-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

Best of Balatarin for 08/11/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.




+عکس/اینم شد "بیداری اسلامی" عظما جون؟! /// عکس از سایت گاردین/ London riots, day three – in pictures/ به همراه لینک بقیه عکسها در گاردین.
با ۱۳۰ امتیاز و ۷۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


درحالیکه تریتا پارسی تحت نام دفاع از جنبش سبز کارزار گسترده ای برای باقی ماندن مجاهدین خلق در لیست تروریستی آمریکا براه انداخته است، در سال 2007 که آمریکا تصمیم گرفت سپاه پاسداران را وارد لیست تروریستی نماید، پارسی و سازمان نایاک کارزار دیگری براه انداختند تا مبادا نام پاسداران بعنوان تروریست در این لیست قرار گیرد. پارسی در آنزمان میگفت که تروریست خواندن پاسداران مانعی بر سر راه تعامل بین آمریکا با جمهوری اسلامی خواهد بود ودست رئیس جمهور برای کنار آمدن با ملایان تهران را خواهد بست. در آنزمان، پارسی به آمریکا نصیحت میکرد که هژمونی جمهوری اسلامی در منطقه را برسمیت بشناسد و خاورمیانه را با رژیم ایران تقسیم نماید .
با ۱۲۰ امتیاز و ۴۶ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


بدون شرح!
با ۱۰۸ امتیاز و ۲۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


چکیده :باید اصرار کنیم که جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینکه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد ارزشها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی هیچ زشتی در بخش هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاکی و عدالت و برابری لطمه ببیند.... سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی جامعه پزشکی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاهها تأکید کرد: "باید اصرار کنیم که جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینکه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد ارزشها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی هیچ زشتی در بخش هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاکی و عدالت و برابری لطمه ببیند." به گزارش وب‌سایت سید محمد خاتمی، متن کامل سخنان وی در این دیدار به شرح زیر است: از دیدار با جمع شما خوشحالم و فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شما تبریک عرض می کنم و از خداوند می خواهم که همه شما از برکات این ماه بهره مند باشید. اینکه انجمن های مختلف اسلامی و تشکل های اجتماعی بکوشند ارتباط بیشتر و حتی اندامواره داشته باشند، امر مبارکی است و بسیار خوشوقتم که شما دو تشکل پرسابقه، آگاه و دلسوز یعنی انجمن اسلامی جامعه پزشکی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاهها تصمیم به ارتباط محکم تر گرفته اید. هم آراء وقتی جمع شد قوی تر می شود و هم توان تأثیر گذاری در جامعه بیشتر. باید ارتباطات میان بخش های مختلف جامعه برقرار باشد این قطع ارتباطات آسیب بزرگی است و برقراری این ارتباطات و آن هم برای جریاناتی که خیر کشور و مملکت و انقلاب و مردم را می خواهند بسیار مبارک است و ان شاء الله این راه تداوم پیدا کند و ما شاهد گسترش این نوع ارتباطات باشیم و آثار و برکات آن را هم ببینیم. ظاهرگرایی ها به نام دین فراوان است،‌ ولی روح دیانت خیلی ساده قربانی می شود در باب مسائل جاری مطالبی را عزیزان بیان کردند که نوعاً مورد تأیید است و تکرار آن را لازم نمی دانم. هر چند ممکن است در بعضی نقاط سوء تفاهماتی باشد که کاملاً قابل رفع است. آنچه مهم است اینکه مسائل ریشه ای، اعتقادات و دلبستگی های اساسی وجود دارد و با توجه به آنها می توان مشکلات جاری و مسائل فوری را هم حل کرد و گاه حساسیت های مسائل روز و نیز احیاناً سیاست زدگی موجب غفلت از آن اصول و موازین می شود. ما مسلمانیم و البته به همه انسان ها احترام می گذاریم. ولی اصولی که به آن معتقدیم نباید دچار تحریف شود و نیز مورد غفلت قرار گیرد و بخصوص در موقعیت کنونی که تظاهرات و ظاهرگرایی ها به نام دین فراوان است،‌ ولی روح دیانت خیلی ساده قربانی می شود. ما خواهان عدالت در جامعه هستیم و نیز معتقد به اینکه انسان ها دارای حقوق اساسی هستند و باید آن حقوق محترم باشد، بخصوص در نظامی که منتسب به اسلام است و اسلام برای انسان و خیلی مسائل دیگر اهمیت خاصی قائل است. ما نباید این امور محوری و ریشه ای را بخصوص در مورد دین که این روزها انحراف و تحریف در آن زیاد است از نظر دور بداریم. درست است که مسائل سیاسی برای ما مهم است ولی حتی این مسائل را باید بتوانیم براساس موازین و اصول حل کنیم. در کشاکش های موجود نباید بسیاری از امور اساسی و معنوی مورد غفلت قرار گیرد شنیده اید که در یکی از جنگ ها فردی از مولی امیرالمؤمنین علیه السلام درباره خدا و بعض امور اعتقادی سؤال کرد. بعضی از یاران اعتراض کردند که بحبوحه جنگ جای این پرسش و این مسائل نیست! امام چنانکه نقل شده است فرمودند: (قریب به این مضامین) اتفاقاً همین حالا و همین جا این بحث ها مناسبت دارد. اصلاً جنگ ما برای همین مسائل است. من هم می گویم در کشاکش های موجود نباید بسیاری از امور اساسی و معنوی مورد غفلت قرار گیرد. از جمله عبادت و به ویژه روزه که از مصادیق درخشان عبادت است. رمضان ماه روزه، ماه خودسازی، ماه انسان است. ماه خداست ازآن جهت که انسانیت انسان در این ماه تقویت می شود. خودسازی، خودشناسی و غفلت نکردن از خود اصلی گفتم خودسازی این "خود" یا "من" چیست؟‌ یا وقتی از با "خود بیگانگی" سخن می گوییم، درباره "خودشناسی" بحث می کنیم یا "خودخواهی" را منشاء بسیاری از مشکلات می دانیم مرادمان از "خود" چیست؟ این حدیث شریف را شنیده اید که "من عرف نفسه فقد عرف ربه". این "خود" و "من" بسیار مهم است که خدا را نیز با شناخت آن می توان شناخت. شعار معروف سقراط این بود "خودت را بشناس". همچنین منشاء از خودبیگانگی در قرآن، غفلت از خداست: "نسو الله فانسیهم انفسهم" خدا را فراموش کردند، خداوند آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی کرد. خودسازی که باید در ماه رمضان صورت بگیرد یعنی چه!؟ در تعبیری عارفانه و شاعرانه زمین جنبه مادی حیات است و زمینی کسی است که "خود" مادی و خودی که متعلق به این طبیعت است برایش اصل است و آسمان نماد آن معنویت و بلندی و والایی است. آن کس که "خود" معنوی اش را تقویت می کند انسان آسمانی است. در بینش الهی آنگونه که ما درک می کنیم، انسان برترین موجود عالم هستی است و پروردگار به خاطر آفرینش او به خود آفرین می گوید یعنی هنگامی خداوند به خود تبریک می گوید که خلق جسمانی انسان را تمام می کند و تن را به حالت اعتدال می رساند و همه اجزاء و شرایط آن را تأمین می کند آنگاه روح خود را در آن می دمد و آفرینش دیگری صورت می گیرد و بعد تمام نیروهای برتر هستی در برابر این آفریده، به فرمان خداوند به سجده می افتند. اینکه کدام خود را بسازیم و چگونه آن را بسازیم مسأله ای اساسی است؟ اگر دو خود وجود دارد یکی خود این جهانی ودیگری خود برتری که انسان به خاطر آن انسان است و با شناخت آن انسان خدا را می شناسد و به کمک آن به نیک بختی و سعادت واقعی می رسد باید مرزهای این دو خود و نسبت آنها را با یکدیگر دریابیم. آیا سعادت در این است که یکی از این خودها فدای دیگری شود یا نه؟ در دنیای امروز مدار و محور زندگی جامعه نوعاً همین "من" و "خود"ی شده است که زمینی است. به عبارت دیگر نوعی اصالت دنیا بر ذهن ها و زندگی ها غالب شده است. در مقابل کسانی بودند و هستند که می گویند تو این خود زمینی را باید ترک کنی تا به آن خود برتر برسی. اما فارابی به حق می گوید این دیدگاه،‌ دیدگاه رایج در یکی از مدینه های جاهله است که می گوید برای درک وجود حقیقی باید وجود طبیعی از جمله زندگی در متن جمع و سیاست مدنی را رها کنی، در حالی که انسان در متن جامعه و در متن زندگی این دنیا بر می آید و به طبیعت خود مدنی و اجتماعی است و ناگزیر از سیاست و مدنیت و پرداختن به امور این دنیا است، محال است شما بتوانید این خود برتر یا وجود حقیقی خود را بیابید در حالیکه وجود طبیعی را ترک و رها کرده اید. ولی پرداختن به من و خود طبیعی، نباید موجب غفلت از خود و من اصلی شود. و عبادت، روزه، دعا و … ما را از غفلت بیرون می آورد. آنچه گفتنی است اینکه منِ اصیل و منِ آسمانی گرچه در متن طبیعت پدید می آید ولی رو به بالا دارد و استعداد کمال؛ که باید با درایت راه کمال او را هموار کنیم. علاوه بر این به نظر می رسد علاوه بر "من" و شخصیت فرد، جامعه نیز سیری و مسیری دارد. آیا تاریخ و جامعه بشری سیر کمالی داشته است؟ آنچه امروز به نام فلسفه تاریخ رایج شده و بسط یافته است و می توان گفت که مورخ و فیلسوف اسلامی ابن خلدون آن را ابداع کرد در باب همین سیر تاریخ و عوامل و علل حرکت در تاریخ و هدف آن بحث می کند. خود ابن خلدون بر این باور بود که تاریخ حرکتی دارد که قابل درک و علت یابی است، ولی حرکت را دوری می دانست، چنانکه اخلاف متجدد او چون "توین بی" نیز البته با مبادی و نظرگاه دیگر به نوعی حرکت دوری در تاریخ قائلند و شاید پرآوازه ترین بحث در این زمینه را هگل داشت که قائل به حرکت طولی تاریخ بود و امر اصیلی به نام ذهن یا روح (Das Geist) را به داخل تاریخ کشاند و بر این نظر بود که تاریخ در جامعه مدرن به کمال خود که خودآگاهی و آزادی است می رسد. البته در باب این مکتب ها و آراء می توان بحث و چون و چرا کرد که مجال دیگری می خواهد. غرض این بود که فلسفه تاریخ در صورتی معنی دارد که تاریخ را دارای سیری حساب شده بدانیم نه مجموعه حوادثی که به تصادف رخ می دهد و کارکرد دارند. خوب اگر تاریخ سیری دارد‌، آیا آن سیر، سیر تکاملی است؟ هگل چنین نظری دارد. در پایان قرن بیستم نیز شبه نظریه ای که بیشتر ژورنالیستی بود تا فلسفی تحت عنوان "پایان تاریخ" مطرح شد و درخور توجه است که طرح این نظریه تقریباً همزمان با مطلب دیگری بود که با عنوان "ستیز و کشاکش تمدن ها" مطرح گردید و این دو که بیشتر به یک بیانیه سیاسی با جهت گیری خاص می ماند مکمل یکدیگر بودند. خلاصه سخنی که "پایان تاریخ" دارد این توهم است که تاریخ در تجدد و تجدد در لیبرال دموکراسی به پایان خود رسیده است و لیبرال دموکراسی نیز در شیوه و محتوای نظام آمریکایی صورت کمال خود را پیدا کرده است. طبعاً نتیجه ای هم که گرفته می شود این است که آمریکا برترین نظام و نیروی موجود است و همگان نیز باید دقیقاً از الگوی آمریکایی پیروی کنند. جنگ تمدن ها و پایان تاریخ در واقع توجیهی است بر فزون طلبی های آمریکا و جنایاتی که از آن حاصل می شود یا دست کم زمینه توجیه رفتارهای فزون طلبان را فراهم می آورد. گرچه به نظر می رسد که نظریه پرداز پایان تاریخ از حرف خود برگشته باشد. صرف نظر از مطالب درست یا نادرستی که در فلسفه تاریخ مدرن مطرح است ما به عنوان پیرو بزرگ ترین دین وحیانی و الهی یعنی اسلام و به طور کلی پیروان ادیان توحیدی نیز به پایان تاریخ(به معنی درست و مطلوب آن) معتقدیم. اصلا "آخر الزمان" که باور آن مشترک میان همه ادیان الهی است و بخصوص در اسلام و بالاخص در تشیع در مهدویت بروزی شکوهمند دارد هدایت گر ذهن ما به سیر کمالی تاریخ و پایان آن است، آنگاه که زمان (زمان تاریخی) به پایان می رسد و تاریخ به هدف خود رسیده است. در قرآن نیز نسبت به این سیر و این پایان به نظر می رسد که اشاراتی و حتی تصریحاتی هست. اینکه خداوند اراده کرده است که محرومان مستحق را در برابر برخورداران متجاوز متمکن در زمین و میراث برِ آن گرداند می تواند هدایت گر ما به همان امری باشد که بیان شد. منتهی آنچه مهم است اینکه اراده خداوند از مجرای آگاهی و اراده انسان آزاد، مختار و مصمم جاری خواهد شد و کار پیامبران نیز آگاهی بخشی، تقویت اراده که تقوی مظهر آن است و بخشیدن حس مسؤولیت به انسان ها است. پرسش اساسی در اینجا این است که آیا واقعاً تاریخ و جامعه بشری سیر کمالی داشته است؟ آیا دنیای مدرن نسبت به عوالم قبلی تکامل یافته تر است؟ اگر چنین است پس این همه بحران های ویرانگری که در این دنیا وجود دارد نشانه چیست؟ باید گفت جهان مدرن از جهتی نشان دهنده سیر کمالی تاریخ است، گرچه از جهات دیگری هم اگر نگوییم عقب گرد، دست کم مشکلات بزرگی دارد. درباره دنیای متجدد گفته اند "تجدد" انسان را از بند دو قیمومیت رهانید. قیمومیت امر قدسی و قیمومیت قدرت سیاسی. پیشتر نیز کانت روشنگری را عبارت دانسته بود از گذر انسان از مرحله صغارت و وابستگی فکری و رسیدن او به بلوغ و اتکاء به درک و اندیشه خود. درک مشترک تاریخی بشر: نفی جیاریت و خودکامگی آیا رها شدن از بند آن دو قیمومیت به معنی کمال و تکامل است؟ بدون تردید درک مشترکی که بشر در این مرحله تاریخ به آن رسیده است که عبارت است از نفی قدرت های جبار و خودکامه و اینکه سرنوشت آدمی در دست خود او است و هیچ قدرتی اعتبار ندارد مگر اینکه بر آمده از قدرت منتشر در میان همه افراد و ناشی از رضایت و رأی مردم و طبعاً مسؤول در برابر آنان باشد و اینکه قدرت امر زمینی است با همه محدودیت هایی که امر زمینی دارد و طبعاً باید تحت نظارت و کنترل جمع باشد. این یک پیشرفت شگفت انگیز است که نمی توان آن را انکار کرد. اما رهایی از قیمومیت امر قدسی. اگر مراد رهایی از امور بشری غیرمقدس که به ناحق مقدس و قدسی قلمداد شده و در سایه آن هم جلو رشد ذهن و زندگی مردم گرفته شده و هم به آنان ستم بی حساب شده است باشد این خود یک پیشرفت بزرگ است. قدسی زدایی از امور غیرقدسی که مقدس قلمداد شده اند. با کمال تأسف این امر در تاریخ، چه تاریخ مسیحیت و چه تاریخ اسلام (البته خیلی کمتر از مسیحیت) رخ داده است و چه خسارت هایی که از این جهت نصیب بشر شده است و به تعبیر مولی امیرالمؤمنین علیه السلام از دین پوستین وارونه ای ساخته اند که به جای اینکه گرما بخش و نشاط آور باشد ترسناک و هراس انگیز است. مطلق و بی‌عیب و مقدس شدن امور محدود بشری: فاجعه‌ی بزرگ یکی از فاجعه های بزرگ این است که امور محدود بشری و اموری که مربوط به این زندگی با همه محدودیتهایش است مطلق و بی عیب و مقدس به نظر بیاید و آن کسی که زور و امکانات در اختیار دارد خود و خواستهای خود را مقدس قلمداد کند و دیگران را مجبور به اطاعت نماید تا اگر اطاعت نشد هم تازیانه به کار ببرد و هم اینکه او را از قدرت لایزال مقدس و مطلق یعنی خدا بترساند، چرا که چنین وانمود شده است این امر محدود و کوچک و پرعیب،‌ عین عنایت و اراده و خواست خدا است. یکی از عوامل مهم فجایعی که در تاریخ به وجود آمده است همین بوده است و تقدس زدایی از این جهت امر مبارکی است. ولی با کمال تأسف چون پیدایش جهان جدید به صورت عکس العملی در برابر نارواییهای قرون وسطی بود بشر جدید از این فراتر رفت و به طور کلی امر قدسی را انکار کرد یا از آن غفلت نمود. در حالی که امر قدسی هست و بدون آن زندگی بی معنی و پر از بیم و اندوه خواهد شد. چنانکه امروز شده است و نمونه آن ناامنی فراگیری است که جهان پیشرفته و عقب نگهداشته شده را یکسان درخود فرو برده است. در حالی که دلبستگی و وابستگی به امر قدسی (ایمان به خدا و زیبایی مطلق و مقدس) سبب از میان رفتن ترس (خوف) و اندوه (حزن) از زندگی می شود، زندگی سعادتمند آن نیست که فارغ از بیم و اندوه باشد؟ اعراض از امر یگانه قدسی موجب زندگی تنگ و دردناک و نا امن می شود. "مَن أعرَضَ عَن ذِکرِی فإنّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکاً" و از این جهت باید دست آورد تاریخ مدرن را منفی بدانیم. ولی رهایی از قیمومیت قدرت سیاسی و رهایی از قیمومیت امور غیرمقدس ولی مقدس قلمداد شده مسلماً پیشرفت است. معتقدم بحرانی که در اثر غفلت از امر قدسی یا انکار امر قدسی در دنیا پیدا شده بشر را به خود خواهد آورد بعلاوه اینکه این خلاء هم پر خواهد شد. انقلاب به نام خدا و برای مردم؛ که از آن دور شده‌ایم آن امری که ما در انقلاب خودمان در جستجوی آن بودیم و الان هم هستیم همین است و اگر هم اعتراض و مشکلی داریم این است که از آن امر دور افتاده ایم. به نام خدا انقلاب شد اما این انقلاب بیگانه از زندگی مردم نبود، یعنی برای مردم آزادی، برخورداری، عدالت و پیشرفت می خواست، از عقب افتادگی و استبداد و وابستگی به بیگانه و همه اینها رنج می برد می خواست مردم از اینها رها شوند و زندگی خوبی داشته باشند. رژیم گذشته مردود بود چون زندان هایش پر از زندانیان بی گناه بود، اقتصاد و کشاورزی جامعه را ازبین برده بود مصالح دیگران را بر مصالح ملت ترجیح می داد و منشاء گسترش فساد در جامعه بود و ازادی بیان و اندیشه وجود نداشت. انقلاب ما شکل گرفت تا اینها از میان برود، مردم آزاد و محترم شوند و کشور آباد و پیشرفته و در عین حال زندگی تهی شده از اخلاق و معنویت با ارزشهای الهی و اخلاق و عدالت پربار گردد.
با ۱۰۷ امتیاز و ۴۹ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


الان از بیمارستان سیدالشهدا ی اصفهان برمیگردم(ساعت 15 چهارشنبه 19 مرداد).جلوی بیمارستان دیدیم مردم دور یه خانم حدودا 30 ساله که شدیدا در حال گریه بود جمع شدن.صورت زن شدیدا قرمز و ملتهب بود و چند نفر داشتن دود سیگار رو تو صورتش فوت می کردن.زن بیچاره در حالی که مدام ناله می کرد نگران صورتش و چهره ش بود و از مردم سوال می کرد چهره ش درست میشه یا نه. قضیه از این قرار بوده که اون خانم با مادرش روبروی بیمارستان سیدالشهدای اصفهان(امید) که مخصوص بیمارهای سرطانی و شیمی درمانی و … مشغول خوردن ناهار بودن که مامور نیروی انتظامی بهشون گیر میده و خانم به مامور میگه که مسافر هستن.درگیری لفظی پیش میاد و مامور نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران شروع می کنه به زن فحش رکیک (فاحشه،جنده و…) دادن و بهش میگه تو اومدی اینجا تا پسرا رو تور کنی. اون خانم هم که عصبانی میشه کفشش رو در میاره که مامور رو بزنه و مامور نیروی انتظامی مملکت امام زمان اسپری فلفل رو خالی می کنه رو صورتش. دوستان بالاترینی می خواستم از گریه های اون خانم فیلم بگیرم ولی ترسیدم براش مشکل پیش بیارن. فقط بگم ضجه های اون دختر به حدی ناراحت کننده بود که پدر 70 ساله ام رو به گریه انداخت… فقط من موندم این چه روزه ایه که خوردن باطلش می کنه ولی فحش رکیک نه…
با ۱۰۲ امتیاز و ۲۵ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


گزارش سری ديويد ميرز مسئول بخش خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا به تاريخ ۲۵ سپتامبر/ سوم مهر، خبر از سفر بختيار به عراق در آستانه حمله نظامی عراق به ايران (۲۲ سپتامبر/۳۱ شهريور) می دهد. در ادامه اين گزارش عنوان شده که عراق از اپوزيسيون ايرانی خواسته تا در جبهه های نبرد پشت سر نيروهای عراقی حاضر شوند تا دول خود را در مناطق اشغالی تشکيل دهند. در پايان اين گزارش درباره بازتاب چنين اقدامی اين گونه هشدار داده شده است: «من معتقدم که ايجاد دولت جايگزين تبعيدی مثلا در خوزستان، به شدت می‌تواند بخت آنان را برای اين که هرگز توسط مردم ايران پذيرفته شوند را کاهش ‌دهد، مگر آن که عراقی‌ها خود را آماده فتح کل ايران کنند تا تبعيدی‌ها را به قدرت برسانند.»//لرد کرينگتون وزير خارجه بريتانيا در پاسخ به اين گزارش، با اشاره به تماس های مداوم لرد جورج- براون با صدام حسين، بختيار و ديگر گروه های تبعيدی ايرانی و حمايت از او از نقشه «خوزستان آزاد» و ترويج آن در بين دوستان ايران- عراقی او، خواستار دريافت توضيحات بيشتری درباره اين نقشه شد.بر اساس اين گزارش براون تصريح کرد که به دنبال رايزنی‌های او با مقامات عراق، قرار است در همين هفته، اويسی، امينی و بختيار در پاريس جلسه ای تشکيل داده و تصميم دارند در بيانيه خود اين گونه بيان کنند: «آنان نمی توانند به عنوان ميهن پرست حضور اشغالگران خارجی در ايران را بپذيرند، ولی با اين حال آنان با حمايت ضمنی عراق قادر خواهند بود که حکومتی را در جنوب ايران تشکيل دهند تا ديگر ميهن پرستان نيز به آن ملحق شوند.»//بخش خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا در روز ۱۴ اکتبر/ ۲۲ مهر در يک گزارش سری از اقدامات مورد نظر بختيار و اويسی در برخورد با آغاز جنگ اين گونه سخن گفت: «بروز جنگ با توجه به دامنه کمک هايی که آن دو (اويسی و بختيار) از عراق دريافت کرده اند موجب سردرگمی آنان شده است. آنها احتمالا وسوسه شده تا به ايران برگردند و با کمک عراق اداره بخش های اشغالی خوزستان و يا کردستان را در اختيار خود بگيرند.»//در همين ارتباط، کريس رندل يکی از مسئولان بخش تحقيقات خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا در يک گزارش توصيفی محرمانه که در ابتدای نوامبر ۱۹۸۰ تهيه شده و مهر بايگانی هفتم نوامبر/ ۱۶ آبان بر آن خورده، در بررسی تحولات گذشته و حال خوزستان نوشت: «يکی از دلايل يورش بی‌مهابای حکومت عراق به خاک ايران، اطلاعات گمراه کننده ايرانيان تبعيدی از جمله شاپور بختيار، مبنی بر اين بود که احتمالا به دليل وج
با ۷۶ امتیاز و ۱۱۵ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


گفت و گو با فرح پهلوی، شهبانوی سابق ایران و همسر محمد رضا شاه پهلوی، در باره شاپور بختیار، چگونگی و چرایی به نخست وزیری رسیدن او و فرجامش، در روز جمعه ۱۴ مرداد ماه در پاریس، یک روز پیش از بیستمین سالگرد ترور شاپور بختیار و همزمان با یکصد و پنجمین سالروز صدور فرمان مشروطیت انجام گرفت. این امر، به ویژه به دلیل تاکید و اصرار شاپور بختیار بر ضرورت اجرای تمام و کمال قانون اساسی مشروطیت و مباحث فراوانی که در باره پایبندی و یا نادیده گرفتن آن در فرآیند تحولات منتهی به سقوط نظام پادشاهی وجود داشت، موجب شد که این گفت و گو را با اشاره ای به همین مبحث آغاز کنم: بشنوید گفت و گوی جمشید برزگر با فرح پهلوی در باره شاپور بختیار و آخرین ماه های نظام پادشاهیبشنوید32:35 مطالب مرتبط صفحه ویژه؛ بیستمین سالگرد قتل شاپور بختیار روایتی دیگر: بختیار چرا و چگونه نخست وزیر شد؟ اولین رئیس‌جمهور ایران در مورد آخرین نخست وزیر مشروطه چه می‌گوید؟ امروز درست مصادف است با یکصد و پنجمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت. موضوعی که به هر حال در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ نیز بسیار به آن ارجاع داده می شد و بحث های زیادی در این باره وجود داشت. از جمله کسانی که در آن زمان از شاه انتقاد می کردند، کسانی بودند که بیشتر در جبهه ملی متشکل شده بودند و طرفدار قانون اساسی مشروطیت بودند و برای سرنگونی سلطنت فعالیت نمی کردند، اما در عین حال، معتقد بودند که شاه باید سلطنت کند و حکومت را به دولت وابگذارد. با وجود این، در تمام آن سال ها و به ویژه پس از ۲۸ مرداد، آنها برای فعالیت سیاسی با موانع و مشکلاتی مواجه بودند و این امر، تا ماه های آخر سلطنت شاه ادامه داشت. به نظر شما، آیا اساسا این انتقاد وارد است که شاه در آن زمان قانون اساسی را نقض می کرد، به قانون مشروطیت و دستاوردهای مشروطیت توجهی نمی کرد و به نوعی، به گفته منتقدان، حکومتی خودکامه را شکل داده بود؟ فرح پهلوی: اول از همه، خوشحالم امروز که با من صحبت می شود، سالروز مشروطیت است که خیلی جالب است و در تاریخ ما مهم است. آن مطالبی که شما در باره جبهه ملی گفتید، فکر نمی کنم که من امروز در موقعیتی باشم که بخواهم برگردم به پنجاه سال پیش و در این مورد بحث و گفت و گو کنیم؛ برای اینکه آن اتفاقاتی که در سال ۵۷ افتاد، خیلی مسایل مختلفی بود که به آنجا رسید. به طور خلاصه بگویم که پادشاه تا پیش از ۲۸ مرداد، واقعا طبق قانون اساسی و مشروطه سلطنتی، سلطنت و پادشاهی می کرد، ولی به دلیل اتفاقاتی که افتاد شاید قدرت را بیشتر در دست خودشان گرفتند و شاید مملکت در شرایطی بود که بعضی وقت ها مجبور می شدند که این کار را بکنند. گفتم که الان نمی خواهم وارد این موضوع بشوم، چون بحثی طولانی است. برگردیم به سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷. آدم باید خودش را در آن موقعیت بگذارد که بداند وضع ایران چگونه بود، مردم چه می خواستند و چه می گفتند، فشارهای خارجی چه بود. مسایل مختلفی وجود داشت. من نمی گویم که گرفتاری نبود. مشکلاتی بود، ولی من معتقد بودم که با تغییراتی که ایجاد شده، پایه و اساس درستی برای اجتماع و مملکت درست شده بود و این تغییرات احتیاجی به چنین انقلابی نداشت؛ اگر که همه حس می کردند که کجا می روند. ولی متاسفانه گروه های سیاسی مختلفی بودند با ایدئولوژی های مختلف که بعضی از آنها هم مخالف سلطنت بودند. شعار آنها دموکراسی بود، اما در آن ایدئولوژی ها دموکراسی وجود ندارد. من به تمام ممالکی که این ایدئولوژی را داشتند رفته بودم. یک عده هم البته واقعا می خواستند که فضا از لحاظ سیاسی بازتر شود. بعد با تمام تبلیغاتی که از جاهای مختلف و گروه های مختلف و از سوی مذهبیون و روحانیون می شد با وجود آنکه خیلی از روحانیون مهم ابران با آن چیزی که داشت اتفاق می افتاد، مخالف بودند؛ و مطمئنا فشارهای خارجی هم بود. آن موقع، در آمریکا و اروپا، انگلیس و فرانسه، از سوی روزنامه ها و رسانه ها حملات زیادی به ایران می شد. من همیشه می گویم چرا پس از اینکه ما از ایران آمدیم، دیگر تا چند سال کسی از حقوق بشر صحبت نکرد؟ همان طور که گفتم، وارد آن مسایل قبل نمی شوم، اما آن موقعی که آقایان بختیار، سنجابی و فروهر آن نامه سرگشاده را نوشتند، من از آن خبر داشتم، ولی باید واقعا بگویم که آن قدر وارد مسایل نبودم که ببینم چطور شد آن موقع صحبت نشد یا گزارش هایی در باره این آقایان به اعلیحضرت دادند. واقعا نمی توانم قضاوت کنم. اسم تمام کسانی را که طرفدار بودند یا در دولت کار کرده بودند، خراب کرده بودند و بلد بودند. یک سیستم شست و شوی مغزی عجیب و غریبی بود که اثر می گذاشت. چه کسانی این چهره ها را خراب می کردند؟ فرح پهلوی: تمام کسانی که مخالف بودند. این گروه های مخالف خیلی خوب کارشان را بلد بودند. می دانستند که چطوری خراب کنند، چطوری دروغ بگویند. ما تا می آمدیم ثابت کنیم که اینها دروغ است، دیگر آن تاثیر منفی گذاشته شده بود. مثل برایتان بزنم، موقعی که صدای اعلیحضرت را ضبط کرده بودند و پخش کردند، یک مقداری صدای اعلیحضرت بود و بقیه اش تقلید صدای ایشان بود. من آن کاست را گوش کردم و خیلی افسوس می خورم که با خودم نیاوردمش. معلوم بود که یک نفر دیگر دارد به جای ایشان حرف می زند و صدای ایشان را تقلید می کند و دستورهای عجیب و غریب می دهد. تا ما این کاست را بفرستیم آمریکا که بروند ببینند نه، درست نیست و از نظر علمی بگویند که این صدا، آن صدا نیست دیگر خرابی شده بود، مردم آن را باور کرده بودند. یا مثلا داستان سینما رکس، که خیلی ها باور کردند که خود دستگاه کرده است. می دانید، آن گروه هایی که مخالف بودند، خیلی ماهرانه این کارها را می کردند. "داستان آقای بختیار به این شکل شد که موقعی که تیمسار ازهاری نخست وزیر بودند و گرفتاری قلبی داشتند و کناره گیری کردند، تیمسار مقدم و تیمسار اویسی پیش من آمدند و گفتند که آقای صدیقی ۱۵ روز خواسته ولی اگر تا سه چهار روز دیگر، اعلیحضرت نخست وزیری را انتخاب نکنند، ممکن است که این کسانی که در شهر شلوغ می کنند و تظاهرات می کنند، اصلا بیایند و به کاخ حمله کنند. چرا ایشان فکر آقای بختیار را نمی کنند؟ ایشان جوان تر هستند و ممکن است قبول کند. من می دانستم و بعدها هم بیشتر دانستم که آقای بختیار به هر صورت به طور غیر مستقیم توسط افراد مختلف تماس هایی با اعلیحضرت داشت." ولی در همان زمان، جدا از مخالفانی که به آنها اشاره می کنید، کسانی هم بودند که با اصل سلطنت خاندان پهلوی مشکلی نداشتند و می خواستند که در چارچوب قانون اساسی فعالیت بکنند، اما آنها هم منتقد وضعیت بودند و از شرایط به دلایل مختلف انتقاد می کردند؛ از نبود آزادی های سیاسی تا رواج فساد صحبت و انتقاد می کردند. آیا آنها هم اشتباه می کردند؟ آیا در مورد آنها هم موضوعی مثل همان تقلید صدا بود؟ فرح پهلوی: نه. آنها نه. همان طور که گفتم، برخی از کسانی که شعارشان آزادی و دموکراسی بود، مخالف پادشاهی و سلطنت بودند، ولی یک عده زیادی واقعا می خواستند که آزادی بیشتری باشد، آزادی سیاسی بیشتری باشد و به مشروطه سلطنتی اعتقاد داشتند. مثلا در آن ماه های آخر، هم من و هم اعلیحضرت افراد مختلفی را می دیدیم، از وزیر سابق و سفیر سابق تا استانداران و وکلای مجلس. همه می آمدند و نظر می دادند. در آن موقع نظر دادند که خوب است با داریوش فروهر تماس بگیریم. من الان یادم نیست از طریق چه کسی، ولی تماس گرفتیم و مطالبی برای من فرستادند که درخواست های مختلف بود و یادم هست که یکی از مطالب، این بود که اعلیحضرت با احترام از سلطنت کناره گیری کنند و ولیعهد بیایند. آقای فروهر اعتقاد داشتند که سلطنت مشروطه برای ایران در سیستم ژئوپلیتیکی که ایران در آن هست، خوب است. ولی بعد آنجا یادداشتی گذاشته بودند که اگر بتوان رضایتنامه آیت الله را به دست آورد و تنها در این مورد، احتمالش هست و بس. این، چه زمانی بود؟ فرح پهلوی: الان به طور دقیق نمی توانم بگویم کی. شاید کمی پیش از زمان آقای بختیار بود. ما در کاخ نیاوران بودیم، لابد همان چند ماه آخر بود. البته الان که این را گفتم، خیلی باعث تاسف است که ایشان و خانمشان را با آن وضع فجیع به قتل رساندند و روانشان شاد باشد. موقعی که آقای بختیار قبول کردند که با اعلیحضرت ملاقات کنند، گفتند که یکی از شرایط من این است که آقای سنجابی را از زندان آزاد کنند، که من به اعلیحضرت گفتم و این کار شد. منتهی آقای سنجابی آمدند و نطقی در مدح آیت الله خمینی کردند و بعد هم بعد از چند روز به نوفل لوشاتو رفتند. باز هم می گویم، من نمی گویم که عیب و ایراد نبود. در تمام این سال ها هم نشسته ایم و گفته ایم که اگر این، اگر آن. هم اگرها از طرف سیستم و هم اگرها از طرف مردم. برای اینکه همه مخالف سلطنت نبودند، و یک عده ای که این کارها را می کردند، فکر می کردند که با شعار مذهبی خیلی راحت تر است که شاه از مملکت برود تا شعار دیگری و فکر می کردند که اگر شاه برود، آنها قدرت را به دست می گیرند که تشکیلات خمینی از آنها استفاده کرد و دیدیم که چطوری خیلی هایشان را از بین برد. سوالم را یک بار دیگر و به شکلی دیگر از شما می پرسم. شما هم اشاره کردید. به عنوان مثال، حتی زمانی که شاه کسی مثل شاپور بختیار را برای سمت نخست وزیری مورد توجه قرار داده بود و یا حتی قبلش با دکتر غلامحسین صدیقی صحبت کرده بود، حتی در آن زمان، کسی مثل دکتر کریم سنجابی در زندان به سر می برد. شما اشاره کردید که شاه موافق سلطنت مشروطه بود، اما شرایط را به دلایل مختلف مناسب نمی دید تا سال ۵۷ که به سراغ کسانی رفت که بر اجرای قانون اساسی مشروطیت اصرار داشتند. آیا باید حتما بحرانی شکل می گرفت که خواسته های چنین افرادی مورد توجه قرار می گرفت؟ فرح پهلوی: فقط آن افراد نبودند. منظورم قانون اساسی بود. فرح پهلوی: بله، طبیعتا. الان بعد از اینکه آدم می بیند که چه اتفاقی برای مملکت افتاد و اگر این اتفاق نیفتاده بود ایران و ایرانی کجا بودند. فکر می کنیم ای کاش قبلا فقط تقاضاها این بود و یا فقط از سوی یک عده ای تقاضا این بود و از سوی دولت و وزیران و سازمان ها برنامه هایی بود که به اینجا نمی رسیدیم. شاپور بختیار نوشته است که وقتی در مصر با شما ملاقات کرد، شما به او گفته اید که:" اگر شما سه ماه زودتر نخست وزیر شده بودید، الان همه ما در تهران بودیم." سوال این است که اگر واقعا امکان تغییر مسیر وجود داشت، چرا شاه پیش از این به چنین تصمیمی نرسیده بود؟ آیا می شود این را به معنای آن گرفت که پیشنهاد نخست وزیری به منتقدان، آخرین چاره و تدبیر برای شاه بود و ایشان در شرایط معمولی حاضر نبود چنین رویکردی داشته باشد؟ فرح پهلوی: من واقعا نمی توانم به جای ایشان صحبت کنم. ببینید اینها همه یک سری اگرها هستند. اگرهایی است از طرف تشکیلات و سلطنت که یک اگرهایی را هم برای مردم دیگری که کارهای دیگری کردند، مطرح می کند. داستان آقای بختیار به این شکل شد که موقعی که تیمسار ازهاری نخست وزیر بودند و گرفتاری قلبی داشتند و کناره گیری کردند، در آن موقع تماس گرفته بودند با آقای صدیقی که می گفتند خیلی خوشنام بودند و میان مردم خیلی احترام داشتند. ایشان ۱۵ روز خواسته بودند تا اینکه دولت را تشکیل بدهند و فکر می کنم قبول کرده بودند. تیمسار مقدم و تیمسار اویسی پیش من آمدند و گفتند که آقای صدیقی ۱۵ روز خواسته ولی اگر تا سه چهار روز دیگر، اعلیحضرت نخست وزیری را انتخاب نکنند، ممکن است که این کسانی که در شهر شلوغ می کنند و تظاهرات می کنند، اصلا بیایند و به کاخ حمله کنند. چرا ایشان فکر آقای بختیار را نمی کنند که جوان تر هستند و ممکن است قبول کنند؟ من می دانستم و بعدها هم بیشتر فهمیدم که آقای بختیار به هر صورت به طور غیر مستقیم توسط افراد مختلف تماس هایی با اعلیحضرت داشت. یعنی قبل از اینکه شما با ایشان دیدار کنید؟ فرح پهلوی: یک چنین چیزی. این طوری شد که من با آقای بختیار ملاقات کردم. شما اولین بار چه زمانی آقای بختیار را دیدید؟ فرح پهلوی: همان موقع. درست چند روز بعد از اینکه تیمسار ازهاری دیگر نمی توانست نخست وزیر باشد. یعنی تنها چند هفته قبل از اینکه دکتر بختیار به عنوان نخست وزیر معرفی شود؟ فرح پهلوی: بله. ممکن است حتی چند روز. دکتر هوشنگ نهاوندی، رئیس دفتر پیشین شما، در خاطراتی که منتشر کرده، صحبت از آن کرده که شما از چند ماه قبل با شاپور بختیار ملاقات می کردید و ایشان احتمال داده که چه بسا شاه هم از این دیدارها خبر نداشته است. او از جمله به دیداری در ویلایی در شمال کشور، متعلق به محمد علی قطبی، اشاره می کند. فرح پهلوی: ببیینید افراد خیلی چیزها می نویسند و واقعا باعث تاسف است که کسانی که بخصوص نزدیک آدم بوده اند، نزدیک من بوده اند و اخلاق مرا می شناسند، به دلایل مختلف روزگار مطالبی را می نویسند که درست نیست. بد به حال افرادی که کتاب می نویسند و دروغ می نویسند. اگر کسی باشد که مخالف سیاسی آدم باشد و از اول بوده، خب آدم می فهمد بد می گوید، شعار می دهد. اما کسانی که نزدیک بوده اند و بعد چنین نسبت های دروغی می دهند، واقعا بد به حالشان. دلیلی ندارد که من بخواهم انکار بکنم. این حقیقتی است که پیش آمده است. من اصلا آقای بختیار را نمی شناختم، آقای صدیقی را نمی شناختم، آقای سنجابی را نمی شناختم. من توی کارهای خودم بودم، فرهنگی و اجتماعی و غیره. "قبل از نخست وزیری دکتر بختیار، ایشان را تنها یک بار در منزل خانم قطبی، زن دایی ام، دیدم و دفعه بعدی که ایشان را دیدم، در فرودگاه مهرآباد و در روزی بود که داشتیم می رفتیم" ماجرا درست همین چیزی است که به شما گفتم. لازم نیست داستان تعریف کنم. تیمسار اویسی و مقدم آمدند. من آن موقع رفتم این را به اعلیحضرت گفتم. بعد آنها گفتند که آقای بختیار نمی خواهد بیاید کاخ ملاقات کند. به اعلیحضرت گفتم اگر می خواهید من بروم و با ایشان صحبت کنم. که گفتند برو. چون ایشان نمی خواست به کاخ بیاید، من گفتم بروم خانه کسی. خانه مادرم در کاخ سعدآباد بود که نمی شد. گفتم می روم خانه خانم قطبی که زن دایی من است، خودش هم از خانواده بختیاری است، شاید که ایشان به آنجا بیاید. البته می توانستم به خانه کس دیگری هم بروم. بعد ایشان آمدند و مطالبشان را گفتند و حرف ها را زدند. بعد گفتند که من قبول می کنم به شرط اینکه آقای سنجابی از زندان آزاد شود. من آن موقع آقای بختیار را دیدم و یک دفعه دیگر که با ایشان صحبت کردم، دو تا از وزیران به من تلفن کردند چون پاسپورت می خواستند که بیرون بروند و از من خواستند که به آقای بختیار تلفن کنم که به آنها پاسپورت بدهند. که این البته در دوره نخست وزیری آقای بختیار است. فرح پهلوی: بله ولی تا قبل از نخست وزیری و قبل از آنکه آقای بختیار با شاه ملاقات کند، چند بار ایشان را دیدید؟ فرح پهلوی: همان یک بار. همان یک بار در خانه خانم قطبی.بعد گفتم، دفعه بعدی که با ایشان صحبت کردم پای تلفن، در مورد تقاضای دو تا از وزرایمان بود برای پاسپورت. نمی خواستم اسم ببرم، ولی چون اسم بردید، یکی آقای نهاوندی بود، یکی وزیر دیگری که پاسپورت بگیرند، بروند بیرون. برای من خیلی مشکل بود که اولین چیزی که پای تلفن به آقای نخست وزیر جدید، که نه من او را می شناختم نه او مرا، بگویم، یک تقاضای خصوصی باشد. ولی با وجود این، تلفن کردم و ایشان گفتند که اگر همه طرفداران بروند، دیگر کسی نمی ماند. بعد، دفعه بعدی که من آقای بختیار را دیدم، در فرودگاه مهرآباد بود در روزی که ما داشتیم می رفتیم که ایشان آمدند و حتی یادم است که اشک در چشمانشان بود و بعد، پس از جریاناتی که پیش آمد و ایشان مجبور شد بیاید بیرون، ما در مکزیک بودیم که ایشان تلفن کردند و من با ایشان صحبت کردم و گفتند که احترامشان را به اعلیحضرت برسانم و گفتند که مبارزه ادامه دارد و من مبارزه می کنم و اعلیحضرت هم ایشان را تشویق کردند. ببخشید، شما در خاطرات خود در مورد این مکالمه تلفنی نوشته اید که وقتی دکتر بختیار تلفن کردند، شما سر میز ناهار بودید و شاه با آقای بختیار صحبت نکرد و شما از شاه پرسیدید که آیا می خواهد که شما با دکتر بختیار حرف بزنید و شاه هم گفت اگر مایلید. و بعد هم این جمله را نقل کردید که آقای بختیار گفتند که مبارزه با جمهوری اسلامی را شروع کرده اند و مراتب احترام خود به شاه را هم اعلام کرد. چرا شاه مایل نبود با دکتر بختیار صحبت کند؟ آیا شما هیچ وقت پرسیدید؟ فرح پهلوی: نه نپرسیدم و نمی دانم. من نمی توانم به جای ایشان جواب بدهم. بعد از این تلفن چه؟ آیا در تماس بودید؟ فرح پهلوی: آن موقع، خیلی تماس نبود. با آن وضعی که ما داشتیم و بیماری اعلیحضرت از این ور دنیا به اون ور دنیا. ولی خب یک خبرهایی داشتیم. بعد که ما به قاهره رفتیم، بعد از فوت اعلیحضرت، که آقای بختیار به قاهره آمد که من دیدمش و راجع به مسایل مختلف صحبت کردیم و ایشان هم ملاقات های دیگری هم داشت. ولی در آن مدتی که ما قاهره بودیم و ایشان در پاریس، نه به طور مستقیم، ولی توسط افرادی که می آمدند و پیغام می بردند و می آوردند، تماس داشتیم. شاه هرگز صحبتی یا ارزیابی از دوران نخست وزیری دکتر بختیار داشت؟ فرح پهلوی: من یادم نمی آید که در آن موقع چیزی گفته باشند. ولی می دانید، باید بگویم که دکتر بختیار در آن موقع با شجاعت چنین موقعیتی را قبول کردند. در آن شرایط مملکت خیلی شلوغ بود و همه منتظر بودند که آیت الله خمینی بیاید و درهای بهشت را برایشان باز کند و افرادی که برای آیت الله خمینی کار می کردند از فرانسه و آمریکا که ایشان آزادی می خواهد و آزادی زنان می خواهد و هر چه مردم بخواهند می دهد و ارتش هم به هر صورت ضعیف شده بود و فکر می کنم که دیگر اصلا نمی توانست کنترل کند. با اعتصاباتی که شده بود در شرکت نفت، اصلا بنزین به نفربرها و تانک ها نمی رسید. خیلی مشکل بود، من البته آنجا نبودم که ببینم و شرایط خاصی هم داشتیم. نمی گویم که خبر نداشتیم، داشتیم. و بعد که ارتش بی طرفی خودش را اعلام کرد، دیگر دکتر بختیار تنها ماند. "اعلیحضرت فکر می کردند که با این حالتی که در مردم هست، شاید اگر ایشان به خارج بروند، مردم کمی آرام بشوند و شاید اوضاع تغییر کند که متاسفانه این طور نشد" حالا اینکه چرا ارتش این کار را کرد، بحث دیگری است. اینکه آیا کسانی در داخل بودند یا به قول معروف آقای هویزر ارتش را مجبور به این کار کرد. به هر حال، دکتر بختیار دیگر نمی توانست دوام بیاورد و مجبور شد که بیاید بیرون. به بحث قبلی برگردیم. شما گفتید تیمسار ناصر مقدم، رئیس وقت ساواک به همراه تیمسار اویسی، دکتر بختیار را به شاه معرفی کردند و بعد به علت خودداری او از آمدن به کاخ، شما در منزل خانم قطبی با او ملاقات کردید. در شرایطی که دکتر بختیار تا آن زمان جزو منتقدان بود و بارها بازجویی و بازداشت شده بود و از جمله به دلیل همان نامه سرگشاده به شاه در سال ۱۳۵۶، فکر می کنید ساواک چگونه به چنین جمع بندی رسیده بود که کسی مثل آقای بختیار را پیشنهاد کند؟ فرح پهلوی: نمی دانم. افراد مدام می آمدند و افراد را معرفی می کردند که این را ببینید، آن را ببینید. اثر دارند در جامعه، احترام دارند. چون لابد اعلیحضرت دیگر کسی را در نظر نداشتند یا کسی به فکرشان نمی رسید. چند نخست وزیر آمدند و نتوانستند اوضاع را آرام کنند. حالا چرا اینها دکتر بختیار را معرفی کردند، من نمی دانم. ولی وقتی دکتر بختیار آمد، واقعا هم می خواست مملکت را نگه دارد. یکی از سوال هایی که در این زمینه وجود داشته، این است که پیش از آن، کسی مثل غلامحسین صدیقی پذیرفته بود که نخست وزیر شود، اما شرطش این بود که شاه در ایران بماند، در صورتی که شرط دکتر بختیار خروج شاه از کشور بود یا به هر حال با مساله خروج شاه که ظاهرا تمایل خود شاه هم بوده است، موافقت داشت. گفته می شود و بحث هایی هست که شاه از چند ماه قبل اندک اندک و همزمان با بالا گرفتن ناآرامی ها در کشور به این فکر افتاده بود که ایران را ترک کند. آیا این امر صحت دارد؟ اصولا از چه زمانی شخص شاه و خود شما به این فکر افتادید که کشور را ترک کنید؟ فرح پهلوی: چند ماه فکر نمی کنم. کمتر از یک ماه قبل از بیرون آمدن و یا حتی کمتر. اعلیحضرت فکر می کردند که با این حالتی که در مردم هست، شاید اگر ایشان به خارج بروند، مردم کمی آرام بشوند و شاید اوضاع تغییر کند که متاسفانه این طور نشد. همان طور که گفتید، دکتر بختیار موافق بود که شاه بیرون برود، ولی دکتر صدیقی نه. روز ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷، شاپور بختیار، محمد رضا شاه و فرح پهلوی را بدرقه می کند دکتر صدیقی از جمله استدلال می کرد که باقی ماندن شاه در کشور باعث می شود که ارتش به دلیل ارتباط مستقیمی که با شخص شاه داشت، از هم نپاشد. فکر می کنید که چرا شاه به علت اصرار بر سر این مساله نتوانست با دکتر صدیقی به توافق برسد؟ علت اصرار شاه برای خروج از ایران و نپذیرفتن شرط دکتر صدیقی را چه می دانید و پیامدهایش را الان چگونه می بینید؟ فرح پهلوی: واقعا باز هم می گویم که من نمی توانم از طرف ایشان اظهار نظر کنم. با من هم در این مورد صحبتی نکردند ولی فکر می کردند که در آن موقع، رفتن بهتر است. ولی وقتی که می رفتند به ارتش دستور دادند که به هر صورت نخست وزیر جدید است و شما باید با نخست وزیر همکاری کنید. دیگر همه چیز به هم خورده بود. ببینید هم توی دستگاه، هم توی ارتش و هم توی مردم. به یاد بیاوریم که مردم توی خیابان چه کار می کردند. حتی آقایان خیلی فهمیده و تحصیلکرده، عکس آیت الله خمینی را در ماه دیده بودند، ریش ایشان را در قرآن دیده بودند، فکر می کردند که ایشان می آید همه چیز را درست می کند. می گویم، بعضی تحریکات دولت های خارجی هم بود که اصلا کاسه از آش داغ تر برای این انقلاب بودند. خود روزنامه نویس ها به من می گفتند که در یکی از این رستوران های پاریس، روزنامه نگارهای فرانسوی با مخالفین می نشستند آن چنان بحث می کردند که انگار انقلاب اینها بود، بعد هم که متاسفانه نتیجه اش را دیدند. درست است که همه می خواهند بدانند چه گذشت، چه نگذشت و هر کسی هم مطالبی می نویسد و شما هم برنامه تان همین است، ولی بهتر است این روزها آدم فکر کند که امروز چی کار کنیم که دیگر اشتباهات گذشته نشود. امروز باز روی مسایل پنجاه سال پیش، شصت سال پیش نمانیم که برای جوان ۱۷ و ۲۰ ساله و ۳۰ ساله ایران اصلا دیگر مطرح نیست. این جوانان می خواهند بهتر زندگی کنند. به هر صورت تاریخ نوشته می شود و تاریخ هم دارد نوشته می شود. هر کسی هم که کتاب می نویسد طبیعتا می خواهد خودش را خوب نشان بدهد و نمی گوید که اشتباه کرده ام، ولی از میان همه اینها حقیقت درمی آید. آن چیزی که امروز برای من مهم است این است که با تمام این دشمنی ها و دروغ ها، خیلی می شنوم که مردم در ایران وقتی از شاه صحبت می کنند، می گویند خدا بیامرزدش، نور به قبرش ببارد. خب، این برای من خیلی مهم است. به مسایل امروز اشاره کردید. وقتی که دکتر بختیار به خارج از کشور آمد، فعالیت خودش را شروع کرد. در همان سال های اول، تلاش شد که او را ترور کنند، اما این تلاش ناموفق بود و بعد دوباره ۱۳ سال پس از سقوط دولتش، در حومه پاریس ترور شد. این پرونده فراز و فرودهای مختلفی داشت. از جمله اینکه یکی از محکومان قتل او، سال گذشته از زندان فرانسه آزاد شد و به ایران بازگشت. ارزیابی شما از این پرونده چیست؟ شما در بحث های خود در باره انقلاب چند بار به نقش کشورهای غربی از جمله فرانسه، بریتانیا و آمریکا اشاره کردید. شاه هم بعد از انقلاب این کشورها را مورد انتقاد قرار داده است و همواره این فضاوت را داشت که این کشورها نقشی منفی علیه سلطنت وی بازی کرده اند. آیا فکر می کنید در جریان پرونده دکتر بختیار هم انتقاداتی به دولت فرانسه مطرح است؟ فرح پهلوی: پیش از اینکه به این سوال جواب بدهم، می خواستم این را بگویم که آقای بختیار آن موقعی که فعالیت می کردند با شاهزاده رضا پهلوی تماس داشتند. موقعی که ایشان به فرانسه می آمدند. خیلی نسبت به هم احترام متقابل و حسن نیت به هم داشتند و شاهزاده رضا خیلی با ایشان با احترام رفتار می کرد و بالعکس. طرزی که ایشان به قتل رسید، واقعا طرزی فجیع و وحشتناک در مملکتی مثل فرانسه بود. و از آن بدتر، بعدش بود. من آن موقع یک مقدار دنبال کردم بدون اینکه وارد تمام جزییات بشوم که چطوری آنهایی که باعث قتل ایشان بودند، به ایران برگشتند یا چند سال بعد آزاد شدند. خیلی باعث تاسف است. ممالک به دنبال منافع سیاسی و اقتصادی خود هستند، دلشان نه برای آقای بختیار سوخته، نه برای آن خانمی که در ایران سنگسار می شود و یا آن جوانی که شکنجه می شود یا به او تجاوز می شود. اینها به دنبال منافع خودشان هستند. طبیعتا در این جریان، خیلی چیزها پیش آمد که آن طوری که باید، کسانی که قاتلین دکتر بختیار بودند، تنبیه نشدند. چندین نفر را در همین فرانسه به قتل رساندند: تیمسار اویسی اول از همه شهریار شفیق و بعد عبدالرحمان برومند، بعد کسان دیگر. من موقعی که مقایسه می کنم، می بینم که در آن موقع ایراد می گرفتند که یک نفر ساواکی در سفارتخانه ها هست. در صورتی که تمام سفارتخانه ها در تمام جهان ماموران مخصوصشان را دارند. بعد حالا ببینید که در فرانسه چه اتفاق افتاد و چه اتفاقاتی در ایران افتاد که اینها سکوت کردند، حالا خوشبختانه در این اواخر کمی صحبت می کنند. طبیعتا منافعی بوده که قضاوت فرانسه درست عمل نکرده است. به هر صورت، خاطره تمام این افرادی که مبارزه کردند و متاسفانه به دست جمهوری اسلامی کشته شدند، همیشه در تاریخ ایران خواهد ماند و چیزی که مهم است این است که این مبارزه همچنان ادامه دارد، بخصوص از طرف جوانان و زنان شجاع ایران و تمام کسانی که در ایران با تمام این فشارها برای بهبود زندگیشان مبارزه می کنند و خیلی از افرادی که در خارج از ایران هستند و مبارزه می کنند و این مهم است. من همیشه می گویم و امید دارم و می خواهم اعتقاد داشته باشم که نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران هم سمندروار از خاکستر خودش برخواهد خاست. می خواستم اضافه کنم که غکر می کنم امروز مصادف است با سالروز کشته شدن فریدون فرخزاد. می خواستم بگویم که روانش شاد و واقعا هنرمند با استعداد و شجاعی بود که او هم به وضع فجیعی به دست جمهوری اسلامی کشته شد. در تاریخ انسان ها در یک ترازو قضاوت می شوند که چقدر خدمت کردند و چقدر اشتباه. و مهم است که ایرانیان بدانند که هر کدام از ایرانی ها چه خدمت هایی به مملکت کردند و چه اشتباهاتی داشتند.
با ۷۵ امتیاز و ۸ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


در راستای درخواست بعضی وبسایت های اصولگرا مبنی بر اینکه سفارت جمهوری اسلامی در های سفارت را به روی تظاهر کنندگان باز کند، من هم این درخواست را ارائه میدهم. چرا که که معترضانی که آشوبگر و غارتگر هستند بیایند و سفارتتان را غارت کنند و چنان آتشی به سفارت بزنند تا کشور پلید انگلیس از شر و فتنه ی سفارت فتنه گرتان نفسی راحت بکشد و شما هم دیگر غلط کنید و چیز میل کنید که ژست احترام به حقوق بشر بگیرید. آخه مرد حسابی شما را چه به این حرفا؛ پلیس انگلیس خویشتن داری کند؟؟؟!!! شرم و حیا ندارید شما؟ آخه بی شرف اونا تازه سر این بحث میکنن که در مقابل کسایی که غارتگرند از گلوله پلاستیکی استفاده کنند یا نه. شما به همراهان رئیس جمهور ترکیه حمله کردید در 25 بهمن اونوقت از خویشتن داری حرف میزنید؟؟؟ تازه میگید که پلیس با تظاهر کنندگان بحث کند نه خشونت، نه که مامورین یگان ویژه و بسیجیان شما خیلی متمدنانه از معترضین می پرسیدند که دلیل شما از اینکه به تظاهرات آمدید چیه و چطور میشه خواسته های شما را برآورده کرد؟ رو که نیست ...
با ۷۳ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سرگرمی
لینک مستقیم

 


در انگلستان تظاهراتی کوچک برقرار شده است و پیامدهای آن تخریب و به آتش کشیده شدن تعدادی مغازه در چند شهر بویژه لندن بوده است. البته موضوع دو روز اخیر لندن که در آن مغازه ها از جانب تعدادی اوباش دزدیده و غارت شدند را نمی توان با موضوع سال 2009 ایران که در آن رای مردم توسط خود حکومت دزدیده شد و جنایت های سهمگین بر مردم اتفاق افتاد مقایسه کرد. اما گویا خود حکومت که همیشه از مغالطه فرار رو به جلو استفاده می کند انگلیس را به آرامش و رعایت حقوق بشر فرا خوانده است ولی در عین حال به بسیاری از پرسش ها پاسخ نداده است. جمهوری اسلامی هیچ وقت پاسخ نداد که افرادی چون نسرین ستوده, حشمت الله طبرزدی, احمد زیدآبادی, بهاره هدایت, مجید توکلی, مهدی خزعلی, عیسی سحرخیز و بسیاری از افراد بیگناه دیگر را به چه دلیل مدتیست که زندانی کرده است و قصد آزادسازی آن ها را هم ندارد. رژیم بی برکت جمهوری اسلامی حتی به دو کاندیدای انتخاباتی خود یعنی موسوی و کروبی که سال ها در همین رژیم فعالیت داشته اند هم رحم نکرده است و قریب 170 روز حبس خانگی را تاکنون برای آن دو اعمال کرده است. رژیم جمهوری اسلامی پاسخ نمی دهد که چرا بعد از انتخابات کذایی پاسخ مردمی که به طور مسالمت آمیز به دنبال رای های مفقودشان بودند را با گلوگه و شکنجه و قتل در سلاخ خانه های خود داد و بارها در مطبوعات وسیاستنامه های کثیف خود از آن ها به فتنه هایی که از آستین آمریکا و انگلیس سر به در آورده است یاد کرد و حتی قتل های ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و محسن روح الامینی و غیره را هم به بیگانه نسبت داد. رژیم جمهوری اسلامی نمی خواهد بپذیرد که در هر کشوری در جهان مردم خواسته هایی را از دولت خود دارند و در صورت عدم تحقق خواسته های خود دست به اعتراض می زنند ولی این موضوع در کشورهای دموکراتیک امری عادی و حاصل برآیند خواسته های مردم تلقی می شود و به زودی هم حل و فصل می شود اما در کشور استبداد زده نظیر ایران, چون مردم درگیر یک استبداد هستند ابتدا وانمود می شود که گویی مردم هیچ مشکلی ندارند و اوضاع عادی و آرام است و ملت از وضعیتش راضی است اما از آنجایی که کشورهای متخاصم چشم دیدن پیشرفت های روزافزون نظام گل و بلبل را ندارند با تحریکات و ایجاد فتنه در تلاش بر هم زدن آرامش و نظم عمومی هستند! جمهوری اسلامی پاسخ نمی دهد که پس چگونه انگلیس و اسپانیا و برخی کشورهای دیگر که اخیرا با شورش ها و اعتراضاتی دست به گریبان بودند, تحرکات در سطح خیابان را به خارجی منتسب نکردند و بر خلاف جمهوری اسلامی برخی از اعضای سفارتخانه های خارجی را دادگاهی و محاکمه نکردند. رژیم جمهوری اسلامی که در دروغگویی نظیر ندارد توضیح نمی دهد که چطور در تمامی کشورها نظیر مصر و لیبی و بحرین و حتی انگلیس مردم به پا خواسته اند و در اروپا مردم قصد انقلاب اسلامی دارند (!) اما فقط در ایران تحت ولایت آخوندها و سوریه تحت ولایت بشار اسد معترضان فتنه گر هستند و از جانب سیا و ام.آی.6 و موساد قصد براندازی دولت حقه ی خود را دارند!!! رژیم جمهوری اسلامی هرگز پاسخ نداد که چرا هیچ کس تاکنون حق مصاحبه و پرسش و پاسخ از مقام اول کشور(ولی فقیه) را نداشته است و منتقدان و وبلاگنویسان متعددی به زندانی های طولانی مدت محکوم شده اند و یا به دست جمهوری اسلامی کشته شده اند در صورتی که در کشورهای آزاد چون حکومت از مردم و برای مردم است حق انتقاد محفوظ است. رژیم جمهوری اسلامی همچنین پاسخ نمی دهد که چگونه مزدورانش در روز عاشورا با ماشین از روی مردم می گذرند و این جنایت را با بیشرمی تقصیر معترضان می دانند اما در انگلیس برخورد قانونی با آشوبگران, صدا و سیمای تزویر را به تکاپو در می آورد و از کاه کوه ساخته و اتهام اقدامات ضد حقوق بشری را به شکلی مضحک به خودشان بر می گرداند. چگونه است که در انگلستان تمامی خبرگزاری ها مو به مو وقایع را ثبت می کنند و در صورت لزوم مقام کشورشان را به قبول استعفا مجبور می کنند اما در مطبوعات جمهوری اسلامی حق انتقاد از ولی فقیه و سایر دم و دستگاه دولتی اش به هیچ عنوان پذیرفته نیست و حتی با برداشتن پیشوند "حضرت" خانه بر سر نویسنده خراب می شود چه برسد به این که انتقادی هم صورت بگیرد. جمهوری اسلامی هیچ گاه پاسخ نداده و نخواهد داد که چگونه مردم ایران به دو دسته هستند یا از ما هستند و یا بر ما هستند, چگونه است که آن هایی که روش ما را نمی پسندند و به دنبال حقوق بنیادین و شهروندی هستند و نسبت به ما انتقاد دارند, از جانب "استکبار متخاصم" تغذیه می شوند و فتنه می کنند ولی در برخی از شهر های اروپا آشوبگرانی که خوشی زیر دلشان زده است حق هستند و توسط دولت استکباری سرکوب می شوند! البته پاسخ تمامی این ها روشن است. جمهوری اسلامی هیچ چیز برای گفتن وپاسخگویی ندارد به قول معروف هیچ چیز در دستش نیست. حرف های نامربوط و فرار رو به جلو و نپذیرفتن نماینده ی ویژه ی حقوق بشر سازمان ملل, همه و همه حکایت از این دارد که جمهوری اسلامی بسیار درمانده شده است ولی چون عناصر آن را از پر رو ترین و بی شرم ترین چاقوکشان تاریخ تشکیل می دهد قصد دارد با سیاه نمایی و برگرداندن تمامی اتهاماتی که به او زده و می زنند برای خود نمونه و مشابه پیدا کند اما در همین امر کلا ناتوان است. اعتراض و انتقاد امروزه در جهان آزاد امری بدیهی است و تمامی دولت های دموکراتیک هم آن را موضوعی عادی می دانند که به راحتی حل و فصل می شود ولی فقط دولت های توتالیتر نظیر جمهوری اسلامی است که چون نمی خواهد اشتباهات خودش را بپذیرد و خود را الهی و بی عیب و نقص می پندارد اعتراض و تظاهرات را متاثر از خارجی می داند. جمهوری اسلامی برخلاف کشورهای آزاد که اعتراض را حق مردم و برگرفته از خواسته های همان مردم می داند, همانند دولت های اموی پس از اسلام تمامی جنبش های آزادیخواهی که ماهیتش را نشانه گرفته اند فتنه می داند و با تفسیر و حدیث و آیه, به شکل بسیار مضحکی بروی سرکوب های خود لعاب شرعی می کشد و تازه آن را هم در بسیاری از مواقع کتمان می کند اما برای منحرف کردن اذهان عمومی موضوعی عادی نظیر لندن را با مغلطه ی "بزرگنمایی" ده برابر بزرگ کرده و خبرگزاری های خود را از آن پر می کند. آقای جمهوری اسلامی. بازی دیگر تمام شد و دورانت به سر رسیده است. به زودی همانجایی خواهی رفت که سایر حکومت های توتالیتر رفتند
با ۶۹ امتیاز و ۵ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


بابا تو دیگه کی هستی
با ۶۸ امتیاز و ۱۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


هشدار: دیدن این ویدئو بسیار دردناک است!
با ۶۴ امتیاز و ۱۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


آشوبهای لندن؛ وقاحت مافوق تصور احمدی نژاد ----- من میخواهم به مسولین انگلیس توصیه کنم، که بالاخره باید توجه کنند که دنیا عوض شده است. دوره اینکه چند خانواده سرمایه داری که القاب برای خودشان درست کردند، و بشوند درجه یک و دنیا را بچاپند، ان دنیاعوض شده است، بعضی از این مصاحبه های مردم انگلیس را من گوش دادم که تظاهر کنندگان می گفتند، ما که رفتیم جوانهایمان را دریابید، جوان هایمان دارند نابود میشوند.....
با ۶۳ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


چند روز پيش يكي از دوستان كه صفحه اي هم در «فيس بوك» دارد و هميشه هم ما را تشويق مي كند كه صفحه اي در اين شبكه اجتماعي راه بيندازيم تا ما هم حرف خودمان را بزنيم و به سهم خودمان عرصه را بر آنهايي كه كارهاي تخريبي انجام مي دهند تنگ كنيم، مي گفت اين جمله با تعداد و سرعت بالا در حال انتشار در فيس بوك است: « ايران سرزميني است كه در آن اسيدپاش ها را مي بخشند و آب پاش ها را مجازات مي كنند». لطفاً يك بار ديگر اين جمله را كه انصافاً بسيار دقيق تنظيم شده و با عمق فراوان هدفش را دنبال مي كند، بخوانيد! همين جمله به ظاهر ساده به اندازه ده ها و بلكه صدها سخنراني طولاني، دامنه و تاثير تبليغي دارد. به راحتي در ذهن شنونده و مخاطب خودش مي نشيند و به دشواري هم فراموش مي شود!
با ۶۲ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


هموطن ! یکصد و هشتاد روز از حبس و زندانی کردن میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی یاران با وفای جنبش سبز گذشت . و آنان همچنان بر عهد و پیمانی که با مردم بسته بودند ایستاده اند و تا آخر هم ایستاده اند ! مطمئن باشید ما پیروزیم ….. ! و این مزد ایستادگی و باهم بودن ما است ….. و این مزد پایداری و استقامت اسیران دربند مان است ….. واین مزد پایداری مردمی است که ایستاده اند ! دیکتـــــــــــــــــاتور مطمئن باش جنبش سبز پیروز این میدان است چون ما همه باهم بودیم ؛ هستیم ؛ و تا آخرش هم باهم هستیم ! گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم .
با ۶۲ امتیاز و ۸ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


"بالاترین" نقطهٔ عطفی در شکستن سانسور در ایران- با اینکه بعضی‌ وقت‌ها سانسورم کردی !شاید نخواسته!، با اینکه بعضی‌ وقت‌ها بهم جواب قانع کننده ندادی، ولی‌ باید به عنوان یک انسان و ایرانی‌ ازت قدر دانی کنم چون خیلی‌ در شکستن سانسور تاثیر گذاشتی، و خیلی‌ به "آزادی بیان" احترام گذاشتی، خیلی‌ برای خودت،فقط به خاطر "آزادی" دشمن تراشیدی. من واقعا نمی‌دونم چقدر مستقل هستی‌! ولی‌ اینو میدونم که هر که و هرچه هستی‌ باید ازت قدر دانی کنم. در ته دلم واقعا دوست دارم "مستقل" و "آزاد" باشی‌، که امیدوارم اینطور باشه. تولدت مبارک بالاترین پنج ساله. برات آرزوی موفقیت دارم، سعی‌ کن که تحملت بیشتر باشه، میدونم کار بسیار سختیی و هر کاری بکنی‌ ، کلی‌ طلب کار هم هستن مثل خود من!، اما همهٔ طلب کارا بد نیستن، واقعا اگه مثل من، با انتقاد سازنده، میخوان که تو یک جوان سالم بار بیای در "استقلال" و "آزاد" کامل. بازم تولدت مبارک جوان رشید ایرانی‌، گرچه ویرتوالی! این هم هدیهٔ ناقابل من برای جشن تولد تو. یه پوستر برای "بالاترین" سایت مفید و جوان ایرانی‌. میدونم این طرح یک "لوگو" نیست ولی‌ اگر خواستی‌ میتونی ازش استفاده بکنی‌. مسعود
با ۶۱ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


این قدر تبلیغات این رژیم ایران در مورد شورش اخیر در لندن مسخره است که باور کنید اگه در شورشهای اخیر در انگلیس یک گربه توسط نیروی پلیس کشته میشد توسط رئیس مجلس رئیس دولت کودتا ایران و همچنین رهبر معظم خرف ایران کشته شدن این گربه محکوم میشد در حالی انگار این کودتاچیان و جنایتکاران یادشان رفته که مثل آب خوردن در وقایع پس از انتخابات در ایران آدم کشی می کردند...لعنت بر این دلقکان و غارتگران ایران به خصوص اون رهبر دست چلاق نایب امام زمان!
با ۶۰ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سرگرمی
لینک مستقیم

 


جنازه دکتر خزعلی بر دوش نظام سنگینی خواهد کرد خزعلی رزمنده ای که بیش از ۲۰ ماه در جنگ شرکت داشته دربین رزمنده گان و جانبازان و خانواده شهدا چهره شناخته شده ایست. او از جانبازان جنگ و از خانواده شهدای انقلاب است امتیازاتی که سالها باعث مشروعیت نظام بوده و هر گاه افولی بوده از نام و موقعیت ایثار این قشر جامعه استفاده کردید و برآن تکیه زدید. ( ستونی را میگویم که اگر تکانی بخورد رنگ بر رخسارتان نخواهد ماند) اقایان یا الزایمر دارید یا به خود غره شده اید مهدی خزعلی دوستانی دارد که به هنگام نبرد با صدامیان برای جان باختن از هم دیگر سبقت میگرفتند .گرسنه بودن خویش را کتمان میکردند وی دوستانی داشت که جنازه هایشان در مجنون و طلائیه وبدر جا ماندند ولی فرزند آن شهدای گرانقدر در حال حاضر کتابهای چاپ حیان را میخوانند. شاید هم اعتقاد دارید که انقلاب باید فرزندانش را به بلعد .شاید این اعتقاد تا حدی درست باشد و زمان را برایتان بخرد. ولی من اعتقاد دارم اگر قرار بود حکومت ظلم باقی بماند الان ما باید زیر پرچم نمرود زندگی میکردیم. شما با فرزند این فرزندان چه میکنید؟ کمی به دورو برتان و گذشته اتان نگاه کنید همش کشتار زندان خون دریغ از یک لحظه ازادی هیچ گاه سعی نکردید به صدای مخالف گوش فرا دهید. میدانمو میدانید که هم کر شده اید و
با ۵۹ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 



با ۵۷ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش ورزش
لینک مستقیم

 



با ۵۷ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سرگرمی
لینک مستقیم

 


مادر کوهیار: لباس شخصی از دیوار وارد منزل شدند و بازداشتم کردند
با ۵۲ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


رهسا نیوز-سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی جامعه پزشکی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاهها تأکید کرد: "باید اصرار کنیم که جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینکه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد ارزشها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی هیچ زشتی در بخش هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاکی و عدالت و برابری لطمه ببیند." به گزارش وب‌سایت سید محمد خاتمی، متن کامل سخنان وی در این دیدار به شرح زیر است: از دیدار با جمع شما خوشحالم و فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شما تبریک عرض می کنم و از خداوند می خواهم که همه شما از برکات این ماه بهره مند باشید. اینکه انجمن های مختلف اسلامی و تشکل های اجتماعی بکوشند ارتباط بیشتر و حتی اندامواره داشته باشند، امر مبارکی است و بسیار خوشوقتم که شما دو تشکل پرسابقه، آگاه و دلسوز یعنی انجمن اسلامی جامعه پزشکی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاهها تصمیم به ارتباط محکم تر گرفته اید. هم آراء وقتی جمع شد قوی تر می شود و هم توان تأثیر گذاری در جامعه بیشتر. باید ارتباطات میان بخش های مختلف جامعه برقرار باشد این قطع ارتباطات آسیب بزرگی است و برقراری این ارتباطات و آن هم برای جریاناتی که خیر کشور و مملکت و انقلاب و مردم را می خواهند بسیار مبارک است و ان شاء الله این راه تداوم پیدا کند و ما شاهد گسترش این نوع ارتباطات باشیم و آثار و برکات آن را هم ببینیم. ظاهرگرایی ها به نام دین فراوان است،‌ ولی روح دیانت خیلی ساده قربانی می شود در باب مسائل جاری مطالبی را عزیزان بیان کردند که نوعاً مورد تأیید است و تکرار آن را لازم نمی دانم. هر چند ممکن است در بعضی نقاط سوء تفاهماتی باشد که کاملاً قابل رفع است. آنچه مهم است اینکه مسائل ریشه ای، اعتقادات و دلبستگی های اساسی وجود دارد و با توجه به آنها می توان مشکلات جاری و مسائل فوری را هم حل کرد و گاه حساسیت های مسائل روز و نیز احیاناً سیاست زدگی موجب غفلت از آن اصول و موازین می شود. ما مسلمانیم و البته به همه انسان ها احترام می گذاریم. ولی اصولی که به آن معتقدیم نباید دچار تحریف شود و نیز مورد غفلت قرار گیرد و بخصوص در موقعیت کنونی که تظاهرات و ظاهرگرایی ها به نام دین فراوان است،‌ ولی روح دیانت خیلی ساده قربانی می شود. ما خواهان عدالت در جامعه هستیم و نیز معتقد به اینکه انسان ها دارای حقوق اساسی هستند و باید آن حقوق محترم باشد، بخصوص در نظامی که منتسب به اسلام است و اسلام برای انسان و خیلی مسائل دیگر اهمیت خاصی قائل است. ما نباید این امور محوری و ریشه ای را بخصوص در مورد دین که این روزها انحراف و تحریف در آن زیاد است از نظر دور بداریم. درست است که مسائل سیاسی برای ما مهم است ولی حتی این مسائل را باید بتوانیم براساس موازین و اصول حل کنیم. در کشاکش های موجود نباید بسیاری از امور اساسی و معنوی مورد غفلت قرار گیرد شنیده اید که در یکی از جنگ ها فردی از مولی امیرالمؤمنین علیه السلام درباره خدا و بعض امور اعتقادی سؤال کرد. بعضی از یاران اعتراض کردند که بحبوحه جنگ جای این پرسش و این مسائل نیست! امام چنانکه نقل شده است فرمودند: (قریب به این مضامین) اتفاقاً همین حالا و همین جا این بحث ها مناسبت دارد. اصلاً جنگ ما برای همین مسائل است. من هم می گویم در کشاکش های موجود نباید بسیاری از امور اساسی و معنوی مورد غفلت قرار گیرد. از جمله عبادت و به ویژه روزه که از مصادیق درخشان عبادت است. رمضان ماه روزه، ماه خودسازی، ماه انسان است. ماه خداست ازآن جهت که انسانیت انسان در این ماه تقویت می شود. خودسازی، خودشناسی و غفلت نکردن از خود اصلی گفتم خودسازی این "خود" یا "من" چیست؟‌ یا وقتی از با "خود بیگانگی" سخن می گوییم، درباره "خودشناسی" بحث می کنیم یا "خودخواهی" را منشاء بسیاری از مشکلات می دانیم مرادمان از "خود" چیست؟ این حدیث شریف را شنیده اید که "من عرف نفسه فقد عرف ربه". این "خود" و "من" بسیار مهم است که خدا را نیز با شناخت آن می توان شناخت. شعار معروف سقراط این بود "خودت را بشناس". همچنین منشاء از خودبیگانگی در قرآن، غفلت از خداست: "نسو الله فانسیهم انفسهم" خدا را فراموش کردند، خداوند آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی کرد. خودسازی که باید در ماه رمضان صورت بگیرد یعنی چه!؟ در تعبیری عارفانه و شاعرانه زمین جنبه مادی حیات است و زمینی کسی است که "خود" مادی و خودی که متعلق به این طبیعت است برایش اصل است و آسمان نماد آن معنویت و بلندی و والایی است. آن کس که "خود" معنوی اش را تقویت می کند انسان آسمانی است. در بینش الهی آنگونه که ما درک می کنیم، انسان برترین موجود عالم هستی است و پروردگار به خاطر آفرینش او به خود آفرین می گوید یعنی هنگامی خداوند به خود تبریک می گوید که خلق جسمانی انسان را تمام می کند و تن را به حالت اعتدال می رساند و همه اجزاء و شرایط آن را تأمین می کند آنگاه روح خود را در آن می دمد و آفرینش دیگری صورت می گیرد و بعد تمام نیروهای برتر هستی در برابر این آفریده، به فرمان خداوند به سجده می افتند. اینکه کدام خود را بسازیم و چگونه آن را بسازیم مسأله ای اساسی است؟ اگر دو خود وجود دارد یکی خود این جهانی ودیگری خود برتری که انسان به خاطر آن انسان است و با شناخت آن انسان خدا را می شناسد و به کمک آن به نیک بختی و سعادت واقعی می رسد باید مرزهای این دو خود و نسبت آنها را با یکدیگر دریابیم. آیا سعادت در این است که یکی از این خودها فدای دیگری شود یا نه؟ در دنیای امروز مدار و محور زندگی جامعه نوعاً همین "من" و "خود"ی شده است که زمینی است. به عبارت دیگر نوعی اصالت دنیا بر ذهن ها و زندگی ها غالب شده است. در مقابل کسانی بودند و هستند که می گویند تو این خود زمینی را باید ترک کنی تا به آن خود برتر برسی. اما فارابی به حق می گوید این دیدگاه،‌ دیدگاه رایج در یکی از مدینه های جاهله است که می گوید برای درک وجود حقیقی باید وجود طبیعی از جمله زندگی در متن جمع و سیاست مدنی را رها کنی، در حالی که انسان در متن جامعه و در متن زندگی این دنیا بر می آید و به طبیعت خود مدنی و اجتماعی است و ناگزیر از سیاست و مدنیت و پرداختن به امور این دنیا است، محال است شما بتوانید این خود برتر یا وجود حقیقی خود را بیابید در حالیکه وجود طبیعی را ترک و رها کرده اید. ولی پرداختن به من و خود طبیعی، نباید موجب غفلت از خود و من اصلی شود. و عبادت، روزه، دعا و … ما را از غفلت بیرون می آورد. آنچه گفتنی است اینکه منِ اصیل و منِ آسمانی گرچه در متن طبیعت پدید می آید ولی رو به بالا دارد و استعداد کمال؛ که باید با درایت راه کمال او را هموار کنیم. علاوه بر این به نظر می رسد علاوه بر "من" و شخصیت فرد، جامعه نیز سیری و مسیری دارد. آیا تاریخ و جامعه بشری سیر کمالی داشته است؟ آنچه امروز به نام فلسفه تاریخ رایج شده و بسط یافته است و می توان گفت که مورخ و فیلسوف اسلامی ابن خلدون آن را ابداع کرد در باب همین سیر تاریخ و عوامل و علل حرکت در تاریخ و هدف آن بحث می کند. خود ابن خلدون بر این باور بود که تاریخ حرکتی دارد که قابل درک و علت یابی است، ولی حرکت را دوری می دانست، چنانکه اخلاف متجدد او چون "توین بی" نیز البته با مبادی و نظرگاه دیگر به نوعی حرکت دوری در تاریخ قائلند و شاید پرآوازه ترین بحث در این زمینه را هگل داشت که قائل به حرکت طولی تاریخ بود و امر اصیلی به نام ذهن یا روح (Das Geist) را به داخل تاریخ کشاند و بر این نظر بود که تاریخ در جامعه مدرن به کمال خود که خودآگاهی و آزادی است می رسد. البته در باب این مکتب ها و آراء می توان بحث و چون و چرا کرد که مجال دیگری می خواهد. غرض این بود که فلسفه تاریخ در صورتی معنی دارد که تاریخ را دارای سیری حساب شده بدانیم نه مجموعه حوادثی که به تصادف رخ می دهد و کارکرد دارند. خوب اگر تاریخ سیری دارد‌، آیا آن سیر، سیر تکاملی است؟ هگل چنین نظری دارد. در پایان قرن بیستم نیز شبه نظریه ای که بیشتر ژورنالیستی بود تا فلسفی تحت عنوان "پایان تاریخ" مطرح شد و درخور توجه است که طرح این نظریه تقریباً همزمان با مطلب دیگری بود که با عنوان "ستیز و کشاکش تمدن ها" مطرح گردید و این دو که بیشتر به یک بیانیه سیاسی با جهت گیری خاص می ماند مکمل یکدیگر بودند. خلاصه سخنی که "پایان تاریخ" دارد این توهم است که تاریخ در تجدد و تجدد در لیبرال دموکراسی به پایان خود رسیده است و لیبرال دموکراسی نیز در شیوه و محتوای نظام آمریکایی صورت کمال خود را پیدا کرده است. طبعاً نتیجه ای هم که گرفته می شود این است که آمریکا برترین نظام و نیروی موجود است و همگان نیز باید دقیقاً از الگوی آمریکایی پیروی کنند. جنگ تمدن ها و پایان تاریخ در واقع توجیهی است بر فزون طلبی های آمریکا و جنایاتی که از آن حاصل می شود یا دست کم زمینه توجیه رفتارهای فزون طلبان را فراهم می آورد. گرچه به نظر می رسد که نظریه پرداز پایان تاریخ از حرف خود برگشته باشد. صرف نظر از مطالب درست یا نادرستی که در فلسفه تاریخ مدرن مطرح است ما به عنوان پیرو بزرگ ترین دین وحیانی و الهی یعنی اسلام و به طور کلی پیروان ادیان توحیدی نیز به پایان تاریخ(به معنی درست و مطلوب آن) معتقدیم. اصلا "آخر الزمان" که باور آن مشترک میان همه ادیان الهی است و بخصوص در اسلام و بالاخص در تشیع در مهدویت بروزی شکوهمند دارد هدایت گر ذهن ما به سیر کمالی تاریخ و پایان آن است، آنگاه که زمان (زمان تاریخی) به پایان می رسد و تاریخ به هدف خود رسیده است. در قرآن نیز نسبت به این سیر و این پایان به نظر می رسد که اشاراتی و حتی تصریحاتی هست. اینکه خداوند اراده کرده است که محرومان مستحق را در برابر برخورداران متجاوز متمکن در زمین و میراث برِ آن گرداند می تواند هدایت گر ما به همان امری باشد که بیان شد. منتهی آنچه مهم است اینکه اراده خداوند از مجرای آگاهی و اراده انسان آزاد، مختار و مصمم جاری خواهد شد و کار پیامبران نیز آگ
با ۵۱ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


همین
با ۵۱ امتیاز و ۲۳ نظر فرستاده شده در بخش دانش و فناوری
لینک مستقیم

 


زندگی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران در جریان است. در حالی که ذهن بیشترشهروندان مشغول درگیری های روزمره از قبیل تورم و دخل و خرج و قیمتهای بالای اقلام می باشد مجال آنها برای پرداختن به مسائل سیاسی در گرمای تابستان کمتر می شود. گذشته از مشکلات اقتصادی و نگرانی های آنها ازقبض برق و تهیه کالاهای اساسی خانواده، تابستان معمولا زمان رویارویی مردم با " پلیس لباس"، ماموران دولت نیز می باشد. در کشورهای غربی، نام " پلیس مد و لباس" به افرادی اطلاق می شود که متخصصان محترم مد لباس می باشند و می توانند بدسلیقی افراد معروف و مطرح را گوشزد کرده و درباره مد و لباس پوشیدن اظهار نظر کنند. اما در ایران " پلیس لباس" وظیفه ای متفاوت بعهده دارد. کار" پلیس لباس" ایران اینگونه است که باید شهروندانی را که خوش پوش پوش بوده و به مد لباس پوشیده اند را ارشاد و از ادامه روش خود برحذر دارد. و اگر متخلفین زیادی خوش لباس بوده و در خیابان امکان تصحیح تخلف آنها وجود نداشته باشد، آنوقت این پلیس می تواند به زور متوسل شده و با مینی بوس های آماده متخلفین را به بازداشتگاه منتقل کنند.
با ۵۰ امتیاز و ۱۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


وزارت امور خارجه ایران به ایرانیان مقیم بریتانیا توصیه کرده است که برای در امان ماندن از آسیب‌ها و خطرات احتمالی، در صورت امکان از حضور در این اماکن خودداری کنند.
با ۴۶ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت کودتایی ایران خواهان واکنش شورای امنیت سازمان ملل متحد به ناآرامی‌های اخیر در شهرهای مختلف بریتانیا شده است. احمدی‌نژاد با انتقاد از از 'برخورد خشن' پلیس بریتانیا با 'مردم معترض انگلیس' این سوال را مطرح کرده است که "دیگر چه اتفاقی باید رخ بدهد که شورای امنیت واکنش نشان بدهد و یک عضو دائم خود را محکوم کند؟"
با ۴۵ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


جرس: کیوان صمیمی، روزنامه نگار و فعال ملی-مذهبی از بیماری پرخطری در رنج است اما مسئولان زندان از انتقال وی به بیمارستان خودداری می کنند. به گزارش منابع خبری جرس، کيوان صميمي از ناحیه ی کبد دچار بیماری و عارضه ای شده که مي‌تواند برای این فعال سیاسی خطرناک باشد. با وجود تشخیص های اولیه، مسئولان زندان رجایی شهر کرج و نهادهای امنیتی و قضایی متولی وضع زندانیان سیاسی، مانع از تعقیب درمان و پیگیری معالجات تخصصی وی در خارج از زندان می شوند. کیوان صمیمی، مدیرمسئول روزنامه توقیف شده ی نامه و عضو شورای فعالان ملی - مذهبی، عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، عضو شورای ملی صلح، عضو کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه و عضو کمیته دفاع از حق تحصیل است. صمیمی که سابقه ی زندان طولانی مدت و تحمل شکنجه در نظام شاهنشاهی دارد، در جریان بازداشت های فله ای پس از انتخابات به شکلی غیرقانونی دستگیر و در اوین محبوس شد. صمیمی بعدتر درشعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران به استناد مواد 500 و 610 قانون مجازات اسلامي مجموعا به 6 سال حبس، و به استناد ماده 19 قانون ياد شده به محروميت مادام العمر از فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي محکوم شد . شعبه 54 دادگاه تجديدنظر استان تهران مدت زمان حبس این فعال سیاسی را تایید کرد اما محرومیت وی را به 15 سال تقلیل داد.
با ۴۵ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


وزارت خزانه داری آمريکا روز چهارشنبه بزرگترین بانک تجاری و اپراتور تلفن همراه سوریه را تحريم کرده است. نخست وزیر ترکیه هم خبر تخلیه واحدهای ارتش و نیروهای امنیتی سوریه از شهر حماه را تایید کرده است. ديويد کوهن، معاون وزير خزانه داری در امور تروريسم و اطلاعات مالی گفت: با افشای نقش بزرگترين بانک تجاری سوريه به عنوان عامل گسترش سلاح های کشتار جمعی سوريه و کره شمالی، و همچنين با تحریم بزرگترين اپراتور تلفن همراه سوريه که توسط يکی از خودی های فاسد ترين حکومت اداره می شود، ما زيرساخت های مالی را که به حکومت بشار اسد و فعاليت های غير قانونی آن کمک ارائه می کنند، هدف قرار داديم. وزارت خزانه داری اایالات متحده می گويد، اين تحريم ها را بر اساس فرمان اجرايی رييس جمهور آمریکا در خصوص نقض کنندگان گسترش سلاح های کشتار جمعی عليه بانک تجاری سوريه و همچنین شعبه ان در لبنان، بانک تجاری لبنان و سوریه، اعمال کرده است. اين وزارتخانه همچنين می گويد: «سوريه تل»، بزرگترين اپراتور تلفن همراه سوريه را براساس فرمان اجرايی ديگر رييس جمهوری آمريکا در خصوص نقض حقوق بشر در سوريه مورد تحريم قرار داده است. طبق اين تحريم ها کليه اموال اين بانک ها و موسسات در خاک آمريکا توقيف و مسدود می شوند و هرگونه همکاری و معامله تجاری شرکت ها و شهروندان آمريکايی با آنها ممنوع است. وزارت خزانه داری آمريکا می گويد: بانک تجاری سوريه را به اتهام ارائه خدمات به مرکز تحقيقات و مطالعات علمی سوريه و همچنين همکاری بانک تجاری تايکون کره شمالی تحريم کرده است. بانک تجاری تايکون کره شمالی در سال ۲۰۰۵ به اتهام همکاری در برنامه گسترش سلاح کشتارجمعی کره شمالی مورد تحريم امريکا قرار گرفته بود.«رامی مخلوف»، مالک «سوريه تل» پسر دايی بشار اسد است و پيشتر هم توسط آمريکا و اتحاديه اروپا مورد تحريم قرار گرفته بود. اين تحريم ها يک روز پس از آن که بشار اسد، بر عزم برای مقابله با آن چه که «گروههای تروريستی» خوانده بود، اعمال می شود. در همين حال به گزارش خبرگزاری فرانسه نيروهای ارتش سوريه پس از يک عمليات ده روزه در شهر حماه روز چهارشنبه، از اين شهر خارج شده اند...
با ۴۳ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


همزمان با اعلام نام «بهمن احمدی امویی» در سایت عفو بین‌الملل به عنوان «زندانی ای که برای رفتار مسالمت‌جویانه‌، حقوق و آزادی بیانش را سلب کرده اند» شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل در گفتگو با «میهن»، این حرکت را «نشان از اهمیت نقض حقوق بشر در ایران» دانست و گفت: «این ثابت میکند که دنیا به ایران و زندانیان سیاسی بی‌توجه نیست و همین توجه باعث خواهد شد که در سازمان ملل متحد تصمیمات مقتضی در مورد ایران گرفته شود». خانم عبادی تاکید کرد که «در ایران قوه قضاییه مستقل و امکان اجرای عدالت بوسیله دادسرا و دادگاه‌ها وجود نداشته و قوه قضاییه به شعبه‌ای از وزارت اطلاعات تبدیل شده است». صبح امروز، نام بهمن احمدی امویی در کنار چهار اسم دیگر، «نسرین ستوده، بهاره هدایت، احمد زیدآبادی و ضیا نبوی» بر سایت عفو بین‌الملل نقش بست و از آنها به عنوان زندانیانی یاد شد که برای رفتار مسالمت‌جویانه‌، حقوق و آزادی بیان شان را سلب کرده و آنها را در سلول انفرادی نگه داشته اند. این در حالیست که چندی پیش جایزه جهانی سال ۲۰۱۱ هلمن ـ همت نیز به بهمن احمدی امویی اعطا شد. این جایزه، متعلق به نویسندگانی است که «در سراسر جهان است تحت فشارهای سیاسی قرار گرفته‌اند اما همچنان به کار خود ادامه‌ داده‌اند» این روزنامه‌نگار زندانی، نزدیک به یک سال از حق ملاقات حضوری و نزدیک به ۱۶ ماه از حق مرخصی محروم بوده است. شیرین عبادی در پاسخ به پرسشی درباره تاثیر فرار گرفتن نام زندانیان سیاسی و مطبوعاتی ایران در فهرست پایگاه اطلاع رسانی عفو بین‌الملل و نیز اختصاص جایزه هلمن ـ هملت به امویی گفت: «بدون شک چنین اقداماتی تاثیر فراوانی دارد و نشان از اهمیت نقض حقوق بشر در ایران است، ثابت میکند که دنیا به ایران و زندانیان سیاسی بی‌توجه نیست و همین توجه باعث خواهد شد که در سازمان ملل متحد تصمیمات مقتضی در مورد ایران گرفته شود». وی در ادامه با یادآوری محکومیت‌های قبلی ایران در سازمان ملل عنوان کرد «فراموش نکنیم از تاریخی که انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۸۸ انجام شد تاکنون دولت ایران سه بار در سازمان ملل متحد به نقض حقوق بشر محکوم شده است، این محکومیت ها را ما بایستی در سایه توجهات بین المللی ارزیابی کنیم یعنی اگر دنیا نسبت به آنچه در ایران میگذشت بی توجه بود مسلما سه بار دولت ایران را محکوم نمیکرد». گزارش ها حاکی است که مدت یکسال از آخرین ملاقات حضوری بهمن احمدی امویی با خانواده خود می‌گذرد و نزدیک به ۱۶ ماه است که وی از حق مرخصی محروم مانده است. شیرین عبادی با تاکید بر این که «ملاقات حضوری و استفاده از مرخصی» بر طبق آیین‌نامه، «حق زندانی» است و نه یک «امتیاز»، اظهار داشت «ماموران امنیتی با افرادی که در عقیده و نظر خود پایداری میکنند و حاضر به اعتراف دروغ نیستند، بسیار بد رفتار میکنند و از آنجایی که دستگاه قضایی استقلال خود را از دست داده، به آلت دست ماموران امنیتی تبدیل شده است بنابراین هرچه آنها بگویند دستگاه قضایی به آن عمل میکنند به همین دلیل بود که تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی چندی قبل دادستان و قوه قضاییه را تحریم کردند و گفتند ما دیگر درخواستی از آنان نداریم و به نظر من صحیحترین کار هم همین است». عبادی در ادامه سخنانش با اشاره به «عدم وجود قوه قضاییه» یادآوری کرد: «ما بایستی یکبار برای همیشه یک واقعیت دردناک را قبول کنیم و آن این است که در ایران قوه قضاییه مستقل و امکان اجرای عدالت بوسیله دادسرا و دادگاه ها موجود نمیباشد و قوه قضاییه تبدیل به اداره ای و شعبه ای از وزارت اطلاعات شده است. با آن که این «مساله دردناک است ولی بایستی حقیقت را پذیرفت تا بتوانیم تصمیم درست تری برای آینده بگیریم. برنده جایزه صلح نوبل به این سوال که « آیا بی‌عدالتی موجود در قوه قضاییه، ناشی از قوانین است یا مسئول آن، حاکمانی هستند که به قانون عمل نمی‌کنند» چنین پاسخ داد:
با ۴۳ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
لینک مستقیم

 


ده‌ها نفر در خارج سفارت سوریه در تونس تظاهرات کردند و خواهان خاتمه به "قتل‌عام "در سوریه و کنارگیری بشار اسد شدند... خبرگزاری فرانسه گزارش داد، این تظاهر‌کنندگان از تونس خواستند تا سفیر سوریه را اخراج نماید. هماهنگ‌کننده این تظاهرات از انجمن دموکراتیک زنان تونس به خبرگزاری فرانسه گفت: "ما می‌خواهیم به سوریها نشان دهیم که سکوتی وجود ندارد و ما علیه قتل عامی که این رژیم مرتکب شده خواهیم ایستاد".
با ۳۸ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 


جمعی از فعالین فرهنگی، مدنی، خبرنگاران و اصحاب مطبوعات زنجان و نیز برخی فعالان فرهنگی و مدنی دیگر شهرهای آذربایجان، به مناسبت روز خبرنگار با حضور در منزل پدری سعید متین‌پور ضمن بزرگداشت مقام خبرنگار، از خبرنگاران دربند و زندانیان عقیده به ویژه «سعید متین‌پور»، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی، تجلیل کردند. در این دیدار که عصر روز یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ به مناسبت روز خبرنگار صورت گرفت، در ابتدا «مرتضی متین‌پور» (پدر سعید متین‌پور) از آخرین وضعیت وی چنین سخن گفت: سعید در ابتدا هفت ماه در بدترین شرایط در انفرادی بود و از اثرات زندان و شکنجه‌های این مدت است که اکنون مشکلات و بیماری متعدد جسمی، وی را آزار می‌دهد. سعید دچار رماتیسم مفصلی شده است و مفاصل گردنش درد می‌کند. سردرد و سرگیجه‌های شدید به وی دست می‌‌دهد، ناراحتی‌های قلبی و گوارشی پیدا کرده است و نیاز شدید به درمان توسط پزشکان متخصص دارد. او با بیان وضعیت جسمی‌ فرزندش، تنها خواسته‌اش را مرخصی برای فرزندش عنوان کرد و گفت: سخن من است که حداقل چند روزی به سعید مرخصی دهند تا بتواند به پزشک متخصص مراجعه کند.
با ۳۸ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
لینک مستقیم

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به unsubscribe@balatarin.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به subscribe@balatarin.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته