-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

Latest News from Emrooz for 06/03/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله‌العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) عصر روز پنجشنبه، در جلسه هفتگی درس اخلاق و در ادامه شرح کتاب «منازل السائرین» با اشاره به کلمۀ توبه و معانی مختلف آن، توبه را برای افراد مختلف یکسان ندانسته و آن را متناسب با جایگاه آنها تفسیر کرده و گفتند: من توبه را "رجوع" و "برگشت" معنا می‌کنم و با این تعبیر، همۀ عالم به نوعی تائب است چرا که خداوند عالم مطابق با تعبیر فلسفی، مبدأ المبادی و غایت‌الغایات است و انسان نیز خواسته یا ناخواسته به این دلیل که از خداست و باید به سوی خدا بازگردد، تائب است.
بنابر گزارش سایت رسمی آیت الله بیات زنجانی، مرجع عالیقدر با تأکید بر اینکه طبق معارف دینی، همۀ افراد در همۀ جایگاهها باید توبه کنند فرمودند: توبه در انسان‌های مختلف، وضعیت مشابهی ندارد. مثلاً توبۀ عالِم از توبه غیر عالِم سخت‌تر است چرا که جایگاه علما، متفاوت از جایگاه دیگر افراد است؛ از طرفی گناه‌ها هم با هم به واسطۀ تبعات آنها، متفاوتند و برای مثال گناه‌های سیاسی و اجتماعی به دلیل اثرات نامطلوب آنها بر جامعه، با گناه‌های دیگر فرق دارد، به همین دلیل است که بین عمل فقیه و مرجع تقلید با عمل دیگر افراد عادی جامعه تفاوت وجود دارد. چرا که حرف و عمل فقیه و مرجع تقلید، مورد استناد قرار می‌گیرد و در واقع، حرف و عمل او در جامعه حجت است؛ به همین دلیل است که غفلت، مصلحت سنجی و امثالهم توسط یک طلبه، عالم و فقیه با دیگر مردم متفاوت است، چرا که مردم این عمل فقیه را، برای خود الگو قرار می‌دهند.
معظم‌له در تفسیر واژه توبه، با اشاره به خاطره‌ای از حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: در دوران نمایندگی مجلس یکی از دفعاتی که به محضر ایشان رسیدیم، رو به میهمان‌ها که عمدتاً از مسؤولین بودند، فرمودند که اگر فردی از شماها احساس می‌کند که در جایگاهی قرار گرفته که متناسب با شأن او نیست و نمی‌تواند از پس مسؤولیت‌های آن شغل برآید، باید استعفا دهد و کناره‌گیری کند؛ بنده این توصیۀ امام به ماها را توصیه به نوعی توبه و در واقع رجعت به سوی حق معنا می‌کنم.
ایشان ادامه دادند:‌ اگر در جامعه گناهی انجام بشود و جامعه در برابر آن عکس‌العملی نشان ندهد، این غیر قابل جبران است؛ اگر فردی گناه کند، با توبه و «استغفرالله» گفتن ممکن است قابل جبران باشد ولی اگر خانواده‌ای مرتکب گناه شد، آیا اگر فقط پدر خانواده استغفار بگوید کافی است؟ نخیر! همۀ خانواده باید برای جبران آن گناه، تلاش و توبه کنند یعنی اگر جامعه در برابر انجام گناه، هتک حرمت و مسائلی از این دست سکوت اختیار کرد و بی تفاوت شد، تنها راه برای توبه روی آوردن به امر به معروف و نهی از منکر است و این مساله خیلی مهم است چرا که امر به معروف و نهی از منکر، نوعی توبۀ جمعی است. اینجاست که امام علی(ع) می‌فرماید اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، بدترین شما بر شما حاکم می‌شوند و آنجاست که هر دعایی بکنید، دیگر برآورده نخواهد شد. این فرمایش امیرالمومنین(ع) نشان از این موضوع است که ترک این امر، یعنی عدم توبه و نتیجۀ این عدم توبه هم تسلّط بدترین‌های مردم بر آنها و نیز عدم استجابت دعاست.
ایشان در ادامه خطاب به روحانیون و طلاب گفتند: ‌عمامۀ طلبه برای او نشانه است و همگان او را می بینند، عملکردش نیز پیام دارد؛ به همین دلیل است که اگر مردم در جامعه نسبت به دین دچار ذهنیت بشوند، باید آن را نتیجۀ عملکرد بندۀ طلبه جست.
اگر در جامعه‌ای ظلمی دیده شود، پایمال شدن حقی مشاهده شود، در برابر هتک حرمت‌ها سکوت شود، به تغییر داده شدن مفاهیم دینی بی توجهی شود، افراد بی گناه از زندگی به صورت عادی محروم شوند و عکس‌العملی نشان داده نشود و اگر در جامعه ای همۀ حرمت‌ها هتک شود و حتی به حریم امام زمان‌(ع) هم رحم نشود، در برابر این هتک‌ها سکوت کردن، عین گناه است و راه بازگشت از آن، توبه کردن افراد با توجه به جایگاهی است که دارند.
ایشان با اشاره به وقایع تأسف‌بار رخ داده در تشییع جنازه مرحوم مهندس سحابی گفتند:‌ باعث شرم است که در یک کشور شیعه، کشور امام زمان(عج) و کشور مرجعیت، یک زن مؤمنه به شکل عجیب و غریبی از دنیا می رود و حتی نقل شده که بدون اقامه شرعی نماز میت (که باید با اجازۀ ولی میت خوانده شود) او را شبانه دفن کرده اند! اینجاست که باید توجه داشت توبۀ فرد و جریان گناهکار در این موضوع و مسائل مشابه آن، به مراتب سخت‌تر خواهد بود و باید متناسب با جایگاه فرد و جریان خاطی باشد چراکه این یک برخورد فردی نیست؛ برخورد با یک زن مومنه است، به نام اسلام است، به نام حکومت دینی است.
ایشان در پایان درس اخلاق گفتند:‌ همه بدانیم که در قبال عملکردمان مسؤولیم و بنا به جایگاهی که متصدی آن هستیم در روز قیامت پاسخ‌گوی اعمال خود خواهیم بود. بندۀ طلبه به اندازۀ خودم، فرد مسؤول هم به اندازۀ خودش و اینجاست که باید همه‌مان توبه کنیم و به خدای عالم بازگردیم. توبه یعنی رجعت و بازگشت به سمت حق و آن چیزی که پروردگار عالم فرموده است.


 


آیت الله دستغیب با انتقاد از نقش سپاه و بسیج در سیاست گفت: متاسفانه آنچه باعث می شود این نیروها مقابل مردم بگیرند،توجیهاتی است که در کلاسهای عقیدتی و سیاسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهایی را در اذهان آنان می کنند و منجر به این می شود که، مردم دیندار و محبّ اهل بیت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت با قهر و اجبار و تهدید و ارعاب برخورد کرده و مردم متدین را با همین توجیهات کذایی قلع و قمع کنند.

به گزارش سایت حدیث سرو، این مرجع تقلید چهارشنبه شب، پس از جلسه درس اخلاق گفت: ما می گوییم باید دشمن از دوست متمایز شود و خدای ناکرده افرادی روی کار نیایند که دنباله رو همان انجمن حجتیه باشند؛ افرادی که برای نیل به منویّات خود حتی تظاهر به دینداری هم می کنند اما باطنا فکر جامدی دارند وهیچ حرکت معنوی نسبت به خدایتعالی ندارند؛ این گونه افراد کاری ندارند که وضع معنوی و دینی مردم چطور است.

وی در ادامه تصریح کرد: تمام حرف ما و دوستانمان این است که وضع تغییر کند و به اول انقلاب برگردد و بنایی بر اغتشاش و اینکه خدای ناکرده انقلاب اسلامی از بین رود نداریم هر چند برخی افراد دوست دارند ما را اینطور متهم کنند و اینطور القاء می کنند که ما در پی براندازی حکومت هستیم، خوب بنده خدا این چه حرفی است که می زنی؟!

وی در بخش دیگری با اشاره به تشکیل حکومت اسلامی اظهار داشت : حضرت امام طبق نظریه فقهی خود اقدام به برپایی حکومت اسلامی کرد وقصد نداشت که حاکم مطلق باشد و بنایی نداشت که به اسلام ضربه وارد کند.

این عضو مجلس خبرگان در ادامه با عنوان کردن این مطلب که برخی آقایان برای توجیهه اعمال خلاف شرع وقانون خود از حضرت امام هزینه می کنند، گفت: حضرت امام، کسی نبود که بخواهد به دین ضربه زند و اسلام را محو و نابود کند و اینکه عده ای بخواهند در توجیه اعمال خلاف شرع و قانون خود از حضرت امام هزینه کنند، نباید موجب بدبینی مردم و به خصوص جوانان به ایشان شود.

متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:

برادران و خواهران عزیز در هرکجای مملکت که هستند باید خدا را شکر کنند که جاهایی وجود دارد برای پاسخگویی به نیازهای معنوی خود و به برکت حضور در این مجالس و محافل است که می توانند از تخیّلات و توهّمات رهایی یافته و آزادی خودشان را احساس کنند. در زمان شاهنشاهی، وضع جامعه به گونه ای دیگر بود؛ بدین معنی که، مساجد و مکان های مذهبی کشور غالبا خالی بود از مردم و به خصوص نسل جوان و در عوض مراکز فحشا پر شده بود از پسرها و دختر های جوان و فساد عجیبی در بین نسل جوان جامعه وجود داشت. ظلم وستمی که مردم از شاه و این ساواک بی رحم دیدند منجر به پی ریزی حرکت توده ای ملت و قیام بر ضدّ دستگاه شاهنشاهی شد.

اگر یاری مردم نبود امام خمینی موفق نمی شد

چون "مردم" خواستند که از این حکومت استبدادی، آزاد شوند،خدایتعالی هم عنایت کرد و شخص مهذّبی مانند امام خمینی ره را سر راه آنان قرار داد که به وسیله ایشان ، تحول عظیمی در ایران به وجود آمد. مردمی که تا دیروز در مراکز فساد و فحشا بودند؛ وقتی ندای حق طلبانه یک همچین شخص وارسته را شنیدند به صحنه آمدند و این انقلاب بزرگ را به وجود آوردند. باشروع جنگ هشت ساله همان مردم ،بار دیگر به صحنه آمدند و به تبعیّت از امام، به جبهه ها رفتند و جان خود را تقدیم این انقلاب کردند.

قطعا اگر همراهی مردم با امام نبود، این انقلاب به ثمر نمی نشست. علاقه "مردم به امام" و متقابلا علاقه "امام به مردم" قابل توصیف نیست. امام در سخنرانیهای خود مردم را به عنوان ولی نعمت خود معرفی می کرد و می گفت : این مردم بودند که این انقلاب را به وجود آوردند، مبادا از این مردم غافل شوید، مبادا کاری کنید که آنها نسبت به نظام دلسرد شوند و از شما فاصله بگیرند. متقابلا چون مردم از امام صدق و راستی دیدند، همواره پشتیبان ویاور انقلاب بودند که جنگ هشت ساله را می توان بهترین شاهد بر این مطلب دانست. مردم در تشییع جنازه حضرت امام چه ناله ها کردند و چه اشک ها ریختند و حتی عده ای هم از شدت غم و اندوه از دنیار رفتند و همه این ها حاکی از عشق و علاقه مردم نسبت به ایشان بود.

امام خمینی طبق نظریه فقهی خود، حکومت اسلامی تشکیل داد

رضوان خدا به حضرت امام، که بالاخره یک فقیه جامع الشرایط بود و زحمات بسیاری کشیده بود و طبق نظریه فقهی خودش اقدام به برپایی حکومت اسلامی کرد. خوب از اول غیبت صغری تا بحال بین فقها اختلاف بوده است که اگر احیانا برای آنان، شرایط حکومت فراهم شد آیا واجب است نسبت به آن اقدام کنند یا نه؟

مرحوم شیخ مرتضی انصاری، صاحب رسائل و مکاسب و مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کتاب کفایة الاصول که از رهبران مشروطه به شمار می رود، مخالف تشکیل حکومت توسط فقها بودند؛ صاحب جواهر تا حدودی موافق بود و بعضی از فقها هم اصلا صحبتی در این باره نکردند. از هم عصران امام هم می توان از آیت الله حکیم و آیت الله خویی نام برد که هر دو مخالف این امر بودند. امام خمینی ره، برای اثبات مدعای خویش با تمسک به ادله ای تصدی حکومت را واجب و ادله مخالفین را ردّ می کند. خوب ایشان شخص مهذب و استاد دیده ای بود و مورد تایید عرفای بزرگی همچون حضرت آیت الله سید علی قاضی، حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نجابت و شهید آیت الله دستغیب، قرار داشت. نَقل می کنند در مجلسی حضرت آیت الله قاضی مشغول به صحبت بود؛ همین که حضرت امام خمینی ره، وارد این مجلس شد؛ آیت الله قاضی بحث خود را عوض می کند و صحبت از رضاخان و تغییر و تحولاتی که در کشور اتفاق می افتد، می کند.

امام بنا نداشت که حاکم مطلق باشد، بنا نداشت که به اسلام ضربه بزند

خوب یک همچین شخصی قیام کرد و مردمی هم که عاشق اسلام و آزادی بودند، اطراف ایشان را گرفتند و آنچه مورد یقین بنده و کسانی که با امام آشنا بودند این است که، این آقایی که عَلَم به دست گرفته، تمام همّ و غمّش این بود که مردم را متوجه خدا کند و از قید اسارت هوای نفس برهاند؛ و بنا نداشت که حاکم مطلق باشد، بنا نداشت که به وسیله به دست گرفتن حکومت ضربه به اسلام بزند، او می خواست مردم دنیا را اولا متوجه اسلام وثانیا متوجه شیعه کند که همانطور هم شد. بعد از تشکیل حکومت، با وضع قانون اساسی و ایراد بیانات و حتی تنظیم وصیت نامه همه گان را متوجه خطرات احتمالی کرد، نسبت به راههایی که ممکن است منجر به فساد شود، منجر به این شود که دین آلت دست عده ای قرار بگیرد هشدار داد.

امام مدام خطر انجمن حجتیه را گوشتزد می کرد

مخصوصا درباره انجمن حجّتیّه بارها و بارها تذکر داد و می گفت مواظب باشید که در پشت پرده شما را منحرف نکنند. درباره رهبر، رییس جمهور، مجلس شورای اسلامی، نیروهای نظامی وانتظامی و ... هم نکات قابل تاملی فرمود. بلا تشبیه مانند پیغمبری بود که تمام احکام را گفته و تمام راه ها را نشان داده است، خوب اگر عده ای بخواهند خلاف این دستورات عمل کنند باید گفت تمام تقصیر ها متوجه او است؟!

خلاف شرع و قانون آقایان نباید به حساب امام گذاشته شود

پس حضرت امام، کسی نبود که بخواهد به دین ضربه زند و اسلام را محو و نابود کند و اینکه عده ای بخواهند در توجیه اعمال خلاف شرع و قانون خود از حضرت امام هزینه کنند، نباید موجب بدبینی مردم و به خصوص جوانان به ایشان شود. امام شخصی بود مهذب، عالم، فقیه که تمام مقصد و مقصودش محبت و عشق به خدایتعالی بود و دوست داشت مردم نیز در همین راه قرار بگیرند.

اگر حکومت پهلوی ادامه پیدا می کرد، نام ونشانی از اسلام وشیعه نبود

برخی این طور عقیده دارند که اگر همان حکومت شاهنشاهی ادامه پیدا می کرد، شاهد این گونه مسائل و مصائب در جامعه اسلامی نبودیم؛ در حالیکه این پندار کاملا اشتباه است. اگر حکومت پهلوی ادامه پیدا می کرد، نام و نشانی ازاسلام و شیعه برجای نمی ماند چون شاه می گفت "مذهب" در ایران جایی ندارد و این به معنای از بین رفتن تدریجی مکتب اسلام می شد. همین الآنی که شما تشریف دارید در این مسجد، با وجود این که انحرافاتی در کشور هست و در دنیا آبروی اسلام و شیعیان به مخاطره افتاده است، ولی در عین حال مشاهده می کنیم که کشورمان مورد تسلط و هجوم قدرتهای استکباری همانند آمریکا و روسیه و چین نیست مطلبی که در زمان شاه اتفاق افتاد و ایران به سه قسمت تقسیم و کنترل هر قسمتی را ابر قدرتی به دست گرفت.

ما و دوستانمان بنایی بر اغتشاش نداریم

تمام حرف ما و دوستانمان این است که وضع تغییر کند و به اول انقلاب برگردد و بنایی بر اغتشاش و اینکه خدای ناکرده انقلاب اسلامی از بین رود نداریم هر چند برخی افراد دوست دارند ما را اینطور متهم کنند و اینطور القاء می کنند که ما در پی براندازی حکومت هستیم، خوب بنده خدا این چه حرفی است که می زنی؟!

شستشوی مغزی نظامیان، عامل حمله به مردم است

ما می گوییم باید دشمن از دوست متمایز شود و خدای ناکرده افرادی روی کار نیایند که دنباله رو همان انجمن حجتیه باشند؛ افرادی که برای نیل به منویّات خود حتی تظاهر به دینداری هم می کنند اما باطنا فکر جامدی دارند وهیچ حرکت معنوی نسبت به خدایتعالی ندارند؛ این گونه افراد کاری ندارند که وضع معنوی و دینی مردم چطور است. از جمله خطراتی که امام مدام نسبت به آن هشدار می داد دخالت نیروهای سپاه و بسیج در امر سیاست بود. به عقیده بنده در بین اینها افراد خوبی وجود دارند و نمی شود همه را به یک چوب راند و همه را به یک چشم نگاه کرد. متاسفانه آنچه باعث می شود این نیروها مقابل مردم بگیرند،توجیهاتی است که در کلاسهای عقیدتی و سیاسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهایی را در اذهان آنان می کنند و منجر به این می شود که، مردم دیندار و محبّ اهل بیت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت با قهر و اجبار و تهدید و ارعاب برخورد کرده و مردم متدین را با همین توجیهات کذایی قلع و قمع کنند.

بنده می گویم باید با مردم با صدق و صفا برخورد شود و با آنان به خوبی برخورد شود، که اگر این امر محقق شود چقدر همه لذت می برند و برادری و برابری در کشور نمود پیدا می کند، همانند زمانی که حضرت امام خمینی ره، در راس بود؛ اما چطور شد که پس از فوت ایشان، وضع جامعه دستخوش تغییر و تحول شد و آرمانهایی که مردم به خاطر آن حتّی از جان خود گذشتند به دست فراموشی سپرده شد؟


 


سخنرانی احمدی نژاد دقایقی پیش در مراسم شب سالگرد بیست ودومین ارتحال امام خمینی در حرم امام (ره) با طرح آخرین مواضع احمدی نژاد به پایان رسید.

به گزارش خبرآنلاین، سخنرانی محمود احمدی​نژاد از سوی شبكه​های سیما با تاخیر و غیرمستقیم پخش شد اما رادیو ایران سخنان ریئس جمهور را به طور مستقیم منعكس كرد.

رئیس دولت با بیان اینكه بیست و دو سال از فراق امام راحل و رحلت امام عزیز می گذرد لیكن امروز نام، یاد و راه او برجسته تر، روشن تر و زنده تر فرا روی جامعه بشری قرار دارد، افزود: ابعاد حركت و انقلاب امام خمینی(ره) هر روز گسترده تر می شود. به رغم صف بندی همه مستكبران و شیاطین عالم و همه شیطنت های آنان، اهداف و آرمانهای امام جهانی می شود.

گزیده سخنان محمود احمدی نژاد به این قرار است:

* انسان​ها از هر قوم و مللی به دور از رنگها و سلایق، هر روز با امام احساس اشنایی و علاقه ی بیشتر می كنند و امام خمینی(ره) را از خودشان و خودشان را از امام می دانند.

* سوال اساسی این است كه علت زنده بودن و عظمت امام خمینی (ره) پس از 22 سال چیست كه اگر بخواهیم به این سوال در یك كلمه پاسخ دهیم باید بگوییم امام انسانی بود كه حقیقت انسانی را شناخت.
* امام با اشرافی گری بویژه اشرافی گری مسئولین مخالف بود. امام هرگز اشرافی گری را به رسمیت نشناخت.
* برخی استكان چای حاج آقا مصطفی را آب می​كشیدند تا به امام فشار بیاورند.
* مهمترین آموزه امام، احیای اندیشه ولایت و امامت است. خداوند متعال برای تحقق عدالت كامل ولایت انسان كامل را به بشریت هدیه كرده است. ولیكن بشریت باید تلاش و مجاهدت كند و به او برسد و ولایت اش را مستقر كند. پایه این ولایت عشق و ماموریت اش اجرای عدالت است. این ولایت از ولایت الهی سرچشمه می گیرد و سلسله مراتب از صادر اول تا امام عصر(عج) ادامه دارد. امام عزیز ما با طرح تئوری ولایت فقیه و استقرار آن راه شناختن و رسیدن به ولایت الهی را ترسیم كرد و جامعه ما را در این مسیر روحانی هدایت كرد. این مهم ترین كار امام است. اما در خدمت شما می خواهم به شرایط امروز جهان اشاره كنم.

* بزرگترین طاغوت های تاریخ تنها بر منطقه ای از دینا حاكم بودند. بخشی از مردم را تحت ظلم قرار می دادند. اما به مستكبران امروز نگاه كنید. دایره سلطه آن ها همه دنیا را در بر گرفته است. اگر كشتارهای طول تاریخ مستكبران را جمع بزنید به یك دهم كشتارهای این ها نمی رسد. كدام ملت است كه از آزار و اذیت و توطئه و چپاول این ها در امان باشد.
* مع الاسف در برخی از جاها، برخی به اصطلاح عالمان خواسته های مستكبران را به زبان بومی ترجمه كرده و جا می اندازند. امروز شما به كشورهای آفریقایی، آمریكای جنوبی سفر كنید. در اكثر آن ها فقر موج می زند. من به كشورهایی سفر كردم كه از ذخایر معدنی سرشار اند اما در خیابان ها مردم پابرهنه و گرسته اند. فقر، بی سوادی، عدم بهداشت است. در بسیاری از شهرها و روستا ها آب سالم و آشامیدنی نیست. اما هم زمان سرمایه داران آمریكایی و اروپایی تمام آن معادن را غارت می كنند و می برند و حتی یك درصد از آن ها را در اختیار ملت ها قرار نمی دهند.
* بحث سیطره دلار بر اقتصادی جهانی مطرح است. بعد از جنگ دوم جهانی قراردادی به نام برتن ورز بسته شد. در این قرارداد كشورها پذیرفته اند كه دلار پول جهانی شود. رابطه تجارت و معادلات بین الملی شود. اما برای جلوگیری از چاپ دلارهای تقلبی دولت آمریكا متعهد شد كه به ازای چاپ دلار طلا ذخیره كند. در سال 71 میلادی دولت آمریكا یك جانبه این قرارداد را زیر پا گذاشت. دولت های متوالی آمریكا كسری بودجه ها، هزینه های لشكركشی خود را با چاپ دلارهای تقلبی و بدون پشتوانه قرار دادند.
* امام علی(ع) فرمود در هیچ كجا ثروت انباشته ای نمی بینی مگر اینكه در كنار آن حق تضعیف شده ای از مظلومین ببینی. ما آدم داریم كه دو هزار میلیارد دلار ثروت دارد. از كجا آمده است؟! حاصل غارت ملت ها است. جنگ می كنند ولی خرج اش را از كجا می آورند. پنجاه تومان خرج می كنند و یك كاغذ چاپ می كنند و روی آن می نویستند صد دلار و آن را به كشورهای دیگر می دهد و جنس می خرند.

* آنها برای نجات رژیم جعلی صهیونیستی و خودشان، طراحی​هایی چون 11 سپتامبر را انجام دادند و مثل ماجرای هولوكاست اجازه تحقیق درباره آن را نمی​دهند. آنها این بهانه را برای نجات اقتصاد خودشان دارند كه اول افغانستان، بعد عراق و بعد ایران را در دستور كارشان داشتند اما با هوشیاری ملت و رهبری ما شكست خوردند.
* هنوز برنامه آمریكا تغییر نكرده است. اوباما هم ماسك حمایت از حقوق ملت​ها را به چهره زده اما هدفش نجات رژیم صهیونیستی و نجات رژیم سرمایه داری است. اما در پایان راه است.
* حكومت عدالت وعده همه انبیاء و امام و نقطه آزاد خدایی شدن است كه میعاد همه فطرت ها و جان های الهی و تئوری حقیقت است. این جایگزین تئوری های سرمایه داری و مادی گرایی است.
* می خواهیم با امام تجدید بیعت كنیم كه تا آخر و تا آخرین قطره خون از میراث گران قدر امام پاسداری خواهیم كرد و با خوی اشرافیت كه خطر اصلی در درون است مبارزه كنیم. عهد می بنیدم كه از فشار و تهمت وجو سازی های بین المللی نهراسیم و تا آخر پای مطالبات انقلاب می ایستیم.
* ای امام بدان كه با همه ملت، متحد و یك دل پشت سر رهبری عزیز و ولایت فقیه ایستاده ایم. ای امام اندیشه پاكی و ساده زیستی را پاس خواهیم داشتو در راه ساختن ایران و بر پایه جامعه​ای الگو و پیشرفته تا آخر از پای نخواهیم نشست.
* ای امام همه یاران تو در تمامی جهان برای برافراشتن پرچم عدالت و پرچم لا اله الا الله راهت را ادامه خواهند داد و لحظه ای از پا نخواهند نشست.


 


این روزها با تغییر جهت گیری بسیاری از طیف های سیاسی كه تاكنون یكپارچه و پیوسته به حمایت از رئیس دولت می پرداختند، رسانه ها بار دیگر به بررسی پایگاه مردمی احمدی نژاد و پلكانش می پردازند.

به گزارش «آینده»، در همین رابطه حسن بیادی در گفت و گو با همشهری ماه با اشاره به اینكه احمدی نژاد گزینه اصلی برای شهرداری تهران نبوده و هیچ كس راضی به انتخاب او به عنوان شهردار نبوده، این انتخاب را ثمره توصیه سردار احمدی مقدم خواند.


 


هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی ناگفته‌های مهمی را از شخصیت اخلاقی و معنوی امام راحل (ره) بیان كرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اینكه اعتدال مهم‌ترین شاخص اخلاقی امام راحل (ره) بود، تصریح كرد: بخشی از زندگی امام كه برای حكومت هم بسیار مهم است این بود كه مردم را غلط توجیه نكنند و برای زندگی مردم علامت غلط ندهند، این بود كه ریاضت‌های ظاهری عوامانه و عوام فریب را هیچ در زندگیشان نشان نمی‌دادند زندگی واقعیشان هم همین جور بود، معتدل بود. این طور نبود كه زهدفروشی بكند، ایشان یك مقداری ملك در خمین داشتند عمدتاً با آن‌ها زندگی می‌كردند. حالت معتدلی داشتند، اعتدال جزء مشخصه‌های امام بود. ایشان معمولاً آخر سال در آخرین درس نصیحت می‌كردند، یكی از چیزهائی كه خیلی در درس می‌خواندند، این روایت بود كه: «إِنَّ‌الله یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ كَمَا یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِعَزَائِمِه‏»، می‌گفتند: خداوند‌‌ همان جور كه دوست می‌دارد مردم به تكالیف واجب یا حرام خود عمل بكنند، دوست می‌دارد كه به مباحات و رخصت‌هائی هم كه خدا به آن‌ها داده، استفاده بكنند.

متن كامل این مصاحبه بدین شرح است:

تشكر می‌كنیم از اینكه این فرصت را قرار دادید تا از خدمت حضرتعالی استفاده كنیم، موضوع گفت‌و‌گو شخصیت اخلاقی و معنوی حضرت امام است. در این دو سه دهه اخیر به جنبه‌های سیاسی، اجتماعی و جنبه‌های فقهی و مرجعیت امام بیشتر پرداخته شده است. من به كتابی كه از مجموعه آثار شما در مورد امام تدوین شده به نام «امام خمینی به روایت آیت‌الله هاشمی»، مراجعه كردم، به نظرم رسید بخش اخلاقی و معنوی، آنجا هم كمتر مطرح شده است. اما مثل اینكه فعلاً شرایطی به وجود آمده است كه احساس می‌شود، به شخصیت اخلاقی و معنوی امام هم در جامعه نیاز ضروری هست. شما هم چنین تلقی‌ای امروز از این موضوع دارید یا نه؟
چرا من قبول دارم الان در انقلاب ما، یك مقدار اخلاق آسیب دیده، اگر بشود از امام یك الگوی اخلاقی مناسب اسلامی - آن طور كه واقعاً بودند- در جامعه ترسیم بشود فكر می‌كنم كار خوبی است. آن كتاب كه گفتید من خودم ننوشتم. به اینكه یك تفحصی بكنم یا مثلاً جمع بكنم. یك آقائی زحمت كشیده به اظهارات من در طول این زمان مراجعه كرده و چیزهائی را كه پسندیده جمع كرده و كتاب كردند، من هم نگاه كردم دیدم اشكالی ندارد، به دفتر امام دادم، آن‌ها هم تأیید و پخش كردند.

با اینكه انقلاب ما جنبه‌های معنوی هم داشته است، بفرمایید چرا بعد از سه دهه از انقلاب اسلامی، اخلاق آسیب دیده است؟
فكر می‌كنم خیلی بیش از آنچه كه من بخواهم توضیح بدهم واضح است یعنی الان در جامعه ما مخصوصاً تیپ‌های مذهبی اینطور شده‌اند، غیرمذهبی‌ها كه ما نمی‌دانیم چكار می‌كردند، چكار می‌كنند و تفاوتشان چقدر شده است، اما بخش زیادی از تیپ مذهبی ما، از حوزوی گرفته و سیاسی، مسئول و غیرمسئول، در همه ابعاد مراعات اخلاق اسلامی را نمی‌كنند. شاید اولویتشان ایده‌های سیاسی‌شان باشد، آن هم نه در قالب یك برداشت عالمانه، در قالب باندی، گروهی و حزبی. اگر بخواهیم حسن نیت داشته باشیم و حمل بر صحت كنیم، باید بگوئیم آن‌ها قدرت خودشان را مقدمه اصلاح امور كشور تعریف می‌كنند و فكر می‌كنند از جاهائی كه اهداف، وسائل را مباح می‌كند، همین جا است. لذا هر وسیله نامباحی را هم به كار می‌گیرند و الا اگر كمی با سوءظن نگاه بكنیم این وضعی كه من می‌بینم فاجعه است.

این را شما به لحاظ كمی و كیفی در چه سطحی ملاحظه می‌فرمایید؟ چون یك تلقی این است كه جامعه ما از نظر اخلاق و معنویت رو به پیش است. دلیلش هم این است كه ما ۲۰ سال قبل، مثلاً در ماه رجب اعتكاف به این وسعت نداشتیم، مجالس عزاداری به این گستردگی نبوده است. این‌ها نشان دهنده این است كه جامعه جوان ما دارد به سمت معنویت گرایش بیشتری پیدا می‌كند. شما بین این شاخص‌ها با آن نقاط ضعف، چه طور جمع می‌فرمائید؟
در زمانی كه ما جوان و طلبه در قم بودیم، اعتكاف در بین طلبه‌ها زیاد بود. ما‌ها خودمان معمولاً آن ۳ روزِِِ ماه رجب را می‌رفتیم در مسجد امام، طلبه‌های دیگر هم می‌رفتند، همه این شبستان‌ها و زیرزمین پر می‌شد. فضای اعتكاف هم خیلی خوب بود. آن موقع فضای سیاسی به این معنا نبود، هنوز مبارزات هم به آن وسعت شروع نشده بود كه بگوئیم افراد خاص می‌رفتند. خیلی فضای خوبی بود، شب زنده داری، روزه، دعاهای آن روز، همه بود. البته معمولاً مباحثات و این‌ها هم آنجا انجام می‌شد، درس‌هامان را می‌خواندیم و كار می‌كردیم. بله من یادم نیست كه در جامعه رواج داشته باشد. كسی هم ترویج نمی‌كرد. حتی ما‌ها كه آنجا می‌رفتیم، هیچ كس نبود كه غذایی بفرستد. خودمان‌‌ همان جا چیزی تهیه می‌كردیم. بعضی‌ها كه خانواده‌شان در قم بودند، برایشان یك چیزی می‌آمد. واقعاً طلبه‌ها از این قیود، برای خودشان داشتند. اما با این وسعتی كه فعلاً كلی تبلیغات می‌شود، مساجد آماده می‌شود و عده زیادی می‌روند آنجا و بعد هم یك امتیازاتی و جوایزی و این چیز‌ها است؛ نه این طوری نبود. البته من حتی همین حالا هم كه زیاد است، به سنت اعتكاف به عنوان یك كار افراطی نگاه نمی‌كنم، چون تا آنجا كه خودم یادم هست، برای ما‌ها آن دو سه روزی كه آنجا بودیم، خیلی سازنده بود. قاعدتاً برای دیگران هم همین‌طور است. از این نوع كارهای افراطی، كه خیلی مبنائی هم ندارد، در جاهای دیگر، خیلی بیشتر است. چیزهائی كه گاهی من درآوردی هم هست. بله افراط‌هائی در بعضی بخش‌ها دیده می‌شود، البته تفریط خیلی بیشتر است.

امام قطعاً یك شخصیت معنوی بودند. به نظر شما این معنویت تحت تأثیر چه عواملی شكل گرفته بود؟
تعریفی كه من برای معنویت دارم، آن حالات روحی خاص كه معمولاً به ذهن متبادر می‌شود، نیست، بیش از این‌ها است و وسیع‌تر می‌بینم. معنویت یك مفهوم عامی است كه در همه زندگی آدم می‌تواند جریان داشته باشد. در تحصیلات، اگر كسی محصل باشد، در كسب، اگر كاسب باشد، در فنّش، اگر متخصص باشد، هر كسی در كار خودش. معنویت یك عرض عریضی دارد، حتی در مدیریت‌ها و حكومت‌ها و قدرت‌ها. اگر مثلاً كسانی تلاش می‌كنند برای نجات جامعه از دست استبداد و استعمار، خیلی هم اهل خودنمایی و زدوبند و این‌ها هم نیستند، این‌ها معنویت است. معنویت با آن وضع واقعی‌اش به اینكه آدم با هدف درست، برای امور صحیح و خیر و اصلاح كار بكند، حتی در كارهای مادی ظاهری هم قابل مشاهده است. شخصیت امام در همه این ابعاد معنوی بود. همه كسانی كه با ایشان خیلی نزدیك بودند، می‌دانند حقیقتاً جوهر معنویت با معنای درستش كه قرب به خدا و قصد اخلاص و خدمت و خودسازی و این‌ها است، در امام وجود داشت. و من انحرافی سراغ ندارم.

شخصیت معنوی ایشان تحت تأثیر چه عواملی شكل گرفت، اساتید خاصی تأثیر داشتند یا خانواده یا عوامل دیگری در كار بود؟
ما كه جوانی امام را درك نكرده بودیم. آشنایی من با امام در حدود سال ۲۷ و ۲۸ هجری شمسی است كه من خیلی جوان بودم، ۱۴الی۱۵ ساله بودم. از منطقه نوق آمده بودم قم و با پسر عمویم آقای شیخ محمد هاشمیان در خانه آقای اخوان مرعشی كه با هم قوم و خویش بودیم، زندگی می‌كردیم. پدر ما، ما را به آن‌ها سپرده بودند، یك هزینه‌ای - ماهی ۵۰ تومان كه آن موقع‌ها هم خیلی نبود- برای اقامت و تحصیل به آن‌ها می‌دادند و آن‌ها هم زندگی ما را اداره می‌كردند. حتی پول توجیبی كه روزی یك قران بود، به ما می‌دادند. خانه ما در یخچال قاضی، روبروی خانه امام بود. ما آن طرف كوچه بودیم، امام هم این طرف كوچه بودند. ما خیلی جوان بودیم و دهاتی، تازه آمده بودیم شهر، اما امام یك شخصیت كامل شده‌ای بودند، ریششان آن موقعی كه ما می‌دیدیم، جووگندمی بود و حدود ۴۷ سال داشتند. تناسبی از لحاظ سنی و معاشرت بین ما نبود، ولی اخوان مرعشی كه آن موقع از علمای حوزه و از شاگردان مبرز درس آیت‌الله بروجردی بودند و شهرت داشتند، خانواده‌شان هم كه خانواده علم و تقوی بود، مادرشان از نسل مرحوم میرزای شیرازی و یك خانواده خیلی معزز و شناخته شده در حوزه بودند؛ با امام و سایر بزرگان ارتباط داشتند و رفت و آمد كمی هم بود. ما كه نمی‌رفتیم خانه امام ولی امام كه گاهی می‌آمدند پیش اخوان، ما‌ها را هم می‌دیدند و گاهی انسی خدمتشان پیدا می‌كردیم. تنها موردی كه من در آن موقع با امام ارتباط نسبتاً دائمی داشتم، این بود كه معمولاً وقتی امام می‌خواستند بیایند طرف‌های حرم، برای درس یا برای چیز دیگری، من هم سعی می‌كردم وقتم را به گونه‌ای تنظیم كنم كه‌‌ همان موقع‌ها همراه ایشان از خانه تا نزدیكی‌های حرم و یا در برگشت، این تكه راه را خدمت ایشان باشم. معمولاً هم سؤالاتی كه برایم مهم بود تنظیم می‌كردم در مسیر از ایشان می‌پرسیدم، ایشان هم با خوش اخلاقی جواب می‌دادند. ارتباط ما همین حد بود تا اینكه كم كم درسمان را خواندیم، درس‌های سطحمان تمام شد و به درس خارج رسیدیم. در این مرحله مرتب درس ایشان می‌رفتیم و ارتباط ما خیلی بیشتر شد.

 

 

دوره قبل از شما، یعنی حدود دهه بیست یا قبل‌تر از آن، امام با مرحوم شاه آبادی و قبلش با مرحوم میرزا جوادآقای ملكی ارتباط داشتند. مرحوم آقاسید مصطفی خوانساری نقل می‌كردند كه مرحوم میرزا جوادآقای ملكی تبریزی یك حلقه حدود ۱۰ نفره تحت تربیت داشت كه امام یكی از آن‌ها بودند. از آن فرصت‌ها و مراحل شما چیزی نشنیدید؟

 

چرا از چیزهائی كه می‌شنیدیم یا از خودشان هم می‌پرسیدیم همین بود. امام یك درس اخلاقی در حوزه داشتند كه من هیچ وقت شركت نكردم یعنی در قم نبودم. این درس ظاهراً ۱۳۲۵ تعطیل شد و من هم ۱۳۲۷ آمدم قم، ولی شاگردان اخلاقی ایشان برای ما تعریف می‌كردند. گاهی هم نكات جالبی كه از درس ایشان یادداشت كرده بودند، در جلساتمان می‌خواندند و راجع به آن حرف می‌زدند. با خودشان هم از آن موضوعات اخلاقی كه می‌شنیدیم صحبت می‌كردیم. البته ما در آن زمان، مسایل اخلاقی را در سطح علمی با ایشان مطرح نمی‌كردیم، دنبال چیزهای عملیاتی بودیم. ولی درباره مقطع قبل از طلبه شدن ما چیزهای زیادی شنیدیم كه تاریخی است و قاعدتاً خیلی‌ها نوشتند و موجود است؛ از تأثیری كه در زمان مرحوم آقاشیخ عبدالكریم حائری در حوزه داشتند و بعد تأثیری كه در آوردن آیت‌الله بروجردی به قم داشتند. به هر حال ایشان از نیروهای فعال حوزه بودند، از كسانی بودند كه كارهای بزرگ می‌كردند، مثلاً كسی مثل آقای بروجردی را می‌آوردند قم، ترویج می‌كردند و در حوزه جامی انداختند، خودشان هم مواظبت می‌كردند كه آقای بروجردی به یك رئیس بزرگ در حوزه‌ها تبدیل شوند. تا این حد در مسائل اساسی دستشان در كار بود.

در‌‌ همان سال‌هایی كه حضرتعالی با حضرت امام آشنا شدید، ظهور و بروز اخلاقی ایشان را چگونه دیدید؟
من مجذوب اخلاق ایشان هم می‌شدم برای اینكه گفتم، من یك طلبه روستائی بودم كه تازه آمده بودم قم، طبیعتاً یك مدرسی در سطح امام كه آن موقع در حوزه زبان زد همه بود، از لحاظ عمق دانش و بینش و مخصوصاً بحث‌های فلسفی و اخلاقی خیلی بزرگ بود، خوشش نمی‌آید حالا كه خلوت كرده و دارد در مسیرش فكر می‌كند، یك كسی بیاید مزاحمش بشود. مرحوم آقای مطهری می‌گفتند من در مسیری كه بین خانه و مدرسه می‌روم و می‌آیم، معمولاً روی یك مقاله فكر می‌كنم، یك سوژه‌ای را در ذهنم می‌پرورانم بعد كه آمدم منزل می‌نویسم. ما‌ها خودمون هم همین جوری بودیم و حالا هم همین‌طور است، در راه فكر می‌كنیم. اما من می‌دیدم كه امام هیچ إبائی ندارند از اینكه با ما حرف بزنند، جواب سؤالات را بدهند. سؤالات و لو كودكانه یا عوامانه بود، با خوش اخلاقی جواب می‌دادند. گذشته از اخلاق، آن روحیه انسانی كه ایشان در مقابل یك طلبه روستائی نشان می‌دادند، برای ما جالب بود

آیا در آن زمان، مقایسه‌ای میان اخلاق امام با شخصیت‌های حوزوی دیگر، در ذهنتان شكل می‌گرفت؟ برجستگی‌های اخلاقی امام كجا خودش را نشان می‌داد؟
در این مقطعی كه الان داریم صحبت می‌كنیم، سه چهار سال اول حضورم در قم بود كه من با آیات دیگر در این حد آشنا نبودم. در مقاطع بعدی، زمانی كه كمی بیشتر با سیاست آشنا شده بودیم، من با مراجع و شخصیت‌های دیگر مرتبط بودم. چون آن سال‌ها سال‌های خیلی داغ سیاسی بود. موقع مبارزات جبهه ملی بود، فدائیان اسلام به میدان آمده بودند، توده‌ای‌ها خیلی فعال بودند، شاه هنوز خیلی نتوانسته بود استبدادش را تحكیم بكند، بعد از پهلوی اول حكومت ضعیف بود و یك حالت نسبتاً آزادمنشی وجود داشت، ما هم كم كم با مسائل سیاسی آشنا شده بودیم. بعدش هم بحث‌های انتخاباتی بود و آقایان جلسه تشكیل می‌دادند و بحث‌هائی می‌كردند. دیگر طلبه‌ها هم در آن بحث‌ها رشد می‌كردند. جلسات آقایان را یك جاهائی می‌دیدیم، این بحث‌ها را هم می‌دیدیم ولی به هر دلیل امام برای ما جاذبه بیشتری از دیگران داشت. البته آقای بروجردی را باید استثناء كنیم. برای ما با آن حالات عوامی روستائی كه داشتیم آیت‌الله بروجردی به خاطر ابّهت و جلال و جبروت و قیافه دوست داشتنی پیرمردی كه داشتند، خیلی مورد تكریم بودند. من خیلی در مقابل ایشان حالت كوچكی بیشتری احساس می‌كردم. خیلی هم به آقای بروجردی علاقمند بودم. یكی از بچه‌های آقای بروجردی - آقاسید احمد - به سن و سال ما‌ها می‌خورد. من فوق‌العاده او را دوست می‌داشتم. البته چون آقازاده بود، خیلی با ما ارتباط نداشت ولی زیاد دوستش می‌داشتم. ایشان می‌آمدند مدرسه فیضیه اتاق آقای صاحب الداری. صاحب الداری یك پیرمرد خوبی بود كه در آن اتاق بالای مدرسه فیضیه می‌نشست و مدرسه فیضیه را اداره می‌كرد، آدم مهربانی هم بود. آقاسید احمد می‌آمد در بالكن اتاق آقای صاحب الداری می‌ایستاد فضای مدرسه را نگاه می‌كرد، ما هم می‌نشستیم و او را تماشا می‌كردیم. در جوانب مختلف مجذوب آقای بروجردی بودم.

بعداً نگاه شما به آقای بروجردی تغییر نكرد؟
سیاسی كه شدیم یك مقدار مسئله‌دار شدیم، چون به حوادث بعد از سقوط مصدق خوش‌بین نبودیم و با دربار خوب نبودیم، ارتباط ایشان با دربار را نمی‌پسندیدیم یا وقتی برادر شاه از هواپیما افتاده بود و فوت كرده بود، ایشان به شاه تسلیت گفت. ما این طور چیز‌ها را نمی‌پسندیدیم. در قضیه بهایی‌ها ایشان یك مبارزه سختی را با كمك آقای فلسفی شروع كرد. آن موقع احساس خطر بهایی‌ها جدی شده بود، چون می‌گفتند پزشك شاه سرتیپ ایادی و افراد دیگر كه همه در دربار نفوذ داشتند، بهائی هستند لذا گفته می‌شد كه بهایی‌ها خطر حسابی دارند، یكی از كارهای مهم جوانی ما هم مبارزه با بهایی‌ها بود. به هرحال ایشان شروع كرد و خیلی هم خوب پیش رفت، ولی یك دفعه جا زد. شاه و حكومت به او فهماندند كه مسئله اقلیت‌ها از الزامات بین‌المللی است و ما نمی‌توانیم ندیده بگیریم. البته آقای بروجردی جوابی داده بودند كه برای ما یك حماسه بود. ایشان گفته بودند:«خیلی خب الان دیگر تبدیل سلطنت‌ها به ریاست جمهوری هم دارد از الزامات بین‌المللی می‌شود، شما این را هم می‌پذیرید؟». ما طلبه‌ها خیلی به خوبی از این مسئله یاد می‌كردیم ولی ایشان نهایتاً دیدند نمی‌شود، كوتاه آمدند، و این یك مقداری به ما برخورد. در‌‌ همان اوائل دوره مصدق توده‌ای‌ها در قم خیلی قوی شده بودند. آقای آقاسیدعلی اكبر برقعی آن زمان، آخوند روشنفكری بود و در مسجد امام پیش نماز بود. یك مقدار تمایل به افكار سوسیالیستی داشت، یك سفری به وین رفت تا از یك مسئله ملی دفاع كند، خوب دفاع كرد و خیلی درخشید. در برگشت به قم توده‌ای‌ها یك استقبال خیلی عظیمی از او كردند - در همین ایام برخی از كفش دارهای حرم حضرت معصومه كه تمایلات توده‌ای داشتند به ما طلبه‌ها اهانت كردند- آن روز در استقبال او، دعوا شد. ما طلبه‌ها رفتیم جلوی فرمانداری در خیابان ارم، تظاهرات كردیم. آقای مبلّغی كه آبادانی و آدم شجاعی در مسائل سیاسی بود، آمد رفت توی شهرداری و از شهرداری آمد توی بالكن شهرداری كه مشرِِِِف بر خیابان بود، یك سخنرانی خیلی خوبی كرد و ما‌ها هم خیلی خوشحال شده بودیم، یك دفعه رژیم شروع كرد گاز اشك آور زدن، ما برای اولین بار گاز اشك آور تجربه كردیم و چشم‌هایمان سوخت و اشك آمد. فرار كردیم رفتیم توی اتاق‌هایمان و با روشن كردن آتش و چراغ اشك‌های خود را پاك كردیم. حسابی ترسیده بودیم. بعد هم جمع شدیم جلوی در خانه آقای بروجردی از ایشان استمداد كردیم و با نفوذ آقای بروجردی، برقعی را تبعید كردند به یزد. می‌خواهم بگویم این كارهای آقای بروجردی كه دخالت می‌كردند و تهدید می‌كردند را ما می‌پسندیدیم اما ضعف‌هائی هم پیش می‌آمد كه به ما برمی خورد.

این حدس درست است كه حضرتعالی به خاطر آن علاقه‌ای كه به آیت‌الله بروجردی داشتید و از اینكه ایشان از دانشگاه رفتن طلبه‌ها منع كردند، دانشگاه نرفتید؟
بله این درست است. یعنی آقای بروجردی دستور دادند طلبه‌هائی كه می‌روند دانشگاه، شهریه آن‌ها را قطع كنند؛ آقای مطهری رفتند دانشگاه الهیات، شهریه ایشان را قطع كردند، آقای حاج محسن جهانگیری كه ما پیش ایشان مطول می‌خواندیم، الان هم استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه شریف است و خیلی آدم باسوادی است فلسفه‌اش هم قوی است، او هم رفت شهریه‌اش را قطع كردند، ناراحت بود. گاهی كه ما را می‌دید می‌گفت ما را به رندی افسانه كردند!. آقای باهنر، آقای بهشتی و این‌ها رفتند ظاهراً شهریه آن‌ها را قطع كردند. آن‌ها كه می‌رفتند مشكل مالی هم پیدا می‌كردند. آقای مطهری برای تهیه مكتب تشیع، مقالات خوبی برای ما می‌نوشتند، ما هم روی حساب كلمه و سطر و صفحه، به‌‌ همان قیمت‌هائی كه آن زمان‌ها بود، به ایشان پول می‌دادیم. دلیلش این بود كه زندگی‌اش نمی‌گشت یعنی به این مقدار احتیاج داشت. آقای علامه طباطبائی هم همین‌طور بود، مقاله را برای ما می‌نوشت، ما هم پول می‌دادیم و استفاده می‌كردیم. بله آقای بروجردی مخالفت می‌كردند ما هم به خاطر همین خودداری كردیم و نرفتیم.

منابع مالی مكتب تشیع از سوی آقای بروجردی تأمین می‌شد؟
نه این جور نبود. اولین شماره سالنامه مكتب تشیع، با مقالات بسیار قوی از آقایان طباطبائی، مطهری، بازرگان، روزبه، آقاسیدابوالفضل موسوی و بهشتی؛ ۱۰ هزار تیراژ پیدا كرد، چاپ دوم هم خورد، ۱۵ هزار چاپ كردیم. آن موقع تیراژ كتاب‌ها كم بود اما این تیراژ بالا در زندگی طلبگی یك درآمد حسابی بود. چون سرمایه نداشتیم، قبض منتشر كرده بودیم، در سراسر كشور هم نمایندگی گرفته بودیم. هر كس پیش از چاپ می‌خرید، ۵ تومان و هر كس بعد از چاپ می‌خرید ۷ تومان می‌دادیم، به خاطر همین ۲ تومان خیلی‌ها پیش خرید می‌كردند لذا پول خوبی دست ما آمده بود و از همین منبع خودش پول می‌دادیم.

با توجه به اینكه حضرتعالی قبل از شخصیت علمی، از شخصیت اخلاقی امام متأثر شدید؛ چه ویژگی از اخلاق امام بیشتر شما را جذب كرد مثلاً اهل ذكر و ورد و دعا بودند، اهل احتیاط دینی بودند، اخلاصشان برجسته بود، پرهیز از ریا یا ریاست داشتند، چه ویژگی اخلاقی امام شما را مجذوب كرد؟
ما ذكر و ورد و این‌ها از امام خیلی نمی‌دیدیم اما یكی از چیزهائی كه امام داشت و برای ما هم سازنده بود، اینكه تقریباً هر شب جمعه - تا آنجا كه من یادم است - بعد از نماز مغرب و عشاء می‌آمدند حرم، بالاسر رو به دیوار می‌ایستادند، زیارتشان را می‌خواندند و برمی گشتند. حتی منظره‌اش هم در ذهنم هست كه ایشان كجا می‌ایستاد. ما هم صبر می‌كردیم تا زیارتشان تمام بشود، همراه‌شان می‌رفتیم خانه. این چیز‌ها را می‌دیدیم اما من تا آخر هم هیچ وقت ندیدم كه امام بنشینند دعای زیاد بخوانند یا ذكر بگویند. البته ایشان در خلوتش این كار‌ها را انجام می‌داده ما كه نمی‌فهمیدیم. به ما هم كه می‌خواست نصیحت بكند می‌فرمود:«همیشه یاد خدا باشید.» ذكر به معنای یاد خدا را ایشان در دل ما محكم كرد. روی آیه «ألا بذكر‌الله تطمئن القلوب» زیاد حرف می‌زد و به ما می‌گفتند كه این یاد خدا، مایه آسایش و مایه صافی انسان می‌شود. به نظرم آن چیزی كه ایشان زیاد‌تر روی آن تكیه می‌كرد دو نقطه بود؛ یكی همین یاد خدا، یكی هم اخلاص بود. ما اخلاص ایشان را هم می‌فهمیدیم. نمونه‌های زیادی هم داریم اگر پیش آمد، می‌گویم. حسابی در كار‌هایشان مخلص بودند. در كار‌ها، در درس، بحث، معاشرت، اختلافشان و اتفاقشان در همه این‌ها، آدم اخلاص را می‌فهمید كه این برای ما خیلی جاذبه داشت.

در رابطه با اخلاص امام، این جملات از حضرتعالی است: «وقتی در قم طلبه بودم آقایانی بودند كه در بیرونی زیلو و در اندرونی قالی می‌گذاشتند ولی امام در بیرونی خود قالی گذاشته بود»، اینكه زندگی امام دو لایه نداشته یك لایه بیرونی و یك لایه درونی و با هم متفاوت باشند. از فرمایشات شما این جور استفاده می‌شود كه امام جزء نادر افراد و شخصیت‌هائی بوده است كه این تفاوت در ایشان دیده نمی‌شده و همه چیز‌‌ همان طوری بوده كه ظاهر بوده است، این را هم بفرمایید استفاده می‌كنیم.
بله یكی از شعبه‌های اخلاقی ایشان این بود كه اهل ریاكاری نبود. اهل تظاهر به هیچ معنا نبود. یكی از جلوه‌های اخلاصش همین است. اما ایشان یك خانه نسبتاً بزرگی داشت. الان هم اگر آنجا را ببینید ساختمانشان تا پایین كوچه نسبتاً دراز است. خانه حسابی بود، حیاط بزرگ و اتاق‌های زیادی داشت. بعداً كه آقا مصطفی را داماد كردند آن تكه پایینش را با دو سه اتاق بریدند دادند به آقامصطفی كه آنجا زندگی می‌كردند. البته ایشان وقتی كه مبارزه شروع شد و مرجع شدند، در شمال خانه‌شان یك خانه دیگری اجاره كردند، خانواده‌شان را بردند آنجا ولی خودشان توی همین خانه بودند. بله در اتاقشان فرش قالی بود، نه تنها توی این اتاق، شمال و غرب خانه، دو سه تا اتاق كه ما می‌رفتیم، همه فرش داشت. آن موقع لااقل تو بیرونی خانه آقایان فرش قالی رسم نبود. اصولاً من هیچ جای زندگی امام خمینی ریا و تظاهر ندیدم. ولی لباسشان بسیار منظم بود، قیافه‌شان هم همیشه كاملاً آراسته بود، آراستگی ایشان در بین علمای قم نمونه بود.

یك بخشی از زندگی امام كه برای حكومت هم بسیار مهم است به اینكه مردم را غلط توجیه نكند و برای زندگی مردم علامت غلط ندهد، این بود كه ریاضت‌های ظاهری عوامانه و عوام فریب را هیچ در زندگیشان نشان نمی‌دادند، زندگی واقعیشان هم همین جور بود، معتدل بود. این طور نبود كه زهدفروشی بكند. ایشان یك مقداری ملك در خمین داشتند عمدتاً با آن‌ها زندگی می‌كردند. حالت معتدلی داشتند، اعتدال جزء مشخصه‌های امام بود. ایشان معمولاً آخر سال در آخرین درس نصیحت می‌كردند، یكی از چیزهائی كه خیلی در درس می‌خواندند، این روایت بود كه:«إِنَّ‌الله یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ كَمَا یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِعَزَائِمِه»، می‌گفتند: خداوند‌‌ همان جور كه دوست می‌دارد مردم به تكالیف واجب یا حرام خود عمل بكنند، دوست می‌دارد كه به مباحات و رخصت‌هائی هم كه خدا به آن‌ها داده، استفاده بكنند. خب این در ذهن ما‌ها خیلی سازنده بود، یعنی این گونه مطالب ما را تحت تأثیر می‌گذاشت. یا یك آیه‌ای كه خیلی می‌خواندند و نصیحت می‌كردند این بود كه:«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی‏ وَ فُرادی»، توضیح ایشان هم این بود كه اگر می‌خواهید كاری بكنید باید برای خدا باشد،«أن تقوموا لله»، روی این هم تكیه می‌كردند. مثنی و فرادی را هم می‌گفتند: چه در جمع باشید چه در خلوت خودتان باشید، همیشه خدا را در نظر بگیرید.

یادم هست كه حضرتعالی فرمودید خودتان هم چنین خصوصیتی دارید. یعنی از زهدفروشی خوشتان نمی‌آید و از این طریق لطماتی هم خوردید، این را خصلت را متأثر از امام هستید یا روحیه خودتان این جوری است؟
نه ما قبل از اینكه به قم بیائیم، همین جور زندگی می‌كردیم. یعنی ما در روستای بهرمان كه زندگی می‌كردیم، بنظرم یك دوازدهم از آب و زمین روستا مال خانواده ما و مال پدرم بود. آنجا شش دانگ بود، هر دانگی هم ۱۶ حبه، كه ۱۲ حبه از آن، ملك ما بود. زندگی ما با آن، معمولی بود، زهدی به آن معنا در آن نبود. بیرون هم كه آمدیم و در خانه آقای اخوان بودیم، زندگیمان بد نبود. بعداً دوران طلبگی هم همین جور بود، به اندازه هزینه زندگی از رفسنجان و از ملك پدرم می‌رسید. برای بهتر زندگی كردن یك قدری خودمان هم كار می‌كردیم. اخوی‌ها محمود و محمد هم، دوران طلبگیشان یك شركت كار و هنر تأسیس كرده بودند، ماشین نویسی آموزش می‌دادند. آن موقع‌ها ماشین نویسی خیلی كم بود. با اینكه طلبه بودند، تابستان‌ها می‌رفتند در شهرهای دیگر ماشین نویسی آموزش می‌دادند، درآمد داشتند. مكتب تشیع را كه شروع كردیم، باز یك مقداری درآمدمان اضافه شد، منبر هم كه می‌رفتیم و یك چیزی گیرمان می‌آمد. زندگی معمولی بود، خوب بود.

امام بین سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ درس اخلاق پررونق حوزه را داشتند، آقایانی هم كه آن موقع شركت می‌كردند خیلی تحت تأثیر بودند. تعبیر مرحوم آقای مطهری این است كه ما بعد از آن جلسه سرمست می‌شدیم، آیت‌الله امینی می‌فرمودند من كه بار از آن جلسه كه بیرون آمدم در اثر مواعظ امام اصلاً حالت عادی نداشتم، حالت غیرطبیعی داشتم، بعد ایشان تقریباً‌‌ همان مباحث را در كتاب‌های اخلاقیشان مثل اربعین نوشتند، بعد هم در طول درس فقه و اصول موعظه اخلاقی می‌كردند. سؤال این است كه امام در این سفارشات و مواعظ اخلاقیشان، مكتوب یا شفاهی چه روشی داشتند؟ شاید تصورمان از اخلاق این باشد كه معلم اخلاق یك داستان هائی، كشفی، كرامتی، عجایبی، می‌گوید برای اینكه افراد تحت تأثیر قرار بگیرند. شما یادتان هست كه حضرت امام برای تربیت و تهذیب از این شیوه استفاده كنند. اصلاً امام به این قضایا و حكایات و كرامات و امثال این‌ها گرایش داشتند؟
اگر داشتند در درون خودشان بوده است، ما از ایشان تظاهر و این چیز‌ها را ندیدیم. انصافاً از این راه بخواهند به هدف برسند نبود بلكه نفی می‌كردند. مثلاً در دوره‌ای كه مبارزات اوج گرفته بود، شایعاتی در تهران حسابی پیچیده بود كه عكس ایشان را مردم شب‌ها در ماه می‌بینند - ما كه هرچه نگاه می‌كردیم نمی‌دیدیم- ولی خیلی شایع بود، همه می‌گفتند عكس ایشان را می‌بینند. بعد كه ایشان آمدند ایران من یك بار از ایشان پرسیدم. گفتم: وقتی این شایعات بود شما خودتان هم به ماه نگاه كردید؟ ایشان خندید گفت این بازی‌ها را هیچ وقت باور نكنید. كسی در ماه عكس ندارد، توهم می‌شود. البته توضیح دادند گفتند آدم وقتی به یك چیزی فكر می‌كند و از دور نگاه می‌كند ذهنش آنجا خلق می‌كند. مردم چون چنین چیزی شنیده بودند، نگاه كه می‌كردند، یك شكلی برایشان ترسیم می‌شد. این‌ها را باور نكنید. هیچ حاضر نبودند یك كرامتی به خودشان منتسب بشود. من واقعاً هیچ ندیدم، دل ما می‌خواست ایشان از این كرامت‌ها داشته باشند ولی نمی‌شد، برعكس می‌شد؛ یك حادثه‌ای هم در این رابطه برای ما پیش آمد. یك بار كه ما كه در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای جلسه سران داشتیم، یك دو تا دانشجو زن و شوهر از طریق آقای موسوی نخست‌وزیر كه تبریزی بود اجازه گرفتند آمدند در جلسه ما، خیلی محكم و طلبكارانه می‌گفتند ما با امام زمان ارتباط داریم، یك پیامی امام زمان دادند كه ما باید به امام برسانیم، می‌گفتند اگر این پیغام به امام نرسد ممكن است كه كشور، انقلاب آسیب ببیند. - جنگ هم بود همیشه احساس خطر می‌كردیم- از ما می‌خواستند كه این‌ها را ببریم پیش امام، پیامشان را بدهند. آقای خامنه‌ای حاضر نشدند، می‌گفتند من به امام چنین چیزی نمی‌گویم. من گفتم من این كار را می‌كنم. من روحیات این جوری داشتم كه دلم می‌خواست چنین چیز‌ها در من پیدا بشود. آن‌ها هم یك قدری رنجیدن گفتند ما آن نوری كه فكر می‌كردیم در جبین آقای خامنه‌ای نمی‌بینیم! در جبین فلانی می‌بینیم، از من راضی بودند. به هر حال ما به این‌ها وعده دادیم رفتیم پیش امام گفتیم كه این‌ها آمدند می‌گویند یك پیامی از امام زمان برای جنابعالی دارند و شما اجازه بدهید بیایند پیامشان را بدهند. ایشان گفتند این حرف‌ها را باور نكنید، از این‌ها خیلی هستند. گفتم خیلی جوانند به آن‌ها نمی‌آید كه تیپ فریب كار باشند، یك پاكی‌ای دارند. خیلی قیافه‌های مظلومی هم داشتند!، به هر حال من خیلی اصرار كردم، گفتیم چه ضرری دارد، می‌آیند، می‌نشینند پیامشان را می‌دهند، اگر درست بود بپذیرید، اگر نبود هم نصیحتشان كنید، بگوئید از این كار‌ها نكنند. ایشان این اصرار من را پذیرفت و این‌ها یكی دو روز بعد رفتند محضر امام، خواستند پیام را بدهند امام گفتند من اول شما را امتحان می‌كنم بعد پیامتان را می‌گیرم. گفتند خیلی خب امتحان كنید. امام گفتند سه موضوع هست كه برای من حل نشده است، شما به امام زمان بگویید این‌ها را حل كنند، اگر حل شد، پیام را هم می‌پذیرم؛ یكی این است كه من ربط حادث به قدیم را نمی‌توانم درست درك بكنم چطور می‌شود كه موجودات حادث با موجود قدیم ارتباط برقرار می‌كند؟ - این یك مقوله فلسفی سختی هم هست امام خودشان بهترین فیلسوف زمان بودند ولی گفتند من این را خوب درك نمی‌كنم - دوم هم این است كه من به یك عكسی علاقه مندم امام زمان بگویند آن عكس چیست؟ و سوم هم من یك دفترچه یادداشتی داشتم كه یادداشت‌هایم در آن بوده و خیلی هم به آن علاقه دارم، گم كردم، امام زمان بگویند این كجاست. اگر این سه تا را امام زمان جواب دادند، و شما هم آمدید به من گفتید و درست گفتید؛ آن موقع من پیام شما را دریافت می‌كنم و عمل می‌كنم. این‌ها جلوی امام چیزی نگفتند، بیرون كه رفته بودند به امام اهانت كردند. حالا مثل اینكه رفتند امام زمان را دیدند و امام زمان جواب دادند، به امام با اهانت پیغام داده بودند كه فلانی می‌خواهد امام زمان را امتحان كند!. حاج احمدآقا به من گفت امام از اینكه با اصرار ما ایشان این را پذیرفتند و حالا این‌ها رفتند این جوری برخورد كردند، حسابی رنجیدند. ما در آن زمان پیش خودمان خیال می‌كردیم روشنفكر هستیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم، هنوز هم همین جور هستیم اگر كسی بیاید ادعائی بكند فوری ردش نمی‌كنیم، می‌گوییم بیائیم امتحان كنیم.

اینكه شما در خاطرات (۶۲/۱۱/۸) مرقوم فرمودید؛» خدمت امام رفتم و برای خانم صبورا رودباری مدعی داشتن پیام امام زمان، وقت گرفتم فكر نمی‌كردم امام وقت بدهند برخلاف انتظار وقت دادند «همین قصه است یا مورد دیگری بود؟
بله تفصیل همین است. این را هم از همسر امام نقل بكنم. خانواده ما هم كه مثل همه در آن زمان خیال می‌كردند امام شب و روز دارد معجزه می‌كند، از همسر امام پرسیده بودند: امام از این چیز‌ها داشتند؟ گفته بودند: نه امام هم مثل ما‌ها غذا می‌خورد، می‌خوابید، وقتش هم بیدار می‌شد. مثل همه بود چیز خاصی نداشت. البته خانمشان گفته و خدمه‌شان هم می‌گویند كه تقریباً نماز شبشان ترك نمی‌شده، تهجد مرتب داشتند.

حضرتعالی مقاطع مختلف عمر امام را از نزدیك درك كردید، دهه ۳۰ دوره تدریس و شخصیت حوزوی امام، دهه ۴۰و ۵۰ دوره مرجعیت و مبارزات و دهه ۶۰ دوره رهبری و اقتدار كامل امام؛ مقوله قدرت در معنویت و شخصیت اخلاقی امام در این مقاطع تأثیرگذار بود یا نه؟
من یك بار یك منظره از امام دیدم كه قبلاً ندیده بودم، فكر كردم این جور شده ولی زود دوباره ذهنم اصلاح شد؛ در داستان ریاست جمهوری بنی صدر ما یك اختلافی با امام داشتیم، ما در حزب جمهوری اسلامی می‌خواستیم روحانی در این امور وارد بشود و مثلاً آقای بهشتی را نامزد كنیم، ایشان مخالف بودند. بعد ما می‌خواستیم جلال‌الدین فارسی را نامزد كنیم، امام مخالفت كردند آقاشیخ علی آقا تهرانی رفت گفت ایشان افغانی الاصل است، امام جلویش را گرفتند، ما نامزد نداشتیم، بنی صدر هم بی‌رقیب می‌شد.

یك شب من و آقای خامنه‌ای از تهران پا شدیم رفتیم خدمت امام، قانعشان كنیم كه آقای بهشتی نامزد بشوند. آن موقع امام در منزل آقای یزدی بودند.، ما از تهران با زحمت رفته بودیم و در بیرونی خانه نشستیم. به امام گفتند ما آمدیم، ایشان نیامد. گفت من نمی‌آیم. ما هم گفتیم نمی‌رویم، می‌مانیم تا صبح شما را ببینیم.

بالاخره مصالحه شد و در راهروی بین بیرونی و اندرونی كه دستشوئیشان هم آنجا بود، با آقا ملاقات كردیم. خیلی زود مأیوسمان كرد، قبول نكرد. این‌ها همه جمع شد تا اینكه این اواخر نمی‌دانم روی چه موضوعی بود كه جامعه مدرسین بیانیه‌ای تهیه كرده بود می‌خواستند منتشر كنند. من از اینجا تلفن كردم به جامعه مدرسین گفتم شما منتشر نكنید تا ما بیائیم با امام صحبت كنیم، آن‌ها هم به امام گفته بودند و صبر كردند كه ما برویم. من و آقای بهشتی و آقای اردبیلی و آقای باهنر و آقای خامنه‌ای - گمان می‌كنم هر ۵ نفر، ولی ۳ نفرمان حتمی است - رفتیم و شب رسیدیم قم. رفتیم خانه خودشان گفتند ایشان نیستند، رفتند خانه دامادشان آقای اشراقی در خیابان صفائیه.

رفتیم آنجا طبقه دوم نشستیم، احمدآقا آمد گفت امام می‌گویند من نمی‌آیم بالا، گفتیم ما این همه راه آمدیم، اینكه نمی‌شود ایشان نیایند. اصرار كردیم نیامدند. گفتیم خیلی خب، پس بگوئید خانم‌ها چادر سرشان كنند ما می‌آییم پایین. وقتی این را گفتیم آمدند، پس از احوالپرسی، من شروع كردم صحبت كردن. آن آقایان سیاسی بودند، من سیاسی نبودم، صریح بودم و حرف می‌زدم.

شروع كردم اعتراضاتم را گفتم، گفتم شما این جور كردید، آن جور كردید، ما این‌ها را بیشتر می‌شناسیم و از این حرف‌ها. ایشان كمی نگاه كرد و عصبانی شد، حالا ظاهرش عصبانی بود، گفت:«می‌دانید با كی حرف می‌زنید؟» این جوری از امام نشنیده بودیم. یك دفعه منفجر شدم، گریه كردم و ایشان زود از حالشان برگشت و از جایشان بلند شدند، من هم بلند شدم. من را بوسید، نشستیم روی زمین، گفتند من نمی‌دانستم تو گریه‌ای هستی، گفتم هر كسی می‌بود گریه می‌كرد ما عمری خدمت شما هستیم، از ویژگی‌هائی كه ما را به شما جذب كرده این بود كه شما شخصیت قاطعی هستید ولی اهل استدلال هم هستید. حرف‌ها را گوش می‌دهید، تصمیم می‌گیرید. من دارم استدلالم را بیان می‌كنم چرا شما این جوری جلوی استدلال را می‌گیرید، حرف من را بشنوید، رد كنید. بعد ایشان دلجوئی كردند و توضیح خودشان را دادند. ما هم اصرار نكردیم دیدیم ایشان خواست ما را نمی‌پذیرند، ۵ نفری دست خالی از قم برگشتیم، آخر شب رسیدیم به تهران. این حالت را كه از امام دیدم، در ذهنم این بود كه ممكن است یك حالت ریاستی باشد ولی بعداً كه ایشان را دیدم، برایم روشن شد كه اینجوری نیست بلكه مصلحتی دیدند كه این جوری حرف بزنند. ما هم خیلی لجاجت كردیم، رفتیم آنجا، رفتیم بالا نشستیم، گفتیم نمی‌رویم! ایشان خواستند روی ما را كم كنند. خب حقشان بود.

یك گریه دیگر هم كه در قصه آقای منتظری معروف است، گریه دیگری هم پیش امام غیر از این دو مورد داشتید؟
این گریه با آن خیلی فرق داشت. این گریه اصلاً منفجر شدم، یك حالتی با صدا گریه كردم، آن گریه‌ای كه برای آقای منتظری بود قدری آرام‌تر بود. غیر از این دو یادم نیست كه پیش امام گریه كرده باشم.

در رابطه با فرمایشات اخیر حضرتعالی كه برخی از مسئولین مباحثی را بر خلاف نظر امام خدمت ایشان مطرح می‌كردند و گاهی تغییر نظری برای امام پیش می‌آمده و گاهی هم شما قانع می‌شدید؛ یك موردش همین است كه حضرتعالی اجمالاً در خاطراتتان آوردید. من می‌خوانم اگر توضیحی هست بفرمایید: (۶۰/۲/۲۳)؛«ساعت ۱۱ صبح احمدآقا تلفن كرد كه بناست دستوری از امام در اخبار پخش شود كه هرگونه آهنگ موسیقی را ولو همراه با سرود ممنوع كنند از من خواست به همراه آقای بهشتی به خدمت امام برویم و از امام تقاضا كنیم كه مانع پخش این دستور شوند من به دلیل؛ ۱- لزوم حضور در كمیسیون، ۲- به دلیل شبهه شرعی در جلوگیری از اجرای نظری كه امام به عنوان مرجع تقلید داده‌اند، ۳- به دلیل عدم مساعدت استخاره، ۴- به خاطر احتمال ضعیف تأثیر در اراده امام در صورت رأی قطعی ایشان، از رفتن خودداری كردم ولی آقای بهشتی رفتند و نتیجه هم گرفتند و منتشر نشد.» خاطرتان هست كه قصه چی بود، بحثی كه آقای بهشتی آنجا كردند چه بوده است؟ چون بعداً كه امام نظرشان نسبت به موسیقی این طور نبوده است.
نه؛ ولی آن موقع گویا در موسیقی یك قدری افراط شده بود كه ایشان دستور داده بودند هیچ چیز پخش نشود. گاهی هم دیگران می‌رفتند امام را تحریك می‌كردند، می‌گفتند مردم ناراحتند. من نمی‌دانم عاملش چه بود. ما بدون سابقه ذهنی یك دفعه با این خبر مواجه شدیم. همین‌هائی كه شما می‌گوئید كاملاً درست است من هم شب رفتم این را یادداشت كردم. ایشان دستور دادند كه موسیقی پخش نكنید. گویا استدلال آقایان با امام این بود كه این طور موسیقی‌ها معلوم نیست مشمول حرمت باشد، اگر باشد حداكثر مكروه است، مكروه هم نیست. دیگر اینكه مردم اگر نتوانند در خانه‌شان هم یك چیزی بخوانند، یك صدائی بشنوند؛ خیلی در مضیقه قرار می‌گیرند. البته ایشان حساسیتشان از اول انقلاب بود.‌‌ همان روزهای اولی كه ایشان آمدند و بختیار سقوط كرد و صداوسیما دست ما افتاد، به صورت افراطی‌‌ همان سرودهای زمان شاه با‌‌ همان صدای زن‌ها پخش می‌شد. آنجا گوینده می‌گفت اینجا صدای انقلاب راستین ایران است، اسلامی نمی‌گفت. ایشان به رادیو گوش می‌دادند، من و آقای مطهری را خواستند گفتند كه بروید صداوسیما و جلوی این چیز‌ها را بگیرید: اولا، این موسیقی‌های مبتذل را نخوانند و ثانیاً، اینجا صدای انقلاب جمهوری اسلامی ایران است. ما حركت كردیم رفتیم صداوسیما، و پیام آقا را به قطب‌زاده دادیم. آقای قطب‌زاده گفتند خودتان بیائید سخنرانی بكنید و به مردم توضیح بدهید تا ما این كار را بكنیم. من همین‌طور بدون مقدمه و بدون سابقه رفتم پشت تریبون زنده یك سخنرانی كردم. یك بحثی كه در منبر‌هایمان بلد بودیم را از تلویزیون گفتم. مردم هم دیده بودند، من از‌‌ همان جا مشهور شده بودم. فردا كه رفتم توی خیابان دیدم من را نشان می‌دهند. مردم آن موقع این چیز‌ها را خوب گوش می‌دادند. به هرحال ما رفتیم جلوی این چیز‌ها را گرفتیم.

ولی این قصه كه در خاطرات نقل كردید، مال ۱۳۶۰ است كه دو سه سال از انقلاب گذشته و تقریباً همه چیز رویه پیدا كرده بود. لذا خیلی این نظر، با توجه به نظرات بعدی ایشان عجیب و غریب است. مگر اینكه بعداً تبدل رأی برای ایشان پیدا شده باشد، یا آقای بهشتی در آن جلسه خیلی قوی بحث را مطرح كرده باشند.
نمی‌دانم حالا آنجا چطور شد. آن موقع یك وقت كار به اینجا رسیده بود كه دیگر این طور چیز‌ها پخش نمی‌شد. یادم است كه این آقای دكتر جلالی آنجا مسئول بود و با قطب‌زاده كار می‌كرد، یكی از رفقاء رفته بود آنجا دیده بود پشت میزش نشسته كار نمی‌كند، جواب هم نمی‌دهد. تابلوئی نوشته گذاشته جلوی میزش، نوشته: «شجریان نمی‌خواند من هم كار نمی‌كنم.» این چیز‌ها بود، گمان می‌كنم بالاخره افراط می‌شد. امام می‌خواست جلوی آن را بگیرد یا این مقدسین فشار می‌آوردند ایشان خواستند آن‌ها را ساكت كنند. نظر خودشان این جوری نبود. از چیزهائی كه خودم یادم هست، ما رئیس شورای سرپرستی صدا و سیما بودیم، فیلم سلطان و شبان درست شده بود، سریال قشنگی بود اما زن‌های بدحجاب در آن بودند، زنانی بودند كه حجاب‌هایشان خیلی مخدوش بود. من رفتم به امام گفتم كه چنین چیزی است و خیلی خوب است یعنی مردم را مشغول می‌كند و یك مقدار جالب است و جنبه‌های هنری‌اش هم خوب است ما خودمان از لحاظ اینكه مردم به صداوسیما علاقه‌مند بشوند موافقیم ولی از لحاظ شرعی شبهه دارد. شما یك شماره این سریال را ببینید اگر اشكال دارد، ما این را پخش نكنیم. ایشان دیده بودند، فردا به من گفتند نه خوب است پخش كنید. نظر ایشان این جوری نبود. البته ایشان حالات مختلفی هم داشت.

نكته دیگری را از خاطرات حضرتعالی می‌خوانم كه باز برای من جالب بود: (۶۲/۳/۱۴)؛ «به زیارت امام خمینی رفتم امام از تعریف‌های دیروز من در نماز جمعه از ایشان با شیرینی گله كردند و گفتند كه ممكن است باعث غرورشان شود.» اینكه امام در اوج رهبری و قدرت نسبت به مراقبت خودشان، این قدر تحفظ داشتند كه مبادا تأثیری از این شرایط برایشان به وجود بیاید و خودشان را آسیب ناپذیر نمی‌دیدند خیلی مهم است. در این رابطه كمی توضیح بفرمایید.
بله اینكه هست، ایشان معمولاً خطبه‌های من را گوش می‌دادند. بقیه خطبه‌ها را هم لابد گوش می‌دادند. خطبه‌های نماز جمعه را گوش می‌دادند. ما كه می‌رفتیم خدمتشان، اگر نظر مثبتی یا منفی‌ای داشتند به ما می‌گفتند. معمولاً تعریف می‌كردند. حتی سخنرانی‌ای كه در مجلس می‌كردیم، گاهی عصبانی می‌شدم، زمانی كه می‌رفتم خدمتشان می‌گفتند: چرا پشت تریبون این قدر داد و بیداد می‌كنی؟ تا این مقدار هم مواظب بودند. در این قضیه همین‌طور بود. یعنی من طبق عقاید خودم یك تجلیلی از ایشان كردم، ولی ایشان منت كردند، گفتند این جور صحبت نكنید. این را قبلاً به آقای مشكینی هم گفتند. یك بار با خبرگان رفتیم آنجا، آقای مشكینی به زبان عربی تجلیل خیلی زیادی از ایشان كردند. امام از آقای مشكینی گله كرد و گفت شما نباید ما را مغرور كنید. آقای حجازی هم اگر یادتان باشد، وقتی كه دوره اول مجلس با نماینده‌ها رفته بودند پیش امام، چون نماینده اول تهران بود، خدمت امام صحبت كرده و خیلی از امام تجلیل كرد، او در تجلیل خیلی مداح قوی‌ای بود؛ امام هم بلافاصله به شدت، حرف‌های ایشان را رد كرد. قبل از این هم همین جور بودند. اوائل كه تازه مبارزه را شروع كرده بودیم ایشان حاضر نشده بودند رساله بنویسند و نمی‌نوشتند. یكی از مشكلات امام این بود كه رساله‌ای چاپ نمی‌كردند. من گفتم شما مقلد دارید، مخصوصاً حالا كه مبارزه شروع شده مردم احتیاج به حرف‌های شما دارند. كلی كار كردیم تا بالاخره ایشان اجازه دادند. یا ایشان كه تابستان‌ها به خمین می‌رفتند، گاهی صحبت هم می‌كردند. ما می‌گفتیم امسال كه به خمین می‌روید، ما‌ها هم یك عده همراه شما بیائیم تا تنها نباشید. ایشان با آن لهجه خمینیشان گفتند مگر می‌خواهیم برویم سینه بزنیم، من اگر بخواهم بروم، آنجا وطنم است، می‌روم و می‌آیم. اگر باز فراموش نكرده باشید، عكس ایشان همیشه صفحات اول روزنامه‌ها و مساجد و همه جا را پر كرده بود. ایشان ممنوع كرد. مدتی هیچ كس عكسی در صفحه اول از ایشان ندید. از این چیز‌ها خیلی در زندگی امام بود است كه به هیچ وجه حاضر به تظاهر نبودند، از این چیز‌ها هیچ خوششان نمی‌آمد.

عالی‌ترین صحنه اخلاقی كه از حضرت امام دیدید چه بود؟
چیز مشخصی یادم نیست ولی صحنه‌های اخلاقی خیلی زیاد. ما آخرین باری كه برای جنگ رفتیم خدمتشان و بالاخره ایشان پذیرفت كه قطعنامه را بپذیریم، من یك حالت خضوع بزرگی از ایشان دیدم كه آن را هنوز جایی نگفتم و الآن هم نمی‌خواهم بگویم. خیلی صحنه بزرگ اخلاقی بود. من دیدم ایشان گیرافتاده است، می‌گفت ما ۲۰ سال به مردم گفتیم تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون می‌مانیم، حالا یك دفعه بیائیم قطعنامه را قبول بكنیم، جواب مردم را چه بدهیم، جواب شهداء و رزمنده‌ها را چه بدهیم؟ محذورات جدی بود، من دیدم خیلی كار مشكل می‌شود، گفتم ما باید در این كار یك كسی را فدا كنیم تا افكار مردم را راضی بكنیم. من فرمانده جنگم، جانشین شما هستم، وقتی جانشین شما شدم هر كاری می‌توانم بكنم، می‌روم با اختیارات خودم قطعنامه را می‌پذیرم، شما به من اعتراض كنید، من را محاكمه كنید و با محاكمه من اگر مردم تلخی هم پیدا كنند، از شما نیست. می‌گویم من اشتباه كردم. آن جوابی كه ایشان داد از این نوعی است كه شما می‌گویید، كه من حالا نمی‌خواهم بیان كنم.

یكی از نكاتی كه به خصوص در سال‌های اخیر زیاد مطرح می‌شود این است كه روحانیت و علمای دین اگر در صحنه سیاست بیایند، به جایگاه معنوی‌شان لطمه می‌خورد. یعنی مردم به هر حال توقعاتی پیدا می‌كنند، گاهی چیزهائی می‌بینند و قداست روحانیت شكسته می‌شود. چنین نگاهی به مرحوم آقای آخوند خراسانی هم نسبت داده می‌شود. دیگران هم این مطلب را گفتند، شما امام را در این زمینه یك استثناء می‌بینید كه قداستش حفظ شد یا اصلاً این اشكال را وارد نمی‌دانید یا یك الگوئی دارید مبنی بر اینكه چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد یا نباید بیفتد یا می‌شود جلویش را گرفت؟
این مسأله یك وجهی نیست، وجوه مختلفی دارد. ایشان اوائل مخالفت كردند به اینكه روحانیت در مصدر امور اجرائی قرار بگیرد. ما در شورای انقلاب تركیبی از روحانی و غیرروحانی بودیم، كار آنجا هم تركیبی از كارهای قانونگذاری و كارهای دیگر بود، چاره‌ای نبود، می‌بایست باشد. بعد كه بنا شد رئیس‌جمهور انتخاب كنیم، ایشان موافقت نكردند روحانیون نامزد بشوند. دلیلشان هم تقریباً همین بود كه اگر روحانیت بیاید مسئولیت آب و نان و زندگی مردم را به عهده بگیرد، برای روحانیت مناسب نیست. البته همه ادله‌شان را به ما نگفتند. یكی از ویژگی‌های امام چه در دوران مبارزه و چه بعد از پیروزی انقلاب این بود كه خیلی با ما استدلال نمی‌كرد، با لحن قاطع می‌گفت آره یا نه. بله یك وقتی شبهه‌ای می‌شد، كمی دلیل می‌آوردند. ما هم اخلاق ایشان را می‌دانستیم، هر وقت كه خیلی لازم می‌دانستیم، آن وقت می‌نشستیم مجادله و بحث می‌كردیم. ایشان این حالت را داشت اما در این مورد برای ما استدلال هم كردند، از این جهت حق هم با ایشان بود، بالاخره قوه مجریه است و آدم باید جواب همه چیز را بدهد قدرت هم، یا دست مجلس است یا دست قوه قضائیه. رئیس قوه مجریه خیلی امكانات دارد اما توی سیستم ما خیلی ابزار قدرت دستش نیست. لذا امام موافق نبودند ولی ما قانع نمی‌شدیم. استدلال ما هم این بود كه ما نباید خود خواه باشیم و بگوئیم ما بدنام می‌شویم. بالاخره ما آمدیم این كار‌ها را كردیم، باید هم جواب بدهیم. اگر بد عمل كردیم حقمان این است كه بدنام بشویم و اگر خوب عمل كردیم به پای روحانیت هم خوب نوشته می‌شود. ایشان استدلال ما را نمی‌پذیرفت و كاملاً مقاومت كرد و اجازه نداد. البته بعدش ایشان گفت نه؛ ما اشتباه كردیم، چاره‌ای نداشتیم باید این كار می‌شد.

به نظر شما این تغییر نظر امام مقطعی و تاكتیك نبود؟ یعنی به خاطر توطئه‌ها و موانعی كه در مسیر رشد نظام برآمده از انقلاب به وجود آوردند، امام از روی مصلحت پذیرفته باشند كه روحانیت امور اجرایی را به عهده بگیرد.
نه؛ بعد از آقای رجائی، آقای خامنه‌ای بدون مشكل نامزد و پیروز شدند و ایشان مخالفتی نداشتند. تا آخر هم همین نظر را داشتند. در موقع من هم ایشان همین جور بودند، گفتند متعین است كه تو بیائی.

یكی از جنبه‌هایی كه «اخلاق» خودش را نشان می‌دهد به اینكه یك شخصیت چه مقدار اخلاقی است؛ برخوردی است كه افراد صاحب قدرت با مخالفین خود دارند و الا مدارا و همراهی كردن با دوستان خیلی جنبه اخلاقی مهمی ندارد. اگر از این زاویه بخواهیم رفتار امام را بررسی بكنیم، ایشان نسبت به كسانی كه منتقد بودند، معترض بودند یا اصلاً ایشان را قبول نداشتند، چه برخوردی داشتند، مواردی به خاطرتان هست؟
من ندیدم ایشان نسبت به كسانی كه شخص او را قبول ندارند، عكس‌العمل نشان بدهند. اما از نظر مبنایی چرا، ایشان در مقابل كسی كه با انقلاب مخالف بود و در مقابل انقلاب می‌ایستاد، تخریب می‌كرد، به خصوص اگر مسلحانه كاری می‌كرد، خیلی قاطع بودند. در قضیه صدام ایشان خیلی قاطع بودند، ایشان در عراق صدام را خوب شناخته بودند و قاطع بودند كه باید ریشه این بعثی‌ها را از عراق كند و مردم عراق را نجات داد. یك مقدار هم كه جنگ طولانی می‌شد به این خاطر بود كه ایشان می‌خواستند نتیجه این جوری بگیرند. من فكر می‌كنم سر مبانی و اصول ایشان با كسانی كه می‌خواستند مزاحم بشوند، سخت گیر بودند.

نسبت به كسانی كه به هر حال خط و مشی سیاسی ایشان را قبول نداشتند چطور؟
معمولاً ساكت نمی‌شدند، جواب می‌دادند مثلاً معمولاً به كسانی كه جنگ را قبول نداشتند، در سخنرانی جواب می‌دادند. در همین جبهه‌های داخلیمان به كسانی كه بعضی سیاست‌ها را قبول نداشتند، سخت جواب می‌دادند. دیدید شما كه سر مسائل اقتصادی، سر مسائل سیاسی و این طور چیز‌ها برخورد می‌كردند.

شما در جریان ماجرای نامه مرحوم آقاسید ابوالفضل زنجانی به امام هستید كه تا حد تكفیر به ایشان اهانت كرده بودند؟
نه.

آیت‌الله موسوی اردبیلی می‌گفتند كه آقا سید ابوالفضل نامه‌ای داده بود به حاج احمد آقا كه به رؤیت امام هم رسانده بودند. بعد یك بار كه من خدمت امام بودم صحبت پیش آمد و امام تأكید كردند كه مبادا شما برخوردی بكنید و كاری با ایشان داشته باشید.
من اصلاً از این نامه چیزی فعلاً یادم نیست ولی یك سابقه دیگری در مورد آقاسید ابوالفضل دارم. زمانی كه ما- آقایان باهنر، صالحی، مهدوی و من - می‌خواستیم مكتب تشیع را راه بیندازیم یكی از اهدافمان این بود كه پایگاه مطبوعاتی امام باشد. آقای شریعتمداری «مكتب اسلام» را تأسیس كرده بود و هفت هشت نفر از شخصیت‌های حوزه هم با ایشان كار می‌كردند. ایشان از لحاظ مالی و سیاسی و خیلی چیز‌ها حمایتشان می‌كرد. ما به فكر افتادیم «مكتب تشیع» را درست كنیم تا پایگاه امام هم باشیم. من خودم رفتم با امام صحبت كردم، گفتم ما می‌خواهیم این كار را بكنیم، ایشان گفت اینكه پایگاه من باشد را قبول ندارم. نمی‌خواهم پایگاه من باشد ولی حاضرم به شما مشورت بدهم. ما می‌خواستیم تحت فرمان ایشان باشیم اما ایشان تنها مشورت را پذیرفتند. ایشان در مقام مشورت، چند نفر را در تهران معرفی كرد كه مقاله از آن‌ها بگیریم، یكی از آن‌ها هم آقاسید ابوالفضل موسوی زنجانی بود. اتفاقاً او هم خوب می‌نوشت ما هم از ایشان استفاده می‌كردیم. اما این نامه‌ای كه شما می‌گویید را یادم نیست حالا بعید است كه من در آن موقع مطلع نشده باشم.

یك قصه دیگری را هم آیت‌الله موسوی اردبیلی نقل می‌كنند كه یك شب در جلسه سران كه امام هم بودند، در مورد نهضت آزادی صحبت شد و یكی از اعضاء گفت كه این‌ها اعتقاد به اسلام ندارند، امام فرمودند دارند. یك كسی گفت كه این‌ها روحانیت را قبول ندارند، امام فرمود نه ما را قبول ندارند نه اینكه اصلاً روحانیت را قبول نداشته باشند و ایشان می‌گفتند كه من‌‌ همان موقع در نماز جمعه بدون ذكر نام نهضت آزادی این مطلب را گفتم. شما آن جلسه یادتان هست؟
آقای اردبیلی حرف‌هایشان دقیق است. ایشان حرفی كه می‌زند حتی به كلماتش هم اهمیت می‌دهد كه‌‌ همان جور باشد، حتماً همین طور است، من الان چیزی یادم نیست. ولی از این‌ها خیلی تكرار می‌شد. اصل مسأله را شما ببینید، بالاخره ایشان اولین دولتی را كه تعیین كردند، دولتی بود كه همه‌اش مال نهضت آزادی بود. هنوز پاریس بودند، مهندس بازرگان را رأس هیئتی قرار دادند كه بروید نفت داخلی را حل كنید. اینجا هم كه آمدند مهندس بازرگان را آوردند شورای انقلاب عضو كردند، به علاوه ایشان را نخست‌وزیر كردند و از مردم خواستند كه ایشان را تأیید كنند. منتهی گفتند من به عنوان حزب این كار را نكردم به عنوان شخص كردند. خب اگر نظر منفی داشت این كار‌ها را نمی‌كرد. البته انتقاداتی هم به ایشان داشتند مثلاً فرض كنید در «راه طی شده» آقای مهندس بازرگان اگر چیزی بود یا معنایی كه ایشان از بعثت می‌كرد را امام قبول نداشت.

یك نكته‌ای را توی پرانتز بپرسم، در خاطرات حضرتعالی هست كه نوشتید؛ «رسائل شیخ فضل‌الله نوری را برای امام بردید» یادتان هست عكس‌العمل امام نسبت به افكار شیخ فضل‌الله نوری و دعواهایی كه در مشروطه بوده چه بود؟ و چی شد كه اصلاً شما این را بردید برای امام؟
آقای عبدالحسین حائری كه رئیس كتابخانه مجلس بود توی این كتاب‌ها آن رساله را پیدا كرده و جالب بود من هم بردم دادم به امام كه ببینند. امام هم گرفت. در آن جلسه هم كه نخواند. از ایشان هم چیزی در مورد حاج شیخ فضل‌الله نشنیدم.

امام توی حال و هوای علائم ظاهری تقدس مثل انگشتر و تسبیح و استخاره هم بود؟
من به خصوص این را توجه نداشتم. البته معمولاً یك انگشتری در دست داشتند، اینكه حالا استخاره هم می‌كردند یا نه؛ نمی‌دونم. ولی قاعدتاً وقتی كه آدم یك جایی متحیر می‌شود، هیچ راهی ندارد با مشورت هم حل نمی‌شود، حداقل برای رفع تحیر استخاره می‌كند. البته من برای رفع تحیر خودم هر وقت استخاره كردم جواب خوبی گرفتم. موارد حساسی بوده كه نتوانستم تصمیم بگیرم، استخاره می‌كردم همیشه هم از نتیجه‌اش راضی‌ام. ایشان هم قاعدتاً بعید می‌دانم نكنند.

آقای محسن رضایی دارد كه در یكی از عملیات‌ها به امام عرض كردیم كه می‌خواهیم عملیات كنیم اما یك مقدار تحیر داریم و شما استخاره كنید. امام فرمودند نه بروید خودتان فكر كنید و محاسبه كنید.
بله این را من می‌دانستم كه ایشان اجازه نمی‌دادند فوری برویم استخاره كنیم، ایشان می‌گفت ما مأمور به تعقل و مشورت هستیم.

یكی از چیزهایی كه راجع به امام گفته می‌شود اینكه در قم كه بودند، اهل جمكران نبودند، شما یادتان هست؟
من هم هیچ وقت ندیدم ایشان از جمكران صحبت كنند اگر هم می‌رفتند ما نمی‌فهمیدیم.

حضرتعالی در سال ۶۴، در مصاحبه با مجله حوزه یكی از دغدغه‌هایی پژوهشی خود را مباحث اخلاقی می‌دانید. توضیحی كه آنجا دادید می‌خواستید بفرمائید اخلاق نباید مانع بهبود زندگی دنیائی ما بشود، لذا بحث‌های توكل و زهد و صبر و این‌ها را مثال زدید كه باید معنای جدیدی بشود. یعنی به گونه‌ای اخلاق را به عرصه اجتماع و سیاست كشاندید، اما امروز خود سیاست و اجتماع ما خیلی محتاج به اخلاق است، این جا بجا شدن را چگونه می‌شود توجیه كرد؟
اینكه مبانی‌اش از قرآن كاملاً روشن است. قرآنكه عالی‌ترین معلم اخلاق است، دستورش این است كه ما نه دنیا را فراموش كنیم نه آخرت را. هر چیزی را به حد خودش از آن استفاده بكنیم. خود پیغمبر دستور می‌دهند كه نه دستت را به گردنت ببند كه مغلول باشد و نه دستت را آن قدر باز كن كه چیزی نباشد. در قرآن داریم كه «من حرّم زینة الله...» خب چقدر از این آیات ما داریم؟ هر وقت كه ریاضت نامعقول در جامعه اسلامی پیدا می‌شد از این آیات نازل می‌شد، زندگی خود پیغمبر این طور بود. ایشان یك تاجر موفقی بودند منتها برای حضرت خدیجه كار می‌كردند، حضرت علی خودشان یك كشاورز بسیار نیرومندی بودند. امام هم غیر از این فكر نمی‌كردند خودشان هم همین جور بودند. همه در قم سعی می‌كردند خانه اجاره‌ای داشته باشند معمولاً مراجعی كه ما می‌شناختیم خانه‌شان اجاره‌ای بود اما امام خانه ملكی داشتند. گاهی ظاهر یك چیز است، باطن چیز دیگری است، بد‌ترین كارهای ضدزهد این است كه آدم این قدر جاه طلب باشد كه اصولش را فدای جاه طلبی‌اش بكند، این مهم است.

در مسائل مذهبی و اخلاقی و دینی، ما در این سال‌های اخیر نسبت به عزاداری‌ها و سبك‌های جدید و مدل‌های جدید افراط كاری‌هائی می‌بینیم. امام در این زمینه‌ها چه نظری داشتند؟ من اینجا یك جمله‌ای را باز از خاطرات حضرتعالی سال ۶۲ نوشتم «ساعت ۸ ونیم صبح همراه بقیه اعضای سرپرستی صداوسیما به زیارت امام رفتیم امام از ابتذال نمایش‌های عزاداری انتقاد كردند.» با اینكه عزاداری آن موقع‌ها یعنی ۳۰ سال قبل، خیلی سنتی و سنگین و رنگین بود.
بله ایشان با این كارهای ابتذالی كه الان خیلی هست و روز به روز هم بد‌تر می‌شود، مداحی‌ها، دروغ گفتن‌ها و مبالغه كردن‌ها و این‌ها همیشه مخالف بود. از آقای كوثری خوشش می‌آمد برای اینكه ایشان می‌آمد از متن مقاتل یك چند جمله‌ای می‌خواند، خوب هم می‌خواند. امام هم پای روضه او حسابی گریه می‌كردند. امام علاقه‌مند به روضه بود و می‌نشست گریه هم می‌كرد. وقتی یك مقدار روضه طولانی می‌شد، یك دستمالی هم داشت، دستمالش خیس می‌شد. 

اخلاقی كه ما حوزوی‌ها و روحانیون به آن نگاه می‌كردیم عمدتاً اخلاق فردی بود اما پس از تأسیس نظام دینی سعی كردیم آن را با اجتماع و سیاست پیوند بزنیم. اوج پیوند اخلاق با سیاست و نهادینه كردن آن در قدرت،‌‌ همان شرط عدالت است كه در حاكمان قرار دادیم. با اینكه امروزه در دنیا روی كنترل‌های بیرونی قدرت تأكید می‌كنند ما بر كنترل درونی قدرت تكیه كردیم، با اینكه تعریف كمّی از مقوله عدالت نداریم كه مشخص بكند كی شخص از عدالت ساقط می‌شود. به نظر شما ما در این پیوند موفق بودیم؟
البته شرط‌‌هایی مثل عدالت و تقوا واقعاً یك شرط‌های درستی است، ضرورت است. كسی كه اموال عمومی و اختیارات مردم دستش می‌افتد، واقعاً باید این شرط را داشته باشد اما تفسیری كه از آن می‌شود گاهی آدم می‌بیند كه‌‌ همان اخلاق ماكیاولی است. یعنی حقیقتاً آدم‌هائی هستند كه به جد معتقدند كه اهداف وسائل را تبریر می‌كند و آدم می‌تواند وسائل حرام را برای اهداف خوب استخدام كند. حالا به وفور هم انجام می‌دهند؛ غیبت كردن، دروغ گفتن، تهمت زدن، ایذاء، اذیت، گرفتن، بستن، ظلم كردن، این كارهائی كه در زندان‌ها می‌شود، ما هیچ راهی نداریم كه این‌ها را تأیید بكنیم. بله ما فكر می‌كنیم اخلاق در جامعه حكومتی ما آسیب دیده است. واقعاً آن روح دین و روح مكتب انبیاء اخلاق اسلامی است، آن هم اخلاق كامل كه انسان را متخلق بكند به صفاتی كه آن صفات انسان را هدایت بكند.

در همین مقوله می‌توانیم بگوئیم ما به گونه‌ای مواد خام اخلاقی را بردیم در ساختار حقوقی و نیاز به كار دارد یعنی عنوان عدالت، عنوان تقوا تا در ساختار تعلیم نشود و كمیت از آن استفاده نشود نتیجه نمی‌دهد؟
من فكر می‌كنم این مفاهیم برای ما مبهم نیست. لااقل قبل از انقلاب فرصت داشتیم این مفاهیم را از روی قرآن، روایت و عقل مشخص كردیم اما در عمل این‌ها را با چیزهای دیگر مخلوط كردیم. الان دنبال این مفاهیم گشتن لازم نیست، مفاهیم را علمای واقعی می‌دانند.

خیلی ممنون از لطف و بزرگواری و تحمل شما، استفاده كردیم
من هم استفاده كردم از شما. بالأخره خیلی چیزهائی كه یادمان رفته بود یادمان آوردید.


 


منصور اسانلو، رهبر سنديکای کارگران شرکت واحد و حومه تهران، بعدازظهر پنجشنبه با قرار کفالت به طور موقت از زندان آزاد شد.

منصور اسانلو آخرین بار در تابستان ۱۳۸۶ پس از بازگشت از لندن و شرکت در اجلاس سالیانه‌ی اتحادیه بین‌المللی کارگران حمل و نقل، در تهران بازداشت شد.


 


مصباح یزدی در ادامه حملات خود به طیف دولتی ها، به تشریح افکار و اقدامات "جریانی که هیچ اعتقادی به ولایت فقیه و اجرای احکام اسلامی ندارد" پرداخت و با بیان اینکه این جریان طی چند سال اخیر با سوء استفاده از نام و مسئله امام زمان کار خود را انجام داده و نفوذ کرده، گفت "متأسفانه تا کنون به صورت شیطنت آمیز برخورد کردند و بر برخی شخصیت ها هم تأثیر گذاشتند، اما با این حیله ها نمی توانند کاری را به ثمر برسانند و این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند."


این روحانی محافظه کار در حمله مجدد به دولتی ها گفت کار دیگر این جریان این است که می گوید در شرایط فعلی دیگر رُل، تنها به دست آخوندها نیست؛ یعنی می گویند عواطف مذهبی هست اما سعی می کنند آن را به سمت و سوی دیگری ببرند و آن ها با این کارشان، مسئله جایگاه ولایت فقیه که بزرگترین مسئله برای سیاستمداران عالم است را، به نوعی هدف می گیرند. یعنی می گویند ما با امام زمان هستیم و وقتی این ارتباط را برقرار کردیم، دیگر چه نیازی به نائب امام زمان هست؟"


به گزارش خبرآنلاین، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی با تشبیه مسائلی که جریانی در چندسال اخیر به وجود آورده به "تیر سه شعبه" گفت: تیر وقتی یک شعبه باشد می توان آن را بیرون کشید، اما وقتی سه شعبه شد، وقتی بخواهیم آن را بیرون بکشیم، تمام نقاطی که تیر در آن نفوذ کرده از بین خواهد رفت.


محمد تقی مصباح یزدی، در جمع کاروان پیاده روی جمعی از سپاهیان استان اصفهان به سمت محل دفن رهبر فقید جمهوری اسلامی در محل سالن اجتماعات مؤسسه آموزشی و پژوهشی خود در قم گفت: قبل از انقلاب غیر از امام، عده ای می گفتند که برای مبارزه باید کار صرف سیاسی و حزبی کرد و آن را می پسندیدند؛ گروه دیگر مانند فداییان اقلیت می گفتند باید کارهای چریکی کرد و فعالیت نظامی داشت و با کارهایی مانند ترور رژیم را به زانو در آورد، چرا که معتقد بودند با فعالیت صرف سیاسی کاری از پیش نمی رود.


عضو مجلس خبرگان رهبری، گفت: امام معتقد به هیچ کدام از این ها عقاید نبود و می گفت باید کاری کنیم که ائمه کردند؛ یعنی مردم را روشن و این عنصر جهل و غفلت را از مردم دور کنیم.


برخی که جزو متدینین بودند معتقد بودند، مسائل سیاسی از مسائل دینی جداست
وی خاطرنشان کرد: البته برخی هم که جزو متدینین بودند معتقد بودند، مسائل سیاسی از مسائل دینی جداست. آن ها می گفتند مبارزه با رژیم و ... برای به دست آوردن حکومت و دنیاست و این ربطی به دین ندارد و این باور غلطی بود که شیاطین در طول چند قرن، جا انداخته بودند که امام با همه این ها مبارزه کرد؛ البته امام بسیار موفق هم شد تا جایی که کاری کرد که نوجوان‌ها و جوان‌ها نه تنها وارد صحنه های سیاسی شدند بلکه حتی عاشق به شهادت رسیدن شدند که این هنر امام بود.

وی گفت: این پیروزی ها برای انقلاب ما بود که همه دنیا را شگفت زده کرد و باعث شد شیاطین بنشینند بررسی کنند که چه شد که یک آخوند توانست این کارها را بکند؟؛ آخوندی که تا قبل از این سال ها، کاری از او بر نمی آمد.


محبوبیت روحانیت به عنوان نائب امام زمان
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی موسوم به امام خمینی گفت: قبل از انقلاب شیاطین با شایعه پراکنی جایگاه آخوند ها را خراب کرده بودند، اما دشمنان بررسی های زیادی کردند که چه شد که امام راحل ما توانست مردم را همراه با انقلاب کنند.
وی گفت: دشمنان به این نتیجه رسیدند که عناصری در این نظام وجود دارد که در جای دیگری پیدا نمی شود و تا این عناصر هست امید موفقیت برای شان نخواهد بود.
مصباح یزدی افزود: یکی از چیزهایی که دشمن بعد از بررسی های فراوان به آن رسید، همین محبوبیت روحانیت به عنوان نائب امام زمان بود که همان ولایت فقیه است.
وی افزود: آن ها به این نتیجه رسیدند که مسئولینی غیر از این جایگاه را می توان فریب داد، تهدید کرد و ...، اما با این جایگاه نمی توان کاری کرد؛ دشمنان فهمیدند که تا این جایگاه هست کاری از پیش نخواهند برد بنابراین در فکر این افتادند که به گونه ای به این جایگاه خدشه وارد کنند. دشمنان فهمیدند که تکیه انقلاب به ولایت فقیه است و باید این ولایت فقیه از کار انداخت، چرا که تا موتور ولایت فقیه حرکت می کند کاری نمی توانیم بکنیم.


وی با اشاره به دوران پس از پیروزی انقلاب گفت: دشمنان از همان روزهای اول پس از پیروزی انقلاب، کارهای خود را شروع کردند و راهکارهای زیادی را هم اندیشیدند تا به انقلاب صدمه بزنند. آنها از همان روزهای پس از انقلاب قرائت های مختلفی از دین ارائه کردند و یک راهکارشان برای این کار این بود که روحانیت را در نظر مردم زشت کنند، چرا که معتقد بودند وقتی این جایگاه زشت شد، ترکش آن به ولایت فقیه هم می خورد؛ از این رو بود که مبارزه با روحانیت یک شیوه اصلی برای آن ها شد.


دشمنان سعی کردند از نظر تئوریک تفکر سکولاریسم را زنده کنند
مصباح یزدی اضافه کرد: دشمنان سعی کردند از نظر تئوریک هم تفکر سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست را به وسیله افرادی با شناخت ضعیف و کج فکر زنده کنند.
وی با حمله به دوران اصلاحات و فضای باز نقد و تضارب آراء که توسط دولت ایجاد شده بود، ادعا کرد "مدت ها در یک دوران هشت ساله در مملکت ما، کتاب های زیادی در این مورد نوشته شد و متأسفانه مسئولین درجه یک هم از این فکر حمایت می کردند."


جریان های چند سال اخیر، برای جوانان بسیار جذاب بوده است
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی تأکید کرد: بعد از همه آن جریان ها، شیطان راه جدیدی هم به آن راه ها اضافه کرد و آن راه چند سالی است که اخیرا در کشور ما اتفاق افتاده و البته باید منتظر باشیم شیطان در آینده راه دیگری را هم پی بگیرد، چرا که در جریانات چند سال اخیر بر تجارب شیطان افزوده شده است.
وی با بیان این که جریان های سال های اخیر، برای جوانان بسیار جذاب بوده است، گفت: این جریان می گوید، چه کسی گفته که آخوندها نائب امام زمان هستند و این اختصاص به آن ها دارد؟؛ آن ها ترویج می دهند که کسان دیگری هم می توانند از امام زمان نظر بگیرند.


جریانات چندسال اخیر، همانند تیر سه شعبه است
مصباح یزدی با بیان این که جریان های چندسال اخیر همانند تیر سه شعبه است، گفت: تیر وقتی یک شعبه باشد می توان آن را بیرون کشید اما وقتی سه شعبه شد، وقتی بخواهیم آن را بیرون بکشیم، تمام نقاطی که تیر در آن نفوذ کرده از بین خواهد رفت.
وی در ادامه سخنانش راجع به همین جریان، با بیان این که این ها با یک تیر سه نشان و حتی چند نشانه می زنند، گفت: به دلیل گرایشی که مردم به امام حسین، دین اسلام و ... دارند، این جریان مستقیما نمی تواند به این مسائل خدشه وارد کند و از این رو به ظاهر می گویند ما مخلصا از شما هستیم؛ از این رو این حس مذهبی جوانان را ارضا می کنند.
عضو خبرگان افزود: کار دیگر این جریان این است که می گوید در شرایط فعلی دیگر رُل، تنها به دست آخوندها نیست؛ یعنی می گویند عواطف مذهبی هست اما سعی می کنند آن را به سمت و سوی دیگری ببرند.


وی افزود: آن ها با این کارشان، مسئله جایگاه ولایت فقیه که بزرگترین مسئله برای سیاستمداران عالم است را حل و به نوعی آن را هدف می گیرند. یعنی می گویند ما با امام زمان هستیم و وقتی این ارتباط را برقرار کردیم، دیگر چه نیازی به نائب امام زمان هست؟


مصباح یزدی با بیان این که با طرح این مسائل از سوی این جریان، مسئله ولایت فقیه هم به کلی بر باد می رود، تصریح کرد: چاشنی این کار آن ها هم این است که می گویند همانطوری که امام زمان غیبت کبری و غیبت صغری داشت، ظهور صغری و ظهور کبری هم دارد.
وی افزود: آن ها به دنبال این هستند که بگویند وقتی خود امام زمان ظهور کند و حضور داشته باشد، دیگر به نائب امام زمان چه کار است؟
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی گفت: متأسفانه برخی از ساده دلان هم این سخنان را باور می کنند، غافل از این که بدانند پشت پرده چیز دیگری است.
وی تأکید کرد: این تئوری شیطانی، توطئه بزرگی است که اگر جا می افتاد از تمام فعالیت های شیاطین در این مدت سال های انقلاب، تخریب و اثرش بیشتر بود.
مصباح یزدی، ابراز داشت: این جریان خیال می کردند با پول، تیلیغات و .. می توان این تفکر را جا انداخت.
وی یادآور شد: این جریان با خود می گفتند باید کارهایی کنیم تا بتوانیم بگوییم با امام زمان ارتباط داریم و در این صورت چه نیازی به نائب امام زمان و آخوند است؟


یکی از این راه هایی که این جریان دنبال می کرد، بیان خبرهای غیبی است
عضو خبرگان رهبری افزود: یکی از این راه هایی که این جریان دنبال می کرد، بیان خبرهای غیبی است؛ مثلا می گویند برخی خبرهایی که شش ماه دیگر اتفاق می افتد را می گوییم، و وقتی این خبرها اتفاق می افتاد و شد، می گوییم با امام زمان ارتباط داریم و دیگر نیازی به آخوندها نیست.
وی افزود: این در حالی است که این همه هم مرتاض های هند هستند و پیش گویی می کنند؛ که البته این جریان هم با خود می گویند که می توان با آن ها ارتباط برقرار کرد.

مصباح یزدی گفت: این راه به عنوان یک برنامه ای بود، که بتواند تمام برنامه های انقلاب را از بین ببرند و متأسفانه این جریان از سادگی بعضی ها استفاده کردند و البته دشمنان هم کمک شان کردند.

وی تأکید کرد: این جریان می گویند با این کار، علاوه بر آن که بساط ولایت فقیه برچیده می شود، همچنین مشکل اجرای احکام اسلامی هم حل می شود، چرا که برای مثال می گوییم در شرایط فعلی آقا نظرشان این نیست که این کارها اگر چه احکام اسلامی است، اجرا نشود، چرا که ما اطلاع داریم آقا نظرشان چیست؛ و البته منظور این ها از آقا، امام زمان است.


این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند
وی تصریح کرد: پس در این شرایط، قدرت معنوی به کسی منتقل می شود که در صدد کسب قدرت سیاسی است. و در این صورت هر جا به مشکل اجرای قانون و احکام اسلامی هم برخورد کنند می گویند امام زمان نظرشان این است.
مصباح یزدی خاطرنشان کرد: متأسفانه تا کنون به صورت شیطنت آمیز برخورد کردند و بر برخی شخصیت ها هم تأثیر گذاشتند، اما با این حیله ها در برابر اراده الهی نمی توانند کاری را به ثمر برسانند و از این رو این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند.


گفتنی است این روحانی محافظه کار، طی مصاحبه ای همزمان با مجله پاسدار اسلام، ضمن اعلام خطر نسبت به تداوم وضعیت موجود، معتقد است "فردا فتنه عمیقتری در پیش است و ابزارش از همین‌جا و از همین الان تهیه شده و بعید نیست یکی دو سال دیگر وضع عوض بشود و همین‌هایی که در همین نظام به وجود می‌آیند و رشد می‌کنند و از بودجه مملکت و از همین امکانات صرف به قدرت رسیدن آنها می‌شود سر کار بیایند و ریشه همه چیز را بزنند... البته ان‌شاءالله که من اشتباه می‌کنم، ان‌شاء‌الله که همه‌اش اشتباه باشد، اما آن خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا به حال نظام ما را تهدید کرده است و دیگر جایی برای اسلام و ولایت فقیه و ارزش‌های اسلام نخواهد گذاشت."


 


علی بهزادیان نژاد وبلاگنویس و عضو ستاد میرحسین موسوی پس از تحمل ۴۹۸ روز حبس بدون مرخصی، بطور موقت آزاد شد.

به گزارش تارنمای روزنامه نگاران زندانی، این وبلاگ نویس در روزهای پس از انتخابات بازداشت و به اتهام تبانی برای برهم زدن امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام به شش سال حبس محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر عینا تایید شد.

بهزادیان نژاد همچنین برادرزاده قربان بهزادیان نژاد رئیس ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی است که او نیز بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ چند ماه بازداشت بوده است.

گفتنی است که وی در هنگام انتخابات ریاست جمهوری دهم، مدیریت یکی از سایت‌های اینترنتی حامی میرحسین موسوی را نیز برعهده داشت.


 


رضا صفری، عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شاخه اصفهان با قرار وثیقه آزاد شد.


به گزارش کلمه، وی در روز دوم خرداد با هجوم ماموران به منزل و تفتیش و ضبط وسایل اعم از کامپیو‌تر و کتاب و جزوات، بازداشت و و در زندان دستگرد اصفهان زندانی بود.

رضا صفری عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شاخه اصفهان و همچنین از فعالین انجمن اسلامی معلمان اصفهان بوده و از جمله اتهامات وی توهین به مقامات نظام و تشویش اذهان عمومی اعلام شده است.


 


پنج‌شنبه دو هفته پیش اتفاق جالبی در ورزش کوهنوردی ایران و حتی جهان افتاد و علاوه بر اینکه حمید دهقان از کوهنوردان با اخلاق سنندجی در ساعت 09:30 بامداد به وقت ایران، بر بلندای قله اورست ایستاد و افتخاری دیگر برای کوهنوردی ایران به ارمغان آورد اما پس از صعود و در حین پایین آمدن اتفاق‌های عجیبی برای وی افتاد.

به گزارش آفتاب، دهقان در حالی که قصد داشت به قله‌ی اورست صعود کند متوجه نقصی فنی در ماسک کپسول اکسیژن خود شده اما با این مشکلات به سمت قله رفت و قله را فتح کرد.

البته طبق قوانین از آنجایی که حمل کردن کپسول اکسیژن به قله حتی اگر استفاده هم نشود به منزله استفاده از کپسول اکسیژن است، این صعود به عنوان صعود بدون اکسیژن محسوب نمی‌شود.

در راه بازگشت، شرایط جوی بسیار نامساعد او را ناچار کرد تا یک شب را بر روی گردنه جنوبی اورست در در ارتفاع 8000 متری بماند.

حمید دهقان دارای مدرک ریاضی کاربردی و مهندسی عمران آب از دانشگاه شهید بهشتی است و در حال حاضر وی یکی از مهندسین ارشد شرکت مهاب قدس ایران است.

دهقان که کوهنوردی حرفه‌ای محسوب می‌شود در حالی بربام جهان ایستاد که صعودش به اورست بدون حمایت فدراسیون کوهنوردی بوده و در میان رسانه‌های ایران بازتاب زیادی نداشت اما در رسانه‌های تخصصی کوهنوردی درباره لحظاتی که او بدون اکسیژن به اورست صعود کرده بود مطالب و مقالاتی نوشته شده است. این کوهنورد کردستانی، یکی از بهترین صخره‌نوردان حال حاضر کشور هم هست.

روز سه‌شنبه او پس از بازگشت به ایران بلافاصله به زادگاهش سنندج رفت و مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفت.

پدر دهقان در گفت‌و‌گو با خبرگزاری‌های محلی گفت: «فتح اورست توسط پسرم جای خوشحالیست و از این مراسم باشکوه استقبال، بسی خوشحال‌ترم اما حمید دیگر فقط پسر من نیست بلکه او از این پس فرزند ایران و به‌ویژه کردستان است و از این بابت خیلی مسرورم و امیدوارم مردم هم در شادی خودشان مرا نیز سهیم کنند. حمید با وجود درس و مشغله کاری، همیشه به ورزش علاقه داشت و سال‌ها به صورت انفرادی به کوهنوردی می‌پرداخت و بالاخره توانست در این راه به موفقیت دست پیدا کند و به صورت مستقل و بدون حمایت کسی به اورست صعود کند.»

دهقان وقتی به اورست صعود کرد عکس محمد اوراز، دیگر کوهنورد ایرانی که به اورست صعود کرده بود اما یک سال بعد در یک اتفاق از کوه پرت شد و جان باخت را در دست گرفت. دهقان صعودش را به انجمن کودکان سرطانی محک تقدیم کرد.


 


عبدالله نوری در پیام تسلیتی به مناسبت درگذشت مهندس عزت الله سحابی و شهادت هاله سحابی، نوشت : «سحابی ها بر حقوق مردم پافشاری داشتند ولی هرگز اهل خشونت و رفتارهای غیر مدنی نبودند و با تمام رنجها و زجر هایی که تحمل می کردند، هرگز روحیه انتقام گیری در ایشان مشاهده نمی شد، تو گویی از هیچکس کینه نداشتند. »
متن کامل پیام تسلیت نوری، وزیر کشور دولت اصلاحات و مدیر مسئول روزنامه توقیف شده خرداد، به شرح زیر است:
انا لله و انا الیه راجعون
إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (سوره فصلت آیه 30)
هرکه در این بزم مقرّبتر است، جام بلا بیشترش می دهند.
فقدان انسان های بزرگی همچون دکتر یدالله سحابی که به اعتراف موافق و مخالف در وارستگی و دین باوری و پارسایی کمیاب بود و خلف صالح او مهندس عزت الله سحابی که از پدر به خوبی آموخت و همچون او به زیبایی عمل کرد و بانوی سرافراز ایران هاله سحابی، که عمر خویش را در طلب رضایت حق و احقاق حقوق مردم و خیرخواهی برای حکومت گذراندند و همه رنج ها و تلخی ها را برسر پیمان با خلق و خالق به جان خریدند ضایعه ای جبران ناپذیر است.
سحابی ها آنچه را حق تشخیص می دادند بیان می کردند و با رویی گشاده به نظرات دیگران توجه می نمودند. بر حقوق مردم پافشاری داشتند ولی هرگز اهل خشونت و رفتارهای غیر مدنی نبودند و با تمام رنجها و زجر هایی که تحمل می کردند، هرگز روحیه انتقام گیری در ایشان مشاهده نمی شد، تو گویی از هیچکس کینه نداشتند.
درگذشت مرحوم مهندس سحابی این پیر فرزانه و معلم اخلاق و دختر همراه و وفادارو مظلومه اش را به همه شیفتگان ایران و اسلام و به همه آزادیخواهان و زجر دیدگان و سوگواران به ویژه خاندان مقاوم و صبور سحابی و نیز خانواده ی معزز و محترم شامخی تسلیت می گویم.
از خداوند منان برای آن عباد صالح رحمت واسعه ی الهی و حشر با اولیاء الله و برای بازماندگان، صبر عظیم و اجر جزیل و سلامتی و موفقیت مسألت دارم.


 



شاهد عینی - مراسم ترحیم عزت الله و هاله سحابی

روایت حامد منتظری از مضروب شدن هاله سحابی

مصاحبه با خدیجه مقدم - در سوگ هاله سحابی


 


شورای فعالان ملی و مذهبی که هاله سحابی نیز عضوی از این شورا بود، بیانیه ای را در رابطه با شهادت هاله سحابی منتشر کرده است که متن کامل آن به شرح ذیل است.

به نام خدا

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره/154)

کساني که در راه خدا کشته مي‌شوند، مرده مخوانيد! آنها زنده‌اند اما شما در نمي‌يابيد.

ما همه هاله هستيم،

مي‌گوييم: «به خشونت پايان دهيد و آزادي و اخلاق را براي زر و زور و تزوير قرباني نکنيد.»

-----------------------------

هاله‌ي سحابي، عضو شوراي فعالان ملي- مذهبي، در مراسم تشييع پدرش مهندس عزت‌الله سحابي، به شهادت رسيد. او مظلومانه زيست و مظلومانه به شهادت رسيد و غريبانه، در شامگاه ديشب در انباري مخروبه در تاريکي شب، جامه‌ي سفيد به تن کرد و بر دوش زناني که "يا زهرا" مي‌گفتند، در زير سايه‌ي سلاح مأموران لباس شخصي و گاردهاي تا دندان مسلح، به خاک سپرده شد. او که عمري براي زندگي، صلح و مدارا شعر مي‌گفت و قرآن تفسير مي‌کرد. در مظلوميتي بي‌مانند، با پدر نيک‌انديش و فرزانه‌اش، همراه شد.

هاله مي‌گفت: «من از خشونت تنفر دارم و مانند هر انسان ديگري از مرگ مي‌ترسم، اما به تظاهرات مي‌روم تا شايد به خاطر زن بودنم، مأموران رعايت حال مرا بکنند و اين جوانها را کتک نزنند و بچه‌هاي مردم را به کهريزک نبرند.» در تظاهرات جنبش سبز ديده شد که براي نجات پسران و دختران جوان، خودش را بر روي آنها انداخته و به مأموران التماس مي‌کند که آنها را رها کنند و بجاي آنها، او را ببرند.

روزي که او را به زندان بردند، مي‌گفت: «حکم سنگين زندان من، براي فشار به پدرم صادر شده، من سکوت خواهم کرد تا به خانواده‌ام، فشار نياورند.» از اينرو، زماني که روانه‌ي اوين شد با هيچ رسانه‌اي مصاحبه نکرد و حتي به بسياري از دوستانش خبر نداد، تا مبادا به مهندس سحابي تعرض کنند. در زندان براي زنان زنداني کلاس زبان فرانسه و تاريخ معاصر مي‌گذاشت و بين زندانيان، به مرجع حل اختلاف و آشتي بدل شده بود.

در بيمارستان مي‌گفت: «روزي که مي‌خواستند به من مرخصي بدهند، مأموران مي‌گفتند در صورتي به تو مر‌خصي خواهيم داد که مصاحبه نکني و در هيچ جلسه‌اي شرکت نکني. ... من چشمي به پدر برم تخت بيمارستان داشتم و دلي با دختران زندانيم. آنها من را، مادر خودشان مي‌دانند. روزي که به مرخصي مي‌آمدم، دخترانم اشک مي‌ريختند. کيست که نخواهد در آستانه‌ي مرگ به ملاقات پدرش برود. اما امشب که به مرخصي آمده‌ام، دخترانم در زندانند و پدرم در اغما.»

* * *

خانواده‌ي سحابي قصد داشتند که مراسم تشييع مهندس سحابي، بر اساس سنت‌ها و باورهاي مذهبي برگزار شود، نمي‌خواستندتشييع جنازه را به ميتينگ سياسي بدل کنند و به همين دليل، تمامي تضييقاتي را که مأموران حکم کرده بودند، پذيرفتند. به حکم مأموران، مقرر شده بود که تابوت مهندس سحابي تا انتهاي کوچه گلستان، بر دوش خانواده و دوستانش حمل شود و در خيابان صحراي ناران، مراسم نماز ميت، برگزار شود و تابوت با آمبولانس، به محل گورستان، حمل و مراسم تشييع، بدون هر گونه شعار يا سخنراني برگزار شود. اما، بر خلاف آنچه خودشان قبلاً دستور داده بودند، مأموران لباس شخصي و اونيفورم‌پوش، بلافاصله پس از خروج تابوت از خانه، در حالي که عزاداران لااله الا الله گويان، تابوت را بر دوش خود حمل مي‌کردند، به سمت عزاداران حمله آوردند، فحاشي کردند و به ضرب و شتم آنها پرداختند. عکس مهندس سحابي که در دست هاله بود، پاره کردند. يکي از عوامل لباس شخصي که توسط يک سرهنگي لباس شخصي فرماندهي مي‌شدند، هاله را در برابر دوربين‌هاي اطلاعات و نيروي انتظامي به پهلوي هاله ضربه‌اي وارد ساخت. هاله سحابي پس از ضربه به پهلويش بر زمين افتاد. مأموران حتي فرصت ندادند که به وضعيت او رسيدگي شود. آنها عربده مي‌کشيدند و فحاشي مي‌کردند. آمبولانسي در محل نبود تا اقدامات اورژانس را انجام دهد؛ به ناچار، در حالي که اطرافيان، تن نيمه جان هاله را به سوي خودرو سواري مي‌کشيدند و در شرايطي که نيمي از بدنش از در بيرون بود، همان مأموران لباس شخصي و مسلح، در خودرو را بر بدن نيمه‌جان او فشار مي‌دادند. مأموران، ده تن از عزاداران را پس از ضرب و شتم بازداشت کردند و به پليس امنيت تهران بردند. آنها، تابوت مهندس سحابي را از دست تشييع‌کنندگان ربودند، مراسم نماز را ، بر خلاف موازين دين و اخلاق لغو، و جسد را توسط مأموران خودشان، به گورستان منتقل و گورستان را با مأموران مسلح خود محاصره کردند. مأموران، جسد هاله را نيز مجدداً به گروگان گرفتند و اجراي مراسم تدفين را بر خلاف عرف و اخلاق مذهبي، در همان شب، به خانواده‌ي سحابي اجبار کردند. اين نخستين تدفين شبانه در گورستان لواسان بود. تغسيل و کفن در تاريکي و در سوله‌اي متروکه، بدون نور و حداقل امکانات لازم انجام شد.

مأموران امنيتي و لباس شخصي، که هر موبايل و دوربيني را ضبط مي‌کردند، با دهها دوربين، صحنه را ثبت کرده‌اند. مقامات حکومت به جاي تناقض‌گويي‌هاي متداول که پس از اين جنايت هولناک طرح مي‌کنند، اگر صداقت دارند، واقعه را آنگونه که بود، به منظر عموم بگذراند تا وجدان عمومي قضاوت کند که در اين حادثه، مأمورانشان چه کردند و بر سر هاله‌ي سحابي چه آوردند؟

* * *

براي صيانت از حقوق ملت و پايان دادن به دور باطل خشونت، بي‌اخلاقي، سرکوب مردم بي‌دفاع و مسالمت‌جو توسط نهادهاي فراقانوني و اعمال جنايت به دست مأموران لباس شخصي، ما خواهان تشکيل دادگاهي عادلانه، علني و با حضور هيأت منصفه، براي رسيدگي و پيگرد عوامل و آمرين اين جنايت هولناک هستيم.

شوراي فعالان ملي- مذهبي

12/3/1390


 


راه سبز اتاوا با همراهی جمعی از دانشجویان دانشگاههای اتاوا و کارلتون اقدام به برگزاری مراسمی برای بزرگداشت شهید هاله سحابی و پدر بزرگوارش مهندس عزت الله سحابی در شهر اتاوا نموده است.

راه سبز اتاوا از عموم شهروندان ایرانی و تمام کسانی که در ماتم این فاجعه انسانی سوگوارند دعوت می کند تا با حضور در این برنامه که همزمان با مراسم شب سوم آن شهید در حسینیه ارشاد تهران برگزار می شود، ضمن بزرگداشت این دو عزیز از دست رفته و دیگر شهدای جنبش آزادی خواهی مردم ایران، نسبت به محکوم نمودن چنین فجایعی به دست عمله های استبداد دینی در کشورمان اقدام نمایند.

لذا از کلیه هموطنان مقیم اتاوا دعوت میکنیم تا از ساعت 7 بعد از ظهر روز شنبه 4 ژوئن مصادف با 14 خرداد ماه با در دست داشتن شمع و تصاویر شهید هاله سحابی در مقابل پارلمان کانادا حضور یابند تا همراه با هموطنان داخل کشور صدای مظلومیت این بانوی مبارز، آرمان خواه و صلح طلب ایرانی را به گوش دیگران برسانیم.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته