-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۲۱, سه‌شنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 07/12/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



از خوانندگان «ایران در جهان» خواسته بودیم تا پرسش های خود از سفیر سابق ایتالیا در تهران – روبرتو توسکانو- را برای ما ارسال کنند. آقای توسکانو دعوت ما را پذیرفته بودند تا در حد امکان پاسخگوی پرسش های خوانندگان ما باشند. این فراخوان به مدت یک هفته در سایت نشریه قرار داشت و در پایان مهلت ارسال پرسش ها ما به جمع بندی و طبقه بندی سوالات دریافتی پرداختیم. پرسش ها ترجمه و در اختیار آقای توسکانو قرار گرفت و وی نیز در اولین فرصت پاسخ های خود را برای ما ارسال کرد. سفیر سابق ایتالیا در تهران به جز سوالاتی که در مورد نامزدی وی برای سمت گزارشگری ویژه حقوق بشر سازمان ملل بر ایران بود به بقیه پرسش ها پاسخ داد. وی دلیل عدم پاسخگویی به سوالات مرتبط با گزارشگری سازمان ملل را درصد بالای عدم انتخاب وی برای این سمت دانست. منابع دیگر خبری و حقوق بشری نیز این موضوع را تایید کردند و شانس وی برای انتخاب برای این سمت را بسیار پایین دانستند. با این وجود اشاره ما در این مقدمه از این رو بود که خوانندگان این پرسش و پاسخ مطلع باشند که پرسش هایی در این زمینه – که در بالا اشاره شد – نیز از سوی خوانندگان مطرح شده بود.

با این اشاره کوتاه ضمن تشکر از آقای توسکانو بابت پذیرش این دعوت و پاسخگویی به پرسش های خوانندگان نشریه «ایران در جهان» در ادامه ترجمه پرسش و پاسخ های مطرح شده با این دیپلمات سابق را خواهید خواند. تلاش کردیم لحن ترجمه به لحن پاسخ دهنده نزدیک باشد، گویی که خود شما در برابر سفیر سابق ایتالیا نشسته باشید و بی دغدغه پیدا کردن زبان و واژگان مناسب، پرسشهایتان را از ایشان پرسیده باشید.

***

پرسش: به نظر شما آینده جنبش های مردمی در کشورهای عربی و اسلامی به کجا خواهد انجامید؟ آیا به دموکراسی واقعی منجر خواهد شد؟

پاسخ: پس از اشتیاق اولیه، وقتی به نظر می رسد تونس و مصر هنوز در ابتدای موج مقاومت ناپذیری از شورش ها و خیزش های مردمی اند، مسائل شکل پیچیده تری به خود می گیرد. لیبی، ویران از جنگ داخلی، و قذافی با وجود هفته ها بمباران ناتو هنوز بر جای خود باقی است. در یمن نیز اعتراضات مردمی تقریبا جای خود را به جنگ داخلی داده است. حکومت سوریه ثابت کرده که برای این که از معترضان شکست نخورد دست به هر کاری می زند، و می بینیم که چه سرکوب وحشیانه ای در پیش گرفته است. جنبش مردم سالاری در بحرین زیر فشار خرد شده، البته همچنین به لطف تاخت و تاز «دوستانه» سعودی ها. در خود مصر هم چندان روشن نیست که مردم سالاری و آزادی بر استبداد چیره شود و تندروی مذهبی، وضعیت آینده دیگر اقلیت های غیر مسلمان را با تردید روبرو ساخته است. با این همه، نتیجه کوتاه مدت این تلاش های مردم سالارانه هر چه که باشد به هر حال اتفاقی برگشت ناپذیر افتاده است. مردم حق خود را مطالبه کرده اند و اقتدار خود را فرای جهان بینی ها و رهبران سیاسی دیده اند. سخت می توان به عقب بازگشت ولی این تازه آغاز کشمکش است. شاید بهار عرب نیز چون انقلاب ۱۸۴۸ تاریخ اروپا، در یادها باقی بماند و فراموش نشود. تمام آن اعتراض ها تار و مار شدند ولی جهان دیگر هرگز پس از آن ها شبیه گذشته اش نشد و نیروهایی که به نظر می آمد شکست خورده اند، تازه خود را در دوره پس از آن نشان دادند.

مردم ایران نمی خواهند بشنوند که حکومت بد است، خودشان این را می دانند. می خواهند بدانند که مخالف حکومت چه طرح و پیشنهادی به جای حکومت دارند. و مهم است که طرح ها و پیشنهادها، برنامه های سیاسی، نه تنها باید مطالبات سیاسی، مردم سالاری و حقوق بشر را شامل شود، بلکه از نگرانی های اجتماعی و اقتصادی محروم ترین بخش اجتماع نیز بگوید.

پرسش: نقش اتحادیه اروپا در آینده ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا نقشی است مستقل و یا به همراهی با آمریکا یا مثلا گروه هشت؟

پاسخ: اروپا می تواند در مناسبات بین الملل نقش عمده ای ایفا کند و هم اکنون نیز نقش بزرگی دارد. با این همه، همسو کردن ۲۷ مبحث سیاست خارجی متفاوت باعث شده که اتحادیه اروپا نقشی کوچک تر از ظرفیت واقعی اش به عهده بگیرد. درباره ایران باید گفت که به سختی می توان ویژگی خاصی را در سیاست اروپا دید. البته از آن جایی که اتحاد با غرب، کاراییِ (تصمیم ها) را افزایش می دهد، این (بی طرفی اروپا) را می توان مثبت ارزیابی کرد. مسئله این است که اروپا با کاهش دامنه مسائل مرتبط به مسئله اتمی، اهرم خود را محدود کرده و با مواضع محافظه کارانه اش، امکان سیاست انعطاف پذیرتر را از خود گرفته است. البته مسئله اتمی مهم است ولی تنها مسئله مهمی نیست که باید به آن اشاره کرد. اتفاقا قرار بود که این ماجرا در آغاز گفتگوهای اتحادیه سه گانه کشورهای اروپایی با ایران مورد بررسی قرار گیرد که هیچ وقت عملی نشد. و احتمالا اگر می توانستیم در زمینه مسائل منطقه و پرسش های اقتصادی به آن بپردازیم شاید حل مسئله اتمی ساده تر می بود.

پرسش: نوع نگاه و سیاست کشورهای توسعه یافته به کشورهای توسعه نیافته همچون ایران، اولین چیزی است که به ذهن هر ایرانی می رسد. آن ها (به ویژه از نظر فرهنگی و فکری) چگونه به ما می نگرند؟ آیا با وجود تمام اخبار جنگ، خشونت فقر و بدبختی که در این منطقه از دنیا تولید می شود آیا اساسا در عقل سلیم ما شک نمی کنند؟ آیا ما را به به دیده فرودستِ شرق نشین می بینند؟ وظیفه کشورهای توسعه یافته در قبال ما چیست و این وظیفه تا چه اندازه جدی است؟

پاسخ: خوب می دانم که چه قدر ایرانی ها از این که کشورشان منفور باشد رنجیده خاطرند و خشمگین می شوند اگر کشورشان چون کشوری متمدن، خلاق و کاملا مدرن شناخته نشود. می دانم که چنین چیزی منصفانه نیست؛ محصول عواملی است چون شرقی پنداری (فرودست انگارانه)، محور پنداری نابخشودنیِ غرب، و تعمیمِ ضدیت غربی ها با رژیم، به فرهنگ و مردم آن کشور، که موجب درک نادرست (سوء تفاهم) شده است. چیزی که عجیب است این که حکومت ایران خودش به چنین طرز تفکری دامن می زند: چادرهای سیاه، شعار مرگ بر امریکا، (شکل و شمایل و رفتار) ملاها و غیره به صورت برچسب و شناسه ای در آمده که در اذهان عمومی مردم غرب (از نام ایران) باقی مانده است.

با این همه، جریان ها مسیر خود را می پیمایند. اول این که به لطف سینمای ایران که تصویری واقعی تر و جذاب تر از ایران ارائه می دهد، مردم دارند می فهمند که ایران، با غنا و پیچیدگی اش به چه معناست. همچنین (دوم این که) تصاویر اعتراضات ۲۰۰۹ به درک مردم دنیا از ایران کمک زیادی کرد. البته عبور از تحریف ها و کاریکاتورهایی که درباره ایران کشیده شده کار ساده ای نیست. می خواهم بگویم که هیچ وقت ندیدم کسی (از هر کشوری و با هرگونه جهان بینی) ایران رفته باشد و تحت تاثیر و «تسخیر» ایران و مردمش قرار نگرفته باشد. با پنج سال زیستن در ایران، خود را «قربانی خوشبخت» چنین پدیده ای می دانم.

پرسش: شما ۵ سال در ایران زندگی کرده اید. ایران را چگونه دیدید؟ به کدام بخش های ایران توانستید سفر کنید؟ چه شناختی از ایران از دید اجتماعی و فرهنگی بیش از همه در ذهن تان برجسته است؟

پاسخ: شیفتگی نسبت به ایران افسونی است که هرکه از ایران بازدید کرده گرفتارش شده؛ و بیشتر حتا، گرفتار مردمانش. این فریبندگی محصول چند عامل است. عمق فرهنگ و زیبایی طبیعی و همچنین تضادی که خود جلوه ای فریبنده است: تضاد میان جو خصوصی زندگی ها فضاهای عمومی. (به نوشته فارسی خود ایشان:) «اندرونی و بیرونی» که توازی معماری می آفریند. تعادلی که نه تنها بازتاب محدودیت های سیاسی است که تنش میان سنت و به ویژه مذهب با نوگرایی را در آن می توان دید. کشوری که در راس سیاست آن درباره ظهور مهدی بحث می کنند و هم زمان دانشگاه صنعتی شریف دارد؛ چنین کشوری به راستی منحصر به فرد و یگانه است.

پرسش: شما زمانی که سه کشور اروپایی درباره مسئله اتمی ایران گفتگو می کردند سفیر ایتالیا در تهران بودید. رویکرد شما در آن هنگام چه گونه بود؟ و اکنون پس از اتمام ماموریتتان به مسئله اتمی چگونه می نگرید؟ تفاوت این دو دیدگاه کجاست؟

پاسخ: به شدت متقاعد شده ام که در سال ۲۰۰۴- ۲۰۰۵ هنوز دریچه فرصتی بود که بر سر مسئله اتمی به توافق رسید. در دولت ایران در آن زمان یعنی در دوره خاتمی این احتمال وجود داشت که با مذاکرات نرم تر بتوان دولت ایران را به اتخاذ موضعی انعطاف پذیرتر و همسو با موضع سه کشور و امریکا وادار کرد؛ قطعا امریکا هم در تمام جریان، پشت سر سه کشور اروپایی حضور داشت ... ولی با دولت کنونی ایران که به مسئله اتمی چون فرصتی برای برخورد و مبارزه مستقیم می نگرد وضعیت بسیار دشوارتر شده و دیگر تنها در دست اتحادیه اروپا و ایالات متحده نیست و به موضوع جامعه بین الملل تبدیل شده است. برداشت من این است که تنها راه خلاصی از این ماجرا این است که گروه 5+1 (پنج عضو دائم شورای امنیت به علاوه آلمان)، تمرکز خود را به جای جستار درباره غنی سازی (که حتا با خواست جنبش سبز نیز سازگار نیست) بر مطالبه ضمانت های بیشتر و کارا تر از دولت ایران تمرکز دهد که برنامه هسته ای به جای اهداف غیرنظامی به سوی پیشبرد مقاصد نظامی مورد بهره برداری قرار نگیرد.

پرسش: در دوران اصلاحات شما سفیر ایتالیا در تهران بودید و تا حدودی با چالش ها و تحولات سیاسی ایران آشنا هستید. از سوی دیگر در کارنامه شما حضور در کشورهایی چون شیلی و شوروی و اسپانیا و... هم دیده می شود. چه شباهت هایی میان تحولات ایران و دیگر نمونه هایی که تجربه کردید یا مطلع هستید می بینید؟

پاسخ: می خواهم درآغاز، از داستان «آنا کارنینا»ی تولستوی شاهدی بیاورم؛ جایی که می نویسد: «تمام خانواده های خوشبخت شبیه هم اند، ولی هر خانواده شوربخت درد خودش را دارد.» و بگویم که این مثال در سیاست این گونه برعکس تفسیر می شود که تمام کشورهای مردم سالار با هم تفاوت دارند زیرا مردم سالاری در یک کشور بازتابی از ویژگی های مردم و تاریخ همان کشور است ولی همه حکومت های غیر مردمی غیر دموکرات (استبدادی) به هم شباهت دارند.

کار یک دیپلمات رابط بودن بین دولت هاست. با این همه من باور دارم که یک سیاستمدار ملزم به حفظ و توسعه روابط میان دو کشور، جامعه آن دو، فرهنگ دو کشور و میان مردم دو کشور است. پس برای من به عنوان یک سفیر، «ایرانی» یعنی تمامی این جنبه هایی که تلاش کردم تمامشان را در نظر بگیرم. روابط درست حرفه ای با همتایان رسمی ام را حفظ کردم و در عین حال سعی کردم مبتکر فعالیت هایی باشم که فرهنگ ایتالیا و ایران را به هم پیوند دهد و مردم این دو کشور را هم به هم مربوط کند.

این را می گویم چون دولت های غیر دموکرات را در هر دو شکل دیده ام: چه مادی گرا باشند و چه طرفدار فلسفه زیبایی، یکسان عمل می کنند. از شیلی گرفته تا شوروی و ایران. تمام آن ها از شعارهای ملی تهاجمی و پلیس مخفی برای سرکوب بهره می برند، نسبت به روشنفکران دچار بدبینی اند و از جنون «جاسوس پروری» رنج می برند. به جای تکیه بر اتفاق آرا اگر حکومتی به ابزار سرکوب تکیه کند، اساس سرکوب همیشه مواد ثابتی است. به خلاصه می توان گفت که تمامی حکومت های سرکوبگر، نسخه های فاشیستیِ جهان بینی های متفاوت اند.

پرسش: احتمال دخالت ناتو در ایران، به شیوه ای که در لیبی حضور دارد چه قدر است؟

پاسخ: پس از فاجعه عراق، کار ناتمام و احتمالا غیر ممکنِ افغانستان و وضعیت احمقانه لیبی، که در آن «ناتو» با تمام قدرتش از شکست یک خودکامه خرده پای درجه دوم در یک کشور کوچک، ناتوان مانده، امیدوارم که هیچ کس چنان دیوانه نباشد که سودای حمله نظامی به ایران را در سر بپروراند. بیشتر سودای آن داریم که ایران را آزاد ببینیم. حتا یکی از سران پیشین موساد که قطعا نمی توان وی را طرفدار ایران و یا چیزی چون «کبوتر صلح» دانست، به تازگی گفته که چنین کاری یک دیوانگی تمام عیار است. در واقع حمله، برای حکومت کنونی ایران بهترین هدیه است. فراموش نکنیم که با حمله صدام به جمهوری اسلامیِ نوپا و آشفته چه شد؛ حکومت زیر پرچم احساسات ملی گرایانه خود را تثبیت کرد.

به لطف سینمای ایران که تصویری واقعی تر و جذاب تر از ایران ارائه می دهد، مردم دارند می فهمند که ایران، با غنا و پیچیدگی اش به چه معناست. همچنین (دوم این که) تصاویر اعتراضات ۲۰۰۹ به درک مردم دنیا از ایران کمک زیادی کرد. البته عبور از تحریف ها و کاریکاتورهایی که درباره ایران کشیده شده کار ساده ای نیست. مسئله این است که اروپا با کاهش دامنه مسائل مرتبط به مسئله اتمی، اهرم خود را محدود کرده و با مواضع محافظه کارانه اش، امکان سیاست انعطاف پذیرتر را از خود گرفته است. البته مسئله اتمی مهم است ولی تنها مسئله مهمی نیست که باید به آن اشاره کرد. اتفاقا قرار بود که این ماجرا در آغاز گفتگوهای اتحادیه سه گانه کشورهای اروپایی با ایران مورد بررسی قرار گیرد که هیچ وقت عملی نشد. و احتمالا اگر می توانستیم در زمینه مسائل منطقه و پرسش های اقتصادی به آن بپردازیم شاید حل مسئله اتمی ساده تر می بود.

پرسش: در حالت کلی هنگامی که از دولت یک کشور سخن می گوییم منظورمان برایند مردم آن کشور است، در حالی که بسیاری از حکومت های خودکامه نماینده مردم خود نیستند. شما واژه «ایرانی ها» را چگونه تفسیر می کنید؟ به عنوان یک دیپلمات آیا برای شما مفهوم «مردم» دارد یا «دولت»؟

پاسخ: البته کار یک دیپلمات رابط بودن بین دولت هاست. با این همه من باور دارم که یک سیاستمدار ملزم به حفظ و توسعه روابط میان دو کشور، جامعه آن دو، فرهنگ دو کشور و میان مردم دو کشور است. پس برای من به عنوان یک سفیر، «ایرانی» یعنی تمامی این جنبه هایی که تلاش کردم تمامشان را در نظر بگیرم. روابط درست حرفه ای با همتایان رسمی ام را حفظ کردم و در عین حال سعی کردم مبتکر فعالیت هایی باشم که فرهنگ ایتالیا و ایران را به هم پیوند دهد و مردم این دو کشور را هم به هم مربوط کند. مثلا برگزاری شب شعر فروغ فرخزاد در بخش اقامت سفارت و خواندن شعرهای فروغ به دو زبان فارسی و ایتالیایی در شب شعر، مسلما رویدادی «رسمی» نبود ولی بزرگداشت ایران بود و تجلیل از مردم ایران و راهی بود برای تقویت ارتباط بینش و فهم متقابل. با ترویج چنین رویدادی یا بسیاری از رویدادهای از این دست، در مدت پنج سال اقامتم در تهران، گمان نمی کنم ضد تعهدات خود به عنوان یک سفیر عمل کرده باشم.

پرسش: روند تغییر را در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟ تغییری انقلابی و ناگهانی می بینید و یا تغییری تدریجی و تکاملی؟

پاسخ: اطمینان دارم که تغییر از راه خواهد رسید و به ایران این اجازه و امکان را خواهد داد که نهایتا کشوری شود که شایسته است باشد؛ کشوری فرای (مسائلی چون) سرکوب، فراسوی انزوا. امکانات بالقوه مادی و منابع انسانی این کشور، عظیم است و احساس می کنم که قطعا نتایج درخشانی خواهد داشت.

هیچ وقت ندیدم کسی (از هر کشوری و با هرگونه جهان بینی) ایران رفته باشد و تحت تاثیر و «تسخیر» ایران و مردمش قرار نگرفته باشد. با پنج سال زیستن در ایران، خود را «قربانی خوشبخت» چنین پدیده ای می دانم. به سختی قابل تصور است که اتفاقی که در تونس یا یا قاهره دیدیم در تهران هم ببینیم و در نهایت وقتی که در ایران تغییر از راه برسد بسیار اساسی تر و پایدارتر خواهد بود. البته راهی سخت و طولانی در پیش است،

مسئله این است که این فرهنگ غنی، جامعه پرجنب و جوشِ مدنی، و این جمعیت جوان هنوز نتوانسته به مفهوم یک گزینه (متفاوت) سیاسی تعبیر شود. برخورد افراطی با حکومت ارزش فکر کردن را ندارد؛ نه تنها برای موقعیتی که استفاده تنها از زور (به نظر اجتناب ناپذیر و) واقعی است، بلکه به این دلیل که ایرانی ها نمی خواهند خونریزی و خشونت ببینند. دوری از خشونت در ایران یک گزینه نیست، بلکه ضرورت است. ایرانی ها دیده اند که خشونت راه به کجا می برد. در عین حال، «اصلاحات» به حکومتی نیاز دارد که علاقمند به تغییر و سازش پذیر باشد و زمینه چنین اصلاحاتی با تغییر دولت از زمان خاتمی به احمدی نژاد ناگهان ضعیف شده است. بستر اصلاحاتی که می توانست از راه خودِ ساختار قدرت اتفاق بیفتد با قدرت و نقش روز افزون سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعات از دست رفته است.

به سختی قابل تصور است که اتفاقی که در تونس یا یا قاهره دیدیم در تهران هم ببینیم و در نهایت وقتی که در ایران تغییر از راه برسد بسیار اساسی تر و پایدارتر خواهد بود. البته راهی سخت و طولانی در پیش است، تا جایی که احزاب سیاسی اجازه نمود پیدا کند. جنبش سبز یک حزب نیست و نباید باشد. به جای آن باید «ظرفی» باشد که گرایش های مختلف سیاسی را در گزینه مردم سالارانه خود به وضوح بیان کند. و سپس باید اعتراض جای خود را به طرح بدهد. مردم ایران نمی خواهند بشنوند که حکومت بد است، خودشان این را می دانند. می خواهند بدانند که مخالف حکومت چه طرح و پیشنهادی به جای حکومت دارند. و مهم است که طرح ها و پیشنهادها، برنامه های سیاسی، نه تنها باید مطالبات سیاسی، مردم سالاری و حقوق بشر را شامل شود، بلکه از نگرانی های اجتماعی و اقتصادی محروم ترین بخش اجتماع نیز بگوید. وگرنه حکومت با مردم فریبی و ظرفیت سرکوب، توان لازم برای مقاومت در برابر تغییر را خواهد داشت.

* متن کامل این پرسش و پاسخ در شماره ماه مه مجله «ایران در جهان» منتشر شده است. برای تهیه نسخه چاپی آن به این لینک مراجعه کنید. لینک

عکس: از مصاحبه صدای امریکا با روبرتو توسکانو


 


مصر و تونس توانستند حاکمیت سرکوبگر و زورگو را کنار بگذارند. مردم سوریه و یمن و دیگر کشورهای خاورمیانه هم دست به کار شده اند و تقاضای تغییر را دنبال می کنند. اما در ایران که دو سال پیش محل اعتراض های گسترده مردمی بود و تنها کشور ناآرام خاورمیانه بود، هیچ خبری نیست. اکثریت مردم ایران به شکل غریبی سکوت اختیار کرده اند.

ولی چه عامل یا عواملی باعث سکوت ایران شده است؟ برای رسیدن به پاسخ، یا دستکم بخشی از پاسخ باید به این نکته اشاره کرد که یکی از بزرگ ترین تراژدی های حقوق بشر در تاریخ ایران در راه است. از زمان اولین اعتراض مردمی در میدان تحریر در قاهره، حاکمیت نظام جمهوری اسلامی سرکوب شدید شهروندان ایران را به شکلی جدی تر و خشن تر دنبال کرد. یکی از نمادهای این سرکوب، موج اعدام های گسترده و عمومی اخیر است که به شکل فزاینده ای دارد اجرا می شود.

از شروع سال جاری میلادی، هفت ماه پیش تاکنون، ایران در یک موج فزاینده اعدام قرار گرفته است. در ماه فوریه، سازمان ملل گزارش داد آمار اعدام در ایران در دو ماه اول سال جاری میلادی سه برابر سال گذشته بوده است. سازمان عفو بین الملل در گزارشی اعلام کرد ایران در سال جاری تنها کشوری است که دست به اعدام متهمانی زده که پیش از سن بلوغ مرتکب جرم شده اند و این کار مغایر با قوانین بین المللی است. دسترسی به آمار دقیق ممکن نیست ولی آن گونه که سازمان های حقوق بشر گزارش داده اند، ایران در شش ماه گذشته حدود ۱۴۰ تن را اعدام کرده که از آمار تمامی اعدام های سال میلادی قبلی، ۲۰۱۰ بیشتر است.

آن چه از همه نگران کننده تر است و شاهدی است بر این که نظام حاکم بر ایران قصد دارد شهروندان ایرانی را بترساند، آمار بالای اعدام های ملاءعام است. سازمان عفو بین الملل می گوید فقط در چهار ماه اول سال جاری میلادی، ۱۳ تن در ملاءعام اعدام شده اند. در حالی که آمار کل اعدام های ملاءعام ایران در سال گذشته میلادی، ۱۴ مورد بوده است. تمامی این اعدام ها هم با جرثقیل انجام شده تا تمامی مردم حاضر در محل اعدام، آن را ببینند.

درسی که حاکمیت ایران از اعتراض های دو سال پیش گرفت، این است که در سایه اعتراض بدون خشونت مردم و برای ساکت کردن آن ها، می توان دست به نمایش عمومی خشونت و سرکوب و تحقیر زد تا مردم بترسند. پاسخ به این کار از سوی جامعه جهانی باید مشخص، واضح و قاطع باشد: رفتار ایران غیرقابل قبول است و خارج از مرزهای جامعه مدنی است. هرگونه فعالیت، همکاری و مشارکت تجاری جوامع مدنی با حاکمیت ایران، به معنای شریک شدن در جرم آن ها است.

یکی از مقامات سازمان عفو بین الملل در گزارش آمار چهار ماه اول سال جاری میلادی در ایران نوشت: «این مسئله بسیار نگران کننده ای است که نسبت به سه سال پیش در سال ۲۰۰۸ ایران بار دیگر جهشی به سوی اعدام را آغاز کرده و نه تنها این عمل غیرانسانی را انجام می دهد، که با اجرای ان در ملاءعام آن را خشونت گستری هم می کند و همه را وادار می کند که شاهد این عمل خشن باشند.»

یک ماه پس از این گزارش بود که «حقوق بشر ایران»، گروه مدافع حقوق بشر در ایران در گزارشی اعلام کرد فقط در ماه مه سال جاری میلادی، ۵۴ تن اعدام شده اند که ۱۵ مورد آن در ملاءعام انجام شده است. جامعه جهانی باید یکصدا از ایران بخواهد که به چنین خشونت و سبعیت گستری پایان دهد و نیز نسبت به وضع اسفبار حقوق بشر در ایران اعتراض کند.

در پاسخ به وضعیتی که در آن نظام جمهوری اسلامی با اعدام سعی در ارعاب و ترس و ترور شهروندان ایران دارد، کمپین «اتحاد علیه ایران مجهز به سلاح اتمی» دست به ابتکار زد و کمپینی با عنوان «کمپین جرثقیل» را راه اندازی کرد. هدف این کمپین این است که سازندگان جرثقیل در تمامی دنیا را با کارهایی که نظام جمهوری اسلامی ایران با آن می کند، آشنا کند.

از شرکت لیبر در سوییس گرفته، تا ایکس سی ام جی در چین و شرکت ژاپنی تادانو و یو ان آی سی هیچکدام خبر نداشتند که از محصولات آن ها برای اعدام در ملاءعام استفاده می شود و از این رو این شرکت ها از مصارف محصولاتشان باخبر می شوند. این شرکت ها باید فعالیت خود با ایران تا زمانی که عضوی از جامعه مدنی بین المللی نشده، قطع کنند.

شماری از این شرکت ها همین رویه را پیش گرفته و فعالیت خود با ایران را متوقف کرده اند. شرکت ایی چون ترکس و کاترپیلار در آمریکا و کوماتسو در ژاپن به روابط خود با ایران پایان داده اند.

قطع هرگونه روابط تجاری، این پیام صریح و مشخص را به رهبران حاکم بر ایران می دهد که جامعه بین المللی، رفتارهای خشن و غیرمدنی را تحمل نمی کند. اما این فقط یک بخش از شروع است. تمامی کشورهای جهان باید از ایران بخواهند نسبت به موارد گسترده نقض حقوق بشر، پاسخگو باشد.

این مسئله تصادفی نیست که با گسترده شدن اعتراض های مردمی در خاورمیانه، ایران هم به کشتارها و اعدام های بیشتر متوسل شده است. چه راه دیگری هست که بتواند «افکار خطرناک را از ذهن مردم ایران دور کند؟» جای تعجب هم ندارد که الان ایران به برخی از دولت های منطقه مثل سوریه کمک می کند تا در سرکوب مردمی بتوانند موفق تر و تاثیرگذار تر عمل کنند.

درسی که حاکمیت ایران از اعتراض های دو سال پیش گرفت، این است که در سایه اعتراض بدون خشونت مردم و برای ساکت کردن آن ها، می توان دست به نمایش عمومی خشونت و سرکوب و تحقیر زد تا مردم بترسند. پاسخ به این کار از سوی جامعه جهانی باید مشخص، واضح و قاطع باشد: رفتار ایران غیرقابل قبول است و خارج از مرزهای جامعه مدنی است. هرگونه فعالیت، همکاری و مشارکت تجاری جوامع مدنی با حاکمیت ایران، به معنای شریک شدن در جرم آن ها است.

* از: مارک دی. والاس (Mark D. Wallace) / در: لس آنجلس تایمز

* مارک دی. والاس: رییس کمپین اتحاد علیه ایران مجهز به سلاح اتمی، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته