-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

Latest News from Norooz for 06/04/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.




بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف ایران، همراهان جنبش سبز

ما جمعی از زندانیان زندان رجایی شهر در اعتراض به شرایط موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده های خود، قطع تلفن، نبود حداقل آزادی ها در کشور و خصوصا عدم برگزاری یک انتخابات آزاد و تداوم بازداشت های غیر قانونی از تاریخ ۲ خرداد تا ۲۲ خرداد را اعلام اعتصاب کردیم تا شاید صدای تظلم خواهی ما به گوش مسولان مربوطه برسد و تغییری در وضعیت موجود بدهند.

اما متاسفانه آنهایی که باید بشنوند و عمل کنند گوش ها و چشم های خود را بسته اند و چون همیشه فریاد تظلم خواهی ما را بی پاسخ گذاشتند.

اما صدای "هل من ناصر ینصرنی" را همیشه کسانی هستند که بشنوند و پاسخ دهند و شما مردم ایران همان کسان هستند که هیچ گاه یاران و همراهان خود را تنها نمی گذارید و مارا در ادامه این راه یاری کردید. صدای تظلم خواهی مارا شما مردم شنیدید و درد و رنج خانواده های مارا در ک کردید.

اینک بنا به درخواست پدرانه حضرت آیت الله بیات زنجانی ، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید محمد خاتمی و همچنین بنا بر درخواست دوستان و همراهانمان در جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، جوانان احزاب اصلاح طلب و رسانه های سبز اعتصاب غذای خود را در روز دوشنبه ۱۶ خرداد می شکنیم.

ما این اعتصاب غذا را به یاد شهدای راه آزادی خصوصا شهدای سبز پس از انتخابات مخدوش ۲۲ خرداد ۸۸ می شکنیم اما قسم به خون شهدایمان که لحظه ای دست از آرمان ها و خواسته های خود بر نمی داریم و تا آخر این راه سبز و استوار ایستاده ایم.

همچنین ما از مردم شریف ایران و جوانان سبز این سرزمین می خواهیم که رهبران و یاران خود را تنها نگذاراند و در اعتراض به حصر دو رهبر خود جناب مهندس میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسران سرافرازشان خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و همچنین در اعتراض به تمامی ظلم های رفته بر این سرزمین خصوصا در این دو سال اخیر دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید را لبیک گویند و خیابان ها را از حضور خود خالی نگذارند و در 22 خرداد حماسه ای دیگر بیآفرینند.

و تِلکَ الأیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ و لِیَعلَمَ اللهُ الّذینَ آمَنوا و یَتَّخِذَ مِنکُم شُهداءَ والله لا یُحِبُّ الظّالِمینَ آل عمران، ۱۴۰

مهدی محمودیان - رسول بداغی - عیسی سحرخیز - کیوان صمیمی
 


 


تا کارهایم را در بیمارستان جمع و جور کنم، نمازم را بخوانم و راه بیافتم کمی دیر شد. قصد داشتم در مراسم ختم مرحوم عزت الله سحابی که ساعت 2 بعد از ظهر در مسجد امام حسن مجتبی(ع) در خیابان سهروردی اعلام شده بود شرکت کنم. فکر می کردم به علت ازدحام جمعیت جای پارک پیدا نخواهم کرد و بهتر است زودتر بروم. احتمال می دادم بدلیل قتل هاله مراسم بدون حاشیه نباشد ولی نه آن طور که بعداً شاهد بودم. روز قبل نتوانسته بودم برای تشییع جنازه مرحوم سحابی به لواسان بروم. شاید اگر آنجا را دیده بودم می فهمیدم که با چه صحنه ای مواجه خواهم شد.
خبر قتل هاله را همان روز ابتدا در ساعت 10:56 دقیقه صبح از طریق پیامک شبکۀ خبری دانشجو (SSN.IR) که لابد می بایست وابسته به قاتلین هاله باشد دریافت کردم. "سناریوی فتنه گران در خردادماه کلید خورد! انتساب قتل هاله سحابی (دختر عزت الله سحابی) توسط رسانه های بیگانه به نظام". خشکم زد. باورم نمی شد. تصمیم گرفتم صحت خبر را بررسی کنم. اماچگونه می توانستم آن را چک کنم. در بیمارستان اینترنت در اختیار داشتم ولی شدیداً فیلتر بود. ناگزیر تصمیم گرفتم نام هالۀ سحابی را در گوگل جستجو کنم و از همان یک خطی های نتیجۀ جستجو، کسب خبر کنم. هاله را که زدم سحابی را خودش آورد. یعنی این اسم برای جستجوی گوگل شناخته شده است. دو خبر متناقض آمد ولی هر دو در اعلام خبر درگذشت هاله مشترک بودند. یکی گفته بود براثر حمله و ضرب و شتم نیروهای امنیتی کشته شده است و دیگری می گفت بر اثر ایست قلبی. البته هیچ دلیلی بی معنی تر از ایست قلبی برای مرگ نمی توان ذکر کرد. هر مرگی با ایست قلبی همراه است.
هاله سحابی مشهور بود ولی من او را فقط یک بار از نزدیک دیده بودم ، آن هم وقتی که یک ماه پیش برای عیادت پدرش به بیمارستان مدرس رفتم. تازه او را از زندان آزاد کرده بودند تا در روزهای آخر پیش پدرش باشد. پدری که بدلیل کمای عمیق دیگر اطرافیان را نمی دید و نمی شناخت. متین و آرام پذیرای علاقمندان پدرش بود. همانجا برای اولین بار با دکتر شامخی همسر هاله آشنا شدم. وقتی وارد سالن بیرون ICU که پر از جمعیت مشتاق عیادت مهندس سحابی بود شدم مرا شناخت و با گرمی تمام به استقبالم آمد و بر سر بالین مهندس برد و سپس سی تی اسکن او را به من نشان داد. چنان گرم و صمیمی بود که گوئی سالهاست همدیگر را می شناسیم. ساعتی که آنجا بودم و توفیقی بود تا بسیار کسان را که در دو سال اخیر توفیق دیدارشان را نیافته بودم ببینم، او نیز همراهیم کرد.
بار دیگر در بیمارستان مدرس به دیدار مهندس رفتم. هدف از رفتنم دیدار هاله بود تا در مورد عیادت یکی از بزرگان از مهندس، با او هماهنگی کنم ولی متأسفانه در آن ساعت هاله آنجا نبود.
پیش از رسیدن به سهروردی در بزرگراه رسالت به یکی از فرعی ها پیچیدم و همانجا پارک کردم و پیاده به سمت مسجد حرکت کردم. هنوز بسیار مانده بود به سهروردی برسم که از دور دیدم موتور سواران نیروی انتظامی در حال دنبال کردن مردم هستند. یکی از افراد که از آن طرف می آمد مرا شناخت و هشدار داد که جلوتر نروم. با این حال قدری جلوتر رفتم. در پیاده رو آقای مظفری نژاد از معلمان پرسابقه و نماینده دورۀ سوم مجلس شورای اسلامی را دیدم که یک نفر زیر بغلش را گرفته و دارد می آید. همسرش هم همراهش بود. جلو رفتم و پس از سلام علیک چون بنظر می رسید دیگر جلوتر نمی شود رفت به اتفاق آنها برگشتیم. در این حال ناگهان دسته ای از موتور سواران در امتداد خیابان به سمت ما آمدند. ما ناخود آگاه قدری از هم فاصله گرفتیم. موتور سوارها در حالیکه دو ترک بودند و نفرهای پشتی باتومشان را در هوا حرکت می دادند با پرخاش از ما خواستند که متفرق شویم و در همین حال یکی از آنها با باطوم به بازوی آقای مظفری نژاد کوبید.
آقای مظفری نژاد را خود قبلا معاینه کرده بودم. از تنگی کانال نخاعی که موجب کمردرد است و نیز فرسودگی پیشرفتۀ هر دو زانو رنج می برد. انسان شریفی که با این همه درد برای بزرگداشت مرحوم سحابی آمده بود و با این وحشی گری مواجه بود. این وحشی گریها را قبلاً هم دیده بودم ولی در این مراسم بیش از حد می نمود. نه کسی شعاری داده بود و نه کاری از کسی سر زده بود. ما را از مسیر خودمان به سمت محل پارک اتومبیل باز داشتند. ناچار به یکی از خیابانهای فرعی تر رفتیم و در آنجا بود که دکتر شامخی، همسر هاله را با یکی دو همراه دیدیم که سراسیمه و مستأصل ایستاده بودند. صاحب عزا که باید در مسجد از میهمانان پذیرائی می کرد را تا آنجا تارانده بودند. با همان گرمی پیش گفته به استقبالمان آمد. وقتی یکدیگر را در آغوش گرفتیم بغض امانم نداد. تسلیت گفتم و گفتم خدا به شما صبر بدهد با این همه مصیبت، و اضافه کردم حکایت، حکایت حضرت زهراست. هم به پهلویش زدند و هم ناگزیر شبانه دفن شد. از تمثیل من بغض او هم ترکید. در همین حال بودیم که یک موتور سوار لباس شخصی به ما نزدیک شد و با تحکم خواست که حرکت کنیم و متفرق شویم ولی وقتی به سن و سال و وضع ما چند نفر توجه کرد از تحکم خود شرمنده شد و با لحن آرام تراضافه کرد بروید تا مشکلی برایتان پیش نیاید. گفتیم ماشینمان آن طرف است ولی گفت از آن طرف نمی شود و ما را به سمت پائین خیابان راهنمائی کرد. دکتر شامخی داستان روز گذشته را برایم شرح داد و اینکه ناگزیر شده است برای آنکه جنازۀ هاله را از آنها نگیرند به شرایطشان تمکین کند. گفت کوتاه آمدیم و شرایطشان را پذیرفتیم تا بتوانیم خودمان هاله را به خاک بسپریم.
دستپاچگی نیرو های امنیتی برای دفن سریع و شبانۀ هاله نیاز به هر استدلال و مدرکی را که وی به شهادت رسیده است را از بین برده است.
از مسیر دورتری به سمت ماشینم حرکت کردم. همچنان موتور سوارهای نیروی انتظامی در خیابانها مانور می دادند و هر از گاهی یکی از آنها نگاه تندی می کرد که گویا قصد حمله دارد. در دو خیابان دور تر از مسجد و در حالی که دیگر جمعیتی وجود نداشت. نا امنی از طرف نیروی انتظامی همچنان وجود داشت.
همه از هم می پرسیدند این همه خشونت برای چیست و این چه کاریست که یک مراسم ختم ساده و بی سر و صدا را تبدیل به در گیری و بگیر و ببند می کنند. بنظر من پاسخ این سوال ساده است. آنها می ترسند. آنها از مردم ترسیده اند و هر اجتماع کوچکی را علیه خود تلقی می کنند و از آن می هراسند. این وحشی گری ها نشان قدرت آنها نیست نشان ضعف و درماندگیشان است.
به این صورت همانطور که زندگی و حیات سحابی ها مصروف دفاع از آزادی و حقوق مردم گردید مرگ آنها نیز موجب افشای بیشتر کسانی شد که با آزادی و حقوق مردم دشمنی دارند. رحمت خداوند بر آنها باد که زندگی و مرگشان در خدمت آئین و ملت بود.
همین الآن، عصر جمعه، که این نوشته را به پایان بردم متوجه شدم از آقای مظفری نژاد تلفن داشته و متوجه نشده ام .زنگ زدم خانمش گوشی را برداشت. گفتم با من کاری داشتید؟ گفت آری دیروز محمدمان را همانجا زده و برده بودند. امروز آزادش کردند ولی یک طرف صورتش هنوز بی حس است و دکتر گفته است باید سی تی اسکن بشود ولی همه جا تعطیل است. از من کمک می خواست که این کار انجام بشود. گفت به صورتش ضربه زده بودند و دچار خونریزی از بینی شده بود و بعد که خونریزی بند آمده بود دوباره زده بودندش. گفتم آقای مظفری نژاد چه طور؟ .جای باطومش چه طور است. گفت کمی درد می کند. خدا رحم کرد به آن طرف که باطری قلبش را گذاشته اند نزدند. با اندوه گفتم خدا آخر و عاقبت این ملت و این کشور را به ختم به خیر کند.
خدایا فقط دلمان خوش است که تو خود شاهدی!
 


 


مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله‌العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) عصر روز پنجشنبه، در جلسه هفتگی درس اخلاق و در ادامه شرح کتاب «منازل السائرین» با اشاره به کلمۀ توبه و معانی مختلف آن، توبه را برای افراد مختلف یکسان ندانسته و آن را متناسب با جایگاه آنها تفسیر کرده و گفتند: من توبه را "رجوع" و "برگشت" معنا می‌کنم و با این تعبیر، همۀ عالم به نوعی تائب است چرا که خداوند عالم مطابق با تعبیر فلسفی، مبدأ المبادی و غایت‌الغایات است و انسان نیز خواسته یا ناخواسته به این دلیل که از خداست و باید به سوی خدا بازگردد، تائب است.
مرجع عالیقدر با تأکید بر اینکه طبق معارف دینی، همۀ افراد در همۀ جایگاهها باید توبه کنند فرمودند: توبه در انسان‌های مختلف، وضعیت مشابهی ندارد. مثلاً توبۀ عالِم از توبه غیر عالِم سخت‌تر است چرا که جایگاه علما، متفاوت از جایگاه دیگر افراد است؛ از طرفی گناه‌ها هم با هم به واسطۀ تبعات آنها، متفاوتند و برای مثال گناه‌های سیاسی و اجتماعی به دلیل اثرات نامطلوب آنها بر جامعه، با گناه‌های دیگر فرق دارد، به همین دلیل است که بین عمل فقیه و مرجع تقلید با عمل دیگر افراد عادی جامعه تفاوت وجود دارد. چرا که حرف و عمل فقیه و مرجع تقلید، مورد استناد قرار می‌گیرد و در واقع، حرف و عمل او در جامعه حجت است؛ به همین دلیل است که غفلت، مصلحت سنجی و امثالهم توسط یک طلبه، عالم و فقیه با دیگر مردم متفاوت است، چرا که مردم این عمل فقیه را، برای خود الگو قرار می‌دهند.
معظم‌له در تفسیر واژه توبه، با اشاره به خاطره‌ای از حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: در دوران نمایندگی مجلس یکی از دفعاتی که به محضر ایشان رسیدیم، رو به میهمان‌ها که عمدتاً از مسؤولین بودند، فرمودند که اگر فردی از شماها احساس می‌کند که در جایگاهی قرار گرفته که متناسب با شأن او نیست و نمی‌تواند از پس مسؤولیت‌های آن شغل برآید، باید استعفا دهد و کناره‌گیری کند؛ بنده این توصیۀ امام به ماها را توصیه به نوعی توبه و در واقع رجعت به سوی حق معنا می‌کنم.
ایشان ادامه دادند:‌ اگر در جامعه گناهی انجام بشود و جامعه در برابر آن عکس‌العملی نشان ندهد، این غیر قابل جبران است؛ اگر فردی گناه کند، با توبه و «استغفرالله» گفتن ممکن است قابل جبران باشد ولی اگر خانواده‌ای مرتکب گناه شد، آیا اگر فقط پدر خانواده استغفار بگوید کافی است؟ نخیر! همۀ خانواده باید برای جبران آن گناه، تلاش و توبه کنند یعنی اگر جامعه در برابر انجام گناه، هتک حرمت و مسائلی از این دست سکوت اختیار کرد و بی تفاوت شد، تنها راه برای توبه روی آوردن به امر به معروف و نهی از منکر است و این مساله خیلی مهم است چرا که امر به معروف و نهی از منکر، نوعی توبۀ جمعی است. اینجاست که امام علی(ع) می‌فرماید اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، بدترین شما بر شما حاکم می‌شوند و آنجاست که هر دعایی بکنید، دیگر برآورده نخواهد شد. این فرمایش امیرالمومنین(ع) نشان از این موضوع است که ترک این امر، یعنی عدم توبه و نتیجۀ این عدم توبه هم تسلّط بدترین‌های مردم بر آنها و نیز عدم استجابت دعاست.
ایشان در ادامه خطاب به روحانیون و طلاب گفتند: ‌عمامۀ طلبه برای او نشانه است و همگان او را می بینند، عملکردش نیز پیام دارد؛ به همین دلیل است که اگر مردم در جامعه نسبت به دین دچار ذهنیت بشوند، باید آن را نتیجۀ عملکرد بندۀ طلبه جست.
اگر در جامعه‌ای ظلمی دیده شود، پایمال شدن حقی مشاهده شود، در برابر هتک حرمت‌ها سکوت شود، به تغییر داده شدن مفاهیم دینی بی توجهی شود، افراد بی گناه از زندگی به صورت عادی محروم شوند و عکس‌العملی نشان داده نشود و اگر در جامعه ای همۀ حرمت‌ها هتک شود و حتی به حریم امام زمان‌(ع) هم رحم نشود، در برابر این هتک‌ها سکوت کردن، عین گناه است و راه بازگشت از آن، توبه کردن افراد با توجه به جایگاهی است که دارند.
ایشان با اشاره به وقایع تأسف‌بار رخ داده در تشییع جنازه مرحوم مهندس سحابی گفتند:‌ باعث شرم است که در یک کشور شیعه، کشور امام زمان(عج) و کشور مرجعیت، یک زن مؤمنه به شکل عجیب و غریبی از دنیا می رود و حتی نقل شده که بدون اقامه شرعی نماز میت (که باید با اجازۀ ولی میت خوانده شود) او را شبانه دفن کرده اند! اینجاست که باید توجه داشت توبۀ فرد و جریان گناهکار در این موضوع و مسائل مشابه آن، به مراتب سخت‌تر خواهد بود و باید متناسب با جایگاه فرد و جریان خاطی باشد چراکه این یک برخورد فردی نیست؛ برخورد با یک زن مومنه است، به نام اسلام است، به نام حکومت دینی است.
ایشان در پایان درس اخلاق گفتند:‌ همه بدانیم که در قبال عملکردمان مسؤولیم و بنا به جایگاهی که متصدی آن هستیم در روز قیامت پاسخ‌گوی اعمال خود خواهیم بود. بندۀ طلبه به اندازۀ خودم، فرد مسؤول هم به اندازۀ خودش و اینجاست که باید همه‌مان توبه کنیم و به خدای عالم بازگردیم. توبه یعنی رجعت و بازگشت به سمت حق و آن چیزی که پروردگار عالم فرموده است. 


 


به نام خدا
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره/154)
کساني که در راه خدا کشته مي‌شوند، مرده مخوانيد! آنها زنده‌اند اما شما در نمي‌يابيد.
ما همه هاله هستيم،
مي‌گوييم: «به خشونت پايان دهيد و آزادي و اخلاق را براي زر و زور و تزوير قرباني نکنيد.»


هاله‌ي سحابي، عضو شوراي فعالان ملي- مذهبي، در مراسم تشييع پدرش مهندس عزت‌الله سحابي، به شهادت رسيد. او مظلومانه زيست و مظلومانه به شهادت رسيد و غريبانه، در شامگاه ديشب در انباري مخروبه در تاريکي شب، جامه‌ي سفيد به تن کرد و بر دوش زناني که "يا زهرا" مي‌گفتند، در زير سايه‌ي سلاح مأموران لباس شخصي و گاردهاي تا دندان مسلح، به خاک سپرده شد. او که عمري براي زندگي، صلح و مدارا شعر مي‌گفت و قرآن تفسير مي‌کرد. در مظلوميتي بي‌مانند، با پدر نيک‌انديش و فرزانه‌اش، همراه شد.
هاله مي‌گفت: «من از خشونت تنفر دارم و مانند هر انسان ديگري از مرگ مي‌ترسم، اما به تظاهرات مي‌روم تا شايد به خاطر زن بودنم، مأموران رعايت حال مرا بکنند و اين جوانها را کتک نزنند و بچه‌هاي مردم را به کهريزک نبرند.» در تظاهرات جنبش سبز ديده شد که براي نجات پسران و دختران جوان، خودش را بر روي آنها انداخته و به مأموران التماس مي‌کند که آنها را رها کنند و بجاي آنها، او را ببرند.
روزي که او را به زندان بردند، مي‌گفت: «حکم سنگين زندان من، براي فشار به پدرم صادر شده، من سکوت خواهم کرد تا به خانواده‌ام، فشار نياورند.» از اينرو، زماني که روانه‌ي اوين شد با هيچ رسانه‌اي مصاحبه نکرد و حتي به بسياري از دوستانش خبر نداد، تا مبادا به مهندس سحابي تعرض کنند. در زندان براي زنان زنداني کلاس زبان فرانسه و تاريخ معاصر مي‌گذاشت و بين زندانيان، به مرجع حل اختلاف و آشتي بدل شده بود.
در بيمارستان مي‌گفت: «روزي که مي‌خواستند به من مرخصي بدهند، مأموران مي‌گفتند در صورتي به تو مر‌خصي خواهيم داد که مصاحبه نکني و در هيچ جلسه‌اي شرکت نکني. ... من چشمي به پدر برم تخت بيمارستان داشتم و دلي با دختران زندانيم. آنها من را، مادر خودشان مي‌دانند. روزي که به مرخصي مي‌آمدم، دخترانم اشک مي‌ريختند. کيست که نخواهد در آستانه‌ي مرگ به ملاقات پدرش برود. اما امشب که به مرخصي آمده‌ام، دخترانم در زندانند و پدرم در اغما.»
* * *
خانواده‌ي سحابي قصد داشتند که مراسم تشييع مهندس سحابي، بر اساس سنت‌ها و باورهاي مذهبي برگزار شود، نمي‌خواستندتشييع جنازه را به ميتينگ سياسي بدل کنند و به همين دليل، تمامي تضييقاتي را که مأموران حکم کرده بودند، پذيرفتند. به حکم مأموران، مقرر شده بود که تابوت مهندس سحابي تا انتهاي کوچه گلستان، بر دوش خانواده و دوستانش حمل شود و در خيابان صحراي ناران، مراسم نماز ميت، برگزار شود و تابوت با آمبولانس، به محل گورستان، حمل و مراسم تشييع، بدون هر گونه شعار يا سخنراني برگزار شود. اما، بر خلاف آنچه خودشان قبلاً دستور داده بودند، مأموران لباس شخصي و اونيفورم‌پوش، بلافاصله پس از خروج تابوت از خانه، در حالي که عزاداران لااله الا الله گويان، تابوت را بر دوش خود حمل مي‌کردند، به سمت عزاداران حمله آوردند، فحاشي کردند و به ضرب و شتم آنها پرداختند. عکس مهندس سحابي که در دست هاله بود، پاره کردند. يکي از عوامل لباس شخصي که توسط يک سرهنگي لباس شخصي فرماندهي مي‌شدند، هاله را در برابر دوربين‌هاي اطلاعات و نيروي انتظامي به پهلوي هاله ضربه‌اي وارد ساخت. هاله سحابي پس از ضربه به پهلويش بر زمين افتاد. مأموران حتي فرصت ندادند که به وضعيت او رسيدگي شود. آنها عربده مي‌کشيدند و فحاشي مي‌کردند. آمبولانسي در محل نبود تا اقدامات اورژانس را انجام دهد؛ به ناچار، در حالي که اطرافيان، تن نيمه جان هاله را به سوي خودرو سواري مي‌کشيدند و در شرايطي که نيمي از بدنش از در بيرون بود، همان مأموران لباس شخصي و مسلح، در خودرو را بر بدن نيمه‌جان او فشار مي‌دادند. مأموران، ده تن از عزاداران را پس از ضرب و شتم بازداشت کردند و به پليس امنيت تهران بردند. آنها، تابوت مهندس سحابي را از دست تشييع‌کنندگان ربودند، مراسم نماز را ، بر خلاف موازين دين و اخلاق لغو، و جسد را توسط مأموران خودشان، به گورستان منتقل و گورستان را با مأموران مسلح خود محاصره کردند. مأموران، جسد هاله را نيز مجدداً به گروگان گرفتند و اجراي مراسم تدفين را بر خلاف عرف و اخلاق مذهبي، در همان شب، به خانواده‌ي سحابي اجبار کردند. اين نخستين تدفين شبانه در گورستان لواسان بود. تغسيل و کفن در تاريکي و در سوله‌اي متروکه، بدون نور و حداقل امکانات لازم انجام شد.
مأموران امنيتي و لباس شخصي، که هر موبايل و دوربيني را ضبط مي‌کردند، با دهها دوربين، صحنه را ثبت کرده‌اند. مقامات حکومت به جاي تناقض‌گويي‌هاي متداول که پس از اين جنايت هولناک طرح مي‌کنند، اگر صداقت دارند، واقعه را آنگونه که بود، به منظر عموم بگذراند تا وجدان عمومي قضاوت کند که در اين حادثه، مأمورانشان چه کردند و بر سر هاله‌ي سحابي چه آوردند؟
* * *
براي صيانت از حقوق ملت و پايان دادن به دور باطل خشونت، بي‌اخلاقي، سرکوب مردم بي‌دفاع و مسالمت‌جو توسط نهادهاي فراقانوني و اعمال جنايت به دست مأموران لباس شخصي، ما خواهان تشکيل دادگاهي عادلانه، علني و با حضور هيأت منصفه، براي رسيدگي و پيگرد عوامل و آمرين اين جنايت هولناک هستيم.

شوراي فعالان ملي- مذهبي
12/3/1390

    


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته