-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

Posts from Khodnevis for 07/13/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



شعار الهام بخش وحدت: مرگ بر اصل ولایت فقیه

همان‌گونه که پیشتر اشاره کردیم با حرکت جنبش آزادیخواهی در مسیر رو به رشد خود و با آشکار شدن بیش از پیش رذالت و وحشی گری سیستم ولایت فقیه، طیف اصلاح‌طلب حکومتی به مرور زمان کوچک و کوچک‌تر گشته و فعالان و چهرههای منسوب به این جریان شکست خورده فکری و سیاسی یا به دیکتاتور و یا به طیف اصلاح‌طلب اصیل ملحق می‌شوند. در هفته های گذشته اعلام علنی سرسپردگی چندین تن از خودفروشان به جبهه ارتجاع را شاهد بودیم. حرکات مشابه و سرسپردگی های بیشتر در مسیر رو به رشد جنبش آزادیخواهی متصور است.

 

طیف اصلاح طلب حکومتی ساز ناهماهنگی است که مانع وحدت در جبهه آزادیخواهی است. با گذشت زمان وجود اصلاح طلبان حکومتی به عنوان مهمترین مانع در اتحاد فراگیر نیروهای مخالف استبداد ولایت فقیه آشکار و آشکارتر می‌گردد. اتحاد آن چیزی است که برای نافرمانی مدنی و به خاک سیاه نشاندن استبداد ولایت فقیه لازم است. از طرفی اتحاد جز با بیان واضح و شفاف خواسته ها امکان پذیر نیست و این دقیقاً همان چیزی است که اصلاح‌طلبان حکومتی حتی المقدور از آن جلوگیری می‌کنند. در تحلیل نهایی طیف اصلاح طلب حکومتی چون خود را جزوی از حاکمیت می‌داند تا آخرین لحظات به میان‌داری مشغول خواهد بود و از آشکار شدن خواسته ها و شعارها ممانعت می‌کند لذا تعیین تکلیف جنبش آزادیخواهی با این فرصت طلبان در ادامه حرکت رو به رشد جنبش آزادی‌خواهی اجتناب ناپذیر است. به منظور آشنایی بیشتر با مختصات حرکتی این طیف سیاسی می‌توانید به مطلب «اصلاح‌طلبان حکومتی را بشناسیم» مراجعه نمایید.

 

خامنه‌ای یا صدای انقلاب نوین مردم ایران را خواهد شنید و ضمن انجام اصلاحات داوطلبانه قدرت را ترک می‌کند و یا به سرنوشت مبارک‌ها و بن‌علی ها دچار می‌گردد در این بین راه سومی وجود ندارد. خزعبلاتی چون جریان انحرافی که برای تطهیر جنایات بیشمار دوران سلطنت خامنه‌ای به کار گرفته شده، دردی را از این جنایتکار زبون، دوا نخواهد کرد. خامنه‌ای و دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه خود بزرگترین انحراف است. آنکس که در ۲۹ خرداد فرمان کشتار صادر نمود را نه می‌توان عفو کرد و نه می‌توان به حال خود رها نمود. آنچه واضح است اینکه جنبش آزادیخواهی ایران به کمتر از برچیده شدن دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه راضی نیست و از طرفی حفظ این عمارت پوسیده دیگر با مشاطه گری ممکن نیست. ملت ایران آنقدر حافظه تاریخی دارد که از یک سوراخ دوبار گزیده نشود. در حال حاضر دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه در یک حرکت شتاب گیرنده در حال فرو رفتن در مرداب نیستی است و هر آنکس با آن بماند و یا در صدد بزک آن از طریق انتخاباتی نمایشی برآید، قطعاً سرنوشتی مشابه با آن خواهد داشت.

 

اعلام برائت از انتصابات پیش رو و یا تن دادن به آن به مثابه محکی است که اصلاح طلبان حکومتی را از صف جنبش آزادیخواهی جدا خواهد نمود و از این رو انتخابات پیش رو نقطه عطفی در جنبش آزادیخواهی ملت ایران محسوب می‌گردد. پس از محو اصلاح‌طلبان حکومتی سرعت همگرایی طیفهای مختلف جنبش آزادیخواهی فزونی خواهد گرفت. استبداد ولایت فقیه در سراشیبی سقوط است و از این رو در ادامه ی مسیر نقابهای بیشتری از چهره ها فرو خواهد افتاد. در فاز فروپاشی هر کس مجبور است نقش اصلی خود را بازی کند و دیگر بازیهای فریبکارانه ممکن نیست. در ماههای آینده استبداد ولایت فقیه تمامی عناصر و نیروهای مخفی و آشکار خود را برای تشویق مردم به شرکت در انتصابات به صحنه خواهد کشید.

 

همانگونه که در مطلب «رهبران جنبش را دریابید! زمان تغییر گفتمان است، برخیزید!» بیان نمودیم :

 

«تا وقتی امید به اصلاح این اصلاح ناپذیر وجود دارد، تفرقه در بین ما هست، این استراتژی بلند مدت حاکمیت فساد است که هر از چند گاهی امید به اصلاح را به جامعه روشنفکری ما تزریق کند و تعدادی از ما، از سر آگاهی یا نا آگاهی وارد این بازی بی حاصل شویم و تا مدتی مشغول باشیم. بازی و فریب حاکمیت ریا را نخورید. جمهوری اسلامی پس از ۲۵ بهمن اصلاح پذیر نیست. در ۲۵ بهمن با به سیاهچال افتادن کروبی و موسوی آخرین حلقه اتصال امپراطوری دروغ با ملت گسسته شد. خواسته های آقایان موسوی و کروبی، کف خواسته های مردم بود، حاکمیتی که کف خواسته های مردم را نیز تحمل نکند، قطع به یقین اصلاح پذیر نیست.»

انتصابات پیش رو فرصتی را فراهم می‌آورد که یکبار برای همیشه به دور باطل اصلاح‌طلبی حکومتی پایان دهیم. در این بین وجود یک شعار محوری که همه ما را به دور یکدیگر جمع نماید و مانند قطب نما راه را در کوران حوادث پیش رو نشان دهد لازم و ضروری است، این شعار محوری چیزی نیست جزء شعاری که بارها و بارها در عاشورای ۸۸ و بهمن ۸۹ طنین انداز شده است. یعنی «مرگ بر اصل ولایت فقیه». اصلاح‌طلب اصیل آن کسی است که این شعار محوری را سرلوحه کار خود قرار دهد و در مقابل جنایت‌کار بایستد و حقوق خود را طلب نماید. با این تعریف تمام اپوزیسیون خارج و داخل نظام که به جدایی نهاد دین از نهاد دولت باور دارند، اصلاح طلب اصیل محسوب می‌گردند. 

 

«مرگ بر اصل ولایت فقیه» ترجمان ساده و قابل فهم شروط پنجگانه میرحسین موسوی برای توده های در زنجیر است، حتی شکستن حصر و زندان اسطوره های استواری، نیز شعبه ای از این شعار محوری محسوب می‌شود. حاکمیت خود به خوبی می‌داند که سطح خواسته‌های مردم افزایش پیدا کرده و لذا امکان ندارد به رفع زندان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اقدام نماید، این کار تنها وقتی محقق می‌گردد که آخرین میخ بر تابوت دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه کوبیده شده باشد.

 

دوستان و هم‌رزمانی  که همچنان طرف صحبت خود را حاکمیت قرار داده اند، آگاه باشند که این شیوه عملاً به بیراهه رفتن است. در حاکمیت گوش شنوایی وجود ندارد و اصرار بیش از حد بر این روش به جزء دور شدن این عزیزان از بدنه جنبش آزادیخواهی ثمره دیگری ندارد. همان‌گونه که پیشتر اشاره گردیده است، ریزش در جبهه ارتجاع کامل گردیده و عناصر باقی مانده در جبهه ارتجاع به جزء تعدادی مزد بگیر و عمله ظلم تعریف نمی شوند که ایشان نیز دچار ریزش نخواهند شد زیرا عمله ظلم مزد می‌گیرد و ظلم می‌کند.

 

در شرایط دو قطبی حاکم بر کشور و در حالی که حاکمیت استبدادی ولایت فقیه سرکوب حداکثری جامعه مدنی را در دستور کار قرار داده و تشکلات مستقل تحت کنترل شدید بوده و امکان فعالیت آنان تنها به صورت زیرزمینی ممکن است. تنها توده‌ای کردن مبارزه و به صحنه کشیدن توده‌ها راه حل باقی مانده است که آن هم در ابتدا اتحاد نیروهای سیاسی و سپس شفاف نمودن شعارها و خواسته‌ها و مخاطب قرار دادن مستقیم توده ها را طلب می‌کند. آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات، حذف نظارت استصوابی، انتخابات آزاد، رفع حبس شیران دربند، حق تجمعات آزاد، درمان دردهای اقتصادی، مبارزه با فقر و گرانی و مبارزه با آشفتگی‌های اجتماعی و روانی جامعه و ... اینها تماماً شعبی از شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» می‌باشند. به این ریسمان وحدت چنگ زنیم و از تفرقه بپرهیزیم.

 

بر این اساس در شرایط کنونی بهترین راهبرد که ضامن حفظ اتحاد در جنبش آزادی‌خواهی است تقسیم نیروها در دو جبهه برای قیچی کردن جبهه ارتجاع است. یک جبهه به فرماندهی اصلاح‌طلبان اصیل به عنوان پیش شرط شرکت در انتخابات به مطرح کردن شروط پنجگانه میرحسین موسوی اقدام نماید و جبهه دیگر به فرماندهی نیروهای برانداز توده‌ای کردن مبارزه، با ارائه شعارها و برنامه‌های مشخص را در دستور کار قرار دهد. از آنجا که بر همگان مشخص است که استبداد ولایت فقیه توان و ظرفیت تحقق هیچکدام از شروط پنجگانه میرحسین موسوی را ندارد لذا دو جبهه، پس از نمایش انتصابات در واقع به هم رسیده و جبهه ارتجاع را قیچی می‌نمایند. بر آنان که دل در گرو آزادی ایران دارند وظیفه ملی و اخلاقی است که با پرهیز از تخریب یکدیگر به یکی از دو جبهه فوق ملحق شده و آنچه در توان دارند در راستای هدف نهایی همه ما که آزادی ایران است در طبق اخلاص گذارند. «ما همه با هم هستیم».

به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند و برای تمامی ایرانیان 


 


اعتراض حسین علیزاده به حذف صداي زن در جمهوری اسلامی

 

شهرام ناظري، حسين عليزاده، سعيد فرجپوري، اردشير کامکار و پژمان حدادي، امروز ۲۱ تيرماه، در نشستی در تهران از شکل‌گيري گروه «دوستي» سخن گفتند؛ گروه 9 نفره‌اي که پنج نفر از اعضاي آن، اعضاي قديمي گروه چاووش‌اند.

قرار است کنسرت گروه دوستي به خوانندگي شهرام ناظري و آهنگسازي حسين عليزاده از ۵ تا ۸ مرداد برگزار شود.

حسین علیزاده، که طی یکی دو سال اخیز انتقادهای تندی را علیه دخالت دولت در عرصه موسیقی ایران کرده است، در این نشست نیز این پرسش‌ها را مطرح کرد: حافظه موسيقايي ‌30 ساله‌هاي امروز کدام است؟ از راديو و تلويزيون چه آهنگ شنيدني و خاطره‌برانگيزي پخش مي‌شود؟ چرا صداي زن را از حافظه موسيقايي ما پاک کرده‌اند؟ من با هرگونه تفکيک جنسيتي مخالفم. مگر تنها مردان مي‌توانند هنرمند باشند و آواز بخوانند؟

 به گزارش خبرگزاری‌های ایران، عليزاده با اشاره به انواع گوناگون موسيقي گفت: بايد به تفکيک انواع مختلف موسيقي پرداخت و به هر شاخه بها داد. موسيقي دستگاهي يکي از گونه‌هاي موسيقي است که در جاي خود بايد به آن پرداخته شود. هنرمندان و متوليان فرهنگي بايد بتوانند ارزش‌هاي گذشته را به نسل امروز منتقل کنند و در تداوم ارزش‌هاي خود بکوشند.

 

قیمت سالن‌‌های کنسرت اعجاب‌انگیز است

این آهنگساز همچنین از قيمت بالاي سالن‌هاي موسيقي در ايران انتقاد کرد و گفت: وقتی هزینه سالن‌های کنسرت داخلی را با بهترین سالن‌های کنسرت خارجی مقایسه می‌کنیم می‌بینیم هزینه سالن‌های ما به مراتب گران‌تر است؛ این در حالی است که به لحاظ کیفیت سالن و نوع برخوردها واقعا سالن‌های داخلی قابل مقایسه با بهترین سالن‌های کنسرت دنیا نیستند.

این موسیقیدان در ادامه افزود: امروزه به قدری هزینه کنسرت‌ها بالا رفته که حتی طبقه متوسط نیز توان استفاده از یک برنامه فرهنگی مانند کنسرت را ندارد. واقعا جای سئوال از مسئولان دارد که چرا هزینه اجاره سالن‌ها تا این حد گران است که بخش اعظم جامعه هرگز توان دیدن یک کنسرت را پیدا نمی‌کنند؟

وی ضمن انتقاد از تالار وحدت تاکید کرد: ما موسیقیدان‌ها همیشه از گذشته، تالار وحدت را خانه خودمان می‌دانسته‌ایم؛ واقعا از دست اندرکاران تالار وحدت دیگر انتظار نمی‌رود هزینه‌های اجاره را تا این حد بالا ببرند و چنین اتفاق‌هایی باعث شگفتی است.

شهرام ناظری نیز در این نشست اظهار داشت: در تمام اين سال‌ها بر سر بودن و نبودن موسيقي جنگيده‌اند و از رسانه فراگيري چون تلويزيون، هميشه كارهاي سطحي و عوامانه تپخش شده است اما گروه دوستي برآن است تا صداي نسلي باشد که انديشه مي‌کند، درد مي‌کشد و نسبت به فشارها و شرايط سخت اجتماعي، واکنش نشان مي‌دهد.

 


 


شفاف سازی سام علیک در تجاوز دسته جمعی به انتخابات!‏
 


هادی خامنه‌ای: مجال پاسخ گويي به تهمت‌ به اصلاح‌طلبان و منتقدان را نمی‌دهند

 

به گزارش ایسنا، سيدهادي خامنه‌اي در ديدار جمعي از اعضاي شوراي مرکزي و عمومي انجمن فرهنگ و سياست دانشگاه شيراز و علوم پزشکي گفت: «جريان اصلاح‌طلبي نيز به اين دليل که يک جريان فکري- فرهنگي است، قابل حذف کردن نيست و راه اصلاح‌طلبي ماندني است؛ به شرط آن که به آن نه به عنوان پروژه، بلکه به مثابه يک پروسه نگريسته شود.»

 

وي در ادامه گفت: «گروه اندکي که با اصلاحات مخالفند، در حقيقت با مصالح مردم مخالفند و ريشه آن، زياده‌خواهي و فزون‌طلبي آنهاست. مخالفت عده‌اي ديگر با اصلاحات، به اين دليل است که از جريان اصلاح‌طلبي شناخت واقعي ندارند و تحت تأثير تبليغات دروغ و تهمت‌ها قرار دارند.»

سيدهادي خامنه‌اي تأکيد کرد: «اصلاحات در متن مردم وجود دارد و با تبليغات سوء و منحرف کننده از بين نمي‌رود؛ در حالي ‌که تريبون‌هاي عمومي در اختيار مخالفان اين جريان است و آزادانه از جوسازي عليه اين جريان بهره‌ مي‌برند. اين‌ها از تمام فرصت‌ها، در تمام محافل حتي اجتماعات ورزشي و تفريحي نيز در بيان نظريات خود عليه اين جريان بهره مي‌برند، اما نتوانسته‌اند به نتيجه دلخواه برسند و اين همه هزينه مادي و معنوي کارساز نبوده است. مخالفان به خوبي مي‌دانند که در صورت برداشتن محدوديت‌ها و تهديد‌ها، مقبوليت و مشروعيت اين جريان علني مي‌شود...اگر فرصت رقابت براي انتخابات مساوي باشد، مي توان در اين مورد اظهار نظر کرد و در وضعيتي که فرصت‌ها براي گقتن، پاسخ دادن به اتهامات و بيان نظرات و انديشه‌ها و انتقادات برابر و عادلانه باشد و بيان نظريات و انتقادات، مصون از عواقب امنيتي و قضايي و محدوديت‌هاي ديگر باشد، مي‌توان شرايط مناسب براي برگزاري انتخابات را پيش‌بيني کرد.»

سید هادی خامنه‌اي همچنین گفت: «در سال‌هاي اخير چندين هزار ساعت عليه جريان اصلاح‌طلبي سخن پراکني شده و تهمت‌هاي شگفت‌انگيزي به اصلاح‌طلبان و منتقدان زده شده، ولي هيچ گاه مجال پاسخ گويي به آنها ايجاد نشده است. با اين حال چگونه مي‌توان انتظار داشت که در انتخابات شرکت کنند و تن به چنين رقابتي بدهند. اگر جريان رقيب معتقد به برگزاري يک انتخاب عادلانه است، بايد خيلي پيش از اين فرصت را آماده مي‌كرد.»

 


 


ما را فحش ندهید، بر اندازیم!


خانم علی‌نژاد در این مطلب باز با مرزبندی داخل و خارج می‌کند. خانم علی‌نژاد،  نقد و انتقاد خوب است، ولی درست!  این مرز بندی‌ها را خود شما و دوستان  اصلاح‌طلب شما از دو سال پیش و زمانی که شعار مردم از رای من کجاست به ساختار شکنی تبدیل شد، درست کردید، که مبادا به این زودی از صحنه قدرت خارج شوید. شما می‌نویسید: «دور از ایران که باشی گاهی می‌بینی که زبانِ بخش‌هایی از ایرانیانِ زخم خورده‌ی سال‌های گذشته با نسلِ ما که نقشی در انقلاب هم نداشت تلخ می‌شود و ما را به «بلاهت» و «مزدوری» و هر آنچه که رنگی از نقد به خود ندارد متهم‌مان می‌کنند و جرمِ بزرگ‌ات این است که چرا از اصلاحاتی دفاع می‌کنی که «سوپاپِ اطمینان» بوده است برای یک نظام استبدادی.» خانم علی‌نژاد، نویسنده این اظهار نظر نیز مثل نویسنده مطلب نقشی در انقلاب نداشت. پس این کلی گویی شما «که زبانِ بخش‌هایی از ایرانیانِ زخم خورده‌ی سال‌های گذشته با نسلِ ما که نقشی در انقلاب هم نداشت تلخ می‌شود» باز هم جهت دادن به افکار داخل است که مرزبندی داخل و خارج  شما را پر رنگ‌تر کند. گذشته از این، شما و خیلی از دوستان اصلاح‌طلب شما هم چندین سالی است که خارج نشین شده‌اند. پس روی این موضوع زیاد تکیه نکنید که تف سر بالاست. من به هیچ وجه نمی‌خواهم بگویم که هر کاری در خارج در راه مبارزه انجام شده درست بوده؛ نه! ولی همه حرکت‌های شما هم در این مبارزه درست نبوده!  


شما رمان‌نویس خوبی هستید، ولی اگر وجدان روزنامه‌نگاری داشته باشید، این همه آدم از شما خواستند که دلیل و مدرک برای حرفتان بیاورید، تا حالا هیچ چیزی جز داستان سرایی برای عرضه نداشتید. شما می‌نویسید: «پیشتر هم نوشته بودم که اصلاح‌طلبی زمانی معنی می‌دهد که اصلاح‌طلبان سهمی در قدرت داشتند و به اصلاحِ نظام از درون با ابزارهایِ در اختیار برآیند». من این سوال را از شما دارم (مانند بسیاری سوال‌های بی پاسخ دیگر از شما!!!): اگر اعتقاد دارید که «اصلاح‌طلبی زمانی معنی می دهد که اصلاح‌طلبان سهمی در قدرت داشتند و به اصلاحِ نظام از درون با ابزارهایِ در اختیار بر آیند»، بیایید با هم مروری کوتاه  کنیم: از بهمن ۱۳۵۸ تا شهریور ۱۳۶۰ که بنی صدر اولین رییس جمهور ایران بود و ترور محمد علی رجائی سریع می‌گذریم، می‌رسیم به ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ که خامنه‌ای که «حالا» شده دیکتاتور، رییس جمهور بود و میر حسین موسوی  نخست وزیر آن. علی اکبر هاشمی رفسنجانی از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ در دو دوره پیاپی رئیس جمهور بود. محمد خاتمی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ در دو دوره پیاپی رئیس جمهور بود. از ۱۳۸۴ هم که محمود احمدی‌نژاد ریاست این سمت را عهده دار است. به قابلیت‌های شما در ریاضی هم بی‌شک تردیدی ندارم و خدای نکرده فکر نکنید که به عنوان یک خارج نشین قصد اهانت به شما را دارم، پس اگر زمان حکومت آنهایی  را که شما آنها را اصلاح‌طلب یا نزدیک به جناح اصلاح طلب یا خواسته های آنها میدانید، جمع ببندیم میشود ۲۴ سال. حالا میشود که بگویید که در زمانی که سهمی در قدرت داشتید و با تمام ابزارهایی که از درون  در اختیار داشتید، چه کاری انجام دادید که من و امثال من «معنی» اصلاح‌طلبی را بفهمیم؟ آخه شما یک دفعه  «فاکت» بیاورید؟ چرا بر پیشانی کسانی که سطح توقع‌شان با توجه به داده‌های نیروهای انسانی و طبیعی‌ای کشورشون بیش از این هست را، و مثل شما و امثال شما که می‌خواهید در ۳۰۰ سال به حداقل آنها دست یابید، نیست، مهر خارج‌نشین و بی ادب می‌کوبید؟ شما طرف حرف‌تان آدم‌های عادی جامعه هستند که در خارج و داخل هنر فحاشی هم می‌توانند داشته باشند یا کسانی که شما را با دلیل تحلیلی نقد می‌کنند؟ اگر گزینه شما دسته دومی هستند، پس بفرمایید، فاکت بیاورید.


خانم مسیح علی‌نژاد! شما حدود یک ماه پیش در شهر کلن با دو نفر دیگر نشست پرسش و پاسخ داشتید که بر خلاف وعده‌ای که اول برنامه دادید، برنامه گذار فرصتی برای پرسش نگذاشت. اگر به فرهنگ غرب که در آن زندگی می‌کنید، آشنایی داشته باشید، قبول کنید که این نیز نوعی بی‌احترامی به کسانی است که به برنامه شما می‌آیند تا در فضای احترام متقابل به عقاید یکدیگر از شما سوال‌هایی را بپرسند که شاید مورد پسند شما نباشد. شما و دیگر مهمانان برنامه که فعلا مخاطب این نوشته نیستند، باید سخن خودتان را کوتاه و مختصر بیان می‌کردید، نه اینکه به شوخی وسط برنامه چند بار بپرسید «حالا امشب به ما شام می‌دهند». به هر حال با سماجت این نویسنده دو سوالی را که طبق برنامه باید روی کاغذ نوشته می‌شد را، تحویل دادم که یک سؤال از شما بود. سوالم تقریبا این بود که شما طوری از کشته شدگان یا به قول فرهنگ شهید پروری هم اندیشان‌تان صحبت می‌کنید که انگار کشت و کشتار در این مملکت از دو سال پیش شروع شده. در ادامه نظر شما را پرسیدم که شما که وکیل مدافع کروبی و موسوی هستید اعدام‌های سال ۶۷ را چگونه توجیه می‌کنید؟ بگذریم که پاسخ قانع کننده‌ای ندادید و گفتید که در آنزمان در بابل [سنی نداشته‌اید] و تنها پاسخ شما حرف‌های همیشگی بود که تنها راه راه اصلاحات است و  به قول خودتان هر فحش و بی‌حرمتی را متحمل می‌شوید چون از این آقایان دفاع می‌کنید. تنها پاسخ در خور تامل شما این بود که آن‌زمان نبودید و در ادامه نیز گفتید که اگر من را از در بیرون کنید، از پنجره میام تو. ببینید، دوست عزیز که بین داخل و خارج مرز بندی می‌کنید، این ادبیات گفتمان سیاسی نیست که شما فریاد می‌زنید و خارج نشین‌ها را به عدم داشتن آن متهم می‌کنید. شما اگر روزنامه‌نگار هستید، حق طبیعی شما است که خط مش سیاسی داشته باشید و از آن دریچه هم با مخاطب خود ارتباط برقرار کنید، ولی زمانی که می‌نویسید «لطفا ما را فحش ندهید! چون کماکان به اصلاح‌طلبانی که به جای فرصت‌طلبی، به نسلِ ما مشارکتِ سیاسی و تقویتِ جامعه‌ی مدنی را یاد داده‌اند افتخار می کنم»، باید پاسخگو باشید. کسی که از مشارکت سیاسی صحبت می‌کند، باید پاسخگو باشد. کسی که به گفته خودش همه بی حرمتی ها را به خاطر دفاع از کروبی و موسوی به جان دل خریدار است، باید پاسخگو باشد. این طرز تفکر شما و هم اندیشان شما، نویسنده این مقاله را به یاد چند مطلب کوچک می‌اندازد که خوبه حداقل، از مزایای جامعه‌ای که بخت زندگی و آزاد فکری در آن دارید، بهره مند شوید. این شانه خالی کردن شما در پاسخ به سوالاتی که با مزاج شما سازگاری ندارد،  مثل این می‌ماند که آلمان که کشوری مهم چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی و چه در عرصه تکنولوژی می‌باشد، از بار مسوولیتی که در آلمان نازی بر دوشش گذاشته شد و در کنار یک جنگ جهانی خانمان سوز و کشتار پنج میلیون یهودی، شانه خالی کند. و البته با هم هم‌عقیده هستیم که ۶۶ سال پس از جنگ خیلی از آلمانی‌های امروز در آن سهیم نبوده‌اند.


خود شما در همان جلسه ایران را به بیماری تشبیه کردید که از فرق سر تا نوک پا بیمار است و هر پزشک نظری دارد. این روزها در محافل ژورنالیستی مثال‌های پزشکی در برخورد با مسائل ایران مد شده است. بله خانم علی‌نژاد، هر پزشکی که متخصص است، حق اظهار نظر دارد، همانطور که حق شهروندی هر کس است که در مورد مسائل کشورش اظهار نظر کند. ولی نکته‌ای  که شما و کسانی که این مثال های پزشکی را می‌آورند و بهش نمی‌پردازند این است که در هر بیمارستان خوبی که یک آدم سر تا پا مریض را بستری می‌کند، تیم پزشکی متخصص هم وجود دارد که پرونده را مرور می‌کند و در مورد عواقب آن تبادل نظر می‌کنند. این تبادل نظر، باری از مسولیت پزشکان معالج در قبال بیمار خالی نمی کند. زیاد مایل نیستم، برای توجیه خودم، به مثال‌های مختلف رو بیاورم و یا از این و آن نقل قول کنم. ولی اگر از پزشک مثال می‌آورید، این را هم به مردم بگویید که  اگر یک پزشک تشخیص یا تراپی تجویزی‌اش بد بود، مثل پزشک مایکل جکسون، کنراد موری، سیستم قضائی به خاطر «مقدار» داروی آرام بخش که بیمار را به کشتن می‌دهد، چه بلایی بر سر آن پزشک می‌آورد. فقط وظایف دیگران را یاد آور نشوید، به نقد فرهنگ عدم پاسخگویی خود نیز رجوع کنید.


خانم علی‌نژاد، به‌خاطر این که بحث را به حاشیه نبریم من با استناد به مدارکی که در زیر می‌آورم با استناد به گفته‌های آقایانی که شما مدافع آن‌ها  هستید، این سوال‌ها را از شما دارم. میر حسین موسوی در پانزدهمین بیانیه خود مینویسد: «نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود، امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد.» و «اقلیت اقتدارطلب»، بسیج را «ماشینی سرکوب‌گر» می‌‌خواهد برای «زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرم‌شان، دعوت به دادگری است.» وی  در بیانیه خود با «برادر» خطاب کردن نیرو‌های بسیج، از آنها پرسیده است «چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد، به کدورت‌ها آلوده گردد؟»  اگر به بریده‌ای از روزنامه اطلاعات سه شنبه هشتم آذرماه ۱۳۶۷ برابر با ۲۹ نوامبر ۱۹۸۸، شماره ۱۸۶۲۴، بیاندازیم، عکس میر حسین موسوی نخست وزیر وقت را با وزیر وقت امور خارجه آلمان هانس دیتریش گنشر می‌بینیم که پس فکر نمی‌کنم در این شک داشته باشیم که نوشتار پایین، سمت راست  «وجود ۲۴ هزار پایگاه مقاومت بسیج و ۵ میلیون نیروی بسیجی پشتوانه‌ای عظیم برای امنیت کشور هستند» مربوط به زمان نخست وزیری ایشان و دوران طلایی امام راحل می‌باشد. در ستون سمت چپ گفته‌های حجت الاسلام محتشمی وزیر وقت کشور و رییس شورای امنیت کشور حاوی نکات مهمی است. محتشمی می‌گوید: «بسیج با نیرویی آموزش دیده که بیش از ۵ میلیون نفر را تحت پوشش دارد و با شبکه گسترده‌ای به میزان ۲۴۰۵۱ پایگاه مقاومت، سلسله اعصاب قدرتمند نظام امنیتی کشور را تشکیل داده که دشمنان داخلی و خارجی انقلاب از این نیروی قدرتمند به خود می لرزند.» وی در ادامه می‌گوید: «...و در داخل کشور قدرتی بسیار ارزشمند برای خنثی سازی توطئه‌های دشمنان داخلی و مزدوران آمریکاست.» آیا شما فکر می‌کنید جنایت‌هایی که پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در سرکوب اعتراضات مردمی صورت گرفت، ریشه در چهار سال ریاست جمهوری احمدی‌نژاد داشت یا بذری بود که خود شما اصلاح‌طلبان در به بار نشستن‌اش در این سی و دو سال  بی نقش نبوده‌اید؟ آقای وزیر کابینه میر حسین موسوی در ادامه می‌گوید: «در رابطه با امنیت داخلی کشور، شورای تامین امنیت طرح‌هایی را برای بسیج مستضعفین در زمینه حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب و مبارزه با گروهک‌ها و شبکه‌های توزیع مواد مخدر و مقابله با مجرمین سیاسی و عادی داشته... تا در خدمت انقلاب باشند.» از همان زمانی که آقایان اصلاح‌طلب بر مسند قدرت بودند مردم دگراندیش را به جرم فساد مالی و اخلاقی، مواد مخدر و یا وابستگی به سازمان مجاهدین (همه کشته شدگان مجاهد نبودند!) اعدام کردند.


 


 خانم عل‌ینژاد! گورستان خاوران در دوران میر حسین موسوی توسط اصلاح‌طلبان امروزی که گویا دچار [فراموشی] شده‌اند، لعنت آباد نام‌گذاری شد. کسانی که استدلال می‌کنید، میر حسین موسوی از اعدام‌ها خبر نداشت. این بی‌احترامی به فهم و شعور و کرامت انسانی کسانی است که عزیزان‌شان را از دست داده‌اند. فرض را بر این بگیریم که خبر دار نبوده و بهش اطلاع نمی دادند. برای من به هیچ وجه قابل قبول نیست!  به بخشی از مصاحبه‌های  شیخ صادق خلخالی مراجعه کنید. ایشان آن بیست سالی که در خانه مشغول نقاشی بوده‌اند، وقت داشته‌اند که به کارنامه دوران سیاسی خود نگاهی بیاندازند. میر حسین موسوی در دیدار با روزنامه‌نگاران [سبز] می‌گوید: مسئله سال ۶۷ را باید در منظر تاریخی خود باید بررسی کرد و بعد هم دید آیا دولت در این زمینه اطلاعی داشته است؟ نقشی داشته است؟ آیا اصلا امکانی برای دخالت داشته است؟ آیا در احکام و اسناد، نامی از دولت وجود داشته است؟ دولت که نقشی در این مساله نداشته است. خیلی از کسان دیگر هم اطلاع نداشته‌اند. اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم.» یک بار دیگر جمله آخر موسوی را بخوانید که متوجه بشوید که خبر داشته یا نداشته؟ اگر هم نداشته، بریده روزنامه اطللاعات و دیگر رسانه‌ها ثابت می‌کنند که حداقل یک نفر باید یک روزنامه ای می‌خوانده. آخه مگر می‌شه، آقای موسوی، نه مطلع می‌شده، نه روزنامه می‌خوانده. پس ایشون صاف می‌رفتند دفتر نخست وزیری، صاف می‌آمدند خانه؟ ما که مثل شما با واژه‌ها بازی نمی‌کنیم. اگر هنوز بر این عقیده هستید که مرغ یک پا دارد، به این خبر دقت کنید که در همان اطلاعات که بالا نام بردم در صفحه‌ای دیگر نوشته: «به حکم دادگاه ویزه روحانیت ۶ روحانی نما اعدام شدند.» این افراد  که روزنامه وقت آن‌روز آنها را روحانی‌نما لقب داد، از دراویش بودند و هیچ رابطه‌ای با سازمان مجاهدین نداشتند. یکی از این افراد از بستگان خود من بوده که در سی و دو سالگی اعدام شد.  تحقیقات وسیعی که انجام دادیم و توانستیم اطلاعاتی به دست آوریم، نشان می‌دهد که حد اقل یک نفر از این افراد تحت شکنجه شدید و با زور مجبور به امضا بر روی برگه سفید شده. جرم‌هایی از قبیل «تشکیل باند فساد»، «به فساد کشیدن عده‌ای افراد»، «ابتلا شدید به فساد اخلاقی و مالی» و و و انگ‌هایی نیست که در زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به مردم بی گناه زده شد. پایه و اساس این اتهامات و این سیستم قضایی  که شما به دنبال اصلاحش هستید، در اوج اصلاحات ریخته شد و تنها فرق‌اش با زمان احمدی‌نژاد این بود که  در این زمان به اوج  بهره‌برداری عمومی رسید.





 شما نمیتوانید هر کسی که از شما پرسشی خلاف میل شما دارد را به  بی‌ادبی و خارج‌نشین و غیره متهم  کنید. شما اگر یک روزنامه‌نگار هستید و وجدان روزنامه‌نگاری دارید باید فراتر از موضع گیری‌های سیاسی قرار بگیرید. شما نمیتوانید در جایی که به نفع‌تان نیست از سی و دو سال سرکوب‌گری، خشونت و تجاوز فقط از سال ۱۳۸۸ به بعد را ببینید. یا به قول آلمانی ها کشمش‌های شیرینی را جدا کنید. شما در همان برنامه در دانشگاه کلن گفتید که خارج نشین ها دچار چند دستگی هستند و مردم داخل نا‌امید و مایوس. خانم علی‌نژاد، چه کسی چند دستگی را در خارج نشین‌ها عمیق‌تر کرده؟ کسانی که علنی طرفدار ساختار شکنی هستند یا کسانی که بر سر پرچم دو سال پیش به فحاشی هموطنانی پرداختند که به خاطر هم میهنان دربندشان یک‌پارچه در خارج به خیابان‌ها آمدند؟ خود من با چشم خود دیدم که هواداران  شما که با افتخار از آنها یاد می کنید برای کسانی که فقط و فقط پرچم شیر و خورشید در دست داشتند، پلیس می‌آوردند و به آنها فحاشی می‌کردند؟ آیا شما نبودید که گفتید با مادر یکی از کشته شدگان یا به قول خودتان شهدای راه سبز بارها صحبت کردید و به شما  گفته «با من تا حالا ۱۱ بار صحبت کردی. خارج نشین ها چه کار کردند؟» اگر همین خارج‌نشین‌ها که شما به ناحق و با هدفی خاص آنها را هدف قرار داده‌اید، نبودند، صدای این مردم در بند در این ۳۲ سال چگونه به گوش افکار عمومی جهان می‌رسید؟   گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، گالین دوپول، هیچ موقع به ایران راه داده نمی‌شد، اگر فشار همین خارج‌نشین‌ها نبود. صدای مردم ایران به گوش هیچ کس در خارج نمی‌رسید. اگر این دو تا کانال سیاسی هم با تمام کمی و کاستی‌های‌شان نبودند. شما سخن‌گویان اصلاح‌طلب که اکثرا هم مقیم انگلیس و آمریکا شده‌اید، ۱۸ تیر ۱۳۷۸ کجا بودید؟ کی بود که خبرهای سرکوب وحشیانه دانشجویان مملکت را به خارج از کشور منعکس کرد؟ همین خارج‌نشین‌ها.


شما نمی‌توانید با بازی با واژه‌ها و ادبیات اصلاح‌طلبی از دموکراسی و آزادی‌خواهی و انتخابات آزاد و فرهنگ گفتمان صحبت کنید، ولی برای دیگران خط قرمز تعیین کنید. شما نمی‌توانید از آزادی و فرهنگ گفتمان صحبت کنید ولی آزادی را در عمل محدود به اصلاح‌طلبان کنید، حق حرف زدن را به اصلاح‌طلبان بدهید و کسی خواست نظری خلاف عقیده شما بیان کند، برایش خط قرمز بکشید.


شما وقتی از اصلاح رژیم حرف میزنید، فاکت بیاورید که چرا در دورانی که اصلاح طلبان و یا جناح اصلاح طلبان بر مسند قدرت بودند، جدا از سرکوب وحشیانه داخل کشور، عدم وجود آزادی بیان، که بر همه آنها انتقاد وارد است و آقایان باید جوابگو باشند، قتلهای زنجیره ای در ایران اتفاق افتاد. قتل اکبر محمدی یا قتل روزنامه نگارها و همکاران شما مانند ابراهیم زال زاده را چگونه توجیه می کنید؟ در نا آرامی های کوی دانشگاه در  سال ۱۳۷۸  این اصلاح طلبان بودند که نیروی محرکه جوانان شدند یا ۲۰ سال خفقان؟ شما قتل های دگر اندیشان در خارج از کشور را در زمان سران اصلاحات چطور ارزیابی می کنید؟ سیروس الهی، شاپور بختیار، بیژن فاضلی، عبدالرحمان قاسملو، کاظم رجوی، صادق شرفکندی و خیلی های دیگر که در خارج ترور شدند. اگر اینها انقدر بی اهمیت بودند، چرا برای حفظ فیزیکی آنها  در زمان زمامداری اصلاح طلبان انقدر تلاش شد. اگر در زمان خاتمی کسی را در خارج ترور نکردند، باز نگری شیخ اصلاحات در کشتن مخالفان خارج نبود، بلکه فضای ترور در خارج از کشور نه از نظر سازماندهی و نه از نظر بین المللی مساعد بود. در زمان اصلاحات، اصلاح سیاسی که انجام ندادید هیچ، با خرید و فروش دختران ایرانی در شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس ، گسترش فحشا، فرهنگ بی ادبی و بی نزاکتی (به وازه های کاربردی در جامعه امروز ایران و بسیاری از موسیقی های جوان پسند ساخت داخل گوش دهید!)و به باد رفتن  فرهنگ مردم، دروغ و تزویر و ریا که چنان در جامعه نهادینه شده که اگر کسی دروغ نگوید و تظاهر نکند، بر پیشانی‌اش مهر حماقت می زنند، ازدواج های موقتی و صیغه، خدشه دار شدن حرمت خانواده و لگد مال کردن حرمت و کرامت انسانی، یعنی اساسی ترین مشکلات اجتماعی (سیاسی‌اش پیش‌کش‌تان) مقابله نکردید.


خانم علی‌نژاد، قبل از اینکه ما ایرانی ها از این باتلاقی که در آن فرو رفته ایم بیرون بیاییم، به یک سری اصلاحات اخلاقی در  درون خودمان نیاز داریم که این صداقت را من در هیچ اصلاح‌طلبی تا به حال ندیده‌ام. اگر آقای موسوی که آرزوی‌‌اش رییس جمهوری «همه» مردم ایران بود، به ما - به قول شما زخم دیدگان - صادقانه می‌گفت که در زمانی که زمینه‌اش فراهم بشود، پاسخ‌گوی ظلمی که به مردم رفته خواهد بود، شاید خیلی‌ها از جمله خود نویسنده به این صداقت ایشان درود می‌فرستادیم و وقتی که به حصر خانگی فرستاده شد، برای دفاع از او به خیابان‌ها هم می‌رفتیم، ولی اتلاف وقت برای کسی که می‌گوید: «اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم.» یا کسی که جوانان وعده دوران طلایی امام راحل را می‌دهد، تکرار مکررات است و فقط می‌توان گفت که آزموده را آزمودن خطاست.


شما به جای اینکه با وازه های قشنگ به دنبال بازار یابی سیاسی باشید، به فکر باشید که چه کسانی باعث افول جنبش در داخل و دل‌سردی حمایت خارج‌نشینان از داخل‌نشینان شدند؟ مشکل ما نه شاه بود، نه رجوی نه خمینی. مشکل ما نه جمهوری است، نه سلطنت نه پادشاهی. مشکل ما دیکتاتور پروری، دروغ و تزویر و ریا  در ذات ما است که در این ۳۲ ساله سیر صعودی داشته و تا وقتی که به اصلاحات خویش از درون خویش نپردازیم، آش همین آش و کاسه همین کاسه است. یا به قول میرزا حبیب اللّه خراسانی:


گوهر خود را هویدا کن، کمال این است و بس


 


دبیر کل موتلفه: از حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات استقبال می‌کنیم

 

محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه اسلامی از احزاب شاخص اصول‌گرا در گفتگو با مهر گفت که حضور اصلاح‌طلبان می‌تواند در فضای انتخابات موثر واقع شود. وی اضافه کرد: «اصلاح‌طلبانی که با فتنه‌گران مرزبندی کردند و به ولایت و قانون اساسی اعتقاد کامل دارند می‌توانند در انتخابات شرکت کنند.» او همچنین تصریح کرد: «به طور طبیعی حضور اصلاح‌طلبان می‌تواند در فضای انتخابات موثر واقع شود اما اصلاح‌طلبان درون نظام می‌توانند در انتخابات آینده با اصول‌گرایان رقابت کنند.»

 

همچنین مجتبی شاکری عضو شورای مرکزی در گفتگو با مهر اظهار نظر کرد: «تحلیل برخی مبنی بر عدم حضور اصلاح‌طلبان گمانه منطقی نیست و نوعی غفلت برای اصول‌گرایان محسوب می‌شود که به هیچ وجه به نفع آنها نیست.» وی همچنین در خصوص نحوه حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس نهم گفت: «جریانات دوم خرداد به این نتیجه رسیده‌اند که باید به داخل نظام بیایند و در انتخابات مجلس نهم شرکت کنند تا در درون ساختار نظام حضور پیدا کنند و سنگرهای از دست رفته را احیا کنند و تحلیل برخی مبنی بر عدم حضور اصلاح‌طلبان گمانه منطقی نیست و نوعی غفلت به اصول‌گرایان سرازیر می‌کند که به هیچ وجه به نفع آنها نیست.»


 


خانم معلم «مشایی» برکنار شد

 

آزاده اردکانی که از او به عنوان معلم زبان «رحیم مشایی» و «حمید بقایی» نام برده می شود، از بهمن ماه سال ۸۸ در زمان مدیریت بقایی بر سازمان میراث فرهنگی، به ریاست موزه ملی ایران منصوب شده بود.

 

به گزارش میراث فرهنگی، روح‌الله احمدزاده، رییس سازمان میراث فرهنگی حكم سرپرستی داریوش اكبرزاده را برای ریاست موزه ملی ایران صادر كرد. داریوش اكبرزاده كه به امضای روح الله احمدزاده كرمانی از دوشنبه به عنوان سرپرست موزه ملی ایران مشغول فعالیت شده پیش از این مسوول بخش كتیبه‌های موزه ملی بوده است.

 

در پی برخوردهای اخیر قوه قضاییه با حامیان و حلقه نزدیکان دولت چندی پیش و در پی موج دستگیری نزدیکان رحیم مشایی، شایع شد که اردکانی به همراه افرادی دیگه مانند همسر دکتر فاطمی بازداشت شده‌اند. که البته پس از گذشت چند روز از آن اتفاق سازمان میراث فرهنگی این خبر را تکذیب کرد. اما از چند روز قبل گفته می‌شود که اردکانی بازداشت شده و به گفته یك منبع آگاه در ایران به خودنویس، بازداشت و ناپدید شدن وی هشداری از سوی سپاه پاسداران برای حمید بقایی است تا هر چه زودتر خود را تسلیم آنها كند. بر اساس گفته این منبع، حوالی ظهر دوشنبه ۱۳ تیرماه، نیروهای لباس شخصی پس از یورش بردن به محل كار آزاده اردکانی، با ماموران حراست موزه ملی درگیر شده و او را بازداشت کرده‌‌اند.

 

آزاده اردکانی در حالی به ریاست موزه ملی ایران رسید که مدرک تحصیلی وی «میکروب شناسی» بوده است و از همان ابتدا، انتصاب وی مورد انتقاد بسیاری از کارشناسان باستان شناسی و میراث فرهنگی بود. وی جانشین مصطفی میرزاخانی شده بود که در کارنامه کاری خود ۲۸ سال سابقه مسوولیت‌های مختلف دولتی از جمله مدیرروابط عمومی سازمان صنایع دستی قبل از ادغام در سازمان میراث فرهنگی، مدیر روابط عمومی شرکت دخانیات، قائم مقام روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی را داشت و از کارشناسان برجسته صنایع دستی به‌ویژه فرش بود. در همان زمان انتصاب اردکانی بدون هیچگونه سابقه به این پست مهم بزرگترین جهش مدیریتی خوانده می‌شد. چندی پیش نیز مردم‌سالاری در خبری ادعا کرده بود که بقایی تلاش می‌کند تا اردکانی را به ریاست سازمان ملی جوانان برساند.


 


نیاز سریع و جدی ما به ایجاد کمپین «نه به  شرکت در انتخابات»

در روزهای اخیر  دو بحث به شکل مکرر و گسترده‌ای در میان مخالفان جمهوری اسلامی مطرح‌ بوده است: بحث اول اینکه گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی چرا این‌قدر در پیدا کردن یک دیدگاه یا استراتژی مشترک مشکل دارند و چه خواسته‌های مشترکی را می‌توان پیدا کرد که همه مخالفان جمهوری اسلامی بر سر آن قادر به توافق باشند، و بحث دیگر اینکه با اصلاح‌طلبان و جهیدن مکرر آنها از این طرف به آن طرف «جوی خونی» که به قول بابک داد بین مردم و رژیم کشیده شده چه باید کرد.

قصد ورود به یک بحث طولانی ندارم، اما می‌خواهم این  را مطرح کنم که به نظرم می‌رسد  این دو مسئله غامض در یک نکته یا نقطه به هم می‌رسند، و اتفاقا آن نکته‌ای است که می‌تواند عملا نقطه شروعی بشود برای حل کردن نهائی این هردو مشکل، چرا که همان نقطه در واقع پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار جمهوری اسلامی هم هست، و آن نقطه «انتخابات» است.

بگذارید سریع و ساده بگویم: من از تمام هموطنان مخالف با جمهوری اسلامی دعوت میکنم که هرچه سریعتر و هرچه گسترده‌تر و با قاطعیت هرچه بیشتر در نقطه‌ای به نام «نه به شرکت در انتخابات در جمهوری اسلامی» گرد هم آییم، چرا که این نقطه هدیه کمیابی است که وضعیت خاص تاریخی امروز کشورمان در اختیارمان قرار داده است، و شانسی مهم برای آغاز یک همگرایی ملی که نباید از دستش داد.  امروز هیچکس نمی‌تواند ادعای مخالفت با جمهوری اسلامی و جنایات آن داشته باشد و در عین حال از شرکت در انتخابات دفاع کند، تا حدی که حتی اصلاح طلبانی که همیشه به صراحت اعلام کرده‌اند میخواهند در چارچوب قانون اساسی و ولایت فقیه فعالیت کنند هم برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی دیگر قادر نیستند از شرکت در انتخابات دفاع کنند، کما اینکه خاتمی هم مجبور شد تحت فشار افکار عمومی حرفهای خودش را پس بگیرد.

«جمهوری اسلامی» به واسطه التقاطی بودن دیدگاه بنیانگذارش، روح الله خمینی، سیستمی است که اصولا در طی زمان پایدار (sustainable) نمی‌تواند باشد، چرا که سرشت آن جمع اضداد است. جمهوری اسلامی در واقع از لحاظ تاریخی تنها یک میدان جنگ است که در آن از یک سو پدرسالاری/ولایت فقیه و از سوی دیگر مردم سالاری/جمهوریت به مصاف هم آمده‌اند، و در نهایت هم تنها یکی از این دو از این میدان زنده خارج خواهد شد -و همه می‌دانیم کدام. اما برای عقب انداختن آن یوم‌الحساب نهایی، جمهوری اسلامی عمیقا نیازمند است که این هردو ماسک (جمهوری و ولایی) را به طور همزمان  بر صورت داشته باشد. روزی که مردم بتوانند در یک حرکت گسترده انتخابات را با وضوح و قدرت تحریم کنند، آن روز جمهوری اسلامی یکی از دو ماسکش را از دست می‌دهد، دیگر قادر به ادامه حیات با معادله و هویت سابق خود نخواهد بود، و مجبور خواهد شد تنها یکی از آن دو ماسک، یعنی حکومت ولایی را، بدون زوائد و مخلفات
بر چهره نگه دارد.  آن روز موجود غریب الخلقه ای که به نام «جمهوری اسلامی» شناخته‌ایم خواهد مرد، و دیکتاتوری ولایی ناب هم بدون شک عمر بسیار کوتاهی خواهد داشت.

اجازه بدهید حرفم را به این شکل خلاصه کنم که از طریق ایجاد، تبلیغ  و شرکت در یک کمپین گسترده تحت عنوان تحریم انتخابات سه امکان بسیار مفید، عملی و پراهمیت را میتوانیم به واقعیت نزدیک کنیم:


۱.    چنین حرکتی  به عنوان محوری پر ثبات و قابل قبول برای متحد کردن مخالفان رژیم عمل خواهد کرد
    ۲.    چنین حرکتی اصلاح طلبان را مجبور به انتخاب «طرف» و احتمالا همراهی با مردم خواهد کرد
    ۳.    چنین حرکتی سیستم متناقض و ناپایدار «جمهوری ولایی» کنونی را به پایان طبیعی عمر خود خواهد رسانید و زمینه لازم برای تولد یک سیستم سیاسی سالم و پایدار ایرانی را ایجاد خواهد کرد.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته