
خبر / رادیو کوچه
پس از پایان دومین جلسه هیت امنای دانشگاه آزاد اسلامی، روز چهارشنبه، 11 ژانویه، فرهاد دانشجو به عنوان رییس پیشنهادی این دانشگاه معرفی شده است. پیشتر عبداله جاسبی به مدت 29 سال ریاست این دانشگاه را بر عهده داشت.
به گزارش مهر، جلسه هیت امنای دانشگاه آزاد که از عصر امروز در دفتر هیت امنا دانشگاه آزاد اسلامی با حضور هر 10 عضو حقیقی و حقوقی این دانشگاه برگزار شد، با معرفی فرهاد دانشجو به عنوان گزینه پیشنهادی برای ریاست دانشگاه آزاد اسلامی به پایان رسید.
دانشجو با کسب 5 رای اعضای هیت امنای دانشگاه آزاد از بین 9 رای، برای ریاست این دانشگاه انتخاب شد.
کامران دانشجو – وزیر علوم سهشنبه هفته آینده ماموریت دارد که این گزینه نهایی شده در جلسه هیت امنا دانشگاه آزاد را به شورای عالی انقلاب فرهنگی به منظور دریافت تاییدیه نهایی اعلام کند.
به گزارش رسانههای داخلی ایران، فرهاد دانشجو متولد دامغان و دارای رتبه استاد تمامی در رشته مهندسی سازه و مهندسی زلزله از گرایشهای رشته مهندسی عمران در دانشگاه تربیت مدرس است.
وی برادر کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری دولت دهم و خسرو دانشجو عضو شورای اسلامی شهر تهران است. فرهاد دانشجو دارای مدرک کارشناسی مهندسی عمران و کارشناسی ارشد مهندسی سیستمهای اطلاعات از دانشگاه Queen Mary College انگلستان است.
وی همچنین دکتری خود را در رشته مهندسی عمران در گرایش مهندسی سازه و مهندسی زلزله از دانشگاه Westminister University Central London Polytechnic کشور انگلستان دریافت کرده است.
لازم به اشاره است روز چهارشنبه، 21 دسامبر، هیت امنای جدید دانشگاه آزاد اسلامی در ایران در نخستین جلسه خود آیتاله هاشمی رفسنجانی را به عنوان رییس خود برگزیده بودند.
بیشتر بخوانید:
«آیتاله هاشمی، رییس جدید هیت امنای دانشگاه آزاد»
محمد تاجران/ رادیو کوچه
توی زندگی روزمره و زمانی که توی خونه خودمون هستیم ندونستن اینکه چه اتفاقی قراره که فردا بیفته کمی ما رو مضطرب میکنه، حال اگه همه زندگی ندونی که قراره فردا چی بشه و کجا بری چی؟ این حال و روز منه تو سفر.
بگذریم که همین ندونستن منو گاهی اوقات به جایی میبره که برای خود من هم عجیب و بامزه است و گاهی وقتها توی اون زمانی که دارم اون لحظات رو سپری میکنم کمی دشوار، ولی همه تلاشم اینه که یاد بگیرم که قویتر و محکمتر برخورد کنم با این اتفاقها. این گزارش میپردازه به داستان زندانی شدن من تو آخرین روزی که توی قزاقستان بودم.
قزاقستان برای من یکی از بهترین جاهایی بود که سفر کردم و جایی که همیشه دوست دارم که باز برگردم اونجا. قزاقستان برای من مثل یک خط سبز میمونه که ابتدا و انتهای اون دو نقطه قرمز است.
باز هم یادآور میشم که این گزارشها تنها شرح کوتاه و اندکی از سفر است و برای خواندن بیشتر میتونین به سایت سفر برین و اونجا گزارشهای کامل رو بخونین.
سیدحسین کاظمینی بروجردی، روحانی منتقد دولت جمهوری اسلامی که چندی است در زندان اوین محبوس است در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفندماه اقدام به انتشار پیامی کرده و این انتخابات را فرمایشی خوانده است.
متن این نامه در پی آمده است:
تقدیس میکنم خداوندی را که هرگز دینی بر آزار و اذیت مخلوقاتش نفرستاد،
سلام این بندی از درون حصارهای ایذایی بر میهن عزیز و به یغما رفتهام، درود این پیشوای زندانی که هزاران روز در مرکز خشونت و قساوت استبداد به ظاهر مذهبی، جوانی و سلامتی و عمر خویش را از دست داد بر ملت مظلوم و محروم و تحت عذاب دیکتاتوران مدعی شریعت، بار دیگر بازار رفراندوم نمایشی سیاستمداران آدمخوار، داغ گردید و همچون سنوات سابق، آرا دروغین را در دیگ شورای سانسوری نگهبان، به جوش در میآورند و چند سال دیگر بر عصر خودکامگان بیوطن میافزایند و تاراج بیتالمال را صورت قانونی میدهند و غارت اموال عمومی را بیلان حقوقی میکنند، چگونه میتوانند صفحات تاریخ معاصر این سرزمین پاک را با اکاذیب رسانهای و شانتاژهای تبلیغی، سیاه کنند در حالیکه تقویمنگاران زنده و فهیم در سراسر کشور آسیب دیده از مشتهای آهنین انحصارطلبان، تمام حقایق محسوس و وقایع ملموس را به جهانیان، منتقل میسازند، انتخاباتی که با قیچی ولایت مطلقه فقیه، برش داده شده و در کورههای آدمسوزی مراکز اطلاعاتی و امنیتی و نظامی، پخته گشته، همچنان از جامعه فلک شده ما، قربانی میگیرد و بر بقا و دوام محاربین ایرانیان، میافزاید.
به امید نابودی زورگویان
سیدحسین کاظمینی بروجردی
زندان اوین دیماه 1390
جلال ایجادی / استاد دانشگاه در فرانسه
پیش درآمد
در اروپا مبارزه برای پیشرفت اجتماعی وهموار نمودن ترقی تکنولوژیکی و اقتصادی از مبارزه علیه مذهب جدا نبود. سلطه کلیسا با رشد آگاهی ودانش علمی وتوسعه روند خردپروری فروریخت. توسعه راسیونالیسم وخردگرائی فلسفی ونقد دگم های دینی گشایش بزرگی در مدرن سازی جامعه پدیدآورد. اثر برجسته فیلسوف فرانسوی رونه دکارت “گفتار درباره روش” که در سال 1637 منتشر گشت و نکته اساسی دکارت که گفت “من فکر میکنم، پس هستم”، رویدادهای تاریخی مهمی میباشند که شک ومبارزه علیه خشک اندیشی وجزم گرائی مذهبی رادامن زدند. “نظم الهی واراده الهی” در بستررشد ذهنیت شکاک ومجموعه تحولات اجتماعی و علمی وفرهنگی واقتصادی، دستخوش بحران گردید. در برآمد این بحران وفروریختن قطعی قدرت مسیحیت کلیسائی، فیلسوفان دوران روشنگری نقش اساسی داشتند. دراین دوران ارزش ها دوباره تعریف میشوند وشالوده زندگی جدید مشخص میشود. قرن هفدهم و بویژه قرن هجدهم میلادی چرخشی اساسی در تاریخ بشری است وبقول کانت: “روشنگری، خروج آدمی است از نابالغی به تفسیر خویشتن خود. ونابالغی، ناتوانی در بکار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.” مبارزه علیه مداخله کلیسا در زندگی اجتماعی و خودسری های آن ومبارزه مستقیم علیه دین واعتقاد مذهبی وخدا پرستی فصل شکوهمندی بود که راه را برای خودمختاری انسان وآزادی روح او وقدرتبخشی به حقوق زمینی ودمکراسی باز نمود. جالب آنست که این مبارزه در اروپا گرچه بطور عمده علیه استبداد و علیه دین مسیحیت و سلطه کلیسا بود، ولی در ضمن نقد ادیان دیگررا مانند دین یهود ودین اسلام دردستور قرارداد. روشنفکران وفیلسوفان فرانسوی دوره روشنگری در آثار فلسفی وادبی واجتماعی بانتقاد از اسلام پرداخته ومعتقدند که میان استبداد شرقی و اسلام رابطه ای مستقیم وجودارد. این اندیشمندان از زاویه فکری وآزاد اندیشی وظیفه خود میدیدند واین حساسیت راداشتند که برعلیه خمودگی و اسارت فکری عمل کنند. آنان هرچند دور از رابطه مستقیم با واقعیت خشن مذهب اسلام، ولی نگفتند که بما ربطی ندارد و یا مسئله مرکزی جامعه ما نیست، آنها چشم خودرا نبستند و تعهد روشنفکرانه خودرا نشان دادند. روحیه آزاد وآزادگی بی قید وشرط در نقد دین، اینست پیام این اندیشمندان به جامعه روشنفکری امروزما.

این سنت وسابقه نقد اسلام در غرب واز جمله در فرانسه از عصر روشنگری در قرن هژدهم میلادی تا امروز ادامه پیدا میکند. در ایران نقد خرافات بدوره مشروطیت برمیگردد، ولی متاسفانه وجود استبداد پهلوی وفشارخفقانی روحانیت وعقب ماندگی فرهنگی مانع از توسعه نقد میگردد. انقلاب اسلامی در ایران در 1979، در میان روشنفکران ایرانی وفرانسوی دوواکنش گوناگون بوجود میاورد، از یکسو شیفتگی واز سوی دیگر نگرانی. اجرای احکام اسلامی، خشونت حکومت اسلامی ولایت فقیه و توسعه تروریسم اسلامی، توهمات و تردید های محافل روشنفکری را درهم شکست واین گرایش فکری را تقویت نمود که بین حکومت سیاسی و سیاست اسلامگرا و دین اسلام رابطه ای محکم وجوددارد. تعرض تروریستی ملهم از اسلام در جهان ونیز مداخله جوئی های بنیادگراها درفرانسه در زمینه مسائل آموزشی، حجاب، پزشکی، چندهمسری، سرکوب دختران، ترورفکری در جلسات عمومی وغیره موج جدیدی از انتقاد را برانگیخت. در دوره اخیر ما شاهد هستیم که تاریخ نقد دوران روشنگری دوباره در تاریخ جدید زنده شده و روشنفکر و فیلسوف، هنرمند امروز آشکارا بیش از گذشته به نقد اسلام دست میزند. از آنجا که خصلت اسلام مداخله گری وتجاوز است، باحمله به قبایل شبه جزیره عربستان و تجاوزبه ایران ونیز سرزمین های دیگردر زمان پیامبر و خلفا شروع شد (عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت) ، در طول تاریخ ادامه یافت وبالاخره تجاوز به حقوق انسان در سراسر عمر حکومت اسلامی در ایران ومداخله گری گروه ها و فعالان بنیادگرا در جهان، در زندگی شخصی واجتماعی هرکشوری ادامه دارد. در این خط طولانی اراده و خواست همه متجاوزان و زورگوئی اسلامی، تحمیل الگوی اسلام در اجتماع و اخلاق وسیاست بوده است. من در مقالات پیشین مانند “آقای سروش، اسلام خشن است”، “فمینیسم اسلامی، یک سراب”، “پرسش از سیاستمداران وروشنفکران دینی در باره حکومت لائیک” خطرات اسلام ویا خطرفقدان لائیسیته را بررسی نموده ام ودر این نوشته که در ادامه مقاله قبلی “نقداسلام آزاد است” میباشد، میخواهم روی اهمیت مبارزه فلسفی، نظری و روشنگرانه علیه اسلام اشاره کنم و نمونه هائی از اندیشه متفکران فرانسوی علیه خرافات وتهدید های دیروز وامروزاین شریعت را مطرح سازم. ضرورت نقد در جامعه ما با تاریخ نقد در جهان، پیوند خورده است. کسانی که در جامعه ما نسبت بدین اسلام کوتاه میایند، اهل سازش ومماشات هستند و فکر میکنند حالا وقتش نیست، در اشتباه کامل قراردارند. بعلاوه من اعلام میکنم که بهیچوجه مسئله دشمنی با شخص مسلمان ویا هردیندار دیگری نیست، من به حقوق انسانی آنها آگاه هستم و حتا جریحه دارشدن آنهارا درطرح نظر خود می فهمم. اما صرفنظر ازاشخاص، امر اساسی برای من نقد هر ایدئولوژی وهر دین است، زیرا این نقد یکی از پیشرط های آزادی روحی و فکری انسان است.
نقد فیلسوفان عصر روشنگری علیه مسیحیت واسلام
در اینجا هدف معرفی کامل اندیشمندان بزرگ دوران روشنگری نیست، بلکه از زبان خود آنها، تنها طرح برخی نکاتی است که در راستای مبارزه علیه مذهب واستبداد است و در ضمن پلی بسوی شرایط کنونی ماست. میراث دیدگاه متفکران این دوره شگفت انگیز در جامعه فرانسه ادامه یافته وریشه دوانده است. نقد دین واز جمله اسلام و آزادی اندیشه فرد، جزواین میراث فکری وفرهنگی است. ما به یادآوری این میراث وبهره گیری از آن نیازمندیم.
“فرانسوا رابله” از پیشگامان مبارزه علیه تاریک اندیشی است. او که پزشک و نویسنده انساندوست دوران رنسانس میباشد، به ارزش هائی چون بردباری، صلح، فرهنگ مردمی وبازگشت به ارزش های فلسفی دوران باستان تاکید نموده ومبارزه تند را علیه روحانیون کلیسا سازماندهی میکند. اوخواهان اخلاق ملایم روحانی مسیحی بوده وبویژه طرفدار شادمانی و جشن وشراب میباشد. بخاطردیدگاه انتقادی وتند اش علیه روحانیون مذهبی، مقامات سیاسی و کلیسائی بر طبق رسوم انکیزیسیون، آثار اورا در سال 1544 جزو لیست سیاه فرارداده وافکار اورا خطرناک قلمداد میکنند.
“شارل دو منتسکیو” از متفکران عصر روشنگری فرانسه در 1748 “روح القوانین” را منتشر ساخت وبدین صورت علوم سیاسی را در طراز فلسفه قرارداد. در این اثراو اشکال مختلف حکومت (دموکراسی- سلطنتی- استبدادی)، را به تحلیل کشانده و در ارتباط با پیوند آنها بامحیط خود، به طبیعت و به ویژه مرزهای جغرافیائی و شرایط آب و هوا، می پردازد. منتسکیو مانند برخی از متفکران دوران خود از استبداد میگوید، استبداد شرقی، استبداد روشنگرا، استبداد مقدس، استبداد شخصی واستبداد مشروع. نقد استبداد، منتسکیورا به اصل جدائی سه قوه میکشاند. فلسفه دوران روشنگری یکی از بیماری های عصر خودرا استبداد تشخیص میدهد، و این اندیشمند بزرگ برآنست که این استبداد شرقی در دولت ترک ها ودولت پارس ها و کشورهای آسیا تجلی می یابد، دولتهائی مستبد در کشورهائی بزرگ وزیر آفتابی سوزان. شرق بمثابه مکانی بی تحرک وبا فساد ویا جغرافیائی با استبداد قلمداد میگردد. از نظر مونتسکیواستبداد فقط دولت یک فرد، نبود قانون وقاعده نیست؛ این استبداد به طبیعت افراد این جغرافیا ونیز اسلام بر میگردد. در کتاب معروفش “روح القوانین”، منتسکیتو در تحلیل از استبداد شرقی، یکی از پایه های آنرا مذهب میداند، و مذهب هم رابطه با دیگری است وهم بمثابه عامل کند کننده میباشد وبعلاوه دین پیوسته مورد سوء استفاده قرار میگیرد. اومیگویدمذهب چماقی در دست مستبد میباشد؛ اسلام مخالف قدرت آن پادشاهی است که اصول دین را رعایت نکند و از نظراعتقادی فقط یک قرارداد وآن قرارداد احترام باسلام توسط سوژه و حاکم است. منتسکیو برآنست که هردولتی با همکاری و اتحاد روحانیون مردم را تحت سلطه قرار میدهدو بدبختی آنموقعی است که علمای بزرگ مسلمان با قدرت مطلق استبدادی به همکاری دست میزنند. او هشدار میدهد ومیگوید ازیاد نباید برد که بین استبداد و مذهب یک رابطه حساس وجود دارد، زیرا دین خود مستبد است؛ مادر برابر یک معضل قرارداریم وآن اینکه اسلام گاه بمخالفت با استبداد میپردازد، ولی استبداد با مذهب اعمال قدرت میکند. مونتسکیو بسال 1721 میلادی، در “نامه های پارسی” از سکون مرگبار دنیای مسلمان صحبت میکند. در این اثر”ازبک” شخصیت اصلی از تحرک جامعه پاریس نسبت به سکون “پرس” (ایران) شگفت زده است. نگاه مونتسکیو اینستکه در این جامعه سنتی، مستبد نفع اش درآنست که دیگران را فاسد کند، اواز هرگونه پرهیزگاری تنفر دارد؛ در این جامعه اخلاق در برابر دیکتاتوری قرار دارد ومستبد پیوسته علیه جنبش، جنبش مغز و جسم مبارزه میکند. سرکوب تظاهرات، حتا تظاهرات آرام، یک واکنش طبیعی قدرت حاکم است. فساد در این روند مخرب ناشی از این نظام استبدادی است. از نگاه مونتسکیو فساد و انقیاد وبی چیزی در استبداد شرقی بوجود میاید واین رژیم استبدادی براساس طبیعت اش فاسد است. مونتسکیو برآنست که فقر نتیجه غیر مستقیم استبداد است زیرا خشونت دولتی، جامعه را فقیر تر میسازد، نظامی که تقوا وپرهیزکاری ندارد، بیعدالتی را گسترش میدهد
“هولباخ” فیلسوف ماتریالیست وهمکاردر تدوین آنسیکلوپدی، از مخالفان سرسخت روحانیت کلیسائی بود، خدا پرست نبود ونسبت به کسانی چون ولتر که در اعتقاد شک داشت، بمذهب بشدت انتقاد میکرد.اوفلسفه خود را برپایه طبیعت استوار کرده ومعتقد بود که اخلاق از مذهب جداست. زمانیکه اثرمعروفش “نظام طبیعت” انتشار یافت، دولت وپارلمان فرانسه آنرا محکوم نموده ودر 18 اوت 1770 بدستور مقامات این کتاب را روی پله های پارلمان آتش میزنند وبدنبال آن چند اثر دیگر این فیلسوف به آتش انداخته میشود. از جمله آثار او “رساله درباره سه متقلب: موسی، مسیح، محمد” میباشد که در 1777 منتشرشد. هولباخ در نظراتش سازش دوقدرت معنوی وزمینی راافشاکرده ونتیجه اتحاد میان مذهب و دستگاه سیاسی را، قدرت مطلقه میداند. اودر اثرش “جشن اخلاق” میگوید اتحاد بین کشیش و مستبد بنام خدا وآسمان صورت گرفته وهدفش استثمار مردم است. از دیدگاه هولباخ این رابطه میان مذهب و استبداد فقط به مسیحیت محدود نمیگردد، بلکه اسلام را هم شامل میشود؛ در چنین شرایطی هنگامیکه قانونگذار مذهب را پایگاه اصلی حکومت قرار میدهد بناگزیر به کشیشان وعوامل دستگاه دینی اهمیت گسترده میدهد وبنوبه خود این روحانیون بدفاع از استبداد دولتی بر میخیزند.
“کندورسه” فیلسوف وریاضی دان و سیاستمدار فرانسوی که در نیمه دوم قرن هیجده میزیست، برای ترقی روح انسانی تلاش میکرد وامیدواربود که انسان بتواند در سه زمینه اساسی موفق بشود: از بین بردن بیعدالتی بین ملت ها، پیشرفت برابری در میان مردم وبالاخره تکامل انسان. اواصل کارخود را روی اصلاحات ومدرن سازی جامعه اختصاص داد واز زمان انقلاب فرانسه 1789طرفدار بازسازی ملی جامعه، آزادی مطبوعات و حقوق زنان در رای و انتخابات بود. کندورسه طرفدار حقوق بشر، حقوق زن، یهودیان و سیاهان بود، او فردی عقلگرا وقانونگرا بود و مبارزه تندی را علیه پیشداوری هابه پیش برد ومانند ولترمذهب را به نقد کشید واغلب کشیشان را به مستبدان تشبیه کرده و تبلیغات و حیله گری های آنان را افشا نمود. از نظر اومیان پیشداوری مذهبی و استبداد خط مستقیمی وجوددارد، زیراتمام ادیان بنام خدا خواهان انقیاد انسان نسبت به استبداد میباشند. اومیگفت: “یکی از ویژه گی های مسیحیت تحقیر علوم انسانی بود. دین معتقد بود که فلسفه گستاخی میکند واز روحیه نقادوشکاک و اعتماد به عقل هراس داشت، زیرا این پدیده ها برای اعتقاد مذهبی زیانبار میباشند. روشنائی علوم طبیعی برای دین شرم آور ومشکوک بود زیرا این علوم برای موفقیت معجزه ها خطرناک بودند…پیروزی مسیحیت نشانه انحطاط قطعی علوم و فلسفه بود” (“طرح یک تابلو تاریخی پیشرفت های روح انسانی”، 1795). در سخنی دیگر کندورسه میگوید: “جامعه ای که توسط فیلسوفان ارشاد نشده، توسط شارلاتان ها گمراه میگردد.” “هرچقدر مردم روشنتر باشند، آراء آنهارا مشکلترمیتوان جابجا کرد…در شرایط قانونی کاملن آزاد نیز مردم نادان فقط برده خواهند بود.” (به “آثار کندورسه 1743/1794 ” مراجعه شود)
“دنی دیدرو” فیلسوف نامدار فرانسه که یکی از نویسنده گان آنسیکلوپدی بود و توسط پارلمان پاریس بخاطر ماتریالیسم و بی خدائی محکوم شده بود، در باره مسیحیت در قرن هیژدهم نوشت. “هرگز هیچ دینی باندازه مسیحیت با جنایت عجین نشده است.”(سالن، 1763) درجای دیگر مینویسد: “این مذهب از نظر من باطل ترین وخشن ترین دگم ها را دارد.” (نامه به ویاله، ژوئیه 1766). در نوشته خود “انتقاداتی علیه نوشته های مذهبی های گوناگون” درسال 1762 نوشت: شک ها در مورد دین اقدام برای تحقیر نیست، بلکه آنها کارهای اساسی هستند. او میگوید هیچ دینی نه ابدی است، نه جهانشمول است ونه با وضوح. دیدرو در نوشته خود معجزه مسیح را بانتقاد کشیده شده وانجیل را بعنوان معجزه خواندن، ابلهانه میداند. دیدرو مینویسد کشیش ها میگفتند که تنها کتاب ما مقدس است وپیامبر ما معجزه میکند؛ حال آنکه نه معجزه مسیح ونه معجزه محمد، هیچیک واقعی نیستند. در نگاه اواگر عذاب جهنم را کنار بگذارید، نیایش وکرنش بخدا پایان میپذیرد. دیدرو که در ابتدا توسط پدرش برای زندگی و فعالیت کلیسائی آماده شده بود، با آزادی و شجاعت به فعالیت های گوناگون رمان نویسی، نمایشنامه نگاری، هنری و فلسفی دست زد، به نقد خرافات مذهبی پرداخت. از جمله نوشته های او “نامه درباره نابینایان برای کسانی که میبینند” میباشد. در این نوشته از آتئیسم وبی خدائی دفاع کرده واعتقاد خود را نسبت به ماتریالیسم مطرح میسازد. اومیگوید مقوله خوب وبد مقولات طبیعی بوده وتقوا از خدا پرستی کاملن جداست. به خاطراعتقاداتش اورا دستگیر کردند ودر زندان ونسن در پاریس افکندند. جرم اوچنین اعلام شده بود: “این فرد جوان با روحیه ای که دارد و دین را مسخره میکند، بسیارخطرناک است. اواز رازهای مقدس با تحقیر سخن میگوید.”. درسال 1760 دیدرو در رمان معروفش “راهبه”، که با سبک خاطرات گوئی وبشکل پاورقی منتشر میشد، نظام کلیسائی را به انتقاد کشیده وبرآن بود که این سیستم انسانها را از خود بیگانه کرده وبه درد وعذاب در این جهان محکوم میکند. از نظر او نقش نهادهای مذهبی به تخریب کیفیت انسانی منجر میگردد. اوبرآنست که کشیشان انگل بوده و هیچگونه بهره مندی اجتماعی ندارند وبعلاوه با تخیلات مرگبار وعرفانی کارشان به دیوانگی کشیده و گاه به خودکشی دست میزنند. این رمان یک نوشته کاملن ضد مذهبی وطرفدار آزادی فرد در انتخاب سرنوشت است، برای او تقدیر بی معناست، انسان اراده لازم برای سرنوشت خودرا دارد.
“دلامبر” که در ابتدابه مطالعات دینی پرداخت، ولی این کار رها کرده، به مطالعه در زمینه حقوق، پزشکی و ریاضیات روی میاورد. اوکسی است که با تاثیر از رنه دکارت و جان لاک، راه را باقدرت بسوی راسیونالیسم علمی جدید باز میکند وبا تلاش بسیار وهمکاری با دیدرو به تهیه وتدوین آنسیکلوپدی دست میزند. نوشته او تحت عنوان “گفتار مقدماتی” که در جلد اول آنسیکلوپدی در سال 1751 انتشار یافت وبمثابه مانیفست فلسفه عصر روشنائی ارزیابی شد، به توضیح فلسفه اوپرداخته واعلام میدارد که میان رشد شناخت و ترقی اجتماعی رابطه مستقیم وجوددارد. دلامبر همچون ولتر، به مبارزه گسترده علیه قدرت مطلقه مذهبی دست زده وآنرا سد راه ترقی وپیشرفت ارزیابی می نماید.
“ولتر” نویسنده وفیلسوف آزاد اندیشی بود. او درمبارزه فلسفی خود میگفت زشتی ها را باید به نقد کشید و بویژه زشتی برای او خرافات، دین ومذهب کاتولیک بود، برای او هدف این مبارزه بر علیه بیعدالتی، خودسری، تاریک اندیشی ونادانی وآنچه که ضد انسانیت و عقل ارزیابی میشد، بود. اولین اهرم ولتر هجوو طنز وبه ریشخند گرفتن رسوم واعتقادات مذهبی در افکار عمومی بود. نگاه او هم به ریشخند میگرفت وتقدس زدائی مینمود وبا کلام گزنده در نوشته های گوناگون مردم و جامعه را بانتقاد میگرفت و هم فلسفی بود و مقولات را به نقد میکشید که ازجمله در اثر او”واژه نامه فلسفی” که در 1764 منتشر شد ما شاهد نقد فلسفی هستیم. او میگفت:”امروزه فناتیسم یک دیوانگی مذهبی است، این بیماری با یک جوش چرکین آغاز میگردد.” انتقادات او به کتاب مذهبی کاتولیک ها فراوان بود ودر این زمینه طی 1760 تا 1778 بیش از بیست نوشته در رد دین و خرافات، معجزه و خدا، تورات و مسیحیت منتشر ساخت. البته در اواخر در برابر رد قاطع خدا توسط هولباخ ودیگران، در مورد اعتقاد به خدا قدری نظرش تغییر کرد. او مخالف آتئیسم گردید، ولی با شدت تمام علیه کلیسا و عدم بردباری آن مبارزه کرد، اواز حقوق انسانها علیه اسارت فئودالی دفاع نمود، اوروح انسانی را بزرگی بخشید وبانسان آموخت که آزاد باشد. از جمله گفته های ولتر، این جمله معرف است: “من با نظرات شما موافق نیستم، ولی برای اینکه شما حق آنرا داشته باشید که حرف خودرابگوئید، من حاضرم تا پای مرگ جلو بروم”. ولتر به دین یهودیت و نیز به مسحیت بانتقاد سخت دست زد و درباره مسیحیت نوشت: “تا زمانی که نادان ها وجوددارند ادیان نیز وجود خواهند داشت و مسیحیت مسخره ترین، واهی ترین وخونبارترین دینی است که دنیا را آلوده کرده است”. از جمله کارهای او نوشته یک تراژدی بنام “فناتیسم یا محمد” که در 1736 تدوین گردید، در باره اسلام است. از نظر او موسی یک جادوگربود، عیسی یک یهودی فناتیک بود ومحمد پیامبری دروغین ونیرنگ باز است.
“الکسی دو توکویل” (1859 – 1805) برآنستکه دمکراسی در پیام مساوات خوداز مسیحیت الهام گرفته است، زیرا این دین همه را در برابر خدا برابر میداند، و ویژه گی تمدن انگلیس وآمریکا در اینستکه که این تمدن روح مذهب و روح آزادی را درهم میامیزد. با این حال توکویل میگوید جدائی کلیسا ودولت بطور قطع با ارزش است، زیرادر این رابطه دوطرفه، یکی تلاش برای تسلط بر دیگری ندارد. اوبرپایه مدل امریکائی آرزوی آشتی دادن روح لیبرالی و روح دین در فرانسه را دارد. توکویل نسبت به دین اسلام نظر منفی دارد زیرا ” مکتب محمد دینی است که به شدیدترین وجهی این دوجنبه را در هم آمیخته است، بنحوی که در این دین روحانی بناگزیر یک شاهزاده است ویک شاهزاده، یک فرد روحانی است. تمام عمل زندگی مدنی و زندگی سیاسی برپایه قانون مذهبی تنظیم میگردد.” از نظر او این تمرکز و این ادغام اولین دلیل استبداد واولین علت سکون اجتماعی است. این وضعیت تمام ملل مسلمان است ودر مقایسه با کشورهای دیگر که پیش رفتند، علت سقوط ملل مسلمان بوده است. از نظر توکویل اسلام در تضاد با دمکراسی میباشد؛ بزرگی مسیحیت در این است که امور مذهبی را به دین واگذار نمود و وهر آنچه بود را به جنبش های آزاد روح انسانی سپرد. در جای دیگر میگوید: “گرایش خشونت بار قرآن آنچنان خیره کننده است که کسی نمی تواند متوجه آن نشود.” البته توکویل در عین رد قاطع اسلام بانتقاد آشکار استعمار در الجزایر پرداخته ومیگوید دولت فرانسه سرنوشت مردمان را به دست جادوگران رها کرده است. او مینویسد استعمار فرانسه در پی چپاول ثروت نهادهای دینی میباشد. اواز وحشیگری استعمار یاد کرده ومیگوید بیشرمی است وقتی میبینید که ما بعنوان “ملتی با تمدن” تمام آثار وروشنائی آنها رااز بین میبریم (رجوع شود :”یادداشت هائی در باره قرآن ومذاهب”، انتشارات بایار و نیز “درباره دمکراسی در آمریکا”، انتشارات پلیاد ، جلد 2. پاریس) توکویل در مکاتبات خود که در در 21 مارس 1838 مینویسد: گرایش های خشن و احساسی موجود درقرآن هرکسی متوجه خود میکند. قرآن با تک خدائی اش، نسبت به چند خدائی از نظر مقولات روشن بوده ودارای نگاه وسیع میباشد، حال آنکه باید یاد آوری نمود که “محمد تاثیر بزرگی روی بشر گذاشته، ولی به گمان من این تاثیر بیشتر زیان آور بوده است ونه نجات بخش.” در یک نام هدیگر مینویسد: “با توجه به وضعیت مسلمانان در الجزایر وشرق من قرآن را زیاد مطالعه کرده ام، با این مطالعات من دریافتم که درجهان کمتر دینی میشود یافت که مانند دین محمد برای انسانها شوم باشد. این دین علت اصلی سقوط کنونی دنیای اسلام است.” (“نامه های گزیده توکویل”، گالیمار 2003، پاریس)
حرف اصلی این فیلسوفان کدامست؟ آنچه که در این بخش اهمیت دارد توجه بزرگان اندیشه به شرایط آزادی انسانی است. ازجمله عوامل لازم این آزادی مبارزه علیه مذهب وعلیه استبداد است، آنها این دو مبارزه را از یکدگر جدا نکردند. آنان در پی روشنائی هستند، آزادی را نتیجه عمل انسانی دانسته واین عمل از تقدیر خدائی جدامیدانند. برعکس تقدیر خدائی و دین نه درراه رهائی انسانی، بلکه درجهت حفظ مناسبات اسارت بار است. فیلسوف ونویسنده به جامعه میاید وبا شهروند پیمان میبندد تا علیه ظلمت واستبداد پیکار کند. در ادامه این سنت یکی دیگر از تلاش های تاریخی در فعالیت روشنفکر وسیاستمدار علیه سلطه کلیسا، مبارزه برای قانون لائیسیته در 1905 در فرانسه است. کلیسا که با قدرت تمام درپی تسلط خود برآموزش ومدارس وذهن نوجوانان بود، با مبارزات شخصیت های لائیک که باصل جدائی کلیسا ودولت اعتقادداشتند، بالاخره امتیاز وموقعیت خودرا ازدست میدهد وکلیسا مجبور میشود تا قواعد جدید بازی را بپذیرد وحضور انبوه وسنگین وخفه کننده خودرا کاهش دهد. درفرانسه در نتیجه این جابجائی ها دولت سکولارمستقر میگردد، بدون آنکه این مبارزه کاملن خاتمه یابد. بنابراین مبارزه علیه دین و نقد قاطع آن توسط روشنفکرفیلسوف یک امر برجسته بود. تاریخ دوران روشنگری عصر برخورد اندیشه ها بود ونه پناه بردن در جزمیات گذشته و یا هراس وبزدلی روشنفکری. ماباید از مونتسکیو ها وولترها بیاموزیم. بحث برسر یکسان قراردادن دوجامعه دیروز وامروز نیست. بحث بر سر نفی اخلاق و معنویت نیست، زیرا همانگونه که “باروخ اسپینوزا” میگفت اخلاق واتیک مجزا ازدین است. بحث بر سر شجاعت وتیز بینی روشنفکر، بحث بر سر تشخیص دین بعنوان یک عامل منفی واستبدادپرور است. بدون شک، بدون این مبارزات فلسفی و نظری وسیاسی علیه مذهب وکلیسا، دسترسی به آزادی انسان و حقوق او، دسترسی به حقوق بشر وحقوق شهروندی و به عقب راندن دین، میسر نبود. سه قرن پیش روشنفکر جهان اندیشه روشنگری هوشیار بود و در نقد اسلام نوشت. پس چرا روشنفکر ایرانی درزمان انقلاب اسلامی این هوشیاری را نداشت؟ وامروز روشنفکرانی که در پی نقد اسلام هستند، مورد انتقادوسرزنش قرارمیگیرند که چرا نقد دین میکنید. دیوارهای نادانی وسانسور و خودسانسوری درجامعه ایرانی عظیم هستند. از این دیوارهای هولناک نباید هراسید.
اسلام، معضل میشل فوکو وآیات شیطانی
در قرن بیستم نسبت به اسلام در غرب وبویژه در فرانسه سه دیدگاه پیوسته در کنار یکدیگر موجود بوده اند: دیدگاه کلیسائی و استعماری، دیدگاه آشتی ودوستی با اسلام و دیدگاه نقد اسلام.
دیدگاه کلیسائی واستعماری: دین مسیحیت درمقابله با امپراتوری عثمانی و رقابت با اسلام، آنرا “ضد مسیح” معرفی کرده وبگفته مارتین لوتر که در “آنسیکلوپدی کاتولیک” در 1911 انتشار یافته، “محمد فرزند شیطان است”ویا “از شیطان الهام میگرفته است”. بعلاوه نظر رسمی کلیسا برآنست که “در این قوم در ابتدا ستارگان، خورشید و ماه را میپرستیدند. سپس پیروان این دین خیالی قراردادها را با کسانی که به این دین نمیگروند بهم میزنند، وآنهم بدون اینکه از نظر خودشان گناهی مرتکب شوند. پیروان این دین از عذاب دائم وجنهم برکنارند وزنان هایشان در بهشت جائی ندارند، زیرا بهشت فقط به مردان اختصاص دارد.”(رجوع شو دبه سایت “دوساحل مدیترانه” از فاروق بیلیسی، 2005 ). روشن است که قدرت کلیسائی در حفظ ایدئولوژی خود بمقابله بااسلام دست زده وهدف ترقی ودمکراسی خواهی ندارد. بعلاوه باید دقت داشت که یکسلسله از برخورد های انتقادی ضد اسلامی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با بینش استعماری وتحقیر ملل دیگر درهم آمیخته است. در این دوران ایدئولوژی “پخش وگسترش تمدن” ازجانب غرب بدیگر کشورها ویا ارائه نظرسیاسی درباره حضور ومبارزه کارگران مهاجرعرب درسالهای پس از جنگ جهانی دوم، با نگاه نژادپرستانه وسلطه طلبانه صورت میگرفته است.(به اثر ژرار نواریه “مهاجرت، ضدیت با نژاد سامی و نژادپرستی در فرانسه در قرن نوزده وبیستم”، انتشارات فایار، مراجعه شود).
دیدگاه آشتی ودوستی با اسلام: از سوی دیگردرفرانسه متفکرنی چون “رنه گنون”، “لوئی ماسینیون”، “لوئی گارده”، “هانری کوربن”، “ماکسیم رودنسون” هستند که نسبت باسلام شیفته بوده وبمثابه شرق شناسان برداشت “نو” و”عارفانه” از اسلام وشیعه عرضه میکنند. هانری کربن فیلسوف و شرقشناس(1978 – 1903) در دیدار و همکاری با محمد حسین طباطبائی و مرتظی مطهری تا حدی گرایش به تشیع پیدا میکند وبدون اینکه بقول داریوش شایگان دین کاتولیک خود را عوض کند. از نظر جواد طباطبائی اهمیت کربن توجه به سنت بود:” اواهل تذکر سنت بود، هوادران “بومی” او آدمهای املی بودند، هیچ چیز درباره پیچیدگی های موضوع مهمی مانند سنت نمیدانستند. همه نوشته های نصر دلیل بر این مدعاست.”(ماهنامه مهرنامه شماره 10). ماکسیم رودنسون (۲۰۰۴ ـ ۱۹۱۵)، مورخ و جامعهشناس بود واز جمله آثارش ” محمد” در سال 1961 درباره زندگی پیامبر اسلام و شرایط اجتماعی واقتصادی پیدایش اسلام بود و اوسپس در سال 1966 “اسلام وسرمایه داری” را منتشر ساخت. اوبا نگاه مارکسیستی به تحلیل این پدیده دینی می پردازد وراه گفتگورا باطرفداران اسلام میگشاید.
دیدگاه نقد اسلام: قصد من بهیچوجه نه تحلیل از گروه یکم است ونه ارزیابی از شخصیت های گروه دوم است. هدف من طرح دیدگاههای انتقادی باسلام میباشد، یعنی آن دیدگاههائی که در جامعه ما حق ابراز نظر نداشته اند. در برابر گروه متمایل و خواهان آشتی با دین اسلام، متفکرانی بودند وهستند که نسبت باسلام نقد آشکار ارائه مینمایند واسلام وسیاست آنرا را مانع تحقق آمال دمکراتیک میدانند. در این راستا نقد اسلام از نقطه نظرآزادی فرد وروح انسانی ودمکراسی خواهی توسط فیلسوف و نویسنده وهنرمند صورت میگیرد. نقد نظام دینی اسلامی ورسوم ناشی از آن در دوران روشنگری وجود داشت ودر قرن بیستم نیز ادامه یافته و بمروردر جامعه فرانسه گسترش میابد. یکی ازانگیزه های توسعه این گرایش انتقادی باین خاطر است که تمام کشورهای اسلامی دارای خصوصیت سیاسی دیکتاتوری وبسته بوده وسنت کهنه پرستی وتعصبات خرافی وجزم های مذهبی ساختار مسلط را تشکیل میدهد ویا مدل کشورداری با رجوع به الگوی محمد تنظیم میشود. “کلود لوی استراوس” یکی از منقدان این جوامع ساکن و از نفس افتاده است.
کلود لوی استراوس (2009- 1908) پدر “مکتب ساختگرائی” و”اتنولوژی” واز بزرگان اندیشه معاصر فرانسوی، در زمینه انسانشناسی اجتماعی و ساختار اساطیر وافسانه در میان اقوام پژوهش های گسترده نموده بود. اودریکی از آثار معروف خود در باره رفتار انسانها در زندگی روزمره جامعه مسلمان و اسلام بانتقاد پرداخته واز جمله نکاتی که مطرح میکند عبارت از آنستکه : در برابر گشاده روئی عمومی دین بودائی و اشتیاق مسیحیت برای گفتگو، نابردباری اسلامی بصورت ناخودآگاه مسلمانان را محکوم مینماید، زیرا آنها در جستجوی تقسیم حقیقت با دیگران نیستند، آنها قادر نیستند وجود کسی را بعنوان شخصیتی دیگر تحمل کنند. آنها برای اینکه خود را ازشک وحقارت دور کنند، راه را در نبودن دیگران می بینند. برادری واخوت اسلامی درواقع یک نغمه خودی ودرونی علیه دیگرانی که پیرودین آنان نیستند، میباشد. من در مجاورت با اسلام احساس بحران میکنم. من باید اسلام را ملاقات میکردم تا هلاکتی که از جانب آن امروز اندیشه فرانسوی را تهدید میکند بفهمم، من نمیتوانم مسلمان شدن فرانسه رانادیده بگیریم ، کشوری که حقوق برابر برای همه را قبول دارد. این خطررانمیتوان از نظر دورداشت. اسلام حتا در صدد جدا کردن غرب از شرق است. اسلام در مقایسه با دین بودا و مسحیت، کامل ترین فکر مذهبی و در عین حال نگران کننده ترین دین است. اسلام دودنیای متمدن را جدا نموده است ونسبت بآنها عقب ماندگی هزار ساله دارد. اسلام به یک انقلاب دست زد، ولی از آنجائی که این امردر یک بخش عقب مانده جامعه انسانی بود، با بذری که پاشید، فکررا نازا و زایش را ازبین برد.(رجوع شود به کتاب “تروپیک های اندوهگین” صفحه 364، چاپ 1955 پاریس). برای کلودلوی استراوس باسلام امیدی نیست، چرا که زنگار آفرین است و برعکس منشا یک خطر مهلک است. اوکه در شناخت تطبیقی انسانشنانه تحرک جوامع ابتدائی را بررسی کرده، سلطه اسلام راعامل رکود میدانید.
میشل فوکو فیلسوف فرانسوی در لحظه انقلاب ایران، مناسبات توهم آمیزی با اسلام برقرارمیکند. در نزد میشل فوکو که درجستجوی فلسفه در بطن جنبش های اجتماعی است، پیوند دین با جنبش توده ای در مبارزه علیه شاه منبع تحرک میگردد. میشل فوکو در نوامبر 1978 بدنبال مسافرتش به ایران، در نوشته هائی برای “نشریه دلا سرا”، راجع به انقلاب ایران مینویسد. اوبرپایه آشنائی اش با آیت الله شریعتمداری ونیز باتوجه به نقطه نظرات “هانری کربن” درباره شیعه، درباره انقلاب ایران از”معنویت سیاسی” صحبت میکند. اودر همان زمانی که در ایران ودرپاریس درباره دولت اسلامی بعنوان یک “توهم” صحبت میشود، فکر میکند که در ایران خواست معنویت منجربه ماه عسل معنویت وسیاست نخواهد شد و به رژیم ملائی نمی انجامد. اومیگوید: “حزب خمینی بوجود نخواهد آمد، دولت خمینی وجودنخواهد داشت”. فوکودر جای دیگر میگوید ایرانی ها در اسلام یک “نیرو ویک قدرت انقلابی” یافته اند و”هردولت مسلمان میتواند از داخل، یعنی برپایه سنت های سکولار منقلب شود” (رجوع شودبه مقاله “فوکو وانقلاب ایران” 18 ژوئن 2009 سایت “معاصران”). درهمین دوران ژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی برعلیه رژیم شاه موضع گرفته وبه حمایت از روشنفکران ایرانی می پردازد، ولی فوکو در شیفتگی اش نسبت بانقلاب ایران وبرخی توهمات نسبت به شیعه، تمایل به قدرت اسلامی نشان میدهد، اوخوشبینی بسیار از خودنشان داده ودر حمایت از مبارزه ضد پهلوی به نزدیکی نسبت به انقلاب اسلامی کشیده میشود.
مواضع میشل فوکو در قبال انقلاب اسلامی، موج بزرگی از روشنفکران لائیک را علیه او برانگیخت. مواضع میشل فوکودرباره ایران، روشنفکران فرانسه و سنت غیر ویاضد مذهبی آنهارا آزار میداد. در این نگاه ستایش آمیز، فوکو تنهاست و تعداد بیشماری از روشنفکران در فرانسه نسبت به انقلاب در ایران بدگمان ویا مخالف هستند، از جمله نویسنده معروف “کلود موریاک” که پیوسته آثار مخرب امتزاج بین مذهب وسیاست را بازگومیکرد و فوکو باو میگفت “سیاست بدون معنویت” معناندارد. منقدین معروفی مانند “پیر بلانشه” در نقد فوکو در نشریه “اکسپرس” در سال 1979 مینویسد: “میشل فوکو ، نه اولین ونه آخرین روشنفکر غربی خواهد بود که درباره انقلاب ها، توهمات را گسترش میدهد، دیروز درباره انقلاب اکتبر 1917 و سپس درباره انقلاب میخک ها در پرتقال و امروز در باره انقلابی که تخت سلطنت پهلوی را واژگون ساخت.” یکی دیگر از منقدان فوکو، ” دانیل بن سعید” فیلسوف فرانسوی بود. او درمقاله ای تحت عنوان “هزاره ای تازه، کنکاشی آزادمنش” در پائیز 2004 در نشریه “واکارم” منتشر ساخته وبکالبد شکافی حوادث ایران و مواضع فوکو میپردازد. اومیگوید نگاه میشل فوکو از شکست انقلابات قرن بیستم وفقدان دورنمای گسترده متاثر است، انقلاب در ایران در لحظه ای روی میدهد که انتظارش نمی رفت والگوی مارکسیستی نمی توانست پیش بینی کند. برای فوکو انقلاب ایران نوع جدید است، در این جنبش نوعی”عرفان گرائی با محتوای انقلاب اجتماعی” و” یک اراده جمعی وکاملن یکپارچه” جمع شده است. از نگاه انتقادی “بن سعید”، فوکو فکر میکند این جنبش پائینی ها “منطق ساده ویکجانبه مدرنیته” رابهم زده وفراتراز”مرزهای تعقل گرائی غرب” پیش میرود. به بیان دیگر “اسلام دیگر افیون مردم نبوده” وبلکه “روح جهانی بدون روح” میگردد. میشل فوکوبا سرخوردگی نسبت به مدرنیته و ترقی، بسوی نظریه “معنویت شیعه” و “ایدئولوژی شهادت” روی میاورد.
از نظر دانیل بن سعید نتیجه گیری فوکو نتیجه مخالفت فوکو با ارزش های جهانشمول بود. او در پی “راه سوم”، راهی میان توتالیتاریسم کمونیستی و توتالیتاریسم فاشیستی بود. فوکو میگفت “ایرانی ها همان تعریفی را از حقیقت ندارند که ماداریم”. بدین ترتیب فوکواز اونیورسالیسم دور شده و به”نسبیت گرائی فرهنگی” نزدیک میشود. آیا رد برده داری و مخالفت با ستم نسبت به زنان جزو ارزش های جهانی وانسانی وجدا از هرویژگی فرهنگی بومی نیستند؟ در برابر نظر میشل فوکو، حتا کسانی مانند ماکسیم رودنسون نگران بودند و از “آغاز بنیادگرائی اسلامی” صحبت کرده وگرایش بسمت “فاشیسم کهنه گرا” را یادآوری میکردند. در نوول ابسرواتور 19/3/1979 رودنسون از خطرات قوانین اسلامی صحبت کرده ومبارزه زنان در 8 مارس 1979 در تهران علیه حجاب اجباری را یادآوری میکند. درواقع میشل فوکو در نقد مارکسیسم بسوی پوزیتیویسم روی آورده ودراین زمینه با نسبیت گرائی فرهنگی، به حمایت از انقلاب اسلامی میرسد. روشن است که بحث بر رد میشل فوکو در عرصه های گوناگون پژوهش هایش ونوآوری هایش نیست، کارهای سترگ اودر جامعه شناسی وفلسفه بیسابقه بودند، ولی در باره انقلاب ایران به عمق نرفت، به کجراه کشیده شد. البته باید یادآوری نمود که میشل فوکو بعدها بانتقادخود پرداخته و گفت که انقلاب ایران نه تنها به سنت های مذهبی رجوع نموده، بلکه بعلاوه این جنبش مذهبی باقدرت تمام علیه “تمدن غربی” میباشد. صداقت روشنفکرانه میشل فوکو، اورا به اعتراف میکشاند، اوهمانگونه که بارها گفته بود بعنوان یک روشنفکربرجسته نمی توانست وابسته بقدرت بماند وفاسد شود.
سلمان رشدی با نقد خود اسلام را به بمبارزه می طلبد. بحران تازه ای جهان را تکان میدهد، در سپتامبر 1988 سلمان رشدی رمان “آیه های شیطانی” رامنتشر میکند. بدنبال این انتشار بتحریک فعالان اسلامگرا تظاهرات خشن و گسترده ای در کشورهای اسلامی و غربی برپامیشود، تعدادی در این اعتراضات متعصابه کشته میشوند. در 14 فوریه 1989 آیت الله خمینی برای کشتن نویسنده فتوا صادر میکند و از آنجا که این رمان را “توهین به اسلام” دانسته و نویسنده را “مرتد” اعلام نموده، خواهان قتل فوری اومیشود. اوباشان و قاتلان اسلامی در پی فرصت طلائی برای کشتن هنرمند هستند، ولی این فرصت پیش نمی آید. البته در سال 2003 آیت الله حسن صانعی که در راس بنیاد 15 خرداد بود، پاداش برای کشتن سلمان رشدی را 3 میلیون دلار اعلام می نماید. باید دانست که بدنبال فتوای خمینی چند بمب گذاری در محل انتشارات این کتاب در لندن صورت میگیرد. درسال 1990 مترجم ژاپنی و مترجم ایتالیائی رمان با چاقو زخمی میگردند. در 1993 ناشر نروژی مورد اصابت گلوله قرار میگیرد که خوشبختانه نمیمیرد. 37 نفر در هتلی که مترجم ترک در آن اقامت داشت در آتش میسوزند. در 14 فوریه 2006 بنیاد شهید اعلام میکند که “این فتوا برای ابد قابل اجراست”. دربرابر این اقدامات خشن و تروریستی علیه سلمان رشدی موج اعتراضات علیه محافل اسلام گرا ودر دفاع از آزادی اندیشه بپا شد. نویسنده نامدار چک “میلان کوندرا” به همراه تعداد زیادی از روشنفکران اروپائی ودر حمایت از لائیسیته طوماری منتشر میکنند. اتحادیه جهانی مترجمین یک اعتراض نامه سی صفحه ای علیه فتوای خمینی، در 1997 منتشر نموده وکارزاربنیادگرایان علیه هنرمندان در جهان را محکوم میکند.
در واقع آتش زدن آیات شیطانی و بمب گذاری وکشتن دیگر اندیش اتفاقی نیست. این کینه توزی وخشم ازماهیت اسلام برمیخیزد. همان ماهیت، پایه دیدگاهی بوده که حلاج وابوعلی سینا و خیام ورازی را طرد نمود، همان سیاستی است که در 1989 علیه نویسنده مصری “نقیب محفوظ” فتوا صادر کرد و همان ماهیتی است که برپایه آن هزاران نویسنده و هنرمند وشاعر و روزنامه نگارو مخالف در جمهوری اسلامی نابود شدند. نخیر حادثه اتفاقی نیست، ادامه همان خط دیگرکشی در قرآن است. در قرآن آمده است “لا اکراه فیالدین”، ولی درقرآن آیات بسیار زیادی برخلاف آن آمده است. در آیه قرآنی درباره آنانی که ایمان آوردند وسپس کافر گشتند، توبه اشان پذیرفته نیست: “ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون”(آل عمران – 90) کسانى که پس از ایمانشان کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند، توبه آنها قبول نمى شود و آنان همان گمراهان هستند. مى دانیم که از نظر قرآن توبه “مرتد فطرى” قبول نیست و او باید به مجازات برسد و مجازات او مرگ است، زیرا بر ضد نظام دین محمدی یعنی اسلام اقدام کرده و در همه جا چنین افرادى به سختى مجازات مى شوند. در قرآن کریم شدت این مجازات بالا بوده تا کسى به فکر شکستن “حرمت” اسلام نیفتد. اگر «مرتد فطرى» مرد باشد، علاوه بر برخى از احکام مدنى مانند فسخ پیمان نکاح و جدایى از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه، به اعدام محکوم مى شود و توبه اش، از جهت ظاهرى، پذیرفته نمى شود، یعنى اگر با اعتقاد و باور قلبى توبه کند، الله مى پذیرد و نماز و سایر عباداتش صحیح است، اما بر جریان حکم اعدامش تأثیر ندارد. آیه ۲۱۷، سورهی بقره: «و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردو کم عن دینکم ان استطاعوا و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فیالدنیا والاخرة و اولئکه اصحابالنار هم فیها خالدون.» هماره با شما در حال جنگ خواهند بود تا شما را از دین تان بازگردانند و کسی که از شما مسلمانان از دین خویش بازگردد و بمیرد کافر است. چنین اشخاصی اعمالشان در دنیا و آخرت باطل میشود. آنان اصحاب آتش و همیشه در آن جای خواهند داشت. از محمد رسول اسلام نقل مى کنند که هر کس (از مسلمانان) دین خود را تغییر دهد او را بکشید، “مَنْ بدّل دینه فاقتلوه.” (ابن قدامة المقدسى، پیشین، ج 8، ص 103.). روایت است که علی میگوید:«عن امیرالمؤمنین(ع) امر بقتل المرتد و قال: من ولد علی الاسلام فبدل دینه قتل و لم یستتب.» امام علی دستور به قتل مرتد داد و فرمود: هرکس مسلمان متولد شود، سپس دین خود را تبدیل کند کشته میشود و توبه داده نمیشود. روایت از امام صادق است که مى گوید: بین مسلمانان هر مسلمانى که از اسلام خارج شود و نبوت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)را انکار کند و او را تکذیب کند، خونش براى هر کس که از او شنیده باشد مباح است، و همسرش از روز ارتداد از او جدا مى شود و مالش بین ورثه اش تقسیم مى شود و همسرش عده وفات مى گیرد و بر امام لازم است که او را بکشد و استتابه نیز نکند.» (شیخ محمدبن الحسن الحر العاملى، وسایل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ج 18، باب 1، من ابواب حدّ المرتدّ، حدیث 3 / همان،باب 1، حدیث 3.)
می بینید که ارتداد در اسلام محکوم است، یعنی کسی حق ندارد دین خود را عوض کند وباید در اسارت این دین بماند. میبینید که چگونه در قرآن وسنت اسلامی رحمتی در کار نیست و خونریزی آسان است. کسانی که از اسلام دفاع میکنند ودیگران رامتهم به “توهین” میکنند، بمابگویند که این همه خشونت توهین به حقوق بشر نیست؟ در این نظام اعتقادی کسی که به قرآن انتقاد میکند و محمد را به طنز بکشاند از ایمان خود دست کشیده است ودیگر مسلمان نیست. کسى که پدر و مادر یا یکى از آنان هنگام انعقاد نطفه یا ولادت وى مسلمان بوده، آیین اسلام را پذیرفته و سپس به کفر روى آورده است، مانند سلمان رشدى که پدرش مسلمان است، دیگر ایمان ندارد ومسلمان نیست وبنابراین ارتداد کرده وحکم قتل اش واجب است. این چنین است که سلمان رشدی فراری میشود وزیر پوشش پلیس قرارمیگیرد تا جان خود را حفظ کند. “سلیم منصور” استاد علوم سیاسی در دانشگاه “اونتاریو” در کانادا در 16 فوریه 2009 دررابطه با فتوا علیه سلمان رشدی نوشت دولت انگلیس خودرا با سیاست وحشیانه خمینی انطباق داد واین بیان آنست که غرب توتالیتاریسم را در کشورهای عرب ومسلمان تقویت میکند وسپس اودر نشریه “پوان و باسکول” در 8 اکتبر 2010 نوشت: “دین سیاست نیست، وسیاست دین نیست. هنگامیکه دین در امور سیاسی مداخله کند وسیاست خودرابعنوان دین جابزند، در چنین حالتی جز انکیزیسیون چیز دیگری نیست. ما امروزنتیجه این انکیزیسیون را در دنیای عرب واسلامی می بینیم وآنهم تبدیل این جوامع به سرزمین هائی است که در آنها جز فقر و فساد وفناتیسم وجنگ چیز دیگری نیست. هدف اسلامگرائی در سطح جهان واژگون نمودن دمکراسی وبرقراری ایدئولوژی شریعت میباشد.”
بدین ترتیب می بینیم که اسلام برخلاف تصور میشل فوکو معنویت مثبت نیست، این دین قدرت بسیج بسیار عظیمی دارد، منتها برپایه نادانی وعقب ماندگی عمل میکند، نه بر پایه معیارهای حقوق بشری ودمکراتیک، بلکه برپایه ایمان کور وبردگی فکری نسبت به الله بسیج میکند. قدرت بسیج اسلام برپایه دانائی وخرد بشری نیست، بر اساس آگاهی و انتخاب شهروندانه نیست، بلکه بر پایه دگم ها، افسانه سازی وایمان کوری است که قادر است منشا خیلی چیز ها واز جمله آدمکشی و ویرانگری باشد. هرقدرت بسیج کننده، بطور مسلم مثبت وترقیخواهانه نیست، همانگونه که فاشیسم، ایدئولوژی وتمام جنگ های مذهبی قدرت برانگیختن داشته اند. تهاجم اعتقادات اسلامی علیه آزادی خلاقیت هنری سلمان رشدی فضای اروپاوفرانسه راآشفته کرد وذهنیت روشنفکران و شهروندان آگاه راعلیه اسلام آبیاری کرد. بعلاوه در شرایطی که افراد وشخصیت های مسلمان واکنش روشن و حادی علیه فتوای خمینی وخشونت بنیادگراها نشان ندادند، در روانشناسی توده مردم عادی در خیلی از موارد این تصورنادرست پاگرفت که هر مسلمان خود “نوعی تروریست بالقوه” است. متاسفانه در فرانسه در چنین شرایطی بسیاری ازگروه های غیر بنیادگرا ومسلمانان تحصیلکرده دراولین واکنش، علیه سلمان رشدی موضعگیری نموده و فتوای قتل را مسکوت میگذاشتند؛ اینان دفاع از اسلام را مهمترین وظیفه خود قلمداد میکردند و آزادی بیان هنرمند را محکوم می نمودند. حال آنکه این گروه های روشنفکری سیاسی دمکرات، باید دین را ازسیاست جدا کرده وبطور قاطع از دمکراسی و آزادی اندیشه ودر نتیجه از حق سلمان رشدی آشکارا دفاع میکردند.
دوره تازه برآمد تضاد اسلام وغرب
در اواخرقرن بیستم تضادهای اسلام با غرب شدت یافت، و یک نمونه برجسته همانا تعرض علیه آزادی سلمان رشدی بود. از سالهای هشتاد میلادی باینسو ابراز نظر در مخالفت با اسلام رشد بیسابقه نمود. در صحنه بین المللی ونیز در فرانسه رویدادها ناگوار وخشن، ذهنیت روشنفکری وافکار عمومی راباعتراض آماده و تشویق نمود. عوامل باز شدن تضادها ورشد مخالفت علیه اسلام کدامند؟
عامل یکم: انقلاب اسلامی ایران وبویژه خشونت دولتی در ایران نسبت به مخالفین و زنان و اعدام ها وسنگساروتاکید حکومت باجرای قوانین اسلامی وقبضه نمودن حکومت توسط آخوندها وبخشی ازمسئولان شیعه توهم هارا شکست. حکومت اسلامی آشکارا در داخل کشورسیاست سرکوب را به پیش برده و در صحنه بین المللی با سیاست تحریک آمیز وتروریستی نشان میداد که خواهان جهاد اسلامی درعرصه جهانی میباشد وبمب اتم را درراستای چنین سیاستی میخواهد. برقراری حکومت طالبان طی سالهای 94 تا 98 در افغانستان و اجرای احکام مذهبی ومجموعه وحشیگری های این مرتجعین تا زمان سقوط آنها در 2001 وضعیت دردناکی برای این کشور بوجود آورد و در صحنه جهانی بعنوان یک قدرت اسلامی بنیادگرا ضدیت خودرا باهرچه جنبه ترقیخواهانه زندگی است نشان داد.
عامل دوم: توسعه فعالیت های بنیادگرا و گروه های تروریستی در فرانسه و جهان عامل دیگربود. در سال 1992 “جبهه اسلامی رهائیبخش” درانتخابات مجلس الجزایر پیروز میشود ولی دولت این کشور نتایج را الغا میکند وبدنبال آن یک سازمان تروریستی بنام “گروه اسلامی مسلح” وارد عملیات ترورمیشود. همین گروه است که در الجزایر هفت کشیش فرانسوی را ربوده و بقتل میرساند و19 فرانسوی دیگر را ترور میکند و علاوه بر تدارک عمل تروریستی در فرانسه، در الجزایر در یک دوره طولانی به ایجاد وحشت وترور دست میزند وتعداد بیشماری از شهروندان الجزایری را میکشد. “حزب الله” لبنان که در جستجوی قدرت اسلامی شیعه در لبنان است ومتحد استراتژیک جمهوری اسلامی است، با حمایت نظامی ومالی ایران ارتش خود را تشکیل داده ودر لبنان ودر جهان باقدامات تروریستی دست میزند. سازمان تروریستی “القاعده” در 1987 بوجود میاید. این سازمان تروریستی که برپایه ایدئولوژی سید قطب شکل میگیرد ومعتقد است که تمام دولت های غربی ادامه سیاست جنگ های صلیبی میباشند، تا 2011 بیش از 17 عملیات تروریستی سازماندهی میکنند. عملیات تروریستی 11 سپتامبر 2001 در امریکا منجربه کشتار 3000 شهروند آمریکائی شد.
9 عملیات تروریستی اسلامگرا درفرانسه 2005 – 1980
13 عملیات تروریستی از جانب شبکه فواد علی صالح (ایران) 1986 – 1985
80 عملیات تروریستی اسلامگرا در جهان (ویکیپدیا) 2008 – 1983
عامل سوم: در کناردوعامل فوق در فرانسه، عامل دیگری حساسیت های جامعه را برانگیخت، این عامل، فشار محافل بنیاد گرای سیاسی واجتماعی و افزایش خواست های مسلمانان در این جامعه بود. باتوجه به سابقه مناسبات استعماری فرانسه و کشورهای عربی شمال آفریقا و سپس ورود وافزایش کارگران مهاجر دراقتصاد فرانسه وبالاخره رشد نارضایتی بخشی ازمسلمانان، بخصوص جوانان نسل دوم که درگیر مشکلات تحصیلی و شغلی هستند، گروهها ومحافل سیاسی اسلامگرا را برآن داشت تا فعالانه وارد میدان عمل شوند ودر برابر الگوی دمکراسی موجود، به تبلیغات ایدئولوژیک اسلامی دست بزنند. روشن است درخواستهای منصفانه وعدالت جویانه در زمینه اقتصادی، اجتماعی وسیاسی شهروندان عرب تبار جامعه فرانسه بادرخواست های سایر اقشار زحمتکش اجتماع همسوئی داشته ودارند. ولی چنین شرایطی زمینه مناسبی برای طرح خواست های اسلامگرایانه و فشارهای خصومت آمیز با جامعه فرانسه ودمکراسی بود. طرح وخواست حجاب اسلامی درفرانسه، ایجاد شبکه های مساجد زیرزمینی باهدف تبلیغات اسلامی، تلاش برای تحمیل مقررات مذهبی برای اختصاص دادن ساعت شنا دراستخر برای مسلمانان زن، تشدید خواست برای ذبح اسلامی، ایجاد فشار در قبال بیمارستان وخواست حذف پزشک وجراح مرد درمورد معاینه ویا جراحی زنان مسلمان، تبلیغات مساعد برای گروه های تروریستی ومشروع نشاندادن عملیات ترور علیه فرانسه، فشارعلیه دختران مسلمان مدرن، سربریدن گوسفند در برخی محله ها ویا در وان حمام، آتش زدن پرچم فرانسه، حمایت از چند همسری بعنوان ارزش های بومی واسلامی، برهم زدن واغتشاش دربرخی جلسات عمومی، سازماندهی راهپیمائی برای دفاع از حجاب وعلیه دولت وپارلمان، برگزاری نماز جمعه در خیابانها، پافشاری برای داشتن گورستان ویژه مسلمانان، تعرض سیاسی تبلیغاتی علیه ارزش های فکری جامعه فرانسه وغیره از جمله اقداماتی بود که محافل اسلامگرا سازمان داده بودند. البته این فشار پیوسته با سوء استفاده از احساسات شهروند مسلمان وعوامفریبی همراه بوده و از پشت پرده تنظیم میگشت. بعلاوه سازماندهندگان این اقدامات و مظلوم نمائی هایشان، از حمایت برخی از روشنفکران و محافل ساده لوح وفرصت طلب چپ، چپ افراطی برخورداربود. برخی از این اشخاص یا از سر ترحم ویا با اعتقاد باینکه “پرولتاریای جدید در میان مهاجرین مسلمان” هستند، در مقابله با معیارهای لائیک، به حمایت از اسلامگراها پرداختند. اینان بی توجه به بنیاد ارتجاعی ذهنیت بنیادگرایان، با آنان همراهی کرده وبمبارزه علیه سنت فکری ولتری و لائیسیته اقدام نمودند.
باین ترتیب از سالهای هشتاد میلادی در اروپا و بویژه در فرانسه، نقد اسلام با افتضاح تجربیات حکومتی اسلامی ورشد عملیات تروریستی وبالاخره فشار خواست های دینی اسلامی وترورفکری از جانب اسلامگرایان ابعاد تازه ای یافت. درذهن بسیاری ازروشنفکران فرانسه روشن بود که همه مردمانی که در جهان مسلمان هستند تروریست ویا طرفدار آنها نیستند و جمعیت عظیم این شهروندان جهان بادرک خود وشیوه زندگی آرام خود ومعیار انسانی و همزیستی اجتماعی خود، بر علیه گروههای بنیاد گرا هستند. در کشورهای مسلمان بسیاری ازاین مردمان در جنبشها برای آزادی واستقلال سرزمین خود مبارزه کرده اند، علیه استعمار و دیکتاتورها مبارزه نموده اند، بسیاری از این انسانها، هرچند بخشی مهمی با خرافات و عقب ماندگی فکری هستند و با تناقضات فکری درگیرمیباشند، ولی بخش های وسیعی نیزبا درک مبانی دمکراتیک و حقوق بشری مدرن هستند، و بهرحال اینان، تروریست وجانی و بنیادگرا وخواهان رجعت به ولایت علی نیستند. در این سالهای جدید علیرغم درک این جنبه ها، روشنفکران فرانسه بیش از گذشته متوجه شدند که واقعیت جریانات بنیادگرا وحجم گسترده عملیات تروریستی یک پدیده اتفاقی نیستند. این روشنفکران توضیح این واقعیت را در رابطه با تاریخ اسلام، زندگی پیامبر، محتوای بخش فراوانی از آیات قرآنی وخرافات مذهبی قرار میدهند. تحلیل از قرآن و بازنگری به تاریخ اسلامی برای روشنفکران فرانسوی کارساده ای نبود، زیراترورفکری درفضای موجودوتعرض همپیمانان بنیادگراها و خطر سوءاستفاده سیاسی ونژادپرستانه از بحث، کاررا بسیار مشکل میکرد. باوجود این شرایط دشوار، در کنار کسانی که به هراس از اسلامگرایان به خودسانسوری دست زدند ویا منکوب تروریسم فکری سیاسی بنیادگرایان شده بودند، روزنامه نگاران، هنرمندان ونویسند گان وسیعی بانتقاد علیه اسلام دست زده ودر برابرسیاست های بسته و متمایل به بنیادگرائی ورهبران فکری مانند “طارق رمضان” ونیزخود دین واحکام آن بیش از بیش واکنش نقادانه نشان دادند. در اینجا وضعیت فکری این روشنفکران را توضیح میدهم.
در ابتدا جالب است نکته ای در باره برخی مواضع روشنفکران عرب تبار مقیم فرانسه بگویم. آنها را من در اینجا به دوگروه تقسیم میکنم: گروه روشنفکران نوستالژیگرا وگروه روشنفکران رادیکال.
گروه روشنفکران نوستالژیگرا: در شرایط کنونی در فرانسه روشنفکران مسلمانی هستند که بینادگرائی را “بیماری اسلام” دانسته وماهیتی دیگر برای خوداسلام قائل هستند. کسانی چون “عبدل وهاب مدب” و “مالک شبل”، اسلام را دین خوب میدانند، گذشته اسلام را اوج میدانند و امروز را سقوط ارزیابی می نمایند. آنها روشنفکران نوستالژیگرا بوده که ابن سینا، فاربی، ابن عربی را فراز تمدن اسلامی ارزیابی کرده و بر تمدن از دست رفته واصول فراموش شده افسوس میخورند. آنها این ویژه گی اوج را در ماهیت دین دانسته و جنایت و تروریسم و نبود بردباری دردوران کنونی را بعنوان “بیماری اسلام” تلقی میکنند و برهمین پایه از نگاه آنان بنیادگرائی بمثابه یک انحراف از اسلام مورد تحلیل قرار میگیرد. در همین طیف، برخی نویسنده گان زن درفعالیت هنری خود موضع نقادانه ای عرضه نمودند که توجه به حقوق زن و ضدیت بافناتیسم محورکار است. نویسند گان زن، “لطیفه بن منصور” در رمانها ونوشته های خود “نمازترس” در 1997 و “اخوان المسلمین، براداران وحشی، سفر در دوزخ گفتار اسلامگرا” در 2002 ویا “مالیکا مخدم” در آثارش “رویا ها و قاتل ها” و “ممنوع” در سال 1995 نقد تند خود را نسبت به اسلامگرائی در فرانسه منتشرنمودند وبافشای رادیکال فناتیسم مذهبی پرداختند. این طیف با کنشگران سیاسی اجتماعی کامل میشوند. زنان کنشگر اجتماعی از جمله “فادلا امارا” با ایجاد “انجمن نه فاحشه ، نه اسیر”، به مبارزه علیه بنیادگراهای اسلامی در مناطق حومه شهرها در فرانسه دست زدند وتلاش نمودند تا با سازماندهی مبارزه دختران جوان مغربی تبار،در مقابل افراد فناتیک آگاهی جوانان را افزایش بدهند . در واقع اسلام گرایان، در مناطق مهاجرت نشین که در ضمن فقر و مشکلات فراوان وجود دارد، شهروند مهاجر ویا فرانسوی عرب تبار را علیه فرانسه و الگوی دمکراسی تحریک نموده وجهت گسترش ایدئولوژی اسلامی بشدت فعالیت مینمایند. بنیادگرایان ادعا میکنند که مهاجرین بلحاظ مذهبشان استثمار میشوند. آنها خواهان جدا کردن این بخش از جامعه از سایر زحمتکشان غیر مسلمان بوده وبا دورغ ونیرنگ به جدا سازی اجتماعی دست زده وتلاش میکنند جای خالی شهرداری ودولت فرانسه را پرکنند وخود را به الترناتیو سیاسی بدل کنند. در این شرایط برای منفردکردن اسلامگرایان، کنشگران زن وارد عمل شدند؛ کنشگران اجتماعی مسلمان در عین انتقاد به سیستم دولتی و ضعف های آن، بانتقاد عوامفریبی بنیادگرایان پرداخته و”فاشیسم سبز” آنان را به نقد میگیرند. علیرغم این تلاش های اجتماعی مثبت، فعالیت کنشگران زن که خود را مسلمان معرفی نموده، این توهم رادامن زده که گویا تفسیر مترقیانه اجتماعی از اسلام ومدل سیاسی اسلامی برای بهتر شدن وضع، کارساز خواهد بود. این کنشگران در رسانه ها خودرا مسلمان ضد بنیاد گرا معرفی کرده وبجای حفظ موضع لائیک واعلام پایبندی به اصل جدائی سیاست دمکراتیک از اسلام، این اخلال فکری رادامن زدند که میبایست مبارزه را از زاویه مذهبی ومسلمانی، و نه از زاویه جمهوریت خواهی ودمکراسی خواهی، جلوبرد.
در برابر گروه نوستالژیک، گروه رادیکال ها قراردارد. این گروه تابوها راشکسته، توهمات را بکنار گذاشته وبه نقد اسلام روی میاورد. “لوسین سامیر ارزکی اولاحبیب” روشنفکر دانشگاهی فرانسوی بربرتبارازآنجمله است، او دربرخی ازنوشته های خود از جمله “اسلامیسم: توهمات یک گفتگو” که در دسامبر 2006 انتشار یافت میگوید: بنیاد گرائی اسلامی انحراف در اسلام نیست، بلکه تجلی واقعی اسلام است. او مینویسد بنیاد گراها بدفهمی از قرآن ندارند، بلکه آنان محتوای آنرا بخوبی اجرا میکنند. اودر دسامبر 2009 در مقاله دیگر خود، “توتالیتاریست های جدید اسلامگرا” مینویسد ما در فرانسه در شرایطی زندگی میکنیم که انتقاد باسلام از جنبه سیاسی بمثابه اقدامی “نژاد پرستانه” تلقی میگردد و این تبلیغات فضائی بوجودآورده تا سکوت شود، همان سکوتی که از جانب برخی در سالهای سی میلادی، نسبت به نازیسم وفاشیسم رعایت میشد.
متاسفانه این منقدان گروه دوم در دنیای عرب بسیار کم هستند، ولی فشارهای محافل اسلامی زمینه را برای رشد آنان آماده میسازد. این واقعیتی است که کنده شدن روشنفکران عرب از اسلام بسیار پیچیده و سخت ودشوار است. در نزد روشنفکر عرب روند های روانکاوانه و روانشناسانه با پدیده دین اسلام گره خورده است، رابطه با اسلام برای آنان بنیادی می باشد وذهنیت خودرا از سرشت اسلامی جدا ناپذیر میدانند. حال آنکه شاید بدلیل گذشته تاریخی، زبانی و فرهنگی اش، روشنفکر ایرانی تاحدودی راحتتر به گسست نزدیک میشود. تاریخ ما ایرانی ها با اسلام آغاز نمیشود وبعلاوه در طول این تاریخ دوره اسلامی طغیان وشورش و اعتراض علیه نمودهای اسلامی بسیاربوده و ضمیر ناخودآگاه و وجدان ما از دورتر و مسیر دیگری حرکت کرده اند. هرچند در مرحله ای با تهاجم وافسانه سازی اسلامی در ذهن ما پیوندی تراژیک بوقوع پیوست. هویت انسانها از یک مسیر نگذشته و تاریخ برآن سایه انداخته است. هویت روشنفکر عرب مسیری را طی کرده که با وضع ما وجوه مشترک دارد و در ضمن این دو، کاملن از یکدیگر دوربوده ومتمایز میباشند وباین خاطر گسست ذهنیت مااز شریعت اسلام ومحتوای قرآنی آسانتر میتواند صورت گیرد. حال روشن است که روشنفکر فرانسوی بطور قطع با این روند های ذهنی وتاریخی اسلام بیگانه است وهجوم اسلام بر این ذهنیت فرهنگی غربی بشدت سنگینی نموده، آنرابسرعت میازارد، زخمی میکند وبحران ژرف می آفریند.
نویسندگان فرانسوی خشمگین اند، زیرا فرهنگ آنان وتاریخ آنان با شریعت اسلامی ورفتارهای کهنه این دین زیرضربه قرارگرفته است. رمان نویس مشهور معاصر فرانسوی “میشل هوالبک” در مجله ادبی “خواندن” در سپتامبر 2001 در باره اسلام نوشت :”این دین احمقانه ترین دین است. هنگامیکه قرآن را میخوانی، آدم داغون میشه، اسلام از ابتدای پیدایش یک دین خطرناک بوده است.”. ناگفته نماند که محافل اسلامی علیه او در دادگاه فرانسه شکایت نمودند، ولی بالاخره دادگاه میشل هوالبک را در 22 اکتبر 2002 تبرئه نمود، زیرا به نظر دادگاه این گفته توهین نسبت به یک گروه خاص از افراد که معتقد باسلام اند نبوده ونژاد پرستانه نمیباشد. روانکاو وانسان شناس بلژیکی تبار “پاتریک دکلرک” در مقاله ای در 11 اوت 2004 در لوموند نوشت “از نظر من اسلام وبرخی پیروانش در جهان امروز بدترین مبارزه را علیه آزادی بجلومیبرند،… وباین خاطر من از اسلام متنفرم. بطورکلی من از پدیده دینی متنفرم زیرا مذهب انسان را از خودبیگانه میسازد…بویژه از اسلام منتفرم زیرا اسلام یک سیستم ستمگرتراژیک نسبت به زن ومرد است.” فیلسوف فرانسوی “روبرت ردکر” از ” اسلام همچون بختکی روی جهان” یاد کرده وسپس بدنبال انتشار نوشته ای در روزنامه فیگارو در 19 سپتامبر2006 تهدید به مرگ میشود. “روبرت ردکر”در نقد اسلام مینویسد این دین تلاش دارد تاقواعد خود را به اروپا تحمیل کند، حجاب را بقبولاند ومانع از آن شود تا کاریکاتورهای هنری انتقادی در باره اسلام منتشرشود. اومیگوید کینه و خشونت بر قرآن، کتاب مسلمانان، غلبه دارد، کتابی که بر پایه آن یک فرد مسلمان تربیت میشود. وبالاخره اومینویسد “محمد بیرحم، غارتگر، یهودی کش و چند همسربود. ” روبرت ردکر” حساب انسانهای مسلمان را از ایدئولوژی مجزا نموده واز دین اسلام بعنوان ایدئولوژی بسته ارزیابی میکند وآنرا محکوم میکند. این متفکر در حال حاضر در شرایط نیمه مخفی زندگی کرده وتحت مراقبت قراردارد. او میگوید من فاقد یک زندگی عادی هستم.
درفرانسه ازاوایل سالهای اول قرن بیست یکم، مبارزه علیه مذهب اسلام از بعد اخلاقی وسیاسی جلوتر رفته و بعد قضائی نیز بخود میگیرد. فرانسه با سنت لائیک خود مورد تعرض اسلام قرارگرفته واز آنجا که این تعرض با مبنای فرهنگی جامعه در تضاد آشکار قرارگرفته، یکی از راههای حفظ لائیسیته وسنت جمهوری خواهانه فرانسه تحکیم نظام قانونی میباشد. یکی از اهرمهای اسلام در تضعیف جامعه دمکراسی تضعیف حقوق شهروند وبازگرداندن ارزش های قبیله ای، قوم گرا، ضد زن و سلطه گری مردانه است. در سالهای اخیربا پرچم حجاب اسلامی، بنیادگرایان حمله جدیدی علیه قانون لائیسیته فرانسه را سازماندهی میکنند. نمودهای تهاجم جدید کدامند؟ با حمایت محافل و مساجد وشبکه های ایدئولوژیک اسلامی، برخی از خانواده های مسلمان دختران خود را با پوشش اسلامی و حجاب به مدارس میفرستند. این وضع نشانه ای ازیک مجموعه رفتارهای مذهبی ضد لائیک و ضدیهود و غیر علمی در مدارس بود. دختران خردسال وجوان خانوداه های مسلمان متعصب با تدارک “برادربزرگ ها” نه تنها با حجاب وارد مدارس شده، بلکه بعلاوه بخاطر فقدان حجاب، بر دختران مسلمان بدون حجاب ومدرن فشارمیاوردند. در هنگام درس تاریخ در مورد جنگ جهانی دوم، کشتار یهودی ها توسط نازی ها را به ریشخند گرفته و در زمینه بیولوژی، مباحث مربوط به تئوری داروین را به مسخره گرفته وایجاد تشنج می نمودند. در این فضای مذهبی، افراد متعصب یهودی و مسیحی تشویق شده و با اقدام های دینی ونشانه های مذهبی خاص خود مدارس را بمیدان رقابت جوئی و محلی برای اعمال مذهبی تبدیل مینمایند. برای مقابله با این خطرو حفظ آموزش لائیک دولت طرح قانونی علیه “نشانه های مذهبی در مدارس” را ارائه میدهد ودر شرایط تظاهرات گسترده اسلامگرایان سیاسی و هم پیمانان آنها، پارلمان فرانسه در15 مارس 2004 با رای خود این طرح را به قانون تبدیل میسازد. در بستر این مبارزه برای لائیسیته بود که “فرانسوا گاسپار” یکی از جامعه شناسان فرانسوی نوشت: مخالفت با حجاب اسلامی مساوی با نژاد پرستی نیست. اکثریت مردم فرانسه برابری طلب میباشند ودیدن زنان ودختران با حجاب برای آنها شوکه آور است. حجاب سمبول اسارت زن است.( رجوع شود: لیبراسیون 14 ژانویه 2004 ).
“فیلیپ سولرس” نقاد معروف ادبی و رمان نویس فرانسوی در مقاله ای بتاریخ 8/12/1989 در لوموند مینویسد چیزمسخره ای است که دین میکوشد تا مناسبات جنسی انسانها را برپایه قواعد خود تنظیم کند، حال آنکه دین در مسائل جنسی خود مسئله دار است وتلاش هایش در این زمینه ناشی از عقده هایش میباشد، هرسه دین یهودی، مسیحیت واسلام این مشغولیت ذهنی را دارند. اومیگوید یادمان باشد که یکی از موضوعات مهم اسلام در قرآن توصیف حوری هائی هستند که با پوشش شفاف وتن نما بوده ومومنان میتوانند بدن آنها را بروشنی مشاهده کنند، حال چگونه است که مسئله حجاب مطرح است. فیلیپ سولرس بدین ترتیب بر دوروئی ونیرنگ دینی انگشت گذاشته و فشار محافل بنیادگرا را افشا میکند. فیلسوف معاصر “میشل سر” در اعتراض به هجوم بنیادگرایان وخواست ضد زن آنان مبنی بر حجاب سراسری یا برقع گفت: “مجبور کردن زن به پنهان کردن چهره اش جهت حجاب کامل بمعنای حذف زندگی اجتماعی و محدود کردن به یک فرد خصوصی است. این امر بمعنای حذف موقعیت اجتماعی وحقوق زن میباشد. تحمیل این حجاب در واقع تبدیل کردن او به یک شبح بدون مسئولیت و بدن امنیت میباشد. دیدار چهره فرد اساس جامعه مدنی ما بشمار میاید.”(روزنامه لیبراسیون 19 مارس 2010)
همانگونه که مشاهده میکنیم در تمام عرصه ها بنیادگرایان خواهان حذف آزادی، حذف رنگ وشامانی، حذف اندیشه وانتقاد میباشند. آنها خواهان مسلط کردن خرافات و مردسالاری دینی و حکومت الهی در جامعه هستند وروشن است که این اقدامات زمینه اعتقادی خودرا در قرآن و سنت واحادیث پیامبر اسلام می یابد. این مدل بسته و خفقان آور در جامعه فرانسه نمی تواند واکنش شهروند عادی و روشنفکر را بر نیانگیزد.اکثریت شهروندان فرانسه مخالف سرسخت این رفتارمستبدانه هستند، ولی ترور فکری و جنجال تبلیغاتی مستمر وفاشیست گونه طرفداران فعال اسلام، فضارا تنگ وتاریک کرده است. علیرغم این وضعیت، شهروند دلخسته گاه میشورد ویا نویسنده وروزنامه نگار باشهامت علیه این عوامل سیاهکاری دینی گاه می نویسد. ولی متاسفانه سیاستمدارلائیک باشهامت، در میدان تلاش علیه بنیاد گراها ودر عرصه ضد خرافات باندازه کافی بسیج نیست تا بتوان با قدرت وسیعتر در برابر این هجوم اسلامی عمل نمود. سستی های امروز برای جامعه واندیشه، گران تمام خواهد شد.
مبارزه اسلامگرایان علیه آزادی مطبوعات
اسلام مخالف آزادی است. رویداد برجسته ای که در دوره اخیر در اروپا و بویژه در فرانسه در برخورد به اسلام بوقوع پیوست همانا انتشارنقاشی های فکاهی وطنز آمیز در باره محمد واسلام بود. “تئووان گوگ” سینماگر هلندی توسط یک بنیادگرمسلمان در اول نوامبر 2004 به قتل میرسد، زیرا “جرم” اواز نظر تروریست های اسلامی آن بود که فیلم کوتاهی درباره شرایط زنان در اسلام ساخته است وزن عریانی را نشان میدهد که آیات قرآنی بر بدنش ترسیم شده است. “محمد بویری”، مراکشی تبار، قاتل این هنرمند با هشت گلوله “وان گوگ” را از پا در میاورد، سپس با چاقو آخرین نفس اورا میگیرد، سرش را از تن جدا میسازد ودر آخر چاقوی خودرا با نامه ای در قلب “وان گوگ” میکارد. در 26 ژوئیه قاتل “وان گوگ” به حبس ابد در هلند محکوم میگردد. بدنبال ترور “تئو وان گوگ”، در 30 سپتامبر 2005 یک روزنامه دانمارکی 12 نقاشی فکاهی در باره محمد منتشر نمود که ازآنجمله تصویری است که روی سر پیامبر اسلام محمد بجای عمامه یک بمب گذاشته شده وروی آن “الله ومحمدرسول الله” نوشته است. این نقاشی ها دوباره در 17 اکتبر 2005 در چند روزنامه انتشار می یابد وبدنبال آن با تحریک جریانات سیاسی مذهبی، موجی خشن از اعتراضات توده های مسلمان متعصب بپا میشود. در واقع محافل وجریانات بنیادگرای اسلامی موقعیت را مناسب دیدند تا یک کارزار جهانی علیه آزادی بیان سامان داده شود. برای مقابله با فشارهای اسلامگراها و بخاطر همبستگی با روزنامه نگاران دانمارکی، هفته نامه فکاهی فرانسوی، “شارلی ابدو” در 8 فوریه 2006 شماره جدیدی حاوی 12 نقاشی ونیز تصویر فکاهی جدیدی از محمد منتشر میسازد. بلافاصله سازمانهای متشکل در “شورای فرانسوی آئین اسلام”، باعتراض دست زده وخواهان توقیف کردن این شماره توسط دولت میگردند. هنرمندان مشهوری مانند “پلانتو”، “کابو”، “ولانسکی”، “لوز”، “شارب” باعتراض علیه فشار اسلامگراها دست زده وبعنوان “بازیگران آزادی” علیه بنیادگراها بافشاگری می پردازند. این نشریه انتقادی که از 1970 با ابتکار “فرانسوا کاوانا” بوجودآمد هدف اصلی اش انتقاد بقدرت سیاسی، احزاب سیاسی و سه دین یهود، مسیحی و اسلام بود واین بار نیز وفادار به سنت نقد علیه مذهب و دغلکاری و فریبکاری دینی و برخورد های تبعیض آمیز مذهب فعالانه در برابر فشار سیاسی ومذهبی موجود ایستاد و دفاع ازآزاد منشی ولتری وارزش های انسانی راادامه داد. در این زمینه فیلسوف فرانسوی “میشل اسماجا” نوشت: “شارلی ابدووهمکارانش وازجمله “کارولین فورست”، جمعی از هوشمندی و درستکاری هستند”.
درسال 2007 “مسجد پاریس”، “شورای سازمان های اسلامی در فرانسه” و”اتحادیه جهانی اسلامی” علیه شارلی ابدو بدادگاه شکایت میکنند. جلسات دادگاه در 7 و 8 فوریه در کاخ دادگستری پاریس ادامه پیدا میکند. تعداد بسیارزیادی روزنامه نگار وهنرمند و نویسنده و کنشگرلائیک شرکت نمودند، رسانه ها برای انتشار اخبار آن بسیج شده بودند وشهروندان در انتظار این بودند تا قوه قضائی بدور از اعمال نفوذ برخی ازشخصیت های سیاسی، برپایه سنت لائیک و اصل آزادی مطبوعات و اصل بیان آزاد تصمیم گیری نماید. فیلپ سولرس در میزد گردی در فوریه 2007 درپاریس مطرح میکند که رویداد کاریکاتورهای محمد ادامه همان خط محدود کردن آزادی از جانب مسلمانان است. در پیش مسئله سلمان رشدی بود، سپس مسئله هوالبک و مسئله حجاب طرح گردید. مسلمانان تلاش دارند برپایه دگم وجزم گرائی در اصول اسلام، آزادی رامورد حمله قرار دهند.
روز 22 مارس 2007 دادگاه، شارلی ابدو را تبرئه مینماید. در جلسه دادستان اعلام نمود که فعالیت این نشریه مطابق قانون است ودر ادامه تاریخ آزادی های دمکراتیک بوده وبر اصل لائیسیته استواراست. دراین دادگاه من نیز در حمایت از نشریه “شارلی ابدو” وآزادی نقد شرکت کردم وبه مسئولان نشریه گفتم پیروزی شما، پیروزی طرفداران لائیسیته ومخالفان بنیادگرائی اسلامی است. براساس این دادگاه فیلم مستندی تحت نام “مشکل زمانیست که احمق ها تورا دوست بدارند”، درسال 2008 توسط روزنامه نگار معروف “دانیل لوکنت” ساخته شد. کارگردان فیلم میخواست به مذهبی های بنیادگرا نشانداده شود که “برای لائیسیته و آزادی بیان” عقب نشینی نمی توان کرد. جنبه دیگری که فیلم برآن تاکید میکند رد خشونت دینی از جانب روشنفکران فرانسه واروپا میباشد.
کسانی که هفته نامه شارلی ابدو را میشناسند آگاه هستند که بیش از هشتاد درصد مطالب مربوط به نقد مذهب، به دین مسیح اختصاص دارد و هربار که درباره اسلام است، بنیادگرا ها در تبلیغات خود وانمود میکنند که این نشریه فقط درباره اسلام مینویسد. البته این دروغ را جزبخشی ازمسلمانان کسی دیگری قبول ندارد، ولی بهرحال ماشین تبلیغاتی این محافل ازحرکت متوقف نمیشود. بهرحال با انقلاب های کشورهای شمال آفریقا طی سال 2011، جریانات بنیادگرا که نقشی در پیدایش جنبش ها نداشتند، از موقعیت بهره جسته وباعتبار زمینه ذهنی مذهبی جامعه و سازماندهی خود بقدرت رسیدند ویا سهم برجسته ای را بخود اختصاص دادند. دیکتاتورها افتادند واین بار برای قدرت سیاسی اسلامی شرایط بازمیشد، امری که دمکراتهای لائیک جهان را نگران میساخت. باتوجه باین رویدادها، در2 نوامبر2011 شماره جدید دیگری از شارلی ابدو با فکاهی های پیامبر اسلام محمد در روی جلد وفکاهی بنیادگراهای تونسی منتشر میشود ونشریه بازبان طنز اعلام میکند که اسم این شماره “هفته نامه شریعت” است و سردبیراین شماره “محمد” میباشد. در این شماره بقدرت رسیدن بنیادگرایان اسلامی در کشورهای عربی، بخصوص تونس، به نقد کشیده میشود. اسلامگرایان خودرا برای تعرض جدید آماده میکنند. همزمان با انتشار بیرونی این شماره، سایت انترنتی نشریه خرابکاری شده وتصویر کعبه روی اکران سایت نصب میشود، پیام های کثیری حاوی تهدید وناسزا بدفترنشریه ارسال شده وشبانه دفتر نشریه نیزدر پاریس با کوکتل مولوتف مورد حمله قرار میگیرد. ایجاد رعب ووحشت، کار همیشگی بنیادگراهامیباشد واین باردر قلب یکی از دمکراسی ها، برای خفه نمودن آزاداندیشان، آنها به خشن ترین شیوه ها روی میاورند. این اقدام تروریستی اعتراضات گسترده ای را بوجود آورد، تمام احزاب سیاسی این اقدام را محکوم نموده و روشنفکر و نویسنده وهنرمند و روزنامه نگار به حمایت از شارلی ابدو دست میزنند. بعنوان یکی از سخنگویان، من در سخنرانی خود در برابر شهرداری مرکزی پاریس در 6 نوامبر2011 به تحلیل از این اقدام تروریستی پرداخته وبعنوان یک روشنفکر لائیک و طرفدار محیط زیست وزیستبومگرا گفتم که در ایران بنیادگرائی اسلامی در قدرت، آزادی ها را سرکوب میکند و آدم میکشد ودر پاریس متعصبین اسلامی در پی خقه نمودن آزاد اندیشان میباشند. چه در قدرت و چه خارج از قدرت، بینادگرای اسلامی یک ماهیت دارد وآن مخالفت با لائیسیته و دشمنی با آزادی ودمکراسی است.
مبارزه علیه بنیاد گرائی ونقد اسلام
باتوجه باین حوادث یعنی ترور هنرمند هلندی، اقدامات خشونتبارعلیه انتشار کاریکاتور محمد وبمب علیه هفته نامه شارلی ابدو، روشن است که نیروی ایدئولوژیک وسازمانده جریانات بنیاد گرا ومتعصب هستند، جریاناتی که در واقع باسلام سیاسی معتقد بوده وخواهان اجرای سیاست وقانون اسلامی ودولت دینی هستند وبشدت علیه لائیسیته مبارزه میکنند. اینان که از امکانات مالی وسیع برخوردارند، با رجوع بمنابع قرآنی و شریعت اسلامی در پی “هدایت جامعه” و “دفاع از امت” و “ارزش های اسلامی” میباشند وهرگونه رفتار و معیار آزادی اندیشی را که برخلاف دین خود میدانند رد میکنند و در واقع طرفدار توتالیتاریسم فاشیستی مذهبی هستند. آنها ضد دمکراسی و تمدن غربی هستند ونسبت به آن کینه دارند زیرا اسلام خود بنیادگرائی است وبا نظام بسته خود در جدال دائم با پدیده های غیر خودی وتحول قراردارد. پذیرش هرگونه تحول، بمعنای نفی خود است. این نگرش توتالیتر و بسته کلیسارا به جنگ های صلیبی و انکیزیسیون و کشتار دانشمندان کشاند و همین امر در اعتقاد اسلامی به خشونت ستائی این دین منجر گردید؛ محمد پیامبر اسلام در قرآن به منافق ومرتد وکافرومشرک ومخالف وعده مرگ میدهد، آل احمد در زمینه نظری بر ضد غرب مینویسد، شریعتی در دفاع از شیعه علوی به تمدن غربی میتازد، خمینی علیه غرب در پی “انقلاب اسلامی” است، لاجوردی ها برای حفظ نظام زندانیان را نابود میکنند، بن لادن برای نابودی غرب بطرزنظامی وارد کارزارمیگردد وهمه ایدئولوگ های مسلمان وبنیادگراهای سیاسی اسلامی خودرا مخالف غرب میدانند. در دیدگاه آنان امراصلی که مورد حمله است همان دمکراسی وآزادی اندیشه در غرب است. بطور مسلم سیاست امپریالیستی و استعماری و بیعدالتی های اقتصادی و اجتماعی همیشه بهانه های لازم به دشمنان آزادی داده تا آنها به خود دمکراسی وحقوق بشرحمله ببرند. ولی باید توجه داشته باشیم که آرمان آنان تحمیل مدل اسلامی وسقوط فرهنگی واجتماعی جامعه است. در فرانسه اسلامگرایان مانند هرجای دیگر درجستجوی قدرت وسلطه هستند، ولی از قدرت سیاسی دورهستند، درعین حال که در نزدیکی آن بسرمیبرند. ارتباط با احزاب سیاسی و زیر فشار قراردادن آنان وانجام معاملات سیاسی انتخاباتی، تبلیغات مذهبی وایجاد تنش در محیط اجتماعی روزمره، استفاده از رسانه های سنتی ومجازی، حضور فعال در محله های فقیر مهاجر نشین، همراهی و سازش عملی با شبکه های قاچاق “خودی”، ایجاد بازار تبلیغاتی حاد علیه مخالفان خود بعنوان “نژاد پرست، ضد مسلمان و ضدعرب”، ترساندن شهروند و افراد سیاسی وهنرمند وغیره ازجمله تاکتیک ها واستراتژی های تعرضی اسلام گرایان است. بنیادگرایان یهودی بیشتر درون محفلی بوده، آرام وزیرکانه اقدام کرده ودر محیط آموزشی و فرهنگی وآداب مذهبی عمل میکنند، بنیادگرایان کاتولیک منفرد بوده وزمینه عملشان درزمینه مراسم مذهبی و دفاع از دگم های مذهبی وگاه تعرض به فعالیت هنری وسینمائی ضد مسیح میباشد، بنیادگرایان اسلامی سیاسی عمل کرده ، بسیار فعال اند، فضا ساز و تهمت پراکن، خشن وتهاجمی اند.
“میشل اونفری” فیلسوف معاصر فرانسوی که تلاش گسترده ای برای شناساندن فلاسفه ماتریالیست سازماندهی نموده، در شناساندن فردریک نیچه تلاش مهمی را سامان داده وتحلیل ژرفی در نقد زیگموند فروید ارائه نموده، در اثر خود “رساله خدا ناپرستی” که در سال 2005 منتشر شد، برآنست که جامعه ما نیازمند لائیسته رادیکال میباشد. او مینویسد سه دین یهودیت و مسیحیت واسلام نسبت به عقل و هوشیاری کینه دارند، نسبت به آزادی کینه دارند وطرفدار تعبد وتسلیم فرد هستند. این فیلسوف معاصردرباره قرآن میگوید این کتاب سرشار از تناقض است ومعجزه ائی درکار نیست و محمد خواهان نابودی مخالفان است تا ثروت های آنان از آن خود کند ویا به یاران خود تقسیم کند. از نگاه اواسلام جنبه های منفی ادیان دیگر را جمع کرده وخودرا “دین برتر” و”امت منتخب” میداند وبهمن خاطر به خشونت وجنگ تمایل دارد. میشل اونفری در مورد قرآن نوشت:” در میان شش هزار وصد وسی و پنج آیه دراین کتاب، نزدیک دویست وپنجاه آیه جنگ مقدس و جهاد را توجیه کرده و مشروعیت می بخشد.” ودر چنین”اقیانوس خون”، چند جمله قرآن درمورد “احترام” بدیگران واینکه در “دین داشتن اکراهی نیست”، کارساز نمی تواند باشد. اوبرآنست که مسئله حجاب اسلامی، نمود یک ایدئولوژی گسترده است که به زن ستم میکند، طرفداربرده داری است، حقوق بشر را رعایت نمیکند و خشونت پروراست.
فلاسفه ونویسندگان وهنرمندان فرانسوی نقد خودرا باسلام از دوران روشنگری آغاز کردند وتا بامروزاین کردار ادامه دارد. آنان در این راه پیشگام بودند وبسیاری ازآنها بدور ازعقب ماندگی ذهنی و مصلحت طلبی، مبارزه کردند و اندیشه روشنگری را راهنمای خود قراردادند. این سنت روشنفکری علیه ظلمت دینی گرانقدر است وبرای ما ایرانی ها، یک رفتار وکردار وپندار با ارزش اشت. فلاسفه ونویسندگان وهنرمندان فرانسوی حق داشتند به استبداد ودین نقد کنند وما پس از هزاروچهارصدسال دشمنی اسلام باما، حق داریم مخالف باشیم وبگوئیم. ما مبارزه علیه استبداد و نقد اسلام را باید ادامه دهیم، هرچندمخالفان نقد دین زیاد باشند وهرچند خدنگ دشمن مارا نشانه گرفته باشد.
دسامبر 2011
——————————————-
این مطلب به صورت مستقیم و بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.
علی فرحبخش/ رادیو کوچه
«هیساجی هارا»، عکاس نوظهور ژاپنی، برای ما ایرانیها آنچنان شناخته شده نیست. وقتی برای اولین بار عکسهای او را دیدم و کمی در مورد کارهایش خواندم، به یاد این جمله از «دالاییلاما» افتادم که گفت: «به استقبال تغییرات برو، ولی ارزشهایت را از دست نده.»
عکسهای هارا که در چند نمایشگاه در ژاپن برپا شد، نام او را به عنوان یک عکاس حرفهای سر زبانها انداخت. هارا، متولد 1964 در توکیوی ژاپن است. وی در سال 1986 از دانشگاه هنر «موساشینو» فارغالتحصیل شد. در 1993 به ایالاتمتحده مهاجرت کرد و به فعالیتهای هنری در زمینهی عکاسی و تصویربرداری پرداخت. او با پروندهی کاری درخشانی، در 2001 به وطن خود بازگشت و به عنوان عکاس مستقل، به فعالیت پرداخت.
وی دو نمایشگاه عکس (انفرادی) در سالهای اخیر در توکیو برگزار کرده است:
2009 TOTEM POLE PHOTO GALLERY in Tokyo
2010 GALLERY BAUHAUS in Tokyo
همچنین در دو نمایشگاه گروهی در توکیو و اوساکا (اوزاکا) نیز حضور داشته است:
2010 OTO GALLERY in Osaka
2010-2011 GALLERY BAUHAUS in Tokyo
وی در سال 2010 جایزهی نخست فستیوال عکس «یوکوهاما» را به خود اختصاص داد.
بعضی از آثار هارا، چندی پیش در گالری عکس گروهی در «Grand Palais» پاریس به نمایش درآمد.
هارا، بیشتر مجموعه عکسهای خود در نمایشگاههای اخیرش را بر اساس ایدههایی از نقاش صاحبنام معاصر «بالتوس» تهیه کرد. وی با الگویی از نقاشیهای این هنرمند، با مدلهای ژاپنی و در فضایی مه گرفته و تک رنگ، به بازآفرینی تابلوهای این نقاش برجسته در قالب عکس پرداخت. هرچند که ژست در عکسها بسیار با نقاشیهای بالتوس همخوانی دارد، اما فضا و چیدمانهای زمینه، متمایز است. برداشت مخاطب از عکسهای هارا، شاید با نگاه مخاطبهای نقاشیهای اروتیک بالتوس، متفاوت و از منظرهای مختلف باشد، اما در هر حال این هنرمند ژاپنی، با شکستن مرزها و نگاهی نو، باعث زایش عکسهایی شد که بیننده را به ذات هنر نزدیکتر میکند.
مصاحبهی مجلهی کوئه (Ko-e) با هیساجی هارا
میراث «شو-وا»* (Showa) در ژاپن، قدمتی طولانی دارد و در عکسهایی که شما گرفتهاید نیز به چشم میخورد. چه چیزی توجه شما را به شو-وا جلب کرد؟
ساختمانی که در عکس به چشم میخورد یک درمانگاه خصوصی در دورهی تایشو (Taisho) بین سالهای 1912-1926 بوده که تا شو-وای چهلم مربوط به سال 1960 نیز استفاده میشده است. اکتشاف این ساختمان، عامل اصلی برای من بود تا از این داستان سر در بیاورم. اگر این مجموعه، باعث زنده شدن قضیه شو-وا بشود، به این نتیجه میرسم که این قضیه تا حد زیادی بستگی به خود ساختمان داشته است. با وجود اینکه در شو-وای سیونهم به دنیا آمدهام، فکر میکنم که این مدت تجارب زیادی به من آموخته است. ارزشهای شو-وا تاثیری روی شکلگیری شخصیت من نداشته است. با این حال، برای هنرمندی مثل من که افکارش را از طریق عکس بیان میکند، شو-وا بیانگر قرن بیستم به شکل واقعی آن است. عکسهایی که در قرن نوزدهم گرفته شده، شیوهی زندگی در آن زمان را نشان میدهد و همچنین گذرگاهی برای رفتن به 100 سال بعد است. و این صد سال نیز به طور کامل بر شو-وا منطبق بوده است. اکنون با زندگی کردن در قرن بیستویکم، من در حال جستوجو پیرامون معانی بیان شده از طریق عکسها هستم و تا آنجایی که نیاز باشد با یک نگاه منتقدانه، میتوانم به قرن بیستم نیز بازگردم.
عکسهای شما معصومیت و شهوتگرایی را به طرز خوبی متعادل نگهداشتهاند. ممکن است در اینباره توضیح دهید؟
آیا در حقیقت این اصلی برای همسان بودن معصومیت و شهوتگرایی نیست؟ من شک دارم که خواندن تناقضهای بین این دو عامل در این مجموعه، از طریق بیان عکسها در قرن بیستم نشات گرفته باشد. در نقاشیهای اصلی بالتوس (Balthus) که من به عنوان موضوع اصلی خودم برگزیدهام، آثاری از دستهای یک دختر جوان و چیزهای دیگر مشاهده میشود. این میتواند هم نشاندهندهی شهوتگرایی باشد و همزمان نیز حسی از آرامش را در مورد آن به انسان ببخشد، مانند نقاشیهای مذهبی زمان رنسانس در ایتالیا. شاید دلیل این که بالتوس جرات کشیدن بدن یک دختر جوان را پیدا کرده، به این خاطر بوده که وی میخواسته ذهنهای کوتهبین قرن بیستم را با نمادهایی از شهوتگرایی تحریک کند. به همین خاطر در این سری تصویرها، وجود دوگانهی معصومیت و شهوتگرایی به صورت یک تجسمگرایی از ارزشهای قرن بیستم کشیده شده است که قسمت مهمی از این کار به شمار میرود.
آیا میتوانید کمی هم در مورد روند کاری خود (ساخت و به تصویر درآوردن یک اثر هنری) توضیح دهید؟
در برابر هزاران و شاید دهها هزار سال از عمر تاریخ نقاشی، تاریخ عکاسی تنها دویست سال عمر دارد. تاکنون شما میتوانستید این تصور را داشته باشید که این قدمت، با تاریخ ساخت وسایل حساس به نور برابری میکند. با این فرض میتوانیم بگوییم عکاسی، تجلی نگاه ما به جهان است و من اعتقاد دارم که عکاسی میتواند در تاریخ بلند نقاشی نیز جایی داشته باشد. در این مجموعه عکسها، چیزهایی از نو خلق شدهاست و حسی همانند نقاشی را القا میکند. من از ماشین دودزا استفاده کردم تا به طور مصنوعی، حالت مه و غبار را به وجود بیاورم. در حالی که اتاقهای نمایش داده شده در نقاشیهای بالتوس، نوعی نورپردازی صاف را در خود دارند. او در نقاشیهایش همچنان سعی بر این داشته تا زمینهای مناسب برای شخصیتها و پشت پرده نقاشیهای خود داشته باشد. من این نکته را درک کردم که وجود غبار در پس زمینهی عکسها لازم است و با رساندن مقدار مناسب این غبار، میتوان حس عمق عکس را کنترل کرد.
همچنین در آن نقاشیها، دورنماها با دورنمای گرفته شده از لنز دوربینهای عکاسی متفاوت است. زمان شروع این مجموعه عکس، من بهطور عمد، دقت دورنمای دوربین را کاهش دادم و به آنچه که در مورد عکسهای گوناگونام میخواستم برسم، رسیدم. من یک جعبهی پوششی درست کردم تا به وسیلهی آن، دوربین و لنز را احاطه کند. سپس یک پوشانه را به آن ضمیمه کردم که میتوانست بخشی از عکس را پوشش دهد و دورنماهای مختلفی را برای عکس به وجود آورد. به این خاطر که من پس از گرفتن عکس در دورنماهای مختلف، میزان تمرکز دوربین را عوض میکردم، دورنمای ظاهری آن کاهش مییافت و من میتوانستم حس واقعی را از محل به بیننده القا کنم.
استفاده از دورنماهای مختلف، نکتهی مفید دیگری نیز دارد. وقتی که شما قالبهای مختلفی را که گرفتهاید با هم یکی میکنید، میتوانید مدلی تایید شده را برای خود باز تولید کنید و آن را در هرجایی از تصویر قرار دهید. بیشتر اوقات، هنرمندان از مدلی که دوست دارند استفاده میکنند و آنرا برای چندین بار در عکسهای خود رنگ میکنند.
شما برخی اوقات در عکسهای خود نیز ظاهر میشوید. چرا؟
من در این مجموعه فقط یک بار ظاهر شدم. این قطعه بر اساس «خود تصویری» بالتوس بوده است. بر اساس تعاریف قرن بیستم، یک «خود تصویری» در عکاسی، با کشیدن تصویر در یک نقاشی، خیلی فرق میکند. در دورهای که تشخیص عکسها به خاطر فنآوری دیجیتالی میتواند جعلی باشد، آیا معانییی که بر اساس تعاریف قرن بیستم شکل گرفتهاند میتوانند واقعی باشند؟ من فکر میکنم که هنوز شانسی وجود دارد که در مورد این حرف و کمی تحقیق کرد. درست است که این حرف تنها برای «خود تصویری» به کار نمیرود، اما میتوان آن را برای تمامی انواع عکاسی نیز به کار برد.
شما کار کدام یک از عکاسها را میپسندید و چرا؟
این تنها در مورد عکاسهایی نیست که من بخواهم بپسندم اما کارهای باور نکردنی تصویرپرداز روس «آندره تارکوفسکی» (Andrei Tarkovsky) را مورد تایید قرار میدهم. به نظرم وی تصویرپردازی بوده که به جای اینکه بخواهد از وسایل تصویربرداری اکثر افرادی که در قرن بیستم از آنها استفاده میکردند سود ببرد، وسایل عکاسی و فیلمبرداری مخصوص به خود را ساخته است. به همین خاطر است که کارهای او هیچوقت کهنه نمیشوند.
—————————————-
مختصری پیرامون بالتوس (برگرفته از سایت بیبیسی)
«بالتوس» با نام اصلی «بالتازار کلوسوفسکی» (۱۹۰۸ – ۲۰۰۱) یکی از برجستهترین هنرمندان قرن بیستم است که آثارش کمتر به نمایش گذاشته شده و یکی از دلایل آن این است که آثار این هنرمند را به سختی میتوان در ردهبندیهای سبکی و دورهای جای داد و بنابر این در نمایشگاههای گروهی جایی پیدا نمیکند. بالتوس عمومن به عنوان نقاشی «رئالیست» شناخته میشود، اما شگفتانگیز است که آثار نه چندان پرشمار او، از چند نظر در برابر زمانهی تاریخی و جریانهای هنری همزمان با او قرار میگیرند.
معروفیت بالتوس، بیش از هر چیز به خاطر تابلوهای «اروتیک» اوست. این کارها از حس عاطفی قوی برخوردارند و در مرز عرف و اخلاق مسلط حرکت میکنند. مشهورترین این کارها که به سالهای دهه ۱۹۳۰ برمیگردند، همان زمان با اعتراض مراجع شریعت و حافظان «ناموس» عمومی جامعه روبهرو شد.
اما هنر بالتوس با پورنوگرافی یا «هرزهنگاری» هیچ پیوندی ندارد. در کارهای او پیکر فریبنده یا «هوسانگیز» زنان در آستانه بلوغ، بیش از آنکه «شهوتآمیز» باشد، پریشان کننده است و معمولن کشش غریزی را با بازیگوشی معصومانه همراه میکند.
بالتوس در پرداخت و آرایش تابلوهای خود دقیق و سختگیر است. هر تابلو دهها طرح و سیاه قلم را پشتوانه دارد. دغدغه دستیابی به کمال کلاسیسیسم، بیتردید همواره با بالتوس همراه بوده است. کمپوزیسیون سنجیده و نظم هندسی دقیق، از ویژگی بیشتر آثار اوست که استادان رنسانس ایتالیا و رئالیستهای فرانسوی را به یاد میآورد.
* شو-وا (showa): دورهی شو-وا (به ژاپنی: Shōwa jidai) به دورهای در تاریخ ژاپن گفته میشود که از بیستوپنجم دسامبر ۱۹۲۶ تا هفتم ژانویه ۱۹۸۹ (دوران پادشاهی امپراتور هیروهیتو) به درازا انجامید.
———————————
تذکر: عکسهای پیوست این مقاله با کسب اجازهی رسمی از «هیساجی هارا» منتشر شده است.
آنچه در این بخش میآید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
منبع: توفان
نزدیک به 9 سال از اشغال وحشیانه کشور عراق و به خاک و خون کشیدن دهها هزار مردم بیگناه میگذرد. آمریکا بدون توجه به اعتراضات میلیونها مردم آزاده جهان عراق را بهخاطر منابع نفتی و اهمیت استراتژیکی به اشغال کامل خود در آورد. همانطور که بارها سخن گفتهایم ماهیت این جنگ سوای دروغپردازیهای رسانههای امپریالیستی و سوای تحریفات کارگزارانریز و درشت آمریکایی نه آزادیخواهانه، بلکه ارتجاعی و استعماری است. امروز همهگان میدانند که هر آنچه رییس جمهوری پیشین آمریکا، آقای بوش و شرکا برای حمله به عراق تراشیدند دروغ بود و اشغال عراق بیپرده و بدون کمترین توجه به موازین و قوانین خود ساخته بینالمللی و به بهانه مبارزه با تروریسم انجام گرفت. عراق نه با القائده همکاری داشت و نه صاحب سلاح کشتار جمعی بود. این تبلیغات برای اغوای مردم و افکار عمومی بود. درخلال قریب به 9 سال اشغال عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشته طبق گفته وزیر بهداشت عراق، یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی،ـ چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی).، هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاههای مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر اساس شکایتهای ثبت شده در وزارت کشور عراق).، سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندانهای ارتش ایالات متحده، زندانهای دولت عراق، و زندانهای واقع در منطقه کردستان به سر میبرند، چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آواره عراقی در خارج از عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق)،هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبتنام شده ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن کمتر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق)،بیش از دوهزار پزشک و قریب به شش هزار نفر از روشنفکران و استادان دانشگاههای عراق ترور و یا به زندان افتادهاند. آمریکا از بهکاربردن فسفر سفید علیه مردم بیدفاع دریغ نکرد و از قتل عام بیرحمانه مردم عراق در فلوجه به هدف نهاییاش برای نابودی جنبش مقاومت و ثبات دست نیافت. چشم اسفندیار زندان و شکنجه «دمکراتیک» در زندان مخوف ابوغریب عراق نیز بر کسی پنهان نیست و رسالت امپریالیست «دمکراتیک» آمریکا درجهان جز این نیست. اینهاست دستآوردهای شوم اشغال عراق در خلال 9 سال اخیر.
هدف آمریکا از اشغال این کشور استقرار دایمی قوای نطامی و کنترل تمام و کمال منابع طبیعی این کشور بهویژه نفت و محاصره ایران ازیک سو و اعمال هژمونی بر سایر رقبای امپریالیستی از سوی دیگر بود. آمپریالیست آمریکا موفق به نابودی زیرساخت اقتصادی و همه دستآوردهای 50 سال اخیر عراق گردید اما موفق نگشت اراده پولادین مردم عراق و مقاومت استقلالطلبانه ملت را درهم کوبد. ارتش متجاوز آمریکا همراه با قوای نظامی بیش از 30 کشور دیگر و درمجموع با یک نیروی 250 هزار نفری درمقابل پیکار مسلحانه مردم عراق ضربات سختی خورد و در یک جنگ فرسایشی و پرهزینه (طبق آمار رسمی هزینه جنگ 750 میلیارد دلار بوده است) در باتلاق بیثباتی و بی دورنمایی فرورفته و چاره کار را در عقبنشینی و مستقر کردن قوا در کویت دیده است، تا در آینده هر لحظه لازم آید ارتش را مجددن وارد کارزار علیه «تروریستها» در عراق نماید. باراک اوبا رییس جمهوری آمریکا در 18 ماه نوامبر طی مصاحبهای پایان اشغال عراق را که وعده انتخاباتی ایشان بود اعلام و به دروغ بر ادامه گفتمان دمکراسی و سازندگی عراق مدرن تاکید ورزید. آمریکا هنوز دارای 20000 پرسنل نظامی و امنیتی درعراق است و نهادهای کلیدی و استراتژیک کشور را درکنترل خود دارد. هزینه سفارت آمریکا در بغداد با 5000 پرسنل درطی پنج سال 25- 30 میلیارد دلار بوده است.
برقراری ثبات درعراق که یکی از اهداف استراتژیک آمریکا برای غارت و چپاول و ادامه پیشروی بود با شکست روبهرو شده است. هنوز چند روزی از خروج رسمی ارتش آمریکا از عراق نگذشته بود که تشدید نزاع درونی حاکمیت گماشته عراق و فرار معاون رییس جمهوری، طارق الهاشمی سنی مسلک به اتهام توطئه علیه المالکی شیعه مسلک رهبر حزب دعوه و متحد جمهوری اسلامی ازیک سو و کردهای منطقه «خودمختار» از سوی دیگر نشان از ژرفش بحرانی است که هیچ دورنمایی جز سرنگونی کل حاکمیت نامشروع و همدست استعمار که عراق را ویران ساختهاند متصور نیست. شکست سیاستهای متناقض امپریالیست آمریکا قابل پیشبینی بود. آمریکا با سیاست تقویت جناح شیعه علیه سنیها و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی در برانداری رژیم صدام حسین اگرچه در کوتاه مدت به اهدافش رسید اما در ادامه رشد تضادهای سیاسی در عراق به تقویت جناح شیعه و حزب دعوه به رهبری مالکی متحد ایران انجامید که نمیتواند مورد نگرانی آمریکا نباشد. اکنون با توجه به اوضاع بحرانی عراق و تشدید تضادهای جناحهای مختلف ذینفع در حاکمیت استبدادی و وابسته، سیاست تجزیه عراق یکی ازترفندهای شناختهشده امپریالیست آمریکا برای حضورش در عراق و کنترل منابع نفتی است. سیاست استعماری تفرقه بیانداز و حکومت کن و تجزیه کشور به تیولهای کوچکتر و ادامه سلطه بر عراق دراستراتژی امپریالیست آمریکا قرار دارد و بر جنبش مقاومت عراق است تا با هوشیاری و بسیج ملت این توطئه نواستعماری را خنثا و کشور را از زیر یوغ امپریالیسم رها سازد.
اشغال عراق نشان داد که دمکراسی و آزادی از دل تحریم و تجاوز و بمباران زیرساختهای حیاتی ملت بدست نمیآید و امپریالیسم نمیتواند منادی رهایی بشریت باشد. در عراق نه انتخابات دمکراتیک برگزار شد و نه آزادی احزاب به معنای واقعی و نه رفاه و امنیت اجتماعی. بلکه برعکس آنچه که مردم عراق طی سالیان طولانی بهدست آورده بودند توسط امپریالیسم و صهیونیسم نابود گردید و کشوربه عصر حجر پرتاب شد. آن بخش از اپوزیسیون ایرانی که درمقابل تحریم اقتصادی ایران سکوت کرده و بیشرمانه از تجاوز نظامی به ایران دفاع میکند، از سرنوشت غمانگیز احزاب و سازمانهای عراقی نیاموخته و به اپوزیسیون خیانت ملی بدل شده است. ننگ تاریخ بر جریاناتی که از الگوی «دمکراسیم بمباران لیبی و عراق و افغانستان و یوگسلاوی الهام میگیرند و به مزدور امپریالیست تبدیل شدهاند.
جنبش مقاومت مردم عراق آرام نخواهد گرفت و به نبرد حقطلبانهاش تا سرنگونی رژیم فاسد و دستنشانده عراق و بیرون ریختن آخرین سرباز متجاوز ادامه خواهد داد. مردم عراق خواهان خروج فوری و بیقید و شرط تمامی نیروهای متجاوز از خاک کشورشان هستند. پرداخت غرامت به ملت عراق یکی دیگر از خواستههای ملی و عادلانه این خلق است. مبارزه در عراق مبارزه مذهبی نیست مبارزهای ماهیتن آزادیبخش و استقلالطلبانه و ضداستعماری است. این نکات است که در تحلیل باید برجستگی پیدا کند. برای طرد امپریالیسم و صهیونیسم از ممالک تحت سلطه اشغالگران استفاده از هرگونه وسیله ابراز مقاومت و سرکوبی دشمن مشروع و قابل فهم است. خلقهای جهان حق دارند گور این دشمنان و همدستان داخلی آنها را به عمیقترین وجه ممکن بِکَنند.
ملت عراق تن به تجزیه کشور نخواهد داد. سرنوشت ملت عراق باید فقط بهدست مردم این کشور و بدون دخالت نیروهای خارجی تعیین گردد.
پنجم دی ماه هزار و سیصد و نود
فایل پیدیاف را از اینجا دانلود کنید.
سایه کوثری/ رادیو کوچه
کلیسایی که خواهران «برونته» نویسندگان رمانهای برجسته کلاسیک، در آن زندگی میکردند در معرض تخریب قرار گرفته است.
سقف کلیسایی که «پاتریک برونته» کشیش در قرن نوزدهم به همراه سه دخترش «آن»، «امیلی» و «شارلوت» در آن سکونت داشت، نیاز به تعمیر دارد و اواسط ماه جاری میلادی سرنوشت آن مشخص خواهد شد.
کلیسای «سن میشل» همان کلیساییست که شش فرزند پاتریک برونته در آنجا به دنیا آمدند، همسرش در هنگام تولد ششمین فرزندشان در آنجا از دنیا رفت و بچههایش هم در همان جا مردند و به خاک سپرده شدند.
این همان کلیساییست که بچههای خانوادهی برونته در فقر و سختی در آن رشد کردند. گوشت نخوردند، بازی نکردند، بیرون از کلیسا نرفتند و در کودکی هرگز فرصت جستوخیز در چمنزارهای اطراف آن را پیدا نکردند، چون پدر کشیششان میخواست آنها را موجوداتی قوی و بیاعتنا به لذتهای دنیوی بار آورد.
اما بچههای خانواده برونته زیاد نماندند که قوی شوند، بیشترشان در همان بچگی مردند و آنها هم که باقی ماندند عمر چندانی نکردند. در این عمر کوتاه اما نابغههایی پر از عقدههای روحی و جسمی فراوان شدند که همه کمبودها و آرزوهایشان را در رمانهای ماندگاری که نوشتند برجای گذاشتند.
«شارلوت برونته» بزرگترین دختر، از سه دختر نویسنده این خانواده است. معروفترین کتاب شارلوت برونته، «جین ایر» نام دارد که یکی از شاخصترین رمانهای کلاسیک انگلیسیزبان شمرده میشود.
شارلوت برونته مثل شخصیتهای زن رمانهایش رنج زیادی در زندگی متحمل شده است. دلدادگیاش به یک تراژدی وحشتناک تبدیل شد و اولین رمانش، «استاد» را ناشر برایش پس فرستاد. حتا شاهکارش «جین ایر» را مجبور شد در چاپ اول با اسم مستعار «کورربل» چاپ کند. «جین ایر» داستانی است که همه منتقدان معتقدند قابل تطبیق با زندگی خود شارلوت است. نوانخانهای که جین ایر در آن بزرگ میشود، همان مدرسه کودکی شارلوت است و شغل جین یعنی معلمی، همان شغل شارلوت است. دلبستن جین به اربابش، آقای «روچستر» که بعدن میفهمیم همسرش را زندانی کرده، همان ماجرایی است که سر خود شارلوت درآمد و ازدواج روچستر و جین در آخر عمر، وقتی که روچستر سوخته و چهرهاش را در آتشسوزی از دست داده، تاکیدی بر همه رنجهایی است که شارلوت و خواهرانش کشیده بودند.
شارلوت برونته علارغم عمر کوتاهش، بر شیوه نویسندگی شخصیتهای ادبی بزرگی چون «جورج الیوت»، «توماس هاردی»، «آن برونته»، «امیلی برونته» و «استفن میر» تاثیر بهسزایی داشت. خالق «جین ایر» در 31 مارس 1855 در 38سالگی درگذشت.
«امیلی برونته» یکی دیگر از خواهران رنگ پریده و اسرارآمیز برونته است که فقط 30 سال عمر کرد و فقط یک رمان نوشت. امیلی برونته، دومین خواهر از سه خواهران برونته بود که در سیام جولای 1818 در یورکشایر انگلیس متولد شد. او کوچکتر از شارلوت و بزرگتر از آن بود.
شارلوت برونته علارغم عمر کوتاهش، بر شیوه نویسندگی شخصیتهای ادبی بزرگی چون «جورج الیوت»، «توماس هاردی»، «آن برونته»، «امیلی برونته» و «استفن میر» تاثیر بهسزایی داشت. خالق «جین ایر» در 31 مارس 1855 در 38سالگی درگذشت
پس از مرگ مادر، او در کودکی به همراه دو خواهر و برادرش، سرزمینهای خیالی را خلق و در داستانهایشان آنها را ترسیم کرد.
تعلیمات پدر کشیش و سختگیر وقتی با خلقوخوی امیلی ترکیب شد موجودی با عقدهها و تناقضهای روانی و فراوان تحویل جامعه داد، موجودی که شاید در آن واحد یک نویسنده، یک کدبانو، یک مرد و یک بیمار روانی بود. امیلی احساساتی، سرکش و پرشور بود و از آن طرف به شکل جنونآمیزی خوددار، مغرور، کمرو، کمی مردانه و تنها بود.
امیلی بیشترین شهرتش را برای رمان «بلندیهای بادگیر» به دست آورد. درسال 1847، او این رمان را بهعنوان دو جلد از یک مجموعه سهجلدی منتشر کرد. سبک خلاقانه این رمان موجب تعجب منتقدان شد. اگرچه واکنشهای متفاوتی نسبت به این رمان صورت گرفت، اما «بلندیهای بادگیر» به یک اثر کلاسیک ادبی تبدیل شد.
وضعیت آبوهوایی نامطلوب محل سکونت، امیلی را نیز مانند دیگر خواهرانش با مشکل جسمانی مواجه کرد. او پس از آنکه در مراسم تدفین برادرش دچار سرماخوردگی شدید شد، از درمان پزشکی خودداری کرد و سرانجام در 19 دسامبر 1848 در 30 سالگی درگذشت.
دو سال پیش از مرگ امیلی و در سال 1846، استعداد خانواده برونته به انتشار مجموعه شعر مشترک سه خواهر انجامید، اما آنها برای جلوگیری از بیعدالتی نسبت به نویسندگان زن، نامهای مستعاری برای خود انتخاب کردند، که امیلی نام «الیس بل» را برای آثارش برگزید.
«ویرجینیا وولف» دربارهی خواهران برونته گفته است: «ما به عرصه دنیایی آزاد گام مینهیم که خواهران برونته به آفرینش آن قد برافراشتند.»
حالا قرار است کلیسای «سنمیشل» خانه و آرامگاه خواهران برونته که بر آثار آنها نیز بسیار تاثیرگذار بوده تخریب شود.
کشیشی که اکنون در آنجا سکونت دارد، میگوید که هربار که پا به کلیسا میگذارد، 30 تا 40 نفر را میبیند که با دستههای گل از قبر شالوت و امیلی برونته دیدن میکنند و پول، اشعار و کتابهایی را در این مقبره باقی میگذارند. هرچند اکنون، سقف کلیسا به شدت چکه میکند و نقاشیهای دیواری این مکان در حال محو شدن است.
مکانی که طی سالهای اخیر به محلی برای گردشگران جوان و علاقهمند به ادبیات کلاسیک انگلیس تبدیل شده بود.
خبر / رادیو کوچه
اسداله عسگراولادی رییس اتاق بازرگانی جمهوری اسلامی و چین با بیان اینکه تورم دیماه با وجود نوسانات نرخ ارز 40 درصد است، گفت: «با واردات دلار 1600 تومانی و وضعیت فعلی تولید تا 6 ماه دیگر در کشور قحطی داریم.»
به گزارش پانا، عسگراولادی اظهار داشت: «قبل از اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها مطرح کردم که این کار باید انجام شود و اجرای آن جرات زیادی میخواهد.»
وی عنوان کرد: «در همان زمان عنوان کردم که اگر دولت نتواند تورم را مهار کند، اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها کار خطرناکی است.»
رییس اتاق بازرگانی ایران و چین تصریح کرد: «بهدلیل اینکه در مرحله اول اجرای قانون نتوانستیم تورم را مهار کنیم، توفیق چندانی نداشتیم و به همین دلیل به مشکلاتی در بخش تولید برخورد کردهایم.»
او با بیان اینکه تورم آذر سال گذشته 9.8 درصد بود و افتخار میکردیم که به تورم تکرقمی دست یافتهایم، گفت: «دو ماه پیش بانک مرکزی اعلام کرد که تورم 19.8 درصد شده است، بنابراین در مهار تورم موفق نبودهایم.»
او افزود همه پیشبینیها این بود که حداکثر تورم 14 درصد باشد، اما هم اکنون نهتنها تورم 19.8 درصد نیست، بلکه به جز تحولات ارزی 27 درصد و با ارز 40 درصد است.
رییس اتاق بازرگانی ایران و چین عنوان کرد: «در چنین شرایطی که تورم 40 درصد است و بانک مرکزی هم آمار نمیدهد، مرحله دوم اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها به مصلحت نیست.»
عسگراولادی تصریح کرد: «به نظر می رسد با توجه به واردات کالا با دلار 1600 تومانی و مشکلات تولید در 6 ماه آینده با کمبود بسیاری از کالاها و قحطی در کشور مواجه خواهیم شد که برای تهیه آنها یا باید متوسل به قاچاق شویم و یا اینکه هزینه بسیاری بابت قاچاق بپردازیم.»
بیشتر بخوانید:
«انتقاد رییس مجلس ایران از تغییر مدیران دولتی»
Reza Khalili
The war of words between Iran and the United States escalated dangerously Sunday over the Islamic regime's determination to develop nuclear weapons.
The Iranian leadership officially ordered its military commanders to close the Strait of Hormuz should Western sanctions be implemented on Iranian oil. Iran also announced it would be conducting ground war games, which would complement their recent naval war games intended to show they have the capacity to shut down the Strait.
About 35 percent of the world's seaborne oil supply moves through the Strait of Hormuz — closing the strait would damage economies worldwide and cause gasoline prices to soar.
The United States responded that it will not allow Iran to acquire nuclear weapons — Defense Secretary Leon Panetta stated that such a development was a "red line" for the United States. General Martin Dempsey, chairman of the Joint Chiefs of Staff, warned that the United States has the ability to reopen the strait should Iran close it:
We made very clear that the United States will not tolerate the blocking of the Straits of Hormuz. … That's another red line for us and that we will respond to them.
Britain has chosen to send its most sophisticated warship, the HMS Daring, to the Persian Gulf. The destroyer is fitted with new technology that gives it the ability to shoot down any missile in the Iranian armory.
Hadi Mohammadi, political deputy of Iran's Revolutionary Guards, made the announcement regarding the escalation. He told Iranian newspaper Khorasan that the Guards have received orders from the highest authority in the Islamic regime to close the Strait of Hormuz:
Iran cannot remain indifferent to the actions by the West and their threats in implementing sanctions on Iran's oil. … The Strait of Hormuz is within the strategic space of the Islamic Republic, and the leadership is determined to not allow a drop of oil to pass through if our oil exports are affected.
In reference to the recent naval war games held by the Iranian navy in the strait and the Persian Gulf, and the upcoming war games to be held in the same waterways by the Revolutionary Guards, Mohammadi emphasized:
[Iran has] shown and will show the enemy that without a doubt, our forces are capable of closing this strategic waterway to the world.
Mohammadi added that this new doctrine is based on the orders of the supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, to Iran's armed forces. He continued:
We will respond to threats with threats but also that we will not always wait for the threats by the enemy to respond.
He also claimed that more foreign spy drones have been captured by the Iranian armed forces, but he refused to give details. He claimed details would be provided by the appropriate officials at the military's General Headquarters.
Also on Sunday, Brigadier General Ahmad-Reza Pourdastan announced that the Iranian army will soon stage a major drill to display its might and capabilities. He added that the latest achievements of the army will also be unveiled.
Ayatollah Khamenei, who months ago ordered the Revolutionary Guards to begin preparations to arm their missiles with nuclear warheads, has recently ordered the Guards and the Iranian army to prepare for war. Khamenei has asked that the nuclear enrichment process be expedited.
Kayhan newspaper, the mouthpiece of the supreme leader, published an editorial Sunday declaring that the enrichment process at the underground facility of Fordow near the city of Qom will begin shortly, and that the centrifuges have been assembled and tests completed. Kayhan claimed victory in announcing that Iran is now enriching uranium at two sites, Natanz and Fordow, and claimed that this is Iran's response to its enemy, the West.
Western intelligence learned about the secret Fordow enrichment facility, which is deep underground, in September 2009. Fordow is under Guards' supervision and contains more advanced centrifuges. The officials of the Islamic regime believe that the site cannot be attacked and destroyed easily, and have decided to transfer much of the 20 percent enriched uranium stockpile to this site, where the enrichment process will continue.
By the time uranium is enriched to 20 percent, nine-tenths of the effort to reach weapons-grade enrichment has been achieved.
——————————————–
Reza Kahlili is a pseudonym for a former CIA operative in Iran's Revolutionary Guards and the author of the award winning book, A Time to Betray. He is a senior Fellow with EMPact America and teaches at the U.S. Department of Defense's Joint Counterintelligence Training Academy (JCITA).
افشان برزگر/ رادیو کوچه
چشم که میچرخانی و دور و برت را نگاه میکنی، یا دانشجو میبینی، یا فارغالتحصیل دانشگاه و اگر این دو نیز نبود، قطعن نوجوانی است که دارد برای کنکور درس میخواند و تست میزند. به قول پدرم در این دوره زمانه به لطف دانشگاه آزاد و جامع علمی کاربردی و پیام نور و هزار تا دانشگاه خصوصی و غیردولتی دیگر، در جیب همه یک کارت دانشجویی پیدا میشود.
هر چند که بسیاری از کارشناسان معتقدند که اشتیاق رفتن به دانشگاه در تمام اقشار و با هر سطح ضریب هوشی نشان از فشل بودن سیستم آموزشی و از سوی دیگر وجود مشکلات عمیق در اقتصاد دارد، اما از طرف دیگر میتواند نشانه خوبی برای افزایش سطح سواد در کشور باشد.
اما با توجه به فراگیر شدن سوادآموزی در کشور، چه تعداد از ایرانیان همچنان سواد خواندن و نوشتن ندارند و در زمره بیسوادان جای میگیرند؟
در تعریف سنتی، سواد، توانایی خواندن و نوشتن است و یا توانایی بهکاربردن زبان برای خواندن، نوشتن، گوشدادن و سخنگفتن. بر اساس این تعریف و آمارهای سال 2011 میلادی از هر 100 نفر جمعیت بالای 15 سال در دنیا، 82 نفر قادر به خواندن و نوشتن به یکی از زبانهای زنده دنیا هستند و 18 درصد جمعیت دنیا نیز بیسواد محسوب میشوند.
بر این اساس تعداد زنان بیسواد بیشتر است، به طوری که 23 درصد زنان رسمن قادر به خواندن و نوشتن نیستند که این آمار در میان مردان به 13 درصد میرسد که علت عمده آن نیز وجود تبعیض آموزشی و تعصبات بازدارنده برای تحصیل زنان در برخی از نقاط جهان مانند آفریقا و خاورمیانه و جنوب آسیاست.

همچنین بیش از دوسوم جمعیت 785 میلیونی بیسوادان جهان در هشت کشور بنگلادش، چین، مصر، اتیوپی، هند، اندونزی، نیجریه و پاکستان زندگی میکنند و دوسوم کسانی هم که بیسواد محسوب میشوند، زنان هستند.
در این میان کشورهایی که دارای آمار بالای 99 درصد باسواد هستند و جزو باسوادترین کشورهای دنیا محسوب میشوند، گرجستان، کوبا، ارمنستان، تاجیکستان، روسیه، استرالیا، کشورهای آمریکای شمالی، کره شمالی و جنوبی، کشورهای اسکاندیناوی و انگلیس هستند.
نیمی از جمعیت بیش از 13 کشور جهان بیسواد بوده و نرخ بیسوادی در این کشورها 50 درصد است. همچنین براساس آمارهای اعلام شده، کشورهای آفریقایی مالی، چاد، بورکینافاسو، گینه، نیجر، اتیوپی، سیرالئون، آفریقای مرکزی و افغانستان بیسوادترین کشورهای جهان هستند، به طوری که تنها 13 درصد زنان افغان و 43 درصد مردان این کشور سواد خواندن و نوشتن دارند.
هند نیز به تنهایی ۳۵ درصد از مجموع افراد بیسواد دنیا را در خود جای داده است. همچنین بر اساس آخرین آمار 70 میلیون نفر از جمعیت 320 میلیونی اعراب در دنیا، بیسواد هستند.
اما جایگاه ایران در آمارهای جهانی کجاست؟ بر اساس آمارهای بینالمللی، ایران در بین لیست 178 کشور در جایگاه 120 ام قرار گرفته و فاصله چندانی تا انتهای جدول ندارد، چرا که تنها 77 درصد از کل جمعیت ایران باسواد هستند و 23 درصد جمعیت ایران سواد خواندن و نوشتن ندارند که این آمار در میان مردان ایرانی 83.5 درصد و در میان زنان ایرانی 70.4 درصد است. این بدین معناست که حدود 16.5 درصد مردان و 30 درصد زنان ایرانی بیسواد هستند.
یونسکو نیز اعلام کرده که حدود هشت میلیون ایرانی یعنی 13 درصد جمعیت کشور بیسواد و 20 میلیون دیگر معادل 27 درصد جمعیت کمسواد هستند، یعنی در مجموع 40 درصد ایرانیان بیسواد و کمسواد محسوب میشوند.
رییس سازمان نهضت سوادآموزی کشور نیز با تایید وضعیت نامناسب سوادآموزی در ایران رتبه ایران از نظر سواد در بین 24 کشور منطقه را پانزدهم اعلام کرده است.
وی اعلام کرده که آمار بیسوادی در جمعیت بالای شش سال کشور، بیش از چهار میلیون نفر در شهرها و بیش از پنج میلیون نفر در روستاهاست که این آمار در پایتخت کشور به یک میلیون و 76 هزار نفر میرسد. البته وقتی این تعداد بیسواد را در کنار جمعیت کمسواد میگذاریم به عددی حدود 20 میلیون نفر میرسیم که آمار قابل توجهی است.
رییس سازمان نهضت سوادآموزی که سازمان متبوعش از دی ماه سال 1357 به منظور کاهش تعداد بیسوادان در کشور شروع به فعالیت کرده است، با انتقاد از وضعیت موجود و اینکه هیچگاه عزم عمومی برای رفع مشکل بیسوادی در کشور شکل نگرفته، اعلام کرده است که دستگاههای مختلف در اینباره نه تنها مسوولیتی نمیپذیرند، بلکه همه چیز را به سازمان نهضت سوادآموزی ارجاع میدهند.
هرچند که یکی از معاونان سازمان نهضت سوادآموزی از برگزاری جشن باسوادی در استانهای بوشهر، قزوین، قم، یزد و سمنان تا پایان امسال خبر و وعده داده که این جشن به تدریج در استانهای دیگر نیز برگزار میشود، اما عملکرد ضعیف این سازمان در چند سال گذشته، حتا آن را تا آستانه انحلال پیش برد. البته این امر با پادر میانی مقامات عالی نظام منتفی و قرار شد نهضت سوادآموزی فعلن تا پایان برنامهی پنجم توسعه به کار خود ادامه دهد.

هرچند در این سالها نهضت سوادآموزی همیشه با کسری بودجههای سنگین مواجه بوده است، اما یکی از دلایل ناکامی آن که توسط کارشناسان اعلام میشود، این است که بیشتر معلمان و کارکنان نهضت سوادآموزی مخصوصن در مناطق محروم خود دارای مدرک دیپلم و حتا زیردیپلم هستند و در این راستا نیز وزارت آموزشوپرورش هیچ اهمیتی برای این موضوع قایل نیست.
البته سال گذشته و پس از گذشت چندین سال، وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد که 3200 آموزشیار در نهضت سوادآموزی استخدام شده و 3800 نفر نیز جذب خواهند شد.
بر اساس آمارهای بینالمللی 72 میلیون کودک در دنیا از حق تحصیل محروم و بیسوادند. این آمار در ایران متفاوت است و عدد مشخصی در این زمینه از سوی مسوولان ارایه نشده است.
اما با اعلام جمعیت دانشآموزی در سال تحصیلی 91-90 میتوان تخمین زد که هفت میلیون کودک و نوجوان ایرانی از تحصیل محروم هستند، بهطوری که بر اساس سرشماری صورت گرفته در ایران بیش از 15 میلیون و 400 هزار کودک و نوجوان بین هفت تا 19 ساله در کشور وجود دارند که در سال تحصیلی جاری تنها 12 میلیون و 300 هزار نفر از آنها به مدرسه رفتند.
در این میان باید آمار دانشآموزانی که ترک تحصیل میکنند را نیز در کنار دانشآموزان محروم از تحصیل قرار داد که بر این اساس حدود شش میلیون دانشآموز در دهه گذشته ترک تحصیل کردهاند، چرا که با ثبات نرخ رشد جمعیت تعداد دانشآموزان از 18 میلیون به 12 میلیون کاهش یافته است، بنابراین بر این اساس از هر سه دانشآموز ایرانی، یک دانشآموز ترک تحصیل میکند و قادر به ادامه تحصیل نیست.
این آمار نگرانکننده در حالی است که پیش از این رییس انجمن علمی مددکاران ایران و عضو شورای بررسی آسیبهای اجتماعی اعلام کرده بود که سالانه 25 درصد از دانشآموزان در کشور ترک تحصیل میکنند.
البته مسوولان آموزش و پرورش گفتهاند که در چهار سال گذشته تنها سه میلیون کودک ایرانی ترک تحصیل کردهاند و بقیه آمارها مستند نیستند.
یکی از معاونان وزارت آموزشوپرورش هم گفته که بسیاری از ترکتحصیلها در مناطق دور افتاده و روستایی کشور و به دلایلی همچون فقر، ازدواج زودرس، گرایش به شغلهای کاذب، فرهنگ پایین خانواده و اختلافات خانوادگی صورت میگیرد.
با تمام این وجود، دبیر کل شورای عالی آموزشوپرورش اعلام کرده که تا پایان برنامه پنجم توسعه 98 درصد لازمالتعلیمان تحت پوشش سوادآموزی قرار میگیرند و بدین ترتیب بیسوادی از کشور ریشهکن میشود.
وی گفته که در این راستا فعالسازی نهضت سوادآموزی، گسترش معاونت آموزش ابتدایی و توسعه آموزش از راه دور از استراتژیهای وزارتخانه برای ریشهکنی بیسوادی در کشور است.
تمام این تلاشها و برنامهریزیهای مسوولان در راستای یاددهی تنها سواد خواندن و نوشتن به افراد جامعه است، مهارتهایی که در تعریف سنتی سواد مدنظر قرار میگرفت، اما نباید فراموش کرد که دنیا تعریف جدیدی از سواد ارایه داده، توانایی استفاده از اطلاعات و اینترنت و داشتن سواد اجتماعی، حقوقی، زیست محیطی و سلامت و نقشپذیری و تعامل با جامعه و فضای جهانی که برای دستیابی به این نوع سواد داشتن اینترنت پرسرعت رایگان، تلفن همراه، نوتبوک، بوکریدر، لپتاپ و کامپیوتر الزامی است.
بر اساس این تعریف حدود 10 تا 20 درصد جمعیت جهان باسواد هستند که عمدتن در آمریکایشمالی و اروپا زندگی میکنند. حال باید دید با این شرایط و با توجه به این که ایرانیان به عنوان اولین مخترعان خط در دنیا ثبت شدهاند، در کجای جدول باسوادان جهان قرار میگیرند.
آنچه در این بخش میآید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
منبع: فعالان حقوق بشر در ایران
نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با انتشار گزارشی نقض حقوق بشر در سال ۲۰۱۱ میلادی را مورد بررسی آماری قرار داد.
بر اساس این گزارش، در سال ۲۰۱۱، ۵۲۹ نفر در این کشور اعدام شدند. ۵۹۷ فعال سیاسی و مدنی هم در دادگاهها محکوم و ۴۶۱۵ نفر نیز بازداشت شدهاند.
طبق گزارش ارایه شده توسط این نهاد، از مجموع ۲۷۵۱ گزارش، ۱۱۲۰۰۷۷ مورد نقض موارد و بندهای مقاوله نامههای حقوق بشری جاری مستند شده در ایران صورت گرفته است.
این گزارش که در ۱۱ رسته حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است، بر اساس اعلام مسوولان جمعآوری آمار، با ۳ درصد خطا، یکی از نادرترین گزارشهای آماری نقض حقوق بشر است که به صورت ماهانه توسط این نهاد جمعآوری میشود.
مسوول نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در گفتوگو با گزارشگر هرانا درباره این آمار گفته است: «طبق آمار ارایه شده در این گزارش، تمرکز مدافعان حقوق بشر در سال ۲۰۱۱، ۴۲ درصد در تهران و ۵۸ درصد در سایر نقاط کشور بوده است که ضعف نهادهای مدنی در شهرهای حاشیهای کشور را نشان میدهد.»
او در ادامه گفته است: «بر اساس این گزارش، در سال ۲۰۱۱، ۴۹۸ نفر از سوی دستگاه قضایی به اعدام محکوم شده و ۵۲۹ نفر نیز در استانهای مختلف کشور اعدام شدند.»
وی همچنین تاکید کرده است: «از میان اعدام شدگان، ۶۱ نفر در ملاء عام اعدام شدند که برابر با ۱۲ درصد اعدام شدگان است. طبق این گزارش ۳۲۳ نفر از اعدام شدگان مرد، ۶ تن زن و ۲۰۰ تن با جنسیتی نامعلوم بودهاند.»
سال 2011، ۷۶درصد اعدام شدگان با اتهام جرایم مربوط به مواد مخدر، بالای دار رفتهاند. ۱۱ درصد نیز به اتهام تجاوز به عنف، ۵ درصد نیز به اتهام قتل بوده است.
طبق گزارش یاد شده، ۱۳ درصد اعدام شدگان در استان تهران، ۱۲ درصد در استان آذربایجان غربی و ۱۰ درصد آنها نیز در استان خراسان رضوی اعدام شدهاند.
مسوول نهاد آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ادامه به گزارشگر هرانا گفته است: «بر اساس تحقیقات آماری انجام شده، ۲۹ درصد اعدامهای سال ۲۰۱۱ از سوی نهادهای مدنی اعلام شده است و ۷۱ درصد دیگر آن نیز توسط دستگاه قضایی اعلام شده است.»
در یک سال گذشته مراجع قضایی حکومت ایران اعم از بدوی و تجدید نظر، اقدام به صدور ۱۸۵۰۸ماه حبس (تعلیقی و تعزیری) کردهاند که از این مقدار، حوزه اصناف ۵۸۴ ماه، حوزه اقلیتهای ملی-قومی ۲۵۳۸ ماه، اقلیتهای مذهبی ۳۷۷۶ ماه، اندیشه و بیان ۹۵۵۴ ماه، دانشجویان ۱۲۳۹ ماه، زنان ۷۷ ماه، کودکان ۵۴ ماه، فرهنگی ۲۲۲ ماه و کارگران ۴۶۴ ماه را به خود اختصاص دادهاند.
در بررسی جزیی آمار دستگاه قضایی، ۵۹۷ تن از شهروندان را بیش از ۳۰۲ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، بیش از ۱۴۲۶ سال محکومیت حبس تعزیری و ۱۱۶ سال حبس تعلیقی محکوم نموده است.
هم چنین این فعالان به بیش از یک میلیارد تومان جریمه نقدی و ۳۲۷۶ ضربه شلاق محکوم شدهاند.
بر اساس این گزارش، در سال ۲۰۱۱، نیروهای امنیتی ۴۶۱۵ شهروند را بازداشت کردهاند که از این تعداد، ۱۷۷۰ مورد آن به صورت موردی و ۲۸۴۵ مورد آن به صورت بازداشت فلهای یا بدون مشخص شدن هویت بازداشت شده بوده است.
در این رابطه، اصناف ۱۱۲ مورد بازداشت، اقلیتهای قومی ۶۰۶ مورد، اقلیتهای مذهبی ۳۷۶ مورد، اندیشه و بیان ۳۱۸۱ مورد، دانشجویان ۱۶۹ مورد، زنان ۱۰ مورد، فرهنگی ۱۳۴ مورد، کارگران ۲۲ مورد و کودکان، ۳ مورد را شامل میشوند.
انجمن دانشجویان دموکراسیخواه دانشگاه جرج واشنگتن در آمریکا، اقدام به برگزاری جلسات بحث و گفتوگو در خصوص حجم زندگی در مرگ، تاملی درباره مفهوم مرگ در هشت کتاب سهراب سپهری کردهاند.
در این جلسات سروش دباغ از فیلسوفان ایرانی و عضو هیت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران سخنرانی میکند. او در دانشگاه علوم پزشکی تهران، دوره دکترای داروسازی را گذرانده و از دانشگاه وارویک انگلستان، دکترای فلسفه تحلیلی دارد. او فرزند عبدالکریم سروش است.
زمان این جلسه 28 ژانویه، ساعت 5.30 بعدازظهر اعلام شده و در محل (, George Washington University Marvin Center, Room#: 413800,21 street, NW, Washington, DC) برگزار میشود.
چهارشنبه 21 دی 90 / 11 ژانویه 2012
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
گزیده اخبار مطبوعات چهارشنبه ایران
زخم- «چهل درصد ایرانیان بیسواد و کمسواد هستند»- افشان برزگر
بخش اول خبرها
گفتههای یک دوچرخهسوار جهانگرد- «خط سبزی بین دو نقطه قرمز» – محمد تاجران
روزنگاشت- «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد»- محبوبه
بخش دوم خبرها
گزارش ادبی- «خواهران عجیب»- سایه کوثری
مجله خبری تاجیکستان- «بیست سال روابط دو ملت کهن»- کیومرث
نگاهی به آثار عکاس ژاپنی- «غبار زمان در عکسهای هارا»- علی فرحبخش
بخش سوم خبرها
خبر / رادیو کوچه
صبح روز چهارشنبه، 11 ژانویه، انفجار مهیبی در مقابل دانشگاه علامه طباطبایی در تهران رخ داده است.
به گزارش خبرآنلاین صبح امروز ساعت 8:20 دقیقه بمبی در خودرویی مقابل درب دانشگاه علامه طباطبایی منفجر شد که بر اساس انفجار بمب دو تن کشته و یک نفر زخمی شدند.
این خودرو سه سرنشین داشته که دو نفر از آنها به نامهای مصطفی احمدی روشن و قشقایی کشته شده و یک نفر نیز زخمی شدهاند.

دانشگاه صنعتی شریف نیز با انتشار اطلاعیهای اعلام کرده که احمدی روشن فارغ التحصیل ۱۳۸۱ رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی سایت نطنز بوده است.
یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود درباره دومین جانباخته این حادثه گفت: «آقای قشقایی یکی از مجروحان حادثه تروریستی و راننده آقای احمدی روشن به علت شدت جراحات در بیمارستان جان باخت.»
تاکنون هیچ گروهی مسوولیت این انفجار را برعهده نگرفته است.
به گفته برخی دانشجویان دانشکده علامه که شاهد این حادثه بوده اند یک دستگاه موتورسیکلت با دو سوار مقابل دانشکده ارتباطات بمب دستسازی را به در سمت راست جلوی اتومبیل حامل آقای احمدی روشن چسبانده و بعد از طی مسافتی حدود 200 تا 300 متر این بمب عمل کرده و باعث انفجار خودرو میشود.

این انفجار در حالی رخ داد که فردا پنجشنبه دومین سالگرد جانباختن علیمحمدی از دانشمندان هستهای ایران است.
بیشتر بخوانید:
«حکم اعدام برای متهم به ترور فیزیکدان ایرانی»
محبوبه شعاع / رادیو کوچه
mahboobeh@koochehmail.com
بیستوچهارم دیماه برابر با سالروز درگذشت «محمد قاضی» مترجم برجسته ایرانی و مترجم آثاری معروفی چون «دن کیشوت» و «زوربای یونانی» به زبان فارسی است. وی زاده سال 1292 خورشیدی بود و در سال 1376 پس از پنجاه سال کار ترجمه و نوشتن که نتیجه تلاش او شصتوهشت اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است، درگذشت.
«محمد قاضی» فرزند «میرزا عبدالخالق قاضی» در دوازدهم مرداد سال ۱۲۹۲ خورشیدی در شهر مهاباد به دنیا آمد. قاضی در شانزده سالگی با کمک عموی خود «میرزا جواد قاضی» که خود از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار میکرد، به تهران رفت و در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون و در رشته ادبی دیپلم گرفت و سه سال بعد دوره دانشکده حقوق دانشگاه تهران را در رشته قضایی به پایان برد. او در طول این دوران همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود زیرا در نوجوانی زبان فرانسه را آموخته بود.
محمد قاضی از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰ به مدت دو سال دوره خدمت نظام را با درجه ستوان دومی در دادرسی ارتش گذراند و در مهر ماه همان سال به استخدام وزارت دارایی درآمد و در نهایت در سال ۱۳۵۵ از خدمت دولتی بازنشسته شد.

محمد قاضی کار ترجمه را از ابتدای دهه ۱۳۲۰ با ترجمه اثری کوچک از «ویکتور هوگو» به نام «کلود ولگرد»، آغاز کرد و پس از آن ده سال ترجمه را کنار گذاشت سپس او با صرف یک سالو نیم وقت برای ترجمه «جزیره پنگوئنها» اثر «آناتول فرانس»، بهزحمت توانست ناشری برای این کتاب پیدا کند، اما سه سال بعد که این اثر انتشار یافت، به دلیل شیوایی و روانی و موضوع متفاوت کتاب، آناتول فرانس از ردیف نویسندگان بیبازار که کتابشان در انبار کتابفروشان در ایران خاک میخورد خارج شد. در اینباره «نجف دریابندری» مترجم و نویسنده معاصر، در روزنامه اطلاعات مطلبی را با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» نوشت.
وی در سال ۱۳۳۳ کتاب «شازده کوچولو» نوشته «سنت اگزوپری» را ترجمه کرد که بارها تجدید چاپ شد. او همچنین با ترجمه دوره کامل «دن کیشوت» اثر «سروانتس» در سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ جایزه بهترین ترجمه سال را از دانشگاه تهران از آن خود کرد.
محمد قاضی پس از بازنشستگی از وزارت دارایی در سال 1355 به فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت که حاصل این دوره ترجمه کتابهای «باخانمان» از «هکتور مالو»، «ماجراجوی جوان» از «ژاک ژروند» و «زوربای یونانی» از «نیکوس کازانتزاکیس» است.
قاضی که در ۱۳۵۴ به بیماری سرطان حنجره دچار شده بود برای معالجه به آلمان رفت، اما بیماری تارهای صوتی و نای او را گرفته بود و پس از جراحی، به علت از دست دادن تارهای صوتی، دیگر نمیتوانست سخن بگوید و از دستگاهی استفاده میکرد که صدایی ویژه تولید میکرد. با این حال کار ترجمه را ادامه داد و ترجمههای جدیدی از او تا آخرین سال حیاتش انتشار مییافت.
وی پنجاه سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او شصتوهشت اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است. از آثار مهم ترجمه شده توسط او میتوان به دن کیشوت اثر سروانتس، نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، در زیر یوغ نام برد. وی در مقدمه کتاب زوربای یونانی، خود را «زوربای ایرانی» نامیده است.

محمد قاضی سرانجام در سحرگاه چهارشنبه بیستچهارم دیماه سال ۱۳۷۶ در سن ۸۴ سالگی در تهران درگذشت و در شهر زادگاه خود مهاباد به خاک سپرده شد. ده سال بعد یعنی در فروردین سال ۱۳۸۶ خورشیدی از تندیس وی به بلندی چهار متر در کوی دانشگاه مهاباد پردهبرداری شد.
از آثار مهم ترجمه شده توسط محمد قاضی میتوان از این کتابها نام برد: جزیره پنگوئنها، چهل روز موسی داغ اثر فرانتز ورفل، درد ملت، دن کیشوت اثر میگل سروانتس، زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس، شازده کوچولو، صلاحالدین ایوبی، قلعه مالویل اثر روبر مرل، کمون پاریس، مسیح بازمصلوب اثر نیکوس کازانتزاکیس، نان و شراب، آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو، آدمها و خرچنگها، آزادی یا مرگ اثر نیکوس کازانتزاکیس، ایالات نامتحد اثر ولادیمیر پوزنر، باخانمان، بردگان سیاه، پولینا چشم و چراغ کوهپایه، تاریخ ارمنستان، تاریخ مردمی آمریکا، تاریک ترین زندان، خداحافظ گری کوپر، داستان کودکی من اثر چارلی چاپلین، در زیر یوغ، در نبردی مشکوک، زن نانوا اثر مارسل پانیول، سادهدل، سپیددندان، سرمایهداری آمریکا، سگ کینهتوز، سمرقند، شاهزاده و گدا، غروب فرشتگان، فاجعه سرخپوستان آمریکا، کرد و کردستان، گاندی، کلود ولگرد، کلیم سامگین، کوروش کبیر، ماجراجوی جوان، مادر اثر ماکسیم گورکی، مادر اثر پرل باک، درباره مفهوم انجیلها، نیه توچکا اثر فئودور داستایوسکی و آزادی یا مرگ.
خبر / رادیو کوچه
رییس هیت مدیره خانه سینما، روز چهارشنبه، 11 ژانویه، از پس گرفتن شکایت وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی، از خانه سینما خبر داد و عنوان کرد در جلسه امروز با رییس دادگاه درباره ماهیت اختلافات صحبت کردیم.
به گزارش مهر، فرهاد توحیدی رییس هیت مدیره خانه سینما در این ارتباط اظهار داشت: «وزارت ارشاد شکایت خود از خانه سینما پس گرفته است و روز گذشته برای ارایه توضیحاتی به دادگاه رفتهاند.»
وی افزود: «ما نیز امروز در تاریخ برگزاری دادگاه حضور پیدا کردیم و با رییس دادگاه صحبت داشتیم. ایشان بر اساس وقتی که دیروز در اختیار شاکی خانه سینما قرار داده بود، به صحبتهای ما نیز توجه کردند. ما درباره مسایل کلی سینما و ماهیت اختلافات پیش آمده گفتوگو کردیم.»
توحیدی ادامه داد: «ایشان معتقد بودند بهتر است مشکلات پیش آمده از راه گفتوگو حل و فصل شود. همچنان منتظر رای دیوان عدالت اداری هستیم تا وضعیت مشخص شود. فعالیت خانه سینما تا اعلام این رای متوقف است.»
این در حالی است که وزیر فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی، محمد حسینی در واکنش به برخی انتقادها و اعتراضها در مورد منحل اعلام کردن خانه سینما گفته وبد این موضوع از «نظر دولت تمام شده» است و از مخالفان خواست به جای مخالفت به قانون پایبند باشند.
بیشتر بخوانید:
«خانه سینما، مرکز اپوزیسیون با عملکردی نامطلوب»
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، 11 ژانویه، دو کشور آمریکا و فرانسه به گفتههای رییس جمهوری سوریه، بشار اسد درباره دخالت کشورهای خارجی در مسایل داخلی سوریه انتقاد و آنها را محکوم کردهاند.
رییس جمهوری سوریه در سخنرانیاش که به طور مستقیم از تلویزیون این کشور پخش میشد، گفته بود: «قدرتهای منطقهای و بینالمللی در تلاشند تا سوریه را بیثبات کنند.»
این سخنان واکنش وزارت خارجه آمریکا را به دنبال داشت که آقای اسد را متهم کرده که «مسوولیت حوادث را به گردن همه میاندازد، به غیر از خودش.»
وزیر خارجه فرانسه هم در واکنش به سخنان آقای اسد آن را «نفی واقعیت» توصیف کرده است.
ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، درباره سخنان آقای اسد گفته که او وقتی از «توطئه خارجیها» صحبت میکند، مجموعه وسیعی از کشورها را در نظر دارد: «اتحادیه عرب، بیشتر مخالفان سوریه و تمام جامعه جهانی را.»
آلن ژوپه، وزیر خارجه فرانسه هم گفت که سخنان آقای اسد «خشونتها و تقابل دو طرف را بیشتر میکند و به گونهای نفی واقعیت است.»
لازم به اشاره است سخنان روز سهشنبه بشار اسد، سومین سخنرانی تلویزیونی او از زمان آغاز اعتراضها به حکومت اوست که از حدود ده ماه پیش آغاز شد.
در همین حال یکی از ناظران سابق اتحادیه عرب در سوریه ماموریت هیت ناظران را «شوخی» خوانده و با متهم کردن دولت سوریه به گمراه کردن اعضای این هیت، گفته است که شرایط این کشور به سوی یک فاجعه انسانی تمام عیار پیش میرود.
انور مالک، عضو الجزایری هیت ناظران که در اعتراض به شرایط سوریه از سمت خود استعفا داد، گفته است که هیت نظارت اتحادیه عرب در شرف از هم پاشیدگی است و نیروهای بشار اسد، رییس جمهوری، در سرکوب مردم معترض این کشور مرتکب جنایت علیه بشریت میشوند.
وی در تشریح مشاهدات خود از شرایط سوریه، از قتل معترضان به دست واحدهای ارتشی، استفاده از تک تیراندازان و ربودن و شکنجه مخالفان حکومت سخن گفته است.
بیشتر بخوانید:
«اتحادیه عرب میخواهد سوریه را از دموکراسی دور کند»
خبر / رادیو کوچه
به گزارش رسانههای خارجی، دیوان بینالمللی کیفری در لاهه، مهلت لیبی برای ارایه اطلاعات درباره سلامتی و وضعیت سیفالاسلام قذافی، فرزند معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی، را تا سیزده روز دیگر تمدید کرده است.
این در حالی است که لیبی تا سهشنبه فرصت داشت تا به دیوان بینالمللی کیفری خبر دهد که سیفالاسلام قذافی در چه وضعیتی بهسر میبرد.
دیوان بینالمللی کیفری میتواند در صورتی که از وضعیت سلامت آقای قذافی اطلاعی نگیرد، پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع دهد.
معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی، هنگامی بازداشت توسط مخالفان کشته شد.
دیوان بینالمللی کیفری میخواهد که سیفالاسلام قذافی را به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه کند. اما دولتمرادن کنونی لیبی خواهان محاکمه او در کشورشان هستند.
دیوان بینالمللی کیفری با این خواسته موافقت کرده اما از لیبی خواسته تا به آنها اطمینان دهند که محاکمه او عادلانه باشد.
بیشتر بخوانید:
«خبری از پسر قذافی نیست»
رادیو کوچه
1638 میلادی- بیشک یکی از پیشگامان علم «چینهشناسی» که خدمات ارزندهای به این علم کرد، «نیکلاس استنو» (Nicolas Steno) محقق برجستهی دانمارکی مقیم شهر فلورانس بود که در چنین روزی زاده شد. استنو به چند واقعیت مهم پی برد، او متوجه شد که مطالعه یک لایه رسوبی بسیار مهم میباشد، چرا که دانهای سنگینتر و سپس دانهای ریزتر تهنشین شده و هر تغییر در این کمیتها موجب لایهبندی میشود. وی این واقعیت مهم را بیان کرد که یک سری لایه که دارای مجموعههای تخریبی و فسیلی هستند با هم انباشته نشدهاند، بلکه لایههای پایینی قدیمیتر از لایههای بالایی هستند و بر همین اساس وی اصل روی هم قرار گرفتن لایهها را بیان کرد.
1838 میلادی- «ساموئل مورس» (Samuel Morse) در چنین روزی موفق شد اول تست دستگاه تلگراف را با موفقیت انجام دهد. مورس محقق و فیزیکدان بزرگ آمریکایی در سال 1791 زاده شد. پدرش کشیش بود و ساموئل کوچک با دیدن نقاشیهای کلیسا، با آرزوی نقاش شدن روزها را سپری میکرد. پس از تحصیلات مقدماتی، برای یادگیری نقاشی و مجسمهسازی به انگلستان سفر کرد. آثارش با استقبال و فروش خوبی همراه بود. در همان ایام وی با پدیدهی برق و جریان الکتریکی آشنا شد و از آن پس تمام تلاش خود را معطوف آزمایش و تحقیق در زمینهی آن ساخت و موفق به اختراع دستگاه تلگراف شد که این اختراع در سراسر جهان شناخته شد و مورد استفاده قرار گرفت.
1922 میلادی- در این روز، اولین تزریق انسولین به انسان صورت گرفت که بعدها باعث تحولی در علم پزشکی شد. این تزریق بر روی یک نوجوان چهارده ساله به نام «لئونارد تامسون» (Leonard Thompson) در بیمارستان تورونتو انجام گرفت که به علت بیماری قند در حال مرگ بود.
انسولین یکی از هورمونهایی است که تاثیرات مختلفی در متابولیسم و دیگر اعمال بدن میگذارد. در صورت نبود یا کمبود انسولین در خون، بدن از چربی به عنوان منبع سوخت استفاده میکند. انسولین، به عنوان مرکز کنترل متابولیسم بدن عمل میکند. در پزشکی برای درمان نوعی دیابت استفاده میشود. در دیابت نوع یک (دیابت وابسته به انسولین) توانایی تولید انسولین در بدن کاهش مییابد یا قطع میشود، از این رو با تزریق روزانهی انسولین (اغلب به صورت زیر پوستی) علایم بیماری از بین میرود.
1966 میلادی- «لعل بهادر شستری» (Lal Bahadur Shastri)، سومین نخست وزیر هند که برای مذاکرات صلح با پاکستان، در پی دومین جنگ دو کشور به شوروی (شهر تاشکند) رفته بود، در جریان مذاکرات، دچار حمله قلبی شد و درگذشت. شستری، جانشین نهرو، از 1964 تا زمان مرگ، رییس دولت هند بود. وی تنها نخست وزیر هند است که در زمان خدمت خود در دولت، خارج از مرز هند درگذشته است.
2008 میلادی- درگذشت «ادموند هیلاری» (Sir Edmund Percival Hillary) کوهنورد، کاشف و نیکوکار نیوزلندی در این روز بود. او و «تنزینگ نورگی» (نپال) نخستین انسانهایی بودند که به قله اورست صعود کردند. این دو نفر که در بیستونه مه ۱۹۵۳ به قله اورست رسیدند، هر دو عضو یک هیت انگلیسی به سرپرستی «جان هانت» بودند که از مسیر یال جنوبشرقی به قله رسیده و آن را فتح کردند.
هیلاری، زنبورداری نیوزلندی بود که بعدها از سوی ملکهی انگلستان به دریافت لقب سر یا شوالیه مفتخر شد. پیش از وی تلاشهای فراوانی برای فتح اورست صورت گرفته بود. فاتح قله اورست و جستوجوگر قطب جنوب، سِر ادموند هیلاری، در سن ۸۷ سالگی برای بازدید مجدد به قطب جنوب بازگشت. به اعتقاد او این آخرین سفرش به این سرزمین یخ زده بود. او در ژانویه ۲۰۰۸ در بیمارستان شهرداری آوکلند درگذشت.
———————————————–
برخی از رویدادهای دیگر
1336خورشیدی- پس از ده ماه و هفده روز تعقیب و زد و خورد، در چنین روزی «دادشاه» بلوچ که سردبیر وقت روزنامه اطلاعات او را «دادشاه یاغی» مینوشت کشته شد. «دادشاه» یا «میر دادشاه»، یک زمیندار و کشاورز روستایی بلوچ، ساکن در منطقهی کوهستانی «سفید کوه» واقع در مرکز بلوچستان بود، که در اوایل دههی پنجاه میلادی (اواسط دهه سی خورشیدی)، علیه دولت مرکزی ایران، سر به طغیان گذاشت.
1842میلادی- «ویلیام جیمز» (William James)، فیلسوف و روانشناس آمریکایى در این روز در نیویورک به دنیا آمد. وی بنیانگذار مکتب «پراگماتیسم» است. او در زمینهی روانشناسی و فلسفه مطالعات عمیقی داشته و به عنوان پزشک نیز به فعالیت مشغول بوده است.
از نقطه نظر جیمز، نجات و رستگاری انسان، متکی به ارادهی خود اوست. از کتابهای معتبر جیمز، «اراده باور کردن»، «انواع تجارب دینی»، «فلسفه اصالت عمل» و «معنای حقیقت» را میتوان نام برد.
1883 میلادی- «تئودور شوان» (Schwann Theodor)، زیستشناس آلمانی در هفتم دسامبر سال 1810 به دنیا آمد. او در نظریه سلولی امروزی نقش مهمی دارد. وی برای نخستین بار سلولهای شوان را شناسایی کرد. سلولهای شوان، از سلولهای دستگاه عصبی هستند که رشتههای عصبی سیستم عصبی محیطی را میپوشانند. او در چنین روزی درگذشت.
منبعها:
ویکیپدیا (انگلیسی و فارسی)
راسخون
نیویورک تایمز
بیبیسی
خبر / رادیو کوچه
روز سهشنبه، 11 ژانویه، به وقت آمریکا، میت رامنی در ایالت نیوهمپشایر هم توانست رای اکثر اعضای حزب جمهوریخواه را به دست آورد.
نیوهمپشایر بعد از آیوا، دومین ایالت آمریکاست که در آن جمهوریخواهان با رایگیری، به نامزدهای مورد نظرشان رای دادند.
میت رامنی، که در آیوا با اختلاف هشت رای از نفر دوم پیشی گرفته بود، در نیوهمپشایر توانست اختلافش را با نفر دوم بیشتر کند و با گرفتن ۳۹ درصد از آرا نفر اول شود.
بعد از آقای رامنی، ران پال قرار گرفت که ۲۳ در صد از آرا را به خود اختصاص داد. ران پال در آیوا نفر سوم شده بود.
میت رامنی، در سخنرانی خود که تنها ۲۰ دقیقه بعد از اعلام نتایج انجام شد، حملات سختی را متوجه باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، کرد.
او، باراک اوباما را متهم کرد که میخواهد سیستم سرمایهداری آمریکا را به نوعی «سوسیالیسم اروپایی» تبدیل کند.
از جمله انتقادهای دیگر آقای رامنی به رییس جمهوری کنونی آمریکا این بود که او به جای حمایت اسراییل، از آن کشور انتقاد میکند و گفت که او اگر رییس جمهوری شود از کشورهای دوست آمریکا حمایت خواهد کرد.

میت رامنی گفت که باراک اوباما «قبلن ایده برای اداره کشور کم آورده بود و حالا بهانه کم آورده است.»
ران پال، نفر دوم در میان نامزدهای جمهوریخواه، در سخنرانی خود که بعد از اعلام نتایج برگزار شد، گفت که پیروزی او «پیروزی آزادی» است.
آقای پال به هواداران خود قول داد، در صورتی که او به پیروزی برسد سربازان آمریکایی را به کشور باز میگرداند.
او گفت که لشکرکشی آمریکا به افغانستان و عراق سبب نشده که امنیت آمریکا بیشتر شود. او سپس از هزینههای زیاد مالی و جانی جنگهای آمریکا انتقاد کرد.
نامزدهای جمهوریخواه پس از این در ایالتهای دیگر هم به رقابت میپردازند تا نهایتا یکی از آنها از سوی حزب برای رقابت با باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ برگزیده شود.
بیشتر بخوانید:
«استعفای رییس کارکنان کاخ سفید»
رادیو کوچه
مهمترین عنوانهای مطبوعات امروز ایران:
جام جم
1) چاوز: آمریکا از اشاعه الگوی ایرانی در جهان میترسد
http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100801183155
روسای جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بولیواری ونزوئلا پس از مذاکرات روز گذشته خود در کنفرانس خبری مشترک شرکت کردند. در این کنفرانس هوگو چاوز رییسجمهوری ونزوئلا اظهار داشت: «آمریکا از اشاعه الگوی ایرانی در جهان میترسد.»
محمود احمدینژاد که در راس هیتی عالیرتبه سفر به چهار کشور آمریکای لاتین را آغاز کرده است، در حاشیه مراسم استقبال رسمی هوگو چاوز، رییسجمهوری ونزوئلا در کاراکاس با تاکید بر اینکه استقلال و سربلندی حق همه ملتهاست، افزود: «من از جانب ملت بزرگ ایران آمدهام تا مراتب همبستگی و دوستی عمیق ملتم را با ملت بزرگ ونزوئلا و رییسجمهوری این کشور اعلام کنم.»
2) لاریجانی: مردمسالاری دینی از جنس دمکراسی سرمایهداری نیست
http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100801183785
لزوم تحقق توصیههای رهبری در صیانت از آرای مردم باعث شد علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، معاونت نظارت مجلس را مامور پیگیری فرمایشات اخیر رهبری در مورد انتخابات در سطح قوه مقننه کند. رییس مجلس با تاکید بر استقبال مجلس از نصایح و هشدارهای رهبر معظم انقلاب، محمدرضا باهنر معاونت نظارت مجلس را مامور کرد تا سازوکاری را برای پیگیری تحقق نظرات رهبر انقلاب در سطح قوه مقننه تدارک ببیند.
بر این اساس 220 نماینده مجلس نیز در بیانیهای ضمن قدردانی از سخنان اخیر رهبری، از نامزدها خواستند از اتهامزدن به دیگران پرهیز کنند و بیشتر به ارایه توانمندی خود بپردازند. آنها در این بیانیه به مسوولان برگزارکننده انتخابات اعلام کردند که مُر قانون را مد نظر قرار داده و رای مردم را امانتی بدانند که به آنها سپرده شده و در حفظ آرای مردم بکوشند.
حمایت
1) دلارهای تقلبی در بازار
http://www.hemayat.net/news/eghtesad.htm
نقدینگیهای سرگردان این روزها بازار ارز را به تبوتاب انداخته و به بازار آشفته ارز دامن زده است. در این میان، گفته میشود دلارهای صد دلاری تانخورده تقلبی توسط عدهای افراد سودجو وارد بازار ارز شده است.
2) خبرهای ضد و نقیض از رد صلاحیت داوطلبان نمایندگی مجلس نهم؛ نامههای وزارت کشور منتقدان دولت را شوکه کرد
http://www.hemayat.net/news/khabar.htm
هنوز چند ساعتی از اعلام خبر پایان یافتن بررسی صلاحیتها در هیاتهای اجرایی نگذشته بود که محتوای نامههای ارسالی به برخی داوطلبان سرشناس نمایندگی مجلس نهم نخستین شگفتی انتخابات دوازدهم اسفند را رقم زد. بسیاری از چهرههای سیاسی منتقد دولت، هنگامی که نامههای لاک و مهر شده بررسی صلاحیت خود را گشودند، در کمال ناباوری مشاهده کردند که از نظر هیتهای اجرایی منتخب فرمانداریهای حوزههای انتخابیه، فاقد صلاحیت نامزدی در انتخابات مجلس شناخته شدهاند. اخبار رد صلاحیتها، به ویژه آنگاه که پای چهرههای شناخته شده در میان باشد، در هر دوره از انتخابات به سرعت در کانون توجه رسانهها قرار میگیرد و در افکار عمومی با حساسیت دنبال میشود؛ از این منظر تایید نشدن صلاحیت شماری از داوطلبان نمایندگی نهمین دوره انتخابات مجلس و بازتاب گسترده آن در پایگاههای خبری را نمیتوان به خودی خود، رویدادی غیرعادی در سنت سیاسی تلقی کرد، اما آنچه این بار باعث جلب توجه شده آن است که بیشتر چهرههای سرشناس رد صلاحیت شده در یک ویژگی مشترکند؛ و آن چیزی نیست جز ناسازگاری با دولت.
کیهان
1) دوره پنجم مجمع تشخیص مصلحت بهمن ماه پایان مییابد
http://www.kayhannews.ir/901021/2.htm#other203
بهمن ماه سال جاری پنجمین دوره مجمع تشخیص مصلحت نظام پایان میپذیرد. پایان دوره پنجم مجمع تشخیص مصلحت نظام سوالات متعددی را در ذهن متبادر کرده است از جمله اینکه با توجه به مواضع آقای هاشمی رفسنجانی در فتنه گذشته و همچنین مواضع ساکتگونه وی در انتخابات نهم مجلس آیا وی باز هم ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را که یکی از ارکان نظام برای حل اختلاف قوا است عهده دار خواهد شد یا خیر؟
2) تایید صلاحیت بیش از 70 درصد داوطلبان در تهران
http://www.kayhannews.ir/901021/2.htm#other202
رییس ستاد انتخابات استان تهران از تایید صلاحیت 747 نفر داوطلب این استان که کاندیدای انتخابات مجلس شده بودند خبر داد. صفرعلی براتلو با اعلام این خبر افزود: «1066 نفر داوطلب استان تهران برای انتخابات مجلس نهم ثبت نام کرده بودند که از جمع این تعداد داوطلبان نمایندگی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی 747 نفر در استان تهران تایید صلاحیت شدند.» رییس ستاد انتخابات استان تهران افزود: «319 نفر از مجموع 1066 نفر داوطلب کاندیداتوری انتخابات مجلس نهم در استان تهران یا انصراف داده و یا عدم احراز و یا رد صلاحیت شدهاند.»
مردم سالاری
1) آغاز فعالیت غنیسازی در فردو
http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=19508#124713
آژانس بینالمللی انرژی اتمی با تایید این که ایران غنیسازی را در سایت فردو آغاز کرده است، تاکید کرد که کلیه مواد هستهای در این تاسیسات تحت نظارت و کنترل آژانس قرار دارد. به گزارش ایسنا خبرگزاری آسوشیتدپرس با اعلام این خبر از وین گزارش داد: «تایید آژانس بینالمللی انرژی اتمی پس از آن اعلام شد که دیپلماتها خبر دادند سانتریفیوژها در سایت فردو در نزدیکی شهر قم غنیسازی 20درصدی را آغاز کردهاند.»
2) حبیباله عسگراولادی: منافع ملی در ادبیات رقابت فراموش نشود
http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=19508#124713
عضو کمیته داوری و نظارت جبهه متحد اصولگرایان با بیان اینکه مفهوم انتخابات آینده دوگانه منحرف – غیر منحرف نیست گفت: «از الان نباید ادبیات گفتوگو بین احزاب و گروها و نامزدها را آلوده به واژگانی کنیم که شایسته رقابت آزاد، جدی و پرشور نیست.»
حبیباله عسگراولادی در گفتوگو با مهر با اشاره به اهمیت انتخابات مجلس نهم افزود: «انتخابات پیش رو اولین انتخابات پس از فتنه پیچیده سال 88 است، این انتخابات برای ملت فوقالعاده مهم است.»
دنیای اقتصاد
1) چک بر اساس مبلغ رنگبندی میشود
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285797
سخنگوی کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی از اصلاح آیین دادرسی کیفری و اصلاح قانون چک به عنوان دو قانون اصلاحشده در مجلس خبر داد. امین حسین رحیمی در مراسم معارفه رییس جدید حوزه قضایی بخش سامن با بیان این خبر افزود: «پیشبینی شد بخشها، دارای دادگستری و دادستان شوند، علاوه بر این با توجه به اینکه بیشتر پروندههای کیفری مربوط به چکهای بلامحل است، بر این اساس اصلاح قانون چک که مربوط به کل جامعه، مردم و دستگاه قضایی است، صورت گرفت.»
2) تصویب 2 فوریت طرحی برای افزایش قیمت بلیت پروازهای داخلی
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285835
به گزارش دنیای اقتصاد، نمایندگان مجلس در جلسه علنی روز گذشته با یک فوریت طرح اصلاح ماده 48 قانون مالیات بر ارزش افزوده مصوب 1387، موافقت کردند.
در صورت تصویب نهایی این ماده 48 قانون مالیات بر ارزش افزوده اصلاح میگردد و مقرر میشود به منظور تامین هزینه اجرای برنامههای نگهداری، بهسازی و تجهیز فرودگاههای کشور خصوصن در مناطق محروم و همچنین استفاده از آخرین تجهیزات نوین فرودگاهی جهت ارایه خدمات به مسافران در حد استانداردهای بینالمللی به شرکت مادرتخصصی فرودگاههای کشور اجازه داده میشود بابت ارایه خدمات به مسافران داخلی 5 درصد قیمت بلیت پروازهای داخلی و نسبت به هر مسافر که توسط هواپیما عازم خارج از کشور است، مبلغ 250 هزار ریال از طریق درج در بلیت یا قرارداد حسب مورد دریافت کند.
خبر / رادیو کوچه
به گزارش رسانههای داخلی ایران، روز چهارشنبه، 11 ژانویه، یک مجری صداوسیمای جمهوری اسلامی به دلیل مشخص شدن ارتباطات وی با اختلاس سه هزار میلیاردی از شبکه بانکی این کشور، متواری شده و تاکنون به ایران بازنگشته است.
به گزارش این رسانهها، وی ارتباطاتی با گروه امیرمنصور آریا و دیگر افراد دخیل در پرونده اختلاس را داشته و پس از کشف این ارتباط وی چندی پیش از ایران خارج شد. این در حالی است که هیچ یک از این رسانهها به نام این کارمند صدا و سیما اشارهای نکردهاند.
لازم به اشاره است که وی حدود سه ماه پیش ایران را به مقصد یکی از کشورهای غربی ترک و تاکنون از بازگشت خودداری کرده است.
بیشتر بخوانید:
«اعلام حکم دادگاه فائزه هاشمی تا پایان هفته جاری» (اخبار مرتبط)
خبر / رادیو کوچه
چهار کامیون ایرانی در مرز ترکیه با سوریه توقیف شدند. محموله این کامیونها «تجهیزات نظامی» عنوان شده است. به نقل از مقامات محلی کارشناسانی برای بازرسی محموله این کامیونها از آنکارا به منطقه اعزام شدهاند.
به گزارش رویترز، توقیف ۴ کامیون ایرانی در استان کیلیس ترکیه در روز سهشنبه، 10 ژانویه، روی داده است. این استان در جنوب ترکیه قرار دارد و هممرز با سوریه است. ماموران گمرک این استان احتمال میدهند محموله کامیونهای ایرانی «تجهیزات نظامی» باشد.
فرماندار استان کلیس گفته است که دلیل توقیف این کامیونها اطلاعاتی بوده که در مورد محموله آنها در اختیار پلیس قرار گرفته است. یوسف اظهار داشت: «کارشناسانی برای بازرسی محموله این کامیونها از آنکارا به منطقه اعزام شدند.»
این در حالی است که ترکیه حکومت سوریه را تحریم اقتصادی و نظامی کرده است. روابط این دو کشور همسایه که پیشتر همکاریهای گسترده تجاری و نظامی با یکدیگر داشتند در پی ناآرامیهای سوریه تیره شده است.
علاوه بر ترکیه کشورهای عضو اتحادیه عرب نیز روابط سیاسی خود را با سوریه محدود کردهاند. این کشور به دلیل عدم همکاری با اتحادیه عرب برای پایان دادن به خشونتها از این اتحادیه اخراج شده است.
از سویی دیگر معترضان سوری نظام جمهوری اسلامی را به حمایت از بشار اسد در سرکوب مخالفان متهم میکنند.
بیشتر بخوانید:
«اتحادیه عرب میخواهد سوریه را از دموکراسی دور کند»
خبر / رادیو کوچه
برای دومین بار در کمتر از یک هفته یک کشتی آمریکایی دریانوردان ایرانی که دچار سانحه شده بودند را نجات داده است.
روز سهشنبه، 10 ژانویه، پنتاگون اعلام کرد شناور گارد ساحلی آمریکا شش ایرانی را که یک تن از آنها دچار سوختگی شده بود از یک لنج تجاری در شمال خلیج پارس نجات داده است. ظاهرن شناور ایرانی دچار سانحه شده بوده است.
این حادثه در ساعات اولیه بامداد سهشنبه روی داده است.

جورج لیتل ،سخنگوی پنتاگون، گفت در آغاز مشخص نبود چگونه شناور گارد ساحلی آمریکا اتباع ایرانی را به ایران باز خواهد گرداند.
لازم به اشاره است پنجشنبه گذشته یک کشتی نیروی دریای آمریکا ۱۳ماهیگیر ایرانی را که در شناور خود در اسارت دزدان دریایی بودند نجات داد.
بیشتر بخوانید:
«بدون توجه به ملیت، به افراد کمک کنیم»
کیومرث/ دفتر تاجیکستان/ رادیو کوچه
تاجیکستان و ایران از بیست سال آغاز روابط دیپلماتک این دو کشور همزبان و همفرهنگ یادآوری کردند. وزارت کارهای خارجه تاجیکستان میگوید، ایران از نخستین کشورهایی بود که در سال ۱۹۹۱ استقال این کشور را اعتراف و بعدن نمایندگی خود در شهر «دوشنبه» را افتتاح کرد.
به قول مسوولان این وزارت در حال حاضر بیشتر از ۱۵۰ شرکت ایرانی در تاجیکستان فعالیت دارند. در حالیکه در هفتاد سال دوران شوروی، این دو کشور از هم جدا بوده و روابطی هم نداشتند. ایران در برابر روسیه و چین یکی از سرمایهگذاران اصلی اقتصاد تاجیکستان محسوب میشود. این کشور در طول بیست سال همکاری، نقب «استقلال» در گردنه «انزاب» را ساخته و نیروگاه «سنگتوده۲» در جنوب تاجیکستان را به استفاده داده است. مردم تاجیکستان هم وقتی سخن از همکاری با ایران میرود به خوشی حرف میزنند. آنها از کمکهای این کشور برای امضای سازشنامه «صلح تاجیکان» تقدیر میکنند. ولی برخی از صاحبنظران میگویند، ایدیولوژی از هم متفاوت این کشورها نمیگذارد که تاجیکستان و ایران با هم بازتر و صمیمیتر باشند.
«ربوده شدن یک ساکن تاجیکستان از سوی نظامیان ازبک»
«حمزه علی» یک ساکن ناحیه «اشت» در شمال تاجیکستان از سوی نظامیان ازبک در منزل زیستش ربوده شده است. در اینباره نزدیکان او به رسانهها خبر دادهاند. آنها میگویند «حمزه علی» با برخی از صیادان ازبک به شکار مشغول بود و روزی نظامیان ازبک او را با خود به سمت ازبکستان برده دیگر بازنگرداندهاند. ناحیه «اشت» تاجیکستان با ولایت «نمنگان» ازبکستان هم مرز است و «حمزه علی» به این ولایت برده شدهاست. مقامات تاجیک میگویند در اینباره به همتایان ازبک خود مراجعت کرده ولی تا حال پاسخ دریافت نکردهاند. این برای بار اول نیست که یک ساکن تاجیکستان از سوی نظامیان ازبک ربوده میشود. قبل از این چنین واقعه در ناحیه «پنجکت» تاجیکستان هم اتفاق افتاده بود.
«زادگاه رییس جمهوری پایتخت میشود؟»
مقامات تاجیکستان از آغاز ساختمان یک فردگاه بینالمللی در ناحیه «دنغره» زادگاه رییس جمهوری تاجیکستان اطلاع دادند. آنها میگویند بهزودی در این ناحیه جنوبی تاجیکستان یک فردگاه بینالمللی ساخته و مورد استفاده قرار خواهد گرفت. ناحیه «دنغره» در بیست سال اخیر به دلیل زادگاه «امام علی رحمان» و برخی دیگر از مقامداران تاجیک بودنش ورد زبانهاست. این است که با آغاز ساختمان یک فردگاه بینالمللی در «دنغره» موضوع کوچ دادن پایتخت تاجیکستان از شهر «دوشنبه» به این ناحیه جنوبی تاجیکستان هم داغتر شدهاست. برخی از منابع میگویند قرار است ناحیه «دنغره» که در چند سال اخیر زیبا و آباد میشود به پایتخت جمهوری تاجیکستان تبدیل گردد. اما مسوولان این ناحیه از صحبت در اینباره خودداری کردند. آنها میگویند در این موضوع باید رهبران عالی کشور صحبت کنند، نه دیگران.
خبر / رادیو کوچه
نوزدهمین هفته از مسابقات فوتبال لیگ برتر باشگاههای ایران روز سهشنبه، 11 ژانویه، با پیروزی تیمهای استقلال و نفت از تهران، تراکتورسازی تبریز، فجرسپاسی شیراز و ملوان بندرانزلی پیگیری شده است.
روز نخست از هفته نوزدهم مسابقات فوتبال لیگ برتر از ساعت 14 با برگزاری یک دیدار بین تیمهای فجرشهید سپاسی شیراز و صنعت نفت آبادان آغاز شد.
این بازی که در ورزشگاه حافظیه شهر شیراز برگزار شد به برتری 2 بر صفر زردپوشان شیرازی انجامید.
اما در چهار بازی دیگر این روز که همزمان از ساعت 15 آغاز شده بود داماش گیلان یک بر صفر برابر استقلال شکست خورد تا استقلال با این نتیجه صدرنشینی خود را تثبیت کند.
راه آهن شهرری با همین نتیجه برابر ملوان بندرانزلی بازی را واگذار کرد.

نفت تهران یک بر صفر مس کرمان را برد و تراکتورسازی تبریز 2 بر یک ذوب آهن اصفهان را از پیش رو برداشت.
هفته نوزدهم رقابتهای لیگ برتر روز چهارشنبه با دیدارهای فولادخوزستان – مس سرچشمه، سپاهان اصفهان – صبای قم، سایپای البرز – شهرداری تبریز و پرسپولیس تهران – شاهین بوشهر به پایان میرسد.
بیشتر بخوانید:
«توقف استقلال برابر سپاهان و ادامه صدرنشینی در لیگ»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر