
شراره سعیدی/ رادیو کوچه
گفتیم آقای بنیصدر در مرحله «قبل از تجربه» یکی از کسانی بود که «حق شرعی» را به واسطه ترجمههای تحریفی و سپس سکوت در برابر وضوح آن، ابتدا بدون ایجاد سروصدا به کشور وارد و پس از آن موجب استقرار بدون هیاهوی آن در متون اساسی و کلی مملکتی شد.
فهرست اعضای شورای انقلاب در زمان انتشار حکم تشکیل این شورا در دی 1357، و مدتها پس از آن مخفی بود. چند سال بعد مشخص شد که پنج عضو بنیانگذار شورای انقلاب که از طرف آیتاله خمینی تعیین شده بودند، عبارت بودند از آقایان مرتضی مطهری، محمد حسین بهشتی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد جواد باهنر. شورای انقلاب بعد از بهمن 57 توسعه یافت و اعضای جدیدی را جذب کرد، ولی آقای خمینی تمامی اعضای جدید شورای انقلاب را هم، بعد از معرفی و پیشنهاد گروه پنج نفره اولیه، معین و منصوب کرد. آقای بهشتی «یکی از پنج عضو اولیه شورای انقلاب»، درباره تشکیل توسعه شورای انقلاب، گفته است: «افراد را امام تعیین میکردند به این معنی که اول امام به یک گروه پنج نفری از روحانیت مسوولیت دادند که برای شناسایی افراد لازم برای اداره آینده مملکت تلاش کنند. این عده عبارت بودند از آیتاله مطهری، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، دکتر باهنر و خود بنده. … قرار بود روی آنها (افراد جدید) مطالعه کنیم و نظر نهاییمان را بدهیم و امام نیز تایید نمودند.»
شورای انقلاب نهادی بود که گرچه وجود علنی داشت، اما پوششی محدود بر عملکرد آن صورت میگرفت. به گونهای که اطلاعات کنونی ما از آن نهاد محدود به خاطرهنگاریهای حلقه اول منسوبین این تشکل است.
اکبر هاشمی، یکی از پنج عضو گروه اول تشکیلدهنده شورای انقلاب، در پیوند با روش تشکیل و توسعه شورای انقلاب گفته است: «امام اجازه داده بودند که افراد دیگری به اتفاق نظر این پنج نفر (اول) به شورای انقلاب اضافه شوند.»
توسعه شورای انقلاب در چندین گروه متوالی صورت گرفت. گروه اول همان پنج نفر موسس شورای انقلاب در آبان 57 بودند. گروه دوم شامل افراد جدیدی بود که بعد از آبان 57 تا بیستودوم بهمن 57 به شورای انقلاب اضافه شدند. افراد گروه دوم به ترتیب اسم عبارت بودند از آقایان مهدی بازرگان، علی خامنهای، یداله سحابی، احمد صدر حاج سیدجوادی، محمود طالقانی، ولیاله قرهنی، مصطفی کتیرایی، علیاصغر مسعودی و محمدرضا مهدوی کنی. بعد از تشکیل دولت موقت در نیمه بهمن 57، آقایان بازرگان، سحابی، کتیرایی، حاج سیدجوادی و قرهنی از شورای انقلاب خارج و به دولت موقت منتقل شدند.
گروه سوم شامل افرادی بود که در اسفند 57 یا در اوایل بهار 58 از طرف آیتاله خمینی به عضویت در شورای انقلاب تعیین شدند. گروه دوم به ترتیب اسم شامل افراد زیر میشود: ابوالحسن بنیصدر، حسن حبیبی، عزتاله سحابی، عباس شیبانی و صادق قطبزاده.
گروه چهارم شامل حبیباله پیمان، احمد جلالی و میرحسین موسوی میشد که در اردیبهشت 58، به دنبال ترور مرتضی مطهری، به عضویت در شورای انقلاب تعیین شدند. بعد از سقوط دولت موقت در نیمه آبان 58، مجددن تعدادی از اعضای قبلی شورای انقلاب مثل مهدی بازرگان و یداله سحابی به شورای انقلاب بازگشتند. اطلاعات موجود حکایت از آن دارد که در فاصله نیمه آبان 58 تا آخر تیر 59 اعضای شورای انقلاب تغییر نکردند.
اکبر هاشمی در خاطرات خود بهطور مشخص نوشته است که «امام عضویت او (بنیصدر) را با توجه به موافقت ما، تایید کردند.» در جایی دیگر آقای هاشمی بهطور مشخصتری در پیوند با عضویت آقای بنیصدر به شورای انقلاب اظهار داشته است که «ما بایست پیشنهاد میدادیم که امام تصویب کنند تا بنیصدر به شورای انقلاب بیاید.»
هاشمی در همان منبع به رقابت پیوسته بین اعضای گروه مترجمان آیتاله خمینی هم اشاره کرد و ادامه داده است که قطبزاده و بنیصدر، چشم دیدن همدیگر را نداشتند.

شورای انقلاب در دوران عملکرد خود به واقع چهار رییس داشت. اولین رییس شورای انقلاب آیتاله مطهری بود که در ضمن پایهگذار شورای انقلاب در پاییز 57 نیز بود. مطهری در یازدهم اردیبهشت 58 توسط گروه فرقان ترور شد. دومین رییس شورای انقلاب آیتاله طالقانی بود که که در روز نوزدهم شهریور 58 درگذشت. سومین دبیر اجرایی شورای انقلاب آیتاله بهشتی بود که تا پانزدهم بهمن 58 در این موقعیت بود، اگرچه آیتاله بهشتی حتا در زمان حیات مطهری و طالقانی هم جلسههای شورا را در عمل اداره میکرد. چهارمین و آخرین رییس شورای انقلاب، ابوالحسن بنیصدر بود که از پانزدهم بهمن 58 تا بیستونهم تیر 59 در این موقعیت قرار داشت. در حالی که اکثریت نسبی اعضای شورای انقلاب در زمستان 58 در رابطه با حزب جمهوری اسلامی بودند، بنیصدر که در اقلیت بود به ریاست شورای انقلاب انتخاب شد. این مصالحهای بود در جهت تخفیف تنش در درون شورای انقلاب، ولی در عمل به تعمیق تنش در شورای انقلاب منجر شد. رقابت بین ابوالحسن بنیصدر و آیتاله بهشتی در داخل شورای انقلاب از نیمه آبان 58 شکل گرفت.
انتخابات اولین دورهی رییسجمهوری در عمل به صورت اولین مرحله از زورآزمایی بهشتی و بنیصدر درآمد. رقابتهای انتخاباتی برای دستیابی به پست رییس جمهوری در روز اول دی 58 رسمی شد. این خود کوتاه زمانی پس از انجام رفراندوم قانون اساسی بود، که در روز دهم آذر 58 برگزار شده بود. فهرست نامزدهایی که توانستند از مرحلههای مختلف نظارت حکومتی بگذرند و همگی شامل بدنه قبلی خود حکومت بودند، شامل ده نفر میشد، ولی پنج نفر نقشی مهم در روند حوادث ایفا کردند. این پنج نفر عبارتاند از آقایان بهشتی، بنیصدر، فارسی، تهرانی و حبیبی. رقابتهای رسمی انتخاباتی برای تسلط بر کرسی اولین ریاست جمهوری کشور ایران با یکسری اتفاقهای پشت پرده در داخل ساختار حاکمیت همراه شد. تبلیغات انتخابات رییس جمهوری در بهمن 58، از یک سال قبل از آن در بهمن 57 با سخنرانیهای تبلیغاتی بهشتی، بنیصدر و بقیه نامزدها در عمل شروع شده بود.
اما آقای خمینی که در راس ساختار قدرت قرار داشت، با یک حکم شرعی، آیتاله بهشتی «رییس حزب جمهوری اسلامی» را از شرکت در انتخابات رییس جمهوری نهی کرد، اگرچه این موضوع در آن زمان علنی نشد. این موضوع مدتها بعد، از طریق اطلاعات کتابهای خاطرات منتشر شد. در مورد تصمیم آقای خمینی مبنی بر نهی بهشتی از شرکت در انتخابات رییس جمهوری تفسیرهای متفاوتی وجود دارد. اما آنچه آشکار است، آن است که آقای خمینی، در اوایل دیماه سال 58، حکمی شرعی مبنی بر نهی کلیه روحانیون از شرکت در انتخابات رییس جمهوری صادر کرد. خبر این حکم شرعی آیتاله خمینی با عنوان «روحانیون نباید رییس جمهوری شوند» در صفحه اول کیهان روز نهم دی 58 چاپ شد. پس از مدتی آشکار شد آن حکم شرعی آقای خمینی به طور مشخص در رابطه با اقدامهای اولیه بهشتی برای شرکت در انتخابات رییس جمهوری بوده است. به همین رویه بعدها آشکار شد که آقای بهشتی از مدتی قبل اقدام به چاپ عکسهای تبلیغاتی انتخاباتی کرده بود و آقای خمینی از این موضوع مطلع بوده است.
اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه
همیشه برای «بیبیسی» به عنوان یکی از حرفهایترین رسانههای خبری جهان احترام ویژهای قایل بودهام و صدالبته که این سخن به هیچ عنوان به معنای تایید تمامی دیدگاهها و خطمشهای سیاسی حاکم بر آن و یا نحوهی پوشش و خبررسانیهایش نیست بلکه به این معناست که این بنگاه خبرپراکنی در انجام آن اهدافی که دارد بسیار موفق و حرفهای عمل میکند. این موضوع شامل موارد فراوانی میشود، از منبع و نوع خبر گرفته تا چگونگی و زمانبندی انتشار آنها. در میان تمام ابزارهایی که این رسانه از آنها برای تاثیرگذاری هر چه بیشتر بر مخاطبانش کمک میگیرد «عکس» بالاترین نقش را دارد.
اولین حسی که یک عکس یا تصویر به شکلی ناخودآگاه در مخاطب برمیانگیزد، القای موضع بیطرفانهی رسانه در قبال موضوع مطرح شده است. بیننده به این فکر میکند که این رسانهی به خصوص و در اینجا به طور مشخص «بیبیسی» هیچ نقش برانگیزاننده و یا موضع جانبدارانهای نداشته و قضاوت را به تمامی بر دوش مخاطبانش واگذار کرده است، در صورتی که در حقیقت چنین نیست. عکاس اگر کارش را به درستی انجام داده باشد با ابزارهای سادهای از انتخاب لنز و زوایای دوربین گرفته تا نور و اندازهی نما به آسانی میتواند بر قضاوت بیننده تاثیر گذاشته و به آن جهت بدهد. اوج کار «بیبیسی» فارسی در آنجا نمایان میشود که این رسانه در انتشار اخبار مربوط به ایران در بعضی موارد از عکسهایی بهره میگیرد که خود خبرگزاریهای دولتی جمهوریاسلامی به جهان خارج مخابره کردهاند. اما نمایش همین تصاویر در بیبیسی که ممکن است همزمان در رسانههای جمهوریاسلامی نیز به نمایش درآمده باشند در بعضی موارد تاثیری کاملن واژگونه بر مخاطب میگذارد.

با یک مثال عینی تلاش میکنم تا مطلب را بیشتر باز کنم. چندی پیش مانور نظامی ارتش ایران در آبهای خلیجفارس انجام شد که یکی از اهداف آن تمرین بستن تنگهی هرمز و مقابله با حضور نظامیان بیگانه در این آبها بود. «بیبیسی» به نسبت دیگر رسانهها دربارهی این مانور و حواشی آن کمترین میزان خبر را مخابره کرد که نشان از موضع بیطرفانهاش بود. اما همین رسانه به فاصلهی چند روز، دو مجموعه عکس از مراحل این مانور برای جهان گزارش کرد که بسیار تاثیرگذار بود. منبع عکسها خبرگزاریهای جمهوری اسلامی بودند اما کاری که «بیبیسی» کرده بود انتخاب آگاهانهی برخی از این عکسها و چیدمان هوشمندانهشان در کنار یکدیگر بود. در برخی موارد عکسها نسبت به عکس اصلی و یا به اصطلاح معروف اوریجینالاش برش خورده بود و کادربندی و یا اندازهی آن تغییر کرده بودند. در شماری از این عکسها نکتهی مشهود در تصویر عدم هماهنگی و آشفتگی بارز در نیروهای نظامی بود، از نوع پوشش و لباسهای ناهمگون گرفته تا جهت متفاوت نگاه آنها. در برخی دیگری از این تصاویر شی موجود در کادر با چیز دیگری مقایسه شده بود که آشکارا نشان از کوچکی و ضعف تجهیزات نظامی ایران داشت. همین عمل در پارهای از موارد برعکس صورت میگیرد، یعنی تصویر با تاکید بر جزییات فرسودگی ادوات نظامی، ضعف، بیحوصلگی و ناتوانی کادر نظامی را گل درشت میکند. در تعدادی از عکسها صورتهای خندان نظامیان در برابر افرادی که در مانور نقش دشمن فرضی را بازی کرده و به گروگان گرفته شدهاند، این حس را در بیننده القا میکند که این افراد خودشان نیز بازی را جدی نگرفتهاند. نظامیان چاق با اندامهای ناآماده و فربه، صورتهای خسته و آفتابسوختهی سربازان رده پایین و نگاههای خالی، بیاحساس و روح آنان در شمار دیگری از تصاویر برگزیده به روشنی هویداست. آنچه که میتوان گفت این است که ممکن است بیننده خود از تاثیر مستقیم این تصاویر آگاه نباشد اما دیدی که در مجموع پس از دیدن این عکسها نسبت به نیروی دریایی ایران خواهد داشت یک نیروی نظامی ضعیف، خسته، ناامید و با تجهیزات فرسوده، عقبمانده و ناکارآمد است که به کار حمله به یک جزیرهی کوچک هم نمیآید چه رسد به جنگ با مجهزترین ارتشهای جهان. در پایان این مجموعه عکسها را برایتان خواهم گذاشت تا نگاهی دوباره و اینبار با تاکید بر نکاتی که گفته شد داشته باشید.
در ضمن بد نیست تا نگاهی به عکسهای تازهی «بیبیسی» از تمرین تیراندازی روحانیون در مجموعهی آزادی داشته باشید و اگر تمایل داشتید برداشتها و نظریات خود را از این عکسها و هدفی را که به گمان شما این رسانه از انتشار آنها دنبال میکند برایمان بنویسید.
خبر / رادیو کوچه
روز دوشنبه، 9 ژانویه، مهدی خزعلی، وبلاگنویس منتقد دولت جمهوری اسلامی، فرزند آیتاله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری و مدیر انتشارات حیان، با حضور ماموران امنیتی در بیرون محل کار خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.
به گزارش بیبیسی، همسر آقای خزعلی با تایید این خبر اظهار داشت: «از سوی شعبه ۹ دادسرای رسانه، احضاریهای برای آقای خزعلی صادر شده بود و با گفتوگویی که وکلای ایشان با رییس شعبه داشتند قرار بود امروز دوشنبه ۱۹ دیماه تا پیش از پایان ساعات اداری، همسرم به دادسرا مراجعه کند.»
خانم خزعلی با انتقاد از نحوه بازداشت همسرش گفت: «نمیدانم آقایان از چه زمانی کمین کرده بودند که به محض خروج ایشان از دفتر، به او حمله کردند و وی را از ناحیه دست، دندان و بخشهای دیگر بدن مصدوم کردند.»
همسر آقای خزعلی که پس از صدور حکم بازداشت موقت، همسرش را در دادسرا دیده است، احتمال داد که دست همسرش بر اثر حمله ماموران شکسته باشد. او همچنین افزود که به گفته ماموران، همسرش به زندان اوین منتقل شده است.
او گفت که به رییس شعبه دادسرا نیز در خصوص نحوه برخورد ماموران با همسرش اعتراض کرده است. خانم خزعلی گفت: «چرا ماموران، با وجود اینکه احضاریه صادر شده بود، عجله کردند و وحشیانه به آقای خزعلی حمله کردند و او را مصدوم کردند؟ در حالیکه حکمی که به من نشان دادند نیز تاریخش گذشته بود. از قبل تصمیم گرفته بودند وی را بازداشت کنند.»
همسر آقای خزعلی با اشاره به اینکه پسرش نیز همراه او به دادسرا رفته بود گفت که در زمان انتقال همسرش به زندان، ماموران «رفتار نامناسبی داشتهاند» و فرزندش به او گفته که «جلوی دهان آقای خزعلی را گرفته بودند و دستی را که مصدوم بوده فشار میدادند.»
آقای خزعلی که چندی پیش از عدم ثبتنام و شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی خبر داده بود پیش از این در نامهای به آیتاله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی نوشته بود: ـاطراف شما را مداحان و ثناگویان و متملقان گرفتهاند، چاپلوسی و دستبوسی و پابوسی بیداد میکند، یکی چفیه را به تبرک میبرد، دیگری به عبای شما تبرک میجوید، جمعی بوسه بر جایگاه شما میزنند و جماعتی قدمگاه شما را مسح میکنند، تمسک به کلام شما ناسخ آیه و روایت است، غالیان شما را بالاتر از خدا میدانند، در این هیاهوی بازار آهنگران، که عمود خیمه را در کوره مدح و ثنا نهاده و هریک با تملق و چاپلوسی پتکی بر آن میکوبند، چه جای سخن نقاد است؟»
آقای خزعلی در انتهای نامهاش به رهبر جمهوری اسلامی نیز آورده بود: «من پست و مقامی ندارم که نگرانش باشم، کیسهای ندوختهام که از پاره شدنش بهراسم، پس این فرصت را غنیمت بشمارید، بگذارید این نقاد هفتهای یکبار – به شیوهای دیگر- دردهای جامعه را برایتان بازگو کند. حال مختارید پاسخ مرا حضوری دهید یا برای پنجمین بار راهی سلول انفرادیام نمایید.»
بیشتر بخوایند:
«نه ثبتنام کردم نه در انتخابات شرکت میکنم»
امیر و کاملیا/ رادیو کوچه
«غار سنگشکنان» جهرم در جنوب غربی شهرستان جهرم استان فارس قرار دارد. بزرگ، دستساز و دیدنی است. این غار دستکن که قدمتش به طور دقیق مشخص نیست، به دست سنگتراشان در دل کوه بهوجود آمده و با عنوان «بزرگترین غار دستکن دنیا» نیز شناخته میشود. وسعت این غار حدود ۲۰ هزار متر مربع (۳۰۰ متر طول و ۱۵۰ متر عرض دارد) با ارتفاع متوسط چهار متر است.
سنگتراشان جهرمی این غار را برای تفریح نساختهاند، بلکه هدف آنها، برداشت سنگ برای امرار معاش بوده است. که جنبه اقتصادی داشت که این سنگها علاوه بر مصرف در جهرم به شهرهای شیراز و اصفهان نیز میفرستاندند. این سنگها در ساختمانسازی مورد استفاده قرار میگرفته که بیشتر در سر ستونها، رخبان، سنگفرش، و نما مورد استفاده قرار میگرفته است. ابعاد سنگهای تراشیده به اقتضای کاربرد آن متفاوت بوده است. به دلیل حجم استخراج سنگ این غار وسعت بسیار زیادی دارد.
سنگتراشان با تیشهی سنگشکن خود، جاذبهای زیبا خلق کردهاند که به یکی از بزرگترین غارهای دستساز جهان تبدیل شده و میراثی بسیار زیبا با چشماندازی دیدنی است. سنگشکنان هنگام برداشت سنگ برای جلوگیری از تخریب غار بعد از چند متر پیشروی، ستونهایی بهجا گذاشتهاند که این امر، موجب زیبایی دوچندان غار شده است. این مجموعه تاکنون مرمت نشده و هشت دهانه دارد که ورودی دو دهانهی آن تخریب شده است.

گفته شده جنس سنگها مرمر نرسیده است که به دلیل مقاومت کمتر و فرسایش زیاد که نسبت به دیگر سنگها دارد بعدها با آمدن سنگهای نیریز دیگر تقاضایی برای این نوع سنگ نبود. سوال اینجاست که کوه به این عظمت و مقاومت و سختی را با چه وسایلی میتراشیدند؟ تنها وسایلی که برای تراشین سنگها در اختیار داشتد اره، اره دو سر و پتک بوده است.
ستونهای سنگی غار به شکلی کاملن مهندسی سقف را نگه داشته است که نشان از توان بالای استادان و حجاران جهرمی در مهندسی معدن سدههای پیشین دارد. غار سنگشکنان در گذشته یک معدن سنگ بوده که از سه لایه سنگ تحتانی، میانی و فوقانی تشکیل شده است. دو لایحه تحتانی و فوقانی دارای سنگهای سخت بوده و لایه میانی به دلیل رطوبتی که داشته دارای سنگ نرم است.
با توجه به زیبایی و منحصربهفرد بودن مجموعه، انتخاب مشاور برای مطالعه و ارایهی طرح بهسازی و حفاظت، در کنار ایجاد کاربریهای گردشگری و خدماتی لازم است. اکنون مطالعات ژیوتکنیک و مقاومسازی غار سنگشکنان جهرم و نقشهبرداری توسط دانشگاه صنعتی شیراز درحال اجراست.
داستان غار سنگشکنان جهرم
«روزی که با اسب در حال گردش در کنار رودخانه قلات (بلوار امام کوچه ۵۹) بودم که صدای ضربات موزون پتک توجهم را به خودش جلب کرد به سمت صدا رفتم پیرمردی را دیدم که در حال تراشیدن سنگهای کوه بود و با او به صحبت نشستم سپس به اصرار پیرمرد به خانهاش رفتم و نهار را میهمان او بودم. اینجا بود که من عاشق شدم، عاشق دختر پیرمرد. اما خانواده من مخالف بودند چون من خان زاده بودم و دختر پیرمرد …. خانوادهام را با اصرار راضی کردم ولی پیرمرد شرط و شروطی داشت. شرط او این بود که پیش او بمانم و در کنار او در کوه کار کنم.»

این داستان خواجه کاظم فرزند خواجه اسماعیل است که بعدها به «استاد کاظم» معروف شد. او فرزند یکی از ایلات بود، آنها ییلاق را در لار و قشلاق را در جهرم میگذراندند، در کنار دشتهای رودخانه قلات. روز آشنایی او با پیرمرد به یکی از همین روزهای کوچ به جهرم مربوط میشود روزهایی که سرنوشت او را تغییر داد و او را یکجانشین، سنگشکن و وارث پیرمرد کرد. این بود که ۳۰۰ سال قبل استاد کاظم وارث غار سنگتراشان جهرم شد. پس از استاد کاظم غار سنگتراشان نسل به نسل به فرزندان و نوادگان وی رسید که هر کدام حدود ۸۰-۷۰ سال در این غار سنگ تراشیدند که بعضی از شاگردان آنها که در آنجا کار میکردند سهامدار این غار شدند که آنها را به عنوان وارثان فرعی یاد میکنند.
خبر / رادیو کوچه
آیتاله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، روز دوشنبه، 9 ژانویه، در یک سخنرانی در تهران نسبت به حضور «پرشور مردم» در انتخابات مجلس شورای اسلامی در دور نهم ابراز امیدواری کرده است.
آیتاله خامنهای ، اظهار داشت که نگاه ملتهای دیگر به این انتخابات دوخته شده و افزوده است که «از مدتها قبل، جبهه کفر و استکبار و پیاده نظام آن در داخل و خارج تلاش گستردهای به کار گرفتهاند تا حضور مردم در انتخابات کمرنگ باشد.»
او در عین حال به موضوع تحریمها هم اشاره و گفته است که «مقامهای غربی بارها تکرار کردهاند که هدف تحریمها از صحنه خارج کردن مردم ایران» است اما به گفته رهبر جمهوری اسلامی «آنها اشتباه میکنند.»
رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر به وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات گسترده به اعلام پیروزی محمود احمدینژاد اشاره کرده و گفته است: «بدترین خاطرهها مربوط به جرزنیهای سیاسی برخی از افراد ناباب، نادان، و بعضن معاند» در این انتخابات بود.
آیتاله خامنهای گفته است در تاریخ جمهوری اسلامی چه در زمان رهبری آیتاله خمینی و چه در زمان رهبری خود او «هیچ موردی که انتخابات را ناسالم کرده یا نتیجه آن را تغییر داده باشد، وجود ندارد.»
میرحسین موسوی و مهدی کروبی رهبران مخالف دولت ایران، نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را حاصل دستکاری در آرا و تقلب گسترده خوانده و خواستار ابطال نتایج آن شده بودند.
پس از اعلام نتایج این انتخابات، شماری از معترضان از جمله تعدادی از فعالان سیاسی اصلاحطلب بازداشت، محاکمه و روانه زندان شدند و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو رهبر مخالف دولت نیز از حدود یک سال پیش در حصر خانگی قرار گرفتهاند.
در اعتراض به شرایط سیاسی و محدودیتهایی که، به گفته منتقدان حکومت، برای فعالیت آزاد انتخابات ایجاد شده، برخی طیفهای مختلف سیاسی اصلاحطلب از ثبت نام به عنوان نامزد انتخاباتی خودداری و اعلام کردهاند که در انتخابات شرکت نخواهند کرد.
بیشتر بخوانید:
«اعلام تاریخ آغاز تبلیغات انتخاباتی مجلس نهم در ایران»
«ورود رییس جمهوری اسلامی به ونزوئلا»
مازیار مهدویفر/ رادیو کوچه
تا جایی که به پول مربوط میشد همه چیز خوب پیش میرفت. بعد از چهار ماه طبق قرار قبلی، سرکارگر پرداخت پول به قاچاقچی را قطع کرد و حقوقمان را مستقیم داد به خودمان. یادم میآید اولین حقوقی که گرفتم چهلودو هزار تومان بود. وقتی سهم خودم از خرجهای ماهانه را پرداخت کردم سیوپنج هزار تومان برایم باقی ماند که تقریبن میشد سیوپنج یورو. اگر اشتباه نکنم آن موقعها هر هزار تومان، یک یورو ارزش داشت. پولم اسکناس بود. حسابی ترسیده بودم. به نزدیکترین مغازه رفتم و همه اسکناسها را تبدیل کردم به سکه. اینجوری احساس میکردم پول بیشتری دارم.
بعدها که یک جعبه آهنی قفلدار پیدا کردم، اسکناسها را میگذاشتم توی آن. غروبها وقتی کارم تمام میشد میرفتم گوشهای که مال خودم بود دراز میکشیدم، جعبه آهنیم را میآوردم بیرون، بازش میکردم و شروع میکردم به شمردن اسکناسها. یک، دو، سه، فکر میکنم حداقل یک میلیارد بار آنها را شمرده باشم. شمردن اسکناس راحتتر بود. اما خوبی سکه این بود که میتوانستم آنها را مثل برج روی هم بگذارم و کیف کنم. کمکم پولهایم زیاد شد، چون من آنجا خرج خاصی نداشتم. این بود که تصمیم گرفتم سیستم نگهداری پولها را تغییر دهم.
اسکناسها را گذاشتم توی یک پلاستیک و دورش را با یک کش لاستیکی، محکم بستم. بعد هم چند بار دوباره باندپیچش کردم تا خیس نشود و موشها نتوانند اسکناسها را بخورند. رفتم گوشهای از ساختمان که هیچکس جز خودم آنجا را بلد نبود و بستهام را آنجا قایم کردم.
همان موقعها بود که صوفی تصمیم گرفت آنجا را ترک کند. مدتی بود که مرتب سر رفتنش با هم بحث داشتیم. اما درست یادم نیست کی واقعن اتفاق افتاد. فقط یادم میآید برای یک مدت، دیگر راجع به آن موضوع با هم حرف نزدیم ولی من اصلن احساس خوبی نداشتم. اگر صوفی میرفت ممکن بود دیگر هیچوقت همدیگر را نبینیم و معلوم نبود زندگی برای آدمها چه سرنوشتی رقم میزند.
یک روز غروب صوفی دوباره گفت:
- من دارم از اینجا میروم. اصفهان خیلی خطرناک است.
- آخر کجا میخواهی بروی؟
- قم
- چرا قم؟ مگر قم با اصفهان چه فرقی دارد؟
- قم افغانی زیاد دارد. در کارگاههای سنگبری کار میکنند. تازه همیشه غروبها دور هم جمع میشوند و خوش میگذرانند.
باور نمیکردم چیزهایی که میشنوم درست باشد. او واقعن میخواست من را تنها بگذارد.
- تو نباید بروی.
جواب داد: «تو هم با من بیا.»
-نه، من اینجا را دوست دارم.
- پس من تنها میروم.
- کی راجع به افغانیهای قم این چیزها را به تو گفته؟ اگر درست نباشد چه؟
- چند تا از پسرهایی که در ساختمان بغلی کار میکنند. تازه یک شماره تلفن هم به من دادهاند. نگاه کن.
تکه کاغذی را نشانم داد. شماره تلفنی با یک خودکار سبزرنگ روی کاغذ نوشته شده بود. شماره را توی دفترچه یادداشتم نوشتم. دفترچهای که کاکا حمید به عنوان هدیه از مغازه برایم خریده بود. دفتری با جلد مشکی که هرچه را که میخواستم یادم نرود تویش یادداشت میکردم. کاکا حمید تاکید داشت که تلاش کنم بهتر از گذشته بنویسم و بخوانم.
یک روز صبح، وقتی از خواب بیدار شدم صوفی رفته بود. با خودم فکر کردم انگار من هیچوقت نباید شبها بخوابم. شاید بهتر بود شبها تا صبح بیدار بمانم تا آدمهایی که دوستشان داشتم اینطور من را در خلا تنها نگذارند.
همیشه چیزهای کوچکی هست که باعث میشود غیبت کسی را احساس کنی. دلم خیلی برای صوفی تنگ میشد. مثلن وقتی شبها میرفتم توی رختخوابم و صوفی را توی قالیچه بغلی نمیدیدم. روزها موقع استراحت هم خیلی دلتنگش میشدم. چون همیشه اینجور وقتها با هم بودیم و وقتمان را به پرتاب سنگ، سمت قوطیهای خالی و از این جور کارها میگذراندیم.
یک روز غروب خیلی غمگین بودم. وقتی کارم تمام شد نشستم جلوی یک تلویزیون سیاه و سفید. از آنهایی که باید بیشتر وقتت را صرف تنظیم کردنش میکردی تا تماشا کردنش. یک کانال داشت برنامهای راجع به فرو ریختن دو ساختمان بلند نشان میداد. کانال را عوض کردم تا برنامهای دیگر تماشا کنم، اما آن هم داشت همان تصویر را نشان میداد. کانال سوم هم همانطور. از کاکا حمید کمک خواستم و او برایم توضیح داد که آن برنامه، فیلم سینمایی نیست. تصویر مستندی بود راجع به دو هواپیما که در نیویورک خود را کوبیده بودند به دو برج به اسم مرکز تجارت جهانی. میگفتند کار افغانها بوده. بعدن گفتند کار بن لادن بوده و افغانها کمکش کردهاند. کار گروهی بوده به اسم القاعده.
کمی تصویر را تماشا کردم، بعدش مقداری سوپ خوردم و رفتم که بخوابم. فکر میکردم این اتفاق چقدر میتواند مهم باشد و البته الان میدانم چه اتفاق جدی و مهمی بود، در حد یک تراژدی وحشتناک، اگرچه در آن موقع به نظر میرسید برای من، زندگی بدون دوستم صوفی بزرگترین تراژدی دنیا باشد. وقتی خانواده نداشته باشی دوستانت همه چیزت به حساب میآیند.
روزها پشت هم میآمدند و میرفتند. ثانیهها، دقایق، ساعتها، روزها و هفتهها. خیلی دوست داشتم ساعتی بخرم، فقط به این خاطر که گذشت زمان را احساس کنم. ساعتی که زمان و تاریخ را نشانم بدهد و بزرگ شدن انگشتان و بلند شدن موهایم را. ساعتی که نشانم بدهد چقدر بزرگ شدهام.
سرانجام روز موعود فرا رسید. روزی که همه چیز توی ساختمان کامل شد. ما دست از کار کشیدیم چون دیگر همه کارها انجام شده بود. حتا دستگیرههای درها را هم وصل کرده بودیم. تنها کاری که باقی مانده بود این بود که درهای خانهها را برای صاحبانش باز کنیم. پس ما هم رفتیم تا در ساختمانی دیگر مشغول کار شویم. رفتیم به دهکدهای در حومه شهر اصفهان که اسمش بود بهارستان. آرام آرام توی کارم استاد شده بودم و کارهایی به من سپرده میشد که نیاز به تخصص و مسولیتپذیری بالایی داشت. حداقل این چیزی بود که آنها به من میگفتند، شاید هم داشتند من را دست میانداختند. کارهایی مثل بالا بردن مواد با استفاده از طناب به طبقههای بالای ساختمان.
البته از این موضوع که بگذریم واقعیت این بود که هرچه زمان میگذشت من در کارم خبره میشدم و همه به من اعتماد بیشتری پیدا کرده بودند. من هنوز کوچک بودم. موادی که آنها را با طناب میکشیدم بالا، از خودم سنگینتر بودند. گاهی وقتی طناب را میکشیدم خودم آرام آرام با طناب میرفتم بالا و بارها آرام آرام میآمدند پایین و این باعث خنده اطرافیان میشد. من هم شروع میکردم فریاد کشیدن و کمک خواستن، بدون اینکه تکانی بخورم. چون ممکن بود بارها بریزند روی زمین و صدمه ببینند و آن موقع من مقصر شناخته شوم.
اما اتفاق مهمی که در بهارستان افتاد و برای من مثل یک انقلاب بود این بود که من شروع کردم به بیرون رفتن از پروژه. دلیلش هم این بود که بهارستان یک روستای کوچک بود و خطرش از اصفهان خیلی کمتر بود. جدا از این من فارسی حرف زدن به لهجه ایرانیها را خوب یاد گرفته بودم. مردم بهارستان با من خیلی مهربان بودند به خصوص زنها.
وقتی آنها را میدیدم که از خرید برمیگردند میرفتم جلو تا ساک خریدشان را بگیرم و کمکشان کنم. آنها هم به من اعتماد میکردند. سرم را نوازش میکردند و بعضی وقتها شیرینی یا شکلاتی به من میدادند. کم کم داشت باورم میشد که اینجا همان جاییست که میتوانم یک عمر با خیال راحت زندگی کنم. جایی که بتوانم اسمش را بگذارم خانه.
علی فرحبخش/ رادیو کوچه
در یک جمعبندی مختصر پیرامون پروندههای پیشین در خصوص جایگاه دین، این پرونده را به موضوع جایگاه دین در ایران امروز اختصاص میدهیم. دین در ایران از چه جایگاهی برخوردار است؟ آیا دین اسلام در ایران، در موقعیت و جایگاه درست خود مستقر شده؟ این سوالیست در مورد ایران امروز، کشوری که مانند بسیاری از سرزمینهای دیگر، با جهان مدرن و چالشهایی نو، دست به گریبان است.
لطیفهایست که میگویند یک خبرنگار خارجی به تهران میآید. به مسجد میرود و در کمال تعجب میبیند که مردم در مسجد، همه در صف گرفتن غذا هستند. میپرسد که مگر اینجا نماز نمیخوانند؟ و کسی میگوید اگر برای دیدن نماز آمدهای برو به دانشگاه تهران. خبرنگار متعجب میپرسد اگر آنجا نماز میخوانند پس دانشجوها کجا هستند؟ و باز جواب میشنود که دانشجوها در زندان اوین هستند و با تعجب میپرسد که مگر دزدها را زندان نمیبرند و جواب میشنود که «پس مملکت را چه کسی اداره کند.»
به ظاهر این یک طنز و لطیفهی اجتماعیست، اما از آنجایی که اینگونه طنزها، برخواسته از بطن جامعه است، نکتههای در خور توجهای دارد. اینگونه طنزهای اجتماعی، نگاه و نقد متفاوتیست به عدم وجود نظم و جایگاه مناسب عناصر جامعه و کمبود یک انسجام منطقی در سطح جامعهی ایران. در کشوری که ساختار و موقعیتهای اجتماعی، دچار یک بینظمی و عدم انسجام درست و منطقیست، به نظر میرسد که دین نیز، همانند دیگر پدیدههای اجتماعی، در جایگاه مناسب خود واقع نشده است.
هیچکس نمیتواند خواستار حذف دین از زندگی شخصی یک فرد باشد، اما در این میان، هر فرد نیز باید بداند که رفتار و بازتاب اعمال و رفتار مذهبی وی، نباید موجب آزار، محدودیت و بههم ریختگی نظم اجتماعی شود
برای نمونه با نگاهی به پروندهی مسجدها در ایران، میتوان این نکته را دریافت که با وجود هزینههای هنگفتی که دولت برای ساختوساز و ترمیم این مکانهای مذهبی میپردازد، این بناها دارای کاربردی که باید داشته باشند نیستند. با وجود هفتاد هزار مسجد در سراسر ایران، هنوز هم بسیاری از اعمال مذهبی مسلمانها، در خارج از این ساختمانها که هر روز هم خالیتر میشوند انجام میگیرد. برای مثال میتوان به این مورد اشاره کرد که بعضی افراد که در یورش به سفارت بریتانیا در ایران دست داشتند، پس از تخریب اموال و ورود به فضای آنجا، در محوطهی باغ سفارت، نماز خواندند که البته بیشتر حالتی نمایشی و سمبولیک داشت و پرسشی را در ذهن میپروراند که آیا این افراد، محل مناسبتری را برای این امر پیدا نکردند؟ و بیشک نمیتوان این نکته را نادیده گرفت که محل اقامهی نماز آنها، برای تصویربرداری خبرنگارها و عکاسها، دارای نور مناسبتری بود.
نمونهی دیگر، نگاهی به قربانی کردن در انظار عمومیست که موجب طرح این پرسش میشود که آیا برای ادای یک فریضهی دینی به نام نذر و قربانی (حتا اگر آن را امری درست فرض کنیم) از خیابان و در خانهی شخصی افراد که صدها نفر پیر و جوان و کودک از مقابل آن میگذرند، جای مناسبتری وجود ندارد؟ یا برای ابراز دیندار بودن خود، حتمن یک بازیکن فوتبال باید نام یکی از بزرگان دینی خود را روی عرقگیر پیراهن ورزشیاش حک کند و وسط یک جمع ورزشی، آن را به نمایش بگذارد؟ آیا برای قمهزنی (باز هم اگر آن را به فرض، امری درست بدانیم) جایی بهتر از خیابان و انظار عمومی نمیتوان یافت؟ مسلم است که هیچکس نمیتواند و نباید بخواهد که باورهای مذهبی یک فرد دیگر را از زندگی او حذف کند، اما هر کس میتواند خواستار این امر باشد که امور مذهبی آن فرد، باید در جایگاه مناسب خود باشد تا زندگی اجتماعی را دچار خلل نکند.
با نگاهی گذرا به چند پدیدهی مذهبی در ایران که بروز اجتماعی دارند، به وضوح میتوان دید که دین در ایران امروز، جایگاه و محل مناسب خود را ندارد. شاید این پرسش در ذهن مخاطب ایجاد شود که در کشورها و سرزمینهای دیگر هم ممکن است این مشکل وجود داشته باشد، اما آیا اگر بخواهیم نگاه مقایسهای در این زمینه را پیش روی خود قرار دهیم، میتوانیم برای بنشناسی و ترمیم یک پدیدهی اجتماعی، قدم مثبتی برداریم؟ اگر با نگاهی مقایسهای، این امر را بپذیریم که به طور مثال، وضعیت مذهبی در ایران بهتر از عربستان سعودیست، خود را دچار یک خوشخیالی و رخوت نکردهایم؟
«جای مناسب» و «محل مناسب» کجاست؟ این سوالیست که احتمالن ذهن هر عضو جامعه را درگیر خود میکند. محل و مکان مناسب دین و ابراز باورهای دینی کجاست؟ آیا دین باید در هرجا و هر زمان و مکانی، به هر شکلی، خود را بروز دهد؟ آیا در این میان، این گمان در ذهن یک شهروند پدید نمیآید که ممکن است این امر باعث سودجویی عدهای شود؟ و یا ساختار اجتماعی یک جامعهی تا حدودی ایدهآل را دچار بحران کند؟ آیا بروز بعضی اعمال مذهبی در جایگاهی نامناسب، باعث آزار و ایجاد کدورت گروهی از شهروندان نمیشود؟ مسلم است که بهطور مثال، این امر که شخصی بر سر خود قمه بکوبد، شاید برای گروهی دلچسب باشد، اما نه برای همه. قربانی کردن یک گوسفند در وسط خیابان، شاید برای بعضی بسیار جالب توجه باشد، اما آسیب برخواسته از این عمل بر ذهن و اندیشهی کودکی که در آن خیابان در حال بازی کردن است را میتوان نادیده گرفت؟
در بحثهای اسلامی، همیشه این سرفصلها را میتوان دید: جایگاه زن در اسلام، جایگاه مادر، سیاست، پژوهش، علم و غیره در دین اسلام. اما پرسشی که مطرح میشود این است که در نهایت، جایگاه دین کجاست؟ و آیا این جایگاه که امروز ما در ایران شاهد آن هستیم، نیازمند تغییر و تحول است یا آنقدر مناسب هست که نیازی به دگرگونی نداشته باشد؟

صحبت از حذف دین نیست، نکته فقط آن است که آیا برای دین، نباید مرز و محدودهای اجتماعی قایل شد؟ آیا مذهب، فقط به این دلیل که مذهب است، باید بدون هیچ محدودیتی جولان دهد؟ این فقط پرسش نسل امروز نیست، این پرسش تمام نسلهای بشر است که در برههای از زمان، برخواسته و با کنار گذاشتن ترس، این سوال را پیش از آنکه از جامعه بپرسند، از خود پرسیدهاند که آیا باور و اعتقاد من، نباید در یک جایگاه مناسب و منطقی باشد؟ و پس از آن است که همین پرسش ابتدایی، به جامعه نیز بسط پیدا خواهد کرد.
طبق مادهی هجده منشور جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد، «هر کس دارای حق آزادی فکر و ضمیر و دین است. لازمهی این حق آن است که هر کس خواه به تنهایی یا با دیگران، علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست، یا از طریق اقامه شعایر و انجام مراسم دینی، بتواند آزادانه، دین و یقینات خود را ابراز کند.»
بر طبق این ماده از منشور حقوق بشر، همه آزاد هستند تا دین و باور خود را داشته باشند. اما نکته در اینجاست که این دین و باور و اعتقاد، باید در جایگاه مناسب و خاص خود باشد. دموکراسی و آزادی بیان، خواستهی شهروند امروز و حتا دیروز است. هیچکس نمیتواند خواستار حذف دین از زندگی شخصی یک فرد باشد، اما در این میان، هر فرد نیز باید بداند که رفتار و بازتاب اعمال مذهبی وی، نباید موجب آزار، محدودیت و بههم ریختگی نظم اجتماعی شود. این بدان معناست که دین نیز مانند تمام پدیدههای اجتماعی در جهان امروز، باید در یک چارچوب و فضای مناسب باشد، نه آنکه در هر جا و هر زمان، یا به قول خودمانیتر «هر جا که عشقش کشید» بساط خود را پهن کند.
کیومرث/ دفتر تاجیکستان/ رادیو کوچه
وکیل مدافع «رستم حکوماف» پسر رییس شرکت راهآهن و یکی از نزدیکان رییس جمهوری تاجیکستان از رهایی او در زندانی در «مسکو» خبر داده است.
او گفته است ماه دسامبر سال گذشته میلادی دادگاه ولایت «مسکو» به بازبینی پرونده «حکوماف» آغاز کرده با صدور قراری پرونده او را قطع و خودش را از زندان آزاد نمود.
به قول «کانستانتین ربلاف»، نفر تحت حمایت او برای آن آزاد شد که اتهامات بر ضد او تصدیق خود را نیافته است.
اما آزادی «رستم حکوماف» در حالی صورت میگیرد که قبلن رسانهها درباره مبادله این نزدیک رییس جمهوری تاجیکستان با دو خلبان شرکت روسی که در تاجیکستان بازداشت و زندانی شده بودند، اطلاع به نشر رساندهاند.
حالا رسانههای روسی میگویند، این فرضیه اثبات شد که مقامات تاجیک میخواستند با بازداشت و زندانی کردن دو خلبان شرکت روسی «رستم حکوماف» را از زندان رها بکنند.
نام «رستم حکوماف» نیز پاییز سال گذشته درست زمانی که دادگاه شهر «قورغانتپه» دو خلبان شرکت روسی «رولکان» را به هشتونیم سال زندان محکوم کرد، روی زبانها آمد. برخی از رسانههای روسیه آن زمان نوشته بودند که جانب تاجیکستان میخواهد بر عوض «سداونچی» و «رودنکا»، دو خلبان شرکت روسی، «رستم حکوماف» را که از نزدیکان رییس جمهوری تاجیکستان است آزاد نمایند.
ولی وزارت امور خارجی روسیه عوض کردن «سداونچی» و «رودنکا» با «رستم حکوماف» را رد کرده بود. یک مقام وزارت کارهای خارجی روسیه با تکذیب این خبر گفته بود که از جانب تاجیکستان هیچگونه درخواست درباره تبادل خلبانها با «رستم حکوماف» پیشنهاد نشده است.
«کانستانتین ربلاف» وکیل مدافع «رستم حکوم اف» نیز در تارنمای خود نوشته است که این یک بحث دادگاهی بود و مقامات نه در تاجیکستان و نه در روسیه مداخله به حل نهایی آن را نداشتند.
ماه سپتامبر سال ۲۰۱۰ میلادی دادگاه ولایت مسکو رستم حکوماف را به 9 سال و نیم زندان محکوم کرد. هرچند «رستم» و وکیل مدافع او برای بازنگری این حکم تلاش کردند، اما دادگاه ولایت مسکو آنوقت حکم خود را بدون تغییر باقی گذاشت.
مسوولان دادگاه ولایت مسکو اظهار داشته بودند که رستم تابستان سال ۲۰۰۸ میلادی همراه با سه تن دیگر هنگام به فروش آماده کردن ۹ کیلو مواد مخدر بازداشت شده بود.
با این حال «رستم حکوماف» فرزند «اماناله حکوماف» رییس شرکت راهآهن و یکی از نزدیکان رییس جمهوری تاجیکستان است که از سال ۲۰۰۸ در روسیه در بازداشت به سر میبرد. آزادی او در پی رهایی دو خلبان روس در تاجیکستان اتفاق افتاد که بلاگنویسان روس را ناراحت کرده است.
گروهی از بلاگنویسان روس از دادگاههای روسیه انتقاد کردهاند که در سالهای آخر حکمهایی صادر میکند که دموکراسی و مستقلیت دادگاههای این کشور را زیر شبهه قرار میدهد. بنا به نوشته بلاگنویسان روس قرار است روزهای نزدیک آنها در نزد بنای دادگاه ولایت مسکو جمع آمده بر ضد این حکم دادگاه اعتراض بکنند.
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظرهای مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشتههای این بخش دارید میتوانید برای ما ارسال کنید.
مهدی رود
منبع: وبلاگ شخصی
نمیدانم شاید بیشتر به اخلاق و روحیات ما ایرانیها باز میگردد، شاید به دنبال انتقام هستیم، انتقام از چه کسی؟ انتقام از چه چیزی؟ برای چندمین بار ویدئو مصاحبه مسیح علینژاد با آقای رضا پهلوی را نگاه کردم، حقیقتن بار اول و دوم، بیشتر از آنچه محتوای این گفتوگو نظر من را جلب کند، این برخوردها که حالا نمیدانم اسمش میتوان انتقام گذاشت یا محاکمه، و یا به چالش کشیدن …
من و مسیح علینژاد از نسلی هستیم که از آن به عنوان نسل سوخته یاد میکنند، چشممان را که باز کردیم از همان کودکی جنگ را پیش رویمان دیدیم بعد از تمام شدن این نبرد بیثمر، هر چه بزرگ و بزرگتر شدیم حصارهایی که حکومت اسلامی از جنس استبداد و تزویر و سرکوب برایمان ساخته بود تنگ و تنگتر شد، حقیقتش من هر زمان که صحبت از تحریم به میان میآید ناخودآگاه به جای آنکه ذهنم به سوی مبحث کلیشهای تحریمهای اقتصادی– سیاسی آمریکا و غرب برود، به رژیمی فکر میکنم که نسل من را چگونه با ایدئولوژی ساخته دست خویش از آمال و آرزوهایمان تحریم کرد، آری ما تحریم شدیم، از فکر کردن، از آزاد زندگی کردن، از خوش گذراندن، از عشق ورزیدن، از فریاد کردن، از گفتن، از نوشتن، از دیدن، از دیده شدن، از …. بگذریم که اگر بیش از این بگویم در فرصت این نوشتار نمیگنجد.
امروز که از آن حصار پا برون گذاشتم و دنیای آزاد را با وجودم لمس کردم بیشتر دل آرزده می شوم، باور کنید بارها برایم پیش آمده که در حال قدم زدن در خیابان همین سرزمین مملو از آزادی، هنوز روح خود را در قفسی محصور میبینم، هر چه مردم را شادتر و پرجنب وجوشتر میبینم بیشتر دلگیر میشوم، شاید برای انسانهایی که سالها از موطن دور بودهاند مشکل است که تصویر این گفتههای من را در ذهن خود تداعی کنند، جسمی آزاد و رها اما روحی محصور و آزرده، در این مدت چندین مرتبه برایم پیش آمده، با افرادی که سالهاست ترک وطن کردهاند به گفتوگو مینشینم و ناخودآگاه صحبت از مسایل سیاسی– اجتماعی و حتا اقتصادی داخل ایران پیش میآید آنچنان تند میروم که خود احساس میکنم بحث ما به جایی رسیده که من در حال انتقام گرفتن از بابت همه این مصیبتهای بر مردم رفته از طرف مقابلم هستم، شاید تصور میکنم که او را هم در این حقیقت تلخ شریک میدانم، شاید فکر میکنم او نیز در بنا گذاشتن این حکومت استبدادی نقش داشته و نسل من را مانند یک بچه سر راهی در آن سرزمین بخت برگشته رها کرده و خود به دیاری دیگر گریخته است و از مهلکه فرار کرده، اما ناگه به خود میآیم و از فضای دو نفره قاضی و متهم پا برون میگذارم، با گذشت اندکی زمان در مییابم که حقیقت خارجنشینان و نسل سوخته و آواره غربت شده من درباره ایران ویران شده فراتر از این حرفهاست.
چشممان را که باز کردیم از همان کودکی جنگ را پیش رویمان دیدیم بعد از تمام شدن این نبرد بیثمر، هر چه بزرگ و بزرگتر شدیم حصارهایی که حکومت اسلامی از جنس استبداد و تزویر و سرکوب برایمان ساخته بود تنگ و تنگتر شد
مسیح علینژاد روزنامهنگاریست که در داخل ایران و در آن شرایط دشوار قرار داشته، با آن فشارها و تهدیدها دست و پنجه نرم کرده، حبس را با تمام وجود احساس کرده، در راستای خط فکری خود تا آنجا توانسته پیش رفته و دست از مبارزه و احقاق حقوق هموطنان خود برنداشته، اما او باید به این موضوع آگاه باشد که شرایط سیاسی– اجتماعی ایران، حتا با چند سال پیش تفاوت چشمگیری دارد، خانوم علی نژاد شما که خود را نماینده مردم داخل ایران می دانید ، بهتر از همه آگاهید که همین مردم دیگر حتا به اصلاحات و به اینکه زیر یوغ یک حکومت دینی دیگر زندگی کنند، تن در نمی دهند. تصور میکنم شما هم مانند من به این گفته اعتقاد دارید که خبرنگار و فعال سیاسی نیز باید با توجه رخدادها و تحولات جامعه امروزی پیش برود و در نهایت بازخورد اعضای این جامعه را در قبال این تحولات جدید منعکس کند. من در یک سال اخیر روند این به روز شدن شما به موازات با خواسته اکثریت مردم ایران را کمی کند میپندارم، چرا که اگر غیر از این بود، شما در مصاحبه با آقای رضا پهلوی، تنها به خاطر اتحاد و همدلی با مردم تمام افکار متعصب و حب و بقضها را پشت در اتاق وا مینهادید و با افکاری باز و فراگیر قدم به آغاز این گفتوگو میگذاشتید.
من، شما و این نسل سوخته باید بدانیم که اکنون زمان انتقام گرفتن نیست، نه از رضا پهلوی و نه از هر نام دیگر، باید آگاه باشیم که همین تنها به قاضی رفتنها و محاکمه از این نامهاست که اینگونه ما را عقب رانده و فرصت ایجاد یک اتحاد فراگیر را از ما دریغ کرده است. نباید تصور کنیم که اگر امروز هر فردی که به نام ایران و منظور ایجاد یک اتحاد همهگیر و فراجناحی پا پیش میگذارد، از پس فردای سقوط رژیم، قصد فرامانروایی و چپاول مملکت را دارد. اینکه در مقابل یکدیگر اینگونه جبههگیری کنیم که ما وارث مملکتیم و شما هیچ حقی ندارید و تنها با این سخنان و رفتارها دل هواداران و پیروان خط فکری خودمان را خوش کنیم، به جایی نخواهیم رسید، این چاه است نه راه، بانو … کنون وقت انتقام نیست، باید به اتحاد فکر کنیم و بس.
آرین / دفتر کابل / رادیو کوچه
اداره مهاجرت استرالیا و کمپین امنیتی «سیرکو» که مسوولیت مدیریت مراکز بازداشتگاههای پناهجویان را در سراسر استرالیا به عهده دارد، یک سیستم پاداش و مجازات را به خاطر مدیریت جمعیت رو به رشد پناهجویان ایجاد نموده است.
گفته میشود پناهجویان که از نظر آنها درست رفتار میکنند به زودترین وقت در اجتماع فرستاده خواهند شد و یا هم در یک امکانات بهتر نگهداری میشوند. اما آنهایی که برای پروازها به بازداشتگاه جزیره کرسمس که از امنیت بالای برخوردار است، مشکلساز میگردند در سلولهای جداگانه از سایر بازداشتشدگان نگهداری خواهند شد.
پناهجویان هنگام که در بازداشتگاهها تحت توقیف به سر میبرند با مشکلات متعددی روبهرو هستند که از آن جمله میتوان از مشکلات روانی نام برد.
به نظر متخصصین حقوق بشر، مدت زمانی طولانی که پناهجویان برای پاسخ به پروندههای پناهندگی شان در بازداشت به سر میبرند و همچنان بیخبری از سرنوشتشان و قبولی و عدم قبولی پروندههای شان سبب میگردد تا آنها در مراکز بازداشتگاهها دست به شورش بزنند.
پناهجویان بازداشت شده در اردوگاهها به روزنامههای استرالیا گفته است، تهدید فرستادن به تعمیرهای سفید و قرمز مرکز بازداشتگاه جزیره کرسمس که از امنیت بالایی برخوردار میباشد برای کنترول بازداشتشدگان استفاده میشود که میخواهند در اعتراض به بازداشتشان به خود آسیب برسانند و یا هم تلاش به فرار و آسیب زدن به اموال و تاسیسات دیگر را داشته باشد.
یک تن از بازداشتشدگان گفته است، در تعمیر سفید چهار بخش به نامهای A, B, C, D نامگذاری شده است. وی میگوید پناهجویان در بخش A اجازه دارند در ساحه محدود جلو اتاقهایشان، دوساعت را در روز سپری کنند. بازداشتشدگان در بخش B چهار ساعت و افراد که در بخش C هستند هشت ساعت را در روز اجازه دارند بیرون از اتاقهایشان باشند. این بازداشتی گفته است در بخشهای A و B تلویزیون وجود ندارد.
این پناهجو در یک ایمیل نوشته است: «به صورت عادی آنها افراد را که سبب ایجاد کدام مشکل نشده باشند برای دو هفته در هر بلاک نگهداری میکنند.»
وی اضافه مینماید: «اما آنهایی که باعث ایجاد مشکل شدهاند به بلاک A فرستاده میشوند و باید دوباره دوهفته را درهر بلاک سپری نمایند.»
این پناهجو گفته است: «کسانی که دوباره به بلاکهای قبلیشان فرستاده میشوند، تحت یک آسیبپذیری جدی نگهداری میشوند، به این معنی که آنها اجازه ندارند به مراکز بازداشتگاه در استرالیا منتقل شوند و آنها اجازه ندارند در حداقل سه ماه یک روز به تفریح بروند و بعضی محدودیتهای دیگر نیز برای آنها در نظر گرفته میشود.»
گفته میشود پاداش که برای بازداشتشدگان که برخوردهای خوب داشتهاند کافی نمیباشد.
امیر رفیعی یک بازداشتی در بازداشتگاه کورتین به روزنامه استرالیا میگوید یک روز سفر خارج از بازداشتگاه و سرگرمی چیزی نیست که دردهای 91 روز بودن در بازداشتگاه را تخفیف دهد.
وی میگوید: «ما بچه نیستیم که با دادن شیرینی شاد و خوشحال میشوند.»

وی اضافه کرد: «وقتی شما در بازداشت و بیسرنوشتی به سر میبرید، سوار شدن به بس و آب بازی در یک استخر چیزی نیست که مشکل شما را حل کند.»
آقای رفیعی گفت دولت استرالیا با ارایه پروسه ویزه موقت تا تعیین سرنوشت پناهجویان در ماه نوامبر امیدی زندگی را در بین اجتماع به پناهجویان داده بود.
در حال حاضر تنها 107 تن از بازداشتشدگان با بهدست آوردن ویزه موقت اجازه یافتهاند در خارج از بازداشتگاه زندگی کنند.
ویب سایت رسمی اداره مهاجرت استرالیا نوشته است، برای بهدست آوردن ویزای موقت کسان در اولویت قرار دارند که آسیبپذیرتر هستند و برای مدت زمانی طولانی در بازداشت به سر بردهاند و هم چنان به اساس این ویب سایت رفتار خوب پناهجویان نیز یک از عوامل برای بهدست آوردن ویزای موقت پنداشته خواهد شد.
در حال حاضر 4409 پناهجو در مراکز بازداشتگاههای استرالیا تحت بازداشت قرار دارند که پناهجویان ایرانی با جمعیت 1265 نفریشان بزرگترین گروه پناهجویان بازداشت شده را تشکیل میدهند.
گفته میشود تعدادی زیادی از این پناهجویان برای مدت بیشتر از یک سال در بازداشت به سر میبرند.
این خبر در بخش شایعه رادیو کوچه قرار دارد و رادیو کوچه صحت و سقم آن را تایید نمیکند.
منبع: رادیو فردا
دولت آمریکا به کنسول ونزوئلا تا روز سهشنبه فرصت داد که خاک این کشور را ترک کند.
بر اساس گزارشهایی تایید نشده، لیویا آکوستا نوگوئهرا، کنسول ونزوئلا در فلوریدا متهم است که درباره یک طرح مورد حمایت ایران مبنی بر احتمال حمله سایبری به اهدافی در آمریکا بحث و تبادل نظرکرده است.
با این حال دولت آمریکا در دستور دیپلماتیکی که صادر کرده هیچ دلیل رسمی برای اخراج این دیپلمات ونزوئلایی ارایه نداده است.
دولت ونزوئلا هم هنوز واکنشی به این اقدام آمریکا نشان نداده است.
دوشنبه 19 دی 90/ 9 ژانویه 2012
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
گزیده اخبار مطبوعات دوشنبه ایران
پروندهای برای دین- «جایگاه دین در ایران امروز»- علی فرحبخش
بخش اول خبرها
پسنشینی تند- «جور دیگر دیدن»- اکبر ترشیزاد
مجله جاماندگان- «آغاز زورآزمایی»- شراره سعیدی
بخش دوم خبرها
پارسنامه- «بزرگترین غار دستکن دنیا»- امیر و کاملیا
گزارش روز تاجیکستان- «رهایی پسر رییس شرکت راهآهن تاجیکستان از زندانی در مسکو»- کیومرث
دریا پر از کروکودیل است- (قسمت سیزدهم)- مازیار مهدویفر
بخش سوم خبرها
منبع: دی.ایج
پرشین رفلکشن / برگردان
از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطرههای الماس است
آنچه از شب بهجای میماند عطر سکر اور گل یاس است
(فروغ)
بازماندگان یک قایق پناهجو که ماه گذشته در شرق جاوا غرق شد میگویند یک کشتی در نزدیکی آنها دو بار توقف کرد اما نتوانست آنها را نجات دهد، پیشنهاد شد که بیش از 20 نفر با آسیبهای روانی، ناامیدی و با عواقب فاجعه بار سعی کنند به سمت ساحل شنا کنند.
پناهجویان اصرار دارند که کشتی که آنها را رها کرد کشتی نجات اندونزیایی بود، اما مقامات اندونزی به شدت آنرا رد کرده و میگویند کشتی آنها نبوده است.
حدود 35 پناهجو برای حدود سه روز در دریای متلاطم، با کمبود غذا یا آب به قایق واژگون شده خود چسبیده بودند.
13 نفر از کسانی که در کنار قایق خود ماندند پس از اینکه کشتی نجات دوبار آنها را رها کرد در نهایت پس از عبور یک کشتی گذری نجات یافتند. به نظر میرسد که بقیه افراد جان خود را از دست داده باشند.
سه نفر از آن مردان، که در حال حاضر در سورابایا در بازداشت بهسر میبرند، گفتند: «هموطنان آنها به دلیل نادیده گرفته شدن توسط کشتی نجات، برای بار اول در صبح و سپس در بعد از ظهر با حزن و وحشت بسیاری دست بهگریبان هستند.
سمین گهل پاکستانی گفت: «ما پیراهنهایمان را در بالای سر مان تکان دادیم، فریاد میزدیم، اما آنها نمیآمدند تا ما را نجات دهند.»
«آنها ما را دیدند، من مطمئن هستم، چرا که آنها توقف کردند و به ما نگاه میکردند.»
اکبر سلامتی، یکی دیگر از بازماندگان، تخمین میزند که حدود 22 نفر در تلاش برای رسیدن به خشکی پس از اینکه کشتی آنها را ترک کرد کشته شدند.
فرد ایرانی از طریق یک مترجم گفت: «پناهجویان بسیار ناراحت بودند و امواج عظیم بسیاری وجود داشت، اما آنها شروع به شنا کردند. آنها امیدوار به رسیدن به یک جزیره بودند.»
آقاس گهل مطمین بود که آن کشتی یا یک قایق نیروی دریایی یا پلیس دریایی بود، شبیه به قایقی که در نهایت آنها را نجات داد.
هنگامی که در نهایت نجات یافت گفت، «من خیلی عصبانی و بسیار ناراحت بودم. به این فرد گفتم: چرا شما قبلن ما را نجات ندادید؟ او چیزی نگفت و فقط به یک اتاق دیگر رفت.»
سوتریسنو، رییس عملیات جستوجو و نجات شرق جاوا گفت: «تلاشهای عملیات نجات در آن زمان در آن منطقه در نزدیکی جزیره نوسا بارونگ نبود، که حدود 200 کیلومتری محلی بود که کشتی پناهجویان با 250 نفر سه روز قبل از آن واژگون شده بود.»
«قایقهای جستوجو و نجات ما قایقهای کوچکی هستند و نمیتواند به محلهای دور برسند.»
چهل و هفت ایرانی، افغان و پاکستانی از این فاجعه جان سالم به در بردند، از جمله 34 نفر که در عرض چند ساعت پس از فاجعه نجات یافتند. بسیاری از آنها در بازداشتگاهی در سیدورجو نزدیک سورابایا در شرایط وحشتناکی قرار دارند.
علی محمد، مرد افغان، با چشمهای سیاه و دو زخم عمیق بر روی پاهای خود میگوید، که آنها ناشی از ضرب و شتم وحشیانه توسط ماموران است که او را در تلاش برای فرار دستگیر کردند.
بازداشتشدگان گفتند: «بعد از شورش (اعتراض) هنگام تلاش برای شکستن حصار بازداشتگاه و پرتاب کردن سنگ به پرسنل آنها را با باتوم برقی زدند.»
داود ولدبیگی ، ایرانی که همسر و دو فرزند او بر اثر غرق شدن کشته شدهاند گفت: «من به آنها گفتم من یک پناهنده بودم، که تمام خانوادهام را از دست داده بودم. آنها بر روی من تف و آب دهان انداختند، مرا کتک زدند و به من گفتند که من در حال حاضر در کشور آنها هستم و اینها قوانین آنها است.»
بازداشتشدگان میگویند نمایندگان کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان هنوز آنها را ملاقات نکرده است.
پنج نفر از آنها خواستهاند که به کشورهای خود بازگردانده شوند، اما بقیه میگویند اگر بتوانند یک قایق دیگر خواهند یافت.
به نظر مترجم، این مشکلات کماکان برای پناهجویان برای رسیدن به استرالیا وجود دارد و آیا مسوولان کشورهای این پناهجویان درسی از این ماجراها میگیرند و آیا برای پیگیری دلایل مهاجرت غیرقانونی این افراد نماینده یا روزنامهنگاری را به محل فاجعه اعزام میکنند؟ و از اینها مهمتر آیا اخبار مربوط به این موضوعات را در رسانههای خود منعکس میکنند؟
عبدالسلام سلیمیپور
بیصبرانه منتظر نتیجه انتخابات هستم. فکر نمیکنم گروههای رقیب در این دوره بتوانند برعلیه همدیگر تقلب، یا بخواهند در مورد نتیجه با هم تبانی کنند. این انتخابات از این لحاظ اهمیت دارد که در غیاب سازمانیافته اصلاحطلبان، رقابت اصلی بین گروهای خودی موجود در حاکمیت است.
رقابت و تنش موجود بین اصولگرایان که در ایام باقیمانده تا روز رایگیری به اوج خود خواهد رسید و انشقاق موجود، که به یقین جغرافیای سیاسی ایران را در آینده هم دستخوش تحول و خطبندیهای جدید خواهد نمود، متاثر از عملکرد دولت هشتم و نهم و تعامل دولت احمدینژاد با آنان است. هر سه گروه «جبهه متحد اصولگرایان سنتی» با محوریت شخصیتهایی مانند مهدویکنی، محمد یزدی، علی لاریجانی، ولایتی، حدادعادل و باهنر و احزاب سنتی مانند جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز، حزب موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین، «جبهه پایداری» با محوریت مصباح یزدی و گروهی از روحانیون رادیکالتر و جوانتر و بعضی از نظامیان سابق و «حامیان دولت» با محوریت احمدینژاد و مشایی، نوع حضورشان در انتخابات (و در مورد گروه دوم و سوم ظهورشان در صحنهی سیاسی ایران همچنین) در ارتباط با نوع عملکرد دولت هشتم و نهم و تعامل آن با این گروهها و میزان خشنودی یا عدم رضایت آنها از دولت تعریف میشود.

میزان و درصد آرای هر کدام از سه گروه به عنوان دادههای مهم اطلاعاتی، مبنای تحلیلهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پس از انتخابات خواهد شد. این انتخابات چند چیز مهم را مشخص خواهد نمود: 1. میزان آرای سه جناح دولت، پایداری و اصولگرایان سنتی نسبت به هم 2. میزان محبوبیت واقعی احمدینژاد. او همیشه از حمایت اصولگران استفاده و سپس انکار نموده است، اما این بار گروهش با پشتوانه خود وی به تنهایی آمدهاند. 3. میزان تاثیر شعارها و وعدههای اقتصادی و ریخت و پاشهای دولت بر جلب آرای مردم بهخصوص در شهرهای کوچک و روستاها 4. مجموع آرای دو گروه جبهه متحد اصولگرایان و پایداری به عنوان میزان رای مردم به جناح راست محسوب میشود، زیرا که کاندیداهای طرفدار دولت ژست اپوزیسیون گرفته بینشان و با حربهی تخریب اصولگرایان و توزیع پول و وعدههای اقتصادی به میدان آمدهاند. رسانهها و تریبونهای اصولگرایان، سرشار از هشدار و هراس نسبت به این حربه غیراخلاقی است. 5. همه مردمی که به خاتمی و موسوی رای دادند طرفدار اصلاحطلبان یا جنبش سبز نبوده و نیستند. درصد زیادی از آنها متعلق به قشر خاکستری جامعه و عمدتا ساکن کلانشهرها هستند. همانها که در رقابت با هاشمی در دور دوم به احمدینژاد رای دادند، با این نگاه که آمدن او سقوط نظام را تسریع میبخشد. مشایی تلاشهای بسیاری در جهت جلب نظر این طیف داشته و سعی کرده با حربههای فرهنگی و اجتماعی نگاه سلبی آنان را به ایجابی و به نفع خود تغییر دهد. نتیجهی انتخابات نشان خواهد داد ژست اپوزیسیون گرفتن احمدینژاد در این دو سال و نیم (که کم هم نبوده) در این طیف اثر کرده است یا خیر.
بنابراین برخلاف آن چه برخی از اعضای اپوزیسیون میپندارند، انتخابات اخیر و نتیجه آن بیاهمیت نخواهد بود.
خبر / رادیو کوچه
روز دوشنبه، 9 ژانویه، دادگاه انقلاب تهران، امیر میرزاییحکمتی، شهروند آمریکایی ایرانیتبار را در ارتباط با اتهام «جاسوسی برای آمریکا» با صدور حکمی محارب شناخته و به اعدام محکوم کرده است. حکم اعدام وی پس از صدور به وکیلش ابلاغ شد.
به گزارش فارس، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، وی را در مورد اتهامهای «همکاری با دولت متخاصم و عضویت در سازمان جاسوسی آمریکا و تلاش برای متهمسازی ایران در تروریسم» محارب شناخته است.
حکم دادگاه براساس گزارشهای وزارت اطلاعات و آنچه «اعترافات» متهم خوانده، صادر شده است هر چند مقامات آمریکایی و خانواده امیر حکمتی اتهام ارتباط او با سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده را به شدت تکذیب کرده و گفتهاند که او برای دیدن خویشاوندانش به ایران سفر کرده بود.
تاکنون منابع رسمی جمهوری اسلامی صدور حکم اعدام و همچنین اجازه تجدیدنظرخواهی را در مورد حکم اعدام را گزارش نکردهاند.
بیشتر بخوانید:
«قادر به استخدام وکیل نیستیم»
خبر / رادیو کوچه
به گزارش رسانههای داخلی ایران، روز دوشنبه، 9 ژانویه، وزیر کشور جمهوری اسلامی اعلام کرد که تبلیغات انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی روز ۴ اسفندماه آغاز میشود و تا ۲۴ ساعت قبل از رایگیری در روز ۱۲ اسفند ادامه مییابد.
به گزارش مهر، مصطفی محمدنجار، اظهار داشت که هیتهای اجرایی بررسی صلاحیت عمومی داوطلبان نامزدی در انتخابات را برای بررسی و تصمیمگیری در مورد فهرست نهایی نامزدهای مجاز به شرکت در انتخابات روز ۲۰ دی به هیتهای نظارت شورای نگهبان تسلیم میکند.
شورای نگهبان نیز پس از تعیین نامزدهای مجاز به شرکت در رقابتهای انتخاباتی، اسامی آنها را اعلام خواهد کرد.
بیشتر بخوانید:
«انتقاد رییس مجلس ایران از تغییر مدیران دولتی»
رادیو کوچه
1324 میلادی- «مارکو پولو»، تاجر و جهانگرد ونیزی، در چنین روزی درگذشت. وی بین سالهای ۱۲۷۱ تا ۱۲۹۵ میلادی از اروپا به آسیا سفر کرد و هفده سال در چین اقامت داشت. مارکو پولو به همراه پدرش، نیکول پولو و عمویش مافئو از اولین اروپاییانی بودند که از طریق جاده ابریشم به چین سفر کردند و به ملاقات قوبلای خان، نوهی چنگیز خان و اولین امپراتور چین از سلسله یوان رفتند. آنها در این سفر از سرزمینهایی همچون بیتالمقدس، ایران و آسیای میانه بازدید کردند. شرح حال این سفرها در سفرنامهی مارکو پولو نوشته شده است.
جالب است که عدهای از پژوهشگران بر این باورند که مارکو پولو، هیچگاه از زادگاهش خارج نشد و تمام سفرنامههایش، داستانهای دست دومی دربارهی چین، ژاپن و امپراطوری مغول هستند که فرسنگها دورتر از مشرق زمین، در سواحل دریای سیاه از بازرگانان ایرانی شنیده بود.
1913 میلادی- «ریچارد نیکسون»، سیاستمدار و سیوهفتمین رییس جمهوری ایالاتمتحده آمریکا، در چنین روزی زاده شد. او از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ این سمت را در اختیار داشت و تا به امروز اولین و تنها رییس جمهوری این کشور است که از مقام خود کنارهگیری کرده است.
نیکسون در انتخابات سال ۱۹۶۸ در یکی از نزدیکترین رقابتهای تاریخ انتخابات آمریکا، به ریاست جمهوری انتخاب شد و در سال ۱۹۷۲ با اختلاف بیشتری برنده شد. اما دورهی دوم ریاست جمهوری او با رسوایی واترگیت روبهرو شد و او را مجبور به استعفا کرد. نیکسون دومین «معاون رییس جمهوری» جوان تاریخ آمریکا و اولین شهروند کالیفرنیا بود که به مقام رییس جمهوری یا معاون رییس جمهوری میرسید.
1922 میلادی- امروز زادروز «احمد سکوتوره» (Ahmed Sékou Touré)، پدر استقلال کشور گینه است. گینه جزو مستعمرات فرانسه در آفریقای غربی محسوب میشد. سکوتوره در جوانی کارمند اداره پست و تلگراف و تلفن بود. در سال 1945 میلادی در تشکیل اتحادیه کارکنان اداره پست و تلگراف و تلفن مشارکت کرد و سپس دبیرکل این اتحادیه شد. در سال 1952 میلادی، به ریاست حزب دموکراتیک گینه انتخاب شد که شعبه محلی حزب تجمع دموکراتیک آفریقایی محسوب میشد. او دولت استعماری فرانسه را ناگزیر کرد تا در مقابل اجرای قانون کار در گینه تسلیم شود. در سال 1956 میلادی، سکوتوره به عنوان نمایندهی مجمع ملی و در نوامبر سال 1957 میلادی به عنوان نایب رییس شورای دولتی گینه انتخاب شد. در جریان همهپرسی بیستوهشتم سپتامبر سال 1958 میلادی وی به پیشنهاد تشکیل یک جامعهی فرانسوی گینهای پاسخ منفی داد. در روز دوم اکتبر سال 1958 میلادی گینه به استقلال دست یافت. احمد سکوتوره در روز پانزدهم ژانویه سال 1959 میلادی به مقام ریاست جمهوری گینه انتخاب شد. احمد سکوتوره پس از اینکه در سال 1959 میلادی به قدرت رسید در پنج نوبت متوالی به مقام ریاست جمهوری انتخاب شد و در روز بیستوچهارم مارس سال 1984 میلادی درگذشت.
2005 میلادی- «محمود عباس» معروف به «ابومازن»، رییس جمهوری تشکیلات خودگردان فلسطین است که در چنین روزی به این سمت انتخاب شد و از پانزدهم ژانویه همان سال تا کنون به عنوان رییس جمهوری در حال فعالیت است.
وی همچنین بالاترین مقام سیاسی گروه فتح و اولین نخستوزیر دولت فلسطین است. وی از مارس تا اکتبر ۲۰۰۳ در این سمت بر سر کار بود تا اینکه از کار خود کناره گرفت. محمود عباس قبل از نخستوزیر شدن مسوول مذاکرات ساف بود. او بعد از یاسر عرفات تا یازدهم نوامبر ۲۰۰۴ اداره کننده کمیته اجرایی ساف نیز بود.
2007 میلادی- «استیو جابز»، مدیر عامل شرکت اپل، برای اولین بار از محصول «iPhone» به شکل رسمی پردهبرداری کرد و به معرفی آن پرداخت. آیفون، یک گوشی هوشمند تلفن همراه است که صفحهکلید ندارد و فقط از یک کلید «home» برخوردار است که با فشردن آن، کاربر به صفحه اصلی یا خانه منتقل میشود و از صفحهی حساس لمسی بهره میگیرد که میتوان با آن تایپ کرد، شماره گرفت و برنامههای گوناگون مبتنی بر وب و سیستم عامل Mac، را اجرا کرد.
1389 خورشیدی- پرواز شماره ۲۷۷ هواپیمایی ایرانایر یک پرواز مسافرتی با هواپیمای مسافربری بویینگ ۷۲۷ و متعلق به شرکت هواپیمایی ایرانایر بود که از تهران به سمت ارومیه پرواز میکرد در نزدیکی ارومیه سقوط کرد. گفته شده این هواپیما که با یک ساعت تاخیر از تهران به مقصد ارومیه پرواز کرده بود، به علت اوضاع نامساعد جوی و مه شدید ساعت نوزده و چهلوپنج دقیقه نوزدهم دی ۱۳۸۹ در دشت نزدیک به روستای کلیساکندی ارومیه سقوط کرد.
همچنین در چنین روزی در سال 1384 خورشیدی، یک هواپیمای فالکن-۲۰ متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شمال غرب ایران سقوط کرد و تعدادی از مقامات ارشد سپاه، از جمله «احمد کاظمی»، فرمانده نیروی زمینی سپاه، کشته شدند.
———————————————–
برخی از رویدادهای دیگر
1728 میلادی- در چنین روزی «توماس وارتون» «ملکالشعرای انگلستان» به دنیا آمد. «خوشیهای دیوانگی» عنوان مهمترین اثر او است.
1923 میلادی- در چنین روزی «کاترین منسفیلد» نویسنده مشهور نیوزلندی – بریتانیایی در سن سیوچهار سالگی در گذشت. کاترین مانسفیلد در سال 1888 میلادی در زلاندنو به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل به لندن رفت. منسفیلد در نگارش داستانهای خود بسیار از چخوف تاثیر پذیرفته است . «دفتر خاطرات»، «تا ساحل»، «آشیانههای کبوتر» و «خانه عروسک» از جمله مهمترین آثار او هستند .
1356 خورشیدی- نخستین تظاهرات گسترده مردم ایران بر ضد حکومت پهلوی، پس از قیام پانزددهم خرداد 1342، در چنین روزی در شهر قم برگزار شد. این تظاهرات بدین علت روی داد که حکومت پهلوی در هفدهم دی ماه (سالروز کشف حجاب) با درج مقالهای در روزنامه «اطلاعات»، آیتاله خمینی را که در آن زمان در نجف در حال تبعید بود، مورد توهین قرار داد و همین امر موجب اعتراض دستهجمعی فضلا و طلاب حوزه علمیه قم شد. آنها با تعطیل کردن درسها به منازل مراجع تقلید و مجتهدان رفتند. روز بعد، بازار قم نیز تعطیل شد که با درگیری و کشته شدن تظاهرکنندگان در تهران همراه بود.
منبعها:
ویکیپدیا (انگلیسی و فارسی)
راسخون
نیویورک تایمز
بیبیسی
رادیو کوچه
مهمترین عنوانهای مطبوعات امروز ایران:
جام جم
1) دستگیری مجریان طرح آمریکایی اخلال در انتخابات مجلس
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100801010829
وزیر اطلاعات شامگاه یکشنبه از دستگیری چند نفر که در راستای اجرای طرحها و برنامههای آمریکا قصد اخلال در انتخابات مجلس نهم داشتند، خبر داد.
حجتالاسلام حیدر مصلحی شامگاه یکشنبه در پایان جلسه هیت دولت در جمع خبرنگاران با تاکید بر اینکه اشراف اطلاعاتی خوبی بر فعالیتهای افراد دستگیر شده داشتیم، افزود: «برنامه ما بر اساس کامل شدن اطلاعات در خصوص فعالیتهای این مجموعه و شناسایی نوع ارتباطات افراد و سپس دستگیری آنها بود.»
2) آغاز سفر رییس جمهوری به آمریکای لاتین
http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100801009444
رییس جمهوری اسلامی ایران صبح دیروز تهران را به مقصد ونزوئلا که اولین کشور در سفر دورهای او به 4 کشور آمریکای لاتین است ترک کرد.
به گزارش واحد مرکزی خبر، محمود احمدینژاد قرار است پس از ونزوئلا به کشورهای نیکاراگوئه، کوبا و اکوادور سفر کند. وزرای امور خارجه، صنعت، معدن و تجارت، امور اقتصادی و دارایی و نیرو، رییس جمهوری را در این سفر همراهی میکنند.
آفرینش
1) سه درخواست لاریجانی از دولت
http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/Article.aspx?AID=20444#92949
دکترعلی لاریجانی، رییس مجلس، روز گذشته هم در نطق صبحگاهی خود و هم در مصاحبهاش در راهروهای مجلس درخواستهایی را از دولت مطرح کرد: «تسریع در ارایه لایحه بودجه، توقف در تغییرات مدیریتی کشور در آستانه انتخابات و پرداخت یارانه به همه مردم؛ سه موضوعی که در روزهای گذشته خبرساز شده و انتقادات برخی از نمایندگان مجلس را برانگیخته بود.»
2) جلسه علنی؛ شرط حضور احمدینژاد در مجلس
http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/Article.aspx?AID=20444#92948
معاون پارلمانی رییس جمهوری شرط حضور احمدینژاد در مجلس برای پاسخ به سوالات نمایندگان را تنها طرح سوالات در«جلسه علنی مجلس» عنوان کرد و با اعلام اینکه هیچ دعوتی از دکتر احمدینژاد برای حضور در کمیسیونهای مجلس صورت نگرفته است، گفت: «طبق قانون، رییس جمهوری تنها در صورتی که سوال به صحن علنی بیاید، در آنجا برای پاسخگویی حاضر میشود.»
حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمدرضا میرتاجالدینی گفت: «در این مرحله از طرح سوال، نماینده یا نمایندگانی از طرف رییس جمهوری برای پاسخگویی در کمیسیونها حضور مییابند.»
خراسان
1) رییس کل بانک مرکزی از حضور درجلسه غیرعلنی مجلس امتناع کرد
http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=10&day=19&id=1349840
روز گذشته با انتشار شایعه استعفای بهمنی، رییس کل بانک مرکزی قیمت ارز در بازارهای تهران و مشهد تا حدود ۱۶۴۰ و ۱۶۵۵ تومان افزایش یافت. از سوی دیگر جلسه غیرعلنی مجلس در مورد بررسی وضعیت بازار ارز به علت حضور نیافتن رییس کل بانک مرکزی و سفر وزرای اقتصاد و صنعت و تجارت به همراه رییس جمهوری تشکیل نشد که در این میان غیبت بهمنی در این جلسه گمانه زنیها درباره تغییر وی را پررنگ تر کرد. به ویژه اینکه خود وی طی ۳-۴ روز اخیر و پس از گمانهزنی برخی خبرگزاریها درباره تغییر وی سکوت اختیار کرده است.
به گزارش خبرنگار پارلمانی خراسان، محمدرضا باهنر که ریاست جلسه دیروز مجلس را به عهده داشت خواهان مشخص شدن دلیل نیامدن رییس کل بانک مرکزی به این جلسه شد و اعلام کرد که حضور نیافتن وی توجیه نداشت و باید مشخص شود آیا دستوری از بالا به ایشان صادر شده است یا خودشان تشخیص داده اند که قاعدتن نباید این طور باشد.
2) توافق ایران و ۱+۵ برای از سرگیری مذاکرات در ترکیه
http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=10&day=19&id=1349813
در اوج درگیریهای لفظی ایران و غرب درباره اعمال تحریم نفتی علیه ایران و احتمال مسدود شدن تنگه هرمز به عنوان پاسخ متقابل تهران، احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه اعلام کرد: «ایران و ۱+۵ برای از سرگیری مذاکرات با میزبانی ترکیه موافقت کردهاند.»
دنیای اقتصاد
1) مخالفت با حذف یارانه پردرآمدها
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285451
رییس قوه مقننه از مخالفت مجلس با حذف یارانه نقدی 10 میلیون ایرانی خبر داد و گفت: «دولت میتواند به یک عده بیشتر یارانه پرداخت کند؛ اما نمیتواند عدهای از مردم جامعه را از دریافت یارانه حذف کند.» علی لاریجانی برنامه حذف پردرآمدها از فهرست یارانهبگیران را مغایر قانون دانست، اما در عین حال تصریح کرد: «البته اگر خود افراد از دریافت یارانه نقدی انصراف دهند، هیچ اشکالی ندارد؛ همانطور که در آغاز اجرای این قانون نیز عدهای برای دریافت نقدی یارانه نامنویسی نکردند.»
2) مخالفت هند با تحریم نفت ایران
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285458
مقامات هندی از آمریکا خواستند این کشور را از شمول تحریمهای مصوب علیه موسسات مالی طرف قرارداد با بانک مرکزی ایران که به معنای تحریم نفتی ایران است، مستثنا سازد.
مردمسالاری
1) 5 اخطار به ناو، هواپیما و بالگرد بیگانه در رزمایش ولایت 90
http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=19479#124545
فرمانده نیروی دریایی ارتش از دو اخطار به کشتیهای جنگی و سه اخطار به بالگردها و هواپیماهای بیگانه در رزمایش ولایت 90 خبر داد. به گزارش فارس، امیر دریادار حبیباله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شب گذشته در برنامه تلویزیونی نگاه یک با اشاره به دستاوردهای این نیرو در رزمایش بزرگ ولایت90 و نمایش اقتدار جمهوری اسلامی ایران در پهنه آبهای آزاد و بینالمللی، تصریح کرد: «در این رزمایش، ناوهای جنگی ما به دو کشتی جنگی و سه بالگرد و هواپیمای بیگانه که قصد نزدیکی به منطقه رزمایش را داشتند، اخطار دادهاند. این نیروها میتوانند بنا بر قوانین بینالمللی در آبهای آزاد حضور داشته باشند اما اجازه نزدیکی و نفوذ در منطقه رزمایشی ما را نداشتند و به محض نزدیکی به این منطقه، بلافاصله توسط نزدیکترین ناوجنگی ما به آنها اخطار داده شد و آنها نیز وقتی جدیت ما را دیدند، مجبور به ترک منطقه شدند.»
2) تلاش برای برکناری وزیر کشور و رییس ستاد انتخابات
http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=19479#124555
جریان انحرافی درصدد است با در اختیار گرفتن ستاد انتخابات کشور و برکناری مرتضوی، حضور نیروهای خود در مجلس آینده را تضمین کند. به گزارش انتخاب، احمدزاده که نزدیکی بسیاری با اسفندیار رحیم مشایی دارد اینک با حمایت جریان انحرافی، در تلاش است ضمن در اختیار گرفتن ستاد انتخابات وزارت کشور نقش متفاوتی را ایفا کند به گونهای که احمدزاده از سازمان میراث فرهنگی کنار رفت تا به وزارت کشور نزدیک شود. برکناری احمدزاده از سازمان میراث فرهنگی که برنامه از پیش تعیین شده این جریان برای حضور وی در راس وزارت کشور و برکناری نجار بود، با شکست مواجه شد، اما پس از آن تلاشها برای حضور احمدزاده در ستاد انتخابات کشور آغاز شده است.
خبر / رادیو کوچه
روز دوشنبه، 9 ژانویه، محمود احمدینژاد، رییس جمهوری اسلامی در نخستین مرحله از سفر خود به آمریکای لاتین و حوزه کارائیب، در راس هیتی متشکل از وزیران امور خارجه، صنعت، معدن و تجارت، نیرو و امور اقتصادی و دارایی وارد کاراکاس، پایتخت ونزوئلا شده است.
سفر هیت ایرانی به منطقه پنج روز به طول میانجامد و این هیت پس از ونزوئلا، به کشورهای نیکاراگوئه، کوبا و اکوادور هم که دولتهای آنها دارای مواضع ضد آمریکایی هستند سفر میکند.
در سال های اخیر، ایران با برخی کشورهای مهم منطقه از جمله مکزیک و برزیل هم دارای روابط نزدیک اقتصادی و حتا سیاسی بوده و از جمله برزیل در طرح مشترکی با ترکیه در صدد حل بحران هستهای جمهوری اسلامی برآمد اما ظاهرن این کشورها از آقای احمدینژاد برای بازدید دعوت نکردهاند.
این در حالی است که دولت آمریکا در آستانه سفر محمود احمدینژاد، روز شنبه، 7 ژانویه، به کشورهای آمریکای جنوبی هشدار داد در حال حاضر به توسعه روابط خود با ایران اقدام نکنند.
بیشتر بخوانید:
«وزیر دفاع ایران: نگفتیم تنگه هرمز را میبندیم»
«روابط با ایران را توسعه ندهید تا ایران در انزوا بماند»
خبر / رادیو کوچه
به گزارش رسانههای حقوق بشری، عالیه اقدامدوست، فعال حقوق زنان روز یکشنبه هشتم ژانویه، و پس از سپری کردن دوران محکومیت سه ساله از زندان آزاد شده است.
به گزارش تغییر برای برابری، عالیه اقدامدوست که به گفته خودش «اعتراض بخشی از زندگی مدنی اوست»، در روز 22 خرداد 1385 به همراه 70 نفر دیگر در تجمع اعتراضآمیز زنان در میدان هفتم تیر بازداشت و دادگاهی شد.
شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران، او را به اتهام اقدام علیه امنیت به سه سال و چهار ماه حبس و 20 ضربه شلاق محکوم کرد. سه سال حبس وی در دادگاه تجدید نظر تایید شد و سرانجام روز 12 بهمن ماه 1387، ماموران اجرای احکام به در منزل وی در شهرستان فومن رفته و او را به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران منتقل کردند.
گفته میشود خانم اقدامدوست یکی از نخستین زنانی است که طی سالهای پس از انقلاب اسلامی به جرم برابری خواهی محکوم به زندان شده است.
خبر / رادیو کوچه
پس از برگزاری دادگاه انور ابراهیم، رهبر مخالفان مالزی، در روز دوشنبه، 9 ژانویه، وی از اتهام لواط تبرئه شده است. آقای ابراهیم متهم شده بود که با یک دستیار مذکرش رابطه جنسی داشته است.
آقای ابراهیم ضمن رد این اتهام گفته بود که اتهامهای وارد شده به او سیاسی است.
هزاران نفر از حامیان انور ابراهیم، خارج از دادگاه در کوالالامپور در انتظار صدور حکم بودند.
در صورت مجرم شناختهشدن انور ابراهیم دادگاه وی را به ۲۰ سال حبس محکوم میکرد.
در سال ۲۰۰۰ میلادی زمانی که انور ابراهیم معاون نخست وزیر مالزی بود، به اتهام لواط زندانی شد اما بعدن او از این اتهام مبرا شد.
اتهام جدید به آقای ابراهیم در سال ۲۰۰۸ به او وارد شده است. زمانی که مخالفان دولت به بزرگترین پیروزی خود در انتخابات مالزی دست یافته بودند.
بیشتر بخوانید:
«معترضان در مالزی دست به تجمع میزنند»
خبر / رادیو کوچه
وزیران امور خارجه اتحادیه عرب در پایان نشست خود در قاهره، پایتخت مصر، روز یکشنبه، 8 ژانویه، از دولت سوریه و گروههای مسلح در این کشور خواستهاند تا هرچه سریعتر به تمام خشونتها در این کشور پایان دهند.
آنها در بیانیهای اعلام کردند که هیت ناظران اتحادیه عرب به فعالیت خود ادامه میدهد و در عین حال از سازمان ملل متحد برای ارایه کمکهای فنی لازم به اعضای این هیت درخواست کمک میشود.
معترضان و مخالفان دولت سوریه در محوطه اطراف محل برگزاری این نشست تجمع کرده و علیه دولت سوریه شعار میدادند.
مخالفان دولت سوریه میگویند که اعزام هیات ناظران اتحادیه عرب به سوریه تاثیری در توقف سرکوبها نداشته است و اعضای این هیت حتا برخوردهای نیروهای امنیتی با معترضان را محکوم هم نکردهاند.
این در حالی است که دیدهبان حقوق بشر سوریه روز یکشنبه، 8 ژانویه، اعلام کرد در اثر درگیری میان سربازان جدا شده از ارتش این کشور و نیروهای امنیتی دستکم 33 تن کشته و زخمی شدهاند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه به نقل از دیدهبان حقوق بشر سوریه این درگیریها در منطقه بصر الحریر واقع در جنوب درعا به وقوع پیوست و دستکم 11 ت کشته و 22 تن دیگر زخمی شدند.
براساس همین گزارش 9 سرباز دیگر با وقوع این درگیری به مخالفان پیوستند.
این منبع همچنین از درگیری شدید میان جداشدگان و نیروهای دولتی در شهر داعل در استان درعا نیز خبر داده است.
این درحالی است که طی 24 ساعت گذشته 38 تن در دو استان حمص و ادلب کشته شدند. 21 تن از کشتهشدگان از غیرنظامیان هستند که بر اثر شلیگ گلوله نیروهای امنیتی جان خود را از دست دادند و 17 نفر دیگر از نیروهای امنیتی و ارتش هستند.
بیشتر بخوانید:
«ادامه کشتار در سوریه همزمان با تشییع جانباختگان انفجار دمشق»
گزارش خبری / رادیو کوچه
روز یکشنبه، 8 ژانویه، احمد وحیدی، وزیر دفاع جمهوری اسلامی تهدید به مسدود کردن تنگه هرمز از سوی این کشور را تکذیب کرده است. در همین حال، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد در صورتیکه ایران تنگه هرمز را ببندد آمریکا واکنش نشان میدهد.
به گزارش فارس، آقای وحیدی در این خصوص تاکید کرد: «نگفتیم تنگه هرمز را میبندیم.» این در حالی است که پیش از این معاون اول رییس جمهوری اسلامی گفته بود در صورتی که نفت ایران تحریم شود، این کشور اجازه عبور نفت از تنگه هرمز را نخواهد داد.
آقای وحیدی تصریح کرد که «جمهوری اسلامی ایران مهمترین تامین کننده امنیت در تنگه هرمز است.»
وی اضافه کرده که «اگر کسی بخواهد امنیت خلیج پارس را به خطر اندازد، در آن صورت امنیت آن برای همه به خطر میافتد.»
از سویی دیگر لئون پانهتا، وزیر دفاع آمریکا تاکید کرد: «ما آشکارا اعلام کردیم آمریکا در صورتیکه ایران تنگه هرمز را ببندد واکنش نشان میدهد. این خط قرمز ماست و به آن واکنش نشان میدهیم.»
او گفت: «ایران میتواند تنگه هرمز را ببندد اما توانایی بسته نگاه داشتن این تنگه را برای مدت طولانی ندارد.»
وزیر دفاع آمریکا تاکید کرد اگر ایران تنگه هرمز را ببندد،، آمریکا وارد عمل میشود و تنگه هرمز را برای عبور و مرور کشتیهای نفتکش، باز میکند.
لئون پانهتا در بخش دیگری از اظهارات خود گفت که ایران در حال آماده کردن زمینه ساخت سلاح هستهای است، اما این کشور در حال حاضر تصمیم به ساخت بمب هستهای نگرفته و تا تولید آن راه زیادی مانده است.

او همچنین خواستار تداوم تلاشهای دیپلماتیک برای حل مناقشه هستهای ایران شد.
در همین حال در بهمن ماه هم قرار است که سپاه پاسداران ایران در خلیج پارس و تنگه هرمز رزمایش برگزار کند.
ایران همواره حضور آمریکاییها در خلیج پارس را عامل ناامنی در منطقه عنوان کرده است.
این واکنش مقامهای جمهوری اسلامی هم با واکنش وزارت دفاع آمریکا روبهرو شده بود که گفته بودند حضور آنها در خلیج پارس مانند دهههای گذشته ادامه خواهد داشت.
بیشتر بخوانید:
«توافق ایران و ۱+۵ برای از سرگیری مذاکرات هستهای»
خبر / رادیو کوچه
به گزارش رسانههای مخالف دولت جمهوری اسلامی، سعید مدنی، عضو شورای فعالان ملی مذهبی، همراه با همسرش در خیابانی در تهران بازداشت شده است. نیروهای امنیتی او را شامگاه شنبه، 7ژانویه، به زندان اوین منتقل کردند.
به گزارش کلمه، نیروهای امنیتی به خانه و محل کار آقای مدنی وارده شده و اموال خصوصی او از جمله کامپیوتر، کتابها و فیشهای تحقیقی او را ضبط کردند.
در طی دو روز گذشته احسان هوشمند، روزنامهنگار و پژوهشگر مطالعات قومی و فاطمه خردمند، روزنامهنگار و همسر مسعود لواسانی زندانی سیاسی، نیز بازداشت شدهاند.
آقای لواسانی در خصوص بازداشت همسرش فاطمه خردمند اظهار داشت: «دیشب (شنبه) حوالی ساعت ۱۱ همسرم از یک مهمانی بازگشت و ماموران با فاطمه وارد منزل شدند، حکم جلب همسرم را به همراه داشتند که از سوی وزارت اطلاعات صادر شده بود.»
به گفته آقای لواسانی ماموران با تفتیش منزل اقدام به جمعآوری وسایل کرده و حدود ساعت یک و نیم صبح خانم خردمند را به همراه خود بردند.
آقای لواسانی در خصوص دلیل بازداشت همسرش با اشاره به اینکه خانم خردمند هیچ فعالیت سیاسی نداشته است، گفت: «وقتی از آقایان پرسیدم، گفتند ارتباطش با خانواده زندانیان دلیل بازداشتش است. در حالیکه فاطمه با این خانوادهها در دوران بازداشت من در دادستانی و جاهای مختلف آشنا شده بود و این ارتباط دوستانه است. همسرم حتا در جریان بازداشت من با هیچ رسانهای مصاحبهای انجام نداد.»
همسر خانم خردمند با اشاره به اینکه همسرش را سال گذشته از موسسه همشهری اخراج کردهاند، گفت: «از زمان آزادی من، فاطمه به صورت پراکنده به روزنامهنگاری مشغول بوده و پس از همشهری به صورت دایم با جایی همکاری نداشته است.»
فاطمه خردمند دانش آموخته رشته روزنامهنگاری دانشگاه آزاد تهران مرکز است. مسعود لواسانی نیز از جمله روزنامهنگارانی است که پس از جریان انتخابات دهمین دور ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ بازداشت شد و از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به دو سال زندان محکوم شد که با پایان دوران محکومتیش در شهریورماه امسال آزاد شد.
روز گذشته حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، از دستگیری افرادی خبر داده که به گفته او «به دنبال اجرای طرحها و برنامههای آمریکا از طریق شبکههای مجازی و اجتماعی بودند.»
لازم به اشاره است این بازداشتها در زمانی رخ میدهد که ایران در آستانه انتخابات مجلس نهم قرار دارد.
بیشتر بخوانید:
«بازداشت ۴ نفر به اتهام ایجاد اغتشاش در انتخابات مجلس»
«محکومیت لواسانی، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر