-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

Latest News from Norooz for 10/07/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



سید مصطفی تاجزاده یکی از هفت شاکی کودتاگران که با گذشت بیش از پنجاه روز از اسارت مجددش هنوز به صورت غیرقانونی در قرنطینه زندان اوین نگهداری می شود در ملاقات روز چهارشنبه با همسرش در خصوص وقایع اخیر اطهاراتی را بیان داشت. متن کامل اظهارات وی به روایت فخرالسادات محتشمی پور در پی می آید:

ابراز تأسف از بازداشت حیرت آور اعضای نهضت آزادی 

وی با ابراز تأسف از بازداشت حیرت آور اعضای نهضت آزادی گفته است: دکتر یزدی یک دهم انتقادات مهندس بازرگان به رهبر جمهوری اسلامی را در دوره جنگ، به رهبری در دوره صلح نداشته است و مهندس بازرگان با وجود این که تندترین انتقادها را در مورد عدم توقف جنگ کرده بود در آن زمان هرگز دستگیر نشد و حالا دکتر یزدی و دوستانش به جرم سفر بدون اجازه و شرکت در مراسم ترحیم و برپایی نماز جماعت بدون مجوز بازداشت شده اند! همین مسئله به تنهایی انحراف بزرگی را که بعد از امام در جمهوری اسلامی پیش آمد، نشان می دهد. باوجود این به ما اعتراض می کنند که چرا می گویید جمهوری اسلامی دچار استحاله شده و وضعیت کنونی آن چیزی نیست که مردم برایش انقلاب کرده اند و اصول آن در قانون اساسی متجلی شد!

 

تحریم آمریکایی نشانه استیصال و تحریم ایرانی نشانه اعصاب آرام و اعتماد به نفس است؟!

وی همچنین در واکنش به فیلترینگ سایت های مراجع تقلید آیات عظام صانعی و بیات زنجانی گفت: من از جناح حاکم می پرسم اگر معتقدند تحریم مقامات ایرانی نشانه استیصال دولت ایالات متحده و نشانگر به هم ریختن اعصاب دولت مردان آمریکایی است، آیا تحریم سایت های دو مرجع تقلید آگاه و آزاده نشانه اعتماد به نفس و اعصاب آرام مقامات ایرانی است؟! یا نشانگر استیصال و اعصاب آشفته ستاد کودتا؟ اگر حزب پادگانی مدعی است تحریم اساسا در عصر حاضر پدیده ای شکست خورده است به چه دلیل و با کدام منطق فیلترینگ سایت مخالفان خود را اقدامی موفق ارزیابی می کند؟ مگر آنان تحریم مقامات ایرانی را بازی کودکانه و یا اقدامی از سرعصبانیت و ناقض حقوق بشر از جانب دولت آمریکا نمی خوانند؟ آیا براساس منطق آقایان فیلترینگ اقدامی حساب شده و سازگار با حقوق بشر است که اعمال می شود و یا این که اساسا برای شهروندان بلکه مراجع و بزرگان مخالف و منتقد خود، هیچ گونه حقی قائل نیستند؟ به اعتقاد من آقایان در محافل خصوصی خود، تحریم های بین المللی علیه ایران را مؤثر و موفق ارزیابی می کنند و به همین دلیل درباره مخالفانشان به این روش متمسک می شوند. در غیراین صورت  این روش ها را عینا تکرار نمی کردند.

جنگ طلبان آمریکایی و ایرانی دو روی یک سکه اند

بارها متذکر شده ام که رفتار جنگ طلبان آمریکایی با جنگ طلبان ایرانی یکی است. افراطیون آمریکایی به بهانه جنایت یازده سپتامبر فضای جهان را نظامی و جنگی کرده اند تا به این ترتیب بتوانند مخالفان خود را سرکوب کرده و اهداف نامشروعشان را تأمین کنند. طرفداران اسلام پادگانی- طالبانی در ایران نیز به بهای مقابله با آمریکا و اسرائیل فضای کشور را پلیسی و امنیتی کرده اند و به همین بهانه مخالفان و منتقدان را با اعمال خشونت بسیار سرکوب می کنند.

 

ایجاد محدودیت برای مراجع تقلید اگر قرار بود جواب بدهد رژیم پهلوی هنوز بر سر کار بود

عضو شورای مرکزی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب هم چنین خطاب به جوانان گفت: به شما عرض می کنم که سیاست بگیر و ببند جناح حاکم از جمله توقیف مطبوعات، انحلال احزاب، فیلترینگ سایت ها و بازداشت منتقدان و مخالفان نشانه تأثیرگذار بودن جنبش سبز است. دوم آن که اقدامات حزب پادگانی علیه بزرگوارانی چون آقایان صانعی، دستغیب شیرازی، طاهری اصفهانی، بیات زنجانی و حمله و هجمه به آنان و نیز  حمله به بیت آیة الله منتظری و بیوت دیگر آقایان و حتی بیت امام و با کمال تأسف توهین و هتک حرمت خانواده شهدا،  تبلیغات سوء خودشان را درباره ماهیت جنبش سبز و نسبت آن با دین و اعتقادات مردم، خنثی می کند. ضمن آن که ایجاد ممنوعیت ها و محرومیت های فوق الذکر باعث افزایش اعتبار و جایگاه این عزیزان  در میان مردم می شود. در خاتمه باید تأکید کنم اگر قرار بود ایجاد محدودیت برای مراجع تقلید اقدامی موفقیت آمیز باشد رژیم پهلوی سرنگون نشده و هنوز به حیاتش ادامه می داد و باعث حیرت است که چرا آقایان از گذشته عبرت نمی گیرند!

شباهت کیهان نشینان و کیهان نویسان با طالبانیسم 

تاجزاده همچنین عصبانیت کیهان نشینان و کیهان نویسان را از علنی شدن مشابهت هایشان با طالبانیسم طبیعی دانست و گفت خوب است ایشان به جای عصبانیت و زدن اتهامات تکراری به این و آن بیایند موارد اختلافشان با طالبان را بشمارند و تأیید کنند که جای نظامیان در پادگان هاست  تا ما حرفمان را پس بگیریم. و البته این گفتگوها در قالب مناظره برای نسل جوان بسیار مفید است که متأسفانه اعتماد به نفس و جرأت کافی برای پذیرش آن در آقای شریعتمداری و دوستانش وجود ندارد و همین یک طرفه به قاضی رفتن و شادمان بازگشتن را ترجیح می دهند در حالی که باید بدانند داوران واقعی مردم هستند که با دقت فراوان و با سکوت و آرامش اقدامات و سخنان ایشان را که در کیهان مستند می شود، رصد و ارزش گذاری می کنند و حکم نهایی هم که با دادار عالمیان است.

استفاده اصطلاح  «فتنه» از طرف کودتاگران مترادف بگیر و ببند و کشتار است.

عضو شورای امنیت دوره اصلاحات در ارتباط با طرح فتنه اقتصادی از جانب نظامیان نیز این مسئله را گامی به پیش از جانب آنان دانست و گفت مردم باید هوشیار باشند که استفاده اصطلاح  «فتنه» از طرف کودتاگران مترادف بگیر و ببند و کشتار است. آقایان با همان شیوه های ناموفق و شکست خورده گذشته شان  به جای این که به مردم  که به تعبیر امام راحل ولی نعمت بودند، آرامش بدهند و عواملی که موجب ایجاد سوال و نقد و اعتراض می شود برطرف کنند، به دنبال این هستند که پیشاپیش منتقدان و معترضان را تهدید به سرکوب کنند. و به این ترتیب فتنه واقعی را خود به وجود می آورند و گسترش می دهند.

وی در این ملاقات از همسرش خواست از جانب او از برخی نمایندگان واقعی مردم به خاطر نطق های شجاعانه شان و از برخی نویسندگان جراید برای نوشتارهای علمی و عمیق شان تشکر کند.

لازم به ذکر است خانواده های آقایان تاجزاده و نوری زاد که امروز به دلیل بی نظمی های موجود،  برای یک ملاقات کابینی بیش از 5 ساعت در سالن ملاقات معطل مانده اند، طی نزدیک به دو ماه حبس مجدد عزیزانشان موفق به ملاقات حضوری با آنان نشده اند و حضور طولانی مدت زندانی سیاسی در قرنطینه را بدعتی می دانند که در دوره جدید و در زمان ادعای عمل به مرّ قانون توسط قوه قضائیه اعمال شده است.


 


هفته گذشته آقاي محسني اژه اي دادستان كل كشور و سخنگوي قوه قضائيه در اولين كنفرانس مطبوعاتي خود در سمت جديد خطاي فاحشي مرتكب شد و آن اعلام انحلال جبهه مشاركت ايران اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي توسط دادگاه بود. ظاهر قضيه اين است كه نامبرده نسبت به وضعيت پرونده جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين بي اطلاع بوده و در برابر سوال خبرنگار غافلگير شده است ولي چون بي اطلاعي از موضوعي چنين مهم و مورد علاقه خبرنگاران براي سخنگو كسر اعتبار بوده است ايشان خود را از تك و تا نيانداخته و بر اساس شنيده ها و احتمالا تمايلات قلبي خويش اظهار نظر كرده و اطلاعات نسنجيده و غير مستندي ارائه نموده است. تا اينجاي قضيه يك اشتباه و يك تنگنا ميتواند توجيه گر آنچه گفته شده بود باشد ولي اتفاقات بعدي حكايت از يك افتضاح قضايي دارد.
فروردين ماه گذشته كه كميسيون ماده 10 احزاب پروانه حزب مشاركت را توقيف كرد و پروده آن را با تقاضاي انحلال به دادگاه فرستاد، وكلاي جبهه مشاركت بر اساس تبصره 2 ماده 15 قانون احزاب نسبت به اين تصميم كميسيون كه بدون ارائه دليل و سند اتخاذ شده بود در دادگستري اقامه شكايت نمودند و اين شكايت به روال عادي محاكم دادگستري به يكي از شعبات ارجاع گرديد. نظر به اينكه در قانون براي رسيدگي به اين شكايت سقف زماني پيش بيني شده بود دادگاه در مهلت مقرر رسيدگي و در تاريخ 31/5/1389 به نفع جبهه مشاركت حكم صادر نمود وتصميم كميسيون ماده 10 مبني بر توقيف پروانه حزب را باطل اعلام كرد. يكي از وكلاي حزب كه پيگير اين پرونده بود با پايان مهلت قانوني صدور حكم به داگاه مراجعه و از صدور حكم آگاهي يافته و منتظر ابلاغ آن بود. در اين فاصله كه هنوز براي ما روشن نيست دقيقا چه روزي، فردي كه ادعا مي شده است نماينده رئيس قوه قضائيه است به همراهي عده اي ديگر به دادگاه مراجعه كرده و كل پرونده را از قاضي مطالبه كرده و با خود برده اند و تحويل قاضي صلواتي كه براي همگان شناخته شده است داده اند و بر اساس گزارشي كه روزنامه ايران روز گذشته منتشر نموده است وي مبادرت به صدور حكم به تاريخ چند روز قبل از حكم قبلي كه از سوي شعبه 27 صادر شده بود نموده است. گزارش روز گذشته روزنامه ايران و شرح روند صدور حكم آقاي صلواتي، به تنهايي وبدون توضيحات اضافي، خود حكايت از يك افتضاح قضايي مي نمايد كه در پيش چشمان حيرت زده حقوق دانان، وكلا، قضات، مديران دستگاه قضايي و مردم و ناظران حقوقي بين المللي نمايش داده شده است. آقاي صلواتي كه پرونده را پس از صدور حکم دادگاه شعبه 27تحويل گرفته است با ربط دادن آن به كيفرخواست غير قانوني صادره از سوي قاضي مرتضوي كه اكنون از سمت قضايي تعليق شده است بدون رعايت هيچيك از تشريفات قانوني برگزاري محاكم حتي عادي چه برسد به سياسي و بدون هيچ روند رسيدگي مبادرت به صدور حكم نموده و برخلاف ساده ترين اصل قضايي، حكم خود را در همان مرحله اول قطعي و غير قابل تجديد نظر خواهي اعلام نموده است. وي در حكم خود علي رغم الزام قانوني هيچ اشاره اي به تاریخ برگزاری دادگاه وحضوري يا غيابي بودن محاكمه نكرده است چرا كه دادگاهي كه اساساً برگزار نشده است نمي تواند داراي تاریخ و صفت حضوري يا غيابي بودن داشته باشد. علاوه بر اين اين حكم تا كنون به ذي نفع آن كه جبهه مشاركت است ابلاغ نشده است.
نكته در خور توجهي كه اين حوادث را به هم پيوند مي دهد اين است كه از زمان مصاحبه هفته گذشته آقاي اژه اي كه همان شب مورد انتقاد و اعتراض جبهه مشاركت قرار گرفت و حزب در بيانيه خود از عدم برگزاري دادگاه مورد ادعاي سخنگو خبر داد و ادعاي ايشان را اشاعه كذب ناميد هيچ صدايي از ايشان، حاميان ايشان وبدخواهان حزب در نيامد تا اينكه ديروز گزارش مفتضح روزنامه ايران منتشر شد. گزارشي كه بنظر مي رسد نه فقط موجب تعجب جبهه مشاركت بلكه موجب حيرت و تعجب بسياري از اصولگرايان نيز شده است. آنچه آشكار است اين است كه براي حفظ حيثيت آقاي اژه اي از حيثيت دستگاه قضا با بي پروايي بسيار زياد خرج شده است در حالي كه ناشي گري به حدي است كه اين كار نيز افاقه نكرده و با افتضاحي كه بالا آمده است ديگر چاره اي نيست كه آقاي اژه اي بايد برود و جاي خود را به كسي بدهد كه از اعتبار خود براي دستگاه قضا خرج كند و نه بالعكس.

منبع : وبلاگ گلجه


 


میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران و یکی از همراهان جنبش سبز در گفت و گویی با کلمه، به تشریح ویژگی های جنبش سبز پرداخته و این جنبش را ما حصل مطالبات معطل مانده یکصد ساله اخیر و جنبشی سر زنده، آزادی خواه و رهائی بخش و معاصر با نگاه به سنت و گذشته توصیف کرده است که روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود.
موسوی در این مصاحبه که به تازگی انجام شده، خطاب به اقتدارگرایان گفته است که «فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم، شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید.»
میرحسین در همین مصاحبه از دولتمداران پرسیده است که «چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضع اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید؟ و در ادامه به آنها گفته که خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید تا ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟»
موسوی آبروی امروز نظام را در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هایی چون فجایع کهریزک و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه و پیگیری نامه های زندانی های مظلوم سیاسی از جمله عبدالله مومنی و حمزه کرمی و آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی دانسته است.
نخست وزیر دوران جنگ در این گفت و گو به مشکلات اقتصادی کشور نیز پرداخته و گفته است که گذشته از خطرات امنیتی و اقتصادی بیرونی که کشور در معرض آن قرار دارد، یک مشکل اساسی امروز«کوتاه شدن دست کشور در استفاده ازنیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و احتماعی است.نیروهای کارآمدی که به عوض انکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای اقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا.»
مشروح مصاحبه کلمه با میرحسین موسوی را در ادامه می خوانید.


یکی از بحثهای حساس در فضای ملی وضعیت جنبش سبز در شرایظ کنونی است . تحلیل شما از وضعیت کنونی جنبش چیست و آینده انرا چگونه پیش بینی می کنید؟
جنبش سبز سر زنده است و روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود. جنبش سبز کلمه سبزی است که از دل پرمهر ملت ما جوشیده و ماحصل مطالبات بر زمین مانده یکصد سال اخیر بویژه مطالبات بر آمده از انقلاب اسلامی است . ازهمه مهمتر یک جنبش مدرن و متناسب با شرایط و ضروریات جهان امروزی است. اگر دقت کنید شعار ها و مطالبات در جنبش به گونه ای بیان شده است که مخالفت علنی با آن را برای اقتدار طلبان مشکل می کند.
دقیقتر بفرمایید که چه شعار و مطالبه ای است که مخالفت علنی با آن را برای جناح اقتدارگرا دشوار می کند ؟
چه کسی می تواند آشکارا با آزادیخواهی و عدالت طلبی و یا انتخابات غیر گزینشی آزاد و رقابتی مخالفت کند. یا چه کسی می تواندتکیه بر ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی را رد کند و یا به به راحتی و باصدای بلند بگوید که کرامت ذاتی انساتها را قبول ندارد و یا نمی خواهد مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و یا بگوید باز تولید استبداد آن هم به قول مرحوم علامه نائینی بد ترین نوع استبداد امر مطلوبی است؟
ما می دانیم درضمیر و باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش امروزی راضی به کشتن و سرکوب ومحبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی توانند با خواسته های جنبش مقابله کنند دشمن تراشی می کنند. دشمن تراشی هایی از جنس آنچه در نوار سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت هم هست.
برای چندمین بار است که شما به اهمیت نوار سخنان سردار سردار مشفق اشاره می کنید، همان سخنانی که موجب شکایت هفت اصلاح طلب علیه کودتای انتخاباتی نیز شد، اولا اهمیت آن سخنان در چیست ؟ ثانیا به نظر شما دلیل عصبانیت اقتدارگرایان از شکایتی که بر پایه سخنان سردار مشفق استوار بود، چیست؟
سخنان سردار مشفق علاوه برآنکه سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی است برای نشان دادن انحطاط فکری دشمنان مردم بسیار مهم است. دلیل عصبانیت اقتدار طلبان از شکایت بر پایه سخنرانی کذائی همین است.
اما ما در مقابل این عصبانیت می توانیم بگوییم که فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید.
شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟
مهم ترین ویژگی های جنیش سبز را در شرایط فعلی چگونه بیان می کنید؟
در خلاصه ترین حالت باید بگویم جنبش سبز یک جنبش آزادی خواه و رهائی بخش کاملا معاصر است و نگاه به سنت و گذشته درآن به شیوه ای است که دست و پای آنرا نبسته و امید به آینده هم به نوعی نیست که آنرا دچار خیالپردازی کرده باشد. سیاستهای ویرانگر دولتمداران هم البته نقش اساسی در توجه دادن مردم به شعارها جنبش داشته است و بتدریج انرا بصورت تنها بدیل برای وضعیت موجود در آورده است
می شنویم که آقایان در تبلیغات رسمی خود می گویند که جنبش سبز را جمع کرده اند البته برخی اوقات خیلی راحت هم از لفظ «سرکوب» استفاده می کنند؟ نظر شما در باره این ادعا چیست؟
امتحان این ادعاخیلی ساده است. بگذارند بدون پر کردن خیابانها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل شانزده آذر و یا بیست پنچ خرداد مردم نظر خود را با استفاده از حقوقشان که در اصل بیست و هفت قانون اساسی آمده است، نشان بدهند.
با دلخوشی به تجمعاتی که با حاضر غایب کردن در ادارات و یا تشویق و ترساندن و با هدایت احزاب و تشکلهای پادگانی ترتیب داده می شود، مشکل حل نمی شود. همین تکبیرهای خودجوش روز دوشنبه آخر شهریور به تنهائی پاسخ آن همه تجمعات مهندسی شده را داد.
بنده به اختصار در پاسخ این ادعا بگویم که اثراتی که جنبش سبز تاکنون داشته جمع کردنی نیست. شما به ترک هائی که در بدنه آلوده به فساد و ظلم ایجاد شده نگاه کنید. این ترکها در جاهایی به شکافهای غیر قابل ترمیم تبدیل شده است. آنها برای پوشاندن این شکافها بطور مرتب به دروغگوئی وادار می شوند.
آبروی نظام امروز در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هائی چون فجایع کهریزک و یا نامه های زندانی های مظلوم سیاسی و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه درآمده است و کاملا مشهود است که دولتمداران راه حلی را در این زمینه ندارند و برای همین دروغ ها هر روز درحال افزایش است و هر روز بیشتر از روز پیش مشت اینان در مقابل مردم ایران و جهانیان باز می شود.
به نظر من تبدیل دروغ بعنوان روش اداره کشور هم نشان خوف است و هم نشان زوال. اینها نه تنها از تجمع ها و راهپیمایی های خیابان که حتی از مچ بند سبز هنرمندان و ورزشکاران و جوانان نیز می ترسند.
باید به یاد داشته باشیم که در نبود جنبش این فساد و ظلم ساختاری و خودرایی ممکن بود برای مدت طولانی پنهان بماند ودر آینده کشور را در معرض خطرهای علاج ناپذیر قرار دهد.
خلاصه بگویم اینکه ما در مقابل میلیاردها انسان در مقر سازمان ملل بگوییم در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و اینهائی که زندانی هستند می خواسته اند پلیسها را بکشند و یا ترس خود را از مچ بند سبز ورزشکاران و هنرمندان نتوانیم پنهان کنیم نشان می دهد که جنبش در همه حال و همه جای ایران و جهان حضور دارد و اینان را راحت نمی گذارد و عرصه را آن چنان برای ظالمان تنگ کرده است که تصدیق بدیهیات از سوی اینان مساوی رها کردن قدرت خواهد بود وبه همین دلیل بسط آگاهی ها برای آینده کشور و جنبش نقش حیاتی دارد. نیروهای مسلحی که درآستانه روز قدس برای ترساندن مردم به خیابانها آورده شدند نشان می دهد که اقتدار گرایان از سرزندگی جنبش اطلاع کامل دارند. حالا اگر یک وزیر بی اختیاری تعادل خودرا در مقابل مچ بند سبز سینماگرها از دست می دهد نباید آنرا جدی گرفت.
به مساله ی اقتصادی بپردازیم. در کشور علاوه بر بحران سیاسی نشانه های آشکاری از بحران اقتصادی دیده می شود. نرخ ارز و طلا و توقف گشایش اعتبارها و کم شدن فروش نفت و اعتصاب ها در چند ماه اخیر در بازارهای کشور اتفاق افتاده است وبیکاری، تورم ومشکلات روز افزون معیشتی نیز کاملا برای مردم ملموس است. اما در مقابل گفته می شود این تحریم ها به نفع کشور است و ما تحریم ها را دور می زنیم و از این قبیل بحثها. نظر شما به عنوان کسی که در هشت سال از بحرانی ترین دوران کشور دولت را اداره کردید در باره بحران های فعلی اقتصادی و ادعاهای دولت چیست؟
بنده بلافاصله بعد از قطعنامه ۱۹۲۹ در یاداشتی گفتم که این قطعنامه و قطعنامه های قبلی قابل اجتناب بودند و گزافه گوئی هاو ماجراجوئی ها در سیاست خارجی برای استفاده داخلی منجر به صدور این قطعنامه و پیامدهای آن شد و متاسفانه هنوز هم رویه سابق ادامه دارد.
می شود سخنرانی هاو مواضع اخیر در نیو یورک را از زاویه تامین منافع ملی بین استادان و صاحبنظران و حتی کارشناسان زبده وزارت خارجه به بحث و گفتگو گذاشت تا معلوم شوداین مواضع چقدر به نفع مصالح ملی ما بوده است. البته ممکن است در قهوه خانه های بعضی از کشور های عربی به به و چه چه هم بشنویم. ولی اثرات واقعی این مواضع درسفره های محرومان و مستضعفان جامعه و بازار و اقتصاد ملی روز بروز بیشتر حس خواهد شد.
گذشته از خطرات امنیتی و اقتصادی بیرونی در داخل هم ما مشکل اساسی تری داریم که ممکن است در نگاه اول به نظر نیاید و آن کوتاه شدن دست کشور در استفاده از نیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است.
نطام امروز دچار توهمات خطرناکی است و مشغول خراب کردن همه پلهای کوچک و بزرگ پشت سر است و گرنه در داخل این معرکه بزرگ به فکر حذف روز گفتگوی تمدنها از تقویم های کشور نمی افتادند.همین اقدام به ظاهر کوچک به خوبی نگاه کوتاه نگرانه و جناحی را که کشور دچار آن شده است، بخوبی نشان می دهد.
حضرات فکر می کنند عرصه سیاست داخلی و خارجی مثل سر گذرهای کوچک محلات قدیمی است که با اشتلم و فحش و دعوا حریف را از میدان بدر می کردند. مشکل در این است که مقیاسها اشتباه گرفته شده است و بین منافع بزرگ ملی و منافع حقیرانه شخصی و صحنه پیچیده بین المللی و جدالهای کوچک سرمحله ای خلط شده است وگرنه با احتیاط و تدبیر بیشتر عمل می شد.
در این بین فریاد شعارهای ارزشی و دینی بیش از همیشه بلند است و من میگویم اگر واقعا اسلام و ایران برای ما اهمیت داشت این همه نیروهای نخبه را از نظام نمی رماندیم آیا امروز جای امین زاده باید در زندان باشد یا وزارت خارجه ؟ و آیا امروز صفائی فراهانی در زندان و بیمارستان باید باشد و یا در وزارت اقتصاد و دارایی؟
اقتدارگرایان خواه خوششان بیاید و یا بدشان بیایداکثریت نیروها و مدیرانی که امروز می توانستند در این بحران نقش آفرین باشند درحزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران واعتماد ملی و سایر تشکلهای مشابه هستند و در این بین مساله عمده دادستان کشور و سخنگوی قوه قضائیه و در حقیقت سخنگوی کل نظام اعلام غیر قانونی بودن این تشکیلات ها و دستگیری اعضای آنهاست.
بنده متاثر می شوم وقتی می بینم مدیران برجسته کشور عوض آنکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای آقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا. همه ما شاهد آن بوده ایم که بعضی از این مدیران در سطح اجرا چه معجزاتی آفریده اند. امروزهمه زنان و مردانی که گمنام و یا مشهور تحت تعقیب و یا در زندان هستند می توانستند گره های بسیار ازمشکلات کشور باز کنند.
بنده از روی دلسوزی توصیه میکنم که این روزهای سخت که سختتر هم خواهدشد تاجائی که میتوان آن هزاران مدیر و نیروی کار امدی که از همه دستگاهها تصفیه شدند مورد توجه قرار گیرند و از تجربیات آن ها استفاده شود. گرچه می دانم که نباید انتظار داشته باشم که میخ‌ آهنین رود در سنگ.
در مورد ادعاهای رسمی در مورد حل مشکلات کشور که زیاد این روزها از رسانه های رسمی شنیده می شود ،چه نظری دارید؟
در این باره باید بگویم شفافیت و اذعان بوجود بحران بخشی جدائی ناپذیر از راه حل است. با پوشاندن مسائل و رجزخوانی نفتی نخواهیم داشت که آنرا بر سر سفره های مردم ببریم و یا امنیت ایران عزیز را تامین کنیم.
دروغ و وارونه سازی حقایق باید متوقف شود تا ما همه مردم را پشت نظام داشته باشیم. باید بدانیم در دراز مدت برای مردم مهم تر از اسم حکومت تامین حقوق حقه آنان و احترام به کرامت ذاتی آنهاست. اگر می خواهید اسلام را حفظ کنید بطور عملی باید نشان بدهید که اسلام از تامین حقوق مردم و حق حاکمیت انان بر سرنوشت خود وحل مشکلات کشور عاجز نیست ومخالف ظلم وفساد و زورگوئی وفامیل بازی و اختناق است.
هیچ دولت و نظام سیاسی نمی تواتد جز با ایجاد وحدت بین ملت خود در خطرات جدی از خود دفاع کند. راه حل جذب مردم در این است که به آنها اطمینان داده شود که رای آنها دزدیده نخواهدشد و آنها خواهند بود که باید تصمیم بگیرند نماینده اشان در سازمان ملل چگونه سخن بگوید و با کدام کشور دوست باشد و با کدام دشمن. ونمایندگان آنها خواهند بود که تصمیم بگیرند چه زمانی ازدولتمداران حمایت کنند و چه زمانی استیضاح. وگرنه با دادن دو اطلاعیه متناقض دریک روز در مدح و ذم دولت مردم از جنبش سبز جدا نخواهند شد.
به تازگی یکی از سخنگویان موتلفه گفته است که باید بدنه مردم را از موسوی و خاتمی و کروبی جدا کنیم تا مشکل فتنه حل شود. به نظر می رسد این استراتژی تازه آقایان باشد. ارزیابی شما از استراتژی تازه شان چیست؟
به نظر من استراتژی عاقلانه ای است ولی مردم جذب تشکلهایی می شوند که مردم را بخاطر منافع خودشان با دگر سازیهای بی مورد خودی و ناخودی نکنند واز حقوق مردم دفاع کنند.
چه اشکالی دارد موتلفه هم از رسیدگی به نامه های حمزه کرمی و عبدالله مومنی و به دفاعیه آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی توجه و رسیدگی کند و هم مخالفت صریح خود را با شکنجه و اعتراف گیری و تواب سازی اعلام کند. و یا بعنوان یک حزب قدیمی به دستگیری غیر قانونی اغضای نهضت آزادی که آن هم یک تشکل و حزب قدیمی است اعتراض کند؟ مشکل موقعی حل می شود که ما چشممان را به تمایزهائی که خودی و ناخودی کردن ایجاد می کند ببندیم و از حق دفاع کنیم، حتی اگر به ضرر خودمان باشد. من یقین دارم اگر شهید بزرگوار عراقی امروز زنده بود از حق وعدالت دفاع می کرد حتی اگر به ضررخود ویا دوستانش بود.


 


بسم الله الرحمن الرحیم

ولله غیب السموات والارض و الیه یرجع الامرُ کلّه فاعبده وتوکّل علیه وما ربک بغافل عما تعملون

ما خانواده های زندانیان سیاسی بیانه سی ام خود را در حالی می نویسیم که روند بازداشت های غیر قانونی، بی منطق و لجوجانه یک سال و نیم است که ادامه دارد . از فردای انتخابات کودتایی و کودتای نظامی و دستگیری فعالان سیاسی به بهانه ایجاد اغتشاش با هجوم به منازل و دفاتر کار آنها تا دستگیری های خیابانی زنان و مردان و جوانانی که با سؤال «رای من کجاست؟» از خانه ها بیرون آمده بودند که عموما با ضرب و شتم و خشونت همراه بود و در ادامه باز هم هجوم به منازل و محل کار افراد به بهانه های واهی دیگر و در مناسبت های مختلف چون 18تیر ، 13آبان ، 16آذر ، نمازجمعه سبز ، روز قدس تا هجوم به مراسم کمیل سبز در منزل خانواده یک زندانی سیاسی برای طلب آزادی اش از خدای ظالم و مظلوم و به اسارت درآوردن بیش از 70 نفر از شرکت کنندگان در این مراسم که تنها جرمشان لب گشودن به دعا و یا غیاث المستغیثین گفتن بود، تا فردای عاشورای 88 که برای سرپوش گذاشتن بر جنایت هایی که انجام داده بودند، تعداد بیشماری از شهروندان را بازداشت کرده و نهایت بدرفتاری و بی ادبی را نسبت به آنان و خانواده هایشان اعمال کردند ، و بالاخره تا همین دیروز که اقامه جماعت در منزل یکی از اعضای نهضت آزادی منجر به دستگیری نمازگزاران مومن و حق شناس شد ، روند دستگیری ها ادامه دارد و نمی دانیم آقایان برای فردا و فرداهای این مردم بزرگ و ظلم ستیز چه نقشه ها و برنامه هایی دارند. جای بسی تأسف است که تا خانواده بزرگ زندانیان سیاسی پس از ماهها انتظار می آیند تا شکرانه آزادی عزیزی را به درگاه رب جلیل ادا کنند، به ناگهان با رسیدن خبر دستگیری های جدید ، مبهوت و حیران استمرار بی درایتی ها و بی خردی ها می شوند و آه از نهادشان بر می آید . این در حالی است که نماینده رسمی جمهوری اسلامی با حضور در سازمان ملل، جلوی چشم جهانیان که به معجزه عصر ارتباطات، از کوچکترین اتفاق و رخداد مثبت و منفی در هر گوشه دنیا به طرفةالعینی با خبر می شوند و تلاش برای پوشاندن ظلم و جنایت و اقدامات ضد حقوق بشری از آنان نشان گر بلاهت و سفاهت و یا جسارت است، بزرگترین دروغ قرن را می گوید و ادعا می کند که مخالفان سیاسی ما در کشورمان درکمال آزادی به فعالیت های خود مشغولند و در ایران زندانی سیاسی نداریم و حیرت آورتر آن که در داخل کشور، این دروغ و گزاف گویی مورد بازخواست و نکوهش و تقبیح قرار نمی گیرد .

بیانیه سی ام خانواده های زندانیان سیاسی در حالی نگارش می شود که ماه مهر ، ماه مهربانی دارد به نیمه می رسد در حالی که دانشجویان ، معلمان و اساتید دانشگاه به ستم در بند به سر می برند. محرومیت از تحصیل برای دانشجویان ستاره داری که در همان دوره دروغ های تبلیغاتی و انتخاباتی وجود خودشان و ستاره های اهدایی دولت احمدی نژاد، توسط کاندیدای کودتاگران انکار شد ، تنها تاوان حق طلبی و انتقاد و اعتراضاتشان نبود ، بلکه به جرم شرکت در انتخابات و حمایت از کاندیدای اصلاح طلبان ، محکوم به جابرانه ترین احکام اعم از سنوات طولانی حبس ، تحمل ضربات شلاق و حبس در تبعید شدند.

مهرماه ، ماه مهربانی دارد به نیمه می رسد در حالیکه نیمکت های دانشجویان سبز و کرسی های اساتید سبز در دانشگاه ها خالی است و پرسش همکلاسی من کجاست ، معلم من کجاست ، استاد من کجاست ؟ جز تحمل هزینه های سخت، پاسخی در پی ندارد . اوین در روزهای نخستین پاییز و در نیمه اول ماه مهربانی همچنان با میهمانان خود نامهربان است .

بند نسوان که ماهها است زنان آزاده ، شریف و نجیبی را تنگ در آغوش گرفته ، از عهده پاسبانی و حراست تن عزیز و روح بزرگ آنان بر نیامده و کارنامه ای سیاه از خود به جای گذاشته است .

بند 209 و 240 به بدنام ترین بندهای اوین تبدیل گشته و روزهای سیاه و بدسیرتی زندان بان ها و بازجوهایش بر سینه تاریخ ثبت شده است . بند 350 که مدتی است اقامت گاه زندانیان سیاسی، اعم از مشاهیر عالم سیاست و فرهنگ و اجتماع و اقتصاد و زندانیان گمنام و فرزندان سبز گرفتار بند ظلم و جور مدعیان مسلمانی است به سختی آنها را در خود جای داده و شرمساری از عدم رعایت شأن و جایگاه این عزیزان برای همیشه با نام این بند، پیوند خورده است . و دیگر زندان ها چون رجایی شهر و زندان های دیگر شهرستان هایی که فرزندان پاک ایران به آن تبعید می شوند، بر دیوارهایشان نام و ننگ زشتی ها و نامردمی هایی ثبت شده که درنوع خود بی سابقه بوده اند.

بی صفتی و بی سیرتی زندان بانانی که بجای تعذیر از هتک حرمت آنان و خانواده هایشان زور شمشیر را به رخشان کشیدند و ناز شصتشان را با افکندن تعدادی از آنان به انفرادی نشان دادند و چهچه مستانه شان در اوج قدرت در سلول های انفرادی پیچید غافل از اینکه نظامیان مستبد می توانند بر سرنیزه تکیه کنند ، اما نمی توانند بر نوک تیز آن بنشینند .

قطع تلفن ها ، قطع ملاقات های حضوری ، و یا محدودیت شدید آن و نیز دیگر تصمیمات از جمله ممانعت از برگزاری کلاس ها و نشست های درون و بیرون بند ، و تهدید به تبعید و دیگر تمهیداتی که صرفا از سر به نمایش گذاردن زور و قدرت رئیس زندان و زندان بان هاست ، همگی نشانگر ضعف قوه قضاییه در برابر نیروهای امنیتی و نظامی است ، که این مساله هم برای زندانیان سیاسی و هم برای خانواده هایشان که اصل استقلال قوا در قانون اساسی را تا کنون باور داشته اند بسیار دشوار است .

ما خانواده های زندانیان سیاسی ضمن سپاس از تشکیل کمپین حمایت از خانواده های زندانیان سیاسی که بی تردید با نیت خیر و برای ابراز هم دردی با ما و بزرگ داشت استواری ها و پایداری های عزیزانمان آغاز به کار کرده است و اعلام سپاس و قدردانی از همه ملت شریف و قدرشناس ایران برای همه هم دلی ها و حمایت هایشان که موجب دلگرمی ما بوده و هست، از مسئولین قوه قضایی می خواهیم که به جای ایجاد فشار بر روی خانواده های مظلوم که پی گیر امور عزیزان تحت ستم شان هستند و دادن احضاریه های مکرر برای آنان و تلاش برای بازداشتن آن ها از هرگونه اطلاع رسانی دقیق و شفاف، برای نشان دادن استقلال این قوه و تطهیر همه زشت کاری ها و اقدامات غیرقانونی که تاکنون صورت گرفته، هرچه سریع تر حقوق اولیه زندانیان سیاسی را که تاکنون از آن ها دریغ شده است، به آنان بازگردانند و اجازه ندهند بیش از این زندانیان سیاسی و خانواده ها و وکلایشان تحت فشار و زحمت و اذیت قرار گیرند. بدیهی است ما همچنان مردم را محرم دانسته و خطاهای حقوقی صورت گرفته را از این پس به صورت دقیق و مستمر اعلام خواهیم کرد، باشد که همه حق جویان آزادی طلب در سراسر گیتی شاهدی براین مظالم باشند و تاریخ همه این تعدی و تجاوزها به حقوق اساسی ملت را برای آیندگان ثبت کند.

والله المستعان

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی

13/7/1389
 


 


درعلم سیاست شکل گیری ، دوام و بقای یک نظام سیاسی دموکراتیک را مشروط به تحقق دو شرط می دانند : شرط لازم اتکای نظام به آرای مردم ، و شرط کافی رضایتمندی شهروندان از عملکرد حاکمیت . اولین شرط، تامین کننده مشروعیت نظام سیاسی و مردمسالاری است که به رای و نظر مردم بستگی تام دارد و دومین شرط در سایه کارآمدی نظام سیاسی حاصل می شود و بستگی کامل به عملکرد حاکمیت دارد . البته رابطه این دو به نوعی دیالکتیکی و تعاملی و تداخلی است به این معنا که می توانند درفرآیند عملی یگدیگر را تقویت یا تضعیف کنند . بنابراین مشروعیت و کارآمدی دو شرط و شاخصی است که می توان موقعیت ودوام و بقای نظام های سیاسی را با آن محک زد و دریافت که در چه وضعیت و مسیری قرار دارد ، و چه آینده ای را درپیش رو دارد ؟
در همین جا اشاره کنم که در آموزه های دینی ما و به ویژه نهج البلاغه ، که بازتاب تجربه های عملی حکومت دینی بدست مولای متقیان علی ابن ابیطالب(ع) است ، تاییدات صریحی را می توان یافت که بر تحقق این دو شرط برای شکل گیری ، دوام و بقای نظام های سیاسی تاکید می کند وفقدان هریک از این دو را اسباب استبداد و دیکتاتوری و زوال و سقوط نظام سیاسی بر می شمارد که در این مقال فرصت پرداختن بدان نیست .
در اینجا من فرض را براین می گیرم که در موقعیت کنونی کشور ما مشکلی از ناحیه مشروعیت مردمی متوجه نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران نیست ، هرچند اثبات یا نفی این فرض دشوار و تنها با اتکای به یک همه پرسی امکان پذیر است . در واقع من این فرض را به اتکا آرای اکثریت قاطع مردم در سال 58 به نظام جمهوری اسلامی ایران معتبر می دانم اما درعین حال می دانیم که با گذشت بیش از 30 سال از آن واقعه و تغییر نسلی و ترکیب جمعیتی ، بگونه ای که اکنون جمعیت غالب و اکثریت در ایران زیر 30 سال سن دارند که دراین رای گیری شرکت نداشته اند و اگر بخواهیم سخنرانی امام خمینی در روز 12 بهمن 57 در بهشت زهرا را ملاک قرار دهیم رای مردم در سال 57 نمی تواند برای مردم در سال 89 معتبر باشد ، و البته اگر نظام سیاسی مطمئن به این مشروعیت مردمی باشد طبعا از رجوع به همه پرسی ابائی نخواهد داشت و آنچه شک و شبهه نسبت به مشروعیت نظام سیاسی موجود را به ویژه در سال های اخیر دامن زده است همین استنکاف حاکمیت از انجام هرگونه همه پرسی و حتی انتخابات آزاد و رقابتی برای نهادهای انتخابی نظام سیاسی است . اکنون فارغ از بحث مشروعیت نظام در این مقال می خواهم بحث را روی کارآمدی آن متمرکز کنم .
هدف غایی از کارآمدی حاکمیت در یک نظام سیاسی جلب رضایت آحاد شهروندان و درنهایت اکثریت آنان است . برای اندازه گیری کمی این کارآمدی در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و سیاست خارجی امروزه در دنیا به اندازه کافی بحث و شاخص تعریف شده است ، و به نظر می رسد که بهترین و جامع ترین آنها شاخص هایی باشد که هر ساله در گزارش توسعه انسانی دفتر عمران سازمان ملل مبنای رتبه بندی کشورها در این باره می شود و اهل مطالعه می دانند که در پنج سال اخیر ایران در این رتبه بندی تنزل بسیار داشته است ، اما از آنجا که برای حاکمیت کنونی ایران این گزارشها پشیزی ارزش ندارد طبعا باید مرجع ارزیابی کارآمدی حاکمیت، داخلی باشد و این فقط با رجوع مستقیم به شهروندان و پرسش از آنها ممکن است و ملاحظه می شود که اینجا نیز کارآمدی با رای و نظر مردم محک می خورد . انجام این کار نیز از دو راه ممکن است : نظر سنجی و همه پرسی یا انتخابات آزاد و رقابتی . در ایران که همه کارها بدست حکومت است و هیچ موسسئه نظرسنجی غیر حکومتی وجود ندارد و یا اگر می داشت بدون اذن و اجازه حکومت نمی توانست کار کند طبعا انجام نظرسنجی در این باره فقط می تواند توسط نهادهای وابسته به حکومت انجام گیرد که نمی دانیم انجام می گیرد یانه؟ اما باید خوشبین بود که انجام می گیرد و اگرچه نتایجش برای عموم منتشر نمی شود اما لااقل به حاکمیت نشان می دهد که وضعیت رضایتمندی شهروندان از کارآمدی حاکمیت چگونه است ؟ در مورد همه پرسی یا انتخابات آزاد و رقابتی هم که فکر می کنم با تجربه انتخابات مجالس خبرگان دوم و شورای چهارم و به ویژه از انتخابات مجلس هفتم به این سو و کودتای انتخاباتی سال گذشته ریاست جمهوری، تا اطلاع ثانوی نمی توان حرفی زد و این خود بزرگترین نشانه و دلیل بر ناکارآمدی حاکمیت می تواند باشد . چراکه در نظام های سیاسی مردمسالارهمین برگزاری انتخابات های ادواری است که رضایتمندی شهروندان را درقالب رای به افراد و احزاب سیاسی و برنامه های آنان تعریف و تجمیع می کند و جابجایی مسالمت آمیز قدرت را برای تداوم نظام سیاسی رقم می زند و رمز و راز دوام و بقای نظام های سیاسی مردمسالار بدون هرگونه درگیری و تنش سیاسی و شورش های اجتماعی و انقلاب در همین است . بستن راه انتخابات آزاد بروی مردم در یک نظام سیاسی با هرتوجیهی باشد بستن راه به روی حاکمیت برای فهم رضایتمندی شهروندان از عملکردش است ، و وقتی این راه بکلی بسته شود انباشت نارضایتی ها سرانجام راه خود را در انقلاب می جوید ، همان تجربه ای که مردم ایران در برخورد با رژیم سابق پشت سرنهادند و امید وار بودند با انقلاب اسلامی به مردمسالاری دست یابند .
انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری و برآمدن جنبش سبز از درون آن بارتابی از ناکارآمدی مفرط دولت احمدی نژاد در چهار سال دوران مسئولیتش و انباشت نارضایتی ها از گذشته بود و حاکمیت بجای برنشاندن دوباره احمدی نژاد برریاست قوه مجریه باید فکر چاره ای برای رفع و حل این ناکارآمدی می کرد و حداقل اینکه با برنشاندن او بر ریاست قوه مجریه در جهت تامین کارآمدی به اصلاح سیاست ها و رفتارها می پرداخت اما افسوس که با طرح شعار فتنه و برپایه توهمات ساخته و پرداخته نهادهای نظامی و امنیتی بجای کارآمدی در اداره کشور و رفع و حل مشکلات و مسائل اقتصادی و اجتماعی و گفتگوی با منتقدان و مخالفان و…به « کارآمدی در سرکوب » روی آورد و الحق و الانصاف در این مسیر روزبروز کارآمدتر شد بگونه ای می توان گفت از همه شیوه های ممکن برای سرکوب مخالقان و منتقدان استفاده کرده و کارآزموده ترشده است ! اگر روزگاری نیروهای رسمی سپاه و انتظامی و امنیتی را به مصاف مخالفان می فرستاد و برایش هزینه داشت حالا نیروهای لباس شحصی و خودسر از نوع شعبان بی مخ را به میدان سرکوب می فرستد و بعد هم همین نیروهای رسمی در محکومیت این نیروهای خودسر بیانیه می دهند تا گردی از مسئولیت به دامن آنها ننشیند! و البته دامنه این سرکوب تا عمق خانه ها ، زندانها و خانواده شهدایی همچون باکری و همت کشیده شده است .
یادم می آید درمجلس ششم یکی از دوستان متمایل به راست ، که البته درهمه دولت های پس از انقلاب اعم از چپ و راست واصلاح طلب و محافظه کار مقام داشته است و در دولت علیه احمدی نژاد هم دارد ، با من بحث می کرد که مشکل اصلی نظام سیاسی ما ناکارآمدی است و این بدلیل یکدست نبودن حاکمیت به لحاظ نیروهای سیاسی درگیر است و خلاصه تحقق شرط کارآمدی حکومت را در یکدست شدن نیروهای حاکمیت می دانست و البته این فکراو تنها نبود فکری بود که در برخی نهادهای نظامی و امنیتی و تصمیم گیری تئوریزه شده بود و در انتخابات مجلس هفتم به این سو عملیاتی شد و با برکشیدن احمدی نژاد به ریاست قوه مجریه این آرزو تحقق یافت و حاکمیت یکدست شد ، اما بجای کارآمدی در اداره کشور و جلب رضایتمندی شهروندان، باید مژده داد به این حاکمیت یکدست که در سرکوب کاملا کارآمد شده است وبه خیال خودشان موفق در مهار و سرکوب جنبش سبز، اما و صد اما و اگرچه« کارآمدی در سرکوب » در کوتاه مدت می تواند موثر باشد ولی چون در ذات و ماهیت، از نظام سیاسی مشروعیت زدایی می کند و بدلیل به خطا انداختن حاکمیت در شناخت واقعیات جامعه و آنچه در درون مردم و زیر پوست شهروندان می گذرد ، برناکارآمدی در اداره امورکشور در میان مدت اسباب سرنگونی و سقوط می شود .کسانی که اینرا قبول ندارند کافی است حوصله کنند و یک دور" یادداشت های علم " وزیر دربار محمد رضا شاه پهلوی را بخوانند . البته اینکه چگونه می شود در ایران نظام سیاسی( اعم از سکولار و دینی ) اینقدر مستعد رسیدن به « کارآمدی در سرکوب » باشد خود بحث و مقال دیگری را می طلبد .
« کارآمدی در سرکوب » اگرچه با توجیهات ایدئولوژیک و استفاده از ایمانیات اقلیتی از مردم می تواند همچنان دستمایه حاکمیت برای ادامه حیات باشد اما با ایجاد ناامنی روانی و روحی و فیزیکی در جامعه و بستن راه های تنفسی جامعه ( مطبوعات آزاد و مستقل و منتقد ، احزاب و نهادهای مدنی و تشکل های صنفی و...) در گذر زمان سرمایه های مادی و انسانی را فراری می دهد و کشور را از سرمایه اجتماعی تهی می سازد و بر فقر و مسکنت و فساد و افزایش رذیلت های اخلاقی و…درجامعه می افزاید و نکبت همه اینها گریبانگیرحاکمیت می شود و کار را بجایی می رساند که درمانی جز انقلاب نماند ، همان تجربه گران و پرهزینه ای که یک بار نسل من انجام داده است و به تکرارش فکر نمی کند و راضی نیست ! از این روست که امثال بنده همچنان در پی اصلاح انحرافات و کج روی ها و ناکارآمدی هاست و توصیه و هشدار به حاکمیت که ای کاش بجای صرف اینهمه نیرو و انرژی برای « کارآمدی درسرکوب » کمی از آنرا صرف فکر و تدبیر و گفتگو و اقناع و بهره گیری از خرد جمعی و برنامه ریزی برای ادارکشور می کردید تا در روزگاری که همه مردم عالم به فکر توسعه و پیشترفت و رفاه خود هستند ملت ایران هم می توانست در این مسابقه حضورفعال یابد و الگویی موفق از حکومتی دینی عرضه کند بجای آنکه هر از گاهی تیتر یک رسانه ها جهانی در سرکوب و…شود.


 


نوروز: جبهه مشارکت ایران اسلامی با ارسال نامه ای به کمیسیون ماده ۱۰ احزاب به این کمیسیون اعلام کرد که براساس رای دادگاه رای این کمیسیون مبنی بر توقیف پروانه جبهه مشارکت لغو شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است:


بسم الله الرحمن الرحیم
دبیر محترم کمیسیون ماده ۱۰ احزاب
با سلام
مستحضر هستید که به دنبال تصمیم آن کمیسیون دائر بر توفیف پروانه فعالیت حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و دستور توقف همه فعالیتهای حزبی ، شکایتی از سوی حزب بر اساس تبصره ۲ ماده ۱٥ قانون" فعالیت احزاب ، جمعیتهای سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیتهای شناخته شده" (که مشروعیت آن کمیسیون وابسته به همین قانون است) ، علیه تصمیم ان کمیسیون در محاکم دادگستری اقامه شد.
اینک شعبه بیست و هفتم دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید بهشتی تهران رای قطعی خود را به شماره دادنامه ٨٩۰٩٩۷۰۲۲٨۷۰۰۴۱٩ صادر نموده است. به موجب این حکم تصمیم مورخ ۲٣/۱/۱٣٨٩ آن کمیسیون ابطال شده است.
علیهذا خواهشمند است به همه مراجع ذیربط که به دنبال رای آن کمیسیون تضییقات زیادی برای حزب ایجاد کرده و با اقدامات خود فعالیت طبیعی یک حزب قانونی را مختل کرده اند ابطال آن تصمیم را ابلاغ فرمایید و با به رسمیت شناختن همه حقوق مصرح در قانون اساسی و قانون احزاب ، به رای دادگاه تمکین کنید.


جبهه مشارکت ایران اسلامی
 


 


جمعی از اعضای شورای مرکزی ائتلاف احزاب اصلاح طلب فارس شب شهادت امام جعفر صادق(ع) با حضور در منزل صابر عباسیان با خانواده او دیدار و از آخرین وضعیت پرونده این اسیر سبز مطلع شدند.

به گزارش خبرنگار کلمه ، در این دیدار حضار در خصوص آنچه که از ۱۷ اسفند ۸۸ یعنی تاریخ بازداشت محمدصابر عباسیان رئیس ستاد ۸۸ فارس و عضو شورای شاخه جوانان مشارکت منطقه فارس، بر این جوان سبز گذشته است سخن گفتند و از صبر و استقامت این جوان در بند و همچنین روحیه خانواده او تجلیل به عمل آوردند.

در این دیدار پدر صابر عباسیان درباره آخرین وضعیت پرونده پسرش گفت: “در ۲۰۴ امین روز بازداشت صابر دومین دادگاه او برگزار شد که در صحبت‏ با قاضی، صابر همواره بر این تاکید داشت که بدون چشم داشت در ستاد ۸۸ خواسته‏ایم مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنیم و دو صفحه‏ای نیز دفاعیه نوشته و به قاضی داد.”

وی افزود: “هیچ چیز در پرونده صابر روشن نیست. هفت ماه بازداشت موقت به چه معناست و دلیل این بازداشت موقت بی سابقه چیست؟ اما فکر می‏کنیم ایستادگی صابر باعث طولانی شدن این بازداشت باشد.”

عباسیان ادامه داد: “در اوایل بازداشت صابر، معاون دادستان دلیل طولانی شدن بازداشت موقت را مطالب منتشر در اینترنت برای آزادی او می‏دانست و می‏گفت فعالیت دوستانش در اینترنت کار دست او می‏دهد در حالی که ما می‏گفتیم دوستانش برایش می‏نویسند او چه گناهی دارد که در بازداشت بماند؟”

پدر این اسیر سبز با بیان اینکه اگر سندی برای اثبات اتهامات صابر وجود داشت تاکنون دادگاه او برگزار می‏شد، تصریح کرد: “از هر کجا توانسته‏اند برای صابر پرونده جمع کرده‏اند و آخرین باری که پرونده او را دیدم بیش از ۹۰۰ صفحه داشت.”

عباسیان ادامه داد: “در جلسه اخیر دادگاه حتی از نماینده بسیج هم خواسته بودند برای شکایت از صابر به اتهام توهین به بسیج حاضر شده و درخواست شکایت کند. در حالی که اگر توهینی هم صورت گرفته -که چنین نیست – به کسانی که در لباس بسیج به نوامیس مردم حمله می‏کنند انتقاد شده نه بسیجی واقعی که از مردم و نوامیس آنها دفاع می‏کرد. همه ما بسیجی بودیم و از این کشور دفاع کردیم.”

وی افزود: “در این هفت ماه تنها یک ملاقات حضوری با صابر داشته‏ایم و تا کنون ملاقات ما از پشت شیشه و بسیار کوتاه بوده است.”

در ادامه دیدار یکی از اعضای شورای احزاب اصلاح طلب فارس،با بیان اینکه خداوند جای حق نشسته است و این صبر و استقامت ها بی پاسخ نخواهد ماند، گفت: “بسیاری بودند که سختی های این دوران را نتوانستند تحمل کنند اما صابر در این بازداشتگاهی که جز سکوت صدایی به گوشش نمی‏رسد صبر در پیش گرفته است و ایستادگی او قابل ستایش است.”

وی ابراز امیدواری کرد به زودی جشن آزادی صابر را در جمع خانواده‏اش بگیریم و دوباره شاهد خنده‏ها و حضور او در جمعمان باشیم.

گفتنی است محمدصابر عباسیان از ۱۷ اسفند سال گذشته در بازداشت اداره اطلاعات شیراز به سر می‌برد که تاکنون قرار بازداشت موقت وی بارها تمدید شده است. این در حالی است که بر اساس قانون، مدت زمان بازداشت موقت نمی‌تواند بیشتر از حداقل مجازات قانونی اتهام انتسابی به متهم باشد و همچنین بر اساس نظرات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه به شماره ۱۱۴۷۴/۷ در سال ۱۳۸۰، پس از تعیین وقت دادرسی و یا تشکیل دادگاه، متهم از شمول بازداشت موقت خارج می‌شود.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته