-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ دی ۲۴, شنبه

Latest New from Green Correspondents for 01/14/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

 اين در حالی است که کتاب سراسر نقد آقای هاشمی بوده و عملا می کوشد رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام را بعنوان چهره اصلی و پشت پرده حوادث پس از انتخابات نشان دهد.

خبرنگاران سبز/جامعه:
وزارت ارشاد دولت کودتا که در هفته های پيش سرانجام توانست خانه سينما را منحل اعلام کند به تازگی به کتابی که آيت الله هاشمی رفسنجانی را با تصويری سياه بعنوان چهره اصلی فتنه معرفی کرده است مجوز نشر داده است.

وزارت ارشاد که تاب دیدن انتشار تنها يک شماره از دوماهنامه « آیین گفتگو » باصاحب امتیازی سيدمحمدخاتمی را داشت؛ اخيرا به کتابی با نام گروه ۱+۵ نوشته امير قنبری‬ مجوز انتشار داده است که در آن ميرحسين ‫موسوی، مهدی کروبی، يوسف صانعی ،سيد محمد موسوی خوئينی ها و سيد محمد خاتمی را بعنوان سران فتنه ۸۸ معرفی کرده و اکبر هاشمی رفسنجانی را بعنوان محور و چهره پشت پرده فتنه پرداخته است.

وزارت ارشاد دولت دهم که پيشتر به فيلم " پايان نامه " به کارگردانی حامد کلاهداری و تهیه کنندگی روح‌الله شمقدری که با محوريت اتفاقات پس از کودتای انتخاباتی از دیدگاه حامیان دولت کودتایی ساخته شده بود مجوز و حمایت همه جانبه کرده بود لذا اقدام جدید وزارت ارشاد برای انتشار کتاب مذکور در ادامه همان سیاست خصمانه دنبال می شود.
روی جلد اين کتاب تصوير اسامی فوق درگير در حوادث سال ۱۳۸۸ با تصويری سياه از آقای هاشمی رفسنجانی کار شده است.

اين در حالی است که این کتاب تماما نقد هاشمی رفسنجانی بوده و عملا می کوشد رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام را بعنوان چهره اصلی و پشت پرده حوادث پس از انتخابات نشان دهد.

به گزارش بازتابا امروز، انتخاب نام گروه ۵+۱ که يادآور گروه مذاکره هسته ای ۶ کشور آمريکا ،انگليس،فرانسه روسيه ،چين و آلمان با ايران می باشد با هدف وابسته نشان دادن چهره های مذکور انجام شده است.

بنابر قانون، وزارت ارشاد بايستی طرح جلد کتاب را مورد تاييد قرار دهد.

به نظر می رسد پروژه عاليجانب سياه پوش در حالی در آستانه انتخابات کليد خورده است که ۱۲ سال قبل در آستانه انتخابات مجلس ششم، پروژه عاليجناب سرخ پوش از سوی اصلاح طلبان تندرو با محوريت اکبر گنجی برای تخريب آيت الله هاشمی رفسنجانی انجام شد و در اين پروژه وی بعنوان مرد پشت صحنه قتلهای زنجيره ای معرفی گرديد.

 
 

بارديگر با صدای بلند تکرار می کنم: به پير به پيغمبراين شکايت کردن از رهبر، مستقيماً به تأسی از شيوه ی مردمداری و مملکت داری علی(ع) است و هيچ ربطی به خط و ربط اجانب و دستگاههای جاسوسی و تحريک منافقان و معامله با دشمنان داخلی و خارجی ندارد. بلکه متأثر از رويه ای است که علی مرتضا به ما و به رهبر ما آموخته و ما را به پرهيزاز لکنت گرايی در برابر حاکمان تشويق و ترغيب فرموده است. خود شما نيک تراز همه می دانيد اگراين پيشنهاد از چشمه ای درست نور نمی نوشيد، تاريخ تشيع، هرگزبا لذت ازشکايت آن يهودیِ کوفی و به محکمه کشاندن اميرمومنان ياد نمی کرد و به آن واقعه غرور نمی ورزيد.
خبرنگاران سبز/کمپین نامه نویسی به رهبری:
هجدهمين نامه ی محمد نوری زاد به رهبری به نام (من يهودی تو علی!) در شرايطی منتشر شده است که وب سايت شخصی اين نويسنده و کارگردان با مشکلات عديده ای روبروست بطوریکه سايت وی به لطف عمليات خندق وار نيروهای امنيتی که از يمين و يسار سرازير این سایت شده، از دسترس عموم خارج شده است.

حال خبرنگاران سبز که نسخه ای از نامه هيجدهم را در اختيار دارد برخلاف تمایل اقتدارگرایان که قصد مسدودسازی تمامی راه های ارتباطی نوری زاد را دارند، با نیت اطلاع رسانی این نامه را در دسترس عموم قرار می دهد. در این  نامه نوری زاد از مردم ایران خواسته است برای اولين بار با طرح شکايات از رهبری نظام آيت الله خامنه ای در کمپین نامه نویسی به رهبری مشارکت خود را اعلام کنند.

نوری زاد که یک تنه با راه اندازی نهضت نامه نویسی به رهبری به قلب سپر دفاعی رهبری سپاه پاسداران و قلب این سپاه شخص رهبری زده است درسی تاریخی به مصلحت اندیشان تاریخ مصرف گذشته نظیر مراجع تقلید داده است که از اسلام تنها تقیه را خوب مشق کرده اند.

نوريزاد در اين نامه ضمن اشاره به روايت تاريخی شکايت يک شخص يهودی از علی ابن ابيطالب (ع) و حضور امام علی در محکمه می نويسد: "ازهمه ی اقشارجامعه، ازنام آشنايان تا گمنامان، از نمايندگان ادوار مختلف مجلس، از قاضيان سابق و اکنون، از دولتمردان و کارشناسان، از دانشگاهيان، از دانشمندان و فرهيختگان و انديشمندان و روحانيان، از مهاجران و درخانه ماندگان، از نويسندگان و هنرمندان، از فرهنگيان و نظاميان، از زندانيان و خانواده های آنان، ازصنوف سياسی وحتی صنوف صنعتی و بازرگانی، از دختران وپسران جوان، بويژه از بانوان، چه درداخل و چه خارج، از آنانی که به هردليل جلای وطن کرده اند و درحسرت بازگشت به ميهن خود می سوزند، وحتی از روستاييان بی نشان، تقاضا می کنم دست به قلم ببرند و نامه هايی شکوه گون به دستگاه قضايی کشورمان بنويسند و شکايت های مصلحانه ی خود را از جناب شما مطرح کنند. البته بی آنکه قلم خود را به الفاظ ناشايست بيالايند."

نوری زاد در این نامه توصیه ای برادرانه به تصمیم گیران نظام برای به تعویق انداختن انتخابات نمایشی داشته است. نوری زاد نوشته است: شاید انتشار این نامه، و سیل نامه هایی که بعد ازاین به سمت خانه ی شما روی خواهد آورد، جناب شما را برآن متمایل کند که زمان انتخابات را به فرصتی دیگرموکول فرمایید. معمولاً برگزاری انتخابات در یک کشور به شرایطی چند محتاج است که نخستین آن، وضعیت منطقی و متعادل جامعه است. متأسفانه این روزها روند اوضاع درکشورما متعادل نیست. شمّ درست رهبری شما اتفاقاً همین روزها باید بکار افتد.



متن نامه هجدهم محمد نوری زاد به شرح زير است:

من اين نامه را برای جناب شما سه چهار ماه پيش، درست فردای همان روزی نوشته ام که برادرانِ سپاهی به خانه ی روستايی و پدری من هجوم آوردند و بساط فيلمسازی مرا بار کردند و بردند تا به گمان خود اجازه ندهند من ازوحشت سرای اطلاعات وسپاه برای شما فيلم بسازم و شما را ازچند وچون رفتارهيولاگونشان با متهمان آگاه کنم.

 اما اکنون، بنا بر انتشار آن دارم. به اين دليل که انتشار اين نامه، آنهم درست بيخ گوش انتخابات مجلس، نه يک حرکت مغرضانه و ناجوانمردانه، که عين درستی و فرصت سنجیِ مشفقانه است. شايد انتشار اين نامه، و سيل نامه هايی که بعد ازاين به سمت خانه ی شما روی خواهد آورد، جناب شما را برآن متمايل کند که زمان انتخابات را به فرصتی ديگرموکول فرماييد. معمولاً برگزاری انتخابات در يک کشور به شرايطی چند محتاج است که نخستينِ آن، وضعيت منطقی و متعادل جامعه است.

متأسفانه اين روزها روند اوضاع درکشورما متعادل نيست. شمّ درست رهبریِ شما اتفاقاً همين روزها بايد بکار افتد. ما صدای غلغل هزار حادثه را از درون اين جامعه می شنويم. ظهور اين همه بحران داخلی و بين المللی، و رواج و گسترش اين همه فضای امنيتی برای محدود کردن معترضان و منتقدان، و حتمی شدن اين همه انشقاق ميان مردم، و پرهيز معترضان ازشرکت در انتخابات، نشان دهنده ی اوضاع نامتعارف در کليتِ کشوراست. اطمينان دارم انتشار سيل آسای نامه هايی که بلافاصله بعد از انتشار اين نامه شما را مخاطب خود قرار خواهند داد، علاوه بر ترغيب جناب شما برای به تعويق انداختنِ زمان انتخابات، ما و شما را به گردونه ای از آزمونهای اعتقادی مان نيز درمی اندازد تا بداينم رفتار ما تا کجا با آنچه که پيوسته شعارش را می دهيم، تناسب دارد.

 پيش ازآوردن اصل نامه اجازه بدهيد به يک خطای خودمانی اشاره کنم. اين خطا، هم توسط ما که مخاطبان آرام و شنوای شما بوده ايم، هم توسط شما که مبدعِ تلفيقِ تاريخیِ انديشه های خود بوده ايد، درميان ما رواج يافته است. منتها دربرآمدنِ اين خطا، شايد آن کسی که بيش ازهمه ی مردم ايران سهم و نقش داشته، خودِ شما باشيد.

بدون لکنت بگويم: اين شما بوده وهستيد که دراين سالهای رهبری، مرتب از " عوام و خواص " فرموده ايد، وازفتنه ها و توطئه ها و خروج مخالفان از گردونه ی اطاعت ازعلی(ع). اين شما بوده و هستيد که به تناسب روحِ سخن، ازعبرت های عاشورا سند آورده ايد. نيزبه تأسی از جناب شما، اين هواداران و امامان جمعه ی شما بوده و هستند که مرتب به سرنوشت خوارج اشاره می فرمايند، و معترضان را با آنان يکی، و شما را با علی (ع) مترادف می دانند. مگراين خود شما نبوده و نيستيد که مخالفان سياسی خود را به چونیِ سرنوشت طلحه و زبير انذارمی دهيد؟ طوری که شنونده ی سخنان شما بلافاصله می داند: کسی که مخاطبان خود را به گسستِ تاريخیِ طلحه و زبيراشارت می دهد، غيرمستقيم به علی بودن خود بشارت می دهد.

درتازه ترين گويشِ اينچنينی خود، درديدار با حاميانِ قمیِ خود به وضعيت فعلی ايران اشاره فرموديد. که: وضعيت فعلی ايران، همسنگ بدر و خيبراست. اين يعنی: جايگاه شما همان جايگاه پيامبراست و وضع مخالفين شما همان وضع کفارقريش و يهوديان مدينه.

اين ترادفِ بی دليل و بدون پشتوانه، گرچه در بزنگاههای نياز، مردمان عوام را به جانبداری ازما و شما بسيج کرده اما دربسياری از مواقع، به دشواری کارما نيزانجاميده است. رازاين دشواری را درهمين نامه با شما خواهم گفت. اما چرانگويم: ايکاش شما همچنان يک طلبه ی جويای حق باقی می مانديد وبا خطابه های شورانگيز خود به همه ی ما راه می نموديد و هرگز به جايگاهی که سرشاراز رسالت و مسئوليت است دخول نمی کرديد. بنا به تکرار همان علی علی ها، و عوام وخواص ها، و خوارج گويی ها، اکنون شما چه بخواهيد و چه نخواهيد، هرقدم تان با قدم های علی و اولاد علی مقايسه می شود، و دستگاههای اين نظام اسلامی نيز با: آنچه که پيامبرو امامان می گفتند و سفارش می فرمودند.

مردم در مواجهه با هرفلاکتی که مثلاً در دستگاه قضايیِ ما دست به دست می شود، و آسيب های آشکاری که در دولت و مجلس وهرکجا به جان جامعه می نشيند، بلافاصله شما را درجايگاه متولی ومقصر اصلی می نشانند و از شما انتظار پاسخگويی و پوزش خواهی – همانند علی(ع) – دارند. اين که: حالا که شما خودت را علی می دانی و مابقی را کوفی، بفرما، اين شما و اين فاجعه ای به اسم تحقيرو غارت و عقب ماندگی. اين شما و اين رواج بی ادبی، و رواج دزدی درميان حاميان شما. بيا و مثل علی پاسخ بگو باش و همانند او از مردم و از تاريخ عذر بخواه! واما اصل نامه:

" من يهودی تو علی"
سلام به رهبرگرامی،
درعالم خيال، هم شما برقله ی بلندِ برتری بنشينيد، وهم من بنا به دلايلی که خواهم آورد، خفيف وخوار می شوم. حُسنِ عالم خيال دراين است که هم ما هم شما می توانيم درهرکجا قرار گيريم و به قالب هرکس فرو شويم. اگر موافق باشيد، من و شما با هم به دوردست های ايمانیِ خويش سفر می کنيم. و مردمان امروزِ ايران و جهان را به تماشای اين سفر خيالين فرا می خوانيم.

با پوزش از يهوديان شريف سرزمينمان ايران، بنا را براين بگذاريم که من محمد نوری زاد، يک يهودیِ عنود و بد کردارم. ازاين فرودست ترآيا؟ وباز بنا را براين بگذاريم که: سيدعلی خامنه ای،  مالک اشتر نخعی که نه، بل خود اميرمومنان علی(ع) است. از اين فرا دست ترآيا؟  ساحت سوم را  به برجِ بلند قاضی القضات کشورمان جناب لاريجانی احاله می دهيم. که توسط  خود شما که نه، بل به حکم مستقيم علی مرتضی بر مسند بی بديل قضاوت جلوس فرموده است. نيک تراز اين آيا؟  پس شکوائيه ی بی ريای من بدينصورت به محضرقاضی القضات حضرت خامنه ای تقديم می گردد:
شاکی:
يهودی بد سابقه و بدکرداری به اسم محمد نوری زاد. ايرانی الاصل. کارمند بازنشسته. به نشانیِ ايران.
مشتکی عنه :
اميرمومنان سيد علی خامنه ای. ايرانی الاصل و رهبر مردم ايران از بيست و سه سال پيش تاکنون. به نشانی بيت رهبری.


موضوع شکايت:
يک : شفاف نبودن مواضع پولی اميرالمومنين و نبود  نظارت بر چند و چون هزينه های تحت امر وی.
دو: آسيب رسيدن به ذخاير انسانی و اعتباری و معرفتی و ايمانی و پولی مردمان ايران چه درداخل و چه در سطح جهان درزمان رهبری اميرالمومنين سيد علی خامنه ای. و اين که در زمان رهبری وی، اسلام از هرزمان ديگر خوار و خفيف تر شده و ايران درجدول های خفت جهانی، به مراتب بالايی دست يافته است.
سه: رواج فضای امنيتی و رعب و وحشت درکشور توسط دستگاه های تحت امر ايشان.
چهار: سرعت گرفتن فرارمغزها و کسانی که به هردليل درکشورشان احساس امنيت نمی کرده اند.
پنج: به حاشيه رفتنِ قانون در کليت کشور در زمان رهبری وی.
شش: برآمدن دزدان سيری ناپذيری چون سپاه پاسدارانِ تحت امرايشان و ورود بی درو پيکرِ اين جماعت به خط قرمزهای اقتصادی و سياسی و اطلاعاتی.


هفت: فرو شدن کشور به دامان حادثه های آسيب زا و تحميل تحريمهای بين المللی برکشور و حتی بدهکار کردن نسل های آينده به مجامع جهانی. 


هشت: دایرشدن مجلس خبرگانِ بی خاصیت، و فیلترمشمئز کننده ای به اسم نظارت استصوابی برای آنکه علمای آزاده اما مخالف نتوانند به این مجلس ورود کنند. وبه همین دلیل، طولانی شدن دوران رهبری ایشان بدون این که دستگاه ومرجعی شهامت آسیب شناسی این دوران را داشته باشد.


نه: رواج سانسور شديد و از ريخت انداختن رسانه های ملی و مردمی و قفل بستن بر منبرها و تريبون‌ها.


ده: حقيرکردن ايرانيان درسطوح مختلف چه درداخل و چه خارج، بويژه حقيرکردن انديشمندان و کارشناسان و روحانيان.


يازده: خوار و خفيف شدن دستگاه قضايی ومجلس شورا، وبرزمين کوفتن شأن قضا و نمايندگی، و روبيدن مفهومی به اسم استقلال دستگاه قضا وروبيدنِ شهامتِ نقد و اعتراض از کليت مجلس.


دوازده: تربيت و گسيل اوباشان مذهبی به درخانه‌ی شخصيت ها وعلمای معترض و کوی دانشگاه و به هم زدن مجالس و تخريب منازل منتقدان درزمان رهبری وی و موضع گيری نکردن و پوزش نخواستن وی در اين خصوص.


سيزده: خنده دارشدنِ اصل انسانیِ "ممنوعيت ورود به حريم خصوصی مردمان" با ورود هيولاهای اطلاعاتی و سپاهی به داخل منازل مردم و دزديدن اموال شخصی آنان و شنود مکالمات تلفنی و انتشار اسرار خصوصی مردم دررسانه های جمعی درزمان رهبری ايشان.


چهارده: کشته شدن دهها نفراز منتقدان توسط دستگاههای تحت امرايشان و احاله ی اين قتل ها به  صهيونيست ها و پرهيزاز پوزش خواهی و روشنگری و معرفی مقصران فاجعه های خاموش. و شکنجه و اعتراف گيری ازعاملين درجه ی چند اين کشتارها با اين رويکرد که آنان به دستگاهها ومحافل استکباری و صهيونيستی و مجامع فساد وابسته اند. شرم آورترين سند اين فاجعه ی فراموش نشدنی، نحوه و محتوای بازجويی از همسر سعيد امامی است.


پانزده: آگاهی اميرالمومنين از مرگ هزاران نفر از شهروندان بخاطر توزيع سوخت های غيراستاندارد و مرگ های ناشی ازانتشار سيگنال های آسيب زا برای ايجاد پارازيت و پرهيزوی از فراخوانی مقصرين اين فاجعه های جاری و ارجاع آنان به دستگاه قضايی.


شانزده: آگاهی ايشان از زندانی کردن و شکنجه ی معترضان سياسی با دادگاهها و رأی های از پيش مشخص و زندانی کردن رهبران جنبش اعتراضی مردم بدون تشکيل دادگاه و آگاهی مولای متقيان از پرونده ها و انواع شکنجه ی مأموران سپاهی و اطلاعاتی با متهمين از قبيل زندان انفرادی، ضرب و شتم، فحش و ناسزا، تهديد، ارعاب، بهم ريختن امنيت روانی و خانوادگی و خصوصی متهمين.


هفده: سلب حق قانونی راهپيمايی معترضانه از مردم معترض،  بنحوی که در تمام مدت طولانی رهبری اميرالمومنين خامنه ای حتی يک مورد به مردم اجازه ی راهپيمايی داده نشد.


وهجده: …..

رهبرگرامی،
با عنايت به شکايت آن مردِ يهودیِ کوفی ازعلی(ع) خليفه ی وقت، وکشاندن خليفه به محکمه ای که قاضی اش را خودِ خليفه گمارده بود، ومحق شناخته شدن آن يهودیِ کوفی، و شکستِ خليفه درآن محکمه ی تاريخی، من نيز که يک يهودی بدکردار اين سرزمينم، از خود شما که خليفه ی  دوران ما هستيد، به محضر قاضی القضات جناب شما شکايت می برم.

بديهی است اينها که برشمردم، فعلاً اتهام وادعاست ونه جرمی اثبات شده. شما می توانيد در محکمه ی مطلوبی که ما آرزوی برگزاری اش را داريم از خود دفاع بفرماييد. احتمال دارد مقصرباشيد يا ازهمه ی اينها مبرا شويد. مهم: حضور شما در آن محکمه است. و نشان دادن اين که: اگر آمريکايی ها با اعتنا به استقلال دستگاه قضايی شان می توانند رييس جمهورشان را به محکمه ای مستقل فرا بخوانند و جلوی چشم مردم دنيا مفتضحش کنند، نظام جمهوری اسلامی ايران نيز اين ظرفيت را دارد که به تأسی از آموزه های اسلامی خويش، رهبرکشور را بنا به شکايت  يک شهروند، يک يهودیِ معترض، به دادگاه بخواند و از رهبر بخواهد به پرسش ها و موارد اتهامی پاسخ بگويد.

اگر با من به محکمه آمديد و شانه به شانه ی من در حضور قاضیِ خود و در جلوی چشمِ مردم ايران و جهان به شکايت منِ يهودی پاسخ گفتيد، ما و شما را معلوم می شود که هرآنچه در اين نظام دست به دست می شود، بويژه رفتار و مواضع و سخنان خود شما، متاثر از خّلق و خوی خوبانِ ايمانی ماست.

دراين صورت، منِ يهودی خواهم دانست، وهمگان خواهند دانست: قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، از حقيقتی آسمانی شيرمی نوشد ومسئولان نظام از رهبری تا رياست دستگاه قضا جز فرابردن اين حقيقت آسمانی،  دأب ديگری ندارند.

واگرنه، آمديد و به شکايت من و به شکايت آنانی که حقوق تباه شده ی خود را از شما مطالبه می کنند، بهايی قائل نشديد، ويا حتی بلافاصله بعد از انتشار اين نامه، دستور بازداشت و شکنجه ی اين يهودیِ بدکردار اما شاکی را صادر فرموديد، به من و به همه ی تاريخ تشيع حق خواهيد داد که راه و روش حاکمان و پادشاهان زورگوی تاريخ را پيش پای شما فرش کنيم، و خاکستر تباه شده ی آرزوهای اين انقلاب نگون بخت را درمطلع فهم خويش بر سربيفشانيم، و قاضی شما و دستگاه های امنيتی و نظامی شما و نمايندگان و مأموران شما را دررديف عمله های ظلم جای دهيم.

رهبرگرامی،
من با اجازه ی شما و با اطمينان از سعه ی صدر شما و امنيتی که شخص شما برای ما فراهم خواهيد آورد، و درراستای بازخوانیِ اين حق فراموش شده، واين که شکايت از حاکمان دريک نظام اسلامی، حق حتمی و غيرقابل انکار شهروندان است، ازهمه ی اقشارجامعه، ازنام آشنايان تا گمنامان، از نمايندگان ادوار مختلف مجلس، از قاضيان سابق و اکنون، از دولتمردان و کارشناسان، از دانشگاهيان، از دانشمندان و فرهيختگان و انديشمندان و روحانيان، از مهاجران و درخانه ماندگان، از نويسندگان و هنرمندان، از فرهنگيان و نظاميان، از زندانيان و خانواده های آنان، ازصنوف سياسی وحتی صنوف صنعتی و بازرگانی، از دختران وپسران جوان، بويژه از بانوان، چه درداخل و چه خارج، از آنانی که به هردليل جلای وطن کرده اند و درحسرت بازگشت به ميهن خود می سوزند، وحتی از روستاييان بی نشان، تقاضا می کنم دست به قلم ببرند و نامه هايی شکوه گون به دستگاه قضايی کشورمان بنويسند و شکايت های مصلحانه ی خود را از جناب شما مطرح کنند. البته بی آنکه قلم خود را به الفاظ ناشايست بيالايند.


با نگارش اين نامه ها، مردمان ما  دريک حرکت خيرخواهانه وملی، به واشکافی و بازگويیِ خسارت ها و آسيب های سالهای رهبری شما خواهند پرداخت. بويژه آن آسيب هايی که شخص شما در ظهورآنها سهم و نقش مستقيم داشته ايد. قصد ما از طرح اين شکايت ها، هرگز به اين نيست که به قول آقای شريعتمداری کيهان و همفکران ايشان با جاسوسان و دشمنان قسم خورده ودرکمين نشسته ی کشورمان دريک جبهه قرار گيريم. بل می خواهيم اين سنت فراموش شده ی اسلامی را احيا کنيم و غبار از روی آن بزداييم. درست همان کاری که خود شما بايد دراين سالهای طولانی رهبری، از مردم و از دستگاهها و از مجلس خبرگان می خواستيد و نخواسته ايد.

نخستين فايده ی اين حرکت بزرگ اين است که ما به جهانيان اعلام خواهيم کرد: چرا ازما بد می گوييد؟ بياييد و خود به چشم خود ببينيد و خود قضاوت کنيد! اينجا ايران است. جمهوری اسلامی ايران. دراين کشور، همه ی اقشارجامعه، از درس خوانده تا بی سواد، از فقير تا غنی، ازنام آشنا تا بی نشان، همه  می توانند ازرهبرشکايت کنند و او را به محاکمه فرا بخوانند و اصلاً نيز به زندان و تنگنا درنيفتند.


پس من با اجازه ی جناب شما، وبا اين تضمين که درجمهوری اسلامی ايران، نقد مسئولان و حتی نقد وشکايت ازشخص رهبری درراستای امربه معروف و نهی از منکر قرار دارد و هيچ عاقبت تلخ و هيچ رفتار نانوشته ای برمنتقدين و شاکيان مترتب نيست، از همه ی مردم، بويژه آنانی که از شما بهر دليل شاکی اند و مجالی برای طرح شکايت خود نيافته اند، دعوت می کنم با امنيت کامل و بدون ترس و بدون لکنت از شما به دستگاه قضايی خودمان شکايت برند و طرح دعوا کنند. اين امنيتی که شما برای شاکيان و البته برای خود حقير تدارک می بينيد، نام شما را در امتداد حاکمان خوبی که سخن شاکيان خود را به دامان دشمنی درنمی اندازند و حتی به آن بها می دهند و خود با پای خود به محکمه می روند، ثبت و ضبط خواهد کرد.

بارديگر با صدای بلند تکرار می کنم: به پير به پيغمبراين شکايت کردن از رهبر، مستقيماً به تأسی از شيوه ی مردمداری و مملکت داری علی(ع) است و هيچ ربطی به خط و ربط اجانب و دستگاههای جاسوسی و تحريک منافقان و معامله با دشمنان داخلی و خارجی ندارد. بلکه متأثر از رويه ای است که علی مرتضا به ما و به رهبر ما آموخته و ما را به پرهيزاز لکنت گرايی در برابر حاکمان تشويق و ترغيب فرموده است. خود شما نيک تراز همه می دانيد اگراين پيشنهاد از چشمه ای درست نور نمی نوشيد، تاريخ تشيع، هرگزبا لذت ازشکايت آن يهودیِ کوفی و به محکمه کشاندن اميرمومنان ياد نمی کرد و به آن واقعه غرور نمی ورزيد.


سخن آخراين که: پيش ازفرارسيدن زمان آن محکمه ی خوب و خواستنی، خواهشمندم عجالتاً دستور فرماييد آندسته از برادران سپاه واطلاعات که به برداشتن وسايل زندگی مردم علاقه ی ويژه ای دارند، ابزارو وسايل شخصی من و سايرين را که سالها پيش برداشته اند و برده اند، به ما بازبگردانند. البته ما شکايت ازدزدی های تريلياردی وآسيب های اين دستگاهها را، وخراشی را که اينان به جان جامعه درانداخته اند، نه به برگزاری محکمه ای خيالين، که به برپايی محکمه های حقيقی درهمين نزديکی ها موکول می کنيم. والسلام علی من التبع الهدی.

با احترام و ادب: محمد نوری زاد – بيست و سوم ديماه سال نود
بدرود تا جمعه ای ديگر

 
 


 اما با بالاگرفتن احتمال حمله نظامی و شنيده شدن پژواک صدای های يک دست جامعه جهانی برای مقابله و ايستادگی در برابر برنامه هسته ای و اتمی ايران و سرازيرشدن چندين ناو جنگی فوق پيشرفته آمريکا و بريتانيا به نزدیکی آبهای ساحلی ايران دولت روسيه را برآن داشت تا با يکسان دانستن منافع ملی خود با جمهوری اسلامی خطر حمله نظامی را هشداری برای به خطر افتادن امنيت ملی خود نيز متصور شود. گفته ای که توسط سفير روسيه در سازمان پيمان آتلانتيک شمالی، ناتو بر خلاف عرف بين الملل ابراز شد اما برخلاف علاقه مقامات بلندپايه و مشاورين رهبری دخالتی آشکار در امور داخلی و سياست خارجی ايران محسوب می شود. دخالتی که به هيچ عنوان خواست ملی و دلسوزان کشور نبوده و به استقلال کشور ضربه وارد می کند. 
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و ن‍ظر:
اعمال نفوذ روسيه در امور داخلی و سياست خارجی ايران به امروز روز بر نمی گردد شايد بتوان ردپای دخالت روسيه کبير را در ماجرای اولتيماتوم اين کشور به تعطيلی مجلس ملی (۱۷ارديبهشت ۱۲۹۰) که ميرزا کوچک خان جنگلی در شمار مخالفان پذيرش اولتيماتوم بود و يا در جنگ های بيشمار بين ايران و روسيه در دوره قاجار که منجر به تصاحب بخش بزرگی از ايران به قلمرو امپراتوری روسيه شد اشاره کرد که نويسنده قصد بازخوانی تاريخ را ندارد.

اما دخالت های روسيه در امور ايران بعد از سرکار آمدن دولت نهم و متعاقب آن دولت دهم با رياست رييس دولت کودتا به اوج خود رسيد . دولت روسيه که خود اکنون متهم به تقلب در انتخابات ماه دسامبر در روسيه است جز اولين کشوری بود که با شتابزدگی پيروزی مهره نظام در انتخابات فرمايشی را به وی تبريک گفت تا علنا خود را در برابر مردم ايران قرار دهد. همين اظهار نظر کافی بود تا مردم در خيابان شعار مرگ بر روسيه سر دهند. واکنش مردمی به دخالت های دولت روسيه وزارت امور خارجه اين کشور را برآن داشت تا در کنفرانس خبری خود اعلام کند ما در امور داخلی ايران دخالت نکرده و نخواهيم کرد چه بسا که در امور داخلی هيچ کشوری دخالت نمی کنيم.

دولت روسيه که در قرارداد نيروگاه بوشهر به لطف حکومت فاسد و بی عرضه جمهوری اسلامی با رهبری آيت الله خامنه ای ميلاردها ميليارد دلار از جيب ملت ايران کاسب شده است علاوه بر امروز و فردا کردن در پايان نيروگاه بوشهر با فروش هواپيماهای توپولوف هزينه های جانی و مالی زيادی به مردم ايران تحميل کرده است و به لطف مراودات مخفیانه و تسليحاتی خود با نظام جمهوری اسلامی خواسته يا ناخواسته خيانتی فراموش نشدنی از خود در حافظه تاريخی مردم اين سرزمين به جای گذاشته است.

دولتمردان روسيه حتی در صادر کردن جديدترين انواع شکنجه و تسليحات شکنجه و پرونده سازی به نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی نيز مشاوره داده اند . بطور مثال يکی از منابع داخل صداوسيما چندی قبل رسمن اعلام کرد که فيلم مستند "شعله های رنگين" (درباره انقلاب های رنگين در جمهوری های استقلال يافته از شوروی سابق) که روز جمعه ۹ مرداد ۸۸ از شبکه اول سيما پخش شد، محصول روسيه بوده است.

اين فيلم يک روز قبل از برگزاری دادگاه فرمايشی بازداشت شدگان سياسی در تهران - که به تلاش برای انقلاب مخملين متهم شده بودند - به نمايش درآمد. فيلم "شعله های رنگين" حاوی تصاويری مستند از جنبش های مردمی در گرجستان و قرقيزستان همراه با تحليل هايی ضد غربی بود که سعی در تشابه نمايی آن جنبش ها با حوادث پس از کودتای انتخاباتی بود.

از ديد دولتمردان منفعت طلب روسيه شراکت و حمايت از مقامات فعلی نظام جمهوری اسلامی از بعد اقتصادی به نفع منافع ملی روسيه خواهد بود پس بايستی در ميادين بين المللی از برنامه هسته ای نظام در قبال دريافت ميلياردها دلار و قراردادهايی از جنس قرارداد ترکمنچای دفاع و با استفاده از حق وتو مانع تحريم و قطعنامه های شورای امنيت برعليه نظام ولايت فقيه شويم.

اما با بالاگرفتن احتمال حمله نظامی و شنيده شدن پژواک صدای های يک دست جامعه جهانی برای مقابله و ايستادگی در برابر برنامه هسته ای و اتمی ايران و سرازيرشدن چندين ناو جنگی فوق پيشرفته آمريکا و بريتانيا به نزدیکی آبهای ساحلی ايران دولت روسيه را برآن داشت تا با يکسان دانستن منافع ملی خود با جمهوری اسلامی خطر حمله نظامی را هشداری برای به خطر افتادن امنيت ملی خود نيز متصور شود. گفته ای که توسط سفير روسيه در سازمان پيمان آتلانتيک شمالی، ناتو بر خلاف عرف بين الملل ابراز شد اما برخلاف علاقه مقامات بلندپايه و مشاورين رهبری دخالتی آشکار در امور داخلی و سياست خارجی ايران محسوب می شود. دخالتی که به هيچ عنوان خواست ملی و دلسوزان کشور نبوده و به استقلال کشور ضربه وارد می کند.

پاتروشف سفير روسيه که با روزنامه روسی "کومرسانت" چاپ مسکو مصاحبه می کرد خطر حمله نظامی به ايران و همراه شدن جلسه آتی شورای امنيت درمورد برنامه هسته ای ايران و هشدار نهايی به رژيم تهران را جدی و واقعی دانسته است. وی در مصاحبه با روزنامه روسی "کومرسانت" چاپ مسکو ادعا کرد که اسرائيل آمريکا را به گسترش دامنه اختلافات با ايران سوق می‌دهد. وی افزود، حال آمريکا ايران را به عنوان مشکل اصلی خود قلمداد می‌کند و برای اين که از يک دشمن، يک دوست برای خود بسازد از «همه وسايل» برای تغيير رژيم ايران استفاده می‌کند.

 به نظر دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه، غرب دلايل لازم را برای اثبات غير صلح‌آميز بودن برنامه اتمی ايران در اختيار ندارد. وی گفت: «سال‌هاست که ما می‌شنويم، ايران در هفته‌های آينده بمب اتمی توليد خواهد کرد، اما هنوز هيچ‌کس موفق نشده است وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته‌ای ايران را به اثبات رساند.»

 
 

خبرنگاران سبز/جامعه/از دیگر رسانه ها:
رسانه ميلی که به آلت دست ستادکودتا و اقتدارگرايان تبديل شده است در راستای حمايت از کودتاگران با پخش برنامه ای که به روايت خاطرات يک بسيجی از لحظه بازداشت شدنش به دست مردم در اتفاقات پس از کودتای انتخاباتی می پرداخت سعی در صحنه سازی و تطهير اوباشگری عناصر سرکوبگر حامی حکومت داشت. در اين برنامه که از ابتدا با دروغگويی های عجيب فردی که خود را عاشق ولايت و علی خامنه ای معرفی می کند فيلمی پخش می شود که در آن به روشنی نمايش داده می شود که مردمی که برای اعتراض به تقلب انتخاباتی به خيابان آمده بودند مانع برخورد بيشتر ديگران با اين بسيجی می شوند و به نوعی اين مردم بوده اند که خود را سپر بلا و  حمايتی اين بسيجی قرار داده اند .

اما بطور اتفاقی با ديدن اين فيلم خاطره مستند ندا آقاسلطان و گفته های عباس کارگر جاويد که رسانه ميلی آنرا به نفع خود ساخته بود زنده می شود. در اين فيلم نيز که در راستای بی گناه جلوه دادن بسيجيان حامی رهبری تهیه شده است سازنده سعی کرده است معترضین را منافق و فریب خورده نشان دهد. در قسمت هايی از اين فيلم فرد مضروب با بيان دروغ هايی سراسر کذب باعث شگفتی شنونده و آنهايی که آن روزها در خيابان درست برعکس اين گفته ها را می ديدند می شود .
بطور مثال در بخش هايی از اين مصاحبه که کاملا مصنوعی و برنامه ريزی شده ساخته شده است فرد مضروب خانمی را که با صدای بلند وی را بی غيرت و ... خطاب می کند منافق و از طرفداران مجاهدين خلق فرض کرده است حال در آن لحظه وی که چند دقيقه قبل از بيهوشی يک ساعته خود در آن لحظات گفته بود چگونه بر منافق بودن اين خانم صحه می گذارد جای تعمق دارد و يا در بخش ديگری وی يکی از افرادی که به گفته وی او را به قصد کشت زده است را قهرمان « کيک بوکسينگ موی تای‌ » معرفی کرده است که به گفته وی او برای کشتن وی از تايلند به ايران سفر کرده بود که در اين لحظه اين گفته عجيب اين بسيجی باعث تعجب و سوال يکی از افرادی که در اين مصاحبه حضور داشت شد که نشان از بی مغزی اين گفته ها داشت.

اما مابين صحبت های اين بسيجی وی ادعا می کند که کامبيز حسينی مجری موفق برنامه پارازيت صدای آمريکا با موبايل اين بسيجی تماس گرفته است و به وی گفته است به ترکيه سفر کند و از آنجا به آمريکا بيايد و از مزايای آنچنانی آمريکا برخوردار شود . هرچند اين گفته اين بسيجی به دروغ بيشتر شباعت دارد تا واقعيت اما بهتر است در مورد اين ادعا شخص کامبيز حسينی در صورت تمايل پاسخ بدهد.

اين بسيجی در اين برنامه ادعا کرده است که ۷۰ درصد جانباز است و چشم راست وی نابينا  گوش راست وی ناشنوا و سه عدد از مهره های کمر وی شکسته است و آرواره گونه بينی اش نیز تنها در آن روز شکسته است لخته خون در مغزش نهفته و به علت به یادآوردن آن لحظات بطوردائم می بایست قرص اعصاب و روان مصرف کند که به دليل عدم نشان دادن مدارک مستدل برای اين ادعاهای اين بسيجی پذيرش اين گفته ها دشوار است.

حال اگر يک درصد گفته های اين بسيجی حامی رهبری را صدق محض فرض کنيم تنها يک سوال پيش می آيد و اينکه به چه علت اکثریت مطلق جامعه ایرانی از اوباشگران سپاهی و بسيجيان عاشق قدرت نفرت دارند ؟

چه شده است که ديدار و تحمل عناصر حزب الله و بسيج برای مردم غيرقابل تحمل و تنفر حاصل از استشمام فضای به وجودآمده که حاصل اقدامات سرکوبگرايانه اقتدارگرایان در فضای جامعه است حس نفرت و تعفن را به ارمغان آورده است؟

آيا افرادی همانند اين بسيجی و عباس کارگر جم که به برکت حمايت های بی شائبه نظام جمهوری اسلامی تريبون در اختيارشان قرارگرفته می شود تا به خيال پردازی های خود از فضای آن روز کشور بپردازند يک لحظه خود را جای مادران پدران و خانواده های شهدای پس از انتخابات که به دست اعضای بسيج و سپاه با تيرمستقيم به شهادت رسيده اند گذاشته اند ؟



 
 

شجونی همچنين با انتقاد از تنزل جايگاه روحانيت در شرايط کنونی جامعه يادآور شد: امروز در کوچه و خيابان مدام به روحانيت فحش و ناسزا می ‌دهند در حالی که اختلاس سه هزار ميلياردی را افراد ديگری انجام می‌ دهند.
خبرنگاران سبز/سیاست:
جعفر شجونی رئيس جامعه وعاظ تهران می گويد «امروز در کوچه و خيابان مدام به روحانيت فحش و ناسزا می دهند» در حالی که «اختيار کشور در دست روحانيون» نيست. اين تناقض گويی درحالی عنوان شده است که روحانيون بيش از ۳۰ سال است در ايران حکمرانی می کنند و قاطبه کثيری از مردم ايران انتقاد‌های زيادی به حکومت روحانيون دارند٬ اما مقام‌های جمهوری اسلامی با هرگونه انتقاد و اعتراض مقابله کرده و اعتراض‌ها را با توسل به خشونت سرکوب می کنند. 

آيت الله مدرس نماينده بود و اينها که امروز در مجلس هستند هم نماينده اند/ تفاوت از زمين تا آسمان

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام جعفر شجونی پنج شنبه شب در جمع مردم اردکان در مسجد روح الله اين شهرستان شاخصه اصلی يک نماينده را به زبان آوردن حرف حق عنوان کرد و اظهار داشت: آیت الله مدرس نماينده بود و اينها که امروز بر کرسی‌ های نمايندگی مجلس تکيه زده‌ اند هم نماينده ‌اند در حالی که تفاوت از زمين تا آسمان است.

شجونی همچنين با انتقاد از تنزل جايگاه روحانيت در شرايط کنونی جامعه يادآور شد: امروز در کوچه و خيابان مدام به روحانيت فحش و ناسزا می ‌دهند در حالی که اختلاس سه هزار ميلياردی را افراد ديگری انجام می‌ دهند.
وی ادامه داد: عامه مردم فکر می ‌کنند اختيار کشور در دست روحانيون است و مدام از ما مطالباتی دارند که هيچ کدام در حوزه اختيارات ما نيست.
در زندانهای مخوف پهلوی لذت بيشتری از زندگی بردم
وی همچنين به فساد و بی بند و باری در کشور اشاره کرد و اظهار داشته است : امروز با جرات می ‌گويم که در زندان ‌های مخوف طاغوت نسبت به دوران کنونی انقلاب اسلامی لذت بيشتری از زندگی می‌ بردم زيرا فساد و بی ‌بند و باری دامنگير کشور شده و روحانيون هم کاری نمی‌ توانند بکنند.


برخلاف اظهارنظر عجيب شجونی در مورد دخالت نکردن روحانيت در حکومت و اختلاس بايد خطاب به آن جناب افشاگری های عباس پاليزدار که به عنوان مشاور کميسيون اقتصادی مجلس گزارشی از فعاليت های اقتصادی آقازاده ها و نقش محوری آيت الله های مقيم قم و مشهد منتشر کرده بود را يادآور بشويم که در آن به نقش کليدی آيت الله امامی کاشانی، آيت الله يزدی رئيس سابق قوه قضاييه و دبير فعلی جامعه روحانيت مبارز[محمد يزدی در زمان رياست بر قوه قضائيه اين اقدام را انجام داد]، محمد علی شرعی نماينده مجلس خبرگان، آيت الله علم الهدی امام جمعه مشهد و دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آيت الله واعظ طبسی و پرونده المکاسب که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است اشاره شده بود که البته همين افشاگری ها بلای جان پاليزدار شد و وی هم اکنون در مسیر بیمارستان و زندان مخوف اوين در اوقات می گذراند.

 
 

اینکه رهبر نظام حاکم بر ایران ، به نهضت نامه نگاری ها دل سوزانه ، دادخواهانه و تظلم خواهانه واکنش مناسب نشان داده و نامه ها را و این نهضت را به فال نیک گرفته و تبدیل به یک فرصت برای آشتی ملی نماید؛ خود رهبری محترم هم « نهضت نامه نگاری » را بر پا دارد و از ستم دیدگان بخواهد ، آنجا که جز خدا و او فریادرسی نیست ، نزد رهبری دادخواهی کنند تا احقاق حق شود.
خبرنگاران سبز/جامعه:
حجت الاسلام احمد احمدپور،از طلبه های زندانی در دومين نامه سرگشاده اش به رهبری با تبيين ستم و ظلمی که بر مردم می رود، از وی خواسته است تا اين نهضت نامه نگاری های دادخواهانه و  دلسوزانه واکنش مناسب نشان داده و آن را به فرصتی برای آشتی ملی استفاده کند. حجت الاسلام احمد احمدپور که از شاگردان آيت الله منتطری بوده است در حال حاضر در بند زندان سپيدار اهواز دوره محکوميت خود را سپری می کند. وی بخاطر نوشتن نامه به سازمان ملل متحد و انتقاد به يکی از دستگاههای تحت امر رهبری و احتمالاٌ به خاطر اشعاری که در پيش از دستگيری سروده ، متحمل اين ستم ناروا شده است.

احمدرضا احمدپور که رئيس ستاد انتخاباتی کروبی در شهر قم و نويسنده وبلاگ «پژواک خاموش» بوده است، در ششم دی‌ماه سال گذشته توسط ماموران امنيتی بازداشت و به اتهام نشر اکاذيب، تبليغ عليه نظام، اقدام عليه امنيت ملی و هتک حيثيت روحانيت محاکمه و به يک سال حبس و خلع لباس روحانيت محکوم شد.

وی پس از آن بدنبال پرونده جديدی تحت عنوان توطئه عليه نظام، نشر اکاذيب و تبليغ عليه نظام در شعبه دوم دادگاه ويژه روحانيت ،علاوه بر محکوميت حبس در حوادث بعد از انتخابات، به ۱۰ سال اقامت اجباری پس از سپری شدن ۳ سال حبس (حدود ۹۰۰ کيلو متری دورتر از محل اقامت خود و خانواده) در شهرستان ايذه و خلع لباس مجدد و نيز محروميت از مناصب طلبگی محکوم شده است.

اين شاگرد آیت الله منتظری که هم اکنون در زندان اهواز است در نامه خود به انتظارات مردم اشاره کرده و می نويسد: رهبر گرامی ، مردم توقع دارند که بی خردان و تبهکاران امت ، حکومت را به دست نگيرند ، ثروت عمومی و ملی شان به عدالت توزيع شود و بين مختلسين و فربه گان متملق دست به دست نگردد.مردم خود را آزاد و رهبران و حاکمان خود را نيکوکار و به دور از فاسقان می خواهند.

به گزارش خبرنگاران سبز متن اين نامه سرگشاده به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

مقام محترم رهبری نظام جمهوری اسلامی ايران

با سلام ودعای خير

اين دومين نامه ی يک زندانی ستم ديده است که دل در گرو اجرای عدالت و نفی ستم دارد.سالهاست که در زمان رهبری شما ير ايران ، شخصيت های سياسی و مذهبی و علمی ، نامه ها به شما نوشته اند که يا انتقاد داشته اند و گاه سرزنش کرده اند ويا بر آنها ستم روا رفته بود و نزد شما گلايه ها داشته و دادخواهی نموده اند و يا از حيث حقوقی به ساختارها و رفتارها انتقاد داشته اند.

اخيراً شخصيت ارجمند و روزنامه نگار ماهر محمد نوری زاد از ستم هايی که بر خويش و بر ديگران رفته ، گلايه و شکواييه داشته و برای شما نامه ها نگاشته اند و درپی در خواست وی ، فرهيختگانی از حوزه انديشه و قلم نيز به قصد انصاف و احيای فريضه دينی نامه ها نوشته و يادآوری ها کرده اند.

نگارنده اين نامه نيز در حالی که خود از ستم ديدگان فضای سرد و مه آلود سالهای اخير است ، زجرها ديده و خون دلها خورده است و معنی واقعی زور و تزوير و ستم را بدون هيچگونه فرصت قانونی برای دفاع از خود با پوست و گوشت و روح خود درک کرده و مزه تلخ بی عدالتی و قانون شکنی در حق خود و ديگران را چشيده است و هم اکنون که اين نامه را می نويسد ، در حال گذران دوره در بندی در زندان سپيدار است که بخاطر نوشتن نامه به سازمان ملل متحد و انتقاد به يکی از دستگاههای تحت امر شما و احتمالاٌ به خاطر اشعاری که در پيش از دستگيری سروده ، متحمل اين ستم ناروا شده است.با اين حال جسارت کرده و برای عمل به تکليف شرعی و سياسی ، اجتماعی که چيزی فراتر از تذکر و توصيه نيست ، با ياد سال امام علی (ع) که شما اين نام نيک را بر آن نهاديد نکاتی را يادآور می شود.

در جامعه ای که ظلم در آن علم باشد و فرايض امر به معروف و نهی از منکر و بعبارتی نقد و نقادی به خصوص نقد عملکرد حاکمان و حاکميت در آن سرکوب و خشکيده شده باشد، آن جامعه نه تنها جامعه ای با نشاط و با شور اجتماعی نيست ، بلکه جامعه و مملکتی مرده و آلوده به زشتی ها و کژی هاست. از آشکارترين نشانه ها برای تشخيص اينکه حاکميتی ستمگر است يا نه ؛ همانا بودن يا نبودن نشانه های برپاداشتن فرايض امر به معروف و نهی از منکر می باشد، يعنی برافراشتن يا به زير کشاندن پرچم نقد و نقادی است.امروزه با فراموش کردن اصل شرعی و قانونی « برائت » در دستگاه های امنيتی و قضايی، بسياری از جمله نگارنده ی  نامه ، بخاطر در دست گرفتن اين پرچم سرنوشت ساز سرکوب ، تحقير و محبوس شده اند.

اما آن چه جای بسی پرسش بسيار است ، عدم پاسخگويی به اين همه نامه نگاری دادخواهانه و تظلم خواهی هاست. و البته بايد به انصاف نيز اذعان داشت که در بدنه نهادهای انقلابی و دستگاههای حکومتی چون بدنه سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و نيروهای نظامی و انتظامی و بدنه دستگاه های قضايی و.. بسيارند که بدون انباشتن مال و ثروت نامشروع ، خالصانه و صادقانه به اين مملکت خدمت می کنند و تلاش دارند نه تنها بر بالا دستان خويش با نافرمانی ستم نکنند ، که بر زيردستان و منتقدين و مردم ، با فرمانرانی و سوء استفاده از قدرت نيز ستم روا ندارند و ايمان و تقوای خويش را حفظ کرده اند که ناديده گرفتن آنان نيز ستمی ديگر است. اما متاسفانه اندک افرادی هستند که با تعصبات نابخردانه و با ناديده گرفتن قوانين بويژه با عدم توجه به قانون اساسی ايران پا را از محدوده وظايف خويش فراتر گذاشته و بر جامعه و حتی بر حاکمان وهمکاران و هم خدمتی های خود ستم روا می دارند و چهره خوبان و خدمتگزاران واقعی را نزد افکار عمومی و وجدان های بيدار لکه دار کرده اند، که با تاًسف بايد پذيرفت ، اين عده اندک مورد توجه حاکميت هستند و بيشترين قدرت حکومتی را در دست دارند!؟

حکايت نافرمانی ، قانون شکنی و روای ستم بر زيردستان و بالا دستان در ارکان و دستگاههای حکومتی و در بين سپاهيان و نظاميان آشکار و پنهان ، امری تازه و مختص نظام جکهوری اسلامی که هنوز در رسيدن به اهداف بزرگ الهی و انسانی راه برای پيمودن بسيار دارد ، نيست ؛ که پيش از اين و حتی در حکومت معصومين عليهم السلام و پيامبران (ص) نيز بوقوع پيوسته است ، اما آنچه مورد تمايز واقع می شود آن است که در نظاماتی که صالحان و معصومين چون يوسف پيامبر (ع) ، حضرت داود(ع) ، پيامبر اکرم (ص) و علی (ع) در راس آنها قرار داشت ؛ خود آنان اقدام به خود انتقادی و انتقادپذيری می کردند و مردم را به انتقاد از حاکمان دعوت وتشويق می کردند، پرچم نقد و نقادی در دست گرفته و بر ديگران واجب دانسته تا در برابر ستمگران زيردست  وستمگران در جامعه و متجاوزان بيگانه سخت بر آشوبند و با دستان خويش ستم را در جامعه ريشه کن کرده ، ستمگر را به عدالت ، مجازات نمايند ؛ اما حاکمان و حکومت ستمگر نه تنها پرچم امر به معروف و نهی از منکر را با سکوت معنادار و با خشم ديکتاتورمآبانه خود می سوزانند ، که از افراشتن آن توسط ديگران به خشم آمده برافراشتگان پرچم نقد را سرکوب می کنند!

در جامعه ما نيز همواره برای اقامه زنده نگه داشتن فرايض امر به معروف و نهی از منکر و نقد وانتقاد ، از ميان بزرگان دينی و ملی کسانی چون افقه و اعلم فقهاء والمجتهدين زنده ياد آيت الله منتظری (ره) بود که هرگز از عمل به وظايف دينی و ملی اش کوتاهی نکرد و در ادامه راه نيز آيات عظام تقليد صانعی ، دستغيب وبيات زنجانی از ميان مراجع تقليد را می توان در راس اقامه کنندگان اين فريضه مهم دينی نام برد که به صورت آشکار پرچم اين فريضه دينی را بردوش کشيده اند. برخی ديگر از بزرگان مرجعيت که برافراشتن پرچم اين فرايض مهم دينی را به مصلحت خويش نمی دانستند ، آشکار وپنهان از حاکمان پايين تر از رهبری انتقاد وگاه نسبت به عملکرد آنان مخالفت کرده و تا حدودی هرچند ناکافی به وظيفه دينی و انسانی خود عمل کرده اند. لذا مراجع ، علمای حوزه علميه ، اساتيد ، فرهيختگان دانشگاه ها ، احزاب ، مردم ، روزنامه نگاران و بسياری از صاحبنظران عمل به اين فرايض الهی را از طريق بيان ، قلم و نامه نگاری ها بر دوش کشيده اند ، اما از خشم و ستم حاکمان بی نصيب نبوده اند.

سال امام علی (ع) :

با توجه به نامگذاری يکی از سالهای گذشته به نام سال امام علی (ع) توسط شما ، نويسنده اين نامه و دست کم آنها که به انقلاب ، ملت و دين می انديشند و در ذهن و قلبشان چيزی به نام عدالت جای گرفته است ، آرزومند بوديم که جناب عالی به عنوان رهبر و حاکم نظام اسلامی ، بيشترين الگوپذيری را نسبت به امام علی(ع) داشته و در گفتار و رفتار ، نزديکترين و شبيه ترين به آن حضرت باشد. از اين رو برداشت شد که با اين گذاری :

۱-شما قصد داشتيد با اتخاذ الگو از آن حضرت منش و روش دوره حکومتداری خويش را به منش و روش حکومتداری امام علی(ع) نزديک و يا شبيه سازيد.

۲-شما تلاش داشتيد تا حکومت جمهوری اسلامی را به عنوان ادامه دهنده حکومت امام علی(ع) به مسلمانان جهان معرفی کنيد و الگوی آنان باشيد.

۳-چون نام شما هم نام مبارک امام علی (ع) است و شما از نسل او هستيد ، تلاش داشتيد تا رفتار شما هم رفتاری علی وار و علی گونه باشد.

۴-شما قصد داشتيد در تداوم حکومت علی (ع) همچون او از آزار رساندن سپاهيان به مردم بيزاری جوئيد و سعی بر جلب نظر و رای مردم داشته و به اجرای عدالت و نفی ستم ، آن گونه که علی می گفت و عمل می کرد ، می انديشيد.

۵-شما قصد داشتيد در امانت داری و صيانت از بيت المال همچون آن امام بزرگوار رفتار کنيد و با خواهش ها و درخواست های خانواده و نزديکان خود آن گونه عمل کنيد که امام علی (ع) با برادر نابينای خود عقيل می کرد.

حال با فرض اينکه چنين باشد و چنان توقعاتی از شما هست ، توجه شما به عنوان رهبر اسلامی را به نامه ۶۰ امام علی(ع) که حضرت به فرمانداران و مردمان شهرهايی که لشکريان او از شهرهای آنان عبور ميکرد، می نوشت، جلب می نمايم.

امام علی(ع) در نامه شصت نهج البلاغه (۱) ضمن بيزاری از ستم احتمالی سپاهيان خود به مردم ، دادخواهی و تظلم خواهی را به « ولی امر» گوشزد می کرد و با نوشتن نامه به فرمانداران و مردمان شهرها و آبادی ها « نهضت نامه نگاری » و نهضت « پاسخ گويی» را آغاز کرد.

امام علی (ع) در نامه خود آورده است : « انا ابراٌ عليکم و الی ذمتکم من معزة الجيش . من نزد شما و پيمانی که با شما دارم از آزار رساندن سپاهيان به مردم بيزارم.

ودر ادامه خطاب به مردم بيان داشته :

« پس کسی را که دست به ستمکاری زند کيفر کنيد.» آنحضرت چنان دقت رسيدگی به شکايات از سوی مردم دارد و چنان بر مجازات ستمگر همت می کرد که خود پشت سر سپاهيان حرکت می کرد و برای رسيدگی به امور مردم به سوی شهرها می آيد ، آنجا که می گويد :« وانا بين اظهر الجيش ، فارنعو الی مظالمکم و و ما عراکم مما يغلبکم من امرهم و ما لاتطيعون دفعه اها بالله ولی ، فانا اغيره معونة الله » « و من پشت سر سپاه در حرکتم ، شکايت های خود را به من رسانيد ، و در اموری که لشکريان بر شما به گونه يی چيره شده اند که قدرت دفع آن را جز با کمک خدا و من نداريد ، به من مراجعه کنيد، که با کمک خداوند آن را برطرف خواهم کرد.»

رهبر گرامی ، اگر رسماٌ سالی را به نام مبارک علی (ع) مزين کرديد و منش او را دنبال می کنيد مردم هم زينت های گفتاری و رفتاری آن امام همام را از شما توقع دارند و از شما انتظار دارند به نامه های انتقادی ، دلسوزانه ، دادخواهانه و تظلم خواهانه توجه کنيد و اقدام به رسيدگی نمائيد. به عنوان شيعه علی (ع) و رهبر نظام حاکم بر ايران ، بيزاری خويش را از ستم های رفته بر جامعه و مردم توسط سپاهيان و دستگاهها و حاکمان اعلام نموده و ستمگران و مجرمان حکومتی را به مجازات برسانيد. در حالی که بسترهای لازم در جامعه برای نفی ستم وعدالت خواهی در بين مردم برپاست، ستم را از جامعه برداريد و از مظلوم دلجويی کنيد.آن امام و مقتدای ما در سال ۳۴ ه.ق در حالی که مردم در اطراف او جمع شده و از عثمان شکايت می کردند که با عثمان صحبت کندتا از اشتباهات خود دست بر دارد ، خطاب به عثمان خليفه وقت مسلمين فرمود :

راه ها روشن است و نشانه های دين برپاست. پس بدان که برترين بندگان خدا در پيشگاه او رهبر عادل است که خود هدايت شده و ديگران را هدايت می کند، سنت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بميراند.(۲)

رهبر گرامی ، مردم توقع دارند که بی خردان و تبهکاران امت ، حکومت را به دست نگيرند ، ثروت عمومی و ملی شان به عدالت توزيع شود و بين مختلسين و فربه گان متملق دست به دست نگردد.مردم خود را آزاد و رهبران و حاکمان خود را نيکوکار و به دور از فاسقان می خواهند.

مولا علی(ع) در نامه ۶۲ اندوهناکی خويش را ازحاکميت بی خردان اين گونه بيان می دارد :

«… ولکن از اين اندوهناکم که بی خردان و تبهکاران اين امت ، حکومت را به دست آورند ، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان را به بردگی کشند ، با نيکوکاران در جنگ ، و با فاسقان همراه باشد.» (۳)

و مردم ايران در سايه رهبری نظام جمهوری اسلامی توقع دارند ، چنانچه امام علی(ع) ترس و واهمه خود را در اين نامه از چند چيز مهم بيان داشت ، رهبر نظام حاکم در ايران نيز :

۱- از حيف و ميل بيت المال مسلمين و مردم پيشگيری نمايد.

۲- از ستم بر بندگان خدا و شهروندان ، توسط بی خردان حکومتی و دستگاههای متخلف پيش گيری کرده و اهتمام جدی به خرج داده ، از در افتادن با نيکوکاران و اهل علم ، منتقدان و حتی مخالفان فکری بر حذر دارد.

۳- همراهی قدرتمندان حکومت با فاسقان جامعه را تقبيح و منع نمايد.

۴- اينکه رهبر نظام حاکم به پيروی از آن حضرت (ع) بيزاری خويش را از ستم های رفته بر جامعه و مردم توسط سپاهيان ، ماموران و دستگاهها و حاکمان اعلام نموده و ستمگران و مجرمان حکومتی را به مجازات رساند که علی (ع) اندام مبارکش به خاطر ستمی که يکی از بی خردان سپاهش بر يک زن يهودی روا داشت و خلخالی را از پای او در آورد، لرزيد و مامور ستمگر را به مجازات رساند.

۵-اينکه رهبر نظام حاکم بر ايران ، به نهضت نامه نگاری ها دل سوزانه ، دادخواهانه و تظلم خواهانه واکنش مناسب نشان داده و نامه ها را و اين نهضت را به فال نيک گرفته و تبديل به يک فرصت برای آشتی ملی نمايد؛ خود رهبری محترم هم « نهضت نامه نگاری » را بر پا دارد و از ستم ديدگان بخواهد ، آنجا که جز خدا و او فريادرسی نيست ، نزد رهبری دادخواهی کنند تا احقاق حق شود.

علی (ع) در نهج البلاغه و در راستای نفی ستم ، ظلم را به سه بخش تقسيم کرده است :

الف) ستمی که نابخشودنی است مثل شرک و دشمنی با خدا که خدا هرگز نمی بخشد.

ب) ظلمی که بخشودنی است مثل ظلمی که انسان با گناهان بر خود روا می دارد.

ج) ستمی بدون مجازات نمی ماند و حتما مجازات در پی دارد وآن ستمگری برخی بندگان بر بعضی ديگر است.

گفت آن همای زاسرار حق                           بگيرد پند هر دوستدار حق

به خطبه،به نامه،به حکمت بگفت                   زآئين دين ذره ای کم نگفت

ستم را به چند کرد تقسيم بدان                    تو خلق را بدون عدالت ندان

ستم بر سه قسم است به فهم علی (ع)            بخشش، مجازات و جبران ولی

ستم بر خدا نابخشودنی است                        ليک بر خود ستمگر،بخشودنی است

به جنگ با خدا آمده هرکسی                        ستم می کند ناروا برکسی (۵)

علی(ع) در خطبه ۲۲۴(۶) در برابر ستم به بندگان چنان گريزان و پرهيزگار است که حاضر است هر شکنجه ای را بر تن تحمل کند اما ذره ای حتی در حد پوست گندمی بر کسی ستم روا ندارد يا به آن اندازه حقی را از کسی سلب ننمايد. در ديدگاه علی(ع) نفی ستم يک اصل است و به هيچ وجه و بهانه ای پذيرش ستم و لغزشی به ستمکاری را روا نمی داند ، او در اجرای عدالت و نفی ستم برادر و فرزند و خانواده نمی شناسد و در قضاوت و حکمرانی همه افراد را در برابر قانون و حريم عدالت يکسان می داند.

امام پرهيزگاران (ع) در آن خطبه گفته است:

« سوگند به خدا ! اگر تمام شب را بر روی خارهای سعدان (۷) به سر ببرم ، و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو کشيده شوم ، خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت ، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده ، و چيزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم. چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خويش ، که به سوی کهنگی و پوسيده شدن پيش می رود ، و در خاک زمان طولانی اقامت کند ؟… »

در بخش ديگری از همان خطبه بيان داشته است : « … به خدا سوگند ! اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان هاست به من دهند ، تا خدارا نافرمانی کنم که پوست جويی را از مورچه ای ناروا بگيرم ، چنين نخواهم کرد! و همانا اين دنيای آلوده شما نزد من! از برگ جويده شده دهان ملخ پست تر است ! حال جناب عالی تصور کنيد که در پی دستگيريهای سالهای اخيرچه تعداد دستگاه کامپيوتر و کتاب و دست نوشته و… از متهمين ضبط و توقيف شد که حتی در مواردی اموال تصرف شده مدرک جرم هم نبوده اند ! و به ناحق ضبط شده اند که از آن جمله اند ضبط کامپيوتر و … نويسنده ی نامه.

مقام محترم رهبری اگر بخواهم به همه آنچه پيرامون نفی ستم و ستم  ستيزی است بپردازم بايد به قدر متن و روح قرآن و نهج البلاغه و روايات و تفاسير مربوطه مراجعه کرد که در حوصله اين نامه کوتاه نمی گنجد از اينرو به همين مختصر اکتفا شده و اضافه می کند ؛

حضرت (ع) در نامه ۵۳(۸) خود نوشته است :

« و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد ، خدا بجای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را که خدا دشمن شود ، دليل او را نپذيرد ، که با خدا سر جنگ دارد تا آنگاه که بازگردد، يا توبه کند، و چيزی چون ستمکاری نعمت خدا را دگرگون نمی کند ، و کيفر او را نزديک نمی سازد ، که خدا دعای ستمديدگان را می شنود و در کمين ستمکاران است.»

والسلام و علی من اتبع الهدی

سيد احمدرضا احمدپور

زندان سپيدار اهواز

۲۰/۱۰/۱۳۹۰



پی نوشته ها

(۱)نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی

(۲)نهج البلاغه خطبه ۱۶۴ ترجمه مرحوم محمد دشتی

(۳)نهج البلاغه نامه ۶۲ ترجمه مرحوم محمد دشتی

(۴)نهج البلاغه خطبه ۱۷۶ ترجمه مرحوم محمد دشتی

(۵)شعر سروده نويسنده نامه است که در تاريخ ۱۷/۹/۱۳۹۰ در زندان سپيدار اهواز سروده است.

(۶)نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی

(۷)خاری سه شعبه که خوراک شتران بوده و سخت گزنده است ./ اصطلاحا خارشتری هم می گويند.

(۸)نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی

 
 



 
 

برخوردهای تند و خشن و ناعادلانه با جامعۀ هنری مانند به حبس بُردنِ اهالی سينما و قفل زدن بر دربِ خانۀ ايشان و غل و زنجير زدن بر پای و دستِ جوانِ هنرمندمان آريا آرام‌نژاد که جرمش تنها صداقت است و بس و اهانت به استادِ مسلّم موسيقی ايرانی، محمدرضا شجريان را بايد هنرمندانه داد... زبانِ هنر کوبنده‌ترين و مؤثرترين زبان است. نه تنها هنرمندانِ ايران می‌بايستی از حقوق خود دفاع کنند بلکه مردم نيز متقابلا بايستی حامی هنرمندانِ خود باشند. هنر هنرمندانِ واقعی ما در اين است که با تفکيکِ خود از هنرمندنمايانی که به ابزار و عروسک‌های خيمه‌شب‌بازی صاحبانِ قدرت تبديل شده‌اند، مرز بين هنر متعهد و مدافع مردم را از هنر فرمايشی و سفارشی مشخص نمايند
خبرنگاران سبز/فرهنگ-هنر-ادبیات:
پس از  تشديد برخوردهای امنيتی با جامعه هنرمندان ، برخورد با خانه سينما و به حبس بردن جمعی از هنرمندان سبز و دست بند و پابند زدن به هنرمند جوان آريا آرام نژاد، حسين زمان جامعه هنری و اساتيد اين عرصه خواست در مقابل اين نامردمی ها ساکت ننشينند و جواب جور و جفايی که در حق هنر و هنرمندان می شود را هنرمندانه بدهند .

آرام نژاد بر اساس حکمی که به وی ابلاغ شد به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی" و "تبانی برای براندازی نظام در پی اجرای آهنگ علی برخيز" به ۱۰ ماه حبس تعزيری محکوم شده است.

حسين زمان از هنرمندان مردمی است که در جريان انتخابات رياست جمهوری از ميرحسين موسوی حمايت کرد و بعد از آن چند ساعتی را نيز در بازداشت بود.

اين هنرمند سبز، با انتقاد از برخوردهای خشن با جامعه هنری تصريح کرده است که جواب قلدران و زورمداران را نه با بی اخلاقی که ذاتی ايشان است و نه با حرف و سخنرانی و نصيحت بايد داد که گوششان کر و قلبشان از سنگ خاراست .

حسين زمان با مروری به مظالمی که بر جامعه هنری رفته است، می گويد: برخوردهای تند و خشن و ناعادلانه با جامعه هنری مانند به حبس بردن اهالی سينما و قفل زدن بر درب خانه ايشان و غل و زنجير زدن بر پای و دست جوان هنرمند مان آريا آرام نژاد که جرمش تنها صداقت است و بس و اهانت به استاد مسلم موسيقی ايرانی ، محمد رضا شجريان را بايد هنرمندانه داد.

اين عضو هيئت علمی دانشگاه پرديس بين الملل که دارای آلبوم های موسيقی متعددی نيز هست، باور دارد که زبان هنر کوبنده ترين زبان و مؤثر ترين است . نه تنها هنرمندان ايران می بايستی از حقوق خود دفاع کنند بلکه مردم نيز متقابلا بايستی حامی هنرمندان خود باشند . هنر هنرمندان واقعی ما در اين است که با تفکيک خود از هنرمند نمايانی که به ابزار و عروسک های خيمه شب بازی صاحبان قدرت تبديل شده اند مرز بين هنر متعهد و مدافع مردم را از هنر فرمايشی و سفارشی مشخص نمايند .

حسين زمان در خاتمه می گويد: هنرمندان بايد نشان دهند که از استقلال برخوردارند و احدی نمی تواند ايشان را به بازی بگيرد . اينجانب بعنوان شاگردی در جامعه هنری از اساتيد بزرگ تقاضا دارم در مقابل اين نامردمی ها ساکت ننشينند و جواب جور و جفايی که در حق هنر و هنرمندان می شود را هنرمندانه بدهند .
گفتنی است اين هنرمند سبز که سالها در جبهه های جنگ در کنار ساير رزمندگان به دفاع از کشور مشغول بود، با پايان جنگ به فعاليتهای علمی و هنری خود برگشت. وی در حال حاضر در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و نيز پژوهش در زمينه‌های الکترونيک، مخابرات و رايانه
مشغول است.

۴ ديدگاه


 
 

اين دو در دی ماه ١٣٨٩ بنا بر گفته دادستان تهران، به اتهام " اقدام عليه امنيت ملی" و " توهين به اسلام" مجرم شناخته شده‌اند. احکام اعدام آنها از سوی دستگاه قضايی ايران صادر شده است و هم اکنون در ديوان عالی در دست بررسی است. تنها جرم آنها تلاش برای اطلاع‌رسانی به شهروندان ايرانی است.
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
سازمان گزارشگران بدون مرز وضعيتی از ناوی پيلای کميسر حقوق بشر سازمان ملل خواست تا از حقوق زندانيان عقيدتی ايران درباره وضعيت نگران کننده آزادی اطلاع رسانی، روزنامه نگاران و شهروند وب ‌نگاران زندانی در ايران بی تفاوت نبوده و نسبت به احتمال اجرای طرح اينترنت ملی که جمهوری اسلامی قصد دارد با مسدود سازی همه جانبه وسايل ارتباطاتی مانع دسترسی کاربران ايرانی به اينترنت جهانی شود واکنش نشان دهد.

نامه سرگشاده گزارشگران بدون مرز به ناوی پيلای کمسير عالی حقوق بشر سازمان ملل در باره وضعيت نگران کننده آزادی اطلاع رسانی، روزنامه نگاران و شهروند وب ‌نگاران زندانی در ايران

سرکار خانم
گزارش‌گران بدون مرز سازمان مدافع آزادی اطلاع‌رسانی خواهان جلب توجه شما به تشديد سرکوب عليه روزنامه گاران، شهروند وب‌ نگاران، جامعه مدنی و گسترش سانسور رسانه‌ها و سانسور اينترنت در ايران است. وضعيتی فاجعه بار که نيازمند پاسخی درخور و فوری از سوی کميساريای عالی حقوق بشر است. ما همچنين از آقای احمد شهيد گزارشگر  ويژه شورای حقوق بشر سازمان ملل خواسته ايم در اين باره اقدام کنند.

از فردای انتخاب مجدد محمود احمدی‌نژاد در انتخابات مورد مناقشه خرداد ١٣٨٨ جنگ همه جانبه ای عليه روزنامه نگاران و شهروند وب‌ نگاران در ايران آغاز شده است. اين قربانيان بی‌پناه و آسيب‌پذير نيازمند حمايت جامعه جهانی و کميساريای عالی حقوق بشر هستند. فضای بحرانی امروز ايران نبايد مانع توجه‌ مدافعان حقوق بشر و از جمله شخص شما به وضعيت قربانيان شود.

ما از شما خواهان برخوردی قاطع با مسوولان جمهوری اسلامی ايران برای پيشگيری از اعدام دو وب‌نگار زندانی سعيد ملک پور و وحيد اصغری هستيم. اين دو در دی ماه ١٣٨٩ بنا بر گفته‌ دادستان تهران،به اتهام " اقدام عليه امنيت ملی" و " توهين به اسلام" مجرم شناخته شده بودند. احکام اعدام آنها از سوی دستگاه قضايی ايران صادر شده است و هم اکنون در ديوان عالی در دست بررسی است. تنها جرم آنها تلاش برای اطلاع‌رسانی به شهروندان ايرانی است.

ما از شما می خواهيم با جديت از حقوق زندانيان عقيدتی که در شرايطی غير انسانی در زندان بسر می برند، و قربانی تضعيقات و اعمال فشارهای هر روزه‌ مقامات مسوول هستند، دفاع کنيد. هر آنچه در توان داريد برای آزادی ٢٩ روزنامه نگار و ٢١ وب‌ نگار زندانی به کار گيريد. در روزهای اخير، موج تازه‌ای از دستگيری‌ها آغاز شده است. در تاريخ ١٧ دی ماه روزنامه نگاران فاطمه خردمند، احسان هوشمند، سعيد مدنی و در تاريخ ١٩ دی ماه مهدی خزعلی وب نگار در تهران بازداشت شده‌اند.

دخالت شما برای بسياری از روزنامه نگاران و شهروند وب‌ نگاران زندانی که خودسرانه بازداشت شده‌اند، از نظر روحی و جسمی به شدت اسيب ديده‌اند، بيمار هستند و از امکانات پزشکی لازم محروم شده‌اند، حيات بخش است. وضعيت سلامت بسياری از انها از جمله : مسعود باستانی، عيسی سحرخيز، محمد صديق کبودند، حسين رونقی ملکی، سعيد متین پور، مهدی محموديان، کيوان صميمی بهبهانی، آرش هنرور شجاعی و... به ويژه نگران کننده است. در يک کلام جان زندانيان بيمار در خطر است.


ما از شما می خواهيم به مسوولان جمهوری اسلامی ايران، وظايف انها را در برابر قوانين جهانی از جمله خودسرانه بودن سانسور اينترنت و اجرای قانون جديد " جرايم ريانه ای"، يادآور شويد. بايد به مقامات جمهوری اسلامی ايران در باره خطر راه اندازی " اينترنت ملی" که اکثريت شهروندان را از اتصال به شبکه جهانی اينترنت محروم می کند، تذکر دهيد.


ما از شما می خواهيم در چارچوب نقض فاحش حقوق بشر و سرکوب آزادی بيان، پرونده‌‌ همکاری کمپانی های غربی با رژيم های سرکوبگر و به ويژه همکاری آنها با شرکت‌های "ويترين" تاسيس شده از سوی جمهوری اسلامی ايران، را بررسی کنيد. اين شرکت‌ها بايد به شکلی شفاف حساب پس دهند و برای همکاری با رژيم ايران مجازات شوند.


به پيوست گزارش موارد نام برده در اين نامه و همچنين نامه ای که در بهمن ماه ١٣٨٩ در باره وضعيت ٨ وب‌ نگار زندانی و درخواست برای اقدام شما در اين باره ارسال شده بود، خدمتتان ارسال‌ می کنيم، و برای اطلاعات تکميلی در خدمت شما هستيم.


با سپاس از توجه شما به درخواست های ما و در انتظار پاسخی از سوی شما، بهترين آرزوهای ما را پذيرا باشيد


١٠ ژانويه ٢٠١٢
ژان فرانسوا ژوليارد
دبير اول گزارش‌گران بدون مرز

 
 

مسئله دیگری در این زمینه مطرح می شود و گفته می شود که ترکیه در سوریه ۲ میلیارد و هشتصد میلیون دلار بازار داشته است و بحث می شود که ایران جای ترکیه را در این رابطه بگیرد. ولی نباید فراموش کرد که ایرانی که بازار خود را در اختیار چین قرار داده است، چگونه می تواند بازار سوریه را بگیرد. من چنین قابلیتی در اقتصاد کشورمان نمی بینم. اقتصاد کشور ما متحرک و پویا نیست. ما بازارهای آماده را از دست داده ایم چگونه می خواهیم در چنین بازاری قدرت داشته باشیم. همین الان ما در بازار خود را به روی چین باز کرده ایم و نتوانسته ایم بازار خود را مدیریت کنیم.
خبرنگاران سبز:
سردار حسین علایی موسس و فرمانده نیروی دریایی سپاه در دوران جنگ، که مقاله  پیشین او در روزنامه اطلاعات درباره سرنوشت دیکتاتوری، خشم اقتدارگرایان را برانگیخته بود، در دوازدهمین نشست دیپلماسی ایرانی با موضوع «بحران سوریه؛ نگاه از درون و برون» در سخنرانی با محوریت  ایران-سوریه و منطقه نسبت به تداوم حمایت جمهوری اسلامی از رژیم بشار اسد هشدار داد.

سردار حسین علایی در این سخنرانی حکومت اسد را رو به پایان دانسته و گفته است: ایران به عنوان یکی از کشورهایی که از ابتدا تمام ظرفیت و توانمدنی خود را برای بقای دیکتاتوری به نام بشار اسد گذاشته است و آبروی خود را در جهان اسلام برای حکومت سوریه و خاندان اسد به خطر انداخته است چه می تواند بکند؟ ایران نباید همه تخم مرغ های خود را در سبد بشار اسد بگذارد. ایران باید به روند مردم سالاری در جهان اسلام کمک کند. اسلام با دیکتاتوری و ظلم مخالف است. در هیچ کجا اسلام با دیکتاتوری و ظلم موافقت نمی کند. اسلام با کشته شدن انسانهای بیگناه مخالف است. بنابراین ما همانطور که با کشته شدن شیعیان توسط سنی ها و فرقه گرایان در حلب یا حمص یا عراق مخالف هستیم، با کشته شدن سنی ها به دست دیکتاتورها هم مخالف هستیم. ما طرفدار مظلوم و بر ضد ظلم هستیم. این منطق است که منجر به رشد ما خواهد شد و ما را نگه می دارد.

این فرمانده دوران جنگ افزود: من پیشنهاد می کنم که ایران به بازنگری در سیاست خود در ارتباط با حمایت از دیکتاتورها در هر کجا از جمله بشار اسد انجام دهد و به دنبال اسلامی رفتار کردن باشد. اسلامی رفتار کردن یعنی مخالفت با ظلم و دیکتاتوری در هر کجای جهان است. برای حمایت از فلسطین نیز باید فکر دیگری برای مقاومت کرد. پس باید برای آینده سوریه فکر کنیم. ایران باید فعالانه برای جایگزین کردن ساختارفرسوده دیکتاتوری در سوریه با یک ساختار اسلامی مردمی برنامه ریزی کند. من بسیار بعید می دانم که روند فعلی به بقای نظام فعلی بینجامد.


سردار علایی در ادامه از سیاست خارجی جمهوری اسلامی انتقاد کرد و افزود: آیا واقعا دولت کنونی سوریه در مسئله مقاومت نقش مهمی ایفا می کند، یا دولت سوریه از موضوع مقاومت برای بقای دولت خود استفاده می کند؟ نکته دیگر این است که آیا امنیت ملی ما از طریق حمایت از دولت هایی مثل سوریه تامین می شود و یا شیوه های دیگری برای توسعه و تقویت امنیت ملی در کشور وجود دارد؟

به گزارش دیپلماسی ایرانی متن این اظهارات بدین شرح است:
بقای هر حکومتی به چند عامل بستگی دارد. ما باید بررسی کنیم که این عوامل در سوریه چه وضعیتی دارند و بر اساس آن تا چه حد می توان انتظار بقای حکومت در این کشور را داشت.

یکی از عوامل بقای حکومت ها ساختارهای حکومتی است. ساختارهای حکومتی می تواند به بقای دولت ها حکومت کنند. ساختارهای حکومتی در سوریه دارای دو مشکل است. یکی این که این ساختار بسیار کهنه و فرسوده شده است و حتی در ساختار فعلی، افراد حکومتی به جز شخص بشار اسد، خسته شده اند. خیلی از این افراد نشاط لازم برای ادامه حکومت را ندارند.

مشکل دوم این ساختار این است که ساختارهای حکومت در سوریه مربوط به زمان جنگ سرد است. یعنی این ساختارها به جهانی مربوط می شود که شوروی سابق و آمریکا به عنوان دو ابرقدرت بر امور جهان حاکم بودند. در آن زمان در کشورهای بلوک شرق ساختارهایی طراحی می شد که سیستم تک حزبی حاکم بود و متکی بر ابزارهای امنیتی و نظامی بود. زمان این چنین ساختارهایی گذشته است و اصولا عمر ساختارهای دیکتاتوری در خاورمیانه رو به پایان است. این اتفاق منحصر به لیبی و سوریه که دارای سیستم ریاست جمهوری هستند نیست، بلکه به نظر می رسد عمر حکومت های پادشاهی منطقه نیز رو به اتمام است. هرچند ممکن است زوال این حکومت ها طول بکشد ولی فرا می رسد. بنابراین در سوریه ساختارهای حکومت برای بقای این حکومت مناسب نیست.

پایه دوم و عامل بقای دیگر حکومت، مردم است. در سوریه اکثریت مردم خواهان ساختارهای حاکم کنونی نیستند. حتی اقلیت ها نیز در اثر نگرانی از آینده است که به وضع موجود رضایت می دهند. در واقع آنها نیز وضع موجود را قبول ندارند و از آن احساس رضایت نمی کنند. حتی کسانی که در بدنه حکومت هستند، بین ساختارهای متکی بر قواعد مردم سالاری و ساختارهای مبتنی بر دیکتاتوری، ساختارهای دموکراتیک را ترجیح می دهند. یعنی حتی اگر از افرادی که در حکومت های دیکتاتوری هستند در مورد این موضوع سوال کنید خواهید دید که خود آنها نیز دموکراسی را ترجیح می دهند. بنابراین همه حکومت های دیکتاتوری بر نشانه های دموکراسی خود تاکید می کنند. حتی بشار اسد هم پذیرفته است که اصلاحات انجام دهد. اصلاحات یعنی پذیرفتن این که وضعیت قبلی دچار اشکال بوده است و آن را قبول ندارند.

بنابراین همین موضوع از نظر افکار عمومی پذیرفته شده است که وضع موجود قابل پذیرش نیست و اکثریت مردم در سوریه به دنبال تغییر ساختار هستند. این تغییر ساختار با مقایسه این حکومت با سایر حکومت ها هوادار بیشتری پیدا می کند. معمولا مردمی که در سایر حکومت های دیکتاتوری زندگی می کنند وضعیت خود را با مردمی که تحت ساختارهای دموکراتیک تر زندگی می کنند، مقایسه می کنند و همیشه آن ساختارها را ترجیح می دهند. چرا که در آن ساختارها، مردم آزادی بیشتری دارند؛ امکان فعالیت اقتصادی فراهم تر است؛ مردم از رفاه بیشتری برخوردار هستند و غیره. به عنوان مثال مردم لیبی در دوران قذافی با وجود درآمد نفتی زیاد این کشور در فقر به سر می بردند. قذافی درآمد نفتی را در بانک های قذافی ذخیره کرد و حتی حاضر نشد برای دوام خود آن را برای مردم خرج کنند.

لذا حکومت های دیکتاتوری نه تنها آزادی مردم را سلب می کنند بلکه به رفاه مردم هم توجه نمی کنند. بنابراین اکثریت مردم سوریه ساختارهای کنونی حکومت را نمی پذیرند و با آن مخالفند. نشانه این مسئله را می تواند در تداوم مخالفت های عمومی و شدت کشتارها دید. درست است که سرکوب ها مانع از گسترش اعتراضات مردمی به شهرهای بزرگ شده است، ولی این به این معنی نیست که اعتراض و مخالفتی وجود ندارد. بلکه اعتراضات و مخالفت ها از سوی مردم وجود دارد، ولی امکان بروز نمی یابد. اگر فرصت و امکانی بیابد و آزادی ایجاد شود این مخالفت ها خود را بروز خواهد داد.

عامل سوم بقای حکومت ها روابط خارجی و تعاملات بین المللی است. در این حوزه حکومت فعلی سوریه در حال محدود شدن است. به طور مشخص حکومت های غربی با این دولت مخالف هستند، اتحادیه عرب، به استثنای عراق، با این حکومت مخالف است. روسیه و چین هم اگرچه الان با قطعنامه غرب در شورای امنیت مخالفت می کنند ولی این کشورها هم مخالفت مبنایی تغییر حکومت در سوریه ندارند. بلکه توجه آنها به مسائل آینده سوریه و چانه زنی های این کشورها با آمریکا است. آنها به دنبال گرفتن امتیازات از آمریکا هستند و اصلا به دنبال بقای بشار اسد نیستند. مسئله چین و روسیه این است که در رابطه با تغییر رژیم در سوریه چه مسائلی را باید با آمریکا و غرب حل کنند. روسیه همواره نشان داده است که در مسائل خاورمیانه بسیار عقب افتاده عمل کرده است. در لیبی ناتو تمام ساختارهای روسی ارتش لیبی را از بین برد و روسیه فقط تماشا کردند و به قطعنامه لیبی هم رای مثبت دادند. در آینده اگر کار به شورای امنیت بکشد، روسیه همانطور که در مورد مسئله هسته ای ایران رای مثبت داد، در مسئله سوریه هم موافقت خواهند کرد. ولی پیش از آن تلاش می کنند امتیازات لازم را از آمریکا بگیرند. چرا که نگاه روسیه به سوریه به عنوان ابزاری برای امتیازگیری برای آینده است و نه به عنوان یک متحد سفت و سخت. بنابراین سوریه در حوزه تعاملات بین المللی فقط ایران را برای خود نگه داشته است.

عامل چهارم بقای حکومت ها، اقتصاد است. صادرات نفت سوریه چهارصد هزار بشکه در روز بوده است که تاحدی عامل بقای دولت این کشور بوده است. به واسطه تحریم های اقتصادی، سوریه این عامل را هم از دست داده است. البته حکومت سوریه امیدوار است که با کمک دیگران بتواند نفت خود را بفروشد. بنابراین به نظر می رسد سوریه در آینده حتی برای پرداخت حقوق کارمندان خود با مشکل مواجه خواهد شد. یعنی این گونه نیست که به اقتصاد پرقدرتی تکیه کند و دچار مشکلات جدی خواهد بود.

مسئله دیگری در این زمینه مطرح می شود و گفته می شود که ترکیه در سوریه ۲ میلیارد و هشتصد میلیون دلار بازار داشته است و بحث می شود که ایران جای ترکیه را در این رابطه بگیرد. ولی نباید فراموش کرد که ایرانی که بازار خود را در اختیار چین قرار داده است، چگونه می تواند بازار سوریه را بگیرد. من چنین قابلیتی در اقتصاد کشورمان نمی بینم. اقتصاد کشور ما متحرک و پویا نیست. ما بازارهای آماده را از دست داده ایم چگونه می خواهیم در چنین بازاری قدرت داشته باشیم. همین الان ما در بازار خود را به روی چین باز کرده ایم و نتوانسته ایم بازار خود را مدیریت کنیم.


بنابراین ظرفیت بقا در سوریه رو به پایان است. ما باید به این موضوع توجه کنیم و آرمان ما که بقای دولت بشار اسد به دلیل مسئله مقاومت و امنیت ملی باقی است ممکن است تحقق پیدا نکند.


البته در مورد مسئله مقاومت و امنیت ملی کشور ما هم من بحث دارم. آیا واقعا دولت کنونی سوریه در مسئله مقاومت نقش مهمی ایفا می کند، یا دولت سوریه از موضوع مقاومت برای بقای دولت خود استفاده می کند؟ نکته دیگر این است که آیا امنیت ملی ما از طریق حمایت از دولت هایی مثل سوریه تامین می شود و یا شیوه های دیگری برای توسعه و تقویت امنیت ملی در کشور وجود دارد؟


اما این مسئله که چه اتفاقی در آینده برای وضعیت کنونی قابل پیش بینی است؟ آنچنان که به نظر می رسد، چند احتمال ممکن است رخ می دهد.

 احتمال اول این است که دراثر فشارهای خارجی کنونی بر سوریه، دولت این کشور مجبور می شود اصلاحات را در حدی بپذیرد. نتیجه پذیرش اصلاحات حرکت به سمت انتخابات است. چرا که اصلاحات بدون انتخابات معنا ندارد. این که گفته شود رفتارها تغییر خواهد کرد معنایی نخواهد داشت بلکه همه معتقدند حکومت باید دست مردم باشد و سازوکار این مسئله نیز انتخابات است. انتخابات هم به معنای تغییر است. یعنی اگر بشار اسد اصلاحات را بپذیرد، به معنی رفتن خود است.

احتمال دوم مسیر سرکوب است. مسیر سرکوب به شرط این که کشتار محدود باشد و به طور فوری پاسخ دهد ممکن است جواب بدهد. اما اگر کشتار توسعه پیدا کند و مخالفین بتوانند زمان بگیرند، مسیر سرکوب باعث مداخله بین المللی خواهد شد. مداخله بین المللی نیز به معنی سرکوب است. این مداخله ممکن است به معنای مداخله نظامی همانند لیبی هم نباشد. نوع مداخله ممکن است همانند مداخله ای باشد که در عراق صورت گرفت. یعنی شروع به مداخله در حوزه هایی کنند که در نهایت منجر به سقوط حکومت می شود.

احتمال سوم، مصالحه است. اما باید دانست مصالحه زمان دارد. اگر دولت در زمان مناسب بتواند با مخالفین مصالحه کند، زمان بقای خود را بیشتر خواهد کرد. البته به شرطی که بتواند مصالحه را مدیریت کند. اما اگر زمان مصالحه بگذرد حتی اگر مصالحه هم صورت بگیرد، باز هم به انتخابات خواهد انجامید و انتخابات نیز به معنای تغییر است.

بنابراین تصور من این است که احتمال ماندگاری بشار اسد رو به افول است. بر اساس این مسئله ایران به عنوان یکی از کشورهایی که از ابتدا تمام ظرفیت و توانمدنی خود را برای بقای دیکتاتوری به نام بشار اسد گذاشته است و آبروی خود را در جهان اسلام برای حکومت سوریه و خاندان اسد به خطر انداخته است چه می تواند بکند؟


به نظر من فرض را باید بر این گذاشت که احتمالا این دیکتاتوری رو به پایان است. بنابراین ایران نباید همه تخم مرغ های خود را در سبد بشار اسد بگذارد. ایران باید به روند مردم سالاری در جهان اسلام کمک کند. اسلام با دیکتاتوری و ظلم مخالف است. در هیچ کجا اسلام با دیکتاتوری و ظلم موافقت نمی کند. اسلام با کشته شدن انسانهای بیگناه مخالف است. بنابراین ما همانطور که با کشته شدن شیعیان توسط سنی ها و فرقه گرایان در حلب یا حمص یا عراق مخالف هستیم، با کشته شدن سنی ها به دست دیکتاتورها هم مخالف هستیم. ما طرفدار مظلوم و بر ضد ظلم هستیم. این منطق است که منجر به رشد ما خواهد شد و ما را نگه می دارد.
بنابراین باید فرض کنیم که چنین اتفاقی ممکن است بیفتد.

ایران هم اکنون بهترین فرصت را داراست که باید از این فرصت استفاده کند و در جهت تحول در سوریه به صورت مدیریت شده گام بردارد. من فکر می کنم اتحادیه عرب دست به کار خطرناکی زده است. اگر اتحادیه عرب طرفدار دموکراسی شود و خواهان دموکراسی است، تمام شاهان اتحادیه عرب باید از حکومت دست بکشند. اتفاقا همین مسئله مسیر خوبی است. ما باید در کنار اتحادیه عرب برای ساقط کردن شاهانی که اتفاقا عضو همین اتحادیه هستند بایستیم. مگر آنها به دنبال دموکراسی در سوریه نیستند؟ پس چرا دموکراسی در عربستان در عربستان و قطر برقرار نشود؟


به هر حال باید توجه کنیم که دموکراسی در همه کشورهای اسلامی به نفع ایران است. در همه این کشورها دموکراسی هم امنیت ملی ایران را افزایش می دهد هم باعث می شود جریانات اسلام گرا در منطقه تقویت شوند.


کدام کشور را در منطقه خاورمیانه سراغ داریم که انتخابات در آن برگزار شده ولی پیروز نشده اند؟ کسانی که تصور می کنند دیکتاتوری ها عامل برقراری منافع ملی یا به نفع اسلام گرایان هستند کاملا در اشتباه هستند. در سوریه هم اگر انتخابات برگزار شود اکثریت به قدرت می رسند. آیا این اکثریت می پذیرند که با اسرائیل کنار بیایند؟ اصلا چنین چیزی ممکن نیست. اگر این اکثریت بر سر کار بیایند، جولان زودتر از چنگ اسرائیلیها رها خواهد شد، تا حکومت بشار اسد تداوم یابد. به همین دلیل است که اسرائیل و آمریکا در مورد رفتن بشار اسد دچار ابهام هستند. آنها می گویند تا زمانی که نتوانیم مدیریت در صحنه سوریه را در دست داشته باشیم، بشار اسد باید در قدرت بماند. یکی از دلایل بقای بشار اسد و صحنه گردانی اتحادیه عرب همین ابهام و سرگردانی آمریکا و اسرائیل است. در غیر این صورت اتحادیه عرب دارای جایگاهی نیست که وارد معادله سوریه شوند. صحنه گردانی اتحادیه عرب فقط در اثر این مسئله است که آمریکاییها نمی دانند در صحنه سوریه چه اتفاقی رخ خواهد داد. زمانی که آنها بتوانند مخالفین را مدیریت کنند بلافاصله بشار اسد سقوط خواهد کرد. در حال حاضر آنها در مدیریت مخالفینی که در داخل کشور پایگاه داشته باشند، دچار مشکل هستند و این مسئله برای آنها مبهم است.

بنابراین به نظر من وضع سوریه هیچ گاه از وضع لیبی که با کمک ناتو سرنگون شد و در حال حاضر اسلام گرایان در حال قدرت گرفتن هستند بدتر نخواهد شد. ایران الان باید مسئله فرقه گرایی و احتمال کشتار اقلیت ها از جمله شیعیان را مدیریت کند.

من پیشنهاد می کنم که ایران به بازنگری در سیاست خود در ارتباط با حمایت از دیکتاتورها در هر کجا از جمله بشار اسد انجام دهد و به دنبال اسلامی رفتار کردن باشد. اسلامی رفتار کردن یعنی مخالفت با ظلم و دیکتاتوری در هر کجای جهان است. برای حمایت از فلسطین نیز باید فکر دیگری برای مقاومت کرد. پس باید برای آینده سوریه فکر کنیم. ایران باید فعالانه برای جایگزین کردن ساختارفرسوده دیکتاتوری در سوریه با یک ساختار اسلامی مردمی برنامه ریزی کند. من بسیار بعید می دانم که روند فعلی به بقای نظام فعلی بینجامد.

 
 

سیدعلی! معامله ای کردی که سرتاپایش غبن و حسرت بود برایت. می پذیرم که نخواهی خودت را از تا بیندازی. بالاخره مقام و جایگاهت تنه به شان معصوم می زند. نباید نوکیسگانی را که در چاپلوسی و فناء در مرتبت تو از یکدیگر سبقت می گیرند نا امید کنی. ولی در خلوت خودت یقین دارم که هر روز و هر لحظه هزاران مدل دیگر از نقشه های راهبردی ای را که می توانستی اتخاذ کنی تا به اینجایی که الان رسیده ای نرسی مرور می کنی. می شد رفقای قدیمی را دور نزنی. می شد در صورت متملق خاک بپاشی تا این طور امر بر خودت مشتبه نشود. ببین چه کسانی را از دست دادی تا چه همراهان بی مقداری دور خودت جمع کنی. با این کوتوله ها می خواهی ولایت امر مسلمین جهان را به دوش بکشی؟
خبرنگاران سبز/جامعه:
در ادامه کمپین نامه نویسی به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی که محمد نوری زاد بانی و موسس آن بود فرزند یکی از شهدای ۸ سال جنگ بین ایران و عراق در نامه ای سرگشاده از آنچه به اسم اسلام برمردم ایران تحمیل می شود شکوه کرده و نامه ای سرتاسر با واقعیات روز کشور همسو را نگاشته است. علیرضا پورپیر که خود یکی از اعضای بسیج است دردنامه اش را اینگونه آغاز کرده است:

از جذابیت های شبکه های اجتماعی و دنیای اینترنت یکی هم این است که من برای تو نامه می نویسم اما مدام چشمم به دیگرانی است که دارند قبل از تو این نامه را می خوانند. اما تو کاری به این واقعیت نداشته باش. اصلا فکر کن این نامه را روی کاغذی نوشته ام و داخل پاکت نامه گذاشته ام و در صندوق پستی که سر کوچه هست انداخته ام و مستقیم رسیده است به دست تو. اینکه بر این مساله تاکید می کنم دلیل دارد. خواهم گفت.

آقای خامنه ای! من علیرضا پورپیرعلی هستم. پسر کوچک شهید محمدرضا. بسیجی لشگر هشت نجف اشرف. می دانی که! نجف آباد ما شاید تنها شهر کوچکی بود که برای خودش لشگر داشت. پدر من در سال 61 در رقابیه –جایی در نزدیکی خرمشهر- در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد. استخوانهایش را بعدا برایمان آوردند ودر قبری که پانزده سال خالی بود خاک کردند. اینها را می گویم تا هم آشنایی داده باشم و هم اینکه قرار گذاشته ایم با اسم و رسم واقعیمان برایت نامه بنویسیم.

سیدعلی! می خواهم در این نامه برایت داستانی را تعریف کنم که مو بر تنت سیخ می کند. حوصله داشته باش و تا انتها با من همراه شو. داستان آشنایی است.

اواسط دهه ی هفتاد بود و برای ما بچه های دهه ی شصت، شروع خروج از پیله ای بود که برایمان ساخته بودند. از خودم می گویم. مسئول فرهنگی بسیج مدرسه بودم. با ملغمه ای از دین و انقلابی گری و مهدویت و آرمان گرایی و با ذهنی به صلبیت سنگ. برای نوجوانی در آن سن و سال فاجعه است. و صد البته مطلوب دستگاه عریض و طویل شبه فرهنگی نظامی ای که تو برساخته بودی، بسیج. شاید خودت هم باورت نشود در آن روزها در اتاق شخصی من چهار تا عکس از تو بر دیوار بود. یکییش را خوب یادم هست. طلبه تر و تمیزی که در سنین نوجوانی لباس روحانیت را پوشیده است. شاید در آن عکس پانزده یا شانزده ساله بودی. بگذریم.

همه چیز به کامت پیش می رفت. کاریزمایی که خمینی داشت از پیش، به جایگاهی که تو به عنوان جانشین او بر آن تکیه زده بودی وجاهت داده بود و موقعیت تو را برای چندین سال بیمه کرده بود. ما ساده بودیم یا تو خیلی خوب "نقش" بازی می کردی؟ روز به روز تو به اوج می رفتی و ما رمگان به حضیض. روز به روز فاصله ات از ما بیشتر می شد. هاله ای از تقدسی دست نیافتنی بر گرد تو پیچیده بودند و مدام به اشاره ای، رمگانی را که بر این هاله ی قدسی دست درازی می کردند به چوب سیاست فلک می کردند.

سید علی! داستان خودم را دارم می گویم. داستان تو هم هست. در این مملکت داستان هر کسی با داستان تو در هم تنیده است آنقدر که تو مبسوط الیدی. از آن بچه بسیجی سال هفتاد و سه یا چهار تا این میانسال پیر جوان غرغروی ناامید و مستاصل، فاصله، یک دوران جوانی است. هنوز بچه دبیرستانی بودیم که دوم خرداد اتفاق افتاد. و من هنوز دل در مهر تو داشتم. جذابیتهایت کم نبود. برای هر سلیقه ای یک بسته ی تبلیغاتی فراهم دیده بودند. دستگاه عریض و طویل ولایت. بزگترین خیانتی که در حق خودت و مردمان این سرزمین کردی همین دروغهای گزافی بود که برای خودت هم توهم عصمت و طهارت ایجاد کرد. وگرنه آدمی زاده، هر چقدر هم که ذهن ایدئولوژیک و متصلبی داشته باشد در برخورد با واقعیت می تواند از گزند چنین استحاله ای که تو را در چنگال مهیب خود گرفت برهد.

نمی دانم رویدادهای این روزها هنوز برایت رمق اندیشیدن به وقایع آن سالها را باقی گذاشته است یا نه... از دوم خرداد می گفتم. ما بچه بسیجی ها چه ها که نکردیم برای اینکه رای و نظر تو غالب شود. راستی تو که راهش را بلد بودی که رای خودت را قالب کنی؟ خبط بزرگی کردی. هنوز هم هر چه می کشی از آن تکانی است که در مردم رخ داد... خوب که آن روزها را مرور می کنم پرسش های بی جواب و ویرانگر بیشتری برایم شکل می گیرد... هیچکس برای من هاشمی نمی شود... کاری ندارم که بعدها بهتر از هاشمی پیدا کردی که نظرت به نظر او نزدیکتر باشد. اینکه گفتی "برای من" یعنی چه؟ مگر رئیس جمهور "برای" تو است؟ یا اینکه در نسبت با تو شان و مرتبه و بزرگیش تعیین می شود؟

یک جواب صادقانه به این سوال من بده: ارزش و اهمیت تو برابر با چند نفر از بقیه ی مردم این سرزمین است؟ می خواهم بدانم تو یک تنه به اندازه ی چند نفر از این مردم "می فهمی"؟ وای بر منِ بسیجیِ آن روزها! سنجش اراده ی ما رمگان در "عرض" اراده ی تو که بی ولایتی و بی بصیرتی است. حاشا و کلا. به تفسیر فلاسفه ی درگاه آن آستان –شیوخ قند و شکر و لاستیک و شترمرغ - شان رای و نظر ما در طول رای و اراده ی توست که تعریف می شود. باری. ما بسیجیان، ویژه نامه یالثارات را که به عدد جمعیت میلیونی کشور تیراژ داشت در هر کوره دهاتی توزیع می کردیم تا مردمان نادان و بی بصیرت بفهمند که با چه جرثومه ای از دین ستیزی و غرب زدگی طرفند. و نفهمیدند. و راه باطل را انتخاب کردند.

سیدعلی! همان روزها هم راه برایت اینقدر دشوار و صعب العبور و بن بست نبود. هنوز شان و منزلت خودت را اینقدر لگدمال نکرده بودی. مگر نه اینکه یکی از شعارهای آن روزها "سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی" بود. مگر نه اینکه خودِ خاتمی بارها خودت را برای رهبری اصلاحاتی که برای وضعیت اسفناک کشور "ناگزیر" شده بود ترغیب کرد؟ خاتمیِ نجیب زاده که دوست و دشمن به سلامت روحیش معترفند و می دانی که اهل دغل بازی و دور زدن و نارو زدن نبود و هنوز معتبر بود و حرفش خریدار داشت و هنوز به دست مزدورانت اینگونه پیش ملت خراب نشده بود. راه برایت باز بود. نخواستی. چه می گویم؟ همین سال 88 مگر مردم هنوز تا مدتها سعی نکردند پای تو را وسط نکشند؟ با اینکه مثل روز روشن بود که کل سناریو مستقیما توسط شخص حضرتت طراحی و مدیریت می شد هنوز ملت سعی می کردند دایره ی شعارها را در حد جنتی و احمدی نژاد نگه دارند تا اینکه در آن خطبه ی خونبارت آب پاکی را ریختی.

فکر می کنی برای یک بسیجی تازه پا به دانشگاه گذاشته –که من باشم- چقدر زمان نیاز بود تا به آن ایمان پوشالی و تزریقی شک کنم؟ همیشه که نمی شود دروغ گفت. شاید بشود. ولی نمی شود که برای همیشه برای این دروغها مشتری پر و پا قرص داشت. خوب یادم هست. سحرگاه ماه رمضان همان سال اول بود. ساعت چهار و پنج صبح. تلویزیون مصاحبه خاتمی با امانپور را پخش کرده بود. حرفهایی که از جنس دیگری بود. و اتفاقا هیچ ربطی هم به آن بمباران رسانه های تحت امرت نداشت. دیگر آنقدر پخته بودیم که بساط یک ایمان جدید را برپا نکنیم. همان ایمان قبلی برای هفت پشتمان بس بود. ولی خاتمی راه خود را باز کرده بود. البته این را بگویم که هنوز تو جایگاه خودت را داشتی. یعنی نمی دانم چگونه ولی هنوز مدلی را برای خودم ترسیم می کردم که ولی فقیهی که تو باشی به جایگاهی که این روزها رسیده ای نرسیده بود. سخت بود ولی شدنی بود.

روزها می گذشت و تو نمی توانستی خشم خودت را از رمگانی که خلاف رای تو می خواستند پنهان کنی. شروع کردی به سنگ اندازی. سرداران سپاهت که حالا دیگر روز به روز داشتند تیپ سیاسی می زدند و از سردار و سرتیپ به دکتر و استاد تغییر نام می دادند بیانیه دادند و رئیس جمهور را تهدید کردند که کاسه صبرشان در حال لبریز شدن است. چه غلطها! و تو که تائید کردی و ادامه دادی.

بچه های دانشجو، در پی یک اعتراض جمع و جور سیاسی در کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شدند. "وحشی" شاید مودبانه ترین توصیفی است که می شود برای آن فرزندان غیورت پیدا کرد که حیدریم حیدریم گویان به تخریب و ضرب و شتم وغارت اتاقهای محقرانه ی بچه های دانشجو دست زدند. بگذار از اینجای داستان گریزی به روزهای بعد از انتخابات دردسر سازت بزنم. مقام معظم! عظیم الشان! هیچ تا کنون به گوشت رسانده اند که بسیجیانت چه تقوای کلامی دارند؟ می دانی همین فرزندان دلبندت وقتی با مردم طرف می شوند، وقتی تحت اسکورت موتورسوارن گارد و نیروی انتظامی و مجهز به باتوم و اسپری فلفل اند چگونه عقبه ی سرکوب شده ی جنسی شان را فریاد می زنند؟ می دانی آبروی بسیجی که یکیش پدر من بود چگونه لجن مال تربیت ولایت مداری شده است که تحت بودجه و امکانات مرحمتی شخص جنابعالی اداره می شود؟ همه ی شرافتم را گرو می گذارم که بحث، بحث استثناء و یک از هزاران و این قبیل توجیهات نیست. تعصب و بصیرت این فرزندانت غلیان که می کند، رگ گردنشان که متورم می شود و باتوم که به هوا می رود فحش ناموسی حداقلی از اخلاق ولایتمدارانه شان است که بروز می دهند.

می خواهم سیر داستانم مخدوش نشود. می خواهم خوب بفهمانمت که چه گذشته است در این ده پانزده سال که از نوجوان هوادارت رسیده ام به آن جوان خشمگینی که در خیابان فریاد می زند ننگ ما ننگ ما رهبر... بگذریم.

فردای آن در جمع هوادارانت آه و ناله کردی و از جمعیت گریه ستاندی. چه فاجعه ای رخ داده است. عکس حضرتت پاره شده بود. آهای سید علی! دیگر با یک من عسل هم نمی شد این بغض تلخ را فروخورد. دیگر از آن بسیجی – سمپاتی که برایش کلی هزینه کرده بودی چیزی باقی نمانده بود.

می بینی! ما بارگه دادیم این رفت ستم برما بر..... کاخ ستمکاران تا خود چه رسد خذلان... خواستی راه اصلاحگران را خراب کنی. موفق شدی. نمی گویم نتوانستی. انصافا با این مهره چینی و سیّاسی و بسیج نیروهایی که تو کردی کوه را می شد جابجا کرد. خاتمی که سهل است. اما اینجای کار را دیگر حسابش را نکرده بودی. اینکه الزاما اگر ملت از راه اصلاح رویگردان شوند به دامن آن چه تو می خواهی آویزان نخواهند شد.

تو و آقا مجتبی و فیلسوف عصبانی (مصباح) شاهد مقصود را در برگرفتید. چه شاهد دلبری! دیگر هیچ بهانه ای پذیرفته نیست. صد سال هم از تاریخ این مملکت بگذرد این سالهای پس از 84 را به نام شخص حضرتت رقم خواهیم زد. و ما نظاره کنان به فردای خود نیشخند می زدیم. سالهای رکود. سفر عسرت.

عظیم الشانا! چهار سال همه مان سکوت کردیم. شاهد سیمین ساقت همه جا "مردم" را نمایندگی کرد. مردمی که ما بودیم. مردمی که همه چیزش را باخته بود در این قمار تو. مردمی که باید در جواب شما از ساعت چند اینجا آمده اید از هشت تا یازده را متحد و منظم می شمرد و در جواب کی خسته است پایکوبان نعره می زد دشمن! دشمن! به احترام گریه من تو بخند ، هرآنچه یک بار به صورت تراژدی در جهان رخ میدهد، یک بار دیگر به صورت کمدی تکرار خواهد شد. و ما نظاره گران مضحک ترین کمدی تاریخ این مرز و بوم بودیم. نمایشی که تو راسا تهیه کننده اش بودی. ما باید نعره می زدیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست. و انصافا به قدر کلوزآپی که دوربین های تلویزیونی ات نمایش دهند "مردم" برای همه ی این نعره ها حی و حاضر بود.

سیدعلی! معامله ای کردی که سرتاپایش غبن و حسرت بود برایت. می پذیرم که نخواهی خودت را از تا بیندازی. بالاخره مقام و جایگاهت تنه به شان معصوم می زند. نباید نوکیسگانی را که در چاپلوسی و فناء در مرتبت تو از یکدیگر سبقت می گیرند نا امید کنی. ولی در خلوت خودت یقین دارم که هر روز و هر لحظه هزاران مدل دیگر از نقشه های راهبردی ای را که می توانستی اتخاذ کنی تا به اینجایی که الان رسیده ای نرسی مرور می کنی. می شد رفقای قدیمی را دور نزنی. می شد در صورت متملق خاک بپاشی تا این طور امر بر خودت مشتبه نشود. ببین چه کسانی را از دست دادی تا چه همراهان بی مقداری دور خودت جمع کنی. با این کوتوله ها می خواهی ولایت امر مسلمین جهان را به دوش بکشی؟

چهار سال رکود که گذشت ما "مرد نقاش را از خانه به در آوردیم تا شهرمان را رنگ بزند". باورت نشد. هنوز بیش از آنکه به قدرت خدا که در دستان مردم است باور داشته باشی، به سردارانت می بالیدی. می پنداشتی همان سال هشتاد و چهار است که آقا مجتبی با تیم فدائیان مورد وثوقت دوباره با همان رمز "هوالمطلوب" شان شعبده کنند. هنوز که هنوز است در عجبم که چه معیاری می تواند وجود داشته باشد که چنین موجود کارنابلد و مخرب و عاری از فرهنگی را به میرحسین ترجیح دهد آن هم به بهای چنین دست کاری و تقلب گسترده و رسوایی که افتاد و دانی. انقلابی تر بود؟ "اصول"گرا تر بود؟ صادق تر بود؟ اساسا رجل سیاسی بود؟ چه بود؟

می دانی سید علی. 22 خرداد 88 دیگر یک عرصه و کارزار عادی انتخاباتی برای تغییر کارگزاران دولتی نبود. تکان و خیزشی بود که گویی ملت آمده بودند تا حاکمیت را تست کنند. 22خرداد آخرین آزمون برای سنجش "احتمال" وجود قابلیتی در جمهوری اسلامی برای بقا و احیانا کارآمدی در اداره ی کشور بود. این را به قطع و یقین می گویم. آقای خامنه ای! گاهی با خودم می اندیشم آنچه پس از انتخابات رخ داد و مجموعه ی آن استراتژی ای که اتخاذ کردی برای مقابله با جنبش رخ داده، تنها انتخابی بود که می توانستی داشته باشی. واقعیت تلخی است. بیشتر برای خودت تلخ است. تنها اشتباه محاسباتی ای که کرده بودی مربوط به سنجش میزان عزم و اراده مردم بود. چیزی که هیچ فرمولی برایش نداشتی و از دل هیچکدام از گزارشهای دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی بیتت نیز داده های چندانی برای آن وجود نداشت.

آقای سید علی خامنه ای! برای صاحب دستگاهی که در آن بهزاد نبوی و تاج زاده و امین زاده و قدیانی و زیدآبادی و ابراهیم یزدی و... حبس می کشند و رحیمی و کردان و علا بروجردی و اردشیر لاریجانی و... بر صدرند و قدر می بینند چه باید نوشت؟ دستگاهی که محمد مختاری و محسن روح الامینی و کامرانی فرد و سهراب اعرابی و... را در خون خود می غلتاند و آقازادگان بی سواد و بی فرهنگی چون حداد عادل و صفار و احمدی نژاد و بذرپاش بالاتر از قد و قواره شان بر سمتهای اقتصادی و فرهگی تکیه می کنند... دستگاهی که متولیان فرهنگی اش بی ادبانی چون سلحشور و ده نمکی و شمقدری اند و بزرگانی چون بیضایی و قبادی و مهرجویی و سید مهدی شجاعی گوشه گیر و خانه نشین...

سیدعلی! بیشتر هم دوره ای های من، که از قضا همه شان درس خوانده های بهترین دانشگاههای کشور بوده اند، یا رفته اند به کانادا و امریکا و استرالیا و اروپا و مالزی، یا در حال تکمیل مدارک و انجام امور مربوط به اقامت و پذیرش و ویزا هستند. همه شان یک دلیل مشترک دارند. اینجا، ایران، مملکتی که تو ساخته ای، نمی دانم، تو اداره می کنی، تو خط و مشی اش را ترسیم می کنی... جای خوبی برای زندگی کردن نیست. اینجا هیچ چیز سر جایش نیست. اینجا آزار دهنده شده است.

آقای خامنه ای! رهبرا! عظیم الشانا! من همان روزها تصمیم خودم را گرفته ام. نخواهم رفت. اینجا خانه ی من است. ریه هایم به هوایش احتیاج دارد. کوچه هایش را دوست دارم. شهرهایش را. کودکی دارم که فردای همان نماز جمعه ای که حکم تیر صادر کردی به دنیا آمد. همان روز با خود عهد کرده ام برای اینکه فردای او بهتر از این روزها باشد هر چه در توان دارم بگذارم. در این زمانه ی بی مامن و ماوایی، در این روزهای یاس و انفعال، این شاید سنگ بنای یک ایمان نیم بند باشد: ایستادگی و وا ندادن در برابر حاکمیت فاسد و ظالمی که از طنز روزگار نامش جمهوری اسلامی است. بچرخ تا بچرخیم.



 
 




امروز برای بررسی مواردی از پرونده دوم آريا به دادگاه آمد هرچند همشهريانش از ديدنش خوشحال شدند و با ادب ومهربانی واحترام با او برخورد می کردند: اما" فرزند خلف پدر ،با دستبند وپابند به دادگاه آورده شد"
خبرنگاران سبز/فرهنگ-هنر-ادبیات:
هنر مردان بی هنر و کوچک به بند کشيدن هنر و هنرمند است که هرآنچه جمهوری اسلامی نداند اين يک بند را خوب ميداند. آريا آرام نژاد برای دومين بار در آبان سال جاری توسط پنج مامور اداره اطلاعات استان مازندران در منزل اش دستگير و روانه زندان بابل شد.اين در حالی است که او در همين روز برای برای پيگيری پرونده خود در مرحله تجديدنظر، به شهر ساری و دادگاه استان مازندران مراجعه کرده و در زمان هجوم ماموران، تازه از ساری برگشته بود.

عادله ضيايی همسر اين هنرمند سبز در صفحه فيس بوکش نوشته است:
امروز برای بررسی مواردی از پرونده دوم آريا به دادگاه آمد هرچند همشهريانش از ديدنش خوشحال شدند و با ادب ومهربانی واحترام با او برخورد می کردند: اما" فرزند خلف پدر ،با دستبند وپابند به دادگاه آورده شد"
هرچند او با لبخندی به لب ،آرام بود و می گفت :اين لباس به من احساس بدی نمی دهد .اين نظام ماست که بايد ، از اينکه يک هنرمند را در اين وضعيت قرار داده است احساس بدی داشته باشد.
من اما، دلگيرم
من بغض دارم
معترضم ،معترضم
به اين همه هتاکی
به هتک حرمت انسان
به هتک حرمت هنر
به هتک حرمت هنرمند…
اين در حالی است که او در همين روز برای برای پيگيری پرونده خود در مرحله تجديدنظر، به شهر ساری و دادگاه استان مازندران مراجعه کرده و در زمان هجوم ماموران، تازه از ساری برگشته بود.
دستگيری اين فعال جنبش سبز با ضرب و شتم همراه بوده و ماموران در داخل منزل به آقای آرام نژاد دستبند زده اند. آنها همچنين ضمن تفتيش منزل، بخشی از دست نوشته های آريا و مدارک کاری و همچنين کامپيوتر شخصی او را نيز توقيف کرده و با خود برده‌اند.
آريا آرام نژاد ماه پيش، از بند انفرادی بازداشتگاه شهيد کچوئی اداره اطلاعات ساری به بند انفرادی زندان متی کلای شهرستان بابل منتقل شد. با توجه به شرايط زندان و وضعيت آريا خانواده وی از سلامتش ابراز نگرانی می کنند.
آريا آرام نژاد، هنرمند جوان و آهنگ‌ساز نام‌آشنای هوادار جنبش سبز است که پس از عاشورای ۱۳۸۸ ترانه‌ای با عنوان «علی برخيز» منتشر کرد. او چندی بعد، در پی استقبال قابل توجه از اين اثرش در فضای مجازی، در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط اداره اطلاعات بابل به اتهام اقدام عليه امنيت ملی دستگير شد.
او پس از گذراندن نزديک به ۵۰ روز انفرادی و زندان که تمام اين مدت را در بند انفرادی زندانهای متی‌کلا شهرستان بابل و بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان ساری سپری کرده بود، به قيد وثيقه آزاد و در دادگاه انقلاب شهرستان بابل به نه ماه حبس تعزيری محکوم شد.
از اين آهنگ ساز و خواننده ی مردمی تا به حال آهنگ هايی چون علی برخيز، دلتنگی و برای لمس آزادی منتشر شده است. 

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته