-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

Latest News from AzadCyber for 08/09/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ترمه ماندگار

روزنامه‌نگاران خود بزرگ‌ترین دشمن خویش‌اند. بسیاری از آنان در دام خط‌کشی‌ها و ارزش‌گذاری‌های تهی افتاده‌اند و بی آن‌که بدانند خط‌شان از همه جدا نیست در هویت و ذات واقعی روزنامه‌نگاری، بیشتر بر آن جدایی‌ها صحه می‌گذارند.

روزنامه‌نگاران؛ معماران “رکن چهارم دموکراسی،” چنان در دم‌دستی‌ترین تعریف از این عبارت ستایش‌آمیز غرق شده که فراموش کرده پیش از هر چیز اصالت و هویتش را بازستانَد. چنان که بیش از همه به قلمی‌شبیه شده که نوشته‌اش مهم نیست؛ بلکه مهم آن است که در دست کدام گروه به چرخش درآید و در میان کدام دعوا قرار بگیرد. هویتی ثانوی که بر اصل مقدم و برتر می‌شود را آن گروه هستند که تعیین می‌کنند.

یک گروه خود را پرچمدار آن می‌دانند و نام آزادی را پس از آن می‌آورند و گروه مقابل از آن تبری می‌جویند و آن را در دست بیگانه و سرسپرده می‌دانند. اولی خود را مصلح می‌داند و دیگری مبارز. این و آن، نه بر خود اصلاح برمی‌تابد برای رسیدن به استقلال و نه بر خود طغیان می‌کند برای خروج از این همه سلاحی که بر چهره دیگری بی حُکم و حَکم می‌کشد.

چراغ از برای خانه است، بر مسجد حرامش دارید

سنگ‌کوبی‌های قلم‌زنان بر سینه برای دیگران، دیری است که جای گرفته بر صفحات. خصلت‌های بومی ‌نیز تاکید دارند بر این که دیگری را مقدم بدان بر خود. “غیر” چنان پررنگ شده که بسیاری مواقع خود از رنگ افتاده و یا به اولویت‌های واپسینی افتاده که پیش افتادنش هر بار به تاخیر می‌افتد. چنان که حقوق همواره معوقه و بی‌ارج بودن بیمه و قراردادشان بر معیشت کارگران، پرستاران، معلمان و هنرمندان ارجحیت دارد. ثبات دیگری بر آنان خوش‌تر است، که بیش از خوش آمدن، جبر نیز هست.

چنان که آنان که در اتاق شیشه‌ای سیاست روزانه ورق‌ها را رقم می‌زنند، فریاد شدن دیگران را خوش‌تر دارند تا سر زدن به احوال تحریریه‌ها. و یکی نیست در این میان که صدا برآورد “کَل اگر طبیب بودی…” حقوق خود را باز پس می‌گرفتی. گذشته از آن که بخشی از کار روزنامه‌نگاران آن است که صدای کسانی باشند که دست‌شان از همه جا کوتاه است، اما اینان که دست‌شان به جایی بند است، حتی برای خود هیچ نتوانسته بکند.

توقیف‌هایی که نشان افتخار شد و جای کاردانی را گرفت

دوستی با افتخار و نخوت می‌گفت ۱۳ نشریه تعطیل شده را پشت سر گذاشته. برای شیرین شدن طبع‌اش گفتم مراقب باشد تا نحسی ۱۳ دامنگیر‌ش نشود؛ نشد و ۱۴ را هم پشت سر گذاشت و او مغرورتر شد از آن‌چه بود. بعدها که قلمش را دیدم و با نامش که پرآوازه بود سنجیدم، آن را کم دیدم. همچون کودکی که اول بار است انشا می‌کند داستانی را. اما مدال‌های تعطیلی را داشت و همان است که سابقه برایش می‌آورد بی آن که خط و ربط‌ها را بشناسد و اصل نوشتن را از بر باشد.

اما مصلح است؛ مصلح می‌دانندش به واسطه تجربه همین تعطیلی‌ها و توقیف‌ها، گرچه برای اصلاح هنوز قلمی‌نزده در این همه سال، که بیشتر صفت اصلاح‌طلبی را به دنبال نام پرآوازه‌اش یدک می‌کشد. همان که نامش هست کفایت می‌کند و نان را نیز بی آن‌که ردی از نامش بگذارد از روابط عمومی‌ها می‌خورد و برای‌شان خوش رقصی می‌کند.

“امروز در همین تیرگی‌ها و غباری که هست اگر اصالت را بیرون نکشیم و جلا ندهیم، استقلال‌مان را پس نگیریم و برپا نکنیم‌اش، فردا باز تصویر امروزمان تکرار می‌شود. باز هم سانسور دیگری هست و فکری که جدا از اصالت ما است”

تک و تنها نیست، بسیارند چون او که چنین هستند و دیگران را نیز به همین واسطه ارزش‌داوری می‌کنند و نمره می‌دهند و خط می‌کشند میان خود که مصلح نام دارند و آنانی که در سنگر مقابل رفته اند و چه بسیارند که به حق از حاشیه امن سود می‌برند و برای اصلاح می‌نویسند. نامشان مبارز نیست از قضا که روزنامه‌نگارند و در همه آن تنگی‌هایی که برایشان هست، در سایه امنیت ذاتی مبارزان، سیاهی‌هایی را به قلم می‌کشند. تنها بی‌هیاهو هستند و بی‌ادعا از مصلح بودنی که پای‌بست‌اش تجربه توقیف‌ها و تعطیلی‌های متعدد است.

نشان‌دارهای دیگری هستند که با بازداشت و زندان و بازجویی نشان‌دار شده‌اند و قلیلی نیز خواهان چنین نشان‌هایی، که برای به دست آوردن آن خود را بر در و دیوار می‌زنند. نمی‌دانند اگر سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات آن را کمترین هزینه برای آزادی بیان می‌داند، این کمترین نیست که خاموشی قلمِ اهل این میدان، هزینه ای بس بالا است که تحمیل می‌شود. اگر قرار است روزنامه‌نگاران سپر بلای مردم شوند، آن مردم پیش از هرچیز نیاز به آگاهی دارند تا بدانند چگونه سپرهایشان یکی یکی به زیر کشیده می‌شوند و بر لبان‌شان مهر زده می‌شود. سپرها را اول باید ثابت کرد تا در مقابل افتادن‌شان احساس خطر بیش از این باشد که هست. و تنها سکوت نباشد مزد آن همه تنهایی‌هایی که در قفس می‌کشند.

تیغ دوستان دردش بیش از دشمن است

زهرها همیشه از دشمن نمی‌رسد. اکنون دوستان هستند که خنج می‌کشند بر هم و درد این یکی بیش از اولی است. نشانی‌اش را می‌دهم به همین چندی پیش که “هفت صبح” قرار شد روی میز صبحانه قرار گیرد. چنان غوغایی شد که بسیاری را تاراند. اساس‌اش هم همان خط‌کشی‌ها بود. نان است که شکم را سیر می‌کند نه شعار. او که چندین ماه برای مصلحان نوشت و آخر سر بی‌مزد رها شد، چه کند سفره‌اش را؟

از کجا می‌دانیم که او اصلاح را بیش و به از ما نمی‌فهمد و برای تحقق‌اش نمی‌کوشد؟ شاید او خوابی دیده که ما از آن بی‌خبریم و قلمش را می‌خواهد خود بچرخاند، بی آقا بالاسر و بی آن که چپ و راستش قاطی شود. مرام‌نامه او را ندیده‌ایم که برایش نسخه می‌پیچیم و بی‌آبرویش می‌کنیم. اگر روزی نقدی شد به “هویت” و “هویت‌سازان” که هم‌چنان سیاه است پرونده‌شان، لیست سیاه کردن و چرخاندنش، “هویت‌سازی” نیست؟ نام‌ها را به واسطه ربط دادن به سردار انحرافی، بی‌آبرویی نیست؟ کدام زشت تر است؟ آنان که معتقد بودند به “هویت” یا ما که بر آن نقد داریم اما آن را دوباره می‌سازیم؟

خط‌ها چنان پررنگ کشیده شده که گویی با خنجری حک شده بر سنگ. مرام‌نامه‌ها گم شده انگار. هیاهوها بالاتر از عقلانیت و منطق قرار گرفته است. در این آشفته‌بازار، اگر راه گم شود عجیب نیست. و آنان که با زور می‌تاراندند امروز خوش‌ترند که تیغ‌شان را غلاف کنند تا خودی بر خودی بتازد. خود یکدیگر را منفعل و خانه‌نشین و یا فروشنده لباس‌فروشی کنند.

استقلال خاکستری و اصلالت فراموش شده

اصل و اساس جایی گم شده است. اصالت برای هر دو طرف از آن روزی گم شد و کم رنگ که نمایندگان مجلس و حزب و مسئولان پیشین همه شدند صاحب رسانه. برای همین است که سراغ هر که می‌روی برای گفت‌وگو، سابقه‌ای دارد در این عرصه و بیش از همه، هم او است که می‌خواهد گفتار و قلم‌ات را قیچی کنی. اول از همه او است که اصالت را نشناخته است و سانسورهای زبان و ذهن اش را به تو تحمیل می‌کند.

هویت ثانوی پیدا کرده‌ایم در این میان. مصلحت روزانه است که حکم می‌دهد برای دیدن و نوشتن و تصویرگری. برای همین استقلال خاکستری است که یک‌باره می‌گویند حق هر چه محرز باشد و واقعیت فریاد، مردم نیازی به دانستنش ندارند. اصالت فراموش شده است که اجازه می‌دهد خط‌ها روزانه تعیین شوند و بنا بر مصلحت او که امروز حاکم است.

و ما که امروز برای آزادی فریاد می‌زنیم، فراموش کرده ایم که آزادی مان با پیروزی رنگ‌ها به دست نمی‌آید، که همان رنگ هم فردا روز مصلحتش جور دیگری می‌چرخد. امروز در همین تیرگی‌ها و غباری که هست اگر اصالت را بیرون نکشیم و جلا ندهیم، استقلال‌مان را پس نگیریم و برپا نکنیم‌اش، فردا باز تصویر امروزمان تکرار می‌شود. باز هم سانسور دیگری هست و فکری که جدا از اصالت ما است. سایه‌ای دیگر است که با رنگی دیگر می‌خواهد آن‌گونه فکر کنیم. آن‌گونه ببینیم و نبینیم و طور دیگری مصلحت‌اندیش باشیم.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به azadcyber-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به azadcyber@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته