-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

Latest New from Green Correspondents for 10/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

محسن کوهکن، سخنگوی هيئت رئيسه مجلس نيز ادعا کرد که نيروهای انتظامی با درخواست فرهاد رهبر رئيس دانشگاه تهران وارد کوی دانشگاه شده بودند؛ اما فرهاد رهبر اين ادعا را تکذيب کرد و اعلام کرد که در آن شب هيچ کدام از مسئولان کوی دانشگاه حضور نداشتند. در خرداد ماه امسال اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی صحت فيلمی که در همين باره از تلويوزيون فارسی بی‌بی‌سی پخش شد را تأييد کرد ولی مدعی شد که فيلم به نفع لباس شخصی‌ها و به ضرر پليس صداگذاری شده‌است. (این فیلم را در زیر مشاهده کنید)
خبرنگاران سبز/ دانشگاه‌ها/ وحید زادقی:
بيست و پنج خرداد سال گذشته نيروهای موسوم به لباس شخصی با حمايت همه جانبه نيروی انتظامی و پشتيبانی سپاه و بسيج در يک حمله شبانه، شمار زيادی از دانشجويان را مجروح، بسياری را بازداشت و مورد شکنجه و آزار قرار دادند و خساراتی نيز به اموال دانشجويان وارد ساختند که در کمال ناجوانمردی  پنج دانشجوی بی‌گناه را نيز به قتل رساندند.

حمله سال گذشته نيروهای لباس شخصی شباهت فراوانی به يورش سال ۱۳۷۸ داشت با اين تفاوت که نيروهای ضد شورش و لباس شخصی‌ها از سلاح‌های جديد برای حمله به دانشجويان استفاده کردند. باز هم محيط زندگی دانشجويان را به آتش کشيدند و حقيقتا ۱۸ تير ديگری با ابعاد گسترد‌ه تر و ناپاکی و سفاکی بيشتر بر جای گذاشتند. باز هم اتاق‌های خوابگاه دانشگاه تهران منهدم شده و باز هم خون پاک دانشجويان بر در و ديوار آن برجای مانده‌است.

اما تنها دانشجويان خوابگاه کوی دانشگاه مورد حمله قرار نگرفتند بلکه ساير خوابگاه‌های دانشجويی در ايران از جمله دانشگاه‌های صنعتی اصفهان و شيراز نيز مورد حمله قرار گرفت. در ماه‌های اول حميد رضا کاتوزيان نماينده اصولگرای مجلس و عضو کميته پيگيری حمله به کوی دانشگاه ضمن تاييد دست داشتن بسيجيان در اين حمله گفت که ابعاد اين يورش شديدتر از حمله به کوی دانشگاه در سال ۱۳۸۷ بوده ‌است.

بر اساس قانون ورود نيروهای نظامی و انتظامی به کوی دانشگاه تهران تنها به درخواست رئيس دانشگاه تهران ممکن است، و محسن کوهکن، سخنگوی هيئت رئيسه مجلس نيز ادعا کرد که نيروهای انتظامی با درخواست فرهاد رهبر رئيس دانشگاه تهران وارد کوی دانشگاه شده بودند؛ اما فرهاد رهبر اين ادعا را تکذيب کرد و اعلام کرد که در آن شب هيچ کدام از مسئولان کوی دانشگاه حضور نداشتند. در خرداد ماه امسال اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی صحت فيلمی که در همين باره از تلويوزيون فارسی بی‌بی‌سی پخش شد را تأييد کرد ولی مدعی شد که فيلم به نفع لباس شخصی‌ها و به ضرر پليس صداگذاری شده‌است. (این فیلم را در زیر مشاهده کنید)

چند روز قبل، غلامحسين محسنی اژه‌ای با اعلام اينکه پليس، مقصران حوادث کوی دانشگاه و کوی سبحان را شناسايی کرده است گفت: تعدادی از اين افراد بازداشت شده و پرونده آنان به دادگاه رفته است که پس از قطعی شدن حکم آنان اعلام می‌شود. 

اما اکنون بعد از يک سال و چهار ماه از اين حادثه خونين، بلاخره امروز اولين جلسه‌ رسيدگی به پرونده‌ حوادث کوی دانشگاه در شعبه‌ دوم دادگاه نظامی يک تهران برگزار شد. به گزارش  روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح، متعاقب اطلاعيه‌ مورخ ۹/۴/۸۹ سازمان قضايی نيروهای مسلح پيرامون صدور کيفرخواست در مورد اتهامات ۲۷ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه، اولين جلسه‌ دادگاه رسيدگی به اين پرونده صبح امروز ـ سه‌شنبه ـ برگزار شد.

در اين جلسه که ۲۳ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه و وکلای آنان و تعدادی از شکات حضور داشتند، رييس دادگاه با اشاره به روند رسيدگی به اين پرونده اعلام کرد که مطابق قانون، انتشار اسامی متهمان پس از قطعی شدن حکم دادگاه ميسر خواهد بود.

اما اولين جلسه از رسيدگی به مجرمان اين پرونده امروز به صورت غيرعلنی برگزار و در حالی به پايان رسيد که نه نامی از مجرمان اين پرونده برده شد نه توضيحات بيشتری به خبرگزاری‌ها  داده شد . اگر قرار باشد در جلسات بعدی هم به اين پرونده به ديد يک پرونده خانوادگی نگاه شود، بهتر است اصلا دادگاهی برگزار نشود. 

اگر قرار است دستگاه قضايی ايران و شخص آقای لاريجانی رسيدگی به اين جرايم را در حد يک خبر در رسانه‌ها تنزل دهند پيشنهاد می‌کنيم روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح و محسنی اژه‌ای زحمت خبر خوانی را هم ندهند چرا که دستگاه قضايی ايران همسو با نيروهای نظامی وظيفه دستگيری روزانه طرفداران سبز را دارد بنابراين وقتی برای رسيدگی به چنين پرونده‌هايی نيست. 

شبه گزارش اين جلسه را به نقل از تابناک در زير بخوانيد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ولين جلسه‌ رسيدگی به پرونده‌ حوادث کوی دانشگاه در شعبه‌ دوم دادگاه نظامی يک تهران برگزار شد.

به گزارش  روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح، متعاقب اطلاعيه‌ مورخ ۹/۴/۸۹ سازمان قضايی نيروهای مسلح پيرامون صدور کيفرخواست در مورد اتهامات ۲۷ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه، اولين جلسه‌ دادگاه رسيدگی به اين پرونده صبح امروز ـ سه‌شنبه ـ برگزار شد.

در اين جلسه که ۲۳ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه و وکلای آنان و تعدادی از شکات حضور داشتند، رييس دادگاه با اشاره به روند رسيدگی به اين پرونده و بيان برخی از مقررات آيين دادرسی کيفری، با تاکيد بر ضرورت رعايت ماده‌ ۳۲۷ قانون آيين دادرسی کيفری مصوب ۱۲۹۰ اعلام کرد که مطابق قانون، انتشار اسامی متهمان پس از قطعی شدن حکم دادگاه ميسر خواهد بود.

در ادامه، کيفرخواست صادره عليه متهمان پرونده قرائت شد و موضوع اتهامات و دلايل آن توسط رييس دادگاه به متهمان تفهيم شد.

سپس شاکيان و وکلای آنان و نماينده‌ حقوقی وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوری و نماينده‌ حقوقی دانشگاه تهران شکايت خود را مطرح کردند، يکی از متهمان و وکيلش به دفاع پرداختند و نماينده‌ دادستان نيز از کيفرخواست دفاع کرد.

جلسات بعدی دادگاه جهت رسيدگی به اتهامات متهمان در روزهای بعد برگزار خواهد شد.

گفتنی است علاوه بر رسيدگی به اتهامات ۲۷ نفر از متهمان که رسيدگی به اتهام آنان در دادگاه آغاز شده است، تحقيقات در مورد ۱۷ متهم ديگر پرونده نيز در دادسرای نظامی پايان يافته و پرونده‌ اين متهمان به زودی با صدور کيفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.


 
 

يکی ديگر از کسانی که به‌عنوان جايگزين «امانوئل» مطرح است، مشاور و همکار قديمی اوباما، خانم والری ژارت است، اين سياستمدار که متولد ايران است نيز تمايل زيادی دارد تا بتواند جايگاه «رام امانوئل» را در کاخ سفيد گرفته و در بسياری از تصميمات اوباما تأثيرگذار باشد.
خبرنگاران سبز/ از دیگر رسانه‌ها/ مجتبی صادقیان (مترجم):
رام امانوئل دوست صميمی «باراک اوباما» و مرد همه‌کاره او که از ابتدای رقابت‌های انتخاباتی دو سال گذشته، نقش بسيار عمده‌ای در موفقيت‌های باراک اوباما داشته، کاخ سفيد را ترک و تصميم دارد شهردار شيکاگو بشود. به اين ترتيب، باراک اوباما قدرت در سايه و مرد متفکر خود را و عملا يکی از تاثيرگذارترين بازوهای اجرايی و تصميم‌گيری خود را از دست داد.

او در دو سال گذشته نقش بسيار مهمی در تصميم‌گيری‌ها و تصميم‌سازی‌های کاخ سفيد داشته است. به اعتقاد بسياری، «رام امانوئل» با استفاده از شبکه گسترده روابط خود، خصوصا در ميان لابی صهيونيست‌ها- آيپک- توانسته نقش مهمی در جهت‌دهی به افکار باراک اوباما در مسائل داخلی و خارجی آمريکا داشته باشد، اما خود امانوئل هم از نشستن بر پشت پرده خسته شده و می‌خواهد نقشی جدی‌تر را برعهده بگيرد.

به همين دليل، اعلام کرده به شهر زادگاهش شيکاگو بر می‌گردد و خود را برای رقابت‌های انتخاباتی شهرداری در اين شهر نامزد می‌کند و پر واضح است که با توجه به حمايت بسيار زيادی که اوباما از «رام امانوئل» دارد، انتخاب شدنش به عنوان شهردار شيکاگو عملا دور از ذهن نخواهد بود. رام امانوئل از مدت‌ها پيش در دايره نزديکان اوباما قرار داشته است. اين سياستمدار ۵۰ ساله، رابطه بسيار دوستانه‌ای نيز با بسياری از يهوديان صاحب قدرت در آمريکا دارد و نظر مساعد آنها را در رقابت‌های انتخاباتی به نفع آقای تغيير جلب کرد.

علاوه بر اين بسياری او را مغز متفکر دموکرات‌ها و کاخ سفيد می‌دانند و اوباما نيز باکی از اين مواضع ندارد و آن را به نحوی تاييد می‌کند. اوباما در تلاش‌های اخير خود سعی کرد «امانوئل» را در کاخ سفيد نگه دارد، اما عملا خود امانوئل به ماندن در کنار اوباما متقاعد نشد و ساز ترک او را کوک کرد. برخی هم معتقدند جداشدن امانوئل از جمع ياران اوباما نوعی صحنه‌سازی است و تاثيرگذاری‌های او در کاخ سفيد همچنان ادامه خواهد داشت. «امانوئل» خود سابقه سناتوری ايالت ايلينويز را در مجلس نمايندگان آمريکا يدک می‌کشد، يکی از دوستان صميمی «نانسی پلوسی» رئيس مجلس نمايندگان است و به همين دليل روابط خوبی را ميان دولت اوباما و مجلس اين کشور برقرار کرده است.

او در بسياری از تصميم‌گيری‌های اوباما در مورد سياست خارجی نيز نقش بسيار مهمی ايفا کرده است. خيلی‌ها او را در پس پرده تصميم‌گيری‌های مهم در مورد ايران، افغانستان، کره شمالی و بسياری ديگر از پرونده‌های مهم سياست خارجی آمريکا می‌دانند. او در دوران «بيل کلينتون» هم مشاوره‌های زيادی به رئيس‌جمهور اسبق آمريکا می‌داد و اصولا نقش مهمی در ساختار حزب دموکرات در ايالات متحده دارد.

البته در دوران «بوش»،«امانوئل» يکی از مخالفان جدی حمله آمريکا به عراق بود و سخنرانی‌های زيادی را هم در اين مورد عليه «بوش» انجام داد که همين موضع‌گيری‌ها بعدها در کمپين دموکرات‌ها برای رياست‌جمهوری نتيجه داد و به يکی از بنيان‌های نظری مبارزات انتخاباتی اين حزب تبديل شد. مسئله رابطه او با لابی صهيونيستی نيز موضوع خروج او از کاخ سفيد را برای بسياری از يهوديان صاحب نفوذ در آمريکا به يک مشکل تبديل کرده است و اين نگرانی برای آنها وجود دارد که ديگر نتوانند کانالی مطمئن مانند امانوئل برای انتقال خواسته‌های خود به اوباما داشته باشند، چه اينکه در مسئله مذاکرات سازش ميان اسرائيل و فلسطينيان هم امانوئل يکی از طراحان اصلی بوده است و اين ماجرا هم بدون او دنباله‌ای ديدنی و تماشايی خواهد داشت.

از سوی ديگر، از همين حالا بسياری در مورد جانشين احتمالی «رام امانوئل» در دفتر اوباما سخن می‌گويند. خيلی‌ها معتقدند «جيمز جونز» مشاور امنيت ملی اوباما می‌تواند يکی از جايگزين‌های مناسب برای «امانوئل» باشد، خصوصاً با توجه به رابطه بسيار مناسبی که ميان اوباما و جونز برقرار است، اين مسئله چندان هم بعيد به نظر نمی‌رسد. ديويد آکسلرود هم کسی است که می‌تواند نقش مهمی در انديشه‌های اوباما برای رقابت‌های انتخاباتی در سال ۲۰۱۲ داشته باشد و می‌تواند جايگزين مناسبی برای «امانوئل» تلقی شود.

والری ژارت و اوباما
يکی ديگر از کسانی که به‌عنوان جايگزين «امانوئل» مطرح است، مشاور و همکار قديمی اوباما، خانم والری ژارت است، اين سياستمدار که متولد ايران است نيز تمايل زيادی دارد تا بتواند جايگاه «رام امانوئل» را در کاخ سفيد گرفته و در بسياری از تصميمات اوباما تأثيرگذار باشد. به هر حال، هر کسی که به جای «امانوئل» در پست رئيس دفتر اوباما قرار می‌گيرد، بايد مقدمات کار برای انتخاب مجدد اوباما در رقابت‌های انتخاباتی سال ۲۰۱۲ را فراهم کند. از طرفی ديگر حضور «رام امانوئل» در شيکاگو علاوه بر مزايايی که برای خود او خواهد داشت، می‌تواند آرای زيادی را در انتخابات سال ۲۰۱۲ برای اوباما جمع کند. شايد تنها کسی که از رفتن «امانوئل» از کاخ سفيد تا حدودی متضرر خواهد شد، لابی صهيونيست‌ها يا همان آيپک است که روی اثرگذاری های «امانوئل» در کاخ سفيد، حساب ويژه‌ای باز کرده بود.

منبع تهران امروز، ترجمه شده از De Welt

 
 

از آنجایی که قانون ابلاغ شده قاچاق ارز را نیز در بر می‌گیرد تلاطم‌های پیش‌آمده در بازار ارز در هفته گذشته برخی گمانه زنی‌ها در دست داشتن خود دولت در این بلوای ارزی را تقویت می‌کند. 
خبرنگاران سبز/ جامعه:
تنها معنی‌یی که از این جمله به ذهن می‌آید این است که دولت قصد مقابله با قاچاق را ندارد و بعد از آن باید گشت و دید چرا چنین قصدی در دولت ولایی نیست. روزنامه تهران امروز در نوشته‌ای از قول فرمانده ناجا می‌نویسد:«وقتی ما جلوی قاچاق را می‌گيريم، مرز نشينان فشار می‌آورند و فرماندار و نماينده می‌گويد معيشت مردم به خطر افتاده و دچار مشکل شده است. ... از طرفی واحدهای ملی فشار می‌آورند که مرزها را برای جلوگيری از قاچاق ببندند و از طرفی ديگر واحدهای محلی فشار می‌آورند که مرزها را باز کنند بنابراين ناجا ناچار است رفتارش را تا حدی بينابين تنظيم کند.»

آنگاه نویسنده روزنامه با شگفتی از اعتراف علنی فرمانده نیروی انتظامی به عدم اجرای قانون به شرح وظایف قانونی که کمتر از یک ماه پیش برای مقابله با قاچاق ابلاغ شد اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که گویی دولت عزم جدی برای مبارزه با قاچاق را ندارد.

از آنجایی که قانون ابلاغ شده قاچاق ارز را نیز در بر می‌گیرد تلاطم‌های پیش‌آمده در بازار ارز در هفته گذشته برخی گمانه زنی‌ها در دست داشتن خود دولت در این بلوای ارزی را تقویت می‌کند.

 
 

خبرنگاران سبز/تفسير خبر در تاكسى:
" ۶۴،۶۴،۶۴،۶۴ . . . "
وقتى مسافر صندلى پشتى شماره اى از پرينت كلمه را به آقاى خاكسترى نشان داد و پرسيد : " آقا مثل اينكه اينا تو تاكسى جا مونده "، راننده در دل تعداد نفراتى را كه از صبح همين را پزسيده بودند را مى‌شمرد.
پسر آقاى خاكسترى، سر صبحى يك شماره از روزنامه اينترنتى كلمه را پرينت كرده بود و بر صندلى پشت تاكسى گذاشته بود. هر كس سوار مى‌شد، اول همان سوال را مى‌كرد و بعد شروع به ورق زدن روزنامه و خواندن بخشهايى از آن مى‌كرد و اغلب دفعات هم بر تيترى از موضوعات آن برگه ها، بحثى در تاكسى درمى‌گرفت تا مسافر بعدى و شماره‌اى ديگر در دل آقاى خاكسترى.
تا آن ساعت، آقاى خاكسترى به عدد شصت و چهار رسيده بود و بارها در دل تكرار كرده بود: " اين پسره تخم باباشه وا! "

 
 

چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضع اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید؟ و در ادامه به آنها گفته که خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید تا ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟
خبرنگاران سبز/رهبران سبز/ مير حسين موسوى:
میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران و یکی از همراهان جنبش سبز در گفت و گویی با کلمه، به تشریح ویژگی های جنبش سبز پرداخته و این جنبش را ما حصل مطالبات معطل مانده یکصد ساله اخیر و جنبشی سر زنده، آزادی خواه و رهائی بخش و معاصر با نگاه به سنت و گذشته توصیف کرده است که روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود.

موسوی در این مصاحبه که به تازگی انجام شده، خطاب به اقتدارگرایان گفته است که «فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم، شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید.»

میرحسین در همین مصاحبه از دولتمداران پرسیده است که «چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضع اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید؟ و در ادامه به آنها گفته که خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید تا ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟»

موسوی آبروی امروز نظام را در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هایی چون فجایع کهریزک و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه و پیگیری نامه های زندانی های مظلوم سیاسی از جمله عبدالله مومنی و حمزه کرمی و آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی دانسته است.

نخست وزیر دوران جنگ در این گفت و گو به مشکلات اقتصادی کشور نیز پرداخته و گفته است که گذشته از خطرات امنیتی و اقتصادی بیرونی که کشور در معرض آن قرار دارد، یک مشکل اساسی امروز«کوتاه شدن دست کشور در استفاده ازنیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و احتماعی است.نیروهای کارآمدی که به عوض انکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای اقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا.»

مشروح مصاحبه کلمه با میرحسین موسوی را در ادامه می خوانید. 

یکی از بحثهای حساس در فضای ملی وضعیت جنبش سبز در شرایظ کنونی است . تحلیل شما از وضعیت کنونی جنبش چیست و آینده انرا چگونه پیش بینی می کنید؟ 

جنبش سبز سر زنده است و روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود. جنبش سبز کلمه سبزی است که از دل پرمهر ملت ما جوشیده و ماحصل مطالبات بر زمین مانده یکصد سال اخیر بویژه مطالبات بر آمده از انقلاب اسلامی است . ازهمه مهمتر یک جنبش مدرن و متناسب با شرایط و ضروریات جهان امروزی است. اگر دقت کنید شعار ها و مطالبات در جنبش به گونه ای بیان شده است که مخالفت علنی با آن را برای اقتدار طلبان مشکل می کند.

دقیقتر بفرمایید که چه شعار و مطالبه ای است که مخالفت علنی با آن را برای جناح اقتدارگرا دشوار می کند ؟ 

چه کسی می تواند آشکارا با آزادیخواهی و عدالت طلبی و یا انتخابات غیر گزینشی آزاد و رقابتی مخالفت کند. یا چه کسی می تواندتکیه بر ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی را رد کند و یا به به راحتی و باصدای بلند بگوید که کرامت ذاتی انساتها را قبول ندارد و یا نمی خواهد مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و یا بگوید باز تولید استبداد آن هم به قول مرحوم علامه نائینی بد ترین نوع استبداد امر مطلوبی است؟

ما می دانیم درضمیر و باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش امروزی راضی به کشتن و سرکوب ومحبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی توانند با خواسته های جنبش مقابله کنند دشمن تراشی می کنند. دشمن تراشی هایی از جنس آنچه در نوار سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت هم هست.

برای چندمین بار است که شما به اهمیت نوار سخنان سردار سردار مشفق اشاره می کنید، همان سخنانی که موجب شکایت هفت اصلاح طلب علیه کودتای انتخاباتی نیز شد، اولا اهمیت آن سخنان در چیست ؟ ثانیا به نظر شما دلیل عصبانیت اقتدارگرایان از شکایتی که بر پایه سخنان سردار مشفق استوار بود، چیست؟

سخنان سردار مشفق علاوه برآنکه سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی است برای نشان دادن انحطاط فکری دشمنان مردم بسیار مهم است. دلیل عصبانیت اقتدار طلبان از شکایت بر پایه سخنرانی کذائی همین است.

اما ما در مقابل این عصبانیت می توانیم بگوییم که فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید.

شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟

مهم ترین ویژگی های جنیش سبز را در شرایط فعلی چگونه بیان می کنید؟ 

در خلاصه ترین حالت باید بگویم جنبش سبز یک جنبش آزادی خواه و رهائی بخش کاملا معاصر است و نگاه به سنت و گذشته درآن به شیوه ای است که دست و پای آنرا نبسته و امید به آینده هم به نوعی نیست که آنرا دچار خیالپردازی کرده باشد. سیاستهای ویرانگر دولتمداران هم البته نقش اساسی در توجه دادن مردم به شعارها جنبش داشته است و بتدریج انرا بصورت تنها بدیل برای وضعیت موجود در آورده است

می شنویم که آقایان در تبلیغات رسمی خود می گویند که جنبش سبز را جمع کرده اند البته برخی اوقات خیلی راحت هم از لفظ «سرکوب» استفاده می کنند؟ نظر شما در باره این ادعا چیست؟ 

امتحان این ادعاخیلی ساده است. بگذارند بدون پر کردن خیابانها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل شانزده آذر و یا بیست پنچ خرداد مردم نظر خود را با استفاده از حقوقشان که در اصل بیست و هفت قانون اساسی آمده است، نشان بدهند.

با دلخوشی به تجمعاتی که با حاضر غایب کردن در ادارات و یا تشویق و ترساندن و با هدایت احزاب و تشکلهای پادگانی ترتیب داده می شود، مشکل حل نمی شود. همین تکبیرهای خودجوش روز دوشنبه آخر شهریور به تنهائی پاسخ آن همه تجمعات مهندسی شده را داد.

بنده به اختصار در پاسخ این ادعا بگویم که اثراتی که جنبش سبز تاکنون داشته جمع کردنی نیست. شما به ترک هائی که در بدنه آلوده به فساد و ظلم ایجاد شده نگاه کنید. این ترکها در جاهایی به شکافهای غیر قابل ترمیم تبدیل شده است. آنها برای پوشاندن این شکافها بطور مرتب به دروغگوئی وادار می شوند.

آبروی نظام امروز در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هائی چون فجایع کهریزک و یا نامه های زندانی های مظلوم سیاسی و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه درآمده است و کاملا مشهود است که دولتمداران راه حلی را در این زمینه ندارند و برای همین دروغ ها هر روز درحال افزایش است و هر روز بیشتر از روز پیش مشت اینان در مقابل مردم ایران و جهانیان باز می شود.

به نظر من تبدیل دروغ بعنوان روش اداره کشور هم نشان خوف است و هم نشان زوال. اینها نه تنها از تجمع ها و راهپیمایی های خیابان که حتی از مچ بند سبز هنرمندان و ورزشکاران و جوانان نیز می ترسند.

باید به یاد داشته باشیم که در نبود جنبش این فساد و ظلم ساختاری و خودرایی ممکن بود برای مدت طولانی پنهان بماند ودر آینده کشور را در معرض خطرهای علاج ناپذیر قرار دهد.

خلاصه بگویم اینکه ما در مقابل میلیاردها انسان در مقر سازمان ملل بگوییم در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و اینهائی که زندانی هستند می خواسته اند پلیسها را بکشند و یا ترس خود را از مچ بند سبز ورزشکاران و هنرمندان نتوانیم پنهان کنیم نشان می دهد که جنبش در همه حال و همه جای ایران و جهان حضور دارد و اینان را راحت نمی گذارد و عرصه را آن چنان برای ظالمان تنگ کرده است که تصدیق بدیهیات از سوی اینان مساوی رها کردن قدرت خواهد بود وبه همین دلیل بسط آگاهی ها برای آینده کشور و جنبش نقش حیاتی دارد. نیروهای مسلحی که درآستانه روز قدس برای ترساندن مردم به خیابانها آورده شدند نشان می دهد که اقتدار گرایان از سرزندگی جنبش اطلاع کامل دارند. حالا اگر یک وزیر بی اختیاری تعادل خودرا در مقابل مچ بند سبز سینماگرها از دست می دهد نباید آنرا جدی گرفت.

به مساله ی اقتصادی بپردازیم. در کشور علاوه بر بحران سیاسی نشانه های آشکاری از بحران اقتصادی دیده می شود. نرخ ارز و طلا و توقف گشایش اعتبارها و کم شدن فروش نفت و اعتصاب ها در چند ماه اخیر در بازارهای کشور اتفاق افتاده است وبیکاری، تورم ومشکلات روز افزون معیشتی نیز کاملا برای مردم ملموس است. اما در مقابل گفته می شود این تحریم ها به نفع کشور است و ما تحریم ها را دور می زنیم و از این قبیل بحثها. نظر شما به عنوان کسی که در هشت سال از بحرانی ترین دوران کشور دولت را اداره کردید در باره بحران های فعلی اقتصادی و ادعاهای دولت چیست؟ 

بنده بلافاصله بعد از قطعنامه ۱۹۲۹ در یاداشتی گفتم که این قطعنامه و قطعنامه های قبلی قابل اجتناب بودند و گزافه گوئی هاو ماجراجوئی ها در سیاست خارجی برای استفاده داخلی منجر به صدور این قطعنامه و پیامدهای آن شد و متاسفانه هنوز هم رویه سابق ادامه دارد.

می شود سخنرانی هاو مواضع اخیر در نیو یورک را از زاویه تامین منافع ملی بین استادان و صاحبنظران و حتی کارشناسان زبده وزارت خارجه به بحث و گفتگو گذاشت تا معلوم شوداین مواضع چقدر به نفع مصالح ملی ما بوده است. البته ممکن است در قهوه خانه های بعضی از کشور های عربی به به و چه چه هم بشنویم. ولی اثرات واقعی این مواضع درسفره های محرومان و مستضعفان جامعه و بازار و اقتصاد ملی روز بروز بیشتر حس خواهد شد.

گذشته از خطرات امنیتی و اقتصادی بیرونی در داخل هم ما مشکل اساسی تری داریم که ممکن است در نگاه اول به نظر نیاید و آن کوتاه شدن دست کشور در استفاده از نیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است.

نطام امروز دچار توهمات خطرناکی است و مشغول خراب کردن همه پلهای کوچک و بزرگ پشت سر است و گرنه در داخل این معرکه بزرگ به فکر حذف روز گفتگوی تمدنها از تقویم های کشور نمی افتادند.همین اقدام به ظاهر کوچک به خوبی نگاه کوتاه نگرانه و جناحی را که کشور دچار آن شده است، بخوبی نشان می دهد.

حضرات فکر می کنند عرصه سیاست داخلی و خارجی مثل سر گذرهای کوچک محلات قدیمی است که با اشتلم و فحش و دعوا حریف را از میدان بدر می کردند. مشکل در این است که مقیاسها اشتباه گرفته شده است و بین منافع بزرگ ملی و منافع حقیرانه شخصی و صحنه پیچیده بین المللی و جدالهای کوچک سرمحله ای خلط شده است وگرنه با احتیاط و تدبیر بیشتر عمل می شد.

در این بین فریاد شعارهای ارزشی و دینی بیش از همیشه بلند است و من میگویم اگر واقعا اسلام و ایران برای ما اهمیت داشت این همه نیروهای نخبه را از نظام نمی رماندیم آیا امروز جای امین زاده باید در زندان باشد یا وزارت خارجه ؟ و آیا امروز صفائی فراهانی در زندان و بیمارستان باید باشد و یا در وزارت اقتصاد و دارایی؟

اقتدارگرایان خواه خوششان بیاید و یا بدشان بیایداکثریت نیروها و مدیرانی که امروز می توانستند در این بحران نقش آفرین باشند درحزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران واعتماد ملی و سایر تشکلهای مشابه هستند و در این بین مساله عمده دادستان کشور و سخنگوی قوه قضائیه و در حقیقت سخنگوی کل نظام اعلام غیر قانونی بودن این تشکیلات ها و دستگیری اعضای آنهاست.

بنده متاثر می شوم وقتی می بینم مدیران برجسته کشور عوض آنکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای آقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا. همه ما شاهد آن بوده ایم که بعضی از این مدیران در سطح اجرا چه معجزاتی آفریده اند. امروزهمه زنان و مردانی که گمنام و یا مشهور تحت تعقیب و یا در زندان هستند می توانستند گره های بسیار ازمشکلات کشور باز کنند.

بنده از روی دلسوزی توصیه میکنم که این روزهای سخت که سختتر هم خواهدشد تاجائی که میتوان آن هزاران مدیر و نیروی کار امدی که از همه دستگاهها تصفیه شدند مورد توجه قرار گیرند و از تجربیات آن ها استفاده شود. گرچه می دانم که نباید انتظار داشته باشم که میخ‌ آهنین رود در سنگ.

در مورد ادعاهای رسمی در مورد حل مشکلات کشور که زیاد این روزها از رسانه های رسمی شنیده می شود ،چه نظری دارید؟

در این باره باید بگویم شفافیت و اذعان بوجود بحران بخشی جدائی ناپذیر از راه حل است. با پوشاندن مسائل و رجزخوانی نفتی نخواهیم داشت که آنرا بر سر سفره های مردم ببریم و یا امنیت ایران عزیز را تامین کنیم.

دروغ و وارونه سازی حقایق باید متوقف شود تا ما همه مردم را پشت نظام داشته باشیم. باید بدانیم در دراز مدت برای مردم مهم تر از اسم حکومت تامین حقوق حقه آنان و احترام به کرامت ذاتی آنهاست. اگر می خواهید اسلام را حفظ کنید بطور عملی باید نشان بدهید که اسلام از تامین حقوق مردم و حق حاکمیت انان بر سرنوشت خود وحل مشکلات کشور عاجز نیست ومخالف ظلم وفساد و زورگوئی وفامیل بازی و اختناق است.

هیچ دولت و نظام سیاسی نمی تواتد جز با ایجاد وحدت بین ملت خود در خطرات جدی از خود دفاع کند. راه حل جذب مردم در این است که به آنها اطمینان داده شود که رای آنها دزدیده نخواهدشد و آنها خواهند بود که باید تصمیم بگیرند نماینده اشان در سازمان ملل چگونه سخن بگوید و با کدام کشور دوست باشد و با کدام دشمن. ونمایندگان آنها خواهند بود که تصمیم بگیرند چه زمانی ازدولتمداران حمایت کنند و چه زمانی استیضاح. وگرنه با دادن دو اطلاعیه متناقض دریک روز در مدح و ذم دولت مردم از جنبش سبز جدا نخواهند شد.

به تازگی یکی از سخنگویان موتلفه گفته است که باید بدنه مردم را از موسوی و خاتمی و کروبی جدا کنیم تا مشکل فتنه حل شود. به نظر می رسد این استراتژی تازه آقایان باشد. ارزیابی شما از استراتژی تازه شان چیست؟ 

به نظر من استراتژی عاقلانه ای است ولی مردم جذب تشکلهایی می شوند که مردم را بخاطر منافع خودشان با دگر سازیهای بی مورد خودی و ناخودی نکنند واز حقوق مردم دفاع کنند.

چه اشکالی دارد موتلفه هم از رسیدگی به نامه های حمزه کرمی و عبدالله مومنی و به دفاعیه آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی توجه و رسیدگی کند و هم مخالفت صریح خود را با شکنجه و اعتراف گیری و تواب سازی اعلام کند. و یا بعنوان یک حزب قدیمی به دستگیری غیر قانونی اغضای نهضت آزادی که آن هم یک تشکل و حزب قدیمی است اعتراض کند؟ مشکل موقعی حل می شود که ما چشممان را به تمایزهائی که خودی و ناخودی کردن ایجاد می کند ببندیم و از حق دفاع کنیم، حتی اگر به ضرر خودمان باشد. من یقین دارم اگر شهید بزرگوار عراقی امروز زنده بود از حق وعدالت دفاع می کرد حتی اگر به ضررخود ویا دوستانش بود.

 
 

لازم به ذکر است ۱۱۷۲ تن از بازداشت شدگان که به صورت فله‌ای بازداشت شده‌اند به دليل عدم وجود اسامی ايشان در اين ليست لحاظ نشده است.
خبرنگاران سبز/ حقوق بشر:

به گزارش واحد آمار خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) در طی نيمسال اول سالجاری ۱۶۳۰ نفر از فعالين سياسی و مدنی و شهروندان معترض بازداشت شدند. این در حالی است که احمدی‌نژاد در یکی از مصاحبه‌هایش در نیویورک مدعی شد که حتی یک نفر به دلیل اعتراض و راهپیمایی دستگیر و زندانی نشده است.

به گزارش واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ، در طی نيمسال اول ۲۵ فعال رسانه ای، فرهنگی و مطبوعاتی ۱۴۰ نفر از  اقلييت های مذهبی که شامل بهائيان، مسيحيان، اهل سنت و دراويش هستند بازداشت شدند.

در شش ماه نخست سالجاری هم چنين ۱۱۹ نفر از فعالين سياسی و مدنی و ۲۸ تن از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان بازداشت شدند.

در ادامه اين گزارش آمده است،  ۸۶ تن از فعال دانشجويی و ۴۵ فعال صنفی و کارگری که اکثرا معلمان را شامل می شود بازداشت شدند.

دست کم ۱۱۷۲ تن از شهروندان نيز در تجمعات مختلف اعتراضی توسط ارگان های انتظامی و امنيتی بازداشت شدند و ۱۳ نفر نيز تنها به دليل ارتباط خانوادگی با فعالين بازداشت و يا به گروگان گرفته شده اند.

لازم به ذکر است ۱۱۷۲ تن از بازداشت شدگان که  به صورت فله‌ای بازداشت شده‌اند به دليل عدم وجود اسامی ايشان در اين ليست لحاظ نشده است.

لیست کامل نام این افراد همراه با نوع فعالیت، محل بازداشت و تاریخ بازداشت را در اینجا بخوانید.

 
 

گروه گروه اهل قلم و مطبوعات به ديدارش می آمدند تا درس استقامت بگيرند، از او و خانواده‌ای که تحمل دوری او را نمود، نيلوفر دخت ۶ ساله اش که پس از ۹ ماه و اندی پدر را يافته بود، بر قامت پدر می پيچد و شب بدون بوسه پدر نمی‌خوابد، و از امام المسلمين می‌پرسد: گناه من چيست که از بوسه پدر محرومم کرديد؟ گناه پدر چيست؟ آيا سلاح به دست گرفته است؟ جز اين که در انتخابات در کنار يکی از نامزدهای تاييد شده خودتان ايستاد مگر کاری کرده است؟ به کجا می رويد؟
خبرنگاران سبز/ سیاست:
سید علی‌رضا بهشتی شیرازی، مشارو ارشد میرحسین موسوی، دو روز پیش با دادن وثیقه بعد از تحمل بیش از  ۹ ماه و ۹ روز زندان آزاد شد. مهدی خزعلی در وبگاه شخصی خود از دیدارش با او می‌نویسد و اینکه بی‌عدالتی و ستمگری کودتاگران و زندانی کردن انسانی میانه‌رو و خردگرا را تبدیل به آهنی سخت و ناآرام کرده است. گویی سیدعلی‌رضا بهشتی یک‌ بار دیگر برای جنبش سبز و همراهی با مردم ایران زاده شده است. در زیر این نوشته را بخوانید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ديشب به ديدار اسوه صبر و مقاومت، عليرضا بهشتی شيرازی رفتم، استوارتر از هميشه - چون کوه - اما نه به آرامش هميشه، ۹ ماه و ۹ روز زندان، در روح او فرزندی از جنس موج، از تبار دريا ، از قبيله خروش و قافله فرياد متولد کرده بود، اين بهشتی ديگر بهشتی آرام قبل نخواهد شد، او فرياد بلند آزاديخواهی و پرچم افراشته دموکراسی است.


گروه گروه اهل قلم و مطبوعات به ديدارش می آمدند تا درس استقامت بگيرند، از او و خانواده‌ای که تحمل دوری او را نمود، نيلوفر دخت ۶ ساله اش که پس از ۹ ماه و اندی پدر را يافته بود، بر قامت پدر می پيچد و شب بدون بوسه پدر نمی‌خوابد، و از امام المسلمين می‌پرسد: گناه من چيست که از بوسه پدر محرومم کرديد؟ گناه پدر چيست؟ آيا سلاح به دست گرفته است؟ جز اين که در انتخابات در کنار يکی از نامزدهای تاييد شده خودتان ايستاد مگر کاری کرده است؟ به کجا می رويد؟

عليرضا بهشتی از صاحبنظران و انديشمندان آرام و معتدل بود، اگر او را تحمل نکنيد، چه کسی را تحمل خواهيد کرد؟

بگذريم، آنچه من ديشب ديدم، پولاد آبديده بود، او را هر چه در کوره فرو بريد محکم تر می شود، که امام صادق عليه السلام فرمود: " ان المؤمن أشد من زبر الحديد، ان الحديد اذا أدخل النار تغير، و ان المؤمن لو قتل ثم نشر ثم قتل لم يتغير قلبه." آری مومن از آهن سخت‌تر است، آهن در آتش نرم شود و مومن اگر کشته شود و باز زنده شود و باز کشته شود، هرگز تغييری در قلبش پديد نيايد".

 
 

همچنین به گزارش خبرگزاری‌ها هفته پیش چهارشرکت نفتی بزرگ دیگر ( توتال فرانسه، استات اویل نروژ، انی ایتالیا، و رویال داچ شل انگلیسی-هلندی) نیز به دلیل فشارهای آمریکا از سرمایه‌گذاری در ایران منصرف شدند.
خبرنگاران سبز/ نفت و گاز/ تحریم‌ها:
به شمار شرکت‌هایی که به تحریم نفتی ایران می‌پیوندند هر روز افزوده می‌شود. آخرین این شرکت‌ها بزرگترین شرکت نفتی ترکیه به نام توپراس است که به گزارش وبگاه «اویل اکسپورت» به دلیل فشارهای مستقیم آمریکا تن به این کار داده است. این شرکت اعلام کرده است که کليه قراردادهای موجود خود با ايران را لغو کرده است.


وزير نفت ترکيه «تانار يلديز» با ذکر اینکه توپراس یک شرکت خصوصی است سعی کرده است از این تحریم فاصله بگیرد. وی گفته است:‌ «بخش خصوصی می‌تواند به معاملات خود ادامه دهد يا آنها را متوقف سازد. ترکيه هيچ ارتباطی با تحريم‌ها ندارد و دولت هيچ بيانيه‌ای در اين خصوص نداده است.»

این در حالی است که پيش از اين «احمد داود اوغلو» وزير امور خارجه ترکيه گفته بود: «هيچ کس نمی‌تواند ما را مجبور کند که در تحريم‌ها شرکت کنيم. ما روابط اقتصادی خود را با ايران توسعه می‌دهيم زيرا اين کار به سود منافع ملی ماست.»

همچنین به گزارش خبرگزاری‌ها هفته پیش چهارشرکت نفتی بزرگ دیگر ( توتال فرانسه، استات اویل نروژ، انی ایتالیا، و رویال داچ شل انگلیسی-هلندی) نیز به دلیل فشارهای آمریکا از سرمایه‌گذاری در ایران منصرف شدند.

ظاهرا مذاکرات آمریکا با دیگر شرکت‌های بزرگ نفتی در جریان است تا آن‌ها را نیز متقاعد به تحریم معامله با ایران کنند.

با وجود این هفته پیش، خبرگزاری‌ها گزارش دادند که شرکت رویال داچ شل در تابستان گذشته خرید نفت از ایران را افزایش داده است.

 
 

خبرنگاران سبز/آمار يا نقش مار؟:
در حالی روزهای یکشنبه و دوشنبه تیتر نخست اکثر خبرگزاری‌ها «دو میلیارد و دويست میلیون کامنت برای سخنرانی احمدی‌نژاد» در نیویورک بود که مطابق با آمار رسمی، تعداد کل کسانی که در دنیا به اینترنت دسترسی دارند، كمتر از دو ميليارد نفر و به عبارتى، میزان نفوذ اینترنت در دنیا ۲۴٫۷% است (نمودار میزان نفوذ)

فرزاد جمشیدی که به همراه احمدی‌نژاد، یکشنبه به ساوجبلاغ رفته بود، هنگام دعوت از احمدی‌نژاد برای سخنرانی، سفر وی به نیویورک را یادآور شد و گفت: در خبرگزاری  «فرانس ۲۴» که سخنان احمدی‌نژاد را پخش کرده است، حدود دو میلیارد و دویست میلیون کامنت درج شده است.

 
 

برآوردها نشان می دهد که طی ۳ تا ۵ سال آينده درياچه اروميه به کلی خشک خواهد شد. مديرکل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربی با اعلام اين مطلب به ما می گويد: در اين درياچه حدود ۱۰ تا ۱۵ ميليارد مترمکعب کمبود آب داريم و حجم نمک آن هم اکنون ۸ تا ۱۰ميليارد تن برآورد شده است که تبعات اقتصادی و اجتماعی تداوم روند فعلی و خشک شدن اين درياچه بالاتر از يک بمب اتمی در منطقه خواهد بود.
مرگ دریاچه، کاری از مانا نیستانی
خبرنگاران سبز/ جواد حاتمی:
يک روز «مرگ آرتميا»، روز ديگر «تغيير رنگ درياچه اروميه» و امروز هم «آخرين نفس های درياچه اروميه» تيتر خبرهای مرتبط با دومين تالاب آب شور جهان در کشور ماست.

اکنون مديرکل محيط زيست استان آذربايجان غربی صراحتا درياچه اروميه را به يک بمب نمکی تشبيه می‌کند که در صورت بی توجهی به آن ۸ تا ۱۰ ميليارد تن نمک را در منطقه پراکنده خواهد کرد. حادثه ای که می‌تواند با وزش بادهای حاوی نمک به سمت شهرها و زمين های کشاورزی اطراف مخرب باشد و همه چيز را از حيز انتفاع خارج کند.

باز هم خبرهای نگران کننده‌ای از مرگ درياچه اروميه به گوش می رسد، درياچه‌ای که به عنوان بيستمين درياچه بزرگ جهان با مساحتی حدود ۴۸۳ هزار هکتار يکی از مهم ترين و با ارزش ترين اکوسيستم های آبی و بزرگ‌ترين درياچه داخلی ايران به شمار می‌آيد. بحران زيست محيطی درياچه اروميه اين روزها به دنبال خشکسالی های متمادی و کاهش شديد سطح آب آن نگران کننده شده است.

وقتی کارشناس مسئول تالاب های سازمان حفاظت محيط زيست در گفت وگو با ايسنا اعلام می کند «متوسط سطح تراز آب درياچه ۳.۵ متر پايين تر از سطح درياهای آزاد است و ۱۳۰ هزار هکتار از درياچه اروميه به طور کامل شوره زار شده و با شرايط فعلی ديگر قابل بازگشت نيست» بر نگرانی هايمان افزوده می شود.

نگاهی به سابقه حمايتی درياچه اروميه
درياچه اروميه و جزاير متعدد آن به لحاظ ويژگی های منحصر به فرد اکولوژيکی از سال ۱۳۴۶ به عنوان منطقه حفاظت شده و از سال ۱۳۴۹ به عنوان پارک ملی مورد حفاظت قرار گرفته است. اين درياچه از سال ۱۳۵۴ به عنوان ذخيره گاه بيوسفر در برنامه انسان و کره مسکون سازمان يونسکو معرفی و در آن ثبت شد.

مديرکل محيط زيست استان آذربايجان غربی در معرفی بيشتر اين درياچه منحصر به فرد به ما می گويد: در سال ۱۳۵۴ درياچه اروميه و تعدادی از درياچه های آب شيرين جنوبی آن به علت دارا بودن معيارهای جهانی کنوانسيون حفاظت از تالاب ها (رامسر ۱۹۷۱) در ليست تالاب های کنوانسيون قرار گرفته و الان هم به دليل مشکلات زيست محيطی در ليست تالاب های در معرض تغييرات اکولوژيکی قرار دارد.

معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان حفاظت محيط زيست کشور هم در گفت وگو با خبرگزاری مهر، با تاکيد بر اين که درياچه اروميه دارای اهميت خاصی است، می گويد: اروميه بعد از بحر الميت، دومين تالاب آب شور و ششمين تالاب بزرگ جهان به لحاظ وسعت است. اين درياچه پارک ملی است و بالاترين رده حفاظتی درباره آن اعمال شده و نظام از سال ها قبل توجهی ويژه به اين منطقه کرده است.

«محمدجواد محمدی زاده» می افزايد: در بند الف ماده ۶۷ برنامه چهارم در خصوص مديريت زيست بومی تصميم گرفته شده که درياچه اروميه مصداق آن است.

اين درياچه که در استان های آذربايجان شرقی و غربی واقع شده يکی از زيست گاه های طبيعی مهم کشور و در عين حال جاذبه ای سياحتی و توريستی برای گردشگران بوده و برای ورزش های آبی چون شنا، قايقرانی و اسکی روی آب مناسب می باشد. از طرفی آب شور و شفابخش آن گردشگران زيادی را هم در فصول مختلف به سوی خود می کشاند و با داشتن «مينرال» در زمره کمياب ترين منابع طبيعی است.

متولی حفاظت از عرصه های زيست محيطی استان آذربايجان غربی هم در بيان اهميت درياچه اروميه به ما می گويد: اين درياچه به دليل شرايط جغرافيايی و توپوگرافی خاص خود به همراه رودخانه ها، دشت ها و مرغزارها جزئی از ثروت طبيعی استان های شمال غرب کشور به حساب می آيد.

مهندس «حسن عباس نژاد» با اشاره به اين که «آرتميا» از مهم ترين موجودات اين درياچه است که در سال های اخير حجم آن به حداقل ممکن رسيده است، می افزايد: از گونه های تهديد شده جهانی پرندگان در اين منطقه ثبت شده هم می توان به پليکان، پاخاکستری، باکلان کوچک، غاز پيشانی سفيد کوچک، عروس غاز، اردک مرمری، اردک سرسفيد، اردک بلوطی، خروس کولی دشتی، ميش مرغ و دليجه کوچک اشاره کرد.

خشکسالی
کارشناسان دلايل متعددی را برای وقوع بحران زيست محيطی در درياچه اروميه بيان می کنند. متخصصان محيط زيست هم با ابراز نگرانی از مرگ بخشی از اين درياچه، خشکسالی را اصلی ترين عامل تهديد اين زيست بوم منحصر به فرد می دانند.درياچه اروميه و اورال (ترکيه) در يک منطقه واقع شده اند. به دليل گرم شدن کره زمين درياچه های بسياری از جمله اورال خشک شده اند و به همين دليل سرنوشت مشابه درياچه اورال برای درياچه اروميه پيش بينی می شود.

دکتر «ناصر آق» استاد دانشگاه سهند تبريز در اين باره به فارس می  گويد: کارشناسان خشکی درياچه اروميه را از نوع چرخشی اعلام و اظهار کرده اند پس از ۱۰ سال به وضعيت عادی باز خواهد گشت ولی متاسفانه وضعيت درياچه اروميه با وجود گذشت ۱۲ سال از آغاز خشکسالی رو به وخامت گذاشته است.

به گفته وی بر اساس آمارهای موجود ۶۷ درصد از سهم عوامل موثر در خشک شدن اين درياچه مربوط به عوامل اقليمی و کاهش ميزان نزولات جوی، ۲۵ درصد مربوط به مصارف آب در بخش کشاورزی، ۵ درصد احداث سازه های هيدروليکی مانند سدها روی رودخانه های حوضه آبريز و ۳ درصد ساير عوامل است اين در شرايطی است که براساس تقسيم بندی ديگری، مهم ترين فاکتور دخالت انسان در خشک شدن درياچه اروميه با سهم ۹۰ درصدی مصرف آب در بخش کشاورزی است. اگرچه ساخت سدهای متعدد بر روی رودخانه های اطراف به ويژه زرينه رود، سيمينه رود، گدار و باراندوز نيز در نرسيدن آب کافی به بستر درياچه اروميه موثر بوده است ولی عده ای هم نگران تهديد شدن آن با رهاسازی فاضلاب هاvvی صنعتی و آلاينده هستند.

مهم ترين موضوعی هم که در سال های اخير به عنوان عامل بحران زيست محيطی در درياچه اروميه مطرح شده است احداث پل ميان گذر برای کاهش مسافت بين مراکز استان های آذربايجان غربی و شرقی بود. کارشناسان محيط زيست عبور بزرگراه شهيد کلانتری از درياچه اروميه را يکی از عوامل تخريب آن می دانند. برای احداث اين بزرگراه حدود ۱۴ کيلومتر خاک ريزی داخل درياچه صورت گرفته است.

دکتر «اسماعيل کهرم» استاد دانشگاه و کارشناس محيط زيست هم ۳ علت اصلی برای خشک شدن درياچه اروميه بيان می کند و به فارس می گويد: علاوه بر تاثير خشکسالی ها و سدسازی، احداث بزرگراه شهيد کلانتری اين درياچه را به دو قسمت تقسيم کرده که ۳۵ درصد در بالا و ۶۵ درصد در پايين جريان آب را متوقف کرده و شوری و نمک ها را در جنوب متمرکز کرده و آن قسمت باتلاقی می شود.

به گفته وی مختل شدن چرخه آب از شمال به جنوب درياچه باعث شده است که شوری بخش جنوبی آن به بيش از ۳۰۰ گرم در هر ليتر برسد و مهم ترين کانون زيستی اين درياچه با بحران مواجه شود.

«کهرم» تاکيد می کند: خشک شدن آب اين درياچه فاجعه ای است که اثرات بی نهايت مخرب بر اکوسيستم شمال غرب ايران و شرق ترکيه و شمال شرقی عراق خواهد داشت.

به گفته يک مسئول پس روی آب درياچه اروميه ازسال ۷۴ روند صعودی داشته و هم اکنون تراز آبی آن يک هزار و ۲۵۱ و هفت دهم متر است که نسبت به تراز اکولوژيک ۲ و چهار دهم متر نسبت به تراز حداکثر ارتفاع آن ۶ و ۶ دهم متر کمتر شده و تراز متوسط آب درياچه نيز در ۴۰ سال گذشته ۶ متر پايين تر آمده است.

مديرکل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربی به ما می گويد: در صورت تداوم شرايط حاکم بر حوضه آبريز درياچه، افزايش منابع مصرفی آب و توسعه سازه های ذخيره سازی آب در حوضه آبريز درياچه، نابودی کامل يکی از زيست بوم های باارزش جهانی را در ۳ تا ۵ سال آينده شاهد خواهيم بود.

«عباس نژاد» تبديل شدن ۲۵۰ هکتار از سطح درياچه به شوره زار، افزايش شوری آب، تلفات شديد پرندگان و گونه های گياهی حاشيه درياچه، تخريب اراضی کشاورزی و افزايش خسارت های اقتصادی، اجتماعی و تغيير و تاثير منفی بر اقليم منطقه را از اثرات زيانبار کاهش آب درياچه اروميه عنوان می کند.

دکتر «نظری دوست» مدير طرح ملی حفاظت از تالاب های ايران نيز در گفت وگو با ما اختلاف ۲.۸ متری تراز آب اين درياچه را نسبت به متوسط تراز آن دليلی بر شرايط نامناسب درياچه اروميه می داند و درباره تاثير احداث پل و ميان گذر ارتباطی بر روی اين درياچه می گويد: اين پل قبلا مطالعه و ارزيابی های زيست محيطی آن انجام و با صدور مجوزهای لازم احداث شده است. مشکل اصلی درياچه اروميه به کمبود آب ورودی به آن برمی گردد در حالی که اين جاده بيشتر روی تغيير الگوی آب درياچه تاثير داشته است و باعث رسوب گذاری، کم شدن جريان آب جديد و در برخی نقاط پر شدن بستر شده است ولی عمده مشکل به خشکسالی و بهره برداری از منابع آبی حوضه اين درياچه برمی گردد.

اين کارشناس و مقام مسئول تاثير اصلی پل و گذرگاه احداثی را محدود شدن گردش آب و جابه جايی رسوبات داخل درياچه می داند.

مهندس «باقرزاده کريمی» کارشناس مسئول تالاب های سازمان حفاظت محيط زيست نيز در گفت وگو با ايسنا با اشاره به اين که بحران درياچه اروميه زخم کهنه ای است که هم اکنون سر باز کرده است، می گويد: اين امر نتيجه ۳ دهه توسعه ناپايدار و بی رويه در منطقه است که بارگذاری غيرقابل تحملی را برای اين حوزه ايجاد کرده است.

وی با اعلام اين که طی سال های گذشته با وجود خشکسالی هر سال ۵ درصد به توليدات کشاورزی استان های حاشيه اين درياچه افزوده شده است می افزايد: اين امر نشان دهنده آن است که فشار بر منابع آبی اعم از آب های سطحی و زيرزمينی به شدت افزايش يافته است.

البته وی مدعی است کل بحران درياچه اروميه قابل حل نيست ولی تا جايی که مربوط به مسائل انسانی است می توان اين بحران را مديريت کرد.

بمب نمکی ۸ تا ۱۰ ميليارد تنی!
برآوردها نشان می دهد که طی ۳ تا ۵ سال آينده درياچه اروميه به کلی خشک خواهد شد.

مديرکل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربی با اعلام اين مطلب به ما می گويد: در اين درياچه حدود ۱۰ تا ۱۵ ميليارد مترمکعب کمبود آب داريم و حجم نمک آن هم اکنون ۸ تا ۱۰ميليارد تن برآورد شده است که تبعات اقتصادی و اجتماعی تداوم روند فعلی و خشک شدن اين درياچه بالاتر از يک بمب اتمی در منطقه خواهد بود.

«حسن عباس نژاد» پس روی آب در وسعت ۳ هزار کيلومترمربع، شوری بيش از حد آب و رسيدن آن به حد فوق اشباع را پيامدهای خشکسالی و کم آبی اين درياچه می داند و می افزايد: در حالی که متوسط شوری آب درياچه ۱۸۰ تا ۲۲۰ گرم در ليتر بوده اين رقم هم اکنون به بالای ۳۶۰ گرم در ليتر رسيده است.

وی به هم چسبيدگی جزاير درون اين درياچه و يکی شدن آن ها و از طرفی چسبيدن آن ها به سواحل را پيامد ديگر بحران زيست محيطی درياچه اروميه می داند و می گويد: متاسفانه شمارش معکوس برای مرگ درياچه اروميه آغاز شده است.

مديرکل حفاظت محيط زيست استان آذربايجان غربی درباره ورودی آب در شرايط فعلی به درياچه اروميه می گويد: ورودی آب در حال حاضر به اين درياچه صفر است وی تعداد رودخانه های دائمی و فصلی منتهی به اين درياچه را ۲۱ مورد اعلام می کند و می افزايد: ۳۹ مسير هم آب های سطحی را به اين درياچه منتقل می کنند ولی در حال حاضر هيچ کدام آب ندارد جالب توجه اين که در اين شرايط تبخير آب هم در درياچه اروميه از ۹۶۰ ميلی متر به ۱۳۰۰ ميلی متر افزايش يافته است.

با اين تفاسير چه بايد کرد؟ آيا بايد مرگ درياچه اروميه، اين تالاب مهم و باارزش را به نظاره نشست؟
منبع: خراسان

 
 

پيش از اين اتحاديه‌های کارگری در هلند، بريتانيا، فرانسه، اندونزی و فيليپين، به آقای اسانلو عضويت افتخاری داده‌اند. 
خبرنگاران سبز/ ایران در جهان/ حقوق بشر:
به گزارش رادیو فردا، اتحاديه کارگران حمل و نقل بلژيک، منصور اسانلو، رئيس زندانی هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، را به عضويت افتخاری خود درآورد.

اين اقدام در نشست شورای مرکزی اتحاديه کارگران حمل و نقل بلژيک صورت گرفت.

آقای اسانلو از سال ۱۳۸۶ به اتهام‌های امنيتی زندانی است و چند هفته پيش نيز دوباره محاکمه و به يک سال زندان ديگر محکوم شد.

اتحاديه کارگران حمل و نقل بلژيک اعلام کرد که در نامه‌ای به سفارت جمهوری اسلامی ايران در بروکسل، خواستار آزادی منصور اسانلو خواهد شد.

پيش از اين نيز اتحاديه های کارگری در هلند، بريتانيا، فرانسه، اندونزی و فيليپين، به آقای اسانلو عضويت افتخاری داده اند.

 
 

حکومت دينی، سياست شرعی و علم نقلی می‌خواهد. و اين مهم با علم سکولار بر نمی‌آيد. راز اينکه رهبر جمهوری اسلامی سردمدار و پرچمدار بومی کردن يعنی نقلی کردن علوم انسانی شده است همين است. اين علوم آشکارا به جايگاه او حمله می‌برند واز اينروست که دايره‌ی دشمنان ولايت فقيه در چشم او توسعه يافته است و از عاميان وعالمان و مومنان و کافران گذشته، خود علم را هم در کام کشيده است.
خبرنگاران سبز/ اندیشه:
يکم. سوءظن حاکمان کنونی ايران به علوم انسانی يک دليل بيشتر ندارد و آن اينکه اين علوم سکولارند. آنان توقع دارند که علوم انسانی در مقام تحليل و تبيين احوال فرد و اجتماع انسانی، مفاهيمی چون اراده خدا و روح، و نيز آموزه‌های درون دينی را به کار گيرند و چون چنين نمی‌کنند مورد بی مهری حاکمان و عالمان دين قرار می گيرند.

امروزه علماء اقتصاد فی المثل، برای توضيح کمی و فزونی نرخ ارزاق، به اراده باری توسل نمی‌جويند اما متکلمان پيشين رسما در کتاب‌های کلامی از " اسعار" (نرخ‌ها) ياد می‌کردند و آنها را در زمره مسائل کلامی در می‌آوردند. همچنين مورخان سکولار در تحليل ظهور انبياء، هيچگاه پای اراده الهی را به ميان نمی‌آورند، و بدون اينکه در نفی و اثبات دخالت خدا سخنی بگويند، رويه زمينی، مادی، تاريخی و علمی (و سکولار) آن حادثه را باز می‌کاوند. بديهی است که با اين کار ذائقه‌ی دينداران را شيرين نمی‌کنند.

آيت الله خمينی اصرار داشت که انقلاب اسلامی سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت" کار خدا" بود و اين درست همان چيزی است که يک جامعه شناس مدرن آنرا در نمی‌يابد و برنمی‌تابد. يکی از جامعه شناسان و استادان بنام دانشگاه تهران برای من می‌گفت که در لندن خطابه علمی مبسوطی در باب عوامل دخيل در بسيج نيروهای مردمی در انقلاب ايراد کرده و همه فنون و رموز را به کار گرفته تا کيفيت وقوع آن قيام بزرگ را تبيين کند. پس از پايان خطابه، روحانی جوانی برخاسته و به او گفته است، با همه اينها، انقلاب ما يک "انقلاب الهی" بود، يعنی نهنگی بود که در تور خرد تحليل جامعه شناسان نمی‌افتد.

فيلسوفان متافيزيسين شايد بتوانند مقوله اراده الهی را سامانی فلسفی دهند و در کنار تبيين علمی از انقلاب، تبيينی متافيزيکی هم بنشانند، اما اين مقدار، خاطر حاکمان و عالمان دين را ابدا راضی نمی‌کند. آنان بسی بيش از اين می‌خواهند، آنان به علم انسانی عقلی و تجربی بدگمان‌اند، و خواهان بناکردن علوم انسانی نقلی‌اند. يعنی علومی که از دل متون مقدس استخراج شوند و احوال فرد و جامعه را برای هميشه و بنحو صادق بازگويند.

آيت الله جوادی آملی ديری است که درين وادی گام می‌زند. و به بانگ بلند می‌گويد اگر ما از يک حديث "لا تنقض اليقين بالشک" ( يقين خود را با شک مشکن) توانسته‌ايم باب عظيمی بنام استصحاب را در اصول فقه باز کنيم و آن همه دقايق و ظرائف فقهی و اصولی از آن بيرون آوريم، چرا نتوانيم از يک حديث در باب زراعت، علم کشاورزی را بيرون آوريم و يا از آيات مربوط به کشتی نوح، علم کشتی سازی را، و يا از احاديث ديگر ، علوم تربيتی را و قس عليهذا.

کرسی‌های نظريه پردازی _ که از بدايع ابداعات جمهوری اسلامی‌اند_ منظور و مقصدی غير از اين نداشتند و ندارند و می‌خواهند با همين شيوه ها علم‌های نو بسازند و نظريه بپردازند تا چشم دشمنان را کور و دل دوستان را مسرور سازند!

حتی اگر کار به همين جا ختم می‌شد باز قابل تحمل بود: که قومی بنشينند و علوم انسانی نقلی بنا کنند و قوم ديگر علوم انسانی تجربی و عقلی. اما گويا عطش حاکمان بدين مقدار هم فرو نمی‌نشيند. آنان خواستار طرد قاطع علوم انسانی عقلی وتاسيس علوم انسانی نقلی‌اند وهمين علوم انسانی نقلی است که نام علوم انسانی اسلامی و بومی را به خود گرفته است.

دوم. نقلی کردن علوم انسانی، آخرين سنگر مقاومت در برابر سکولاريزاسيون است. فلسفه يونانی از زمانی که وارد سرزمينهای اسلامی شد، سکولار(غير دينی) بود وغير دينی ماند. نه مبانی‌اش(مانند اصل عليت و ...) برگرفته از دين بود نه مسائلش، نه فروعش و نه اصولش. و سرّ سرّ مخالفت فقيهان و عارفان با فلسفه، همين بود که آنرا مهمانی بيگانه و ناخوانده می‌يافتند، و هرچندگاه با آن به ستيز برمی‌خاستند . (حساب علم کلام البته از فلسفه جدا است). معتزله هم که علم اخلاق مستقل از دين (سکولار) بنا کردند هرگز مقبول عامه مسلمين نيفتادند. تعبير "فلسفه اسلامی" را فيلسوفان مسلمان نساختند و بکار نبردند. اين ترکيب دست پخت مستشرقانی بود که برای طبقه‌بندی دستاوردهای شرقيان، جعبه‌هايی ارزان و آسان می‌خواستند.

علوم طبيعی – تجربی هم از ابتدای تولدشان سکولار بودند و سکولار ماندند. علماء دين اگر گاه هوس "اسلامی" کردن فلسفه را در سر می‌پروراندند، در مورد علوم طبيعی هيچگاه بدين وسوسه نيفتادند. کسی از نجوم اسلامی يا فيزيک بومی يا زمين شناسی نقلی دم نزد و به دفاع از آنها برنخاست. لکن علوم انسانی از اين بخت برخوردار نبودند. عالمان دين همواره می‌پنداشتند که اين علوم پا در کفش آنان کرده‌اند و دور را از دست آنان گرفته‌اند و رقيب ايشان شده‌اند. بخصوص مارکسيسم " کافر" که جوانان را در کشور شکار می‌کرد و بر بدگمانی عالمان دين می‌افزود.

بر اثر اين رقابت‌ها، دشمنی‌ها و بدگمانی‌ها بود که در انقلاب فرهنگی سالهای پنجاه و هشت ‑ پنجاه و نه، غريوهای استغنا برخاست که: ما که "فلسفه اسلامی" داريم به علوم انسانی غربی حاجت نداريم. هنوز صدای آيت‌الله جوادی آملی در گوش من است که در ستاد انقلاب فرهنگی می‌گفت هر چه علوم انسانی می‌گويند بالقوه القريبه من الفعل در فلسفه اسلامی هست. و دليلش هم يکی اين بود که بوعلی گفته است مرد و زن دو صنف‌اند از يک نوع، نه دو نوع (!) و دليل ديگرش هم اين بود که رابطه نماز استسقا با باران را فلسفه می‌تواند توضيح دهد نه علوم انسانی .

اين غريوها و داعيه‌ها عاقبت به آنجا انجاميد که چند جلد کتاب در "روانشناسی اسلامی" و "جامعه شناسی اسلامی" و... در قم نوشته شد و چون چاه معرفتشان خشکيد، ديگر از اين مقوله دم نزدند و کار را به کاردانان سپردند. انصاف بايد داد که ستاد انقلاب فرهنگی هم در فرونشاندن آن شعله‌های دانش‌سوز و آن ياوه‌های دانش‌ستيز نقش عظيمی داشت. اکنون که علوم انسانی را دوباره به صحنه آورده‌اند و از هر کرانه تير طعن بر آنها می‌بارد، لاجرم علتی تازه در کار است:

اگر علوم انسانی سکولار (غير دينی) باشد، علم سياست هم سکولار خواهد شد و از سکولار شدن علم سياست تا سکولار شدن خود سياست نيم ذراع بيش راه نيست. برخاستن اين غوغاها و غريوها ناگهان پس از زندانی کردن و محاکمه‌ی فرمايشی و فرسايشی سعيد حجاريان گواهی گويا بر اين تحليل است.

حکومت دينی، سياست شرعی و علم نقلی می‌خواهد. و اين مهم با علم سکولار بر نمی‌آيد. راز اينکه رهبر جمهوری اسلامی سردمدار و پرچمدار بومی کردن يعنی نقلی کردن علوم انسانی شده است همين است. اين علوم آشکارا به جايگاه او حمله می‌برند واز اينروست که دايره‌ی دشمنان ولايت فقيه در چشم او توسعه يافته است و از عاميان وعالمان و مومنان و کافران گذشته، خود علم را هم در کام کشيده است.

سوم. در تدوين و تاسيس علم انسانی نقلی (روانشناسی نقلی، اقتصاد نقلی، تاريخ نقلی ... يعنی برگرفته از متون دينی) با عالمان دين نزاع نبايد کرد. و به نحو پيشينی از امتناع آن سخن نبايد گفت. بگذار آنها هم قرعه تجربت به نام علم انسانی بيفکنند و بخت خود را بيازمايند. تيزبينان شايد در اين آزمون حاصلی و فايدتی نبينند و آن را سقف زدن بر تفکر و در قفس نهادن مرغ خرد بشمارند، اما چه فايده از اين بيشتر که توانايی اين طايفه در ترازوی تحقيق توزين شود و حديث فضل و آدابشان به گوش ها برسد و

به بانگ چنگ بگويند آن حکايت‌ها / که از نهفتن آن ديگ سينه می‌زد جوش

تا همگان در حقشان داوری کنند و نمره از دست خلايق بگيرند. من اين را از سر نيکخواهی می‌گويم و ذره‌ای قصد تخفيف ندارم.

اما توصيه من به عالمان علم پرور اين است که اولا اين کار را به دست خردمندان و کاردانان بسپارند و غوغائيان و سودائيان را در جمع خود راه ندهند و از ابرهای خشک انتظار باران نبرند. ناپختگان و خامانی چون فلانی و فلانی ...( در شواری انقلاب فرهنگی و ...) که حقا و انصافا جز نقش باطل زدن و مشق بطالت کردن و درس جهالت دادن، هنری ندارند اندک اعتبار آن طرح و برنامه را هم زايل خواهند کرد.

ثانيا، علم دوستان علم پرور، با دامن در کشيدن از سياست، چندی به جد، فلسفه و تاريخ علم را در مطالعه گيرند و از کيفيت تکوين و تولد علوم، نيک با خبر شوند. و زايمان دردناک دانش را از مادر تجربه، شهود، رياضيات، نقد، تفکر، بخت و اقبال مشاهده کنند تا شتاب زده و نا آزموده در اين دريای پرتلاطم جهش نکنند و بی گدار به آب نزنند و مويز را قبل از غوره نخواهند. بل فروتنانه و قدرشناسانه دستآوردهای ديگران را به ديده تامل بنگرند و مقراض به احتياط بزنند مبادا شاهبال خرد را ببرند.

ثالثا، از ميدان مسابقه نگريزند و درعين آزاد نهادن علوم وعالمان ديگر، علوم نقلی خويش را عرضه کنند. از ابتدا بنا را بر حذف و طرد ديگر عالمان نهادن و ميدان مسابقه را از رقيب خالی کردن و خود را برنده مسابقه اعلام نمودن، شرط معرفت و مروت نيست و نام نيک بر جای نخواهد نهاد. دانشگاه‌ها و حوزه‌های کشور زيان نمی‌کنند اگر رقابت اين دو گونه علم انسانی: عقلی و تجربی / نقلی و بومی را ببينند و بيازمايند. وحدت حوزه و دانشگاه که سالهاست از آن سخن می‌رود و به قصه‌ی بلند بی‌حاصلی بدل شده است، به گمان من راهی غير از اين ندارد که اين دو نهاد با حريت و جديت به نقد يکديگر بپردازند و در اين نقادی از يکديگر بياموزند و يکديگر را بپالايند آنگاه آنکه از نقد شدن می‌گريزد برگه‌ی عجز و مرگ خود را امضا می‌کند.

چهارم. سالها تدريس و تحقيق در فلسفه علوم انسانی و تجربی و آشنايی با راز و ناز اين فنون، و موضوع و مناهج و مبانی آنها به من می‌گويد که عزم بر بنا نهادن "علوم انسانی ديگر" آن هم بر پايه متن مقدس، بی باکی بی نهايت لازم دارد. لذا در اينجا می‌خواهم تنها يک نکته فنی و تحقيقی را با بانيان علوم بومی در ميان بگذارم:

چنانکه در "قبض و بسط تئوريک شريعت" به تفصيل آورده‌ام، معرفت دينی (يعنی فهم جمعی ما از متون دينی) مستقل و مستغنی از معارف بشری نيست. بنابراين حتی استخراج "مبانی علوم انسانی از قرآن کريم"، ( چنانکه رهبر کشور می خواهد) فقط با مدد علوم انسانی ميسر است. اين دور منطقی را تنها با قبول تقدم علوم انسانی بر علوم دينی می‌توان از ميان برداشت. فی المثل تحقيق در تاريخ اعراب و زبان و فرهنگشان (که شرط درک درست آموزه های دينی است) جز از طريق آنتروپولوژی و جامعه شناسی تاريخی که مستقل از دين است، ممکن نخواهد شد.

توجه به اين دقيقه، نشان می‌دهد که دستاوردهای علوم انسانی سکولار به هيچ روی بيهوده و نا کار آمد نيستند و در گشودن قفل معرفت دينی، چون کليدی زرين و اجتناب ناپذير به کار می‌آيند.

ابن خلدون که پيشرو و موسس علم تاريخ سکولار بود و بنای فهم تاريخ را نه بر فهم اراده الهی و نه بر معجزات نادر و نامتيقن، بل بر تعامل و تقابل نيروهای جمعی نهاد، نيک می‌دانست که حتی برای فهم دين هم حاجت به درکی غير دينی از تاريخ داريم.

حوزه‌های علميه، اگر بخواهند علم انسانی بومی بنا کنند، پيشنهاد من اين است که از علم تاريخ بيآغازند يعنی بکوشند يک "علم تاريخ بومی شده" پديد آورند و روش و بينش خود را ( در باب انسان و جهان و ...) در اين علم بيازمايند و به ديگران عرضه کنند. از ابتدا سراغ علوم تجربی چون جامعه شناسی و اقتصاد رفتن کار را بر آنان دشوارتر خواهد کرد. آنگاه خواهند ديد که فلسفه بوعلی يا روايات کافی يا عرفان ابن عربی، چه قدر آنان را در فهم تاريخ ياری خواهد کرد و از "مبانی ماترياليستی" ديگران بی نياز خواهد نمود. شنای در اين دريا ، مقدمه شناگری در درياهای ديگر خواهد بود:

زين روش بر اوج انور می روی
ای برادر، گر بر آذر می روی

عبدالکريم سروش
مهر ماه ۱۳۸۹

 
 

در باره جایگاه خدشه ناپذیر و بزرگ استاد شجریان که در همراهی با مردم ستم‌دیده خود را صدای خس و خاشاک نامید نیازی به نوشتن نیست ولی در باره اینکه علی‌رضا افتخاری به خودش حق می‌دهد برای بزرگ‌تر و استاد خویش تعیین تکلیف کند می‌توان مقالات فراوان نوشت، بخصوص که وی واکنش‌های صورت گرفته به رفتار پیشین وی را از سر حسادت خوانده است. نمی‌دانیم آیا وی معنی حسادت را بدرستی می‌داند یا خیر ولی حتما باید دریافته باشد که به زبان آوردن همین واژه شاید راز رفتار و گفتار بی‌ادبانه و نامعقول وی در این چند هفته اخیر باشد.
خبرنگاران سبز/ فرهنگ و ادب/ عرفان خیراندیش:
علی‌رضا افتخاری چند پیش در ملاقات با احمدی‌نژاد به گرمی وی را در آغوش کشید و این سرآغاز سرازیر شدن انتقاد از او شد. واکنش اولیه او این بود که من همه را دوست دارم و ادب اقتضا می‌کرد که احمدی‌نژاد را محترم بدارم. حتی اگر مخالف دلیل (یا توجیه) ایشان باشیم باز هم به سبب احترام به انتخاب افراد می‌شود این اظهارنظر را شنید و گذشت و گرایش‌های وی را به گونه دیگری به خاطر سپرد.

ولی اخیرا وی در مصاحبه با رسانه‌‌ها دولت کودتانشانده (که ظاهرا از نظر آقای افتخاری اینگونه نیست) سخنانی بر زبان رانده که نه در حد جایگاه هنری اوست و نه همخوان با ادبی که او با پناه‌ گرفتن در آن کوشیده بود هم آغوشی‌اش با احمدی‌نژاد را توجیه کند. وی در واکنش به شایعاتی مبنی بر خروج وی از ایران می‌گوید که وی هر چه امروز دارد از این انقلاب و مردم دارد و قصد خروج از کشور را ندارد. باز هم بر این سخن نمی‌توان خرده گرفت و اتفاقا درست هم هست.

درست است: این انقلاب، هنرمندان غیرهمراه با خود را میدان و نامی نداد تا هنرمندان ناب بدرستی به مردم شناسانده شوند. اما وی از این فراتر می‌رود و با اشاره غیر مستقیم به استاد موسیقی و آواز محمدرضا شجریان می‌گوید: «مانند کسانی نیستم که با این انقلاب در دل‌های مردم جا گرفتند و بعد به آنها پشت کردند.» و باز هم گستاخی و درشت‌گویی بی‌ادبانه را از این نیز فراتر می‌برد و می‌گوید: «کسی حق ندارد بگوید اثر من از رسانه ملی پخش نشود.»

در باره جایگاه خدشه ناپذیر و بزرگ استاد شجریان که در همراهی با مردم ستم‌دیده خود را صدای خس و خاشاک نامید نیازی به نوشتن نیست ولی در باره اینکه علی‌رضا افتخاری به خودش حق می‌دهد برای بزرگ‌تر و استاد خویش تعیین تکلیف کند می‌توان مقالات فراوان نوشت، بخصوص که وی واکنش‌های صورت گرفته به رفتار پیشین وی را از سر حسادت خوانده است. نمی‌دانیم آیا وی معنی حسادت را بدرستی می‌داند یا خیر ولی حتما باید دریافته باشد که به زبان آوردن همین واژه شاید راز رفتار و گفتار بی‌ادبانه و نامعقول وی در این چند هفته اخیر باشد.

بعد از آ‌نکه استاد بزرگ محمدرضا شجریان خود را صدای خس و خاشاک خواند و صدا و سیمای کودتا را از سوءاستفاده از آثار او منع کرد و صدای و سیما ضد مردم پخش ربنای استاد شجریان در ماه رمضان را قطع کرد آن‌گاه جایگاه والای استاد هر روز رفیع‌تر شد و استاد شجریان از یک هنرمند آواز به یک همراه صادق و تاریخی مردم تبدیل شد و برای همیشه نامش را در کنار هنرمندانی که تنها به هنر نیاندیشیدند و دردهای مردم خود را نیز دیدند و خواندند (همان‌طور که استاد آواز "تفنگت را زمین بگذار"‌و "آزادی" پس از کودتای سال گذشته خواند) ثبت شد. آری، ما هم باور داریم که این گفته‌ها از سر حسادت است و حسود همیشه به خود آسیب می‌رساند همان‌گونه که افتخاری این‌کار را کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتنی است که خبرنگاران سبز پیش از این با بازنشر یک مقاله در انتقاد از برخوردهای صورت گرفته با اظهارات پیشین افتخاری حق آزادی انتخاب ایشان را محترم داشته بود. (در اینجا).

خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت یا مخالفت با این نوشته‌ها را منتشر کند

 
 

از جمله اين موارد می‌توان به حمله‌های پياپی به کشتی های نفتی و باری در خليج فارس در آغاز بصورت نامشخص و نهايتا بصورت آشکار و تلاش برای مسدود کردن تنگه هرمز، انفجارهای گسترده درپالايشگاه‌های منطقه و اختلال اساسی در توليد و صدور نفت کشورها برای ایجاد يک بحران انرژی در جهان ، بحرانی کردن وضعيت منطقه و به آتش کشيدن خاورميانه، تسريع در پروژه درگير شدن با اسرائيل در يک جنگ تمام عيار و تلاش برای درگير کردن بسياری از کشورها در يک غائله جهانی است.
اختصاصی خبرنگاران سبز/ کارشناسان ایران سبز:
پس از تلاش گسترده سپاه پاسداران برای تسلط مطلق بر فضای سياسی و اقتصادی کشور و نيز توسعه طلبی‌های اتمی، جامعه جهانی تحريم‌هايی مشخص را عليه دولت حاکم وضع کرد تا آنها را به متابعت از قوانين بين المللی وادارد. اما از آنجاییکه حکومت اسلامی مشروعيت ملی خود را از دست داده  و مبنای ماندگاری خود را بر اعمال زور در داخل و گردنکشی در عرصه جهانی استوار ساخته روز به روز بر تنش‌ها و بحران‌ها افزوده شده و چشم انداز اميدبخشی که ناشی از تنبه و تسليم حکومت در برابر اراده ملی باشد ديده نمی شود.

 بر اساس گزارش‌های دريافتی از کارشناسان ايران سبز بحران مشروعيت و گسترش تحريم‌ها همزمان با اجرای قانون هدفمند سازی يارانه‌ها، نظاميان حاکم را به صرافت انداخته تا با اجرای سناريويی خطرناک بکوشند تا علاوه بر کاستن از برخی فشارها به دولت، بهانه‌ای برای متهم ساختن بيشتر جنبش سبز در پديد آمدن مشکلات و نيز هجوم سياسی و رسانه‌ای به دولت‌های غربی بویژه اتحاديه اروپا به دست آورند و مسئوليت بحران‌های ناشی از سوء مديريت و تشنج آفرينی داخلی و بين المللی خود را به گردن آنها اندازند.

اين پروژه  که از سر اضطرار و استيصال حکومت طراحی شده عملا با بقای نظام حاکم ارتباط ذاتی يافته و برنامه ريزان حکومت نظامی و امنيتی ايران وضعيت کلی و چشم انداز نهايی خود را در آن ترسيم کرده‌اند.

 بر مبنای اين گزارش، فاز نخست اين پروژه  برای توجيه نابخردی حاکمان کشور، با متهم سازی دولت‌های غربی به مقابله اقتصادی با "ملت ايران" از طريق مصاحبه و خبرسازی اجرا می‌شود. در اين رابطه تمامی اعتراض‌های پيش رو به از هم گسيختگی سياسی و اقتصادی ناشی از حذف يارانه ها‌، به تلاش دولت‌های غربی برای مقابله با نظام اسلامی تعبير خواهد شد و فعالان جنبش سبز  بيش از پيش به عنوان عوامل داخلی، به همکاری با دولت‌های خارجی متهم می‌شوند.

بنابراین، جو تبليغاتی مسموم و غيرواقعی بر ضد دولت‌های غربی و جنبش سبز به راه خواهد افتاد و بخش رسانه‌ای حکومت موظف به بمباران خبری فضای اجتماعی در تمامی بخش‌های خبری و تحليلی شده است. اين فاز از هم اکنون فعاليت خود را آغاز کرده و در عين حال برخی از فعالان اقتصادی بازار احضار يا دعوت شده‌اند که از طريق تطميع يا تهديد همراهی کامل خود را با برنامه های اقتصادی-امنيتی حکومت اعلام کنند.

در بخش دوم مقرر شده  تا در صورت شدت يافتن اعتراض‌ها،  حکومت صرفا در موارد بسيار کوچک و غير موثری انعطاف نشان دهد و با بزرگ‌نمايی اين از خود گذشتگی! اعلام کند که برای رفاه حال مردم از منافع خود چشم‌پوشی می‌کند و در عين حال چنانچه گروه‌های معترض دست از اعتراض بر ندارند ثابت کرده‌اند که عوامل بيگانگان هستند و صرفا اغراض سياسی دارند و بنابر اين حکومت حق سرکوب آنها را خواهد داشت. در اين بخش از پروژه استقرار نيروهای نظامی و امنيتی در سطح شهرها پيش بينی شده و تلاش برای پيشگيری از هر نوع اعتراض خيابانی از همان ابتدا صورت می‌پذيرد.

بخش سوم طرح حاکميت، تبليغات گسترده جهانی در ارتباط با سرکوب اعتراض‌های مردمی در پی بروز مشکلات اقتصادی است و اعلام مکرر اين جمله که " وقايع داخلی ايران ناشی از فشار اقتصادی ظالمانه کشورهای غربی است و برای رها شدن از اين بحران، ملت‌های جهان دولت‌های خود را تحت فشار قرار دهند تا تحريم‌های اقتصادی عليه " ملت ايران" لغو شود! برای اجرايی شدن اين برنامه نمايندگی‌های حکومت در خارج کشور، شبکه‌های برون مرزی صدا و سيما و همچنين دفتر نمايندگی ايران در سازمان ملل اقدام‌های مشترکی را پی‌ريزی و آماده کرده‌اند تا ضمن ارتباط دادن بحران‌های داخلی به منشاء خارجی، هدف اصلی را که نجات سپاه پاسداران از تحريمهای اتمی است تحقق بخشند، سرکوب های داخلی را توجيه کنند، و نهايتا با تبرئه رفتارهای جنايتکارانه خويش جهان را مقصر قلمداد نمايند و به زعم خود فتنه را ريشه کن کنند.

درصورت تداوم بحران داخلی ناشی از حذف يارانه‌ها، فاز چهارم اين برنامه که فاز نهايی است عملياتی می‌شود که نمايشی از اوج حماقت حاکميت بشمار می‌رود . اين برنامه زمانی به اجرا در می‌آيد که حاکميت توان  کنترل اوضاع داخلی را نداشته باشد و با تمام توان به بحران بين المللی نيازمند شود. زيرا مقام‌های درون حاکميت تصميم خود را برای تداوم متهم سازی دروغين غرب در مسائل ايران اتخاذ کرده و به شدت در پی پر رنگ تر ساختن آن هستند.

به این دلیل که  بخش عمده‌ای از تئوری توطئه حکومت اسلامی بر اين مبنا استوار شده و امکان عقب گرد را از خود ساقط کرده‌اند و بخش اصلی نيروهای طرفدار خويش را با همين شعارها مسخ کرده‌اند، در صورت عدم توفيق در مهار اعتراض‌ها واطمينان يافتن از عدم بقای فرقه حاکم، پيش بينی‌هايی برای تهديد و حمله به منافع دولت‌های غربی صورت پذيرفته که با توجه به شدت وقايع پيش رو به اجرا در خواهد آمد.

از جمله اين موارد می‌توان به حمله‌های پياپی به کشتی های نفتی و باری در خليج فارس در آغاز بصورت نامشخص و نهايتا بصورت آشکار و تلاش برای مسدود کردن تنگه هرمز، انفجارهای گسترده درپالايشگاه‌های منطقه و اختلال اساسی در توليد و صدور نفت کشورها برای ایجاد يک بحران انرژی در جهان ، بحرانی کردن وضعيت منطقه و به آتش کشيدن خاورميانه، تسريع در پروژه درگير شدن با اسرائيل در يک جنگ تمام عيار و تلاش برای درگير کردن بسياری از کشورها در يک غائله جهانی است. بر اساس برخی گزارش‌ها گروهی از عوامل حکومت اسلامی در داخل و خارج کشور نيز برای اجرای عمليات انتحاری عليه منافع غرب تحت تعليم و آموزش قرار گرفته‌اند که در موقع تشخيص رهبران نظام بزرگترين شبکه تروريسم دولتی را فعال می‌کنند.

طبق گزارش‌های موثق، اين پروژه در اتاق فکر نيروهای امنيتی حاکم مورد تصويب قرار گرفته و به هنگام ضرورت فاز به فاز عملياتی خواهد شد. کميته مشترکی از بيت رهبری ايران، نيروهای امنيتی و سپاه پاسداران  تحت عنوان" کميته مديريت بحران نظام"  تشخيص زمان و چگونگی اجرای اين پروژه را بر عهده دارند. لازم به ياد آوری است که اين پروژه شامل جزييات ديگری نيزمی‌باشد که پس ازتکميل مستندات از سوی کارشناسان ايران سبز منتشر خواهد شد. ضمنا از اشاره به پاره‌ای اطلاعات که می توانست منابع خبری را با مشکل مواجه سازد خودداری شده است.

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته