-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

Latest New from Green Correspondents for 07/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

خبرنگاران سبز/ فرهنگ، هنر و ادبیات:
بی‌قرارم ... بی‌قرار

ترا که در قفس آجری نگه داشته‏اند بی‌هيچ محکمه‏ای
و من دل‌آشوب برق چشمانت هستم
سعی کن عمق احساسم را در اين حصار کلمات بفهمی
ای نجابت محصور...

شنيده ام ذره ذره از تنت خرج می‏کنی
تا روح بلندت ديوارهای اسارت را تاب بياورد
شيرها تاب بند ندارند می‌دانم!
شنيده‌ام، اما، دندان بر جگر می‌گذاری و آب می شوی ...

آنجا چه خبر است!؟
در آن قبرستان عدالت، پاسخگويی نيست؟!
من از زندان بان تو می‌ترسم
او رسم مردانگی نمی داند...
من بی‌قرارم ... بی‌قرار
بی‌قرار آذرخشی که باورهای ناشده‌ام را آتش زد
(باران مشرقی)

 
 

مصطفی تاجزاده: گذشت زمان را به سود جنبش سبز می‌دانم... اقتدارگرایان در موضع ضعف قرار دارند... اصلاح طلبان تنها جريانی بوده اند که استقلال و آزادی را توام با خود می خواستند... حق حاکميت ملی و انتخابات آزاد دو شعار استراتژيک و راهبری اصلی جنبش سبز است ... تند شدن فضا خواسته ی نظامی ها است و کسانيکه می خواهند با نظامی گری با آزادی و حقوق ملت بجنگند... برگزاری انتخابات آزاد را منوط به تعيير قانون اساسی نمی کنيم.  
خبرنگاران سبز/ سیاست:
مصطفی تاجزاده یکی از قدیمی‌ترین زندانیان حوادث پیش و پس از انتخابات شناخته می‌شود. وی به تازگی و در مرخصی خود از زندان، با سایت کلمه مصاحبه‌ای انجام داده است. متن بخش اول این مصاحبه به شرح زیر است.

 با توجه به گذشت دو سال از شروع جنبش سبز و اتفاق هايی که در اين دوسال رخ داده، اينک وضعيت جنبش را به چه شکل می بينيد و چه تحليلی از فضا می توان داشت؟

گذشت زمان را در مجموع به سود جنبش سبز می دانم، پيش از اين نيز گفته ام که اقتدارگرايان با بحران های متعددی رو به رو هستند و در موضع ضعف قرار دارند. با وجود آنکه در تمامی اين مدت در قرنطينه به سر می بردم اما به هرحال با افرادی سر و کار داشته ام که يا در طيف اقتدارگرايان قرار دارند و يا از مسوولان زندان و بهداری هستند و به هر صورت به آن سمت گرايش داشتند. کاملا می توان متوجه شد که با گذشت زمان، برخورد آنان نسبت به مسائل و حتی ديدشان به ما تغيير کرده است. سال ها به ما بی بصيرتی و گام زدن در خط آمريکا را نسبت می دادند، اما با حوادثی که اخيرا پيش آمده يک نوع شرمندگی را می توان در چهره آنان ديد که هرچند نمی خواهند به صراحت آن را بيان کنند اما در واقع با زبان بی زبانی می گويند که اشتباه کرده اند و حق با اصلاح طلبان بوده است، مسيری که رفته اند اشتباه بوده و بايد به فکر کشور بود. از طرفی ديگر جنبش سبز نيز در حال حاضر موقعيت خوبی پيدا کرده و بايد به آينده اميدوار باشد. من در زندان به دليل آنکه در شرايط قرنطينه به سر می برم بسياری از دوستان را نمی بينم اما دورادور متوجه شده ام که روحيه ها روز به روز بهتر می شود چرا که آنان مطمئن هستند که آينده متعلق به آنها است و نگاه اصول گرايان به ما نيز اين است که دير يا زود برای سامان دادن به اوضاع بايد از ما دعوت به کار کنند. جای هيچ نگرانی نيست و نبايد هول شد. بايد طبيعی بايد رفت جلو و اجازه داد زمان، آنها را از درون آسب پذير کند و در عين حال ما نيز کارها را به خوبی دنبال کنيم. بايد دقت کرد که در آن طرف اختلافات رو به گسترش و دعوا به طور جدی در جريان است.

از اين اختلاف ها زياد صحبت می شود، دليلی اين اختلاف ها چيست و آيا تاثيری بر جنبش سبز دارد؟

اختلاف آنان در مورد منبع کمياب قدرت است و هرکس می خواهد حرف اول را بزند. از سوی ديگر مشکلات اقتصادی حرف اول را می زند و می دانند که نمی توانند از پس مشکلات بر آيند و همين امر نيز اختلافات را تشديد کرده است. اختلافات فرهنگی نيز به قوت خود باقی است و بسياری از آنان در بحث های خصوصی اعلام می کنند که روش های قهری و اجباری جواب نداده و بايد فکر ديگری کنند. ۶ سال از اين دولت می گذرد و با معيارهايی که آنان دارند اوضاع از نظر فرهنگی بسيار بدتر از آنچيزی شده که در دوره اصلاحات بوده است. از نظر بين المللی نيز مشکلات عديده ای وجود دارد، اقتدارگرايان فکر نمی کردند که آمريکا پس از زمين گير شدن در افغانستان و عراق امکان دخالت در ديگر کشورهای مسلمان را داشته باشد و در واقع جنگ عراق و افغانستان را پايان دخالت های آمريکا در منطقه می دانستند. با حوادثی که اخيرا رخ داد، خصوصا با اتفاق های ليبی معلوم شد که داستان به هيچ وجه اين طور نيست و خطری که اصلاح طلبان از حضور آمريکا احساس می کردند جدی بوده است. البته طنز تاريخ اين است که اقتدارگرايان همه اتفاق ها را به دشمن منتسب می کنند اما درواقع دشمن را جدی نمی گيرند، اما ما تمام اتکايمان به داخل بوده و در عين حال می گفتيم که تهديد و خطر آمريکا جدی است. اتفاقی که در ليبی ممکن است در سوريه هم رخ دهد، چرا که همه متوجه شده اند که در کشورهايی که دولت هايشان با آمريکا بر سر مهر نيستند اگر تظاهرات مردمی و به دنبال آن سرکوب رخ دهد، هر لحظه بايد منتظر دخالت نظامی غرب و خصوصا آمريکا باشند. در خصوص سوريه نيز اگر تا کنون کشورهای غربی دخالت نکرده اند بيشتر به اين دليل است که امريکا و اسراييل بيشتر نگران اين موضوع هستند که جايگزينی مناسب برای بشار اسد ندارند و ممکن است که جانشين او به مراتب ضد آمريکايی تر و ضد اسراييلی تر باشد تا سيستم بعث کنونی، لذا با احتياط برخورد می کنند. از طرفی ديگر نماينده ويژه حقوق بشر نيز برای ايران انتخاب شده و به نظر می رسد پرونده ما اين بار نه به دليل مساله هسته ايی که به دليل نقص حقوق بشر که جهان‌پسندتر است در شورای امنيت مطرح شود. فشار های اقتصادی نيز خود اظهر من الشمس است. در حقيقت پيش‌بينی اصلاح طلبان و سبزها درست در آمد و جالب اين است که اقتدار گرايان مخالف احمدی نژاد به حرف های اصلاح طلبان و مخالفان سبز او استناد می کنند و در انتقاد از او همان اظهارات را بر زبان می آورند و جالب تر آنکه باند خود احمدی نژاد نيز حرفهای ما در نقد جامعه مدرسين و آيت الله مصباح و روحانيت مبارز را تکرار می کنند و با همان ادبيات آنان را مورد نقد قرار می دهند. گويی پذيرفته اند که سخن اصلاح طلبان در باره هر دو گروه يعنی اصول گرايان و باند احمدی نژاد درست بوده، منتها جالب آن که بايد توجه کرد جريان انحرافی مطرح شده در واقع همان باند قدرت است و نبايد از آن تحليل اشتباهی ارائه داد. به نظر من تحليل درست اين است که اين جريان انحرافی و يا به واقع باند قدرت به اين دليل به قدرت رسيد که ترس موهومی از اصلاح طلبان و انتخابات آزاد در بين اصول گرايان وجود داشت و در نتيجه آنان به يک انتخابات فرمايشی تن دادند. نتيجه اين انتخاب نيز اين بود که جريان انحرافی يا به نظر من يک باند بی کفايت قدرت بر مسند امور تکيه بزند. اگر انتخابات آزاد بود اين باندها نمی توانستند از موقعيت به اين راحتی استفاده کنند و در صحنه سياسی کشور جا پيدا کنند.

با توجه به اين تعاريف و تحليلی که شما از فضای موجود داريد در حال حاضر فعالان اصلاح طلب و جنبش سبز چه گونه می توانند عمل کنند تا جنبش به اهداف خود نزديک شود؟

به نظرم در اين باره دو وظيفه داريم. يک بعد نظری است که نقطه قوت و اقتدار اصلاح طلبان است چراکه آنان هميشه در طی اين سه دهه حرف های نو، جديد و اساسی داشته اند و اکنون نيز جامعه انتظار دارد که از زبان آنان سخنان نو وره گشا بشنود. بايد تببين درستی از اتفاقات به جامعه عرضه کنيم و به جای آنکه از اين دعوا ها خوشحال باشيم و ذوق کنيم بايد با ارائه تحليل های مناسب جامعه را درست هدايت کنيم و اين بحث را بشکافيم که چرا بعد از ۳۳ سال اين مشکلات پيش می آيد. به علاوه مساله اصلی که نبايد فراموش شود اين است که چه اقتدارگراها اختلاف پيدا کنند و چه اختلاف پيدا نکنند جريان سبز که ريشه در جريان های اصيلی چون مشروطه و نهضت ملی شدن نفت و اصلاح طلبی دارد و بايد با قوت به راه خود ادامه دهد. اصلاح طلبان تنها جريانی بوده اند که استقلال و آزادی را توام با خود می خواستند و از هردوی آن ها دفاع می کردند. يعنی همزمان هم با استعمار خارجی و هم با استبداد داخلی مخالف بوده اند. اصلاح طلبان و طرفداران جنبش سبز از آزادی دفاع می کنند و بر اين اعتقاد نيستند که بررای مبارزه با استبداد داخلی بايد به دامان نيروهای خارجی پناه برد و نه بر اين اعتقاد هستند که به دليل مبارزه با استعمار خارجی می توان با استبداد داخلی موافقت کرد. ما با استعمار و استبداد مخالف هستيم و استقلال و آزادی شعار و ماهيت اصلی جنبش مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی و دو خرداد است. اما تمام هنر اقتدار گراها اين است که به نام مبارزه با آمريکا و با الويت دادن به عدالت، ضد آزادی عمل کنند . ما بايد تببين کنيم که راه نجات کشور آزادی و استقلال است و هيچ راه ديگری نيز نداريم. خصوصا کسانيکه نگاهشان به خارج و دخالت خارجی است بايد بدانند نهايتا کشور دو دهه در جنگ های داخلی خواهد سوخت و اينگونه نيست که خشونت پايان يابد و دموکراسی حاکم شود، نمونه بارز آن نيز عراق و افغانستان است. به باور من سال های سال اين دو کشور درگيری های خونين خواهند داشت و اگر آمريکا اين دو سرزمين را ترک کند خطر جنگ داخلی وجود دارد و اگر ترک نکند تفکرات طالبانيسم برای مقابله با آمريکا بوجود خواهد آمد. ما به عنوان اصلاح طلب و جنبش سبزی بايد گفتمان خود را اعلام کنيم، خصوصا که هر دو طرف دعوا مجبورهستند که به اصلاح طلبان استناد کنند و حتی اگر هم نخواهند حقيقت را بيان کنند، جامعه خود می فهمد و انتقاد می کند. اصلاح طلبان ۶ سال است که احساس خطر کرده اند و اکنون ما بهترين فرصت را برای مطرح کردن بحث های نظری پيدا کرده ايم و می توانيم آن ها را دامن بزنيم الان جامعه پذيرای شنيدن ديدگاه های مختلف است.

خوب اين از بعد تئوريک و نظريه پردازی است، اما عده ايی اعتقاد دارند که جنبش برای آنکه بتواند به جلو حرکت کند و خواسته های خود را محقق سازد بايد فعاليت عينی داشته باشد، از طرفی ديگه بعضی ها نيز معتقد هستند که با توجه به دعوای داخلی اقتدارگرايان بهتر است که در حال حاضر جنبش سبز حرکت بيرونی و عينی نداشته باشد و با هر حرکتی خصوصا حرکت های خيابانی مخالفت می کنند، به نظر شما کدام راه در حال حاضر برای فعالان جنبش سبز مناسب تر است؟

از نظر عملی هم شعار استراتژيکی برای جنبش سبز ايجاد شده که از مشروطه تا کنون نيز خواست اصلی اصلاح طلبان و تمامی آزادی خواهان بوده است. حق حاکميت ملی و انتخابات آزاد دو شعار استراتژيک و راهبری اصلی جنبش سبز است. انتخابات آزاد تنها راه نجات کشور است. نجات کشور در ايجاد دولت وحدت ملی و برقراری آشتی ملی تحقق پيدا نمی کند. البته بعضی ها اين بحث های انتزاعی را مطرح می کنند که جامعه نيز متوجه منظور آنان نمی شود. با تفاهم های ظاهری و بده بستانهای موجود نمی توان مشکلات را حل کرد. ما معتقديم که کشور ايران يک راه برای سعادت دارد که آن نيز انتخابات آزاد است. انتخابات آزاد نيز موئلفه های خاص خود را دارد. انتخابات آزاد يعنی آزادی قلم، انديشه و بيان و سبک زندگی، يعنی آنکه احزاب آزاد باشند، آزادی تجمعات وجود داشته باشد، اتحاديه ها و تشکل های غير دولتی و سنديکاها آزادی عمل داشته باشند. به نظر من انتخابات آزاد تنها راه رهايی کشور است و بايد نيروهايمان را به آن سمت سوق دهيم. انتخابات آزاد بخشی از مشکلات کشور را حل ميد کند. استراتژی عملی جنبش سبز بايد رسيدن به انتخابات آزاد باشد. از نظر تاکتيکی نيز روزه، اعتصاب غذا، اجتماع خيابونی و کارهای اينچنينی می تواند بسيار مفيد باشد. به هيچ وجه نبايد سکوت کنيم و از طرفی نيز معنی ندارد که طرف يکی از جناح های اقتدار گرا را بگيريم . هر دو گروه مسبب وضعيت کنونی هستند اما نبايد چنان رفتار کنيم که ترس از اصلاح طلبان سبب شود اين اتحاد مصنوعی ايجاد شده بين طيف های مختلف اصول گرا که يک وجه مشترک دارند و آن دشمنی با اصلاح طلبان است بوجود آيد. طنز تاريخی اين است که وجه مشترک ضديت با اصلاحات تبديل شد است . در نهايت شرايط به سود جريان دموکراسی خواهی خواهد بود. تند شدن فضا خواسته ی نظامی ها است و کسانيکه می خواهند با نظامی گری با آزادی و حقوق ملت بجنگند.

شما بارها درباره انتخابات آزاد صحبت کرده ايد و در طی اين دوسال نيز در فرصت هايی که داشته ايد تاکيد بر برگزاری انتخابات آزاد کرده ايد، انتخابات آزاد دقيقا چيست و چگونه می توان به آن رسيد؟

در انتخابات آزاد حرف اول را مردم می زنند. اگر فضا عمومی به گونه ايی باشد که جامعه مطالباتی داشته باشد حکومت ها چاره ايی ندارند جز آنکه پاسخ مطالبات مردم را بدهند .ما اين را در دوران شاه و هم در دوران جمهوری اسلامی تجربه کرديم. اما بايد به مردم درست توضيح داد که انتخابات آزاد که صحبت آن را می کنيم چيست. يکی از ابعاد انتخابات آزاد و سالم اين است که مجريان و برگزار کنندگان يا بايد کاملا بی طرف باشند يا آنکه در برگزاری انتخابات از تمام گرايشاتی که نامزد دارند بر سر صندوق های رای و شمارش آراء حضور داشته باشند. نمی توانيم بگوييم انتخابات سالم است اما رييس هيات بر نظارت آن آقای جنتی باشد که برای اصول گرايان جلسه می گذارد تا وحدت خود را حفظ کنند. يا آنکه آقای يزدی نايب رييس شورای نگهبان باشد درحاليکه خود رسما يک طرف دعوا با اصلاح طلبان و حتی نامزهای مستقل است. طبق قانون نبايد کسانی که در هيات نظارت حضور دارند وارد انتخابات شوند و اکنون مساله ايی که مخالفان احمدی نژاد نگران آن هستند نيز همين موضوع است و جالب اين است که همان اظهارات ما را در خصوص سلامت انتخابات تکرار می کنند. اکنون آنان نيز به فکر تشکيل کميته صيانت از آرا افتاده اند و از پخش ميليارد ها پول در ميان مردم نگران هستند چرا که اين پول ها می تواند در رای مردم تاثير بگذارد و اين نگرانی به حق است. اما اين نگرانی ها فقط درباره دولت نيست و در خصوص هيات نظارت و شورای نگهبان نيز و همچنان در باره کميته امداد وجود دارد. وقتی گفته ميشود انتخابات آزاد بايد سازو کارهايی را در نظر گرفت، يعنی از همان ابتدا بايد به تمام امور دقت کرد، از تاييد صلاحت ها گرفته تا هيات اجرای و نظارت، راديو و تلويزيون و مطبوعات، همه بايد در مسير برگزاری انتخابات آزاد قرار گيرند و قوای حکومتی نبايد اين امکان را داشته باشند که به نفع يک گروه و يا جريان خاص وارد انتخابات شوند. اکنون اين شبهه است که دولتی ها در انتخابات به ضرر بخش ديگری از اصول گراها تقلب خواهند کرد، برای اين امر می توان راه حل نهايی پيدا کرد اما نمی توان با گفتن تو را به خدا تقلب نکنيد و آنها هم بگويند نه نمی کنيم اين مساله را تمام شده بدانيم. مطمئنا اگر در هيات نظارت نماينده تمامی جناح ها حضور داشته باشند آنها نيز نمی توانند تقلب کنند. اصرار بر يک دست بودن هيات ها برای اين است که تقلب کنند وگرنه از نظارت که نمی ترسند و همه را برای امر نظارت دعوت می کنند. شرايط انتخابات آزاد پيچيده نيست ودنيا آن را تجربه کرده و ديده است. اما اينکه اقتدار گراها به آن تن نمی دهند به اين دليل است که از اقتدار آنان کم می شود. اما از سوی ديگر هرچقدر که قدرت اقتدارگرايان بيشتر شود، نارضايتی مردم نيز بيشتر می شود، فساد آشکار تر و فشارهای بين الملی و حقوق بشر نيز به همان ميزان بيشتر خواهد شد. بايد اين موضوع مهم نيز را در نظر بگيريم که فضای منطقه اين مطالبه را دنبال می کند و روز به روز نيز بيشتر می شود و به همين ميزان احتمال آنکه حکومت نيز به برگزاری انتخابات آزاد تن دهد بيشتر خواهد شد.

اگر حاکميت به برگزاری انتخابات آزاد تن ندهد، در برابر انتخابات پيش رو چه بايد کرد؟

تا پيش از ۲۲ خرداد طرفدار اين بودم که حتی الامکان در هر انتخاباتی با هر شکلی شرکت کنيم و حتی کسب اقليت نمايندگی مجلس را نيز در نظر بگيريم ، يعنی در عين حال که به شيوه بر گزاری انتخابات اعتراض داريم اما در آن شرکت نيز کنيم. داستان جنبش سبز اما نظر من اين امر را به شکل ديگری در آورد. در واقع جنبش سبز راه وسط را از بين برده، يا انتخابات بايد آزاد باشد با همه موئلفه ها يا ما نبايد در آن شرکت کنيم و اجازه دهيم خودشان آن را برگزار کنند تا اختلافات نيز تشديد شود. ما با عدم شرکت خودمان در انتخابات غير آزاد بايد مشروعيت انتخابات را زير سوال ببريم و آن را از رسميت بی اندازيم. در عصری که از بحرين تا مصر ملت به دنبال انتخابات آزاد هستند، در کشور ما جريانی حاکم شده که روش آن مانند ديکتاتورهای منطقه است، از اين رو اگر آنان احساس کنند که ما شرکت نمی کنيم مجبورمی شوند تصميمی استراتژيک بگيرند بدين معنی که يا بايد اصلاح طلبان را حذف کنند و تن به اختلاف گسترده داخلی دهند. از آنجاکه حريم ها و حرمت ها را نيز رعايت نمی کنند و از خدا، شرع و اسلام مايه می گذارند و انواع تهمت ها و اتهام را متوجه هم می کنند و به اين ترتيب اين وضعيت برای آنان مشکل ساز خواهد بود. و اگر غير از اين نيز بخواهند رفتار کنند بايد اصلاح طلبان را وارد بازی کنند، آنهم تمام و کمال، همان طور که هستند و نبايد چاره ايی غير از اين بگذاريم. من صحبت های آقای خاتمی را هم در همين راستا می بينيم. راه وسط نداريم اصلاح طلبان و سبزها در انتخابات آزاد با ساز و کارهای خودش شرکت می کنند.

آيا در همين قانون اساسی می توان به انتخابات آزاد رسيد؟

بله، در همين قانون اساسی دوم خرداد و شوراهای اول و دوم شکل گرفت. در انتخابات شوراهای دوم شکرت کرديم و شکست هم خورديم. آن انتخابات آزاد ترين انتخابات صد سال اخير بود و هيچ کس به خاطر سليقه، نوع نگاهش و خواستگاه سياسی و غيره از شرکت در انتخابات منع نشد.در آن انتخابات نه جناح پيروز و نه جناح شکست خورده هيچ کدام اعتراضی نداشتند و انتخابات صد در صد سالم بود. ما شکست خورديم و نتيجه انتخابات را نيز به رسميت شناختيم که البته دليل شکست ما رای بالای رقيب نبود بلکه فقط ۱۱ درصد مردم تهران درانتخابات شرکت کردند. به هرحال يکی از آزاد ترين انتخابات در دوره ما برگزار شد . اگر مردم در صحنه باشند، انتخابات آزاد با همين قانون اساسی نيز برگزار می شود. مهم تفسير قانون است، می توان از قانون اساسی تفسير دموکراتيک داشت و در عين حال می توان به دليل انفعال مردم حاکميت تفسير استبدادی از قانون اساسی داشته باشد. قانون اساسی يک متن يا يک کتابچه است و تفسير آن در دست خودمان است . هميشه گفته ام قانون اساسی امريکا يک قرن قبل از برچيده شدن برده داری در اين کشور نوشته شده است و هنوز اجرا می شود هرچند که آن قانون اساسی متمم هايی داشته است اما به هرحال همان قانون است که درست تفسير می شود. البته اين صحبت به اين معنی نيست که نبايدقانون اساسی را اصلاح کرد، در يک فرصت مناسب بايد اين اتفاق بيفتد اما برگزاری انتخابات آزاد را منوط به تعيير قانون اساسی نمی کنيم.


 
 

عماد افروغ، میزان مشارکت در انتخابات آینده را کمرنگ برآورد کرد. این نماینده اصولگرای مجلس هفتم گفته که از مردم و نخبگان «سلب اعتماد» شده و هیچ عذرخواهی از این بابت صورت نگرفته است.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
عماد افروغ، نماینده اصولگرای مجلس هفتم راه‌های حل بحران عدم مشارکت مردم در انتخابات آتی مجلس را «وسعت نظر در تائید صلاحیت‌ها»، «استقلال قوه قضائیه» و «عذرخواهی» دانسته است. او در پاسخ به سوالی مبنی بر میزان شرکت مردم در انتخابات آینده گفت:«سالی که نکوست از بهارش پیداست!»

 افروغ که در یک گفتگو با خبرآنلاین صحبت کرده است، افزود:« ما نمی​توانيم بدون اينکه دستی در شرايط کنونی ببريم و تغيير و تحولاتی ايجاد کنيم، بيش از حد خوشبينانه وارد فضای انتخاباتی مجلس نهم شويم. حداقل بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که سلب اعتمادی صورت گرفته است. يعنی آن اطمينان خاطر وجود ندارد. چه از ناحيه نخبگانی که می خواهند وارد عرصه شوند و خودشان را عرضه کنند و چه از سوی مردمی که می خواهند رای دهند»

 به گفته وی، قرائن نشان می​دهد که ما حضور نخبگی و مردمی پررنگی به خاطر مسائلی که اتفاق افتاده نخواهيم داشت. مگر اينکه بخواهيم بگوييم هيچ مساله ای نبوده و اگر هم بوده نبايد درباره آن حرفی بزنيم! اگراينچنين است که ديگر از من پاسخی نخواهيد. چون من معتقدم که به خاطر اتفاقاتی که افتاده، سلب اعتماد عمومی رخ داده و حوادثی قبل، حين و بعد از انتخابات رياست جمهوری دهم رخ داده که بايد مرمت شود. مثلا تهمت​ها و افتراهايی زده شده که نه سندی برای اثبات آن ارائه شده و نه عذرخواهی صورت گرفته است. البته اين مربوط به طرفين است نه يک جناح خاص. البته نقد من به آنها که در قدرت و دولت هستند بيشتر است.

افروغ با بيان اينکه در ايران و در تمام دنيا روشنفکر بايد نقاد قدرت دولتی باشد، ادامه داد: متاسفانه فضای بی اخلاقی و بداخلاقی که در اين سال​ها شاهد آن بوديم به هيچ​وجه قابل مقايسه با سال​های گذشته نيست. از ابتدای انقلاب تا کنون را که رصد می​کنم به استثنای اوائل انقلاب در هيچ دوره​ای فضای هتاکی اين قدر حاد نبوده است. به صحبت​های مقام معظم رهبری که توجه کنيد می​بينيد که ايشان هم در هيچ دوره​ای اينگونه نسبت به بد اخلاقی​ها هشدار نداده بودند. مفاهيمی همچون «غلط اندر غلط»، در سخنان گذشته ايشان بی سابقه بوده است.

اين جامعه شناس ادامه داد: به نظر می​رسد که اگر عطف به اين قرائن بخواهيم، قضاوت کنيم بايد بگويم که نبايد شاهد تحول عمده​ای در مجلس بعد باشيم. چون اين تحول عمده، به عرضه نخبگی برمی​گردد که وقتی نخبه​ای خودش را عرضه نمی کند، انتخاب محدود به يکسری افراد و اشخاص خاص می​شود. موضوع بعد هم به حضور مردم بر می​گردد. اما بايد در وهله اول عرضه​ای از سوی نخبگان صورت بگيرد و بعد منتظر حضور مردم باشيم.

وی در عين حال گفت: اما اگر اتفاقاتی رخ دهد و سعه صدری ديده شود، در تاييد صلاحيت​ها وسعت نظر لحاظ شود و عذرخواهی​هايی صورت بگيرد و قوه قضاييه با اين بداخلاقی​ها و بی اخلاقی​ها مستقل و مقتدرانه برخورد کند و هر از چندگاهی برای تسلی خاطر شعار ندهد و واقعا عمل کند، می توان اميدوار بود که اتفاقی بيفتد./ش

 
 


با توجه به مخفی کاری و عدم اعلام آماری دقيق زمان های اعدام و تعداد افرادی که اعدام شده اند اين سوال جدی وجود دارد که ۱۴۰ نفر آيا تعداد واقعی اعدام شدگان است يا تنها بخشی از افرادی که در اين زندان پای چوبه دار رفته اند؟
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
حقوق بشر، جامع ترين شعاری است که بطور وسيع در ايران پايمال و دستمايه سياسی بازی های کشورهای قدرتمند جهان شده است. اگر جامعه جهانی تنها چند درصد از نگرانی های خود از پيشبرد برنامه اتمی ايران را خرج وضعيت حقوق بشر اندوهناک ايران می کردند و سازو کار و مکانيزمی يکپارچه و دائمی را در کشورهای استبداد زده تصويب و پيگيری می کردند، وضعيت حقوق بشر کشورهايی از قبيل ايران و سوريه به اين نقطه ای که اکنون گرفتار آن هستند، نمی بود.

کار کنشگران حقوق بشری و مدنی کشورمان تنها رصد کردن و نشر اخبار کشتار، اعدام و بازداشت وحشيانه هموطنانمان شده است چرا که متاسفانه قدرت اجرایی برای متوقف ساختن این احکام ضد انسانی در اختیار ندارند . جمهوری اسلامی صاحب مقام در آمار تعداد اعدام در جهان است که اين شامل اعدام کودکان و ديگر سنين نی می باشد.گزارش سالانه ۲۰۱۰ در شرايطی منتشر شده است که ايران با موج جديد اعدام ها روبروست. بر طبق گزارش منابع رسمی ايران،  ۲۰۰ تن با حکم اعدام جان خود را از دست داده اند.

 درحالی که درچهارم تيرماه سال جاری محمدباقرباقری معاون اجتماعی و پيشگيری از وقوع جرم دادگستری خراسان جنوبی اعلام کردکه ۱۴۰ نفر زندانی مرتبط با جرايم موادمخدر سال ۸۹ در اين استان اعدام شده اند، هنوز هيچ يک از مقامات قضايی تا کنون در خصوص اينکه چرا با وجود چنين درصدبالايی از اعدام، موارد ياد شده توسط دستگاه قضايی و يا رسانه های دولتی گزارش

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران طی يک سال گذشته در چندين نوبت گزارش هايی را به نقل از منابع معتبر محلی منتشر کرد که در آنها وقوع اعدام هايی که توسط دستگاه قضايی آمار آن اعلام نمی شود گزارش شده بود.  آقای باقری در مورد جزئيات اين اعدام ها و تاريخ تفکيکی اجرای آنها در سال ۸۹ و همچنين اعدام های مشابه در اين استان در سال ۸۸ و اعدام های صورت گرفته در سال جاری سخنی نگفته است.

پيش از اين کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران در گزارشی که در تاريخ  ۱۷ بهمن ۸۹  منتشر کرده بود از "اعدام های مخفيانه و دسته جمعی دهها زندانی" مرتبط با جرايم موادمخدری در زندان بيرجند، واقع در شهر بيرجند مرکز استان خراسان جنوبی ، خبر داده بود.

غلامحسين محسنی اژه ای دادستان کل کشور روز ۱۱ بهمن ماه سال ۸۹ در مصاحبه مطبوعاتی در رابطه با با برخورد قاطع با قاچاقچيان مواد مخدر گفته بود: «سحرگاه امروز تعدادی از قاچاقچيان مواد مخدر در بيرجند اعدام شدند.»

اين سخنان در حالی گفته شد که از آن روز تاکنون منابع رسمی از جمله دادستانی کل کشور و دادگستری استان خراسان جنوبی هيچگاه خبر و جزئياتی درخصوص اعدام زندانيان موادمخدری در ۱۱ بهمن در زندان بيرجند منتشر نکردند.  با توجه به مخفی کاری و عدم اعلام آماری دقيق زمان های اعدام و تعداد افرادی که اعدام شده اند اين سوال جدی وجود دارد که ۱۴۰ نفر آيا تعداد واقعی اعدام شدگان است يا تنها بخشی از افرادی که در اين زندان پای چوبه دار رفته اند؟

منابع موثق محلی به کمپين گفته اند که اعدام های متهمان موادمخدری نه از سال ۸۹ بلکه از سال ۸۸ آغاز و به صورت پيوسته تاکنون اجرا شده است.  علاوه بر اعدام متهمان مواد مخدری اعدام های ديگری در زندان بيرجند صورت گرفته است. به عنوان مثال رييس قوه قضاييه در مهر ماه سال ۸۹ به اعدام سه نفر که آنها را «شرور» خواند در خراسان جنوبی اعدام شدند. اما باز هم چنين اعدام هايی که گاه به صورت جسته و گريخته مطرح می شود در اطلاعيه های روابط عمومی دادگستری اين استان ديده نمی شود.‏
همچون اعدام های صورت گرفته در "زندان وکيل آباد مشهد" و "زندان قزلحصار کرج" ، مقامات قضايی از اعلام اعدام های گسترده و پنهانی در اين زندان خودداری کرده اند. اعدام های زندان بيرجند نيز به صورت ناگهانی و بدون اطلاع و حضور خانواده ها و وکلای متهمان ، اجرا شده است.‏

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران صحبت های اخير آقای باقری معاون دادگستری خراسان جنوبی ، را سندی ديگر دال بر وجود اعدام های گسترده و پنهانی در زندان های ايران و به خصوص زندان بيرجند قلمداد می‌کند. در روزهای گذشته محمود ذوقی دادستان مشهد نيز وجود اعدام های گسترده ، پنهانی و دسته جمعی در زندان وکيل آباد مشهد را پذيرفته بود و از اجرای ۵ مرحله اعدام دسته جمعی تنها در سه ماهه اول سال نود خبر داده بود.

مروری بر اظهارات مقامات قضايی و گزارش های مطرح شده در خصوص روند اعدام ها درزندان های کشور حاکی از آن است که اعدام های گروهی، مخفيانه و گسترده دربرخی از زندان های کشور از جمله  زندان های "وکيل آباد مشهد"، "تايباد"، " اروميه"، "بيرجند"،  "قزلحصار کرج" و همچنين زندان "کارون اهواز" همچنان ادامه دارد و عليرغم موارد مطرح شده هنوز اطلاعات دقيقی در مورد اين اعدام ها ارائه نمی شود.‏

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران مخفی کاری قوه قضاييه و اعدام صدها نفر را بدون حتی رعايت قوانين دادرسی و اجرای احکام را بارها محکوم کرده و خواستار شفافيت و توضيحات لازم در اين خصوص توسط مقامات قضايی ايران شده است. کمپين همچنين معتقد است که ابعاد اعدام های ياد شده فراتر از آنچيزی است که تا کنون بخش هايی از آن توسط مقامات ايرانی اعلام و يا پذيرفته شده است. ‏کمپين معتقد است "سياست اعدام درمانی" در مقابله با بحران مصرف مواد مخدر در ايران هيچ کارآرايی نداشته است، و تنها در راستای ايجاد رعب و وحشت در جامعه ميباشد.‏ 

 
 



چرا علمای اعلام و مراجع عظام و بزرگان در مقابل این همه خلاف شرع و قانون سکوت می کنند؟! مگر این افراد مومن و متدینی که در زندانها هستند غیر از عمل به دستورات قرآن و سنت که چکیده اش قانون اساسی است چیز دیگری می خواهند؟! مگر این دو بزرگوار جناب آقای میر حسین موسوی و حجة الاسلام والمسلمین کروبی چه گناهی کرده اند که باید ماه ها در حبس یاشند و هیچ خبری از آنها در دسترس نباشد؟
خبرنگاران سبز/ جامعه:
 مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمی دستغيب، در سخنرانی خود در پانزدهم تيرماه، ضمن تفسير آيات شصت و نهم تا هفتاد و پنجم سوره مبارکه غافر فرمودند: تکذيب قرآن خود بر دو شعبه است؛ يکی تکذيب لفظی قرآن و ديگری تکذيب عملی آن بدين معنی که انسان عملا به دستورات قرآن و احکام اسلام اعتنايی ندارد و با توجيهاتی که برای خود درست می کند، پا روی عمل به دستورات اين کتاب آسمانی می گذارد.

ايشان ادامه داد: يکی از مصاديق کتاب هم ائمه اطهار (عليهم السلام) هستند. يعنی کسانيکه نسبت به اين حضرات ظلم کردند؛ يعنی مولا علی (ع) را خانه نشين کردند و خلافت ايشان را غصب کردند و ايشان و ائمه بعد از ايشان را به شهادت رساندند به زودی کيفر کردارشان را خواهند ديد که چگونه گردنهايشان با غُل و زنجير بسته می شود و در آتش دوزخ معذّب خواهند بود.

معظم له در ادامه با اشاره به خطرات رياست و شهرت خصوصا برای علما و بزرگان فرمودند: شرک ورزيدن به خدايتعالی يعنی اينکه انسان موثر را غير خدا بداند و به غير خدا دلبسته شود و اين مطلب بخصوص برای علما و بزرگان خيلی خطرناک است و پناه برخدا انسان را در سراشيبی سقوط قرار می دهد. رياست و شهرت باعث دور شدن انسان از مقصد اصلی که همان معرفت خدايتعالی است می شود؛ يک همچين اشخاصی چه بسا خود را اهل علم می دانند و خود را به عنوان مجتهد و مرجع مردم نيز معرفی می کنند اما در واقع چون به دنبال تهذيب درون و معرفت خدايتعالی نبودند و رياست و قدرت را دستاويز خود کردند، برای خدايتعالی شريک قائل شده اند.

ايشان ادامه داد: خيلی از اين خلفای عباسی نماز می خواندند و حتی امام جمعه هم بودند ولی مع ذلک در موقع خودش گروه گروه انسانهای بی گناه را به قتل رساندند و از هيچ جنايتی فروگذار نبودند و به توجيهات مختلف که ما امير المومنين هستيم و خليفه واجب الاطاعة، به مردم ظلم می کردند و راه طغيان و سرکشی را در پيش  گرفتند و در عمل خود را همرديف خدايتعالی می دانستند و همه را ملزم به پيروی از دستورات خود می کردند؛ روز قيامت به يک همچين اشخاصی گفته می شود: اَينَ ما کُنتُم تُشرکُون: آن شريکان که برای خدا می ‏پنداشتيد کجا هستند؟

معظم له در ادامه با اشاره به اين مطلب که افرادی هم که در دستگاه ظلمه هستند و فرمانبرداری می کنند و يا به نحوی ولو با سکوت خود، راضی به اعمال آنها هستند، فرمودند: وقتی حضرت امام سجاد(ع) را در غل و زنجير کردند، درست است که ظاهرا اين غُل و زنجيرها بر گردن حضرت است، اما باطنا اين غُل و زنجيرها دامنگير اين اشخاص ظالم است. يعنی گردن کسی که اين کار را کرده و همچنين کسانی که اين عمل را می بينند و دفاعی از حق نمی کنند. يک همچين اشخاصی معلوم هم نيست که موفق به توبه شوند.

اين عضو مجلس خبرگان در پايان عرائضشان ضمن اظهار تاسف از سکوت علما و بزرگان فرمودند: چرا علمای اعلام و مراجع عظام و بزرگان در مقابل اين همه خلاف شرع و قانون سکوت می کنند؟! مگر اين افراد مومن و متدينی که در زندانها هستند غير از عمل به دستورات قرآن و سنت که چکيده اش قانون اساسی است چيز ديگری می خواهند؟! مگر اين دو بزرگوار جناب آقای مير حسين موسوی و حجة الاسلام والمسلمين کروبی چه گناهی کرده اند که بايد ماه ها در حبس ياشند و هيچ خبری از آنها در دسترس نباشد؟ خوب اين دو بزرگوار زحمات زيادی را برای انقلاب کشيده اند و مورد نظر حضرت امام خمينی (ره) بودند. آقايان و علمايی که لباس پيغمبر بر تن داريد و عمامه به سر هستيد؛ اين سکوت شما يعنی رضايت به وضع موجود.

ايشان در ادامه با اشاره به نقش خطير مجلس خبرگان فرمودند:

از جمله کسانی که بايد صحبت کنند و فرياد دادخواهی مردم را به سمع بزرگان برسانند شما اعضای مجلس خبرگان رهبری هستيد که بايد نسبت به تخلفات صورت گرفته توسط زير مجموعه رهبری، از سپاه و بسيج و اطلاعات و صدا و سيما و... تذکر دهيد. غالب شما فقه و اصول خوانده ايد و لباس مقدس پيامبر(ص) را به تن کرده ايد و بعضی هم خود را مفسر قرآن می دانيد. چطور می شود که اطلاع از اين همه اعمال خلاف شرع و قانون داريد و آن وضع شکنجه های کذايی در زندانها به سمع مبارکتان می رسد و دم فرو بسته ايد؟! الله اکبر، اگر اطلاع داريم و حرف نمی زنيم وای بحالمان و اگر هم نمی دانيم باز هم وای بحالمان. نامه حضرت امام سجاد ع که به عالمی به نام زُهری می نويسد را بخوانيم و به خود بياييم. حضرت به يک همچين شخصی که اهل فقه است و محل رجوع مردم است به عنوان نصيحت و خيرخواهی می فرمايد:

خدا ما و تو را از فتنه ها نگه دارد و به تو از دوزخ ترحم کند، تو امروز به وضعی افتادی که سزاست هر که تو را بدان حال ببيند، برايت طلب رحمت کند. به تحقيق که بار نعمت خدا بدوش تو سنگين شده که به تو بدنی سالم و عمری دراز داده، حجت های خدا بر تو استوار است که قرآن را می دانی و فقه دينش را خوانده ای.

بعد در ادامه حضرت می فرمايند: بدان که کمترين کتمان حق و سبکترين باری که بر دوش داری اين است که به وحشت ظالم انس گرفتی و راه گمراهی را با نزديکی خودت به او و اجابت دعوت او برايش هموار کردی، وه چه می ترسم که فردای قيامت بهمراه خائنان گرفتار گناه خود باشی و از اينکه هر چه بگيری برای اعانت با ظلمه مسوول از آن باشی، تو مالی را گرفتی که از آن تو نيست از آن دستی که گرفتی و به کسی نزديک شدی که باحدی حق او را رد نکرده و تو هم با تقرب به او هيچ باطلی را رد نکردی، تو دوست داشتی کسی را که با خدا می جنگد، آيا چنان نيست که تو را دعوت کردند و قطبی ساختند برای چرخاندن ستم خود و تو را نردبان گمراهی خود نمودند. در دل عوام جای گرفتی و آنها به دور تو جمع شدند و از رای تو پيروی کردند، اگر چيزی را حلال دانستی، حلال دانستند و اگر حرام دانستی حرام دانستند.

معظم له ادامه داد:

اين بنده خدا آقای موسوی کار همه اعضای خبرگان را انجام داد، دور شدن حاکميت از قانون اساسی را تذکر داد و نسبت به عواقب هر گونه اقدام خلاف شرع و قانون به مسئولين هشدار داد مع ذلک اشان را در حصر کردند و هيچ يک از بزرگان هم اعتراضی نکردند. اين نوع برخوردها با کسانی که عمری را در همين دستگاه خودتان بوده اند صحيح نيست، خوب خودتان انقلاب کرديد و خودتان همراه امام بوديد و در دفاع مقدس از انقلاب دفاع کرديد و اين دو بزرگوار کمک کار شما بودند اما چون خواستار اجرای قانون اساسی و مطالبات بر حق مردم شدند، آمريکايی و اسرائيلی شدند؟! وظيفه شما اعضای خبرگان است که اين تخلفات صورت گرفته را به گوش رهبری برسانيد و تذکر دهيد نه اينکه با سکوت خود موجبات بدبينی مردم را فراهم کنيد.

در همين قضايای اخير مسجد قبا که سه نفر از طلاب ما را تبعيد کردند؛ يکی از دوستان ما برای دادخواهی خدمت يکی از علما رسيد و گفته بود: ما نمی خواهيم که از ما دفاع کنيد و حرف بزنيد ولی بدانيد که ما می خواهيم حجت را برای شما تمام کنيم و در پيشگاه خدايتعالی عذری نداشته باشيم؛ ما کسانی هستيم که آمديم با شوق و ذوق در اين لباس مقدس و درس خوانديم و چيز ياد گرفتيم و متوجه حق شديم، حال که به حق عمل کرديم اينطور با ما برخورد کردند. اين دوست ما گفت: اين عالم پس از شنيدن اين سخنان سرش را به زير انداخته بود و چيزی نگفت.

خوب شما که عالم هستی و عمری درس فقه و اصول خوانده ای اين سکوتت فايده ای ندارد و بايد صحبت کنيد و تذکر دهيد. سلام و صلوات خدا بر حضرت امام زين العابدين (ع). در عين حاليکه پدرش را به شهادت رساندند و اهل بيت پيامبر را به اسارت بردند ولی مع ذلک بر روی منبر می رود و حقايق را می فرمايد؛ مقصود اين است که آقايان به خود بيايند و اين سکوت خود را بشکنند.

 
 

بنده که طلبه ی ناچيزی در اين جامعه هستم، خيلی برايم مشکل است، نمی دانم بر علما چه می گذرد. اميدواريم که حضرات علما و فضلا دامت برکاته به داد مردم برسند.
خبرنگاران سبز/سیاست/روحانیان و مراجع:
آيت الله محمود امجد در پيامی خطاب به علما و فضلای اسلام با اشاره به ظلم و عوام فريبی و دروغ و نفاق گفته اند: بنده که طلبه ی ناچيزی در اين جامعه هستم، خيلی برايم مشکل است، نمی دانم بر علما چه می گذرد.اين استاد اخلاق که هفته ی گذشته برای ماه مبارک شعبان و رمضان به مالزی سفر کرده اند در پيام خود آورده اند: علما و فضلا به داد مردم برسند.

وی با بيان اينکه اگر علما ساکت باشند جوابی نداريم به مردم بدهيم، اظهار اميدواری کرده اند که به صداقت برگرديم و علما حمايت کنند.

اين پيام که در اختيار سايت کلمه قرار گرفته به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت می فرمايند: صديقک اخوک من صَدَقَک لا من صَدَّقک

انسان بايد به دوستش، ظالم و مظلوم، کمک کند. اگر مظلوم باشد که معلوم است و اگر ظالم هم باشد بايد جلويش را گرفت.

الان ظلم و ستم و عوام فريبی و دروغ و تهمت و فضيلت کشی و نفاق، قابل تحمل نيست و غوغا می کند.

بنده که طلبه ی ناچيزی در اين جامعه هستم، خيلی برايم مشکل است، نمی دانم بر علما چه می گذرد. اميدواريم که حضرات علما و فضلا دامت برکاته به داد مردم برسند.

وضعی که ما داريم خطرات بسياری را به دنبال دارد.

اميدواريم که برگرديم به مکتب. برگرديم به صداقت و علما حمايت کنند. علما خيرخواه و خدمتگزاران جامعه هستند، مردم از علما توقع دارند.

به مردم ظلم می شود، ستم می شود. [آن ها] مشکلات فراوانی دارند. وقتی [آن ها] اشاره می کنند به علما، اينجاست که ما جواب مردم را نمی توانيم بدهيم.

با اينکه الان دنيا، دنيای آزادی و ارتباطات هست و انسان می توانند حرفش را برساند، اگر علما ساکت باشند جوابی نداريم به مردم بدهيم.

اميدواريم که علما به داد مردم برسند.



 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته