-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

Posts from Khodnevis for 08/13/2011

Posts from Khodnevis for 08/13/2011
Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



حمله کماندویی پلیس به دیش‌های ماهواره

پلیس ایران از آغاز طرحی «ضربتی» خبر داد که به موجب آن ماموران به خانه‌ها وارد می‌شوند و نسبت به جمع‌آوری دیش‌های ماهواره اقدام می‌کنند.

به گزارش ایسنا این طرح که از امروز صبح بصورت پراکنده در منطقه اکباتان و نیز برخی مناطق غربی تهران آغاز شده، بر اساس اعلام رسمی پلیس از فردا، شنبه در سایر مناطق تهران نیز آغاز خواهد شد.

پلیس پایتخت گفته است که تا اواسط امروز توانسته با این طرح ضربتی مناطقی از غرب تهران را از دستگاه‌های گیرنده ماهواره پاکسازی کند و افرادی را که مجددا نسبت به نصب دیش ماهواره اقدام کرده بودند را هم بازداشت و به مراجع قضایی معرفی کند.

همچنین پلیس اضافه کرده است که در این عملیات، ماموران با به همراه داشتن حکم قضایی به خانه‌ها وارد شده و علاوه بر جمع‌آوری دیش‌های ماهواره با عملیات «راپل»، نسبت به توقیف ریسیورها از داخل منازل شهروندان هم اقدام کرده است.

از آغاز سال جاری شمسی، این چندمین بار است که ماموران پلیس برای جمع‌آوری دیش‌های ماهواره اقدام کرده‌اند، اما برخی از شاهدانی که در ایران زندگی می‌کنند به خودنویس گفته‌اند که این قبیل طرح‌ها فقط منجر به درآمد بیشتر نصاب‌های ماهواره می‌شود، چراکه با اولین برخورد پلیس، تمام محله نسبت به جمع‌آوری دیش‌های خود اقدام کرده و چند روز بعد مجددا آن را نصب می‌کنند.

همچنین این درحالی است که مطابق آمارهای غیررسمی بیش از ۶۰ درصد مردم از تجهیزات دریافت ماهواره استفاده می‌کنند و در سال‌های اخیر موضوع نفوذ وگسترش تاثیرگذاری شبکه‌های فارسی زبان در خانواده‌های ایرانی به یک دغدغه جدی  مسئولان ایرانی تبدیل شده است. چندی پیش در همین زمینه مدیر شبکه جهانی جام‌جم صدا و سیما گفته بود نفوذ شبکه‌های فارسی زبان در کشور زیاد بوده است و این شبکه‌ها آثار زیادی داشته‌اند که نمی‌توان آنها را کتمان کرد. همچنین عزت الله ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما هم پیشتر گفته بود که ۳۰ درصد مردم در کشور ماهواره دارند.


 


خوش به حال فریدون فرخزاد که این روزها همه او را یاد می‌کنند


به تازگی مستندی در ارتباط با فریدون فرخزاد از شبکه‌ی من و تو پخش شد و آن را آن لاین دیدم. بارها بغض گلویم را فشرد اما از بابتی برایش خوشحال بودم که نیست و از بابتی دوست داشتم که بود. بعد از دیدن این مستند پیامی از یکی از دوستان دریافت کردم و سوالی پرسیده بود که باعث شد که درد دلم باز شود و کمی گلایه کنم.

پرسیده بود: «چرا بسیاری از 'روشن‌فکران' در سال‌های ۵۰ سعی می‌کردند از فریدون فرخزاد دور باشند. اگر فریدون امروز زنده بود، آیا با همان برخوردها روبرو می‌شد یا اینکه جامعه امروز ایرانی و ایرانی زبان تغییر کرده است؟»

سوال بسیار جالبی بود اما اول باید ببینیم که منظورمان از روشن‌فکر چیست؟ چه کسی روشن‌فکر بوده و یا هنوز هست؟ آیا کسی که داد و بیداد می‌کند که مرگ بر جمهوری اسلامی، آزادی و برابری اما در خانه دختر خودش را کتک می‌زند، روشن‌فکر است؟ آیا کسی که همچنان شعار مرگ را بر روی زبانش دارد و مرگ بر فلانی و بهمانی می‌گوید و هم زمان برای براندازی اعدام و فشار بر روی جمهوری اسلامی کار می‌کند روشن فکر است؟ آیا کسی که مدعی رعایت حقوق بشر و آزادی بیان است اما توصیه می‌کند که حرف نزن و الان به کسی چیزی نگو، روشن‌فکر است؟ آیا کسی که هم زمان رئیس اتحادیه‌ی مسلمانان و سخنگوی حزب کومونیست کارگری است اما سنگ مجاهدین خلق را به سینه می‌زند و خودش را مدافع حقوق همجنس‌گرایان معرفی می‌کند روشن‌فکر است؟ من فکر می‌کنم ما روشن‌فکر ایرانی خیلی کم داریم اما مدعیان روشن فکری تا دلمان بخواهد. شاید این حرف‌ها به مذاق‌مان خوش نیاید اما همیشه نباید چیزهایی بشنویم که خوش‌مان بیاید.

من ادعا نمی‌کنم که فریدون فرخزاد را می‌شناسم و یا با فعالیت‌ها و کارهای او آشنا هستم چون وقتی فریدون به قتل رسید من کودکی بیش نبودم اما فریدون را خیلی خوب حس می‌کنم. شاید خیلی قبل‌تر از کسانی که شنیده بودند شاید فریدون همجنس‌گرا بوده است من آن را احساس کرده بودم. یادم می‌آید اولین باری که کلیپی از فرخزاد را دیدم حس کردم که او را سال‌هاست که می‌شناسم و او هم مثل من و به قول همشهری‌های‌مان «یک جوری» است.

همیشه تکرار کرده‌ام که زمانی که بحث همجنس‌گرایی پیش می‌آید مهربانانه‌ترین پاسخ این بوده که حالا چه وقت این حرف‌هاست. پوران فرخزاد می‌گوید که فریدون زودتر از زمان خودش به دنیا آمده بود اما من مخالفم. فریدون در موقع خودش به دنیا آمده بود اما مردم ما خیلی دیر چشم‌های‌شان را شروع به باز کردن کردند. مردم ما دیر شروع کردند که تفاوت‌ها را هم ببینند. مردم ما دیر به بلوغ فکری رسیدند (اگر بتوان گفت که در شرایط امروز رسیده‌اند). تا کی می‌خواهیم به دنبال مقصر بگردیم و همیشه جامعه و زمان و مکان را به هم بدوزیم و متهم کنیم برای ایرادی که در خودمان نهفته است.

فریدون فرخزاد متفاوت بود. موفقیت او هم به دلیل این بود که شبیه دیگران نبود و فقط شبیه خودش بود، متفاوت و یک دگرباش. آن معیارها و خصیصه‌های کلیشه ای مردانگی را نه تنها نداشت بلکه قبول هم نداشت و با آنها مبارزه می‌کرد. اما وقتی که گفته می‌شود همجنس‌گرا بود صورت خیلی ها تا بناگوششان سرخ می‌شود و اعتراض می‌کنند که خیر زن داشت. خوب عزیزان من، شاید به خاطر این قرمز شدن صورت شماها بود که زن گرفت مثل خیلی های دیگر که در همین امروز ما محکوم به سکوت شده اند و از ترس لب باز کردن و حرف زدن نه تنها ازدواج می‌کنند بلکه فرزند‌دار هم می‌شوند و زندگی خود و چند نفر دیگر را تباه می‌کنند. به آنها ایرادی وارد نیست و مقصر اصلی همان صورت سرخ‌هایی هستند که تعدادشان کم نیست.

این موضوع فقط به فریدون فرخزاد ختم نمی‌شود و به قول معروف فریدون به پای صادق هم نمی‌رسد. بارها وقتی که در مجامع ایرانی گفته‌ام که صادق هدایت یک همجنس‌گرا بوده است، چنان نگاه‌های خشم آلودی را دیده‌ام که واقعا خنده‌دار بوده است. جامعه‌ی ما گرفتار تعصبات خشک و بی بنیان است. صادق هدایت نمی‌تواند همجنس‌گرا باشد چون اگر او همجنس‌گرا باشد دیگر چطور به پدر داستان‌نویسی ایران زمین‌مان افتخار کنیم.

دلیل منطقی‌ای برای این حرفم ندارم اما احساس می‌کنم که همجنس‌گرایی فریدون یکی از عامل‌های اصلی قتل او بوده است همچنان که همجنس‌گرایی صادق دلیل برای خودکشی او. بهزاد، پسر حسن شهید نورائی در مقدمه‌ی کتاب هشتاد و دو نامه‌ی صادق هدایت به شهید نورائی می‌نویسد: «نمی‌دانم چه ارتباط عمیق و صمیمی‌ای بین این پیرمردی که مادرم از او متنفر بود و پدرم وجود داشت که یک روز پس از فوت پدرم جسد او را در اتاقش پیدا کردند که خودکشی کرده بود.»

درست است که فریدون فرخزاد فعالی سیاسی بود و به قول اسماعیل خویی به آخوند‌ها خیلی فحش می‌داد اما مگر امثال او کم بودند؟ مگر اسلحه به دست کم بود در آن زمان؟ مگر مخالف کم بود؟ مگر چپ و راست و مورب و انحنایی و غیره کم بودند؟ اصلا چه کسی می‌داند که او به دست ماموران جمهوری اسلامی ایران کشته شده است؟ آخر مگر کسی با ماموران جمهوری اسلامی ایران کمی قبل از به قتل رسیدنش می‌نشیند و سفره پهن می‌کند و قوری گل سرخی چای و قندهای ایرانی می‌گذارد؟ نمی‌دانم شاید هم بشود چون همجنس‌گراستیز می‌تواند در هر لباس و موقعیتی باشد و برای منفعت خودش هر کاری ممکن است انجام دهد همچنان که انجام می‌دهند. چرا فریدون فرخزاد که یک مجری خوش پوش و بذله گو و دوست داشتنی بود باید هدف قرار می‌گرفت؟ تنها جوابی که معمولا پیدا می‌کنم این است که فریدون یک منفی بیشتر از دیگران داشت و آن «همجنسگرایی‌اش» بود.

اما آیا اگر فریدون در شرایط حال زنده بود آیا باز مورد بی‌مهری اطرافیانش قرار می‌گرفت؟ آیا همان رفتارها تکرار می‌شد؟ قطعا بله، چون نمونه‌های زنده‌اش موجود هستند. خود من روزی نیست که پیام تهدید آمیز از طرف خیلی از دوستان ایرانی مقیم داخل و خارج ایران دریافت نکنم. مهر و عطوفت دوستان هر روز شامل حالم می‌شود و شاید یک روز هم راجع به من بنویسند که با ماموران جمهوری اسلامی ایران چای خورده بود اما باید همین جا فرصت را غنیمت بشمرم و جمله‌ای از مادربزرگم را به یاد بیاورم که از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به توی دارد. خیلی از دوستان دگرباش من که حتی در این زمینه فعال هم نیستند فشارهایی را تحمل می‌کنند که باور کردنی نیست. دیشب با یکی از دوستان دگرباشم در لندن صحبت می‌کردم. او عکاس است و هنر دگرباشی‌اش رگ غیرت خیلی از ایرانیان را کلفت می‌کند. برایم تعریف می‌کرد که چه طور ناچار است این سختی‌ها و اتهامات و بی‌مهری‌ها را تحمل کند. پس وای به حال فریدون.

سال گذشته همین موقع بود که یکی از دوستانم می‌گفت خوش به حال فریدون که کشته شد و مرد و ندید چه چیزهایی که بر سر ما می‌آید. می‌گفت که فریدون یکی از همجنس‌گرایان خوش‌بخت بود چون قسمت عمده‌ای از عمرش را زندگی کرد و متاسفانه خیلی‌ها نتوانستند تفاوت‌های‌اش را تحمل کنند و او را به قتل رساندند اما ما چطور؟ ما که آروزی‌مان داشتن یک روز فریدون است.

بله، به قول شاهین نجفی، جامعه‌ی ما مشکل زیاد دارد. مشکلات امروز در خیلی موارد کمتر شده است اما در خیلی از مسائل نیز تازه بروز کرده است. فریدون فرخزاد آمد و کاری کرد و همیشه به یاد خواهد ماند اما آیا به کسانی مثل فریدون اندیشیده‌ایم که روزانه به قتل می‌رسند و حتی نامشان را نیز کسی نمی‌فهمد؟ آیا می‌دانیم افرادی که از خانه هایشان طرد می شوند و یا فامیل و دوستانشان آنها را هدف امواج تخریب کننده‌شان می‌کنند، هم اکنون کجا هستند و چه به سر آنها می‌آید؟

مرگ او روزی رسید
مرگ ما شاید همین امروز، یا، همین فردا
مرگ او در تابستانی روشن از امواج نور
مرگ ما شاید در زمستانی غبار الود و دور
یا خزانی پر از فریاد و شور
مرگ ما هم روزی فرا خواهد رسید

به راستی خوش به حال فریدون که نیست تا ببیند چطور آنهایی که از مخالفان سرسخت او و هم احساسانش بوده‌اند امروز چه لباس‌های قشنگی پوشیده‌اند و چه عطرهای خوش بویی زده‌اند.

در آخر باز باید گفت که بله. اگر امروز زنده بود مثل خیلی از ماها همچنان با مشکلات قدیمی دست و پنجه نرم می‌کرد و فقط ابزار و شکل و شمایل‌اش تفاوت می‌کرد.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.‬


 


جمعه‌های اعتراضی در سوریه زنده مانده است، از سه‌شنبه‌های اعتراض چه خبر

چند ماه پیش یادداشتی نوشته بودم در این مورد که جنبش نمی‌تواند «پاره وقت» باشد. اینکه هر از گاهی خبری بشود و بعدش هیچ. وقتی معترضان سوری تصمیم گرفتند که روزهای جمعه بیرون بیایند، به این می‌اندیشیدم که آیا ممکن است وضعیت ایران تکرار شود و از جنبش سبز، عدم پایداری در اعتراض‌های خیابانی را بیاموزند؟ اما می‌بینم که چنین نیست. گرچه بسیاری بر این عقیده‌اند که جنبش فقط خیابانی نیست و در لایه‌های مختلف جامعه می‌توان آثارش را دید. در گفتگو با یک فعال مصری این مساله را طرح کردم؛ واکنش‌اش یک پوزخند بود. البته شرایط ایران با دیگر کشورهای خاورمیانه متفاوت است و از نیروهای سرکوب‌گر سپاه خبری نیست، اما دیدن وضعیت سوریه آدم را به فکر وا می‌دارد.

به نظر می‌رسد تداوم جنبش و قدرت‌گیری معترضان بدون تغییر در استراتژی و تاکتیک‌های موجود میسر نباشد.

الان به هر شکل. چشم امید بسیاری از سبزها به شورای هماهنگی است. گروهی که به خاطر دلایل امنیت و به احتمالی، فرار از زیر سوال رفتن از سوی منتقدان به خاطر کسانی که در آن حاضرند تا کنون خاکستری مانده و کسی نمی‌داند اعضای آن کیست.

در گفتگو با تعدادی از فعالان جنبش سبز، هر گاه در باره دلایل افت و خیزهای جنبش سوال کرده‌ام، با پاسخ‌های متفاوتی روبرو شده‌ام، از جمله اینکه «شرایط ایران با بقیه متفاوت است»، «جنبش ما نخبه‌گرا است»، «هدف ما تغییر ساختاری نیست» و ...

وقتی دیروز گفتگوی عنایت فانی را با دکتر امیر ارجمند می‌دیدم و می‌شنیدم متوجه این مهم شدم که سخنگوی شورا به زبان بی‌زبانی می‌گوید که نگاه‌های متفاوت را می‌شناسد حرف‌های طیف‌های مختلف در شورا طرح می‌شود، اما...شورا همینی هست که هست. شورایی که از طیف‌های مختلف در آن هستند و البته کروبی در آن نماینده‌ای ندارد...سکولارها نیز همینطور...اما به هر شکل آنها را به رسمیت می‌شناسد.

لازمه درک بهتر کلام منتقدین و حتی مخالفین، حضور رسمی‌شان در شورا است. شورا چند سکولار مخالف جمهوی اسلامی دارد؟ لابد خدا می‌داند، اما به قول ریاضی‌دانان، به «صفر» میل می‌کند!

من نمی‌دانم جناب امیر ارجمند چند مشاور کاملا مخالف خود دارند؟ نمی‌دانم آیا حاضرند حرف‌های کاملا مخالف را بشنوند و فشار خون‌شان بالا نرود و بعدش شکایت به این طرف و آن طرف نبرند؟

آیا ممکن است منتقد و  مخالف را دشمن نشمرند، و ممکن است تحت تاثیر مشاوران مطبوعاتی‌شان که هم فعالیت سیاسی می‌کنند هم با رسانه‌ها کار حرفه‌ای، قرار نگیرند؟

------------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.

 


 


بختیار رفت، مرامش زنده است


ظرف همه روزهای این هفته در اکثر سایت‌های اینترنتی صحبت از زنده‌یاد شاپور بختیار بود و هنوز هم گفت و گو درباره او ادامه دارد. تعداد نسبتا زیاد و قابل ملاحظه‌ای از روشنفکران، فعالان سیاسی، نویسندگان و روزنامه‌نگاران ظرف همین یک هفته مطالب و مقالاتی درباره آخرین نخست‌وزیر نظام مشروطه پادشاهی نوشتند و برخی از آن‌ها که شاهد و ناظر وقایع سیاسی آخرین ماه‌های حکومت محمدرضا شاه پهلوی در ایران بوده‌اند خاطراتی از آن وقایع و بخصوص از برخوردها و دیدارهاشان با شاپور بختیار و دانسته‌هاشان از دوران کوتاه نخست‌وزیری او نقل کرده‌اند که یکی از دیگری تکان‌دهنده‌تر و درس‌آموزتر است. و آنچه تقریبا در لابلای کلمات و سطور تمامی این نوشته‌ها جاری است یک نوع احساس پشیمانی، غبن و شرم‌زدگی است که واقعا جای تامل و تفکر دارد. دلیل نگارش و انتشار این همه مطلب در‌باره زنده‌یاد شاپور بختیار در طول فقط یک هفته بیستمین سالگشت ترور دکتر بختیار، آن هم به آن طرز فجیع و در نهایت قساوت، در پاریس و توسط عوامل و فرستادگان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران است.

 

نویسندگان این مقالات و گزارش‌های تاریخی، هر یک به زبانی و به لحنی و از دیدگاهی خاص خودشان، می‌گویند که در کوران حوادث سال ۱۳۵۷ شاپور بختیار بزرگترین شانس و تنها بخت ایران برای دگرگون ساختن کل نظام استبدادی ریشه‌دار در ایران و تغییر اوضاع به نفع مرد‌م‌سالاری، تامین عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر و کوتاه کردن دست مذاهب و ایدئولوژی‌های تام‌گرا از حکومت و مدیریت سیاسی جامعه بوده و شگفتا که ظرف فقط ۳۷ روز زمامداری در مقام نخست‌وزیر به هر آنچه وعده داده بود عمل کرد و به قول خودش همچون «مرغ توفان» در میانه گردباد حوادث پر و بال زد و هشدار پشت هشدار داد و خطر «حکومت نعلین» را یادآور شد، ولی در گرماگرم آن هیاهوی بزرگ و آشوبی که به راه افتاده بود هیچ کس ـ یعنی به واقع هیچ کس ـ نه به او گوش کرد و نه خواست که به او گوش کند؛ سهل است هر آنچه گفت را به حساب توطئه «خارجی» و «دربار استبدادی» گذاشتند و کمترین مجالی به سیاستمدار خوش‌اندیش و شجاعی که آمده بود تا آرزوهای دیرین و تاریخی ملت را بر‌آورد ندادند و رفتاری با او کردند که پیش از آن در تاریخ ایران و در رابطه با نخست‌وزیران کشور سابقه نداشت. روشنفکران یکسره بر او تاختند و حتی قلم به فحاشی علیه او آلودند، سیاستمداران بر او پشت کردند و در عوض به سپاه جهل و ارتجاع پیوستند، روزنامه‌نگاران سیاست‌زده به تاسی از رهبران احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی مختلفی که به آن‌ها وابستگی داشتند در برابر او ایستادند و با خبرهای جعلی و مقالات غرض‌آلود سکه یک پولش کردند تا مبادا صدایش به گوش مردم برسد و سخنش بر دل‌ها بنشیند و مجالی یابد برای کنترل و سپس تغییر اوضاع به نفع آزادی، عدالت و مردم‌سالاری، زیرا که این واژه‌ها در آن روزهای توفانی و در میانه آن سیلی که می‌کوبید و می‌روبید و همه چیز را با خود می‌برد کلمات و واژه‌هایی بودند «لیبرالیستی» که در فرهنگ انقلاب اسلامی به دشنام تعبیر شده بود. 
آن‌طور که از میان اوراق تاریخ معاصر کشورمان و از مطالب و نوشته‌ها و نقل خاطرات این و آن بر می‌آید زنده‌یاد شاپور بختیار، در آخرین سال حکومت شاه و در روزهایی که فضای باز سیاسی، فعالیت‌های سیاسی را امکان‌پذیر ساخته بود ابتدا «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» را همراه با شماری از همفکران خود و مخالفان شاه تشکیل داده و درکنار سایر رهبران جبهه ملی، از جمله داریوش فروهر و عبدالکریم سنجابی، «اتحاد نیروهای جبهه ملی» را سازمان داده بود.

 

می‌گویند، و اسناد و شواهد تاکید و تایید بر آن دارند، که سازمان مذکور خواستار انحلال «ساواک»، آزاد‌ی زندانیان سیاسی، محاکمه فعالان سیاسی در دادگاه‌های غیر نظامی، بازگشت بدون مشکل همه تبعیدی‌ها به کشور، حذف کامل سانسور، و آزادی فعالیت‌های صنفی و حزبی شده بود.
این‌ها و پیشنهاد بیرون رفتن شاه از کشور، انتقال اموال «بنیاد پهلوی» به دولت و برپایی «شورای سلطنتی» خواست‌هایی بوده است که زنده‌یاد بختیار به هنگام پذیرش پست نخست‌وزیری با آخرین پادشاه ایران در میان گذاشته و موافقت کامل او را دریافت کرده بود.

 

از این‌ها همه چنین بر می‌آید که هدف بختیار از پذیرش پست نخست‌وزیری در آن برهه حساس از تاریخ میهنمان نجات کشور و در عین حال برآوردن آرزوها و آمال ملتی بوده است که چند دهه قبل از حضور او در عرصه سیاست انقلاب مشروطیت را برای برقراری «عدالت» و تامین حقوق مردم و کوتاه کردن دست مستبدان از جان و مال «رعیت» پی ریخته بود. اما ظاهرا چرخ روزگار و اوضاع زمانه در آخرین دهه‌های حکومت سلطنتی در ایران، و بخصوص هنگامی که چرخ انقلاب به راه افتاد، به گونه‌ای گشته بود که دیگر اندیشه به کار نمی‌رفت و همه آنچه روشنفکران و سیاستمداران و مردمان ساده‌دل می‌خواستند و می‌طلبیدند ویرانی کامل نظم کهن و بر‌پایی نظمی بود که هر کس از آن تصویری متفاوت در ذهن و خیال خود داشت.

 

و بدین گونه بود که هیچکس هیچ فرصتی به بختیار و به آزادی، به دموکراسی، به عدالت و به اجرای حقوق بشر نداد. امروز، اما، پس از سی و سه سال و تجربه ملموس حکومت اسلامی، زمانه دیگر گشته و گفتمان جامعه از «مذهب» و «ایدئولوژی» و «انقلاب» به دموکراسی و عدالت اجتماعی و حقوق بشر و گذار عاری از خشونت تغییر یافته است؛ همان حرف و سخنی که زنده‌یاد شاپور بختیار می‌زد و پیشنهاد می‌کرد. 
امروز همه دریافته‌اند که سی و سه سال پیش، در هنگامه آن غوغای کوری که به راه افتاده بود، زنده‌یاد بختیار تنها شانس و تنها امید نجات ما از استبداد بود برای همیشه. گرچه جانی که بختیار در راه ایستادگی، مقاومت، شهامت و پای‌بندی به اندیشه‌های روشن خود از دست داد با هیچ چیز قابل مقایسه و تاخت زدن نیست ولی خوشا که او مرده ولی مرامش اکنون زنده و تازه است.

 

زنده‌یاد بختیار پس از پیروزی انقلاب از ایران خارج شد و در پاریس اقامت گزید تا مقاومت ملی علیه حکومت واپسگرای اسلامی را سازمان دهد. او از دوران جوانی با حکومت دینی مخالف بود و در رساله دکترای خودش هم ادغام روحانیت و دولت را عامل روی کارآمدن دولت‌های تام‌گرا و توتالیتر دانسته و در آن نوشته بود فهم این که قدرتی سیاسی با توسل به نیروی الهی بر مردمان حکومت کند و به نام مشیت الهی یا زیر عنوان حکم تقدیر، بی‌امان اجبارهای گوناگون را برمردم تحمیل کند امری ساده است.
بختیار تا آخرین سال‌های زندگی خود در این نظر، یعنی دور داشتن کامل دین و مذهب از سیاست باقی ماند. او دیکتاتوری نعلین را بدتر از دیکتاتوری چکمه می‌دانست و در مقام نخست‌وزیری هم به آیت‌الله خمینی پیشنهاد کرد که اگر می‌خواهد به پیشبرد دین اسلام خدمت کند دست از سیاست برداشته و مثل پاپ که در واتیکان به مسایل دینی مسیحیان می‌پردازد در قم کار دین را دنبال کند. که، البته، این سخنان در غوغای آن روز ایران خریداری نیافت و با رفتن شاه از ایران حمله خمینی و پیروان انبوهش متوجه بختیار و دولت او شد و تا جایی بر او تاختند که به ناچار عرصه را رها کرد و ناگزیر از ترک میهن شد؛ و چه افسوس؛ افسوسی که اکنون با گذشت بیست سال از مرگ غم‌انگیز او بر زبان‌ها و قلم‌ها جاری است.

------------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.

 


 


سوریه: مردمِ حمص در حمایت از تظاهر کنندگان
 


ارتشی برای ملت یا بر ملت؟

این ماه‌ها لیبی و سوریه شاهد درگیری‌های مردم با نیروهای ارتشی هستن. نیروهایی که از جنس خود مردم هستند و چه بسا که با دسترنج همین مردم مستقیم و غیر مستقیم رشد پیدا کرده‌اند. نیروهایی که از مادرانی از سرزمین خودشان زاده شده‌اند و نه از سیاره‌ای دیگر و نه از کشوری دوردست!

سالیان سال است که قسمتی از خاک سوریه در دست اسراییل است و یا بهتر بگویم توسط ارتش اسراییل اشغال شده است.

در طی این سال‌ها ارتش سوریه نتوانسته است این سرزمین‌ها را از چنگ اسراییل بیرون بیاورد چرا؟ به احتمال قوی سران و فرماندهان ارتش سوریه در خود و نیروهای خود آن توان و یا نیرو را نمی‌بینند که بتوانند با ارتش اسراییل به جنگ و مقابله برخواسته و این سرزمین‌ها را آزاد کنند.

مطمئنا حداقل ارتش سوریه سالی یکبار مراسم رژه‌ای برای به نمایش در آوردن قدرت خود دارد و البته اینها نمایشی بیش نیست.

مهم‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه ارتش حفاظت از مرزها و جلوگیری از تجاوزات خارجی می‌باشد و اصولا ارتشیان توان برقراری نظم در داخل یک کشور را ندارند‌. زیرا که در اینباره هیچ تخصص و تجربه‌ای ندارند.

تجربه و تاریخ ثابت کرده که وقتی پای ارتش به خیابان‌های داخل یک شهر و یا کشور باز شود یعنی اینکه این نشانه پایان حکومت است.

همانطور که در زمان انقلاب ارتش نتوانست از حکومت شاهنشاهی مراقبت نماید و البته در برکناری حسنی مبارک که ارتش مصر در اقدامی درست از کشتار مردم خودداری کرد ولی بازهم حضور نیروهای مسلح در سطح شهر یعنی پایان آن حکومت.

حال برای من این سوال مطرح استه که چرا ارتش‌های کشورهایی با حکومت از نوع دیکتاتوری فقط مانند طبل صدا دارند و هیچ توانایی برای مقابله با دشمن خارجی ندارند؟ چرا در حکومت‌هایی مانند ایران، سوریه، لیبی و....با اینکه نیروهای مسلح بیش‌ترین بودجه را بخود اختصاص می‌دهند و بیش‌ترین منابع را مصرف می‌کنند در هنگام تجاوز خارجی مستاصل می‌شوند؟

این سوال واقعا برای من مطرح است که چرا ارتش سوریه توانایی مقابله با اسراییل رو نداره و چرا سران ارتش لیبی تن به کشتن مردم لیبی می‌دهند ولی مطمئنم که توانایی برخورد با هیچ نیروی نظامی خارجی را ندارند؟

در ایران البته موضوع کمی متفاوت است و البته ارتش وارد منازعات بین مردم و حکومت نشده است که آن هم به دلیل ترس و عدم اطمینان حکومت به ارتش می‌باشد که به جای آن نیروی موازی به نام سپاه همان نقش ارتش‌های حکومت‌های دیکتاتوری را بازی می‌کند.

سپاه به خوبی نشان داده که به هیچ عنوان اهل تسامح و مدارا نمی‌باشد. از زمان خاتمی این امر به خوبی نمایان بود و البته در معامله‌ای با حکومت‌گران ایران با گرفتن امتیازاتی فراوان ازجمله وزارت نفت تا در دست گرفتن پروژه‌های عمرانی به صورت پیمانکاری و دریافت مبالغ کلان که معلوم نیست به کجا سرازیر می‌شود؟! نقش نگهبان حکومت را بازی می‌کند و البته تمام این امتیازات و قراردادها به عنوان دستمزد به سپاهی‌ها داده می‌شود تا نقش بادی گارد را برای حکومت داشته باشند.

_____________________

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.


 


هفته‌ای که گذشت...گوشت خوک حلال رسید...جوانان عزب دیوانه می‌شوند و ...

 

 

استخوان «شعبون استخونی» شکست

هفته گذشته محمد علی کشاورز یکی از بازیگران محبوب مردم در تلویزیون، تئاتر و سینما در بخش مراقبت‌های ویژه یکی از بیمارستان تهران بستری شد.

محمدعلی کشاورز در ۲۶ فروردین ۱۳۰۹ در اصفهان زاده شد و فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی تهران و دانشکده هنرهای دراماتیک است.

کشاورز فعالیت هنری را از سال ۱۳۳۹ در تئاتر آغاز کرد و از سال ۱۳۴۷ در عرصه بازیگری در تلویزیون گام نهاد و ایفاگر نقش های به یادماندنی در سریال های مختلفی چون هزاردستان، سربداران، سلطان و شبان و پدرسالار بوده است.

محمد علی کشاورز با بازی به یادماندنی اش در نقش «شعبون استخونی» سریال هزاردستان یکی از برترین نقش‌های دوران بازیگری خود را در اذهان هنردوستان ایران به یادگار گذاشت.

متاسفانه گفته می شود «شعبون استخونی» سینمای ایران بر اثر خونریزی معده و زمین خوردن به سبب ضعف بدنی، از ناحیه «استخوان ران» دچار شکستگی شده است.

عزت الله انتظامی، از بازیگران هم نسل محمد علی کشاورز پس از عیادت از وی، كشاورز را آدم تنهايي دانسته و گفته است: «البته همه‌ي ما تنها هستيم اما او بسيار تنهاتر از ماست و دعا مي‌كنيم حالش بهتر شود.»

این بازیگر پیشکسوت عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون چندی پیش در گفتگویی انتقادی درباره وضع سینما و مشکلات هنر هفتم از «باندبازی» به عنوان مشکل اصلی سینمای ایران نام برده و گفته بود: «خیلی، خیلی پشیمانم که حرفه بازیگری را انتخاب کردم، واقعا پشیمانم.»

کشاورز پایه و اساس سینما را «اخلاق و سناریو» دانسته و گفته بود: «متاسفانه سینمای ما هیچکدام از آنها را ندارد.»

او با انتقاد شدید از برخی از بازیگران تازه کار سینمای کشور گفته بود: «اینجا فقط بازیگران را ببرند صورت هایشان را عمل کنند یا گونه بگذارند یا چشم هایشان را عمل کنند؛ برخی رسانه ها هم متاسفانه پول می‌گیرند عکس آنها را چاپ می‌کنند.»

کشاورز در توصیه ای به جوانان گفته بود: «جوانان هم خیال می کنند بازیگری شغل آبرومندی است نه عزیز من، شغل آبرومندی نیست بروید دنبال شغل دیگری.»

محمد علی کشاورز در پایان این مصاحبه گفته است: «ما که رفتیم اما باید به جوانان و آینده سازان سینمای ایران فرصت حضور در عرصه های مختلف این هنر داده شود.»


زنده باد پوپولیسم!

محمود احمدی‌نژاد از هفته قبل پایش را در یک کفش کرده است که «در کشور ما تعطیلی کم است» و «ایران در میان کشورهای دنیا از کمترین تعطیلات برخوردار است.»

احمدی‌نژاد با اشاره به تعطیلی مدرسه‌های ابتدایی در روزهای پنجشنبه به مسئولین توصیه کرده است «این مسئله را در مقاطع دیگر تحصیلی و اداره‌های دولتی نیز به اجرا بگذارند.»

با این حساب مملکت امام زمان چیزی در حدود۱۳۰-۱۴۰ روز از ۳۶۵ روز سال تعطیل است و تازه در روزهایی هم که تعطیل نیستیم مشائلی چون «اغتشاش»،  «فتنه»، «جریان انحرافی» و «استکبار جهانی» سبب شده است باقی روزهای سال هم دائم در «هالی دی» سیر آفاق و انفس کنیم.

به نظر می رسد تاکید بر «تعطیلات ‌محوری» از جمله سیاست های جدید دولت خدمتگذار است که صد البته به همان میزان که برای «کارشناسان اقتصادی و متصدیان امر تولید در کشور» نگران کننده است برای «بر و بکس خودمان» که از اوایل پاییز چشم انتظار «بیست سانتی متر برف» یا «مقادیری منوکسید کربن» هستند تا مدارس و ادارات تعطیل شود و بزنند به جاده چالوس، بسیار خوشایند است.

فعلا که علی الحساب، در ماه رمضان ساعت کار اداره ها را دو و نیم ساعت کاهش داده اند آن هم طبق «تجربه احمدی نژاد» که نشان داده است «وقتی دو تا سه ساعت از ساعات کاری در ماه رمضان کاهش می‌یابد بازدهی افراد در ادارات افزایش می‌یابد.»

تعطیلات عید فطر هم به دو روز افزایش یافته است و مدارس ابتدایی در روزهای پنجشنبه تعطیل هستند و اجرای طرح تعطیلی پنجشنبه ها برای مقاطع بالاتر و ادارات در دستور کار دولت فخیمه قرار گرفته است.

از سوی دیگر از آنجا که «بین التعطیلین ها» هم از جمله پدیده های مورد علاقه ملت محسوب می شود، حقیر که «هفته زاده» می باشم طی تحقیق و تفحص از تقویم رسمی کشور متوجه شدم که با تعطیلی پنج شنبه ها چندین «بین التعطیلین» خوشگل هم ایجاد می شود که به حول و قوه الهی آنها هم خود به خود تعطیل می شوند. به عنوان مثال عید غدیر یا عاشورای امسال سه شنبه است، اصولا وقتی «سه شنبه و پنج شنبه و جمعه» تعطیل باشد آن وقت با «بیل مکانیکی» هم نمی توانید کسی را روز «چهارشنبه» به سر کار ببرید.

اگر هم احیاناً کسی بخواهد «زولبیا بازی» در بیاورد و خودش را برای رئیسش لوس کند و به سر کار برود احتمالا مانند نمونه های مشابه قبلی، دولت اعلام می کند که یا روز بین التعطیلین، تعطیل است یا اینکه ادارات موظف هستند که با کسانی که در این روز مرخصی می خواهند همکاری لازم را مبذول دارند!

بفرمایید! حالا باز بروید پشت سر رئیس جمهور مردمی صفحه بگذارید که پوپولیست است و فلان و بهمان!

 

 

خانه‌ای که به «چاوز» رواست

در حالی که واژه «بحرانی» توصیف کننده شرایط «بازار مسکن در ایران و به ویژه در تهران» نیست رسانه‌های خارجی از ساخت ۱۰ هزار واحد مسکونی در ونزوئلا توسط دولت ایران خبر داده‌اند.

خبرگزاري فرانسه از كاراكاس گزارش کرده که ونزوئلا قراردادي را در زمينه ساخت بيش از ۱۰ هزار واحد مسكوني در سه ايالت مركزي اين كشور در قالب يك بسته سرمايه‌گذاري «يك ميليارد دلاري» با ايران منعقد كرده است.

همچنین وزارت امور خارجه ونزوئلا با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد كه «دولت ايران و ونزوئلا روز چهارشنبه اين موافقتنامه را به امضا رساندند.»

گفتنی است این آپارتمان‌های ایرانی در ونزوئلا حدود ۴۵ هزار نفر را خانه‌دار می‌کند.

دولت ایران قول داده است که این تعداد خانه را ظرف مدت ۱۸ ماه بسازد.

بنده خدا هوگو چاوز که این روزها درگیر شیمی‌درمانی بیماری سرطان است، اميدوار است در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا، با اجراي اين پروژه از كمبود شديد مسكن در اين كشور كاسته شود.

اما منابع خبری از «افزایش محبوبیت واحدهای ۴۰ متری در ایران» در میان مراجعه‌کنندگان به «دفاتر املاک» خبر داده اند!

اگر تا چندی پیش هر فردی با ۴۰-۵۰ میلیون تومان و کمی قرض و قوله می‌توانست واحدی ۴۰ متری در حوالی فاطمی‌، یوسف آباد و امیرآباد خریداری کند، اما پس از شکوفایی و رونق اقتصادی! مورد اشاره مقام محترم رهبری در طی سالهای اخیر و به ویژه با آغاز جهاد اقتصادی در کشور هم اکنون با‌ این بودجه می‌تواند واحدی ۴۰ متری اجاره نماید.

 

دلالان سیرابی!

منابع خبری از تشکیل کارگروه ویژه از سوی «اتحادیه طباخان، کله پاچه، سیرابی طبخ شده و خام» برای مهار قیمت کله پاچه خبر داده اند.

گفتنی است پدیده «دلال بازی و واسطه گری» که از صدر اسلام تاکنون دست از یقه ما برنداشته است، اخیراً در میان صنف کله پزان و سیراب و شیردان فروشان هم رخنه کرده است.

رضا رواسیان رييس «اتحاديه طباخان، كله‌پاچه، سيرابي طبخ شده و خام» گفته است که این دلالان از خدا بی خبر نقش اصلی را در «گران شدن كله پاچه» داشته اند.

محمدباقر گنجي نايب رييس اين اتحاديه نیز گفته است: «دلالان و واسطه‌گران، كله‌ها را خريده در سردخانه‌ها نگه داری می‌کنند.»

رئیس اتخادیه طباخان با اشاره به این که « كله‌پاچه الان جنس لوكس شده است.» از «عدم توانایی افراد فقیر برای خرید کله پاچه» خبر داده است.

رضا رواسيان در گفت‌وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفته است: «كساني كه فقيرند، ‌آب هم نمي‌توانند بخورند، چون گران است. الان كله‌پاچه در مغازه‌ها ۲۳ هزار تومان فروخته مي‌شود كه برخي خلاف كرده و با قيمت بيشتر عرضه مي‌كنند؛ البته گران فروشان عضو اتحاديه نيستند و جواز ندارند و يا در صورتي كه جواز دارند هم به حرف اتحاديه گوش نمي‌دهند.»

 

 

طلا بخرید، ضرر نمی‌کنید

آقا از ما گفتن است و شنیدن و یا نشنیدنش با خودتان!

اگر پس فردا دیدید که باجناقتان بعد از خواندن این مطلب با «بی ام و» برایتان بوق نیسانی زد، گلایه نکنید.

جانم برایتان بگوید که از من می شنوید، آب دستتان است بگذارید زمین و بروید طلا بخرید!

تقریبا تمامی شواهد و غوایب (جمع غایب!)، از وضعيت اقتصاد جهاني گرفته تا سقوط شاخص بورس‌ها و كاهش قيمت نفت و چند تا مسئله دیگر که گفتنش خوبیت ندارد! نشان می دهد كه «قيمت طلا بدون توقف، در آينده اي نزديك و نه چندان دور روندي افزايشي خواهد داشت.»

تازه این حرف را «پدر بنده» نزده است که تقریبا تمامی پیش بینی‌های اقتصادی‌اش در ۵۰ سال اخیر برعکس بوده است و همواره مورد انتقاد خانم والده!

بلکه تعداد قابل توجه ای از كارشناسان و تحليلگران اقتصادي طلا، این فلز خوش رنگ را به «پناهگاه» تشبيه کرده‌اند، مامني قابل اطمينان و هميشگي كه سرمايه سرمايه‌گذاران را در كوران بحران‌ها، ركودها و حوادث پيش‌بيني نشده در اقتصاد جهان پناه مي‌دهد.

ارزش و گرانبهايي ذاتي فلز طلا باعث شده است هرگاه ساير راه‌هاي سرمايه‌گذاري و كسب سود با مخاطره يا بن‌بست مواجه شود، سرمايه‌گذاران بلافاصله تمام يا بخشي از سرمايه خود را تبديل به طلا می كنند.

در واقع هرگاه بحراني اقتصادي، جهان را درمي‌نوردد، بلافاصله اثر آن در كاهش قيمت نفت و رشد ارزش طلا نمايان مي‌شود. روشن است علت كاهش قيمت نفت در بحران‌هاي اقتصادي ،كم‌اقبالي سرمايه‌گذاران به خريد نفت از بيم كم‌رونقي و ضرردهي توليد و تجارت جهاني است.برعكس رشد قيمت طلا حاكي از عمق بحران و تمايل سرمايه‌گذاران به حفظ ارزش‌ دارايي‌هاي خود از طريق تبديل آن به طلاست كه افزايش تقاضا براي اين فلز و رشد قيمت آن را به همراه دارد.

طلا هم که این روزها قربانش بروم، ركورد پشت ركورد مي‌زند.

در همین هفته گذشته قيمت اونس جهاني طلا حدود ۱۲۰ دلار افزايش يافته است به طوري که قیمت آن به ۱۷۷۵ دلار هم رسيد. به اين ترتيب اونس فقط در طول ۵ روز گذشته حدود ۷ درصد رشد داشته است.

در ایران هم هم‌زمان با شکستن رکورد حسین رضا زاده توسط بهداد سلیمی در وزنه برداری، قیمت هر سکه بهار آزادی به رقم بی سابقه ۵۰۰ هزار تومان رسید.

حالا باز بنشینید و بر و بر بنده را نگاه کنید تا باجناق محترم کار خودش را بکند!

 

 

گوشت خوک در خندق بلا

هفته گذشته خبر رسید که «واردات یک محموله گوشت خوک توسط گمرک طی سه ماهه اول سال جاری به ثبت رسیده است.»

به گزارش منابع خبری بر اساس آمار گمرک ایران طی سه ماهه نخست سال جاری یک محموله گوشت خوک از کشور برزیل با وزنی معادل ۵۰ تن به ثبت رسیده است.

بر اساس اطلاعات گمرک ایران این محموله ارزی معادل ۲۸ هزار دلار وارد کشور شده است.

گفتنی است به سبب آن که گوشت خوک از منظر دین اسلام حرام اعلام شده است هرگونه واردات و صادرات آن توسط مقامات جمهوری اسلامی ممنوع اعلام شده است.

 اکنون هم مشخص نشده است که گمرک ایران قصد ترانزیت محموله فوق به کشور دیگری را داشته یا 50۵۰ تن گوشت خوک وارد خندق بلا (شکم) در بلاد مسلمین شده است.

هر چند باید منتظر تشکیل چند فقره «کمیته حقیقت یاب» یا «ستاد بحران» و چندین دفتر و دستک برای تحقیق و تفحص از این ماجرا در آینده نزدیک باشیم.

 

گوش شیطان کر!

هفته گذشته و هم‌زمان با ۱۴ مرداد، سالگرد انقلاب مشروطه، انجمن بین‌المللی روزنامه‌نگاران ایرانی که در فرانسه به ثبت رسیده است، اعلام موجودیت کرد.

«گوش شیطان کر» و «چشم دشمن کور» گفته می شود که اعضای هیات موسس این تشکل صنفی واقعا از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای در ایران و خارج از ایران هستند. قرار است هیات مدیره انجمن پس از عضوگیری و برگزاری انتخابات کار خود را آغاز نماید.

نوشابه امیری، علیرضا نوری‌زاده، احمد رافت، نیک آهنگ کوثر، هوشنگ اسدی، کامبیز فروهر و روزبه میرابراهیمی به عنوان اعضای هیات موسس انحمن رونامه نگاران ایرانی با انتشار اطلاعیه ای به مناسبت اعلام موجودیت این انجمن نوشته اند که «برپائی انجمن را ادامه تلاش روزنامه‌نویسان ایران برای داشتن نهادی مدنی و مستقل می‌دانند.»

هیات موسس در پایان «با احترام به همه جانباختگان راه آزادی بیان و قلم در ایران» و به یاد «بلند روزنامه‌نویسان دربند»، از همه اهالی رسانه‌های ایرانی دعوت به عضویت در انجمن کرده‌ است.

 

 

جوانان عزب ما دیوانه می‌شوند

اگر روزی روزگاری احمد جنتی گفته بود که «هر بار پیچ رادیو را باز می کنیم و مذاکرات نمایندگان مجلس ششم را می‌شنویم تن و بدنمان می لرزد» از شما چه پنهان ما هر بار مصاحبه‌ای از شیخ جعفر شجونی عضو روحانیت مبارز تهران می‌خوانیم «گل از گلمان می شکفد.»

شجونی که تا همین اواخر از حامیان سینه چاک محمود احمدی‌نژاد بود و اکنون سایه نیم قد این بنده خدا را با «کیک زرد» می‌زند، در مصاحبه با خبر آنلاین گفته است: «آقای احمدی‌نژاد با کسی مشورت نمی‌کند.»

او می‌گوید: «رهبری دیگر حامی ۱۰۰ درصدی آقای احمدی‌نژاد نیست و از برخی حرکات ایشان دلخوری دارد.»

شجونی عملکرد دولت محمود احمدی‌نژاد در اجرای حجاب را نیز «اشتباه» و به احمدی‌نژاد توصیه کرده، «زورکی» حجاب را اجرا کند.

این عضو جامعه روحانیت مبارز با انتقاد از سخنان احمدی‌نژاد در مورد حجاب زنان گفته است: «آقای احمدی‌نژاد می‌ترسد که زلف دختران را برایش بهانه کنند و بعد یک پوست موزی زیر پایش بیندازند و کله پایش کنند».

جعفر شجونی با تاکید بر پیاده شدن حجاب «زورکی» گفته است: «دختری که با لباس خواب! در خیابان آمده، دارد جامعه ما را آتش می‌زند. او جوان‌های عزب ما را آتش می‌زند و تحریک می‌کند. جوان هم که نمی‌تواند ارضا شود دیوانه می‌شود و یک کارد برمی‌دارد»

 

 

ترقی معکوس!

به حول و قوه الهی و تلاش مسوولین خدمتگذار در هفته گذشته جمهوری اسلامی به دو مقام جهانی البته «از درب عقب و صندلی جلو» دست یافت.

ابتدا و بر اساس اعلام نتایج نسخه رتبه بندی دانشگاه‌های جهان بر اساس وب سنجی در جولای ۲۰۱۱، در این رتبه‌بندی که گفته می شود وسیع ترین رتبه‌بندی در جهان است و عملکرد ۱۲ هزار وب‌سایت دانشگاهی در سراسر جهان مورد بررسی و دسته‌بندی قرار گرفته است و دانشگاه های ایران تقریبا در قعر این جداول قرار گرفته‌اند.

از سوی دیگر در شرایطی هفدهم مرداد در ایران به عنوان روز خبرنگار نام‌گذاری شده است که در جدول رده بندی آزادی مطبوعات در دنیا، ایران تقریبا در قعر جدول جای گرفته و وضعیت روزنامه‌نگاران ایرانی تنها از وضعیت همکارانشان در ترکمنستان، کره شمالی و اریتره بهتر است.

در سال‌های گذشته نیز وضعیت ایران در رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات، چندان تفاوتی با امروز نداشت. در جدول سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۷، ایران از میان ۱۷۳ کشور در رتبه یکصد و شصت و ششم قرار گرفته بود.

 

سرویس‌های اطلاعاتی-بهداشتی

در خبرها آمده بود که هفته گذشته تیزپروازان نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با همکاری سربازان جان بر کف و گمنام امام زمان موفق شدند دو باند مخوف «آب بازی» را در شهرهای بندرعباس و مشهد منهدم نمایند.

گفتنی است در درگیری نیروهای امنیتی و انتظامی با «اشرار آب پاش» تعداد ۱۵ قبضه شلنگ، ۲۳ قبضه تفنگ کمری آب پاش (فیش فیشی)، ۱۲ قبضه آفتابه مسی، ۵ عدد لوله خرطومی و مقادیری کیسه نایلون کشف و ضبط و تعدادی از اشرار آب پاش که مشغول آب بازی بودند دستگیر و تحویل مراجع قضایی شدند.

تحقیقات مقدماتی حاکی از نفوذ سرویس های اطلاعاتی غرب و اسرائیل است که تحت لوای سرویس های بهداشتی (آفتابه جات)  با ظواهر فریبنده و رنگ های متنوع وارد کشور شده و در میان اعضای جوان دختر و پسر که مشغول آب بازی در کنار سوحل پارک غدیر بندرعباس بودند رخنه کرده اند.

 

 

خلیج فارس دو میلیارد تومان فروخته شد

با امضای توافق‌ نامه‌ای، سازمان ليگ برتر ايران با دريافت ۲ ميليارد و ۷۵۰ ميليون تومان، جام ليگ برتر فوتبال ايران را به نام ايرانسل نام‌ گذاری کرد.

از آن جا که لیگ جدید فوتبال ایران چند هفته ای است آغاز شده است و بنده که هفته زاده باشم  تا هفت پشت خوره فوتبال هستم تصمیم داشتم تا هر هفته نگاهی به نتایج مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران داشته باشم اما در همین ابتدای کار متوجه شدم که متولیان فوتبال کشور که البته اکثر قریب به اتفاق آن ها از فرمانده هان سپاه محسوب می شوند با امضای تفاهم نامه با یکی از شرکت های اپراتور تلفن همراه در ایران، نام لیگ فوتبال کشور را از «لیگ خلیج فارس» به «لیگ...» تغییر داده اند.

لذا تا کسب اجازه از سردبیر، برای درج نام لیگ فوتبال کشور به سبب جلوگیری از تبلیغات مفت و مجانی برای این شرکت، از ارائه گزارش در خصوص لیگ فوتبال ایران معذوریم! لطفا سوال نفرمایید.
بدبختی نیست!؟

گفتنی است سردار عزيز‌الله محمدی رئيس سازمان ليگ برتر، در مراسم امضای تفاهم نامه با همین شرکت کذایی، «گسترش و توسعه درآمدزايی بیشتر» را دلیل «تغییر نام لیگ برتر ایران» اعلام کرده است.

سردار محمدي در مقابل پرسش‌هاي بسيار در خصوص مبلغ قرارداد، گفته است


 


گنده لات‌های انگلیسی و جمهوری دل‌رحم اسلامی!


آقای خودنویس


 نظر به اینکه خبرگذاری فارس -با مدیریت جدید و مسئولیت محدود البته- این روز‌ها خیلی‌ دل نگران گنده لاتها و هولیگان‌های مملکت فخیمه بریتانیای کبیر است، و،



نظر به اینکه گذشته از آقای ژنرال  صد در صد درصد پشم مخلوط وطنی و عراقی، محمد رضا نقدی دیگر آقایان و خانم‌های دلمشغول حقوق بشری جمهوری انسانی‌ اسلامی- از مامور ما ۰۰۸ خانوم الهیان گرفته تا آقای عابدی- همه دائما در فکر نجات گنده لات‌ها و چاقوکشان -ببخشید محرومین و مستضعف -هستند، و،



نظر به اینکه حتی امروز هم آقا کاظم صدیقی امام جمعهٔ محترم تهران باز هم اخبار بیات و کهنه در باره حوادث انگلستان - به خورد ملت حزب‌الله داد، و



نظر باینکه آقا نظام الدین موسوی - مدیر جدید سپاه فارس نیوز اجنسی- هنوز در فکر انتقام از دولت فخیمه انگلستان است‌که چرا چند سال پیش به ایشان ویزا نداده. واگر نه‌ ایشان بجای «عامل ظلم شدن» و در خدمت برادران شکنجه‌گر قرار گرفتن، الان برای خودش- در کنار ابو علی‌ سینایه خاندان هاشمی‌- نه تنها  تمام نایت کلاب‌های شهر لندن را زیارت کرده بود بلکه برای خودش آدمی‌ هم شده بود:



شما را به خدا یکی‌ این جمهوری اسلامی را از خواب بیدار کند بابا!



آشوب‌های انگلستان ۳ روز است تمام شده...رفته پی‌ کارش. تمام محرومین مورد نظر شما الان در  «کهریزک الفانت کاسل» زیر نظر سعید مرتضوی وطنی خودشان در حال ارشادند. شما را بخدا یک موضوع دیگر پیدا کنید و بچسبید به آن....دیگر دارید خیلی‌ کسل کننده می‌شوید والّله!

 

------------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.

 

 


 


نماینده پارلمان عراق: ایران باید ۷۰۰ میلیارد دلار به ما غرامت جنگ بدهد؛ ایران: شعار انحرافی ندهید

به گزارش پایگاه خبری انتخاب چندی قبل «طلال الزبا» از نمایندگان مجلس عراق در گفتگویی با خبرگزاری الاوسط العراق به مناسبت بیست و سومین سالگرد پایان جنگ ایران و عراق گفت که ما از ایران می‌خواهیم برای جنگ هشت ساله این کشور علیه عراق، به ما غرامت بپردازد.

این نماینده پارلمان عراق با بیان اینکه «ایران، مردم ما را کشته؛ ما به دنبال صلح بودیم» گفته بود که ایران باید بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار به ما غرامت جنگ بدهد.

این مقام عراقی اضافه کرده بود که مبلغ غرامتی که ایران باید بپردازد بیشتر از ۷۰۰ میلیارد دلار است که به ادعای این فرد برای شهدا و تخریب زیرساخت‌های عراق در نظر گرفته شده است!

وی ادامه داده بود: «این ایران بود که جنگ را شروع کرد و سازمان ملل و دیگر سازمان‌های بین الملی هم اشاره کرده‌اند که عراق مایل به صلح بوده است اما ایران اصراز بر ادامه جنگ و حمله به عراق داشته است.»

«طلال الزبا» که عضو فهرست العراقیه پارلمان عراق است گفته بود: «چیزی که باعث شد ما از خود در دوران جنگ دفاع کنیم، حقوق مردم‌مان بوده و عراقی‌ها شاهد صدماتی از طرف ایران بوده‌اند. ایرانیان، مردم ما را کشته و باعث شده اند برخی خانه های خود را ترک کنند و حتی برخی را بیوه کرده‌اند!»

این نماینده پارلمان عراق در پایان هم گفته بود که این غرامت هم به خاطر دوران جنگ هشت ساله با ایران و هم به خاطر دوران اشغال عراق توسط آمریکا در نظر گرفته شده است.

اگرچه وزارت خارجه ایران هنوز به این اظهارات مقام عراقی واکنشی نشان نداده است، اما امروز یکی از فرماندهان سپاه در واکنش به این گفته‌ها، آن را «نوعی فرار به جلو» توصیف کرد.

سردار محمد باقرزاده در گفتگو با فارس در واکنش‌ به اظهارات این مقام عراقی و نیز برخی دیگر از چهره‌های سیاسی عراق که خواهان پرداخت غرامت جنگ از سوی ایران به عراق شده بودند گفت: «اینگونه اظهارات، اوج استیصال و درماندگی دست پروردگان صدام و آمریکاست؛ چرا که آنها با همین نوع شعارها حزب منحرف بعث را تشکیل دادند و بر اساس آن حکومت بعثی را به وجود آوردند.»

وی شعار انحرافی پرداخت غرامت از سوی ایران را «نوعی فرار به جلو» برای جلوگیری از محاکمه و مجازات عواملی دانست که در حمایت از صدام نقش اصلی را بازی کرده بودند.

آقای باقرزاده اینگونه شعارها را «عوام‌فریبانه» توصیف کرد و گفت: «اگر چنین نگویند، فلسفه وجودی خود را در همراهی با باقی‌مانده تفاله‌های صدامی از دست می‌دهند.»

این فرمانده سپاه در پایان هم گفت که «جامعه و مردم عراق در پرتو هدایت علما و مجاهدان و اندیشمندان دلسوز عراق، آگاه و روشن هستند و هیچگاه فریب شعارهای پوچ و توخالی حامیان صدام ملعون را نخواهند خورد.»


 


دستور معاون سیما برای استفاده از بهترین تصاویر خامنه‌ای در برنامه‌های تلویزیونی

معاون سیما از مدیران شبکه‌ها خواست از بهترین تصاویر خمینی، خامنه‌ای و پرچم جمهوری اسلامی ایران در مجموعه‌های نمایشی، فیلم‌ها و سایر ساختارهای برنامه‌سازی استفاده کنند.

به گزارش خبرگزاری فارس، علی دارابی آیت‌الله خمینی و خامنه‌ای را به عنوان «رکن رکین نظام اسلامی و نماد مقبولیت و مشروعیت نظام و نماد مردم سالاری دینی‌اند» توصیف کرد و از کلیه شبکه‌های تلویزیونی خواست که از بهترین تصاویر آنها استفاده کنند.

وی همچنین پرچم جمهوری اسلامی ایران را «نماد هویت، استقلال و شناسنامه تاریخ و تمدن ملت، سرزمین و کشور» توصیف و اهتمام شبکه ها را برای استفاده بهینه از آن خواستار شد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته