-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

Posts from Khodnevis for 07/16/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



بالاخره جنبش را نقد بکنیم یا نکنیم؟

 مخالفین انتقاد از جنبش سبز و رهبران آن مشخصاً دو دلیل عمده را برای مخالفت خود با این انتقادات مطرح می کردند و طبیعتاً هنوز هم به آن معتقدند:

الف: آنها معتقدند انتقادات مطرح شده وارد نیست، برای نمونه انتقاداتی که در باره نحوه عملکرد موسوی در رهبری جنبش سبز مطرح می‌شد را درست نمی‌دانستند و معتقدند که رهبری موسوی متناسب با خواست مردم و توانایی‌های واقعی جنبش در عمل است و بنا براین انتقاد از جنبش و رهبران آن باید متوقف شود.


بارزترین اشکالی که به این استدلال وارد است این است که مخالفان با استناد به وارد نبودن انتقاد ( به فرض آن که آن را صحیح بدانیم) نتیجه می گیرند اساساً انتقاد نباید صورت بپذیرد. حال آنکه نادرست بودن انتقاد اساس آن را نفی نمی کند. نکته ای که توجه شما را به آن جلب می کنم این است که نقد لزوماً نباید درست و منطقی باشد تا روادید انجام آن صادر شود. برخی هنگام پاسخ به نقدهای مطرح شده در باره جنبش سبز پس از آنکه استدلاهای خود را در رد نقد های مطرح شده بیان کردند نتیجه می گیرند که نقد باید متوقف شود یا شخص منتقد پس ازآن دیگر اجازه انتقاد و یا اظهار نظرندارد و حتی شخصیت او را زیر سؤال می برند. این یکی از جنبه های پنهان و ناخودآگاه استبدادی ما ایرانیان است. در واقع ما چون می اندیشیم تنها خودمان هستیم که درست می اندیشیم و درست تر از بقیه می فهمیم پس اجازه داریم با اعمال زور و قدرت هم که شده حرف خود را به کرسی بنشانیم و طبیعتاً همزمان صدای مخالف را هم خفه کنیم این به نفع آنها هم هست! این در واقع همان منطقی است که باعث شد آیت الله بهشتی از چیزی به نام "دیکتاتوری صلحا" یاد کند چیزی شبیه مدینه فاضله افلاطون. اما آنچه که در این میان فراموش می شود حق اشتباه کردن است! هر کدام از ما به عنوام یک انسان حق داریم اشتباه کنیم. حق داریم در مسیر اعمال حق حاکمیت خود بر سرنوشت خویش مرتکب اشتباهات فراوان شویم مسیر توسعه و تکامل بشری از این راه می گذرد. ما با سیاه مشق کردن دستورات و تکالیف آقا بالاسرها و نخبگانمان که عموماً مستقیم و غیر مستقیم به ذات مقدس باریتعالی وصل هستند و از سر چشمه لایزال معرفت الهی بهره می برند! به سعادت دنیوی و اخروی نمی رسیم گرچه که اگر هم برسیم چون عاریتی است بی خاصیت است و فاقد ارزش. ما زمانی به پیشرفت تکامل و سعادت می رسیم که خود راه خود را تعیین کنیم آن را برویم نتایج و عواقب راه رفته را بررسی کنیم و راه آینده خود را تصحیح کنیم و مکرر در مکرر از این پروسه آزمون و خطا بیاموزیم و التبه چون دست اندرکار یک کار جمعی هستیم هر کس به اندازه دیگری (حتی به اندازه مرتبطان با ذات اقدس باری) حق پیشنهاد ارائه نظر و صد البته خطا داریم گرچه که نخبگان ما البته هرگز خطا نمی کنند! یک قدم مستقل کودک نوباوه گرچه به زمین خوردن و آسیب دیدن بیانجامد به صد قدمی که  همراه با دستگیری و هدایت باشد می ارزد.

ب: دلیل دوم مطرح شده این است که این انتقادات باعث تضعیف جنبش سبز و ایجاد شکاف در آن می‌شود و به نفع جناح حاکم تمام می‌شود نمونه بارز آن این است که مطالب سایت خودنویس به خوراک بخش‌های طنز و خبر ویژه روزنامه‌هایی چون کیهان و تمسخر جنبش توسط آنها تبدیل شده است. استدلال کوبنده‌ای و قاطعی به نظر می رسد. طبیعتاً هر اقدامی که باعث ایجاد شکاف در هر مجموعه, جبهه یا گروهی شود به آن ضربه زده و به طور خودبخود باعث تقویت جناح مخالف می شود این مطلب نیاز به اثبات ندارد به علاوه اینکه تحقیر و تمسخر جنبش را به دلیل همین دعوای درون گروهی در رسانه های حاکمیت می بینیم. اما اینجا یک سؤال کوچک وجود دارد:

گرچه جنبش سبز تولد خود را با این پرسش جشن گرفت: رأی من کجاست اما آیا نوزاد در همین مرحله متوقف شد و از رشد و نمو بازماند؟ آیا اکنون برکناری رییس جمهور منتصب ( از بکار بردن نام او عمداً ابا دارم!) و رییس جمهور شدن آقای موسوی جنبش سبز به پایان راه و عمر خود می رسد؟ خواسته اصلی جنبش سبز در حال حاضر چیست؟

این پرسش را به گونۀ دیگری هم می توان مطرح کرد:

جنبش سبز چه چیزی را مانع اصلی تحقق خواست و آرزوی چند صد ساله مردم ایران که در واقع نه دموکراسی بلکه داشتن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان است می‌داند؟ ( توجه کنیم که دموکراسی چون خواست اکثریت مردم است به یکی از اهداف اصلی تبدیل شده).

آیا جز این است که خود کامگی و استبداد که به طرز شگفت آوری در درون همه ما ایرانیان حتی آزادیخواه‌ترین و دموکرات ترین‌مان نهادینه شده و بیشتر ما به طور ناخود آکاه حتی در دموکراتیک‌ترین فعالیت‌های‌مان ناخود آگاه این استبداد نهادینه را نشان می‌دهیم مانع اصلی تحقق این خواست است؟ به قول دوستی: من دارم اینجا دمکراسی می سازم، مفهوم شد؟ پس همگی شما خفه شید!

و اکنون این پرسش که: آیا ممانعت از انتقاد از جنبش سبز و به ویژه رهبران آن بروز ناخود آگاه همان استبداد نهادینه نیست؟ آیا می‌توان گفت که چون به فرض انتقاد درونی جنبش سبز باعث تضعیف آن, هدر رفتن نیرو, تغییر جهت نوک پیکان جنبش سبز از هدف اصلی و نیز به اصطلاح سؤ استفاده جناح حاکم می شود پس باید انتقاد درونی رامتوقف کرد؟

به نظر من که نه تنها نمی‌توان چنین کاری را کرد بلکه این کار سم مهلک برای جنبش سبز است. تمام دعوای تاریخ ما بر سر این بوده است که مردم بتوانند حرف خود را بزنند. اظهار نظر و به ویژه انتقاد از جمع و حاکمیت یا در واقع انتقاد از طرف مقابل؛ هر شخص یا گروهی که باشد ابزار اصلی تحقق حاکمیت مردم بر سر نوشت خود است. اگر شما نتوانید حرف خود را بزنید و نظر خود را ابراز کنید چگونه می خواهید حق حاکمیت خود را اعمال کنید؟ چگونه می‌توانید تغییر مورد نظر خود را اجرا کنید یا حداقل آن را به معرض قضاوت عمومی بگذارید تا درصورت تصویب اکثریت به مر حله اجرا در آید؟ به ویژه آنگاه که فاقد قدرت و یا دراقلیت باشید.


اگر اکنون که به اعتقاد همه ما جنبش سبز هنوز در مرحله تکوین و تکامل است نتوانیم انتقادات و نظریات خود را مطرح کنیم پس چه موقعی زمان مناسب برای این کار است؟ زمانی که جنبش به پیروزی رسید, صاحب قدرت شد و حکومت تشکیل داد؟ به نظر شما آیا آنگاه می‌توان چنین کاری را انجام داد؟ آیا این رفتن دوباره بیراهه سالهای اول انقلاب نیست؟ در دوران انقلاب هم همه مردم با کنار گذاشتن اختلافات و امید به فراهم شدن فضای آزاد و برابر برای همه گروه‌ها پس از پیروزی؛ با « وحدت کلمه » نظام حاکم را از هستی ساقط کردند اما دقیقاً از فردای پیروزی انقلاب تمامی راه‌ها و ابزارهای آزادی و ابراز عقیده یکی پس از دیگری مسدود شد, دهان‌ها بسته نفس‌ها حبس و صدا ها در گلو خفه شد. در آن دوران هم جنگ و وجود دشمن خارجی و پرهیز از تضعیف جبهه انقلابی مهمترین توجیه‌گر تمامی بیدادگری‌هایی بود که در حق این ملت و نخبگان آنها روا داشته شد. تصور نمی‌کنم بازگویی و واکاوی خاطرات تلخ آن سال‌ها که حقیقتاً دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد در این مجال جز افزودن حزن و اندوه و افزودن احساس تأسف هیچ فایده دیگری داشته باشد. آیا آن روند، روندی درست و قابل دفاع بود که اکنون هم بخواهیم دوباره  آن را ادامه دهیم یا در واقع دوباره آن را شروع کنیم؟


از بحث اصلی دور نیافتیم. تصور می کنم همین مختصر اثبات این ادعا را بسنده باشد که مسیر رسیدن به دموکراسی و احقاق حقوق حقه ملت لزوماً و تاکید می کنم لزوماً از مسیرهای دموکراتیک و آزادیخواهانه می گذرد. از مسیرها و با روشهایی که در آن حد اقل حق سخن گفتن و انتقاد کردن برای همه افراد یکسان و محفوظ باشد. هدف هرگز و تحت هیچ شرایطی وسیله را توجیه نمی کند. ما نمی توانیم برای رسیدن به آزادی و دمو کراسی از راهها و شیوه های غیردموکرتیک استفاده کنیم به این امید که پس از دست یافتنن به قدرت دموکراسی و اصول آن را پیاده کنیم. آنچه که از این راه به دست می آید هر چه باشد دمکراسی نخواهد بود هر چند که ظاهری بسیار شبیه آن داشته باشد همچنانکه در سال پنجاه و هفت داشت و به اصطلاح جمهوری به اصطلاح اسلامی داشتیم وهنوزهم داریم. و نیز هرگز کمکی به رسیدن به آن هم نخواهد کرد آیا صحت این مدعا نیازمند استدلال است؟ ما نمی توانیم در حال حاضر و در شرایط فعلی به این دلیل که فرضاً انتقاد از جنبش موجب تضعیف آن می شود- که نمی شود- از نقد آن خودداری کنیم. جنبش سبز بیش از پیروزی و پیش از پیروزی به نهادینه کردن فضای نقد و آزادی بیان نیاز دارد. لازم است ترس ما از مورد نقد واقع شدن ریخته شود. ما چون بر اساس استبداد پنهان و نهادینه در روحیه خود هنوز به جای خاکستری اندیشیدن سیاه و سفید می اندیشنم و می بینیم لاجرم تصور می‌کنیم انتقاد از ما و گروه ما به منزله نفی کامل ما و یا گروه ماست یا موجب تضعیف ما. این مشکل در جناح حاکم طبیعتاً با شدت بسیار بیشتری وجود دارد و برای همین است که آنها انتقاد درونی در جنبش سبز را دلیل ضعف و تحلیل رفتن آن می‌دانند آنها هنوز به شیوه قدیمی و انحصاری خود فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند در حالیکه جنبش سبز یا تفکر جمعی خود و پیشرفت روزمره خود امروز به سطحی از بلوغ, آگاهی و توانایی رسیده است که بدون ترس از تضعیف و تحلیل, خود را بی مهابا نقد و البته قدرتمندتر می کند گو این که بخشی از آن هنوز هم کم و بیش به شیوۀ قدیمی باور دارد و تمسک می‌جوید اما اگر نیک بنگریم این فضای نقد درونی روز به روز جنبش را قدرتمند‌تر و اساس آن را نهادینه تر می کند. در حالیکه بیشتر این نقد از طرف مردم عادی و نه رهبران و چهره ای مطرح جنبش صورت می گیرد متقابلاً رهبران آن روز به روز با سعه صدر و تحمل بیشتر این انتقادات را بر می تابند و آن را تشویق نیز می‌کنند و این دقیقاً نشاندهنده این است که جنبش در مسیر درست رو به پیش است و توانایی اصلاح اشتباهات خود را دارد. هم مردم و هم رهبران جنبش در مسیر فراگیری  و پیشرفت قرار دارند در واقع مردم و رهبران در حال تبدیل و دگردیسی به آن چیزی هستند که آرمان و خواسته اشان بوده. سخنان دکتر رهنورد نیز در همین راستا بسیار قابل ملاحظه است.


آنچه که از راه منع نقد و با وحدت کلمه و پرهیز از آشکار کردن و فریاد کردن اختلافات و تضادها به دست می‌آید حتی اگر شکست جناح حاکم باشد پیروزی نخواهد بود همچنانکه در سال پنجاه و هفت نبود زیرا پیروزی زمانی به دست می‌آید که آزادی بیان و توانایی همکاری و هم اندیشی با وجود اختلافات فکری و نظری به دست آمده باشد. بزرگترین گم‌شدۀ سال‌های دور تا اکنون ما, گوهر شب چراغ ملت ما و صد البته داروی تلخ ما آزادی بیان برای ما نیست چرا که آزادی بیان اصلاً تلخ نیست! بلکه آزادی بیان برای مخالف ما و از آن مهم‌تر، گران‌بهاتر و صد البته تلخ تر، حق مخالفی است که نه تنها در اقلیت قرار دارد بلکه به زعم ما به وضوح در اشتباه است. به قول ولتر: «من یک کلمه از سخنان تو (روسو) را قبول ندارم اما تا دم مرگ برای اینکه تو حق گفتن سخنان خود را داشته باشی مبارزه خواهم کر»د.به زعم من اگر این باور درما نهادینه شود می توان گفت جنبش سبز به هدف خود رسیده است.


پی نوشت: پوزش مرا دراستفاده مکرر مرا از کلمات نقد و انتقاد پذیرا باشید. چه کنم که بضاعتم بیش از این نبود.


 


 


ابقای جنتی، حذف الهام

 این در حالی است که قوه‌قضاییه، ۵ حقوق‎‌دان را به مجلس معرفی کرده تا نمایندگان مجلس از میان آن‌ها ۳ نفر از ۶ عضو حقوق‌دانان شورای نگهبان را انتخاب کنند.

محمد سلیمی (رییس شعبه ۳۱ دیوان عالی کشور)، احمد بیگی‌حبیب آبادی (مشاور قوه قضاییه)، محمدهادی صادقی (استاد دانشگاه شیراز)، سیامک ره‌پیک (رییس دانشکده علوم قضائی وخدمات اداری) و محمد رضا علی‌زاده (عضو فعلی شورای نگهبان) افراد معرفی شده به مجلس هستند. در لیستی که از سوی رییس قوه‌قضاییه به مجلس اعلام شده، نامی از غلام‌حسین الهام، به چشم نمی‌خورد که این مساله به معنای پایان کار الهام در این شورا است. عباس کعبی، دیگر عضو حقوق‌دان این شورا نیز  برای عضویت مجدد در شورای نگهبان معرفی نشده است.


الهام سال گذشته، پس از تصویب طرحی از سوی مجمع‌تشخیص مصلحت نظام، مجبور به ترک وزارت دادگستری شده بود. براساس این طرح، عضویت همزمان افراد شاغل در هر یک از قوای سه گانه به عنوان حقوقدان در شورای نگهبان ممنوع شد.بر اساس مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام غلامحسین الهام، که در آن زمان سمت های وزیر دادگستری و سخنگوی دولت را داشت، باید میان این سمت ها و عضویت در شورای نگهبان یکی را انتخاب می کرد و او عضویت در شورای نگهبان را انتخاب کرد. اکنون اما به نظر می‌رسد الهام عضویت در شورای نگهبان را نیز از دست داده است.


در میان فقهای شورای نگهبان نیز، علاوه بر جنتی، غلام‌رضا رضوانی و محمد رضا مدرسی یزدی، برای یک دوره دیگر به عضویت این شورا منصوب شدند. احمد جنتی تنها فردی است که از ابتدای تاسیس شورای نگهبان در این شورا عضویت داشته است.


این در حالی است که پس از روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی در سال ۷۶، اصلاح‌طلبان همواره نسبت به عملکرد جنتی گلایه داشته‌اند. اما بیشترین اعتراض‌ها به عملکرد شورای نگهبان در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران صورت گرفت. در این دوره، نامزد ها و رای دهندگان معترض، اعضای شورای نگهبان را به چشم پوشی از تخلفات گسترده در جریان برگزاری رای‌گیری و جانبداری از یک نامزد خاص، پیش از انتخابات متهم کردند.


به نظر می‌رسد ابقای آیت‌الله جنتی پیامی است برای مخالفان که امید به تغییر در روند برگزای انتخابات داشتند. جنتی از جمله روحانیونی بوده است که همواره مخالف تاییدصلاحیت افرادی بوده که به گفته او «ضدانقلاب» بوده‌اند. وی در زمان مجلس ششم زمانی گفته بود که:«هر وقت پیچ رادیو مجلس را باز می‌کنم، تنم می‌لرزد». جنتی در آن زمان از تایید صلاحیت نمایندگان مجلس ششم استغفار کرده بود. این گونه بود که در زمان انتخابات مجلس هفتم، حدود ۸۰ نماینده مجلس، به همراه نیمی از داوطلبان کاندیداتوری در انتخابات مجلس، از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شدند.


شورای نگهبان قانون اساسی دوازده عضو دارد که شش عضو فقیه آن توسط رهبرجمهوری‌اسلامی منصوب می شوند و شش عضو حقوقدان آن، از سوی رئیس قوه قضاییه که خود منصوب رهبر است به مجلس شورای اسلامی معرفی و با رأی نمایندگان مجلس انتخاب می‌شوند.

 


 


اندر ماجراهای تّن تّن و شهرامی


پروفسور شهرام خان امیری -دانشمند اتمی‌ ربوده شده توسط امریکای جهان خوار- سرانجام پس از ماه‌ها اره کشی‌ و تیشه زنی‌ و داستان‌های پر از آب چشم، ساعت ۵ صبح امروز  به میمنت و مبارکی وارد خاک پاک ایران اسلامی شد و قلب میلیون‌ها ایرانی منتظر الظهور را شاد کرد. البته جنابشان هنگام ورود حالا یا بر اساس تعلیمات جناب «قشقاوی» یا جناب «ملاباشی» دست راستشان بطور اتوماتیک روی علامت پیروزی قفل شده بود و لبخند نیز از روی لبان مبارکشان دور نمی‌شد، حتا وقتی‌ که فرزند ۱۰-۱۲ ساله ‌اش به پهنای صورت میگریست.

مبارک خودش، خانواده‌ی محترمش و تمام سربازان جان بر کف - و البته گمنام امام زمان- ما که بخیل نیستیم. اما شما را بخدا اگر خواستید بار دیگر پوزهٔ این امپریالیسم جهان‌خوار را به خاک بمالید یک چند نکته را رعایت بفرمایید، خوبیت ندارد ما هموطنان خارج از کشور را بیش از این پیش این چشم آبی‌‌های مو طلایی سنگ روی یخ بکنید:

۱- به شهرام خان بعدی بفرمایید در مصاحبه‌اش وقتی‌ از داستان فرارش از دست گروگان گیرهای آمریکایی‌ صحبت می‌کند بلافاصله نفرمایند «به من فقط یک موبایل دادند و گفتند ۵۰ میلیون دلار هم بهت میدهیم با اجازهٔ اقامت در یک کشور اروپایی!»

بابا، اصل داستان مثل اینکه یادتان رفت.

از سر: شهرام خان ربوده شده‌اند مثلا، به گروگان گرفته شده‌اند! کجای دنیا به گروگان یک موبایل می‌دهند؟ لابد برای آن بوده که با عیال محترم تماس بگیرد و بپرسد پیشنهاد ۵۰ میلیون را بپذیرم یا ناز کنم!؟

زندگی‌ در آمریکا چی‌؟ یعنی‌ این آمریکا این قدر «خاک بر سر شده» که گروگان‌های محترم هم ابا دارند در آنجا زندگی‌ کنند و حتما باید برای جلب رضایت‌شان  «اقامت در یک کشور اروپایی» را هم پشت قباله‌شان انداخت؟ به اضافه یک مهریه ۵۰ میلیون دلاری؟


۲- آقای امیری بر اساس مندرجات گذرنامه‌اش که هنگام «ربوده» شدن در هتل «نصر السلام» مدینه جا گذارده اند نزدیک به ۳۳ سال سن دارند. فرزند پسرشان - به روایت عکس‌های خبرگزاری‌ها هنگام ورود به تهران- حدودا ۱۲ ساله‌اند. یعنی‌ شهرام خان در سنّ ۱۹-۲۰ سالگی زن داشته و بچه دار شده و در همان حال «دانشمند رادیو ایزو توپ‌های....ببخشید دانشمند اتمی‌» هم شده‌اند!؟ بابا ایول! پس یکباره بفرمایید آلبرت آینشتن...روبرت اپنهایمر....

حالا این دفعه  که از قرار معلوم  چاره‌ای جز انتخاب این شهرام خان ما برای انجام این ماموریت «ملی‌، میهنی» «شکست اطلاعاتی آمریکا» نبوده است ولی‌ شما را بخدا برای دفعات بعد کمی‌ روی قیافه و تیپ و پک و پوز و سابقه خانوادگی کمی‌ بیشتر کار کنید اینهمه دانشمند اتمی‌ خوش تیپ و مقبول در کشور زیر دست و پا ریخته است. قحط الرجال که نیست با با جان! رئیس جمهور مان اون ریختی؟ دانشمند اتمی‌ مان هم این ریختی؟

راستی‌، از ۲۰ تا عکس خبرگزاری «فارس» از مراسم پرشکوه ورود «دانشمند اتمی‌ ربوده شده به ایران اسلامی» در ۱۸ تایش این بیچاره بچهٔ ۱۰-۱۲ سال شهرام امیری حضور دارد. طفلکی شده سوژه اصلی‌! با با جان اگر میخواهید به این «آدم ربایی امریکای‌ها» جنبه انسان دوستانه  ج ا ا  را نشان بدهید، بدهید. دیگر چرا از این بچه «استفاده ابزاری» می‌کنید؟ پدرش یک ۱۳-۱۴ ماهی‌ رفته بوده ماموریت، ببین چه بازی سر این بچهٔ بیگناه در آورده‌اند!

حوصله‌ام سر رفت...این را هم بگویم و بروم وگرنه «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»

از ویرجینیا تا دفتر حفاظت منافع ایران در جورج تاون، فوقش ۴۵ دقیقه راه است. این شهرام خان ما پس از دومین فرارش در ویرجینیا- به گفته خودش- نزدیک به ۴ هفته طول داده تا برسد به واشینگتن دی سی‌. خوب بنده خدا نابلد بوده، زبون آدمیزاد هم سرش نمی‌شده راه را هی گم می‌‌کرده.

شما را به خدا این دفعه که به خیر گذشت اما  برای دفعات بعد، برای دانشمندان -و یا شاید غیر دانشمندان از نوع اتمی‌ و غیر اتمی‌ یک " جی پی‌ اسی " چیزی یک «جایی‌» جا سازی کنید این بندگان خدا سرگردان نشوند. ربوده شدن بسشان نیست می‌خواهید زاب‌راه دشت و دامن و کوه و بیابان هم بشوند؟!


 


«وقف دانشگاه‌آزاد، غیرقانونی و غیرشرعی است»

هیات مورد نظر بعد از آن تشکیل شد که رهبر جمهوری اسلامی با نکارش نامه‌هایی به هاشمی‌رفسنجانی و محمود احمدی‌نژاد خواستار توقف «گفت‌وگوهای ملال‌انگیز» درباره دانشگاه ازاد شده بود.

وی همچنین هیاتی را مامور کرده بود که امکان شرعی و قانونی وقف دانشگاه آزاد را بررسی کند و تصمیم نهایی درباره دانشگاه آزاد و چالش میان هیات موسس دانشگاه و شورای عالی انقلاب فرهنگی موکول به ارائه نظر این هیات موکول کرده بود.

دانشگاه آزاد: سرنوشت نامعلوم

سرنوشت دانشگاه آزاد اسلامی، همچنان نامشخص است. این گویاترین توصیفی است که می‌توان درباره بزرگ‌ترین مرکز آموزش عالی غیردولتی ایران نوشت.

اوایل هفته گذشته  دبیرخانه هیئت موسس دانشگاه آزاد اسلامی در اطلاعيه اي ضمن انتشار بخش هائي از نامه رهبر جمهوری اسلامی در خصوص توقف موقت اساسنامه جديد دانشگاه آزاد نوشت: «رهبر معظم انقلاب در احکام جداگانه ای خطاب به رئیس هیئت امنای دانشگاه آزاداسلامی و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند فعلاً از تصرف مبنی بر وقف دانشگاه آزاد اسلامی و هرگونه اقدام مبتنی بر اساسنامه جدید مصوب دانشگاه آزاد خودداری شود.».

این اطلاعیه می افزود:«ضروری است به اطلاع مردم بزرگوار و به ویژه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی و خانواده های آنان برسد که پس از اتفاقات اخیر حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در دو حکم جداگانه خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی و احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور و رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی با این مقدمه از آنجا که مجادلات پیرامون دانشگاه آزاد اسلامی گفت و گوهای ملال انگیز و غیر لازمی را بر مناسبات برخی از مسوولان تحمیل کرده است دستور می فرمایند فعلا از تصرف مبنی بر وقف دانشگاه آزاد اسلامی و از هرگونه اقدام مبتنی بر اساسنامه جدید مصوب دانشگاه آزاد اسلامی خودداری شود و اجرای اساسنامه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی متوقف شود».

رهبر جمهوری اسلامی با انتشار این نامه – که  جداگانه برای «اکبر هاشمی‌رفسنجانی» و «محمود احمدی‌نژاد» فرستاده شد -  با «ملال‌انگیز مجادلات» پیرامون سرنوشت دانشگاه آزاد که گفت و گوهای ملال انگیز و غیر لازمی را بر مناسبات برخی از مسوولان تحمیل کرده است» دستور داد که:« فعلا از تصرف مبنی بر وقف دانشگاه آزاد اسلامی و از هرگونه اقدام مبتنی بر اساسنامه جدید مصوب دانشگاه آزاد اسلامی خودداری شود و اجرای اساسنامه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی متوقف شود».

این نامه که برای نخستین بار توسط هیات موسس دانشگاه ازاد در سایت رسمی این مجموعه منتشر شد، توسط  مخالفان دولت، پیروزی دانشگاه آزاد بر دولت توصیف شد. پیش از این برخی سایت‎‌های حامی دولت، از درخواست هاشمی‌رفسنجانی برای ابقای جاسبی در پست ریاست دانشگاه آزاد خبر داده بودند. این در حالی است که بر طبق اساس‌نامه‌ای که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی تدوین شده است، ریاست دانشگاه ازاد توسط هیاتی تعیین خواهد شد و مدت ریاست وی نیز محدود خواهد بود.

در همان زمان منصور كبگانيان، عضو عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، به خبرنگار  فارس گفته بود: «توقف اجراي اساسنامه و تعيين رئيس جديد دانشگاه آزاد را موقتي است و اين توقف تا بررسي جامع زواياي حقوقي اساسنامه اين دانشگاه در شوراي عالي انقلاب فرهنگي به‌عنوان مرجع اصلي تصميم‌گيري درباره دانشگاه‌ها ادامه دارد».

وی اضافه کرده است که:«شوراي عالي انقلاب فرهنگي با هماهنگي مراجع ذي‌ربط و پس از حصول اطمينان از تمام ابعاد و زواياي حقوقي و قانوني اساسنامه دانشگاه آزاد گزارش كاملي را در اين زمينه ارائه خواهد كرد».

این نکته ای بود که به نوعی توسط حسین شریعتمداری، نمیانده ولی فقیه در روزنامه کیهان و مدیرمسوول این روزنامه نیز تایید شده بود. وی در  یادداشتی اعلام کرده بود:«ماجرا به این دو دستور ختم نمی شود، بلکه حضرت آقا بررسی درباره امکان شرعی و قانونی وقف دانشگاه آزاد را نیز به هیئتی از متخصصان فقهی و حقوقی سپردند که تصمیم نهایی درباره دانشگاه آزاد و چالش میان هیئت مؤسس دانشگاه و شورای عالی انقلاب فرهنگی موکول به ارائه نظر هیئت یاد شده خواهد بود. این هیئت موظف شده است در فرصتی محدود و بدون فوت وقت، نظر نهایی خود را با استناد به مبانی فقهی، موازین حقوقی و قوانین جاری اعلام کند. بدیهی است اعلام نظر این هیئت پایان ماجرا خواهد بود، چرا که رهبرمعظم انقلاب در نامه ارسالی «بر حق قانونی شورای عالی انقلاب فرهنگی در تصمیم گیری نسبت به دانشگاههای کشور» تاکید فرموده اند و از سوی دیگر، نظر هیئت فقهی و حقوقی درباره وقف دانشگاه آزاد نیز فصل الخطاب است.»

 

اکنون و آن گونه که سایت هیات دلوت اطلاع داده است، باید گفت کار این هیات به اتمام رسیده است و امکان وقف دانشگاه ازاد به طور کلی منتفی شده است. گرچه این هیات سخنی درباره امکان تغییرات در اساس‌نامه دانشگاه آزاد و یا تغییر رییس آن به میان نیاورده است، اما با توجه به روند اتفاقات می‌تون گفت که تاکنون اوضاع در دانشگاه ازاد به نفع هاشمی رفسنجانی نبوده است. باید کمی منتظر ماند و دید که هاشمی در مقابل این مساله چه واکنشی نشان خواهد داد؟

 

 

 

 


 


گسترش اعتصاب به شهرستان‌ها

این در حالی است که بنا به گزارش‌ها، هیات‌های صنفی، اطلاعیه‌هایی را در بازار تهران نصب کرده‌اند که در آن از توافق با دولت برای کاهش مالیات‌ها از ۷۰ درصد به ۱۵ درصد خبر داده‌اند. با این وجود، خبرها، حکایت از تعطیلی بازار تهران می‌دهد.

اعتصاب بازار طلا فروش‌ها و پارچه فروش‌ها از سه‌شنبه هفته گذشته آغاز شد و دلیل آن اعتراض كسبه به وضع مالیاتی ۷۰ درصد بیشتر از سال گذشته بر اصناف بود. جلسه سازمان مالیات و نماینده وزارت بازرگانی هم در هفته پیش به جایی نرسید و اعتصاب همچنان ادامه یافت، اما ورود لباس شخصی‌ها، اعتصابات را وارد فاز جدیدی كرد. برخی اخبار غیررسمی حکایت از کشته شدن یکی از اعضای صنف  و شنیده شد كه یك نفر از اعضا شا خص صنف پارچه فروش‌ها به ضرب چا قو كشته شده و شخصی دیگر بازداشت شده است.

این البته نخستین بار نیست که بازار تهران در اعتراض به سیاست‌های دولت دست به اعتصاب می‌زند. پیش از این بازار طلا و پارچه نیز همزمان با اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده، دست به اعتصاب زده بودند.این اعتراض باعث شد دولت در اجرای این قانون عقب نشینی کند.


آغاز اعتصاب

روز سه شنبه هفته گذشته، به دنبال اعلام دولت مبنی بر افزایش هفتاد درصدی مالیات بر اصناف، بازار تهران وارد اعتصاب شد. این مساله در پي توافق نكردن سازمان امور مالياتي و اصناف در خصوص تعيين ماليات سال ۸۸ اتفاق افتاد. "ایسنا" در همان زمان خبر داده بود که اكثر واحدهاي صنفي از جمله صنف طلافروش، سراج، نساج و پارچه فروش در اعتراض به توافق نكردن سازمان امور مالياتي و اصناف در زمينه ماليات عملكرد سال ‌٨٨، واحدهاي صنفي خود را بستند. این اعتصاب در ابتدا از بازار پارچه‌فروشان آغاز شد و سپس به بقیه نقاط بازار نیز کشیده شد. نیروی انتظامی در همان ابتدای اعتصاب وارد عمل شد و تلاش کرد تا از طریق مذاکره با معترضین آنها را وادار به باز کردن مغازه ها کند.


محمد طحان‌پور ـ‌ رييس اتحاديه كشوري لوازم خانگي ـ در روز اول اعتصاب با بيان اينكه از مدتها قبل اين هشدار را در انجمن اسلامي اصناف و بازاريان داده بودم، به ایسنا گفته بود: «از همان زمان كه احتمال عدم توافق مطرح شد اين موضوع را پيش بيني مي كردم و بارها به مسئولان ذي‌ربط نيز به صورت مكتوب اعلام كردم كه اثرات و پيامدهاي ناگواري به دنبال خواهد داشت. وقتي چهار هزار ميليارد تومان چك برگشتي تيتر يك روزنامه‌ها مي‌شود ديگر نمي توان ركود اقتصادي را ناديده گرفت. بسياري از مغازه‌ها به دليل ناتواني از پرداخت اجاره‌هاي خود به تعطيلي روي آورده‌اند و مرجوعي دارند با اين حال سازمان امور مالياتي بدون كمترين توجه به اين مساله زبان زور را به كار گرفته و اصناف را تحت فشار قرار داده است. وقتي ظرفيت توليد كشور تنها ‌٢٠ درصد است، چه دليلي دارد كه ماليات دو ميليون توماني به هفت ميليون تومان و ماليات ‌٢٥ ميليون توماني به ‌٦٠ ميليون تومان افزايش مي‌يابد؟»


اعتصاب بازار باعث شد که مسوولان وزارت‌خانه‌های بازرگانی و اقتصاد و همچنین اصناف همان روز تشکیل جلسه دهند و براساس تصمیمات اخذ شده، اعلام کردند که  افزایش ۷۰ درصدی مالیات اصناف منتفی شده است.


محمدعلی ضیغمی، معاون وزیر بازرگانی، بعد از این جلسه به مهر گفت که :«افزایش ۷۰ درصدی مالیات اصناف منتفی شده و تنها یک اشتباه در انتقال مطلب و برداشت از قانون بودجه بوده است در حالی که آنچه در بودجه به عنوان افزایش مالیات واحدهای صنفی در سال ۸۹ بیان شده و مبنای ارزیابی قرار گرفته، نسبت به سال قبل کمتر از ۳۰ درصد افزایش داشته است.»


این مسایل اما باعث نشد که بازاریان دست از اعتصاب خود بکشند. در حالی که بحث‌ها درباره امکان اجرایی شدن تصمیم دولت مبنی بر عدم افزایش مالیات ادامه داشت، بعداز ظهر روز چهارشنبه تعدادی لباس شخصی با حضور و پشتیبانی یگان‌های نیروی انتظامی  به حجره‌های پارچه فروشان حمله ور شده و با تخریب کرکره مغازه ها خسارات زیادی بر محل کسب و کار بازاریان در راسته پارچه فروشان وارد آوردند.


این اقدامات باعث اعتراض دیگر افراد به این مساله شد. برخی گزارش‌های تاییدنشده حکایت از آن دارد که در پی درگیری ها یکی از چهره های معروف بازار بنام حاج عزیزالله کاشانی توسط لباس شخصی‌ها با ضربات چاقو به شدت زخمی و دچار خونریزی از ناحیه صورت و کتف شد. همین گزارش می افزاید وی توسط مردم و حاضرین در محل به بیمارستان منتقل شد. شاهدان عینی و منابع خبری نیز خبر داده بودند که معتمدیان، نماینده صنف بازار پارچه فروشان، در هنگام فراخوان برای تجمع روز پنجشنبه بازاریان، بلافاصله دستگیر شد. نماینده صنف بازار پارچه فروشان، در حالی که از پشت بلندگو وضعیت موجود را محکوم کرده و از مردم بخصوص بازاریان می خواست در سبزه میدان تجمع کنند.

حمله نیروهای لباس شخصی و  مشخص نبودن وضعیت مالیات‌ها، باعث ادامه اعتصاب در روز سوم شد. بازاریان خواستار این بودند که قانون مالیات اصناف به کلی حذف شود، در حالی که دولت چنین خواسته‌ای را بر نمی تابید.


تعطیلی برای رفع بحران؟

در حالی که بازار تهران در وضعیت ناآرامی به سر می‌برد، ناگهان دولت اعلام کرد که روزهای شنبه و یک‌شنبه به دلیل «گرمای هوا» تعطیل رسمی است. این در حالی بود که بسیاری از کارشناسان، علت این امر را اعتصاب بازار می‌دانستند. در واقع باید گفت که آن چه در بازار اتفاق افتاد، برای دولت محمود احمدی نژاد غافلگیرانه بود. این نهاد حامی جمهوری اسلامی، در تمامی دوران اعتراضات به نتایج انتخابات، هرگز با معترضان همراه نشده بود. پیش از آن نیز همواره از جمله حامیان پروپاقرص جمهوری اسلامی بودند.

تعطیلی بازار اما آن گونه که دولت تصور می کرد به نفع آن ها نبود. پس از پایان تعطیلی ها، نه تنها اعتصاب در بازار تهران خاتمه نیافته است، بلکه به شهرهایی هم چون تبریز و اصفهان هم رسیده است. بازار اصفهان و بازار تبریز که پیش از این در جریان مساله مالیات بر ارزش افزوده نیز اعتصاب کرده بودند، این بار دست به همراهی با اعتصاب زده اند. برخی گزارش های تایید نشده حاکی از آن است که بازار سه شهر تهران، اصفهان و تبریز به طور کامل تعطیل شده است.

بازار همواره، از پشتیبانان سنتی جمهوری اسلامی بوده و گفته می‌شود اعضای حزب موتلفه، نقشی اساسی در آن دارند و نفوذشان در بازار قابل توجه است.

اکنون و با توجه به برخی درگیری‌ها و اختلاف نظرها میان دولت و اصول‌گرایان سنتی، و همچنین هشدار چند روز پیش مرتضی نبوی، مدیرمسوول روزنامه رسالت، به نظر می‌رسد که حزب موتلفه در این تعطیلی ها نقش داشته باشد.


بسیاری از آگاهان به مسایل بازار معتقدند که بدون اشاره حزب موتلفه، بازار تهران، قادر به انجام اعتصابی چنین گسترده نبود. به خصوص آن که پش از این دبیرکل حزب موتلفه خبر از آن داده بود که حمایت آن ها از احمدی نژاد در انتخابات، برای «حفظ نظام» بوده است.

 


 

تعطیلی مغازه‌ها در بازار تهران



 


شروط ضمن عقد

مکان: دفتر ازدواج، پاسداران، تهران
زمان: دو روز مانده به ۱۸ تیر و کمی گذشته از سالگرد جنبش سبز
فعالین حقوق زنان همراه با سایر فعالین سیاسی و اجتماعی و دانشجویان همچنان دربند هستند.

و این آغاز ماجرا نیست:

مامان نیما یکهو از جاش بلند شد و من احساس کردم که چند کیلویی لاغر شدم از دلشوره. رفت کنار پسرش و واستاد به پچ پچ...در یک واکنش زنانه از کنار دخترک منشی که سعی داست من رو قانع کنه که ثبت شروط عقد رو بذارم برای فردا بلند شدم و رفتم نشستم کنار نیما، همین باعث شد که مامانش برگرده سرجاش و به پچ پچ خاتمه بده...خب خدا روشکر یه ذره با بدجنسی خیالم راحت شد که البته زیاد طول نکشید.

دخترک منشی گفت: من نمی‌تونم اینا رو بنویسم... بذار خودشون بیان، ایشون خودشون می‌نویسن...

من: عزیزم، من دیروز و امروز باهاشون صحبت کردم، گفتم می‌خوام که تمام این شروط نوشته بشه ایشون هم قبول کردند. فردا دیره اومد و ایشون گفتن نمی‌شه اینها رو نوشت اونوقت سر سفره عقد من چیکار کنم؟ اصلا مدارک رو بدین من می‌رم پیش کسی که اینها رو بنویسه.

سردفتر دوم رو به پدرم: آقا اینهایی که شما اینجا نوشتید، همش تو قباله هست...(انقدر خسته بودم که حوصله بحث نداشتم)...ایناها مثلا اینجا نوشتید...در صورت ازدواج مجدد...این هست توی قباله...(آقا شما ادامه جمله رو بخونید...)...نوشتی حق ادامه تحصیل...اینم هست...(آقا شما یه جمله از اولش می خونید یکی از آخرش...می خواید بدید من براتون بخونم...)...نه عینک زدم...در هر صورت این شروط رو ما قانونا نمی‌تونیم بنویسیم...حق طلاق رو باید بری دفتر اسناد رسمی...(من این متن رو عینا از روی قباله دوستم نوشتم که سال پیش ازدواج کرده...نمی‌شه که یکی بگه می شه یکی بگه نمی‌شه)...نه(رو به پدرم نه به من) آقا بعضی از این محضرها کار خلاف قانون می‌کنن...(یعنی برم به دوستم بگم اینا باطله...)


پدرم: آقا یعنی شما دارید همکارتون رو متهم می‌کنید؟


سردفتر دوم: نه...تفاسیر زیاده...


دخترک منشی: شما بیایید با خودشون صحبت کنید...من جام رو عوض کردم و اومدم پشت میز منشی...


پدرم: آقا...تو قباله یه صفحه هست به نام سایر شرایط...خوب یعنی این دو جوان که تحصیلکرده هم هستند توافقاتشون رو می‌تونند بنویسند...




پدرم: خیلی هم فرق داره...این آقا می‌تونه بگه می خوای کار کنی؟...فقط تو تهران...

سردفتر دوم: شاید دفترای دیگه این کار رو بکنند ما نمی کنیم...
سردفتر دوم: نه ...ما فقط می‌تونیم حق کار و مسکن و ادامه تحصیل رو بنویسیم...شما یه بار این رو نوشتید یه بار هم نوشتید که زوج اطلاع کامل دارد که زوجه مشغول تحصیل و کار در خارج از ایران است و مخالفتی ندارد...وقتی می‌نویسید حق کار دیگه چه خارج از ایران چه داخل...


سردفتر اول: خروج از مرزها رو که اصلا نمی‌شه...بقیه چیزهایی که نوشتید هم تو بند الف و ب هست...(نیما: خب عیبی نداره آقا شما دوباره بنویسید...)می‌دونید بند الف و ب چیه...


و من دیگه گوش نمیدم...


سر دفتر اصلی پشت خط تلفن: دختر من برات هرچی بخوای می نویسم...تو جلوی اون سردفتر(دوم) حرف نزن بذار بره...اون می‌ره می‌شینه پشت ما حرف می‌زنه...


گوشی رو میدم به دخترک...


دخترک به تلفن: یعنی همه رو بنویسم؟!....هرچی اینجا نوشته شده؟!....


پدرم همچنان مشغول بحث با سردفتر دوم بحث که نه دعوا...


دخترک منشی گوشی رو میده به پدرم....بعد چند ثانیه بابا آروم میشه...




دخترک منشی: من براتون همه رو می‌نویسم...ولی جلوی اون آقا نمی‌شد...
سردفتردوم خداحافظی می کنه...


شروع به نوشتن کرد...طوری برخورد می‌کرد که اصلا نمی‌فهمه که چی نوشته شده...


من: می‌خوای برات بخونمش...


رفتم نشستم کنارش...


براش می‌خوندم و می‌نوشت...


دخترک: خیلی زیاده...جا نمی‌شه...


من: قبلا سایر شرایط دو صفحه بود...


دخترک:آره...ولی این مهریه عندالمطالبه یا عندالاستطاعه رو اضافه کردن...این صفحه رو کم کردند...خیلی زیاده جا نمی‌شه...




دخترک: والا من خودم هم نمی‌فهمم...اینا انقدر زیاده...تا حالا ندیدم یکی این همه شرط بذاره...(دیگه رنگی تو صورتم نبود...)

من: من که یه نسخه به شما دادم...

مامان نیما: آخه نفهمیدم...

من: من براتون می‌خونم ...براتون هم توضیح می‌دم...یا نیما هم می‌تونه این کار رو بکنه...
مامان نیما دوباره از جاش بلند شد(رنگ من پرید) و رو به دخترک کرد وگفت: دختر...اینا رو نوشتی بلند می‌خونی ما هم بفهمیم چیه...(نگاش کردم..)

مامان نیما نشست...

کار نوشتن تمام شد...

از پشت میز دخترک بلند شدم...رفتم به سمت مامان نیما...کاغذ پیش نویس رو گرفتم جلوش..گفتم: اینجا نوشته که پسر شما به من حق ادامه تحصیل و کار می‌ده...و نوشته که پسر شما اطلاع کامل داره که من خارج از ایران مشغول به کار و تحصیل هستم و جلوی خروج من از کشور رو نمی‌گیره...و نوشته شده که اگر نیما ازدواج مجدد کرد یا من رو ممنوع الخروج کرد، در صورت بخشش تمامی مهریه، من می‌تونم درخواست طلاق بدم...

و این پایان ماجرا نیست
سردفتر اول: حالا امیدوارم که مبارک باشه و اصلا به اینها هم نیازی نباشه...(صدای نیما توی ذهنم اومد که...چرا بهم اعتماد نمی‌کنید...نیما جان مردم با این چیزها درگیرند...چرا درک نمی‌کنه...من همه زندگیم اون وره...برام مهمه که ممنوع الخروج نشم...)


 


مصباح یزدی : بعد از ۷۰ سال عمق مقام امام را نشناخته‌ام

 

به گزارش خبرگزاری مهر، مصباح یزدی در این دیدار گفت: «گسترش روحیه شهادت طلبی دریک جامعه موجب شکست دشمنان است و ما این را درجنگ ۳۳ روزه لبنان به خوبی شاهد بودیم.»

وی در ادامه افزود: «با توجه به اینکه روز میلاد حضرت امام حسین(ع) به عنوان روز پاسدار نامگذاری شده است باید سپاهیان رفتار و منش این شخصیت بزرگوار را الگوی خود قرار دهند.»

رئیس مؤسسه امام خمینی‌(ره) در ادامه با اشاره به اینکه سید الشهداء افتخار شهادتی ممتاز را داشت عنوان کرد: «علاوه برپیدا کردن ریشه‌های این مقام باید سعی شود تا سایر ابعاد وجودی سید الشهدا نیز شناسایی و الگو قرارگیرد.»

وی با اشاره به دیدار روز گذشته فرماندهان و سپاهیان با مقام معظم رهبری گفت: «سپاهیان در این دیدار با تمام وجود خود شعار "خونی که دررگ ماست هدیه به رهبر ماست" سردادند که این نشان می‌دهد مقام معظم رهبری، بنده شایسته خدا است و همه چیز خود را برای خدا قرارداده است.»

آیت الله مصباح یزدی در ادامه با اشاره به مقام شاخص امام راحل عنوان کرد: «
من بعد از ۷۰ سال عمق مقام امام را نشناخته‌ام و هر روز که می‌گذرد جلوه مقام ایشان و خلوص وی را بیشتر درمی‌یابیم.»


 


خون یا خاک؟ سازماندهی جنبش سبز

جمهوری اسلامی ایران در جان و قلب مردم ایران مرده است. جمهوری اسلامی ایران به لحاظ نمادین مرد. با وجود فیزیکی‌اش چه باید کرد؟


با قطعی شدن خطر جنگ احتمالا دیگر نه فرصت اصلاح باشد نه فرصت انقلاب (به دلیل عدم آمادگی روحی اصلاح طلبان). پس فرض را بر وقوع جنگی حتمی می‌گذاریم. این خاک یا زیر چکمه نظامیان آمریکایی-اسرائیلی لگدمال می‌شود یا آلوده به قدم های شبه-نظامیان جاه طلب سپاه می‌ماند. در هر صورت، خس و خاشاک هیچ تملکی بر این "خاک" ندارند. مردم برای رهایی خود نمی‌توانند بر این خاک اتکا کنند چون در دست شان نیست. چه باید کرد؟


در حقوق بین الملل خصوصی برای "تابعیت" دو سیستم وجود دارد: سیستم خاک و سیستم خون(در واقع این دو دوشاخه سوژگانیت‌اند). بر مبنای سیستم خاک هر کس در یک سرزمین سکونت دارد تابع قوانین آن کشور است وبرمبنای سیستم خون تابعیت هر فرد همان تابعیت کسی ست که خون او در رگ هایش جاری ست. نگاه دولت محور با سیستم خاک بیشتر سازگار است اما از منظر یک جنبش مردمی اولویت با سیستم خون است. بر این اساس می توان جنبشی را مستقل و بیرون از قلمرو دولت مستقر تعریف و برپا کرد. «استقلال» یک جنبش مردمی به این است که مشروط به خون باشد و نه خاک(اینگونه بحث ایرانیان داخل و خارج هم منتفی می شود).


هر دولت کاملی سه پایه دارد۱-قلمرو سرزمینی ۲-نظام قانونی و مشروع ۳-اداره جمعیت و بایو پولیتیک. جنبشی که در قلمرو سرزمینی یک دولت و برمبنای توزیع مکانی آن تاسیس شود یک جنبش فاشیستی است نه  مردمی. جنبش نازیسم از این دسته جنبش‌ها بود. یک جنبش مردمی دقیقا می‌خواهد در مکان مداخله کند ودر واقع "خاک"اش را پس بگیرد.


دولت حاکم بر ایران پایه های دوم و سوم یک دولت کامل را(مشروعیت و کفایت) از دست داده است(مرگ نمادین) و تنها برپایه زور و "تصرف سرزمینی"برپا مانده است(وجود فیزیکی). اگر تهدید جنگ نبود این حاکمیت مجبور بود به تثلیث بازگردد اما مادام که این تهدید هست به اتکاء «توحید نظامی» سرپا می ماند و سرنوشت اش به نتیجه جنگ مشروط می‌شود.


«جمهوری اسلامی ایران» مرد. می خواهیم که «جمهوری دموکراتیک ایران» برپا شود اما در این میان مانعی هست: کلیت دیالکتیکی استبداد داخلی و استعمار خارجی پست مدرن. ستیز دیالکتیکی این دو، چرخه‌ای را به راه انداخته است که هر حرکت دموکراتیکی را در خود می‌بلعد و ناگزیرش می‌کند که جذب یکی از دو قطب دیالکتیکی‌اش  شود. ما نیاز به یک حرکت پاد-دیالکتیکی داریم تا این دیالکتیک کثیف را براندازیم و این "خاک"را از گوشت قربانی شدن نجات دهیم. این خاک، خانه ماست ما ایرانیان فارغ از هر دین و آئین و قومیتی. این خانه، امروز در تصرف شب-نظامیان جان برکف استبداد است فردا در تصرف نظامیان امپراتور. نتیجه جنگ هر چه باشد فرقی به حال ما ندارد. پس باید خاک ما را که خانه مان است پس بگیریم هم از لات-مذهب های سپاه هم از نظامیان امپراتور. در این راه نیاز به جایی بیرون از قلمرو دولت به یک جای پای ازلی داریم و آن خون است. باید با پا گذاشتن در این جای پای ازلی ، خاک مان را پس بگیریم و در آن «جمهوری دموکراتیک ایران» را برپا کنیم. دولت «جمهوری دموکراتیک ایران» دوپایه از سه پایه یک دولت کامل را داراست:مقبولیت(گیرم برخی آنرا مطلوب ولی ناممکن بدانند)و کفایت(این دولت، توان آن را دارد که که همه جمعیت ایران را با تمام تفاوت های اعتقادی،مذهبی و قومی اداره کند).


دولت «جمهوری دموکراتیک ایران» درست نقطه مقابل دولت «جمهوری اسلامی ایران» است. اولی پایه‌های دوم و سوم یک دولت کامل را دارد (وجود نمادین دارد) ولی دومی تنها پایه اول را داراست(تنها وجود فیزیکی دارد). اینجاست که نقش ارتش مشخص می‌شود. «ارتش پناه ملت»یعنی ارتش باید پایه اول دولت مردمی باشد. ارتش باید از یک طرف مقابل نظامیان خارجی بایستد و از یک طرف مقابل شبه-نظامیان داخلی(فلسفه انحصار خشونت در دست دولت ملی همین است). هر دو دشمن ملتند و به یکسان باید با آنها برخورد شود. ارتش باید بدون تفاوت قائل شدن بین این دو با هر دو بجنگد یا هر دو را به حال خود رها کند. ارتش از ملت است. نظامیان آمریکا حق ندارند یک موشک، حتی یک گلوله به سمت ارتش ما شلیک کنند و گرنه ملت با تمام توان مقابل‌شان خواهد ایستاد. این جنگ، جنگ سازمان اقتصادی-سیاسی-نظامی سپاه و آمریکاست و به ملت و ارتش ایران ربطی ندارد. آمریکا باید ملت و ارتش ملی را از سپاه جدا کند. آمریکا حق ندارد این «تبعیض نظامی» که سال‌هاست در حق ارتش روا داشته شده را مضاعف کند( تبعیض نظامی را باید به فهرست تبعیض جنسیتی، تبعیض قومی، تبعیض مذهبی و ...اضافه کرد). سپاه پایه اول دولت«جمهوری اسلامی ایران» است. ارتش باید پایه اول دولت«جمهوری دموکراتیک ایران»باشد.


اما درباره دو پایه دیگر دولت مان باید نسبت به گسترش آگاهی وسازماندهی جمعیت ساکن ایران و ایرانیان خارج از ایران دست به اقدام بزنیم. در این میان نقش جنبش دانشجویی کلیدی ست. جنبش دانشجویی باید از یک طرف خودش را سازماندهی می کند و از طرف دیگر مردم را سازماندهی کند. اما صورت خودسازماندهی وتشکل جنبش دانشجویی چگونه می تواند باشد؟


بدیهی ست شکاف اصلی یعنی شکاف«جمهوری دموکراتیک ایران/ جمهوری اسلامی ایران» تعیین می‌کند که نام و شکل تشکل دانشجویی مناسب چیست: انجمن دموکراسی خواه. انجمن‌های اسلامی باید منحل و در سراسر دانشگاه‌های ایران و خارج از ایران انجمن های دموکراسی خواه تاسیس شود. اتحادیه سراسری انجمن های دموکراسی خواه(آساد) وظیفه سازماندهی مردم در سراسر ایران را به عهده دارد.


اتحاد دانشجو-ارتشی-کارگر-بازاری-اصناف-اقوام رمز پیروزی ماست.


 


 


آیا جمهوری اسلامی واقعا یک حکومت دینی است؟

آیا حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است، یا یک دیکتاتوری سکولار است که صرفا از ابزار دین برای اعمال قدرت خود در جامعه استفاده می‌کند؟ پاسخ به این سوال از این جهت حائز اهمیت است که به ما کمک می‌کند راه‌های غلط و صحیح رویارویی با این دیکتاتوری را بهتر بشناسیم.

روش رفتار حاکمیت برای کنترل عرصه عمومی جامعه می‌تواند شاخصه‌های خوبی برای شناخت مسئله به ما ارائه کند. بیایید برای نمونه، سیر شعارهایی که به منظور کنترل حجاب بانوان از ابتدای انقلاب تاکنون مطرح گردیده است را در نظر بگیریم.

اوائل پیروزی انقلاب و در دوران جنگ شعارها به این صورت بود: «ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است». «خواهرم، حجاب تو کوبنده‌تر از خون من(شهید) است». این شعارها به وضوح از موضع موجودی «مذکر» عنوان می‌شود که در موقعیتی مذهبی قرار دارد و فرض بر این است که مخاطب این شعار به انجام فرائض دینی تمایل دارد. اینگونه شعارها که در قالب گفتمانی «مذهبی» ارائه می‌گردد، نشان‌دهنده این است که حکومت سعی دارد برای کنترل عرصه عمومی گفتمان مذهبی خود را به جامعه «تحمیل» کند و «اقناع» چندان محلی از اعراب ندارد.

بعد از جنگ و در دهه هفتاد شعارها به این صورت تغییر چهره داد: «خواهرم حجابت را، برادرم نگاهت را؛ حجاب متانت است». این شعارها الزاما از موضعی مذکر یا مونث عنوان نمی‌شود و فرض بر این نیست که فرد مخاطب الزاما مذهبی باشد، بلکه فرض اصلی این شعارها تمایل جامعه به حفظ «اخلاق» در عرصه عمومی است، اخلاقی که الزاما از دین سرچشمه نمی‌گیرد. گفتمان مطرح شده توسط این شعارها، گفتمانی «اخلاقی-اقناعی» است که از جایگاه یک ناظم دلسوز بیان می‌شود، اگرچه این ناظم دلسوز، مبصرهای شدیدا خشنی هم زیر دست پرورانده.

اما نکته جالب و حیرت انگیز، گفتمان سکولاری است که اخیرا مطرح می‌گردد. شعار «حجاب آنتی ویروس زن است»؛ ویا بیلبوردی که در آن شکلات باز شده مگس آلود در کنار شکلات لفاف دار تصویر گردیده اساسا نه موضعی اخلاقی دارند، و نه تلاشی در جهت گسترش فرهنگ حجاب ازطریق مذهب. واضع این گفتمان سعی دارد از طریق بر انگیختن و تحریک «عقلانیت سکولار» در مخاطبان، کنترل حجاب در عرصه عمومی را در اختیار گیرد.

اگرچه تمایل شدید به کنترل عرصه عمومی تنها یکی از مولفه های حکومت‌های دیکتاتوری است، اما خواننده یادداشت می‌تواند با در نظر گرفتن سیر دیگر مولفه ها در طول تاریخ انقلاب، به روشن تر شدن تصویر ذهنی خود کمک کرده، همینطور در کوتاه و خلاصه ماندن یادداشت سهیم گردد.

حال به سوال مطرح شده در ابتدای متن برمی‌گردیم: آیا حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است، یا دین برای این حکومت، صرفا ابزاری است در جهت اعمال قدرت بیشتر در جامعه؟ به باور نگارنده حکومت فعلی ایران حکومتی است که تعریف بسیار روشنی از جامعه خود دارد و متناسب با تغییر و تحولات آن، استراتژی‌های متناسب را در پیش می‌گیرد. برای مثال در نمونه ذکر شده، می‌توان فهمید که حکومت از تغییر فرهنگ «مرد خویی» جامعه به خوبی مطلع بوده و شعارهای خود را از این منظر تعدیل می‌نماید. همینطور حکومت روند گسترش و نفوذ «عقلانیت سکولار» در جامعه را باور دارد و گفتمان خود را در تناظر با آن تغییر می‌دهد و حتی به «پست مدرنیزم» روی می‌آورد!

همانطور که از روند سیر تحولات رفتار حکومت؛ که در بالا با آن اشاره رفت می توان نتیجه گرفت، برای جمهوری اسلامی «کنترل عرصه عمومی» منبع قدرتی است که با پایه های مشروعیت این رژیم مورد مبادله قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر حکومت با پرداخت باجی به نام «اسلامیت عرصه عمومی» به روحانیون، سعی در تقویت مشروعیت دینی خود (که یکی از منابع مشروعیت است) دارد. بدیهی است این منبع قدرت می‌تواند به طرق دیگری که برای حکومت سودمندتر باشد نیز مورد مبادله قرار گیرد. می‌توان دعوای اخیر روحانیون با دولت بر سر مسئله حجاب را نیز در همین چارچوب تحلیل نمود.

باور به مذهبی بودن حکومت جمهوری اسلامی باوری نیست که ناشی از شناخت درست و عمیق جامعه و حکومت ایران باشد. دین اسلام، تنها به عنوان یک ابزار حفظ مشروعیت برای حاکمیت ارزش دارد، نه بیشتر. اما همین تکیه حکومت به این منبع مشروعیت و روش امتیاز دهی و امتیاز گیری آن و استراتژی های کنترل جامعه از «عقلانیتی سکولار» سرچشمه می‌گیرد. بله، حکومت جمهوری اسلامی تا حد زیاد، بسیار زیادی سکولار است!

بعد از همه این حرف‌ها، لازم است قدری در مورد این اظهار نظر هوشنگ امیر احمدی قدری تامل کنیم:«جریان سبز برای سکولاریزم می‌جنگد، نه دموکراسی». همینطور باید گفتمانی که اسفندیار رحیم مشایی در جایگاه رئیس دفتر احمدی نژاد پی می‌گیرد را بیشتر مورد مداقه قرار دهیم تا در مورد نحوه رویارویی با استبداد حاکمیت تردید کنیم. سوالات اساسی که در اینجا مطرح می‌گردد اینهاست: شناخت غلط از ساخت حاکمیت و مذهبی دانستن آن، چقدر و چطور مبارزات مدنی دموکراسی خواهی را به بیراهه برده است؟ مبارزه با نواندیشی دینی چگونه و تا چه حد به مستحکم تر شدن پایگاه مشروعیت جمهوری اسلامی کمک کرده است؟ اینها سوالاتی است که طرفداران دوآتشه آنچه که در جامعه مجازی به «سکولاریزم» معروف شده، می بایست به آن پاسخ گویند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته