-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

Latest News from Norooz for 04/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جبهه مشارکت ایران اسلامی در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی و در همگاهی بااعتصاب غذای فخرالسادات محتشمی پور از همراهان سبز و آزادیخواهان کشور دعوت کرد تا در روز یکشنبه آینده روزه سیاسی بگیرند . متن بیانیه به شرح زیر است :
بسم الله الرحمن الرحیم
در طلیعه سال نو، که مظهر شکوفایی طبیعت و تکامل جان انسانهاست امید آن می رفت که مسئولان کشور و بخصوص نهادهای قضایی و امنیتی با عبرت از حوادث دو سال گذشته در صدد جبران خطاهای کشور بر باد ده بر آیند و با تمکین به قانون و تمسک به اخلاق انسانی و اسلامی، در رفتارهای خود تجدید نظر کرده و یا فضای جدیدی برای جلب اعتماد ازدست رفته ایجاد نمایند. اما متاسفانه شواهد و قرائن گویای این است که رسوخ روحیه استکباری چنان است که نه فقط قانون زیر پا له می شود بلکه ندای وجدان و فطرت که هر فردی را به انسانیت و دینداری فرامی خواند نیز در گوشهای سنگین آنها طنینی ندارد.
تداوم رفتارهایی که بی شک نشانه عجز است تا اقتدار، سبب شده است تا بسیاری از خانواده ها در آغاز سال نو در غم و اندوه بمانند و نتوانند حتی برای لحظه ای بی مانع و رادع در کنار عزیزان سبز خود به سر برند. بدتر از همه رفتارهای غیر شرعی و غیر انسانی با زنان سربلند در بند است که نشان می دهد غرور کاذب قدرت، رحم و مروت را در دلهای سنگ زندانبانان از بین برده است و در این میان وضعیت خواهر استوار و نستوه فخرالسادات محتشمی پور که به همراه همسر بزرگوار خود سید مصطفی تاج زاده توامان اسیر دست کودتا گران شده اند از همه بیشتر نگران کننده است. او که با تأسی از زینب کبری به خاطر دفاع از حق قانونی خود و همسرش به اسارت رفته، مجبور شده است دست به اعتصاب غذا بزند تا کسانی را که به هیچ اصل و قانونی در رعایت حقوق شهروندان پای بند نیستند به بهای جان مجبور به تبعیت از همان قوانین وآایین نامه هایی کند که توسط همین نظام به تصویب رسیده است اما به ان عمل نمی شود.
جبهه مشارکت ایران اسلامی با ابراز نگرانی جدی از سلامت این شخصیت بزرگ ،مسئولیت همه عواقب احتمالی را متوجه تمام ارکان نظام می داند و از آنها می خواهد قبل از آنکه مجبور به کرنش در برابر گزارشگر حقوق بشری سازمان ملل متحد شوند به انبوه سوالات ملت خود در باره نقض حقوق شهروندان پاسخ گو باشند وبه در خواست آنها توجه کنند و مانع از بروز فجایع محتمل پیش رو شوند.
اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی در همبستگی با خانم محتشمی پور روز یکشنبه آینده،21/1/1390 روزه سیاسی می گیرند و از همه همراهان سبز و آزادیخواهان کشور و مردم حق طلب می خواهند ضمن همراهی با این فراخوان ،ندای مظلومیت همه اسیران سبز به ویژه همه زنان سرافراز در بند و بالاخص خانم محتشمی پور را فریاد کنند.
جبهۀ مشارکت ایران اسلامی
16/1/89


 


گفته‌اند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یعنی که هر روزی، عاشورایی دیگر است و هر سرزمینی، کربلایی دیگر؛ و شاید این یعنی که برای هرکس، آن لحظه آزمایش و امتحان، آن معرکه حماسه و شجاعت و آن اوج غربت و مظلومیت، دست‌کم یک بار در زندگی تکرار می‌شود.

برای میرحسین و خانواده‌اش، اگر در سالیان دور و نزدیک چنین تجربه‌ای نبود – که بود و بارها هم بود – این چند روز تجربه‌ای از چنین روزهای عاشوراگونه‌ای بود: تلفیق مظلومیت و حماسه، که از یک سو تعالی روح آنها را سبب می‌شود و از سوی دیگر، دنائت و جنایت‌پیشگی قدرت‌مداران را فاش می‌کند.

در مظلومیت این خانواده همین بس که در هفتمین روز درگذشت بزرگ خاندان آنها، نه مجالی برای فاتحه‌خوانی و تسلیت‌گویی به آنها باقی گذاشته شده و نه امکانی برای همنشینی و همدردی دوستان و یاران پیشین باقی مانده است. توقع تسلیت‌گویی از سوی نان‌خوردگان و نمکدان‌شکستگان دیروز و قدرت‌طلبان بی‌اخلاق و بد‌سیاست امروز پیشکش؛ که حتی پیام‌های تسلیت از سر معرفت هم از تعرض افراد قلم‌به‌مزد در امان نمی‌ماند تا بار دیگر طنین سخن معروف مرجع تقلید سبز را زنده کند که: از مرده هم می‌ترسند.

سالهای سال است که در توصیف کرامت و راه و روش پیامبر(ص) در مقایسه با اعراب جاهلی زمانه‌اش، اشاره می‌کنند که او حتی به مرده‌های دشمنانش هم بی‌حرمتی نمی‌کرد، اجازه‌ی تدفین آنها و سوگواری بر ایشان را می‌داد و حتی به زنان داغ‌دیده‌ی مشرکان که کشته‌هایشان در جنگ با مسلمانان بودند و اینک در لابه‌لای سوگواری‌شان به پیامبر و مسلمانان توهین می‌کردند، تعرضی نکنند.

باز سالهاست که در این دیار هر بار خانواده‌ای، عزیزی را از دست می‌دهد، روضه‌خوانان در پایان مراسم ختم و تعزیت، برای تسلای دل آنها، مظلومیت خانواده حسین‌بن علی (ع) را یادآوری می‌کنند و می‌گویند که اگرچه این عزیز تازه‌گذشته تشییع‌کنندگانی داشت و … اما ارباب بی‌کفن از تشییع و تدفین و همراهی همراهان با احترام در آخرین روزهای حضور در این جهان هم محروم بود.

اکنون چه می‌توان گفت برای تسلا دادن به این خانواده در هفتمین روز درگذشت پدربزرگ ایشان، که حکومت مدعی اسلام حرمت مسلمانی‌اش را نگه نداشت و به مانند مظلومیت شهدای کربلا و به تاسی از ایشان، این خانواده هم از مراسم باشکوه و پر احترام و آزادی عمل برای تشییع عزیز خود، محروم ماندند.

تک‌جمله‌ای در روزهای گذشته در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد که چنین بود: وقتی مادر مهندس فوت شد میر حسین نخست وزیر بود و چون از قبل برنامه کاشان داشت فقط آمد مادر را بوسید و رفت مراسم تشیع نبود .داخل هلی کوپتر سر به دیوار کم کم گریه میکرد. وقتی پدرش که به هم خیلی وابسته بودن فوت کرد فقط آمد جسد را بوسید و رفت.

این، خلاصه‌ای از داستان مظلومیت روزهای اخیر میرحسین است؛ و البته مظلومیت نزدیکانش که در روز تشییع جنازه‌ی عزیزشان، وقتی می‌بینند حکومت حرمت نگه نمی‌دارد و خود به عنوان میزبان مراسم، خواستند مانع تعدی و تعرض اوباش یقه‌بسته به تشییع‌کنندگان شوند، مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفتند و حتی پس از آزادی هم ترجیح دادند سکوت کنند و دم نزنند؛ شاید تا بی‌حرمتی به پدر پیرشان، مضاعف نشود.

اکنون دکتر علی شکوری راد که خود او نیز در حاشیه‌ی مراسم در تشییع میر اسماعیل موسوی، برای مدت کوتاهی بازداشت شده بود، در وبلاگ شخصی‌اش تصویری از دکتر جواد سلیمی، داماد مهندس موسوی، را که صورتش بر اثر ضرب و شتم ماموران آسیب دیده، منتشر کرده و به شرح بخشی از ماوقع آن روز و نیز به گوشه‌ای از بازجویی‌های این برادر سه شهید اشاره کرده است؛ کسی که تا پدرش فوت نکرد، بسیاری از همکارانش نمی‌دانستند که او برادر سه شهید است که دو تن از آنها از فرماندهان دفاع مقدس بوده‌اند.

دکتر جواد سلیمی، داماد مهندس میرحسین موسوی که در مراسم تشییع میر اسماعیل موسوی مورد ضرب و شتم لباس‌شخصی‌ها قرار گرفته است

عکسی که دکتر شکوری راد منتشر کرده، مربوط به روز چهاردهم فروردین است که همکارش دکتر سلیمی در محل کار حضور یافته، یعنی سه روز پس از حادثه. او همچنین در یادداشتی که در زیر این عکس نوشته، اشاره می‌کند که جرم داماد میرحسین، دفاع از خانمی بود که به جرم فریاد یاحسین بازداشته شده بود و او را همراه با ضرب و شتم بر روی زمین می‌کشیدند و می‌بردند؛ و نیز اشاره می‌کند که وقتی بازجوی نظام جمهوری اسلامی این توضیحات را شنیده که توضیح دکتر سلیمی درباره بازداشتش پس از اعتراض به برخورد لباس‌شخصی‌ها با زن نامحرم یاحسین‌گو را «جفنگ» نامیده است.

متن یادداشت علی شکوری راد را به نقل از وبلاگش در ادامه بخوانید، که در شرح مظلومیت خانواده موسوی در شب هفت مرحوم میر اسماعیل، همین کافی است:

مشت محکمی بر گوشۀ چشم چپش فرود آمد و عینکش را روی صورتش خرد کرد و بلافاصله مشت دیگری به چشم راستش. این پاسخی بود به اعتراض او به مرد درشت هیکلی که پنجۀ قوی خود را به بازوی زن چادری استغاثه کننده ای، که جرمش فریاد “یا حسین” بود، افکنده و وی را در مقابل چشمان حیرت زدۀ جمعیت، کشان کشان می برد و گاهی ضربه ای نیز بر او وارد می کرد. غیرت مسلمانی به او اجازه نداده بود که در برابر این صحنه، تنها نظاره گر باشد.

غیرت و شهامت سه برادر شهیدش در وجودش به غلیان در آمد و اعتراضش را ادامه داد. همین شد که چند نفر از مأموران امنیتی که لباس شخصی بر تن داشتند بر سر او ریختند و او را در حالی که از خود دفاع می کرد زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و سپس کشان کشان از جمعیت مردم جدا کردند و در کنار دیوار، جائی که جز خودشان کسی نبود نگه داشتند. در این حال مأموری لباس شخصی و سپید موی که سن پدر جواد را داشت در پیش چشم مردمی که نظاره گر بودند همچنان به او لگد می زد. جواد که صورتش خونین و لباسهایش پاره شده بود دیگر رمق و تاب ایستادن نداشت و روی همان دیواری که تکیه زده بود، سُر خورد و روی پاهایش نشست.

لحظاتی بعد بر دستانش دستبند زدند و درون یک سواری نشاندند. در آنجا بود که یکی دیگر از خیل مأموران دو مشت دیگر به صورت او کوفت تا به گفتۀ خودش تلافی کرده باشد. بر چشمان مجروحش نیز چشم بند زدند و بردندش.

او تنها نبود. چند نفر دیگر از نوه های غیور آن مرحوم، پدر میر حسین، که جمعیت برای تشییع پیکر بی جان او گرد آمده بودند و نیز داماد آن مرحوم را نیز که پدر دو شهید بود و برای وساطت به میان آمده بود، بازداشت کرده و با خود بردند.

از ۱۵ سال پیش که با جواد در بیمارستان همکار شده ام، او را می شناسم. دانش آموختۀ طب و دارای تخصص جراحی عمومی و فوق تخصص جراحی عروق بوده و اکنون عضو هیأت علمی دانشگاه با رتبۀ استاد تمامی و نیز عضو تیم پر اهمیت پیوند کبد است. با آنکه داماد مهندس میر حسین موسوی، نخست وزیر پر افتخار و محبوب دوران امام و جنگ تحمیلی ست، اما چندان وجهه و فعالیت سیاسی نداشته است.

فردی آرام و بی سر و صدا و دارای حسن خلق، که وظایف درمانی، آموزشی و پژوهشی خود را با دقت و به نحو احسن انجام می دهد و علی رغم فرصت بسیار مناسبی که تخصصش به او داده است، دنبال کسب درآمد بیشتر نبوده است و به همین دلیل دارای یک زندگی ساده و معمولی است.

تا پیش از آنکه چندی پیش پدر رنج کشیده اش به رحمت خدا برود و معرفی پدر موجب معرفی او نیز بشود، بسیاری از همکاران نمی دانستند او افتخار برادری سه شهید را دارد. شهدائی که دو تن از آنان از فرماندهان جبهه های جنگ در دفاع از اسلام و میهن بوده اند.

روز یکشنبه ۱۴ فروردین، وقتی به بیمارستان آمد چشمان کبود شدۀ او حکایت مزدی بود که بابت ایثارگری خود و خانواده اش و نیز تلاش بی وقفۀ علمی، که او را در سن ۴۵ سالگی به رتبۀ استاد تمامی رسانده بود، دریافت کرده بود. کشور به دستاورد ایمان، ایثار و از جان گذشتگی و شهادت مردمانش می بالد و افتخار می کند اما اینچنین از آنها قدرشناسی می شود.

او همان راهی را می رود که برادران شهیدش رفتند، یعنی دفاع از اسلام، انقلاب و راه و اندیشۀ امام(ره). اگر از خود او بپرسید، از هیچکس هیچ طلب و مطالبه ای ندارد. او همۀ این کارها را برای خدا کرده است و به رضایت او راضی ست.

دکتر جواد سلیمی، استاد دانشگاه و برادر سه شهید را با صورتی خون آلود و با چشم بند، در حالی که تمام بدنش درد می کرد، به پای میز بازجوئی بردند. فردی که معلوم نیست که بوده، چقدر درس خوانده و چه خدمتی به کشور و ملت کرده و ارزش وجودی‌اش چقدر است، او را بازجوئی می کند.

می پرسد: چرا بازداشت شدی؟ او می گوید: دیدم یک زن چادری را، که گفته می شد شعار یا حسین سر داده است، مأموری لباس شخصی و درشت هیکل گرفته است و کشان کشان می برد و در همان حال او را می زند. اعتراض کردم که چرا با یک زن نامحرم و در پیش چشم مردم این گونه رفتار می کنید … بازجو سخنش را قطع می کند و می گوید: جفنگ نگو!

دیگر چه بگوید این دکتر مجروح دل شکسته! همۀ آنچه روزگاری ارزش بوده است و برای آن انقلاب شده است، اکنون از نظر آنان جفنگیاتی بیش نیستند.

جواد دیگر حرفی برای گفتن ندارد و در خود فرو می رود.

… و چه می دانی که جواد کیست و اکنون به چه می اندیشد و در درون خود چه می کشد.


 


جمعی از فعالان اصلاح طلب جامعۀ مدنی،در بیانیه ای ضمن محکوم کردن هر گونه رفتارهای خشن و غیرقانونی،خواستار رسیدگی هر چه سریعتر به وضعیت فخرالسادات محتشمی پور و دیگر دستگیرشدگان شده و خاطر نشان ساخته اند که مسئولیت جان ایشان با حاکمیت می باشد.

فخرالسادات محتشمی پور، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی و فعال حوزه زنان که دهم اسفند ماه دستگیر و به بند دوالف منتقل شده بود، در ملاقات چند روز گذشته با خانواده از اعتصاب غذای خود خبر داده بود.

وی همچنین تهدید کرده است که اگر به خواسته های قانونی و انسانی اش یعنی ملاقات با همسر و پیگیری وضعیت حقوقی وی نرسد دوباره به اعتصاب غذا دست خواهد زد.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

به نام خدای حق و آزادی

آزادی بیان و اندیشه، نه تنها از شعارها و خواسته های اساسی و اولیۀ عموم مردم ایران از ابتدای انقلاب اسلامی بوده بلکه از حقوق مسلم شهروندی در قانون اساسی و فقه و شریعت الهی است که هیچکس حق سلب آن را نداشته و حاکمیت نیز موظف به تأمین این مهم برای همگان می باشد.

بر اساس اخبار منتشره، خانم محتشمی پور که از ۱۰ اسفند بدون هیچ حکم قانونی دستگیر شده و در بازداشتگاهی غیر قانونی به نام ۲-الف و در انفرادی نگهداری می شود، به منظور اعتراض به برخوردها و رفتارهای غیر قانونی و دور از انسانیت، دست به اعتصاب غذا زده و پس از وخامت حالشان با انتقال به درمانگاه و تزریق سرم و دارو ناچار به شکستن اعتصاب گشته اما به علت عدم توجه مسئولین مربوطه به خواسته های قانونی خویش مصمم است بار دیگر از امروز اعتصاب را آغاز کرده و تا حصول نتیجه ادامه دهد.

ما جمعی از فعالان اصلاح طلب جامعۀ مدنی، ضمن محکوم کردن هر گونه رفتارهای خشن و غیرقانونی، خواستار رسیدگی هر چه سریعتر به وضعیت فخرالسادات محتشمی پور و دیگر دستگیرشدگان بوده و خاطر نشان می سازیم که مسئولیت جان ایشان با حاکمیت می باشد.


 


تقدیم به آیت الله منتظری و آیت الله طالقانی پرچمداران آزادی در عصر جدید
«پدر،‌مادر، ما باز هم متهمیم!» بازخوانی انتقادی رویکردها و رویه‌هایی بود که در سه دهه گذشته، به نام اسلام و انقلاب و نظام فعلیت یافت ولی در عمل جامعه را از اهداف و آرمان های انقلابی که در آن ایرانیان به خلق راهی نو برای تحقق خواسته های تاریخی خود دست زده بوند، دور و محروم می کرد. این نوشته از یک سو به ظرفیت ها و توانایی های کم نظیری اشاره داشت که در پرتو بیداری،اتحاد و مشارکت مردم برای کشور به وجود آمده بود و از جمله خود را در دوران اصلاحات و نیز در جنبش سبز نشان داد و ازسوی دیگر به قصورها و تقصیرهایی پرداخت که به جای ساختن بنای جامعه آزاد و پیشرفته ایران در جهان جدید، خشت کج می گذاشت و دیوار کج بالا می برد و چنین شد که نسل دیروز در مواقع بسیار در برابر نسل امروز بر صندلی اتهام نشست. تلاش اصلی من مطالعه و درک انتقادی گذشته و به کار بستن آن میراث برای ساختن آینده بود. مطالعه ای که نتیجه آن آشکار شدن تفاوت های دو قرائت دموکراتیک و استبدادی از اسلام وانقلاب و نظام از سویی و ازانسان و جامعه و جهان از سوی دیگر بود.مطالعه ای که آثار حقوقی، سیاسی، فرهنگی، دینی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی آن دو نوع نگاه و روش را در زندگی امروز نشان می دهد.
این نوشته خوشبختانه در سطوح مختلف در داخل و خارج از کشور خوانده شد و در شرایطی که سبزها از کمترین حق و ابزار ارتباط قانونی با مردم محروم اند، مورد بحث و گفت وگو قرار گرفت و با ارزیابی ها و نقدهای گوناگون همراه شد. من به سهم خود از این بذل توجه فراگیر، به ویژه از نقدهای مکتوب جوانان فرهیخته و اصحاب اندیشه و فعالان سیاسی صمیمانه تشکر می کنم و ضمن مطالعه و بهره برداری وآموختن از نوشته هایی که از آن‌ها اطلاع یافتم، چند نکته را به اختصار یادآور می شوم:
۱. در مقاله ” پدر، مادر، ما باز هم متهمیم!” علاوه بر قربانیان انحصارطلبی و خشونت ورزی، نسل جدید مخاطب من بود که نقشی در آن رخدادها نداشت،اما وارث خطاهاو نیز دستاوردهای “نسل انقلاب” است. باوجود این نقد دهه اول انقلاب به هیچ وجه نباید ما را زیر آوار گذشته مدفون کند یا تلاش های اصلاحی و دموکراتیک نسل من را به ویژه در دهه سوم انقلاب نادیده انگارد . مهمتر آنکه مارا از آینده بازندارد. به باور من چیزی که مانع توقف در گذشته می شود، به میدان آمدن و سخن گفتن نسل جوان است. زیرا آنچه امر نقد گذشته را امکان پذیر کرده، فضایی است که جنبش سبز خلق کرده است؛بدون به میدان آمدن نسل پرسشگر و تلاشگر جدیدی که فضای عطرآگین در هم جوشی قشرها و نسل های اول ،دوم و سوم را فراهم آورد، آن مقاله نمی توانست نوشته شود. به این اعتبارمن “پیشتاز” نقد گذشته و عذرخواهی از خطاهای نسل انقلاب نبودم؛ پیشتاز اصلی همین نسلی است که با حضور خود در عرصه انتخابات و پس از آن در میادین و خیابان ها، معادلات داخلی و خارجی را به هم زده و افق روشنی را برای آینده ایران ترسیم کرده است.نسلی که یک¬بار دیگر”باهم بودن”را معنا و جنبش سبز را به صحنه وفاق قشرها و اقوام و نسل¬ها و ادیان مذاهب تبدیل کرده است؛ صحنه وفاقی که هر کاری را آسان و هر تحولی را ممکن می کند. وقتی دیدم نسلی که نقشی در حوادث دهه اول انقلاب نداشت، نسل ما را به احاطه مهر و عطوفت خود در آورده است، احساس شرمندگی کردم؛ شرمندگی در قبال نسلی که ما را پیش از آنکه عذر تقصیر به پیشگاه ملت ببریم بخشوده است (۱).
۲. این نوشته در پی آن بودکه آرمان های نسل انقلاب را به اختصار تشریح کند و مانع قضاوت فله ای نسل جدید درباره تلاش های پدران و مادران خود شود، تا هم از درست ها و هم از نادرست های نسل انقلاب بیاموزند و هم از تلاش های خود با پرداخت کمترین هزینه و بیشترین تضمین بهترین نتیجه را بگیرند. من امروز بیش از هر زمانی همگانی شدن نقد را میان همه نیروهای سیاسی و اصحاب اندیشه ممکن می بینم و فکر می کنم جامعه ما آن قدر بالغ شده است که با همه وجود درک می کند نقد به معنای تخریب و تخطئه نیست، به معنای جدا کردن سره و ناسره و بستن سرچشمه انحرافات با بیل است، تا که سیل‌های بنیان کن به راه نیفتد و همه را با هم نبرد. افزون بر آن پس از پیروزی محتوم،‌هیچ فرد و گروهی نتواند آرمانها و وعده ها را فراموش کند یا خدای ناکرده جامعه را به عقب برگرداند. در این جهت درست ترآن می دانم که ضمن نقد دیگری یا حتی پیش از نقد دیگران، خود را نقد کنیم وبه این ترتیب به شعور عمومی احترام بگذاریم و بپذیریم که در نهایت این آحاد شهروندان اند که از مطالعه و ارزیابی نقدهای گوناگون راه مناسب تر را انتخاب می کنند. من نقد را در شرایط کنونی نه خودزنی، که راه رسیدن به تعادل و عقلانیت می دانم و مطلق‌نگری و خودمداری را از هر موضع و از سوی هر کس که باشد مخرب عقیده و عمل سیاسی ارزیابی می کنم. تجربه ۳۵ سال فعالیت سیاسی-حرفه ای به من آموخته است کسانی کمتر اشتباه می کنند که بفهمند اشتباه کرده اند و ممکن است اشتباه کنند و مهمترین راه اشتباه نکردن آموختن از اشتباهات خود ودیگران است.
۳ . تجربیات یک قرنه ما به ما هشدار می‌دهد که در جامعه متکثر و متنوع ایرانی جز” استقرار دموکراسی” و “تامین حقوق همه ایرانیان” راه حلی برای زندگی اجتماعی- سیاسی مسالمت آمیز وجود ندارد.پس چاره ای نداریم که با این معیار گذشته خود را نقد،وضعیت کنونی را تحلیل و برای آینده راه کار ارائه دهیم تا هیچ فرد و گروهی ،با هیچ اسم و عنوانی نتواند درصورت به قدرت رسیدن خود محوری کند و به خودکامگی بپردازد و حقوق و آزادی های مدنی،سیاسی،فرهنگی واجتماعی ایرانیان را ،با همه تنوعات دینی ،مذهبی ،قومی،زبانی،جنسیتی،جغرافیایی آنان نقض کند.گسترش فرهنگ وفضای نقد برترین راه برای جلوگیری از خطا و بهترین تضمین عدم انحراف اشخاص و احزاب سیاسی در آینده است.
۴. «پدر، مادر ،ما باز هم متهمیم!» نوشته ای است که اگر چه به گذشته نگاه می کند و تا فصل ششم به بررسی و نقد عملکرد پیشینیان و کودتای انتخاباتی۸۸ می‌پردازد اما نیازاصلی جامعه امروز را نگاه منتقدانه به آینده می بیند، چنان که در فصل هفت به آن پرداخته است. این نوشته به دنبال محاکمه گذشتگان نیست واز همه نمی خواهد که تکلیفشان را نسبت به هر مساله ای در گذشته تعیین کنند. این کار نه ضروری است و نه مفید، ممکن هم نیست. به نظر من نباید دوباره به همان خطاهایی برگشت که نسل ما در ایامی آن ها را عین صواب و «تنها راه رهایی» می دید. اصرار بر تعیین تکلیف با شخصیت¬ها یا حوادث تاریخی آن هم به سبک و سیاقی که برخی دوستان تمامیت پسند در این سو یا آن سو می خواهند و می پسندند، حتما با نیت خیر انجام می شود اما نتیجه اش حاکمیت تمامیت خواهی و توتالیتاریسم است که از هر نوعی که باشد (به نام اسلام یا به اسم سکولاریزم) بازگشت به همان اشتباهاتی است که زمینه مشکلات امروز را فراهم کرد. ما باید به فکر ساختن آینده ای باشیم که در آن بیشترین بخش‌های جامعه سهیم باشند و کمترین خطاها در آن صورت بگیرد. پس لازم است در پی آن باشیم که افراد، نیروها، گروه های سیاسی و اجتماعی با پس زمینه های متفاوت و حتی مخالف فرهنگی،اقتصادی،قومی،جنسیتی،جغرافیایی و تاریخی و ‌ازراه های مختلف به این نتیجه برسند ‌که دموکراسی راه رهایی است و رعایت حقوق دیگران شرط رسیدن به ایران مستقل ،یکپارچه، آباد،‌مرفه و آزاد است، که در آن عدالت و اخلاق حرف نخست را می زند و هرشهروند علاوه بر رعایت قانون،‌ آنچه بر خود نمی پسندد، برای دیگری نیز روا نمی شمارد. به  علاوه جنبش سبز،جنبش “تعیین تکلیف” نیست.جنبش “تعیین حق” است. بر این اساس ضرورت ندارد که شخصیت ها و اندیشمندان موثر در مقاطع مختلف را رودرروی هم قرار دهیم حتی اگر خود آنان درمقطعی یا درموضعی در برابر هم قرار گرفته باشند. از یاد نبریم که ما در امروز زندگی می کنیم نه در دیروز. به علاوه پا به دهه چهارم انقلاب نهاده ایم و در دوره جهانی شدن،عصر ارتباطات وحاکمیت گفتمان دموکراسی به سر می بریم، پس می توانیم و باید با گفتمانی جدید و روزآمد مقابله جویی ها یا مقابل سازی های گذشته را پشت سر بگذاریم (۲). ما امروز می توانیم «امام خمینی» و «دکتر مصدق» رادر راه ساختن ایرانی آزاد و مستقل و پیشرفته در کنار هم ببینم. ما می توانیم امروز از «استادمطهری» و «دکترشریعتی» با همه تفاوت ها و حتی اختلاف هایشان در راه ارائه اسلام به دور از تحجر و استبداد و خرافات بهترین و بیشترین بهره ها را ببریم. ما امروز می توانیم تصویرآرمان و خواست مهندس «بازرگان» و «دکتر بهشتی»را در قاب واحدی ببنیم که در آن اسلامیت با جمهوریت و دین با دموکراسی ناسازگار نیست. همچنان که می توانیم “گاندی”، “چه گوارا” و “مارتین لوترکینگ” را به رغم روش های گوناگون مبارزه با ظلم واستبداد و استعمار دوست داشته باشیم. امروز همه قله های شعر وادب، فلسفه و عرفان، موسیقی و سینما و… را با همه اختلافاتشان می توان و باید از آن همه ایرانیان دانست و به آن ها مفتخر بود. بزرگی هر کس و هر اندیشه ای جا را درقلب ما بر دیگری تنگ نمی کند. آسمان با ستاره های متعدد و متفاوتش زیباست. من همه این بزرگان را دوست می دارم و به همه آنان حرمت می گذارم اگرچه هیچ کدام را معصوم نمی دانم و ارزیابی انتقادی عملکردشان را نه تنها جایز، بلکه لازم می بینم چرا که نقد همدلانه اما همه جانبه اندیشه و عملکرد بزرگان به ویژه از سوی دوستدارانشان، بهداشتی ترین و مفیدترین شیوه بزرگداشت آنان و زنده نگه داشتن یاد و نام و آرمانشان است. چنین اقدامی راه بر روش ناصواب کسانی می بندد که «نقد» را با “انتقام” وکینه توزی یکی می بینند و پذیرش خطا را همچون بازجوها مساوی ”اعتراف کردن” و “تواب شدن” آنان از یک سو و ” حقانیت ” بینش ،منش و روش خود از سوی دیگر تلقی می کنند. چنین اشخاصی نقش دادستان، بازجو، بازپرس، قاضی و هیأت منصفه را یک تنه خود ایفا و حکم نهایی دادگاه را که عین اتهام اولیه است، بدون شنیدن دفاعیه‌ها پیشاپیش صادر می کنند! ماهیت روش این گروه با بازجوهای اوین یکی است.
۵. من معیار را در نقد گذشته تکیه به سخن جاویدی می دانم که از زبان رهبرفقید انقلاب شنیدم:“پدران و مادران ما چه حقی داشتند که برای ما سرنوشت تعیین کنند. هرکس سرنوشت اش با خودش است. مگر پدر و مادرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعد ما وجود پیدا می کنند، آنها تعیین بکنند؟”(۲). خوشبختانه نسل جوان این سخن تاریخی را از رجعت طلبان به عصر دیکتاتوری قبل از انقلاب گرفت و به تملک خود درآورد. چاره آن را نیز صندوق انتخابات یافت. اما هنگامی که مطالبه‌ی “رأی من کو؟” با توهین و تحقیر و کهریزک و گلوله مواجه شد، نسل من باید این پرسش راعمیق تر از همیشه مطرح کند که ما درکجا دچار اشتباه استراتژیک شدیم؟ وقتی رهبر فقید انقلاب این سؤال را درباره نسل پیش از خود مطرح کرد، ” کنار رفتن” قشرهای گوناگون را از فرایند مشروطیت خطای اصلی آنان خواند. در واقع او با آشنایی با معضلات هر نهضت، حل مشکلات را کناره روی از مشروطیت نمی دانست، بلکه مشارکت مستمر و گسترده و در واقع “مشروطیت بیشتر” و”مشارکت بیشتر” را پیشنهاد می کرد. ما نمی توانیم همان ایراد را به نسل جدید وارد کنیم، زیرا آنها با تمام وجود و با بهره گیری از تمام ظرفیت های خود در فرایند انتخابات ، قبل و بعد از ۲۲خرداد ماه ۸۸مشارکت کردند اگرچه با کمال تاسف سهم آنها از اعتراضشان به تخلف ها و تقلب ها سرکوب بود و زندان. اما نسل انقلاب در تحقق “گفتمان حق تعیین سرنوشت هر نسل به دست آن نسل ” چه خطایی کرد که امروز با حاکمیت انسدادطلبان یکه سالار مواجه شده‌ایم؟ (۳)
۶. فضای آلوده ای که هسته مافیایی-کودتایی بر انتخابات وحوادث پس از آن حاکم کرد، حتی سخن گفتن از “اکثریت” و “اقلیت” را نیز بی معنا کرده است. اکثریت و اقلیت یا برنده و بازنده در جایی معنا دارد که قواعد بازی رعایت شود. اگر برای اقتدارگراها نفس انتخابات (مستقل از اکثریت و اقلیت) مهم بود و اگر به اکثریت بودن جناح خود واقعاً باور داشتند، می توانستند در فضای آزاد انتخاباتی موقعیت خود را تثبیت کنند و رقیب خود را در وضعیت اقلیت قرار دهند. یعنی با پذیرش حقوق شهروندی کسانی که آنان را اقلیت معرفی می کردند ،ازجمله در رسیدگی به شکایاتشان جایگاه اکثریت را برای خود وسربلندی را برای کشور به دست آورند و به این ترتیب به جهانیان نشان بدهند که در ایران دموکراسی حاکم است و رأی مردم اصالت دارد. اما جناح اقتدارگرا عکس آن عمل کرد.چرا که اقلیت بودن یک جماعت با بهره‌وری از حقوق شهروندی معنا می یابد و نه با ” خس و خاشاک” نامیده شدن. در واقع کرسی ریاست جمهوری یا جام بازی، نهایتاً به یک طرف رقابت تعلق می گیرد در عین حال شکایت و اعتراض به نتیجه بازی نیز یک قاعده پذیرفته شده است که باید با مواجهه دموکراتیک و قانونی به آن پاسخ داد. اگر کسی قبل از اتمام این فرایند به طور یک طرفه “پایان بازی” را اعلام کند یا نتیجه بازی را غیر قابل تردید و تغییر بخواند، عدم اعتقاد خود را به اصل رقابت لو می دهد. چنین اقدامی همچون “خس و خاشاک” خواندن رقیب به معنای بر هم زدن نفس انتخابات است و سیاست‌ورزی قانونی را منتفی می‌کند.
۷. بعضی چهره ها که باید بیش از من و دوستانم در قبال خطاهای دهه نخست انقلاب و فرصت سوزی های عصر اصلاحات به نسل جدید پاسخ بدهند، متأسفانه خود را در موضع بازجوها قرار داده وما را درباره همه امور ،حتی درباره حماسه های بزرگ دهه اول و نیز تلاش های اصلاحی مان در دهه سوم انقلاب مورد انتقاد و بعضاً انتقام قرار می دهند. به نسل جوان عرض می کنم تسلط اندیشه مارکسیسم تمامیت خواه روسی و چینی به طور کلی گفتمان “غیر دموکراتیک” و”خشونت پرست” بسیاری از گروههای ”انقلابی” در هنگام پیروزی انقلاب، اساساً جایگاه چندانی برای آزادی های مدنی و سیاسی و به خصوص انتخابات آزاد باقی نمی گذاشت.این گروه ها”رسالت” و “وظیفه تاریخی” خود را تغییر جامعه و جهان می دیدند و کاری نداشتند که چنین رسالتی از سوی شهروندان و صندوق انتخابات به آنان واگذار می شود یا نه.نوع گروه های اپوزیسیون آن دوره، مستقل از رای مردم خود را”قادر مطلق، دانای کامل، عادل مقدس و همراه با یک نقش تاریخی در جهت رهایی کارگران یا مستضعفان” می دانستند و لازم می دیدند ایرانیان صرف نظر از اراده، عواطف و خواست اعلام شده و بر زبان آمده خودرهبری آنها رابپذیرند. در غیر این صورت مردم را تحت القاءات امپریالیست ها یا ایادی آنها می خواندند. همان روشی که فرقه مصباحیه در حال حاضر دنبال می کند. در واقع برای گروه هایی که “اسلحه” اصالت داشت نه “اصلاحات”و “استالینیسم”مکتب راهنمای عملشان، مسئله این نبود که مردم در تظاهرات ضد ستمشاهی چه مطالباتی بر زبان آوردند یا در انتخابات به چه نظامی رأی دادند، بلکه مسئله این بود که “ماهیت مستضعفان یا پرولتاریا» چیست و بر پایه آن “چیستی”چه باید انجام داد و چگونه باید رهبری حزب “پیشتاز” و “پیشاهنگ” را به مردم قبولاند.این درحالی بود که جمهوری اسلامی مورد مخالفت آنان با همه پرسی رسمیت یافت و بر انتخابات تأکید می‌کرد.(۴)
۸. دیدگاه قیم مآبانه‌ای که در دهه نخست انقلاب متعلق به گروه هایی بود که در برابر جمهوری اسلامی ایران متکی به رأی مردم ایستادند، متاسفانه درحال حاضر به تسخیر آقایان جنتی و مصباح درآمده است. برای هر دو جریان مهم نیست که مردم چه می خواهند و مایلند به چه کسی رای دهند. آنان به حاکمیت باورهای خویش و درواقع به حاکمیت خویش به هرقیمت معتقدند، مردم بخواهندیانخواهند. خداوند یا تاریخ چنین اراده کرده است. به این اعتبار یکه-سالاری نه فقط خطاهای ما در دهه اول انقلاب را در ابعاد وسیعتر تکرار می کند بلکه همزمان خطاهای شاه پرستان، مجاهدین خلق و مارکسیست های استالینیست را مرتکب می شود. به عنوان مثال به متن کیفرخواست دادگاه های نمایشی سال۸۸ بنگرید؛ چند درصد استدلال های بکار رفته در آن “حقوقی”و “اسلامی” است و چند درصد”سیاسی ” است و به ادبیات و تقسیم بندی اردوگاهی سالهای نخست انقلاب توسط گروه های خشونت پرست شباهت دارد و ملهم از مارکسیسم تمامیت خواه و ضدآزادی روسی است؟” مجاهدین خلق” و” استالینیست ها” که زمانی مبلغ و مروج این قبیل دشمن شناسی ها بودند، اگر نیک بنگرند، گفتمان و ادبیات خود را در کیفرخواست دادستانی تهران علیه ما خواهند دید. ادبیات کمونیستی کیفرخواست، حقوقی،اسلامی و شیعی نیست و با گفتمان “نوفل لوشاتو” نسبتی ندارد. به همین دلیل شوقی برنمی انگیزد(۵). امیدوارم “پدر،مادر،مابازهم متهمیم!” در پیامد منطقی خود، نقادی صمیمانه و صادقانه گروهها و چهره هایی را برانگیزد که زمانی خود آموزگاران این قبیل دشمن شناسی و در حقیقت پیشتازان یا نظریه پردازان خشونت ورزی بودند(۶).
۹. تأکید بر دستاوردهای انقلاب هرگز به معنای انکار خطاهای بزرگی نیست که به نام دفاع از انقلاب یا حفظ نظام صورت گرفته است ،یا می¬گیرد. منظورم یادآوری این مسئله است که انقلاب اسلامی ملت ما را متحول و زنده و برسرنوشت خود حاکم کرد، اما این موجود زنده و حاکم بر سرنوشت خود و پر از آزمون و خطا، با ملت مرده عهد قاجارو عصر پهلوی (به استثنای دومقطع نهضت مشروطه و ملی شدن نفت) قابل مقایسه نیست. همین مردم در جریان جنبش سبز نه تنها زندگی از سرگرفتند و اکنون می کوشند برسرنوشت خود حاکم شوند، بلکه نشان داده اند که آماده پذیرش بخشایش طلبی و عبور انتقادی و سازنده از اشتباهات همه طرف های منازعههستند. ازطرف دیگرسرکوب ها، بگیر و ببند ها و خشونت بی حد و حصر حزب پادگانی در وقایع پس از انتخابات به رغم تلخی ها و زیان های بعضاً جبران ناپذیر خود، این حسن را داشت که فهم ما را از دستاوردهای انقلاب عمیق تر کند، چشمان ما را به روی خطا ها و لکه های تاریک دوران تولد و رشد انقلاب بیشتر از پیش بگشاید،موجب رشد بی‌سابقه آگاهی‌های عمومی شود و لکنت زبان ما و حتی رهبران جنبش را بر طرف کند.به علاوه در جریان عبور از قانون اساسی و نقض حقوق تصریح شده ملت در آن سند، زبان اقتدارگراها الکن شده است. مهم تر آنکه در همه لحظات محاکمه متهمان انتخاباتی و در همه لحظات سرکوب و خشونت ورزی حزب پادگانی فرصتی نیکو و مبارک برای تبار شناسی خشونت گری و بحث عمومی درباره حقوق شهروندی به وجود آمده است. به همین دلیل یکی از محصولات جنبش سبز را آن می دانم که بین بلوغ و رشد خط امامی‌های اصلاح‌طلب و سبز اندیشی که از خطاهای دوران جوانی خود درس ها گرفته و تجربه های گرانسنگی ارمغان ملت کرده‌اند با عقب ماندگی غیر قابل توجیه اقتدارگراهایی که در این مرحله از بیداری ورشد آگاهی های ملی، به تکرار وتکثیر و تعمیم خطاهای نسل انقلاب با گرایش های گوناگونش پرداخته اند، شکاف عظیمی به نمایش گذاشته شده است؛ صف کسانی که صادقانه با ملت خویش سخن می گویند و خود انتقادی را نشانه ضعف خویش نمی دانند با پیروان گفتمان طالبانی-پادگانی که استثناها و خطا های عصر بی تجربگی ملی و عصر گفتمان انقلابی غیردموکراتیک را آن هم در دوره‌ای که ایران در حال جنگ بود و از تروریسم رنج می برد، به قاعده و مکتب راهنمای عمل خشونت گرای خود در دوران صلح و در عصر ارتباطات،جهانی شدن و گفتمان دموکراسی تبدیل کرده‌اند، بیش از پیش شفاف شده و در معرض دیدگان ملت و جهانیان قرار گرفته است؛ تفاوت میان مسجد وکانونی که استاد مطهری می خواست میکرفون و تریبون در اختیار مخالفان و ملحدان قرار دهد و با آنان در همان محل به بحث بنشیند و خاطره آزادی‌های صدر اسلام را زنده کند، با مسجد پادگانی که زیر زمین آن به محل ضرب وشتم و اهانت به منتقدان و معترضان اختصاص می یابد، هرگز به این روشنی به نمایش عمومی در نیامده بود؛ خط شهیدان بروجردی، باکری، خرازی، همت و دیگر حماسه آفرینان دفاع مقدس که “بسیج” را “مدرسه عشق” می دانستند، از خط کسانی که جامه بسیجی به عاریت به تن کرده و مقابل انبوه معترضان ایرانی ایستاده‌اند، تفکیک شد؛ همان ها که بسیج را “مکتب خشونتورزی” می خواهند. سرانجام توجه اکثریت ملت معطوف کوشش عظیمی شد که به منظور برآمیختن مرزهای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی با نظام های ستم‌شاهی، طالبانی، فاشیستی، نازیستی و حتی استالینیستی به عمل آمده و می‌آید. به این ترتیب تلاش گسترده ای که در جهت بی خاصیت سازی نهادهای دموکراتیک و انتخاباتی و اعتبار سوزی ملی صورت گرفته و می‌گیرد، افشا و تا حدود زیادی خنثی شد.
۱۰. آن چه درباره احیای مناسبات ارتجاعی شاهنشاهی در جامعه سبز ایران می گویم، نباید ما را از ظرفیت و توانمندی های ویژه چنین شرایطی غافل کند. امروزه اکثریت کارگزاران و عاملان اجتماعی نظیر کارگران، کشاورزان، معلمان، دانشگاهیان، هنرمندان، فرهنگیان، جامعه شناسان، مددکاران اجتماعی، اقتصاددانان، کارآفرینان، ورزشکاران، دانشگاهیان، کاربران کامپیوتر و اینترنت، حوزویان و به ویژه طلاب جوان ، پزشکان، پیشه‌وران و خلاصه همه زنان و مردانی که در رشته ای حامل هنر، دانش و فن هستند، در جریان تنش های هر روزه کار تخصصی خود و در مواجهه با مشکلات بلافصل محیط کار و محیط زیست خود اندیشه و نقشی سیاسی می یابند. به علاوه نارضایتی گسترده اجتماعی ناشی از انسداد سیاسی، صرفاً گونه ای ناخرسندی عام و سیاسی باقی نمی‌ماند بلکه تخصصی و علمی نیز می‌شود. به این ترتیب یک هنرمند در پیوند مستقیم با حرفه خود و برای حفاظت از استقلال شخصیت و اثر هنری خود و نیز در جریان دفاع از استقلال حوزه هنر و مقاومت در مقابل فرمایشی شدن و پذیرفتن سفارش های آمرانه حکومتی برای تولید آثار هنری، خود را در موقعیتی سیاسی می یابد و به انحاء گوناگون به مقاومت می‌پردازد و خالق آثار منحصر به فرد می‌شود. همچنان که امر سیاسی در دوران کنونی از دل خانه و کاشانه و روابط خانوادگی می جوشد چرا که نگرانی از آینده فرزندان و جوانانی که به دلیل تحقیر روزانه و تحمیل های روز افزون و سلب حق تعیین مقدرات خود از یک طرف و ناکارآمدی حکومتی و بیکاری و تورم در نتیجه طرد و به حاشیه رانده شدن از طرف دیگر، در معرض انواع بزه های اجتماعی و بیماری های روحی و افسردگی ها قرار گرفته اند، والدین و حتی نسل جوان را سیاسی می کند و به دموکراسی و به انتخابات آزاد و منصفانه با مقدمات و لوازم آن مانند آزادی بیان،حزب،تجمع و… برای تعیین سرنوشت و پیشرفت همه جانبه کشور گره می‌زند.
۱۱. “پدر،مادر، ما باز هم متهمیم!”تنها یک آغاز است که بستر و انگیزه نوشته شدن آن را نسل جوان ،یعنی دختران و پسرانی فراهم کرده اندکه در خلق جنبش سبز نقش اول را داشته اند و امیددارم با یاری خداوند و با جدیت و استقامت و هوشیاری و با استفاده از تجارب پدران و مادران خود ،ایران را سبز سبز کنند.


پانوشت ها:
۱. بخشایش طلبی از قربانیان تمامیت خواهی و پرستش قهر و ازنسل جدید در عین اینکه یک فرایند مستقل است، با انتخابات نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. من نه فقط به عنوان یک فعال سیاسی و نه به عنوان کسی که پیشینه خط امامی و اصلاح طلب را با خود حمل می کند، و اکنون خود را سبز می داند بلکه به عنوان کسی که انتخابات آزاد همواره دغدغه او بوده است و در یکی از آزادترین انتخابات ایران، افتخار صندوق بانی این ملت را داشتم، وظیفه و مسئولیت ویژه ای برای “تحقق انتخابات آزاد” احساس می کنم. شاید فردی که شغل اصلی او در دو دهه گذشته تجمیع میلیاردی ثروت بوده است و از قضای روزگار تجمیع آرای ملت در یک انتخابات به عهده او واگذارشود، بتواند به ” انتخابات” ابزاری نگاه کند و پس از انجام وظیفه خود وزارت کشور را ترک کند. اما برای من جدایی از وزارت کشور هرگز به مفهوم پایان مسئولیتم در پاسداری از آرای ملت و تلاش برای برپایی انتخابات آزاد نبوده است.به همین دلیل شکایتم علیه آقای جنتی را پیگیری و با عنایت الهی و پشتیبانی ملت شریف آن را تا آخر عمر و تا کسب نتیجه نهایی که محکومیت متخلفان و متقلبان و برپایی انتخابات آزاد است، دنبال خواهم کرد. انتخابات در ایران باید آزاد شود و به یاری خداوند آزاد خواهد شد. به آن دین دارم.
۲. صحیفه نور، جلد‏۶، ص ۱۲٫
۳. شاید نسل جدید بتواند این اتهام را متوجه نسل انقلاب کنند که چرا در مقاطعی کنار کشیدیم ودلسردی و کناره گیری فرصت مناسبی برای یکه تازی استبدادطلبان فراهم کرد.به نظر من انتقاد فوق به ما وارد است.برای مثال عدم شرکت قشرهای وسیعی از مردم در انتخابات دور دوم شوراهای اسلامی شهر و روستادر سال ۸۱ ضربه سنگینی به اصلاحات وارد کرد و به اقتدارگراها روحیه داد.
۴. ازنظرمن،منطق ورفتارکسانی که آن روز در مقابل انتخاب و رأی مردم ایستادند تفاوتی با اندیشه و عملکرد آقایان جنتی و مصباح ندارد که امروز مقابل رأی مردم ایستاده اند.
۵. جالب آنکه “کیهان نویسان”یا همان “کیفرخواست نویسان” معتقدند”جمهوری اسلامی ایران”بیشترین شباهت را با نظام های کمونیستی دارد که در آنها انقلاب های مخملی رخ داده است.
۶. تجربه من از “پدر ،مادر، ما بازهم متهمیم!” نشان می دهد که مردم ما ،به ویژه نسل جوان اعتراف به خطا را نشانه ضعف تلقی نمی کنند و مسئولانه با آن مواجه می شوند و از آن استقبال می کنند.


 


مجمع روحانیون مبارز در پیامی به مهندس میر حسین موسوی درگذشت پدر بزرگوار ایشان، سید اسماعیل موسوی، را تسلیت گفت و تاکید کرد که آن مرحوم، حق بزرگی بر همه مردم این مرز و بوم داشت چرا که فرزندی در دامان خود تربیت کرد که در هشت سال دوران دفاع مقدس از هیچ تلاشی برای اداره هر چه بهتر کشور فرو گذار نکرد و مردم ایران همواره آن خدمات ارزنده را پاس داشته و خواهند داشت.

متن این پیام که در وب‌سایت مجمع روحانیون مبارز منتشر شده، به شرح زیر است:

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

در گذشت پدر بزرگوارتان موجب تأسف و تأثر تمام علاقمندان گردید. مرحوم سید اسماعیل موسوی مردی از سلاله پیامبر(ص) که عمر پر برکت خود را با تعهد و پاکی و صداقت به پایان برد و در حالی در جوار رحمت حق آرامید که از خاندان خود شهیدانی تقدیم اسلام و انقلاب نمود. او حق بزرگی بر همه مردم این مرز و بوم داشت چرا که فرزندی در دامان خود تربیت کرد که در هشت سال دوران دفاع مقدس از هیچ تلاشی برای اداره هر چه بهتر کشور فرو گذار نکرد و مردم ایران همواره آن خدمات ارزنده را پاس داشته و خواهند داشت.

مجمع روحانیون مبارز این مصیبت را به جنابعالی و سایر بازماندگان صمیمانه تسلیت می گوید و برای آن مرحوم علو درجات و برای جنابعالی و دیگر مصیبت دیدگان صبر و اجر و سربلندی از خداوند بزرگ مسئلت دارد.

مجمع روحانیون مبارز
۱۴ فروردین ۱۳۹۰
 


 


شورای هماهنگی راه سبز امید، در ششمین بیانیه خود به موضوع جنبش‌های دموکراسی‌خواهانه خاورمیانه پرداخت و ضمن حمایت از این جنبش‌ها، خاطرنشان کرد: حکومتهای استبدادی در عکس العملی مشترک و کلیشه ای و با استفاده وسیع از رسانه های دولتی، جنبشهای دموکراسی خواهی کشور خود را فتنه گر و وابسته به قدرتهای خارجی معرفی کرده و تلاش نموده اند که با سازماندهی عناصری از نیروهای نظامی و انتظامی و گروههای شبه نظامی و لباس شخصی بویژه اجیر نمودن اراذل و اوباش به عنوان تظاهرات خودجوش مردمی در دفاع از رژیمهای استبدادی نسبت به سرکوب جنبشها اقدام کنند.

این شورا، با یادآوری اینکه حبس غیرقانونی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی و فاطمه کروبی وارد هفتمین هفته شده است، صداقت حاکمیت ایران را در مواضع دوگانه‌ای که در قبال جنبش‌های منطقه اتخاذ کرده، زیر سؤال برد و تصریح کرد: ادعای حاکمیت ایران در دفاع از حقوق برابر شیعیان ستمدیده بحرینی هنگامی افکار عمومی جهانی را قانع می کرد که راه پیمایی مسالمت آمیز مردم معترض خود را سرکوب نمی کردند، رهبران جنبش سبز را بدون محاکمه در دادگاه صالحه بطور غیر قانونی زندانی نمی کردند و به شورای نگهبان اجازه نمی دادند به جای هفتاد میلیون ایرانی تصمیم بگیرد.

شورای هماهنگی راه سبز امید، همچنین مداخله نظامی خارجی برای سرکوب جنبش‌های مردمی در کشورهای دیگر را شدیدا محکوم کرد؛ گوش فرادادن حاکمان به مطالبات شهروندان از طریق برگزاری انتخابات آزاد، رقابتی، سالم و غیر گزینشی را تنها راه تضمین استقلال، امنیت، دموکراسی، صلح و توسعه پایدار دانست؛ و بر حق تعیین سرنوشت به عنوان حق بشری جهانی، بدون توجه به تعلقات دینی، قومی و نژادی، تاکید کرد.

متن کامل بیانیه این شورا به شرح زیر است:

بسمه تعالی

راهپیمایی ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ تهران نقطه عطفی در روند مطالبات تاریخی مردم ایران برای حاکمیت قانون ، آزادی و دموکراسی و آغاز فصل جدیدی در مبارزات آنها بر علیه استبداد و فساد بود. از سوی دیگر جنبش دموکراسی خواهی مردم تونس و مصر نوید بخش تحولی شگرف و عصری جدید در منطقه گردید و اکنون شاهد خیزش مردم در کشورهایی از قبیل یمن، لیبی، بحرین و سوریه هستیم.

بدون شک این جنبشها از شمال افریقا تا غرب آسیا علی رغم ویژگی های خاص خود، دارای ریشه های مشترک بوده و تاثیر متقابل بر یکدیگر داشته اند. مشخصه اصلی و مشترک این جنبشها مبارزه با تبعیض و فساد وسیع حکومتی، فقدان حکومت قانون، نقض گسترده حقوق بنیادین و موازین حقوق بشر، و خودکامگانی است که با نفی حق تعیین سرنوشت مردم و تکیه بر نیروهای نظامی و امنیتی حاکمیت های استبدادی مادام العمر و غیر پاسخ گو را بر مردم مسلط ساخته اند.

در مقابل حکومتهای استبدادی در عکس العملی مشترک و کلیشه ای و با استفاده وسیع از رسانه های دولتی، جنبشهای دموکراسی خواهی کشور خود را فتنه گر و وابسته به قدرتهای خارجی معرفی کرده و تلاش نموده اند که با سازماندهی عناصری از نیروهای نظامی و انتظامی و گروههای شبه نظامی و لباس شخصی بویژه اجیر نمودن اراذل و اوباش به عنوان تظاهرات خودجوش مردمی در دفاع از رژیمهای استبدادی نسبت به سرکوب جنبشها اقدام کنند.

پس از تظاهرات مردمی ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ اقتدارگرایان حاکم بر ایران که در پی تقلب در انتخابات و سرکوب شدید جنبش سبز در داخل کشور در بن بست عملی قرار گرفته بودند، در مقابل حرکتهای اعتراضی مردم سایر کشورها غافلگیر شدند، و برای رهایی از آن مبادرت به اتخاذ مواضع گزینشی و یک بام و دو هوا نموده اند. در حالی که میلیونها ایرانی معترض مسالمت جو را خس و خاشاک و فتنه گر می نامند، در صدد مصادره جنبشهای مردمی در مصر، تونس و بحرین برآمدند و در عوض شهروندان معترض سوری را فتنه گر و جنبش آنان را وابسته به قدرتهای خارجی اعلام کردند.

مواضع دوگانه آنها موجب تعجب و انتقاد در صحنه ملی، منطقه ای و بین المللی گردید. ادعای حاکمیت ایران در دفاع از حقوق برابر شیعیان ستمدیده بحرینی هنگامی افکار عمومی جهانی را قانع می کرد که راه پیمایی مسالمت آمیز مردم معترض خود را سرکوب نمی کردند، رهبران جنبش سبز را بدون محاکمه در دادگاه صالحه بطور غیر قانونی زندانی نمی کردند و به شورای نگهبان اجازه نمی دادند به جای هفتاد میلیون ایرانی تصمیم بگیرد.

شورای هماهنگی راه سبز امید در هفتمین هفته حبس غیرقانونی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی و فاطمه کروبی اولا ضمن تأکید بر حق تعیین سرنوشت به عنوان حق بشری جهانی، بدون توجه به تعلقات دینی، قومی و نژادی، حمایت خود را از تمامی جنبشهای دموکراسی خواهی منطقه تجدید و با آنها اعلام همبستگی می نماید.

ثانیا این شورا هرگونه مداخله نظامی خارجی برای سرکوب جنبشهای مردمی در کشورهای دیگر را شدیدا محکوم کرده و بی تفاوتی جامعه جهانی یا به‌کارگیری معیارهای دوگانه در قبال این گونه نقض آشکار موازین بین المللی را موجب تقویت حکمرانان خودکامه و تضعیف جنبشهای مردمی می داند.

ثالثا اعلام می دارد گوش فرادادن حاکمان به مطالبات شهروندان از طریق برگزاری انتخابات آزاد، رقابتی، سالم و غیر گزینشی تنها راه تضمین استقلال، امنیت، دموکراسی، صلح و توسعه پایدار است.

شورای هماهنگی راه سبز امید
۱۵ فروردین ۱۳۹۰
 


 


جبهه مشارکت ایران اسلامی پس انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بیشترین تعداد زندانی و دستگیری را در میان احزاب اصلاح طلب متحمل شد و در حال حاضر دبیرکل این حزب در زندان به سر می برند و اکثر اعضای بلندپایه حزب با قرار وثیقه در مرخصی به سر می برند.

اسامی یاران دربند جبهه مشارکت ایران اسلامی به شرح زیر است:


1- دکتر محسن میردامادی
دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی، نماینده مردم تهران و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم

2- دکتر عبدالله رمضان زاده
قائم مقام دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی، سخنگوی دولت دوم سیدمحمد خاتمی

3- دکتر سیدمصطفی تاج زاده
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، معاون سیاسی وزیر کشور در دولت خاتمی

4- مهندس محسن صفایی فراهانی
عضو شورای مرکزی و رئیس هیات اجرایی جبهه مشارکت ایران اسلامی، نماینده مردم تهران در مجلس ششم و رییس اسبق فدراسیون فوتبال

5- دکتر محسن امین زاده
عضو موسس جبهه مشارکت ایران اسلامی، معاون وزیر امور خارجه در دولت سیدمحمد خاتمی

6- دکتر داوود سلیمانی
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی، نماینده مردم در مجلس ششم

7- مهدی محمودیان
عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی

8- فخرالسادات محتشمی پور

عضو شورای مرکزی و مسئول شاخه زنان جبهه مشارکت

9-سعید نورمحمدی
عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی

10- مهندس ابراهيم شريف‌پور
عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی

11- محمد صابر عباسیان
عضو جبهه مشارکت منطقه فارس

۱2- مهدی اقبال

عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی

13- محمد حسین خوربک

عضو کمیته دانشجویی و دبیرکمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت


 


اصل ۳۷ - اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.


 


سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران دراعتراض به جلوگیری از برگزاری مجلس ختم پدر مهندس موسوی بیانیه ای زیر را صادر کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم
پس از برگزاری مراسم تشییع و دفن پیکر مرحوم حاج میر اسماعیل موسوی در فضای خفقان و رعب انگیز پلیسی امنیتی که با ضرب و شتم و دستگیری حاضران در مراسم و ربودن پیکر آن مرحوم همراه بود، اقتدارگرایان حاکم در اقدام غیرانسانی دیگری از برگزاری مراسم ختم جلوگیری کردند و به این ترتیب نشان دادند که روند استحاله جمهوری اسلامی ایران که بر اساس آرمان آزادی و جمهوریت بنا نهاده شده بود به مرحله ای رسیده است که منتقدان حکومت در ایران نه تنها از آزادی بیان بلکه از آزادی تشییع مردگان و تسلای بازماندگان نیز محرومند.
این رفتار مغایر با بدیهی ترین اصول اخلاقی و انسانی بیش از هر چیز از ترس و وحشت حاکمان کنونی ایران حکایت دارد. ارعاب و وحشت آفرینی حاکمان مستبد بیش از آن که در منتقدان و مخالفان ایجاد بیم و هراس کند، تجسم دلهره و وحشت ایشان از هر اجتماع غیر فرمایشی است، حتی اگر این اجتماع برای تشییع پیکری و یا برگزاری مراسم ختمی برای تسلای دل بازماندگان باشد. سرکوب و ضرب و شتم کور و بی هدف مردم عادی به جرم حضور در کوچه و خیابان در روزهای 25 بهمن و یکم اسفند و جلوگیری از برگزاری مراسم تشییع و ختم توسط عوامل استبداد حاکم گویای این حقیقت است که حاکمیت مستبد از التهاب جامعه و عمق نفرت و انزجار ملی نسبت به خود به خوبی آگاه است و از این که هر تجمعی در هر سطح و با هر بهانه ای به حرکتی میلیونی و غیر قابل مهار علیه وی تبدیل شود به شدت وحشت دارد، بنابراین با به کار گیری استراتژی رعب و سرکوب می کوشد از شکل گرفتن حتی هسته های کوچک تجمع جلوگیری کند. اما چنان که حماسه 25 بهمن و نیز حضور شهروندان عادی در مراسم تشییع پیکر مرحوم پدر آقای میر حسین موسوی نشان داد، استراتژی رعب و سرکوب و سانسور و تبلیغات گوبلزی امپراتوری سرکوب و دروغ ناکارآمد تر از آن است که بتواند به اقتدارگرایان حاکم آرامش درونی و اطمینان خاطر ببخشد. این وقایع نوید روزی را می دهد دیر یا زود فرا خواهد رسید. روزی که موانع ترس و فریب کاملاً فرو بریزد و بنیان استبداد برای همیشه در این سرزمین محو شود.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن تسلیت مجدد به جناب آقای میرحسن موسوی و خانواده محترم ایشان، ضرب و شتم و دستگیری شرکت کنندگان در مراسم تشییع پیکر مرحوم میر اسماعیل موسوی و ممانعت از برگزاری مراسم ختم آن مرحوم را به شدت محکوم می کند و به اقتدارگرایان حاکم توصیه می نماید از تحولات و وقایع جاری منطقه عبرت بگیرند و تا دیر نشده از این اقدامات بیهوده و نسنجیده که فقط بر نفرت و انزجار عمومی از ایشان می افزاید و سقوط و فروپاشی را نزدیک می کند، دست بردارند و با ترجیح مصالح ملی بر منافع قدرت و امید به بزرگواری ملت، از اعمال غیر انسانی خود توبه کنند و یقین داشته باشند که خداوند در کمین ستمکاران است.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (شاخه خارج کشور)
دو شنبه 15 فروردین 1390
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته