
Mansour Osanlou, a prominent Iranian labour activist and head of the Tehran Vahed Transit Drivers Union, was released yesterday on bail.
Four years ago, Osanlou was arrested without an arrest warrant in front of his home. He was later tried on charges of "activities against national security and propaganda against the regime" and was sentenced to five years in prison.
Further security charges were brought against him last year, resulting in a one-year extension of his sentence.
Osanlou has gone on several hunger strikes during his prison term to protest against his harsh treatment by prison officials. He has also suffered from several health complications, leading physicians to declare him unfit to serve out his sentence.
In April, he was admitted to Mehr Hospital for three weeks for treatment of heart problems. According to his sister, Fereshteh Osanlou, he suffers from three blocked arteries in his heart.
Osanlou's family has also been harshly treated by government security forces during his imprisonment.
source: Radio Zamaneh
وزارت امور خارجه آمریکا در واکنشی شدید “کشتهشدن” هاله سحابی را قویاَ محکوم کرد. آمریکا با استناد به «شاهدان عینی و منابع موثق» نیروهای امنیتی ایران را مسئول این حادثه خوانده و خواستار پیگیری قتل هاله سحابی شده است.
به گزارش دویچهوله، دولت ایالات متحده آمریکا در واکنشی شدید “کشتن” هاله سحابی را قویاَ محکوم کرد. مارک تونر، معاون سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، در روز پنجشنبه (۱۲ خرداد/۲ ژوئن) به شدیدترین لحن ممکن، به مرگ هاله سحابی، فعال حقوقبشر و عضو “گروه مادران صلح” اعتراض کرد و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی را مسئول آن خواند.
وزارت امور خارجه آمریکا تصریح کرد که «شاهدان عینی و منابع موثق» تایید میکنند که هاله سحابی در پی «اعمال ناپسند ماموران امنیتی ایران» جان باخته است.
نخستین گزارشها نیز حاکی از آن بود که هاله سحابی در حین مراسم تشییع جنازه عزتالله سحابی، پدرش با خشونت ماموران امنیتی ایران روبرو شده است. هاله سحابی که به خاطر مخالفت و انتقاد به حکومت جمهوری اسلامی به زندان افتاده بود، برای خاکسپاری پدرش بطور موقت از زندان آزاد شده بود.
در حالیکه مقامات رسمی و رسانههای دولتی مدعیاند که هاله سحابی بر اساس ایست قلبی جان سپرده است، پیکر وی از سوی نیروهای امنیتی شبانه در لواسان دفن شد. برای روشن شدن دلیل مرگ هاله سحابی هیچگونه کالبد شکافی یا معاینهای صورت نگرفته است.
دولت آمریکا در روز چهارشنبه (۱ ژوئن / ۱۱ خرداد) نیز در بیانیهای از مقامات جمهوری اسلامی خواسته بود که درباره مرگ هاله سحابی تحقیقات رسمی را آغاز کنند، اما در آن بیانیه هنوز سخنی از محکومیت رژیم ایران دیده نمیشد.
مارک تونر تاکید کرد که آمریکا از گزارشگر ویژه حقوقبشر در ایران خواهد خواست که “کشتهشدن” هاله سحابی را «بطور کامل و در اسرع وقت» مورد بررسی قرار دهد.
معاون سخنگوی وزارت امور خارجه گفت: «این موضوعی باورنکردنی است که حکومت ایران تا این اندازه از شهروندان خود میترسد که حتا علیه دختری که در مراسم تدفین پدرش شرکت داشته، خشونت و زور روا میدارد.»
به گفته شاهدان عینی، هاله سحابی در مراسم خاکسپاری پدرش پس از درگیری با نیروهای امنیتی درگذشته است. وی که بهدلیل شرکت در اعتراضات پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ به دو سال زندان محکوم شده بود، ماههای اخیر را نیز در زندان سپری کرده بود.
حامد منتظری، نوه آیتالله منتظری که در مراسم تدفین عزتالله سحابی شرکت داشته، میگوید که شاهد ضربه زدن به هاله از سوی شخصی بوده که پس از تهاجم، خود را در میان ماموران و لباس شخصیها پنهان کرده است.
اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی، نیز مقامات حکومتی ایران را مسئول مرگ هاله سحابی خواند. شورای هماهنگی راه سبز امید از هاله سحابی به عنوان «شهید جدید جنبش سبز» نام برده است.
مرگ هاله سحابی تاکنون واکنشهای گسترده محافل داخلی و خارجی را در پی داشته است. خانم کلاودیا روت، رهبر حزب سبزها در آلمان، ضمن ابراز همدردی عمیق خود، مرگ هاله سحابی را «جنایتی با انگیزه سیاسی» خواند.
تنها یک روز پس از آنکه نمایندگان مجلس ایران مساله «تخلف» و «غیرقانونی» بودن سرپرستی محمود احمدینژاد در وزارت نفت را به قوه قضائیه ارجاع کردند، رییس جمهوری ایران روز پنجشنبه طی حکمی محمد علیآبادی، رییس سابق سازمان تربیت بدنی، را به عنوان سرپرست وزارت نفت منصوب کرد.
به گزارش رادیو فردا، محمود احمدی نژاد خطاب به محمد علی آبادی نوشته است: «به استناد اصل یکصد و سی و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با عنایت به مراتب تعهد، شناخت و سوابق مفید اجرایی، به موجب این حکم جنابعالی به سمت “سرپرست وزارت نفت” منصوب میشوید.»
محمود احمدینژاد ۲۴ اردیبهشت ماه سال جاری در نامهای و با استناد به ماده پنجم قانون برنامه پنجم توسعه در مورد کاهش تعداد وزارتخانهها، صادق محصولی وزیر رفاه، علی اکبر محرابیان وزیر صنایع و معادن و مسعود میرکاظمی، وزیر نفت را برکنار کرد.
محمود احمدینژاد سپس خود سرپرستی وزارت نفت را برعهده گرفت. این اقدام رییس جمهور ایران واکنش تند نمایندگان مجلس را در پی داشت و آنان فعالیت محمود احمدینژاد در این وزارتخانه را غیرقانونی اعلام کردند.
شورای نگهبان نیز فعالیت احمدینژاد به عنوان سرپرست وزارت نفت را مغایر با اصل ۱۴۱ قانون اساسی دانسته بود. این اصل تصدی رییس جمهور در بیش از یک شغل دولتی را منع میکند.
در همین زمینه، روز چهارشنبه نمایندگان مجلس گزارش کمیسیون انرژی درباره تخلف رییس جمهوری را با ۱۶۵ رای مثبت یک رای منفی و ۱۳ رای ممتنع تصویب کردند.
پس از تصویب این گزارش، علی لاریجانی، رییس مجلس، گفته بود، طبق آیین نامه داخلی مجلس، گزارش تخلف محمود احمدینژاد برای رسیدگی به قوه قضاییه ارسال میشود.
در حالی محمود احمدینژاد، محمد علی آبادی را به عنوان سرپرست نفت معرفی کرده است که پیشتر گزارشهایی در خصوص معرفی وی به عنوان سرپرست یا وزیر نفت منتشر شده بود و نمایندگان مجلس از وی به عنوان «گزینهای نامناسب» برای وزارت نفت یاد کرد بودند.
حسن غفوری فرد، نماینده مجلس، روز سه شنبه در گفتوگو با «خانه ملت» با اشاره به اینکه احتمالا محمد علی بادی به عنوان سرپرست وزارت نفت معرفی میشود، گفته بود: «قطعا احمدینژاد فردی را معرفی خواهد کرد که بتواند از مجلس رای اعتماد اخذ نماید لذا علی آبادی به دلیل عدم تخصص نفتی گزینهای مناسب برای این سمت نیست و از سوی احمدینژاد به مجلس معرفی نخواهد شد.»
حسن غفوری فرد اضافه کرده است: «علیآبادی در آغاز دولت دهم نیز گزینه وزارت نفت بود که به علت کسب نکردن آرای اکثریت نمایندگان مجلس، برای تصدی وزارت نیرو معرفی شد و سرانجام برای این وزارتخانه هم رأی اعتماد نگرفت.»
در همین زمینه، به گزارش «باشگاه خبرنگاران»، موید حسینی صدر، نماینده خوی، با «نامناسب» خواندن انتخاب محمد علی آبادی برای وزارت یا سرپرستی نفت، گفته بود: «قطعا احمدینژاد فردی را معرفی خواهد کرد که بتواند از مجلس رای اعتماد اخذ نماید لذا علی آبادی به دلیل عدم تخصص نفتی گزینهای مناسب برای این سمت نیست و از سوی احمدینژاد به مجلس معرفی نخواهد شد.»
محمد علی آبادی گزینه پیشنهادی محمود احمدینژاد برای وزارت نیرو، یکی از سه وزیر پیشنهادی برای دولت دهم بودند که درسال ۱۳۸۸ نتوانستند از مجلس هشتم رای اعتماد بگیرند.
در آغاز به کار دولت دهم در مهرماه سال ۱۳۸۸ گزارشهایی درخصوص مخالفت مسعود میرکاظمی، وزیر سابق نفت، با حضور محمد علی آبادی در وزارت نفت منتشر شده بود.
به گزارش خبرآنلاین، پس از ناکامی محمد علی آبادی در گرفتن رای اعتماد برای وزارت نیرو، محمود احمدینژاد کوشیده بود تا او را به ریاست شرکت ملی نفت ایران معرفی کند که با مخالفت مسعود میرکاظمی مواجه میشود.
طبق این گزارش مسعود میرکاظمی تهدید کرده بود در صورت معرفی محمد علی آبادی به عنوان رییس شرکت نفت وی از سمت خود کنارهگیری خواهد کرد. در نهایت محمود احمدینژاد از فرستادن محمد علی آبادی به شرکت ملی نفت صرفنظر میکند.
وزارت نفت که یکی از کلیدیترین وزارت خانه در دولت جمهوری اسلامی محسوب میشود از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدینژاد در سال ۱۳۸۴ وی کوشیده است یکی از نزدیکان خود را به این سمت به گمارد و تاکنون مجلس با گزینههای نزدیک به وی مخالفت کرده است.
در دولت نهم و درسال ۱۳۸۴، محمود احمدینژاد سه نفر را به عنوان وزیر نفت معرفی کرد که در نهایت مجلس به چهارمین گزینه پیشنهادی یعنی کاظم وزیری هامانه رای اعتماد داد.
محمود احمدینژاد نخست علی سعیدلو، رییس کنونی سازمان تربیت بدنی، را برای این مسئولیت معرفی کرده بود که نتوانست رای اعتماد مجلس را کسب کند، سپس محمود احمدینژاد صادق محصولی را برای این مسئولیت معرفی کرد که وی نیز روز اخذ رای اعتماد انصراف داد. در همین راستا وی سپس محسن تسلطی را معرفی کرد که وی نیز نتوانست رای اعتماد بگیرد.
در روزی که محمد علی آبادی به عنوان سرپرست وزارت نفت منصوب شد، سردار رستم قاسمی، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا سپاه پاسداران، نیز گفت که در حال بررسی پیشنهاد محمود احمدینژاد برای پذیرش وزارت نفت است.
به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، سردار رستم قاسمی گفته است: «با توجه به پیشنهاد ارایه شده ار سوی رییس جمهوری مبنی بر پذیرش مسئولیت وزارت نفت، در حال بررسی این پیشنهاد هستم.»
فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا میگوید، یک ماه پیش محمود احمدینژاد تصدی وزارت نفت را به وی پیشنهاد کرده است.
قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدینژاد، فعالیتهای خود را در حوزههای مختلف گسترش داده و توانسته پروژههای بسیاری را در حوزه نفت و گاز و راه سازی با کمک دولت ایران در دست بگیرد.
با نزدیک شدن زمان شروع به کار اولین نیروگاه اتمی ایران در بوشهر، آژانس بین المللی انرژی اتمی از این کشور خواسته است به یک پیمان ایمنی اتمی که ۷۲ کشور عضو آن هستند ملحق شود.
به گزارش بیبیسی، “پیمان ایمنی اتمی” در سال ۱۹۹۶ برای تقویت تدابیر ایمنی در نیروگاه های اتمی پس از فاجعه سال ۱۹۸۶ چرنوبیل آماده شد، مساله ای که پس از بحران اتمی سال جاری در فوکوشیمای ژاپن بار دیگر حالت اضطراری گرفته است.
مقام های ایرانی در موارد متعدد سعی کرده اند اطمینان دهند که فاجعه ای مشابه آنچه در نیروگاه های اتمی در ژاپن و اوکراین روی داده در ایران تکرار نخواهد شد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، دنیس فلوری معاون مدیر عامل آژانس بین المللی انرژی اتمی روز پنجشنبه گفت که ایران تنها کشوری خواهد بود که علیرغم داشتن یک نیروگاه برق اتمی این پیمان را امضا نکرده است.
او در یک کنفرانس خبری گفت: “اولین آرزوی ما این است که همه کشورهای عضو (آژانس بین المللی انرژی اتمی) که نیروگاه های اتمی دارند عضو پیمان ایمنی اتمی باشد.”
یک مقام ارشد روسیه اواسط ماه مه گفت که بوشهر ظرف چند هفته به طور کامل فعال خواهد شد.
شرکت روسی “اتم استروی اکسپورت” که احداث نیروگاه اتمی بوشهر را برعهده دارد ماه گذشته اعلام کرد فقط یکی از آخرین مراحل پیش از فعال شدن نیروگاه بوشهر – شامل آزمایش سیستم های عملیاتی و ایمنی آن – باقی مانده است.
رسانه های ایران نیز همان زمان گزارش دادند که آزمایش های نهایی در نیروگاه بوشهر در جریان است و انتظار می رود که این نیروگاه ظرف دو ماه شروع به تولید برق کند.
نیروگاه بوشهر که اولین نیروگاه اتمی تولید برق ایران است و توسط روسیه ساخته شده، پس از تاخیرهای متعدد راه می افتد. در آخرین مورد از این تاخیرها، سوخت نیروگاه خارج و برای ایرادهای فنی معاینه شد.
دنیس فلوری گفت که ایران می تواند تعهد خود به ایمنی را با امضای این پیمان جهانی نشان دهد. مقام های غربی نیز خواستار پیوستن ایران به آن شده اند.
علی اصغر سلطانیه فرستاده ایران در آژانس اتمی سازمان ملل در وین، هفته گذشته گفت که کشورش “حداکثر هوشیاری” را در ارتباط با ایمنی اتمی نشان می دهد.
موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک مستقر در لندن در گزارشی که پس از حادثه فوکوشیما منتشر کرد نوشت که موقعیت نیروگاه بوشهر در ساحل خلیج فارس، مساله ایمنی برنامه اتمی ایران را به یک “نگرانی منطقه ای در زمینه امنیت” بدل می کند.
در آن گزارش اشاره شده بود که نیروگاه بوشهر همچون فوکوشیما در یک ناحیه زلزله خیز قرار دارد، با این حال لازم نیست ایران نگران سونامی ای به بزرگی سونامی اخیر ژاپن باشد که باعث قطع برق در نیروگاه فوکوشیما شد زیرا بوشهر در کنار اقیانوس نیست.
ساعت 15 روزجمعه 22خرداد 1388 است. اجرای کودتای انتخاباتی – از طریق دخالت در حوزه های رای گیری و حتا بستن در برخی حوزه ها به بهانه تمام شدن تعرفه – برای کسانی که به اخبار لحظه به لحظه برگزاری انتخابات در شهرستان ها دسترسی دارند، مسجل شده است. در مجموعه ای کار می کنم که ضمیمه های استانی روزنامه ایران را منتشر می کند و به طور مستقیم با خبرنگاران محلی 5 استانِ فارس، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، شمالی و جنوبی و با واسطه همکاران دیگر با تمام استان ها ارتباط دارم. رویاهایی که به خام خیالی برای روزنامه های فردا در ذهن ساده مان می پروردیم، فروپاشیده است.

ساعت 10 شب است، نتوانسته ایم وارد ساختمانی شویم که میرحسین موسوی اولین نشست خبری خود را پس از انتخابات در آن برگزار می کند. می گویند خبرنگاران رسانه های خارجی داخل ساختمان هستند. من به در ورودی چسبیده ام. مهدی و لیلا بین جمعیت سیصد نفره ای هستند که کوچه فرعی مقابل پارک ملت را از دلهره انباشته است. ساعت از 11 گذشته است، جمعیت از 500 . در باز می شود « بیژن نامدار زنگنه» طوری بیرون می آید که انگار همین حالا با فریادی از کابوس نیمه شب برخاسته است. سینه به سینه می پرسم: «چه خبره؟» فکر نمی کند که اصلا من را نمی شناسد. می گوید: «کودتا شده» هه… راه می دهم تا برود. ظاهرا از دیدن جمعیت این سوی در خودش را باز می یابد، دستش را بالا می برد: «پیروزی ما حتمی است» یا جمله ای با این مضمون. مهدی و لیلا را پیدا می کنم. می گویند: «این چی می گه؟»
- نمی دونم به من که گفت کودتا شده. گمونم حالش خوش نیست.
ساعت حدودا یک نیمه شب است. در خیابان مطهری از کنار یک دسته 50 نفره رد می شویم که عکس های محمود احمدی نژاد را به دست دارند و هلهله می کنند. یک تیم مسلح از نیروهای انتظامی آن ها را همراهی می کند. نمی توانیم وارد خیابان فاطمی شویم. خودمان را به ستاد مرکزی میرحسین موسوی در یکی از کوچه های جنوب خیابان زرتشت غربی می رسانیم. درگیری شدیدی اتفاق افتاده گاز اشک آور می زنند. هر سه حالمان خراب شده، یاد زنی می افتم که در یکی از روزهای تیرماه 1378 در تقاطع خیابان انقلاب و دانشگاه روزنامه های لوله شده را آتش می زد و به دست مردمی می داد که در معرض گاز اشک آور قرار گرفته بودند. خودم را به ماشین می رسانم، در را باز می کنم و از روی صندلی دسته ای پوستر بر می دارم، می ریزم کف کوچه. لحظه ای به عکس های میرحسین موسوی خیره می شوم، خنده ام می گیرد و فندک را زیر توده عکس ها می گیرم بچه ها دور آتش جمع می شوند و نفس های عمیق می کشند. تازه بعد ها یاد گرفتیم که می توان به آسانی سیگاری گیراند.
حالا ساعت 3 صبح است دوستانی که در سه منطقه از تهران و در مرکز تجمیع آرای منطقه ای هستند، تلفن می کنند. اطمینان دارند که همه چیز خوب است.
- هه
- باور نمی کنی؟ بیا برات می خونم. مدرسه [...] موسوی 1200 رای، احمدی نژاد 250 رای، کروبی … رضایی … مسجد[...] موسوی 700 رای احمدی نژاد 170 رای … .
… .
… .
… .
گوش نمی دهم. باز تلفن می کنند تا ساعت 5 صبح.
ساعت 15 روز شنبه 23 خرداد است. تمام خیابان مطهری را دود گرفته است. نزدیک اتوبوسی ایستاده ایم که درست وسط تقاطع مطهری و مفتح دارد می سوزد و هر از گاهی با انفجاری، خرده های شیشه را به اطراف می پراکند. خیلی مشکوک به نظر می رسد. انگار کسی اتوبوس را آورده وسط تقاطع پارک کرده و به آتش کشیده است. یکی از همکاران خانم را می بینم که مچ بند سبز بسته است. مادرش را سال 1361 در اعدام های رشت از دست داده است. تا چشم کار می کند شعله های آتش است که هر صد متر زبانه می کشد.
برای پویا شدن جنبش و فتح خاکریزهای تازه ناگزیریم راه هایی برای شناخت آنچه زیر پوست شهر می گذرد پیدا کنیم. شاهد این موضوع آن است که گروه های معارض هر چه زمان می گذرد در تصمیم سازی و گروه های رهبری در تصمیم گیری مردد تر می شوند و به اشتباه می افتند
ساعت شاید 19 اما روز، روز 24 خرداد است. جشن پیروزی هواداران احمدی نژاد در میدان ولی عصر تازه تمام شده است. همان که برکشیده کودتا مردم را خس و خاشاک خطاب کرد. با حامد پیاده از مقابل دانشگاه می گذریم. یک دسته 100 نفره با پیراهن های مشکی «حیدر… حیدر» کنان به سمت میدان انقلاب هروله می کنند. چماق های بلند، زنجیر، پنجه بوکس و چاقو دارند. کسی که جلو دار است فریاد می زند:« هر کدوممون 10 تا از این حرمزاده ها رو می کشیم.» بقیه با فریاد حیدر حیدر پا سفت می کنند. عهدی که تا قتل «هاله سحابی» بر آن پای فشرده اند و کوتاه نیامده اند. ما حرف نمی زنیم.
روز 25 خرداد است. ما باز هم حرف نمی زنیم. سر خیابان بهبودی باران می گیرد. خرد خرد می بارد و مردم شعار می دهند:« صل علی محمد / اشک خدا درآمد» چه ذوقی دارند این جماعت خاموش. چند سال پیش تر از این در اردبیل شنیدم که به ترکی آیدین می گفت و ترجمه اش می شد این: «ظلمات انسان را شاعر می کند»
شب است. در دفتر روزنامه ای نشسته ام و با بچه ها دیده هایمان را تقسیم می کنیم. زنده ایم! ترس مان ریخته است. فکر می کنم امروز اگر هیچ نداشت تهرانی ها را صاحب یک خاطره جمعی کرد. طرف مقابل نیروهایش را هفته ای چند بار در دعاهای دسته جمعی هیات رزمندگان و پای مداحی فلان مداح کنار هم می نشانده، در نماز جمعه و در راهپیمایی های حکومتی آنها را به باورِ با هم بودن رسانده است. فرصت داده همدیگر را ببینند و بشناسند، ما اما کجا همدیگر را دیده بودیم؟ کی می دانستیم که این همه ایم؟ 25 خرداد مردم تهران تازه انگار همدیگر را دیده بودند. این خاطره جمعی بمبی است که در نظام اجتماعی تهران 15 میلیونی منتشر شده است. بمبی که انفجارش تکه های پراکنده را متشکل می کند. احساس رضایت و غرور غریبی احاطه مان کرده است. تلفن زنگ می زند. همسرم، لیلاست. از خانه زنگ می زند. خانه ما چند کوچه بالاتر از پایگاه بسیج میدان آزادی است، هه… بود. لیلا گریه می کند. شاهد تیراندازی بوده است، آدم هایی را دیده که پای تیرخورده شان را روی زمین می کشیده اند. خواسته عکس بگیرد. دنبالش کرده اند. همسایه ها نجاتش داده اند. احساس رضایت محو می شود. توی چشم غرورمان خرده شیشه می پاشند.
این ها چیزهایی است که خودم دیده ام. یک هفته گذشته است. ساعت 12 شب است داریم به خانه بر می گردیم. لیلا می خواهد برویم ساختمان پایگاه بسیج را ببینیم.
- من قبلا دیده ام. ناراحتت می کنه. ببینی که چه؟
- یعنی چی که چه؟
- نمی دونم؟
از بلوار صالحی راهمان را کج می کنیم و وارد ولدخانی می شویم. کنار دیوار شرقی پایگاه بسیج جلو می رویم. دیوار و درِ مهدکودکی را که یک زن و دخترکوچکش و چند نفر دیگر و شاید سهراب چند روز قبل جلوی آن کشته شده اند، رنگ زده اند. زیر لب می گویم:« دارها برچیده خون ها شسته اند» دور می زنیم. حالا درِ ورودی پایگاه بسیج روبرویمان است. یک فرقون جلوی در است. تویش آتش روشن کرده اند دستی چند سیب زمینی توی آتش می اندازد. هفت، هشت بسیجی جلوی در سیب زمینی زیر آتش می پزند. آتش گرفته ایم. سرشان را خم می کنند و با چشم های وحشی داخل ماشین را می پایند. دور می زنم و بر می گردیم. چطور… چطور… چطور می توانند؟
این ها چیزهایی است که خودم دیده ام و بسیار بیشتر از این هم هست تا 15 آبان 1388 و بسیار بیشتر از من هم دیده اند. اما ارتباط زنده من و بسیاری مانند من با متن این جامعه ماه هاست که قطع شده است. نمی توانم این ماه ها را بی کم و کاست روایت کنم.
لمس پیل تاریکی
جمهوری اسلامی برای معارضانش بی شباهت به «پیل اندر خانه تاریک» مولوی نیست با این تفاوت که این پیل سر از دیوار برکرده و آنهایی را که از روزن بر او دست می سایند و می آزمایند، می بیند. او به تمام ابزار افکارسنجی، منابع آماری و اطلاعاتی و امکانات تجزیه و تحلیل اتفاقات و پیش بینی آن مجهز است، می داند در میان آنها که او را می آزمایند چه گمانه هایی قوی تر است و چشم انداز آنها که به این میدان درآمده اند، چیست و چه دگرگونی هایی محتمل است. پس می داند چگونه می تواند وانموده ای از خود را به یقین توده معارضانش بدل کند. فرض کنید پیل داستان مولوی آن قدر باهوش بود که هر بار و عندالاقتضا خرطوم، گوش، پشت و پایش را عرضه کند و زمام تصور آنها را که به شناختنش آمده بودند، در دست بگیرد. جمهوری اسلامی نشان داده است که معمولا در این سطح از هوشیاری هست. هر چند در رصدخانه او نیز ضریبی از خطا وجود دارد و بروز این خطاها تا امروز کمک کرده است تا درک متوسطی از آنچه جمهوری اسلامی نام دارد، در افکار عمومی پدید آید.
از سوی دیگر آنها که به شناخت این «پیل تاریکی» آمده اند از ابزارها و منابع شناخت حریف و توان و ضعف خود بی بهره اند. نبض جامعه زیر دستگاه های حریف می زند و تمام حس گرهایی که می توانست پیام های کوتاه و تصمیم ساز را برای معارضان مخابره کند، از کار افتاده است. به همین دلیل اقدام هایشان/اقدام هایمان خطاپذیرتر و کندتر است و قابلیت انعطاف پذیری و سرعت انطباق آن پایین است.
تحلیل هایمان راه به جایی نمی برد چرا که مبتنی بر داده های دقیقی نیست. چرا که ما دیگر توان تولید داده ها را نداریم. اگر چه خیلی ها می توانند پردازشگرهای قابلی باشند اما هیچ مبنای آماری، جامعه شناختی و افکار سنجی ای وجود ندارد تا بر مبنای آن تحلیلی صورت پذیرد و راهکاری ارائه شود. با تحلیل هایمان چیزی نشان نمی دهیم، پز می دهیم. همه ما چشم هامان را با خرده شیشه هایی زیر پلک، در تهران جاگذاشته ایم.
برای پویا شدن جنبش و فتح خاکریزهای تازه ناگزیریم راه هایی برای شناخت آنچه زیر پوست شهر می گذرد پیدا کنیم. شاهد این موضوع آن است که گروه های معارض هر چه زمان می گذرد در تصمیم سازی و گروه های رهبری در تصمیم گیری مردد تر می شوند و به اشتباه می افتند. شاهد دیگر، رویکرد تازه برخی گروه ها (به عنوان یک نمونه طرح نظر سنجی صفحه بیست و پنج بهمن در فیسبوک) برای نظرسنجی از مردم است. هر چند جمعیت مورد سوال و نوع سوال هایی که طرح می شود، کمتر شباهتی به یک نظرسنجی منطقی دارد که نتایجش قابل استناد و اعتنا باشد.
تولیدات رسانه ای ما، محصولاتی هستند که برای عرضه، آنها را در اختیار جمهوری اسلامی می گذاریم. اوست که کنترل اینترنت و گیرنده های ماهواره (رسانه های ما) را در اختیار دارد. ما محصولات رسانه ای انبوه تولید می کنیم اما در عرضه آن با مشکل مواجه ایم. ما تولیدات رسانه ایمان را انبار می کنیم.
هر چند دشوار و ناممکن به نظر می رسد اما باید به شیوه هایی برای کسب داده های موثق از متن جامعه دست پیدا کنیم و نیز باید به راه هایی بیاندیشیم که جریان اطلاع رسانی منحصر به گلوگاه هایی نباشد که کنترل آن در اختیار جمهوری اسلامی ست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر