-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

Latest News from Mizan Khabar for 03/20/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



Zendan-01
بنا به گزارش منابع حقوق بشری، در طول سال ۱۳۸۹ در نقاط مختلف ایران بسیاری از شهروندان به دلیل عقاید سیاسی و اعتراض‌های داخلی بازداشت و روانه زندان‌ها شدند، که دست کم ۱۲۵۶ مورد بازداشت در ایران در سال جاری از طرف این نهاد حقوق بشری ثبت شده که منهای بازداشت‌هایی است که اعلام نشده و یا در مورد آن‌ها اطلاع‌رسانی صورت نگرفته است.


به گزارش رهانا، اسامی ۸۷۵ نفر از فعالین سیاسی، مطبوعاتی، مدنی و شهروندان در گزارش ها ثبت شده و از آن‌ها اطلاعاتی در دست است.


دانشجویان ۱۸۵ نفر بازداشت
دانشجویان در سال جاری بیش‌ترین فعالینی بودند که بازداشت شده و زندان را تجربه کرده ودر فواصل مختلفی بازداشت شدند. بهمن، اسفند، خرداد و آذر ماه فعالین دانشجویی بیش‌ترین بازداشت را در ایران داشته که به ترتیب ۷۲، ۳۲، ۳۲ و ۲۳ مورد دستگیری بوده است.
دانشجویان در مجموع و بر اساس گزارش‌های منتشر شده دست کم ۱۸۵ مورد دستگیری و بازداشت در سال جاری داشته‌اند.


اقلیت‌های مذهبی ۱۶۵ نفر بازداشت
اقلیت‌های مذهبی از جمله بهاییان، مسیحیان، دروایش گنابادی، اهل سنت و … بعد از دانشجویان دارای بیش‌ترین بازداشت هستند. بهاییان در سال ۱۳۸۹ بیش‌ترین تعداد بازداشت را در بین اقلیت‌های مذهبی داشته و ۸۲ نفر از آنان بازداشت شدند.
دراویش گنابادی نیز در ۳۹ مورد شاهد بازداشت پیروان خود بوده و مسیحیان و نوکشیان مسیحی نیز دست کم در ۱۹ مورد بازداشت شدند. همچنین باید اشاره کرد به بازداشت گسترد مسیحان در دی ماه که اطلاعی از اسامی آنان در دست نیست.
اهل سنت نیز شاهد دستگیری ۱۲ نفر از پیروان خود بوده و شش نفز از هواداران آیت‌الله بروجردی نیز در سال ۸۹ بازداشت شدند.


فعالین سیاسی ۱۲۹ نفر بازداشت
فعالین سیاسی نیز در سال جاری با بازداشت‌های گسترده و پیش‌گیرانه روبرو بوده‌اند. بسیاری از فعالین سیاسی به دلیل جلوگیری از تاثیر فعالیت‌های‌ اعتراضی‌شان بازداشت شدند. در سال جاری دست کم ۱۲۹ نفر از فعالین سیاسی بازداشت و روانه زندان‌ها شدند. نهضت آزادی ایران، جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سازمان ادوار تحکیم وحدت، جبهه ملی ایران از جمله احزابی هستند که در سال جاری بسیاری از اعضای آنان بازداشت و روانه زندان‌ها شدند.


فعالین کرد ۱۲۹ نفر بازداشت
نقض حقوق بشر در کردستان به عنوان یکی از مهم‌ترین کانون‌های نقض حقوق بشر در ایران در سال جاری علاوه بر اعدام‌ها و صدور حکم‌های سنگین حبس و زندان، بازداشت دست کم ۱۲۹ نفر از فعالین سیاسی مدنی و خانواده‌های زندانیان کرد را در بر داشت.
بسیاری از فعالین کرد تنها به خاطر سو ظن و یا این‌که خانواده‌ی یک زندانی محکوم به اعدام بوده بازداشت و مورد بدرفتاری قرار گرفتند. که از جمله آن‌ها می توان به خانواده حبیب‌الله لطیفی دانشجوی کرد محکوم به اعدام یاد کرد.


روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس ۴۳ نفر بازداشت
در سال جاری همزمان با توقیف نشریات، سانسور در اینترنت و بستن فضای اطلاع‌رسانی ۴۳ روزنامه‌نگار بازداشت و به زندان‌ها منتقل شدند. این روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای خود مورد قهر دستگاه‌های قضایی و امنیتی قرار گرفته و بازداشت شدند.
۱۰ تن از وبلاگ‌نویسان که هفت ماه است در بازداشت و زندان به سر می‌برند، با اتهام‌های سنگینی چون محاربه و سب‌النبی روبرو بوده و ماه‌ها است که در سلول‌های انفرادی به سر می‌برند. خانه حقوق بشر ایران با پیگیری مداوم، وضعیت این افراد را دنبال می‌کند.


فعالین ترک ۴۰ نفر بازداشت
فعالیت مدنی و سیاسی ترک نیز در سال جاری به خاطر حقوق خود بارها مورد بازداشت قرار گرفته و ماه‌های طولانی را در زندان سپری کردند. فعالین ترک در سال جاری دست کم در ۴۰ مورد بازداشت شده و به زندان‌ها منتقل شدند.


فعالین کارگری ۲۲ نفر بازداشت
فعالین کارگری و سندیکایی در حالی که منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد و ابراهیم مددی دیگر فعال این سندیکا چهارمین سال زندان خود را سپری می‌کنند، در سال جاری ۲۲ بازداشت داشته‌اند تا در کنار نقض حقوق صنفی خود و اخراج‌های‌شان از کارخانه‌ها، مورد قهر بیش‌تر قرار بگیرند.


فعال حقوق بشر ۲۰ نفر بازداشت
در سال جاری ۲۰ تن از فعالین حقوق بشر بازداشت و روانه زندان‌ها شدند. نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر که در طول سال‌های گذشته وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی؛ دانشجویی و مطبوعاتی را بر عهده داشت و تلاش‌های بسیاری برای احقاق حقوق آنان کرده بود در شهریور ماه بازداشت و با حکم سنگین و غیر قانونی ۱۱ سال زندان روبرو بوده و همچنان در زندان به سر می‌برد.
همچنین عمادالدین باقی فعال برجسته حقوق بشر ایران نیز برای اجرای حکم ۷ سال زندان خود از آذر ماه بازداشت و به زندان منتقل شده است.

 

فعالین زن ۸ نفر بازداشت
۸ فعال زن نیز در سال جاری بازداشت شدند که در این میان نسرین ستوده وکیل دادگستری را نیز می‌توان به آن‌ها افزود. در میان این فعالین فاطمه مسجدی عضو کمپین یک میلیون امضا در دی ماه جاری برای گذراندن حکم یک سال خود بازداشت و به زندان قم منتقل شده است.
این در حالی است که بسیاری از زنان و دخترانی که در روز ۸ مارس برابر با ۱۷ اسفند ماه که روز جهانی بود برای اعتراض و دفاع از حقوق خود به خیابان‌ها آمده بودند بازداشت و روانه زندان‌ها شدند که از اسامی آن‌ها اطلاعی در دست نیست.


فعالین عرب ۸ نفر بازداشت
همچنین در سال جاری، بازداشت ۸ تن از فعالین عرب گزارش شد که به طور معمول اخبار نقض حقوق بشر در مورد آنان همچون بلوچ‌های ایران کم‌تر به گوش می‌رسد و گزارش می‌شود. از علت بازداشت این ۸ فعال عرب گزارشی منتشر نشده و مسئولین قضایی در مورد آن توضیحی نداده‌اند.
نمودار نوع فعالیت‌ها در بازداشت‌های سال ۱۳۸۹


بازداشت‌های بیش‌تر
در طول سال جاری به خاطر تدوام اعتراض‌ها، شاهد بازداشت‌ها و دستگیری‌های گسترده‌ای در ایران بوده‌ایم. تمام اعداد و ارقام این گزارش که در بالا آمده تنها از میان اسامی منتشر شده بوده و بسیاری از فعالین سیاسی، مطبوعاتی، شهروندان و… که نامی از آن‌ها منتشر نشده است را در بر نمی‌گیرد. آمار بالا حداقلی از آمار نقض حقوق شهروند در رابطه با بازداشت آن‌ها است.


در خرداد ماه، بهمن ماه و اسفند ماه سال ۱۳۸۹ بسیاری از شهروندان در نقاط مختلف کشور به خاطر اعتراض‌ها بازداشت و به زندان‌ها منتقل شدند که نه قوه قضاییه و نیروهای نظامی و انتظامی و نهادهای بازداشت کننده اطلاع‌رسانی شفافی از تعداد آن‌ها ارائه دادند و نه گزارش‌های موثقی از آنان ارائه شد.


برای ارائه وضعیت تعداد بازداشت شدگان و دلیل بازداشت در سال ۱۳۸۹ گزارش‌های ماهانه‌ که پیش‌تر در تارنمای رهانا، سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران منتشر شده و برای این گزارش به روز شده است در پی می‌آید:


بازداشت ۸۷ نفر در فروردین ماه ۱۳۸۹ در ایران
در طی فروردین ماه سال ۱۳۸۹ در نقاط مختلف کشور، هفت نفر از اقلیت‌های مذهبی‌، دو دانشجو، چهار روزنامه‌نگار، دو فعال کرد و دو فعال سیاسی و… بازداشت شده‌اند.
اولین ماه سالی که گذشت با بازداشت و دستگیری دست کم ۸۷ تن از فعالین سیاسی و مدنی و مطبوعاتی در شهرهای مختلف ایران دنبال شد. این در حالی است که صدها زندانی از سال گذشته در زندان‌های ایران به سر می‌بردند.
به گزارش خانه حقوق بشر ایران و بنابر آمارهای گردآوری شده، ۷ نفر از اقلیت‌های مذهبی‌ که عمدتا از بهاییان بودند در ماه گذشته بازداشت شده‌اند. دو دانشجو، چهار روزنامه‌نگار، دو فعال کرد و دو فعال سیاسی نیز در این ماه بازداشت شده‌اند.


در تاریخ ۱۳ فرودین ماه حدود ۳۰ تن از فعالین و دوستداران محیط زیست در آذربایجان بازداشت شدند که بیش‌تر آن‌ها در همان روز اول آزاد شدند. هم‌چنین در مراسم ختم بانو ربانی همسر مرحوم آیت‌الله منتظری نیز ۳۰ تن دیگر بازداشت شده بودند.


هم‌چنین به دنبال تجمع اعتراضی مردم سردشت در مقابل فرمانداری این شهر که در اعتراض به قتل یک کاسبکار توسط نیروهای انتظامی اتفاق افتاده بود، ۱۰ تن از شهروندان سردشت را به اتهام حضور در این تجمع بازداشت و روانه زندان شدند که تنها نام ۵ تن از آنان را در اختیار داریم.
در میانی اسامی بازداشت شدگان نام دو زن در به چشم می خورد.


بازداشت ۴۱ نفر در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در ایران
در طی اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ در نقاط مختلف ایران ۱۱ فعال ترک، هفت تن از اقلیت‌های مذهبی، شش فعال دانشجویی، پنج فعال کر، سه روزنامه‌نگار، سه فعال کارگری، سه فعال سیاسی و… بازداشت شدند.


به گزارش خانه حقوق بشر ایران فعالین مدنی سیاسی ترک در اردیبهشت ماه بیش‌ترین بازداشت را داشتتند که بیش‌تر آنان در استان اردبیل بازداشت شدند.


پانزده تن از فعالین دانشجویی در شهر مریوان که در اعتراض به اعدام‌های روز ۱۹ اردیبهتش ماه دست به تجمع زده بودند، روز ۲۲ اردیبهشت ماه بازداشت شدند که اسامی پنج نفر از آنان منتشر شد.
در میان اسامی بازداشت شده این ماه نام چهار زن نیز به چشم می‌خورد.


بازداشت ۳۳۶ نفر در خرداد ماه ۱۳۸۹ در ایران
طی خرداد ماه سال ۱۳۸۹، بر پایه مستندات موجود۳۳۶ شهروند به دلیل فعالیت‌های سیاسی و اعتراضی نسبت به دولت بازداشت شده‌اند.
از ابتدای خرداد ماه سال جاری، روند بازداشت‌ها در ایران افزایش یافت به صورتی که در سال روز انتخابات ریاست جمهوری، تعداد زیادی از مردم معترض که به خیابان‌ها آمده بودند بازداشت شدند.
خرداد ماه سال گذشته، مصادف بود با انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری در ایران که با بازداشت و سرکوب گسترده‌ی شهروندان در ایران همراه بود.

به گزارش خانه حقوق بشر ایران در روزهای ابتدایی خرداد ماه ٨٩، همزمان با ورود محمود احمدی نژاد به کرمان، ۱۷ تن از فعالان دانشجویی دانشگاه شهید باهنر کرمان بازداشت شدند، که اسامی آن‌ها منتشر نشده است.
بر اساس اخبار منتشر شده در هفته اول خرداد ماه نیروهای امنیتی در دانشکده فنی و مهندسی یزدان پناه سنندج اقدام به بازداشت حداقل ۶ دانشجوی کرد اهل شهر کامیاران کرد.

هم‌چنین در روز چهارشنبه ١٩ خرداد ماه، ١۴ تن از فعالین دانش‌جویی دانشگاه کرمان نیز بازداشت شدند که از اسامی دقیق آن‌ها اطلاعی در دست نیست.
در این میان نیز، در روز ١٨ خرداد ماه سردار علیرضا اکبرشاهی فرمانده انتظامی استان تهران از دستگیری ١١۵ تن از شهروندان، طی اجرای طرح امنیت اجتماعی خبر داد.


در روز ۲۲ خرداد ماه و حضور مردم معترض در خیابان‌ها در سال‌روز انتخابات ریاست جمهوری نیز، بر طبق اعلام رسمی‌ فرمانده نیروی انتظامی‌ ۹۱ نفر بازداشت شدند، که بر اساس گزارش‌ها آمار اصلی بازداشت‌ها اعلام نشده است.


بازداشت ۸۹ نفر در تیرماه ۱۳۸۹ در ایران
در تیرماه ۱۳۸۹ در نقاط مختلف کشور ۱۸ تن از اقلیت‌های مذهبی، ۱۹ فعال و شهروند کرد، سه فعال و شهروند ترک، چهار دانشجو،‌ چهار فعال دانشجویی، یک فعال کارگری و ۴۴ تن از شهروندان بازداشت شدند.
بازداشت فعالین سیاسی و مدنی در تیر ماه جاری نسبت به ماه گذشته بر اساس آمارهای مستند موجود کمتر از ماه گذشته بوده است و تعداد فعالین بازداشتی در این ماه بالغ بر ۸۸ تن می‌رسد.
انفجارهای زاهدان و کشته و مجروج شدن شهروندان در سیستان و بلوچستان، دستگیری‌های گسترده‌ای را در این شهر به دنبال داشته است،. شنبه ۲۶ تیر حمدرضا رادان با حضور در زاهدان اعلام کرد نیروی انتظامی۴۰ نفر را که قصد ایجاد «ناامنی» در شهر زاهدان را داشتند دستگیر کرده است.
با توجه به وضعیت این منطقه و موارد گسترده‌ای که از نقض حقوق بشر در این منطقه وجود،‌ دارد به نظر می‌رسد بازداشت این شهروندان بدون دلیل و مستندات قانونی صورت گرفته باشد.
فعالین کرد نیز به مانند ماه‌های گذشته یکی از بیش‌ترین آمارهای بازداشت را در این ماه به خود اختصاص داده‌اند که این مسأله باز هم نگاه جدی به وضعیت حقوق بشر در مناطق کردنشین را در صدر فعالیت‌های حقوق بشری قرار می‌دهد.
اقلیت‌های مذهبی نیز ماه پر بازداشتی را پشت سر گذاشته و جمعا ۱۷ تن از آنان بازداشت شدند. دراویش و بهاییان دارای بیش‌تری بازداشت‌ها در این زمینه هستند.
از ۸۸ بازداشتی ماه گذشته تنها خبر آزادی یک تن گزارش شده است و هفت نفر یا حکم دریافته کرده و یا برای اجرای حکم به زندان منتقل شده‌اند.
در میان فعالین بازداشت شده ماه گذشته نام شش زن به به چشم می‌خورد.
همچنین ۱۰ وبلاگ‌نویس نیز در این ماه بازداشت شده‌اند که تنها نام سه نفر از آن‌ها در حال حاضر به نام‌های هانیه فرشی شتربان، لادن مستوفی وسپهر ابراهیمی را در اختیار داریم.


بازداشت ۷۰ نفر در مردادماه ۱۳۸۹ در ایران
طی مرداد ماه سال ۱۳۸۹ بر پایه گزارش‌ها و اخبار موجود ۷۰ تن از فعالان و سیاسی و مدنی و شهروندان در نقاط مختلف کشور بازداشت شده‌اند.
فعالین و شهروندان کرد بیش‌‌ترین آمار بازداشت را داشته‌اند تا وضعیت نقض حقوق بشر در کردستان همچون همیشه بحرانی‌تر از همیشه باشد. طی مرداد ماه گذشته ۲۵ شهروند کرد بازداشت شدند که یک تن از آنان به نام یحیی صمدی روزنامه‌نگار بوده است. دو ۶ فعال و شهروند کرد نیز در نهم و هفته اول مرداد ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند که از اسامی آن‌ها اطلاعی در دست نیست.
به گزارش رهانا سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران، اقلیت‌های مذهبی و پیروان مذاهب دیگر در ایران نیز همچنان شاهد بازداشت‌ها و فشارهای مختلف هستند. در مرداد ماه ۱۵ تن از اقلیت‌های مذهبی در ایران بازداشت شدند. در ماه گذشته فشار بر درویش‌های گنابادی در ایران افزایش یافت، به طوری که هشت تن از آن‌ها در لرستان و دیگر نقاط کشور دستگیر شدند. ۵ بهایی نیز بازداشت شدند که دو تن از آن‌ها برای اجرای حکم خود روانه‌ی زندان شدند. یک مسیحی نیز در شهر رشت بازداشت شده است.
دو روزنامه‌نگار، یک فعال دانشجویی، پنج فعال سیاسی نیز در میان بازداشت شدگان به چشم می‌خوردند. سه شهروند که از اعضای خانواده محمد مصفطایی وکیل دادگستری هستند نیز بنابر آنچه «گروگانگیری» برای بازداشت وی خوانده شد، بازداشت و نزدیک به ۱۰ روز در زندان به سر بردند.
هم‌چنین در مراسم بزرگداشت احمد نجاتی کارگر، یکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات، سه شهروند بازدشت شدند.

در میان ۶۰ بازداشت شده‌ی مرداد ماه ۱۳۸۹ نام چهار زن نیز به چشم می‌خورد.


بازداشت ۹۹ نفر در شهریور ماه ۱۳۸۹ در ایران
طی شهریور ماه ۱۳۸۹ بر پایه گزارش‌ها و اخبار موجود ۹۹ نفر از فعالن سیاسی، مدنی و شهروندان ایران در نقاط مختلف کشور بازداشت شده‌اند.
فعالین و شهروندان کرد همچون ماه‌های گذشته بار دیگر بیش‌تر آمار بازداشت و دستگیری‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. در شهریور ماه گذشه ۱۲ تن از فعالین کرد در نقاط مخالف کردستان بازداشت شده‌اند.


بر اساس گزارش فوق، اقلیت‌های مذهبی و دینی، همچون بهاییان و دراویش گنابادی نیز ۱۲ مورد بازداشت داشته‌اند. یک تن نیز شهروندی مسیحی بوده که در شهر انزلی بازداشت شده است. دراویش گنابادی در طی دو ماه گذشته با افزایش فشارها بر روی پیروان‌شان مواجه شده و موارد متعددی از بازداشت و احضار و تهدید را داشته‌اند.
هم‌چنین با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی جدید، دانشجویان بار دیگر با احضار‌ها و تهدید‌های گسترده‌ای روبرو شده‌اند. بر طبق اخبار موجود در شهریور ماه دست کم ۹ دانشجو در نقاط مختلف بازداشت شده‌اند. گزارش‌ها اما از تعداد بیش‌تر این آمار خبر می‌دهند، اما اطلاعی دقیقی از این بازداشت‌ها در دست نیست.


درگیری‌های مسجد قبا در شیراز نیز باعث بازداشت‌های گسترده‌ای شده بود، به طوری که ۴۷ نفر از بازداشت شدگان این ماه را پیروان و مقلدان و شاگردان آیت‌الله دستغیب مرجع تقلید منتقد در شیراز به خود اختصاص داده‌اند. بر اساس گزارش‌ها هشت تن از اینان در همان روز اول درگیری بازداشت و سپس آزاد شدند. ۳۹ نفر دیگر نیز طی روزهای بعد و در تاریخ ۲۲ شهریور ماه بازداشت شدند.


احسان باکری و نوشین احمدی خراسانی آخرین بازداشت شدگان شهریور ماه هستند که چندین ساعت بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته و سپس آزاد شدند.


شهروندی بهایی به نام حسین شایگان نیز همراه وکیل خود در شهریور ماه بازداشت شده که نام وکیل در گزارش‌ها نیامده است.

همچنین در میان اسامی بازداشت شدگان در شهریور ماه ۱۳۸۹ نام هفت زن به چشم می‌خورد.
نسرین ستوده وکیل دادگستری از سرشناس‌ترین چهره‌های بازداشت شده در ماه گذشته است که هم اکنون در زندان اوین به سر می‌برد.


بازداشت ۵۰ نفر در مهر ماه ۱۳۸۹ در ایران
در طی مهر ماه سال ۱۳۸۹ در نقاط مختلف کشور دست کم ۵۰ تن از فعالین سیاسی، مطبوعاتی و شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی بازداشت شده‌اند.
به گزارش خانه حقوق بشر ایران در مهر ماه ۱۸ تن از فعالیت سیاسی بازداشت شدند که عمده آن‌ها شامل اعضای نهضت آزادی ایران می‌شود.
فعالین کرد با هشت بازداشت بار دیگر شاهد نقض حقوق گسترده خود بوده و اقلیت‌های مذهبی نیز ۸ مورد از پیروان خود را مورد بازداشت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دیدند.
پنج فعال ترک، چهار دانشجو و چهار فعال زن و سه روزنامه‌نگار نیز در میان افراد بازداشت شده در این ماه وجود دارند.

در مهر ماه سال جاری نام شش زن بازداشت شده به چشم می‌خورد.


بازداشت ۷۲ نفر در آبان ماه ۱۳۸۹ در ایران
طی آبان ماه ۱۳۸۹ بر اساس گزارش‌های موجود ۷۲ تن از فعالیت سیاسی و مدنی و شهروندان در نقاط مختف کشور بازداشت شده‌اند.
اقلیت‌های مذهبی در ایران در روزهای مختلف آبان ماه دست کم ۲۰ تن از پیروان خود را در معرض بازداشت دیدند. دراویش گنابادی با ۸ مورد بازداشت و بهاییان با ۵ مورد بازداشت بیش‌ترین بازداشت‌ها را در این میان داشته‌اند. همچنین پیروان آیت‌الله بروجردی نیز ۶ تن از اعضای خود را در بازداشت دارند. یک تن نیز از اهل تسنن بازداشت شده است.


به گزارش خانه حقوق بشر ایران در آبان ماه ۹ فعال کرد، هشت فعال سیاسی، هشت دانشجو، ۶ فعال کارگری، پنج وکیل و سه شهروند و یک اقتصاد دان و ورزشکار نیز بازداشت شده‌اند.


همچنین در آبان ماه دو تن از کارمندان دفتر عبدالجبار کرمی نماینده مجلس شورای اسلامی در سنندج و در حین پخش بریده روزنامه‌های رسمی کشور در بین دانشجویان دستگیر شدند که اسامی آن‌ها منتشر نشده است.


در تاریخ ۲۸ آبان ماه نیز رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا از دستگیری هشت تن با طرح اتهام «شیطان پرستی» در غرب کشور خبر داده بود. پلیس اتهام این افراد را «استفاده از کتاب‌ها و علائم به قصد جذب نیرو و تشکیلات سازمان یافته» عنوان کرده است. ناجا اسامی این شهروندان را اعلام نکرده است.
در آبان ماه همچنین نام ۱۳ زن بازداشت شده به چشم می‌خورد.


بازداشت ۹۹ نفر در آذر ماه ۱۳۸۹ در ایران
در طی آذر ماه سال ۱۳۸۹ دست کم ۹۹ تن از فعالین سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی در سراسر کشور بازداشت و به زندان منتقل شده‌اند.
به گزارش خانه حقوق بشر ایران، با فرا رسیدن روز دانشجو در ۱۶ آذر ماه بازداشت دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف کشور روند بیش‌تری به خود گرفت و ده‌ها دانشجو بازداشت شدند که اسامی ۲۳ نفر از آن‌ها در جدول آمده است.


فعالین و شهروندان کرد همچون ماه‌های گذشته دارای بیش‌تر تعداد بازداشت بوده و دست کم ۲۵ تن از آن‌ها بازداشت و زندانی شده‌اند.


دستگیری ۸ روزنامه‌نگار در آذر ماه ۱۳۸۹ نشان از برخورد شدید دستگاه‌های امنیتی با اهالی مطبوعات دارد که ۸ تن از آنان در پی حمله به روزنامه‌ی شرق بازداشت و به زندان رفته‌اند.


اقلیت‌های مذهبی به ویژه بهاییان و پیروان اهل حق نیز ۱۱ مورد با بازداشت مواجه بوده‌اند. یک شهروند مسیحی نیز بازداشت شده که بعد از چند روز آزاد شده است.


خانواده‌های زندانیان سیاسی و جانباختگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ایران نیز در چند مورد بازداشت شده‌اند، که برخی از آنان هنوز در زندان به سر می‌برند.
از ۹۹ بازداشت شده آبان ماه ۱۵ تن نیز زن بوده‌اند.


بازداشت ۱۰۴ نفر در دی ماه ۱۳۸۹ در ایران
در طی دی ماه سال ۱۳۸۹ دست کم ۱۰۴ تن از فعالین سیاسی و مطبوعاتی و دانشجویی در نقاط مختلف کشور بازداشت شده‌اند.


بر اساس این گزارش، در دی ماه سال ۱۳۸۹ همزمان با رشد فزاینده‌ی اعدام‌ها در ایران که به رقم ۸۰ مورد در ماه رسید، دست کم تعداد ۱۰۴ نفر در نقاط کشور بازداشت شدند.


در ماه گذشته به خاطر اعدام زندانیان، خانواده‌های زندانیان سیاسی در چندین مورد بازداشت و از یک تا چند روز در زندان نگاه داشته شدند. خانواده حبیب‌الله لطیفی که در آستانه‌ی اعدام اجرای حکمش متوقف شد از جمله خانواده‌هایی بودند که در منزل‌شان بازداشت شدند. همچنین خانواده علی صارمی زندانی سیاسی که اعدام شد نیز در مقابل زندان اوین بازداشت شدند.


اقلیت‌های مذهبی در طی ۳۰ روز دی ماه، ماه سختی را پشت سر گذاشته و دست کم ۲۷ تن از آنان بازداشت شدند. همچنین در این ماه همزمان با آغاز سال نو مسیحی و تولد عیسی مسیح، شهروندان مسیحی بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفته و ده‌ها تن از آنان مورد بازجویی، تهدید، و بازداشت‌های یک تا چند ساعته قرار گرفتتند. در تاریخ سوم دی ماه ۱۱ تن در شهر دزفول مورد بازداشت یک تا دو ساعته قرار گرفتند. همچنین در تهران نیز گزارش‌هایی مبنی بر بازداشت مسیحیان منتشر شد که اکثریت آن‌ها بعد از چند ساعت آزاد شدند.


فعالین کرد همچون ماه‌های گذشته با بازداشت‌های گسترده‌ای روبرو بودند. جد از خانواده حبیب‌الله لطیفی شهروند کرد که به همراه مهمان‌شان بازداشت شدند، دست کم ۶ فعال کرد دیگر بازداشت شدند. چندین تن از فعالین فرهنگی این شهر نیز در این ماه بازداشت و به زندان‌ها منتقل شدند.


همچنین در دی ماه ۱۵ فعال سیاسی، ۵ فعال کارگری و ۲ روزنامه‌نگار نیز بازداشت شدند. ۱۳ فعال دانشجویی نیز در دی ماه بازداشت شدند که شش تن از آن‌ها از دانشجویان دانشگاه اراک بودند که در ۱۳ دی ماه بازداشت شدند. منابع دانشجویی دلیل بازداشت این دانشجویان را مربوط به سفر احمدی‌نژاد به شهر اراک و افزایش فشارها بر فعالین دانشجویی در این شهر عنوان کرده بودند.


همچنین ۱۰ تن از بازداشت شدگان دی ماه ۱۳۸۹ از شهروندان و فعالین زن هستند.


بازداشت ۳۳۲+ نفر در بهمن ماه ۱۳۸۹ در ایران
در طول بهمن ماه سال ۱۳۸۸ بر اساس گزارش‌های موجود و تایید شده ۳۳۲+ تن از فعالین سیاسی، مطبوعاتی، دانشجویی و شهروندان معترض بازداشت شده‌اند.


با نزدیک شدن به روز ۲۵ بهمن ماه و درخواست راهپیمایی میرحسین موسوی و مهدی کروبی از وزارت کشور برای برگزاری راهپیمایی به خاطر حمایت از اعتراض‌های منطقه‌ای در کشورهای چون تونس و مصر، موج جدید بازداشت در ایران آغاز و بسیاری از فعال مدنی و سیاسی و مطبوعاتی بازداشت شدند.


همچنین از تاریخ ۲۰ تا ۲۴ بهمن ما دست کم ۳۰ فعالی سیاسی و مدنی در نقاط مختلف ایران بازداشت شدند و با برگزاری تجمعات اعتراض‌آمیز در روز ۲۵ روند بازداشت‌های فله‌ای شهروندان بار دیگر منجر به بالا رفتن تعداد آمار بازداشت ها شد.


جانشین فرمانده‌ی نیروهای انتظامی، سردار رادان در روز ۲۶ بهمن ماه از بازداشت ۱۵۰ تن از معترضان در روز ۲۵ بهمن خبر داد و گفت به زودی "اسامی آن‌ها منتشر می‌شود" که چنین اقدامی صورت نگرفت. همچنین یدالله موحد، دادستان عمومی و انقلاب کرمان از بازداشت ۱۷ نفر در تجمعات صورت گرفته در شهر کرمان خبر داده بود.
اما بر خلاف گفته‌های سردار رادان، تعداد بازداشت شدگان در نقاط مختلف کشور از طریق گروه‌های مدافع حقوق بشر و سایت‌های خبری بیش‌ از این‌ها عنوان شد.


خانه حقوق بشر ایران از بازداشت‌های گسترده در سطح شهر تهران، مشهد، شیراز، رشت و اصفهان اطلاع پیدا کرد. صدها تن از بازداشت شدگان در تهران در روز ۲۵ بهمن ماه به بازداشت‌گاهی چون «بازداشتگاه سپاه در افسریه»، «مقر فاتب در حوالی میدان انقلاب» و «پلیس امنیت خیابان شریعتی» منتقل شده بودند. چندین تن از کسانی که بازداشت شده بودند، از بازداشت نزدیک به ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر در هر کدام از این مراکز خبر داده بودند. به همین دلیل خانه حقوق بشر ایران تعداد بازداشت‌های صورت گرفته در بهمن را بیش از ۳۳۲ نفری که اسامی ۱۶۳ نفر از ان‌ها موجود است و مسئولان نظامی و قضایی بدان اشاره کرده‌اند می‌داند.


بسیاری از این بازداشت شدگان در همان شب و یا دو سه روز پس از تجمعات آزاد شده بودند، اما برخی نیز به زندان اوین تهران منتقل شدند.


بنابر اطلاع نیز تعداد بازداشتی‌های مشهد نزدیک به ۲۰۰ نفر عنوان شده است که بسیاری از آنان نیز در همان روزهای اول آزاد شدند، اما برخی از بازداشت شدگان همچون دانشجویان بازداشت شده کماکان در زندان به سر می‌برند.


خبرهای متعددی نیز از بازداشت‌ها در اصفهان شیراز و چند شهر دیگر گزارش شده که آمار دقیقی همچون موارد فوق در دست نیست.


در بهمن ماه و از فردای اعتراضات صورت گرفته در ۲۵ بهمن ماه میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و فاطمه کروبی رهبران جنبش سبز و مخالفان دولت ایران بازداشت خانگی شده و سپس به نقطه‌ای نامعلوم منتقل شده‌اند. مسئولان قضایی و حکومتی همچنان از اطلاع‌رسانی شفاف نسبت به نوع بازداشت و محل نگهداری آن‌ها خودداری می‌کنند و نگرانی‌ها در مورد بازداشت آنان ادامه دارد.


در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ بیش‌ترین آمار بازداشت متعلق به دانشجویان در سرتاسر ایران بود. در بهمن ماه دست کم ۷۱ دانشجو بازداشت شدند. ۳۲ فعال سیاسی و ۸ روزنامه‌نگار نیز در این ماه بازداشت و به زندان منتقل شدند.


اقلیت‌های مذهبی نیز در ماه جاری شاهد بازداشت دست کم ۱۳ تن از پیروان خود بودند که بیش‌تر آن‌ها را بهاییان تشکیل می‌دهند. دو فعال حقوق زنان، شش فعال عرب و ۳ فعال کرد نیز در این ماه بازداشت شده‌اند.


همچنین از ۱۶۳ نفری که نام آن‌ها در جدول بازداشتی‌ها آمده، ۱۳ نفر را زنان تشکیل می‌دهند


بازداشت صد‌ها نفر در اسفند ماه ۱۳۸۹ در ایران
در اسفند ماه سال ۱۳۸۹ در نقاط مختلف کشور ۳۲ فعال دانشجویی، ۱۷ فعال سیاسی، ۱۸ تن از اقلیت‌های مذهبی، هفت تن از فعالین کرد، سه روزنامه‌نگار، دو فعال عرب، یک فعال حقوق زنان و صدها تن از شهروندان بازداشت شدند.
به گزارش خانه حقوق بشر ایران در طی ماه اسفند و اعتراض‌های روزهای یکم، دهم، هفدم و روز بیست و چهارم صدها تن از شهروندان بازداشت و به بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها منتقل شدند.


این اعتراض‌ها به خاطر تداوم بازداشت میرحسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنود و فاطمه کروبی از طرف شهروندان صورت گرفته و قرار بر برگزاری تجمعات بود، با پادگانی شدن فضای شهرها در ایران منجر به بازداشت صدها نفر از شهروندان شده که دستگاه قضایی و نیروهای نظامی و انتظامی در مورد تعداد بازداشت شدگان اطلاع‌رسانی شفافی را انجام نداده است.صدها تن از شهروندان در تهران، شیراز، مشهد، رشت، زاهدان و دیگر شهرهای کشور در طی این روزها و به خاطر قصد برگزاری راهپیمایی اعتراضی بازداشت شدند. بنا بر اطلاع خانه حقوق بشر ایران این بازداشت در تهران بیش‌تر از دیگر نقاط کشور بوده است.


بسیاری از شهروندان بازداشت شده در همان شب اول آزاد شدند، بسیاری نیز در فواصل ۳ روز تا یک هفته در بازداشت مانده و آزاد شدند. برخی نیز همچنان در بازداشت و بلاتکلیفی به سر می برند.


با وجود این حجم گسترده از بازداشت مقامات قضایی از جمله سیدعلیرضا آوایی رئیس کل دادگستری استان تهران از اطلاع نداشتن از تعداد بازداشت شدگان سخن گفت.همچنین سرهنگ علی کرمی، معاون عملیات بزرگ نیروی انتظامی در تهران از بازداشت نزدیک به ۵۰۰ نفر از شهروندان در آخرین سه‌شنبه سال (چهار شنبه سوری) برابر با بیست و چهارم اسفند ماه خبر داده بود.


همچنین در این ماه دادستان عمومی و انقلاب بم از بازداشت تعدادی از بهیائیان این شهر که در مهد کودک‌ها مشغول به فعالیت بودند خبر داده بود. به گفته‌ی «محمدرضا سنجری» دادستان عمومی و انقلاب بم این افراد در مهدکودک‌ها با «انتشار نشریه برای کودکان» سعی در «القا مطالب و دیدگاه‌های بهاییت در قالب داستان‌ها و قصه‌های کودکانه» را داشتند.


در میان اسامی بازداشت شدگان این ماه که در اختیار داریم نام ۱۳ زن به چشم می‌خورد.


 


http://www.tarikhirani.ir/Images/files/1300184242_zibakalam.jpg
شصت سال از زمانی که دکتر مصدق بر بالای برگه اعلام ملی شدن صنعت نفت نوشت "بنام سعادت مردم ایران نفت را ملی می‌کنیم" گذشته است و امروز این سوال اساسی در بین روشنفکران و پژوهشگران مطرح است که آیا براستی نفت ملی شد یا دولتی؟ و آیا آنچنان که دکتر مصدق نوشت ملی شدن صنعت نفت در ایران برای مردم سعادت به همراه داشت یا پول نفت در جیب دولت‌ها آنها را مقابل دمکراسی و مردمسالاری قرارداد. سوالات اساسی که صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران در گفت‌وگو با "تاریخ ایرانی" در پاسخ به برخی از آنها، اقدام دکتر مصدق در ملی کردن صنعت نفت را به چالش می‌کشد و معتقد است "مصدق با نفرت، بغض و کینه عجیبی همواره نسبت به انگلیسی‌ها صحبت می‌کند و این بغض، کینه و نفرت طبیعی است که راه را برای هر گونه مصالحه، مذاکره و رسیدن به یک توافق می‌بندد و بر روی منافع ایران تاثیر می‌گذارد." زیباکلام همچنین معتقد است روایتی که در تاریخ درخصوص ملی شدن صنعت نفت مطرح شده، آمیخته با اشتباه است.

 

***

 

در ۶۰ سالگی ملی شدن صنعت نفت این سوال مطرح است که آیا نفت ملی شد یا دولتی؟ انتقادی که آقای غنی‌نژاد مطرح کرده این است که "دعوا بر سر این بود که منافع استفاده از منابع نفتی را چگونه تقسیم کنیم. راه حل‌اش این نبود که نفت را ملی کنیم. راه حل آن می‌توانست این باشد که اگر شرکت ملی نفت ایران و انگلیس حاضر نیست که سهم بیشتری بدهد، یک شرکت دیگری هم بیاید و رقیب این شرکت شود. یا به لحاظ قانونی، دکتر مصدق صنعت نفت را ملی کرد، می‌توانست به جای آن قانونی به مجلس ببرد که سهم ما را از بهره مالکانه نفت بالا ببرد و همه ناگزیر مجبور به اطاعت بودند." شما درباره این نوع نگاه به ملی شدن صنعت نفت و اقدام مصدق چه نظری دارید؟

من فکر می‌کنم مهمتر از اینکه بگوئیم آیا نفت ملی یا دولتی شد؟ و بعد بحث کنیم که تعریف ملی شدن چیست؟ و بگوئیم اگر مراد ما از ملی شدن این است، نفت بتدریج در حال دولتی شدن است! باید بگویم اگر خصوصی سازی ملاک باشد، نمی‌توانیم بگوئیم نفت ملی شد،بله تعبیر آقای غنی‌نژاد و دیگران درست است و نفت در واقع دولتی شد. اما من فکر می‌کنم مهمتر از همه این بحث‌ها و حرف‌ها این است که ما بررسی کنیم و بگوئیم آیا ملی شدن نفت درست بود؟ آیا برای حفظ مصالح و منافع ایران به غیر از ملی شدن هیچ راه دیگری وجود نداشت؟ سوال دیگری که می‌تواند مطرح شود این است که بعد از آنکه نفت در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ ملی شد، آیا بعد از ملی شدن تصمیماتی که مشخصا مرحوم دکتر مصدق و دولت ایشان اتخاذ کردند بهترین تصمیم‌ها بود؟ دلیل طرح سوال این است، قریب ۶۰ سالی که از ملی شدن صنعت نفت می‌گذرد، ملی شدن نفت حالت حماسی و تقدیسی پیدا کرده است که به جز تقدیس شدن و در منقبتش صحبت کردن چیز دیگری نبوده است.

 

به همین خاطر است که من بتدریج این بحث را مطرح می‌کنم که یک مقدار از مساله ملی شدن صنعت نفت تقدس‌زدایی شود و این شهامت تاریخی را داشته باشیم تا سوال کنیم. در اینکه رهبران ملی شدن نفت، تلاش کردند نفت را ملی کنند و نیت آنها وطن پرستانه، شریف و ملی بود و می‌خواستند به کشور خدمت کنند، هیچ تردیدی به خود راه نمی‌دهم و با همه وجود معتقدم که هم مرحوم دکتر مصدق وهم آیت الله کاشانی و سایر کسانی که تلاش کردند در مقابل انگلستان بایستند و نفت را ملی کنند، انگیزه‌شان خدمت به کشور بود. در عین حال می‌شود این سوال را مطرح کرد که آیا صرف اینکه نیتشان وطن‌پرستانه بود، کفایت می‌کند که ما بگوئیم عمل آنها، تاکتیک‌ها، سیاست‌ها و رویکردشان را صد در صد تائید می‌کنیم؟ بگوئیم به واسطه آنکه نیت‌شان خیر بوده ما عملشان را لزوما تائید می‌کنیم؟ اینها به نظر من نکات مهمی ‌است. از طرف دیگر مساله نفت از منظر تاریخی تا حدودی غلط مطرح شده است.

 

منظورتان روایت تاریخی اشتباه از ملی شدت صنعت نفت است؟

بله. در تاریخ اینگونه مطرح شده که امتیاز نفت را انگلیسی‌هایی که به ایران آمدند، به دنبال نفت گشتند و نفت استخراج کردند، بدست آوردند. چه قبل و چه بعد از انقلاب نگاه تاریخی که داشتیم این بوده که فعالیت‌هایی که انگلستان برای نفت در ایران انجام داده در حقیقت بخشی از سیاست‌های استعماری‌اش در ایران بوده است. یعنی نفت اینگونه در تاریخ معاصر ما مطرح شده که تجاوز وغارتی بوده که از سوی انگلستان صورت می‌گرفته و شماری از نخبگان سیاسی هم شریک این غارت بوده و جزء عوامل انگلستان بوده و همکاری داشتند که خائن هستند. در مقابل اینها یکسری افراد وطن‌پرست بوده‌اند که سعی کرده‌اند با این خیانت مبارزه کنند و نفت را به اصطلاح ملی کنند. من فکر می‌کنم اساسا طرح مساله به این صورت که این غارت، استثمار و بخشی از توطئه‌های استعمار، صهیونیست و استکبار بوده خیلی نگاه‌های درستی نیست.

 

روایت شما از ملی شدن صنعت نفت چگونه است؟

داستان نفت بصورت خلاصه از انقلاب صنعتی آغاز می‌شود که اواسط قرن ۱۸ در انگلستان و بتدریج در شمال اروپا اتفاق می‌افتد. انقلاب صنعتی همانطور که می‌دانیم در حقیقت کاری را که بشر تا قبل از آن با دست و بازوی خود انجام می‌داد، بعد از آن این کار توسط ماشین صورت گرفت. قوه محرکه ماشین هم در حقیقت بخار بود. این آب برای اینکه تبدیل به بخار شود و ماشین را به حرکت در بیاورد نیاز به انرژی داشت و انرژی ذغال سنگ بود. بنابراین می‌توانیم اینگونه بگوئیم که ذغال سنگ خون انقلاب صنعتی بود، اما بتدریج نفت جایگزین ذغال سنگ می‌شود. دلیل این جایگزینی هم این بوده که نفت از بسیاری جهات نسبت به ذغال سنگ برای سوخت ارجح بوده است، منتهی اشکال تاریخی این بود که انقلاب صنعتی در اروپا، غرب و شمال اروپا اتفاق افتاده بود که یک بشکه نفت هم وجود نداشت. در مقابل نفت در جایی بود که در آنجا انقلاب صنعتی بوجود نیامده بود. بنابراین از اواسط قرن ۱۹ بخصوص ۱۸۵۰ به بعد که انقلاب صنعتی ابعاد گسترده‌تری پیدا کرد، ضرورت نفت و استفاده از آن برای چرخاندن موتور انقلاب صنعتی در اروپا احساس شد.

ازهمین مقطع است که یکسری افراد که اهل ریسک بوده و شم اقتصادی بالایی داشتند از اروپا برای جستجوی نفت به راه افتادند. دلیلش هم این بود که اگر این افراد می‌توانستند نفت پیدا کنند و این نفت را به اروپا ببرند ثروت عظیمی ‌بدست می‌آوردند. از سال ۱۸۵۰ به بعد سر و کله غربی‌ها برای جستجوی نفت در خاورمیانه، آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین پیدا می‌شود. تا نیمه دوم قرن ۱۹ در قفقاز و آمریکا نفت به مقدار قابل توجهی کشف شده بود. بزرگترین مشکل برای این منطقه این بود که باید نفت از قفقاز به اروپا منتقل می‌شد و به دلیل مسافت راه، مخارج این کار بسیار بالا بود. نفتی که در آمریکا کشف شده بود هم همین مشکل را داشت، یعنی باید این نفت از اقیانوس با کشتی به سمت دیگر اقیانوس منتقل می‌شد که این کار از نظر اقتصادی صرف نمی‌کرد. از سوی دیگر آمریکا یک جامعه نیمه صنعتی بود که نفت را خودش تا حدودی مصرف می‌کرد. در این زمان چند نقطه بود که شرایط و شواهد اولیه مطالعات زمین شناسی نشان می‌داد که ممکن است نفت داشته باشند. از جمله این مکان‌ها غرب ایران بود. مطالعات جدی‌تری که توسط زمین شناسان فرانسوی حرفه‌ای صورت گرفت نشان داد در غرب ایران نفت وجود دارد. آقای دارسی که شهروند انگلیسی بود، پول بسیاری داشت و کار او رفتن به دنبال ماجراجوئی‌های اقتصادی بود، در حدود سال ۱۹۰۰ تماس‌هایی با ایران گرفت. نمایندگان آقای دارسی به ایران آمدند و با حکومت ایران وارد مذاکره شدند که نهایتا منجر به امتیاز دارسی شد. امتیاز دارسی در سال ۱۹۰۱ یعنی ۵ سال قبل از انقلاب مشروطه منعقد شد. حسب روال آن زمان این بوده که قاجارها بشدت نیاز به پول داشتند، بدلیل آنکه هیچ درآمدی برای هزینه‌هایشان نداشتند بطبع خارجی‌هایی که به ایران می‌آمدند و خواهان امتیاز می‌شدند، مبالغی را بعنوان رشوه از دربار گرفته تا شخص اول مملکت می‌پرداختند تا کار سریعتر پیش برود. نمایندگان دارسی هم مبالغی را بعنوان رشوه به مقامات ایران و خود مظفرالدین شاه پرداختند تا در نهایت امتیاز به دارسی داده شد.

من در اینجا باید به دو نکته خیلی مهم اشاره کنم؛ اولا امتیاز دارسی هیچ ربطی به دولت انگلستان نداشت. دارسی یک شخصیت حقیقی بود. البته برای ما فهم این موضوع یک مقدار مشکل است، به دلیل آنکه ما در ایران بخش خصوصی به آن معنا نداریم. بنابراین برای ما در ایران مثلا اینکه یک ایرانی برود به آفریقا و در آنجا در معدن طلای آفریقا سرمایه گذاری کند، قابل تصور نیست. برای ما ایرانی‌ها حداکثر قابل تصور این است که از آفریقا یک مال التجاره‌ای را به ایران بیاوریم یا از ایران کالایی را به هند یا نقطه دیگر صادر کنیم. بنابراین برای ما قابل تصور نیست یک شهروند انگلیسی به اسم دارسی یا شهروند انگلیسی به اسم رویتر مستقل از حکومت خودشان در ایران سرمایه‌گذاری کنند و ربطی به حکومتشان نداشته باشند.

نکته جالب این است که سفارت انگلستان در ایران به دارسی توصیه می‌کند که شما برای کار اقتصادی در ایران عجله و شتاب نکنید و به او می‌گوید که در ایران قانون و امنیت وجود ندارد. بروید در کشوری سرمایه‌گذاری کنید که حساب و کتاب، قانون، ثبات و امنیت باشد.سفارت انگلیس در ایران به دارسی می‌گوید ما توصیه نمی‌کنیم که شما در ایران سرمایه گذاری کنید. نکته دوم اینکه قبل از دارسی افراد دیگری مانند هلندی‌ها، اتریشی‌ها، آلمانی‌ها و یکی دو نفر روسی در ایران فعالیت‌ها و هزینه زیادی کرده بودند تا در ایران نفت پیدا کنند اما این اتفاق نمی‌افتد و همه شان متضرر می‌شوند. بنابراین جز دارسی دیگرانی هم به ایران برای کشف نفت آمده بودند. از نظر دولت ایران، این قرارداد بسیار خوب بود، به دلیل آنکه در قرارداد دارسی دولت ایران در سود شریک بود. تجربه به دولت ایران نشان داده بود کسانیکه در ایران به دنبال نفت می‌آیند به خواسته شان نمی‌رسند. بنابراین دولت ایران اصرار داشت به هیچ وجه در هزینه شرکت نداشته باشد و تمام سرمایه‌گذاری و هزینه برعهده دارسی بود، یعنی اگر روزی روزگاری دارسی به نفت می‌رسید و نفت استخراج می‌شد باید از ۱۰۰ تومان سود ۱۶ تومان آن را به دولت ایران می‌داد.چنین روالی عرف آن مقطع بود و نمی‌توان گفت دارسی در حق ایران اجحاف کرده یا از بی‌خبری، نا‌آگاهی و جهل ایرانیان سوء‌استفاده کرده بود. به دلیل آنکه دولت ایران آه در بساط نداشت و نمی‌توانست در نفت سرمایه‌گذاری کند و کسی در ایران حاضر نبود در نفت سرمایه‌گذاری کند، این امکان به خارجی‌ها داده می‌شد.

مدیر کل وزارت مالیه ایران در آن دوره بسیار سعی می‌کند مرحوم حاج امین الضرب و دیگر ایرانیان را تشویق کند که در ایران برای نفت سرمایه‌گذاری کنند اما پاسخی که آنها می‌دهند این بوده که خارجی‌هایی که برای نفت در ایران سرمایه‌گذاری کردند، هیچ کدام به هیچ جا نرسیده‌اند. نفت سرمایه‌گذاری بالایی می‌خواهد و مشخص نیست سودی در آن نهفته باشد.

در مورد دارسی هم از سال ۱۹۰۱ که عوامل و مهندسین او در ایران شروع به کار کردند، ظرف ۶ سال بعد هیچ نفتی پیدا نکردند. مدتی در مناطق غرب کشور به دنبال نفت بودند. بعد مقداری در دالکی سرمایه گذاری کردند. آنجا هم به نفت نرسیدند. بعد به خوزستان آمدند که در مسجد سلیمان سرمایه‌گذاری کردند. چندین حلقه چاه عمیق با امکاناتی که آن زمان بود، ایجاد کردند، هیچ کدام از چاه‌ها به نفت نرسید. در ۶ سالی که دارسی برای کشف نفت کار می‌کرد عملا ورشکست شد. مجبور شد بخش عمده‌ای از اموالش در استرالیا و شرکت حمل و نقلش را بفروشد و صرف هزینه‌ها در ایران کند.هزینه حمل تجهیزات به ایران، پرداخت حقوق به مامورانی که برای محافظت از نیروهای دارسی و تجهیزات از انگلستان به ایران آمده بودند، همه با دارسی بود و ربطی به حکومت انگلستان نداشت.

در دو مقطع حداقل دارسی به مرز ورشکستگی می‌رسد و تصمیم می‌گیرد فعالیت‌هابشان را در ایران جمع کنند. در این زمان بانک مرکزی انگلستان و یکی دو بانک دیگر حاضر می‌شوند مقداری وام به دارسی بدهند. دولت انگلستان گرچه شریک و ذی‌نفع با دارسی نبود اما بسیار علاقه داشت که نفت پیدا شود. نیروی دریایی و کشتی‌های انگلستان مدتی بود که تصمیم گرفته بودند بجای ذغال سنگ به کشتی‌هایی که موتور آنها با نفت کار می‌کند، روی بیاورند. بنابراین نیروی دریایی انگلستان به نفت احتیاج داشت. به پیشنهاد و توصیه نیروی دریایی، بانک مرکزی مقداری وام به دارسی پرداخت می‌کند تا همچنان به فعالیت خود ادامه دهند. در نهایت دارسی در سال ۱۹۰۷ تصمیم می‌گیرد دیگر در ایران بدنبال نفت نباشد. به عوامل و مهندسین خود که در مسجد سلیمان بودند، اعلام می‌کند ابزار آلات و وسایل خود را جمع کنند. این دستور عملی می‌شود و شماری از تکنسین‌ها و مهندسین برمی‌گردند که آخرین چاه در مسجد سلیمان به نفت می‌رسد. اگر آن چاه به نفت نرسیده بود، دارسی تصمیم به برگشت از ایران داشت. وقتی این اطلاعات ساده را کنار هم می‌گذاریم، متوجه می‌شویم که ما چه جن و پری‌هایی را در تاریخ برای خود ساخته‌ایم که مثلا استعمار انگلستان آمد و نفت ایران را برد. اما در عمل شما می‌بینید که بخشی ار پرسنل دارسی از ایران خارج شده بودند و تصمیم گرفته بودند در ایران دیگر دنبال نفت نگردند. دولت انگلستان هم حاضر نبود به دارسی وام بدهد.

از چه زمانی دولت انگلیس رسما وارد موضوع می‌شود؟

در سال ۱۲۹۰ که اولین چاه به نفت رسید، مسائل آغاز شد. اولا دولت انگلستان بخشی از سهام دارسی را خرید. به دارسی وام کلان داده شد و شرکت مجهز شد. بعد باید تصمیم می‌گرفتند که آیا نفت را داخل ایران تصفیه کنند یا به خارج از ایران و انگلستان ببرند. به لحاظ اقتصادی صرف می‌کرد که در ایران سرمایه‌گذاری شود اما در ایران امنیت و افراد متخصص و نیروی تحصیلکرده و کاری نبود. اما چون از نظر اقتصادی به صرفه بود، شرکت بتدریج آمد مهمترین مساله‌اش که مساله امنیت بود را برطرف کرد. شرکت با قبایل جنوب، بختیاری‌ها، عشایر بنی کعب عرب و ... وارد معامله شد و گفت به شما پورسانت می‌دهیم که محافظت خط لوله‌ها، موتورخانه و افراد را برعهده بگیرید. این کار برای قبایل موضوع پر سودی بود، به دلیل آنکه قبایل درآمد دیگری نداشتند  و از آن استقبال کردند. شرکت با حل مساله امنیت تصمیم گرفت نفت داخل ایران تصفیه شود. مطالعاتی انجام شد و بهترین نقطه که پیدا کردند آبادان بود. از شیخ خزعل و قبیله بنت کعب زمین خریدند و پالایشگاه آبادان احداث شد.(این پالایشگاه در سال ۵۹ که مورد حمله عراق قرار گرفت، بزرگترین پالایشگاه دنیا محسوب می‌شد که روزانه ۵۰۰ هزار بشکه را تحویل می‌داد.)

دعوای ما با شرکت نفت از آنجا شروع شد که شرکت آن پولی را که به قبایل و عشایر جنوب می‌داد از سهم ۱۶ درصدی که باید به دولت ایران پرداخت می‌کرد، کم کرد. دولت ایران بشدت اعتراض کرد. شرکت نفت هم پاسخ داد امنیت را باید دولت ایران حفظ می‌کرد، تامین امنیت وظیفه شرکت نیست، شما نمی‌توانستید امنیت را تامین کنید بنابراین ما مجبور بودیم سه درصد به روسای قبایل جنوب بدهیم که آنها تامین امنیت کردند. بتدریج ایرانی‌ها متوجه شدند که نفتی که در جنوب ایران در خوزستان کشف شده چه درآمد هنگفتی دارد و خیلی بیشتر از۱۶ درصدی است که شرکت پرداخت می‌کند، سود دارد.اما آنچه پرداخت می‌شد بر اساس قرارداد بوده که تعیین کرده بود سهم ایران ۱۶ درصد از سود است.

 

بر سر این قرارداد مذاکره و چانه‌زنی نشد؟

این قرارداد وحی منزل نبود. می‌شد بر سر آن چانه زد و تغییراتی در آن بوجود آورد. اما مشکل این بود که در ایران ما در حال ورود به مقطعی بودیم که دولت‌ها ثبات و قدرت چندانی نداشتند. امنیت در کشور وجود نداشت. در مقطعی بودیم که ضمن اینکه متوجه شدیم درآمد نفت زیاد است و باید از انگلستان درآمد بیشتری را بگیریم اما مشکلات داخلی هم وجود دارد و نمی‌گذارد که مساله نفت بصورت جدی جلو برود. این اتفاقات ادامه داشت تا به سال ۱۲۹۹ و کودتای سید ضیا و سردار سپه می‌رسیم که نهایتا منجر به اضمحلال سلسله قاجار و تاسیس سلسله پهلوی در ایران شد. در این سال‌های بی‌ثباتی مساله نفت در درجه اول اولویت نبود، تا اینکه بتدریج رضا شاه موفق شد ثبات را در کشور بوجود آورد. از آنجا که رضا شاه به درآمد بیشتر نفت به دلیل ایجاد ارتش و صنایعی که ایجاد کرده بود و همچنین راه آهن و جاده‌هایی که احداث کرده بود، نیاز داشت، از سهم ایران ناراضی بود. طی سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۲ درآمدهای ایران بشدت کاهش پیدا کرده و پرداخت سود از ۱۶ درصد هم کمتر شده بود.

 

چرا سود پرداختی به ایران کم شد؟

استدلال شرکت این بود که با توجه به آنچه در بازار جهانی و بر سر قیمت نفت به وجود آمده رکود حاکم است و سود شرکت پایین است، بنابراین مبلغ سهم ۱۶ درصدی ایران هم بیشتر نمی‌تواند باشد. اگر قیمت نفت در بازار جهانی بالا برود، سود ما بیشتر می‌شود و طبیعتا ۱۶ درصد سهم ایران هم بیشتر خواهد شد. این استدلال‌ها برای رضا شاه خیلی قابل قبول نبود، بنابراین او از سفیر ایران در انگلیس و وزیر دارائی و ... خواست که بشینند و با مقامات شرکت نفت مذاکره کنند و تکلیف را روشن کنند. مذاکرات یکی دو سال به طول می‌انجامد و نهایتا کاسه صبر رضا شاه لبریز می‌شود. مسوولین مذاکره کننده اعم از وزیر دارایی و ... را می‌خواهد و به آنها می‌گوید شما در این مدت که مذاکره کرده‌اید به چه نتیجه‌ای رسیده‌اید. مذاکره کنندگان پرونده روند طی شده را به رضا شاه می‌دهند.

واکنش رضا شاه این بوده که پرونده مذاکرات را به شومینه می‌اندازد و به آنها می‌گوید از اینجا بیرون نمی‌روید تا تکلیف نفت را روشن کنید و قرارداد دارسی را باطل و یک امتیاز جدید بسته شود. امتیاز دارسی را دولت ایران یک جانبه باطل اعلام می‌کند. مطبوعات بسیار استقبال می‌کنند و عنوان می‌کنند اعلی‌حضرت به استعمار ایران پایان دادند. شرکت نفت اعلام می‌کند شما نمی‌توانید قرار داد نفت را یک جانبه باطل کنید، این خلاف اصل حقوق بین‌الملل است. استدلال دولت انگلستان این بود که کار شما غیرقانونی است. اما رضا شاه قبول نکرد و گفت امتیاز دارسی باطل و امتیاز به شکلی که من می‌گویم تعیین شود. نیروی دریایی انگلیس آبادان را محاصره کرد. اینگونه شد که رضا شاه نتوانست نفت را بفروشد. به رضا شاه گفتند که این قدم اول است. درقدم دوم آبادان، پالایشگاه و مراکز نفتی را اشغال می‌کنیم و ارتش ایران اگر بخواهد مقابله کند وارد جنگ می‌شویم. طبیعی بود که ارتش انگلستان بسیار قدرتر از ارتش رضا شاه بود. بنابراین رضا شاه مجبور شد که قبول کند نمی‌تواند حریف ارتش انگلستان شود. این رویارویی منجر به قرارداد جدیدی به نام قرارداد ۱۹۳۳ شد.

 

شرایط قرارداد ۱۹۳۳ در مقایسه با قرارداد دارسی چه تفاوتی داشت؟

این قرارداد از برخی جهات بهتر از قرارداد دارسی بود. از جمله اینکه سود ایران را از ۱۶ درصد تغییر داد. درآمد ایران دیگر براساس سود نبود، بلکه از این به بعد هر مقدار نفتی که از ایران خارج می‌شد، شرکت باید به دولت ایران مقدار مشخصی سود می‌پرداخت، حتی اگر شرکت ضرر می‌کرد. وقتی براساس تناژ به ایران سود پرداخت می‌شد، دیگر مهم نبود که شرکت سود یا زیان داشته بلکه ایران سهم خود را می‌برد. یکی دیگر از مسائلی که رضا شاه اصرار داشت در قرارداد جدید منعکس شود این بود که با توجه به اینکه در صنعت عظیم نفت ما ایرانی‌ها هیچ کاره بودیم و کارهایی مثل باغبانی، نگهبانی، کارگری، آبدارچی و ... را برعهده داشتیم اما یک مهندس ایرانی، یک مدیر ارشد ایرانی در شرکت نفت نبود، رضا شاه مصر بود که این وضع نمی‌تواند ادامه پیدا کند و باید شرکت قبول کند که به صورت زمانبندی شده هر سال یک درصدی از تکنسین‌ها، مهندسین و مدیران شرکت از ایرانی‌ها باشند. در واقع شرکت نفت ملکف شد به تربیت و آموزش نسلی از مدیران ایرانی بپردازد، به همین دلیل دانشکده نفت شرکت آبادان تاسیس شد. یکی از دعواهایی که ما در قرارداد دارسی داشتیم این بود که شرکت سرمایه‌گذاری‌هایی در خارج از ایران کرده بود، مثلا پالایشگاه ایجاد کرده بود. دولت ایران معتقد بود این پالایشگاهی که ایجاد شده چون متعلق به شرکت است ایران هم ۱۶ درصد از سود این پالایشگاه سهم می‌برد، اما شرکت می‌گفت ربطی به شما ندارد به دلیل آنکه در ایران نیست. ایران معتقد بود اما این پالایشگاه از محل درآمد نفت ایران ایجاد شده است، پس ایران سهم می‌برد. این مشکل همیشه وجود داشت تا اینکه در قرارداد ۱۹۳۳ حل شد و ایران در تمام سرمایه گذاری‌های شرکت سهیم شد.

ایران همچنین عنوان می‌کرد شرکت باید مالیات بپردازد اما شرکت عنوان می‌کرد ما به دولت انگلیس مالیات می‌دهیم و نمی‌توانیم دو جا مالیات بپردازیم. این موضوع هم در قرارداد ۱۹۳۳ حل شد. در این قرار داد انگلیسی‌ها هم یکی دو امتیاز بدست آوردند، اول اینکه مدت قرارداد را به ۶۰ سال افزایش دادند، اما در مجموع قرارداد ۱۹۳۳ نسبت به امتیاز دارسی بسیار ارجح بود. بعد از این قرارداد دیگر مشکلی در رابطه با نفت بوجود نیامد اما احساس کلی همچنان این بود که ما باید بیشتر از اینها از شرکت سهم بگیریم. تا اینکه جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد و ایران در سال ۱۳۲۰ مورد حمله متفقین قرار گرفت و اتحاد شوروی و انگلستان به ایران حمله کردند و رضا شاه به دلیل تمایلاتی که به آلمان داشت از قدرت برکنار شد و محمدرضا پهلوی پسر او شاه ایران شد. اتحاد شوروی و انگلستان دو قدرت اصلی در ایران شدند، شوروی کمونیست و مخالف سرمایه‌داری بود و انگلستان در راس سرمایه‌داری بود.این دو قدرت دشمنی به اسم آلمان داشتند و در حال جنگ با آلمان بودند.

 

 

موضوع نفت از چه زمانی مجددا با این کشورها مورد چالش قرار گرفت؟

بعد از یکی دو سال که از اشغال ایران گذشت بتدریج در سال ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ روس‌ها خواستار دریافت امتیاز نفت شمال شدند. با توجه به اینکه ایران در اشغال روسیه بود و تصویری که از اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت این بود که یک کشور انقلابی، سوسیالیستی است و زحمت‌کشان در راس آن هستند، بنابراین جریانات چپ و جریانات روشنفکری بخصوص حزب توده با دادن این امتیاز به شوروی موافق بودند. ادبیاتی که حزب توده در کشور رواج داد، این بود که امتیاز نفت شمال با امتیاز نفت انگلستان خیلی تفاوت خواهد کرد. روس‌ها در شمال ایران پالایشگاه، صنعت و دانشگاه می‌آورند و امتیازی که ما به روسیه می‌دهیم یک امتیاز استعماری و استثمارگرایانه نیست. حزب توده بشدت تبلیغ می‌کرد که به اتحاد شوروی امتیاز داده شود.اما مرحوم مصدق در مجلس چهاردهم در سال ۱۳۲۳ بشدت با دادن امتیاز به روس‌ها مخالفت کرد و برای اینکه جلوی دادن امتیاز به شوروی را بگیرد، با توجه به اینکه نماینده مجلس بودند، ماده واحده‌ای را به مجلس برد که هیچ دولتی تا پایان جنگ جهانی دوم حق واگذاری امتیاز نفت را ندارد. این لایحه به تصویب می‌رسد. بنابراین حتی اگر دولت ایران می‌خواست امتیاز نفت شمال را به روسیه بدهد بخاطر این قانون که در مجلس به تصویب رسید، نتوانست.

 

 

برخی از اختلافات مصدق با حزب توده به اینجا بر می‌گشت؟

بعد از مخالفت مصدق با واگذاری این امتیاز به شوروی، حزب توده تلاش بسیاری کرد که دکتر مصدق و کسانی که مخالف بودند را به فراماسونی، انگلیسی و آمریکایی بودن متهم ‌کند.در کنار این حزب توده تبلیغاتی را به راه انداخت که اگر دکتر مصدق و همفکرانشان در مجلس واقعا ملی و وطن‌پرست هستند چرا در قبال نفت جنوب و غارت منابع نفت جنوب ساکت هستند؟ چرا فقط نسبت به اتحاد جماهیر شوروی حساسیت دارند؟ از اینجا بتدریج مصدق و دیگران نه اینکه مجبور بشوند اما گفتند که ما در مورد نفت جنوب هم خواهان امتیازات و درآمد بیشتری برای ایران هستیم. یکی از نمایندگان مجلس چهاردهم به اسم غلامحسین رحیمیان به مصدق پیشنهاد می‌کند که حالا که اجازه دادن امتیاز نفت شمال را به شوروی نداده‌اید، نفت جنوب را هم ملی کنیم و نگذاریم که انگلستان این همه به ما صدمه بزند و منافع ما را تاراج کند. مصدق به رحیمیان و همه کسانی که خواهان ملی شدن صنعت نفت بودند، می‌گوید نمی‌توانیم در دو جبهه هم با انگلستان و هم با روسیه بجنگیم. بنابراین مساله نفت برای یک مدتی مسکوت می‌ماند، ولی همچنان زمزمه اینکه باید حقوق ملت ایران گرفته شود و باید از منافع ملت ایران دفاع شود، مطرح بود.

 

 

توافقنامه گس- گلشائیان در چه شرایطی امضا شد؟

در لایحه عدم اجازه واگذاری امتیاز نفت به خارجی‌ها که مصدق به مجلس چهاردهم می‌برد، ماده‌ای وجود داشته که دولت ایران مکلف است از حقوق ملت در قبال شرکت نفت انگلستان دفاع کند و دولت ایران مکلف می‌شود دربرابر اخذ درآمد بیشتر از شرکت نفت اقدام کند. اینها موجب می‌شود که هر از گاهی مطبوعات و شخصیت‌های ملی و غیره از دولت سوال کنند در قبال استیفای حقوق ملت درموضوع نفت چه کردید؟ در مقطع بعدی که باز مساله نفت ادامه پیدا می‌کند، مذاکراتی توسط وزیر دارایی وقت ایران، عباسقلی گلشائیان با گس که نماینده شرکت نفت انگلیس بود، صورت می‌گیرد که منجر به توافقنامه گس - گلشائیان می‌شود. امتیازاتی برای ایران در این توافق حاصل می‌شود اما خیلی از رجال معتقد بودند که اینها کافی نیست و حق ایران خیلی بیشتر از آن چیزی است که در توافق گس- گلشائیان داده شده است. این توافق وقتی به مجلس پانزدهم می‌رود، شماری از نمایندگان که بتدریج ما آنها را جبهه ملی و طرفدار مصدق می‌شناسیم مانند آقای مکی با این توافقنامه مخالفت می‌کنند. بازار و دانشجویان و مطبوعات آزاد و مستقل هم از این طیف نمایندگان حمایت کردند. بتدریج آیت الله کاشانی به میان می‌آید و به شدت علیه انگلستان موضع‌گیری می‌کند. نهایتا این قرارداد به تصویب نمی‌رسد.

 

موضوع ملی شدن صنعت نفت از چه زمان به صورت جدی مطرح شد؟

در مجلس شانزدهم مساله ملی شدن نفت مطرح می‌شود. مرحوم دکتر مصدق یکی از افرادی بوده که بعنوان مغز متفکر ملی شدن نفت نقش‌آفرینی می‌کند. در مجلس شانزدهم به جای توافقنامه گس- گلشائیان و توافقات دیگر کار یکسره می‌شود و تصمیم گرفته می‌شود فراکسیون جبهه ملی در مجلس شانزدهم لایحه ملی شدن نفت را تهیه کند. پیش نویسی در مجلس شانزدهم  تهیه می‌شود و نهایتا در ۲۹ اسفند به ۱۳۲۹ به تصویب می‌رسد و با جمله تاریخی دکتر مصدق بر آن که نوشته "به نام سعادت ملت ایران" نفت ملی شود. دقیقا بعد از ملی شدن نفت همان داستانی که در جریان ۱۹۳۳ بوجود آمد تکرار می‌شود. انگلستان باز می‌گوید کار شما غیرقانونی است. قرارداد را یک طرفه لغو کرده‌اید. انگلستان می‌گوید درست است که نفت و منبع آن متعلق به ملت ایران است اما این انگلستان بوده که ظرف ۵۰ سال گذشته سرمایه‌گذاری کرده است. ایرانیان در مقابل می‌گفتند درآمد هم داشته‌اید. وقتی دولت دکتر مصدق برای فروش نفت اقدام می‌کند و صنعت نفت را از انگلستان تحویل می‌گیرد، نیروی دریایی انگلستان یکی دو کشتی ایران را که می‌خواستند نفت را برای فروش ببرند توقیف می‌کنند. این اختلافات در نهایت به دیوان لاهه کشیده می‌شود.دیوان لاهه از خودش سلب مسئولیت می‌کند و می‌گوید دولت‌های دو طرف مذاکره کنند و راه حلی پیدا کنند. در این مقطع آمریکایی‌ها (در دوره ریاست جمهوری هری ترومن دموکرات) وارد جریان ملی شدن نفت می‌شوند.

 

 

موضع آمریکایی‌ها چقدر در مسائل رخ داده تاثیرگذار بود؟

آمریکایی‌ها در مجموع نسبت به ملی شدن صنعت نفت تا حدودی سمپاتی داشتند. به دلیل آنکه  معتقد بودند، قرار داد نفتی انگلیس اجحاف در حق ایرانیان است و سهم ایرانیان باید بیشتر باشد. در همان زمان شرکت‌های آمریکایی در ونزوئلا، عربستان یا کویت قراردادهایی که می‌بستند به ۵۰-۵۰ معروف بود.در حالیکه سهم ایران در قرارداد با انگلیس خیلی کمتر بود. آمریکایی‌ها یک مقدار حق را به ایران می‌دادند و معتقد بودند شرکت باید در نوع رابطه اقتصادی که با ایران دارد، تجدید نظر کند. در این مقطع تا حدودی انگلیسی‌ها را زیر فشار می‌گذارند تا مصالحه صورت بگیرد. در مذاکراتی که بین ایران و شرکت نفت با میانجیگری آمریکایی‌ها صورت می‌گیرد، نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. فرمول‌هایی که از سوی آمریکائی‌ها برای حل مشکل ارائه می‌شود، یکی سهم ۵۰-۵۰ بوده که انگلیسی‌ها بشدت مخالف بودند. نکته جالب این است که دکتر مصدق هم بشدت با این پیشنهاد مخالفت می‌کند. دکتر مصدق معتقد بوده ما بجز ملی شدن و ملی شدن و ملی شدن هیچ فرمول دیگری نمی‌پذیریم. پیشنهاد دیگری که مطرح می‌شود، این بوده که بانک جهانی بین ایران و انگلستان حکم شود. بدین معنا که تا مساله ملی شدن تکلیفش معلوم شود، بانک جهانی فروش و اداره نفت ایران را متکلف شود و از محل فروش نفت یک مقدار بعنوان غرامت بپردازد. دکتر مصدق پذیرفته بود که ما غرامت شرکت را باید بدهیم. بنابراین پیشنهاد شد از هر بشکه نفتی که به فروش برود بخشی بعنوان غرامت به دولت انگلیس و بخشی به دولت ایران و بخشی در صندوقی واریز شود تا نهایتا تکلیف مشخص شود. بخش دیگری را نیز بانک جهانی بعنوان حق‌الزحمه خودش بر می‌داشت. این فرمول ابتدا از جانب انگلستان رد شد اما نهایتا با مذاکره آمریکایی‌ها، با اکراه پذیرفتند. اما در میان بهت و ناباوری دکتر مصدق فرمول بانک جهانی را نپذیرفت.

 

 

به نظر شما، این پذیرش این فرمول می‌توانست بهتر از اتفاقاتی باشد که بعدها رخ داد؟

بله. این نظر من نیست نظر خیلی‌های دیگر هم هست. فرمول بانک جهانی یک فرمول موقت بود. بانک جهانی می‌گفت من کاری ندارم صاحب این نفت کدام دولت است. این یک مساله حقوقی است که باید حل شود. بانک جهانی می‌گفت من نفت را می‌فروشم و به هریک از طرف دعوا یک مقدار پرداخت می‌کنم، بقیه را در یک صندوقی ذخیره می‌کنم که بعد از چند سال دیگر که این دعوا تمام شد، تکلیف آن مشخص شود. اما از الان تا هر چند سال دیگر که این مساله مشخص شود، پالایشگاه کار کند و کار نفت نخوابد. من معتقدم این فرمول بسیار خوبی بود. ما اگر این فرمول را پذیرفته بودیم خیلی، خیلی بهتر از اتفاقاتی بود که با نپذیرفتن این فرمول رخ داد. وقتی ما این فرمول را نپذیرفتیم، انگلستان با آمریکا درباره اینکه ما ایرانی‌ها را می‌شناسیم و ایرانی‌ها نمی‌خواهند که کار نفت به توافق برسد، مذاکره کرد. انگلیسی‌ها گفتند هر فرمولی را شما پیشنهاد کردید ایرانی‌ها رد کردند. هدف ایرانی‌ها از نفت فقط یک بهره‌برداری سیاسی است. نکته دیگر این بود که انگلیسی‌ها به آمریکایی‌ها می‌گفتند که داستان نفت به نفع کمونیست‌ها و حزب توده تمام می‌شود. بحران نفت موجب شده که حزب توده روز به روز قدرتمند شود.

اتفاق بدی که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۳۲ رخ داد انتخاب آیزنهاوربود. نگاه دموکرات‌ها با جمهوری‌خواهان فرق می‌کند، جمهوری‌خوا‌هان بیشتر اهل نظامی‌گری هستند. از بخت بد ما در انتخابات آمریکا جمهوری‌خواهان بر سر قدرت آمدند. در انتخابات انگلستان هم گروهی بر سر کار آمد که نگاهش با گروه قبلی خیلی فرق می‌کرد. چرچیل معتقد بود که ایرانی‌ها فقط زبان زور می‌فهمند و مذاکره نتیجه‌ای ندارد. به نظر من دکتر مصدق و دیگران باید متوجه می‌شدند که شرایط مقداری در لندن و واشنگتن تغییر کرده است، کسانی آمده‌اند که جنگ‌طلب هستند و اهل مذاکره نیستند. به نظر می‌رسد باید فرمول بانک مرکزی را می‌پذیرفتند. در اثر این اتفاق این تصور کم کم در آمریکا بوجود آمد که انگلیسی‌ها خیلی بی‌ربط نمی‌گویند، ایرانی‌ها دنبال راه‌حل و به سرانجام رساندن موضوع نیستند و مثل اینکه ما چاره‌ای نداریم که به سمت حرکت نظامی‌ برویم و دولت دکتر مصدق را منحل کنیم. از این جا بود که بتدریج ایده کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفت و این فکر غالب شد.

 

 

شما دلیل نپذیرفتن این پیشنهادات از سوی دکتر مصدق را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اینکه چرا دکتر مصدق فرمول ۵۰-۵۰ و پیشنهاد بانک جهانی را نپذیرفت، برخی به دلیل آن می‌دانند که مصدق پیشنهاداتی که با اصل ملی شدن نفت و حاکمیت ایران بر نفت مغایر بوده را تایید نمی‌کرد.عده دیگری معتقدند که نه اینها بهانه است و مصدق نگران این بود که اگر با انگلستان مصالحه‌ای انجام دهد، آیت الله کاشانی که بتدریج رقیب سیاسی دکتر مصدق شده بود و حزب توده که از ابتدا دکتر مصدق را آمریکایی و انگلیسی و خائن می‌دانست، بهره‌برداری سیاسی کنند و اساسا دکتر مصدق درصدد بود که هیچ مصالحه‌ای با انگلستان نداشته باشد، برای اینکه فکر می‌کرد براساس هرگونه مصالحه حزب توده و آیت الله کاشانی او را متهم به خیانت خواهند کرد. اینکه کدام یک از این نظرات درست است را نمی‌دانم و فکر می‌کنم نیاز به تحقیق بیشتر دارد. ولی مسلم است که با کودتای ۲۸ مرداد و قراردادی که بعد از کودتا تحت عنوان کنسرسیوم بسته شد، ما عقب نشینی کردیم و به سهم و سود کمتر قانع شدیم. بعلاوه شرایط سیاسی کشور بعد از کودتا وحشتناک شد. تمام آزادی‌های مدنی و آزادی مطبوعات از بین رفت. بسیاری از افراد ملی که مخالف حکومت بودند، دستگیر شدند و یک فضای دیکتاتوری به مدت ۲۵ سال بر کشور حاکم شد.

 

درواقع جمله‌ای که مصدق درباره ملی شدن نفت نوشت "به نام سعادت ملت ایران "به نظر شما سعادتی به دنبال نداشت؟

سعادتی به دنبال نداشت. وقتی شما کودتای ۲۸ مرداد را نگاه می‌کنید که همه دستاورد‌ها از بین رفت، این سوال را می‌توان مطرح کرد که آیا بهتر نبود ما به شکلی مصالحه می‌کردیم و بشکلی کنار می‌آمدیم؟

 

 

نتایج عملکرد مصدق در داخل کشور چگونه ارزیابی می‌شود؟

نهضت ملی شدن نفت از جهاتی فقط یک بحث اقتصادی نبود که ما نفت را ملی کنیم. ملی شدن نفت جامعه سیاسی ابران را به دو قطب متخاصم تقسیم کرد. در یک قطب دربار، اشرافین و ملاکین، احزاب و شخصیت‌های محافظه کار، روسای قبایل و ارتشی‌ها یعنی طیفی که بصورت سنتی نزدیک به انگلستان قرارداشت، بودند. در مقابل آن طیفی دیگر شامل جبهه ملی، روشنفکران، تحصیلکرده‌ها، شماری از روحانیون، بازاری‌ها، دانشجویان، نویسندگان وفعالین سیاسی بودند. این طیف بشدت مخالف انگلیس و طرفدار ملی شدن نفت بود. گروه اول نیروهای سیاسی اجتماعی بودند که بطور سنتی طرفدار انگلیس بودند، این موضوع طبیعی بود چرا که دولت انگلیس ۳ درصد از سهم نفت را به قبایل می‌داد پس طبیعی بود که شرکت برای تامین امنیت با قبایل اشراف و ملاکین جنوب کنار بیاید. نیروهای جدید طرفدار دمکراسی، آزادی بیان و آزادی مطبوعات بودند. دکتر مصدق هم با همه وجود معتقد به رای مردم بود و معتقد بود اگر همه مردم جمع شدند و به حزب توده رای بدهند و ایران کمونیستی شود، اشکال ندارد.

 

 

اینجا مساله رابطه نفت با آزادی و استبداد مطرح می‌شود.

بله. نیروهای سنتی خیلی مزاجشان متمایل به آزادی، دمکراسی، حقوق شهروندی، آزادی مطبوعات، اتحادیه کارگری و فعالیت دانشجویی نبود. بنابراین یک جنبه دیگر ملی شدن صنعت نفت یک رویارویی سیاسی بین لایه‌های محافظه کار و راست از یکسو و جریانات جدید لیبرال سکولار و طرفدار جامعه مدنی از سوی دیگر بود. نکته جالب این است که بعد از ۲۸ مرداد می‌توان حدس زد کدام جبهه به لحاظ سیاسی قدرت گرفت و کدام جبهه راهی زندان و دستیگر شد و بهای سنگینی پرداخت. تمام جریانات مدرن مجبور شدند بهای سنگینی با بازداشت شدن، زندان رفتن و تیرباران شدنشان بپردازند.

 

 

در واقع همه این امور را نتیجه تصیمم مصدق می‌دانید؟ آقای عبدی مطرح می‌کنند که ای کاش ما نفت نداشتیم و درآمدها براساس مالیات بود شاید مثل خیلی از کشورهای خاورمیانه وضعیت دمکراسی بهتر بود. اما می‌توان از صحبت‌های شما نتیجه گرفت نفت به خودی خود دمکراسی یا دیکتاتوری برای ایران نداشت بلکه براساس تصمیمی ‌که درباره ملی شدن نفت گرفته شد سایر اتفاقات رخ داد؟

بله. من خیلی با حرف آقای عبدی موافق نیستم. اینکه اگر ما نفت نداشتیم، دموکراسی داشتیم، می‌توان گفت خیلی از کشورها هستند که نفت ندارند و دمکراسی هم ندارند. گینه بیسائو، برمه هم نفت ندارد و دیکتاتوری وحشتناکی در آن حاکم است.عربستان نفت دارد در آنجا هم دیکتاتوری حاکم است. زیمبابوه نفت ندارد اما صد پله از لیبی دیکتاتورتر است. نمی‌شود گفت اگر ما نفت نمی‌داشتیم، دیکتاتوری در جامعه ما بوجود نمی‌آمد. ما می‌توانیم تجزیه تحلیل کنیم که روند دیکتاتوری در جامعه چگونه بوده است؟ آنچه مسلم است این است که اگر ما فرض بگیریم که تنها راه استیفای حقوق ملت ایران ملی شدن نفت بود که در این موضوع خیلی جای بحث وجود دارد و بنده معتقدم راه‌های دیگری برای استیفای حقوق ملت وجود داشت و تنها راه ملی شدن نبود، باید بررسی کرد چرا بعد از آن ۲۵سال بر کشور دیکتاتوری کامل حاکم شد.

 

 

اگر فرض کنیم که پروژه ملی شدن صنعت نفت ناقص مانده و کامل اجرا نشده است موضوع فرق می‌کند. مثلا طبق آنچه که تقی رحمانی عنوان می‌کند پروژه مصدق دو بخش داشت، ملی شدن نفت و برگزاری انتخابات آزاد که بدلیل آنکه کامل اجرا نشد، شکست خورد.

من هم معتقدم مساله نفت فقط یک مساله اقتصادی نبود که ما فقط نفت را ملی کنیم تا درآمد بیشتری داشته باشیم. نهضت ملی شدن صنعت نفت در حقیقت جامعه ایران را به دو طیف طرفدار ملی شدن و مخالفین ملی شدن تقسیم کرده بود. مخالفین ملی شدن همه نیروهای ارتجاعی و محافظه‌کار و ضد دمکراسی بودند. در حالیکه طرفداران ملی شدن همه نیروهای مترقی و لیبرال و معتقد به آزادی و حقوق بشر بودند.

 

 

تقسیم‌بندی سیاسی که در جامعه بوجود آمد هم نتیجه همین تصمیم‌گیری بود؟

آنچه در فضای سیاسی اجتماعی داخل کشور رخ داد خیلی به مصدق ارتباط پیدا نمی‌کند. تحول تاریخی جامعه ایران بدون مصدق هم راه خودش را پیدا می‌کرد و جلو می‌رفت.آنچه ما می‌توانیم بگوئیم بحث ملی شدن است. دو سوال بنیادی از مصدق و طرفداران ملی شدن و کسانی که دفاع می‌کنند، فارغ از جنبه سیاسی و اجتماعی آن مطرح می‌شود که آیا بجز ملی شدن راه دیگری وجود نداشت که ما بتوانیم درآمدهای بیشتری را از شرکت نفت بگیریم؟ من معتقدم راه‌های دیگری هم وجود داشت. دوم فرض بگیریم که هیچ راه حل دیگری جز ملی شدن وجود نمی‌داشت و ما باید نفت را ملی می‌کردیم، آیا بعد از آنکه نفت را ملی کردیم دکتر مصدق بعد از آن بهترین سیاست‌ها را اجرا کرد و بهترین تصمیمات را گرفت؟ به نظر من خیر یعنی اگر دکتر مصدق بجای اینکه به این سمت و سو برود که بجز ملی شدن ما هیچ راه دیگری نداریم، فرمولی را پذیرفته بود که ایران صاحب نفت باشد و در عین حال می‌توانستیم توافق انگلستان را هم جلب کنیم، چنین چیزی حتما نتایج بهتری داشت.

 

این به دید مصدق نسبت به کشور انگلستان برمی‌گردد؟

 

این موضوع هم مطرح است. مشکل اساسی این بود که دکتر مصدق به نحوی صحبت و رفتار می‌کرد که فقط و فقط نفرت از انگلستان بود. متقابلا انگلیسی‌ها هم دکتر مصدق را متهم به این می‌کردند که این آدم فرد عوام‌فریبی است که به فکر محبوبیت خودش است و اصلا به فکر مصالح و منافع بلند مدت ایران نیست. انگلیسی‌ها می‌گفتند که مصدق فقط می‌خواهد بین مردم ایران محبوب باشد، در حالیکه مصدق باید به فکر مصالح و منافع بلند مدت کشورش باشد. من نمی‌خواهم بگویم مصدق آن چیزی بوده که انگلیسی‌ها می‌گویند، ولی واقع مطلب این است که مصدق همواره با یک نفرت، بغض و کینه عجیبی نسبت به انگلیسی‌ها صحبت می‌کرد و این بغض، کینه و نفرت طبیعی است که راه را برای هر گونه مصالحه، مذاکره و رسیدن به یک توافق می‌بندد و بر روی منافع ایران تاثیر می‌گذارد.دید مصدق به انگلستان در بحث ملی کردن صنعت نفت تماما مسائل سیاسی نیست، مساله روانشناختی، سیاسی، اجتماعی هم می‌تواند باشد، مانند دیدی که در شرایط حاضر برخی از سیاستمداران ایرانی نسبت به آمریکا دارند و هرگونه مذاکره با این کشور را رد می‌کنند.

 

منبع:تاریخ ایرانی/اعظم ویسمه


 


bazargan_abdolali_01

عبدالعلی بازرگان  با توجه به اینکه مقامات ایرانی یکی از اتهامات وی را تاسیس نهضت آزادی اعلام کرده اند ، گفت که چنین اتهامی وجاهت قانونی ندارد.

وی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که وزارت اطلاعات چندی پیش با احضار مسؤلان نهضت آزادی آنها را با تهدید و ارعاب تحت فشار قرار داد که اعلام انحلال تشکیلاتی نمایند وگرنه همگی دستگیر خواهند شد. این فعال سیاسی با گفتن اینکه آنچه بر ابراهیم یزدی می گذرد با تایید رهبر ایران صورت می گیرد گفت: «ادعای بی خبری از این همه جنایت، عذر بدتر از گناه است و اصولا در نظام ولایت مطلقه فقیه، که همه امور به یک نقطه منتهی می شود، ممکن نیست چنین تصمیماتی بدون توافق کلی و چراغ سبز ایشان به اجرا درآید. آقای خامنه ای می خواهد با فریب توده های مردم، خود را چهره امام علی جا بزند.»

وی در خصوص واکنش اعضای نهضت آزادی به ارعاب وزارت اطلاعات وتهدید به دستگیری اضافه کرد: « البته آنها زیر بار چنین زوری نرفتند، اما پاسخ دادند شما قدرت دارید نهضت را تعطیل کنید و نیازی به اعلان ما نیست . اینک تعداد زیادی از اعضای این حزب در زندانند و برای رهبران و اعضای شورای مرکزی نیز زندان های طویل المدتی بریده اند که به حالت معلق همچون شمشیر داموکلس بالای سرشان قرار دارد تا به محض کوچک ترین فعالیت به اجرا در آورند.»

وی در خصوص اتهام تاسیس نهضت آزادی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « این هم یکی دیگر از بی خبری های دستگاهای اطلاعاتی و قضایی ماست که حتی سوابق احزاب شناخته شده هم بی خبرند. نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ یعنی ۴۹ سال پیش تاسیس شده است که آقای دکتر یزدی در آن ایام جوان ۳۰ ساله ای بودند که برای ادامه تحصیلات تخصصی به آمریکا رفتند. اسامی موسسان این جمعیت همچون مرحومین [آیت الله محمود] طالقانی، [مهندس مهدی]بازرگان ، [دکتر مهدی]سحابی و دیگران در اسناد نهضت و کتابهای دیگر موجود است، جای بسی تعجب است که چنین اتهامی علیه ایشان عنوان شده است.»

عبدالعلی بازرگان در ادامه با تشریح وضعیت فعالیت تشکل سیاسی نهضت آزادی طی چند سال گذشته گفت: « آقای یزدی تنها عضوی از کادر رهبری نهضت آزادی بودند که در سال ۱۳۸۰ هنگام دستگیری اعضای آن ، برای معالجه سرطان مثانه در خارج از کشور به سر می بردند و از دستگیری و تحمل احکام سنگینی که برای سایر اعضای زندانی شورای مرکزی تعیین شده بود، به سلامت ماندند، گویا یکی از دلایل نگهداری و محاکمه ایشان، تعیین حکم زندان تعزیری یا قطعی باشد.»

عبدالعلی بازرگان در خصوص دلیل نگهداری دکتر ابراهیم یزدی علی رغم کهولت سن و بیماری در خانه امن و جلوگیری از ملاقات خانواده ایشان با وی گفت : «دلایل متعددی می تواند وجود داشته باشد، آقای یزدی کوله بار شصت سال فعالیت سیاسی و مذهبی را بر دوش دارد و اگر با تجربه ترین رجل سیاسی موجود نباشد، مسلما" یکی از مجربترین آنهاست، دور نگه داشتن ایشان از بقیه زندانیان و ایزوله کردنشان در خانه امن، توطیه موذیانه دیگری است برای ممانعت از انتقال تجربیات و توصیه های ایشان به سایر مبارزان و خط دادن به جنبش سبز. شما می دانید در زندان با وجود همه مراقبت ها، گهگاه نامه های تظلم یا گزارشهایی توسط ملاقاتی ها، زندانیان آزاد شده یا به مرخصی فرستاده شده و کانال های نا شناخته دیگر به بیرون درز می کند، در خانه امن هیچکدام از این امکانات وجود ندارد. از نظر روحی نیز ، مرغی که در قفس است، اگر ببیند قفسهای دیگری هم در اطاق وجود دارند، احساس اسارت مشترک می کند و خود را تسکین می دهد، تنهای مطلق بودن در یک قفس، که نگاه دایمی پرنده اسیر به پنجه و دندان های درنده باشد، دردآورتر است . می گویند : الخاین خایف ( خاین ترسوست ) بستن دست، بریدن زبان و اسیر کردن اندیشه دکتر یزدی، نشانه آشکاری از ترس شب پرستانی است که از نور روز می هراسند و دایما" در بیم افشای خیانت هایشان هستند.»

وی در پاسخ به این سوال که با توجه به موقعیت برجسته آقای دکتر یزدی در تاریخ سیاسی بعد از انقلاب مسؤلیت بازداشت و سلامت ایشان بر عهده چه کسی است گفت:« آقای خمینی قبل از انقلاب درباره شاه مطلبی به این مضمون گفتند که : اگر ایشان خبر دارد که چه جنایت هایی توسط حاکمیت زیر فرمان ایشان می شود، در آن شریک است و اگر هم خبر ندارد که وای بر ایشان، امروز نیز همین سخن را درباره آقای خامنه ای می توان تکرار کرد . ادعای بی خبری از این همه جنایت، عذر بدتر از گناه است و اصولا در نظام ولایت مطلقه فقیه، که همه امور به یک نقطه منتهی می شود، ممکن نیست چنین تصمیماتی بدون توافق کلی و چراغ سبز ایشان به اجرا درآید. آقای خامنه ای می خواهد با فریب توده های مردم، خود را چهره امام علی جا بزند، اما آن امام عدالت گر، به فرماندار اعزامی خود به بصره می نویسد که مواظب دست و زبانت باش که هر دوی ما در بد و خوب این کار شریک هستیم ( نامه ۱۸). هر گاه نیز سپاهی به مقصدی گسیل می داشت، بخشنامه ای به مردم و مسؤلین مسیری که لشکر از آن عبور می کرد به شرح ذیل می نوشت: … من آنچه خدا سفارش کرده به آنان گفته ام تا به احدی آزار نرسانند و آسیبی را برای کسی موجب نشوند . من به دلیل پیمانی که با شما ملت دارم، از آسیب احتمالی سپاه تبری و بیزاری می جویم … پس کسی را که دست ستم به سویتان می گشاید ، کیفر دهید و در عین حال سفیهانتان را از تعرض به آنها باز دارید. من از دور مراقبم ، شکایتهای خود را به من رسانید و آسیبی را که از ایشان به شما رسیده و توان دفع آن را جز دعا و درخواست از خدا ، یا من نداشته اید در میان نهید یا به یاری حق جبران و اصلاح کنم .»


 


ahmad_ghabel

احمد قابل:یکی از مجازات های موجود در فقه رایج شریعت محمدی(ص) بحث «رجم» است. بحثی که در چند دهه ی اخیر و پس از توافق اکثر اندیشمندان حوزه ی علوم انسانی در مورد «حقوق بشر»، ذهن بسیاری از خردمندان جهان را نیز مشغول کرده و پرسش های بسیاری را برانگیخته است تا مگر کسی آنان را قانع کند و یا راهکاری علمی برای مجاب کردن جوامع اسلامی بیابند تا از اجرای چنین حکمی (که آن را مباین با حقوق بشر می شمارند) پرهیز کنند.عالمان شریعت محمدی(ص) در دو سه دهه ی اخیر و خصوصا پس از دستیابی عمومی بشر به امکانات ارتباطی گسترده همچون اینترنت (که بدون سانسور می توان در آن تمامی مکنونات قلبی را آشکارا منتشر کرد) با ضرورت های جدیدی مواجه شده اند و آشکارا از پس همه ی پرسش های منتشر شده تاکنون بر نیامده اند. پرسش هایی که «تقیه» ی گسترده در جوامع اسلامی، ناشی از خوف طرد و تکفیر و تفسیق، سالها و بلکه قرن ها است که فروخورده شده و بر زبان و قلم ها جاری نمی شد، یکباره به سطح رسانه های عمومی منتقل شده و سرعت ابراز آن به گونه ای شتابان بوده که امکان منطقی برای پاسخگویی همزمان را باقی نگذاشته است.البته پاسخ جامع و علمی به پرسش ها، اساسا نمی تواند با شتاب صورت گیرد. سرعت پاسخگویی، غالبا مرادف با عدم جامعیت است. شتابزدگی در کارعلمی، عمدتا به معنای عدم دقت در پژوهش ها و بررسی چند و چون پرسش ها و پاسخ ها است. بنابراین باید از هیجانات اجتماعی گذر کرد و در فضایی آرام و صرفا علمی، به بررسی دقیق مسائل پرداخت.در بررسی مسأله ی «رجم» نیز باید به گونه ای رفتار کرد که پیش فرض های مشترک بشری و شرعی را درهم نریزیم و مبتنی بر آن ها(به عنوان اصول موضوعه) بحث را پی بگیریم.مثلا باید «تناسب تکوین و تشریع»(حقوق فطری و قراردادی) و «تناسب حکم و موضوع» و «عدالت» را به عنوان اصول بشری، مورد توجه جدی قرار داده و هرگز از آن عدول نکنیم.از سوی دیگر، اصول شرعی که باید مورد توجه قرار گیرند و در بررسی بحث رجم به عنوان پیش فرض پذیرفته شوند عبارتند از؛ «حجیت قرآن» (و عدم تحریف قرآن) و «حجیت روایات معتبرة» پس از انطباق آن ها با «حجت باطنی» یعنی «عقل» که هرگز نباید از آن ها غفلت کرد.مبتنی بر پیش فرض های یادشده، طبیعتا می توان بحث را در دو حوزه ی «تکوین و تشریع» پی گرفت و آن را در فضایی صرفا علمی، به نتیجه رساند.فقیهان شریعت محمدی(ص) دیر زمانی است که مبتنی بر دیدگاه های مختلف فقهی، با مراجعه به متون نقلی شریعت(قرآن و سنت) برای کشف «احکام شریعت» (که اصطلاحا آن را علم فقه نامیده اند) تلاش کرده اند. آنان با بهره گیری از علم «اصول فقه» که مبانی استدلال برای اثبات یا رد حکمی در شریعت را تبیین می کند، به موفقیت هایی در زدودن ابهام از برخی احکام شریعت، دست پیدا کرده اند و توانسته اند از تحمیل برخی بدعت ها در شریعت، جلوگیری کنند.البته در این میان، رویکرد برخی فقهاء به شیوع برخی بدعت ها نیز انجامیده است و این امر، بخاطر دشواری های ناشی از «فاصله ی زمانی دراز مدت» از عصر حضور پیامبر (و ائمه در دیدگاه شیعه) و پیچیده بودن تحریفات تحریف کنندگان بوده است.پدیده ی «تحریف غالین=ایجادکنندگان انحراف در شریعت از طریق غلوّ و افزودن چیزهایی که از شریعت نبوده به آن» در متن قرآن و روایات معتبرة با تأکید و تأیید جدی نسبت به خبر وقوع آن، گزارش شده است. گرچه «تحریف به نقیصه» نیز امکان وقوعی دارد ولی در لسان ادله، عمدتا سخن از «تحریف غالین» آمده است. می توان گفت که در قرآن به دو هردو پدیده با عناوین «کتمان حقیقت» و «غلو» تصریح شده است. به عبارت دیگر؛ «پذیرفتن تحقق تحریف در شریعت» (عمدتا از نوع غلو و گاه به نقیصه) نیز جزو اصول موضوعه و اثبات شده است که در بررسی های علمی شرعی، هرگز نباید از امکان آن غفلت کرد.سخن دیگر در مورد «لزوم پایبندی همگان به لوازم منطقی سخن و مبانی پذیرفته شده» است. بسیار دیده می شود که در نقد و بررسی های علمی در حوزه ی شریعت، این ضرورت علمی مورد بی توجهی قرار می گیرد. عدم غفلت از «لزوم پذیرش دلالات التزامیه» نقش بسزایی در نزدیک شدن دیدگاه نقد کنندگان و نقد شوندگان می گردد و امکان رسیدن به دیدگاه مشترک را افزایش می دهد.با توجه به این مقدمات و پیش فرض ها، بحث اصلی در مورد «رجم» را با یاری گرفتن از خدای رحمان (و اگر او بخواهد و مهلت و همت و توفیق دهد) در پنج بخش پی می گیریم؛یکم) رجم در لغت عرب.دوم) بررسی اجمالی پیشینه ی حکم رجم(دیدگاه مفسران قرآن و فقیهان شریعت)سوم) بررسی حکم رجم از نظر قرآن.چهارم) بررسی حکم رجم از نظر روایات. پنجم) بررسی اجمالی دیدگاه های جدید برخی فقیهان و محققان.ششم) نتیجه گیری نهایی.
یکم) رجم در لغت عرب
در برخی از کتاب های اصلی و اولیه ی لغت عرب تصریح شده است که؛«رجم، اصل یگانه ای دارد» و در اکثر کتب یادشده آمده است که؛ «معنای اصلی آن عبارت است از "سنگ پراندن و هدف قرار دادن با سنگ" (وأصله الرمي بالحجارة) و سایر معانی وام گرفته ی از معنای اصلی است»(مجمع البحرین 2/154 و معجم مقاییس اللغة 2/493 و لسان العرب 12/227 و العین 6/119 و صحاح،جوهری 5/1928 و تاج العروس 16/271).بسیاری از کتاب های لغت عرب، استعمال لفظ «رجم» به معنی «طرد و راندن، شتم و سرزنش کردن و ظن و گمان» را نیز گزارش داده اند(مجمع البحرین 2/154و 155 و معجم مقاییس اللغة 2/494 و لسان العرب 12/227 و العین 6/119و120 و النهاية في غريب الحديث لابن الأثير 2/205و 206).البته در برخی از همین متون ادعا شده است که رجم به معنی «قتل» نیز استعمال شده است و یا «قتل بوسیله ی سنگ پرانی». استعمال این معنی را به قرآن نیز نسبت داده اند(لسان العرب و العین).یکی از بحث های اصلی در مورد معنی یابی لغات عرب، این است که آیا قول «لغویین=واژه شناسان» حجت است یا خیر؟آنانی که قول لغت شناسان را حجت می دانند، طبیعتا به گزارش عالمان علم لغت(واژه شناسان) اعتماد می کنند. در برابر این گروه، بسیاری معتقد به لزوم اجتهاد در لغت شناسی اند. طبیعتا در موارد اختلاف در مفهوم یابی واژگان، گروه دوم تابع استدلال های مورد قبول خویش خواهند بود و صرف گزارش نویسندگان کتاب های موجود در باره ی معانی واژگان و نظریات ترجیحی آنان را دلیل کافی برای ترجیح یک معنی از میان معانی و استعمالات گوناگون قرار نمی دهند.اکثر فقیهان شریعت، با استناد به ترجیح عالمان علم لغت عرب، اقدام به تشخیص احکام شریعت کرده اند و این امر هنوز هم رواج دارد. این در حالی است که مستند بسیاری از عالمان واژه شناس عرب، آیات و روایاتی است که فقیهان در برداشت های خود از مفهوم آن نسبت به عالمان لغت، اولویت دارند. در حقیقت عالمان علم لغت با نمونه برداری از برداشت های برخی فقیهان در قرن دوم و سوم هجری، برای واژگان لغت عرب معنی یابی کرده اند و نتیجه ی اعتماد به ترجیحات گزارش شده در اکثر کتاب های لغت عرب، تبعیت و تقلید فقیهان از برداشت های فقیهان دو قرن یاد شده است. این درحالی است که امکان خطا در برداشت فقیهان، اصلی پذیرفته شده در فقه شیعه و حتی فقه اهل سنت است.شاید با همین رویکرد و تحلیل بود که مرحوم استاد، علامه ی منتظری(رض) قائل به «اجتهاد در لغت» بودند (و ظاهرا استاد ایشان، مرحوم آیة الله سید حسین بروجردی) و اکثر دانش آموختگان مکتب او نیز بر این باورند و مسیر استنباط را شامل معنایابی مستدل برای واژگان بکار رفته در قرآن و حدیث و کلام بزرگان علم و ادب می دانند.مبتنی بر این، گزارش کتاب های یادشده نسبت به تمامی مواردی که واژه ی «رجم» در آن بکار برده شده است، نشانگر آن است که؛ «معنا و مفهوم اصلی رجم، چیزی جز "بیرون راندن" نیست». تمامی استعمالات دیگر، بازگشت به این معنا و مفهوم دارند. این معنا در استعمالات گوناگون و به اشکال مختلف بروز و ظهور می یابد و شامل؛«تیر انداختن، سنگ انداختن، سخن از زبان و دهان بیرون راندن، از جایگاهی طرد کردن و بیرون راندن و ...» می شود.دلیل این سخن نیز علاوه بر گواهی گزارش های مختصر یا مفصل کتاب های لغت عرب، استعمال واژگان و تصاریف مختلفی از آن در قرآن است که به «لسان عربی مبین=زبان عربی آشکار»(بدون اجمال و ابهام) نازل شده است و در تمامی موارد بکار رفته در آن، هیچ سخنی از «قتل» نیست. خواه با سنگ یا بدون سنگ!!! گرچه ممکن است نتیجه ی بکاربردن برخی مصادیق رجم(مثل تیر انداختن یا سنگ انداختن) منجر به قتل هم بشود، ولی بین «امکان وقوع قتل» تا «لزوم تحقق قتل» تفاوت بسیاری است که بی توجهی به آن می تواند در استنباط حکمی از احکام شریعت محمدی(ص) آدمی را به انحراف و یا تحریف دچار کند.البته فرق بین «اخراج از نوع رجم» با «اخراج از نوع تبعید و نفی بلد» ظاهرا در «دائمی بودن یا طولانی بودن رجم» و «موقت بودن و کوتاه بودن زمان تبعید و نفی بلد» است.برای روشن شدن حقیقت مسأله، استعمالات قرآنی «ماده ی رجم» را مورد بررسی قرار می دهیم؛
استعمال  رجم در قرآن تمامی واژگانی که مشتق از ماده ی «رجم» بوده و در قرآن کریم بکار رفته اند عبارتند از؛
رجیم) این واژه، صفت مشبهه است که به معنی «مفعول=مرجوم» بکار رفته است( آل عمران 36 ، الحجر 17 و 34، النحل 98، ص 77، التكوير 25).عنوان؛«شیطان رجیم=شیطان بیرون رانده شده» که در تمامی این آیات آمده است، هیچ معنی و مفهومی جز «بیرون راندن=اخراج» ندارد. بلکه در دو آیه (حجر/34 و ص/77) تصریح شده است که؛ «قال فاخرج منها فإنك رجيم=خداوند گفت: بیرون رو از عرش، همانا تو رانده شده ای». بنابر این تحقق عنوان «رجیم=بیرون رانده شده»، به خاطر دستور «اخرج=بیرون رو» است.به عبارت دیگر؛ همین که خداوند دستور خروج به شیطان داد، عنوان «رجیم=بیرون رانده شده» تحقق یافت. پس نفس دستور به خروج، عنوان «اخراج» و «رجم» را کاملا تحقق می بخشد.در آیات دیگر قرآن هم بر دستور خروج(اخراج) تأکید شده است و صراحتا می خوانیم(الأعراف 13)؛«قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبر فيها فاخرج إنك من الصاغرين=خداوند گفت: پایین رو از عرش، تو را نرسد که در این جایگاه خود را بزرگ بینی، پس بیرون رو همانا تو از کوچک شمردگانی». دستور به خروج را مجددا در آیه ی 18 همین سوره نیز تکرار می کند تا معلوم شود که «بیرون رانده شدن» چه نقشی در زندگی شیطان دارد!!هیچکس شیطان رجیم و مرجوم را به معنی شیطان «سنگسار شده» معنی نکرده است. خداوند نیز به هنگام دستور اخراج شیطان(پس از تمرد از دستور سجده به آدم و خود برتر بینی وی)، او را سنگسار نکرد و دستور سنگسارش را نیز صادر نکرد ولی او را از درگاه الهی اخراج کرد.
مرجومین) این واژه، اسم مفعول از ماده ی رجم است که در یک آیه ی قرآن آمده است (الشعراء/116)؛ «قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين= گفتند ای نوح اگر دست بر نداری، هرآینه از بیرون رانده شدگان خواهی بود».گرچه برخی از مفسران با پیشفرض «رجم=سنگسار» آیه را به «تهدید به سنگسارکردن» تفسیر کرده اند ولی عدم صحت این برداشت را سایر آیات قرآن در همین موضوع، توضیح می دهند. مثلا در سوره ی ابراهیم با تصریح به «پیامبران قوم نوح و عاد و ثمود و انبیاء پس از آنان(علیهم صلوات الله)»، تاکید می کند که مخالفان آنان به ایشان می گفتند:«لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فی ملتنا=یا شما را از سرزمین مان اخراج می کنیم یا باید به باورهای ما برگردید» که نشانگر اراده ی معنی «اخراج» از عنوان رجم در سایر آیات مرتبط با انبیاء یاد شده است(إبراهيم 9 تا 13# ألم يأتكم نبأ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود و الذين من بعدهم لا يعلمهم إلا الله جاءتهم رسلهم بالبينات فردوا أيديهم في أفواههم و قالوا إنا كفرنا بما أرسلتم به و إنا لفي شك مما تدعوننا إليه مريب# قالت رسلهم أفي الله شك فاطر السماوات و الأرض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم إلى أجل مسمى قالوا إن أنتم إلا بشر مثلنا تريدون أن تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبين# قالت لهم رسلهم إن نحن إلا بشر مثلكم و لكن الله يمن على من يشاء من عباده و ما كان لنا أن نأتيكم بسلطان إلا بإذن الله و على الله فليتوكل المؤمنون# و ما لنا ألا نتوكل على الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن على ما آذيتمونا و على الله فليتوكل المتوكلون# و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنكم من أرضنا أو لتعودن في ملتنا فأوحى إليهم ربهم لنهلكن الظالمین).همچنین در سوره ی «شعراء /167» آمده است؛ «قالوا لئن لم تنته يا لوط لتكونن من المخرجين=گفتند: اگر دست بر نداری ای لوط، هرآینه از بیرون رانده شدگان خواهی بود».جالب است که این عبارت با آنچه در سوره ی شعراء در مورد نوح(ع) آمده بود، به لحاظ ترکیب جملات، کاملا یکسان است. تنها فرقی که هست در «خبر فعل کان ناقصه» است که در مورد لوط از عنوان «مرجومین» استفاده شده و در مورد لوط از عنوان «مخرجین» استفاده شده است.با توجه به صریح آیات سوره ی ابراهیم، همه ی انبیاء با تهدید «اخراج» روبرو بوده اند و تعبیر از اخراج به «رجم» کاملا منطبق با مفاهیم ادبیات عرب است. در حقیقت این دو عنوان «مترادف» اند و بکاربردن هریک بجای دیگری، امری رایج است.در مورد شعیب پیامبر(ع) نیز همین دوگانگی در تعبیر، با صراحت آمده است.این مطلب را در عنوان بعدی بررسی می کنیم.
رجمنا) قوم شعیب در مقام تهدید پیامبر خود به او گفتند: «يا شعيب ... لولا رهطك لرجمناك=ای شعیب، اگر خاندانت نبودند تو را اخراج می کردیم»(هود 91). اینجا از عنوان «رجم» استفاده شده و مفسران با پیشفرض های خود آن را به معنی «سنگسار» گرفته اند ولی در سوره ی «أعراف /88» به نقل از بزرگان قوم شعیب می خوانیم؛ «لنخرجنك يا شعيب والذين آمنوا معك من قريتنا أو لتعودن في ملتنا...=ای شعیب، یا تو و هم کیشانت را اخراج می کنیم و یا باید به باورهای ما برگردید...». پس معلوم می شود که عنوان «رجم» با عنوان «اخراج» مترادف شمرده شده که قرآن کریم در یک موضوع از آن با دو تعبیر یادشده به شرح ماجرا می پردازد.علاوه بر اینکه در آیات سوره ی ابراهیم نیز تأیید «تهدید به اخراج» به عنوان رفتار عمومی مخالفان با پیامبران، گزارش شده بود که شامل حال شعیب نیز می گردد.
یرجمون) در سوره ی «كهف /20»می خوانیم: «إنهم إن يظهروا عليكم يرجموكم أو يعيدوكم في ملتهم و لن تفلحوا إذا أبدا=همانا آنان اگر بر شما چیره شوند، اخراجتان می کنند یا شما را وادار می کنند که به باورهاشان برگردید».ترجمون) در سوره ی «دخان /20» از قول موسی(ع) می خوانیم؛ «و إني عذت بربي وربكم أن ترجمون=من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم اگر مرا بیرون برانید».
ارجم) در سوره ی «مريم /46» به نقل از پدر ابراهیم(ع) می خوانیم؛ «قال أراغب أنت عن آلهتي يا إبراهيم لئن لم تنته لأرجمنك و اهجرني مليا=آیا تو از خدایان من رویگردانی ای ابراهیم، اگر دست بر نداری هرآینه تو را اخراج می کنم و مرا ترک کن مدتی». ابراهیم نیز در پاسخ پدر گفت: «واعتزلکم و ماتعبدون من دون الله=من  شما و آنچه غیر از خدا می پرستید را ترک کرده و کناره می گیرم»(مریم/48).پیش از این به بررسی آیات آغازین سوره ی ابراهیم پرداختیم که تمامی انبیاء را با «تهدید اخراج» مواجه می دید و آن تهدیدها را با صراحت و با عنوان «اخراج» مطرح کرده بود. هرچند در برخی آیات دیگر از عنوان «رجم» بهره گرفته بود.   
نرجم) در سوره ی «يس /18» در مورد یکی از اقوام و حضور پیامبران در میان شان گزارش می دهد که؛ «لئن لم تنتهوا لنرجمنكم و ليمسنكم منا عذاب الیم=اگر دست بر ندارید، شما را البته اخراج خواهیم کرد یا به دردناکی کیفرتان می کنیم».بازهم این مورد مشمول آیات سوره ی ابراهیم است که «تهدید به اخراج» را عنوان ثانوی رجم قرار داده است (و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنكم من أرضنا أو لتعودن في ملتنا فأوحى إليهم ربهم لنهلكن الظالمين /13).مطلب دیگر در مورد این آیه این است که اگر «رجم» به معنی «به قتل رساندن از طریق سنگسار» باشد، تهدید بعدی که می گوید:«لیمسنّکم منا عذاب الیم=به دردناکی کیفرتان می کنیم» عبث و بیهوده خواهد بود، چرا که مرگ از طریق سنگسار، خود مصداق «عذاب الیم» است و معنی ندارد که بگویند: «یا شما را با سنگسار می کشیم یا به دردناکی کیفرتان می کنیم». مگر «قتل از طریق سنگسار کردن» کیفر آسانی است که به عنوان تهدید اولی و آسان تر از تهدید دومی«عذاب الیم» مطرح کرده بودند؟!!اگر مفهوم رجم را به «اخراج» تفسیر کنیم این تهدید منطفی خواهد بود که «یا اخراجتان می کنیم یا به دردناکی کیفر تان می کنیم».  رجما) در سوره ی «كهف /22» می خوانیم؛ «سيقولون ثلاثة رابعهم كلبهم و يقولون خمسة سادسهم كلبهم رجما بالغيب=زود است که بگویند عدد اصحاب کهف، سه نفر بود که چهارمی شان سگشان است و می گویند پنج نفرند که ششمی،سگ شان است، سخنی بدون آگاهی».هیچکس از مفسران تردیدی در این سخن ندارند که مراد از رجم در این آیه، چیزی جز «در انداختن حدس و گمان» گویندگان آن اعداد فرضی نیست. یعنی «سخن بدون اطلاع و آگاهی» وقتی از «دهان بیرون رانده می شود»، در مثل چون «تیری است که به تاریکی می اندازند» و قرآن این کار را به عنوان «رجم» معرفی کرده و «بیرون راندن سخن از روی ناآگاهی و جهل» را مصداق «رجما بالغیب» قرار داده است. 
رجوما) سوره ی «ملك/5» نیز از ماده ی رجم بهره برده است. در این آیه می خوانیم؛ «و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين=ما حقیقتا آسمان دنیا را با چراغ هایی زینت دادیم و آن ها را اسباب راندن شیاطین قرار دادیم».می دانیم که در متون شرایع خداوندی، تاریکی ها را محل حضور شیاطین معرفی می کنند که تاریکی جهل نیز بزرگ ترین محل حضور شیاطین است. بنابراین، نور ستارگان و شهاب سنگ ها که تاریکی ها را می شکافد، به خودی خود موجب برطرف شدن تاریکی شده و باعث «طرد شیاطین» شمرده شده که مفهوم حقیقی«رجوما للشیاطین» است. نه اینکه شهاب سنگ ها برای «رجم= سنگسار» شیاطین قرار داده شده اند!!علاوه بر اینکه با فرض معنای «پرتاب کردن شهاب سنگ ها به سوی شیاطین»(که منافاتی هم با معنی مورد قبول ندارد) از کجای این آیه می توان «قتل شیاطین بوسیله ی سنگسار کردن» را فهمید و استنباط کرد؟!!
نتیچه گیریاستعمالات قرآنی واژه ی «رجم» اساسا هیچ ارتباط مستقیمی با معنای «قتل با سنگسار کردن» ندارد و نشان می دهد که در «عربی مبین» چنین معنا و مفهومی برای «رجم» در نظر گرفته نشده و تنها معنای کلی «بیرون راندن» را با مصادیق گوناگون آن مورد نظر قرار داده است.تمامی استعمالات گزارش شده در کتب لغت عرب و خصوصا گزارش هایی که از زبان عرب قبل از بعثت پیامبر خدا(ص) در شبه جزیره رواج داشته، با آنچه در قرآن آمده، کاملا منطبق است. برداشت های تفسیری از آیات و روایات نیز چون مبتنی بر برداشت های فقیهان قرن های دوم و سوم بوده و امکان خطا در برداشت های فقهی امری پذیرفته شده است، نمی تواند تعیین کننده ی معنای لغت باشد و حجیت ندارد.در نهایت می توان با کمال اطمینان گفت که؛ «معنای کلی و عمومی واژه ی"رجم" چیزی جز "اخراج=بیرون راندن» نیست.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته