
«رئیس مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت: «هر وحدتی خوب نیست و هر اختلافی هم بد نیست؛ چرا که اگر این گونه بود، دیگر نیازی به پیامبران نبود.»
به گزارش ایلنا به نقل از دیپنا، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، شب گذشته در ادامۀ سلسله نشستهای شرح خطبۀ فدکیه، اظهار داشت: «گاهی در بین جوامع این چنین القا میشود که امر “وحدت”، یک ارزش مطلق است، حال این که این گونه نیست.»
وی افزود: «در ادبیات، بسیار آمده که هرچه انسانها با هم متحدتر باشند، بدون هیچ گونه قید و شرطی مطلوب است؛ چرا که دیگر کسی نمیتواند آنها را شکست دهد، حال آن که اینها هیچ کدام ارزش برهانی ندارد.»
رئیس مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت: «همانگونه که بر اساس اسلام، در مواقع ضروری و استثنایی، دروغ گفتن واجب است، وحدت نیز استثناهایی دارد؛ یعنی در مواقعی خوب است و در مواقعی خوب نیست.»
وی تصریح کرد: «وحدت، خیلی خوب است، اما آن وحدتی که در راه خوبیها باشد و بر همین اساس اگر کسانی اتحاد کنند که جلوی ظلمی را بگیرند، خوب است؛ اما اگر کسانی اتحاد کنند که فسادی را ترویج و ظالمی را یاری کنند و … این اتحاد را نمیتوان اتحاد خوبی دانست.»
آیت الله مصباح یزدی، نتیجه گرفت: «حسن وحدت، و حسن اتحاد، از آراء مشهوره است.»
وی با اشاره به زمانهایی که اکثر انسانها بتپرست بودند و هرکس که به مخالفت قدم بر میداشت، او را از بین برندۀ وحدت جامعه مینامیدند، گفت: «اگر وحدت بدون قید و شرط خوب بود، پس چه نیازی به پیامبران بود؛ پیامبران با ایجاد اختلافی مبارک در وحدت جامعۀ جاهل آن روز خود، در صدد بودند تا ظلم بزرگ آن روزها را ریشه کن کنند.»
عضو خبرگان رهبری، خاطرنشان ساخت: «پس هر اختلافی، بد نیست و هر وحدتی نیز خوب نیست؛ ارزش وحدت و ارزش اتحاد، یک ارزش ذاتی و مطلق نیست و وحدت زمانی خوب است که در راه حق باشد.»
وی در بخش دیگری از سخنان خود، با بیان اینکه اختلافات موجود در جامعه، به دوبخش تقسیم میشود، اظهار داشت: «گاهی اختلافات در امور سلیقهای مانند مدلباس و… است، اما گاهی اختلافات به روی ارزشهای دین دست میگذارد؛ مثلا کسانی میگویند، این کارها را بکنید که الیالابد خوشبخت خواهید شد و یا این کارها را نکنید که الیالابد بدبخت خواهید شد.»
آیت الله مصباح یزدی، ادامه داد: «اینجا دیگر اختلاف سلیقه مانند نحوۀ آش پختن نیست، بلکه اختلاف بر سر راه سعادت و خوشبختی و یا بدبختی انسانهاست.»
وی با بیان اینکه لازم است با این اختلافات عمیق، راه صحیح را بشناسیم، اظهار داشت: «ما معتقدیم که انبیا، با آنچه که برای مردم آوردهاند، حجت را بر مردم تمام کردهاند، چرا که راه انبیا آن قدر روشن است که جای هیچ گونه شک و تردیدی باقی نمیگذارد؛ اما اگر کسی آمد و گفت راه انبیای الهی، راهی است که ما میگوییم و شما در مصداق معین کردن اشتباه دارید، قاعده اولیه این است که با هم به گفت و گو بنشینیم و اختلافات را رفع کنیم، اما اینها شیاطینی هستند که میخواهند با گل آلود کردن آب، ایجاد اختلاف کنند و هدفی جز این ندارند.»
استاد برجستۀ حوزۀ علمیۀ قم، با بیان اینکه ایجاد اختلاف و قرائتهای سطحی از دین، در ادیان گذشته، بسیار اتفاق افتاده است، گفت: «بعد از ایجاد اختلافات، راه شناخت حقیقت برای آیندگان، یا ممکن نیست و یا بسیار سخت خواهد بود.»
وی با تأکید بر اینکه راه رفع قرائتهای مختلف از دین، گفتوگو است، اظهار داشت: «سردمداران قرائتهای دروغین از دین به دلیل این که پاسخی قانع کننده ندارند و تنها از طریق همین تشکیکها در دین و غبار آلوده کردن فضا، میتوانند به اهداف خود برسند، حاضر به گفتوگو نیستند؛ اما در میان اتباع همینها، کسانی وجود دارند که اهل حق هستند.»
آیت الله مصباح یزدی در بیان چگونگی برخورد صحیح با این افراد، گفت: «در مقابل این گونه افراد، بهترین روش، برخورد بر اساس منطق است.»
وی اضافه کرد: «برای مثال اگر مبانی شیعی درست تبیین شود، بسیاری از اهل سنت، شیعه میشوند، اما در این راه بایستی با عقل و منطق حرکت کرد و به گونهای نباشد که به شخصیت پیروان اهل سنت، بر بخورد.»
رئیس مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت: «مسألۀ تحقیق در مسائل اعتقادی و اثبات اعتقادات شیعی، از وظایف اصلی ماست و البته در این راه نباید دیگران را تحریک کنیم.»

آقای صفایی فراهانی موقع خداحافظی افطاری منزل حسین نورانی نژاد می گوید جمعه می رویم دیدن خانواده مهدی محمودیان اگر خواستید ساعت ده صبح آن جا باشید. مهدی محمودیان همان افشاگرکهریزک. پدر زینب کوچولو که دیگر دوست ندارد پدرش را شب ها در ماه ببیند و خورشید هم که چشم های قشنگش را می زند و ...
صبح اولین روز ماه مبارک و آغازین روز از ضیافت باشکوه الهی همسرجان شتابزده دارد لباس می پوشد! کجا آقا؟ صفایی را دارند برمی گردانند زندان بروم ببینمش. از جا می پرم در حالی که ... استغفرالله اگر گذاشتند این روزه های ما افاقه کند به حال زارمان.
یاران جمعند در خانه صفایی و او انگار نه سختی و نه نرمی روزگار هیچ تأثیری در چهره مصمم و مردانه اش ندارد. همان لبخند تلخ روز آزادی بر لبانش نقش بسته و هزار راز مگو درخود دارد و همسرش آرام و مغموم؟ نه آرام و متین نشسته کنارش. ما می خندیم و شوخی می کنیم و نوبت نفر بعدی را تعیین می کنیم و او لابد دارد به فردا و فرداهای پریسایش فکر می کند و ما می رویم کنار هم می نشینیم تا لحظات نابی را ماندگار کنیم با معجزه یکی از سلاح های نرم یعنی همین دوربین طفلکی که مخترعش هرگز نمی دانست چه کاربردهای زیانباری خواهد داشت روزی برای این برادرهای کودتاچی!!!
حالا رئیس هیأت اجرایی ما معذور شده از شرکت در این دیدار دوستانه و ما قرارمان جلوی بازارچه است با بچه های همیشه همراه نازنین که خدا حفظشان کند از همه بلیات ریز و درشت روزگار.
به همسرجان می گویم در راه باید یک اسباب بازی بگییریم برای زینب برای شاد کردن یک گوشه کوچک از دل غصه دارش. می گوید برای تولدش یک عروسک گرفتم وفرستادم. با این همه چشم های من دو طرف خیابان را در مسیر کاوش می کند برای دیدن یک مغازه اسباب بازی فروشی. خبری نیست . باید قبلا فکرش را می کردم. حالا رسیدیم جلوی بازارچه و من به یک خیز از ماشین می پرم پایین و قاطی آدم هایی می شوم که صبح جمعه روز اول رمضان المبارک آمده اند خرید رمضانی کنند و سفره های افطار و سحر را بیارایند و وقت ندارم که پاهایی که پس می کشند با دیدن و شنیدن قیمت ها زیرنظر بگیرم. یک لباس سبز برای زینب و مادربزرگش و دیراست دیگر باید به قرار برسیم.
کوچه پس کوچه های محله قدیمی شاهپور که خانه پدری مهدی محمودیان در آن واقع است ما را پذیرا می شوند و درب که بر روی پاشنه می چرخد فوری چهره مهربان مادر مهدی ظاهر می شود و بعد هم پدر پیرش. مادر قصه ها دارد از مهدی و از ملاقات های یک هفته درمیان و سماجت های کودکانه زینب کوچولو برای گرفتن وقت بیشتری از نگهبان ها برای سیراب شدن از دیدار پدر. بچه ها در همان یک ساعت آن چنان خانه را پر از شور و شادی می کنند که انگار باد خبرش را به گوش مهمان عزیز رجایی شهر می رساند و صدای زنگ تلفنش انگار آشناست برای اهالی خانه: این مهدی است. بله مهدی است که با مهمانانش سخن می گوید، شرح حال می دهد و تشکر می کند از حضورشان. نوبت من که می رسد بعد از سلام می گویم این هم سهم سی درصد ما که هنوز باید به زور بگیریم و او زود پاسخ می دهد ولی شما خیلی بیش از سی درصد سهم دارید و نقش ایفا کرده اید کیست که نداند. می گوید ممنون که به خانه مان آمدید و شرمنده که نیستم تا میزبانی کنم. می گوید شماها مایه امید مایید و تحمل سختی ها آسان تر می شود برایمان وقتی محبت هایتان را می بینیم بعد می گوید مسعود هم می خواهد صحبت کند با آقای تاجزاده و من گوشی را می دهم به همسرجان تا صدای گرم و پرحرارتش یک دنیا انرژی مثبت بدهد به این جوان دور افتاده از همسر همراه و همزبان و هم عقیده اش و جدا شده از خانه اش آشیانه کوچک خوشبختی. داریم برمی گردیم خانه. آفتاب درخشش عجیبی دارد و ما دومین شب این ماه عزیز را در کنار دوستان عزیزی خواهیم گذراند پس سری به بازارچه محل زندگی آقا مهدی می زنیم. آخرین خرید مشترک ما، من و همسرجان، قبل از بازگشت مجددش به زندان و من در پایان شب که او خود را به نرمی به دست خواب می سپارد دارم برنامه میهمانی فرداشب را در ذهن خودم مرور می کنم. فرداشب که آقایان برنامه احمقانه و عجیبی برایمان تدارک کرده اند و من بی خبر از همه جا سعی می کنم همه گونه اسباب آرامش و راحت را برای دوستان عزیزم فراهم کنم. قرار نیست او به این زودی ها به خانه بیاید ولی بعد از افطار از راه می رسد و خبر نامیمون بازگشتش را می دهد. خبری که از بعدازظهر از من مخفی نگاه داشته تا برنامه مهمانی دوستانه ما به هم نخورد و به هم می خورد در همان دم با تلخی بسیار.
امروز در میان تماس های متعددی که برای خداحافظی گرفته شد صداهای محزون و بغض آلودی هم وجود داشت که متعلق به کبوتران عاشقی بود که زوج های قهرمانشان دربند ظلم اسیرند. من اما باید صدایم محکم باشد بدون لرزش بدون حزن و اندوه. من باید دوباره بشوم همان مامان فخری روزهای اول. من باید بشوم ...
صدای آرام شیوا ناگهان می پیچد در گوشم: خدا کند آقای تاجزاده را برنگردانند وگرنه ما این جا روحیه هایمان ... دعوایش می کنم درست مثل مادری که می خواهد به بچه هایش یاد بدهد پرواز تنها در صورتی ممکن است که حس بی تکیه گاهی وجود داشته باشد.
به مهسا و پرستو هم تشر می زنم: آهای بچه ها خدا، خدا یادتان نرود. او خودش خوب بلد است چه کار کند فقط کافی است خودمان و همه امورمان را به دست خودش بسپاریم. پرستو می گوید: پس بگویید سلام به حسین برسانند و به مهدی اقبال و بهمن امویی و بقیه بچه ها به همه شان. همسرجان فقط وقتی پای شرایط سخت بچه ها در میان باشد اشک به چشم می آورد و من امروز با پررویی تمام پرده اشک را در چشمانش دیدم که با سرسختی مانع چکیدنش شد بعد از چند تماس جوانانه و باز هم همه ما را به روزهای سبز پیروزی نوید داد و قدم هایش را تند کرد به سمت قرارگاهش و آن پشت در آهنی اوین فرصت کافی بود تا من یواشکی به او بگویم عزیزم حالا که خدا خواسته باز هم حضور در این ضیافت بزرگ در مکانی که با وجود امثال تو عزت یافته است، نصیبت شده در آن لحظات ناب دعا ما را فراموش نکن و او شِکوه آمیز پاسخ دهد مگر می شود فراموشتان کنم. مگر می شود؟
24/5/89
فرزانه بذرپور
وقتی با فخرالسادات محتشمي پور گفت و گو مي كرديم كه همسرش مصطفي تاج زاده در حال خداحافظي و رفتن دوباره به زندان بود. در هفته گذشته تاج زاده و شش اصلاح طلب ديگر شكواييه اي را عليه سردار مشفق و دخالت سپاه در انتخابات تنظيم كردند. این شکواییه نشان مي داد كه دستگاههاي امنيتي و نظاميان در آستانه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري، مقدمات بسيار و دخالتهاي مستمري داشته اند تا محمود احمدي نژاد را بر كرسي ریاست جمهوری بنشانند.
اين شكايت، دستگاه قضايي نظام و بي طرفي قوه قضاييه را با آزموني دوباره مواجه ساخت. با اين حال اتفاقي كه افتاد اين بود كه امضا كنندگان شكواييه دوباره به زندان بازگشتند، محسن امين زاده، صفايي فراهاني و امروز 24 مرداد ماه مصطفي تاج زاده بار ديگر به اوين بازگشت. پيش از اين روزنامه كيهان قوه قضاييه را مورد بازخواست قرار داده بود كه چرا بايد به متهمين مرخصي داده شود تا دوباره مرتكب جرم شوند، البته كيهان مشخص نكرده بود كه آيا شكايت به قوه قضاييه هم جرم است و با اين حال زنداني شدن دوباره اصلاح طلبان نشان مي دهد كه حتي شكايت از نظاميان هم جرم تلقي مي شود. به همین مناسبت جرس گفتگویی با فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده انجام داد که در پی می آید:
خانم محتشمي پور، آقاي تاج زاده دوباره راهي زندان شدند و به نظر میرسد اين زنداني شدن درپي شكايتي است كه ايشان و دوستان اصلاح طلبشان كرده اند و نظاميان و دستگاه اطلاعاتي را متهم به تقلب در انتخابات نموده اند، نظر شما درباره این شكواييه چيست ؟
اين شكواييه فضاي جامعه و ابهاماتي كه هست را روشن كرده است. در دوره اي هستيم كه روشنگري ها را بر نمي تابند، شايد در يك جامعه اي كه انتخابات آزاد محور بود، اينچنين نمي شد. انتخابات آزاد يك خواست فراتر از جنبش سبز و يك خواست ملي است كه از زمان مشروطه تا امروز دنبال شده و حق ايراني است كه انتخابات آزاد داشته باشد. اين شكو اييه با اينكه كاملا جنبه حقوقي داشت و همانطور كه آقاي صفايي فراهاني گفتند به هيچ وجه يك بيانيه سياسي نبوده و مخاطب معلومي داشت، موارد حقوقي در آن ذكر شده بود و شاكي و متشاكي مشخص بودند ، اما متاسفانه به دليل عدم استقلال قوه قضا ييه به جاي رسيدگي به اين شكایت به ترتيب شاكيان را به محبس بر مي گردانند .ادعا اين است كه مرخصي تمام شده اما در مورد شخص آقاي تاجزاده نه ايشان مرخصي طلب كرده و نه اصلا معلوم هست وقتي حكم ابلاغ نشده چه طور مرخصي داده اند و بدون اينكه وثيقه اي بگذارند، از زندان بيرون آمده اند. اين يك بهانه است براي پوشش ادعاي اصلي و هر كس عقل سليمي و شناختي داشته باشد از اوضاع امروز روشن است كه دليل اصلي تاوان شكایتي است كه كرده ند. اگر قرار بود به شكايت ها رسيدگي شود در درجه اول باید شكايت آقاي تاجزاده كه ده سال پيش از آقاي جنتي كرده اند رسيدگي شود.
شما فكر مي كنيد طرح چنين شكايتي موثر بوده است؟
اين شكايت در واقع حسن ظن فرزندان انقلاب را به اصل انقلاب نشان مي دهد كه با وجود تمام شائبه هاي بي ثمري اين شكايت باز هم به اصلاح از درون معتقدند، اين شكواييه براي نجات كشور بوده است، از اين جهت من همه اين عزيزان را نه از جهتي كه آقاي تاجزاده همسر من است ، بلكه به خاطر نفس كار ارزشمندشان قهرمانان ملي مي دانم كه در آينده نامشان ثبت مي شود. كساني كه براي نجات كشور علیه فرصت طلبي و سود جويي اقدام كردند و حركتشان را از درون نظام شروع كردند و از همان مكانيزمهاي تعيين شده در قانون اساسي استفاده كردند و در جبهه مقابل ،كودتاگران همان شيوه ها ي قبلي خودشان را ادامه داده اند. اينكه نظاميان در حال حاضر اظهار نظر مي كنند، كاملا مويد اصالت آن شكايت است و واقعا نشان مي دهد كه كودتايي شده كه حالا كودتاگران به تكاپو افتاده اند تا توجيه كنند و بر روي مسائل سرپوش بگذراند . ما خانواده هاي زندانيان سياسي براي خودمان اين وظيفه را قائل هستيم كه حتي اگر صداي زندانيان به گوش مردم نرسد ، اين وظيفه را انجام دهيم و به تك تك ايرانيان داخل و خارج مساله را شرح دهيم و بخواهيم تا همه ايرانيان پيگير اين شكايت باشند. اگر اين شكايت رسيدگي شود مساله انتخابات كاملا روشن مي شود و تقلب هم روشن مي شود و بعد از آن بايد به سراغ عواقب و تبعات انتخابات رفت و از كساني كه اين مصائب را بر ملت ايران روا داشته اند، دادخواهي كرد. اميدواريم كه با هوشياري مردم و پيگيريهايشان وخسته نشدن و اميدوار شدنشان بتوانيم اين مسير سخت را طي كنيم .
خانم محتشمي آيا اين شكايت به ثبت رسيده است ؟
اين شكايت هم براي ريیس قوه قضاييه رفته است و هم در دادگاه نيروهاي مسلح طرح شده و هم در كميسيون اصل نود ثبت شده است .
در صورت رفتن شاكيان به زندان ، وكلايي براي پيگيري اين شكايت تعيين شده است ؟
تك تك وكلاي اين عزيزان مي توانند اين شكايت را پيگيري كنند شايد هم كميته مشتركي براي پيگيري اين شكایت ايجاد شود. به هر حال اين شكايت تا حصول نتيجه حتما پيگيري خواهد شد.
آيا بعد از اين شكا يت بازجوها با آقاي تاج زاده تماسي داشته اند؟
در خبر ها نقل شده بود كه بازجو ها آقاي تاج زاده را تحت فشار قرار دادند، كه شكايتشان را پس بگيرند. اين طور نبوده و هيچ تماسي نداشتند و فقط ديروز زنگ زدند كه بايد به زندان برگرديد و اين كسي هم كه زنگ زده است، اصلا معلوم نيست چه كسي هست و خودش را هم معرفي نكرده است .
خانم محتشمي به نظر شما دليل به زندان رفتن دوباره آقاي تاج زاده شكايت از نظاميان است ؟
قطعا همين طور است ، آقاي محسن امين زاده بعد از اينكه شكواييه ارسال شد و ثبت شد ، دقيقا شب نيمه شعبان و در زمان عزيزي كه زمان مدارا و بخشش است، دوباره به زندان بازگشتند . بازجو ها از آقاي صفايي فراهاني هم خواسته بودند شكایت را پس بگيرند و نمي دانم چرا از اين مرد محكم و استوار چنين درخواستي داشته اند و معلوم است كه در اين چند ماه فشار و انفرادي نتوانسته اند اين عزيزان را و روح بزرگ و ايمان قوي اينها را بشناسند و هنوز هم حقيرانه دنبال اين هستند كه شرايط را به نفع خودشان عوض كنند . به هر حال آقاي صفايي فراهاني را هم شتابزده به زندان بازگرداندند. براي اين عزيزان زندان فرصت مغتنمي است براي خودسازي و پرورش روح و روانشان. براي ما نبودنشان سخت و نا گوار است اما اين يك آزمون و ابتلا است و از خدا مي خواهيم كه سربلند از اين آزمون بيرون بياييم . براي ملت ايران هم يك گواه است كه تا زماني كه ظلم هست تمام واژه هاي زيبايي مثل آزادي و عدالت معنا و مفهمومي ندارد و تنها چاره روشنگري كنيم و سعي كنيم كه پرده هارا از چهره نوراني حق كنار بزنيم.
منبع: جرس
ندای سبز آزادی: حمیدرضا ترقی ِ موتلفه چی گفت : علاقه مندان به ربنای شجریان، دشمنان انقلاب هستند. - اینجا ، فاطمه رجبی هم چند روز پیش گفته بود که بعد از انقلاب، نفهمیدیم چی شد که یهو جمهوری اسلامی علم شد! ما حکومت اسلامی می خواستیم و اونایی که همش جمهوری جمهوری می کردن، غلط زیادی کرده بودن و دشمن انقلاب بودن ! "میزان رای ملت است"هم حرف چرندی بود و اصلا مردم چرا باید رای بدن ! - اینجا در ادامه ی این سخنان مهم، باید اشاره کرد که در این یکسال ِ فتنه، دشمنان انقلاب همه جا را گرفتند. حسن خمینی، یادگار امام را هم از ما گرفتند! احمد خمینی را هم که داشت آلوده ی دشمن می شد، خدا رحم کرد! خود ِ امام راحل هم که به هر حال معصوم نبود که ! حرف ِ نامربوط هم زده (البته به گفتۀ فاطمه رجبی ) !
ضمنا این دشمنان انقلاب، از ماه رمضان سواستفاده کرده، روزه می گیرند و ربنا ی شجریان گوش می کنند و قرآن می خوانند (به ویژه آیه های دشمن پسند) و می گویند "حق را لباس باطل نپوشانید و حق را پنهان نکنید" .
این شعارها، پروژه ی جدید سران فتنه است با همکاری رئیس موساد و سیا و ام.آی.سیکس و بی.ام.وِ و جی.وی.سی، و خواص بی بصیرت و حسن خمینی و روح سرگردان امام است که گولش زده اند! لذا مردم باید هوشیار باشند و گول آن حرفها را نخورند که دشمن در همه جا، تا قرآن بالای تاقچه ی شما و کتاب شعر حافظ، نفوذ کرده است. و نیز در تمام سی دی های شجریان، نهج البلاغه های تقلبی و تحریف شده توسط موساد (که نامه ی جعلی امام علی به مالک اشتر را منتشر کرده) و عکس های امام راحل که در کنار سران فتنه و مزدوران ملی-مذهبی موساد عکس گرفته، و شریعتی خائن و مطهری و بهشتی ِ بی بصیرت (که بی بصیرتی علی مطهری و فرزندان بهشتی هم از باباهایشان ارث برده اند)، و همه ی اینها، مارا محاصره کرده اند! و پایگاه های عمده شان هم عمدتا مرقد امام و حسینیه جماران است که توسط شخص موساد اداره می شود و اوباما و نتانیاهو هم یواشکی به آنجاها رفت و آمد می کنند! لذا دشمن، در کمین است. دشمن اینجا! دشمن اونجا! دشمن همه جا
مرگ، بیگمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، و جنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، بر سر دست میبرند و اشکریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدیتان مینهند.
سلام و درود به محضر رهبر گرامی ما حضرت آیتالله خامنهای
مرگ، بیگمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، و جنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، بر سر دست میبرند و اشکریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدیتان مینهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ میشود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستانها و رواقها و صحنها و هتلها و دانشگاهها و حوزههای علمیه، و با فروشگاهها و کتابخانهها و بوستانهایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.
ما، که غریب و گمگشتهایم، زود از خاطرهها محو خواهیم شد، شما اما، که از ساماندهندگان بخشهایی از تاریخ این سرزمیناید، تا روزگاران دراز بر سر زبانها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همهی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند میزند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسمهایمان، و پاسخگویی به رفتار و اعمال دنیاویمان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بینشانان را مشخص میکند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیتهای فراوانتان به درازا خواهد کشید.
گرچه در دستگاه سریعالحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهیها و خندهها و اخمها و طردها و جذبهایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گامهای مور، گذر خواهد کرد.
ما را و شما را یک به یک بر بلندیهای محشر میایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازهای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.
دوستان و دوستداران شما، از نیکیهای شما خواهند گفت. که:
خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنهای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت مینمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنهها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشهداری دست و پا میزد، همزمان اما از سلولهای بنیادین به شلیک موشکهای یک و دو و سهی شهاب، و از آنجا به غنیسازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهوارهی امید، و حتی به پیروزی حزبالله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبهی مناسبی برای او مهیا کن.
رهبر گرامی،
همهی ما قبول داریم که شما هوشمندیها و درایتهای موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمندهام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهرهمندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوهها را برای شما واگویه میکنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخگویی به مطالبات رها ماندهی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشهی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیدهایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییهی مردمانمان در محشر عدل خدا بر میشمرم، گزیدهای از میلیونها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدانها پاسخ گویید.
شاید دوستان چشمبستهی حضرت شما که در دستگاههای قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونهی پرسشهایی که من برای شما آوردهام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بیگناه کرده و میکنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوریزاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگیاش دراندازید، من خامنهای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسشها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بیکسیام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصهی محشر میبرم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.
در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:
۱- ای خدا، سیّدعلی خامنهای، درکنار خوبیهایی که باید میداشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام میداد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقهی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچگاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راههای عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را دربارهی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینشگران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟
۲- خدایا، دورهی طولانی رهبری سیّدعلی خامنهای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچگاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او میخواست و بدان متمایل بود، دغدغهای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سالهای رهبری او، جو جامعه، به لایههای تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در میافتادند و دچار آسیبهای روانی و اجتماعی فراوان میشدند. شبها و روزهای خانوادههای بسیاری، در متن اضطراب سپری میشد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.
۳- خدایا، در دورهی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصتها پرداختند. یک فلکزده بینشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت میافتاد، اما رییسجمهور مطلوب او، و معاون اول رییسجمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمههای بیخ گلو را به رخ میکشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم میخندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس میشد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوهخوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون میایستادند و هیکلش را رنگ میزدند.
۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بیکاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکلهی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغلههایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالمسازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمیماند که به اعتیاد گستردهی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرفگرایی فراوانشان، و به کجرویهای مکررشان رسیدگی کند.
۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیتناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییسجمهور دروغ میگوید و پول و فرصت مردم را بالا میکشد و دوستان خود را نیز دراین حرامخواری و به باد دادن فرصتهای بیبازگشت کشور تهییج میکند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و همکیشان خود را به نوا نرسانند.
۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجههی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده میکشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانهی مبتنی بر نفتخواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کمکاری و کجروی، دغدغهای نداشته باشیم. نخبهها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبهکشی و گرایش به بینخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بیسوادان بیفتد و داراییهای کشور به باد داده شود.
۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچگاه فرصتی برای ابراز خواستههای خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده میشد، و در حرکتی همهجانبه، همهی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمیافتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم میشدند.
۸- خدایا، دیدی که خامنهای، در کنار همهی خصلتهای خوبی که داشت، برای تداوم رهبریاش اما، مقولهای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نمایندهای مستقل و منتقد و صاحبرای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هالهای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردستهای تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقهای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازهی ورود به حریم آسیبشناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلافکاری، به بدنهی بیمار و تبآلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبهی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زبالهی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همهی هزینهها و شهیدها و آسیبها و زحمتها، به جایی نیز نرسید.
۹- در ادامهی این فروپاشیهای همهجانبه، به چهرهی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشنترین دروغها را آذین بست، و وجههی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانهها نیز، به تلمبهای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگینهای بویناک بیرون میکشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم مینهادند.
۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کمخردی چون احمدینژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسلهای بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست میداد اما خامنهای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.
۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حقپوشی، به رویهای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابهاش در آزادگیاش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانهی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانهی معنوی روحانیان که حوزههای علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهرهای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغضها و دردهای مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزهها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگیاش به حکومتها بود، به آنچنان روزی از بیهویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونهی مجامع و حوزههای علوم دینی کنار گذارده میشدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینهتوزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمیرسیدند.
۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بیدانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییسجمهور و دولت و بزرگان آن کشور میپرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر میکشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمیشد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راههای گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالیالذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضیالقضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضیالقضات به کسی گفته و میگویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذرهای تجربه، و ذرهای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستینها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرمهایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا میداشت. اما همین جرمهای خندهدار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندانهای انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همهی آموزههای دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.
۱۳- البته خدا، در همهی این سالها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعهی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دورهاش سپری شده بود، با قدرتهای برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینهی داراییهای خود، فرد منطبقی چون احمدینژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعالتر شود، و سفرهی شعارخواری عوام، با همهی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده میشد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار سالهی ما، و داراییهای علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنهی تروریستی ما تبلیغ میشد.
۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام میداریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعهی این نوشته برآشوبند و برای نویسندهی صادق آن برنامهای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوریزاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او مینوشت، با آغوش گشودهی علی و یاران او مواجه میشد و هرگز کسی متعرض او نمیشد. اما چرا در جامعهی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیرهی علی نداشت اما مرتب از علی سخن میگفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله میداد.
۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همهی مراتب علمیاش، و با همهی زیرکی و شم شریف سیاسیاش، و با همهی ذکاوتهای منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور میبود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایرهی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت میکرد، و هم با کلت و بیسیم و مسلسل خود در مناقصههای اقتصادی شرکت مینمود و در همه جا نیز برندهی بلامنازع این مناقصهها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور – آنگونه که خود میخواست – دست میبرد.
مشغلههای این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچگاه به رواج تنفروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیتهای اقتصادی مردمش، و به اسلامیکه زیر دست و پای ماموران قلدر و بیخرد، و مسئولان بیکفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر میزد و استمداد میطلبید، توجه نکند.
۱۶- تا این که ندانمکاریها و شعارگوییها و فریبکاریهای فرد نالایقی چون احمدینژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همهجانبهی ما متحد شدند. التماسهای پنهان و آشکار رییسجمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریمهای همهجانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.
رهبر گرامیما،
کامتان شیرین. اگر که، از مطالعهی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموختهایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه میستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنهی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشتهای است که مستقیم، رو به شما مینویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک میدانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحشهای ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همهی این ابتلائات آتی را بجان میپذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.
ای کاش بعد از پنج نامهای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا میخواندید و بر من میآشفتید که فلانی، تو را چه میشود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصتهای از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بنبست حتمی و فروپاشی عنقریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربههایی میگفتم که بر در خانهی شما میخورد و شما آنها را نمیشنوید. و آن، ضربههای کف دست مرگ است که بر خانهی دل ما و شما میخورد و ما بیاعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو بردهایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بیگمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، و جنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، بر سر دست میبرند و اشکریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدیتان مینهند.
رهبر گرامیما،
این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان دادهام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بینشان و بیآوازهایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنهای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشتههای ادارهی کشور از دستش به در رفت و خسارتها بالا گرفت، در سالهای بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دلهای رمیده را از هر سو بر سر سفرهی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشکها را سترد. قدرتهای در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصبهای کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطههای مخوف را برچید. آدمهای کمخرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.
آری رهبر گرامی،
همهی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک همارهی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستادهاید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرتهای در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شدهاند. به امید روزی در همین نزدیکیها، که با درایت شما، همهی دورنگیها به یکرنگی، و همهی جداییها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایستهی حتمیفروپاشی است. و شما نیکتر از ما میدانید که: ما را جز به فرا بردن فهمها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمانمان چارهای نیست.
رهبر گرامی،
اگر پرسش شما این است که از کجا میتوان آغاز کرد، پاسخ میدهم: به یک دستور شریف شما همهی زندانیان بیگناه ما به آغوش عزیزان خویش باز میگردند. این همان بارقهی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بستهایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را میبینم که مردمان ما با غرور بر زبان میآورند و بدان مباهات میکنند. یا علی!
منبع: وبلاگ محمد نوری زاد
خبرگزاری شهر وابسته به شهرداری تهران فیلتر شد.
به گزارش فارس، خبرگزاری شهر وابسته به شهرداری تهران امروز فیلتر شد و هماکنون هاست خارجی این سایت فیلتر شده و هاست داخلی آن نیز تا چند ساعت آینده فیلتر میشود.
همچنین امروز سایت سردبیر و سایت RSSNEWS نیز توقیف شد.
علت توقیف این سایتها از سوی سوی کمیته تعیین مصادیق اعلام خواهد شد.
در حالی که سایت نزدیک به دولت ، “رجانیوز” خبر داده حسین مرعشی در فکر نوشتن توبه نامه است، یکی از نزدیکان حسین مرعشی با تکذیب این خبر اعلام کرد: این خبر کذب محض است و حسین مرعشی همچنان بر مواضع قبل از زندان خود ایستاده و حتی در دیدار با دادستان تهران به او اعلام کرده: ” همچنان بر سر صحبتهایم هستم و تا آخر دوره محکومیتم، هیچ خواسته ای از دادستانی ندارم”. حسین مرعشی در زندان و دربه سئوال مقامات دادستانی مبنی بر اینکه آیا درخواست عفو به رهبری می دهید، گفته است: “خیر ، من چنین درخواستی نمی کنم.”
به گزارش خبرنگار کلمه ، حسین مرعشی تنها عضو حزب کارگزاران سازندگی است که در زندان به سر می برد و همچنان بر مواضع خود ایستاده است. او در مقابل در خواست مقامات دادستانی مبنی بر نوشتن درخواست عفو به رهبر مخالفت کرده و گفته است که هرگز چنین درخواستی نخواهد داد.
حسین مرعشی ، معاون رئیس جمهوری در دوره اصلاحات ، سال گذشته در مصاحبه ای اعلام کرده بود:” زندانیان همه بی گناهند و اگر گناهی دارند ، ما هم با آنان شریک جرم هستیم و من پیشنهاد می کنم که جمع چند ده هزار نفری به زندان اوین برویم و خود را تسلیم مسئولین زندان کنیم”. پس از این مصاحبه و شکایت دادستان تهران و پس از برگزاری دادگاه به ریاست قاضی پیرعباسی ، حسین مرعشی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیتهای سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۱سال حبس تعزیری و ۶سال محرومیت تقلیل یافت.
عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس گفت: مشایی رئیس دفتر رئیسجمهور است بهجای اینکه به وظایف خودش در امور دفتری رئیس جمهور بپردازد پایش را از گلیمش درازتر کرده و وارد مباحثی میشود که اساسا در تخصص وی نیست.
به گزارش آفتاب، اسدالله بادامچیان در پاسخ به این سئوال که آیا فراکسیون اصولگرایان برنامهای برای بررسی اظهارات مشایی مسئول دفتر احمدی نژاد درخصوص ترویج مکتب ایرانی در نظر دارد، گفت: موقعیت مشایی درحدی نیست که اصولگرایان برای بررسی حرفهایش وقت بگذراند.
نماینده تهران گفت: بهتراست که آقای مشایی به مسئولیتهای ویژه خودش برسد حداقل امسال براساس نامگذاری سال به اسم همت مضاعف و کارمضاعف تلاش کند به وظیفه خود برسد.
عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس با اشاره به حمایت محمود احمدینژاد از مشایی و اظهاراتش گفت: من رئیسجمهور را به توصیه حضرت امیرالمومنین به مالک اشتر توجه میدهم که فرمود اگر دیدی مردم از یک فردی که زیر دست تو کار میکند ناراضی هستند او را تغییر بده نه اینکه درمقابل رضایت عامه رضایت خاص را انتخاب کنی.
بادامچیان مجددا تاکید کرد: مشایی موقعیتی ندارد که ما در فراکسیون اصولگرایان وقت خود را صرف بررسی اظهاراتش کنیم البته این سخنان وی اثری هم در جامعه ندارد.
در حالیکه امروز چهارمین روز ماه مبارک رمضان است و اعتراض بسیاری از مردم به پخش نشدن دعای «ربنا» با صدای محمدرضا شجریان در صدا و سیما رو به افزایش است، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی در اظهاراتی عجیب مدعی شد که علاقمندان به این دعا با صدای شجریان دشمن انقلاب هستند.
به گزارش فارس، حمیدرضا ترقی اظهار داشت:« در حالی که آقای شجریان راه خود را از ملت ایران جدا کرده است نمیتوان از پخش صدای وی در رسانه ملی دفاع کرد. »
وی با بیان اینکه پخش صدای شجریان از رسانهملی خواست دشمنان انقلاب است، افزود:« متاسفانه آقای شجریان در فتنه اخیر کارنامه موفقی از خود نشان نداد و با رفتارهای غیره معقول خود را به جریان فتنه نزدیک کرد به طوری که مورد استقبال رسانه های غربی حامی فتنه قرار گرفت. »
عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه رسانه ملی متعلق به ملت ایران است و نمیتواند از کسانی که علیه ملت اقدام میکنند دفاع کند خاطرنشان کرد:« کسانی که تلاش میکنند صدای شجریان از رسانه ملی پخش شود باید بدانند که ملت ایران نمیتوانند از کسی حمایت کنند که صدایش وی به طور مشترک از رسانههای انقلابی و ضدانقلاب پخش شود. »
وی در پایان مدعی شد که دشمن تلاش میکند برخی از هنرمندان را در مقابل انقلاب قرار دهد تا از مقبولیت و مشروعیتآنها در جهت خواستهها نامشروع خود برسد.
منبع: کلمه
روز گذشته دومین بخش سلسه نوشتار حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی درباره ماه مبارک رمضان منتشر شد.
امروز بخش سوم آن به نقل از پایگاه اطلاع رسانی جماران منتشر میشود.
فصل دوم
أ لم یجدک یتیماً فآوی
«حکمتی دیگر گفته اند روز{ روزه دار را [و علتی دیگر برای روز} روزه دار ذکر کرده اند که عبارت است از آن که]: یعنی تا خداوندان نعمت، حال درویشان و گرسنگی ایشان بدانند و با ایشان مواسات [یاری] کنند، از اینجا بود که مصطفی را از اول یتیم کرد تا یتیمان را نیکو دارد، پس غریب کرد تا غریبی خود یاد آورد، و بر غریبان رحمت کند، و بی مال کرد وی را، تا درویشان را فراموش نکند
با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کرم تو همان کن ای کریم از خُلق خود با خَلق ما
مادری کن مر یتیمان را بپرور شان بلطف خواجگی کن سائلان را طعمشان گردان وفا»[۱]
در این عبارت دو نکته مورد توجه است که با هم آن را مرور می کنیم:
یکم. مطلب میبدی درباره پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره به آیات مبارکه سوره ضحی است.
در این سوره می خوانیم:
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ﴿۶﴾ وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿۷﴾ وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى ﴿۸﴾ فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿۹﴾ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿۱۰﴾ وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿۱۱﴾
دکتر موسوی گرمارودی این آیات را چنین ترجمه می کند: «آیا یتیمت نیافت و در پناه گرفت؟. و تو را گم گشته یافت و راه نمود. و تو را نیازمند یافت و بی نیاز کرد. پس با یتیم تندی مکن!. و (مستمند) خواهنده را از خود مران!. و نعمت پروردگارت را باز گوی!
بجاست اینک که سخن به نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم ) رسید، اندکی از کودکی ایشان را به روایت مرحوم دکتر آیتی در کتاب شریف تاریخ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم ) مرور نماییم:
«پدر رسول خدا: عبدالله بن عبدالمطلب بود و مادرِ عبدالله، فاطمه دختر عَمرو بن عائذ بن عِمران بن مَخزوم است، که یکی از پنج فاطمه ای که در نسب رسول خدا بوده اند۲٫ ابوطالب و زبیر بن عبدالمطلب و پنج نفر از دختران عبدالمطلب جز صَفیه مادر زبیر از همین بانو تولد یافته اند. کنیه عبدالله را أبو قُثَم و ابو محمد و ابو احمد و لقبش را ذَبیح نوشته اند. عبدالله پدر رسول خدا در بیست و پنج سالگی در مدینه نزد دائی های پدرش طائفه بنی نجار در خانه ای معروف به دارالنابغه وفات کرد. به قول مشهور، وفات وی پیش از میلاد رسول خدا روی داد، اما یعقوبی همین قول مشهور را خلاف اجماع گفته، و به موجب روایتی از جعفر بن محمد علیهما السلام وفات او را دو ماه پس از ولادت رسول خدا دانسته ۳ و سپس قول یک سال پس از میلاد را هم از کسانی نقل کرده است، قول ۲۸ ماه پس از میلاد و قول هفت ماه پس از میلاد هم نقل شده است.۴
علت وفات عبدالله را در مدینه چنین نوشته اند که برای تجارت با کاروان قریش رهسپار شام شد، و در بازگشتن از شام در اثر بیماری، در مدینه در میان بنی عدیّ بن نجّار توقف کرد، یک ماه بستری بود، و چون کاروان قریش به مکه رفت و عبدالمطلب از حال وی جویا شد، بزرگترین فرزند خود، حارث را نزد وی به مدینه فرستاد، اما هنگامی حارث به مدینه رسید که عبدالله وفات کرده بود. به قول واقدی، از عبدالله کنیزی به نام امّ ایمن و پنج شتر و یک گله گوسفند و به قول ابن اثیر، شمشیری کهن و پولی نیز به جای ماند که رسول خدا آن ها را ارث برد .۵مادر رسول خدا: آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زُهرة بن کِلاب بود که ده سال و به قولی ده سال و اندی پس از واقعه حفر زمزم، و یک سال پس از آن که عبدالمطلب برای آزادی عبدالله از کشتن شدن، صد شتر فدیه داد، به ازدواج عبدالله در آمد، و شش سال و سه ماه پس از ولادت رسول خدا ۶، در سفری که فرزند خویش را به مدینه برده بود تا خویشان مادری وی (از طرف مادر عبدالمطلب) یعنی بنی عَدیّ بن نجار او را ببینند، هنگام بازگشتن به مکه در سی سالگی در أبواء وفات کرد و همان جا دفن شد.
علامه مجلسی می گوید، شیعه امامیه بر ایمان ابوطالب، و آمنه دختر وهب و عبدالله بن عبدالمطلب و اجداد رسول خدا تا آدم علیه السلام اجماع دارند .۷نام کامل رسول خدا چنین است: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد، عامر) بن هاشم (عمرو العُلی) بن عبد مناف (مُغیره) بن قُصَیّ (زید) بن کِلاب (حکیم) بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَیّ بن غالب بن مِهر (قریش) بن مالک بن نضر (قیس) بن کنانه بن خُزیمه بن مُدرکة (عمرو) بن الیاس بن مضر بن نزار (خلدان) بن معدّ بن عدنان علیهم السلام.
در تاریخ ولادت رسول خدا اختلاف است، مشهور شیعه هفدهم و مشهور اهل سنت دوازدهم ربیع الاول است. کلینی می نویسد که مادر رسول خدا در ایام تشریق (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه) نزد جمره وسطی که در خانه عبدالله بن عبدالمطلب واقع بود باردار شد، و رسول خدا در شِعب ابی طالب در خانه محمد بن یوسف در زاویه بالا که هنگام ورود به خانه در دست چپ واقع می شود، از وی تولد یافت.
ابن اسحاق روایت می کند که آمنه دختر وهب، مادر رسول خدا می گفت: که چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد همانا تو به سرور این امت باردار شده ای، پس هر گاه تولد یافت بگو «اعیذه بالواحد من شرّ کل حاسد.» او را از شر هر حسد برنده ای به خدای یکتا پناه می دهم. سپس او را محمد بنام. چون رسول خدا تولد یافت، آمنه نزد جدش عبدالمطلب پیام فرستاد که برای تو پسری تولد یافته است، بیا و او را ببین. عبدالمطلب آمد و فرزند خویش را دید، و آمنه آن چه را در زمان بارداری درباره نامگذاری وی دیده و شنیده بود، به عبدالمطلب باز گفت، عبدالمطلب او را برگرفت و به درون کعبه برد و برای وی به دعا دست برداشت و خداوند را بر موهبتی که به او ارزانی داشته، سپاس می گفت. آن گاه او را نزد مادرش باز آورد و به وی سپرد و برای رسول خدا در جستجوی دایه برآمد.
رسول خدا هفت روز از مادر خود آمنه شیر خورد و روز هفتم ولادت، عبدالمطلب قوچی را برای وی عقیقه کرد و او را محمد نامید تا در آسمان و زمین ستوده باشد. سپس کنیز ابولَهَب ثُوَیبة که پیش از این حمزة بن عبدالمطلب را شیر داده بود، با شیری که به پسرش مسروح می داد، چند روزی رسول خدا را شیر داد.
رسول خدا پس از هجرت نیز برای ثویبه لباس و جز آن می فرستاد، تا در سال هفتم هنگام بازگشت رسول خدا از غزوه خبیر، وفات کرد. رسول خدا از پسرش مسروح جویا شد، گفتند او پیش از مادر خود مرده است. پرسید خویش دیگری از وی نمانده است؟ گفتند هیچکس را ندارد. به گفته یعقوبی، ثویبه، جعفر بن ابی طالب را نیز شیر داده است. در اسلامِ ثویبه اختلاف است و جز ابن مَنده کسی به اسلام او تصریح نکرده است. ثویبه، عبدالله بن جَحش را نیز شیر داده است تا آن گاه سعادت شیر دادن رسول خدا نصیب زنی از قبیله بنی سعد بن بکر بن هوازن به نام حلیمه دختر ابوذُؤَیب، عبدالله بن حارث و همسر حارث بن عبدالعُزَّی بن رِفاعه سَعدی گردید.
حلیمه دو سال تمام رسول خدا را شیر داد و در دو سالگی از شیر بازگرفت. مَقریزی می نویسد که: حمزه بن عبدالمطلب نیز در میان قبیله بنی سعد شیرخواره بود، روزی مادر رضاعی حمزه که پیش از آن حمزه را نیز شیر داده بود، رسول خدا را که نزد مادرش حلیمه بود شیر داد، لذا حمزه از دو جهت برادر رضاعی رسول خدا شد، هم از جهت ثویبه و هم از شیرده سعدیه.
رسول خدا در حدود چهار سال نزد حلیمه در میان قبیله بنی سعد اقامت داشت و قضیه شقّ صدر در همان جا روی داد و در سال پنجم ولادت، حلیمه او را به مادرش بازگرداند. قبیله بنی سعد از برکت رسول خدا، در وسعت و نعمت شدند و کرامت ها مشاهده کردند که در کتب حدیث و تاریخ ثبت شده است.
ابن اسحاق روایت می کند که رسول خدا می گفت: «أنا أعربُکم، أنا قُرَشیٌّ و استُرضِعتُ فی بنی سعد بن بکر» از همه شما فصیح ترم، چه هم قریشی ام و هم در قبیله بنی سعد بن بکر شیر خورده ام. ۸
در سال هفتم ولادت که رسول خدا شش ساله بود، مادرش آمنه وی را برای دیدن دائی هایش به مدینه برد. و هنگام بازگشت به مکه در أبواء درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد، و آن گاه امّ ایمن رسول خدا را با خود به مکه آورد. کیفیت این سفر را در طبقات چنین می نویسد: «رسول خدا صلی الله علیه و آله با مادرش آمنه دختر وهب بود تا شش ساله شد و مادرش او را نزد دائی هایش طایفه بنی عَدِیِّ نجار برد تا وی را ببینند. ام ایمن نیز در این سفر همراه بود، و رسول خدا را پرستاری می کرد و بر دو شتر سوار شده بودند، آمنه رسول خدا را در دارالنابغه (که محل وفات و دفن پدرش عبدالله بود) برد و یک ماه نزد بنی عدی بن نجار ماند، بعدها رسول خدا از این اقامت یک ماهه مدینه اموری را یاد می کرد، و چون (پس از هجرت به مدینه) به برج بنی عدیّ بن نجار نگریست، آن را شناخت و گفت: بالای این برج با دخترکی از انصار به نام انیسه بازی می کردم و با پسرانی از دائی زادگان خود پرنده ای را که روی این برج می نشست پرواز می دادیم و به آن خانه (یعنی دار النابغه) نگریست و گفت مادرم مرا در همین جا منزل داد و پدرم عبدالله بن عبدالمطلب در همین خانه دفن شد، و شنا را در چاه بنی عَدِیّ بن نجار خوب یاد گرفتم. گروهی از یهودیان به مدینه نزد رسول خدا (که با مادرش به مدینه آمده بود) رفت و آمد می کردند، و به او می نگریستند و ام ایمن گفت که از یکی از آنان شنیدم می گفت این پسر پیامبر این امت است، و این شهر هم محل هجرت اوست، و من سخن وی را حفظ کرد و به یاد سپردم. سپس مادر رسول خدا که فرزند خود را به مکه باز می گرداند، در أبواء وفات کرد و قبرش در همان جا است. بعد از آن ام ایمن رسول خدا را با همان دو شتری که از مکه آورده بودند به مکه بازگرداند، و رسول خدا را هم در زمان حیات مادرش و هم پس از وفات او پرستاری و نگه داری می کرد. رسول خدا در سال حُدَیبیه بر أبواء گذشت، قبر مادر خود را زیارت کرد و آن را مرمت کرد و بر سر قبرش گریه کرد و مسلمانان هم به خاطر رسول خدا گریستند و گفت مهربانی وی را به خاطر آوردم و مرا گریه گرفت.
سپس عبدالمطلب رسول خدا را سرپرستی می کرد و چون برای عبدالمطلب، فرشی در سایه کعبه گسترده می شد و فرزندان وی پیرامون مسند پدر می نشستند تا پدرشان بیاید و در جای مخصوص خود بنشیند، گاه می شد که رسول خدا می رسید و روی مسند عبدالمطلب می نشست، و چون عموهای وی می خواستند او را بردارند، عبدالمطلب می گفت: دَعُوا ابنی، فَوَالله إنّ له شأناً،۹پسرم را رها کنید، به خدا قسم که او را مقامی است ارجمند.
رسول خدا هشت ساله بود که عبدالمطلب وفات یافت و در حَجون مکه به خاک سپرده شد. عبدالمطلب سرپرستی و نگهداری رسول خدا را به فرزند خویش ابوطالب که با عبدالله پدر رسول خدا از یک مادر بودند واگذاشت و گفت:
اوصیک یا عبد منافٍ بعدی بمفردٍ بعد أبیه فردٍ
فاَرقَه و هو ضَجیعُ المَهدِ فکنتُ کالامّ له فی الوَجدِ
تُدنیه من أحشائها و الکَبد فأنت مِن أرجی بنیًّ عِندی
لدَفع ضیمٍ أو لِشَدِّ عقدٍ
ای عبدا مناف، تو را پس از خود درباره یتیمی که از پدرش جدا مانده، سفارش می کنم. او در گهواره پدر را از دست داد و من برای وی چون مادری دلسوز بودم که فرزند خویش را تنگ در آغوش می کشد. اکنون برای رفع ستمی یا محکم ساختن پیوندی، به تو از همه فرزندانم امیدوارترم .۱۰آن گاه ابوطالب و پسران خویش را درباره رسول خدا با بیانی بلیغ وصیت کرد، و از این که او را امری بزرگ در پیش است خبر داد. به گفته واقدی، هشت سال و هشت ماه و هشت روز از عمر رسول خدا سپری شده بود که عبدالمطلب وفات یافت .۱۱
یعقوبی می نویسد: رسول خدا را پس از وفات عبدالمطلب، عمویش ابوطالب سرپرستی کرد، و با این که نادار بود، بهترین سرپرست بود. سروری بزرگوار، مطاع و با عظمت بود. علی بن ابی طالب گفت: «ابی ساد فقیراً و ما ساد فقیرٌ قبله»، پدرم در عین ناداری سروری کرد و پیش از او هیچ فقیری سروری نیافت. و نیز می نویسد: فاطمه دختر اسد بن هاشم همسر ابوطالب و مادر همه فرزندانش، رسول خدا را پرورش داد. و از رسول خدا روایت می شود که پس از وفات فاطمه که زنی مسلمان و بزرگوار بود، گفت: «الیوم ماتت امّی». (امروز مادرم وفات کرد) و او را در پیراهن خویش کفن کرد و در قبرش فرود آمد و در لحد او خوابید، و چون به او گفته شد: ای رسول خدا برای فاطمه سخت بی تاب گشته ای؟ گفت: «إنّها کانت امّی إذ کانت لَتُجیعُ صِبیانَها و تُشبِعُنی، و تُشَعِّثُهُم و تَدهُنُنی و کانت أمّی» او به راستی مادرم بود، چه کودکان خود را گرسنه می داشت و مرا سیر می کرد، و آنان را گردآلود می گذاشت و مرا شسته و آراسته می داشت، راستی که مادرم بود.» (تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۴۶)
شیخ اسماعیل حقّی بُرسوی که از مفسرین سنی مذهب ترکیه (م:۱۱۲۷هـ.ق) است، در تفسیر روح البیان می نویسد: «(روی) أن أباه عبدالله بن عبدالمطلب مات و هو علیه السلام جنین قد أتت علیه ستة أشهر و ماتت أمه و هو ابن ثمان سنین … و قال بعضهم لما ولد رسول الله صلی الله علیه و سلم کان مع جده عبدالمطلب و مع أمه آمنة فهلکت امه آمنة و هو ابن ست سنین ثم مات جده بعد امه بسنتین و رسول الله ابن ثمان سنین و لما شرف جده عبدالمطلب علی الموت اوصی به علیه السلام أبا طالب لأن عبدالله و أبا طالب کانا من أم واحدة فکان ابوطالب هو الذی تکفّل رسول الله الی أن بعثه الله للنبوة فقام بنصره مدة مدیدة ثم توفی ابوطالب فنال المشرکون منه علیه السلام ما لم ینالوا فی زمان ابی طالب ای آذوه و کان علیه السلام یقول کنت یتماً فی الصغر و غریباً فی الکبر و کان یحب الأیتام و یحسن الیهم و فی الحدیث من ضم یتیماً و کان فی نفقته و کفاه مؤونته کان له حجاباً من النار و من مسح برأس یتیم کان له بکل شعرة حسنة و فی التأویلات النجمیة الم یجدک یتیماً أی رآک یتمیاً فآواک الی صدف النبوة و مشکاة الولایة.
بس که غواص قدم در تک دریای عدم غوطه زد تا به کف آورد چنین در یتیم
یا دید تو را گوهری یگانه که به کمال قابلیت از همه کائنات منفرد بودی و به قطع علاقه نسبت از ما سوی متوحّد، تو را متمکّن ساخته و در حضرت احدیت جمع که مقام خاص توست.» (تفسیر روح البیان، حقّی، ج۱۰، ص۴۵۷)
ترجمه: «وقتی پدر پیامبر عبدالله بن عبدالمطلب وفات یافت، او در شکم مادر، شش ماهه بود و مادرش نیز وفات یافت در حالی که پیامبر هشت سال داشت. برخی گفته اند وقتی رسول الله به دنیا آمد با پدرش بزرگش عبدالمطلب و مادرش آمنه بود، پس مادرش آمنه وفات یافت در حالی که شش سال داشت. و پس از دو سال، جدّش وفات یافت. وقتی جدّش در بستر مرگ بود، او را به ابوطالب سپرد چراکه ابوطالب و عبدالله از یک مادر بودند، پس ابوطالب بود که او را تکفّل کرد تا آن گاه که رسول الله مبعوث شد و پس از آن نیز مدت مدیدی ابوطالب به یاری او شتافت و سپس ابوطالب وفات یافت و پس از آن بود که مشرکین به آزار و اذیت پبامبر پرداختند به گونه ای که در زمان ابوطالب نمی توانستند. پیامبر می فرمود من در کودکی یتیم بودم و در بزرگی غریب. پیامبر ایتام را دوست می داشت، به ایشان احسان می کرد.
در حدیث است که اگر کسی یتیمی را سرپرستی کند، زندگی او را اداره نماید، همین برای او مانع از آتش می شود و هر کس دست نوازش بر سر یتیمی بکشد، به ازای هر موی آن یتیم حسنه ای برای او ثبت می شود.»
و در التأویلات النجمیة آمده است که: أ لم یجدک یتیماً یعنی ما تو را یتیم یافتیم و در صدف نبوت و مشکات ولایت قرار دادیم.»
نکته ای که در عبارت میبدی به آن اشاره شده است از دقائق تربیتی است و اساساً درک مشکلات، اگرچه با شنیدن ممکن است، ولی احساس آن جز با لمس مستقیم آن ها امکان پذیر نیست. و از همین روست که در موارد بسیاری، عالمان اخلاق به لمس مستقیم مشکلات و ریاضت هایی که می تواند نشانگر واقعیت های خارجی باشد، امر می کنند.
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم احساس سوختن به تماشا نمی شود
و لذاست که در این آیه ها خداوند ضمن آن که از الطاف بی کران خویش نسبت به پیامبر عظیم الشأن اسلام سخن می گوید، با «فاء» تفریع می فرماید حال که چنین لطف هایی به تو شد و از حال دردمندان با خبر شدی، با یتیم مهربان باش و نیازمندان را مرنجان. این که در سیره بسیاری از بزرگان می خوانیم که برای خویش قبری تهیه می کردند و مدتی را در آن می خوابیدند، شاید به همین سبب باشد که می خواستند، اگرچه نه به طور کامل، ولی ذره ای از مشکلات پس از مرگ را لمس کنند و با جوارح خویش آن را دریابند.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می نویسند: «و این آیات سه گانه [فأما الیتیم فلا تقهر و ...] به خاطر این که حرف «فاء» در ابتدای آیه اولی درآمده، نتیجه گیری از آیه قبل است که عنایات الهی نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می شمرد. گویا فرموده: تو طعم ذلتی را که یتیم می چشد چشیده ای، و ذلت و شکسته شدن دل او را احساس کرده ای، پس هیچ یتیمی را خوار مشمار، و مال او را هم خوار مدار و در آن تجاوز مکن، و نیز تو تلخی گمراهی و احتیاج به هدایت را، و تلخی فقر و تهی دستی را درک کرده ای، پس هیچ سائلی را که از تو می خواهد حاجتش را برآوری از خود مران، حاجتش اگر هدایت است و اگر معاش است برآور، و تو طعم انعام خدا را بعد از فقر و تهی دستی چشیده ای، و ارزش جود و کرم و رحمت خدا را می دانی، پس نعمت او را سپاس گوی، و همه جا نعمتش را یادآور شو، و از مردم پنهانش مدار.» (ترجمه تفسیر المیزان، موسوی همدانی، ج۲۰، ص۵۲۵)
در اینجا لازم است مقداری نیز به شرح احوالات حضرت ختمی مرتبت اشاره نماییم تا مگر از انفاس قدسیه آن که ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى (سوره نجم، آیه۸و۹) «سپس نزدیک و نزدیکتر شد . تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود.» بهره ای نیز نصیب ما سرگشتگان وادی ضلالت شود.
پی نوشت : ۱ . کشف الاسرار، میبدی، ج۱، ص۴۸۸
۲ . رک: ترجمه تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۵۲۰ / الکامل، ج۲، ص۲۲٫
۳ . کلینی نیز همین قول را اختیار کرده است. (اصول کافی، ج۱، ص۴۳۹)
۴٫ اسدالغابة، ج۱، ص۱۳ / بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۵٫ به علاوه مسعودی قول یک ماه پس از میلاد و سال دوم میلاد را نیز نقل کرده است. (التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶).
۵ . رک: بحار الانوار، مجلسی، ج۱۵، ص۱۲۵ / اسد الغابة، ج۱، ص۱۴٫
۶ . و به قول کلینی در کافی، ج۱، ص۴۳۹، چهار سال.
۷ . بحار الانوار، مجلسی، ج۱۵، باب ۱، ص۳، حدیثه ۲ به بعد..
۸ . سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۷۶، چاپ مصطفی الحلبی، ۱۳۵۵ هجری قمری.
۹ . رک: سیرة النبی، ج۱، ص۱۸۰٫
۱۰ . رک: ترجمه تاریخ یعقوبی، ص۳۶۸ / بحارالانوار، مجلسی، ج۱۵، ص۱۵۲٫
۱۱ . ترجمه تاریخ یعقوبی، ص۳۶۸، ۳۶۹
پارلمان نیوز
ندای سبز آزادی: یکشنبه بیست و چهارم مرداد ماه، روابط عمومی سازمان جوانان و دانشگاهیان حزب اعتماد ملی (ساجد)، اطلاعیه ای را منتشر کرد:
متن اطلاعیه بدین شرح است:
بسمه تعالی
بدینوسیله به اطلاع عموم مردم عزیز می رساند، درج اخبار، اطلاعیه ها و بیانیه های مربوط به سازمان جوانان و دانشگاهیان حزب اعتماد ملی (ساجد) تنها از طریق سایت سحام نیوز (ارگان رسمی حزب اعتماد ملی) معتبر می باشد.
بدیهی است انعکاس اخبار مربوطه پس از درج و انتشار آن در سایت سحام نیوز، با ذکر منبع بلامانع می باشد.
در این راستا روابط عمومی سازمان جوانان و دانشگاهیان حزب اعتماد ملی، بیانیه ی منتشر شده در قالب یکی از کمیته های این سازمان، که در یکی از سایتهای خبری انتشار یافته است را جعلی دانسته و اعلام می دارد در صورت تکرار و با توجه به شواهد و قرائن سناریو سازی برای وارد ساختن فشار سیاسی بر این سازمان، ضمن روشنگری، حق پیگیری قانونی را برای خود محفوظ می داند.
والسلام
روابط عمومی سازمان جوانان و دانشگاهیان حزب اعتماد ملی (ساجد)
بیست و چهارم مرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه
احمد صدر حاج سید جوادی عضو شورای انقلاب و وزیر سابق دادگستری، با انتشار نامهای سرگشاده از رییس قوه قضاییه خواست تا ضمن آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی، به ویژه معترضان به نتایج اعلام شده انتخابات سال گذشته موجبات انحلال دادگاههای انقلاب را فراهم کرده و به جرایم رییس دولت دهم و تمامی کسانی که کشور را در وضعیت بحران شدید امنیتی، سیاسی و اقتصادی قرار داده و دستور سرکوب و کشتار مردم را صادر کردهاند، رسیدگی شود.
به گزارش جرس، این حقوقدان و عضو کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر با یادآوری شماری از بیعدالتیها و نقض آشکار قوانین در جلسات رسیدگی به اتهامات فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی معترض به وضعیت کنونی هشدار داده و خاطرنشان میسازد که نقض حاکمیت و حقوق ملت و عدم امکان توسل مردم به شیوههای قانونی، لطمات جدی برای نظام جمهوری اسلامی ایران پدید خواهد آورد.
شایان ذکر است که در حال حاضر سه تن از اعضای نهضت آزادی ایران به موجب تصمیمات و احکام قضایی- امنیتی فاقد توجیه و مجوز قانونی در زندان به سر میبرند.
فرید طاهری عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران و امیر حسین کاظمی وبلاگنویس و عضو شاخه جوانان حزب یاد شده به جرم عضویت در این حزب و حضور در خیابان در روز عاشورای سال گذشته به سه سال حبس قطعی محکوم شدهاند.
عماد بهاور رییس شاخه جوانان نهضت آزادی ایران و عضو ستاد ۸۸ نیز به اتهام مشابه و همچنین تلاش برای شرکت مردم در انتخابات سال گذشته و حمایت از کاندیدای اصلاحطلبان در انتظار محاکمه در اواخر ماه جاری بیش از پنج ماه است که در بازداشت موقت به سر میبرد.
این عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران، با تصریح به بازداشت غیرقانونی و ناموجه دکتر ابراهیم یزدی در ساعات نیمه شب هفتم دی ماه سال گذشته که به ابتلای وی به بیماری شدید قلبی انجامید و با اشاره به دادنامه صادره علیه سارا توسلی و محکومیت غیرقانونی او به شش سال حبس تعزیری و هفتاد و چهار ضربه شلاق به اتهام تسلیت به خانواده خواهرزاده مهندس میرحسین موسوی که در روز عاشورا به شهادت رسید، اعتراض خود را ابراز داشته و خواستار محاکمه رییس دولت دهم و سایر بحرانآفرینان و کسانی شد که در کشتار و سرکوب مردم، نقش آمریت و یا مباشرت داشتهاند.
متن کامل این نامه که در اختیار جرس قرار گرفت، به شرح زیر است:
بسمه تعالی
حضور محترم حضرت آیت الله آقای لاریجانی
رییس محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحییات معروض می دارد:
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که قسمت عمده آن، یادگار خون شهدای راه آزادی و استقلال کشور و میثاق مشترک ملت ایران و حاکمیت برخاسته از انقلابی اصیل و مردمی است، احقاق حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع و همچنین نظارت بر حسن اجرای قوانین را از جمله وظایف دستگاه تحت امر جنابعالی قرار داده است. بدیهی است که وظایف و مسوولیتهای رییس این نهاد که در کسوت مجتهد جامعالشرایط باید برخوردار از صفات تقوا، عدالت و بیطرفی باشد، آنچنان سنگین است که هیچ انگیزه مادی و دنیوی پذیرش چنین باری را توجیه نمیکند و اولین اقدام در گسترش عدل و آزادی برای مردم ایران، انحلال دادگاههای اختصاصی و تقویت دادگاههای عمومی و جزایی دادگستری و انتخاب قضات دانشمند و بیطرف برای حذف بقایای مانده از رژیم دیکتاتوری ( ستمشاهی ) بوده است و باید توجه داشت که اگر تشکیل دادگاههای انقلاب در بدایت امر ( انقلاب ) ضرورت داشت بعد از یک سال آرامش کشور و ختام انقلاب دیگر ضرورتی به وجود آنها دیده نمیشد.
اصلیترین خواسته ملت ایران در قیام مشروطیت که این روزها حتی امکان برگزاری مراسم یکصد و چهارمین سالروز پیروزی آن برای جمع کثیری از فعالان مدنی و سیاسی کشور وجود ندارد، ایجاد عدالتخانه بود. ملت ایران به درستی دریافته بودند که تنها یک قوه قضاییه بیطرف و فعال میتواند موجبات آزادی، دمکراسی و عدالت را در کشور فراهم نماید؛ متاسفانه این خواسته، هرگز فراهم نگردید. در جریان شکلگیری و گسترش انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز به رغم کثرت قضات شریف و فرهیخته، عدم استقلال مدیریت کلان دستگاه قضایی از جمله دلایلی بود که بر آتش اعتراضات دمید و موجبات فراگیری جنبش را فراهم آورد.
امروزه نیز متاسفانه افزون بر مشکلات و نارساییهای عمومی، نارواییها و تجاوز صریح و آشکار از عدالت و بیطرفی در کلیت دستگاه دادگستری به چشم میخورد. نظیر تطویل دادرسیها، رفتار غیر انسانی با متهمان جرایم عمومی در بازداشتگاههای نیروهای انتظامی و امنیتی و وجود قوانین تبعیضآمیز پیرامون حقوق زنان و بعضی از اقلیتها که در تعارض آشکار با قاعده ( کلامی و فقهی ) لطف و احسان الهی و برخی آیات قرآن مجید است. در وقایع اعتراضات مردم پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، مظالمی از سوی دستگاه قضایی روا شده و احکامی صادر میشود که وجدان هر فرد عدالتجو و آرمانخواهی را به لرزه در میآورد.
وضعیت تاسفبار قوه قاضییه تا بدانجاست که به رغم وجود اسناد و تصاویر فراوان که امروز در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده است، صدها نیروی لباس شخصی و بعضاً نیروی انتظامی که در خیابانها به هزاران نفر مردمی که تنها جرمشان طرح پرسش ” رای من کجاست؟ ” حمله کرده و با چماق و باتوم و اسلحه سرد و گرم آنها را به خاک و خون کشانده و شهید کردهاند را کسی مورد پیگرد قضایی قرار نداده و در عوض، روزنامهنگاران و فعالان سیاسی، دانشجویی، کارگری، حقوق بشری و هزاران نفر مردم عادی که از وضعیت جاری ناراضی هستند را در محاکماتی که نه از قانون در آن خبری هست و نه از عدالت و انصاف، به حبسها و محرومیتهای طویلالمدت محکوم میسازند.
برای نمونه خلاصه یک دادنامه را عرض میکنم. اولا در ابتدای دادنامه نوشته است:
شاکی پرونده : گزارش ضابطین قضایی. که در هیچ یک از مواد قانون آیین دادرسی کیفری برای ضابطین قوه قضاییه، وظیفه شکایت در پروندهها منظور نشده تا چه رسد به گزارش ضابطین که چند برگ بیجان شاکی شدهاند. ثانیاً نوشته شده متهم ] که استاد دانشگاه و متخصص فن بوده [ مخفیکاری میکند. یعنی تفتیش عقیده او را انجام میداده. بعد هم حداکثر مجازات در ماده مورد استناد شاکی پرونده را که شش سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق است مورد حکم قرار داده است که در کمال بیگناهی متهم، رییس دادگاه انقلاب هم شاکی، هم بازجو و هم قاضی عادل و بیطرف !! پرونده بوده است.
ریاست محترم قوه قضاییه!
در شرایطی که وفق ماده ۶۲ مکرر قانون مجازات اسلامی بیشترین میزان محرومیتهای اجتماعی آنهم در خصوص جنایتکارانی که به قطع عضو محکوماند پنج سال بیشتر نیست، قضات دستگاه تحت امر جنابعالی بر اساس کدام مجوز قانونی روزنامهنگارانی مانند سرکار خانم ژیلا بنی یعقوب و یا آقای دکتر احمد زیدآبادی را به سی سال و یا محرومیت مادام العمر از فعالیت مطبوعاتی محکوم میکنند؟
پاسخ به این پرسش ضروری است که معنای بازداشت موقت چیست؟ امروزه کسانی بیش از یک سال است که با قرار بازداشت موقت در زندانهای ایران به سر میبرند. آیا این مصداق بارز تحمیل مجازات بدون حکم قضایی و آیا به معنای نقض غرض و غیرموقت بودن این احکام نیست؟ ماده ۳۲ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری شرایطی را برای جواز صدور قرار بازداشت موقت برشمرده است که هیچ یک در خصوص متهمان وقایع اخیر صدق نمیکند و جالب است که بدانید برخی قضاتی که معلوم نیست بر اساس کدام فضیلت، شایستگی رسیدگی به پروندههای معترضان را دریافتهاند و از جمله رییس یکی از شعب دادگاه انقلاب ابایی نداشته که در حضور متهمانی که در اعتراض به صدور قرار بازداشت موقت برای رسیدگی مجدد پروندههایشان بدانجا ارجاع شده است بگوید که: « شما مشمول هیچ یک از شرایط ماده ۳۲ نیستید و چون بازپرس شما درخواست تمدید و یا تایید قرار بازداشت را دارد من هم آن را تایید میکنم. » در واقع ایشان در مقام تایید نظر و نه تجدید نظر قرار داشتهاند.
بند د از ماده ۴۶ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، سابقه اظهار نظر ماهوی در امری را از موجبات عدم صلاحیت قاضی برشمرده است و حال آن که قضات انحصاری رسیدگی کننده به این پروندهها بارها و بارها چه در جریان دادرسیها و چه پیش از آن اظهاراتی را بیان میکنند که حکایت از فقدان بیطرفی ایشان دارد. استنادات مکرر قضات یاد شده به نامه منسوب به رهبر فقید انقلاب در خصوص نهضت آزادی ایران در جلسات دادرسی و استفاده از این نامه برای بازداشت و یا صدور احکام محکومیت اعضا و منسوبان خانوادگی این حزب، افزون بر آن که اعتراضاتی بر آن نامه وارد است، نشان از عدم بیطرفی دادرس دارد. امروزه سه تن از اعضای شریف نهضت آزادی ایران آقایان مهندس فرید طاهری، مهندس عماد بهاور و امیرحسین کاظمی ماههاست که به اتهام عضویت در این حزب و به استناد نامه یاد شده در زندان اوین و در شرایط دشوار به سر میبرند و حتی بنا به گزارش خانوادهها از امکانات درمانی نیز محروم هستند.
ریاست محترم قوه قضاییه
ماده ۱۲۱ قانون یاد شده صراحت دارد که جلب متهم به استثنای موارد فوری باید در روز به عمل آید. آیا برای جنابعالی ریاست این دستگاه، این امکان وجود دارد که از بازپرس دادگاه انقلاب سوال فرمایید که بر اساس کدام علت فوری، جلب آقای دکتر یزدی در ساعت سه نیمه شب هفتم دی ماه ۱۳۸۸ صورت گرفته است؟ و اصولا قرار بازداشت ایشان چه مبنای حقوقی داشته است؟ آیا بیم فرار و یا امحای اسناد و مدارکی که تماماً بر روی سایتها منتشر شده است، امکانپذیر بود که نیاز مبرم به بازداشت ایشان و آن هم در آن ساعت از شب باشد؟
ماده ۳۷ قانون یاد شده صراحت دارد که قرارهای بازداشت باید مستدل و موجه بوده و مستند قانونی و دلایل آن و حق اعتراض متهم در آن قید شود و ذیل همین ماده، اعتبار زمانی این قرار را یک ماه قید کرده و به موجب آن در هر بار تمدید قرار بازداشت، حق اعتراض و رسیدگی مجدد برای متهم وجود دارد؛ بسیار به جاست که رییس محترم قوه قضاییه از تعدادی از این قرارها شخصاً بازدید کرده و ببینند که آیا در متن قرارهای بازداشت به جز عبارت کلی ” اقدام علیه امنیت ملی ” و یا نظایر این جمله، متن و استدلال و یا توجیه دیگری به چشم میخورد یا خیر و نکته دیگر آن قضات و بازپرسهای دادگاه انقلاب بر اساس کدام مجوز قانونی، قرارهای بازداشت دو ماهه صادر میکنند و در موارد بعدی نیز نه تمدید قرار به متهم ابلاغ میشود و نه متهم از حق اعتراض مجدد برخوردار است؟
حضرت آیت الله لاریجانی
مجموع نارساییهای دستگاه تحت امر شما در حدی نیست که در این مجال بگنجد. در حال حاضر صرفاً از باب امر به معروف و نهی از منکر و به عنوان فردی که بیش از هفتاد سال در کسوت قضاء، وزارت دادگستری و وکیل دعاوی و همچنین فردی آشنا با فقه، کلام و فرهنگ اسلامی و آشنا با زیر و بم قوه قضاییه، به جنابعالی مشفقانه توصیه میکنم که در نظر داشته باشید که اختیارات گسترده این مقام که حتی رسیدگی به جرایم رییس جمهوری و طرح عدم کفایت این مقام را نیز وفق بند ۱۰ اصل ۱۱۰ و اصل ۱۴۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شامل میشود، ایجاب میکند که در مسیر مصالح مملکتی و منافع عمومی ملت ایران در ضرورت انحلال دادگاههای انقلاب ( چون سی سال است انقلاب تمام شده ) و تقویت بیش از پیش دادگستری و آزادی کلیه زندانیان سیاسی اقدام موثر و پافشاری کاملی کرده و نام درخشانی از خود در تاریخ اجتماعی ایران به یادگار بگذارید و حداقل عدم صلاحیت دادگاههای انقلاب در رسیدگی به اتهامات معترضان به نتایج اعلام شده انتخابات گذشته را اعلام فرمایید و یادآوری میکند که بهکارگیری افرادی با سوابق اشتغال در وزارت اطلاعات مانند آقای محسنی اژهای علاوه بر آن که رویهای نامناسب است، شایبه دخالت قوه مجریه در قوه قضاییه و عدم استقلال دستگاه قضایی را شدت میبخشد و انحلال معاونت امنیتی دادسرای دادگاه انقلاب از طرف جنابعالی در همین راستا بوده است.
در خاتمه یادآوری میکند که حاکمیت قانون و استقلال قوهقضاییه مهمترین و اصلیترین خواست ملت ایران در یک صد سال اخیر بوده است و ضامن و مسوول تحقق این خواست، خود قوه قضاییه و مسولان و مقامات قضایی هستند و چنانچه اقدامات و عملکرد مسوولان این نهاد و قضات دستگاه، وجدان جامعه را اقناع نکنند، دیگر نمیتوان از مردم انتظار رعایت قانون را داشت و فراگیر شدن قانونگریزی، صدمات و لطمات جدی به پیکره نظام جمهوری اسلامی ایران وارد خواهد کرد. جنابعالی به این واقعیت توجه داشته باشید که چنانچه آحاد ملت ایران نتوانند از طریق مراجع قانونی اعتراضات خود را به نحوه مدیریت کشور ابراز دارند، هرگز بدان معنا نیست که خواستها و مطالبات خویش را کنار نهند و در آن صورت چه بسا که حرجی بر ایشان نباشد. بنابراین از طرف عده متنابهی از مردم مظلوم و دیکتاتورزده ایران و همچنین از طرف فعالان سیاسی و اجتماعی ناراضی از وضع سیاسی و اجتماعی فعلی جامعه ایران از محضر مبارک تقاضا نه بلکه استدعا دارد که ضمن نظارتی جدیتر بر دستگاه تحت امرتان و مخصوصاً در پروندههای معترضان به انتخابات سال گذشته و بالاخص آزادی کلیه زندانیان سیاسی که آرمانی جز آزادی، مردمسالاری و حاکمیت عدالت و قانون و استقلال و پیشرفت مملکت و آسایش جامعه ندارند را فراهم آورید و با توکل بر تاییدات خداوندی و پشتیبانی ملت شریف ایران از رسیدگی به جرایم کسانی که کشور را در وضعیت بحران شدید امنیتی، اقتصادی و سیاسی قرار داده و با تملق و چاپلوسی به آلاف و اولوف رسیدهاند تعلل و کوتاهی نفرمایید که بالاخص امروزه قانونگریزیهای مجموعههای دولتی و ریخت و پاشها و مفاسد مالی تا سازماندهی نیروهای لباس شخصی در سرکوب و حتی گشودن آتش مرگ بر مردم بیگناه به حدی قابل تامل است که بیتوجهی بر این جنایات، علاوه بر آسیب بر ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، میتواند کیان مملکت و امنیت و منافع ملی و مصالح مملکتی و جایگاه بینالمللی کشور را نیز به مخاطره جدی افکند.
بیش از این مزاحمتی ندارم و توفیق جنابعالی را در انجام خدمات برای مصالح مملکتی از خداوند قادر و آگاه به همه امور مسئلت دارم.
احمد صدر حاج سید جوادی
عضو سابق شورای انقلاب و وزیر سابق دادگستری
رئیسجمهور سابق کشورمان با تاکید بر اینکه «امروز با فریاد بلند اعلام میکنیم از اینکه انقلاب کردیم و به جمهوری اسلامی رای دادیم پشیمان نیستیم»، هشدار داد که حاصل کار فتنهگران واقعی که بیمحابا دروغ می گویند و این دروغها را به پای نظام میگذارند کاهش رضایت مردم و سستی اعتماد جامعه به حکومت و آسانترکردن کار دشمنانی است که میخواهند ضربه اساسی به نظام و کشور وارد کنند.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، اعضای سابق اتحادیه انجمن های اسلامی در اروپا با رییس موسسه بین المللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها دیدار و گفتوگو کردند.
حجت الاسلام و المسلمین سید محمدخاتمی در این دیدار ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان وتقدیر از کار ارزنده تدوین تاریخچه اتحادیه انجمن های اسلامی در اروپا و یادآوری خاطرات خوب همکاری و همراهی با اتحادیه در دوران مسئولیت در اروپا، گفت:« از آنجا که جنبش اسلامی دانشجوئی در خارج بخشی از پیکره حرکت و مبارزات ملت ایران در دوره اخیر تاریخ است پرداختن به آن خود به خود اهتمام به کل جنبش ملی و نهضت اسلامی نیز هست.»
وی با اشاره به آنچه بعد از کودتای آمریکائی – انگلیسی ۲۸ مرداد و شکست نهضت ملی و استقرار نفس گیر خودکامگی وابسته به آمریکا و سرکوب آزادیها که به پیدایش یاس از امکان هرگونه فعالیت قانونی و مسالمت آمیز برای ایران منجر شد، به شکلگیری جریان های مسلح در ایران و خشونت متقابل رژیم جبار و گروههای زیر زمینی مبارز اشاره کرد و به نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی و نتایج درخشان آن پرداخت.
رئیس بنیاد باران افزود:«هم پای مبارزات ملت ایران در داخل علیه استبداد و استعمار ،فرزندان ملت در خارج هم فعال بودند؛ ابتداء همه گرایشها تحت عنوان “کنفدراسیون” فعالیت میکردند ولی دیری نپائید که جوانان مسلمان احساس کردند که میبایست با عنوان مخصوص خود و با حفظ هویت دینی و تقویت آن به فعالیت و مبارزه بپردازند.»
وی تصریح کرد:« همین امر سبب تاسیس انجمن های اسلامی در اروپا و بعد سامان محوری آن ” اتحادیه “شد که به حق نقش شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در ایجاد و تقویت آن نقشی ممتازی بود و پس از آن تشکل انجمن های اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا نیز فعال شد.»
خاتمی با بیان اینکه «اتحادیه و انجمنها با سه هدف بزرگ کار خود را آغاز کردند و بحمدالله توفیقات بزرگی نیز داشتند»، گفت:« هدف اول بالابردن آگاهیهای دینیة سیاسی و اجتماعی خود، هدف دوم بهرهگیری از فضای بازتری که در آن به سر میبردند برای تقویت مقاومت و مبارزه ملت ایران در داخل کشور و انتقال مسائل و نظرات آنان به صحنه افکار عمومی و در یک کلام روشن نگاهداشتن چراغ مبارزات ضد استبدادی و ضداستعماری ملت و هدف سوم معرفی و تقویت نهضت آزادیخواه اسلامی در ایران بود.»
رئیسجمهور سابق کشورمان افزود:« خوشبختانه انقلاب اسلامی و طرح انگارههای آن به تداوم و تقویت این جریان در خارج کشور کمک کرد و دانشجویان هویت خود را در ارتباط و اتصال با نهضت و انقلاب اسلامی تعریف کردند و در برههای حساس توانستند نقش در خور توجهی در جهت خدمت به انقلاب و کشور و ملت شریف ایران ایفاء کنند.»
وی ادامه داد:« در اینجا خوب است با توجه به آنچه گذشته به پرسشی مهم پاسخ گوئیم.ما و شما چه می خواستیم و تلقی ما از انقلاب و اسلام و مطالبات مردم چه بود؟ در انقلاب اسلامی و رهبری امام چه خصوصیتی بود که آنرا از حرکتها و جنبشهای فکری – مبارزاتی اسلامی آن روزگار در بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی که نوعا گرایش به ظاهر گرائی و جمود از یکسو و خشونت و منطق گریزی از سوی دیگر داشتند ممتاز میکرد؟»
خاتمی در پاسخ گفت:« پاسخ روشن است، دین در انقلاب اسلامی طرفدار آزادی بود و مردم را حاکم بر سرنوشت خود میخواست.فراخوان به وضعیتی داشت که در آن رابطه خدایگان و برده میان حاکمان و مردم به رابطه ناشی از ارباب بودن مردم و خدمتگزار و مسئول بودن حکومت تبدیل شود.»
رییس جمهور پیشین کشورمان یادآور شد:« در این بینش، حکومت، برآمده از رای و رضایت مردم بود و عدالت را بسیار و وسیعتر از عدالت اقتصادی آن هم پیروی سطحی از مدلهای ناقص مارکسیستی میدید.»
وی تاکید کرد:« ما بعد از انقلاب همواره از زبان امام (ره)اهمیت مردم و رای آزاد آنان را شنیدیم.اصرار به تدوین قانون اساسی و بعد همهپرسی آن و شکلگیری نهادهای مردم بنیاد و تاکید بر اینکه “میزان رای ملت”است و نیز استقرار نظامی که همه ارکان آن حتی رهبری به طور مستقیم یا غیر مستقیم برآمده از رای و رضایت مردم و مسئول در برابر آنان باشند، شاهد این مدعی است.»
رئیس جمهور سابق کشورمان ادامه داد:« حاصل انقلاب هم جمهوری اسلامی بود؛”جمهوری” به همان معنی که در همه جای عالم تعریف شده است که در آن محور و مدار باید مردم باشد به اضافه اینکه در آن معیارهای دینی و ارزشهای اسلامی بخصوص اخلاق و عدالت و کرامت آدمیان رعایت شود.»
خاتمی تصریح کرد:« چون فعلیت حکومت در نظام ما ناشی از اراده و رای مردم بود، طبعا لازمهاش وجود آزادی است گرچه نفس آزادی هم در جای خود یک ارزش والای انسانی و الهی است.»
رئیس بنیاد باران با بیان اینکه «در حکومتهای خودکامه انتقاد یعنی براندازی»، گفت:« این در حالی است که ما در انقلابمان خواستارحکومت و نظامی بودیم که آزادی بیان و انتقاد، نه تنها حق ،بلکه وظیفه مردم (امر به معروف و نهی از منکر) باشد و از زبان رهبر فقید انقلاب این فراز بلند را شنیدیم که حاکمان نبایند بپندارند که کسی را حق انتقاد نیست؛انتقاد بلکه تخطئه موهبتی است الهی.»
وی تاکید کرد:« البته آنچه ما می خواستیم علاوه بر تامین آزادی و کرامت انسان و تضمین حق حاکمیت او بر سرنوشت که همگی از پایه های مردم سالاری است این بود که نظام ما دچار کاستی و سستی نظامهای دموکراتیک هم نباشد یعنی جدا خواستار حاکمیت ارزشهای والای الهی و معنوی و نیز عدالت و اخلاق در جامعه بخصوص نسبت حاکمان با مردم بودیم؛ یعنی ما بیش از آنچه در دنیای آزاد امروز هست یا ادعا میشود هست، میخواستیم و میخواهیم.»
سید محمد خاتمی سپس اظهار داشت:« امروز بیابهام و با فریاد بلند اعلام میکنیم، از اینکه انقلاب کردهایم پشیمان نیستیم؛ از اینکه به جمهوری اسلامی رای دادهایم اظهار ندامت نمیکنیم، به طرفداری خودمان از انقلاب و جمهوری اسلامی افتخار میکنیم، اما میگوئیم نباید جمهوری اسلامی ولو به نام اسلام از مسیرخود منحرف شود.»
وی تصریح کرد:« میگوئیم در جمهوری اسلامی باید زمینه مشارکت و حضور در عرصه سرنوشت برای همه فراهم باشد و لازمه آن باز بودن فضا و آزاد بودن احزاب و تشکلها و فعالیتهاست و اینکه انتقاد نه تنها ممنوع نباشد بلکه ارزش به حساب آید.»
رئیس دولت اصلاحات تاکید کرد:« اگر در کشوری انتقاد و بیان آزاد بود بسیاری از مشکلاتی که در اثر سوء مدیریت و حتی توطئه پیدا و پنهان پیش میآید از میان برداشته خواهد شد و فسادی که شعار مبارزه با آن را می شنویم ولی عملا در حال گسترش است کاهش خواهد یافت.»
وی افزود:« ما میگوئیم بی اخلاقی و بد اخلاقی آفت بزرگ یک حکومت است و میگوئیم ظلم به هر صورت و توسط هر کسی مردود و محکوم است و حال شگفت انگیز است که دلسوزانی که چنین میگویند و میخواهند به انواع اتهامات متهم و فتنهگر معرفی شوند.»
رئیس بنیاد باران یادآور شد:« فتنهگرواقعی افراد یا جریانهایی هستند که بی محابا دروغ میگویند و آن را به پای نظام میگذارند و میکوشند تا عرصه را بر هرکس و هر جریان که نمیپسندند تنگ کنند و آزادیهای قانونی را محو و قانون را بیاعتبار کنند و چهره دین و نظام را ناپسند و زشت جلوه دهند و حاصل اینها کاهش رضایت مردم و سستی اعتماد جامعه به حکومت و آسانترکردن کار دشمنانی است که میخواهند ضربه اساسی به نظام و کشور وارد کنند.»
سیدمحمد خاتمی خاطر نشان کرد:« باری ما و شما و همه انسانهای بیدار انقلاب از آنچه کردهایم پشیمان و ناخشنود نیستیم و از خواستهای اساسی ملت و ارزشهائی که از انقلاب و امام آموختهایم دست بر نمیداریم و لحظهای از مردم و کرامت و آزادی آنان و پاسداری از حرمت و اعتبار ایران عزیز و ایرانی سرفراز در جهان غافل نمیمانیم.»
در این دیداردو جلد تاریخ فعالیت اتحادیه به سید محمد خاتمی اهداء شد و گزارشی از نحوه تدوین این اثر که هنوز جملاتی از آن نیز در دست تالیف است ارائه شد.
همچنین در این دیدار دبیر اسبق اتحادیه و بعضی از اعضاء دیگر پیرامون وضع گذشته و حال اتحادیه و نیز موضوعات روز مطالبی را بیان داشتند و دیدگاههای خود درباره آزادی و موانع پیشرفت کشور و لزوم تجدید نظر در سیاستها و رفتارها برای بهره گیری از قوانین و تدبیر همه نیروها با دیدگاههای مختلف و خدمت به ایران و انقلاب اسلامی در این برهه حساس و خاص بیان کردند.
آل طاها: مدتی پیش، فایل صوتی با عنوان «سخنرانی سردار مشفق» فضای مجازی را فراگرفت و به تدریج ، متن آن توسط سایت ها و وبلاگ های مختلف پیاده شد و گزیده های مختلفی هم از آن ، در روزنامه ها و سایت های رسمی و نیمه رسمی انتشار یافت. می توان با جستجویی ساده در اینترنت، به حجم وسیع انتشار این سخنرانی پی برد و گمانه های مختلفی را درباره ی مشخصات واقعی و موقعیت رسمی سخنران، مکان و زمان سخنرانی و هم چنین مخاطبان آن مشاهده کرد .
این حجم « تکثیر و توجه »، نشان می دهد که این سخنرانی با نمونه های مشابه، به طرز معناداری تفاوت دارد .این تفاوت می تواند دلایل متعددی داشته باشد. دلیل نخست، تاکیدهای خود سخنران است که ادعا می کند از « جایگاه معتبری در سیستم نظامی و امنیتی کشور» برخوردار است. دلیل دیگر، «حجم اطلاعاتی» است که در این سخنرانی ارائه می شود و استفاده ی مکرر از نام ها و اسناد مهمی است که «ظاهراً موجه» می نماید. دلیل سوم، «علاقه ی خبری و رسانه ای» به انتشار این گونه سخنرانی های محرمانه است و دلیل چهارم «گمانه زنی» در خصوص هویت واقعی سخنران می تواند باشد. البته به این دلایل می توان دلایل روانشناسانه و اجتماعی را هم اضافه کرد، اما دلیلی که «می تواند» بر تمام این دلایل «سایه» بیافکند، یک دلیل سیاسی است. « شباهت » فراوان این سخنرانی، با رفتار و گفتار «کسانی» که در چند سال اخیر قدرت اجرایی ، نظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند، عامل اصلی برای معروف شدن ِ این سخنرانی است . « این شباهت » نه تنها در نوع روایت ها و استدلال ها آشنایی می کند، بلکه می تواند مدلی برای بسیاری از سیاست ها و رفتار هایی باشد که در دو سال اخیر اتفاق افتاده است .
حجم «جملات خبری و گزاره های مستقیم» در این سخنرانی، در نوع خود«کم نظیر» است . کمتر«جمله ای» را می توان یافت که در یک «روند استدلالی»بیان شود و کمتر گزاره ای را می توان دید که « به جز شخص سخنران»، مستند دیگری در سخنرانی داشته باشد .
هیچ چارچوب معقولی بر سخنرانی حاکم نیست . گزاره ها را می توان به سادگی از آن «بیرون کشید» و یا جابجا کرد . کمتر گزاره ای نتیجه ی منطقی «گزاره های قبلی» است. اگر نمونه های این سخنرانی در گفتار و کردار گروهی از مسئولان دیده نمی شد، تشخیص آن از یک «متن مهمل» و جعلی آسان نبود و چه بسا با هیچ عنوان پر طمطراقی هم شنونده ی چندانی پیدا نمی کرد و از اهمیتی بر خوردار نمی شد. در کثرت گزاره های مستقل، همین بس که «متن را نمی توان خلاصه کرد». تنها می توان گزینش کرد و یا به تناسب «سلیقه و نیاز» به قسمت های مهم و غیر مهم دسته کرد .
موج « بداهت » و سادگی در این سخنرانی، به گونه ای است که نه مجالی برای اندیشیدن مخاطب می گذارد و نه شنونده نیازی به تجزیه و تحلیل عقلانی آنها احساس می کند. گویی سخنران به خوبی می داند که شنونده اگرچه عاقل است اما « بالذات عقل گریز » است و از استنتاج بیزار است .
در این سخنرانی، حجم«نقل قول های مستقیم» و بلاواسطه از اشخاص «بسیار عجیب » می نماید. کمتر شخصیت مملکتی است که سخنران به راحتی از او نقل قول نکند . سخنران از این که در این نقل قول ها «تضاد و تناقضی دیده شود» ، ابایی ندارد . در ادای آنچه می گوید تردیدی به خود راه نمی دهد و حتی مکثی نمی کند. این میزانِ تسلط، بیش از هر چیز گواه «تکرار» است و البته خود سخنران هم به این امر اذعان دارد.
حجم «تهمت ها» و انتسابات عجیب در این سخنرانی، «نگران کننده» است. همه ی کسانی که نام می برد، افراد شناخته شده و مشهوری هستند و تهمت هایی که به شخصیت های حقیقی و حقوقی می زند، از احزاب سیاسی و انجمن های مردمی تا نهاد مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس را فرا می گیرد. تهمت هایی که تنها «یکی» از آنها می تواند «دنیا و آخرت» فرد را در معرض تباهی قرار دهد. سخنران بر هیچ کدام از مدعیاتِ خود، «مستندی ارائه نمی دهد» و از هیچ «محکمه» ای نام نمی برد که برای رسیدگی به این اتهام ها تشکیل شده باشد و یا متهم را به آن حوالت داده باشد. همه نزد او اعتراف کرده اند و البته « اعتراف متهم، شاه شواهد است ».
«تاریخی» که سخنران، روایت می کند، « تاریخی غریب و متفاوت و تا حدی خنده دار » است. «جنگی » که فرمانده ی کل قوا، حاضر نیست به آن کمک کند ! و یا فرمانده ی جنگ ، یک ترسوی خائن است که حاضر نیست در اختیار جنگ باشد معلوم نیست در کدام ناکجا آباد رخ داده است ؟! «سوسیالیست ها» ناگهان «لیبرال دموکرات ها» می شوند. شخصی که خواهان حفظ رهبری است ، در چند جمله بعد ، به فکر برکناری رهبر می افتد ! ناگهان دشمنان دوست می شوند و دوستان دشمن و همه چیز آنچنان سریع اتفاق می افتد که معلوم نیست دوست کیست و دشمن کدام است .
« قاعده ی حاکم بر سخنرانی»، یک بی قاعدگی محض است. سخنران هر جا دوست دارد قضیه را « به بعد» حواله می دهد. به بهانه ی نبودن وقت و مهیا نبودن شرایط، « بارها و بارها» موضوع را ناتمام می گذارد و با این کار بر جذابیت و ابهام و ماورایی بودنِ گزاره ها و موضوعات می افزاید.
سخنران، اول و آخر همه چیز است و همه چیز را آن گونه می گوید که می خواهد. «او» شخصیت ها را می شناسد و از اعماق وجود آنها با خبر است . هر آنچه نقل می کند خودش شنیده است و هر آنچه شده است ، خودش دیده است .
سخنران، «خدای را بنده» نیست، « دانای کل » است. تو گویی « خالق متن » غیر از جناب سخنران کسی نیست و این دانای کل بودن، امکان «متوهم بودن سخنران» را دامن می زند و آن را به یک « سناریو» فرو می کاهد … .
گروه سیاسی کلمه
خانواده های شانزده زندانی اعتصاب کننده اوین که پس از گذشت بیست و یک روز هیچ تماس و ملاقاتی با عزیزان شان نداشته اند با ارسال نامه هایی به مسوولان مختلف قضایی از جمله دادستان تهران از آنها خواسته اند که امکان ملاقات با این زندانیان را که هم اکنون در سلول انفرادی به سر می برند فراهم کنند.
این خانواده ها می گویند با وجود اخبار ی که از زندان اوین مبنی بر پایان اعتصاب غذا به آنها رسیده است ، فقط ملاقات با این عزیزان می تواند نگرانی شدید آنان را درباره سلامتشان رفع کند .
این در حالی است که شانزده زندانی اعتصاب کننده زندان اوین از بیست روز پیش از هر گونه تماس تلفنی و ملاقات با خانواده هایشان محروم شده اند . خانواده ها می پرسند چه کسی تضمین می کند که بعد ازیک اعتصاب غذای پانزده روزه حال جسمی این عزیزان خوب باشد ؟آنها از مسولان قضایی و به وِیژه دادستان تهران می خواهند که امکان ملاقات این زندانیان با خانواده هایشان را فراهم کند.
اغلب زندانیان اعتصاب کننده اوین سه هفته متوالی و برخی از آنها چهار هفته متوالی نتوانسته اند که با خانواده هایشان دیدار کنند .
به گفته منابع مطلع ،حوادث روی داده در زندان اوین طی سه هفته گذشته بیش از هرچیز ناشی ازعدم مدیریت صحیح صداقت ،رییس زندان اوین بوده است که به جای رسیدگی به شکایت زندانیان در خصوص اعتراض به شرایط نامناسب زندان و رفتار نامناسب زندانبان ها ، با انتقال ۱۷ زندانی به انفرادی، بحران را در بند ۳۵۰ دامن زده است. به دلیل همین سو مدیریت و وعده های دروغین زندانیان پس از انتقال به انفرادی دست به اعتصاب غذا زدند .
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که دو هفته در اعتصاب غذا بوده اند.
کیوان صمیمی روزنامه نگار،همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده تا انتقال همه زندانیان به بند عمومی ۳۵۰ به اعتصابش پایان نخواهد داد.
فردا (دوشنبه )روز ملاقات هفتگی زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ با خانواده هایشان است .آیا فردا به خانواده این شانزده زندانی اجازه ملاقات داده خواهد شد و یا برای چندمین بار این پاسخ را خواهند شنید :آنها ممنوع الملاقات خواستند.
منبع: کلمه
ناصر نعیمی: نمی توان باور کرد که کسی کوچکترین آگاهی از متن آیین دادرسی و اصول نظام حقوقی کشور داشته باشد و در عین حال به حکومت قانون هم ملتزم باشد، ولی حق دادخواهی عموم شهروندان را نزد دادگاه های صالح و اصل تساوی عموم شهروندان نزد قانون را به خاطر نیاورد. مطابق اصل ۳۴ قانون اساسی: «دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس میتواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچکس را نمیتوان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.» و نه تنها این تصریحات را به خاطر نیاورد، بلکه دادخواهی عده ای از زندانیان را حمل بر گستاخی و حریم شکنی و سوء استفاده آنان از مهربانی نظامی کند۱ که «حق» قانونی برخورداری از مرخصی زندانیان را به یک «امتیاز» تبدیل کرده و از سر لطف به ایشان امتیاز داده تا به مرخصی بروند. یعنی بقول دادستان تهران، «اعطای مرخصی امتیازی است که در قبال تغییر رفتار و بروز نشانههای تحول به زندانی داده میشود.»۲
ماجرا عجیب تر میشود وقتی این فراموشی حقوق مردم به انکار آن تبدیل میشود و از قلم و زبان کسانی صادر می شود که خود یا در مصدر قانون گذاری نشسته اند و نمایندۀ مجلس اند یا بر کرسی قضا و پاسداری از قانون تکیه زده اند و مطابق تعریف، وظیفه ای جز ستاندن داد مردم از بیدادگران و رسیدگی به دادخواهی ایشان ندارند. جالب آن است که این منکران عملی و مدعیان لفظی حقوق مردم، در این داوری های بیدادگرانه مرزهای صریح قانون را هم می شکنند و بدون نگرانی از عواقب آن خود را در جایگاهی قرار می دهند که به حکم قانون اساسی قابل تعقیب اند. یعنی به جای عمل به وظیفه ی قانونی خود که رسیدگی به دادخواهی مردم است، به ایشان اتهامات جدیدی وارد میکنند و از این فراتر به انواع و اقسام دشنام ها حرمت شان را میشکنند. مثلاً، به عنوان نمونه این سخنان دادستان تهران را ملاحظه کنید: «به رغم تبلیغات مغرضانۀ برخی سایتها، هیچگونه تغییری در سیاستهای اعطای مرخصی به زندانیان ایجاد نشده و هم اینک نیز تعدادی از زندانیان اغتشاشات بعداز انتخابات در مرخصی هستند و جالب این که در زمان استفاده از مرخصی، همچنان برخی از اعمال و رفتارهایی را هم که به خاطر آنها محکوم شدهاند، ادامه می دهند و حتی بیانیه و اطلاعیه نیز صادر می کنند که به نوبه خود قابل رسیدگی خواهد بود.»۳
این سخنان غیر حقوقی و خلاف موازین پس از آن منتشر می شود که از سویی عبدالله رمضان زاده علی رغم فشاری که بر او و دیگر اعضای جبهه ی مشارکت میآمد تا اصالت بیانیۀ این حزب دربارۀ اظهارات آقای جنتی۴ را انکار کند، اصالت آن را تأیید و تأکید کرد۵، و از سویی شکایت هفت نفر از فعالان سیاسی از فردی معروف به سردار مشفق به خاطر سخنان توهین آمیز و اعترافات آشکار او به نقض عامدانه و برنامه ریزی شده قوانین کشور و مداخله در انتخابات اخیر و اصرار بر استمرار این قانون شکنی ها منتشر شد. این در حالی است که اصل ۳۹ قانون اساسی تصریح می کند: «هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.» و مطابق این اصل قانون اساسی، اکنون نه تنها این نیروی سپاهی-امنیتی و همدستان او باید تحت تعقیب قرار گیرند، بلکه دادستان تهران و مدیر مسؤول کیهان و برخی از مجلس نشینان هم به خاطر سخنان مجرمانه شان در توهین به این شاکیان و ایراد اتهامات جدید به ایشان و بی حرمتی نسبت به آنها، آن هم صرفا به خاطر طرح دادخواهی آنها، مستوجب تعقیب قضائی اند.
سپاه و وزارت اطلاعات و دیگر منابع رسمی نظام با عدم ابراز تردید در صحت انتساب و اصالت فایلی صوتی که مبنای شکایت قرار گرفته است در طول مدت نسبتاً بلندی که از افشای آن گذشته است به طور ضمنی بر محتوای آن صحه نهاده بودند. اما جالب اینجا است که اکنون، پس از طرح شکایت هفت فعال اصلاح طلب، خود را در موقعیتی یافته اند که نه تنها سکوت را کنار بگذارند بلکه در حمایت از نیروی امنیتی-اطلاعاتی خود وارد میدان شوند و بی هیچ پروای شرعی و بدون مراعات هیچ هوشیاری قانونی دربارۀ لوازم حقوقی برخی اظهاراتشان، ناخواسته مهر تأییدی بر مدعیات شاکیان بگذارند و پیش از تشکیل دادگاه، شتابزده و داوطلبانه، به ارتکاب جرائمی اعتراف کنند که مبنای شکایت این هفت فعال و زندانی سیاسی است.
علاوه بر این، نفس حمله به شکایت کنندگان به نحوی خود-ویرانگر مبنای اعتراض و ادعای برخی از همدلان و همدستان با این نیروهای امنیتی-اطلاعاتی سپاه را هم نابود می کند. اعتراضی که همیشه تکرار می کردند این بود که چرا معترضان به نحوۀ اجرای انتخابات و نتایج آن مراجع قانونی شکایت نبردند. ادعاشان هم این بود که اگر چنین میکردند، چون بنا به ادعای ایشان، حکومت قانون در کشور برقرار است و همه در حمایت قانون اند، شکایتشان بررسی می شد و حق به حق دار می رسید. بسیار خوب، حالا برخی از فعالان معترض به سیر انتخابات و نتایج آن فرصتی خارج از زندان یافته اند تا همان کاری را بکنند که یک سال است به آن تشویقشان می کردید، چرا به جای به جریان انداختن این شکایت در مسیر دادرسی، شاکیان را دشنام می دهید و متهم به انواع و اقسام اتهاماتی میکنید که هر یک از آنها می تواند مبنای طرح شکایتی جدید علیه شما باشد؟ به خاطر شکایتی معین که دامنۀ آن هم محدود است این همه تندی می کنند و آن را توطئه می شمارند، آن وقت این چه ادعا و اعتراضی است که اگر معترضان صرفاً از راه های قانونی به سلامت روند و نتیجۀ انتخابات اعتراض خود را دنبال میکردند، به شکایتشان رسیدگی میشد؟ این پرخاشگریها و تهدید و توبیخها شاهد بسیار محکمی است بر بطلان آن اعتراض و ادعا علیه معترضان به روند و نتیجه انتخابات.
اما ایشان که می دانند بر اساس این شکایت نه دادگاهی تشکیل خواهد شد و نه نکته ای از اسرار طراحی انتخاباتی فاش، پس از چه نگران اند؟ به نظر من این نگرانی ها که در این واکنش های عصبی آشکار شده است دو دلیل عمده دارد:
یکی این که در خلال این ماجرا حقیقتی آشکار می شود که در همۀ یک سال اخیر حلقۀ حاکمان با همۀ توان اقناعی و تبلیغی اش سعی در پوشاندن و بلکه وارونه جلوه دادن آن داشته است: اصلاح طلبان و معترضان به روند و نتیجۀ انتخابات خواهان اجرای قانون اند، و این حلقۀ حاکمان کنونی اند که از تن دادن به ابتدائی ترین قوانین کشور سر باز می زنند.
حقیقت دیگری که آشکار می شود این است که نیروهای امنیتی و مداخله گران نظامی در امور سیاسی کشور به خوبی می دانند که بر چه جایگاه لرزانی پا نهاده اند و آن را پایگاه پیگیری برنامه های سیاسی خود به قیمت نقض قوانین کشور ساخته اند. به همین خاطر است که از پیگیری حقوقی می ترسند. ایشان تنها و تنها وقتی مزیت نسبی شان که همان نیروی سرکوب و فشار و جنگ روانی است را میتوانند اعمال کنند که فضا را ملتهب و امنیتی نگه دارند و با هیاهو و تیره کردن فضا جلوی روشن شدن حقیقت را بگیرند.
این دو واقعیت آشکار دلایل بسیار قاطعی هستند بر درستی و کارایی و اثر بخشی راهبردی که میرحسین موسوی برای تداوم جنبش سبز پیشنهاد کرده و مورد وفاق اغلب طیفهای جنبش سبز هم قرار گرفته است. همان موضعی که او بار دیگر در جمع گروهی از روزنامه نگاران مطرح کرد:
«جنبش سبز باید بتواند زندگی کند تا بتواند پیروز شود، یعنی هر نوع اقدامی که تمام نیروهای نظامی و امنیتی را در مقابل مردم قرار دهد و فشارها را افزایش دهد، به ضرر جنبش سبز است و باید از آن پرهیز کنیم». و با اشاره به رویداد های اخیر تایلند به درستی تأکید کرد: «یک سرکوب گسترده، وسیع و همه جانبه میتواند مدتهای مدید پیروزی این حرکت حق طلبانه مردم را به عقب براند. برای همین ایستادگی روی جنبه های مسالمت آمیز به نظر من حیاتی بوده و بهترین راه برای رسیدن به مطالبات به حق مردم است»۶.
باید از این کنش و ابتکار حقوقی-مدنی درس گرفت و آن را به عنوان یک الگوی پیگیری فعال مطالبات برای استمرار جنبش سبز در این مرحله در نظر گرفت. در این یک سالی که گذشته است، خروج از قانون، قاعدۀ رفتاری نیرو های سرکوب بوده است، از صدا و سیما گرفته تا برخی مجلس نشینان، از تجاوز به حریم خصوصی به بهانه ی شنود امنیتی گرفته تا قانون شکنی های حین دستگیری ها و ضمن بازجویی ها و بعد در بازداشتگاه ها. بسیاری از این موارد توأم با بر جای گذاشتن نشانه ها و اسناد از سوی این قانون شکنان بوده است که دلگرم به پشتوانه های محفلی شان پروای رعایت حدود و ضوابط و تشریفات قانونی را نداشته اند. جا دارد همراهان جنبش سبز نگذارند این آثار و اسناد که دلالت بر قانون شکنی ها دارد از بین برود. این اسناد و شواهد را باید مبنای تنظیم دادخواهی های حقوقی قرار داد. این یکی از مؤثرترین، کم هزینه ترین و سودمندترین ابتکارات مدنی است.
در واقع امیدی به دستگاه قضائی برای دادخواهی نیست. اما مخاطب اصلی این دادخواهی ها هیأت منصفه ای به بزرگی ملتی ایران و افکار عمومی مردم جهان است. مردم داوری خواهند کرد که در آن صحنه آرایی انتخاباتی و حوادث پس از آن چه کسانی قانون شکنی کردند و چه کسانی بهای التزامشان به قانون را پرداختند و تازه بعد از این همه بیدادی که تحمل کردند باز از مسیر دادخواهی قانونی منصرف نشده اند. وقتی این قبیل دادخواهی ها گسترش یابد و تجمیع شود قضاوت افکار عمومی تصمیم خواهد گرفت که حکومت دولتیانی با این همه قانون شکنی در عرصه های گوناگون آیا همچنان قانونی است. حکومتی که در آن دادخواهی قانونی چند زندانی مستوجب عقوبت و محرومیت آنان از ادامۀ استفاده از فرصت مرخصی است. اما در مقابل، دبیر شورایی که باید نگهبان شرع و قانون اساسی باشد بر منابر عمومی و از تریبون های رسمی بر خلاف همه ی موازین شرعی، عرفی، حقوقی و اخلاقی به عده ای تهمت می زند که برای سرنگونی جمهوری اسلامی با بیگانگان ارتباط داشته اند و ارقامی جنون آمیز کمک های مالی دریافت کرده اند، اما نه تنها مدعی العموم از او شکایت نمی کند، نه تنها از مقامش عزل نمی شود، نه تنها «برای ادای پاره ای توضیحات» فراخوانده نمی شود، بلکه دوباره بر محراب و منبر ظاهر می شود و ملت را به رعایت اخلاق فرا می خواند. زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش!
۱٫http://www.kayhannews.ir/890521/2.htm#other201
2.http://www.khabaronline.ir/news-82941.aspx
3.http://www.khabaronline.ir/news-82941.aspx
4.http://norooznews.ir/news/18004.php
5.http://www.kaleme.com/1389/05/10/klm-27403
6.http://www.kaleme.com/1389/05/13/klm-27824
منبع: کلمه
معاون پارلمانی وزارت کشور در دولت خاتمی، با بیان اینکه اصولگرایان، اصولگرایی را به عنوان هدف مشترکی برای حفظ قدرت قبول دارند، گفت: بارها به اصولگریان گوشزد کردیم که باید همه اصول قانون اساسی را دنبال کنند اما متاسفانه این گروه تنها با توجه به مصالحشان، مدافع قانون بودند.
به گزارش ایلنا، محمود میرلوحی درپاسخ به سوالی درخصوص لزوم بازنگری اصلاحات در راستای روشن شدن مبانی این جریان گفت: خوشبختانه آقای خاتمی وسایردوستان ما دراصلاحات دراین مورد، کلی کار کارشناسی انجام داده و از این نظراصلاحطلبی نسبت به اصولگرایی خیلی پیش است.
وی با بیان اینکه جریان مقابل، اصولگرایی را به عنوان هدف مشترکی برای حفظ قدرت قبول دارند، ادامه داد: اصولگرایان با فضای تبلیغاتی انحصاری که بوجودآمده بود، به دنبال حفظ قدرت بودند و خیلی کارجدی وتئوریک انجام ندادهاند. به همین جهت اصلاح طلبان، اصولگرایی را از اول به رسمیت نشناختند.
این فعال سیاسی افزود:اصولگرایان فقط درمواقعی که به نفع خودشان بوده، موضعگیری داشتهاند اما در مواقع دیگر خیر. مثلااگرچه امام خمینی به وضوح ورود گروههای مسلح به فعالیتهای سیاسی را نفی کردهاند،اما این جریان ، این اصل را تنها به دلیل منافع خود زیرپاگذاشتند.
وی با بیان اینکه با این اوصاف نیاز به بازتعریف درجریان اصولگرایی، کاملا قابل پیشبینی بود ادامه داد: اما اصلاح طلبان تا حد زیادی حرفها ودیدگاههای خود را تئوریزه وروشن کردهاند.
میرلوحی با اشاره بر متن پیام اصلاحات که همواره بر اصلاح تاکید دارد، گفت:ما ازتغییرخواستهها ومطالبات مردم آگاهیم و لذا باید خود را با این مبناها تطبیق دهیم. هرچه اقدامات اصولگریان بیشتر نمایان میشود ،حقانیت وجذابیت نظریات اصلاح طلبی بیشترمشخص میشود.
این فعال سیاسی یادآور شد: هرچه به اصولگراها راجع به استفاده ابزاری ازدین هشدارداده میشد که این نگاه ابزاری، خرافات را زیاد میکند واعتقادات مردم رانسبت به باورهای دینی کمرنگ میکند،اعتنایی نکردند.
وی ادامه داد: ما تاکید داشتیم که اصولگرایان مسائل را بگونهای عنوان نکنند که جوانان را مقابل دین قراردهد. به آنها گوشزد میکردیم که باید همه اصول قانون اساسی را دنبال کنند اما متاسفانه این گروه تنها با توجه به مصالحشان، مدافع قانون بودند.
معاون پارلمانی وزارت کشور در دولت خاتمی تصریح کرد:جریان اصولگرایی نخواسته است نزدیک معنای واقعی بحثهایی چون آزادی وجمهوریت شود. درخصوص مفهوم آزادی آنها همواره به جنبه بی بندوباری آزادی اشاره کردهاند.یا درخصوص عدم ورود نیروهای مسلح به فعالیتهای سیاسی به دلیل ضربهای که به آینده کشور وارد میشود تنها به دلیل اینکه این مباحث به نفع آنها نبوده است، توجه نکردهاند.
این فعال سیاسی اصلاح طلب افزود: به رسانه ملی تذکرداده شد که شما رسانه ملی هستید نه بلندگوی جناحی خاصی. همین طور بارها به قوه قضائیه راجع به استقلال قاضی ولزوم حفظ آن تاکید شده بود. نتیجه تمام آن بیتوجهیها مشکلات جدیای است که امروزبا آن مواجهایم.
وی گفت: من معتقدم ۵ اصل اسلامی بودن، ایرانی بودن، طرفدارامام بودن ،اعتدال و به دنبال آبادانی کشور بودن همواره باید مدنظر اصلاح طلبان ومحور تحول و پیشرفت باشد.
معاون پارلمانی وزارت کشوردردولت اصلاحات درخصوص لزوم آسیب شناسی جریان اصلاحات یاد آورشد: شکست اصلاحطلبان در انتخاباتهای گذشته و روی کارآمدن دولت نهم خود بهترین آسیب شناسی برای جریان اصلاحات بود تا بررسی کنیم که اشکال کار در کجا بود.درخصوص بحث آسیب شناسی دوبحث مطرح است ،اول؛ آسیب شناسی درونی است که اصلاح طلبان این کار را انجام میدهند و نکته بعد این است که بسیاری ازنکات تحریف شده است.
وی افزود: اگر انتخابات رقابتی و آزاد باشد اصلاحطلبان به حاشیه رانده نمیشوند. متاسفانه گروهی تلاش میکنند که وضعیت موجود را به اصلاحطلبان نسبت دهند.
این فعال سیاسی با پذیرش وجود اختلافنظر میان اصلاحطلبان، خاطرنشان کرد: اصلاحطلبی طیف گستردهای است که پیروان آن بر روی این نکته که چهار اصل استقلال آزادی جمهوری اسلامی باید در کنار هم دیده شوند، متفقند.
وی گفت: ما مرزبندی اصولگراها به خودی و غیرخودی را قبول نداریم و تفتیش عقاید را جایز نمیدانیم. از نظر ما پذیرش اعتقاد به مبانی کافی است.
معاون پارلمانی وزارت کشوردر دولت اصلاحات به تشریح چهار اصل مورد نظر اصلاحطلبان پرداخت و اظهارداشت: اصل استقلال یعنی کشور باید مستقل باشد اما لازمه استقلال، ستیز با دنیا و تسلیم شدن نیست ، بلکه تعامل با دنیاست .اصل آزادی نیز نیاز جامعه ما و مهمترین عامل پیشرفت است و بندگی خدا نیز بهترین دلیل برای آزادی ما است.
میرلوحی جمهوریت را به معنای پذیرش انتخابات آزاد و پذیرش نقش مردم در سرنوشت کشور دانست و گفت: اصل اسلامی بودن نیز به معنای اسلام رحمانی و وحدت است، در اسلامی که امام معرفی میکرد زمان و مکان لحاظ شده بود. ما اسلام خشن و طردکننده را قبول نداریم.
وی ادامه داد: جریان اصولگرایی مدعی فرماندهیاند اما مجلس و دولت آنها این همه با همدیگر اختلاف نظر دارند، آنچه جریان اصلاحات در دوران فعالیتش انجام داده است در حد بسیار بالایی با آرمانهای امام و شهدا هماهنگ بوده است.ما ضمن فعالیتهای مختلف در حوزههای فرهنگی و اجتماعی فضای کارشناسی و امنیتی را نیز رونق دادیم.
میرلوحی در پایان خاطرنشان کرد: به عنوان اصلاحطلبی کوچک هر پیشنهادی که برای بهبود و ترمیم رفتار اصلاحطلبی داده شود میپذیریم، اما این امر به این معنا نیست که کارهای نکرده خود را ملامت کنیم تا دیگران خوششان بیاید.
در حالی که علی مطهری در اظهارتی افشاگرانه احمدی نژاد وحامیانش را به گروه فرقان تشبیه کرد وسوال از رییس {جمهور}را در مجلس بعید ندانست.
به گزارش کلمه، رئیس کمیسیون بررسی طرح تحول اقتصادی اظهارات رییس کل بانک مرکزی مبنی بر اینکه علیرغم ابلاغ قانونی از سوی رییس مجلس، باز هم برای تامین اعتبار قوانین مذکور منتظر ابلاغ دولت خواهند ماند را غیر قانونی خواند.به گزارش ایلنا، وی همچنین گفت :”دولت اگر اصرار کند این موضوع در قالب سوال از رییس {جمهور}مطرح می شود.”
بنا بر این گزارش ، غلامرضا مصباحیمقدم عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، درباره سخنان محمود بهمنی که گفته بود دو میلیارد دلار اعتبار قانون مصوب مجلس برای مترو را تا زمانی که شخص احمدی نژاد این قانون را ابلاغ نکند، تخصیص نخواهند داد، گفت: حرفهای رئیس بانک مرکزی غیر قانونی است. چون منابع حساب ذخیره ارزی در اختیار احمدی نژاد نیست. بلکه به صورت امانت در اختیار بانک مرکزی است و بانک مرکزی موظف است اعتبار مشخص شده را در اختیار دستگاههای ذیربط قرار دهد.
عضو کمیسیون اقتصادی در پاسخ به اظهارات مطرح شده از سوی دولت، مبنی بر اینکه بانک مرکزی اعتبارات کافی برای مترو تهران را ندارد نیز تصریح کرد: اینکه اعتبارنداریم حرف درستی نیست. به این دلیل که ما خبر داریم اعتبار مورد نظر برای مترو موجود است و بلکه بیشتر از آنهم در این حساب موجود است.
مصباحیمقدم در پاسخ به این سوال که در صورت به درازا کشیدن مساله اعطای اعتبارات از سوی بانک مرکزی، چه ابزارهایی برای اخذ اعتبار مورد نظر وجود دارد گفت: اگر دولت و بانک مرکزی همچنان بر موضع خویش اصرار کنند، برای برون رفت ازاین حالت دو راه وجود دارد. یکی راه پارلمانی است که بر مبنای این راه مجلس موضوع را به صورت سوال از رییس {جمهور }میتوان مطرح کرد.البته وزیر اقتصاد را هم میتوان به مجلس فراخواند. چون وزیر اقتصاد هم عضو هیات مدیره بانک مرکزی است.
وی با بیان اینکه راه دوم راه قضایی است، ادامه داد: در این صورت با رای دادگاه، بانک مرکزی بودجه را در اختیار دستگاه ذیربط قرار میدهد.
مصباحیمقدم درباره وعده پرداخت وام ۳۰۰ میلیون ریالی مسکن خبرنگاران که آن هم با مخالفت رئیس بانک مرکزی مواجه شده بود نیز پاسخ داد: اعتبارات وام خبرنگاران، ریالی است و به صورت وام است. بانکها هم مشکل پولی ندارند. بنابراین این مساله ارتباطی به داشتن یا نداشتن اعتبار از سوی دولت ندارد. این در حالی است که در مورد مترو، موضوع اعتبار ارزی است و قرار است بودجه آن از محل اعتبارات ارزی تامین شود.
گفتنی است محمود بهمنی رییس کل بانک مرکزی در نشست خبری هفته گذشته خود با خبرنگاران در خصوص پرداخت تسهیلات مترو، با تاکید بر اینکه مصوبه مجلس باید به دولت و از دولت به بانک مرکزی ابلاغ شود، گفت: بانک مرکزی هم اکنون منتظر اعلام دولت است
منبع: کلمه
یکی از شرکت کنندگان در همایش ایرانیان خارج از کشور در نامه ای نکاتی قابل توجه را از این همایش بازگو کرد .
به گزارش گروه مجلات همشهری وبه نقل از پایگاه خبری سفیر ؛ این پزشک ایرانی مقیم آلمان با انتقاد از اینکه فرصت هم اندیشی میان ایرانیان خارج از کشور شرکت کننده در این همایش با محافل علمی و مراکز دانشگاهی به یک برنامه تبلیغاتی هدفمند تبدیل شد در این نامه نوشت: تا کنون همایش ایرانیان خارج از کشور سه بار در ایران برگزار شده است که دو دوره از این همایش در دولت های نهم و دهم بوده است و جالب است بدانید از میان این سه دوره همایش ، این دوره از همایش بنا به دلایل خاصی به گونه ای برگزار شد که نتوانست پیام اصلی و هدف غائی خود را بیان دارد .
این شرکت کننده با اشاره به اینکه قرار بود همایش دو روز باشد ، اما به محض ورود به ایران اعلام شد ممکن است برنامه های همایش بیش از دو هفته هم طول بکشد نوشت : در فرودگاه امام خمینی حدود ۵ ساعت به بهانه تصویربرداری از گذرنامه برای صدور کارت همایش معطل شدیم ولی برخلاف وعده ای که داده شده بود ، کارتی به ما داده شده بود که هیچ عکسی بر روی آن نصب نشده بود و فقط مشخصات اولیه بر روی آن نوشته شده بود که بعدها با حضور گسترده افرادی ناشناس در صندلی های محل برگزاری همایش که کارشان فقط تشویق و کف زدن بود ، علت عدم صدور کارت عکسدار را متوجه شدیم البته جالب است بدانید فردی که ماهرانه و مانند یک بازیگری که بارها نقش خود را تمرین کرده است و در مقابل یکی از سخنرانان زانو زد نیز از جمله همین افراد بود که نه تنها وی ،بلکه بسیاری از مشوقین برنامه ها که به نام مدعوین خارج از کشور حضور داشتند در هیچ یک از سه هتل محل استقرار دیده نشدند.
بر اساس نوشته های این شهروند ایرانی ، سخنرانی رئیس جمهور در این همایش پیش بینی نشده بود و تمامی شرکت کنندگان واقعی که از خارج از کشور دعوت شده بودند یکباره با حضور رئیس جمهور شوکه شدند و برخی از اینکه به جای وعده قبلی تقسیم شرکت کنندگان به کارگروه های علمی و تخصصی برای ارتباط با محافل علمی و آکادمیک ، بازیگر یک برنامه تبلیغاتی و سیاسی شده بودند ناراحت شده و سالن جلسه را ترک کردند که در تصاویر پخش شده نیز این موضوع کاملا مشهود است.
ناهماهنگی میان وزارت امور خارجه و نهاد ریاست جمهوری از دیگر بندهای مورد اشاره این نامه است که بر اساس آن ، روز اول همایش در اختیار وزرات امور خارجه بود اما به دلیل علاقه شدید نهاد ریاست جمهوری به حضور فعال در این همایش روز دوم کارکنان وزارت خارجه بر سر کارهای خود حاضر نشدند و پرسنل نهاد ریاست جمهوری با یک تعجیل خاصی اجرای برنامه ها را بر عهده گرفتند.البته وجه مشترک تعداد قابل توجهی از این کارکنان سوالات آنها درباره نحوه تحصیل در خارج از کشور و چگونگی بورسیه شدن بود.
این پزشک ایرانی مقیم آلمان در بخش دیگری از نامه خود با تاکید بر اینکه بسیاری از مدعوین واقعی این همایش از روز دوم ، هتل محل اقامت خود را ترک کرده و به منازل بستگان خود رفتند نوشت : جالب ترین سخنرانی این همایش مربوط به اظهارات واقع بینانه و زیرکانه پرفسور نجابت بود که بسیار کوتاه و موجز در واکنش به رویدادهای خاص مکتبی موجود در این همایش گفت : من در این مملکت بیش از هزار عمل جراحی بدون مزد انجام داده ام. از جبهه تا پشت جبهه. یک روز امام خطاب به ما گفت: شما به مردم خدمت کردید و هرکس که به مردم خدمت کند، در هرکجای دنیا که باشد، اسلام را معرفی کرده است.
در بخش دیگری از این نامه به بوسیدن پرچم ایران توسط رئیس دفتر احمدی نژاد اشاره شده است که فردی پرچم رومیزی ایران را پشت سر آقای مشائی نگاهداشته بود و به محض پایان سخنرانی وی ،پرچم را جلو آورد و رئیس دفتر احمدی نژاد در حالتی نمایشی آن را بوسید و نوازش کرد و پس از سخنرانی آقای مشائی یکی از پروفسورهای معروف ایرانی مقیم آلمان به ایشان یادآور شد بنا به گفته شما ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشور هستند اما آیا با خود فکر کرده اید که منابع خبری این ۵ میلیون ایرانی آن ۱۰- ۱۵ میلیون ایرانی مقیم داخل کشور هستند که با آنها نسبت و قرابت دارند و اخبار و اطلاعات واقعی خود را از آنها دریافت می کنند .
نویسنده نامه در بخش پایانی خود ماجرای جنجالی حضور هوشنگ امیر احمدی را چنین نقل می کند: من با ایشان در یک هتل بودم. همان شب اول به رسم ادب رفتم پیش و سلام و علیکی کردیم. انسانی است مبادی آداب و به همان اندازه هم دیپلمات و هوشیار. پرسیدم که برای شما هم سخنرانی در نظر گرفته اند؟ گفت: خیر. من اصلا به سالن همایش نمی آیم. گفته اند صلاح نیست و جنجال می شود.
به شوخی پرسیدم: از اوباما خبری آورده اید؟
فورا و قاطع پاسخ داد: خیر.
پرسیدم: از اینطرف قرار است پیامی ببرید؟
پاسخش با لبخند یک “ببینیم” کشدار بود.
منبع: کلمه
یلدا آراسته
علی مطهری نماینده اصولگرای مجلس شورای اسلامی در تازه ترین گفتگویش با هفته نامه سروش محمود احمدی نژاد و یارانش را به "گروه فرقان" تشبیه کرد. علی مطهری معتقد است بسیاری از روحانیون تنها به دلیل ملاحظه آیت الله خامنه ای و حمایت وی از دولت از احمدی نژاد حمایت میکنند.
مطهری "گروه احمدینژاد" را نه اصولگرا و نه اصلاحطلب میداند، او معتقد است آنها " نگاهی خاص" به اسلام و مسائل فرهنگی دارند، و این نگاه است که آنها را از اصولگرایان جدا میکند.
مطهری می گوید که آنها برداشت متفاوتی هم از روحانیت و ولایت فقیه دارند. به عقیده او ظاهراً آنها مقصودشان از ولایت،" ولایت امام زمان (عج)" است و کمتر به ولایت فقیه توجه دارند. به عقیده مطهری تاکید بیش از حد آنها بر مسئله "مهدویت" ، این احتمال را تقویت میکند.
این نماینده اصولگرای مجلس می گوید این گروه به نوعی خودکفایی در شناخت اسلام معتقد هستند که معنایش این است که ،ما خودمان بدون واسطه میفهمیم.
به همین دلیل آنها اعتقاد چندانی به روحانیت و مراجع تقلید ندارند وحرف مراجع برای آنها اهمیت چندانی ندارد.
علی مطهری، معتقد است هماکنون بسیاری از اصولگرایان،ائمه جمعه و اکثر مراجع عظام تقلید به این نتیجه رسیدهاند که عقاید گروه احمدینژاد با اصولگرایی سازگاری ندارد.
می خواهند رو حانیت را حذف کنند
اما آنچه تندترین موضع گیری علی مطهری در خصوص محمود احمدی نژاد و یارانش است ، تشبیه کردن آنها به گروهی است که برجسته ترین شخصیت های نظام جمهوری اسلامی ایران به دست آنها ترور شد.
علی مطهری که پدرش به دست گروه فرقان ترور شده است می گوید : " من چند سال پیش گفتم که اینها از حیث احساس خودکفایی در شناخت اسلام، به گروه فرقان شباهت دارند، از نظر نادیده گرفتن روحانیت و احساس استغنا شبیه این گروه هستند."
این جدایی از روحانیت خطری است که چندی پیش مرتضی نبوی، مدیر مسئول روزنامه رسالت،نیز در خصوص آن ابراز نگرانی کرده و اعلام کرده بود طیفی از اصولگرایان به دنبال اسلام منهای روحانیت هستند.
مرتضی نبوی نیز گفته بود : " اینها به ولایت فقیهی که حضرت امام راحل تبیین کرده و ما به آن معتقدیم، اعتقادی ندارند."
این نکته ای بود که میر حسین موسوی نیز در مناظره تلویزیونی اش با محمود احمدی نزاد به آن اشاره کرد. او اعلام کرد: " که آیا دولت تا به حال به این فکر کرده است که چرا رابطه دولت با روحانیت خراب شده است؟"
شاید آنچه باعث شده است تا شاخص ترین چهره های جناح اصولگرایان هم حالا انتقاداتی به این تندی علیه احمدی نژاد و یارانش داشته باشند و آنها را به کسانی تشبیه کنند که بیشتر از هر چیز به گروهی تروریست مشهور هستند ، عملکرد دولت نهم و دهم در رفتار با مراجع تقلید و جامعه روحانیت است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی دولت احمدی نژاد نخستین دولت های حاکم بر ایران هستند که چندان اهمیتی برای سخنان مراجع و روحانیت قائل نیستند.
فرقانی ها که بودند ؟
اردیبهشت ماه سال 1358 کمتر ایرانی بود که نام گروه فرقان به گوشش نخورده باشد.کمی آن طرفتر از جایی که خون آیت الله مرتضی مطهری روی سنگفرش خیابان پارک امین الدوله نقش بسته بود، اعلامیه ای پیدا شد که بر اساس آن گروه فرقان مسوولیت این ترور را برعهده گرفته بود.
هر چند که همان شب و بعد ازآنکه آیت الله مطهری در بیمارستان طرفه تهران جان باخت شخص ناشناسی با روزنامه اطلاعات تماس گرفت و اعلام کرد که این ترور به دست گروه فرقان انجام شده است.
این تنها تروری نبود که این گروه افراطی در تهران انجام داد. بر اساس برخی آمار تا نیمه دوم سال 58 آنها دست به 14 ترور دیگر زدند، برخی از این ترورها مانند سوء قصد به جان آیت الله هاشمی رفسنجانی موفق نبود، اما در مواردی هم مانند ترور آیت الله مفتح آنها توانستند ضربه مهلکی به پیکره نظام بزنند.
هدف، حذف روحانیت
جامعه هدف گروه فرقان روحانیت بود. اکبر گودرزی جوانی بود که تا زمان دستگیری اش در سن بیست سالگی تفسیر قران، شرح صحیفه سجادیه ، شرح دعای عرفه و جزوه ای دیگر در شرح خطبه امر به معروف امام حسین علیه السلام و كتابی تحت عنوان توحید و ابعاد گوناگون آن نوشته بود.
او که رهبری گروه فرقان را برعهده داشت ، یاران انقلابی اش را در کلاس های تفسیر قرآن که در مساجد برگزار می کرد جمع می کرد.
او بر اساس خود آموخته هایش از اسلام جوانان گروهش را به شدت بر ضد روحانیت و آن چه آن را " آخوندیسم " می نامید، تربیت كرده بود.
ايدئولوژي اين گروه متأثر از ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق ايران بود .
فرقان دو سال قبل از ترور آیت الله مرتضی مطهری نسبت به اعلاميه مشترك استاد شهيد مطهري و بازرگان پيرامون انديشه دكتر شريعتي به سختی موضعگيري ميکنند.
هر چه بود این گروه هر حركتي را كه به نحوي به حوزه يا روحانيت ارتباط داشته، ارتجاعي و غير اصيل ميدانست و مشروعيت بخشيدن به مالكيت قانوني و شرعي افراد را عامل زمينهسازي براي قدرتهاي استعماري و بهرهكشان اجتماعي معرفي ميكرد.
حرف مراجع محترم است اما حجت نیست
محمود احمدی نژاد خود در کسوت رئیس دولت نهم و دهم بیشتر از هر کدام از یارانش از در مخالفت با نظرات مراجع قرار گرفته است.
بی توجهی احمدی نژاد به نظر مراجع قم اگر در مواردی هم اصلاح شده است به خاطر تذکر صریح آقای خامنه ای بوده است والا اعتراض های گروه های مختلف بر احمدی نژاد تاثیر نگذاشته است.
سال 1385 آيت الله مكارم شيرازي، آيت الله ميرزا جواد تبريزي، آيت الله فاضل لنكراني، آيت الله صافي گلپايگاني و آيت الله نوري همداني از جمله مراجع تقلیدی بودند که بر دستور صریح رئیس جمهور فتوی فقهی دادند.
احمدی نژاد از معاون هایش خواسته بود نا زمینه حضور زنان در استودیوم های ورزش فوتبال به عنوان تماشاچی فراهم شود.
این دستور احمدی نژاد را مراجع قم "جایز " ندانستند . اما احمدی نژاد بر موضع خود پافشرد و در سفر استاني هيأت دولت به زنجان و در جمع نخبگان اين استان گفت: "هر نوع تفکيکى که جدايى را برساند به بانوان آسيب خواهد رساند و برخی تعصبات در مورد زنان متعلق به اسلام نيست."
این ماجرا در نهایت با دخالت آقای خامنه ای پایان یافت که اعلام کرد نظر مراجع در این زمینه مورد توجه قرار بگیرد.
تمام تذکرهای بی فایده
چند ماجرای پی در پی در خصوص اسفندیار مشایی هم باعث شد تا مراجع نسبت به این یار و همراه همیشگی احمدی نژاد تذکر بدهند.
حضور در مجلسی که قرآن با رقص آورده شد، اعلام دوستی ایران با اسرائیل و اظهار نظراتی از این دست بود که مراجع را بر آن داشت تا صراحتا مشروعیت بر سر کار بودن مشایی را زیر سوال ببرند.اما محمود احمدی نژاد اعلام کد که هر چند نظر مراجع برای او محترم است اما تصمیم گیری در خصوص مردان دولت از اختیارات آنها خارج است.
وزرای زنی که به رغم دستور و فتوای صریح برخی علما در دولت دهم بر سر کار آمدند نیز از دیگر مواردی بود که به تیره شدن رابطه این دولت با مراجع کمک کرد.
مراجعی که از دولت دلخورند
در سالهای تصدی احمدی نژاد بر دولت همواره بالاترین مقام کشور میان اختلاف مراجع و دولت پا در میانی کرده است.
با روی کار آمدن دوباره احمدی نژاد در مقام رئیس دولت بسیاری از مراجع حاضر به دیدار با او در سفرش به قم نشدند.
صفار هرندی در یک سخنرانی از مخاطبان خود خواسته بود که دعا کنند ملاقات میان آقای احمدی نژاد و علمای قم تحقق یابد. اما اگر دعایی هم صورت گرفت چندان مستجاب نشد.
احمدی نژاد اصراری هم بر این ندارد که نشان بدهد دولتش برای حرف مراجع و رو حانیون ارزشی قائل است.
گو آنکه ناصر سقای بی ریا مشاور آقای احمدی نژاد در امور روحانیت بر سر مساله وزارت زنان صراحتا اعلام کرد که چون مخالفتی از سوی آقای خامنه ای نیست اشکالی وجود ندارد.
به این ترتیب مشخص شد که در دولت آقای احمدی نزاد تنها حرفی که حجت است ،حرف آقای خامنه ای است که آنهم مشخص نیست که فصل الخطاب بودنش به خاطر روحانیت است یا اینکه به خاطر این است که او بالاترین مقام تصمیم گیرنده کشور است؟
مفسران به رای
کارشناسان معتقد هستند آنچه از تفاسیر و تالیفات کتاب های گودرزی بر می آید نشان از تفسیر به رای او از آیات قرآن دارد.
آمده است که او بسیاری از آيات قرآن را كه جنبه "ماوراءالطبيعي و ملكوتي" داشت به شكل مادي توجيه می کرد.
اگر در قرآن كلمه ملائكه آمده، آن را به باد و باران و توفان و... تعبير ميكرد و اينكه موجودات غيرمادي و مجردي در عالم ماوراءالطبيعه واسطه فيض الهي هستند، آن را براساس باورهاي مادي تجزيه و تحليل ميكردند يا مثلا به زعم گروه، منظور از معجزات حضرت موسي (ع)، عصا و اژدها در قرآن آن بوده است كه منطق موسي (ع) بر منطق فرعون غلبه كرد و يا معجزه حضرت عيسي (ع) نظير زنده كردن مردهها يا شفاي بيماران ، به قدرت روحي حضرت عيسي(ع) برميگشت.
شهید آیت الله مطهری در خصوص اندیشه آنها معتقد بود که آلت دست ماركسيستها هستند و در واقع، ميخواهند محتواي نهضت اسلامي را از بين ببرند و يك محتواي مادي به آن بدهند، چراكه با گفتار شفاف و آشكار نميتوانند اعلام كنند كه تعاليم ما همان تعاليم ماركسيسم است، بنابراين مورد اقبال جوانان واقع نميشوند.
پس سعي كردهاند تا در پوشش آيات قرآن ايدههاي خود را مطرح نمايند كه به اين شكل امكان فريب دادن و جذب جوانان مذهبي و انقلابي هم فراهم ميشود.
از هاله نور تا پرواز فرشتگان
برخی اظهارات آقای احمدی نژاد و یارانش نیز شاید در این دسته بندی بگنجد. ادعای دیدن هاله نور از سوی احمدی نژاد که در محضر آیت الله جوادی مطرح شد یکی از همین موارد است.
"من روز آخری که سخنرانی کردم، تقریبا همه سران بودند یکی از همان جمع به من گفت: "وقتی تو شروع کردی "بسما.." و "اللهم" را گفتی، من دیدم یک نوری آمد، تو را احاطه کرد و تو تا آخر در یک حصن و حصاری رفتی"؛ این را من خودم هم احساس کردم که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیستوهفت، هشت دقیقه تمام، این سران مژه نزدند. اینکه میگم مژه نزدند، غلو نمیکنم. اغراق نیست، چون نگاه میکردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار یک دستی همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود. چشمها و گوشهایشان را باز کرده بود که ببینید از جمهوری اسلامی پیام چیست"
این اظهارات را هر چند احمدی نژاد تکذیب کرد اما دفتر آیت االله جوادی آن ها را تائید کرد. از سوی دیگر اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه نخستین جشنواره برترین های صنعت گردشگری با بیان اینکه ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند، گفت: "پس این همه قدرت، شجاعت و جسارت از کجا می آید و این همه قلب های استوار و محکم چطور شکل گرفته اند؟ برای همان فریاد، شعر، ترانه و سرود فرشتگان است."
این نیز نکته ای بود که میر حسین موسوی در زمانی که مشغول به رقابت با محمود احمدی نژاد بود به آن اشاره کرد و امیدوار بود که با روی کار آمدنش دولت " رمالی و خرافه" جای خود را به دولت " غقل گرایی" بدهد.
علی مطهری فرزند کسی است که بیشترین مطالعات و انتقادات را بر گروه فرقان داشت و سر انجام نیز به دست آنها به شهادت رسید.
به نظر نمی رسد که سخنان اخیر این نماینده مجلس شورای اسلامی تنها از روی مخالفت با این دولت و بدون آگاهی و مطالعه باشد.
شاید تذکرات کسانی چون آقای مطهری که خود از بدنه اصولگرایان است باعث بشود که با نگاه جدی تری به اصول مملکت داری و سیاست های آقای احمدی نژاد و اطرافیانشان نظارت بشود و این بار خطری که بارها گروه های دیگر سیاسی نسبت به آن تذکر داده شد بود ، جدی گرفته شده بود .
منبع:جرس
مصطفی تاج زاده طی تماس تلفنی به زندان اوین احضار شده و باید خود را به این زندان معرفی کند، دلیل بازگشت او اتمام مرخصی اش ذکر شده اما در واقع او سومین قربانی شکایت از عوامل سپاه است.
به گزارش خبرنگار کلمه، دوهفته پیش هنگامی که محسن امین زاده به اوین بازشگت کسی به درستی نمی دانست که دلیل بازگشت او به زندان چیست وباور همگان بر این بود که مرخصی او تمام شده است. اما با انتشار شکایت هفت زندانی سیاسی (محسن میردامادی، محسن امین زاده، محسن صفایی فرهانی، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی،فیضل الله عرب سرخی و عبدالله رمضان زاده) انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری کشور دلیل بازگشت معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات به اوین مشخص شد.
البته زمانی این دلیل واضح تر و مشخص تر گردید که محسن صفایی فراهانی درست دو روز پس از انتشار این شکایت برای بازگشت به زندان احضار شد و در خبرها نیز آمد که با رییس اسبق فدراسیون فوتبال تماس گرفته شده تا امضایش را از پای شکواییه پس بگیرد یا به اوین بازگردد. اما مهندس محسن صفایی فرهانی حاضر به پذیرش این خواسته نشد و با ایستادگی بر سر شکایتش راهی اوین گشت.
این بار نوبت به مصطفی تاج زاده رسیده است تا تاوان امضای پای شکایتنامه علیه اظهارات سردار مشفق را که در واقع تبدیل به سندی برای کودتای انتخاباتی شده بود بدهد و به دلیل پایبندی به قانون اساسی که نتیجه خون هزاران شهید انقلاب اسلامی و ۸ سال جنگ تحمیلی است روانه زندان گردد. مطمئنا دادنامه هفت قربانی انتخابات که هرکدام در دوره ای از مدیران ارشد نظام بوده اند، در دفاع مقدس حضور داشته و هریک به نحوی سهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته اند اقدامی علیه امنیت ملی نیست، توهین به ارکان نظام نیز محسوب نمی شود بلکه شکایت از نهاد و گروه هایی است که سرنوشت مردم را پشت درهای بسته رقم می زنند و بی اعتنا به انتخابات و فرمایش امام که گفتند” میزان رای مردم است” توهمات خود را در جامعه پیاده می کنند، بر اساس آن توهمات عده ای را روانه زندان می کنند.
در واقع این شکایت نامه بر اساس سخنان یکی از سرداران سپاه به نام سردار مشفق تنظیم شده است. البته هنوز اطلاعات دقیقی از اینکه این سردار سپاه چه کسی است و چه نقشی در پروژه ای که در افکار عمومی از ان به عنوان کودتای انتخاباتی نام برده می شود دردست نیست اما بر اساس سخنان او می توان متوجه شد که حوادث رخ داده در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ برنامه ای از پیش تعیین شده بوده است چرا که آنان می خواستند تا به هرقیمتی کاندیدای مورد نظر خود را به پیروزی برسانند و ابایی نیز از هیچ کاری نداشتند و به این منظور نیز پرونده ای عظیم اما بی اساس و برمبنای دروغ از فعالان اصلاح طلب و کاندیداهایشان ساخته بودند تا بتوانند در موقع لزوم از آن استفاده کنند.
اکنون هفت نام نامه ای را امضا کرده اند که در تاریخ ماندگار شده است. امضا کنند گان این نامه با وجود آنکه می دانستند این شکایت نامه برای آنها دردسرهای بسیاری را در پیش خواهد داشت که کمترین آن بازگشت به اوین خواهد بود اما بازهم ذره ای تردید به دل راه ندادند و باایمان به درستی راه و تصمیمشان در واقع داد ملت ایران رابه گوش رساندند.
محسن امین زاده به اوین بازگشت، محسن صفایی فراهانی نیز چند روزی است که بازگشته و این بار نوبت به مصطفی تاج زاده رسیده. این تاوان یک شکایت حقوقی بود . شکایتی که اینبار شاکیان باید با زندان بهای پرداخت شکایت را بپردازند.
منبع: کلمه
نماينده قزوين در نطق پيش از دستور خود با اشاره به مشكلات تصويب چارت تشكيلاتي بيمارستان مينودشت قزوين از معاونتهاي راهبردي احمدی نژاد به دليل تعلل در اجراي اين مصوبه استاني دولت، انتقاد كرد.
به گزارش ایلنا، قدرتالله عليخاني نماينده قزوين، در نطق ميان دستور مجلس با اشاره به گذشت بيش از يك سال از وعده تصويب چارت تشكيلاتي بيمارستان مينو دشت قزوين در دومين دور از سفرهاي استاني دولت به اين استان، گفت: به گفته وزير بهداشت در ديداري كه روز گذشته با ايشان داشتم، در حال حاضر براي 11 هزار و 400 تخت آماده بهره برداري نياز به17 هزارو 500 نفر نيرو است كه اين نيروها بايد چارت تشكيلاتي شان مصوب بشود و مردم هم در حال حاضر گرفتار عدم اجراي همين مصوبات هستند.
عليخاني با نام بردن از دو تن از معاونان احمدی نژاد به نام آقايان فروزنده و عزيزي، ادامه داد: در اين راستا معاونت راهبردي رياستجمهوري بايد اقدام بكند كه نميكند. اصل كار دست آقاي فروزنده است و شايد بتوان گفت كه تاخير در اين كار، خيانت به دولت و ملت است.
نماينده مردم قزوين با اشاره به اينكه اين تذكر فقط براي قزوين نيست و براي همه استانها است، از شهرهاي بسياري نام برد كه به گفته وي تمام آنها همين مشكل تصويب چارت تشكيلاتي بيمارستان را دارند.
عليخاني به نقل از معاون احمدی نژاد گفت: آقاي عزيزي به من گفته وزارت بهداشت از نيروهاي خود نميتواند استفاده كند، در حالي كه وقتي من از وزير بهداشت در اينباره سوال كردم، خانم دستجردي به من گفت اين خلاف است و چنين چيزي وجود ندارد.
عضو فراكسيون خط امام مجلس ادامه داد: از دولت ميخواهم يكي از رضايتمنديهاي مردم را كه رسيدن به درمان مردم است را مورد توجه قرار دهد.
وي افزود: موضع سياسي ما مشخص است. بنابراين در مورد مسائل سياسي صحبت نميكنم. اما بياييد در ماه مبارك رمضان همه ياري كنند وزارت بهداشت اين چارت تشكيلاتي را تصويب كند.
عليخاني در حالي كه به دليل تمام شدن وقتش از سوي سبحانينيا تذكر ميگرفت، ادامه داد: مساله دوم اتوبان تهران-كرج- قزوين است كه يك سال پيش معاون اول رئيسجمهور كلنگ افتتاح آن را زده است. اما وزير راه اظهار ميكند موانعي از قبيل ارتش و نيروهاي مسلح مانع از اتمام پروژه اتوبان تهران- كرج هستند.
مدیر کل دفتر تبلیغات و اطلاعرسانی وزارت ارشاد اسلامی، از بررسی مقررات و جرائم "برای کسانی که با شبکههای ماهوارهیی معاند همکاری میکنند" خبر داد.
به گزارش ایسنا، علیرضا کریمی پیرامون مقررات وضع شده برای همکاری شبکههای ماهوارهیی گفت: "ما جرائمی را برای کسانی که با شبکههای ماهوارهیی معاند همکاری کنند، در نظر گرفتهایم که اکنون در دست بررسی است و مراحل نهایی خود را سپری میکند."
وی بدون اشاره به نوع جرائم مصوب در این زمینه گفت "با تصویب این قانون، نحوه برخورد با افراد خاطی در این زمینه مشخص میشود و راهکارهای اجرایی کردن آن هم از طریق قوانین و مقرراتی است که پیشنهاد کردیم."
مدیر کل دفتر تبلیغات و اطلاعرسانی وزارت ارشاد، در پایان اظهار امیدواری کرد: امیدواریم این موضوع در سال جاری انجام شده و نهایی شود.
پیش از این، وزارت اطلاعات از پیگرد قانونی افرادی که با برخی شبکه های ماهواره ای همکاری کنند خبر داده بود و دستگاه قضایی نیز، از مجازات افرادی خبر داده بود، که با این شبکه ها در همکاری باشند.
در حالیکه برخی وابستگان و حلقه نزدیکان رئیس دولت، از متهمان به "رابطه سالاری" می باشند و جمع وسیعی از نزدیکان رئیس دولت - بواسطه او - به پست و جایگاه خاصی رسیده اند، معاون اجتماعی و فرهنگی وزارت کشور از طرحی ارائه شده توسط آن وزارتخانه، جهت راه اندازی "ستاد مبارزه با پارتی بازی" از طریق نظارت عمومی و برخی از ارگانها مانند بسیج خبر داد.
به گزارش مهر، علیرضا افشار روز شنبه ٢٣ امرداد ماه، طی یک نشست خبری، بدون اشاره به جزئیات طرح مذکور، مدعی شد: "بر اساس طرحی که از سوی این وزارتخانه ارائه شده به زودی فعالیت ستاد مبارزه با پارتی بازی از طریق نظارت عمومی و برخی از ارگانها مانند بسیج آغاز می شود."
با اینکه یکی از مهمترین شعار های انتخاباتی محمود احمدی نژاد و حامیانش در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم "گسترش عدالت" و "شایسته سالاری" بود، اما رئیس دولت ،بیشترین تعداد از خویشاوندان خود را در مقایسه با دولت های قبلی، به پست های مدیریتی مختلف منصوب کرده است.
از جمله داوود و پروین احمدی نژاد (خواهر و برادر وی)، حسین شبیری (شوهر خواهر احمدی نژاد که در دولت وی به ریاست صندوق مهر رضا منصوب شد)، احد قدمی (داماد پروین احمدی نژاد، که این اواخر به مدیر کلی حراست سازمان شهرداریها منصوب شد)، علی اکبر محرابیان ( خواهر زاده محمود احمدی نژاد، که در دولت نهم به عنوان وزیر صنایع و معادن منصوب شد)، علیرضا علی احمدی (باجناق محمود احمدی نژاد، که وزیر اموزش و پرورش شد)، مهرداد بذرپاش (داماد علیرضا علی احمدی وزیر آموزش و پرورش دولت نهم، که به مدیرعاملی سایپا رسید)،
محمد علی آبادی (دیگر باجناق احمدی نژاد، که در دولت نهم به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی منصوب شد) و مواردی دیگر از جمله عباس علی محمدی، مسعود زریبافان، و مواردی دیگر.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره)مجلس از محمود احمدینژاد خواست تا از ملت ایران عذرخواهی کند.
به گزارش «پارلماننیوز»، داریوش قنبری در تذکری کتبی که دقایقی پیش از صحن علنی مجلس قرائت شد از محمود احمدینژاد خواست تا به دلیل استفاده از ادبیات «خارج از ادب» در همایش ایرانیان خارج از کشور که بازتاب گستردهای داشته و موجب ناراحتی و اظهار تاسف بسیاری از مردم از به کار بردن این جملات شده است از ملت ایران عذرخواهی کند.
دریاچه ارومیه بزرگترین زیست کره آبی ایران که با عناوین تالاب بینالمللی، پارک ملی و ذخیرهگاه زیست کره در جهان شناخته می شود وضعیت نامطلوبی دارد و خشک شدن کامل دریاچه دور از انتظار نیست.
به گزارش مهر، حسن عباس نژاد، مدیرکل اداره محیط زیست آذربایجان غربی آخرین وضعیت دریاچه ارومیه در ابعاد مختلف بررسی شده که در ادامه آن را می خوانید:
آخرین اطلاعات از وضعیت عمومی دریاچه ارومیه را با توجه به کاهش روز افزون آب این ذخیره گاه بزرگ توضیح دهید.
- حسن عباس نژاد: در خصوص آخرین وضعیت عمومی دریاچه ارومیه باید گفت، متاسفانه از سال ۱۳۷۶در اثر بروز خشکسالی و عوامل انسان ساخت (مانند احداث سدها) روز به روز از سطح ارتفاع تراز آب آن کاسته شده به طوری که در حال حاضر از ۵۷۰ هزار هکتار مساحت آبی آن حدود ۲۵۰ هزار هکتار به زمینهای شورهزار تبدیل شده و در مقایسه با ارتفاع ماگزیمم آن در سال ۱۳۷۴ حدود ۵/۶ متر کاهش داشته است؛ این در حالی است که میزان تراز اکولوژیک دریاچه ارومیه (۱۲۷۴ متر) حدود ۵/۲ متر کاهش داشته و زمینه بروز بحران زیست محیطی را در این پیکره طبیعی فراهم کرده است.
* کارشناسان داخلی محیط زیست و حتی متخصصان ارشد محیط زیست دنیا نسبت به نابودی دریاچه ارومیه تا سه سال آینده هشدار داده اند، آیا شما که وظیفه مدیریت و حفاظت این زیست کره آبی را بر عهده دارید این هشدار را جدی تلقی می کنید؟
- اگر بخواهیم سوابق دریاچه ارومیه را مورد بررسی قرار دهیم در ۴۰ سال گذشته نیز یک بار دریاچه با کمبود شدید آب مواجه شده و بعدها به دلیل جبران آب و نزولات جوی در حوزه آبریز آن به حیات اولیه و مطلوب برگشته است. اما در حال حاضر با توجه به تغییرات شدیدی که در سطح جهان در خصوص وضعیت عمومی آب به وجود آمده است، خشک شدن کامل دریاچه دور از انتظار نیست و اگر وضعیت به همین منوال پیش رود، بحران زیست محیطی زیادتر شده و دریاچه تمام ویژگیهای زیستی و غیرزیستی خود را از دست خواهد داد و این به منزله نابودی دریاچه است.
* مذاکرات جدی پیرامون تعیین حق آبه دریاچه و الزام دستگاهها(وزارتخانه های نیرو، کشاورزی- سازمان محیط زیست و استانداری های همجوار) از سوی دولت انجام شده، چرا نتایج این مذاکرات اجرایی نمی شود؟
- در مورد این سئوال بایستی گفت که با توجه به اهمیت دریاچه ارومیه نگاه دولت به برون رفت دریاچه از مشکلات پیش آمده نگاه بسیار مثبتی است. دریاچه ارومیه اولین زیستگاه آبی کشور است که در قالب طرح حفاظت از تالابها سند مدیریت زیست بومی آن تهیه و به امضا دولتمردان رسیده است. این به این معنی است که بایستی مدیریت آب در حوزه آبریز دریاچه (در سطح ۵۲ هزار کیلومتر مربع) با در نظر گرفتن اولویت حق آبه دریاچه اعمال شود. ضمن اینکه سه بحث اساسی انتقال حوزهای، بارور نمودن ابرها و افزایش راندمان آبیاری کشاورزی از طرحهای در دست اجرا است و اعتبارات لازم از طریق کارگروه مربوطه تامین شده اما اجرای برنامهها مستلزم زمان است و به طور حتم خواهد توانست آینده خوبی را برای دریاچه ترسیم کند.
* چرا این برنامه ها در سرنوشت دریاچه ارومیه تا امروز تاثیری نداشته و هر روز شاهد بحرانی تر شدن وضعیت این تالاب بین المللی هستیم؟
- طرحها فعلاً اجرایی نشده اند، در صورتی که اجرایی بشود حتی [حق] السهم دریاچه یعنی حدود ۹/۳ میلیارد مترمکعب آن از حوزه در قالب طرحهای گفته شده در بند ۳ تامین و دریاچه در تراز ۱۲۷۴ متر نگه داشته خواهد شد و این به منزله حفظ ویژگیهای زیستی این زیست بوم با ارزش است.
* به طور کلی میزان حق آبه مورد نیاز دریاچه تا امروز چقدر بوده و چه میزان از این نیاز با قراردادهای بسته شده تامین می شود؟
- میزان حق آبه مورد نیاز در دریاچه ۹/۳ میلیارد متر مکعب با در نظر گرفتن میزان تبخیر از سطح دریاچه است و سهم استانهای واقع در حوزه آبریز مشخص و با اجرای طرحهای تعریف شده تامین خواهد شد.
* استاندارد شوری دریاچه ارومیه چگونه است و در حال حاضر شوری دریاچه تا چه حدی است؟
- در حال حاضر با کم شدن آب دریاچه ارومیه میزان شوری به حد فوق اشباع یعنی بیش از ۳۵۰ گرم در لیتر رسیده در حالی که میزان شوری متوسط دریاچه بین ۱۸۵ تا ۲۱۰ گرم در لیتر است. در میزان شوری مربوطه ویژگیهای زیستی در دریاچه حفظ خواهد شد. متاسفانه در شوری موجود که فوق اشباع است حیات آرتمیا تنها جاندار دریاچه رو به تهدید جدی است، حرکت شناورها به کندی انجام می شود و مهمتر از همه نمک کریستالیزه شده و کف دریاچه لایهای از نمک (قشر ضخیم) پوشانده است.
* تنها موجود زنده دریاچه ارومیه آرتمیا است، اکنون حیات این موجود چگونه ارزیابی می شود، آیا خطر انقراض آرتیما را در دریاچه تهدید نمی کند، چگونه می توان به بقای آن برای ادامه حیات کمک کرد؟
- آرتمیا اورمیانا یکی از هفت گونه آرتمیای جهان است. با افزایش شوری و تغییر در فلور دریاچه (جلبکها) میزان زیست آرتمیان به حد کمتر از یک عدد در واحد لیتر رسیده و زندگی این جانور باارزش رو به تهدید جدی است، در صورتی میتوان به زندگی و بقا آرتمیا کمک کرد که زیستگاه این جاندار دارای حداقل شرایط زیستی باشد، یعنی آوردن آب به دریاچه، کم کردن میزان شوری و مهیا نمودن زمینه رشد و تکثیر آرتمیا.
* با توجه به مشکل آرتمیا در دریاچه که غذای اصلی پرندگان به خصوص فلامینگو است، پرندگان در حاشیه دریاچه چگونه زندگی می کنند و وضعیت مهاجرت پرنده ها چگونه است؟
- در حاشیه دریاچه ارومیه تالابهای اقماری بسیاری وجود دارد که محل زیست انواع پرندگان بومی و مهاجر بوده و وضعیت زیستی این پرندگان که به دریاچه ارتباطی ندارد، خوب ارزیابی میشود و این به خاطر پویایی تالابهای اقماری است. اما پرنده فلامینگو که زندگی آن به دریاچه وابسته است و تغذیه آن از آرتمیا است، جمعیت قابل ملاحظهای با مقایسه با جمعیتهای سال قبل ندارد. مسئله مهاجرت پرندگان تحت تاثیر خشکی دریاچه قرار گرفته است، تعداد پرندگان مهاجر کم شده و خصوصاً این موضوع در بین جمعیت فلامینگوها مشهود است، در دریاچه ارومیه تعداد فلامینگوهای تخمگذار به دهها هزار می رسید در حالی که در حال حاضر با توجه به تغییرات اکولوژیک شدیدی که در جزایر ۹ گانه پارک ملی که محل تخم گذاری و جوجه آوری این پرندگان است جزایر مذکور از حیض انتفاع خارج شده و به صورت پراکنده در سطح دریاچه و حواشی آن تخمگذاری میکنند و از جمعیت بسیار کم برخوردار است.
* واکنش عمومی نسبت به خشکی دریاچه ارومیه را چگونه ارزیابی می کنید و چه طرحهای برای احیای مجدد این اکوسیستم آبی بین المللی اندیشیده شده است؟
- خشکی دریاچه ارومیه همه چیز را به شدت متاثر کرده است: گردشگری، کشتیرانی، توریسم، استفاده از آب دریاچه برای شنا، لجندرمانی و … از نظر اقتصادی – اجتماعی و حتی کشاورزی منطقه نیز تحت تاثیر قرار گرفته است. کارگروه عمده به ریاست معاون اول رئیس جمهورتشکیل شده و با کمک ارگانهایی مانند وزارت نیرو، جهاد کشاورزی و محیط زیست پروژههای اساسی مانند انتقال حوزهای آب، بارور کردن ابرها، افزایش راندمان آبیاری کشاورزی و تغییر الگوی کشت در منطقه تجدید نظر در ساخت سدها بر روی رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه از طرحها و پروژههای معنیدارتری است که انشاءالله در روزهای آتی در حوزه آبریز دریاچه ارومیه اجرا می شود.
* چه میزان اعتبار برای احیای کامل دریاچه نیاز است و چقدر آن تا کنون تامین شده است؟
- طرحهای اجرایی که میتواند نقش مهمی در احیاء دریاچه ارومیه داشته باشند توسط دستگاههای اجرایی سه استان تعریف و به تصویب زیرگروه ستاد ملی مدیریت حوضه آبخیز دریاچه ارومیه رسیده که اطلاعات نهایی در این خصوص بعد از تصویب ستاد ملی اعلام خواهد شد.
* بسیاری معتقدند میاندگذر دریاچه ارومیه به دلیل رعایت نکردن وِیژگیهای ارزیابی زیست محیطی سهم بسیاری در بر هم خوردن تعادل دریاچه ارومیه داشته، آیا به نظر شما هم این میانگذر تاثیری بر خشکی دریاچه و بروز فاجعه زیست محیطی داشته است؟
- مسلماً جاده شهید کلانتری که باعث عدم ارتباط هیدرولوژیکی کامل بین دو قسمت شمالی و جنوبی دریاچه شده است تاثیر مثبتی در روند ادامه حیات دریاچه نداشته است. این میانگذر باعث جمع شدن رسوبات در اطراف جاده شهید کلانتری که از داخل دریاچه میشود و این تاثیر منفی را در جریان هیدرولوژی دریاچه بوجود آورده است.
منبع: کلمه
همهچیزدانی را میتوان یکی از آن مغالطاتی دانست که متأسفانه رواج بسیاری دارد و در آن، افراد خبرگی در یک زمینه را نشانه خبرگی در زمینههای دیگر نیز تلقی میکنند. به عنوان مثال آیا فردی صرفاً از آن رو که صاحب منصب و مقامی است، میتواند بگوید آشپزخانه اپن با فرهنگ ایرانی همخوانی دارد یا ندارد؟
علی نیکزاد، وزیر محترم مسکن و شهرسازی در گفتگویی با خبرآنلاین گفته است “اگر من وزیر هستم، معتقدم آشپزخانه اپن با فرهنگ ایرانی همخوانی ندارد”. حتی اگر جناب وزیر این سخن خود را تکذیب کنند باز نمیتوان از آفتی که در چنین مواردی در جامعه ایران وجود دارد چشمپوشی کرد. این سخن تنها بهانهای است تا به موضوعی پرداخته شود که اصطلاحاً همهچیزدانی نامیده میشود.
همهچیزدانی را میتوان یکی از آن مغالطاتی دانست که متأسفانه رواج بسیاری دارد و در آن، افراد خبرگی در یک زمینه را نشانه خبرگی در زمینههای دیگر نیز تلقی میکنند. به عنوان مثال در همین مورد آشپزخانه اپن، آیا فردی صرفاً از آن رو که وزیر مسکن و شهرسازی است، میتواند بگوید این نوع از آشپزخانه با فرهنگ ایرانی همخوانی دارد یا ندارد؟
ایشان اگر میگفتند بررسیها و کارهای کارشناسی ما را به این نتیجه رساندهاند که آشپزخانه اپن با فرهنگ ایرانی همخوانی ندارد آنگاه دستکم به مغالطه همهچیزدانی متهم نمیشدند اما وزیر محترم از “اعتقاد” خود سخن گفتهاند حال آنکه مقام و منصب یا اعتقاد یک فرد توجیهکننده مدعای وی نمیتواند باشد.
به دیگر سخن، حال که وزیر مسکن و شهرسازی مدعایی را طرح کردهاند ضروری است که استدلالها و دلایل خود را در حمایت از آن مدعا ارائه کنند. ایشان باید توضیح دهند که وقتی از “فرهنگ ایرانی” حرف میزنند از چه چیز حرف میزنند. آیا ما در اینجا با کلیتی یکپارچه مواجهیم که نام آن “فرهنگ ایرانی” است و ویژگیها و مؤلفههای مشخصی دارد یا مسامحتاً چیزی به نام “فرهنگ ایرانی” را فرض گرفتهایم، حال آنکه در آن تکثر و تفاوت بسیاری وجود دارد تا آنجا که بیشتر “شباهت خانوادگی” به آن معنایی است که ویتگنشتاین در نظر دارد.
در مثال “بازی”، آنگاه که ویتگنشتاین میکوشد تعریفی از “بازی” به دست دهد در نهایت نمیتواند نقاط مشترکی در تعارف گوناگون بیابد؛ یعنی نه توپ، نه مسابقه، نه رقابت، نه تفریح و سرگرمی، نه فعالیت فیزیکی و نه ذهنی و نه هیچ چیز دیگر، عنصری مشترک در میان بازیهای مختلف نیست، بلکه بازیها همچون یک طیف در نظر گرفته میشوند، که در این طیف، هر بازی از جنبههایی با بازی دیگر مشابهتها و نیز تفاوتهایی دارد تا آنجا که ممکن است دو بازی در دو سوی چنین طیفی از بازیها قرار بگیرند و کمابیش هیچ شباهتی با یکدیگر نداشته باشند.
همچنین وزیر محترم باید توضیح دهند که مسئله آشپزخانه اپن و همخوانی یا عدم همخوانی آن با فرهنگ ایرانی را از چه جنبههایی بررسی کردهاند و در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که اولی با دومی همخوانی ندارد و کدام جامعهشناس، روانشناس، معمار، مردمشناس و مانند آن در پروژهای تحقیقاتی که به نتیجه مورد اشاره ایشان منتهی شده است مشارکت داشتهاند.
بنابراین به نظر میرسد که گاه افراد چون گمان میکنند در یک زمینه کارشناسند و یا در موقعیتی خاص قرار دارند آنگاه حق دارند با اطمینان کامل درباره زمینههای دیگری که در آنها آگاهی بسیار کمتری دارند اظهارنظر کنند. از سوی دیگر افراد ناآگاه جامعه ممکن است این انگاشته اتکاناپذیر را مفروض بگیرند که چون کسی در حوزهای خاص یک مرجع شناخته شده است حتماً قادر است با همان مرجعیت درباره هر موضوع دیگری صحبت کند.
اما این انگاشته که کسی میتواند در همه زمینهها کارشناس باشد کاملاً نادرست است. همچنین این انگاشته نیز غالباً نادرست است که اگر فردی در یک زمینه کارشناس باشد، در زمینههای نامربوط دیگر نیز میتواند مرجع باشد. تنها دلیل برای اعتماد به کارشناسان این است که آنها فقط در زمینهای که اظهارنظر میکنند، تخصص دارند و در مواردی که تخصص ندارند، چیزی نمیگویند.
با این اوصاف به هیچ وجه امکان ندارد که کسی در همه زمینهها کارشناس باشد. میگویند همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشدهاند. یعنی آنکه همهچیز دان است، احتمالاً هیچ نمیداند یا چیزهای کمی میداند. این سخن اما به نظر میرسد در جامعه ایران مورد اقبال چندانی قرار نگرفته است که اگر چنین بود کمتر کسی در مواجهه با پرسشها و مسایلی که تخصصی در آنها ندارد از پاسخ “نمیدانم” طفره میرفت و چنین پاسخی را دون شأن خود میدانست.
این ویژگی تنها منحصر به اساتید دانشگاه، متخصصان، صاحبان مناصب و مانند آن نیست، بل در میان عموم نیز که گاه در هیچ زمینه خاصی، متخصص و خبره نیستند، رواج بسیاری دارد. در نظر بگیرید مهمانیهای خانوادگی را که آدمهای مختلف با تواناییها و تخصصهای گوناگون گرد هم نشستهاند و در باب مسایل گوناگون جهانی به بحث مشغولند.
کم بسامدترین واژه در میان سخنان آنها چیزی نیست جز “نمیدانم” که اگر چنین نبود، جهل مرکب (اینکه نمیدانم که چیزی را نمیدانم) و آن غرور و تبختر همهچیزدانی هم وجود نداشت و آنگاه به قول شاملو شاید دیگر ما منظر جهان را تنها از رخنه تنگ چشمی حصار شرارت نمیدیدیم…
منبع: مهر
حجت السلام ولمسلمین مهدی کروبی روز شنبه بیست و سوم مرداد ماه با حضور در بیمارستان ایران مهر از حجت السلام والمسلمین محمد تقی درچه ای عیادت نمودند.
به گزارش سحام نیوز، مهدی کروبی ضمن ابراز ناراحتی از وضعیت بیماری این روحانی مبارز، سلامتی ایشان را از درگاه خداوند متعال مسئلت نمودند.
محمد تقی درچه ای عضو مجمع روحانیون مبارز و از مبارزین سابق دوران ستم شاهی بوده است. ایشان هم اینک در بیمارستان ایران مهر در حالت کما بسر می برد.
کلمه آرزوی سلامتی ایشان را از درگاه الهی خواستار است.
سایت جهان نیوز:
خبرگزاری دولتی ایرنا که اکنون به پاتوقی برای عقده گشایی های مشایی علیه اسلام و مسئولین انقلابی بدل شده خبر توهینهای رکیک مشایی به عالی ترین فرمانده نظامی کشور راسانسور کرد.
به گزارش صراط یک منبع خبری کاملا موثق با در اختیار قرار دادن اسناد تکان دهنده ای از محتوای حرفهای سانسور شده مشایی در ایرنا پرده از شخصیت رئیس دفتر مرتبط با جاسوسان سیا برداشت.
این منبع آگاه ضمن گلایه از خبرگزاری دولت به خاطر سانسور خبر به این مهمی گفت: ایرنا ادعا می کند که مشایی را برای اعطای عنوان خبرنگار افتخاری دعوت کرده است و حال آنکه خبر حضور مشایی ساعت ۱۹ سه شنبه یعنی درست پس از اظهارات سردار فیروز آبادی به ایرنا رسید. این یعنی که مشایی صرفا آمده بود تا عقده های خود را بر سر این فرمانده رشید دفاع مقدس خالی کند.
وی در ادامه ضمن انتشار اسناد هتاکی های بی سابقه مشایی خطاب به سر لشگر فیروزآبادی گفت: مشایی که با حالتی بسیار عصبی صحبت می کرد اظهار داشت:
حرفهای فیروزآبادی غیرمسئولانه و جاهلانه است. چه کسی باید ثابت کند که چه کسی عامل ابر سرمایه داری است؟
مشایی در ادامه خطاب به سرلشگر فیروزآبادی ضمن نفهم خواندن این سردار نظامی گفت: تو نمی فهمی! که در این شرایط سیاسی بین المللی ما باید تلاش کنیم زمینه های حضور نخبگان ایرانی خارج از کشور را در ایران فراهم کنیم.
مشایی که سعی داشت جاسوسان سرویس اطلاعاتی آمریکا و مفت خورهایی که اکنون ۳۲ سال است به ایران انقلابی پشت کرده اند را نخبه معرفی کندادامه داد: آقای عضو شورای امنیت ملی! تو چرا نمی فهمی؟! حالا تو را هم باید توجیه کنم؟!
مشایی ادامه داد: سند ندارم که بگویم فیروزآبادی از جنس گروه شیطان است اما فیروزآبادی سراسر جهالت است.
وی افزود: کفار هم چنین نسبت هایی را به من نمی دهند که این آقا گفته.
مشایی که اکنون مبدل به فتنه داخلی اصولگرایان شده مثل همیشه ضمن اظهار تملق و چاپلوسی در مقابل رئیس جمهوری که آبروی ملت را به پای وی خرج کرده افزود:
اگر احمدی نژاد را از جریان اصولگرایی بگیریم دیگر چه چیزی برای این جریان می ماند!
وی خطاب به برخی از نمایندگان اصولگرای منتقد سخنانش گفت: اگر احمدی نژاد نبود چه کسی به شما رای می داد که اکنون بنشینید و چنین سخنانی را علیه بنده بر زبان جاری کنید.
مشایی همچنین خطاب به سرلشگر فیروزآبادی گفت: مردم حتما شما را انتخاب نخواهند کرد و اصلا شما چه کسی هستی و چه جایگاهی داری؟!!!
سایت جهان نیوز:
خبرگزاری دولتی ایرنا که اکنون به پاتوقی برای عقده گشایی های مشایی علیه اسلام و مسئولین انقلابی بدل شده خبر توهینهای رکیک مشایی به عالی ترین فرمانده نظامی کشور راسانسور کرد.
به گزارش صراط یک منبع خبری کاملا موثق با در اختیار قرار دادن اسناد تکان دهنده ای از محتوای حرفهای سانسور شده مشایی در ایرنا پرده از شخصیت رئیس دفتر مرتبط با جاسوسان سیا برداشت.
این منبع آگاه ضمن گلایه از خبرگزاری دولت به خاطر سانسور خبر به این مهمی گفت: ایرنا ادعا می کند که مشایی را برای اعطای عنوان خبرنگار افتخاری دعوت کرده است و حال آنکه خبر حضور مشایی ساعت ۱۹ سه شنبه یعنی درست پس از اظهارات سردار فیروز آبادی به ایرنا رسید. این یعنی که مشایی صرفا آمده بود تا عقده های خود را بر سر این فرمانده رشید دفاع مقدس خالی کند.
وی در ادامه ضمن انتشار اسناد هتاکی های بی سابقه مشایی خطاب به سر لشگر فیروزآبادی گفت: مشایی که با حالتی بسیار عصبی صحبت می کرد اظهار داشت:
حرفهای فیروزآبادی غیرمسئولانه و جاهلانه است. چه کسی باید ثابت کند که چه کسی عامل ابر سرمایه داری است؟
مشایی در ادامه خطاب به سرلشگر فیروزآبادی ضمن نفهم خواندن این سردار نظامی گفت: تو نمی فهمی! که در این شرایط سیاسی بین المللی ما باید تلاش کنیم زمینه های حضور نخبگان ایرانی خارج از کشور را در ایران فراهم کنیم.
مشایی که سعی داشت جاسوسان سرویس اطلاعاتی آمریکا و مفت خورهایی که اکنون ۳۲ سال است به ایران انقلابی پشت کرده اند را نخبه معرفی کندادامه داد: آقای عضو شورای امنیت ملی! تو چرا نمی فهمی؟! حالا تو را هم باید توجیه کنم؟!
مشایی ادامه داد: سند ندارم که بگویم فیروزآبادی از جنس گروه شیطان است اما فیروزآبادی سراسر جهالت است.
وی افزود: کفار هم چنین نسبت هایی را به من نمی دهند که این آقا گفته.
مشایی که اکنون مبدل به فتنه داخلی اصولگرایان شده مثل همیشه ضمن اظهار تملق و چاپلوسی در مقابل رئیس جمهوری که آبروی ملت را به پای وی خرج کرده افزود:
اگر احمدی نژاد را از جریان اصولگرایی بگیریم دیگر چه چیزی برای این جریان می ماند!
وی خطاب به برخی از نمایندگان اصولگرای منتقد سخنانش گفت: اگر احمدی نژاد نبود چه کسی به شما رای می داد که اکنون بنشینید و چنین سخنانی را علیه بنده بر زبان جاری کنید.
مشایی همچنین خطاب به سرلشگر فیروزآبادی گفت: مردم حتما شما را انتخاب نخواهند کرد و اصلا شما چه کسی هستی و چه جایگاهی داری؟!!!
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:یک پزشک ایرانی مقیم آلمان، میگوید همایش ایرانیان خارج از کشور که اخیراً در تهران برگزار شد یک برنامه تبلیغاتی و سیاسی بود.
وی افزود: قرار بود این گردهمائی یک فرصت هم اندیشی میان ایرانیان خارج با محافل علمی داخل باشد ولی با سخنرانیهای اعلام نشده به یک برنامه تبلیغاتی تبدیل شد. وی گفت با حضور گسترده افراد ناشناس در صندلیهای سالن همایش که کارشان فقط تشویق و کف زدن بود علت عدم صدور کارت عکسدار برای ما روشن شد.
این پزشک گفت: در هتل محل اقامتم هوشنگ امیراحمدی را هم دیدم و از او پرسیدم برای شما هم سخنرانی در نظرگرفته اند؟ گفت: خیر، من اصلاً به سالن همایش نمیآیم، گفتهاند صلاح نیست و جنجال میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر