-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

Latest News from Iran Free for 08/11/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



امید رضا میرصیافیآزادی بیان- امروز نوزدهم مردادماه روزی ست که قانونا باید دوران محکومت زندان امیدرضا میر صیافی وبلاگ نویس به پایان می رسید اما او مدتها پیش از آزادی ش در زندان بطرز مشکوکی در اسفند ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت.

به همین مناسبت یکی از دوستان نزدیک و مطلع امیدرضا، شرحی از روز فاجعه و چگونگی اطلاع یافتن خانواده ی ایشان، از مرگ فرزندشان در اختیار ما قرار داده که با هم می‌خوانیم:

 امید رضا میرصیافی متولد ۱۲ مرداد ۱۳۵۹ نویسنده وبلاگ (روزنگار) و تهیه کننده مقاله در زمینه هنر موسیقی و مصاحبه با هنرمندان برای رادیو زمانه و همچنین برنامه (سیری در ادبیات آهنگین ایران) برنامه‌ای که  بوسیله زنده یاد تورج نگهبان (ترانه سرای نامی ایران) تهیه و از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای پخش می‌شد، بود.

 ایشان در اردیبهشت ۱۳۸۷ بوسیله ماموران امنیتی که به منزل پدری وی یورش آورده بودند دستگیر و بعد از حدود چهل روز با قرار وثیقه ملکی موقتاً آزاد شد. اتهام وی اقدام علیه امنیت ملی و توهین به سران نظام و همچنین توهین به مقدسات اعلام شد. این در حالی بود که وی سابقه فعالیت سیاسی نداشت و تنها به عنوان خبرنگار در زمینه شعر، ترانه و موسیقی ایرانی فعالیت داشت.

عصر ۲۸ اسفند ماه، ۴ نفر مامور از زندان اوین جسد امید رضا را به بیمارستان رساندند و در برابر سؤال پرسنل بیمارستان درباره علت فوت ایشان گفتند: بنویسید تریاک خورده است! 

دادگاه امیدرضا در پاییز ۱۳۸۷ تشکیل شد. قاضی پرونده صلواتی بود که به صدور احکام فرمایشی شهرت دارد و وکیل مدافع امیدرضا، دکتر محمد علی دادخواه بود دادگاه انقلاب بنا بر اتهامات وارده امیدرضا را  به تحمل دو سال و شش‌ماه حبس محکوم کرد و این حکم بدون اینکه برای تنظیم لایحه دفاعیه به وکیل ایشان ابلاغ گردد در روز ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ به اجرا درآمد.

در فاصله خرداد ۸۷ تا زمان اجرای حکم وی بار‌ها مورد بازجویی و آزار ماموران دادگاه انقلاب قرار گرفت که از وی اطلاعات بیشتری در مورد زندگی خصوصی هنرمندانی که امید با آن‌ها دوست بود و یا با آن‌ها مصاحبه‌ای کرده بود طلب می‌کردند. در شب سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ امیدرضا از زندان با منزل پدری تماس می‌گیرد و در حالیکه به خاطر عدم موافقت با مرخصی چندروزه به مناسبت نوروز  متاثر و ناراحت بود، حین صحبت با پدر خود جملاتی توهین آمیز علیه مقامات نظام به کار می برد.

فردای آن روز، چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷، یعنی صبح روز فاجعه، ساعت حدود ۱۱ صبح با منزل خود تماس می‌گیرد و ضمن صحبت با مادرش می‌گوید حال روحیش خوب اما حال جسمیش بد است و دارد بد‌تر می‌شود و قول داده بود روز عید و هنگام سال تحویل تماس خواهد گرفت. امیدرضا ساعت حدود ۲ بعد از ظهر با وکیلش دکتر دادخواه تماس گرفته و ظاهرن مشکلی نداشته است (طبق اظهارات وکیل) در ساعت حدود ۶ عصر پدر ایشان که به منزل بازگشته بود جویای حال امید می‌شود. با شنیدن اظهارات همسر خود نگران امیدرضا شده و از برادر ایشان می‌خواهد پیگیری کند.برادر امیدرضا که با تماس مکرر چند خبرنگار از جمله خبرنگار رادیو فردا نگرانی اش بیشتر شده بود به سایت‌های اینترنتی مراجعه کرده و متوجه می‌شود خبر مرگ امیدرضا از طریق دکتر حسام فیروزی که خود نیز زندانی سیاسی بود به اطلاع صدای آمریکا رسیده و خبر منتشر شده است.

خانواده ی میرصیافی همان شب پس از مراجعه به اوین پاسخی را از مسئولان اوین مبنی برا اینکه حال ایشان بد و به بیمارستان لقمان حکیم منتقل شده است، دریافت می کنند.  پس از مراجعه به بیمارستان لقمان، پرسنل شیفت شب با تائید این خبر و اعلام مرگ امیدرضا، از خانواده ی ایشان خواستند روز بعد برای شناسایی جسد مراجعه کنند.

یکی از بهیاران بیمارستان لقمان حکیم در تشریح اتفاق گفت: عصر آنروز ۴ نفر مامور از زندان اوین جسد امید رضا را به بیمارستان رساندند و در برابر سؤال پرسنل بیمارستان درباره علت وخامت حال بیمار و فوت ایشان گفتند: بنویسید تریاک خورده است! این بهیار بیمارستان در اطلاعات بعدی به همراهان خانواده ی میرصیافی دیر رساندن بیمار را برای مداوا علت فوت اعلام کرده و این نکته را یادآور شدند که بیمار قبل از رسیدن به بیمارستان فوت کرده بود.

روی جسد امید رضا میرصیافی شکستگی قسمت چپ سر و همینطور خونریزی بالای گوش چپ به دلیل ضرب و شتم و علائم دیگری مانند لخته های باقی مانده ی خون در بینی و دهان و همچنین کبودی و آثار خراش در صورت و گردن نیز وجود داشته است.

چند روز بعد دکتر حسام فیروزی که خود نیز از زندانیان سیاسی اوین بود، اعلام کرد که تا مقابل بهداری زندان همراه امید رضا بوده و در برابر اصرار وی برای معالجه‌اش، ایشان را مورد ضرب و شتم قرار داده و گفته اند امیدرضا تمارض می کند.

در اینجا نکته ای لازم به توضیح می باشد که این امر برای خانواده ی میرصیافی و پدر ایشان که خود نیز از تکنسین های اتاق عمل بودند مسلم شده است که امیدرضا میرصیافی توسط مسئولان زندان به بهانه تمارض مورد ضرب و شتم قرار می گیرد که این ادعا با دیدن جسد امیدرضا قوت بیشتری می گیرد. در تصاویری که از صورت امیدرضا در رسانه ها منتشر شد، لکه های خون روی بینی و صورت و همچنین کبودی چشم و خونریزی گوش مشاهده می شود که تمام این علائم علت فوت امیدرضا به دلیل مصرف قرص را رد می کند.

یکی از برادران امیدرضا اولین کسی بود که پیکر ایشان را در سردخانه بیمارستان لقمان برای شناسایی مشاهده می کند. وی با دیدن جسد برادرش شکستگی قسمت چپ سر و همینطور خونریزی بالای گوش چپ را به دلیل ضرب و شتم تائید کرد. آثار و علائم دیگری مانند لخته های باقی مانده ی خون در بینی و دهان ایشان و همچنین کبودی و آثار خراش در صورت و گردن نیز وجود داشته است.

پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی کهریزک و انجام معاینه جسد که طبق اعلام خانواده فقط حدود یک ساعت و نیم طول کشید، جسد را پس از شستشو کفن کردند و برای تدفین  به خانواده ی ایشان تحویل دادند. خانواده ی میرصیافی اعلام کردند که به هنگام شستشوی جسد فرزندشان هیچ گونه اثاری از کالبد شکافی روی جسد فرزندشان وجود نداشته است. در حالی که لازمه ی کالبد شکافی، شکافتن قسمت هایی از جسد و همچنین نمونه برداری از مغز  بوده است.

در مراسم کفن و دفن و حضور بستگان میرصیافی، ماموران امنیتی خانواده ی ایشان را به سکوت و عدم پیگیری تهدید می کردند. چند ماه بعد در هیاهوی جریاات انتخابات ۸۸ پرونده شکایت خانواده امیدرضا به جایی راه نبرد و دکتر محمدعلی دادخواه، وکیل امیدرضا نیز خانواده ایشان را دعوت به سکوت می‌کردند.

در تابستان ۸۸ و در هیاهوی روزهای پس از انتخابات جواب کالبد شکافی به خانواده ی ایشان داده شد که علت فوت را خوردن تعدادی قرص پراپانولول به تعداد ۳۰ تا ۴۰ عدد و افت ضربان قلب و نهایتاً ایست قلبی اعلام کردند. در گزارش کالبد شکافی آثار ضرب و شتم و شکستگی سر تائید نشد.

اکنون بیش از دو سال از مرگ مشکوک امیدرضا میرصیافی می گذرد و شکایت خانواده ی ایشان نیز تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است. نوزده مرداد ۱۳۹۰ روزی ست که طبق حکم صادر شده، روزهای زندان امیدرضا به پایان می رسید و خانواده ی ایشان می بایست در انتظار آزادی فرزند خود می بودند.

این صفحه یادبودی ست از اولین وبلاگ نویسی که در  زندان های جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.

صفحه امید رضا میرصیافی در فیس بوک

سایتی به یاد امیدرضا میر صیافی و حمایت از وبلاگ نویسان


 


کشته شدن “مارک داگان” جوان رنگین پوست به دست نیرو‌های پلیس در “تاتنهام” یکی‌ از محله‌های فقیر نشین لندن، و در پی‌ آن عدم پاسخگویی پلیس به خانواده و اطرافیان او، جرقه ای‌ بود در انبار باروت طبقه محروم انگلیس.

اعتراضات دیروز در لندن

در لندن تعدادی از نوجوانان و جوانان طبقه محروم و مهاجر در دو روز متوالی دست به شورش و غارت فروشگاه‌های لوازم الکترونیکی، خوار و بار و پوشاک زدند تا به تقلید از هم نسلی‌های مرفه خود، سهمی از کالاهای مصرفی تبلیغاتی‌ داشته باشند. همچنین چندین خانه، فروشگاه و وسیله نقلیه تخریب شدند یا به به آتش کشیده شدند. روز دوم و سوم زبانه‌های این آتش دامن شهر‌های مهاجر نشین دیگر بریتانیا مانند منچستر و برمینگام را در برگرفت.

رسانه های اجتماعی نقش برجسته ای در رساندن صدای واقعی جنبش مردم لندن داشتند

در این میان دولتمردان و دولتزنان سفید پوست از تعطیلات تابستانی خود سراسیمه باز گشتند و تشکیل جلسه اضطراری دادند. نخست وزیر کامرون قول داد که تعداد پلیس لندن در روز سوم سه برابر شود به طوری که سرکوب کاملا موفقیت آمیز صورت بگیرد. چرا که اگر این جوانان به سنی‌ رسیده اند که می‌‌توانند غارت کنند، پس به سنی‌ رسیده اند که می‌‌توانند عواقب آن را نیز بپذیرند.

شبکه خبری بی‌‌بی‌سی نیز به صورت شبانه روز به پوشش اخبار پرداخت و تمام تلاش خود را کرد تا حس عدم امنیت ناشی‌ از اعمال خشونت آمیز طبقه رنگین پوست اغتشاش گر را به مردم یاد آوری کند و همزمان حس امنیت را در بازوان پلیس متعهد و دل‌ جویی‌های شهردار مو طلایی و مدبر به آنها بازگرداند. رئیس پلیس لندن مردم را مطمئن ساخت که حضور چند برابر پلیس یا به عبارتی‌ حکومت نظامی تا زمانی‌ که لازم باشد برقرار خواهد بود.

در این میان رسانه‌‌های جنبی و اجتماعی مانند تویتر، فیسبوک و کانال‌های یوتوب، بار دیگر فضا را برای شنیده شدن صدای جوانان بی‌ بلندگو و بحث و گفتگو در مورد علل خیزش، شورش، اعتراض، قیام و یا هر اسم دیگر آماده ساختند.

در این میان برخی‌ این اعتراضات را ناشی‌ از عقده‌های سرکوب شده جوانی عده ای‌ فرصت طلب سیاه پوست دانستند و عده ای‌ سیاست‌های نیو لیبرال حکم بر جامعه انگلیس را که از زمان مارگرت تاچر پایه گذاری شده است، محکوم ساختند.

سیاست‌هایی‌ که برآمد آن در این روزها کاهش چشمگیر بودجه در بخش‌های مختلف از جمله آموزش و نزدیکی‌ طبقه متوسط به محروم بوده است. پاسخ آنها این بود که این اعتراضات می‌‌توانست مسالمت آمیز صورت بگیرد، در مقابل پارلمان باشد و غیره.

غافل از اینکه مدت هاست دانشجویان، اساتید و روشنفکران مشغول راهپیمایی و قلم فرسایی هستند. آن پسر سیاهپوست انگلیسی‌ کلاه به سر که ده‌ها سال پیش اجدادش تحت استعمار اجداد آقای نخست وزیر و شهردار بوده اند و به زور مجبور به ترک وطن و مهاجرت به بریتانیا شده اند و همیشه مورد تبعیض نژادی خواسته یا ناخواسته قرار گرفته اند، شاید مجالی برای آموزش اخلاق و اتیکت نداشته است.

اعتراضات شب گذشته در لندن

اعتراض او به تاریکی‌ انتهای تونل با یک تکّه چوب است و برداشتن مانیتور مسطح و آتش زدن مغازه ماسیمو دوتی. او در کشور رابین هود، بخشی از مالیات خود را از داروغه پس می‌گیرد و و آنچه را که سالها با حسرت تماشا کرده است، آتش می‌‌زند.

صفحه دعوت برای شرکت در تظاهرات فوری در لندن علیه خشونت پلیس در فیس بوک

آخرین اخبار جنبش اعتراضی در لندن

باز انتشار مطالب و محتوای سایت آزادی بیان تنها با ذکر منبع مجاز است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به iranfree-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به iranfree@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته