-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه

Latest New from Green Correspondents for 01/12/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

سیدعلی! معامله ای کردی که سرتاپایش غبن و حسرت بود برایت. می پذیرم که نخواهی خودت را از تا بیندازی. بالاخره مقام و جایگاهت تنه به شان معصوم می زند. نباید نوکیسگانی را که در چاپلوسی و فناء در مرتبت تو از یکدیگر سبقت می گیرند نا امید کنی. ولی در خلوت خودت یقین دارم که هر روز و هر لحظه هزاران مدل دیگر از نقشه های راهبردی ای را که می توانستی اتخاذ کنی تا به اینجایی که الان رسیده ای نرسی مرور می کنی. می شد رفقای قدیمی را دور نزنی. می شد در صورت متملق خاک بپاشی تا این طور امر بر خودت مشتبه نشود. ببین چه کسانی را از دست دادی تا چه همراهان بی مقداری دور خودت جمع کنی. با این کوتوله ها می خواهی ولایت امر مسلمین جهان را به دوش بکشی؟
خبرنگاران سبز:
در ادامه کمپین نامه نویسی به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی که محمد نوری زاد بانی و موسس آن بود فرزند یکی از شهدای ۸ سال جنگ بین ایران و عراق در نامه ای سرگشاده از آنچه به اسم اسلام برمردم ایران تحمیل می شود شکوه کرده و نامه ای سرتاسر با واقعیات روز کشور همسو را نگاشته است. علیرضا پورپیر که خود یکی از اعضای بسیج است دردنامه اش را اینگونه آغاز کرده است:

از جذابیت های شبکه های اجتماعی و دنیای اینترنت یکی هم این است که من برای تو نامه می نویسم اما مدام چشمم به دیگرانی است که دارند قبل از تو این نامه را می خوانند. اما تو کاری به این واقعیت نداشته باش. اصلا فکر کن این نامه را روی کاغذی نوشته ام و داخل پاکت نامه گذاشته ام و در صندوق پستی که سر کوچه هست انداخته ام و مستقیم رسیده است به دست تو. اینکه بر این مساله تاکید می کنم دلیل دارد. خواهم گفت.

آقای خامنه ای! من علیرضا پورپیرعلی هستم. پسر کوچک شهید محمدرضا. بسیجی لشگر هشت نجف اشرف. می دانی که! نجف آباد ما شاید تنها شهر کوچکی بود که برای خودش لشگر داشت. پدر من در سال 61 در رقابیه –جایی در نزدیکی خرمشهر- در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد. استخوانهایش را بعدا برایمان آوردند ودر قبری که پانزده سال خالی بود خاک کردند. اینها را می گویم تا هم آشنایی داده باشم و هم اینکه قرار گذاشته ایم با اسم و رسم واقعیمان برایت نامه بنویسیم.

سیدعلی! می خواهم در این نامه برایت داستانی را تعریف کنم که مو بر تنت سیخ می کند. حوصله داشته باش و تا انتها با من همراه شو. داستان آشنایی است.

اواسط دهه ی هفتاد بود و برای ما بچه های دهه ی شصت، شروع خروج از پیله ای بود که برایمان ساخته بودند. از خودم می گویم. مسئول فرهنگی بسیج مدرسه بودم. با ملغمه ای از دین و انقلابی گری و مهدویت و آرمان گرایی و با ذهنی به صلبیت سنگ. برای نوجوانی در آن سن و سال فاجعه است. و صد البته مطلوب دستگاه عریض و طویل شبه فرهنگی نظامی ای که تو برساخته بودی، بسیج. شاید خودت هم باورت نشود در آن روزها در اتاق شخصی من چهار تا عکس از تو بر دیوار بود. یکییش را خوب یادم هست. طلبه تر و تمیزی که در سنین نوجوانی لباس روحانیت را پوشیده است. شاید در آن عکس پانزده یا شانزده ساله بودی. بگذریم.

همه چیز به کامت پیش می رفت. کاریزمایی که خمینی داشت از پیش، به جایگاهی که تو به عنوان جانشین او بر آن تکیه زده بودی وجاهت داده بود و موقعیت تو را برای چندین سال بیمه کرده بود. ما ساده بودیم یا تو خیلی خوب "نقش" بازی می کردی؟ روز به روز تو به اوج می رفتی و ما رمگان به حضیض. روز به روز فاصله ات از ما بیشتر می شد. هاله ای از تقدسی دست نیافتنی بر گرد تو پیچیده بودند و مدام به اشاره ای، رمگانی را که بر این هاله ی قدسی دست درازی می کردند به چوب سیاست فلک می کردند.

سید علی! داستان خودم را دارم می گویم. داستان تو هم هست. در این مملکت داستان هر کسی با داستان تو در هم تنیده است آنقدر که تو مبسوط الیدی. از آن بچه بسیجی سال هفتاد و سه یا چهار تا این میانسال پیر جوان غرغروی ناامید و مستاصل، فاصله، یک دوران جوانی است. هنوز بچه دبیرستانی بودیم که دوم خرداد اتفاق افتاد. و من هنوز دل در مهر تو داشتم. جذابیتهایت کم نبود. برای هر سلیقه ای یک بسته ی تبلیغاتی فراهم دیده بودند. دستگاه عریض و طویل ولایت. بزگترین خیانتی که در حق خودت و مردمان این سرزمین کردی همین دروغهای گزافی بود که برای خودت هم توهم عصمت و طهارت ایجاد کرد. وگرنه آدمی زاده، هر چقدر هم که ذهن ایدئولوژیک و متصلبی داشته باشد در برخورد با واقعیت می تواند از گزند چنین استحاله ای که تو را در چنگال مهیب خود گرفت برهد.

نمی دانم رویدادهای این روزها هنوز برایت رمق اندیشیدن به وقایع آن سالها را باقی گذاشته است یا نه... از دوم خرداد می گفتم. ما بچه بسیجی ها چه ها که نکردیم برای اینکه رای و نظر تو غالب شود. راستی تو که راهش را بلد بودی که رای خودت را قالب کنی؟ خبط بزرگی کردی. هنوز هم هر چه می کشی از آن تکانی است که در مردم رخ داد... خوب که آن روزها را مرور می کنم پرسش های بی جواب و ویرانگر بیشتری برایم شکل می گیرد... هیچکس برای من هاشمی نمی شود... کاری ندارم که بعدها بهتر از هاشمی پیدا کردی که نظرت به نظر او نزدیکتر باشد. اینکه گفتی "برای من" یعنی چه؟ مگر رئیس جمهور "برای" تو است؟ یا اینکه در نسبت با تو شان و مرتبه و بزرگیش تعیین می شود؟

یک جواب صادقانه به این سوال من بده: ارزش و اهمیت تو برابر با چند نفر از بقیه ی مردم این سرزمین است؟ می خواهم بدانم تو یک تنه به اندازه ی چند نفر از این مردم "می فهمی"؟ وای بر منِ بسیجیِ آن روزها! سنجش اراده ی ما رمگان در "عرض" اراده ی تو که بی ولایتی و بی بصیرتی است. حاشا و کلا. به تفسیر فلاسفه ی درگاه آن آستان –شیوخ قند و شکر و لاستیک و شترمرغ - شان رای و نظر ما در طول رای و اراده ی توست که تعریف می شود. باری. ما بسیجیان، ویژه نامه یالثارات را که به عدد جمعیت میلیونی کشور تیراژ داشت در هر کوره دهاتی توزیع می کردیم تا مردمان نادان و بی بصیرت بفهمند که با چه جرثومه ای از دین ستیزی و غرب زدگی طرفند. و نفهمیدند. و راه باطل را انتخاب کردند.

سیدعلی! همان روزها هم راه برایت اینقدر دشوار و صعب العبور و بن بست نبود. هنوز شان و منزلت خودت را اینقدر لگدمال نکرده بودی. مگر نه اینکه یکی از شعارهای آن روزها "سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی" بود. مگر نه اینکه خودِ خاتمی بارها خودت را برای رهبری اصلاحاتی که برای وضعیت اسفناک کشور "ناگزیر" شده بود ترغیب کرد؟ خاتمیِ نجیب زاده که دوست و دشمن به سلامت روحیش معترفند و می دانی که اهل دغل بازی و دور زدن و نارو زدن نبود و هنوز معتبر بود و حرفش خریدار داشت و هنوز به دست مزدورانت اینگونه پیش ملت خراب نشده بود. راه برایت باز بود. نخواستی. چه می گویم؟ همین سال 88 مگر مردم هنوز تا مدتها سعی نکردند پای تو را وسط نکشند؟ با اینکه مثل روز روشن بود که کل سناریو مستقیما توسط شخص حضرتت طراحی و مدیریت می شد هنوز ملت سعی می کردند دایره ی شعارها را در حد جنتی و احمدی نژاد نگه دارند تا اینکه در آن خطبه ی خونبارت آب پاکی را ریختی.

فکر می کنی برای یک بسیجی تازه پا به دانشگاه گذاشته –که من باشم- چقدر زمان نیاز بود تا به آن ایمان پوشالی و تزریقی شک کنم؟ همیشه که نمی شود دروغ گفت. شاید بشود. ولی نمی شود که برای همیشه برای این دروغها مشتری پر و پا قرص داشت. خوب یادم هست. سحرگاه ماه رمضان همان سال اول بود. ساعت چهار و پنج صبح. تلویزیون مصاحبه خاتمی با امانپور را پخش کرده بود. حرفهایی که از جنس دیگری بود. و اتفاقا هیچ ربطی هم به آن بمباران رسانه های تحت امرت نداشت. دیگر آنقدر پخته بودیم که بساط یک ایمان جدید را برپا نکنیم. همان ایمان قبلی برای هفت پشتمان بس بود. ولی خاتمی راه خود را باز کرده بود. البته این را بگویم که هنوز تو جایگاه خودت را داشتی. یعنی نمی دانم چگونه ولی هنوز مدلی را برای خودم ترسیم می کردم که ولی فقیهی که تو باشی به جایگاهی که این روزها رسیده ای نرسیده بود. سخت بود ولی شدنی بود.

روزها می گذشت و تو نمی توانستی خشم خودت را از رمگانی که خلاف رای تو می خواستند پنهان کنی. شروع کردی به سنگ اندازی. سرداران سپاهت که حالا دیگر روز به روز داشتند تیپ سیاسی می زدند و از سردار و سرتیپ به دکتر و استاد تغییر نام می دادند بیانیه دادند و رئیس جمهور را تهدید کردند که کاسه صبرشان در حال لبریز شدن است. چه غلطها! و تو که تائید کردی و ادامه دادی.

بچه های دانشجو، در پی یک اعتراض جمع و جور سیاسی در کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شدند. "وحشی" شاید مودبانه ترین توصیفی است که می شود برای آن فرزندان غیورت پیدا کرد که حیدریم حیدریم گویان به تخریب و ضرب و شتم وغارت اتاقهای محقرانه ی بچه های دانشجو دست زدند. بگذار از اینجای داستان گریزی به روزهای بعد از انتخابات دردسر سازت بزنم. مقام معظم! عظیم الشان! هیچ تا کنون به گوشت رسانده اند که بسیجیانت چه تقوای کلامی دارند؟ می دانی همین فرزندان دلبندت وقتی با مردم طرف می شوند، وقتی تحت اسکورت موتورسوارن گارد و نیروی انتظامی و مجهز به باتوم و اسپری فلفل اند چگونه عقبه ی سرکوب شده ی جنسی شان را فریاد می زنند؟ می دانی آبروی بسیجی که یکیش پدر من بود چگونه لجن مال تربیت ولایت مداری شده است که تحت بودجه و امکانات مرحمتی شخص جنابعالی اداره می شود؟ همه ی شرافتم را گرو می گذارم که بحث، بحث استثناء و یک از هزاران و این قبیل توجیهات نیست. تعصب و بصیرت این فرزندانت غلیان که می کند، رگ گردنشان که متورم می شود و باتوم که به هوا می رود فحش ناموسی حداقلی از اخلاق ولایتمدارانه شان است که بروز می دهند.

می خواهم سیر داستانم مخدوش نشود. می خواهم خوب بفهمانمت که چه گذشته است در این ده پانزده سال که از نوجوان هوادارت رسیده ام به آن جوان خشمگینی که در خیابان فریاد می زند ننگ ما ننگ ما رهبر... بگذریم.

فردای آن در جمع هوادارانت آه و ناله کردی و از جمعیت گریه ستاندی. چه فاجعه ای رخ داده است. عکس حضرتت پاره شده بود. آهای سید علی! دیگر با یک من عسل هم نمی شد این بغض تلخ را فروخورد. دیگر از آن بسیجی – سمپاتی که برایش کلی هزینه کرده بودی چیزی باقی نمانده بود.

می بینی! ما بارگه دادیم این رفت ستم برما بر..... کاخ ستمکاران تا خود چه رسد خذلان... خواستی راه اصلاحگران را خراب کنی. موفق شدی. نمی گویم نتوانستی. انصافا با این مهره چینی و سیّاسی و بسیج نیروهایی که تو کردی کوه را می شد جابجا کرد. خاتمی که سهل است. اما اینجای کار را دیگر حسابش را نکرده بودی. اینکه الزاما اگر ملت از راه اصلاح رویگردان شوند به دامن آن چه تو می خواهی آویزان نخواهند شد.

تو و آقا مجتبی و فیلسوف عصبانی (مصباح) شاهد مقصود را در برگرفتید. چه شاهد دلبری! دیگر هیچ بهانه ای پذیرفته نیست. صد سال هم از تاریخ این مملکت بگذرد این سالهای پس از 84 را به نام شخص حضرتت رقم خواهیم زد. و ما نظاره کنان به فردای خود نیشخند می زدیم. سالهای رکود. سفر عسرت.

عظیم الشانا! چهار سال همه مان سکوت کردیم. شاهد سیمین ساقت همه جا "مردم" را نمایندگی کرد. مردمی که ما بودیم. مردمی که همه چیزش را باخته بود در این قمار تو. مردمی که باید در جواب شما از ساعت چند اینجا آمده اید از هشت تا یازده را متحد و منظم می شمرد و در جواب کی خسته است پایکوبان نعره می زد دشمن! دشمن! به احترام گریه من تو بخند ، هرآنچه یک بار به صورت تراژدی در جهان رخ میدهد، یک بار دیگر به صورت کمدی تکرار خواهد شد. و ما نظاره گران مضحک ترین کمدی تاریخ این مرز و بوم بودیم. نمایشی که تو راسا تهیه کننده اش بودی. ما باید نعره می زدیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست. و انصافا به قدر کلوزآپی که دوربین های تلویزیونی ات نمایش دهند "مردم" برای همه ی این نعره ها حی و حاضر بود.

سیدعلی! معامله ای کردی که سرتاپایش غبن و حسرت بود برایت. می پذیرم که نخواهی خودت را از تا بیندازی. بالاخره مقام و جایگاهت تنه به شان معصوم می زند. نباید نوکیسگانی را که در چاپلوسی و فناء در مرتبت تو از یکدیگر سبقت می گیرند نا امید کنی. ولی در خلوت خودت یقین دارم که هر روز و هر لحظه هزاران مدل دیگر از نقشه های راهبردی ای را که می توانستی اتخاذ کنی تا به اینجایی که الان رسیده ای نرسی مرور می کنی. می شد رفقای قدیمی را دور نزنی. می شد در صورت متملق خاک بپاشی تا این طور امر بر خودت مشتبه نشود. ببین چه کسانی را از دست دادی تا چه همراهان بی مقداری دور خودت جمع کنی. با این کوتوله ها می خواهی ولایت امر مسلمین جهان را به دوش بکشی؟

چهار سال رکود که گذشت ما "مرد نقاش را از خانه به در آوردیم تا شهرمان را رنگ بزند". باورت نشد. هنوز بیش از آنکه به قدرت خدا که در دستان مردم است باور داشته باشی، به سردارانت می بالیدی. می پنداشتی همان سال هشتاد و چهار است که آقا مجتبی با تیم فدائیان مورد وثوقت دوباره با همان رمز "هوالمطلوب" شان شعبده کنند. هنوز که هنوز است در عجبم که چه معیاری می تواند وجود داشته باشد که چنین موجود کارنابلد و مخرب و عاری از فرهنگی را به میرحسین ترجیح دهد آن هم به بهای چنین دست کاری و تقلب گسترده و رسوایی که افتاد و دانی. انقلابی تر بود؟ "اصول"گرا تر بود؟ صادق تر بود؟ اساسا رجل سیاسی بود؟ چه بود؟

می دانی سید علی. 22 خرداد 88 دیگر یک عرصه و کارزار عادی انتخاباتی برای تغییر کارگزاران دولتی نبود. تکان و خیزشی بود که گویی ملت آمده بودند تا حاکمیت را تست کنند. 22خرداد آخرین آزمون برای سنجش "احتمال" وجود قابلیتی در جمهوری اسلامی برای بقا و احیانا کارآمدی در اداره ی کشور بود. این را به قطع و یقین می گویم. آقای خامنه ای! گاهی با خودم می اندیشم آنچه پس از انتخابات رخ داد و مجموعه ی آن استراتژی ای که اتخاذ کردی برای مقابله با جنبش رخ داده، تنها انتخابی بود که می توانستی داشته باشی. واقعیت تلخی است. بیشتر برای خودت تلخ است. تنها اشتباه محاسباتی ای که کرده بودی مربوط به سنجش میزان عزم و اراده مردم بود. چیزی که هیچ فرمولی برایش نداشتی و از دل هیچکدام از گزارشهای دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی بیتت نیز داده های چندانی برای آن وجود نداشت.

آقای سید علی خامنه ای! برای صاحب دستگاهی که در آن بهزاد نبوی و تاج زاده و امین زاده و قدیانی و زیدآبادی و ابراهیم یزدی و... حبس می کشند و رحیمی و کردان و علا بروجردی و اردشیر لاریجانی و... بر صدرند و قدر می بینند چه باید نوشت؟ دستگاهی که محمد مختاری و محسن روح الامینی و کامرانی فرد و سهراب اعرابی و... را در خون خود می غلتاند و آقازادگان بی سواد و بی فرهنگی چون حداد عادل و صفار و احمدی نژاد و بذرپاش بالاتر از قد و قواره شان بر سمتهای اقتصادی و فرهگی تکیه می کنند... دستگاهی که متولیان فرهنگی اش بی ادبانی چون سلحشور و ده نمکی و شمقدری اند و بزرگانی چون بیضایی و قبادی و مهرجویی و سید مهدی شجاعی گوشه گیر و خانه نشین...

سیدعلی! بیشتر هم دوره ای های من، که از قضا همه شان درس خوانده های بهترین دانشگاههای کشور بوده اند، یا رفته اند به کانادا و امریکا و استرالیا و اروپا و مالزی، یا در حال تکمیل مدارک و انجام امور مربوط به اقامت و پذیرش و ویزا هستند. همه شان یک دلیل مشترک دارند. اینجا، ایران، مملکتی که تو ساخته ای، نمی دانم، تو اداره می کنی، تو خط و مشی اش را ترسیم می کنی... جای خوبی برای زندگی کردن نیست. اینجا هیچ چیز سر جایش نیست. اینجا آزار دهنده شده است.

آقای خامنه ای! رهبرا! عظیم الشانا! من همان روزها تصمیم خودم را گرفته ام. نخواهم رفت. اینجا خانه ی من است. ریه هایم به هوایش احتیاج دارد. کوچه هایش را دوست دارم. شهرهایش را. کودکی دارم که فردای همان نماز جمعه ای که حکم تیر صادر کردی به دنیا آمد. همان روز با خود عهد کرده ام برای اینکه فردای او بهتر از این روزها باشد هر چه در توان دارم بگذارم. در این زمانه ی بی مامن و ماوایی، در این روزهای یاس و انفعال، این شاید سنگ بنای یک ایمان نیم بند باشد: ایستادگی و وا ندادن در برابر حاکمیت فاسد و ظالمی که از طنز روزگار نامش جمهوری اسلامی است. بچرخ تا بچرخیم.



 
 



امروز برای بررسی مواردی از پرونده دوم آريا به دادگاه آمد هرچند همشهريانش از ديدنش خوشحال شدند و با ادب ومهربانی واحترام با او برخورد می کردند: اما" فرزند خلف پدر ،با دستبند وپابند به دادگاه آورده شد"
خبرنگاران سبز/جامعه:
هنر مردان بی هنر و کوچک به بند کشيدن هنر و هنرمند است که هرآنچه جمهوری اسلامی نداند اين يک بند را خوب ميداند. آريا آرام نژاد برای دومين بار در آبان سال جاری توسط پنج مامور اداره اطلاعات استان مازندران در منزل اش دستگير و روانه زندان بابل شد.اين در حالی است که او در همين روز برای برای پيگيری پرونده خود در مرحله تجديدنظر، به شهر ساری و دادگاه استان مازندران مراجعه کرده و در زمان هجوم ماموران، تازه از ساری برگشته بود.

عادله ضيايی همسر اين هنرمند سبز در صفحه فيس بوکش نوشته است:
امروز برای بررسی مواردی از پرونده دوم آريا به دادگاه آمد هرچند همشهريانش از ديدنش خوشحال شدند و با ادب ومهربانی واحترام با او برخورد می کردند: اما" فرزند خلف پدر ،با دستبند وپابند به دادگاه آورده شد"
هرچند او با لبخندی به لب ،آرام بود و می گفت :اين لباس به من احساس بدی نمی دهد .اين نظام ماست که بايد ، از اينکه يک هنرمند را در اين وضعيت قرار داده است احساس بدی داشته باشد.
من اما، دلگيرم
من بغض دارم
معترضم ،معترضم
به اين همه هتاکی
به هتک حرمت انسان
به هتک حرمت هنر
به هتک حرمت هنرمند…
اين در حالی است که او در همين روز برای برای پيگيری پرونده خود در مرحله تجديدنظر، به شهر ساری و دادگاه استان مازندران مراجعه کرده و در زمان هجوم ماموران، تازه از ساری برگشته بود.
دستگيری اين فعال جنبش سبز با ضرب و شتم همراه بوده و ماموران در داخل منزل به آقای آرام نژاد دستبند زده اند. آنها همچنين ضمن تفتيش منزل، بخشی از دست نوشته های آريا و مدارک کاری و همچنين کامپيوتر شخصی او را نيز توقيف کرده و با خود برده‌اند.
آريا آرام نژاد ماه پيش، از بند انفرادی بازداشتگاه شهيد کچوئی اداره اطلاعات ساری به بند انفرادی زندان متی کلای شهرستان بابل منتقل شد. با توجه به شرايط زندان و وضعيت آريا خانواده وی از سلامتش ابراز نگرانی می کنند.
آريا آرام نژاد، هنرمند جوان و آهنگ‌ساز نام‌آشنای هوادار جنبش سبز است که پس از عاشورای ۱۳۸۸ ترانه‌ای با عنوان «علی برخيز» منتشر کرد. او چندی بعد، در پی استقبال قابل توجه از اين اثرش در فضای مجازی، در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط اداره اطلاعات بابل به اتهام اقدام عليه امنيت ملی دستگير شد.
او پس از گذراندن نزديک به ۵۰ روز انفرادی و زندان که تمام اين مدت را در بند انفرادی زندانهای متی‌کلا شهرستان بابل و بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان ساری سپری کرده بود، به قيد وثيقه آزاد و در دادگاه انقلاب شهرستان بابل به نه ماه حبس تعزيری محکوم شد.
از اين آهنگ ساز و خواننده ی مردمی تا به حال آهنگ هايی چون علی برخيز، دلتنگی و برای لمس آزادی منتشر شده است. 

 
 







اين عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی همچنين به اتهام تبليغ عليه نظام به يک سال حبس و ۵ سال محروميت از عضويت در احزاب و گروه های سياسی و فعاليت های تبليغی محکوم شد.






خبرنگاران سبز/جامعه:
محسن آرمين عضو ارشد حزب اصلاح طلب سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و نماینده مردم تهران در مجلس ششم به ۶ سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از عضویت در اخزاب و گروه های سیاسی و فعالیت عای تبلیغی محکوم شد. 



آرمين در شبعه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به رياست قاضی صلواتی محاکمه شده بود. 

به گزارش سايت اصولگرای "مشرق نيوز" آرمين به اتهام اجتماع، تبانی و اقدام عليه امنيت ملی به ۵ سال حبس محکوم شد.

اين عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی همچنين به اتهام تبليغ عليه نظام به يک سال حبس و ۵ سال محروميت از عضويت در احزاب و گروه های سياسی و فعاليت های تبليغی محکوم شد.

شايان ذکر است که محسن آرمين در تاريخ  ۲۶ ارديبهشت سال گذشته در تهران بازداشت و«تيم تفيتش به همراه خود لپ تاب، اوراق و کارت‌های شناسايی وی را با خود بردند.» اما ۲ مرداد به قيد وثيقه آزاد شد.
چندی بعد به قيد وثيقه آزاد شده بود.

گفتنی است، پيش از اين نيز دوبار يکبار بعد از انتخابات و يک‌بار بعد از حوادث عاشورا، ماموران برای بازداشت محسن آرمين به منزل وی مراجعه کرده بودند که در آن مقاطع وی در منزل حضور نداشت.

هم اکنون شماری از اعضای ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، در حال سپری کردن دوره محکوميت خود، در زندان به سر می برند. بهزاد نبودی، فيض الله عرب سرخی، مصطفی تاج زاده و جواد امام، از جمله اين افراد هستند. 

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ايران اسلامی از ديگر احزاب اصلاح طلب، پس از انتخابات توسط دادگاه منحل اعلام شدند.  

 
 






خبرنگان سبز/سیاست:




انتقاد از خود، عنوان جزوه ای است که حاوی مصاحبه تاريخی سعيد منتظری با مرحوم آيت الله منتظری در سال ۱۳۸۵ می‌باشد. در اين پرسش و پاسخ زوايای ناگفته ای از تاريخ سی و سه ساله نظام اسلامی‌مطرح شده که بی ترديد در گوشه ای از تاريخ اين سرزمين خواهد ماند. بخوانيم و منتشر کنيم.


در اين گفتگوی کتبی که در تاريخ اول اسفند ۱۳۸۷به پايان رسيده، سعيد منتظری فرزند فقيه عاليقدر چهارده پرسش مطرح در جامعه را صريح و بی پرده با پدر خود در ميان گذاشته بود، که مرحوم منتظری با شفافيت و صميميت به تفصيل به اين پرسشها پاسخ داده است.

اين کتاب، در حقيقت جلد دوم کتاب خاطرات مرجع تقليد مردمی است که بسياری از زوايای تاريک تاريخ نيم قرن اخير را روشن می کند.

علت تاخير در انتشار عمومی کتاب برخی مصلحت انديشی ها بوده که با خواندن کتاب معلوم می شود.

کتابِ «انتقاد از خود»، نقد مشفقانه جمهوری اسلامی است که  آيت الله العظمی منتظری، دومين معمار جمهوری اسلامی، در آن صادقانه به اشتباهات خود اعتراف می کند؛ اعترافاتی که بی شک  بر جايگاه رفيع  اين عالم ربانی خواهد افزود.

خواندن دقيق اين کتاب برای همه علاقه مندان و منتقدان جمهوری اسلامی بويژه نسل جوان لازم است. نظر به اهميت فراوان اين سند تاريخی، جرس اقدام به معرفی آن با درج مقدمه سعيد منتظری، دستخط آيت الله منتظری، مقدمه ايشان و متن کامل ۱۴ پرسش سعيد منتظری می کند. متن کامل کتاب نيز در  اين آدرس  در دسترس همگان قرار دارد.

***

مقدمه سعيد منتظری 


بسم اللّه الرحمن الرحيم


نوشتاری که پيش روی شماست، مشتمل بر چهارده پرسش و پاسخ در رابطه با مسائل سياسی و اجتماعی پرابهام تاريخ معاصر است که توسط اينجانب از والد معظّم و گرامی حضرت آيت الله العظمی منتظری (رضوان‏ اللّه ‏تعالی‏ عليه) سؤال گرديده است که معظم ‏له پاسخ داده ولی انتشارش را در آن زمان به مصلحت نديدند. اکنون که آن عزيز از ميان ما پر کشيده و سخنانش چون امانتی نزد من باقی است، بر خود لازم ديدم که اين بار امانت را از دوش برگرفته و آن را به صاحبان اصلی‏اش يعنی افکار عمومی بسپارم.

محور اصلی اين نوشتار و ويژگی ممتاز آن، جنبه محوری انتقاد از خود است که شامل ديدگاههای اصلاحی ايشان نسبت به مسائل کليدی و اساسی پس از پيروزی انقلاب می باشد. در زمان حيات آن بزرگوار افراد و شخصيت های مختلف، حسب الامر معظم له اين جزوه را مطالعه و نظرات خويش را به ايشان اعلام نمودند. به تعويق افتادن انتشار آن و واگذاری اش به زمانی ديگر نيز يکی از موارد پيشنهادی عده ای از همين افراد و شخصيت ها بوده که مورد موافقت معظم له قرار گرفت.

قابل ذکر است که پاورقی‏های موجود از آيت‏ اللّه العظمی منتظری (طاب‏ ثراه) نبوده و صرفاً مطالبی توضيحی است که به عنوان مستند پاسخ‏های ايشان اضافه گرديده و معظم ‏له بارها آنها را مطالعه و ملاحظه نمودند.

از اوائل پيروزی به دليل وجود ترس و هراس از سوء استفاده مخالفان و دشمنان موهوم و ضربه ديدن انقلاب، نسبت به شفاف سازی و نقد و بررسی افکار و اعمال افراد و شخصيت های موثر در جامعه و نظام کوتاهی و اغماض شده است، و متاسفانه اين رويه ناپسند هنوز ادامه دارد که موجب آسيب جدی به انقلاب و مساله دار شدن و ريزش شديد نيروهای مومن از بدنه آن گرديده است. اکنون نيز ممکن است عده ای با سوء نيت و به قصد به انحراف کشاندن و لوث مطالب مطروحه، با عنوان کردن و پر رنگ نمودن برخی نکات انتقادی اين نوشتار نسبت به شخصيت های اصلاح طلب روی آورده و بزرگنمايی کنند. بزرگنمايی در رابطه با افرادی که در عين انتقاد از بعضی عملکردهای گذشته آنان، مورد حمايت صريح و مکرر پدرم بوده اند و ايشان در ماههای آخر عمر شريفشان نسبت به آنان عنايتی ويژه داشتند. من به عنوان فرزند آن مرحوم که سالها در کنار ايشان رنج ها  و دردها را شاهد بوده ام و سينه ای پر از اندوه دارم، دست يکايک ياوران و حاميان و سران جنبش سبز ملت ايران و مبارزان با بی عدالتی و استبداد را می بوسم، و ارادت خالصانه خود و خانواده و دوستان و علاقه مندان پدر بزرگوارم را خدمت ايشان اعلام می نمايم.


رحمت و غفران الهی و حشر با پيامبراکرم (صلی الله عليه وآله وسلم) و اهل بيت طاهرين (عليهم السلام) را برای آن عزيز سفر کرده و همچنين برای مادر رنجديده ام که او نيز با فاصله‏ای کوتاه از رحلت پدر عزيز به ديار حق شتافت، از خدای بزرگ خواستارم.
  سعيد منتظری

 --------------------------------------------------------------------

 بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمد للّه ربّ العالمين، والصلوة والسلام علی خير خلقه محمّد و آله الطاهرين


جزوه حاضر که حاوی سؤالات چهارده‏ گانه و پاسخهای اين‏جانب می‏باشد در سال ۱۳۸۵ تنظيم گرديد ولی بر حسب مصالحی منتشر نگرديد. اين جانب ضمن تأييد مجدّد آن اميدوارم در اوّلين فرصت مناسب جهت تنوير افکار عمومی انتشار يابد.


 والسلام عليکم و رحمة اللّه و برکاته.
 ۲۳ صفر ۱۴۳۰  - ۱/۱۲/۱۳۸۷
 حسينعلی منتظری

-------------------------------------------------------------------------------
بسمه تعالی

محضر مبارک پدر بزرگوار و استاد عظيم ‏الشأن حضرت آيت‏الله العظمی منتظری دامت برکاته العالیة

پس از سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر برای شما، و تبريک به مناسبت ميلاد باسعادت پيشوا و آموزگار بزرگ بشريت، حضرت امام حسن عسکری عليه ‏آلاف‏ التحیة والثّناء


صداقت و صراحت لهجه در حق‏گويی و حق‏ طلبی، دو ويژگی برجسته‏ای است که در کنار آزاديخواهی و عدالت‏ طلبی و مقاومت، حضرتعالی را در اين عصر اسوه‏ای برای حق‏ جويان و ارزش‏مداران ساخته است. گرچه شرايط ويژه اين دوران و از آن مؤثرتر پرهيز شما از تمجيدتان، قلم‏ها را شکسته و زبانمان را بسته است، اما به‏ يقين آيندگان اين ويژگی‏ها را خواهند ستود و از حضرتعالی به عنوان اصولی‏ترين شخصيت سياسی تاريخ معاصر که قربانی دفاع از مردم به ويژه دفاع از حقوق مخالفان خود گرديد، نام خواهند برد.


ما از شما آموخته‏ ايم که بزرگیِ بزرگان و عشق وافرمان به آنان، ما را بر آن ندارد که اگر انتقادی ازآنان داشته باشيم از آن چشم ‏پوشی کنيم، يا چنانچه شبهه و ايرادی نسبت به آنان در ذهنمان بود ازمطرح کردن آن با ايشان ابا کنيم. تجربه پيشينيان اين‏گونه بوده است که خطای بزرگان يا انتقاد از آنان در زمان حيات ايشان، در شعاع قداستشان مسکوت مانده و نسل‏های جستجوگر آتی در کتاب‏های تاريخی به کاوش و تحليل آن می‏پرداخته‏اند؛ اما سيره عملی حضرتعالی به ما اين جسارت را می‏بخشد که سؤالات خود يا شبهات ديگران را مستقيماً با خودتان مطرح کنيم و توضيح آنها را از زبان شما بشنويم. به ‏يقين اين خرق عادت، رسيدن به حقيقت را آسان‏تر و تحليل آيندگان را پايدارتر می‏گرداند و إن‏شاءاللّه سنّت حسنه‏ ای برای ساير بزرگان خواهد بود.


از اين‏رو از محضر شريفتان اجازه می‏خواهم تا پرسش‏هايی را که بعضاً در ذهن خود يا دوستان وجود دارد و شبهاتی را که احياناً از سوی مخالفان مطرح می‏گردد، به محضرتان عرضه دارم؛ به اميد آن که پاسخِ آنها گامی باشد در دستيابی هرچه بيشتر به حقيقت و زايل شدن سوءتفاهمات و ابهامات و نزديکی دل‏ها به يکديگر.

پيشاپيش از صبر و حوصله و سعه صدر حضرتعالی کمال امتنان را دارم.


ربيع‏ الثانی ۱۴۲۷ – ۱۶/۲/۱۳۸۵
فرزندتان: سعيد منتظری         


-----------------------------------------------------------------------------------------

بسم اللّه الرحمن الرحيم


پس از سلام و اعتذار از تأخير در جواب سؤال‏های ارائه شده، به خاطر کثرت مراجعات و کسالت‏های مختلف که خود بهتر از ديگران می‏دانی؛ نخست مطالبی را در رابطه با پرسش‏های ارائه شده يادآور می‏شوم:


همه می‏دانيم که انسان‏ها از خطا و اشتباه مصون نيستند و دائماً محتاج به تذکر و نقد رفتار و گفتار خود می‏باشند. با همين نقدها و انتقادها است که انسان متوجه لغزش‏های خود می‏شود و اگر به کمال و تعالیِ خود علاقه‏مند باشد درصدد اصلاح خويش برمی‏آيد. يکی از علل مهم ترقیِ جوامع پيشرفته نيز همين مفتوح‏بودن باب انتقاد، به‏خصوص نسبت به‏ ارباب قدرت می‏باشد.


علاوه بر اين، سيره پيشوايان معصوم (عليهم السلام) نيز همين‏گونه بوده است. آن بزرگواران با اين که از مقام عصمت برخوردار بوده‏اند، از نقد بر خود استقبال می‏کردند. حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «أَحَبُّ إخْوانی إلَیَّ مَنْ أهدی إلَیَّ عُیُوبی» (اختصاص شيخ مفيد، ص ۲۴۰)؛ «بهترين برادران من کسانی هستند که عيوب مرا به من هديه دهند.» و تعبير به «هديه» نشانگر نگاه امام (عليه السلام) به انتقاد و تذکر است.


از اين رو همه ما بايد خود را در معرض نقد ديگران قرار دهيم و در گفتار و عمل از آن استقبال کنيم؛ و به جای آن که از منتقدان خود آزرده خاطر شويم و خدای ناکرده کينه آنان را به دل گرفته و به فکر انتقام باشيم، بايد از آنان تشکر کرده و جامعه را نيز به اين امر تشويق کنيم.

اينجانب نيز به پيروی از اين سنّت حسنه، آمادگی خود را برای پذيرش نقد عملکرد گذشته و حال خود - از سوی موافقان و مخالفان - اعلام داشته و با رويی گشاده از آن استقبال می‏کنم؛ و از همگان، به‏ويژه دوستان خود می‏خواهم به جای تمجيد و تعريف‏های معمول - که متأسفانه گريبانگير جامعه و بزرگان آن شده است - خطاها و اشتباهات مرا گوشزد کنند و در ابراز آنها به من ترديدی به خود راه ندهند. من هم هر اندازه که قابل توجيه و دفاع باشد توضيح می‏دهم، وگرنه می‏پذيرم و در جهت اصلاح آن حرکت خواهم کرد. با اين مقدمه، به پاسخ سؤالات مربوطه می‏پردازم

---------------------------------------------------------------------------------


متن چهارده پرسش صريح سعيد منتظری


پرسش اوّل -  اجازه بفرماييد پرسش نخست خود را پيرامون مسائل اعتقادی و مبحث امامت و ولايت مطرح کنم.همان‏گونه که می‏ دانيد قشری از روحانيون حوزه قبل از انقلاب انتقادات تندی را عليه شما در رابطه با برخی اصول‏اعتقادی بيان می‏کردند که فراز و نشيب‏هايی را به همراه داشته است و ظاهراً اين حساسيت‏ها از سال ۱۳۴۹ همزمان باتقريظ شما بر »کتاب شهيد جاويد « آغاز شده و بعدها با دو موضوع ديگر، يعنی »مسأله فدک و مالکيت حضرت‏ فاطمه‏ عليها السلام نسبت به آن« و نيز مبحث »منشأ مشروعيت حاکمیّت پيامبراکرم‏ صلی الله عليه وآله وسلم و امامان معصوم‏ عليهم السلام« ادامه يافت. آنان ‏در موضوع تقريظ بر کتاب شهيد جاويد مدّعی انکار علم غيب امام ‏عليه السلام از سوی نويسنده کتاب، و در مسأله فدک مدّعی‏ان کار مالکيت حضرت‏ زهراعليها السلام بر آن و تعلّق آن به حاکمیّت وقت از ناحيه شما هستند، و در مبحث سوّم نيز ادعا می‏کنند که حضرتعالی منشأ مشروعيت حاکمیّت اسلامی را -که شامل حاکمیّت پيامبراکرم ‏صلی الله عليه وآله وسلم و امامان معصوم‏ عليهم السلام نيز می‏ گردد-رأی و بيعت مردم می‏ دانيد و نه نصب الهی؛ و البته متقابلاً عده ‏ای هم می‏گ ويند شما منشأ مشروعيت حکومت را نصب ‏الهی می‏دانيد و نه رأی مردم. هرچند پاسخ‏های حضرتعالی به شبهات فوق برای شاگردان و آشنايان به مبانی حضرتعالی‏ تا حدودی روشن است، اما در صورت صلاحديد مستدعی است برای کسانی که در چهار دهه اخير تبليغات شديد عليه ‏شما را شنيده ولی پاسخ‏های شما به آنان نرسيده است، توضيحات لازم را ارائه فرماييد.


پرسش دوّم -  يکی از شبهاتی که از سوی عده ‏ای عنوان می ‏شود اين است که حضرتعالی در زمانی که در مسند قدرت قرار داشتيد، همواره از تئوری ولايت‏ فقيه از نوع مطلقه آن دفاع می ‏کرديد و محدودساختن اختيارات رهبر و يا حتی شورايی‏ شدن رهبری را رد می‏ک رديد و حتی می‏ گفتيد قوای سه‏ گانه بازوی اجرايی ولیّ ‏فقيه هستند؛ آنان می‏ گويند اکنون که شما از قدرت کنار رفته ‏ايد نظريات جديدتان را مطرح می ‏فرماييد.


پرسش سوّم -  يکی از نظرياتی که اکنون شما بر آن تأکيد می‏ ورزيد اين است که برقراری رابطه با آمريکا يا مذاکره ‏با آن کشور، چنانچه از نگاه کارشناسان به سود منافع ملی کشور و مطابق با اصول دينی و انسانی باشد ايرادی ندارد، بلکه ضروری است. سؤالی که مطرح می ‏شود اين است که در جريان سفر مک ‏فارلين به ايران که حضرتعالی از مخالفان‏آن بوديد و ظاهراً برخی از دوستان آن را افشا کردند، آيا منافع ملی ايران مذاکره با آمريکا را ايجاب نمی‏ کرد؟


 قابل ذکر است در همين زمينه آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه کيهان گفته‏اند: »بعد از اين که مک ‏فارلين آمد و رفت و نقصی در کار افتاد و معلوم شد که گران حساب کردند، شش ميليون دلار را به آنها ندادند که تفاوت قيمت واقعی و ادعايی آنها بود؛ آقای قربانی‏ فر به آيت‏ الله منتظری شکايت کرد و گويا پس از دريافت نامه شکايت، به ايشان برخورد که چرا تا به حال به ايشان گفته نشد. وقتی به‏من گفت، گفتم: از کجا فهميديد؟ گفت: چرا به من نگفتيد؟ گفتم: مگر قرار است همه چيز را به شما بگوييم؟ چه احتياجی بود که شما بدانيد؟...وقتی پس از انتشار خبر، من ماجرا را به دستور امام اعلام کردم، آيت‏الله منتظری به من گفتند: چرا فاش کرديد؟ می‏بايست ادامه می‏ داديد؛ يعنی جزو موافقين ادامه کار بود. من گفتم: شما اين کار را کرديد و امام گفتند برويد همه چيز را به مردم بگوييد و نمی‏توانستم دستور امام رااجرا نکنم.« )بی‏ پرده با هاشمی رفسنجانی، چاپ اوّل، ص ۱۲۵)
همچنين ايشان در اين مصاحبه تصريح کرده ‏اند که اصل جريان سفر هیأت آمريکايی را علاوه بر حضرت امام، پنج نفرمطلع بوده‏ا ند که نام چهار نفر -يعنی خودشان و آقايان هادی، روحانی و وردی‏نژاد- را ذکر و از بيان نام فرد پنجم ‏خودداری می‏ کنند.


آيا حضرتعالی اظهارات آقای هاشمی را تأييد می‏ کنيد؟ و آيا شما در آن زمان عامل برهم ‏زدن روابط ايران و آمريکاکه می‏ خواست سربگيرد بوديد، و آيا مرحوم امام از ابتدا در جريان اين سفر قرار داشته‏ اند؟


پرسش چهارم -  در جريان برخورد با علمايی همچون آيت‏الله شريعتمداری، آيت‏الله قمی و آيت‏الله  سيدصادق‏ روحانی که منجر به محصور شدن آنان گرديد، گرچه حضرتعالی با اين گونه برخوردها مخالف بوده‏ ايد، اما آيا فکرنمی‏ کنيد از ناحيه شما کوتاهی صورت پذيرفته باشد؟ آيا مخالفت جدّی‏ تری از ناحيه شما انتظار نمی‏ رفت؟


پرسش پنجم -  در جريانات مربوط به مرحوم سيدمهدی هاشمی -که مخالفتِ مخالفان شما بيش از همه در اين محورخلاصه می‏شود- تاکنون تحليل‏ ها و اظهارنظرهای مختلفی شده است؛ اما نکته‏ ای که هنوز برای بسياری از افراد بدون‏ پاسخ مانده اين است که به هرحال آيا شما با عملکرد ايشان موافق بوده‏ ايد يا خير؟ آيا اتهامات منسوب به وی را قبول‏ می‏ فرماييد؟ و به‏ طور کلی چرا نسبت به برخورد با وی حساسيت نشان داديد؟ آيا بهتر نبود پرونده وی روال طبيعی خودرا طی می کرد؟ 


پرسش ششم -  حضرتعالی در دهه شصت نسبت به عملکرد برخی از مسؤولان قضايی همچون مرحوم آقای لاجوردی‏ به‏شدت اعتراض داشته‏ ايد. مخالفان شما اظهار می‏ دارند که اکنون برخی از همان مسؤولان قضايی -همچون آيت‏اللّه‏ موسوی اردبيلی، آيت‏الله صانعی، آيت‏الله خلخالی، حجةالاسلام موسوی تبريزی و حجةالاسلام موسوی خوئينی ‏ها- که‏ بسا برخی از آنان مافوق آقای لاجوردی بوده‏ اند و همگی از رهبران اصلاحات در اين دهه به شمار می‏ آيند، از دوستان وحاميان شما هستند. آنان )مخالفان( می‏ گويند اگر عملکرد آقای لاجوردی اشکال داشته، طبعاً اين اشکال متوجه مقامات‏ مافوق وی نيز می‏ شده، و در هرحال مسؤوليت اعمال قضايی -چه در زمان آقای لاجوردی يا قبل و يا بعد از آن- دردرجه نخست با مسؤولان عالی‏رتبه اين دستگاه است. بنابراين، اين سؤال مطرح است که چرا اعتراضات شما به عملکرددستگاه قضايی بيش از همه متوجه آقای لاجوردی بوده است؟


همچنين سؤال ديگر -در همين رابطه- اين است که در ابتدای انقلاب، مرحوم امام‏ قدس سره برای دقت در انتخاب قضات‏ دادگاه‏های انقلاب، با توجه به عدم شناخت يا عدم فرصتی که داشتند، اين اختيار را به حضرتعالی و آيت‏الله مشکينی‏ تفويض فرمودند؛ به اين اميد که شما با صرف وقت و دقت بيشتر نسبت به انتخاب آنان نظارت فرماييد؛ ولی شما نيز اين‏ مسؤوليت را برعهده آيت‏الله مؤمن و حجةالاسلام شرعی گذاشتيد و آنچه امام درنظر داشتند به‏ خوبی حاصل نشد. آيابهتر نبود خود نظارت بيشتری در اين زمينه اعمال می‏ فرموديد؟


پرسش هفتم -  آيا حضرتعالی در عملکرد خود يا نزديکان و مسؤولان دفتر خود در زمان قائم‏ مقامی رهبری، هيچ‏گونه‏ نقص و ايرادی را مشاهده نمی‏ فرماييد؟ آيا همه اشکالات متوجه دفتر حضرت امام يا مرحوم حاج سيداحمد خمينی بوده ودفتر حضرتعالی يا منسوبان به شما قصور يا تقصيری نداشته‏ اند؟ اگر به ‏ياد داشته باشيد قبلاً هم در اين مورد با شما مکاتباتی داشته‏ ام؟


پرسش هشتم -  در زمينه خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر که حضرتعالی نسبت به آن اصرار داشته‏ ايد و حتی درکتاب خاطرات احتمال داده‏ ايد که امام نيز در ابتدا با ادامه جنگ مخالف بوده‏ اند، اين شبهه مطرح می‏شود که چرا شما-عليرغم اين مخالفت- در سال‏های پس از آن که جنگ ادامه يافت، به کرّات به جبهه‏ ها کمک می‏ کرديد و نزديکان شما،حتی مرحوم حاج علی منتظری، عليرغم کهولت سن در جبهه‏ ها يا عمليات مختلف حضور داشتند؛ و چنان‏که در نامه مورخه۱۳۶۵/۱۰/۱۹ خود به حضرت امام آورده‏ ايد دو تن از نواده‏ گانتان بارها در جبهه‏ ها با خطر مرگ روبرو شدند و چندين‏ روز را در کردستان عراق با علف بيابان گذراندند؛ و همچنين مانع حضور فرزندان و نواده‏ گانتان در جبهه نشديد و درنهايت نوه عزيزتان در جبهه به شهادت رسيد؟ آيا اين کمک‏های مادی و حمايت‏های عملی نشانه موافقت حضرتعالی باادامه جنگ نبوده است؟


گفتنی است در همين زمينه حجةالاسلام والمسلمين هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه کيهان می‏گويند: »بعد ازفتح خرمشهر اين مسأله مطرح شده بود که می‏خواهند پنجاه ميليارد دلار بدهند؛ آقای هادی )دکتر هادی نجف‏آبادی نماينده سابق مجلس(گفت که آيت‏اللّه منتظری خيلی عصبانی است و می‏گويد بوی دلار به دماغشان خورده و می‏خواهند خون بچه‏ های ما را هدر دهند و خون بهای ‏شهدا را بگيرند.« ايشان در عين حال تصريح می‏کنند که بحث غرامت از سوی کشورهای عربی مستند نبود و کسی برای ماپيغام رسمی نفرستاد. آقای هاشمی در همين زمينه ادامه می‏دهند: »بعد از عمليات فتح ‏المبين، آيت‏اللّه منتظری نيمه شب به من‏ تلفن کرد که وارد خاک عراق شويد،(۳۱) ما را سرزنش می‏ کرد. اعتراض ايشان آن موقع اين بود که چرا عمليات می‏ کنيد و متوقف می‏ شويد.فکر می‏ کردند نيرو، اسلحه، امکانات و مهمات داريم و جنگ را ادامه نمی‏دهيم. بعد از عمليات مدت مأموريت نيروهای ما تمام می‏ شد،مهمات ما کم می‏شد، دوباره بايد کمی فرصت پيدا می‏کرديم تا آماده شويم.« )بی‏ پرده با هاشمی رفسنجانی، چاپ اوّل، صفحات ۷۳ و ۷۴)
ايشان همچنين در رابطه با نظر مرحوم امام پيرامون خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر، تصريح می‏کنند که در جلسه‏ شورای عالی دفاع با امام، ايشان )امام( می‏ گفتند بايد جنگ را ادامه دهيم اما وارد خاک عراق نشويم. در مصاحبه آقای‏ هاشمی با کيهان، دلايل امام برای واردنشدن به خاک عراق، چهار چيز عنوان می‏شود:
 ۱- مردم عراق وقتی ببينند نيروهای خارجی وارد خاکشان شده با تعصب دفاع می‏کنند؛
 ۲- شيوخ منطقه احساس خطر می‏کنند و اگر تا الآن کمی رودربايستی داشتند، از اين پس علناً از عراق حمايت‏بيشتری خواهند کرد؛
 ۳- دنيا هم بهانه‏ای پيدا می‏کند و ما را به‏خاطر ورود به خاک عراق خيلی رسمی‏تر تحت فشار قرار می‏دهد؛
 ۴- مردم عراق آسيب می‏بينند و ما نمی‏خواهيم آنان آسيب ببينند.

آقای هاشمی می‏ گويند: »نظامی ‏ها می‏گفتند در شرايط موجود نمی‏ارزد که نيروهای خود را برای بيرون کردن دشمن از آن مناطق)درداخل خاک ايران( متمرکز کنيم... وقتی نظامی‏ها با منطق، حرف خودشان را زدند، امام گفتند: حرف شما درست است. البته حرف‏های‏امام هم مهم بود و نمی‏توانستيم صرف‏نظر کنيم. خود امام راه حل پيدا کردند و گفتند: در نقاطی وارد شويد که مردم آسيب نبينند.« هرچند که‏ايشان تصريح می‏کنند که صورت‏جلسه اين نشست شورای عالی دفاع با امام در دسترس نيست و ايشان از آقای نظران‏هم خواسته‏اند ولی او نتوانسته است پيدا کند. )همان، ص ۷۴ و ۷۵) اگر آنچه آقای هاشمی می‏گويد صحّت داشته باشد ميان‏ادعای شما مبنی بر مخالفت با ادامه جنگ و ادعای آقای هاشمی که گفته شما گفته‏ايد چرا وارد عراق نمی‏شويد تناقض‏وجود دارد؟

مستدعی است نظر خود را پيرامون مطالب آقای هاشمی رفسنجانی و نسبت‏هايی که به حضرت امام‏قدس سره و حضرتعالی‏داده‏اند، بيان فرماييد. ديدگاه شما درباره ادامه جنگ واقعاً چه بوده است؟


پرسش نهم -  سؤال خود را در دو قسمت بيان می‏کنم:


الف - نسل انقلاب از رابطه صميمی و طولانی حضرتعالی با حضرت امام خمينی‏رحمه الله و فداکاری‏های شما در راه وهدف ايشان و نيز اختلافات و مسائلی که در اواخر عمر ايشان پديد آمد آگاهی دارند؛ همچنين از فشارهايی که در ساليان‏متمادی پس از رحلت امام و به نام ايشان بر شما وارد آمده مطلع‏اند و تحليل‏ها و سخنان زيادی در اين باب بيان شده‏است. برای بسياری از کسانی که تاريخ انقلاب را دنبال می‏کنند و نيز نسل‏های آتی بسيار جالب خواهد بود که اکنون پس‏از همه اين حوادث و فراز و نشيب‏ها و پس از گذشت نزديک به دو دهه از درگذشت امام خمينی؛ نظر شما را درباره‏شخصيت ايشان بدانند.


ب - مقام رهبری کنونی جمهوری اسلامی نزديک به دو دهه است که بر اين مسند تکيه زده‏اند، و اين در حالی است‏که يکی از مسائل تنش‏زای داخلی در اين مدت، روابط ايشان با حضرتعالی بوده است. عدم حمايت وی از سوی‏جنابعالی و انتقادات مکرّرتان به ايشان از سويی، و حملات متعدد زبانی و فيزيکی به بيت و دفتر شما و حصر شصت وسه ماهه و بازداشت نزديکان و شاگردان و تبليغات وسيع عليه شما از سوی ديگر، نمونه‏هايی از اين تنش‏ها بوده است.درصورت صلاحديد بفرماييد دلايل اصلی مخالفت حضرتعالی چيست و چرا انتقادات خود را به صورت علنی مطرح‏فرموديد که حساسيت ايشان و ساير مقامات را موجب گرديد؟ علاوه بر اين ورود آيت‏اللّه خامنه‏ای به مرکز تصميم‏گيری‏کشور در ابتدا به پيشنهاد حضرتعالی صورت پذيرفت و مقدمه‏ای شد که بعدها زمينه طرح ايشان برای رياست جمهوری‏و در نهايت رهبری پديد آمد. پيشنهاد عضويت ايشان در شورای انقلاب به امام توسط شما بوده است، چنان‏که پيشنهادنصب ايشان به امامت جمعه تهران نيز از سوی جنابعالی به امام داده شده است. سؤالی که مطرح است اين که اولاً باوجود شخصيت‏های بزرگواری نظير آيت‏اللّه ربانی شيرازی، آيت‏اللّه دکتر محمد مفتح، آيت‏اللّه طاهری اصفهانی،حجةالاسلام والمسلمين محمد منتظری و... چرا حضرتعالی فقط ايشان را برای عضويت در شورای انقلاب به امام‏پيشنهاد کرديد و آن هم با توجه به اين مطلب که در برخی محافل شنيده شده است که مرحوم آيت‏اللّه مطهری از اين‏پيشنهاد شما اظهار ناراحتی کرده‏اند؛ و يا با وجود افراد و شخصيتهای ديگر و شخصيت ممتازی همچون آيت‏اللّه دکتربهشتی و يا آيت‏اللّه دکتر مفتح، شما ايشان را گزينه مناسب‏تر برای امامت جمعه دانستيد؟ و ثانياً: اگر ايشان صلاحيت‏های‏لازم را دارا هستند چرا با مخالفت‏های شما در دو دهه اخير مواجه شده‏اند، و اگر فاقد اين صلاحيت‏ها بوده‏اند چرا ازسوی شما برای اين مسئوليت‏های مهم پيشنهاد شدند؟


پرسش دهم -  يکی از انتقاداتی که گاهی مطرح می‏شود اين است که حضرتعالی در جريان حرکت هشت ساله‏اصلاحات، مواضعی پرشتاب‏تر و تندتر اتخاذ می‏کرديد و همين امر بهانه به دست مخالفان می‏داد و موجب می‏گشت آنان‏با انسجام بخشيدن به خود با حرکت اصلاحات به طور جدّی‏تر مقابله کنند. جريان سخنرانی سيزده رجب حضرتعالی نمونه‏بارز اين انتقاد است.


پرسش يازدهم -  حضرتعالی همواره نسبت به حفظ شأن و منزلت مرجعيت شيعه و جلوگيری از تنزّل آن تأکيدداشته‏ايد؛ و در همين ارتباط در موارد متعددی از جمله در سخنرانی سيزده رجب نسبت به طرح مرجعيت مقام رهبریِ‏کنونی، به اين دليل که ايشان در اين منزلت علمی قرار ندارند، اعتراض کرديد. انتقادی که مطرح می‏شود اين است که-همان‏گونه که استحضار داريد- به‏جز مقام رهبری، افراد ديگری نيز که ظاهراً در مرتبه مرجعيت نبوده‏اند رساله نوشتند ودر اين زمينه فعاليت کردند؛ چرا اعتراض شما متوجه آنان نگرديد؟

همچنين عده‏ ای اين‏گونه اعتقاد دارند که شما خود نيز در عمل، شرط اعلميت را در مرجعيت درنظر نگرفتيد وملاحظات سياسی را در آن لحاظ کرديد؛ آن زمان که با وجود مراجعی همچون آيت‏اللّه خويی -که به نظر اين منتقدان‏اعلم بوده‏اند- امام خمينی را به عنوان مرجع به مردم معرفی فرموديد. 


پرسش دوازدهم -  در مورد کتاب خاطرات حضرتعالی، عده‏ای اين اشکال را مطرح می‏کنند که چرا از خود و اطرافيان‏خود کمتر انتقاد کرده‏ ايد و در اين زمينه به‏اصطلاح بيشتر به نيمه پر ليوان نظاره فرموده‏ايد؟ همچنين اشکال می‏شود به‏اين‏که حضرتعالی در برخی موارد به شنيده‏ها اکتفا کرده‏ ايد، در حالی که شنيده‏ ها از استحکام کمتری برخوردار بوده ومی‏ تواند برآمده از شايعات بی‏ اساس باشند.


پرسش سيزدهم -  يکی از مواردی که حضرتعالی همواره نسبت به آن تأکيد می‏فرماييد، مشاوره در امور و استفاده‏ از آراء و نظريات ديگران است؛ اما برخی از دوستان شما اعتقاد دارند که اين شيوه در سيره عملی حضرتعالی کمتر به‏ چشم می‏ خورد، به گونه ‏ای که موضع‏ گيری‏ های شما را -حتی برای نزديکانتان- غير قابل پيش‏بينی کرده است. تا چه ميزان‏ اين قضاوت را صحيح می‏دانيد؟


پرسش چهاردهم -  ممکن است انتقادات ديگری هم قابل ذکر باشد، ولی فعلاً به فراخور اين مجال برخی از آنهامطرح شد. به عنوان آخرين نقد و پرسش در اين مرحله از بحث:

الف - چنانچه اکنون مبارزات و فعاليت‏های سياسی خود را در قريب به نيم ‏قرن گذشته ارزيابی کنيد، چه مواردی رابه ‏عنوان اشتباهات اساسی خود بيان می‏ فرماييد؟

ب - در صورتی که شرايط به گونه‏ای می‏بود که بعد از رحلت امام خمينی حضرتعالی در مسند رهبری قرارمی‏گرفتيد، چه موضع اساسیِ متفاوتی اتخاذ می‏کرديد که وضعيت به‏گونه‏ای جز آنچه اکنون در آن واقع هستيم و درصدداصلاح آن هستيد، قرار گيرد؟ 

 
 

ايشان بر اساس وقتی که ديروز در اختيار شاکی خانه سينما قرار داده بود، به صحبت های ما نيز توجه کردند. ما درباره مسائل کلی سينما و ماهيت اختلافات پيش آمده گفتگو کرديم.
خبرنگاران سبز/ فرهنگ-هنر-ادبیات:
رییس هیات مدیره خانه سینما از پس گرفتن شکايت وزارت ارشاد از خانه سينما خبر داد و عنوان کرد در جلسه امروز با رئيس دادگاه درباره ماهيت اختلافات صحبت کرديم. فرهاد توحيدی رئيس هيات مديره خانه سينما در اين ارتباط به مهر گفت: وزارت ارشاد شکايت خود از خانه سينما پس گرفته است و روز گذشته برای ارائه توضيحاتی به دادگاه رفته اند

به گزارش خبرنگاران سبز، رئيس هيات مديره خانه سينما افزود: ما نيز امروز در تاريخ برگزاری دادگاه حضور پيدا کرديم و با رئيس دادگاه صحبت داشتيم. ايشان بر اساس وقتی که ديروز در اختيار شاکی خانه سينما قرار داده بود، به صحبت های ما نيز توجه کردند. ما درباره مسائل کلی سينما و ماهيت اختلافات پيش آمده گفتگو کرديم.

توحيدی ادامه داد: ايشان معتقد بودند بهتر است مشکلات پيش آمده از راه گفتگو حل و فصل شود. همچنان منتظر رای ديوان عدالت اداری هستيم تا وضعيت مشخص شود. فعاليت خانه سينما تا اعلام اين رای متوقف است

 
 



 
 








با راننده ام به دل تظاهرات مردم در بيست و پنج بهمن معروف رفتيم. من برای کاری از اتومبيل پياده شدم. موقع برگشتن شنيدم که راننده دور از چشم من تلفنی با يکی صحبت می کند و می گويد: اگر اين سردار(يعنی من) بخواهد به طرف مردم شليک کند، من خودم او را ازپا درمی آورم.
به او گفتم: ما نبايد با مردم اينطور بدرفتاری می کرديم. ما با اين رفتاری که با مردم می کنيم زياد دوام نخواهيم آورد. ما برای همين مردم و با همين مردم انقلاب کرديم. اين مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. راننده روی ترمز زد. با تعجب پرسيد: يعنی شما از خود مايی؟ لبخند زدم. واو با همان لبخند از دل من خبرگرفت. 




خبرنگاران سبز/جامعه:
محمد نوری زاد در روزنوشت خود خاطره ای از يکی از سرداران سپاه نقل کرده است. اين سردار سپاه که محمد نوری زاد از آن با نام « سردار قمی » نام برده است به محمد نوری زاد گفته است: ما نبايد با مردم اينطور بدرفتاری می کرديم. ما با اين رفتاری که با مردم می کنيم زياد دوام نخواهيم آورد. ما برای همين مردم و با همين مردم انقلاب کرديم. اين مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.

وی با اشاره به ديدار خود با يکی از سرداران سپاه قم اشاره می کند و می افزايد: عصربود که يکی از سرداران سپاه قم به ديدنم آمد. او را پيش از اين نيزديده بودم. از همان سردارانی است که می شود با او رفيق شد و تا پای جان برای صيانت از انسانيت با او همقدم شد. با هم درباره ی نوشته ی اخيرسردار حسين علايی صحبت کرديم. واين که وی درآن نوشته با هوشمندی، فصل مشترک همه ی نظام های ديکتاتوری را يک به يک شماره کرده و سرانجام کارشان را نيز عريان ساخته است.

وی در ادامه به ذکر خاطره ای از اين سردار می پردازد و می نويسد: سردارقمی خاطره ای برای من گفت که بسيار دلنشين بود. گفت: با راننده ام به دل تظاهرات مردم در بيست و پنج بهمن معروف رفتيم. من برای کاری از اتومبيل پياده شدم. موقع برگشتن شنيدم که راننده دور از چشم من تلفنی با يکی صحبت می کند و می گويد: اگر اين سردار(يعنی من)  بخواهد به طرف مردم شليک کند، من خودم او را ازپا درمی آورم.

نوری زاد افزوده است: سردارقمی گفت: من اين مکالمه ی تلفنی راننده ام را شنيدم. بدون آنکه او بفهمد من از قصد و غرض او آگاه ام. سوار شديم و از خيابانی به خيابانی رفتيم. درراه به او گفتم: من سرم درد می کند. از اين همه ظلم، از اين همه نفرتی که بين مردم دست به دست می شود. به او گفتم: ما نبايد با مردم اينطور بدرفتاری می کرديم. ما با اين رفتاری که با مردم می کنيم زياد دوام نخواهيم آورد. ما برای همين مردم و با همين مردم انقلاب کرديم. اين مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. راننده روی ترمز زد. با تعجب پرسيد: يعنی شما از خود مايی؟ لبخند زدم. واو با همان لبخند از دل من خبرگرفت.

 محمد نوری زاد، نويسنده و مستند سازبا اشاره به سفر خود به قم می نويسد:  شهرقم، از نفرت ها و تفرقه ها و حسادت ها و منيت های علما در رنج است. جلوی چشم دنيا، و جلوی چشم مراجع قم، زدند و بساط بيت و زندگی چند مرجع صاحب نام اما منتقد را با خاک يکسان کردند و مراجعی که در همسايگی آنان بودند، دم برنياوردند.

وی می افزايد: من مانده ام که اين مراجع، آنجا که شجاعت را شرط ضروری مرجعيت فتوا می دادند، آيا به يک چنين مخمصه ی آشکاری می انديشيده اند که خود مخالف فتوای خود عمل کنند و به ترس و دهان بستگی دچار شوند؟ پس کجاست حنجره ای که به آقايان بگويد: آهای مراجع گرانقدر، اين سکوت شما، اسمش تقيه نيست. ترس است. وترس برای يک مرجع، مثل آفت در يک مزرعه، همه ی رشته ها را پنبه می کند. وتداوم آن البته، علت حتمیِ تنزل و سقوط او از مقام مرجعيت است.

اين مستند ساز در بخش  ديگری از نوشته خود می افزايد: قم اما درد اصلی اش به اين ظواهرمربوط نبوده و نيست. شهرقم، از درون می گدازد. اين که در قم، هرعالمی و هرمرجع تقليدی، دستگاهی برای خود پرداخته است و سال به سال از مرجع مجاور خود سراغ نمی گيرد. چه می گويم؟ گاه مرجعی، چشم ديدن ديگران را نيزندارد. دراين سی و سه سال پس از انقلاب، چند بار شنيده باشيم که در يک مجلس، مراجع دورهم جمع شده اند و برای رفع معضلی يک بيانيه ی مشترک بيرون داده اند؟ اساساً مگر می شود مجسم کرد مرجعی، از بيت خود بيرون زده باشد و به درخانه ی مرجعی ديگر رفته باشد و آن دو برای هم آغوش گشوده باشند و با دسته بندی اولويت ها، به آسيب شناسیِ اسلامی که دراين سرزمين پوست از تن انسانيت می درد بپردازند؟ متاسفانه مراجع، همديگر را به چشم رقيب می بينند. واين از اساس با روح ابتدائيات آن اسلامی که مشغول نشرآنند مغايرت دارد.

دلايل آيت الله صانعی از ننوشتن نامه به رهبری

نوری زاد در آخرين نوشته خود که در وبسايت شخصی اش منتشر شد، همچنین از ديدارش با آيت الله صانعی نيز خبر داده است. وی نوشته است که حدود ظهر بود که به ديدار آيت الله صانعی رفتم. از اين که وی را همچنان پراز انرژی و معترض و منتقد و البته منصف و فرانگر يافتم،  مسرور شدم. با وی از هردری سخن گفتم. گشادگی و بی تکلف بودن آن ديدارکوتاه، مرا به سخن گفتن صريح ترغيب کرد. پرسيدم: چرا  مرا ياوری نفرموديد؟ من از شما و از پانزده شخصيت ديگر تقاضا کردم با نگارش نامه به رهبری، وی را از حادثه های درکمين و  آسيب های جاری جامعه پرهيز دهيد. گرچه من خود راز اين پاسخ نگفتن ها را می دانم اما علاقه مندم از زبان خود شما دليلش را  بشنوم.جناب صانعی فرمود: من هم بايد همانند سرکار خانم باکری، نه نامه ای به رهبر، که نامه ای به خود شما می نوشتم. واين، شايسته  ی تقاضای شما نبود.

وی به نقل از آيت الله صانعی در خصوص دلايل عدم نوشتن نامه به رهبری نوشته است: جناب صانعی با شماره کردن دلايل بسيار، تلويحاً به من فرمود: اين خانه ی کوچک، محل رفت و آمد دردمندان و آسيب ديدگان بسياری  است. ما از همين خانه ی کوچک، بقدر وسع خود، به آلام دردمندان مرهم می نهيم. می نشينيم و صبورانه دردها را می شنويم. واگر راهی پيش پا باشد، چاره انديشی می کنيم. نامه ی من به شما، درِ اين خانه را می بست (ياشايد از پاشنه درمی آورد – اين تعبير از منِ نوری زاد است). من رنج شما را وتبعات اين پاسخ نگفتن را می دانم. منتها با نگاه به حادثه های درکمين اين خانه، ومردمانی که درهمين حد مختصری که از ما برمی آيد، بی مخاطب می مانند، مرا به پاسخ نگفتن به شما مجبورکرد.

نوری زاد در ادامه می افزايد: راستش را بخواهيد من خود همين ها را و بسياری ديگر از ناگفتنی ها را می دانستم. اما روح مشترک همه ی کسانی که به تقاضای من پاسخ نگفتند، از آيت الله ها تا شخصيت های سياسی و علمی و اجتماعی، تنها و تنها وضعيت شرم آور امنيتی ای است که برکل کشور خيمه بسته است. درلابلای صحبت جناب صانعی نکته های فراوانی به دل می نشست. اين را نيز شنيدم که گفت: داماد آقای هاشمی رفسنجانی فوت می کند. رهبر به خانواده ی مرحوم پيام تسليت می نويسد اما در آن حتی اشاره ای به آقای هاشمی اين رفيق سالهای دور خود نمی کند. به ايشان گفتم: همين پاسخ نگفتن های شما عزيزان به درخواست من، خود دليل اين است که ما چه جامعه ای و چه حاکميتی پرداخته ايم. 

 
 


سه روز از بازداشت دكتر مهدي خزعلي ميگذرد و وی در زندان اوین دگربار دست به اعتصاب غذا زده است.
طبق اعلام همسر وي مهدي خزعلي به هنگام دستگيري مورد ضرب و شتم شديد مامورين وزارت اطلاعات قرار گرفت و به خصوص از ناحيه ي دست و دندان آسيب شديدي به وي وارد شد. 

 
 


استادعلی محمدی به هنگام بيرون آمدن از منزلش بر اثر انفجار يک بمب کنترل از راه دور ترور شد که برابری می کند با نحوه ترور مصطفی احمدی روشن که امروز ترور شد. سرپرست دادسرای امور جنايی تهران با تشريح نحوه ترور امروزمعاون بازرگانی سايت اتمی نطنزگفته است: بررسی‌‌ها نشان می‌دهد اين بمب از فاصله بسيار نزديک با اين استاد دانشگاه و بوسيله کنترل از راه دور منفجر شده است. 






خبرنگاران سبز/سیاست:
مصطفی احمدی روشن معاون بازرگانی سايت اتمی نطنز صبح امروز چهارشنبه ۲۱ ديماه بر اثر انفجار بمب در تهران ترور شد.بر اساس گزارش منابع دولتی در ايران يک موتور سوار هنگامی که آقای روشن منزل خويش را به همراه دو تن ديگر ترک می کرد يک بمب مغناطيسی به خودروی حامل وی چسباند و وی را به قتل رساند.
تروری که از نظر روزشمار در سالگرد ترور استاد سبز دکتر علی محمدی با همان روش انجام پذيرفت.

استاد علی محمدی در تاريخ ۲۲ديماه در سال خون و کودتا (۸۸) به دست عوامل شناخته شده برای حکومت ترور و به شهادت رسيد وهيچ مرجعی نيز خود را موظف به پاسخگويی به خانواده اين دانشمند فقيد کشور ندانسته است. استادعلی محمدی به هنگام بيرون آمدن از منزلش بر اثر انفجار يک بمب کنترل از راه دور ترور شد که برابری می کند با نحوه ترور مصطفی احمدی روشن که امروز ترور شد. سرپرست دادسرای امور جنايی تهران با تشريح نحوه ترور امروزمعاون بازرگانی سايت اتمی نطنزگفته است: بررسی‌‌ها نشان می‌دهد اين بمب از فاصله بسيار نزديک با اين استاد دانشگاه و بوسيله کنترل از راه دور منفجر شده است. 

خودروی منفجر شده از نوع پژو ۴۰۵ بوده است و اين حادثه در ميدان کتابی در نزديکی پل سيد خندان به وقوع پيوست.






بر اساس گزارش خبرگزاری های دولتی اين خودرو سه سرنشين داشته است. که يکی از همراهان دکتر مصطفی روشن نيز دقايقی پيش در بيمارستان رسالت به شهادت رسيد.همچنین به نقل از مدیر عامل بیمارستان ایرانمهر یکی دیگر از مجروحان انفجار تروریستی امروز تهران تحت عمل جراحی در این بیمارستان قرار گرفت. حمید رحمت افزود: این فرد از ناحیه دست، پا و سینه مورد اصابت ترکش قرار گرفته است که در حال خارج کردن این ترکش ها هستیم. وی در عین حال وضعیت عمومی این بیمار را خوب توصیف کرد اما اطلاعات بیشتری ارائه نکرد. 

طی دو سال گذشته تعدادی از دانشمندان و استادان ايرانی مرتبط با برنامه اتمی ايران به اين شيوه به قتل رسيده بودند. جمهوری اسلامی ايران دستگاه های اطلاعاتی غربی و اسرائيل را مسئول اين اقدام ها معرفی می کند اما اسرائيل و کشورهای غربی اين اتهام ها را رد کرده اند.

يک مقام امنيتی در گفتگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی ( ايرنا ) با سناريوسازی تکراری عوامل صهيونيستی را مجری اين ترور اعلام کرده است . وی گفته است : شيوه کشته شدن اين استاد دانشگاه مانند ساير ترورهای صورت گرفته است.

احمدی روشن دانش آموخته دانشگاه صنعتی شريف معرفی شده است و اين دانشگاه در بيانيه ای کشته شدن وی را محکوم کرده است.

خبرگزاری ايرنا اعلام کرد " احمدی روشن فارغ التحصيل ۱۳۸۱ رشته‌ی مهندسی شيمی دانشگاه صنعتی شريف و معاون بازرگانی سايت نطنز بوده است." 































 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته