-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

Latest New from Green Correspondents for 08/14/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 


عبدالرضا قنبری يکی ديگر از دستگيرشدگان عاشورا است از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضی صلواتی به اتهام محاربه از طريق ارتباط با گروه‌های معاند که از مصاديق اين موضوع داشتن ايميل‌های مشکوک و ارتباط با يکی از رسانه‌های تلويزيونی خارج از کشور عنوان شده به اعدام محکوم شده است.
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
با رد کميسيون عفو و بخشودگی حکم اعدام عبدالرضا قنبری، معلم مازندرانی به اجرای احکام دادگاه انقلاب ارسال شد. قنبری دانش آموخته دوره دکتری ادبيات و زبان فارسی است و دبيرآموزش و پرورش در شهرستان ورامين به اتهام شرکت در تظاهرات روز عاشورا و فيلم برداری از آن تجمعات و ارسال آن به گروه های سياسی مخالف نظام بازداشت و در يک پروسه ناعادلانه به اعدام محکوم شد.


بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان حبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران، نامبرده بدون حق دسترسی به وکيل و اطلاع و يا امکان اطلاع از حداقل‌هايی از موازين و حقوق قانونی خويش در دهم بهمن ۸۸، درست يکماه و چند روز بعد از وقايع ۶ دی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به رياست قاضی صلواتی محاکمه و به اعدام محکوم شد.

رای صادره از سوی شعبه ۱۵ بلافاصله در روندی غير قانونی به جای ديوان عالی کشور به شعبه ۳۶ تجديد نظر استان نزد قاضی زرگر ارسال شده و حکم در مورد ايشان عينا تائيد می‌شود.


 عبدالرضا قنبری يکی ديگر از دستگيرشدگان عاشورا است  از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضی صلواتی به اتهام محاربه از طريق ارتباط با گروه‌های معاند که از مصاديق اين موضوع داشتن ايميل‌های مشکوک و ارتباط با يکی از رسانه‌های تلويزيونی خارج از کشور عنوان شده به اعدام محکوم شده است. خانواده سه نفره اين معلمِ محکوم به اعدام نيز اين روزها در اضطراب و نگرانی به سر می برند.

صبح های دوشنبه  روز ملاقات با زندانيان،  تپه های مقابل اوين ، ميزبان سفره ی کوچک نهارِ اين خانواده است. "مادر" ، "ساحل" و "احسان" و  در نگاه اين خانواده ، "ضلع چهارم" سفره عبدالرضا قنبری پدرِ اين خانواده است است که روبروی اين تپه ها ، پشت درهای بسته نشسته است و آن ها دلشان نيامده  که پس از پايان ساعت ملاقات اوين را ترک کنند. به گفته برخی از خانواده های زندانيان، در برخی از روزها ساعت ملاقات که تمام می شود، اين خانواده  تپه های اوين را ترک نمی کنند، در آخرين فاصله ی ممکن ، قبل از ديوار ها و سيم خاردارها گاهی می نشينند و ناهار را در مقابل اوين به ياد و در کنارِ پدر می خورند.

اما اين قصه ی تنها يک روز در هفته نيست ، همسر اين معلم ، که خود معلمی ديگر است، بسياری از روزها  راهی دور را  پشت سر می گذارد، قبل از ايستگاه ترمينال جنوب، در سه مرحله سوار تاکسی می شود تا از پاکدشت ورامين به اوين برسد ، می گويد : می آيم اين جا می نشينم، آرام می شوم و بعد به خانه بر می گردم

اما عبدالرضا قنبری کيست؟ همسر او پيش از اين از او به عنوان يک معلم گمنام که عضو هيچ حزب و گروهی نيست ياد کرده بود. هيچ عکسی از او در رسانه ها و سايت های خبری نيست. خانواده اش تنها يک يا دوبار با رسانه ها مصاحبه کرده اند اما نگران هستند که مصاحبه هايشان، احتمالِ نجاتِ اين معلم را ببندد.

اين شهروند ايرانیِ محکوم به اعدام مردی است که ۱۷ سال دبير ادبيات  در مدرسه های مناطقِ محروم بوده است. برخی از شاگردانِ او می گويند او کسی است  که "با محروميت بچه ها گريسته است".

در مورد عبدالرضا قنبری يکی از  شاگردانش می گويد:  او معلمی شاعر مسلک است و  اتهامِ ارتباط با گروه های سياسی  در موردش سازگار نيست چرا که او در همين نظام آموزشی و با عبور از سيستم سخت گير گزينش و تحقيق در مورد سوابق کار، سالها در شهر گرمسار  و به تازگی در پاکدشت سابقه ی تدريس داشت.

عبدالرضا قنبری معلم ادبيات است و بسياری ديده اند که او  در ملاقات ها با همسر و فرزندانش "شعر" ميخواند ، برايشان هر بار شعری تازه می سرايد. دختر ده  ساله اش "ساحل" هم برای پدر در ملاقات های کابينی شعر می خواند.  خانواده ای که واژه ی "اعدام" را نيز به نا همگونی با خويش حمل می کنند.  همسر اين معلمِ محکوم به اعدام می گويد: دخترم هنوز مفهوم اعدام را نمی داند اما پدرش سعی کرد در يکی از همين ملاقات های کابينی ماجرای صدور حکم اعدام را برای دو فرزندم توضيح دهد که اگر خدای نکرده اين حکم اجرا شد به بچه های من شوک وارد نشود.

معلمانی که همدلی کردند، دستگير شدند

عاشورای ۸۸ عبدالرضا قنبری به همراه  دخترش ساحل  به خيابان آمده بودند. کسی خارج از مرز ايران  به  پدر زنگ می زند، آقای قنبری به گفته خانواده اش تلفن را قطع می کند  تا بار ديگر زنگ نزند اما همين سندی می شود برای دستگيری او در محل تدريس.

جای عبدالرضا قنبری که در مدرسه خالی می شود ، تا مدت ها هيچ معلمی در آن شهر حاضر نمی شود صندلی اين معلم را پر کند ! ، اين جای خالی... تا آنکه بالاخره معلمی مهاجر را به عنوان جايگزين به مدرسه می آورند اما در روز اولی که اين معلم جانشين به مدرسه می رود، بچه های مدرسه چوب از درخت کنده اند و با تصورات کودکانه شان معلم جانشين را کتک زده اند.

همکاران او نيز ساکت ننشسته اند ، همکاری با نام "..." در خانه ی خود اعلام اعتصاب غذا می کند  اما او هم در امان نمی ماند ، و به خاطر همراهی با همکارش دستگير می شود. ،  معلمی ديگر اعلام می کند "اگر حکم اعدام قنبری شکسته نشود ، همهء معلم ها در روز معلم تجمع خواهيم کرد"  اما رياست صنف معلمان  نيز دستگير می شود

اکنون معلمانی که با اين معلمِ محکوم به اعدام همراهی و با خانواده اش همدلی  کرده اند ، در اوين هستند ، و فرزندان   عبدالرضا قنبری نيز در شرايط روحیِ خوبی به سر نمی برند.  همسر اين معلم، همسر يک "شاعر" است و سهم او از زندگی، شعر های عاشقانه همسرش در تنهايی  و يک مسير طولانی است که  گاهی به همراه فرزندانش می رود تا پشت در های اوين و کمی نزديک تر به عضو دربند خانواده ی خود  آرام بگيرد.

آرزوهای دختر خردسالی که پدرش محکوم به اعدام است

دختر عبدالرضا قنبری،  معلمِ محکوم به اعدم  اين روزها به دليل درس و مدرسه قادر به ملاقات هميشگی با پدر نيست و برادرش «احسان» نوجوانی است  که مادر را همراهی می کند. ساحل در يکی از نامه هايش با قلمی کودکانه می نويسد: امروز يکی از آن روزهايی است که تو کنار من نيستی. هر وقت دلم برايت تنگ می شود  نامه می نويسم و يا به ساعت آبی رنگی که برای تولدم خريدی نگاه می کنم تا ببينم زمان چقدر سريع می گذرد و تو کنارم نيستی و من روز به روز بزرگتر می شوم و قد می کشم.... تلويزيون به مناسبت روز پدر برنامه های شادِ زيادی داشت و من نتوانستم نگاه کنم چون همش، بچه هايی را نشان می داد که به پدرشان گل می دادند و يا تبريک می گفتند و شاد و خوشحال بودند. اصلا به فکر ما بچه هايی که پدرمان کنارمان نيست نبود، برای همين من خيلی ناراحت شدم و تلويزيون را خاموش کردم...من فقط يک آرزو دارم و آن اين که تو بيايی و برای هميشه کنارم باشی....


روزهای ملاقات خانواده های زندانيان سياسی  به شدت متاثر شدند وقتی ديدند که ساحل بعد از مدت ها با لباسی زيبا به ملاقات پدر آمده بود و پاهايش را با زحمت بالا آورده بود تا کفش های نويی که خريده بود را به پدر نشان دهد و بعد برايش شعری تازه بخواند.

پيش از اين نيز وقتی  خانواده جعفر کاظمی در اتاق ملاقات متوجه شده بودند که اين زندانی را اعدام کرده اند، فضای اتاق ملاقات به شدت متاثر شده بود و خيلی ها می گفتند عمادالدين باقی قادر به ادامه صحبت های تلفنی اش از پشت کابين نبود، گوشیِ تلفن را زمين گذشته بود و همراه با خانواده های ديگر در اين سوی شيشه ها گريه می کرد.

اعدام ها در ايران همچنان ادامه دارد و خانواده ها نگران هستند که چوبه ی دار بعدی نوبتِ کيست

 



 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته