-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

Posts from Khodnevis for 04/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



محصولات خاکستری عالیجناب سرخ پوش

  بعد از خیمه سنگین مذهبیون  واپس‌گرا بر کشور ایران، نقش یک نفر در بر پایی‌ ستون‌های اصلی‌ خیمه این نظام و استحکام بخشی به آن بیش از دیگران بود و نامش بیش از دیگران بر سر زبان‌ها. وی کسی‌ نیست جز علی‌ اکبر  هاشمی‌ رفسنجانی.

 

نقش این شخص در سمت و سو دادن به سیاست‌های خارجی‌ و داخلی‌ و اقتصادی کشور هرگز قابل انکار نیست وبه جرأت می‌توان گفت که پایه‌های اصلي سیاست‌های ویرانگر خارجی‌ جمهوری اسلامی در دوران ریاست وی بر مجلس شورای اسلامی شکل گرفت که آن سیاست‌ها، بعدها  به عنوان اصول عدول ناپذیر انقلاب اسلامی در نزد دولتمردان و سیاست مردان نظام اسلامی شناخته و تعریف گردید.

 

سیاست‌هایی‌ که راه کمک به گروه‌های جهادی در خارج از کشور را افتخار خود میدانست و ترور مخالفین نظام در خارج کشور را با گستاخی‌ هر چه تمام تر در دستور کار خویش قرار داده بود. این سیاست‌ها سبب خدشه دار شدن حیثیت و آبروی کشور ایران در نزد جهان آزاد شده و بذر‌های  بدبینی و عدم اعتماد را در دنیا علیه ایران پراکند.

 

آقای رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری‌اش به صراحت از دیوار بلند بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا سخن می‌گفت که باعث و بانی ایجاد و ترفیع چنین دیواری خود وی بود.

 

در دوران ریاست جمهوری ایشان سیاست‌های ویرانگر اقتصادی در داخل کشور آنچنان تنظیم گرديد که به غیر از نظام و وابستگان نظام ؛بقیه مردم مورد بی‌ توجهی‌ بیرحمانه قرار گرفتند.


اقتصاد فاشیستی تنها توصیفی است که می‌توان در باره  آن دوره بیان کرد و عجبا که در سایه قدرت و ثروت و تکیه بر آن‌ها برای تبلیغات گسترده  خاکستری‌ترین دوران اقتصادی بعد از انقلاب ؛به دوران سازندگی شهرت یافت و عالیجناب سرخپوش خاکستر مدار ؛سردار سازندگی لقب گرفت .نقش تبلیغات چی‌‌ها و روز نامه‌های خاکستری در ترویج چنین دروغ بزرگي؛ کمتر از هاشمی‌ نبوده است که پروژه ای‌‌ را آغاز نکرده ده‌ها بار کلنگ زنی‌ میکردند وپایان نیافته دهها بار بهره برداری مینمودند.


از روزنامه گفتیم و رسیدیم به روزنامه نگاران. در این مورد هم باید گفت ؛تاریخ روزنامه نگاری ایران چنین دوران سیاهی در روزنامه‌نگاری را کمتر به یاد دارد. در همین دوران بود که به یمن قدرت و ثروت  خاندان رفسنجانی و سیاست سرکوب روز نامه نگاران مستقل توسط جمهوری اسلامی؛ فرهنگ چاپلوسی و نان به نرخ روز خوری در میان جمعیتی‌ که خود را به دروغ؛ روزنامه‌نگار می‌خواندند به شدت رواج یافت تا جایی  که تاثیر این کار تا به امروز نیز ادامه دارد و محصولات دوران سازندگی  سر دار سازندگی؛ حوزه روزنامه‌نگاری را هم در بر گرفته و«به اصطلاح روزنامه‌نگاران» محصول آن‌دوره که تعدادی از آنها در خارج از کشور هستند هنوز هم که هنوز است دست در همان جیب دارند و بر همان منوال می‌نویسند ؛اما با این تفاوت که اینبار به جای عالیجناب سرخپوش با دکتر خاکستری در ارتباط مستقیم هستند. همان‌ها که سايت‌هاي متعددي بر پا کرده‌اند وخود را سبز مي‌خوانند؛ مبادا روزي‌که آنها انديشه‌هاي خاکستري خود را به نام جنبش سبز قالب کنند.

 

آنها که آبروی قلم را نگاه نداشتند ودر دوران مشروطيت شیخ احمد ترینی (سلطان العلما خراسانی) و میرزا جهانگیر خان شیرازی را کشتند وافصح المتکلمین مدیر روزنامه خیرالکلام  را به چوب بستند امروز؛ همان‌ها نام روزنامه‌نگار بر خود نهاده‌اند! و فرمان سکوت و فتواي تکفير روزنامه نگاران مستقل را صادر مي‌کنند.


  در طول تاریخ ۱۷۴ ساله مطبوعات در ایران که مطبوعات ۸۹  سال عمر خود را در دوره قاجار، ۵۳ سال را در دوره پهلوی و۳۲ سال را در دوران جمهوری اسلامی سپري کرده است هرگز حیثیت روزنامه‌نگاران و روزنامه‌نگاری تا بدین حد لکه دار نشده بود که طی‌ ۳۲ سال حيات جمهوری اسلامی؛توسط جمهوری اسلامی خصوصا خاندان رفسنجانی شده است.

 

گر چه در دوران قاجار و همچنین حکومت پهلوی در ایران هجوم‌های شدیدی علیه روز نامه‌ها و روز نامه‌نگاران داشته‌ايم که حتي تعدادی از روزنامه‌نگاران نیز به دست حکام زمان کشته شده‌اند اما همواره حریم روزنامه‌نگاری توسط خود روزنامه‌نگاران پاس داشته شده بود و کسی‌ به خود اجازه نمی‌داد که نام روزنامه‌نگار بر خود بنهد و مواجب از نامحرمان بگیرد که در صورت تحقق این موضوع؛ فرد مورد نظر از جامعه روزنامه‌نگاري طرد می‌شد. اما اینک شاهدیم که محصولات خاکستری عالیجناب سرخ پوش آنچنان گستاخانه حریم قلم را به شهوت پول و شهرت می‌آلایند که تو گویی اسب و شمشیر و میدان  تا ابد در اختیار آنان خواهد بود.

 

سکوت مصلحت آمیز جامعه روز نامه نگاری در قبال خدشه دار شدن حیثیت روزنامه نگاری ؛این شائبه راپیش میاورد که این غده خاکستری بد خیم در حال پیشرفت می‌باشد و دور نخواهد بود زمانی‌ که نام روز نامه‌نگار تنها چیزی راکه به اذهان افکار عمومی‌ متبادر نمايد این باشد :«فردی که از روی استیصال و فقر برای هر کسی‌ که پول بدهد مینویسد.»

 

از دکتر خاکستری سخن گفتیم وبد نیست اشاره ای‌‌ هم به آن داشته باشیم .زمانی‌ که  در سال ۱۳۶۵  در دانشگاه ملی‌ تهران که شهید بهشتی‌ اش می‌نامند  درس میخواندم به عینه میدیدم که گاه کسانی‌ بر سر کلاسهاي درس حاضر میشوند که در طول ترم ؛هرگز آنها را ندیده بودم و میگفتند این آقایان و خانم‌ها ؛از ما بهترانی هستند که برای افزایش سواد و گرفتن مدرک ؛  نیازی به حضور در کلاس درس و امتحان ندارند!

 

این افراد فقط برای دیدن شکل و شمایل دانشگاه گاه به دانشگاه میآمدند تا وقتی‌ از آنها سوال شود مثلا دانشکده پیراپزشکی شهید بهشتی‌ کجاست و چه کیفیّتی دارد بتوانند حداقل چند کلمه ا ی در مورد آن صحبت فرمایند.

 

تعداد این افراد بسیار زیاد است تا جائیکه برای زدودن این  لکه‌ها از جامعه علمی‌ کشور به سازمانی مستقل و سال‌ها زمان نیاز داریم .

 

تعدادی از این افراد نظیر آقای مهدی هاشمی‌ هوس کرده‌اند که آکسفورد را هم تجربه نمایند که البته با توجه به مدرکی‌ که از ایران با خود برده‌اند جای تعجب نیست که بتوانند اخذ پذیرش نمایند اما ادامه تحصیل در دوره دکترا و فارغ التحصیلی از آکسفورد برای چنین اشخاصی‌ محال است مگر آنکه بار دیگر پول و قدرت و لابی‌های خاکستري به کار افتاده باشد که البته تا حدودی میتوانند مشگل گشای  آقای دکتر خاکستری  باشند؛ اما زمانی‌ که کار به افکار عمومی و روز نامه‌ها کشيد که کشیده است ؛حتي از دست عاليجناب خاکستري هم ؛کاری ساخته نخواهد بود چه برسد به لابيهاي خاکستري عالیجناب سرخ پوش .

 

 


 


منبع آگاه «فارس» علت اخراج دکتر محمد شریف را اعلام کرد

 


این منبع آگاه که خبرگزاری فارس از درج نام وی خودداری کرده است در ادامه می گوید: «شريف،همچنين به صورت غير قانوني بورس دكتري گرفت؛ در حالي كه براي بورس دكتري بايد سن فرد ۳۵ سال باشد.»

این خبرگزاری در شرایطی علت اخراج محمد شریف را شبهه در شرایط استخدام وی در سال‌ها پیش و در زمان ریاست در دوران اصلاحات اعلام کرده است که اکنون نزدیک به ۶ سال از برکناری نجفقلی حبیبی و جایگزینی سید صدرالدین شریعتی بر مسند ریاست این دانشگاه می گذرد و از سوی دیگر محمد شریف وکیل برجسته دادگستری و استاد حقوق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی نیز ۲۵ سال سابقه تدریس در دانشگاه آزاد و برخی دانشگاههای کشور دارد.

حجت الاسلام سید صدرالدین شریعتی، معاون وزیر کشور در سال‌های ۷۲ تا ۷۶، دارنده دکترای الهیات و استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی که اکنون ریاست این دانشگاه را بر عهده دارد در زمینه اخراج و بازنشسته کردن اساتید منتقد و حتی برخی از همفکران خود از نظر سیاسی در این دانشگاه ید طولایی دارد.

مهدی طیب از جمله اساتیدی بود که در مراسم تودیع نجفقلی حبیبی در سال ۸۴ با انتقاد شدید از او به دفاع از رئیس جدید دانشگاه پرداخت اما سه سال بعد در مرداد ماه سال ۱۳۸۷ با حکم صدرالدین شریعتی از این دانشگاه اخراج شد!

طیب تلاش زیادی برای بازگشت به دانشگاه داشت و حتی از نمایندگان مجلس و شخص محمود احمدی نژاد نیز استمداد کرد اما با وجود این تلاش‌ها ،شریعتی حاضر نشد این متحد سابق را به دانشگاه بازگرداند.

صدرالدین شریعتی در اواخر بهمن ماه سال ۸۴ دکتر حسن نمک دوست تهرانی عضو هیئت علمی دانشکده علوم ارتباطات را نیز از دانشگاه اخراج کرد.

نمک دوست از جمله اساتید محبوب بود که به عنوان پژوهشگر برگزیده سال نیز انتخاب شده بود.

در همان زمان تدریس دکتر مردی‌ها نیز در دانشکده علوم سیاسی با وقفه روبه رو شد.مرتضی مردیها به دلیل آن‌چه که "بی‌ارتباط بودن مدرک تحصیلی با حوزه تدریس" گفته می‌شد با محدودیت هایی مواجه شد. او فقط می‌توانست روش تحقیق و درس‌هایی از این جنس را در دانشکده علوم سیاسی تدریس کند.

مردی‌ها ۲ سال بعد به طور کامل و با حکم صدرالدین شریعتی از دانشگاه اخراج شد.
 

دکتر میرجلال الدین کزازی استاد برجسته ادبیات فارسی نیز یکی از اساتیدی بود که در اواخر تابستان سال ۸۶ و قبل از آغاز سال تحصیلی جدید توسط رئیس دانشگاه علامه طباطبایی بازنشسته شد.

رییس دانشگاه علامه طباطبایی سال گذشته در اقدامی عجیب و بی‌سابقه ۱۲ تن از اساتید با تجربه و کاردان دانشکده اقتصاد علامه را بازنشسته کرد.

شریعتی  «نیت اخلال در امتحانات دانشگاه از سوی اساتید و تبدیل کردن گروه آموزشی توسعه دانشکده اقتصاد به باشگاه سیاسی» را از دلایل ارائه این حکم بازنشستگی برای آن‌ها عنوان کرد. به این ترتیب گروه توسعه دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه به طور کلی منحل شد.

از سال گذشته تا کنون، اساتید مجرب و پرسابقه ی بسیاری از دانشگاه اخراج شده اند که از جمله می توان به دکتر مرتضی مردیها، استاد فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی، سید علی اصغر بهشتی شیرازی؛ استاد برجسته ارتباطات و باسابقه در دانشگاه علم و صنعت، پرفسور محمد شهری، استاد سابق مهندسی الکترونیک، پرفسور تورج محمدی؛ اشاره کرد و در این میان نام اساتید برجسته‌ای همچون امیر ناصر کاتوزیان، کریم مجتهدی، علی شیخ الاسلام، حسن بشیریه، محمد عرفانی، ابولقاسم گرجی، محمد آشوری، جمشید ممتاز، محمد رضا شفیعی کدکنی، رضا داوری نیز به چشم می خورد

 

 

 

 


 


احمد رافت: «فیلتر»ها نگذاشتند مردم واقعیت خمینی را بشناسند

احمد رافت سال‌هاست در رسانه‌های ایتالیایی و اسپانیایی قلم می‌زند. مدتی دبیرکل اتحادیه خبرنگاران خارجی ایتالیا بود و بسیاری از ایرانیان چهره او را در صدای آمریکا دیده‌اند. این روزنامه‌نگار قدیمی از جمله کسانی است که در روزهای منتهی به انقلاب ایران و مهاجرت نهایی آیت‌الله خمینی به ایران، در نوفل لو شاتو حاضر بوده است.

رافت می‌گوید که آن زمان، افرادی مثل قطب‌زاده و دکتر یزدی نگذاشتند واقعیت حرف‌های رهبر انقلاب ایران از طریق رسانه‌ها به مردم برسد. روشی که به نحوی در برخی رسانه‌های حامی رهبران جنبش سبز هم تکرار می‌شود.

در روز یک‌شنبه، در چند ده‌متری مجسمه جیوردانو برونو که جانش را بر سر حقیقت از دست داد و کلیسا او را به آتش کشید، با احمد رافت در باره حقیقت حرف‌های خمینی و فیلترهایی که چیز دیگری تحویل مردم دادند گفتگو کردم.

 

از احمد رافت می‌پرسم که آیا خبرها یا مسائلی که در باره آیت الله خمینی منتشر می‌شد، همانی بود که اتفاق می‌افتاد یا نه؟

خبرها به شکل کنترل شده بیرون نمی‌آمد، کاری به خبری که ما می‌دادیم نداشتند، اما آن چیزی که خیلی مهم بود، حرف‌های آقای خمینی بود که ما چگونه آن را انعکاس می‌دادیم. مهم برای آقایان قطب‌زاده یزدی که با کشورهای  مختلف رابطه داشتند این بود که حرف‌های آقای خمینی به برنامه‌های آنها که براندازی حکومت پادشاهی بود لطمه نزند. بنابر این بعد از یکی دو مصاحبه که ما خبرنگارانی که با رسانه‌های غیر ایرانی کار می‌کردیم انجام دادیم، از ما می‌خواستند همان حرف‌های آقای خمینی در گفتگوها را ترجه نکنیم، بلکه ترجمه‌ای که این اقایان یا مترجمان این آقایان به زبان خارجی می‌گذاشتند را مخابره کنیم. یک بار من با دو خبرنگار خارجی با آقای خمینی گفتگو می‌کردیم. یکی از آنها خانم خبرنگاری ایتالیایی بود که برای مجله زنان کار می‌کرد، و از آقای خمینی پرسید اگر شما به ایران برگردید و حکومت را به دست بگیرید، سیاست‌های‌تان در مورد زنان چه خواهد بود. آقای خمینی مثل همیشه بدون اینکه به صورت خبرنگار نگاه کند، به مترجم گفت به ایشان بگویید که در اسلام موقعیت زنان مشخص شده. مترجم به زبان انگلیسی این گفته را ترجمه کرد که 'آنچه خواست مردم ایران باشد' و ما هم با آقای قطب‌زاده توافق کرده بودیم که از ترجمه به زبان خارجی استفاده کنیم در نوشتن مقالاتمان و مصاحبه‌های تلویزیونی، و در جاهای دیگر، مثل رابطه با عراق که سخنان آقای خمینی نشان می‌داد که انتقام‌جویی خواهد کرد از عراق خواهند کرد به محض رسیدن به قدرت، ترجمه شد که 'روابط بر اساس تفاهم با کشورهای هم‌جوار خواهد بود' و این گفتگو توسط آقای یزدی ترجمه می‌شد. من در همین رابطه در مستندی که به مناسبت ۳۰‌امین سالگرد نوفل‌لو شاتو ساختم از آقای بنی‌صدر در همین رابطه سوال کردم و ایشان گفت که ما نمی‌توانستیم بگذاریم آقای خمینی هرچه دلش می‌خواست بگوید. یعنی ایشان هم به نوعی به این مساله اعتراف کرد که صحبت‌های آقای خمینی به نوع دیگری متناسب با خواست جامعه بین‌المللی ترجمه شود.

 

- آیا انتقال کنترل شده حرف‌های یک سیاستمدار، می‌تواند موجب منحرف کردن افکار عمومی بشود؟ آیا آشنا بودن مردم ایران با همه حرف‌های آقای خمینی می‌توانست در فضای آن زمان منتهی به تفاوتی بشود؟

من همیشه آن زمان که نوفل‌لو شاتو بودم و با دوستانی که به پاریس آمده بودند جمع می‌شدیم، می‌گفتم که آیا کتاب‌های آقای خمینیرا خوانده‌اند یا نه؟ چون آقای خمینی در کتاب‌هایشان که به شکل جزوه هم در نجف پخش شده بود، دیدشان را از حکومت اسلامی بیان کرده بود، ولی بسیاری از این دوستان معتقد بودند که لزومی ندارد که آدم صحبت‌های آقای خمینی را بخواند چون بالاخره ایشان حرف‌هایی که آن زمان می‌زد با کتاب‌هایشان تفاوت می‌کرد. من فکر می‌کنم اگر مردم کتاب‌های آقای خمینی را خوانده بودند و حرف‌های ایشان را آن طور که ایشان گفته بودند شنیده بودند و کسی فیلتر نمی‌کرد، هواداری از آقای خمینی در آن حد نبود و کسی صورت ایشان را در ماه ببیند.


و آیا همان کارهای سال ۵۷ الان تکرار می‌شود؟

من فکر می‌کنم این مساله به نوعی تکرار می‌شود. من با دوستان جوان داخل ایران که در تماس هستم، به من می‌گویند که «ما باشما متفاوتیم که جوان‌های آن زمان بوده‌اید، و اشتباهات شما را نمی‌کنیم» ولی دقیقا دارند همان اشتباهات را می‌کنند. یک مساله که مرا بسیار نگران کرد در رابطه با تکرار این اشتباهات، تالاش‌هایی است که برای «بت‌سازی» از آقای موسوی می‌کنند. من برای آقای موسوی به این دلیل که خیلی واضح عقاید خودش را بیان می‌کند و روی آنها پافشاری می‌کند احترام زیادی قائلم، ولی اینکه روز تولد آقای موسوی به روزی تبدیل شود که مردم باید به خیابان‌ها بیایند، مرا به یاد «۴ آبان» می‌اندازد، روز تولد شاه. هیچ تفاوتی با آن نمی‌بینم. با این تفاوت که آقای موسوی رسما هیچکاره است، و محمد رضا شاه پادشاه مملکت بود. من فکر می‌کنم این نوع کارها و یا تبدیل مساله فوت پدر آقای موسوی به یک مساله ملی، و یا تفاوت‌گذاری بسیار بین حبس خانگی یا حصر آقای موسوی و دیگران، حتی آقای کروبی، فکر می‌کنم همان تکرار اشتباه‌های گذشته است. من فکر می‌کنم که مردم باید صحبت‌های آقای موسوی را گوش کنند، وتفسیر خودشان را از این حرف‌ها ندهند. آقای موسوی وقتی می‌گوید بازگشت به قانون اساسی، با کسی رو در وایسی و شوخی ندارند، همین قانون اساسی را می‌گویند که الان سر کار است. ولی خیلی از جوان‌ها فکر می‌کنند که آقای موسوی این سخن را تاکتیکی مطرح می‌کنند، همانطوری که ۳۲ سال پیش برخی از هم‌دوره‌ای‌های من فکر می‌کردند که آقای خمینی تاکتیکی آن حرف‌ها را می‌زدند، در صورتی که تاریخ ثابت کرد که آن حرف‌ها تاکتیکی نبودند، ایشان معتقد به مساله‌ای بودند و عمل کردند. آقای موسوی هم به قانون معتقدند و نمی‌خواهند قانون اساسی دیگر را جانشین آن بکنند.


 


تاج‌زاده: نباید اشتباهات نسل انقلاب را تکرار کرد

تاج‌زاده سال گذشته در مقاله خود نوشته بود:« خطاي ما اين بود كه در مقابل برخي رفتارهاي دادگاه هاي انقلاب موضع نگرفتيم؛ در عين اين‌كه جناح موسوم به خط امام طراح اعلاميه ۱۰ ماده‌اي دادستاني انقلاب در زمان شهيد قدوسي در بهار سال ۱۳۶۰ بود (طرحي كه گروه‌هاي سياسي دگرانديش مخاطب آن بودند و بسط مناظره و حقوق و آزادي‌هاي قانوني آنان را به خلع سلاح گروه‌ها پيوند مي‌زد)، اما نتوانستيم (و نيز تروريسم سال ۶۰ و جنگ تحميلي نگذاشت) كه اين راه را تا مرحله گسست كامل از شيوه‌هاي غيردموكراتيك پيگيري كنيم.»


وی اکنون بار دیگر ضمن تاکید بر مواضع خود در آن مقاله، نوشته است: «تلاش اصلی من مطالعه و درک انتقادی گذشته و به کار بستن آن میراث برای ساختن آینده بود.»


وی در یادداشت جدید خود نیز ضمن اشاره به این نکته که«نسل جدید... نقشی در آن رخدادها نداشت،اما وارث خطاها و نیز دستاوردهای نسل انقلاب است.» اضافه کرده است: «آن‌چه امر  نقد گذشته را امکان‌پذیر کرده، فضایی است که جنبش سبز خلق کرده است؛ بدون به­ میدان­ آمدن نسل  پرسش­‌گر و تلاش­‌گر جدیدی که فضای عطرآگین در هم جوشی قشرها و نسل‌های اول، دوم و سوم را فراهم آورد، آن مقاله نمی‌توانست نوشته شود. به این اعتبارمن پیشتاز نقد گذشته و  عذرخواهی از خطاهای نسل انقلاب نبودم؛ پیشتاز اصلی همین نسلی است  که با حضور خود در عرصه انتخابات و پس از آن در میادین و خیابان‌ها، معادلات داخلی و خارجی را به هم زده و افق روشنی را برای آینده ایران ترسیم کرده است.»


وی همچنین با اشاره به لزوم نقد عملکردها نوشته است: «من امروز بیش از هر زمانی همگانی شدن نقد را میان همه نیروهای سیاسی و اصحاب اندیشه ممکن می­‌بینم و فکر می­‌کنم جامعه ما آن قدر بالغ شده است که  با همه وجود درک می­‌کند نقد به معنای تخریب و تخطئه نیست، به معنای جدا کردن سره و ناسره و بستن سرچشمه انحرافات با بیل است، تا که سیل‌های بنیان کن به راه نیفتد و همه را با هم نبرد.»


این فعال سیاسی با اشاره به وضعیت جامعه ایران و لزوم توجه به حقوق اقوام، مذاهب و همه آحاد اجتماع، می‌افزاید:«چاره ای نداریم که با این معیار گذشته خود را نقد،وضعیت کنونی را تحلیل و برای آینده راه‌کار ارائه دهیم تا هیچ فرد و گروهی، با هیچ اسم و عنوانی نتواند درصورت به قدرت رسیدن خود محوری کند و به خودکامگی بپردازد و حقوق و آزادی‌های مدنی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایرانیان را، با همه تنوعات دینی، مذهبی، قومی، زبانی، جنسیتی، جغرافیایی آنان نقض کند.»


مقاله قبلی مصطفی تاج‌زاده گرچه نقدهای زیادی را بر خود دید، اما با استقبال بسیاری نیز همراه شد. به خصوص از جانب کسانی که سال‌ها به عنوان منتقدان اصلاح‌طلبان شناخته می‌شدند. باید کمی منتظر ماند و دید که واکنش‌ها نسبت به مقاله جدید وی چه خواهد بود؟


متن کامل مقاله تاج‌زاده را می‌توانید در این آدرس بخوانید. 


 


فیلمنامه‌ای در باب خوابیدن آقا در سه اپیزود !


اپیزود اول: داخلی. اطاق تاریک و ساکت است. آقا روی تخت خوابی با لباس خواب صورتی، عمامه به سر نشسته است.

چشم بند گلبهی بر پیشانی دارد. نور ملایم آبی رنگی روی آقا و پتویش افتاده است. در بک گراند تصویر رفسنجانی با ریش معروف و عشوه‌های دهه ۷۰، بادارتهایی فرو رفته بر آن، که شعار (حیدر حیدر) روی آنها حک شده است، دیده می‌شود.



آقا با لبخندی ظریف می‌شمارد: یک...

احمدی نژاد هاله بر سرجست زنان از جلو چشمان آقا می‌گذرد و هنگام عبور، لبخندی عشوه آمیز به سمت آقا شلیک میکند. لبخند آقا عمیق‌تر می‌شود.

آقا با همان لبخند می‌شمارد: دو...

 مجتبی جست زنان در حالی که باتومی را همانند اسب چوبی مابین پاهایش گذاشته از مقابل دیدگان آقا می‌گذرد. همان نگاه، همان لبخند.

آقا می‌شمارد: سه...

جنتی در حالی که سند یک میلیاردی را به دندان گرفته از مقابل آقا لنگان لنگان عبور می‌کند.

آقا می‌شمارد: چهار...

تمساحی در حالی که ماسک مصباح را به پوزه اش زده از مقابل آقا کمی پایین تر، میخزد و از کادر بیرون میرود.

آقا میشمارد: پنج...

گروهی با ریش و پشم بسیار، پیراهن روی شلوار با شکم ها وباسن ها فراخ، مهدوی کنی را روی ویلچر به درون کادر هل می‌دهند. یکی از آنها دست مهدوی را گرفته و به زور برای آقا تکان میدهد.

آقا میشمارد: شش...

و.....
 

اپیزود دوم: داخلی.اطاق خواب کماکان تاریک است ، اما دیگر ساکت نیست. صدای فریادها وشعار های مردم بطور ناواضح به گوش می‌رسد. آقا روی تخت خواب با لباس خواب صورتی، عمامه به سر نشسته است. با این تفاوت که چشم بندگلبهی‌اش به زیر گلو آویزان است و تاب میخورد و پتو را تا جلوی دهانش بالا آورده است. نورسفید کمی چشم‌ها، بینی، دهان و قسمتی از پتو را روشن کرده است. در بک گراند تصاویر موسوی و کروبی زیردارت‌ها سوراخ سوراخ شده است.

 آقااز پشت پتو آب دهانش را به سختی قورت می‌دهد و با تته پته میشمارد: یک...

احمدی نژاد جست زنان از جلو چشم آقا می‌گذرد. این بار برای روحیه دادن، مشتش را گره کرده و با صورتش شکلک در میآورد و با دستی دیگر هاله‌اش را حول انگشت اشاره اش می‌چرخاند. هنگام گذشتن، متوجه می‌شویم چند هاله دیگر از جیب‌های پشت شلوارش بیرون زده است!

مجدداّ آقا آب دهانش را قورت می‌دهد و میشمارد: دو...

مجتبی جست زنان وارد می‌شود و به دنبالش باقی پسران آقا، برای دلداری می‌آیند و همگی برای بابا جون بوس می‌فرستند.

آقا ریشش را هیستیریک می‌خاراند و می‌گوید: سه...

و ....


 اپیزود سوم: داخلی.اطاق خواب همانند قبل تاریک است، اما لکه های رقصان زرد و نارنجی و قرمز روی صورت آقا بالاوپایین می‌روند. آقا همان جا روی تخت نشسته ست. انگار از دفعه قبل اصلاّ جایش را عوض نکرده است. لکه‌های روی لباس خواب، نمایان گر نوع تغذیه آقا می‌باشد! آقا دندانهایش به هم میخورد ، به سختی دهانش را باز می‌کند و مدتی طول میکشد تا عدد یک از از اعماق گلویش به بیرون منتقل شود: یـــــــــــــــک....

اما هر چه به روبرو نگاه می‌کند، هیچ کس وارد کادر نمی‌شود. آقا اصرار می‌کند: یک...
با حالتی عصبی‌تر: یک... 
انگار نه انگار، داد می‌زند، خواهش می‌کند، هیچ کس نمی‌شنود. التماس می‌کند، نعره میزند، به نفس نفس می‌افتد، گریه می‌کند، گریه به هق هق تبدیل می‌شود، آقا گلویش خشک شده و با هر نفس خر خر می‌کند.
آرام آرام سپیدی صبح بر تاریکی شب غلبه می‌کند.

 


 


موتورسوار رمی
 


اخراج محمد شریف از دانشگاه

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، دکتر شریف، در گفتگویی با این کمیته ضمن تایید این خبر اظهار داشت: «در اولین روز دانشگاه نامه‌ای به دستم دادند و گفتند که صلاحیت عمومی من رد شده و به خدمات دانشگاهی‌ام پایان داده می‌شود.»


این اخراج که به گفته‌ محمد شریف با ابلاغ کتبی انجام شده، در شرایطی صورت می‌گیرد که اول بهمن ماه گذشته نیز، مسئولان دانشگاه علامه، بدون هیچ گونه توضیح و دلیل قانونی، کلیه واحدهای این استاد دانشگاه، در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا را حذف کرده بودند.


این وکیل برجسته دادگستری و استاد دانشگاه، با اعلام این که موضوع اخراج خود را در دیوان عدالت اداری پیگیری خواهد کرد، ادامه داد: «من طرح قضیه در دیوان عدالت اداری را انجام می‌دهم برای اینکه بعد‌ها با این ایراد مواجه نشوم که چرا راه حل‌های قانونی را طی نکردید.»


محمد شریف که وکالت بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی را بر عهده دارد در انتها گفت: «من چون تقریبا پرونده‌های وکالتی‌ام انحصارا پرونده‌های سیاسی بوده و با توجه به این آب باریکه، همیشه تمام وقتم را صرف این پرونده‌ها می‌کردم. برای همین این موضوع اخراج مسالهٔ جدی مالی پیش می‌آورد و این نگرانی است که در حال حاضر ذهنم را به خود مشغول کرده است.»


روند اخراج اساتید از دانشگاه از زمانی شدت گرفت که کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در اسفندماه سال ۱۳۸۸، اعلام کرده بود پرسنل علمی که «با نظام همسو نیستند» و «التزام عملی به ولایت فقیه ندارند»، اخراج خواهند شد.


 


وضعیت ناگوار جسمی حسین رونقی ملکی در زندان

پدر این وبلاگ‌نویس دربند در گفت‌وگو با کلمه درباره وضعیت فرزند خود گفت: «هر هفته که او را در زندان می‌بینیم، دارای وضعیت بدتری نسبت به گذشته است.»


وی همچنین درباره شرایط حسین رونقی و امکان استفاده وی از مرخصی استعلاجی نیز توضیح داد: «مثل دو سه ماه اخیر، باز هم به مراجع قضایی و زندان مراجعه کرده و درخواست مرخصی حسین را مطرح کردیم، اما باز هم کسی پاسخگوی ما نیست. نمی‌گذارند حسین درمان شود، نمی‌دانیم دیگر باید چه کاری انجام دهیم.»


پدر این وبلاگ‌نویس اضافه کرد: «برای ملاقات او هر هفته به تهران می‌آییم، نگرانیم که با این وضعیت سلامتش به خطر بیفتد، کلیه‌هایش عفونت کرده‌اند و پزشکان گفته‌اند هر چه سریع‌تر باید مورد عمل جراحی قرار بگیرد، اما اجازه این کار را نمی‌دهند. باز هم در این روزها در تهران می‌مانیم تا شاید بتوانیم کاری برای فرزندم انجام دهیم.»


لازم به ذکر است که اواخر دی ماه به خاطر وخامت حال جسمی، رونقی را شبانه از زندان به بیمارستان مدرس تهران منتقل کردند و پزشکان بیمارستان مدرس گفتند که وضعیت وی اورژانسی است و هرچه سریع‌تر باید مورد عمل جراحی قرار بگیرد.


همچنین در بهمن ماه نیز بار دیگر با توجه به وضعیت نامناسب جسمی که این وبلاگ‌نویس زندانی پیدا کرده بود، بار دیگر او را به بیمارستان بقیه‌الله در خیابان ملاصدرا منتقل کردند، که پزشکان بیمارستان بقیه‌الله درخواست عمل فوری وی را مطرح کردند، اما به علت بالا بودن هزینه عمل، او را به زندان بازگرداندند.


مسوولان زندان در آن زمان گفته بودند که نمی‌توانند هزینه عمل این زندانی را تامین کنند. این در حالی است که خانواده حسین رونقی ملکی هزینه درمان وی را تقبل کرده و به مسئولین اعلام کرده‌اند که خودشان هزینه درمان را پرداخت خواهند کرد، با این وجود همچنان از درمان و رسیدگی پزشکی نسبت به وضعیت وی خودداری می‌شود.


حسین رونقی ملکی در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در منزل پدری بازداشت و به زندان اوین تهران منتقل شد. وی حدود ۱۰ ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲ الف سپاه پاسداران در زندان اوین، تحت فشارهای جسمی و روحی شدید گذراند. در مهر ماه سال گذشته، از طرف دادگاه انقلاب به ۱۵ سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر عینا مورد تایید قرار گرفت. وی هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری می‌شود.


 


مرخصی دو هفته‌ای حسین درخشان

آن‌گونه که سایت‌های خبری اعلام کرده‌اند درخشان ایام تعطیلات نوروزی را در کنار خانواده خود سپری کرده است. مرخصی اولیه وی از روز ۲۹ اسفند آغاز شد و روز ششم فروردین به پایان رسید. اما وی مجددا از روز هشتم فروردین به مرخص آمد و تا پایان تعطیلات نوروزی در کنار خانواده خود بود. 


این وبلاگ‌نویس ایرانی آبان ماه سال ۸۷ و پس از بازگشت به ایران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی زمان زیادی از دوران بازداشت خود را در سلول‌های انفرادی گذراند. درخشان در دادگاه به جریمه نقدی و ۱۹.۵ سال زندان محکوم شد. 


وی پس از دو سال زندان زمستان سال گذشته با وثیقه‌ای سنگین برای نخستین بار و به مدت دو روز به مرخصی آمد. مرخصی نوروزی درخشان دومین باری بود که وی پس از بازداشت موفق به استفاده از مرخصی می‌شد. بسیاری از دوستان حسین از این ماجرا آگاه بوده‌اند اما برای اینکه اتفاق جدیدی برای او نیافتد از انتشار این خبر خودداری کرده‌اند.

 


 


حذف ۳صفر از پول ملی
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته