-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

Latest News from Emrooz for 08/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



حسن محدثی

مقدمه


این‌که در جهان واقع، خدا و جامعه چه نسبتی با هم دارند، در این بحث موضوعیت ندارد. اما در اعصار گوناگون دین‌داران بین خدا و جامعه نسبتی معین برقرار می‌کنند و کم‌وبیش بر حسب این نسبت تصوری‌شان، برای کنش‌گری خویش و دیگر نیروهای اجتماعی و سیاسی، شأنی معین قائل می‌شوند. مراد من لزوما این نیست که جامعه‌نگری و نوع تصور مردم از جامعه، لزوما تعیین‌کننده‌ی ترتیبات اجتماعی و چه‌گونه‌گی تحول در این ترتیبات است. اما در این تردیدی نیست که چه‌گونه‌گی تصور عمومی از جامعه یا به‌تعبیر تایلور جامعه‌بینی (social imaginary) می‌تواند اذهان را کمابیش مستعد پذیرش یا طرد طرح خاصی از جامعه بکند.

انواع نسبت امر متعال و جامعه

بر حسب معیار نسبت تصوری بین خدا (به‌تعبیر دقیق‌تر امر متعال) و جامعه، سه نوع نظم اجتماعی-سیاسی و سه نوع طرح از جامعه را می‌توان از هم تمیز داد: 1) تصور جامعه متکی بر بنیانی قدسی، 2) تصور جامعه متکی بر بنیانی سکولاریستی، 3) تصور چندگانه از جامعه (در نزد برخی مرتبط با امر قدسی و در نزد برخی نامرتبط با آن) که در جامعه‌ی متکثر پدید می‌آید. چارلز دیویس از این سه نوع طرح از جامعه تحت عناوین قدسی، سکولار، و کثرت‌گرا یاد می‌کند (دیویس 1387: 243).

در تصور قدسی از جامعه، منشأ نظم اجتماعی-سیاسی در امر متعال جست‌جو می‌شود. جامعه ریشه در مشیت و خواست الاهی دارد و نیروهایی الاهی به‌طور مستقیم یا به‌واسطه در شکل‌گیری جامعه دخیل‌اند. به یمن نسبتی که جامعه در چنین تصوری با امر متعال دارد، ترتیبات اجتماعی موجود مطلق، مقدس، و غیرقابل چون و چرا می‌شود. اَشکال نسبتی که میان امر متعال و جامعه در فرهنگ دینی برقرار شده است، عبارت‌اند از:

الف. عدم‌دخالت نیروی الاهی: امر متعال به‌منزله‌ی آفریننده‌ی جامعه اما در مقام ناظر فاقد دخالت (نظیر بینش دئیستی)؛

ب. دخالت مستقیم نیروی الاهی:‌ امر متعال به‌‌منزله‌ی مداخله‌ی کننده‌ی مستقیم (بیش‌تر در اعصاری دیده می‌شود که تفکر اسطوره‌ای غلبه دارد)؛

ج. دخالت باواسطه‌ی نیروی الاهی: امر متعال به‌وساطت نیروهایی تاریخی در شکل‌گیری و تحول جامعه دخالت و نقش‌آفرینی می‌کند؛ که این مورد سه حالت به خود می‌گیرد:

1. وساطت از طریق برگزیده: خداوند کسانی از مردم را به‌عنوان رسول برمی‌گزیند و به‌واسطه‌ی آنان جامعه‌سازی می‌کند (مصداق این نوع وساطت را در ادیان ابراهیمی می‌توان یافت)؛

2. وساطت از طریق نماینده: نیروهایی تاریخی به‌عنوان نماینده‌ی خداوند بر روی زمین شناخته می‌شوند که این معمولا به دو صورت ممکن مطرح می‌شود:‌ یکی نماینده‌ی بالقوه که عملا در تاریخ نقش فعالی ایفا نمی‌کند اما با تفسیرها و بازخوانی‌های جدید مستعد فعال شدن است، و دیگری، نماینده‌ي بالفعل که عملا خود را واسطه‌ي نیرویی الاهی مثلا خداوند معرفی می‌کند.

3. وساطت از طریق کنش انسان‌ها به‌ویژه کنش گروه مؤمنان (به‌منزله‌ی تنها شکل مدرن نسبت امر متعال و جامعه).

تصور شاه به‌منزله‌ي نماینده‌ی‌ خدا در جامعه

در تاریخ ما قرن‌ها این تصور که شاه نماینده‌ي‌ خدا بر روی زمین است دوام یافت و خوش‌بختانه، با نابودی نهاد سلطنت در انقلاب سال 1357 به تاریخ پیوست و سخت بعید است که در آینده امکان بازتولید داشته باشد؛ اگر چه سلطنت‌طلبان ایرانی ممکن است هنوز خیال‌اندیشانه در آرزوی آن باشند! اما نکته این است که در ایران معاصر، اولین تردیدها در چنین تصوری از وساطت الاهی شاه، از طریق کنش‌گری نیروهای مدنی متکی بر نیروی مردم پدید آمد و آن همانا لغو قرارداد "توتون و تنباکو"‌ بود. با شکل‌گیری و تداوم انقلاب مشروطیت به رهبری علما و روشن‌فکران به‌منزله‌ی دو نیروی مدنی متکی بر توده، تردید در باب وساطت الاهی شاه بیش‌تر و بیش‌تر گردید. انقلاب مشروطیت فکر پاسخ‌گویی نظام سلطنتی به مردم و نیروهای مدنی (به‌منزله‌ی مهم‌ترین نیروهای برآمده از مردم) را قوت بخشید و مطلقیت نظم اجتماعی-سیاسی را به پرسش کشید. پیش از انقلاب مشروطه البته در اذهان برخی از علما و روشن‌فکران، این اندیشه اندیشه‌ای منسوخ تلقی می‌شد اما با انقلاب مشروطیت، فکر وساطت الاهی شاه در نزد بسیاری از مردم اعتبار خود را بیش از پیش از دست داد.

بررسی گام به گام انقلاب مشروطه این تحول در جامعه‌بینی مردم را عیان می‌سازد. در آغاز حرکتی که علما و روشن‌فکران نقش فعالی در پیدایی آن داشتند و به طرح مطالبات و خواسته‌های خویش پرداختند، نقد و به پرسش کشیدن کارگزاران درجه‌ي چندم حکومت غیرقابل قبول بود و نوعی خدشه به آستان مقدس حکومت می‌توانست تلقی شود؛ چه رسد به زیر سؤال بردن شاه! نویسنده‌ی حبل‌المتین (روزنامه‌ي معروف قبل از مشروطیت و حین آن) چاپلوسانه می‌نویسد: "تخطئة اعمال هر یک از خدام شاهنشاهی به آن ساحت قدس راجع می‌شود. چه رسد به تخطئة کسی که یک قرن در دولت صاحب حکم و قلم بوده، و برگزیده و امین دو پادشاه ذیجاه برگزیدة عالم ... پس باید گفت العیاذ بالله در یک قرن دو پادشاه به قدر حبل‌المتین ندانسته‌اند، و نه چنین است. یک پادشاه عقل چهل وزیر، و یک وزیر عقل چهل مرد خردمند را دارد. ما مردم بازاری اسرار دولت، و حکمت عملیة سلطنت را چه دانیم؟!" (کسروی 1388: 49).

مورد جالب دیگر، برخورد امام جمعه، روحانی معروف صدر مشروطیت و هم‌دست عین‌الدوله صدر اعظم مظفرالدین شاه (دشمن خونی مشروطه) در برهم زدن مجلس تحصن سران مشروطه و بازرگانان و مردم در مسجد شاه بود که سخن‌ران نشست مسجد شاه (یعنی سیدجمال واعظ اصفهانی از روحانیان مشروطه‌خواه معروف و پرتلاش و فداکار) را چنین مورد حمله قرار داد: "چون چنین نهادند خواستند واعظی به منبر رود و این را به مردم بازگوید. سیدجمال‌الدین اسپهانی از چند هفته باز به تهران آمده در مسجد شاه به منبر می‌رفت، و او نیز دلسوزی به توده می‌نمودی و سخنان سودمند می‌گفتی، و از عین‌الدوله و دیگران آزردگی می‌‌نمودی. از این رو او را برگزیدند که به منبر رود. سیدجمال نمی‌پذیرفت. امام جمعه پافشاری نمود، و خود دستور داد که چگونه سخن را آغاز کند، و رشته را تا به کجا رساند. برخی از باشندگان، از این هم‌دستی امام جمعه با دو سید، و پروای او به کار مردم، و به این گونه دلسوزی نمودنش، بدگمان شدند و به بهبهانی گفتند:‌ چنین می‌نماید این، خواست دیگری در دل می‌دارد، و می‌باید هوشیار می‌بود. بهبهانی بی‌پروایی نموده گفت:‌ آنچه خدا خواسته است خواهد شد. نزدیک به آغاز شب بود که سیدجمال به منبر رفت، و به شیوة واعظان آیه‌ای را از قرآن عنوان کرد و سپس چنین گفت:‌ »این آقایان که اینجایند پیشوایان دین و جانشینان امامند، و همگی با هم یک‌دست شده‌اند و می‌خواهند ریشة ستم را براندازند. تودة اسلام و همة علما با اینانند، و هر یکی از علماء که در اینجا نباشد، اگر با اینان همراه نیست، ناهمراهی او تنها، زیانی نخواهد داشت (خواستش حاجی شیخ فضل‌الله بود)». سپس دژرفتاری علاءالدوله را با بازرگانان یاد کرده سخن را به اینجا رسانید که گفت: «اعلیحضرت شاهنشاه اگر مسلمان است با علمای اعلام همراهی خواهد فرمود و عرایض بی‌غرضانه علماء را خواهد شنید ...، و الا اگر ...». امام جمعه نگذاشت سخنش را دنبال کند و به یکبار بانگ برآورد:‌ «ای سید بی‌دین، ای لامذهب، بی‌احترامی به شاه کردی. ای کافر، ای بابی، چرا به شاه بد می‌گویی؟ ...». از این رفتار او سیدجمال در بالای منبر خیره ماند، و باشندگان سخت در شگفت شدند. سیدجمال خویشتنداری نموده گفت:‌ "من بی‌احترامی به شاه نکردم. گفتم: و الا اگر، کلمة اگر که پیداست چه معنایی می‌دهد». امام جمعه چون خواستش چیز دیگری می‌بود، گوش به سخن او نداد و فریاد برآورد:‌ »بکشید این بابی را، بزنید ... آها بچه‌ها کجایید؟». این را که گفت نوکران او با فراشان دولتی از پیش بسیجیده شده بودند، با چوب و قداره، به میان مردم ریختند، برخی هم تپانچه داشتند ..." (همان: 73-72).

این مثال‌ها همه حاکی از این است که نمی‌توان در باب شاه قاجاری شک و تردیدی روا داشت و درباره‌ی وی جمله‌ی شرطیه -"و الا"- گفت! سیدجمال اصفهانی یک "و الا" گفت و به‌ناچار از بیم جان، چند روزی در خفا زیست! در مناقشه‌ای که پس از این ماجرا بر سر بازگرداندن علما از مهاجرت به شاه‌عبدالعظیم بین امیربهادر به‌عنوان مقامی نظامی و "افجه‌ای" نامی درگرفت، باز هم بی‌پروا سخن گفتن از شاه مشکل‌آفرین شد و به تعبیر کسروی از نخستین مورخان مشروطیت "هنگامه‌ای بزرگ" پدید آورد: "امیر بهادر گفت: ‌من ناگزیرم شما را از اینجا ببرم، اگر چه کار به ویران کردن اینجا و کشتن کسانی بکشد. در این میان، میانة افجه‌ای با او سخنان تندی رفت، و چون افجه‌ای نام شاه را به بدی برد، امیربهادر، چنان‌که شیوة او بود به شیرین‌کاری‌هایی پرداخت، و از اینکه نام آقایش به بدی برده شده، فریادها زد و بیتابی‌ها نمود، چندان که افتاد و از خود رفت. از آن سوی حاجی شیخ مرتضی، از این فریاد و هیاهو ترسیده بی‌خود گردید. هنگامة بزرگی برخاست، و سرانجام کوشیده هر دو را به خود آوردند"‌ (همان: 77).

اما در انقلاب مشروطیت مردم رفته‌رفته کنش‌گری را تجربه کردند و حتا رودرروی شاه درخواست‌های خویش را مطرح کردند و پاسخ گرفتند و این برکشیده شدن مردم به مقام کنش‌گری، تصور عمومی از جامعه را به‌تدریج دگرگون کرد. تصور مدرن از جامعه حاکی از این است که جامعه واقعیتی است که با کنش انسان‌ها ساخته می‌شود نه با نیروی الاهی و یا با اراده‌ي نیروهای واسط خدا و مردم:‌ "پس از ناهار چون شاه بازمی‌گشت، مردم در سر راه او انبوه شدند، و زنان گرد کالسکة او را گرفته، و فریاد می‌زدند:‌ »ما آقایان و پیشوایان دین را می‌خواهیم ... عقد ما را آقایان بسته‌اند، خانه‌های ما را آقایان اجاره می‌دهند ... ای شاه مسلمان بفرما رؤسای مسلمانان را احترام کنند ... ای پادشاه اسلام اگر وقتی روس و انگلیس با تو طرف شوند شصت کرور ملت ایران، به حکم این آقایان جهاد می‌کنند ...». از این سخنان بسیار می‌گفتند. امروز زنان با همة روبند و چادر، کار بسیاری کردند"‌ (همان: 80-79). شاه در نهایت دستور به بازآوردن علما داد و سرانجام فرمان «عدالتخانه» را صادر کرد. در پی این فرمان و فرمان تکمیلی بعدی که خواست سران مشروطیت بود، مردم احساس پیروزی کردند و برای نخستین بار در کنار "«زنده باد پادشاه اسلام» ... «زنده باد ملت ایران» گفتند" (همان: 84).

با این ‌حال، تصور قدسی از شاه به‌منزله‌ي نماینده خدا در جامعه چیزی نبود که به‌آسانی از میان برخیزد و دیدیم که این تصور تا سرنگونی محمدرضا پهلوی و مرگ وی در خفت و خواری، کم‌وبیش تداوم یافت. اگر چه این بت‌پرستی است که بت می‌سازد اما به نظر می‌رسد تا بت هست، بت‌پرستی نیز به‌شکلی -ولو ضعیف- تداوم خواهد یافت. متن فرمان نخست مشروطیت که خود محصول کنش‌گری مردم است، به‌لحاظ انعکاس اندیشه‌ی وساطت الاهی شاه دلالت‌های تناقض‌آمیزی دارد. مظفرالدین شاه قاجار در نخستین فرمان مشروطیت که در سیزده مرداد 1285 شمسی (1324 هجری قمری) صادر کرد، از "دستخط مبارک" خویش گفت و خود را به‌منزله‌ی نماینده‌ی خدا بر زمین معرفی کرد و در حالی‌که با ایستاده‌گی نخبه‌گان ملت و هم‌راهی ملت با آنان برای صدور فرمان مشروطیت تحت فشار قرار گرفته بود، باز هم از اراده‌ی خویش به جای اراده‌ي ملت سخن گفت:‌‌ "از آنجا که حضرت باری‌تعالی جل شأنه سررشتة ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را به کف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبة اهالی ایران و رعایای صدیق خودمان قرار داده، لهذا در این موقع که رأی و ارادة همایون ما بدان تعلق گرفت ...." (همان: 129).

تقابل با کنش‌گری مردم فقط در تقدیس شاه از سوی درباریان و نیروهای وابسته و مردان و زنانی که خواریِ خویش را درونی کرده بودند، خلاصه نمی‌شد. اندیشه‌ی مکملی که از نوع خاصی از تفسیر دینی برمی‌خاست نیز وجود داشت. در مقابل روحانیان روشن و فعال و مجاهدی که به اراده‌ی مردم و کنش‌گری‌شان دل‌بسته بودند و استوار و مدبرانه انقلاب مشروطه را به پیش می‌بردند، روحانیانی نیز وجود داشتند که فکر کنش‌گری و بازی‌گری مردم را در ساختن جامعه‌شان بر اساس حضور نیروی الاهی و نقش‌‌آفرینی و بازی‌گری خدا نفی می‌کردند؛ چنان‌که گویی میان اراده‌ی انسانی و اراده‌ی الاهی تقابلی هست:‌ " اینان، چه بدان و چه نیکان، هیچ‌گاه به یاد نیاورندی، که این کشور را که ما در آن می‌زییم، دشمنانی هست که به بردنش می‌کوشند و می‌باید ما نیز به نگهداشتنش کوشیم و همواره بیدار باشیم و بسیج‌افزار کنیم، چنین چیزی را نه خود اندیشیدندنی، و نه اگر کسی گفتی گوش دادندی. بسیاری از آنان چنین سخنانی را «بیدینی» شماردندی و بیخردانه مردم را از آن بازداشتندی. ...بارها دیده شدی که در نشستی با بودن ملایی چنین سخنی به میان آمدی، و ملا رو ترش کردی و جلو گرفتی، و یا در پاسخ چنین گفتی: «این مملکت شیعه را صاحبی هست. او خودش نگه می‌دارد». یا چنین گفتی: «قلب پادشاه در دست خداست، دعا کنیم خدا او را به مملکت مهربان گرداند». در تبریز تنها کسی که چنین نمی‌بود شادروان ثقه‌الاسلام است" (همان: 149).

اما یکی از آثار ارج‌مند مشروطیت تضعیف این تصور از جامعه و راه‌اندازی فرآیند زوال تدریجی اندیشه‌ی تصور وساطت الاهی شاه از یک سو و از سوی دیگر، ارتقای مردم به مقام کنش‌گری بود. مردم اعم از زن و مرد در انقلاب مشروطیت حضور اجتماعی نیرومندی داشتند و به‌تدریج باور کردند که می‌توانند با اتکا به اراده‌ی خویش و با هم‌راهی با هم و نخبه‌گان‌شان، جامعه را به طریق نوینی بسازند. با تأسیس مجلس اول به‌منزله‌ی واقعی‌ترین مجلس که همه‌ی اصناف حتا بقالان نیز در آن نماینده‌گانی داشتند، و با اقدام مجلس برای جلوگیری از وام‌گرفتن دولت از دول خارجه و طرح تأسیس بانک ملی برای اولین بار، مردم بلاد مختلف ایران از هر قشری یک‌بار دیگر به میدان آمدند و سعی کردند سهمی در خلق بانک ملی بر عهده گیرند: "مردم میدان یافته اندازة سهشهای خود را به همه نشان دادند. زیرا از روزی که گفتگو به میان آمد، انبوه مردم از توانگران و کمچیزان خشنودی‌ها نمودند و همراهی نشان دادند. سپس چون بازرگانان زمینة آن را آماده گردانیدند، بدین سان که سرمایة آن ر ا سی کرور تومان گرفتند که هر کسی پنج تومان تا پنجاه هزار تومان سهم تواند داشت، و نظامنامة آن را نوشته برای دستینة شاه فرستادند، و چند حجرة بازرگانی را برای گرفتن پول از مردم شناسانیدند، مردم رو به آنجاها آوردند و پول پرداختن آغاز کردند. توانگران که پول‌هایی می‌پرداختند به جای خود، کمچیزان از همبازی باز نمی‌ایستادند. طلبه‌ها نشست برپا کرده و پول از میان خود گرد آورده، و می‌فرستادند و گفته می‌شد کسانی‌ کتاب‌های خود را فروخته و پول بسیجیده‌اند. شاگردان دبستان‌ها همین کار را می کردند. زنان گفتگو از فروش گوشواره و گردنبند به میان می‌آوردند. روزی در پای منبر سیدجمال واعظ در مسجد میرزا موسی، زنی به پا خاسته چنین گفت:‌ «دولت ایران چرا از خارجه قرض می‌کند. مگر ما مرده‌ایم؟ من یک زن رختشوی هستم، به سهم خود یک تومان می‌دهم. دیگر زن‌ها نیز حاضرند»" (همان: ‌195-194).

این کنش‌گری با تداوم مشروطه‌خواهی تا آن‌جا ادامه یافت که مظفرالدین‌شاه در اواخر عمر خویش در هشتم دی‌ماه 1285 (ده روز قبل از مرگ) نظام‌نامه یا قانون اساسی را تأیید و اعلام کرد. در بسیاری دیگر از تحولات انقلاب مشروطه مردم حضور قابل توجهی داشتند؛ تا آن‌گاه که محمدعلی‌شاه همان که مجلس شورای ملی را به توپ بست و با طرح مشروعه به جای مشروطه به نام دین و خدا و پیامبر به جنگ آزادی و عقلانیت رفت و نیروهای مشروطه‌‌خواه نتوانستند آن‌طور که اوضاع و شرایط طلب می‌کرد انقلاب‌شان را پاس‌داری کنند،‌ بار دیگر استبداد سر برآورد: "پس از نیمروز حاجی مخبرالسلطنه آمد و نوشته از مشیرالدوله [صدر اعظم محمدعلی‌شاه] آورد که او را برای گفتگو با مجلسیان نماینده گردانیده بود، به سخن آغاز کردند. نمایندة دولت مشروطه را نمی‌پذیرفت و می‌گفت: «این کلمه غلط است»، و در میان سخن می‌فهمانید که این را نخواهید و هر چیز دیگری می‌خواهید بخواهید. مجلسیان پاسخ‌های سختی دادند. رفت که دوباره پاسخ بیاورد و هنگام شام می بود که آمد و چنین پیام آورد:‌ «شاه می‌فرماید با همه محذورات مسیو نوز و پریم آنها را معزول کردیم. لفظ مشروطه را هم «مشروعه» می‌کنیم. ما دولت اسلام هستیم و سلطنت مشروعه باشد» (همان: 234). پادشاه مستبد در زیر لوای دین در آمد؛ چونان معاویه (همو که از بزرگ‌ترین خائنان به اسلام بود) که قرآن بر سر نیزه کرد. و به قول شریعتی "ملاهای مرتجع" کوشش علمای والا مقامی چون سیدمحمد طباطبائی و سیدعبدالله بهبهانی و دیگر روحانیان و روشن‌فکران شجاع و مسؤول را بی‌قدر کردند و زحمات‌شان را کم اثر ساختند؛ همانان که "امامت شیعی را پشتوانة شرعی سلطنت موروثی و نفی دمکراسی، و فقه جعفری را سنگر استبداد فکری و عناد با حکومت قانون و بمباران مجلس با اسلحة دین ساخته بودند و «مشروعه» را در برابر «مشروطه» علم کرده بودند، عَلَمی که در زیر آن کلنل لیاخوف روسی قزاق روس و محمدعلی شاه قاجار و قداره‌بندان دربار سینه می‌زدند" (شریعتی بی‌تا: 195). در طی این هزیمت و غروب انقلاب مشروطیت بود که مردم بار دیگر دست از کنش‌گری کشیدند و به دنبال مجالی برای مشارکت در ساختن جهان اجتماعی‌شان باقی ماندند و در هر خیزش اجتماعی، کنش‌گری خویش را مجددا از سر گرفتند؛ ملتی که در کم‌‌تر از 75 سال (یکی در سال 1285 و دیگری در 1357 شمسی) دو انقلاب کردند که هر بار آوازه‌اش جهانی شد. بی‌شک، ریشه‌ی کنش‌گری مردم در ایران معاصر، از چشمه‌ی انقلاب مشروطیت آب می‌خورد.

منابع و مآخذ

دیویس، چارلز (1387) دین و ساختن جامعه: جستارهایی در الهیات اجتماعی. ترجمه‌ی حسن محدثی و حسین باب‌الحوائجی. تهران: نشر یادآوران.

شریعتی، علی (بی‌تا) ما و اقبال، م.آ./5. تهران: حسینیه‌ی ارشاد.

کسروی، احمد ‌(1388) تاریخ مشروطة ایران. تهران: مؤسسة انتشارات نگاه، چاپ پنجم.

منبع: وبلاگ نویسنده


 


کیوان صمیمی، روزنامه نگار و فعال ملی-مذهبی از بیماری پرخطری در رنج است اما مسئولان زندان از انتقال وی به بیمارستان خودداری می کنند.

به گزارش جرس، کیوان صمیمی از ناحیه ی کبد دچار بیماری و عارضه ای شده که می‌تواند برای این فعال سیاسی خطرناک باشد. با وجود تشخیص های اولیه، مسئولان زندان رجایی شهر کرج و نهادهای امنیتی و قضایی متولی وضع زندانیان سیاسی، مانع از تعقیب درمان و پیگیری معالجات تخصصی وی در خارج از زندان می شوند.

کیوان صمیمی، مدیرمسئول روزنامه توقیف شده ی نامه و عضو شورای فعالان ملی - مذهبی، عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، عضو شورای ملی صلح، عضو کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه و عضو کمیته دفاع از حق تحصیل است.

صمیمی که سابقه ی زندان طولانی مدت و تحمل شکنجه در نظام شاهنشاهی دارد، در جریان بازداشت های فله ای پس از انتخابات به شکلی غیرقانونی دستگیر و در اوین محبوس شد.

صمیمی بعدتر درشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به استناد مواد ۵۰۰ و ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی مجموعا به ۶ سال حبس، و به استناد ماده ۱۹ قانون یاد شده به محرومیت مادام العمر از فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محکوم شد . شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران مدت زمان حبس این فعال سیاسی را تایید کرد اما محرومیت وی را به ۱۵ سال تقلیل داد.


 



وزیر آموزش و پرورش می‌گوید هیچ‌گاه اعتیاد دانش‌آموزان را تکذیب نکرده‌ام، ولی نباید این آمار را اعلام کرد.

به گزارش خبرآنلاین حاجی‌بابایی در ادامه گفت: "درباره اعتیاد دانش‌آموزان، یکی از مدیران کل ما، تحقیقاتی را برای یک دستگاه انجام داده و خبر از آمار و ارقامش ندارم."

وی در ادامه گفت: "در حال حاضر نیز درباره این مسایل، تحقیقات انجام می‌شود و در وزارت کشور و شورای امنیت، اخبار را به روز دارند و جایی که نیاز باشد، بیان می‌کنند."

وزیر آموزش و پرورش گفت: "اگر دانش‌آموزی سرما خورده باشد چه می‌کنیم؟ به بیمارستان می‌‌فرستیم، اگر دانش‌آموزی نیز نشان داده شد که اعتیاد دارد، باید بلافاصله به بیمارستان و نظام درمان ارجاع شود. کار مطالعاتی درباره مسایل اعتیاد نیز دستگاه‌ها و اعتبارات خود را دارد و تحقیقات ما، زیرمجموعه آنها تلقی می‌شود."

حاجی‌بابایی گفت: "از زمانی که آمده‌ام، در استان‌ها، کارشناس‌‌هایی دراین باره تشکیل داده‌ایم و این کارشناس، عضو شورای تصمیم‌گیری درباره این موضوع است. نظام تعلیم و تربیت یک جایگاهی دارد که مامن و جایگاه خانواده‌هاست. کدام خانواده‌ای را سراغ دارید که بگوید من چند فرزند معتاد دارم؟ مگر آنکه این خانواده آب از سرش گذشته باشد. هیچ خانواده‌ای این موضوع را نمی‌گوید. هیچ کارشناسی هم پیدا نمی‌شود و اعلام نمی‌کند اگر بچه‌ای معتاد شد، مدرسه عاملش است. مسایل زیادی از جمله اقتصادی، اجنماعی و فردی وجود دارد که باعث این موضوع می‌شود. ما هیچ‌گاه اعتیاد را تکذیب نکرده‌ایم. ولی آمار را باید با دلیل ارائه کرد."

وی در ادامه گفت: "من نمی‌توانم با اعلام این مسایل، کار آموزش و پرورش را زیر سئوال ببرم. سابق بر این نیز از این نگاه می‌گفتند. من از کیان خانواده بزرگ آموزش و پرورش دفاع می‌‌کنم که بگویم مدرسه امن است. اگر بگویم امن نیست، چه چیزی دیگر برای آموزش و پرورش می‌ماند؟ مدرسه، امن است، یکی از نهادهای اجتماعی امن است، ولی کدام نهاد اجتماعی هست که مشکل ندارد؟ ولی نوع بیان و گفتار را باید دقت کرد. اگر کسی می‌گوید فلان میزان کجی وجود دارد، استدلال بیاورد."

عقلم نمی رسد چرا این حرف‌ها را می‌‌زنند

حاجی بابایی همچنین درباره خبرهایی که از روابط بالای دوستی دختران و پسران دبیرستانی حکایت می‌کند، اظهار نظر کرد.

او گفت: "نمی‌دانم چطور عده‌ای می‌توانند این آمار را ارائه کنند؟ من فکر می‌کنم اگر خودم این حرف را زده بودم، گناهش برای تمام عمرم، کافی بود. ۷۰ درصد دانش‌آموزان دختر ما در شهرها و ۳۰ درصد در روستا هستند. وقتی گفته می‌شود ۸۰ درصد دختران، دوست‌پسر دارند، یعنی تمام دختران شهری و یک‌سوم دختران روستایی، چنین روابطی دارند. من عقلم نمی‌رسد چرا عده‌ای این حرف‌ها را می‌زنند."

وزیر آموزش و پرورش در پایان گفت: "فکر می‌کنم مراجع ذی‌صلاح در این مورد تحقیقات خواهند کرد، ولی ما خودمان را در مقام پاسخ‌گویی به این سخنان نمی‌بینیم."


 


bagherinejad_3x2.jpgفاطمه باقری‌نژادیان فرزند محمدباقر باقری‌نژادیان نماینده اصلاح‌طلب کازرون در دور سوم و ششم پس از خروج از منزل پدری‌اش ربوده و ۲۴ ساعت بعد پیکر او در اطراف شهر ری پیدا شد.

به دنبال قتل مشکوک دختر این نماینده‌ی اصلاح‌طلب در مجلس ششم، یکی از سایتهای نزدیک به نیروهای امنیتی در گزارشی بر ابهامات این قتل افزود.

این سایت روز یک‌شنبه به نقل از یک منبع آگاه ادعا‌هایی درباره جز‌یی‌ترین مسائل خصوصی خانواده باقری‌نژادیان مطرح کرده که این مسئله ابهام‌ها در خصوص چرایی قتل فاطمه باقری‌نژادیان را افزایش داده است.

همچنین در یکی از روزنامه ها مدعی شده بودند برادر متوفی تصریح کرده که «جراحتی بر بدن خواهرش گزارش نشده است و حال که چنین نیست خب دیگر موضوع قتل هم در میان نیست».

پدر مرحوم فاطمه به خبرنگار کلمه در این باره می گوید: "پسر من نخواسته وارد این بحث شود و در واقع توضیح نداده بود وگرنه در گزارش پزشکی قانونی گفته شده آثار ضرب و جرح روی بدن ایشون بوده اما بر اثر اینها فوت نکرده است."

بر اساس گزارش ها با وجود آنکه سیزده روز از این اتفاق می گذرد اما هنوز اطلاع‌رسانی دقیقی درباره این ماجرا از سوی پلیس یا دستگاه قضایی صورت نگرفته و هیچ گزارش مشخصی از سوی نهادهای مسئول ارائه نشده است.

محمدباقر باقری نژادیان با تاکید بر اینکه فعلا تصمیم داریم به مسئولان فرصت دهیم تا عاملین این جنایت را دستگیر و محاکمه کنند می گوید: "منتظریم نتیجه ی پزشکی قانونی اعلام شود. بعد از آن به دست اندرکاران فرصت می دهیم تا عوامل جنایت را شناسایی کنند و اگر دیدیم می خواهند مسامحه کنند آن وقت حرف هایمان را خواهیم زد. اما فعلا منتظر میمانیم تا نتیجه ارائه شود. امیدواریم تا مسئولین نظام بتوانند به سرنخ های شفاف برسند و اعلام کنند اگر مشکلی نبود و پیگیری واقعی انجام شد که ما تشکر می کنیم در غیر این صورت ما ساکت نخواهیم نشست."

گفتگوی کامل محمدباقر باقری نژادیان، پدر فاطمه با "کلمه" به شرح زیر است:

در برخی از سایت ها آمده بود که پسر شما در مصاحبه ای اعلام کردند که آثار ضرب و جرح بر بدن دخترتان وجود نداشته، از سوی دیگر خبرها حاکی از آن است که در گزارش پزشکی قانونی چنین آثاری وجود داشته است، در این باره توضیح می فرمایید؟

پسر من نخواسته وارد این بحث شود و در واقع توضیح نداده بود وگرنه در گزارش پزشکی قانونی گفته شده آثار ضرب و جرح روی بدن ایشون بوده اما بر اثر اینها فوت نکرده است.

در اینکه ضرب و جرح روی بدن مشهود بود هیچ شکی نیست، اما عاملی که باعث مرگش شده هنوز اعلام نشده است و ما منتظر گزارش پزشکی قانونی هستیم.

فکر می کنید دلیل این قتل چه بوده و چه کسانی مرتکب این جنایت دلخراش شده اند؟

ما تصمیم داریم فعلا وارد این بحث نشویم. نه می گوییم میدانیم و نه می گوییم نمیدانیم. منتظریم نتیجه ی پزشکی قانونی اعلام شود. بعد از آن به دست اندرکاران فرصت می دهیم تا عوامل جنایت را شناسایی کنند و اگر دیدیم می خواهند مسامحه کنند آن وقت حرف هایمان را خواهیم زد. اما فعلا منتظر میمانیم تا نتیجه ارائه شود. امیدواریم تا مسئولین نظام بتوانند به سرنخ های شفاف برسند و اعلام کنند اگر مشکلی نبود و پیگیری واقعی انجام شد که ما تشکر می کنیم در غیر این صورت ما ساکت نخواهیم نشست.

گرچه یاد آوری ماجرا قطعا برای شما تلخ خواهد بود اما اخبار ضد و نقیض زیاد منتشر شده، امکان دارد اتفاقی که افتاده را برای خوانندگان ما توضیح دهید؟

فاطمه روز پنچ شنبه ۶ مرداد ساعت ۷ بعد از ظهر مثل همیشه از خانه خارج شد برای اینکه کمی قدم بزند. معمولا بعد از یکی دو ساعت باید بر میگشت اما برنگشت و بعد از ۲۴ ساعت پیکرش در کوه های اطراف بی بی شهربانو پیدا شد.

در خبرها از افسردگی ایشان گفته شده بود و اختلاف نظرهایی که وجود داشته، شما آن را تایید می کنید؟

سال سوم دانشگاه بود که به علت لاغری رفته بود دکتر غدد و دکتر دارویی داده بود که وزنش را پایینتر آورده بود و همین باعث شد ضربه ی جسمی بخورد از طرفی فضای دانشگاه ها اصلا خوب نبود و دختر من که روحیه ی خاصی داشت خیلی آسیب میدید و اذیت می شد. این بچه پاک و حساس بود. برخورد مسئولین اموزشی و بعضی از اساتید باعث شد از فضای دانشگاه دلزده شود. این دو ماجرا انگیزه ی فاطمه را برای ادامه ی تحصیل از او گرفت. به همین دلیل مدتی مرخصی گرفت ما هم اصرار نکردیم که به دانشگاه برود و گفتیم هر طور صلاح میداند عمل کند.

آیا در دوره ی دانشجویی فعالیت سیاسی هم داشتند؟

فاطمه خیلی فعال نبود. راستش من هم خیلی نمیدانم که آیا در دانشگاه به طور تشکیلاتی فعال بوده یا نه اما به هر حال آدم بی تفاوتی به اطرافش نبود حتی سر کلاس بارها با اساتید وارد بحث شده بود مثلا یک بار به استاد معارف گفته بود هر بچه مسلمانی باید به خاطر خودش و اعتقاداتش این مسائل را بخواند و بداند نه به خاطر کلاس و نمره.

پس ایشان اصلا سیاسی نبودند.

از نظر فکری در جریان انتخابات مدافع میر حسین موسوی بود و به ایشان رای داد. البته فعال در ستاد خاصی نبود اما به شکل اعتقادی یکی از ده ها میلیون عضو جنبش سبز بود و در واقع دخترم سبز بود.

متاسفانه هر روز شاهد اتفاقاتی از این دست هستیم فکر میکنید از کجا ناشی می شود؟

امیدوارم خدا به ما و خانواده ش صبر دهد که اگر ندهد نمی توانیم تحمل کنیم. اما بحث اصلی من بحث امنیت اجتماعی است ماجرای دختر من بیشتر از اینکه یه مسئله ی شخصی باشه مسئله ی امنیت ملی است. نباید فراموش شود که اولویت اول همه ی مسئولین و نظام ها در طول تاریخ امنیت شهروندان بوده و است. و این مسئله هم هیچ ربطی به چپ و راست بودن افراد ندارد. در جامعه ی ما امنیت اجتماعی خیلی ضعیف شده و این باید خیلی جدی گرفته شود.

این اتفاق یک نمونه است. فاطمه ی ما یک فاطمه ی کوچک بود در تمام ابعاد کمالیه. هیچ کس نباید در مقابل این جنایات ساکت و آرام بنشیند. ما انتظار داریم امنیت تک تک افراد جامعه تامین شود. اگر هم هر کس در هر لباسی جرمی مرتکب شد در دادگاه صالحه باید محاکمه شود.

در انتها سخن خاصی با مسئولین دارید؟

باید پاسخ ملت در قبال این اتفاق و اتفاقاتی از این دست داده شود. مسئله اصلا شخصی نیست ملی و جهانی شده است. باید پاسخ اقناع کننده داده شود و اگر مسئولان کوتاهی کنند انقلاب و مکتب و نظام و مسئولین، همه، زیر سوال می روند. این نتیجه ای نیست که ما دوست داشته باشیم رخ دهد اما خواه ناخواه در صورت بی توجهی به وقوع می پیوندد.

از همین جا اعلام می کنم که پیگیری این ماجرا، شناخت عوامل جنایت، محاکمه ی علنی و در نهایت مجازات بر اساس حکم خدا باید تسریع شود.


 


Rooz10.jpg

حشمت اله طبرزدی

حشمت اله طبرزدی، ۵۳ ساله، روزنامه نگار و رهبر جبهه دموکراتیک ایران، در دی ماه ۱۳۸۸ در خانه شخصی خود در تهران توسط چهار نفر که حکم بازداشت وی را در دست داشتند و از دفتر دادستانی کل کشور مامور بودند، دستگیر شد .
وی پس از دستگیری، ابتدا به زندان اوین و سپس در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ به زندان رجائی شهر کرج منتقل شد. او در جریان محاکمه اش در دادگاه اظهار داشت که مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تحت فشار و شکنجه های فراوان، وادار به «اقرار» به دریافت پول از خارج از کشور شده است .

به گزارش منابع حقوق بشری، خانواده حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران از وضعیت وخیم جسمی این روزنامه نگار زندانی در زندان رجایی شهر کرج خبر دادند .

حشمت الله طبرزدی یک روز پس از حوادث عاشورای سال ۱۳۸۸ بازداشت و از آن تاریخ تا کنون بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد .

مهدی کریمیان اقبال

مهدی کریمیان اقبال از اعضای جبهه مشارکت است که آبان ماه سال 88 بازداشت شد و به دلیل حضور در برنامه های مذهبی دارالزهرا و قرائت اشعاری در پاسداشت شهدای جنبش سبز به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد.

مهدی اقبال که بعد از حوادث انتخابات شب های جمعه در حسینیه دارالزهرا برای آرامش خانواده های زندانیان سیاسی دعای کمیل قرائت می کرد، ابتدا به جرم نوشتن شعار مرگ بر روسیه روی دیوار سفارت روسیه، بازداشت و بعد از مدت ها بازجویی و شکنجه روحی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.

در تاریخ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ حکم چهار سال حبس تعزیری برای مهدی کریمیان اقبال در دادگاه تجدیدنظر تاییدشد، که دو سال از این حکم به اتهام "توهین به رهبری" برای وی صادر شده است.

این گزارش حاکی از آن است که مهدی اقبال که در مدت حبس خود همچون دوران پیش از حبسش که با صدای پرصلابتش گرما بخش محافل اصلاح طلبان از جمله در مناسبت های مذهبی بود، در زندان نیز با خواندن دعا و مرثیه و نیز تصنیف ها و آوازهای ماندگار ایرانی، روحیه بخش هم بندیان خود است.

علی بهزادیان‏ نژاد

علی بهزادیان‏ نژاد در روزهای ابتدایی پس از انتخابات دستگیر و به خاطر «کامنت‌های» مخاطبانش در دادگاه به شش سال زندان محکوم شد.

علی بهزادیان‏نژاد، متخصص برنامه‌نویسی عضو ستاد میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران بود.

وی در هنگام انتخابات ریاست جمهوری دهم، مدیریت یکی از سایت‌های اینترنتی حامی میرحسین موسوی را نیز برعهده داشت.

بهزادیان نژاد هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‏برد و مسئولان قضایی با انتقال علی بهزادیان نژاد به زندان مشهد مخالفت می کنند.

این وبلاگ نویس با اینکه بارها درخواست انتقال به زندان مشهد را کرده تا دست کم به خانواده اش نزدیک باشد و هر هفته با آنها ملاقات کند اما هر بار با این درخواست وی هم مخالفت می شود.

علی بهزدادیان نژاد، برادرزاده قربان بهزادیان نژاد، رییس ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی است.


 


رهبری روز شنبه در دیدار مسئولان نظام جمهوری اسلامی به اذعان دشمنان به پیشرفت های علمی کشورمان اشاره و برای سخنان خود مقاله یک روزنامه مطرح آمریکایی را مورد توجه قرار داده بودند.

به گزارش جهان، وی در این باره عنوان کرد: من مقاله‌اى را مي‌خواندم كه از يك روزنامه‌ى آمريكایى نقل كردند كه همين دو سه روزه منتشر شده. ميگويد ايران در مسئله‌ى هسته‌اى يك استثناء است. چين به مسئله‌ى هسته‌اى رسيد، از كى گرفت؛ پاكستان رسيد، از كى گرفت؛ هند رسيد، از كى گرفت؛ ايران از كى گرفت؟ آن مقاله مينويسد: از هيچ كس. اين در شرائطى بود كه هم تحريم بود و امكانات پيشرفت هسته‌اى به او نميدادند، و هم با او مبارزه ميكردند؛ مثل همين ويروس رايانه‌اى كه داخل تشكيلات ما فرستادند. دانشمندان ما، جوانهاى ما در مقابل اينها ايستادند، پيش رفتند و نقشه‌ى دشمن را خنثى كردند. او حتّى به ترور دانشمندان هسته‌اى ما اشاره ميكند. اينها چيزهائى است كه دشمنان ما دارند ميگويند. اين مقاله در روزنامه‌ى واشنگتن پست درج شده است. خب، اين پيشرفت در علم و فناورى است.

اشاره رهبری به روزنامه امریکایی واشینگتن پست است که در مقاله روز پنج شنبه ۱۳ مرداد خود، ایران را یک «استثنای بزرگ» در تاریخ هسته ای شدن کشورها خوانده بود.

این روزنامه نوشته بود: «ایران در تاریخ توسعه فناوری هسته ای یک استثنا است زیرا تقریبا تمام قدرت های متوسطی که توانسته اند به این فن آوری دست یابند، از یک حامی خارجی کمک قابل توجهی دریافت کرده اند».

بنابر اذعان واشینگتن پست «اینکه ایران با موفقیت از آستانه های فن اوری عبور کرد، توانست به یک شبکه غنی سازی در حال رشد و پیشرفته دست یابد و به زودی نسل جدیدی از سانتریفوژ را رونمایی می کند، همه نشان دهنده فراست علمی ایرانیان است».


 


عباس جعفری دولت‌آبادی عصر چهارشنبه در جمع خبرنگاران از صدور کیفرخواست پرونده عامل ترور علیمحمدی خبر داد و افزود: این پرونده به دادگاه رفته است.

پرونده حجت الاسلام فروزش در آستانه صدور حکم

وی از صدور کیفرخواست پرونده حجت الاسلام فروزش و ارسال پرونده وی به دادگاه خبر داد و افزود: همچنین در پرونده بیماران رها شده یازده متهم محاکمه شده‌اند و منتظر صدور حکم هستند.

پرونده علی خلیلی مفتوح است

دادستان تهران در مورد آخرین وضعیت پرونده علی خلیلی (روحانی آمر به معروف) گفت: در این پرونده 5 متهم بازداشت شده اند ولی چون آسیب‌های جسمانی علی خلیلی زیاد است و قادر به صحبت کردن نیست فعلا پرونده مفتوح است تا بازجویی‌ها خاتمه یابد ولی متهم این پرونده به جرم خود اقرار کرده است.

جعفری دولت‌آبادی در مورد نپذیرفتن علی خلیلی پس از مجروح شدن در بسیاری از بیمارستان‌ها گفت: اسامی بیمارستان‌ها به دادسرای پزشکی ارجاع داده شده ولی هنوز وزارت بهداشت در این زمینه گزارش نداده است.

صدور کیفرخواست دو متهم منتسب به جریان خاص

وی در مورد دو پرونده اخیر که مربوط به افراد دولتی منتسب به جریان خاص است گفت: هر یک از این پرونده‌ها یک متهم دارد و هر دو پرونده به دادگاه رفتند و کیفرخواست صادر شده است.

پرونده سی دی ظهور نزدیک است در دادگاه روحانیت

دادستان تهران در مورد آخرین وضعیت پرونده انتشار سی دی ظهور نزدیک است افزود: پرونده تکمیل شده و به دادگاه ویژه روحانیت رفته است.

احراز قطعی ترور شهید رضایی‌نژاد

جعفری دولت‌آبادی در مورد پرونده ترور شهید رضایی‌نژاد دانشجویی که اخیراً ترور شده است گفت: تردید نیست که ترور بوده و در بخش قضایی در دست بررسی است ولی گفتن برخی از اخبار سرنخ‌ها را می‌سوزاند.

قاتل وزنه‌بردار قدیمی دستگیر نشده است

وی همچنین در مورد قتل وزنه‌بردار قدیمی که در شهریار رخ داده بود گفت: یکی از متهمان دستگیر و بازداشت شده ولی قاتل اصلی هنوز دستگیر نشده است.

مظنون قتل دختر نماینده سابق مجلس دستگیر نشده است

دادستان تهران در مورد قتل دختر نماینده سابق مجلس در دوره سوم و چهارم که در منطقه کهریزک اتفاق افتاده است گفت: جسد این دختر در کهریزک کشف شده و دادستانی شهرری در حال بررسی است ولی مظنون هنوز دستگیر نشده است.

دستگیری دو نفر در رابطه با فوت دو چاه کن

وی در مورد گودبرداری اخیر در منطقه شیان که منجر به فوت دو چاه کن شد گفت: دررابطه با این پرونده دو نفر دستگیر شده‌اند.

تمام معتادان شهر جمع‌آوری می‌شوند

جعفری دولت‌آبادی از جلسه اخیر دادستانی تهران با مسئولان شهری پایتخت در مورد جمع‌آوری معتادان و بی‌خانمان‌ها خبر داد و افزود: تا چند ماه آینده تصمیمات این جلسه عملیاتی می‌شود ولی معتادان و بیخانمان هایی که جدیدا دستگیر شده‌اند درکمپ‌ها نگهداری می‌شوند و به زودی معتادان و بی‌خانمان‌هایی که به صورت آشکار چهره شهر را ناپاک کرده‌اند جمع آوری می‌شوند.

ارسال تمامی پرونده‌های مواد مخدر به دادسرای شهید مقدس

دادستان تهران از انتقال تمامی پرونده‌های مواد مخدر به دادسرای شهید مقدس خبر داد و گفت: طی دستورالعملی تمامی پرونده‌ها به این دادسرا ارجاع شده و به صورت تخصصی و بدون اغماض رسیدگی می‌شود.

دستگیری عباس تقی‌زاده

دادستان تهران در جمع خبرنگاران همچنین از دستگیری عباس تقی‌زاده خبر داد و افزود: این شخص برای اجرای حکم دستگیر شده است ولی مدعی است که پول‌ها را برگردانده است.

عباس تقی‌زاده چند سال قبل به جرم قاچاق در فرودگاه پیام دستگیر شد.


 


تانک‌های ارتش سوریه به شهرهای مختلف این کشور اعزام شده‌اند

فعالان حقوق بشر می‌گویند، نیروهای ارتش سوریه همچنان برای سرکوب مخالفان، به شهرهای این کشور که در مرز مشترک با ترکیه هستند حمله کرده‌اند. همزمان گزارش شده که نیروهای ارتش از شهر حماة خارج شده‌اند.

شهرهای تفتناز، سرمین و بنش در نزدیکی ترکیه، در روز چهارشنبه شاهد ورود خودروهای جنگی بود. گزارش‌ها حاکی است عده زیادی از شهروندان این شهرها کشته شده‌اند.

گزارش‌ها از شهر حماة حاکی است که بعد از گذشت بیش از یک هفته از عملیات ارتش سوریه در این شهر، نیروهای ارتش از این شهر خارج شده‌اند.

عملیات ارتش سوریه در حماة به کشته شدن ده‌ها نفر از معترضان منجر شد.

یک خبرنگار بی بی سی در حالی که مقامات سوریه او را همراهی می‌کردند، از این شهر دیدن کرده است و می‌گوید تعداد زیادی ایست-بازرسی در شهر وجود دارد اما نیروهای ارتش در شهر دیده نمی‌شوند.

این خبرنگار همچنین کامیون‌هایی را دیده است که نزدیک به پنجاه تانک و نیروهای نظامی را از شهر اریحا از استان ادلب خارج می‌کردند.

فشار ترکیه

پیشتر یک شاهد عینی از شهر حماة به بی‌بی‌سی گفته بود که هفتاد تانک در دروازه شمالی این شهر مستقر هستند.

فشارهای بین‌المللی بر سوریه با بالا رفتن سرکوب مخالفان در این کشور افزایش یافته است. تخمین زده شده که در پنج ماه گذشته حدود ۱۷۰۰ نفر در این کشور کشته شده‌اند. براساس گزارش‌ها ده‌ها هزار نفر هم دستگیر شده‌اند.

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، روز چهارشنبه از دولت سوریه خواست تا عملیات نظامی علیه مردمی که در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند را متوقف کند. او همچنین ابراز امیدواری کرده که دمشق تا دو هفته آینده قدم‌های مهمی در جهت اصلاحات بردارد.

آقای اردوغان گفت: "سوریه تفنگ‌هایش را به سوی مردم خودش نشانه گرفته است."

او اضافه کرده است: "پیام ترکیه به [آقای]اسد بسیار واضح است. هرگونه خشونت و خون‌ریزی را پایان دهید."

همچنین دیروز وزیر خارجه ترکیه، احمد داوداغلو، با رئیس جمهوری سوریه، بشار اسد، در دمشق دیدار کرد. دیداری که به گفته مقام‌های آنکارا، درباره گام‌هایی است که این کشور برای اصلاحات بر می‌دارد.

بشار اسد بارها تاکید کرده که به سوی اصلاحات سیاسی گام بر می‌دارد، اما در عین حال تاکید کرده که با "گروه‌های تروریستی" مبارزه خواهد کرد.

فرستاده‌هایی از هند، آفریقای جنوبی و برزیل منتظرند تا با وزیر خارجه سوریه، ولید المعلم دیدار کنند.

فراخوانی سفرا

یک گروه ناظر به حقوق بشر سوریه که در لندن مستقر است، اعلام کرده است که روز چهارشنبه با ورود تانک‌ها به شهرهای تفتناز و سرمین، یک زن کشته شده و سیزده نفر هم به سختی مجروح شده‌اند. این شهر‌ها در ۳۰ کیلومتری مرز ترکیه است.

یکی از گروه‌های مخالف دولت در سوریه هم خبر داده که در حمله ماشین‌های جنگی به شهر بنش پنج نفر کشته‌ شده‌اند.

سه‌شنبه هم در همین شهر سه نفر کشته شده‌بودند.

یکی از ساکنان این شهر گفته که بعد از افطار معترضان در اعتراض به دولت به خیابان‌ها ریخته بودند.

در روزهای گذشته و با افزایش عملیات ارتش سوریه علیه معترضان در شهرهای دیرالزور و حماة در شرق این کشور، محکومیت‌های جهانی به این حملات افزایش پیدا کرده است.

در تازه‌ترین واکنش وزیر خارجه مصر، محمد عمرو، خواهان "پایان فوری" خشونت‌ها علیه غیرنظامیان شده است.

از روز شنبه، عربستان سعودی، کویت و بحرین سفرایشان را از سوریه فراخوانده‌اند.

در یک هفته گذشته، افزایش فشارهای بین‌المللی بر سوریه باعث نشده که این کشور شیوه‌ خود را در برخورد با اعتراض‌ها عوض کند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌خواهد روز چهارشنبه باز هم بحث درباره سوریه را از سر بگیرد.

سازمان ملل متحد در نخستین بیانیه خود درباره سوریه، برخورد دولت این کشور با مردم را محکوم کرده بود.

منبع: بی بی سی


 


سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی جامعه پزشكی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاه‌ها تأكید كرد: "حالا هم باید اصرار كنیم كه جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینكه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر‌سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد‌ارزش‌ها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی‌هیچ زشتی در بخش‌‌هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاكی و عدالت و برابری لطمه ببیند."

به گزارش آفتاب، متن كامل سخنان سید محمد خاتمی در این نشست در پی می‌آید:

از دیدار با جمع شما خوشحالم و فرارسیدن ماه مبارك رمضان را به شما تبریك عرض می‌كنم و از خداوند می‌خواهم كه همه شما از بركات این ماه بهره‌‌مند باشید.

اینكه انجمن‌های مختلف اسلامی و تشكل‌‌های اجتماعی بكوشند ارتباط بیشتر و حتی اندامواره داشته باشند، امر مباركی است و بسیار خوشوقتم كه شما دو تشكل پرسابقه، آگاه و دلسوز یعنی انجمن اسلامی جامعه پزشكی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاه‌ها تصمیم به ارتباط محكم‌تر گرفته‌اید. هم آراء وقتی جمع شد قوی‌تر می شود و هم توان تأثیر‌گذاری در جامعه بیشتر.

باید ارتباطات میان بخش‌های مختلف جامعه برقرار باشد این قطع ارتباطات آسیب بزرگی است و برقراری این ارتباطات و آن هم برای جریاناتی كه خیر كشور و مملكت و انقلاب و مردم را می‌خواهند بسیار مبارك است و ان‌شاء‌الله این راه تداوم پیدا كند و ما شاهد گسترش این نوع ارتباطات باشیم و آثار و بركات آن را هم ببینیم.

در باب مسائل جاری مطالبی را عزیزان بیان كردند كه نوعاً مورد تأیید است و تكرار آن را لازم نمی‌دانم. هر‌چند ممكن است در بعضی نقاط سوء‌‌تفاهماتی باشد كه كاملاً قابل رفع است. آنچه مهم است اینكه مسائل ریشه‌ای، اعتقادات و دلبستگی‌های اساسی وجود دارد و با توجه به آنها می‌توان مشكلات جاری و مسائل فوری را هم حل كرد و گاه حساسیت‌های مسائل روز و نیز احیاناً سیاست‌زدگی موجب غفلت از آن اصول و موازین می‌شود. ما مسلمانیم و البته به همه انسان‌ها احترام می‌گذاریم. ولی اصولی كه به آن معتقدیم نباید دچار تحریف شود و نیز مورد غفلت قرار گیرد و بخصوص در موقعیت كنونی كه تظاهرات و ظاهرگرایی‌ها به نام دین فراوان است،‌ ولی روح دیانت خیلی ساده قربانی می‌شود. ما خواهان عدالت در جامعه هستیم و نیز معتقد به اینكه انسان‌ها دارای حقوق اساسی هستند و باید آن حقوق محترم باشد، بخصوص در نظامی كه منتسب به اسلام است و اسلام برای انسان و خیلی مسائل دیگر اهمیت خاصی قائل است.

ما نباید این امور محوری و ریشه‌ای را بخصوص در مورد دین كه این روزها انحراف و تحریف در آن زیاد است از نظر دور بداریم. درست است كه مسائل سیاسی برای ما مهم است ولی حتی این مسائل را باید بتوانیم براساس موازین و اصول حل كنیم.

شنیده‌اید كه در یكی از جنگ‌ها فردی از مولی امیرالمؤمنین علیه السلام درباره خدا و بعض امور اعتقادی سؤال كرد. بعضی از یاران اعتراض كردند كه بحبوحه جنگ جای این پرسش و این مسائل نیست! امام چنانكه نقل شده است فرمودند: (قریب به این مضامین) اتفاقاً همین حالا و همین‌جا این بحث‌ها مناسبت دارد. اصلاً جنگ ما برای همین مسائل است.

من هم می‌گویم در كشاكش‌های موجود نباید بسیاری از امور اساسی و معنوی مورد غفلت قرار گیرد. از جمله عبادت و به ویژه روزه كه از مصادیق درخشان عبادت است. رمضان ماه روزه، ماه خودسازی، ماه انسان است. ماه خداست ازآن‌جهت كه انسانیت انسان در این ماه تقویت می‌شود.

گفتم خودسازی این "خود" یا "من" چیست؟‌ یا وقتی از با "خود‌بیگانگی" سخن می‌گوییم، درباره "خودشناسی" بحث می‌كنیم یا "خودخواهی" را منشاء بسیاری از مشكلات می‌دانیم مرادمان از "خود" چیست؟ این حدیث شریف را شنیده‌اید كه "من عرف نفسه فقد عرف ربه". این "خود" و "من" بسیار مهم است كه خدا را نیز با شناخت آن می‌توان شناخت. شعار معروف سقراط این بود "خودت را بشناس".

همچنین منشاء از خودبیگانگی در قرآن، غفلت از خداست.

"نسو الله فانسیهم انفسهم"

خدا را فراموش كردند، خداوند آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی كرد.

خودسازی كه باید در ماه رمضان صورت بگیرد یعنی چه!؟ در تعبیری عارفانه و شاعرانه زمین جنبه مادی حیات است و زمینی كسی است كه "خود" مادی و خودی كه متعلق به این طبیعت است برایش اصل است و آسمان نماد آن معنویت و بلندی و والایی است. آن كس كه "خود" معنوی‌اش را تقویت می‌كند انسان آسمانی است.

در بینش الهی آنگونه كه ما درك می‌كنیم، انسان برترین موجود عالم هستی است و پروردگار به خاطر آفرینش او به خود آفرین می‌گوید یعنی هنگامی خداوند به خود تبریك می‌گوید كه خلق جسمانی انسان را تمام می‌كند و تن را به حالت اعتدال می‌رساند و همه اجزاء و شرایط آن را تأمین می‌كند آنگاه روح خود را در آن می‌دمد و آفرینش دیگری صورت می‌گیرد و بعد تمام نیروهای برتر هستی در برابر این آفریده، به فرمان خداوند به سجده می‌افتند.

اینكه كدام خود را بسازیم و چگونه آن را بسازیم مسأله‌ای اساسی است؟ اگر دو خود وجود دارد یكی خود این جهانی ودیگری خود برتری كه انسان به خاطر آن انسان است و با شناخت آن انسان خدا را می‌شناسد و به كمك آن به نیك بختی و سعادت واقعی می‌رسد باید مرزهای این دو خود و نسبت آنها را با یكدیگر دریابیم.

آیا سعادت در این است كه یكی از این خودها فدای دیگری شود یا نه؟ در دنیای امروز مدار و محور زندگی جامعه نوعاً همین "من" و "خود"ی شده است كه زمینی است. به عبارت دیگر نوعی اصالت دنیا بر ذهن‌ها و زندگی‌ها غالب شده است. در مقابل كسانی بودند و هستند كه می‌گویند تو این خود زمینی را باید ترك كنی تا به آن خود برتر برسی. اما فارابی به حق می‌گوید این دیدگاه،‌ دیدگاه رایج در یكی از مدینه‌‌های جاهله است كه می‌گوید برای درك وجود حقیقی باید وجود طبیعی از جمله زندگی در متن جمع و سیاست مدنی را رها كنی، در حالی كه انسان در متن جامعه و در متن زندگی این دنیا بر می‌آید و به طبیعت خود مدنی و اجتماعی است و ناگزیر از سیاست و مدنیت و پرداختن به امور این دنیا است، محال است شما بتوانید این خود برتر یا وجود حقیقی خود را بیابید در حالیكه وجود طبیعی را ترك و رها كرده‌اید.

ولی پرداختن به من وخود طبیعی، نباید موجب غفلت از خود و من اصلی شود. و عبادت، روزه، دعا و ... ما را از غفلت بیرون می‌آورد.

آنچه گفتنی است اینكه منِ اصیل و منِ آسمانی گرچه در متن طبیعت پدید می‌آید ولی رو به بالا دارد و استعداد كمال؛ كه باید با درایت راه كمال او را هموار كنیم. علاوه بر این به نظر می‌رسد علاوه بر "من" و شخصیت فرد، جامعه نیز سیری و مسیری دارد.

آنچه امروز به نام فلسفه تاریخ رایج شده و بسط یافته است و می‌توان گفت كه مورخ و فیلسوف اسلامی ابن خلدون آن را ابداع كرد در باب همین سیر تاریخ و عوامل و علل حركت در تاریخ و هدف آن بحث می‌كند. خود ابن خلدون بر این باور بود كه تاریخ حركتی دارد كه قابل درك و علت‌یابی است، ولی حركت را دوری می‌دانست، چنانكه اخلاف متجدد او چون "توین بی" نیز البته با مبادی و نظرگاه دیگر به نوعی حركت دوری در تاریخ قائلند و شاید پرآوازه‌ترین بحث در این زمینه را هگل داشت كه قائل به حركت طولی تاریخ بود و امر اصیلی به نام ذهن یا روح (Das Geist) را به داخل تاریخ كشاند و بر این نظر بود كه تاریخ در جامعه مدرن به كمال خود كه خودآگاهی و آزادی است می‌رسد. البته در باب این مكتب‌ها و آراء می‌توان بحث و چون و چرا كرد كه مجال دیگری می‌خواهد.

غرض این بود كه فلسفه تاریخ در صورتی معنی دارد كه تاریخ را دارای سیری حساب شده بدانیم نه مجموعه حوادثی كه به تصادف رخ می‌دهد و كاركرد دارند.

خوب اگر تاریخ سیری دارد‌، آیا آن سیر، سیر تكاملی است؟ هگل چنین نظری دارد. در پایان قرن بیستم نیز شبه‌نظریه‌ای كه بیشتر ژورنالیستی بود تا فلسفی تحت عنوان "پایان تاریخ" مطرح شد و درخور توجه است كه طرح این نظریه تقریباً همزمان با مطلب دیگری بود كه با عنوان "ستیز و كشاكش تمدن‌ها" مطرح گردید و این دو كه بیشتر به یك بیانیه سیاسی با جهت‌گیری خاص می‌ماند مكمل یكدیگر بودند.

خلاصه سخنی كه "پایان تاریخ" دارد این توهم است كه تاریخ در تجدد و تجدد در لیبرال دموكراسی به پایان خود رسیده است و لیبرال دموكراسی نیز در شیوه و محتوای نظام آمریكایی صورت كمال خود را پیدا كرده است. طبعاً نتیجه‌ای هم كه گرفته می‌شود این است كه آمریكا برترین نظام و نیروی موجود است و همگان نیز باید دقیقاً از الگوی آمریكایی پیروی كنند. جنگ تمدن‌ها و پایان تاریخ در واقع توجیهی است بر فزون‌طلبی‌های آمریكا و جنایاتی كه از آن حاصل می‌شود یا دست‌كم زمینه توجیه رفتارهای فزون‌طلبان را فراهم می‌آورد. گرچه به نظر می‌رسد كه نظریه‌پرداز پایان تاریخ از حرف خود برگشته باشد.

صرف‌نظر از مطالب درست یا نادرستی كه در فلسفه تاریخ مدرن مطرح است ما به عنوان پیرو بزرگ‌ترین دین وحیانی و الهی یعنی اسلام و به طور كلی پیروان ادیان توحیدی نیز به پایان تاریخ(به معنی درست و مطلوب آن) معتقدیم. اصلا "آخر‌الزمان" كه باور آن مشترك میان همه ادیان الهی است و بخصوص در اسلام و بالاخص در تشیع در مهدویت بروزی شكوهمند دارد هدایت گر ذهن ما به سیر كمالی تاریخ و پایان آن است، آنگاه كه زمان (زمان تاریخی) به پایان می‌رسد و تاریخ به هدف خود رسیده است. در قرآن نیز نسبت به این سیر و این پایان به نظر می‌رسد كه اشاراتی و حتی تصریحاتی هست.

اینكه خداوند اراده كرده است كه محرومان مستحق را در برابر برخورداران متجاوز متمكن در زمین و میراث برِ آن گرداند می‌تواند هدایت‌گر ما به همان امری باشد كه بیان شد. منتهی آنچه مهم است اینكه اراده خداوند از مجرای آگاهی و اراده انسان آزاد، مختار و مصمم جاری خواهد شد و كار پیامبران نیز آگاهی بخشی، تقویت اراده كه تقوی مظهر آن است و بخشیدن حس مسؤولیت به انسان‌ها است.

پرسش اساسی در اینجا این است كه آیا واقعاً تاریخ و جامعه بشری سیر كمالی داشته است؟ آیا دنیای مدرن نسبت به عوالم قبلی تكامل یافته‌تر است؟ اگر چنین است پس این همه بحران‌های ویران‌گری كه در این دنیا وجود دارد نشانه چیست؟ باید گفت جهان مدرن از جهتی نشان‌دهنده سیر كمالی تاریخ است، گرچه از جهات دیگری هم اگر نگوییم عقب‌گرد، دست‌كم مشكلات بزرگی دارد.

درباره دنیای متجدد گفته‌اند "تجدد" انسان را از بند دو قیمومیت رهانید. قیمومیت امر قدسی و قیمومیت قدرت سیاسی. پیشتر نیز كانت روشنگری را عبارت دانسته بود از گذر انسان از مرحله صغارت و وابستگی فكری و رسیدن او به بلوغ و اتكاء به درك و اندیشه خود.

آیا رها شدن از بند آن دو قیمومیت به معنی كمال و تكامل است؟ بدون تردید درك مشتركی كه بشر در این مرحله تاریخ به آن رسیده است كه عبارت است از نفی قدرت‌های جبار و خودكامه و اینكه سرنوشت آدمی در دست خود او است و هیچ قدرتی اعتبار ندارد مگر اینكه بر آمده از قدرت منتشر در میان همه افراد و ناشی از رضایت و رأی مردم و طبعاً مسؤول در برابر آنان باشد و اینكه قدرت امر زمینی است با همه محدودیت‌هایی كه امر زمینی دارد و طبعاً باید تحت نظارت و كنترل جمع باشد. این یك پیشرفت شگفت‌انگیز است كه نمی‌توان آن را انكار كرد.

اما رهایی از قیمومیت امر قدسی. اگر مراد رهایی از امور بشری غیرمقدس كه به ناحق مقدس و قدسی قلمداد شده و در سایه آن هم جلو رشد ذهن و زندگی مردم گرفته شده و هم به آنان ستم بی حساب شده است باشد این خود یك پیشرفت بزرگ است. قدسی‌زدایی از امور غیرقدسی كه مقدس قلمداد شده‌اند.

با كمال تأسف این امر در تاریخ، چه تاریخ مسیحیت و چه تاریخ اسلام (البته خیلی كمتر از مسیحیت) رخ داده است و چه خسارت‌هایی كه از این جهت نصیب بشر شده است و به تعبیر مولی امیرالمؤمنین علیه السلام از دین پوستین وارونه‌ای ساخته‌اند كه به جای اینكه گرما‌بخش و نشاط‌آور باشد ترسناك و هراس‌انگیز است.

یكی از فاجعه‌های بزرگ این است كه امور محدود بشری و اموری كه مربوط به این زندگی با همه محدودیت‌هایش است مطلق و بی‌عیب و مقدس به نظر بیاید و آن كسی كه زور و امكانات در اختیار دارد خود و خواست‌های خود را مقدس قلمداد كند و دیگران را مجبور به اطاعت نماید تا اگر اطاعت نشد هم تازیانه به كار ببرد و هم اینكه او را از قدرت لایزال مقدس و مطلق یعنی خدا بترساند، چرا كه چنین وانمود شده است این امر محدود و كوچك و پرعیب،‌ عین عنایت و اراده و خواست خدا است.

یكی از عوامل مهم فجایعی كه در تاریخ به وجود آمده است همین بوده است و تقدس‌زدایی از این جهت امر مباركی است. ولی با كمال تأسف چون پیدایش جهان جدید به صورت عكس‌العملی در برابر ناروایی‌های قرون وسطی بود بشر جدید از این فراتر رفت و به طور كلی امر قدسی را انكار كرد یا از آن غفلت نمود. در حالی كه امر قدسی هست و بدون آن زندگی بی‌معنی و پر از بیم و اندوه خواهد شد.

چنانكه امروز شده است و نمونه آن ناامنی فراگیری است كه جهان پیشرفته و عقب نگهداشته شده را یكسان درخود فرو برده است.

در حالی كه دلبستگی و وابستگی به امر قدسی (ایمان به خدا و زیبایی مطلق و مقدس) سبب از میان رفتن ترس (خوف) و اندوه (حزن) از زندگی می‌شود، زندگی سعادتمند آن نیست كه فارغ از بیم و اندوه باشد؟ اعراض از امر یگانه قدسی موجب زندگی تنگ و دردناك و نا امن می‌شود.

"مَن أعرَضَ عَن ذِكرِی فإنّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنكاً"

و از این جهت باید دست آورد تاریخ مدرن را منفی بدانیم. ولی رهایی از قیمومیت قدرت سیاسی و رهایی از قیمومیت امور غیرمقدس ولی مقدس قلمداد شده مسلماً پیشرفت است.

معتقدم بحرانی كه در اثر غفلت از امر قدسی یا انكار امر قدسی در دنیا پیدا شده بشر را به خود خواهد آورد بعلاوه اینكه این خلاء هم پر خواهد شد.

آن امری كه ما در انقلاب خودمان در جستجوی آن بودیم و الان هم هستیم همین است و اگر هم اعتراض و مشكلی داریم این است كه از آن امر دور افتاده‌ایم.

به نام خدا انقلاب شد اما این انقلاب بیگانه از زندگی مردم نبود، یعنی برای مردم آزادی، برخورداری، عدالت و پیشرفت می‌خواست، از عقب‌افتادگی و استبداد و وابستگی به بیگانه و همه اینها رنج می‌برد می‌خواست مردم از اینها رها شوند و زندگی خوبی داشته باشند.

رژیم گذشته مردود بود چون زندان‌هایش پر از زندانیان بی‌گناه بود، اقتصاد و كشاورزی جامعه را ازبین برده بود مصالح دیگران را بر مصالح ملت ترجیح می‌داد و منشاء گسترش فساد در جامعه بود و آزادی بیان و اندیشه وجود نداشت.

انقلاب ما شكل گرفت تا اینها از میان برود، مردم آزاد و محترم شوند و كشور آباد و پیشرفته و در عین حال زندگی تهی شده از اخلاق و معنویت با ارزش‌های الهی و اخلاق و عدالت پربار گردد.

اگر جمهوری اسلامی بدان صورت كه مورد توجه بود پیاده می‌شد ملت ما در مسیر كمال تاریخی خود به نقطه بلندی می‌رسید و حالا هم باید اصرار كنیم كه جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینكه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر‌سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد‌ارزشها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی‌هیچ زشتی در بخش‌هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاكی و عدالت و برابری لطمه ببیند. اگر به راهی كه انقلاب و مردم ما می‌خواستند برویم هم می‌توانیم دنیای خوبی داشته باشیم و هم شاهد رشد فضیلت‌ها در جامعه باشیم.

ماه مبارك رمضان، ماه خودسازی است باید به آن خود برتر توجه داشت و نیز متوجه بود كه غرب در عین حال كه دستاوردهای بزرگی دارد قبله آمال ما نیست و حتی خلاء‌های بزرگی هم دارد. ما می‌توانیم و باید همه دستاوردهایی كه در دنیای امروز و نشانه تكامل تاریخ هست بدست بیاوریم وخلاءهایی را كه دارد پر كنیم و اگر نقد و اعتراضی هم هست به این است كه خدای نكرده از این مسیر دور نیفتیم.

اصول و معیارها همین هاست كه باید روی آن ایستاد بیان كرد البته ما هیچ وقت نه توانش را داشتیم و نه اعتقاد به آن داشتیم و نه آن را مفید دانسته‌ایم كه با روش‌های خشن و نا‌مطلوبی كه در دنیا هست به این مسائل برسیم ولی در بیان و ذكر و بالا بردن آنها و آگاهی جامعه تلاش خواهیم كرد.

وجود و فعالیت انجمن‌هایی مثل شما می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد.

در ابتدای این دیدار حاضرین در جلسه به بیان دیدگاه‌ها و نظرات خویش پرداختند كه مهترین آنها بدین شرح است:

- تعطیلی بسیاری از رشته‌های دانشگاه‌ها، عدم انتخابی بودن مدیران گروه‌ها، تهدید دانشجویان، زندانی بودن اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و نادیده گرفتن زحمات اساتید و احیاناً تهدید و ایجاد تنگنا برای آنان.

- به دلیل بی‌اعتمادی و سوختن سرمایه اجتماعی نگاه بسیاری از افراد رو به خارج است، این یك نوع سوختن محصول كشور است.

- امید افراد به اصلاحات و صحبت‌ها و حركت‌ها و جهت‌گیری‌های با حكمت و درایت حضرت‌عالی است. نقش شما در این ایام نقش‌محوری هست.

- تا وقتی شروط حداقلی اصلاح‌طلبان تحقق نیابد امكان حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات نیست.

- خواست جامعه دانشگاهی چیزی جز بازگشت به قانون و توجه به سیره و روش حضرت امام (ره)نیست.

سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی جامعه پزشكی و مدرسان دانشگاه‌ها:


 


محمدباقر قالیباف در نشست هم‌‌اندیشی و بررسی برنامه‌های حوزه سلامت، با بیان این که سلامت حق مردم است، افزود: «جامعه سالم و سلامتی حق مردم است و نه یک امتیاز و ما باید اجازه دهیم تا مردم این حق را از مسئولان مطالبه کنند.»

او ادامه داد: «شهروندان هنگامی‌ حق خود را مطالبه می‌کنند که نسبت به آن آگاهی داشته باشند.»

به گفته قالیباف مهمترین رسالت مسئولان بالا بردن آگاهی مردم است و هرچه آگاهی مردم بالاتر باشد جامعه سالم‌تر و اداره آن راحت‌تر است.

شهردار تهران افزود: «اگر فقر، دروغ، نفاق، بداخلاقی و مشکلات اقتصادی اکنون گریبان گیر جامعه ما شده است نتیجه نبود آگاهی جامعه نسبت به این موضوعات است.»

وی افزود: «اگر در غرب فلسفه تشکیل حکومت‌ها ایجاد امنیت برای شهروندان است ما بر این باوریم که وظیفه اصلی حکومت آگاهی رساندن به جامعه است.»

قالیباف ادامه داد: «اگر مردم از حقوق شهروندی خودآگاه باشند تحول عظیمی ‌اتفاق می‌افتد و آن موقع احتیاج نیست کسی داد بزند که حفظ و ایجاد سلامت در جامعه تنها وظیفه وزارت بهداشت است.»

شهردار تهران در ادامه به وظیفه شهرداری‌ها اشاره و تصریح کرد: «مدیریت شهری باید کاری کند که کار مردم در محل زندگی و خانه‌شان حل وفصل شود و روح قانون اساسی هم به همین امر اشاره می‌کند.»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته