-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ دی ۲۳, جمعه

Latest New from Green Correspondents for 01/13/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 



مسئله دیگری در این زمینه مطرح می شود و گفته می شود که ترکیه در سوریه ۲ میلیارد و هشتصد میلیون دلار بازار داشته است و بحث می شود که ایران جای ترکیه را در این رابطه بگیرد. ولی نباید فراموش کرد که ایرانی که بازار خود را در اختیار چین قرار داده است، چگونه می تواند بازار سوریه را بگیرد. من چنین قابلیتی در اقتصاد کشورمان نمی بینم. اقتصاد کشور ما متحرک و پویا نیست. ما بازارهای آماده را از دست داده ایم چگونه می خواهیم در چنین بازاری قدرت داشته باشیم. همین الان ما در بازار خود را به روی چین باز کرده ایم و نتوانسته ایم بازار خود را مدیریت کنیم.

خبرنگاران سبز:
سردار حسین علایی موسس و فرمانده نیروی دریایی سپاه در دوران جنگ، که مقاله  پیشین او در روزنامه اطلاعات درباره سرنوشت دیکتاتوری، خشم اقتدارگرایان را برانگیخته بود، در دوازدهمین نشست دیپلماسی ایرانی با موضوع «بحران سوریه؛ نگاه از درون و برون» در سخنرانی با محوریت  ایران-سوریه و منطقه نسبت به تداوم حمایت جمهوری اسلامی از رژیم بشار اسد هشدار داد.

سردار حسین علایی در این سخنرانی حکومت اسد را رو به پایان دانسته و گفته است: ایران به عنوان یکی از کشورهایی که از ابتدا تمام ظرفیت و توانمدنی خود را برای بقای دیکتاتوری به نام بشار اسد گذاشته است و آبروی خود را در جهان اسلام برای حکومت سوریه و خاندان اسد به خطر انداخته است چه می تواند بکند؟ ایران نباید همه تخم مرغ های خود را در سبد بشار اسد بگذارد. ایران باید به روند مردم سالاری در جهان اسلام کمک کند. اسلام با دیکتاتوری و ظلم مخالف است. در هیچ کجا اسلام با دیکتاتوری و ظلم موافقت نمی کند. اسلام با کشته شدن انسانهای بیگناه مخالف است. بنابراین ما همانطور که با کشته شدن شیعیان توسط سنی ها و فرقه گرایان در حلب یا حمص یا عراق مخالف هستیم، با کشته شدن سنی ها به دست دیکتاتورها هم مخالف هستیم. ما طرفدار مظلوم و بر ضد ظلم هستیم. این منطق است که منجر به رشد ما خواهد شد و ما را نگه می دارد.

این فرمانده دوران جنگ افزود: من پیشنهاد می کنم که ایران به بازنگری در سیاست خود در ارتباط با حمایت از دیکتاتورها در هر کجا از جمله بشار اسد انجام دهد و به دنبال اسلامی رفتار کردن باشد. اسلامی رفتار کردن یعنی مخالفت با ظلم و دیکتاتوری در هر کجای جهان است. برای حمایت از فلسطین نیز باید فکر دیگری برای مقاومت کرد. پس باید برای آینده سوریه فکر کنیم. ایران باید فعالانه برای جایگزین کردن ساختارفرسوده دیکتاتوری در سوریه با یک ساختار اسلامی مردمی برنامه ریزی کند. من بسیار بعید می دانم که روند فعلی به بقای نظام فعلی بینجامد.
سردار علایی در ادامه از سیاست خارجی جمهوری اسلامی انتقاد کرد و افزود: آیا واقعا دولت کنونی سوریه در مسئله مقاومت نقش مهمی ایفا می کند، یا دولت سوریه از موضوع مقاومت برای بقای دولت خود استفاده می کند؟ نکته دیگر این است که آیا امنیت ملی ما از طریق حمایت از دولت هایی مثل سوریه تامین می شود و یا شیوه های دیگری برای توسعه و تقویت امنیت ملی در کشور وجود دارد؟

به گزارش دیپلماسی ایرانی متن این اظهارات بدین شرح است:
بقای هر حکومتی به چند عامل بستگی دارد. ما باید بررسی کنیم که این عوامل در سوریه چه وضعیتی دارند و بر اساس آن تا چه حد می توان انتظار بقای حکومت در این کشور را داشت.
یکی از عوامل بقای حکومت ها ساختارهای حکومتی است. ساختارهای حکومتی می تواند به بقای دولت ها حکومت کنند. ساختارهای حکومتی در سوریه دارای دو مشکل است. یکی این که این ساختار بسیار کهنه و فرسوده شده است و حتی در ساختار فعلی، افراد حکومتی به جز شخص بشار اسد، خسته شده اند. خیلی از این افراد نشاط لازم برای ادامه حکومت را ندارند.
مشکل دوم این ساختار این است که ساختارهای حکومت در سوریه مربوط به زمان جنگ سرد است. یعنی این ساختارها به جهانی مربوط می شود که شوروی سابق و آمریکا به عنوان دو ابرقدرت بر امور جهان حاکم بودند. در آن زمان در کشورهای بلوک شرق ساختارهایی طراحی می شد که سیستم تک حزبی حاکم بود و متکی بر ابزارهای امنیتی و نظامی بود. زمان این چنین ساختارهایی گذشته است و اصولا عمر ساختارهای دیکتاتوری در خاورمیانه رو به پایان است. این اتفاق منحصر به لیبی و سوریه که دارای سیستم ریاست جمهوری هستند نیست، بلکه به نظر می رسد عمر حکومت های پادشاهی منطقه نیز رو به اتمام است. هرچند ممکن است زوال این حکومت ها طول بکشد ولی فرا می رسد. بنابراین در سوریه ساختارهای حکومت برای بقای این حکومت مناسب نیست.
پایه دوم و عامل بقای دیگر حکومت، مردم است. در سوریه اکثریت مردم خواهان ساختارهای حاکم کنونی نیستند. حتی اقلیت ها نیز در اثر نگرانی از آینده است که به وضع موجود رضایت می دهند. در واقع آنها نیز وضع موجود را قبول ندارند و از آن احساس رضایت نمی کنند. حتی کسانی که در بدنه حکومت هستند، بین ساختارهای متکی بر قواعد مردم سالاری و ساختارهای مبتنی بر دیکتاتوری، ساختارهای دموکراتیک را ترجیح می دهند. یعنی حتی اگر از افرادی که در حکومت های دیکتاتوری هستند در مورد این موضوع سوال کنید خواهید دید که خود آنها نیز دموکراسی را ترجیح می دهند. بنابراین همه حکومت های دیکتاتوری بر نشانه های دموکراسی خود تاکید می کنند. حتی بشار اسد هم پذیرفته است که اصلاحات انجام دهد. اصلاحات یعنی پذیرفتن این که وضعیت قبلی دچار اشکال بوده است و آن را قبول ندارند. بنابراین همین موضوع از نظر افکار عمومی پذیرفته شده است که وضع موجود قابل پذیرش نیست و اکثریت مردم در سوریه به دنبال تغییر ساختار هستند. این تغییر ساختار با مقایسه این حکومت با سایر حکومت ها هوادار بیشتری پیدا می کند. معمولا مردمی که در سایر حکومت های دیکتاتوری زندگی می کنند وضعیت خود را با مردمی که تحت ساختارهای دموکراتیک تر زندگی می کنند، مقایسه می کنند و همیشه آن ساختارها را ترجیح می دهند. چرا که در آن ساختارها، مردم آزادی بیشتری دارند؛ امکان فعالیت اقتصادی فراهم تر است؛ مردم از رفاه بیشتری برخوردار هستند و غیره. به عنوان مثال مردم لیبی در دوران قذافی با وجود درآمد نفتی زیاد این کشور در فقر به سر می بردند. قذافی درآمد نفتی را در بانک های قذافی ذخیره کرد و حتی حاضر نشد برای دوام خود آن را برای مردم خرج کنند.
لذا حکومت های دیکتاتوری نه تنها آزادی مردم را سلب می کنند بلکه به رفاه مردم هم توجه نمی کنند. بنابراین اکثریت مردم سوریه ساختارهای کنونی حکومت را نمی پذیرند و با آن مخالفند. نشانه این مسئله را می تواند در تداوم مخالفت های عمومی و شدت کشتارها دید. درست است که سرکوب ها مانع از گسترش اعتراضات مردمی به شهرهای بزرگ شده است، ولی این به این معنی نیست که اعتراض و مخالفتی وجود ندارد. بلکه اعتراضات و مخالفت ها از سوی مردم وجود دارد، ولی امکان بروز نمی یابد. اگر فرصت و امکانی بیابد و آزادی ایجاد شود این مخالفت ها خود را بروز خواهد داد.
عامل سوم بقای حکومت ها روابط خارجی و تعاملات بین المللی است. در این حوزه حکومت فعلی سوریه در حال محدود شدن است. به طور مشخص حکومت های غربی با این دولت مخالف هستند، اتحادیه عرب، به استثنای عراق، با این حکومت مخالف است. روسیه و چین هم اگرچه الان با قطعنامه غرب در شورای امنیت مخالفت می کنند ولی این کشورها هم مخالفت مبنایی تغییر حکومت در سوریه ندارند. بلکه توجه آنها به مسائل آینده سوریه و چانه زنی های این کشورها با آمریکا است. آنها به دنبال گرفتن امتیازات از آمریکا هستند و اصلا به دنبال بقای بشار اسد نیستند. مسئله چین و روسیه این است که در رابطه با تغییر رژیم در سوریه چه مسائلی را باید با آمریکا و غرب حل کنند. روسیه همواره نشان داده است که در مسائل خاورمیانه بسیار عقب افتاده عمل کرده است. در لیبی ناتو تمام ساختارهای روسی ارتش لیبی را از بین برد و روسیه فقط تماشا کردند و به قطعنامه لیبی هم رای مثبت دادند. در آینده اگر کار به شورای امنیت بکشد، روسیه همانطور که در مورد مسئله هسته ای ایران رای مثبت داد، در مسئله سوریه هم موافقت خواهند کرد. ولی پیش از آن تلاش می کنند امتیازات لازم را از آمریکا بگیرند. چرا که نگاه روسیه به سوریه به عنوان ابزاری برای امتیازگیری برای آینده است و نه به عنوان یک متحد سفت و سخت. بنابراین سوریه در حوزه تعاملات بین المللی فقط ایران را برای خود نگه داشته است.
عامل چهارم بقای حکومت ها، اقتصاد است. صادرات نفت سوریه چهارصد هزار بشکه در روز بوده است که تاحدی عامل بقای دولت این کشور بوده است. به واسطه تحریم های اقتصادی، سوریه این عامل را هم از دست داده است. البته حکومت سوریه امیدوار است که با کمک دیگران بتواند نفت خود را بفروشد. بنابراین به نظر می رسد سوریه در آینده حتی برای پرداخت حقوق کارمندان خود با مشکل مواجه خواهد شد. یعنی این گونه نیست که به اقتصاد پرقدرتی تکیه کند و دچار مشکلات جدی خواهد بود.
مسئله دیگری در این زمینه مطرح می شود و گفته می شود که ترکیه در سوریه ۲ میلیارد و هشتصد میلیون دلار بازار داشته است و بحث می شود که ایران جای ترکیه را در این رابطه بگیرد. ولی نباید فراموش کرد که ایرانی که بازار خود را در اختیار چین قرار داده است، چگونه می تواند بازار سوریه را بگیرد. من چنین قابلیتی در اقتصاد کشورمان نمی بینم. اقتصاد کشور ما متحرک و پویا نیست. ما بازارهای آماده را از دست داده ایم چگونه می خواهیم در چنین بازاری قدرت داشته باشیم. همین الان ما در بازار خود را به روی چین باز کرده ایم و نتوانسته ایم بازار خود را مدیریت کنیم.
بنابراین ظرفیت بقا در سوریه رو به پایان است. ما باید به این موضوع توجه کنیم و آرمان ما که بقای دولت بشار اسد به دلیل مسئله مقاومت و امنیت ملی باقی است ممکن است تحقق پیدا نکند.
البته در مورد مسئله مقاومت و امنیت ملی کشور ما هم من بحث دارم. آیا واقعا دولت کنونی سوریه در مسئله مقاومت نقش مهمی ایفا می کند، یا دولت سوریه از موضوع مقاومت برای بقای دولت خود استفاده می کند؟ نکته دیگر این است که آیا امنیت ملی ما از طریق حمایت از دولت هایی مثل سوریه تامین می شود و یا شیوه های دیگری برای توسعه و تقویت امنیت ملی در کشور وجود دارد؟
اما این مسئله که چه اتفاقی در آینده برای وضعیت کنونی قابل پیش بینی است؟ آنچنان که به نظر می رسد، چند احتمال ممکن است رخ می دهد.
 احتمال اول این است که دراثر فشارهای خارجی کنونی بر سوریه، دولت این کشور مجبور می شود اصلاحات را در حدی بپذیرد. نتیجه پذیرش اصلاحات حرکت به سمت انتخابات است. چرا که اصلاحات بدون انتخابات معنا ندارد. این که گفته شود رفتارها تغییر خواهد کرد معنایی نخواهد داشت بلکه همه معتقدند حکومت باید دست مردم باشد و سازوکار این مسئله نیز انتخابات است. انتخابات هم به معنای تغییر است. یعنی اگر بشار اسد اصلاحات را بپذیرد، به معنی رفتن خود است.

احتمال دوم مسیر سرکوب است. مسیر سرکوب به شرط این که کشتار محدود باشد و به طور فوری پاسخ دهد ممکن است جواب بدهد. اما اگر کشتار توسعه پیدا کند و مخالفین بتوانند زمان بگیرند، مسیر سرکوب باعث مداخله بین المللی خواهد شد. مداخله بین المللی نیز به معنی سرکوب است. این مداخله ممکن است به معنای مداخله نظامی همانند لیبی هم نباشد. نوع مداخله ممکن است همانند مداخله ای باشد که در عراق صورت گرفت. یعنی شروع به مداخله در حوزه هایی کنند که در نهایت منجر به سقوط حکومت می شود.

احتمال سوم، مصالحه است. اما باید دانست مصالحه زمان دارد. اگر دولت در زمان مناسب بتواند با مخالفین مصالحه کند، زمان بقای خود را بیشتر خواهد کرد. البته به شرطی که بتواند مصالحه را مدیریت کند. اما اگر زمان مصالحه بگذرد حتی اگر مصالحه هم صورت بگیرد، باز هم به انتخابات خواهد انجامید و انتخابات نیز به معنای تغییر است.
بنابراین تصور من این است که احتمال ماندگاری بشار اسد رو به افول است. بر اساس این مسئله ایران به عنوان یکی از کشورهایی که از ابتدا تمام ظرفیت و توانمدنی خود را برای بقای دیکتاتوری به نام بشار اسد گذاشته است و آبروی خود را در جهان اسلام برای حکومت سوریه و خاندان اسد به خطر انداخته است چه می تواند بکند؟
به نظر من فرض را باید بر این گذاشت که احتمالا این دیکتاتوری رو به پایان است. بنابراین ایران نباید همه تخم مرغ های خود را در سبد بشار اسد بگذارد. ایران باید به روند مردم سالاری در جهان اسلام کمک کند. اسلام با دیکتاتوری و ظلم مخالف است. در هیچ کجا اسلام با دیکتاتوری و ظلم موافقت نمی کند. اسلام با کشته شدن انسانهای بیگناه مخالف است. بنابراین ما همانطور که با کشته شدن شیعیان توسط سنی ها و فرقه گرایان در حلب یا حمص یا عراق مخالف هستیم، با کشته شدن سنی ها به دست دیکتاتورها هم مخالف هستیم. ما طرفدار مظلوم و بر ضد ظلم هستیم. این منطق است که منجر به رشد ما خواهد شد و ما را نگه می دارد.
بنابراین باید فرض کنیم که چنین اتفاقی ممکن است بیفتد. ایران هم اکنون بهترین فرصت را داراست که باید از این فرصت استفاده کند و در جهت تحول در سوریه به صورت مدیریت شده گام بردارد. من فکر می کنم اتحادیه عرب دست به کار خطرناکی زده است. اگر اتحادیه عرب طرفدار دموکراسی شود و خواهان دموکراسی است، تمام شاهان اتحادیه عرب باید از حکومت دست بکشند. اتفاقا همین مسئله مسیر خوبی است. ما باید در کنار اتحادیه عرب برای ساقط کردن شاهانی که اتفاقا عضو همین اتحادیه هستند بایستیم. مگر آنها به دنبال دموکراسی در سوریه نیستند؟ پس چرا دموکراسی در عربستان در عربستان و قطر برقرار نشود؟
به هر حال باید توجه کنیم که دموکراسی در همه کشورهای اسلامی به نفع ایران است. در همه این کشورها دموکراسی هم امنیت ملی ایران را افزایش می دهد هم باعث می شود جریانات اسلام گرا در منطقه تقویت شوند.
کدام کشور را در منطقه خاورمیانه سراغ داریم که انتخابات در آن برگزار شده ولی پیروز نشده اند؟ کسانی که تصور می کنند دیکتاتوری ها عامل برقراری منافع ملی یا به نفع اسلام گرایان هستند کاملا در اشتباه هستند. در سوریه هم اگر انتخابات برگزار شود اکثریت به قدرت می رسند. آیا این اکثریت می پذیرند که با اسرائیل کنار بیایند؟ اصلا چنین چیزی ممکن نیست. اگر این اکثریت بر سر کار بیایند، جولان زودتر از چنگ اسرائیلیها رها خواهد شد، تا حکومت بشار اسد تداوم یابد. به همین دلیل است که اسرائیل و آمریکا در مورد رفتن بشار اسد دچار ابهام هستند. آنها می گویند تا زمانی که نتوانیم مدیریت در صحنه سوریه را در دست داشته باشیم، بشار اسد باید در قدرت بماند. یکی از دلایل بقای بشار اسد و صحنه گردانی اتحادیه عرب همین ابهام و سرگردانی آمریکا و اسرائیل است. در غیر این صورت اتحادیه عرب دارای جایگاهی نیست که وارد معادله سوریه شوند. صحنه گردانی اتحادیه عرب فقط در اثر این مسئله است که آمریکاییها نمی دانند در صحنه سوریه چه اتفاقی رخ خواهد داد. زمانی که آنها بتوانند مخالفین را مدیریت کنند بلافاصله بشار اسد سقوط خواهد کرد. در حال حاضر آنها در مدیریت مخالفینی که در داخل کشور پایگاه داشته باشند، دچار مشکل هستند و این مسئله برای آنها مبهم است.

بنابراین به نظر من وضع سوریه هیچ گاه از وضع لیبی که با کمک ناتو سرنگون شد و در حال حاضر اسلام گرایان در حال قدرت گرفتن هستند بدتر نخواهد شد. ایران الان باید مسئله فرقه گرایی و احتمال کشتار اقلیت ها از جمله شیعیان را مدیریت کند.
من پیشنهاد می کنم که ایران به بازنگری در سیاست خود در ارتباط با حمایت از دیکتاتورها در هر کجا از جمله بشار اسد انجام دهد و به دنبال اسلامی رفتار کردن باشد. اسلامی رفتار کردن یعنی مخالفت با ظلم و دیکتاتوری در هر کجای جهان است. برای حمایت از فلسطین نیز باید فکر دیگری برای مقاومت کرد. پس باید برای آینده سوریه فکر کنیم. ایران باید فعالانه برای جایگزین کردن ساختارفرسوده دیکتاتوری در سوریه با یک ساختار اسلامی مردمی برنامه ریزی کند. من بسیار بعید می دانم که روند فعلی به بقای نظام فعلی بینجامد.

 
 

 مجلس بايد مرجعی برای دادخواهی مردم و بيان واقعيت​ها باشد نه اينکه به ابزاری برای اعلام مواضع محافل خاص تبديل شود و بايد به کسانی که از تريبون مجلس اتهامی به آنها وارد می​شود، فرصت پاسخگويی نيز داده شود و ای کاش که هيات رئيسه مجلس به اين فرموده امام عمل کند تا در راس امور بودنش حفظ شود
خبرنگاران سبز/سیاست:
پس از آنکه هيات رئيسه مجلس با اختصاص تريبون به عوامل کودتا در مجلس برای قرائت گزارش سراسر دروغ کميسيون اصل نود عملا جايگاه و شان مجلس را به يک محفل درون حزبی تبديل کرد شخصیت هاییکه از آنها در آن گزارش با نيت تخريب نام برده شد واکنش نشان دادند. 

به گزارش خبرنگاران سبز، در گزارش کميسيون اصل نود که مربوط به حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ بود، از مهدی هاشمی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، ميرحسين موسوی و ..... نام برده شده بود» که در این بین سید محد خاتمی، موسوی​ خوئينی​ها و دفتر هاشمی​ رفسنجانی نيز در نامه​ هايی جداگانه​ای به رئيس مجلس، نسبت به اين گزارش واکنش نشان داده​اند.

 اگرچه پس از قرائت آن گزارش در روز چهارشنبه ۷ دی، تنها مصطفی کواکبيان به دليل در دستور کار نبودن چنين گزارشی، نسبت به آن اعتراض کرد؛ اما عصر همان روز ۲۰ نماينده اصلاح طلب مجلس در نامه ه​ايی به رئيس مجلس نسبت به آن اعتراض کردند.

جمشيد انصاری نماينده زنجان که از استانداران دولت خاتمی بود، از ارسال نامه سيد محد خاتمی رئيس جمهور سابق کشورمان به رئيس مجلس از محتوای اين گزارش خلاف واقعيت گلايه کرده است.  

به گفته وی، هفته گذشته سيدمحمد خاتمی در نامه​ای به علی لاريجانی، نسبت به محتوای گزارش کميسيون اصل نود که در صحن علنی مجلس قرائت شد؛ انتقاداتی کرده و نوشته است: مجلس بايد مرجعی برای دادخواهی مردم و بيان واقعيت​ها باشد نه اينکه به ابزاری برای اعلام مواضع محافل خاص تبديل شود.

او که می​گفت در جريان جزئيات اين نامه نيست، تنها به بيان اين نکته اکتفا کرد که خاتمی با اشاره به آيين​نامه داخلی مجلس و سخنان امام خمينی (ره) به رئيس مجلس يادآور شده است که بايد به کسانی که از تريبون مجلس اتهامی به آنها وارد می​شود، فرصت پاسخگويی نيز داده شود و ای کاش که هيات رئيسه مجلس به اين فرموده امام عمل کند تا در راس امور بودنش حفظ شود.


 
 


 آقای تابش برای ثبت نام در نمايش انتخاباتی اسفندماه به صورت مستقل تصميم گرفته است و در اين زمينه هماهنگی خاص و يا  جلب رضايت آقای خاتمی مطرح نبوده است.
خبرنگاران سبز/جامعه:
عبدالله نوری و سيدمحمد خاتمی بار ديگر بر آزادی زندانيان سياسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز و لزوم برگزاری انتخابات آزاد بدون دخالت نهادهای امنيتی و نظامی تاکيد کردند. خاتمی در سخنانی که در جمع انجمن اسلامی معلمان ایراد شده بود بار ديگر بر مواضع اصلاح طلبان در انتخابات تاکيد کرد و گفته بود که نشانه ای از فراهم آمدن شرايط انتخابات نمی بيند. انتخابات يک ‏اصل محکم در دموکراسی و مردم سالاری است که هدف انقلاب ما بوده ‏است و همه بايد بتوانند در آن حضور يابند. طبيعی است ما هم خواستار ‏شرکت همگان در انتخابات سالم و آزاد هستيم، ولی امروز متأسفانه ‏نهادهای نظارتی و دارای اشراف بر انتخابات جناحی هستند و جناحی ‏عمل می کنند و نهادهايی که رسالتشان دفاع از اصل انقلاب و تماميت ‏ارضی و امنيت است و نبايد در امور سياسی دخالت کنند اين اصل را ‏رعايت نمی کنند و با همه سوابق درخشانی که دارند امروز طوری شده ‏است که نظر مردم نسبت به آنان عوض شده است و اين باعث تأسف ‏فراوان است.‏

با توجه به شايعات و نيز  استقبال فراوان رسانه های محافظه  کار در خبرسازی پيرامون علل حضور آقای تابش در انتخابات مجلس و نيز برخی خبرسازی های کذب درباره رضايت و يا هماهنگی  تابش با آقای خاتمی، يک منبع آگاه به خبرنگار کلمه گفت: آقای تابش رأسا برای اين ثبت نام تصميم گرفته است و هيچ گونه هماهنگی و يا جلب رضايتی از سوی وی و ساير اعضای فراکسيون اقليت مجلس با رييس جمهور سابق کشورمان صورت نگرفته است.


همچنين بر خلاف انتشار اخبار و شايعات در رسانه های نزديک به حکومت، سيدمحمد خاتمی همچنان بر مواضع خود درباره انتخابات  تاکيد دارد.
به گزارش کلمه اين منبع آگاه  همچنين گفت: بنا به نظر رييس جمهور سابق کشورمان، آقای تابش مجاز به استفاده از نام خاتمی نيز برای تبليغات انتخاباتی خود نيست.

رييس جمهور اصلاحات در آخرين اظهار نظر در خصوص انتخابات گفته بود: حرف بنده همان حرفی است که شورای هماهنگی جبهه اصلاحات زد و آن اين است که اصلاح طلبان نمی توانند و نبايد در انتخابات نامزد و ليست داشته باشند.

رئيس جمهور سابق کشورمان با بيان اينکه فعلا اين شرايط فراهم نشده است، افزود: البته بنده از طرف کسی اظهارنظر نمی کنم فکر می کنم وقتی همه نشانه ها اين است که نبايد در انتخابات شرکت بکنيم بنابراين شرکت در انتخابات معنا ندارد.

در هفته های جاری تقريبا هر روز رسانه‌ی وابسته به جريان اقتدارگرا، کيهان، به انحای مختلف، به نامزدی آقای تابش در انتخابات اشاره و از آن برای تخريب مواضع و وجهه‌ی آقای خاتمی استفاده نموده است. 




 
 


-- رای من کو؟ -- 
-- طراح: دوست سبز --

مسئوليت تاريخى ماست كه به اعتراض خود ادامه دهيم و از تلاش براى استيفاى حقوق مردم دست بر نداريم.
میرحسین موسوی / بیانیه نهم

 
 

محسن امين زاده که خرداد ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به پنج سال زندان محکوم شده است به اتهام‌ اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنيت کشور و همچنين تبليغ عليه نظام محاکمه شده است که هفته پيش بدنبال ناراحتی قلبی اش، برخلاف دفعه گذشته که معاون امنيتی دادستان تهران، رشته احمدی، از اعزام محسن امين زاده، به بيمارستان بر جلوگيری کرد با دستبند و پابند که روشی ابداعی در نظام اسلامیست به بیمارستان منتقل شد. 
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
بدعتی که نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی در برخورد با زندانیان سیاسی باب کرده اند بزرگترين بی احترامی به جايگاه والای انسانيت است. ضرب و شتم وحشيانه در حين بازداشت و ارسال به بيمارستان با دست بند و پابند که بنايی نوين در دستگاه قضاء نظام اسلاميست که داعيه مردم سالاری دينی اش زمین و زمان و آفاق را درنورديده است.

هجدهم اسفند ۸۸ حجت الاسلام احمد قابل بادست بند و پابند به دادگاه انقلاب برده شد. درآخرين روز خرداد ۸۹ مهدی محموديان، روزنامه نگاری که برای اولين بار فجايع بازداشتگاه کهريزک را افشا کرده بود نيز با همان شرايط دست بند و پابند برای معالجه عفونت هر دو ريه اش به بيمارستان انتقال داده شد. اتفاقی که در هفته جاری برای عيسی سخرخيز درحين انتقال به بيمارستان و بستری شدن درآنجا نيز افتاد . آرياآرام نژاد هنرمند سبز کشور نيز روز گذشته با دست بند و پابند به دادگاه بابل برده شد.

اما گويا اينبار قرعه به نام محسن امين زاده، معاون وزير دولت اصلاحات افتاده است تا او را نيز با دست بند و پا بند به بيمارستان انتقال دهند. محسن امين زاده که خرداد ماه ۱۳۸۸  بازداشت و به پنج سال زندان محکوم شده است به  اتهام‌ اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنيت کشور و همچنين تبليغ عليه نظام محاکمه شده است که هفته پيش بدنبال ناراحتی قلبی اش، برخلاف دفعه گذشته که معاون امنيتی دادستان تهران، رشته احمدی،  از اعزام محسن امين زاده،  به بيمارستان بر جلوگيری کرد با دستبند و پابند که روشی ابداعی در نظام اسلامیست به بیمارستان منتقل شود.

محسن امين زاده که قرار بود براساس نظريه پزشک قانونی طبق وقت تعيين شده برای درمان عارضه قلبی اش به بيمارستان مدرس اعزام شود، برای نخستين بار با دستور جلوگيری از اعزام بدون دستبند به بيمارستان مواجه شد.
محسن امين زاده نيز در مقابل، از پذيرش شيوه ناشايست و رنج آور اعزام بيماران با دستبند خودداری کرد و حاضر نشد که دست بند را قبول کند.

در همين حال به رغم موافقت فرماندهی حفاظت زندان اوين با اعزام بدون دست بند وی به بيمارستان، در نهايت با دستور مستقيم رشته احمدی از اعزام امين زاده به بيمارستان خودداری شد.

اما امروز نوری زاد که محسن امين زاده را در بيمارستان ديده است در حالی که چند سرباز با دست بند و پا بند کنارش بودند. او مشاهداتش را در آخرين پست خود در وبلاگ شخصی اش نوشته است.

او می نويسد: خوب که نگاه کردم ديدم اين مرد پنجاه و چند ساله ی محصور درميان سربازان و يونيفورم پوشان، دکتر امين زاده، معاون وزارت خارجه ی دوران آقای خاتمی است. آقای امين زاده را از زندان اوين به اينجا آورده بودند تا قلب او نيز معاينه و بررسی شود. دردست يکی از سربازان، هم دست بند بود و هم پابند. واو هرازگاه با جابجايی آنها، ناخودآگاه به همگان می فهماند که اين مردی که مجاورمن نشسته، زندانی است وکسی اجازه ی نشستن براين دو صندلی خالی را ندارد.

همسرآقای امين زاده را نيز ديدم. که بيرون ازسالن درراهرويی ايستاده بود و از پشت شيشه به قد وبالای شوی خويش می نگريست. من ندانسته به ديده بوسی آقای امين زاده رفتم اما اعتراض سربازان به من فهماند که به همان مختصر بسنده کنم و از آن مرد زندانی دوری کنم.

نوری زاد می گويد: تماشای امين زاده که جرم نبود. ايستادم و سير تماشايش کردم. به مردی که تلاش مأموران اطلاعات برای شکستن او دروقت و بی وقت و نيمه های شبِ زندان و انفرادی بجايی نرسيده بود. برای او نيز تلاش کرده بودند يک نقطه ضعفی و يک ماجرای جنسی رديف کنند و به ضرب بی آبرويی های رايجی که درآن به تبحر رسيده بودند، يک چند حرف مخالف از او دشت کنند و به کاروکسب خود رونقی بدهند، يا اجازه ندهند کارو کسبشان از رونق بيفتد.

اين نويسنده ادامه داد: من درآن نگاه های هرازگاه، شکست يک زندانی را نمی ديدم. بلکه مردی را می ديدم که تنها جرمش سلامت اوست. وهمين او را پيروز می نمود و سرش را به ابرها می ساييد. شکست را در جايی بايد جست که نکبت دراو هوار می کشد. نکبت در دولتی که می شود اورا رکورد داربزرگترين کلاهبرداری از مردم دانست. نکبت در مجلسی که نخواست يا شهامت اين را نداشت که روی پای خود بايستد و اجازه داد مثل کودکان و نوزادان دستش را بگيرند و پا به پايش برند. نکبت در دستگاه قضايی ای که شأن قضاوت را در اين مُلک به خاک انداخت. و خود را مضحکه ی تاريخ کرد.

نوری زاد از مشاهداتش می نويسد که کمی بعد، از طريق بلند گو اسم آقای امين زاده و زندان اوين و همراهان او را شنيدم. همه ی آنها برخاستند و پاسخ معاينات را گرفتند وبه سمت در خروجی به راه افتادند. منتظر بودم آن دست بند و پابند بکارآيند و اين جانیِ خطرناک را با خفت وخواری از جلوی چشم کنجکاوان و ناظران عبور دهند. ديدم نه، اين کار را نکردند. سربازی که دستبند و پا بند را از اين دست به آن دست می داد، درسالن را باز کرد و امين زاده را با خود بيرون برد و بقيه نيز از پی آن دو. کمی که گذشت ديدم يک جوان يونيفرم پوش ديگر آمد و سراغ زندانی و همراهان او را گرفت. گفتند همين حالا بيرون رفتند. او از پی دويد و رفت تا از کاروان جا نماند. درمحوطه ی بيمارستان چهار نفر آقای امين زاده را اسکورت می کردند. ديدم پدرم تعجب کرده. گفتم پدرجان ما را دست کم نگير. ما همه از بيخ و بن خطرناکيم. پسرت را اززندان برای مداوا به يک درمانگاه بردند با دوازده نفراسکورت.
وی می نويسد: درقانون دست بند و پابند برای زندانيان خطرناک و شرور پيش بينی شده است. که مبادا درمسير دادگاه يا بيمارستان شيطنتی بکاربندند و پا بفرار بگذارند. منتها اين روزها اين دست بندها و پابندها برای زندانيان سياسی عاملی برای تحقير است. هم برای خود زندانی هم برای تماشاگران و بستگان او. که ببينيد ما اين فرد سياسی را با چه خفتی جا بجا می کنيم! غافل از اين که همان زندانی، با غرور قدم برمی دارد و با همان لبان فروبسته به همگان می گويد: طرف مقابل مرا ببينيد که تحمل يک "چرا"ی ساده ی مرا نيز ندارد. مگر من چه گفته ام؟ وچه پرسيده ام؟ تنها گفته ام نبايد دزديد. وتنها پرسيده ام: چرا می دزديد؟



 
 

ناخدای استبداد می کوشد با ايجاد خفقان در صحنه فعاليت های مدنی و سياسی،تهديد مطبوعات و تضعيف جامعه مدنی، از طريق بيت المال و با سوءاستفاده از ابزار های عمومی چون رسانه ملی و با هزينه های کلان، دروغ های بزرگ خود را به ميزانی تکرار کند که واقعی جلوه نمايند. عريان ترين صحنه اين دروغ پردازی را می توان در روزهای اخير در مضحکه ۹ دی مشاهده نمود.آنچه بيش از پيش بر نگرانی ها می افزايد، اخبار پراکنده از قطع تدريجی شبکه جهانی اينترنت و استفاده از اينترنت ملی است ، گام به گام به اتوپيای کره شمالی نزديک می شويم!!!
خبرنگاران سبز/جامعه:
۲۵ بهمن سال گذشته نقطه عطفی در تاريخ مبارزات جنبش سبز بود. جنبشی که آخريم کارزار خيابانی اش به مراسم آخرين سه شنبه سال ۸۸ با پادگانی کردن فضای شهر ختم شده بود درآستانه خاموش شدن بود که با پيام ميرحسين موسوی و شيخ مهدی کروبی برای حمايت از مردم مبارز مصر با فراخوان جمعی رسانه های جنبش سبز به تظاهراتی ميليونی در تهران و شهرستان های ديگر کشور همراه و به برگ زرين ديگری در تاريخ مبارزات مردم ايران بر عليه استبداد و ديکتاتوری که اين بار به اسم استبداد دينی بر ملت ايران تحميل شده است تبديل شد.

از آنجا به بعد بود که حاکميت باز خود را در شرايط باخت و بی آبرويی در عرصه داخلی و جهانی ديد و به زعم خود بهترين تصميم بازداشت هزاران شهروند معترض که عمدتا دختران و پسران جوان و دانشجوی کشور بود روی آورد و با سخنان احمد جنتی در نمازجمعه که خواستار بازداشت و به حصر کشيدن رهبران جنبش سبز بود با حمايت مجلس فرمايشی که اتفاقا چهل و هشت روز ديگر نمايش انتخابات که اينبار قرعه به اسم مجلس فرمايشی خورده است شروع می شود روزشمار حصر خانگی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی به همراه همسرانشان آغاز شد. 

اما از دل آن روز صفحه ۲۵ بهمن که یکائتلاف دسته جمعی در شبکه اجتماعی فيسبوک بود برآمد که نشان داد می تواند خلاء سکوت مصلحتی شورای هماهنگی راه سبز اميد را به نوعی پر نمايد. 
حال در آستانه سالروز ۲۵ بهمن جمعی از دانشجويان دانشگاه تهران با صدور بيانيه ای با راه اندازی صفحه فيس بوک پويش۲۵بهمن تصميم بر آن دارند تا برنامه های خود را با مشارکت ديگر حاميان جنبش سبز در سالگرد اين روز اعلام کنند.
در اين بيانيه که توسط جمعی از دانشجويان سبز دانشگاه تهران صادر شده آمده است: حصر غيرقانونی،غير شرعی و غير انسانی آقايان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، بدون اثبات هيچ جرمی، بدون تشکيل هيچ دادگاهی، با چه توجيهی و بر اساس کدام ادله هم چنان ادامه دارد؟ و اين بين کدام مقام حکومتی پاسخگو ست…ما هنوز می پرسيم…و پرسش ما بی پاسخ باقی ست….برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمی زند.. و بر تمامی اين مسايل، می بايست مصايب دانشگاه را نيز بيفزاييم: دانشجويان زندانی،دانشجويان شهيد خصوصا دو دانشجوی شهيد ۲۵ بهمن(محمد مختاری و صانع ژاله) ، تفکيک جنسيتی، اساتيد اخراجی و بازنشسته، احکام تعليق و اخراج دانشجويان، وجود فضای اطلاعاتی- امنيتی، عدم وجود امنيت روانی-آموزشی در دانشگاه ها و آماج حملات به علوم انسانی تنها گوشه ای از وضعيت اسفبار دانشگاه هاست.

در بخش ديگری از اين بيانيه دانشجويان دانشگاه تهران اين دانشجويان با ذکر اين نکته که ما داغ ۲۸ مرداد سال ۳۲ را بر سينه تاريخ مان می بينيم و نميخواهيم بر صفحات سياه تاريخ مان تکراری باشيم در پايان بيانيه خود اعلام داشته اند: ما دانشگاهيان اين مرزو بوم بر آنيم در فضای خفقان حاکم بر ايران عزيزمان، باری ديگر اعتراض خود را از پشت حصار ميله های دانشگاه با پشتوانه عقلانيت فرياد کنيم و ندای آگاهان محکوم به سکوت را درگوش شما نجوا نماييم. آگاهان محکوم…دلير مردان وزنانی که بر حال امروز زمين و زمان مان بی تفاوت نبودند ليکن در بند حصر و حبس جائرانه هستند. در اين راه پايبندی به مرام انسانی، بازگشت به شعارهای مسالمت آميز و ميهن دوستانه آغازين را اصل قرار داده ايم

متن کامل اين بيانيه که نسخه ای از آن در اختيار وب سايت خبرنگاران سبز قرار گرفته است به شرح زير می باشد:

بيانيه شروع به کار پويش۲۵بهمن، دانشجويان سبز دانشگاههای تهران در آستانه سالگرد ۲۵ بهمن

در شرايطی که قريب به يک سال از حصر ياران سبزمان موسوی،کروبی و رهنورد می گذرد، در يکی از تاريک ترين برهه های تاريخ ايران عزيزمان به سر می بريم. در حالی که زمزمه های تغيير نظام پارلمانی به رياستی، مرگ کامل جمهوريت نظام را وعيد می دهد، خشونت بی محابا، زيرپاگذاشتن اصول انسانی، بدعت در دين و تقدس بخشی الهی گونه به موجودی زمينی در نقش ولی فقيه، اسلاميت نظام را نيز پايمال نموده است.

سياست های ماجراجويانه خارجی و عدم کفايت و مديريت مجريان امور، کشور را در معرض انواع تحريم های اقتصادی و تهديدات نظامی قرار داده است.کيان ايران در مخاصمه مافيای قدرت و ثروت، در خطر جدی قرار دارد. تورم افسارگسيخته، نرخ بالای بيکاری و فقر ( که خود زمينه ساز بسياری معضلات اجتماعی است)، در کنار دزدی های خرد و کلان و آشکار و پنهان، نمايان گر اوج بصيرت متوليانی است که در کمال بصيرت، خون مردمان، جان و مال و ناموس آدميان را بر سر معامله ای به حراج گذاشتند که هيچ کس را در آن سودی نخواهد بود.

با اين وجود، اکنون که طشت رسوايی از بام فتاده و تنها گوشه ای از دزدی های اين جماعت در قامت يک اختلاس ۳۰۰۰ ميلياردی رخ نموده، در کمال وقاحت، مردم و مطبوعات را از به درازا کشاندن ماجرا، منع می نمايند. با وجود گذشت بيش از دو سال از وقايع انتخابات ۸۸، نه تنها حجم بازداشت ها و دستگيری ها و فشار بر فعالان مدنی و سياسی کاهش نيافته که روز به روز ظلم مضاعفی بر زندانيان سياسی روا می دارند. آشکارترين صحنه های اين ستم را می توان در شهادت هدی صابر، مرد نستوه جهاد و مبارزه ديد که در اثر عدم رسيدگی و ضرب و شتم پس از اعتصاب غذا در زندان به شهادت رسيد.

اعتصابی که در اعتراض به شهادت هاله سحابی در اثر ضرب و شتم آن هم در مراسم تشييع جنازه پدرش مهندس عزت الله سحابی آغاز شد. و هاله، خود زندانی ای که فرصت نيافت با پدر وداع کند. امثال رضا شهابی که بيش از يکسال را در زندان بدون برگزاری هيچ دادگاهی در بلاتکليفی سپری کرده، دست به اعتصاب غذا زده و در بدترين شرايط جسمی نيز از اوليه ترين حقوق خود محروم مانده است. تمامی زندانيان بی گناهی که از بهترين فرزندان اين سرزمين و بسياری از مبارزان دوران ستم شاهی و از بنيان گذاران انقلاب اسلامی بوده اند. رنجی که خانواده های مظلوم اين زندانيان در سکوت و بلاتکليفی تحمل می کنند، در هيچ کلام و سخنی قالب وصف نيست.

با وجود گذشت زمان زيادی از تجمعات سبز و شهادت و آسيب ديدن بسياری از مردمان اين سرزمين، داغ غم خانواده کشته شدگان و آسيب ديدگان نه تنها مرهمی بر خويش نديده است که هر روز شعله ور تر از ديروز، وجود نازک آنان را می فرسايد. چه بسيار مادران که داغ فرزند بر سينه دارند ( اعرابی، آسا،آقاسلطان، …)،فرزندانی که چشم به راه پدر يا مادر خويش ماندند(حسن پور،سهرابی و …) در شرايطی که نه تنها از آنان دلجويی به عمل نيامده نه تنها هيچ دادگاهی پاسخگوی شکايت آنان نيست بلکه هر روز با تکرار دروغ های پيشين و زير سوال بردن حقيقت هستی و مرگ اين عزيزان، زخمی تازه بر قلب داغ ديده آنان می نهند.

به يغما بردن نام و پيکر صانع ژاله و محمد مختاری، دو شهيد دانشجوی بيست و پنج بهمن ۸۹ ،تحت فشار قرار دادن خانواده آن دو عزيز در جهت پوشاندن چهره آزاده فرزندانشان از مردم ايران، تنها بخشی از تلاش های مذبوحانه به نمايش در آمده است.

ناخدای استبداد می کوشد با ايجاد خفقان در صحنه فعاليت های مدنی و سياسی،تهديد مطبوعات و تضعيف جامعه مدنی، از طريق بيت المال و با سوءاستفاده از ابزار های عمومی چون رسانه ملی و با هزينه های کلان، دروغ های بزرگ خود را به ميزانی تکرار کند که واقعی جلوه نمايند. عريان ترين صحنه اين دروغ پردازی را می توان در روزهای اخير در مضحکه ۹ دی مشاهده نمود.آنچه بيش از پيش بر نگرانی ها می افزايد، اخبار پراکنده از قطع تدريجی شبکه جهانی اينترنت و استفاده از اينترنت ملی است ، گام به گام به اتوپيای کره شمالی نزديک می شويم!!!

حصر غيرقانونی،غير شرعی و غير انسانی آقايان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، بدون اثبات هيچ جرمی، بدون تشکيل هيچ دادگاهی، با چه توجيهی و بر اساس کدام ادله هم چنان ادامه دارد؟ و اين بين کدام مقام حکومتی پاسخگو ست…ما هنوز می پرسيم…و پرسش ما بی پاسخ باقی ست….برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمی زند، و بر تمامی اين مسايل، می بايست مصايب دانشگاه را نيز بيفزاييم: دانشجويان زندانی،دانشجويان شهيد خصوصا دو دانشجوی شهيد ۲۵ بهمن(محمد مختاری و صانع ژاله) ، تفکيک جنسيتی، اساتيد اخراجی و بازنشسته، احکام تعليق و اخراج دانشجويان، وجود فضای اطلاعاتی- امنيتی، عدم وجود امنيت روانی-آموزشی در دانشگاه ها و آماج حملات به علوم انسانی تنها گوشه ای از وضعيت اسفبار دانشگاه هاست.

در چنين شرايطی، دانشگاه چشم هميشه بيدار جامعه، نمی تواند سکوت را پيشه خود نمايد . در همين راستا، جمعی از دانشجويان سبز دانشگاه تهران در يک ائتلاف دسته جمعی ضمن دعوت از دانشجويان دانشگاههای تهران و سراسر ايران، در آستانه ۲۵ بهمن، در اولين گام خود با راه اندازی اين صفحه، سعی در شکستن فضای سکوت، خفقان و رعب و وحشت حاکم بر کل کشور و خصوصا دانشگاه ها دارند. ما زنده ايم و علی رغم تمامی فشارها، در مقابل استبداد، جانانه ايستاده ايم.

ما دانشگاهيان اين مرزو بوم بر آنيم در فضای خفقان حاکم بر ايران عزيزمان، باری ديگر اعتراض خود را از پشت حصار ميله های دانشگاه با پشتوانه عقلانيت فرياد کنيم و ندای آگاهان محکوم به سکوت را درگوش شما نجوا نماييم. آگاهان محکوم…دلير مردان وزنانی که بر حال امروز زمين و زمان مان بی تفاوت نبودند ليکن در بند حصر و حبس جائرانه هستند.

در اين راه پايبندی به مرام انسانی، بازگشت به شعارهای مسالمت آميز و ميهن دوستانه آغازين را اصل قرار داده ايم.فراموش نکنيم شعارهايمان در تجمعات اعتراضين سال ۸۸ ؛ که يک صدا، فرياد حمايت از همراهان سبزمان ، موسوی،کروبی و رهنورد سرميداديم و حال که از حصر شان قريب به يک سال ميگذرد هوا دار باقی ماندمان پاسخی ست به وفاداريشان بر عهدی که با مردم بستند.

ما داغ ۲۸ مرداد سال ۳۲ را بر سينه تاريخ مان می بينيم و نميخواهيم بر صفحات سياه تاريخمان تکراری باشيم بياييم همه دست در دست هم دهيم و کابوس زادگان ظلمت را تعبير کنيم.

وعده ما ۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۰ ، صحن سراسر دانشگاه های ايران

 
 








اين عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی همچنين به اتهام تبليغ عليه نظام به يک سال حبس و ۵ سال محروميت از عضويت در احزاب و گروه های سياسی و فعاليت های تبليغی محکوم شد.







خبرنگاران سبز/جامعه:
محسن آرمين عضو ارشد حزب اصلاح طلب سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و نماینده مردم تهران در مجلس ششم به ۶ سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از عضویت در اخزاب و گروه های سیاسی و فعالیت عای تبلیغی محکوم شد. 
آرمين در شبعه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به رياست قاضی صلواتی محاکمه شده بود. 

به گزارش سايت اصولگرای "مشرق نيوز" آرمين به اتهام اجتماع، تبانی و اقدام عليه امنيت ملی به ۵ سال حبس محکوم شد.

اين عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی همچنين به اتهام تبليغ عليه نظام به يک سال حبس و ۵ سال محروميت از عضويت در احزاب و گروه های سياسی و فعاليت های تبليغی محکوم شد.

شايان ذکر است که محسن آرمين در تاريخ  ۲۶ ارديبهشت سال گذشته در تهران بازداشت و«تيم تفيتش به همراه خود لپ تاب، اوراق و کارت‌های شناسايی وی را با خود بردند.» اما ۲ مرداد به قيد وثيقه آزاد شد.
چندی بعد به قيد وثيقه آزاد شده بود.

گفتنی است، پيش از اين نيز دوبار يکبار بعد از انتخابات و يک‌بار بعد از حوادث عاشورا، ماموران برای بازداشت محسن آرمين به منزل وی مراجعه کرده بودند که در آن مقاطع وی در منزل حضور نداشت.

هم اکنون شماری از اعضای ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، در حال سپری کردن دوره محکوميت خود، در زندان به سر می برند. بهزاد نبودی، فيض الله عرب سرخی، مصطفی تاج زاده و جواد امام، از جمله اين افراد هستند. 

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ايران اسلامی از ديگر احزاب اصلاح طلب، پس از انتخابات توسط دادگاه منحل اعلام شدند.  

 
 

با راننده ام به دل تظاهرات مردم در بيست و پنج بهمن معروف رفتيم. من برای کاری از اتومبيل پياده شدم. موقع برگشتن شنيدم که راننده دور از چشم من تلفنی با يکی صحبت می کند و می گويد: اگر اين سردار(يعنی من) بخواهد به طرف مردم شليک کند، من خودم او را ازپا درمی آورم. به او گفتم: ما نبايد با مردم اينطور بدرفتاری می کرديم. ما با اين رفتاری که با مردم می کنيم زياد دوام نخواهيم آورد. ما برای همين مردم و با همين مردم انقلاب کرديم. اين مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. راننده روی ترمز زد. با تعجب پرسيد: يعنی شما از خود مايی؟ لبخند زدم. واو با همان لبخند از دل من خبرگرفت.
خبرنگاران سبز/جامعه:
محمد نوری زاد در روزنوشت خود خاطره ای از يکی از سرداران سپاه شهر قم نقل کرده است. اين سردار سپاه که محمد نوری زاد از آن با نام « سردار قمی » نام برده است به محمد نوری زاد گفته است: ما نبايد با مردم اينطور بدرفتاری می کرديم. ما با اين رفتاری که با مردم می کنيم زياد دوام نخواهيم آورد. ما برای همين مردم و با همين مردم انقلاب کرديم. اين مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.

وی با اشاره به ديدار خود با يکی از سرداران سپاه قم اشاره می کند و می افزايد: عصربود که يکی از سرداران سپاه قم به ديدنم آمد. او را پيش از اين نيزديده بودم. از همان سردارانی است که می شود با او رفيق شد و تا پای جان برای صيانت از انسانيت با او همقدم شد. با هم درباره ی نوشته ی اخيرسردار حسين علايی صحبت کرديم. واين که وی درآن نوشته با هوشمندی، فصل مشترک همه ی نظام های ديکتاتوری را يک به يک شماره کرده و سرانجام کارشان را نيز عريان ساخته است.

وی در ادامه به ذکر خاطره ای از اين سردار می پردازد و می نويسد: سردارقمی خاطره ای برای من گفت که بسيار دلنشين بود. گفت: با راننده ام به دل تظاهرات مردم در بيست و پنج بهمن معروف رفتيم. من برای کاری از اتومبيل پياده شدم. موقع برگشتن شنيدم که راننده دور از چشم من تلفنی با يکی صحبت می کند و می گويد: اگر اين سردار(يعنی من) بخواهد به طرف مردم شليک کند، من خودم او را ازپا درمی آورم.


نوری زاد افزوده است: سردارقمی گفت: من اين مکالمه ی تلفنی راننده ام را شنيدم. بدون آنکه او بفهمد من از قصد و غرض او آگاه ام. سوار شديم و از خيابانی به خيابانی رفتيم. درراه به او گفتم: من سرم درد می کند. از اين همه ظلم، از اين همه نفرتی که بين مردم دست به دست می شود. به او گفتم: ما نبايد با مردم اينطور بدرفتاری می کرديم. ما با اين رفتاری که با مردم می کنيم زياد دوام نخواهيم آورد. ما برای همين مردم و با همين مردم انقلاب کرديم. اين مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. راننده روی ترمز زد. با تعجب پرسيد: يعنی شما از خود مايی؟ لبخند زدم. واو با همان لبخند از دل من خبرگرفت.


 محمد نوری زاد، نويسنده و مستند سازبا اشاره به سفر خود به قم می نويسد: شهرقم، از نفرت ها و تفرقه ها و حسادت ها و منيت های علما در رنج است. جلوی چشم دنيا، و جلوی چشم مراجع قم، زدند و بساط بيت و زندگی چند مرجع صاحب نام اما منتقد را با خاک يکسان کردند و مراجعی که در همسايگی آنان بودند، دم برنياوردند.

وی می افزايد: من مانده ام که اين مراجع، آنجا که شجاعت را شرط ضروری مرجعيت فتوا می دادند، آيا به يک چنين مخمصه ی آشکاری می انديشيده اند که خود مخالف فتوای خود عمل کنند و به ترس و دهان بستگی دچار شوند؟ پس کجاست حنجره ای که به آقايان بگويد: آهای مراجع گرانقدر، اين سکوت شما، اسمش تقيه نيست. ترس است. وترس برای يک مرجع، مثل آفت در يک مزرعه، همه ی رشته ها را پنبه می کند. وتداوم آن البته، علت حتمیِ تنزل و سقوط او از مقام مرجعيت است.

اين مستند ساز در بخش ديگری از نوشته خود می افزايد: قم اما درد اصلی اش به اين ظواهرمربوط نبوده و نيست. شهرقم، از درون می گدازد. اين که در قم، هرعالمی و هرمرجع تقليدی، دستگاهی برای خود پرداخته است و سال به سال از مرجع مجاور خود سراغ نمی گيرد. چه می گويم؟ گاه مرجعی، چشم ديدن ديگران را نيزندارد. دراين سی و سه سال پس از انقلاب، چند بار شنيده باشيم که در يک مجلس، مراجع دورهم جمع شده اند و برای رفع معضلی يک بيانيه ی مشترک بيرون داده اند؟ اساساً مگر می شود مجسم کرد مرجعی، از بيت خود بيرون زده باشد و به درخانه ی مرجعی ديگر رفته باشد و آن دو برای هم آغوش گشوده باشند و با دسته بندی اولويت ها، به آسيب شناسیِ اسلامی که دراين سرزمين پوست از تن انسانيت می درد بپردازند؟ متاسفانه مراجع، همديگر را به چشم رقيب می بينند. واين از اساس با روح ابتدائيات آن اسلامی که مشغول نشرآنند مغايرت دارد. 

دلايل آيت الله صانعی از ننوشتن نامه به رهبری

نوری زاد در آخرين نوشته خود که در وبسايت شخصی اش منتشر شد، همچنین از ديدارش با آيت الله صانعی نيز خبر داده است. وی نوشته است که حدود ظهر بود که به ديدار آيت الله صانعی رفتم. از اين که وی را همچنان پراز انرژی و معترض و منتقد و البته منصف و فرانگر يافتم، مسرور شدم. با وی از هردری سخن گفتم. گشادگی و بی تکلف بودن آن ديدارکوتاه، مرا به سخن گفتن صريح ترغيب کرد. پرسيدم: چرا مرا ياوری نفرموديد؟ من از شما و از پانزده شخصيت ديگر تقاضا کردم با نگارش نامه به رهبری، وی را از حادثه های درکمين و آسيب های جاری جامعه پرهيز دهيد. گرچه من خود راز اين پاسخ نگفتن ها را می دانم اما علاقه مندم از زبان خود شما دليلش را بشنوم.جناب صانعی فرمود: من هم بايد همانند سرکار خانم باکری، نه نامه ای به رهبر، که نامه ای به خود شما می نوشتم. واين، شايسته ی تقاضای شما نبود.

وی به نقل از آيت الله صانعی در خصوص دلايل عدم نوشتن نامه به رهبری نوشته است: جناب صانعی با شماره کردن دلايل بسيار، تلويحاً به من فرمود: اين خانه ی کوچک، محل رفت و آمد دردمندان و آسيب ديدگان بسياری است. ما از همين خانه ی کوچک، بقدر وسع خود، به آلام دردمندان مرهم می نهيم. می نشينيم و صبورانه دردها را می شنويم. واگر راهی پيش پا باشد، چاره انديشی می کنيم. نامه ی من به شما، درِ اين خانه را می بست (ياشايد از پاشنه درمی آورد – اين تعبير از منِ نوری زاد است). من رنج شما را وتبعات اين پاسخ نگفتن را می دانم. منتها با نگاه به حادثه های درکمين اين خانه، ومردمانی که درهمين حد مختصری که از ما برمی آيد، بی مخاطب می مانند، مرا به پاسخ نگفتن به شما مجبورکرد.

نوری زاد در ادامه می افزايد: راستش را بخواهيد من خود همين ها را و بسياری ديگر از ناگفتنی ها را می دانستم. اما روح مشترک همه ی کسانی که به تقاضای من پاسخ نگفتند، از آيت الله ها تا شخصيت های سياسی و علمی و اجتماعی، تنها و تنها وضعيت شرم آور امنيتی ای است که برکل کشور خيمه بسته است. درلابلای صحبت جناب صانعی نکته های فراوانی به دل می نشست. اين را نيز شنيدم که گفت: داماد آقای هاشمی رفسنجانی فوت می کند. رهبر به خانواده ی مرحوم پيام تسليت می نويسد اما در آن حتی اشاره ای به آقای هاشمی اين رفيق سالهای دور خود نمی کند. به ايشان گفتم: همين پاسخ نگفتن های شما عزيزان به درخواست من، خود دليل اين است که ما چه جامعه ای و چه حاکميتی پرداخته ايم.

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته