-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

Latest News from AzadCyber for 07/15/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ترمه ماندگار

گفت: «فلانی (از اهالی قلم که از قضا خوش هم می‌نوشت و سری داشت در میان سردارها و بی سرها) اوضاع را چنان دیده که به مسافرکشی روی آورده است.» با خنده گفت. تلخ می‌خندید و زهرش، تلخ تر از تلخم کرد.

همان روزهای اول دانشگاه که اسم پشت اسم می‌آمد از روزنامه‌ها و آرزویی شده بود برای خیلی‌هایمان که به فلان جا روزی گذرمان بیافتد؛ همان موقع بود که یکی از اساتید گفت: «هر کس فضول و جستجوگر است، خبرنگاری پیشه کند و باقی روابط عمومی‌ بخوانند تا با این جماعت بجنگند برای ندادن خبر و پنهان کردن اخبار سازمانی.» همان موقع خیلی‌ها به روزنامه‌ها راه باز کردند. یا موفق شدند و نامی به هم زدند یا فقط حقوق بگیر شدند و درجا زدند.

کمتر کسانی بودند که سراغ روابط عمومی رفتند؛ اما خیلی طول نکشید که نام‌هایی از روابط عمومی‌ها بیرون آمد که پیش از آن اسم‌شان در روزنامه چاپ می‌شد. این روند، روزی کند بود. آن موقع با افسوس همگانی، اسم‌ها دهان به دهان می‌چرخید و هزاران افسوس خورده می‌شد که مطبوعات ایران چه کسانی را از دست داد؛ اما امروز دیگر این روند با سرعت به پیش می‌رود، آفرین‌ها است که نثارشان می‌شود که خوب عقل را به کار انداختید در این اوضاع و سوراخ دعا را خوب پیدا کرده‌اید. جای را حفظ کنید و اگر جای خالی پیدا شد، ما هم هستیم. تازه این اوضاع خوب‌ها است. بدترها همان‌ها هستند که باید تلخ خندید و اگر فرصتی دست داد برای آنها و فردایشان و فردای خودت، اشکی ریخت.

مطبوعات آزاد، آرزویی برباد رفته

اوج روزنامه‌نگاری در ایران در دوران اصلاحات بود. دورانی که به «بهار مطبوعات» معروف شد. همان زمان که از رئیس‌جمهور و مشاور سیاسی‌اش، تا وزیر فرهنگ و ارشاد و معاون مطبوعاتی‌اش دست بر قلم داشتند و به واقع دورانی روزنامه‌نگار بودند.

افشاگری‌ها و انتقادات تند هم حاصل همان دوران بود. اگر چه در آن روزگار، یک شبه مطبوعات زیادی قلع و قمع شدند و بسیاری یک شبه بیکار؛ اما جای امید بود برای جای‌گزینی. یکی بسته می‌شد و دیگری جایش را می‌گرفت. کم پیش می‌آمد که از صدقه سری حضور در حوزه‌های خبری، خبرنگاران اتاق‌نشین و دست‌اندرکار روابط عمومی شوند و راهی را پیش بگیرند که تا پیش از آن با آن مبارزه می‌کردند؛ در مقابلش بودند: مانع‌تراشی سر راه خبرنگاران و ممانعت از دستیابی به اخبار حقیقی یا ارتباط رو در رو با مسوولان.

“یکی از دوستان که سابقه ای در حد دو دهه داشت می‌گفت ما دروغ نمی‌گوییم؛ اما همه حقیقت را هم نمی‌گوییم. این از در کنار دولت بودن بهتر است”

اما خیلی طول نکشید. این رویه شکل گرفت و رشدی اکیدا صعودی داشت. دور بعدی کار روزنامه‌نگاری در ایران همراه با محدودیت‌های بیشتری بود. اگرچه این دو با هم در تضاد هستند و برای حفظ اصالت‌شان باید به دور از ترس و نگرانی بنویسند. انتشار هر خبر و انتقادی، تهدید خوانده می‌شد. تا آنجا که استقلال و امنیت‌شان به خطر می‌افتاد. راه برخی، از همین جا به اتاق‌ها کشیده شد. کم کم هویت دیروزی خبرنگاران تا آن جا تغییر کرد که رفاقت‌ها پیش کشیده می‌شد برای سانسور اخبار: «الو … آقا دستت درد نکنه. از شما انتظار نداشتیم دیگه این تیتر را بزنید. آقا دم شما گرم. بردارید این خبر را … اصلا این بخش را حذف کنید به جاش … را تیتر کنید. حتماً از شرمندگی در می‌آییم.»

به همین راحتی با رفتن مطبوعاتی‌ها به روابط عمومی‌ها، اولین راه‌های سانسور و اعمال سلیقه هم باز شدند. خطوط کوتاه شده پیشین که پیش از این توسط نویسندگان به دلیل فشارهای قبلی دچار خودسانسوری شده بودند، این بار در میان رفاقت‌ها کوتاه تر شدند و بریده‌تر از پیش و گاه خاکستری بیرون می‌آیند.

در دیگر سوی، روابط عمومی‌ها که تا پیش از این تنها بولتن‌های داخلی را برای همکاران منتشر می‌کردند، در راستای تحقق دولت الکترونیک، اقدام به راه اندازی سایت‌های اطلاع رسانی کرده‌اند. این سایت‌ها تا آنجا پیش رفتند که دیگر به جای مسئولان، پاسخ‌گو هستند. بن‌بستی دیگر. جواب همه سوالات به این سایت‌ها ارجاع داده می‌شود. حلقه ارتباطات بیش از پیش تنگ‌تر و بسته‌تر می‌شود و ارتباط دوسویه دیگر بی‌معناتر از همیشه. دیگر این روابط عمومی‌های تازه هستند که می‌گویند خبرنگاران چه بنویسند و مخاطبان چه بخوانند و چگونه ببینند. بسیاری از این سایت‌ها را خبرنگاران دیروزی اداره می‌کنند و نفس به جان‌شان می‌دمند. نام‌شان دیگر یا کارشناس رسانه ای است یا کارمند. چاره ای جز این ندارند؛ که نان نیاز آدمی است.

خبرنگاران دیروز، امروز خوب سر زیر برف فرو کرده‌اند به ناچار، و راه‌های فرار از پاسخ‌گویی را بیش از بیش فرا می‌گیرند و باز می‌کنند. دیگر مطیعِ اوامر هستند. سنبه‌ها چنان پر زور است که تاب نمی‌آورند. نه خود که سازمان‌هایشان که چشم به دست دیگری دارند برای بقا. خبر و نقد بی معنا شده؛ تنها تمجید است که می‌ماند هر چند شاق نباشد و تنها انجام وظیفه. اما از وقتی نفس‌ها بسته شد به جیب‌های سازمان‌ها، مجیزگویی جای واقعیت را گرفت. یکی از دوستان که سابقه ای در حد دو دهه داشت می‌گفت «ما دروغ نمی‌گوییم؛ اما همه حقیقت را هم نمی‌گوییم. این از در کنار دولت بودن بهتر است.»

“این گونه است که روزنامه‌ها خاکستری می‌شوند و شفافیت رنگ می‌بازد. دیگر خبر نیست که چاپ می‌شود، تنها تکریم و تعظیم است و تمجید و تقدیر است”

تنوری که داغ نمی‌شود

نان مطبوعاتی‌ها، روغنی نیست؛ اما تنورشان چنان رمق ندارد تا همان نان معمولی را از آن بیرون بکشند. از همین بی‌رونقی است که کوچ می‌کنند. نه آن سوی مرز، همین کنار. همان که نامش می‌شود کارمند، تا در گوشه اتاقی، کنار دستگاه فکس و کامپیوتری، چهار چشمی مراقب باشد برای آن که خبری به قول مطبوعاتی‌ها «منفی» درباره سازمان متبوع‌شان به چاپ نرسد. چند صباحی پیش، نقش‌شان نقادی بود و کاوشگری؛ اما اینجا اگر جست‌وجویی هست برای خفه کردن و پوشاندن است. این گونه است که روزنامه‌ها خاکستری می‌شوند و شفافیت رنگ می‌بازد. دیگر خبر نیست که چاپ می‌شود، تنها تکریم و تعظیم است و تمجید و تقدیر است. خدمت است؛ اگر چه به چشم هیچ کس نیاید و گرهی باز نکند.

نانی که آتش به جان خبر زد

اوضاع چنان خوب نیست که بتوان به فردا امیدوار بود. برخی می‌گویند از همین روزنه‌ها و کورسوها باید بهره برد. نهایتش چشم می‌بندی بر گوشه‌ای و چشم باز می‌کنی در گوشه‌ای دیگر که دشمن و رقیب در همان حوالی آسوده است. گیرم کمی غلوآمیز؛ اما نان که دارد. اما این نان‌ها چنان بی طمع نیستند. باید بگذری از خودت. هویت‌ات و قسمی که نخورده‌ای، اما به حکم وجدان به تو می‌گوید چشم و گوش باش آنجا که تو تنها شاهدی. زبان به کام نگیر؛ آنجا که تنها تو گفته‌ها را شنیده‌ای؛ اما آن‌گونه پیش نمی‌رود که بتوان نوشت و گفته‌ها و دیده‌ها را به تصویر کشید.

هر کس به فکر تنور خود است. می‌گویند طوری انتقاد کنید که در نهایت همان تبلیغ باشد. این بیش از سانسور است. این مرگ خبر و مطبوعه و خبرنگار و تبادل اطلاعات است. یکی آن گوشه نشسته و می‌گوید «به جهنم!» اطلاعات را دور بریز و هیزم تنورت را انبوه کن. آنان که هنوز اعتقادی دارند و حرمتی برای شان‌شان قائل‌اند، تن نداده‌اند به این‌گونه رویه‌ها و رویکردها. اما جایی برای نوشتن ندارند، که هر چه بوده یا به تعطیلی کشیده شده یا هر روز تهدید می‌شود برای حذف؛ از نقد و خبر گرفته تا عکس.

روزگار همین است و همین. تا کورسویی باز شود و نوید دهد که خط می‌کشیم میان فریاد و دعوت به سکوت. دیر یا زود می‌رسد آن روز. می‌رسد شاید.


 


Saman Javdani

In recent years, there have been a number of projects concomitant with the title of ‘National’ prevailing the field of IT in Iran, such as National Filtering, National Data Center, National Email and finally National Internet, which is considered to stem from ambitious desires and high egotistical hopes of Iranian cyber officials. Inapplicable projects, which have often been done almost half-way or left unaccomplished, are some examples to which considerable huge sums of budgets have been allocated.

It was in the early February, 2010 when Yahoo mail and Gmail services were blocked temporarily by Iran Telecommunication Organization. The executive manager of Iran IT Company called this an ‘opportunity’ and said, “…the whole nation MUST be led to use the National Email”. This statement was followed by the suspension of the National Email activities, which took many of IT experts by surprise at the time.

Paperwork to Create a Local Email

On December 7, 2009, the vice-president of Iran IT Company stated that there had been 3000 active emails. This contradicts what Ministry of Telecommunication had earlier stated on April 10, 2008 as to the number of users of the National Email had been estimated to be 4500. In regard to the contradictions concerning the official statistics, it becomes obvious that the ‘National’ services were not able to attract many users and that they were losing more. This also indicates the poor service quality provided by Iranian officials.

Professor Ali Akbar Jalali at The Eastern Virginia University, USA, did not agree with this project from the very beginning. He stated that regarding the capacity of the supplied data, only 300 users would benefit from the services at a time, hence it would fail.

The paper-based registration of the National Email services is a unique one; having registered, the user must have a certain form approved by the senior management of his company and then have it delivered to the Ministry of Telecommunication and Information Technology so that they can activate the user’s account.

There are some questions connected to the entity of such ‘National’ projects; can we call these services ‘National’ because they are offered by the government or because their servers are located in Iran? Can other Iranians living abroad access these services as well? Is the language to work with in Persian? Regarding the location of the servers, can we say that they are safer than similar foreign versions? Can such a project be economically justified? These questions have not been answered yet.

Moving toward Totalitarianism in Cyberspace

Maintaining security and preserving the information as well as developing a better place in the case of exchanging the data have been introduced as the main reasons in creating a ‘National Email’. The founders of such a service have claimed that the Email circulates within the country and does not let the data outside the borders like the non-Iranian services, such as Gmail, Yahoo mail, and Hotmail.

This claim was made during the time when Iran was still engaged in the pervasive, controversial post-election protests in the past year and the Internet was the most powerful and applicable vehicle standing against the psychological projections made by the ‘National’ media. The commander in chief of the Iranian civil guards had also repetitively threatened the protesters and the dissidents during the time and had stated that all emails and text messages had been checked by the officials. This matter cannot be technically possible, as many experts believe, and it was only an allegation made at the time aiming to intimidate the protesters.

Apart from all the statements made by the commander in chief and similar comments made by other officials, it may seem impossible to ignore the revolutionary guards’ Cyber Army and its penetrating the cyberspace aimed at cutting out the services and causing a widespread systematic disorder within the privacy of people.

Iranian government is only an example of the regimes that have tried to do such actions in the realm of information technology. There have been other totalitarian governments who have made such efforts in economic and social areas of societies. In an effort to assume the control of all media and news channels, these governments direct the societies to the way they favor and suppress the opposition groups and thinkers.

There is no doubt that the blocking of Gmail and Yahoo mail in the past year along with the advertisement of the National Email is considered to be an opportunity by the Iranian government during the time, which was coincided with the controlling of the Internet Gateways by governmental security and intelligence services.

The totalitarian modes of behavior and monopolist policies of the regime can vividly reflect its insatiable thirst toward a rigid control of the whole society. This led the population to distrust and suspect the National Email rather than other foreign Internet services. Therefore, it does not seem to be realistic enough when Iranian officials think that the National Email can be a success—with no superiority or advantage it bears as compared to the global foreign versions like Google and Yahoo.

National Email and Internet are said to be in line with other projects, such as National Filtering, that arise from in the fear of the Internet of the Iranian officials. Apparently, it is a project which is after bigger goals to achieve, yet due to the inconsistency and non-conformity among several components like what is owned or desired and how realistic and inapplicable it is, this project is comparable to other similar types which ultimately failed and were unfulfilled. The executives do not consider the fact that this will led to a slow growth on the part of technological development; all they try to do is a disconnection between Iran and other countries.

Why a National Email?

The Management Center of the National Internet Development contends that, “…an alien email can stimulate severe security, social, cultural, and economic threats.” Thus, the IT Company has called a focal attention to a plan under the title of ‘Iranian email for all’ supplied by an Iranian email, the domain of which is @iran.ir. They claim that “this plan will open up new prospects before the people’s eyes.”

The purpose of the project is to safeguard Persian language in the cyberspace, to save time and money in the international traffic, and to provide a better support of the domestic software products. These, as have been claimed, have necessitated the implementation of the National Email, if not justified.

On July 21, 2007, both two deputies of Information Technology requested the Ministry of Telecommunication to implement a portal unit for the electronic government. On October 19, 2007, the email services were only provided for the managers and qualified users; however, a wide spectrum of managers still use free foreign email services. In the late December, 2009, the governor of Gotvandd, published the news about the creating a Gmail account for the Governor Office on IRNA.

China’s and Russia’s Footsteps in IT and Telecommunication Sections of Iran

Interestingly, the close ties between Iran, China and Russia have left good impressions on Iranian officials. The vice-resident of Iran Information Technology Company, Ali Asghar Ansari, said that, “…having examined some countries like Russia, we came up with the idea of developing National Email.”

He also maintained that, “the obligation to use a domestic email as such is not restricted to our country only.” On the other hand, Dr. Siavash Shahshahani, a distinguished figure in IT in Iran believes that Iranian officials have taken interest in the events going on in China and they are intending to apply the Chinese model to the several levels within the country. He also considered the facts like the introvert quality, history of China’s activities and the powerful domestic production levels as the key factors toward the China’s achievement. He stressed that such factors do not exist in Iran presently.


 


عباس میلانی، فارین پالسی

در چشمان غریبه و نگاه شتاب‌زده یک توریست، اکنون در ایران آرامش هراس‌آوری ‌حکم‌فرما است. رهبران بی‌رحم ایران تا جایی که می‌توان تصور کرد، تلاش خود را کرده‌اند و همه امکانات خود را به کار گرفته‌اند تا نگاه همه ما را به نگاه توریستی که شاید برای اولین و آخرین بار در ایران است، نزدیک کنند، به‌خصوص در مورد مسائلی که به رویدادهای سال گذشته و آشفتگی‌های پس از انتخاب ریاست‌جمهوری مربوط است.

از این نظر، و از بسیاری جهات دیگر، روحانی‌کراسی حاکم بر ایران، ناخواسته یادآور واپسین روزهای حکومت شوروی است. اما دست‌کم تا روزهای پایانی، سانسور گسترده در شوروی با ایجاد محدودیت‌های شدید بر مجاری اطلاع‌رسانی همراه بود، تا جایی که روزنامه‌نگاران خارجی واقعا نمی‌دانستند در پس این پرده آهنین چه می‌گذرد و چه رویدادهایی در حال وقوع است. و تحقق این هدف هم برای آنها چندان دشوار نبود، چرا که اساسا در آن زمان اینترنت به دنیا نیامده بود.

اما رهبران روزنامه‌نگار-ستیز ایران در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، در جهانی زندگی می‌کنند که اطلاعات با سرعتی باورنکردنی منتشر می‌شود: دیش‌های ماهواره‌ها را در بسیاری از نقاط ایران می‌توان دید و بیش از ۲۲ میلیون نفر از ایرانیان از اینترنت استفاده می‌کنند. برای مقابله با این وضعیت، دولت ستیزه‌جوی ایران در یک سال گذشته هر آنچه در توان داشته را به کار بسته تا راه انتشار گزارش‌های انتقادی و اعتراضی را سد کند و تنها به گزارش‌هایی اجازه انتشار دهد که چندان موثق نیست و ارزیابی صحت و سقم آن برای کسانی که در خارج از مرزهای ایران زندگی می‌کنند، به سادگی میسر نیست.

مقامات ایرانی تلاش کردند تا به سبنک اسلاف خود در شوروی، دیواری بنا کنند که اگرچه چندان مستحکم و قابل اتکا نیست، اما دست‌کم همه ماجراها و خبرها را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد و مخاطبان را سردرگم می‌کند.

ایران در پشت پرده با اختصاص بودجه‌ای هنگفت، تعداد بسیاری از حامیان خود را گرد هم آورده و ارتشی مجازی تشکیل داده تا آنها در عرصه‌های عمومی پاسخگوی همه سوالات دیگران باشند و حتی به دلخواه خود آمار یا اطلاعاتی منتشر می‌کند که هم‌سو با ادعاهای مطرح شده‌اش باشد. یکی از عوامل اصلی، ابتکار عظیم و گسترده‌ای است که دولت برای «جهاد سایبری» طراحی و تدوین کرده است. اقدامی که به نوشته صبح صادق (ارگان سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) برای مقابله با «قدرت نرم» آمریکا انجام شده است.

بر اساس گزارش‌ها، دولت ایران ۱۰ هزار نفر از اعضای بسیج – شبه‌نظامیان جانی وابسته به سپاه – را در این پروژه «جهادی» به خدمت گرفته است. کمپانی‌های غربی نظیر نوکیا زیمنس هم فناوری و تجهیزاتی به ایران فروخته‌اند که به کمک آن مقامات این کشور می‌توانند در سانسور و کنترل اینترنت اقدامات گسترده‌تری انجام دهند. هم‌پیمانان دولت تا کنون چندین پروژه هک وب‌سایت‌های نزدیک به مخالفان را با موفقیت به پیش برده‌اند: از جمله «کلمه»، ‌وب‌سایت رسمی میرحسین موسوی، وب‌سایت رسمی مهدی کروبی و چندین وب‌سایت متعلق به چهره‌های برجسته اپوزیسیون در تبعید.

“حکومت ایران با الگو گرفتن از اتحاد جماهیر شوروی، در تلاش است تا پرده‌ای آهنین به دور این کشور بکشد؛ پرده‌ای که این‌بار آنلاین است، پرده‌ای آهنین در فضای مجازی”

بر اساس برنامه‌ای آموزشی که جزئیات آن توسط یکی از حامیان ناراضی رژیم برای من ارسال شده، دولت ایران همه اطلاعات مرتبط با این حوزه را در اختیار «جهادگران سایبری» خود قرار می‌دهد، از نحوه تاثیرگذاری در فضای مجازی گرفته تا «نمادشناسی فضای سایبر.»

وب‌سایت گرداب، متعلق به سپاه (زیرمجموعه معاونت پدافند سایبری سپاه) عکس‌هایی از مخالفان و تظاهرکنندگان را منتشر کرده و از مخاطبان خود خواسته است که در شناسایی این افراد به آنها کمک کنند. از ماه سپتامبر، سپاه پاسداران بخش عمده‌ای از سهام شرکت مخابرات ایران که دسترسی به اینترنت، تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی داخل ایران را در اختیار دارد، خریده و کنترل آن را به دست گرفته است. اما داستان جهادگران سایبری ایران آن‌طور که باید در رسانه‌های غربی مورد توجه قرار نگرفته است، اگرچه همواره در مقیاسی گسترده مشغول فعالیت و نسبتا تاثیرگذار هم بوده است.

روزنامه‌نگاران آمریکایی به ماجرای آشفتگی وضعیت جامعه ایرانی نیز چندان نپرداخته‌اند. البته انتخاب سوژه‌هایی از این دست در ارتباط با یک جامعه بسته که ارزیابی صحت و سقم اطلاعات پیرامون آن به سادگی میسر نیست، تصمیم سختی است، اما مخاطرات صرف‌نظر کردن از پرداختن به این موضوعات هم بسیار چشمگیر است.

از سال گذشته، قوانین سخت‌گیرانه و بی‌رحمانه مرتبط با سانسور، حتی تشدید هم شده‌اند. نویسندگانی که کتاب‌های آنها پیش‌تر «اجازه انتشار» دریافت کرده بود، مجبور شدند دوباره برای دریافت مجوز اقدام کنند. حکایت‌های زیادی از تلاش‌های احمدی‌نژاد برای جلب نظر مردم در رسانه‌های فارسی زبان به چشم می‌خورد و این از آن جهت اهمیت دارد که میلیون‌ها دلار توسط او و هم‌قطارانش برای جلب حمایت سیاسی افراد و گروه‌های گوناگون هزینه می‌شود.

گزارش‌هایی که در مورد دستور مستقیم آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، برای متوقف کردن رسیدگی به پرونده فساد معاون اول احمدی‌نژاد منتشر شد، هرگز در رسانه‌های آمریکایی منعکس نشد. همین‌طور اطلاعاتی که روزنامه کیهان در رابطه با شرکت‌های هرمی منتشر کرد و مدعی شد در یک سال گذشته دست‌کم ۸ میلیارد دلار توسط این شبکه‌ها به بانک‌های خارجی هدایت شده است.

ممنوعیت سفر سیمین بهبهانی (از برجسته‌ترین شاعران ایران و از مبارزان سرشناس دموکراسی و حقوق بشر) انعکاس بسیار محدودی در رسانه‌های غربی داشت. تخریب تدریجی اما بی‌رحمانه بخش خصوصی در نتیجه اجرای سیاست‌های اقتصادی ویرانگر احمدی‌نژاد هم اصلا آن‌طور که باید مورد توجه و بررسی قرار نگرفت.

شواهد قانع‌کننده‌ای برای ادامه حیات و سرزندگی جنبش دموکراتیک مردم ایران وجود دارد که کاملا نادیده گرفته می‌شود. این جنگ فرهنگی را که با زندگی مخالفان دموکراسی‌خواه گره خورده است در نظر بگیرید: محدودیت‌های سخت‌گیرانه دولت در حوزه موسیقی و ممنوعیت پخش تصویر سازهای موسیقی و بر هم زدن کنسرت‌ها و هر نوع اجرای موسیقی در محافل عمومی. همه این محدودیت‌ها منجر به نوعی رنسانس موزیکال در ایران شده و شبکه‌ای زیرزمینی از افراد و گروه‌ها را پدید آورده که تولیدات شگفت‌آوری دارند. نوازندگان و خوانندگان پاپ، رپ و موسیقی‌های تلفیقی عصر جدید که البته در بسیاری از موارد ماهیت اعتراض‌آمیز و سیاسی دارند. در این میان به‌عنوان مثال می‌توان به محسن نامجو اشاره کرد که در نیویورک تایمز از او با نام «باب دیلن ایران» یاد شده بود.

زمانی که نازیلا فتحی، گزارشگر نیویورک‌ تایمز در تهران به سر می‌برد، گزارشی پیرامون موسیقی قوی و تاثیرگذار نامجو منتشر کرد و به شناخته شدن او کمک بسیاری کرد. حالا که او و تقریبا همه روزنامه‌نگاران آمریکایی در خارج از ایران هستند و ویزای همه آنها لغو و امکان سفر از آنها سلب شده، این نبردهای فرهنگی درون جامعه و نیز تعمیق شکاف سیاسی و تشدید کشمکش‌های سیاسی متعاقب آن، انعکاسی نمی‌یابد و این دقیقا همان چیزی است که احمدی‌نژاد و دار و دسته‌اش می‌خواهند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به azadcyber-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به azadcyber@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته