-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

Latest News from Emrooz for 07/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



امروز: جمعی از دانشجویان هوادار جنبش مسلمانان مبارز بیانیه ای را به مناسبت فرا رسیدن سالروز ۱۸ تیرماه صادر کرده اند که متن کامل آن در پی می آید.

به نام خدا

برايمان چه دشوار است سخن بگوئيم در حالي که دوستانمان به خاطر آزادي و حقيقت، طرفداري از صلح و مدارا و عقلانيت, نفي خشونت, اعتراض به دروغ و ريا طي يکسال گذشته جان شيرين خود را از دست داده و يا دوستاني بهترين ايام زندگي خويش را پشت ميله هاي زندان مي گذرانند. به هيجدهم تير, روزي که در تداوم جنبش آزادي خواهي ايران همانند 16آذر در حافظه تاريخي جنبش دانشجويي جاودانه و موجب تداوم مبارزات دانشجويي بر عليه بي عدالتي ها گرديد.آري آنان که هجوم مغول وار به دانشگاهها را رقم زدند با خيال اين که جنبش دانشجويي کشور را مورد رعب قرار داده و از ادامه مسيرشان جلوگيري به عمل آورده اند و در سالهاي بعد نيز با جسارت تمام تکرار کردند. اما شاهد بوديم که اين جنبش طي يکسال گذشته چه رشادت ها از خود نشان داده و پابه پاي مردم آزادي خواه ايران در جنبش سبز براي احقاق حقوق تضيع شده شان که همان اجراي قانون اساسي و تحقق حاکميت مردم بود متحمل شديدترين هزينه ها شدند. سرکوبگران با توهم بازداشتن جنبش دانشجويي از ادامه مسير آزادي خواهي، دوستانمان را در خيابانها به گلوله بسته و يا در کهريزک ها کشته به خوابگاهها حمله ور شده از ساختمانها به پايين انداختند تا چنين اعمالي بيمه حيات ننگين شان باشد, اما چه خيالي باطل! زيرا که حافظه تاريخي شان مسخ شده و هيچ از تاريخ به ياد ندارند. نمي دانند که سرکوب و کشتار ممکن است براي مدتي جنبش آزادي خواهي را خاموش کند اما براي هميشه نمي تواند اکثريت مردم را که از حق حياتشان محروم شده و موجوديتشان نفي گشته و آزادي شان سلب شده است آرام و خاموش نگه دارد, زيرا که اين يک تجربه تاريخي است. آري جنبش دانشجويي ايران نيز همانند ساير جنبش هاي اجتماعي با تني زخمي اما صبور و مقاوم به ادامه راه آزادي خواهي مصمم است.

برادران و خواهران

همانگونه که مي دانيد تمام تلاش حاکميت سرکوب گر طي يکسال گذشته آن بوده است که از آگاهي مردم بلاخص نسل روشنگر جامعه را جلوگيري کند, زيرا در پرتو ناآگاهي است که مي تواند از مردم و دانشجويان به عنوان برده و آلت دست خود بهره برد. در واقع يکي از ويژگيهاي برجسته سلطه در دوره استبداد جدا کردن افراد و تجزيه آنها و نيز تجزيه شخصيت فرهنگي جامعه است. آنها مي خواهند که به آگاهي نرسيم و آگاه نباشيم تا در پرتو ناآگاهي ما به منافع و مصالح خود که همان پاي مال کردن منافع ملي و ارزش هاي والاي انساني است برسند. عملي که استبداد انجام مي دهد اين است که هويت انساني يک ملت را مي گيرد تا بتواند از آنها انسانهايي متکي و غير مستقل بسازد و چاره اي جز وابستگي نداشته باشد. در پرتو آگاهي است که مي توانيم افکاري آزاد و انديشه اي باز داشته باشيم و اراده برخورد با هر نوع تحجر و بردگي فکري پيدا کنيم. آن زمان است که برخورد خلاق با مسائل هستي در صدر مسئوليت هاي ما خواهد بود. زيرا که جوهر انساني در انسان آگاهي و آزادي است.

اما جنبش دانشجويي در قبل و بعد از انقلاب:

دانشجويان پيش از انقلاب در زمانه و دوران به کلي متفاوتي مي زيستند و مبارزه مي کردند آنان درست يا غلط مي دانستند چه مي خواهند. دشمن اصلي ملت کيست و آرمان اجتماعي شان چيست. دانشجويان در پيوند با جنبش اجتماعي عمل مي کردند و اغلب آنها با احزاب و سازمانهاي سياسي مرتبط بودند و ايدئولوژي و راهنماي عمل داشتند. از آرمان و ايدئولوژي خود هويت مي گرفتند، ‌مانند همه جا و هميشه اقليتي بسيار فعال، ‌پيشرو و اکثريتي از دانشجويان با آنان هم دل و همراه و نسبت کمتري لاقيد و خنثي بودند در دوران نهضت ملي نسل دانشجويان به دليل انگيزه فوق العاده قوي و پاي بندي به اخلاقيات ويژه که داشتن آنها براي يک مبارزه واقعي لازم بود. پارسايي و تقوا و صداقت و صميميت، ‌استقامت و گذشت و روحيه کار جمعي، ‌ترجيح منافع و مصالح ملي و مردمي بر منافع و علائق شخصي،‌ همدلي و ياري و ياوري خانواده و دوستان و مردم از خصوصيات بارز جنبش دانشجويي پيش از انقلاب بود. اما جنبش دانشجويي کوتاه زماني پس از انقلاب با وضعيتي از هر نظر تازه روبرو شد. جنبش دانشجويي کوتاه زماني پس از انقلاب ناگهان آرمانها و اميدهاي خود را بر باد رفته ديد. طوفان سهمگين خشونت و سرکوب برق آسا وقتي براي انديشيدن و تشخيص موقعيت به آنان نداد. نسل انقلاب و جنبش دانشجويي همه علائق اجتماعي, آرماني و هويت اجتماعي هدف تهاجم شديد فيزيکي،‌ ايدئولوژيکي و رواني و اجتماعي قرار گرفت. همه سرمايه ها و علائق اجتماعي، ‌آرماني و هويت شان در معرض نهب و غارت قرار گرفت. آنان که نابودي و حذف کامل اين نسل را هدف قرار داده بودند،‌ همه جانبه عمل مي کردند و سعي شان بر اين بود که هرگونه تکيه گاهي که جنبش دانشجويي را سر پا و يا در راه اميدوار نگه مي دارد باقي نگذارند به طوري که جز معدودي، ‌اکثرا تار و مار شده و دانشگاهها تعطيل و دانشجويان از بستر طبيعي زيست خود محروم گرديدند. در بيرون از آن نقطه امني براي ماندن و نفس کشيدن نيافتند. زماني که دانشگاهها بازگشايي شده فضايي مسموم و سکوتي قبرستاني که جز آواي جغدي در آن شنيده نمي شد بر آنها حاکم بود. رابطه نسل تازه دانشجويان با حقايق قطع و همه چيز وارونه و از صافي سانسور مي گذشت. اقليتي که پيوسته از تعدادشان کاسته مي شد و در ميان دانشجويان منزوي تر مي شدند. ماموريت پاسداري از نظم قبرستاني و دفاع از حريم علائق دارنده گان و کارگردانان آنان را بر عهده مي گرفتند،‌ ناگزير دانشجويان از صحنه سياسي به خارج رانده شده و کوچکترين حرکات و رفتار و سخنان و انديشه هاي آنان زير ذره بين و نظارت دقيق قرار مي گرفت. با اين مشکلات و سرکوب شديد، ‌جنبش دانشجويي خاموش نشد و چندي نگذشت که توان دوباره گرفت و سرانجام سالهاي سياه 60 و70 را پشت سر نهاد و با حفظ پتانسيل کافي به محض بروز شکاف در درون حاکميت و پيدايش يک جريان حامي اصلاحات در ساخت قدرت،‌ تولدي دوباره يافت و ديري نپائيد, چنان که شايسته مقام و موقعيت جنبش دانشجويي بود در پيشاپيش اصلاح طلبي مسئوليت صف شکني اجتماعي نيرومند و فعال گرديدند. جنبش دانشجويي در يک دهه اخير با هدفي مسالمت آميز در چهارچوب قانون اساسي به فعاليت هايش جاني تازه بخشيد اما در اثر هجوم گسترده سرکوب گران به ساحت مقدس دانشگاه, دانشجويان دستگير ويا زنداني و فعالان جنبش دانشجويي سرخورده از اصلاحات تا مدتي در رکود و سستي سپري کرد, اما شکل گيري دولت ناکارآمد نهم جنبش دانشجويي بار ديگر خودجوش با توجه اصول قانون اساسي شروع به گسترش نمود و در دفاع از آرمانهاي ملي انساني وارد عرصه شد به گونه اي که شديدترين تهاجمات را متقبل شد و دوستاني از طيف هاي مختلف روانه زندانها شده و به حبس هاي طولاني مدت محکوم گرديدند.

ديديم که جنبش دانشجويي عليرغم سرکوب هاي گسترده به بازسازي و احراز هويت ويافتن راه خروج از بن بست ها و عبور از موانع دست زده و به طوري که تاثير آن در تاريخ دموکراسي خواهي ايران براي هميشه پايدار و درخشان خواهد بود.

برادران و خواهران

ناکارآمدي دولت, ميهن مان را در شرايط خطرناکي قرار داده است. وضعيت اسفناک در حوزه بين الملل, تحريم هاي گسترده, شکاف عميق طبقاتي، ‌نارضايتي بخش طبقه متوسط و و جود نسل نيرومندي از جوانان و جميعت بزرگي از دانشجويان و توده عظيم زنان به ويژه زنان تحصيلکرده و همه خواهان حقوق کامل انساني، ‌دست اندازي آشکار و نامحدود حاکمان به حقوق مردم و منابع طبيعي و محيط زيست و به خطر افتادن سلامت جسمي، ‌روحي و اجتماعي جامعه امکانات بالقوه عظيمي براي جنبش اجتماعي در راه آزادي و عدالت فراهم آورده است به طوري که چشم انداز روشني را براي حرکت اجتماعي بر محور دموکراسي و برابري بر پايه ارزشهاي والاي انساني براي ميهن مان نويد مي دهد. در چنين شرايطي وظيفه ما دو چندان مي شود وظيفه ماست که در روشنگري و آگاهي بخشي جامعه سخت بکوشيم و توده مردم را به حقوق خودشان آشنا سازيم. و پيش نياز آن آگاهي خودمان از تمامي شرايط جاري ميهن مان است.

برادران و خواهران

فراموش نکنيم که آگاهي از سير تاريخ و قدرت حافظه تاريخي تاثير شگرفي در جهت بهسازي روش ها رسيدن به آرمانهاي والاي انساني برايمان نويد مي دهد. و آگاهي بخشي يکي از ضرورت هاي جامعه ماست, زيرا که در شرايط فعلي مان، ‌جامعه بيش از هر زمان ديگري نيازمند توليد انديشه و ابتکار و نوآوري و داشتن هوشياري، ‌حافظه تاريخي و سنت نقد و بازسازي انديشه هاي ماندگار است و بايد بدانيم که در طول يک قرن اخير پيوسته براي آزادي و دموکراسي جامعه تلاش شده اما به دليل اسارت در راه و روش هاي موروثي و يا انديشه هاي وارداتي نتوانستيم به آزادي و استقلال و تکامل برسيم . لازم است همه ما دانشجويان(در داخل و خارج از کشور) با حرکت هاي پرسابقه فعال در درون جنبش اجتماعي ايران ارتباط و همدلي و همکاري برقرار کرده که موجب آشنايي با تضادهاي اصلي داخلي و جهاني شده و اين چنين ارتباطي باعث مي شود که جنبش دانشجويي براي تحقق مهمترين هدف سياسي خود که تامين آزادي و دموکراسي در جامعه است از مسائل عمده اي چون عدالت اجتماعي که نبود آن به توسعه و فراگيري فقر و بيکاري و در نتيجه نوميدي و آسيب هاي بسيار شده و مي شود غافل نماند. و بدون همدلي با نيروهاي مختلف جامعه نيروهاي اجتماعي کشور متشکل نمي شوند و قدرت اجتماعي لازم را براي غلبه بر موانع آمال ملي و اجتماعي به وجود نمي آورند. وظيفه ما دانشجويان است که سهم خود را در روشنگري از طريق دادن خودآگاهي اجتماعي و طبقاتي و ملي به مردم ايفا نمائيم تا مردم خود به علل اصلي تيره روزي و عقب ماندگي ميهن خويش پي ببرند.

دانشجويان هوادار جنبش مسلمانان مبارز بر پايداري مدني و مسالمت آميز جنبش دانشجويي همگام با ساير جنبش هاي اجتماعي در جنبش سبز تاکيد و توصيه هايي نيز به حاکميت براي برون رفت از وضعيت فعلي در قبال جامعه و دانشجويان دارد:

1- پاي بندي به قانون اساسي واجراي بدون تنازل آن.

2-آزادي بي قيد و شرط تنها دانشجوي باقي مانده کوي 78 و تمامي دانشجويان و اساتيد دربند .

3- برگزاري علني دادگاه مسببان و متهمان حمله به کوي ، جريان کهريزک ، شانزده آذر در سال گذشته و معرفي آنان به ملت ايران.

4- آزادي شکل گيري انجمن ها و نشريات مستقل دانشجويي.

5- انتخابي بودن روساي دانشگاهها توسط هيئت علمي دانشگاههاي کشور

6- برچيده شدن نهادهاي خاص نظامي در تمامي دانشگاههاي کشور

دانشجويان هوادارجنبش مسلمانان مبارز
14/4/1389


 


شورای هماهنگی ایرانیان سبز مقیم لبنان و همچنین مجمع دانشجویان سبز ایرانی در دانشگاه های لبنان با صدور بیانیه های جداگانه ای، رحلت آیت الله محمد حسین فضل الله را تسلیت گفتند.

در بیانیه شورای هماهنگی ایرانیان سبز مقیم لبنان رویه مرجع راحل در دفاع از حرمت انسان ها، صرف نظر از مرام و عقیده شان، راهگشای بسیاری از مشکلات جهان اسلام خوانده شده و آمده است: رحلت این عالم آگاه و روشن بین ضایعه بزرگی برای شیعیان در نقاط مختلف دنیا است.

همچنین مجمع دانشجویان سبز ایرانی در دانشگاه های لبنان نیز درگذشت علامه فضل الله را تسلیت گفت.

منبع: ندای سبز آزادی


 


سید محمد خاتمی و مهندس میرحسین موسوی در دیداری ضمن تبادل نظر درخصوص تحولات بین المللی و داخلی و شرایط کشور در یک سال گذشته، بر تداوم فعالیت های مدنی و قانونی برای تأمین حقوق مردم تأکید نموده، تضمین های واقعی برای آزادی زندانیان سیاسی و عادی شدن کامل فضای امنیتی موجود، رفع موانع فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گروههای مختلف در راستای آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و در چارچوب قانون اساسی و نیز برگزاری انتخابات آزاد و سالم را ضرورتهای مقدماتی تغییر شرایط بحرانی حاکم بر کشور دانستند.
khatami_mousavi_meeting.jpg
ایشان ضمن محکوم کردن صدور قطعنامه جدید شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعمال تحریم ها علیه ایران، آن را اقدامی علیه امنیت ایران دانسته و همزمانی آن با میدان دادن به گروههای تروریستی و فعال کردن مجدد آنها در غرب را نشانگر توطئه ای جدید علیه ایران دانستند. تروریستهای رسوایی که دستشان تا مرفق به خون پاک فرزندان بی گناه این ملت آلوده است و هیچ جایگاهی در میان مردم نداشته و مرده هایی هستند که در گور نفرت ایرانیان دفن شده اند؛ هر چند که تبلیغات ناروای رسمی و جنگ روانی داخلی اخیر بعد از سالها نام آنان را بر سر زبانها افکند و تروریست ها و حامیان غربی آنان را به توهم انداخت که زنده اند.
این اقدام نهادهای بین المللی که از سوی قدرتهای بزرگ مورد حمایت قرار گرفته در حالی رخ می دهد که اقدامهای رژیم صهیونیستی که جنایت آشکار علیه بشریت است، نه تنها محکوم نمی شود، که مورد حمایت نیز قرار می گیرد.
رئیس جمهوری سابق ایران و نخست وزیر دوران دفاع مقدس ضمن تأکید بر اینکه بی تردید ملت بزرگ ایران اجازه دخالت در امور داخلی خود را به هیچ کس و هیچ قدرتی نخواهند داد تصریح نمودند هیچ سیاست و رفتار تحریک آمیز و نسنجیده و ماجراجویانه ای که بهانه ای برای لطمه زدن به منافع کشور و امنیت ملی قلمداد شود از سوی هیچ کس پذیرفته نیست.
میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی ضمن ابراز تأسف شدید از افزایش فشارها بر منتقدان، تداوم اقدامات غیرقانونی و ادامه بازداشت ها از یک سو و افزایش امواج روزافزون دروغ و تهمت به شخصیت های پای بند به معیارهای انقلاب و مدافع مطالبات و حقوق مردم و خواستار اعتلاء کشور از سوی دیگر، خواستار ایجاد محیطی امن و آزاد برای مردم و فراهم نمودن فضای نقد سیاستها و رفتارهای حکومت در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و بین المللی شده و تأمین لوازم مشارکت همگانی در عرصه سرنوشت کشور را خواستار شدند.
ایشان ضمن تقبیح رواج دروغ پراکنی ها و تهمت های ناروا، به انتشار گسترده فایل صوتی مربوط به ماهها قبل که بی تردید آنچه در آن بیان شده در سی سال گذشته بی سابقه بوده و متضمن مطالب سراسر دروغ و توهین و توهم است اشاره نموده و به لطف خدا آن را علی رغم خواست منتشر کنندگان آن که توجیه سیاستها و رفتارهای غلط افراطیون است، روشن گر بسباری از ابهامات پیرامون تحولات قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته و انحرافات عملی صورت گرفته دانستند. اقدام زشت و غیرقانونی که نمونه آن در گذشته نیز سابقه داشته است. چنانچه در سال 1384 رئیس جمهوری وقت نمونه هایی مشخص از دخالت های غیرقانونی برخی نهادهای را در گزارشی به ریاست وقت قوه قضائیه منعکس کرد.
سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی بیان این مطالب بی اساس به عنوان نظر و تصمیم نظام را مایه تأسف دانسته، عدم برخورد قاطع با این توهم پراکنی ها، دروغ پردازی ها و اقرار به اقدامات غیرقانونی از یک سو و همسویی رفتارهای شماری از نهادهای رسمی و تبلیغی با این جریان را مایه شگفتی خواندند.
رئیس جمهوری سابق ایران و نخست وزیر دوران دفاع مقدس در پایان تأکید کردند، آنچه در این برحه حساس باید مورد توجه همگان قرار گیرد، هوشیاری در برابر توطئه ها و تهدیدهای بیرونی و درونی و پافشاری بر خواستها و مطالبات منطقی و حرکت در چارچوب قانون اساسی است و ان شاء الله شاهد بازگشت همگان به موازین اصلی انقلاب اسلامی و موازین قانون اساسی و آرمانهای والای مردم شریف ایران خواهیم بود.


 


اوايل هفته جاري نشريه "پنجره" نزديك به بخشي از اصولگرايان با بازكردن پرونده اي به نام " ايرنا " با چند تن از مديران اين رسانه سابقا ملي ، گفت و گوهايي انجام داد كه دريك مورد آن عبدالرضا داوري معاون سابق خبري ايرنا و قائم مقام جعفر بهداد ، مديرعامل سابق ، در آن مصاحبه به جعل و تحريف وقايع پرداخته اما بدون آنكه متوجه باشد ، روزنه هايي از روشنايي را به تاريكخانه تصميم گيري ستاد امنيتي - نظامي در آن روزها و امتداد آن در ساختارهاي حاكميت و تا خرداد 1388 تابانده است.

واقعه 18 تيرماه 1378 يكي از بحرانهاي جدي اي بود كه در دوران حاكميت اصلاح طلبان ايجاد شد و به مستمسكي براي پايان دادن به سياست حمايت از نهادهاي غير دولتي توسط ستاد بحران ساز ، تبديل گرديد.

واقعيت آن است كه آن بخش از دستگاه بحران ساز كه اتاق فكر 6 نفره اي را تشكيل داده بودند و اكنون همانها مصدر امور مختلف در كشور هستند، بر اين باور بودند كه موج توفنده اي كه برنامه ريزي آنها را براي انتصاب رياست جمهوري هفتم خنثي كرد ، به حركت در آمدن جنبش دانشجويي در حمايت از محمد خاتمي بود.

18 تير در واقع ، گردنه اي بود كه محفل بحران ساز در آن قصد انتقام گيري از جنبش دانشجويي را داشتند.

فارغ از اين تحليل كه بعدها به تدريج و خصوصا با سخنراني محمد خاتمي در پايان دوره اول رياست جمهوري اش نمايان شد ، 18 تير واكنش طبيعي جنبش دانشجويي به توقيف روزنامه سلام بود كه تيتر زد قانون مطبوعاتي كه به مجلس وقت ديكته شده توسط ستاد بحران و در راس آن قاضي مرتضوي يكي از اعضاي فعال ستاد تهيه شده است.

ايرنا از عصر جمعه 19 تير ماه به طور فعال و بنا بر سنت معمول خود نسبت به تهيه اخبار و گزارش ها از واقعه كوي دانشگاه و پيامدهاي ميداني آن اقدام كرد و جمعبندي گزارش يك خبرنگار از وقايع روز 18 تير چنان واقع بينانه و منطبق بر داده هاي نهادهاي قانوني نظارتي بود كه سند شوراي عالي امنيت ملي شد.

سردبير وقت ايرنا كه اخبار چند خبرنگار فعال را از وقايع بر روي خروجي مخابره مي كرد يكي از فعالترين سردبيران وقت ايرنا بود كه فارغ از گرايش سياسي فعاليت مي كرد و همين سردبير در دوران رياست جمهوري احمدي نژاد غالب سرمقاله هاي سايت ايرنا را تهيه مي كرد و ودر وبلاگ عبدالرضا داوري تحت عنوان استاد لينك شده است.

آنچه كه بعدها مشخص شد تصميم نهادهاي بحران ساز براي جمع كردن بساط فعاليت انجمن هاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت بود، به دليل گزارشهاي عيني و ميداني خبرنگاران ايرنا مبني بر تلاش گروههاي فعال دانشجويي براي بازگرداندن دانشجويان و اعتراضات آنها به محيط دانشگاه ، نقش بر آب شد .

اما همانگونه كه عبدالرضا داوري اشاره مي كند يك ستاد با مبدا نامشخص نيز از روز 22 تيرماه در ايرنا فعال شد و كار خبررساني مستقل را كه تا صبح 22 تيرماه به صورت شبانه روزي و لحظه به لحظه ادامه داشت از دست ايرنائيان خارج كرد.

اين ستاد كه از مستقر شدن در اتاق خبر ايرنا - جايگاه هميشگي توليد و پردازش و انتشار خبر - امتناع كرد ، در طبقه اي پايين تر شكل گرفت. در اين اتاق كامپيوترهايي براي كاربران آماده شده بود و در اولين جلسه عده اي ناشناس با خبرنگاران ايرنا ، خطوطي روشن براي نحوه پوشش و نحوه تنظيم و بزرگنمايي ها و كوچك نمايي هاي امنيتي ترسيم شد كه مورد قبول برخي از خبرنگاران ايرنا قرار نگرفت و يكي از مسئولان امروز ايرنا نيز مسئول اجرايي ستاد مذكور شد.

اين مقام اجرايي همان موقع از زحمات شبانه روزي امثال ما خبرنگاران مستقل تشكر كرد و كار خبر رساني از همان تاريخ يعني صبح 22 تيرماه در كنترل همان اتاقي قرار گرفت كه از بيرون ايرنا به اين سازمان آمده بود و لازم به تاكيد نيست كه اين ستاد با خبرسازي ، زمينه را براي برخورد هاي خشونت بار روز 22 تيرماه و شب آن و نهايتا تظاهرات حكومتي 23 تيرماه فراهم كرد.

اما آنچه كه باعث شده است وقايع 18 تيرماه 78 همچنان در پشت پرده مظلوميت باقي بماند تهيه بولتني در دفتر سياسي يكي نهادهاي نظامي بود كه سفارش دهنده آن همان محفل بحران ساز بود.در اين بولتن نويسندگان توهم زده آن 18 تير را پروژه اصلاح طلبان براي خروج از حاكميت نشان دادند و نيازي به يادآوري نيست كه كيهان شريعتمداري و رسالت همان زمان با آب و تاب اين متن بي محتواي دروغ را به چاپ رساندند.

پس از تهيه اين بولتن ، بحران سازان سعي كردند تا ايرنا را از هژموني بي مناقشه آن به يك رسانه درگير بحران تبديل سازند و از آن پس بود كه ايرنا با تهيه هر گزارش و خبري از طرف اقتدارگرايان زير ضربات ناجوانمردانه قرار مي گرفت.

درست با اين حمله ناجوانمردانه به رسانه اي كه تا آن زمان بدون نگاه سياسي وقايع را براي ثبت در تاريخ و در چارچوب منافع ملي ، پوشش مي داد ايرنا و مديران و خبرنگاران آن گيج شده و سعي كردند در مخابره هر خبري ابتدا ملاحظات سياسي را در سر لوحه كار قرار دهند و شايد از همان زمان بود كه ايرنا و خبرنگاران شجاع و بي پرواي آن درگير يك محافظه كاري بدون حد و مرز هميشگي شدند.

كينه اي كه نهاد بحران ساز از ايرنا به دل داشت دقيقا به دليل عدم امكان بهره برداري از 18 تير براي حذف نهادها و مجامع دانشجويي تحت تاثير خبررساني بي طرف و فراجناحي متولد شد و پس از آن موجب شد ساختارهاي رو به گسترش اين رسانه معتبر با مانعي به نام كمبود بودجه و بحران سازي هاي بي وجه برخورد كند ، ضرباتي كه خبرنگاران و فعالان خبري مظلوم ايرنا هنوز هم آن را تحمل مي كنند.

اما واقعيت اين است كه همه اين تحولات نه در دوره عبدا... ناصري طاهري ، مديرعامل منصوب رييس جمهور اصلاح طلب بلكه در دوره فريدون وردي نژاد يكي از مقامات ارشد سپاه و مديرعامل قدرتمند ايرنا اتفاق افتاد ، دوره اي كه به اعتراف همگان ، طلايي ترين دوره به لحاظ مديريتي در ايرنا محسوب مي شود.

جالب است كه مسئولان بخش خبر ايرنا در همان زمان نيز كمابيش همانهايي هستند كه اكنون مديريت عالي اين رسانه را بر عهده دارند.

اما افاضاتي كه عبدالرضا داوري كه آن زمان احتمالا 24-25 داشت و به صورت عيني از درك تحولات خبري آن روز دور بوده در گفت و گو با نشريه پنجره بيان داشته ، نشانه چيست؟

عبدالرضا داوري با آمدن بهداد به ايرنا با تيمي از كار آموختگان مكتب كيهان و نشريات توهم زده سطحي وابسته به يك نهاد نظامي به ايرنا آمد و در ابتدا سعي كردند تمامي مديران ايرنا و خبرنگاران مستقل آن را از ايرنا خارج سازند و كار اطلاع رساني را به همان گروهي بسپارند كه امروز سايت هاي حقيقت نيوز ، صراط نيوز ، پيام خرداد ، پرچم و چند سايت بي محتوا و بي اعتبار ديگر را هدايت مي كنند.

اين گروه ، ستادي بحران ساز براي پشتيباني از طرحهاي ستاد كودتا در فاصله قبل از انتخابات 88 تا عزل بهداد و جايگزيني تيم جديد را در واحد پژوهش در بيرون از ساختمان ايرنا تشكيل دادند كه كارش "توليد اخبار و گزارشهاي هدايت شده براي سايت هاي زير مجموعه طرفدار احمدي نژاد در انتخابات" و " فلج كردن نهادهاي مدني و فعالان سياسي متمايل به رقباي احمدي نژاد از طريق پرونده سازي و خبرسازي عليه آنان" بود .

اخباري جعلي و بي پايه در اين دوره هم براي انتشار در سايتهاي وابسته توليد مي شد و پس از چند بار انتشار و با گم شدن مبدا آن بر روي خروجي ايرنا قرار مي گرفت. انتشار تحليل هاي سخيف بدون نام سفارشي كه برنامه هاي نظامي - امنيتي را پشتيباني مي كرد ، مصاحبه هايي كه اندكي بعد از انتشار منجر به تكذيب مصاحبه كننده مي شد ، هتك نامه هايي عليه مقامات ارشد نظام كه در تاريخ فعاليت هيچ رسانه اي در هيج جاي جهان سابقه نداشت و همه اينها ، باعث شد كه توجه به سايت ايرنا در در اين دوران در بدترين وضعيت خود قرار گيرد.

اما بايد به اين ادعاي سر تيم امنيتي - رسانه اي بحران سازان مبني بر اينكه در "دوره مديرعامل اصلاح طلب تمام سوابق خبری ایرنا که گاه سابقه 60 ساله داشت از ایرنا خارج و به یک سوله خارج از تهران منتقل شد" پاسخ داد ، چرا كه قصد از بيان آن ، اثبات ادعاهاي مريض گونه بحران آفرينان در كشور است كه گويي اسناد 18 تير از ايرنا خارج شده است !

ايرنا سالهاست كه داراي آرشيو ديجيتالي است و از سال 1365 كه سيستم كاغذي آن به الكترونيك تبديل شد ، سوابق اين رسانه قابل هدم و انتقال فيزيكي نيست كه كسي بخواهد آن را به سوله اي منتقل سازد و شايد در بدبينانه ترين حالت ، اسناد قبل از 1365يعني دوره دفاع مقدس دچار چنين بي سليقگي شده باشد.

اما بايد به يك نكته هم توجه داشت ، آرشيو عكس هاي جنگ و تصاوير قبل از انقلاب ، ايرنا را به انحصاري ترين دارنده اسناد تاريخي تبديل كرده بود.

در دوران ناصري قرار شد اين تصاوير به كتابخانه ملي براي نگهداري منتقل شود كه اين طرح اجرا نشد اما در دوره همين آقايان ، بنا به دلايلي مستند كه كاملا روشن است و قراين و شواهد نشان مي دهد به هزينه هاي تبليغاتي انتخابات رياست جمهوري 88 باز مي گردد ، اين آرشيو به نهادي نظامي به قيمتي بسيار ناچيز و ثمن بخس فروخته شد و گردانندگاني از كيهان براي انتقال آن تعيين شدند و اينگونه بود كه بي بديل ترين اسناد ايرنا توسط مدعيان دروغ پرداز به تاراج رفت.

اما پايان اين مقال كه ابتدايش با اشاره اي به مظلوميت دانشجو و جنبش دانشجويي ايران آغاز شد اين نكته است كه محفل كوچك بحران ساز در نهادهاي امنيتي - نظامي در طول دوره اصلاحات و در درون بخشهاي غير قابل نظارت نه تنها فعال بود ، بلكه فعاليت براندازانه داشت و نه تنها اين ، كه از بودجه ملي اعتبار مي گرفت تا چند انتخابات برگزار شده را با مهندسي آرا تعيين تكليف كند و حاكميت را از مردم ستاند و در انتخابات اخير نيز تير خلاصي به روح حاكميت ملي در قانون اساسي شليك كند و همه اينها اثبات مي كند مترقي بودن جنبشي را كه در 18 تيرماه 1378 با اولين انحراف در قانون اساسي آن را بر نتافت و محافظه كاري سنتي نهادهاي فعال در چارچوبه نظام را به كناري نهاد و به وظيفه تاريخي خود عمل كرد.

چه بسا اگر اين اعتراض در نطفه خفه نمي شد و آگاهانه با جامعه پيوند مي خورد ، طرح هاي ضد ملي و اقتدارگرايانه آن محفل 6 نفره بحران ساز ادامه نمي يافت و فجايه يك سال اخير هم اتفاق نمي افتاد.

و بايد تاكيد كرد كه اگرچه حكومتها در زمان خود هيچگاه به معترضان و منتقدان روي خوش نداده اند و آن ها را به چوب نواخته اند ، اما تاريخنگاران آينده در فصل يادآوري مجاهدتهاي جنبش دانشجويي و روزنامه نگاران مستقل منعكس كننده آن رخدادها ، به احترام به قربانيان راه آگاهي تعظيم خواهند كرد.


 



وكيل علي مليحي جزئيات پرونده موكل خود را تشريح كرد.
محمد علي دادخواه در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا، از برگزاري آخرين جلسه رسيدگي به اتهامات علي مليحي در هفته گذشته خبر داد و گفت:‌ در اين جلسه، بعد از تفهيم اتهاماتي چون شركت در تجمع غيرقانوني و تبليغ عليه نظام به علي مليحي، بنده و موكلم به دفاع پرداختيم و در انتهاي جلسه نيز رييس شعبه 28 دادگاه انقلاب با اخذ آخرين دفاع، ختم رسيدگي را اعلام كرد.
وكيل مليحي تاكيد كرد: نبايد فراموش كرد موكلم خبرنگار بوده و بايد به وظايف خود عمل مي‌كرده است.
دادخواه خاطرنشان كرد: به موكلم گفته‌اند كه چرا در اداورتحكيم وحدت حضور داشته‌اي؟ اين در حالي‌است كه اين دادگاه صلاحيت ذاتي براي رسيدگي به اين امر را ندارد و طبق اصل 168 قانون اساسي محاكمات جرائم سياسي و مطبوعاتي بايد با حضور اعضاي هيات منصفه مطبوعات و به صورت علني برگزار شود.
وكيل علي مليحي در خصوص تبديل قرار بازداشت موقت موكل خود نيز گفت: ‌بارها تقاضاي تبديل قرار بازداشت موقت به قرار سبك‌تر را به مقامات قضايي و رييس شعبه 28 دادگاه انقلاب ارائه كرده‌ايم،اما تاكنون اين امر مورد موافقت مقامات قضايي قرار نگرفته است.


 


روابط عمومی دفترفائزه هاشمی در اطلاعیه ای که برای رسانه ها ارسال کرده است، به مطالب دروغی که در ویژه نامه ی روزنامه ایران (ارگان رسمی دولت) منتشر شده واکنش نشان داد.

به گزارش کلمه در این جوابیه آمده است:

روزنامه ایران در خرداد ماه ۱۳۸۹ در ویژه نامه خود (رمز عبور) در مطلبی دو صفحه ای (صفحات ۲۰۳ و ۲۰۴) تحت عنوان «فائزه هاشمی بدون روتوش» اقدام به درج ۱۴ دروغ به شرح زیر نموده، که به منظور اطلاع رسانی جهت تنویر افکار عمومی و انعکاس آن ارسال می گردد.
روزنامه رسمی دولت (ایران)، که هزینه آن از محل بودجه عمومی کشور تامین می شود، در آستانه ٢٢ خرداد و سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، ویژه نامه ای تحت عنوان "رمز عبور" منتشر و حملاتی را علیه جنبش سبز، رهبران و همچنین حامیان آن متوجه ساخته بود که در بخشی از آن ویژه نامه (صفحات ٢۰٣ و٢۰۴)، با تیتر "فائزه هاشمی بدون روتوش"، به دروغ پردازی و خبرسازی های متعددی مبادرت ورزیده بود.
در همین رابطه، فدراسیون اسلامی ورزش زنان ایران، با صدور اطلاعیه ای تحت عنوان "روزنامه ایران رکورد زد"، موارد چهارده گانۀ ادعاییِ روزنامه دولت را مورد اعتراض قرار داده و در جهت تنویر و آگاهیِ افکار عمومی، آن را برای رسانه ها ارسال نموده است.
گفتنی است این اقدام، مرتبۀ نخست نمی باشد که حامیان دولت و ارگان های رسانه ای آنان، دست به تخریب و خبرسازی پیرامون خانواده هاشمی رفسنجانی می زنند.
متن این بیانیه به شرح زیر است:

روزنامه ایران رکورد زد: چهارده دروغ فقط در دو صفحه درباره فائزه هاشمی
تلاش برای دورنگاه داشتن افکار جامعه از مسائل اساسی و اصلی کشور وسرگرم نمودن مردم با اکاذیب و شایعه پراکنی بویژه درسال های اخیر مسئله جدیدی نیست.
آنان هر روز یک بازی جدیدی را جهت به انحراف کشیدن افکار عمومی از اعمال و سوء مدیریت خود رو می کنند. در تبعیت از این روش، روزنامه ایران که با بودجه بیت المال چاپ می گردد در ویژه نامه خود تحت عنوان «رمز عبور» در خرداد ١٣۸۹ در یک مطلب دو صفحه ای (صفحات ٢۰٣ و٢۰۴)، با ثبت ١۴ دروغ درباره فائزه هاشمی بالاترین رکورد را نصیب خود کرد. دروغ های چاپ شده در این مقاله در دو دسته به شرح زیر ارایه می گردد:
الف ـ مواردی که بصورت مستقیم از فائزه هاشمی نقل شده است:
١- "من پشتوانه محکمی دارم که در وجود صراحتم بی تأثیر نیست"
٢- "دوچرخه سواری دختران وزنان با کت و دامن در خیابان با دین و عرف متضاد نیست
٣- "اگر کت ودامن ومانتو حجاب محسوب می شود پس چگونه است که کارکنان نمایندگی ایران در خارج از کشور از این نوع پوشش استفاده می کنند"
۴- فائزه هاشمی با براه انداختن مراسم حمایت ازکرباسچی گفت" نتیجه محاکمه هر چه باشد فاقد ارزش قانونی است"
ب ـ موارد کذبی که درباره فائزه هاشمی بیان گردیده است:
۵- فائزه هاشمی باند ویژه ای را برای دو چرخه سواری بانوان تهیه ودر حال گرفتن مجوز موتور سواری است
۶- تصویب سخت اعتبار نامه فائزه هاشمی در مجلس پنجم
۷- حمایت از نهایی نشدن گزارش تخلفات کمیته تحقیق و تفحص حوادث کوی دانشگاه به مجلس پنجم و اینکه فائزه هاشمی بعنوان رئیس کمیته تحقیق و تفحص مجلس از حادثه کوی دانشگاه تعلل کرد که قضیه راجدی نگیرند
۸- مـجـرم شـناخـته شــدن روزنـامـه زن و فـائـزه هـاشمی بـه علت عدم اثـبات حـضور جناب آقای نقدی درحمله به دو وزیر کابینه آقای خاتمی ( آقایان عبدالله نوری و عطا الله مهاجرانی)
۹- انتشار اخبار کذب درباره مسئولین در روزنامه زن
١۰- انجام مصاحبه با مصاحبه گر شبکه سی ان ان و مـعرفـی وی بـه عنـوان الگوی عملی زنان ایران
١١- فائزه هاشمی از راهپیمایی به لیست سی نفره جبهه مشارکت باز ماند
١٢- تجمع تعدادی از خانواده معظم شهدا در مقابل دفتر کار فائزه هاشمی به نشانه اعتراض
١٣- جبهه مشارکت تصمیم گرفت جلسه انتخاباتی فائزه هاشمی وکارگزاران را بهم بزند
١۴- توصیه آیت الله هاشمی در مورد تعطیلی روزنامه زن
هم اکنون کـه فـضای جامعه را موج گسترده ای از دروغ افکنی های آشکار، شایعه سازی، اتهام های واهی، وارونه جلوه دادن عملکرد معماران انقلاب، را فراگرفته و رسیدگی و برخوردی نیز با متخلفین از قانون وجود ندارد، روزنامه ایران نیز از چنین موقعیتی سوء استفاده کرده و با تحریف جملات، ناقص استفاده کردن و یا جابجا کردن سخنان نـهایـت بهره برداری را، البته با پول ملت، در جهت انحراف افکار عمومی و تثبیت جایگاه غصب شده خود می نماید لذا تکذیب کامل کلیه موارد فوق که هرکدام توضیحات جـداگانه ای را می طـلبد جهت روشـن شدن افکـار عـموم اعلام می گردد.


 


جلسه رسیدگی به اتهامات عمادالدین باقی به علت ناتوانی وی در نشستن به ۲۶مرداد موکول شده است.

به گزارش کلمه به نفل از جرس، قرار بود دادگاه باقی روز گذشته ۱۳ تیرماه محاکمه باقی برگزار شود. گرچه قاضی دادگاه در مرخصی بود و دادرس علی البدل حضور داشت اما به دلیل ناتوانی وی از نشستن طولانی به دلیل دیسک کمر حاد و به موجب گواهی پزشکی ارائه شده از سوی وکلای او مبنی بر استراحت مطلق، جلسه رسیدگی به اتهامات باقی به ۲۶ مرداد ماه موکول شد.

باقی که ۲ تیر با وثیقه از زندان آزاد شده است تاکنون میزبان بسیاری از دوستانش وشخصیت ها و فعالان سیاسی و مدنی بوده است.

علاوه بر مهدی کروبی ، میر حسین موسوی و زهرا رهنورد وعبدالله نوری، سید محمد خاتمی رئیس جمهور دوران اصلاحات نیز با حضور در منزل باقی از وی عیادت کرد و آیت الله صانعی با وی گفتگوی تلفنی داشت.

عمادالدین باقی ۵ ماه از ۶ ماه بازداشت خود را در سلول انفرادی و بسته سپری کرد. خانواده او به علت دیسک کمر شدید و حمله های تنفسی بارها نسبت به وضعیت و سلامت او ابراز نگرانی کرده بودند.


 


عضو هیئت رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه لرستان همچنان بیکارترین استان کشور است، گفت: عقب ماندگی های موجود شایسته این استان نیست.

به گزارش مهر، مقدسی با تاکید بر زدودن بی عدالتی ها در کشور، عنوان کرد: شایسته نیست که استان لرستان دارای این میزان عقب ماندگی باشد.

هادی مقدسی در سخنانی با اشاره به نامگذاری دهه چهارم انقلاب به نام دهه پیشرفت و عدالت، یادآور شد: بروجرد با وجود همه استعدادهای موجود همچنان با محرومیت مواجه است.

وی ادامه داد: در حال حاضر استان لرستان به رغم همه توانمندیها، منابع، امکانات، پتانسیلهای خدادادی از جمله نزولات مطلوب جوی، زمین های کشاورزی، منابع انسانی متخصص و متعهد همچنان در سطح کشور دارای رتبه اول در زمینه بیکاری است.

نماینده مردم بروجرد در مجلس شورای اسلامی با تاکید بر ضرورت توجه ویژه به استانهای کم برخوردار گفت: تلاش برای به فعلیت رسیدن قابلیتهای هر منطقه زمینه ساز تحقق عدالت است.

مقدسی با اشاره به بارشهای سالانه در استان بیان داشت: با وجود بارشهایی که سالانه در این استان به ویژه در بروجرد رخ می دهد هر ساله این شهرستان به دلیل عدم مهار آبها با مشکلات ناشی از خشکسالی مواجه است.

وی با بیان اینکه در حال حاضر بیش از ۵۰ روستای شهرستان بروجرد دچار خشکسالی هستند، گفت: عمده این روستاها فاقد آب شرب بهداشتی هستند.

عضو هیئت رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی ادامه داد: این در حالی است که از مجموع ۲۰۰ سد ساخته شده در کشور بعد از پیروزی انقلاب اسلامی استان لرستان و شهرستان بروجرد سهمی نداشته است.

نماینده مردم بروجرد در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: در حال حاضر بیش از ۷۵ درصد زمینهای کشاورزی استان لرستان و شهرستان بروجرد به صورت دیم کشت می شود که این امر خسارت زیادی را در سالهای خشکسالی به بار آورده است.

وی با تاکید بر اینکه باید متناسب با شان مردم به مشکلات آنها رسیدگی شود، خاطر نشان کرد: این مطالبه به حق مردم است که با گذشت ۳۱ سال لرستان با معضل بیکاری مواجه نباشد.


 



به گزارش کلمه به نقل از دبیر هیأت نظارت برمطبوعات در جلسه مورخ ۱۴/۴/۸۹ هیأت نظارت بر مطبوعات گزارش تخلفات نشریات مطرح و بشرح ذیل تصمیم‌گیری شد:

۱ ـ دو هفته‌نامه «مدینه گفتگو» با گستره توزیع استان مرکزی به دلیل افترا به مقامات و نهادهای کشور و پخش شایعات و مطالب خلاف واقع ، به استناد بندهای ۸ و ۱۱ ماده ۶ قانون مطبوعات و به علت اصرار بر تخلفات مورد اشاره به استناد تبصره ۲ ماده ۶ و تبصره ماده ۱۲ قانون مطبوعات ، توقیف و مراتب جهت پیگرد قانونی به مرجع قضایی ارسال شد.

۲ ـ به نشریه «نسیم بیداری» بدلیل افترا به مقامات کشور و ایجاد اختلاف مابین اقشار جامعه ، به استناد بندهای ۴ و ۸ ماده ۶ قانون مطبوعات تذکر داده شد و مراتب جهت پیگرد قانونی به مرجع قضایی ارسال گردید.

۳ ـ به نشریات «رزم آور» و «دنیای کاراته» بدلیل پرداختن به موضوع عرفان‌های کاذب و اندیشه‌های ساختگی بر خلاف موازین اسلامی ـ بدون نفی منطقی و کارشناسانة آنها ـ ، به استناد

بند ۱ ماده ۶ قانون مطبوعات تذکر داده شد.


 



پروین جمالزاده، از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات که از روز عاشورا در زندان اوین به سر می برد، به هشت سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شد.

به گزارش کلمه به نقل از کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، اتهامات وارده به این شهروند تهرانی اقدام علیه امنیت ملی از طریق اجتماع و تبانی، اخلال در نظم عمومی، توهین به مقدسات و توهین به رهبری بود که با وجود رد صریح کلیه آنها قاضی صلواتی، ریاست شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران اتهامات را وارد دانست و جمعا متهم را به هشت سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم کرد.

صدور چنین حکم سنگینی در حالی صورت می گیرد که تنها چند هفته قبل، جعفری دولت آبادی، دادستان تهران در دیداری با این زندانی سیاسی از تداوم بازداشت وی ابراز تعجب کرده و قول مساعد داده بود تا وی به زودی با مناسب ترین قرار ممکن آزاد شود. دادستان تهران همچنین افزوده بود که با توجه به محتویات پرونده، رای سنگینی برای وی صادر نخواهد شد. اما برخلاف گفته های دادستان عمومی و انقلاب تهران علاوه بر عدم تبدیل قرار چنین حکم سنگینی را نیز صادرشد.

این حکم که روز گذشته به این شهروند زندانی ابلاغ شد موجب شگفتی وی، وکیل مدافع و نزدیکانش شد.

لازم به ذکر است که از ابتدای ماه جاری پروین جمالزاده که هم اکنون در بند نسوان اوین به سر می برد، با ضعف جسمانی شدید روبرو بوده و از وضعیت فیزیکی مناسبی برخوردار نیست و با این حال مسئولین امر از رسیدگی به وضعیت پزشکی وی نیز خودداری می ورزند.


 



در پی ارسال نامه‌ای از سوی عزت‌الله سحابی، به حجت‌الاسلام احمد منتظری به منظور دلجویی از خانواده وی پس از حمله گروهی به بیت آیت‌الله منتظری، وی با انتشار نامه‌ای، ضمن تشکر از سحابی از سکوت مسئولان حوزوی ابراز تاسف کرد.

به گزارش کلمه به نقل از وبسایت آیت‌الله منتظری، احمد منتظری در نامه خود آورده است: افراد جاهل، دفتر کسی را خراب کردند که عمر شریف خود را در راه خدمت به مردم و احیاء ارزش های فراموش شده اسلامی گذراند و هیچگاه از انجام وظایف انسانی و اسلامی خود شانه خالی نکرد. حتی کسانی که با ایشان ابراز دشمنی می کردند از راهنمائی ها و دعای خیر ایشان بی بهره نبودند.

او در ادامه می‌نویسد: جای تأسف است که چنین خسارت عظیمی، در حضور بعضی مسئولان حکومتی صورت گرفت و سکوت مسئولان حوزوی را به دنبال داشت. امید است همگی به وظایف شرعی و وجدانی و انسانی خود عمل کنیم.

متن کامل این دو نامه، در پی می‌آید:

باسمه تعالی

برادر ارجمند جناب آقای مهندس عزّت الله سحابی دامت توفیقاته

پس از سلام و آرزوی سلامتی و موفقیّت جنابعالی

از اظهار محبّت و لطف شما بسیار تشکر می کنم.

از شخصیّت بزرگواری مثل جنابعالی که همواره در برابر ستم کاران ایستادگی نموده اید و در راه پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی صدمات زیادی را تحمّل نموده اید همین انتظار هست که انحرافات را تذکر دهید و خواستار اصلاح آن باشید.

همانطور که مرقوم فرموده اید مسألۀ حملۀ شبانه و تخریب و سپس پلمب دفتر مرحوم آیة الله العظمی منتظری(ره) بسیار تلخ و جانسوز بوده و هست.

افراد جاهل، دفتر کسی را خراب کردند که عمر شریف خود را در راه خدمت به مردم و احیاء ارزش های فراموش شده اسلامی گذراند و هیچگاه از انجام وظایف انسانی و اسلامی خود شانه خالی نکرد. حتی کسانی که با ایشان ابراز دشمنی می کردند از راهنمائی ها و دعای خیر ایشان بی بهره نبودند.

اینجانب که سالیان زیاد افتخار خدمت به ایشان را داشتم، این صفا و مهربانی را نسبت به همۀ اقشار مردم، با هر فکر و عقیده ای که داشتند، مشاهده می کردم.

او به کرامت انسان عقیده داشت و علیرغم همۀ مسائل و مشکلات، هیچگاه بر خلاف عقیدۀ خود عمل نمی کرد.

جای تأسف است که چنین خسارت عظیمی، در حضور بعضی مسئولین حکومتی صورت گرفت وسکوت مسئولان حوزوی را به دنبال داشت. امید است همگی به وظایف شرعی و وجدانی و انسانی خود عمل کنیم.

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

احمد منتظری

۱۳۸۹/۴/۱۴

نامه همدردی مهندس عزت الله سحابی:


 



کمتر ایرانی را می توان سراغ گرفت که دل نگران آینده کشور نباشد. نه تبلیغات فریبنده دستگاه های تبلیغاتی، نه افسانه سازی های سریالی صدا و سیمای غیرملی، و نه حتی نطق های مملو از لودگی و تمسخر، نمی تواند مانع اندیشناک بودن ذهن ایرانیان نسبت به روزهای پیش رو شود. پوچ از کار درآمدن وعده های پنج ساله مدیریت کنونی کشور، خسته دلی از «خبرهای خوشی» که هر از چندی نوید بهبود اوضاع می دهد، دل زدگی از تیترهای فرمایشی روزنامه های دولتی که خبر از پیروزی های پیاپی خیالی می دهند، شهروند ایرانی را در شرایطی قرارداده است که از یاری دولت برای بهتر شدن شرایط زندگی چشم بپوشد و به جای آن، به راه هایی بیندیشد که دستکم از بدتر شدن زندگی روزمره شخصی اش، جلوگیری کند.

آنچه وضعیت نا امیدکننده کنونی را در افقی نامطمئن تر قرارمی دهد، فشارهای روزافزون بین المللی است که از مرحله تهدید گذشته و پنجه های آن بر گلوگاه های حیاتی اقتصاد فشرده تر می شود. هر چند دولتمردان، به سیاق ناموفق گذشته، همچنان سعی در ناچیز جلوه دادن تأثیر تحریم های گسترده علیه جمهوری اسلامی دارند، اما بی اعتمادی روزافزون شهروندان به رسانه های رسمی و دسترسی به منابع متنوع خبری و تحلیلی، واقعیت های تلخ پیش روی را عریان تر از گذشته به نمایش گذاشته است. در واقع، نامحرم شمردن مردم از سوی دولتمردان (که نمونه بارز آن را در عدم انتشار حقایق مربوط به طرح انتقال گاز به پاکستان شاهد بودیم)، نه تنها باعث اعتمادسازی در رابطه دولت و ملت نشده، بلکه سوء ظن مردم نسبت به آنچه در پشت پرده در جریان هست را افزایش داده است.

دولتمردان اینک از دو سو در فشار قرار دارند: در داخل در مواجهه با بحران مشروعیت و اعتماد عمومی، نابسامانی روافزون اقتصادی و بحران های اجتماعی و فرهنگی؛ و در خارج از مرزها با اجماع رو به گسترشی بر علیه خود که دستاورد طبیعی سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه دستگاه ورشکستة دیپلماسی دولت کنونی است. پرسشی که در ذهن هر ایرانی حضوری پر رنگ دارد این است که دولتمردان چه راه برون رفتی از این بن بست انتخاب خواهند کرد؟ صدالبته کرنش در برابر خواسته های به حق شهروندان و تجدیدنظر همراه با پوزش طلبی از تمامی اعمال نابخردانه و ستمگرانه یک سال گذشته، بهترین گزینه پیش روی دولتی است که بنا بر سنت بنیانگذار حکومتش باید مردم را ولی نعمت خود بداند.

اما ظرفیت های موجود در میان تصمیم گیرندگان نظام، چنین امیدی را بر نمی تابد. شیوه اصرار بر پیمودن راه غلط و عدم شهامت در پذیرش ارتکاب اعمال اشتباه که به توالی سرسام آور گام های خطا انجامیده، امکان تصحیح شیوة حکومت داری را از دولتردان سلب نموده است. در نتیجه، به نظر می رسد دولت تسلیم در برابر خواسته های محیط بین المللی را ترجیح دهد.

البته این دولت اگر کاری شبیه حادثه تلخ پذیرش قطعنامه پانصد و نود و هشت سازمان ملل در سال ۶۷ را هم انجام دهد چون فاقد صداقت و شهامت امام(ره) هستند، احتمالا این بار این حادثه را به عنوان پیروزی دیپلماتیک، جشن عمومی اعلام خواهند کرد و برای یکدیگر پیام تبریک خواهند فرستاد.

از طرف دیگر می توان سناریوی پیچیده تری را نیز تصور کرد و آن این که دولت همزمان با انجام مذاکرات محرمانه با گروه ۱+۵، در داخل دست به جنگ روانی زده وبا اعلام وضعیت جنگی در کشور، هم فرصتی برای پوشش گذاردن به ناکامی ها و نابسامانی هایی که پدید آورده فراهم کند و هم احیانا با متهم کردن منتقدان و معترضان به مخالفت با دولتی که در حال جنگ با استکبار جهانی است، به قلع و قمع و تصفیه آنها بزند.

متأسفانه پذیرش شرایط مورد نظر غرب پایان کار نخواهد بود. خبرگان امور بین الملل می دانند در حالی که وضع تحریم ها سریع صورت می گیرد، رفع آنها زمان بر و پر هزینه خواهد بود و گاه با فرایندی فرسایشی و امتیازطلبی های آشکار و پنهان همراه است. باید امیدوار بود که چنین اتفاقی نیفتد، اما بیم آن می رود که آیندگان، که بر جزئیات این مصالحه بسیار مطلع تر از ما خواهند بود، در مقایسه ای میان آنچه به یمن سیاست های غلط دولت کنونی از دست داده ایم و نتایج اسفبار قرادادهای ترکمانچای و گلستان، از سر احترام در پیشگاه امضاء کنندگان آن قراردادهای ننگین تعظیم کنند.


 



ستاد حمل و نقل سوخت در ایران اعلام کرده که از نیمه دوم سال بنزین به جای دو قیمت سهمیه ای و آزاد به یک قیمت عرضه شده و سهمیه بندی بنزین حذف می شود.

به گزارش کلمه به نقل از خبرگزاری مهر، محمد رویانیان، رئیس ستاد حمل و نقل سوخت به خبرنگاران گفته که در نیمه دوم سال یعنی از پائیز امسال، بنزین و گازوئیل به قیمت "نیمه یارانه ای" عرضه می شود.

دولت معتقد است که قیمت هر لیتر بنزین حدود ۸۰۰ تومان است و از پائیز امسال بخشی از یارانه بنزین حذف می شود و تا پنج سال دیگر بنزین به قیمت بازارهای بین المللی عرضه خواهد شد.

برنامه سهمیه بندی بنزین سه سال پیش آغاز شد و دولت بنزین را به دو قیمت دولتی (سهمیه ای) و آزاد در اختیار مصرف کنندگان قرار می داد اما اکنون تصمیم دارد با اجرای برنامه حذف یارانه ها، سهمیه بندی بنزین را حذف کند.

هدف از اجرای برنامه سهمیه بندی بنزین، کنترل مصرف و جلوگیری از قاچاق، اعلام شده بود و اجرای این برنامه با وجود مشکلاتی که داشت، تا حدودی موفقیت آمیز بود و ایران توانست مصرف بنزین را کنترل کند.

در مقابل دولت نتوانست میزان تولید بنزین را افزایش دهد و بر اساس آخرین گزارشها، تولید روزانه بنزین در حد همان ۴۳ میلیون لیتر سه سال پیش است.

البته اکنون وزارت نفت ایران می گوید که برنامه ای دو ساله برای افزایش تولید بنزین در دست دارد و در صورتی که فروش بنزین به ایران به طور کلی قطع شود، واحدهای پتروشیمی، قادر خواهند بود به سرعت، بنزین تولید کنند.

هنوز مشخص نیست که دولت چه قیمتی را برای بنزین در نظر گرفته است و آقای رویانیان می گوید که برخی قیمت هر لیتر بنزین را حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ تومان اعلام کرده اند "ولی قطعا قیمت بنزین در نیمه دوم سال از این میزان پائین تر خواهد بود."

قیمت بنزین سهمیه ای در حال حاضر لیتری ۱۰۰ تومان و قیمت بنزین آزاد لیتری ۴۰۰ تومان است.

پمپ بنزین

پیش بینی می شود قیمت بنزین در پنج سال به حدود ۸۰۰ تومان برای هر لیتر برسد

برنامه حذف یارانه ها در طول پنج سال باید اجرا شود و آقای رویانیان می گوید که "پنج سال فرصت داریم تا قیمت بنزین و حامل های انرژی را به صورت صد درصد آزاد کنیم."

سرنوشت کارت سوخت روشن نیست ولی تحلیلگران بازار انرژی می گویند که این کارت می تواند در صورت بروز مشکل برای خرید بنزین در بازارهای جهانی، کمک حال دولت ایران باشد چون با این کارت می تواند، بنزین تولید داخل را به صورت سهمیه ای در اختیار مصرف کنندگان بگذارد.

سهمیه بندی بنزین در حالی حذف می شود که هنوز مشکلات زیادی در بخش حمل و نقل عمومی وجود دارد و عرضه بنزین و گازوئیل به قیمت های بالا می تواند فشار زیادی به افراد کم درآمد یا آنها که درآمد ثابت دارند، وارد کند.

احتمال بروز تورم گسترده بعد از حذف یارانه و گرانی شدید کالاها یکی از مهمترین دغدغه هایی است که این روزها ذهن ایرانیان را به خود معطوف کرده است.

نگرانی از افزایش شدید قیمت ها تنها مربوط به بنزین و گازوئیل نیست بلکه بقیه قیمت دیگر مواد سوختی نظیر گاز و برق و کالاهایی نظیر نان نیز افزایش افزایش خواهد یافت.

اکنون گازوئیل لیتری ۱۶٫۵ تومان فروخته می شود و بنابر پیش بینی ها قیمت این ماده سوختی باید در فاصله پنج سال دست کم به ۶۰۰ تا ۷۰۰ تومان برسد.

پیشنهادهای وزارتخانه های نیرو و نفت این است که قیمت گاز و برق در اولین سال اجرای برنامه حذف یارانه ها یعنی از پائیز امسال نزدیک به ده برابر شود.

برآورد دقیقی از میزان تورم در دست نیست اما برخی کارشناسان اقتصادی میزان تورم را بسیار بالا می دانند ولی دولت معتقد است که میزان تورم ناشی از حذف یارانه ها اندک خواهد بود.


 


نصر حامد ابوزید را تکفیر پرآوازه کرد. وقتی او کتاب‌های خود را به شورای استادان دانشگاه قاهره فرستاد تا به او درجه استادی دانشگاه بدهند، گردانندگان آن شورا دادگاهی را در مصر تحریک کردند وی را به استناد نوشته‌هایش تکفیر کند و به جدایی او از زن‌اش، ابتهال یونس، حکم نماید.

به گزارش کلمه به نقل از سایت های خبری، شرایط امنیتی برای او آن اندازه دشوار شد که در سال ۱۹۹۵ به هلند مهاجرت کرد و در دانشگاه لیدن و سپس در اوترخت به تدریس و تحقیق پرداخت. این روستازاده بی‌نوای سخت‌کوش و تن‌خسته، به شهرتی عالم‌گیر رسید و آثارش در کانون توجه قرآن‌شناسان قرار گرفت و قدرش شناخته شد.

تکفیر در روزگار جدید در مصر سابقه‌ای ریشه‌دار، تلخ و خشن دارد. پیش‌تر کسانی چون نجیب محفوظ، نویسنده برنده جایزه نوبل تکفیر شده و حتی مورد سوء قصد قرار گرفته بودند. یکی از گروه‌های تندروی اسلامی در مصر «جماعه التکفیر و الهجره» نام دارد.

ابونصر پیش از هر چیز قرآن‌شناس بود. قرآن در میان اهل سنت جایگاهی متفاوت از تشیع دارد. قرآن برای سنی‌ها، متنی بنیادی است، اما برای شیعیان این متن زیر شعاع حدیث امامان است. از این رو، سنت تفسیری و قرآن‌شناسی اهل سنت، بسی نیرومندتر از سنتِ تفسیری شیعه است. در سده بیستم جز محمدحسین طباطبایی و تفسیر المیزان او، بحث درباره قرآن گرایش اصلی در میان روحانیان به شمار نمی‌رفته است.

از سوی دیگر، بازگشت به قرآن در مقام شعاری ایدئولوژیک، سخن روشن‌فکران مذهبی بود که با نهاد روحانیت سر آشتی نداشتند. در نتیجه به نوعی قرآن‌شناسی سنتی در ایران ضعف ذاتی داشته است. بر همین اساس، مجادلات مربوط به تکفیر ابوزید که در جهان اسلام بازتابی پردامنه داشت، در ایران واکنشی را برنینگیخت؛

با این همه، شماری از مترجمان جوان، جسته و گریخته، مقالاتی از ابوزید به فارسی برگرداندند. «معنای متن» ابوزید که از مهم‌ترین کتاب‌های او در قرآن‌شناسی است با ترجمه‌ای نسبتاً خوب به فارسی منتشر شد. کتاب «چنین گفت ابن عربی» او نیز در شرح احوال و آرای محیی الدین ابن عربی به فارسی برگردانده شد. با این همه آثار مهم دیگر ابوزید هم‌چنان ناشناخته است و البته تا زمانی که قرآن‌شناسی در ایران به طور جدی مجال طرح نیابد، بحث درباره آرای ابوزید نیز امری حاشیه‌ای و ویژه معدود متخصصان است.

ابوزید همانند روشنفکران دینی در ایران «روشنفکر همگانی» نبود. او پژوهش‌گری دانشگاهی بود و آثارش جز برای متخصصان گیرایی نداشت.

ابوزید در دهه پنجم عمر خود دکترا گرفت، اما با جسم فربه و سنگین خود، چالاک در نوشتن پیش رفت و آثاری اندیشورانه آفرید. با آن‌که در شصت و هفت سالگی از جهان کرانه گرفت، مجموعه آثار او مشارکتی جدی در ادبیات قرآن‌شناسی معاصر کرده است.

زندگی ابوزید، در مقام پوینده شیدای حقیقت، شاید مهم‌ترین اثر او بود. ابوزید نخست عضو اخوان الملسمین و زیر تأثیر سید قطب بود؛ اما اندک اندک از آن فاصله گرفت و با روش زبانی-تاریخی-نقدی قرآن را مطالعه کرد. او راه خود را با دلیری برگزید و تاوان آن را نیز سخت، تلخ و گزاف پرداخت.

از نظر ابوزید این اسلام نیست که توانایی همپایی با مقتضیات جهان مدرن را ندارد؛ بل‌که مشکل، مسلمانان و اندیشه آنان است. مسلمانان تخته‌بند درکی وهم‌آلوده از هویت خویش، قادر به فهم امروزین خود و سنتِ خود نیستند.

ابوزید از «هرمنوتیک دموکراتیک» قرآن دفاع می‌کرد. در ذهن او، اگر هرمنوتیک امری درباره معنای زندگی است؛ پس باید دموکراتیک و گشوده باشد. اگر می‌خواهیم به جد اندیشه دینی را از تصرفات و تحریفات قدرت سیاسی، اجتماعی و دینی رهایی بخشیم و جامعه دین‌داران را توانا کنیم «معنا» را بیافریند، پس نیازمند هرمنوتیک دموکراتیک هستیم.

بر این بنیاد، تنوع معناهای متن دینی، بازتاب تنوع انسانی و معنای زندگی است که در چارچوب زندگی مدرن باید امری با ارزش قلمداد شود. ابوزید معنای قرآن را به معنای زندگی پیوند می‌داد و از ارزش‌هایی چون گفت‌وگو، بحث و استدلال، رد و قبول میان آدمیان و فرهنگ‌ها دفاع می‌کرد. البته، پیش از این آرمان و دل‌مشغولی او، رهایی بخشیدن متن قرآن از معناهای سرکوب‌گرانه و ابزارساز برای نظام‌های ایدئولوژیک بود.

ابوزید، زبان‌شناس، نشانه‌شناس، هرمنوتیک‌دان و تاریخ‌شناس بود و این هنرها را در فهم متن قرآن به کار گرفت. سخن ابوزید برای ایرانیانی که قصد فهم تاریخی - انتقادی قرآن را دارند بس غنی و غنیمت است.


 


امروز: تولیت آیت الله العظمی منتظری پاسخی را به نامه همدردی عزت الله سحابی منتشر کرده اند که مشروح این پاسخ به نقل از سایت رسمی آیت الله منتظری در ذیل می آید.

باسمه تعالی

برادر ارجمند جناب آقای مهندس عزّت الله سحابی دامت توفیقاته

پس از سلام و آرزوی سلامتی و موفقیّت جنابعالی
از اظهار محبّت و لطف شما بسیار تشکر می کنم.

از شخصیّت بزرگواری مثل جنابعالی که همواره در برابر ستم کاران ایستادگی نموده اید و در راه پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی صدمات زیادی را تحمّل نموده اید همین انتظار هست که انحرافات را تذکر دهید و خواستار اصلاح آن باشید.

همانطور که مرقوم فرموده اید مسألۀ حملۀ شبانه و تخریب و سپس پلمب دفتر مرحوم آیة الله العظمی منتظری(ره) بسیار تلخ و جانسوز بوده وهست.

افراد جاهل، دفتر کسی را خراب کردند که عمر شریف خود را در راه خدمت به مردم و احیاء ارزش های فراموش شده اسلامی گذراند و هیچگاه از انجام وظایف انسانی و اسلامی خود شانه خالی نکرد. حتی کسانی که با ایشان ابراز دشمنی می کردند از راهنمائی ها و دعای خیر ایشان بی بهره نبودند.

اینجانب که سالیان زیاد افتخار خدمت به ایشان را داشتم، این صفا و مهربانی را نسبت به همۀ اقشار مردم، با هر فکر و عقیده ای که داشتند، مشاهده می کردم.

او به کرامت انسان عقیده داشت و علیرغم همۀ مسائل و مشکلات، هیچگاه بر خلاف عقیدۀ خود عمل نمی کرد.

جای تأسف است که چنین خسارت عظیمی، در حضور بعضی مسئولین حکومتی صورت گرفت وسکوت مسئولان حوزوی را به دنبال داشت. امید است همگی به وظایف شرعی و وجدانی و انسانی خود عمل کنیم.
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

احمد منتظری
1389/4/14

نامه همدردی مهندس عزت الله سحابی :


بسمه تعالی
خدمت حضرت حجة الاسلام احمد منتظری
سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

حادثه درد آور حمله به بیت مرحوم خلد آشیان آیت الله العظمی منتظری و تخریب آن قطب تحقیق معارف مقدس اسلامی و آموزش روح اخلاص توحیدی برای هر مسلمان دردمند، من جمله این بنده، بسیار تلخ و جانسوز بوده وهست. چه می توان کرد، فعلا ً روزگار ملاحم است و جز صبر و پایداری و امید به رحمت و برکات پروردگاری بستن راه دیگری نداریم.

خداوند به سرکار عالی و بازماندگان و بیت معظم آن بزرگوار، صبر و تحمل عطا فرماید.

ارادتمند و دعاگو : عزت الله سحابی
1389/3/29


 


عضو شاخه جوانان نهضت آزادی ایران در شرایط بد جسمانی همچنان در زندان به سر می برد.

به گزارش «میزان خبر» امیر حسین کاظمی، در تماس تلفنی با منزل خود خبر از شرایط بد جسمانی خود و بی توجهی مسئولین زندان علی رغم درخواستهای مکرر وی برای درمان داده است.

این در حالی است که حکم سه سال حبس تعزیری پس از یک دادگاه ده دقیقه ای، هفته ی گذشته به او ابلاغ شده است و علی رغم قول قاضی پرونده، وی همچنان در زندان به سر می برد.

گفتنی است این فعال سیاسی و وبلاگ نویس همچنان در بند امنیتی 209 زندان اوین به سر می برد و به خاطر شرایط این بند از ملاقتهای هفتگی با خانواده ی خود نیز محروم شده است.

امیرحسین کاظمی 15 اسفندماه سال گذشته به دنبال احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شد و از آن زمان تاکنون در زندان اوین به سر می‌برد.

منبع: میزان خبر


 


قسمت دوم: گام هایی به عقب


جنبش دانشجویی ایران هم بسان همزاد فرانسوی خود، شورشی در برابر هنجارهای اعمال شده از طرف دستگاه‌ حاکمه در برهه‌های مختلف بود، چه آن زمان که حکومت با تلاش در جهت کمرنگ کردن نقش دین در مناسبات قدرت-مردم و مردم-مردم ناخواسته لباس مذهب را بر تن این جنبش کرد و چه این زمان که حکومت با تلاش در جهت انسداد فضای سیاسی کشور، موجب بروز نوعی عصیانگری سیاسی در بدنه میانی این جنبش شد. البته چگونگی‌ پر رنگ شدن رنگ مذهب در جنبش‌های دانشجویی در دهه های چهل و پنجاه را تنها نمی‌توان به عملکرد حکومت سابق کاهید؛ در دهه سی‌ و چهل به ناگاه جمعیت دانشجویان سیستم آموزش عالی‌ کشور به هشت برابر رسید و قاعدتاً بخش بزرگی‌ از آن به طبقه متوسط شهری یا جمعیت ساکن در روستاها تعلق داشت که تعلق فکری بیشتری به مذهب نسبت به طبقات مرفه شهری داشتند که خود منجر به تغییر ترکیب عقیدتی‌ دانشجویان در دانشگاه‌ها داشت، همچنین ظهور طبقه روشنفکر جدیدی که غالباً از اروپا بازگشته بودند و معمولان ترکیبی‌ از اندیشه‌های چپ را در لباس مذهب تبلیغ میکردند و به لطف سخنورانی همانند دکتر علی‌ شریعتی‌ طیف وسیع از دانشجویان را شیدا اندیشه‌های خود کردند دلیل دیگری بود که چه جالب که همزاد‌هایی‌ برای چنین افرادی در جنبش دانشجویی فرانسه نیز بود؛ افرادی همانند ارنست بلوخ که برخورد مثبتی نسبت به پدیده مذهب داشت و اتوپیا را دارای نقشی‌ انقلابی در جوامع مدرن میدانستند. به هر حال مذهب لباسی هم اندازه جنبش دانشجویی ایران بود، بطوری که با تمام فراز و فرود‌های سیاسی ایران هنوز کمابیش محکم بر تن این جنبش استوار مانده است.

بررسی گسترده رفتار شناسی‌ و آسیب شناسی‌ جنبش دانشجویی ایران در برهه‌های مختلف خود مستلزم نوشتن ده‌ها کتاب است که محل آن این مقال کوتاه نیست، پس به بررسی تنها برشی کوتاه از سالهای پایانی دهه هفتاد و سالهای ابتدایی دهه هشتاد بسنده میکنیم، دوره ای که رهبران سابق جنبش دیگر بخشی از حاکمیت، یا مقابل حاکمیت بودند و نسلی جدید عهده دار به پیش بردن این جنبش بود. آسیب شناسی این مرحله حیات جنبش هم عموما حاکی از تاثیر گذاری عوامل مشترکی بین جنبش در جریان ایران و همزاد فرانسوی ان بود که شاید مهمترین آسیبی که هم محل شکست مقطعی جنبش می ۶۸ فرانسه شد و هم موجب فرود جنبش دنشجویی ایران در سالهای پایانی دهه هفتاد و ابتدایی هشتاد گردید شوک ناشی‌ از فاصله‌ای بود که دانشجویان بین آرزوهای خود در دنیای واقعی‌ و ایده ال‌های خود دیدند، و همچنین عدولی بود که بدنه بالای جنبش از اصول چنین جنبشی کردند. ضربه‌هایی‌ که شاید در اروپا تنها بخشی از جامعه را متاثر کردند، ولی‌ در ایران کل جامعه را دستخوش تغییر کرد، جامعه ای که در غیاب احزاب کارامد سیاسی دل به چنین حرکت‌های دانشجویی بسته بود.

همانطور که در بالا آمد سهم پذیری در حرکت‌های اجتماعی و گریز از نقش پذیری در بدنه قدرت، خود اصلی‌ است که سازنده بسیاری از خصوصیات این جنبش (و سایر جنبش‌های اجتماعی) است، اصلی‌ که هم بطور محدودتر در جنبش می فرانسه و بطور گسترده در بدنه جنبش دانشجویی فعال در دهه هفتاد نقض شد. احسان شریعتی‌ در مصاحبه‌ای که با مجله شهروند امروز دارد می‌گوید: امروز كه می‌گوئیم جنبش ۶۸ زیر سئوال است بیشتر ناظر به شكست همین توهم "كسب قدرت دولتی" نزد همین شاخه‌های سوسیالیسم "علمی" و "واقعاً موجود" و "اردوگاهی" و امثال مائوئیستی است كه بعدا پل پوت‌ها از آن سر برآوردند كه اول از روشنفكران محله لاتین پاریس بودند." موردی که دقیقا ناظر بر شکست مقطعی جنبش دانشجویی ایران نیز میبایشد، جنبشی که پس از پیروزی دور از انتظار سید محمد خاتمی در سال ۷۶، متاثر از توهم یا تفکر تاثیر گذاری حد اکثری در این انتخاب، دست به یک چانه زنی‌ گسترده برای کسب جایگاه‌هایی‌ در حاکمیت در انتخاب‌های مختلف همانند مجلس ششم و شورای شهر اول شهرهای مختلف زد که گاها به آن ها نیز دست یافت و این آغاز یک انحراف بود، انحرافی که فارغ از قضاوت نتایج آن، نقض یک اصل بود؛ دوری از قدرت و نقد از بیرون آن. در کنار رشد این تفکر در جنبش‌های دانشجویی، رفتار احزاب سر برآورده از آزادی نسبی‌ سیاسی بعد از انتخاب محمد خاتمی، خود باعث تشدید این اندیشه شد، احزابی که بجای تاسیس شاخه‌های دانشجویی خود دست به یک یارگیری گسترده در میان تشکل‌های مختلف دانشجویی زدند و این کار میسّر نبود مگر با وعده قدرت و سهم. البته هستند این میان کسانی‌ که بگویند که تاسیس شاخه‌های دانشجویی حزبی در دانشگاه‌ها منجر به تعبیر به تقابل از طرف تشکل‌های مختلف دانشجویی موجود میشد که خود موضوع بحث دیگری است که جای دارد به آن پرداخته شود. به هر حال اولین سیب ممنوعه خورده شد و دانشجویان پذیرای سهمی در قدرت شدند. موردی که با آگاهی‌ نسبی از مضرات آن توسط خود سردمداران جنبش و همچنین احزابی که اکنون کمی‌ بیشتر رشد یافته به روابط بین جنبش‌های اجتماعی و ساختار قدرت مینگرند اصلاح شد، ولی‌ اثرات خود را به طرق مختلف از طریق سرخوردگی و انشقاق باقی‌ گذشت، زخم‌هایی‌ که درمان از زمان میبرد.

نداشتن نگاه واقعی‌ به مناسبات بین قدرت که خود منجر به تحلیل اشتباه "آنچه در حال اتفاق افتادن است" مورد دیگری است که ضربات جبران ناپذیری به خود جنبش از طرفی‌ و به کل بدنه تحول خواه کشور از طرف دیگر زد. داستان از خرداد و تیر سال ۷۸ آغاز شد که دانشجویان، غافل از دامی که پهن شده و معترض به اتفاقاتی که خود بخشی از یک سناریو بلند مدت تر است دست به یک اعتراض جمعی زد و این اولین پرده از آشکار شدن حقیقتی غیر قابل اجتناب بود که بعد از ماه عسل سالهای پس از انتخابات ۷۶ در پیش چشمان دانشجویان و جنبش دانشجویی باز شد؛ فاصله بین آرمان و واقعیت. دقیقا همانند سال ۶۸ که دانشجویان آرمان خواه فرانسوی خیابان‌ها را به امید یک رهایی بخشی عمومی‌ اشغال کردند و در نهایت با دست خالی‌ به خانه بازگشتند، با این تفاوت که آن اتفاق پایانی بود بر داستان جنبش دانشجویی اروپا و آمریکا و این ماجرا‌ آغازی بود بر یک افول که شاخصه‌های مهم آن رشد نوعی از سیاست زدگی همراه با یاس بود که غالباً با قهر سیاسی و رفتاری سلبی همراه میشد.

نقطه اوج این نوع رفتار انتخابات نهم ریاست جمهوری بود که فردی نه چندان نامدار به نام محمود احمدی نژاد پا به میدان گذشت و در نهایت در میان بهت همه فعالین سیاسی خود را به عنوان رئیس جمهور معرفی‌ کرد. بدنه تشکل‌های مختلف دانشجویی، به مانند قشر بزرگی‌ از جامعه شهری، راه قهر را در پیش گرفتند که از قِبَل آن اندیشه‌ای حاکم شد که جمهوریت نظام را هدف داشت که البته عواملی همانند تشتّت احزاب مختلف اصلاح طلب و مهندسی‌ گسترده‌ای که از طرف جناح مقابل از ماه‌های قَبل از انتخابات طراحی و اجرا شد در این شکست موثر بود و تنها نمی‌توان آن را به این استراتژی اشتباه از طرف این جنبش کاهش داد. کار تا آنجا پیش رفت که حتا بعد از مرحله اول و مسجل شدن رقابت دو قطبی هاشمی‌ رفسنجانی‌ و محمود احمدی نژاد، با علم به محتوای فکری گروهی که محمود احمدی نژاد آنها را نمایندگی‌ میکرد، با وجود حمایت گسترده تمامی‌ احزاب اصلاح طلب و گروه‌های مختلف اجتماعی، باز هم از حمایت اکراه کرد و در پاره‌ای از موارد حتی حضور احمدی نژاد را مبارک نیز شمرد. قهری که در سالهای ماقبل و مابعد موجب نوعی عدم اطمینان متقابل و شکاف بین احزاب اصلاح طلب و تشکل‌های مختلف جنبش دانشجویی شده بود که شاید بتوان برخورد‌هایی‌ که در آخرین دیدار خاتمی و دانشجویان در دوره‌ای که عهده دار مقام ریاست جمهوری بود پیش آمد را مشتی از خروار این شکاف‌ها گرفت.


ادامه دارد


 



داریوش محمدی در بخش اول باز خوانی انتقادی و تحلیلی منشور سبز به تشریح و توضیح ماهیت، اهداف و راهکارهای پیشنهادی جنبش پرداخت . قسمت دوم تحلیل چنانکه وعده داده شده بود پیش روی شماست. کلمه از ادامه گفت و گو و تحلیل متن جنبش از سوی صاحبنظران استقبال می کند.

بخش دوم : آب را گل نکنیم

جدول شماره ( ۵ ) : مولفه های اصلیِ «هویت سبز »

ردیف عنوان مولفه رویکرد نظری جنبش سبز رویکرد عملی جنبش سبز
۱ استمرار حضور دین رحمانی با پذیرش تکثر درون جنبش تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران ایجاد پیوند میان میراث ایرانی- اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه
پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص
مبارزه با استفاده ابزاری از دین
حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت
۲ همزیستی و همگرایی ارزش های دینی و ملی برای بقای تمدن ایرانی- اسلامی حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت‌های ملی تقدس‌زدایی از تعصبات نابجا
آگاهی‌بخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آیین های ملی و مذهبی
۳ خودباوری و اتحاد بر سر اصولبرای کسب آزادی و استقلال تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی اتکا به عقلانیتی که حاصل جمعخردهای مختلف ومبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی است .
دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا
۴ حق حاکمیت مردم برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی تلاش برای صیانت از رای مردم
اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت وحقوق بنیادین مردم است مبارزه تا حذف نظارت استصوابی
توجه به منافع ملی و حفظ استقلال مبارزه با هرگونه اقدام علیه منافع ملی و نقض استقلال ایران

تحلیل سطح ۱ :

۱٫ ستون اول در جدول شماره (۵) نشان می دهد : هرفردی که به میراث ایرانی - دینی ایران وفادار نباشد ، به بقای تمدن ایرانی - اسلامی نیاندیشد ، به مرز خود باوری و اتحاد بر سر اصول نرسیده باشد و حق حاکمیت مردم را به رسمیت نشناسد ، از هویتِ سبز برخوردار نیست .

۲. ستون دوم در جدول شماره (۵) بیان گر آن است : هر رویکردی که به وجه اخلاقی و رحمانی دین نظر نداشته باشد و با اتکا بر این وجه ، به رابطه ی میان دین و نظام نیاندیشد و در حفظ و تقویت مناسبت های ملی نکوشد و به جای اتکا به خرد جمعی ، بر خود مداری و خودخواهی اصرار بورزد و تسلیم ِ برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی نگردد و به مغایرت قانون اساسی یا صلاحیت خودسرانه و گزینشی اعتقاد نداشته باشد و به منافع ملی و حفظ استقلال ایران بی توجه باشد ، رویکردی است که فاقد جایگاه در جنبش سبز است .

۳. ستون سوم در جدول شماره (۵) ، رویکرد های عملی برای بروز هویت سبز را نشان می دهد . بر این اساس : هر رفتار فردی ، سیاست سازمانی و یا رویکردی که به جای توسعه به بنیادگرایی منجر شود یا مردم را به آئین و مرامی خاص مقید سازد یا درصدد استفاده ی ابزاری از دین باشد و یا به وابستگی نهادهای دینی و روحانی به حکومت بیانجامد ، فاقد هویت سبز است . هم چنین ، هر کس که برای صیانت از آراء مردم تلاش نورزد ، با نظارت استصوابی مبارزه نکند و یا اقدامی در خلاف منافع ملی و حفظ استلال کشور انجام دهد ، سبزنخواهد بود . ستون سوم تاکید دارد که برای تامین و تثبیت هویت سبز ، باید بر گونه ای از عقلانیت تکیه کرد ، که حاصل جمع خردهای مختلف است و مبتنی بر « نظام عقلانیت توحیدی است » ، لذا اصرار بر خرد فردی و عقلانیتِ غیر ، نمی تواند در چارچوب هویت سبز قرار گیرد .

۴. تعبیر « نظام عقلانیت توحیدی » در ستون و ردیف سوم جدول شماره (۵) ، اگر چه در ابتدا مبهم می نماید ، اما به یاری واژگان همان بند می تواند تا حدی وضوح یابد . به این ترتیب که : نفی خود مداری و خود خواهی به خود باوری می انجامد و تنها با کنار گذاشتن عناصر تشتت زا و اجماع آگاهانه بر عناصر هویت ساز ، می توان به اتحاد بر سر اصول رسید و البته «این دو »، با تکیه بر خرد جمعی حاصل می شوند . با این وصف ، نظام عقلانیت توحیدی نظامی است عقلانی ، که فاقد عناصر خود مدار و خودخواه و تشت زاست .

۵٫ ردیف ۲ در جدول شماره (۵) ، حامل دغدغه های ملی و ارزش های سنتی و مذهبی است و البته رویکرد نظری و عملی جنبش با تقدس زدایی و آگاهی بخشی ، درصدد است تا این عناصر را از جایگاه خرافه پرور و هویت ستیزِ پایین کشد و به جایگاهی فرهنگی و هویت ساز ارتقا دهد .

۶٫ در یک بندِ کامل از بیانیه ، ذیل هویت سبز ، آمده است :

جنبش سبز جنبشی ایرانی- اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش "ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند".
در این بند ، تعبیر « ایرانی آباد و آزاد و پیشرفته » اگر چه می تواند مولفه ای قلمداد شود که جنبش سبز به آن پای بند است ، اما از جملات و عبارات بعدی آن رویکردی نظری و عملی استخراج نمی شود و یا نگارنده در تشخیص آن ناتوان مانده و نتوانست آن را بر سیاق جدول شماره ( ۵ ) درج کند .

تحلیل سطح دو :

۱٫ از لحاظ نظری ، دین اخلاقی در مقابل دین فقهی قرار می گیرد . به این اعتبار که دین فقهی منبعی برای وضع رفتار فرد و تنظیم روابط در جامعه است ، اما دین اخلاقی به فرد و حالات روحی و اعتقادات شخصی او بر می گردد . در این حال ، تنافر و تناقضی که ممکن است میان نهادهای دموکراتیک با نهاد دین اتفاق بیافتد ، اگر به پیوند نیانجامد ، به ستیز منجر نمی شود . ردیف ۱ در جدول شماره (۵) ، بیانگر آن است که جنبش سبز به لحاظ نظری ، با تاکید بر وجه اخلاقی دین ، امکان برقراری دموکراسی را در نظام جمهوری اسلامی ممکن می داند ، اما راهکار اصلی و عملی جنبش برای « حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت » اگر چه بسیار روشن است ، اما سازو کار آن مشخص نیست . رجوع به قانون اساسی و حدود اختیارا ت فقها در نظام جمهوری اسلامی ، نشان می دهد که استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت ، اگرچه مطلوب است ، اما عملاً ممکن نیست .

۲٫ « نظام عقلانیت توحیدی » لازم است نسبت خود را با گونه های دیگر عقلانیت مشخص کند و هم چنین لازم است « سازو کار » تاسیس و تشخیص این نظام تشریح شود . « توحیدی» بودن یک نظام اگر در مقابل «شرک آلود » بودن آن قرار گیرد ، در زبان دینی ، تعبیری تاویل بردار و تفسیر طلب محسوب می شود . البته ممکن است در این ترکیب تنها از پشتوانه ی فرهنگی و تعابیر دینی برای تاکید بر ساختار و یا گونه ای خالص ! از عقلانیت استفاده شده باشد که در این صورت بیشتر مشکل آفرین خواهد بود .به عبارتی دیگر : حتی اگر تاسیس چنین نظامی ممکن باشد و یا شکل گیری آن در یک جامعه ی دینی با زیست مسلمانی ، « طبیعی » باشد ، تشخیص ِتوحیدی بودن یک ساختار ، البته خود محتاج عقلانیت است و معرکه ی آرا . در حقیقت این دور ، هیچگاه به پایان نخواهد رسید و چه بسا مشکلات و معایبِ آن بر مزایا و نعماتش غلبه کنند .

۳٫ تعبیرِ « خرد جمعی توحیدی » ، اگر چه ممکن است بیانی دیگر از « نظام عقلانیت توحیدی » باشد اما ظاهراً از ابهام و غربت بیشتری برخوردار است و برای آن که از این ابهام خارج شود لازم است به سوالاتی از این دست پاسخ دهد : آیا این « خرد » ، نوعی از «خرد جمعی» است یا نوعی از « خرد توحیدی » ؟ اگر نوعی از خرد توحیدی است ، آن گاه خرد توحیدی به چه معناست و اگر نوعی از خرد جمعی است ، معیار تشخیص آن چیست ؟ چه نوعی از خردِ جمعی ، توحیدی نیست ؟ مرجع تشخیص این گونه خرد جمعی ، چه فرد یا نهادی است ؟ آین عبارت چه نسبتی با « خرد جمعی غیر توحیدی » یا « خرد فردی توحیدی » و یا « بی خردی جمعی توحیدی ! » دارد ؟

۴. جمله ی « هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید » . ابتدا باید نسبت و جایگاه خود را با سایر مولفه های هویت سبز مشخص کند ! و توضیح دهد که چرا یک فرد غیر ایرانی نمی تواند در زمره فعالان جنبش سبز باشد ؟ هم چنین باید پاسخ دهد که چه کسی را می توان یافت که ادعای تلاش برای فردای بهتر میهن را نداشته باشد ؟ و مهم تر از همه باید پاسخ دهد که چه «مولفه ی جدیدی » را به هویت سبز افزوده است ؟ قرارگرفتن عبارت « جنبش ایران را متعلق به همه ی ایرانیان می داند » در پایان این بند ، اندکی عجیب می نماید و در مجموع به نظر می رسد این بند از انسجام موجود در سایر بندهای بیانیه برخوردار نیست .

۵٫ تعابیر آشنای « ایران برای همه ی ایرانیان » ، « ایرانی آباد و آزاد و پیشرفته » و « فردای بهتر » اگرچه تعابیر کلی و رسا به نظر می رسند و می توانند همبستگی و مشارکت و مجاهدت عامه را تقویت کند ، اما هیچ مولفه ی جدیدی را به هویت سبز اضافه نمی کند و چه بسا این تعابیر ، گمان حضور خواسته ها و شعایر نهادی و حزبی را در منشور دامن زند ، بخصوص که مصادیق احتمالی آنها در قالب سایر مولفه ها قابل کشف است .

پیشنهادات و ملاحظات

۱. لازم است در منشور سبز ، نسبت دینِ اخلاقی با اخلاق دینی مشخص شود . ( آیا اخلاق دینی همان دین فقهی است یا غیر از آن است ؟ )

۲٫ اگر نارضایتی های اقتصادی و امنیتی را در ظهور و بروز جنبش سبز موثر بدانیم ، جایگاه هنجارهای اقتصادی و امنیتی ، در میان هنجارهای مورد نظر جنبش سبز خالی است . ( مثلا : جنبش سبز تا تامین حریم خصوصی و یا استقلال ِقوه ی قضاییه ، از آزادی های فردی و حقوق فردی دفاع می کند و یا تا ملی شدن بهره برداری از منابع گازی و نفتی ! در خصوص نحوه ی بهره برداری و مصرف در آمدهای ناشی از آن ، روشنگری می کند )

۳. هویت سبز ، برای آن که موثر واقع شود و شفاف تر باشد ، نه تنها باید سبز ها را مشخص کند ، بلکه باید آنها را به « اقرار » وادارد . تعلق به هویت سبز ، لازم است به عنوان یک سند افتخارِ کنشگران و فعالان آن محسوب شود نه یک ژست و یا فرصت برای بهره برداری سیاسی و یا جلب افکار عمومی . هر چه این هویت آشکار تر باشد ، امکان بسیج منابع را بیشتر و تشتت آراءو اختلاف میان سبزها را کمتر می کند . هم چنین زمینه را برای سوء استفاده ی هویت های ِمخالف ، از بین می برد . ( نمونه هایی از رفتارهای اپوزیسیون تند رو ، اصلاح طلبان و اقتدارگریان بر این مهم گواه اند)

۴٫ پیشنهاد می شود بندی که حاوی تعبیر « خرد جمعی توحیدی » است ، شفاف ، اصلاح و یا حذف! شود .

۵٫ از آنجا که جنبش سبز یک جنبش فراگیر است و با همراهی و همدلی و کنشگری عدالت طلبان و آزادی خواهانِ جهان مواجهه شده است ، بهتر است به ارزش های جهانی ، بخصوص ارزش های نوین جهانی در هویت خویش تاکید ورزد . این ارزش ها می تواند مولفه ای عام تر و جهانی برای « تشخیص سبز ها» فراهم سازد و آنها را از هویت های ناسازگار و دشمن ساز ،‌در عرصه ی بین المللی جدا کند و جایگاه آنان را نیز تقویت کند . ( یک سبز در عرصه ی جهانی ، چگونه شناخته می شود ؟ آیا جنبش سبز به تعاملات بین المللی نظر ندارد ؟ )

۶٫ گمان می کنم ، نگرش سیاسی در هویت سبز ، بر نگرش اجتماعی و فرهنگی آن بیش از حد ، غلبه کرده است . این نگرش می تواند جنبش اجتماعی سبز را به جنبش نخبگان سبز و یا جنبشِ سیاسی اصلاحات ، تقلیل دهد ( آنچه که اندکی ملموس است ) و به تبع دامنه ی فعالیت و کنشگری در جنبش را به فعالیت های سیاسی و ژست های روشنفکری تقلیل دهد .

پایان بخش دوم


 



حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی کروبی با انتشار بیانیه‌ای، رحلت علامه مجاهد آیت‌الله العظمی سیدمحمدحسین فضل‌الله را به‌مراجع عظام تقلید، حوزه‌های علمیه، مردم مظلوم لبنان و بیت مکرم معظم‌ له تسلیت گفت.

به گزارش کلمه به نقل از سحام نیوز، در این بیانیه آمده است: علامه مجاهد، حضرت آیت‌الله العظمی سیدمحمدحسین فضل‌الله به‌لقاءالله پیوست و نه تنها جهان اسلام و پیروان ادیان الهی، بلکه دل‌های تمامی عدالتخواهان و آزادی‌خواهان جهان را غرق اندوه فقدان خسارت‌بار خویش کرد.

این فقیه عالی‌قدر مصداق بارز عالم ربانی و مجاهد فی‌سبیل‌الله و مرجعیت بیدار و زمان‌شناس بود که چند دهه از عمر بابرکت خویش را مصروف مبارزه با ظلم و ستم و اشغال‌گری و تحجر کرد و با اجتهاد پویا، دنیایی از معارف انسان‌ساز اسلام را با توجه به‌مقتضیات زمان تقدیم بشریت امروز کرد.

این مرجع بزرگوار با تأسی به‌سنت رسول اکرم(ص) و سیره اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به‌مبارزه‌ای همه‌جانبه با تحجر، خرافات و غلوّ پرداخت و در برابر تکفیر تکفیریان قاطعانه ایستاد و نه تنها منادی بزرگ وحدت در جهان اسلام، بلکه در میان پیروان همه ادیان الهی و آزادی‌خواهان جهان شد و نهایت مساعی خویش را به‌کار برد که در برابر قرائت‌های متحجرانه و استبدادی از اسلام به‌تبیین چهره حقیقی و رحمانی اسلام بپردازد.

از این‌رو است که رحلت این مرجع عالی‌قدر مصداق بارز «إذا مات العالم ثلم فی‌الإسلام ثلمة لایسدها شیء» بود و این‌جانب فقدان این استوانه شامخ علمی را به‌‌مراجع عظام تقلید، حوزه‌های علمیه، مردم مظلوم لبنان و بیت مکرم معظم‌‌له تسلیت می‌گویم و از درگاه ایزد منان برای آن عزیز سفرکرده، علو درجات و اجر جزیل و برای بیت مکرم معظم‌له صبر جمیل آرزومندم و امیدوارم راهی را که آن علامه مجاهد به‌سوی آگاهی و نوگرایی و اسلام رحمانی گشود توسط دیگر علمای بزرگوار جهان اسلام تکمیل و تعمیق گردد.

مهدی کروبی

۱۵/تیرماه/۱۳۸۹ مطابق با ۲۳‌رجب ۱۴۳۱


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته