-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

Latest News from Emrooz for 08/12/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



امروز: بی خبری مطلق از زندانیان اعتصاب کننده اوین که فقط دو روز است به اعتصاب غذای شان پایان داه اند موجب نگرانی خانواده این زندانیان شده است .

براساس گزارش های رسیده از اوین به کلمه ،شانزده زندانی که به مدت پانزده روز به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ دست به اعتصاب غذار زده بودندهمچنان در سلول انفرادی به سر می برند.

کیوان صمیمی، روزنامه نگار دربند همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده است که تا بازگرداندن دیگر یارانش به بند عمومی دست از اعتصاب غذا نخواهد کشید .

این زندانیان سیاسی دو هفته متوالی هم هست که از ملاقات با خانواده هایشان محروم شده اند . خانواده این زندانیان از مسوولان زندان و مقامات قضایی می پرسند که چرا پس از هفده روز از انتقال این زندانیان به سلول انفرادی آنها همچنان در سلول انفرادی رها شده و اجازه هیچگونه تماسی با خانواده هایشان ندارند .

خانواده های زندانیان از دادستان تهران می پرسند که از کجا مطمئن باشیم که حال عزیزانمان پس از اعتصاب غذای دو هفته ای اکنون مساعد است . تنها شنیدن صدای آنها و انتقال شان به بند عمومی و اجازه ملاقات می تواند خیال مان را تا حدودی درباره سلامت این عزیزان راحت کند .

پانزده زندانی سیاسی درشانزدهمین روز اعتصاب غذای خود، پس از دریافت پیام های همراهان جنبش سبز، فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و دیگر اقشار مردم که نگران سلامت آنها بودند، اعتصاب غذای خود را شکستند.

آنها در این پیام همچنین خطاب به مردم ایران گفتند : ما همچنان برخواسته های بر حق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری می کنیم و با شما عهد می بندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است ،ادامه بدهیم

در اینجا مروری کوتاه بر آخرین وضعیت این شانزده زندانی خواهیم داشت .

کیوان صمیمی ۶۲ ساله که هم اکنون نیز در اعتصاب غذا به سر می برد یکی از زندانیانی است که به گفته خانواده اش همیشه "مدافع" و "نگران" وضعیت زندانیان بوده است .اکنون خانواده این روزنامه نگار دربند به شدت نگران سلامت او هستند .

معترض همیشگی بند ۳۵۰ لقبی است که صمیمی به آن مشهور شده است . او روحیه ای بسیار محکم و قوی دارد و تجربه های زندان های رژیم شاه از او انسانی مقاوم ساخته است اما با این همه خانواده او به شدت نگران سلامتش هستند .این روزنامه نگار به شش سال حبس تعزیری محکوم شده است .

«بهمن قوی است ، اما باور کنید سالهاست که به این باور رسیده ام که انسان فولاد نیست که با ضرباتی که بر سرش فرود می آید آبدیده تر شود .انسان مشتی گوشت و خون و استخوان است که ضربه هایی که بر او فرود می اید می تواند آنقدر ضعیف و ضعیف ترش کند که تا مرز نابودی پیش برود.»

این نوشته ای از ژیلا بنی یعقوب است که در مدت اعتصاب غذای همسرش بهمن احمدی امویی نوشته و نگرانی اش را نسبت به سلامت او یادآور ی کرده است . او از بهمن و صبوری اش گفته است .صفتی که به آن معروف است و زندانیان بند ۳۵۰ نیز با همین صفت او را می شناسند و همیشه ازآن یاد می کنند .

یک سال از زندانی بودن حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و رییس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت می گذرد.به قول همسرش پرستو سرمدی یک سال است که حسین تمامی مسیرها را پیموده است و آخرین حربه اش گرسنگی بوده است برای رسیدن به هدف. حسین را یک سال است که دوستانش ندیده اند . روزها می گذرند و زمان آزادی اش نزدیک تر می شود هرچند که روزهای پایانی زندانی بودن اش هم همچون زمان دستگیری مهمان سلول انفرادی است .

عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم وحدت است . مهربان و صمیمی . وقتی برای مرخصی آمد بارها و بارها تهدید به بازگشت به زندان شد. به قول همسرش برای این بود که به خواسته ‌های بازجویانش تن نمی داد بازجوهایی که می خواستند عبدالله مطابق میل آنها رفتار کند .برای همین دوباره دیوارهای بلند پذیرایش شدند و اکنون در گوشه سلول انفرادی است.بدون اینکه کسی کوچکترین خبری از او داشته باشد .

مجید دری و ضیانبوی ستاره دارهای اوین هستند. ستاره دارهایی که هر کدام به تبعید و زندان های طولانی مدت تهدید شده اند . اما باز هم سر بلند کردند و از تنها حربه ای که یک زندانی سیاسی در زندان در اختیار دارد استفاده کردند . آنها هیچ چیز نخوردند و اکنون در سلول انفرادی نگهداری می شوند .ضیا نبوی که حتی بازجوهایش را نیز دوست دارد و دلیلی برای رفتارهای عجیب شان می آورد .به قول هم بندانش همه چیز را در دستگاه خاموش ناشدنی معرفت شناسی اش به نحوی توجیه می کند، گویی هیچ خطا کاری در این عالم وجود ندارد.

علی ملیحی دیگر زندانی است که این روزها مهمان سلول های انفرادی است او هم فعال دانشجویی است . دوستانش می گویند اعتصاب غذای او اعتصاب خنده های آنها بوده است . آنها عهد بسته اند تا او بازنگردد دوباره نمی خندند .

علی پرویز فعال دانشجویی،فقط ۱۹ سال دارد و جوانترین اعتصاب کننده اوین به حساب می آید . مادرش هنوز نگران اوست و چشم به راهش .

حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، ، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق است .کمتر کسی درباره آنها گفته و نوشته است .اما آنها هم دو هفته تمام برای احقاق خق شان لب بر غذا بستند و اکنون تنها در گوشه سلول هایشان نشسته اند .اما مادر حمید رضا محمدی به شدت دلتنگش است او روزهاست که بدون فرزندش لقمه ای آسان از گلویش پایین نرفته است .

کوهیار گودرزی ، فعال حقوق بشر و وب نگار،تنها فرزند پروین مخترع است او این روزها بارها راه کرمان -تهران را پیموده است تا شاید بتواند یک لحظه فرزندش را ببیند . اما حتی تاکنون موفق نشده صدای او را از پشت سیم ها بشنود.

مادر مجید توکلی،فعال دانشجویی هم کمتر از مادر کوهیار نگران فرزندش نیست .روزها است که فرزندش را ندیده است . او در شیراز زندگی می کند و تنها چشم به راه دوباره شنیدن صدای فرزندش است . صدایی که می داند بعد از اعتصاب غذاهای متعدد هچنان پر صلابت است .

غلامحسین عرشی ، محمد حسین سهرابی راد و پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا هستند . هنوز کسی نمی داند بر پیمان کریمی آزاد که مبتلا به بیماری دیابت است چه گذشته است .او همچنان همراه بقیه یاران دربند در سلول انفرادی نگهداری می شود .


 


امروز: حمزه کرمی ،از زندانیان حوادث پس از انتخابات که به دلیل عارضه قلبی و عوارض ناشی از آن در بخش CCU بستری و به تازگی مرخص شده بود ،عصر امروز چهارشنبه به دستور دادستان تهران و علیرغم نظر پزشکان متخصص و پزشکی قانونی مبنی بر ضرورت ادامه معالجات در محیطی به دور از فشار و استرس ، به اوین بازگردانده شد . این در حالی است که پزشکان عمل آنژیوگرافی را برای وی در اسرع وقت تجویز کرده بودند .

به گزارش خبرنگار کلمه، خانواده وی باتوجه به وضعیت نامطلوب جسمی اش ، به شدت نگران سلامت او هستند .

حمزه کرمی، مدیر سایت جمهوریت و از مدیران ارشد دانشگاه آزاد اسلامی است که در دادگاه بدوی به ۱۶سال زندان محکوم شده بود.

شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران، حمزه کرمی را به ۱۱ سال حبس قطعی و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم کرد.

کرمی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۴، فرماندار ورامین و از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰، مدیرکل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بود.

وی در جریان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، مسئول ستاد مطبوعات هاشمی رفسنجانی بود و در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مدیریت وب‌سایت جمهوریت را بر عهده داشت.

به تازگی برخی از سایت ها بخش هایی از نامه منتسب به او را منتشر کردند که خبر از شکنجه شدید ش در دوران تحت بازجویی می داد .وی در این نامه نوشته بود اعترافات او زیر شکنجه از او اخذ شده است


 


امروز: پدر محمد رضا جلایی پور می گوید او دارد رکورد حضور در انفردی را می زند چرا که دفعه پیش ۴۰ روز و این بار ۶۰ روز است که در زندان انفردای بسر می برد و خانواده اش نیز در بلا تکلیفی به سر می برند. این دومین بار است که از سال ۸۸ تا کنون محمد رضا جلایی پور دستگیر شده است و از خرداد ماه سال گذشته در فرودگاه دستگیر شد نتوانسته همسرش فاطمه شمس را که در خارج از کشور مشغول تحصیل است ببیند. البته گفته می شود یکی از دلایل دستگیری اخیر او می تواند گروکشی برای بازگشت فاطمه شمس به ایران باشد.

سایت کلمه برای آگاهی بیشتر از وضعیت این اسیر آزاده سبز با پدر او دکتر حمید رضا جلایی پور گفتگو کرده است.

از آخرین وضعیت محمدرضا چه خبر دارید؟

نزدیک به دو ماه است که در انفرادی است. ظاهراً الان زندان اوین است. دارد رکورد انفرادی می زند دفعه قبل چهل روز انفرادی بود این دفعه نزدیک شصت روز شده است.

تاکنون ملاقات داشته اید؟

متأسفانه دو ماه است که من را سرگردان کرده اند و ملاقات نمی دهند. فقط یک بار آن هم برای چند دقیقۀ کوتاه با من یک تماس تلفنی داشت.

سایر اعضای خانواده ملاقات نداشته اند؟

یک بار مادرش در تهران و پدرخانم و مادرخانمش در زندان مشهد برای بیست دقیقه با او ملاقات داشته اند و می گفتند خیلی لاغر شده است. از قول او هم می گفتند رژیم گرفته است.

تا حالا کارتان را پیگیری نکرده اید؟

پیگیری زیادی کرده ایم ولی دست ما به جایی نمی رسد. فقط سرگردانی و انتظار بوده است. ظاهراً مسئولین مربوطه از اینکه خانوادۀ زندانی سرگردان باشد و در انتظار و رنج به سر ببرد، ابایی ندارند. قبلاً به دادگاه انقلاب خیابان معلم می رفتیم، اقلاً بعد از چند ساعت یکی بود که به خانوادۀ زندانی جواب بدهد، الان شعبۀ امنیت دادگاه انقلاب را هم به زندان اوین منتقل کرده اند و دیگر دست خانواده ها به دادسرای انقلاب هم نمی رسد. این یعنی اینکه خانواده ها بی پناه تر شده اند، و ادارۀ دستگاه قضایی به جای آنکه بیاید نزدیک مردم، رفته است در زندان و دور از دسترس ارباب رجوع. من چند روز بین خیابان معلم و زندان اوین سرگردان بودم تا این جا به جایی را فهمیدم. بعد به من گفتند باید برای پیگیری به دادستانی، دفتر آقای جعفری دولت آبادی مراجعه کنید تا جواب شما را بدهند. به آنجا مراجعه کردیم، در آنجا هم دو تا سرباز گذاشته اند که به خانواده ها می گویند تقاضای خود را به صورت نامه بنویسید و شماره تلفن بگذارید تا آقای دادستان جواب بدهد. من هم نامه نوشتم، الان پانزده روز است که هیچ جوابی نداده اند. بازپرس پروندۀ محمدرضا هم در مشهد هست (به نام آقای حیدری) که اخیراً به جای جواب دادن به تلفن، تلفن ما را قطع می کند.

چرا این کارها را می کنند؟

من هم دوماه است که دنبال یک مسئول رسمی می گردم که پاسخ همین سؤال را هم به من بدهد ولی تاکنون جز سرگردانی و انتظار چیزی نصیب ما نشده است. اما در پاسخ به سؤال شما، تحلیلی می توان جواب داد. من فکر می کنم یکی از علل این سرگردانی ها این است که الان دربارۀ پروندۀ فرهیخته ترین و نخبه ترین جوانان و شخصیت های این کشور ما با "قاضی سالاری" روبرو نیستیم. قاضی ها در برابر کارشناسان امنیتی پرونده کاره ای نیستند. "کارشناسان امنیتی " هم دستشان باز است. فعلاً خود را قدرقدرت می بینند و به ارباب رجوع سرگردان هم پاسخ گو نیستند.

آقای جلائی پور، این کسانی که این کارها را می کنند اتفاقاً خود را نیروهای متعهد و ارزشی می دانند. شما هم خانوادۀ سه شهید هستید، سالها در مناطق جنگی خدمت کرده اید، سالها هست که در کار آموزش زحمت می کشید و گچ می خورید، فرزند شما غیر از اینکه یک نخبۀ المپیادی است ، یک فرد کاملاً قانونی و مذهبی هم است. آیا از این لحاظ به شما ارفاقی نمی کنند، عنایتی ندارند؟

اتفاقاً برعکس، بیشتر به ما فشار می آورند. ببینید در یکسال سه بار است محمدرضا را گرفته اند این آخری دوماه است که او را در انفرادی نگه داشته اند و به ما پاسخ نمی دهند و سرگردان هم کرده اند. حرف من این است که این آقایان محترم همان حقوقی را که برای قاچاقچیان بالای صدکیلو هروئین و برای قاتلان قائل هستند برای ما بندگان خدا و خانوادۀ شهدا هم قائل باشند. یعنی بگذارند بعد از دوماه زندان انفرادی فرزندم را ملاقات کنم؛ بگذارند به او کتاب های درسی اش را بدهیم؛ اصلاً بعداً از دو ماه تکلیف او را معلوم کنند، ولی ما را بی دریغ در سرگردانی و انتظار گذاشته اند. شما بروید دم در زندان اوین خانواده های قاچاقچیان بزرگ راحت می آیند و با زندانی خود ملاقات می کنند. اتفاقاً این کار خوبی است و خودش یک پیشرفت شهروندی است. چون یک قاچاقچی هم حقوق شهروندی دارد، انسان است. خانواده های آنها هم شهروندان صاحب حق این کشورند و آدم های شریفی هستند. با کمال تأسف باید بگویم این آقایان مدعی ارزش‌مداری کینۀ خاصی به خانواده های شهیدی دارند که منقاد آنها نیستند. فعلاً دور، دور تازه مکتبی شده های پر مدعا است.

شما خودتان چه ارزیابی از رفتار محمدرضا دارید؟

ببینید محمدرضا مثل هزاران دانشجوی دیگر این کشور، درس‌خوان، اخلاقی، مذهبی و متعهد است. ویژگی اصلی شخصیتش این است که در درجۀ اول فردی مذهبی ـ فرهنگی است. در جریان انتخابات گذشته احساس مسئولیت کرد و صادقانه فعالیت انتخاباتی کرده، و از این کارش هم شرمنده نیست. اصلاً اهل انجام کار غیرقانونی نیست. این حرفی که من می زنم حرف من نیست، حرف تمام دوستانش و استادانش است. او مثل هزاران جوان دیگر، یک جوان مدنی، مسلمان و سرافراز است، پاچه‌خوار، فرصت طلب و دورو نیست، تا حالا دروغ نگفته، غیبت کسی را نکرده، همان روزی هم که دستگیرش کردند روز دوشنبه با زبان روزه بود.

پس فکر می کنید چرا محمدرضا را دو ماه است که در انفرادی نگه داشته اند؟

ببنید در دورۀ اول که محمدرضا را گرفتند، پس از سه ماه زندانی و انفرادی نهایتاً قاضی پرونده او را مجرم نشناخت و قرار منع تعقیب صادر کرد و وثیقۀ دویست میلیونی او آزاد شد، حتی برگ بازگرداندن پاسپورت او را هم صادر کردند.

ظاهراً این دفعه محمدرضا گرفتار همان کسانی است که مخالف "قاضی سالاری" در روند قضایی هستند. اینکه او را دوماه است در انفرادی نگه داشته اند، اینکه به من ملاقات نمی دهند، حدس می زنم (و شواهد و قرائنی را هم دارم) که هدف از این انفرادی ها این است که او را بشکنند تا راضی به مصاحبه و اعتراف بشود. وگرنه چه دلیلی دارد یک جوان نخبۀ این کشور دوماه در یک اتاق حبس کنند و به پدر او هم ملاقات ندهند و دایم ما را سرگردان و منتظر بگذارند.

شما در مصاحبه های خود روی سرگردانی و دروغ هی تکیه می کنید، چرا؟

ببینید الان دو ماه است که ما به هرجا مراجعه می کنیم به ما جواب نمی دهند و وقتی هم که جواب می دهند حرف خلاف واقع می زنند. بگذارید حرفم را برای شما مستند بکنم. من تاکنون سه بار روزهای پنجشنبه از صبح تا ظهر رفتم به زندان اوین برای ملاقات. ولی ملاقات ندادند و ما را در انتظار مستمر نگه داشتند و هر دفعه یک چیز گفته اند. یک بار گفتند شما بروید در وسط هفته ملاقات می دهیم. یک بار گفتند همانجا بایستید همین امروز ملاقات می دهیم بعد فهمیدیم محمدرضا در زندان مشهد است! بعداً مادرش برای ملاقات به مشهد رفت، به او گفتند که محمدرضا در زندان تهران است! ببینید سرگردانی و خلاف واقع گویی یعنی همین. ظاهراً بخشی از اهداف کارشناسان امنیتی آزار خانوادۀ محمدرضا است. وگرنه چه دلیلی دارد دوماه خانواده را سرگردان کنند. ما هم در ماه رمضان به خاطر این لطفشان دعای خیر می کنیم.

اصلاً چرا محمدرضا را به زندان مشهد برده اند؟

به خاطر اینکه حکم دستگیری محمدرضا را آقای حیدری بازپرس دادگاه انقلاب مشهد داده است. شما می دانید همسر محمدرضا پدر و مادرش در مشهد زندگی می کنند. یکی از دلایلی که به محمدرضا فشار می آورند همین است که می گویند چرا همسرت به تهران نمی آید تا او را هم دستگیر کنیم.

حرف محمدرضا هم این است که اولا: همسر من کاره ای نیست. ثانیا اصلا حرف من را گوش نمی کند که بیاید. شما می دانید همسر محمدرضا،فاطمه شمس، خودش یک دانشجوی نخبه المپیادی است و خیلی مستقل و عاطفی است و حرف زور را هم گوش نمی کند.

در همین مدت برای آنکه خانواده فاطمه شمس را هم زیر فشار بگذارند، خواهر بی گناه او را و دانشجویان بی گناه دیگری را در همین ارتباط دستگیر کردند. همه آنها هم غیرسیاسی بودند. لذا برای آنکه این بار فشار را تکمیل کنند،حکم بازداشت محمدرضا را از مشهد پیگیری کردند و به سلاح انفرادی دو ماهه متوسل شدند. ببینید این برخوردی که با صدها دانشجو مثل محمدرضا می شود در هیچ کشوری در کره زمین نمی توان پیدا کرد. البته درگذشته پیدا می شد و الان در زیمباوه هم اینجوری نیست!

شما سخن ناگفته ی دیگری هم دارید؟

ما چه حرفی داریم، حرف ما این است که حقوق همه زندانیان از جمله زندانیان فرهیخته این کشور را مثل قاچاقچیان و قاتلان رعایت کنند. اینقدر زندانی را در انفرادی نگه ندارند، خانواده های آنها را ماه ها سرگردان نکنند و به آنها جواب بدهند نه حرف خلاف واقع بزنند.

ببنید بگذارید یک نکته را در اینجا به عنوان یک محقق اموراجتماعی خدمتتان بیان کنم، شاید برای این آقایان که از نعمت برخوردار بودن از کارشناس مستقل و حقیقت گو محرومند، مفید باشد. ببینید این کارشناسان امنیتی در شرایطی که قاضی در مسیر پرونده ها نقش اصلی را ندارد، تا می توانند زندانی را در انفرادی نگه می دارند، خانوادۀ او را سرگردان می کنند. خوب همین کار اینها باعث این می شود که خانوادۀ زندانی و زندانی را عاصی می کنند. بعد این آقایان از خانواده های عاصی انتظار دارند آرام باشند و مصالح کشور را رعایت کنند.

ببینید در همین دو هفته گذشته ده ها خانوادۀ زندانی در جریان اعتصاب غذا بال بال می زدند، چرا؟ برای اینکه عاصی شده اند. بعداً آقایان اینها را نصیحت می کنند که این کار را نکنید چون دشمن سوء استفاده می کند. در صورتی که برای اینکه دشمن خارجی سوء استفاده نکند مسئولین نباید خانواده ها را عاصی کنند. آخر این چه نوع تدبیر امور است؟!

اجازه بدهید سخنم را در آغاز ماه رمضان با یک دعا تمام کنم: خدایا زندانیان بی گناه ما را از این بی تدبیری ها نجات بده.

با تشکر از زمانی که در اختیار کلمه گذاشتید


 


روز 17 مرداد روز خبرنگاراست . روز 17 مرداد سال 77 محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در مزار شریف افغانستان به دست طالبان شهید شد و جان بر سر پیمان حرفه ای خویش نهاد. این واقعه تلخ ودردناک که در دومین سال استقرار دولت اصلاح طلب خاتمی و بهار مطبوعات ایران رخداد ، به پشنهاد انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران واستقبال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به تصویب شورای فرهنگ عمومی رسید و از آن پس اینروز بنام "روز خبرنگار"در تقویم کشور ثبت و گرامی داشته شد به امید آنکه زان پس جان خبرنگاری در ایران بواسطه شغلش گرفته نشود و به مهلکه نیافتد .
انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ، که خود بانی این روز بود ، تاپایان دولت خاتمی که مجری مسابقه جشنواره مطبوعات بود ، اینروز را فرصت و مراسمی می دانست برای قدردانی از روزنامه نگاران برتر کشور ، اما با روی کارآمدن دولت احمدی نژاد وکنار زدن انجمن از جشنواره مطبوعات و سنگ اندازی ریز و درشت در مسیر فعالیت های این نهاد صنفی ، انجمن این روز را درسالن کوچک خود با حضور روزنامه نگاران گرامی می داشت تا اینکه سال گذشته درست درآستانه این روز و درحالی که قرار بود مجمع عمومی سالانه انجمن برگزار شود ، بدستور قاضی مرتضوی دادستان وقت تهران و قاتل مطبوعات و دشمن روزنامه نگاران ماموران شبانه به پلمپ درب ساختمان انجمن صنفی اقدام کردند و روز بعد که روزنامه نگاران برای برگزاری روز خبرنگار و مجمع عمومی به خانه خود مراجعه کردند ، در را بروی خود بسته دیدند و حاکمیت اقتدارگرا اینگونه به پاسداشت روز خبرنگار پرداخت !
در روز خبرنگار قرار بود از مقام و منزلت و جایگاه خبرنگاران تقدیر و تجلیل شود اما از زمان روی کارآمدن دولت احمدی نژاد ، حاکمیت یکدست اقتدارگرایان تلاش فراوان کرده است تا با مصادره این روز و برگزاری مراسم های تشریفاتی ، وضعیت اسف باری را که دامنگیر فعالیت های رسانه ای و روزنامه نگاران ایران کرده است پرده پوشی کند . خوشمزه اینکه نهادهایی که بیشترین نقش و سهم را درسرکوب آزادی مطبوعات و روزنامه نگاران ایران در یکسال گذشته داشته اند بمناسبت این روز با صدور بیانیه و برگزاری مراسم در پی ارج نهادن به خبرنگاران و اهالی رسانه برآمده اند .
توقیف پی در پی مطبوعات آزاد و مستقل و به بند و زنجیر کشیدن دهها روزنامه نگار دراین مدت کمترین تردیدی دراین باره که ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران است و مقامات زندانبان آنان ، برجای نمی گذارد . تنها در سال گذشته و در پی کودتای انتخاباتی بیش از 110تن از روزنامه نگاران بازداشت و زندانی و به مجازات های حیرت انگیز سال ها جس و محرومیت از فعالیت های مطبوعاتی محکوم شده اند و غالب اینان ماهها سلول انفرادی را تحمل وهنوز در بدترین شرایط در زندان به سر می برند . روزنامه نگارانی همچون احمد زیدآبادی ، عیسی سحرخیز ، مسعود باستانی ، کیوان صمیمی ، بهمن احمدی عمویی ، مهدی محمودیان و حسین نورانی نژاد ، که تنها و تنها بدلیل روزنامه نگاری و اطلاع رسانی درست گرفتار اینهمه بلیه و زندان شده اند . علاوه کنید براین وضعیت توقیف و تعطیلی بیش از ده روزنامه مستقل اصلاح طلب را که موجبات بیکاری بسیاری از روزنامه نگاران را فراهم آورده و برناامنی شغلی و عدم استقلال حرفه ای اهل رسانه دامن زده است ، و دراین مسیر پلمپ و تعطیلی دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران جای کوچکترین فریاد و حمایتی رااز اینهمه روزنامه نگار آسیب دیده و بیکار باقی نگذاشته است . و مجموعه این شرایط مهاجرت بسیاری از روزنامه نگاران را برای حفظ جان و شغلشان از کشور دامن زده و آنها را آواره دیار غربت کرده است ، و البته اینگونه نبوده است که حاکمیت اقتدارگرا به این بند و بست اهالی مطبوعات و روزنامه نگاران بسنده کند بلکه با اعمال فیلترینک در اینترنت وارسال پارازیت بر روی ماهواره ها در صدد برآمده است که چشم و گوش ایرانیان داخل را بروی هر پیام و خبری که افشاگر استبداد ومظالم ومفاسد قدرت حاکم است ببندد و تمام مجاری و منافذ اطلاع رسانی واقعی را بروی ملت مسدود نماید ، و قطعا اگر می توانستند همچون کشورهای کمونیستی سابق بدور کشور دیوارآهنین می کشیدند و به مردم اجازه نمی دادند که جز رادیوی یک موج داشته باشند ، اما روزگار ، روزگاری دیگر است ، روزگاری است که فن آوریهای ارتباطات همه دیوارهای آهنین و مرزهای ملی را فروریخته و اخباررا بردوش ماهواره ها سوارکرده وبر پستوی هرخانه ای در هرگوشه ای از عالم فرو می نشاند ، و از طریق یک رایانه دستی می توان با همه جهان پیوند خورد ودر این جهان "هرشهروند یک رسانه " شده است ، و اینگونه است که همه بگیر و ببندهای حاکمیت اقتدارگرا در ایران پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته نقش برآب شده و واقعیات جامعه ایران و جنبش سبز همچون آفتاب برآفاق سایه افکن شده است و می رود تا عصری جدیدی را در حیات ایرانیان رقم زند . اینروز را به همه روزنامه نگارانی که در پی اطلاع رسانی درست به دیگران هستند و دراینراه همه سختی ها و بلایا را به جان خریده و می خرند و حاضرند جان بر سر حرفه خویش نهند تبریک گفته و سلامتی همه خبرنگاران متعهد و آزادی روزنامه نگاران در بند را آرزو دارم .

منبع: نوروز


 


اخبار روز

تفسیر روز

گزارش روز


 


در حالی نرخ بیکاری در بهار ۸۹ نسبت به مدت مشابه سال قبل معادل ۳٫۵ درصد افزایش یافت و از ۱۱٫۱ به ۱۴٫۶ درصد رسید که بیان می‌شود توسط زودبازده‌ها در سال گذشته بیش از ۹۰۰ هزار شغل ایجاد شده است.
به گزارش مهر، بررسی روند رشد نرخ بیکاری در اولین فصل سال‌جاری یعنی بهار ۸۹ نشان دهنده افزایش ۱ دهم درصدی نرخ بیکاری نسبت به زمستان ۸۸ و ۳٫۵ درصدی نسبت به مدت مشابه در بهار سال گذشته است که این موضوع از آهنگ ناموزون رشد نرخ بیکاری در کشور حکایت دارد.
بر اساس این گزارش، کارشناسان بازار کار مقطعی بودن سیاست‌های اشتغال‌زایی، پیگیری کاهش نرخ بیکاری فقط با تزریق نقدینگی، عدم توجه به آموزش، واردات بی رویه، مطابق نبودن آموزشهای دانشگاهی با نیازهای بازار کار، غیرقابل استناد بودن آمارها و موارد دیگر را از دلایل مهم افت و خیز در نرخ بیکاری می‌دانند.
طی سالیان اخیر دولت‌ها به جای توجه به برنامه‌های بلند مدت و ۵ ساله، عمدتا به برنامه‌های کوتاه مدت و تدوین سیاست‌های اشتغالزایی مقطعی مترادف با برنامه‌های کلان مبادرت کردند که این موضوع خود باعث ایجاد نوعی ضعف در پیشبرد برنامه‌های اشتغال‌زایی شده است.
بدهکاران بیکار
همچنین از سویی دیگر، توجه "صرف" به تزریق پول و نقدینگی در بازار کار و اشتغال مانند آنچه که در طرح‌های خوداشتغالی، زودبازده‌ها و در آینده نیز در مشاغل خانگی اتفاق افتاده است؛ بیشتر از اینکه منجر به تولید فرصت‌های جدید شغلی شود به ایجاد "بیکاران بدهکار" دامن زده است.
از موارد دیگری که می‌توان از آن به عنوان یکی از دلایل عقیم ماندن برنامه‌های اشتغال‌زایی نام برد مربوط به همراهی نکردن دولت با برنامه چهارم توسعه به‌ویژه در بخش اشتغال‌زایی بوده است به‌نحوی که طبق برنامه دستگاه‌های زیادی باید دست به‌دست هم می‌دادند تا از این طریق بتوان در ایجاد مشاغل جدید موفق عمل کرد.
متاسفانه زودبازده‌ها با تاکیدات فراوان وزارت کار در سال‌های گذشته به دلیل مشخص نبودن تضمین سرمایه‌گذاری جدی و حامی مالی به بن‌بست رسید و امروز می‌بینیم که پس از چند سال از زمان آغاز به کار زودبازده‌ها نمی‌توان به آمار ایجاد بیش از ۹۰۰ هزار شغل آن استناد کرد چرا که در همین مدت نرخ بیکاری کل کشور افزایش یافت و بیش از ۲۰ استان نیز حداقل در ۸۸ نسبت به ۸۷ بیکارتر شدند، در حالی که شغل جدید به کاهش نرخ بیکاری خواهد انجامید.
هماهنگی وزارت کار با وزارتخانه‌هایی مانند صنایع، تعاون، بازرگانی، علوم و دستگاه‌های دیگر نیز لازمه شکل‌گیری موفق و پایدار ماندن زودبازده‌ها در ایجاد کار بوده است که هرگز این هماهنگی آنچنان که باید ایجاد نشد. این موضوع در ناهماهنگی بین بانک‌ها و وزارت کار بیشتر خود را نشان داد.
می‌توان گفت که سیاست اشتغال‌زایی در قالب زودبازده‌ها نیازمندعزم جدی دولت و حضور دستگاه‌های ذیربط بوده است به نحوی که علی‌رغم درست بودن سیاست‌ها در بخش زودبازده، این طرح جواب نداد و اشتغال مدنظر آن نیز ایجاد نشد و یا دست کم آمار درستی بیرون نیامد.
تشابه اصلی طرح‌های زودبازده با خوداشتغالی در این است که علی‌رغم بزرگتر بودن طرح‌های زودبازده، هر دو طرح اولویت اصلی و اولیه خود را تزریق نقدینگی قرار داده بودند وگرنه به لحاظ عملیاتی مانند هم اجرا شد. باید به این نکته توجه کرد که اصل زودبازده‌ها هیچ وقت زیر سوال نرفت ولی آنچه که به آن نقد وارد شد، کوتاه مدت بودن طرح‌ها و عدم انجام کار کارشناسی بوده است.
هم اکنون با وجود جمعیت بالای جوان و تحصیل کرده دانشگاهی در کشور شاید مهمترین موضوع مورد توجه در زمینه نرخ بیکاری باید تلاش در ثابت نگاه داشتن آن باشد و این مسأله از کاهش آن مهمتر است چرا که ثابت ماندن نرخ بیکاری نیز در شرایط فعلی موفقیت است و این موضوع یک گام از کاهش جلوتر حرکت می‌کند.
واگذاری امورات مربوط به اشتغال‌زایی و برنامه ریزی برای توسعه فرصت‌های شغلی به بخش تعاون بدون آموزش، تجهیز تعاونی‌ها به اعتبارات مناسب، بالا بردن سطح خدمات فنی و مهارتی نمی تواند منجر به تولید کار و در نتیجه کاهش نرخ بیکاری شود.
اگر قرار است سالیانه تا ۱٫۱ میلیون شغل جدید در کشور ایجاد شود نیاز است تا سیاست‌های درستی برای آن تعریف شود ضمن اینکه با وجود ادامه سیاست انقباظی بانک‌ها در پرداخت تسهیلات نیز نمی‌توان خیلی به تحقق مشاغل جدید امیدوار بود. در هرصورت زودبازده یا مشاغل خانگی هرگز نمی‌تواند با نگاه کوتاه مدت
منجر به کاهش نرخ بیکاری شود.
بانک مرکزی: تسهیلات زودبازده تکلیفی نیست/ وزیر کار: هست!
گواه ناموزون بودن سیاست‌ها این است که شورای عالی اشتغال ۱۱هزار میلیارد تومان منابع برای پرداخت به زودبازده ها تصویب می‌کند، سپس رئیس کل بانک مرکزی آن را غیرتکلیفی و به شرط افزایش سرمایه بانک‌ها می‌داند و پس از آن نیز وزیر کار می‌گوید: تسهیلات تکلیفی است.
در شرایط فعلی بر اساس آمارهای موجود سالیانه حداقل ۹۰۰ هزار نفر آماده به کار در کشور وجود دارد که ایجاد اشتغال برای این میزان ورودی به بازار کار نیازمند تدابیر روشن است. البته هم اکنون آمارهای موجود خود محل تردید است چرا که در برخی موارد دستگاه‌ها برآوردهای یکدیگر را نیز زیر سوال می برند.
دست‌یابی به آمارهای درست و قابل استناد می‌تواند ما را در رسیدن به یک برنامه قابل اجرا رهنمون سازد. باید پرسید که جهش نرخ بیکاری و بالا رفتن تعداد بیکاران برای چیست؟ گفته می‌شود نرخ بیکاری فعلی به مراتب بالاتر از ۱۴٫۶درصد اعلام شده است به نحوی که با وجود ۴ میلیون نفر بیکار، نرخ بیکاری برخی استان‌ها از ۱۸ درصد نیز بالاتر است.
برآورد شده است که نرخ بیکاری جمعیت فعال بین سنین ۱۵ تا ۴۰ سال کشور هم‌اکنون بیش از ۲۵ درصد است، همچنین موضوع مربوط به نرخ بیکاری حداقل ۲۵ درصدی ۳ میلیون فارغ‌التحصیل کشور نیز مشکلی است که دولت موظف به برنامه ریزی برای حل آن است، چون نمی‌توان گفت که این گروه از افراد مهارت انجام کار را ندارند.


 


امروز: زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین که بیشتر زندانیان حوادث پس از انتخابات سال گذشته را شامل می شوند، در بیانیه ای هشت ماده ای به بیان مشکلات این بند از زندان اوین پرداخته اند . آنها که هنوز ۱۶ نفر از هم بندان شان پس از اعتصاب غذای دو هفته ای در سلول های انفرادی به سر می برند .نسبت به این وضعیت گلایه دارند و برخی از دلایل اعتراض این زندانیان به شرایط نامناسب این بند را نیز تشریح می کنند . زندانیان این بند نزدیک به سه هفته است که از امکان تماس تلفنی با خانواده هایشان نیزمحرومند .

متن کامل این بیانیه که توسط یاران گمنام جنبش سبز در زندان اوین دراختیار کلمه قرار گرفته است ،به این شرح است :

مردم شریف ایران

طبق روال جدیدی که از سوی نهادهای مسئول در کودتای انتخاباتی سال گذشته به زندان اوین ابلاغ شده ،از ماه گذشته تدریجا زندانیان سیاسی پس از انتخابات از جمله چهره های سیاسی ،فرهنگی ،مطبوعاتی و دانشگاهی زندانی در بندهای مختلف زندان اوین به بند ۳۵۰ این زندان منتقل شده اند . این انتقال ها و رفتار برخی از مسولان زندان و محدودیت های اعمال شده نسبت به زندانیان حکایت از آن دارد که آنان قصد دارند زندانیان سیاسی را از سایر زندانیان اوین دور نگه داشته و در این بند تحت فشارهای ویژه قرار دهند .هنوز علت این اقدامات روشن نیست ولی ظاهرا جریان افراطی ایجاد کننده این بحران در نهادهای اطلاعاتی و نظامی از زندانی کردن طویل المدت این جمعیت بی گناه نیز راضی نشده و به جای بازگشت از روش غلط خود بر اعمال افراطی و غیر قانونی پافشاری می کنند .در اینجا برخی از مشکلات این بند را به صورت خلاصه بیا ن می داریم تا شما مردم ایران بدانید که زندانیان این بند در چه شرایطی به سر می برند .

یک - بند ۳۵۰ اوین بر خلاف سایر بندهای این زندان از جمله بندهای متهمین اقتصادی و مالی ،فاقد امکانات رفاهی ، فرهنگی ،ورزشی و بهداشتی مناسب است .به نظر می رسد این مساله خواست تصمیم گیرندگان وزارت اطلاعات و دیگر نهادهای امنیتی -نظامی بوده است. زیرا زندانیان سیاسی پس از انتخابات محبوس در این بند علاوه بر مواجهه با این محدودیت ها در معرض مشکلات و محدودیت هایی قرار گرفته اند که شرایطی حتی بدتر از بازداشتگاه های تحت اختیار سپاه پاسداران را در زندان اوین برای شان به وجود آورده است .

دو-این روزها امکان تماس تلفنی برای زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ به کمتر از ۵ دقیقه در روز محدود شده است . این در حالی است که در سایر بندهای زندان زندانیان معولا از امکان ارتباط تلفنی نامحدود برخوردار هستند و حتی در گذشته زندانیان بند ۳۵۰ نیز از امکانات بسیار بهتری برای تماس تلفنی برخوردار بوده اند .همین امکان اندک هم گاه و بی گاه و به بهانه های واهی قطع شده و امکان تماس زندانیان سیاسی با خانواده هایشان ممکن نمی شود .اکنون به دلیل همین بهانه های واهی زندانیان این بند نزدیک به سه هفته است که امکان تماس تلفنی با خانواده هایشان را ندارند .

سه-همچنین ملاقات های زندانیان این بند با خانواده هایشان هم بسیار محدود شده است و این محدودیت ها بیشتر از سایر بندها و حتی بازداشتگاه های اوین اعمال می شود . از ماه ها قبل و با شروع تغییرات در بند ۳۵۰ مقررات زندانیان سیاسی در این بند نیر تغییر کرده است در حدی که پیش از این زندانیان ۳۵۰ از امکان ملاقات های حضوری و خصوصی هفتگی برخوردار بوده اند .اما با انتقال این زندانیان این امکان تحت روال بسیار دشوار وفقط با اخذ نامه از دادستان و در فاصله های زمانی طولانی برای افراد بسیار محدودی از خانواده های زندانیان امکان پذیر شده است .دادستان تهران بارها گفته است که لغو ملاقات های حضوری زندانیان سیاسی شایعه ای بیش نیست .آقای دادستان !لابد مطلع هستید که طبق آیین نامه زندانها هر زندانی حق دارد که به طور مرتب و حداقل هر چند هفته یکبار با تمامی اعضای خانواده اش به صورت حضوری ملاقات کند .وقتی شما این حق را لغو کرده و آن را تبدیل به امتیازی کرده اید که خانواده های رنجدیده ما با بارها رفت و آمد به دفتر شما شاید بتوانند مجوز آن را در یافت کنند ،نامش چیست؟

چهار- بسیاری از زندانیان سیاسی پس از انتخابات از جمله جوانانی که با احکام شگفت آور به زندان های طویل المدت محکوم شده اند تاکنون امکان استفاده از مرخصی زندانیان عادی را پیدا نکرده اند . این در حالی است که این امتیاز به آسانی به زندانیان غیر سیاسی داده می شود.

پنج- وضعیت تغذیه در بند ۳۵۰ بسیار اسف بار است. مسوولان زندان مدعی هستند که جیره غذایی زندانیان ۸۵۰ تومان در روز است و با این رقم امکان تامین غذایی بهتر برای زندانیان وجود ندارد در عین حال بند ۳۵۰ همکاری مناسبی با زندانیان برای تهیه مواد غذایی و میوه با هزینه خود زندانیان ندارد و زندانیان امکان دریافت مواد غذایی و میوه از خانواده ها و افراد خیررا نیز دارا نیستند . فروشگاه کوچک بند ۳۵۰ مواد غذایی بسیار محدودی را با قیمت نامناسب و کیفیت بسیار پایین به زندانیان می فروشد که این وضعیت باعث بروز سو تغذیه در میان زندانیان شده است .

شش-وضعیت درمانی این بند از دیگر مشکلات زندانیان است و دسترسی به پزشک و دارو و درمان در این بند حتی در مقایسه با سایر بندهای زندان اوین بسیار محدود است و زندانیان برای دسترسی به پزشک متخصص گاه باید هفته ها یا حتی در مواردی ماه ها بیماری ، درد و رنج را تحمل و کنند .

هفت- زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری غالبا چهره های فرهنگی و دانشگاهی هستند و بهترین راه پر کردن اوقات خود را در زندان مطالعه و تحقیق می دانند. این در حالی است که در بند ۳۵۰ زندانیان اجازه دریافت کتاب و امکانات فرهنگی از خانواده های خود را ندارند .از ویژگی های دیگر بند ۳۵۰ فقدان امکانات ورزشی است و در ماه های گذشته سالن کوچک ورزش این بند هم به سلول تبدیل شده است .بنابراین زندانیان فقط می توانند در ساعات روز در محیط محدود و کوچک هواخوری قدم بزنند .

هشت-ظاهرا در انتخاب مسوولان زندان و بند ۳۵۰ نیز نظرات خاصی اعمال می شود در حالیکه زندانبان ها در بندهای مختلف زندان اوین رفتارهای انسانی تر از بازجویان با زندانیان دارند . برخی مسئولان بند ۳۵۰ رفتاری بسیار زننده و ناشایست نسبت به زندانیان سیاسی از خود نشان می دهند . گاهی این رفتارها تا حدی افراطی است که احتمال داده می شود که آنان به خاطر این رفتار ناشایست مورد تشویق مسئولان ذی ربط قرار می گیرند .

نه-دو هفته پیش واکنش مسالمت جویانه تعدادی از زندانیان سیاسی ، نسبت به این رفتار های ناشایست و سایر تبعیض های اعمال شده در بند ۳۵۰ منجر به انتقال ۱۶ نفر از آنان به سلولهای انفرادی شد. مقاومت زندانیان سیاسی معترض و اعتصاب غذای آنان منجر به واکنش های نادرست تری از سوی مقامات زندان شد و متاسفانه این زندانیان در معرض خطرات جسمی و جانی قرار گرفتند .

در عین حال در شرایط کنونی روشن نیست که اولا نهادهای ذی ربط با اعمال این رویه های جدید در بند ۳۵۰ و جمع کردن زندانیان سیاسی پس از انتخابات در این بند و تخلیه سایر زندانیان بند به دنبال چه اهدافی هستند؟

در پایان ما دو سوال از مقامات قضایی داریم:

اولا :مسوولان قضایی پس از ماه ها اقدامات خلاف قانون و تحمیل بحران به کشور با اعمال فشارهای شدید به زندانیان سیاسی بی گناه در بند ۳۵۰ زندان اوین چه نتیجه ای به دست می آورند.

ثانیا : واقعا چه سرنوشتی در انتظار زندانیان مظلوم سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ است که به خاطر گناه ناکرده در حال حاضر بیشترین فشارها را در زندان اوین متحمل می شوند ؟


 


امروز: پس از انتشار مصاحبه محسن صفایی فراهانی در مورد شکایت هفت فعال سیاسی از یکی از مسئولان سپاه پاسداران، مسئولان قضایی از او خواستند تا بعدازظهر امروز خود را به زندان اوین معرفی کند.

به گزارش «پارلمان‌نیوز»، صفایی فراهانی با تاکید بر اینکه شکایت خود را پس نخواهد گرفت اعلام کرد که به زندان باز خواهد گشت.

در روزهای گذشته ۷ هفت فعال سیاسی نامدار کشور از جمله صفایی فراهانی در شکایتنامه ای که درواقع سندی است درباره ظلم ها و کارشکنی های عده ای متوهم که متاسفانه لباس نظامی و امنیتی بر تن کرده اند، به اظهارات فردی موسوم به "سردار مشفق " اشاره کرده و آن را سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن و اقدامات خلاف قانون گروه استبداد طلب پیش گفته، در جریان انتخابات و پس از آن دانسته بودند.


 


در آستانه ماه مبارک رمضان جمعی از جوانان و دانشجویان استان های قم، خراسان رضوی و چهارمحال بختیاری با مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد دیدار و گفت وگو کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، در این دیدار صمیمانه نمایندگان استان‌ها هر یک در سخنانی شرایط اجتماعی و سیاسی استان‌های خود را گزارش دادند. از جمله مهمترین نکاتی که توسط نمایندگان استان‌ها در این نشست مطرح شد می‌توان به مواردی چون برگزاری فعال جلسات دانشجویی به رغم امنیتی و پلیسی شدن فضای دانشگاه ها، ضرب و شتم دانشجویان در دانشگاه توسط لباس شخصی ها و در تنگنا قرار دادن شدید دفاتر احزاب و تشکل های سیاسی استان اشاره کرد.

همچنین در این نشست صمیمانه جوانان عنوان کردند که علی رغم تمام تمهیدات و محدودیت هایی که در شهرستان ها وجود دارد جنبش سبز در میان اقشار مختلف جامعه نفوذ بیشتری کرده است.

از طرفی دیگر، جوانان حاضر در جلسه به بیان دغدغه های خود درباره وضعیت اقتصادی و معیشت مردم، بیکاری های فزاینده و رشد اعتیاد و آسیب های اجتماعی در استان های خود پرداختند.

پس از ارائه گزارش از سوی نمایندگان استان ها، مهندس موسوی و دکتر رهنورد طی سخنانی ضمن خوش آمد به بیان دیدگاه های خود پرداختند. میرحسین موسوی ابتدای این دیدار ضمن تبریک پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان به خبر پایان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اشاره کرد و گفت: "اعتصاب پر محتوا و امید بخش زندانیان به تدریج نتایج موثر خود را هویدا میکند و من به این زندانیان غیور که اعتصاب خود را شکستند و نتایج آن را هم دیدند تبریک می گویم."

نخست وزیر امام در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شیوع دروغ و بداخلاقی در جامعه گفت: "امروز جنبش سبز این قدرت و توان را دارد که همه نگرانی های اخلاقی را که دوستان گه گاه به آن اشاره می کنند و البته از سر دلسوزی و تعهدات ملی هم هست، سامان دهد."

وی افزود: "باید در نظر داشته باشیم که انحرافات اجتماعی، محصول کژی ها و کژاندیشی ها و به ویژه شیوع دروغ و دروغ پردازی هایی است که اقتدارگرایان برای ملت به وجود آورده اند و به همین دلیل هم بر آن باورم که اهداف بلند و شرافتمندانه جنبش سبز می تواند لغزش ها را در جامعه کاهش دهد. اکنون ما شاهد آن هستیم که دلبستگان اهداف بلند جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبند هستند."

نخست وزیر هشت سال دوران دفاع مقدس در ادامه با اشاره به سخن یکی از دانشجویان در مورد ارتباط با روحانیت و مراجع گفت: "ارتباط نسل جوان با مراجع و روحانیت اهمیت بسیاری دارد و باید در کنار آن شرح ارزش ها، آرمان ها و اخبار مربوط به جنبش سبز به روحانیت و مراجع عظام برسد."

موسوی همچنین با اشاره به سوال یکی از حاضران گفت: "همان طور که همه بدان واقفیم و قانون اساسی نیز در بند ۲۷ به آن اشاره کرده اعلام خواست ها، مطالبات و حق اجتماعات جزو حقوق روشن مردم است و کسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند در نتیجه هرزمان که مردم لازم ببینند از این حق استفاده خواهند کرد و منتظر پیام من و امثال من نخواهند بود."

نخست وزیر امام افزود: "بازگشت بی کم و کاست به قانون اساسی یعنی آنکه نمی توان به یک بخش قانون اساسی اعتنا شود و بخش دیگر آن فراموش گردد. نادیده گرفتن بخش هایی از قانون اساسی به ویژه حقوق ملت بقیه اصول را هم بی معنا می کند چراکه قانون اساسی یک میثاق یکپارچه است".

میرحسین موسوی در ادامه سخنانش این پرسش را مطرح کرد "کسانی که حتی حاضر نیستند یک بار از حقوق شهروندی نام ببرند یا از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود خود نام ببرند چگونه می توانند مدعی پیمانی باشند که بین مردم و حکومت بسته شده ؟" و در عین حال یاد آور شد: "شکستن این پیمان به عدم مشروعیت حاکمیت منتهی می شود و کافی است رفتار شورای نگهبان قانون اساسی با قانون اساسی مورد توجه قرار گیرد تا ببینیم چگونه به بیراهه رفته ایم."

موسوی در پایان تاکید کرد: "امروز در وضعیتی هستیم که نه قانون اساسی که حتی آئین نامه های ساده و ناقص زندان ها توسط زندان بان ها رعایت نمی شود".


 


در یادداشتی از آقای دکتر حسن محدثی درباره «جایگاه دین در نظریه سیاسی مطلوب جنبش سبز» مندرج در سایت کلمه در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ مطالبی مطرح شده اند که در خور تامل جدی می باشند. ایشان علیرغم تایید کثرت پذیریِ جنبش سبز، تاکید «بر جدایی ناپذیری امر سیاسی از امر دینی» دارند که ادعای بحث انگیزی است. اگر ایشان این نظریه را منحصر به فعالین متدین در جنبش سبز فرض می کردند امری عادی بود. ولی‌ طرح چنین نظریه ای به مثابه یک امر عمومی می تواند بدلیل مسئله دار بودن پیش فرض‌های آن، در عمل گمراه کننده باشد. من در اینجا فقط به اشاره کوتاه به چند نکته بسنده می کنم. چرا که به گمان من تناقضات موجود در این بحث ریشه در پیش فرض‌های بدور از واقعیت آن دارد.

سیاست به معنای اداره امور مملکت و حکم راندن، در بر گیرنده دو جنبه غیر قابل تفکیک است. جنبه نخستین سیاست بیشتر بر نقش مدیریت امور اشاره دارد که توجیه کننده جنبه دوم در جوامع طبقاتی یعنی حکومتِ مسئولان امور بر مردم است. بدین ترتیب تئوری سیاسی جنبش سبز عبارت است از تئوری مدیریت و حکومت در ایران، اگر سیاست را نه آزادی گرا بلکه دولت مدار ببینیم. بنابراین بهتر است سخن از جایگاه دینداران در نظریه جنبش گفت نه جایگاه دین در آن. برای اینکه دین همچون زبان، حیاتی نسبتا مستقل از افراد مشخص دارد ولی‌ مستقل از افراد نمی تواند باشد. دلیل این امر تداوم چندین قرنی ادیان، علیرغم دوران کوتاه زندگی‌ انسانهای معتقد به آنها است. از طرف دیگر باید در نظر داشت که دین و زبان بدون دیندار و سخنگو فقط در موزهای تاریخ جا دارند، آن هم بصورت دین و زبان مرده.

با طرح مساله بدین شکل، جواب سوال مطرح شده در نوشته آقای محدثی کاملا روشن است. چرا که جنبش سبز در بر گیرنده تمام ایرانیان حق طلب است، چه دیندار و چه سکولار. جنبش سبز جنبشی است فرا دینی و این همان سکولاریسمِ به مثابه جدایی دین از حکومت است. ولی‌ این بدان معنا نیست که دینداران در سیاست و حکومت شرکت ندارند و یا طرح‌های سیاسی‌‌شان بی‌ تاثیر از دین شان است.‌ از دین سیاسی صحبت کردن اما این پیش فرض را در خود نهفته دارد که دین، حیاتی کاملا جدا و مستقل از دینداران دارد. امری که غیر ممکن است. شما می توانید مومن سیاسی داشته باشید ولی‌ نه دین سیاسی، هر چند سیاست یک دیندار متاثر از اعتقاد دینی اش باشد. در واقع هیچ یک از رفتارها، کردارها و افکار انسان ها بهیچ وجه نمی تواند جدا از اعتقادات و ارزش‌های قلبی‌شان باشد. ولی‌ این واقعیت لزوما به معنی‌ «الوهیت بخشیدن» به نظم اجتماعی-سیاسی نیست.

با توجه به نیل به یک جامعه کثرت گرا به مثابه آرمان دینداران در جنبش سبز، پذیرش بینش سوم از سوی آقای محدثی از میان سه بینش اصلی مطرح توسط ایشان مشکل زا خواهد بود. چرا که این بینش بار دیگر «بر جدایی ناپذیری امر سیاسی از امر دینی تاکید دارد». امری که ایشان آنرا به مثابه «لب مطا لبات ایدئولوژی اسلامی انقلاب ۱۳۵۷» می خوانند. پیش فرض این بینش، تفکیک نظری «کنش سیاسی» از «عرصه دینی» است، گویی که این دو، جنبه ها و یا عرصه‌های جد‌ای ازهمِ یک فعال سیاسی متدین اند. واقعیتِ بر مبنای توهمی که زاده ی از خود بیگانگی انسان متدین از خویشتن خویش است. چرا که در عمل دین و ایمانِ انسان همچون عملکرد سیاسی اش چیزی جز خود این انسان نیست. در این رابطه «عرصه های» دین و سیاست نیز چیزی جز تقسیم کار فعالیت روحانیون و سیاسیون حرفه‌ای در جامعه نیست، که می تواند اجزای تفکیک ناپذیر وجود یک سیاستمدار متدین باشد که در درون جنبش سبز فعالیت می کند. نگاه شئ انگارانه و ایستایِ آقای محدثی انسان ها را در مرکز توجه قرار نمی دهد و با جدا کردن «حوزه های» مستقل ازهم فرض شده ی زندگی انسانها از هم، به هر کدام از این «حوزه ها» که در عمل در زندگی انسان ها غیر قابل تفکیک هستند، حیاتی مستقل می دهد. عواقب چنین نگاه نظری ای را در نوع تقسیم بندی شئ انگارانه و ایستای آن می بینیم که در عرصه عمل می تواند منجر به تصمیم گیری های مشکل زایی گردد.


 


امروز: پس از وصول نامه آقایان مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی ، حضرت آیت الله سیدعلی محمد دستغیب نامه ایشان را پاسخ فرمودند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید محمدعلی دستغیب متن کامل این پاسخ بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور محترم جناب مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین کروبی

پس از تحیّات به عرض می رسانم که چنانچه سندی هم علیه شما گزارش کرده باشند، شرعا و عقلا جایز نیست آن را در ملأ عام و در بوق و کرنا ارائه دهند؛ که ریختن آبروی نظام در دنیا و اجراء حکم پیش از اثبات آن است. چه رسد به اینکه دامن شما از این مطالب بریء است.

اینجانب امیدوارم هیئت حاکمه بر مردم مظلوم رحم کند و به قانون اساسی بازگشت نماید و زندانیان را آزاد کرده و از آنها و مردم عذر خواهی کند؛ و انتخابات مردمی بدون دخالت ناصحیح شورای نگهبان و یا دیگری برگزار شود؛ و در عوض پافشاری بر مطالب غیر صحیح، در صدد آزادی مردم به معنای صحیح آن باشند؛ و بودجه مملکت را صرف ایجاد کارخانه ها و اشتغال واقعی مردم نمایند و آن قدر پافشاری بر رأی و نظر عدّه قلیلی در پنهان و آشکار ننمایند؛ و با احترام به مردم با صدق و صفا گفتگو کنند و خدا را در نظر بگیرند که جمهوری اسلامی بیش از این به سوی انحطاط نرود؛ و عقیده مردم را با گفتار و عمل خوب، به دین اسلام سوق دهند.

سیدعلی محمد دستغیب

18 / 5 / 89


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته