-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

Posts from Khodnevis for 07/19/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



تسلیت موسوی به مردم سیستان و بلوچستان

 

وی خطاب به مردم سیستان و بلوچستان گفته است:«اینجانب به همه خانواده‌های  شهدا و آسیب دیدگان وبرادران و خواهرانم در سیستان و بلوچستان تسلیت می‌گویم و امیدوارم آگاهی و برادری اسلامی و وحدت ملی مردم غیور شرق کشور سر افرازمان خواسته‌های بدخواهانه دشمنان را نقش بر آب کند.»

 

گفتنی است روز پنج شنبه در پی انفجار دو بمب در مسجدی در شهر زاهدان، حدود ۲۷ نفر کشته و بیش از ۲۷۰ نفر زخمی شده اند. گروه جندالله با صدور پیامی رسما مسوولیت این عملیات را به عهده گرفته است. 

 

 


 


خلع رهبری!
 


حجت‌الاسلامی در قامت رهبری


انگیزه‌های حجت‌الاسلام کدیور از نامه نویسی‌های اخیر را کنار بگذارید. انگیزه خوانی و کشف نیت، هر چه باشد کار ما نیست. به خود نامه‌ها نگاه کنید. آیا نامه به نوه امام خمینی مبنی بر رد نظریه ولایت فقیه، که پدر بزرگش با آن جمهوری اسلامی را بیانگذاری کرد و پدر بزرگ و پدرش برای حفظ آن هر اقدامی انجام دادند، تا انجا که پدر بزرگ گفت [[حفظ نظام از اوجب واجبات است]]، و پدر به فرزند خود نوشت برای حفظ نظام و امام [[به هیچ کس رحم نکردم]]؛ انتظاری واقعی را دنبال می‌کرد؟ یا به دنبال هدفی ناممکن(از نظر تجربی) بود؟ آیا حسن خمینی، که هر چه دارد ناشی از پدر و پدر بزرگش هست، می‌تواند به کل میراث آن دو پشت پا بزند و همه آنها را رد کند؟ اگر سید حسن خمینی با ولایت فقیه مخالف باشد، آیا در شرایط کنونی کشور رد علنی آن رکن اساسی قانون اساسی برای او مقدور است؟ اگر نیست، متن نامه دال بر چه چیزی است؟ وقتی هدف اصلی نگارش نامه محقق شدنی نباشد، نامه چه دستاوردی خواهد داشت؟ نویسنده می‌تواند ده‌ها مقاله و کتاب بنویسد و در آنها ولایت فقیه را رد کند. اما نامه و درخواست از دیگری چیز دیگری است.


متن نامه سرگشاده حجت‌الاسلام  کدیور به هاشمی رفسنجانی و اعضای مجلس خبرگان رهبری برای استیضاح آیت الله خامنه‌ای هم همین مشکل را دارد. اگر یک در هزارم هم برای هاشمی رفسنجانی و دیگر اعضای مجلس خبرگان چنان درخواستی امکان طرح ندارد، این متن چه دستاوردی دارد؟


حجت الاسلام کدیور آنقدر هوشیار است که تند تند نامه‌های بدون رسیدن به هدف اصلی و تصریح شده ننویسد. هاشمی رفسنجانی پیش از این یکی از مهمترین منابع مالی‌اش که شهرداری تهران باشد را از دست داد. مخالفان او که بخوبی می‌دانند جای بی در و پیکری چون دانشگاه آزاد که سی و یک سال است حسابرسی نشده است را باید از دست هاشمی رفسنجانی در آورند تا مهم‌ترین منبع تأمین مالی کنونی او را از دستش خارج سازند. هاشمی در حال جنگ است تا به طور مطلق حذف نشود. چگونه او می‌تواند رهبر را در مجلس خبرگان استیضاح کند؟


برخی مدعی هستند که چون هاشمی رفسنجانی از طریق مهدی هاشمی هزینه مالی جرس را تأمین می کند[[گفته می‌شود آقای کدیور به یکی از روشنفکران دینی که از او پرسیده بود منابع مالی شما از کجا تأمین می‌شود؟ گفته بود که از یکی از بزرگان از طریق فرزندش که در خارج از کشور است هزینه‌های جرس را می پردازد]]، حجت الاسلام کدیور باید هوای هاشمی رفسنجانی را داشته باشد و نه تنها در جرس انتقادی از او نشود، بلکه او را مخاطب درخواست‌های حل بحران‌های جمهوری اسلامی قلمداد کنند. اما رسیدن به این «هدف الهی- سیاسی» بدون نگارش این نامه هم قابل دستیابی است. این نامه یک در میلیون امکان تحقق ندارد. پس متن نامه چه مقصودی را برآورده خواهد کرد؟ نیت نویسنده و انگیزه های او را کنار بگذارید و به خود متن توجه کنید.


نظم ناظم دارد، نامه هم نویسنده. خداپرستان از نظم به ناظم عالم و مدبر پل می‌زنند، ما هم از نامه‌های سیاسی به نویسنده اگاه ملتزم به نتیجه پل می‌زنیم. نامه‌هایی که به هیچ وجه به اهداف تصریح شده نمی رسند،به چه چیز می‌رسند؟ مطالبات سیاسی در سال‌های اخیر ضمن نامه‌های جمعی بیان می‌شوند که افراد زیادی آنها را امضا کرده‌اند. نامه‌های تک نفره چه معنایی دارد(سخن بر سر معناست،نه نیت و انگیزه)؟ نامه‌های تک نفره، با درخواست‌هایی ناممکن از نظر تجربی، چه نتیجه‌ای دارد؟ شاید تنها نتیجه عملی این نوع نامه‌ها، خود نامه تک نفره باشد؟ مگر این کم نتیجه‌ای است که حجت الاسلامی وجود دارد که نامه‌های تک امضایی بدون نتیجه می‌نویسد؟ به جای آنکه به محال تجربی بودن اهداف مصرح توجه کنید، به خود نامه بنگرید که نویسنده‌ای دارد که از موضع رهبری نامه می‌نویسد. درست است که سیاست محل کارهای شدنی و نتیجه بخش است. اما خواننده اگر به محال تجربی بودن نتیجه و درخواست اصلی نامه چشم بدوزد، چشم‌های خود را باید بشوید و جور دیگری به نامه بنگرد. اگر خواننده نامه به این نکته بیندیشد که نویسنده در آمریکا نشسته و از فلوشیپ‌های آمریکایی استفاده می‌کند و بدون ترس از پرداخت کمترین هزینه این نامه‌ها را می نویسد، باز هم نگاه نادرستی به متن دارد و خوانش او به تفسیری درست منتهی نمی‌شود.


جور دیگری ببینید. نامه‌ای داریم و نویسنده‌ای. نویسنده‌ای که شعارهای معترضان پس از انتخابات را عوض می‌کند. نویسنده‌ای که حد و مرز جنبش سبز را تعیین می‌کند که چه کسانی عضو آنند و چه کسانی بیرون آن؟ نویسنده‌ای که به همه نامه می‌نویسد و برای آنها تعیین تکلیف می‌کند. اگر معترضان خیابان‌های تهران و دیگر شهرها  می‌گویند هر کس اعلامیه جهانی حقوق بشر و دموکراسی را قبول دارد عضو این جنبش است، او و شوهر خواهرش با معیارهای خود خارج می‌سازند و داخل می‌کنند. نویسنده مهم است، نه نامه. نتیجه مهم است، اما نتیجه آنی نیست که به عنوان هدف تصریح شده است، نتیجه این است که نویسنده بسیار مهم است. اگر قبول ندارید، مشکل از شماست نه از نویسنده نامه‌های بدون نتیجه.


 


در ستایش نا امیدی




جامعه ایرانیان مهاجر از یک سال پیش تاکنون باری دیگر «دست به دعا» است. اگرچه پناهندگان این سه دهه گذشته از عمر نظام جمهوری اسلامی تنها چند ماه پس از خیره ماندن به تصاویر رسیده از خیابان‌های تهران و دلگرمی به خیزشی بزرگ که در خیالی از جنس تبعیدیان، نوید انقلابی دیگر را می‌داد شاهد موج دیگری از مهاجران به سوی غرب بودند اما دعای بازگشت از لب آرزومندان نیافتاده است هنوز.

پناهندگان دهه شصت در کنار تازه از ره رسیدگان، قدم به قدم کوچه پس کوچه‌های آرزوی دیرین بازگشت به آغوش مام میهن را مرور می‌کنند بی آنکه نگاهی به سی سال آرزومندی منفعلانه یا لااقل ناکام خویش داشته باشند.

جنبش سبز مردم ایران در نگاه نخست، نوید بخش تحول بود اما سرکوب چنان فراگیر شد و دامان فعالان سیاسی، نویسندگان و روزنامه‌نگاران و هنرمندان را گرفت که تو گویی حاکم بر ارابه‌ی استبداد چنان خوش نشسته که تا واپسین دم از له کردن محکومان زیر چرخ این ماشین دهشتناک امنیتی – نظامی ابایی ندارد. آن نوید تحول در نگاه مردم زخمی درون مرز کم رنگ شد اما خاموش هرگز.

سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی ایران در خطبه ی نمازجمعه ۲۹ خرداد سال گذشته نمایش بارز ارتقای اتکا به ماشین سرکوب بود. او دیگر به همانی نمی‌مانست که با خیزش دانشجویان در پی حمله نظامیان به کوی دانشگاه تهران در قاب تلویزیون حکومتی ظاهر شد و اشک ریخت و حتی به پاره شدن و سوزاندن تصویرش هم رضایت داده بود. خرداد ۸۸، مطلقا تیر ۷۸ نمی‌توانست باشد چه، برنامه وسیع تر بود و قوای حاکم مسلط تر از پیش.

با این همه معترضان کوتاه نیامدند و به نظر می‌رسد که بغض آن دروغ بزرگ ، با ورق خردن روزهای خونین در خیابان‌ها و هرچه بیش‌تر شدن تن‌های به بند کشیده و زبان‌های دوخته شده به آتشی پنهان زیر خاکستر بدل شده باشد. این نه کافی است برای تحول و نه لزوما روشنی فردا را نوید می‌دهد که باید خشم یک ملت در مسیر تلاش برای آزادی و دموکراسی خرج شود. این هم نیازمند برنامه است و هوشیاری.

پس هنوز هم جای ناامیدی نیست و عرصه‌ی مبارزه با خودکامگان تا به دندان مسلح با عزم مردم ناراضی باز است و این بسته به ربودن فرصت‌ها و به دست گرفتن ابتکار در کنشگری است اما دور از درک ضرورت چنین سامانی ، «دعای بازگشت» از برون مرز تماشایی و شنیدنی است.

عبارت «دعا کنیم که همه باز گردیم»، شایع ترین جمله در دیار فرنگستان بر سر زبان هاست. این جمله به عنوان نمونه و پرده‌ای از فرهنگ شفاهی ایرانیان برون مرز، بی کم و کاست و جدای از بار مذهبی اش گویای انفعال و خیال پروری است نه پویایی و عملگرایی.

شعار «ایران برای همه ایرانیان» در پایتخت و اقصی نقاط آن دیار، ایران را به همه ایرانیان باز نگرداند چه رسد به دعای بازگشت در کافه های فرنگستان. شاید هزار باره باشد گفتنش اما باید که باز هم گفت که نه شعار و نه دعا گره های سیاسی و فرهنگی ایران را نخواهد گشود، که اگر این بود استادان دعاخوانی – ملایان – در این سال‌ها نه سراغ اتم می‌گرفتند و نه نیروهای متعدد ضد سرکوب پرورش می‌دادند؛ «دعا» کافی بود برای سکوت یک ملت و «شعار» هم برای آشوب در خاورمیانه و تجارت با اروپا.


در تداوم بی عملی برون مرز، ضعف تاکتیکی در درون مرز و تکرار بیهوده‌ی «امیدوار باید بود»، حتی اصل و موضوعیت «امیدواری» هم دچار چالش خواهد بود. تناسب نداشتن قوای درگیر در میدان مبارزه و فقدان جهت دهی نیروها در کنار عطش وصف ناپذیر سخنگویی و رهبری در برون مرز این پرسش را مطرح می‌سازد که: چرا و چگونه فردای ایران روشن است؟

از پس کدام همبستگی و برنامه مشترک و گفتمان پویای میان نیروهاست که اصولا می‌توان امیدوار باقی ماند؟ این موضوع از سطح توده‌ها تا نخبگان قابل بسط و بررسی است. در سیاست و دفاع و پیگیری حقوق بشر، نه با «دعای توده‌ها» می‌توان پیروز بود و نه صرفا با «امید نخبگان».

گاه حتی ناامیدی مسبب حرکت برای برون رفت از وضع موجود است؛ آنجاکه در سخت‌ترین شرایط باید راهی جست و طرح موضوع کرد، با دیگر نیروهای دموکرات دست آشتی داد و در مسیر تحقق « آزادی برای همه» همکاری کرد.

فقدان امید به معنی انسداد روزنه‌های اصلاح یا دگرگونی وضع موجود، و نبود برنامه برون رفت از تنگنا یا بحران سیاسی می‌تواند فرصتی شود برای پاسخ دادن به نیاز مسلم یک جامعه. امید کاذب اما لنگ لنگان طی کردن مسیری نامعلوم است و همراهی با باد حوادث.

مردم ناراضی ایران، امروز زیر بمباران تبلیغات سیاسی صدا و سیما، مدارس و دانشگاه‌ها و زیر ضرب حاکمیتی قرار دارند که از دبستان تا دانشگاه و از مساجد تا اداره ها را بسیجی گماشته و شاید از پی لمس واقعیت باشد که کمتر لب به دعا می‌گشایند و امیدشان را در اعتراض نشان می‌دهند.


 


کدیور خواستار استیضاح رهبری شد

وی در نامه خود، رهبر جمهوری اسلامی را به "استبداد، ظلم، قانون شکنی، براندازی جمهوری‌اسلامی و وهن اسلام" متهم کرده و نوشته است که:«آیت‌الله خامنه‌ای با نقض مکرر اصول متعدد قانون اساسی بویژه در حوزه تقنین و اجرا، بزرگترین قانون‌شکنی را دو دهه اخیر مرتکب گردیده، و با استحاله و فروپاشی قانون اساسی، بزرگترین برانداز جمهوری اسلامی بوده است». وی خطاب به هاشمی‌رفسنجانی نوشته است که:« اگر شما و معدود نمایندگان مجلس خبرگان رهبری که سوگند خود را نقض نکرده اید - از قبیل آیت الله دستغیب شیرازی - هر چه سریعتر به وظیفه قانونی خود عمل نکنید، در پیشگاه ملت مسئول خواهید بود. اگر شما به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری از اهرمهای پیش بینی شده در قانون اساسی نتوانید برای خروج از این مخمصه راهی بیندیشد، معنایش این خواهد بود که به این گزاره تلخ نزدیک شده‌ایم: جمهوری اسلامی از طریق قانونی اصلاح ناپذیر است.»

 

وی البته در نامه خود خطاب به هاشمی‌رفسنجانی نوشته است که «از محدودیت ها و تضییقاتی که اکنون متوجه»رییس مجلس خبرگان رهبری و رییس مجمع‌تشخیص‌مصلحت‌نظام است، با اطلاع است.

 

کدیور با اشاره به نقش هاشمی‌رفسنجانی در انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به سمت رهبری جمهوری‌اسلامی و نقل قول هاشمی از آیت‌الله خمینی درباره نظر مثبت وی به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، می‌نویسد:«در وصیت نامه مرحوم آیت‌الله خمینی چنین چیزی به چشم نمی خورد، بلکه به صراحت نوشته بود انتساب مطالب به وی بعد از وفاتش بدون نوشته کتبی به تایید کارشناسان یا مدرک صوتی تصویری معتبر پذیرفته نیست. حتی اگر چنین هم گفته باشد و آقای خامنه‌ای را صالح برای رهبری ارزیابی کرده باشد، شرعا و قانونا هیچ حجتی در آن نیست، چرا که ولی فقیه حق ندارد برای پس از وفاتش تعیین تکلیف کند.»

 

کدیور در نامه خود – که متن کامل آن در سایت شخصی وی منتشر شده است – با اشاره به این‌که در یک‌صد سال گذشته، آیت‌الله خامنه‌ای پس از محمدرضاشاه پهلوی، طولانی‌ترین دوران زمام‌داری را داشته، به برخی از تخلفات آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند.

 

وی می‌نویسد:«ظاهرا تنها مانع ادواری شدن رهبری و توقیت آن به ده سال قابل یک بار تمدید، خود مقام رهبری است که حاضر به ترک قدرت نیست.» کدیور با اشاره به سخنان هاشمی‌رفسنجانی در گفت‌وگو با نشریه «حکومت اسلامی» - متعلق به دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری – که گفته است:« در قانون اساسى هیچ منعى براى زمان‌دار کردن رهبرى وجود ندارد و نامحدود کردن رهبرى با تصمیم و رأى خبرگان بوده است.» سخنان احمدجنتی، یکی از حامیان پروپاقرص رهبر جمهوری اسلامی و دبیر شورای نگهبان را نقل می‌کند که در گفت‌وگو با همین نشریه گفته است:«در صورتى که چند فقیه داراى شرایط رهبرى مساوى باشند و هیچ کدام بر دیگرى مزیتى نداشته باشند، در این فرض چون به همه آنان نمى‌توان راى داد و باید یک نفر را از میان آن‌ها انتخاب کرد، به نظر من در اینجا اشکالى ندارد که مدت رهبرى محدود شود.»

 

کدیور در بخش دیگر نامه خود، با اشاره به تصمیم مجلس خبرگان برای نظارت بر رهبری و نهادهای زیرمجموعه وی، می‌نویسد:« مجلس خبرگان قایل به نظارت استصوابی بر عملکرد رهبری، دفتر رهبری و کلیه نهادهای منصوب رهبری بوده و مصوباتی نیز در این زمینه داشته است. [اما] زمانی که مجلس خبرگان نظارت خود را بر برخی نهادهای منصوب رهبری آغاز می کند و مسوول آن نهاد را جهت دادن گزارش به مجلس خبرگان دعوت می کند، اما این مساله با مخالفت دفتر رهبری مواجه می شود و مشخص می شود از نظر مقام رهبری نظارت بر مجموعه تحت امر ایشان جز وظائف خبرگان نیست. در حقیقت، تنها کاری که آیت‌الله خامنه‌ای در مورد نهادهای منسوب رهبری اجازه داده، آن بوده که خبرگان درباره مقامات منصوب ایشان با اجازه ایشان تحقیق کنند تا اطمینان یابند نصب این مقامات به شرائط لازم فقاهت، عدالت و تدبیر ایشان خدشه ای نزده است.»

 

کدیور در این زمینه نقل قول‌هایی را از برخی اعضای مجلس خبرگان در همین زمینه، منتشر می‌کند. وی به نقل از اکبر هاشمی‌رفسنجانی می‌نویسد: «نظارت استصوابى اگر یک جا معنا داشته باشد همین جا است، که اگر خبرگان مطلع شدند، رهبرى این شرایط [رهبری] را ندارد، مى توانند اقدام کنند.»

 

به گفته کدیور، محمد یزدی، نایب رییس فعلی مجلس خبرگان و از منتقدان اکبر هاشمی‌رفسنجانی، در این زمینه نظری مشابه او داشته است: «اگرخطا و اشتباهى رخ داد، ناظر باید توان اثرگذارى داشته باشد. اگر قرار باشد تنها نظارت بکند و خطاى صددرصد را ببیند ولى امکان جلوگیرى نداشته باشد، این اصلا نظارت به حساب نمى آید. در مورد نظارت مجلس خبرگان هم معنایش این است که اگر در جایى دیدند که در شرایط رهبر نقصى پیدا شده کمیسیون تحقیق باید بى درنگ به خبرگان اطلاع دهند تا اگر مشکل جدى بود فورا اقدام کنند». این مشابه همان دیدگاهی است که ایت‌الله جنتی دارد:«اگر بنا باشد که خبرگان فقط کسب خبر کند و بررسى کند که آیا شرایط [رهبری] وجود دارد یا نه، فایده اى ندارد. کار شبه لغوى است که قانون اساسى برعهده مجلس خبرگان گذاشته است.»

 

کدیور، در همین زمینه از اکبر هاشمی رفسنجانی نقل کرده است: «مجلس خبرگان فرضش بر این بود که هر چیزى که به رهبرى مربوط مى‌شود را پیگیرى کند، مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدا و سیما، نیروهاى مسلح و هر چه که تحت امر رهبرى است. این‌ها به مجلس خبرگان فراخوانده شوند و گزارش کارهاى خودشان را به خبرگان بدهند و خبرگان هم سوال کنند و آن‌ها هم توضیح بدهند و احیانا اگر اشکال و ایرادى هم بود، در همان جلسه مطرح شود تا همه در جریان قرار بگیرند، این به صورت قانون در آمد. اما وقتى بعضى از این نهادها دعوت شدند که در جلسه خبرگان حضور پیدا کنند تا گزارش عملکردهاى خودشان را بدهند، دفتر رهبرى مانع حضور آنها در خبرگان شد و اظهار داشتند که رهبرى نظرشان این است که این موضوع جز وظایف خبرگان نیست.» این سخنان را احمد جنتی نیز، تایید کرده است:« نظر عده زیادى از اعضاى خبرگان بر این بود که باید هیات تحقیق در نهادهاى زیر نظر مقام معظم رهبرى تحقیق و بررسى کند که آیا درست اداره مى شود یا نه؟ نظر اکثریت بر این بود. تا این که موضوع را با مقام معظم رهبرى در میان گذاشتیم. چندین جلسه صحبت شد، ایشان با این نظر موافق نبودند. در مورد نیروهاى مسلح فرمودند: اصلا حرفش را نزنید، براى این که در نیروهاى مسلح امکان این که کسى تحقیق و سوال کند، نیست. نیروهاى مسلّح جاى این حرف‌ها نیست. مگرمى شود کسى در میان نیروهاى مسلح وارد شود و راجع به مسایلى ایجاد شبهه کند؟ در این صورت فرمانده نمى تواند کار کند. به هر حال طى دو ـ سه جلسه اى که با ایشان داشتیم و بحث هاى زیادى شد، با این موضوع مخالفت کردند.»

 

کدیور با ذکر این نقل‌قول‌ها خواستار آن شده است که هاشمی‌رفسنجانی و مجلس خبرگان سریع‌تر به وظیفه خود عمل کنند، زیرا در غیر این صورت امکان اصلاح جمهوری اسلامی از طرق قانونی از بین خواهد رفت.

 

نامه کدیور گرچه نخستین نامه ازاین نوع نیست، اما به دلیل استنادات وی به سخنان طرفداران رهبر جمهوری اسلامی، سروصدای زیادی به پا کرده است. تاکنون اما گزارشی از واکنش احتمالی رییس مجلس خبرگان به این نامه منتشر نشده است. باید منتظر ماند و دید که ایا اکبر هاشمی‌رفسنجانی، واکنشی هر چند غیررسمی به این نامه نشان خواهد داد؟

 

توضیح- نقل‌قول های کدیور همگی متعلق به مجله «حکومت اسلامی» متعلق به دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، شماره ۴۱ و منتشر شده در پاییز ۸۵ هستند.

 


 


دیدار کروبی با خانواده اسانلو

کروبی نیز در این دیدار ضمن ابراز تاسف و تاثر شدید از اینگونه برخوردها ابراز امیدواری کرد تا هرچه سریع‌تر منصور اسانلو به آغوش خانواده خویش بازگردد. وی با بیان این‌که در زمان مبارزه علیه رژیم شاه، تصور نمی‌کرد روزی در سیستم مورد وی چنین اتفاقاتی رخ دهد، گفت: «رفتارهای وحشیانه‌ای که اکنون بر افراد و خانواده‌هایشان وارد می شود، ظلمی‌است که بر مردم وارد می گردد که نظام شاه هم با آن‌همه فساد، چنین رفتاری را با خانواده‌ها انجام نمی داد و من به عنوان عضوی از این نظام شرمنده شما هستم؛ ولی این رفتارها را به حساب اسلام و امام نگذارید.»

 

کروبی همچنین، در این دیدار درباره حادثه تروریستی که در سیستان و بلوچستان رخ داده است نیز گفت: «وقوع چنین حوادثی در کشور مایه شرم‌ساری و ناراحتی است. من این حادثه را به مردم این استان تسلیت گفته و امیدوارم هرچه سریع تر شاهد دستگیری و محاکمه عاملین و آمرین این حوادث باشیم.»

 

در این دیدار مادر منصور اسانلو شرحی از فشارها و آسیب های وارد شده به زویا صمدی –عروس خانواده اسانلو – را برای کروبی توضیح داد و گفت: «متاسفانه در روز ۲تیر ایشان را ربودند و پس از انتقال به مکانی نامعلوم توسط چند مامور مرد به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت». مادر منصور اسانلو در مورد ربودن عروس‌شان در ادامه گفت: «آنها به شدت وی را کتک زدند به طوری که بسیاری از نقاط بدن وی کبود شده است و در ساعات پایانی شب زیر پل سیدخندان از ماشین به بیرون پرتابش می کنند. شدت ضرب و شتم تا حدی بوده که موجب سقط جنین زویا صمدی شده است.»

 

گفتنی است منصور اسانلو، رئیس هیات مدیره سندیکای شرکت اتوبوس‌رانی تهران و حومه، با محکومیت ۵ ساله در زندان رجایی‌شهر کرج است. وی علی‌رغم نیاز به درمان پزشکی از مرخصی استعلاجی محروم است. اسانلو در تاریخ ۲۱ بهمن ماه به سلول انفرادی زندان رجایی‌شهر منتقل شد.  پس از اعتراض دیوید مک کرافت، دبیرکل فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل به دولت ایران، در تاریخ ۲۹ بهمن ماه منصور اسانلواز سلول انفرادی در زندان رجایی شهر به بند عمومی بازگردادنده شده است. اما مجددا در تاریخ ۲۵ اسفند ماه به بند ۵ که بند متادون نامیده می شود و زندانیان معتاد و مبتلا به هپاتیت و ایدز در آنجا نگهداری می شوند، منتقل شد. دلیل این اقدام از سوی مسئولان زندان رجایی شهر کرج اعلام نشده است.

 

منصور اسانلو از تاریخ ۹ خرداد ماه با اتهامی جدید تحت عنوان «ارتباط با گروه های معاند نظام» تحت بازجویی در سلول انفرادی سپاه قرار دارد. وی نهم تیرماه در شعبه ۶ دادگاه کرج درباره این اتهام مورد بازجویی قرار گفت.  به گفته همسر وی اسانلو هم اکنون از درد شدید پا، ساییدگی مهره کمر، بیماری قلبی و ناراحتی های چشم رنج می برد و نیاز به مداوای جدی در خارج از زندان دارد اما تا به حال با مرخصی او موافقت نشده و از دو سال پیش او همچنان در شرایطی نامطلوب در زندان به سر می برد.در تاریخ ۳۱ خرداد ماه گزارش شد سازمان بین المللی کار در گزارش سالانه‏‏ی خود اعلام کرد که قوه قضاییه ایران با عفو منصور اسانلو موافقت کرده است. پیش از این، اتهام وی اقدام علیه امنیت ملی بود که به واسطه آن به پنج سال زندان محکوم شده بود.

 

لینک مرتبط:

پیشنهاد: میرحسین و کروبی به خانه اسانلو بروند

 


 


سحرخیز در دادگاه از رهبری شکایت کرد

عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار و مدیرکل اسبق مطبوعات داخلی وزارت ارشاد امروز در جلسه‌ای غیرعلنی محاکمه شد. این جلسه غیر علنی در ساعت ۱۱ صبح در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به مدت یک ساعت و نیم ساعت برگزار شد. سحرخیز را با «پابند» به دادگاه بردند و فقط به مدت ۵ دقيقه با خانواده‌اش دیدار کرد. سحرخیز در متني كه به دست ما رسیده است تاکید کرده كه از خود دفاعي ندارد و اين متن بايد در اول دفاعيه‌اش انتشار يابد . پس از برگزاری دادگاه نیز به بستن پابند اعتراض كرد كه او را بدون پابند به زندان منتقل کردند.

بنا به گزارش رسیده، سحرخیز در جلسه دادگاه گفته است که از آمرین و عاملین شکنجه‌ها و مقام رهبری و محمود احمدی‌نژاد و محسنی اژه‌ای، وزیر وقت اطلاعات در دولت نهم شکایت می‌کند. این روزنامه‌نگار تاکید کرده است که این افراد اگر حتی به طور مستقیم در فجایع دست نداشته‌اند، اما مطلع بوده‌اند و سکوت کرده‌اند که این سکوت‌شان غیر قانونی است.

سحرخیز همچنین در برابر این سوال که چرا الان شکایتش را طرح می‌کند گفته است که تا کنون امکان طرح شکایت را از او گرفته‌اند.

متن دفاعیه‌ای که سحرخیز در دادگاه قرائت کرده، به شرح زیر است:

 

 

بنام خداوند جان و خرد

 

رياست محترم دادگاه

 

اجازه دهيد سخنان خود را با اصل ۱۶۸ قانون اساسي شروع كنم . اين اصل بنياني كه بر پايه حقوق ملت در جهت صيانت از حقوق مردم در برابر حاكمان و ناقضان حقوق شهروندي در ميثاق ملت گنجانده شده ، تاكيد دارد «رسيدگي به جرايم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي گيرد ......»

همانگونه كه دو هفته پيش در بيانه‌اي خطاب به ملت اعلام كردم . من تنها در دادگاهي به دفاع از خود مي‌پردازم كه اين اصل در خصوص من كه اتهامم مطبوعاتي است ، شغلم روزنامه‌نگاري است، ابزار كارم قلم و حيطه فعاليتم رسانه است، به‌طور دقيق اجرا شود كه ظاهرا قرار است نشود، نه دادگاه انقلاب كه اين شعبه از آن به جرائم امنيتي رسيدگي مي‌كند، در جايگاه محاكم دادگستري قراردارد، نه هيات منصفه در دادگاه حاضر است و نه «علني » بودن آن، به آن صورت كه نويسندگان قانون اساسي منظورشان بوده است و ملت به آن راي داده‌اند، عملي شده است.


لذا نسخه دفاعيه خود را به پيشگاه ملت كه به عنوان اصلي ترين قاضي و هيات منصفه هستند ، تقديم خواهم كرد و تصوير آن را جهت درج در پرونده خدمت شما تقديم مي دارم

 

 

والسلام

عيسي سحرخيز

۲۷/۴/۸۹

 

متن کامل دفاعیه، پیوست است.

 

 


 


شاید اصلاح‌طلبان به پایان راه رسیده باشند!

  دربحبوحه حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری اصلاح‌طلبان با به راه انداختن یک لابی بسیار قدرتمند و متحد در فضای مجازی توانستند افکار عمومی را به خود جذب نمایند ولی با فروکش کردن تظاهرات خیابانی و آرام شدن نسبی اوضاع که حتی این روزها درفضای نسبتا ملتهب مجازی نیز قابل مشاهده است دیگر تفکر اصلاح طلبی خریدار چندانی ندارد.

بر خلاف سایر گروه‌های اپوزوسیون مانند سکولارها یا گروه‌های چپ که بدون رودربایستی و با صراحت تمام خواستار تغییر حکومت فعلی هستند تفکر اصلاح‌طلبی به خاطر اینکه از درون جمهوری اسلامی به وجود آمده و به گفته خودش هنوز به نظام وفادار است نمی‌تواند ادعای براندازی داشته باشد. مشکل بزرگ هم همین جا است . نارضایتی عمیق از عملکرد حکومت و نه فقط دستگاه خامنه‌ای و احمدی‌نژاد که مورد تاکید اصلاح طلبان است مردم ناراضی را که از کل جمهوری اسلامی شکایت دارند از تفکر اصلاح طلبی و رویکرد دوپهلویش سرخورده کرده است.

یک نگاه به رسانه‌های اصلاح‌طلب بیاندازید. در اکثر آنها گلایه‌ها و شکایات فراوان از عملکرد فعلی رژیم می‌بینید ولی وقتی زمان شکایت از کل نظام جمهوری اسلامی و آنچه «دوران طلایی امام راحل» نام گرفت و به نظر من سرچشمه وضعیت فعلی بود می‌رسد اصلاح‌طلبان یا سکوت اختیار می‌کنند یا وارد مباحث انحرافی می‌شوند و یا اگر از آن جناح افراطی موسوم به «سبز اللهی» باشند به توهین و تخریب و اتهام زنی می‌پردازند.

خلاصه اینکه این روزها لابی اصلاح‌طلبان در فضای مجازی وضعیت جالبی ندارد. حتی بیانیه شماره ۱۸ موسوی و منشور جنبش سبز  نیز به دوام آن کمکی نکرد. در خود حکومت نیز با یکه تازی احمدی‌نژاد و تلاش بی‌وقفه برای یک دست کردن حکومت دیگر جایی برای تفکر اصلاح‌طلب باقی نمانده است. احتمالا از آنجا که آنها دیگر در حکومت نمادی ندارند، جمهوری اسلامی برای خالی نماندن عریضه و امکان استفاده از لابی اصلاح‌طلبان در مواقع اضطراری مانند تشدید تحریم‌ها یا خطر حمله نظامی به آنها اجازه داده در فضای مجازی باقی بمانند ولی در حکومت وارد نشوند. استراتژی حکومت احتمالا این است که تنها هر زمان که حیات جمهوری اسلامی به خطر می‌افتد اصلاح‌طلبان محروم از قدرت با استفاده از لابی خارج از کشور تلاش در حفظ نظام را سرلوحه کار خود قرار دهند.

احتمالا با گذشت زمان و ناکامی اصلاح طلبان در برقراری اتحاد میان همه قشرهای ناراضی به آرامی طرفداران آنها در اینترنت نیز متفرق خواهند شد و تفکر اصلاح طلبی که زمانی رونق فراوانی داشت دیگر جوابگوی نیاز مردم ناراضی نخواهدبود. به این ترتیب شاید بتوان به جرات پیش‌بینی کرد که اصلاح‌طلبان به پایان راه رسیده‌اند.


 


به بهانه سالگرد سقوط هواپیمای شرکت کاسپین؛ نگاهی به وضعیت هواپیمایی ایران


دیروز مصادف بود با سالگرد سانحه هوایی هواپیمایی کاسپین بر فراز قزوین. پروازی که قرار بود به ارمنستان برود ولی دقایقی پس از برخاستن از فرودگاه به حدی متلاشی شد که حتی نتوانستند اجساد را شناسایی نمایند و به دلیل اینکه هموطنان ارمنی نیز در هواپیما بودند، کار به فتوا و نظر فقهی برای تقسیم قطعات باقی مانده از اجساد کشید. هموطنان ارمنی نیز از برخورد خونسرد دولت ابراز نارضایتی کردند و ظاهراً منتظر این بودند که حداقل دولت به آنها تسلیت بگوید که این اتفاق نیافتاد و حتی کار آنها به راهپیمایی کوچکی نیز کشید. جالب این است که در سایت سازمان هواپیمایی کشوری نیز ظاهراً این روز از یاد رفته است و حداقل توقع این بود که خبری از آخرین نتایج تحقیقات در مورد علل سقوط و یا حداقل نوشتن یک جمله تسلی دهنده بازماندگان باشد.


اما این موضوع بهانه ایی برای من شد تا تمام سوانح هوایی دنیا را از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ میلادی نگاهی بیاندازم و شرایط ایران را در این سوانح بررسی کنم. نتیجه جالب توجه است هم برای شما و هم برای وزیر محترم راه که کماکان اعتقاد ندارد که به عنوان یک استاد دانشگاه (با سوابق فوق درخشان در اخلاق اسلامی! که فقط باید دانشجوی دانشگاه علم و صنعت باشید و یا بوده باشید تا منظورم را درک کنید) عذرخواهی و بعد استعفا بدهند تا حداقل این آخرین منشِ ایشان، به جای تمامی گذشته نه چندان خوشنام ایشان، درسی برای تمامی دانشگاهیان ایرانی باشد. از شمای خواننده هم تقاضا دارم که اگر دستتان به یکی از بزرگوارانِ ذی‌نفوذ در بدنه نظام رسید، محض اطلاع این اعداد و ارقام را تقدیم حضورشان کنید، شاید که مثمر ثمر باشد و بیش از این جان هموطنان را به خطر نیاندازیم. لازم به ذکر است که در صورت هرگونه توضیحی، می توانید به سایت خودنویس ایمیل بزنید و بنده با کمال میل اطلاعات را در اختیار قرار خواهم داد. ضمناً نظر سرکار خانم ابراهیمی، مدیرکل دفتر حقوقی و بین المللی سازمان هواپیمایی کشوری را نیز به این نتایج جلب می کنم.


و اما نتایج؛ از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹، سوانح هوایی منجر به از دست دادن حدود ۱۰۱۰ تن از هموطنان شده است. در کل دوره ۸ ساله ریاست جمهوری هفتم و هشتم، ۱۹ سانحه هوایی با مجموع ۵۸۲ کشته (که سخت ترین آن در سال ۲۰۰۳ و مربوط به پرواز خرم آباد بود که ۲۷۵ کشته داد) و در دوران زعامت ریاست جمهوری نهم و یکسالی که از دهم می گذرد ۱۸ سانحه هوایی داشتیم که بدترین آن نیز، پرواز کاسپین سال گذشته با ۱۶۸ مسافر بود، ضمناً در مجموع در همین دوران نیز ۴۲۸ تن را از دست داده‌ایم. یعنی تقریباً در هر سال ۸۶ نفر. امیدوارم که عزیزان وزارت راه و ترابری شروع به دلیل و برهان آوردن نکنند که تعداد کشته شدگان در دنیا  بیش از این است و غیره.... این عزیزان بد نیست تعداد پروازهای انجام شده در ایران را در کنار تعداد پروازهای کشورهای دیگر قرار بدهند و بعد اظهار نظر بفرمایند که البته در باقی عرایض به آن هم می رسم. استعداد کل هواپیمایی ایران، بنا به گزارش سازمان هواپیمایی کشوری ۱۷۹ هواپیماست و به عبارتی ۲۱۴۷۷ صندلی.


این درحالی است که تعداد کل هواپیما در جهان به نقل از شرکت بوئینگ ۲۰۴۰۷ است (۱۲۲۱۰ عدد آن بوئینگ هستند). دربخش دیگری، تعداد پروازهای هواپیمایی کشور تحت عنوان "دستاوردهاي سي ساله انقلاب اسلامي ايران در زير بخش حمل و نقل هوايي" ارائه شده است. در این بخش گفته شده است که تعداد پروازهای ایران بین سال های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ چیزی بین ۷۵ هزار تا ۱۱۶ هزار پرواز است. اگر فرض کنیم که پروازهای داخلی و خارجی دارای میانگین یک ساعت هستند، کل پروازهای ایران اعم از داخلی و خارجی به ۱۷۰ هزار ساعت می‌رسد که در مقایسه با ساعت پروازی در دنیا که حدود ۴۶ میلیون ساعت در دنیاست، تقریباً هیچ است! یعنی به عبارتی، ما با سهم هیچ ساعت پروازی، دارای ۱۰۰۰ کشته هستیم. با توجه به اطلاعات موجود در سایت های مختلف و بویژه این لینک، ایران ایر در مقام ۴ بد بودن وضعیت سانحه نسبت به وضعیت متوسط در دنیا را داراست. بدترین خطوط  هوایی از این نظر به ترتیب Cubana Airlines، China Airlines، Pakistan Airlines و بالاخره ایران ایر به ترتیب با ۵۱۳، ۴۶۹،۳۷۳ و ۳۱۲ درصد سانحه بیش از میانگین هستند. البته اگر سایر خطوط هواپیمایی ایران نیز به این آمار جمع شوند، به نظر می‌رسد که ایران در این بخش جایگاه نخست را از آن خود خواهد کرد. همچنین خوب است که اضافه کنم در سال ۲۰۰۹، ایران از مجموع ۱۱۱۲ کشته هوایی در دنیا رکورد جاودانه ۱۷ درصد را برجای نهاده است که این را باید به افتخارات وزیر فعلی محترم راه و ترابری اضافه کرد. البته حتماً می دانید که فرودگاه گرگان برای مراسم افتتاح خود، وزیر فقید راه و ترابری را در سال ۲۰۰۱ نیز قربانی خود کرد.


برای اطلاعات تکمیلی شما، شاید بد نباشد بدانید که پر حادثه ترین کارخانه های هواپیماسازی در بازه زمانی مورد نظر یعنی ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ کدامند (البته در ایران). کارخانه آنتونوف که هواپیمای ایران۱۴۰  را نیز طراحی کرده است با ۷ حادثه (که سه فقره آن مربوط به همان هواپیمای ایران ۱۴۰ است) در رأس سانحه قرار دارد. بعد از آن توپولوف ۱۵۴ با ۶ سانحه، فوکر و الیوشین با ۵ سانحه، سی۱۳۰ هرکولس با ۴ سانحه و ایرباس، یاکوولف، فالکون و بوئینگ هر یک با دو سانحه در رده های بعدی هستند. لازم به ذکر است که دو سانحه دیگر نیز بدون ذکر نام هواپیما هستند که در هر دو، هواپیما ربایی ناموفق انجام شده است و اصولاً ربطی به پرواز نداشته است. اگر عبارت قاتل ترین را بتوان بر روی هواپیما گذاشت، از این حیث توپولوف نفر اول است و ایلیوشین دوم. به خاطر دارید که حدود ۲ سال پیش آژانس های هواپیمایی از گفتن نام هواپیما به مسافران منع شده بودند. جالب این است که هواپیمای ایران ۱۴۰ (یا آنتونوف ۱۴۰) یک هواپیمای کوچک ملخ دار است که قرار است با صرف بودجه‌ای سنگین، در مجموعه هواپیما سازی ایران در اصفهان تولید شود و هنوز در مرحله آزمایش است. به نظر می‌رسد با این نتیجه درخشان، بهتر است مسئولان به دنبال تبدیل این کارخانه به چیز دیگری باشند، اگرچه بنا به گفته مسئولان وزارت دفاع تعداد زیادی از آن پیش فروش شده است. از طرف دیگر تاحدودی نسل هواپیماهای مسافری ملخ دار در دنیا توسط کشور دوست برزیل منقرض شده است. چون آنها، هواپیماهایی با مشخصات ایران ۱۴۰، ولی با موتور جت را با همکاری آمریکا، مونتاژ- تولید می کنند و ظاهراً خرید از این کشور مقرون به صرفه تر خواهد بود، اما مشکل قطعات آمریکایی آن است. از طرف دیگر، هواپیماهای بوئینگی که در ایران کار می کنند، دارای عمر بالاتری هستند ولی حداقل بنا به آمار تعداد سانحه در آنها کمتر است. به هر حال با توجه به تعداد کل هواپیما در ایران و تعداد سانحه های اتفاق افتاده باید عرض کنم که نزدیک به ۲۰ درصد تعداد کل هواپیما در ایران، سانحه وجود دارد.


اما باز از پورتال سازمان هواپیمایی کشوری خواستم اطلاعات تأخیر پروازها را نیز استخراج کنم که پدیده جالبی در آن دیدم و آن این است که شما نمی توانید به آمار تأخیر پروازها دسترسی داشته باشید و این بخش پورتال کار نمی‌کند ( در منوی گزارش پروازها) ! انشاءالله که مسئولین محترم وزارت راه، برای این موضوع دلیل مشخص داشته باشند و بعد از رفع مشکل، تأخیرها در ضریب ۰/۲۵ و یا ۰/۱۰ ضرب نشوند چراکه مطابق قانون، شرکت ها موظف به پرداخت جریمه برای تأخیر هستند. البته خیلی این موضوع هم عجیب نیست، به هرحال دانشجو از استاد آمارسازی را فرا گرفته است. ضمناً برای سرگرم شدن شما، در صفحه اول دو نقل قول در بالای صفحه وجود دارد که پس از خواندن این مقاله می توانید به صحت و سقم آنها هم صحه بگذارید.


حالا با توجه به تحریم های پیش آمده، احتمالاً شرایط بدتر از این خواهد شد و به نظر می آید که دولت باید فکر اساسی در این مورد کند، چراکه قاعدتاً نمی تواند کار خاصی انجام دهد. از طرفی امیدوارم که تلاشی برای خرید هواپیمای روسی نکنند چرا که بنابه اخبار سازمان هواپیمایی کشوری، روس ها خود در پی خرید بوئینگ هستند.


اگر بپذیریم که حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد ظرفیت پروازهای کشور توسط خود مأموران و کارمندان دولت اشغال می شود، ظاهراً دولت  باید برای حفظ سرمایه انسانی خود (اگر ارزشی برای آن قائل هستند!!)، یا تجدیدنظری بر روی سفرها داشته باشد و یا اینکه وسیله سفر را عوض کنند. البته اگر وقت مناسبی در اختیار داشته باشم، وضعیت اسفناک تر جاده ها را نیز خدمتتان با آمار و ارقام ارائه خواهم کرد.


در انتها، بیاییم یاد تمامی عزیزان از دست رفته در پرواز کاسپین و بویژه هموطنان عزیز ارمنی را گرامی داریم.




 


درنکوهشِ طلبِ اصلاحات

ظاهرا تنها كسي كه عمیقا متوجه شد گفتمان جمهوري اسلامي- به بیراهه افتاده، به نقل از اصلاح طلبان!- در ايران امروز خريداري ندارد و فهميد بلاتكليفي سی‌ ساله‌ی ناشي از گفتمان ناب انقلاب، دین و دنیای مردم را به غارت برده و امان مردم را بریده، احمدی‌نژاد است! او بود که فهمید مي‌بايست نظام مقدس را از پا در هوایی در میان زمین کثیف و آسمان مقدس نجات داد و بعضي جاها- به ضرب دروغ و عربده كشي و لمپن بازي هم كه شده- چارچرخ را زمين گذاشت.

آن شور و هيجانات اوليه در ماه هاي ابتدايي جنبش سبز بيش از آن كه مرهون گفتمان «بديع و پرشور» مهندس موسوي محجوب در باب امام راحل و دروغ‌گويي احمدي‌نژاد باشد، مديون همان دروغ‌ها و دغل بازي‌هاي محيرالعقول پيامبر نوظهور ايران دكتر محمود احمدي‌نژاد است با حماسه خس و خاشاك و مناظره هاي آتشين و چند هفته شادي مجاز خياباني قبل از انتخابات.

اميدواريم روزي استراتژي گسترش آگاهي مهندس موسوي به نتيجه برسد و بعضي آگاه شوند كجا هستند و جريان چيست...


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته