-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 10/05/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



اغراق، دروغ، ناامیدی

 این گروه از فعالان سیاسی برای ایجاد هیجان کاذب، به اغراق و دروغ روی می‌آورند. اغراق و دروغ شاید بتواند برای مدتی عده‌ای را هیجان‌زده کند و در میدان مبارزات سیاسی نگه دارد ولی چون پایه و اساسی ندارد خیلی زود جای خود را به حقیقت می‌دهد، که معمولاً تلخ است و تلخی آن باعث ناامیدی و یأس می‌گردد.


اما نویسندگان سیاسی، که عده‌ای از آن‌ها فعال سیاسی نیز هستند، گاه فاصله‌ی میان نویسندگی با فعالیت سیاسی را در نظر نمی‌گیرند و ایجاد هیجان را بر ایجاد فکر مُقَدَّم می‌دارند و برای ایجاد هیجان، گاه به اغراق و دروغ روی می‌آورند. اغراق و دروغ اگر برای فعال سیاسی عیب است، برای نویسنده‌ی سیاسی عیبِ بزرگ است؛ عیب بزرگی که به شکل مکتوب به نام نویسنده ثبت می‌شود و او را به عنوان کسی که در سرخوردگی یا گم‌راهی مردم نقش داشته -دیر یا زود- انگشت‌نمای خاص و عام می‌کند. موردِ جلال آل احمد و کاهش میزان محبوبیت او بعد از چند دهه، هشداری‌است به نویسندگان سیاسی امروز.

خودنویس باید سعی کند حتی‌المقدور از نوشته‌های اغراق‌آمیز و آلوده به دروغ فاصله بگیرد. نوشته‌های انتقادی این فاصله‌گیری را نشان می‌دهد. نوشته‌های انتقادی جلوی یأس و ناامیدی را می‌گیرد و شادابی و امید را جایگزین آن می‌سازد.


 


آخرین معرکه گیری ِ ناپدری

نه مشروعیت داخلی، نه روابط حسنه خارجی، نه صنعت پابرجا، نه اقتصاد سالم ،....دیگر هیچ چیز برای جمهوری اسلامی باقی نمانده است. آن زمان که روشنفکران سخن از ناکارآمد بودن دین دولتی و دولت دینی راندند متهم به تهاجم فرهنگی شدند و قتل عام. اکنون دست به دامان مردگان شدن چه دردی از این ساختار نابسامان می‌تواند دوا کند؟

صبر بر بازسازی خسارات جنگ که تمام شد.

دفاع از خون شهدا از طرف حکومتی که همسر و فرزندان شهدا را در محاق قرار داده است مضحک به نظر می‌رسد.

اسلامی که حکومت ِ نماینده‌ی آن در خیابان‌ها و زندان‌ها این چنین با مردمانش رفتار می‌کند حتی برای همین مردم متعصب ایران هم قابل قبول نیست. دینی که ثمره‌ی حکومتش بیکاری و فقر و نابودی منابع ملی باشد حتی در دور افتاده‌ترین روستاهای ایران هم کافران بی‌شمار دارد.

حال ِ جمهوری اسلامی، حال آن مرد حقه بازی است که پول‌های خود و خانواده‌اش را به باد داده است، در ابتدا از برادر و خواهر و عمه و عمو  پول قرض می‌گیرد و «کلاه به کلاه» می‌کند. بعد از مدتی دیگر کسی برایش نمی‌ماند که اعتباری برایش قائل شود. پول نزول می‌گیرد، چک بی‌محل می‌کشد. چک‌ها برگشت می‌خورند. از طلبکارها وقت می‌گیرد. مدت به سر می‌آید و از پول خبری نیست.... و در تمام این مدت هم به زن و بچه‌هایش نوید زندگی شاهانه را داده است تا ساکت‌شان نگه دارد. به بچه‌ها فشار می‌آورد تا کمتر بخورند تا بتواند قرض‌هایش را بدهد اما نمی‌تواند چون خودش ولخرج و تنبل است. زنش به احترامش چیزی نمی‌گوید. اما بالاخره صبر آنها هم به سر می‌رسد و احترام نداشته‌اش را زیر پا می‌گذارند. با داد و فریاد و کتک، اینها را ساکت می‌کند. حرف از «کانون گرم خانواده و لزوم حفظ آن» می‌زند. اما این حرف‌ها هم آرام آرام برای بچه‌ها بی‌اهمیت می‌شود.

اکنون او به در و همسایه و دوست آشنا و فامیل مقروض است و کسی برایش تره هم خرد نمی‌کند. کلی چک برگشت خورده دارد و طلبکارها هم جان به لب،  برایش آجان آورده‌اند. آجان و طلبکارها وارد خانه شده‌اند و دستبند آماده است، ناپدری شارلاتان ما چاره‌ای برایش باقی نمانده است. ناچار به شلوغ بازی روی می‌آورد و با آجان و طلبکارها یقه به یقه می‌شود، شاید مفری بیابد.

ما بچه‌های کوچک خانه هم کناری ایستاده‌ایم و بی صدا داریم آخرین معرکه‌گیری ناپدری نامهربان را نگاه می‌کنیم.


 


«شرف اهل قلم» برنده قلم طلایی آزادی سال ۲۰۱۰

پیش از این، فرج سرکوهی در سال ۱۹۹۹، اکبر گنجی در سال ۲۰۰۶ قلم طلایی این موسسه را برده بودند. امسال احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار سرشناس ایرانی که از روز بعد از انتخابات زندانی است‌ با رای اکثریت اعضا، برنده این جایزه معتبر شده است. در نبود زیدآبادی، یکی از روزنامه‌نگاران سرشناس ایرانی این جایزه را از طرف او دریافت خواهد کرد.

موسسه‌ی جهانی مطبوعات در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد و مقر آن در شهر پاریس است. روزنامه‌نگاران ۱۲۲ کشور عضو این موسسه هستند که تعداد آنها بالغ بر ۱۸۰۰ نفر می‌باشد. این موسسه به دفاع و ارتقاء آزادی مطبوعات و کمک به استقلال مالی آنها، و همچنین توسعه‌ی رسانه‌های مکتوب و دیجیتالی و برقراری شبکه های ارتباطی بین تحریریه و سردبیری نشریات در جهان، و نهایتا همکاری بین سازمان های عضو در سطح ملی، منطقه ای و بین المللی می‌پردازد.

موسسه‌ی جهانی مطبوعات چندی پیش میزبان جلسه هیات موسس انجمن بین المللی روزنامه‌نگاران ایران در پاریس بود و تلاش می‌کند به همراه دیگر نهادهای جهانی مطبوعات به تشکیل نهادی حرفه‌ای برای روزنامه‌نگاران ایرانی خارج از کشور کمک کند.

مراسم امسال در شهر هامبورگ آلمان برگزار خواهد شد.

منبع: صفحه شخصی‌ فیسبوک اکبر گنجی

 

 


 


حضور بي‌شمار سبزها در مشهد

اين يادداشتي  است كه از مشهد  برايتان مي‌فرستم. حضور بيشمار سبزها در مشهد. اين همه سبز پوش اتفاقي نيست. راهم را از فلكه ي آب مي‌گيرم در حالي كه بازار رضا را رد كرده‌ام. وارد پياده رو مي‌شوم. همين كه سرت را به سمت ويترين مغازه‌ها بچرخاني پارچه‌ها و شال‌ها و انگشترهاي عقيق سبز خودنمايي مي‌كند. شايد اين‌ها اتفاقي باشد. كمي جلوتر مي‌روي. پسري را مي‌بيني كه تي‌شرت سبز سيدي پوشيده و دست نامزدش را گرفته كه اتفاقن او هم چادر و مقنعه‌ي سبز بر سر دارد. جلوتر مي‌روي. پيرمردي كنار جوي آب روي يك ميز كهنه بساطش را پهن كرده و چند دسته شال سبز روي دوشش خودنمايي مي‌كند. همين كه سرت را بالا كني و به سمت رمپي كه به زير حرم مي‌رود بالاي سرت را نگاه كني پرچم‌هاي سبز حرم رضوي را خواهي ديد. همين طور راهت را ادامه مي‌دهي تا به ورودي باب الرضا برسي.


باز هم پرده‌هاي سبز بازرسي حرم. مي‌آيي بروي كه اذن دخول را براي ورود به حرم بخواني كه باز هم مردي را مي‌بيني كه پيراهن سبز پوشيده و از آن طرف جواني كه دست بند سبز بر دست بسته و با خضوع به آقا امام رضا سلام مي‌دهد. پيش خودت مي‌گويي خب شايد تا حالا همه ي سبزهايي كه ديدم اتفاقي باشد. مي‌روي تا وضو بگيري چند جوان را با تي‌شرت‌هاي سبز آستين كوتاه و شال‌هاي سبز مي‌بيني. داري راهت را مي‌روي كه ناگهان بنري سبز مي‌بيني كه رويش با رنگ سبز نوشته: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوه». جلو مي‌روي. اين جا صحن ورود به مسجد گوهرشاد است. نگاهي به بالاي سرت مي‌اندازي. گنبدهاي سبز و فيروزه اي مسجد گوهرشاد خودنمايي مي كند. وارد صحن گوهرشاد كه مي شوي قرآن‌ها و رحل‌هاي سبز به تو شادي زائدالوصفي مي‌دهند. باز هم دو جوان سبزپوش ديگر. اين جا تازه اول راه است. خادم‌هاي امام رضا شال سبز بردوش با چوب پرهاي  سبز در دست كه با بالا و پايين رفتن تو را راهنمايي مي‌كنند.


اين جا همه چيز سبز است. حتي كفشداري‌ها و تابلوهاي اعلانات. قرآني از جاقرآني سبز بر مي‌داري و وارد حرم سبز امام مي‌شوي. باز هم جواناني با تي‌شرت‌هاي سبز. پيرمردهايي با شال و كلاه سبز. جلو مي‌روي تا به امام سلام دهي. اوج سبز بودن را اين جا مي‌تواني ببيني. لوسترهاي لاله‌اي با لامپ‌هاي سبز. كاشي‌كاري‌هاي سبز. قبه‌ي سبز سيدي ضريح امام وپارچه دخيل‌هاي  سبز گره خورده بر پنجره‌هاي نقره‌اي ضريح. به اين باور مي‌رسي كه خدا هم سبز است. سرت را بالا كن و شال‌هاي سبز رفته تا  بالاي ضريح را ببين. سرت را كمي پايين‌تر بياور. زائران به صف ايستاده‌اي را ببين كه زيارتنامه‌هاي سبز را مي‌خوانند. وقتي زيارت كردي و بيرون آمدي ديگر وقت نماز مغرب است. در صف نماز جماعت پيرمرد سيدي را مي‌بيني كه كلاه سبز بر سر و لباس سبز بر تن دارد. آن طرف تر مرد ميانسالي دوشادوش پارچه‌ي سبز بر دوشش انداخته. دو صف جلوترت جواني را مي‌بيني كه شال سبز بر كمر بسته و كنارش مرد مسني كه شال سبز بر گردن بسته و راز و نياز مي‌كند و باز هم چند جوان سبز پوش ديگر. نماز تمام مي‌شود. همين كه مي‌آيي به امام سلام بدهي و به سمت هتل محل اقامتت  بروي دو جوان را  مي‌بيني كه با تي شرت سبز در حركتند.  آن طرف تر يك جوان سبز پوش ديگر. آن طرف دو كودك كه يكي سبز تيره پوشيده و ديگري سبز روشن با مچ بند سبز. كمي جلوتر خانمي كه بلوز سبزش از كنار چادرش بيرون زده. آن طرف‌تر دو دختر با مقنعه و مانتوهاي سبز و بازهم سبز سبز. اين همه سبزپوش  اتفاقي نيست و فقط با حال و هواي  انتخابات پارسال قابل قياس است. پيش خودت مي‌گويي: كاش  ميرحسين عزيزمان هم اين جا بين ما سبزها بود. نزديك به كوچه‌ي محل اقامتت مي‌شوي و مي بيني كه در خروجي كوچه با اسپري سبز نوشته به سمت حرم. منتظر عكس‌هاي اين سفر باشيد.


 


لزوم پيوند هويت طلبي با جنبش سبز
برای شروع بحثی‌ که جای خالی‌ آن در میان بحث‌های پیرامون جنبش سبز به شدت احساس می‌شود ابتدا باید به این نکته پرداخت که چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه خود آقای مهندس موسوی بخواهند و چه نخواهند ایشان دراین مقطع از مبارزات دموکراسی خواهانه مردم ایران که به نام جنبش سبز معروف شده است به عنوان  عنصر رهبری شناخته می‌شود و لذا بیشترین انتظار و حتي انتقادات متوجه وي بوده و مخاطب مستقیم  نوع مطالبات مردمی همواره ایشان مي‌باشد. البته در مقوله انتقادات، این انتقادات نه به جهت اثبات انکار نقش تاثیر گذر ایشان بل اثبات این مدعا می‌باشد که ایشان مورد وثوق مردم و منتقدینی هستند که جواب‌های خود پیرامون جنبش سبز را در پاسخ‌های ایشان جستجو می‌کنند و پاسخ‌های ایشان برای منتقدین دارای ارزش و سندیت می‌باشد.


ما در ترکی‌ مثلی‌ داریم به این مضمون: کونول اومان یردن کوسر، یعنی‌ دل آدمی‌ از کسی‌ که به وی امیدوار است قهر می‌کند، بنابر این قهر و آشتی‌ ما و منتقدین از آقای موسوی نه به دلیل نا امیدی ما از ایشان که بر عکس به دلیل امید و‌ ایمان ما به مرداز خویش برون آمده دیگری  از خطه آذربایجان مي‌باشد که آمده است تا کاری بکند.


یکی‌ از انتقادات وارده بر جنبش سبز و به تبع آن آقای موسوی به این نکته بر میگردد که تعریف مشخصی‌ از حقوق اقوام ایرانی‌ و اقلیت‌های قومی  و جایگاه آنها در جنبش سبز و آینده ایران از سوی ایشان و نویسندگان و فرهیختگان جنبش سبز ارائه نمی‌شود.


تا جایی که وقتی‌ صحبت از هویت‌طلبی می‌شود آنرا با  تجزیه‌طلبی اشتباه گرفته و مرز هویت‌طلبی با تجزیه‌طلبی را در هم می‌آمیزند، اینجانب به عنوان یک روز نامه‌نگار آذربایجانی و البته هویت‌طلب در بیشتر مقالاتم  به این موضوع  پرداخته‌ام   که اساسا هویت‌طلبی به عنوان یک پتانسیل بسیار قدرتمند در ایران و منطقه آذربایجان نه تنها با تجزيه‌طلبی متفاوت است بلکه می‌تواند در حفظ تمامیت ارضی ایران و  کمک به جنبش‌های آزادیخواها‌نه در ایران به عنوان بازویی قدرتمند عمل نماید، اما متاسفانه با تنگ نظری‌ها و برداشت‌های غلط از این مقوله و مترادف دانستن هویت‌طلبی با تجزیه‌طلبی فضا بر آنها چنان تنگ شده است که تجزیه‌طلبان حقیقی‌موفق شده‌اند به عنوان هویت‌طلب مجال حضور در صحنه را بیابند و با پرپاگاندای وسيع؛ خود را مدافع هویت‌طلبان جا بزنند!


در واقع  ما خود چنین شرایطی را برای آنها فراهم کرده‌ايم زمانی‌ که هویت‌طلب را با انگ   تجزیه‌طلب از میدان بدر کنیم و تریبون به آنها ندهیم در آن‌صورت تجزیه‌طلب در هیبت هویت‌طلب ظاهر شده و هم ما را به اشتباه خواهد انداخت و هم مردم آذربایجان را!

در عصر گلوبالیزه (جهانی) شدن، هویت‌طلبی یک واکنش طبیعی از سوی اقوام و ملت‌ها به پدیده گلوبالیزاسیون بوده و به خودی خود نه تنها نمی‌تواند منفی‌ باشد بلکه می‌تواند در جهت حفظ خرده فرهنگ‌ها و زبان‌های بومی که ثروت این کره خاکی محسوب می‌شوند مثبت و موثر هم باشد.

اما آنچه که در این ره‌گذر می‌تواند مهلک و خطرناک باشد عدم توجه و تفکیک مرز بین هویت‌طلبی و تجزیه‌طلبی است. باریکی این مرز و پروپاگاندای وسیع تجزیه‌طلبان تحت پوشش هویت‌طلبی گاه روشن‌فکران و فرهیختگان یک جامعه را به اشتباه می‌اندازد، چه برسد به عوام و اقشار لایه‌های تو در توی یک جامعه.

با تعریف این مرز و آگاهی دادن به جامعه، خود مردم و کسانی که به عنوان فعالان مدنی هویت‌طلب در آذربایجان فعال هستند نسبت به دوری از تجزیه‌طلبان و حفظ فاصله با آنها و حتی تقابل اصولی با آنان اقدام خواهند کرد. بنا بر این هویت‌طلبان آذربایجان نه تنها خطری در جهت تجزیه نخواهند بود بلکه باید به عنوان سرمایه‌های ملی‌ و فرهنگی‌ ایران مورد حمایت هم قرار بگیرند.

در نبود تحلیل درست و فضای مناسب، همواره کسانی‌ پیدا خواهند شد که از یک موضوع بر حق نتیجه ناحق بگیرند و این موضوع در مورد هویت‌طلبان آذربایجانی نیز صدق می‌کند؛ اینکه در عین تعریف مرز هویت‌طلبی با تجزیه‌طلبی، بر حق بودن هویت‌طلبان را تاييد نماييم، سبب خلع سلاح تجزیه‌طلبان خواهد شد، به‌طوريکه  نتوانند در پشت سر یک جریان بر حق سنگر بگیرند و خود را در امان دارند.


کار به جایی‌ رسیده است که این گروه کاملامجهول الهویه هم‌پای رژیم اسلامی ایران  مردم آذربایجان را از پیوستن به جنبش سبز منع می‌کنند که این نتیجه تعلل ما و خالی‌ کردن صحنه از سوی خود ما می‌باشد. ذکر این نکته ضروری است و باید توجه داشت  مردم آذربایجان عملا در دو جبهه می‌جنگند، دو جبهه‌ای که در نقطه‌ای به هم می‌پیوندند و رد جمهوری اسلامی را می‌توان در به راه انداختن جریان تجزیه‌طلبی در جهت نپیوستن آذربایجان به جنبش سبز  به وضوح دید.

این همان خواست رژیم اسلامی است تا هویت‌طلبی مترادف با تجزیه‌طلبی قلمداد شود که در این صورت با یک تیر نه  دو نشان، بلکه سه نشان  می‌زند. اول اینکه به این شکل جریان مدنی هویت‌طلبی را رادیکالیزه کرده و راحت‌تر سرکوبش می‌کند دوم آنکه به وسیله عوامل خویش در این جریان خودساخته، آذربایجان را تشویق به دوری از جنبش سبز می‌نماید و سوم آنکه  دروضع بوجود آمده اين‌چنيني که  رژیم سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را رها کرده است مردم آذربایجان در هراس از تبدیل شدن اعتراضات‌شان به جریان تجزیه‌طلبی، خود به خود ماندن در خانه‌ها را  ترجیح خواهند داد.

اينک که  رژیم تمام تلاش خود رادر به انحراف کشیدن مطالبات هويت‌طلبانه مردم آذربایجان معطوف تبديل هويت‌طلبي به تجزيه‌طلبي نموده که بر اساس آن به باور غلط عدم ارتباط جنبش سبز به مردم آذربايجان دامن زده مي‌شود، و هم‌زمان امکان ادامه سرکوب جنبش سبز را در دور نگه داشتن مردم آذربایجان از جنبش سبز يافته است، بر ماست که در تلاش یافتن مجال و مکانی برای صحبت با مردم آذربایجان در تکاپو  باشیم تا مبادا رژيم موفق شود بيش از اين ميان اين دو جريان قدرتمند سياسي فاصله انداخته و از آنها عليه يکديگر استفاده نمايد.

 


گفت‌وگوی هاشمی رفسنجانی و مایک والس، بهار ۱۹۹۷
 


طرح سئوال: برای فردا چه خواهیم کرد؟

 

این ایراد را حتی به مناظره‌های تلویزیونی آنها در تلویزیون نیز وارد می‌دانم و اعلام مشکلات در دوران ریاست جمهوری نهم در آن مناظره‌ها اگرچه باید بخشی از صحبت‌ها می‌بود، اما حاکی از برنامه و طرحی برای خود آنها نبود. این بی برنامگی و گاهی بلاتکلیفی به جنبش هم نفوذ کرد و بالاخره رسیدیم به جایی که امروز هستیم. مطمئناً در زمانی که نظام هم رسانه‌ها را در اختیار دارد و هم نیروی نظامی، این تفکر و برنامه مناسب است که می‌تواند رمز پیروزی باشد.

 

اما طرف مقابل، علیرغم در دست داشتن همه چیز، کماکان تلاش می‌کند تا برنامه ریزی داشته باشد. مدت‌هاست که بر روی مجلس نظارت دارد و نقاط ضعف مجلس را می‌داند. او همچنین می‌داند که چگونه می‌تواند از بی‌ارادگی و ضعفِ از بالا تا پایین قوه قضائیه استفاده کند و از دربان تا رئیس مجتهدش را به نوعی در اختیار دارد. سران سپاه و نیروی انتظامی را در دست دارد. مجلس را برای هدفمند کردن یارانه‌ها بازی می‌دهد و بالاخره هم به هیچ کس نمی‌گوید که قرار است چقدر به مردم بپردازد و بالاخره هم به مجلس پیش از رفتن به نیویورک، دهن کجی می‌کند. در ماجرای رحیم مشایی (که من مطمئن هستم بخش عمده‌ای از این برنامه‌ریزی‌ها با نقش پررنگ او در حال اجراست) حتی در مقابل رهبر می‌ایستد و باز دهن کجی می‌کند.

 

در طی مدت ۱۶ ماهی که گذشت، مخالفان دولت فقط روزهای گذشته و حال را دیدند، زندانی‌ها و احکام استالینی دولت که به قاضی‌های دادگاه جهت روخوانی ارسال شده بود. دولت اما، به تدریج برنامه ریزی کرد. یکی دو هفته‌ای هم هست که همگی با هم به دنبال مسایل اقتصادی هستند. پیش‌بینی این مسئله هم کار چندان سختی نبود حداقل من در تیرماه این بحث را آغاز کردم. اول فرمانده سپاه، معترضان را از اقشار مرفه می‌داند، بعد سردار احمدی مقدم پیش‌بینی می‌کند که بحث یارانه‌ها می‌تواند ایجاد اغتشاش کند و بالاخره هم نمایش خنده‌دار مانور تظاهرات که در نوع خود در دنیا بی‌نظیر بود، اجرا می‌شود که البته پیام روشنی داشت.

 

اما باز بحث من مربوط به این وقایع نمی‌شود. احزاب مخالف دولت در حال حاضر چه برنامه‌ای برای انتخابات مجلس دارند؟ برای انتخابات ریاست جمهوری بعدی چطور؟ آیا نباید اصولاً برنامه ریزی داشت؟ حال که عمل‌کرد اصلاح طلبان که اقلیت مجلس را در دست دارند بر همگان مشخص شده است و اگر قرار باشد که به گفته قوه قضائیه احزاب به کل جمع شده باشند چگونه می‌توان افرادی را با ماهیت مستقل انتخاب کرد ولی آنان بتوانند نبض مجلس را دردست داشته باشند؟ آیا کلاً انتخابات بعدی را باید تحریم کرد؟ آیا بهتر نیست که از بحث‌های سال گذشته به تدریج عبور کنیم و به آنها به عنوان درس‌هایی برای آینده نگاه کرد و در عوض با علم به وضعیت موجود، راهی برای خروج از این وضعیت یافت؟ و اگر وضعیت موجود را نمی‌پذیریم، راه‌کار برای خروج از این بن بست سیاسی چیست؟ آیا وقت آن نرسیده است که مشکلات خود را به دست زمان حل نکنیم؟ بیش از ۳۰۰۰ سال تاریخ و تمدن قرار است بالاخره چه زمانی به کار آید؟


حقیقت این است که این بحث‌ها را باید بیشتر باز کرد تا پیش از انکه دیر شود. بخشی از راحتی خیال نظام، گیر کردن و روزمره شدن بحث‌ها در حوزه‌ی مخالفان است.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته