-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

Latest News from Koocheh for 01/10/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



خبر / رادیو کوچه

بر اساس گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های حقوق بشری، محمدصدیق کبودوند فعال کرد و دبیر سازمان حقوق بشر کردستان در زندان اوین، به بیمارستان منتقل شده است. هم‌زمان خبرها از بستری بودن یک ماهه عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار نزدیک به حکایت دارد.

پریناز حسنی، همسر آقای کبودوند با تایید انتقال وی به بیمارستان اظهار داشت: «همسرم با من تماس گرفت و خبر داد که پس از انجام آزمایش به بیمارستان منتقل و بستری شده است.»

آقای کبودوند در سال ۱۳۸۶ بازداشت شد. او یک سال بعد در دادگاه انقلاب تهران به جرم نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی از طریق تشکیل «سازمان حقوق بشر کردستان» و فعالیت در آن، به تحمل ۱۱ سال حبس محکوم شد و در زندان اوین دوران محکومیتش را می‌گذراند.

گفتنی است آقای کبودوند از زمان بازداشتش تاکنون به مرخصی نیامده است.

اما به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران به نقل از منبعی نزدیک به خانواده عیسی سحرخیز، این روزنامه‌نگار و فعال سیاسی از تاریخ ۲۳ آذر ماه از زندان به بیمارستان امام خمینی منتقل شده است.

این منبع موثق به اعلام اینکه خانواده این زندانی «تحت فشار شدید برای مصاحبه نکردن با رسانه‌های خارج از ایران هستند»، گفت: «همه سعی کردند که خبر انتقال او را به بیمارستان پخش نکنند تا مبادا دوباره او را به زندان بفرستند. همه اطرافیانش سکوت کرده‌اند تا بلکه مراقبت‌های پزشکی مورد نیاز تا قبل از انتقال دوباره او به زندان انجام شود.»

این منبع موثق در خصوص وضعیت عیسی سحرخیز تاکید کرد: «ایشان ماه‌های متمادی دچار کم‌خونی شدید، نوسان فشار خون و درد در ناحیه کمر و گردن بود. مدتی هم در زندان رجایی شهر کرج روی ویلچر می‌نشست. بالاخره با وخیم شدن حالش به بیمارستان منتقل شده است. او اکنون تحت معاینات پزشکی است و حال خوبی ندارد.»

عیسی سحرخیز روزنامه‌نگار و مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت سیدمحمد خاتمی در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت شد. سحرخیز از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس محکوم شده بود اما در تاریخ ۱۴ مرداد ماه امسال طی حکمی به دو سال حبس دیگر به دلیل فعالیت‌های مطبوعاتی سابقش محکوم شد. او که اکنون در زندان رجایی شهر کرج به سر می‌برد از زمان بازداشت تا‌کنون به مرخصی نیامده است.

بیشتر بخوانید:

«دبیر کل سازمان حقوق بشر کردستان نامزد صلح نوبل»

«عیسی سحر خیز به اعتصاب غذای خود پایان داد»


 


شراره سعیدی/ رادیو کوچه

برای شکل­گیری حلقه­های متناسب در ساختار قدرت، یکی از شروط اساسی قانون­مند بودن آن است. اگرچه صداقت یکی از اصول سیاست نیست، اما عدم صداقت عرفی وقتی با قانون‌شکنی مشهود و موجه­شده هم­راه شود، مسلمن نتیجه­ای جز نهادینه­‌‌‌شدن این روش نخواهد داشت. از ابتدای شکل­گیری جمهوری اسلامی این پروسه معیوب به صورت توان­مندی آغاز به کار کرد. تصمیم‌گیری آیت‌اله خمینی، بخشی بر پایه حق قانونی مندرج در قانون اساسی و بخشی بر پایه حق شرعی فرای قانون اساسی، از همان زمان دیده می‌شود. نهی آیت‌اله خمینی از شرکت روحانیون را احتمالن می‌توان اولین تصمیم فراقانونی آیت‌اله خمینی بعد از تصویب قانون اساسی ذکر کرد. البته این مورد آخرین حکم شرعی و فراقانونی او نبود.

جالب این‌جا است که در آن زمان گروه‌های سیاسی یا افراد فعال در ایران از تمام طیف‌ها به این تصمیم فراقانونی آیت‌اله خمینی، مبنی بر این که روحانیون نباید رییس ‌جمهوری شوند، اعتراضی نکردند. در آن زمان روحانیون که این حق پایه‌ای از آن‌ها سلب شده بود و همین‌طور رهبران حزب جمهوری به این تصمیم فراقانونی اعتراض علنی نکردند. اگرچه آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود «عبور از بحران» درباره سعی خود برای تغییر نظر آیت‌اله خمینی در این مورد بسیار نوشته است.

در آن زمان افرادی هم بودند که از تصمیم فراقانونی آیت‌اله خمینی در دی­ماه 58 مبنی بر حذف آیت‌اله بهشتی از میدان رقابت سود بردند، آن‌ها در آن زمان به نحوه فراقانونی بودن این نوع تصمیم‌گیری‌های آیت‌اله خمینی اعتراضی نکردند. جالب این‌جا است وقتی که آیت‌اله خمینی در مرحله‌های بعدی برمبنای همان رویه‌های فراقانونی با خودشان عمل کرد، او را مرتکب نقض قانون اساسی اعلام کردند. این افراد، ولی، در نوشته‌های­شان به عمل­کردهای دوگانه خود در رابطه با موارد اولیه رویه فراقانونی اشاره‌ای نداشته­اند.

از سوی دیگر، آقای خمینی، در آخر دی سال 58 «یعنی فقط یک هفته قبل از روز انتخابات» افرادی را که متن قانون اساسی را از طریق شرکت خود در رفراندم دوم تایید نکرده بودند از شرکت در انتخابات رییس‌ جمهوری منع کرد. متن حکم شرعی آیت‌اله خمینی که روز 29 دی سال 58 در جواب یک استفتا منتشر شد، چنین بود: «کسانی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای مثبت نداده‌اند، صلاحیت ندارند رییس ‌جمهوری ایران شوند.» این تصمیم آیت‌اله خمینی هم یک حکم فراقانونی دیگر بود. چنین موردی هم در قانون اساسی پیش‌بینی نشده بود که شرکت در رفراندم قانون اساسی پیش‌نیاز نامزد شدن در انتخابات رییس جمهوری است. شبیه حالت قبل، این حکم شرعی آقای خمینی به صورت حکمی فرای قانون اساسی بود. این تصمیم آیت‌اله خمینی، در آن زمان، به طور گسترده در روزنامه‌ها منتشر شد. در این مورد به وضوح روی سخن او با مسعود رجوی رییس مجاهدین بود که او در رفراندم قانون اساسی شرکت نکرده بود. شرکت رجوی در انتخابات رییس‌ جمهوری، حتا اگر در انتخابات برنده هم نمی‌شد، می‌توانست صحنه­ای برای نمایش قدرت سازمانی او به وجود آورد.

دیگر سازمان‌ها و افرادی هم که رفراندم دوم را تحریم کرده بودند، بر‌پایه همین حکم فراقانونی دوم آیت‌اله‌خمینی، جمله‌گی از معرفی نامزد برای انتخابات رییس‌ جمهوری منع شدند، ولی گروه‌های مخالف در عمل دیگر نمی‌توانستند به این دومین تصمیم فراقانونی آیت‌اله خمینی اعتراض کنند. چون در مرحله قبلی با عدم اعتراض خود در مورد نهی روحانیون و آیت‌اله بهشتی، در عمل این رویه تصمیم‌های فراقانونی آیت­اله‌خمینی را تایید کرده بودند. هم­زمانی این دو تصمیم فراقانونی آیت‌اله‌خمینی امکان اعتراض را از دست جناح مخالف بهشتی و حزب جمهوری اسلامی خارج کرد. بر این روال حکومت فقط به افراد بسیار مشخص اجازه شرکت در رقابت‌های انتخاباتی را داد، اتفاقی که پیش­زمینه نظارت استصوابی شد.

حزب جمهوری اسلامی که از معرفی آیت‌اله بهشتی، نامزد اصلی و شناخته شده خود برای شرکت در اولین دوره انتخابات رییس جمهوری محروم شده بود، جلال‌الدین فارسی را از میان فهرست نامزدهای موجود، به عنوان نامزد دوم حزب معرفی کرد. جلال‌الدین‌فارسی متولد سال 1312 در شهر مشهد است. او، قبل از آن، در پاییز 58 نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی از خراسان بود و در آن مجلس در جناح سنتی عمل می‌کرد. جلال‌الدین فارسی، تا آن زمان فردی کم­تر شناخته‌شده (شاید هم ناشناخته) مانده بود. چون یکی از شرایط نمایندگی مجلس خبرگان دارا بودن تابعیت ایران از طریق ارایه شناسنامه به مراکز دولتی بود، می‌توان استنتاج کرد که فارسی در تابستان 58 دارای شناس‌نامه ایرانی بوده است که توانسته در آن انتخابات به عنوان نامزد شرکت کند. جناح‌های رقیب در داخل ساختار قدرت که موافق حزب جمهوری اسلامی نبودند، بعد از معرفی فارسی به عنوان نامزد حزب جمهوری، شروع به تحقیق در مورد او کردند. جلال‌الدین‌فارسی با توجه به یک‌سری درگیری‌های پشت پرده، به یک دلیل اداری که پدر «یا اجداد» او در اصل ساکن شهر هرات در افغانستان بوده‌اند از شرکت در انتخابات کنار زده شد. به این صورت فارسی، دومین نامزد برگزیده حزب جمهوری اسلامی، یک هفته قبل از روز انتخابات «روز جمعه 5 بهمن 58»، مجبور به انصراف از نامزدی رییس‌ جمهوری شد.

در برخی منابع از نقش شیخ‌ علی ‌تهرانی در کنار گذاشته شدن فارسی گفته شده است. شیخ ‌علی‌ تهرانی در مقطع انتخابات رییس­ جمهوری سال 58 به انگیزه مخالفت با حزب جمهوری اسلامی به طرف­داری از بنی‌صدر در مشهد فعالیت علنی می‌کرد. به این ترتیب شیخ علی تهرانی و جلال‌الدین فارسی که قبلن در یک جناح قرار داشتند، در مقطع انتخابات بهمن 58 در دو جناح متعارض قرار گرفتند. شیخ‌ علی ‌تهرانی، با توجه به سابقه خود، ارتباط‌های قدیمی و بسیار نزدیک با تعداد زیادی از اعضای مرکزیت حزب جمهوری اسلامی و نیز افراد کلیدی ساختار قدرت داشت. در ضمن شیخ ‌علی ‌تهرانی، شوهر خواهر آقای علی ‌خامنه‌ای، عضو مرکزیت حزب جمهوری اسلامی، هم بود. با این وجود، شیخ‌ علی‌ تهرانی به دنبال درگیری با حزب جمهوری اسلامی در مشهد به حمایت از بنی‌صدر فعالیت می‌کرد.

شیخ‌ علی‌ تهرانی، با توجه به آشنایی قبلی که از جلال‌الدین فارسی داشت، مطلع بود که خانواده فارسی در اصل از شهر هرات، در غرب افغانستان، به ایران مهاجرت کرده‌اند. شیخ‌ علی ‌تهرانی، بر این مبنا، ادعا کرد که جلال‌الدین فارسی، با وجود آن که خود او متولد مشهد است، به اندازه کافی ایرانی نیست که بتواند رییس جمهوری بشود. با توجه به ارتباط‌های قوی‌ای که شیخ‌ علی تهرانی هنوز در ساختار قدرت داشت، او توانست این ادعا که فارسی به اندازه کافی ایرانی نیست را در دامنه وسیعی از ساختار قدرت گسترش دهد.

انگیزه‌های این عمل شیخ‌ علی ‌تهرانی، در بی­اعتبار کردن نامزد حزب جمهوری اسلامی، با توجه به عمل­کردهای سیاسی او در این زمان که به طرف­داری از ابوالحسن‌ بنی‌صدر در مشهد فعالیت می‌کرد، قابل بررسی است. جالب توجه آن که آیت‌اله‌خمینی فردی بود که در نهایت حکم داد که فارسی به اندازه کافی ایرانی نیست که بتواند در انتخابات رییس ‌جمهوری شرکت کند. آیت‌اله‌ خمینی این حکم را با توجه به اطلاعاتی که تهرانی ارایه داد و با وجود مخالفت وزیر کشور، که در آن موقع علی­اکبر‌ هاشمی‌رفسنجانی بود، اتخاذ کرد. «کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی» به این ترتیب حکم منع فارسی از ادامه فعالیت انتخاباتی هم یک تصمیم فراقانونی دیگر بود.

به این ترتیب در کم­تر از یک ماه آیت‌اله خمینی دوبار با استفاده از قدرت غیرقانونی خود، دو نامزد حزب جمهوری و یک نامزد خارج از حلقه حکومت را از صحنه مبارزه دور کرد. با توجه به این روند به خوبی آشکار است که تمامی افراد حاضر در حکومت آن زمان نمی­توانند و نباید ادعایی در مورد استقلال­ رای یا آزادی­طلبی داشته باشند. روندی که موجب شد در یک فضای ناعادلانه آقای بنی­صدر کاندید محبوب آقای خمینی بی­رقیب باقی بماند…


 


 علیرضا پورپیرعلی

آقای سیدعلی ، سلام!

از جذابیت‌های شبکه‌های اجتماعی و دنیای اینترنت یکی هم این است که من برای تو نامه می‌نویسم اما مدام چشمم به دیگرانی است که دارند قبل از تو این نامه را می‌خوانند. اما تو کاری به این واقعیت نداشته باش. اصلاً فکر کن این نامه را روی کاغذی نوشته‌ام و داخل پاکت نامه گذاشته‌ام و در صندوق پستی که سر کوچه هست انداخته‌ام و مستقیم رسیده‌است به دست تو. اینکه بر این مسئله تاکید می‌کنم دلیل دارد. خواهم گفت.

آقای خامنه ای! من علیرضا پورپیرعلی هستم. پسر کوچک شهید محمدرضا. بسیجی لشگر هشت نجف اشرف. می دانی که. نجف آباد ما شاید تنها شهر کوچکی بود که برای خودش لشگر داشت. پدر من در سال 61 در رقابیه -جایی در نزدیکی خرمشهر- در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد. استخوان‌هایش را بعدا برای‌مان آوردند ودر قبری که پانزده سال خالی بود خاک کردند. اینها را می‌گویم تا هم آشنایی داده باشم و هم اینکه قرار گذاشته‌ایم با اسم و رسم واقعی‌مان برایت نامه بنویسیم.

سیدعلی! می‌خواهم در این نامه برایت داستانی را تعریف کنم که مو بر تنت سیخ می کند. حوصله داشته‌باش و تا انتها با من همراه شو. داستان آشنایی است.

اواسط دهه هفتاد بود و برای ما بچه‌های دهه شصت، شروع خروج از پیله‌ای بود که برای‌مان ساخته بودند. از خودم می‌گویم. مسئول فرهنگی بسیج مدرسه بودم. با ملغمه‌ای از دین و انقلابی‌گری و مهدویت و آرمان‌گرایی و با ذهنی به صلبیت سنگ. برای نوجوانی در آن سن و سال فاجعه است. و صد البته مطلوب دستگاه عریض و طویل شبه فرهنگی نظامی‌ای که تو برساخته بودی، بسیج. شاید خودت هم باورت نشود در آن روزها در اتاق شخصی من چهار تا عکس از تو بر دیوار بود. یکییش را خوب یادم هست. طلبه‌ی تر و تمیزی که در سنین نوجوانی لباس روحانیت را پوشیده است. شاید در آن عکس پانزده یا شانزده ساله بودی. بگذریم.

همه چیز به کامت پیش می‌رفت. کاریزمایی که خمینی داشت از پیش، به جایگاهی که تو به عنوان جانشین او بر آن تکیه زده بودی وجاهت داده‌بود و موقعیت تو را برای چندین سال بیمه کرده‌بود. ما ساده بودیم یا تو خیلی خوب “نقش” بازی می‌کردی؟ روز به روز تو به اوج می‌رفتی و ما رمگان به حضیض. روز به روز فاصله‌ات از ما بیشتر می‌شد. هاله‌ای از تقدسی دست نیافتنی بر گرد تو پیچیده بودند و مدام به اشاره‌ای، رمگانی را که بر این هاله قدسی دست درازی می‌کردند به چوب سیاست فلک می‌کردند.

سید علی! داستان خودم را دارم می گویم. داستان تو هم هست. در این مملکت داستان هر کسی با داستان تو در هم تنیده است آنقدر که تو مبسوط الیدی. از آن بچه بسیجی سال هفتاد و سه یا چهار تا این میانسال پیر جوان غرغروی ناامید و مستأصل، فاصله، یک دوران جوانی است. هنوز بچه دبیرستانی بودیم که دوم خرداد اتفاق افتاد. و من هنوز دل در مهر تو داشتم. جذابیتهایت کم نبود. برای هر سلیقه‌ای یک بسته تبلیغاتی فراهم دیده‌بودند. دستگاه عریض و طویل ولایت. بزگترین خیانتی که در حق خودت و مردمان این سرزمین کردی همین دروغ‌های گزافی بود که برای خودت هم توهّم عصمت و طهارت ایجاد کرد. وگرنه آدمی‌زاده، هر چقدر هم که ذهن ایدئولوژیک و متصلبی داشته باشد در برخورد با واقعیت می‌تواند از گزند چنین استحاله‌ای که تو را در چنگال مهیب خود گرفت برهد.

نمی دانم رویدادهای این روزها هنوز برایت رمق اندیشیدن به وقایع آن سال‌ها را باقی گذاشته است یا نه؟ از دوم خرداد می گفتم. ما بچه بسیجی‌ها چه ها که نکردیم برای اینکه رأی و نظر تو غالب شود. راستی تو که راهش را بلد بودی که رأی خودت را قالب کنی؟ خبط بزرگی کردی. هنوز هم هر چه می‌کشی از آن تکانی است که در مردم رخ داد. خوب که آن روزها را مرور می‌کنم پرسش‌های بی‌جواب و ویرانگر بیشتری برایم شکل می‌گیرد. هیچکس برای من هاشمی نمی‌شود. کاری ندارم که بعدها بهتر از هاشمی پیدا کردی که نظرت به نظر او نزدیک‌تر باشد. اینکه گفتی “برای من” یعنی چه؟ مگر رئیس جمهور “برای” تو است؟ یا اینکه در نسبت با تو شأن و مرتبه و بزرگیش تعیین می‌شود؟ یک جواب صادقانه به این سؤال من بده: ارزش و اهمیت تو برابر با چند نفر از بقیه مردم این سرزمین است؟ می‌خواهم بدانم تو یک تنه به اندازه چند نفر از این مردم “می‌فهمی”؟ وای بر منِ بسیجیِ آن روزها! سنجش اراده ما رمگان در “عرض” اراده تو که بی‌ولایتی و بی‌بصیرتی است. حاشا و کلا. به تفسیر فلاسفه درگاه آن آستان -شیوخ قند و شکر و لاستیک و شترمرغ – شأن رأی و نظر ما در طول رأی و اراده توست که تعریف می‌شود. باری. ما بسیجیان، ویژه‌نامه یالثارات را که به عدد جمعیت میلیونی کشور تیراژ داشت در هر کوره دهاتی توزیع می‌کردیم تا مردمان نادان و بی‌بصیرت بفهمند که با چه جرثومه‌ای از دین‌ستیزی و غرب‌زدگی طرفند. و نفهمیدند. و راه باطل را انتخاب کردند.

سیدعلی! همان روزها هم راه برایت اینقدر دشوار و صعب‌العبور و بن بست نبود. هنوز شأن و منزلت خودت را اینقدر لگدمال نکرده بودی. مگر نه اینکه یکی از شعارهای آن روزها “سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه‌ای خاتمی” بود. مگر نه اینکه خودِ خاتمی بارها خودت را برای رهبری کردنِ اصلاحاتی که برای وضعیت اسفناک کشور “ناگزیر” شده بود ترغیب کرد؟ خاتمیِ نجیب‌زاده که دوست و دشمن به سلامت روحی‌اش معترفند و می‌دانی که اهل دغل‌بازی و دور زدن و نارو زدن نبود و هنوز معتبر بود و حرفش خریدار داشت و هنوز به دست مزدورانت اینگونه پیش ملت خراب نشده بود. راه برایت باز بود. نخواستی. چه می‌گویم؟ همین سال 88 مگر مردم هنوز تا مدتها سعی نکردند پای تو را وسط نکشند؟ با اینکه مثل روز روشن بود که کل سناریو مستقیماّ توسط شخص حضرتت طراحی و مدیریت می‌شد هنوز ملت سعی می‌کردند دایره شعارها را در حد جنتی و احمدی‌نژاد نگه دارند تا اینکه در آن خطبه ی خونبارت آب پاکی را ریختی.

فکر می‌کنی برای یک بسیجی تازه پا به دانشگاه گذاشته -که من باشم- چقدر زمان نیاز بود تا به آن ایمان پوشالی و تزریقی شک کنم؟ همیشه که نمی‌شود دروغ گفت. شاید بشود. ولی نمی‌شود که برای همیشه برای این دروغ‌ها مشتری پر و پا قرص داشت. خوب یادم هست. سحرگاه ماه رمضان همان سال اول بود. ساعت چهار و پنج صبح. تلویزیون مصاحبه خاتمی با امانپور را پخش کرده‌بود. حرفهایی که از جنس دیگری بود. و اتفاقاً هیچ ربطی هم به آن بمباران رسانه‌های تحت امرت نداشت. دیگر آنقدر پخته بودیم که بساط یک ایمان جدید را برپا نکنیم. همان ایمان قبلی برای هفت پشتمان بس بود. ولی خاتمی راه خود را باز کرده بود. البته این را بگویم که هنوز تو جایگاه خودت را داشتی. یعنی نمی‌دانم چگونه ولی هنوز مدلی را برای خودم ترسیم می‌کردم که ولی فقیهی که تو باشی به جایگاهی که این روزها رسیده‌ای نرسیده بود. سخت بود ولی شدنی بود.

روزها می‌گذشت و تو نمی‌توانستی خشم خودت را از رمگانی که خلاف رأی تو می خواستند پنهان کنی. شروع کردی به سنگ اندازی. سرداران سپاهت که حالا دیگر روز به روز داشتند تیپ سیاسی می‌زدند و از سردار و سرتیپ به دکتر و استاد تغییر نام می‌دادند بیانیه دادند و رئیس جمهور را تهدید کردند که کاسه صبرشان در حال لبریز شدن است. چه غلطها! و تو که تائید کردی و ادامه دادی.

بچه‌های دانشجو، در پی یک اعتراض جمع و جور سیاسی در کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شدند. “وحشی” شاید مؤدبانه ترین توصیفی است که می شود برای آن فرزندان غیورت پیدا کرد که حیدریم حیدریم گویان به تخریب و ضرب و شتم وغارت اتاق‌های محقرانه بچه‌های دانشجو دست زدند. بگذار از اینجای داستان گریزی به روزهای بعد از انتخابات دردسر سازت بزنم. مقام معظم! عظیم‌الشأن! هیچ تا کنون به گوشت رسانده‌اند که بسیجیانت چه تقوای کلامی دارند؟ می‌دانی همین فرزندان دلبندت وقتی با مردم طرف می‌شوند، وقتی تحت اسکورت موتورسوارن گارد و نیروی انتظامی و مجهز به باتوم و اسپری فلفل‌اند چگونه عقبه سرکوب شده جنسی شان را فریاد می‌زنند؟ می‌دانی آبروی بسیجی که یکیش پدر من بود چگونه لجن‌مال تربیت ولایت‌مداری شده‌است که تحت بودجه و امکانات مرحمتی شخص جنابعالی اداره می‌شود؟ همه شرافتم را گرو می‌گذارم که بحث، بحث استثناء و یک از هزاران و این قبیل توجیهات نیست. تعصب و بصیرت این فرزندانت غلیان که می‌کند، رگ گردن‌شان که متورم می‌شود و باتوم که به هوا می‌رود، فحش ناموسی حداقلی از اخلاق ولایتمدارانه‌شان است که بروز می‌دهند.

می‌خواهم سیر داستانم مخدوش نشود. می‌خواهم خوب بفهمانمت که چه گذشته‌است در این ده پانزده سال که از نوجوان هوادارت رسیده‌ام به آن جوان خشمگینی که در خیابان فریاد می‌زند ننگ ما ننگ ما رهبر… بگذریم.

فردای آن فاجعه در جمع هوادارانت آه وناله کردی و از جمعیت گریه ستاندی. چه فاجعه‌ای رخ داده‌است. عکس حضرتت پاره شده بود. آهای سید علی! دیگر با یک من عسل هم نمی‌شد این بغض تلخ را فروخورد. دیگر از آن بسیجی – سمپاتی که برایش کلی هزینه کرده بودی چیزی باقی نمانده‌بود.

می‌بینی! ما بارگه دادیم این رفت ستم برما/ بر کاخ ستمکاران تا خود چه رسد خذلان… خواستی راه اصلاح‌گران را خراب کنی. موفق شدی. نمی ‌نتوانستی. انصافاً با این مهره‌چینی و سیّاسی و بسیج نیروهایی که تو کردی کوه را می‌شد جابجا کرد. خاتمی که سهل است. اما اینجای کار را دیگر حسابش را نکرده بودی. اینکه الزاماً اگر ملت از راه اصلاح رویگردان شوند به دامن آن چه تو می‌خواهی آویزان نخواهند شد.

تو و آقا مجتبی و فیلسوف عصبانی (مصباح) شاهد مقصود را در برگرفتید. چه شاهد دلبری! دیگر هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست. صد سال هم از تاریخ این مملکت بگذرد این سال‌های پس از 84 را به نام شخص حضرتت رقم خواهیم زد. و ما نظاره‌کنان به فردای خود نیشخند می‌زدیم. سال‌های رکود. سفر عسرت.

عظیم الشأنا! چهار سال همه‌مان سکوت کردیم. شاهد سیمین ساقت همه جا “مردم” را نمایندگی کرد. مردمی که ما بودیم. مردمی که همه چیزش را باخته بود در این قمار تو. مردمی که باید در جواب شما از ساعت چند اینجا آمده‌اید از هشت تا یازده را متحد و منظم می‌شمرد و در جواب کی خسته است پایکوبان نعره می زد دشمن! دشمن! به احترام گریه من تو بخند‌، هرآنچه یک بار به صورت تراژدی در جهان رخ می‌دهد، یک بار دیگر به صورت کمدی تکرار خواهد شد. و ما نظاره‌گران مضحک‌ترین کمدی تاریخ این مرز و بوم بودیم. نمایشی که تو رأساً تهیه کننده‌اش بودی. ما باید نعره می زدیم انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست. و انصافاً به قدر کلوزآپی که دوربین‌های تلویزیونی‌ات نمایش دهند “مردم” برای همه‌ی این نعره ها حی و حاضر بود.

سیدعلی! معامله‌ای کردی که سرتاپایش غبن و حسرت بود برایت. می‌پذیرم که نخواهی خودت را از تک وتا بیندازی. بالاخره مقام و جایگاهت تنه به شأن معصوم می زند. نباید نوکیسگانی را که در چاپلوسی و فناء در مرتبت تو از یکدیگر سبقت می‌گیرند نا‌امید کنی. ولی در خلوت خودت یقین دارم که هر روز و هر لحظه هزاران مدل دیگر از نقشه های راهبردی‌ای را که می‌توانستی اتخاذ کنی تا به اینجایی که الان رسیده‌ای نرسی مرور می‌کنی. می‌شد رفقای قدیمی را دور نزنی. می‌شد در صورت متملق خاک بپاشی تا این طور امر بر خودت مشتبه نشود. ببین چه کسانی را از دست دادی تا چه همراهان بی مقداری دور خودت جمع کنی. با این کوتوله‌ها می خواهی ولایت امر مسلمین جهان را به دوش بکشی؟

چهار سال رکود که گذشت ما “مرد نقاش را از خانه به در آوردیم تا شهرمان را رنگ بزند”. باورت نشد. هنوز بیش از آنکه به قدرت خدا که در دستان مردم است باور داشته باشی، به سردارانت می‌بالیدی. می‌پنداشتی همان سال هشتاد و چهار است که آقا مجتبی با تیم فدائیان مورد وثوقت دوباره با همان رمز “هوالمطلوب”‌شان شعبده کنند. هنوز که هنوز است در عجبم که چه معیاری می‌تواند وجود داشته باشد که چنین موجود کارنابلد و مخرب و عاری از فرهنگی را به میرحسین ترجیح دهد آن هم به بهای چنین دستکاری و تقلب گسترده و رسوایی که افتاد و دانی. انقلابی‌تر بود؟ “اصول”گرا تر بود؟ صادق‌تر بود؟ اساساً رجل سیاسی بود؟ چه بود؟

می‌دانی سید علی. 22 خرداد 88 دیگر یک عرصه و کارزار عادی انتخاباتی برای تغییر کارگزاران دولتی نبود. تکان و خیزشی بود که گویی ملت آمده بودند تا حاکمیت را تست کنند. 22خرداد آخرین آزمون برای سنجش “احتمال” وجود قابلیتی در جمهوری اسلامی برای بقا و احیاناً کارآمدی در اداره کشور بود. این را به قطع و یقین می‌گویم. آقای خامنه ای! گاهی با خودم می‌اندیشم آنچه پس از انتخابات رخ داد و مجموعه آن استراتژی‌ای که اتخاذ کردی برای مقابله با جنبش رخ داده، تنها انتخابی بود که می‌توانستی داشته باشی. واقعیت تلخی است. بیشتر برای خودت تلخ است. تنها اشتباه محاسباتی‌ای که کرده بودی مربوط به سنجش میزان عزم و اراده مردم بود. چیزی که هیچ فرمولی برایش نداشتی و از دل هیچکدام از گزارش‌های دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی بیتت نیز داده های چندانی برای آن وجود نداشت.

آقای سیدعلی خامنه‌ای! برای صاحب دستگاهی که در آن بهزاد نبوی و تاج‌زاده و امین‌زاده و قدیانی و زیدآبادی و ابراهیم یزدی و دیگران حبس می‌کشند و رحیمی و کردان و علا بروجردی و اردشیر لاریجانی و سایرین بر صدرند و قدر می‌بینند چه باید نوشت؟ دستگاهی که محمد مختاری و محسن روح‌الامینی و کامرانی‌فرد و سهراب اعرابی و دیگران را در خون خود می‌غلتاند و آقازادگان بی سواد و بی فرهنگی چون حداد عادل و صفار و احمدی‌نژاد و بذرپاش بالاتر از قد و قواره‌شان بر سمت‌های اقتصادی و فرهگی تکیه می‌کنند، دستگاهی که متولیان فرهنگی‌اش بی ادبانی چون سلحشور و ده‌نمکی و شمقدری‌اند و بزرگانی چون بیضایی و قبادی و مهرجویی و سید مهدی شجاعی گوشه گیر و خانه نشین.

سیدعلی! بیشترِ همدوره‌ای‌های من، که از قضا همه‌شان درس خوانده‌های بهترین دانشگاه‌های کشور بوده‌اند، یا رفته اند به کانادا و امریکا و استرالیا و اروپا و مالزی، یا در حال تکمیل مدارک و انجام امور مربوط به اقامت و پذیرش و ویزا هستند. همه‌شان یک دلیل مشترک دارند. اینجا، ایران، مملکتی که تو ساخته‌ای، نمی دانم، تو اداره می‌کنی، تو خط و مشی‌اش را ترسیم می کنی، جای خوبی برای زندگی کردن نیست. اینجا هیچ چیز سر جایش نیست. اینجا آزار دهنده شده‌است. آقای خامنه‌ای! رهبرا! عظیم الشأنا! من همان روزها تصمیم خودم را گرفته‌ام. نخواهم رفت. اینجا خانه من است. ریه‌هایم به هوایش احتیاج دارد. کوچه‌هایش را دوست دارم. شهرهایش را. کودکی دارم که فردای همان نماز جمعه‌ای که حکم تیر صادر کردی به دنیا آمد. همان روز با خود عهد کرده‌ام برای اینکه فردای او بهتر از این روزها باشد هر چه در توان دارم بگذارم. در این زمانه بی مأمن و مأوایی، در این روزهای یأس و انفعال، این شاید سنگ بنای یک ایمان نیم بند باشد: ایستادگی و وا ندادن در برابر حاکمیت فاسد و ظالمی که از طنز روزگار نامش جمهوری اسلامی است. بچرخ تا بچرخیم.

—————————————

این مطلب به صورت مستقیم و بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است


 


سایه کوثری/ رادیو کوچه

«‌من دختر شازده عبدالحسین فرمان‌فرما، مردی متمول و قدرت‌مندم، که در فاصله سال‌‌های 1299 تا 1319 در یک حرم‌سرای زنانه ایرانی واقع در مجموعه‌‌‌ای بزرگ، در میان مادران متعدد و بیش از سی خواهر و برادر و ده‌‌‌ها خدمت‌کار بزرگ شده‌‌‌ام. شازده‌‌‌ای که در عین استبداد، رفتاری روشن‌فکرمآب داشت، شرایط تحصیل را به طور یک‌سان، برای پسران و دختران‌‌‌اش فراهم می‌‌‌کرد و آن‌ها را برای مقابله با آشوب‌‌‌ها و حوادث آینده زندگی پرورش می‌‌‌داد.»

در تاریخ فعالیت‌های اجتماعی در ایران معاصر یکی از نام‌های درخشان از آن زنی‌ست که اکنون با گذشت نود و یک سال از عمر او و مشاهده مرگ دو سلسله بزرگ در ایران، هم‌چنان به حرفه خود مشغول است. هرچند وقوع انقلاب باعث شد تا مادر مددکاری ایران به جای خدمت به وطن در سرزمینی بی‌گانه فعالیت‌هایش را ادامه بدهد.

«ستاره فرمان‌فرماییان» در  سال 1299 خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. پدرش مرحوم «شاه‌‌زاده عبدالحسین میرزا فرمان‌فرما» یکی از نواده‌‌‌های سلسله قاجار بود. در طول زندگی 91 ساله او ، دو سلسله پادشاهی قاجاریه و پهلوی منقرض شدند و این دو اتفاق بزرگ تاریخی، در زندگی این زن، تاثیرات مهمی بر جای نهاد. اولی‌، پدرش را از مقامات حکومتی خلع کرد و دومی به زندانی شدن خودش و مهاجرت همیشگی‌‌‌ از ایران منجر شد.

ستاره فرمان‌فرماییان دختر شازده عبدالحسین فرمان‌فرما یکی دو ماهه بود که خانواده‌‌‌اش از شیراز به تهران آمدند، تا سن نوجوانی در حرم‌سرایی شامل مادران و فرزندان شازده عبدالحسین فرمان‌فرما، زندگی کرد.

در کتاب خود با نام «‌دختری از ایران» می‌گوید: «در مجموعه‌‌‌ بزرگ عمارت فقط چهار تن از هشت همسر پدر زندگی می‌‌‌کردند. خانه مادرم و نیز خانه‌‌‌های بتول و فاطمه، که پدرم تقریبن هم‌زمان با مادرم آن‌‌‌ها را نیز عقد کرده بود، در کنار هم قرار داشت. در گوشه‌‌‌ دیگر باغ، خانه هم‌دم‌‌‌خانم بود که پدرم او را در سال 1297 به عقد خود در آورده بود. ما با او رابطه مستقیم نداشتیم. همسر اول پدرم، عزت‌‌‌الدوله که مسن‌‌‌تر از دیگران بود هم‌راه چهار پسرش در خانه‌‌‌ای مستقل در همسایگی مجموعه‌‌‌ ما زندگی می‌‌‌کردند. دو همسر دیگر پدرم که بعدها با آن‌‌ها ازدواج کرده بود، در شهر ساکن بودند. همسران ساکن در مجموعه، با فرزندان یک‌دیگر هم‌چون فرزند خود رفتار می‌‌‌کردند و نامادری‌‌ها (بتول و فاطمه)، از دوستان نزدیک مادرم بودند…»

ستاره تا بیست سالگی در ایران تحصیل می‌‌‌کند و بعد از فوت پدرش، در شرایطی که نخبگان جنبش زنان در مجلس شورای ملی و مجلس سنا و بیرون از این دو‌ مجلس در احزاب سیاسی، در گیرودار آغاز مبارزه‌‌‌ای بلندمدت و فرساینده برای تصویب لوایحی برای حق خروج دختران از کشور و حق تحصیلات عالیه برای زنان هستند، و حاکمیت نیز در مجموع خود را موظف می‌‌‌بیند تا برای دانش‌جویان دختر و پسر که می‌‌‌خواهند برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروند تسهیلاتی فراهم کند، او نیز با استفاده از این فرصت تاریخی برای ادامه تحصیل به ایالات متحده آمریکا می‌رود.

زنی جوان و تنها در آستانه جنگ جهانی دوم فاصله دراز میان ایران و آمریکا را با کشتی و هواپیما طی چهار ماه می‌پیماید تا در دانش‌گاهی آمریکایی ادامه تحصیل دهد. و در رشته جامعه‌‌‌شناسی و مددکاری اجتماعی درس می‌‌‌خواند، و پس از خاتمه‌‌‌ تحصیلات‌‌‌اش به مدت 10 سال در ایالات متحده زندگی می‌‌کند:

«من در آغاز جوانی، سنت‌‌‌های متعصبانه را شکستم، در میانه جنگ جهانی دوم، از مرز ایران عبور کردم، از طریق هندوستان و اقیانوس آرام به ایالات متحده آمریکا رفتم، به نخستین دانش‌جوی ثبت نام شده در دانش‌گاه کالیفرنیا بدل شدم، در رشته مددکاری اجتماعی درس خواندم و پس از اتمام آموزش با شور و اشتیاق تمام و با آرزوی بنیان‌گذاری و ترویج رشته مددکاری در ایران، به کشورم بازگشتم و مدرسه مددکاری اجتماعی تهران را تاسیس کردم تا به یاری فقرا و محرومان و دردمندان سرزمین‌‌‌ام مشغول شوم. در طول بیست سال هم‌راه دانش‌جویان و فارغ‌التحصیلان مدرسه‌‌‌ام پیکاری قهرمانانه با فقر، بیماری و افزایش بی‌‌‌رویه جمعیت را در خانواده های ایرانی آغاز کردم و در این راه شهرتی نسبی به دست آوردم. پس از فروپاشی رژیم شاه، مرا عنصری ضدانقلابی شناختند و تا آستانه اعدام پیش رفتم که شرح آن ماجرای شگفت را در‌ این کتاب خواهید خواند. از سال 1358 نیز بار دیگر در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌‌کنم و به حرفه خود، یعنی مددکاری اجتماعی مشغولم…»

ستاره پس از بازگشت به ایران وقتی می‌‌‌بیند که نظام سیاسی، برای پیاده کردن آرزوهایش هم‌راهی می‌‌‌کند بلافاصله آستین بالا می‌‌‌زند و همه سعی‌اش را برای تاسیس سازمان مددکاری اجتماعی به کار می‌گیرد و بالاخره موفق می‌شود. از سطوح مختلف فعالیت‌‌‌‌های این موسسه‌، می‌‌‌توان به: تاسیس خانه‌‌های سالمندان، تربیت مددکاران و اعزام آنان به خارج از کشور برای ادامه تحصیل، بنیان نهادن مراکز بهزیستی و تنظیم خانواده در سراسر کشور و کمک همه‌‌‌جانبه به اقشار تهی‌‌‌دست اشاره کرد.

ستاره فرمان‌فرماییان با شخصیتی بسیار قوی برای تحقق برنامه‌‌‌هایش دارای اتکا به‌‌‌نفسِ فوق‌‌‌العاده‌‌‌ای بوده است. خودش دلیل آن را تحصیل در مدرسه آمریکایی می‌داند.

او در دوران نوجوانی در تهران در کالج آمریکایی دختران درس خوانده است. در این مدرسه به دانش‌‌‌آموزان یاد می‌‌دادند که در عین رواداری و هم‌زیستی با دیگران،‌ مستقل باشند و روی پای خودشان بایستند و سعی کنند که مشکلات‌ روزمره‌‌شان را حتی‌‌‌المقدور بدون کمک گرفتن از دیگران، حل و فصل کنند: «در خود این دبیرستان به ما یاد می‌‌دادند که یک نوعی دموکراسی داشته باشیم. مثلن معلم دستور آن‌چنانی نمی‌‌داد. دلش می‌‌‌خواست دانش‌جویان خودشان آزادی عمل داشته باشند. مشکلات را جست‌و‌جو کنند، حرف بزنند و خودشان مشکلات‌‌‌شان را حل کنند. این هم راهی بود که من یاد گرفتم چه‌‌‌طور می‌‌‌شود آدم با سواد باشد. نه این که صرفن بخواند و بنویسد بلکه یک روش با سوادشدن هم‌راه با دموکراسی را یاد گرفتم. کار دیگری که می‌‌‌کردند این بود که مربیان ما را به پیک‌‌‌نیک می‌‌‌بردند، به کمپ می‌‌بردند. در آن زمان باغ‌‌‌هایی در منطقه شمیران شناسایی می‌‌کردند و ما را یک شب یا دو شب به آن‌جا می‌‌بردند و روش زندگی در اردو را به ما یاد می‌‌دادند. این‌که چه طور در تنهایی غذا بپزیم و کارهای‌مان را خودمان انجام بدهیم و روش زندگی در کمپ را به ما آموزش می‌‌دادند. این جور چیزهای مدرسه مرا خیلی خوش‌حال می‌‌کرد. چون که واقعن دلم می‌‌خواست این چیزها را یاد بگیرم.»

مادر مددکاری ایران اکنون سال‌هاست که علم و تجربه خود را در سرزمینی دیگر به کار گرفته است و با این‌که بیش از نه دهه از عمرش می‌گذرد هم‌چنان به حرفه خود یعنی مددکاری و کمک‌رسانی به مردم دنیا مشغول است. هرچند ایرانیان از موهبت وجود او بی‌بهره‌اند.


 


مهیار فرآورده

اسفند سال 87 که تاتر نصر، آخرین تاتر لاله‌زار رو به غروب بود و می‌خواستند در آن خانه را بر روی هنرمندانش ببندند، سعدی افشار، یکی از قدیمی‌ترین سیاهان تهران در جمع هنرمندان که دور میز نشسته بودند گفت: «نمی‌دونم آب از کجا گله» و سپس این شعر را خواند:

شود آیا که بزرگی در همسایه زند

سری از لطف بر این خانه ویرانه زند

و پنج بار با پشت انگشتان خود روی میز زد.

در آخرین صحنه، دو سیاه قدیمی با موهای سپید روی پله‌ای در مقابل درهای آهنی قفل‌خورده دالان تاتر نصر نشسته بودند و یکی از آن‌ها خواند:

تو که ره برده‌ای اندر خرابات

خراباتی شدن هیهات هیهات

و بعض گلویش را گرفت و اشک‌هایش در خنده تلخی بر روی پیاده رویی که او تمام عمر خاکش را خورده بود ریختند.

امروز عزت‌اله انتظامی پیش‌کسوت تاتر و سینما می‌گوید: «چرا خانه ما را ویران می‌کنید… آخر چرا خانه سینما…؟»

انتظامی عزیز که از دوران هنرهای دراماتیک می‌شناسمت؛ مشکل رژیم امنیتی ولایت‌فقیه تنها سی‌نماگران نیستند. هر نهاد مستقلی در این کشور مورد هجوم مرتجعین قرار می‌گیرد. تشکل‌های صنفی، کانون نویسنده‌گان و کانون وکلا نیز از این هجوم در امان نماندند. در تاتر نصر را سه سال پیش تخته کردند، چون «یک دیوارش خراب بود»، امروز نوبت خانه سی‌نماست و معلوم نیست فردا نوبت چه کسی خواهد رسید.

طریقی که حکومت برای هرچه محدود کردن فضای جامعه به‌کار می‌گیرد شناخته شده است و 33 سال است با همین روش بخش بخش جامعه را قیچی کرده‌اند تا به امروز رسیده‌ایم.

هنوز مرکب نوشته قانون اساسی در شهریور سال 58 خشک نشده بود که نخستین گروه، یعنی کردهای غرب کشور به امر «امام سیزدهم» مورد هجوم قرار گرفتند و وضعی که امروز در حمص سوریه حاکم است در آن زمان گریبان کردها را گرفته بود. سه سال به طول نیانجامید که تمام گروه‌هایی را که از انقلاب پشتیبانی کرده بودند، یکی پس از دیگری سرکوب کردند و سپس شاهد اعدام‌های دهه شصت بودیم.

حکومت برای رسیدن به چنین هدف‌هایی، به قشری‌ترین، کم‌سوادترین و ذوب‌شده‌ترین افرد هم‌چون فرج‌اله سلحشور میدان می‌دهد تا به نظریه‌پردازی دست بزنند و زمینه را برای هجوم آماده کنند.

این نظام ارتجاعی یک‌متر آن‌طرف‌تر از نک دماغ ولایت فقیه را نمی‌تواند ببیند و نگهبانانش نظامیانی هستند که ثروت کشور را در هر راهی هزینه می‌کنند به‌جز آسایش عمومی و منافع ملی. جواد شمقدری در برنامه سینمای هفت (16 دی) گفته بود چون دو بند «اعتقاد به قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی» در بازبینی سال 87 حذف شده، پس کار خانه سینما از نظر ما تمام است.

مشکل کشور ما موجودیت نظام متکی بر مذهب است که ترجمان فکری خامنه‌ای و نظامیان است. نظامی که در 33 سال گذشته هزاران تن از آزادی‌خواهان و حتا مردم کوچه و بازار را به پای چوبه‌های دار فرستاده و یا به جوخه‌های اعدام سپرده و چیزی نمانده کشور را درگیر جنگی احمقانه کند، و تا زمانی که این نظام که نظمی هم ندارد سرنگون نشود، مردم ایران روی آرامش را به‌خود نخواهند دید.


 


خبر / رادیو کوچه

به گزارش رسانه‌های داخلی ایران، دبیر فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی، روز سه‌شنبه، 10 ژانویه، اعلام کرد صلاحیت تعداد محدودی از نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس هشتم از سوی وزارت کشور برای انتخابات مجلس نهم تایید شده است.

به گزارش خبرآنلاین، منصور حسینی دبیر فراکسیون اقلیت اظهار داشت: «تنها صلاحیت محمدرضا تابش نماینده اردکان، محمدرضا خباز نماینده کاشمر، محمدرضا سجادیان نماینده خواف، محمدحسین مقیمی نماینده خمین و مصطفی ذوالقدر نماینده بندرعباس از سوی هیت‌های اجرایی که مرحله اول احراز صلاحیت‌ها هستند، تایید شده است.»

وی در ادامه افزود: «محمدمهدی شهریاری نماینده بجنورد، مجید نصیرپور نماینده سراب، داریوش قنبری نماینده ایلام، انوشیروان محسنی بندپی نماینده نوشهر و چالوس، اقبال محمدی نماینده مریوان، پیمان فروزش نماینده زاهدان، احمدرضا دستغیب نماینده شیراز، غلامحسین مسعودی ریحان نماینده اهر و هریس، قدرت‌اله علیخانی نماینده قزوین هم رد صلاحیت شده‌اند.»

حسینی در خصوص احراز صلاحیت نمایندگان اصلاح‌طلب دیگری از جمله پزشکیان، کواکبیان، محجوب و فاضل موسوی گفت: «تا کنون نتایج بررسی صلاحیت این آقایان از سوی هیت‌های اجرایی به آن‌ها اعلام نشده است.»

دبیر فراکسیون اقلیت از رد صلاحیت چند نماینده شاخص اصول‌گرای منتقد دولت از جمله حمیدرضا کاتوزیان و علی مطهری هم خبر داد. در همین حال علی مطهری، نماینده اصول‌گرا و منتقد دولت جمهوری اسلامی خبر رد صلاحیتش برای انتخابات مجلس نهم از سوی هیت‌های اجرایی وزارت کشور را تایید کرد.

نماینده تهران با بیان این‌که نامه اعلام نظر هیت‌های اجرایی وزارت کشور صبح امروز به منزل وی ارسال شده است، اظهار داشت: «در نامه هیتهای اجرایی آمده است که بنده به استناد بند 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات، صلاحیتم رد شده است.»

به گفته وی، این دو بند مربوط به «اعتماد و التزام عملی به اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران» و «ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل ولایت مطلقه فقیه» است.

مطهری که از این موضع‌گیری وزارت کشور ابراز «تعجب کرده» بود در پاسخ به این‌که آیا به نتیجه اعلام شده اعتراض خواهید کرد یا نه، گفت: «فعلن قصدی ندارم.»

او هم‌چنین افزود: «شنیده‌ام که آقایان کاتوزیان و عباسپور را هم رد صلاحیت کردهاند ولی با خود آن‌ها صحبتی نداشته‌ام.»

بیشتر بخوانید:

«مردم در انتخابات مجلس پرشور حاضر می‌شوند»



 


مهشبتاجیک/ رادیو کوچه

او پیش از طلوع آفتاب در یک دکه‌ با کم‌تر از مساحت یک متر مربع می‌نشیند و به هر کس که دست دراز می‌کند به نسبت پولی که از دریچه‌ی اتاقک فلزی به درون هل می‌دهد بلیط‌های کاغذی اتوبوس شرکت واحد را می‌دهد و گاهی هم به پرسش‌هایی پاسخ می‌دهد که در مورد ساعت‌های حرکت و یا ایست‌گاه مقصد و مبدا و از این قبیل است. او شب‌ها پوسته‌ی سبز گردو را جدا می‌کند و بعد هم پوسته‌ی چوبی آن را طوری به دقت جدا می‌کند که مغز آن سالم و بی‌نقص بیرون بیاید. بعد هم تمام مغزهای سالم را در یک ظرف شیشه‌ای می‌ریزد و با محلول آب‌لیمو و نمک برای فردا آماده می‌کند. فردا او گردوها را در جایی چون پارک، کوه، معبرهای عمومی و هر جایی که بشود خواهد فروخت.

او کفش‌دار است، در جلوی در ورودی حرم یا مسجد پشت به ردیفی از جای‌گاه‌های کوچکی که فقط یک کفش را در خود جای می‌دهد می‌ایستد و در ازای هر کفش یک کارت با یک شماره سریال به صاحب کفش می‌دهد تا در هنگام خروج با تطابق شماره، کفش به صاحب خود برسد. او را همیشه در کنار سطل‌های زباله یا محل جمع‌شدن زباله می‌توانید بیابید. او از میان زباله‌ها، کارتون‌ها، چیزهای پلاستیکی و فلزی را بیرون می‌کشد و در گونی‌ای که به هم‌راه دارد می‌ریزد، بعد هم به جایی می‌برد که می‌شناسد و آن‌ها را می‌فروشد. او را نخواهید دید چراکه در ساعت‌های کار، به جای او یک میکی‌موس یا یک اردک یا هرچیز دیگری که کودکان و والدین‌شان را به سمت غذاخوری‌ها بکشاند را خواهید دید. فرقی نمی‌کند چه روزی از چه فصلی باشد. او جلوی رستوران، فروش‌گاه غذاهای آماده و از این قبیل می‌ایستد و برای کودک شما دست تکان می‌دهد. او کارت پخش کن است، گاهی هم با صدایش کارت‌ها را به گوش شما می‌خواند گاهی به زور چند‌تایی را توی مشت‌های شما می‌چپاند چراکه کارت‌ها باید تمام شوند و این قاعده‌ی بازی است. او نوازنده و خواننده‌ی دوره گرد است، در کوچه پس کوچه‌ها پرسه می‌زند و در پیاده‌روها صدای ساز و آوازش به گوش می‌رسد و گاهی شما را به گذشته‌های موسیقیایی‌تان می‌برد.

او هرکسی می‌تواند باشد، یک فروشنده‌ی مترو با کوله‌پشتی و بسته‌هایش، بلیط‌فروش شهربازی و هر کسی می‌تواند باشد ولی وقتی از او بپرسید که چه می‌کند شاید اگر بخواهد برای شما و یا هر کس دیگری در این زمینه توضیح دهد، کار دشواری باشد. همه‌ی شغل‌هایی که در بالا از آن‌ها یاد شد، به علاوه‌ی فهرست طولانی‌تری از شغل‌هایی که از آن‌ها نامی برده نشد، راه‌های کسب درآمدی هستند که ضرورت وجودی و حتا توجیه حضوری خاصی در اجتماع ندارند. این شغل‌ها گاهی خوشایند و گاهی نوستالژیک هستند و گاهی هم به ریشه فرهنگ فولکلور یک جامعه پیوند خورده‌اند. وقتی به چنین شغل‌هایی فکر می‌کنیم، به چیزی خارج از تعریف یک عمل‌کرد نگاه می‌اندازیم. شاید از آن‌جایی که گزینه‌ای در فهرست‌بندی کارها برای آن‌ها وجود ندارد، عینیتی هم در دنیای واقع برای آن‌ها نمی‌توان تصور کرد به این معنی که ما قادر به ترسیم سازمانی نظامند در حیطه‌ی رفتار منطقی یک پدیده برای آن‌ها نیستیم. البته این مسئله فقط مختص این چنین شغل‌هایی نیست و شغل‌هایی در رده‌های بالای اجتماعی با مزایای مالی و فرهنگی بالا هم در این حیطه قرار می‌گیرند ولی چون منی که شهروند متوسط اجتماع هستم، بیش از هر چیزی با این شغل‌ها در ارتباط بوده‌ام، درک و تصور گروه دیگر این مجموعه برای من سخت‌تر خواهد بود. برای نمونه کسانی که شامه‌ی خوبی برای تست‌کردن عطرها دارند یا صاحبان امکان مثل کسانی که صاحب کانتینرهای باربری هستند یا مجموعه‌دارها و شغل‌هایی از این قبیل.

شاید در سده و هزاره‌ای که می‌آید، شغل و ارزیابی کارایی هر انسان، به گونه‌ای متفاوت از زمان ما قابل بررسی، سنجش و ارزش‌گزاری باشد.


 


خبر / رادیو کوچه

بشار اسد، رییس جمهوری سوریه، در سخنانی که از تلویزیون این کشور پخش شد، قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای را به تلاش برای بی‌ثبات کردن این کشور متهم کرده اما افزوده است که این تلاش‌ها به نتیجه نخواهد رسید.

به گزارش الجزیره، روز سه‌شنبه، 10 ژانویه، سخن‌رانی آقای اسد در دانش‌گاه دمشق در حالی ایراد شده است که با وجود اعزام ناظران اتحادیه عرب به سوریه، تظاهرات اعتراضی و برخورد خشونت‌آمیز نیروهای امنیتی با معترضان هم‌چنان ادامه داشته است.

بشار اسد در ادامه سخنانش اعلام کرد: «نوع برخورد اتحادیه عرب و ناظران آن‌ها با سوریه به نحوی بوده است که درصدد هستند این کشور را از مسیر دموکراسی که دارد خارج کند. سوریه از سال‌ 1917 دارای پارلمان بوده در حالی که دیگر کشورهایی که سوریه را به دیکتاتوری متهم می‌کنند کمتر از دو دهه است که دارای پارلمان شده‌اند.»

وی تصریح کرد: «زمانی درهای سوریه برای اتحادیه عرب و ناظران آن‌ها باز خواهد بود که به سوریه و دولت آن احترام بگذارند.»

آقای اسد در این سخن‌رانی گفت که از پیشنهادات مربوط به حضور تمامی جناح‌های سیاسی در دولت استقبال می‌کند.

رییس جمهوری سوریه تاکید کرد که او «با خواست مردم حکومت می‌کند. و اگر از قدرت کناره‌گیری کنم، مطابق با خواست مردم این کار را خواهم کرد.»

آقای اسد هم‌چنین افزود بیش‌تر مردم سوریه خواستار اصلاحات هستند، اما به خیابان‌ها نمی‌روند و قوانین را نقض نمی‌کنند.

رییس جمهوری سوریه گفت: «ما باید زمینه‌های بروز بحران و روند تحولات آن را مورد بررسی قرار دهیم و سپس دست به اصلاحات بزنیم.»

وی افزود‌:: «نباید اصلاحات خود را بر پایه‌های این بحران بنا کنیم.»

در پایان رییس جمهوری سوریه تظاهرات ده ماهه این کشور را «تاسف‌آور» دانسته و آن را «آزمونی دشوار» برای سوریه خوانده است.

بیشتر بخوانید:

«دولت و گروه‌های مسلح سوریه به خشونت پایان دهند»


 


خبر / رادیو کوچه

روز سه‌شنبه، 10 ژانویه، رسانه‌های دولتی کره شمالی از موافقت کیم جونگ اون، رهبر جدید کره شمالی، با آزادی صدها تن از زندانیان در این کشور خبر داده‌اند.

این رسانه‌ها اعلام کردند این زندانیان در ماه‌های آینده مشمول عفو و تخفیف مجازات قرار خواهند شد.

عفو این زندانیان به مناسبت فرا رسیدن یک‌صدمین سال‌گرد تولد کیم ایل سونگ، پدر بزرگ کیم جونگ اون، و هفتادمین سال‌گرد تولد کیم جونگ ایل، پدر رهبر فعلی کره شمالی صورت می‌گیرد که ماه گذشته درگذشت اما مشخص نیست که آیا زندانیان سیاسی نیز مشمول عفو خواهند شد یا خیر.

به گفته نهادهای مدافع حقوق بشر، ممکن است شمار زندانیان سیاسی کره شمالی به دویست هزار نفر نیز برسد که در شرایطی بسیار نامناسب در زندان‌ها و اردوگاه های مخفی در سراسر کره شمالی به سر می‌برند.

بیشتر بخوانید:

«فرصت‌ اتحاد دو کره به وجود آمده است»


 


سه‌شنبه 20 دی 90/ 10 ژانویه 2012

اجرا: اعظم

استودیو: دامون

تقویم‌ تاریخ

گزیده اخبار مطبوعات سه‌شنبه ایران

زن ایرانی- «دختری از ایران»- سایه کوثری

بخش اول خبرها

دایره شکسته- «آقازاده چه‌کاره هستند؟»- مه‌شب تاجیک

گردونه مهر- «تاریخ‌شناسی ایران باستان»- پیمان عابدی

بخش دوم خبرها

مجله جاماندگان- «کاندیدای محبوب آقای خمینی»- ‌شراره سعیدی‌

بخش سوم خبرها

صدای شعر ایران و جهان- «شعروفون» با اشعاری از الهام اسلامی و میشل اول بک- مانا آقایی و لیلا فرجامی


 


پیمان عابدی/ رادیو کوچه

اسطوره‌ها، آینه‌هایی هستند که فرهنگ ملت‌ها را از زمان‌های گذشته تا به حال در دست‌رس ما قرار می‌دهند و افکار بلند و منطق گسترده‌ی مردمانی ناشناخته ولی اندیش‌مند را به ما منتقل می‌کنند. ما چه اندازه از اسطوره‌ها که بن مایه‌های فرهنگی‌مان هستند آگاهی داریم؟ متاسفانه شناخت جامعه‌ی امروز ایران از اسطوره‌های باستانی ایران زمین بسیار ناچیز است. به نظر می‌رسد در دنیای امروز که تمامی ملت‌ها حتا ملت‌هایی که پیشینه‌ی تاریخی چندانی ندارند، تلاش می‌کنند به هر شکل ممکن برای خود فرهنگ‌، تاریخ، اسطوره و هویت ملی بسازند، نادیده گرفتن این بخش بزرگ از فرهنگ ایران خطای بزرگی است. امیدوارم این برنامه به جز جنبه‌ی آگاه‌سازی برای مخاطبان گرامی، انگیزه‌ی مضاعفی را برای پژوهش و مطالعه‌ی بیش‌تر در این زمینه برای شما عزیزان فراهم آورد.

دین یا اساطیر هیچ ملتی را نمی‌توان جدا از بافت تاریخی آن دریافت. از این رو، اطلاعاتی درباره‌ی تحولات فرهنگی و نفوذهای گوناگونی که از جانب اقوام و تمدن‌های دیگر صورت گرفته و تاثیرگذار بوده‌اند در ابتدای این برنامه لازم است. بنابر‌این باید نخست مختصری از تاریخ ایران باستان را مرور کنیم.

سرزمینی که اکنون به نام ایران مشهور است، بخشی از سرزمین پهناوری است که خاست‌گاه نخستین تمدن‌ها بوده و سالیان دراز پیش‌رو دیگر تمدن‌هایی بوده است که در دیگر نقاط جهان پدید آمده بودند. بیش‌تر مردم ایران، سرزمین‌شان را با پیشینه‌ی تمدنی 2500 ساله می‌شناسند، حال آن‌که پیشینه‌ی تمدنی این سرزمین دست‌کم به 10 هزار سال پیش می‌رسد و تاریخ 2500 ساله فقط به تاریخ امپراتوری‌های بزرگ ایرانی باز می‌گردد.

سرزمین ایران با پایان گرفتن دوره‌ی باران در 10 تا 15 هزار سال پیش از میلاد و آغاز عصر خشکی، کم‌کم برای زندگی انسان مناسب شد و تکاپوی انسان پیش از تاریخ در آن آغاز شد. آثار برجای مانده از چنین انسان‌هایی را در سال 1949 میلادی در غار «تنگ‌پبده» (Pabda)، در کوه‌های بختیاری در شمال‌شرقی شوشتر پیدا کردند. سپس در هزاره‌ی پنجم پیش از میلاد، که با پس‌روی آب و بارور شدن دشت‌های ایران هم‌راه بود، نخستین سکونت‌گاه‌های بشری در دشت سیلک، نزدیک کاشان، ساخته شدند. بررسی‌های اخیر باستان شناسان از آثار کشف شده در جیرفت و شهر سوخته نشان می‌دهد که تمدنی پیش‌رفته در ایران پنج‌هزار سال پیش و بسیار پیش‌رفته‌تر از بین‌النهرین در آن مکان وجود داشته است. بر اساس شواهد باستان‌شناسی، هنر به کار رفته روی اشیای کشف شده در قبور سلاطین این منطقه نشان می‌دهد که بین‌النهرین مدیون هنرمندان ایران بوده و اوج هنر و تمدن از ایران به این منطقه رفته است.

طبق نظر اغلب تاریخ‌شناسان‌، در آغاز هزاره‌ی نخست پیش از میلاد، مردمانی آریایی‌نام از شمال آسیا و از راه قفقاز و ماور‌ا‌النهر به سرزمینی سرازیر شدند که به یاد آن‌ها، ایران نام گرفته است. آن‌ها طی چند قرن در حکم مردمان اصلی سرزمینی درآمدند که پیش‌تر از ورود آن‌ها، از وجود مردمانی متمدن بهره‌مند بوده است. به بیان باستان‌شناس بزرگ فرانسوی، «گریشمن»، «آریایی‌ها با زن و بچه و گله وارد شدند و بیش‌ترشان هم‌راه گروه سواران خود، وارد خدمت امیران محلی شدند. آنان مردمانی بودند که از راه شمشیر و به عنوان سرباز مزدور زندگی می‌کردند. ایشان سربازانی را تشکیل دادند که می‌بایست یک روز جانشین همان امیرانی شوند که خود در خدمت ایشان بودند.» [1]

اقوام آریایی که در هند و ایران استقرار یافتند به هند و ایرانیان معروف هستند. دین آنان در مجموعه‌ای از سرودهای باستانی هندی به نام «ریگ ودا» و سرودهای باستانی ایرانی به نام «یشت‌ها» حفظ شده است. این دین بازتابی است از روش زندگی آنان که چادرنشین و جنگ‌جو بودند. در این سرودها از زیبایی سپیده‌دم و از وحشت خشک‌سالی بسیار بحث شده است. از مطالعات محققین در مذهب هندی‌ها و مقایسه نتیجه آن با نتیجه مطالعات در اوستا این عقیده حاصل می‌شود که هر دو اقوام به یک عده از وجود‌های خیر و خوب که گنج‌ها و ذخایر طبیعت را  به انسان می‌رسانیدند اعتقاد داشتند. در میان این ذخایر مهم‌تر از هر چیز، روشنایی و باران بوده است و نیز اعتقاد داشتند به وجودهای بد که با وجودهای خوب در جنگ بوده و نمی‌خواستند انسان سعادت‌مند باشد. شب، زمستان، خشک‌سالی قحطی و امراض و مرگ را از وجودهای بد می‌دانستند. مشخص است که این مردمان، وجودهای اولی را می‌پرستیدند و آن‌ها را حمد و ثنا می‌گفتند و برای آن‌ها قربانی می‌دادند. در صورتی که ارواح بد را دشمن می‌دانستند و برای محفوظ ماندن از شر آن‌ها به باورهایی متوسل می‌شدند که بعدها باعث رشد و گسترش سحر و جادوگری شدند.

 ———————————-

1- گیرشمن رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه‌ی محمد معین، انتشارات معین، چاپ اول 1383، صفحه‌ی90


 


خبر / رادیو کوچه

روز سه‌شنبه، 10 ژانویه، بر اثر انفجار دو بمب در بغداد، پایتخت عراق، دست‌کم 14 تن کشته و تعدادی نیز زخمی شده‌اند.

به گزارش الجزیره، مقامات رسمی اعلام کرده‌اند که یک بمب در منطقه مواصلات بغداد منفجر شده است. هم‌چنین زائران شیعه هدف این حمله بوده‌اند.

بمب دوم هم در منطقه شیعه‌نشین الشعب و در نزدیکی یک خودروی پلیس منفجر شده است.

این در حالی است که در هفته‌های اخیر و پس از صدور حکم بازداشت طارق‌ الهاشمی معاون سنی‌مذهب رییس جمهوری عراق، انفجارها در مناطق شیعه‌نشین افزایش یافته است. در یک ماه اخیر بیش از 15 مورد انفجار به خصوص در این مناطق گزارش شده که منجر به کشته شدن نزدیک به 120 تن و مجروح شدن صدها نفر شده است.

به گفته تحلیل‌گران پس از صدور حکم بازداشت برای آقای الهاشمی، تنش‌های قومی و مذهبی در این کشور بالا گرفته و خروج نیروهای آمریکا نیز در افزایش تنش‌ها اثر داشته است.

از سویی دیگر طارق الهاشمی، که هم‌اکنون در اقلیم کردستان عراق اقامت دارد، کلیه اتهام‌ها از جمله هم‌کاری در حملات تروریستی عراق به خصوص بغداد را تکذیب کرده و مدعی شده است که این اتهام‌ها جنبه سیاسی دارد و نوری المالکی نخست وزیر شیعه با خروج نیروهای آمریکایی درصدد است که قدرت را در عراق به‌دست گیرد.

بیشتر بخوانید:

«افزایش کشته و مجروحان در انفجارهای بغداد»


 


رادیو کوچه

1863 میلادی- متروی لندن قدیمی‌ترین شبکه حمل و نقل زیرزمینی جهان آغاز به کار کرد. متروی لندن، 275 ایست‌گاه دارد و طولانی‌ترین خطوط حمل و نقل درون شهری جهان نیز هست.

نخستین خط متروی لندن که در چنین روزی آغاز به کار کرد، خط «متروپولیتن» بود که بین دو نقطه «پدینگتون» (Paddington) و «فرینگدون» (Farringdon) در مرکز شهر ایجاد شد.

1870 میلادی- «جان راکفلر» ثروت‌مند آمریکایی شرکت «استاندارد اویل» را به ثبت رساند که قرار بود در اهایو فعالیت داشته باشد که در اندک مدتی دارای شعب متعدد شد و همه ایالت‌های نفت‌دار آمریکا را در برگرفت. تاسیس استاندارد اویل بود که راکفلر را در زمان خود میلیاردر اول جهان کرد. گفته می‌شود سرمایه کمپانی‌های نفتی که از تجزیه استاندارد اویل بوجود آمده‌اند بیش از یک تریلیون دلار است.

این اولین شرکت نفتی چندملیتی آمریکایی بود و در زمینه تولید، حمل و نقل، پالایش و بازاریابی نفت و مشتقات آن فعالیت می‌کرد.

1946 میلادی- نخستین مجمع عمومی سازمان ملل نشست خود را در لندن با شرکت نمایندگان 51 کشور عضو تشکیل داد.

پس از جنگ جهانی اول، جامعه ملل به منظور حفظ صلح، داوری در مورد اختلاف بین کشورها و ترویج هم‌کاری‏های بین‏المللی به وجود آمد. طی کنفرانس‏هایى در اواخر جنگ، تصمیم گرفته شد تا سازمانی جهانی و قوی برای حل معضلات و اختلافات بین کشورها ایجاد شود. از این رو منشور سازمان ملل متحد به امضا رسید و اولین جلسه مجمع عمومی در چنین روزی تشکیل شد. سپس مقر دایمی سازمان ملل متحد در کشورهای متحد آمریکا شد. پس از ساختن بنای مرکز سازمان ملل در نیویورک اولین جلسه مجمع عمومی در اکتبر سال 1952در این شهر تشکیل جلسه داد.

نخستین شکایتی که در این مجمع مطرح شد دادخواهی ایران بود که دولت شوروی را متهم کرد که علارغم تعهد قبلی نه تنها نیروهایش را از ایران خارج نساخته بلکه این نیروها مانع نقل و انتقال واحدهای ارتش ایران در قلمرو این کشور می‌شوند و با این اقدام، تمامیت ارضی و حاکمیت ایران به مخاطره افتاده است، که قرار شد دو کشور ـ نخست با مذاکرات دوجانبه بکوشند مسئله را میان خود حل کنند و در صورت رسیدن به بن بست، آن وقت سازمان بررسی کند که مسئله در مذاکرات دو جانبه حل شد.

1230 خورشیدی- امروز یک‌صدو شصتمین سال‌روز درگذشت «میرزا تقی خان امیرکبیر»، صدر اعظم اصلاح‌طلب عصر قاجار و موسس مدرسه «دارالفنون» است. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز شد و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. انتشار روزنامه «وقایع اتفاقیه» از جمله دیگر اقدامات وی به‌شمار می‌آید. او پس از این‌که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه به قتل رسید.

———————————————–

برخی از روی‌دادهای دیگر

1834 میلادی‌- زادروز تاریخ‌نگار به‌نام انگلیسی «جان اکتون» (John Acton) است که لقب «سر» (Sir) از دولت متبوع گرفته بود. وی در تاریخ‌نگاری نوآوری متعدد به‌ وجود آورد. اکتون که 19 ژوئن 1902 درگذشت تاریخ عهد جدید و معاصر (از 1453 تا 1902) را مورد توجه قرار داده بود و کوشش داشت که در تالیفات خود از نتایج روی‌دادها، پند و اندرز استخراج کند.

2003 میلادی‌- در این روز کره شمالی اعلام کرد این کشور در برابر معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای جهانی عقب‌نشینی ‌می‌کند و هیچ نقشه‌ای برای توسعه سلاح‌های هسته‌ای خود ندارد. اما موضوع سلا‌ح‌های اتمی این کشور هم‌چنان موضوع مناقشه است.

منبع‌ها‌:

ویکی‌پدیا (انگلیسی و فارسی)

راسخون

نیویورک تایمز


 


Dina Gusovsky‌ / DC Political Buzz Examiner

Whenever a major event occurs that affects much of the rest of the world, we tend to ask the question of whether or not this could have been prevented. More specifically, did anyone see this coming?

When it comes to the events in the Middle East this past year, that answer is a definitive 'yes.'

As we approach the one year anniversary of the so called Arab Spring, we have just past the one year anniversary of the publication of the only book that predicted these events.

Last December, counter-terrorism and Middle East expert Dr. Walid Phares warned of the imploding situation in the region in his critically acclaimed book The Coming Revolution: Struggle for Freedom in the Middle East.

Throughout his career, Dr. Phares has brought issues to light that often times went unnoticed until his predictions proved to be true—as in the case of the Arab Spring.

Even in 2005, Phares had the foresight to understand that only democracy seeking youth would be able to oppose extremists and dictators in the region.

In The Coming Revolution, Phares had posited that the youth's ability to take advantage of social media was unstoppable when it came to implementing social change. Facebook, Youtube, and Twitter would make even the most powerful and brutal dictatorships vulnerable.

“The revolution is coming…and it is coming fast" argued Phares.

But Phares also warned that once dictators start to fall, a race between the more organized fundamentalists and the less organized secular youth would ensue.

“All depends on who the international community will support.”

Dr. Phares also points out that we are only witnessing the beginning of the Middle East Revolution. So now, the question becomes: what's next?

US troops have completed their withdrawal from Iraq, and the absence of those troops leaves the possibility open for a major shift in the balance of power in the region.

According to Dr. Phares, Iraq will undoubtedly be submitted to Iranian influence while some provinces will come under Islamist Salafi influence.

"The fact that the US Administration didn't help the secular moderate coalitions of Iraq take off and become the backbone of the country will transform Iraq's central Government into a vassal to Iran's regime, or at least to a regime that will accommodate Iranian strategic interests in the region."

Phares laments America's lack of concrete support for Iraq's secular Democrats and fears that Iran's influence will penetrate central and Southern Iraq, making it all the more likely that Iran will continue to conspire with the Syrian regime and once again empower proxies such as Hezbollah.

"Indeed a shift in geopolitics is taking place in the region where Iranian influence will expand to the Mediterranean as Iraq is defenseless and Syria’s regime hasn’t been brought down by the opposition or the international community. Hezbollah, from being isolated inside Lebanon, will be connected to its mother ship -ie the Iranian regime- via a strategic land bridge over Iraq and Syria."

The situation in Syria represents somewhat of a contradiction. On the one hand, the government seems unable to quell the unrest, and on the other, the opposition still cannot topple the regime without foreign assistance.  Although a U.S. State Department official recently described al Assad as a "dead man walking," walking might be the operative word there.

"The final outcome will depend on military dissidence inside the armed forces. If that widens the regime will be facing a real threat. The international community, including Turkey, the West and some Arab regimes such as Qatar, will back the Syrian military dissidents. But another issue is the composition of the Syrian opposition. As in Egypt, Libya, and Tunisia the Muslim Brotherhood is also preparing to take over. The West and the international community must be aware of that challenge. They need to focus their support to secular and moderate elements in that opposition," Phares advises.

Though not necessarily of this nature, we have become accustomed to unrest in the Middle East. Couple that with instability in Europe and that makes what experts dub "a systemic crisis in the global system" all the more realistic.

Phares argues that we are only in the beginning stages of this so called Spring. Because secular Democrats are outnumbered and not as empowered as other groups such as the Muslim Brotherhood, they will have to 'rise again' in pursuit of true democracy.

It is almost certain that the region, or even specific countries in the region, will not immediately adopt democracy and democratic ideals. Radical forces will have a strong hand in the decision making process and oil will once again be used as a weapon stronger than any ammunition. And whenever there is oil, there is foreign influence.

"As Europe is struggling economically and the US is trying to stabilize its economy, the current developments in the region won’t stabilize the world economy, leaving an impact on global economic powers such as Russia, China, and India as well."

Dr. Phares is strong in his belief that we haven't seen anything yet.

"The Revolution is still coming."


 


این خبر در بخش شایعه رادیو کوچه قرار دارد و رادیو کوچه صحت و سقم آن را تایید نمی‌کند.

منبع: آژانس خبری مسیحیان ایران

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران «محبت نیوز»، کره شمالی برای دهمین سال متوالی رده نخست را به عنوان کشوری که بیش‌ترین «جفا» را به مسیحیان می‌رساند، به خود اختصاص داده است. این در حالی است که کشورهای اسلامی در رده‌ها 2 تا 10، یعنی نه کشور از ده کشور صدر‌نشین جای گرفته‌اند.

در کل 50 کشور در این لیست سالانه نیز 38 کشور اسلامی به چشم می‌خورند.

اگر چه گزارش امسال از واقعیت‌ی جالب اما نه خیلی شگفت انگیز پرده برمی‌دارد و آن واقعیت این است که : «اسلام‌گرایی افراطی در حال رشد است. 9 کشور از 10 کشور صدر جدول که بیش‌ترین جفا را به مسیحیان سراسر دنیا می‌رسانند کشور‌های اسلامی هستند. 38 کشور نیز از کل 50 کشور شرایط اسلام‌گرایی افراطی دارند.»

افغانستان با رتبه 2، عربستان سعودی 3، سومالی 4، ایران 5 و مالدیو 6 گروهی را تشکیل می‌دهند که مسیحیان تقریبن از هیچ‌گونه آزادی در آن برخوردار نیستند. امسال نیز اولین سالی است که پاکستان با رتبه 10 در لیست 10 کشور اول در این جدول وارد می‌شود. دلیل آن هم سال پر آشوبی است که در آن بالا ترین سیاست‌مدار مسیحی این کشور، «شهباز بهاتی» به‌خاطر تلاش‌هایش در رابطه با تغییر قانون کفرگویی ترور شد.

مدیر سازمان «درهای باز»، کارل مولر به شبکه خبرگزاری میسیون گفت: «برادری از مصر که همین هفته گذشته با من بود به من گفت که «وضعیت مسیحیان در تمام کشور های آفریقای شمالی زمستانی سرد» ‌هم‌راه با تهدید و افزایش جفاست و اصلن نمی‌توان آن را «بهار عربی» نامید.» فشار بر کلیسا‌ها به معنای واقعی کلمه سبب شده است که سالانه صدها هزار مسیحی از این کشورها فرار کنند. از این رو جمعیت مسیحی در خاورمیانه مورد هجوم قرار دارد.»

وقایع سال 2011 سبب شد که ویرانه‌های کلیسا تبدیل به امری طبیعی در بسیار از کشور‌هایی شوند که اسلام‌گرایان تندرو قدرت بگیرند. مولر در ادامه گفت: «در جمعیت کلیساها مسیحیانی که از زمینه اسلام آمده‌اند بطور قابل توجهی رو به رشد است. این امر را می‌توان به کار روح‌القدس نسبت داد. هم‌چنین این موضوع می‌تواند به‌خاطر خلا‌ روحانی باشد که در میان این انقلاب‌های سیاسی و اجتماعی هم‌چنان باقی است.»

در ادامه لیست منتشره سالانه جفا بر مسیحیان در سال ۲۰۱۲‌، تغییرات بزرگی در لیست دیده‌بان جهانی وجود دارد. از جمله آن‌ها می‌توان به صعود 19 پله‌ای سودان به رتبه 16 اشاره کرد. این تغییر بزرگ‌ترین تغییر از سال 2011 بوده است. نیجریه با پرشی 10 پله‌ای به رتبه 13 آمد و مصر که درگیر خشونت‌ها و انقلاب در مسیر بهار عربی بوده چهار رتبه بالا آمد و در رده 15 قرار گرفت. گسترش اسلام‌گرایی افراطی عامل بالا رفتن رتبه سودان، نیجریه و مصر در این لیست بوده است.

اما کشور‌های نام‌برده  در 10 رده اول فقط در خاور‌میانه و شمال آفریقا نیستند. دیگر کشور‌ها در 10 رده اول شامل ازبکستان با رتبه 7، یمن با رتبه 8 و عراق با رتبه 9 دیده می‌شوند. لائوس اما تنها کشوری بود که در لیست جدید از گروه 10 صدر نشین بیرون آمد. این کشور از رتبه 10 به 12 ارتقا‌ یافت.

«مسئله جفا بر مسیحیان در کل در تمامی دنیا به طرز ناراحت‌کننده‌ای رو به رشد است. یکی از مهم‌ترین عواملی که به چشم می‌خورد‌ این است که کشورهای بیش‌تری که اکثرن هم اسلامی هستند به سمت ناپایداری و تبدیل شدن به دولت‌هایی در جهت عدم پیش‌رفت و ترقی  پیش می‌روند و در مواردی حتا ناپایدار و  به سوی پس رفت هستند. برای مثال از کشورهای سومالی، افغانستان و پاکستان می‌توان به عنوان کشورهای ساکن و بدون پیش‌رفت یاد کرد. این موضوع باعث بروز سختی‌هایی می‌شود که حتا سخن گفتن در مورد آن نیز دشوار خواهد بود. دلیل آن هم این است که در کشور‌های عقب مانده رسانه‌ای مختص برای مسیحیان وجود ندارد که از طریق آن نگرانی‌های سیاسی خود را مطرح کنند. آن‌ها تنها می‌توانند نگرانی‌های خود را از طریق دعا و به‌طور روحانی بیان کنند و از طریق کلام خدا قوت قلب یابند.»

با تمامی این اوصاف، «کره شمالی» با شبه مذهبی که توسط کیم ایل سانگ، بنیان‌گذار این کشور ساخته است، از کشور‌های اسلامی جلو زده و رده نخست را هم‌چنان حفظ کرده است. به‌طور تخمینی 200 تا 400 هزار مسیحی در این کشور زندگی می‌کنند که شدیدن خود را مخفی و زیر زمینی نگه می‌دارند. رقمی در حدود 50 تا 70 هزار مسیحی هم در زندان‌ها و اردوگاه‌های کار اجباری  این کشور به‌سر می‌برند.

آقای مولر در رابطه با کره شمالی می‌گوید: «هنوز برای تشخیص تاثیر مرگ رهبر این کشور بر مسیحیان و جانشینی پسر او کیم جونگ اون زود است. اما به یقین وضعیت برای مسیحیان کره شمالی خطرناک باقی خواهد ماند. لطفن با من در دعا هم‌راه باشید و دعا کنید که خداوند درهای کره شمالی را باز کند و با برقراری آزادی مذهب همه بتوانند که خدایی یگانه و حقیقی را بجای دو رهبر پیشین کره، کیم جونگ ایل و کیم ایل سانگ بپرستند.»

در ماه جولای 2011 هم «سودان جنوبی» با اکثریت مسیحی استقلال خود را اعلام کرد. این امر باعث تنها ماندن مسیحیان سودان شمالی با رییس جمهوری شد که می‌خواهد این کشور را بیش از پیش اسلامی کند. ارتشی‌های این کشور هم به مسیحیان در برخی نواحی بر سر منابع  حمله کردند که تعداد زیادی کشته برجای گذاشت.

«نیجریه» هم کشوری با بیش‌ترین تعداد کشته مسیحیان توسط اسلام‌گرایان باقی می‌ماند. بیش از 300 مسیحی در سال گذشته در نیجریه شهید شدند. گرچه اعتقاد بر این است که شمار اصلی شهدای مسیحی دو یا حتا سه برابر عدد اعلام شده است. شاید رقم شهدای مسیحی در کره شمالی بیش‌تر باشد اما تایید آن به‌خاطر بسته بودن این کشور امکان‌پذیر نیست. گروه اسلام‌گرای بوکو حرام از سال 2009 تا‌کنون بیش از 50 کلیسا را تخریب و 10 کشیش را هم در نیجریه به قتل رسانده است.

در سال گذشته مسیحیان مصر سالشان را فاجعه بار آغار کردند. انفجاری در کلیسای ارتدکس قبطی مرقس قدیس و پیتر پاپ در اسکندریه در روز سال نو موجب کشته شدن 21 تن از مسیحیان شد. در نهم اکتبر سال گذشته نیز ارتش به جان شهروندان خود افتاد و در قاهره 27 معترض مسیحی قبطی را کشت. در اواخر پارسال نیز احزاب اسلامی در انتخابات ماه نوامبر خودنمایی کردند و سبب شدند که برخی به‌جای بهار عربی از زمستان عربی برای مسیحیان نام ببرند.

«چین» هنوز بزرگ‌ترین کلیسای جفا دیده را با جمعیتی 80 میلیونی در خود جای داده است. با این وجود این کشور از رتبه 20 به 21 منتقل شد. سال گذشته چین در رده 16 یافت می‌شد. بیش‌تر ارتقا در رتبه این کشور به‌خاطر این است که کشیش‌های چینی بازی «موش و گربه» را با دولت به خوبی یاد گرفته‌اند.

اما خبر خوشی که در پس تمامی این اخبار بد وجود دارد، گسترش کلیساست. مسلمانان در حال ایمان آوردن به مسیح هستند. به همین دلیل متاسفانه ما شاهد افزایش فشار بر کلیساهای رسمی و فرار و یا مهاجرت بسیاری از مسیحیان هستیم. اما  از طرفی در کشور عزیز مان ایران هم نیز با وجود جفاها شمار نوکیشان مسیحی با پیش زمینه‌ای اسلامی و کلیساهای خانگی  رو به رشد است.

لیست دیده بان جهانی سازمان «درهای باز» هر ساله بر اساس پرسش‌نامه‌هایی از سوی این سازمان تهیه می‌شود تا میزان جفا بر مسیحیان را در بیش از 60 کشور مورد سنجش قرار دهد. این پرسش‌نامه‌ها که یک نسخه از آن نیز به دفتر «محبت نیوز»  ارسال شده است، توسط منابع آگاه و کارکنان سازمان «درهای باز» در کشورهای مختلف پر می‌شود  و سپس توسط متخصصین مستقل مورد بررسی قرار می‌گیرد تا برای هر کشور به یک امتیاز کمیتی دست یابد که کشورهای مورد بررسی نیز بر اساس همین امتیاز عددی رده‌بندی شده‌اند.


 


رادیو کوچه

مهم‌ترین عنوان‌های مطبوعات امروز ایران:

خراسان

1) مجتهدزاده: بستن تنگه هرمز حق ایران است

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=10&day=20&id=1352621

دکتر پیروز مجتهد‌زاده با بیان این‌که با اوضاع فعلی بستن تنگه هرمز حق جمهوری اسلامی ایران است، تاکید کرد: «ایران، در برخورد با مسئله تحریم‍‌‌هایی که اتحادیه اروپا مطرح کرده است باید محکم و قاطع باشد وگرنه اروپا وارد این بازی خطرناک خواهد شد.» پیروز مجتهدزاده استاد دانش‌گاه و کارشناس حقوق بین‌الملل در گفت‌وگو با خراسان با بیان این‌که در اوضاع فعلی که بحث بستن تنگه هرمز مطرح شده است و ایران باید در این ارتباط جدی حرکت کند افزود: «اقدام اروپا برای تحریم نفت ایران به مثابه حمله به شریان‍‌‌های اقتصادی ایران تلقی می‌شود.»

2) دستور احمدی‌نژاد برای تسهیل جذب نخبگان

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=10&day=20&id=1352622

شنیده شده براساس دستور اخیر محمود احمدی‌نژاد رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی که به دست‌گاه‌های مسئول ابلاغ شده است، بنیاد ملی نخبگان بدون الزام به رعایت قانون محاسبات، قانون مدیریت خدمات کشوری و سایر قوانین و مقررات اداری و مالی کشور و فقط بر اساس مقررات مصوب هیت امنای خود اداره خواهد شد.

کیهان

1) رسانه‌های غربی و آسیایی: تاوان تحریم ایران را مردم اروپا و ژاپن می‌پردازند

http://www.kayhannews.ir/901020/3.htm#other306

یک پای‌گاه اطلاع‌رسانی فرانسوی زبان در گزارشی با اشاره به بحران اقتصادی در غرب اعلام کرد که هزینه تحریم‌ها علیه ایران را مردم اروپا و ژاپن می‌پردازند.

پای‌گاه اینترنتی «پلانت نون ویولانس» در‌این‌باره نوشت: جنگ اقتصادی آغاز شده آمریکا علیه ایران تحت هدایت لابی صهیونیست در این کشور که آخرین مصداق آن فشار بر صادرات نفت ایران از طریق تحریم بانک مرکزی ایران است، به علاوه تحرکات اتحادیه اروپا در این جهت تحت هدایت زوج سارکوزی و مرکل، باعث افزایش بهای سوخت در جای‌گاه‌های سوخت کشورهای اروپایی شده و این تازه آغاز مشکلات است. اروپایی‌ها باید تاوان      هذیان‌پردازی‌‌های سلطه‌طلبانه یهودیان صهیونیست و امپریالیست‌های یانکی را با نفت بشکه‌ای صد و پانزده، صد و پنجاه و شاید دویست دلار در آینده بپردازند.

2) قشقاوی: اقتصاد ایران تحریم شدنی نیست

http://www.kayhannews.ir/901020/3.htm#other305

معاون کنسولی امور مجلس و ایرانیان خارج از کشور وزارت خارجه، اقتصاد ایران را قابل تحریم ندانست و ماهیت کنونی دیپلماسی غرب علیه کشورمان را احساسی، خصومت‌آمیز و سطحی خواند.

جام جم

1) ایران در جمع 6 کشور دارنده فن‌آوری کشف میدان گازی در اعماق دریا

http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100801093111

ایران جزو 6 کشور دنیاست که به فن‌آوری کشف میدان نفتی و گازی در عمق‌های زیاد دریا دست یافته است.

رستم قاسمی، وزیر نفت در مراسم آغاز ساخت سایت پشتیبانی میدان گازی سردار جنگل در رودسر با اعلام این‌که این فن‌آوری فقط در اختیار کشورهای ایران، فرانسه، انگلیس، برزیل، روسیه و چین است، افزود: «8بلوک نفت و گاز دریای خزر به همت متخصصان داخلی شناسایی شده که در حال اکتشاف و حفاری است.»

2) چاوز هشدار آمریکا برای فاصله گرفتن از ایران را رد کرد

http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100801097853

هم‌زمان با سفر رییس ‌جمهوری ایران به آمریکای لاتین، هوگو چاوز همتای ونزوئلایی او، هشدارهای آمریکا در رابطه با فاصله گرفتن از ایران را بی‌اعتبار شمرد.

هوگو چاوز در اظهارات اخیر تلویزیونی خود در همین رابطه گفت: «سخن‌گوی وزارت خارجه آمریکا در واشینگتن یا کاخ سفید گفته برای هیچ کشوری خوب نیست که با ایران رابطه نزدیک برقرار کند، اما حقیقت این است که این اظهارات خنده‌دار است.»

رسالت

1) نامه سرگشاده دانش‌جویان حقوق به گزارش‌گر حقوق بشر سازمان ملل:

آقای احمد شهید! چرا در گزارش حقوق‌بشر ترور دانش‌مندان ایرانی را لحاظ نکردید

 http://www.resalat-news.com/Fa/?code=89300

دانش‌جویان دانش‌گاه تهران با امضای نامه‌ای سرگشاده ضمن اشاره به موارد نقض دیگری در گزارش احمد شهید، اعتراضات خود به این گزارش را اعلام کردند. و از وی پرسیدند چرا در گزارش حقوق‌بشر، ترور دانش‌مندان ایرانی را لحاظ نکرده است. به گزارش فارس، دانش‌جویان دانش‌گاه تهران با صدور نامه‌ای سرگشاده به احمد شهید گزارش‌گر ویژه حقوق‌بشر سازمان ملل درباره ایران ضمن بررسی ابعاد دیگر از گزارش وی نظراتی را در رابطه با اشتباهات و اتهامات مطرح شده در این گزارش نسبت به جمهوری اسلامی ایران اعلام داشتند.

2) دلار، بازار عمده‌فروش‌ها را به هم ریخت، امتناع از عرضه کالا ادامه دارد

http://www.resalat-news.com/Fa/?code=89375

آشفتگی بازار دلار به عمده‌فروشان و حتا خرده‌فروشان هم سرایت کرده و مدام، اتیکت قیمت‌های آن‌ها را به‌خصوص در مورد کالاهای فله‌‌ای که امکان نظارت کم‌تر مشتری بر آن وجود دارد، تغییر می‌دهند؛ گویا آشفته‌بازار ارز، سرسازگاری با کالاهای مصرفی مورد نیاز مردم را هم ندارد. به گزارش خبرنگار مهر، بازار تهران، ارز بی‌ثبات، تابلوهایی که قیمت ارایه نمی‌دهند و در نهایت بازاری که نمی‌داند با نوسانات قیمتی این روزهای بازار دلار چه کند.

دنیای اقتصاد

1) هم‌راهی قطر و ترکیه برای فشار بر ایران

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285603

یکی از سخن‌گویان وزارت خارجه ژاپن با اذعان به تلاش این کشور به هم‌راه قطر و ترکیه برای تحت فشار قرار دادن ایران تاکید کرد، مسوولان سعودی و ژاپنی در ریاض درباره پرونده هسته‌ای ایران و تامین نیازهای نفتی ژاپن مذاکره کردند.

به گزارش ایسنا، ماسارو ساتو، سخن‌گوی وزارت خارجه ژاپن روز دوشنبه در اظهاراتی در حاشیه سفر کویچیرو گمبا، وزیر خارجه ژاپن به خاورمیانه، گفت: «ژاپن به هم‌راه قطر و ترکیه در تلاش است فشارهایی را بر ایران وارد کنند.»

2) نجات ماهی‌گیران ایرانی و پاکستانی توسط نیروی دریایی دانمارک

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285609

نیروی دریایی دانمارک 14 گروگان دزدان دریایی سومالی را نجات داد و 25 دزد دریایی را در سواحل سومالی دستگیر کرد. به گزارش ایسنا، خبرگزاری آلمان به نقل از میکاییل بیل، سخن‌گوی نیروی دریایی دانمارک گزارش داد: 14 گروگانی که روز شنبه آزاد شده‌اند از اتباع ایران و پاکستان هستند که چند ماه گرفتار دزدان دریایی شده بودند.

همشهری

1) وضعیت انتخاباتی اصلاح‌طلبان شبیه به «هندوانه سربسته» است

http://www.hamshahrionline.ir/news-156718.aspx

عضو فراکسیون اقلیت مجلس، وضعیت اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس نهم را مانند یک هندوانه سربسته دانست و گفت: «یک احتمال قوی وجود دارد که تتمه افرادی که حاضر شده‌اند از برخی احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب کاندیدای انتخابات مجلس نهم شوند با یک‌دیگر هماهنگ شوند.»

محمدرضا خباز وضعیت اصلاح‌طلبان در عرصه انتخابات مجلس نهم را یک تجربه جدید برای اصلاح‌طلبان دانست و گفت: «تاکتیک انتخاباتی که سران اصلاحات برای نحوه شرکت در انتخابات مجلس نهم در نظر گرفته‌اند اتفاق جدیدی است که در کشور می‌افتد.»

2) مجلس نگران فاز دوم یارانه‌ها، تورم و افزایش نقدینگی است

http://www.hamshahrionline.ir/news-156730.aspx

نایب رییس اول مجلس با تاکید بر این‌که مجلس نگران اجرای فاز دوم قانون هدف‌مندسازی یارانه‌هاست گفت: «برخی از قوانین دست و پای ما را می‌بندد.»

به گزارش همشهری‌آنلاین،‌ محمد‌رضا باهنر نایب رییس اول مجلس شورای اسلامی طی سخنانی در نشست تخصصی کمیسیون اجتماعی مجلس با مسوولان کانون‌های بازنشستگان کشور که صبح امروز دوشنبه در محل این کمیسیون برگزار شد، گفت: «سخنان و درد و دل‌های بازنشستگان حق است و نمایندگان مجلس موظف‌ هستند به دغدغه‌های آنان گوش فرا دهند و نسبت به برطرف کردن برخی از این مشکلات اقدام کنند.»


 


حسین علایی

منبع: روزنامه اطلاعات

روز 19 دی ماه سال 1356 سر آغاز قیامی مردمی و فراگیر است که ظرف حدود یک سال توانست شاه را از کشور بیرون کند و به نظام سلطانی 2500 ساله در ایران پایان دهد. اما این ماجرا خیلی ساده شروع شد و بهانه آن را خود حکومت فراهم کرد. در روز 17 دی ماه روزنامه اطلاعات که توسط یک سناتور مورد اعتماد اداره می‌شد مقاله‌ای را با عنوان ارتجاع سرخ و سیاه علیه آیت‌اله خمینی که توسط شاه به عراق تبعید شده بود به چاپ رساند. چاپ این مقاله مورد اعتراض طلاب حوزه علمیه قم قرار گرفت و من که خود در آن‌جا بودم به اتفاق تعدادی از طلاب به در منزل تعدادی از اساتید حوزه علمیه قم مراجعه کردیم تا آن‌ها به درج یک طرفه مقاله توهین‌آمیز علیه شخصیت محبوب مردم اعتراض کنند. این رفت و آمد به در خانه علمای قم دو روز به طول انجامید و حکومت شاه به بهانه نداشتن مجوز برای راه‌پیمایی به طلاب و جوانان در خیابان صفاییه حمله کرد و تعداد 6 نفر از طلاب و معترضین را کشت و عده‌ای را نیز مجروح کرد. رفتار غلط مامورین امنیتی شاه،نارضایتی مردم از حکومت سلطنتی را به اوج رسانید و به استمرار آن کمک کرد.

چنین رفتاری موجب شد تا چهلم‌ها در ایران به راه بیفتد و رژیم شاه ظرف یک سال بیش از 2000 نفر از مردم معترض را در خیابان‌های شهرهای مختلف بکشد.ولی هرچه بر کشته‌های خیابانی و بازداشت مردم و تعداد زندانیان سیاسی افزوده می‌شد عملا از اقتدار نظام شاهنشاهی کاسته می‌شد. ‏تا قبل از این حوادث، مردم مستقیمن شاه را خطاب مخالفت‌های خود قرار نمی‌دادند و سعی می‌کردند تا انتقادات را متوجه نبود آزادی بیان در کشور، فقدان آزادی‌های سیاسی و رفتار بد مامورین دولتی به ویژه عناصر گارد شاهنشاهی و در نهایت دولت وقت بکنند. اما تداوم رفتارهای خشن حکومت و سرکوب شدید اعتراضات باعث شد که مردم لبه تیز مخالفت‌های خود را متوجه شخص شاه بکنند و خواستار تغییر اساسی در نظام حاکم شوند. نامه نگاری‌ها به شاه شروع شد و او به حق عامل همه نابسامانی‌های کشور اعلام شد.

این روند ادامه یافت تا آن که مردم، آزادی و نجات خود را در برپایی جمهوری اسلامی دیدند تا هم از حکومت یک شخص به صورت مادام‌العمر جلوگیری کنند و هم مردم با انتخابات آزاد بر سرنوشت خود حاکم باشند و هم حکومت برخاسته از متن فرهنگ مردم که اسلام است باشد و تعارضی بین باورهای مردم و اعمال حاکمیت نباشد. به هر حال شاه به سرکوب‌ها و توسعه اختناق ادامه داد تا با رهبری امام خمینی همه مردم علیه وی بسیج شدند و او برای نجات جان خود و خانواده‌اش مجبور به فرار از کشوری شد که خود را صاحب آن می‌دانست. به نظر می‌رسد احتمالا سوالات زیر پس از فرار برای شاه مطرح شده باشد که می‌تواند برای سایرین تجربه‌ای مهم و عبرت آموز باشد.

1-اگر در واکنش به حضور مردم در مجالس ترحیم فرزند امام خمینی سعه صدر به خرج می‌دادم و با مقاله توهین‌آمیز که نویسنده آن داریوش همایون وزیر اطلاعاتم با اسم مستعار بود، مردم را تحریک نمی‌کردم بهتر نبود؟

2- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می‌دادم حکومتم دوام بیش‌تری نمی‌یافت؟

3- اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی مسالمت‌آمیز را می‌دادم و آنها را متهم به اردو کشی و زورآزمایی خیابانی نمی‌کردم، مسئله خاتمه نمی‌یافت؟

4- اگر به مأمورین دستور می‌دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند و هوشمندانه و با تدبیر آنها را آرام کنند،نتیجه بهتری نمی‌گرفتم؟

5- آیا اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه‌هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفت‌وگو و مراوده با آنها را باز می‌کردم، کار به فرار من از کشور می‌انجامید؟

6- اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی‌ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آن‌ها توهین نمی‌کردم حالا خودم مجبور بودم به خارجی‌ها پناه ببرم؟

7- آیا اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور،وجود مخالف را می‌پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می‌کردم و برای آن‌ها حق قائل بودم نمی‌توانستم بیش‌تر برمسند قدرت باقی بمانم؟

طبیعی است که دیکتاتورها برای خود حق ابدی حاکم بودن بر مردم قائل هستند و در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس احاطه شده‌اند فرصت طرح این سوالات را ندارند و زمانی به فکر می‌افتند که مثل قذافی پس از موش و حشره خواندن مخالفین، مجبور شوند فرار را بر مقاومت و ایستاده مردن ترجیح دهند. فاعتبروا یا اولی الابصار


 


Farina Davoodi Mohajer

IHRV

On July 18th and 19th 2010, seven young bloggers, Iman Masjedi, Amir Latifi, Mohammad Reza Golizadeh, Ladan Mostoufima'ab, Hanieh Sane'farshi, Hojjat Nikou'i and Sepehr Ebrahimi were arrested by agents of the Ministry of Intelligence in several different Iranian cities. These young students, between the ages of 19 to 27 years, were kept in solitary confinement for months after their arrest. They were subject to heavy interrogations and did not have the right to visit their families and attorneys during the long period of interrogation. They were tried in the 28th branch of the revolutionary court on April 16th this year and charged with blasphemy, propagation against the regime, attempts against the regime, insulting the prophet, waging war against God, etc. These charges could result in heavy sentences including the death sentence. Although eventually the serious charges of insulting the prophet and waging war against God were dropped, they were still sentenced to heavy and unjust sentences. Iman Masjedi and Sepehr Ebrahimi were sentenced to eight years of imprisonment each. Mohammad Reza Golizadeh and Hanieh Sane'farshi were both sentenced to seven years while Hojjat Nikou'i was sentenced to five years and Amir Latifi received a punishment of seven years of imprisonment and 74 lashes.

Currently, a year and some months into their detention, the condition in which these bloggers are imprisoned is very worrisome. They are seriously mentally and physically ill. Ladan Mostoufima'ab and Hanieh Sane'farshi are kept in the methadone section of Evin prison. Mohammad Reza Golizadeh and Iman Masjedi are held in the 350 section of Evin prison. Hojjart Nikou'i, Sepehr Ebrahimi and Amir Lotfi are housed in the terrifying Rajaishahr prison among the general prison population. This prison is one of the most dangerous prisons in Iran due to the numerous cases of murder, rape and torture. Some prisoners have been attacked by the general prisoners and wounded. Another imprisoned blogger called Hossein Ronaghi Maleki is among the prisoners who are very ill. On October 3rd 2010, he was sentenced to 15 years of imprisonment by the 26th branch of the revolutionary court of Tehran. This blogger has spent more than 300 days in solitary confinement. Hossein Ronaghi Maleki is very sick. Despite operations on his kidney and his need for special treatment, judicial authorities and interrogators of the ministry of intelligence have not allowed him to take a leave from the prison which is a right for every prisoner. Prisoners in Iran are not granted their basic rights and especially do not receive proper medical treatment.

In January 2011, in two unjust trials which were held in two different branches of the revolutionary court, two other bloggers and political activists, Saeed Malekpour and Vahid Asghari were sentenced to death for "corruption on earth" and their sentence was sent to the Supreme Court for approval. On June 5th, the death sentence for Saeed Malekpour was overturned but he remains imprisoned. In February, Navid Khanjani, another young student and blogger, was sentenced to 12 years of imprisonment. Sakhi Rigi, a blogger from Baluchestan, was arrested in Zahedan on June 18th 2009 and was sentenced to 20 years of imprisonment, He was charged with "publishing lies and an attempt against national security". His sentence is one of the heaviest for a blogger in Iran. Koohyar Goodarzi, Arash Honarvar Shoja'i, Elnaz Rahimzadeh, Emad Bahavar, Ahmad Reza Ahmadpour, Mohammad Reza Pourshajari, Peyman Roshanzamir and Fereydoon Seyyedizadeh are among the other bloggers who have been detained during this time. Some of them are also considered civil and political activists.

In January 2011, in two unjust trials which were held in two different branches of the revolutionary court, two other bloggers and political activists, Saeed Malekpour and Vahid Asghari were sentenced to death for "corruption on earth" and their sentence was sent to the Supreme Court for approval

The arrests of these bloggers and their sentences sparked Reporters without Borders to place Iran 175th out of 178 countries for its anti-freedom of speech laws as well as the imprisonment of 22 journalists and 16 bloggers. Iran was also considered as an "enemy of the internet."

It is clear that the reaction to censor bloggers by the Islamic Republic is done to limit free speech in Iran. This is in serious contradiction to its commitments as a member of the UN and the International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR), of which Iran is a signatory. Countries signing this convent are required to implement freedom of speech as mentioned in Article 19 of the International Declaration of Human Rights.

The ministry of communications and technology has been filtering the internet to limit Iranians from accessing websites. Presently, thousands of websites are filtered in Iran. Nevertheless, thousands of videos, pictures and reports about protests against the 2009 presidential election, sent by the protesters were seen by the international community. The hostile reactions towards bloggers and writers has caused this influential group to censor themselves even more.

It is notable that prior to the recent actions in 2004, Iranian authorities imprisoned at least 23 bloggers and internet journalists in four months. Most of them faced various security charges such as espionage and some were charged with moral charges. According to news reports and interview of CPG with many bloggers, some of them were tortured and forced to confess. Most of them were freed on heavy bails. However, four bloggers, all of whom had been tortured, remained imprisoned and were freed after they had agreed to write letter and praise the good treatment by prison authorities. The important point about bloggers is that they are more vulnerable to attacks in comparison to other journalists in journals and newspapers. As bloggers work individually and have no organizational, financial or legal support, they have little protection if they face prosecution or threats. Iranian authorities use different methods to confront bloggers from persuasion that the costs of confronting the government are much more than the benefits to terrorization through the arrest of other bloggers.

It has been said that the Iranian blogger Omidreza Mirsayyafi killed himself only one month into his 30 month prison sentence. The authorities have not released any explanations concerning his death and did not allow an autopsy.

Recently, Rojin Mohammadi, a blogger based in Manila and medical student, was arrested after her return to Iran on November 15th, and there is no information available about her.

The government continues to impose censorship on Iranian internet by filtering blogs, censoring websites, sending e-mails which contain viruses, blocking social networks, stopping internet all around the country, arresting bloggers and writers and attacking online journalists.

The government's reactions before and after the election, show its fear from the online connection which threatens its power. Therefore, authorities focus not only at political and civil activists, attorneys and journalists but bloggers as well. Iran is now considered the frontrunner of internet oppression in the Middle East. They blend these methods with classic trends and impose them, because they understand the vast influence of digital relationships, especially on the young generation.

In the end, in order to confront government oppression of online networks which limits internet use in Iran, high costs must be applied on the Iranian government such as:

Companies which sell the instruments that can help Iranian authorities to recognize and target bloggers should ensure that their products will never be used by any government to block the freedoms of people. Companies need to evaluate the effect of the product on human rights, before they sell their products. The basics of this evaluation have been defined by the "Global Network Exchange" which aims to implement human rights and freedom of speech by technology companies.

In order to reduce violations on the freedom of speech on the internet, the EU should use tools of multilateral trade, especially the article mentioned in the cooperation treaty between the EU and third countries. Also, by using the analysis made by the members of European commissions in every country, the EU should guide local technology companies and ask them to be careful about selling technology that might be used against online critics of the Iranian government. In all exchanges with Iran, EU representatives should defend the rights of those whose rights have been violated.


 


نامه دوم:

جناب آقای خامنه‌ای

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام

قریب به یک هفته است که از نامه نخستین این حقیر به شما “جانشین خداوند بر روی زمین” میگذرد…

در نامه نخستین صرفا به اجمال خود را به آن جناب یادآوری نمودم …

در این هفته جمیع احوالات امت در بند ایران اسلامی را رصد نمودم و حال مایلم با توجه به بازخورد مثبت مکاتباتم نزد نخبگان ,مکاتبه حاضر و نامه های بعد را موضوعی تر و صریح تر خدمت شما نگاشته ,  باشد که رضای حق تعالی از “دعوت به خیر و اصلاح امور امت” مقبول واقع افتد.

پیشاپیش به مانند گذشته از صراحت لهجه ام پوزش میخواهم

الغرض:

در ابتدای فصل دوم مستندا به اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی (میثاق ملی سابق) اشاره میکنم.

ماده هشتم این قانون اشعار میدارد:

“در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر ,امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ایست همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر , دولت (حکومت) نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ( حکومت).

“المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر”

پس به روال همیشگی خطبه های اول “نماز جمعه” خودم و همه و شما را دعوت میکنم به تقوای الهی و امر به معروف و نهی از منکر.

و اما بعد:

در نامه نخستین وعده دادم به سیر تحولات دستگیری فرزندی از انقلاب “روح الله” که برای شما کاملا آشنا بود و به بیت شما راهی داشت اشاره نمایم.

الوعده وفا

من خطبه نماز جمعه معروف و “ریزشگر” شما را در روز 29 خرداد 88 بارها مرور کرده ام که به زمان و زبان خود مایلم به تعارضات بین “شعار و عمل” که در میان مسئولین جمهوری اسلامی به امری نهادینه مبدل شده اشاره نمایم.

مایلم قصه ای را برای شما بازگو کنم.

چه اینکه چندی پیش عضو ارشد انصار حزب الله شما از دنیای فانی کوچ کرد و باز به بهانه ای نوای “ماشالله,حزب الله” او در خاطرم تداعی گشت.

با ذکر این روایت دو مقصود دارم:

1-نگاهی به فجایع دهه هفتاد این جماعت بیندازیم.جماعتی که مردم ایران را در هر کوی و برزن مورد آزار و اذیت خویش قرار داده و اکنون از آن ناحیه پاداشها گرفته , ترفیع ها شده و هر کدام در گوشه ای از “ملک همایونی” شما به نان و نوایی رسیده و “فربه” شده اند.”انصار حزب اللهی” که مستقیما تحت امر و فرمان بیت شما عمل کرده و میکنند.

البته این خود حکایتی تاریخی دارد که از دیر باز تاکنون  روحانیت صاحب نفوذ در عصرهای مختلف تاریخ این سرزمین عده ای “چماق به دست” داشته اند که البته اسناد تاریخی آن نیز موجود است و در مکاتبات بعدی به آن اشاره میکنم.

2- و البته همین روایت پیش رو مقدمه دستگیری من در سال 1388 و آزارها در سلولهای انفرادی “سپاه فربگان” شما بود که به آن اشاره خواهد شد.

القصه:

در سال 1372توسط گروه بسیج صدا و سیمای “میلی”, تصمیم به ساخت کلیپی گرفته شد که در آن قرار بود “بسیجیان با عظمت” شما در شب میلاد امیر المومنین علی (ع) بین مردم گل و شیرینی پخش کرده و شادباش گویند.من به همراه اکیپی از عوامل آن سازمان به پایگاه بسیجی در بلوار کشاورز مراجعه نمودیم و حکم ماموریت خود را به فرمانده آن پایگاه ارائه نمودیم.

هیچگاه آن دوران را از خاطر نخواهید برد.چون برای اولین بار پس از سینمای دفاع مقدس دو فیلم “آدم برفی” و ” دیدار” در حوزه هنری تهیه شده بود و آن دو فیلم خاطر مبارک جنابعالی را سخت آشفته کرده بود و در آن بحبوحه بود که “انصار حزب الله” یا همان “گروه فشار” پدید آمد!

فرمانده آن پایگاه نیز “عضو شورای مرکزی انصار حزب الله تحت حمایت شما ” بود.

به محض ارائه حکم و مشاهده نام بنده شروع به “ثنای” نام پدر کرد و خود را از “پا منبری” های قبل از انقلاب ایشان معرفی نمود.

سپس دستور همکاری با ما را به “بسیجیان سلحشور” آن پایگاه صادر نمود.

در حین ضبط برنامه در ساعت 2 نیمه شب به ناگاه “همان فرمانده غیور و دلاور” با یک چشمک “رمز عملیات” را اعلام کرد و آن “غیور مردان”در انظار عمومی با ذکر “یا زهرا(س)” عملیات را آغاز نمودند.

به ناگاه در وسط بلوار کشاورز تهران  4 تیر هوایی سلاح کلاشینکف شلیک و در میان بهت و ناباوری همگان  به مانند “شرک” بر سر و کول من پریدند و با ضربات پوتین و قنداقه سلاح کلاشینکف بر سر و صورت من نواختند.

آنها مرا به پیاده روی کنار خیابان کشانده, رو به دیوار نشاندند و در میان غریو فریاد دوستان همراه آنچنان ضرباتی برپیکر من وارد آوردند که قطره های اشک بر گونه های سرد دوستانم در هم غلطید.

آن “فرمانده غیور و فربه” سپاه اسلام ناگهان خود را به صحنه معرکه رساند و با دست بر سر کوبید و خود را بر همان “صراط علی چپ” زد که:ای وای من! چه می کنید؟؟

وگفت: این افراد “سر خود” این عمل را انجام داده اند.البته بعدا نام همین افراد به افراد “خودسر”تغییر یافت!!

حتما فی الحال از خود پرسیدید چرا؟

زیرا من فرزند همان مردی بودم که فیلمهای “آدم برفی” و “دیدار” را ساخته بود و شما به شدت از او غضبناک شده بودید!!

یا للعجب!

پسر را به جرم ناکرده پدر با “رمز یا زهرا(س) مجازات کردند و طلبکار نیز بودند!

القصه:

همان “سردار غیور و با عظمت و فربه سپاه اسلام”! که عضو شورای موسسین انصار حزب الله هم بود فریاد  برآورد که :

ای جماعت؟ نزنید.او پسر زم است!

ایشان همان جا از من با قسم و آیه اقرار گرفت به پدرم اتفاق آن شب را نگویم.

“ریزشهای انقلاب خمینی”از سال 88 نبود.از زمان رهبری جنابعالی آغاز شد

پدر من بیست و اندی سال مدیریت مجموعه ای را بر عهده داشت که مستقیما زیر نظر شما فعالیت می کرد.

من قصد واگویی آن اتفاق را به پدر نداشتم تا اینکه صبح علی الطلوع پدر بعد از نافله های همیشگی شبش و اقامه نماز صبح بر بالای بالین من آمد تا برای نماز صبح اذان دهد و متوجه سر و صورت کبود و زخمی من گردید و با قسم و آیه های  پدرانه موضوع را کشف و چند روز بعد به حجت الاسلام و المسلمین  یونسی رییس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح در هامش نامه من گله ای بس دلسوزانه نمود که : “روا نیست من در حال انجام خدمت شبانه روزی برای اعتلای مردم باشم و پسرم را چنین به کار نکرده مورد هجوم وحشیانه قرار دهند و ….”

راستی جناب آقای خامنه ای!

آقای یونسی را شناختید؟

همان که رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح بود و چندی بعد وزیر اطلاعات در دولت اصلاحات شد؟

او در دولت “محبوب زمین و زمان شما , اشرف خلایق ایران زمین , قبله مکان , خلد آشیان” محمود احمدی نژاد خانه نشین شد و پسرش نیز اکنون در زندان اوین است به جرم “فتنه علیه رهبر نورانی  ایران” !!

پس حال که یادتان آمد  دنباله ماجرا را عرض می کنم.

آن زمان که هنوز نماز جمعه به وصیت امام خمینی “عبادی – سیاسی” بود و به مانند امروز جولانگاه چاکران شما و شعبان بی مخ ها نشده بود ,امت اسلام از خرد و کلان, پیر و جوان مشتاقانه به عبادت خدای تعالی میشتافتند.من هم از این حضور مستثنی نبودم.

دقیقا چند هفته قبل از آن هجوم “انصار حزب الله” به “سید عطاءالله مهاجرانی” در نماز جمعه بود.

انگشت کوچک “سید ” را ” غیورانه” در جلوی چشمان من و مردمان  شکستند و “عمامه” شیخ عبدالله نوری را از سرش کشیده , به زمین کوفتند و شیخ را مضروب کردند و من در آنجا “اشک غم” بر میراث خمینی ریختم و سوگند خوردم بعد از آن زمان در هیچ نماز جمعه ای حضور نیابم.هر چند خود را مقید به حضور در نماز جمعه های جنابعالی کردم.اما عدم واکنش مناسب از سوی شما نسبت به آن واقعه باعث شد عطای حضوردر نماز جمعه شما را نیز به لقایش بخشیده و دیگر به نماز جمعه نروم.

آن سردار سپاه فربه  چند هفته قبل از آن اتفاق در سه مرتبه متوالی نزد من آمد که “مطمئن شود من به پدر چیزی نگفته ام” !

در همان “گذرگاه بسیجیان” دانشگاه تهران بود.همانجا که بسیجیان پودر شده در شما به کناری می نشستند و خاطرات دلاورانه خود در مضروب نمودن مردم بیگناه کوچه و بازار را با هم نجوا میکردند می خندیدند و “متلک های ناسزا” به پدرم میگفتند.اما ایشان هنوز هم به نماز جمعه شما می آید!

آن سردار سپاه فربه به مدت دو سال درگیر پاسخگویی  شلیک 4 تیر هوایی “دلاورانش” در نیمه شب بود و سوال و جواب پس میداد. گویا حسابی چلانده بودنش و من دیگر او را ندیدم تا اینکه نام او را در حین بازجویی پس از “دستگیری” ام توسط اطلاعات سپاه پاسداران شما در سال 1388 شنیدم!

باقی داستان را به فصل سوم مکاتبه موکول می کنم.

چه بگویم؟

ای مقام؟

ای معظم؟

ای رهبری؟

قصد دارم این فصل را با پرسش بزرگی  به پایان برم.

اگر پرسش من پاسخی “درخور” داشت عنایت فرمایید بااشاره “یک چشمک”خود به “یکی از بادمجان دور قاب چینان معروف” بگویید پاسخی برایش دهند.

فقط بگویید شدت پاسخ طوری نباشد که ما را “پودر” یا “تلی از خاکستر”نمایند.

مزید امتنان خواهد بود.

چرا در پس هر انتخابات , از شما و حامیانتان رفتاری “دموکراتیک” بروز میکند و “مردم” چند ماه مانده به انتخابات برای شما و آن دوستان “میوه صفت” عزیزمیشوند؟؟؟ مگر مردم در حکومت شما موثرند؟

مگراین مردم همان فتنه گران حوادث دوسال گذشته لقب نگرفتند؟

مگر در فردای “حماسه 88″ همین مردم را با تبر و زنجیر و کتک و فشنگ ” , بی بصیرت و فتنه گر “نخواندید؟

چه میشود که جناب مصباح یزدی(مطهری زمان)! میگوید امام علی(ع) را مردم بر تخت نشاندند؟

میگوید مردم در “انتخاباتی آزاد” امام علی(ع) را بر تخت نشاندند.

او گفته:افشاگری درباره فعالین سیاسی در اسلام جایز نیست!!

البته او نگفته  که افشاگری درباره زندانیان سیاسی  از کی جایز نبوده است؟

و نگفته  چرا قبلا جایز بوده است؟

و نگفته دلیل این چرخش محیر العقول و “مدور الدوار” چه بوده است؟

و نگفته چرا نام بزرگان محبوب مردم چون خاتمی,کروبی, هاشمی , موسوی و منتسبین آنها بارها در آن دادگاههای فرمایشی برده شد و آبروی آنان را به ملعبه گرفتند و حتی یک فرصت یا یک تریبون به آنها برای دفاع از خود ندادند؟

البته که ما می دانیم

ایشان و همفکران شما در دو ماه مانده به انتخابات “یادمردم” افتاده اند.

چنانکه قبل از انتخابات و پس از آن , مردم برای شما به مثابه” گوسفندی” بیش نیستند.

یا للعجب از خلقت انسان دو پا !!

به یاد دارم فتوای ایشان را در “تجاوز” به زندانیان توسط “بازجوهای مکرم” و اعلام جایز بودن این کار !!

حال چه چیزی عوض شده است؟

چنان از مردم با واژه های “مکرمانه” و “مودبانه” سخن میگویند, چونانکه یادشان نیست آن حماسه چند میلیونی “سکوت” را به خاک و خون کشیدند!!

فرماندهان سپاه نیز اقرار میدارند:

“سپاه در فتنه 88 !! دستور سرکوب را به هیچ نهادی صادر نکرده است”!

البته این یکی را راست میگویند , ولی دو نکته ظریف در آن نهفته است:

1- سپاه خود بزرگترین سرکوبگر جنبش بر حق مردم ایران بود و لازم نبود دستوری در این خصوص به کسی بدهد.چون خود راسا وارد سرکوب شد و تمام قد مردمان را به خاک و خون کشید و پدران و مادران را داغدار و عزادار کرد!

2- دستور آن سرکوب خونین را چه کسی به سپاه داد؟

قبل از قضاوت , شما و مردمان را به نقل قولی از “رییس دولت محبوب رهبری” در زمان بست نشینی اش جلب می نمایم.

او گفت:میخواهد افشا نماید که چه کسی دستور سرکوب مردم را داده است؟

ولی او نگفت.چون منافعش اجازه نداد.چون اگر میگفت آن “اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی” ناتمام می ماند و خانه نشین میشد.

مگر طبق وصیت امام خمینی “سپاه و بسیج” حق دخالت در انتخابات را دارند؟

آه.ببخشید.یادم نبود در حکومت شما فقط در زمان ایجاب منافع حاکمان , حرف از امام خمینی و وصیتنامه و راهش زده می شود و از فرمایشاتش گزینشی استفاده میشود.

راستی!

چاکران و فربه گان شما , دائما زمان کنونی را به کربلا و شهادت امام حسین (ع) تشبیه می کنند! طوری حرف میزنند که مخاطب غیر مستقیم برداشت میکند شما نیز مانند امام حسین (ع) هستید و امروز نیز کربلاست!

اینها حتی اندکی از عقل بهره و از تاریخ اطلاع ندارند.

گویا اصلا نشنیده اند که حسین (ع) در کربلا شهید شد.

به آنان بگویید حسین (ع)شهید شد.

اینان جواب این سوال را نمی دهند اگر ایران اکنون کربلاست و رهبر آن حسین! چرا حسین ما هنوز زنده است؟

حداقل جلوی این جماعت را بگیرید تا بلایی را که بر سر کتابهای درسی مدارس آوردند با امام حسین (ع) تکرار نکنند.

نگویند امام حسین (ع) در کربلا زنده ماند و شهید نشد!!

آخر حتما میدانید که در کتابهای درسی مدارس تاریخ ایران تحریف و نام “پادشاهانش” حذف گردیده است.

همانطور که نام آیت الله هاشمی رفسنجانی از تاریخ انقلاب در همان کتابها حذف گردید!!

راستی گفتم هاشمی!

در فصول بعدی مکاتبات حتما از ایشان با شما سخن خواهم گفت.

شاید او را هم فراموش کرده باشید!!

امام علی (ع) خطاب به حاکم فارس میفرمایند:

الحیف یدعو الی السیف.فشار و ستم مردم را دست به شمشیر میکند.

به حسین شریعت نداری کیهانتان سلام بنده را ابلاغ بفرمایید.

تا گفتار سوم “یا حق”

———————————-

نامه نخست:

«مرا می‌شناسید؟»  

جناب آقای خامنه‌ای

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام

چیزی که باعث شد دست به مکاتبه با جناب‌عالی به‌عنوان عالی‌ترین مقام حکومت ایران ببرم نامه‌های محمد نوری‌زاد «جهادگر» سابق و «مغضوب» فعلی بود. او از سایر آحاد جامعه‌ درخواست نمود به شما برای اصلاح راه منحرف شده نظام اسلامی با شما نامه‌نگاری کنیم و به مفاد قانون اساسی نظام ایران در خصوص «برابری رهبر» با سایر آحاد جامعه عمل نماییم.

فی‌الواقع نامه آخرین محمد نوری‌زاد و درخواست طلب یاری از «معتمدین» جامعه سبب شد من نیز به‌عنوان کوچک‌ترین عضو از مردم ایران از در مکاتبه با جناب‌عالی وارد شوم. شاید بتوانم اثری در اصلاح امور و خواسته‌های بر حق جنبش بزرگ مردم ایران داشته باشم.

من در نامه‌های او خلوص نیت و راستی گفتار را یافتم و ظلم رفته به او را در تک تک کلماتش با تمام وجود درک کردم.

چون ماموران اطلاعات سپاه شما مرا نیز به مانند «نوری‌زاد» تهدید کرده‌اند و پس از رهایی از زندان شما جلوی خانواده‌ام را در خیابان گرفته‌اند و مرا تهدید به پودر شدن و تهدید «به دچار شدن به سرنوشت عبدالمالک ریگی» نموده‌اند.

گفته‌اند ریگی را در هوا گرفته‌ایم و برای ما گرفتن تو در هر جای دنیا که باشی به مانند آب خوردن است». در واقع من پس از آزادی از بند الف زندان اطلاعات سپاه شما در اوین و به محض اطلاع یافتن از دستگیری مجدد گریختم که شرح مفصل آن‌را با ذکر جزییات در مکاتبات بعدی عرض خواهم کرد.

راستی جناب آقای خامنه‌ای؟

از محمد نوری‌زاد برایتان گفتم. او را یادتان هست؟‌

او که با «سید‌مرتضی آوینی» موسسه روایت فتح را به هم‌راه معدودی دیگر پایه‌گذاری کرد؟

«سید مرتضی آوینی» را چه؟ او که به هم‌راه محمد نوری‌زاد گروه جهاد تلوزیون قبلی و «صدا و سیمای میلی» کنونی را تاسیس کرد؟!

من که یادم هست.هم محمد نوری‌زاد را، هم سید‌مرتضی آوینی را. چرا که شما را در تشییع جنازه مرتضی دیدم.

او روز جمعه‌ای در فکه بر روی مین رفت. شهید شد. شما در مراسم تشییع جنازه‌اش در «حیاط حوزه هنری» تحت شدید‌ترین شرایط امنیتی حضور بهم رساندید و بعدها او را «سید شهیدان اهل قلم» نامیدید.

من که یادم هست. شما هم حتمن به یاد آوردید.

من به‌واسطه برخوردهای بزرگوارانه محمد نوری‌زاد و سید‌مرتضی آوینی در زمان کودکیم به آن‌ها تعلق خاطر و ارادت خاصی داشته و دارم.

جناب آقای خامنه‌ای

هیچ می‌دانید «روزنامه کیهان تحت مسوولیت شما» در آن دوران محمد نوری‌زاد را از نسل من جدا کرد؟

می‌دانید که او یک تنه در برابر سیل عظیم تهاجمات به شما در اواخر دهه هفتاد شمسی در برابر منتقدین شما ایستادگی کرد؟

البته که می‌دانید. چون دوستان نزدیکتان را به خواندن سر مقالات او در «کیهان» مهدی نصیری تشویق می‌کردید.

راستی!

حرف از کیهان آمد و اکنون روزنامه کیهان چاپ بعد از ظهر آن زمان  مهدی نصیری به «شب‌نامه کیهان چاپ صبح حسین شریعت‌نداری این زمان» تبدیل کرده است.

البته من با این مکاتبه قطعن در لیست فحاشی‌ها و سناریو سازی‌های «شب‌نامه کیهان شریعت‌نداری شما» و «دزدان اطلاعات سپاه سرداران شما» قرار خواهم گرفت و در مدت دو سه ماهی که اسیر چنگال اینان بودم حتمن از من فیلم‌ها و «اقرارهای تحت شکنجه» گرفته شده که خود را برای آن آماده نموده‌ام.

البته این را هم نیز می‌گویم که صف خانواده بنده از من سال‌هاست که جداست و من این نامه را با صلاح‌دید خود برای شما نوشته‌ام …لطفن به ماموران خود بفرمایید «آن‌ها را پودر نکنند.»

من خود برای پودر شدن آمادگی کامل دارم!

حرفهای بسیاری از نوع شکنجه‌ها و اعترافات در زندان شما دارم که در نامه‌های بعدی بازگو می‌کنم. هر چند شما شانتان اجل از ماست! و جواب نامه‌های باراک اوباما را نیز نمی‌دهید. نامه ما که به جای خود!

من در مطلع سلسله مکاتباتم بنا دارم «شهادتین» خود را با شما در میان بگذارم و شهادت دهم جز خدای یگانه خدایی نیست و بگویم که او شریکی ندارد و به شهادتی که می‌دهم اخلاص داشته و بر آن پای‌بندم! شاید که ما را هم بخوایید پودر بفرمایید…

مرا حتمن می شناسید…

من روح‌اله زم هستم..بارها چه در دیدارهای خصوصی و چه در دیدارهای عمومی با جناب‌عالی شرکت داشته‌ام و خاطرات زیادی از آن دیدارها برای بیان دارم که در لابلای مطالبم به آن‌ها اشاره خواهم نمود.

در ابتدا لازم است که عرض کنم این مکاتبه از باب اصلاح نظام رهبری تحت امر شما و بیان زوایای انحراف «جمهوری» توسط حکومت شماست و نیتی جز خیر خواهی و «امر به معروف» در آن نیست.

چه این‌که بارها پای منبر بزرگان نظام این احادیث و آیات برای ما بیان می‌شد و ما هم فرا گرفتیم و اکنون می‌خواهیم در برابر «استاد» به آن‌ها عمل کنیم و «درس شاگردی» در حضورتان پس بدهیم!

جناب آقای خامنه‌ای

من روح‌اله هستم. فرزند انقلاب امام خمینی که اکنون با قرائت‌های متفاوت جناب‌عالی و پیروانتان به انحراف کشیده شده است. 6 ماه قبل از انقلاب 57 به دنیا آمده‌ام و با قنداقه‌ام در تظاهرات مردمی منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی شرکت می‌کردم.

چه این‌که در تظاهرات روز 17 شهریور 57 که منجر به کشتار مردمان توسط شاه شد و شما و یارانتان همواره از آن‌روز به‌عنوان روزی سیاه در کارنامه حکومت پهلوی یاد می‌کنید…آن‌روز در بهشت زهرای تهران برای فرار از دست سربازان ارتش پهلوی خانواده‌ام مرا در قبری پنهان نموده و پس از رفتن مردم از بهشت زهرا مرا از آن دراوردند…

البته دژخیمان پهلوی بر خلاف جان بر کفان شما در روزهای محرم و ایام ماه حرام خدا به مردم مبارز و «برانداز» آن زمان آتش بس دادند و حرمت ماه عزای حسین را نگه داشتند.

اما حکومت شیعی اسلامی مدعی علوی شما بر سینه‌های مردم عزادار و حق طلب عاشورای حسین گلوله بارید که زخم گلوله‌های «دزدان سپاه شما» آن‌ها را نزد خداوند مقروب ساخت و ما را عزادار خویش ساخت.

سلام و درود خدا به ارواح نورانی و سیبه آن شهیدان، و دعای خالصانه برای استخلاص دو یاور خمینی عزیز «میر‌حسین موسوی» و «شیخ شجاع مهدی کروبی» از دست شما.

می‌خواهم صریح و نقادانه با شما سخن کنم. امیدوارم حرمت نگه‌دارید و تحمل کرده و سخنم را گوش فرا دهید.

اکنون اعتقاد راسخ دارم که شما خود را در حد «خدایگان ملت ایران» دانسته، شان و مرتبتی در همان حد برای خود قائل و خود را مبرا از پاسخ‌گویی می‌دانید.

چرا که آن اریکه نورانی اسلام را بنام خود کرده‌اید فراتر از اریکه پیامبر بزرگ اسلام و امامان شیعی می‌دانید و خود را نیز فراتر از این بزرگواران می‌دانید! در احادیث مختلف پاسخ‌گویی امامان و پیامبر در برابر مردم را بارها برای ما گفته‌اید…اما دوستان شما، شما را خیلی بالاتر فرض کرده و برایتان شانی مترادف با شانیت پیامبر بزرگ اسلام برایتان قائلند.

اما من می‌گویم شما نیز به مانند من یک انسان ساده هستید و چه بسا از «بصیرت» اغلب زندانیان سیاسی در بندتان در شناختن «هیولای احمدی‌نژاد» محروم بوده و هستید.

پس شما یک فرد عادی جامعه به مانند من و دیگران هستید…پس رهبرا خود شکن، آیینه شکستن خطاست.

می‌گفتم: من فرزند پدر روحانی هستم که بارها با او چه به‌صورت خصوصی و چه عمومی به محضرتان می‌آمدیم. ایشان را که فراموش نکرده‌اید؟‌

قصدم از تکرار این جمله خدای ناکرده «عارضه نسیان» حضرت‌عالی نیست. چون بسیار شنیده‌ام که «افراد برای شما تاریخ مصرف معینی دارند». حدسم نیز این است این تاریخ مصرف معین آن‌ها را از ذهن شما پاک کرده باشد.

ما بارها به بیت جناب‌عالی می‌آمدیم و در اندرونی شما میهمان بودیم.

چه در مراسم‌های متعدد عزاداری در بیتتان بودیم و به «حاج منصور ارضی» شما گوش می‌دادیم و چه در ملاقات‌های متعدد حضوری با مسوولین نظام اسلامی شما حضور داشته‌ایم.

امیدوارم با ذکر خاطره‌ای مرا به یاد بیاورید. چون خیلی با شما سخن ناگفته و بغض‌های فروخفته دارم.

البته خاطره شیرین ذیل با «مشت آهنین شما در زیر دستکش مخملیتان» در برابر ملت بزرگوار ایران پس از «انتصابات سال 88» به تلخی گرایید و من وجود رهبری فرهیخته را برای همیشه از ذهن خود پاک کردم.

در سالهای 71-72 آن زمان که آقایان جنتی و منصور ارضی به واسطه هجوم صرب‌ها و نسل‌کشی مسلمانان فریادها می‌کشیدند درست در شب شهادت حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها در بیت شما برای عزاداری حاضر شدیم. آن زمان «هنوز تاریخ مصرفمان» برای شما تمام نشده بود. مامورین بیت ما و تعدادی دیگر از مسوولین لشکری و کشوری را به اندرونی بیت شما هدایت کردند و ما میهمان سفره شما شدیم.

سادگی آن زمان بیت شما را از قبل دیده بودم. شاید هم آن اتاق مخصوص میهمانان شما بود و مکان‌های دیگر بیت شما به این شکل نبود. الله اعلم.

من در همان اتاق نسبتن بزرگ جلوی شومینه نشستم و سختی سنگ آن کمرم را آزار می‌داد. اما چاره دیگری نبود. زیرا همه مکان‌ها توسط قربای شما پر شده بود.

دست بر قضا مکانی را که نشستم درست روبه‌روی جناب‌عالی بود و در کنار سمت راست شما حجه‌الاسلام نواب و سمت چپ شما سید یحیی رحیم صفوی نشسته بودند.

به مانند سایر مردمان عادی حاضر در حسینیه بیت شما برایمان غذا آوردند. ولی برای آن‌ها در سینی و برای ما در بشقاب.

پس از شام خادمان شما برای همه حضار چای آوردند.

تعارف چای از شما شروع شد و به من ختم شد. قطعن چایی که شما میل می‌کردید از چایی که من می‌خوردم خنک‌تر شده بود و من غافل از همه جا تصمیم گرفتم چایم را «سر فرصت» پس از رفتن شما در فضایی آرام میل کنم. به محض اتمام چایتان دست چپتان را بر زمین نهادید و نیم خیز شدید برای برخاستن. اما از زیر عینکتان ناگهان چشمتان به چای من افتاد.

جماعتی که به تبعیت از شما نیم خیز یا برخاسته بودند با برگشتن شما به حالت عادی متعجب شده و همگی مجددن نشستند و حیران بودند از آن برخاستن و این نشستن.

شما گفتید تا شما چایتان را نخورید ما این‌جا را ترک نمی‌کنیم.

من چای خودم را داغ سر کشیدم و نصف آن بر روی پیراهن و شلوارم ریخت. چون آقای محسن رضایی کنار من بود و با آرنج به من می‌زد که «آقا را معطل نکن و زود سر بکش».

ما آن جام داغ را سر کشیدیم و از بالا تا پایین اندرون پیکرمان سوخت و شما با لبخندی به فرد کنار دستتان فرمودید: «این بزرگ بشه چی میشه.»

جناب آقای خامنه‌ای

حالا من بزرگ شده‌ام، با سیل زیادی از اشک‌ها و بغض‌های در گلو. قصد هم ندارم نمک‌دان معرفت سفره شما را بشکنم.

اما شما برای من غریبه‌اید…شما با آن خطبه نماز جمعه‌تان در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 آب سردی به سر دوست‌داران نظام جمهوری اسلامی ریختید و به‌خاطر فردی «معلوم الحال» که حال در چنگال او نیز گرفتار شده‌اید خود را در برابر ما و مردم قرار دادید و بیدادگاه‌هایتان من و امثال من را به سیاه‌چال‌های خود دید. روزهای متمادی در انفرادی تنگ سلول بند الف سپاهیان فربه‌تان گذشت و شما از «بصیرتی» حرف زدید که خود آن‌را نداشتید که اگر داشتید هم‌چنان‌که یک‌سال و اندی در هر مراسمی از آن سخن می‌کردید به یک‌باره پس از خانه‌نشینی رییس دولت محبوبتان آن‌را به فراموشی نمی‌سپردید!

و اکنون سپاهیتان ما و سایر مردمان را تهدید به «پودر شدن» و در هوا قاپیدن به مانند ریگی تروریست می‌کنند و از ما می‌خواهند که سکوت کنیم. مصاحبه نکنیم و از آن فجایع نگوییم و اگر کردیم خود و خانواده مان را «له» خواهند کرد.

اما برای من که از کودکی در بیت شما راهی داشتم و با ابوذر نوری‌زاد هم‌بازی بوده‌ام، در منزل آقای جنتی با نوه مرحومش «محسن» رویای کودکانه داشتم و در دبیرستان فامیل شما جناب دکتر حداد عادل درس می‌خوانده‌ام و هم‌بازی محمد روحانی فرزند مرحوم دکتر حسن روحانی بوده‌ام و … نجواهای این خفاشان اثری نداشته و ندارد. چرا که اگر اندکی از شجاعت هم ازین محافل ذخیره کرده باشم کنون وقت بروز آن فرا رسیده است.

سید‌علی خامنه‌ای کنون آن رهبری نیست که من از کودکی با یاد و نام او عجین بودم و عکس او را در کیف داشته و به آن می‌بالیدم.

او اکنون تبدیل به رهبر خودخواهان، مال اندوزان، فاسدان اطلاعات سپاه، غارت‌گران بیت‌المال پیشین و خون‌ریزان ملت ایران گردیده است.

جناب آقای خامنه‌ای

بسیار خاطرات تلخ از هتاکان سپاهی و انصار حزب‌اله تحت حمایت شما دارم که در مکاتبات بعدی تک‌تک به آن‌ها اشاره می‌نمایم. این نامه اول من به شماست.

در نامه‌های بعدی چرا‌های بزرگی را بر سر راهتان می‌گذارم و نا‌امیدانه خواستار پاسخ‌گویی شما هستم.

هر چند از رهبر متصل به منبع نور، انتضار پاسخ عبث است. اما بخت خود را می‌آزمایم.

شاید که در آخرین ماه‌های تاریخ نظام جمهوری اسلامی روش خود را عوض کرده و پاسخ مخالفان سر سخت خود را بدهید و به راه اسلام راستین باز گردید و خسارت بزرگی را که به اسلام و مسلمین وارد آورده‌اید جبران نمایید.

روزهای سخت در زندان سپاه، شکنجه‌های متعدد سپاهیان بی‌دین شما، خاطرات گفتنی ازبزرگان نظام و فعالیتهای متعدد خود در نظام جمهوری اسلامی تحت امر شما برای استقرار مردمسالاری و خاطرات گسترده خود از انتخابات سال 84 و 88 را در آینده و به مرور برای شما بازگو می‌کنم و از پودر شدن خود واهمه‌ای ندارم.

خون با خون پاک نمی‌شود. خون من نیز به سرخی خون «نداها»، «سهراب‌ها»‌ست…

منتظر نامه‌های بعدی من باشید…

«و لو یواخذ الله بظلمهم ما ترک علیها من دابه و لکن یوخرهم الی اجل مسمی فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون»

«و اگر خداوند مردم را به خاطر ظلمشان مجازات میکرد, جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نمی‌گذارد، ولی آن‌ها را تا زمان معینی به تاخیر می‌اندازد. و هنگامی که اجلشان فرا رسد نه ساعتی تاخیر می‌کنند و نه ساعتی پیشی می‌گیرند» (سوره مبارکه نحل، آیه 61)

«یا حق»

———————————–

مطالب بالا به صورت مستقیم و بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.


 


خبر / رادیو کوچه

آژانس بین المللی انرژی اتمی طی گزارشی روز دوشنبه، 9 ژانویه، تایید کرد که ایران غنی‌سازی اورانیوم در تاسیسات زیرزمینی فردو را آغاز کرده است.

جیل تودور، سخن‌گوی آژانس در بیانیه‌ای اعلام کرد: «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌تواند تایید کند که ایران تولید اورانیوم با غلظت ۲۰ درصد را در تاسیسات غنی‌سازی فردو شروع کرده است.»

او افزود: «تمام مواد هسته ای در این تاسیسات تحت مهار و نظارت آژانس است.»

در اولین واکنش به این خبر، آمریکا اعلام کرد که این تصمیم ایران، روند نقض تعهدات بین‌المللی مصوب در قطع‌نامه‌های شورای امنیت سازمان ملل را «بیش‌تر تشدید» می‌کند.

از سال ۲۰۰۵ شش قطع‌نامه شورای امنیت سازمان ملل از ایران خواسته است که غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند.

یک دیپلمات اروپایی در همین رابطه اعلام کرد که آغاز غنی‌سازی در ایران نشان می‌دهد «که این کشور قطع‌نامه‌های شورای امنیت را کاملن نادیده گرفته است.»

بیشتر بخوانید:

«ورود رییس جمهوری اسلامی به ونزوئلا»

«آمریکا نگران واکنش اسراییل نسبت به ایران»


 


خبر / رادیو کوچه

پس از صدور حکم اعدام برای امیر میرزایی‌حکمتی، شهروند آمریکایی ایرانی‌تبار توسط دادگاه انقلاب تهران به جرم جاسوسی، و ابلاغ آن به وکیل نام‌برده، دولت آمریکا خواستار دست‌رسی کنسولی به این شهروند و آزادی «بدون معطلی» او شده است.

اتهام‌ امیر میرزایی‌حکمتی، «همکاری با دولت متخاصم و عضویت در سازمان جاسوسی آمریکا و هم‌چنین تلاش برای متهم‌سازی ایران در تروریسم»، بوده که وی محارب و مفسد فی‌الارض شناخته و برای او حکم اعدام صادر شده است.

ویکتوریا نولاند سخن‌گوی وزارت خارجه آمریکا در واکنش به این گزارش‌ها اظهار داشت: «ادعاهایی که می‌گوید آقای حکمتی برای سی‌.آی.ای کار می‌کرد یا از سوی این سازمان به ایران اعزام شد نادرست است. رژیم ایران در وارد کردن اتهامات کذب جاسوسی به افراد، گرفتن اعترافات اجباری، و بازداشت شهروندان بی‌گناه آمریکایی به دلایل سیاسی سابقه دارد.»

او از ایران خواست امکان دست‌رسی به آقای حکمتی را فورن برای سفارت سوییس فراهم کند و به او اجازه داشتن مشاوره حقوقی دهد. وی هم‌چنین خواستار آزادی «بدون معطلی» امیر حکمتی شد.

به گزارش رسانه‌های ایران، در کیفرخواستی که نماینده دادستان با استناد به «گزارش‌های مدیرکل حقوقی معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات و اعترافات خود متهم» در جلسه دادگاه قرائت کرد، امیر حکمتی به هم‌کاری با آمریکا و سازمان سیا علیه جمهوری اسلامی متهم شده است.

براساس همین گزارش‌ها، آقای حکمتی در جلسه دادگاه در برابر سوالات قاضی «از خود دفاع کرد و ضمن اقرار به انگیزه خود برای نفوذ در سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران برای کمک به سازمان جاسوسی سیا، اظهار داشت که در این ماموریت، فریب سازمان جاسوسی آمریکا را خوردم.»

متهم در جلسه دادگاه گفت که «هر چند با ماموریت نفوذ در سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران و تبدیل شدن به یک منبع خبری برای سیا وارد ایران شده بودم، اما شخصن قصد ضربه زدن به ایران را نداشتم، چراکه قصدم این بود که در ایران زندگی کنم و به آمریکا برنگردم.»

در گزارش مربوط به رای دادگاه انقلاب علیه آقای حکمتی، به نقل از سخنگوی قوه قضاییه گفته است که «حکم صادره به وکیل متهم ابلاغ شده و این حکم قابل اعتراض در دیوان عالی کشور است.»

بیشتر بخوانید:

«حکم اعدام برای شهروند آمریکایی متهم به جاسوسی در ایران»


 


خبر / رادیو کوچه

دیوان بین‌المللی کیفری روز دو‌شنبه، 9 ژانویه، اعلام کرد که دولت لیبی پاسخی درباره وضعیت سیف‌الاسلام قذافی، فرزند معمر قذافی، رهبر پیشین این کشور و سلامت او به آن‌ها نداده است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، دولت لیبی بناست تا پایان روز سه‌شنبه، سیف‌الاسلام را به دیوان بین‌المللی کیفری تحویل دهد.

سیف‌الاسلام قذافی در ماه نوامبر 2011 در جنوب لیبی دستگیر شده بود‌.

دیوان بین‌المللی کیفری در لاهه از دولت موقت لیبی خواسته تا به صورت رسمی در خصوص تحویل پسر قذافی پاسخ دهد.

این در حالی است که این دیوان قصد دارد تا آقای قذافی را به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه کند.

در صورتی که دولت کنونی لیبی پاسخی در خصوص وضعیت سیف‌الاسلام قذافی ندهند، ممکن است که پرونده لیبی به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شود.

لازم به اشاره است ماه گذشته که یک نماینده دیده‌بان حقوق بشر با سیف‌الاسلام قذافی دیدار کرده بود، او گفته بود که در زندان با او خوب رفتار می‌شود، اما گفته بود که هیچ اطلاعی از اتهام‌های خود ندارد و هنوز نتوانسته با یک وکیل صحبت کند.

بیشتر بخوانید:

«سیف‌الاسلام قذافی در زندان شکنجه نشده است»

«تعیین فرمانده جدید ارتش لیبی»


 


خبر / رادیو کوچه

روز دوشنبه، 9 ژانویه، به وقت واشینگتن، بیل دیلی، رییس کارکنان کاخ سفید، که تنها یک سال این سمت را به عهده داشت، از سمت خود استعفا کرده است.

به گزارش رویترز، باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، با اعلام این خبر اظهار داشت که جک لو، مدیر برنامه و بودجه کاخ سفید که از سربازان پیشین آمریکایی است، جانشین آقای دیلی می‌شود.

پیش از بیل دیلی، رام امانوئل، رییس کارکنان کاخ سفید بود که با باراک اوباما روی کار آمد. اما آقای امانوئل در ابتدای سال ۲۰۱۱ میلادی (یک سال پیش) از سمت خود کناره‌گیری کرد و به شیکاگو رفت و شهردار این شهر شد.

حال آقای دیلی هم می‌خواهد که به شیکاگو برود. اما آن طور که رییس جمهوری آمریکا گفته، آقای دیلی می‌خواهد که «زمان بیش‌تری را با خانواده‌اش بگذراند.»

باراک اوباما، از این‌که آقای دیلی به شیکاگو باز می‌گردد هم ابراز خشنودی کرد. آقای اوباما پیش از ریاست جمهوری، سناتور شیکاگو بود.

بیل دیلی پیش از این‌که به کاخ سفید برود، معاون رییس بانک جی‌پی‌ مورگان چیس، بود. او گفته که تا زمان انتخابات با رییس‌جمهوری کار می‌کند.

 بیشتر بخوانید:

«رامنی و سنتورم فاتحان روز اول رای‌گیری در آمریکا»


 


خبر / رادیو کوچه

فدراسیون جهانی فوتبال، فیفا، در مراسم شام‌گاه دوشنبه، 9 ژانویه، بهترین‌های جهان فوتبال در سال ۲۰۱۱ میلادی را برگزید. لیونل مسی بازیکن آرژانتینی برای سومین بار پیاپی به‌عنوان بهترین فوتبالیست سال انتخاب شد.

 در این مراسم سپ بلاتر، رییس فیفا از سیمونه مارینا بازیکن ۲۹ ساله تیم دسته دوم آ.اس گوبیو ایتالیا تقدیر کرد. بلاتر گفت: «‌شهامتی که این جوان به خرج داده است، آن چیزی است که همه ما برای آن تلاش و مبارزه می‌کنیم» و از حاضران خواست به احترام اقدام مارینا از جا برخیزند‌.

مارینا در جریان جام حذفی ایتالیا پیشنهاد دریافت ۲۰۰ هزار یورو رشوه از سوی مافیا را رد کرد. وی ضمن رد این رشوه به مقامات قضایی و فدارسیون فوتبال ایتالیا شکایت برد.

در ادامه مراسم، بهترین یازده بازیکن سال به‌عنوان بهترین تیم سال انتخاب شدند. در میان اعضای این تیم شش بازیکن از اسپانیا حضور داشتند. از آلمان، هم‌چون سال قبل باز هم بازیکنی به این سطح راه پیدا نکرد.

در پایان مراسم، رونالدو برزیلی که خود نیز سه بار به عنوان بهترین بازیکن سال انتخاب شده بود، در حضور میشل پلاتینی، رییس فدراسیون اروپا و بلاتر پاکتی را گشود و نام لیونل مسی را به‌عنوان بهترین بازیکن سال اعلام کرد. این برای سومین بار پیاپی است که این بازیکن تیم بارسلونای اسپانیا، به این مقام دست می‌یابد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته