-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

Posts from Khodnevis for 08/12/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



آیا با شرکت در انتخابات می‌توان بار دیگر رژیم را به چالش کشید؟

نفس رای دادن یا رای ندادن مردم برای حکام هیچ اهمیتی ندارد. این را حداقل در انتخابات گذشته ریاست جمهوری به روشنی دیدم. این که در انتخابات مجلس نیز مشارکت نداشته باشیم برای هیچ کس هیچ اهمیتی ندارد.

شصت و سه در صد رای احمدی‌نژاد به عنوان مشارکت مردمی یه علاوه رای محسن رضایی و رساندن این رقم به شصت و پنج در صد رقم خوب و قابل قبولی برای سقف مشارکت مردمی که بالاتر از میانگین جهانی می‌باشد محسوب می‌شود.

فراموش نکنیم که مشارکت کم مردم در انتخابات شوراها در دو دوره پیش که باعث پیروزی آبادکران-گروه حامی احمدی‌نژاد-شد یک اشتباه وغفلت به حساب می‌آید. اما از طرف دیگر وزارت کشور خاتمی این مشارکت پائین را به چیزی نگرفت و در عوض این آمار را با مشارکت کم چند کشور اروپائی مقایسه کرد و این مساله را طبیعی ارزیابی کرد.

حال اگر معترضان به وقایع انتخابات پر حاشیه با شیوه کاملا مدنی یعنی مشارکت در انتخابات و ریختن رای باطله واحد با کلمه-جریان فتنه-شرکت کنند چه چیزی را از دست می‌دهند؟

اگر ۳۰ % از جامعه به وقایع اخیر معترض باشند و آراء باطله به صندوق‌ها بریزند شاهد دو احتمال خواهند بود.

با احتساب چهل میلیون نفر واجد شرایط آراء بیش از دوازده میلیون رای باطله خواهد بود در این‌صورت:

۱- آراء باطله در حد صد هزار عنوان شود که بار دیگر دستگاه‌های ذیربط با چالش دوباره دستکاری در آراء روبرو خواهند شد و مجبور به ارائه خلاف واقع خواهند شد.

۲-رقم واقعی آراء باطله عنوان شود که ۱۲ میلیون رای باطله در نوع خود بی نظیر و حاوی پیامی روشن و واضح خواهد بود.

با این که شق اول محتمل‌تر است اما برای ثبت در تاریخ-به هر حال روزی پرده ها کنار خواهد رفت-و پاسخ گفتن به امثال احمد خاتمی که مدعی برائت رای دهندگان از میر حسین و کروبی پس از نمایش نه دی شده بود پیش نهاد میکنم معترضین به انتخابات ۸۸ در برگه‌های رای بنویسند: فتنه گران

هیچ قانونی برای دستگیری و تحت تعقیب قرار دادن کسانی که آراء باطله به صندوق می‌ریزند وجود ندارد

لطفا به دور از هرگونه تندروی این پیشنهاد را بررسی کنید

تندروی‌های ما با محکوم کردن خاتمی-میرحسین و… پیش کشیدن مسائلی مانند سخنرانی ها-رویدادهای که اصلا مشخص نیست که میرحسین در آن نقش داشته یا نه کمکی به حل مشکلات امروزه نمی‌کند.

به جای گله از تاریکی شمعی روشن کنیم.

------------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.


 


تعیین رشته‌ی آشی!

من طبق قولی که به دوستان خودنویس داده بودم، قصد داشتم تا در مورد تعیین رشته مطالبی بنویسم، اما با حواشی بوجود آمده، احساس کردم که در مورد انتخاب رشته فقط به یک پاراگراف بسنده کنم. می‌پرسید چرا؟! خوب بقیه را بخوانید!

حقیقتا خواندن دفترچه راهنمای تعیین رشته ها و اتفاقات جنبی و خنده دار حواشی این انتخاب رشته آنقدر جالب هستند که می‌توان برای آن یکی از بهترین طنزهای دنیا را نوشت. این اتفاقات ابتدا با خبرشاهکار حذف ۲۰ رشته ی علوم انسانی در دانشگاه علامه طباطبایی، به قولی، خبری «اس و قص» دارتر از خود انتخاب رشته شد. رئیس دانشگاه علامه طباطبایی موضوع را به گردن وزارت علوم انداخت و وزارت علوم نیز به گردن دانشگاه. فردای همان روز، حذف رشته‌ها در روزنامه های کثیرالانتشار، به کلی «خبر دروغ» نامیده شد و بالاخره در انتها نیز، معاون وزیر علوم در اخبار سراسری اعلام کرد که دانشگاه علامه طباطبایی به منظور افزایش پذیرش در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری (!) این کاهش رشته‌ها را انجام داده است (پیدا کنید پرتقال فروش را!) و بالاخره اینکه با  لطف دانشگاه علامه طباطبایی و با کاهش ظرفیت پذیرش در کارشناسی ارشد(!) برخی از رشته های حذف شده، به دفترچه‌ها بازگشتند که البته اگر به لیست این رشته‌ها نگاه کنید، قطعا متوجه غیب شدن چند رشته خواهید شد. به همین دلیل نیز، شروع انتخاب رشته، یک روز به تاخیر افتاد.

 

اما نکات بسیار جالب در دفترچه های انتخاب رشته را بخوانید:

۱- در گروه آموزشی هنر (بله! درست خواندید، هنر!!) دو رشته با عنوان های «علوم اجتماعی – مطالعات امنیتی» و «علوم سیاسی – مطالعات امنیتی» با کدهای ۵۳۱۱ و ۵۳۱۲، هردو روزانه و با ظرفیت ۱۰۰ نفر در نیمسال دوم در دانشکده اطلاعات وابسته به وزارت اطلاعات پذیرش دانشجو انجام می‌شود. البته مصاحبه، استخدام در وزارت اطلاعات، خوابگاه و تحصیل شبانه روزی در کنار دریافت حقوق و مزایا. اینکه این رشته ها چگونه سر از گروه آموزشی هنر درآورده اند را هم بگذارید به اینکه «هنر نزد ایرانیان است و بس!».

۲- دانشگاه صنعت نفت آبادان، در اطلاعیه های اولیه ی خود، مزایای فراوانی را برای رتبه های خوب ورودی به این دانشگاه و بالاخره به نوعی ایجاد اطمینان از آینده ارائه کرده بود. ظاهرا پس از استقرار وزیر جدید در صنعت نفت و قطعا چشم انداز تحولات نیروی انسانی طی سال های آتی در کنار سایر تحولات اساسی در این صنعت، تغییرات را از دانشگاه شروع کرده است. در اطلاعیه ی جدید یک خطی سازمان سنجش، اعلام شده است که وزارت نفت هیچگونه تعهدی در مورد استخدام فارغ التحصیلان ندارد!! سئوال «پس چه کسی قرار است در وزارت نفت استخدام شود؟!» نیز تبدیل به پرتقال فروش دیگری خواهد شد که حتما یافت می‌نشود!

 

گروه آموزشی علوم انسانی که دیگر شاهکار است! در این گروه آموزشی داریم:

۳- در رشته ی ایرانشناسی در کل ایران، فقط در یک دانشگاه با ظرفیت کل ۳۰ نفر (باز هم درست می‌خوانید، فقط سی نفر!) آن هم در دانشکده‌ی الهیات میبد (از تاکید مجدد دانشکده‌ی الهیات پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم) پذیرش دانشجو صورت می‌گیرد.

۴- رشته‌ی روزنامه نگاری نیز فقط در یک دانشگاه (که اگر بتوان اسم آن را دانشگاه گذاشت) با نام دانشگاه سوره پذیرش انجام می‌شود. این دانشگاه دارای مصاحبه و تحقیق است و بالاخره شما هم می‌توانید پیشاپیش حدس بزنید که چه کسانی پذیرش می‌شوند.

۵- کل پذیرش دانشجو در رشته ی «زبان و ادبیات عرب» در کل کشور ۱۴۱۴ نفر (یک هزار و چهارصد و چهارده نفر) می‌باشد که در این بین با کمال تعجب دانشگاه سنندج با ۱۰۰ (یکصد) نفر پذیرش به شکل نیمه حضوری با کد ۱۸۰۰، رکورد دار پذیرش دانشجوست. فرض کنیم که این تخصیص دانشجو تعمدی نیست.

۶- برای رشته ی «زبان و ادبیات فارسی» نیز تقریبا همین موضوع صادق است. دانشگاه سنندج به شکل نیمه حضوری با کد ۱۸۰۱، یکصد نفر دانشجو می‌پذیرد. من تصور می‌کنم که حتی صادق‌ترین و ساده ترین ذهن نیز نمی‌تواند این موضوع را تجزیه و تحلیل کند که چرا در کردستان باید در این دو رشته، ۲۰۰ نفر آن هم غیر حضوری پذیرفته شوند. اگر این گمانه زنی اشتباه و یا ساخته ی ذهن «استکبار جهانی» است، چرا مسئولان محترم وزارت علوم به این امر توجهی نداشتند تا این ذهنیت را از بین ببرند؟

۷- رشته ی «علوم ارتباطات اجتماعی» نیز در کل کشور ۷۰ دانشجو می‌پذیرد که بین دو دانشگاه تهران و «غیر انتفاعی سبز-آمل» توزیع شده است. به نظر می‌رسد نیازی به این نباشد که مشخصه های اعضای هیات های امناء دانشگاه های غیر انتفاعی را به اطلاع شما خوانندگان برسانم.

۸- در مرحله ی اول و پیش از اصلاح ظرفیت های دانشگاه علامه طباطبایی، این دانشگاه فقط در ۴ رشته‌ی «الهیات و معارف اسلامی-علوم قرآن و حدیث»، «حقوق»، «زبان و ادبیات عربی» و «زبان و ادبیات فارسی» با ظرفیت کلی ۱۱۰ نفر روزانه و ۱۲۰ نفر شبانه، دانشجو می‌پذیرفت. پس از اصلاح ظرفیت‌ها، رشته‌های «مدیریت بازرگانی»، «مدیریت دولتی»، «علوم اقتصادی- اقتصاد بازرگانی»، «روانشناسی» و«حسابداری» به تعداد کل ۳۸۰ (شامل  ۸۰دانشجوی نیمه حضوری) به جمع پذیرش این دانشگاه اضافه شده است.

 

اما برای اینکه با یک تیر دو نشان بزنم و به شما کمکی هم در انتخاب رشته کنم، باید بگویم که با یک نگاه به دفترچه‌ی انتخاب رشته‌ها و دانشگاه‌ها، در شرایطی که هیچ دانشگاهی تعهدی برای خوابگاه و سایر مسایل رفاهی نمی‌دهد و حتی دانشگاهی مانند علم و صنعت نمی‌تواند برای دختران دانشجو و متاهلین نیز خوابگاه تامین کند، ظاهرا انتخاب ها بسیار محدود خواهند شد. بگذارید کلام آخر را برایتان بگویم تا اگر حوصله ی درد دل و نصیحت را ندارید، همین الان مقاله را به انتها برده باشید! «مهم نیست که رتبه‌ی شما ۱ است یا ۲۸۶۵۲۴، فقط رشته‌ای را که دوست دارید انتخاب کنید!» بدترین چیزی که اتفاق می‌افتد، «قبولی» شماست. باز هم برایتان می‌گویم که باور کنید عدم قبولی در دانشگاه «آخر خط» نیست. دانشگاه‌هایی که حدود ۲۰۰ نفر کارشناس امنیتی و اطلاعاتی بورسیه وزارت اطلاعات را با حقوق و مزایا و خوابگاه در خود جای می‌دهد، نه آش دهان سوزی برای ورود است و نه دور افتادن از آن «فاجعه» محسوب می‌شود. دانشگاهی که قرار است از روز اول مهرماه طرح «تفکیک جنسیتی» در آن اجرا شود، حتی برای «کافی شاپ» روهای حرفه ایی هم جایی برای خوشگذرانی دوران جوانی نیست! که اگر بود نسبت ورود دختران به پسران ۶۲ به ۳۸ درصد نمی‌شد! و بالاخره اگر قرار است که به قول نفر اول سیاست کشور، لیسانسیه ها نیز مسافرکشی کنند، توصیه می‌کنم که وقت خودتان را ۴-۵ سال تلف نکنید و از همین الان به فکر تهیه ی یک ماشین برای خودتان باشید.

 

اگر هم عاشق سینه چاک تحصیل هستید و مرد هستید، به شما توصیه می‌کنم که کمی اخلاقتان را خوب کنید و در فرم انتخاب رشته‌ی خود دو کد رشته را بنویسید و خیر دنیا و آخرت را ببرید، «۵۳۱۱ و ۵۳۱۲». اگر هم دختر هستید، مگر دانشگاه آزاد را از شما گرفته‌اند؟!

 


 


امیرارجمند: میزان پایگاه مردمی گروه‌های مختلف معلوم نیست

 

اردشیر امیرارجمند سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید که مهمان برنامه «به عبارت دیگر» بی‌بی‌سی فارسی بود گفت: «ما وجود بخش های گوناگون در جنبش سبز را تکذیب نمی‌کنیم و تمامی طیف‌ها باید مورد توجه قرار بگیرند و مورد توجه قرار گرفتن هم تنها به تعداد و پایگاه مردمی نیست، چرا که هیچگاه به صورت رسمی رای گیری و انتخاباتی برای سنجش میزان پایگاه مردمی طیف‌ها و گروه‌های مختلف برگزار نشده است.»

امیر ارجمند در پاسخ به سوال عنایت فانی تعداد و هویت اعضای شورای هماهنگی راه سبز امید را اعلام نکرد ولی گفت سعی شده از طیف‌های مختلف که پایگاه مردمی دارند افرادی در آن باشند. لازم به ذکر است که از طیف نزدیک به مهدی کروبی، گفته می‌شد که مجتبی واحدی عضو این شورا است که از سوی آقای واحدی، این مساله تکذیب شد.

امیرارجمند می گوید وجود گروه‌های سکولار در جنبش سبز که خواهان حکومت جمهوری اسلامی نیستند هم یک مسئله‌ی حتمی است و حتما می‌بایست نقطه نظرات آنها هم در تمامی تصمیم گیری ها مورد توجه قرار بگیرد. وی همچنین اظهار می کند که  «ما در شورا جناح‌هایی داریم که معتقد هستند تنها می‌بایست در نفرات تغییراتی حاصل شود و قانون اساسی کنونی عیب و نقصی ندارد. عده ای دیگر معتقدند که سیستم و نهادها و همچنین قانون اساسی دارای ایراد و مشکل است. عده‌ای اصل ولایت فقیه را قبول دارند و عده ای بر این عقیده هستند که اصل ولایت فقیه باید برداشته شود. بنابراین جنبش سبز جنبشی متکثر است. اما شورا بر اساس قدر مشترک عمل می‌کند؛ این قدر مشترک عبارت است از حرکت در چهارچوب قانون اساسی (و حرکت در چهارچوب قانون اساسی به آن معنی نیست که هدف، قانون اساسی باشد) به سمت انتخابات آزاد که خود مرحله‌ای است برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت به دست خود مردم ایران به صورت واقعی و تمام عیار.»

مشاور میرحسین موسوی با اعلام اینکه انتخابات برای جنبش سبز هم استراتژی می‌باشد و هم تاکتیک، و گفت که موضع شرکت یا عدم شرکت مطلق ندارند. می‌افزاید که تا زمانی که رهبران جنبش سبز و دیگر گروه‌های سیاسی و اجتماعی آزاد نشده‌اند، همچنین سندیکاها، احزاب و مطبوعات فعالیت آزادانه ای ندارند، انتخابات آزاد معنا ندارد اما اگر نظارت استصوابی نباشد و مشکلات را رفع کرد و امکان نظارت مستقل بر انتخابات وجود داشت که امکان تقلب نباشد، می‌توان نقطه نظر را داد و مردم تصمیم می‌گیرند، اما لازم نیست تحت هر شرایطی در انتخابات شرکت کرد.

گزارش تصویری این مصاحبه را می توانید از اینجا ببینید.


 


«خودسری و توطئه» وزارت ارشاد در معرفی نماینده ایران به اسکار

در حالی که چند هفته‌ی بیشتر به زمان معرفی یک فیلم به عنوان نماینده سینمای ایران به آکادمی اسکار باقی نمانده، اهالی سینما نگرانی شدید خود را در خودسرانه عمل کردن وزارت ارشاد در این زمینه ابراز کرده‌اند.

اعتراض خانه سینما به وزارت ارشاد

خانه‌ی سینما، در نامه‌ای از خودسری وزارت ارشاد، برای معرفی نماینده‌ی سینمای ایران به اسكار خبر داد و تأکید کرد که به شورای حرفه‌ای که در این زمینه باید تصمیم‌گیری کند هیچ اهمیت و توجهی داده نمی‌شود.

روابط عمومی خانه سینما اعلام کرد، درپی پرسش‌های خبرگزاری‌ها و روزنامه‌نگاران درباره معرفی فیلم به جشن آکادمی علوم و هنرهای سینمایی توسط خانه سینما، به آگاهی می‌رساند، سال گذشته در اردیبهشت ماه طرحی (شورای ۹ نفره متشکل از دو فعال عرصه بین‌الملل یکی از بخش دولتی و یکی از بخش خصوصی، مدیر مجامع و جشنواره‌های سینمائی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۵ نفر سینماگر ایرانی شناخته شده بین‌المللی به انتخاب جامعه‌ی اصناف سینمائی و یک سینماگر با سابقه‌ی روشن به انتخاب وزیر ارشاد) برای بررسی و انتخاب فیلم را پیشنهاد کرده بودیم که آنچه در حوادث اجتماعی سال گذشته رفت مانع از اجرای آن شد.

خانه سینما می‌افزاید:‌ اینک نیز که کرسی‌نشینان معاونت سینمائی علاقمند به اداره و اجرای همه چیز توسط دولت(خودشان) هستند، صلاحی و صوابی برای پیگیری طرح یاد شده نیست.

بهمن فرمان‌آرا هم اعتراض کرد

بهمن فرمان‌آرا، تهیه‌کننده و کارگردان، نیز از قبل «بوی توطئه‌» وزارت ارشاد در زمینه را متوجه شده و با یادداشتی اعتراض‌آمیز خواست که از این اقدام جلوگیری کند.

وی در یادداشت خود که روزنامه‌ی روزگار آن را منتشر کرد، نوشت: هر ساله در این ایام صحبت از فیلمی که قرار است نماینده سینمای ایران در اسکار باشد به میان می‌آید و بالاخره چند نفر از خودی ها با احتساب تمام سیاست های غلط سینمایی در آخر فیلمی را انتخاب می کنند که تقریبا هیچ شانسی برای کاندیدا شدن ندارد. امسال هر فیلمی جز «جدایی نادر از سیمین» کاندیدای کشور ایران باشد، اتلاف وقت است چون این فیلم علاوه بر موفقیت مالی هنری، پخش‌کننده مهمی دارد به نام سونی کلاسیک و در ضمن برای فستیوال نیویورک انتخاب شده که خودش به اندازه 5 میلیون دلار تبلیغ مجانی نصیب این فیلم می‌کند.

اما بهمن فرمان‌آرا در پایان یادداشت خود، احتمال می‌دهد که فیلمی حکومتی جایگزین نماینده واقعی سینمای ایران شود: البته این موفقیتها به معنی آن نیست که «جدایی نادر از سیمین» حتما جزو فیلمهای منتخب اسکار خواهد بود و اگر باشد حتما برنده خواهد شد ولی با پشتیبانی شرکت مهمی چون سونی کلاسیک حتما شانس بیشتری خواهد داشت تا فیلمی مثل «پایان نامه» که احتمال انتخاب آن به خاطر ارتباطات تهیه کننده و معاونت سینمایی بسیار زیاد است.

توهین برادر معاون وزیر ارشاد به فرمان‌آرا

اما این یادداشت فرمان‌آرا، واکنش سازنده‌ی فیلم حکومتی «پایان‌نامه» که علیه اعتراضات مردم پس از انتخابات اخیر ایران است، برانگیخت.

روح‌الله شمقدری، برادر جواد شمقدری، در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، درباره یادداشت فرمان‌آرا گفت:‌ اين اظهار نظر يك اظهار نظر «ساده و عوامانه» است كه حرف تخصصي در آن گفته نشده است.

ترس از خودسری دوباره‌ی وزارت ارشاد

 اما در حالی که به گفته مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد، نماینده سینمای ایران برای معرفی به مراسم اسکار به‌زودی انتخاب خواهد شد، تقریبا اغلب اهالی سینما نگرانند که مبادا برای دومین سال پیاپی و برخلاف قانون و روال همیشگی، انتخاب نماینده سینمای ایران نه توسط نمایندگان اصناف که به‌وسیله دولت صورت گیرد.

اعتراضات گسترده‌ای که از سوی اهالی سینما ابراز شده، تاکنون هیچ‌کدام تغییری در اراده معاونت سینمایی ایجاد نکرده و به نظر می‌رسد امسال هم مثل سال‌گذشته مدیران دولتی سینما نماینده ایران برای معرفی به اسکار را انتخاب خواهند کرد.

فرصت به هدررفته‌ی سال گذشته

به نوشته روزنامه‌ی همشهری، سال گذشته علیرضا سجادپور مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی اعلام کرد در انتخاب نماینده ایران کارشناسان فارابی و چند سینماگر مورد مشورت قرار گرفته‌اند. هرچند امید اسفندیاری مدیر بخش بین‌الملل فارابی اعلام کرد در جریان انتخاب نماینده سینمای ایران نبوده و سجادپور هم هرگز نام سینماگرانی که مورد مشورت قرار گرفته بودند را فاش نکرد. درواقع به‌نظر می‌رسید انتخاب نماینده سینمای ایران برای معرفی به اسکار حاصل جلسه شمقدری و سجادپور با یکدیگر بوده و شاید شفیع آقامحمدیان مدیر مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هم مورد مشورت قرار گرفته که «بدرود بغداد» به‌عنوان محصول مرکز گسترش برگزیده شده است.

سال گذشته همه در این نکته اتفاق‌نظر داشتند که «بدرود بغداد» بختی برای موفقیت در اسکار ندارد و جالب اینکه مدیران دولتی سینما هم با تاکید بر مضمون ضدآمریکایی فیلم این نکته را تأیید می‌کردند. این در حالی بود که گزینه‌های دیگری هم وجود داشتند.

توافق اهالی سینما در مورد «جدایی نادر از سیمین»

اما امسال به‌نظر می‌رسد سینمای ایران تنها یک گزینه برای معرفی به اسکار دارد. گزینه‌ای که هم در اکران داخلی موفق بوده، هم جوایز اصلی یکی از معتبرترین فستیوال‌های سینمایی جهان را درو کرده و هم در اکران جهانی‌اش با فاصله از تمام فیلم‌های ایرانی موفق به جذب تماشاگر گسترده شده است. فیلمی که تاکنون فقط در پاریس نزدیک به نیم میلیون نفر به تماشایش نشسته‌اند. برنده خرس طلایی جشنواره برلین و فیلم منتخب چندین و چند فستیوال جهانی دیگر.

«جدایی نادر از سیمین»، فیلم اصغر فرهادی تقریبا همه فاکتورهای موفقیت در اسکار را دارد و اگر قرار باشد اتفاقی برای سینمای ایران در این زمینه صورت گیرد وقتش امسال است. البته اگر «خودسری و توطئه» وزارت ارشاد بگذارد!

 


 


نقدی: گردان عاشورای بسیج آماده‌ است به لندن اعزام شود

یک روز پس از آنکه خبرگزاری فارس نوشت که آیت‌الله خامنه‌ای حوادث لندن را پیش بینی کرده بود، سردار نقدی نیز بر این امر صحه گذاشت و گفت: «پیش‌بینی امام خامنه‌ای در مورد بیداری اروپا هم مانند پیش‌بینی امام خمینی در مورد فروپاشی شوروی بسیار دقیق و واقع‌بینانه بود.»

به گزارش خبرگزاری فارس محمدرضا نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین امروز با انتقاد از مسئولین انگلستان گفت آنان که به خیابان آمده‌اند «دزد و غارتگر» نیستند و معترضان، محرومانی هستند که علیه «رژیم مستبد پادشاهی انگلیس» به پا خاسته‌اند.

فرمانده بسیج با اشاره به اینکه «جنایات و خشونت‌های  انگلستان علیه محرومان این کشور با شدت ادامه دارد» گفت «اگر مجمع عمومی سازمان ملل تصویب کند سازمان بسیج آماده است تعدادی از گردان‌های عاشورا و الزهرا را به عنوان نیروی پاسدار صلح و حائل میان نیروهای سرکوبگر رژیم پادشاهی و مردم انگلیس به لندن، لیورپول و بیرمنگام اعزام کند تا ناظر بر اجرای حقوق بشر و به عنوان نیروی بازدارنده از اعمال خشونت انجام وظیفه کند.»

وی از مسئولان وزارت خارجه ایران خواست تا با مجمع عمومی سازمان ملل برای اعزام نیروهای حافظ صلح و دیده‌بان حقوق بشر و استقرار آن‌ها در لندن رایزنی کند.

این مقام نظامی در بخش دیگری از گفتگوی خود با بیان اینکه مردم انگلیس عدالت می‌خواهند گفت «چند ماه پیش مردم مظلوم انگلستان شاهد یکی از پر خرج ترین و تشریفاتی ترین عروسی های جهان بودند. چرا در قرن ۲۱ باید عروسی ولیعهد انگلستان مثل عروسی‌های قرون وسطی برگزار شود و آن هزینه‌های سنگین به مردم تحمیل شود؟ چرا باید پول مالیات دهندگان انگلیسی صرف راه اندازی شبکه تفرقه افکن بی بی سی فارسی و هدایت و حمایت فتنه گران ۸۸ شود؟»

نقدی در ادامه با عمیق خواندن جنبش اعتراضی محرومان انگلستان افزود: «قیام عدالت‌خواهانه مردم انگلیس حتی اگر در این مرحله سرکوب شود؛ خیلی عمیق‌تر از آن است که از بین برود و این زخم از جای دیگر سر باز خواهد کرد.»

فرمانده بسیج در پایان هم با مقایسه تلویحی جنبش سبز و بحران انگلستان در خصوص آشوب‌های لندن گفت: «موضوع این جنبش یک موضوع سیاسی و یا دعوای انتخاباتی نیست. اختلاف قومی هم نیست که به سادگی فروکش کند بلکه مطالبه عدالت است از سوی انبوه محرومان. مردم انگلستان بیدار شده‌اند و قطعا حق خود را خواهند گرفت.»

از زمان آغاز آشوب‌ها در انگلستان، مقامات جمهوری اسلامی با شعف فراوان آن را دنبال می‌کنند و موضع گیری‌های شگفت‌انگیزی در این زمینه بیان می‌دارند.

روز گذشته محمود احمدی‌نژاد هم ضمن درخواست از سازمان ملل برای دخالت در اوضاع بریتانیا، مسئولین انگلستان را هم نصیحت کرد که دست از «وحشی‌گری» بردارند.

پس از این انتقاد محمود احمدی‌نژاد از دولت انگلستان، سفارت بریتانیا در تهران هم به اظهارات رییس‌جمهور ایران واکنش نشان داد و آن را «فتح بابی» برای بحث درباره حقوق بشر خواند.

جین ماریوت، کاردار سفارت بریتانیا در تهران در نامه‌ای به وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی گفت که امیدوار است سخنان احمدی نژاد «فتح بابی» شود که تهران به نماینده ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر اجازه دهد تا با سفر به ایران موضوع نقض حقوق بشر در این کشور را بررسی کند.


 


تشویق صدام به حمله به ایران توسط جرج براون، شاپور بختیار و ژنرال اویسی به روایت اسناد

 

دکتر مجید تفرشی پژوهشگر تاریخ اخیرا دو گزارش با عنوان «شاپور بختيار در آيينه اسناد تازه آزاد شده آرشيو ملی بريتانيا» در رادیو فردا منتشر کرده است که حاوی نکات مهمی است. وی در گزارش دوم به ارائه گزارش‌های محرمانه ای درباره رابطه شاپور بختیار با صدام حسین و جزئیات شروع جنگ پرداخته است که در این نوشته بخش های مهم این گزارش به همراه اصل اسناد که آقای تفرشی در وبلاگ‌شان قرار داده‌اند، ارائه می‌گردد:


مواضع اويسی و بختيار در موضوعات مختلف موجب شده بود تا ديگر گروه‌های اپوزيسيون علاقه‌ای به همگامی با آنان نداشته باشند. برای مثال، در گزارش ۱۵ آگوست/ ۲۴ مرداد سر جان گراهام (سفير فراخوانده شده بريتانيا از تهران) از قول ريچارد اپنهايمر روزنامه نگار بريتانيايی آمده بود که دکتر خسرو شاکری پژوهشگر و فعال سياسی ايرانی، در ديدا اخيرش به اپنهايمر گفته که او عضو جبهه‌ای از مصدق گرايان است و مصمم است تا خود را از شاپور بختيار، ژنرال اويسی و پاليزبان و منابع مالی و حمايت خارجی جدا نگاه دارد. 

گزارش سری ديويد ميرز مسئول بخش خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا به تاريخ ۲۵ سپتامبر/ سوم مهر، خبر از سفر بختيار به عراق در آستانه حمله نظامی عراق به ايران (۲۲ سپتامبر/۳۱ شهريور) می دهد. در ادامه اين گزارش عنوان شده که عراق از اپوزيسيون ايرانی خواسته تا در جبهه های نبرد پشت سر نيروهای عراقی حاضر شوند تا دولت خود را در مناطق اشغالی تشکيل دهند.  در پايان اين گزارش درباره بازتاب چنين اقدامی اين گونه هشدار داده شده است: «من معتقدم که ايجاد دولت جايگزين تبعيدی مثلا در خوزستان، به شدت می‌تواند بخت آنان را برای اين که هرگز توسط مردم ايران پذيرفته شوند را کاهش ‌دهد، مگر آن که عراقی‌ها خود را آماده فتح کل ايران کنند تا تبعيدی‌ها را به قدرت برسانند.» 

روند اين رايزنی‌ها در ديدارهای بعدی لرد جورج براون با مقامات عراقی، بختيار و اويسی در پاريس و مقامات وزارت خارجه بريتانيا ادامه يافت. معاون سابق وزير خارجه بريتانيا، در آخرين روزهای اکتبر ۱۹۸۰ با صدام حسين و طارق عزيز معاون نخست وزير عراق ديدار کرد. در بازگشت او از بغداد، سفارت بريتانيا در کويت دو گزارش در تاريخ ۲۹ و ۳۰ اکتبر/ هفتم و هشتم آبان، شمه‌ای از ديدار براون با مقامات عراقی را به لندن ارسال کرد. در گزارش نخست، جورج براون بر اساس گفت و گو با سران عراق عنوان کرد که با توجه به مواضع ضدغربی خمينی و معتدل تر بودن صدام از اين جهت، به صلاح حکومت بريتانيا است که به اپوزيسيون ايرانی برای سرنگونی حکومت تهران کمک کند.

براون با تشبيه کردن اقدام احتمالی گروه بختيار و اويسی تاکيد کرد که آنان می‌توانند به شيوه نهضت مقاومت ملی فرانسه در جنگ جهانی دوم، با همکاری با طرف مقابل ضمن استفاده از ضعف حکومت ايران، خوزستان را جدا کرده و حکومت خود را در آن جا شکل دهند. لرد کرينگتون وزير خارجه بريتانيا در پاسخ به اين گزارش، با اشاره به تماس های مداوم لرد جورج براون با صدام حسين، بختيار و ديگر گروه های تبعيدی ايرانی و حمايت از او از نقشه «خوزستان آزاد» و ترويج آن در بين دوستان ايران- عراقی او، خواستار دريافت توضيحات بيشتری درباره اين نقشه شد.

بر اساس اين گزارش براون تصريح کرد که به دنبال رايزنی‌های او با مقامات عراق، قرار است در همين هفته، اويسی، امينی و بختيار در پاريس جلسه ای تشکيل داده و تصميم دارند در بيانيه خود اين گونه بيان کنند: «آنان نمی توانند به عنوان ميهن پرست حضور اشغالگران خارجی در ايران را بپذيرند، ولی با اين حال آنان با حمايت ضمنی عراق قادر خواهند بود که حکومتی را در جنوب ايران تشکيل دهند تا ديگر ميهن پرستان نيز به آن ملحق شوند.»

در همين ارتباط، کريس رندل کريس رندل يکی از مسئولان بخش تحقيقات خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا در يک گزارش توصيفی محرمانه که در ابتدای نوامبر ۱۹۸۰ تهيه شده و مهر بايگانی هفتم نوامبر/ ۱۶ آبان بر آن خورده، در بررسی تحولات گذشته و حال خوزستان نوشت: «يکی از دلايل يورش بی‌مهابای حکومت عراق به خاک ايران، اطلاعات گمراه کننده ايرانيان تبعيدی از جمله شاپور بختيار، مبنی بر اين بود که احتمالا به دليل وجود اغتشاش در ارتش و بی‌ثباتی رژيم به دليل مخالفت مردم، به ويژه در خوزستان، ايران قادر به جنگ نخواهد بود و مخالفت مردم موجب برافراشته شدن پرچم نيروهای آزادی‌بخش خواهد شد.»

بر اساس گزارش های تازه آزاد شده درباره نخستين روزهای آغاز جنگ ايران و عراق، در اين دوره، شماری از کشورهای عربی و اپوزيسيون ايرانی خارج از کشور، به خصوص اويسی و بختيار، بر اين باور بودند که با حمله عراق به ايران ظرف يک هفته ارتش ايران شکست خواهد خورد و در طول يک ماه حکومت اسلامی سرنگون شده و دولت جديد تحت حمايت عراق در تهران، يا دست کم مناطق اشغالی مستقر خواهد شد. این پيش بينی هرگز به وقوع نپيوست و موجب آغاز يک بازی بدون برنده و دو سر باخت برای مردمان هر دو کشور ايران و عراق شد.

البته این باور اول نیست که اسناد و شواهد دال بر تشویق صدام توسط بختیار و اویسی به حمله به ایران منتشر شده است، حامد الجبوری وزير امور رياست جمهوری و امور خارجی و فرهنگ عراق در زمان حسن البکر و صدام حسين در مصاحبه با تلويزيون الجزيره ۲۵ جولای ۲۰۰۸ (۵ تير ۱۳۸۷) نیز از این حقیقت پرده برداشته بود:

 

 http://uk.youtube.com/watch?v=BPKkaZ7ysD4&feature=related

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/FB79DA8E-CEE5-4C2F-AF37-46604A2E5E59.htm

وی در این گفتگو تصریح کرده است که جورج براون، وزير امور خارجه انگلستان در زمان حزب کارگر، شاهپور بختيار و تيمسارنصيری (به احتمال قريب به يقين، منظور او نه تيمسار نصيری که در روزهای اول انقلاب بدون محاکمه اعدام شد بلکه تيمسار اويسی بوده است)در جلسه ای اين پيام را به صدام دادند که بهترين وقت برای حمله به ايران است. در اين جلسات همه کسانی که با صدام ملاقات می کردند تاکيد داشتند که ايران در آستانه فروپاشی است و ارتش اين کشور متلاشی شده و نيروی هوايی اين کشور به علت اعدام افسرانش زمين گير شده است. همه آنها به گونه ای صحبت می کردند که گويا عمليات نظامی در ايران صرفا تفريح است و همين مسئله صدام را به آغاز جنگ با ايران تشويق می‌کرد.


 


مادر کوهیار گودرزی: ماموران لباس شخصی از دیوار خانه بالا آمدند و دستگیرم کردند

پس از بازداشت غیر منتظره کوهیار گودرزی و پروین مخترع، امروز یکی از نزدیکان کوهیار از قول خانم مخترع نحوه بازداشت آنها را برای جرس توضیح داده است.

علی قلی زاده از دوستان کوهیار گودرزی به جرس گفته است که مادر کوهیار گودرزی در ملاقات با مادر و خواهرش به آنان گفته است که روز دوشنبه صبح زود (دهم مرداد) در حالی که تنها در منزل و در حمام بوده، ۴ مامور از دیوار وارد منزلش شده اند و وی در حالی که بشدت ترسیده بود با این افراد روبرو شده است.‏

این افراد لباس شخصی به خانم مخترع گفته‌اند که باید لباس بپوشد و با آنها برود. آنها گفته‌اند که کوهیار هم بازداشت شده و در اوین است و به مادر کوهیار گفته‌اند «تو را هم می‌گیریم که دیگر مصاحبه نکنی و پسرت را آزاد نکنی.»

علی قلی زاده گفته است که از آنجایی که هیچ دستور قضایی برای بازداشت کوهیار در دادستانی تهران موجود نیست و همه مسئولان قضایی از بازداشت احتمالی وی اظهار بی اطلاعی می‌کنند، معلوم نیست گفته ماموران استان کرمان مبنی بر بازداشت کوهیار در اوین درست بوده باشد.

در رویدادی دیگر و در همین زمینه روز گذشته نیز باشگاه ملی مطبوعات آمریکا به رفتار حاکمیت با کوهیار گودرزی اعتراض کرد.

مارک همریک رئیس این باشگاه رییس باشگاه ملی مطبوعات آمریکا، این دستگیری و همچنین بازداشت مادر کوهیار را یک «سیلی» به گوش جامعه جهانی خواند.

کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس از هفته‌ی گذشته ناپدید شده و مقامات قضایی و دادستانی نیز از بازداشت وی اظهار بی اطلاعی می‌کنند.


 


حکم دادگاه برای متهمان حادثه خمینی‌شهر اعلام شد: اعدام در ملاء عام

رئیس کل دادگستری استان اصفهان از صدور رای اعدام در ملأعام برای چهار تن از متهمان اصلی پرونده تجاوز گروهی به تعدادی از زنان در خمینی‌شهر اصفهان خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، امروز پنجشنبه، غلامرضا انصاری، رئیس کل دادگستری استان اصفهان اعلام کرد مطابق رای صادره برای متهمان حادثه خمینی شهر اصفهان متهمان این پرونده به «مشارکت در آدم‌ربایی با وسیله نقلیه نسبت به شش نفر خانم؛ حبس غیرقانونی نسبت به هشت نفر آقا؛ ایراد ضرب و جرح عمدی نسبت به کلیه شکات که ۱۴ نفر هستند؛ سرقت مقرون به آزار؛ و زنای به عنف و اکراه»، متهم شدند.

از کل ۹ متهم، متهمان ردیف اول تا چهارم به اتهام «زنای به عنف و اکراه» به اعدام در ملأ عام محکوم شدند.

این چهار متهم همچنین همراه با متهمان ردیف پنجم و ششم، به ده سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق به دلیل سرقت مقرون به آزار و نیز ۱۵ سال حبس به دلیل مشارکت در آدم‌ربایی محکوم شده‌اند.

متهم ردیف هفتم به دلیل مداخله ضعیف‌تر در جرم، حکم سبک‌تری دریافت کرده و دو متهم ردیف هشتم و نهم از اتهام‌های وارد تبرئه شده‌اند.

کلیه احکام صادره به مدت ۲۰ روز قابل تجدید نظر خواهیی است، ضمن اینکه پرونده متهمان ردیف پنجم و ششم برای مواجهه با دیگر متهمان فراری همچنان گشوده خواهد ماند.

انصاری با اعلام احکام این متهمان اضافه کرد که حکم متهمان ردیف اول تا چهارم (یعنی اعدام در ملاء عام) در یکی از میادین اصلی شهر خمینی‌شهر اجرا خواهد شد.

همچنین دادگاه این متهمان در روزهای سه‌شنبه ۱۸ و چهارشنبه ۱۹ مرداد ماه و بصورت غیرعلنی برگزار شد.

۹ متهم این پرونده  اوایل خرداد ماه امسال با هجوم به مراسمی در یک باغ شخصی، در خمینی شهر اصفهان، مردان حاضر در باغ را زندانی و با انتقال زنان حاضر در مراسم، به خودرویی در باغ دیگر، به آنها تجاوز کرده بودند.

گفتنی است در واکنش به انتشار این خبر، بسیاری از روحانیون تندرو  از جمله امام جمعه مشهد این موضوع را به نوع پوشش و بی‌حجابی زنان مربوط دانستند و گفتند آنهایی که مورد تجاوز قرار گرفتند «آدم‌های علیه السلامی نبودند.»


 


مازیار بهاری و روایت‌اش از کشتار ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸

در طول دو سال گذشته  به ویژه در ماه‌های اخیر پس از پیروزی جنبش مردم مصر و تونس بارها این پرسش تکرار شده است که چرا جنبش مردم ایران تا کنون به نتیجه نرسیده است و برای آن پاسخ‌ها و تحلیل‌های متعددی ارائه شده است. این تحلیل‌ها دامنه‌ی گسترده‌ای از ناراستی و ترس اصلاح‌طلبان از منتهی شدن جنبش به دموکراسی واقعی، قدرت دستگاه سرکوب تا توهین‌های آشکار و پنهانی که علت به بر ننشستن جنبش را ضعف و بی‌تفاوتی مردم ایران نسبت به سرنوشت خویش می‌داند، در بر می‌گیرد. فارغ از درستی یا نادرستی هر یک این تحلیل‌ها، نگارنده بر این باور است که نکته‌ی مغفول مانده و کمتر مورد گفتگو قرار گرفته گسترش فضای قطع ارتباط با واقعیت موجود ایران و رژیم اشغالگر حاکم بر آن در میان گروه‌های مرجع و فعالان سیاسی (نه مردم چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی)  است، که از دیدگاه نگارنده بخش‌هایی از گروه‌های مرجع اجتماع  و نمایندگان آن همچون آقای مازیار بهاری و رامین جهانبگلو در آن  نقش عمده‌ای دارند. ارائه‌ی راهکارها و شعارهای بی‌توجه به واقعیت از هر دو سو، از قبیل قیامت کردن ایران در صورت دستگیری موسوی و  اسب تروا تا مدارا و مصالحه جویی با عناصر سرکوب و نفی استفاده مشروع از زور (Use of Force)  برای دفاع از خود ویژگی غالب دستاوردهای فعالان سیاسی ما در دو سال گذشته برای راهنمایی مردم برای غلبه بر مصیبت کنونی است. از یکسو گروه‌هایی از مردم و جوانان که واقعیت جمهوری اسلامی را با گوشت و پوست و خون خود لمس کردند، می‌دانند که به جز استفاده مشروع از زور راه دیگری برای رسیدن به ایرانی دموکراتیک که در آن رعایت حقوق بشر بدون هیچ استثنا و تبصره محور اصلی است وجود ندارد و از سوی دیگر فضای رسانه ای در اشغال گروهی قرار گرفته است که به جای آنکه  در اندیشه سازماندهی و برنامه ریزی برای حرکت ناگزیر مردم جهت دستیابی به حقوق خود باشند تا در روز به وقوع پیوستن حرکت همگانی، کشور گرفتار حمام خونی همچون وضع کنونی سوریه یا لیبی در نتیجه ناآزموده و بی‌سازمان بودن مردم نشود، بر طبل برداشت خیالبافانه‌ای از مبارزه ی بی‌خشونت و آموزه های گاندی و ماندلا (که به دلیل رهبری شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا نزدیک به ۳۰ سال را در زندان گذراند) می‌کوبند که هیچ ارتباطی با واقعیت امروز ایران ندارد.


هدف از این یادداشت پرداختن به موضوعات بالا نیست و از آنجا که افراد و گروه‌ها در بیان عقاید خویش و ارائه راهکار بر مبنای آنها آزاد هستند، نمی‌توان مانع طرح این مباحث شد، اما آنگاه که موضوع تبدیل به قلب واقعیت، آن هم نه واقعیت مربوط به بیست سال یا سی سال پیش بلکه واقعیت‌های دو سال گذشته می‌شود که هنوز در ذهن بسیاری تازه هستند تا تئوری‌ها و فرضیات روشنفکرانه گروهی را ثابت نماید، سکوت جایز نیست.


آقای مازیار بهاری در مصاحبه با خودنویس در دفاع از نامه‌ای که ظاهرا اسم ایشان، حجه الاسلام و المسلمین محسن کدیور، آقای رامین جهانبگلو، تریتا پارسی و ... را در پای خود دارد، برای متهم کردن مجاهدین خلق – سازمانی تاریخی(!) که صرف نظر از گذشته آن، امروز حتی توانایی اسکان دادن اعضای اغلب در میانه پنجاه سالگی خود را در جایی با امنیت کافی را ندارد-  به آغازگر بودن قتل عام مردم غیرنظامی در ۲۵ خرداد، چنین روایت می‌کند:


«... ما حدود ساعت ۷ رسیدیم میدان ازادی که صدای تیر شنیدم  و دوربین را آنجا روشن کردم و رفتم نزدیک میدان آزادی و دیدم یک سری دارند سنگ پرتاب می‌کنند سمت پایگاه بسیج. این را بگویم که وقتی سپاه یا بسیج یک انبار سلاح در منطقه‌ای مسکونی دارند، این یک جنایت است، اما سنگ پرتاب کردن به این مرکز هیچ ربطی به تظاهرات مسالمت آمیز مردم نداشت. و بعدش شروع کردند پرتاب کوکتل مولوتوف به سمت پایگاه.  درست کردن کوکتل مولوتوف راحت است، اما شما نیازی به امکانات و آمادگی برای درست کردن آن دارید  که درست کنید و آتش بزنید و پرتاب کنید و این بسیجی‌هایی که روی پشت بام ساختمان بودند، بدون توجه به هیچ چیز به سمت مردم تیراندازی کردند و تعدادی را کشتند. من نمی‌گویم که همه کسانی که کشته شدند یا حمله کردن متعلق به سازمان مجاهدین بودند، اما شعارهای این گروه مثل «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» شعارهایی نبودند که با ماهیت آن روز نسبتی داشته باشند و مشخص بود که یک سازمان دیگری دخالت دارد. من آن روز حدس زدم سازمان مجاهدین این تحریک را شروع کرده و جمعیت هم تحریک شد و به سمت پایگاه حمله کردند...»


جالب آنکه ایشان به عنوان روزنامه نگار یک نشریه بین المللی  از «حدس زدن» را به عنوان یکی از روش‌های گزارش واقعیت یک کشتار یاد می‌کنند  و سپس اضافه می‌کنند:


«فردای آن روز در صحبت با افراد نزدیک به مهندس موسوی، آنها به من گفتند که طرفداران یا اعضای سازمان مجاهدین آن حمله را سازماندهی کرده بودند و گفتند که "ما از امروز می خواهیم از هرگونه عملیاتی اینچنین پیشگیری کنیم" و دیدیم که در روزهای بعدی چنین اتفاقی نیافتاد. این افراد به خاطر ارتباطی که با نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات داشتند این خبر را به من دادند و گفتند که بر اساس اطلاعات موثق، اینها «مجاهد» بودند.»


در عبارت بالا چندین نادرستی و خلط مبحث وجود دارد. اول آنکه داشتن پیشفرض برای یک رویداد مخل در کشف واقعیت خواهد بود.  دوم  آنکه نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات خود به عنوان بخشی از ماشین کشتار در جایگاه متهم قرار داشته و نمی توانند بر بیگناهی متهم دیگری به نام سازمان بسیج یا سپاه پاسداران گواهی دهند. سوم آنکه ایشان می فرمایند که در روزها بعد چنین اتفاقی نیافتاد که امری خلاف واقع است و شاهدان عینی موثق که نگارنده(حمید محمدیان) موفق به گفتگو با آنها شده است از کشته شدن حداقل یک نوجوان در تجمع روز سه شنبه 26 خرداد در مقابل صدا و سیما به ضرب گلوله سلاح کمری روایت کرده اند و پیدا کردن اسامی پاره ای از کشته شدگان اعتراضات هفته اول پس از انتخابات در فاصله 26 خرداد تا 28 خرداد در اینترنت چندان دشوار نیست.


نگارنده بر این باور است که شاید بتوان انگیزه تحریف واقعیت به این شکل را در پاراگراف بعدی مصاحبه آقای بهاری یافت:


«جناح خشن جمهوری اسلام مثل بخشی از سپاه پاسداران و مجاهدین خلق، لازم و ملزوم هم هستند. یعنی وقتی که جمهوری اسلامی همه را در یک کیسه می‌گذارد و «شیرین عبادی» و «عبدالکریم لاهیجی» و کسانی که در تظاهرات مسالمت‌آمیز شرکت کرده‌اند را وابسته به مجاهدین می‌خواند، در حقیقت می خواهد با کار خود از طریق تبلیغات مردم را به خشونت بکشاند و از طریق عملی هم این نوع رفتار خشن با جوانانی که مبارزه مسالمت‌آمیز می‌کنند باعث می‌شود که اینها هم به خشونت کشیده شوند. و باعث می‌شود که جناح خشن جمهوری اسلامی به اهداف خود برسند و از آن طرف مجاهدین هم خود را جوری نشان دهند که از چیزی که به نظر می‌آیند، قوی‌ترند.»


اینکه هنوز برخی  سعی می‌کنند جمهوری اسلامی را به دو جناح خیلی  خشن و کمتر خشن تقسیم کنند، اگر غرض‌ورزانه نباشد، در بهترین حالت ساده لوحانه است. اگر برای امثال آقای تریتا پارسی بتوان انگیزه‌های مادی‌ای را در انجام اینکار فهرست نمود، درباره آقای مازیار بهاری انگشت اتهام را  می توان تنها به از دست دادن ارتباط با واقعیت نشانه رفت که ظاهرا حتی ۱۱۸ روز زندان و بازجویی از برقراری مجدد آن ناتوان بوده است. به باور نگارنده پاک کردن صورت مساله که عبارت است از ضعف ما برای سازماندهی جهت خرد کردن دستگاه سرکوب رژیم  و سپس دل بستن به دعواهای جناحی بر سر قدرت در داخل نظام جمهوری اسلامی  نه تنها راهی به سوی ایرانی بهتر نمی‌سپارد، بلکه بیش از پیش به تقویت دستگاه سرکوب  و نقض حقوق اولیه و انسانی مردم ایران خواهد انجامید. از آن مضحک‌تر توسل به این ادعاست که رژیم جمهوری اسلامی برای توسل به خشونت  و وحشی‌گری احتیاج به بهانه دارد. خشونت جمهوری اسلامی تنها و تنها تابع نیاز آن به گسترش سرکوب و اطمینان از ایجاد فضای رعب و وحشت است و هیچ ارتباطی با رفتار مخالفان ندارد. نگاهی به برخورد جمهوری اسلامی با مخالفان در ابتدای انقلاب از هویدا، نمایندگان مردم ترکمن صحرا، کانون بیکاران خوزستان،  رهبران حزب توده و سازمان اکثریت تا این روزها و  معترضان خاموش پس از انتخابات شاهدی بر این مدعاست. تازه دل بستن به جناح [امروز] کمتر خشن جمهوری اسلامی نیز راهی به سوی واقعیت نمی سپارد: مگر نه آنکه سرکوب مردم سبزوار (که حداقل یک کودک نیز در بین قربانیان آن وجود دارد) و ماجرای کوی دانشگاه در زمان دولت جناح کم تر خشن به وقوع پیوست؟


روایت دیگری  کشتار ۲۵ خرداد

همه شواهد حاکی از آن است که کشتار معترضان از روز شنبه ۲۳ خرداد تصمیم قطعی و سیاست اجرا شده جمهوری اسلامی بود و با بهانه کردن نادرست  اتفاقی بودن شروع درگیری در روز ۲۵ خرداد نمی توان بر آن سرپوش گذاشت. پس از آنکه تلاش جمهوری اسلامی برای منحرف کردن اذهان عمومی با حمله صبح روز یکشنبه به کوی دانشگاه ناکام ماند، توسل به کشتار وسیع در روز دوشنبه برای بازگرداندن مردم به خانه ها در دستور کار قرار گرفت. این اتفاق ابتدا در شهرهای دیگری غیر از تهران به وقوع پیوست و آنچه که باعث شد برنامه حکومت جمهوری اسلامی برای کشتار وسیع  مردم در تهران از روز ۲۵ خرداد به ۳۰ خرداد منتقل شود، صرفا حضور میلیونی آنها در خیابان بود که رژیم را مجبور به دست نگهداشتن و گردآوری همه قوای کمکی خود از نقاط دور و نزدیک نمود. در همان روز ۲۵ خرداد دسته های اول معترضان که در حدود ساعت ۱۵ بعد از ظهر به میدان انقلاب وارد می‌شدند، مورد ضرب و شتم قرار گرفته  و سپس با رویت سیل جمعیت بود که فرمان قطع سرکوب صادر شد و نیروهای سرکوب به خط خیابان جمهوری عقب نشستند. هر چند که  این امر مانع از - به اصطلاح اوباش جمهوری اسلامی- زهر چشم گرفتن از مردم  در ۲۵ خرداد توسط قصاب تهران سردار عراقی نشد.


نگارنده (حمید محمدیان) در روز ۲۵ خرداد در هنگام درگیری در محدوده میدان آزادی نبودم ولی می‌توانم به نقل از دو شاهد که از ابتدا نظاره‌گر آن ماجرا بوده‌اند و در صورت پدید آمدن فرصت از شهادت در دادگاه نیز ابایی ندارند، ماجرا را بازگو کنم.


روایت شاهد اول: نزدیک به پایان تظاهرات بود، در کوچه مجاور مسیر اصلی تظاهرات در چندین متری ورودی پایگاه بسیج مقداد، یک تانکر آب سرد قابل حمل که الان گمان می‌کنم  با توجه به گرمای هوا به عنوان طعمه مورد استفاده قرار گرفته بود، قرار داده بودند که مردم گروه گروه به آن سمت رفته و از آن می‌نوشیدند. کسی اصلا متوجه وجود پایگاه بسیج در آن اطراف نبود.  ناگهان از داخل پایگاه چندین بسیجی خارج شدند و با تیراندازی به سمت جمعیت  چند نفر (حدود پنج نفر تردید از نگارنده است) را زخمی کردند و پس از قرار دادن یک خودرو در مقابل درب به داخل پایگاه بازگشتند و این سرآغاز درگیری بود... پس از جابجا کردن یکی دو نفر از زخمی‌ها تلاش مردم برای جابجا کردن مجروحین با تیراندازی مجدد اینبار از پنجره ها و پشت بام مواجه شد... مردم جهت تخلیه زخمی‌ها شروع به پرتاب سنگ برای دور کردن تیراندازان از پشت بام و پنجره‌ها نمودند و شعارها هم در همین زمان لحن تندتری گرفت، تیراندازی ادامه داشت و من از محدوده تیررس دور شدم ولی مردم همچنان دسته به دسته به سمت محل تیراندازی می‌رفتند تا زخمی‌ها را خارج کنند... در همین زمان با توجه به بی‌اثر بودن سنگ برای عقب راندن تیراندازان دو – سه نفر با کشیدن بنزین از یک ماشین(پیکان؟) در کنار خیابان شروع به  درست کردن کوکتل مولوتف کردند تا بتوانند زخمی‌ها را عقب بکشند که برای من تازگی داشت ولی چند روزبعد در ۳۰ خرداد هنگامی که پس از بسته شدن یک طرف خیابان در خانه‌ای پناه گرفته بودیم، صاحب خانه با آوردن شیشه و  کشیدن بنزین از باک ماشین شخصی خود در پارکینگ  به ما کمک کرد تا با درست کردن کوکتل مولوتف بتوانیم مانع پیشروی بسیجی‌ها و  در نهایت گریز از مهلکه شویم....


روایت شاهد دوم: من در فاصله نزدیک به محل بودم که تیراندازی بی هیچ مقدمه‌ای به سمت مردم در حال پراکنده شدن شروع شد، هرچند که شروع تیراندازی را ندیدم ولی در آن لحظه هیچ شعاری در آن خیابان فرعی شنیده نمی‌شد، زخمی‌ها بر روی زمین افتاده بودند و چند نفر تلاش کردن که برای جابجا کردن آنها نزدیک شوند که مجددا با تیراندازی (نمی دانم هوایی یا زمینی) مواجه شدند، من به سمت محل تیراندازی رفتم، عده‌ای در حال سنگ پرتاب کردن بودند و خون مردم به جوش آمده بود، تیراندازی دوباره‌ای صورت گرفت که جوانی که بعدها فهمیدم سهراب اعرابی نام دارد، در نزدیکی من به زمین افتاد، سعی کردم که او را با خودم بیرون بکشم پس از آنکه یکی دو متر  او را روی زمین کشیدم تیراندازی شدید شد و گلوله دیگری به سهراب اعرابی  اصابت کرد که احساس کردم هر لحظه ممکن است که خودم هم گلوله بخورم،  او را رها کردم و  دویدم... یادگار آن روز تی‌شرتی است که خون سهراب هنوز بر روی آن است...


یاد دلیران به خاک افتاده‌ی ۲۵ خرداد

در فهرست شهدای شناخته شده از تیراندازی آدمکشان پایگاه مقداد در روز ۲۵ خرداد نام های سهراب اعرابی دانش آموز ۱۹ ساله، محرم چگینی ۳۴ ساله کارمند،  حسام حنیفه ۱۹ ساله،  داوود صدری ۲۵ ساله و تکنسین برق، علی حسن‌پور که در فیلم های موجود در لحظه کشته شدن صرفا در حال نگاه کردن به بالا بود به چشم می‌خورد، هر چند که به گمان من با تجربه شخصی خودم از ۳۰ خرداد  تعداد کشته‌ها بسیار فراتر از این پنج  نام است و روایت محمود رئیسی نجفی یکی دیگر از جانباختگان آن روز  پیش از مرگ شاهدی بر این مدعاست.


آقای مازیار بهاری و سایر دوستان (نه دشمنان و مزدبگیران) بد نیست که از ابرها پایین بیایند و اندکی فکر کنند که اگر جمهوری اسلامی راهی حتی برای داستان‌سرایی در ارتباط دادن واقعه ۲۵ خرداد با سازمان مجاهدین خلق داشت تاکنون چندین فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی از آن نمی‌ساخت؟ آیا بیان گسترده‌ی چنین ادعاهایی که جمهوری اسلامی نیز آنها را چنان باورناپذیر تشخیص داده که از استفاده تبلیغاتی گسترده از آنها خودداری می‌کند، کاری مسوولانه است؟ 

------------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.


 


سخنان احمدی‌نژاد درباره‌ی خشونت‌های اخیر در انگلستان
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته