-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 07/20/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



«ایالات متحده امریکا باید با از دست دادن ارتباطاتش با عربستان سعودی و اسراییل، شیوه دوستانه ای را با ترکیه و ایران در پیش بگیرد.» این جمله، پیام اصلی کتاب تازه استفن کینزر است. وی پیش از این خبرنگار نیویورک تایمز در خاورمیانه بوده است. زمان نوشتن این کتاب بسیار به جاست: درست پیش از تلاش ناوگان فعالان حقوق بشر برای رخنه در دیوار محاصره غزه به وسیله اسراییل و به دنبال آن برآشفتن ترکیه و یورش این کشور در قلب منازعات میان فلسطین و اسراییل. ترکیه که به عنوان هم پیمان دیرین امریکا در ناتو و یکی از معدود کشورهای مسلمانِ دوست اسراییل شناخته می شده است به تازگی موضع خصمانه ای در برابر کشور یهود اتخاذ کرده و اشتیاق بسیار کمتری برای هماهنگی با حضور امریکا در منطقه از خود نشان داده است.

اشارات آقای کینزر درباره ترکیه این است که به این کشور می توان چون مرکزی برای گردهم آوری دیپلماتیک امریکا، اسراییل و فلسطین نگریست. نیمه دیگر فرضیه او این است که با وجود دشمنی تلخ و غیر عادیِ هر دو دولت ایران و امریکا از آغاز انقلاب ۱۹۷۹ به وسیله اسلام گرایان که به خلع شاهِ امریکایی انجامید ایران نیز (ذاتاً) می تواند و باید دوست حقیقی امریکا باشد.

آقای کینزر پیش از این در کتاب دیگرش، «همه مردان شاه» با صحبت درباره کودتایی به پشتیبانی سازمان سیا برای خلع محمد مصدق، رهبر منتخب مردم به ارائه شواهدی زنده از تاریخ هر دو کشور ایران و ترکیه می پردازد. وی دو بازوی مدرن کننده کشورهای ایران و ترکیه را مقایسه می کند: تلاش ها و جایگاه مصطفی کمال (پاشا) - آتاتورک به مفهوم پدر ملت ترک ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۸- را در این کتاب در برابر رضا پهلوی هم قرار می دهد. نظامی سنگدل دوم به نام پهلوی نیز شبیه همان جایگاه آتاتورک را در ایران داشت: خط زندگی وی را از ۱۹۲۵ با تاجی که جایگزین کلاه ژنرالی وی شد تا خلع وی در ۱۹۴۱.

هر دوی آنان با مخالفت شدید از سوی نهادهای روحانی روبرو بوده اند، و البته آتاتورک در سرکوب خود موفق تر از پهلوی عمل کرد. با وجود تلاش های سال پیش مردم ایران برای از بین بردن و یا دست کم، رقیق تر کردن تسلط اسلام گرایی تندرو، هنوز همان حکومت آیت الله روح اله خمینی که تومار پسر پادشاه اول پهلوی را در هم پیچید بر رهبری ایران بیتوته کرده.(ولی) در ترکیه تاثیر یک دهه و چندی مذاق تند سکولار آتاتورک، گونه ای از اسلام نرم به مراتب آرام تر از انواع ایرانی آن ساخته است.

داستان ایران مدرن آقای کینزر، خاطراتی کوچک و موثر از دو امریکایی را یادآوری می کند: آموزگار جوان کلیسای پروتستان، هوارد باسکِرویل که در تلاش برای شکستن محاصره تبریز، به عنوان مدافع مشروطیت نوین ایران در سال ۱۹۰۹ گلوله خورد و کشته شد؛ و فرد دیگر، مورگان شوستر که دولت نوگرای ایران او را به خاطر خدماتش «گنجینه امپراتوری پارس ها» نامید و در سال ۱۹۱۱ (بهمن ۱۲۸۹ و همزمان با محمد علی خان قاجار) به وسیله دولت انگلیس (و روسیه-م) از ایران اخراج شد. آنان به همان اندازه از ایده های تاثیر گذار استقلال طلبانهء وی می ترسیدند که از طبقه راهبران میهن پرست ایرانی. آقای کینزر توصیف می کند که چگونه بریتانیا با تکیه بر سلطنت خاندان قاجار با اندیشه های خودمختارانه امریکا سرِ ناسازگاری داشت. بریتانیا به وسیله شرکت نفت انگلیس که هنوز نیز تا امروز به کار خود ادامه می دهد می خواست منابع ارزان نفت ایران را در اختیار داشته باشد.

تنها پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که رییس جمهور «دوایت آیزنهاور» جایگزین رییس جمهور پیشین خود، «ترومن» شد امریکا به همکاری با بریتانیا تن در داد. نتیجه چنین توافقی براندازی دولت مصدق بود؛ دولتی که می توانست به مفهوم معمار نوگرایی (مدرنیته) و استقلال واقعی ایران باشد. پیش از آن که چنین اتفاقی بیفتد ایران به وسیله بریتانیا تحریم شد.

فهرست تحریم های امروز غرب در برابر ایرانِ آرزومند توانایی هسته ای و مشکوک به جستجوی جنگ افزار اتم، نشان از همان تحریم های دولت انگلیس در برابر مصدق و حکومتش دارد که پس از ملی اعلام شدن نفت کشور در سال ۱۹۵۱ (برابر با ۱۳۲۹) وضع شده بودند. آقای کینزر وصف می کند که چگونه ایران حتا پس از تسلط آیت الله ها در جستجوی همسویی با امریکا بر آمده است. به هر روی هر دوی این ملت ها از القاعده بیزارند و القاعده نیز از آنها بیزار است. او می گوید بلافاصله پس از حمله یازدهم سپتامبر دولتمداران اسلام گرای ایران به گرامی داشتِ یاد آنان پیشنهاد همکاری مشترک در منطقه را دادند که پذیرفته نشد.

آقای کینزر می گوید: «ایرانیان همان آزادی را می خواهند که همسایه ترک آنها از آن بهره مند است. به گواهی تاریخ چنین آزادی را به دست خواهند آورد. هرچند، بسیاری یارای سنجش زمان و پیش بینی هزینه چنین آزادی آن را ندارند. ترکیه و ایران تنها کشورهای مسلمان خاورمیانه اند که مردم سالاری (دموکراسی) در آن ها ریشه ای عمیق دارد و چنین چیزی نه تنها آینده ای روشن برایشان رقم می زند که آنان را منطقاً با امریکا همراه می سازد.»

اگر چنین آسان بود، تحلیل آقای کینزر کمی گزنده می نمود. پس از سی سال، رهبران ایران، امریکا را «شیطان بزرگ» می نامند. برای این دو کشور چندان آسان نیست که روبوسی کنند و کدورت را به فراموشی بسپارند. با این همه، پیام اصلی او فریبنده است.

* استفن کینزر

کتاب جدید کینزر: «ایران، ترکیه و امریکا در چشم انداز آینده»


 


از رادیوی ماشین صدای بلند موسیقی پاپ ایرانی می آید. علی رضا پا روی گاز می گذارد و مارپیچ می راند و بالاتنه اش را تکان می دهد و همراه موسیقی می خواند. فرهنگ ایران را دوست می دارد و تقریباً همۀ ترانه ها را حفظ است – جدید و سنتی. در کنار او دوستش فرزاد نشسته، او هم با صدای بلند می خواند، شیشه های ماشین را پایین داده اند. سر و کلۀ ماشین نیروی انتظامی پیدا می شود. بالا تنۀ علی رضا از حرکت باز می ایستد، با دست هایش که تا همین حالا با موسیقی بلند حرکت می کردند وانمود می کند می خواهد گوشش را بخارد. رقص در جمهوری اسلامی ایران ممنوع است. تقریباً مانند هر آنچه لذت بخش است. و به صلاح است که آدم این ممنوعیت را رعایت کند.

علی رضا می گوید: «ما ایرانی ها ترس داریم.» تنی چند از آشنایان او در چند ماه گذشته ناپدید شده اند و اثری هم از آنها نیست. احتمال می دهد که در زندان باشند. شبی آنها را بردند، از آن به بعد دیگر نشانی از ایشان در دست نیست.

علی رضا و فرزاد که در واقع نام های دیگری دارند پا به چای خانه ای در حاشیۀ شهر می گذارند. هر دو نزدیک سی سالشان است. در باغچه درخت های چنار سر به آسمان کشیده اند و حوضی با فواره هم در وسط قرار دارد. «گارسنی» به هر دو سلام می کند و در امتداد راهی می روند که در آخر آن چادری برپاست. در کنار دیوارهای چادر تخت گذاشته اند و روی آن فرش انداخته اند. جوانان چای می نوشند و شیرینی می خورند، بسیاری قلیان می کشند.

همینطور زنانی که برای آنها ممنوع است. آرایش به صورت دارند و موها را به دقت پیرایش کرده اند. بسیاری از آنها کفش های پاشنه بلند به پا دارند که قبل از نشستن روی تخت از پا در می آورند. زوج ها نامحسوس همدیگر را لمس می کنند، این نیز ممنوع است. آستین ها تا آرنج بالا می رود و روسری می شود وسیله ای تزئینی.

صدها چای خانه که بیشتر در حاشیۀ شهر واقعند جای باشگاه های رقصی را گرفته اند که در جریان انقلاب اسلامی بسته شدند. هیچ کجا اینقدر آشکار و درعین حال فارغ البال علیه خفقان نمی شورند که در چای خانه ها. قانون را در جمهوری اسلامی می توان همچون شاخه های تازه جوانه زدۀ درخت کشید و خم کرد. اما باید دانست تا کجا، در غیر این صورت با ضرب تمام به خود آدم برمی گردد.

در راه خانه علی رضا و فرزاد از خیابان ها می گذرند و در جایی می ایستند. فرزاد از بهایی ها می گوید، جامعۀ دینی که در ایران تحت تعقیب است. صحبت در این باره ممنوع است. علی رضا ناآرام می نماید. به نجوا می گوید: «هیس، یواش، شاید میکروفن کار گذاشته باشند.» فرزاد می خندد. اما علی رضا جدی می گوید. کسی نمی داند کی و کجا وزارت اطلاعات حرف آدم را شنود می کند.

بعد از انتخابات ایرانی های زیادی به فکر ترک کشور افتاده اند. بویژه جوانان. و بویژه زنان جوان. علی رضا و فرزاد نیز در این فکرند. آرزو می کنند به آمریکا مهاجرت کنند یا به اروپا؛ آلمان مقصدی محبوب است. علی رضا چند بار در آلمان بوده است، آدم های آینجا را دوست دارد و از سیاست آلمان تمجید می کند. همانند ایرانی های زیادی از آزادی ها و امکانات خارج خبر دارد. اما می داند که چه چیز هم آنجا کم خواهد داشت: خانواده اش و زبانش و فرهنگش. به کشور خود می بالد، بدترین دولت هم نظر او را عوض نمی کند.

علی رضا در آشپزخانه چیزی برای خوردن آماده می کند. از یخچال لوبیا پخته و ذرت و زیتون می آورد، و ویسکی آمریکایی. الکل در ایران ممنوع است، هر شیشه را بار چهارپا می گذارند و از ترکیه یا عراق به ایران قاچاق می کنند. زیرا یک کلمۀ قصار ایرانی می گوید: هر کسی مشروب می خورد شروع می کند به حرف زدن دربارۀ سیاست. و دولت جلوی هیچ چیز را نمی خواهد به این قاطعی بگیرد مگر همین.

علی رضا تلویزیون را روشن می کند. خبر سی ان ان. دیگر شبکه های خارجی را هم که برایش جالبند با ماهواره دریافت می کند. همانند بیشتر ایرانی هایی که تلویزیون دارند و ماهواره می گیرند او هم تصویر دیگری از برداشت دنیا از کشورش دارد. همینطور به آسانی و به کمک نرم افزار خاصی به صفحه های اینترنتی فیلتر شده دسترسی دارد. یکی از آنها فیس بوک است. در کافی نت این سایت باز نمی شود. اما تقریباً همۀ جوانان ایرانی مانند علی رضا و فرزاد در فیس بوک صفحۀ خود را دارند.

اگر از علی رضا بپرسند چه آیندۀ سیاسی برای خود و کشورش آرزو می کند دیوار اتاق نشیمن را نشان می دهد. روی دیوار نقاشی هایی از کورش دوم آویزان است. وی درقرن ششم قبل از میلاد بر امپراتوری ایران حکم می راند و برای بسیاری از ایرانیان هنوز شهریار آرمانی است. علی رضا نیز او را می ستاید: «آن زمان هرکس می توانست به هر دینی باشد که می خواهد و آزادی عقیده وجود داشت – بیش از دوهزار سال پیش از امروزمان جلوتر بودیم.»

روی طبقۀ یک کتابخانۀ دیواری تابلویی است با نوشته ای از آن دوران: «کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک.» علی رضا این جمله را چند بار با صدای بلند می خواند، پنداری ذکر می گوید. با افتخار توضیح می دهد: «سلسلۀ هخامنشی سرچشمۀ واقعی تاریخ ماست، مدتها قبل از اینکه اسلام به ایران آمد.» فرزاد و علی رضا بارها کنار آرامگاه کورش دوم بوده اند، مکانی که به احتمال بزودی دیگر وجود نخواهد داشت. دولت می خواهد سد بسازد و دره را آب ببندد.

گفته می شود هفتاد درصد مردم ایران دولت را نمی خواهند. همه مانند فرزاد و علی رضا آرزوی دمکراسی دین جدا خواه ندارند. بسیاری از آنها در اصل از انقلاب اسلامی حمایت می کنند. اما برآنند که دولت با تقلب در انتخابات آنها را فریب داده است، فکر می کنند از اعتماد آنها سوءاستفاده شده است. و آنها نمی پسندند که احمدی نژاد آبروی کشور را می ریزد.

از این گذشته سالهاست که اقتصاد ضعیف است. تخمین زده می شود ده درصد مردم برایشان تفاوتی نمی کند و بیست درصد از حکومت پشتیبانی می کنند. درآمدهای نفتی و نظامیانی که به حکومت بسیار وفادارند کافیست تا دولت سرقدرت بماند.

پنج شنبه شب است، علی رضا و فرزاد تعریف یک رستوران خیلی خوب را شنیده اند – از معدود محل هایی که موسیقی زنده دارد. مانند دیگر مکان هایی از این دست خارج شهر قرار دارد. رستورانی است در فضای باز. وقتی علی رضا و فرزاد دنبال میز می گردند پی می برند: بهترین جا درکنار حوض پر است. وقتی می بینند که آنجا نشسته برای مدت کوتاهی ساکت می شوند. وزیر نفت ایران آنجاست – همراه عده ای از مردانی که لباس های مرتبی پوشیده اند. علی رضا و فرزاد این سیاستمدار را تنها در اخبار دیده اند اما فوری او را می شناسند. میزش درست کنار سن است که روی آن خواننده ای با دو نوازنده ترانه های فارسی اجرا می کنند. دیگر مهمان ها فاصله گرفته اند و نجوا می کنند. علی رضا وقتی با فرزاد دنبال میزی می گردند که دور از سن است غرولند می کند: «دروغ گوها، موسیقی زنده را ممنوع می کنند و خودشان معدود رستورن هایی را پر می کنند که در آنها هنوز موسقی زنده اجرا می شود.»

در راه بازگشت علی رضا و فرزاد در پمپ بنزین نگه می دارند. سگی در حاشیۀ خیابان این طرف و آن طرف می رود. چنین می نماید که صاحب ندارد. سگ را در ایران ناپاک می دانند، کسی به این صرافت نمی افتد که سگ ها را با قلاده به گردش ببرد. هرکه سهواً دستش با سگ تماس پیدا کند فوری دست هایش را آب می کشد. علی رضا چانه اش را به طرف پنجره می گیرد و روی شانۀ فرزاد می زند و در حالیکه تظاهر به تعجب می کند می گوید: «نگاه کن، احمدی نژاد آنجا راه می رود!» سگ پارس می کند. «فکر می کنم دارد با اوباما صحبت می کند!»، علی رضا با صدای بلند می خندد- با همۀ خشم جمع شده در او که در جای دیگر باید جلوی آن را بگیرد.

* از: اوا کاستا / در: دی تاگس تسایتونگ

عکس از: ap


 


بخش مهندسی جنگ افزار نیروهای سپاه پاسداران جمعه گذشته اعلام کرد که از پروژه های بزرگ میدان گاز خلیج فارس عقب نشینی می کند و عدم موفقیت در این پروژها نتیجه تحریم های غرب است.

چنین تصمیمی توسط احمدی نژاد برای تنگ تر کردن دایره کنترل صنعت نفت و گاز و همچنین پیشنهاد تحریم های تازه و هدفمند در برابر سپاه پاسداران، دشواری های تازه ای را برای این سازمان با چنین حجم بزرگی از شرکت های زیر مجموعه رقم زده است.

سیاست های اقتصادی آقای احمدی نژاد نیز با چالش بزرگ دیگری دست به گریبان اند: اعتصاب بازار اصلی تهران، در اعتراض به افزایش مالیات پیشنهادی به هفته دوم رسید.

بازاریان با در دست داشتن سهم بزرگی از واردات، صادرات و داد و ستدهای خرد، ستون اصلی اقتصاد ایران را تشکیل می دهند. آنان همچنین در انقلاب ۵۷ ایران با اعتصاب و در واقع ایجاد اهرمی برای براندازی حکومت شاه، به نمادِ نیرویی تعیین کننده تبدیل شدند.

از آن پس، بازاریان با سازماندهی و ایجاد صنف، خود را با محافظه کاران حکومت اسلامی تطبیق داده و در عین حال از سیاست پرهیز کرده اند.

با این همه تمام هفته ای که گذشت تجار فرش، جواهرات، طلا و پارچه دکان های خود را تعطیل کردند و خیابان های پر رفت و آمد معمول بازار و کوچه های اطراف از عبور و مرور خالی گشت. بازرگانان می گویند که در چندین مورد، پلیس ضد شورش و گروهک شبه نظامی لباس شخصی ها تماشاگران و دکان داران را پراکنده کردند و آنان را مجبور به باز کردن مغازه هایشان کردند.

اقتصاد ایران که زیر تسلط بخش انرژی است از تحریم ها و همچنین مدیریت ناکارآمد، ضربه های کاری و کشنده ای پذیرفته است. تهران برای گسترش پروژه بزرگ پارس جنوبی نیازمند سرمایه خارجی و دانش مربوط به آن است. ولی مقامات ایران شاهد بوده اند که شرکت های بزرگ از به عهده گرفتن ابتدایی ترین تهعدات می ترسند و از همکاری پرهیز می کنند.

با هشدارهای دفتر اوباما برای تحریم اقتصادی موثر شرکت های دخیل در پروژه های ایران، تردید شرکت های خارجی از سال پیش تاکنون حتا بیشتر شده است. دولت اوباما پس از ناتوانی در پیشرفت گفتگوهای سیاسی، دولت ایران را برای جلوگیری از ادامه برنامه اتمی تحریم کرده است.

در این شرایط شرکت های داخلی به ویژه شرکت های تابع سپاه پاسداران برای پر کردن خلاء حاصل از عقب نشینی شرکت های بزرگ اعلام حضور کردند.

اکنون به نظر می رسد پس از وضع تحریم های تازه از سوی ایالات متحده و اتحادیه اروپا در برابر سپاه پاسداران، این شرکت تا اندازه ای پا جای پای شرکت های خارجی بنهد و مسیر آنان را دنبال کند.

اقدام نیروی مهندسی سپاه، خاتم الانبیا، برای عقب نشینی از پارس جنوبی، پروژه های وسیع تر و یا شرکای خارجی ویژه ای را از تحریم نجات می دهد.

از سال ۲۰۰۶ تاکنون خاتم الانبیا برای انجام دو فاز میدان پارس جنوب قراردادهایی را به مبلغ ۲/۰۹ میلیارد دلار به امضا رسانده است. این اقدام در ادامه پروژه های زنجیره ای است که در طیف مختلفی از نیروگاه های پتروشیمی تا حفاری نفت، پس از انتخابات احمدی نژاد در سال ۲۰۰۵ (دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد) به سپاه اعطا شده است.

رییس جمهور ایران مسعود میرکاظمی، مقام پیشین سپاه پاسدارن را سال پیش به سمَت وزارت نفت منصوب کرد و به تازگی نیز یکی از وفاداران احمدی نژاد، اداره شرکت ملی نفت ایران را در دست گرفته است.

ماه گذشته نام خاتم الانبیا به طور مشخص در لیست تحریم های سازمان ملل در برابر برنامه اتمی ایران قرار گرفت. نام سپاه پاسداران و خاتم الانبیا در دور تحریم های پیشین سازمان ملل نیز به چشم می خوردند.

اتحادیه اروپا می گوید که شرکت های زیر مجموعه خاتم الانبیا به شدت در عملیات ساخت و ساز برای سایت غنی سازی اورانیوم قم دست داشته اند. غرب به برنامه اتمی ایران به دیده تردید می نگرد حال ان که ایران ادعای صلح آمیز بودن آن را دارد.

به تازگی نشانه های دیگری از عقب نشینی سپاه در قضیه نفت دیده شده است. ماه گذشته خاتم الانبیا موفق نشد قرارداد سنگین ۲۱ میلیارد دلاری توسعه پارس جنوبی که به ایران تعلق می گرفت را برنده شود: شرکت خدمات دریایی صدرا که (تنها) قسمتی از آن تحت پوشش خاتم الانبیاست بخشی از این قرارداد را برنده شد، و با این همه شاهدان شگفت زده شدند زیرا مقامات ایران پیش بینی کرده بودند که سپاه برندهء تمام مناقصات شود. جمعه، سخنگوی شرکت پارس جنوب به پرسشی که از وی درباره عقب نشینی خاتم الانبیا شد پاسخ نداد.

* بنوا فَسون و فرناز فصیحی


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته