-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

Posts from Khodnevis for 07/14/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



دانشمند اتمی‌
 


چه کسانی از لابی گری برای جلوگیری از حمله نظامی به منظور تغییر رژیم سود می‌برند؟

این اعتقاد را دارم که  نه مردم ایران و نه دنیا هنوز این امادگی را داشته باشند به کسی که از زنای ذهنی سخن می‌گوید  درحالی که در  سطوح کلان تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی قرار دارد نخندند و  در عوض از واکنش های متعاقب آن «بترسند». شرط نخست واکنش مناسب، به مواجهه درست ایرانیان داخل با چنین سخنانی بر می‌گردد اگر چنین سخنانی را در داخل آنطور که بایست جدی نپنداشت توقع رفتار متناسب با چنین رژیمی از سوی غرب بی اطلاع، توقعی نادرست است. باید به خود قبولاند که آن فکر مسمومی که چنین سخنانی تولید می‌کند قطعا این آمادگی را دارد تا اسراییل را نیز از صحنه جهان محو کند و دست به بی منطق ترین اقدامات بزند بدون آنکه اصولا آنطور که ما به عواقب منطقی اقداماتش فکر میکنم فکر نکند. زمانی دنیا آن طور که باید از هیتلر نترسید و تاوانش را داد. باید پذیرفت که غیرقابل پیش بینی بودن رفتارهای غیرمنطقی همواره ترسناک است. در کنفرانس خبری که با حضور جاسوس سابق سیا در سپاه پاسداران انجام شد از او پرسیده شد: «آیا ایران اگر صاحب بمب شود ممکن است از آن استفاده کند یا خیر؟»

بدون اینکه به جواب نگاه کرده باشم با خواندن سوال حقیقتا مو بر تنم سیخ شد. این پرسش دقیقا نشانگر این است که چطور غرب هنوز در این تصور به سر می‌برد که از نظامی که پوست آرنج را به بیضه مرد ربط می دهد ممکن است رفتاری از سر مسئولیت سر بزند. البته پرسش مورد نظر به بهترین شکل ممکن پاسخ داده شد:

 

"حتی اینکه چنین سئواله پرسیده می‌شود مرا حیرت زده میکند. اما به گمانم این به دلیل این است که ما به تفکر عقلانی و منطقی عادت داریم، و نمی‌توانیم تفکرات غیر منطقی را درک کنیم. همین است که ما را درگیر و گیج کرده است در مقابله مان با طالبان، و نیز با جمهوری اسلامی. اجازه بدهید نظرم را برایتان بگویم، به عنوان کسی که با آنها در یک سنگر بوده، در یک کلاس شرکت کرده و به یک سخنرانی گوش داده، و می‌داند که چگونه می‌اندیشند. بگذآرید برایتان بگویم که به محض اینکه اینها دستشان به بمب هسته‌ای برسد -و توانش را هم دارند، چون پروژه‌های مخفی موازی مختلفی را در حال انجام هستند، مشغول تولید بمب و تکنولوژی موشکی هستند- آنوقت این یک رژیم مهدوی است، هیچ شکی نداشته باشید که آنها وحشتناک‌ترین عملیات انتحاری در تاریخ بشر را انجام خواهند داد. آنها به اسرائیل، پایتخت‌های اروپا و منطقه خلیج فارس در یک زمان حمله خواهند کرد، و سپس در پناهگاه‌های خودشان مخفی خواهند شد و منتظر خواهند شد تا مهدی از چاهی بیرون بیاید، بر اسب سفیدش بتازد، شمشیر را بکشد و باقیمانده کفار را به قتل برساند..."

 

متاسفانه  با کسانی سر و کار دار یم  که کماکان در تلاشند قوانین شطرنج را به گوریل آموزش دهند. خطابم به اصلاح‌طلبان حکومتی است که سعی یک‌باره آنان و اعتماد نادرستشان برای واسپاری قدرت به گروهی خودخوانده تحت عنوان اصول‌گرا، تنها به امید اینکه ممکن است آنان نیز همچون یک شهروند متمدن پایبندی به قانونی نوشته داشته باشند سرنوشت کشور را چنین شوم رقم زد.

به نظر نمی رسد واکنشی بهتر از واکنشی که دنیا به هیتلر نشان داد پایانی بر خطرات موجود جمهوری اسلامی برای مردم ایران و دنیا باشد. باید گوریل را از میدان شطرنج به در کرد.

 

اما جالب ماجرا به واکنش‌هایی‌است که در برابر خبر حمله احتمالی صورت گرفته است. من به ذکر چند دسته زیر از مخالفین حمله می‌پردازم:

 

ابتدا به ساکن شما را به خدا بگویید  انسانی که به جای افکار روز مره در مورد چگونگی اجرای احکام شرع در وقت غیبت بیاندیشد  را چگونه تحلیل کنم؟ من چگونه در مورد کسی که  از نظام ولایت فقیه تعریف می‌کند حال آنکه خود از دست همین نظام فرار کرده صحبت کنم؟ خنده‌ام میگیرد گویا کسی از دست کاسترو به کوبا فرار کند و در آمریکا در مدح رژیم حاکم بر کوبا سخن بگوید! رک بگویم چنین نمونه‌ای نداریم و من از تحلیل رفتاری‌شان عاجزم و تنها نکته‌ای که می‌توانم بگویم این‌است که برای ریشه یابی مخالفت آقایان مهاجرانی، کدیور، نبوی و از این دست کافی‌است نگاهی به منم منم‌ها در سخنرانی‌ها، نوشته‌ها و مصاحبه‌های اخیرشان بیاندازید و تصور باطل انتقال قدرت در نظام جمهوری اسلامی به آنها. و صد البته اینجای بازی را خوب فهمیده‌اند که این انتقال قدرت به جز در همین نظام در جای دیگری صورت نخواهد گرفت بنابراین واکنش طبیعی،  مخالفت در برابر هر عملی‌است که منجر به تغییر رژیم شود که حمله نیز یکی از این اقدامات است.

 

و جالب‌تر از همه حرکات لابی‌گرهای رژیم در استفاده نخ نما شده از جلوه‌های ظاهری حقوق بشری برای جلوگیری از حمله و یا این اظهار نظرات که در صورت تحریم یا حمله مردم به حکومت نزدیک‌تر می‌شوند! عجب!  که البته این سوال از جاسوس سیا در سپاه پرسیده شد و او چنین پاسخ داد:

 

" این چیزی است که لابی‌ایست های ملاها در واشنگتن مدت‌هاست سعی کرده‌اند به شما بباورانند، که اگر امریکا به ایران حمله کند مردم پشت سر رژیم جمع خواهند شد. اجازه بدهیم صریح بگویم به شما: مردم ایران دارند می‌میرند، در خیابان‌ها کتک می‌خورند که چرا آهسته راه رفته‌اند. مدل موی‌شان را به زور دارند به آنها تحمیل می‌کنند. این مردم آرزوی‌شان این است که کسی آنها را از شر این رژیم خلاص کند. پس اگر قرار به حمله نظامی شد، من از شما جدا خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم ساختارهای شهری را نابود نکنید، مردم را به قتل نرسانید و بمباران‌های سنگین انجام ندهید. فقط مراکز سپاه را بمباران کنید، که ما نقشه دقیق تک تک آنها را هم به شما داده‌ایم. یک هفته بمباران سنگین کنید این مراکز را، و در عین حال هم به روشنی پشتیبانی خودتان از آزادی مردم ایران را اعلام کنید، و مردم خودشان باقی کار را انجام خواهند داد."

 

۲۵۰۰ سال تجربه تاریخی در دست است. این ملت جایی که کارد به استخوانشان رسیده به راحتی آب خوردن حضور بیگانه را به هم وطن زورگو ترجیح داده اند.

 

مساله دیگر اظهار نظر امثال آقایان گنجی در مواجهه با مساله حمله نظامی‌است. آقایان یاد گرفته‌اند وقتی با این پرسش مواجه می‌شوند سریعا صورت غضبناک به خود بگیرند و پتک میهن پرستی را به دست! کدام میهن پرستی جناب گنجی؟ من نمی‌خواهم گذشته تاریک شما را مجددا به وسط بکشم اما اگر میهن پرستی به معنای بازگشت به ایران باستان باشد که چهره همین امروز شما و دوستان شما و مکتبی که مروج آنید و ماله به دست در این رسانه و آن رسانه تبلیغ این مکتب ضد ایرانی  را می‌کنید در تضاد با آن است و اگر میهن پرستی به معنای در نظر گرفتن منافع مادی کلی نسل فعلی و آینده ایران است که باور بفرمایید یکسال حضور این رژیم زیانش به صدسال حضور بیگانه نخواهد رسید! اگر هم دنبال ایجاد میدانی برای لات بازی و گردن کشی و عیار بازی و "من رستم دستانم و حافظ ایرانم " هستید که میدان مناسب جای دیگریست.

 

از دیگر مضروران حمله متحدان خارجی جمهوری اسلامی هستند که خوشبختانه روز به روز تعدادشان رو به کاهش است و انهایی هم که زمانی منافع اقتصادی داشتند به حساب و کتاب افتاده اند و با کم کردن حجم مبادلات اقتصادی به این فکر افتاده اند تا هرچه سریعتر تصفیه حساب های خود را با این رژیم انجام دهند و از خطرات سرمایه گذاری بکاهند.

 

 اصلاح‌طلبان حکومتی از دیگر مخالفین حمله نظامی هستند. چه منافع استراتژیک و یا مالی آنها و وابستگان‌شان و چه ترس از عدم تامین جانی و ... در ایران پس از جمهوری اسلامی آنها را در بن بست بدی قرار داده است. همین بن بست سبب شده که هنوز اخراجشان از حاکمیت را باور نکرده‌اند. آنها نمی‌خواهند اپوزوسیون شوند چرا که می دانند در تنوع فکری حاکم در اپوزوسیون ذوب خواهند شد. چند مساله گفته شده در بالا از علل مخالفت و مقاومت اصلاح طلبان حکومتی در برابر تغییر رژیم است. به عبارت دیگر آقایان به خوبی آگاهند که در فضای آزاد سیاسی مجالی برای ارائه نمی یابند چرا که در ایران آزاد به کسانی که به دخترکان ۱۴ ساله وعده عقب بردن روسری به اندازه ۵ سانتیمتر  خواهد داد خواهند خندید.

 

در پایان باید گفت بر خلاف مباحث سیاسی رایج، برای آگاه شدن از میزان رضایت عمومی از حمله نظامی برای تغییر رژیم  باید سری به کوچه و بازار زد و باز کردن پیچ فلان رسانه و گوش کردن به صحبت‌های تحلیل گران سیاسی فرد را احتمالا به گمراهی می‌کشاند. چرا که هیچ فعال سیاسی یا تحلیلگری به علت محدودیت های کلامی و مسایل مرتبط با میهن پرستی و ... حاضر نیست به طور علنی رضایتش را در برابر چنین اقدامی ابراز نماید. حال آنکه صمیمیت حاکم در صحبت های کوچه و بازاری چنین محدودیت هایی را بر نمیتابد و حرف های گیر کرده در دل راحت تر و صریح تر گفته می شود. کسانی هم که فریب  زبان بازی لابی ملایان را میخورند و اسیر جملاتی نظیر "ایران عراق نیست" و "در صورت حمله رژیم تقویت می شود!" و یا پز میهن پرستی مشتی عرب پرست می شوند هم بهتر است از این خواب هیپنوتیزم گونه بیرون بیایند و کمی به دور واطراف توجه کنند.

 


 


آسیب به جنبش با شخصی کردن مسایل!

پس از دنبال کردن نوشته های اخیر داریوش سعدین و نیک آهنگ کوثر در خودنویس و بحثی که بین این دو در گرفته بود نوشته آخر«نارون سبز» مرتبط به این بحث را هم خواندم و البته نظری که نیک آهنگ کوثر زیرش نوشته بود.

آقای کوثر در یک مقاله در پاسخ به پرسش‌هایی که جوابی برایش ندارند خود را عضو جنبش نمی دانند خیال خود را راحت می‌کنند و در جوابیه دیگر در تیتری فریبنده و متناقض ( بی رنگی، سبزترین رنگ است ) می‌گویید چون یک روزنامه نگار است نمیتواند عضو جنبش باشد‌.

آقای کوثر چرا یک روزنامه‌نگار نمی تواند عضو جنبش باشد؟

گفتید بخاطر رعایت اصل بیطرفی، آیا واقعا شما نسبت به کشتار و زندان و شکنجه هموطنانتان می‌توانید بی طرف باشید. آیا جنبش جز خیزش برای حقوق انسانی است؟ شما چرا خود را در معرض اتهام می‌گذارید که دلبستگی به حقوق انسانی ندارید؟ چون خودتان در فضای امن کانادا آسوده امورات می‌گذرانید؟ مگر بنی آدم اعضای یک پیکر نیستند؟

ما در این جنبش شهیدانی دادیم که از جان خود گذشته‌اند و برخی از هموطنانمان هم آزادیشان را فدای پا فشاری بر اصول انسانی کرده‌اند، حال در عجبم چطور شما اصول حرفه‌ای‌تان را بهانه فاصله گرفتن از جنبش سبز می‌کنید.

آقای کوثر نمی خواهم تلاشتان را که خواسته یا نا خواسته به جنبش نیز کمک می‌کرد نادیده بگیرم ولی بعد از خواندن مقالات ذکر شده احساس می‌کنم که شما تنها در جهت کسب شهرت یا چیزی شبیه آن فعالیت می‌کنید. آنطور که از پس نظرتان قابل برداشت است متاسفانه دغدغه شما ارزشهای انسانی نیست و جنبش ابزاری‌است مغتنم در خدمت سیراب کردن عطش خودنمایتان!

مگر می‌شود کسی در روز روشن بایستد و بگوید من با حرکت بسوی ارزش‌های انسانی و حقوق بشر مخالفم! یا حداقل دلبستگی ندارم مخصوصا کسی با سابقه شما که طعم تجاوز به حقوق را چشیده است.

اگر غیر از این است این لجاجت برای چیست؟

هر کسی حق دارد عضو جنبش باشد و هر قشری هم حق دارد غیر از تاکید روی مشترکات جنبش منافع گروه خود را هم دنبال کند البته تا وقتی که این فعالیت‌ها در جهت آسیب به یکپارچگی جنبش نشود و باعث نشود یک عده از فرصت استفاده کنند و کاری کنند که جنبش در مقابل حکومت ضعیف شود.

این یک حرف حساب است.

شما اما تمرکز کرده \‌اید که به زور بگویید که موسوی رهبر جنبش است و بعد از خلاصه کردن کارهای جنبش در موسوی شروع به زیر سوال بردنش می‌کنید.

شگفت انگیز است که حتی در این مطلب آخر آقای سعدین مساله را مو به مو برای شما باز می‌کند ( که حتی من هم متوجه شدم!) اما شما باز بر می‌گردید سر حرف اولتان!

شما و امثال شما از انتقاد حرف می‌زنید و به بهانه انتقاد بی‌توجه به هر چیز دیگر در ایجاد فضای مغشوشی شریکید که نه تنها اثری از منطق و استدلال در آن نیست بلکه دیکتاتور را دلخوش به تفرقه در میان ما کردید.

آقای کوثر شجاعت در پذیرش اشتباه است نه اینکه به هر قیمتی خود را شناگری که می‌خواهد خلاف جهت شنا کند نشان بدهید.

آقای کوثر عزیز که کاریکاتوریست محبوب مایید شما باید هم موضع‌تان را مشخص کنید و هم اگر تمایل به نقد جنبش دارید آنطور که خود را روزنامه نگار بی طرف می دانید لا اقل زبان خود را عوض کنید و کمی منطق هم در نوشته هایتان بیاورید.

تا کنون به این فکر نکرده‌اید که چرا وقتی شما چیزی می گویید اینطور با واکنش مواجه می‌شود؟ آیا مگر تنها شما مصالح را نادیده می‌گیرید؟

شاید یک پاسخش اینست که توقعی بیش از اینها از شما داشتیم!

اصلا هم مسئله آنطور که شما سعی می‌کنید جلوه بدهید شخصی نیست. همانطور که جنبش هم مساله شخصی شما با موسوی نیست. نمی دانم چرا شما سعی می کنید همه مسائل را شخصی کنید!


 


هوای شما که خنک شد، اما گویا بازار همچنان تب دارد جناب ا.ن

پیرو تعطیلات این چند روز و به عبارتی همان فیتیله فردا تعطیله خودمان، منتظر روز سه شنبه بودیم تا ببینیم بازاریان گل گلاب، بالاخره آنچه را که در چنته دارند رو خواهند کرد یا خیر… امروز کلاً دل و دماغ درست و حسابی نداشتم. به مانند تمامی روزهایی که گذشتند و می‌گذرند… می‌دانم گه این مجال محل درد دل نیست، اما مقصود بنده حقیر این بود که صبح با امید اینکه خبری خوب چشمان سرخمان را نوازش دهد و لحظاتی مغز هنگ کرده ما را متحول کند، سری به سایت های خبرپراکنی، اعم از دوست و دشمن زدیم. اما دل قافل از خوشی، با حسرتی بر سینه نقش بسته، دیدیم که بله! بالاخره  کسبه و سران بازار با دولتیان بر سر میز مذاکره لمیده‌اند چند برگی را امضا کردند و در نهایت به روح  پدر جاج فلانی که در بازار به لطف باطوم بسیجیان غیور، روح از گرو کالبد خلاص کرده بود، صلواتی فرستادند و السلام. والسلام؟! همین؟!

این دقیقا صدای واکنش  برادرم بود، بعد از خواندن این خبر و البته احساس من، که در اینجا انعکاس دادم. اما باور کنید، البته اگر باور نمی کنید، من باور داشتم که ابن پایان ماجرا نیست. ولی باز هم دل غم‌ز‌‌ده‌مان ر‌ا برداشتیم و مارلبورویی دود کردیم و زدیم به دل خیابان. سرتان را درد نیاورم که رفتیم و رفتیم و رفتیم هر چه دیدیم تعطیلی بود و کرکره‌هایی که پایین کشیده بودند.

لحظه ای فکر کردم که نکند امروز هم دولت ا.ن را گرما زده باشد! اما نه، به جان شما نباشد، به جان خود محمود هوا گرم بود اما نه آنفدر که بازهم بخواهند آن را بهانه تعطیلی بازار کنند . به هر شکل شصت ما خبر دار شد که باز هم محموتی رو دست خورده! دلم برای عقل نداشته‌اش سوخت. گویا این بنده خدا به اندازه اختاپوس پل هم درایت ندارد چه رسد به آدمی‌زاد! البته این موضوع سال‌ها پیش کشف شده، اما هر چه می‌گذرد بیشتر خودش را نشانمان می‌دهد… به هرشکل که در تمامی این دلتنگی‌ها و دلگرفتگی‌ها، لحظه‌ای لبخند بر لبانمان نقش بست که جناب ا.ن.، گویا هوای شما خنک شده، اما خدا را شکر، بازار هنوز هم تب دارد.


 


حزب «ولایت» شبیه همان حزب «رستاخیز» شاه می‌شود

نخست وزیر «امام» که این سخنان را در دیدار با گروهی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس ابروز می‌کرد گفت: «من بعید نمی‌دانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد.»

میرحسین موسوی همچنین با اشاره به نقش رسانه‌های جنبش سبز، خواستار توجه بیشتربه «مشکلات همه اقشار خصوصا  کارگران و کشاورزان و معلمان»شد و رسانه‌های سبز در این زمینه «فقیر»دانست.

 

میرحسین موسوی تاکید کرد که جنبش سبز در خارج از کشور سخنگویی ندارد. این در حالی است  که بنا به شندیه‌ها، گروه‌های مختلف در فرانسه، آمریکا و انگلیس تلاش کرده‌اند در دیدار با شخصیت‌های سیاسی، خود را نمایندگان جنبش بنامند.

 موسوی در عین حال به نقش رسانه‌های سبز اشاره کرد و گفت که: «شبکه‌های جنبش سبز محدود به داخل کشور نیست. طبیعی است که این شبکه ها با همه امکانات خود و با استفاده از رسانه‌های مجازی و طرق دیگر سخنان سبز خود را در فضای عمومی و زیبایی بوجود آمده طرح نمایند و این از نقاط قوت جنبش سبز است». به نظر می‌رسد بسیاری از رسانه‌های جنبش سبز هنوز تابع قوانین و محدودیت‌های سانسور داخل کشور باشند.

موسوی همچنین مرزبندی‌های گروهی از سیاسیون خارج از کشور از جمله مهاجرانی در باره خودی‌ها و غیر خودی‌های در جنبش سبز را شکست و گفت: «از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت می‌کند و وهر کس هرجا از حق و از قانون دفاع می‌کند جزو بدنه این جنبش است و همه باید باور  کنیم که در نهایت میزان رای ملت خواهد بود.»

آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی، همچون زهرا رهنورد، قانون اساسی را محور وفاق خواند و گفت: « شعار رعایت بدون  کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می‌تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را  فراهم کند. نمی‌توان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدان‌ها بی‌اعتنایی شده است و  پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.»

 


 


انتقاد چیز خوبی است آقای کوثر، اما ... ( قسمت سوم )

در این چند روز  خودنویس را بیشتر از همیشه دوست دارم چراکه تصور می کنم دارد بهترین روزهایش را می گذراند. خودنویس مانند کودکی است که کم کم می خواهد ایستادن و راه رفتن را شروع کند و اکنون در حال تلو تلو خوردن است.

 

 اشتباه است که بگوییم : «الان زمان نقد نیست». این جمله بسیار ابلهانه است. در هر شرایطی، حتی شرایط جنگی، اگر انتقاد و سبک و سنگین کردن حرفها و اعمال نباشد، مشکلات و اشتباهات از میان نخواهند رفت. با این حال ما باید «یاد بگیریم» که:

 «منتقد باید موضوع مورد انتقاد ، روش نقد ، مدارک و شواهد و قابلیت استناد آنها و در صورت امکان ، روشی روشن و ملموس برای تصحیح اشتباه صورت گرفته را بطور شفاف در نقد خود بیاورد. در غیر این صورت نقدش عقیم و بی مایه است و اگر مضر نباشد – که در بسیاری از موارد هست- مفید هم نخواهد بود»

عمل به جمله ی بالا یعنی یادگیری ِ «درست راه رفتن». اگر از الان که در ابتدای راهیم، به کج راه رفتن عادت کنیم ممکن است حالا حالا ها این عادت سرمان بماند.

 

اما رسیدن به این نوع ِ صحیح نقد ، مستلزم مطالعه و تحقیق است . به بیان دیگر ، "منتقد موثر بودن" یک هنر و یک مهارت است که به دست آوردنش تلاش می‌طلبد. چرا وقتی پای غر زدن صرف و عقده گشایی در میان باشد همه ی ما پشت میکروفونیم و هرگاه حرف از سعی و تلاش می شود غیبمان می زند؟

کسانی که در حوزه‌ی خبری کار می‌کنند نباید تحت قیمومیت کسی باشند ( نیکان)

 

فیلترهای خبری به خودی خود چیز بدی نیستند. تمامی رسانه‌های دنیا  چنین سازوکاری را در ارائه ی اخبار اعمال می‌کنند. چیزی که موجب تفاوت اخبار در رسانه های مختلف می‌شود، نوع سیاستی است که به وجود آورنده‌ی فیلترهای خبری خاص ِ آن رسانه می‌گردد. به عنوان مثال، فیلترهای خبری صدا و سیما متفاوت از فیلترهای خبری بی‌بی‌سی است اما هر دوی آنها دارای فیلترند. مبنای این سیاست‌گذاری بازمی‌گردد به تفکر صاحب آن رسانه. و کسانی که در آن رسانه کار می‌کنند خواه ناخواه تحت این قیمومیت قرار می گیرند.

تفکر و اعتقاد نیک آهنگ، آزادی بیان و «تریبون نیمه‌ی خاموش اجتماع بودن» است و ما همگی اینجاییم چون اعتقاد ما هم همینست. اما این تفکر، اگر بر بستر یک استراتژی جاری نشود و محتوای رسانه بر مبنای آن راهبرد نیابد، نیک عزیز هم به هدف خود نخواهد رسید. این فیلترگذاری لزوما سلبی  نیست. اگر جایی هم حذف صورت بگیرد با هدف جهت دهی با توجه به اهداف رسانه است. مثلا اگر کسی آمد و حرفهای صد من یک غاز و بی پایه نثار کسی یا چیزی کرد ، آیا نیکان باید بگوید این صدای نیمه ی خاموش است و باید شنیده شود؟  و اگر – به قول دوستی – نقد سره از ناسره را تفکیک کنیم، به آزادی بیان لطمه زده‌ایم؟

در راستای همین تفکر آزادی بیان، اگر به تخریب ِ وجهه کسی که آزادی بیان در مرام و روشش اندکی بیشتر از بقیه ی افراد موثر در بازی سیاسی ایران است بپردازیم ، آیا به فضای نقد و آزادی بیان کمک کرده‌ایم؟  (دقت کنید که نگفتم نقد ِ آن فرد. گفتم تخریب .«نقد» هم قبلا تعریف شد.)

فرای جنبش سبز ، ما می خواهیم خودنویس یک رسانه‌ی واقعی  و حرفه‌ای شود. پیک نت، کیهان، رجانیوز، نلویزیون ملی ایران( مجاهدین خلق)  و ... رسانه نیستند. متون سخیف و تراوشات ذهنی آدمهای عقده‌ای و منفعت طلب به همراه یک بولتن ناقص خبریند که کوچکترین اصول حرفه‌ای رسانه را رعایت نمی کنند. روی سخنم با سردبیرمان است: ما نمی‌خواهیم به سرنوشت آنها دچار شویم و ته کرباسی باشیم که سرش آنهایند. همین.

 


 


«جنبش دانشجویی» رهبر جنبش سبز است


در نیست
          راه نیست
شب نیست
              ماه نیست


نه روز و
         نه آفتاب،
ما
  بیرونِ زمان
              ایستاده‌ایم
با دشنه‌ی تلخی
در گُرده‌هایِمان.


هیچ‌کس
          با هیچ‌کس
                      سخن نمی‌گوید
که خاموشی
               به هزار زبان
                             در سخن است



در مردگانِ خویش
                     نظر می‌بندیم
                                     با طرحِ خنده‌یی،
و نوبتِ خود را انتظار می‌کشیم
بی‌هیچ
خنده‌یی!


از زمان تشکیل جبهه ملی دوم و نهضت آزادی در سال ۱۳۳۹ و ۱۳۴۲  تا این لحظه تاریخی که در آن قرار داریم اگر چه رهبری نمادین حرکت های اجتماعی را افراد سرشناسی مثل «بازرگان،خمینی»،«بنی صدر،رجوی»،«حجاریان ،خاتمی»و« کروبی ، موسوی» به عهده داشته‌اند اما «رهبری واقعی» این حرکت ها به عهده «جنبش دانشجویی» بوده است. از دل این جنبش دانشجویی اولین تشکل جدی ای که بیرون می‌آید سازمان مجاهدین خلق است سازمانی که در سال ۱۳۵۰ سرانش  دستگیر واعدام  شدند و در سال ۵۴ دچار جهش( تغییر ایدئولوژی) می‌شود ولی با بازگشت «برادر مسعود» از زندان و«ارتجاع» به ماقبل جهش ایدئولوژیک، سازمان مجاهدین رجوی«درخود» می‌میرد. کدام آزادیخواه شریفی است که به محمد حنیف نژاد، سعید محسن وعلی‌اصغر بدیع‌زادگان عشق نورزد؟ مجموعه شعر «ابراهیم در آتش»احمد شاملو(شعر آغازین متن از آن مجموعه است)که با وجود الحاد صریح شاملو طنینی دینی دارد متاثر از این فضاست. اما کیست که سازمان مجاهدین را بعد از ارتجاع برادر مسعود دوست بدارد؟ «امام» نامیدن خمینی کار او بود. می‌توان بنیانگذار "خط امام " را ایشان دانست که بعد کار از دست خودش هم خارج شد. رجوی ، شاخه «قدرت طلب» مجاهدین بود. اتفاقات پس از کودتای انقلاب فرهنگی تنها«برای خود» شدن مرگی بود که در سال ۱۳۵۴ اتفاق افتاده بود.


مرگ سازمان مجاهدین اما مرگ جنبش دانشجویی نبود. نهادها می‌میرند اما جنبنش ها می‌مانند و جنبش دانشجویی دوباره در سال ۷۶ سربرآوردو تشکل تازه اش را پدیدآورد: دفتر تحکیم وحدت. این بار هم با تخریب تشکل دانشجویی (بازداشت و شکنجه و اخذ اعتراف از محسن افشار و بقیه سران تحکیم) جنبش دانشجویی و مردم را سرکوب کردند.اما دفتر تحکیم برخلاف مجاهدین تماما ویران نشد. این بود که  با دوباره سربرآوردن مجدد جنبش دانشجویی در سال ۸۸ در اولین فرصت «احمد زیدآبادی»، «عبدالله مومنی» و بقیه تحکیمی ها بازداشت و محکوم به مجازات های سنگین شدند.


با بازداشت سران تشکل های دانشجویی اما جنبش دانشجویی از حرکت بازنایستاد و تا «عبور از اصل ولایت فقیه» در روز عاشورا ادامه داد. با عقب ماندن «سران جنبش سبز» و توقف آنها جنبش دانشجویی هم مثل ۷۸ متوقف شد و توقف جنبش دانشجویی یعنی توقف مردم و جنبش سبز. این دلیل توقف جنبش سبز است.


مدل من برای رهبری جنبش سبز نه مدل لنینی«حزب پیشرو» نه مدل «هرمی» رهبر کاریزماتیک بلکه مدل «جنبش پیشرو، جنبش پیرو» است. جنبش دانشجویی(ونه تشکل های دانشجویی)برخلاف حزب تحت سلطه و کنترل دولت نیست(لااقل خیلی کمتر از بقیه) و بنابراین بهترین کاندید برای رهبری جنبش سبز است. یک جنبش فراگیر به رهبری فراگیر نیازدارد و از آنجا که جنبش سبز بر پایه یک ستیزطبقاتی نیست تنها جنبش دانشجویی می‌تواند آنرا نمایندگی کند. از طرف دیگر برخلاف روشنفکران مشروطه ، جنبش دانشجویی با مردم رابطه مستقیم و بی‌واسطه دارد و برخلاف فقهای مشروطه، رابطه‌اش با مردم  انتقادی است نه عوام پروری. جنبش دانشجویی، بهترین کاندید برای عبورحرکت‌های رهایی بخش ملی از پارادایم«عروسک و کوتوله» است. جنبش دانشجویی نباید به انتظار کسانی بنشیند که خود باید رهبری شوند.

 

جنبش دانشجویی(جنبش پیشرو) باید به عنوان رهبری«در خود»جنبش سبز( جنبش پیرو)، «برای خود» شود. این مستلزم «آگاهی» از مسئولیت تاریخی‌ای است که حداقل پنجاه سال است بر دوش او گذاشته شده: رهبری عموم ملت ایران(نه یک طبقه یا صنف خاص و..) به سوی آزدای و عدالت اجتماعی. با پدید آمدن این «خودآگاهی تاریخی» است که جنبش دانشجویی می‌تواند مبارزات صد ساله این ملت را به فرجام برساند. اولین گام در این راه ، انحلال تشکل های دولت ساخته (" انجمن اسلامی") وآفرینش تشکل های مستقل و خودآئین خویش است.

 

 


 


آسیب شناسی تیم فوتبال برزیل در جام جهانی از سوی رهبر و روحانیون

در پی همین محبوبیت حتی روحانیون علاقمند و پیگیر این بازیها و بویژه تیم برزیل شدند.

 در نشست امروزعلاوه بر قرائت پیام رهبری حج الاسلام احمد جنتی  احمد خاتمی  صدیقی از تهران و از شهر قم حج الااسلام امینی املی و مصباح شرکت داشتند .

 در ابتدای جلسه پیام کتبی ارسالی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای توسط حجت الاسلام گلپایگانی رئیس دفتر ایشان قرائت شد که بخش اصلی چنین است:

اینک که جهان خواران کاپ را ربودند و تیم برزیل که نماینده جهان سوم ومدعی قهرمانی  در این رقابتها بود توسط تقلب مسلم  تیم پادشاهی طاغوتی هلند حذف شد ولی ایا این تیم از دلها حذف خواهد شد هرگز !

 من التوفیق التیم برزیلی فی المسابقات عام الا جمعین 

سید علی خامنه‌ای 

 

 

سخنران بعدی آیت‌الله جنتی  بودند که ضمن تمجید از تکنیک بالای تیم برزیل روحیه جنگندگی این تیم را ستود و ادامه داد:

دستتون درد نکنه نقطه ضعف این تیم در دفاع است و باید از شیوه قاطعیت نظام استفاده کنند که توانستیم فتنه را خاموش کنیم و با استفاده از این شیوه باید چشم هلند را کور می کردند .

 

همچنین آیت‌الله امینی امام جمعه قم فرمودند:

 

بنده بازیکن شماره ۷ و ۱۰ برزیل را به شدت زیر نظر داشتم اگر ایشان کمی اعتقاداتش را قویتر کرده بود مسلما چند فرصت گلزنی را از دست نمی‌دادند.

 

حجت الاا... احمد خاتمی در همین زمینه گفتند :

روحیه استکبار ستیزی و ولایت مداری تیم برزیل زبانزد دنیا شده است . همانطور در پیام مقام معظم انقلاب دیدیم توطئه ای شکل گرفت تا این تیم حذف شود ما از سازمان ملل می خواهیم به جای بررسی بی مورد و غیر ضروری برنامه صلح امیز هسته ای که از بودجه شهروندان جهان تامین می شود به بررسی این توطئه بپردازند.

 

آیت‌الله آملی از قم گفتند:

نفس اخلاق و تزکیه روح تاثیر به سزای دارد و تیم برزیل بازی اخلاقی اراده کرد که نا اخلاقان حذفش کردند .

 

حجت الاسلام صدیقی نیز برهنگی برخی از تماشاگرنماهای زن برزیلی در خصوص شکست برزیل عامل فرعی دانست و بر تئوری توطئه تاکید کرد .

 

آیت‌الله مصباح یزدی اخرین سخنران جلسه گفت:

ضمن تشکر از برزیل که تا این سطح مطلوب به لطف امام زمان بالا آمدند که همین مقدار مایه شگفتی است و در ادامه بیان داشتند: ازبازیکنان برزیل می‌خواهم موضع خود را درباره ولایت فقیه روشن‌تر بیان کنند و از حضور دکتررر احمدی نژاد در هدایت تیم استفاده کنند.


 


هدفمندی یارانه‌ها، آینده پرچالش حکومت و جنبش سبز




به باور من کلیت اقتداری که هم اکنون نظام جمهوری اسلامی را از تسلیم و کرنش به جنبش سبز باز داشته کاملا ناشی از درآمد نفت است. چه کسی باور می‌کند نیروهای امنیتی-اطلاعاتی و انتظامی بیشماری که با خشونت جنبش را سرکوب می‌کنند نقش مولدی در اقتصاد داشته باشند تا به ازای آن حقوقی دریافت کنند. قضیه بسیار ساده است، آنها مواجب سرکوب خود را از درآمد نفت تامین می‌کنند و مانند یک کارگر نیستند که به ازای تولید کالا درآمد کسب کنند. آنها نه تنها چیزی تولید نمی‌کنند بلکه به ازای حقوقی که دریافت کنند تقاضای کل جامعه از کالاها را بالا برده و چون عرضه ثابت می‌ماند، تنها تورم را افزایش می‌دهند.

در سایر بحران‌ها هم ماده مخدر نفت همین نقش را بازی می‌کند. ماجراجویی هسته‌ای و نترسیدن از تحریم‌ها به دلیل این است که به لطف در آمد بی حساب نفت، دولت می‌تواند کالاها را با قیمتی بسیار بالاتر از قیمت واقعی از دلال‌های بین المللی خریداری کند. یا مثلا با تزریق پول نفت به قشر کم درآمد از طریق یارانه‌ها و مکانیزم‌هایی همچون کمیته امداد، مانع اعتراضات فزاینده شود. در سایر بحران‌ها هم نفت نقش مخدر و مسکن این دردهای اجتماعی-اقتصادی-سیاسی را بازی می‌کند.

در اینجا این سوال پیش می‌آید که آیا با وجود این درآمد نفتی می‌توان چشم انداز امیدی برای پیروزی جنبش سبز متصور شد؟ در پاسخ باید گفت که خصوصیت «تخدیر» نفت عاملی است که از آن تکیه گاهی ناپایدار برای حاکمان مستبد می‌سازد.

فرد معتاد به مواد مخدر ناچار است برای جلوگیری از بروز دردها دائما بر مصرف خود بیافزاید و این در حالی‌است که قیمت مواد و شرایط عرضه آن خارج از کنترل آن فرد می‌باشد. قیمت نفت هم چیزی نیست که جمهوری اسلامی تماما بر آن کنترل داشته باشد و شرایط بسیاری بر آن تاثیر گذارند. در حقیقت منطق پشت سر طرح به اصطلاح هدفمند کردن یارانه ها هم همین است؛ درآمد ۱۴۰ دلاری نفت نسبت به نیاز دولت رو به کاهش گذارده و دولت ناچار است برای تسکین دردهای شدیدتر این پول را در نقاط مهمتری تزریق کند. با در نظر گرفتن این نکته که تزریق بهینه (به گونه ای که دردهای بیشتری را از بین ببرد و حداقل درد را ایجاد کند)، به دلیل عدم وجود تخصص اقتصادی، کاری است که از عهده این دولت خارج است، به نظر می‌رسد که دولت برای آرام نگه داشتن کشور و خاموش کردن دردها ناچار است سهم بیشتری از این مواد را به نقطه‌ای تزریق کند که توانایی سرکوب نیاز سایر بخش‌ها را داشته باشد.

اگر بخواهیم خیلی کلی به مسئله نگاه کنیم چنین تصویری پیش رو است: کشور ایران به عنوان یک کل، بی از اندازه به درآمدهای نفتی وابسته شده و این نیاز دائما رو به رشد است، از طرف دیگر درآمدی که اکنون از فروش نفت بدست میاید تکافوی نیاز فعلی را نمیکند و این فاصله نیاز به یارانه و تامین آن دائما رو به گسترش است. بنابراین در چنین شرایطی لازم است بهینه سازی تزریق درآمد نفتی صورت گیرد. اما این بهینه سازی الزاما برآورده شدن نیاز همه بخشها و عدم بروز اعتراض را منجر نخواهد شد و چه بسا آن را تشدید خواهد کرد. بنابراین دولتی همچون دولت احمدی‌نژاد که چیزی از اقتصاد نمی‌داند، و مهمتر از آن دیگر به کار بردن اصول اقتصادی دیگر برایش دیر شده است؛ ناچار است بخش اعظم این درآمد نفتی را به بخشی تزریق کند که در سرکوب اعتراضات شرکت می‌کنند.

به هر حال اگر آینده میان مدت را در نظر بگیریم متوجه می‌شویم که قطعا خشونت بیشتری در انتظار جنبش سبز است. اما این خشونت تنها تمرکزش بر جنبش سبز نیست چراکه چنین باز توزیع غیر هدفمندی، گروه‌های بسیار دیگری را هم به جمع معترضین فعلی خواهد افزود. واقعیت این است که دولت در شرایط فعلی هیچ پیش‌بینی خاصی در مورد این که چه خواهد شد ندارد و ممکن است طی مراحل مختلف به نتیجه ای که اینجا عنوان شد برسد.
بحران‌های متعدد پیش روی نظام جمهوری اسلامی آنچنان بزرگ هستند که هر کدام از آنها به تنهایی برای ساقط کردن هر نظامی کافی است. مسائل هسته‌ای با کشورهای غربی، مشکلات اقتصادی و ناکارآمدی ذاتی سیستم اداری، بحران پذیرش ملی و مشروعیت نمونه‌هایی هستند که تنها به کمک رسانه‌ها بیشتر مطرح شده‌اند، اما ابعاد بحرانی که موجودیت کل نظام را به چالش گرفته بسیار بزرگتر از مجموع همه اینهاست. نباید فراموش کرد که مسکن تمام این زخم‌های کهنه تاکنون پول بی حساب نفت بوده و حکومت هر زمان با چالشی جدی مواجه شده، به سراغ این ماده مخدر رفته است.


 


گفتگوی هفته‌نامه «مثلث» با پدر و مادر محسن روح الامینی

پدر محسن روح الامینی از تنظیم شکواییه در هشتم شهریور ( بعد از چهلم فرزندش )اشاره می‌کند که رونوشت آن را به رهبری هم داده‌اند و در پاسخ سوالی به بی اطلاعی از بازداشت پسرش تا پیش از اعلام کشته شدن اشاره می‌کند و خبر «شهادت»  محسن را یک هفته بعد از پلیس امنیت دریافت می‌کند.

دکتر روح الامینی از حکم عادلانه دادگاه بدوی صحبت می‌کند و انتظار دارد این حکم اجرا شود و در بخش دیگری این مسئله را داخلی می‌داند و از تصمیم خانواده از مصاحبه نکردن با رسانه‌های بیگانه  از روز اول سخن می‌راند.

پدر محسن روح الامینی در اخر از ابراز همدردی مردم به خصوص رهبری و مراجع  تشکر می‌کند

 

 

متن کامل مصاحبه هفته نامه مثلث با والدین محسن روح الامینی


* خانم حقیقی! در ابتدا بفرمایید که چه زمانی متوجه غیبت فرزندتان شدید؟

ـ آن زمان من تهران نبودم و برای کنگره‏ای در شهرستان حضور داشتم. هنگامی که به تهران رسیدم، متوجه این ماجرا شدم.


*چقدر طول کشید که متوجه بازداشت محسن شدید؟


ـ پیگیری می‏شد، ولی معلوم نبود کجاست؛ یعنی رد مشخصی از ایشان پیدا نمی‏شد.


*آخرین ملاقاتی که با پسرتان داشتید کی بود؟


ـ یکی دو روز قبل از ناپدید شدن وی بود.


*تلاش برای پیدا کردن محسن چقدر زمان برد؟


ـ زمانی از محل بازداشت پسرم مطلع شدیم که خبر شهادت ایشان به ما رسید؛ به عبارت دیگر اصلاً به آنجا نرسید که بشود برای آزادی وی اقدامی صورت پذیرد.


*بعد از این حوادث اصلا خودتان رفتید بازداشتگاه کهریزک را ببینید؟


ـ نه، من نرفتم.


*چه زمانی برای پیگیری علت فوت محسن شکایت تنظیم شد؟


ـ بلافاصله بعد از اطلاع از فوت و گزارش پزشکی قانونی این کار صورت گرفت. البته پدرشان بیشتر در جزئیات طرح و پیگیری شکایت هستند.


*متهمان را خودتان دیدید؟


ـ بله، متأسفانه در دادگاه مجبور شدیم آن‏ها را ببینیم.


*چه واکنشی داشتند؟


ـ در جلسات اول اظهار ندامتی از سوی آنها مشاهده نکردیم.


*بعداً چطور؟


ـ اقدامی را که آن‏ها انجام می‏دادند در قالب یک روندی بود که خودشان شاید زیاد متوجه عمق کارهای خود نبودند. زیرا افرادی که این مأموران با آن‏ها سر و کار داشتند، به اصطلاح اراذل و اوباش بودند و به همین خاطر با بازداشت‏شدگان حوادث پس از انتخابات نیز همین رفتار را در پیش گرفتند و بین این دو گروه تفاوتی قائل نبودند. شاید اگر بازداشت‏شدگان در محل دیگری بودند، این اعمال انجام نمی‏شد . یعنی محیط آن‏ها بیشتر موجب این برخوردها می‏شد. در حقیقت فضایی بود که قبح قضیه برای مرتکبان این جنایت ریخته بود.


*در دادگاه چگونه با شما برخورد شد؟


ـ در دادگاه که حساب ما جدا بود . شاکی قضیه ما بودیم.


*احساس کردید که واقعاً در جایگاه شاکی قرار دارید؟


ـ خدا را شکر در تمام مراحل بازپرسی، تشکیل پرونده و... طوری بود که شخصاً به یک اطمینان خاطر رسیده بودم؛ چون صحبت‏هایی که با آیت‏الله لاریجانی انجام دادیم، نشان می‏داد رویکردها برای رسیدگی به این مسائل جدی است. مخصوصاً وقتی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم، از نظرات ایشان مطلع شدیم. حتی بعداً هم می‏شنیدیم که رهبر انقلاب در مورد رسیدگی به این مسأله بارها پیگیری و تأکید کرده‏اند؛ لذا مطمئن بودم که تلاش‏ها نتیجه‏بخش خواهد بود.


*از حکم صادره رضایت دارید؟


ـ البته جزئیات وقایع کهریزک به طور تفصیلی در پرونده آمده است. پیش از این، آنچه ما شنیدیم، تشریح اوضاع از زبان بعضی ‏دیگر از بازداشت‏شدگان همراه پسرم بود. در ثانی مدت بازداشت ایشان در آنجا ۴ روز بیشتر نبود. اما برای همین مدت بیش از ۱۸ جلد مستندات پرونده در سازمان قضایی نیروهای مسلح جمع‏آوری شد؛ مطمئن هستیم که قاضی مصدق روی جزئیات مسأله و وقایع رخ داده تسلط کامل داشته و اشراف ایشان به توضیحات شکات و متهمان در جریان ۸ جلسه طولانی رسیدگی در دادگاه مشهود بود. لذا با تفاسیری که گفتم حکم دادگاه بر اساس مستندات صادر شده است.


* جزئیات ماجرا در دادگاه تشریح شد؟


ـ من تحمل شنیدن آن‏ها را نداشتم؛ ولی مشخص بود که قاضی پرونده اشراف کامل را روی مسائل داشت.


* ‏راجع به پسرتان بیشتر صحبت کنید. محسن به لحاظ شخصیتی و رفتاری چگونه بود؟


ـ محسن بسیار فرزند عاطفی و خیلی مهربان بود. بسیار به پدر و مادر خودش احترام می‏گذاشت، حتی در راه رفتن دقت می‏کرد که جلوی ما حرکت نکند. نسبت به برادران خود بسیار عاطفه به خرج می‏داد. دانشجویان هم‏دوره او هم که آمدند منزل ما، می‏گفتند که محسن با وجودی که درس داشت، اگر کمکی از وی خواسته می‏شد، کار خود را رها می‏کرد تا دغدغه دوستان خود را برطرف کند و آن‏ها را در به اتمام رساندن پروژه‏های درسی‏شان مدد برساند. آقا محسن حدود ۲ سال درس نرم‏افزار کامپیوتر را خوانده بود. البته به دلیل خصوصیات خاصی که داشت، حتی فضای دانشگاه هم نتوانست او را اقناع کند. روحیات ایشان بسیار منحصر به فرد بود حرف بقیه برای محسن مهم نبود. این‏که دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، اصلاً آن را ملاک فرق قائل شدن بین خود و دیگران قرار نمی‏داد. اگر ایشان به یک مسأله‏ای می‏رسید، عزمش جزم می‏شد؛ آنچه برای محسن اهمیت داشت، عمل به تصمیمش بود. البته در پاره‏ای مواقع که مخالف میل و نظر ما تصمیم‏گیری می‏کرد، تمام تلاش خود را در جهت کسب رضایت ما انجام می‏داد.


*فعالیت اجتماعی وی چگونه بود؟


ـ شاید ارتباط وسیعی با اطرافیان نداشت، ولی رابطه‏اش بسیار کیفی بود. مثلاً از مقطع راهنمایی و دبیرستان دوستانی داشت که تا سال گذشته با آن‏ها رفت و آمد می‏کرد. دوستان متنوعی داشت.


*فعالیت‏‌های مذهبی محسن در چه حد بود؟


ـ در راهنمایی و دبیرستان عضو بسیج بود، ولی در دانشگاه تنها در یک مقطع کوتاهی حضور داشت و بعد هم که مشغول کار برنامه نویسی، نرم افزاری و زندگی شد.


* رابطه ایشان با شما بیشتر بود یا با پدرشان؟


ـ به لحاظ عاطفی بیشتر من سعی می کردم به مسائل او رسیدگی کنم.


*با پدرش چقدر راجع به مسائل سیاسی مشورت می‏کرد؟


ـ در منزل ما افراد خانواده به راحتی می‏توانند عقاید خود را صمیمانه بازگو کنند. روی مسائل طرح شده نیز بحث و گفتگو می‏شد و با استدلال سعی در توجیه یکدیگر داشتیم و تحکمی در مورد سلایق سیاسی وجود ندارد.


*به پیگیری مقام معظم رهبری راجع به رسیدگی به این پرونده اشاره کردید؛ پیگیری و تأکیدات ایشان چقدر کمک کرد که مسئولان مسأله را جدی‏تر دنبال کنند؟


ـ من این موضوع را به حجت‏الاسلام والمسلمین صدیقی نیز عرض کردم که موضع رهبر انقلاب نشان‏دهنده اشراف ایشان به مسائل و رویدادهای کشور است. از طرف دیگر ورود مقام معظم رهبری به این مسأله و تأثیر آن بر پیگیری موضوع از سوی دستگاه قضا تداعی‏گر آن است که مسئولان و مدیران در حوزه‏های مختلف آن طور که باید و شاید به مسئولیت‏های خود عمل نمی‏کنند و باعث می‏شود که بالاترین مقام مملکت با تذکرات خود آن‏ها را به تحرک وادارد؛ در حالی‏که نیازی نیست رهبری وارد جزئیات شوند و باید خود مسئولان قبل از تذکرات ایشان به وظایف خود عمل کنند.


*توصیه‏های ایشان چقدر در پیگیری مسائل تأثیرگذار بود؟


- خیلی، واقعاً این از افتخارات ماست که مقام معظم رهبری آن قدر نسبت به موضوع حساس بودند. چون می‏توانست ضربه سنگینی به نظام وارد کند و روی نگرش مردم به ویژه جوانان تأثیر منفی بگذارد. البته ناگفته نماند مسئولانی هم که پیگیر قضیه بودند، زحمات درخور تقدیر و شایسته‏ای انجام دادند که در این بین رئیس قوه قضائیه و قاضی پرونده طی ملاقات‏هایی که با آن‏ها داشتیم، انصافاً خیلی خوب و منصفانه با آن مسأله برخورد کردند.


*شما گزارش تحقیق و تفحص مجلس از اتفاقات کهریزک را خوانده‏اید، چقدر آن را کامل می‏دانید؟


ـ این گزارش، یک اقدام مقدماتی بزرگی بود و به قوه قضائیه ارجاع شد تا آن دستگاه به موارد اشاره شده در گزارش رسیدگی کند.


*منظورم میزان رضایت شما از گزارش بود؟


ـ به نظرم کار خوبی بود؛ واقعا گزارش کاملی تهیه شد و آقایان سروری و دهقان از نمایندگان به منزل ما آمدند تا درباره مسأله پیش‏آمده گزارش داده و دلجویی کنند. از این‏رو به عنوان نقش نظارتی مجلس تلاش شایسته‏ای انجام دادند.


*موضوع قتل ندا آقا سلطان دستاویز بسیاری از افراد شد تا خود را در رسانه‏های بیگانه مطرح و به نوعی خوراک رسانه‏ای علیه نظام تهیه کنند؛ چرا شما با وجودی که داغی چنین بزرگ و مصیبتی جبران ناپذیر داشتید، کاملاً موضوع را داخلی و از طریق مجاری قانونی دنبال کردید؟


ـ شخصاً این موضوع را مسأله‏ای داخلی می‏دانستم؛ چون در همه نهادها و سازمان‏ها امکان دارد که افراد خاطی، بی‏مسئولیت و بی‏تعهد وجود داشته باشد و ناجا و دستگاه قضا نیز از این امر مستثنی نیستند. بنابراین کشاندن این مسأله به فراتر از مرزها غیر از آن‏که به خانواده انقلاب که ما نیز عضوی از آن هستیم ضربه بزند، ثمره دیگری ندارد. اما از بُعد داخلی، پیامد یک خطا به حوزه مسئولیت خطاکار بستگی دارد. هر چه جایگاه آن فرد بالاتر باشد، تبعات اشتباه و بی‏مسئولیتی نیز بیشتر خواهد بود؛ تا آنجا که می‏تواند جان شهروندان را به خطر بیاندازد. از این رو ضروری است که‏ در دستگاه قضا و نیروی انتظامی به واسطه تأثیرگذاری ویژه‏ای که در حوزه امنیت اجتماعی دارند، نظارت بیشتری صورت بگیرد تا اشتباهات به حداقل ممکن برسد.


*سوالی که در بخش قبل فراموش کردم بپرسم این بود که نوع ارتباط محسن با برادرانش چگونه بود؟


ـ خیلی با هم خوب بودند. اصولاً محسن بچه‏ای عاطفی بود؛ به گونه‏ای که با هر کسی به شکل خاصی معاشرت می‏کرد. یعنی شاید با برادر بزرگ‏تر در حوزه‏های خاصی صحبت می‏کرد و با برادر کوچک‏تر به فراخور علایق مشترکی که با هم داشتند، ارتباط داشت.


*رأی صادره از سوی دادگاه قابل تجدید نظر است؛ فکر می‏کنید دیوان عالی کشور چطور عمل کند؟


ـ آن چیزی که ما از قاضی خواستیم، بیشتر یک حکم خداپسندانه بود. حکمی که بازدارنده و متناسب با جرم و جنایتی که رخ داده است، باشد. از این رو با توجه به اشرافی که از قاضی مشاهده کردیم، شخصاً معتقدم که حکم دادگاه بدوی دور از افراط و تفریط بود. در جلسه اولی هم که خانواده‏ها با قاضی داشتند، ایشان گفت که من نه طرف شما و نه طرف متهمان هستم و بر اساس یک رویه خداپسندانه به مسأله نگاه می‏کنم و حکم خواهم داد. بنابراین در پایان نیز ایشان حکمش را صادر کرد. در ضمن خون پاک این جوانان، آن قدر پیامد داشت که مسئولین نیروی انتظامی یک بازنگری کاملی نسبت به نحوه برخورد با جوانان داشته باشند، به طوری که خود آن‏ها نیز به ما می‏گفتند که سعی دارند روندها و رویکردهای آن مجموعه را اصلاح کنند؛ این بزرگ‏ترین دستاورد این قضیه بود. در ثانی افرادی که در این قضیه مقصر بودند، به دو دسته آمر و مباشر تقسیم می‏شدند. آنچه تا به حال مورد رسیدگی واقع شده است، در پایین‏ترین سطح قرار دارد. یعنی افراد اجرایی و کسانی که با ضرب و شتم و بی تدبیری منجر به این جنایت شدند، مورد محاکمه قرار گرفتند و امیدواریم از این سطح فراتر برود و تا رده‏های آمر که مسبب اصلی فاجعه کهریزک بودند، پای میز محاکمه بیایند. چون این‏ها با وجود آن که از فضای آنجا اطلاع داشتند و می‏دانستند چه اتفاقاتی در آنجا رخ داده است، دستور انتقال جوانان را به کهریزک صادر کردند. با توجه به اینکه حکم مربوط به محدوده‏ای است که اتفاق در آنجا روی داده و فقط اجرا کنندگان را در سطح رئیس، افسر نگهبان و ... شامل می‏شود نه فراتر از آن، امیدواریم آمران قضیه نیز مانند مباشران مورد محاکمه قرار گیرند.


*یعنی شما پرونده‏ای به غیر از پرونده فعلی را نیز دنبال می کنید؟


- بله، قطعاً باید به مراحل پیش از حادثه کهریزک نیز رسیدگی شود تا مشخص شود که تصمیم‏گیران با چه منطق و رویکردی دستور انتقال بازداشت شدگان را به کهریزک صادر کردند. قطعاً مسئولیت و درجه خطای آمران از مباشران کمتر نیست. شاید به لحاظ فیزیکی و اجرایی نقشی نداشته باشند، ولی قطعاً به عنوان افرادی که دستور دهنده بودند، مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند.


* آیا ممکن است که شما در قبال مباشران رضایت بدهید؟


ـ این موضوع الان مطرح نیست. چون حکمی که الان صادر شده حکم اولیه است و قطعاً متهمان برای تجدید نظر اقدام می‏کنند. باید گذاشت زمان جلوتر برود.


*آقای روح‏الامینی! افتخار می‏کنیم که به عنوان اولین رسانه در خصوص فرزندتان با همسر شما گفتگو کردیم.


ـ این مسأله برای اولین بار اتفاق افتاد و ایشان تا به حال با هیچ رسانه‏ای مصاحبه نکرده بود. بنا به تصمیمی که از قبل در خانواده جمعاً گرفته بودیم برای هماهنگی‏های رسانه‏ای.


*آقای دکتر! به عنوان اولین سوال می‏‌خواهم از زمان تنظیم شکایت در قوه قضائیه بپرسم.


ـ دقیقا هشتم شهریور و بعد از چهلم فرزندم، شکایت خود را تقدیم قوه قضائیه کردم و رونوشت آن را نیز همزمان به مقام معظم رهبری و رئیس مجلس دادم.


* آن زمان از پیگیری چهره‏های شاخص مجلس و برخی سیاسیون در مورد این مسأله اخباری منتشر می‏شد، در این رابطه توضیح می‏دهید؟



ـ با کمیته مجلس که با مسئولیت آقای سروری پیگیر قضیه بود؛ از طرفی هم در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی کمیته ای متشکل از نمایندگان سه قوه، کار گروهی را تشکیل دادند. البته این کمیته به دستور مقام معظم رهبری پیگیر موضوع بود. یعنی در یک زمان چند تیم روی مسأله زندان کهریزک کار می‏کردند تا زوایای آن مشخص شود؛ منتهی اهمّ بررسی قضایا در بازپرسی سازمان قضایی نیروهای مسلح انجام شد و هزاران صفحه بازجویی‏ها و اسناد را تشکیل داد. به عبارت دیگر یک کمیته از شورای عالی امنیت ملی که منتخب سه قوه بودند، یک کمیته در مجلس، همچنین در بازرسی کل کشور، دادسرای انتظامی قضات، بازرسی ناجا و بازپرسی سازمان قضایی نیروهای مسلح 6 مرجعی بودند که از زوایای مختلف مسأله را مورد رسیدگی قرار دادند. بخش دیگری از این پرونده مربوط به قضات دستور دهنده برای اعزام بازداشت‏شدگان مربوط به دادستان سابق تهران و معاون وی می شود. چندین ماه است درخواست تعلیق آنها صادر شده ولی هنوز اقدامی صورت نگرفته است.
*آقای دکتر! روشن‏تر راجع به بخش دوم صحبت می‏کنید؟

ـ آقای مرتضوی و معاون ایشان و همچنین دادیاری که احکام آن‏ها را به دستور دادستان سابق تهران نوشته بود، چندین ماه است که درخواست تعلیق ایشان در دادسرای انتظامی قضات، کیفر خواستش صادر شده تا محاکمه آن‏ها انجام شود؛ اما متأسفانه بنا به دلایلی که برای ما چندان معلوم نیست، متوقف مانده است. امیدواریم طبق وعده‏ای که رئیس محترم قوه قضائیه و رئیس دادگاه انتظامی قضات داده‌‏اند رسیدگی به آن مرحله نیز شروع شود.


*قبل از شهادت محسن آیا خبری از بازداشت ایشان به شما داده بودند؟


ـ خیر؛ هیچ‏کس چنین مسأله‏ای را به من نگفت.


*یعنی شما وقتی متوجه شدید که ایشان عروج کرده بودند؟


ـ درست یک هفته بعد از شهادت مظلومانه وی، به من خبر دادند. به عبارت دیگر ظهر چهارشنبه ۳۱ تیر ماه ۱۳۸۸، ما را طی تماسی تلفنی از پلیس امنیت مطلع کردند.


*در روند بررسی این موضوع، نحوه همکاری با شما چگونه بود؟


ـ تا کنون مانعی وجود نداشته است؛ در واقع به واسطه دستور صریح رهبر معظم انقلاب و پیگیری‏های مجلس و نهادهای نظارتی، روند بازپرسی و دادگاه از پیگیری‏های ما جلوتر بود. یعنی ما پیگیری‏های خاص خودمان را داشتیم، ولی آن‏ها جلوتر از ما بودند.


* سوالی را از همسرتان پرسیدم و می‏خواهم جواب شما را هم بدانم. مرگ برخی افراد در آن دوران دستاویزی برای رسانه‏های بیگانه شد، در حالی‏که این اتفاق در رابطه با خانواده شما رخ نداد؛ چرا؟


ـ خط قرمز ما از روز اول، مصاحبه با رسانه‏های بیگانه بود و نگران سوء استفاده ضد انقلاب بوده و هستیم. چون مطمئن هستم روح پسرم از این بابت آزرده می‏شد و علاوه بر آن موجبات ناخرسندی بسیاری از مردم انقلابی را هم فراهم می‏آورد. ملت ایران یک خانواده بزرگ است که در تلخی‏ها و شیرینی‏ها می‏داند که چگونه کشور را اداره و مسائل را حل و فصل کند؛ ولو سخت‏ترین مصائب و مشکلات بر ما وارد شود. لذا هیچ موقع کوچک‏ترین گرایش و توجهی به خارج از مرزها پیدا نخواهیم کرد. کسانی که دست در دست ضد انقلاب و کشورهای استعماری دارند، با طرفی هم‏پیمان شده‏اند که صدها سال خون مردم ایران را در شیشه کردند و منابع و ثروت ملی ایرانیان را غارت نموده‏اند. آن‏ها دل شان به حال ما نمی سوزد و منافع خودشان را پیگیری می کنند و بسیاری از مشکلات کنونی ما ریشه در برنامه های گذشته آن ها برای مردم ما داشته و دارد. زمانی سرنوشت همه ما تغییر می کند که خودمان را تغییر دهیم و آن گاه اصلاح حقیقی صورت خواهد گرفت. فرزند من فرزند این آب و خاک بوده و خود ما هم متعلق به این کشور هستیم و با توجه به گستردگی کار و پیچیدگی مباحث، این مسأله تا کنون خوب پیگیری شده و منتظریم کاری که به نیمه رسیده با جدیت دنبال شده تا به نتیجه برسد.


* پیام رای دادگاه اولیه به خارج‏نشینان و افکار عمومی داخل را چه می‏دانید؟


- قبلا هم عرض کردم که اصلاح رویه‏ها مهم‏ترین دستاورد پیگیری این پرونده است. بچه‏های ما که بر نمی‏گردند، از روز اول هم والده ایشان گفت محسن ما که رفت محسن‏های مردم را دریابیم. ان‏شاءالله این پیگیری‏ها باعث جلوگیری از تکرار این قبیل جنایات شود. لذا آنچه برای ما اهمیت دارد، اصلاح رویه‏هاست. نکته مهم آن نیست که افراد چه انتسابی دارند و منسوبین آن‏ها چه جایگاهی دارند؛ به حمدالله از آقای کامرانی که به عنوان یک شهروند عادی شکایت کرده‏اند تا حقیر که دسترسی بیشتری به مسئولان کشور دارم، هیچ تفاوتی وجود نداشته است. پیام این مسأله این است که مظلومین می‏توانند در دستگاه قضا حق خود را بگیرند. البته باور این شاید برای همه قدری سخت باشد ولی از باور گذشته و محقق شده است. چرا که شهادت جوادی‏فر، کامرانی، قهرمانی و روح‏الامینی و مطالبات‏شان پیگیری قضایی شده و این همان توقعی است که از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی انتظار می‏رفت که خارج از انتسابات، ارتباطات و تفاوت دسترسی‏ها، هر مظلومی بتواند حق خود را پیگیری کند و به حقوقش برسد. پیام به خارج هم این است که نقش دایه‏های دلسوزتر از مادر را بازی نکنند. کسانی که با نقاب‏های فریبنده به نام حقوق بشر مشت‏های آهنین‏شان را علیه نظام، انقلاب و ایرانیان گره کرده‏اند و دست‏شان با جانیان و منافقین در یک کاسه است، با هر ادعای واهی که داشته باشند ما گول آن‏ها را ان‏شاءالله نخواهیم خورد.


*روند دادگاه تجدید نظر چگونه خواهد بود؟


ـ ما منتظریم و انتظار داریم که این حکم عادلانه تأیید شود و به اجرا در بیاید. در این مسیر تابع روند قانونی هستیم.


*در مورد علت فوت پسرتان موارد زیادی مطرح شد و تناقضات زیادی بود. بعد از گذشت یکسال و پس از اعلام نظر دادگاه، راجع به این مسأله توضیح می‏‌دهید؟


ـ یکی از مسائلی که در دادگاه به روشنی آشکار شد، نظریه پزشکی قانونی بود که در چندین نوبت رفت و برگشت به کمیسیون‏ها و مراجع مختلف، قطعی شد که این جوانان بر اثر ضرب و شتم و شرایطی که آنجا بوده به شهادت رسیدند. در این راستا سناریو سازی در خصوص موضوع مننژیت مشهود شد. در دادگاه مشخص شد که افرادی به دستور یک مقام قضایی سابق موضوع مننژیت را مطرح کرده‏اند که در جای خودش باید دادگاه انتظامی قضات و دادگاه کارکنان دولت به آن مسأله رسیدگی کند.


*این متهمان که در دادگاه به عنوان مباشر در انجام اقدامات صورت گرفته در کهریزک محاکمه شدند، آیا از نسبت بین شما و پسرتان آگاهی داشتند؟


ـ برای ما محرز نشده که این‏ها می‏دانستند، گرچه همراه پسر من موقع دستگیری کارت ویزیت قدیمی مسئولیت سابقم به عنوان رئیس موسسه پاستور بود و ایشان هم آدرس، شماره‏های تلفن و تماس را اعلام کرده بود؛ ولی با این وجود برای ما این امر که با علم به این موضوعات، این اقدام درباره پسرم صورت گرفته باشد محرز نشده است. لذا شرایطی که در آنجا بوده به گونه‏ای نبوده که افراد خاصی را مورد شناسایی قرار دهند.


*در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟


ـ (سکوت و نفس عمیق) امیدوارم که این جنایت با همه سختی‏هایش (لرزش صدا ناشی از بغض) با پیگیری‏‌هایی که شده باعث اصلاح رویه‏ها شود. این بزرگ‏ترین دستاورد برای جامعه است. (سکوت) این داغ هیچ‏گاه برای ما فراموش نمی‏شود و نخواهد شد. (بغض همراه با اشک) در همین جا در آستانه سالگرد شهادت ایشان از کلیه آحاد مردم و مسئولان و دوستان که از ابتدا تا کنون کتبی و حضوری و در هر محلی که با ما مواجه می‏شدند ابراز همدردی داشته و در این غم جانکاه به ما تسلیت گفته‏اند و عواطف خود را بروز داده‏اند، تشکر می‏کنیم. خصوصا از مقام معظم رهبری، آیات عظام و مسئولان قوا، نمایندگان مجلس و عموم شخصیت‏های کشوری، لشکری، سیاسی، دانشگاهی، فرهنگی و اجتماعی و رسانه‏ها. ان‏شاءالله مطالبه جدی ایشان و آحاد مردم در پیگیری این پرونده را فراموش نخواهیم کرد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته