-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

Latest News from Koocheh for 01/07/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



خبر / رادیو کوچه

رامین مهمانپرست، سخن‌گوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی روز شنبه، 7 ژانویه، اقدام نیروی دریایی آمریکا برای نجات ۱۳ سرنشین یک کشتی ماهی‌گری ایرانی در دریای عرب را اقدامی «انسان‌دوستانه و مثبت» توصیف کرد.

به گزارش العالم، آقای مهمانپرست اظهار داشت که ایران از این اقدام نیروهای آمریکایی استقبال می‌کند.

لازم به اشاره است وزارت دفاع آمریکا روز پنج‌شنبه، اعلام کرده بود که یگان‌های نیروی دریایی این کشور یک کشتی ماهی‌گیری ایرانی و ۱۳ سرنشین آن را که به وسیله دزدان دریایی به گروگان گرفته شده بودند، آزاد کرده است.

در همین حال سخن‌گوی وزارت خارجه آمریکا گفته بود نجات این افراد می‌تواند نشانی از تلاش بشردوستانه نیروی دریایی آمریکا به ایران باشد.

خانم نولاند روز جمعه، 6 ژانویه، ضمن تشریح جزییات عملیات نجات ماهی‌گیران ایرانی از دست دزدان دریایی و در پاسخ به این‌که آیا این اقدام ناو آمریکایی می‌تواند به کاهش تنش‌های اخیر میان واشنگتن و تهران کمک کند، گفت که مقام‌های جمهوری اسلامی باید به این پرسش پاسخ دهند اما بی‌تردید این اقدامی بشردوستانه از سوی نیروهای آمریکایی بود که ماهی‌گیران را نجات دهند، به آن‌ها آب و غذا داده و پس از حصول اطمینان از سلامت آن‌ها، مقدمات بازگشتشان به ایران را فراهم کنند.

بیشتر بخوانید:

«نجات ماهی‌گیران ایرانی تلاش بشردوستانه آمریکا بود»


 


اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

حزب «توده» در کنار کارهای مثبت معدودی که در تاریخ سیاسی ایران انجام داده است و با وجود عضویت برخی افراد وطن‌پرست و نوع‌دوست در این سازمان که دغدغه‌ی پیش‌رفت ایران را داشته‌اند، خیانت‌های پرشماری را نیز در حق این کشور و مردمانش کرده است. اما شاید کثیف‌ترین سنتی که ننگ پایه‌گذاری‌اش در ادبیات سیاسی این مملکت تا ابد دامن این سازمان را گرفته شیوه‌ی ترور شخصیت مخالفان است. در چنین روشی اگر کسی از آرا و اندیشه‌های این حزب انتقاد می‌کرد و یا به مخالفت با آن‌ها می‌پرداخت، آنان به جای پاسخ‌گویی منطقی به دیدگاه‌های او، خود فرد، خانواده‌ و حریم خصوصی‌اش را مورد تهاجم قرار می‌دادند و در حقیقت به جای پرداختن به کلام یقه‌ی متکلم را می‌گرفتند. در این شیوه از هیچ روشی برای حذف حریف فروگذار نمی‌شد، از تهمت‌هایی چون وابستگی به بیگانه و ارتجاع گرفته تا به لجن کشیدن پیشینه‌ی خانوادگی، اصل و نسب و حتا خصوصیات ظاهری و فیزیکی شخص.

پس از کودتای 28 مرداد متاسفانه این شیوه در میان گروه‌های سیاسی دیگر نیز گسترش یافت تا جایی که برخی دیگر از گروه‌های اپوزیسیون حکومت شاه نیز این خلق و خو را به خود گرفتند اما هدف مشترک این گرو‌ه‌ها یعنی سرنگونی حکومت پادشاهی مانع از برخوردهای شدیدتر و نمود بیش‌تر این رفتار می‌شد. با انقلاب سال 57 این شیوه در تخریب هر چه بیش‌تر وابستگان به حکومت سابق به کار گرفته شد و هر کسی از هنرمند گرفته تا نظامیان و کارمندان رده‌های بالا که به نوعی به حکومت سابق وابستگی داشتند با بی‌رحمانه‌ترین تهمت‌ها مورد نوازش قرار می‌گرفتند و هر کدام از گروه‌های انقلابی تلاش می‌کردند تا در این روش کثیف از یک‌دیگر پیشی بگیرند. این اتفاق درباره اعضای خانواده‌ی سلطنتی به اوج رسیده بود و صفت‌هایی چون معتاد، قاچاق‌چی‌ بین‌المللی، زنازاده، سگ‌باز و بهایی بی‌محابا برای تمامی آن‌ها از زن و مرد و پیر و جوان به کار می‌رفت. کار به خصوصیات ظاهری هم رسیده بود تا جایی که جمعی به «محمدرضا ‌پهلوی» به سبب بینی بزرگش القاب زشتی داده بودند.

مدتی که از انقلاب گذشت جمعی خوشنود بودند و امیدوار که این شیوه‌ها و روش‌های غیراخلاقی در سیستم و نظامی که رواج اخلاق را از شعارهای اصلی خود می‌دانست به تدریج حذف شود اما این آرزو هیچ‌گاه رنگ حقیقت به خود نگرفت. مخالفان «آیت‌اله خمینی» به جای نقد روش‌ها و شیوه‌های حکومت‌داری‌اش به او رگ و ریشه‌ای هندی می‌دادند و طرف‌داران «روح‌اله خمینی»، «منتظری» را که حالا منتقدش شده بود شیخ ساده‌لوح و «گربه‌نره» می‌نامیدند. وقتی در اوایل دهه‌ی هفتاد خورشیدی «محسن مخملباف» فیلم‌هایی ساخت که خاطر جمعی از دیدن آن‌ها خوش نیامد به جای تحلیل و نشان دادن ضعف و قوت کارهایش پای مادرش را پیش کشیدند و «مخملباف» را صیغه‌زاده نامیدند. «احمدی‌نژاد» که آمد، بیش از آن که به نقد شیوه‌های «پوپولیستی» و مردم‌‌فریبانه‌اش بنشینند به تمسخر قد و قامت و چهره‌اش نشستند و پیشینه‌ی روستایی‌اش را تحقیر کردند و کسی نپرسید که اگر میزان لیاقت و سیاست‌پیشه‌گی به قد و قامت است پس می‌باید بسکتبالیست‌ها بزرگ‌ترین سیاست‌مداران تاریخ باشند و هیچ کس لحظه‌ای نیاندیشید که مگر پادشاهان شهری زاده‌ی «قاجار» چه گلی بر سر مملکت زده‌اند که روستازادگان نزده باشند. این شیوه البته در میان اپوزیسیون خارج‌نشین نیز با همان قوت رواج داشت. آن‌ها که آرا و نظریات «عبدالکریم‌ سروش» و نقش او در انقلاب فرهنگی را برنمی‌تابیدند، تغییر نام و نام‌خانوادگی او را مورد تمسخر قرار داده و او را «حاج‌فرج دباغ» صدا می‌زدند. جمعی در این میان به یک‌دیگر هم رحم نمی‌کردند. مدیر و مجری یک کانال مخالف، برای از میدان به در کردن رقیبش او را متهم می‌کرد که در جوانی به سبب تجاوز به فردی از کار اخراج شده و آن یکی به لهجه و کلاه‌گیس دیگری گیر می‌داد. چیزی که در این میان جایی نداشت، عقلانیت و نقد منطقی آرای دیگران بود.

پس از آغاز «جنبش‌سبز» موجی از هم‌دلی و متانت در میان تمامی دل‌سوزان، وطن‌پرستان و منتقدین وضع موجود پاگرفت که تا چند ماهی کمی به فضای سیاسی اپوزیسیون داخل و خارج ایران رنگ و بوی دوستی، منطق و آرامش داد، اما این روزگار خوش دیری نپایید و حملات بی‌رحمانه و ترور شخصیت‌ها دوباره آغاز شد. هر کدام از گروه‌ها گذشته‌ی خود را پاک‌تر و روش خود برای اداره‌ی مملکت را به‌تر از دیگری می‌دانست و اگر کسی جرات می‌کرد به نقد رهبران آن‌ها بنشیند به جای پاسخ‌گویی به او به تخریب شخصیت او می‌نشستند. آخرین نمونه از این دست در هفته‌ی گذشته‌ اتفاق افتاد، جایی‌که «مسیح علی‌نژاد» در گفت‌و‌گویی با «رضا پهلوی» پرسش‌هایی از او کرد که به مذاق سلطنت‌طلبان خوش نیامد. بحث در این‌جا در چرایی و چگونگی این مصاحبه نیست که حرف و حدیث درباره‌ی آن بسیار است اما آن چیزی که تعجب همگان را برانگیخت نحوه برخورد طرف‌داران نظام ‌پادشاهی با این خبرنگار بود. با کمال تاسف هیچ کس نه از پرسش‌ها سخنی گفت و نه از پاسخ‌ها حرفی به میان آورد. این طرف‌داران که نقد «رضا پهلوی» را برنتابیده بودند از گیر دادن به کلاه نداشته‌ی «مسیح‌ علی‌نژاد» شروع کردند و حتا به نام سابق او و ریشه‌ی خانوادگی‌اش هم رحم نکردند. آن چیزی که کسی از این جمع حامیان سلطنت لحظه‌ای به آن فکر نکرد این بود که آنان شمشیری را به دست گرفته‌اند که دو لبه دارد.

آیا این روش که به جای نقد پرسش‌ها و روش‌های این خبرنگار به نام سابق او توهین شود و او را «معصومه قمی» بنامند همین مجوز را به طرف مقابل‌شان نخواهد داد که «رضا پهلوی» را «نیم پهلوی» بخوانند؟ و مگر جمهوری‌ اسلامی که همین دوستان آن‌قدر سنگ مخالفتش را به سینه می‌زنند نبود که برای توهین به جد «رضا پهلوی» او را «رضا قلدر» و «رضا میرپنج» می‌نامید؟ چه شده است که دوستان تا این اندازه بی‌رحم شده‌اند؟ به همان اندازه که قزاقی به نام «رضا میرپنج» برآمده از «آلاشت» در «سوادکوه» حق داشت تا نام خود را به «رضا پهلوی» تغییر دهد، «معصومه قمی» و «حسین حاج‌فرج دباغ» هم حق داشته و دارند که هر روز دل‌شان خواست «مسیح علی‌نژاد» شوند و «عبدالکریم سروش».

تاریخ این مملکت درباره‌ی «پهلوی»ها، «علی‌نژاد»ها و «سروش»ها بر مبنای شایستگی‌ها و خدمات و خیانت‌هایی که به مردم و کشور خود کرده‌اند قضاوت خواهد کرد نه بر اساس نام آن‌ها. نه شهری بودن «محمد مصدق» برایش آبرو می‌آورد و نه روستایی بودن «رضا خان». توهینی که این دوستان به نام‌هایی چون «معصومه» می‌کنند چه تفاوتی با رفتار جمهوری‌ اسلامی دارد؟ مگر همین نظام فاشیست نبود که سال‌ها در سریال‌های تلویزیونی‌اش هر چه شخصیت منفی و قاچاق‌فروش و معتاد و آدم‌کش بود را به نام‌های اصیل ایرانی چون «داریوش» و «کوروش» و «خشایار» نامید و در عوض با دهان‌کجی مردمی روبه‌رو شد و هر روز بر شمار والدینی که نام‌های ایرانی بر فرزندانش گذاردند افزوده شد؟ بس کنیم، پایان دهیم این شیوه را. بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که گویا قرار نیست روزی این موج تهمت و نفرت و افترا از فرهنگ سیاسی و اجتماعی این مرز و بوم رخت بربندد. ما ایرانی‌ها موافق، مخالف، مذهبی و غیرمذهبی اگر دست‌مان به هم برسد جان هم را می‌ستانیم و اگر نه شخصیت یک‌دیگر را به لجن می‌کشیم، افسوس و صد افسوس. آیا روز خوبی خواهد آمد؟ گمان نمی‌کنم.


 


شهره شعشعانی/ رادیو کوچه

«لئو تولستوی»  (Leo Tolstoy)، (9 سپتامبر 1828 – 20 نوامبر 1910) نویسنده روسی را یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویس‌های تاریخ ادبیات دنیا می‌شناسند.

داستان‌های کوتاه تولستوی در واقع رمان‌هایی خلاصه شده‌اند و شاید تنها داستانی که یک داستان کوتاه واقعی به حساب می‌آید داستان «پس از مجلس رقص» است که برای این برنامه انتخاب کرده‌ایم.

«پس از مجلس رقص» در 1903 نوشته شد، اما پس از مرگ تولستوی در 1911 به چاپ رسید. در 1910 تولستوی می‌نویسد: «وقتی کتابی را می‌خوانم مهم‌ترین نکته از نظرم مباحث مورد علاقه و عدم علاقه نویسنده است.» در این دوره پایانی زندگی حرفه‌ای‌اش، تولستوی بیش از پیش در مورد هدفش به عنوان نویسنده واقف بود – که بر دیدگاه خواننده‌اش اثر گذارد و از چنین منظری این داستان که دو سال پیش از انقلاب 1905 نوشته شده است و دل‌زدگی نویسنده را از جامعه روسی به به‌ترین شکل نشان می‌دهد، نمونه خوبی از تلاش او برای تاثیر بر دیدگاه خواننده است، هر چند این تاثیر را می‌توان از زاویه‌های مختلف و حتا متناقضی به داوری گذاشت.

راوی داستان «ایوان واسیلیویچ» در جمعی دوستانه خاطره عشقی پرشور اما بی‌سرانجام از دوران جوانی‌اش را تعریف می‌کند. خاطره مربوط به سال 1840 است و اگر شباهت اندیشه راوی سال‌خورده را با تولستوی نویسنده درباره عشق و عدالت (دو موضوع تقریبن همیشگی داستان‌های تولستوی) در نظر بگیریم شاهد تلاش دیگری از او در جا‌به‌جایی تدریجی نقش هنرمند با نقش مصلح اجتماعی در آثار متاخرش هستیم، هر چند تولستوی هم‌چنان تولستوی و قدرت داستات‌پردازی‌اش خیره کننده است.

 

نگاه به گذشته‌ از منظر حال:

در «پس از مجلس رقص»، تولستوی، ستایش‌گر پرشور عشق و طبیعت در آثار اولیه‌ای چون «کودکی، نوباوگی، جوانی»، و بیش از یک دوجین داستان‌های نیمه بلند هم‌چون «دو هوسار»، «صبح‌گاه یک ملاک» و «زمین‌نورد»، به گذشته بر می‌گردد و ضمن توصیف خوشی‌ها و زیبایی‌های آن دوره‌ها که یادآور آثار پر طراوت یاد شده است، گویی می‌خواهد از حقایقی پرده بر دارد که به گمان خود در آن آثار کم‌تر به آن‌ها پرداخته یا با وضوح و صراحت لازم نپرداخته است.

به این ترتیب ایوان واسیلیویچ راوی داستان «پس از مجلس رقص» جنبه دیگری از مناسبات اجتماعی نیمه اول قرن نوزدهم روسیه را زیر ذره‌بین می‌گذارد که در آغاز قرن جدید می‌رود تا حساب خود را با ساز و کار نظام رو به اضمحلال فئودالی در روسیه تزاری تصفیه کند. تولستوی با نگاه ژرف و شناختی که از جامعه روسی داشت گویی در ناخوداگاه خود به تحولات اجتماعی قریب‌الوقوع روسیه پی برده بود و گرچه می‌کوشید با مجموعه‌ای از آموزه‌های مذهبی و اخلاقی مبتنی بر اصل عدم خشونت از رویارویی‌های فاجعه آمیز توده‌ها و طبقات اجتماعی جلوگیری کند، اما روند حوادث پس از سرکوب خشونت‌آمیز قیام 1805 توسط نیروهای تزار و نظامی‌هایی با تفکر سنتی هم‌چون پدر وارنکا در این داستان سرنوشت روسیه تزاری را همان‌طور که دیدیم به نحو دیگری رقم زد.

تقابل عشق آتشین ایوان واسیلیویچ به وارنکای مهربان و ماهرو، و مشاهده خشونت عریانی که پدر او در فردای مجلس رویا پرور رقص پس از آن همه شادخواری و پای‌کوبی‌بر علیه یک تاتار نگون‌بخت فراری به کار می‌‌گیرد، در این داستان تکان‌دهنده است و خواننده را با حیرتی جان‌گزا تنها می‌گذارد.

داستان «پس از مجلس رقص» توسط «شهره شعشعانی» به فارسی ترجمه شده است.

لینک داستان:

http://azizmotazedi.com/AfterTheBall_Tolstoy_ShortStory_ShohrehShashani.html

موسیقی متن:

Sergei Rachmaninov: Prelude Op 23, Alla Marcia, no. 5 in G Minor


 


مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

پرداختن به شخصیت انسان در دو قالب قوه و فعل، امکان‌پذیر است. بدین معنا که در صورت اول موجودی که بالقوه وجود دارد و شرایطی که موجود را به بالفعل تبدیل می‌کند. بالقوه شرایطی است که آثار فعل گشتن بر آن حادث نمی‌شود. شرایطی مانند استعداد، امکان و یا امکان استعدادی و از این قبیل فرد را تبدیل به فعلی می‌کند که توانایی‌های او تعریف می‌شود. او با این امکانات به فعل درآمده که با تفاوت‌های کاربردی، معادل به ظهور رسیدن و انجام عملی است، شخصیت خود را تعریف می‌کند. به بیان ساده، قوه یعنی امکان و استعداد چیزی را داشتن و فعل یعنی آن امکان و استعداد را به ظهور رسانیدن و شکوفا کردن. گاهی در بررسی شخصیت‌ها فقط بعدی از آن شخصیت بررسی می‌شود. به بیان واضح‌تر شخصیت هر فردی پیچیدگی‌های زیاد و پنهانی دارد که مانند تارو پود یک قالی است، که به چشم نمی‌آید و یک کل دیده می‌شود و از اجزای پنهان و ظرایف بی‌شماری ساخته شده است.

برخی انسان را موجودی دو خاصیتی معرفی می‏کنند و معتقدند که انسان دارای شخصیت دو بعدی است، آن هم دو بعد مستقل از هم، نیمی تاریکی و نیم دیگر روشنایی، مثل این است که در یک قالب جسمانی، دو انسان مستقل از هم زندگی می‏کنند. یک انسان خوب و یک انسان بد. این تفکر در اعتقادات زرتشتیان نهفته است که به ثنویت و دوگانگی در عالم خلقت قایلند. زرتشتیان مبدا خیرات و نیکی‏ها را اهورا مزدا و مبدا شر را اهریمن می‏دانند و معتقدند این دو نیرو در همه‌ی موجودات به طور مساوی تقسیم شده و هر دو نیرو به صورت بالفعل در کالبد کاینات حضور دارند.

این در حالی است که برخی، چنین تفکری را در بررسی شخصیت انسانی ساده‌انگارانه فرض می‌کنند و به دنبال روش‌های نویی برای برای کنکاش در شخصیت‌ها می‏گردند. برای بررسی یک فرد و قضاوت در مورد او مشاهده‌ی افراد مختلف، در گذر زمان،در ذهن افراد دیگر شخصیتی را ‏ می‌سازد، که ممکن است است تعاریف با تاثیرپذیری از سایر افراد پیرامون خود، عملن نتواند یک شخصیت ماندگار را در هر بخشی از تاریخ به طور دقیق تعریف کند. زیرا دو حالت بر این امکان تعریف وجود دارد. افرادی که شخص را از نزدیک می‌شناخته‌اند و با او مراوده داشته‌اند و افرادی که شخص را در قالب تعاریف دیگران بازشناخته‌اند. شخصیتی که به طور واقعی متعلق به یک فرد است و شخصیتی که به صورت یک سناریو از او ساخته می‌شود.

افراد خاصی را در نظر می‌گیریم که به عنوان رهبران یک مملکت شناخته می‌شوند. سران کشورها، چه در کشورهایی که در آن‌ها دموکراسی پابرجاست و چه در کشورهایی که زیر سلطه‌ی حکومت‌های دیکتاتوری هستند، این افراد به نوعی رهبران مملکت شمرده می‌شوند. اما شخصیت واقعی آن‌ها چگونه است؟ در انقلاب‌های اخیر در کشورهای عربی دیدیم که چگونه شخصیت‌های خلل‌ناپذیر و مستحکمی که برای آن‌ها ساخته شده بود، زوایا و گوشه‌های دیگر خود را نشان داد. افرادی که خانواده دارند، آن‌ها را دوست دارند، افرادی که دچار ترس، نگرانی و اضطراب می‌شوند، می‌خورند، می‌خوابند و به دست‌شویی می‌روند، افرادی که عاشق می‌شوند، عشق‌بازی می‌کنند و شهوت دارند. تمام این ویژگی‌ها خصایص انسانی است که اکثریت انسان‌ها آن‌ها را دارند، پس چگونه است و چه فرایندی طی می‌شود که آن‌ها در تعریف تاریخ لقب خون‌خوار می‌گیرند؟ توانایی بالقوه‌شان بوده؟ در ذات و ضمیرشان بوده و یا شرایط آن‌ها را به این موجودات امروزی تبدیل کرده است؟ این افراد عشق ورزیدن را خوب بلدند، به خانواده‌ی خود عشق می‌ورزند، آن‌ها را دوست دارند ولی می‌توانند در رویارویی با مخالفان‌شان حمام خون راه بیاندازند، این کدام بخش از شخصیت آن‌هاست؟ و چگونه این افراد می‌توانند بر سر قدرت بمانند و حکومت کنند؟  گروهی بر این باورند که دیکتاتورها می‌توانند ترس را در بین مردم خود گسترش دهند و خود را به عنوان تنها ناجی در برابر این احساس ترس زیاد، معرفی کنند. ایجاد تهدیدهای خارجی، مانند آن‌چه «هیتلر» در مورد یهودی‌ها می‌گفت یا آن‌چه «کیم جونگ ایل» از تمام کشورهای دیگر برای مردم خود ساخته بود، باعث از بین رفتن تعادل در جامعه و ایجاد نوعی بدبینی عمومی و دوام آوردن این افراد شده بود.

در بررسی شخصیت دیکتاتورها همیشه یک نکته بارز است و آن مسئله توهم است، توهم این موضوع که آن‌ها خود را افرادی می‌پندارند، که محبوب تمام مردم سرزمین خود هستند و به نوعی ناجی آن سرزمین و اگر مخالفی هست و آشوبی از آستین بیگانگان سر برآورده است و آن‌ها باید که بر آشوب‌گران بتازند تا آرامش را به سرزمین و مردم خود هدیه دهند. مسئله‌ی دیگر چاپلوسی و تملق‌گویی است که در محیط تنفس این افراد به وفور به چشم می‌خورد، افرادی که کاری به جز کیش شخصیت ندارند، و بعد از مدتی، دیکتاتور به هیچ عنوان دیدگاه‌هایی را که چیزی غیر از تملق داشته باشند نخواهد پذیرفت. مرگ و خواری قذافی و التماس‌هایی که برای زنده ماندنش هنگام مرگ می‌کرد، تردیدهای زیادی در مورد کیش شخصیت دیکتاتورها به‌وجود آورده است. به طور معمول آنان با توجه به نظام مطلق العنانی که در یک کشور ایجاد می‌کنند و نوعی مدیریت استبدای که به وجود می‌آورند، این ذهنیت را برای انسان خلق می‌کنند که دیکتاتورها به طور معمول انسان‌های شجاع و از خود گذشته‌ای هستند که تنها چیزی که بدشان می‌آید ذلت‌پذیری است و به همین دلیل وقتی موضوع ذلت و خواری پیش بیاید او از جان خود می‌گذرد و ذلت را نمی‌پذیرد. اما ذلت‌پذیری لااقل دیکتاتورهای اخیر این باور را نقض کرده است، «صدام حسین» و «معمر قذافی»، «مبارک»، «بن‌علی» و بسیاری دیگر که تن به ذلت دادند.

حقیقت آن است که این تاریخ نیست که این شخصیت‌ها را به‌وجود آورده، این اجتماع و محیط است که هر زمانی شخصیتی خاص را در خود می‌پرورد. وظیفه‌ی تاریخ همیشه این بوده است که اجتماع را بپاید، از تعاقب و بررسی یکایک حوادث اجتماعی برحسب توالی زمانی آن‌ها مشخص می‌شود که دیکتاتورها همیشه زمانی پدید آمده‌اند که گروهی شرایط را برای به‌وجود آمدن و پروبال گرفتن آن‌ها آماده کرده‌اند. شاید شرایطی که بالقوه‌ی مذمومی را به بالفعل تبدیل کرده است. محیط و اجتماع اجازه می‌دهد که این شخصیت‌های شاعر و نقاش و اهل دل به خون‌خوارترین افراد زمانه‌ی خود بدل شوند.


 


خبر / رادیو کوچه

دولت آمریکا در آستانه سفر محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی، روز شنبه، 7 ژانویه، به آمریکای جنوبی از کشورهای این منطقه خواست در حال حاضر به توسعه روابط خود با ایران اقدام نکنند.

ویکتوریا نولاند سخن‌گوی وزارت خارجه آمریکا در یک گفت‌وگوی مطبوعاتی تاکید کرد: «ایران از طرف جامعه جهانی به شدت تحت فشار است و در حال جست‌وجو برای یافتن هم‌پیمان است.»

او افزود‌: «ما به همه کشورهای جهان آشکارا اعلام می‌کنیم اکنون زمان مناسبی برای توسعه روابط اقتصادی و یا امنیتی با ایران نیست.»

وی با اشاره به تلاش کشورهای غربی برای متوقف کردن برنامه اتمی این کشورتاکید کرده است‌: «ایران می‌تواند هم‌چنان در انزوا بماند و یا این‌که به تعهدات خود عمل کند و به جامعه جهانی بازگردد.»

احمدی‌نژاد قرار است روز یک‌شنبه آینده به آمریکای جنوبی سفر کند و با هم‌تایان خود در نیکاراگوا‌، کوبا‌، اکوادور و ونزوئلا دیدار کند.

نولاند تاکید کرد واشینگتن برای بررسی این دیدار با نیکارگوا و اکوادور تماس‌هایی برقرار کرده است.

این هشدار هم‌زمان با سفر مقام‌های ترکیه به ایران صورت گرفته که در روزهای اخیر جهت بررسی برنامه هسته‌ای‌ ایران، قرارداد‌های تجاری و وضعیت منطقه به مقام‌های جمهوری اسلامی دیدار و گفت‌وگو کرده‌اند.

بیشتر بخوانید:

«گفت‌وگوی ترکیه و ایران برسر مسایل هسته‌ای»

«تشنج در بازار ارز به دلیل فعالیت گروهی اندک است»


 


عرفان ‌قانعی‌فرد / محقق تاریخ معاصر / رادیو کوچه

امروز 77 سال از میلاد استاد واژه و زبان‌، محمد‌رضا باطنی‌، می‌گذرد که دراواسط دی 1313 در اصفهان تولد یافت. همان سالی که آرام‌گاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، با نطق رضا شاه افتتاح شد و کنگره فردوسی برگزار (‌شاعری که زبان پارسی را از گزند اعراب رهانید)، و رضا شاه متن را با چه صدای غرایی از رو می‌خواند، تو گویی دستش با آن جلال و جبروت می‌لرزید مبادا که فردوسی بشنود، متن را درست و با شکوه نمی‌خواند!… همان سال که انتخابات دوره دهم مجلس شورا برگزار شد و ادبیات ایران زمین اولین سال فراق عارف قزوینی، شاعر بود (‌شاعری آزاده و منتقد قدرت مسلط زمانه). سالی که در آن سران عشایر بختیاری و قشقایی و بویر احمدی به چوبه دار آویخته شدند تا دوران راه‌زنی و طراری پایان یابد و مردمان ایران، شاید دوران صلح و آرامش و زیست مسالمت‌آمیز را تجربه کنند. سالی که دانش‌گاه تهران تاسیس شد ، و پس از سفر ترکیه شاه، سنگ اول بنای دانش‌گاه تهران به دست رضا شاه در اراضی جلالیه تهران نصب شد. سالی که دیگر آخرین سال استفاده از تقویم هجری قمری بود و وقت مردمان ایران زمین به هجری شمسی تنظیم می‌شد‌. و چند ماه پس از تولد باطنی است، که در 4 اردیبهشت 1314 فرهنگستان ایران تاسیس شد و ذکالملک فروغی بر ریاست آن تکیه زد.‌

بنابراین، امروز کم و بیش، عمر محمد‌رضا باطنی با دانش‌گاه تهران و فرهنگستان زبان، یکی است. دانش‌گاهی که به ناچار در آن‌جا سال 1346 دکتری باطنی‌، امضا شد و 14 سال بعد، این بار به اجبار بازنشسته‌اش کرد و 30 سال‌ است که دیگر، وی زبان‌شناسی تدریس نمی‌کند!…به قول شادروان به آذین‌؛ در میهمانی «‌آن و این‌» آقایان‌، هم ‌بهار 1346 ممنوع‌الخروج‌اش کرد و هم در زمستان 1360 ممنوع‌التدریس. اما کار خشت و گل ایشان مانع همت عالی و عشق و دل باطنی نشد و از 1370 تا امروز، 20 سالی است در جهان واژگان، پیوسته می‌کاود و معانی می‌جوید انگار که زبان سرخ او و همان کشف معانی در مجاز و واقع‌اش‌، کار دستش داد و سال‌ها برای گفتار و نوشتار زبان پارسی، بار گران معانی به دوش کشید که تو گویی‌، سخنوران این زبان، مشکل‌شان درک «‌معنی» است و ندانستن «زبان»، زبانی که اندیشه را باز می‌گوید و معنی درست را باز می‌شناسد که اول «اندیشه» وانگهی «گفتار»؛ اما آنان که ممنوع‌الخروج و ممنوع‌التدریس‌اش کردند، انگار نمی‌دانستند «معنی، زبان، اندیشه، گفتار» به چه کار آید و سال‌های دهه 70 بود که وی خواست به مسببان، بیاموزد «زبان، اندیشه و بیان» در «قالب» نمی‌گنجد که با «تیغ رایگان» سلاخی کنند، اما به هم‌راه هوشنگ گلشیری و کاظم کردوانی‌– دو استاد زبان و قلم دیگر‌- به گوشه‌اش راندند که با این خیال که «زبان و اندیشه و بیان» را در قالب بگذارند و برخلاف نظر پیر زبان‌شناس، پوزخند ظفرمندانه بر لب زنند، اما قانون و قاعده زبان‌شناسی را نمی‌شود، بهم ریخت.. در اول استاد از روز نخست همان بود که بود! … چون حافظ گفته بود‌: «حقیقت» است اگر «حمل مجاز» می‌کنی!…

امروز شاید در میان فرهنگ‌های‌، انگلیسی – فارسی، نام باطنی می‌درخشد، کسی که– بی‌هیچ مبالغه و اغراقی، خلا فرهنگ‌نگاری ایران زمین از 1338 – که فرهنگ آریانپور نوشته شده بود – تا 1368 را پر کرد  و موسم عسرت و روزگار وانفسا را به آغاز دوران نهضت فرهنگ‌نگاری دوزبانه تبدیل کرد و هنوز پس از 20 سال، هر روز بر همان عهد و میثاق مانده و هنوز می‌نگارد.  عمرش را در فرهنگستان نگذرانید که مضحکه زبان شود و «پیانو» را «سیم دنگ» بنامد و «پیتزا» را «کش لقمه»، خود شرح پویایی و شیدایی‌اش را، فرهنگ‌سازی کرد که تو گویی «درد ما از روز اول، همان فرهنگ است وانگهی زبان و اندیشه». و سال 1304 که سعید نفیسی برای نخستین بار واژه زبان‌شناسی را به جای فقه اللغه رواج داد‌ و در 1317 محمد مقدم، زبان‌شناسی ایران را تدریس کرد، شاید نمی‌دانستند که سال‌ها بعد، پویایی‌این رشته در ایران زمین، وامدار حضور استاد زبان‌شناسی مانند محمد رضا باطنی خواهد بود.

آشنایی من و او هم، هم‌زاد همان فرهنگ است و 20 سالی است مفتخر به دیدار نزدیک و سعادت درک آن رادمرد. و به عشق او روزگارانی، در این رشته، خواندم و عاقیبت هم،  فهمیدن «نفهمیدن» را‌، شیرین تجربه کردم‌!… در کتاب نخستم‌– رسالت مترجم‌– که گفت‌وگوی من و پیر مرادم‌– محمد قاضی‌– بود، از باطنی مقدمه خواستم‌، اما او در نامه‌ای برایم نوشت‌: تا شقایق هست، زندگی باید کرد‌!.. به قول خودش، حرف حساب، 2 کلمه است‌!… عمر این استاد ارجمند و آزاده، دیر بپاید و ماندگار که از رادمردی و بزرگی‌اش، مبادا لب به مدح بگشایم که فارغ از هر قید و بندی است و مستغنی از هر صفتی و تعلقی.


 


خبر / رادیو کوچه

محمدرضا رحیمی، معاون اول رییس جمهوری اسلامی، روز شنبه، 7 ژانویه، بحران ارز را به «گروهی اندک» نسبت داده که به گفته وی «با معاملات صوری و هماهنگی با بیگانگان اقدام به خرید و فروش دلار می‌کنند که باعث تشنج در بازار می‌شود.»

به گزارش ایرنا، آقای رحیمی در نشست ملی صادرات کالاها و خدمات دانش بنیان، گفت که این گروه اندک در بازار ارز اخلال می‌کنند و «بعضی از دست‌گاه‌ها و رسانه‌ها نیز به این موضوع دامن می‌زدند.»

معاون اول آقای احمدی‌نژاد اعلام کرد که «اخیرن به دنبال تحریم‌های کشورهای خارجی و به دست عوامل آنان در بازار ارز کشور اخلال به‌وجود آمد.»

دولت و بانک مرکزی برنامه‌ای را برای کنترل بحران در بازار ارز ارایه نکرده‌اند ولی محمود بهمنی، رییس کل بانک مرکزی ‌روز جمعه، ششم ژانویه، گفت که بانک مرکزی برای ثبات بازار ارز برنامه‌هایی دارد ولی «به صلاح نیست که این برنامه‌ها را در رسانه‌ها اعلام کنیم.»

یک هفته پیش، بعد از تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی از سوی آمریکا بازار ارز بحرانی شد و نرخ دلار و دیگر ارزهای عمده در مقابل ریال به شدت افزایش پیدا کرد و قیمت هر دلار تا مرز ۱۸۰۰ تومان نیز رسیده بود ولی روز شنبه هفدهم دی هر دلار در حدود ۱۶۰۰ تومان معامله شده است.

از سویی دیگر، در پی تنش‌های اخیر در بازار ارز و سقوط ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی، الیاس نادران و احمد توکلی، دو تن از نمایندگان اصول‌گرای مجلس شورای اسلامی، نامه‌ای به علی لاریجانی، رییس مجلس، نوشتند و در آن، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت بازار ارز در روزهای اخیر، از رییس مجلس خواستند با تشکیل جلسه غیرعلنی رسمی، به بررسی این بحران و تصمیم‌گیری به منظور «نجات اقتصاد ملی» بپردازد.

این دو نماینده مجلس، وضعیت کنونی بازار ارز را نتیجه سیاست اقتصادی دولت دانسته‌اند‌.

بیشتر بخوانید:

«ادامه روند افزایش قیمت ارز و طلا در ایران»

«طرح گام‌به‌گام برای برنامه هسته‌ای ایران اصلاح شد»


 


مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

پژمان اکبرزاده

منبع: نق‌نق‌های پژ

شاید شما هم دریافت‌کننده این ایمیل یا خبرنامه‌ پرهیجان بوده باشید که بشتابید، نام خلیج فارس را می‌خواهند عوض کنند و باید در یک سایت را بدهید که چنین نشود!

ملت ما هم که متخصص جو‌گیر شدن هستند و همه شروع کردن این پیغام رابرای هم‌دیگر فرستادن. یک لشکر هم ریختند به این سایت که رای بدهند به نام «خلیج فارس».

حالا این وسط یکی نیست بپرسد که این سایت نظرخواهی را اساسن چه فرد یا نهادی راه‌اندازی کرده؟ و اصلن مگر نام تاریخی-جغرافیایی یک محل را به رای می‌گذارند؟‌

افرادی که کمی از اینترنت بدانند می‌دانند که هجوم این همه بازدید کننده به چنین سایتی تا چه حد، رده‌ آن‌را در گوگل در زمان جست‌جوی عبارت Persian Gulf بالا می‌برد. خودتان نگاه کنید! آمده به عنوان نتیجه سوم جا خوش کرده.

این تارنما و این نظر سنجی در واقع تنها یک دام بود برای بالا آوردن این سایت در گوگل و این‌که زمانی که افراد، عبارت Persian Gulf را جست‌وجو می‌کنند، عبارت زیر را ببینند و برایش از بابت نام درست این آب‌راه، شک و شبهه ایجاد شود:

هزاران نفر از هم‌میهنان بی‌هوش و حواس ما هم بدون لحظه‌ای اندیشیدن به این موضوع به این دام افتادند.

حالا کار از کار گذشته؛ چیزی که فعلن به ذهن من می‌رسد این است که از هرگونه کلیک کردن یا معرفی کردن این سایت به دوستان و آشنایان خودداری کنید و تا حد امکان تلاش کنید که بازدید از تارنمای پژوهشی Persian Gulf Online را بالا ببرید. این سایت که از سال ۱۹۹۸ در آمریکا راه‌اندازی شده برای پاس‌داری از نام خلیج پارس و کارهای پژوهشی درباره پیشینه، مردم، محیط زیست منطقه و …

این تارنما تا چندی پیش، پس از نوشتار ویکیپدیا درباره خلیج پارس، نخستین نتیجه گوگل بود ولی اکنون با بی توجهی، در جای‌گاه هشتم قرار گرفته.

تا می‌توانید نشانی این سایت را در اینترنت پخش کنید و در سایت یا وبلاگتان به آن  لینک دهید تا به جای‌گاه درست خود بازگردد یک گروه فیس بوکی هم برای گسترش  لینک‌های نوشته‌ها و اخباری که در آن‌ها از نام درست خلیج پارس استفاده می‌شود ایجاد شده که می‌توانید عضو آن شوید.


 


آرین / دفتر کابل / رادیو کوچه

نهادهای جامعه مدنی در افغانستان می‌گویند برای مشوره‌دهی برای انتخابات اعضای کمیسیون مستقل حقوق بشر، به حد‌اقل دو ماه وقت نیاز دارند.

در پی تکمیل دوره کاری سه عضو پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، رییس جمهوری کرزی دوره کاری آنان را تمدید نکرد و این موضوع این نگرانی را به بار آورد شاید افراد شایسته به این پست‌های انتخاب نشوند.

در پی این موضوع رییس جمهوری افغانستان از نهادهای جامعه مدنی خواست تا برای انتخاب این پست‌ها افراد شایسته را معرفی کنند تا از میان آنان سه تن و یا تمام اعضای کمیسیون حقوق بشر را انتخاب کند.

عزیز رفیعی رییس مجتمع نهادهای جامعه مدنی گفت، برای این کار به دو ماه وقت نیاز دارند تا مشوره تمام نهادهای مدنی را در سراسر کشور بگیرند.

با این حال شمس‌اله یک عضو کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان می‌گوید رییس جمهوری باید هرچه زودتر اعضای کلیدی این کمیسیون را معرفی کند، زیرا خالی بودن این کرسی‌ها سبب مختل شدن کار آنان می‌شود.

از جانب دیگر شماری از تحلیل گران می‌گویند کارمندان سابق کمیسیون مستقل حقوق بشر اشخاص با تجربه و صریح لهجه بودند و به همین دلیل رییس جمهوری آنان را برکنار کرده است.

به باور تحلیل گران افغان اعضای پیشین کمیسیون حقوق بشر روی گزارشی کار کرده‌اند که در آن افراد بلند پایه حکومتی به نقض حقوق بشر متهم شده‌اند و حالا برای جلوگیری از نشر آن حکومت تلاش می‌کند.


 


آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

ماریا هرزوگ‌

سحر مفخم / برگردان

منبع: مدرسه فمینیستی

مقاله حاضر متن تحریر شده سخن‌رانی «ماریا هرزوگ» [1]‌، دکترای رشته جامعه‌شناسی  و عضو کمیته حقوق کودکان سازمان ملل از سال 2007 تاکنون، است که در نشست دانش‌گاه سازمان ملل ماستریخت  با عنوان ‌«پیوند محبوس» و به مناسبت سال‌گرد تصویب «پیمان‌نامه حقوق کودک» در آبان ماه امسال ارایه شده است. این نشست به بهانه آن برگزار شد که امسال در بیست و دومین سال‌روز تصویب پیمان نامه حقوق کودکان، برای اولین بار «کمیته حقوق کودک سازمان ملل» یک روز را به کودکان زندانیان (یعنی فرزندانی که پدر یا مادرشان در زندان هستند) اختصاص داده است. برگردان این مطلب، توسط «سحر مفخم» برای ویژه نامه مدرسه فمینیستی با نام «کودکان زندانیان در سایه» انجام گرفته است.

کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر 2011 و به رسم هر سال جلسه‌ای برای تبادل نظر عمومی برگزار کرد .تشکیل این جلسه در مقررات آیین‌نامه کنوانسیون حقوق کودک گنجانده نشده است اما امکان برگزاری یک و یا دو نشست سالانه برای تبادل نظری عمومی برروی یکی از مواد مشخص کنوانسیون وجود دارد. هدف از اختصاص روزی مشخص برای بحث و تبادل نظری عمومی، تسهیل درک پیچیدگی‌های محتوایی کنوانسیون است. نقش آفرینان اصلی این جلسات نمایندگان دولت‌ها‌، سازمان‌های غیردولتی‌، پژوهش‌گران، فعالین حقوق کودک، هیت حقوق بشر سازمان ملل متحد و آژانس‌های متخصص در این زمینه، افراد مستقل و حتا کودکان هستند. در طی برگزاری این نشست علاوه بر یک جلسه عمومی، کارگاه‌هایی هم برای شرکت‌کنندگان و اعضای کمیته برگزار می‌شود که با جزییات موضوعات مطرح شده آشنا شوند.

همیشه فهرست بالا بلندی از موضوعات پیشنهادی برای کمیته ارسال می‌شود که در این نشست‌ها به آن‌ها پرداخته شود و  نهایتن کمیته حقوق کودک تصمیم می‌گیرد که کدام موضوع باید انتخاب شود‌. در سال 2011 موضوع فرزندان زندانیان انتخاب شد‌. و در سال 2012 در مورد کودکان مهاجرت بررسی و بحث خواهد شد.

هدف نشست اخیر در خصوص کودکان زندانیان افزایش آگاهی در مورد کودکانی بود که از سیستم‌های قضایی کیفری آسیب می‌بینند. البته این برنامه همه اشکال بازداشت والدین کودک را پوشش نمی‌داد. هدف این نشست هم‌چنین بررسی تمام جنبه‌ها و مراحل درگیری والدین در سیستم کیفری و قضایی بود که شامل دستگیری، بازجویی، دوران بازداشت پیش از تشکیل دادگاه، تشکیل دادگاه و محکومیت، دوران حبس و در نهایت آزادی از بند و پیوند دوباره با خانواده و جامعه بود. در این نشست دوره‌های مختلف زندگی یک کودک  و خانواده‌اش در طی دوران حبس پدر یا مادر به عنوان چارچوب بحث در نظر گرفته شد و مجموعه مقالات و گزارشاتی که کمیته دریافت کرده بود  مورد بررسی دقیق قرار گرفت.

کمیته حقوق کودک جلسه روز سوم سپتامبر سال 2011 را به شنیدن نظرات و دیدگاه‌های کودکان و خانواده‌هایی که یکی از والدین را در حبس یا بازداشت داشتند اختصاص داد. سازمان‌های مرتبط به کودکان و والدین هم در این نشست مشارکت داشتند. هدف این بود که پیشنهاداتی به کشورهای عضو و دیگر شرکت‌کنندگان ارایه شود تا به واسطه آن بتوانند حقوق کودکان زندانیان را بر اساس کنوانسیون حقوق کودک ترویج و حمایت کنند.

کودکان زندانیان میلیون ها کودک را شامل می شود که ماده 9 کنوانسیون حقوق کودک به آنها اشاره کرده است:

1- دولت‌های عضو تضمین خواهند کرد که کودک نباید بر خلاف میل خود از والدینش جدا نشود، مگر در مواردی که مقامات واجد صلاحیت مطابق قوانین و مقررات قابل اعمال و پس از بررسی‌های قضایی حکم دهند که این جدایی برای تأمین منافع عالیه کودک ضروری است. چنین حکمی ممکن است در مواردی خاص، از قبیل سو‌استفاده از کودک یا بی‌توجهی به او توسط والدین، یا زمانی که والدین جدا از یک‌دیگر زندگی می‌کنند و باید در مورد محل اقامت کودک تصمیم‌گیری شود، ضروری باشد.

2- در هر یک از دادرسی‌های مرتبط با بند 1 این ماده، باید به همه‌ی طرف‌های ذی‌نفع فرصت داده شود در دادرسی‌ها شرکت کنند و نظرات خود را ابراز نمایند.

3- دولت‌های عضو حق کودک جدا شده از یک یا هر دو والد خود را برای حفظ روابط شخصی و تماس مستقیم و منظم با هر دو والد محترم خواهند شمرد مگر آن که این امر مغایر با منافع عالیه‌ کودک باشد.

4- هرگاه این جدایی ناشی از اقدامات یک کشور عضو از قبیل بازداشت، حبس، تبعید، اخراج یا مرگ یک یا هر دو والد یا کودک (از جمله مرگی که به هر دلیل در حین توقیف شخص توسط دولت روی می‌دهد) باشد، کشور عضو، بنا به درخواست، اطلاعات ضروری مربوط به محل اقامت عضو (یا اعضای) غایب خانواده را در اختیار والدین، کودک یا در موارد مقتضی، یکی دیگر از اعضای خانواده قرار خواهد داد، مگر آن که ارایه این اطلاعات مخل رفاه کودک باشد. علاوه بر این، کشورهای عضو تضمین خواهند کرد که تسلیم این درخواست، فی‌نفسه تبعات نامطلوبی برای فرد (یا افراد) ذی‌نفع در پی نداشته باشد.

دو کارگروه موضوعی که در این نشست برگزار شد  به موضوعات تقسیم شده بود.

1- ‌نوزادان و کودکانی که با پدر و مادر زندانی در زندان زندگی می‌کنند

2-‌ فرزندانی که بیرون زندانی هستند در حالی‌که پدر یا مادر در زندان به سر می‌برند.

در طی برگزاری این کارگاه‌ها و بحث‌ها شرکت‌کنندگان نظرات، دانش و تجربیات خود را حول مسایل حقوقی کودک در رابطه با پدران و مادران محبوس درمیان گذاشتند. نمونه سیاست‌های موفق و راه‌های عملی موثر مورد بررسی قرار گرفت و با جمع بندی نظرات مطرح شده‌، پیشنهاد‌ها و راه‌کارهایی برای دولت‌ها و افراد ذی‌نفع  تهیه شد تا به صورت بومی و یا بین‌المللی به اجرا در آید‌.

پژوهش‌های محدودی در رابطه با اثرات حبس والدین بر‌ روی کودک موجود است چرا که تاکنون توجه کمی به این کودکان آسیب خورده شده است. بیش‌تر نمونه‌ها از کشورهای غربی و انگلیسی زبان است و یکی از دلایل کمبود اطلاعات عدم آشنایی به زبان‌های دیگر است. و مشکل دیگر در دست‌رس نبودن مطالعات میدانی در نقاط مختلف دنیا است.

فرزندان والدین دربند خودشان هم قربانی زندان هستند‌. تمام ابعاد زندگی آنان با این حقیقت که پدر یا مادرشان در زندان است پیوند خورده است‌. این اثرات خیلی به ندرت در فرایند کیفری و قضایی در نظر گرفته می‌شود در حالی‌که توان بخشی به این قربانیان و حمایت‌های فراهم شده برای آنان می‌تواند اثرات مختلفی داشته باشد‌.

میان کودکانی که با والدین‌شان، معمولن مادر، در زندان به سر می‌برند با آن‌هایی که بیرون زندان باقی می‌مانند تفاوت‌های بنیادینی وجود دارد‌. در هر دو حالت تمام جوانب حقوق کودک باید لحاظ گردد و‌ عواقب مستقیم و‌ هم‌چنین طولانی مدت باید بررسی شود‌. این عواقب شامل بی‌حرمتی، فقر و محرومیت مادی و احساسی، خطر درگیر شدن در جرایم‌ و کارهای خلاف، دور ماندن از مدرسه و عواقب منفی دیگر نیز می‌شود.

اصل مهم این است که  کودکان والدین محبوس درست مانند دیگر کودکان مشمول حقوق کودکان هستند. از آن‌جایی که آن‌ها خود هیچ جرمی مرتکب نشده‌اند که به خاطر آن تنبیه شوند نباید به خاطر آن‌که والدینشان در زندان است مورد تبعیض قرار گیرند. کودکانی که در زندان زندگی می‌کنند نیز‌ زندانی محسوب نمی‌شوند  و باید تمام حقوق و آزادی‌ها و فرصت‌ها را به مانند دیگر کودکان داشته باشند.

زندانی بودن والدین میلیون‌ها کودک را سر تا سر جهان تحت تاثیر قرار می‌دهد. خیلی از آن‌ها از گروه‌های اجتماعی فقیر یا آسیب‌پذیری می‌آیند. یکی از وخیم‌ترین مشکلات کودکان زندانیان این است که اگر حکم اعدام والدین نیز اجرا شود کودک باید با غم و پذیرش از دست دادن یکی از والدین دست و پنجه نرم کند. اطلاعات کمی در مورد این کودکان موجود است و بسیار مهم است بدانیم که چه تعداد کودک به واسطه زندانی بودن والدین خود دچار مشکل و آسیب می‌شوند. و البته مهم است که بدانیم بهترین راه تماس با پدر و یا مادر زندانی برای آن‌ها چیست و حمایت‌هایی مفید برای کل خانواده داده شود تا بتوانند با موقعیت جدید دست و پنجه نرم کنند و از احساس شرم‌ساری یا احساس گناه بپرهیزند‌. چشم پوشی از زندانی‌کردن والدین در شرایطی که به خاطر حفظ سلامت  کودک صورت می‌پذیرد نه تنها اجرای صحیح مواد حقوق کودک است بلکه برای پیوند دوباره فرد محکوم که جرمی را مرتکب شده به جامعه نیز مفید است.

آموزش سیاست‌گذاران، نیروهای پلیس، قضات،دادستان‌ها،کمک به متخصصین امر و بالابردن هوشیاری عمومی نسبت به کودکان زندانیان  می‌تواند به درک بهتر پیچیدگی‌های مسایل اجتماعی منجر شود ‌و این خود با اجرای صحیح و بدون کم و کاست مواد حقوق بشر و حقوق کودک مرتبط است.

 —————————–

[1] Maria Herczog


 


سحر بیاتی/ رادیو کوچه

دلم لک زده برای یه عروسی درست حسابی، از اون عروسی‌های قدیمی که از آن‌ها فقط یک عکس باقی مانده و یک آلبوم نصفه نیمه عروس با لپ‌های گل گلی و لباس توری و دسته گل رز صورتی با ربان‌های صورتی ریش ریش، داماد با شلوار دمپا گشاد و کفش نوک تیز و یک خروار موی فرفری روی سر، از همین عکس‌هایی که پدر و مادرهای ما هر کدام یکی از آن‌ها را دارند.

اصلن پدر و مادر خودم را می‌گویم که در جشن ساده‌شان از ساعات ابتدایی شب تا دم دم‌های صبح زده‌اند و رقصیده‌اند. درست است که در چنین عروسی‌هایی نبودم اما دلم از این دست عروسی‌ها می‌خواهد.

عروسی‌های امروز بیش‌تر لوکیشن فیلم‌برداری است و حتا رقص و پای‌کوبی مهمانان هم توسط یک نفر فیلم‌بردار بسیار خوش‌حال که گویی روزی می‌خواسته کیارستمی بشود و نشده، اداره می‌شود. بماند که عروس و داماد وقتی به مهمان‌ها می‌رسند آن‌قدر ژست‌های مکش مرگ من برای فیلم‌بردار و عکاس محترم گرفته‌اند که دیگر نای پا به پای مهمانان رقصیدن و پای‌کوبی کردن ندارند.

همه چیز تصنعی و غیرواقعی است. نمایشی از به‌ترین لباس‌ها و به‌ترین جواهرات و خوش‌مزه‌ترین خوراک‌های عالم. دیگر انگار خبری از صدای نازنین ویگن نیست که در همه عروسی‌ها «دست بزنید و شادی کنید» می‌خواند و به پسرهای جوان توصیه می‌کرد «نیت به دومادی» کنند. دیگر مرحوم فرزین هم یارش را «از بین صدها گل» جدا نمی‌کند.

نه این‌که با تجملات مشکل داشته باشم اما در همین شهر و دیار خودمان هستند کودکان گرسنه‌ای که برای یک شام ساده حسرت می‌خورند. و ما در همه جشن‌ها و عزاداری‌های‌مان شکم سیر دوست و فامیل را سیرتر می‌کنیم تا فردای عروسی یا خدایی نکرده عزای مورد نظر هم هر کدام نقدی داشته باشیم بر آن‌چه گذشته. کاش این رسوم نوپای بی‌ریشه عوض می‌‌شد و به جای نمایش داشته‌ها و گاه عاریه گرفتن داشته‌ها برای نمایش عمومی شکم گرسنگانی را سیر می‌کردیم که دعاگوی عروس و داماد باشند و از ته دل خدابیامرزی گوی متوفی.

حالا دیگر وقت آن رسیده که عروس و داماد مالایی که با هم در برنامه بعد نامزد کرده بودند ازدواج کرده و سفید بخت بشوند.

مراسم عقد مالایی بیش‌تر از آن‌که مراسمی سنتی باشد مراسمی است مذهبی که با رسم و رسومات کهن مالایی درآمیخته، این مراسم معمولن در عصر روز عروسی در مسجد یا منزل عروس با حضور میهمانانی از اعضای خانواده دو طرف، دوستان نزدیک و هم‌سایه‌گان آن‌ها بسته می‌شود. درست مانند مراسم خواستگاری هر دو طرف هدایایی را به رسم یادبود پیشکش می‌کنند. در این مراسم یک امام و دو شاهد در کنار داماد قرار می‌گیرند. قبل از جاری شدن صیغه عقد امام یک بار دیگر از عروس می‌پرسد که آیا حاضر است به عقد ازدواج داماد درآید یا خیر، پس از رضایت نهایی خطبه عقد جاری می‌شود. فقط مردی که دارای شرایط مذکور در اسلام باشد می‌تواند شاهد این عقد باشد. سپس داماد به عروس نزدیک می‌شود و حلقه ازدواج را به انگشت او می‌اندازد. عروس و داماد با هم دست می‌دهند و عروس دست داماد را می‌بوسد.

در طی این مراسم داماد لباس سنتی مالایی به تن دارد که به آن «باجومالایو» و به لباس سنتی عروس هم «باجوکورونگ» گفته می‌شود.

بعد از مراسم عقد، عروس مراسم کوچکی خواهد داشت تا روی انگشتان، کف دست‌ها و پاهای او حنا ببندند. این مراسم از فرهنگ هندو از گذشته‌های دور، وارد فرهنگ مالایی شده است.

اوج مراسم ازدواج در فرهنگ مالایی عروسی است. در این مراسم عروس و داماد لباس‌های سنتی خود را به تن دارند که از نوعی ابریشم دست‌باف یا کتان با طرح‌های زری دوزی و یا نقره دوزی تهیه شده است.

عروس‌هایی که حجاب ندارند تاج سنتی طلایی بر سر می‌گذارند و عروس و داماد روی یک سکوی تزیین شده می‌نشینند و اعضای خانواده گلاب و دانه‌های برنج بر سر عروس و داماد می‌پاشند و برگ‌های معطر «پاندان» هم‌راه با گل روی زانوهای آن‌ها می‌گذارند.

سنتی عروسی در بین مالایی‌ها تا اندازه زیادی تحت تاثیر هندوهاست و پس از صدها سال هنوز قوانین اسلام برخی از آن‌ها را تغییر نداده است. در طول مراسم سازهای سنتی نواخته می‌شود و آوازی نیز خوانده می‌شود.

سنت بونگا تلور بخش دیگری از مراسم است که تخم مرغ‌های پخته را میان گل‌ها تزیین می‌کنند و جایی در سکو در دو سمت عروس و داماد قرار می‌دهند بعد از این‌که اعضای خانواده با عروس و داماد روبوسی کردند تخم مرغی از آن‌ها هدیه می‌گیرند. این به معنای زایش است و این‌که عروس و داماد به زودی صاحب فرزندی خواهند شد.

عروسی مالایی هم عروسی مجلل و باشکوه است و گاه چند روز به طول می‌انجامد. گاهی پس از مهمانی اصلی داماد روز بعد نیز در منزل خودش مهمانی ترتیب می‌دهد در مالزی مدرن مراسم عروسی در سالن‌های مجلل و هتل‌های معروف نیز برگزار می‌شود و روز به روز از رنگ و لعاب سنتی این مراسم کاسته می‌شود.


 


شنبه 17 دی 90/ 7 ژانویه 2012

اجرا: اعظم

استودیو: دامون

تقویم‌ تاریخ

گزیده اخبار مطبوعات شنبه ایران

پس‌نشینی تند- «ردای حزب توده بر تن سلطنت‌طلبان»- اکبر ترشیزاد

بخش اول خبرها

کرانه‌های سن- «آشفتگی ادبی فرانسه»- سایه کوثری

مجله خبری کابل

این‌جا آسیا است- «مراسمی گیر افتاده میان سنت‌های هندی و آداب اسلامی»- سحر بیاتی

دایره‌ی شکسته- «نبرد ذهنیت و عینیت»- مه‌شب تاجیک

بخش دوم خبرها

قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت- «پس از مجلس رقص»- شهره شعشعانی

بخش سوم خبرها


 


خبر / رادیو کوچه

سفیر جمهوری اسلامی در مسکو، روز شنبه، 7 ژانویه، از اصلاح طرح گام به گام روسیه در خصوص برنامه هسته‌ای ایران خبر داد و گفت که این طرح اصلاح شده از طریق سفارت روسیه به مقام‌های جمهوری اسلامی ارایه شده است.

به گزارش فارس، سید‌رضا سجادی هم‌چنین عنوان کرد که روس‌ها برای بازدید از پهپاد RQ-170، هواپیمای تجسسی آمریکا که در شرق ایران سقوط کرد، درخواستی نکرده‌اند.

سفیر جمهوری اسلامی در مسکو در مورد گفت‌وگوی اخیر تلفنی روسای جمهوری اسلامی و روسیه پس از امضای قانون تحریم بانک مرکزی توسط باراک اوباما، اظهار داشت: «روس‌ها از مدتی قبل اعلام کرده بودند که تحریم‌های فراقطع‌نامه‌ای را قبول ندارند و آن را برنمی‌تابند. کاری که اوباما انجام داد ایجاد انشقاق در بین اعضای شورای امنیت و تضعیف سازمان ملل بود.»

سجادی در خصوص طرح گام به گام روسیه و این‌که آیا این طرح در دستور کار مذاکرات آتی ایران و 1+5 قرار دارد، عنوان کرد: «پس از آن‌که روس‌ها این طرح را ارایه دادند به مدت 2 ماه آن را بررسی کردیم‌. در سفر علی باقری معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی به مسکو‌‌، وی نظرات کشور را در این زمینه اعلام کرد. روس‌ها بعد از حدود سه هفته، طرح اصلاح شده خود را از طریق سفارت روسیه در تهران به ایران دادند که در حال حاضر مرجع ذیربط در حال بررسی این طرح اصلاح شده هستند.»

سفیر ایران در مسکو درباره این طرح گفت: «تفاوت این طرح با پیشنهادات 1+5 این است که اولن 1+5 برخلاف معاهده NPT حقوق حقه ما را در فعالیت‌های هسته‌ای به رسمیت نمی‌شناسد و از سوی دیگر خواستار توقف همه فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ماست؛ اما طرح گام به گام حق مسلم ایران را در دست‌یابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای به رسمیت می‌شناسد و عنوان می‌کند که به ازای هر گامی که ایران بر می‌دارد یکی از ابعاد تحریم‌ها باید برداشته شود.»

سجادی اضافه کرد: «مبنای طرح لاوروف، وزیر خارجه روسیه، منطقی است، ولی برای این‌که تبدیل به یک توافق جامع و مورد قبول ما شود، نیاز به رای‌زنی‌های زیادی دارد.»

روسیه پس از صدور قطع‌نامه تحریمی علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل به دلیل برنامه هسته‌ای ایران، جهت کاهش تنش در منطقه از ارایه طرحی با عنوان طرح گام‌به‌گام نام برد که از سوی جمهوری اسلامی مورد استقبال قرار گرفت اما اتحادیه اروپا و آمریکا به آن واکنشی نشان نداده‌اند.

بیشتر بخوانید:

«آغاز بررسی تکنولوژی هواپیمای تجسسی آمریکا در ایران»

«تعهدات ناشی از مذاکرات هسته‌ای باید هم‌زمان باشد»

«نجات ماهی‌گیران ایرانی تلاش بشردوستانه آمریکا بود»


 


سایه کوثری/ رادیو کوچه

قرون چهارده و پانزده میلادی یکی از آشفته‌ترین و تاریک‌ترین ادوار تاریخ فرانسه به شمار می‌آید.

در سال 1337 میلادی پس از برتخت نشستن «فیلیپ ششم دو والوا» بر تخت سلطنت فرانسه، «ادوارد سوم» پادشاه انگستان مدعی تاج و تخت فرانسه شد و در نتیجه خصومت شدیدی بین آن دو پادشاه بروز کرد و این امر موجب پیدایش یک سلسله جنگ‌های خونین و خانمان برانداز میان دو کشور شد. این رشته جنگ‌ها که تا سال 1453 بیش از یک قرن دوام یافت در تاریخ اروپا به عنوان جنگ «صدساله» معروف شده است.

از آن‌جا که در طول این مدت جنگ سلاطینی سست اراده و ناتوان بر کشور فرانسه حکومت می‌کردند، در امور کلی این کشور نیز ضعف و فتوری بی‌حد پدید آمد.

بی انضباطی طبقه اعیان و اشراف و شاه‌زادگان و عدم وقوف آنان از شرایط و فنون جنگ نیز مزید بر علت شد و سبب شد که فرانسویان نتوانند حملات و هجوم سپاهیان انگلستان را دفع کنند. طی این مدت عوامل دیگری نیز مانند شیوع بیماری طاعون و مرگ و میر فراوان موجب افزایش مصیبت‌ها و تشدید سیه‌روزی فرانسویان شد. روابط بین کلیسا و دربار فرانسه هم از دیرباز رو به تیرگی نهاده و اتفاقات مهم دیگری نیز مزید بر همه به آن خلل وارد آورده بود.

یکی از آن اتفاقات مربوط می‌شد به کشمکش و منازعه‌ای که میان «فیلیپ لوبل» با «پاپ بونیفاس هشتم» بر سر جمع‌آوری اعانات و برداشت عشریه در نمازخانه‌ها و در واقع زورآزمایی بین شاه و کلیسا برای کسب قدرت روی داده بود، و دیگر اغتشاش و بحرانی بود که در داخل کشور فرانسه بر اثر ناخشنودی و خشم مردم فرانسه به سرکردگی «اتین مارسل»، نماینده تجار پاریس در مجمع عمومی بروز کرده بود.

این‌گونه جنگ‌ها و کشمکش‌ها در وضع سیاسی و اجتماعی کشور فرانسه و کیفیت زندگانی فرانسویان تاثیر نامطلوبی برجای گذاشت و سبب پیدایش اختلال و آشوب و بی‌نظمی و تیره‌روزی در این کشور شد.

در دوران جنگ صد‌ساله آشفتگی و نابسامانی مربوط به این جنگ بر اوضاع سیاسی، اجتماعی و ادبیات قرون چهاردهم و پانزدهم این کشور تاثیر عمیق و زیان‌باری بخشید، از جمله آن‌که شمار نویسندگان و شاعران کاهش یافت

در این دوره تقریبن همه علوم و ادبیات در فرانسه، دچار وقفه و پریشانی شد. این وضع ناهنجار تا دوران سلطنت «شارل پنجم» ادامه یافت اما پس از به قدرت رسیدن این پادشاه که مردی دوراندیش و آگاه و باتدبیر بود بسیاری از خرابی‌ها اصلاح شد ولی این امر موقتی بود و روز به روز حوادث تازه‌ای رخ می‌داد تا سرانجام از سال 1422 به بعد به تدریج از برکت مساعی «شارل هفتم» پادشاه فرانسه و فداکاری‌های «ژاندارک» و تلاش‌های مداوم و صبورانه «لویی یازدهم» کشور فرانسه بر دشمن غالب شد و از انگلستان رهایی یافت و وضع مالی و اقتصادی و عمومی کشور ثبات و استحکام پذیرفت و به تدریج آرامش و نظم جای اختلال و آشفتگی را گرفت.

در دوران جنگ صد‌ساله آشفتگی و نابسامانی مربوط به این جنگ بر اوضاع سیاسی، اجتماعی و ادبیات قرون چهاردهم و پانزدهم این کشور تاثیر عمیق و زیان‌باری بخشید، از جمله آن‌که شمار نویسندگان و شاعران کاهش یافت و آثار محدودی هم که در این دوره به وجود آمد اغلب توصیفی از صحنه‌های جنگ بود و از پریشانی و ملالت خاطر شعرا و نویسندگان حکایت می‌کرد و محتوا و درون‌ مایه‌ای حزن آلود داشت.

در قرن پانزدهم نخستین پادشاهان خاندان والوا به منظور حفظ میراث ادبی و فرهنگی قرون گذشته و جلوگیری از نابودی آن سعی بسیار کردند و از آن برتر و مهم‌تر این‌که در دوران حکم‌روایی آنان و از برکت مساعی ایشان به ویژه در سایه مجاهدت شارل پنجم، فرهنگ باستانی یونان و روم که قرن‌ها در انحصار کشیشان و پیشوایان دینی بود به نوعی گنجینه ملی تبدیل شد.

این پادشاه خردمند در کاخ «لوور»، کتاب‌خانه سلطنتی را که پایه و اساس کتاب‌خانه ملی پاریس امروز است، بنا نهاد و محققان و دانش‌مندان را تشویق و ترغیب کرد تا آثار ادبی و فرهنگی یونان و روم باستان را به فرانسه ترجمه کنند و این خود در واقع مقدمه‌ای بود برای پیدایش جنبش فکری و انقلاب فرهنگی بزرگی که بعدها به نام «اومانیسم» به وجود آمد و از این راه زمینه مساعدی فراهم شد که انسان بتواند به به‌ترین وجه از امکانات و قدرت انسانی خود در موضوعات ادبی، هنری و فرهنگی و پرورش ذوق و فکر خود و خلاصه آن‌چه مربوط به انسان و انسانیت و شکوفایی فکری اوست استفاده کند.

در قرون چهارده و پانزده به ویژه در قرن پانزدهم انواع ادبی که در قرون گذشته معمول و متداول بود به تدریج به دست فراموشی سپرده و منسوخ و انواع ادبی دیگری جای‌گزین آن‌ها شد.

در این دوره به خصوص فن تاریخ‌نویسی و وقایع‌نگاری به دلیل بروز حوادث هیجان‌انگیز روزمره ترقی و توسعه یافت. در زمینه تاتر، بعد از معجزه‌نامه‌هایی که جنبه دینی  و تقدس مابانه داشت، نمایش‌نامه‌های باشکوه و مجللی به نام «تعزیه» به وجود آمد و نیز نمایش‌نامه‌هایی دیگر از نوع کمیک، متنوع و لبریز از ظرافت و شوخ‌طبعی به ظهور رسید.

در زمینه رمان و داستان نیز آثاری به وجود آمد که از نوعی واقع‌گرایی الهام می‌گرفت و خود تازگی و طراوتی خاص داشت.


 


سازمان عفو بین‌الملل با انتشار گزارش مفصلی به اعدام‌های گسترده متهمان مواد مخدر در ایران اعتراض کرده است.‏

این گزارش که «معتاد به مرگ» نام دارد‌، تحقیق جامعی در رابطه با اعدام‌های گسترده متهمان مربوط به مواد مخدر در ایران در سال‌های اخیر و به ویژه با جزییات و اعداد و ارقام بیش‌تر در رابطه با این اعدام‌ها در سال ۲۰۱۱ میلادی است که توسط ندای سبز آزادی به فارسی ترجمه شده است. ‏

فایل پی‌دی‌اف فارسی گزارش عفو بین‌الملل

فایل پی‌دی‌اف انگلیسی گزارش عفو بین‌الملل


 


 رادیو کوچه

1953 میلادی- «هری ترومن» سی‌و‌سومین رییس‌ جمهوری آمریکا دست‌یابی این کشور به بمب هیدروژنی را اعلام کرد.

بمب هیدروژنی نام رایج وسایل انفجاری است که در آن‌ها از انرژی آزاد شده در فرآیند هم‌جوشی هسته‌ای برای تخریب استفاده می‌شود.

در این نوع بمب، با ایجاد یک انفجار اورانیومی یا پلوتونیومی، دمایی معادل چندین میلیون درجه سلیسیوس ایجاد می‌شود. ایزوتوپ‌های هیدروژنی که در بمب به کار رفته‌اند، تحت این شرایط با یک‌دیگر جوش می‌خورند و به هلیم تبدیل می‌شوند و در این هم‌جوشی، انرژی بسیار زیادی را آزاد می‌کنند.

1979 میلادی- در جریان سومین جنگ هندوچین، نیروهای ویتنامی شهر «پنوم پن» پایتخت کامبوج را اشغال کردند و دولت پنوم پن (Phnom Penh) در کامبوج از بین رفت.

پس از آن‌که در سال 1970، حکومت قانونی کامبوج با یک کودتای نظامی سرنگون شد، «پل پوت» (Pol Pot) رهبر گروهی به نام «خمرهای سرخ» (Khmer Rouge)، به تدریج کنترل بخش بزرگی از روستاهای کامبوج را به دست گرفت و آن‌ها پایتخت کامبوج، را تصرف کردند. خمرهای سرخ دست به اعمال خشونت در حکومت خود زدنند. از این رو، ارتش ویتنام نیز به بهانه حفظ جان اتباع خود، به کامبوج حمله برد و حکومت پل پوت را در چنین روزی از بین برد.

1990 میلادی- از چنین روزی بازدید از برج کج پیزا به دلیل خطر ریزش آن ممنوع شد. پس از 12 سال و کمی راست‌سازی برج از دسامبر 2001، دیدار از این برج باردیگر توسط بازدیدکنندگان آزاد شد.

برج کج پیزا در شهر پیزا در ایتالیا قرار دارد. با وجودی که تنها برج کج جهان نیست، ولی مشهورترین آن در کل جهان محسوب می‌شود.

در قرن دوازدهم، اهالی شهر پیزا در کنار کلیسا برجی ساختند اما چند سال پس از شروع ساخت آن، هنگامی که تنها سه طبقه پایینی آن به پایان رسیده بود و پیش از آن‌که ارتفاع برج به ۱۲ متر برسد، این برج خمیدگی خودش به سمت جنوب‌شرقی را نشان داد. پس از آن ساخت این برج به مدت صد سال متوقف شد.

در سال 1234 معمار دیگری چهارمین سقف بنا را به پایان رساند و آن را نیمه تمام گذارد و چهار طبقه بعدی آن با همان تمایل به خمیدگی به پایان رسید. طبقات پنجم و ششم نیز تسط یکی دیگر از معماران تمام شد تا این‌که تقریبن صد سال بعد، معماری به نام «جووانی پیزانو» ساختمان آخرین بالکن را به پایان رساند و ناقوس‌های برج را در نزدیک مرکز ثقل نصب کرد.

1325 خورشیدی- «محمدرضا لطفی» نوازنده‌ی تار، ردیف‌دان و موسیقی‌دان ایرانی در گرگان زاده شد.

او در هنرستان موسیقی این هنر را نزد استادانی چون علی‌اکبر شهنازی، حبیب‌اله صالحی فرا گرفت و پس از پایان هنرستان به دانش‌کده موسیقی راه یافت. محمدرضا لطفی در سال ۱۳۴۳ جایزه نخستین موسیقی‌دانان جوان را نیز کسب کرد. در جشن‌واره موسیقی جشن هنر ۱۳۵۴در شیراز به هم‌راه محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگ‌فر به اجرای راست پنجگاه پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانش‌کده موسیقی درآمد و هم‌کاری خود را با رادیو آغاز کرد. یک سال و نیم مدیر گروه موسیقی دانش‌کده موسیقی هنرهای زیبای تهران بود اما از این سمت استعفا کرد.

 با راه‌اندازی گروه «شیدا» و به هم‌راه گروه «عارف» به سرپرستی حسین علیزاده به بازخوانی و اجرای دوباره آثار گذشتگان پرداخت. هم‌چنین مرکز فرهنگی هنری شیدا را در واشینگتن بنیان گذاشت. کانون موسیقی «چاووش» را با هم‌کاری هنرمندانی مثل حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و علی‌اکبر شکارچی راه‌اندازی کرد.

محمدرضا لطفی در دوره کارشناسی ارشد رشته نوازندگی موسیقی ایرانی در دانش‌کده موسیقی دانش‌گاه هنر تدریس می‌کند.

———————————————-

برخی از روی‌دادهای دیگر

1314 خورشیدی- در این‌روز «رضا‌شاه پهلوی»، طی جشن فارغ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانش‌سرای مقدماتی‌، رسمن کشف حجاب را اعلام کرد.

1346 خورشیدی- سال‌روز درگذشت «غلامرضا تختی»، کشتی‌گیر ایرانی است. تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به هم‌راه «امام‌علی حبیبی»، نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی‌های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقره المپیک، دو طلا و دو نقره قهرمانی جهان و یک طلای بازی‌های آسیایی در فهرست برترین‌های قرن «فیلا» در جای‌گاه سیزدهم قرار دارد.

منبع‌ها‌:

ویکی‌پدیا (انگلیسی و فارسی)

راسخون

نیویورک تایمز


 


گزارش خبری / رادیو کوچه

بر اساس اعلام کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، روز سه‌شنبه، 10 ژانویه، قرار است پس از احضار رییس جمهوری‌ اسلامی به مجلس دو محور از طرح سوال از محمود احمدی‌نژاد و نمایندگان سوال کننده مورد بررسی قرار گیرد.

به گزارش خانه ملت، روز شنبه، 7 ژانویه، علی مطهری با بیان این‌که دو محور از طرح سوال از رییس جمهوریی به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ارجاع شده است، اظها‌ر داشت: «سوال درباره علت مقاومت 11 روزه رییس جمهوریی در برابر حکم رهبر انقلاب مبنی بر ابقای مصلحی وزیر اطلاعات و هم‌چنین نحوه عزل متکی وزیر سابق خارجه کشور دو موضوعی است که کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس مامور به رسیدگی و بررسی آن شده است.»

وی در خصوص حضور قطعی رییس جمهوریی اسلامی برای پاسخ به سوال در مجلس گفت: «طبق آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی نماینده رییس جمهوریی در کمیسیون‌‌های تخصصی حاضر می‌شود اما به نظر می‌رسد به دلیل اهمیت این دو موضوع، هیت رییسه کمیسیون تصمیم گرفته تا شخص رییس جمهوریی پاسخ‌گو باشد.»

مطهری حضور خود و دیگر نمایندگان امضا کننده طرح سو‌ال را به تصمیم‌های روزهای آتی موکول کرد.

لازم به اشاره است علی مطهری نماینده تهران 5 تیرماه سال جاری طرح سوال از رییس جمهوریی را با 100 امضا‌ تقدیم هیت رییسه مجلس کرد. مهم‌ترین محورهای این طرح تخلفات قانونی دولت از جمله عدم اجرای قانون مترو و عدم معرفی وزیر ورزش در مهلت قانونی و هم‌چنین مسایل مربوط به امور فرهنگی از جمله اجرای قانون عفاف و حجاب در کشور بود.

پس از آن‌که طرح سوال از رییس جمهوریی اسلامی از سوی طراحان به هیت رییسه مجلس شورای اسلامی تقدیم شد، برخی اعضای هیت رییسه با تایید تحویل این طرح به محمدرضا باهنر نایب رییس مجلس شورای اسلامی، از پس گرفتن امضاهای این طرح خبر دادند و پیگیری آن را در شرایط کنونی مناسب ندانستند.

 به دنبال این اظهار نظرها، علی مطهری نماینده مردم تهران به عنوان کسی که مسوولیت جمع‌آوری امضاها را بر عهده داشت طی نامه‌ای به هیت رییسه نسبت به این موضع‌گیری‌ها انتقاد کرد.

 وی اینگونه اظهارات را عدم رعایت بی‌طرفی از سوی هیت رییسه مجلس خوانده و تاکید کرده بود این‌گونه اظهارات مقدمه اعمال فشار به نمایندگان برای پس‌گیری امضاها است.

 ادامه تلاش های هیت رییسه مجلس برای پس گرفتن امضاهای طرح سوال از رییس جمهوریی موجب شد علی مطهری نماینده تهران مهر ماه سال جاری ‌در اعتراض به تعلل هیت رییسه مجلس در اعلام وصول سوال از رییس جمهوریی استعفا دهد.

 نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی بررسی استعفای مطهری  ضمن اعلام حمایت از وی  با استعفایش از نمایندگی مجلس مخالفت کردند.

‌طراحان سوال از رییس جمهوری که مجدد در جلسه علنی روز یک‌شنبه  8 آبان ماه به دنبال تکمیل تعداد امضاهای مورد نیاز برای این طرح بودند پس از آن‌که تعداد امضاها را به 73 امضا (نصاب قانونی) رساندند، طرح مذکور را به محمدرضا باهنر نایب رییس مجلس تقدیم کردند.

 پس از آن در هفته‌های اخیر هیت رییسه مجلس از رسیدن امضاهای طرح سوال از رییس جمهوری به 69 امضا خبر داده و اعلام کرده بود که این طرح از نصاب لازم افتاده است.

 اما پس از انتشار خبر از نصاب افتادن امضاها‌، مسعود پزشکیان نماینده تبریز از جمع‌آوری 77 امضا‌ برای سوال از رییس جمهوری و تحویل آن به هیت رییسه خبر داد.

 چند روز بعد اسامی 79نماینده امضا کننده طرح در رسانه‌ها منتشر شد و در نهایت‌ 30 آذرماه  پس از  گذشت حدود 6 ماه هیت رییسه مجلس از به جریان افتادن سوال‌ از رییس جمهوری و ارجاع آن به کمیسیون‌های تخصصی مجلس خبر داد.

در صورتی که امضا‌کنندگان طرح سوال از رییس جمهوری از پاسخ وی یا نمایندگانش در کمیسیون‌های تخصصی قانع نشوند، طرح سوال از رییس جمهوری به صحن مجلس ارجاع می‌شود و رییس جمهوری باید ظرف یک ماه در صحن مجلس حاضر و پاسخ‌گوی نمایندگان باشد.

بیشتر بخوانید:

«تشکیل کمیته ویژه پی‌گیری طرح سوال از احمدی‌نژاد»  


 


رادیو کوچه

مهم‌ترین عنوان‌های مطبوعات امروز ایران:

آفرینش

1) ضرورت هماهنگی نزدیک تهران و روسیه در خصوص تحولات منطقه

http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/Article.aspx?AID=16479#94426

روسای‌ جمهوری ایران و روسیه در گفت‌وگوی تلفنی مهم‌ترین مسایل بین‌المللی، منطقه‌ای و راه‌های تحکیم روابط دوجانبه را مورد بحث و تبادل نظر قرار داده و بر افزایش سطح هم‌کاری و رایزنی‌های دو جانبه و چند جانبه تاکید کردند.

ر‌وسای جمهوری ایران و روسیه هم‌چنین بر گسترش حجم هم‌کاری‌های اقتصادی و تجاری دو کشور و استفاده از ارز ملی و حذف دلار در این مبادلات تاکید کرده و آن را موجب افزایش حجم مبادلات دو کشور دانستند.

2) دور جدید تحرکات ضد ایرانی آمریکا

http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/Article.aspx?AID=16479#94416

وزیر خزانه‌داری آمریکا 10 ژانویه (20 دی) به پکن می‌رود تا در مذاکره با مقامات چین مقامات این کشور را به هم‌راهی با اقدامات خصمانه واشینگتن علیه تهران کند. بر اساس اعلام وزارت خزانه‌داری آمریکا، گیتنر در سفر به چین درباره هم‌کاری پکن با واشینگتن برای افزایش فشارها بر ایران از جمله تحریم بانک مرکزی این کشور تلاش خواهد کرد.

کیهان

1) بهمنی: مردم دلار نخرند ارزان‌تر هم می‌شود

http://www.kayhannews.ir/901017/4.htm#other403

رییس کل بانک مرکزی با اشاره به برنامه‌های جدید این بانک برای ثبات در بازار ارز، از ادامه روند نزولی قیمت دلار در روزهای آتی خبر داد.

محمود بهمنی در گفت‌وگو با مهر با اعلام این‌که بانک مرکزی برای تعادل بخشی و ثبات بازار ارز یک‌سری برنامه‌هایی دارد که آن‌ها را به اجرا درخواهد آورد، گفت: «البته به صلاح نیست که این برنامه‌ها را در رسانه ها اعلام کنیم.» رییس کل بانک مرکزی با اعلام این‌که برنامه اصلی بانک مرکزی تعدیل، تعادل و ثبات بازار ارز و قیمت‌هاست، افزود: «نرخ‌ها به طور حتم بیش از آن‌چه که در حال حاضر کاهش یافته است، با کاهش مواجه خواهد شد.»

2) درخواست اشتون از ترکیه برای آغاز مذاکرات ایران و 1+5

http://www.kayhannews.ir/901017/2.htm#other204

وزیر خارجه ترکیه گفت اظهارات اشتون مبنی بر این‌که منتظر پیام ایران برای انجام مذاکرات است را به مقامات ایران اعلام کرده است.

احمد داووداوغلو که برای سفر رسمی دو روزه چهارشنبه شب وارد ایران شد پس از دیدار با معاون اول رییس جمهوری و وزیر خارجه کشورمان در یک کنفرانس خبری مشترک با صالحی گفت: «اظهارات اشتون درباره این که منتظر پیام از ایران برای انجام مذاکرات است را به مقامات ایران اعلام کردیم، ایران اعلام کرد در این باره نظر مثبت دارد که مذاکرات از سر گرفته شود و گام مثبت از دیدگاه ما این است که هرچه سریع‌تر مذاکرات دوباره از سرگرفته شود و ترکیه نیز همه کمک خود را در این مسیر انجام خواهد داد.»

ابتکار

1) هراس در اروپا بر سر تحریم نفت ایران

http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=92866

در اوج هشدارها و واکنش‌های متقابل تهران و غرب، درخصوص بستن تنگه هرمز، دیپلمات‌های غربی در آخرین ساعات روز چهارشنبه گذشته اعلام کردند که سران اتحادیه اروپا بر سر تحریم نفت ایران به توافق دست یافتند. اعلان توافق اروپایی‌ها برای تحریم نفت ایران به‌سرعت در خبرگزاری‌ها و شبکه‌های خبری جهان بازتاب یافت. این خبر اما با واکنش‌های متفاوت کشورهای مختلف جهان و خبرهای ضد و نقیضی درباره بروز شکاف و اختلاف دراتحادیه اروپا هم‌راه شد.

2) اعلام موضع انتخاباتی هاشمی رفسنجانی

http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=92812

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در اعتراض به تحرکات برخی افراد و رسانه‌ها بیانیه صادر کرد.

به گزارش ایلنا در این بیانیه، نسبت به اشاعه القائات بی‌پایه و اساس در برخی رسانه‌های گروهی مبنی بر دخالت آیت‌اله رفسنجانی در آرایش گروه‌های سیاسی اعتراض شده ‌است. متن کامل این بیانیه که به امضای رییس دفتر رفسنجانی رسیده، به شرح ذیل است:

درپی اشاعه القائات بی‌پایه و اساس در برخی رسانه‌های گروهی مبنی بر دخالت آیت‌اله هاشمی رفسنجانی در آرایش سیاسی گروه‌ها و جناح‌های مختلف در انتخابات، از جمله انتخابات مجلس شورای اسلامی که عمدن و عمدتن با اغراض و اهداف سیاسی طیف خاصی دنبال می‌شود و نمونه اخیر آن را در بخش خبری / رسانه ملی شاهد بودیم، همان‌گونه که ایشان در سخن‌رانی‌ها و اظهارات‌شان بار‌ها بیان کرده‌اند، بدین‌وسیله برای چندمین بار تاکید می‌گردد که ایشان شخصیتی فراجناحی داشته و به هیچ حزب و جناح سیاسی وابسته نبوده و نیستند و در انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی نیز نفیا و اثباتن درمورد کاندیداهای هیچ حزب، گروه و جناح خاصی اظهار نظری نکرده و نخواهند کرد.

مردم‌سالاری

1) احمدی‌نژاد برای پاسخ‌گویی به کمیسیون امنیت ملی مجلس دعوت شد

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=124368

سوال از محمود احمدی‌نژاد، به عنوان یک ابزار قانونی نظارتی نمایندگان در دو سال گذشته با چنان موانعی روبه‌رو شده که علی رغم این‌که در آخرین روز آذر ماه هیت رییسه مجلس شورای اسلامی از به جریان افتادن آن پس از شش ماه حرف و حدیث خبر داده، نمی‌توان به طور قطع گفت که احمدی‌نژاد در مجلس حاضر خواهد شد و به سوالات بدون پاسخ نمایندگان پاسخ دهد. با این همه اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در جلسات این هفته خود ضمن مروری برآخرین تحولات بین المللی، امیدوارند میزبان احمدی‌نژاد باشند تا به سوالات جمعی از نمایندگان پاسخ دهد. این کمیسیون از احمدی‌نژاد برای روز سه‌شنبه دعوت کرده است و این در حالی است که احمدی‌نژاد این هفته را برای سفر به آمریکای لاتین اختصاص داده است.

2) رونمایی از ستایش پروردگار آخرین شاه‌کار محمود فرشچیان

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=124353

جدیدترین تابلوی محمود فرشچیان با عنوان «ستایش پروردگار» روز پنج‌شنبه در موزه این هنرمند نگارگر واقع در کاخ موزه سعدآباد رونمایی شد.

خراسان

1) مهمانپرست: تعداد هواپیماهای جاسوسی آمریکا که کنترل کرده‌ایم بیش از یکی است

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=10&day=17&id=1347214

سخن‌گوی دست‌گاه دیپلماسی کشورمان در گفت‌وگو با خبرگزاری شینهوا گفت که ایران هرگز فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم را کنار نمی‌گذارد. رامین مهمانپرست با انتقاد از رویکرد آمریکا و رژیم صهیونیستی برای دخالت در مسایل داخلی سایر کشورها گفت: «در مورد ایران «یکی از ابزارهای آن‌ها استفاده از هواپیماهای جاسوسی بدون سرنشین و دیگری استفاده از افراد است.» آمریکایی‌ها خودشان می‌دانند که تعداد هواپیماهای جاسوسی‌شان که توسط نیروهای امنیتی و دفاعی ما کنترل شده‌اند بیش از یکی است و در زمان مناسب تصمیم می‌گیریم که چگونه آن‌ها را به نمایش بگذاریم.»

2) معاون پارلمانی رییس جمهوری: قرار نیست رییس جمهوری در این مرحله برای پاسخ به سوال به مجلس برود

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=10&day=17&id=1347237

در حالی که خبرگزاری‌ها از دعوت رییس جمهوری به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی برای پاسخ به سوال‌های نمایندگان خبر داده بودند معاون پارلمانی و حقوقی رییس جمهوری به خراسان گفت: «این خبر صحیح نیست و درباره حضور رییس جمهوری با هیچ رسانه‌ای صحبت نشده است.»

دنیای اقتصاد

1) برگزاری رزمایش دریایی سپاه بهمن‌ماه در تنگه هرمز

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285198

سردار علی فدوی فرمان‌ده نیروی دریایی سپاه از برگزاری رزمایش بزرگ این نیرو در بهمن‌ماه در منطقه خلیج‌فارس و تنگه هرمز خبر داد.

2) احمد توکلی مدعی شد، دیدار مشایی با سفیر سابق اسراییل

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=285204

خبرگزاری فارس نوشت: رییس مرکز پژوهش‌های مجلس ظهر دیروز در حسینیه نصرت مشهد گفت: «در مدت پنج سال، آقای مشایی ۹۶ سفر خارجی داشته‌اند و اکنون این سوال مطرح است که آقای مشایی کجا رفت؟ چرا به این سفرها رفت و این‌که چه ضرورتی برای این تعداد سفر خارجی برای رییس سازمان میراث فرهنگی کشور وجود داشته است؟»

احمد توکلی به دیدار مشایی با سفیر اسبق اسراییل در یکی از سفرهای خارجی مشایی اشاره کرد و گفت: «رییس سازمان میراث فرهنگی کشور چه کاری با سفیر اسبق اسراییل داشته است؟»


 


خبر / رادیو کوچه

وزارت دفاع آمریکا روز پنج‌شنبه، 5 ژانویه، اعلام کرد که نیروی دریایی این کشور 13 ماهی‌گیر ایرانی که به وسیله دزدان دریایی به گروگان گرفته شده بودند، آزاد کرده است. در همین حال سخن‌گوی وزارت خارجه آمریکا می‌گوید نجات این افراد می‌تواند نشانی از تلاش بشردوستانه نیروی دریایی آمریکا به ایران باشد.

خانم نولاند روز جمعه، 6 ژانویه، ضمن تشریح جزییات عملیات نجات ماهی‌گیران ایرانی از دست دزدان دریایی و در پاسخ به این‌که آیا این اقدام ناو آمریکایی می‌تواند به کاهش تنش‌های اخیر میان واشنگتن و تهران کمک کند، گفت که مقام‌های جمهوری اسلامی باید به این پرسش پاسخ دهند اما بی‌تردید این اقدامی بشردوستانه از سوی نیروهای آمریکایی بود که ماهی‌گیران را نجات دهند، به آن‌ها آب و غذا داده و پس از حصول اطمینان از سلامت آن‌ها، مقدمات بازگشتشان به ایران را فراهم کنند.

به گزارش پنتاگن، یکی از کشتی‌های ناوگروهی که ناوهواپیما بر یو اس‌اس‌جان سی‌استنیس به آن تعلق دارد این ملوانان را در دریای عرب نجات داده و آن‌ها روانه ایران شده‌اند.

نیروی دریایی آمریکا هم‌چنین ۱۵ دزد دریایی که احتمال می‌رود همگی سومالیایی هستند را دستگیر و به این ناوهواپیما بر منتقل کرده است.

ناوهواپیمابر استنیس، بخشی از ناوگان دریایی آمریکا در خلیج پارس است که برای پشتیبانی عملیات نظامیان آمریکایی در افغانستان، به دریای عرب رفته است.

سرلشکر صالحی، فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی به این ناو هشدار داده است که به خلیج پارس برنگردد.

لازم به اشاره است گزارش نیروی دریایی ارتش آمریکا حاکی از آن است که یکی از هلیکوپترهای ناوشکن یواس‌اس کید حدود ساعت ۱۲:۳۰ بعدازظهر روز پنج‌شنبه، به وقت محلی، یک قایق مشکوک را دید که کنار یک کشتی ماهی‌گری با پرچم ایران توقف کرده بود.

این هلیکوپتر هم‌زمان پیامی از کشتی ایرانی دریافت کرد مبنی بر این‌که کشتی توسط دزدان دریایی توقیف شده است.

پس از بازرسی کشتی مشخص شد که ۱۵ مظنون به دزدی دریایی ۱۳ سرنشین شناور ایرانی را به گروگان گرفته بودند.

سرنشینان کشتی ایرانی به نظامیان آمریکایی گفته‌اند که این کشتی از چند هفته پیش در اختیار دزدان دریایی بوده و آن‌ها از این کشتی به عنوان کشتی مادر در عملیات خود در خلیج پارس استفاده می‌کردند.

جاش اشمینکی، یکی از مأموران واحد تحقیقات جنایی نیروی دریایی آمریکا گفته است که کشتی ایرانی از حدود ۴۵-۴۰ روز پیش توسط دزدان دریایی توقیف شده بود و سرنشینان آن به گروگان گرفته شده بودند. آن‌ها جیره ناچیزی دریافت می‌کردند و ما معتقدیم که بر خلاف میلشان مجبور به هم‌کاری با دزدان دریایی شده بودند.»

او گفت که سرنشینان کشتی ایرانی شرایط بسیار دشواری را سپری کرده بودند و ارتش آمریکا به آن‌ها آب، غذا و خدمات پزشکی داده است.

 بیشتر بخوانید:

«‌بستن تنگه هرمز غیر‌قانونی است»

«کاهش نیروهای آمریکایی در اروپا و افزایش در آسیا»


 


خبر / رادیو کوچه

برهان غلیون، رییس شورای ملی انتقالی سوریه در گفت‌و‌گویی روز جمعه، 6 ژانویه، ضمن برشمردن مواضع اپوزیسیون سوریه در قبال مسایل مختلف داخلی و منطقه‌ای تاکید کرد ایران کشور مهمی در منطقه است.

به گزارش العربیه، وی درباره تلاش‌های تهران برای تماس با شورای انتقالی که چند هفته پیش در برخی پایتخت‌های اروپایی صورت گرفته است تاکید کرد که ایران کشور مهمی در منطقه است و این کشور در حکومت کنونی خلاصه نمی‌شود زیرا ملت عظیمی در آن‌جا وجود دارد که همواره در طول تاریخ 1500 ساله گذشته شریک عرب‌ها بوده است.

وی در ادامه افزود‌: «به اعتقاد من مشکل ما با کسانی است که در ایران حکومت می‌کنند و بر این باورند که با انکار حقوق ملت سوریه می‌توانند از منافع استراتژیک و منطقه‌ای خود حمایت کنند‌.»

برهان غلیون تاکید کرد‌: «کسانی که به رژیم سوریه این حق را می‌دهند تا ملتش را به دلیل این که حقوق خود را مطالبه می‌کند به قتل برساند، شریک جرم آن هستند‌.»

رییس شورای ملی انتقالی سوریه در خوص موضع حزب‌اله لبنان اظهار داشت: «یک روحانی مانند نصراله که مدعی رهبری نیروهای مقاومت است شایسته نیست بگوید که من اعتبارنامه‌ام را به غرب داده‌ام، این کلام شرم‌آور است.»

اما پیش از گفت‌وگوی برهان غلیون، انفجار بمبی در منطقه میدان در مرکز دمشق باعث کشته شدن 25 نفر و زخمی شدن 46 نفر دیگر شد.

از سوی دیگر تلویزیون رسمی سوریه تصاویری از پنجره‌های خون‌آلود یک اتوبوس را نشان داد، ظاهرن خودروی منفجر شده، حامل نیروهای پلیس بوده و گفته می‌شود غیرنظامیان نیز در میان قربانیان این انفجار هستند.

کمال لبوانی عضو شورای ملی سوریه، حکومت دمشق و نیروهای امنیتی آن را مسوول انفجار منطقه میدان دانست‌.

هم‌چنین عمار القربی رییس کنگره سوریه برای تغییر در این‌باره گفت‌: «من پیش‌تر گفته بودم که رژیم سوریه به منظور ترساندن مردم دست به این انفجارها می‌زند.»

دو هفته پیش نیز در پی انفجارهایی که مقام های سوریه به گروه القاعده نسبت دادند، 44 نفر کشته شدند. ‏فعالان مخالف رژیم سوریه انفجارهای دو هفته پیش را نیز به نیروهای امنیتی دولت سوریه نسبت دادند.‏
در همین حال تظاهرات اعتراضی مخالفان بشار اسد، رییس جمهوری سوریه، روز جمعه مانند دیگر روزها در اکثر شهرها و مناطق این کشور ادامه یافت.

شورای انقلاب سوریه اعلام کرد در ساعات اولیه تظاهرات ضد دولتی مخالفان بشار اسد 16نفر به ضرب گلوله نیروهای نظامی کشته شدند.

بیشتر بخوانید:

«اگر ناظران توان افشا ندارند سوریه را ترک کنند»


 


نامه هفدهم:

به نام خدایی که عقل آفرید

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

این روزها اگرچند خبرداغ کشوررا رصد کنیم، یکی از آنها داغیِ خبر انتخابات است. و این که جماعتی بدان مشتاق اند و جماعتی از آن رویگردان. عده ای قصد وغرض هایی بکار بسته اند تا به مجلسی دیگر، ازجنس همین که آخرین نفس هایش را می کشد دست یابند، وکسانی دیگر، انتخابات را نمایشی بیش نمی دانند و بنا ندارند در این نمایش هیچ درهیچ، نقش سیاهی لشکررا بعهده بگیرند. خلاصه این که جماعتی به این مجلس طمع بسته اند و جماعتی از آن دل بریده اند. دراین میان، من می خواهم مخالف جریان رودِ معترضان شناکنم. می خواهم تمام نفرت ها و رنج ها و زخم هایم را درکیسه ای فرو بریزم وسرکیسه را ببندم و آن را پای دیوارخانه ی شما خاک کنم و با شما تا محل اخذ رأی بروم و رأی بدهم.

من ازهمه ی آنانی که تمایلی به حضوردرانتخابات ندارند، وازآنانی که به تحریمی نانوشته روی برده اند، تقاضا دارم بعد از مطالعه ی این نامه با من همراه شوند و تنور انتخابات را گرما بخشند. شاید پدران و مادرانی که هنوز خون فرزندانشان تروتازه و بلاتکلیف است به من بگویند: ای نابکار، آخرنیش خود را به جان این جنبش مظلوم فرو کردی و زهرخودت را ریختی و ذات ناجورت را برملا کردی. که می گویم: هرکسی را نقطه ضعفی است. بله، نقطه ضعف من، همین سخن گفتنِ ملایم با رهبراست. تا مگر خدا به دل او دست ببرد و پیش از آنکه خون معترضان به جوش آید، به جانب آنان متمایل گردد و به حقوق مسلمشان نظر کند.

رهبرگرامی،

زمان زیادی به روز رأی گیری نمانده است. ما با شما در انتخابات شرکت خواهیم کرد و به نمایندگان منتخب خود رأی خواهیم داد. حتماً. و با شما به آسمان خدا خواهیم نگریست، و آغوش خود را برای بارش برکات آسمانی اش خواهیم گشود. اطمینان دارم خدا در آن روز، در خنده های ما به تجلی درخواهد آمد و برشانه های مردم محزون ما بوسه خواهد زد و کدورت های آنان را به دست پروردگاری اش خواهد زدود. در روز رأی گیری، خود به چشم خود خواهید دید آنچه که بیش از همه به دل ما و شما می نشیند، چهره ی شاداب مردم است.

خواهیم دید که مردم در آن روز، از صمیم دل شادند. بله، آن شادمانی ای که سالها به حاشیه رفته بود، با همه ی استعداد آسمانی اش به خانه ها بازمی گردد و به دلها نفوذ می کند. خواهید دید که اسم شما به نیکی برزبانها جاری می شود وغریبه و آشنا به خود تبریک و به شما درود می گوید. بچشم خود خواهید دید که همین مردم، نفرت ها را دور می ریزند و آسمان "گذشت" را تا خود زمین پایین می کشند. ما و شما در روز رأی گیری، خدا را نیز شادمان خواهیم یافت. این شادمانی را می شود از برکاتی که خدا بر فهم مردم ما می بارد فهمید. تعجب نکنید. من راز این همه شکوه را یک به یک با شما می گویم.

در ترسیم این افق دگرگون، خدای گواه است که من به وادی تخیل و رؤیا سرفرو نبرده ام. من این روز را با همه ی فهم مختصرم در دسترس می بینم.  شما در دوقدمی این افق مبارک ایستاده اید. کافی است دستی برآورید و لبخندی به صورت بدوانید و به روی مردم آغوش بگشایید.

درروز رأی گیری، مردمان خود را خواهیم دید که چند به چند سرود می خوانند و پای می کوبند و به صورت خندان خدا دست می کشند و برگونه های او بوسه می بارند.  و خدا را خواهیم دید که با همه ی بزرگی اش به بوسه های مردم پاسخ می گوید و سفیران صلح و سلامت خود را به دلهای بیمار و نگران و سراسیمه ی ما گسیل می کند و دم گوش یک یک ما نغمه هایی از غروب غصه ها و طلوع لحظه ها می سراید.

درآن روز خوب، هرطایفه و هر جماعت به تناسب ذوق و سلیقه ای که دارد، به پای بوس آن شادمانی و آن فهم بزرگ می رود و هرکجا را که تیره و تاریک می بیند، آنجا را به نور حضورش روشن می کند.

درآن روز خوب، دراویش مان را خواهید دید که با لباس های سپید و کشکول ها و تبرزین های خود هوحق کنان از علی (ع) می خوانند. کمی که به اشعارشان توجه کنید خواهید دانست که در لابلای اذکارشان نام مبارک شما را نیز جای داده اند. یکی از آنها هسته ی بادامی را به شما هدیه می دهد و می گوید: من تا به صبح براین دانه ی بادام دعا باریده ام. تناول کنید تا مزه ی قدم زدن در راههایی که به آسمان خدا منتهی می شود به جانتان فرو شود. همو به شانه ی شما بوسه می زند و می گوید: از این که ما دراویش را به عزت انسانی مان باز بردید و از جفاهایی که هواداران شما برسرما فرو ریختند پوزش خواستید از شما سپاس داریم.

 دخترکان ابتدایی را خواهید دید که درلباس های یک شکل، موهای قشنگ خود را در اطرافِ صورتِ فرشته گونشان آراسته اند و پرچم های رنگین خود را با پیچ و تابِ سرودی که برلب دارند، تاب می دهند. به محتوای سرودشان گوش کنید آقا، از شما می خوانند و از شما تشکر می کنند. از این که حکم خدا را در باره ی آنان آشکار فرموده اید. این که حجاب، یک امر شخصی است و به باور شخصی افراد مربوط است. چه برسد به این که دخترکان نا بالغ نیز به این پوشش اجباری تحکم شوند.

 پسرکانِ ما چه؟ آنان با خوانشِ شعر شورانگیز" فردا از آنِ ماست" به آسمان خدا اشاره می کنند وجای شما را در کهکشانی که شرافت آن از زمین پیداست نشان می دهند. پسرکانی که پای می کوبند و کف می زنند و شما را به سفره ی شادمانی خویش فرا می خوانند. وشما، پیشانی یکی از آنان را می بوسید و دم گوشش می فرمایید: از مدرسه که باز آمدم، می آیم و با شما بازی می کنم. و برای من داستان همبازی شدن پیامبر با کودکان کوچه را تعریف می کنید.

زنان ما، برخی با حجاب های شایسته، وبرخی بدون حجاب، برای شما دست تکان می دهند و شناسنامه های خود را نشان شما می دهند. که یعنی: نگاه کنید آقا، ما به اشاره ی شما آمده ایم تا رأی بدهیم. شما اما چه می کنید؟  دست می برید و از آسمان خدا واژه های نیک  برمی چینید و به آنان هدیه می دهید. برپوشش رویین آن هدیه ها، این عبارت شریف قرآنی نقش بسته است:       " لااکراه فی الدین". و برای چندمین باراز بانوان سرزمین تان بخاطر آسیب های این سالهای پس از انقلاب پوزش خواهی می کنید. وآنان با بزرگواری از فرداهای خوب می گویند و می گویند: گذشته را به دست گذشته سپرده اند.

جوانان ما، چه دختر و چه پسر، در لباس های رنگارنگ، و با چهره هایی که از نشاطی عمیق به وجد آمده است، هیاهو می کنند و به شما شادباش می گویند. شما بزرگوارانه با تبسمی به وسعت فهم، پاسخشان را می دهید و بی صدا به من می گویید: من یک چنین صورت های نورانی را بخواب نیز ندیده بودم. و باز با نگاه به غوغای جوانان، به من می گویید: چقدر دلم برای تماشای این چهره ها تنگ شده بود. و این که: این همه شادمانی کجا مدفون شده بود و چرا باید از این جوانان دریغ می شده است؟ یکی از جوانان را پیش می خوانید و به بازوی او دست می نهید و به صورتش تبسم می بارید که: ما را بخاطر این که این همه سال شما را از بدیهی ترین حقوق انسانی تان دور ساختیم ببخشایید. و آن جوان، صمیمانه به صورت شما خنده می کند و می گوید: از این که در کنار ما هستید، خوشحالیم.

شما برای رأی دادن باید از میان دانشمندان و فرهیختگان سرزمین مان عبور کنید. آنانی که  درایران بوده اند ویا بعد از سالها دوری اخیراً به میهن شان باز آمده اند. دانشمندان ما با تحسین به شما نگاه می کنند. نگاهی که برای شما تازگی دارد. شما تا کنون یک چنین نگاهی را تجربه نکرده اید. نگاه مخاطبان شما تا پیش از این، اغلب با ترس و تملق آلوده بود و شما شخصاً حس و حالِ این ترس ها و تملق ها را می شناخته اید. اما اکنون در این چهره ها نه ترس هست نه چیزی که به تملق آمیخته باشد. هرچه هست، ادب و احترام و سپاس و امتنانِ صادقانه است.

 وشما به من می فرمایید: من چقدر به این چهره های سلیم و شریف محتاج بوده ام و خود نمی دانستم. یکی از دانشمندان ما دست شما را می گیرد و سپاس صورتش را نشان شما می دهد و می گوید: از این که درهمین فرصت باقیمانده، قدر خود و قدرمردم و سرزمین خود را دانسته اید و برای رهایی این سرزمین، برخواسته های فردی خود پای نهاده اید، از شما ممنونم. وشما سخنی برلب نمی آورید. چرا که آن بانوی دانشمند، اشک چشم شما را رصد کرده و معنای آن را فهمیده است.

هنرمندان ما برای شما راه می گشایند. عده ای به خاطر گل روی شما ترانه ای و تصنیفی اجرا می کنند. یکی از آنها جلو می آید و می گوید: آقا، ما هنرمندان، تا این تاریخ به شما و به این نظام و به این انقلاب پشت کرده بودیم. دلایلش را خودتان بهتر می دانید. اما اکنون با افتخار برای شما آثار هنری برآورده ایم و به این کار خود غرور نیزمی ورزیم. نقاشان و مجسمه سازان و موسیقیدانان و نویسندگان و فیلمسازان و شاعران و خوشنویسان و بازیگران و معماران،همه و همه، آثاری خلق کرده اند که هریک از آن آثارطعمی از شما دارد. اشک به چشمان شما هجوم می برد. به من می فرمایید: من چرا این همه صداقت را به دور دست ها تارانده بودم؟

درکنار خانواده های شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران، ایرانیانِ سرمایه داری که از اطراف و اکناف دنیا به کشورشان باز آمده اند، چشم به راه شمایند تا زیباترین الفاظ انسانی خود را نثار شما کنند. وشما با بوسیدن سریکی از نوادگان شهدا، دست سرمایه داری را که به تازگی به ایران باز آمده می فشارید و به او می فرمایید: اینک این سرزمین شما! ما خرابش کردیم و شما آبادش کنید. سرمایه دار ایرانی دست شما را به گرمی می فشارد و می گوید: ما هرکه بوده ایم و هرکه هستیم، ایرانی هستیم. دارو ندارمان را برای سرفرازی ایران فدا می کنیم. باشید و تماشا کنید. وهمو از این که شایستگان را، ونه صرفاً هواداران و خویشان و بی مایگان را به مدیریت و اداره ی کشور فرا خوانده اید از شما تشکر می کند.

با هرقدم به قدمی که شما برمی دارید و با هرتبسمی که به صورت می نشانید و با هرسخن شایسته ای که بر زبان می نشانید، مردمان جهان از رسانه های خود با شما همراهند و تولد یک گاندی دیگر را به هم تبریک می گویند. این که: دیدید درانسان ظرفیت هایی نهفته است که می تواند یک شبه، آری یک شبه دگرگون شود و فردای همان شب به پاسداران اطراف خود فرمان دهد: به پادگان های خود باز روید و از هرکجا که سرفرو برده بودید، سربیرون کشید و کار مردم را به خود مردم وا بگذارید. و به مأموران اطلاعاتی بفرماید: وای اگر برای شکستن متهمی دست بالا ببرید و برسراو هوار بکشید. چه برسد به این که او را بزنید و بکشید و جنازه اش را در یک جای بی نشان دفن کنید و خبری هم به خانواده اش ندهید.

طبق آماری که رسانه های جهان منتشر کرده اند، پربیننده ترین برنامه ی تلویزیونی تا آن روز، سخنان شما با مردم ایران و جهان بوده است. که در آن از مردم ایران خواسته اید گذشته را به دست گذشته بسپارند و از خطای خطا کاران بگذرند. وحتی اگر توان گذشت ندارند، خاطیان را – هرکه هستند- به دست قانون بسپرند. دراین سخن یکجانبه، شما با صدایی که از عمق صداقت برمی آید، مردم ایران را به فردایی نوید داده اید که نمایندگان واقعی مردم و شایستگان و فرهیختگان و مدیران بایسته برسرکارند. وفرموده اید: من براین سرزمین بیست و سه سال رهبری کردم. اکنون که به پشت سرمی نگرم، شایستگی را در این می بینم که ایکاش مرا و ما را با نقد ها وآسیب شناسی خیرخواهان خصومت نبود.

ایکاش اداره ی کشور را به مدیران شایسته وا می نهادیم. ایکاش با مردم خودعبوس نبودیم. ایکاش برسرهمه ی مردم – ونه جماعتی معدود – بال می گشودیم. ایکاش با مردمان جهان درمی آمیختیم و واژه ی دشمن را از کثرت استعمال به فرسودگی در نمی انداختیم. ایکاش حضور بی دلیل خدا را به هرکجای جامعه فرو نمی فشردیم. ایکاش خود را زیرک تر و فهیم تر و نخبه تر و خبره ترو محق تر، و دیگران را نفهم و لازم الاطاعه ی محض نمی دانستیم. ایکاش بجای نظام، حفظ ارزش های انسانی را اوجب واجبات می دانستیم. ایکاش هیچ دخترو پسری به جرم های خنده دار از ما سیلی نمی خورد و سالهای جوانی اش را بخاطر توهین به ما و نظام و فلان مسئول خطاکار در زندان نمی گذراند. ایکاش ما جوانان کم سن و سال و معترض خود را که مختصر زاویه ای با گرایش ما داشتند، اعدام نمی کردیم. ایکاش به کار نمایندگان مجلس فرو نمی شدیم. ایکاش زبان مردم را از شدت ترس به لکنت در نمی انداختیم. ایکاش به قاموس قضا و قضاوت بها می دادیم. وایکاش به امتداد این همه  ایکاش های شرم آور دچار نمی شدیم.

مردمان جهان سخنان صادقانه ی شما را "باور" می کنند. پیش از آنها، این مردم ایرانند که شما را باور کرده اند. شما در همان سخنان یکجانبه، فرموده اید: به دلیل این که حدوداً بیست میلیون نفر از مردم ایران به این انتخابات راضی نیستند، من با عنایت به اختیارات قانونی ام، زمان برگزاری انتخابات را به تعویق می اندازم تا همگان – ونه بخش معدودی از مردم – با تماشا و باورِ فضای فراخی که ایجاد شده، در انتخابات شرکت کنند. زندانیان سیاسی را آزاد می کنم. شخصاً به در خانه ی آقایان موسوی و کروبی می روم و جلوی دوربین های رسانه های جهانی، آنان را در آغوش می کشم و از آنان بخاطر رنج هایی که متحمل شده اند پوزش خواهم خواست. دخالت های فراقانونی را محو می کنم. خودم با همه ی وجودم بر روند این انتخابات نظارت می کنم. وسپس درکنار می ایستم و اداره ی کشور را به شایستگان و نمایندگان راستین مردم می سپارم.

به محل رأی گیری نزدیک می شویم. جماعتی از سنیان سرزمین مان به سمت شما می آیند و از این که آنان را در اداره ی استانهای سنی نشین مختار ساخته اید و درتهران و درهرکجا به آنان اجازه ی احداث مسجد داده اید تشکر می کنند. یکی از سنیان به شما می گوید: آقا جان، ما سنیان، پیش از آنکه سنی بوده باشیم، ایرانی بوده ایم و همچنان ایرانی هستیم. مگر می شود یک ایرانی به سرزمین مادری اش دل نسوزاند؟ وشما به شانه ی او دست می نهید و می گویید: درست می گویید عزیزمن، همه ی ما پیش از آنکه به عقیده ای و گرایشی متمایل و معتقد باشیم، ایرانی بوده ایم. پس این ایرانِ ما و شما. درهرکجا که دلتان با آن است آرام بگیرید و در اداره ی سرزمین تان سهیم باشید.

اقلیت های مذهبی و حتی کمونیست های ما نیز برای رأی دادن صف بسته اند. یکی از کمونیست ها پیش می آید و خوشحالی اش را از این که در دانشگاه به او کرسی تدریس پیشنهاد شده، نشان شما می دهد. یکی از بسیجیان به دست شما شاخه گلی می دهد و می گوید: از این که ما را از شر نیروهای خود سرو بی سواد و بد دهن و قمه به دست و چاقوکش رهایی بخشیده اید از شما سپاس داریم. وشما آن شاخه گل را تقدیم بانویی می کنید که سابق براین فاحشه بوده و به یمن برکاتی که برسرجامعه باریده، به آغوش خانواده بازگشته.

رسانه های جهانی خبر می دهند که مشاهده ی این همه تغییر در ایران، کشورهای تحریم کننده را به شرمندگی درانداخته و آنان یک به یک از پافشاری برتحریم ایران پس می کشند. همین رسانه ها، راز این عقب نشینی پی درپی را فشارافکار عمومی مردمان جهان اعلام می کنند.

پای صندوق رأی، یکی از خبرنگاران خارجی از شما می پرسد: چه شد که ناگهان ورق برگشت؟ وشما درنهایت شجاعت پاسخش می دهید: ما جای مردم هراسی را با  خدا ترسی عوض کردیم. خبرنگار می پرسد: یعنی چه؟ توضیح می دهید: ما بجای این که از خدا بترسیم و رعایت سنت های حتمی او را بکنیم، به مردم هراسی دچار شده بودیم. خیال می کردیم اگر مردم سربرآورند و اعتراض کنند و جولان بگیرند، همه ی مناسبات هستی به هم می ریزد. به همین دلیل هیچگاه اجازه ندادیم مردم در این سی و سه سال سربلند کنند و به ما بگویند: چرا؟ حالا ما جای این دو تا را عوض کرده ایم.

در شعبه ی رأی گیری، شناسنامه ی خود را می دهید و برگه ای می گیرید. ظاهراً باید این رأی دادن مخفیانه باشد. و کسی نداند شما به چه کسی رأی می دهید. اما خودتان بدون این که از کسی اسم ببرید به من می فرمایید: بنا دارم به یک مسیحی رأی بدهم که تخصصش از همه ی مسلمانان و دوستان من بیشتراست. او را می شناسم و درباره اش تحقیق کرده ام. به یک کلیمی رأی می دهم که درتحلیل قانون دومی ندارد. او را نیز شناسایی کرده ام و به درستی نگاه او یقین دارم. می خواهم به یک زرتشتی نیزکه منصف تر از او ندیده ام رأی بدهم. این خانم زرتشتی، درعلم و ادب و فرهیختگی سرآمد است. به یک خانم هنرمند هم می خواهم رأی بدهم. او را درکار هنر متبحر و صاحب رأی یافته ام. می گویم: آقا این خانم هنرمند که شما می فرمایید بی حجاب و لاقید و قائل به برابری حقوق زن و مرد است. می فرمایید: این که بی حجاب است و قیودات مذهبی ندارد و یک چنین عقایدی دارد مهم نیست. همین که به وطنش و به انسانیت عشق می ورزد خواستنی است.

از شعبه ی اخذ رأی که بیرون می آییم به گنبد وبارگاه امام رضا(ع) اشاره می فرمایید و می گویید: به آستان قدس رضوی و هرکجا که تا کنون زیر نظر رهبری بوده دستور داده ام  باید به حسابرسان دستگاههای نظارتی پاسخگو باشند. و سرآخر دست به سینه می نهید و به امام رضا سلام می گویید و از او برای آینده ی خود و آینده ی مردم ایران سرفرازی طلب می کنید.

 برگ کاغذی به دست من می دهید و با نگاهی کوتاه به صورت من، روی برمی گردانید و به سمتی می روید. شما دور می شوید و من به عظمت مردی می نگرم که با درون خود جنگید و به سلامت از این نبرد بزرگ بدرآمد. دریک مدرسه ی کهن، طلاب فراوانی برای درس آموختن چشم به راه شمایند. من اطمینان دارم آنان، آنسوتر از درس خارج فقه و اصول، درس بی بدیل دیگری از شما می آموزند که مدرّس آن تنها و تنها خود شمایید ومردانِ صاحب نامی چون گاندی و نلسون ماندلا. و آن: " از خود گذشتن بخاطر مردم " است

مادر شهید سهراب اعرابی خود را به من می رساند و با من به دور شدن شما می نگرد. به او می گویم: از خون فرزندتان بگذرید بانو. می گوید: گذشتم. همان لحظه ای که این مرد ذره ذره برخود پای می نهاد و از مردم حلیت می طلبید، گذشتم.

به برگ کاغذی که شما به من داده اید نگاه می کنم. می بینم با خط خوش به پاسداران و اطلاعاتی ها نوشته اید: " وسایلی را که سالها پیش از نوری زاد و دیگران برداشته اید، به آنان بازگردانید. دزدی، دزدی است. چه از جانب یک ولگرد گرسنه باشد، چه از جانب پاسداران و اطلاعاتی هایی که یک روز مردمان فلک زده ی این سرزمین بدانها امید بسته بودند. درانتهای نامه مرقوم فرموده اید: حسابرسی از پولهایی که برداشته اید و برداشته ایم، وحسابرسی از ظلم هایی که کرده اید و کرده ایم، بماند بعهده ی نمایندگان راستین مردم".

بدرود تا جمعه ی آینده.

با احترام و ادب: محمد نوری زاد         شانزدهم دی‌ماه سال نود

——————————-

نامه شانزدهم:

سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

حضرت آیت‌اله خامنه‌ای

می‌دانم به کبوتران، چشمی از مهردارید. این پرنده ی نمکین، از دیرباز با انسانِ تاریخ درآمیخته است و به او این اجازه را داده تا به بهانه ی تماشای او، به پرواز و به آسمان بنگرد. کیست که کبوتران را دوست نداشته باشد؟ بویژه آنکه دوتا دوتا لب پنجره ای یا بام خانه ای یا شاخه ی درختی بنشینند و بغبغو بکنند و صدای گفتگویشان را به گوش ما وشما برسانند. چه خوب اگر پرده ها پس می رفت و بضاعتِ شنوایی ما فزونی می گرفت و ما مفهوم پچپچه های آنان را شنود می کردیم. آنجا که یکی به دیگری می گوید: خواهر؟ ودیگری پاسخ می دهد: جان خواهر. اولی ادامه می دهد: این آقا سید علی را می بینی که دارد قدم می زند؟ به نظر تو اگر می دانست فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد، باز از سرخیرخواهی و دلسوزی دیگران درمی گذشت و به راهی که می رود اصرار می ورزید؟

رهبرگرامی،

چندی پیش پیاده ازجایی می گذشتم. صدای حزن آلود مردی که از بلند آوازگیِ فریدون می خواند، مرا به حلقهی مردم پیوست. درمیان حلقه، مردی ساز می نواخت و پسرک سرتراشیده ای می رقصید. دهان مرد پوک بود. دندان نداشت. به همین خاطرکلمات را خمیرمی کرد. دهان بی دندان او، کلمه ها را از ریخت می انداخت اما همین کلمه ها، درحفره ی دهان مرد چرخ می خوردند و هریک باری از حزن به دوش می گرفتند و بیرون می خزیدند. کمانچه ی مرد مگر حریف حُزنی می شد که از دهان او فرو می بارید؟عجبا که با همین صدای حزن آلود و ضجه ی کمانچه، پسرک می رقصید. وچه نرم و چابک. هرکه اسکناسی نشان او می داد، انگشتان لاغر پسرک، اسکناس را درهوا می ربود. با چه مهارتی. چشم همه با پسرک بود. وحال آنکه هم سوزساز مرد وهم صداقت صدای او، چشم همه را بارانی کرده بود. همه که رفتند، مرد بی دندان با لهجه ای که خراسانی می نمود صدا درداد: نرگس، کجایی بابا؟ دانستم پسرکِ سرتراشیده دختراست و مرد بی دندان کور. اما مگر فرقی می کرد؟ درآن غربت خاک آلود، مجمجه ی دو کبوتری که بر سیم برق نشسته بودند شنیدنی بود: خواهر؟ جان خواهر. کاش یکی پیدا می شد و صدای ضجه ی ما را هم می شنید. بله خواهر، راست می گویی. ما چقدر داد بزنیم آهای ایرانیان، فاجعه درست پشت دیوارخانه های شما رقص می کند.

دوستی که حرفه اش واکاوی رسانه های فارسی زبان داخلی بود می گفت: هیچ رسانه ای نیست– چه مکتوب وچه مجازی – که من هرروزخبرها و تحلیل های کلی و جزیی آن را نبینم و نخوانم. می گفت: به تناسب قراردادی که با دستگاههای مختلف بسته ام، گزیده ی خبرها را برمی گزینم و در فایل ها و پرونده های جداگانه جا می دهم تا همان خبرها را به صورت بولتن روزانه به دستگاههای طرف قرارداد تحویل دهم. می گفت: عصاره ی خبرهای مربوط به ایران را که جمع آوری می کنم، به یک افسردگی هرروزه دچارمی شوم. چرا که عمده ی خبرهای مربوط به ایران، محدود است به قتل و غارت و دروغ و فریبکاری وهدر دادن سرمایه های ملی و ورشکستگی کارخانجات و بیکاری واعتیاد و تن فروشی و خفیف شدن ایران در آمارهای جهانی واختلاس و رانت خواری وارتباط دزدان اموال عمومی با صاحب منصبان و درمجموع: یک بی سرانجامی مکرری که به آذینی از فریب آلوده است.

من می گویم: چند خبرمربوط به پرتاب ماهواره ی امید وموشک شهاب وتوفیق دانشمندانمان درداستان سلول های بنیادین و دانش هسته ای را اگر که برجسته کنیم وبا تکرار هرروزه ی آنها برای خوبانمان مراسم تجلیل عَلَم کنیم، همچنان با غلبه ی اخبار ناگوار و آزار دهنده مواجهیم و شاهد یک سرگشتگی مفرط در کلیت کشور. درست دریک چنین بلبشویی از اوضاع درهم پیچ است که ما با سماجت، کف دست برسینه ی خود می نشانیم و به همگانِ دنیا خبرمی دهیم: این خیزشی که در کشورهای عربی پا گرفته، متأثراز ماست. ازما. ازما. ازما.

رهبرگرامی،

نمی دانم تا چه حد با من موافقید که این داستان بهارعربی یا عنوانی که ما برایش پدید آورده ایم و از آن به " بیداری اسلامی" یاد می کنیم، بیش از آن که به اسلام و اسلامخواهیِ مردمِ مصر و لیبی و تونس و بحرین و یمن مربوط باشد، اتفاقا به سرنوشتِ خود ما مربوط است. دراین میان اما تفکیک قیام مردم سوریه از دیگر خیزش ها، وانتساب آن به استکبارآمریکا وهم پیمان صهیونیستی اش، وجانبداری آشکارما از بشار اسد، فرشِ فکریِ ما را دربرابرچشم جهانیان می گستراند، ونام ما را درکنار نام کسانی که پایه های بقای خود را با دست های خونین خود رنگ می زنند ثبت و ضبط می کند.

ازهمه ی اینها به کنار، داستان برگزاریِ همایشِ شتاب زده ای به اسم بیداری اسلامی در تهران، بیش از آنکه به قیام کنندگان خدا قوتی بگوید، به مردمِ خودِ ما می گفت: " آهای ای همه ی ایرانیان، خوب بنگرید که این همایش، در تجلیل ازدیگرقیام کنندگان آنهم دردیگر کشورهاست. نه شما، که بخواهید در فردا روزی علیهِ خود ما قیام بفرمایید". پچ پچ کبوتران سالن کنفرانس چه شنیدنی است: خواهر؟ جان خواهر. می بینی سخنرانان چه بی پروا دروغ می گویند؟ خواسته های مردم مصرکجا و این چیزهایی که اینها می گویند کجا؟

از نجوای کبوتران که در گذریم، همگانِ ما می دانیم که برگزاری آن همایشِ عجولانه در تهران، واحتمالاً همایش هایی که این روزها بناست به کالبد فرسوده ی ما انرژی دروغین تزریق کنند، دراصل، یک فرار به جلوی خام و نسنجیده محسوب می شوند. چرا که ما، نه که ازخیزشِ مردم خودمان و اعتراض های فروخورده ی آنان درهراسیم، از همین روی به دیگر مردم معترضِ جهان – حتی به مردمِ معترض انگلستان و آمریکا – آفرین می گوییم، وهمزمان دست به گلوی مردم خود می بریم و اعتراضشان را به اجانب ربط می دهیم و برسرشان می کوبیم. با اصرار فراوان، حرکت های اعتراضیِ مردمان دیگر را به رسمیت می شناسیم و جنبش مردم خود را به فتنه تفسیر می فرماییم.

به دوستی که از لقمه های همان "همایش بیداری اسلامی" فراوان خورده بود، گفتم: مباد خام تر از دلایل برگزاری این همایش، به این فکر کنیم که قیام کنندگان کشورهای عربی، از ما آموخته اند که چه بخواهند، و با سران حکومتشان چه بکنند؟ وباز به او گفتم: آوازه ی تنگناهایی که مردم ایران را درمیان گرفته، دلخراش تر از آن است که مردمی را درهرکجای دنیا حسرت به دلِ ما بکند. آخر چرا باید مردم مصر و یمن و تونس و لیبی با نگاه به ما، حسرتناکِ این شوند که همانند ما شوند؟

خواهر؟ جان خواهر. بگویم چرا مردم لیبی آن بلا را برسر قذافی آوردند و مردم مصر آن بلا را برسرمبارک، ومردم یمن و تونس و بحرین نیز؟ به خاطررهبری های طولانی، و رهبری های فرا قانونی، وتلنبارآسیب ها و فشارها، و تحقیرمستمرِمردم، وبه هیچ گرفتن قانون، وپروار شدن نظامیان و ویژه گان، وفرارنخبگان، وخانه نشینی شایستگان، وحاکمیت غلیظ سانسور، ونقد ناپذیری مسئولان، وجوابگونبودن آنان درقبال قانون وپرسش های فراوان مردم، وعقب ماندن کشوردرهرزمینه، وغارت اموال عمومی،و رانت خواری های تمام نشدنی ، ورواج رُعبِ ناشی ازدخالت سیستم های خوفناک امنیتی درمناسباتِ دم دستی حتی، ودخالت نظامیان درامور سیاسی و دخالتشان درهرکجا، ودستگاه قضاییِ منحط وفشل و سفارش پذیر، با دادگاههای سیاسی غیرعلنی و اعدام ها و حبس های بدون دادگاه و بدون دلیل، ومجلسی نمایشی و ناکارآمد و حرف گوش کن، ودانشگاههای افسرده، وبیکاری فراوان، ورواج اعتیاد و تن فروشی و بزهکاری، ونبود شادمانی های جمعی. بازهم بگویم؟ کبوتر دوم می گوید: من نگران طبیعتی هستم که درایران به سمت مرگ می دود و هم ما را هم ایرانی ها را یک به یک می کشد.

کبوتر اول به سخن نخست خود باز می رود: کیست درجهان که به اسلام این نظام متمایل باشد؟ مگر نه این که قرار بود اسلام در این مُلک، بیماری ها را شفا بدهد؟ ببین چه به روز این اسلام آمده که جسم زخمین او برزمین افتاده و دست التماس به سمت همه بالا برده که: شما را بخدا دست از من بدارید. از جان من چه می خواهید؟ اگر به نام و نان و نوا بود که رسیدید، شما را به خدایی که می پرستید بیایید و این مختصر جان مرا مستانید!

رهبرگرامی،

سرزمین کهن و زیبا و غنی ای که شما رهبری آن را به عهده دارید، به آسیبی سخت درافتاده است. اما آنچه که بیش از همه، همه را می آزارد، لکنتی است که برزبان مردم نشسته. ما وشما، مردم خود را ترسانده ایم؟ همه را، حتی بزرگانی را که یک روز برای خودشان کسی بوده اند و در دستگاه اسلامی و انقلابی ما آمد و رفتی داشته اند! من در نامه ی پانزدهم خود از شانزده شخصیت سیاسی و علمی و دینی و دوهمسرشهید تقاضا کردم که در نگارش نامه به من بپیوندند و برای جناب شما نامه بنویسند و با شما درد دل کنند. تا کنون بجز دونفر، یکی از داخل و یکی از خارج، کسی به سخن من و به درخواست من اعتنا نکرده است. وحال آنکه من به همدلی آنان ایمان دارم. تک به تک آنان با من همسخن و همدل اند اما ترس از داغ و درفشی که دستگاههای امنیتی ما برای معترضان تدارک دیده اند، و ترس از کفن پوشان و اوباشانی که نعره کشان والله اکبر گویان به فحاشی و تخریب خانه ی علما و منتقدان مجاهده می کنند، باعث شده است که کسی را شهامت سخن گفتن با شما نباشد.

به شکلی غیرمستقیم برای آقای هاشمی پیغام فرستادم که برای جناب شما نامه ای بنویسد و درآن نه راجع به انشقاق مردم و واژگونی های عنقریب، بلکه راجع به ابرهای آسمان با شما سخن بگوید. این که مثلاً هوا خوب است و بارانی در راه است. شما آیا باورتان می شود آقای هاشمی، که یک روز همه ی تریبون ها و رسانه ها برای انعکاس اندیشه ها وسخنان و نوشته های او خیز برمی داشتند، از این که برای شما چیزکی بنویسد می هراسد؟ یا مثلاً جناب آیت الله وحید خراسانی و جناب آیت الله جوادی آملی؟ همه را ترسانده ایم آقا. تا چه شود؟ تا همچنان خیمه ی خود و خویشان و هوادارانمان برسرمسندها گسترانیده باشد؟ با آنکه خود دراین باره بارها سخن گفته ایم: ترساندن مردم و نشاندن لکنت برزبانشان، درهرکجا وبویژه در یک نظامی که مدعی مسلمانی است، یک جرم و یک گناه و یک حرام محرز است.

خواهر؟ جان خواهر. می دانی چرا کسی از بزرگان و آیت الله ها جوابی به نامه ی نوری زاد نداده و نمی دهد؟ بخاطر این که اجابت نوری زاد، بلافاصله به اجابت از تقاضای یک فتنه گرتفسیرمی شود. و این یعنی دوستان کفن پوش بلدند با آیت اللهی که سخن به اعتراض گردانیده و در لابلای کلمه ها و جمله ها صدای نازکی خوابانده که آن صدای ضعیف می نالد: آخرچرا؟، چه بکنند و چه بلایی برسر او و برسر آبرویش بیاورند.

رهبرگرامی،

این لکنت بزرگ همان است که شما را در یک سوی و مردمان بسیاری را در دیگر سوی نشانده است. درفاصله ی میان شما و این مردم، وسعتی از بی اعتمادی به ما و شما و بی اعتمادی به قانون و علم و ایمان وعاطفه برنشسته است. حالا خودِ جناب شما بفرمایید آیا مردمان مصرو تونس و لیبی، حسرتناک این هستند که ازهمین حالات جاریِ ما الگو بگیرند؟ وبشوند آنچه که ما اکنون هستیم؟

اگر که خوب بنگریم خواهیم دید: درهمه ی این کشورهایی که مردمانشان دست به شورش زده اند و می زنند، برآمدن حاکمان درسالهای نخست با شور و شوق و استقبال اغلب مردم همراه بوده اما به مرور با درازناکی عمر حاکمیتشان، همان شور مردمی، به شورشی از کدورت و نقد و اعتراض انجامیده است. عجبا که رد پای تک تک این عارضه های مشترک، درمیان ما نیز قابل رؤیت است. یعنی جمهوری اسلامی ایران را نیز می توان درامتداد آنها جای داد و سرنوشت آنان را برای این تجویز کرد.

پس قبول می فرمایید همایش شتابزده ی "بیداری اسلامی" وتخلیه ی سراسیمه ی خیزش مردمان عرب به حساب شخصی جمهوری اسلامی، بیش از آن که معطوف به اسلام و الگو برداری از انقلاب ما باشد، به همان نگرانی از سرنوشت مشترک بند است. وگرنه یک عرب منفرد ازمیان میلیونها معترض مصری پرچمی از ما برمی افراشت و سراغی از ما می گرفت و نشانی از اسلام نفس بریده ی ما می گرفت. نه این که آرزویش، اسلامی باشد که در ترکیه سربرآورده و نفس می کشد.

انتخاباتی سرنوشت ساز درپیش است. شما می توانید بدون بها دادن به خواست حداقل بیست میلیون مردم ایران، به همان راهی بروید که تا کنون بدان اصرار ورزیده اید. می توانید بدون حضور این جماعت معترض، به مجلس مطلوب خود دست ببرید. و حتی بدون حضور این مردم، مابقی عمر خود را سپری کنید و با قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به فضل خدای خوب به دیار باقی سفر کنید. اما چه درد که شما با این گزینش یکجانبه، به سرعت از خاطره ها محو خواهید شد و به فهرست حاکمانی خواهید پیوست که با مردمشان نامهربان بوده اند و اعتنایی به خواست و اعتراض آنان نداشته اند.

 بیایید و این سخن کبوتران بام خانه ی خود را بشنوید که با نگاه به قدم زدن های شما با هم نجوا می کنند: خواهر؟ جان خواهر. کاش این آقا سیدعلی برای ایران و ایرانیان کیخسرو می شد، نه جمشید. که اولی در اوج اقتدار وعزت و بهره مندی وهمراهی غلیظ مردم، به گوشه ای خزید و به عبادت فروشد. ودومی از نردبان پادشاهی بالاتر رفت تا مگربرجایگاهی برترنشیند. اولی به نامی نیک دست یافت و دومی به گودالی از بدنامی فرو غلتید. وکبوتر دوم بغبغو می کند و می گوید: بله خواهر، این آقا سیدعلی برای کیخسرو شدن برازندگی بیشتری دارد تا جمشید. کاش سید قدر خودش را می دانست.

صدای صادقانه ی آن آوازه خوان پوک دهان نیز همین را می گفت:

فریدون فرخ فرشته نبود      زمشک و زعنبر سرشته نبود                                                        زداد ودهش یافت این نیکویی       تو داد و دهش کن فریدون تویی

راستی آیا بزرگواری می فرمایید به دزدان اطلاعات و دزدان سپاه دستورصادرکنید هرچه را که از من ودیگران برداشته اند، به ما بازبگردانند؟ به آنها بفرمایید: ناسلامتی قرار است ملت های دیگر از ما سرمشق بگیرند. به آنها بفرمایید: با این دزدی های مستمر، مثلاً با بردن آلبوم خانوادگی یک متهم، و استفاده ی وحشیانه از عکس ها و تصاویرآن، وبا بردن وسایل کاری و شخصی سایرین، کسی به ما و انقلاب ما نگاه نمی کند که! حالا دزدی های بزرگ و کهکشانی شما ها – که جای گفتن آن اینجا نیست – بماند برای یک فرصت دیگر.

بدرود تا جمعه ی آینده.

با احترام و ادب: محمد نوری زاد              نهم دیماه سال نود

——————————-

نامه پانزدهم:

«بارانی در راه است»

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران

من ناگزیر این نامه را که باید در واپسین ساعات روز جمعه منتشر می شد، همین حالا منتشر می کنم. نگرانم که مرا جمعه ای در کار نباشد. بازی کودکانه ای که سازمان اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، ازدیروز- دوشنبه – وارد مرحله ی تازه ای گردیده است. آری، ممکن است بنا به فرمایش مأمورانی که به من گفتند: پودرت می کنیم و درصد سایت داخلی و خارجی آبرویت را می بریم، هم پودرم کنند، وهم بزعم خود با آبرویم بازی کنند.

کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام. گلی به گوشه ی جمال شما با این سازمانی که برزانو نشانده اید و آنان را مثل جادوگران بابِلِ قدیم، به سمت خانواده ها و درهم کوفتن مناسبات خانواده یِ منتقدانِ خود گسیل می فرمایید.

کاش مأموران شما آنقدر مرد بودند که به نوشته های من، با نوشته پاسخ می گفتند، نه آنکه به حریم خصوصی من نفوذ کنند و برای ترمیم سرشکستگی ها و فضاحت های جاریِ خود، به تخریب زندگی من بسیج شوند. از قول من به آقای تائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – ومأموران نابالغِ وی بفرمایید: قبول، به فرض که نوری زاد و خانواده اش را پودر کردید و از هم دریدید، با دست های خونین خود چه می کنید؟ از قول من به آقای تائب بفرمایید: جناب حجت الاسلام والمسلمین، خونِ دست های شما، آنگاه که مغز جوانان ما را متلاشی کردید و همزمان خونشان را انکار فرمودید، آنچنان با سنت ها و محکمات تاریخی در آمیخته است که با آب هزار دریا نیز زدوده نمی شود.

رهبرگرامی،

مأموران سپاهی شما ، درانتقام از تیزابی که من در نامه هایم برسرشان فرو باریده ام، آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم کنیم.

مأموران سپاهی شما ، درانتقام از تیزابی که من در نامه هایم برسرشان فرو باریده ام، آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم کنیم.

نامه های من با هر مضمونی که برشانه حمل می کنند، از امید و نیکفرجامی سرشارند. ما هنوز به شما و به فرجام نیک شما دلبستگی داریم. حساب شما را از حساب جباران تاریخ جدا کرده ایم. ما نمی خواهیم شما را و مأموران شما را در انزوایی که در پسِ مرزهای تاریخیِ ما پای می کوبد، گرفتار ببینیم. یک روزهایی ما ادب را، احترام را، تکریم آحاد خانواده را، وخط قرمزی به اسم حریم خصوصی مردمان را از جناب شما فهم می کردیم. من اطمینان دارم افسار گسیختگان اطلاعات سپاه، دور از چشم مبارک شما سربه اندرون خانواده های ما فرو برده اند. من نمی توانم باور کنم آندسته از مأموران اطلاعات سپاه که در مجاورت هیولاگونگی سربرآورده اند، از جناب شما برای سرک کشیدن به خانواده ها و آشفتن نظام آن خط گرفته و می گیرند. مباد آن روز که بشنوم حضرت شما به این هیولاها فرموده باشید: بروید و هربلایی که می توانید برسر نوری زاد وخانواده اش بیاورید. نه نه ، ما هنوز شما را درحوزه ی  ادب ورزی و رعایت اصول اخلاقی، صاحب وجاهت می دانیم. اگر روزی درهمین نزدیکی ها اتفاقی نامبارک در کانون زندگی من رخ داد، خواهم دانست – و برای شما خواهم نوشت – که شخص جناب شما در ترسیم این نامبارکی دخیل بوده اید و شخصاً به مأموران خود فرمان فرموده اید که با من آن کنند که با کافرِحربی نمی کنند.

رهبرگرامی،

احتمال دارد من به همین زودی توسط مأموران وفادار شما پودر شوم. وخانواده ام به آوارگی درافتد و متلاشی گردد. اگر اجازه بدهید و موافق باشید، من ازمخاطبان خود می خواهم که در غیاب من به نگارش نامه همت کنند و همچنان جناب شما را با الفاظ شایسته ندا دردهند. ما هنوزبه شما و به رفتار متوازن شما امید داریم. شما را بخدایی که می پرستید، از چنبره ای که گِرداگِرد شما بالا برده اند، بیرون بزنید. هوای جامعه را آنگونه که هست استنشاق کنید. اجازه ندهید موریانه هایی که چهار ستون مناسبات ما وشما را می جوند، شما را در شرایطی که خود پدید آورده اند، گرفتار کنند و از زبان شما آن برآورند که خود می خواهند.  من زنده یا مرده، در پیشگاه خدای متعال، ودر پیشگاه مردم فلک زده ی ایران عزیز، جمعی از نخبگان جامعه ی خویش را به مدد می گیرم تا از هفته ی آینده، یک به یک، یا چند به چند، روبه جناب شما نامه بنویسند و شما را از آسیب ها و الفت ها با خبر کنند.

این عزیزانی را که من نام می برم و از آنان می خواهم تا برای شما نامه بنویسند، از سرشناسان وادی علم و ادب و ایمان و تقوایند. من اینان را در اجابت درخواستم، یا حتی دربی بها دانستن آن، به خدا وا می گذارم.

من و خانواده ام در این چند وقت، رنج فراوانی را تحمل کرده ایم. اگر تا هفته ی بعد و هفته های بعد زنده بودم و خانواده ام برقرار بود، همچنان برای شما خواهم نوشت. وگرنه فردای قیامت، اگر مرا فرصتی و امکانی بود، هم گریبان شما را خواهم گرفت، وهم گریبان این چند نفری که یک به یک نامشان شماره می کنم و مختصری با آنان سخن می گویم:

1 – همسرشهید همت و همسر شهید باکری: شما خوبان در این دوسال بسیار آسیب دیده اید. آقای شریعتمداری کیهان از شما نیز فروگذارنکرد و برشما ناسزاها بارید. شرمم باد که دهان قلم خویش را به تکرار و یادآوری آن ناسزاها بیالایم. شما ازآبروداران بنامِ سرزمین مایید. من شما را به نمایندگی از خانواده های مکرم شهدا به این معارضه فراخوانده ام. می دانم برای شما سخت است، اما شما را به عزیزان وشهیدانتان سوگند، قلم برگیرید و هرچه بشارت و هرچه هشدار سراغ دارید به سمت رهبرمان اشارت دهید. من شما دوتن را بسیار غیور یافته ام. شاید پرچمداریِ شما در این تقاضایی که من به میان آورده ام، دیگران را برسرشوق آورد و آنان نیز به تکاپو درافتند. شما در فردای قیامت جلوی خیلی ها را خواهید گرفت و از آنان به پیشگاه خدای خوب شکوه خواهید بّرد. اما چرا من و خانواده ام در همان فردا، جلوی شما را نگیریم و نگوییم چرا ما را دراین ورطه ی بلا تنها گذاردید؟ مباد آن روز. من با تمام ارادتم در پیشگاه سلامت و صلابت شما دوتن سرتعظیم فرود می آورم.

2 – حضرت آیت الله وحید خراسانی: من جناب شما را بسیار دوست می دارم. همین که درآن دیدار کوتاه سکوت فرمودید تا من هرآنچه را که دردل داشتم برشما ببارم، برعلاقه ی من نسبت به خود افزودید. من درآن دیدار جسورانه به شما گفتم: جناب وحید، مردم ما چقدرِ دیگر باید هزینه کنند تا برای شما علما بقدر آن خلخالِ ربوده شده از پای آن زن یهودی بیارزد تا شما علما یک تکانی بخورید و عمامه از سربگیرید و پای برهنه از بیت شریفتان بیرون بزنید و فریاد کشا نسبت به فجایع جاری کشور بر بشورید؟! به شما گفتم: چرا خروج نمی کنید؟ چرا آبرویی را که از مردم و از دین خدا دارید، خرج مردم و دین خدا نمی کنید؟ گفتم: مگر قرآن نفرموده : برای خدا قیام کنید اگر چه به زیان خودتان و به زیان پدر ومادرتان و به زیان خویشاوندانتان تمام شود؟ گفتم: جناب وحید، مردم را کشته اند و اموال مردم را سوخته اند و تخریب کرده اند و چهره ی بسیج و بسیجی را تا حد شعبان بی مخ ها خراشیده اند.پس کی می خواهید اعتراض کنید؟ وشما با تبسمی مدام به من فرصت دادید تا سخنم و آتش درونم فرو بنشیند. درپایان فرمودید: آقای نوری زاد، والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتیجه خواهد انجامید، همین فردا خروج خواهم کرد. اکنون به محضر شما عارضم که: خروج نه، اما برای رهبر نامه ای بنویسید و با آن شجاعتی که از شما سراغ داریم، جناب ایشان را به مخاطرات پیش رو وبه کورسوهای امید هشدارو بشارت دهید. قرارما و شما، فردای قیامت بجای خود، قرار ما درهمین دنیا. مباد نامه های خود را محرمانه برای ایشان ارسال فرمایید. بنای ما بر انتشارِعلنی نامه هاست.

آیة الله العظمی وحید:آقای نوری زاد، والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتیجه خواهد انجامید، همین فردا خروج خواهم کرد.

اکنون به محضر شما عارضم که: خروج نه، اما برای رهبر نامه ای بنویسید و با آن شجاعتی که از شما سراغ داریم، جناب ایشان را به مخاطرات پیش رو وبه کورسوهای امید هشدارو بشارت دهید. قرارما و شما، فردای قیامت بجای خود، قرار ما درهمین دنیا. مباد نامه های خود را محرمانه برای ایشان ارسال فرمایید. بنای ما بر انتشارِعلنی نامه هاست.

3 – حضرت آیت الله جوادی آملی: من شما را شخصیتی فرهیخته و عارف و عالم و با تقوا می دانم. اما از شجاعتتان سراغی نمی بینم. حضرتعالی به قرآن و نهج البلاغه بسیار مسلط اید و بدانها اشراف دارید. اگر به فراخوان من بها ندهید، شما را به همان قرآن و به همان نهج البلاغه ای وا می گذارم که عمرخود را مصروف فهم آن ها فرموده اید. سکوت فراوان شما در قبال حادثه های این دوسال اخیر، چه به اسم تقیه و چه به هر اسم و به هر دلیل شرعی و عقلی، مردمان ما را به انزجار از اسلام ترغیب کرده است. دست به قلم ببرید و برای رهبرمان نامه ای و نامه هایی بنویسید و از ایشان بخواهید فکری برای اینهمه انشقاق مردم بکنند و به آغوش مردم باز گردند. به ایشان بفرمایید که پوزش خواهی از مردم، و ترمیم رنج های آنان، به خداوندی خدا، ای بسا عزت ایشان را مضاعف گرداند. اگر به اینگونه اشارات من تمایل ندارید، به هرچه که خود بدان متمایلید اشاره فرمایید. مهم این است که مردم ما از جناب شما یک دو خط نامه بخوانند و باور کنند که علمای شیعه، هیچگاه وامدار حکومت ها نبوده اند و به وقت ضرورت، به میان آمده اند و از حق و از مظلومان دفاع کرده اند. وگرنه، این چند روز دنیا را به سکوت و تماشا سپری فرمایید. که در این صورت، من و خانواده ام و هزاران خانواده ی دیگر، فردای قیامت راه را برشما خواهیم گرفت.

{حضرت آیة الله جوادی آملی}  سکوت فراوان شما در قبال حادثه های این دوسال اخیر، چه به اسم تقیه و چه به هر اسم و به هر دلیل شرعی و عقلی، مردمان ما را به انزجار از اسلام ترغیب کرده است. دست به قلم ببرید و برای رهبرمان نامه ای و نامه هایی بنویسید و از ایشان بخواهید فکری برای اینهمه انشقاق مردم بکنند و به آغوش مردم باز گردند.

4 – حضرت آیت الله مکارم شیرازی: شما نیز از صاحب نامان این روزگارید. حادثه های این دوسال اخیر را تماشا کردید و ترجیح دادی سکوت کنید. اما نه ، یک چند باری به بدحجابی ها و فعالیت وهابی ها اعتراض فرمودید. خون جوانان بی گناه مردم را به چشم دیدید و ازیک اعتراض ساده هراسیدید. ظاهراً برای مرجعیت، برخورداری از شجاعت، یک ضرورت حتمی است. ما شما را شجاع می خواهیم. با آن قلم شیوایی که آثار علمی فراوانی پدید آورده، نامه ای به رهبرمان بنویسید و وی را به فرداهای مهیبی که در کمین کشور ماست هشدار دهید و خیرخواهانه حضرت ایشان را به آشتی و دلجویی از مردم معترض و آسیب دیده ترغیب فرمایید. وعده ی ما و شما نیز فردای قیامت. بخدا قسم حضرت آیت الله، ما نیز چون شما خانواده ی خود را دوست داریم و از رواج آشوب و اضطراب در خانواده و در کلیت کشورمان در رنجیم.

5 – حضرت آیت الله صانعی: من به شخص شما ارادت ویژه ای دارم. نامه ی شما به رهبرمان، با وجود همه ی لطمه هایی که از هواداران ایشان تحمل فرموده اید، می تواند راهها را بگشاید و بن بست ها را پس بزند. در یک سال و نیمی که من در زندان بودم، نمایندگان جناب شما به خانواده ی من سرزدند و از آنان دلجویی کردند. امروز همان خانواده در معرض آسیب و دربدری است.

همان خانواده ی خون جگر، توسط مأموران هرزه ی اطلاعات سپاه، به سمت آشوب و گسست رانده می شود.م. من شخصاً درمعرض تهدید شما درشکستن سکوت صاحب وجاهت اید. با نامه ای به رهبر، از آسمان خدا برای مردم ما برکت و رشد و همدلی، و برای رهبرما نیکنامی و فرود آمدن از بلندای دست نیافتنی ای که برای وی برساخته اند، آرزو کنید. شما را به خدا مبادا نگارش نامه را به دوردست ها احاله دهید! پسندیده است که درهمین هفته ی آینده، هجوم نامه های شما عزیزان به سوی رهبرمان بال بگشاید و وی را در زیر بارش کلمات شریف انسانی و آسمانی غسل دهد.

6 – حضرت آیت الله بیات زنجانی: جناب شما نیز از ارادت من به خویشتن نیک خبردارید. دست به قلم ببرید و با ترنم کلمات، فضایی از درستی و رعایت حقوق مردم و انصاف و خیرخواهی ترسیم کنید و رهبرمان را به این فضا دعوت فرمایید. من اطمینان دارم بارش کلمات زمینی و آسمانی عزیزانی چون شما می تواند دل سنگ را بشکافد چه برسد به دل رهبر ما که یک زمانی ما از او نور می نوشیدیم.

7 – حضرت آیت الله  سیدعلیمحمد دستغیب:  شما را دوست دارم. آزادگی شما را می ستایم. از تهران به شوق شما تا شیراز رانندگی کردم تا به دیدار عزیزی نائل آیم که نخواست منبرآزادگی اش از سلامت و صلابت تهی باشد. شمانیز ای عزیز دست مرا در این نهضت بزرگ بگیرید و همراهی ام کنید. ای بسا روزی درهمین نزدیکی ها، با هرنامه ی من هزاران نامه همراه شود و هجوم این همه نامه، همانند آن گلهایی باشد که ما در روزهای انقلاب به داخل لوله های تفنگ سربازان شاه فرو می کردیم.

8 – حضرت آیت الله موسوی اردبیلی: نامه ی شما درکنار نامه های دیگران می تواند راهگشایی کند. ما از تلاش شما برای راه گشودن دراین دوسال اخیر نکته های نیکی شنیده ایم. قلم به دست بگیرید و رهبرمان را به آن روزی بشارت دهید که فتنه های واقعی را نه در خواست های بحق مردم، که در رفتار پلیدانی بنگرد که نقاب رفاقت به صورت بسته اند و از پشت به ایشان خنجر زده اند و می زنند.نامه های شما خوبان به ایشان، می تواند از دیوارهای ضخیم این روزهای بیت رهبری گذر کند و بردل وی تأثیربگذارد.

9 – جناب سید محمد خاتمی: از میزان ارادت من به شخص خود آگاهید. شاید برای شما کمی سخت باشد که دست به قلم ببرید و از رهبر بخواهید به روزهای خوبِ درکنار مردم بودن نظر کنند. اما نه، شما دراین دوسال تلخ، نرم ترین مواضع را اتخاذ فرموده اید و قلم شیوای شما بی تاب نگارش یک   نامه ی دلنشین و شریف است. به این تقاضای من حتماً عمل کنید. بخدا قسم من روزها و ساعت های بسیار سخت و فرساینده ای را سپری کرده ومی کنم. اطمینان دارم طعم تنهایی را چشیده اید. اگر بنویسید و هوشمندانه و قاطع و درست و منصفانه  رهبر را به فرداهای نیک بشارت بدهید و از خطاها و احتمال های حتمی برحذر دارید، من از همین اکنون برکات آن نامه و نامه ها را برای شما تضمین می کنم. ما با این نامه ها قرار است برای هزارمین بار حجت را بر رهبرمان تمام کنیم. نه آنکه خدای ناکرده وی را در معرض تهدید و تنگنا قرار دهیم، بلکه از این منظر که ایشان بدانند آن سوتر از هواداران رسمی رهبری، هستند مشفقان غیرت مندی که به نیک فرجامی ایشان و رهایی کشور، عمیق تر و آگاهانه تر  می نگرند. شاید نیاز به این نباشد که بگویم: اگر ننویسید و منتشر نکنید، من و خانواده ام چشم به راه قیامت نخواهیم ماند. درهمین دنیا از شما گله خواهیم کرد. وشما با اعتنا به آموزه های دینی مان، ازمیزان نفوذ آه بی پناهان با خبرید.

10 – جناب هاشمی رفسنجانی: شما شاید بیش از همه ی ما به این نامه نگاری ها مستحق باشید. چرا که شما و خاندان شما در این دوسال آنچنان در معرض آسیب و خراش بوده اید که هیچ انسان منصفی هجوم آنهمه بلا را به ساحت شمایان نمی پسندد. شما یک روز چشم و چراغ این کشور بودید و جایگاهتان بسیط بود. درکل کشورجایی نبود که تاثیر نفوذ شما درآن تعریف نشده باشد. بویژه قلب رهبر.

 که دریک تنگنای عاطفی، اشک درچشم فرمودند: هیچ کس برای من هاشمی نمی شود. اما گذر زمان، به توفانی سهمگین انجامید و جای شما را در دل رهبر به دیگران سپرد و شما را از هرطرف به تنگ آورد و به گوشه ای ناگزیر پرتاب کرد. قلم به دست بگیرید و مارا از هجوم بلایی که مأموران بی حیای اداره ی اطلاعات سپاه برایمان تدارک دیده اند بدرببرید. اگر همچنان بنا را برسکوت بگذارید، به خدای کعبه سوگند، تنهای تنها به راهی که آغاز کرده ام ادامه خواهم داد و تا پای جان به افشای مفسده های سپاهیان فربه از مال حرام و اطلاعاتی های هیولا صفت دست خواهم برد. اگرچه این افشاگری به نابودی من و خانواده ام بیانجامد. واز آن پس: دیدارمان به قیامت!

11 – جناب سید حسن خمینی: قبول می فرمایید که در این دوسال اخیرشما را سخت ترسانده اند. پدرشما مشکوک از دنیا رفت. شاید به شما گفته باشند که همان سرنوشت پدرمرحوم می تواند برای شما نیز رقم بخورد. من به جایگاه مردمی شما آگاهم. مردم شما را دوست دارند. به همان دلیلی که درآن ملاقات حضوری به شما گفتم، شما می توانید در فرابردنِ فضای جامعه به سمت اصلاح، و به سمت پاکسازی از مفسده ها نقش اساسی داشته باشید. قرار نیست شما قلم بربگیرید و آسمان و زمین را به هم بدوزید. قرار است به رهبرمان بگوییم: شاید فردا دیر باشد. و باید ازهمین امروز به فکر فردا بود. مردم ما برای  دوست داشتن شما دلیل می خواهند. نشانشان بدهید که مستحق این دوست داشتن های بی ریای مردم هستید. هیچ مأمور اطلاعات و هیچ سپاهی اطلاعاتی، از این که شما سخن مشفقانه به رهبر بگویید و وی را به روشنایی ها و تاریکی ها بشارت و هشدار بدهید، برشما نمی شورد. سرتان را به خدا بسپرید. اگر سکوت کنید، شاید درهمین دنیا خانواده ی من یک روز جلوی شما را بگیرند و به شما بگویند: نوری زاد را پودر کردند و ما را از هم گسستند و شما سکوت اختیار کردید.

12 – آقای علی مطهری: شما از نام پدر شهیدتان سود می برید. گرچه گاه نشان داده اید که روح آن شهید بزرگوار در شما به تکاپو در می افتد و از زبان شما جاری می شود و حق خواهی می کند. قلم به دست گیرید و به رهبرمان بنویسید که ولایت فقیه آنجا خواستنی است که ما از او جز عدالت و علم و تقوا و پاکیزگی و شجاعت و پاکدستی و جهان شناسی و فهم مقتضیات روز نبینیم. به وی بنویسید که با رویت ابتدایی ترین تراشه های ظلم، مقبولیت شرعی وی به مخاطره می افتد. به وی بنویسید که شجاعت تنها در برآوردن فریاد نیست. شاید عالی ترین مراتب شجاعت، پوزش خواهی از مردم است بهنگام رواج ظلم. آقای مطهری، یکبار به شما گفتم:

شما نمایندگان در تک تک فاجعه های جاری کشور سهیمید. و امضای شما برهرقطره خونی که از بی گناهان به زمین ریخته شده، نشسته است. گفتم: سکوت شما نمایندگان در مجلس، به معنای تایید فجایع کشوراست. رهبر، شما را و خاندان شما را دوست دارد. شاید قلم شما و صداقت قلم شما از تیزی قلم من کارگرتر افتد و دل ایشان به سوی مردم واگشوده شود. تنهایی، حتماً قابل تحمل است اما تنهایی ای که با ناجوانمردی آمیخته باشد، فرساینده است. من اما گفته باشم: والله اگر هیچ یک از شما عزیزان به ندای من پاسخ نگویید، تا هرکجا که مقدورم باشد، به افشای مفاسد جاری کشور، بویژه مفاسدی که از آتشفشان سپاه و وزارت اطلاعات بیرون می زند، اصرار خواهم ورزید. به هرقیمتی که برای خودم و برای خانواده ام تمام شود.

13 – سردارپاسدار حسین علایی: من یک بارهم به شما گفته ام.  که اگربخواهم جانم را در رکاب یک پاسدارحقیقی فدا کنم، آن یک نفر شمایید. گرچه امثال شما فراوانید و شکرخدا ذخیره های سلامت برای فردای کشوربشمار می روید اما من شخصاً شما را پاسداری فهیم، تیزبین، اهل مطالعه، منصف، مردمی، پاک، جنگ دیده، جهان دیده، به روز، مومن، صبور و اهل مدارا یافته ام. اینها که برشمردم مگر کم سرمایه است؟ شما نیزتقاضای مرا اجابت فرمایید و نامه ای از زاویه ای که خود می پسندید برای رهبرمان بنویسید. متاسفانه دوست گرامی من، جماعتی در سپاه، به این نهاد پاک آسیب نشانده اند. کجا شما باور می کردید بعضی از پاسدارانِ از اسارت برگشته، و پاسداران جنگ دیده، به روزی درافتند که با تلسکوپ های خود به زندگی امثال نوری زاد فرو شوند و با شنود تلفن های او و غارت اموال او و بیرون کشیدن فیلمهای خصوصی او و خانواده اش از و انتشار فیلمهای به غارت رفته ی او بخواهند او را به زانو درآورند؟ اینها را اضافه کنید به پاسدارنماهایی که سربه اموال مردم فرو برده اند و از هزار اسکله ی قاچاق مشغول حفظ نظامند. نامه ای بنویسید و مرا در این راه پرخطر یاوری فرمایید.

14 – جناب دکتر سروش: متاسفانه شأن علمی شما در کشورما به چالش درافتاد و قدر شما دانسته نشد. امامان ما با دانشمندان ملحدی چون ابن ابی العوجا به بحث می نشستند و به شاگردان خود شیوه های مدارا و داد و ستد علمی را می آموختند. شما اما درجایگاه یک دانشمند شیعی نیز تحمل نشدید و ناگزیر به ترک و جلای وطن شدید. یکی از رازهای تحمل نشدن شما، این بود که علمای دینی ما نخواستند با درافتادن به مباحث روزجهانی که شما مبدع آن درکشوربودید، خود را با شتاب علوم و مباحث تازه هماهنگ کنند. شاید به همین دلیل است که زمان و جهان پیش رفته اند و بسیاری از علمای ما در دوردست های علمی جا مانده اند. با این همه من از جناب شما تقاضا دارم نامه ای از سر رفاقت و شفقت به رهبر بنویسید. می دانم اجابت این تقاضا برای شما ای بسا ناگوار باشد و ناشدنی. اما اجازه بدهید این مکتوب

جمعی، از شیوایی قلم شما نیز بهره مند باشد. حتماً شجاعت برای شما نیز در همین فرو خوردن محاکاتی است که به شما نهیب می زند: ننویس! اما شما بنویسید. ما بنا داریم با این نوشتن ها به تاریخ نشان بدهیم که: شاید فردا دیر نباشد. وبشود ایران عزیز را مجدداً احیا کرد. اگر ننوشتید، ایرادی نیست. من و خانواده ام در فردای قیامت با شما کاری نخواهیم داشت. شما به اندازه ی کافی آسیب دیده اید.

15 – جناب دکتر کدیور: از جناب شما نیز تقاضا دارم نامه ای خیرخواهانه برای رهبربنویسید. گرچه شما پیش از این نیز نشان داده اید که درهمراهی و مساعدت فکری صادق و منصف اید. ازهرچه که صلاح می دانید بنویسید. شما اکنون می توانید از موضع یک عالم دینیِ دور از وطن، آسیب های درکمین را وابشکافید. می توانید افق های روشن را – هرچند در دوردست نشان ما بدهید. نگران ناسزاهای امثال آقای شریعتمداری کیهان نباشید. او را اگر به حال خود هم وابگذاریم، از قلمش ناسزا  می چکد. شما بنویسید تا در تاریخ بماند. تا آیندگان قضاوت کنند که جماعتی خیرخواهانه و با به خطرانداختن خود و خانواده ی خود، تلاش کردند کشورشان را از کام هزار حادثه ی درکمین بدر ببرند اما کسی صدایشان را نشنید. باور بفرمایید من هنوز ناامید نیستم. چرا که می دانم درسخن حق نوری نهفته است که مخاطب خود را می جوید و کام او را به نور خود برمی آورد.

16 – من از نمایندگان مجلس، ازمدیران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، درهرکجای ایران و جهان تقاضا دارم مرا در این حرکت بزرگ یاری دهند. ما می توانیم چند به چند، یک به یک، با همین نامه های خود بارانی از کلمات شایسته برسر رهبر بباریم و او را به آسیب ها و به نادرستی ها و به کجی ها هشدار دهیم. محل انتشار این نامه ها می تواند سایت های شخصی و حرفه ای باشد.

می توانید نامه های خود را برای من، یا به سایت آقای دکتر خزعلی ارسال فرمایید. یا به سایت کلمه و جرس و هرکجا که خودتان صلاح می دانید. شایسته می دانم دراین نهضت بزرگِ نامه نگاری، از رواج واژه های زشت و ناپسند پرهیزکنید. قرار ما تا زمان انتخابات. البته بنا نیست در آن روز اتفاق حیرت انگیزی رخ بدهد و همه ی آبهای رفته به جوی بازگردد. اما انتهای این راه را همان ایام انتخابات رصد می کنیم. همه می نویسیم و رهبر را مخاطب نوشته های صریح اما مشفقانه ی خویش قرار می دهیم. به امید اثربخشی اقیانوسی از کلمات خیرخواهانه. بدرود

تا جمعه ی آینده و هفته های آینده.

سه شنبه بیست و دوم آذرماه سال نود

با احترام و ادب:

محمد نوری زاد

——————————-

این مطالب به صورت مستقیم و بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.


 


خبر / رادیو کوچه

هفته هجدهم مسابقات فوتبال لیگ برتر باش‌گاه‌های ایران روز جمعه، 6 ژانویه، با برگزاری پنج دیدار به اتمام رسید که در این دیدارها فولادخوزستان و نفت آبادان برابر حریفان خود به برتری دست یافتند و سایر مسابقات با تساوی تمام شد.

در نخستین دیدار روز جمعه، تیم صنعت نفت آبادان برابر داماش گیلان به برتری 2 بر صفر دست پیدا کرد.

اما در سه دیدار هم‌زمان دیگر فولاد خوزستان برابر شاهین بوشهر دو بر یک به پیروزی رسید.

مس سرچشمه بدون گل مقابل سایپای البرز متوقف شد.

تراکتورسازی تبریز به تساوی دو بر دو برابر صبای قم رضایت داد.

در آخرین دیدار از‌ هفته هجدهم مسابقات فوتبال لیگ برتر باش‌گاه‌های ایران دو تیم سپاهان اصفهان و استقلال تهران در استادیوم آزادی به مصاف هم رفتند که تلاش دو تیم در پایان نود دقیقه بهتر از تساوی یک بر یک نبود تا دو تیم امتیازها را تقسیم کنند.

با انجام بازی‌های روز پنج‌شنبه و  جمعه تیم استقلال هم‌چنان با 37 امتیاز در صدر قرار دارد و تیم نفت تهران با 33 امیتاز و سپاهان اصفهان با 31 امیتاز در رتبه‌های دوم و سوم قرار گرفتند.

در انتهای جدول نیز تیم‌های ملوان بندرانزلی، فجر سپاسی شیراز و مس سرچشمه کرمان با 18، 16 و 13 امتیاز قعرنشینان جدول هستند.


 


خبر / رادیو کوچه

به گزارش رسانه‌های حقوق بشری، روز چهارشنبه، 4 ژانویه، دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی صلواتی با صدور حکمی برای سهراب رزاقی، فعال مدنی و مدیر موسسه کنش‌گران داوطلب، را به ۲۰ سال حبس و ۵۵۰ هزار یورو جریمه نقدی محکوم کرد.

به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، سهراب رزاقی در آبان ۱۳۸۶ توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و پس از یک ماه حبس در زندان انفرادی با وثیقه دویست میلیونی آزاد شد.

آقای رزاقی که هم اکنون در هلند به‌سر می‌برد در خصوص این حکم اظهار داشت: «این حکم شدیدترین و غیرانسانی‌ترین حکم صادر شده برای یک فعال مدنی در ایران است و در دوران بازجویی هرگز مدرک مستندی علیه او ارایه نشده است.»

این فعال مدنی مدیریت موسسه کنش‌گران داوطلب را داشت که در اسفند ۸۵ تعطیل شد.

در کیفر خواست دادگاه انقلاب، موسسه کنش‌گران به «تشکیل گروه به منظور براندازی نظام، اقدام علیه امنیت ملی، نگه‌د‌اری اطلاعات محرمانه برای در اختیار گذاشتن به بیگانگان، تبانی به منظور براندازی و دریافت پول از سازمان‌های بین‌المللی» متهم شده است.

نام آقای رزاقی در کیفرخواست دادگاهی که برای محاکمه برخی چهره‌های سیاسی اصلاح‌طلب برگزار شد نیز دیده می‌شد. این دادگاه بعد از بالاگرفتن اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته