-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

Latest News from Kaleme for 03/20/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



‫پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد‬. (میرحسین موسوی)


 


میرحسین: قانون اساسی مجموعه‌ای به هم پیوسته است و باطل کردن یا تضعیف بخشی از آن به مثابه بی‌معنا ساختن آن است. اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد، باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود.


 


در پی حمله جنگنده های فرانسه به خاک لیبی، وزارت دفاع آمریکا نیز اعلام کرده است که در مرحله اول عملیات نظامی خود، ۱۱۰ موشک کروز به ۲۰ مقر دفاع هوایی لیبی که اکثر آنها درسواحل شمالی لیبی واقع اند شلیک کرده که همگی به اهداف خود اصابت کرده است.

معمر قذافی نیز پس از شروع عملیات بین المللی برای اجرای منطقه پرواز ممنوع در لیبی، تهدید کرد که به اهداف نظامی و غیر نظامی در مدیترانه حمله می کند. او این عملیات را «دومین جنگ صلیبی» توصیف کرد و همچنین گفت که انبارهای سلاح را بازکرده و هوادارانش را مسلح می کند.

به گزارش خبرگزاری ها، نیروی دریایی امریکا با موشک کروز توماهاک لیبی را هدف قرار داده است. آمریکا دو ناو و سه زیردریایی در دریای مدیترانه مستقر کرده است.

گفته می شود که آمریکا در حال حاضر بر از کار انداختن سیستم دفاع هوایی لیبی به ویژه در حوالی طرابلس، پایتخت و شهر مصراته تمرکز خواهد کرد. با این حال، یک سخنگوی ارتش لیبی در تلویزیون دولتی این کشور گفت که مخازن سوخت در حوالی مصراته بمباران شده است.

بنا بر گزارش ها، ناو یو اس اس مانت ویتنی، حملات نیروهای آمریکا به لیبی را هدایت می کند. دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا نیز گفته است که عملیات نیروهای کشورش در لیبی آغاز شده است. او جزئیاتی این در خصوص اعلام نکرد.

بی بی سی اعلام کرده است که در پی این حملات، شمار زیادی از مردم در حال فرار از شهر بنغازی اند.


 


در مراسم اولین سالگرد درگذشت بانو حاجیه خانم ربانی، همسر مرجع فقید، آیت الله منتظری، جمعی از علما و روحانیون شاخص قم از جمله آیات عظام صانعی، گرامی و محقق داماد، نمایندگان حضرات آیات عظام وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، سیستانی، شبیری زنجانی، شیرازی، موسوی اردبیلی و ملکوتی، و همچنین اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم حضور یافتند.

در گزارش این مراسم که در وب‌سایت دفتر آیت‌الله منتظری منتشر شده، آمده است: به مناسبت اولین سالگرد رحلت حاجیه خانم ربانی رحمت‌الله علیها، همسر آیت الله العظمی منتظری رضوان الله تعالی علیه، مجلس یادبودی در بیت معظم‌له با حضور صدها تن از اقشار مختلف مردم تشکیل شد.

در این گزارش همچنین خاطرنشان شده است که در این مراسم، حضرات آیات عظام صانعی، گرامی و محقق داماد و نمایندگان حضرات آیات عظام وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، سیستانی، شبیری زنجانی، شیرازی، موسوی اردبیلی و ملکوتی شرکت داشته‌اند و اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم نیز از جمله شرکت کنندگان در این مراسم بوده‌اند.

در این گزارش همچنین آمده است: در این مراسم ضمن قرائت آیاتی از قرآن کریم، جناب حجت‌الاسلام قنبرپور در مورد شخصیت حاجیه خانم ربانی و نقش خانم‌ها در مبارزات همسران سخنرانی کرد. این مراسم با آرامش کامل به پایان رسید.


 


کلمه – گروه سیاسی: دو رسانه‌ی وابسته به اقتدارگرایان حاکم در ایران، از فتنه‌گر نامیده شدن معترضان بحرینی و موضع دوگانه‌ی قرضاوی، دولت‌های عربی و آمریکا در قبال تظاهرات آنها انتقاد کردند، اما به موضع‌گیری‌های دوگانه‌ی دولت احمدی‌نژاد در قبال اتفاقات مشابه در ایران و سوریه و رفتار متناقض رسانه‌های حامی دولت در قبال حقوق مردم معترض در کشورهای مختلف، هیچ اشاره‌ای نکردند.

شبکه خبری العالم، وابسته به صداوسیمای جمهوری اسلامی، در خبری از اینکه شیخ یوسف قرضاوی موضع دوگانه‌ای در قبال اعتراضات مردم بحرین اتخاذ کرده و معترضان را فتنه‌گر نامیده، انتقاد کرد. ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت جمهوری اسلامی، نیز موضع دوگانه‌ی آمریکا و بیانیه ارتش بحرین را که فعالان دستگیرشده‌ی شیعه را “سران فتنه” خوانده، به باد انتقاد گرفت.

در خبر العالم که در اکثر رسانه‌های حامی دولت بازتاب یافته، با اشاره به موضع قبلی شیخ یوسف قرضاوی، رئیس اتحادیه علمای مسلمین، درباره اعتراضات مردمی در تونس، مصر، یمن و لیبی که وی از آنها حمایت کرده و تظاهرات این ملت‌ها را جهاد علیه ظلم و فساد دانسته بود، خاطرنشان شده که او این بار در قبال اعتراضات مردمی در بحرین موضع متفاوتی گرفته، انقلاب مردم بحرین را فتنه نامیده و آن را یک دعوای طایفه‌ای و فرقه‌ای توصیف کرده است!

البته این شبکه‌ی وابسته به صداوسیما و دیگر رسانه‌هایی که به بازنشر خبر آن پرداخته‌اند، توضیح نداده‌اند که اگر موضع‌گیری دوگانه بد است و نباید درباره حق مردم برای اعتراض به حاکمیت، معیارهای دوگانه داشت، چرا خود آنها و سران دولت مورد حمایتشان به همین منوال، درباره‌ی حقوق مردم ایران و دیگر کشورهای منطقه موضع دوگانه‌ای اتخاذ می‌کنند؛ معترضان دیگر کشورها را مردم می‌نامند و مخالفان دولت در ایران را خس و خاشاک و ضد انقلاب و فتنه‌گر می‌نامند و برای آنها حق اعتراض قانع نیستند.

شبکه‌ی العالم و دیگر رسانه‌های منتشر‌کننده‌ی خبر آن درباره‌ی موضع متناقض قرضاوی، همچنین اشاره‌ای نکرده‌اند که اگر او از کشتار مردم مظلوم بحرین انتقاد کرده و به این خاطر شایسته‌ی سرزنش است، سکوت مجموعه‌ی این رسانه‌ها در قبال کشته شدن مردم معترض در سوریه شایسته‌ی چه واکنشی است؟ و اگر حمایت این روحانی برجسته‌ی سنی از دولت بحرین مذموم است، حمایت برخی روحانیون از سرکوب معترضان پس از انتخابات سال ۸۸ ایران چه وجهی دارد.

ارتش بحرین: سران فتنه را بازداشت کردیم!

از سوی دیگر و همزمان با موضع دوگانه‌ی شبکه‌ی العالم، خبرگزاری ایرنا نیز در خبری از اینکه آمریکا از بازداشت رهبران جنبش سبز – که ایرنا آن را سران فتنه در ایران می‌خواند – انتقاد کرده اما ارتش بحرین که مورد حمایت این کشور است، فعالان برجسته‌ی مخالف دولت این کشور را “سران فتنه” خوانده، ابراز ناراحتی کرد.

ایرنا خبر داد: ارتش بحرین در بیانیه‌ای که روز شنبه انتشار یافت، دستگیر شدگان در این کشور را “سران فتنه” خواند و دولت آمریکا نیز از این اقدام رژیم پادشاهی منامه حمایت کرده است.

اشاره‌ی خبرگزاری رسمی دولت به بازداشت چند تن از چهره‌های سیاسی فعال شیعیان در بحرین است که دولت این کشور، آنها را عامل فتنه خوانده و مسئول خون‌های ریخته شده در منامه دانسته است!

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، در بیانیه ارتش بحرین آمده است: “با توجه به اعلام وضعیت فوق العاده در تاریخ ۱۷ مارس ۲۰۱۱ تعدادی از سران فتنه که خواستار براندازی نظام شده و با دولت های خارجی همکاری کرده اند، دستگیر شدند.” تحریک به تخریب اموال عمومی و خصوصی و کشتار شهروندان نیز از جمله اتهام های افراد دستگیر شده قید شده است.

ایرنا سپس انتقاد کرده که چرا در زمان بازداشت موسوی و کروبی، دولت‌های کشورهای مهم جهان از جمله آمریکا به این موضوع اعتراض کردند، اما اکنون به بازداشت سران فتنه در بحرین اعتراض نمی‌کنند!

خبرگزاری دولت احمدی‌نژاد اما توضیح نداد که چگونه رفتار دوگانه‌ی دولت آمریکا، مجوزی برای رفتار دوگانه‌ی دولت ایران و رسانه‌های وابسته به آن می‌شود و در این صورت چه انتقادی به رفتار آمریکا وارد است، اگر بناست همان رفتار آمریکایی از سوی مدعیان مخالفت با آمریکا نیز در پیش گرفته شود.


 


جاوید قربان اوغلى، مدیر کل سابق آفریقاى وزارت خارجه، معتقد است که وسعت سرزمینى لیبى این امکان را براى قذافى ایجاد کرده که با توسل به جنگ تمام عیار مانع از پیروزى مخالفانش شود. به گفته‌ی او، این عامل در کنار نفتی بودن لیبی و تردید کشورهای اروپایی به این خاطر برای موضع‌گیری علیه او، موجب جنگ داخلى تمام عیار در لیبى شده است.

وی قطعنامه شوراى امنیت و اعمال منطقه پرواز ممنوع را اقدامى ‌در جهت حمایت از مردم لیبى ارزیابى مى‌کند و با این حال معتقد است قذافى با این اقدام از قدرت کناره نخواهد گرفت و به دلایل مختلف، جنگ داخلى تمام عیار توسعه پیدا خواهد کرد. گفت‌وگوی این کارشناس سیاست خارجی با دیپلماسى ایرانى را بخوانید:

آقاى جاوید، با گذشت چند هفته از تداوم درگیرى‌ها در لیبى وضعیت کنونى در لیبى را چگونه ارزیابى مى‌کنید؟‌

وضعیت کنونى ناشی از ناتوانى و تردیدهاى جهان و بخصوص غربی‌ها در حمایت از مردم بى دفاع لیبى است. وضعیت خاص لیبى و تصمیم قذافی در رویارویی با قیام مردم منجر به این شد که به دلیل برخورداری قذافی از تسلیحات، درگیری‌های داخلی  تا حدى به نفع نیروهاى حامى‌ قذافى پیش رود. کشورهاى غربى در لیبى منافعى دارند و این مسئله تصمیم گیرى و اقدام در جلوگیری از کشتار مردم را عملا دچار مشکل کرده بود.

وضعیت لیبى در مقایسه با مصر و تونس متفاوت است. لیبى کشور نفتى است و روزانه یک میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت به دنیا تزریق مى‌کند. کشورهاى اروپایى و در راس آنها ایتالیا، از پروژه‌هاى کلان خود در لیبى منتفع هستند و به راحتى نمى‌توانند در مورد آن تصمیم گیرى کنند.

علاوه بر این، شخصیت غیرقابل پیش بینى قذافى و شرایط خاص جغرافیایی لیبى نیز مطرح است. قذافى آدمى ‌نیست که به راحتى تسلیم شود. بنابراین باید در این درگیری‌ها یک طرف پیروز شود. در کنار این موارد، وسعت سرزمینى لیبى این امکان را براى قذافى ایجاد کرده که با توسل به جنگ تمام عیار مانع از پیروزى مخالفانش شود. بنابراین در حال حاضر مجموعه این دوعامل موجب جنگ داخلى تمام عیار در لیبى شده است.

معمر قذافى در روزهاى گذشته گفته که در صورت دخالت غربى‌ها در این کشور با القاعده متحد خواهد شد؟ چنین اتفاقى تا چه حد محتمل است؟‌

اگر منظور قذافى از این سخن این است که با القاعده در درون لیبى متحد شود، به نظر من چنین اتفاقى محتمل نیست. چرا که سازمان‌هاى بنیادگراى مذهبى نظیر القاعده با حکومتى که وجهه مذهبى خوبى ندارد و در داخل کشور خود در حال قتل عام مسلمانان است متحد نمى‌شوند. از نظر من این حرف بیشتر یک تهدید است.

باید به این نکته توجه داشت که یکى از قدرتمند ترین تشکیلات اخوانى‌هاى نزدیک به تفکر سلفى در لیبى و در شرق لیبى است. در واقع در بنغازى که مهمترین شهر مخالفین قذافى است، بازمانده‌هاى اخوانى‌هاى تندرو مذهبى هستند که علیه قذافى دست به اعتراض زده اند. دیدگاه‌هاى القاعده با این گروه‌ها نزدیکى بیشترى دارد تا با قذافی.

اما اگر منظور قذافى این باشد که او با هم پیمانى با القاعده در تمام جهان به منافع غرب ضربه بزند، این ممکن است. در این مسئله نه القاعده و نه قذافى محذورات اخلاقى براى خود قائل نیستند و ممکن است که این دو براى منافع غرب و آمریکا در کشورهاى دیگر مشکل ایجاد کنند.

وضعیت آینده در لیبى را چگونه ارزیابى مى‌کنید؟‌

روند یک هفته گذشته نشان مى‌دهد که اوضاع به نفع نیروهاى طرفدار قذافى پیش مى‌رود. در شهر‌هایى چون البریقه، ‌الزاویه، الزواره و یا شهر نفتى راس لانوف معمر قذافى توانسته است با سازماندهى نیروهاى خود، با برترى هوایى و دریایى، با قدرت آتش بسیار زیاد خود و در نهایت با به کارگیرى مزدوران آفریقایى پیشرفت‌هایى را داشته باشد.

این که آیا مى‌تواند این روند را حفظ کند یا نه پیش بینى بسیار سخت است. چرا که بنغازى فاصله زیادى از پایتخت دارد و مسقط الراس نیروهاى مخالف محسوب مى‌شود و به این دلیل نیروهاى مخالف قذافى همه امکانات را برای دفاع از بنغازى و مقاومت گسترده برای حفاظت از این شهر را بسیج خواهند کرد. در بعضى جاها نیز علیرغم پیشرفت‌هاى قذافى، شهر‌ها دست به دست گشته اند که نمایانگر مقاومت شدید مخالفین است.

با این وجود مى‌توان گفت به دلیل برترى هوایى، استفاده از آتش توپخانه، بى ملاحظه بودن رژیم در کشتار انسانها و بمباران شهرها و استفاده ارتش مزدور، قذافى دست بالا را دارد و اگر همین روند ادامه داشته باشد عرصه برنیروهاى معارض قذافى تنگ تر خواهد شد.

قطعنامه چهارشنبه گذشته شوراى امنیت در مورد ممنوعیت پرواز بر آسمان لیبى را چگونه ارزیابى مى‌کنید؟‌

یکى از وظایف شوراى امنیت، مداخله بشر دوستانه در جاهایى است که با یک فاجعه انسانى روبرو است. به نظر می رسد در حال حاضر در لیبى فاجعه انسانى در حال وقوع است. حجم وسیع بمباران‌هاى شهرى و استفاده از هواپیما براى بمباران مناطق مسکونى و جمعیت‌هاى انسانى و تاسیسات اقتصادى و پناهندگان به کشورهاى همجوار نظیر مصر و تونس، از مسائلى است که از مصادیق جنایت علیه بشریت محسوب مى‌شوند. این به این معنا نیست که شوراى امنیت و کشورهاى غربى باید به این کشور لشگرکشى کنند بلکه سازمان ملل و این کشورها باید تمام تدابیر لازم براى توقف خشونت‌ها و جلوگیرى از وقوع و تداوم فاجعه انسانى و جنایت علیه بشریت را انجام دهند.

هر چند اقدامات سازمان ملل و کشورهاى موثر شوراى امنیت تاکنون ناکافى و با تردید و تاخیر فراوان بوده است ، با این وجود قطعنامه آخر شوراى امنیت مى‌تواند گامى‌جدى از سوى جامعه جهانى براى جلوگیرى از ادامه جنایت علیه بشریت در لیبى محسوب شود.

در این قطعنامه به اعمال منطقه پرواز ممنوع اشاره شده است. آیا این اقدام سابقه داشته است؟‌

شوراى امنیت در چارچوب وظایف قانونى خود به اعمال منطقه ممنوعه پرواز اقدام کرده است. این کارى است که در عراق زمان صدام بعد از سال ۱۹۹۱ در منطقه کردستان نیز رخ داد. این قطعنامه حداقل کارى بود که شوراى امنیت مى‌توانست انجام دهد.

اجراى منطقه پرواز ممنوع به چه شکل ممکن خواهد بود؟‌

امریکایی‌ها و غربی‌ها و به طور مشخص ناتو توانایی این را دارند که با استفاده از پایگاههاى خود ممنوعیت پرواز بر فراز لیبی را اجرا کنند. ایتالیا به لیبى بسیار نزدیک است. اجراى این مصوبه از طریق پایگاه ناتو در ایتالیا امکان پذیر است. علاوه بر این استفاده از ناوگانهای موجود در مدیترانه و ناوهاى هواپیمابر غربى که به صورت مرتب در منطقه گشت زنى کنند مى‌توانند این مصوبه را اجرا کنند و در صورت هرگونه تخلف و پرواز هواپیماهای نظامی، آن ‌را هدف قرار دهند.

با توجه به این که رژیم قذافی از هلی کوپترها و هواپیماهای جنگی برای سرکوب مردم استفاده می‌کند، این اقدام می‌تواند تا حدی میزان تلفات را کاهش دهد. با اجراى این قطعنامه برترى هوایى قذافى نسبت به مخالفین از بین خواهد رفت. علاوه بر این نوعى از امیدوارى را براى نیروهاى مردمى‌ایجاد مى‌کند که بتوانند بر نیروهاى قذافى پیروز شوند.

آیا این اقدام موجب برکنارى قذافى خواهد شد؟‌

به نظر من قذافى به این اقدامات کنار نخواهد رفت. او چنانکه خود گفته تا آخرین نفس مقاومت خواهد کرد. مگر این که شاهد خیزش همه جانبه مردمى‌باشیم. در شهرهایى تحت تسلط دولت است به واسطه قساوت‌هایى که قذافی و نیروهای تحت امرش انجام داده اند و تمردهاى ارتش را با اعدامهای سرکوب کرده اند تا مانع از گسترش قیام مردمى‌به سراسر کشور شوند .

بنابر این به نظر مى‌رسد جنگ داخلى تمام عیار توسعه پیدا خواهد کرد. باید دید که کشورهاى غربى تا چه حد براى اجراى قطعنامه اخیر شوراى امنیت مصمم هستند و این مسئله تا چه حد به کاهش خشونت‌ها کمک خواهدکرد.


 


عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

در متون مقدس و تاریخ ادیان عناوین و واژه هایی تقدس یافته اند و افراد و گروه ها این عناوین را برای خویشتن و عناوین ضد آنها را برای مخالفان خود به کار می برده اند. در قرآن مجید و سنت اسلامی نیز واژه هایی دیده می شود که اشاره به انسان های دارای اعتقادات درست و رفتارهایی پسندیده دارند و در مقابل واژه هایی برای انسان های ناشایست به کار رفته است. نمونه این واژه ها «حزب الله» و «حزب الشیطان» است که در قرآن مجید به کار رفته است. اما نکته مهم این است که در تاریخ، افراد و گروه ها از این واژه ها اغلب استفاده ابزاری کرده اند. این در حالی است که در متون دینی این واژه ها صرفا برای افرادی به کار رفته که ویژگی ها و اعمال خاصی داشته اند.

در قرآن مجید «حزب الله» مقامی بس والا دارند چرا که آنان در آخرت رستگارند(مجادله/۲۲) و در دنیا پیروزند(مائده/۵۶) و در مقابل «حزب الشیطان» زیانکارانند(مجادله/۱۹) چرا که دنیا و آخرت را از دست داده اند. اما سوال مهم و اساسی این است که چه چیزی حزب خدا را از حزب شیطان متمایز می کند؟ اینگونه نیست که افراد نام خود را در دفتری به عنوان حزب خدا یا حزب شیطان ثبت کنند و یا صرفا شعار دهند که ما جزو کدام حزب هستیم. مطابق قرآن مجید افراد این دو حزب با اعمال و رفتارشان شناخته می شوند و ممکن است کسی خود را جزو حزب خدا بنامد اما در عمل بر عکس باشد. در واقع این مهم نیست که هر کس خود را جزو کدام حزب به حساب می آورد؛ مهم آن است که خدا او را عضو کدام حزب قرار می دهد و طبق معیارهایی که او بیان کرده، در کدام دسته قرار می گیرد. کسانی عضو حزب الله هستند که هم خدا از آنان راضی است و هم آنان از او راضی و خشنود هستند(مجادله/۲۲). در آیات متعددی آمده است که خدا از چه کسی راضی و خشنود است؛ کسی که دستورهای والای او را گردن می نهد و پا را از حدود او فراتر نمی گذارد و اخلاق را رعایت می کند.

اما اعضای حزب شیطان چه کسانی هستند؟ اعضای حزب شیطان کسانی هستند که شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است(مجادله/۱۹).

پس اعضای حزب خدا و اعضای حزب شیطان را تنها و تنها از اعمال و رفتارشان می توان شناخت. کسانی که فحاشی و هتاکی می کنند و حقوق مردم را زیر پا می گذارند و بی پروایانه تهمت می زنند و برای جان و مال و آبروی مردم ارزش قائل نیستند و… آنان عضو حزب شیطان هستند و نمی توانند خود را عضو حزب خدا بخوانند.

واژه های دیگری که در قرآن مجید به کار رفته به همین صورت است. «مخلَصین» و «صدیقین» از عنوان هایی هستند که قرآن مجید برای انسان های والا به کار برده است. مخلَص کسی است که شیطان از او مایوس شده و نمی تواند او را اغوا کند(الحجر/۴۰؛ ص/۸۳). و مخلِص کسی است که تنها بندگی خدا می کند(الزمر/۱۱ و ۱۴) و کسی است که اعمال و کردار خود را خدایی کرده است(بقره/۱۳۹).

به هر حال واژه ها و عناوین مقدس که در قرآن مجید به کار رفته کاربردشان معیارهای خاصی دارد و اینگونه نیست که کسانی هر عملی خواستند انجام دهند ولی عناوین بر آنان صدق کند. حزب الله، مخلص، صدیق و…مقومشان اعمال نیکو و خدایی و اخلاقی است و هرگز نمی توان گفت کسی را که به راحتی بزرگ ترین گناهان، آن هم از نوع حق الناس، را مرتکب می شود، عضو حزب الله، یا متقی یا مخلص نامید.

همین سخن در رابطه با کلمه «شیعه» در روایات مطرح شده است. واژه «شیعه» به معنای پیرو است و با توجه به مضاف الیه آن ارزش مثبت یا منفی پیدا می کند. شیعه علی ابن ابیطالب یا شیعه امام صادق(ع) واژه ای مقدس است اما همین کلمه شیعه به ال ابوسفیان هم اضافه شده و تعبیر «شیعه ال ابی سفیان» برای کسانی به کار رفته است. اینکه کسی شیعه علوی باشد یا شیعه اموی به عمل و رفتار او بستگی دارد و نه به اینکه چه چیزی را اعلام کند یا شعار دهد.

در روایات ائمه اطهار به خوبی این مطلب بیان شده است. امام حسن مجتبی(ع) در جواب مردی که گفته بود «من از شیعیان شما هستم» می فرماید: «ای بنده خدا! اگر مطیع اوامر و نواهی ما باشی راست می گویی، ولی اگر چنین نباشی، پس با ادعای منزلت والایی که تو اهل آن نیستی، بر گناهانت میفزای…»(تنبیه الخواطر، ج۲، ص۱۰۶). آری! مطابق این روایت شریف ادعای بی جا و نادرست گناه است چرا که در واقع کسی که ادعایی را در رابطه با عناوین دینی می کند که شایسته آن نیست از دین خدا برای دنیای خود استفاده ابزاری کرده است.

امام صادق(ع) «شیعه» را در سخنی اینگونه دسته بندی می فرماید: «شیعه سه نوع است: (اول) دوستدار عاشق، چنین شیعه ای از ماست؛ (دوم) شیعه ای که خود را به ما بیاراید، که ما مایه آراستگی او هستیم؛ (سوم) شیعه ای که ما را وسیله ارتزاق خود قرار می دهد؛ پس کسی که به وسیله ما ارتزاق کند به فقر گرفتار آید»(الخصال، ص۱۰۳).

در روایاتی سخن از کسانی رفته که با اینکه ادعای شیعه بودن دارند، ولی در واقع شیعه علوی نیستند. امام باقر(ع) می فرماید: «شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و او را فرمان برد؛ آنان جز با فروتنی و خاکساری و امانتداری و کثرت یاد خدا شناخته نمی شوند»(تحف العقول، ص۲۹۵) و امام صادق(ع) می فرماید: «شیعه ما نیست، آن که به زبان دم از شیعه بودن زند اما در عمل برخلاف اعمال و کردار ما رفتار نماید»(بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۶۴).

اما از سوی دیگر گاهی در روایات ائمه اطهار سخن از شیعیان ال ابوسفیان رفته است. امام حسین(ع) در آن لحظات آخر عمر که از بالای اسب به زیر افتاده بود به سختی سر از زمین بلند می کند و مشاهده می کند که لشکر یزید به سوی خیام حرم حمله ور شده است. امام(ع) در آن حالت و وضعیت سخن مهم و بسیار درس آموزی را بیان می فرماید: «ای شیعیان ال ابو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد واهمه ای ندارید، در دنیای خود آزاده باشید»(لهوف، ص۱۲۰). شیعه ال ابو سفیان ویژگی اشان این بود که در میدان نبرد نه به دین و دستورات شریعت پایبند بودند و نه به اخلاق و جوانمردی. آنان تنها و تنها یک چیز برایشان مهم بود و آن هم رسیدن به هدف پست خود؛ و در راه رسیدن به این هدف از هر ابزاری استفاده می کردند. درس بزرگ امام(ع) در این سخن گرانبها این بود که حتی کسی که دین ندارد باید اصول اخلاقی و جوانمردی را رعایت کند و هر چیزی را وسیله رسیدن به هدف خود قرار ندهد.

به هر حال تفاوت شیعه علوی و شیعه اموی در این است که او در پی هدفی بسیار مقدس است و بنا بر این هرگز برای رسیدن به هدف از ابزاری نامقدس استفاده نمی کند. او شریعت و قانون و اخلاق را زیر پا نمی گذارد و از دروغ و فریب و حیله و تهمت و افتراء و خشونت و…استفاده نمی کند. اینها خطوط قرمز شیعه علوی هستند و صرف انجام این امور باعث می شود که او از دایره شیعه علوی خارج شود. اما برای شیعه اموی از این جهات هیچ خط قرمزی وجود ندارد هر چند از جهات دیگر، او هم خطوط قرمزی دارد.


 


نیروهای امنیتی سوریه به مراسم خاکسپاری معترضان حمله کردند.

به گزارش خبرگزاری ها، نیروهای امنیتی سوریه پس از حمله به شرکت کنندگان در مراسم خاکسپاری دو تن از معترضانی که در تظاهرات روز جمعه در سوریه کشته شده بودند، با پرتاب گاز اشک آور و باتوم آنها را متفرق کردند.

شمار حاضران در این مراسم در شهر «دِرعا» در نزدیکی دمشق، حدود ۱۰ هزار نفر ذکر شده است. روز جمعه در تظاهرات مخالفان حکومت بشار اسد، چهار نفر کشته و عده ای زخمی شده بودند.


 


جنگنده‌های فرانسوی برخی از مواضع نیروهای قذافی را بمباران کردند. خبرگزاری رویترز در خبری فوری به نقل از منابعی در وزارت دفاع فرانسه خبر داد که جنگنده‌های فرانسوی مواضع نیروهای وفادار “معمر قذافی” دیکتاتور لیبی را بمباران کردند.

تلویزیون الجزیره هم گزارش داد که هواپیماهای جنگی فرانسه، در حمله ای هوایی به جنوب غرب بنغازی، چهار تانک ارتش لیبی را منهدم کردند.

وزارت دفاع فرانسه هم تایید کرد که ۲۰ جنگنده این کشور محدوده ای بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلومتر در اطراف شهر بنغازی، را زیر نظر دارند تا از پیشروی نیروهای قذافی به سوی این شهر و حملات هوایی به آن جلوگیری کنند. وزیر خارجه آمریکا هم گفت که نیروهای این کشور در عملیات هوایی در لیبی به متحدان اروپایی و عرب خود کمک خواهند کرد.

به گزارش فرارو، وزیر دفاع فرانسه گفت یک هواپیمای فرانسوی، اولین تیر را در عملیات نظامی علیه لیبی در ساعت ۱۶:۴۵ به وقت گرینیوچ شلیک کرده است. هدف این شلیک، یک خودروی نظامی لیبی بوده است.

گفت و گو های رهبران قدرت های جهان در پاریس برای دخالت نظامی در لیبی به پایان رسید. گزارش ها از عملیات هواپیماهای فرانسوی در آسمان لیبی حکایت می‌کند.

در بیانیه پایانی نشست پاریس اقدام حکومت لیبی “غیرقابل تحمل” توصیف شده است. در این اطلاعیه آمده که جامعه جهانی “مصمم است که هر اقدام لازمی” را انجام دهد.

پس از پایان نشست پاریس نشست هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا اظهار کرد که “عملیات قذافی علیه مردم کشورش” باید متوقف شود، آتش بس باید فورا اعمال شود و ارتش لیبی باید پیشروی به سوی بنغازی را متوقف کند.

هیلاری کلینتون افزود ارزیابی ما این است که حملات نیروهای قذافی در بسیاری مناطق ادامه دارد. این حملات در ۲۴ ساعت اخیر هم ادامه داشته و ما، علی رغم حرفهای مقامات لیبی، نشانه ای از رعایتآتش بس نمی بینیم.

یک سخنگوی نیروی هوایی دانمارک هم تایید کرد شش جنگنده‌ی اف ۱۶ این کشور برای کمک به اجرای قطعنامه‌ی سازمان ملل به یک پایگاه نظامی آمریکا در سیسیل ایتالیا اعزام شده‌اند.

عصر شنبه نیکلا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه که میزبان نشست بین‌المللی در مورد لیبی بود اعلام کرد دخالت جنگنده‌های جامعه بین‌المللی برای اجرای قطعنامه شورای امنیت که حریم هوایی لیبی را منطقه ممنوع مشخص کرد، آغاز شده است.

سارکوزی اظهار داشت هم اکنون جنگنده‌های کشورهای غربی در صدد جلوگیری از حمله‌ نظامیان وفادار به قذافی علیه شورشیان در بنغازی هستند.

ظاهرا قرار است در دور اول حمله به مواضع ارتش لیبی نیروهایی از سه کشور فرانسه، انگلیس و کانادا شرکت داشته باشند. همچنین خبر می‌رسد هواپیماهای آمریکایی عصر شنبه در یکی از فرودگاه‌های اسکاتلند فرود آمده‌اند تا پس از سوخت‌گیری عازم منطقه شوند.

این شرایط در حالی رخ داده است که نیروهای قذافی از ظهر امروز وارد شهر بنغازی شدند و درگیری ها در این شهر روبه افزایش است. دولت لیبی، حمله به بنغازی را تکذیب کرده و می گوید به آتش بس پایبند است.


 


مسیح علی نژاد

نوروزِ باستانی ما در راه است و باید که عیدِ در راه را جشن بگیریم. با مادرانِ کشته شدگان و زندانیان که حرف بزنی می گویند ما عید نداریم. باید به مادر مجید تولکی و پدرِ محمد مختاری و پسران نوجوان علی حسن پور و مادران سهراب و ندا و اشکان و کیانوش آسا و محرم چگینی و فرزندان زید آبادی و مادر پیر محمد داوری و همسران مهدیه گلرو و بهاره هدایت و بهمن امویی و مسعود باستانی و منصور اسانلو و هزاران هزاران سینه سوختگان و چشم انتظارانِ این روزهای ایران بگویم آنکه عید ندارد، دولتِ کودتا است نه ما، آنکه هفت سین اش خالی از سربلندی و سرافرازی است کسانی هستند که خانه شان خالی از درد و امیدِ توامان است. «مرد را دردی اگر باشد خوش است دردِ بی دردی علاجش آتش است».

آنکه عید ندارد، یک حکومتِ کودتای پر از دروغ و ریا است نه ساکنان صادقِ اوین و خانواده های چشم به راه شان.

آنکه عید ندارد یک حکومتِ تا دندان مسلح است نه ساکنانِ بهشت زهرا و خانواده های داغدارشان.

آنکه عید ندارد اهالی تصمیم سازِ صدا و سیمای تزویر است نه ساکنان رسانه های مجازی. آنها این همه امکانات و امنیت دارند اما اعتمادِ یک ملت را ندارند و سال نوی شان را با بی آبروییِ اخراج کامران نجف زاده از فرانسه آغاز کرده اند و ما بدون هیچ امکانات و امنیتی سال نوی مان را با آوازهای پرهام پسر زیدآبادی و تلاش های مهدی پسر عیسی سحر خیز آغاز کرده ایم. خبربیارانِ رسانه های کودتا آبرو از ایران برده اند و خبرنگارانِ اوین آبروی ایران شده اند در جهان. آنکه عید ندارد کسی است که باید بی عیدانه و بی آبرو کنارِ خانواده اش پای سفره ی هفت سینِ امن اش می نشیند نه آنکه و سربلند گوشه ی زندان، آن سوی میله ها نشسته است و خانواده اش دلتنگ، این سوی میله ها.

آنکه عید ندارد یک دولتِ زن ستیز است که نمایندگانشان زنانِ مجلس شورا هستند ؛ زنانی که تریبون در اختیارشان است و باز در چشم های ملت نگاه می کنند و با بی سوادی و بی دردیِ خود، آبروی هرچه زن در ایران را می برند، نه ما که نماینده ی مان نسرینِ ستوده است و بهاره هدایت که حکومت مردسالارانه از آزادی شان می هراسد و سر جمع ده ها سال این زنان را از حقِ زندگی محروم کرده می کند و باز آنان برای حتی یک روز مرخصی به ظالمان التماس نکرده اند.آنکه عید ندارد زنانی هستند که کنار کودکان خود امن و در آرامش می نشینند و سنجد و سمنو و سیب و سیر و سرکه تقسیم می کنند نه مادرانی که در اوین سرافرازی و سربلندی و سرشاریِ قلب های خود از ایمان و استقامت را برای کودکانِ چشم به راهِ خویش دیکته می کنند.

آنکه عید ندارد رییس دولتِ دروغ است و ولایت که دل و دین و داشته هایشان همه را به باد داد شجاعت شیخ و میرِ معترض. آنان در راسِ قدرت، قلب های یک ملتِ ناراضی را باخته اند و «سران فتنه» در حاشیه ای قدرت تازه مردم را یافته اند. چه کسی عید ندارد؟ آنکه خانه اش را روی ویرانه های خانه ی یک ملت بنا می کند یا آنکه ویرانیِ خانه ی مشترکمان ایران را می بیند و راهش را از راهِ قدرتمندان جدا می کند و همراهِ مردمش می شود؟

پس، نوروزِ نود اتفاقا عیدِ معترضانِ ایران است، عیدِ اهالی جنبشِ دردمندان و امیدواران، به جای اینکه پای از سفره ی پر از سین های سرشار از زندگی کنار کشیدن و آن را به دزدانِ زندگی مردم سپردن، اتفاقا باید زمزمه کرد: عیدِ مردماس و دیو گله داره.»
نورزِ نود، عیدِ همه ی کسانی است که شادی و شادمانی را از خانه ی هیچ مردمی کوچ نداده اند نه عیدِ آنانی که با تمامِ همتِ مضاعفِ خویش شادی های خردِ کودکانِ خردسالِ نسرین ستوده ها و شبنم سهرابی ها و عبدالرضا قنبری ها و آرش سقرها و مومنی ها و شهرام فرجی زاده ها و هزاران هزاران ایرانیِ ناراضی را از خانه هایشان کوچ داده اند.

رای و امنیت و آرامش و یارانِ ما را اگر دزدیده اند، نوروز دزدیدنی نیست حتی اگر حکومت سفره ریای عیدانه ای را پای ستون های تخت جمشید پهن کند، جهان می داند که ایران، امروز اعتبارش را از ستون های اوین و رجایی شهر و زندان های کشور می گیرد. بگذار حکومت ایران اعتبار نداشته اش از از منشور کوروش و ستون های تخت جمشید گدایی کند. بگذار به خبرنگارِ غربی رخصت دهند چهارقد از سر بیاندازد تا بشود آبروی نداشته ی احمدی نژاد در جهان، بی آنکه بدانند آبروی زنان ایران همان زن وکیلی است که روسریِ اجبار از سر برداشت و در مقابل دوربینی که اتفاقا برای غربی ها پیام ارسال می کرد نشست و اما در همین حکومتِ اسلامی او را به جرم بی حجابی دادگاهی کردند. بگذار دانه دانه حقِ ما را بدزدند و برای خودشان مشروعیتِ خیالی بخرند اما نوروز دزدیدنی نیست. نباید به غافله ی دزدان رخصت داد که عیدِ ما را نیز بدزدند. صاحبِ این عید ماییم. ما صاحبِ سبزیم و سبزیِ بهار از آن ماست حتی اگر بهار بهار زن و مردِ پرامیدمان را پای به زنجیر و سینه پرخون کرده باشند، باید که نوروزِ نود را در سینه هامان جشنی نکو بگیریم. ما با دردها و زخم هایمان زندگی می کنیم و کودتا گران با کلید زندان و چوبه های دارشان. تاریخ خودش قضاوت می کند کدام عید بوی امید و زندگی می دهد و کدام عید بوی خشونت و مرگ :

سربلندیِ صانع ژاله، سربندِ سبز سهراب، سماجتِ محمد مختاری در رها نکردن دستبند سبز، سردردهای مزمنِ همسر شهید علی حسن پور، سردر گریبانیِ نگین دختر هفت ساله ی شبنم شهیدِ عاشورا، سکوتِ خانواده های شهدای کمتر شناخته شده ای چون مهدی فرهادی و علی فتحلیان، سرافرازیِ احمد زیدآبادی، محمد داوری، مسعود باستانی، عیسی سحرخیز، نسرین ستوده، مهدی محمدیان، حمیدرضا ماهان و همه ی زندانیانِ گمنام و بی مرخصی و سینِ آخر سینه ی پر از عشق خودمان به جنبشِ سبزِ متکثرِ ایران حتی اگر همه بگویند مرده است.

منبع: وبلاگ نویسنده


 


در ساحت حضور نسیم و
نماز نور
در ساحت وقوف به زیبایی حیات
در آفتاب از پس باران کنار راه
مرد ایستاده است و
نمی خواهد
رز رهگذار خویش
بر هم زند
آرامش موقر سنجابی را
که
با خوشه ی اقاقی یا ساقه ی علف
دم لرزه می کند
می دانم
آه
هرگز
باور نمی کند کسی از من
کاین مرد
تا چند روز پیش چه می کرد
در شرق دوردست
در آفتاب از پس باران
کنار
راه
مرد ایستاده است …


 


میرحسین: شعار جنبش سبز در لزوم اجرای بدون تنازل قانون اساسی، اهمیت فوق‌العاده‌ای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم، بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم.


 


فخر السادات محتشمی پور که در بند ۲۰۹ اوین به سر میبرد، با ابراز نگرانی از وضعیت جسمی‌ همسرش تاجزاده اعلام کرد اگر تا روز دوشنبه اجازه ملاقات با تاجزاده به وی داده نشود دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

به گزارش تحول سبز، وی در تماس تلفنی با علم نگرانی شدید خود از وضعیت جسمی‌ تاجزاده که کماکان در قرنطینه نگهداری میشود و با وجود تاکید پزشکان بر ضرورت انجام ام آر آی و اینکه مسئولین زندان از این امر خودداری میکنند، خواستار ملاقات فوری خود یا اعضای خانواده با تاجزاده شد.

لازم به ذکر است که سید مصطفی تاجزاده ، پس از اولین مرخصی خود از زندان مورد عمل جراحی کمر قرار گرفت و مدتی را در بیمارستان بستری بود، پزشکان وی توصیه کرده بودند که او باید تحت نظر پزشک باشد و گردنش نیر مورد معاینه و ام آر آی قرار گیرد ، ولی متاسفانه مقامات امنیتی با تمدید مرخصی وی موافقت نکرده و او را به زندان باز گرداندند.مقامات امنیتی تمدید مرخصی وی را منوط به باز پس گیری شکایت تاجزاده از کودتاگران اعلام کرده بودند.

فخر السادات محتشمی پور همسر تاجزاده نیز ۱۰ اسفند ماه بازداشت شد. وی از زمان بازداشت تا کنون هیچ ملاقاتی با اعضای خانواده خود نداشته است.


 


در حالی که خبرگزاری‌های بین‌المللی از کشته شدن پنج نفر در جریان تظاهرات دیروز معترضان در سوریه خبر می دهند، رسانه‌های حامی دولت احمدی نژاد همچنان در این باره به طور کامل سکوت کرده‌اند و برخلاف ناآرامی‌های بحرین، لیبی و یمن، خبرهای مربوط به کشته شدن معترضان در سوریه را به طور کامل سانسور کرده‌اند.

به گزارش خبرنگار کلمه، جست‌وجو در سایت‌ها و خبرگزاری‌های وابسته به جناح اقتدارگرا نشان می‌دهد با وجود آنکه تظاهرات روز جمعه مخالفان دولت در سوریه، علاوه بر دمشق به شهرهای حلب، درعا و بانیاس هم گسترش یافته و واکنش دبیرکل سازمان ملل را نیز در پی داشته، تنها خبری که در این باره در خبرگزاری‌های وابسته به دولت منتشر شده، خبر خبرگزاری ایرنا است که تظاهرات معترضان را “آشوب عده محدودی از مردم” نامیده و “محدود” توصیف کرده است.

در خبر خبرگزاری رسمی دولت احمدی‌نژاد، به نقل از خبرگزاری سوریه آمده است که: “شهر ‘درعا’ روز گذشته شاهد آشوب عده محدودی از مردم بود. عده ای با سوء استفاده از تجمع اهالی نزدیک مسجد ‘العمری’ اقدام به تخریب اموال دولتی و خصوصی، آتش زدن خودرو و مغازه های کردند. نیروهای امنیتی فورا وارد منطقه شدند و آشوبگران را متفرق کردند.”

ایرنا در این خبر که مشابه خبرهای رسانه‌های اقتدارگرا از اعتراضات مردم ایران در سال ۸۸ است، همچنین گزارش داده است: “روز پنجشنبه نیز میدان مرجه دمشق که وزارت کشور سوریه در آن قرار دارد، شاهد آشوب محدود بود. این امر زمانی اتفاق افتاد که شماری از خانواده های محکومان با حضور در برابر وزارت کشور قصد دیدار با وزیر را داشتند که عده ای با سوءاستفاده از فرصت، اقدام به سردادن شعار علیه حکومت کردند و این موضوع باعث شد تا نیروهای امنیتی برخی تظاهرکنندگان را که باعث به هم خوردن برنامه مسالمت آمیز خانواده های زندانیان شده بودند، دستگیر کنند.”

در خبر خبرگزاری رسمی دولت دهم هیچ اشاره‌ای به کشته شدن معترضان در سوریه نشده و نیز برخلاف خبرهای مربوط به بحرین و دیگر کشورهای عربی، از واژه محکومان به جای زندانیان سیاسی استفاده شده است. همچنین ایرنا و هیچ‌یک از دیگر رسانه‌های وابسته به دولت، به بازداشت مخالفان دولت در تظاهرات پس از نمازجمعه و شعارهای آنها علیه فساد حکومت بشار اسد، اشاره نکرده‌اند.

وزارت امور خارجه دولت احمدی‌نژاد نیز که دو روز قبل میزبان وزیر امور خارجه سوریه بود، عصر امروز – شنبه ۲۸ اسفندماه – از سرکوب معترضان در یمن انتقاد کرد، اما درباره رفتار مشابه دولت بشار اسد با معترضان سکوت پیشه کرد.

پیش از این هم رسانه‌های اقتدارگرا، تظاهرات دو روز قبل‌تر مخالفان در سوریه را به سکوت برگزار کرده بودند و تنها سایت مشرق نوشته بود: “محافل غربی اخیرا از طریق شبکه فیس‌بوک تلاش‌هایی را برای بر پا کردن “روز خشم” در سوریه آغاز کرده‌اند که البته شکست این توطئه و عدم استقبال مردم سوریه از آن به فضاحتی جدید برای آمریکا و متحدانش در منطقه تبدیل شد.”

بشار اسد، از متحدان احمدی نژاد به شمار می‌رود. او هفته‌ی پیش محمد ناجی عطری، نخست وزیر دولتش را برای شرکت در سیزدهمین اجلاس عالی مشترک ایران و سوریه به تهران فرستاد و همزمان با این سفر، واحد مرکزی خبر صداوسیما گزارش داد که در حال حاضر بیش از ۴۰ شرکت ایرانی در سوریه فعالیت دارند.

پس از این سفر هم وزیر نفت از توافق نهایی با سوریه برای صادرات گاز ایران به آن کشور تا پایان سال جاری میلادی خبر داد و وزیر اقتصاد نیز پس از دیدار با همتای سوری خود، خبر راه‌اندازی بانک مشترک ایران و سوریه با نام “الامان” در چند ماه آینده را اعلام کرد.

از سوی دیگر، سوریه نیز اعلام کرد یک نویسنده‌ی سوری به نام علی عبدالله را که سال قبل به خاطر متهم کردن دولت ایران به تقلب در انتخابات، به دو سال و نیم حبس محکوم و زندانی کرده بود، به اتهام تلاش برای برهم زدن روابط سوریه با کشورهای دیگر از طریق سخنانی که از داخل زندان مطرح کرده، به یک سال و نیم حبس دیگر محکوم کرده است!


 


در ادامه سرکوب اعتراضات و کشتار مخالفان در یمن، و در حالی که تنها یک روز از کشته شدن حداقل پنجان تن از معترضان در صنعا، پایتخت یمن توسط نیروهای امنیتی می گذرد، روز شنبه ۱٩ مارس، ٢٨ اسفند، ده‌ها هزار نفر از مخالفان حکومت، بار دیگر در پایتخت به تظاهرات اعتراضی پرداختند.

به گزارش آفتاب، پلیس یمن، به هزاران تظاهرات‌کننده در بندر جنوبی عدن یورش آورد.

به گفته شاهدان عینی، در حالی که امروز، شنبه، بندر عدن شاهد راه‌پیمایی مخالفان علی عبدالله صالح بود، پلیس یمن، با پرتاب گاز اشک‌آور و شلیک گلوله، به راه‌پیمایان حمله‌ور شد.

شمار آسیب‌دیدگان در حمله امروز پلیس، در بندر عدن، هنوز روشن نیست، اما خبرگزاری‌ها، با اختلافی اندک، شمار کشته‌شدگان را در حمله دیروز نیروهای امنیتی، در صنعا، پایتخت یمن، نزدیک به ۵۰ نفر و شمار زخمی‌شدگان را بیش از ۱۰۰ نفر اعلام کرده‌اند.

به گزارش جرس، همزمان یکی از وزرای کابینه آن کشور، در اعتراض به کشتار و سرکوب مردم توسط نیروهای حامی حکومت، از سِمَتِ خود کناره گیری کرد.

طی روزهای پنجشنبه و جمعه اخیر، سرکوب مردم شهر الهدایه (پنجشنبه) دست‌کم ۱۲۰ نفر زخمی بر جای گذاشت و حمله نیروهای امنیتی به اعتراضات مردمی در پایتخت و چند شهر مهم آن کشور در روز جمعه ادامه یافت، منجر به کشته شدن دست‌کم پنجاه نفر و زخمی شدن بیش از صد نفر شد، که اغلب کشته‌ شدگان – به شهادت خبرنگاران- برخلاف روزهای قبل، این بار از ناحیه سر و گردن هدف گلوله قرار گرفته‌اند.

خبرگزاری فرانسه گزارش داده است که معترضان به حکومت یمن در حالی روز شنبه، ۲۸ اسفند، در میدان «تغییر» صنعا گرد هم آمدند که روز جمعه و به دنبال کشتار مخالفان، علی عبدالله صالح، رئیس جمهور یمن برای ۳۰ روز در این کشور وضعیت فوق العاده اعلام کرد.

بر اساس مقررات وضعیت اضطراری، در اختیار داشتن اسلحه از سوی شهروندان یمن غیرقانونی است.

در عین حال، در همین روز نبیل الفقیه، وزیر گردشگری یمن در اعتراض به اعمال خشونت علیه معترضان از سمت خود و همچنین عضویت در حزب حاکم کناره گیری کرد. وی نخستین مقام کابینه یمن است که از مقام خود استعفا می دهد.

به دنبال وقایع روز جمعه، رئیس جمهور یمن، علاوه بر اعلام وضعیت اضطراری، از تشکیل کمیته‌‌ای بی‌طرف برای تحقیق در مورد خشونت‌های صورت گرفته در سه شهر صنعا، تعز و حدیده خبر داد.

معترضان به حکومت یمن، خواستار برکناری فوری رئیس جمهور این کشور پس از ۳۲ سال حکمرانی هستند.

گفتنی است علی عبدالله صالح تنها اعلام کرده است در سال ۲۰۱۳ که دوران قانونی ریاست جمهوری‌اش به پایان می‌رسد دیگر خود را برای این مقام نامزد نخواهد کرد و همچنین پیشنهاد داده است که در مدت زمان باقیمانده از حکمرانی‌اش، با تنظیم قانون اساسی جدیدی، قدرت اداره حکومت به پارلمان یمن محول شود.

ناآرامی‌های یمن، از اواخر بهمن‌ماه و پس از قیام مردم در تونس و مصر پاگرفت و به نوشته خبرگزاری فرانسه در این مدت حدود ۸۰ نفر در جریان اعتراض‌های خیابانی کشته‌شده‌اند.

اتحادیه اروپا، ایالات متحده آمریکا و ایران، به شدت خشونت‌های حکومتی اعمال شده در یمن را محکوم کرده‌اند و این کشور همانند لیبی و بحرین، در آستانه بحرانی انسانی قرار دارد.


 


آمارهای رسمی دولت نشان می‌دهد که مصرف بنزین کشور در سال ۸۹ بیش از یک میلیارد لیتر، بیشتر از مصرف سال ۸۸ بوده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، بر اساس آمارهای رسمی وزارت نفت از ابتدای سال جاری تاکنون به طور متوسط روزانه۶۱ میلیون لیتر بنزین در سطح کشور مصرف شده است که متوسط مصرف این فرآورده نفتی نسبت به مدت مشابه سال گذشته حدود ۳٫۵ میلیون لیتر نسبت به مدت مشابه سال گذشته افزایش یافته است.

از سوی دیگر، از ۲۸ آذر ماه سال جاری با آغاز اجرای قانون هدفمندی یارانه ها متوسط مصرف بنزین کشور از ۶۱ به حدود ۵۴ میلیون لیتر در روز کاهش یافته بود اما با آغاز سفرهای نوروزی و انجام خرید و فروشهای پایانی سال بار دیگر مصرف این فرآورده پرطرفدار نفتی در کشور بالا رفته است.

به طوری که در روزهای اخیر متوسط فروش بنزین در سطح جایگاههای کشور نزدیک به ۱۰ میلیون لیتر در روز افزایش یافته است که واریز سهمیه بنزین نوروزی (ساعت ۲۴ روز ۲۵ اسفند) در این افزایش مصرف بی تاثیر نبوده است.


 


حجت الاسلام حسین انصاریان طی نامه ای به محمود احمدی نژاد از دعوت سران کشورهای اسلامی برای جشن نوروز در ایران و همچنین مصاحبه وی با خبرنگار بی حجاب یک رسانه خارجی انتقاد کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، متن نامه حجت الاسلام حسین انصاریان به این شرح است:

جناب آقای محمود احمدی نژاد

سلام علیکم

بر اساس تعالیم قرآن کریم وسخنان رسول گرامی اسلام اهتمام به امور مسلمین و دستگیری و حمایت مضللومان تکلیف شرعی و فرضیه واجب برای هر مسلمان است .

حدیث شریف نبوی در اصول کافی با مضمون (( مَنْ اَصْبَحَ ولا یَهْتمَ با مور المسْلِمینْ فَلَیسَ بِمُسْلِمْ )) همه ما را بر آن می دارد تا نسبت به فریاد مظلومیت مسلمانان شیعه و سنی که توسط حاکمان سرسپرده آمریکا و انگلیس در کشورهای عربی قتل عام می شوند، واکنش های قاطع تری داشته باشیم ، و در این شرایط که مسلمانان بحرین و لیبی و تونس و یمن برای شعار اسلام خواهی و بانک تکبیر به خون کشیده و به شهادت می رسند ، دعوت گیری از سران دیگر کشورها و بر پا کردن جشن و سرور به بهانه نوروز در تخت جمشید شیراز و تهران ، مغایررسالت دینی و منافی تکلیف اسلامی است ، و جشن های نامشروع پهلوی را در اذهان تداعی می کند.

انتظار می رود در این شرایط حساس، همدردی با خانواده های شهیدان مظلوم در کشورهای اسلامی را بر دلخوشی برخی سران بی درد و فاقد عاطفه ترجیح داده و جشن هایی که قرار است در کنار اجساد کشته شدگان بی دفاع و مظلوم به بهانه نوروز برگزار شود لغو گردد و به جای جشن و سرور به همبستگی و دلداری مبارزان مسلمانان جهان بپردازیم .

این روزها افراد مومن و دلسوز از افشار مختلف مردم نگرانی و گلایه مندی خور را از برنامه های تدارک شده دولت برای جشن نوروز ابراز نموده و از ما می خواهند که این نگرانی را انعکاس دهیم .

همچنین تاسف خود را از مصاحبه اخیر با خبرنگار بی حجاب اسپانیایی که در ایران اسلامی و در مرکز دولت اسلامی انجام شده است ابراز نموده و از بی توجهی به اوامر الهی و نقص قوانین اسلامی که در این مصاحبه انجام شد گلایه شدید داشته و انتظار می رود پایداری بر ارزش های دین، به پای مصالح سیاسی و خوش آیند جهانیان تضییع نگردد.

الله ولی التوفیق

حسین انصاریان – قم ۲۸ اسفند ماه


 


کلمه: “همه ی این ها برای دختر جوانی است که هنوز سی سالش هم نشده است. او هم مثل هر دختر جوان دیگری دوست داشت ادامه تحصیل دهد. دوست داشت زندگی کند و دوست داشت مادر بودن را تجربه کند. شاید این روزها دلش می خواست که سفره هفت سین برای سال تحویل در خانه اش پهن کند، ولی متاسفانه این سومین سال تحویل هست که می بایست در زندان سر کند، و با حکم سنگینی که گرفته و شرایط موجود، همه ی این امیدها و آرزوها از او سلب شده و از فرصت آزادی و جوانی و مادری محروم. طبیعی ست که اینها هر کسی را از پا دربیاورد ولی خوشبختانه هنوز روحیه مقاومی دارد و صبور و امیدوار حرف می زند.”

این ها را امین احمدیان در توصیف شرایط همسرش بهاره هدایت می گوید، که پنج شنبه بالاخره پس از سه ماه با مساعدت برخی مسوولان قضایی موفق شد همسرش را ببیند.

بهاره هدایت، سخنگوی دفتر تحکیم بوده است و فعال زنان، تا به حال پنج بار بازداشت شده و دو روز دیگر، دوشنبه، سومین سال تحویلی ست که در اوین می گذراند. نه سال و نیم حبس تعذیری با اتهامات تکراری تبلیغ و سیاه نمایی علیه نظام‬،  توهین به رهبری و رئیس جمهور‬، تبانی و تجمع و اقدام علیه امنیت ملی و… .

خبرنگار کلمه با امین احمدیان فعال سیاسی و عضو سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی  که بعد از ۳۲۰ روز با همسرش بهاره هدایت دیدار داشته است  گفتگو کرده است که با هم می خوانیم.

در خبرها آمده که بالاخره شما موفق شدید با همسرتان بهاره هدایت ملاقات داشته باشید، دیدارتان حضوری بوده ؟

بله. عصر پنج شنبه از دفتر سرپرستی دادسرای اوین با من تماس گرفتند و گفتند که سریع به به آنجا مراجعه کنم، وقتی که رسیدم بهار توی اتاق سر پرست دادسرا نشسته بود. بعد از اینکه با معاون دادستان صحبت کردیم دقایقی هم اجازه دادند توی همان دفتر و در حضور خودشان با هم ملاقات داشته باشیم.

دو روز قبل از این دیدار، ملاقات کابینی داشتید و گفته بودند که ممنوع الملاقات هستند، فکر می کنید چرا آن ساعت روز پنج شنبه یک دفعه این ملاقات را به شما دادند؟

ما هم درست نمی دانیم چه اتفاقی افتاد و خیلی غیر منتظره بود. روز سه شنبه که مختص ملاقات بند نسوان هست به اتفاق همسر خانم مهدیه گلرو به اوین مراجعه کردیم طبق معمول، ولی گفتند که هر دو کماکان ممنوع الملاقات هستند، ولی چهار شنبه شب به همسر خانم گلرو به همین صورت اجازه ی ملاقات در همون محل را دادند و روز بعدش هم با من تماس گرفته شد برای ملاقات. نمی دانم که چرا در یک وقت غیر اداری این ملاقات انجام شد ولی خب صحبت هایی معاون دادستان کردند مبنی بر اینکه خبر ممنوع الملاقات بودن این دو نفر در این مدت تکرار و برجسته شده و از این موضوع اظهار نارضایتی کردند، ایشان این مسئله را به نفع زندانی ها نمی دانستند.

آخرین ملاقات حضوری شما چه زمانی بود؟

امروز  ۴۴۴ روز از زندانی بودن بهار می گذرد. آخرین ملاقات حضوری که با مجوز دادستان داشتیم روز ۱۳  اردیبهشت ماه بود. یعنی حدود  ۳۲۰   روز پیش! الان ۵ – ۶  ماهی هم هست که تلفن ها قطع شده و امکان تماس با زندانی ها فراهم نیست. فقط هفته ای یکبار فرصت ملاقات کابینی بود که برای این دونفر سه ماه ممنوع اعلام شده بود.

همسرتان آماده ی این دیدار بود؟

بله فکر کنم که او هم آنجا منتظر من بود. تصورش خیلی سخت نیست که چه حسی به آدم دست می دهد وقتی بعد از  ۳۲۰  روز می توانی دست همسرت را توی دست هات لمس کنی و از نزدیک به او بگویی که دوستش داری و تا هر وقت که لازم است در کنارش می مانی و حس عجیبی ست، اینکه از طرفی کمترین حقوقت یعنی فقط گرفتن دست او می شود بزرگترین آرزویت و از سویی میدانی ممکن است که دوباره تا ماه ها نتوانی گرمای زندگی بیرون از زندان را به او منتقل کنی.

خانم هدایت در این مدت تغییر کرده بود؟

خب طبیعی هست که تغییر کند بالاخره زندان هست و فشارهای خاص آنجا با همه ی حاشیه های پیرامونیش. بهار هم لاغر شده بود و چهره اش دیگر اون بشاشیت و طراوت قبل را نداشت و کمی تکیده و شکسته به نظر می رسید. ولی خب روی هم رفته خوب بود.

به لحاظ روحی و جسمی حالش چطور بود؟

در این چند سال بهار با مشکلات زیادی مواجه بوده است احضار و تهدید. اخراج از کار. پنج بار بازداشت و این آخر هم که این حکم سنگین. همه ی این ها برای دختر جوانی که هنوز سی سالش هم نشده است. بالاخره او هم  مثل هر دختر جوان دیگری دوست داشت ادامه تحصیل دهد. دوست داشت زندگی کند و دوست داشت مادر بودن را تجربه کند. شاید این روزها دلش می خواست که سفره هفت سین برای سال تحویل در خانه اش پهن کند، ولی متاسفانه این سومین سال تحویل هست که می بایست در زندان سر کند، و با این حکم سنگین و شرایط موجود همه ی این امیدها و آرزوها از او سلب شده و از فرصت آزادی و جوانی و مادری محروم. طبیعی ست که اینها هر کسی را از پا دربیاورد ولی خوشبختانه هنوز روحیه مقاومی دارد و صبور و امیدوار حرف می زند. این خیلی کمکش می کند در گذراندن این مشکلات.

در حال حاضر در کجا و با چه کسانی همبند هست؟

الان حدودا پنج ماه هست که به بند قرنطینه متادون زندان اوین منتقل شدند وتا جایی که من می دانم الان با  ۲۳ نفر دیگر در بند متادون همبندند. تعدادی دانشجو، فعال مدنی، متهمین سایبری، فعالان زن اقلیت های دینی و بهایی و تعدادی هم به اتهام ارتباط و هواداری مجاهدین خلق(منافقین).

موضع گیری های تحکیم در قبال سازمان مجاهدین خلق در گذشته مشخص بوده است، الان آنجا به عنوان سخنگوی دفتر تحکیم براش مشکلی پیش نمیاد؟

البته واضح است کسی که در جایی مثل دفتر تحکیم وحدت فعالیت داشته قطعاهیچ قرابت فکری با کسانی که هوادار یا سمپات آن ها باشد ندارد و به طور حتم زاویه جدی ای هم دارد از لحاظ فکری و منش سیاسی. گاهی هم این زاویه و اختلاف عقیده باعث اصطکاک می شود آنجا. این امر مسبوق به سابقه و طبیعی است. کما اینکه تا جایی که می دانم در طول این مدت چندین بار اختلاف ها و بحث های جدی به وجود آمده است. ولی خب زندان قبل از این بحث ها یه کلونی کوچک انسانی هست که زندانیان مجبورند در کنار هم زندگی کنند و حبس بکشند و امور روزمره خودشان را اداره کنند. باید خارج از بحث های عقیدتی و ایدئولوِیک با هم زندگی کنند. به نظر می رسد که سعی می کنند این فضا ها را تفکیک کنند.

فکر می کنید به همسرتان برای ایام نوروز مرخصی بدهند؟

نه. چون دیروز در جواب سوالم برای مرخصی صراحتاٌ گفته شد که به این زودی ها منتظر نباشید.

آن لحظه ای که  زنگ پایان ملاقات می خورد چه حسی دارید؟

درست است که ملاقات برای زندانی تنها فرصتی ست که می تواند از بیرون مطلع شود و تنها کانال ارتباطی ست با خانواده، ولی اینکه هر بار می روی و عزیزت را آن هم بی گناه، در بند و محصور و محدود می بینی اصلا حس خوشایندی برای خانواده نیست. این حسی ست که هر بار بعد از هر ملاقات برایت تجدید می شود و زخم ناسور جدایی و با هم نبودن و محرومیت، دوباره تازه می شود. خیلی تجربه تلخی ست ولی خب به خاطر زندانی نمی شود از آن صرف نظر کرد.

من هر بار لحظه ی آخر ساکت می شوم، لحظه ی آخر هزار حرف و قول می آید توی ذهنم که بگویم و امیدوارش کنم. و هر بار بیشتر احساس میکنم کاری از دستم بر نمی آید تا برایش انجام دهم جز صبوری. جز احترام به تصمیمش. جز توکل و انتظار برای حل این مشکل.


 


محمد نوری‌زاد، نویسنده و روزنامه نگاری که سال گذشته بعد از نامه های انتقاد آمیزش به رهبری، بازداشت و به سه سال و نیم حبس محکوم شد، در حالی که دومین نوروز خود را در زندان اوین آغاز می کند، در پیامی خطاب به مردم سرزمینش گفته است: هفت سین ما تماشایی است؛ روی هفت تکه کاغذ جداجدا می نویسیم: سپاس شایسته ی خدا و مردم است، سرمایه ی ما، آزادگی تاریخی و سربلندی، گره خورده ی طبع والای ماست، سلامتی جسم از آنِ ماست، اگر قرین سلامت روح باشد، سازندگی، آنچنان که یک کشور را شایسته ی زیستن کند، به دست ماست، سحر نزدیک است و سبزینگی با ماست؛ به یقین نوروز گوارایتان.

به گزارش سایت رسمی محمد نوری‌زاد، وی همچنان در بند دوالف به سر می برد و خانواده ی نوری زاد پس از سه هفته بی خبری از وی، عصر دیروز، جمعه ۲۷ اسفند با او ملاقات کردند.

خانواده ی وی اگرچه از روحیه ی عالی او خبر دادند، ولی یادآور شدند که این آزاده ی دربند بدلیل وضعیت وخیم دندانها، اگزمای پوستی و سنگ کلیه، باید از ماهها پیش تحت درمان جدی قرار میگرفت. محمد نوری زاد همچنین در چندخط ، فرارسیدن نوروز را به مردم ایران تبریک گفته است.

متن کامل این پیام از زندان اوین، به شرح زیر است:

ایرانیان، لبخندهای دیرآمده گوارای چهره تان… نوروز از راه رسید. عیدتان مبارک. روزی که فریدون، این شاهزاده ی اساطیری ایران زمین، ضحاک را در دامنه ی دماوند به بند کشید و با گرز گاوپیکرش بر سر او کوفت و سلطه ی ظالمانه و هزارساله ی او را برانداخت، شادمانی رفته، بازآمد. لب ها به خنده باز شد و چهره های به ماتم نشسته را تبسم پرکرد. و ما مردمان ایران زمین، چقدر به این تبسم و شادمانی ملی محتاجیم. کجا خدای متعال، گِلِ ما را با اندوه خواری سرشته است؟ خدا با هر پدیده اش بشر را به شادمانی فرامیخواند.

با شکوفه های بهاری اش. با طلوع و غروب شکوهمند خورشیدش. با دانه های برف و زوزه ی بادش. با تولد یک کودک. با بارش بارانش. و حتی در زلزله ها و طوفان ها و مرگ و میر خدا، آنچه که برآمدنی است، "عبرت" است. و این عبرت، هرگز به پافشاری اندوه، اصرار ندارد.

ایرانیان، لبخندهای دیرآمده گوارای چهره هایتان. ما را نیز در این غربت زندان یاد کنید. ما نیز در زندان ، سفره ی هفت سینی خواهیم چید و قرآن خواهیم خواند و دعا خواهیم کرد.

هفت سین ما اما تماشایی است؛ روی هفت تکه کاغذ جداجدا می نویسیم: سپاس شایسته ی خدا و مردم است، سرمایهی ما، آزادگی تاریخی و سربلندی، گره خورده ی طبع والای ماست، سلامتی جسم از آنِ ماست، اگر قرین سلامت روح باشد، سازندگی، آنچنان که یک کشور را شایسته ی زیستن کند، به دست ماست، سحر نزدیک است و سبزینگی با ماست؛ به یقین نوروز گوارایتان.

محمد نوری زاد- زندان اوین- اسفند ۸۹


 


برخلاف برخی صاحب‌نظران که معتقدند نفت نه‌تنها قاتق نان‌مان نبوده بلکه قاتل جانمان بوده. نفت نه‌تنها یار شاطر نبوده بلکه بار خاطر بوده و اگر ایران نفت نمی‌داشت همچون ترکیه، مالزی یا کره‌جنوبی (مانند ژاپن و آلمان) مجبور می‌شد که به هر حال فکری نماید و به شکلی شکم ۷۰ میلیون جمعیتش را سیر نماید اما درآمدهای نفتی باعث شد همچون فرزندی پشتش به میراث پدر گرم باشد؛ دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان، استاد و محقق جامعه شناسی و تاریخ دانشگاه آکسفورد بر این باور است که:«نفت و عواید نفت به خودی خود نه فقط زیان نمی‌رسانند بلکه سودمند نیز هستند. موضوع این است که دولتی که این درآمد را به دست می‌آورد با آن چه می‌کند. ملی کردن نفت و درآمد حاصل از آن دولت را “رانتیر” نمی‌کند بلکه این ماهیت دولت و جامعه و نوع بهره‌گیری از آن است که آن نتیجه را می‌دهد.»

نویسنده کتاب “تضاد دولت و ملت؛ نظریه تاریخ و سیاست در ایران” در گفت‌وگو با “تاریخ ایرانی” تاکید می‌کند که: «منظور از ملی کردن نفت، درآوردن آن به مالکیت عموم ملت بود که طبعا دولت نظارت آن را بر عهده می‌گرفت، نه دولتی کردن به معانی سنتی ایران.» گفت‌وگو با کاتوزیان، مروری است بر دیدگاه‌ها و نقدهای ایشان به تحلیل‌هایی که طی سالیان اخیر درباره ملی شدن صنعت نفت ارائه شده است.

***

سرگشتگی در مفاهیم از بحران‌های فکری گریبانگیر جامعه ایرانی است؛ اینکه در شصتمین سالگرد ملی شدن صنعت نفت، هنوز اندر خم یک کوچه‌‌ایم و درگیر تعاریف متفاوت و متضاد از فرآیندی تاریخی که ملی شد یا دولتی، خود از نشانه‌های همین سرگشتگی است. در تحلیل ملی شدن صنعت نفت چگونه برخوردی می‌توان با مفاهیمی چون دولت رانتی، استبداد نفتی و دولت‌های فربه نفتی داشت؟ شما که سال‌هاست در تبیین چرایی ملی شدن صنعت نفت اهتمام دارید و در چالشی فکری با نظراتی هستید که مشخصا آقای دکتر موسی غنی‌نژاد مطرح می‌کنند، چگونه برخوردی با این نوع مفاهیم و اصطلاحات دارید؟

پیش از اینکه نظر خود را درباره وجوه گوناگون این موضوع ابراز کنم، خواهش دارم اجازه دهید که اولا شرح کوتاهی از آنچه را که اینجانب در چهل سال گذشته درباره درآمد یا رانت نفت، دولت و جوامع نفتی(رانتیر) و نتایج آن برای اقتصاد و سیاست این کشورها در کتاب‌ها و مقالات گوناگون خود عرضه کرده‌ام در اینجا ارائه دهم تا پیشاپیش از بروز پاره‌ای سوءتفاهمات جلوگیری کرده باشم؛ و ثانیا در پاسخ به پرسش جنابعالی درباره اصل موضوع گفت‌و‌گو کنم، نه اینکه به کسانی که در این‌باره اظهارنظر کرده‌اند و بنده آرای ایشان را نخوانده‌ام، پاسخ گفته باشم.

بنده یکی از سه اقتصاددانی هستم که در حدود ۴۲ سال پیش درآمد نفت را “رانت” اعلام کردند؛ جز اینکه آن دو استاد دیگر دنبال مطلب را نگرفتند و – بر خلاف بنده – به تحلیل گسترده نظری و کاربری در این زمینه دست نزدند. اصطلاح “دولت رانتی” و مهم‌تر از آن نقش سیاسی- اقتصادی این دولت‌ها و تاثیر آن بر همه وجوه جامعه از همان مفهوم “رانت” درآمد؛ با این توضیح که این درآمدی است تقریبا کار نکرده که همچون “مائده آسمانی” از زمین می‌جوشد و به جیب دولت فرو می‌ریزد. بنده عین اصطلاح “مائده آسمانی” را که ماخوذ از قرآن کریم و کتاب مقدس است به کار بردم، با اطلاع از این بیت مولوی: مائده از آسمان شد عائده/ چونکه گفت “انزل علینا مائده”.

اصطلاح استبداد نفتی را نیز بنده برای نخستین بار به کار بردم و نشان دادم که دریافت رانت سرشار نفت توسط دولت‌های صادرکننده جهان سوم، درست به دلیل ماهیت آن دولت‌ها (و جامعه‌ای که بر آن حکومت می‌کردند)- علاوه بر فواید آشکار آن- به چه زیان‌هایی انجامیده است.

داستان خیلی مفصل است (بنده گمان می‌کنم که شاید در مجموع دو سه هزار صفحه مطلب در این باره نوشته باشم) ولی به اختصار تمام، بنده در سال ۱۳۵۱ مقاله‌ای در سی و یک صفحه در مجله تحقیقات اقتصادی (نشریه دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران) به عنوان “بخش کشاورزی در اقتصاد ایران: نقد و بررسی و هشدار” نوشتم که البته به آن اعتنایی نشد. در آوریل ۱۹۷۸ مقاله مفصل بنده به زبان انگلیسی به عنوان “نفت بر ضد کشاورزی؛ تحلیل رفتن دو منبع اقتصادی در ایران” در مجله مطالعات کشاورزی روستایی به چاپ رسید:

»Oil versus Agriculture: A Case of Dual Resource Depletion in Iran«, Journal of Peasant Studies, April 1978

در این مقاله برای نخستین بار “نمودار کل ساختار و مناسبات اجتماعی- اقتصادی” و سلطه دولت در کشورهای صادرکننده نفت را منتشر کردیم (که یک نسخه از ترجمه فارسی آن پیوست شده است.) این نمودار سپس در سال ۱۹۷۹ در مقاله اینجانب به زبان انگلیسی به عنوان “نظریه اقتصاد سیاسی کشورهای صادرکننده نفت” به چاپ رسید که بعدها ترجمه کامل آن در کتاب بنده “نه مقاله در جامعه شناسی تاریخی ایران، نفت و توسعه اقتصادی”(ترجمه علیرضا طیب، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷) منتشر شد.

عین آن نیز در کتاب “اقتصاد سیاسی ایران” که بنده در همان سال‌ها به زبان انگلیسی نوشتم، آمده است. کتاب مزبور جامع همه این نظریات و نظریه استبداد تاریخی، علاوه بر تاریخ سیاسی و اقتصادی ایران در قرن بیستم است. چاپ اول ترجمه آن (به همت محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی) در دو جلد در سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۸ انتشار یافت. ویراست دوم آن را نشر مرکز در سال ۱۳۷۱ منتشر کرد که در سال ۱۳۸۸ به چاپ پانزدهم رسید.

از منظر تحلیل تاریخی، دلیل توقف بر سر بحث ملی‌ کردن یا دولتی شدن نفت در ایران چیست؟ مشکل ما در کجاست؟ تعاریف متفاوت از ملی‌شدن یا مرز تفارق دولت و ملت در گذشته تاریخی؟

موضوع تفاوت مفاهیم “دولت” و “ملت” در ایران و در غرب، و “تضاد تاریخی دولت و ملت” را بنده نخستین بار در کتاب “اقتصاد سیاسی ایران” شرح و تحلیل کردم و نشان دادم که تحلیل‌هایی که در این زمینه بر اساس تاریخ و جامعه‌شناسی تاریخی اروپا شده بود، وارد نبود و سبب گرایش‌های نظری و عملی زیانباری شده بود. در آن سال‌ها این نظریات تقریبا به گوش هیچکس نمی‌رفت یعنی دولت‌ها که سهل است حتی مخالفان آنها نیز جز تهمت و افترا و طعنه و استهزا چیزی نصیب اینجانب نکردند؛ نه همان، که اقتصاددانان و جامعه شناسان غربی نیز- جز شماری اندک- یا به دلیل تازگی زیاد مطلب، یا برای حفظ روابط حسنه وقعی به آن نمی‌گذاشتند و اعتنایی نمی‌کردند. به یاد این بیت سعدی در کتاب بوستان افتادم: کسم پای مرغی نیاورد پیش / ولی دست خر رفت از اندازه بیش. اجازه دهید همین جا تاکید کنم که بنده از هیچکس گله ندارم و طلبکار نیستم؛ و قصدم از این تذکار و تکلمه فقط این بود که از ابتدا پاره‌ای نکات روشن شده باشند.

از وجوه افتراق تحلیل شما و آقای دکتر غنی نژاد از ملی شدن صنعت نفت، زاویه ورود به این بحث است؛ آقای غنی نژاد چنین استدلال می‌کنند که: «دعوا بر سر این بود که منافع استفاده از منابع نفتی را چگونه تقسیم کنیم. راه حل‌اش این نبود که نفت را ملی کنیم. راه حل آن می‌توانست این باشد که اگر شرکت ملی نفت ایران و انگلیس حاضر نیست که سهم بیشتری بدهد، یک شرکت دیگری هم بیاید و رقیب این شرکت شود. یا به لحاظ قانونی، دکتر مصدق صنعت نفت را ملی کرد، می‌توانست به جای آن قانونی به مجلس ببرد که سهم ما را از بهره مالکانه نفت بالا ببرد و همه ناگزیر مجبور به اطاعت بودند.» اما به باور شما:«هدف از ملی کردن نفت فقط بالا بردن درآمد نفتی ایران نبود بلکه ـ حتی مهم‌تر از آن ـ کوتاه‌ کردن دست شرکت مزبور از دخالت در امور سیاسی ایران و نیز حکومت ضمنی آن در استان خوزستان بود.» ریشه این اختلاف در کجاست؟ ورود از دو زاویه مختلف و متفاوت به بحث ملی کردن صنعت نفت یا تقلیل خواستی ملی و عمومی به تصمیمی که می توانست با هزینه های کمتر اتخاذ شود؟

بنده از نظر آقای غنی‌نژاد اطلاعی ندارم ولی اگر به نوشته‌ها و سخنرانی‌های سران و روشنفکران نهضت ملی- مانند مصدق، حسیبی، بقایی، مکی و ملکی- در زمان خودش رجوع فرمائید، ملاحظه خواهید کرد که این نهضت اساسا به قصد تامین کامل استقلال ایران آغاز شد تا استقرار یک دموکراسی پایدار ممکن شود. حرف آنها این بود که تا «شرکت نفت ایران و انگلیس» (که شرکتی انگلیسی بود و حتی تمام مالیاتش را به دولت انگلیس می‌پرداخت و طبعا عنوان “ملی” در آن نبود) در داخل ایران چنان منافع بزرگی دارد و برای حفظ آن پنهانی در امور سیاسی ایران دخالت می‌کند، ایران استقلال کامل ندارد و در نتیجه ایجاد و حفظ یک نظام دموکراتیک در آن ممکن نیست. آنان با این استدلال به این نتیجه رسیدند که باید صنعت نفت ایران را در سراسر کشور(چون شوروی سه چهار سال پیش از آن خواهان امتیاز نفت شمال ایران شده بود) ملی کرد تا هیچ قدرت خارجی دیگری نیز نتواند به خاطر آن در امور ایران دخالت کند. به این ترتیب، جنبه اقتصادی ملی کردن، یعنی تامین درآمد بیشتر از نفت، فرع بر موضوع بود، اگر چه به آن نیز اهمیت داده می‌شد ولی وقتی که برخی از سران نهضت تا بدانجا رفتند که بگویند اصلا ما حاضریم که «در چاه‌های نفت را گل بگیریم.» و «ای کاش یک بمب اتم بر صنایع نفت جنوب فرود آید تا ما را از شر شرکت انگلیسی آسوده سازد»، بدیهی است که آنچه برای آنان اولویت داشت استقلال و دموکراسی بود، نه درآمد بیشتر.

به هر حال برای خلع ید از شرکت سابق تنها راه ملی کردن صنعت نفت ایران بود. از قضا سران نهضت این ایده را از دولت حزب کارگر انگلستان گرفته بودند و به صورت حربه‌ای برای حقانیت ملی کردن نفت بر آن تاکید می‌کردند. توضیح مختصر اینکه، وقتی در انتخابات پارلمانی بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، حزب کارگر انگلیس با اکثریت بزرگی تشکیل دولت داد، جزء کارهای نخستین آن اجرای برنامه‌های ملی کردن پاره‌ای از صنایع، مانند ملی کردن بانک انگلستان(یعنی بانک مرکزی این کشور) و ایجاد بهداشت عمومی‌ بود که همراه با برنامه‌های دیگر، این “دولت رفاه عمومی” (welfare state) را – که امروز کم و بیش در همه کشورهای پیشرفته جهان مرسوم است- پایه‌گذاری کرد.(برای تفصیل هدف‌های نهضت ملی گذشته از کتاب اقتصاد سیاسی نامبرده رجوع فرمائید به کتاب اینجانب “مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران”، ترجمه فرزانه طاهری، چاپ اول، نشر مرکز،۱۳۷۲)

منظور از ملی کردن، درآوردن آن به مالکیت عموم ملت بود که طبعا دولت نظارت آن را بر عهده می‌گرفت، نه دولتی کردن به معانی سنتی ایران. چنانکه بنده در چند جا به تفصیل شرح داده‌ام در تاریخ ایران “ملت” از “دولت” جدا بود، و دست کم تا حدود سال ۱۳۴۰، صنعت “ملی” به کسی یا چیزی اطلاق می‌شد که امروز به آن “مردمی” می‌گویند. به این جهت نیز هنوز در آن سال‌ها اصطلاحات “راه آهن دولتی” ، “رادیوی دولتی”، “بیمارستان دولتی”، “مدرسه دولتی” رواج و رسمیت داشت؛ در برابر “تلویزیون ملی” (وقتی خصوصی بود)،”مدرسه ملی”، بیمارستان ملی” و حتی “کفش ملی” و خاصه کسی را که مردم وابسته به دولت نمی‌دانستند، “ملی” می‌خواندند ولو اینکه شغل دولتی داشت!(رجوع فرمائید به کتاب‌های “اقتصاد سیاسی” و “مصدق “) اما – بویژه در این مورد – به مقاله اینجانب: یادداشتی درباره “ملت”، “ملی”، “ملی‌گرایی” و “ناسیونالیسم” در کتاب “استبداد، دموکراسی و نهضت ملی”(نشر مرکز، چاپ اول، ۱۳۷۲).

توجه داشته باشید که پیش از ملی شدن نفت نیز شرکت انگلیسی بهره مالکانه یا رانت ایران را از درآمد نفت به دولت ایران می‌پرداخت نه به افراد ملت(که اصلا نمی‌توان تصور کرد که چگونه چنین چیزی ممکن می‌بود).بنابراین، از این لحاظ، هیچگونه تفاوتی بین شرکت انگلیسی، شرکت ملی و کنسرسیومی‌ که پس از کودتای ۲۸ مرداد تشکیل شد، وجود نمی‌داشت. جز اینکه ملی شدن نفت و سپس خلع ید از شرکت انگلیسی(در شهریور- مهر۱۳۳۰) سبب تحریم نفت ایران در کل جهان شد و به این ترتیب دولت همان درآمدی را هم که پیشتر داشت از دست داد. یعنی نه فقط دیناری از صنعت نفت به دستش نمی‌رسید بلکه علاوه برآن، باید هزینه صنعت بی درآمد را هم – از حقوق کارگران و کارمندان گرفته تا حفظ و تعمیر تاسیسات آن – از بودجه واقعا ضعیف غیرنفتی‌اش می‌پرداخت. این دوره “اقتصاد بدون نفت” بود که بنده شرح و تفصیل آن را به ویژه در کتاب “مصدق”( فصل یازدهم) آورده‌ام. پس از کودتای ۲۸ مرداد و تشکیل کنسرسیوم نیز دولت ایران- درست مانند پیش از ملی شدن- بهره مالکانه نفت را از آن دریافت، و برای کارهای جاری و عمرانی خود هزینه می‌کرد؛ گذشته از کمک‌های بلاعوض و – بعدها- قرضه‌های بی‌بهره‌ای که تا سال ۱۳۳۹ از دولت آمریکا عایدش می‌شد.

در ایران دیدگاهی مشابه این نظر صادق خرازی که «نفت اگر به معنای واقعی ملی شده بود و در اختیار مردم قرار گرفته بود ما ۲۵ سال بعد از آن گرفتار حاکمیت مستبد نمی‌شدیم، دولتی که تمام قدرت را از نفت می‌گرفت و شیر نفت را در جیب خود می‌دید.» معتقدان زیادی دارد؛ آقای دکتر آقای غنی‌نژاد، ریشه آن را در خود ملی شدن نفتد می‌داند و بر این باور است که «نفتی که از زیر زمین بیرون می‌آید که استبداد ندارد. وقتی نفت دولتی می‌شود، استبداد نفتی هم آنجا درست می‌شود.» درآمد نفت چه اثری بر استبداد ایرانی گذاشت که پیش از آن هم ریشه دوانده بود؟ آیا پیوندی هست بین جریان نفت و شریان دیکتاتوری که حکومت را با اتکا به درآمدهای کلان از جلب نظر و رضایت مردم بی‌نیاز می داند؟

در سال‌های ۴۲-۱۳۳۲ رژیم ایران دیکتاتوری بود نه استبدادی. یعنی حکومت یک نفره یا فردی نبود؛ رژیم پایگاه اجتماعی (عمدتا دربرگیرنده زمین‌داران و علمای بزرگ) داشت؛ و به همین دلایل در چارچوب آن شور و مشورت و آزادی‌های نسبی‌ای وجود می‌داشت. بازتولید استبداد سنتی ایران – پس از آنکه رژیم با انقلاب سفید پایگاه اجتماعی خود را از سیاست حذف کرد- از سال‌های ۴۳-۱۳۴۲ آغاز شد. سپس درآمد مستمر و فزاینده نفت در سال‌های بعد (نه به دلیل بالا رفتن بهای نفت – که در آن زمان ثابت بود – بلکه بر اثر افزایش کمیت صادرات) بر قدرت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن دولت افزود و هنگامی ‌که بهای نفت(در سال ۱۳۵۲) چهار برابر شد، به اوج خود رسید. و از قضا این هر دو عامل: بازتولید استبداد و افزایش و انفجار درآمد نفت، دو سبب عمده و اساسی انقلاب و سقوط آن رژیم بودند!

بنابراین درآمد نفت سبب بازتولید استبداد تاریخی نشد، بلکه برعکس اگر درآمد نفت – علاوه بر فواید آشکار آن – نتایج زیانباری داشت، در وهله نخست به دلیل ماهیت دولتی بود که آن را دریافت و به میل خود هزینه می‌کرد. نروژ با ۴.۵ میلیون جمعیت امروز سومین صادرکننده نفت در جهان است ولی حکومت و جامعه آن استبدادی نیست.

چکیده اینکه، در زمان حکومت نهضت ملی، صنعت نفت برای دولت هزینه داشت ولی درآمدی نداشت. پس از کودتای ۲۸ مرداد و تشکیل کنسرسیوم نیز، درست مانند دوره پیش از ملی شدن، دولت رانت یا بهره مالکانه نفت را می‌گرفت و هزینه می‌کرد. مشکل بتوان تصور کرد که چگونه رژیم دیکتاتوری و سپس استبدادی حاضر می‌شد که رانت نفت را به در خانه‌های مردم بفرستد، با این فرض که در آن جامعه چنین کاری خودبخود سبب توسعه سیاسی و اقتصادی می‌شد!

آنگونه که از نقد‌های استادان دانشگاه و صاحبنظران برمی‌آید، کسی مخالف بازستاندن حقوق مسلم ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس نبود؛ نظرهای دیگر مبتنی بر اینست که ملی کردن صنعت نفت آنگونه که باید مدیریت نشد و نتایج حاصله از آن متناسب با انتظاری که از ملی کردن نفت می‌رود نیست. آیا ملی کردن نفت را باید با توجه به تبعات و نتایج حاصله از آن به قضاوت و تحلیل نشست؟

باید به تکلمه ظریفی درباره متدلوژی علمی اشاره کرد. اهل تاریخ و علوم اجتماعی خوب می‌دانند که تاریخ را از پیش به پس نمی‌توان خواند؛ یعنی – مثلا و فقط برای رساندن مطلب – نمی‌توان گفت که چرا شاه عباس تانک نساخت چون امروز ما به ساختن تانک نیازمندیم. این کار را در زبان‌های فرانسه و انگلیسی – به ترتیب – اناکرونیسم یا انکرونیزم (anachronism یا anachronisme) می‌خوانند که تقریبا هیچ آدم وارد و “اهل اصطلاحی” آن را جدی نمی‌گیرد.اگر این گفت‌وگوها مربوط به زمان حاضر است باید در چارچوب امکانات و برنامه‌ها و هدف‌های همین زمان مطرح شود و – بویژه- (به قول متاخرین) “راهکارها”ی آن نیز ارائه گردد. کتاب‌ها و مقالات اینجانب همه در دسترس‌اند. بنابراین بنده دیگر درباره این موضوع عرضی نخواهم داشت.

منبع: سایت تاریخ ایرانی/سرگه بارسقیان


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به kaleme-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به kaleme@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته