-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 03/20/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



محسن سازگارا در حال تماشای سخنان اوباما در باره لیبی
 


فرزندان کروبی و موسوی: والدین‌مان آرزو دارند ایستاده و آزاده بمیرند

فرزندان رهبران جنبش سبز در نامه خود نوشته‌اند: «تسلای دل‌های دردمند و نگران ما در لحظات تحویل سال، حضور گرم شما در قلب‌های ماست. آن حس پرشکوه و غرورانگیزی در چشم و جان پرشرر والدین‌مان است که همچون همه فرزندان پاک‌شان در کشور، ایستاده‌اند. آرزو داشته و دارند آزاده باشند و ایستاده بمیرند. اینک هرچند درهای دیدار و تماس به ناحق به روی آن‌ها بسته شد، اما هزار پنجره نورانی دعای شما و ما به روی آن‌ها گشوده گشت.»


آنان در نامه خود اضافه کرده‌اند:« هفت سین ما امسال کنار آب و آیینه و قرآن و سبزه و گلی به یاد همه هم‌پیمانان و هم‌رزمان، مزین به عکس والدین‌مان نیز هست، که چون انبوه یاران خویش، زن و مرد و پیر و جوانی که لحظه‌های بهار شدن این سرما را پشت درهای فراق و می‌له‌های جدایی می‌گذرانند یا به جور قدرت پرستان (فرعون پرستان) خشم آیین، خفته و گلگون کفن در تیره خاک‌های سردند. اما بهار می‌آید و زمین می‌گردد و باران خواهد بارید و ترنم لطیفش زمانه رویش را باور پذیر خواهد کرد. پایان زمستان زندان وبند، دشنام و افترا، اتهام و بازجویی، تهدید و تفتیش و شکستن قلم و زنجیر کردن اندیشه‌ها را بهار مهر و ایمان وعشق و صلح و نور و پاکی، به خاطرات دورسرزمینمان بدل خواهد کرد.»


متن کامل این پیام به نقل از سایت کلمه به شرح زیر است:


به امید، نام و یاد خدا


ما بی‌غمان مست دل از دست داده‌ایم              همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم


برما بسی کمان ملامت کشیده‌اند             تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم


ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای            ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم


همراهان، هم دردان، یاوران ما، سال ۱۳۸۹ به پایان رسید، سال صبر و استقامت، سال پشت در ایستادن‌ها و انتظار کشیدن‌ها، سال دلنگرانی برای عزیزی در بند، گم گشته‌ای را جستن و هروله‌ای از درزندانی به در زندانی دیگر کردن.


سالی حماسی بود برای همه ما. سالیکه، روزگارمان نیز، به اشک نشست از سوگ فرزندان و برادران و خواهرانی که خونشان جان سبزمان را سرخ کرد و سنگینی غبار ابهام‌هایمان را تطهیر.


خاطره سال ۸۹ طعم تلخ زمستان طولانی و سرد است که با ایستادگی پدران و مادران و ایستاده جان سپردن همرزمانمان رنگ و بویی دگر گرفت.


هفت سین ما امسال کنار آب و آیینه و قرآن و سبزه و گلی به یاد همه همپیمانان و همرزمان، مزین به عکس والدینمان نیز هست، که چون انبوه یاران خویش، زن و مرد و پیر و جوانی که لحظه‌های بهار شدن این سرما را پشت درهای فراق و می‌له‌های جدایی می‌گذرانند یا به جور قدرت پرستان (فرعون پرستان) خشم آیین، خفته و گلگون کفن در تیره خاک‌های سردند. اما بهار می‌آید و زمین می‌گردد و باران خواهد بارید و ترنم لطیفش زمانه رویش را باور پذیر خواهد کرد. پایان زمستان زندان وبند، دشنام و افترا، اتهام و بازجویی، تهدید و تفتیش و شکستن قلم و زنجیر کردن اندیشه‌ها را بهار مهر و ایمان وعشق و صلح و نور و پاکی، به خاطرات دورسرزمینمان بدل خواهد کرد.


چه استوار و پرغرور ایستاده‌ای ایران! هرچند خسته و رنجور از تازیانه‌های تاریخ.  ای سرزمین امیرکبیر بزرگ با رگهای بریده! خاک ستارخان و باقرخان و دیگر آزادیخواهان نامدار! ایرانِ  مصدقی دشنام شنیده و تبعید کشیده و غل و زنجیر برشانه‌های توانایش دیده و خمینی های حبس و تبعید کشیده، ایران جوانان خداجوی جانباخته در جبهه‌ها که مرز‌ها را به جان و خون پاس داشته. سرزمین سرداران وسربداران خونین بال!


وطن! فراموش کن فریادهای مرگ خواهی و نفرت برای یارانت را در خانه ملتت! پرتاب سنگ و تیر و دشنام نوشتن وگفتن به ساکنین و در و دیوار خانه مردی که تنها جرمش هویدا کردن اسرار فجایع زندان‌ها بود و افتخار بزرگش عزیز داشتن فرزندان شهید چو جان خویشتن. سالهای سال مرامش نواختن نوای دوستی در بلوای اختلاف افکنان و جسم و جانش زخمی شلاق‌های بیرحم ظالمان بود. بانویی شجاع که سالهای سال زخم و عفونت بدنهای مجروحان وجانبازان مظلوم شیمیایی را زینب وار پرستار و همدم دلهای مجروح فرزندان شهید بود. کاش می‌شد فراموش کنی پاسخ دردناک حرمت شکنان بی‌درد را به روزهای بیتابی و شبهای بی‌خوابی مردی را که به عشق ذره ذره وجود تو‌ای وطن خود و جان و روحش را درهزارتوی کوههای سربرکشیده غرب کشور و دشتهای تبدار و زخمی جنوب گم کرده بود و در نگاه سبزش تنها آینده روشن تو ثبت می‌شد. که امین و دلنگران فرهنگ غریب مانده وبه یغما رفته کشور بود ویا زنی را که گویی عهدی داشت با خود که شمع وار بسوزد و فضای دانش و علم را روشن کند و درد همنوع را برجان خویش ببرد و مهر بورزد و مهر را لطیف و پاک ومحکم به دنیای سیاست بپیوندد. از یاد ببر ننگ حبس و حصر و ربودن پدر و مادرانمان را که تنها جرمشان ایستادگی بر خواست مطابق با سرشت آدمی و خلقت الهی، آزادی بود!


برادران خواهران ما، تسلای دلهای دردمند و نگران ما در لحظات تحویل سال حضور گرم شما در قلبهای ماست. آن حس پرشکوه و غرور انگیزی در چشم و جان پرشرر والدینمان است که همچون همه فرزندان پاکشان درکشور، ایستاده‌اند. آرزو داشته و دارند آزاده باشند و ایستاده بمیرند. اینک هرچند درهای دیدار و تماس به ناحق به روی آن‌ها بسته شد اما هزار پنجره نورانی دعا ی شما و ما به روی آن‌ها گشوده گشت. خداوندا شکرت هزارن هزار بار شکرت به آنکه مارا در ایران و در آغوش پر از حق و عدالت و ایمان و صداقت چنین پدران و مادرانی پروراندی.


این سال به پایان می‌رسد همچون تمام سال‌های بدی که رنگ خون داشت اما بهارش سبز بود.


این زمستان جان سخت، اما، یادمان داد چگونه می‌توان با صبری زیبا و ایمانی راسخ و استقامت کنار پدران و مادران، کنار یاران و هموطنان ایستاد. به ما آموخت که گرمای دلهای پرمحبت ازفرسنگ‌ها دور یا نزدیک چه سان امید سبزمان را به فرداهای دور دست روشن آبیاری می‌کند. اندوخته و تجربیاتی که تا پیروزی نهایی همراه‌مان خواهد بود. این سرمای سیاه که می‌رود نه ظلم می‌ماند و نه زنجیر. زمستان که می‌رود کرامت غبار آلوده انسانیمان را از غبار خواهیم زدود. می‌دانیم که در ‌‌نهایت فروردین لطیف خواهد آمد، در این همهمه لطف و شور و سرمستی آوای پرندگان را بیرون از بند می‌له‌ها خواهیم شنید که پرندگان آزادند و در این بزم پرامید همه ما شکفتن رنگارنگ شکوفه‌ها را خواهیم دید. رویش ناگزیر جوانه‌ها که سرزمینمان را سبز خواهد کرد.


خداوندا حال ما را، دوستدارانت و سرزمین پارسایان را همان گونه که خود می‌پسندی بهتر کن که به راستی تو حقی و یاری دهنده تمام حق جویان این سرزمین.


منصور عشقم و ترسم که عاقبت                 این پایداریم، بکشاند به پای دار


منصور وار اگر ببرندم به پای دار             مردانه جان دهم که جهان نیست پایدار


 


شورای هماهنگی راه سبز امید؛ غضنفر جنبش آزادی‌خواهی یا ...؟

از ۲۵ بهمن به این سو ناگهان شورایی به نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» سربرآورد و بدون اینکه شناسنامه‌ای از خود به مردم ارائه کند تلاش کرد تا با صدور بیانیه‌هایی رهبری جنبش را به‌دست گیرد. حتی تا آنجا پیش رفت که برای اعتمادسازی بیشتر، با پیشنهاد «سه‌شنبه‌های اعتراض» که از سوی بدنه جنبش مطرح شده بود و به صورتی فراگیر مورد توجه همگان قرار گرفته بود همراه شد تا خود را هم‌جهت با خواست جنبش آزادی‌خواهی نشان دهد. تا اینجای کار که حرکتی بسیار عالی بود و امید زیادی را در سطح جامعه تزریق کرد. اما این فقط در سطح بود و در عمق اتفاق دیگری در شرف وقوع بود و آن تکرار رفتارهای انحصارطلبانه همیشگی اصلاح‌طلبان حکومتی بود در لابلای سطرهای بیانیه‌های صادره.

شاید به نظر بیاید که با مشاهده بیانیه‌های بیجا و دلسردکننده این شورا و رفتارهای مشمئزکننده «خودی‌غیرخودی کردن‌های» سالیان گذشته اما این‌بار پیچیده در زرورق دموکراسی‌خواهی، جنبش آزادیخواهی مردم ایران به نوعی دچار یأس و سرخوردگی شده و صحنه را کم کم به نفع حاکمیت خالی می‌کند. اینگونه به نظر می‌رسد که با از حرکت بازایستادن جنبش، حکومت دوباره اعتمادبه‌نفس خود را بازیافته و دارد مشروعیت مردمی ازدست‌رفته‌اش را ترمیم می‌کند. هرچند این‌بار به مدد ظهور گسترده شبکه‌های اطلاع‌رسانی شهروندی، مردم علیرغم فیلترینگ و سانسور شدید، چندان در بی‌خبری مطلق به سر نمی‌برند و دیگر تجربه‌های گذشته را تکرار نخواهند کرد، اما این یأس و سرخوردگی خطری است که همیشه جنبش را مورد تهدید قرار می‌دهد.

پرسشی که از پی رفتارهای تکروانه شورای هماهنگی راه سبز امید، بی‌توجهی آنان به سایر گروه‌ها، تعیین تکلیف کردن برای دیگران و ادعای نمایندگی جنبش داشتن مطرح می‌شود این است که آیا همه یا برخی از اعضای مجهول‌الهویه شورا عامل حکومت هستند یا نقش غضنفر جنبش را بازی می‌کنند؟ پرسشی که در آینده‌ای نزدیک خواه‌ناخواه پاسخ آن به دست خواهد آمد.

ولی به اعتقاد من این یک ضرورت است که جنبش در حین بالندگی و توسعه کیفی و کمی، آرام آرام بسیاری از کسانی را که چندان به آزادی و دموکراسی متعالی پایبند نیستند یا با خود همراه خواهد کرد و یا جبراً کنارشان خواهد زد. در نهایت آنچه خواهد ماند مجموعه‌ای هماهنگ و مومن به آزادی واقعی است که در مسیر مبارزه بر سر اهداف مشخصی با هم به توافق خواهند رسید. ما هم باید به جنبش فرصت بالیدن بدهیم و البته با حفظ هوشیاری، نگران سوءاستفاده کسانی که در هیاهوی کارزار می‌خواهند از نمد جنبش برای خود کلاهی بدوزند نباشیم.


 


آقای پهلوی، پهلوی منقرض شد

سال‌هاست که ایرانیان برای بدست آوردن و آزادی و حق تعیین سرنوشت خویش در جدالی نابرابر با زورگویان و مستبدانی هستند که برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی حتی کشتن انسانهای بی‌گناه پرهیز ندارند. در روزگاری مجلس که عصاره مشارکت مردم بود به توپ بسته شد و در روزگاری دیگر محمدرضای پهلوی تنها پاسخش برای کسانی که خواهان عدم دخالت‌های همیشگی او در همه امور مملکت بوند، زندان و شکنجه و گاها کشتار در خیابان بود و البته در سی سال اخیر که شمشیر جنایت به مدد اسلام حکومتگر رنگ الهی و قدسی هم گرفته است...

 

هرچند آقای پهلوی تمام دیکتاتوری‌ها و یکه‌تازی‌های بی‌محابای پدرشون رو با یک جمله دلسوزی زیاد توجیه کردن و ظاهرا فکر کردن در حالیکه هنوز آثار شکنجه‌های پدر دلسوز ایشان بر بدن بسیاری از همان مردمی که ایشان می‌خواهند دوباره برایشان نقش پدری را بازی کنن هست و در عصر انفجار اطلاعات نمی‌توان تاریخ را وازگونه نشان داد، من در این مقال سعی بر شمارش لیست نامقبول اعمال پدرشون ندارم که هر ایرانی با خواندن خاطرات علم می‌تواند به سجایای اخلاقی پدر دلسوز ملت و با خواندن کتاب تاریخ‌نگاری بی‌طرف مثل دکتر میلانی به اوج خفقان سیاسی حکومت پهلوی که خیلی مقبول‌تر از دوران طلای حضرت امام نیست، پی ببرد.

 

اما سوال من. آقای پهلوی! شما می‌فرمایید مردم باید برای نوع حکومت تصمیم‌گیری کنند. من هرچند حکومت شاهنشاهی با هر صفتی را یک واپس‌گرایی در روند سیاسی ایران می‌دانم، اما با فرض اینکه مردم خواستار شاهنشاهی مشروطه باشند به چه دلیل باید شما شاه باشید؟

 

پدر بزرگ شما مرحوم رضا شاه به زور اسلحه و قدرت و در روندی کاملا غیر دموکراتیک سلسله قاجاریه را منقرض و سلسله پهلوی را بنا گذاشتند و شما تنها با اتکا به این «شبه کودتا» خود را میراث دار حکومت شاهنشاهی ایران می‌دانید.

 

اگر قاجاریه با تهدید و زور سر نیزه پدربزرگتان منقرض شد، در سال ۱۳۵۷ سلسله پهلوی در یک اتفاق نظر همگانی توسط مردم و زیر سایه ترس و وحشت تیغ جلادهای پدر شما و در حرکتی انقلابی منقرض شد، پس شما میراث‌دار حکومت شاهنشاهی نیستید و تنها بازمانده‌ای از یک سلسله منقرض شده هستید.

 

پس اگر هم زمانی ملت ایران خواستند که حکومت مشروطه شاهنشاهی داشته باشند همه مردم ایران حق دارند خود را کاندید شاهنشاهی کنند و شما هیچ برتری نسبت به دیگران برای تصاحب این پست ندارید، چرا که پهلوی ۳۰ سال پیش منقرض شد و به تاریخ پیوست همانگونه که قاجاریه و زندیه و صفویه و...در روزگاری منقرض شدند و میراث خواهی هیچ‌کدام از منسوبان آنها برای پادشاهی ایران پذیرفته شده نیست.....


 


خبر ضرب و جرح یک فعال سیاسی در پاریس

خودنویس تا این لحظه نتوانسته اطلاعاتی را از این اتفاق از پلیس فرانسه بگیرد، اما وقوع این حادثه باعث حساسیت بیشتر پناهندگان سیاسی و مطبوعاتی در فرانسه به مساله شده است.

ابراهیم مهتری به سایت کمپین گفته است که « که حمله یاد شده با توجه به استفاده از چاقو و انداختن طناب دور گردن وی نشان می داد که اگر به علت صدای آژیر اتفاقی پلیس که در محل آمد منجر به متواری شدن دو ضارت نمی‌شد ممکن بود، باید منتظر صدمه بسیار جدی‌تر می‌بود.»

 

مهتری به کمپین گفت: او به کمپین گفت یکی از دو نفر ضارب ایرانی بود: «در ابتدا یکی از آنها [ضاربان] به من گفت آیا ایرانی هستم؟ قبل از اینکه برگردم حمله با چاقو وضرب و شتم آنها شروع شد. با توجه به ناگهانی بودن ماجرا مشخصاتی از افراد یاد شده به یاد نمی آورم. کل اتفاق بیش از سه چهار دقیقه طول نکشید. به نظرم شکلی که شروع به حمله کردند بسیار جدی بود و اینطور نبود که مثلا برای ترساندن باشد.»


 


خودنویس و خودتونز در برنامه شباهنگ
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته