-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/
«تریسی چپمن» (Tracy Chapman) هنرمند سیاهپوست آمریکایی در طول بیش از دو دهه فعالیت هنری در زمینهی موسیقی، تلاش بسیاری را در جهت ابراز دغدغههای نسل خود و احقاق حقوق رنگینپوستان و زنان آمریکایی بهخرج داده است.
او به گفتهی خودش یک فعال سیاسی نیست. اما هنرمندی است که هنرش را در راه آرمانها و عقایدی که دارد بهکار میگیرد. تریسی با داشتن صدایی گرم و بااحساس و ترانههایی ساده و در عین حال جذاب، صدای هنر خود را به گوش میلیونها نفر رسانده و پیاماش را به آنها منتقل کرده است.
تریسی چپمن، نوازندهی گیتار، خواننده و ترانهنویس است. او در ۳۰ مارس ۱۹۶۴ در کلیولند اوهایو زاده شد و از سن ۳ سالگی به هنر و موسیقی تمایل نشان میداد. با وجود اینکه در خانوادهای فقیر و کارگر بهدنیا آمده بود اما مادرش تلاش کرد تا تریسی در موسیقی پیشرفت کند. بنابراین او وقتی ۸ ساله بود شعر میسرود و گیتار مینواخت. تریسی در دوران دانشجویی، عضو انجمن موسیقی بوستون بود و با اجراهای مختلفی که در میادین شهر و کافهها داشت تجربهی خود را بیشتر میکرد.
بعد از عرضهی اولین آلبوم در سال ۱۹۸۸، تریسی این شانس را پیدا کرد که در یک کنسرت مهم و بینالمللی که بهمناسبت هفتادمین زادروز نلسون ماندلا در لندن برگزار میشد در کنار گروهها و خوانندههای مطرح جهان، به اجرای برنامه بپردازد. این اتفاق، فروش آلبوم نخست چپمن را به طرزی باورنکردنی در بریتانیا و آمریکا افزایش داد.
تریسی از آن تاریخ تاکنون هر دو یا سه سال یکبار آلبومی را تهیه و به بازار عرضه میکند. گرچه موفقیت تجاری کارهای بعدی این هنرمند، کمتر از نخستین آلبوم او بودند اما تریسی شنوندگان و علاقمندان خاص خود را دارد. او از مفاهیمی مانند راستی و درستی، صداقت و مهربانی و آن دسته از ارزشهای اخلاقی که بهتدریج در جوامع مدرن رو به کمرنگ شدن نهادهاند در ترانههایش بهوفور صحبت میکند و از انگیزهی حرکت رو به جلو و تلاش برای دستیابی به آیندهی بهتر سخن میگوید.
اشعار و کلام تریسی چپمن، پرنفوذ و گیرا و صدای او بسیار گرم و دوستداشتنی است. چپمن گاه از ستمی که نسبت به زنان اعمال میشود گلایه میکند و سعی دارد که صدای زنان ستمدیده را به گوش مخاطبان خود برساند. این هنرمند ۴ بار موفق به دریافت جایزهی گرمی شده است.
آنچه در این بخش میآید فقط انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است و این رادیو دخل و تصرفی در آن ندارد.
پارس دیلی نیوز – مسعود شفیعی، وکیل پرونده سه آمریکایی که بیش از یک سال پیش به گفته مقامات جمهوری اسلامی به دلیل واردشدن غیرقانونی به مرزایران دستگیرشدند درمصاحبه با کمپین بینالمللی حقوق بشر در ایران گفت که ادامه بازداشت موکلانش غیرقانونی، پرونده سیاسی و وضیعت سلامتی سارا شورد در زندان نامناسب است.
سارا شورود و شین باور و جاشوا فتال از ۳۱ جولای سال گذشته در زندان اوین به سر میبرند و طی تنها یکبار به صورت تلفنی ویک بار به صورت حضوری با خانواده خود صحبت کردهاند.
شفیعی که تاکنون به عنوان وکیل قانونی و نماینده خانوادههای این افراد قادر به ملاقات با موکلان خود نشده است به کمپین گفت: «نوع نگاه در این پرونده نگاه قضایی نیست به نظر میرسد که نگاه سیاسی در این قضیه میچربد.» شفیعی همچنین با شرح وضعیت بازداشت موکلانش ادامه بازداشت آنها غیر قانونی است: «به لحاظ قانونی بازداشت بیش از چهار ماه؛ بر اساس لوایح، غیرقانونی است و در حال حاضر موکلین من، نزدیک یک سال است که در بازداشت هستند و تصور میکنم که چه جرم اینها جاسوسی باشد، چه ورود غیرمجاز، حداقل مجازات برای آنها میتواند، حدود یک سال باشد. تحت هیچ شرایطی نمیتواند مدت بازداشت از مدت حداقل مجازات اتهامی که بر ایشان وارد شده، بیشتر باشد، در نتیجه ضمن این که من اتهام جاسوسی را منتفی میدانم، اگر هم اتهامشان جاسوسی باشد، حداقلاش یک سال و اگر عبور غیرمجاز از مرز باشد یا جریمه نقدی هست یا یک تا سه سال حبس. با توجه به این که تحت هیچ شرایطی نمیشود، بیش از حداقل مجازات، متهمان را در زندان نگاه داشت، قاعده کار این اقتضا میکند که به لحاظ قضایی بیش از یک سال در زندان نمانند و آزاد شوند.»
وی با اشاره به اینکه طی ماههای گذشته حتا یک بار هم موفق به ملاقات با موکلانش نشده ادامه داد: «اگر نگاه قضایی به پرونده داشته باشیم، از نظر قانونی پرونده، مرحله تحقیق را میگذراند، به همین دلیل، هنوز به من اجازه ندادند، موکلینام را ببینم. بعد از تمام شدن مرحله تحقیق، دو اتفاق ممکن است روی دهد، یا قرار منع پیگرد، صادر شود و اینها آزاد شوند، یا این که قرار مجرمیت و کیفر خواست صادر شود و پرونده به دادگاه، ارجاع شود و در این صورت برای تدارک دفاع، پرونده در اختیار من قرار خواهد گرفت….موکلین من، در طول مدت یکسال، فقط یک بار، شب عید گذشته، اسفند ماه موفق شدند با خانوادههایشان تلفنی صحبت کنند که با اصرار و پیگیریهای مکرر ما فقط همین یک تلفن، انجام شد.»
وکیل پرونده سه آمریکایی زندانی، در پاسخ به این پرسش که آیا عدم ملاقات ایشان با موکلینشان وجاهت قانونی دارد، پاسخ داد: «خیر، مخالفت با ملاقات من، وجاهت قانونی ندارد، چون بر اساس ماده ۱۲۸ قانون آیین دادرسی، وکیل در مرحله تحقیق هم میتواند، حضور داشته باشد، ولی متاسفانه تا امروز مخالفت و ممانعت کردند و اجازه ندادند، موکلینم را ببینم. قاعده کار این هست که من باید آنها را میدیدم و باهاشون صحبت میکردم و دقیقن نظراتام را هم اعلام میکردم. حداقل من به عنوان وکیل، به عنوان تنها کسی که تنها نماینده قانونی این سه کوهنورد هست و تنها کسی که مورد اعتماد این خانوادههاست، باید امکان برقراری ارتباط با آنها را داشته باشم.»
مسعودشفیعی بار دیگر موضوع بیماری سارا شورد و نگرانیهای خانواده وی دراین زمینه را خاطرنشان کرد: «سارا دچار بیماری زنانگی بسیار حادی است که مادرش به من گفت که او قبل از این که ایران بیای، دو ماه و چند روز یک بار باید پزشک معالج او را معاینه میکرد و الان این امکان فراهم نیست. من مراتب را به مسوول پرونده قاضی تحقیق اعلام کردم ایشان هم حسب ظواهر اقدام کردند ولی ین اقدام نمیتواند کافی باشد غیر از بیماری جسمی حاد سارا او به دلیل این که تنها در یک سلول هست دیپرشن هم گرفت است.»
وی اتهام جاسوسی موکلینش را رد کرد و در این باره گفت: «بحث جاسوسی موضوعیتی ندارد، چون جاسوس، تعریف قانونی دارد. باید کسی باشد که دسترسی به اسناد سری داشته باشد و بعد این اسناد را در اختیار دولتی که صلاحیت ندارد، بگذارد که چینی اتفاقی نیفتاده است.»
البته من به اظهارات آقای وزیر اطلاعات پاسخ دادم که ایشان صحبتهایشان نمیتواند مبنای قانونی داشته باشد، میتواند یک اظهار نظر کارشناسی باشد.»
همانگونه که در تیتر اول خبر گزاریهای داخلی و خارجی منتشر شد، روز پنجشبه پانزدهم جولای برابر با بیستوچهارم تیرماه حوالی ساعت نه و سی دقیقه شب در خیابان آزادی شهر زاهدان در برابر مسجد جامع این شهر دو انفجار منجر به کشته و زخمی شدن نزدیک به دویست نفر از شهروندان زاهدانی شد.
بار دیگر مسوولیت این عملیات انتحاری را گروه موسوم به جنداله بر عهده گرفت. گروهی که در روز سیام خرداد ماه امسال رهبر آن در زندان اوین تهران به دار آویخته شد. بسیاری پیشبینی میکردند که در این استان – که همواره صحنه درگیریها است – باید منتظر حادثه بود. به طوری که نماینده شهر زاهدان در مجلس در اظهاراتش این اتفاق را قابل پیشبینی دانسته بود.
اما سوال این است که با این شرایط آیا میتوان امنیت را به این استان پر خطر باز گرداند؟
جو ناامنی در این استان پیش از انقلاب نیز وجود داشته است، ولی بعد از انقلاب با بالا گرفتن درگیریهای قومی و مذهبی در مناطق سیستان و بلوچستان که گروهی آن را ناشی از تبعیضهای حاکمیت میدانند، رو به تزاید گذاشته است.
اینک از شهر زاهدان خبرهایی از درگیریهای پراکنده میرسد. امام جمعه این شهر و استاندار مردم را به وحدت فرا خواندهاند و مولوی عبدالحمید رهبر معنوی اهل سنت نیز از مردم خواسته است که وحدت بین شیعه و سنی را در نظر داشته باشند و او نیز این عملیات را محکوم کرده است. اما آیا این انفجار میتواند پایان روزهای بد سیستان و بلوچستان باشد؟
برای پاسخ به این سوال و این که راههای برون رفت از شرایط موجود برای بازگشت امنیت به این استان چیست، به سراغ دکتر عبدالستار دوشوکی رفتم. او یکی از بنیان گذاران «جبهه متحد بلوچستان» است که در سال ۲۰۰۲ میلادی بنا نهاده شد. اگرچه که دیگر او همراه این جبهه نیست اما تحلیلهای او در حوزه بلوچستان و سیستان بنابر شناخت منطقه شایان توجه است.
آن چه در پی میآید گفتوگوی رادیو کوچه با عبدالستار دوشوکی است:
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا بر اساس تقاضای مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بیطرفانه در آن حاکم است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن میداند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانهای وب منتشر میشود و بیشک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی میداند که در وبلاگستان منتشر میشود و از آن مطلع میشود.
برای مدتی طولانی، بویژه در سالهای آغازینِ دههی رو به پایان، مسئلهی حجاب زنان مسلمان در اروپا، موضوعی داغ در عرصهی عمومی بود. در فرانسه، جدلها سرانجام در سال ۲۰۰۴ به قانونی انجامید که استفاده از نشانههای مذهبی انگشتنما را در مدارس دولتی ممنوع میکرد.
البته، کموبیش آشکار بود که منظور از «نشانههای مذهبی انگشتنما» حجاب زنان مسلمان است.
گیرم حالا با کمی رودربایستی بیان شده باشد.
اینروزها دوباره بحث دربارهی حجاب زنان مسلمان در اروپابالا گرفته است. در بسیاری از گفتوگوها دربارهی ممنوعیت بعضی یا همهی اشکال حجاب در اروپا و خصوصن فرانسه – که اینروزها در مرکز خبرهای مربوط به قانونگذاری برای روبنده قرار گرفته، یکی از تاکیدهای اصلی بر مسئلهی «تفاوت/برابری» است و اینکه شهروندان جمهوری فرانسه نباید با هم تفاوت داشته باشند یا بههر حال تفاوتهایشان را در فضای عمومی آشکار کنند. این را به وضوح در گزارشها و مصاحبههایی که شبکههای مختلف خبری تهیه و از فرانسه مخابره میکنند، میبینیم و اصولن یکی از پایههای استدلال برای توجیه قانون است. اما جالب اینجاست که در همین خبرها و گزارشها، تقریبن همیشه به هویت فرهنگی زنان مسلمان – و اینکه از کدام کشورها مهاجرت کردهاند – هم اشاره میشود.
در واقع در نگاه حاکمیت فرانسوی قضیهی شهروندی دو جنبه دارد: یکی بخش تعمیمدهنده/فراگیر که میگوید هر که باشی، همینکه شهروند فرانسه شدی باید مثل و برابر با دیگران باشی و پس سعی دارد آدمهای واقعن متفاوت را به قول گری وایلدر – استاد دانشگاه شهر نیویورک – تبدیل کند به شهروندان انتزاعی ظاهرن برابر. جنبهی دیگر قضیه برعکس ویژهگراست و شهروندان را با ملیت و البته نژادشان توصیف میکند. بهاین ترتیب، «تفاوت» که در مرکز همهی بحثهای مربوط به ممنوعیت پوشش زنان مسلمان قرار دارد، مرتب کنار گذاشته میشود و دوباره داخل میشود. زن مسلمانی که موضوع قانون و گزارشهای شبکههای خبریست، بین شهروند فرانسوی برابر با همهی شهروندان دیگر و زن مسلمان از تبار آفریقایی سرگردان است.
ماریان، نماد فرانسه، خرد و آزادی برای فرانسویها
در واقع بحث اینجاست که اگر به فرض محال قانون اخیر که متاسفانه با رای بسیار بالا تصویب شد (و همهی قانونهایی که تنها در ذهنِ قانونگذاران جمهوری فرانسه وجود دارند و خوشبختانه هنوز تصویب نشدهاند) موفق از آب در بیاید و همهی زنهای مسلمان حجاب از سر بردارند، باز تغییری در معضل «شهروند برابرِ همزمان متفاوت» ایجاد نخواهد شد. تلاشِ حاکمیت فرانسه تنها این نیست که از همهی زنهای مسلمان شهروندی انتزاعی مثل «ماریان» بسازد. همزمان هدف این است که بگوید این شهروندهای انتزاعی جدید، عربهایی بودهاند که به لطف آزادی و خردی که «ماریان» به نمایندگی از جمهوری فرانسه نمادش است، اینطور از «قید» «بیخردی» رها شدهاند. ماینتی فرناندو – استاد دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز – نوشتهای دارد دربارهی فضیله عماره و جنبشی که در فرانسه شکل داده بود. اسم مقاله که بسیار هم خواندنیست هست «شهروندان استثنایی: زنان مسلمان سکولار و سیاستهای تفاوت در فرانسه». فضیله عماره در واقع نمونهای از زنانیست که ظاهرن «تفاوت»هایشان را کنار گذاشتهاند و جنبشی راه انداختهاند تا دیدگاهها را نسبت به زن مسلمان سکولار عوض کنند (جالب اینجاست که اینجا هم امثال عماره که قاعدتن دیگر تفاوتی با دیگر شهروندان جمهوری فرانسه ندارند، باید تفاوتهایشان را با پسوند «مسلمان سکولار» روشن کنند. بسیاری دیگر از شهروندان کافیست خود را تنها سکولار بدانند، اما برای عماره و دوستانش این کافی نیست. آنها مسلمان سکولار هستند).
به هر حال فرناندو مینویسد:
«زنانی مثل عماره و کسانی که همراه با او راهپیمایی میکردند بهعنوان نمایندگان پیمان فراگیری شهروندی جمهوری، باید همزمان هم یکسان و هم متفاوت باشند؛ بهاین دلیل که دقیقن در لحظهی گذار از تفاوت به ناتفاوت است که شمول و فراگیری شهروندی جمهوری ایفا میشود. با اینکه تفاوتهای زنانی مانند عماره باید از بین بروند تا وعدهی فراگیری شهروندی در جمهوری محقق گردد؛ اما این تفاوتها در واقع هرگز نمیتوانند که از بین بروند. چراکه فراگیری شهروندی در جمهوری فرانسه، وابسته به لحظهی گذار است و لحظهی گذار خود منوط است به وجود همزمان دو قطب تفاوت و عدم تفاوت.
فرناندو اشاره میکند که با اینکه قرار بوده عماره و زنانی همانند او الگویی برای شهروندی «خوب» فرانسوی – مانند همهی شهروندان دیگر، برابر و فارغ از تفاوت – باشند اما همه از سیاستمدار تا اهل رسانه آنها را با تفاوتهایشان معرفی میکنند و در معرفی او و کسانی مانند او برچسبهایی نظیر «عرب نسلِ دوم»، «دختر خانوادهی مهاجرِ الجزایری»، «از خانوادهای مهاجر» یا «با نسب مراکشی» را بهکار میبرند. نکته اینجاست که «تفاوت» همیشه هم آنطور که قانونگذاران اروپایی ادعا میکنند بد نیست. گاهی وقتها این نمودهای بیرونی «تفاوت» به غلط میشوند توجیهی برای مشکلات این کشورها که در واقع از جایی دیگر آب میخورند؛ در این اوضاع تفاوت از منظر سیاستمداران «بد» و «اهریمن» میشود و در برابر برابری میایستد. در عوض هنگامی که «تفاوت» سوخت ایدهی حاکمیت و شهروندی فرانسوی میشود، اتفاقن خوب هم هست و هر روز و هر بار یادآوری میشوند. در واقع، خلاصهوار، تفاوت بهانهست؛ باید ریشههای سیاست تفاوت را جست.
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا بر اساس تقاضای مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بیطرفانه در آن حاکم است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن میداند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانهای وب منتشر میشود و بیشک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی میداند که در وبلاگستان منتشر میشود و از آن مطلع میشود.
همایون مهمنش
چو با تخت، منبر برابر کنند / همه نام، بوبکر و عمر کنند
…
ز پیمان بگردند و ز راستی / گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود، مردم جنگجوی / سوار آنکه، لاف آرد و گفتوگوی
کشاورز، جنگی شود؛ بیهنر / نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن، آن از این / ز نفرین، ندانند باز، آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود / دل مردمان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر / پسر بر پدر، همچنین؛ چارهگر
شود بنده بیهنر شهریار / نژاد و بزرگی نیاید بهکار
…
چنان فاش گردد غم و رنج و شور / که شادی، به هنگام بهرام گور
نه جشن، نه رامش، نه بخشش، نه نام! / به کوشش؛ به هر چیز، سازند دام
زیان کسان از پی سود خویش / بجویند و دین، اند آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید / نیارند؛ هنگام رامش نبید
چو بسیار از این داستان بگذرد / کسی سوی آزادگان ننگرد
بریزند خون، از پی خواسته / شود روزگارِ بد، آراسته
از نامه رستم فرخزاد به برادرش، پیش از جنگ قادسیه[۱]
نتایج حکومت دینی (برابری تخت و منبر) از دیر باز برای ایرانیان مقولهای شناخته شده بود. سردار ایرانی رستم فرخزاد در نامه به برادرش که در شاهنامه فردوسی آمده، عواقب چنین حکومتی را ترسیم کرده است. تقریبن همه آنچه این سردار میهنپرست در مورد حکومت اعراب در ایران پیش بینی کرده بود، در جمهوری اسلامی تحقق یافته است. عجیب است که بسیاری از هموطنان ما در سال ۵۷ این آموزههای باستانی را نادیده گرفته، از راه دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ایران، یعنی مبارزه برای آزادی و دموکراسی دور شدند و به هشدارهای مکرر دکتر شاپور بختیار درباره خطر یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان مذهب، توجه لازم را ننمودند.
برخی از روشنفکران مذهبی هنوز تصور میکنند که میتوان با حکومت دینی به «دین رحمانی» رسید.
برای نمونه گروه سیاسی سایت کلمه، مربوط به آقای میرحسین موسوی، در نوشتهای تحت عنوان «جدایی دین از سیاست، یا استقلال نهاد دین از نهاد سیاست؟» که احتمالن بهمنظور توضیح عبارت «استقلال نهاد دین از سیاست» در بیانیه هجدهم آقای موسوی نوشته شده، استفاده از میراث «اسلام انقلابی خمینی» را برای رسیدن به «دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان» توصیه میکند. روشن نیست که نویسندگان چرا تصور میکنند که تا کنون در ایران محتوای دیگری جز میراث آیتاله خمینی بهکار رفته است. نظر به مقاومتی که نواندیشان دینی در مقابل استبداد خامنه ای – احمدی نژاد از خود نشان میدهند و از آنجاییکه آنها نیز خود را پیرو خرد و عقل سلیم میدانند، بد نیست بار دیگر ایشان را به آموزههای تاریخ و فرهنگ ایران توجه داد و یادآور شد که اگر در آینده نیز مانند سی و یکسال گذشته، تحت عنوان دین حکومت شود، آزادی و دموکراسی که سهل است، حتا تحقق «دین رحمانی» هم ممکن نمیشود.
این نکته که جمهوری اسلامی نتیجه منطقی نظرات آیتاله خمینی است، چند بار طرح شده و صاحب این قلم نیز آنرا در نوشتهای عنوان کرده است[۲]. آنچه در جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم، نتیجه فکر و عمل آیتاله خمینی میباشد که وی قبل از انقلاب در کتاب «حکومت اسلامی» طرح نموده بود. تعجبآور و چهبسا نگرانکننده است که حتا نواندیشان دینی، امروز تحقق «دین رحمانی» را از طریق بهرهگیری از میراث آیتاله خمینی ممکن میدانند. آیا این هموطنان نمیدانند که آیتاله خمینی به گفته آیتاله منتظری، شخصن دستور اعدام چند هزار نفر از زندانیان سیاسی را بدون محاکمه داده و به گفته آیتاله خلخالی مستقیمن مسوول اعدامها و نابودی مخالفین بوده و همه میدانند که حتا از تروریستهای اسلامی کشورهای دیگر مانند انیس نقاش نیز برای قتل مخالفین خود استفاده کرده است؟ بنابراین این سوال پیش میآید که اگر آیتاله خمینی نماد «دین رحمانی» این هموطنان است،
نماد غیر رحمانی ایشان چه کسی میباشد؟
کوشش انسان برای حفظ مدل فکری
برای پژوهشگران علوم شناخت و روانشناسی، کوشش انسان برای مصون داشتن مدلهای فکری در مقابل تغییر، پدیده آشنایی است[iii]: وقتی یک نظریه یا ایدئولوژی خاص پذیرفته شد و به مدل فکری انسان برای نوعی درک و توضیح پدیدههای پیچیده خارج از ذهن، که جوامع انسانی یکی از آنهاست، تبدیل گردید، آمادگی برای تغییر این مدل یا رهاکردن آن هنگام برخورد با کمبودها و اشتباهات آن، پایین است و انسان کوشش دارد این کمبودها را نادیده بگیرد، آنها را توجیه کند و به گردن «واقعیت موجود» یا عوامل گوناگون دیگر بیاندازد.
نمونهها بسیارند: هنوز هم هستند افرادیکه شکست کمونیسم در اروپای شرقی و آسیا را نتیجه نقصان این ایدئولوژی ندانسته، علت شکست را دورشدن رهبران کشورهای نامبرده از «کمونیسم واقعی» قلمداد میکنند. روشنفکران دینی معتقد به مدل فکری آیتاله خمینی و علی شریعتی، که او نیز خمینی را رهبر خود میشناخت، نیز علیرغم آنکه امروز شاهد و چه بسا خود قربانی فجایع و میراث آنها که هسته مرکزی تفکرشان دخالت دین در حکومت است، میباشند، نمیپذیرند که این میراث کشور را بهجای بهشت موعود به جهنمی تبدیل کرده است. آنها نیز کوشش دارند شکست تجربه جمهوری اسلامی را تنها نتیجه عملکرد افرادی مانند خامنهای و احمدینژاد قلمداد کنند.
حکومت دینی راهی جز سرکوب ندارد
عامل اصلی اوضاع فاجعهآمیز امروز ایران حکومت دینی است. این حکومت که در اساس همان میراث خمینی است، مردم را صغیر و روحانیون را قیم میداند. در این حکومت، ولی فقیه بهعنوان نماینده روحانیون، رایی بالاتر از تمام مردم دارد. این نظام بر سلب حقوق و آزادیهای مردم و غارت منابع کشور توسط کارگزاران حکومت تحت عنوان دین بنا شده است. شک نیست که مردم چنین سیستمی را تحمل نمیکنند و در مقابل آن به مقاومت میپردازند. پاسخ حکومت هم نمیتواند جز پایمال نمودن بیشتر حقوق مردم و افزایش خشونت و اعدام باشد. در اینجا اتفاقن آنهاییکه تصور میکنند میتوان جمهوری اسلامی را به نظامی حامل دین رحمانی تبدیل کرد، در اشتباهند.
تقلب در آرا مردم، توسط حکومت دینی یک عارضه گذرا و علاجپذیر نیست.
هرگاه که مردم بخواهند مخالف و یا حتا متفاوت از خواست حکومت رای دهند، تقلب در آرا به یک وظیفه دینی تبدیل میشود و حتا فردی مانند آقای خاتمی که اکثرن ایشان را فردی پرهیزگار میشناسند، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، در عوض مقابله جدی و همه جانبه با «تقلب در انتخابات»، سخن از «بداخلاقی» میراند.
اینها خصوصیات یک حکومت دینی است و حتا اگر ولی فقیه از آن حذف و یا برای نمونه شورایی شود، در اساس آن تغییری ایجاد نمیشود.
مردم ایران بیش از یک قرن است که برای احقاق حقوق و آزادیهای خود مبارزه میکنند. آنها چه در نهضت مشروطه، چه در جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق، چه در مبارزات پس از کودتای ۲۸ مرداد و چه در خردادماه ۱۳۸۸ و پس از آن با شعار «رای من کو» نشان دادهاند که آزادیها و حقوق خود را میخواهند. اگر مردم در انتخابات ریاست جمهوری به نحو گستردهای شرکت کردند، علت این بود که تصور مینمودند، حکومت به این آگاهی رسیده است که نمیتواند به روال گذشته ادامه دهد و میخواهد قدمی در حل معضلات خویش بردارد. با تجاربی که مردم آگاه ایران از دیکتاتوری محمدرضا شاه و نظام تمامیت خواه جمهوری اسلامی دارند، حاضر نیستند چنین آزمایش هایی را تکرار کنند و حتا اگر ولیفقیه و یارانش او را نماینده خدا قلمداد نموده، بارها سوگند یاد کنند که میخواهند از جمهوری اسلامی برای تحقق دین رحمانی استفاده نمایند، فریب او را نخواهند خورد.
حکومت ملی
نقطه مقابل حکومت دینی، حکومت ملی است که متعلق به همه مردم ایران است و بر اساس یک قانون اساسی دموکراتیک عمل میکند، که در آن حقوق و آزادیهای تمام آحاد مردم رعایت و تضمین شده باشد. قانون اساسیای که «کلیه قوای مملکت را ناشی از ملت» و رای مردم را بالاترین رای در حامعه میشناسد. در این قانون اساسی، دین از حکومت جدا و همه مردم صرفنظر از جنسیت، دین و مذهب، قومیت، باورهای مذهبی و سیاسی در مقابل قانون مساویاند. در چنین حکومت ملی، گروههای اجتماعی و از جمله روشنفکران دینی آزادند که در چارچوب قانون، حزب و تشکلهای صنفی یا سیاسی خود را ایجاد کرده، برنامه ارایه دهند و برای پیشبرد نظرات و اهدافشان بکوشند.
مبارزه مردم ایران برای آزادی و دمکراسی و جدایی دین از حکومت، اوج و حضیض داشته، اما هیچگاه خاموش نشده و اتفاقن در هر دوره ظاهرن آرام تجدید نیرو کرده و پس از آن با شدت و گستردگی بیشتر به میدان آمده است. مصدق رهبر نهضت ملی ایران راه مبارزه برای آزادی و دموکراسی را به ما نشان داد و پس از او بختیار با مقاومتی شجاعانه در مقابل ایجاد یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان دین به این مبارزه ادامه داد. رفتن بدنبال میراثهایی که بیش از هزار سال است در فرهنگ ایرانی بهعنوان اشتباه شناخته شده و در سی و یکسال گذشته نیز آزمایش خود را پس داده است، جز آنکه مبارزین صدیق راه آزادی و دموکراسی را در آخر به شکست و نومیدی بکشاند، نتیجهای ندارد. مبارزات مردم ایران با اشکال متنوع، بدور از خشونت ادامه خواهد یافت. بسیاری از روشنفکران مذهبی پیش از انقلاب در صفوف نهضت ملی بودند ولی در زمان انقلاب از این راه دور افتادند. پیشنهاد به آنها اینست که به راه نهضت ملی بازگردند و با سایر مردم ایران برای آزادی، دموکراسی و جدایی دین از حکومت تلاش کنند. مطمئن باشند که این هم به سود دین و هم به سود کشور است و دین هنگامی «رحمانی، سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان» میشود که متکی به امکانات و قدرت حکومتی و ریاکارانی که با تظاهر به دین درپی قدرت و کسب امتیازات و زورگویی هستند، نباشد.
دو انفجار پیاپی در شب پنج شنبه در زاهدان منجر به کشته شدن نزدیک به سی و هفت نفر و مجروحیت بیش از یک صد و پنجاه نفر شده است. گروه جنداله مسوولیت این عملیات را با اعلام از طریق سایتاش پذیرفته و انفجار پنجشنبه شب را در راستای انتقام اعدام عبدالمالک ریگی دانسته است. این گروه عملیات کننده گان را دو جوان عضو جنداله به نام های محمد ریگی و عبدالباسط ریگی معرفی کرده است.
بنابر گزارش خبرگزاری ایرنا از زاهدان یکی از این دو انفجار در ساعت نه و بیست دقیقه در مقابل درب اصلی مسجد جامع این شهر در خیابان آزادی توسط کسی که لباس زنانه بر تن داشته در برابر بخش بازرسی به وقوع پیوسته که تعدا سه یا چهار کشته داشته و دیگری با فاصله چند دقیقه در برابر این مسجد رخ داده است که به دلیل تجمع مردم از تعداد بالاتری کشته برخوردار بوده. این خبرگزاری به بیست کشته و یک صد مجروح اشاره کرده است اما در اطلاعاتی که از منابع محلی و یکی از پزشکان در این شهر به دست آمد تا صبح روز جمعه تعداد کشته شدهگان نزدیک به سی و هفت تن رسیده و مجروحان بیش از یک صد و پنجاه نفر گزارش شده است. بنابر اظهار شاهدان محلی به رادیو کوچه انفجار دوم زمانی که مردم جلوی مسجد تجمع کرده بودند رخ داده است، اتومبیل پرایدی به سوی مردم می آید که با نزدیک شدن به حلقه انسانی جلوی مسجد منفجر میشود.
این انفجار در شبی رخ داد که شیعیان به مناسبت تولد امام سوم شیعیان و برادرش ابوالفضل جشن برپا کرده بودند.
«جلال سیاح» معاون امنیتی و انتظامی استانداری سیستان و بلوچستان همچنین به این خبرگزاری گفته است که اعلام دقیق تعداد مجروحان و کشته شدهگان تا بررسی کامل میسر نیست. شهر زاهدان نیز پیش از این شاهد انفجار های مشابهی بوده است. معمول وقوع این قبیل عملیاتها در مناسبهای اهل سنت و شیعه احتمال بیشتری دارد. یکی از منابع محلی که نمیخواست نامش فاش شود اظهار کرد که بعد از اعدام عبدالمالک ریگی رهبر گروه جنداله در ماه گذشته پیشبینی میشد که این گروه بخواهد دست به عملیاتی انتقام جویانه بزند، حتا تهدیدهایی نیز بوده که به اطلاع مسوولان استان رسیده است. در حالی که حسینعلی شهریاری نماینده این شهر نیز در اظهاراتی وقوع این انفجار را قابل پیشبینی قلمداد کرده است.
سایت خبرگزاری رسمی دولتی ایران «ایرنا» صبح روز جمعه اسامی برخی از کشته شده گان این انفجار را اعلام کرده است. «محمدرضا راغی» فرزند حاجی، «محمد اکبری» فرزند محمد حسین ، «مصطفی نجار» فرزند عباس، «محمود کیانی» فرزند غلامحسین و «عارف شهرکی» فرزند گلمیر از جمله اسامی اعلام شده است.
شب گذشته نماینده ولیفقیه در سیستان و بلوچستان و امامجمعه شهر زاهدان به همراه استاندار این استان در اطلاعیهای مردم را به وحدت فرا خواندهاند. عباس علی سلیمانی و علی محمد آزاد این انفجار را ترفند تفرفه افکنانه دشمنان اسلام خوانده اند. صدور این اطلاعیه به نظر میرسد به دلیل جلوگیری از درگیریهای قومی و محلی و مذهبی باشد، چرا که برخی از شهروندان زاهدانی خبر از درگیریهای پراکنده در این شهر میدهند.
پیش از این مسوولان امنیتی و کشوری در این شهر با توجه به موضوع اعدام ریگی در هفته گذشته اجازه برگزاری کامل مراسمی موسوم به «ختم بخاری» را که به مدت سه روز است و معمول میهنانان خارجی را نیز دارد ندادهاند و در یک روز بدون میهمان خارجی برگزار شده است.
محمد ریگی معروف به جنید
متن کامل بیانیه گروه جند اله در خصوص این انفجار
بسم الله الرحمن الرحیم
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر
و لله العزة و لرسوله و للمومنین
بدینوسیله جنبش مقاومت جندالله به اطلاع عموم مردم بلوچستان و ایران می رساند که امشب دو تن از فرزندان ایمان و حماسه در عملیاتی بی نظیر در قلب سپاهیان و پاسداران که در حسینیه زاهدان مشغول برگزاری همایش روز پاسدار بودند بیش از صد تن از پاسدارن و سپاهیان حزب الشیطان را به درک اسفل السافلین واصل کردند.
نوجوان عزیز محمد ریگی و مجاهد عبدالباسط ریگی این عملیات عظیم را به اجرا گذاشتند و یزیدیان زمان را به سزای اعمال جنایتکارانه و ننگینشان رساندند.
در این عملیات در مرحله اول مجاهد بزرگوار عبدالباسط ریگی خود را به میان پاسداران در همایش روز پاسدار رسانده و با انفجار خود دهها تن را به هلاکت رساند و پس از آن که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی منطقه را به محاصره خود درآورده بودند شهید عزیز محمد ریگی خود را به میان جمع نیروهای امنیتی و نظامی رسانده و با انفجار خود دهها تن دیگر را به درک واصل نمود.
عبدالباسط ریگی معروف به اسلام
این عملیات پاسخی است به جنایات بی وقفه رژیم در بلوچستان که فکر می کرد با دستگیری و شهادت رهبر شهید امیر عبدالمالک مبارزه به پایان رسیده است اما دو جوان شهید با فدا کردن خود رویای دژخیمان و طاغوتیان را به خاک مالیدند و با شهید کردن خود ثابت کردند که این مبارزه و جهاد را نهایتی جز شکست و رسوائی متجاوزان و جنایتکاران نیست و نخواهد بود.
فرزندان ایمان با پروردگار خود عهد بسته اند که تا آخرین قطره خون به جهاد و مبارزه ادامه دهند و عرصه را برای متجاوزان و جنایتکارن تنگ کنند تا سرزمین بلوچستان را ترک کنند و مردم مسلمان بلوچ خود بتوانند بر سرنوشت خود حاکم شوند.
یکی از نمایندگان مجلس از موافقت ۸۰ درصدی نمایندگان با استیضاح صادق خلیلیان وزیرجهادکشاورزی خبر داد و اعلام کرد این طرح استیضاح در ۳۰ محور چهارشنبه هفته آینده اعلام وصول میشود.
محمدکرمی راد روز پنجشنبه گفت تا کنون ۲۳ امضا برای استیضاح وزیر جهاد کشاورزی جمعآوری شده است که برخی از اعضا کمیسیون کشاورزی نیز در آن حضور دارند، ضمن آنکه ۸۰ درصد نمایندگان با استیضاح صادق خلیلیان موافق هستند.
وی موضوع سیاسی بودن استیضاح را رد کرد و گفت: «در جمعآوری امضا حتا از نمایندگان اقلیت مجلس نیز دعوت نشد تا شائبه سیاسی بودن ایجاد نشود.»
کرمی راد ضعف مفرط مدیریتی و تخصصی را بهترین علت استیضاح وزیر جهادکشاورزی عنوان کرد و افزود: «از وزارتخانه تا تمامی سازمانهای جهاد کشاورزی استانها از نبود تخصصی و کارآمدی رنج میبرند.»
وی ادامه داد: «خلیلیان در دوران معاونت وزیر قبلی نیز اقدام خاصی را انجام نداده بود و تا کنون نیز به وعدههایی که برای اخذ رای اعتماد داده بود، عمل نکرده است.»
نماینده مردم کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی از مدارک مستند برای استیضاح وزیر جهادکشاورزی خبر داد و تصریح کرد: «به طور قطع وی پاسخی برای وعدههایی که عمل نکرده است ندارد.»
به گزارش مهر، اقدام برای تنظیم مناسب تعرفه ورود کالاهای کشاورزی به منظور حمایت از تولیدات ملی و جلوگیری از واردات بیرویه، اصلاح قانون هزینههای تضمینی و تدوین یک قانون پشتیبان کننده در تمامی زمینههای حمایتی مورد نیاز تولیدکنندگان و پرداخت به موقع پول خریدهای تضمینی جزو محورهای برنامه خلیلیان برای وزارت جهادکشاورزی بوده است.
صادق خلیلیان در برنامههای خود برای جلب رای اعتماد در مجلس همچنین توسعه صنایع تبدیلی و تکمیلی با مشارکت بخش خصوصی و جذب سرمایههای خارجی، تقویت و توسعه شرکتهای خدمات مشاورهای، فنی و مهندسی و تولیدی متشکل از فارغالتحصیلان دانشگاهی، توسعه بیمه محصولات کشاورزی و تنوع بخشیدن به آن در زمینه بیمه محصولات، بیمه وسایل و امکانات تولیدی، بیمه در مقابل حوادث غیرمترقبه، بیمه درآمد کشاورزان و عشایر، پرداخت خسارت به کشاورزان به صورت واقعی و متناسب و تقویت و توسعه بورس کالاهای کشاورزی و راهاندازی بورسهای تخصصی و منطقهای را از برنامههای خود در ۴ سال آینده ذکر کرده بود.
چهارمین دوره مسابقات هندبال قهرمانی نوجوانان آسیا در امارات شب گذشته پنجشنبه با قهرمانی تیم قطر به پایان رسید.
به گزارش خبرنگار مهر، در مسابقات مرحله نیمه نهایی چهارمین دوره رقابتهای هندبال نوجوانان آسیا در امارات دو تیم قطر و کره جنوبی در دیدار فینال با دو تیم بحرین و عربستان در دیدار ردهبندی به مصاف یکدیگر رفتند.
در بازی فینال که شب گذشته در ابوظبی برگزار شد، تیم قطر با نتیجه ۳۷ بر ۲۹ کره جنوبی را پشت گذاشت و به مقام قهرمانی رسید.
در دیدار ردهبندی که از حساسیت بیشتری برخوردار بود تیم بحرین و عربستان در وقت قانونی با تساوی ۲۷ بر ۲۷ مسابقه خود را به پایان بردند. در وقت اضافه نیز این مسابقه به تساوی ۳۵ بر ۳۵ رسید تا در نهایت در گلهای تک به تک بحرینیها با نتیجه ۴ بر ۲ پیروز این دیدار شوند و به عنوان سوم دیدارهای آسیایی دست یابند.
در این دوره از مسابقات تیم هندبال نوجوانان ایران که یکی از پرافتخارترین تیمهای آسیایی این رده سنی در قاره آسیا و در رقابتهای جهانی دوره قبل بود با سه پله سقوط در رده پنجم قرار گرفت.
چهارمین دوره مسابقات هندبال نوجوانان آسیا با غیبت کویت قهرمان دوره پیشین این رقابتها به دلیل ادامه تعلیق کمیته ملی المپیک این کشور همراه بود. ردهبندی نهایی این دیدارها به این ترتیب است:
نیروهای تحت فرمان پیمان ناتو روز جمعه در اعلامیهای از کشته شدن یک فرمانده گروه طالبان در ولایت فراه خبر دادهاند.
ناتو در این اعلامیه گفت که این فرمانده «ملا اختر» نام داشته و «مسوول انتقال ستیزهجویان خارجی از ایران به داخل افغانستان» بوده اما مشخص نکرده که ملا اختر ستیزهجویان شهروند کدام کشور یا کشورهایی را از ایران وارد افغانستان میکرده است.
اردوگاهی که ملا اختر در آن کشته شده در منطقه «بالابلوک» ولایت فراه قرار داشته و گروهی از شورشیان در آنجا مستقر شده بودند.
این نخستین باری است که ناتو ادعای مسوولیت یک فرمانده طالبان در انتقال جنگجویان خارجی از ایران به افغانستان را مطرح کرده است.
ایران این ادعاها را به شدت و بهطور مکرر تکذیب کرده است.
ناتو شمار دقیق افراد کشته شده در این عملیات را مشخص نکرده و افزوده که در این عملیات به نیروهای مشترک بینالمللی و افغان و همچنین غیرنظامیان آسیبی نرسیده است.
پیش از این برخی از فرماندهان نیروهای بینالمللی در افغانستان از دست داشتن ایران در زمینه فراهم کردن جنگافزار به شورشیان افغان و آموزش آنها سخن گفته بودهاند.
روز شنبه نیروهای لباسشخصی و انتظامی، با یورش به یک مهمانی در منطقهی پودنک شیراز، دستکم ۱۷ تن را بازداشت کردهاند.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این بازداشتها روز شنبه ۱۹ تیرماه، حدود ساعت ۱۰ شب، توسط تعداد زیادی مامور لباس شخصی، انتظامی و افرادی که خود را از سوی اطلاعات سپاه معرفی میکردند، انجام شده است.
افراد بازداشتشده با اتومبیلهای نیروهای انتظامی و اتومبیلهای شخصی به بازداشتگاه اطلاعات نیروی انتظامی واقع در بلوار مدرس شیراز منتقل شدهاند. به گزارش این کمیته در سه شبانهروز ابتدایی به بازداشتشدگان هیچگونه مواد غذایی داده نشده است.
اتهام این افراد از سوی نهادهای امنیتی، «همجنسگرایی، شیطانپرستی و مصرف مشروبات الکلی» عنوان شده است. هم چنین بنابر اعلام نهادهای قضایی، دادگاه این افراد، در دو مرحله در دادگاه عمومی و انقلاب برگزار خواهد شد.
به گفته نزدیکان بازداشتشدگان، روز گذشته پنجشنبه، این افراد به دادگاه عمومی شهر شیراز منتقل شدهاند. وضع جسمانی بازداشتشدگان نامناسب گزارش شده است.
«باراک اوباما» رییس جمهوری آمریکا روز پنجشنبه «کریستی کنی» را به عنوان سفیر جدید این کشور در تایلند معرفی کرده است.
شبکه خبری آسیا نوشت که کریستی کنی به عنوان سفیر آمریکا در کشورهای جنوب شرق آسیا از جمله فیلیپین بوده و پیش از نیز به عنوان سفیر اکوادور مشغول به کار بوده است.
گفتنی است که انتخاب سفیر نیازمند تایید مجلس سنای آمریکا است.
گفتنی است «اریک جان» سفیر فعلی آمریکا در تایلند که در دوران بحران سیاسی این کشور مسوولیت سفارت آمریکا را برعهده داشت پست خود را به کریستی کنی واگذار میکند.
«نجیب تون رزاق» نخست وزیر مالزی گفت: «حذف یارانه ها ابتدا در مورد سوخت از جمله بنزین، گازوییل، گاز مایع و شکر انجام خواهد شد که این برنامه از روز جمعه اجرایی میشود و در سال جاری پسانداز کاهش یارانههای سوخت و شکر به بخشهای آموزش و بهداشت تعلق میگیرد.»
به گزارش روزنامه استار مالزی، متعادلسازی قیمتها بهمنظور استاندارد شدن قیمت کالاهای اساسی به منظور کاهش آسیبپذیری ساکنان در ایلاتها غربی مالزی (صباح و ساراواک) انجام میشود.
نخست وزیر مالزی گفت این طرح به صورتی انجام خواهد شد که کمترین تاثیر را بر کیفیت زندگی افراد خواهد داشت و از طرفی در بلند مدت به نفع کشور مالزی است و کاهش هزینهها باعث استفاده بهتر منابع مالی برای رشد اقتصادی کشور مالزی میشود.
گفتنی است مالزی برای اجرای برنامه مدل جدید اقتصادی خود از حذف مرحلهای یارانهها استفاده میکند.
امروز بیست و پنجم تیرماه برابر با زادروز «داوود رشیدی» هنرپیشهی تاتر سینما و تلویزیون ایران است. او زاده سال ۱۳۱۲ در تهران و فارغ التحصیل در رشته کارگردانی و بازیگری تاتر و لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه ژنو است.
از هشت تیر نمایش «منهای دو» به کارگردانی وی در حال اجرا در تالار تاتر شهر تهران است.
«داوود رشیدی» در بیست و پنجم تیر ماه، سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و بعد از آن چون پدرش در وزارت امور خارجه بود، به همراه خانواده به پاریس رفتند و در آنجا دیپلم گرفت، در آن زمان چون به تاتر و بازیگری علاقه داشت، تصمیم گرفت ضمن تحصیل در تاتر، یک مدرک دانشگاهی هم کسب کند، به همین دلیل به ژنو رفت و آنجا در کلاس بازیگری و کارگردانی تئاتر در آکادمی موزیک ژنو ثبت نام کرد و مشغول یادگیری این هنر شد.
او در کنار این رشته، وارد دانشکده «علوم سیاسی» ژنو شد و لیسانس علوم سیاسی را گرفته و دیپلم کارگردانی و هنرپیشگی تاتر را در همان جا کسب کرد و حدود چهار سال در تاتر «کاروج، ژنو» به عنوان هنرپیشه حرفهای کار کرد و چندین نمایش روی صحنه آورد.
داوود رشیدی در سال ۱۳۴۲ به تهران آمد و در اداره تاتر آن زمان وابسته به وزارت فرهنگ و هنر استخدام شد. سپس گروه «تاتر امروز» را پایهگذاری کرد، که هنرپیشگانی مانند: «پرویز فنیزاده»، «داریوش فرهنگ»، «مهدی هاشمی»، «فهیمه راستکار»، «سیاوش طهمورث»، «مرضیه برومند» و «سوسن تسلیمی»، به عضویت در این گروه درآمدند.
در سال ۱۳۵۲ از اداره تاتر به تلویزیون ملی ایران رفت و در سمت مدیریت گروه نمایشات و سرگرمی های آن سازمان که شامل: سریالها، مسابقات، تاترهای تلویزیونی بود، مشغول به کار شد. رشیدی از سال ۱۳۵۰ با فیلم سینمایی «فرار از تله» وارد عرصه بازیگری سینما شد و علاوه بر بازیگری و کارگردانی در سینما، تلویزیون و تاتر به تهیهکنندگی سینما، نیز روی آورد.
او در سال ۱۳۴۷ با احترام برومند که در آن زمان در برنامه کودک تلویزیون فعالیت داشت ازدواج کرد که ثمره این ازدواج موفق دو فرزند است. یک پسر به نام «فرهاد» که استاد دانشگاه «پلیتکنیک» و یکی از محققین بینالمللی است و یک دختر به نام «لیلی» که رشته تحصیلیاش زبان فرانسه است و در این زمینه کار هم میکند اما بازیگری برایش جذابتر است و یک نوه به نام «سینا» که رشیدی بسیار به او علاقه دارد و به گفته خودش بزرگترین تفریح اوست.
داوود رشیدی در عرصه سینما آثار بسیاری داشته مانند:
پرچم های قلعه کاوه، ماه شب چهارده ،ملاقات با طوطی، تکیه بر باد، تهران روزگار نو، بزرگ خیلی بزرگ، بازیهای پنهان، خط آتش، عبور از تله، بیبی چلچله، گلهای داوودی، تفنگدار، خانه عنکبوت، شیلات، کمال الملک، هیولای درون، جایزه، رهایی، بازرس ویژه، مرز، اعدامی، طلوع انفجار، کرکسها میمیرند، قدغن و کندو.
او همچنین تهیهکنندگی سه فیلم «صبحی دیگر»، «امتحان» و «قطعه ناتمام» را نیز بر عهده داشته است. این چهره ماندگار در سریالهای تلویزیونی نیز به ایفای نقش پرداخته که میتوان از معروفترین آنها به «هزار دستان»، «گرگها» و «تنهاترین سردار» اشاره کرد.
نمایش «منهای دو» نوشته «ساموئل بنشتریت» است که با ترجمهی «شهلا حائری» و کارگردانی «داوود رشیدی» از هشتم تیرماه امسال در تالار اصلی مجموعه تاترشهر آغاز شد و تا هشت مرداد ادامه دارد.
در این نمایش بازیگرانی چون «سیامک صفری»، «محمدحسن معجونی»، «پگاه آهنگرانی»، «باران کوثری»، «لیلی رشیدی»، «هوشنگ قوانلو» و «عزیز نقدی» ایفای نقش دارند. رشیدی درباره منهای دو گفته: این نمایش به دلیل بار کمدیاش سرشار از دوستی، آرامش و امید است. آخر نمایش پدری درگیر مرگ است ولی با اتفاقاتی که برایش میافتد، مرگ را فراموش میکند و به زندگی فکر میکند و این که مرگ وحشتناک نیست.
عیساخان حاتمی عضو جبهه ملی ایران روز گذشته پنجشنبه از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به دو سال حبس محکوم شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، عیساخان حاتمی در روز ۲۰ اردیبهشت ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه به اتهام اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام و عضویت در جبهه ملی ایران به دو سال حبس تعزیری محکوم شد.
گفتنی است وی با وکالت آقایان محمدعلی دادخواه و جهانگیر محمودی در این دادگاه حاضر شده است.
ظهر روز پنجشنبه «وفاعلی» از اعضای سلسله نعمتاللهی گنابادی در شهر گراش، از سوی ستاد خبری اداره اطلاعات شهرستان لار احضار شده است.
به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، ظهر روز پنجشنبه ۲۴ تیر ماه ساعت ۱۲ ماموران امنیتی انتظامی شهرستان گراش به سرپرستی شخصی بهنام افراسیابی با مراجعه به منزل آقای «وفاعلی» احضاریهای تحت عنوان معرفی به ستاد خبری اداره اطلاعات شهرستان لار در روز شنبه ۲۶ تیرماه را ابلاغ میکنند.
بر اساس گزارشهای رسیده، اداره اطلاعات شهرستان لار این احضاریه را به صورت تلفنی به کلانتری محلی ابلاغ کرده است.
گفتنی است احضار وی در شرایطی صورت میگیرد که برابر قانون اساسی و تشریفات دادرسی در ایران صرفن مقام قضایی ذیصلاح، با در دست داشتن دلایل و مستندات کافی و طی مراحل قانونی، حق احضارشهروندان را دارد.
26 هجری قمری: سالروز تولد «ابوالفضل عباس» فرزند علی امام اول شیعیان و امالبنین، وی از پدر و برادرانش حسن و حسین درسهای علمی، معنوی و اخلاقی برگرفت و پس از کشته شدن پدر از همراهی و یاری برادرانش فروگذاری نکرد و سرانجام به همراه حسینابنعلی در صحرای کربلا کشته شد.
۹۳۱میلادی: در چنین روزی «مرداویز» قهرمان ملی ایرانیان که برای احیا کشور مستقل ایران کمر همت بسته بود شهر همدان را از عوامل خلیفه عباسی پس گرفت و آنجا را به نام «ایران» تصرف کرد. همدان که از آن به عنوان نخستین پایتخت ایران در هزاره اول پیش از میلاد نام برده میشود در سال ۶۴۲ میلادی یعنی سال شکست ارتش ایران از اعراب مسلمان در نهاوند، سقوط کرده بود.
۶۲۲ میلادی: مبدا تقویم قمری، «عمرخلیفه دوم»، هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه را مبدا تقویم قمری اسلامی اعلام کرد. قبل از آن، سال شکست «ابرهه حبشی» در حمله به مکه که در آن از فیل هم استفاده کرده بود به نام «سال فیل» مبدا تقویم بود. سال قمری دارای ۳۵۴ روز و تقریبا ۱۱ روز کمتر از سال خورشیدی است. سال قمری اسلامی از اول محرم آغاز می شود. قدیمی ترین نامه به دست آمده با تقویم قمری اسلامی بر روی «پاپیروس» نوشته شده و در موزه محفوظ است.
۱۸۷۲ میلادی: زادروز «روئال آمونسن» جستجوگر نروژی دو قطب شمال و جنوب، او نخستین سفر اکتشافی قطب جنوب را میان سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲ رهبری کرد و نخستین کسی بود که به هر دو قطب شمال و جنوب رسید، همچنین او را نخستین کسی میدانند که گذرگاه شمال غربی را درنوردید آمونسن یکی از رهبران اصلی دوره اکتشافات قهرمانانه قطب جنوب بود که در ژوین ۱۹۲۸ در طی یک عملیات نجات ناپدید گشت.
۱۳۲۱ خورشیدی: زادروز «داوود رشیدی» هنرپیشه تئاتر سینما و تلویزیون ایران، فارغ التحصیل در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه ژنو، گروه تئاتر امروز را او پایه گذاری کرد و در سال ۱۳۵۲ از اداره تئاتر به تلویزیون ملی ایران رفت و در سمت مدیریت گروه نمایشات و سرگرمیهای آن سازمان مشغول به کار شد. رشیدی از سال ۱۳۵۰ با فیلم سینمایی «فرار از تله» وارد عرصه بازیگری سینما شد و علاوه بر بازیگری و کارگردانی در سینما، تلویزیون و تئاتر به تهیه کنندگی سینما نیز روی آورد.
۱۷۰۴ میلادی: در این روز منطقه «جبل طارق» که بر تنگه تلاقی مدیترانه و اقیانوس اطلس قراردارد و در عهد باستان به ستون «هرکول» معروف بود به تصرف انگلستان در آمد. این تنگه ۱۳ تا ۳۶ کیلومتر عرض دارد و در سال ۷۱۱ میلادی به تصرف «طارق» سردار یک، سپاه اسلامی درآمد و از آن پس به اسم او نامیده شد. این منطقه که از اهمیت استراتژیک برخوردار است، از آن پس چند بار مورد حمله نظامی اسپانیا و فرانسه قرار گرفت، اما همچنان در تصرف انگلستان باقی مانده است.
صبح پنجشنبه در ایران دو تن از شهروندان بهایی ساکن مشهد به منظور اجرای حکم زندان بازداشت شدهاند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، نسرین قدیری و سیما رجبیان که پیشتر بر اساس رای دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شده بودند روز پنجشنبه ۲۴ تیر ماه برای گذراندن دوران محکومیت، خود را به دایره اجرای احکام، معرفی و در همان مکان بازداشت و به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شدند.
گفتنی است پروندهی این دو شهروند بهایی که مربوط به بازداشت در سال ۱۳۸۴ است، مختومه اعلام شده بود اما در راستای تشدید فشارهای یک ساله اخیر بر بهاییان پروندهی این اشخاص به همراه هفت شهروند بهایی دیگر در چند ماه اخیر بار دیگر به جریان افتاد و این ۹ شهروند بهایی طبق رای دادگاه انقلاب مشهد هر کدام به تناوب به ۵ و ۲ سال حبس تعزیری محکوم شدند.
توجیهات در مورد یارانهها واکنشهای مختلفی را برانگیخته است.
اخذ عوارض در جاده کمونینگ- شاه علم از روز شنبه آغاز میشود.
عضو انجمن سری سردانگ ۱،۵۰۰ رینگیت جریمه شد.
محیالدین خواستار تغییرات سریعتر در جناح راست شد.
بازار برای ۳۰،۹۰۰ هواپیمای جدید تجاری در ۲۰ سال آینده به رقم ۳٫۶ تریلیون دلار خواهد رسید.
نجیب: «توجیهات عقلانی بر سر روند بودجه باعث کاهش خرجهای میشود.»
شرکتهای مخابرات و اریکسون و دانشگاه MMU قرار داد توسعه نوآورانه امضا کردند.
بانک EON قصد دارد در کمپین مالی فوقالعاده خود به ۴ میلیارد رینگیت دست یابد.
طوفان استوایی در چین باعث سیلاب شد.
فیدل کاسترو که چندی است به انزوا رفته بود، دوباره ظاهر شده است.
حداقل ۲۱ تن در انفجار انتحاری در ایران کشته شدند.
تغییرات اعمال شده در وال استریت برای تاکید نهایی به امضا اوباما میرسد.
روزنامه استار
یارانه سوخت و شکر کاهش میابد.
خانواده تئو بنگ هوک سالمرگ وی را برگذار کردند.
پلیس آلور استار سهتن از جمله یک دانشجو را به اتهام قاچاق ۵۰۷ گرم مواد مخدر به ارزش ۱۴۰،۰۰۰ رینگیت دستگیر کرد.
یک داتوک و همسرش به همراه ۶ تن دیگر بهخاطر فروش نوزادان تحت تعقیب قرار گرفتند.
اولین دور کاهش یارانهها آغاز شد.
حفظ سلامت، عاملی برای بالا رفتن قیمت شکر است.
بسیاری از مالاییها با بالا رفتن تدریجی قیمتها موافقت کردند.
افراد خیری که میخواستند زمین زندان پودو را بخرند اکنون اجازه این کار را یافتند.
دزدان شن و ماسه بهنظر میرسد که مجتمع پلیتکنینکی داشته باشند.
دو نفر بهخاطر قاچاق سیگار در پایتخت دستگیر شدند.
گونههای محافظت شده از پرندگان بیشتری پیدا میشوند.
تعداد کارگران خارجی شاغل در مالزی کاهش پیدا میکند.
تنها ۱٫۵ میلیون از ۱۵ میلیون گردشگری که در سال گذشته از جوهور دیدن کردهاند به نقاط توریستی و هتلهای آنجا رفتهاند و بیشتر توریست یک روزه بودهاند.
شرکت BP میگوید که نشت نفتی در خلیج بهخوبی متوقف شده است.
کاهش بودجه برای بیماران مبتلا به ایدز جان آنها را تهدید میکند.
نقش واتیکان در مورد آزار جنسی کودکان سختتر میشود.
روزنامه نیو استریت تایمز
باوجود تغییر قیمت سوخت و شکر، هم چنان دارای کمترین قیمت در منطقه هستند.
حوادث ناشی از کار ۷۲ درصد کاهش یافته است.
چای چینی فقط ۱٫۲۵ سن گرانتر میشود.
۵ شهروند مالزی در زندانهای چین به اتهام قاچاق مواد مخدر در حبس ابد بهسر میبرند.
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا بر اساس ارسال مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بیطرفانه در آن حاکم است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن میداند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانهای وب منتشر میشود و بیشک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی میداند که در وبلاگستان منتشر میشود و از آن مطلع میشود.
آریا خسروی
شکلگیری جنبش سبز را باید در دل قشر زیادهخواهی جست که همواره مظلومیت جامعه را میدیدند و یا آنرا از نزدیک لمس میکردند. جامعهای که با گذر زمان با دولتها و دورانهای گوناگون تکامل یافت و وقتی سر باز کرد که اختلاف آرمانهای خود با حکومت را بسیار میدید. همچنین روابط بین صاحبان قدرت با ملت که گاه این صاحبان از حکومت بودند و گاه از خود ملت، این قشر را بیشتر برآشفت.
سپس این قشر در دوران رقابتهای انتخاباتی ۸۸ که همچون چند دوره قبل کمی فضای ابراز وجود را بیشتر میدید و وارد صحنه شد. از نظر نگارنده این مطلب، تثبیت این مجموعه را باید هنگامی دانست که در شمارش آرا، تقلبی چشمگیر بهعمل آمد و پشتبند آن ظلمی بیپروا بر ملت معترض روا داشته شد. هر چه مردم اعتراض میکردند، ظلم تداوم عینی می یافت، همبستگی مخالفین با یکدیگر چه در داخل و چه در خارج از کشور بیشتر میشد و جنبش پر رنگتر رخنمایی میکرد.
در این میان بر حسب رفتار حکومتیان با معترضان و تداوم اعتراضات، نقدها و خلاهای تئوریک بیشتر از همیشه احساس میشد و همواره تلاشی برای برطرفی آنها به چشم میخورد. اینچنین است که این جنبش باشکوه مدنی تا به امروز تکامل یافته و همواره تا دستیابی حقوق حقه ملت نیاز به دفاع از خواست مردم را طلب میکند.
آنچه این روزها شاهد آن هستیم، اعتصابات و اعتراضات بازاریان میباشد. گویا مستبدین پاشنهی آشیل دیگری هم به غیر از دانشگاه داشتهاند و ظاهرن زیاد به فکر آن نبودهاند و یا بوی تحریمها قبل از لمس آنها به مشام بازاریهای تیزهوشمان رسیده.
آنچه این روزها جسته و گریخته به گوش میرسد، جدایی حرکت اعتراضی بازار از حرکت اعتراضی جنبش سبز میباشد و آنچه که برای همگان روشن است عدم حمایت علنی بازاریان از جنبش سبز تا به امروز بوده. ولی مگر غیر از اینست که جنبش سبز از حق و قانون باید دفاع کند، چه محق بازاری باشد چه غیر بازاری. این جنبش را ما همگی تشکیل میدهیم و با کمی تامل در این باب عقلمان بهترین راهنمای ماست و احساسمان نیز مکملی شایسته.
ناکرده گنه در این جهان کیست، بگو *** آنکس که گنه نکرد، چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی *** پس فرق میان من و تو چیست، بگو
یک تیم تحقیقاتی از دانشکده تکنولوژی توکیو که در ارایه طرح و ساخت رباتهای گوناگون دست داشتند، حالا طرح مدلسازی مجازی تمرین کوتاه کردن مو را بر روی یک مدل ارایه کردند.
این طرح که با عنوان Air-hair معرفی شده، شامل یک سر بهعنوان یک مدل و یک قیچی الکترونیکی متصل به یک صفحه نمایشگر، است. برای تمرین کوتاه کردن مو، کافی است تا یک مدل انتخاب کرده و مقابل صفحه نمایشگر بگذارید. قیچی را در دست گرفته و در اطراف مدل در جهات مختلف، باز و بسته کرده و حجمی از موهای مدلی که در مانیتور نمایش داده شده را کوتاه کنید.
یک موتور کوچک و یک مسیریاب مادون قرمز نیز در این قیچی تعبیه شده تا بتواند ارتباط بین حرکت فیزیکی دست و قیچی و حجم موی مدل مجازی را برقرار کند. با قیچی کردن، کم کم مدل مو بر روی مدل مجازی که بر روی صفحه نمایشگر دیده میشود، ظاهر خواهد شد.
این هم یک راه دیجیتال برای تمرین کوتاهکردن مو. اگر چه دقت آن چندان بالا نیست و ممکن است نقاط ضعفی نیز داشته باشد، اما شاید بتوان از آن بهعنوان اولین وسیله الکترونیکی کمک آموزشی آرایشی نام برد. هر چند در عمل زیاد کاربردی نیست و بیشتر بهعنوان یک وسیله سرگرمی برای کودکان ممکن است کاربرد داشته باشد.
در راستای سلسله تجمعات اعتراضی کمیته بینالمللی حمایت از حقوق درویشان و دانشجویان ایران در شهرهای مختلف دنیا خصوصن اروپا و آمریکا، حرکتی ابتکاری که پیش از این توسط هواداران این کمیته در شهرهای هلند، آلمان و بلژیک شکل گرفته بود اینبار در لندن پایتخت انگلیس با یک نمایش خیابانی با عنوان سنگسار همراه خواهد بود.
این تجمعات با هدف آگاهسازی مجامع بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا در حال توسعه است و هدف از برپایی این قبیل آکسیونها همانطور که پیش از این بارها اشاره شده بود روشنگری و آگاهسازی مجامع بینالمللی و حقوق بشری نسبت به خطری است که از ناحیه ایدئولوژی حاکم بر ایران این کشورها را تهدید میکند.
این کمیته تمرکز فعالیتهای خود را تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی از زندانهای ایران، رفع ممنوعیت پوشش اجباری – جریمهای برای زنان ایرانی، رفع ممنوعیت فشارها و تهدیدها بر اقلیتهای قومی – مذهبی و فشار بر دانشجویان و درویشان به طور گسترده در تمامی ابعاد و شهرهای بزرگ دنیا توسعه خواهد بخشید.
کمیته بینالمللی حمایت از حقوق درویشان و دانشجویان ایران ضمن آگاهسازی افکار عمومی شهروندان اروپایی و آمریکایی با برپایی تظاهرات و تجمعات اعتراضی در حمایت از مردم آزادیخواه ایران به روشنگری درباره جنایات صورت گرفته در ایران توسط حاکمیت میپردازد.
اعضا و هواداران این کمیته در حرکتی هماهنگ و گسترده در نظر دارند بهزودی در پی فراخوانی که چندی پیش مبنی بر اعتصاب غذای بینالمللی منتشر شد، افکار عمومی مردم دنیا را بیش از پیش به وضعیت نقض حقوق بشر در ایران منعطف سازند.
محور برنامههای کمیته بینالمللی حمایت از حقوق درویشان و دانشجویان ایران روشنگری در خصوص جنایات رژیم حاکمه بر ایران و افشاگری و توضیح در خصوص بسط و توسعه خرافات حکومتی است که توسط نظام آخوندها در حال گسترش است.
این کمیته با اجرای این قبیل آکسیونها با جدیت تمام میکوشد توجه مجامع حقوق بشری و بینالمللی را به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران جلب نماید.
زمان: شنبه ۱۷ جولای ۲۰۱۰، از۱۱صبح تا ۴ بعدازظهر
مکان: میدان ترافالگار، جنب اینترنشنال گالری در لندن
قصد نداشتم مطلبی پیرامون سکینه محمدی بنویسم و یا اظهارنظری در دفاع از وی در خارج از پرونده نمایم. خواستم به آنچه در خبرها آمده بود اکتفا کنم. اما وقتی تلفن همراهم به صدا درآمد و صدای نالان و اندهگین سعیده تنها دختر سکینه محمدی را شنیدم که میگفت: «امروز در برخی از روزنامهها نوشته شده است که قرار است مادرم را اعدام کنند» طاقت نیاوردم و بدتر از آن پیام کوتاه این دختر ۱۸ ساله که نوشته بود: «آقای مصطفایی از شما خواهش میکنم به مادرم کمک کنید. اگه برای مادرم اتفاقی بیافتد من خودم را میکشم. پس نگذارید اینطور شود.» مصمم شده، ناچار گشتم تا به تمام ابهامات کسانی که از دور و نزدیک اخبار منتشر شده در مورد سکینه محمدی را شنیدهاند را مرتفع کنم تا شاید اندکی از بار مسوولیتم کاسته شود و لااقل در مقابل پیشگاه احدیت آسوده خاطر باشم و از تمام کسانیکه دستی بر قدرت دارند عاجزانه میخواهم که نگذارند کوچکترین خدشهای بر حیات این زن زجر کشیده وارد آید که اگر چنین شود در مقابل خداوند خود و فرزندان سکینه محمدی مسوول خواهیم بود.
لازمه تکیه بر مقام قضاوت این است که به دنبال انتقام و اعمال سلیقه شخصی نباشیم. اگر خبری چه از رسانههای غربی و چه از رسانههای شرقی منتشر میشود آزرده و جری نشویم و بیآنکه تحت تاثیر قرار گیریم، عدالت را پیشه خود سازیم و نگوییم که چون فلان رسانه این موضوع را پوشش خبری داده و یا فلان شخص مصاحبه کرده است محکوم باید اعدام شود. جان انسانها چنان با ارزش است که نمیتوان و نباید چنین تفکری را در ذهنمان خطور دهیم، چه رسد به اینکه برای به اصطلاح بستن دهان رسانهها شخصی را به ناحق اعدام و یا مجازات سنگین نماییم. امروزه شاید در دنیا هزاران نفر بر اثر بلایای طبیعی کشته شوند و نتوان جلوی تقدیر را گرفت و حرجی هم نیست و اعتراضی نمیتوان به مشیت الهی نمود، اما میتوان محکوم به مرگی که مستحق مرگ نیست از مرگ نجات داد و اگر بر این باشیم که انسانی – حتا یک انسان – را به دلایل سیاسی از گردونه زندگی خارج کنیم ظلمی عظیم کرده و میدانیم که این ظلم قابل تامل و تحمل نخواهد بود.
«آقای مصطفایی از شما خواهش میکنم به مادرم کمک کنید. اگه برای مادرم اتفاقی بیافتد من خودم را میکشم. پس نگذارید اینطور شود.»
روز بیستم تیرماه آقای مالک اژدرشریفی در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا چنان سکینه محمدی زنی که هم اکنون در گوشهای از زندان تبریز در حبس به سر میبرد را مورد هجمه قرار دادند و بر رسانهها خرده گرفتند که هر خوانندهای را به این سمت و سو میبرد که سکینه محمدی میبایست هر چه زودتر اعدام شود چون او جنایتکار است و عملی قبح مرتکب شده است.
در خصوص اظهارات ایشان مواردی لازم به ذکر است:
۱- سکینه محمدی زنی تبریزی و از اقشار مستضعف بوده و زندگی مشقت باری را سپری کرده است در سال ۱۳۸۵ مورد اغفال شخصی بهنام عیسا قرار گرفت و به دلایلی که نمیتوان مطرح نمود تحت فشار، با وی همکاری نموده و به اتفاق مرتکب قتل همسرش شدند. این واقعه باعث گردید پروندهای کیفری تشکیل و متهمین به قتل محاکمه شوند. در رسیدگی به پرونده، اولیای دم مقتول اعلام گذشت کردند به عبارت دیگر خانواده مقتول از حق خود نسبت به قصاص در مورد عیسا و اعدام ایشان گذشته و نسبت به مادرشان نیز اعلام رضایت نمودند. در این پرونده سکینه محمدی از لحاظ جنبه عمومی جرم به ده سال حبس تعزیری محکوم شد و بهاین نحو موضوع قتل منتفی گشت. بنابراین برخلاف فرمایش ریاست دادگستری آذربایجان شرقی که اعلام نمودهاند خانم سکینه محمدی بهدلیل قتل و جنایت به اعدام محکوم شده است، مجازات اعدامی در پرونده ایشان وجود ندارد.
۲- هر چند جنایتی که در خصوص همسر خانم محمدی به وقوع پیوست قابل توجیه نیست اما کسی که ذینفع در جنایت بوده است یعنی اولیای دم متوفا از حق خود نسبت به قاتل گذشت نموده و تنها مجازاتی که در حال حاضر گریبان خانم محمدی را به ناحق گرفته است در کنار ده سال حبس، سنگسار میباشد. جانی و بیرحمی که قاتل اصلی همسر محمدی بوده است با عفو و گذشت اولیای دم از مرگ نجات مییابد و اگر کیفر تعزیری خود را بگذراند از زندان آزاد میگردد. اما سکینه محمدی که مورد اغفال مردان نامرد قرار گرفته است میبایست نه تنها در زندان بماند بلکه روز و شب کابوس مرگ ببیند و حال که اظهارنظرهای تهدیدآمیز علیه وی میشود این استرس و دغدغه به خانوادهاش نیز سرایت کند.
۳- در روز دوم اردیبهشت سال ۱۳۸۵ طی دادنامه شماره ۱۱۴ دادگاه جزایی اسکو خانم سکینه محمدی به ۹۹ ضربه شلاق محکوم گشته و شلاق هم زده میشود. در دادنامه صادره آمده است: در خصوص اتهام آقایان سیدناصر و سیدعلی و خانم سکینه محمدی دایر بر داشتن رابطه نامشروع با همدیگر دادگاه با عنایت به اوراق پرونده …. بزه انتسابی را محرز دانسته و متهم ردیف اول به چهل ضربه شلاق و متهم ردیف دوم به بیست ضربه شلاق و متهم ردیف سوم به نود و نه ضربه شلاق محکوم میگردد. در تاریخ ۱۹/۶/۱۳۸۵ با تفکیک پرونده قتل، پرونده دیگری در خصوص اتهام زنای محصنه علیه موکل تشکیل می گردد. در دادنامه صادره اکثریت قضات (سه نفر از پنج قاضی) به استناد علم قاضی حکم به رجم خانم محمدی صادر مینمایند. اما دو نفر از قضات چنین نظر میدهند: «صرفنظر از اینکه خانم سکینه محمدی در دادگاه جزایی اسکو و به موجب دادنامه شماره ۱۱۴ به تاریخ ۲۷/۲/۱۳۸۵ به اتهام داشتن رابطه نامشروع به تحمل نود و نه ضربه شلاق محکوم گردیده است که حسب ادعای نامبرده اجرای حکم شده است و این پرونده به خاطر تمکین زنای محصنه سکینه محمدی با متهمین در این دادگاه مطرح گردیده است و تا حکم صادره نقض نشود نمیتوان مجددن متهمه را تحت تعقیب قرار داد و به عبارت دیگر یک نفر به خاطر یک جرم یکبار تعقیب و در صورت اثبات و احراز مجازات میشود نه بیشتر. لذا تعقیب متهم در این پرونده توجیه قانونی ندارد به لحاظ اینکه هیچ دلیل اثباتی شرعی و قانونی علیه خانم سکینه محمدی در پرونده ملاحظه نمیشود لذا عقیده به برائت نامبرده از اتهام انتسابی دارد. این اظهارنظر قضایی نشان میدهد که در نهایت در انجام عمل زنا و اعمال مجازات سنگسار از لحاظ شرعی شبهه و ایراد وارد است. شبهه و ایرادی که میتواند موجبات رسیدگی مجدد در پرونده ایشان باشد.
۴- در دادنامهای که خانم محمدیآشتیانی به سنگسار محکوم شده است هیچ فرد دیگری محکوم به ارتباط نامشروع و زنا نشده است. بهعبارت دیگر معلوم و مشخص نیست که سکینه محمدی با چه کسی زنا کرده است که این مجازات سنگین به وی منتسب شده است تنها در دادنامه صادره اشاره شده است که وی با مردان اجنبی رابطه داشته است، اما هیچ مرد اجنبی محکوم به زنا نشده تا بگوییم ارتباط دو جانبه زنا برقرار بوده است. این نقص دادنامه هر فردی متعارفی را بهاین سمتوسو خواهد برد که غرضی در صدور حکم سنگسار برای سکینه محمدی وجود داشته است. این غرض میتواند تعصبات حاکم بر منطقه تبریز باشد و نیز میتواند سلیقهای عمل کردن قضات در این پرونده خاص که امروز اگر کشتی به جستجوگر گوگل اندازیم خواهیم دید که سیمیلیون لینک و سایت به موضوع سکینه محمدی پرداخته است.
۵- رییس محترم دادگستری در فرمایشات خود با اشاره به فضاسازی رسانههای غربی و مدعیان دروغین حقوق بشر علیه کشورمان گفت: «خود آنها بزرگترین ناقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت هستند و به جنایتهای ملتهای مظلوم از جمله عراق و افغانستان اشاره نمودند.»
باید گفت جنایت علیه بشریت توسط هر فرد و نهادی به انجام رسد نکوهیده و ناپسند است. درست است که صدام علیه مردمان کشورمان جنایت نمودند و بر مردمان خود نیز ظلم فراوانی داشتند. طالبان نیز کم به افغانها ظلم نکرد و آمریکا نیز کم جنایت علیه مردمان عراق و افغان ننمود و رژیم صهیونستی همچنان کودکان و زنان مظلوم غزه را به باد ظلم و جنایت قرار داده است که همه جنایتهای بهعمل آمده نکوهیده و ناپسند است و بارها محکوم شده است. ولی چرا باید خودمان را با آنان مقایسه کنیم موضوع جنایتهای انجام شده توسط دولتمردان کشورهای دیگر چه ارتباطی به موضوع پرونده سکینه محمدی دارد. آیا میخواهیم اگر سکینه محمدی به هر حال سنگسار یا اعدام شد عمل خود را توجیه کنیم؟
مطمئنن موضوعات بیان شده توسط ریاست دادگستری تبریز که در سایتها و روزنامهها منتشر شد نمیتواند توجیه کننده این باشد که خدای ناکرده بخواهیم عملی بر خلاف اخلاق و قانون انجام دهیم. قبول دارم که دولتهای بزرگ و قدرتمند، خود در نقض حقوق بشر سردمدار هستند و عمل آنان محکوم است. به نظر اینجانب تمام تحریمهایی که توسط آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند علیه کشورمان در خصوص دستیابی ایران به انرژی هستهای میشود خود نقض حقوق بدیهی و طبیعی و بهطور کلی نقض حقوق بشر است. اما اگر کشوری حقوق شهروندان خود را نقض میکند ما که کشوری اسلامی هستیم باید چنین کنیم؟
و به خوبی میدانیم که اسلام دین خشونت و زور و تزویر نیست. اسلام دین انسانیت، صلح، رافت و دوستی و گذشت و مهربانی است و این کلمات بارها بر زبان فقها و متشرعین و دولت مردان جاری شده است.
پس نباید اگر انسانی در دوران زندگی خود قربانی خانواده و جامعه میشود به شدیدترین وجهی او را مورد مجازات قرار دهیم. سکینه محمدی نیز مستحق مرگ به هیچ عنوان نیست او قربانی جامعه شده است. او قربانی مردانی شده است که از خدا بیخبر بوده و نه از اخلاق بویی بردهاند و نه انسانیت و وجدان برخوردار بودهاند.
در آخر از ریاست محترم قوهقضاییه این استدعا را دارم که اگر رسیدگی مجدد به این پرونده سر تا پا ناقص را تجویز نمینمایند لااقل مجازات سنگسار سکینه محمدی را به شلاق تبدیل نمایند. مطمئنن موکلم حتا اگر از سنگسار رهایی یابند برای گذراندن محکومیت ده ساله حبس خود میبایست در بازداشت باشند. و این مجازات مجازات کمی برای یک زن دردکشیده در زندگی که دارای دو فرزند محتاج به مادر هستند نیست. زنی که چندین سال است که کابوس مرگ و مجازات با سنگسار را میبیند. مطمئن هستم تحقق این خواسته بر جایگاه کشورمان خواهد افزود و مهمتر اینکه با گذشت و عفو اجازه نخواهیم داد که دیگران از اعمال خشونت سواستفاده نمایند.
آیا یک الگوی جهانی سرانجام میتواند این بیماری را ریشهکن کند؟
برای رسیدن به شهرهایی که بیشترین مبتلایان به مالاریا را در کره زمین به خود اختصاص دادهاند، کافی است از شمال به شهر کامپالا [۱] رفته از رود نیل[۲] عبور کنید و قبل از رفتن به کمپ پناهندگان در حاشیهی جنوبی اوگاندا[۳] که متحمل ۲۰ سال جنگ داخلی بود، از شرق به دریاچهی کوانیا[۴] باز گردید. دیگر دریاچههای عظیم آفریقا به سواحلی با آب تازه و شبهای خنک معروفند، اما کوانیا یک مرداب عظیم است: بسیار کمعمق، پر از تمساح و پوشیده از زنبق سفید، پاپیروس و سنبل است.
انگل مالاریا عاشق این مرداب است.
نهر کوانیا، از بالا مانند یک میلیون استخوان نقرهای رنگ ماهی است، استخوانهایی که به طور قطع زیستگاه خوبی برای گونهای پشهی مرگبار به نام آنوفل فونستوس [۵] است که به طور عمده از بدن انسانها تغذیه میکند و اشتهایی سیریناپذیر برای آشامیدن خون انسان دارد. شهر مجاور این دریاچه یعنی اپاک [۶] پر از خونهای زندهی مردم است، به طور میانگین پشهی فونستوس گوشت انسان را ۱۹۰ بار در یک شب میگزد. به طور متوسط هر یک از ساکنین این شهر دهها هزار بار در یک سال گزیده میشوند که شامل ۱۵۸۶ گزیدگی- چهار بار در روز – و در نهایت انتقال مالاریا به این افراد خواهد بود.
سال گذشته هنگام رانندگی از میان شهر اپاک در نیمه شبی تابستانی در ماه آگوست، مرد عریانی را دیدم که لنگان لنگان و به سختی به سمت من میآمد، بلند قد و لاغر بود و سر و صورتش از شدت گرد و غبار خاکستری شده بود و به موهایش شاخه و برگ و علف چسبیده بود، با تنها کسی که میدید در حال مکالمه بود. همینطور که در حاشیه در حال راننگی بودم، دومین فرد برهنهای را مشاهده کردم که از خیابان کناری تلو تلو خوران بیرون میآمد. او هم مانند فرد قبلی پوستی ترک خورده داشت که بدن لاغر و نهیفش را پوشانده بود. همینطور که جلوتر میرفتم، به نفر سومی برخوردم که او هم برهنه بود و کنار جاده نشسته و سرش را در میان دستانش گرفته بود. حس میکردم وارد شهر ارواح شدهام.
خیابانهای خلوت شهر اپاک این احساس را در من تقویت میکرد. به نظر میرسید که این شهر تنها برای بیماری و مرگ وجود دارد: در یکی از جادهها من ۱۲ مرکز درمانی و ۱۰ داروخانه و یک درمانگاه بدون پنجرهی مخروبه دیدم. ناگهان متوجه ساختمانی شدم که متعلق به وزارت بهداشت و درمان بود. وارد ساختمان شدم و از یک راهرو تاریک عبور کردم وبه دری رسیدم که روی آن نوشته شده بود «مامور بهداشت منطقه» درزدم و وارد شدم. دکتر متیو امر[۷] زیر یک پنکهی سقفی و پشت میز خود نشسته بود. به او توضیح دادم که درصدد یک مبارزه جدید برای خلاصی دنیا از شر مالاریا هستم و در اپاک بودم تا ببینم چه اتفاقی در حال وقوع است. پرسیدم آن مردان برهنه چه کسانی بودند؟ دکتر متیو پاسخ داد «کسانی که دچار ضایعهی مغزی هستند.» «مالاریای شدید باعث این بیماری در کودکان میشود و آنها هرگز بهبود پیدا نمیکنند.» دکتر متیو آماری را به من نشان داد. اپاک سرزمین ۵۰۰ .۵۱۵ نفر است. بین جولای ۲۰۰۸ و ژوئن ۲۰۰۹ تقریبن ۵۳۸٫۱۲۴ نفر از آنها به خاطر بیماری مالاریا تحت درمان بودند. این بدان معنا است که در یک هفته ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ بیمار تحت مراقبت دکتر متیو و سه دکتر دیگر قرار دارند و این تعداد در فصلهای بارانی سال تا ۵۰۰۰ تن افزایش مییابد. از میان بیماران مبتلا به مالاریا در اپاک، نزدیک به نیمی از آنان کودکان زیر ۵ سال هستند.
تابلوهای تبلیغاتی نصب شده در کنار جاده از حضور دو برنامهی کمکی خارجی خبر میدهد. یکی از آنها یک گروه اروپایی حامی کودکان بود که هیچ مولفهای از مالاریا در برنامهاش نداشت. و دیگری برنامهی تالاب بینالمللی NWP بود که توسط بلژیکیها سرمایهگذاری شده بود. تا حدودی به دلیل نفوذ NWP ، زهکشی مردابهای مالاریایی ممنوع شده است. که حفظ تالابها به قیمت زندگی انسانها تمام شده است. سمپاشی خانهها که در سال ۲۰۰۸ انجام شد و تقریبن عفونت مالاریا را به نصف کاهش داد نیز ممنوع است. چرا؟ به این دلیل که این کار اعتراض کشاورزان پنبه را در بر داشت. که خط تولید نایک[۸] – H&M و فروشگاه زنجیرهای کودک و المارت جورج[۹] را تغذیه میکنند. کشاورزی بدون مواد شیمیایی در غرب بسیار پرطرفدار است، اما واقعیت این است که بچه اومارا[۱۰] در حال مرگ است، تا بچه جورج بتواند یک محصول ارگانیک بپوشد.
مشکل کمک رسانی
اغلب اوقات کمکرسانی به این قرار است: نیات خوب با نادیده گرفتن به انحراف کشیده میشوند. یک نظریهی نوید بخش به درستی اجرا نمیشود، پروژههایی که بیفایده ، خود رای و برخی اوقات معیوب هستند. مردمی که این کمکها را دریافت میکنند اغلب اوقات چنین دیدی را نسبت به آنها دارند و همانطورکه کسی که کمکرسانی میکند ممکن است بپرسد چرا با وجود صدها بیلیون دلاری که از زمان جنگ جهانی دوم به آفریقا کمک شده است اما تغییرات تا این حد نامحسوس است؟ در مقابله با چنین مجادلهای بود که در سال ۲۰۰۷ کمک جهانی یکی از هدفهای بلند خود را آشکار ساخت: ریشه کنی مالاریا.
تاریخچهی مالاریا بسیار طولانی است که پیدایش آن در جنوب آفریقا بود و به تدریج تا اواسط قرن نوزدهم به نیمی از انسانها انتقال یافت که تا به حال دهها میلیون نفر را به کام مرگ کشانده است و صدها میلیون نفر را نیز آلوده کرده است که هشت رییس جمهوری آمریکایی نیز از آن جملهاند. مالاریا در توقف اسکندر کبیر در هند نیز نقش داشت. همچنین باعث شکست رومیها، جابه جایی واتیکان [۱۱] و شکست آمریکاییها در جنگ ویتنام شد. هنوز در دنیای فقر زده خشم و غضب وجود دارد: در سال ۲۰۰۸ ، ۸۶۳ هزار نفر را به نا بودی کشاند- ۸۹ درصد آنها آفریقایی بودند که ۸۸ درصد آن افراد کودکان زیر ۵ سال و طبق گفتهی سازمان بهداشت و سلامت جهانی WMO ، بیش از ۲۴۳ میلیون نفر به این ویروس آلوده شدند. گروه اعمال نفوذ مالاریا دیگر حساب نمیکنند که این بیماری ۱۲ بیلیون در آفریقا در طول یک سال هزینه در بر داشته است. یعنی ۳/۱ % از رشد اقتصادی این قاره با اثبات اینکه میتوانست بزرگترین کمک به سلامتی و توسعه در تاریخ باشد. حتا میتوانست تودهنی خوبی به منتقدان حمایت و کمک به آفریقا باشد.
این اتفاق میتوانست رخ دهد. مبارزهی قبلی بر علیه مالاریا در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به طور موثری این بیماری را در اروپا و آمریکا ریشهکن کرد. اما در آسیا و آفریقا پیشرفت کمی داشت، تا حدی به این دلیل که مامورین بهداشت به این نتیجه رسیده بودند که وضعیت آن مکانها به راحتی قابل تغییر نیست و اینبار اوضاع فرق میکند. حالا بیش از هر زمان دیگری، غیر قابل قبول است، در واقع غیراخلاقی است که به آفریقا و آسیا به عنوان قارهایی نگاه کنیم که کمک کردن به آنها امکان ندارد.
سرمایه گذاری امروز بیسابقه است و بیش از ۱۰ بیلیون دلار میباشد. بنابراین این رهبری از رییس جمهوری آفریقا تا سلطان نیجریه تا ستاره فوتبال دیوید بکهام[۱۲] است. هدف آنها در سه زمینه خلاصه میشود: حمایت جهانی تا پایان سال ۲۰۱۰ از طریق توزیع ۷۰۰ میلیون رخت خواب تله برای کشتن حشرات، هیچ مرگی در اثر مالاریا تا پایان ۲۰۱۵ اتفاق نیافتد، تا یک یا دو دهه پس از آن به هیچ عنوان شاهد بیماری مالاریا نباشیم.
محاسبه چنین طرحی آنقدرها هم که به نظر میرسد پیچیده نیست به این دلیل که در حالیکه مالاریا نیمی از کشورهای دنیا را تحت تاثیر قرار میدهد، تنها در هفت- جمهوری دموکرات کنگو[۱۳] ، اتیوپی [۱۴] ، کنیا[۱۵]، نیجریه[۱۶]، سودان جنوبی[۱۷]، تانزانیا[۱۸]، اوگاندا[۱۹]، تمام موارد در نظر گرفته میشوند. بنابراین چگونه ممکن است این مبارزه با مالاریا موفق شود در حالی که تعدادبسیار زیاد دیگری آزاد شدهاند؟
رهبری قابل انتقاد
در ارتفاعات سرنگتی[۲۰]، ری چمبرز[۲۱]، کمربند ایمنیاش را باز کرد و به من اشاره کرد که در عقب هواپیما به دنبال او بروم. چمبرز مامور سیاسی مخصوص تحقیق مالاریا در سازمان ملل متحد در سال ۶۷ که حالا موهایش خاکستری شده، اما با فک چهارگوش، با صدای کلنت ایست وود[۲۲] و هواپیما- که متعلق به خودش است هنوز این حس را به من القا میکند که کاپیتان دنیاست. او که پسر یک مدیر انبار است، زمانی که ایدهی خرید از طریق سرمایهی استقراضی را پیشنهاد داد، تنها ۲۰ سال سن داشت. کاری که باعث شد او بسیار ثروتمند شود اما هرگز خوشحال نباشد. در سال ۱۹۸۷ ، او مشغول بازدید از محلات قدیمی شهر نیوارک[۲۳] بود. او قول داد که اگر آنها در یک مسیر باقی بمانند هزینهی تحصیل ۱۰۰۰ دانشجو را بپردازد که در او احساس فوقالعادهای را به وجود میآورد. بنابراین در سال ۱۹۸۹ شرکت سرمایهگذاری خود را منحل کرد و تبدیل به آدم نیکو کاری شد که تا سال ۱۹۹۳ ، ۵۰ میلیون دلار برای کارهای خیر هدیه داد.
چمبرز در سال ۲۰۰۵ ،در حالیکه به عکسی که دوستش جفری ساچ[۲۴] اقتصاددان هاروارد از بچههای موزابیکی خوابیده گرفته شده بود، نگاه میکرد گفت: «بچههای شیرین»ساچ پاسخ داد: «نمیفهمی، آنها همه به خاطر مالاریا در کما هستند. همهی آنها مردهاند.» چمبرز بسیار ناراحت شده بود به جف گفت: «میخواهم دست به کاری بزنم که ببینم آیا میتوانیم ۱٫۳میلیون کودک را در یک سال نجات دهیم.» سال بعد، او موسسهای به نام بدون مالاریا تاسیس کرد، گروهی که هزینهها را فراهم ، برنامهها را اجرا میکردند، به عنوان یک مورد شناسی باقی ماند تا چگونگی تغییر کمکرسانی بررسی شود.
ویژگیهای موسسهی بدون مالاریا این است که اعتقاد دارد به کمکرسانی نباید به دید یک عمل شرافتمندانه نگاه کرد، بلکه باید به عنوان یک وظیفه برای همگان در نظر گرفته شود. ریشه کنی بیماری، بهرهوری را افزایش میدهد. بازارهای مختلف ایجاد میکند، دولتها را تثبیت میکند حتا نکتهای را به بزرگان و افراد مشهور یادآوری میکند، این مسیری است به سوی سعادت. پشتیبانی از دیدگاه چمبرز زمانی اتفاق افتاد که منشی سازمان ملل ژنرال بن کی مون[۲۵] او را به عنوان نمایندهی خود منصوب کرد. رییس سازمان بهداشت جهانی مارگارت چان [۲۶] میگوید: «میتوانستید ببینید که وی مردی بود که قابلیت انجام این کار را داشت.»
اگر بخواهیم عادلانه به این موضوع نگاه کنیم باید بگوییم که او تنها کسی نبود که در این زمینه فعالیت میکرد. شرکتهای بسیاری به همان خوبی در این زمینه در حال فعالیت هستند به طوریکه اجرای یک برنامه ی HIV در یک معدن در آفریقای جنوبی غیبت از کار کارکنان را کاهش داد. دیدگاه دقیق یک شرکت موفق این است که مسوولیت اجتماعی را تا هستهی آن ماموریت افزایش دهد و بر اساس آمار تاریخچهی بشر دوستانه با پشتیبانی سرمایهای حدود ۱۴٫۵ بیلیون دلار در سال ۲۰۰۷ در آمریکا فعالیت میکرد.
تا حدودی به خاطر ترغیبهای چمبرز است که راه جدیدی برای کمکرسانی پیدا کرده و دولتهای غربی را نیز برای کمک کردن تشویق کرده است. سرمایهگذاری برای ریشه کنی مالاریا یک برنامهی آمریکایی در سال ۲۰۰۵ از ۵۰ میلیون دلار در سال ۱۹۹۷ تا ۶/۶ بیلیون دلار برای هزینهی جهانی مبارزه با ایدز، سل و مالاریا و ۵/۵ بیلیون نیز به خاطر پیش قدمی رییس جمهوری برای مالاریا، آغاز شد.
یونایتد[۲۷] مثال خوبی است برای اینکه بدانیم چگونه کمکرسانی به طرق زیرکانه و دقیق کم کم به زندگی ما وارد شده است. برای جمع آوری پول به منظور کمک به ایدز، سل و مالاریا در سال ۲۰۰۶ از طریق مالیاتهای کم بر روی بلیطهای هوایی و بررسی بستههای روی بلیطها تا کنون به ۸۷۰ میلیون دلار رسیده است.
مذهب نیز به نوبهی خود دچار این حشره شده است، همانطور که قبلن بوده است.
کلیسای ریک وارتر سادل بک[۲۸] در کنار دریاچه ی فارست[۲۹]، کالیف[۳۰] در حال آموزش کارگران سالم در رواندای غربی[۳۱] است. رهبران معتقد مسلمان و مسیحی در نیجریه صدها و هزاران امام و کشیش برای انجام مراقبتهای ویژه مالاریا و توزیع دارو و کمکهای نقدی آموزش میدهند، حتا سیاست مداران باز نشسته مانندبیل کلینتون[۳۲] و تونی بلیر [۳۳] که هر دوی آنها از پایهگذاران سازمانهای خیریه هستند. بلیر که سازمان خیریهاش به یک موسسه ی مسلمان – مسیحی در نیجریه کمک میکند در مصاحبه با تایم گفت: «ماهیت کمکرسانی تغییر کرده است.» مبارزه با مالاریا مثال عینی است برای دستیابی مجدد به توازن و احترام در مقولهی کمکرسانی.
نتایج واقعی
پایوف[۳۴] میتواند تماشایی باشد. از سال ۲۰۰۰ تا به حال مالاریا در نیمی از ۹ کشور آفریقایی حداقل تا نصف کاهش یافته است. اتیوپی و سودان جنوبی باید امسال به حمایت جهانی دست یابند: چمبرز یک پوشش جهانی را در سه ماههی اول سال ۲۰۱۱ پیشبینی میکند. تنها چندماه از هدف او گذشته است. ماه آگوست گذشته زمانی که چمبرز و چان به بخش کودکان بیمارستان زانزی بار[۳۵] رفتند چان از خوشحالی فریاد زد، اما در آن بخش کودکی بستری نبود.
آن موفقیت پایدار نیست. زانزی بار قبلن دو بار مالاریا را ریشهکن کرده است اما هر بار این ویروس از سرزمینهای تانزانیا مجددن به اینجا سرایت کرده است. کنیا که یک موفقیت اولیه در این زمینه بود نیز حالا مسکوت مانده است. کنگو[۳۶] نیز، تنها کمی پیشرفت داشته است. چه وجه اشتراکی بین این شکستها وجود دارد؟ حکومت نادرست. زمانی که چمبرز در آگوست سال ۲۰۰۹ از تانزانیا دیدن کرد، دریافت که ۱۱۱ میلیون دلار سرمایهی جهانی تایید شده اهدایی تنها به خاطر یک امضا وصول نشده است. در اوگاندا سرمایهی جهانی اهدایی به ارزش کل ۳۶۷ میلیون دلار بعد از اظهار کردنهای بسیار– حالا قبل از دادگاه- به خاطر رشوهخواری سه وزیر بهداشت و چندین گروه کمکرسانی همانطور معوق مانده بود. چمبرز، آگوست سال گذشته در جلسهای در کامپالا [۳۷] در حضور گروههای کمک رسانی و وزیران بهداشت گفت: «خانه در آتش میسوزد.» چان نیز بسیار رک و بیپرده گفت: «ما شما را مسوول ۳۵۰ میلیون زن و بچهای قرار دادهایم که هر روز در اینجا شاهد مرگ آنها هستیم.» که این چهره کمک رسانی است.
پس از اینکه به اپاک رسیدم به بیمارستانی رفتم تا ۳۰ بچهای را که به تازگی در آنجا پذیرش شده بود را پیدا کنم. آن شب زمانی که برگشتم، مارتین[۳۸] ۲۷ ساله تنها پرستار شیفت بود و تنها دارویی که در اختیار داشت قرص سر درد، راه حل شکر و جوهر گنه گنه بود (دارویی که برای مالاریا استفاده میشود و مدتها قبل زمانی که غرب در برابر مالاریا مقاوم شده بود از گردونه خارج شد). ایستادم و او را درحالیکه سعی میکرد سوزن IV را به دست یک دختر بچه ۴ ماهه به نام دوریس[۳۹] وصل کند، تماشا کردم. او پشت هر دو دست کودک و دو طرف سرش امتحان کرد. دوریس جیغ میزد و پاهایش را تکان میداد. پس از ۱۲ بار سوزن زدن، منصرف شد. به خاطر از دست دادن آب بدن، رگهای او خراب شده بود. پنجرهها باز بودند. من پشهای را دیدم که روی چانهی دوریس نشسته بود.
روز بعد، باز گشتم. در آنجا ۵۰ بچه بیمار وجود داشت اما از مارتین و سایر کارکنان خبری نبود. مادرها به من نگاه میکردند اما من چیزی برای ارایه به آنها نداشتم. من بیمارستان وارد[۴۰] را ترک کردم، به سرعت سوار ماشینم شدم و به سمت در خروجی حرکت کردم. در همان نزدیکی یکی از همان خیابان گردهای برهنه را دیدم که راه میرفت و پرچینهای کنار جاده را با دستش لمس میکرد. در حین رانندگی همانطور که عصبانی بودم و داد میزدم یک لحظه صورت وحشت زده و لاغر او را دیدم. من به خارج از شهر راندم و تا زمانی که به کامپالا برسم توقف نکردم.
در چند ماه اخیر، شایعات و حواشی پشت سر شبکه ماهوارهای صدای آمریکا آنقدر افزایش و رشد داشته که اگر از کنار آنها بگذریم، به جامعه ایرانیان خاطب این شبکه مردمی و ارزشی، خیانت کردهایم.
این خبر در بخش شایعه رادیو کوچه قرار دارد و رادیو کوچه صحت و سقم آن را تایید نمیکند.
جـــرس- بنا به گزارش سامانههای خبری ایران، یکی دیگر از خبرنگاران خبرگزاری فارس، به صورت رسمی در فرانسه اعلام پناهندگی کرد.
شبکه خبری آتینیوز در این زمینه گزارش داد «پس از پناهندگی چند تن از نیروهای تحریریه خبرگزاری فارس، به تازگی یکی دیگر از خبرنگاران این رسانه با عزیمت به کشور تونس، تقاضای پناهندگی خود به کشور فرانسه را اعطا کرده است».
در همین راستا یک منبع آگاه ضمن اعلام این خبر به آتینیوز گفت: «م. خ» خبرنگار حوزه فرهنگی خبرگزاری فارس بوده است و هم اکنون در فرانسه به سر میبرد.»
همچنین آمده است «اطلاعاتی در خصوص فعالیت نامبرده در آن کشور منتشر نشده است.»
پیش از این نیز حسین سلمانزاده، جانشین گروه عکس فارس و جواد مقیمی عکاس خبرگزاری فارس ضمن پناهندگی به آمریکا، همکاریهایی را با صدای آمریکا آغاز کردند که این فعالیت تاکنون نیز ادامه داشته است.
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا بر اساس تقاضای مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بیطرفانه در آن حاکم است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن میداند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانهای وب منتشر میشود و بیشک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی میداند که در وبلاگستان منتشر میشود و از آن مطلع میشود.
آیتاله صانعی که روز پنجشنبه در جمع اعضای تحریریه «اترک» حاضر شده بود در بخشی از سخنان خود خطاب به آنها به رسالت مطبوعات در بیان واقعیات جامعه و تکیه بر عنصر آگاهیبخشی به مردم اشاره کرده و گفت: «یکی از مواردی که باید به مردم آگاهی بدهید، این است که درد مردم باید با سخن جامعه و سخن مسوولان یکی باشد، چرا که اگر درد مردم با سخن سخنگویان و مسوولان متفاوت باشد، این مسئله برای ملت بدبختی میآورد.»
وی در ادامه اضافه کرد: «از دیگر مسایلی که مطبوعات باید به آن توجه داشته باشند، بحث دروغگویی و تبدیل آن به یک فرهنگ است که متاسفانه در جامعه ما ریشه دوانده و نسبت به برخی افراد حتا از فرهنگ هم گذشته و فطری آنان شده است و دیگر راستگفتن برای برخی افراد معنا ندارد.»
آیتاله صانعی که از منصوب به حامیان جنبش سبز در ایران است در پایان و با اشاره به مشکلات اقتصادی جامعه و سختی امرار معاش مردم بر رسالت رسانهها و مطبوعات در بیان دردهای جامعه تاکید کرد و ادامه داد: «آنهایی که باید مسایل را بدانند، میدانند و برخی را هم نمیتوان نصیحت کرد. با این حال مطبوعات میتوانند در جهت آگاهی مردم قدمهای مثبت و موثرتری بردارند.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر