-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

Latest New from Green Correspondents for 06/04/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

بازار تلاش مذبوهانه افسران جنگ نرم برای بی‌اعتبار کردن رسانه‌های جنبش سبز بسیار داغ است. ارتش سایبری در این راه بارها به جعل سایت‌های خبری معروف جنبش روی آورده که هربار نیز این توطئه با شکست مواجه شده است. خبرنگاران سبز به بررسی یک نمونه از این جعل‌ها که اخیرا در مورد سایت جرس صورت گرفته می‌پردازد. 
خبرنگاران سبز/ فرهنگی:
تقلب در ایجاد سایت‌های خبری مخالفان از سوی ارتش سایبری، کار جدیدی نیست. چندی پیش سایت سهام نیوز تقلبی راه‌اندازی شد که خوشبختانه با هوشیاری کاربران، بساطش برچیده شد. به تازگی اما سایت خبری جدیدی با ظاهری کاملا مشابه جنبش راه سبز(جرس) آغاز به کار نموده است.

مطالب و اخبار این سایت خبری نشان از وابستگی آن به حامیان سیدعلی خامنه‌ای دارد. ظاهر و الگوهای به‌کار رفته در آن کاملا شبیه سایت جرس است و حتی نشانه (لوگو) سایت جرس را نیز جعل نموده است. دامنه اینترنتی این سایت، نسبت به سایت اصلی یک حرف e اضافه دارد.

در حالی که دامنه سایت واقعی جرس در نشانی http://www.rahesabz.net موجود است، نشانی سایت تقلبی تاسیس شده توسط عوامل سایبری و جنگ نرم http://raheesabz.net می‌باشد.

پیگیری‌های خبرنگار خبرنگاران سبز نشان از آن دارد که اگرچه این نشانی اینترنتی با آدرسی مجعول  در شهری کوچک واقع در شرق کشور استرالیا ثبت شده، ولی شماره تلفنی که برای گرفتن تائیدیه آن استفاده شده است، با پیش شماره +45 متعلق به کشور دانمارک می‌باشد. به این معنی که یکی از عوامل جنگ نرم ساکن در دانمارک یا استرالیا، با ثبت نشانی اینترنتی مشابه و بدون رعایت حقوق معنوی اقدام به جعل نشانه جرس و فریب مخاطبان آن نموده است.

این عمل از نظر قوانین هر دو کشور دانمارک و استرالیا جرم تلقی شده و احتمالا منجر به جریمه سنگین برای فرد خاطی خواهد شد. سایت جعلی مزبور در بهمن‌ماه سال گذشته و برای مدت یک سال خریداری شده است.


 
 

"از اين پس تا فرهنگ جامعه اسلامی نشود ديگر حتی نبايد يک قانون اسلامی به تصويب رساند، زيرا، به دلايل ذکر شده چنين قوانينی پس از تصويب اجرا نخواهد شد."
خبرنگاران سبز/سیاست:
رئيس مؤسسه آموزشی و پژوهشی آيت الله خمينی اخيرا طی مصاحبه ای با ماهنامه " پاسدار اسلام " با بيان اينکه حتی در بين مسئولان نيز کسانی که واقعا ولايت فقيه را شناخته و بدان اعتقاد دارند کم اند و حتی عده ای معتقدند اين که يک روحانی آن هم به حکم دين در رأس مسائل کشور قرار بگيرد، امری اشتباه است.، اعتراف به بی اعتباری نظریه ولایت فقیه در بطن جامعه و از بین رفتن جایگاه روحانیت در بین مردم کرده است. 

اين گفته ها در شرايطی است که طی دو سال گذشته مردم با سر دادن شعارهايی اعتراضی اصل نظريه ولايت مطلقه فقيه که منتقدين بسياری نيز در بين روحانيت داشته ، زير سوال برده اند و خواستار حذف اين جايگاه که منشاء ديکتاتوری اسلامی شده است از قانون اساسی کشور شده اند. به علاوه با توجه به اظهارات رحيم مشايی و حاميان دولت که مقام ولايت فقيه ای را بطور غير مستقيم نفی کرده اند، اين اعترافات مصباح يزدی که يکی از سرسخت ترين طرفداران اين نظريه بوده است، قابل توجه ارزيابی می شود.

مصباح يزدی در گفتگو با اين ماهنامه که در استان قم و در بين روحانيون و طلاب توضيع می شود گفته است : خطری که من احساس می کنم شديدترين خطری است که تا کنون اسلام را تهديد کرده است و آن هم از سوی نفوذی هايی است که در بين خودی ها در حال رشد هستند.
محمد تقی مصباح يزدی از روحانيون افراطی در قم از آن چه بی اعتقادی عمومی به ولايت فقيه در جامعه ناميد انتقاد کرد و خاطرنشان کرد که حتی عاليترين مقام های کشور ديگر اعتقادی به ولايت فقيه ندارند.

آيت الله مصباح يزدی در مقاله هشدار آميزی که در آخرين شماره ماهنامه "پاسدار اسلام" منتشر کرده نوشته است که نظام اسلامی ايران با بزرگترين خطر و تهديد تاريخ سی و دو سالۀ خود روبرو شده است. او از آن چه بی اعتقادی عمومی نسبت به ولايت فقيه در جامعه انتقاد کرده و سپس با استناد به برخی قراين و شواهد گفته است که حتی عاليترين مقامات کشور ديگر اعتقادی به ولايت فقيه ندارند و ترديد و پرسش های جدی نيز دربارۀ ولايت فقيه به طور نسبتاً گسترده در تمام حوزه های علوم دينی رسوخ کرده است.

اين روحانی نزديک به رهبر جمهوری اسلامی در بخش ديگری از مقاله خود تصريح کرده است که تلقی عاليترين مقامات نظام اسلامی نسبت به ولايت فقيه اين است که آيت الله خمينی با بهره گيری از فرصت انقلاب "دکانی به اسم ولايت فقيه برای آخوندهای کشور ايجاد کرد."

او سپس تاکيد کرده است: "از اين پس تا فرهنگ جامعه اسلامی نشود ديگر حتی نبايد يک قانون اسلامی به تصويب رساند، زيرا، به دلايل ذکر شده چنين قوانينی پس از تصويب اجرا نخواهد شد."

آيت الله مصباح يزدی عرف رايج در جامعۀ کنونی ايران را نقطه مقابل ارزش های اسلامی نظام حاکم دانسته و آيندۀ روحانيت را در يکی دو سال آينده بسيار تيره و تار ديده است.

 
 

اين وحشی گريها را قبلاً هم ديده بودم ولی در اين مراسم بيش از حد می نمود. نه کسی شعاری داده بود و نه کاری از کسی سر زده بود. ما را از مسير خودمان به سمت محل پارک اتومبيل باز داشتند. ناچار به يکی از خيابانهای فرعی تر رفتيم و در آنجا بود که دکتر شامخی، همسر هاله را با يکی دو همراه ديديم که سراسيمه و مستأصل ايستاده بودند. صاحب عزا که بايد در مسجد از ميهمانان پذيرائی می کرد را تا آنجا تارانده بودند.
خبرنگاران سبز/ سیاست:

 تا کارهايم را در بيمارستان جمع و جور کنم، نمازم را بخوانم و راه بيافتم کمی دير شد. قصد داشتم در مراسم ختم مرحوم عزت الله سحابی که ساعت ۲ بعد از ظهر در مسجد امام حسن مجتبی(ع) در خيابان سهروردی اعلام شده بود شرکت کنم. فکر می کردم به علت ازدحام جمعيت جای پارک پيدا نخواهم کرد و بهتر است زودتر بروم. احتمال می دادم بدليل قتل هاله مراسم بدون حاشيه نباشد ولی نه آن طور که بعداً شاهد بودم. روز قبل نتوانسته بودم برای تشييع جنازه مرحوم سحابی به لواسان بروم. شايد اگر آنجا را ديده بودم می فهميدم که با چه صحنه ای مواجه خواهم شد.

خبر قتل هاله را همان روز ابتدا در ساعت ۱۰:۵۶ دقيقه صبح از طريق پيامک شبکۀ خبری دانشجو (SSN.IR) که لابد می بايست وابسته به قاتلين هاله باشد دريافت کردم. "سناريوی فتنه گران در خردادماه کليد خورد! انتساب قتل هاله سحابی (دختر عزت الله سحابی) توسط رسانه های بيگانه به نظام". خشکم زد. باورم نمی شد. تصميم گرفتم صحت خبر را بررسی کنم. اماچگونه می توانستم آن را چک کنم. در بيمارستان اينترنت در اختيار داشتم ولی شديداً فيلتر بود. ناگزير تصميم گرفتم نام هالۀ سحابی را در گوگل جستجو کنم و از همان يک خطی های نتيجۀ جستجو، کسب خبر کنم. هاله را که زدم سحابی را خودش آورد. يعنی اين اسم برای جستجوی گوگل شناخته شده است. دو خبر متناقض آمد ولی هر دو در اعلام خبر درگذشت هاله مشترک بودند. يکی گفته بود براثر حمله و ضرب و شتم نيروهای امنيتی کشته شده است و ديگری می گفت بر اثر ايست قلبی. البته هيچ دليلی بی معنی تر از ايست قلبی برای مرگ نمی توان ذکر کرد. هر مرگی با ايست قلبی همراه است.

هاله سحابی مشهور بود ولی من او را فقط يک بار از نزديک ديده بودم ، آن هم وقتی که يک ماه پيش برای عيادت پدرش به بيمارستان مدرس رفتم. تازه او را از زندان آزاد کرده بودند تا در روزهای آخر پيش پدرش باشد. پدری که بدليل کمای عميق ديگر اطرافيان را نمی ديد و نمی شناخت. متين و آرام پذيرای علاقمندان پدرش بود. همانجا برای اولين بار با دکتر شامخی همسر هاله آشنا شدم. وقتی وارد سالن بيرون ICU که پر از جمعيت مشتاق عيادت مهندس سحابی بود شدم مرا شناخت و با گرمی تمام به استقبالم آمد و بر سر بالين مهندس برد و سپس سی تی اسکن او را به من نشان داد. چنان گرم و صميمی بود که گوئی سالهاست همديگر را می شناسيم. ساعتی که آنجا بودم و توفيقی بود تا بسيار کسان را که در دو سال اخير توفيق ديدارشان را نيافته بودم ببينم، او نيز همراهيم کرد.

بار ديگر در بيمارستان مدرس به ديدار مهندس رفتم. هدف از رفتنم ديدار هاله بود تا در مورد عيادت يکی از بزرگان از مهندس، با او هماهنگی کنم ولی متأسفانه در آن ساعت هاله آنجا نبود.

پيش از رسيدن به سهروردی در بزرگراه رسالت به يکی از فرعی ها پيچيدم و همانجا پارک کردم و پياده به سمت مسجد حرکت کردم. هنوز بسيار مانده بود به سهروردی برسم که از دور ديدم موتور سواران نيروی انتظامی در حال دنبال کردن مردم هستند. يکی از افراد که از آن طرف می آمد مرا شناخت و هشدار داد که جلوتر نروم. با اين حال قدری جلوتر رفتم. در پياده رو آقای مظفری نژاد از معلمان پرسابقه و نماينده دورۀ سوم مجلس شورای اسلامی را ديدم که يک نفر زير بغلش را گرفته و دارد می آيد. همسرش هم همراهش بود. جلو رفتم و پس از سلام عليک چون بنظر می رسيد ديگر جلوتر نمی شود رفت به اتفاق آنها برگشتيم. در اين حال ناگهان دسته ای از موتور سواران در امتداد خيابان به سمت ما آمدند. ما ناخود آگاه قدری از هم فاصله گرفتيم. موتور سوارها در حاليکه دو ترک بودند و نفرهای پشتی باتومشان را در هوا حرکت می دادند با پرخاش از ما خواستند که متفرق شويم و در همين حال يکی از آنها با باطوم به بازوی آقای مظفری نژاد کوبيد.

آقای مظفری نژاد را خود قبلا معاينه کرده بودم. از تنگی کانال نخاعی که موجب کمردرد است و نيز فرسودگی پيشرفتۀ هر دو زانو رنج می برد. انسان شريفی که با اين همه درد برای بزرگداشت مرحوم سحابی آمده بود و با اين وحشی گری مواجه بود. اين وحشی گريها را قبلاً هم ديده بودم ولی در اين مراسم بيش از حد می نمود. نه کسی شعاری داده بود و نه کاری از کسی سر زده بود. ما را از مسير خودمان به سمت محل پارک اتومبيل باز داشتند. ناچار به يکی از خيابانهای فرعی تر رفتيم و در آنجا بود که دکتر شامخی، همسر هاله را با يکی دو همراه ديديم که سراسيمه و مستأصل ايستاده بودند. صاحب عزا که بايد در مسجد از ميهمانان پذيرائی می کرد را تا آنجا تارانده بودند.

با همان گرمی پيش گفته به استقبالمان آمد. وقتی يکديگر را در آغوش گرفتيم بغض امانم نداد. تسليت گفتم و گفتم خدا به شما صبر بدهد با اين همه مصيبت، و اضافه کردم حکايت، حکايت حضرت زهراست. هم به پهلويش زدند و هم ناگزير شبانه دفن شد. از تمثيل من بغض او هم ترکيد. در همين حال بوديم که يک موتور سوار لباس شخصی به ما نزديک شد و با تحکم خواست که حرکت کنيم و متفرق شويم ولی وقتی به سن و سال و وضع ما چند نفر توجه کرد از تحکم خود شرمنده شد و با لحن آرام تراضافه کرد برويد تا مشکلی برايتان پيش نيايد. گفتيم ماشينمان آن طرف است ولی گفت از آن طرف نمی شود و ما را به سمت پائين خيابان راهنمائی کرد. دکتر شامخی داستان روز گذشته را برايم شرح داد و اينکه ناگزير شده است برای آنکه جنازۀ هاله را از آنها نگيرند به شرايطشان تمکين کند. گفت کوتاه آمديم و شرايطشان را پذيرفتيم تا بتوانيم خودمان هاله را به خاک بسپريم.

دستپاچگی نيرو های امنيتی برای دفن سريع و شبانۀ هاله نياز به هر استدلال و مدرکی را که وی به شهادت رسيده است را از بين برده است.

از مسير دورتری به سمت ماشينم حرکت کردم. همچنان موتور سوارهای نيروی انتظامی در خيابانها مانور می دادند و هر از گاهی يکی از آنها نگاه تندی می کرد که گويا قصد حمله دارد. در دو خيابان دور تر از مسجد و در حالی که ديگر جمعيتی وجود نداشت. نا امنی از طرف نيروی انتظامی همچنان وجود داشت.

همه از هم می پرسيدند اين همه خشونت برای چيست و اين چه کاريست که يک مراسم ختم ساده و بی سر و صدا را تبديل به در گيری و بگير و ببند می کنند. بنظر من پاسخ اين سوال ساده است. آنها می ترسند. آنها از مردم ترسيده اند و هر اجتماع کوچکی را عليه خود تلقی می کنند و از آن می هراسند. اين وحشی گری ها نشان قدرت آنها نيست نشان ضعف و درماندگيشان است.

به اين صورت همانطور که زندگی و حيات سحابی ها مصروف دفاع از آزادی و حقوق مردم گرديد مرگ آنها نيز موجب افشای بيشتر کسانی شد که با آزادی و حقوق مردم دشمنی دارند. رحمت خداوند بر آنها باد که زندگی و مرگشان در خدمت آئين و ملت بود.

همين الآن، عصر جمعه، که اين نوشته را به پايان بردم متوجه شدم از آقای مظفری نژاد تلفن داشته و متوجه نشده ام .زنگ زدم خانمش گوشی را برداشت. گفتم با من کاری داشتيد؟ گفت آری ديروز محمدمان را همانجا زده و برده بودند. امروز آزادش کردند ولی يک طرف صورتش هنوز بی حس است و دکتر گفته است بايد سی تی اسکن بشود ولی همه جا تعطيل است. از من کمک می خواست که اين کار انجام بشود.

گفت به صورتش ضربه زده بودند و دچار خونريزی از بينی شده بود و بعد که خونريزی بند آمده بود دوباره زده بودندش. گفتم آقای مظفری نژاد چه طور؟ .جای باطومش چه طور است. گفت کمی درد می کند. خدا رحم کرد به آن طرف که باطری قلبش را گذاشته اند نزدند. با اندوه گفتم خدا آخر و عاقبت اين ملت و اين کشور را به ختم به خير کند.

خدايا فقط دلمان خوش است که تو خود شاهدی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نقل از کلمه

 
 

سخنرانی جمعه شب احمدی‌نژاد در آرامگاه امام خمینی حاشیه‌هایی مهمتر از متن داشت. شعارهای متفاوت گروه‌های حاضر در محل که برخی در حمایت از احمدی‌نژاد و برخی غیر مستقیم بر علیه او و در حمایت از خامنه‌ای بود، از مهمترین این حاشیه‌ها است. عدم پخش زنده این سخنرانی از تلویزیون با وجود پیش‌بینی فارس نیوز مبنی بر اینکه گروهی بر علیه نزدیکان احمدی‌نژاد شعار خواهند داد قابل توجیه بود. اما احمدی‌نژاد در این سخنرانی جدا از حاشیه‌هایش، حرفی برای گفتن نداشت. وی برای چندمین بار در طی شش سال گذشته، باز هم پیش بینی کرد که آمریکا به زودی «ساقط!» خواهد شد.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
سخنرانی جمعه شب احمدی‌نژاد در آرامگاه آیت‌الله خمینی بارها با شعارهای حامیان خامنه‌ای قطع شد. این سخنرانی با شعار «مشایی حیاکن، احمدی رو رها کن» آغاز شد. در خلال سخنرانی وی و در حالی که گروهی از حامیان احمدی‌نژاد شعار «احمدی، احمدی، حمایتت می‌کنیم» گروه دیگری شعار معنادار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» سر داده بودند.

در طول مراسم بارها سخنان وی با شعارهای گوناگون حامیان وی و یا حامیان خامنه‌ای قطع شد. این شعارها باعث شد تا احمدی‌نژاد در میانه سخنرانی بگوید:«حرف‌هایم به جایی می‌رسد که باید خیلی شعار بدهید!» در پایان سخنان وی، حامیان خامنه‌ای با شعار «این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده» اعلام کردند که برای سخنان احمدی‌نژاد به آرامگاه امام خمینی نرفته‌اند.

به گزارش خبرنگاران سبز پراهمیت‌ترین بخش سخنان احمدی‌نژاد جایی بود که رسما اعلام کرد:«آمریکا رفتنی است و به زودی ساقط خواهد شد!»(+) این سخنان در حالی گفته شد که دو سال پیش در چنین شبی مهندس میرحسین موسوی در یک مناظره رو در رو با احمدی نژاد، نسبت به چنین ادبیات و پیش‌بینی‌هایی که متاسفانه سیاست خارجی کشور بر آن‌ها استوار می‌شود انتقاد نموده بود.

در حالی که مجری شبکه خبر تلویزیون به دروغ اعلام کرد که سخنرانی احمدی‌نژاد به طور مستقیم پخش می‌شود، ولی این سخنرانی با پانزده دقیقه تاخیر پخش می‌شد.(+

 
 

از جمله خطراتی که امام مدام نسبت به آن هشدار می داد دخالت نيروهای سپاه و بسيج در امر سياست بود. به عقيده بنده در بين اينها افراد خوبی وجود دارند و نمی شود همه را به يک چوب راند و همه را به يک چشم نگاه کرد. متاسفانه آنچه باعث می شود اين نيروها مقابل مردم بگيرند،توجيهاتی است که در کلاسهای عقيدتی و سياسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهايی را در اذهان آنان می کنند و منجر به اين می شود که، مردم ديندار و محبّ اهل بيت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده.
خبرنگاران سبز/سیاست:
به گزارش وب سايت حديث ، آيت الله دستغيب با انتقاد از نقش سپاه و بسيج در سياست گفت: متاسفانه آنچه باعث می شود اين نيروها مقابل مردم بگيرند،توجيهاتی است که در کلاسهای عقيدتی و سياسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهايی را در اذهان آنان می کنند و منجر به اين می شود که، مردم ديندار و محبّ اهل بيت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت با قهر و اجبار و تهديد و ارعاب برخورد کرده و مردم متدين را با همين توجيهات کذايی قلع و قمع کنند.

وی در ادامه تصريح کرد: تمام حرف ما و دوستانمان اين است که وضع تغيير کند و به اول انقلاب برگردد و بنايی بر اغتشاش و اينکه خدای ناکرده انقلاب اسلامی از بين رود نداريم هر چند برخی افراد دوست دارند ما را اينطور متهم کنند و اينطور القاء می کنند که ما در پی براندازی حکومت هستيم، خوب بنده خدا اين چه حرفی است که می زنی؟!

وی در بخش ديگری با اشاره به تشکيل حکومت اسلامی اظهار داشت : حضرت امام طبق نظريه فقهی خود اقدام به برپايی حکومت اسلامی کرد وقصد نداشت که حاکم مطلق باشد و بنايی نداشت که به اسلام ضربه وارد کند.

اين عضو مجلس خبرگان در ادامه با عنوان کردن اين مطلب که برخی آقايان برای توجيهه اعمال خلاف شرع وقانون خود از حضرت امام هزينه می کنند، گفت: حضرت امام، کسی نبود که بخواهد به دين ضربه زند و اسلام را محو و نابود کند و اينکه عده ای بخواهند در توجيه اعمال خلاف شرع و قانون خود از حضرت امام هزينه کنند، نبايد موجب بدبينی مردم و به خصوص جوانان به ايشان شود.

گزيده ای از اين سخنرانی به شرح زير است:

اگر ياری مردم نبود امام خمينی موفق نمی شد

قطعا اگر همراهی مردم با امام نبود، اين انقلاب به ثمر نمی نشست. امام در سخنرانيهای خود مردم را به عنوان ولی نعمت خود معرفی می کرد و می گفت : اين مردم بودند که اين انقلاب را به وجود آوردند، مبادا از اين مردم غافل شويد، مبادا کاری کنيد که آنها نسبت به نظام دلسرد شوند و از شما فاصله بگيرند. متقابلا چون مردم از امام صدق و راستی ديدند، همواره پشتيبان وياور انقلاب بودند که جنگ هشت ساله را می توان بهترين شاهد بر اين مطلب دانست. مردم در تشييع جنازه حضرت امام چه ناله ها کردند و چه اشک ها ريختند و حتی عده ای هم از شدت غم و اندوه از دنيار رفتند و همه اين ها حاکی از عشق و علاقه مردم نسبت به ايشان بود.

امام خمينی طبق نظريه فقهی خود، حکومت اسلامی تشکيل داد 

مرحوم شيخ مرتضی انصاری، صاحب رسائل و مکاسب و مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کتاب کفایة الاصول که از رهبران مشروطه به شمار می رود، مخالف تشکيل حکومت توسط فقها بودند؛ صاحب جواهر تا حدودی موافق بود و بعضی از فقها هم اصلا صحبتی در اين باره نکردند. از هم عصران امام هم می توان از آيت الله حکيم و آيت الله خويی نام برد که هر دو مخالف اين امر بودند. امام خمينی ره، برای اثبات مدعای خويش با تمسک به ادله ای تصدی حکومت را واجب و ادله مخالفين را ردّ می کند.

امام بنا نداشت که حاکم مطلق باشد، بنا نداشت که به اسلام ضربه بزند

خوب يک همچين شخصی قيام کرد و بنا نداشت که حاکم مطلق باشد، بنا نداشت که به وسيله به دست گرفتن حکومت ضربه به اسلام بزند. بعد از تشکيل حکومت، با وضع قانون اساسی و ايراد بيانات و حتی تنظيم وصيت نامه همه گان را متوجه خطرات احتمالی کرد، نسبت به راههايی که ممکن است منجر به فساد شود، منجر به اين شود که دين آلت دست عده ای قرار بگيرد هشدار داد.

ما و دوستانمان بنايی بر اغتشاش نداريم

تمام حرف ما و دوستانمان اين است که وضع تغيير کند و به اول انقلاب برگردد و بنايی بر اغتشاش و اينکه خدای ناکرده انقلاب اسلامی از بين رود نداريم هر چند برخی افراد دوست دارند ما را اينطور متهم کنند و اينطور القاء می کنند که ما در پی براندازی حکومت هستيم، خوب بنده خدا اين چه حرفی است که می زنی؟!

شستشوی مغزی نظاميان، عامل حمله به مردم است

ما می گوييم بايد دشمن از دوست متمايز شود و خدای ناکرده افرادی روی کار نيايند که دنباله رو همان انجمن حجتيه باشند؛ افرادی که برای نيل به منویّات خود حتی تظاهر به دينداری هم می کنند اما باطنا فکر جامدی دارند وهيچ حرکت معنوی نسبت به خدايتعالی ندارند؛ اين گونه افراد کاری ندارند که وضع معنوی و دينی مردم چطور است. از جمله خطراتی که امام مدام نسبت به آن هشدار می داد دخالت نيروهای سپاه و بسيج در امر سياست بود. به عقيده بنده در بين اينها افراد خوبی وجود دارند و نمی شود همه را به يک چوب راند و همه را به يک چشم نگاه کرد. متاسفانه آنچه باعث می شود اين نيروها مقابل مردم بگيرند،توجيهاتی است که در کلاسهای عقيدتی و سياسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهايی را در اذهان آنان می کنند و منجر به اين می شود که، مردم ديندار و محبّ اهل بيت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت با قهر و اجبار و تهديد و ارعاب برخورد کرده و مردم متدين را با همين توجيهات کذايی قلع و قمع کنند.

بنده می گويم بايد با مردم با صدق و صفا برخورد شود و با آنان به خوبی برخورد شود، که اگر اين امر محقق شود چقدر همه لذت می برند و برادری و برابری در کشور نمود پيدا می کند، همانند زمانی که حضرت امام خمينی ره، در راس بود؛ اما چطور شد که پس از فوت ايشان، وضع جامعه دستخوش تغيير و تحول شد و آرمانهايی که مردم به خاطر آن حتّی از جان خود گذشتند به دست فراموشی سپرده شد؟

 
 

رئيس دولت کودتا جلوی ميليون ها چشم، به يک فرد باسابقه که بالاخره خدماتی را در کارنامه خود داشته و در سخت ترين دوران تاريخی ما، يعنی دوران جنگ، مسووليتی به عهده داشته کاغذی را نشان داد که تصوير سرکار خانم رهنورد همسر ميرحسين موسوی بودکه احمدی نژاد با اين برخورد شان رئيس جمهوری را به سطحی ترين حد آن پايين آورد و نشان داد باخت را در برابر صبوری، متانت و محبوبیت میرحسین موسوی قبول کرده است.
خبرنگاران سبز/سیاست:
۱۳ خرداد ۸۸ ، مناظره ميرحسين عزيز با رئيس دولتی که دولت اش را با رمالی و پيشگويی غيب گوها، اداره میکند بود. به طور قطع تاثيرگذاری و محبوبیت مهندس موسوی بر اقشار مختلف مردم از آن مناظره به بعد، به خاطر برخوردهای اخلاقی و رعايت کمال ادب و تواضع و فروتنی و قدرت قوی بیان ایشان بوده است .

احمدی نژاد در آن مناظره اخلاق انتخاباتی را باخت چرا که از لحظه ورود به مناظره، عصبانيت، تندی و خشونت از چهره وی مشخص بود و با اظهارات خود به نوعی نشان داد که به همه مسوولان و به ويژه، به دولتمردان سه دوره گذشته کينه دارد. برنده برخورد اخلاقی، مفهومی و جريانی مناظره موسوی و احمدی نژاد، ميرحسين موسوی بود

در آن مناظره تاريخی، احمدی نژاد در مورد مفاسد اقتصادی همان اطلاعات قبل را ارائه داد و اسامی که ذکر کرد، چيز تازه ای نبود. قبل از اينکه وی رئيس جمهور شود همه اين مسايل را می دانستند. اگر می خواست اين مسائل را پيگيری کنند در طول ۴ سال اول  وقت داشت از جايگاه قانونی خود استفاده کند و اين مسائل را از طريق محاکم قضايی پيگيری کند، ولی اين کار را نکرد و نشان داد که با پايان ۶ سال از دوران رياست جمهوری اش، به فکر مبارزه با مفاسد اقتصادی نيست و خود نيز با مفاسد اقتصادی کمک کرده است.

رئيس دولت کودتا جلوی ميليون ها چشم، به يک فرد باسابقه که بالاخره خدماتی را در کارنامه خود داشته و در سخت ترين دوران تاريخی ما، يعنی دوران جنگ، مسووليتی به عهده داشته کاغذی را نشان داد که تصوير سرکار خانم رهنورد همسر ميرحسين موسوی بودکه احمدی نژاد با اين برخورد شان رئيس جمهوری را به سطحی ترين حد آن پايين آورد و نشان داد باخت را در برابر صبوری، متانت و محبوبیت میرحسین موسوی قبول کرده است.

اگر همان روز قوه قضائيه با اتهامات مطرح شده توسط احمدی نژاد با مماشات رفتار نمی کرد و علی خامنه ای نيز از باب پدر فرزندی وارد نمی شد، الان رئيس دولت در برابر رای مردم سر تعطيم خم می کرد و نهاد رياست جمهوری را بهشت قدرت برای خود فرض نمی کرد. 



 
 

فائزه هاشمی رفسنجانی، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی در خصوص درگذشت هاله سحابی واکنش نشان داد. خانم فائزه هاشمی درگذشت هاله سحابی را «شهادت فاطمه‌وار» نامید و آن را ضایعه غیر قابل قبول برای جامعه زنان دانست.
خبرنگاران سبز/ حقوق بشر:
فائزه هاشمی رفسنجانی در یک نشست خصوصی به اظهار نظر پیرامون چگونگی شهادت هاله سحابی پرداخت. وی در پاسخ پرسشی در همین رابطه گفت: « شهادت هاله سحابی بشدت تکان دهنده و تاسف برانگيز بود. این ضایعه برای جامعه زنان غیر قابل قبول است»

نماینده مردم تهران در مجلس پنجم ادامه داد:«  بزرگی اين فرد به حدی بود که با مرگ خود نيز حماسه آفريد و باعث افشا شدن پرده‌ای ديگری از رفتارهای غير انسانی و غير اسلامی گرديد.»

به گزارش خبرنگاران سبز به نقل از سهام نیوز، دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان گفت:«ضربه به پهلو و دفن شبانه، آن هم در مراسم سوگ پدر، شهادت فاطمه‌واری را نصيب اين بانوی مظلوم کرد. روحش شاد.»

 

 
 

پس از دشمنی مقامات جمهوری اسلامی با آيين و آداب و رسوم ايران سيد حسن نصرالله نيز خود را وارد اين ميدان تحريفی نظام اسلامی شد. در بخشی از سخنان ناپحته و مداخله جويانه دبيرکل حزب الله آمده است : کشور ايران نامش جمهوری اسلامی است و ولايت فقيه ستون اصلی نظام اسلامی ايران است حکومت در ايران، حکومت فردی و استبدادی نيست، بلکه دموکراتيک است و همه تحت نظارت قرار دارند و حتی ولی فقيه به عنوان بالاترين مقام تحت نظارت مجلس خبرگان قرار دارد
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
با آشتی ملی بين دو گروه مخالف در فلسطين و برقراری ارتباط و به رسميت شناخته شدن کشور فلسطين توسط اسرائيل، تنها حامی نظام ديکتاتوری جمهوری اسلامی در منطقه حزب الله لبنان با رهبری سيد حسن نصرالله است که با دلارهای به حرام درآمده از بيت المال کشور ثروتمند ايران ارتزاق حيات می کند. سيد حسن نصرالله شايد تا قبل از انتخابات رياست جمهوری و دخالت مستقيم اش در اعزام نيروی به ايران برای کمک به سرکوب معترضين تقلب در انتخابات، يک چهره موجه و انقلابی در اذهان ايرانيان بود اما اکنون وی به واقع به يکی از چهره های منفور قاطبه مردم کشورمان تبديل شده است.

کسانيکه در خيابان های تهران در تظاهرات بودند، اين گفته ما را تاکيد می کنند که سربازان عرب زبان قطار قطار در ميادين کشور به صف می شدند و باطون و اسلحه به دست به جنگ جوانان کشورمان می آمدند . اگر نديده بوديم خودمان هرگز سخن به زبان نمی آورديم. همان کاری که جمهوری اسلامی در سوريه انجام می دهد و با اعزام نيروی سپاه قدس به سوريه، به ديکتاتوری بشار اسد پسر، برای سرکوب مردم طالب دموکراسی کمک می کند، همان کار را نيروهای لبنانی بر ايرانيان حلال دانستند. اين نفرت عمومی يقينن پيش خواهد آمد.

در اين چند ماه از آغاز اعتراضات در سوريه، تصاوير و ويديوهايی در اينترنت منتشر شد که معترضين سوری برای نشان دادن انزجار خود از سياست های مداخله جويانه جمهوری اسلامی و ارسال نيرو به سوريه، پرچم فعلی کشورمان را به آتش کشيدند. اگر ديروز ما شعار نه غزه نه لبنان را سر داديم و خواستار عدم مداخله حزب الله لبنان، چين و روسيه در مسائل داخلی و استقلال کشورمان شديم، امروز مردم سوريه نيز بشار اسد را خائن به کشورشان و سران جمهوری اسلامی را دشمن خود می نامند .

سید حسن نصرالله با اظهار نظرهای خود در سخنرانی های ويديويی که در محيط باز برای حاميان حزب الله پخش شد، به تنها حامی علی خامنه ای و جمهوری اسلامی برای مشروعيت بخشيدن به نظام اسلامی ، تبديل شده است. سيد حسن نصرالله که گويی دوست ندارد از واقعيات بگويد، با چشمانی بسته در سخنرانی که به مناسبت بيست و دومين سالگرد فوت آيت الله خمينی در بيروت برگزار شده بود، از رهبری علی خامنه ای به عنوان نايب امام زمان دفاع کرده است.

پس از دشمنی مقامات جمهوری اسلامی با تاریخ، آيين، آداب و رسوم ايران ، سيد حسن نصرالله نيز خود را وارد اين ميدان تحريفی نظام اسلامی کرد. در بخشی از سخنان ناپحته و مداخله جويانه دبيرکل حزب الله آمده است : کشور ايران نامش جمهوری اسلامی است و ولايت فقيه ستون اصلی نظام اسلامی ايران است حکومت در ايران، حکومت فردی و استبدادی نيست، بلکه دموکراتيک است و همه تحت نظارت قرار دارند و حتی ولی فقيه به عنوان بالاترين مقام تحت نظارت مجلس خبرگان قرار دارد

سيد حسن نصرالله به بهانه مشروعيت بخشی به نظام ديکتاتوری جمهوری اسلامی در حالی سخنوری کرده است که هنوز به سومين شب از شهادت رسيدن هاله سحابی که بواقع داغ تازه ای بر دل مردم ايران نشاند، نرسيده است.

بايد به ديبرکل حزب الله لبنان گفت : آری سيد ؛ اين کشور من ايران نيست اين نظام ديکتاتوری اسلاميست نظامی که با کودتا از روز اول تمامی رقبايش را از ميدان به در کرد و به اسم اسلام، تمامی باورها و عقايد مردم را ويران کرد، سپاهيان چکمه پوشش همچون آدم فروشان ابوبکر، نامحرم را مظلومانه در نبود پدر مورد ضرب و شتم قرار می دهند و با فشار شبانه به خاک می سپارند. آری اين ايران من نيست ايران من انسان هايی با شرف و دلسوز و با غيرت دارد. بزرگان و حاکمان ايران من در روز عاشورا همچون لشکر يزيد خونی نريختند، انسان های ايران من به واقع اسنان بوده اند و ایمان اشان را برای دلار های حرام نفروخته اند.

آری در کشور من به فردی که ادعای خدايی کند و حرف خود را فصل الخطاب قرار دهد، مشرک و تبعيت از او را شرک و گناه نابخشودگی می داند.

وحید زادقی

 
 

عبدالعلی نمازی یکی از امام جمعه‌های حکومتی که توسط علی خامنه‌ای منصوب شده است، از اطلاعیه دفتر خامنه‌ای و سپاه پاسداران مبنی بر تکذیب برخی اظهاراتش شدیدا انتقاد کرد. وی که خود را فقیه می‌داند خطاب به سپاهیان گفته است که آنان تنها مقلد هستند و حق ندارند به فقیه نسبت دروغ‌گویی بدهند. او اعلام کرد صادر کننده اطلاعیه سپاه، مستحق هشتاد ضربه تازیانه است. 
خبرنگاران سبز/ سیاست:
عبدالعلی نمازی، امام جمعه منصوب رهبر در کاشان، در خطبه‌های نماز جمعه این هفته کاشان نسبت به تکذیب اظهارات قبلی‌اش در جلسه درس خارج فقه توسط دفتر خامنه‌ای و سپاه پاسداران انتقاد کرد. او هفته گذشته گفته بود خامنه‌ای دستور بازداشت اعضای تيم احمدی‌نژاد را صادر کرده و تاکنون به درخواست فرمانده سپاه مبنی بر بازداشت رحيم‌مشايی پاسخ مثبت نداده است. این اظهارات در سایت شخصی نمازی به نام سفیر ولایت منتشر شد. به فاصله کمی این سایت از دسترس  خارج شد و دفتر خامنه‌ای و روابط عمومی سپاه در اطلاعیه‌های جداگانه این اظهارات را تکذیب کردند.

نمازی در خطبه‌های نماز جمعه این هفته نسبت به این اطلاعیه‌ها انتقاد کرد. (+) وی گفت:« بنده از هر دو اطلاعيه گلايه دارم. هم اطلاعيه روابط عمومی سپاه و هم دفتر مقام معظم رهبری» وی خطاب به نویسندگان اطلاعیه سپاه تعابیر تندتری را به‌کار برد و افزود:«بنده به اين آقايان ميگويم که مواظب باشيد شما فقيه نيستيد و تنها مقلد ميباشيد. واژه تکذيب يعنی دروغ، دروغ را نسبت به يک فقيه ميدهيد و اين بار حقوقی و فقهی دارد. تکذيب گناه کبيره است اگر مطابق با واقع نباشد و کسی که گفته است از نظر شرعی هشتاد ضربه شلاق دارد. اسلام به اين سادگی نيست که هر کس هر چيز را بگويد. اصلاح خطا، اين نيست که شما نسبت کذب دهيد»

وی در ادامه با برشمردن فهرستی از خدمات خود برای حکومت گفت:«برخی جاها انسان ناگزير است که مطلبی را بيان کند اما کسی که تنها يک پاسدار است در حريم يک فقيه وارد می شود؟!. کسی که پنجاه سال در اسلام زحمت کشيده است. قبل از آنکه شما بياييد بنده در دوران دفاع مقدس که هشت سال بود، من نه سال در جبهه ها بودم»

او ادامه داد:« در دوران دولت اصلاحات که در دانشگاهها عوامل منحرف تئوری ولايت فقيه را دانشگاه تهران زير سوال برده و حزب الله را بمباران کردند هيچ يک از مسئولين قدرت پاسخ به شبهات را نداشتند اما بنده در سپاه دوازده جلسه سخنرانی شبهات را پاسخ دادم که بعدها به صورت يک کتاب منتشر شد. دورههای طرح بصيرت سرداران هم همينگونه بود که مقام معظم رهبری به فرماندهان دستور دادند که از فلانی در دورههای طرح بصيرت استفاده کنيد. شما کجا بوديد؟ اينگونه وارد حريم يک فقيه و خدمتگزار که هميشه در خط مقدم بوده است وارد ميشويد؟ در قضيه فتنه سال ۸۸ همه شاهد بوديد. آيا اين صحيح است؟»

نمازی در پایان گفت:«بنده گلايه دارم و شکايت اين آقايان را انشاءالله بعد از سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) خدمت مقام معظم رهبری خواهم کرد. گلايه دفتر را هم خدمت آقا عرض خواهم کرد. هرچند برخی آقايان تماس گرفته و گفتند منظور شما نبوديد و قضيه چيز ديگری بوده است ولی مردم آنچه منعکس شده را می بينند. کاری به نيت شما ندارند.»

گفتنی است مطالبی که هفته گذشته توسط نمازی گفته شده بود، اینک از سایت شخصی وی حذف شده است (+) ولی دسترسی به سایت وی مجددا برقرار شده است. این سایت در اطلاعیه‌ای علت از دسترس خارج شدن سایت را «مشکلات فنی» عنوان کرده و افزوده است:« دسترسی سايت به جهت مشکلات فنی و سرور بوده است که اکنون با رفع مشکل صفحه در دسترس ميباشد؛ و هيچگونه تعمد و يا اخلالی، ازجانب هيچ فرد و گروهی در بين نبوده است.» (+)

یادآوری می‌شود  از سال ۱۳۷۲ تاکنون، شورای سياستگذاری ائمه جمعه، کار انتخاب ائمه جمعه شهرها را بر عهده دارد. اعضای اين شورا مستقيما توسط علی خامنه‌ای انتخاب می‌شوند. بنابراين تمامی ائمه جمعه کشور را می‌توان منصوب شخص علی خامنه‌ای دانست. (+)

 
 

در کنار «جوانان احزاب اصلاح‌طلب» فعالين سايت ها نيز از همه مردمی که عزادار اين فاجعه انسانی هستند خواسته اند روز شنبه ۱۴ خرداد از ساعت ۶ بعدازظهر با در دست داشتن شمع و برای پاسداشت سومين شب شهادت هاله سحابی مقابل حسينيه ارشاد تهران حاضر شوند.
خبرنگاران سبز/جامعه:
پس از به شهادت رسيدن مظلومانه هاله سحابی و بی حيا بازی رسانه حکومتی در تحريف خبر همچنين لغو مراسم ختم در مسجد ، حاميان جنبش سبز خونشان به جوش آمده است. فعالين سايت ها و شبکه های اجتماعی با فراخوانی از مردم تهران درخواست کرده اند که برای بزرگداشت و همراهی با خانواده سحابی، با حضور در حسينيه ارشاد که دهه‌هاست مامن نيروهای ملی-مذهبی است و بارها شاهد سخرانی عزت‌الله سحابی و دختر شهيدش در اين مکان بوده‌، مرحمی باشند برای داغ دل فرزندان هاله سحابی که فاطمی وار به شهادت و شبانه با فشار خليفه پاستور، به خاک امانت داده شد.

در کنار «جوانان احزاب اصلاح‌طلب» فعالين سايت ها نيز از همه مردمی که عزادار اين فاجعه انسانی هستند خواسته اند روز شنبه ۱۴ خرداد از ساعت ۶ بعدازظهر با در دست داشتن شمع و برای پاسداشت سومين شب شهادت هاله سحابی مقابل حسينيه ارشاد تهران حاضر شوند.






 
 

آیت‌الله بیات زنجانی رفتار حکومت در مراسم تشییع جنازه مهندس سحابی را باعث شرم دانستند. ایشان سکوت در برابر هتک حرمت و ظلم در جامعه را عین گناه دانست. وی مرگ هاله سحابی و دفن شبانه و بدون نماز وی را را «عجیب و غریب» خواند و از مسئولین این اقدام خواست تا از گناه خود توبه کنند. وی برخورد به وجود آمده را برخورد حکومت اسلامی با یک بانوی مومنه دانست.
خبرنگاران سبز/ جامعه:
آیت‌الله بیات زنجانی در جلسه روز پنجشنبه درس اخلاق خود با اشاره به حوادث پیش‌آمده در مراسم تشییع جنازه مهندس سحابی گفت:«باعث شرم است که در يک کشور شيعه، کشور امام زمان(عج) و کشور مرجعيت، يک زن مؤمنه به شکل عجيب و غريبی از دنيا می رود و حتی نقل شده که بدون اقامه شرعی نماز ميت (که بايد با اجازۀ ولی ميت خوانده شود) او را شبانه دفن کرده اند! اينجاست که بايد توجه داشت توبۀ فرد و جريان گناهکار در اين موضوع و مسائل مشابه آن، به مراتب سخت‌تر خواهد بود و بايد متناسب با جايگاه فرد و جريان خاطی باشد چراکه اين يک برخورد فردی نيست؛ برخورد با يک زن مومنه است، به نام اسلام است، به نام حکومت دينی است.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اهمیت موضوع توبه افزود:« گناه‌های سياسی و اجتماعی به دليل اثرات نامطلوب آنها بر جامعه، با گناه‌های ديگر فرق دارد، به همين دليل است که بين عمل فقيه و مرجع تقليد با عمل ديگر افراد عادی جامعه تفاوت وجود دارد» ایشان با ذکر خاطره‌ای از آیت‌الله خمینی و به نقل از ایشان خطاب به مسئولین گفتند:«اگر فردی از مسئولین احساس می‌کند که در جايگاهی قرار گرفته که متناسب با شأن او نيست و نمی‌تواند از پس مسؤوليت‌های آن شغل برآيد، بايد استعفا دهد و کناره‌گيری کند»

این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به روایتی از امام علی گفت:«امام علی(ع) می‌فرمايد اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنيد، بدترين شما بر شما حاکم می‌شوند و آنجاست که هر دعايی بکنيد، ديگر برآورده نخواهد شد»

وی اضافه کرد:« اگر در جامعه‌ای ظلمی ديده شود، پايمال شدن حقی مشاهده شود، در برابر هتک حرمت‌ها سکوت شود، به تغيير داده شدن مفاهيم دينی بی توجهی شود، افراد بی گناه از زندگی به صورت عادی محروم شوند و عکس‌العملی نشان داده نشود و اگر در جامعه ای همۀ حرمت‌ها هتک شود و حتی به حريم امام زمان‌(ع) هم رحم نشود، در برابر اين هتک‌ها سکوت کردن، عين گناه است»

متن کامل این سخنان در سایت رسمی آیت‌الله بیات زنجانی منتشر شده است.




 
 

هتاکی ها به سرکار خانم امانی ( عروس پروين طالقانی ) تا حدی شديد و تاسف بار بوده است که مامورين لباس شخصی چادر و روسری از سر ايشان کشيده و شروع به فحاشی و ضرب و شتم ايشان نموده اند.
خبرنگاران سبز/سیاست: 
در مقابل مسجد حجت ابن الحسن در خيابان سهروردی شمالی تهران محل برگزاری مراسم ختم سحابی ها، نيروهای حکومتی ايران به شدت با خانم امانی ( عروس پروين طالقانی ) برخورد کرده و به وی تعرض نموده اند. شدت برخورد با ايشان به حدی بوده است که مامورين لباس شخصی چادر از سر ايشان کشيده و نسبت به خود و خانواده ايشان فحاشی نموده اند.

اين دومين باری است که نيروهای لباس شخصی پرمدعای نظام جمهوری اسلامی در اذهان عمومی برای بی آبرو کردن يک خانم حجاب از سر او می کشند تا به نوعی عقده گشايی کنند . پيشتر در نماز جمعه ۲۶ تير هاشمی رفسنجانی نيز نيروهای لباس شخصی در حوالی حافظ به وليعصر، حجاب را از سر شادی صدر کشيده بودند و با کشان کشان او را سوار بر ماشين کرده بودند.

به گزارش تحول سبز، روز گذشته در مقابل مسجد حجت ابن الحسن واقع در خيابان سهروردی شمالی با تمامی شرکت کنندگان برخورد شده و برخی نيز مورد ضرب و شتم و هتاکی قرار گرفتند.

بر اساس گزارش رسيده سرکار خانم امانی ( عروس پروين طالقانی ) به شدت مورد هجوم و هتاکی مامورين امنيتی و لباس شخصی قرار گرفته است. خانم امانی که به جهت حضور در مراسم مهندس عزت الله سحابی و شهيد هاله سحابی در محل مسجد حجت ابن الحسن واقع در خيابان سهروردی شمالی حاضر شده بود با برخورد بسيار زشت و فحاشی های بسيار تند و رکيک از سوی مامورين امنيتی و لباس شخصی مواجه شده است.

گزارش ها حاکيست، هتاکی ها به سرکار خانم امانی تا حدی شديد و تاسف بار بوده است که مامورين لباس شخصی چادر و روسری از سر ايشان کشيده و شروع به فحاشی و ضرب و شتم ايشان نموده اند.
 

 
 

با ذکر يا فاطمه و يا زهرا! ، تو کوچه سيلی ميزنن ، به زنها!!! | نصر من الله و فتح القريب ، به اسم دين ، ملت و ميدن فريب! | اونجا سره جانشينيت ، دعواهه ، ول کن ماجرا نيست اون آقاهه! | منطقشون يا جنگه يا سلاحه ، ريختن خون مخالف ، مباهه!
خبرنگاران سبز/فرهنگ و هنرو ادب: 
امسال روز اول رجب مصادف شده است با سالروز فوت آيت الله خمينی تصادف زمانی که به گفته غيب گوها و رمالان رحيم مشايی روز شکست سکوت در برابر تمام اتهامات و روز در دست گرفتن قدرت و نفی کردن ولی امر بودن علی خامنه ای خواهد بود چرا که امام زمان ظهور صغری خود را در حجاز عربستان از اين روز آغاز خواهد کرد .

با توجه به گفته رحيم مشايی و بنا بر گفته های شرک آلود مدعیان اسلام و حامیان رهبری که همترازی با خداوند بر او فرض دانسته اند ، بد ندانستیم بنا بر تکليف سفارشاتی مکتوب به سرور و آقای خودمان مهدی موعود، برای حفظ جان مبارک اش داشته باشيم و اتفاقاتی که در نظام جمهوری اسلامی با سکوت و حمايت علی خامنه ای که خود را نماینده شما در اين کشور می داند و به اسم اسلام و اجداد پاک شما اجرا می شود را برای شما تشريح کنيم .

در زير اين دلنوشته حقيقی و تلخ را با زبان طنز می خوانیم.

نامه به امام زمان

به نام اونکه از خوبم خوبتره ، هر کاری بی اسمه خدا ابتره | حجت الاسلام امام زمان ، سيد والا ولی جهان | روحی فداک سيدی يا امام ، سلام عزيزم،عزيزم سلام | چطوری سيد ؟ کجايی بابا؟ | حاله خودت؟ موسی ، عيسی ، بچه ها؟!؟

اونجا بهت اساسی خوش ميگذره ، ياد ما باش سوغاتی يادت نره | مجردی يا اينکه زن گرفتی؟ ، سهم عدالت رو تو هم گرفتی؟ | دنيا اونی که تو دلت ميخواست ، شد؟ ، حقوق بازنشستگيت زياد شد؟ | تو رفتی و ببردی هر چه گيتار ، دلم گرفته مشتاق ديدار

ما همه خوبيم ، شکر خدا ، جونه تو توپيم حاجی جون، به خدا | يه لقمه نون هست و يه سيب زمينی ، برنج هندی هست و سير چينی | حقيقتش تو فکر بودم چند وقتی ، که من بهت نامه بدم يه وقتی | اما ديدم نامه زياد داريو، مشغول خوندنی پای راديو!

نامه ميدن از شهر و از آبادی ، امثال اين حاجی فيروز آبادی!! | گفتم ديگه سرت شلوغه حاجی ، تو هم بفکر وام ازدواجی؟ | اصلا ديگه نامه نوشتن مده، يه جورايی درد و دل با خوده | هرکی که هست تو اين دور و زمانه ، يا تراول تو دستشه يا نامه!!

نامه دادن رسم شده اين چند ساله، نامه ميدن بچه های پنج ساله!! | نشسته بودم که ديگه داغ کردم!! | بساط نامه رو برات چاق کردم! ، اين نامه از من بمونه يادگار، سر به تنم زيادی کرده انگار!!! | گفتم بگم از وضع اين زمونه ، هر چی ميگم حتما يادت بمونه

حرف زياد خوندی يا که شنوفتی ، اينا رو ميگم ، تو درده سر ، نيوفتی | هرجا ميخوايی ظهور کنی ظهور کن! ، دنيا رو تا خرخره غرق نور کن!! | بجز يه جا کی بدجوری نابجاست ، کشورای مسلمون حوزه فارس!!! | مسلمونای اونجا با تو بدن ، ظهور خطرناکه ها يابن الحسن!!! | لابد ميپرسی چی ميشه من برم؟!!؟ ميخوايی بدونی ، بگم؟... بگم؟!!!

يه شير تو شيريه بايد ببينی، تعريفی نيست بايد خودت ببينی | هرچی که از اونا بگی بر مياد ، اونجا زياده شمر و ابن زياد! | بازم به شمر که سر بريد چيز نکرد ، به بچه ها و زنا تجاوز نکرد!! | به هيتلرم ميگن تو آماتوری ، تو کودتا و ظلم و ديکتاتوری!

نوک همه مردم و از ته چيدن، با کارهاشون يکی دو متری...!!! | نه اهله اصلاح و نه با اصولن ، حيا و شرم هم ندارن ، اصولا! | مرغه اونا روی يه پا سواره! ، بهشون ميگن معجزه هزاره!!! | از دستشون محاله آب بچيکه ، نظرهاشون به همديگه نزديکه!

رابطشون بابا و پسريه!!! ، برنامه هاشون همه سرسريه! | مکه ميرن ، با پول ملت هر ماه! ، قافيه تنگ اومد ، تقب الله | عيار دين اونجا تو حجم ريشه! ، ملاک آدماش ريشه ، نه ريشه!!! | برای فرجت دعا ميکنند ، هرکاری به اسم خدا ميکنند!

با ذکر يا فاطمه و يا زهرا! ، تو کوچه سيلی ميزنن ، به زنها!!!

( شهيد هاله سحابی شهيد فاطمی روحت شاد، سلام مارا به مادرم زهرا برسان، سلام مارا به شهدای جنبش سبز و شهدای باغيرت، باکری ها و همت ها، .......برسان )

نصر من الله و فتح القريب ، به اسم دين ، ملت و ميدن فريب! | اونجا سره جانشينيت ، دعواهه ، ول کن ماجرا نيست اون آقاهه! | اصلا همه دواعا ، سره خطه، جای تو نيس، جا آدما هفت خطه! | منطقشون يا جنگه يا سلاحه ، ريختن خون مخالف ، مباهه!

البته بعضی مفتی هاشون ميگن، واجبه خون مخالف رو ريختن!! | اونجا بهت ، انگ ميزنن اساسی ، نه دين ميفهمن و نه ديپلماسی! | ميگن بهت تو نبودی هزار سال؟!!!؟ ، چی شد که اومدی حالا تو امسال؟!!!؟| بهت ميگن موسس ضراری ، رو موج غربی ها لابد سواری!!

دويست سال امامت رو ميبرن ، زير علامت سوالای خفن! | اگر بگی عصر شد، توی اين روزگار ، در ميان و بهت ميگن سازشکار!!! | برای اينکه کم نيارن ازت ، نمودار دورغ ميدن به ملت! | شب رو ميگن نقطه به نقطه روزه ، تو اخلاق و تو ادب هم رفوزه!!

کل اوضاع اگر که باشه سياه! ، ميگن سفيده بخدا، بوالله!!! | تقلب و تخلفات رايجه! ، قانون ماله غربياست، تو خارجه! | اگر نباشی با اونا موافق ، راحت بهت ،انگ ميزنن منافق! | هرچی که از مولا و جدت بگی! ، ميگن کی گفته که تو هم سيدی؟!!!؟

هيچی که آخر در نيارن ازت ، بند ميکنن به مدرک فقاهت!!! | روزنامه افتتاح کنی ، ميبندند! ، تو سايت اگه چيز بزاری ، ميبندند!! |
ميگم حاجی با پرچم سبز نيای! ، با پرچم آقا ابوالفضل نيای!!! | اونجا دارن به رنگ سبز گير ميدن! ، ميگيرن و پرچمتو چيز ميدن!!

يه پرچم پلاستيکی بی رنگ ، لازم داری بجای اين همه رنگ!!! | پرچم ميخوای به چين بده سفارش! ، نصف قيمت ميشه حساب کتابش! | ديگه همه چی داره از چين مياد ، حوری و غلمان MEDE IN CHINE مياد!!!

الان يه چيز اونجا همش ميبينی ، که جنساشون يا روسی ان يا چينی! | الله اکبر ندی روش چاپ کنند! ، اسمای اعظم ندی روش چاپ کنند!! | ميگن که قرآن سره نيزه کردی! ، شايد بگن خدا به نيزه کردی!!! | الله اکبر آلت جرم شده! ، تو اذان هم لابد ديگه گم شده!

ذوالفقار و دوالجناح و بی خيال ، محاربه حساب ميشن از امسال!!! | چيز بيار واونوقت باقالی بار کن ، رحم ندارن لامذهبا ، باور کن! | باور بکن وقتيکه کم ميارن ، ناموستو جلو چشات ميارن! | شلوغ کنی فوری ميريزه يگان ، خداوکيلی ، صد رحمت به طالبان!

حسبنا الله ونعم الوکيل ، ميگيرنت، وزير باشی يا وکيل!! | پس ميگيرن ازت ، تقاص شخصی ، پليس چيه ؟ فقط لباس شخصی!!

همرات ميشن ، هر پسملو دخملی! ، ميگيرنت ميگن تو هم مخملی!! |  ميگيرنت اونا به جرمه اقدام ، عليه امنيت و کل نظام!!! | براندازی نرم ميشه اتهام! ، قدم قدم ميری به سمت اعدام!!! | خودت که هيچ ، يارات رو هم ميگيرن! ، همشونو توی زندان ميکنن!

نزديکای يه خونه سالمندان! ، يارات رو ميبرن اونجا تو زندان!!! | کاری ميکنن با خودتم قهر کنی ، پونزده روزه ، بيست کيلو لاغر کنی!!! | يا که بگی امام کيه؟ زمان کو؟ ، امام زمان که ميگن، کيه؟ کو؟!!!؟

تو صحبتات بگی از انگليسی!!! ، خلاصه هرچی بگی ، بنويسی! ، يا از VOA ميگين يا از BBC

بهت ميگن هرچی که گفتی درست ، از رابطت بگو با مستر توروس؟!!!؟ | هرکاری که کرده يا نکرده باشی ، تو دادگاها بايد که نادم باشی! | بايد بگی که خط از کجا ميگيری ، حرير و مخمل از کجا ميگيری؟ | واکسن منانژيت و حتما بزن ، هپاتيت و ايدز و اينا هم بزن!!

به جون هرچی مرد سيد قسم ، برای کشتنت ميشن هم قسم!!! | طرفدارات و تير بارون ميکنن ، يواشکی يجای خاک ميکنن!

بپرسی اين جنازها پس کيان؟ ، ميگن لابد چند نفر از معتادان | دنباله قاتلاشون اصلا نباش ، آمريکايی بودن لابد يا اوباش!!| اونهمه شور و عشق وشوق و غوغا ، ميکننش کاريکاتور عاشورا

اينهايی که گفتمو تا حالا ديدی؟ ، از اوضاع مردمشون شنيدی؟ | جون دادنه ، يه دختر و تو ديدی؟ ، « اون عکسه مادر و پسر رو ديدی؟؟؟؟؟؟ »

تو اخبار ترانه ها رو خوندی؟ ، تو هم تو کار اين جماعت موندی؟ | بازداشت موقت ، صد روزه ديدی؟ ، جنايت با زبون روزه ، ديدی؟ | مزه باتون تا حالا چشيدی؟ ، باتون کشيدن رو زنارو ديدی؟

رأفت اسلامی ، ميدونی چيه؟ ، بهشت اجباری ، ميدونی چيه؟ | از طاغوت دينی ، چيزی شنوفتی؟ ، از دولت طالع بينی شنوفتی؟

ميدونی ابن ملجما زيادن ؟، يا سواره بنزن و يا پيادن؟ | کسی برات گفته از اشک مادر؟ ، بغض پدر ، از گريه های مادر؟ | ميدونی با جنازه ، سد ميسازن؟ ، ديوار حاشا ازونا ، ميسازن؟ | چه فرقی داره خون اين آدمها ؟ ، با شرقيا و غربيا؟!! عربها؟!!!؟!؟!!؟!؟

چند بيت بالا ، اگه خيلی تلخ بود ، به طنز نشد بگم ، که خيلی سخت بود! | لابد داری ميگی حاجی چی ميگی؟! ، اينجورام نيست اينايی که ميگی! | هرچی که گفتم واقعی بود حاجی! ، حالا چرا انقده هاج و واجی؟؟

يه جا برات سراغ دارم توپه توپ! ، کره ، مامان ، هلو ، عسل ، توپه توپ!!! | سرای مردان و کنام شيران ، ديار پاکان حاجی اينجا ، ايران!!!

بله آقا اينجاها امنه امنه! ، اماده ظهور و گرم و نرمه!!! | اوضاع اينجا خوبه و عاليه ، آمريکا تو بحرانای ماليه | نه اعتياد داريم و نه تورم ، نه مشکل سيلو داريم ، نه گندم! | روی همه دشمنامون سياهه! ، مخابراتمون ماله سِپاهه!

به لطف اين دولت بعد از نهم ، حل شده مشکلاتمون کُلَهُم!! | کشور ما ، تنها توی ثباته ، حفظ نظام ، اوجب واجباته

نه اهله جنگيم و نه قال و نه قيل ، رفيق شديم با مردم اسرائيل!! ، رسانه ملی داره اساسی! | تا ، نداره تو حوزه سياسی!! | ، نفت و طلا و موشک و هسته ای ، آماده ظهورتن دسته ای!!! ،

راستی اينو خواستم بگم ، يادم رفت! ، آزاديه بيان داريم حسابی!!!  | روزنامه هامون ديگه خيلی خدان ، فارس و ايران ، ازون خداتر کيهان!!!

رئيس جمهور داريم حاجی کار درست ، باور نداری از مشائی بپرس!!!؟!!!

نظاممون مردمی و الهی ، پر از هلو، و هاله و سپاهی!!! | اينا اصالا تو، ايران رخ نميده ، محاله ممکن ، اصلا بعيده!!! | مردم ما مبارز و غيورن ، تو مشکلات و سختيا ، صبورن!!!

شهيد ميدن تو « راه سبز اميد » ، راهه ديگه نمونده تا به خورشيد! |  برای اسمه « سبز » تو خون ميدن ، چيزی ندارن جز جونشون ، جون ميدن!

مردم ما بدن با هر ديکتاتور! ، کاری ندارن ، طرف شاهه يا دکتر!!! | اينجاييا بوی خدا رو ميدن ، برای آزادی حق، خون ميدن! | فداييتن هر جوون و هر پيری ، داد ميزنن FREEDOM IS NOT FREE

اينو بدون خونی که در رگ ماست ، ماله توئه، هديه به ملت ماست! | ما هيچکدوم از اهله کوفه نيستيم ، ما با حسين ، تا آخرش واميستيم!!!

ما همه سربازه توايم حاج مهدی، گوش به فرمان توايم حاج مهدی

اصل تويی باقی همه اضافن! ، ملت همه از دستشون کلافن!!! | اوضاع اينجا رو بيا دست بگير ، داری ميای چيزه ما هم ، پس بگير!!!

بيار که مه طاقتمون طاق شده ، با پوله ما ، يکی ديگه چاق شده! | کم کم داره يخ ميزنه دلامون ، از دوريه بهار، ازين زمستون! | مژده بده ، بهار مياد يه روزی ، بگو ، جدايی سر مياد يه روزی!

بدون تو ،اصلا اينجا قشنگ نيست ، تو دل جای توئه، جای فشنگ نيست!!!!  نزار ، سره درد و دلم وا بشه ، نزار که اين ، زخمه عميق وا بشه!

منتظر ظهور تو ، ما هستيم ، با اکبر و ممد و حسين نشستيم!!!

از طرف يه ايرانيه بی باک!!! يک نفر از ملت خس و خاشاک!!!!!!!!!!!!!
شعر از شاعر ...........

 
 



هاله ما فرشته مهر بود که زير ضربه های ماموران حکومتی تلف شد. و من از خود می پرسم امروز که او مرده است چه کسی ما را به مدارا خواهد خواند؟ چه کسی در برابر خشونت لبخند مهر خواهد زد؟ هاله جان ای کاش ذره ای از صبوری ات را برايم جا می گذاشتی، طاقتم تمام شده است.
خبرنگاران سبز/ جامعه:
 خبر آنقدر ناگوار و يکباره بود که باورش را ناممکن می کرد: هاله سحابی درگذشت. با بهت روبروی اين صفحه لعنتی کامپيوتر نشسته بودم و درحرکت های عصبی لابلای صفحه ها ی اينترنتی دنبال تکه خبرهايی ميگشتم که راوی مرگ عزيزی بودند.



تکرار خبر قطعيت فاجعه بود. هاله تصوير پدر در آغوش گرفته بود تا پيکر عزيز او را که چراغ زندگی اش بود به خاک بسپارد که زير ضربه ها و دشنام های ماموران حکومتی از پا درآمد، قلب پاکش از ضربان ايستاد و هلاک شد.



زهر اين خبر در رگهايم جاری است و توان صبر، توان باور به عدالت و اميد را از من گرفته است. بهار امسال به تهران رفته بودم. مثل هميشه يکی از اولين عزيزانی که در تهران به ديدارش رفتم آقای صدر حاج سيدجوادی بود. صدای فرسوده و پرمهرش مثل هربار پای تلفن با شوق به من گفت: بيا دخترم بيا ببينمت من خانه هستم. عمرش پايدار که در تمام اين سالهای سخت پشت و پناه من بوده است.



صلابت وجود شکننده او هربار که به ديدارش رفته ام برايم مرهمی بوده است بر زخم های کهنه ام، بر بی تابی های ماندگارم. از زبان او خبر بستری شدن مهندس سحابی در بيمارستان را شنيدم. می گفت " مي رفته وضو بگيرد و به زمين خورده و استخوان ران اش شکسته است. " می گفت: " ظلم بی وقفه آقايان کافی نيست حالا ديگر دست روزگار هم ما را به زمين می زند. " غم عالم به دلم نشسته بود که اگر اين مردان سالخورده و شريف که سهيم خاطرات زندگی ما بوده اند، نباشند من به صورت چه کسی نگاه کنم به حرفهای چه کسی گوش بسپارم تا به ياد پدرم بيفتم.



روز جمعه، مثل هر جمعه ای که در تهران هستم به سرخاک پدر و مادرم رفتم. بازهم مامورانی آن دور و بر پرسه مي زدند تا تهديد حضورشان را بر اين سنگ سياه که نام پدر و مادرم برآن حک شده تحميل کنند. همان روز با دسته گلی با روبان سبز به بيمارستان رفتم برای ديدار مهندس سحابی همسر و خواهر و بستگان او با همان گشاده رويی هميشگی اشان مرا يک به يک درآغوش گرفتند و احوال پرسيدند ... خانم سحابی گفت عزت ببين پرستو آمده ... مهندس سحابی که چشمهايش را باز کرد ... نگاهش خسته و درد کشيده بود اما با لبخندی از حال و روزم پرسيد ، احوال خانواده و مثل هميشه حرفهای پدرانه زد. وقتی که برايش آروزی سلامت کردم با همان تقوای هميشگی اش گفت: " جان من که عزيزتر از ديگران نيست، هرچه توانستيم کرديم کاش خدا رحمت اش را از ما دريغ نکند ". وقتی از احوال هاله پرسيدم مادرش گفت که ماموران با مرخصی اش موافقت نکردند، شرط و شروطی گذاشته اند که هاله نپذيرفته است. در نگاه مهندس سحابی غرور و گلايه به هم آميخته بود بار دومی که به ديدار مهندس رفتم ديگر او به کما فرو رفته بود... کوله بار سنگين تحمل اش را به زمين گذاشته بود و چشم هايش را بسته بود.



خانم سحابی که گلهای مرا از دستم ميگرفت به گريه افتاد و گفت "ميدانی که امروز روز تولد عزت است "، بعد دستم را گرفت و کنار تخت او در اتاق مراقبت های ويژه برد تا از او خداحافظی کنم . گفت که روزها با او حرف ميزند اما نميداند که او ميشنود يا نه. کنار تخت همسرش خم شد و آرام در گوش اش گفت عزت، پرستو برايت گل آورده يک حرفی بزن، عزت جان....



از اتاق که بيرون آمدم باز غم عالم به دلم نشسته بود که صدای هاله را شنيدم که اسم ام را ميگفت روی که برگرداندم و نگاهم به رويش افتاد مثل هميشه مانند آفتابی به من می درخشيد. همان خنده شيرين و کودکانه هميشگی اش صورتش را باز کرده بود، همان صبوری بی پايانش بر او سايه انداخته بود. حضور هاله مثل آب گوارايی بود که در اوج لحظه تشنگی می نوشی و آرام ميگيری. هاله رستگاری مجسم بود و هميشه بخشش مهر و اميد ميکرد. آن روز فکر کردم که اگر من جای او بودم اگر ماموران حکومتی مهلت آخرين ديدار با پدرم را به قصد از من سلب کرده بودند ، فحش ميدادم ، نفرين می کردم ، و خشم می باريدم. اما هاله همچنان صبور بود . و در آغوش خدای مهربانی که همواره همراه خود داشت آرام نشسته بود. هاله نيازی به خشم نداشت، آن قدر که سيراب از تقوا و مهر بود . سالهای پيش هم هربار که ديده بودم اش، اينجا و آنجا ، در خانه مادران عزادار، در خانه زندانيان سياسی ، هميشه از لزوم مدارا گفته بود. هاله به ماموران گل داده بود و آنها چماق به سرش کوفته بودند. آنها را به مهر و انسانيت خوانده بود و آنها فحش و ناسزا نثارش کرده بودند. اما وقتی که او از اين صحنه ها می گفت همان لبخند شيرين و کودکانه را بر لب داشت ،همان صبوری بی زمان بر او سايه انداخته بود. در تماشای او هميشه از خشم ماندگار خود شرمنده می شدم. هاله نازنين ما پری کوچکی بود که به عاريت در اين دنيا می زيست. اينجا مانده بود تا ما را به دوستی و مدارا بخواند.



هاله ما فرشته مهر بود که زير ضربه های ماموران حکومتی تلف شد. و من از خود می پرسم امروز که او مرده است چه کسی ما را به مدارا خواهد خواند؟ چه کسی در برابر خشونت لبخند مهر خواهد زد؟ هاله جان ای کاش ذره ای از صبوری ات را برايم جا می گذاشتی، طاقتم تمام شده است.

 
 



برای صیانت از حقوق ملت و پایان دادن به دور باطل خشونت، بی‌اخلاقی، سرکوب مردم بی‌دفاع و مسالمت‌جو توسط نهادهای فراقانونی و اعمال جنایت به دست مأموران لباس شخصی، ما خواهان تشکیل دادگاهی عادلانه، علنی و با حضور هیأت منصفه، برای رسیدگی و پیگرد عوامل و آمرین این جنایت هولناک هستیم.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
شورای فعالان ملی - مذهبی در بيانيه ای به مناسبت شهادت هاله سحابی تاکيد کرده است: رای صيانت از حقوق ملت و پايان دادن به دور باطل خشونت، بی‌اخلاقی، سرکوب مردم بی‌دفاع و مسالمت‌جو توسط نهادهای فراقانونی و اعمال جنايت به دست مأموران لباس شخصی، ما خواهان تشکيل دادگاهی عادلانه، علنی و با حضور هیأت منصفه، برای رسيدگی و پيگرد عوامل و آمرين اين جنايت هولناک هستيم.

در اين بيانيه که نسخه ای از آن در اختيار کلمه قرار گرفت، با اشاره به نحوه شهادت هاله سحابی و برگزاری مراسم تدفين مهندس سحابی آمده است: مأموران امنيتی و لباس شخصی، که هر موبايل و دوربينی را ضبط می‌کردند، با دهها دوربين، صحنه را ثبت کرده‌اند. مقامات حکومت به جای تناقض‌گويی‌های متداول که پس از اين جنايت هولناک طرح می‌کنند، اگر صداقت دارند، واقعه را آنگونه که بود، به منظر عموم بگذراند تا وجدان عمومی قضاوت کند که در اين حادثه، مأمورانشان چه کردند و بر سر هاله‌ی سحابی چه آوردند؟

متن کامل اين بيانيه به شرح زير است:
--------

به نام خدا

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره/۱۵۴)

کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده مخوانيد! آنها زنده‌اند اما شما در نمی‌يابيد.

ما همه هاله هستيم،

می‌گوييم: «به خشونت پايان دهيد و آزادی و اخلاق را برای زر و زور و تزوير قربانی نکنيد.»

هاله‌ی سحابی، عضو شورای فعالان ملی- مذهبی، در مراسم تشييع پدرش مهندس عزت‌الله سحابی، به شهادت رسيد. او مظلومانه زيست و مظلومانه به شهادت رسيد و غريبانه، در شامگاه ديشب در انباری مخروبه در تاريکی شب، جامه‌ی سفيد به تن کرد و بر دوش زنانی که «يا زهرا» می‌گفتند، در زير سايه‌ی سلاح مأموران لباس شخصی و گاردهای تا دندان مسلح، به خاک سپرده شد. او که عمری برای زندگی، صلح و مدارا شعر می‌گفت و قرآن تفسير می‌کرد. در مظلوميتی بی‌مانند، با پدر نيک‌انديش و فرزانه‌اش، همراه شد.

هاله می‌گفت: «من از خشونت تنفر دارم و مانند هر انسان ديگری از مرگ می‌ترسم، اما به تظاهرات می‌روم تا شايد به خاطر زن بودنم، مأموران رعايت حال مرا بکنند و اين جوانها را کتک نزنند و بچه‌های مردم را به کهريزک نبرند.» در تظاهرات جنبش سبز ديده شد که برای نجات پسران و دختران جوان، خودش را بر روی آنها انداخته و به مأموران التماس می‌کند که آنها را رها کنند و بجای آنها، او را ببرند.

روزی که او را به زندان بردند، می‌گفت: «حکم سنگين زندان من، برای فشار به پدرم صادر شده، من سکوت خواهم کرد تا به خانواده‌ام، فشار نياورند.» از اينرو، زمانی که روانه‌ی اوين شد با هيچ رسانه‌ای مصاحبه نکرد و حتی به بسياری از دوستانش خبر نداد، تا مبادا به مهندس سحابی تعرض کنند. در زندان برای زنان زندانی کلاس زبان فرانسه و تاريخ معاصر می‌گذاشت و بين زندانيان، به مرجع حل اختلاف و آشتی بدل شده بود.

در بيمارستان می‌گفت: «روزی که می‌خواستند به من مرخصی بدهند، مأموران می‌گفتند در صورتی به تو مر‌خصی خواهيم داد که مصاحبه نکنی و در هيچ جلسه‌ای شرکت نکنی. … من چشمی به پدر برم تخت بيمارستان داشتم و دلی با دختران زندانيم. آنها من را، مادر خودشان می‌دانند. روزی که به مرخصی می‌آمدم، دخترانم اشک می‌ريختند. کيست که نخواهد در آستانه‌ی مرگ به ملاقات پدرش برود. اما امشب که به مرخصی آمده‌ام، دخترانم در زندانند و پدرم در اغما.»


خانواده‌ی سحابی قصد داشتند که مراسم تشييع مهندس سحابی، بر اساس سنت‌ها و باورهای مذهبی برگزار شود، نمی‌خواستند تشييع جنازه را به ميتينگ سياسی بدل کنند و به همين دليل، تمامی تضييقاتی را که مأموران حکم کرده بودند، پذيرفتند. به حکم مأموران، مقرر شده بود که تابوت مهندس سحابی تا انتهای کوچه گلستان، بر دوش خانواده و دوستانش حمل شود و در خيابان صحرای ناران، مراسم نماز ميت، برگزار شود و تابوت با آمبولانس، به محل گورستان، حمل و مراسم تشييع، بدون هر گونه شعار يا سخنرانی برگزار شود. اما، بر خلاف آنچه خودشان قبلاً دستور داده بودند، مأموران لباس شخصی و اونيفورم‌پوش، بلافاصله پس از خروج تابوت از خانه، در حالی که عزاداران لااله الا الله گويان، تابوت را بر دوش خود حمل می‌کردند، به سمت عزاداران حمله آوردند، فحاشی کردند و به ضرب و شتم آنها پرداختند. عکس مهندس سحابی که در دست هاله بود، پاره کردند. يکی از عوامل لباس شخصی که توسط يک سرهنگی لباس شخصی فرماندهی می‌شدند، هاله را در برابر دوربين‌های اطلاعات و نيروی انتظامی به پهلوی هاله ضربه‌ای وارد ساخت. هاله سحابی پس از ضربه به پهلويش بر زمين افتاد. مأموران حتی فرصت ندادند که به وضعيت او رسيدگی شود. آنها عربده می‌کشيدند و فحاشی می‌کردند. آمبولانسی در محل نبود تا اقدامات اورژانس را انجام دهد؛ به ناچار، در حالی که اطرافيان، تن نيمه جان هاله را به سوی خودرو سواری می‌کشيدند و در شرايطی که نيمی از بدنش از در بيرون بود، همان مأموران لباس شخصی و مسلح، در خودرو را بر بدن نيمه‌جان او فشار می‌دادند. مأموران، ده تن از عزاداران را پس از ضرب و شتم بازداشت کردند و به پليس امنيت تهران بردند. آنها، تابوت مهندس سحابی را از دست تشييع‌کنندگان ربودند، مراسم نماز را، برخلاف موازين دين و اخلاق لغو، و جسد را توسط مأموران خودشان، به گورستان منتقل و گورستان را با مأموران مسلح خود محاصره کردند. مأموران، جسد هاله را نيز مجدداً به گروگان گرفتند و اجرای مراسم تدفين را برخلاف عرف و اخلاق مذهبی، در همان شب، به خانواده‌ی سحابی اجبار کردند. اين نخستين تدفين شبانه در گورستان لواسان بود. تغسيل و کفن در تاريکی و در سوله‌ای متروکه، بدون نور و حداقل امکانات لازم انجام شد.

مأموران امنيتی و لباس شخصی، که هر موبايل و دوربينی را ضبط می‌کردند، با دهها دوربين، صحنه را ثبت کرده‌اند. مقامات حکومت به جای تناقض‌گويی‌های متداول که پس از اين جنايت هولناک طرح می‌کنند، اگر صداقت دارند، واقعه را آنگونه که بود، به منظر عموم بگذراند تا وجدان عمومی قضاوت کند که در اين حادثه، مأمورانشان چه کردند و بر سر هاله‌ی سحابی چه آوردند؟


برای صيانت از حقوق ملت و پايان دادن به دور باطل خشونت، بی‌اخلاقی، سرکوب مردم بی‌دفاع و مسالمت‌جو توسط نهادهای فراقانونی و اعمال جنايت به دست مأموران لباس شخصی، ما خواهان تشکيل دادگاهی عادلانه، علنی و با حضور هیأت منصفه، برای رسيدگی و پيگرد عوامل و آمرين اين جنايت هولناک هستيم.

شورای فعالان ملی- مذهبی

۱۳۹۰/۳/۱۲

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته