-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 10/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

يك «سگ ولگرد» به جانم افتاده . من زارتر از خودش را گير آورد. آن هم بعد از پنجاه شصت سال. سگه هنوزنمرده. اما مسیر آوارگی‌اش را به سمت فکرهای من تغییر داده است. و من تلاش رقت‌انگیزی برای فرار می‌کنم.

اما از آن‌جایی که همه ناچار به اجرای نقش رقت‌انگیزی هستیم، بهتر است درگیرش نشوم. منظورم همه ماست که فکر می‌کنیم متفاوت از همیم و در آخر دوربین فیلم‌برداری مچ همه‌مان را در حال جلق‌زدن با تفاوت گرفته است. یک نفر را می‌شناسم که به آلت جلقش صورت رسمی‌بخشیده و تمام نوشته‌هایش را زیر عنوان تفاوت گرد آورده است.

من هم با نوشتن از جلق‌زدن، از چنگ جلق‌زدن خلاص نمی‌شوم. و شاید مثل شخص تفاوت، روزی نوشته‌ام را رسمی‌کنم.


اما عده‌ای از رفقای شخص تفاوت، تقاضای من را که منتشر شدن نوشته‌ام در مقر انتشار نوشته‌های آن‌هاست رد می‌کنند، به دلایل؟ و من از آنجایی که عضو هیچ گروه و جریان خاصی نیستم با تیر کمانی نوشته‌ام را به سوی مقرشان شلیک می‌کنم. در خیال. مبارزه فردی. که تخمی‌تر از خودش، خودش است.

این قضیه تا آن‌جا پیش می‌رود که من تصمیم می‌گیرم در زمستان، که فصل اولین و آخرین تولدم است، دمم را به سختی روی کولم بگذارم و از کشور خارج شوم. و احتمالا پس از زندگی در خارج از کشور من میل خواهم داشت که انتهای دمم را ببرم. چون در انتهای آن همان کرم‌هایی مشغول به کارند که مرا به گذشته‌ام بر می‌گردانند.

میل نافرجامی ‌در انتظارم است. من هم در گذشته مثل دیگران هیچ گهی نبوده‌ام. تا جایی که به خاطر دارم همیشه گذشته‌ام را طوری تداعی کردم که انگار در یک مستراح عمومی ‌بین جاده‌ای گذشته است. گذشته‌ام، امروز هم توی یک مستراح بین جاده‌ای جا مانده است. جایی که صف طویلی به انتظار دیدنت ایستاده‌اند.

ابتدا دیدن، بعد در مستراح دویدن، پس از آن ریدن. بعد از ریدن، دیدنت از اهمیت می‌افتد. پستان‌هایم را کوچک دیدم وقتی مشت‌هایش پر نشده بود. زمانی که تندیس جنسی‌اش، مجسمه زنی با پستان‌های بزرگ، چسبیده به لیوانی روی طاقچه خانه‌اش را دیدم احساس درد و ضعف بیش‌تری کردم.

مشکل از کجا بود که چیزی به‌اندازه پستان‌های همان زن مجسمه‌ای سد دوست داشتنش بود؟ اما دیگر فرقی نمی‌کرد من به تبارشناسی پستان بپردازم. وقتی ترک می‌کنی، دیگر مهم نیست از انگیزه‌های خاموشت مطلع باشی.

برقی ناگهانی به تو می‌گوید: ترک کن. پیش از خداحافظی کرستی با بزرگ‌ترین سایز موجود در بازار به او هدیه بده. او در این کرست، زیر سایه پستان‌های خوش پوش و خوش خوراکی به زندگیش ادامه خواهد داد. من از روی این پستان‌های بزرگ، از طریق همین‌ها، به نقطه دیگری از دنیا پرت خواهم شد.


نتوانستم داستان قیچی شده‌ای بنویسم. نتوانستم در داستان، از داستان ننویسم. نتوانستم خودم را وارد نکنم. داستان بی‌حضور من چرند است.

نتوانستم از پستان‌های کوچکی که رد پای‌شان همیشه در نوشته‌هایم است، ننویسم. جاده‌ای زیرپوستی بین قلب و پستان‌هایم ایجاد شده. گاهی قاصدکی از درون رگ‌ها و مویرگ‌هایم به سوی دیگر نقطه‌های بدنم می‌رود.

تمام اعضای بدنم سیخ می‌شوند و اسلحه‌های سنگین به دست می‌گیرند تا به تنی دیگر حمله کنند. بعد از آن دست قلب است تا به من فرمان ایست یا رو دهد.

من از خودم جدا نیفتاده‌ام و از تو هم. و با این حال می‌دانم همین حالا سر نوشته‌ام بریده شده است. بوی متلاشی شدنش از جامعه بلند خواهد شد. و تنها اثری که به جا خواهد ماند، قطره‌های خونی ست که از لحظه بریده شدن سر، تا آینده روی زندگیم می‌چکد. قطره‌های خونی که هیچ وقت محو نخواهد شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

عصر روز یکشنبه، یازدهم مهرماه (سوم اکتبر) طی مراسمی در سالن «دلفستیده» در شهر دلفت کشور هلند، از دو هنرمند ایرانی، رضا علامه‌زاده فیلمساز و اسفندیار منفردزاده آهنگساز، قدردانی به عمل آمد و لوح یادبودی به پاس یک عمر تلاش به آنها اهدا شد.

این مراسم که با حضور شمار زیادی از ایرانیان برگزار شد، به پیشنهاد نسیم خاکسار و به‌همت کانون دوستداران فرهنگ و هنر و کانون دانشجویان ایرانی در هلند سازمان یافته بود و با استقبال گسترده ایرانیان مقیم هلند روبه‌رو شد؛ به طوری که همه‌ی صندلی‌های سالن اشغال شده و شماری نیز مجبور شدند که در گوشه و کنار سالن بایستند.


در آغاز برنامه، نسیم علامه‌زاده، دختر هنرمند رضا علامه‌زاده، با ویلون خود چند قطعه‌ موسیقی اجرا کرد.

در میانه‌ی برنامه،‌ یک گروه موزیک با اجرای کارهایی از اسفندیار منفردزاده، خاطره‌ی آهنگ‌های جاودانه‌ی وی را نزد حاضران در مراسم زنده کردند.

بخشی از برنامه، به نمایش گزیده‌ای نیم‌ساعته از آثار رضاعلامه‌زاده با نام «ربع قرن همکاری» اختصاص داشت که آهنگ متن آنها توسط اسفندیار منفردزاده ساخته شده بودند.

این گزیده فیلم، از فیلم‌هایی همچون «چند جمله ساده»، «میهمانان هتل آستوریا»، «شب بعد از انقلاب»، «جنایت مقدس»، «شعر عمل است»، «موج و آرامش»، «شاهدان چشمبندزده» و «مصدق» تهیه شده بود.

اسفندیار منفردزاده و رضا علامه‌زاده، طی سخنانی به سابقه‌ی همکاری و دوستی‌شان اشاره کردند و با بیان خاطراتی از گذشته آغاز این دوستی را در زمان حبس در زندان در دوره‌ی پهلوی دوم ذکر کردند.


اسفندیار منفردزاده با مقایسه‌ی فشارهای سیاسی به اهل هنر در دو دوره‌ی پهلوی دوم و جمهوری اسلامی، درباره سانسور آهنگ مشهور «نیاز» که در سال ۱۳۵۲ با شعری از شهیار قنبری و با صدای فریدون فروغی اجرا شده بود و چگونگی تبدیل شدن کلمه‌ی «نماز» به «نیاز» چنین گفت: «در بیتی از ترانه آمده بود من نمازم تورو هر روز دیدنه، مسئولین سانسور گفته بودند بخاطر آوردن کلمه نماز در این آهنگ شهر قم به‌حرکت در آمده و باعث رنجش روحانیت شده است. آهنگ ضبط شده را نمی‌شد دوباره تولید کرد لذا ناچار به‌هنگام تدوین، این قسمت دوباره‌خوانی شد و میم نماز برای همیشه به ی نیاز تبدیل شد.»

«مرد تنها»، «گنجشکک اشی مشی»، «هفته خاکستری»، «جمعه»، «کودکانه» آثاری هستند که چهار نسل از دوستداران موسیقی را به منفردزاده پیوند زده است. اکثر کارهای این هنرمند با صدای زنده‌یاد فرهاد، فریدون فروغی و گوگوش اجرا شده‌اند.


موسیقی متن بسیاری از فیلم‌های کیمیایی هم ساخته منفردزاده است؛ از جمله «گوزن‌ها»، «خاک»، «بلوچ»، «بیگانه بیا»، «قیصر»، «رضا موتوری» و «داش آکل». منفردزاده به‌جز کیمیایی و علامه زاده برای کارگردان‌های دیگر سینمای ایران نیز موسیقی متن ساخته است که از آن جمله‌اند: «ماهی‌ها در خاک می‌میرند»، «تنگنا»، «نفرین»، «تپلی»، «خواستگار»، «خداحافظ رفیق»، «طوقی»، «حسن کچل» و «رقاصه شهر».

رضا علامه‌زاده نیز طی سخنانی، به معرفی و نقل خاطراتی از آشنایی و رفاقت در زندان با اسفندیار منفردزاده پرداخت و از کارهای مشترک‌شان گفت و کمک‌هایی که برای موسیقی فیلم‌هایش از وی گرفته است.

لوح یادبودی که برای «قدردانی از ۴۰ سال زحمات بی‌وقفه فرهنگی و هنری» این دو هنرمند برجسته تهیه شده بود توسط نسیم خاکسار، نویسنده ایرانی مقیم هلند و عضو کانون نویسندگان در تبعید به آنان اهدا شد.


نسیم خاکسار طی سخنانی به قدردانی از کارهای این دو هنرمند نمونه‌ی ایرانی پرداخت و از نسلی یاد کرد که در دو دوره‌ی مختلف سیاسی در ایران زیر فشار دیکتاتوری به خلق آثار به‌یادماندنی پرداختند.
رضا علامه‌زاده، نویسنده و کارگردان، در یک‌سال گذشته با سلسله مستند «تجاوز در زندان»، بیشتر از هر مستندسازی برای نسلی که با جنبش سبز به سیاست روی آورد آشناست.

وی که پیش از انقلاب فیلم‌های «فدایی»، «قدیر» و «دار» راساخته بود، پس از انقلاب، فیلم «حرف بزن ترکمن» را درداخل ایران ساخت و پس از مهاجرت به کشور هلند، کارهای زیادی به دوستداران سینما ارئه کرده است که از آن جمله‌اند: «چند جمله‌ی ساده»، «موج»، «آرامش»، «شب بعد از انقلاب»، «‌جنایت مقدس»، «مصدق» و «تماس با نویسنده» و فیلم بلند سینمایی «میهمانان هتل آستوریا» که در جشنواره‌‌هایی همچون ونیز، مسکو، شیکاگو و مونترال تحسین شد. علامه‌زاده کتابهای «غوک»، «تابستان تلخ»، «آلبوم خصوصی»، «سیاحتنامه محرمانه» و «وصیت‌نامه ققنوس» را نیز در کارنامه‌ی فعالیت خود دارد.

Share/Save/Bookmark

 
 

تیم ملی فوتبال ایران، یکشنبه شب، در دیدار پایانی ششمین رقابت‏های غرب آسیا در ورزشگاه ملک عبدالله امان، در یک بازی بسیار ضعیف، با نتیجه‏ی دو بر یک، برابر تیم کویت شکست خورد.

Download it Here!

هر دو گل تیم منظم و با برنامه‏ی کویت که بیشتر با بازیکنان جوان خود در این رقابت‏ها حاضر شده بود، در نیمه‏ی نخست زده شد. تنها گل تیم ایران را می‏داودی در آخرین ثانیه‏ی وقت اضافی بازی زد.

ایران تنها تیمی بود که با ترکیب اصلی خود در رقابت‏های غرب آسیا ظاهر شده بود و امید داشت که با پیروزی در دیدار پایانی، به پنجمین قهرمانی در این رقابت‏ها و جایزه‏ی ۷۰هزار دلاری آن برسد، اما شاگردان افشین قطبی، در یک بازی بدون انگیزه، مغلوب تیم کویت شدند.

این سی‏و پنجمین دیدار ایران و کویت، در تاریخ فوتبال دو کشور بود؛ تاریخی که ۱۶ بار پیروزی برای ایران، ۱۱ مساوی و هشت پیروزی برای کویت به همراه داشته است.

شکست روز یکشنبه برابر کویت و بازی‏های ضعیفی که تیم ایران در رقابت‏‏های غرب آسیا نشان داد، زنگ خطری برای تیم ملی فوتبال ایران به شمار می‌رود که مدعی قهرمانی در جام ملت‏های آسیا تا سه ماه دیگر است.

مرتضی شمس، کارشناس فوتبال و روزنامه‏نگار در تهران، می‌گوید شکست تیم فوتبال ایران برابر کویت قابل پیش‏بینی بود، چرا که فوتبال ایران در حال حاضر، در وضعیت بدی به‏سر می‏برد.

از زمانی که افشین قطبی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شد و به عنوان جایگزین علی دایی آمد تا سکان این تیم را بگیرد، نسبت به نتایج تیم ملی بسیار حساس بود. یعنی در هر شرایطی و با هر تیمی بازی می‏کردیم، ایشان به‏دنبال پیروزی بود.

آقای قطبی حس کرده که فوتبال ما، فوتبال نتیجه‏گرا و بردمحوری است. به همین دلیل من احساس می‏کنم که برای بقای خودش، هیچ‏گاه حاضر نیست به تیم نیروی جوانی تزریق کند یا به جوان‏ها میدان بدهد یا کارهای ریسکی و تدارکاتی انجام بدهد.


ایشان در همه‏ی مسابقات، با تمام توانش ظاهر می‏شود و مسابقات غرب آسیا هم از جمله همین مسابقات بود. اگر به یاد داشته باشید دوره‏ی قبل با آقای پرویز مظلومی و در شرایطی که ایشان تیم ملی «ب»، یعنی در واقع، تیم دوم کشورمان را هدایت می‏کرد، به راحتی در این مسابقات قهرمان شدیم.

امسال اما آقای افشین قطبی از تمام توان خود استفاده کرد و اگر آقای نکونام و مسعود شجاعی که موقعیت‏شان در تیم «اساسونا»ی اسپانیا به‏خطر افتاده است و اصلاً امکان حضورشان در اردوهای تیم ملی نیست را کنار بگذاریم، با صددرصد توان‏مان به این مسابقات رفتیم، ولی متأسفانه، حتی در مقابل عمان هم با خوش‏شانسی، گل تساوی را زدیم و به عنوان سرگروه بالا آمدیم.

در هر حال، مشخص بود که بلور شکستنی فوتبال ما، هر لحظه دارد تهدید می‏شود و این تهدید در نهایت روز یکشنبه عملی شد. درواقع با تلنگری که کویتی‏ها به غرور فوتبال ما زدند، این بلور شکسته شد و ماهیت واقعی فوتبال حداقل سال گذشته‏ی ما رو شد.

ما نباید از این نتیجه دلخور و ناراحت باشیم. به‏نظر من، مسابقات غرب آسیا، آیینه‏ی تمام‌قدی بود که ایرادهای تیم ما و مشکلات فوتبال ما را نشان داد. امیدوارم آقای قطبی موفق شده باشند که به این آینه نگاه کنند.

من از واکنش‏‌های آقای قطبی بعد از مسابقه، اطلاعی ندارم. ولی اگر مسئله را توجیه نکرده باشند، به‏نظر من، ما به‌طور مقطعی شکست خورده‌ایم. شاید ایشان بتواند خود را جمع و جور کند یا از همه مهم‏تر، فدراسیون به فکر بیافتد. چون ما در کمتر از سه ماه دیگر باید در جام‏ ملت‏های آسیا که برای فوتبال ما،- بعد از حذف‏مان از جام جهانی - بسیار با ارزش است، شرکت کنیم و مسلماً با این تیم و با این ترکیب، ره به جایی نخواهیم برد.

همان‏طور که شما نیز اشاره کردید، این زنگ خطری برای فوتبال ایران و شرکت‏ آن در جام ملت‏های آسیاست. بازی در برابر کویت نشان داد که شاگردان افشین قطبی با مشکلات بسیاری روبه‌رو هستند. فکر می‏کنید تا جام ملت‏های آسیا و اولین بازی ایران در برابر عراق، این مشکلات از میان برداشته شود؟

من نمی‏دانم در این سه ماه چه می‏شود کرد، اما وقتی تیمی در یک سلسله مسابقات مدون و حتی باشگاهی، دچار دردسر می‏شود، معمولاً تعویض مربی‏ها شوک‏های روحی خوبی به تیم می‏دهد.

ما از نظر پتانسیل تیمی، شرایط خوبی داریم. بازیکنان خوبی داریم که همه‏ی آنها به صورت انفرادی شاید از بهترین‏های آسیا باشند ، اما وقتی اینها در کنار هم قرار می‏گیرند و در چینش تیمی، شکل یک تیم را پیدا می‏کنند، کارهای‏شان ایراد پیدا می‏کند. به نظرم می‏رسد که تعویض افشین قطبی در این مقطع، می‏تواند این شوک را به تیم ملی بدهد و فوتبال ما را در آستانه‏ی تحول قرار بدهد.

با افشین قطبی و با سبک و سیاقی که ایشان تا به‏حال در پیش گرفته، من اصلاً روزهای خوشی را برای جام ملت‏های آسیا پیش‏بینی نمی‏کنم. کما اینکه آقای حسن روشن، یکی از اسطوره‏های فوتبال کشورمان هم هفته‏ی پیش در یک مصاحبه‏ی تلویزیونی، به‏صراحت از این مشکلات یاد کرد و خیلی صریح و بی‏پرده گفت: «من تضمین می‏دهم که تیم ملی فوتبال ما از گروه مقدماتی‏اش در جام ملت‏های آسیا بالا نرود و به‏راحتی حذف می‏شود.»

من هم ناچارم این کارشناسی حسن روشن را تکرار کنم و نگرانی و بیم خودم را از شرایط فعلی فوتبال کشورم اعلام کنم. به‏نظر من هم تیم ملی اصلاً شرایط مساعدی ندارد. حال اگر فدراسیون که بعید است قدرت چنین ریسکی را داشته باشد، ریسک می‏کرد و افشین قطبی را کنار می‏گذاشت، شاید کورسوی امیدی پیدا می‏شد، اما به این شکل نه؛ هیچ امیدی به تیم ملی در جام ملت‏های آسیا نیست.

تیم ملی فوتبال ایران پس از شکست روز یکشنبه در مقابل کویت در دیدار پایانی غرب آسیا، صبح دوشنبه برای حضور در یک دیدار دوستانه و تشریفاتی برابر برزیل در ابوظبی، به امارات رفت که جنجال بسیاری پیرامون آن برپا شده است.

برزیل که حاضر نشد برای این مسابقه به تهران سفر کند، قصد داشت در تور اروپایی‏اش در یکی از کشورهای اروپایی با ایران روبه‌رو شود، اما به دلیل تحریم‏های کنونی، هیچ کشور اروپایی حاضر به پذیرفتن تیم ایران نشد. آقای تاج، یکی از مسئولین فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی در این‏باره گفته است: «این بازی با برزیل در ابوظبی، پاسخ محکمی به اروپایی‏هاست.»

اصلاً پذیرش برزیلی‏ها برای بازی با تیم ملی فوتبال ما، ریشه در پیمان تهران دارد؛ پیمانی که توسط رؤسای جمهور کشورهای ایران، ترکیه و برزیل در تهران نوشته شد. قاعدتاً آن پیمان بی‏تأثیر نیست.

من نمی‏دانم بازی با برزیل در این شرایط، چه دستاوردی می‏تواند برای ما داشته باشد؛ برزیلی که اساساً تمرینی نداشته و تیمی تشکیل نداده است و در راه سفرش به منطقه‏ی غرب آسیا، از اروپا، از هرجایی که توقف داشته، چند بازیکن را برداشته و با خود آورده است. آن‏طور که من می‏دانم، برزیلی‏ها فقط چهارشنبه در ورزشگاه ابوظبی گرد هم جمع می‏شوند و تنها تمرین تیمی خود را انجام می‏دهند.

برزیل در این شرایط، قاعدتاً تیم خوبی نیست و وقتی هم حریفش، یک تیم درجه دو آسیا به نام ایران است، مطمئناً آنها انگیزه برای بازی ندارند. به‏نظرم می‏رسد که فقط بحث مادی این قضایا به نفع برزیل است. حداقل برزیلی‏ها این سود را می‏برند، اما فوتبال ما چه سودی به‏دست می‏آورد؟ هرچه فکر می‏کنم، کمتر این را می‏فهمم.

فکر می‏کنم در شرایط حاضر اصلاً صلاح نبود که ما با برزیل بازی کنیم. آن هم به این شکل که برویم ابوظبی بازی کنیم. حال شاید بازی در تهران و در حضور ۱۰۰هزار تماشاگر خودی، باعث افزایش انگیزه‏ی بچه‏های ما می‏شد و برزیلی‏ها هم به‏دلیل زیر فشار قرار گرفتن، خودی نشان می‏دادند و از توان‏شان استفاده می‏کردند، اما من بعید می‏دانم که بازی ایران برزیل، چیزی فراتر از بازی ایران کویت باشد.

مسئله‏ی دیگر بلیت‏های گران این مسابقه‏ی دوستانه و تشریفاتی است که از ۵۰ تا ۱۵۰ درهم، معادل ۴۰ تا ۱۰۵هزار تومان است. خود این نشان می‏دهد که شرکت سوییسی‏ای که این بازی‏های تیم برزیل را ترتیب داده، توانسته در شیوه‏ی تبلیغاتی‏اش موفق شود. چون آخرین بازی تیم برزیل با تیم امارات، در ورزشگاهی برگزار شد که درهای آن باز بود و هیچ بلیتی فروخته نشد. درباره‏ی بلیت‏های گران این مسابقه، چه نظری دارید؟

من احساس می‏کنم که این بازی‏ کاری مادی و انتفاعی است که در یک بخش، اسپانسر سوییسی این مسابقات و در بخش دیگر، خود برزیلی‏ها از آن منتفع می‏شوند. آن‏طور که من شنیده‏ام، برزیلی‏ها قرار است بابت این بازی، شش میلیون دلار پول گیرشان بیاید.

نکته‏ی جالب‏تر اما این است که از تهران به‏دلیل شایعاتی که در تهران رواج گرفته بوده که جنبش سبز می‏خواهد گردهمایی‏ای داشته باشد و این بازی را هدف قرار داده است، هجوم بسیار زیادی از سوی ایرانی‏ها، مخصوصاً در تهران، به آژانس‏های مسافرتی شده، برای تهیه‏ی تورهایی که به مقصد امارات حرکت می‏کنند.

این شرایط به گونه‏ای بوده که افزایش قیمت این تورها و بلیت‏های سفر به امارات را تا بیش از دوونیم برابر رسانده و با وجود علاقه‌ی مردم برای تهیه‏ی همین تورهای گران، بازهم اکثر تورها با کمبود بلیت و جا مواجه هستند. من فکر می‏کنم استقبالی که صورت گرفته، بازار مناسبی را برای شرکت سوییسی ایجاد کرده تا بتواند با افزایش قیمت بلیت مسابقات، به پول و منفعت بیشتری دست پیدا کند.

سرانجام این‏که شکست دیگر فوتبال ایران، بعدازظهر دوشنبه به وقت چین، در مسابقات فوتبال زیر ۱۹ سال آسیا، در برابر کره‏ی‏ جنوبی، با نتیجه‏ی دو بر صفر بود. کره‏ی جنوبی در هر نیمه، یک گل به ایران زد و این رقابت‏ها را با اقتدار آغاز کرد.

شانس‏های صعود تیم زیر ۱۹ سال ایران به دور دوم، با این شکست کمرنگ شد. چون بازی دوم ایران روز چهارشنبه در برابر استرالیا است. تیم دیگر گروه «د» یمن خواهد بود.

چهار تیم برتر این رقابت‏ها که به نیمه پایانی می‏رسند، بلیت حضور در جام جهانی فوتبال زیر ۲۰ سال را به‏دست می‏آورند که سال ۲۰۱۱ در کلمبیا برپا می‏‏شود.

Share/Save/Bookmark

 
 

علی مطهری نماینده‏ی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، فرزند آیت‏الله مرتضی مطهری، از روحانیون سرشناس فسلفه‏ی اسلامی است که در اوایل انقلاب توسط گروه فرقان ترور شد و هم‏چنین برادر همسر علی لاریجانی، رییس مجلس است.

Download it Here!

او به عنوان نماینده‏ای اصول‏گرا و مخالف سرسخت اصلاح‏طلبان وارد مجلس هشتم شد، اما به‏زودی، انتقادات تند و صریحش به محمود احمدی‏نژاد، رییس جمهور اصول‏گرا، خبرساز شد؛ به‏نوعی که طیف‏های مختلف اصول‏گرایان را در مقابل خود قرار داد.

علی مطهری با نوشتن نامه‏های انتقادی تند و صریح، محمود احمدی‏نژاد و سیاست‏های او را هر از چندگاه زیر سئوال می‏برد.

آخرین نمونه‏ از این نامه‏ها، در روز جمعه، نهم مهرماه منتشر شد که خطاب به آیت‏الله لاریجانی، رییس قوه‏ی قضاییه نوشته شده و از او خواسته حال که مسئله‏ی محاکمه‏ی سران فتنه را عنوان کرده است، همه‏ی اطراف این بحران را مورد رسیدگی قرار بدهد؛ هم کسانی که ادعای تقلب را مطرح کردند و هم کسانی که با اتهام‏زنی‏های خود در مناظرات و رفتارشان در جشن پیروزی، بخشی از زمینه‏ی این فتنه را فراهم کردند.

این اشاره که آشکارا متوجه محمود احمدی‏نژاد می‏شد، به‏سرعت واکنش‏های تند اصول‏گرایان را برانگیخت. به نوعی که دیروز در مجلس، جمعی از نمایندگان اصول‏گرا، به‏شدت به علی مطهری حمله کردند.

فاطمه‏ی آلیا، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت که علی مطهری از مسائل سیاسی بی‏اطلاع است و محمود احمدی‏ بیغش، نماینده‏ی مردم شازند گفت: «علی مطهری دچار توهم و خواب‏آلودگی سیاسی است.»

مخالفان احمدی‏نژاد و حامیان جنبش سبز اما این پیشنهاد را چگونه می‏بینند؟

در این زمینه با دکتر مهدی خزعلی، نویسنده و از فعالان سیاسی مخالف دولت احمدی‏نژاد و از حامیان جنبش سبز گفت‌وگو کرده‌ام. او در عین حال، فرزند آیت‏الله ابوالقاسم خزعلی، از حامیان پروپاقرص محمود احمدی‏نژاد است.


مهدی خزعلی

ایشان همیشه همین را گفته‏اند. اشاره‏ی آقای مطهری به این است که آقایان که دنبال این طرف هستند و بالاخره اصلاح‏طلب‏ها را که همیشه تهدید می‏کنند و به آن‏ها اهانت می‏کنند. خب! ایشان می‏گوید که آن‏طرف در واقع موجب فتنه شده است و آنها هم باید محاکمه شوند. من این‏طوری قضیه را می‌بینم.

وقتی یک طرف دارد یک‏سویه حرکت می‏کند و اسم فتنه روی یک طرف گذاشته، آقای مطهری می‏گوید که فتنه آن‌ور هم هست. حداقل از این زاویه خوب است، ولی ما همه‏ی فتنه را آن‏طرف می‏بینیم. من در اساس معتقدم که مسائل از آن‏جایی شروع شد که آقای احمدی‏نژاد در صدا و سیما کسانی را تخریب کرد و حرف‏هایی زد که هنوز به آنها رسیدگی نشده و پاسخی داده نشده است.

همین یک تکه‏اش برای ما کافی است که کسی به عنوان رییس جمهور می‏‏آید و در تلویزیون به افرادی اتهام می‏زند و هیچ رسیدگی‏ای هم به آنها نمی‏شود. اگر فتنه‏ای به‏پا شده از اینجا شروع شده است. نه الان، چهار سال پیش هم ایشان با تخریب شخصیت رقیب رأی آورد و پیش رفت.

خیلی از اصلاح‏طلب‏ها و حامیان جنبش سبز هم این موضع‏گیری علی مطهری را قبول ندارند، یا همان‏طور که شما گفتید، فتنه را در کل در سمت دیگر می‏بینند. این پرسش هم می‏تواند مطرح باشد که اگر پیشنهاد علی مطهری عملی بشود، آیا در محاکم قضایی ایران برخوردی که با طرفین می‏شود، برخورد مساوی و عادلانه‏ای خواهد بود؟ با توجه به تجربه‏ای که از دادگاه‏های پس از انتخابات وجود دارد.

ما صحبت آقای مطهری را در همین حد به فال نیک می‏گیریم که ایشان می‏داند ریشه‏ی فتنه در سخنان آقای احمدی‏نژاد هم هست. به‏هرحال، ایشان در جناح اصول‏گرا و در جبهه‏ی اصول‏گرا منظور می‏شود و در آن جبهه، وقتی کسی بیاید و بگوید فتنه از آنجا هم سرچشمه دارد و آنها هم باید محاکمه شوند، برای ما در این حدش خوب است.

اما این‏که واقعاً دادگاه یک‏سویه نباشد و عادلانه باشد، خیر؛ این دستگاه قضایی قطعاً عادلانه رفتار نخواهد کرد. کما اینکه تا الان اصلاً ما چیزی از عدالت و برابری در دستگاه قضایی ندیده‏ایم.

شما ببینید که دادگاه متهمان کهریزک چگونه برگزار شد. حتی اسامی بعضی از متهمین اصلاً اعلام نشد. از آن طرف، کسانی آمدند و در تلویزیون شو اجرا کردند. اسم افرادی را هم بردند که اساساً درست نبود که قبل از اینکه پرونده‏ای برای کسی تشکیل شود یا به جرمی یا اتهامی نسبت به او اشاره بشود، به تلویزیون بیایند و علیه وی حرف بزنند.

تلویزیون ما، رسانه‏ی ما و دستگاه قضایی ما یک‏طرفه دارد حرکت می‏کند و هرچه می‏خواهند به هرکسی نسبت می‏دهند. ما در این‏‏جا برای بحث قانون و عدالت، اصلاً محلی از اعراب نمی‏بینیم. اما بازهم در این فضای بسته‏ی یک‏طرفه، صحبت‏های آقای مطهری را به فال نیک می‏گیریم که حداقل این‏قدر جسارت می‏کند و می‏گوید آنها را هم محاکمه کنید.

شما چقدر به محاکمه‏ی طرف دیگر، امید دارید؟

من یقین دارم که به‏هرحال، روزی به پرونده‏ی آقای احمدی‏نژاد رسیدگی خواهد شد. حال اگر اینها صلاحیت ندارند، کسان دیگری و همین مجلس، انشاالله رأی به عدم کفایت ایشان خواهد داد. چون روزها و ماه‏های آتی، ماه‏های تعیین کننده‏ای در صلاحیت و کفایت سیاسی و مدیریتی آقای احمدی‏نژاد است، انشاالله.

در صورتی که چنین دادگاهی تشکیل بشود، فکر می‏کنید جنبش اصلاحات با توجه به تجربیات موجود و امکاناتی که در اختیار جناح مقابل قرار دارد، با چه وضعیتی از این دادگاه خارج شود؟ دادگاهی را فرض کنید که در آن دوربین‏های تلویزیون صحبت‏های دو طرف را پخش می‏کنند.

من فکر می‏کنم که ما نگران آن نیستیم که جناح اصلاح‏طلب محاکمه شود. اگر دو طرف به دادگاه بیایند، حتی دادگاه غیر صالح و یک‏سویه‏‏ای که خودش موضع دارد، بازهم ما که جایی برای حرف زدن نداریم، حتی حاضریم در دادگاه حرف‌های‏مان را بزنیم. حتی اگر تریبون دادگاه را به عنوان متهم به ما بدهند و حرف‏مان را پخش کنند، ما راضی هستیم. این بحث اول.

نگران نباشید. در این یک سال و اندی، این‏طور نیست که اصلاح‏طلب‏ها فقط هزینه داده باشند. بزرگ‏ترین هزینه را همان جناح حاکم داد که مشروعیتش را از دست داد. در دنیای امروز، جناح حاکم مشروعیت خود را در مدت یک سال و اندی کاملاً از دست داده است و الان چیزی ندارد که دیگر از آن دفاع کند.

ما به یکی از هدف‌هایی که می‏خواستیم، یعنی اینکه روشنگری کنیم و چهره‏ی اینها را برای مردم و دنیا مشخص کنیم، رسیده‌ایم. ما دیگر کار زیادی هم نداریم. رسالت ما انجام شده و ما برنده‏ی این مناظره‏ی نابرابر بودیم. ما در سلول‏ها و آنها در بوق‏های رسانه‏ای. هرچه آنها در بوق‏ها دمیدند و علیه بچه‏های ما در زندان صحبت کردند علیه خودشان شد. همین برای ما بهترین پیام بود.

در اشاره به سخنان علی مطهری گفتید که به‏هرحال، ایشان یک اصول‌گرا محسوب می‏شوند و می‏بینیم که اگرچه یک فرد منتقد در جبهه‏ی اصول‏گرایی هستند، اما انتقادات او از جانب اغلب اصول‏گرایان، تحمل نمی‏شوند. انتقاد و انتقادپذیری در جنبش سبز چگونه است؟ با توجه به این‏که حکومت هم سعی می‏کند که منتقدان جنبش سبز را مطرح کند. چندی پیش هم انتقاداتی به میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از جانب دکتر یزدی، دبیرکل نهضت آزادی منتشر شد که البته تکذیب شد، ولی به‏هرحال انتقاد در درون جنبش هم حتماً وجود دارد.

سعی ما بر این است که در جنبش سبز دوباره بتی نسازیم که نشود از آن انتقاد کرد. در داخل جنبش سبز، همه از هم راحت انتقاد می‏کنند و هیچ مشکلی هم نیست.

برخلاف تصور جناح حاکم که یک انتقاد را موجب تضعیف می‏داند، انتقادهای درون جنبش سبز موجب تضعیف نیست. انشاالله این جنبش با نقد خود و نقد اعضایش پیش برود. جنبش سبز، یک جنبش فکری به سمت ‏آزادی و دمکراسی است.

به‏نظر می‏آید که موج تازه‏ای از دستگیری‏ها آغاز شده است. آیا با افزایش تعداد زندانیان، شما احتمال حرکت خشنی را علیه آنها نمی‏دهید؟ نظیر آن‏چه در سال ۶۷، در مورد مخالفان سیاسی اتفاق افتاد؟

جنبش سبز به فرد وابسته نیست. اگر برای رهبران جنبش هم اتفاقی بیافتد، امروز دیگر شهریور ۱۳۶۷ نیست که حتی من که در نظام بودم و پدرم هم در نظام بود، مطلع نشدم چه اتفاقی در آن سال افتاد. امروز اگر خونی از بینی کسی ریخته شود، دنیا مطلع می‏شود و همین روشنگری مسیر خود را پیش می‏برد.

جای نگرانی نیست. اگر اتفاقی برای منزل آقای کروبی افتاد، خیلی بیشتر از راهپیمایی روز قدس بر موقعیت جناح حاکم اثر داشت و آبروی آن رفت. اگر خونی از دماغ یکی از مسئولین جنبش سبز بریزد، و مسئولین نه، بلکه خونی از دماغ نداها بریزد، در دنیا منعکس می‏شود. مانند سال ۶۷ نیست که من در قلب حکومت، متوجه این اتفاق‌ها نشوم. دنیا مطلع می‏شود و کسانی که بخواهند این جنایت‏ها را انجام بدهند، هزینه‏ای به مراتب بالاتر از کشتارهای شهریور ۶۷ پرداخت خواهند کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 


رضا دقتی، عکاس- خبرنگار ایرانی، در تازه‏ترین نمایشگاه خود در پاریس، درد مشترک مردم جهان را به نمایش گذاشته است. «یک زمین، یک خانواده» عنوان این نمایشگاه است.

۲۲ پرتره در اندازه‏های بسیار بزرگ، روی سازه‏های قرمز رنگ پارک معروف «لاویلت» پاریس، با فضای ۵۵ هکتاری آن، تماشاگران را به گردشی به دور زمین دعوت می‏کنند.

Download it Here!

از رواندا به افغانستان، کامبوج، چین، مغولستان، پاکستان، تا قاهره، تا اورشلیم و تا خیابان‏های تهران، تا چهره‏‌ای به‏یادماندنی از ندا. این سفری است با عبور از مناطق بحرانی، دردها و رؤیاهایی که نابود شده‏اند.

هر روز هزاران نفر از این پارک عبور می‏کنند و یا در آنجا به استراحت و تفریح می‏پردازند. آنها این روزها با تابلوهای بزرگی از عکس‏های رضا دقتی روبه‌رو می‏شوند که آنها را به فکر فرو می‏برد.

رضا دقتی دلبستگی ویژه‏ای به نمایش عکس‏هایش در فضاهای شهری یا جغرافیایی دارد. در نمایشگاه «یک زمین، یک خانواده»، با پرتره‏هایش هماهنگی جالبی ایجاد کرده از زیبایی چهره‏های انسانی، رنج‏های بشری، رؤیاهای نابوده شده و البته فضای عمومی زندگی شهری که به‏خوبی مفهوم این سخن سعدی را یادآور می‏شود: «بنی‏آدم اعضای یک پیکرند.»

رضا دقتی در این‏جا نیز چون نمایشگاه‏های پیشین‏ خود در باغ لوگزامبورگ، متروی لوگزامبورگ و دره‏ی پنج‏شیر در افغانستان، دردهای مشترک انسانی را برای‏مان به‏تصویر می‏کشد.

پرتره‏ای که در پوستر اصلی نمایشگاه «یک زمین، یک خانواده» دیده می‏شود، خشم دختر جوانی از رواندا را در سال ۱۹۹۴ نشان می‏دهد که مورد شکنجه و آزار قرار گرفته است.

ماسک ندا روی صورت دختری در نزدیکی برج ایفل پاریس، سمبل مردان و زنانی است که گرفتار بی‏رحمی و شقاوت یک رژیم شده‏اند.

همه‌ی عکس‌ها ازجمله عکس دختری ۱۶ ساله در پاکستان که به او تجاوز شده، تصاویری هستند که به تماشا‏گران یادآور می‏شوند اتفاق‌هایی که در گوشه گوشه‏ی دنیا روی داده و می‏دهد، روی همین کره‏ی زمین، در همین خانواده‏ی بشری اتفاق می‏‏افتد و به همه‏ی ما مربوط است. لحظه‏ای بیاندیشیم.


رضا دقتی، خود همین مفهوم را از عنوانی که برای نمایشگاه تازه‏اش برگزیده، روایت می‏کند:

من برای انتخاب عنوان‏های بیشتر کاری‏هایم، از شعرهای ایرانی تأثیر می‏گیرم و بعد آنها را به نوعی به فرانسه ترجمه می‌کنم و تیتر می‏شود. این کار جدید باز بیشتر با همان مفهوم «بنی‏آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند»، مطرح شده است.

هدف من این است که با ۲۲ پرتره و عکس مختلف نشان‏دهنده‏ی آن باشم که هرچقدر انسان‏ها از نظر ظاهر متفاوت باشند، هرقدر انسان‏ها از نظر فکری، ایدئولوژی یا مذهبی متفاوت باشند، اما در نهایت آن‏چه انسان نامیده می‏شود، یک‏سان است و یکی است. این انسان است که از همه مهم‏تر است و نه رنگ پوست و تفکر مذهبی یا ایدئولوژیک او.

دلبستگی رضا دقتی به نمایش عکس‏هایش در فضاهای آزاد و عمومی، به حدود ۴۰ سال پیش برمی‏گردد؛ به میله‏های فلزی دانشگاه تهران که منجر به دستگیری‏اش می‏شود و حالا پارک‏های لوگزامبورگ، لاویلت پاریس، ایستگاه مترو و دره‏ی پنج‏شیر:

عکس‏های من در دانشگاه تهران برمی‏گردد به ۴۰ سال پیش. موقعی که من هنوز محصل و دانشجو بودم. از همان زمان می‏دانستم که عکس یک زبان جدید است و تصویر نوعی الفبا و زبان جدید است که باید بتواند مخاطبان زیادی داشته باشد.

از همان زمان که ۱۶، ۱۷ ساله بودم، شروع کرده بودم به اینکه بتوانم عکس‏ها را در معابر عمومی بگذارم. البته آن زمان حکومت شاه زیاد خوشش نیامده بود و داستان‏های بعدی پشت آن بود. بعد از آن هم این برنامه‏ها را ادامه دادم.

نمایشگاه عکس، آن‏هم به صورت بسیار بزرگ، مانند نمایشگاه الان که طول عکس‏ها به ۱۰، ۱۵ متر می‏رسد، در خیابان‏ها و معابر عمومی و حتی در خانه‏ی مردم، به نوعی داستان‏های عمومی است. داستان‏هایی که به همه‏ی مردم مربوط می‏‏شود.

متأسفانه الان از این فضاهای بزرگ توسط شرکت‏های تبلیغاتی و افرادی که می‏دانند تأثیر چنین عکس‏هایی در معابر عمومی چگونه است، فقط برای فروش شامپو، ماست و ... استفاده می‏شود. من با این‏کارم، در عین‏ حال، نوعی مقابله با این تبلیغاتچی‏ها می‏کنم تا فضای آنها را بگیریم و وقایع جدی دنیا را با مردم مطرح کنیم.


این روزنامه‏نگار- عکاس سرشناس ایرانی با نمایش پرتره‏های غول‏پیکرش در پارک‏ها و متروها، فرهنگ جدیدی را نیز معرفی می‏کند. عکس‏های تبلیغاتی تکراری، جای خود را به منظره‏های جدید و عکس‏هایی بخشیده‏اند که تماشاگران را میخکوب می‏کنند:

من در جایی که همین تبلیغات‏‏چی‏ها گرفته بودند، عکس‏هایی می‏گذارم تا مردمی که دیگر این عکس‏های تبلیغاتی را نمی‏دیدند و رد می‏شدند، بارها در همین ایستگاه مترو انگار که شوکه شده‏ باشند و یک‏هو چیز جدیدی ببینند، چیز عجیبی که فکرش را نمی‏کردند از مترو که پیاده می‏شوند، می‏ایستند و عکس‌ها را تماشا می‏کنند.

این حالت است که من الان دارم به‏وجود می‏آورم. نه تنها در پاریس، بلکه در خیلی از شهرهای دیگر فرانسه و یا کشورهای دیگر دنیا. نمایشگاه در فضای آزاد را دارم ادامه می‏دهم.

واکنش مردم و رسانه‏های فرانسه نشان می‏دهد که نمایشگاه عکس‏های رضا دقتی در فضاهای عمومی، طرفداران بسیاری پیدا کرده است:

خوشبختانه مدتی است اکثر کارهایی که انجام می‏دهم، چه نمایشگاه‏ها و چه کتاب‏هایم، طرفدار زیادی بین مطبوعات فرانسه یافته است. چرا که آنها فقط به هرکدام از کارهای من به‏تنهایی توجه نمی‏کنند. می‏دانند هرکدام از این کارها، چه کتاب باشد، چه نمایشگاه و برنامه‏های آموزشی، ورقی از یک کتاب بزرگ‏تر هستند.

خیلی از مطبوعات فرانسه داستان کتاب را متوجه شده‏اند و هربار که کاری می‏کنم، به عنوان اینکه فصل یا ورق جدیدی به این کتاب اضافه شده است، خود هم به‏دنبال آن می‏آیند و هم مردم را تشویق به دیدن آن می‏کنند. خود مردم هم، همان‏طور که می‏دانید، به دیدن نمایشگاه‏های من می‏آیند. اکثر نمایشگاه‏های من، در تاریخ فرانسه، جزو پربیننده‏ترین نمایشگاه‏هایی بوده‏اند که تابه‏حال در اینجا برپا شده است.


تصویر بزرگ ندا، تنها عکسی است که روی آن نامی نوشته شده است: ندا. نماد دختری جوان و بی‏گناهی که تصویر کشته شدنش دنیا را تکان داد. این فیلم در فاصله‌ی کوتاهی به سراسر جهان ارسال شد: انقلاب دیجیتالی ایران.

خود کلمه‏ی ندا، خود همین کلمه که به انگلیسی چهار حرف است NEDA، در ذهن مردم مانده است. به‏هرحال فیلمی که نشان داده شده و داستانی که گفته شده است باید تکرار شوند تا مردم فراموش نکنند که بی‏گناهی کشته شده است. کشتن حتی یک انسان، کشتن یک بی‏گناه، مانند آن است که همه‏ی انسانیت را کشته باشند.

به‏نظر من، مهم است که این مسئله دائم تکرار شود و گفته شود. در این میان یک انسان سمبل شده است. هزاران نفر دیگر را همین ملایان هر روز می‏کشند. در این مدت هم کشته‏اند و این هم‏چنان ادامه دارد.

یک مسئله این است که توسط این تصویر ما اعلام کنیم که یک انسان بی‏گناه کشته شده است. دوم این‏که وقتی در چنین جای مهمی‏ که مرکز فرهنگ پاریس و اروپا است و در چنین پارک بزرگی، عکس ده متری ندا را به مدت پنج، شش‌ماه به‏نمایش بگذارید، روزی ده‏‏ها هزار تماشاگر بیایند، آن را ببیند، اهمیت زیادی دارد.

تکرار دیدن چنین تصاویری بسیار مهم است تا جنایت حکومت ایران یا حکومت ملایان که حکومت ایران را در دست‏شان گرفته‏اند، فراموش نشود و گفته شود. به‏هرحال خونی ریخته شده و خون‏هایی هنوز در ایران ریخته می‏‏شود.

موضوع دیگری که من با این داستان، با مردم دنیا مطرح می‏کنم، این است که ببینید! آن انقلاب دیجیتالی که صحبت آن بود و در دانشگاه‏ها تدریس می‏‏شد و مطبوعات درباره‏ی آن می‏نوشتند و گفته می‏شد که بالاخره روزی می‏رسد هر شهروندی یک خبرنگار شود، برای اولین بار و به‏صورت واقعی، در ایران اتفاق افتاده است.


ایرانیان در تاریخ مطبوعات جهان، ملتی هستند که توانستند این انقلاب دیجیتالی را به عرصه‏ی عمل برسانند. با این کار، ورقی دیگر به آنچه ایران در چندهزار سال گذشته به فرهنگ دنیا داده است، اضافه شد. یعنی ما ایرانی‏ها نشان دادیم که چنین روش پیشرفته‏ای که انقلاب دیجیتالی می‏نامند، برای اولین‏بار در خیابان‏های تهران اتفاق افتاده است.

بسیار مهم است که این موضوع مطرح شود و من حتی به خاطر مسئولیتی که به عنوان یک خبرنگار و کسی که با مطبوعات کار می‏کنم دارم، باید این مسئله را طرح کنم.

تصویر معصومانه‏ی ندا، چه پیامی به دنبال دارد؟

بسیار مهم است تا اینکه می‏گویند ندا یک کلام و یک صدا است و «ما همه یک صداییم، ما همه یک نداییم» تکرار شود و مردم داخل ایران هم بدانند که این کار ادامه پیدا می‏کند تا وقتی که آن کلمه‏ای که مردم ایران هزاران سال است برای آن جان می‏دهند و کار می‏کنند، یعنی آزادی، به تحقق برسد.

مطمئن هستم، همان‏طوری که فرهنگ ایران همیشه در دنیا تابناک بوده، این ما هستیم، ما خواهیم بود که به مردم دنیا، روزی که آزادی داشته باشیم، نشان خواهیم داد که این آزادی چیست و ما چگونه از آن نگهداری خواهیم کرد.

رضا دقتی دو نمایشگاه دیگر در فضاهای عمومی، در ایتالیا و بورکینافاسو آماده کرده است، اما آرزوی او، برپایی نمایشگاهی از تمامی عکس‏هایش در تهران و نیز در تبریز، محل زادگاهش است. خودش که امیدوار است و می‌گوید: «در آینده‏ای نه چندان دور ...»

Share/Save/Bookmark

 
 

میرحسین موسوی از رهبران مخالف دولت در ایران، از حکومت این کشور خواست تا «سیاست‌های ویرانگر» را به رفراندم بگذارد تا مشخص شود که مردم این سیاست‌ها را می‌پذیرند یا نه.

موسوی که با تارنمای کلمه گفت‌وگو کرده، شرایط فعلی ایران را «وخیم» توصیف کرد و افزود: «فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم. شما بدون توجه به ما، میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی‌ها و اجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید.»


اعترض به نتیجه انتخابات سال ٨٨ ایران

وی همچنین در این مصاحبه گفت که سخنان سردار مشفق، «سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی» است.

موسوی سخنان سردار مشفق را نشانه «انحطاط فکری دشمنان مردم» نامید و افزود: «ما می دانیم در باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش (کسی) راضی به کشتن و سرکوب و محبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی‌توانند با خواسته‌های جنبش مقابله کنند، دشمن تراشی می‌کنند. دشمن تراشی‌هایی از جنس آنچه در نوار سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت هم هست.»

موسوی، جنبش سبز را «سرزنده» خواند که هر روز «ریشه‌های آن عمیق‌تر می‌شود»

چند ماه پیش یک فایل صوتی در اینترنت منتشر شد که فردی که اکنون سردار مشفق معرفی شده، ظاهراً در یک نشست امنیتی به تشریح چگونگی شناسایی مخالفان و برخورد با آن‌ها در انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ پرداخته بود.

موسوی در بخش دیگری از مصاحبه، جنبش سبز (جنبش مخالفان دولت در ایران) را «سرزنده» خواند که هر روز «ریشه‌های آن عمیق‌تر می‌شود.»

وی درباره «سرکوب» جنبش سبز نیز گفت: «(مقامات حکومت) بگذارند بدون پر کردن خیابان‌ها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل ١٦آذر و یا ٢٥ خرداد مردم نظر خود را با استفاده از حقوقشان که در اصل ٢٧ قانون اساسی آمده است، نشان بدهند.»

این رهبر مخالف دولت، تجمعات حامیان حکومت را نیز ناشی از «تشویق و ترساندن و با هدایت احزاب و تشکلهای پادگانی» دانست و افزود: «همین تکبیرهای خودجوش روز دوشنبه آخر شهریور به تنهایی پاسخ آن همه تجمعات مهندسی شده را داد.»

موسوی همچنین گفت که جنبش سبز «جمع کردنی» نیست.

وی بدون اشاره به نام محمود احمدی‌نژاد که اخیراً در سازمان ملل سخنرانی کرد، گفت: «اینکه ما در مقابل میلیاردها انسان در مقر سازمان ملل بگوییم در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد، نشان می‌دهد که جنبش در همه حال و همه جای ایران و جهان حضور دارد و اینان را راحت نمی گذارد.»

Share/Save/Bookmark

 
 

شصت و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت که ششم اکتبر آغاز به کار می‌کند و تا دهم اکتبر ادامه دارد مهم‌ترین نمایشگاه کتاب جهان و محلی برای داد و ستد کتاب و خرید و فروش حقوق آثار است. بیش از ۷۳۰۰ ناشر از یک صد کشور جهان، بیش از ده هزار روزنامه‌نگار و خبرنگار و بیش از ۲۹۹۰۰۰ نفر از نمایشگاه کتاب فرانکفورت دیدن می‌کنند. موضوع نمایشگاه کتاب فرانکفورت در سال ۲۰۱۰ ادبیات معاصر آرژانتین است. به این مناسبت ناشران آلمان آثار بسیاری از نویسندگان آرژانتینی را ترجمه و منتشر کرده‌اند.


تانگو، بورخس و اویتا پرون

یورگن بوس، مدیر نمایشگاه بین اللملی فرانکفورت در سخنانی به ادبیات آرژانتین اشاره کرد و گفت: «وقتی به آرژانتین به عنوان مهمان نمایشگاه کتاب فرانکفورت فکر می‌کنیم، پیش از هر چیز تانگو را به یاد می‌آوریم، بورخس و کورتازار را و همچنین شخصیت‌هایی مثل دیه‌گو مارادونا، چه‌گوارا و اویتا پرون را.»

خشونت و بازنگری در تاریخ و اساطیر

این نخستین بار نیست که نمایشگاه کتاب فرانکفورت با محوریت ادبیات آمریکای لاتین برگزار می‌شود. نخستین بار در سال ۱۹۷۶مکزیک مهمان نمایشگاه کتاب فرانکفورت بود. پس از مکزیک در سال ۱۹۹۴نوبت به برزیل رسید و اکنون در سال ۲۰۱۰ آرژانتین سومین کشور آمریکای لاتین است که در نمایشگاه کتاب فرانکفورت ادبیاتش را معرفی می‌کند.

در آرژانتین ۳۰۰ ناشر در سال ۲۲۰۰۰ عنوان کتاب منتشر می‌کنند. ناشران کوچک با سرمایه‌ی اندک به انتشار مهم‌ترین آثار نویسندگان آرژانتینی می‌پردازند و از این نظر آرژانتین در قاره‌ی آمریکا و در مقایسه با ناشران اروپایی جایگاه ویژه‌ای دارد. در سال ۲۰۱۱ آرژانتین به عنوان پایتخت کتاب تعیین شده است.


با توجه به تنوع ناشران و علاقه‌ی مردم به کتاب‌های ادبی و ارزان بودن و قابل تهیه بودن کتاب در این کشور، انتخاب عنوان «پایتخت کتاب» برای آرژانتین بی‌مورد نیست. آرژانتین امسال دویستمین سال استقلال خود را هم جشن می‌گیرد. مهم‌ترین موضوع ادبیات آرژانتین خشونت، بازنگری در تاریخ و اساطیر و همچنین خاطرات انسان‌هاست.

هزارتوی ناشران کوچک اما مهم

آرژانتین با شعار «تحرک فرهنگی» (Cultura en Movimiento ) در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت می‌کند. ۱۲ نمایشگاه با موضوعات گوناگون هنر و فرهنگ این کشور را به علاقمندان عرضه می‌دارند. ۲۹۲ اثر از نویسندگان آرژانتینی به این مناسبت به ۳۱ زبان ترجمه شده است. ماگدالنا فیلاسی، سفیر آرژانتین در آلمان در این باره گفت: « کتاب‌هایی که به مناسبت نمایشگاه کتاب فرانکفورت به زبان‌های دیگر ترجمه شده‌اند، بهتر سفیران کشور ما هستند.»

در نمایشگاه کتاب فرانکفورت، در غرفه‌هایی به وسعت ۴۵۰ متر مربع ادبیات آرژانتین عرضه می‌شود. «هزارتو» به عنوان مهم‌ترین موضوع داستان‌های بورخس و کورتازار در نمایشگاه کتاب فرانکفورت از نظر عینی نیز تحقق پیدا کرده است. مهم‌ترین موضوع آثار نویسندگان پس از بورخس و کورتازار اما پیامدهای دیکتاتوری نظامی در زندگی روزانه‌ی مردم است.

کتاب‌های علمی، نقالی و مصحف شریف

همه‌ی اینها در حالی است که از ایران فقط ۱۹ ناشر آن هم از نوع دولتی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت دارند. یکی از این انتشاراتی‌ها، انتشارات علمی‌وفرهنگی است که ظاهراً با هدف «معرفی توانمندی‌ها و تبادل تجارب با ناشران بین‌المللی» در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت شرکت می‌کند. غافل از آنکه این هدف تا زمانی که ایران قانون کپی رایت را نپذیرفته باشد، اصولاً امکان‌پذیر نیست و مانند سال‌های گذشته به ناشران ایرانی به چشم دزد و سارق آثار ادبی نگاه می‌کنند.


مدیر روابط عمومی انتشارات علمی و فرهنگی، علی زارعی نجفدری گفت: «انتشارات علمی و فرهنگی با حضور در شصت و دومین نمایشگاه بین‌المللی فرانکفورت آلمان به معرفی آثار نفیس منشتر شده از نخبگان و مفاخر ایرانی در حوزه علوم انسانی با موضوعات فلسفه، تاریخ، قرآن، فرهنگ و تمدن، ادبیات، هنر، ادیان، عرفان جامعه‌شناسی، علوم تربیتی، تاریخ علم، علوم‌سیاسی، روابط بین‌الملل و همچنین در حوزه کتاب کودک‌ونوجوان خواهد پرداخت ضمن آنکه بخشی از اقدامات انجام شده در حوزه تولید کتاب الکترونیک نیز به معرض بازدید گذاشته می‌شود.»

به دستور معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در غرفه‌ی ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت مسابقه‌ی چاپ «مصحف شریف» برگزار می‌شود. همچنین به ابتکار انتشارات علمی و فرهنگی قرار است که نقالی ایرانی هم برگزار شود. علاوه بر این یک پنل تخصصی با نام «بازار کتاب‌های آموزشی در ایران» توسط دست اندرکاران نمایشگاه تدارک دیده شده است. هدف از برگزاری این پنل آشنا ساختن ناشران علمی با ظرفیت‌های نشر کتاب‌های علمی و جلب همکاری ایشان است.


در غیاب ناشران مستقل و غیردولتی تأکید ایران بر کتاب‌های مذهبی و علمی است. اما در زمینه‌ی کتاب‌های علمی هم موضوع کپی‌رایت مانع بسیار جدی در همکاری ناشران غربی با ایران است. محمود آموزگار از اعضای هیئت مدیره اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در گفتگو با خبرنگار مهر به این موضوع اشاره کرد و گفت: «: در عرصه‌ی بین‌الملل چاپ بدون اجازه کتاب را راهزنی و سرقت ادبی می‌دانند و متأسفانه ما را هم اینگونه می‌شناسند.»

به این ترتیب متأسفانه معاونت فرهنگی ارشاد با اتخاذ سیاست‌های غلط نه تنها امکان حضور ناشران مستقل و غیردولتی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت و معرفی ادبیات ایران به جهانیان را سلب کرد، بلکه این فرصت را هم از نویسندگان و مترجمان باانگیزه و کوشای ایرانی گرفت که با ادبیات آرژانتین پس از بورخس آشنا شوند.

در روزهای آینده در رادیو زمانه تلاش خواهیم کرد، گوشه‌ای از ادبیات آرژانتین در ابعاد گوناگونش را به خوانندگان علاقمند معرفی کنیم.

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه:
ادبیات سیاسی آرژانتین در نمایشگاه کتاب فرانکفورت
ادبیات آرژانتین چگونه جهانی شد

 
 

شرکت نوکیا زیمنس می‌گوید که کار مرکز مانیتورینگ و شنود را که از طریق تجهیزات این شرکت انجام می‌شود، در ایران متوقف کرده است.

بنا بر گزارش دفتر شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل، مقامات شرکت نوکیا زیمنس در شهریور ماه گذشته با وی دیدار کردند و اطمینان دادند که با متوقف شدن فعالیت مرکز مونیتورینگ در ایران در سال ٢٠٠٩، هیچ مرکز مانیتورینگ جدید دیگری نیز در کشورهای دیگر راه‌اندازی نشده است.


بری فرنچ از اعضای هیأت مدیره نوکیا زیمنس در این دیدار گفت: «شرکت نوکيا زيمنس از گزارشات موکد آگاه است که مقامات ايرانی از تکنولوژی ارتباطات برای فعاليت‌های سياسی در مسيری استفاده می‌کنند که با قوانين حقوق بشر سازگاری ندارد.»

وی افزود: ‌«شرکت نوکيا زيمنس انتظار دارد در جايی که تکنولوژی جديدی را تأمين کرده است از آن به صورت قانونی و در راستای حقوق بشر استفاده شود.»

عیسی سحرخیز می‌گوید که شرکت نوکیا زیمنس با توجه به «نقض حقوق بشر در ایران» نباید تجیزات شنود را به ایران می‌فروخته است

به گفته بری فرنچ، شرکت نوکيا زيمنس با ايجاد هر تکنولوژی سعی دارد همسویی با آئين‌نامه انضباطی شرکت و سياست‌های حقوق بشر را تضمين کند.

نخستین بار عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار زندانی در ایران اعلام کرد که در جریان حوادث پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری سال گذشته ایران، مقامات امنیتی با استفاده از تجهیزات شنود شرکت نوکیا زیمنس، موفق به بازداشت او شده‌اند.

همچنین مردادماه گذشته اعلام شد که عیسی سحرخیز از شرکت‌ نوکیا زیمنس به دلیل فروش سیستم‌های شنود به ایران شکایت کرده است.

به گفته مهدی سحرخیز، فرزند این روزنامه‌نگار، شکایت علیه نوکیا زیمنس، ٢٥ مرداد در دادگاه فدرال آمریکا ثبت شده است.

عیسی سحرخیز می‌گوید که شرکت نوکیا زیمنس با توجه به «نقض حقوق بشر در ایران» نباید تجیزات شنود را به ایران می‌فروخته است. وی بر این اساس مدعی است که این شرکت در «تجاوز به حقوق مدنی مردم ایران» شریک حکومت ایران است.

با این حال شرکت نوکیا زیمنس در واکنش به این شکایت، آن را «بی‌اساس» خواند و گفت که «شکایت او (عیسی سحرخیز) با فرضیه‌ای اشتباه، در جایی اشتباه و علیه طرف اشتباه ارائه شده است.»

این شرکت در ایمیلی که برای شبکه خبری سی‌ان‌ان فرستاد، نوشت: «سحرخیز در حالی که از رفتار وحشیانه رژیم ایران سخن می‌گوید به جای شکایت از دولت جمهوری اسلامی، شکایت را علیه شبکه نوکیا زیمنس و در دادگاه فدرال آمریکا مطرح کرده است، کشوری که هیچ ارتباطی با موضوع دادخواهی آن‌ها ندارد.»

Share/Save/Bookmark

 
 

جایزه‌ی نوبل پزشکی امسال را دانشمند ۸۵ساله‌ی بریتانیایی؛ دکتر «رابرت ادواردز» (Robert G. Edwards)، به‌ پاس پیشگامی‌اش در ابداع روش لقاح خارج رحمی (IVF)، از آن خود ساخت.


کریستر هوگ؛ از اعضای انیستیتو کارولینسکای سوئد، خبر موفقیت ادواردز (که تصویرش بر پس‌زمینه نقش بسته) در تصاحب جایزه‌ی نوبل پزشکی ۲۰۱۰، به رسانه‌ها اعلام می‌کند / عکس از Jessica Gow / epa

امروزه نزدیک به چهار میلیون انسان در سرتاسر جهان به‌لطف روش لقاح آزمایشگاهی (Vitro Fertilization) متولد شده‌اند؛ روشی که طی آن اسپرم، در آزمایشگاه و خارج از بدن مادر به سلول تخمک تزریق گشته و جنین حاصله، در محل رحم کاشته می‌شود.

در سال‌های دهه‌ی ۱۹۵۰بود که ادواردز اولین بار ایده‌ی لقاح خارج رحمی (IVF) را در ذهن خود پروراند و دهه‌ی شصت و هفتاد را به بسط و اصلاح آن پرداخت. وی به‌تاریخ بیست و پنجم ژوئیه‌ی ۱۹۷۸و با تولد «لویس ادواردز» انگلیسی؛ به‌عنوان نخستین «فرزند لوله‌ی آزمایشگاهی» (Test-tube baby) جهان، به نخستین موفقیت‌ شگرف‌اش در این مسیر نائل آمد. لویس، نسبتی با وی نداشت.

دکتر «ریچارد کندی» (Richard Kennedy)؛ متخصص باروری University Hospital شهر کاونتری انگلستان و دبیرکل فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های باروری، اظهار می‌دارد: «این، پیشرفتی شگرف است و گواهی روشن بر اقدام پیشاهنگانه‌ی ادواردز در علم باروری. ایجاد روش IVF، نوزادانی را برای میلیون‌ها زوجی به ارمغان آورد که در غیراینصورت هرگز بچه‌دار نمی‌شدند».

کمیته‌ی نوبل، وابسته به انیستیتو کارولینسکای سوئد که متولی اهدای این جایزه‌ی۱۰میلیون کرونی (معادل۱.۵ میلیون دلار آمریکا)ست؛ روش IVF را «گامی شگرف در پزشکی نوین، که شادی را برای ناباروران سرتاسر جهان به ارمغان آورده»، توصیف کرده است. «گوران هنسن» (Goran Hansson)؛ از اعضای کمیته‌ی نوبل، در نشست خبری روز دوشنبه در استکهلم اعلام کرد که ادواردز، به‌واسطه‌ی شدت بیماری‌اش، در این‌باره با رسانه‌ها گفت‌وگویی نکرده است. اما وی افزود: «با همسرش صحبت کردم و او خوشحال بود. او مطمئن بود ادواردز نیز [از این بابت] خوشحال است».

تولد یک تکنیک

بالغ بر ۱۰درصد از زوج‌های جهان، نابارورند. مساعدت‌های پزشکی پیشین، محدود و مشروط بود؛ اما امروزه روش درمان IVF، به تولدهای موفقی با نسبت یک به هر پنج تخمک کاشته شده، منتج شده است. شانس باروری طبیعی یک زوج سالم، برای هردویشان حدوداً برابر است. علاقه‌ی آغازین ادواردز، از کار دیگر دانشمندانی که بر بارورسازی خرگوش‌ها در لوله‌های آزمایشگاه و تزریق اسپرم متمرکز بود؛ نشأت گرفت. وی دریافت که این روش استعداد به‌کارگیری در مقوله‌ی ناباروری انسان‌ را نیز داراست و از این‌رو آزمایشات‌اش را بر سلول‌های تخمک انسانی آغاز کرد.

طی این مدت ادواردز در کنار همکاران‌اش، از نحوه‌ی رشد سلول‌های تخمک انسان؛ نحوه‌ی میزان‌سازی حد بلوغ‌شان توسط هورمون‌های متفاوت و همچنین زمان آمادگی تخمک‌ها برای باروری، پرده برداشت. در ۱۹۶۹، ادواردز و گروهش که در دانشگاه کمبریج به انجام پژوهش‌هایشان مشغول بودند، برای نخستین بار موفق به بارورسازی یک تخمک انسانی از درون لوله‌های آزمایشگاهی شدند. هرچندکه رشد تخمک بارورگشته از تنها یک تقسیم سلولی پافراتر نگذاشت؛ اما ادواردز گمان برد او نیاز به تخمک‌هایی دارد که تا پیش از برداشتن‌شان، می‌بایسته که در تخمدان به حد بلوغ‌شان رسیده باشند.


تزریق اسپرم به تخمک بارور در آزمایشگاه / عکس از Ted Horowitz

وی از آن پس در کنار دکتر «پاتریک استپتو» (Patrick Steptoe)؛ متخصص زنان، با روش لاپاروسکوپی (روشی اپتیکی که توسط استپتو ابداع شده بود) موفق به استحصال سالم تخمک‌های بارور از تخمدان، به‌منظور بررسی این سلول‌ها گشت. با انجام مجدد لقاح خارج رحمی، این‌بار جفت سلول‌ها موفق به بارورسازی تخمک شدند و درنتیجه سلول حاصله فرآیند چندین تقسیم سلولی را از سرگذراند؛ هرچند باز این جنین، پس از هشت بار تقسیم از حرکت بازایستاد.

در اینجا بود که مناقشات اخلاقی فراوانی در ضدیت با این برنامه شکفت. رهبران دینی و دولتمداران، با این روش اعلام مخالفت کردند و شورای پژوهش‌های پزشکی انگلستان، تصمیم به قطع بودجه‌ی این برنامه گرفت. با این حال، کمک‌های بخش خصوصی، آن دو را قادر به ازسرگیری مطالعات‌شان نمود، تا که در نهایت اولین موفقیت‌شان با تولد لویس ادواردز، به ثمر نشست. از سال ۱۹۷۸، این روش اصلاحات فراوانی را به خود دید و نتیجتاً شیوه‌های ساده‌تر و راحت‌تری برای استحصال تخمک بارور ایجاد شد.

با این وجود، لقاح خارج رحمی غالباً به بارداری‌های چندقلویی می‌انجامد که این، هم برای نوزادان و هم برای مادر خطرناک است. مثلاً این نوع از بارداری طبق اعلام مرکز پزشکی دانشگاه مریلند ایالات متحده؛ احتمال تولد زودهنگام و کمبود وزن نوزادان را افزایش می‌دهد. اما به‌گفته‌ی کندی، «IVF اینجاست تا که بماند». او می‌افزاید:«امید دارم این [روش] در آینده با روش غربالگری ژنتیکی ترکیب شود، تا که احتمال بروز امراض موروثی کاهش یافته و اصلاحاتی به‌منظور ارتقای میزان موفقیت و کاهش شانس موالید چندقلویی نیز رخ دهد».

منبع: National Geographic

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه:
«آیا جایزه‌ی نوبل احتیاج به بازبینی دارد؟»
«کاشفان عامل عمر جاویدان»

 
 

براساس اخباری که روز جمعه، نهم مهرماه منتشر شد، دکتر ابراهیم یزدی و مهندس هاشم صباغیان، همراه با دکتر علی اصغر غروی، فرزند آیت‏الله غروی و تعدادی دیگر از اعضای نهضت آزادی ایران، حین شرکت در مراسم ختمی در شهر اصفهان، مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌ و سپس دستگیر شده‌اند.

Download it Here!

پس از دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری، چنین اخباری بارها منتشر شده است. با وجود این، با توجه به تعطیلی فعالیت‏های نهضت آزادی و نوع مراسمی که دکتر یزدی و همراهانش در آن دستگیر شده‌اند و به‏ویژه شرایط سیاسی کشور، این خبر می‌تواند مورد تحلیل و تفسیر‏های فراوان قرار بگیرد.در گفت‏وگوهایی با سعید مدنی، نویسنده و جامعه‏شناس ملی- مذهبی در تهران و جواد اکبرین، دین‏پژوه و اسلام‏شناس منتقد نظام در پاریس به این موضوع پرداخته‏ام.

سعید مدنی، دستگیری اعضای نهضت آزادی را در شرایط خاص سیاسی کشور، مدیریت و سیاستگذاری غلط از جانب حکومت ارزیابی می‏کند.

واقعیت این است که جامعه‏ی ایران کاملاً مستعد یک شرایط بحرانی و ناآرام است. این نکته خود را در حوزه‏های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به شکل‏های مختلفی بروز می‏دهد. طی سال جاری، اعتراض‌های اخیر و اعتصاب‌هایی که در بازار صورت گرفته، در واقع موج دوم اعتراض‌ها به شمار می‌آیند. به‏علاوه، در محیط‏‏های کارگری هم همین اعتراض و نارضایتی وجود دارد.


نویسنده و جامعه‏شناس ملی- مذهبی در تهران

نگرانی نسبت به عواقب اجرایی کردن طرح هدفمند کردن یارانه‏ها یا به عبارت دیگر، حذف یارانه‏ها، می‏تواند این وضعیت را تشدید کند. مجموعه‏ی این شرایط بحرانی، مستلزم یک مدیریت معقول، منطقی و شناخت واقعی از مسائل است. واقعیت این است که آقای دکتر یزدی به عنوان چهره‏ای که الان در سن ۸۰ سالگی است و به پشتوانه‏ی بیش از نیم‏قرن سابقه‏ی سیاسی‏ای که داشته، می‏توانست و می‏تواند نقش بسیار مثبتی در شرایط موجود داشته باشد.

مخصوصاً که ایشان و سایر اعضای نهضت، بارها اعلام کرده‏اند که پشتیبان منافع ملی هستند و چهارچوب و تمامیت ارضی ایران بسیار برای‏شان اهمیت دارد. آنها به‏دنبال انجام اصلاحاتی هستند، برای این‏که کشور از این وضعیت متوالی بحران‏ها نجات پیدا کند و مردم ایران بالاخره چهره‏ای از آسایش و رفاه حداقلی را در وطن خود ملاحظه کنند.

بنابراین در چنین شرایط بحرانی‏ای، نیروهایی مانند اعضای نهضت آزادی می‏توانند به عنوان منابع و سرمایه‏های سیاسی- اجتماعی، از رفتن جامعه‏ی ایران در حیطه‏ی مجموعه‏ای از بحران‏ها و ناآرامی‏ها جلوگیری کنند و مسیر معقول‏تری را در پیش پای حاکمان موجود قرار بدهند.

استفاده‏ی مثبت از تجربه‏ و سیاست نهضت آزادی و دیگران نمی‏شود. در چنین شرایطی چرا دیگر این افراد دستگیر می‏شوند؟

متأسفانه آن‏چه هم در برخورد با اعضای نهضت آزادی و هم در برخورد با بحران‏های اقتصادی ملاحظه می‏شود، عمدتاً رویکردی نظامی- امنیتی است که رویکردی مسلط در کلیه‏ی سیاست‏های موجود در ایران است.برخی از مقامات امنیتی و نظامی، به‏تازگی طی مصاحبه‏‏ای اعلام کرده‌اند که فتنه‏ی اقتصادی هم در راه است.

تبدیل بحران‏های واقعی اقتصادی به یک مسئله‏ی سیاسی، کاری است که یک حاکمیت معقول، اساساً از آن پیش‏گیری می‏کند و ترجیح می‏دهد در حوزه‏ی اقتصادی و با قانونمندی‏های اقتصادی، با خواست‏ها و مطالبات اقتصادی برخورد کند، ولی از آن‏جا که این رویکرد نظامی و امنیتی در کل نظام سیاسی ایران نقش عمده پیدا کرده است، هیچ تلاش معقول و منطقی‏ای برای حل بحران‏های موجود در نظر گرفته نمی‏شود.

تنها و تنها ابزار برخورد با بحران‏های موجود، برخوردهای امنیتی، نظامی و تهدید به سرکوب و چنین رویکردهایی است. طبیعی است این رویکرد به‏هیچ‏وجه نمی‏تواند بحران‏های موجود را کنترل کند. اگرچه ممکن است در کوتاه‏مدت آنها را پنهان یا تا حدودی کنترل کند، اما در نهایت، آن بحران‏ها به شکل بسیار وخیم و پرتنش‏تری، خود را بروز می‏دهند.

بنابراین به‏نظر من، بازداشت آقایان دکتر یزدی، مهندس صباغیان و برخی دیگر از اعضای نهضت آزادی، سیاستی است که در مجموعه‏ی سیاست‏های موجودی که نظام سیاسی ایران دنبال می‏کند، قابل توجیه است. به این معنی که فقط از طریق محدود کردن و برخوردهای نظامی‏- امنیتی تلاش شود تا وضعیت موجود کنترل شود. قطعاً این رویکرد، پاسخ قابل قبولی به شرایط بحرانی ایران نیست.

جواد اکبرین، ضمن این‏که برخوردهایی نظیر دستگیری دکتر یزدی و همراهانش را کاملاً در مجموعه‏ی چهارچوب سیاست‏های نظام می‏داند، به نکته دیگری نیز اشاره می‌کند:

من فکر می‏کنم اتفاقی که افتاده است، اصلاً در کنار سیاست‏های جاری نظام جمهوری اسلامی، اتفاق غریبی نیست. دلیل آن هم این است که در طول سال‏های گذشته، حاکمیت کنونی، بر اساس تحلیل‏هایی که از فضای جامعه‏ی ایران دارد و با توجه به این‏که بخش قابل توجهی از جامعه‏ی ایران گرایش‏های مذهبی و دینی دارند، معتقد بود اگر قرار باشد تغییری در این نظام اتفاق بیفتد، قاعدتاً این تغییر توسط نیروهای مذهبی اتفاق خواهد افتاد.


محمدجواد اکبرین، دین‏پژوه و اسلام‏شناس منتقد نظام در پاریس

نیروهایی که در عین اینکه معتقدند نظام جمهوری اسلامی، نظامی فاسد و ناکارآمد است و معتقد به تغییر آن هستند، در عین‏ حال گرایش‏های مذهبی مردم برای‏شان مهم است و خودشان هم در این جهان‏بینی و با این طیف وسیع مردم مشترک هستند. براین اساس نظام تاکنون همیشه از جریان ملی‏- مذهبی و نهضت آزادی می‏ترسید. حتی با وجود اینکه آنها کار جدی‏ای انجام نمی‏دادند.

من معتقدم در سال‏های اخیر، هم نهضت آزادی و هم نیروهای ملی‏- مذهبی فراتر از کارهای تئوریک، نقش دیگری نداشتند. گروه محدودی بودند و امکانات و اختیارات محدودی داشتند. شخص آقای دکتر یزدی، در سال‏های اخیر، واقعاً فعالیت سیاسی چشمگیری نداشته است، اما آنها را بارها بازداشت کرده‏اند، به انفرادی برده‏اند و بیشترین فشار را بر آنها و خانواده‏های‏شان وارد کرده‏اند. حتی روزنامه‏نگار‏های نزدیک به این جریان را به بدترین حکم‏ها محکوم کرده‏اند. دلیل‏ آن فقط این است که آنها از این‏که این جریان با توجه به نگاه مترقی و در عین حال مذهبی‏اش، آلترناتیو نظام کنونی باشد می‏ترسیدند.

این بازداشت‏ها هم خارج از این تحلیل کنونی ارزیابی نمی‏‏شود. من فکر می‏کنم جمع شدن این نیروها در یک دیدار صرفاً مذهبی و وقت نماز جماعت، نظام را ترسانده است. به همین دلیل آنها را بازداشت کرده‏اند.

بر اساس آن‏چه منتشر شده، جرم دکتر یزدی و دوستان ایشان شرکت در نماز جمعه‏ی غیر قانونی است. از نظر شما که اسلام‏شناس هستید، به لحاظ فقهی این جرم چه مبنایی دارد؟

از آستین متنون دینی همه‏ چیز بیرون می‏آید؛ هم به نفع انسانیت، اخلاق، آزادی و ایمان مردمان می‏شود از این متون برداشت‌هایی کرد و آنها را به‏کار گرفت؛ و هم علیه اخلاق، انسانیت، ایمان و آزادی.کاری که امروز نظام جمهوری اسلامی می‏کند، این است که اصل را بر بقای قدرت خود گذاشته است و همه‏ی برداشت‏هایش از متون دینی، متناسب با این هدف است.

من فکر می‏کنم که امروز نظام می‏خواهد با قرینه‏سازی و تشابهات تاریخی با صدر اسلام و استفاده از پاره‏ای متون، این را در ذهن مردم جا بیاندازد که گروهی حق مطلق‏اند؛ مانند حاکمیت نظام و عین اسلام‏اند و همه‏ی منتقدان بهره‏ای از نفاق و جهل و دشمنی دارند.حال در راستای این ماجرا، آن‏وقت اگر شعار الله‏اکبر هم شب‏ها بر پشت‏بام‏ها داده شود، این شعار جرم محسوب می‏شود و اگر افرادی را در حال شعار دادن ببینند، بازداشت‏شان می‏کنند. بسیاری از بازداشتی‏های ما در مراسم تشییع مرجع تقلیدی مانند آیت‏الله منتظری دستگیر شدند.

برخی از آنان در راهپیمایی‏هایی با شعارهای مذهبی بازداشت شدند. حتی اخیراً هنرمندی را بازداشت کرده‌اند که کلیپی هنری با عنوان «علی برخیز» با مفاهیمی کاملاً مذهبی و دینی ساخته و خوانده است. او هم از شکنجه‏های خود در دادگاه گفته است تنها به‏خاطر این‏که این ترانه‏ی مذهبی را خوانده است.حالا هم نوبت به این دوستان می‏رسد که نماز جماعت یا نماز جمعه‏ای را برگزار می‏کنند و نظام معتقد است که این نماز غیر قانونی است.

همه‏ی این حرف‏ها به‏خاطر این است که با قرائت فاشیستی از دین، فضا را این‏طور در ذهن مردم ایجاد کنند که اینها جماعتی منافق و مخالف دین هستند و با استفاده از ظواهر دین، می‏خواهند نظام را از بین ببرند.
البته اگر این سخنان یک دهه‏ی گذشته منتشر می‌شد، مخاطبان وسیعی می‏یافت و این رسانه‏ها می‏توانستند بر مردم تأثیر بگذارند. فکر می‏کنم امروز دیگر آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.

چندی پیش اظهاراتی از جانب دکتر یزدی در انتقاد از جنبش سبز و رهبران آن منتشر شد،. او بعد از آن، این اظهارات را تکذیب کرد. با توجه به سیاست‏هایی که تاکنون سابقه داشته، آیا ممکن است دستگیری وی و دوستان‏شان در ادامه‏ی ارتباط با جنبش سبز، مثلاً به‏منظور گرفتن اعترافاتی علیه رهبران جنبش سبز یا انتقاداتی در مورد آنها باشد؟

اتفاقی بین جنبش سبز و نیروهای منتقد نظام جمهوری اسلامی دارد می‏افتد؛ اتفاقی در رأس حاکمیت نظام. اتفاقی که در درون نیروهای جنبش سبز دارد می‏افتد این است که به همدیگر انتقاد می‏کنند و در روندی خودانتقادی می‏خواهند با حداقل خطاها و آسیب‏ها حرکت کنند.در نظام هم این اتفاق دارد می‏افتد که دائماً می‏خواهند از انتقادات موجود حداکثر بهره را ببرند برای‏ این‏که بگویند اختلافات در نیروهای معترض به نظام آن‏قدر زیاد است که در نهایت به شکست آنها می‏انجامد و نظام از این اختلافات حداکثر استفاده را خواهد برد.

در این میان اما بازداشت نیروهای تأثیرگذار در جنبش سبز و نیروهایی مانند جریان نهضت آزادی و نیروهای ملی‏- مذهبی که در تاریخ این کشور ریشه‏دار هستند، به‏گمانم می‏تواند به امیدهای‏شان بیفزایند. امید آنها این است که صدای انتقادی از اینها نسبت به جنبش سبز بشنوند و آنها را به همین شکلی که تا به‏حال اعتراف گرفته‏اند، از طریق سلول‏های انفرادی، قطع ملاقات‏ها و فشارها، به اعتراف وادار کنند. به‌خصوص که این دوستان از سنین بالایی برخوردارند.

آنها امیدوارند بتوانند با فشار بر این دوستان، از آنها اعترافی بگیرند و سخنی را علیه جنبش سبز دریافت و منتشر کنند و امیدوار باشند که به این اختلافات دامن بزنند تا بقای خود را تثبیت و تحکیم کنند. اصلاً بعید نیست که چنین اتفاقی در پیش باشد.

Share/Save/Bookmark

 
 

محمود احمدی‌نژاد بار ديگر عامل اصلی واقعه تروريستی ۱۱ سپتامبر را دولت آمريکا دانست و گفت «اکثريت قاطع» مردم آمريکا نيز چنين فکر می‌کنند. وی گفت نگران وضعيت اقتصادی ايران نباشيد چون ذخاير ارزی ايران بی‌نظير است.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهوری ايران طی سخنانی در شهر گرگان، بار ديگر به آمريکا و کشورهای غربی حملات شديدی کرد و وضعيت اقتصادی ايران را خوب توصيف کرد.


احمدی‌نژاد اين بار روشن‌تر از گذشته دولت آمريکا را عامل حادثه تروريستی ۱۱ سپتامبر دانست و گفت: «هيچ کس جرأت نکرد که بپرسد چگونه عده‌ای توانستند از ميان لايه‌های تو در توی امنيتی آمريکا گذشته و در مرکز قدرت اقتصادی آمريکا حمله کرده و از خود اثری باقی نگذارند.»

وی افزود: «از نخاله‌های ساختمانی چندين گذرنامه درآورده و اعلام کردند که تروريست‌ها اهل افغانستان و کشورهای عربی هستند. چگونه ممکن است با آن حجم حادثه و شدت حمله هيچ جنازه‌ای باقی نماند، اما گذرنامه آن‌ها و چند ورق کاغذ باقی مانده و پيدا شود.»

احمدی‌نژاد: اسنادی داريم که نشان می‌دهد قبل از حادثه به عده‌ای گفته شده بود که فلان روز در محل کار خود حضور پيدا نکنيد

محمود احمدی‌نژاد گفت جمهوری اسلامی ايران اسنادی دارد که «نشان می‌دهد قبل از حادثه به عده‌ای گفته شده بود که فلان روز در محل کار خود حضور پيدا نکنيد.»

احمدی‌نژاد اظهار داشت که کشورهای غربی با «مقدس کردن» ۱۱ سپتامبر «می‌خواستند اعلام کنند که ۱۰ تروريست به تاجيکستان، قرقيزستان و ترکمنستان سفر کرده و به همين دليل به آن‌جا حمله کنند.»

وی با بيان اين‌که «اکثر قاطع مردم آمريکا نقش اصلی ماجرای سپتامبر را دولت آمريکا می‌دانند» از طرح خود مبنی بر تشکيل کميته حقيقت‌ياب در اين‌باره دفاع کرد و افزود: «اگر کاسه‌ای زير نيم‌کاسه مسئله ۱۱ سپتامبر نيست، آن‌ها بايد اجازه دهند کميته حقيقت‌ياب توسط کشورهای مستقل تشکيل و مسئله واکاوی و بررسی و بعد عاملان اصلی را به جهانيان معرفی کنند.»

وی گفت اگر در اين راه ايستادگی و مقاومت کنند «مشخص است که خبری بوده است.»

احمدی‌نژاد اظهار داشت که پس از سفر اخير خود به آمريکا، در اين کشور نظرسنجی شده و «بيشتر از ۶۲ درصد مردم آمريکا گفته‌اند به حرف‌های دولتمردان خود اعتماد ندارند.»

محمود احمدی‌نژاد در بخش ديگری از سخنان خود در رابطه با طرح هدفمند کردن يارانه‌ها گفت: «برنامه‌ريزی‌های بسيار دقيق و عالمانه‌ای در دست تدوين است.»

وی از کسانی انتقاد کرد که با «اطلاعات و انديشه غلط» حرف‌هايی را می‌زنند «تا مردم را نگران کنند.»

احمدی‌نژاد اين نگرانی‌ها را بيهوده دانست و گفت: «من به شما اعلام می‌کنم امروز ذخاير ارزی و پولی ايران در طول تاريخ کشور بی‌نظير است و آن‌قدر ارز ذخيره داريم که سال‌ها می‌توان کشور را اداره کرد.»

احمدی‌نژاد گفت : «آن چند نفری که فساد به راه انداخته‌اند و به خيال خام خود می‌خواهند زمان اجرای طرح به مردم ضربه بزنند با برنامه‌ريزی‌های صورت گرفته مأيوس خواهند شد.»

چندی پيش طرح هدفمند کردن يارانه‌ها از سوی دولت يک ماه ديگر به تأخير افتاد. قرار بود مهرماه آغاز اجرای اين قانون باشد.

در روزهای اخير مقامات دولتی ايران از «توطئه دشمنان» برای کارشکنی در اجرای طرح هدفمند کردن يارانه‌ها سخن گفته‌اند.

Share/Save/Bookmark

 
 

گروه کثيری از چهره‌های شاخص سينمای ايران نامه‌ای را در پشتيبانی از محمدمهدی عسگرپور، مديرعامل خانه سينما امضا کردند. امضای اين نامه ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری کار ايران (ايلنا)، بيش از ۱۶۰ سينماگر ايران در نامه‌ای از مديرعامل خانه سينما حمايت کردند.


محمدمهدی عسگرپور، مديرعامل خانه سينما

در ميان امضاکنندگان اين نامه، نام سينماگران مطرحی چون داريوش مهرجويی، بهرام بيضايی، جعفر پناهی، ناصر تقوايی، رخشان بنی‌اعتماد، مجيد مجيدی، پرويز پرستويی، کامران شيردل، تهمينه ميلانی، منيژه حکمت، نورالدين زرين‌کلک، رضا کيانيان و... به‌چشم می‌خورد.

مهرجويی، بيضايی، پناهی، تقوايی، بنی‌اعتماد، مجيدی، پرستويی و.. از جمله امضاکنندگان اين نامه هستند

اين سينماگران تنها در يک جمله نوشته‌اند: «برای حفظ سينمای ارزش‌مدار ايران و جامعه‌ اصناف سينمايی در کنار مديرعامل منتخب خود (خانه سينما) ايستاده‌ايم.»

در روزهای گذشته، پس از برگزاری چهاردهمين جشن خانه سينما تنش ميان مسئولان امور فرهنگی کشور و خانه سينما افزايش يافته است.

سخنان اصغر فرهادی، فيلم‌ساز مطرح ايران در اين جشن، در دفاع از فيلم‌سازانی که در خارج از ايران به‌سر می‌برند و يا اجازه فعاليت هنری ندارند و همچنين حضور برخی از سينماگران با نمادهای سبز، موجب شد تا مسئولان امور سينمايی جمهوری اسلامی بارها عليه خانه سينما و جشن آن اظهارنظر کنند.

جواد شمقدری، معاون امور سينمايی وزارت ارشاد در بيانيه‌ای تند نوشت: «اين‌که در مراسمی به‌نام جشن خانه‌سينما با هلهله و شادی بی‌خبران و غافلان پايان نظام را خواستار باشند، چه بايد کرد؟»

وی به‌خاطر برگزاری اين جسن از «مردم و شهدا و رهبری» پوزش خواست.

خانه سينما نيز در پاسخ به شمقدری بيانيه‌ای منتشر نمود و نامه وی را «سراسر کذب» خواند.

در پی آن محمد حسينی، وزير ارشاد نيز عليه جشن خانه سينما واکنش نشان داد و گفت: «الآن ديگر اگر کسی بخواهد جنبش مُرده سبز را زنده کند معنی ندارد.»

وی افزود: «اين‌که بعد از گذشت يک سال و خُرده‌ای از داستان انتخابات يکی بيايد و با دست‌بند سبز برود بالای سن درست نيست.»

خانه سينما اين اتهامات را رد می‌کند. روز نهم مهرماه، محمدمهدی عسگرپور، مديرعامل خانه سينما، در نامه‌ای به وزير ارشاد، از اين وزارتخانه انتقاد کرد و نوشت: «ديری است اتهام براندازی نظام به منتقدانِ بی‌کفايتی و سوء تدبير در مديريت رنگ باخته است.»

وی نوشت: «در حوزه سينما، تعداد نشست‌های جدی و تخصصی‌تان با دست‌اندرکاران به تعداد انگشتان يک دست هم نمی‌رسد. تسلط امروزتان به اوضاع سينما، تئاتر، موسيقی و هنرهای تجسمی حدوداً مثل روز اوَلی است که همديگر را ديديم.»

عسگرپور در اين نامه به انتقاد از واکنش‌های وزير ارشاد و معاون سينمايی ارشاد، درباره چهاردهمين جشن خانه سينما نيز پرداخت و خواهان تشکيل «کميته حقيقت‌ياب» در اين‌باره شد.

بار ديگر در پی اين بيانيه، معاونت امور سينمايی وزارت ارشاد به بيانيه محمدمهدی عسگرپور پاسخ گفت و در آن به دفاع از عملکرد وزارت ارشاد در عرصه سينما پرداخت.

معاونت امور سينمايی، خانه سينما را نماينده خانواده سينمای ايران ندانست و نامه عسگرپور به وزير ارشاد را «هتاکانه» و «بی‌ادبانه» خواند و زبان و ادبيات آن را متعلق به گروه‌های مخالف حکومت ايران دانست.

رسانه‌های طرفدار دولت نيز در خبرهای گوناگون عليه خانه سينما مطالبی را منتشر کردند.

بيانيه سينماگران مطرح ايران در دفاع از خانه سينما و مديرعامل آن، چالش جديدی در اين زمينه به‌شمار می‌رود.

Share/Save/Bookmark

 
 

با لغو دستور فعاليت تلويزيون خصوصی «امروز» از سوی دولت افغانستان، فعاليت اين تلويزيون به طور رسمی از ساعت ۱۸ دوشنبه به وقت محلی آغاز شد.

زريالی نوابی، سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان گفت فعاليت دوباره اين تلويزيون پس از آن مجاز اعلام شد که مسئولان تلويزيون «امروز» تعهد سپردند بعد از اين از پخش برنامه‌هايی که در مغايرت با ارزش‌های فرهنگی کشور باشد و يا باعث تشنج و نفاق شود، خودداری ورزد.


شورای وزيران افغانستان حدود دو ماه پيش تلويزيون خصوصی «امروز» را به دليل آن‌چه که «دامن زدن به اختلافات مذهبی» و «تلاش برای برهم زدن وحدت ملی» در اين کشور خوانده بود، تعطيل اعلام کرد.

بر پايه اطلاعيه خبری که از سوی رياست جمهوری افغانستان منتشر شد گفته شده بود که ادامه کار اين تلويزيون «خطر شديد به حاکميت دولت» وارد می‌کند و به وزارت اطلاعات و فرهنگ دستور داده شد تا در قطع پخش برنامه اين تلويزيون «به‌طور فوری »اقدام کند.

در افغانستان ۷۰۰ رسانه مختلف از جمله ۱۰۹ راديو، ۵۶ تلويزيون و ۶۰ روزنامه مجوز فعاليت دريافت کرده‌اند

اما نجيب‌الله کابلی عضو ولسی جرگه (پارلمان) افغانستان و رئيس تلويزيون «امروز»، اين اقدام را ناشی از«فشار رهبران مذهبی شيعه» و « موضع‌گيری‌های شديد او برعليه ايران» خوانده بود.

در سال جاری به دليل آن‌چه که اعدام ده ها تن از شهروندان افغانستان و ايران از سوی حکومت ايران خوانده می‌شد تظاهراتی در شهرهای کابل، جلال‌آباد و هرات برپا شد و طی آن رهبران ايران به شدت محکوم شدند و تصاوير آنان به آتش کشيده شد.

گفته می‌شود تظاهرات کابل از سوی آقای کابلی راه‌اندازی شده بود و حتی خود وی نيز در اين تظاهرات شرکت داشت.

افزون بر اين در ماه جاری تلويزيون خصوصی «ساقی» در ولايت هرات نيز به دليل آن‌چه که از سوی دولت افغانستان «آشوب‌افکنی» اين رسانه اعلام شد، تعطيل گرديد.

پس از لغو مراسم سوزاندن قرآن از سوی کشيشی در ايالت فلوريدای آمريکا، تلويزيون «ساقی» طی يک برنامه زنده از مردم خواسته بود تا با رفتن بر پشت بام فرياد الله‌اکبر سر دهند.

اما به‌رغم تقاضای تلويزيون «ساقی» مبنی بر ماندن بر روی بام‌ها، شماری از افراد در سطح شهر به تظاهرات خشونت‌آميز پرداختند و حتی پليس هرات اعلام کرد در همان شب يک مدرسه به آتش کشيده شد.

در حال حاضر در افغانستان ۷۰۰ رسانه مختلف از جمله ۱۰۹ راديو، ۵۶ تلويزيون و ۶۰ روزنامه مجوز فعاليت دريافت کرده‌اند.

دولت همچنان به شماری از رسانه‌های شنيداری و تصويری هشدار داده است تا از پخش برنامه‌های «خلاف فرهنگ اسلامی و بومی» خودداری ورزند درغير آن صورت با آنان به شکل جدی برخورد خواهد شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

پل گوگن، نقاش فرانسوی در طول زندگی‌اش سعی می‌کرد در همه حال اسطوره‌ی یک هنرمند شورشی را که به هنجارهای اجتماعی بی‌اعتناست زنده نگه دارد، اما از بازار هم غافل نبود و سعی می‌کرد به‌گونه‌ای نقاشی کند که آثارش با قیمت خوب به فروش برسد. نمایشگاه آثار گوگن در تیت مدرن لندن سی‌ام سپتامبر افتتاح شد و تا شانزدهم ژانویه هم ادامه دارد. به این بهانه نگاهی داریم به دنیای این نقاش فرانسوی.


پل گوگن اصلاً مرد مطبوعی نبود؛ متکبر بود و خیال می‌کرد بزرگ‌ترین هنرمند زمان خودش است. رفیق‌باز و خوشگذران بود، زن و بچه‌هایش را به امان خدا رها کرد و از زندگی امن خانوادگی‌اش به هوای یک بهشت واهی و زمینی دست کشید و به هائیتی پناه آورد. در آنجا با زن جوانی آشنا شد و او را معشوقه‌ی خودش کرد و او هم برایش چند فرزند به‌دنیا آورد.

گوگن از هنرمندهایی است که هنرشان تحت تأثیر شیوه‌ی زندگی‌شان قرار دارد و در همان حال شیوه‌ی زندگی‌شان هم مانعی برای هنرشان است. در نمایشگاه تیت مدرن لندن با این جنبه از آثار گوگن آشنا می‌شویم. گوگن مرد ارتباط‌پذیری نبود. ولی درست به همین دلیل نقاشی‌های او توجه تماشاگر را به خود جلب می‌کند.

بلیندا تامسون، برگزارکننده‌ی این نمایشگاه ۱۵۰ پرده از نقاشی‌های گوگن را بر اساس موضوع آنها به نمایش گذاشته است. به همین جهت خطوط روایی آثار گوگن و انگیزه‌ی او در آفرینش آثارش در مجموعه‌ی تیت مدرن لندن به‌خوبی قابل ‌پیگیری است. گوگن نقاشی است که در آثارش داستانی را تعریف می‌کند و گاهی از میان این روایت‌ها اسطوره‌هایی مدرن زاییده می‌شوند.

نمایشگاه تیت مدرن که می‌خواهد استراتژی گوگن در داستان‌گویی به وسیله‌ی نقاشی و چگونگی خلق اسطوره در آثار این نقاش فرانسوی را نشان بدهد. ابتدا، وقتی وارد نمایشگاه می‌شویم، در سالنی پرتره‌هایی که نقاش از خودش کشیده به نمایش گذاشته شده است. گوگن خودش را به شکل یک شهروند خوب نقاشی می‌کند: یک نقاش، یک قهرمان، یک ملوان مغرور، و حتی به شکل مسیح. هر چه جلوتر می‌رویم این تصور خودبزرگ‌بینانه تعدیل می‌شود تا اینکه پیش از مرگ می‌بینیم گوگن خودش را به شکل یک مرد رنگ‌پریده و محتضر تصویر کرده است.

چهره‌ی واقعی گوگن کدامیک از این تصاویر است؟ آن مرد مغرور یا آن مرد محتضر که از احساس گناه عمیقی رنج می‌برد؟ در همین اتاق یکی از مهم‌ترین آثار گوگن به نمایش گذاشته شده است: مانائو توپاپائو (Manao Tupapau, ۱۹۸۲)؛ یک زن رنگین‌پوست برهنه از هائیتی که روی شکم خوابیده، پاهایش را روی هم انداخته و با بی‌تفاوتی توأم با اندوه به جای نامعلومی خیره مانده و در همان حال یک مرد سیاه‌پوش اسرارآمیز بر بالین او نشسته و او را به شکل تهدیدآمیزی و با چشمانی نافذ زیر نظر گرفته است.در این اثر گوگن موفق می شود از خودش بیرون بیاید و از ترس‌ها و حسرت‌ها و نگرانی‌های انسان صحبت کند. در حالی‌که در تصاویری که از خودش نقاشی کرده، او مثل یک بازیگر ناشی مدام در نقش‌های مختلف فرومی‌رود.


در نمایشگاه تیت مدرن لندن معلوم می‌شود که گوگن قبل از آنکه به ساحل دریای مدیترانه مهاجرت کند، سبک اگزوتیک خود را پیدا کرده است. برای مثال تابلوی «تصویر پس از موعظه» که در سال ۱۸۸۸ در بروتاین پدید آمد نشان‌دهنده‌ی سبک اگزوتیک گوگن است. در این تصویر که توسط تنه‌ی درختی به دو نیم شده، در نیمی از تصویر چند زن مسیحی را می‌بینیم که دست به دعا برداشته‌اند و در نیمه‌ی دوم ژاکوب را می‌بینیم که دارد با یک فرشته کشتی می‌گیرد. نه از سایه اثری است و نه تصویر عمق دارد. رنگ قرمز دو نیمه‌ی تصویر را به هم متصل می‌کند و در مجموع ما را به یک دنیای خیالی و کابوس‌وار می برد. دنیایی که در آن مرگ را به خوبی می‌شود دید.


در تابلوی «از دست دادن بکارت» که دو سال بعد از «تصویر پس از موعظه» در بروتاین پدید آمده، رنگ‌ها تندتر می‌شوند و این روند ادامه پیدا می‌کند و در تائیتی به اوج می‌رسد. رنگ‌ها در آثار گوگن تزئینی نیستند، بلکه نشان‌دهنده‌ی عواطفی مثل نیاز، حسادت، اشتیاق، از خودبیگانگی و وحشت از مرگ هستند. هر چه نقاش از وطن خودش و از ریشه‌هایش دورتر می‌شود، این عواطف پررنگ‌تر و رنگ‌ها هم تندتر و غلیظ‌تر می‌شوند.


گوگن دو سال پیش از مرگ به جزیره‌ی «هیوا اوآ» رفت، خانه‌ای ساخت و اسم آن را «خانه‌ی شادی» گذاشت و با دختری که فقط چهارده سال داشت روی هم ریخت. او بیمار شد و بیماری‌اش رو به وخاومت گذاشت و عاقبت در هشتم ماه مه ۱۹۰۳ در اثر سیفلیس درگذشت.در آخرین سالن نمایشگاه آثاری که او پیش از مرگ به وجود آورده به نمایش گذاشته شده است. در این آثار مرگ به شکل اسطوره‌ای که گوگن در یک زمینه‌ی مسیحی به‌وجود آورده آشکارا دیده می‌شود.

نمایشگاه گوگن در تیت مدرن لندن

Share/Save/Bookmark

 
 

راه‌اندازی نيروگاه هسته‌ای بوشهر با تأخير روبه‌رو شد. خبرگزاری‌های ايران دلايل متفاوتی را درباره تأخير در بارگذاری سوخت اصلی در قلب راکتور بوشهر اعلام کرده‌اند.

به گزارش اين خبرگزاری‌ها، علی‌اکبر صالحی، رئيس سازمان انرژی اتمی ايران دليل تأخير در بارگذاری سوخت اصلی در قلب راکتور اتمی بوشهر را «مشکل نشت در استخر مجاور رآکتور» اعلام کرد.


نيروگاه هسته‌ای بوشهر

علی‌اکبر صالحی تأکيد کرد که «راه‌اندازی نيروگاه هسته‌ای بوشهر به خوبی پيش می‌رود» اما در همين حال افزود: «فرآيند راه‌اندازی به دليل نشت راکتور به مدت يک هفته به تأخير افتاده است.»

پيش از اين اعلام شده بود که در نيمه اول مهرماه امسال پس از انتقال سوخت به قلب راکتور، نيروگاه اتمی بوشهر فعاليت خود را آغاز خواهد کرد.

خبرگزاری ايلنا دليل تأخير در راه‌اندازی نيروگاه بوشهر را وجود ويروس‌های استاکس‌نت در رايانه‌های اين نيروگاه عنوان کرد

صالحی گفت: «در طی اجرای اين فرآيند متوجه شديم که در استخر جنب قلب راکتور نشتی وجود دارد و از آن‌جا که ايمنی بر راه‌اندازی سريع نيروگاه اولويت دارد اقدام به رفع نقص در اين استخر کرديم.»

صالحی هرگونه ارتباط بين اين تأخير با فعاليت ويروس استاکس‌نت را رد کرد.

اين در حالی است که خبرگزاری کار ايران (ايلنا) دليل تأخير در راه‌اندازی نيروگاه بوشهر را وجود ويروس‌های استاکس‌نت در رايانه‌های اين نيروگاه عنوان کرد.

علاءالدين بروجردی، رئيس کميسيون امنيت ‌ملی و سياست‌خارجی مجلس ايران در رابطه با اين موضوع به ايلنا گفت: «از گام اوليه برای راه‌اندازی تا بهره‌برداری اين نيروگاه، سه ماه وقت لازم است و ما هنوز در فاصله زمانی رسمأ اعلام شده قبلی هستيم. لذا اطلاعی از تأخير مذکور ندارم.»

ويروس رايانه‌ای استاکس‌نت برای آسيب زدن به رايانه‌های صنعتی طراحی شده است. اين ويروس رمزهای ويژه‌ای دارند که با استفاده از آن می‌توان سيستم‌های کنترل مراکز صنعتی را از راه دور هدايت کرد.

گفته می‌شود ايران بيش از هر کشور ديگری در معرض آلودگی اين ويروس قرار گرفته است.

با پديدار شدن استاکس‌نت مقام‌های ايرانی اين حمله سايبری را به «آمريکا و اسرائيل» و «بيگانگان» نسبت دادند.

نيروگاه بوشهر که در ماه گذشته راه‌اندازی شد از مکان‌های مورد حمله استاکس‌نت است.

حجت‌الاسلام حيدر مصلحی، وزير اطلاعات ايران سه روز پيش در مورد حمله استاکس‌نت به شبکه رايانه‌ای تأسيسات هسته‌ای ايران گفت تمامی اين اقدامات در فضای مجازی توسط «سربازان گمنام امام زمان» کشف شده و راه‌کارهای مقابله با آن طراحی و به اجرا گذاشته می‌شود.

وی از بازداشت گروهی از «جاسوسان هسته‌ای» توسط وزارت اطلاعات نيز خبر داد اما درباره جزئيات آن چيزی نگفت.

علی‌اکبر صالحی با توجه به نقص پيش‌آمده اعلام کرد: «اميدواريم تا آخر آذرماه و يا زودتر شاهد وصل شدن اين نيروگاه به شبکه سراسری توليد برق باشيم.»

مرحله مقدماتی راه‌اندازی نيروگاه بوشهر روز ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ آغاز شد.

ساخت نيروگاه اتمی بوشهر پيش از پيروزی انقلاب اسلامی در ايران توسط کمپانی زيمنس آلمان آغاز گرديد اما با پيروزی انقلاب متوقف شد تا اين‌که از سال ۱۹۹۷ کمپانی «اتم استروی اکسپورت» روسيه احداث آن را تکميل کرد.

نيروگاه بوشهر در صورت آغاز فعاليت کامل، قرار است يک هزار مگاوات برق توليد کند ولی طی ماه‌های اوليه، در مرحله ابتدايی و به شکل محدود کار خواهد کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

همگرایی تهران و باکو
سرمقاله امروز روزنامه تهران امروز با عنوان «عصر جدید در روابط ایران و آذربایجان» در مورد دور تازه مناسبات ایران و آذربایجان است.

در این سرمقاله آمده است: «تهران و باكو از دوران پر تنش دهه ١٩٩٠ یعنی عصر پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دور می‌شوند و فصل جدیدی از روابط را آغاز می‌كنند.»

امیرحسین تیموری، نویسنده سرمقاله ادامه می‌دهد: «اگر در آن دهه ایران و آذربایجان بر سر برخی از سخنان تنش‌ساز مقامات آذری درباره ایران و نیز مسأله قره باغ باهم اختلاف نظر داشتند اكنون باكو از میانجیگری تهران در حل این مسأله حمایت می‌كند. تهران و باكو همچنین در سایر مسائل امنیتی و سیاسی نیز به همگرایی نزدیک‌تر می‌شوند.»

در ادامه سرمقاله می‌خوانیم: «مولفه همگرایی و نزدیكی اقتصادی نیز در روابط دو كشور به شدت پررنگ می‌شود. در حالی كه سطح مبادلات طرفین از ٦٠٠ میلیون دلار تجاوز نمی‌كند، با توجه به رشد بیش از ٣٠ درصدی اقتصادی آذربایجان، تهران و باكو به شدت می‌توانند از مزیت‌های نسبی و نیز مجاورت اقتصادی با یكدیگر بهره برداری كرده و سطح مبادلات را بسیار بیش از این كنند.»

تیموری در ادامه این سرمقاله می‌نویسد: «دیدار علی آقامحمدی، معاون نظارت و هماهنگی سیاست‌های اقتصادی نهاد ریاست‌جمهوری از باكو در روزهای گذشته نویدبخش این فرآیند است. با توجه به هیأت گسترده اقتصادی كه آقامحمدی را همراهی می‌كرد، می‌توان امیدوار به بهبود روابط اقتصادی دو كشور و گسترش سطح و میزان مبادلات بود.»


متن کامل سرمقاله

همکاری سه‌جانبه
سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «عراق بدون خاكریز» در مورد همکاری ایران، سوریه و عراق در گسترش مناسبات اقتصادی در منطقه است.

حشمت‌الله فلاحت‌پیشه در این سرمقاله نوشته است: «در سال ٢٠٠٣ میلادی زمانی كه جنگ علیه عراق در نهایت منجر به سقوط صدام و حكومت بعثی این كشور شد، برخی از استراتژیست‌های آمریكایی این اقدام را خلاف منافع ایالات متحده خواندند و گفتند این تحول، خاكریزهای شرق اسرائیل را كنار زده و جبهه عظیمی از شبه قاره هند تا سوریه، لبنان و فلسطین را علیه آن رژیم یكدست ساخته است.»

این نماینده مجلس ایران در ادامه سرمقاله افزوده است: «ایران، عراق و سوریه می‌توانند با اجرای خط تهران، بغداد، دریای مدیترانه در زمینه تبادل مسافر و كالا، سودآورترین خط ترانزیتی منطقه را در اختیار خود قرار دهند. روابط توسعه‌ای و اقتصادی میان این سه كشور به رغم برداشتن مانع سیاسی صدام هنور به حداقل ظرفیت‌های خود نرسیده است.»

در ادامه سرمقاله می‌خوانیم: «ایران در دوران ستم صدام به ملت خود و به ویژه در دوران اشغال غیر مسئولانه عراق توسط آمریكا و حامیانش، همواره از نقش پایمردی‌ جهت كمک به استقرار سامان سیاسی و اقتصادی در آن كشور برخوردار بوده است. به این دلیل كه ما معتقدیم باید از فرصت پیش آمده برای پایان دادن به مشكلات برادران دینی عراقی استفاده كرد و در عین حال با برداشته شدن موانع سیاسی حداكثر استفاده از فرصت‌های همكاری موجود صورت گیرد.»

در ادامه این سرمقاله آمده‌است: «یكی از دلایل عدم اقبال نخبگان عراقی به شكل‌گیری دولت حزب العراقیه آقای ایاد علاوی، تداوم پیوند آن با ساختارهای به جای مانده از رژیم سابق بود. هم علاوی و هم بازیگران فرامنطقه‌ای عرصه تحولات عراق باید بپذیرند كه واقعیات منطقه نسبت به ده سال پیش با تفاوت‌هایی جدی همراه شده كه عدم توجه به آن تنها منجر به شكست‌های راهبردی پی‌درپی خواهد شد. عراق آینده بدون خاكریزهای تحمیلی نقش بیش‌تری در تحولات خاورمیانه بازی خواهد كرد.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه کیهان با عنوان «در باره یک سفر»

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «برداشت‌های متناقض از سیاست‌های ارزی»

سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری با عنوان « اگر آقای مشایی رئیس مترو بود»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● بلیت هواپیما ٣٠ درصد گران شد
● دفاعیه علی مطهری درباره شكایت رئیس‌جمهور
● محکومیت تحریم هشت مقام ایرانی از سوی سران قوا
● فروش آثار تاریخی جیرفت در بازارهای سیاه

ابتکار
● افزایش ٣٠ درصدی قیمت بلیت هواپیما و قطار
● فتوای مراجع درباره اختلاط دختران و پسران
● کویت ٢-ایران یک؛ قهرمان نشدیم
● رشد ٩ درصدی چک‌های برگشتی تا پایان سال

ایران
● پیام قاطع سران تهران به كاخ سفید
● سازمان مجاهدین و حزب مشاركت در دادگاه انقلاب چگونه منحل شدند
● جزئیاتی از سفر رهبر انقلاب به قم
● رئیس جمعیت هلال احمر: ایران خانه‌های سیل‌زدگان پاكستان را بازسازی می‌كند

تهران امروز
● جلسه ویژه برای قیمت بلیت هواپیما
● بازگشت قیمت‌ها به تابلوی صرافی‌ها
● اعلام اسامی تیم برزیل برای بازی با ایران
● گزینه داسیلوا در دور دوم انتخابات

جام جم
● مسافرت گران شد
● اسارت قانون سقط درمانی در چنبره بروكراسی
● دورخیز مشایی برای انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم
● اطلاعیه مشترك دولت و مجلس؛ كشور تا اطلاع ثانوی برنامه ندارد

دنیای اقتصاد
● تلاش برای تثبیت ارز ادامه دارد؛ بازار در انتظار دلار بیشتر؟
● یک زن در آستانه ریاست‌جمهوری برزیل
● مركز پژوهش‌های مجلس خبر داد: علت نگرانی صنف طلافروشان از مالیات جدید
● بلیت هواپیما ٣٠ درصد گران‌تر

رسالت
● رئیس‌جمهور در دیدار جمعی از نمایندگان مجلس: دولت و مجلس هیچ اختلافی ندارند
● اسكناس‌های جدید در دست مشتریان خاص بانک‌ها
● قیمت نفت به بالای ٨١ دلار رسید
● وزیر آموزش و پرورش: شنا در مقطع سوم ابتدایی اجباری شد

کیهان
● تظاهرات میلیونی در شهرهای آمریكا
● مافیای طلافروش نگران ده‌ها هزار میلیارد تومان ثروت باد آورده
● آیت‌الله مكارم شیرازی: هرگونه اهانت به همسران پیامبر را محكوم می‌كنیم
● طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش مسكوت می‌ماند

مردم‌سالاری
● از سوی روسای قوا صورت گرفت: واکنش به اعمال محدودیت برای هشت مقام ایرانی
● عماد افروغ: به شدت نیازمند برگزاری مناظره‌های واقعی هستیم
● رییس سازمان انرژی اتمی: تأخیر در انتقال سوخت اصلی نیروگاه بوشهر به قلب راکتور ربطی به ویروس رایانه‌ای ندارد
● احتمال خروج کامل ژاپن از میدان نفتی آزادگان

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «محسن دعاگو، عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز» منتشر کرده ‌است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته