-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

Latest News from Mizan Khabar for 04/09/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



وقتی دوستان خواستند درباره سالی که گذشت و سالی که پیش روست، چیزی بنویسم، حالت استیصالی به من دست داد! فکر کردم چه چیز قابل "عرضه"ای می‌توانم بنویسم، آن هم برای نشریه وزین چشم‌انداز که همچون دوستی عزیز دوستش داریم و همواره برایش آرزوی سلام و "سلامتی" داریم.

اما وقتی با دوستی در خیابان با او مواجه شدم و در طی مسیری مشترک از این در و آن در گپ می‌زدیم، سخن به وضع زندگی و امور روزمره و بالطبع قیمت‌ها، یارانه‌ها، تحریم و... رسید، چیزی که معمولاً و بویژه در این روزها بسیاری از عامه مردم درباره آن حرف می‌زنند، مثال ومدل ساده‌ای از شیوه تدبیر و چرخاندن اقتصاد کشور زدم، که دیدم شاید بتوان همین مطلب را عریضه‌ای کرد بر مجله‌ای که دوستش داریم.

شیوه تدبیر اقتصاد ایران در سال‌های اخیر به زبان خیلی ساده این است که نفت می‌فروشیم و پولدار (ارزدار!) می‌شویم، حالا هم نفت خیلی گران شده پس خیلی پولدار می‌شویم، حال تنها مشکل این است که چگونه این "درآمد"مان را به معنی واقعی کلمه (یعنی از "در"آمد برای ما، آن هم از آن سوی "در") را خرج کنیم!

حل مشکل خیلی ساده است. هر دانشجوی اقتصاد هم می‌داندکه چرخه اقتصاد بر اساس تولید و توزیع و مصرف، صادرات و واردات، صنعت و کشاورزی و خدمات، تنظیم امور مالی و پولی، نرخ ارز، تعرفه‌های واردات، میزان مالیات و از این حرف‌ها قرار داد. اما همه اینها بر اساس یک مدل ساده‌تر به این شکل قابل فهم است که باید یک انباشت و سرمایه اولیه‌ای وجود داشته باشد که بتواند به عنوان محرک و انرژی اولیه برای چرخش این نهادها و زنجیره‌های اقتصادی عمل کند. این سرمایه و محرک اولیه را معمولا منابع طبیعی، سرمایه‌های داخلی و یا خارجی، کار و توان مولد زحمتکشان و یا مجموعه و ترکیبی از این‌ها می‌سازد. اما مدل مدیریت کنونی ایران زیاد به ترکیب و تألیف (چه مادی‌اش و چه معنوی‌اش از نوع تألیف قلوب!) فکر نمی‌کند پس مدل ساده‌تر و سیاست‌ها و صف‌های مبتنی بر آن باز ساده‌تر می‌شود. به این شکل: ما نفت داریم (همان سرمایه و محرک اولیه)، آن را می‌فروشیم، نیازهای‌مان را برای زندگی روزمره و چرخش امور "وارد" می‌کنیم که در این مورد آدم‌های "وارد" هم زیاد داریم. بعد این واردات را به "همه" عرضه می‌کنیم، چون به "همه" (همه و همهمه، حال روشنفکرها هر اسمی می‌خواهند رویش بگذارند، از این اسم‌های غرب‌زده مثل پاپیولار و پوپولیستی و اینها) علاقه زیادی داریم. از این "همه" عده‌ای پول دارند یا به نحوی از همین "در"آمد نفت، البته "علی قدر مراتبهم" در نظام اداری و سیاسی‌مان به آنها می‌دهیم که بتوانند "درآمد" این واردات را به از "در"آمد منزل‌شان تبدیل کنند و به قول معروف گوارای وجود (و یا احیاناً "موجودی"شان) سازند. به عده‌ای هم که ندارند تا از این واردات افراد وارد بهره ببرند، برای آنکه به "همه" علاقه‌مندیم، کمکی می‌کنیم. البته باز علی قدر مراتبهم یا بر اساس ساعاتی که در ادارات معطل‌اند، حقوق‌شان می‌دهیم و یا اصلاً اگر از کار افتاده و یا بیکار و محروم در گوشه‌ای از شهرها (البته جنوب آنها) و یا روستاها؛ که باز ما علاقه خاصی به آنها داریم، سهم و سهام و سهمیه‌ای می‌دهیم تا جیب‌جنوبی‌ها هم کمی البته باز علی قدر مراتبهم ورم کند (حال باز روشنفکرها هر چه می‌خواهند از این حرف‌های غربی‌‌ها برایش بزنند مثلا بگویند کلاینتالیسم و حامی‌پروری و از این جور...!)، و خلاصه آنها هم از زحمات آدم‌های وارد، در واردات بهره بگیرند و زنده بمانند و نفس تازه کنند. ما به نفس آنها هم چون قد و قدم و...! آنها هم علاقه زیادی داریم.

حال باز به طور ساده صف‌بندی بهره‌مندی از این وضع اقتصادی کشور به همین روشنی دو دسته می‌شود یک طرف ما قرار داریم یعنی قدرت و در کنارمان افراد وارد (واردکننده‌ها) و در کنار آنها هم عامه‌ای که به هر حال مشکلات زندگی‌اش اقتضا می‌کند طرفدار ارزانی باشد و بیشتر به امروزش بیندیشد و ساده‌ترین طریق برای این کار هم همین کاری است که ما می‌کنیم: واردات و الا اگر بخواهیم معطل تولید و بهبود وضع و قیمت جنس ایرانی بمانیم که نمی‌توان ارزانی را ارزانی عامه مردم کنیم. پس بالطبع در اقتصاد (البته نه سیاست و فرهنگ و...)، مثلث قدرت، وارد کننده و عامه مردم (در مصلحت‌اندیشی برای زندگی روزمره‌شان) در یک صف قرار می‌گیرند.

حال حساب صف دیگر هم روشن است. در آن صف تولیدکننده‌ها قرار دارند و عده‌ای از این اقتصاد خوانده‌های غربی و برخی هم سیاسیون ملی و مصدقی! البته به شایعات عده‌ای یا جاهل یا مغرض هم نباید گوش داد که می‌گویند سیاست‌ها و تدبیرهای ما را هم عده‌ای غرب‌زده و با فرمول‌های آنها نسخه‌پیچی کرده‌اند. اینها مرعوب غرب‌اند و توانایی‌ها و ما می‌توانیم‌های ما سرشان نمی‌شود و خود را به خواب زده‌اند و اگر خوابیده‌ها را بتوان بیدار کرد، اینها را نمی‌توان. آهسته باید گفت که متهم به نقض حقوق این زائده‌ها نشویم؛ اما این‌ها را فقط باید جاروی‌‌شان کرد!

از قدیم هم عده‌ای از افراد وارد در واردات‌ گفته بودند، بعضی اقتصاددان‌های دلسوزمان هم، که اصلاً کی گفته باید اقتصاد متکی به تولید باشد؟ این حرف‌ها یا مال چپ‌هاست و یا بیشتر مال همین ملی - مصدقی‌های منحرف و مغرض. تازه برخی پست‌مدرن‌ها که دوستان خیلی باسواد ما تازگی‌ها بعضی حرف‌های آنها را تلمذ کرده و یاد گرفته‌اند نیز می‌گویند که همه چیز نسبی است و هیچ فرمول مطلق (به قول آنها فراروایتی) مثل لزوم اتکای اقتصاد ملی به تولید داخلی وجود ندارد.

ما هم طبق همین عقیده عمل می‌کنیم. می‌ماند سیاست‌های ارزی که در مورد آن هم مدیریت ما دارای سیاستی منسجم با همان سیاست "نفت – واردات" است. ما قیمت ارز (مخصوصا این دلار لعنتی‌ دشمن‌مان را) پایین نگه می‌داریم تا واردات برای آدم‌های وارد صرف کند و جنس ارزان به دست عامه مردم که دوستشان داریم برسد و البته این به مصلحت خود ما هم هست تا نارضایتی به وجود نیاید و قدرت‌ ما هم در این وسط بر اساس "رضایت" همین افراد وارد و عامه مردم حفظ شود. آن طرف هم البته عده‌ای این سیاست‌ها را غلط می‌دانند و ناراضی‌اند. اما کدام کشور در روی کره زمین است که همه راضی باشند و ناراضی نداشته باشد؟! ما (قدرت)، راضی‌ایم، افراد وارد هم راضی، عامه هم راضی؛ حال گور پدر ناراضی! ناراضی‌ها هم باید راضی شوند و راضی‌شان می‌کنیم! مگر ندیدند در حالی که گلوی کل جهان را بحران اقتصادی فشار می‌داد، ما سالم ماندیم. حال اصلا به تدریج بخش‌های مختلف تولید تعطیل شود، چه اشکالی دارد؟ چرا عده‌ای از این درس‌خوانده‌ها و آن منحرف‌ها، این حرف را کفر می‌دانند. در بالاترین حالت، اصلاً تولید نداشته باشیم؛ مگر چه می‌شود؟ می‌گویند صنعت نساجی، چای و... به همین حالت درآمده. مگر چه اتفاقی افتاده؟ مثلث طلایی (قدرت – واردات – عامه مردم) که سر جایش است، حال در جایی هم تولید نباشد چه می‌شود؟! ما طبق عقاید خودمان زندگی می‌کنیم (مگر ندیدید در حالی که همه دنیا و حتی برخی سیاسیون و مدیران مرعوب قبلی سیاست کاهش جمعیت را در پیش گرفتند به چه خوبی حساب شمردن با انگشتان دست را یادشان دادیم!).

هم چنین کی گفته که سیاست و برنامه‌ریزی باید درازمدت باشد. این هم از همان حرف‌های غلطی است که باید جلویش ایستاد. از قدیم در فرهنگ ایرانی‌مان، که تازگی‌ها علاقه‌مان به آن زیادتر هم شده، داشته‌ایم که فکر امروز باش، فردا را کی دیده و در فرهنگ مذهبی‌مان هم همه گفته‌اند که هر روز ممکن است آخرالزمان باشد و دنیا کن‌فیکون شود. پس ملی – مذهبی واقعی ما هستیم. دلسوز ملت هم که می‌خواهیم امورات امروزش را بگذرانیم هم ما هستیم.

النهایه اقتصاد ما به زبان ساده بر مبنای منافع عاجل قدرت – واردات، مصلحت روزمره عامه قرار دارد. این به "مصلحت" همه ماست و در صف دیگر هم تولیدکننده‌های اشرافی و مرفه بی‌درد و لجستیک عناصر مزدور قرار دارند و عده‌ای هم درس‌خوانده‌های غرغرو و عده‌ای هم فسیل‌های ملی و مصدقی که مغرضانه می‌گویند ما به خاطر "حال" (به همه معانی‌اش!) داریم آینده مملکت را  از بین می‌بریم و تازگی‌ها از روی دست ما تقلب می‌کنند و می‌گویند این کارتان ایران‌براندازی است!. اینها هم سرجمع عددی نیستند. اقتصاد سال 89 الحمدلله این طوری گذشت، سال 90 را هم همینطور خواهیم گذراند. فکر حال باشد که آینده آب است.  اگر خرده مشکلات اقتصادی هم پیش بیاید با همین سیاست مثلثی حل‌اش خواهیم کرد تا نظر "مردم" چه باشد. اگر فرصتی دست دهد این سیاست و مدیریت‌مان را به جهان هم صادر خواهیم کرد.


 



 

 

atomic-symbol
به دنبال انتشار گزارش‌هایی درباره خارج کردن میله‌های سوخت هسته‌ای از رآکتور نیروگاه بوشهر، روسیه روز جمعه اعلام کرد، کار سوخت‌گذاری این نیروگاه را از سر گرفته است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، شرکت اتم‌استروی‌اکسپورت روسیه که مسئولیت نظارت بر ساخت نخستین نیروگاه هسته‌ای ایران را برعهده دارد، روز جمعه با انتشار بیانیه کوتاهی از تزریق دوباره سوخت هسته‌ای به رآکتور بوشهر خبر داده است.

 

 

در اوایل اسفند ماه سال گذشته خورشیدی مقام‌های ایرانی اعلام کرده‌ بودند، به منظور «انجام برخی از آزمایش‌ها و اقدامات فنی» میله‌های سوخت هسته‌ای از قلب رآکتور بوشهر خارج شده است.
گفتنی است، در اواخر مرداد ماه سال گذشته خورشیدی و با گذشت بیش از سه دهه از آغاز ساخت نیروگاه اتمی بوشهر، انتقال میله‌های سوخت هسته‌ای به محفظه رآکتور این نیروگاه آغاز شده و در نهایت در آبان ماه همان سال عملیات سوخت‌گذاری این نیروگاه و قرار دادن میله‌های سوخت در درون رآکتور انجام شده بود.
به دنبال انتشار گزارش‌ها درباره خارج ساختن میله‌های سوخت هسته‌ای از قلب رآکتور بوشهر، برخی از کارشناسان و منابع خبری از احتمال آسیب رساندن بدافزار رایانه‌ای استاکس‌نت به نیروگاه بوشهر سخن گفته بودند.
هر چند مقام‌های جمهوری اسلامی بارها تاکید کرده‌اند که کرم رایانه‌ای استاکس‌نت به سامانه‌های اصلی نیروگاه اتمی بوشهر صدمه نزده است، اما دیمیتری روگوزن، نماینده روسیه در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، در ماه ژانویه گذشته گفته بود، کرم رایانه‌ای استاکس‌نت می‌توانست باعث بروز یک فاجعه هسته‌ای مانند چرنوبیل در بوشهر شود.
در این میان شرکت روسی اتم‌استروی‌اکسپورت در بیانیه خود در باره سوخت‌گذاری دوباره نیروگاه بوشهر اعلام کرده است، این اقدام پس از بازرسی مجدد نیروگاه و «شستشوی قطعات مختلف» آن صورت گرفته است.
در بیانیه شرکت روسی هیچ اشاره‌ای به زمان راه‌اندازی نیروگاه بوشهر نشده است.
بر اساس اعلام مقام‌های جمهوری اسلامی، قرار بود نیروگاه اتمی بوشهر در سال گذشته خورشیدی آغاز به کار کند، اما با خارج کردن میله‌های سوخت از این نیروگاه برخی گزارش‌ها حاکی از آن بوده است که راه‌اندازی این نیروگاه دست کم تا یک سال دیگر به تعویق افتاده است.

 


 


داماد دکتر یزدی: چرا در جمهوری اسلامی قانونی نیست که از حقوق مردم دفاع کند؟

 

روز گذشته دکتر یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران مصاحبه منتشر شده توسط ایرنا را تکذیب و با اشاره به این نکته که اين گفت وگو قبل از آزادي در محل خانه امن صورت گرفته است، تاکید کرده است: "با صراحت به مسئولين خبرگزاري حاضر در خانه امن تاكيد كرده بودم كه انتشار هر متني بنام اينجانب تنها بعد از ارائه كتبي و تاييد اينجانب قابل انتشار خواهد بود. نظر به اينكه متن منتشر شده توسط ايرنا بدون اطلاع و تاييد اينجانب صورت گرفته است، تكذيب مي‌گردد."
گفتنی است، خبرگزاری ایرنا، چند روز بعد از آزادیِ دکتر یزدی از زندان، طی خبری که مشتمل بر گفتگوی ادعایی با دکتر یزدی بود مدعی شد "ابراهیم یزدی، سرکرده مستعفی گروهک غیرقانونی نهضت آزادی، در گفت‌وگو با ایرنا از اقدامات اغتشاشگران پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از جمله فراخوان راهپیمایی‌های بدون هماهنگی با مراجع قانونی انتقاد کرده و گفته است پذیرفتنی نیست که کسی رییس جمهور شود و با رهبری مشکل داشته باشد.اگر میرحسین موسوی انتخاب می شد برای کشور فاجعه بود، زیرا رهبری و رییس‌جمهور باید با هم هماهنگ باشند..."
دکتر مهدی نوربخش، داماد دکتر یزدی با اشاره به اینکه شکایت دکتر از زمان انتشار مصاحبه نیست بلکه متن مصاحبه به تایید ایشان نرسیده و چیزهایی به آن اضافه شده است که واقعیت ندارد، می گوید: " چیزی که دکتر مطرح می کنند این است که چارچوب جمهوری اسلامی و التزام به قانون اساسی آن را پذیرفته اند اما به ساختار حکومتی به این شکلی که الان است و ولایت فقیه، نه دکتر و نه نهضت اعتقاد نداشته و نخواهند داشت. همچنین زمانیکه آقای احمدی نژاد خودش را به عنوان کاندیدا معرفی کرد، دکتر یزدی شخصا اعلام کرد که این اتنخابات بدون نظارت بین المللی انتخابات سالمی نمی تواند باشد. دکتر یزدی در انتخابات اول از رفسنجانی و کروبی حمایت کردند و در انتخابات دوم از هر دو کاندیدا موسوی و کروبی حمایت کردند. بسیاری از جوانان نهضت از جمله عماد بهاور در ستاد میر حسین موسوی فعالیت می کردند که به خاطر همین الان به ده سال زندان محکوم شده است. بنابراین دکتر و نهضت از این دو کاندیدا حمایت کردند و هیچ بحثی بعد از این انتخابات نبوده که دکتر اعتراضی به رفتار این دو کاندیدا داشته باشد. در گذشته بعضی از برنامه های موسوی از جمله دولتی کردن صنایع مورد اعتراض دکتر و نهضت بود اما هیچیک از این اعتراضات به بعد از انتخابات کشیده نشده است و اعتراض دکتر هر چه است متوجه دولت و کاری که با موسوی شده است، می باشد. بنابراین نهضت و دکتر از کاندیداتوری موسوی حمایت کامل کردند."
متن کامل گفتگوی "جرس" با دکتر مهدی نوربخش، داماد دکتر یزدی و استاد روابط بين الملل در دانشگاه هريسبرگ در علوم و تکنولوژی در ايالت پنسيلوانيای آمريکا در پی می آید:
آقای دکتر نوربخش اخیرا مصاحبه ای از خبرگزاری ایرنا با دکتر یزدی بر روی رسانه های دولتی منتشر گردید که روز گذشته از سوی دکتر یزدی تکذیب شد. لطفا در خصوص تکذیبه دکتر یزدی و اهدافی که رسانه های دولتی از انتشار اینگونه مصاحبه های ساختگی و مونتاژ شده دنبال می کنند صحبت بفرمایید.
اجازه دهید کمی به عقب بازگردیم، دو مصاحبه با دکتر یزدی قبل از آزادی ایشان صورت گرفته است و قرار دکتر با اینها بر این بوده که هر مطلبی منتسب به دکتر نه برای زمان انتشار آن، بلکه از نظر متون با دکتر چک شود. دکتر می گوید که هر متنی که به نام او می خواهد چاپ گردد مفاد آن با تایید ایشان قابل انتشار خواهد بود. خبرگزاری ایرنا یک شیطنت دیگری انجام داده است که با هیچ منطقی سازگار نیست و آن این است که بالای مصاحبه نوشته دکتر یزدی مصاحبه را تایید کرده است در حالی که اصلا بحث این نیست که دکتر یزدی مصاحبه کرده یا نه. دو بحث وجود دارد یکی اینکه اینها تعهد خود را نسبت به آن پیمان شکسته اند که در هیچ دادگاهی قابل دفاع نیست. نکته قابل توجه این است که دادستانی تهران از دکتر خواسته است که با هیچ رسانه ای مصاحبه نکند، اما اینها یک مصاحبه ای را منتشر کرده اند بدون اینکه مفادش را طبق قرار با دکتر تایید کنند. بحث دیگر مطالبی است که به این متن گفتگو اضافه کرده اند و بخشهایی را گزینشی و منقطع انتخاب کرده اند که هرگز با نظر دکتر همخوانی ندارد. به همین دلیل ما نسبت به این مسائل معترض هستیم. دکتر یزدی پنجاه و پنج جلسه در فاصله سه ماه پیش از دستگیری هایش بازجویی شده است، بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 دکتر یزدی سه بار دستگیر شده است، صد و هشتاد و پنج روز آخرین بازداشت ایشان طول کشیده است اما اینها هیچ چیزی نتوانستند از دکتر بدست بیاورند. در همین مصاحبه که خودشان جعل کرده اند حاوی نکات بسیار مثبتی است که مواضع نهضت از گذشته بوده است. در حقیقت اینها برای تخریب شخصیت ایشان این مصاحبه های جعلی را منتشر می کنند. ما شاکی از این هستیم که چرا در جمهوری اسلامی قانونی نیست که از حقوق مردم دفاع کند. شکایت دکتر از زمان انتشار مصاحبه نیست بلکه متن مصاحبه به تایید ایشان نرسیده و چیزهایی به آن اضافه شده است که واقعیت ندارد.
دکتر یزدی علی رغم فشارهای زیادی که به ایشان وارد می کردند هیچگاه تن به انحلال نهضت آزادی ایران ندادند، لطفا در خصوص دلایل استعفای ایشان از دبیرکلی این حزب صحبت بفرمایید و اینکه آیا اعضای نهضت آزادی ایران این استعفا را پذیرفته اند؟

سه چهار سال بود که خود دکتر یزدی پیشنهاد داده بودند که از دبیرکلی نهضت استعفا دهند که از سوی اعضا پذیرفته نمی شد. بحث دکتر این بود که نیروهای جوانتر باید در این موقعیت قرار بگیرند و این دست دکتر را بازتر می گذاشت اگر دبیرکل نهضت نبود. دکتر می گوید طبق اساسنامه نهضت وظایفی به من محول شده که با توجه به شرایط جسمانی نمی توانم آن وظایف را دنبال کنم و به همین دلیل دکتر از نظر تشکیلاتی و اخلاقی این استعفا را داده است اما هنوز به نهضت نرفته است. نکته دیگر اینکه دکتر از نظر جسمی در شرایطی نیست که بتواند این مسئولیت را ادامه دهد. حتی خودشان هم در این مصاحبه درباره استعفایش رسما گفته " نمی توانستم وظایفی را که طبق اساسنامه برعهده من نهاده شده بود انجام دهم، این یک اخلاق دینی است که اگر کسی مسوولیتی را نمی تواند در چارچوب قانون انجام دهد آن را واگذار کند".اما باید توجه داشت که دکتر هرگز نگفته است که نهضت باید منحل شود و همچنان عضو نهضت است و کارش را در درون نهضت انجام خواهد داد.
لطفا کمی در خصوص شرایط جسمانی دکتر صحبت بفرمایید.

یکی از مشکلات جسمانی دکتر مسئله سرطان پروستات ایشان است که عوارض جسمانی دیگری برای ایشان ایجاد کرده است که باید در محیط کاملا بهداشتی قرار داشته باشد. مشکل دیگر دیگر ناراحتی قلبی ایشان است. بار دوم که دکتر را دستگیر کردند دکتر جراحی باز قلب انجام داده بودند و به همین دلیل فشار خون وی نوسان شدید دارند و دائما باید تحت مراقبت باشند. با توجه به این مشکلات جسمانی ایشان در شرایط ایده آلی قرار ندارند.
آقای دکتر نوربخش اواخر اسفند سال گذشته دادگاه دکتر یزدی برای سومین بار پیاپی برگزار نشد علت آن چیست و تاریخ بعدی دادگاه را چه زمانی تعیین کرده اند؟
دقیقا علت آن را نمی دانیم اما اطلاع داریم که فشارهای خارجی بر روی دولت برای آزادی دکتر زیاد بوده است. (مجامع بین المللی و کشورهای مانند ترکیه، مالزی و نامه صد و چهل و. دو نفر ...)
موضوع دیگری هم است که در شرایط فعلی در داخل دولت بحث زیادی در خصوص دکتر است و خود من شخصا فکر می کنم که وصیت نامه آقای خمینی هم در این میان مطرح باشد که ایشان می خواستند که به دکتر یزدی متعرض نشوند. تاریخ بعدی دادگاه دکتر را هم در شهریور ماه اعلام کرده اند و سه جرمی که برای ایشان اعلام کرده اند عضویت در نهضت، اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی است که هیچکدام از اینها شکل قانونی ندارد که اینها بخواهند مستندش کنند. اینها اگر چیزی از دکتر داشتند در همان پنجاه و پنج بار بازجویی دکتر را دادگاهی می کردند. بنابراین به نظر من دلیلی که اینها نتوانستند دکتر را به دادگاه ببرند این است که چیزی از دکتر ندارد.
آیا دکتر یزدی بعد از آزادی از شرایط نگهداری خودشان در خانه امن صحبتی کرده اند؟

صحبتی با ایشان نکردیم اما می دانیم که محیط "بسیار" مشکلی بوده است. در این مدت حدود پانزده کیلو کاهش وزن داشته است و کلا شرایط خوبی نبوده است. به علت اینکه در این خانه های امن ارتباط انسان را با محیط بیرون کاملا محدود می کنند. در این مدتی هم که از این خانه های امن بیرون آمده اند شرایط جسمانی اشان بهتر شده است.
اگر اجازه دهید به مسائلی که در مصاحبه ساختگی توسط خبرگزاری ایرنا آورده شده است بپردازیم. لطفا دیدگاه دکتر یزدی را در خصوص قانون اساسی بیان کنید.
نهضت آزادی ایران در زمانی که آیت الله خمینی هنوز در قید حیات بود کتابی را منتشر کرد و در آن اعلام کرد که اعتقادی به ولایت فقیه ندارد. از اول انقلاب، بحث نهضت آزادی بعنوان یک گروهی که می خواهد کار سیاسی قانونی در داخل کشور انجام دهد این بود که التزام به قانون اساسی دارد. بعبارتی به مفاد قانون اساسی احترام می گذارد اما اعتقادی به بندهایی از قانون اساسی از جمله ولایت فقیه ندارد. لذا از همان ابتدا، نهضت یک تفاوتی بین التزام و اعتقاد به قانون اساسی قائل بوده است. یک بحث دیگری که اینها مطرح می کنند یعنی نظام، بحث دکتر این نیست که به نظام ولایت فقیه اعتقاد دارد. هرگز، دکتر یزدی و نهضت آزادی از ابتدا به نظام ولایت فقیه اعتقاد نداشته اند. چیزی که دکتر مطرح می کنند این است که چارچوب جمهوری اسلامی و التزام به قانون اساسی آن را پذیرفته است اما به ساختار حکومتی به این شکلی که الان است و ولایت فقیه، نه دکتر و نه نهضت اعتقاد نداشته و نخواهند داشت.
موضع نهضت آزادی ایران به دبیرکلی دکتر یزدی در انتخابات ریاست جمهوری 88 چه بود و با حمایت از چه کاندیدایی وارد عرصه شد؟
زمانیکه آقای احمدی نژاد خودش را به عنوان کاندیدا معرفی کرد، دکتر یزدی شخصا اعلام کرد که این اتنخابات بدون نظارت بین المللی انتخابات سالمی نمی تواند باشد. دکتر یزدی در انتخابات اول از رفسنجانی و کروبی حمایت کردند و در انتخابات دوم از هر دو کاندیدا موسوی و کروبی حمایت کردند. بسیاری از جوانان نهضت از جمله عماد بهاور در ستاد میر حسین موسوی فعالیت می کردند که به خاطر همین الان به ده سال زندان محکوم شده است. بنابراین دکتر و نهضت از این دو کاندیدا حمایت کردند و هیچ بحثی بعد از این انتخابات نبوده که دکتر اعتراضی به رفتار این دو کاندیدا داشته باشد. در گذشته بعضی از برنامه های موسوی از جمله دولتی کردن صنایع مورد اعتراض دکتر و نهضت بود اما هیچیک از این اعتراضات به بعد از انتخابات کشیده نشده است و اعتراض دکتر هر چه است متوجه دولت و کاری که با موسوی شده است، می باشد. بنابراین نهضت و دکتر از کاندیداتوری موسوی حمایت کامل کردند.
دکتر یزدی در خصوص حوادث بعد از انتخابات چه می گفتند و چه نظری برای برون رفت کشور از بحران داشتند یا بعبارتی دارند؟
از اولین انتخاباتی که احمدی نژاد کاندیدای آن بود دکتر یزدی تمام تلاشش بر این بود که گروه ها را دورهم جمع کند و تمام هم نهضت صرف این شد که یک جبهه واحدی با نیروهای اصلاح طلب تشکیل دهد. تمام بحث دکتر و نهضت این بود که این جبهه در حقیقت به یک مبارزه کاملا مسالمت آمیز و قانونی تن دهد. تنها راهی هم که دکتر برای برون رفت از این بن بست مطرح می کند این است که همه تن به قانون بدهند و در همین مصاحبه هم بیان شده است. اما آنچه که در این مصاحبه اینها سعی می کنند تداعی کنند این است که موسوی کار غیرقانونی انجام می دهد در حالیکه دکتر یزدی هرگز بحثش این نیست. دکتر می گوید کسانیکه در راس قدرت هستند غیرقانونی عمل کردند و کوشش نهضت همواره مبارزه مسالمت آمیز و قانونی و التزام به قانون اساسی در این مبارزه بوده است.

 


 


hamas

حماس می گوید گروه های مختلف فلسطینی اسلام گرا در غزه بر سر آتش بس برای جلوگیری از تشدید درگیری ها با اسرائیل به توافق رسیده اند.

حماس که کنترل غزه را در دست دارد هدف از این آتش بس را جلوگیری از "تجاوز" اسرائیل اعلام کرده است.

شاخه نظامی حماس پیش تر با موشک ضدتانک به یک اتوبوس مدرسه اسرائیلی حمله و دو نفر را زخمی کرد.

نیروهای اسرائیلی با حملات هوایی و شلیک تانک به این حادثه واکنش نشان دادند که به گفته پزشکان فلسطینی به کشته شدن چهار نفر و زخمی شدن ۳۰ نفر از جمله یک کودک چهار ساله منجر شد.

حمله حماس به اتوبوس اسرائیلی محکومیت آمریکا را در پی داشته است.

واشنگتن از گزارش هایی که درباره استفاده از موشک های ضدتانک علیه غیرنظامیان شده ابراز نگرانی کرده است.

در جریان حمله به این اتوبوس در اسرائیل یک نوجوان شانزده ساله که تنها مسافر بود و راننده آن زخمی شدند. حال این نوجوان وخیم گزارش شده است.

ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل، بلافاصله بعد از این حادثه، دستور حمله به غزه را صادر کرد.

بنا بر گزارش‌ها در تبادل آتش میان دو طرف، ۴۵ خمپاره از غزه به سوی اسرائیل شلیک شده است.

یک هواپیمای اسرائیلی مجتمعی متعلق به جنبش حماس در شمال غزه را بمباران کرد.

به گزارش خبرگزاری رویترز هلی‌کوپترهای جنگی اسرائیلی نیز برای اولین بار بعد از تهاجم اسرائیل به غزه در دو سال پیش، نقاطی در غزه را هدف قرار دادند.

موشک ضد تانک

ارتش اسرائیل می‌گوید در حمله به اتوبوس اسرائیلی، برای اولین بار از موشک ضد تانک علیه غیرنظامیان اسرائیلی استفاده شده است.

پیش‌تر در روز پنج شنبه، ۷ آوریل (۱۸ فروردین) اسرائیل به مناطقی در جنوب غزه که ادعا می کرد قاچاق تسلیحات از آنجا صورت می‌گیرد، حمله کرد.

ماه گذشته یکی از پرخشونت‌ترین دوره‌ها از زمان پایان تهاجم اسرائیل به غزه در سال ۲۰۰۸ بود.

تنها در طی یک هفته در ماه مارس ۱۰ فلسطینی از جمله چندین غیرنظامی و کودک در حمله ارتش اسرائیل کشته شدند.

در همان زمان گروه‌های مسلح در غزه بیش از ۸۰ راکت و خمپاره به جنوب اسرائیل شلیک کردند.

از زمان پایان آتش‌بس در ۱۶ مارس خشونت‌ها دوباره شدت گرفته و هر دو طرف یکدیگر را به آغاز این درگیری‌ها متهم می‌کنند.

منبع:بی بی سی


 


narges_mohammadi_hospitalized01
نرگس محمدی همسر تقی رحمانی در نامه ای به دادستانی با عنوان اینکه " ما و زندانیان، انسان و هموطنان شما هستیم" به تشریح وضعیت همسرش پرداخته و آورده است: چه دشوار است که شاهد باشیم قانون توسط برخی حافظان آن یعنی برخی از مسئولان نه تنها پاس داشته نمی‌شود بلکه زیر پا گذاشته می‌شود و عملکرد غیرقانونی توسط برخی رواج داده شده و این اقدامات اموری عادی تلقی می‌شوند و معترضان به نقض قانون، پاسخی درخور و شایسته نمی‌یابند.
در این نامه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفت آمده است: تصور این است که حاکمان بیش از سایرین به دنبال ترویج و اعمال قانون هستند چون حداقل حاکمان نیک آگاهند که بقای هر حکومتی به اقدام و دقت در درستی انجام قانون است و ما انتظاری جز عملکرد قانونی از سوی مسئولان نداریم. بی‌توجهی به قانون و اخلاق و منش انسانی توسط برخی مسئولان ظلمی آشکار در حق شهروندان است. به خصوص آنکه شهروندی ظالمانه و به دور از قانون به زندان افکنده شود و دست او و خانواده او از اعمال هر راهی برای احقاق حقوق کوتاه باشد.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
به نام خدایی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان
حضرت آیت الله صادق لاریجانی
ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای جعفری دولت‌آبادی
دادستان محترم
با سلام و احترام و تبریک سال نو
اینجانب همسر تقی رحمانی این نامه را پس از گذشت قریب به دو ماه از بازداشت وی خدمت شما بزرگواران می‌نویسم. تقی رحمانی در تاریخ 20/11/89  در ساعت 23، شبانه و بدون حکم قضایی بازداشت شد. آنچه موجب شد این نامه را به عنوان یک شهروند ایرانی خدمت ریاست محترم قوه قضاییه  و دادستان محترم بنویسم، مشاهده نقض مکرر قانون در مورد حقوق اینجانب، همسرم و فرزندانم می‌باشد. لطمات این قانون‌گریزی، تحمیل خسارت به جان و مال و روح و روان من و خانواده‌ام بوده است که گوشه‌ای از رفتار غیرقانونی راخدمتتان عرض می‌نمایم. این دادخواهی به امید پاسخی قانونی و انسانی تقدیم
می‌گردد.
1-      قطع تماس و ملاقات با خانواده. بیش از یک ماه است که جز تماس تلفنی در تاریخ 9/1/90 هیچ گونه تماسی با خانواده نداشته است. علی‌رغم مراجعات مکرر طی این مدت ملاقاتی نیز نداشته‌ایم.
2-      عدم دسترسی به وکیل. وکیل همسرم بارها به دادسرا مراجعه نموده‌اند اما حتی از تشکیل پرونده برای موکل خود بی‌اطلاعند.
3-      در آخرین تماس تلفنی تقی رحمانی نسبت به عدم ابلاغ بازداشت موقت به متهم در زندان اعتراض داشتند. این در حالی است که وی قریب به دو ماه است که بازداشت شده است. حال آنکه مطابق قانون می‌بایست ظرف 24 ساعت نسبت به صدور قرار مناسب و ابلاغ به متهم اقدام گردد.
4-      همچنین در تماس تلفنی وی در تاریخ 9/1/90 مطلع شدم که همسرم اجازه برخورداری از هواخوری را نداشته‌اند و از زمان بازداشت در سلول نگهداری شده‌اند و حال آنکه مطابق قانون می‌بایست هر زندانی در 24 ساعت حداقل یک بار از هوای آزاد بهره‌مند گردد.
5-      بازداشت همسرم بدون ارائه هیچ گونه حکم قانونی و با شکستن در منزل و درهای ورودی انجام شده و تفتیش منزل و ثبت و ضبط اموال شخصی من و ایشان بدون ارائه حکم تفتیش منزل و مجوز قانونی بوده است. لازم به ذکر است که بازداشت اینجانب در تاریخ 20/2/89 نیز کاملا غیرقانونی و بدون حکم قضایی بود و حال آنکه مطابق قانون (ماده 24 قانون آیین دادرسی کیفری) ورود به منزل باید با حکم مخصوص مقام قضایی باشد.
6-      تقی رحمانی پس از بازداشت در سلول انفرادی بوده و اکنون با فردی دیگر در سلول هستند. در حالی که مطابق قانون سلول انفرادی امری غیرقانونی است. و طبق رأی وحدت رویه (شماره 435 مورخ 28/10/82) هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نگهداری متهمان یا محکومان در سلول انفرادی خلاف قانون اساسی و اعمال مجازات مضاعف تلقی شده است.
مقامات محترم مسئول
اکنون قریب به دو ماه از بازداشت همسرم می‌گذرد. او نویسنده و روزنامه‌نگار است و اتهام او، قلم و زبان او است. سوالی از شما بزرگواران دارم. با کدام مرام و مکتبی می‌توان توجیه کرد که انسانی را شبانه و بدون حکم قانونی و پس از شکستن در حریم خصوصی و منزل او و در مقابل چشمان دو کودک 4 ساله بازداشت کنند. در حالی که می‌دانند در منزلی که به آن هجوم غیرقانونی می‌برند، زنی بیمار و تحت معالجه و مداوا حضور داد که ماه‌ها پیش در سلول‌های زندان، بیمار شده است و چنین وقایعی موچب تشدید بیماری وی می‌شود. در حالی که مأمور محترم چشم در چشم زن هموطن خود با طعنه می‌گوید می‌دانیم تو غش می‌کنی ولی باز خوب می‌شوی. با کدام منطق می‌توان توجیه کرد که در مقابل چشمان دو کودک بی‌گناه و بی‌پناه که شاهد بردن مادر خود در خردادماه بوده‌اند و تنش‌های روانی و اضطراب ناشی از آن را هنوز با خود دارند، مجددا در بهمن ماه با الفاظی نامناسب و تکان‌دهنده با پدرشان سرسختانه برخورد می‌شود و اسباب منزل را به هم می‌ریزند و با خود می‌برند و دنیای شاد و پرمهر کودکانه‌شان را به خشونت می‌کشند و بیش از پیش آزرده می‌کنند. اکنون (علی و کیانا) فرزندانم در حسرت دیدار پدر و یا شنیدن صدای او بی‌تاب و بی‌قرارند. آیا حداقل نمی‌شود بازداشت‌ها مطابق قانون و مقررات با احضاریه قانونی و در دادسراها انجام شود؟ به راستی آیا قصد بازداشت فردی تروریست و مسلح را داشتند که چنین شیوه خشونت‌باری را اعمال نمودند؟ آیا امکان تغییر چنین شیوه‌هایی وجود ندارد؟ اما آنچه دوباره رنج ما را افزون و بی‌قرارمان کرده این است که انسانی رادر کنج سلولی افکنده‌اند، بی‌آنکه او را حداقل برای هواخوری از آن سلول بیرون بیاورند. قریب به یک ماه از بازداشت همسرم سپری شده بود و من به اتفاق علی و کیانا به زندان اوین رفتیم و درخواست کردم برای علی و کیانا ملاقات بدهند تا بچه‌ها پدرشان را ببینند. مسئول ملاقات تا اسم تقی رحمانی را شنید گفت او اجازه بیرون آمدن از بند را ندارد چه برسد به اینکه به او ملاقات بدهند. من معنای این جمله را متوجه نشدم تا زمانی که تقی گفت من را برای هواخوری از بند بیرون نمی‌برند و وقتی تقاضا کردم به من جواب دادند نوبت تو نشده است و من متوجه شدم که تقی فقط و فقط در کنج سلول است و بس. آیا قطع هر گونه ارتباط زندانی با اطرافیان و حتی عدم برخورداری وی از هوای آزاد، فشار بر زندانی و تهدید سلامتی جسمی و روانی وی نیست. سؤال دیگری از شما بزرگواران دارم. چرا قرار بازداشت موقت به تقی رحمانی تاکنون ابلاغ نشده است. به نظر می‌رسد ابلاغ قرار بازداشت موقت به متهم یکی از ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین تشریفات اداری و حقوقی است که قطعا باید انجام شود.
آیا جز این است که در چنین شرایطی متهم در بلاتکلیفی قرار داده می‌شود که حتی بازداشت موقتش را هم به رؤیتش نمی‌رسانند؟! آیا افکندن یک انسان تحت چنین شرایطی در سلول به معنای اعمال فشار روحی و روانی و جسمی نیست؟ آیا این فشار شکنجه تلقی نمی‌گردد؟ آیا این رفتار منطبق با معیارهای اسلامی و انسانی است؟
تقی در آخرین تماس می‌گفت مدت‌هاست بازجویان به سراغش نرفته‌اند. فرضکنید که بازجویان او را در سلول در حالت بلاتکلیفی رها کرده‌اند و او نیز نه به وکیل دسترسی دارد و نه به مقامات قضایی. آیا ناظری بر اجرای صحیح قانون در سلول‌ها وجود دارد؟ به راستی پس نگهداری تقی در سلول به چه منظوری است؟ می‌گویند برای تحقیقات مقدماتی است. اما چه تحقیقی که اصلاً سراغ سوژه نمی‌روند و هرکس پی هر کاری جز تحقیق مقدماتی است. آیا نگهداری زندانی در چنین شرایطی منطبق با قانون است؟ در حالی که طبق اصل 32 قانون اساسی باید در اسرع وقت ممکن تحقیقات مقدماتی انجام و تعیین تکلیف متهم به عمل آید.
جناب آقای لاریحانی و جناب آقای جعفری دولت آبادی
سالی نو از راه رسیده و طبیعت با تغییری شگرف به سوی تحول و تکامل به پیش است. هر چند عزیزمان در بند است که حتی نگذاشتند بوی بهار را حس کند، هر
چند نور خورشید بهاری بر جان خسته عزیز به بند کشیده شده ما نرسیده است و هر چند چشمان آنها از دیدن زیبایی‌های طبیعت محروم‌‌اند و تنها سنگ و سیمان منظره بی‌حس و سرد مقابل چشمانشان است. هر چند عزیزان ما در ایام نوروز و عید ملی ما ایرانیان حتی فرزندانشان را ندیدند و نبوسیدند و در حسرت دیدار خانواده‌ها سر کردند. اما دل رنجدیده ما سخنی از سر درد اما توأم با امید با شما مسئولان دارد:
ما و همه عزیزان در بند و خانواده ایشان انسان و هموطنان شما هستیم. شما حاکمان این سرزمین و ما شهروندان ایرانیم. حاکمان حافظان حقوق شهروندان و پاسخگو به درخواست‌های آنان هستند. میثاقی بین ما و شما حاکمان است که ملتی شریف، بهایی سنگین برای آن پرداخت کرده‌اند. بهای این قانون، خون انسان‌هایی پاک بوده است و اکنون چه دشوار است که شاهد باشیم قانون توسط برخی حافظان آن یعنی برخی از مسئولان نه تنها پاس داشته نمی‌شود بلکه زیر پا گذاشته می‌شود و عملکرد غیرقانونی توسط برخی رواج داده شده و این اقدامات اموری عادی تلقی می‌شوند و معترضان به نقض قانون، پاسخی درخور و شایسته نمی‌یابند.
تصور این است که حاکمان بیش از سایرین به دنبال ترویج و اعمال قانون هستند چون حداقل حاکمان نیک آگاهند که بقای هر حکومتی به اقدام و دقت در درستی انجام قانون است و ما انتظاری جز عملکرد قانونی از سوی مسئولان نداریم. بی‌توجهی به قانون و اخلاق و منش انسانی توسط برخی مسئولان ظلمی آشکار در حق شهروندان است. به خصوص آنکه شهروندی ظالمانه و به دور از قانون به زندان افکنده شود و دست او و خانواده او از اعمال هر راهی برای احقاق حقوق کوتاه باشد.
این نامه، دادخواهی خانواده‌ای ایرانی است که عزیزی در بند دارد. خانواده‌ای که چون هر خانواده دیگر ایرانی آرزوی زندگی امن و پرمحبت در آن دارد و درخواستی است از مسئولان و حاکمان این سرزمین.
با احترام
نرگس محمدی
16/1/90

 


meisami-lotfi3

 

لطف الله میثمی
بخش نخست
مقدمه:
ما نسل سومی هستیم. گاهی شاید بد نباشد به این عنوانی که بر رویمان گذاشته اند با دقت بیشتری فکر کنیم. سی و دو سال پیش در کشور ما انقلاب بزرگ و باشکوهی اتفاق افتاد که بنا بود، برای نسل های آینده این سرزمین، منادی آزادی، عدالت، شرافت، کرامت انسانی، پیشرفت و توسعه، استقلال و همه مفاهیم زیبای دیگری باشد که "اسلام" آنها را وعده می داد. برای همه ما پرواضح است که این وعده ها محقق نشدند. در بهترین حالت شاید بتوانیم بگوییم تلاش هایی صورت گرفتند. اما حتی اگر چشم بر روی وقایع پشت پرده ببندیم و تنها آنچه پیش رویمان اتفاق می افتد را ببینیم، تمام این صحنه، نمایش تراژیکی است از شکست ارزش ها و تمام آرمانهایی که خون های زیادی به خاطرش ریخته شد.
این روزها هر که را می بینیم و با هر که سخن می گوییم، سخن از رفتن است. رفتن به جایی آن سوی مرزها. جایی دور از وطن. و اتفاقا کسانی سخن از رفتن می گویند که زمانی با همه وجود می خواستند به کشورشان خدمت کنند. و این رفتن های بی بازگشت هر روز بیشتر و بیشتر می شود و سرانجام، وطن زخم خورده باقی می ماند با مردمی ناامید و خسته... بسیاری از کسانی که می روند، شاید زندگی به مراتب سخت تری از زندگی شان در ایران داشته باشند. اما به راستی چرا با وجود تمام سختی ها و دلتنگی ها و اندوه ها، باز هم رفتن را ترجیح می دهند؟ نمی توان قضاوت کلی کرد. اما می توان حدس زد که آنها می روند، تا نباشند. می روند تا نبینند کشورشان، دینشان و آرمان هایشان بی محابا به تاراج رفته است. و آنها که ماندند هم وضعیتی دیگر دارند. شاید در یک کلمه بتوان گفت "بن بست". افقی پیش روی خود نمی بینند که لااقل بتوانند به آن دلخوش باشند. حتی با وجود اینکه همه جا را به دنبالش می گردند. همیشه از "دین" پاسخ می خواسته اند. اما دینی که امروز توسط دستگاه های رسمی و با بودجه دولتی بسته بندی شده و به خوردشان داده می شود، باز هم در بهترین حالت همان ماده تسکین بخشی است که برای مدتی دردهایشان را فراموش کنند.
نگاهی به عقب بیندازیم. آیا بزرگانی چون شریعتی، طالقانی، بازرگان، خمینی و... نیز چنین تصویری از دین را به ما نشان داده بودند؟ آیا دین آنها هم داروی مسکن بود؟ یا نمکی که بر زخم بپاشند تا فریاد اعتراض آلود زخم خوردگان را بلند کند؟ به راستی،آن دینی که محرک مردم برای آفریدن انقلاب سال 57 شد، چه بود و چه ویژگی هایی داشت که امروز به محاق رفتنش، چنین نتیجه ای را به بار آورده است؟
ما نسل سومی هستیم. برخی تصور می کنند نسل سومی ها مشتی جوان بیکار و فریب خورده هستند که جز ماهواره نگاه کردن و در اینترنت چرخیدن و دین گریز شدن کار دیگری بلد نیستند. ساده انگارانه است که جوانان امروز را دین گریز بدانیم. ما فقط "سوال" داریم. می خواهیم یک بار دیگر در مبانی فکری خود تجدید نظر کنیم. می خواهیم در آنچه که بیست- سی سال در مدرسه و تلویزیون و تریبون های رسمی به ما ارائه کرده و ما را وادار به قبولش کرده اند تاملی دیگر کنیم. سوال هایمان را بپرسیم و بیشتر بدانیم. می خواهیم سوالهایی را که همیشه ما را از پرسیدنش ترسانده اند و به عذاب های اخروی و دنیوی بشارت داده اند مطرح کنیم چون می دانیم قطعا، جایی برای پاسخ به این سوالات پیدا خواهد شد.
جستجویمان را امسال با مهندس لطف الله میثمی آغاز کردیم. او را مبارزی یافتیم که زندگی اش را وقف آرمان هایش کرده است و همواره فرزند زمان خود بوده است. نیازهای زمان خود را شناخته و با دانش و بینش، در این راه پرخطر قدم گذاشته است. از سالها پیش با جوانان و به خصوص دانشجویان در تعامل بوده است و اندیشه اش را با زبانی ساده و روان در اختیار آنان قرار می دهد. جزوه پیش رو، حاصل شش جلسه ایست که تحت عنوان "عقلانیت وحی" در پاییز سال 89 توسط انجمن اسلامی دانشجویان برگزار شد و در آن دانشجویان دغدغه مند و پرسشگر به تبادل نظر و تضارب آراء با مهندس میثمی پرداختند. در طی این جلسات مهندس میثمی با حوصله و صمیمیت به بحث و گفتگو با دانشجویان و حاضران پرداخته و دستاوردهای فکری خود را سخاوتمندانه به ما ارائه نمود. از زحمات و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر این اندیشمند ارجمند کمال تشکر و سپاس را داریم و امیدواریم که فضای فکری جامعه‌ی دانشگاهی از دستاوردها و تجارب نظری و عملی اندیشمندانی نظیر ایشان هیچ‌گاه بی‌بهره نباشد. جزوه‌ی پیش‌رو به عنوان تکمله‌ای بر بحث‌های مذکور تدوین و تنظیم شده است و گرچه که ممکن است حق مطلب در خصوص اندیشه‌های مهندس میثمی در آن ادا نشده باشد، اما امید است که همین تلاش اندک برای تدوین این محصول، مورد استفاده دیگر دانشجویان نیز واقع شود.
عقلانیت وحی  وایمان نوشونده؛
پیرامون اندیشه‌ی دینی لطف‌الله میثمی
در میان نواندیشان دینی اکنون جامعه‌ی ایران، اگر بتوان چند جریان فکری با آبشخورها و انگاره‌های مشخص و متمایز را از هم تفکیک کرد، مهندس لطف‌الله میثمی حامل و نمایاننده‌ی یکی از این جریان‌های متمایز است. اندیشه‌ی دینی میثمی هم تمایزهایی با اندیشه‌ورزی چهره‌های شاخص جریان روشنفکری مذهبی نظیر مهندس بازرگان و دکتر شریعتی دارد؛ هم از نظام اندیشگی جریان روشنفکری دینی که دکتر سروش شاخص آن می‌باشد متمایز است؛ همچنان که تمایزهای روشنی با اندیشه‌ی روشنفکران دینداری نظیر مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان دارد.
تصویری که از میثمی در نگاه بسیاری از علاقمندان سپهر نواندیشی دینی وجود دارد، غالباً یا تصویری متاثر از دوران مبارزاتی پیشاانقلابی ایشان است؛ آن زمان که میثمی در میان چهره‌های شاخص مجاهدین خلق بود و حتی اکنون نیز تعهد خود به تداوم راه بنیانگذاران سازمان مجاهدین ـ شهیدان حنیف‌نژاد، محسن و بدیع‌زادگان ـ را فراموش نکرده است؛ و یا تصویری است از ایشان به عنون یک فعال پیش‌کسوت سیاسی ـ مطبوعاتی که حامل تجربیات مقاطع متعددی از تاریخ و اندیشه‌ی سیاسی معاصر است. اما واقعیت امر این است که میثمی بیش و پیش از این دو تصویر، حامل اندیشه‌ای دینی است که بازخوانی و صورت‌بندی آن می‌تواند در شرایط کنونی جامعه‌ی ایران پاسخی برای «چه باید کرد؟» اذهان حقیقت‌طلب فراهم آورد. این نوشتار تلاشی است در این جهت که امید است در فهم و صورت‌بندی اندیشه‌ی میثمی با لغزش و اعوجاج قابل توجهی همراه نبوده باشد.
1. زمینه‌ها و بنیان‌های فکری
تاثیر پذیرفتن از اندیشه‌ی متفکران پیشین امری رایج در جهان اندیشه‌ است. گزاف نیست اگر بگوییم هیچ‌کس نمی‌تواند نقطه‌ی اتکای پروژه‌ی فکری خود را بر دستاوردهای پیشینیان‌اش متکی نساخته، بر خلاء بنیان نهد. هر اندیشه‌ای واجد پیشینه و نسبتی است و این تسلسل و توارث، خصلت جدایی‌ناپذیر جهان اندیشه است. شناخت بنیان‌ها و آبشخورهای فکری یک اندیشمند می‌تواند کمک شایانی به فهم و صورت‌بندی اندیشه‌ی وی نماید. بنا به همین ضرورت بی‌‌مناسبت نیست که در آغاز بحث خود، اشاره‌ای به زمینه‌ها و بنیان‌های فکری میثمی داشته باشیم.
1. 1. آیت‌الله طالقانی و پرتوی نوین از قرآن
یکی از مهمترین مصادر فکری نیروهای نواندیش دینی (به ویژه دانشجویان و جوانان پرشور انقلابی) در دهه‌های 1340-1330 آموزه‌های گران‌سنگ آیت‌الله طالقانی بود که طی سلسله مباحث و دروسی غالبا در مسجد هدایت و حول موضوع تفسیر قرآن ارائه می‌شد. میثمی در کنار شمار زیادی از این نیروها ـ از جمله بنیان‌گذاران سازمان مجاهدین، دانشجویان عضو شاخه‌های دانشجویی نهضت آزادی و انجمن‌های اسلامی ـ مدت زیادی را به شکل مستمر و منظم در مباحث آیت‌الله طالقانی مشارکت داشته و از تفسیر ایشان بر قرآن بهره‌ها بردند. میثمی در خاطرات خود، تاثیرپذیری از اندیشه‌ی آیت الله طالقانی و کانون فکری‌ای به نام مسجد هدایت را این‌گونه شرح داده است:
«همزمان با جلسه‌های انجمن‌های اسلامی و جلسه‌های ماهانه و برنامه‌های جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی و سایر فعالیت‌های مذهبی و سیاسی، مسجد هدایت نیز مرکز و کانون مهمی بود. مرحوم آیت الله طالقانی در این مسجد، شب‌های جمعه، جلسه‌ی تفسیر قرآن داشت و بچه‌های مذهبی دانشکده‌های مختلف، به آنجا می‌آمدند و با هم آشنا می‌شدند. در حقیقت، مسجد هدایت کانون و پاتوق همه‌ی فعالیت‌های دیگر بود و نسل جدیدی را بین دانشجویان و انجمن اسلامی به وجود آورد. ... من قبل از جلسه مطالعه می‌کردم، که از صحبت‌های آقای طالقانی، خوب استفاده کنم. در جلسه هم نکته‌های مهم بحث را یادداشت می‌کردم ... مسجد هدایت، در حفظ و رشد من خیلی نقش داشت. سخنرانی‌ها و جلسه‌های این مسجد، آگاهی‌های سیاسی و مذهبی را بالا می‌برد ...» (میثمی، لطف‌الله، چاپ چهارم، ص.90-88).
توشه‌ای که میثمی از دروس آیت‌الله طالقانی در مسجد هدایت برگرفت، بسیار غنی و قابل توجه است. از میان، نسلی که میثمی در گفتار فوق، از آن سخن می‌گوید ـ که در مسجد هدایت به وجود آمد ـ تنها تک چهره‌هایی باقی ماندند که خود را فعالانه، متعهد به بسط و گسترش اندیشه‌های طالقانی دانسته و می‌دانند. در این میان افرادی نظیر محمدمهدی جعفری و میثمی از شاخص‌ترین شاگردان طالقانی هستند. میثمی شمار مهمی از آموزه‌های آیت‌الله طالقانی را در بسط نظریه‌ی خویش به کار بسته است که در ادامه به بحث و بررسی پیرامون آنها خواهیم پرداخت؛ در اینجا فهرست‌وار به آنها اشاره می‌شود. توجه به «زمان در متن دین» که یکی از گزاره‌های کلیدی اندیشه‌ی میثمی است، محصول فراروی وی در تفسیر آیت‌الله طالقانی از «محکم و متشابه» است؛ انگاره‌ی «منحنی تکاملی احکام اجتماعی اسلام» نیز ریشه در تفسیر آیت‌الله طالقانی از «ناسخ و منسوخ» دارد. گزاره‌ی «رشد و گسترش امت واحد به عنوان مهمترین حکم قرآن» نیز ماخوذ از اندیشه‌ی آیت‌الله طالقانی است. افزون بر اینها، رویه‌ و منش روادارانه‌ و توحیدی آیت‌الله طالقانی که مانع برخوردهای حذفی و طردکننده با نیروهای گوناگون و گرد آوردن آنها زیر چتری واحد می‌گردید، توسط میثمی تئوریزه گردیده است. آیت‌الله طالقانی معتقد بود که تلاش برای رشد و گسترش امت واحد مهمترین حکم قرآن و هدف اصلی رسالت انبیاء است. ایشان در تفسیر پرتوی از قرآن در تشریح این آموزه می‌گوید:
«قرآن پيمبران را داراى يك آئين و يك هدف و همه را يك امت مى‏شناساند: إن هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ‏ (فَاتَّقُونِ)- انبياء/ 93 (مؤمنون/ 52)». اين خير امت گزيده و اكمال همان امت است با مسئوليت مبين و مشخص امر به معروف و نهى از منكر و تكامل ايمانى. و چون شناسايى و تميز معروف و منكر و خير و شر خواست فطرى و وجدانى هر فرد و قوم و ملت و از لوازم اراده و اختيار و اصل روابط و نظام اجتماع و روشنتر از اصول اعتقادى و برتر از مسائل اخلاقى است، اهل كتاب در ايمان و پذيرش آن بايد پيشقدم آن باشند و چنين رسالتى را تأييد كنند تا پيروان كتاب و رسالت آسمانى را از پراكندگى به امت واحد باز گردانند و انديشه‏ها و وجدان‌هاى ايمانى و مسئوليت پذير را كه اختلافات دينى، بى تفاوت و بى حركت و بي‌فروغ ساخته است، متعهد و متحرك و فروزان گردانند. اين هدف غايى كتاب و اديان توحيدى است كه بيشتر اهل كتاب از آن رو گردانده‏اند و در برابر آن جبهه گرفته‏اند» (طالقانی، سید محمود، 1362، ج5. ص.283)
چنانکه ملاحظه می‌شود، «بازگشت از پراکندگی به امت واحد»، به عنوان «هدف غایی کتاب و ادیان توحیدی» ذکر شده است. این آموزه یکی از مبادی اصلی اندیشه‌ی میثمی نیز می‌باشد:
«آقای طالقانی، اصل گسترش امت واحد را محور توشه‌گیری‌های خود از قرآن می‌داند و به دنبال آن، نوآوری‌های قرآنی زیادی دیده می‌شود. وقتی «پرتوی از قرآن» را می‌خوانیم، ملاحظه می‌کنیم که از نظر ایشان، اصلی‌ترین حکمی که خداوند در قرآن دارد، اصل رشد و گسترش امت واحده است و عینیت و مابه‌ازای خارجی آن هم در تاریخ و جامعه دیده می‌شود. رشد و گسترش امت واحده، یکی از محکمات قرآن است؛ وی همه چیز را به این آیه‌ی محکم ارجاع می‌دهد» (مقاله‌ی «چشم‌انداز روشن» در: میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، ص.229).
به طور مشابه، بحث آقای طالقانی در خصوص آیات محکم و متشابه در قرآن، توسط میثمی توسعه‌ی قابل توجهی یافته است. مجلد چهارم از مجموعه‌ی «ایمان نوشونده» تحت عنوان «زمان در متن دین» در واقع شرح و بسط میثمی بر بحث محکم و متشابه آیت‌الله طالقانی است.
آیت‌الله طالقانی معتقد بود که ناسخ و منسوخ مکانیزمی قرآنی برای رشد و تحول در احکام اجتماعی اسلام بوده است. بر این اساس، در هر برهه‌ی زمانی و متناسب با توان اجتماعی افراد جامعه، احکام خاصی بر آن جامعه مترتب است. ایشان تلقی آیات منسوخ به عنوان آیاتی که حکم آنها به کلی کنار نهاده شده و در هیچ زمانی قابل جاری شدن نیست را رد می‌نماید:
«بيشتر مفسرين اين آيه «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» را بصورت قضيه حمليه محقق الوقوع و محدود بآيات قرآنى گرفته‏اند، ازينجهت مطلب را محدود به نسخ آيات قرآنى كرده آن گاه بحث را باقسام نسخ آيات قرآن كشانده‏اند: نسخ تلاوت آيه‏اى به آيه ديگر، نسخ حكم و تلاوت، نسخ حكم و بقاء تلاوت. با آنكه جز براى نسخ حكم مثال و موردى در قرآن نيست و آنچه نقل شده بى‏اساس است و با شأن قرآن سازگار نيست، نسخ كلى حكم از هر جهت و هر حيثيت هم دليل و موردى در قرآن ندارد و مثالهايى كه براى نسخ حكم آورده‏اند جز نسخ حيثيتى و زمانى را نمى‏رساند، نسخ باين معنى كه با در نظر گرفتن خصوصيات و شرائط و حيثيات باشد درهاى اجتهاد و استنباط را بروى اهل نظر باز مي‌كند و مطابق با تعميم آيه نسخ و ابديت قرآن حكيم مي‌باشد» (طالقانی، سیدمحمود، 1362، ج.1 ص.263).
«نسخ باين معنا كه آيه يا حديث، حكم آيه‏اى را كه بسا زمانى از آن نگذشته و اجراء نشده، بكلى و براى هميشه نسخ كند دليلى ندارد (در آيه ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها- همين سوره- بحث شده. و در آياتى كه بعضى حكم آن را منسوخ دانسته‏اند بحث مي‌شود)- چون آيات قرآن، حكيم و ابديست، نسخ جزئى حكم در شرائط و وضع خاصى بايد باشد تا بموجب شرائط منسوخ يا ناسخ، راه اجتهاد و نظر براى صاحبان نظر باز گردد» (طالقانی، سیدمحمود، 1362، ج.2 ص.59).
میثمی، این آموزه‌ی آیت الله طالقانی را نیز اخذ نموده و به بسط و تبیین بیشتر آن یاری رسانده است. ایشان در مقاله‌ای با عنوان «تکامل و شکوفایی، جوهر نسخ» به بسط و تبیین نظر آیت‌الله طالقانی در خصوص مکانیزم نسخ در قرآن پرداخته است و مفاهیمی نظیر «منحنی نسخ» و «توان تاریخی» را برای توضیح بسط خود بر نظریه‌ی نسخ آیت‌الله طالقانی وضع نموده است.
به عنوان یک نمونه‌ی روشن، میثمی از حکم تحریم شراب در قرآن نام می‌برد که مشمول سیری تدریجی و گام به گام، متناسب با شرایط اجتماعی هر دوره، بوده است. از آنجا که در مباحث آتی به مساله‌ی نسخ در اندیشه‌ی میثمی بازخواهیم گشت، در اینجا به همین اندازه توضیح اکتفا می‌نماییم.
کوتاه سخن آنکه برداشت‌های نوگرایانه و وفادار به متن آیت‌الله طالقانی از قرآن، در شکل‌گیری اندیشه‌ی دینی میثمی تاثیری غیرقابل انکار داشته است. گرچه، در پروژه‌ی فکری میثمی، به تاثیرپذیری محض منحصر نمانده، بسط و فراروی‌های زیادی نسبت به برداشت‌های آیت‌الله طالقانی را نیز همراه خود داشته است. از این حیث می‌توان گفت اندیشه‌ی دینی میثمی در تفسیر، تداوم و باروری متد فکری آیت‌الله طالقانی نیز تاثیر قابل ملاحظه‌ای داشته است و این ارتباطی دوسویه است.
1. 2. مجاهدین بنیان‌گذار
دومین آبشخور فکری میثمی را باید در اندیشه‌ی دینی مجاهدین اولیه رهگیری کرد. سازمان مجاهدین خلق که توسط چهره‌های مسلمان و دغدغه‌مندی نظیر شهید محمد حنیف‌نژاد، شهید سعید محسن و شهید اصغر بدیع‌زادگان در اوایل دهه‌ی چهل شمسی بنیان نهاده شد، در تمام سال‌های اولیه، تمرکز خود را بر آموزش‌های ایدئولوژیک قرار داد. در طی این دوران، تلاش شد با اتکای به آموزه‌های دینی نواندیشانی نظیر آیت‌الله طالقانی، مهندس بازرگان، یدالله سحابی و روحانیانی نظیر محمدتقی جعفری متونی آموزشی برای فعالیت‌های تئوریک سازمان فراهم گردد. برخی از آثار این نواندیشان به طور مستقیم در میان متون آموزشی سازمان قرار گرفتند و آثار زیادی نیز در تدوین متون آموزشی موثر بودند. افزون بر اینها، موسسان سازمان از اندیشه‌های مذکور تاثیر قابل توجهی پذیرفته بودند. میثمی در خاطرات خود در خصوص این تاثیرپذیری نقل کرده است:
«حنیف درباره‌ی خدا خیلی تحقیق و بررسی می‌کرد. مثلا کتاب‌های «آفریدگار و آفریده» از دکتر صادقی یا «ذره‌ی بی‌انتها» و «راه‌طی‌شده» از مهندس بازرگان، کتاب «وحی یا شعور مرموز» و کتاب‌های آقای مکارم مورد توجه او بود. بیش از همه، کتاب «ذره‌ی بی‌انتها» جذبش کرده بود» (میثمی، لطف‌الله، چاپ چهارم، ص.337).
در عین‌حال، سازمان مجاهدین از روی نیاز به آموزه‌های نوین و به سبب تاثیرپذیری از اندیشه‌ی چپ و تعهد به مشی خلقی و مردم‌گرایانه، به کاربست نظریات موجود اندیشمندان مسلمان اکتفا نکردند؛ بلکه کوشیدند خود نیز در عرصه‌ی اندیشه‌ی دینی نوآوری‌ها و دستاوردهایی داشته باشند. در این راستا متون آموزشی‌ای نظیر «شناخت»، «راه انبیاء، راه بشر»، «تکامل»، «مبارزه چیست؟»، «برداشتی از سوره‌های محمد و توبه» و «اقتصاد به زبان ساده» را نیز با اتکای به داشته‌ها و نوآوری‌های خود تدوین نمودند. میثمی از سال 1348 به سازمان مجاهدین می‌پیوندد و مدت زیادی با بنیان‌گذاران سازمان فعالیت می‌نماید. در طی این مدت، ضمن مطالعه‌ی متون تدوین‌شده توسط سازمان، به گفتگو و طرح سوال با شهید حنیف‌نژاد و دیگر اعضای سازمان نظیر مرحوم میهن‌دوست می‌پردازد. روشن است که آموزش‌های ایدئولوژیک سازمان بر پروژه‌ی فکری میثمی تاثیر قابل توجهی می‌گذارد:
«در آغاز، آدم در برابر کارهای سنگینی که بچه‌ها مدون کرده بودند، خودکم‌بین می‌شد. من هم با تمام سوابق سیاسی و استعدادی که داشتم، در مقابل عظمت کار مدونی که انجام شده بود، خودکم‌بین شدم ... در اردیبهشت سال 48 که من عضو سازمان شدم، واقعا حجم کار و مطالعه‌ی مدونی که انجام شده بود، شگفت‌آور بود. حنیف‌نژاد می‌گفت: «این کاری که تدوین شده، حاصل مطالعه‌ی نزدیک به 3000 جلد کتاب است» ... کار مدونی که سازمان انجام داده بود، خیلی مرا جذب کرد. قبلا می‌گفتم که باید عمل کرد و کار تئوریک فایده‌ای ندارد؛ ولی در این چند سال آنها کار متراکم عظیمی کرده بودند» (میثمی، لطف‌الله، چاپ چهارم، صص.333-331).
اما مساله‌ی مهمتر از این تاثیرپذیری، اینجاست که پس از ضربه‌ی سال 1354 که به تغییر ایدئولوژی آشکار سازمان مجاهدین و گرایش مرکزیت وقت آن (تقی شهرام و بهرام آرام و دیگران) به مارکسیسم انجامید، میثمی که به همراه شماری از اعضای سازمان در زندان به سر می‌برد، به بازاندیشی انتقادی مبانی فکری مجاهدین بنیان‌گذار می‌پردازند و در این مرحله شمار مهمی از انگاره‌ها در اندیشه‌ی میثمی شکل می‌گیرد که همچنان می‌توان به روشنی ردپای آن را در پروژه‌ی فکری ایشان مشاهده کرد. چهارگانه‌ی «اثبات‌ناپذیری، انکارناپذیری، شک‌ناپذیری، تعریف‌ناپذیری خدا»، «نقد متد آموزشی حوزه و منطق ارسطویی»، «نقد ورود به قرآن با منطق پیشین (نظیر دیالکتیک)» و شمار دیگری از آموزه‌های مشابه، محصول فراروی در مبادی نظری سازمان مجاهدین است که در ادامه به بحث تفصیلی پیرامون آنها خواهیم پرداخت.
2. آموزه‌های نظری عمده
آنچه که در قسمت پیشین بدان اشارت رفت، بخشی از آبشخور فکری و نظری اندیشه‌ی دینی میثمی را نمودار می‌سازد. اما چنانکه در آن بخش گفته شد، اندیشه‌ی میثمی حاصل گفتگو و کنش متقابل با مبادی فکری فوق بوده و به تفسیر یا بازگویی این مبادی نظری منحصر نمانده، به فراروی‌های قابل توجه و بدیعی در پروژه‌های فکری آیت‌الله طالقانی، مجاهدین بنیان‌گذار و ... انجامیده است. در ادامه‌ی نوشتار حاضر، به بررسی برخی از نقاط مهم و حیاتی اندیشه‌ی دینی میثمی می‌پردازیم. روشن است که این نقاط را نمی‌توان نمایان‌گر تمامیت پروژه‌ی فکری میثمی تلقی کرد؛ اما امیدواریم مباحث پیش‌رو دربردارنده‌ی سرفصل‌های عمده‌ی تفکر این نواندیش دینی باشد.
2. 1. توحید و هستی‌محوری
یکی از آموزه‌های بنیادین اندیشه‌ی میثمی، آموزه‌ای است که می‌توان تحت عنوان «هستی‌محوری» از آن نام برد. مبدا این آموزه چنین است که هر مکتب فکری و هر اندیشمندی، نظام اندیشه‌ی خود را بر «بدیهیات متعارف»ی بنا می‌نهد که این بدیهیات به اثبات یا استدلالی برای درستی نیازمند نیستند. به عنوان مثال، بدیهی متعارف منطق ارسطویی که سنگ بنای نظام فلسفی ارسطو نیز می‌باشد، «اصل امتناع اجتماع نقیضین» است که از سوی ارسطوئیان بدیهی متعارف انگاشته می‌شود و دلیلی بر اثبات آن اقامه نمی‌گردد (چرا که بدیهی و بی‌نیاز از اثبات تلقی می‌گردد). به طور مشابه، مارکس، فلسفه‌ی ماتریالیستی خود را بر بستر «ماده‌ی ازلی ـ ابدی» بنا می‌نهد که فاقد نیاز به هرگونه آزمون تجربی یا استدلال نظری شمرده می‌شود.[1] چنین محورهای بدیهی‌ای را می‌توان در نظام فکری هر مکتب یا اندیشمند دیگری نیز رهگیری کرد و این اصلی گریزناپذیر است که انسان اندیشه‌ی خود را بر بستری بنیان نهد که آن بستر، خود مستغنی از استدلال و آزمون باشد؛ کسانی که عدم اتکای نظام فکری خود به چنین بدیهیاتی را انکار می‌کنند، جز آن نیست که در جهل مرکب به سر می‌برند. حال اگر بپذیریم که هر نظام اندیشه‌ای به یک مبدا مختصات یا بدیهیات متعارفی نیازمند است، جای این سوال است که کدام مبدا مختصات واجد مزایا، کارآمدی و سودمندی بیشتری است و دربرگیرندگی و تبیین‌گری آن بر دیگر مبادی مختصات فکری پیشی می‌گیرد؟ پاسخی که میثمی به این سوال می‌دهد از این قرار است:
«بهترین ملاک [مبدا مختصات] آن است که با همه‌ی ملاک‌ها برخورد تعالی‌بخش بکند، نفی‌شان نکند، توی سرشان نزند، تحقیرو خودکم‌بین‌شان نکند؛ آن ملاک طبعا ملاک برتر است ... ما همگی میل به بقا داریم و می‌خواهیم زندگی کنیم. پس باید وفاق داشته باشیم. ما ذاتاً از تفرقه بیزاریم ... ملاک درست آن است که بتواند با همه‌ی ملاک‌ها برخورد تعالی‌بخش داشته باشد، واقعیت آنها را بپذیرد و دیگر ملاک‌ها را حذف نکند و هویت‌شان را به رسمیت بشناسد. من به این نتیجه رسیدم که این ملاک می‌تواند آن هستی و حقیقتی باشد که ما را خلق کرده است ... آغاز تحول من از اینجا بود: وقتی در سلول بودم، دیدم نمی‌توانم دیوار سلول را ثابت کنم. می‌گفتم چون به آن دست می‌کشم، پس این دیوار هست. حالا اگر من دست نکشم، آیا این دیوار نیست؟ اگر من بمیرم، نه دست داشته باشم، نه چشم، نه گوش، نه بویایی، نه چشایی، آیا این دیوار نیست؟ بنابراین ما نمی‌توانیم واقعیت را به حس خود مشروط کنیم ... من می‌خواهم اینجا واژه‌ی ایمان یا باور را وارد معادله کنم. وقتی در سلول بودم، به دیوار، ایمان آوردم که هست. یعنی «باور» کردم که این نوری است که در وجود ما خود را به ظهور می‌رساند. طبیعت، این مطلب را در قلب ما جا انداخته، اگر این را قبول کنیم که ما باور داریم که این میز هست، دلیلی هم برایش نداریم و نمی‌توانیم آن را اثبات کنیم، این یک نقطه‌ی عطف بزرگ است ... من نمی‌توانم دیوار سلول را ثابت کنم. اگر من سکته کنم، همه‌ی حس‌هایم از بین می‌روند، ولی این دیوار همچنان سر جایش هست. روی همه‌ی این مثال‌ها فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ما باید باور کنیم که واقعیت هست. اینجا واژه‌های کلیدی و مهم «باور کردن»، «ایمان داشتن» و «قبول کردن» در معادلات وارد می‌شود ... روش من این است که نخست بشریت به «بقا» رسیده و می‌خواهد زندگی کند. دوم اینکه خواهان وفاق است و از تفرقه بدش می‌آید. سوم اینکه هر بشری ملاکی دارد و چهارم اینکه نمی‌شود به واقعیت شک کرد. اینجاست که بر سر ملاک‌ها دعوا می‌شود ... از آنجا که بشر از جنگ بدش می‌آید و می‌خواهد وفاق داشته باشد، دنبال یک ملاک واحد، فراگیر و همه‌پسند می‌گردد. ملاک واحد همان است که وحدت‌بخش است و ملاک‌های دیگر را از بین نبرد ... تنها چیزی که می‌تواند هم به ما وفاق بدهد و هم جلوی تفرقه را بگیرد، همان هستی‌ای است که نیستی در آن گذر ندارد. شما می‌گویید نمی‌توان در ماه و ستاره شک کرد و ما هم قبول داریم. می‌گوییم تمام اینها مراتب هستی هستند و در عین‌حال، چیزی هم هست که به اینها وحدت می‌دهد. ما باید به ملاک برتر برسیم، ملاکی که با بقیه‌ی ملاک‌ها جنگ نکند و اگر ملاک‌های دیگر نارسایی دارند، آنها را تعالی بدهد. به نظر من این ملاک، همان هستی‌ای است که نیستی در آن گذر ندارد. زیرا اگر نیستی در آن گذر داشته باشد، این هستی محدود می‌شود و هستی‌ای که محدود باشد، فناپذیر است. اصلا نمی‌توان نیستی را تصور کرد. من به اینجا رسیدم که ملاک برتر، همان خدایی است که خالق قرآن است ... و ادعایم این است که این ملاک می‌تواند با سایر ملاک‌ها برخورد تعالی‌بخش بکند» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.22-14).
آنچه که در بالا آمد چکیده‌ی آموزه‌ای است که از آن با عنوان «هستی‌محوری» در اندیشه‌ی میثمی نام بردیم. میثمی برای پرداخت مفهوم هستی‌محوری که نقطه‌ی اتکای سایر آموزه‌های وی نیز به شمار می‌رود، دست‌مایه‌‌ای جز نیازهای فطری و انکارناپذیر انسان ندارد: میل به بقا و جاودانگی، گرایش به وفاق و صلح و بیزاری از جنگ و تفرقه، واقع‌گرایی و ایمان به هستی ورای وجود محدود انسانی. اینها مجموعه‌ی مفاهیم شهودی و قابل تجربه‌ی انسانی است که هر فرد می‌تواند در وجود خود به ارزیابی آنها بپردازد؛ لذا مصالح و نقطه عزیمت استدلال میثمی برای پرداخت «هستی‌محوری» چیزی جز گرایش‌های حقیقت‌خواهانه‌ی مستور در وجود انسان نیست و از این حیث، نقطه‌عزیمتی درون‌زا و بلافصل می‌باشد.[2] پل زدن از هستی‌محوری به «توحید» نیز جز از رهگذر همین نیازهای فطری صورت نمی‌پذیرد. تمایل انسان به وفاق و وحدت و گریز از تفرقه و چندگانگی، مبنای واحد تلقی کردن هستی‌‌ای که نیستی در آن گذر ندارد، است.
وارد شدن واژگان «باور کردن»، «ایمان داشتن» و «قبول کردن» در معادلات، چیزی جز همان بدیهی متعارف مندرج در بطن هر مکتب نیست. هر متفکری، بدیهیات و اصول اولیه‌ی خود را باور دارد؛ بدین مفهوم که آنها را بدیهی و بی‌نیاز از استدلال و اثبات می‌پندارد. ایمان به هستی فراتر از ذهن انسان، آن بدیهی متعارف و اصل اولیه‌ای است که میثمی با ارتقای آن به هستی واحد، به مثابه‌ی بدیهی متعارف نظام فکری خود تلقی می‌‌کند.
آموزه‌ی هستی‌محوری علاوه بر آنکه مقدمه‌ی شمار مهمی از دیگر محورهای پروژه‌ی فکری میثمی است، در نفس خود، در تنیده با تعدادی از مهمترین انگاره‌های دیگر است که در ادامه به بحث پیرامون آنها می‌پردازیم.
2. 2. امتناع اثبات، انکار، شک و تعریف خدا
آموزه‌ی پیوندیافته با هستی‌محوری این است که چنانچه هستی واحد که نیستی‌ای در آن گذر ندارد را به عنوان بدیهی متعارف و مبنای نظام فکری خود بگیریم، در واقع چهار گزاره را پذیرفته‌ایم:
·         نخست اینکه هستی مذکور، بی‌نیاز از اثبات است و بلکه اساساً اثبات‌ناپذیر است (چون نامحدود بوده و فراتر از ذهن انسان است).
·         دوم اینکه وجود هستی فراتر از ذهن و ورای محدودیت‌های ذهن انسان توسط وی قابل انکار نیز نمی‌باشد؛ چنانچه کسی بخواهد به انکار این هستی دست زند، در سیر انکار آن را به نحوی دیگر می‌پذیرد.
·         سوم اینکه این هستی نمی‌تواند مورد شک قرار گیرد، چرا که تشکیک در هستی در عین‌حال به مثابه‌ی تشکیک در وجود خود فرد نیز می‌باشد. این تشکیک از ان حیث که سبب می‌شود در تصویر خود از هستی، و نه در خود هستی، شک کنیم، موجب رشد خواهد بود.
·         چهارم اینکه این هستی به حکم نامحدود بودن و فراتر بودن از ذهن انسان، قابل تعریف نیز نمی‌باشد.
از سوی دیگر این هستی واحد و فراتر از ذهن انسان که نیستی‌ای در آن گذر ندارد، همان خداوند است. در نتیجه، انکار، اثبات، تشکیک و تعریف خدا ناممکن است. تمامی مکاتب فکری دیگر که مبنایی بدیهی و اثبات‌ناپذیر برای اندیشه‌ی خود برمی‌گزینند، این مبنا را خدای خود گرفته‌اند. چرا که اثبات‌ناپذیری و انکارناپذیری مرتبه‌ای از آن وجود نامحدود و هستی‌ای است که در آن نیستی‌ای گذر ندارد.
این آموزه چند پیامد مهم نظری و عملی در پی دارد. نخستین پیامد نظری آن این است که با این مبنا، انسان بی‌خدایی را نمی‌توان متصور شد. هر کس برای خود دارای یک نظام فکری است ـ اعم از آنکه خود از وجودش آگاه باشد یا نباشد؛ و اعم از آنکه این نظام فکری ساده و بسیط باشد یا پیچیده و چندوجهی. این نظام فکری نیز دارای یک نقطه‌ی اتکا و مبنای اثبات‌ناپذیر و بدیهی است که در حکم همان اله یا خدای فرد است. در نتیجه هرکس، دارای یک محور اثبات‌ناپذیر و شک‌ناپذیر است. جهد و تلاش پیامبرانه، در جهت اثبات وجود چنین محور اثبات ناپذیری (خداوند) نبوده و نیست؛ بلکه در جهت تعمیق درک وحدانی از خداوند و مبنا گرفتن خدا در معادلات است (وجه ربوبیت خدا). به بیان دیگر، رسالت پیامبرانه مرادف با تحقق صفات الهی در زندگی انسان‌هاست نه تلاش برای اثبات امری که اثبات‌ناپذیر است. در این خصوص در محوری جداگانه به بحث می‌پردازیم.
پیامد نظری بعدی این است که تمامی نظام‌های فکری بهره‌ای از حقیقت دارند؛ به عنوان نمونه، مشرکان که خالقیت خدا را مبنای پرستش بت‌ها قرار داده و بت‌ها را شفعایی در نزد خدا می‌پنداشتند، یکی از وجوه این هستی واحد (خدا) ـ که عبارت باشد از خالقیت آن ـ را پذیرفته‌اند. روش پیامبران در مواجهه با این مخاطبان، ارتقای خدای خالق به خدای دخیل در معادلات روزمره (ربّ) است؛ نه نفی و انکار تمامیت هویت آنها. به طور مشابه، تلقی ماده‌ی ازلی ـ ابدی به عنوان مبدا فلسفه‌ی مارکس، به مثابه‌ی مبنا گرفتن صفات و مراتبی از آن هستی واحد است (ازلیت و ابدیت، از صفات خداست). در نتیجه، متد پیامبرانه مرادف با ارتقای این صفات، به تمام صفات خداست، نه طرد و نجس‌انگاری و باطل تلقی کردن تمامی وجود و هویت قائلان به آن. در این خصوص نیز در محور آتی به تفصیل بحث خواهیم کرد.
سوم، این پیامد نظری که مصروف داشتن توان حوزه‌های علمی دین برای اثبات خداوند، کاری بی‌وجه و فاقد ثمرات است. چنانکه تلاش پیامبرانه مرادف با اثبات خدا نبوده و نیست، ادامه‌دهندگان رسالت پیامبران نیز نباید توان و امکانات خود را مصروف کاری کنند که در روش و بینش پیامبران بلاوجه بوده است. بنابراین برخورد نقادانه با نظام فکری حوزه‌های علمیه و روحانیت، ثمره‌ی دیگر همین آموزه است.
در نهایت باید به این دستاورد عملی آموزه اشاره داشت که چنانچه نتوان خدا را اثبات نموده و افراد را به باخدا ـ بی‌خدا منقسم نمود، دوگانه‌های خودی ـ غیرخودی که منبعث از همین امر می‌باشد نیز امکان بروز در عرصه‌ی اجتماعی نخواهند یافت. این نکته نیز بحثی است که در محوری جداگانه به تشریح آن خواهیم پرداخت.
2. 3. تعالی‌بخشی
گفته شد که ملاک گزینش مبدا مختصات از میان مبادی مختصات گوناگون و متکثر، مزیت، دربرگیرندگی و کارآمدی است. در میان استدلال‌های میثمی درباره‌ی هستی‌محوری، به این نکته اشاره شد که ملاک برتر، ملاکی است که مبادی فکری دیگر برخورد تخریبی و تحقیرآمیز ننماید، بلکه آنها را به ملاک برتر ارتقا دهد. چنین ملاکی مانع حذف نیروها و فرسایش و تفرقه در عرصه‌ی اجتماعی می‌گردد و بستری برای تفاهم و گفتگوی تحریف‌ناشده میان افکار گوناگون فراهم می‌آورد. هستی‌محوری و توحید از این حیث واجد مزیت و دربرگیرندگی بیشتر نسبت به دیگر مبادی فکری است که بستری برای برخورد «تعالی‌بخش» فراهم می‌آورد. پیامدهای عملی این تعالی‌بخشی در عرصه‌ی اجتماعی چنان گسترده و واجد اهمیت است که می‌توان آن را به عنوان یک آموزه‌ی فکری مستقل از هستی‌محوری مورد بحث قرار داد. بررسی این پیامدها، موضوع بخش سوم این نوشتار است؛ در ادامه به دلایل اقامه‌شده از سوی میثمی در باب تعالی‌بخشی می‌پردازیم. در اینجا شعار کلیدی «الله‌اکبر» و گزاره‌هایی نظیر «انما الهکم اله واحد» برخی مبادی نظری تعالی‌بخشی هستند:
«ملاک واحد همان است که وحدت‌بخش باشد و ملاک‌های دیگر را از بین نبرد. بگوید: «وجود دارم» و حرفی برتر از ملاک‌های دیگر داشته باشد. اگر کسی می‌گوید «خدا»، باید نشان بدهد که خدای او واقعا برتر است. «الله اکبر» یعنی برتر از بقیه‌ی ملاک‌ها و برتر از آن چیزی که به تصور آید. ما در این دنیا می‌خواهیم زندگی کنیم، می‌خواهیم خدا برای‌مان کاربرد داشته باشد؛ این چه خدایی است که باعث اختلاف من و تو و همه‌ی جوامع بشریت می‌شود، تا جایی که همه مجبور می‌شویم با همدیگر بجنگیم؟! ... من ملاک و معیاری را می‌خواهم که در جامعه‌ی ما «وفاق ملی» ایجاد کند و جلوی هر تفرقه‌ای را بگیرد ... کدام ملاک چنین کاری می‌کند؟ بهتر است ملاک‌های جوامع مختلف یا تاریخ بشریت را بررسی کنیم و محتوای ملاک‌ها و پیامدهای آن‌ها را کالبدشکافی کنیم» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، ص.21).
«ویژگی این ملاک [باید] این باشد که نیروها را حذف نکند، بلکه ارتقا و تعالی بدهد و نقد بکند. نقد، غیر از حذف است ... می‌گوید «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ‏ْ يُوحَى إِلىَ» (کهف:110) ‏َّ خدا به پیامبر می‌گوید بگو من بشری هستم مثل شما و به من وحی می‌شود «أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِد»، خدای شما، خدای واحد است. «الهکم اله واحد»، خطاب به کفار می‌گوید که شما خدا دارید، منتها خدای من، خدای واحد است. جوهر توحید و «لااله الّا الله» این است که خدایان متعدد را به خدای واحد ارتقا می‌دهد. به این می‌گویند تعالی‌بخشی، ارتقا و فراروندگی و استعلا به آدم‌ها برتری می‌دهد ... خدا می‌گوید که اله تو اعتبار دارد. با بیان «الهکم» به آن هویت می‌دهد و تخلیه‌اش نمی‌کند، منتها می‌گوید می‌توانی اله را به الله ارتقا بدهی. به «اله واحد» تعالی بدهی. از این پیام حذف در نمی‌آید. فراروندگی، اعتلا و تعالی‌بخشی دارد. دینی که بر مبنای الله باشد، می‌تواند ادعا کند که ما ضمن اینکه هویت و استدلال داریم، ولی حذف هم نمی‌‌کنیم، منشاء جنگ و خشونت هم نیستیم» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.38-37).
«ما در اینجا [در مواجهه با تشکیک در وجود خدا] یک مرحله، تعالی‌بخش برخورد می‌کنیم و توحید نیز همین است، چرا که می‌گوید: «االهکم اله واحد» (بقره:163) الله‌ها را نفی نمی‌کند، بلکه می‌گوید هر کس برای خود یک «اله» دارد. «الهکم» نخست به انسان هویت می‌دهد و آن‌گاه خدای او را به خدای واحد ارتقا می‌دهد ... توحید هویت‌ها را نمی‌گیرد. می‌گوید هر کس، آکسیوم وخدایی دارد. من می‌توانم با آکسیوم او برخورد تعالی‌بخش کنم و بگویم این‌طور بهتر جواب می‌دهد» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.105-104).
برای تببین برخورد تعالی‌بخش، البته دشواری‌هایی نیز در متن و نصوص دینی وجود دارد. یکی از گزاره‌های کلیدی در اسلام و در واقع نخستین جمله‌ای که یک فرد برای اسلام آوردن باید بر زبان آورد، «لا اله الّا الله» است. از ظاهر این عبارت چنین برمی‌آید که پذیرش وحدانیت، مستلزم نفی اله‌های دیگر است و «لا اله» در اینجا مصداق برخورد حذفی با شرک و چندخدایی است. چگونه می‌توان میان این عبارت، با عبارات پیش‌گفته، یعنی «الله‌اکبر» و «انّما الهکم اله واحد» جمع بست؟ چنانکه اشاره شد، تفسیر میثمی از شعار «الله‌اکبر» این است که همواره تصور برتری از توحید وجود دارد و انسان در هر مرحله باید تلاش کند که بینش خود را ارتقا بخشد؛ در این شعار تلویحا، گذار از شرک به درک وحدانی‌تر از خدا نیز نهفته است؛ [3] در واقع این عبارت استدلالی است در مقابل کسانی که برای خدا شریکانی گرفته‌اند: «خدا بزرگتر از هر موجودیت و هستی متصور دیگر است». بنابراین، این شعار در بطن خود تعالی‌بخشی و تلاش برای درک عمیق‌تر از خدا را همراه دارد که البته ملازم با نقد تصور پیشین است. یک فرد موحد نیز هرگز نمی‌تواند به درستی درک خود از خدا ایمان مطلق داشته باشد و دائم باید در تلاش برای نقد و اصلاح تصور خود باشد. اکنون چرا دیگرانی که تفکر توحیدی ندارند نمی‌توانند مشمول تعالی‌بخشی تصور خود از جهان گردند؟ با این وصف تلقی شعار «الله‌اکبر» به منزله‌ی شعار عام و تعالی‌بخش در مواجهه با نظام‌های فکری دیگر، دور از انتظار نیست. در توضیح نفی نهفته در شعار «لا اله الّا الله» میثمی به زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی‌ای که این شعار در آن مطرح شده ارجاع می‌دهد؛ مشرکان مخاطب این شعار، الله را به عنوان خالق قبول داشتند، اما با تراشیدن اله‌ها و بت‌ها، وجه ربوبیت الله را رقیق کرده بودند. اگر قرآن را علاوه بر هدایت‌گری، گزارش و خوانشی از تاریخ نیز بدانیم، در آن چندین مرتبه از گفتگوی پیامبر با مشرکان خبر داده است: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون‏» (عنکبوت:61) [4]. در چنین متن و زمینه‌ای، شعار «لااله الّاالله» به منزله‌ی پذیرش وجه ربوبیت الله و گردن نهادن به خدا واحد است:
«اینکه فرمود: «قولوا لااله الّا الله تفلحوا» [بگویید خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید] یعنی در لااله‌الّاالله، نیت رستگاری است، ولی آیا روش آن نیز رستگاری است؟ اگر روش مبتنی بر حذف باشد، مطمئنا رستگاری در آن نیست. اگر پیامبر بخواهد نیروهای بت‌پرست را حذف کند، دیگر چه کسی می‌ماند که اصلاح بشود؟ وقتی در خود لااله‌الّاالله کنکاش کنیم، به ظاهر از «لا» شروع می‌شود، ولی خطاب به بت‌پرستان است که الله را قبول دارند ... پیامبر می‌گوید «لااله»، خدایی را که خالق نباشد نفی کنید. یعنی به اعتبار آن‌که خودشان الله را خالق آسمان‌ها و زمین می‌دانستند، می‌گوید همان الله را رب هم بگیرید ... لااله‌الّاالله هم در نیت رستگاری دارد و هم در روش. روش نفی آن هم به اعتبار اثبات است که چیزی را نفی می‌کند. ملاک اثبات آن هم، همان چیزی است که خود بت‌پرست‌ها قبول دارند. روش لااله‌الّاالله، روش نفی یا حذف نیست، بلکه نقد تصورهای غلط است. شعار لااله‌الّاالله، شعار ارتقادهنده و تعالی‌بخش است. می‌گوید که هر کس یک الهه‌ای دارد. قرآن هم نفی نمی‌کند. منتها به تمام آنهایی که الهه‌ای دارند و الله را هم به عنوان خالق قبول دارند، فراخوان می‌دهد که بیایید این خدای خالق را بپذیرید و رب بگیرید و در معادلات‌تان دخالت بدهید» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.36-35)
نقطه‌ی اتکای استدلال این است که روش پیامبرانه، اخذ نقطه‌ی قوت هویت و نظام فکری مخاطب و ارتقای آن است. مشرکان مخاطب شعار «لااله‌الّالله»، وجه خالقیت خدا را باور داشتند؛ پیامبر درصدد آن است که از همین انگاره‌ی فکری مشترک، بستری برای گفتگو و مفاهمه با هدف اتقای بینش به توحید عمیق‌تر فراهم آورد و در نتیجه روش پیامبرانه، روش تعالی‌بخش است نه روش طرد و حذف و نفی مطلق.
2. 4. عدم وجود بی‌خدایی در قرآن
آموزه‌ی محوری دیگر در نظام فکری میثمی تاکید بر عدم وجود بی‌خدایی و بی‌دینی در قرآن است. البته این آموزه گاه در شکل عام‌تر «عدم وجود بی‌خدایی در تاریخ بشری» نیز بیان می‌شود. صورت‌بندی اخیر بیان دیگری از همان چهارگانه‌ی اثبات‌ناپذیری، انکارناپذیری، شک ناپذیری و تعریف ناپذیری خداست. در هنگام تشریح این چهارگانه گفته شد که هر کس مقدمه‌ی یقینی و بدیهی متعارفی را محور اندیشه‌ورزی خود قرار می‌دهد، آن بدیهی متعارف حکم خدای وی را دارد. و هر انسانی خواه‌ناخواه واجد یک نظام فکری ویژه‌ی خود می‌باشد. در نتیجه هر انسانی دارای خدایی است و با این بیان، بی‌خدایی در تاریخ وجود نداشته و ندارد. اما عدم وجود بی‌خدایی در قران، آموزه‌ی تنگ دامنه‌تری است که بیشتر به لحاظ روش پیامبرانه واجد اهمیت است. مطابق آنچه میثمی می‌گوید، در قرآن، تمامی دسته‌ها و گروه‌های اجتماعی، یکی از وجوه و صفات خدا را پذیرفته‌اند. شیطان ـ به عنوان نماد انکارورزی و کفران ـ تصریح می‌کند که خدا او را از آتش آفریده و انسان را از خاک آفریده (اعراف:12 ؛ ص:76)‌ و در نتیجه خالقیت خدا را می‌پذیرد. گزارش قرآن حاکی از گفتگوی مشرکان با پیامبر است که خلق آسمان‌ها و زمین توسط خدا را پذیرفته‌اند. و در نهایت اینکه پیامبران در گفتگو با انکارورزان، به جای آنکه درصدد اثبات وجود خدا برآید، گزاره‌ی شک ناپذیری خالقیت خدا را مطرح می‌کند: «قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» (ابراهیم:10). لذا روش پیامبرانه، تلاش برای اثبات منطقی وجود خدا نبوده است؛ بلکه آنان با مفروض گرفتن و شک‌ناپذیر تلقی کردن وجود خدا، درصدد تحقق صفات الهی نظیر برپایی عدالت بوده‌اند. مشکل انکارورزان با پیامبران در طول تاریخ، مبادی معرفتی نظیر تشکیک در خالقیت خدا نبوده است. بلکه انکارورزی مقتضای رفتار عملی کافران بوده است. ملا و مترفین و مستکبران، وجود نظام فکری پیامبرانه را تهدید علیه منافع خود تلقی می‌کردند و به همین جهت مقابل پیامبران ایستادگی می‌کنند. مواجهه‌ی پیامبران با کافران و انکارورزان نیز تا آن زمان که از جنس مواجهه‌ی فکری بوده، چیزی جز تلاش برای ارتقای فهم و بینش آنها نسبت به خدا و روش زندگی‌شان (وارد کردن خدا در معادلات روزمره) نبوده است؛ اما آن‌هنگام که مشرکان و کافران دست به برخورد قهرآمیز و خشونت‌بار با پیامبران و پیروان آنها زده‌اند، مرزبندی‌ها در سیر عمل شکل‌ گرفته و میان اردوگاه کفر و ایمان تفکیک ایجاد می‌گردد. در نتیجه مرزبندی پیامبران با انکارورزان در قرآن، از جنس مرزبندی ذهنی «باخدا ـ بی‌خدا» نیست؛ چرا که فرض مفروض پیامبران، شک‌ناپذیری پذیرش خدای خالق است. این مرزبندی، نوعی انفکاک در سیر عملی است و گریزناپذیر بوده است. بدین ترتیب، مطابق روش پیامبران، نمی‌توان به حکم مبادی معرفتی و بر حسب مرزبندی‌های ذهنی، دست به طرد و حذف انکارورزان زد.
2. 5. نوشوندگی ایمان
«ایمان نوشونده» عنوان کلی یک مجموعه‌ی چهارجلدی از آثار میثمی است که مشتمل بر مهمترین نظریات و دیدگاه‌های ایشان می‌باشد. درواقع باید گفت که نوشوندگی ایمان، زمینه‌ و بستر نظریه‌پردازی این اندیشمند است و از این حیث مفهومی عام است که دلالت بر پویایی مدام و نقد دائم باورها، نظریات و تصورات پیشین انسان دارد.[5] اما به عنوان یک آموزه‌ی خاص در متن دینی و در قرآن، نوشوندگی ایمان بر کیفیت افزایشی، تحول‌یابنده، غیرایستا، خودنقّاد و متکامل ایمان دینی تاکید می‌کند. از منظر میثمی، دوگانه‌ی باخدا ـ بی‌خدا که محصول اثبات خداست، و دوگانه‌هایی نظیر دین‌دار ـ بی‌دین سبب می‌گردد که ایمان حالتی ایستا و متصلب به خود بگیرد و در قالب «باایمان ـ بی‌ایمان» متجلی گردد؛ چنانکه گویی یک فرد در یکی از دو وضعیت «دارای ایمان» یا «فاقد ایمان» به سر می‌برد و جز این نمی‌توان متصور بود. در حالی که بینش قرآنی، چنین ایستایی و تصلبی را در ایمان نمی‌پذیرد. میثمی معتقد است که ترجمه‌ی واژه‌ی «مومن» به «صاحب ایمان» منجر به تحریف در مفهوم آن می‌گردد؛ مومن اسم فاعل و به مفهوم امنیت‌بخش به محیط پیرامون است و ایمان پدیده‌ی ثابتی نیست که کسی صاحب یا واجد آن باشد و دیگری نباشد:
«[نوشوندگی ایمان] نقدی است بر کسانی که فکرمی‌کنند باایمان، باخداست و هرکس ایمان ندارد، بی‌خداست. در حالی که همه ایمان دارند، بلکه آنچه اهمیت دارد، جهت، فزایندگی و نوشوندگی ایمان است؛ [نوشوندگی ایمان] نقدی است بر آموزش‌های جاری در جامعه که آدم‌ها را به «باایمان و بی‌ایمان» طبقه‌بندی می‌کند و ما حداقل در تاریخ معاصر هزینه‌ی هنگفتی برای آن پرداخته‌ایم ... » (میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.2، بینش و راهبرد»، صص.73-71).
مبنای میثمی برای طرح چنین بحث، تاکید بر «افزایش ایمان» در شمار زیادی از آیات قرآن است:
«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إيماناً فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إيماناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُون‏؛ و چون سوره‏اى نازل شود، از ميان آنان كسى است كه مى‏گويد: «اين [سوره‏] ايمان كدام يك از شما را افزود؟» امّا كسانى كه ايمان آورده‏اند بر ايمانشان مى‏افزايد و آنان شادمانى مى‏كنند» (توبه:124).
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون‏: مؤمنان، همان كسانى‏اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكّل مى‏كنند» (انفال:2).
تاکید بر افزایشی بودن ایمان در آیاتی نظیر آیه‌ی 173 سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 22 سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 4 سوره‌ی فتح و آیه‌ی 31 سوره‌ی مدثر نیز به چشم می‌خورد. افزون بر اینها، الگوی دیگری برای افزایش ایمان در قرآن به چشم می‌خورد:
«قرآن یک الگو دارد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» (نساء:136)؛ واژه‌ی «آمِنُوا» روشی ارائه می‌دهد: ای اهل ایمان، ایمان بیاورید، یعنی ایمان‌تان را افزایش دهید. قرآن در 85 آیه کسانی را که ایمان آورده‌اند مورد خطاب قرار داده است. در هر کدام، یک روش و یک بینش برای افزایش ایمان ارائه می‌دهد» (میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.2، بینش و راهبرد»، صص.72-71)
اشاره‌ی میثمی به 85 آیه‌ی قرآن است که با «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» آغاز می‌شوند و در ادامه مشتمل بر توصیه‌های غالباً روشمند به مخاطبان می‌باشند. از منظر میثمی، گزاره‌هایی که در این آیات مطرح می‌گردند، مکانیزم‌های افزایش ایمان را مطرح می‌کنند؛ و این نتیجه از قرینه‌ی مستور در آیه‌ی 136 نساء برمی‌آید: یعنی هر گزاره در این 85 آیه، معادلی برای «آمِنُوا» و افزایش ایمان تلقی می‌گردد. تلقی فعل «آمِنُوا» در این آیه به عنوان مکانیزمی برای «افزایش» ایمان، بی‌استدلال نیست؛ در ابتدای این آیه آمده است «ای اهل ایمان» و بلافاصله به آنها گفته شده که «ایمان بیاورید». چنانچه فعل «آمِنُوا» به عنوان مکانیزمی برای افزایش ایمان تلقی نگردد، معنای آیه ابهام‌برانگیز خواهد بود. افزایشی در نظر گرفتن ایمان قرینه‌های دیگری نیز در قرآن دارد که بدانها در ادامه اشاره خواهیم کرد.
با ترسیم چنین فضایی حول مفهوم ایمان، صورت مساله‌ی رسالت انبیاء نیز از درک رایج حوزوی از این امر، متمایز می‌شود:
«ایمان به خالق، ایمان فطری است و همین هم می‌تواند اساس استدلال باشد. انبیا هم نیامدند که به کسی ایمان بدهند، انبیا آمدند تا ایمان را تقویت کنند. ایمان فزاینده و نوشونده را در انسان زنده کنند. این به غلط به صورت نهاد درآمده که طبقه‌ی وسیعی به نام «روحانیت» باید بیایند و با هزینه‌های زیاد، به آدم ایمان بدهند. در حالی که اصولاً قرآن، ایمان را فطری می‌داند. انحرافات بسیاری از این نظر ایجاد شده است. مصلح دین کسی است که دین و ایمان فطری مردم را تقویت کند و جهت درست بدهد. در قرآن کریم هم می‌گوید: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون‏»(بقره:3). آقای طالقانی می‌گوید که «یومنون» فعل مضارع است و فعل مضارع دلیل بر افزایش، دوام و استمرار دارد. « يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» یعنی کسانی که همواره ایمان‌شان را به الله و غیب بیشتر می‌کنند، نه اینکه ابتدا از طریق اثبات، به خدا ایمان بیاورند. اگر این معنا درست باشد، ‌نگرش‌ها از بنیان عوض می‌شود» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.112-111)
تلقی ایمان به مثابه‌ی پدیده‌ای فراگیر در بین تمام انسان‌ها و متصف کردن آن با ویژگی‌هایی نظیر افزایش، پویش و جهت‌دار بودن، در پیوندی آشکار با آموزه‌های پیشین قرار دارد و نمونه‌ی روشن از انسجام و یکپارچگی اندیشه‌ی دینی میثمی است. هستی‌محوری، عدم وجود بی‌خدایی در قرآن و احتراز از ایستا تلقی کردن قرآن، وجوه مختلف یک نگرش هستند. احتراز از دوگانه‌ی «باایمان ـ بی‌ایمان»، خوانش دیگری از احتراز از دوگانه‌های «هستی ـ نیستی» و «باخدا ـ بی‌خدا» است. میثمی معتقد است که روش انبیا، در قالب دوگانه‌ی «هستی ـ نیستی» و «بود ـ نبود» نمی‌گنجد، بلکه، مساله‌ی انبیا، «بود ـ نمود» است و تلاش برای رشد و تعالی انسان و جامعه‌ی موجود. «ایمان و افزایش ایمان» نیز بیان دیگری از همین نگرش «بود ـ نمود»محور است.
2. 6. استدلالی بودن وحی، روشمندی قرآن
یکی دیگر از محورهای اندیشه‌ی دینی میثمی تاکید بر استدلالی بودن وحی است. در آرای بسیاری از متفکران مسلمان، میان عقلانیت و وحی تفکیک ایجاد شده و وحی به مثابه‌ی روش ویژه و خاصی از شناخت (ذیل شناخت شهودی) در کنار دیگر منابع شناخت، نظیر تجربه و عقل، مطرح می‌گردد. آنچه از پی این تقسیم‌بندی می‌آید این است که وحی پدیده‌ای منفک از ساحت عقل بوده و در بطن خود واجد عقلانیت نیست و از سوی دیگر، به شناخت حاصل از وحی باید «ایمان» داشت و این ایمان داشتن، ورای عقلانیت متعارف انسان است.
یکی از قواعد رایج فقهی که موید این دوگانگی عقل و وحی می‌باشد، قاعده‌ی ملازمه‌ی عقل و شرع است: «کل ما حکم به‌العقل، حکم به‌الشرع و کل ما حکم به الشرع، حکم به‌العقل». این قاعده در بطن خود تفکیک و هم‌ارزی «عقل» و «شرع» (وجه فقهی وحی) را در پی دارد. در بین منابع اجتهاد شیعه نیز عقل و «کتاب (قرآن)» به عنوان منابعی جداگانه تلقی شده‌اند که این امر نیز به مثابه‌ی پذیرش ضمنی تعبدی و غیرعقلانی (یا حداقل، فراعقلانی) بودن پیام قرآن و وحی است. تفکیک و هم‌ارزی مذکور به آرای فقهی و حوزوی محدود نمانده، غالب نواندیشان دینی نیز معتقدند ایمان امری تعبدی و ورای چون و چرای عقلی است. بدین ترتیب، تفکیک میان عقل و وحی، امری رایج و پذیرفته‌شده در میان غالب جریان‌های فکری دینی، از سنتی و فقهی تا نواندیشی و روشنفکری است. میثمی بر آن است که تفکیک میان عقلانیت و وحی و راندن شناخت حاصل از وحی به عرصه‌ای غیرعقلانی (یا فراعقلانی) فاقد مبنای قرآنی است و نه تنها دشواری‌های نظری بسیاری می‌آفریند، بلکه پیامدهای عملی زیان‌باری نیز همراه می‌آورد. ما در این محور تلاش می‌کنیم گزارشی خلاصه از مبادی این نظرگاه ارائه دهیم. یکی از آیه‌های کلیدی مورد استناد میثمی برای استخراج انگاره‌ی عدم تفکیک میان عقل و وحی، برداشت و «توشه‌گیری» ایشان از آیه‌ی 110 سوره ی کهف می‌باشد:
«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ‏ْ يُوحَى إِلىَ‏َّ أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا(کهف:110)؛ ای پیامبر! بگو من فقط بشری همچون شما هستم که به من هم وحی می‌شود، معبود شما معبودی است یگانه و هر که امید لقای پروردگار خویش را دارد؛ باید به اعمال شایسته دست زند و در بندگی پروردگارش، احدی را کنار او قرار ندهد ... اشاره‌ی این آیه به پیامبر است. می‌گوید من در نفس وحی مثل شما بشرها هستم. در اینجا وقفی مشاهده نمی‌شود که دلیلی بر استثنا باشد. معمولا مفسران [در ترجمه و تفسیر آیه] می‌گویند: «من بشری هستم مثل شما (غذا می‌خورم، سوار اسب می‌شوم، می‌خوابم، مسافرت می‌روم و ...) فرق من با شما این است که به من وحی می‌شود، ولی به شما وحی نمی‌شود». اما این تفسیر با ظاهر و باطن آیه همخوانی ندارد. چرا که در تمام آیات قرآنی جدال کفار با انبیا این است که ای پیامبر، تو نیز مانند مایی، بنابراین، «مثل بودن» که آیه نمی‌خواهد و باید دنبال پیام دیگری از آیه‌ی 110 سوره‌ی کهف باشیم. فراز اول آیه، عام بودن وحی را می‌رساند، منتها آن وحی‌ای که به پیامبر می‌شود استدلالی است. وحی، استثناء یا پدیده‌ای خاص نیست، بلکه خیلی شفاف و دارای عقلانیت و استدلال است. می‌گوید خدای شما، خدای واحدی است و این جوهر استدلالی وحی است» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، ص.170).
میثمی با ارائه‌ی این برداشت از آیه‌ی مذکور، گزاره‌های چندی را در ادامه نتیجه می‌گیرد: نخست، وحی عام بوده و به همه وحی می‌شود؛ به انبیاء، مادر موسی، هنرمندان، شعراء، زنبور عسل و ... . دوم، فرق وحی انبیا با الهامی که به هنرمندان و شعرا و دانشمندان می‌شود در این است که محتوای وحی دارای یک استدلال است؛ استدلالی توحیدی که همین مقوله‌ی اختلاف بین اشراق و وحی موردنظر است. سوم، اساس این استدلال، خدای واحد است که در وجود آن شکی نیست. حتی شیطان، خالقیت و عزّت خدا را قبول دارد. چهارم اینکه همه‌ی انسان‌ها و حتی بت‌پرستان و شیطان، ذات خدا را قبول دارند و این نقطه‌ی اصولی مشترک آنها و مبنایی برای گفتگو و مفاهمه است. پنجم، انبیا می‌آیند و با توجه به اینکه همگان ذات خدا را قبول دارند، همه‌ی اله‌ها را به خدای واحد و دیگر صفات خدا و اوامرش ارتقا می‌دهند. ششم، وحی و عقل را نباید از هم جدا کرد تا مجبور شویم این دو را به طور مصنوعی به هم پیوند بزنیم؛ بلکه وحی، عقلانیتی است که مبنای آن خدای واحد است. هفتم، وحی پدیده‌ای خاص، شعوری مرموز، کاتالیزور و یا امری دست‌نیافتنی یا غیرقابل استدلال نیست، بلکه آیه می‌گوید راه باز است. هر کس امید به پروردگار داشته و عمل صالح انجام دهد و هیچ‌گونه شرکی در عبادت نداشته باشد، در این راستاست که به دنبال حقیقت‌طلبی، پرسش‌گری و سوال‌مندی به وحی دست خواهد یافت. پیامبر اکرم (ص) هم بشری بوده که در راستای عبادت، بندگی، پرسش‌گری، جستجوگری و حقیقت‌طلبی به وحی دست یافته است. هشتم، وحی را باید در کادر توحید بررسی کرد و این بر قاعده گذاشتن مخروطی است که آن را از راس بر زمین گذاشته‌اند (چرا که بسیاری از اندیشمندان دینی معتقدند توحید را باید از پیام وحی استخراج کرد؛ در حالی که انسان خارج از کادر وحی و به طور ذاتی خداجو و هستی‌محور است). این مخروط ناپایدار است،چرا که توحید را نمی‌توان در قالب وحی بررسی کرد، زیرا وحی مخلوق بوده و خدا خالق است. نهم، وحی به عنوان یک متدولوژی، روش برخورد، قرائت جدید، علم جدید و فهم ممتاز و بهینه مطرح است. دهم، وقتی وحی به عنوان یک متد مطرح می‌شود، یک رکن این متد، الله می‌باشد. بنابراین می‌تواند متدی فراادواری و برای همه‌ی دوره‌های تاریخ باشد(میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.173-171).
مهمترین گزاره‌های فوق مواردی هستند که در قالب سه آموزه قابل تبیین هستند: نخست اینکه ساحت وحی از ساحت عقلانیت منفک و مجزا نیست؛ بلکه وحی بر یک اصل عقلانی عام و بنیادی بنا نهاده شده و آن اصل از این قرار است که انسان، در جهان، هستی محدودی است که مخلوق هستی‌ای نامحدود است. این رکن اساسی وحی می‌باشد؛ اما وحی به همین اندازه محدود نمی‌ماند، بلکه روشی بهینه برای تنظیم مناسبات انسان با خدا و جهان و دیگر انسان‌ها ترسیم می‌نماید. بدین ترتیب، پذیرش وحی در ساحتی تعبدی و غیرعقلانی (یا فراعقلانی) رخ نمی‌دهد بلکه، وحی محصول و ارتقادهنده‌ی عقلانیتی است که می‌توان آن را عقلانیت وحی نامید. دوم اینکه وحی پدیده‌ای خاص و دور از دسترس نیست و تمامی انسان‌ها می‌توانند به درجات و مراتبی از وحی دست یابند. این عام‌گرایی در تبیین وحی، تلاشی است برای کنار نهادن امتیاز انحصاری فهم و تفسیر وحی. این امتیاز انحصاری، به شکل‌گیری گروه‌هایی واسط می‌انجامد که درک و تفسیر وحی را حق انحصاری خود به شمار می‌آورند. مزیت وحی پیامبرانه، در روشمندی و بهینه بودن محتوای آن است. سوم و در نهایت اینکه وحی را باید در ذیل مفهوم توحید فهم نمود. وحدانیت خدا از وحی قابل استخراج نیست، بلکه اساساً ضرورتی بر این امر مترتب نیست. پذیرش هستی نامحدود، یک امر عام و فطری در انسان است و انبیا نیز برای اثبات وجود چنین هستی‌ای برنخاسته‌اند؛ رسالت پیامبرانه، ملازم به وارد کردن این هستی نامحدود (خدا) در معادلات و مناسبات انسانی (ملازمت ربوبیت و خالقیت خدا) و تحقق صفات الهی در بطن جامعه است نه تلاش برای هستی بخشیدن به «هستی موجود نامحدود» از طریق اثبات. بنابراین، فرض مفروض وحی، توحید مقدم بر وحی است که امری فطری می‌باشد.
آموزه‌ی عقلانیت وحی و روشمندی آن، یکی از آموزه‌های محوری در اندیشه‌ی دینی میثمی است که مبنا قرار دادن آن، تاثیر قابل توجهی بر نوع نگرش به قرآن و روش پیامبرانه دارد. این آموزه نیز در ربط و پیوند وثیق با سایر آموزه‌ها قرار دارد. اثبات‌ناپذیری خدا، هستی‌محوری و تعالی‌بخشی در بطن این آموزه نیز مندرج هستند. با افزوده شدن آموزه‌ی اخیر، پروژه‌ی فکری میثمی، نظم و انسجام بیش از پیش می‌یابد.
پیش از آنکه به محور بعدی بحث بپردازیم، بی‌فایده نیست که پیرامون روشمندی وحی و قرآن که در بررسی فوق بدان اشارت رفت، با تفصیل بیشتری سخن گوییم؛ به ویژه اینکه یکی از مهمترین مصادیق روشمندی قرآن ـ یعنی توجه به عنصر زمان ـ موضوع بحث محور بعدی می‌باشد و بدین ترتیب پلی نیز به آن بحث زده خواهد شد.
روشمندی وحی پیامبر (قرآن) را باید بیش از هر چیز در ربط با مبتنی بودن آن بر توحید و رابطه‌ی خالق و مخلوق فهم کرد. میثمی در جای دیگری گفته که جوهره‌ی وحی تفکیک میان مدار خالقیت و مخلوق بودن است. آن چنان‌که خدا در آغازین کلام‌ها با موسی، به این تفکیک اشاره کرده و لزوم باقی ماندن انسان در مدار خود، محتوای پیام موسی است: «إِنَّنىِ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنى‏: منم، من، خدايى كه جز من خدايى نيست، پس مرا عبد باش». سیر مقابله‌ی موسی با فرعون نیز به سبب خروج فرعون از مدار انسانی و برتری‌طلبی وی بود. وحی بدین ترتیب، بر یکسان بودن انسان‌ها از حیث عبدبودگی و مخلوق بودن برای خدا دلالت دارد و مبنایی برای جلوگیری از برتری‌طلبی انسان‌ها بر یکدیگر و برقراری برابری میان آنها فراهم می‌آورد. این مبنای اولیه‌ی وحی، در قرآن (که وحی نازل‌شده بر پیامبر اسلام (ص) است) بسط و تفصیل یافته و قرآن دربردارنده‌ی مجموعه‌ای از انگاره‌های بینشی (پیرامون خدا، انسان، جهان و جامعه) و روش‌هاست. چنین نیست که قرآن محصول تجربه‌ی عارفانه و شخصی پیامبر و فاقد نظم، ساختار و روش مشخص باشد به گونه‌ای که مسلمانان تنها به خواندن و تعبد بی‌چون و چرا از محتوای آن فراخوانده شده باشند. برعکس، جوهره‌ی قرآن بر اصل عقلانی و فطری پیش‌گفته متکی است که در ادامه، راهنمایی تفصیلی و روشمند برای پی‌ریزی مناسبات انسانی برای رشد و تکامل جامعه و افراد فراهم می‌آورد.
تببین روشمندی قرآن به تلاش‌های جدی‌تری برای نشان دادن این امر که قرآن در صدر اسلام مبنای روشی برای پیامبر و مسلمانان بوده و همچنین نشان دادن عینی این امر که می‌توان از قرآن درک و دریافت روشمندی داشت، نیازمند است. میثمی در تفسیر سوره‌های یاسین و طه تلاش نموده الگویی از چنین سبک توشه‌گیری از قرآن ارائه دهد. در جای‌جای مباحث ایشان در خصوص قرآن نیز می‌توان ردپای تلاش برای استخراج روش از قرآن و تلقی قرآن به مثابه‌ی راهنمای عمل را ملاحظه نمود. تشریح روش مواجهه‌ی پیامبر با مخاطبان پیام خود (مردم، اهل ایمان، مشرکان و منکران و ...)، یکی از نمونه‌های این تلاش‌هاست. در واقع باید گفت بسیاری از آموزه‌های بحث‌شده در بخش‌های قبلی، مصادیق برداشت از قرآن به مثابه‌ی یک کتاب روشمند است؛ کتابی که به ما روش برخورد هستی‌محور و تعالی‌بخش ارائه می‌دهد. تلقی زمان به عنوان عنصری محوری در قرآن نیز نمونه‌ای از برداشت روشمند از قرآن است که موضوع محور بعدی بحث ماست.
2. 7. زمان: عنصر حیاتی دین
«زمان در متن دین» عنوان فرعی جلد چهارم از مجموعه‌ی «ایمان نوشونده» می‌باشد که عمده‌ی مباحث آن، حول مساله‌ی «محکم و متشابه» در قرآن سامان یافته است. میثمی توجه به عنصر زمان را عنصری اساسی در درک و برداشت از قرآن به عنوان یک کتاب روشمند و راهنمای عمل تلقی می‌کند. نقش زمان در کیفیت برداشت از قرآن را در اینجا ذیل دو محور «مکانیزم ناسخ و منسوخ» و «مکانیزم محکم و متشابه» مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم. اینها دو مکانیزمی هستند که به ویژه در فهم ما از مسائل اجتماعی قرآن به طور عام و احکام اجتماعی قرآن به طور خاص، موثرند. اما در ابتدا، بحث کوتاهی در خصوص اهمیت عنصر زمان در فهم قرآن صورت می‌گیرد. مطابق آنچه که میثمی می‌گوید، در برداشت از قرآن، دو جریان فکری به گونه‌ای اندیشه‌ی خود را صورت‌بندی کرده‌اند که هر دو به نتیجه‌ی یکسانی منجر می‌شود و آن نتیجه چیزی جز ناکارآمد جلوه‌گر شدن قرآن در فهم و تنظیم مناسبات اجتماعی نیست. جریان نخست، جریانی است که احکام اجتماعی قرآن را ثابت گرفته و معتقدند که در تمامی زمان‌ها و مکان‌ها باید موبه‌مو و بدون تعقل و شورا به اجرای این احکام پرداخت؛ بدون آنکه به شرایط زمانی و مکانی اجرای احکام توجه شود. نتیجه‌ی چنین رویکردی، برداشتی سطحی و انعطاف‌ناپذیر از قرآن است که پیامد آن، معرفی قرآن به عنوان مبدا سطحی‌نگری، حذف و طرد، خشونت و به طور کلی، متنی ناکارآمد برای تبیین و تغییر مناسبات اجتماعی است. جریان دوم، که در واکنش به جریان نخست شکل می‌گیرد، معتقد است احکام قرآن نمی‌تواند راهنمای عمل باشد، چرا که با زمان سازگاری ندارد. این جریان، ضمن پذیرش دین به عنوان روشی کارآمد برای تنظیم مناسبات شخصی انسان با خدا، قائل به مفید بودن و کارآمدی قرآن در عرصه‌ی اجتماعی نیستند و معتقدند علم و تجربه‌ی بشر و اندیشه‌‌ی مدرن است که می‌باید مبدا تنظیم مناسبات اجتماعی انسان‌ها قرار گیرد (میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.4، زمان در متن دین»، ص.7). میثمی معتقد است که این دو جریان دارای یک نقطه‌ی عزیمت مشترک هستند و این نقطه عزیمت چیزی جز تلاش برای استخراج روش تعقل خارج از متن قرآن نیست:
«دو جریان اسلامی با بیان‌های آشکار وجود دارد که وجه مشترک هر دو در این است که معتقدند قرآن در بيش از 250 مورد ما را به تعقل و تفكر و تدبر دعوت نموده است ولي خود قرآن روشي براي تعقل ارائه نداده و بايستي اين روش تعقل را در بيرون از قرآن و در تجربه و دستاورد بشري دنبال كرد. وجه افتراق اين دو دسته در اين است كه گروه اول كه عمدتاً در بين روحانيون مي‌باشند اين روش تعقل را بر مبناي اوليات ارسطويي و به عبارتي قياس تعقلي ارسطويي يافته‌اند و دستة دوم كه عمدتاً در بين نسل جوان و دانشگاهي هستند، اين روش تعقل را در استقرا يا يكي از شكل‌هاي ديالكتيك مانند "ديالكتيك محصول علم" جست‌وجو كرده‌اند. به نظر مي‌رسد هر دو جريان، پيروان قرآن را از روش تعقل خاص قرآني محروم كرده‌ و نسخه‌اي را تجويز نموده‌ و مشروعيت داده‌اند كه كليد فهم قرآن، در خود قرآن نيست، بلكه بايد با دستاوردها و كليد فهم ‌غيرقرآني به قرآن نگاه كرد. به نظر مي‌رسد اين، تحريف بزرگي است كه آيات قرآن را از صافي عقل يوناني ارسطويي يا عقل ديالكتيكي عبور دهيم، زيرا كه حاصل آن سنخيتي با نهضت‌هاي انبيا و قرآن ندارد. منطقي هم به نظر نمي‌رسد كه پيروان قرآن صبر كنند تا كتاب‌هاي ارسطويي ترجمه شده و آنگاه به روش تعقل مسلح شوند، چنانچه علي (ع) نيز چنين نكرد و باز منطقي به نظر نمي‌رسد كه عقل خود را بردة يونان و ديگر مكاتب بشري نماييم» (میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.4، زمان در متن دین»، ص.8).
به عقیده‌ی میثمی روش تعقل قرآنی را بایستی با اتکای به آموزه‌های درون متن قرآن استخراج نموده و فهم کرد. آنچه که در بند پیشین تحت عنوان «روشمندی قرآن» از آن سخن گفتیم، ترسیم‌کننده‌ی بخشی از این روش تعقل است. تلقی زمان به عنوان یک عنصر محوری در فهم قرآن نیز، سازنده‌ی بخشی دیگر از روش تعقل قرآن است که در ادامه ذیل دو محور به تشریح آن می‌پردازیم.
2. 7. 1. سازوکار ناسخ و منسوخ
هنگام طرح آبشخورهای فکری میثمی، به تاثیرپذیری ایشان در مساله‌ی ناسخ و منسوخ در قرآن از اندیشه‌ی آیت‌الله طالقانی اشاره شد. گفته شد که آیت‌الله طالقانی، نسخ آیات را به منزله‌ی بلاموضوع شدن حکم آنها و در نتیجه کنار نهاده شدن همیشگی آیات منسوخ تلقی نمی‌کند. توضیح اینکه در تفسیر رایج حوزوی از آیه‌ی تببین‌کننده‌ی مساله‌ی نسخ (مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بخَِيرٍْ مِّنهَْا أَوْ مِثْلِهَا أَ لَمْ تَعْلَمْ آن اللَّهَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِير ـ بقره:106) آیات منسوخ را آیاتی تلقی می‌کنند که به دلیل منقضی شدن موضوع و حکم آنها، تنها قرائت‌شان باقی مانده و در دوران‌های بعدی فاقد موضوعیت هستند. به عنوان نمونه، حکم استفاده‌ی محدود از شراب که با حکم تحریم مطلق شراب نسخ گردیده، برای همیشه منسوخ است و بازگشت به آن امکان‌پذیر نیست. آیت‌الله طالقانی این برداشت از مساله‌ی نسخ را مورد نقد قرار می‌دهد و وجود آیات بلاموضوع در قرآن را نافی ابدی بودن، حکمت، هدایت‌گری و رهنمایی تک‌تک آیات می‌داند و در نتیجه معتقد است که مساله‌ی نسخ بر شرایط و اقتضائات تعلق می‌گیرد نه آیه و موضوع. به بیان دیگر، چه بسا در ادواری از دوره‌های بعد از نسخ یک آیه، مجدداً لازم باشد حکم آیه‌ی منسوخ اجرا شود نه آیه‌ی ناسخ. این امر وابسته به شرایط و اقتضائات جامعه می‌باشد و تشخیص آن بر مبنای اجتهاد اهل‌نظر است.
در بدو امر، این اختلاف در برداشت از مساله‌ی نسخ ممکن است یک اختلاف سلیقه و برداشت رایج در فهم آیات قرآن تلقی گردد.؛ اما واقع امر این است که تلقی نسخ به عنوان مکانیزمی برای وارد کردن عنصر زمان به تشخیص احکام اجتماعی قرآن، پیامدهای نظری مهمی در پی دارد که مساله را از یک تفاوت جزئی در فهم و برداشت از یک آیه فراتر می‌برد. اما پیش از آنکه به این پیامد نظری بپردازیم، بهتر است به نکته‌ای اشاره گردد که آرای دین‌شناسی متفاوت در مساله‌ی نسخ در باب آن همنواست و این مساله چیزی جز تشریع متناسب با شرایط و اقتضائات اجتماعی نیست. میثمی در مقاله‌ای با عنوان «تکامل و شکوفایی، جوهر نسخ» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.256-241) آرای مفسران گوناگون در خصوص مساله‌ی نسخ را آورده است که وجه مشترک این آرا، پذیرش تغییر و تحول در احکام و شرایع متناسب با شرایط و اقتضائات اجتماعی است. این مساله‌ای است که هم از تفسیر المیزان علامه طباطبایی و هم از تفسیر نمونه قابل استخراج است. چنین امری در بطن خود، تحول‌پذیری احکام دین و نقد درک و برداشت ایستا و انعطاف‌ناپذیر از قرآن را می‌پروراند و یکی از پیامدهای پذیرش مکانیزم نسخ در قرآن است. بدین ترتیب، تناسب آیات و احکام با زمان و مکان می‌تواند به عنوان یک نتیجه‌گیری مشترک از آرای مفسران گوناگون از مساله‌ی نسخ تلقی گردد.
اما پیامد نظری‌ای که از آن سخن گفته شد و در واقع نقطه‌ی تمایز برداشت آیت الله طالقانی و میثمی از مساله‌ی نسخ است، استخراج یک اصل کلی از مساله‌ی نسخ است که میثمی از آن با عنوان «منحنی تکاملی احکام اجتماعی اسلام» یاد کرده است که از عناصر موید روشمندی قرآن است. برای تشریح این آموزه، میثمی به سه آیه‌ی مندرج در متن قرآن در خصوص مساله‌ی شراب اشاره می‌کند؛ نخست آیه‌ی 219 سوره‌ی بقره که بر وجود منافع و مضراتی در شراب دلالت دارد و این قید که زیان‌های آن بیش از فایده‌های آن است، تلنگری عقلانی دال بر عدم استفاده از شراب برای مخاطب می‌باشد (يَسَْلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبرَُ مِن نَّفْعِهِمَا: در باره شراب و قمار، از تو مى‏پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرگ، و سودهايى براى مردم است، و [لى‏] گناهشان از سودشان بزرگتر است.»). دوم، آیه‌ی 43 سوره‌ی نساء که نهی‌ای ملایم در استفاده از شراب را در پی دارد و کسانی را که از شراب استفاده کرده‌اند، از شرکت در نماز نهی می‌کند و بدین ترتیب قید و بندی اولیه در استفاده از شراب ایجاد می‌کند (يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَى‏ حَتىَ‏ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُون‏: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد). در نهایت اینکه در آیه‌ی 90 سوره‌ی مائده استفاده از شراب به طور کلی نهی می‌گردد (يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الخَْمْرُ وَ الْمَيْسرُِ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند. پس، از آنها دورى گزينيد، باشد كه رستگار شويد).
این ترتیب آیات و سیر تدریجی تحریم شراب در قرآن منطبق بر ترتیب نزول آنها در قرآن نیز می‌باشد: چنانکه در ترتیب نزول ابراهیم‌ابن عمر بقاعی و محمد بن نعمان بشیر ترتیب نزول سوره‌های بقره، نساء و مائده، 87، 92 و 112 می‌باشد (بازرگان، مهدی، 1359). چنانکه گفته شد عموم فقها و مفسران، بر طبق برداشتی که از مساله‌ی نسخ در قرآن دارند، آیه‌ی آخر را که حکم تحریم شراب را در بر دارد، به عنوان آیه‌ی ناسخ تلقی نموده و سایر آیات مربوط به شراب را منسوخ و در نتیجه بدون اثر می‌دانند. اما میثمی بر مبنای تفسیر آیت‌الله طالقانی در تبیین مساله‌ی نسخ در خصوص این مساله می‌گوید:
« آيا مي‌توان گفت كه با وجود آيه سوم كه ناسخ دو آيه پيشين است، نيازي به آيات اول و دوم نداريم؟ به نظر مي‌رسد هر سه آيه مي‌تواند راهنماي عمل باشد. ما مي‌توانيم در يك محور مختصات، از اين سه آيه يك منحني برحسب زمان رسم كنيم. اين منحني يك روند را نشان مي‌دهد و داراي اين پيام است، كه در تكوين و تشكيل هر جامعه اسلامي، بايد به مراحل تكامل و زمان‌بندي تحولات توجه داشت و در عين توجه به سير تدريجي آن، به جهش و تحول بزرگ نيز قايل بود. در اينجاست كه هر سه آيه، جايگاه طبيعي و تاريخي خودشان را پيدا خواهند كرد. ما از اين منحني نسخ مي‌توانيم به اين استنتاج برسيم كه اگر پيامبراكرم(ص) با وجود اتصال به وحي الهي طي بيست و سه سال با رعايت مرحله‌بندي و تحمل مرارت‌هاي زياد، حرمت كامل مشروبات الكلي را تحقق داده، ما نيز اگر بخواهيم در يك جامعه، اسلام را احيا كنيم، بايد به طي شدن اين مراحل توجه نماييم. آيا اگر بطورمثال در شرايط كنوني بخواهيم اسلام را در آمريكا احيا كنيم، گام نخست ما بايد اين باشد كه مشروب را تحريم كامل كنيم يا اينكه اولويت درجه اول ما دست گذاشتن بر معضل تبعيض نژادي خواهد بود؟ يا بايد توجه نمود كه در فرايند زنجيره‌ا‌ي اعمال صالح، بطور طبيعي انسان در جاده تعقل و تدبر قرار گرفته و درجات بالاتر حرمت شراب را نيز خواهد پذيرفت. به تعبير مرحوم طالقاني در پرتوي از قرآن: «هدف از اجراي احكام، رشد عقول است». مي‌توان از اين تعبير الهام گرفته و اساساً غايت منحني نسخ را رشد عقول دانست. به‌گونه‌ا‌ي كه در يك روند بلندمدت، انسان‌ها در درون خود نيز ضرورت يك حكم را لمس كنند. رشد عقول در بلندمدت نيازمند ممارست دايمي انسان‌ها با اعمال صالح است، به‌گونه‌ا‌ي كه در نتيجه مأنوس‌شدن با اعمال صالح، به خودي خود از هر آنچه كه مي‌تواند مانع و رادع آنها در اين راه باشد، خودداري ورزند. در چنين فرايندي است كه ضرورت يك حكم، به روح و روان انسان رسوخ مي‌كند» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.252-251).
میثمی برای نشان دادن ناکارآمدی برداشت رایج از مساله‌ی نسخ که به درک ایستا از احکام اجتماعی قرآن می‌انجامد، به ذکر یک نمونه‌ی تاریخی مرتبط با همین موضوع نیز پرداخته است:
«برخورد مكانيكي با احكام، بدون توجه به منحني نسخ مانند انقلاب الجزاير خواهد بود كه بدون آن‌كه به مراحل نسخ اين پديده در جامعه الجزاير توجه كنند، عده‌اي از علما فتواي نابودي همه تاكستان‌ها را صادر كرده و مردم را توصيه به كشت گندم نمودند. آنها فكر كردند كه صرفاً بايد سومين آيه را راهنماي عمل قرار دهند. در حالي كه روند آيات را بايد راهنماي عمل قرار داده و اقتصاد الجزاير را بعد از پيروزي انقلاب، فلج نمي‌‌كردند تا اين‌كه اقتصاد الجزاير بتواند تدريجاً بر روي پاي خود ايستاده و از حرام بزرگتر كه وابستگي به فرانسه بود، نجات پيدا كند. آنها مي‌توانستند در درجه اول، مشروبات را صادر كنند و مراحل بعدي محصول تاكستان‌ها را تبديل به آب انگور و عصاره يا محصولات متناسب با زمان و مكان كنند. در رابطه با حرمت ربا نيز اگر ما بخواهيم در جامعه‌اي مانند آمريكا، اسلام را احيا كنيم؛ آيا قادر خواهيم بود كه ربا را در يك مرحله تحريم كنيم؟ آيا با اين روش آمريكايي‌ها از همان ابتدا نخواهند گفت كه اسلام مي‌خواهد اقتصاد آنها را به هرج و مرج و انهدام سوق دهد؟ بنابراين در چنين جوامعي بايد مراحل چهارگانه حرمت قرآني ربا طي شود و به روند تحقق آيات توجه كنيم. در اين‌كه اصل بر حرمت رباست، شكي نيست، اما اگر فارغ‌البال از بستر زمان و مكان و بدون توجه به زمانبندي و مرحله‌بندي صورت بگيرد، نتيجه‌اي معكوس به‌دنبال خواهد داشت»(میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.253-252).
این بحث علاوه بر پیامد نظری مهم مذکور، در عرصه‌ی راهبرد و کنش نیز دارای دستاوردهای قابل توجهی است. برای تبیین این نتایج راهبری، میثمی به عملکرد فدائیان اسلام به عنوان نمونه‌ای از بی‌توجی به مکانیزم نسخ در قرآن استناد می‌کند:
«عدم توجه به روند تحقق آيات در بستر زمان و مكان موجب مي‌شود كه ما به خط مشي فداييان اسلام درغلتيم. آنها در دوران نهضت ملي‌شدن كه اولويت نخست زمانه ملي‌كردن نفت و درگيري با امپراطوري كبير بريتانيا بود، مي‌گفتند: بايد ظرف بيست و چهارساعت مشروب‌فروشي‌ها تعطيل شده و زنها به زور محجبه شوند و… اين شيوه برخورد آنچنان شتابزده بود كه حتي آيت‌الله كاشاني فتوا داد كه بستن مشروب‌فروشي‌ها در خط انگليس است، در اين معركه سيد ضياء، فداييان را علي‌رغم صداقت آنها تحريك مي‌كرد. فداييان اسلام به اين نكته توجه نداشتند كه نسخ يك شيوه غلط در جامعه، زماني امكان‌پذير خواهد بود كه به تعبير آيه نسخ "نأت بخير منها"صورت گرفته باشد و الاّ نابودي روش‌هاي گذشته، بدون جايگزيني يك نظام صحيح، بيش از آن‌كه در خدمت اصلاح جامعه و رشد عقول باشد، انسان‌ها را منفعل خواهد نمود. با مطالعه تاريخ نهضت ملي هم مشاهده مي‌كنيم كه محصول چنين روش‌هايي چيزي جز حاكميت كودتاچيان نبود كه بعداً نيز با طيب خاطر تمامي آن منكرات را به مرحله اجرا درآوردند» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص.253-252).
مفاهیمی نظیر «زمان‌بندی»، «سیر تدریجی»، «رشد عقول» و نهایتاً «منحنی تکامل اجتماعی» جملگی عناصر روشی‌ای هستند که میثمی با تکیه بر مکانیزم نسخ در قرآن، بارها در آموزه‌های فکری خود به آنها ارجاع می‌دهد. به اعتبار مندرج بودن عناصری نظیر سیر تدریجی، زمان‌بندی و توجه به توان اجتماعی مخاطبان در قرآن است که می‌توان از مساله‌ای تحت عنوان روشمندی و شیوه‌ی تعقلی قرآنی سخن گفت. توجه به آنچه میثمی «منحنی تکاملی احکام اجتماعی اسلام» می‌نامد، به ویژه در شرایط امروز جامعه‌ی ایران که احکام اجتماعی قرآن نظیر مسائل مربوط به حقوق زنان و حقوق بشر به اموری مناقشه‌برانگیز بدل شده‌اند، می‌تواند واجد اهمیت و مزیت باشد. مزیت این آموزه‌ی نظری، وفاداری به متن قرآنی در برداشت و صورت‌بندی آموزه است و اهمیت آن در راهگشایی و کارآمدی در حل ابهاماتی که پیرامون موضوعیت احکام اجتماعی قرآن وجود دارد. افزون بر اینها، میثمی از مکانیزم نسخ، نتایج راهبردی چندی استخراج می‌کند که موضوع بحث بخش سوم این نوشتار است.
2. 7. 2. سازوکار محکم ـ متشابه
دومین مکانیزم عمده در تبیین عنصر زمان در قرآن و نیز تایید روشمندی و تعقل قرآنی، مکانیزم محکم و متشابه است. در اینجا نیز میثمی بحث خود را بر تفسیر آیت‌الله طالقانی از آیات 7و8 سوره‌ی آل‌عمران (که مهمترین آیات در خصوص مساله‌ی محکم و متشابه در قرآن هستند) بنیان می‌نهد. چنانکه گفته شد، جلد چهارم از مجموعه‌ی «ایمان نوشونده» با عنوان خاص «زمان در متن دین» به طور کامل به تبیین محکم و متشابه در قرآن اختصاص یافته است. میثمی معتقد است که دو مکانیزم نسخ و محکم ـ متشابه، دو کلید فهم قرآن هستند که در بنای روش تعقل قرآنی نقش اساسی دارند. در اینجا نیز مقایسه‌ی تطبیقی میان تفسیر آیت‌الله طالقانی با تفاسیر رایج حوزوی می‌تواند مدخل بحث باشد. درک رایج از مساله‌ی محکم و متشابه در قرآن این است که برخی آیات واجد خصیصه‌ی محکم بودن هستند و برخی دیگر واجد خصیصه‌ی متشابه بودن. در واقع محکم یا متشابه بودن، به عنوان ویژگی ثابت یک آیه تلقی می‌گردد. این درک و برداشت، دشواری‌های نظری و عملی بی‌شماری پدید می‌آورد. نخستین و مهمترین دشواری، تشخیص آیات محکم از آیات متشابه است. با چه معیاری می‌توان تشخیص داد برخی آیات محکم و برخی دیگر متشابه‌اند؟ اختلاف نظر در این زمینه زیاد است اما دو رویکرد عمده را می‌توان در اینجا برشمرد: نخست رویکرد حوزوی و سنتی رایج که آیات‌الاحکام یعنی آیات مربوط به احکام عبادی و اجتماعی در قرآن (که عمدتاً مبنای استخراج احکام فقهی نیز می‌باشند) را محکم و مابقی آیات را متشابه تلقی می‌کند که برای فهم آنها باید به محکمات ارجاع داد. دوم، نگرش نوگرایانه‌ای که آیات مربوط به اصول دین (توحید و معاد، عدالت و ...) را که اصولی تغییرناپذیر و عام هستند به عنوان محکمات قرآنی تلقی کرده و سایر آیات را متشابه تلقی می‌کند که تفسیر آنها باید بر پایه‌ی اصول باشد.[6] در اینجا نیز پیامد هر دو جریان فکری یکسان می‌باشد: ناکارآمد و بدون فایدت تلقی کردن شماری از آیات قرآن است؛ چرا که به سبب ابهام و ناتوانی در فهم آیات متشابه، توشه‌گیری و استفاده از این آیات نیز ناممکن تلقی می‌شود. با این حال، اختلاف‌نظر و ابهام بر سر فهم و تبیین آیات محکم و متشابه بر طبق رویکردی تفکیکی مذکور، بیش از این است که خود به معضلی در فهم قرآن بدل شده است. آیت‌الله طالقانی و به تبع ایشان، میثمی، تفکیک ایستای آیات به محکم و متشابه را مورد نقد قرار داده و با طرح این مساله که تمام آیات در عین حال که محکم هستند، متشابه نیز می‌باشند و برعکس، محکم و متشابه بودن آیه را به جای یک خصیصه‌ی ثابت، به ویژگی پویا و عرضی آیه متناسب با درک و برداشت مخاطب آن بدل می‌کنند:
«قرآن كتاب جاودانه است. مرحوم طالقاني معتقد است كه اراده تشريعي خداوند، قرآن است. يعني خدا اراده كرده، اين اراده از بستر تشريعي كه مي‌گذرد يك تدريج در آن است. لازمه تدريج، تكامل تدريجي و لازمه آن عنصر زمان است. يعني ايشان مي‌گويند قرآن در بستر زمان و مكان به‌تدريج نازل مي‌شده و زمان يعني متشابهات و متشابهات يعني زمان. اين كار بزرگي است. اگر ما نتوانيم اين عنصر زمان را در محكم و متشابه تشخيص دهيم و جايگاهش را تعيين كنيم، نمي‌توانيم ادعا كنيم كه قرآن كتاب جاودانه است و براي همه زمان‌ها و مكان‌ها كاربرد دارد. محكمات مثل مادري است كه طفلي را مي‌زايد و پرورش مي‌دهد و مي‌گويد متشابهات زاييده محكمات است. يعني اين‌طور نيست كه ما يك‌سري آيات را محكم و يك‌سري را متشابه بدانيم. «بحث عنصر زمان در دل مكتب» كه براي آن جايگاهي تعيين مي‌كند، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و به نظر من در هيچ مكتبي اين معجزه وجود ندارد. معجزه قرآن اين است كه علي‌رغم تغيير، تحول و تكامل در طبيعت و تاريخ، بينشي ارائه دهد كه بتواند پابه‌پاي تحول و تكامل حرف روز را بزند»(میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.2، بینش و راهبرد»، صص.85-75)
مطابق دیدگاه میثمی، تبیین محکم و متشابه به شکل پیش‌گفته، واجد دو مزیت دیگر نیز می‌باشد: نخست اینکه «در اين متدلوژي به عامل تزكيه توجه شده. متدلوژي‌هاي بشري مثل منطق ارسطو يا ديالكتيك را مي‌توان از بر كرد و به‌عنوان كليد فهم معرفي كرد. مانند آنچه برخي علما انجام مي‌دهند. ولي كليد فهم قرآني، بدون عامل تزكيه نمي‌شود و اين خيلي مهم است» « شما مي‌توانيد منطق ارسطو و ديالكتيك را حفظ كنيد و بگذاريد در كامپيوتر و كلي معادله با آن حل كنيد كه ربطي هم به تزكيه ندارد، ولي در منطق قرآن تا ما خود را تزكيه نكنيم و تا تقرب زياد نشود، تا خود را مخاطب خدا ندانيم، نمي‌توانيم حامل چنين متدلوژيي باشيم»؛ دوم «عامل ديگري كه مورد توجه قرار گرفته وجود گروه‌هاي كج‌دل در جامعه است. «فَاَمُاالَذينُ فِي قُلُوبِهِم زَيغ» (آل‌عمران:7) كساني‌كه در دل‌هايشان انحراف است. اين گروه‌ها همواره در طول تاريخ حتي در كنار پيامبر(ص) و قرآن كه بهترين قانون است وجود داشته‌اند. مثلاً ما در كنار قانون‌اساسي راست افراطي داريم كه رابطه‌اش با قانون‌اساسي مثل جن است با بسم‌الله و اصلاً قانون را برنمي‌تابد، حتي اگر اين قانون همچون قرآن بهترين باشد. در اينجا نمي‌توان قانون را در بدو امر مقصر دانست و اين موضوعي است كه براي اولين‌بار در قرآن مورد توجه قرار گرفته است. معرفي‌كردن نقش خصلت‌ها و نفسانيات و مناسبات در كنار قانون‌اساسي (كه بهترين آن قرآن است) يكي از مزيت‌هاي نسبي قرآن مي‌باشد».[7]
2. 8. موخره
آنچه در این بخش ارائه شد، فهرستی از مهمترین آموزه‌های نظری پروژه‌ی فکری میثمی است. گرچه مدعی آن نیستیم که تمامیت اندیشه‌ی میثمی در این بخش بیان گردید، اما امیدواریم توانسته باشیم مهمترین محورهای فکری را به شکل فوق صورت‌بندی نماییم. با بحث فوق، اکنون با صراحت بیشتری می‌توان از تمایز این پروژه با نظام فکری جریان‌های نواندیش دینی دیگر در جامعه‌ی ایران سخن گفت. آموزه‌های نظری فوق، واجد پیامدهای عملی و راهبردی مهم و موثری نیز می‌باشند که موضوع بخش سوم و آتی این نوشتار است.
(ادامه دارد)
پی‌نوشت‌ها
[1] . در این زمینه نمونه‌های دیگری نیز در تایید هستی‌محوری توسط میثمی بیان می‌شود: «برتراند راسل كه فيلسوفي رياضي‌دان و تجربي است، حتي علم را هم قبول ندارد، چون علم با تجربه تفاوت دارد. تكرار تجربه و فرضيه، بعد تئوري، قانون و اصل، پنج مرحله دارد تا به علم برسد. ولي برتراند راسل مي‌گويد هر چيزي را كه من تجربه كنم مي‌پذيرم. وقتي برتراندراسل وارد ترموديناميك مي‌شود، اصل دوم ترموديناميك را كه اصل آنتروپي است مي‌پذيرد؛ چون تجربي است. مي‌گويد وقتي پنكه روشن مي‌شود، تبديل انرژي الكتريكي به انرژي حركتي است. در اين تبديل انرژي، مقداري انرژي تلف مي‌شود و پنكه داغ مي‌شود. در هر انتقال انرژي، مقداري انرژي تلف مي‌شود و آنتروپي اصل انحطاط انرژي است. اصل اول، اصل بقاي انرژي است. اصل دوم، اصل انحطاط انرژي است. برتراندراسل معتقد است براساس اين اصل، همه‌چيز در حال تعادل و فروپاشي است. چون آنتروپي در محيط محدود صدق مي‌كند، بنابراين دنيا محدود است. خود راسل هم تا اينجا قبول مي‌كند كه دنيا محدود است. ايشان مي‌گويد كه كشيش‌ها معتقدند حالا كه جهان محدود شد، پس بيرون از آن خدايي وجوددارد. برتراند راسل در اينجا نميتواند استدلال كشيش‌ها را رد بكند، ولي مي‌گويد من اين جهان رو به افول را دوست ندارم. يعني دوست دارم جهان رو به تكامل باشد. ما مي‌گوييم آقاي راسل تو آمدي خدا را رد بكني، اما در جادة انكار خدا، به توحيد واقعي رسيدي. همان‌‌طور كه حضرت ابراهيم گفت: «اني لا احب الافلين» (انعام: 76) من افول‌كننده‌ها را دوست ندارم ... يك جراح معروف آمريكايي يا انگليسي گفته بود: «من بايد خدا را زير چاقو ببينم، تا زير چاقوي جراحي نبينم خدا را باور نمي‌كنم.» سؤال اينجاست كه تو پيش از اين‌كه جراحي بكني آيا دوست نداري كه بيمارت بهبود يابد؟ بيترديد آقاي جراح دوست دارد مريضش خوب بشود، بقا پيدا كند، جاودانه شود و عمرش طولاني شود. مگر همين جاودانه‌شدن يكي از صفات خدا نيست؟ خدا در قلبش داد مي‌زند، منتها به لفظ مي‌گويد خدا نيست و تا من نبينم نميتوانم اين را قبول كنم» (میثمی، لطف‌الله، ایمان نوشونده، ج.1، 1382، صص. 32-33).
2 . این نکته نیز شایان ذکر است که تجربه‌ای که میثمی از آن سخن می‌گوید مربوط به دورانی است که پس از فقدان بینایی بر اثر انفجار بمب در جریان مبارزات انقلابی، در سلول زندان انفرادی تجربه کرده و محصول یک آزمون عینی است.
3 . این نکته نیز شایان ذکر است که در آیه‌ی 106 سوره‌ی یوسف، شرک و ایمان به صورتی درهم‌آمیخته در میان اکثر مخاطبان کلام خدا ترسیم می‌گردد: «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثرَُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُم مُّشْرِكُونَ». این آیه دلالت بر این امر دارد که آن‌چنان‌که صاحبان نگرش ایستا در مورد توحید و شرک تصور می‌کند، شرک و ایمان دو پدیده‌ی مطلقا تفکیک‌یافته نیستند که بتوان بین آنها مرز مشخصی ترسیم کرد. بنابراین انسان خداجو، در هر لحظه باید برای گذار از درک شرک‌آمیزتر به درکی وحدانی‌تر تلاش کند.
4 . به عنوان آیاتی با مضمون مشابه بنگرید به: عنکبوت:63؛ لقمان:25؛ زمر:38؛ زخرف:9؛ زخرف:87.
5 . «به موازات نوشوندگی ایمان و فزایندگی ایمان ما، درک و شناخت ما از هستی و تصوری که از جامعه و خودمان داریم متحول می‌شود. تفکری که از پیرامون خود داریم، تغییر می‌کند و هرچه ایمان نو شود و افزوده شود، و درک بیشتر شود، نقد ما به وضعیت ایستای خودمان (وضع موجود خودمان و جامعه) بیشتر می‌شود» (میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.2، بینش و راهبرد»، ص.72).
6 . به عنوان نمونه، به نظر می‌رسد دکتر سروش در مقاله‌ی «ذاتی و عرضی در ادیان» با تفکیک مسائل عرضی دین از ذاتیات آن که مشتمل بر همین اصول دین است، رویکرد مذکور را مبنا قرار می‌دهد. ایشان در این مقاله سه امر ذاتی عمده‌ی دین را بدین شرح برمی‌شمارد و تفصیل این امور را به فرصتی دیگر موکول می‌نماید: (1)آدمی ، خدا نیست؛ بل بنده‌ی خداست (اعتقاد). (2)سعادت اخروی، مهم‌ترین هدف زندگی آدمی و مهم‌ترین غایت اخلاق دینی است (اخلاق). (3)حفظ دین و عقل و نسل و مال و جان، مهم‌ترین مقاصد شارع در حیات دنیوی است (فقه). برای توضیح بیشتر، بنگرید به: سروش، عبدالکریم،1377.
7 . جمله‌های داخل گیومه متعلق به میثمی می‌باشند؛ بنگرید به: میثمی، لطف‌الله، «ایمان نوشونده، ج.2، بینش و راهبرد»، صص.128-120.
منابع و ماخذ
·         میثمی، لطف‌الله (بی‌تا)، «از نهضت آزادی تا مجاهدین: خاطرات لطف‌الله میثمی(جلد اول)»، تهران، انتشارات صمدیه، چاپ چهارم.
·         میثمی، لطف‌الله (1382)، «ایمان نوشونده، جلد نخست: عقلانیت وحی»، تهران، چاپ نخست (انتشار اولیه برای نظرخواهی).
·         میثمی، لطف‌الله (بی‌تا)، «ایمان نوشونده، جلد دوم: عقلانیت وحی: بینش و راهبرد»، چاپ نخست (انتشار اولیه برای نظرخواهی).
·         میثمی، لطف‌الله (بی‌تا)، «ایمان نوشونده، جلد چهارم: زمان در متن دین»، چاپ نخست (انتشار اولیه برای نظرخواهی).
·         طالقانی، سید محمود (1362)، «پرتوی از قرآن»، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم.
·         بازرگان، مهدی (1359)، «سیر تحول قرآن»، شرکت سهامی انتشار
·         سروش، عبدالکریم (1377)، «ذاتی و عرضی در ادیان»، ماهنامه‌ی کیان، شماره‌ی 42، 1377. همچنین منتشر شده در: «بسط تجربه‌ی نبوی»، تهران، انتشارات صراط، چاپ اول، 1385.

 


 


Flag-map_of_Lebanon.jpg

سعد حریری کفیل نخست وزیری لبنان روز پنجشنبه ایران را متهم کرد که در کشورهای لبنان و سایر کشورهای عرب دخالت می کند و این جوامع را به 'گروگان' می گیرد.

آقای حریری در کنفرانسی در بیروت گفت: "لبنان و تعدادی از کشورهای عرب ... از مشکلات سیاسی و اقتصادی در رنج هستند و از نظر امنیتی نیز دچار دخالت مفتضحانه ایران در دنیای عرب هستند."

دولت آقای حریری در ژانویه گذشته که حزب الله و متحدانش از کابینه او استعفا دادند، سقوط کرد.

او هشدار داد که ایران "به تدریج جوامع عرب را به گروگان می گیرد."

این اظهارات موجب واکنش شدید حزب الله شد که از حمایت ایران برخوردار است.

بخش رسانه های حزب الله با صدور بیانیه ای گفت: "موضع حریری ... همراستا با توطئه های آمریکا برای ایجاد اختلاف بین مردم منطقه و ایجاد ناآرامی است."

این بیانیه افزود: "اظهارات او (سعد حریری) تلاش روشنی برای پوشاندن دخالت آمریکا در منطقه و مصادره اراده مردمی است که بدنبال آزادی و پایان هژمونی آمریکا هستند."

حزب الله گفت که صحبت های آقای حریری "ترجمه واقعی" اظهارات اخیر رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا درباره ایران است.

آقای گیتس در جریان سفر روز چهارشنبه خود به ریاض، گفت که مدارکی وجود دارد که نشان می دهد ایران تلاش می کند در بحرین و کشورهای دیگر ایجاد مشکل کند.

آقای حریری در آذر سال 1389 همراه با پنج وزیر کابینه خود برای دیداری رسمی به ایران رفت و با محمود احمدی نژاد و آیت الله علی خامنه ای دیدار کرد.

یک ماه بعد استعفای وزرای حزب الله و متحدانش در اعتراض به دادگاه بین المللی رسیدگی به پرونده ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان موجب سقوط دولت سعد حریری شد.

پس از بدست آمدن نشانه هایی حاکی از آنکه این دادگاه به زودی افرادی از حزب الله را به عنوان متهم و مظنون احضار می کند، سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب الله از مقام ها و مردم این کشور خواست که با این دادگاه همکاری نکنند و تهدید کرد که در صورت متهم شدن اعضای حزب الله سکوت نخواهد کرد.


 


Zendan-01

زندانیان بند سیاسی زندان اوین می توانند در طول سال ۳ دقیقه و آن هم با حضور یک نفر از ماموران حفاظت اطلاعات، تماس تلفنی داشته باشند.

به گزارش کلمه، پس از مدت ها پی گیری زندانیان سیاسی و خانواده های آنها برای برقراری تماس های تلفنی بند ۳۵۰ اوین، محل نگهداری زندانیان سیاسی، "رشته احمدی" معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای اوین طی دستوری به بزرگ نیا رییس این بند اعلام کرده "زندانیان این بند می توانند در طول سال ۳ دقیقه و آن هم با حضور یک نفر از ماموران حفاظت اطلاعات تماس تلفنی داشته باشند" .

این در حالی است که زندانیان غیرسیاسی در سایر بندها در طول شبانه روز دسترسی نامحدود به تلفن دارند.

همچنین زندانیان سیاسی در سایر زندان ها به خصوص در زندان رجایی شهر نیز همانند زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین از حق تماس تلفنی محرومند.

تلفن های بند سیاسی ۳۵۰ از ۴ مرداد ماه سال ۸۹ در حالی که روزانه ۴ تا ۵ دقیقه به هر یک از زندانیان سیاسی اختصاص داشت، در پی برخورد توهین آمیز مامور سالن ملاقات با زندانیان که ادامه ی آن تنش، زندان انفرادی و اعتصاب غذای ۱۵ نفر از زندانیان سیاسی را در پی داشت، قطع و تاکنون وصل نشده است.

این تصمیم در امتداد مجازات های غیر قانونی و تشدید فشارها بر زندانیان سیاسی و خانواده های آنهاست که پس از انتخابات ۲۲ خرداد بازداشت شده اند.


 


 

ZeydAbadi-1
سازمان یونسکو روز پنجشنبه احمد زیدآبادی، دبیر کل دفتر ادوار تحکیم وحدت و روزنامه‌نگار زندانی در ایران را به عنوان برنده جایزه آزادی مطبوعات «گیگرمو کانو» معرفی کرد و خواستار آزادی وی شد.
به نوشته وبسایت رسمی یونسکو، دیانا سنگور، رئیس هیئت داوران این جایزه مطبوعاتی اعلام کرد که این جایزه «ادای دینی است به شجاعت استثنائی، استقامت و پایبندی» آقای زید‌آبادی به «دموکراسی، حقوق بشر، بردباری و انسانیت».
وی همچنین افزود که این جایزه علاوه بر آقای زید‌آبادی، به «خیل عظیم روزنامه‌نگارانی تعلق دارد که در حال حاضر در زندان هستند».
ایرینا بوکووا، دبیر کل سازمان یونسکو نیز ضمن تقدیر از «شجاعت» و «فعالیت بی‌وقفه»‌ آقای زید‌آبادی در حوزه «آزادی مطبوعات و آزادی بیان»، با اشاره به نزدیکی سوم ماه مه به عنوان روز جهانی آزادی مطبوعات، گفت: «در آستانه روز جهانی مطبوعات و با توجه به نگرانی‌های ابراز شده از سوی هیئت داوران بین‌المللی درباره صحت و سلامت آقای زید‌آبادی، از مقامات ایران می‌خواهم که آقای زید‌آبادی را آزاد کنند.»
احمد زید‌آبادی که در سال ۱۳۷۹ به جرم تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه نظام ۱۳ ماه را در زندان به سر برده بود، اندکی پس از اعلام نتایج انتخابات سال ۱۳۸۸ بازداشت شد و در هفته‌های نخستین بازداشت خود دست به اعتصاب غذا زد.
وی بعدها، پس از هفته‌ها حبس انفرادی، در دادگاه‌های موسوم به «کودتای مخملی» به طور دسته‌جمعی  محاکمه شد و در آذر‌ماه از سوی دادگاه انقلاب به شش سال زندان، پنج سال تبعید در گناباد و همچنین محرومیت مادام‌العمر از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی محکوم شد.
مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی،  در سال ۱۳۸۸ پس از آن‌که توانست با همسرش پس از مدت‌ها زندان انفرادی دیدار کند،‌در گفت‌وگو با رسانه‌ها اظهار کرد که آقای زید‌آبادی گفته است در زندان بر اثر فشارها تا مرز «جنون»‌ پیش رفته است.
احمد زید‌آبادی که در حال حاضر در زندان رجایی شهر به سر می‌برد از زمان بازداشت تا کنون به مرخصی نرفته است.
وبسایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، در اوایل فروردین ماه به نقل از محمد شریف، استاد دانشگاه و وکیل آقای زید‌آبادی که به تازگی از دانشگاه علامه اخراج شد، نوشت که آخرین بار در ایام نوروز برای آقای زید‌آبادی درخواست مرخصی شد، اما قاضی پرونده با آن موافقت نکرد.
وی همچنین خاطرنشان کرد که در طول مدت بازداشت، خانواده آقای زید‌آبادی بعضی مواقع موفق به ملاقات حضور احمد زید‌آبادی شده‌آند، اما در برخی مواقع نیز با ملاقات حضوری موافقت نمی‌شود.
احمد زیدآبادی در حالی جایزه مطبوعاتی «گیگرمو کانو» را به خود اختصاص داده است که، در سال ۲۰۱۰، برابر مهرماه ۱۳۸۹، نیز انجمن جهانی مطبوعات و ناشران خبر که مقر آن در پاریس است، آقای زید‌آبادی را به عنوان برنده جایزه معتبر «قلم زرین آزادی» انتخاب کرد.
جایزه مطبوعاتی «گیگرمو کانو»، در سال ۱۹۹۷ و به یاد روزنامه‌نگار کلمبیایی به همین نام از سوی سازمان یونسکو بنیاد گذاشته شده است. «گیگرمو کانو» در سال ۱۹۸۶ مقابل دفتر روزنامه‌اش به قتل رسید.
این جایزه هر سال به روزنامه‌نگاری اهدا می‌شود که در راستای ارتقای آزادی بیان تلاش کرده و زندگی خود را به خطر انداخته است.

 


 


مهدی قلی زاده اقدم: ظاهراً آنقدر مهم بوده است که ایرنا به عنوان یک خبرگزاری مهم کشور، صدای نهضت آزادی ایران را در سالگرد نظام جمهوری اسلامی انعکاس داده است . با دبیر کل این تشکل قدیمی مصاحبه کرده است تا نظرات ایشان را به گوش معترضین برساند تا چند صباحی صدای اعتراضات را کم کنند، البته مصاحبه ای قبل از آزادی.

نکاتی از مصاحبه استخراج می شود که قابل تامل است و برای ادامه حرکت جنبش در سال آتی بسیار ضروری است. آنها عبارتند از:

خبرگزاری ایرنا با خط مشی گرفتن از وزارت اطلاعات سعی در ایجاد تفرقه بین نیروهای ملی-مذهبی واندیشه‌های‌ چپ پیرو خط امام در زمان ۸ سال دفاع مقدس داشته است. کسانی‌ که اصولا در جبهه مشرکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و طیفهای مستقلی  که در دایره نزدیک به آقای موسوی به عنوان معترض اصلی‌ کودتأی ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ بوده اند . متأسفانه این اقدام راه به جایی نبرده است چون ماهیت کلی‌ این مصاحبه، نشان دهنده همان آرمانهای نهضت آزادی ایران است که تا به امروز از آن قدمی‌ عقب نشینی نکرده است .آقای ابراهیم یزدی در مصاحبه خود، به جوانان اعلام کردند که می‌بایست در عرصه‌های‌ مختلف اداره جامعه وارد شوند . در واقع انتظار خود را از جوانان برای حضور در عرصه سیاست و مدیریت حرکت با توجه به نتایج خوب و بد آن که ناشی‌ از بستر اعتراضات مدنی است اعلام داشته است.

 

اشاره ایشان به طور اخص به اخبار آمده از بحرین، لیبی‌ و یمن که نشان از حضور نیروهای خارجی‌ برای به اصطلاح حل بحران که از سوی دیکتاتوران زمان ایجاد شده است، نشان از آن دارد که ایشان انتظار دارند مردم،خود قیام را اداره کنند و اجازه به دخالت نیروهای خارجی‌ در کشورشان را ندهند و اینکه همچون قذافی برای حفظ خود دست به کشتار مردم میزنند، وقیحانه ترین عمل موجود در قرن ۲۱ است که متاسفانه در کشور ما هم برای حفظ ریاست جمهوری که حامی منافع رهبری است به هر کاری دست می زنند.
گزارشگر ایرنا، که به درخواست وزارت اطلاعات این مصاحبه را انجام داده است، قبول می‌کند که آقای یزدی به عنوان سمت دبیر کلی‌ حزب نهضت آزادی ایران فعالیت داشته است و با انعکاس نظر ایشان در باب " دشمن و مخالف "، نشان می دهد ایشان اعتراض دارند که چرا یاران جنبش سبز را دشمن خود می پندارند و از طرفی‌ مخالفت خود را با نقض برخی‌ از مفاد قانون اساسی‌ اعلام می نماید که اتفاقا همان مفادی هستند که رهبران جنبش ( موسوی و کروبی) و آقای خاتمی به انجام بدون تنازل آن مصر هستند و در واقع مقام رهبری را ملزم به رعایت قانون اساسی‌ دانسته است که خود عامل بی توجهی به آن در بسیاری از موارد با حمایت‌های فراقانونی از رییس جمهور خود بوده است و به عبارتی می‌بایست در قبال اعمال فراقانونی رئیس‌ جمهور خود پاسخگو باشد.
وی در اشاره به حضور میلیونی مردم در راهپیمایی‌ها به این مسٔاله اشاره کرده است که می‌بایست دقت لازم به عمل آید که کسی‌ از حضور مردم سؤء استفاده نکند و با آوردن جمله " مصلحت..." عنوان می نماید که مسئولین می‌بایست مراقب رفتار‌های خود و دیگران باشند که یک راهپیمایی به خشونت کشیده نشود و کسانی‌ به بهانه حفظ نظام و یا حضور نیروهای اغتشاشگر نتواند نظم راهپیمایی میلیونی مردم را از بین ببرد و هرگونه ایجاد آشوب برعهده مسئولان است که به مسئولیت قانونی خود که همان حفظ جان و مال مردم بر علیه خشونت طلبان است عمل نمی کنند و با حصر رهبران جنبش که مسئولان درخواست راهپیمایی بودند، عملا دیگر مصلحتی در دادن درخواست موجود نیست و برطبق قانون اساسی‌ به عنوان قانون مادر، امکان راهپیمایی‌های‌ خود جوش موجود است و در نهایت عواقب هرگونه بی‌نظمی بر عهده آنان است که ارتباط بین رهبران و مردم را قطع کرده اند.
خبرگزاری ایرنا،متوجه جواب دبیر کل نهضت آزادی ایران نشده است و با گزارش جمله " در قانون..." قبول کرده است که نیروهای ضدشورش و لباس شخصی‌ که در ایران در طی ۲ ساله اخیر به سوی مردم تیراندازی می کردند، می‌بایست در دادگاه های ضد جنایت جنگی محاکمه شوند و رفتار دوگانه ای که در قبال اجرای قانون پیش گرفته‌اند را همچون غرب که برای حفظ منافع خود در خاورمیانه به اجرا گذشته است،به نمایش در نیاورند، که قانون برای همگان است، چه نیروی نظامی و شبه نظامی در ایران باشد و چه نیروی متجاوز خارجی‌ که در لیبی‌ به زور برای تغییر متوسل شده است. و جنبش سبز می‌بایست با حفظ درایت و هوشیاری جلوی مداخله هرگونه نیروی خارجی‌ را بگیرد، در صورتی‌ که می‌خواهد به استقلال ایران خدشه ای وارد نشود و در عین حال به مبارزه خود برای اجرای قانون اساسی‌ بدون تنازل تا اصلاح آن مقاومت نماید. و خشونت ورزان بدانند که همه حافظان منافع مطلقه قدرت در نظام مردمی انقلاب ۵۷، درگیر دادگاه‌های‌ جنایت جنگی خواهند شد. ایشان با برخورداری از درایت بالای خود، که نویسنده مقاله آنرا مبنای خود قراداده است، از جنبش می‌خواهد که مراقب هرگونه تفرقه افکنی قومی و مذهبی‌ باشد،که حوادثی همچون بحرین واقع نشود.
دبیر کل نهضت آزادی ایران در پاسخ به سوال" غرب چرا از شما حمایت می‌کند..." گفت که من با صدای آمریکا مصاحبه نکردم و نخواهم کرد، البته هیچگاه حمایت معنوی جامعه غرب را از جنبش سبز ایران و سایر دگراندیشان مضمون ندانسته است، زیرا زمانی‌ که هیچ رسانه ای وجود ندارد تا صدای مخالف را به گوش راس حاکمیت برای اصلاح برساند، پس مصاحبه با برخی‌ رسانه های خبری دنیا مشکلی‌ ندارد و به عبارتی همانطور که محمود احمدی نژاد از CNN برای پخش ایده های شخصی‌ خود استفاده می نماید، فعالان اجتماعی و سیاسی ایران هم که بشدت از طرف حاکمیت تحت عذاب و فشار هستند تا از حرکت خود باز بیاستند، این شبکه‌هایی‌ خبری دنیا هستند که می‌بایست کمکی‌ باشند برای شنیدن صدای مخالفت با رفتارهای غیر قانونی حاکمیت، که مقبولیتی از سؤء حاکمیت ندارد.
مصاحبه کننده وزارت اطلاعات این مسٔاله را در نظر نگرفته است،که آقای یزدی بخاطر دو امر مهم مصاحبه با صدای آمریکا را نپذیرفته است ۱- به خاطره دخالت آمریکا در سرنگون کردن دولت ملی‌ مصدق و دخالت‌های بی مورد در سرنوشت ملت ایران به سوی دموکراسی،که همواره آبی بوده است در جوی حاکمیت ۲- همکاری این شبکه با نهاد‌های ضدانقلابی همچون گروه های سلطنت طلب که بدون هیچ مدرکی‌ تهمت زدن به ایشان، دولت موقت بازرگان و نهضت آزادی ایران را سر لوحه کار خود قرار داده اند که هیچ تفاوتی‌ در رویه ایشان با نهاد حاکمیت موجود در ایران ندارند، در صورتی‌ که بار‌ها محمود احمدی‌نژاد به عنوان رییس جمهور حاکمیت با شبکه های آمریکایی مصاحبه کرده و هیچ گاه ارزشی برای دولت ملی‌ مصدق قایل نبوده است.
واقعیت این است که ایشان در بخشی از مصاحبه خود گفته اند " اسلام در حال جوشش،رشد و..".زمانی‌ که این جمله با کتابچه الگوی زیست مسلمانی موسوی و یارانش و یا با ویراست دوم منشور سبز مقایسه میشود، همگرایی دوچندان در آن یافت می شود، آنجایی که اسلام آن چنان خود را به دنیا نشان می دهد که یک آمریکایی‌ که ممکن است نماد دنیای خشونت باشد بعنوان یک فرد تحت الشعاع قرار می‌گیرد، نه آنکه به نام اسلام، قبیح ترین رفتار‌ها را با ملت خویش انجام داده که دیگر تفاوتی با مسیحیت قرون وسطایی نخواهد داشت وآن زمان است که دیگر نمی‌توان دم از مدیریت جهانی زد.
با مطرح شدن جمله "اگر بخواهید راجع به مسیحیت..."،به واقع آقای یزدی بیان کرده است همانطور که در قانون اساسی آمریکا حضوری از دین نیست،اما مسیحیت به عنوان دین اصلی‌ مردم آمریکا ارزش برابری با ادیان دیگر دارد اشاره به آن می کند که سکولاریسم برخاسته از هویت جامعه ایرانی‌ می تواند مبدایی برای اداره بهتره کشور معرفی‌ گردد.
آنچه که قابل توجه است، استفاده از ظرفیتهای بالای دنیای مجازی برای پیشبرد اصلاحات در عرصه مذهب جامعه و حکومت می باشد که توسط ایشان معرفی‌ گردیده است، عاملی که در هفته‌های‌ اخیر در کشور‌های‌ اسلامی بسیار مفید بوده است و نسل جوان می‌بایست استفاده از این تکنولوژی را سر لوحه کار خود قرار دهد،تا بتوانند بدون خشونت برای پیشبرد اصلاحات در جامعه و حاکمیت گامی بر دارد.
خبرگزاری ایرنا، فراموش کرده است که نیروهای ملی‌-مذهبی‌ و نهضت آزادی ایران بار‌ها در مقابل تجاوزات دولت اسرائیل به مردم فلسطین و لبنان موضع گرفته و بیانیه های دست جمعی صادر کرده اند و پرسیدن سوال در مورد شعار " نه غزه ..." حکایت از بازجویی دارد که ماهیت مصاحبه را مشخص می‌کند،که پاسخ آقای یزدی همه آن چیزی است که یک انسان می بایست به حکم انسان بودنش وفاداری به خالقش را نشان دهد و اگر قرار باشد بعد از اصل" چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است" بی‌تفاوت به صدای "هل من ناصر ینصرنی؟" باشد،دیگر چه تفاوتی‌ است بین یاران جنبش سبز و شقاوت گروهی که دو سال مشغول سرکوب ملتی‌ بودند،که هر دو حامی منافع مطلقه خود هستند و خدای خود را فراموش کرده اند.
شاید مهمترین بخش این مصاحبه مربوط می شود به" باید بررسی کرد چه طور نخستوزیر چند ساله...".وزیر امور خارجه دلت موقت،اعتقاد داشتند که این حاکمیت حلقه‌های‌ خود را کوچک و کوچکتر خواهد کرد و بررسی تحولات از انقلاب ۵۷ تا امروز(سال ۱۳۸۳) مشخصه آن است و هم اینک که موسوی یار صدیق و نخستوزیر امام از حلقه حاکمیت به دور گذاشته شده است این نیازبه بررسی‌ زیادی دارد زیرا چه اهدافی در حاکمیت می‌خواهد به اجرا در آید که یاران انقلاب ۵۷ و به عبارتی نسل اولی‌‌های‌ آن انقلاب ،یکی پس از دیگری کنار گذاشته می شوند و امکان ایجاد رشد و بالندگی از طریق اصلاحات گام به گام به جامعه داده نمی‌شود.
به واقع،نکته جالبی‌ را آقای یزدی در پاسخ به ماموران گفته است،که اگر موسوی رئیس‌ جمهور می شد،فاجعه بود، چرا که در ایران پس از انقلاب ۵۷،نشان داده شده است که رئیس‌ جمهور نمی‌تواند منتخب مردم باشد و با رهبر در یک خط نباشد، همچون اتفاق دوران آقای خاتمی. حال این سوال به وجود می اید که معترضین یا می‌بایست تن به این مساله دهند و نقشی‌ همچون نخست وزیر در دوران قبل از ۵۷ برای رئیس‌ جمهور قایل شوند و تنها از بین چند نفر که مورد تأیید رهبری هستند کسی‌ را مجری او کنند و یا این که می‌بایست اصلاح قانون را مد نظر قرار دهند و رئیس‌ جمهور را به عنوان رئیس‌ قوهٔ مجریه انتخاب کنند که در پیشبرد چشم انداز تدوین شده یک کشور تنها یک تدارکاتچی نباشد.
ایرنا با هدف ایجاد اختلاف، اعتراض یزدی به موسوی در دوران نخست وزیری ایشان را با فعل" اعتراض دارم" در جمله"من به سیاستهای..." نشان داده است، حال آنکه "اعتراض داشتم" صحیح است واین نشان از یک کار اطلاعاتی-‌امنیتی ژورنالیستی است،اما فراموش کرده است که اولا اختلاف موسوی و یزدی در آن زمان ناشی‌ از نگرشهای لیبرالیستی و سوسیالیستی به اقتصاد بوده است،نه بخاطر اعتقاد و احترام به جامعه،نگرشی که امروز هم در کشور‌های مدرن جهان منجر به حذف یک رقیب انتخاباتی در فرایندی دموکراتیک می شود،نگرش‌هایی‌ که با حضور احزاب میانه رو، اصولا در جهت بر آورده ساختن اهداف ملی‌ از حضور مردم در صحنه انتخابات می شود. ثالثاً در قبل از انتخابات ۱۳۸۹،آقای موسوی علم کرده بود که دوران جنگ متفاوت با امروز است. پس به راحتی‌ می‌توان فهمید که قصد ایرنا از ایجاد این مبحث چه بوده است. در یک سؤاستفاده ژورنالیستی،به طور ناشیانه سعی در ایجاد عاملیت برای ایجاد ارتباط با رهبران جنبش سبز از طریق جبهه مشارکت شده است،به گونه ای که خواننده گمان کند، آقای یزدی در جبهه مشارکت احتمالا دیداری با رهبران داشته است، در صورتی‌ که ایشان به مساله انتقال انتقادات از طریق حزب جوان و کار آمدی همچون مشارکت اشاره کرده است.
در آخر مصاحبه،اطلاعات سعی می‌کند نظر آقای یزدی را علیه جنبش سبز از طریق ضدیت با آرمانهای بیان شده در کتابچه زیست مسلمانی که ثمره چندین سال تلاش می‌باشد بکشاند، که نهایتا جوابی‌ غیر از آنچه که انتظار داشتند می یابند،چرا که نهضت آزادی ایران،همچون سایر فعالین جنبش سبز، التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی را از همان سالهای نخست بعد از انقلاب ۵۷ اعلام نموده است،اما بار‌ها اعلام کرده بود که قانون اساسی‌ به همراه برخی‌ قوانین‌ جزایی ایران می‌بایست مورد بازنگری قرار بگیرد، از جمله قوانین مربوط به ولایت فقیه که متأسفانه در سال ۱۳۶۸ بصورت مطلقه درآمده است و شروع انحرافات زمانی‌ آغاز می گردد که کسی‌ مطلقه باشد و نتوان آن را بازخواست کرد. گزارشگر فراموش کرده بود، که قانون اساسی در دست دولت موقت با قانون اساسی موجود تنها در بندهایی متفاوت بود که امروز ناهنجاری های موجود در جامعه سیاسی ایران را ناشی‌ شده است.
در نهایت این مصاحبه تنها به منظور ایجاد اختلاف بین نیروهای راستگرا و چپگرای جنبش سبز ایران که معتقد به آرمان های انقلاب ۵۷ هستند انجام شده است،آخرین نسل های انقلابی که مقبولیتی ملی و مذهبی‌ در اقشار مختلف مردم در عرصه های مختلف داشته‌اند، این مقبولیت به صورت پاسخ به خواست رهبران در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ خود را نمایان کرده است و این طرفند نیز راه به جایی نخواهد برد،چرا که نیروهای وفادار به انقلاب ۵۷،برگزاری انتخاباتی آزاد و احترام به رای مردم برای اصلاح قانون اساسی‌ بعد از گذشت ۳۰ سال را خواهان هستند.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته