-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

Latest News from Kaleme for 10/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



مهسا امرآبادی که همسرش مسعود باستانی بیش از یک سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد در نامه ای خطاب به رییس قوه قضاییه از او خواست که  به سوالات بی جواب خانواده زندانیان سیاسی پاسخ دهد و مشخص کند که همسر او دیگر زندانیان مطبوعاتی و سیاسی به چه جرمی در زندان هستند. امر آبادی در این نامه خطاب به صادقی آملی لاریجانی نوشت:گفته اید کسانی که پس از انتخابات بازداشت شدند و اکنون هم در زندان هستند، اقدامات مجرمانه انجام داده اند. می خواهم بپرسم به خاطر کدام اقدام مجرمانه همسر من، مسعود باستانی و چندین نفر از روزنامه نگاران دیگر از جمله بهمن احمدی امویی، احمد زیدآبادی، عبدالرضا تاجیک، مهدی محمودیان، هنگامه شهیدی، رضا رفیعی فروشانی، علی ملیحی، عیسی سحرخیز، محمد نوری زاد و چندین تن از روزنامه نگاران در زندان هستند؟ آیا تنها انتقاد از نحوه عملکرد مسئولین دولتی و یا بیان دیدگاه ها و ابراز عقایدشان جرمی بزرگ محسوب می شود که باید آنها را به حبس های طولانی مدت و تبعید محکوم کرد؟”

به گزارش کلمه متن کامل این نامه به شرح زیر است:

آقای صادق آملی لاریجانی

در سخنرانی اخیرتان در گردهمایی ائمه جمعه سراسر کشور، از برخورد جدی با مفسدان سیاسی و اقتصادی سخن به میان آورده اید . گفته اید، مفسدان سیاسی که همان فتنه‌گران حوادث پس از انتخابات بودند، هزینه بزرگی به کشور ما وارد کردند و اگر نخواهیم امروز چشم خود را ببندیم و خودمان را به خواب بزنیم باید بگوییم همگی آنها مجرم هستند.

من به حکم انجام رسالت روزنامه نگاری و لزوم پاسخ دهی مسئولین می خواهم از شما که کمی بیشتر در این مورد توضیح دهید، چرا که اگر قرار باشد سنت سوال و جواب و پرسش گری از ورطه روزنامه نگاری رخت بر بندد و روزنامه نگاران نتوانند انتقادات خود را مطرح کنند، بهتر است فاتحه این حرفه را نیز همانند تحزب در کشور بخوانیم.

آقای قاضی القضات!

گفته اید کسانی که پس از انتخابات بازداشت شدند و اکنون هم در زندان هستند، اقدامات مجرمانه انجام داده اند. می خواهم بپرسم به خاطر کدام اقدام مجرمانه همسر من، مسعود باستانی و چندین نفر از روزنامه نگاران دیگر از جمله بهمن احمدی امویی، احمد زیدآبادی، عبدالرضا تاجیک، مهدی محمودیان، هنگامه شهیدی، رضا رفیعی فروشانی، علی ملیحی، عیسی سحرخیز، محمد نوری زاد و چندین تن از روزنامه نگاران در زندان هستند؟ آیا تنها انتقاد از نحوه عملکرد مسئولین دولتی و یا بیان دیدگاه ها و ابراز عقایدشان جرمی بزرگ محسوب می شود که باید آنها را به حبس های طولانی مدت و تبعید محکوم کرد؟

شما از مجرم بودن همه آنان که پس از انتخاباتت بازداشت شده اند سخن گفته اید اما آیا تا کنون پرونده یکی از آنان را مطالعه کرده اید؟ آیا وقت دارید با خود این مجرمان! ملاقات کنید و حرف های آنان را گوش دهید؟

دولت احمدی نژاد همسر و همکاران من را تنها به دلیل انتقاد از شرایط موجود و شیوه اداره کشور بازداشت کرده  و من از شما می پرسم آیا نباید اجازه داد که حتی مخالفین ما نظراتشان را مطرح کرده و به جای برخورد و حبس و حصر آنان با سعه صدر به پاسخ گویی و روشن گری افکار پرداخت؟

آیا این درست است که هر منتقدی را برچسب خارجی زد و با القاب و عناوین مجرمانه آنها را از میدان بیرون کرد؟ پرونده این روزنامه نگاران را بخوانید. هرچند که طبق قانون، تجمعات مسالمت آمیز جرم نیست اما پرونده ها را بخوانید و ببینید کدام یک از این عزیزان زندانی در تجمعات حضور داشته و یا اموال عمومی را تخریب کرده اند. البته از اتهاماتی نظیر اقدام تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت ملی، توهین به رییس جمهور و غیره می توان پی برد که حکم های سنگین روزنامه نگاران و فعالین سیاسی به دلیل انتقادات و ابراز عقیده شان به دولت و شخص رییس جمهور است.

شما به عنوان رییس دستگاه قضا می توانید نقدهای ما را بشنوید و خود قضاوت کنید که آیا ما واقعا مستحق چنین مشکلاتی هستیم یا نه؟

آقای لاریجانی

جناب عالی که اکنون درکسوت ریاست قوه قضاییه هستید آیا می دانید در این یک سال و نیم چه بر سر ما آمده است؟ شما که ادعای اجرای قانون و رعایت عدالت را دارید، می دانید چه کارهای خلاف قانونی از سوی برخی از زیر دستان شما و مسئولین دولتی انجام شده است؟

روزنامه نگاران منتقد که به خاطر سرنوشت کشور و آنچه بر مردم می رود دل می سوزانند و با توجه به دانسته ها و اطلاعاتشان، دیدگاه های خود را مطرح می کنند، نعمتی برای مدیریت بهتر هستند و نه مجرم. به جای اینکه از نقد و ارائه راهکارهای مناسب از سوی روزنامه نگاران و فعالین سیاسی استقبال کنید، آنان را به بند کشیده اید و آیا می دانید نتیجه آن چه خواهد شد؟

آقای لاریجانی

گویا سرنوشت تلخی برای من و همکارانم رقم خورده است. در کار مطبوعاتی، منفعت مالی برای هیچ یک از روزنامه نگاران مستقل وجود ندارد و تنها عشق به این حرفه است که ما را در روزنامه ها و خبرگزاری ها و سایت ها نگه می داشت اما اکنون بخشی از روزنامه نگاران در زندان هستند و بیشترین فشارها و محرومیت ها بر آنان می رود، تعدادی دیگر به ناچار به تبعید خودخواسته تن داده اند و تعدادی از همکاران حرفه ای این حرفه را بوسیده اند و شغل های دیگری را به این کار فرهنگی ترجیح داده اند.

به نظر شما چه سرنوشتی در انتظار مدیرانی است که بدون هیچ دغدغه و بدون ترس از چشمان ناظر، می خواهند کارهای اجرایی را جلو ببرند؟ طبیعی است که مدیران دل خوشی از منتقدین خود نداشته باشند اما آیا می توان به راحتی همه منتقدان را مغرض و وابسته به آمریکا و اسراییل معرفی کرد؟

شما حتما بهتر می دانید که سنت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه تا چه حد در شکل گیری عدالت موثر است اما لطفا توضیح دهید که در غیاب روزنامه و روزنامه نگاران منتقد چگونه می توان به اجرای عدالت و نظارت دقیق بر همه ارکان دولتی و اجرایی کشور امید داشت؟

آیت الله لاریجانی

شنیده ایم که در پاسخ بزگواری که شما را از حضور در کسوت ریاست قوه قضاییه منع کرده اند، گفته اید اگر نتوانید عدالت را اجرا کنید، از آن کناره خواهید گرفت، پس تا دیر نشده وارد عمل شوید و منتقدین را که به خاطر ابراز عقاید و انتقاداتشان گرفتار هستند را از قفس رها کنید زیرا که خود بهتر می دانید آنان می توانند بزرگ ترین یاری دهندگان عدالت باشند و اگر توان این اجرای عدالت را ندارید با مردم شفاف صحبت کنید. به نظر می رسد اکنون دیگر زمان عمل به قول و قرارهایتان باشد.

نمی دانم از آنچه در این کشور بر سر جوانان، روزنامه نگاران و فعالین سیاسی و حقوق بشری  می آید مطلع هستید یا نه. اگر می دانید و عمل نمی کنید  بگویید تا داد خود را به جایی بالاتر از شما ببریم و اگر این مسایل را نمی دانید و از آن اطلاع نداری پس وای به حال کشوری که قاضی القضات آن از وجود این همه ظلم و جور و ستم در کشور بی خبر باشد.

مهسا امر آبادی همسر اسیر در بند مسعود باستانی


 


پروین تاجیک، خواهر عبدالرضا تاجیک روزنامه نگار دربند برای بار دوم به دادسرای اوین احضار شد.
به گزارش “تا آزادی روزنامه نگاران زندانی” طبق احضاریه ای که به دست خانم تاجیک رسیده است، وی باید روز شنبه به یکی از شعب دادسرای اوین مراجعه کند. هنوز از علت این احضار خبری در دست نیست.

پیش از این پروین تاجیک خواهر عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، به دلیل پاره ای توضیحات در خصوص پرونده برادرش، به شعبه ۵ بازپرسی زندان اوین احضار شده بود که در این جلسه بازپرسی اتهاماتی همچون نشر اکاذیب، اجتماع و تبانی و اقدام تبلیغی علیه نظام به او تفهیم شد. همچنین در این جلسه قرار کفالت برای خانم تاجیک صادر  شد.
گفتنی است عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار برای بار سوم در تاریخ ۲۲ خرداد بازداشت شد و برخی اخبار از هتک حرمت وی در زندان حکایت داشت که انتشار این خبر باعث احضار و فشار بر خواهر این فعال حقوق بشر شده است.

 


یکی از حاضران در صحنه ی بازداشت دبیر کل و اعضای نهضت آزادی در روایت خود از بازداشت های روز جمعه از برخورد زننده ماموران لباس شخصی با دکتر غروی و مهندس صباغیان و ضرب و شتم ایشان خبر داده است.

به گزارش سایت «میزان خبر» این شاهد عینی در مورد شروع حمله ی نیروهای لباس شخصی می گوید: عد از مراسم وفات دختر جناب آقای مصطفی مسکین در مسجد لنبان اصفهان، به همراه آقایان دکتر یزدی، مهندس صباغیان، دکتر فرزدی، آقای رضایی و جمعی از اعضا و دوستداران نهضت آزادی ایران و همچنین برخی افراد عادی برای برپایی نماز و به منزل یکی از دوستان رفتیم. بعد از نماز متوجه حضور نیروهای امنیتی درب منزل شدیم که اجازه خروج از منزل را ندادند.

این شاهد عینی از تلاش نیروهای امنیتی برای ورود به منزل علیرغم نداشتن حکم قضایی و مقاومت عده ای از اهالی منزل در برابر این نیروها خبر می دهد و می گوید: نیروهای امنیتی ابتدا با مقاومت شدید اعضا مواجه شدند ولی با ضرب و شتم و تهدید و ارعاب و دشنام و در آوردن گاز اشک آور و اسپری فلفل و نیز ورود نیروهای نظامی بر جمع فائق آمدند.”

سایت مذکور پیش از این هم گزارش داده بود نیروهای لباس شخصی که به محل اقامه نماز حمله کرده بودند از نیروهای امنیتی اصفهان بودند که با دستور اطلاعات تهران به این عمل دست زده بودند.

شاهد عینی مذکور همچنین در گزارش خود از برخورد زننده نیروهای امنیتی با دکتر غروی خبر داد و گفت: “برخورد نیروهای امنیتی با شخص دکتر غروی و اقوام و شاگردانشان بسیار زننده بود. به گونه ای که دکتر غروی را که مدت ها به علت بیماری ستون فقرات در استراحت مطلق بودند و اکنون نیز به آهستگی و عصا به دست راه می روند را با زور و مشت و وحشی گری از بالای پله ها به پایین کشانده و بردند. چند تن از دوستان ایشان را نیز که معترض به این رفتارها بودند با خشونت تمام بر روی زمین کشیده و داخل خودروهای امنیتی انداختند.”

همچنین در ادامه روایت، این شاهد عینی از ضرب و شتم مهندس هاشم صباغیان از بلند پایه ترین اعضای نهضت آزادی ایران در هنگام بازداشت گزارش می دهد: “مهندس صباغیان نیز که خواستار توضیح مأموران در مورد حکم و هویتشان و محل بازداشت بودند با برخورد تندی مواجه شدند. به گونه ای که علی رغم تذکر شخص ایشان و اطرافیان مبنی بر مشکلات کهولت سن و بیماری قلبی این مبارز قدیمی، به زور و خشونت و با نیروی فیزیکی، ایشان را به بیرون از منزل بردند.”

اگرچه حملات خشن به تجمعات در اصفهان پیشینه ی طولانی دارد، اما به گفته ی شاهدان و فعالان قدیمی اصفهانی، خشونت نیروهای امنیتی در این برخوردها بی سابقه بوده است.

گفتنی است دکتر ابراهیم یزدی، دبیر کل و مهندس هاشم صباغیان، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی به اتفاق دکتر علی اصغر غروی، دکتر غفار فرزدی و احد رضایی، مسولان شاخه های اصفهان، تبریز و زنجان نهضت آزادی، ظهر جمعه پس از اقامه نماز و به اتهام برگزاری نماز جمعه غیر قانونی در شهر اصفهان بازداشت شدند.


 


در حالی که روزنامه دولتی ایران امروز در ادامه سخنان محسنی اژه‌ای، متنی را تحت عنوان حکم دادگاه انقلاب مبنی بر انحلال جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب منتشر کرده بود، جبهه مشارکت با ارسال نامه‌ای به کمیسیون ماده ۱۰ احزاب، با ذکر نام شعبه و شماره پرونده به رای دادگاهی اشاره کرد که تصمیم کمیسیون مذکور برای توقف فعالیت جبهه مشارکت را ابطال کرده است.

متن کامل نامه این حزب اصلاح طلب به کمیسیون ماده ۱۰ احزاب که در پایگاه اطلاع رسانی نوروز منتشر شده، به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

دبیر محترم کمیسیون ماده ۱۰ احزاب

با سلام

مستحضر هستید که به دنبال تصمیم آن کمیسیون دائر بر توفیف پروانه فعالیت حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و دستور توقف همه فعالیتهای حزبی ، شکایتی از سوی حزب بر اساس تبصره ۲ ماده ۱۵ قانون” فعالیت احزاب ، جمعیتهای سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیتهای شناخته شده” (که مشروعیت آن کمیسیون وابسته به همین قانون است) ، علیه تصمیم ان کمیسیون در محاکم دادگستری اقامه شد.

اینک شعبه بیست و هفتم دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید بهشتی تهران رای قطعی خود را به شماره دادنامه ٨٩۰٩٩۷۰۲۲٨۷۰۰۴۱٩ صادر نموده است. به موجب این حکم تصمیم مورخ ۲٣/۱/۱٣٨٩ آن کمیسیون ابطال شده است.

علیهذا خواهشمند است به همه مراجع ذیربط که به دنبال رای آن کمیسیون تضییقات زیادی برای حزب ایجاد کرده و با اقدامات خود فعالیت طبیعی یک حزب قانونی را مختل کرده اند ابطال آن تصمیم را ابلاغ فرمایید و با به رسمیت شناختن همه حقوق مصرح در قانون اساسی و قانون احزاب ، به رای دادگاه تمکین کنید.

جبهه مشارکت ایران اسلامی


 


خانواده زندانیان سیاسی بیانیه سی ام خود را  با یاد آوری روزهای نخست پس از انتخابات سال ۸۸  اتفاق هایی که منجر به دستگیری عزیزان آنان شد و در نهایت با اعتراض به دستگیری اعضای نهضت آزادی به جرم اقامه نماز منتشر کردند. در این بیانیه با اشاره به رسیدن مهر ماه و زندانی بودن بسیاری از دانشجویان و زندانیان نوشته شده است: ” مهرماه ، ماه مهربانی دارد به نیمه می رسد در حالیکه نیمکت های  دانشجویان سبز و کرسی های اساتید سبز در دانشگاه ها خالی است و پرسش همکلاسی من کجاست ، معلم من کجاست ، استاد من کجاست ؟ جز تحمل هزینه های سخت، پاسخی در پی ندارد . اوین در روزهای نخستین پاییز و در نیمه اول ماه مهربانی همچنان با میهمانان خود نامهربان است.”

به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ولله غیب السموات والارض و الیه یرجع الامرُ کلّه فاعبده وتوکّل علیه وما ربک بغافل عما تعملون

ما خانواده های زندانیان سیاسی بیانه سی ام خود را در حالی می نویسیم که روند بازداشت های غیر قانونی، بی منطق  و لجوجانه یک سال و نیم است که ادامه دارد . از فردای انتخابات کودتایی و کودتای نظامی و دستگیری فعالان سیاسی به بهانه ایجاد اغتشاش با هجوم به منازل و دفاتر کار آنها تا دستگیری های خیابانی زنان و مردان و جوانانی که با سؤال «رای من کجاست؟» از خانه ها بیرون آمده بودند که عموما با ضرب و شتم و خشونت همراه بود و در ادامه باز هم هجوم به منازل و محل کار افراد به بهانه های واهی دیگر و در مناسبت های مختلف چون ۱۸تیر ، ۱۳آبان ، ۱۶آذر ، نمازجمعه سبز ، روز قدس تا هجوم به مراسم کمیل سبز در منزل خانواده یک زندانی سیاسی برای طلب آزادی اش از خدای ظالم و مظلوم و به اسارت درآوردن بیش از ۷۰ نفر از شرکت کنندگان در این مراسم که تنها جرمشان لب گشودن به دعا و یا غیاث المستغیثین گفتن بود، تا فردای عاشورای ۸۸ که برای سرپوش گذاشتن بر جنایت هایی که انجام داده بودند، تعداد بیشماری از شهروندان را بازداشت کرده و نهایت بدرفتاری و بی ادبی را نسبت به آنان و خانواده هایشان اعمال کردند ، و بالاخره تا همین  دیروز که اقامه جماعت در منزل یکی از اعضای نهضت آزادی منجر به دستگیری نمازگزاران مومن و حق شناس شد ، روند دستگیری ها ادامه دارد و نمی دانیم آقایان برای فردا و فرداهای این مردم بزرگ و ظلم ستیز چه نقشه ها و برنامه هایی دارند. جای بسی تأسف است که تا خانواده بزرگ زندانیان سیاسی پس از ماهها انتظار می آیند تا شکرانه آزادی عزیزی را به درگاه رب جلیل ادا کنند، به ناگهان با رسیدن خبر دستگیری های جدید ، مبهوت و حیران استمرار بی درایتی ها و بی خردی ها می شوند و آه از نهادشان بر می آید . این در حالی است که نماینده رسمی جمهوری اسلامی با حضور در سازمان ملل، جلوی چشم جهانیان که به معجزه عصر ارتباطات، از کوچکترین اتفاق و رخداد مثبت و منفی در هر گوشه دنیا به طرفةالعینی با خبر می شوند و تلاش برای پوشاندن ظلم و جنایت و اقدامات ضد حقوق بشری از آنان نشان گر بلاهت و سفاهت و یا جسارت است، بزرگترین دروغ قرن را می گوید و ادعا می کند که مخالفان سیاسی ما در کشورمان درکمال آزادی به فعالیت های خود مشغولند و در ایران زندانی سیاسی نداریم و حیرت آورتر آن که در داخل کشور، این دروغ و گزاف گویی مورد بازخواست و نکوهش و تقبیح قرار نمی گیرد .

بیانیه سی ام خانواده های زندانیان سیاسی در حالی نگارش می شود که ماه مهر ، ماه مهربانی دارد به نیمه می رسد در حالی که دانشجویان ، معلمان و اساتید دانشگاه به ستم در بند به سر می برند. محرومیت از تحصیل برای دانشجویان ستاره داری که در همان دوره دروغ های تبلیغاتی و انتخاباتی وجود خودشان و ستاره های اهدایی دولت احمدی نژاد، توسط کاندیدای کودتاگران انکار شد ، تنها تاوان حق طلبی و انتقاد و اعتراضاتشان نبود ، بلکه به جرم شرکت در انتخابات و حمایت از کاندیدای اصلاح طلبان ، محکوم به جابرانه ترین احکام اعم از سنوات طولانی حبس ، تحمل ضربات شلاق و حبس در تبعید شدند.

مهرماه ، ماه مهربانی دارد به نیمه می رسد در حالیکه نیمکت های  دانشجویان سبز و کرسی های اساتید سبز در دانشگاه ها خالی است و پرسش همکلاسی من کجاست ، معلم من کجاست ، استاد من کجاست ؟ جز تحمل هزینه های سخت، پاسخی در پی ندارد . اوین در روزهای نخستین پاییز و در نیمه اول ماه مهربانی همچنان با میهمانان خود نامهربان است .

بند نسوان که ماهها است زنان آزاده ، شریف و نجیبی را تنگ در آغوش گرفته ، از عهده پاسبانی و حراست تن عزیز و روح بزرگ آنان بر نیامده و کارنامه ای سیاه از خود به جای گذاشته است .

بند ۲۰۹ و ۲۴۰ به بدنام ترین بندهای اوین تبدیل گشته و روزهای سیاه و بدسیرتی زندان بان ها و بازجوهایش بر سینه تاریخ ثبت شده است . بند ۳۵۰ که مدتی است اقامت گاه زندانیان سیاسی، اعم از مشاهیر عالم سیاست و فرهنگ و اجتماع و اقتصاد و زندانیان گمنام و فرزندان سبز گرفتار بند ظلم و جور مدعیان مسلمانی است به سختی آنها را در خود جای داده و شرمساری از عدم رعایت شأن و جایگاه این عزیزان برای همیشه با نام این بند، پیوند خورده است . و دیگر زندان ها چون رجایی شهر و زندان های دیگر شهرستان هایی که فرزندان پاک ایران به آن تبعید می شوند، بر دیوارهایشان نام و ننگ زشتی ها و نامردمی هایی ثبت شده که درنوع خود بی سابقه بوده اند.

بی صفتی و بی سیرتی زندان بانانی که بجای تعذیر از هتک حرمت آنان و خانواده هایشان زور شمشیر را به رخشان کشیدند و ناز شصتشان را با افکندن تعدادی از آنان به انفرادی نشان دادند و چهچه مستانه شان در اوج قدرت در سلول های انفرادی پیچید غافل از اینکه نظامیان مستبد می توانند بر سرنیزه تکیه کنند ، اما نمی توانند  بر نوک تیز آن بنشینند .

قطع تلفن ها ، قطع ملاقات های حضوری ، و یا محدودیت شدید آن و نیز دیگر تصمیمات از جمله ممانعت از برگزاری کلاس ها و نشست های درون و بیرون بند ، و تهدید به تبعید و دیگر تمهیداتی که صرفا از سر به نمایش گذاردن زور و قدرت رئیس زندان و زندان بان هاست ، همگی نشانگر ضعف قوه قضاییه در برابر نیروهای امنیتی و نظامی است ، که این مساله هم برای زندانیان سیاسی و هم برای خانواده هایشان که اصل استقلال قوا در قانون اساسی را تا کنون باور داشته اند بسیار دشوار است .

ما خانواده های زندانیان سیاسی ضمن سپاس از تشکیل کمپین حمایت از خانواده های زندانیان سیاسی که بی تردید با نیت خیر و برای ابراز هم دردی با ما و بزرگ داشت استواری ها و پایداری های عزیزانمان آغاز به کار کرده است و اعلام سپاس و قدردانی از همه ملت شریف و قدرشناس ایران برای همه هم دلی ها و حمایت هایشان که موجب دلگرمی ما بوده و هست، از مسئولین قوه قضایی می خواهیم که  به جای ایجاد فشار بر روی خانواده های مظلوم که پی گیر امور عزیزان تحت ستم شان هستند و دادن احضاریه های مکرر برای آنان و تلاش برای بازداشتن آن ها از هرگونه اطلاع رسانی دقیق و شفاف، برای نشان دادن استقلال این قوه و تطهیر همه زشت کاری ها و اقدامات غیرقانونی که تاکنون صورت گرفته، هرچه سریع تر حقوق اولیه زندانیان سیاسی را که تاکنون از آن ها دریغ شده است، به آنان بازگردانند و اجازه ندهند بیش از این زندانیان سیاسی و خانواده ها و وکلایشان تحت فشار و زحمت و اذیت قرار گیرند. بدیهی است ما همچنان مردم را محرم دانسته و خطاهای حقوقی صورت گرفته را از این پس به صورت دقیق و مستمر اعلام خواهیم کرد، باشد که همه حق جویان آزادی طلب در سراسر گیتی شاهدی براین مظالم باشند و تاریخ همه این تعدی و تجاوزها به حقوق اساسی ملت را برای آیندگان ثبت کند.

والله المستعان

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی

۱۳/۷/۱۳۸۹


 


ابوالقاسم خزعلی با متهم کردن موسوی، کروبی، خاتمی و سایر کسانی که آنها را “سران مزدور فتنه” نامید، به “آتش افروزی و خیانت”؛ گفت: اگرچه باید برای هدایت فریب خوردگان فتنه سال گذشته دعا کرد، امّا به گوش سران فتنه سیلی محکمی باید زد!

به گزارش شبکه ایران وابسته به روزنامه رسمی دولت، آیت الله خزعلی که به مناسبت شهادت امام صادق(ع) در مسجد جامع سبزوار سخنرانی می‌کرد، انتقادات تندی را علیه موسوی، کروبی، خاتمی و سایر کسانی که آنها را سران فتنه نامید، مطرح کرد.

خزعلی که رئیس بنیاد بین المللی غدیر است، در قسمتی از سخنان خود به حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری اشاره کرد و گفت: اگرچه باید برای هدایت فریب خوردگان فتنه سال گذشته دعا کرد امّا به گوش سران فتنه سیلی محکمی باید زد.

آیت الله خزعلی همچنین مدعی شد: سپاه و بسیج در سال گذشته ثابت کردند که اغتشاش گران وابسته به مثلث شوم آمریکا، اسرائیل و انگلیس می‌باشند.


 


مدیر آموزش مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری گفت: دوره آموزشی حکمت و معرفت در حوزه مقابله با جنگ نرم برای اساتید معارف دانشگاهها و مدیران زن در دستگاههای مختلف برگزار شد.

زهره لاجوردی در گفتگو با مهر ادامه داد: این دوره آموزشی برای مجهز شدن مخاطبان به سلاح بصیرت طراحی شد.

وی تصریح کرد: در این دوره های آموزشی کوتاه مدت سعی بر آگاه سازی و مدیریت زنانی داریم که در دستگاهها و وزارتخانه های مختلف مسئولیتی بر عهده دارند زیرا معتقدیم وقتی این زنان آموزش دیده و توانمند شوند این آموزش در برنامه ریزیها و تصمیمگیریهای آنان تاثیر داشته و در همان نهاد دولتی نیز این آموزشها را برای سایر کارکنان اجرا می کنند.

مدیر آموزش مرکز امور زنان و خانواده با اشاره به حذف واحد تنظیم خانواده از دروس دانشگاهی گفت: کتابی در حال تدوین است که به جای دو واحد تنظیم خانواده در دانشگاهها تدریس شود. این واحد درسی جدید ارتقاء یافته است.

وی با بیان اینکه کتاب تدوین شده هم برای دانشجویان مرد و هم دانشجویان زن تدریس خواهد شد افزود: هنوز محتوای این کتاب نهایی نشده ولی در آن به صورت گسترده و جامع به موضوع تحکیم خانواده پرداخته شده است. تنظیم خانواده تنها یک بخش از اهداف ماست اما این کتاب روابط بین زن و مرد و این که چگونه این روابط باید موجب تحکیم خانواده شود را آموزش می دهد.


 


کلمه – گروه اقتصادی: دو هفته است که بازار طلافروشان در اعتصاب قرار دارند، اما هنوز مشخص نیست این اعتصاب چه زمانی به پایان می‌رسد.

امروز رسانه‌های وابسته به دولت از جمع‌آوری امضا در بازار طلا برای حمایت از دولت خبر دادند و ادعا کردند که تعطیلی بازار به پایان رسیده و مغازه‌ها بازگشایی شده‌اند؛ اما خبرهای رسیده حاکی از آن است که حتی پس از امضای این طومار هم کرکره اکثر مغازه‌ها بالا نرفت و تنها چند سکه‌فروشی در سبزه میدان مغازه‌های خود را باز کردند.

بدین ترتیب برخلاف سایت الف که با ذوق‌زدگی از تیتر “بازار طلافروشان باز شد” استفاده کرد، خبرآنلاین گزارش داد که: “اعضای صنف طوماری که توسط اعضای هیات مدیره صنف تهیه شده بود را امضا کردند اما حاضر به باز کردن مغازه ها و از سر گرفتن معاملات روزمره نشدند.”

این در حالی است که همزمان با جمع‌آوری امضا برای این طومار، دولت طلافروشان را به پلمب مغازه‌ها تهدید کرده بود. حسن رادمرد، رئیس مرکز اصناف و بازرگانان وزارت بازرگانی، صبح روز سه شنبه در اثنای مذاکره با فعالان صنف طلا و جواهر، در این باره گفته بود: براساس بند (ب) ماده (۲۸) قانون نظام صنفی هر واحد صنفی که تا دو هفته واحد خود را بسته نگه دارد با تصویب هیات عالی نظارت پلمب خواهد شد.

البته وی این تهدید را با تشویق همزمان کرده و به طلافروشان وعده داده بود که در صورت بازگشایی مغازه‌ها، می‌توانند مذاکره درباره ابهامات قانون مالیات بر ارزش افزوده را از سر بگیرند. اما برخلاف گفته‌های وی به خبرگزاری‌ها در ظهر روز سه شنبه مبنی بر اینکه “فروشندگان طلا هم قرار است تا ساعتی دیگر فعالیت خود را از سر گیرند”، این آرزو محقق نشد و طلافروشی‌های بازار همچون دو هفته گذشته، بسته ماندند.

حال مشخص نیست امضای طلافروشان پای طومار حمایت از دولت، اعتباری در حد همراهی استقبال مردم در سفرهای استانی از دولت دارد یا آنکه آنها واقعا بنا دارند از فردا مغازه‌های خود را باز کنند. اما نتیجه کشمکش بین دولت و صنف طلا و جواهر، هرچه باشد، بحران بازار طلا یکی از عواملی بود که در آستانه اجرای طرح هدفمند شدن یارانه‌ها، دولت و حامیان آن را در خصوص ظرفیت‌های نارضایتی در جامعه و تبعات دامن زدن به نارضایتی‌ها نگران کرد.

تعطیلی بازار طلا و نگرانی دولت

خبرآنلاین درباره آخرین وضعیت بازار طلا و واکنش دولت به آن گزارش داد: به نظر می رسد با عرضه طلا توسط بانک مرکزی تعادل به بازار بازگشته است و هیجان قیمت سکه در بازار تهران و کشور تا حدی فرو نشسته ولی به نظر می رسد ولی هنوز طلا فروشان تن به پرداخت سه درصد مالیات بر ارزش افزوده نمی دهند.

این مسئله باعث شده است همچنان فروشندگان طلا در اعتراض بع مالیات بر ارزش افزوده از بازکردن واحدهای صنفی خود خودداری کنند و دولت نیز از شوی دیگر تلاش دارد با مذاکره از موضع قدرت طلا فروشان را راضی کند تا به مالیات بر ارزش افزوده تن بدهند.

البته این مسئله برای دولت از ان جهت اهمیت دارد که در صورت عقب نشینی در مقابل یک مجموعه صنفی و تن دادن به خواسته های آنها و حتی ضعف نشان دادن در برابر خواستهای آنها مجبور است دوباره با تمامی اصناف کشور بر سر میز مذاکره بنشیند و این یه معنی یک عقبگرد تمام عیار خواهد بود.

از این رو دولت در عین آنکه بر هیات مدیره صنف طلا فروش فشار وارد کرده تا اعضای صنف را به بازگشایی مغازه هایشان وادار کنند از طریق رسانه ها نیز تاکید دارد که در مقابل اعتراضات عقب نشینی نکرده و اگر این کار صورت بگیرد عدالت مالیاتی در کشور برقرار نخواهد شد.

ادامه تعطیلی، یعنی گرانی‌های تازه

این گزارش همچنین حاکی است: تاثیرات این اعتراضات در بازار مورد توجه سایر از کارشناسان اقتصادی بوده است و این نگرانی از سوی کارشناسان عنوان شده است که در صورت ادامه تعطیلی بازار طلا نقدینگی که در این بازار در گردش بوده است می تواند به سمت بازارهای دیگر میل کند و تبعات قیمتی زیادی به دنبال داشته باشد.

سیداحمد میرمطهری در این زمینه معتقد است اولین بازتاب تعطیلی بازار طلا در بازار ارز رخ داده است و در صورتی که این بازار هم به روی نقدینگی سرگردان بازار طلا بسته شود باید منتظر ورود این نقدینگی به بازار کالایی باشیم، بازاری که در آستانه هدفمند سازی یارانه ها به اندازه کافی دچار انتظارات تورمی هست و ورود این نقدینگی مازاد می تواند برای مجریان قانون هدفمندسازی یارانه ها نیز مشکلات جدی به همراه داشته باشد.

در حال حاضر به نظر می رسد عرضه ارز توسط بانک مرکزی تا حدود شدت افزایش قیمت ارز را در بازار مهار کرده است ولی سئوال اینجاست که عرضه بی حد و حصر توسط بانک مرکزی تا چه زمانی می تواند در بازارا ادامه پیدا کرده و آیا اصلا بازار ارز نقطه اشباعی در نزدیکی قیمت هدف ۱۰۶۰ تومانی دولت دارد؟

به هر شکل قیمت ها در بازار ارز تا پایان هفته میزان تاثیر گذاری اقدامات بانک مرکزی را نشان می دهد و به تبع در بازار طلا نیز اگر مذاکرات به طول انجامد می توان منتظر رشد قیمت ها باشیم آنهم رشدی که ناشی از کمبود عرضه نیست بلکه از رکود مبادلات رسمی ناشی می شود.

افزایش نرخ جهانی طلا

در میانه این کشمکش‌ها، خبر رسیده که قیمت جهانی طلا نیز بار دیگر وارد روند صعودی شده است. به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی یورونیوز، معاملات فلزات گرانبها در بورس نیویورک در حالی امروز به کار خود پایان داد که هر اونس طلا در این بازار به بالاترین میزان خود در چند دهه اخیر رسید.

بر اساس این گزارش، همزمان با پایان معاملات فلزات گرانبها در بازار بورس نیویورک هر اونس طلا با حدود چهار دلار افزایش در مقایسه با معاملات روز گذشته در این بازار، با قیمت هزار و سیصد و شانزده دلار و بیست و پنج سنت داد و ستد شد. قیمت طلا در پایان معاملات بورس لندن به هزار و سیصد و چهارده دلار پنجاه سنت رسیده بود.

این تغییر، ممکن است در روزهای آینده اثر تلاشهای روزهای قبل بانک مرکزی را خنثی کند و بهای طلا و سکه را بار دیگر افزایش دهد؛ افزایشی که باز ممکن است نقدینگی آزاد را به سمت ارز یا بازار دیگری سوق دهد و موج تورمی جدیدی را موجب شود.

طلافروشان به مسافرت رفته‌اند

خبرگزاری فارس هم که این روزها همچون دیگر رسانه‌های وابسته به دولت، خبرها و گزارش‌هایی علیه اعتصاب طلافروشان منتشر می‌کند و این صنف را به تلاش برای فرار از مالیات متهم می‌سازد، عصر امروز در مصاحبه با یک طلافروش که نخواسته نامش فاش شود، از قول وی نوشته است: برخی از دوستان من در بازار سبزه میدان تهران به دلیل اینکه مغازه‌های آنها در داخل پاساژ قرار داشته و طی ۱۳ روز گذشته تعطیل بوده است قادر به پرداخت اجاره مغازه‌های ماهی ۳ تا ۴ میلیون تومان نیستند و چک‌های بانکی‌ آنها برگشت خورده است.

وی در عین حال اتهام فرار از مالیات را رد کرده و گفته است: عمده اختلاف نظر صنف طلا فروش و دولت این است که اینها معتقدند طلا یک کالا سرمایه داری برای مردم است و نباید مشمول مالیات بر ارزش افزوده شود اما کارشناسان سازمان مالیاتی می‌گویند طلا مانند سایر کالاهای با دوام یک کالای ساخته شده است که مشمول مالیات است و باید ۳ درصد از قیمت نهایی این کالا مالیات اخذ شود. امروز قیمت هر مثقال طلای آب شده ۱۵۱ هزار و ۳۰۰ تومان بود که قیمت فروش آن ۱۵۲ هزار و ۳۰۰ تومان بود یعنی صنف طلا از این رقم هزار تومان سود می‌برد. حالا اگر قرار باشد ۳ درصد از این رقم مالیات گرفته شود سودی برای مغازه دار نمی‌ماند و مردم نسبت به خرید کالا به عنوان یک سرمایه کم رغبت می‌‌شوند.

این طلافروش در عین حال از مسافرت برخی فعالان صنف در پی تعطیلی دو هفته‌ای خبر داده و گفته است: بسته بودن حدود ۱۳ روز مغازه‌های طلا فروشی باعث شده اصناف مرتبط با طلا فروشان مانند مخراج کاران، آبکاران، طراحان طلا، تعمیرات طلا، مرصع کاران بیکار بمانند و بعضی از فعالان این صنف به مسافرت رفته‌اند در حالی که اجاره مغازه‌های آنها و چک‌های بانکی‌اشان برگشت خورده است.

وی همچنین خاطرنشان کرده است: چند روز پیش آقای کشتی آرای رئیس اتحادیه صنف طلا در جمع طلا فروشان حاضر شده و از آنها درخواست کرد مغازه‌های خود را باز کنند اما یکی از این طلا فروشان گفت تا قضیه ۳ درصد مالیات بر ارزش افزوده روشن نشود اجازه باز کردن مغازه‌ها را نمی‌دهیم و دیگر طلا فروشان نیز او را تشویق کردند.

این طلافروش در عین حال خبر داده که: “برخی صاحبان عمده املاک مغازه‌های طلا فروشی در سبزه میدان به دارندگان مغازه‌های اجاره‌ای قول داده‌اند چون مغازه‌هایشان بسته بوده نسبت به تخفیف در اجاره این ماه اقدام می‌کنند.”

حال با توجه به این توصیفات از آخرین وضعیت طلافروشان و نیز اوج‌گیری تطمیع و تهدیدهای دولت، باید دید آیا فردا (چهارشنبه) اعتصاب دوهفته‌ایی صنف طلا در بازار تهران – که بازار اکثر شهرها را نیز به دنبال خود تعطیل کرده است – به پایان خواهد رسید یا خیر.


 


در حالی که گزارش جدید مرکز آمار ایران از افزایش نزدیک به ۴۰ درصدی قیمت زمین و افزایش نزدیک به ۲۰ درصدی قیمت مسکن خبر می‌دهد، وزیر مسکن دولت احمدی‌نژاد ادعا کرد که قیمت مسکن و زمین افزایش نیافته است!

به گزارش مهر، علی نیکزاد وزیر مسکن و شهرسازی در جریان سفر استانی هیئت دولت به استان گلستان، ظهر روز سه شنبه در جلسه شورای اداری شهرستان علی آباد کتول مدعی شد: با پرداخت وام قرض الحسنه مسکن، قیمت زمین و مسکن در کشور رشدی نداشته است و علاوه بر این شاهد رشد ۶۶ درصدی صدور پروانه در شهر تهران و رشد ۴۴ درصدی در سطح کشور هستیم.

این در حالی است که بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران، قیمت خرید و فروش مسکن در تهران در بهار امسال نسبت به زمستان سال ۸۸ نزدیک به ۲۰ درصد افزایش یافته و این افزایش برای نرخ خرید و فروش زمین به ۳۷٫۶ درصد رسیده است.

گزارش مرکز آمار که بر اساس سیستم سامانه اطلاعات معاملات املاک و مستقلات تهیه شده، نشان می‌دهد که قیمت اجاره و خرید و فروش مسکن درتهران که در گروه ۳۵۹ قلم کالای مورد محاسبه نرخ تورم جای می‌گیرد، در بهار ۸۹ افزایش یافته است. به طوری که متوسط قیمت خرید و فروش زمین و زمین ساختمانی در بهار ۸۹ نسبت به مدت مشابه سال قبل ۳۷٫۶ درصد و نسبت به زمستان ۸۸ به میزان ۲۷٫۳ درصد افزایش داشته است.

براساس این گزارش، متوسط قیمت خرید و فروش هر متر مربع زیربنای مسکونی معامله شده از طریق بنگاه‌های معاملات ملکی در شهر تهران ۱۹٫۴ درصد نسبت به سال ۸۸ افزایش یافته که این نسبت در زمستان ۸۸ به میزان ۷٫۳ درصد افزایش قیمت داشته است. در میان مناطق ۲۲ گانه شهرداری تهران، بیشترین متوسط قیمت یک متر مربع زیربنای مسکونی معامله شده در حدود ۲۷۰۹۰ هزار ریال در منطقه ۳ و کمترین آن در حدود ۹۳۱۵ هزار ریال در منطقه ۲۰به ثبت رسیده است.

این گزارش می‌افزاید؛ متوسط اجاره به علاوه سه درصد ودیعه پرداختی بابت اجاره یک متر مربع زیر بنای مسکونی معامله از طریق بنگاه‌های معاملات ملکی در شهر تهران ۲۱ درصد افزایش قیمت را نسبت به بهار ۸۸ نشان می‌دهد که نسبت به فصل قبل ۱۱درصد افزایش یافته است.

با وجود این آمارها، مشخص نیست وزیر مسکن ادعا می‌کند که قیمت‌ها در تهران افزایش و در کل کشور کاهش داشته است؛ یا آنکه با روش دیگری قیمت‌ها را محاسبه می‌کند که نتیجه، برخلاف گزارش مرکز رسمی آمار ایران درآمده است.


 


اولین جلسه‌ رسیدگی به پرونده‌ حمله به کوی دانشگاه در شعبه‌ دوم دادگاه نظامی یک تهران برگزار شد. این محاکمه، با هشدار قاضی دادگاه به حضار در خصوص عدم انتشار اسامی متهمان آغاز شد.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی سازمان قضایی نیروهای مسلح، متعاقب اطلاعیه‌ مورخ ۹/۴/۸۹ سازمان قضایی نیروهای مسلح پیرامون صدور کیفرخواست در مورد اتهامات ۲۷ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه، اولین جلسه‌ دادگاه رسیدگی به این پرونده صبح امروز ـ سه‌شنبه ـ برگزار شد.

در این جلسه که ۲۳ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه و وکلای آنان و تعدادی از شکات حضور داشتند، رییس دادگاه با اشاره به روند رسیدگی به این پرونده و بیان برخی از مقررات آیین دادرسی کیفری، با تاکید بر ضرورت رعایت ماده‌ ۳۲۷ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۲۹۰ اعلام کرد که مطابق قانون، انتشار اسامی متهمان پس از قطعی شدن حکم دادگاه میسر خواهد بود.

در ادامه، کیفرخواست صادره علیه متهمان پرونده قرائت شد و موضوع اتهامات و دلایل آن توسط رییس دادگاه به متهمان تفهیم شد.

سپس شاکیان و وکلای آنان و نماینده‌ حقوقی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری و نماینده‌ حقوقی دانشگاه تهران شکایت خود را مطرح کردند، یکی از متهمان و وکیلش به دفاع پرداختند و نماینده‌ دادستان نیز از کیفرخواست دفاع کرد.

جلسات بعدی دادگاه جهت رسیدگی به اتهامات متهمان در روزهای بعد برگزار خواهد شد.

گفتنی است علاوه بر رسیدگی به اتهامات ۲۷ نفر از متهمان که رسیدگی به اتهام آنان در دادگاه آغاز شده است، تحقیقات در مورد ۱۷ متهم دیگر پرونده نیز در دادسرای نظامی پایان یافته و پرونده‌ این متهمان به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.


 


محمود احمدی نژاد با ادعای اینکه از همان روز اول اجرای هدفمند کردن یارانه ها، تغییر وضعیت در زندگی آحاد مردم آغاز می شود و وضعیت آنها بهبود پیدا می کند”، خاطرنشان کرد هیچ شرایط غیرعادی در کشور ما نیست و مردم هیچ نگرانی نداشته باشند.”

احمدی نژاد همچنین مدعی شد “دولت بر اوضاع مسلط می باشد” و با بی اهمیت خواندن بحران های اخیر بازار ارز کشور، اظهار عقیده کرد “اگر تقاضای ارز در بازار پنجاه برابر امروز هم شود، آنقدر ذخیره وجود دارد که سال‌ها کشور به خوبی اداره خواهد شد. ”

رئیس دولت مجددا حوادث تروریستی یازده سپتامبر را مورد تشکیک و چالش قرار داد و خواستار کمیته های حقیقت یاب و یافتن رد پا و نقش دولتمردان آمریکایی در آن حوادث شد.

به گزارش ایسنا، محمود احمدی‌نژاد روز سه شنبه دوازدهم مهرماه، در هفتاد و پنجمین سفر استانی هیئت دولت و سومین دور از سفر استانی به استان گلستان، در جمع مردم آن شهر، با اشاره به اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها از مردم خواست هوشیار باشند و اظهار عقیده کرد که مردم از بابت اجرای این قانون هیچ نگرانی نداشته باشند.

تا آغاز شود، وضعیت مردم بهبود پیدا می کند
رییس‌ دولت مدعی شد: بدانید که هدف دولت این است که در راستای اجرای این قانون نه تنها کوچک‌ترین مشکلی در زندگی عمومی مردم به وجود نیاید، بلکه از همان روز اول اجرای این قانون وضعیت در زندگی آحاد مردم آغاز شود و وضعیت مردم بهبود پیدا کند.

احمدی‌نژاد همچنین گفت: دیده‌ام که اخیرا برخی با اطلاعات و پیش‌فرض‌های غلط و برخی نیز با اندیشه‌های غلط حرف‌هایی را می‌زنند که مردم را نگران کنند و موضوعاتی را به هم پیوند می‌دهند که به هم ربط ندارد.

وی ادامه داد:با تبلیغات سعی کردند در بازار ارز اخلالاتی ایجاد کنند و مسئله‌ی بازار ارز صد تومان گران‌تر شود و به بهانه‌ آن بازار صادرات و واردات دچار مشکل شود. من از همین جا به مردم می‌گویم که ذخایر ارزی و پولی امروز ایران در طول تاریخ کشور بی‌نظیر بوده و این را خطاب به کسانی نیز می‌گویم که سعی می‌کنند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و یا آب را گل‌آلود کنند که ماهی بگیرند.

وی با بیان این‌که دولت بر اوضاع مسلط است، گفت: اگر تقاضای ارز در بازار ۵۰ برابر امروز هم شود، الحمدالله آنقدر ذخیره وجود دارد که سال‌ها کشور به خوبی اداره خواهد شد.

هیچ شرایط غیرعادی در کشور ما نیست
احمدی‌نژاد همچنین با بیان این‌که در یک برنامه‌ی تلویزیونی جزییات اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها را به مردم توضیح خواهد داد، گفت: به مردم می‌گویم هوشیار باشید. هیچ شرایط غیرعادی در کشور ما نیست و اگر کسانی فکر می‌کنند با پنهان کردن اجناس می‌توانند در بازار خللی ایجاد کنند بدانند که اشتباه می‌کنند و این کار به ضرر آنها خواهد بود.

وی خطاب به مردم، گفت: اگر دیدید هر فرد و گروهی تلاش می‌کند که در بازار اخلال ایجاد کند، به ستادهایی که در تمام استان‌ها هستند، اطلاع بدهید و آنها با کسانی که به بهانه‌های واهی می‌خواهند حقوق ملت را تضییع کنند، برخورد خواهند کرد و در برابر چشم ملت دست آنها را از منافع ملت کوتاه خواهند کرد.

تغییر قیمت ها را محاسبه کرده ایم
وی همچنین در مورد تغییرات قیمت‌ها نیز، گفت: در مورد تغییرات قیمت‌ها نیز برای گروه‌های مختلف مردم به صورت دقیق محاسبه کرده‌ایم و اگر فرض کنید که بنزین بیست تومان قیمت آن تغییر کند ،حساب کرده‌ایم که این بیست تومان در زندگی مردم در گروه‌های مختلف چقدر اثر می‌گذارد و هزینه اضافه می‌کند و در گام اول بیش از آن مقدار در حساب‌های مردم قرار خواهیم داد.

احمدی نژاد گفت: هیچ نگرانی از جهت این‌که مشکلی در زندگی مردم در تامین کالاهای مورد نظر مردم ایجاد شود وجود ندارد. ملت نیز هوشیار باشند و آن چند نفری که به قول خودشان طراحی کرده‌اند و به تصور خام خودشان در زمان اجرای کامل قانون هدفمند کردن یارانه‌ها به ملت لطمه بزنند ان‌شاءالله مایوس خواهند شد و دست‌شان از سر ملت ایران برای همیشه کوتاه می‌شود.

القا کردند که خطر عظیمی دنیا را تهدید می‌کند
احمدی نژاد در ادامه سخنان خود، مجددا حوادث تروریستی یازده سپتامبر را مورد چالش قرار داده و گفت “صحنه‌ی جهان را نگاه کنید، یک آقایی مثل رییس‌جمهور سابق آمریکا پیدا می‌شود که دچار مشکل شده است… دچار مشکل اقتصادی شدند و بحران اقتصادی و شکست‌های سنگین اقتصادی بر پیکره‌ جامعه‌ی آمریکا نمایان می‌شود و طراحی و برنامه‌ریزی می‌کنند برای نجات اقتصاد آمریکا.
از طرف دیگر می‌بینند که حرکت انقلاب ایران به مانند یک سیل عظیم فرهنگی نه تنها منطقه‌ خاورمیانه و جنوب غربی آسیا بلکه تمام قاره‌های جهان را دارد، فتح می‌کند و ملت‌ها یکی پس از دیگری به کاروان عدالت‌خواهی می‌پیوندند و برای شکست آن تصمیم گرفتند راهی منطقه شوند.

وی اضافه کرد: یک روزی تمام ملت‌ها وقتی که رادیو تلویزیون‌شان را باز کردند ،دیدند و شنیدند که به برج‌های دوقلو حمله شده و تبلیغات در این راستا شروع شد. تبلیغات آن‌قدر شدید بود که کسی در مورد علت و اصل این حادثه سوال نکرد و …آنها با تبلیغاتشان این‌گونه القا کردند که خطر عظیمی دنیا را تهدید می‌کند و جو وحشت را در دنیا حاکم کردند. … و کسی جرأت نکرد بگوید و بپرسد چگونه از میان لایه‌های تودرتوی پیچیده‌ی امنیتی آمریکا، چند نفر از افغانستان توانسته‌اند، در این لایه نفوذ کنند و قادر شده‌اند در مرکز اقتصادی آمریکا نفوذ کرده و برج‌های دوقلو را که نماد نظام سرمایه‌داری است را مورد هجوم قرار دهند و اثری از خود نگذارند…”

سکینه آشتیانی و …
احمدی نژاد با اشاره به فشارهای جهانی در مورد سکینه آشتیانی، متهم محکوم به اعدام که حکمش از سنگسار به اعدام تبدیل شده ادامه داد: در سفر اخیر دیدید که چگونه آنها تمام ارزش‌های انسانی را بازیچه‌ی تسلط بر ملت‌ها قرار دادند. یک خانمی در گوشه‌ای از ایران اشتباهی کرده است و گذرش به دادگاه افتاده است و شما می‌بینید که در دنیا چه تبلیغات و سر و صدایی در این ارتباط ایجاد کردند. در یکی از سایت‌های جست‌وجوگر وقتی که در این مورد جست‌وجویی انجام دهید ۴ میلیون صفحه به بهانه‌ی این موضوع علیه ایران درست کرده‌اند. پشت صحنه‌ی این اتفاقات چه کسانی هستند؟ همان کسانی هستند که پشت صحنه‌ی آمریکا و اسراییل هستند. همان کسانی که در عراق و افغانستان جنگ ایجاد کردند … و با فشار تبلیغاتی می‌خواستند ما را منفعل و وادار به عقب‌نشینی کنند و روحیه‌ی ملت ایران را بشکنند…”

ملت‌های منطقه یقه شما را خواهند گرفت
احمدی‌نژاد در ادامه سخنان خود، از جانب ملتهای منطقه خطاب به غرب گفت: از زبان شما مردم خطاب به آنها می‌گویم اگر شما این نصیحت‌ها را نشنوید و راه حل انسانی را نپذیرید ملت‌های منطقه یقه شما را خواهند گرفت و شما را از منطقه به بیرون پرتاب خواهند کرد.
احمدی‌نژاد با بیان این‌که ما به آنها نصیحت می‌ کنیم که دست از جنایت بردارند، تصریح کرد: آنها آن‌قدر پررو هستند، با آن‌که می‌دانند قادر نیستند، کوچک‌ترین آسیبی به ایران بزنند، باز هم دائم تهدید می‌کنند و می‌گویند گزینه‌های متعدد روی میز است. از ملت‌ها خجالت نمی‌کشند؟

تحریم ها بی اثر است
احمدی نژاد ادامه داد “گفتند ایران را تحریم می‌کنیم. شما می‌دانید و خود آنها نیز می‌دانند که تحریم و صحبت از تحریم اثرگذار نخواهد بود. آنها می‌خواهند در این راستا با فشار روانی و تبلیغات در داخل کشور و مسوولان ما سستی ایجاد کنند. در سفر اخیرم در مصاحبه‌ها رسانه‌های آنها دائم می‌خواستند این‌گونه القا کنند که تحریم‌ها اثر داشته است و ما نیز تاکید کردیم که چنین چیزی رخ نداده و تحریم‌ها اثری نداشته است. وقتی می‌خواستند در مورد صحبت‌هایشان سندی ارایه دهند، برخی از صحبت‌های برخی از آدم‌های بی‌توجه در داخل کشور را به عنوان سند به ما ارایه می‌دادند.
وی گفت: آنها در واقع طراحی کردند و گفتند که ۵/۱ الی ۲ سال تحریم می‌کنیم و اگر اثر نکرد فشارهای بیشتری وارد می‌کنیم و در این سفر خبرنگاران آنها دائم اصرار داشتند که بگویند تحریم‌ها اثر داشته است و من تاکید کردم که تحریم‌ها اثری نداشته است و هر غلطی که دو سال دیگر می‌خواهید بکنید، اکنون انجام دهید تا ببینیم چند مرده حلاج هستید…”

رئیس دولت همچنین مدعی آن شد که “دوران نفاق، فریبکاری، دروغگویی، کینه‌ورزی در لباس طرفداری از حقوق بشر و دلسوزی از انسان‌ها به پایان رسیده است و دشمنان نیز در حال نزول و افول هستند… روحیه و اعتماد به نفس خود را از دست داده‌اند و در حال عقب‌نشینی و اضمحلال می باشند.”


 


نماینده مردم ایلام در نطق میان دستور خود با انتقاد از تضعیف جایگاه مجلس و زیر سوال بردن سخن امام (ره) از سوی رئیس جمهور، این عمل را برتری جویی مزموم یک قوه در برابر قوه دیگر نام نهاد و گفت: بهتر است رئیس جمهور به جای طرح این مسائل به دنبال حل مشکلات اساسی مردم مانند اشتغال و بیکاری باشد.

به گزارش خانه ملت،” داریوش قنبری “نماینده مردم ایلام ،ایوان ،مهران ، شیروان و چرداول در مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور خود با اشاره به هفته نیروی انتظامی گفت: این هفته را به زحمتکشان نیروی انتظامی تبریک عرض می کنم و امیدوارم این نیرو در جهت دفاع از آزادی و امنیت شهروندان به شکل توامان موفق باشند.

نماینده مردم ایلام با انتقاد از تضعیف جایگاه مجلس گفت: نفی جمله تاریخی امام در مورد مجلس و بی توجهی به جایگاه والای مجلس که همواره دفاع از این جایگاه مورد تاکید امام و رهبری بوده است به هیچ وجه قابل گذشت نیست. در راس امور بودن مجلس نتیجه سالها مبارزه با استبداد بوده و نفی آن به معنی بی توجهی به این مبارزه و نفی ارزشهای انقلاب اسلامی است.

وی افزود: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز ثمره سالها مبارزه در راه رهایی از استبداد است مکانیزمهایی چون قانونگذاری و نظارت را به عنوان ابزارهای در راس امور بودن مجلس در نظر گرفته است و از این طریق هم تصمیم گیری و هم نظارت بر اجرای تصمیمات را به مجلس سپرده است. از نگاه این قانون دولت کارگزار و مجری تصمیمات مجلس است و نمایندگان می توانند مجریان بی توجه به اجرای قوانین را عزل بنمایند. اینکه نمایندگان حق عزل اعضای دولت را دارند اما دولت حق انحلال مجلس را ندارد از یک طرف و حق تصمیم گیری مجلس از طریق قانون گذاری از طرف دیگر برتری قوه مقننه بر قوه مجریه را مسلم می داند.

نماینده مردم ایلام با اشاره به جایگاه مجلس در نظر حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری تصریح کرد: جای تعجب است که مجریان قانون اساسی در مقام انکار چنین جایگاهی برآیند. به هر تقدیر انکار چنین جایگاهی به نفع هیچ کس نیست و کشور هم نه تنها از نفی این جایگاه سودی نمی برد بلکه دچار آسیب نیز می گردد جای تعجب است که چرا دولت به جای توجه به مسایل واقعی مردم چون بیکاری، تورم، نرخ رشد پایین اقتصادی، اعتیاد، طلاق و مشکلات فراوان دیگر به طرح مسائل حاشیه ای و جنجالی می پردازد؟ آیا بهتر نیست به جای طرح این مباحث جنجالی با اجرای قوانین مجلس به دنبال حل مسایل یاد شده باشد آیا با ورود چنین مسایلی برتری جویی غیرقانونی یک قوه نسبت به قوه دیگر کار صحیحی تلقی می شود.

قنبری در ادامه با اشاره به متجاوز شناخته شدن عراق از سوی سازمان ملل در جریان جنگ تحمیلی گفت: از مسئولان دستگاه دیپلماسی می خواهم با توجه به متجاوز شناخته شدن تیم بعثی عراق از طرف سازمان ملل و تعیین مبلغی به عنوان غرامت از طرف این سازمان نسبت به بحث دریافت غرامت از کشور عراق اقدامات جدی تری را انجام دهد. درست است اکنون رژیم سیاسی در عراق دچار تحول شده و روابط خوبی بین دو کشور ایران و عراق برقرار است که البته باید این روابط تقویت شود اما بحث تغییر رژیم و روابط خوب دو کشور نباید مانع از گرفتن غرامت و مطالبه حقوق ملت ایران از کشور عراق شود زیرا که براساس حقوق بین الملل کشورها دارای مصونیت بین المللی بوده و کشور عراق نیز براین اساس باید به این مسئولیت خود در قبال ایران توجه نماید.

نماینده ایلام در ادامه سخنان خود با انتقاد از تغییر رویکرد دولت نسبت به توسعه استان ایلام افزود: سومین دور سفر استانی هیات دولت به ایلام تا حدودی با دو سفر قبلی تفاوت داشت. در این سفر برخلاف دو سفر قبلی تفاوت داشت. در این سفر برخلاف دو سفر قبلی که وعده احداث کارخانه و توسعه صنعت در ایلام داده می شد، که البته هنوز آن وعده ها عملی نشده اند، آقای احمدی نژاد به افراد بیکار توصیه کرد که چند راس دام بخرند تا بتوانند امرار معاش نمایند! مردم ایلام ضمن گله مندی از سبک گفتار آقای احمدی نژاد در رابطه با چنین توصیه ای می پرسند که آقای احمدی نژاد به چه دلیلی جهت توسعه ایلام را از صنعت به دامداری تغییر داده اند؟ چه شد که احداث ۸ کارخانه بزرگ در ایلام که در سفر دوم آقای احمدی نژاد وعده داده شد یکباره به توصیه جهت خرید چند راس دام تغییر یافت؟

وی همچنین گفت: حدود دو سال از تبدیل شدن بخش ملکشاهی به شهرستان می گذرد اما متاسفانه تاکنون اقدام مفید و موثری در جهت توسعه این شهرستان انجام نشده است و ظاهرا دادن عنوان شهرستان را مترادف با توسعه این منطقه گرفته اند. برخی از اهالی این شهرستان با حالت طنز می گویند کاش به جای تبدیل شدن از بخش به شهرستان یک دستگاه بولدوزر در اختیار ما می گذاشتند که به اصلاح وضعیت راههایمان بپردازد، لذا از مسئولین اجرایی می خواهم درخصوص بهبود زیرساخت های این شهرستان توجه مناسبتری داشته باشند.


 


در حالی که دولت اعلام کرده است که هدفمند کردن یارانه‌ها را از آخر مهر ماه آغاز می‌کند، نماینده مردم کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی عنوان کرد که دولت اجرای قانون هدفمندکردن یارانه‌ها را بدون تبلیغ آغاز کرده است.

جهانبخش امینی در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد در شرایط فعلی شاهدیم مبلغ قبوض آب، برق و گاز مشترکین با یک افزایش ۳۰ تا ۴۰ درصدی نسبت به سال قبل مواجه است، که همین امر موجب برخی نارضایتی‌ها شده است، لذا استنباطم این است دولت بدون تبلیغ، اجرای قانون هدفمندکردن یارانه‌ها را آغاز کرده است.

امینی افزود این افزایش قیمت‌ها در شرایطی اتفاق افتاده که هنوز هیچ مبلغی بابت هدفمندکردن یارانه‌ها به حساب مردم واریز نشده است.

وی استدلال خود را برای اجرای هدفمندی توسط دولت این گونه بیان کرد؛ معتقدم دولت به این دلیل این سیاست را آغاز کرده که بیم دارد مبادا اعلام آغاز اجرای هدفمندکردن یارانه‌ها سبب ایجاد جو روانی در جامعه و افزایش قیمت‌ها بیش از حد انتظار شود.

این نماینده مجلس گفت: «نگرانی ما این است که افزایش قیمت‌های رخ داده به عنوان پایه مدنظر قرار گرفته و با اعلام اجرای هدفمندکردن یارانه‌ها، مجددا شاهد افزایش قیمت‌ها در جامعه باشیم.»

امینی اظهار کرد در این مقطع وظیفه ما نمایندگان مجلس است که بررسی کنیم تا مشخص شود افزایش قیمت‌های رخ داده چه میزان بوده و آیا با آنچه در قانون هدفمند کردن یارانه ها آمده تطابق دارد یا خیر.

عضو کمیسیون انرژی مجلس پیشنهاد داد که دولت به صورت شفاف در خصوص اجرای قانون هدفمندکردن یارانه‌ها با مردم سخن بگوید و زمان دقیق و نحوه اجرای آن را اعلام کند.


 


جمع کثیری از سینماگران با انتشار نامه‌ای؛ حمایت گسترده خود را از محمدمهدی عسگرپور به‌عنوان مدیرعامل خانه‌سینما اعلام کردند.

در متن این نامه‌ی یک خطی که نسخه‌ای از آن در خبرگزاری ایلنا منتشر شده، آمده است:

“برای حفظ سینمای ارزش‌مدار ایران و جامعه‌ی اصناف سینمایی درکنار مدیرعامل منتخب خود(خانه سینما) ایستاده‌ایم”

گفتنی است این نامه را هنرمندانی همچون داریوش مهرجویی – بهرام بیضایی – ناصر تقوایی – رخشان بنی اعتماد – مجید مجیدی – کامران شیردل – نورالدین زرین کلک -پرویز پرستویی – کمال تبریزی – محمدرضا موئینی – منوچهر محمدی – مرتضی شایسته- مجتبی راعی – تهمینه میلانی – رضا کیانیان – غلامرضا موسوی – رضا میرکریمی – همایون اسعدیان – محمد رحمانیان – عبدالحسن برزیده – منوچهر شاهسواری– محمدرضا دلپاک – محمدرضا مقدسیان – هایده صفی یاری – کامبوزیا پرتوی – حسن حسندوست – محسن شاه ابراهیمی – کامران قدکچیان – بهرام دهقانی – رویا نونهالی – امیر اثباتی – مازیار میری – یداله نجفی – فرشته صدرعرفائی – محمدعلی سجادی – مونا زندی – مهرداد میرکیانی – داریوش فرهنگ – بهرام بدخشانی – ژیلا ایپکچی – مصطفی احمدی – علیرضا شجاع نوری – بهمن اردلان – نغمه ثمینی – آتوسا قلمفرسایی – مسعود میمی – مهران ملکوتی– مهتاب نصیرپور – بهروز شعیبی – مهدی میامی – ایرج تقی‌پور – رضا بختیاری – محمد جعفری – شیوا رشیدیان – رویا جاویدنیا – فرهاد آئیش – غزاله معتمد – مجید کریمی – پارسا پیروزفر – پویان شاهرخی – ایرج شهرزادی – مائده طهماسبی – بهرام عظیم‌پور – مریم بوبانی – بیژن میرباقری – رضا بهرامی‌نژاد – مصطفی خرقه‌پوش – حبیب رضائی – مهرداد زاهدیان – محبوبه هنریان – محسن عبدالوهاب – پیروز کلانتری – شیرین وحیدی – فرهاد اصلانی – شادمهر راستین– بهمن کیارستمی – رضا حائری – محمد تهامی‌نژاد- محمد رسول‌اف – فردین خلعتبری – یاور تورنگ – پریوش نظریه – کیوان علیزاده کیانی – علیرضا قاسم‌خان – همایون امامی – افشین هاشمی – رخساره قائم مقامی – مهدی گنجی – پدرام اکبری – معصومه شاه‌نظری – رضا شیروانی – جعفر پناهی – رضا فیاضی – مریم فخیمی – مجید برزگر – محسن ملکی – معصومه میرحسینی – حسین قناعت – محمود جعفری – امیررضا دلاوری – منوچهر مشیری – رضا مهرابی – محمد احسانی – شراره عطاری – مریلا زارعی- محمدرضا منصوری – مستانه مهاجر – فرامرز هوتهم – ارد زند – هوشنگ آزادی‌ور – مهناز محمدی – حسین دلیر – اسماعیل امامی – مانی حقیقی – سعید رشتیان – مرتضی رزاق کریمی – مهناز افضلی -کتایون شهابی – علی علایی – بهناز نازی – محمد آلادپوش – محمدصادق آذین – ابراهیم مختاری – امین تارخ – کامران ملکی – مرتضی رزاق کریمی – نازنین مفخم- محمد سریر – مهرداد حجتی – رعنا امینی – بیژن محتشم – نوید فرح مرزی – ناهید علامی – پروین صفری –– علی نیک رفتار – منوچهر مشیری – شالیزه عارف پور -ناصر صفاریان – حسن فتحی – سهراب میرسپاسی – نظام الدین کیایی- سارا قراچه داغی – مریم هژیروند – پریسا گرگین – آیدا پناهنده – منیژه حکمت – باران کوثری – فرهاد توحیدی- مجتبی میرطهماسب- پگاه آهنگرانی – مهوش شیخ الاسلامی – علی واجد سمیعی – غلامرضا بابائی نامی – کتایون ارسنجانی – کیوان کثیریان – جواد طوسی – محمدرضا سکوت – کارن همایونفر – اصغر هاشمی – امیرحسین علم الهدی – سپیده عبدالوهاب- فرشید موتمنی آذر – امیر شهاب رضویان – محمد صابری – آناهید آباد – اصغر همت – مازیار شیخ محبوبی و زهرا مشتاق امضا کرده‌اند.

از آنجا که بر تعداد اسامی امضاکنندگان این نامه افزوده می‌شود، در این نامه اعلام شد: متعاقبا نام سینماگران دیگری بر این سیاهه افزوده خواهند شد.


 


فرض کنید ما فریب خورده ایم شما به خاطر کشور به مردم بازگردید

کلمه: میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران و یکی از همراهان جنبش سبز در گفت و گویی با کلمه، به تشریح ویژگی های جنبش سبز پرداخته و این جنبش را ما حصل مطالبات معطل مانده یکصد ساله اخیر  و  جنبشی سر زنده، آزادی خواه و رهائی بخش و معاصر با نگاه به سنت و گذشته توصیف کرده است که روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود.

موسوی در این مصاحبه که به تازگی انجام شده، خطاب به اقتدارگرایان گفته است که «فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم، شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید.»

میرحسین در همین مصاحبه از دولتمداران پرسیده است که «چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضع اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید؟ و در ادامه به آنها گفته که خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید تا ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟»

موسوی آبروی امروز نظام را در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هایی چون فجایع کهریزک و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه و پیگیری نامه های زندانی های مظلوم سیاسی از جمله عبدالله مومنی و حمزه کرمی و آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی  دانسته است.

نخست وزیر دوران جنگ در این گفت و گو به مشکلات اقتصادی کشور نیز پرداخته و گفته است که گذشته از خطرات  امنیتی و اقتصادی بیرونی که کشور در معرض آن قرار دارد، یک مشکل اساسی امروز«کوتاه شدن دست کشور در استفاده ازنیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و احتماعی است.نیروهای کارآمدی که به عوض انکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای اقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا.»

مشروح مصاحبه کلمه با میرحسین موسوی را در ادامه می خوانید.

یکی از بحثهای حساس در فضای ملی وضعیت جنبش سبز در شرایظ کنونی است . تحلیل شما از وضعیت کنونی جنبش چیست و آینده انرا چگونه پیش بینی می کنید؟

جنبش سبز سر زنده است و روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود. جنبش سبز کلمه سبزی است که از دل پرمهر ملت ما جوشیده و ماحصل مطالبات بر زمین مانده یکصد سال اخیر بویژه مطالبات بر آمده از انقلاب اسلامی است . ازهمه مهمتر یک جنبش مدرن و متناسب با شرایط و ضروریات جهان امروزی است. اگر دقت کنید شعار ها و مطالبات در جنبش به گونه ای بیان شده است که مخالفت علنی با آن را برای اقتدار طلبان  مشکل می کند.

دقیقتر بفرمایید که چه  شعار و مطالبه ای  است که مخالفت علنی با آن را  برای جناح اقتدارگرا دشوار  می کند ؟

چه کسی می تواند آشکارا با آزادیخواهی و عدالت طلبی و یا انتخابات غیر گزینشی آزاد و رقابتی مخالفت کند. یا چه کسی می تواندتکیه بر ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی را رد کند و یا به به راحتی و باصدای بلند بگوید که کرامت ذاتی انساتها را قبول ندارد و یا نمی خواهد مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و یا بگوید باز تولید استبداد آن هم به قول مرحوم علامه نائینی بد ترین نوع استبداد امر مطلوبی است؟

ما می دانیم درضمیر و باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش امروزی راضی به کشتن و سرکوب ومحبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی توانند با خواسته های جنبش  مقابله کنند دشمن تراشی می کنند. دشمن تراشی هایی از جنس آنچه در نوار  سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت  هم هست.

برای چندمین بار است که شما به اهمیت نوار سخنان سردار سردار مشفق اشاره می کنید، همان سخنانی که موجب شکایت هفت اصلاح طلب علیه کودتای انتخاباتی نیز شد، اولا اهمیت آن سخنان در چیست ؟ ثانیا به نظر شما دلیل عصبانیت اقتدارگرایان از شکایتی که بر پایه سخنان سردار مشفق استوار بود، چیست؟

سخنان سردار مشفق علاوه برآنکه سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی است برای نشان دادن انحطاط فکری دشمنان مردم بسیار مهم است. دلیل عصبانیت اقتدار طلبان از شکایت بر پایه سخنرانی  کذائی همین است.

اما ما در مقابل این عصبانیت می توانیم بگوییم که فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید.

شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟

مهم ترین ویژگی های جنیش سبز را در شرایط فعلی چگونه بیان می کنید؟

در خلاصه ترین حالت باید بگویم جنبش سبز یک جنبش آزادی خواه و رهائی بخش کاملا معاصر است و نگاه به سنت و گذشته درآن به شیوه ای است که دست و پای آنرا نبسته و امید به آینده هم به نوعی نیست که آنرا دچار خیالپردازی کرده باشد. سیاستهای ویرانگر دولتمداران هم البته نقش اساسی در توجه دادن مردم به شعارها جنبش داشته است و بتدریج انرا بصورت تنها بدیل برای وضعیت موجود در آورده است

می شنویم که آقایان در تبلیغات رسمی خود می گویند که جنبش سبز را جمع کرده اند البته برخی اوقات خیلی راحت هم از لفظ «سرکوب» استفاده می کنند؟ نظر شما در باره این ادعا چیست؟

امتحان این ادعاخیلی ساده است. بگذارند بدون پر کردن خیابانها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل شانزده آذر و یا بیست پنچ خرداد مردم  نظر خود را با استفاده از حقوقشان که در اصل بیست و هفت قانون اساسی آمده است، نشان بدهند.

با دلخوشی به تجمعاتی که با حاضر غایب کردن در ادارات و یا تشویق و ترساندن و با هدایت احزاب و تشکلهای پادگانی ترتیب داده می شود، مشکل حل نمی شود. همین تکبیرهای خودجوش روز دوشنبه آخر شهریور به تنهائی پاسخ آن همه تجمعات مهندسی شده را داد.

بنده به اختصار در پاسخ این ادعا بگویم که اثراتی که جنبش سبز تاکنون داشته جمع کردنی نیست. شما به ترک هائی که در بدنه آلوده به فساد و ظلم ایجاد شده نگاه کنید. این ترکها در جاهایی به شکافهای غیر قابل ترمیم تبدیل شده است. آنها برای پوشاندن این شکافها بطور مرتب به دروغگوئی وادار می شوند.

آبروی نظام امروز در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هائی چون فجایع کهریزک و یا نامه های زندانی های مظلوم سیاسی و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه درآمده است و کاملا مشهود است که دولتمداران راه حلی را در این زمینه ندارند و برای همین دروغ ها هر روز درحال افزایش است و هر روز بیشتر از روز پیش مشت اینان در مقابل مردم ایران و جهانیان باز می شود.

به نظر من تبدیل دروغ بعنوان روش اداره کشور هم نشان خوف است و هم نشان زوال. اینها نه تنها از تجمع ها و راهپیمایی های خیابان که  حتی از مچ بند سبز هنرمندان و ورزشکاران و جوانان نیز می ترسند.

باید به یاد داشته باشیم که در نبود جنبش این فساد و ظلم ساختاری و خودرایی ممکن بود برای مدت طولانی پنهان بماند ودر آینده کشور را در معرض خطرهای علاج ناپذیر قرار دهد.

خلاصه بگویم اینکه ما در مقابل میلیاردها انسان در مقر سازمان ملل بگوییم در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و اینهائی که زندانی هستند می خواسته اند پلیسها را بکشند و یا ترس خود را از مچ بند سبز ورزشکاران و هنرمندان نتوانیم پنهان کنیم نشان می دهد که جنبش در همه حال و همه جای ایران و جهان حضور دارد و اینان را راحت نمی گذارد و عرصه را آن چنان برای ظالمان تنگ کرده است که تصدیق بدیهیات از سوی اینان مساوی رها کردن قدرت خواهد بود وبه همین دلیل بسط آگاهی ها برای آینده کشور و جنبش نقش حیاتی دارد. نیروهای مسلحی که درآستانه روز قدس  برای ترساندن مردم به خیابانها آورده شدند نشان می دهد که اقتدار گرایان از سرزندگی جنبش اطلاع کامل دارند. حالا اگر یک وزیر بی اختیاری  تعادل خودرا در مقابل مچ بند سبز سینماگرها از دست می دهد نباید آنرا جدی گرفت.

به مساله ی اقتصادی بپردازیم. در کشور علاوه بر بحران سیاسی نشانه های آشکاری از بحران اقتصادی دیده می شود. نرخ ارز و طلا و توقف گشایش اعتبارها و کم شدن فروش نفت و اعتصاب ها در چند ماه اخیر در بازارهای کشور اتفاق افتاده است وبیکاری، تورم ومشکلات روز افزون معیشتی نیز کاملا برای مردم ملموس است. اما در مقابل گفته می شود این تحریم ها به نفع کشور است و ما تحریم ها را دور می زنیم و از این قبیل بحثها. نظر شما به عنوان کسی که در هشت سال از بحرانی ترین دوران کشور دولت را اداره کردید در باره بحران های فعلی اقتصادی و ادعاهای دولت چیست؟

بنده بلافاصله بعد از قطعنامه ۱۹۲۹ در یاداشتی گفتم که این قطعنامه و قطعنامه های قبلی قابل اجتناب بودند و گزافه گوئی  هاو ماجراجوئی ها در سیاست خارجی برای استفاده داخلی منجر به صدور این قطعنامه و پیامدهای آن شد و متاسفانه هنوز هم رویه سابق ادامه دارد.

می شود سخنرانی هاو مواضع اخیر در نیو یورک را از زاویه تامین منافع ملی بین استادان و صاحبنظران و حتی کارشناسان زبده وزارت خارجه به بحث و گفتگو گذاشت تا معلوم شوداین مواضع چقدر به نفع مصالح ملی ما بوده است. البته ممکن است در قهوه خانه های بعضی از کشور های عربی به به و چه چه هم بشنویم. ولی اثرات واقعی این مواضع درسفره های محرومان و مستضعفان جامعه و بازار و اقتصاد ملی روز بروز بیشتر حس خواهد شد.

گذشته از خطرات  امنیتی و اقتصادی بیرونی در داخل هم ما مشکل اساسی تری داریم که ممکن است در نگاه اول به نظر نیاید و آن کوتاه شدن دست کشور در استفاده از نیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است.

نطام امروز دچار توهمات خطرناکی است و مشغول خراب کردن همه پلهای کوچک و بزرگ پشت سر است و گرنه در داخل این معرکه بزرگ به فکر حذف روز گفتگوی تمدنها از تقویم های کشور نمی افتادند.همین اقدام به ظاهر کوچک به خوبی نگاه کوتاه نگرانه و جناحی را که کشور دچار آن شده است، بخوبی نشان می دهد.

حضرات فکر می کنند عرصه سیاست داخلی و خارجی مثل سر گذرهای کوچک محلات قدیمی است که با اشتلم و فحش و دعوا حریف را از میدان بدر می کردند. مشکل در این است که مقیاسها اشتباه گرفته شده است و بین منافع بزرگ ملی و منافع حقیرانه شخصی  و صحنه پیچیده بین المللی و جدالهای کوچک  سرمحله ای خلط شده است وگرنه با احتیاط و تدبیر بیشتر عمل می شد.

در این بین فریاد شعارهای ارزشی و دینی بیش از همیشه بلند است و من میگویم اگر واقعا اسلام و ایران برای ما اهمیت داشت این همه نیروهای نخبه را از نظام نمی رماندیم آیا امروز جای امین زاده باید در زندان باشد یا وزارت خارجه ؟ و آیا امروز صفائی فراهانی در زندان و بیمارستان باید باشد و یا در وزارت اقتصاد و دارایی؟

اقتدارگرایان خواه خوششان بیاید و یا بدشان بیایداکثریت نیروها و مدیرانی که امروز می توانستند در این بحران نقش آفرین باشند درحزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران  واعتماد ملی و سایر تشکلهای مشابه هستند و در این بین مساله عمده دادستان کشور و سخنگوی قوه قضائیه و در حقیقت سخنگوی کل نظام اعلام غیر قانونی بودن  این تشکیلات ها و دستگیری اعضای آنهاست.

بنده متاثر می شوم وقتی می بینم مدیران برجسته کشور عوض آنکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای آقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا. همه ما شاهد آن بوده ایم که بعضی از این مدیران در سطح اجرا چه معجزاتی آفریده اند. امروزهمه زنان و مردانی که گمنام و یا مشهور تحت تعقیب و یا در زندان هستند می توانستند گره های بسیار ازمشکلات کشور باز کنند.

بنده از روی دلسوزی توصیه میکنم که این روزهای سخت که سختتر هم خواهدشد تاجائی که میتوان آن هزاران مدیر و نیروی کار امدی که از همه دستگاهها تصفیه شدند مورد توجه قرار گیرند و از تجربیات آن ها استفاده شود. گرچه می دانم که نباید انتظار داشته باشم که میخ‌ آهنین رود در سنگ.

در مورد ادعاهای رسمی در مورد حل مشکلات کشور که زیاد این روزها از رسانه های رسمی شنیده می شود ،چه نظری دارید؟

در این باره باید بگویم شفافیت و اذعان بوجود بحران بخشی جدائی ناپذیر از راه حل است. با پوشاندن مسائل و رجزخوانی نفتی نخواهیم داشت که آنرا بر سر سفره های مردم ببریم و یا امنیت ایران عزیز را تامین کنیم.

دروغ و وارونه سازی حقایق باید متوقف شود تا ما همه مردم را پشت نظام داشته باشیم. باید بدانیم در دراز مدت  برای مردم مهم تر از اسم حکومت تامین حقوق حقه آنان و احترام به کرامت ذاتی آنهاست. اگر می خواهید اسلام را حفظ کنید بطور عملی باید نشان بدهید که اسلام از تامین حقوق مردم و حق حاکمیت انان بر سرنوشت خود وحل مشکلات کشور عاجز نیست ومخالف ظلم وفساد و زورگوئی وفامیل بازی و اختناق است.

هیچ دولت و نظام سیاسی نمی تواتد جز با ایجاد وحدت بین ملت خود در خطرات جدی از خود دفاع کند. راه حل جذب مردم در این است که به آنها اطمینان داده شود که رای آنها دزدیده نخواهدشد و آنها خواهند بود که باید تصمیم بگیرند نماینده اشان در سازمان ملل چگونه سخن بگوید و با کدام کشور دوست باشد و با کدام دشمن. ونمایندگان آنها خواهند بود که تصمیم بگیرند  چه زمانی ازدولتمداران حمایت کنند و  چه زمانی استیضاح. وگرنه با دادن دو اطلاعیه متناقض دریک روز در  مدح و ذم دولت مردم از جنبش سبز جدا نخواهند شد.

به تازگی یکی از سخنگویان  موتلفه گفته است که باید بدنه مردم را از موسوی و خاتمی و کروبی جدا کنیم تا مشکل فتنه حل شود. به نظر می رسد این استراتژی تازه آقایان باشد. ارزیابی شما از استراتژی تازه شان چیست؟

به نظر من استراتژی عاقلانه ای است ولی مردم جذب تشکلهایی می شوند که مردم را بخاطر منافع خودشان با دگر سازیهای بی مورد خودی و ناخودی نکنند واز حقوق مردم دفاع کنند.

چه اشکالی دارد موتلفه هم از رسیدگی به نامه های حمزه کرمی و عبدالله مومنی و به  دفاعیه آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی توجه و رسیدگی کند  و هم مخالفت صریح خود را با شکنجه و اعتراف گیری و تواب سازی اعلام کند. و یا بعنوان یک حزب قدیمی به دستگیری غیر قانونی اغضای نهضت آزادی که آن هم یک تشکل و حزب قدیمی است اعتراض کند؟ مشکل موقعی حل می شود که ما چشممان را به تمایزهائی که خودی و ناخودی کردن ایجاد می کند ببندیم و از حق دفاع کنیم، حتی اگر به ضرر خودمان باشد. من یقین دارم اگر شهید بزرگوار عراقی امروز زنده بود از حق وعدالت دفاع می کرد حتی اگر به ضررخود ویا دوستانش بود.

با تشکر از فرصتی که در اختیار کلمه قرار دادید.


 


کلمه – مهستی شیرازی: مخاطب این نوشته ظاهراً سردار حسین همدانی است و بهانه‌ی آن مصاحبه‌ای است که با روزنامه‌ی خبر داشته است. مصاحبه‌ای که با‌یک بار خواندن آن، می‌شود پی برد که گروهی از سرداران سپاه چگونه پا را از قانون فراتر گذاشته و همه چیز را آن‌گونه که می‌خواهند، می‌بینند و تحلیل می‌کنند و در این راه به سپاه و بسیج و سیاست هم رحم نمی‌کنند.

اما مخاطب واقعی این نوشته، نه فقط حسین همدانی، که همه‌ی نظامیانی است که به پشتوانه‌ی قدرت نظامی، در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد فعال شده‌اند و می‌خواهند به هر قیمتی این حضور خود را برای افکار عمومی‌ توجیه کنند و به زعم ِ خود روشنگری کنند. نظامیانی که کشور را درگیر جنگ نرم می‌خوانند و خود را سرداران جنگ نرم می‌خواهند. نظامیانی که در جنگی موهوم در حال شکست از دشمن فرضی‌اند.

سردار پاسدار حسین همدانی!

بیاید همین اول کار بی‌حساب شویم. شما زحمتِ بسیار کشیده‌اید، اجرتان باخدا. مرحبا به تمام سرداران جنگ و دفاع مقدس. پیش از همه به فرمانده‌ی کل قوا و به جانشین فرماندهی کل قوا ! مرحبا به فرماندهی سپاه و وزیر دفاع و نخست وزیر دفاع مقدس! مرحبا به شهیدان! مرحبا به جانبازان! مرحبا به سربازانی که گمنام ماندند و گمنام رفتند و پس مرحبا به شما هم! هزار مرحبا!

من هم معلمی‌ هستم در گوشه‌ای از این ایران بزرگ. خدا را چه دیدید؛ شاید معلم فرزندان شما هم بوده‌ام! بی‌تعارف بگویم، مرحبا نمی‌خواهم. من هم در حال انجام وظیفه‌ام، مثل شما. فرزندان شما هر روز بر کلاس درس من می‌نشیند. من به آنها خواندن و نوشتن‌ یاد می‌دهم و خوشحالم که نخسین کسی هستم که قلم دستشان می‌دهم و به به آنها‌یاد می‌دهم بنویسند: بابا نان داد.

از شما چه پنهان با این اوضاع بدِ اقتصادی، در کار ما ایثار و فداکاری هم برای پایبندی به وظیفه لازم است. می‌گویم ما، و منظورم همه کسانی است که علم و دانش را پاس می‌دارند و در سنگر علم و دانش مشغول‌اند.

منتی نیست سالهایی که شما در جبهه‌ی جنگ با لشکر صدام می‌جنگیدید و از خاک و ناموس وطن دفاع می‌کردید و مرز وطن را پاس می‌داشتید، ما هم با همه‌ی کاستی‌ها و کمبودهایی که می‌شناسید و می‌دانید ، به فرزندانمان درس وطن دوستی و ایمان می‌دادیم و برای آنها از شهامت‌ها و شجاعت‌های پاسداران وطن می‌گفتیم. ما هم بر اساس وظیفه و به پیروی از رسم علما و دانشمندان، فرزندانمان را پرورش دادیم تا بدانند چگونه ارزش‌ها را بشناسند و باورهای خود را چگونه بیابند؛ تا بتوانند خوب و بد را تشخیص دهند و نگذارند هر کسی به ارزش‌های آنها حمله کند و هر کسی خود را معیار خوب و بد بداند و خودش را صاحب و مالکِ ارزش و باور واقعی و اصیل بخواند. منتی نیست، درس می‌دادیم و درس می‌دهیم و به وظیفه می‌رسیم و وظیفه می‌خوریم. مثل شما. مثل نانواها، مثل کارمندهای آب و فاضلاب، مثل رفتگرها، مثل پزشکان، مثل پرستاران و خیلی‌های دیگر.
پس ، بی‌حساب سردار. کم و کسرها را هم قلم بکشیم و باقی را با خدا حساب کنیم. با هم چرا ؟ در مکتب ما، خدمت به محرومان که منتی ندارد آقا!

سردار حسین همدانی،

حالا که بی‌حساب شدیم، می‌خواهم ‌یک نکته‌ی مهم را به شما و به خودم و به همه‌ی کارگزاران جمهوری اسلامی‌ یادآوری کنم، مبادا فراموش شود، که گویی خیلی وقت است فراموش شده است!

من نباید فراموش کنم که «‌یک معلم» هستم وگرنه به معلم بودنم خیانت کرده‌ام و از وظیفه‌ام بازمانده‌ام. من‌ یکی حق ندارم – حتی به بهانه‌ی دفاع مقدس – وسط کلاس درس، بچه‌ی کلاس اول را صدا بزنم و برایش از توپ و تانک و مسلسل بگویم و از او بخواهم با چشمان بسته تفنگ را باز کند و ببندد. من که در تمام عمرم «خشم شب» را آموزش ندیده‌ام و ندیده‌ام ، همان بهتر و درست‌تر که از «مشق شب» بگویم، وگرنه فرزندانمان باسواد نمی‌شوند که هیچ، ندانسته و نیاموخته خودشان را هم به کشتن می‌دهند. این قانون آموزگاری است. این قانون من است. این قانونِ جمهوری اسلامی‌ایران است.

شما هم همین‌طور سردار! مبادا فراموش کنید، شما ‌یک سپاهی هستید و تا روزی که به این لباس مفتخرید، وظیفه دارید مطابق آنچه که قانون بر شما حکم کرده است، در خدمت مردم و ولی‌نعمتان خود باشید. مبادا خطر کنید و ‌یادتان برود که شما‌ یک نظامی‌ هستید و نظامی‌بودن پیشه‌ی شماست؛ که قانون اساسی گفته است «حدود وظایف و قلمرو مسوولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسوولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین می‌شود.»

اگر هم طاقت قانون را ندارید – که گویا ندارید – و اگر از انجام وظیفه خسته شده‌اید. بسم الله رخت درآورید و کفش بیاوزید و به کار دیگری مشغول شوید. می‌خواهید معلم شوید، مبارک است که معلمی‌ پیشه‌ی انبیاست. بسم الله! چندی شاگردی کنید و رخت مدرسه بپوشید. مشق بنویسید و خاک مکتب بخورید و جور استاد بکشید! تاریخ اندیشه‌ها را بیاموزید و اندیشه‌ورزی کنید.

سیاست را هم علاقه دارید بروید بیاموزید و بورزید. ما که حسود نیستیم. بروید و بیاموزید تا بدانید که سیاست، هنری برای پرهیز از جنگ است و جنگ بی‌سیاستی محض است. شاطر هم می‌خواهید بشوید، منعی نیست. نان برکت سفره است، اما شما را به خدا بارِ خاطر مشوید!

جناب همدانی،

اما، اگر طاقت قانون را ندارید و می‌خواهید قانون را دور بزنید و می‌خواهید صدایتان را از صدای قانون بلندتر کنید – که دارید می‌کنید – به الله ! که رسم بدی است و بد می‌بینید.

رسم بدی است که اگر نبود؛ من هم می‌توانستم و می‌توانم دور بزنم، حتی ساده‌تر از شما. کافی است چند صباحی تمارض کنم و به مدرسه نروم تا فرزندانمان جا بمانند و «بـابـا و آب و نان» نوشتن ‌یادشان برود.

رسم بدی است که اگر نبود، نانواها هم چند روزی به خود استراحت می‌دادند و شاید آنها هم هوس سرداری و معلمی‌ می‌کردند و آن روز من و شما هم گرسنگی می‌کشیدیم.

رسم بدی است که اگر نبود، ماشین شهرداری به مسابقات فرمول‌ یک می‌رفت و رفتگر محله، کوچه را جارو نمی‌کشید و مگس هم من و شما را برمی‌داشت سردار!

مرد سپاهی !

حرمت موی سفید شما واجب. اما این چه رسم سیاهی است که باب کرده‌اید؟ این چه تعریفی است که پس سی سال، از بسیج و سپاه و سیاست و جنگ نرم به آن پناه می‌برید؟

محض رضای خدا، ‌یک بار همین مصاحبه‌ی خود را با خبر ‌یک بار بخوانید. از طرفی می‌گویید تا الان بسیجی را بد تعریف کردهاند و «ما می‌گوییم همه‌ی مردم بسیجی هستند» و «بسیج همان مردم است» و بعد می‌گویید «ما بسیج را برای چه زمانی می‌خواهیم ؟» و «اگر قرار باشد نظام آسیب ببیند و بسیج آسیب نبیند، ما بسیج را نمی‌خواهیم.» از مغالطه‌ی بسیج و مردم بگذریم و به «ما» برسیم ؛ این «ما» کیست که بسیج و مردم را به میل خود می‌خواهد و به کیف خود نمی‌خواهد؟

این «ما» کیست که‌ یک جا می‌گوید «ما باید به نسخه امام عمل می‌کردیم» و بعد خودش نسخه غلط می‌پیچد که «سپاه اگر وارد عرصه‌ی سیاسی نشود اصلاً سپاهی نیست؟»

این «ما» کیست که وقتی در تامین امنیت مردم کم می‌آورد می‌گوید « ما که متولی همه کارها نیستیم و مسئول امنیت نیروی انتظامی‌است و آنها باید پاسخ بدهند » ؟

این «ما» کیست که می‌داند «در حوادث سال گذشته چهره‌ی بدی در عرصه‌ی بین المللی از ایران ثبت شد» و باز هم اصرار دارد که «بسیار خوب عمل کرده است و پرونده را بسته و انتظار فتنه را هم از پیش داشته است»؟

این «ما» کیست که سیاست جذب حداکثری را این‌گونه می‌فهمد که «فهم ما از جذب حداکثری این بود که روشنگری کنیم و لذا نهضت روشنگری راه انداختیم» و چهار هزار اساتید و محقق و روحانی – که لابد سردار مشفق‌ یکی از آنهاست – روانه‌ی مساجد و دانشگاهها و مدارس کردیم؟ و این «ما» کیست که بر اساس «برآورد اطلاعاتی» انتظار فتنه را دارد، اما خبری نمی‌دهد؟ جنگ نرم را صرف می‌کند و نمی‌داند چه صیغه‌ای است؟

و به راستی! این «ما» کیست که تمام تاریخ اندیشه و تضارب آرا را جنگ نرم می‌خواند و به هوای شرکت در این جنگ موهوم رخت جنگ می‌پوشد و سخت جنگ می‌کند و آدم می‌کشد و دن‌کیشوت‌وار به جنگ با آسیاب‌های بادی می‌رود؟! راستی رمانِ «دن کیشوت» را خوانده‌اید جناب همدانی؟ اگر نخوانده‌اید، پیشنهاد دلسوزانه‌ی من را بشنوید و هر چه زودتر بخوانید. باور بفرمایید برای مبارزه در جنگ نرم، «خواندن» از همه چیز واجب‌تر است.

آقای همدانی،

گیرم جنگ نرمی‌ هم بود؛ که نیست! گیرم اندیشه‌ای به ارزش‌ها خائن بود، که نمی‌تواند! گیرم غبار فتنه‌ای در اقیانوس اندیشه برخاست، که ممکن نیست؛ شما چرا در این عرصه سردار شده‌اید؟ مگر این عرصه میدان اندیشمندان و صاحب نظران و آموزگاران و دانشجویان و محصلان نیست؟ مگر این جنگ آداب خود را ندارد و ادبیات خود را نمی‌طلبد و صاحب ادب خود را ندارد که پا در کفش همه کرده‌اید؟ مگر تهدید دومی‌ هم وجود ندارد که خودتان گفته‌اید نظامی‌ است، چرا شما به «آن تهدید» نمی‌پردازید که در تخصص شماست؟ نکند انتظار دارید، من و کلاس اولی‌هایم به دومی‌ بپردازیم و سپاهی شویم؟ آخر این چه رسم ِ سیاهی است است که شما باب می‌کنید، مرد سپاهی!

دست نگه دارید سردار! قرار نیست چون تفنگ در دست شماست و فرمان شلیک با شماهاست، هرچه خواستید بگویید و همه چیز را همان طوری که می‌خواهید تعریف کنید و زمین و زمان را به هم بدوزید که نشان دهید مثلاً اشتباهی نبوده است و خطایی نرفته است و گردی بر دامنی ننشسته است. مبادا فراموش کنید، نیزه‌ای که در دست دارید‌، امانت این مردم است و هر لحظه که بخواهند، می‌توانند آن را پس بگیرند. اما من نماینده‌ی مردم نیستم و نمی‌گویم نیزه را زمین بگذارید و تسلیم شوید، می‌گو‌یم بر نیزه تکیه مکنید. نمی‌گویم با ما باشید و با ما بنشینید ، می‌گویم گفته‌اند که «بر نیزه نمی‌توان نشست»!

حرمت نگه دارید جناب همدانی! با ملت خویش، به زبان آتش سخن مگویید که به آتش قهر ملت خواهید سوخت.


 


کلمه – روزبه رستگار: وزیر نفت از توقف واردات بنزین و حتی صادرات بنزین سخن میگوید. به گفته میرکاظمی ایران در تولید بنزین خودکفا شده است. این در حالی که ایشان در تیرماه ۸۹ سخن از خودکفایی بنزین در سال ۹۲ وبا راه اندازی پالایشگاه ستاره خلیج فارس سخن میگفت.

در کنار این سخن مدیر عامل پتروشیمی از توقف صادرات مواد پتروشیمی صحبت میکند، چرا که مجتمع های پتروشیمی کشور در اختیار تولید بنزین هستند و امکان تولید مواد پتروشیمی ندارند. این مساله باعث آن شده در صنایع پلاستیک سازی و رنگ سازی کشور بحران پدید بیاید.

از سوی دیگر برخی بررسی های کارشنسان نشان میدهد که بنزین تولیدی در مجتمع های پتروشیمی خطر سرطان زایی برای مردم دارد ،چرا که درصد آروماتیک این نوع بنزین بیش از ۵درصد است .

این طرح یعنی تولید بنزین از مواد پتروشیمی در دولت اصلاحات مورد برسی قرار گرفت ورد شد. بیژن زنگنه هم در بحبوحه انتخابات وقتی برای اولین بار این سخن به میان آمد واکنش نشان داد و این طرح را هم غیر اقتصادی خواند و هم خطرناک. رییس کمیسیون انرژی هم در این خصوص هشدار داده است. در میان تبلیغات وسیع این روزهای دولتی ها مبنی بر خودکفایی در بنزین وتوقف واردات سایت جرس خبر داد که به صورت محرمانه دولت در پی وارد کردن بنزین است.

ادامه دادن این روند غیرممکن است

به گزارش ایلنا، کاتوزیان رییس کمیسون انرژی چندی پیش در مورد موضوع خودکفایی بنزین با یادآوری اینکه محدودیت‌های خارجی اثر خود را در خرید بنزین می‌گذارد، ادامه داد: قبلا در کمیسیون انرژی در مورد بهینه‌سازی پالایشگاه‌های موجود و ضرورت سرعت دادن به ساخت آنها مانند پالایشگاه ستاره خلیج فارس گفته بودیم، البته اقدام به خودکفایی قابل تقدیر است، اما امکان ادامه ندارد بلکه دولت و وزارت نفت باید پالایشگاه‌ها را برای تولید بنزین بهینه‌سازی کنند نه اینکه پتروشیمی‌ها را به مرکز تولید بنزین تبدیل کنیم.

وی گفت: رقم هزینه تمام شده برای هر لیتر بنزین از رقم بنزین فوب خلیج فارس که در بنادر جنوب تخلیه شود خیلی بیشتر است و از طرف دیگر در نتیجه خودکفایی بخش‌هایی که از پتروشیمی که مورد استفاده قرار می‌گیرد دچار مشکل تعمیر و نگهداری و فرسودگی می‌شود و با کمبود منابع روبرو می‌شوند زیرا این مراکز خودشان از قبل تعهدی نسبت به تولید برخی محصولات دارند که باید در مقابل آنها پاسخگو باشند.

کاتوزیان تاکید کرد: البته بخشی از مشکل بنزین به خاطر فشارهای جهانی است اما گاهی اوقات خودمان هم این فشارها را بیشتر می‌کنیم و امیدواریم دولت اتکای اصلی خود را برای تولید بنزین روی پتروشیمی‌ها قرار ندهد.

کاتوزیان ادامه داد: خودکفایی در بنزین در بلندمدت به ضرر ماست ولی در کوتاه‌مدت ممکن است مفید باشد ولی برای یک دوره زمانی مشخص اجتناب‌ناپذیر است.

پس از اظهار نظر کاتوزیان نماینده تهران و رئیس کمیسیون انرژی و نفت مجلس در خصوص بعضی ادعاهای مطرح شده در مورد تولید بنزین تا حد صادرات!وزارت نفت جوابیه ای داد در حالیکه به بخش اظهارنظرهای فنی در سخنان وی هیچ اشاره ای نشده بودو به گونه ای با سکوت در این مورد برخورد شد.»

همچنین عسگر جلالیان،نماینده دیر، کنگان و جم در مجلس گفت :«تولید بنزین در پتروشیمی ها اقتصادی نیست.آنچه که وزارت نفت شروع کرده است، نه از نظر اقتصادی قابل توجیه است، نه ایمنی HSe . کمیسیون معتقد است باید زودتر جلوی آن گرفته شود و اصلاً صلاح نیست. باید فکر جدی کرد چون بحث صادرات پتروشیمی دچار مشکل خواهد شد و وزارت نفت باید ساخت پالایشگاه را سرعت بخشد و پالایشگاه‌های مخصوص تولید بنزین تأسیس کند.»

ده میلیارد دلار ضرر به کشور برای خودکفایی تبلیغاتی

در تحولی دیگر؛ مدیر عامل شرکت صنایع پتروشیمی کشور در گفتگو با خبرگزاری فارس اعلام کرده است که «باید عرض کنم که در پتروشیمی آنگونه برنامه‌ریزی کردیم که مازاد بر مصرف صنایع تبدیلی و یا پایین دستی داخلی را به تولید بنزین تخصیص دادیم، یعنی مصرف کنندگان داخلی کشورها و آنهایی که نیازشان وابسته به مجتمع تولید کننده بنزین است نیاز آنها تأمین شود. بنابراین تولیدات مازاد ما و آن مقداری که به صادرات اختصاص داشت به تولید بنزین تخصیص دادیم.»

در واقع ارزش صادرات محصولات پتروشیمی بنا بر آمار منتشره از سوی دولت در سال اول دولت نهم ۵/۱۵ میلیون تن به ارزش ۵/۱۰ میلیارد دلار بوده است.

حذف این رقم عمده که نیمی از صادرات غیر نفتی کشور را بنا بر ادعای دولت به خود اختصاص داده از سبد محصولات صادراتی کشور هزینه‌های گزافی را بر اقتصاد ملی تحمیل می کند؛ هم از بابت منفی‌تر شدن تراز تجاری کشور و تحمیل تورم ناشی از این تغییر اعجاب آور به اقتصاد وارداتی کشور وهم از دست دادن بازارهای هدف در امر صادرات محصولات پتروشیمی که آثار مخربی برای کشور به همراه دارد

درهمین خصوص یک کارشناس نفتی معتقد است:«از لحاظ کلی همه کارخانجات و واحدهای تولیدی صنایع نفت و انرژی بر اساس فرضیه های طراحی ساخته می شوند یا به زبان ساده تر بر اساس جریان مشخصی از ورودیهای از پیش تعیین شده در دامنه کاملاً مشخص و محدودی,به محصول یا گروهی از محصولات با مشخصات کاملاً قابل پیشبینی تبدیل می شوند. از یک کارخانه تولید محصول الف در این صنایع به هیچ وجه نمی توان انتظار داشت که بتواند محصولاتی بسیار متفاوت از نوع ب یا جیم را نیز تولید کند و اگر هم با تغییراتی نه چندان بنیادین موفق به این کار شود باز هم نمی توان انتظار داشت همه مفدمات یا موخره مورد نیاز آن محصول نیز فراهم آید. در واقع بحثی به عنوان انعطاف در تولیدات در صنایع بزرگ و گرانقیمت نفت و گاز و پتروشیمی آن چنان معنایی ندارد و اگر شنیده اید که کارخانه ای از محصول الف به محصول ب سوییچ کرده است باید ناخودآگاه قبول کنید که این محصوب ب یا آن محصول ب مالوف نیست یا برای رفتن به این سمت چند سالی مطالعه و هزینه های گزاف تغییرات زیرساختی پیش بینی شده است.»

وی در ادامه ابراز میکند:«در مورد تولید بنزین یا بهتر بگویم بخشی از محصول بنزین نهایی در مجتمع های پتروشیمی و واحدهای آروماتیک, چنین پیشنهادی سالها قبل از این تحریم فعلی مورد مطالعه دقیق کمیته های تخصصی شرکت ملٌی پالایش و پخش قرار گرفت ولی به دلایل فنی و زیرساختی و ازدیاد غیر قابل حذف درصد ماده آروماتیکی بنزن در فرایندهای واحدهای آروماتیک پتروشیمی و به تبع آن در واحدهای پالایشگاهی در زمان امتزاج با توجه به عدم سرمایه گذاری برای ساخت تجهیزاتی که بتوانند بنزن را در محصول نهایی به دامنه مشخصات استاندارد سوخت برسانند,در سکوت و عدم تحقق باقی ماند بنزن بخش آروماتیکی از محصول بنزین نهایی است که با توجه به مشخصات این فرآورده در داخل کشور کمتر از ۵% تنظیم می شودمشخصات روز آن در جهان برای کمتر از یک درصد پیش بینی شده است..تاثیر به سزای تنفس بنزن به عنوان عاملی سرطانزا و موثر در رشد آمار سرطانهای خونی نیاز به تاییدیه وزارت بهداشت و وزیر آن رسیده است و با یک جست وجوی ساده اینترنتی یافت میشود.و امٌا خبر نگران کننده افزایش این ماده در محصول جدید بنزین تولیدی کشور با استفاده از از مقادیر تامین شده توسط واحدهای پتروشیمی به بیشتر از ۵% و در صورت تحقق حجمی که این روزهاشعار تولید آن داده می شود به حدود ۱۰% خواهد بود!.»

ودر پایان:«روشن کردن اتوموبیل با این محصول در محیطهای دربسته و در لحظات اولیه کار موتور که میزان بنزین سوخته نشده بیشتر از اگزوز متصاعد می شود, مانند آن است که هرکدام از ما در حال به خطر انداختن جان خود,خانواده و همسایگانمان هستیم.»


 


عضو کمیسیون صنایع و معادن در تذکری به وزیر صنایع، از تجمع کارگران شرکت واگن پارس در جلوی مجلس خبر داد و گفت: کارگران شرکت واگن پارس ۲ سال است که حقوق خود را دریافت نکردند.

به گزارش خانه ملت “سیداحمد لطفی آشتیانی” نماینده اراک و کمیجان در جلسه علنی امروز مجلس در تذکر شفاهی مطابق ماده ۱۹۲ و اصل ۸۸ قانون اساسی با اشاربه به برخورد کشور کره جنوبی با تجار ایرانی گفت: انتظار ما از وزیر امور خارجه این است که به دلیل برخورد نامناسبی که دولت کره جنوبی با تجار و صنعت گران انجام دادند با احضار سفیر کره به آنها تذکرات لازم را بدهند.

نماینده اراک، کمیجان در مجلس شورای اسلامی درخصوص تذکر دوم خود گفت: باتوجه به مشکلات زیادی که صنایع و ایران کو، واگن پارس و آوانگان و استان وجود دارد انتظار ما از وزیر صنایع این است که مشکلات را حل کند.

وی با بیان اینکه کارگران شرکت واگن پارس ۲ سال است که حقوق خود را دریافت نکردند گفت:‌ این کارگران در حال حاضر در خیابان و جلوی مجلس تجمع کرده اند این تجمعات برای دولت خوب نیست و راه را برای کسانی که به دنبال سوءاستفاده هستند باز می کنند.

شهاب الدین صدر نایب رئیس مجلس شورای اسلامی که ریاست جلسه را برعهده داشت در پاسخ به این تذکر گفت:‌ انشاءالله همکاران وزارت خارجه در ارتباط با تذکر اول آقای لطفی و برخورد نامناسبی که از طرف کره جنوبی به تجار ما صورت گرفته اقدامات لازم را انجام داده و گزارش آن را به مجلس منعکس کنند و همینطور درخصوص تذکر به وزیر صنایع انشاءالله ایشان توجه می کنند.


 


بافت سیاست و نقش امور کوچک: اندیشیدن به نیندیشیدنی

کلمه-محمد‌مهدی مجاهدی:  این بخش دوم از یک سه‌گانه است. در قسمت نخست با نام «گره‌های خُرد و بافت سیاست،» طرح‌واره‌ای از مختصات نظری ایده‌ای معرفی شد که یک امکان را در میان می‌نهاد و تقویت می کرد: «امکان زایش سیاستی رهایی‌بخش بر ترازِ دیگری» در خلال پویش‌های کنونی سیاست و اجتماع در ایران. اما این روی‌کرد نظری باید با روش‌هایی متناسب با خود قرین شود تا فهم و مطالعه‌ی دگرگونی سیاسی بر ترازِ دیگری را ممکن سازد. این بخش از آن سه‌گانه متکفل ارائه‌ی پی‌رنگی از یک روی‌کرد‌ روش‌شناختی است که می‌تواند آن مبنای نظری را در مقام پژوهش و مطالعه‌ی سیاسی و اجتماعی توان‌مند سازد.

×××××

فهم متعارف از سیاست، تبیین‌های علّی و پیش‌بینی‌های پس‌-از-وقوع

در فهم متعارف از سیاست، چون‌آن‌که گذشت، سیاست فن یا هنر کسب، حفظ، بسط و اعمال قدرت است. سیاست‌ورزی فناوری پیچیده و خطر‌ناکی است و به‌صرفه و صلاح همه‌گان است که به حلقه‌ی خواص، نخبه‌گان و بر‌گزیده‌گان محدود و منحصر بماند. به این قرار، مهم‌ترین صحنه‌های حضور امر سیاسی را باید مثلاً در ساخت سخت قدرت، دستگاه‌های حکومتی و عرصه‌های اعمال اجبار حکومتی سراغ‌گرفت. مفروض‌گرفتن فهم متعارف از سیاست به بر‌گرفتن روش‌های مرسوم و متداول برای مطالعه‌ی دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی هم می‌انجامد. بسیاری از متأملان امور سیاسی و اجتماعی ممکن است حتی در مقام نظریه‌پردازی از فهم متعارف، فرمالیستی و ظاهر‌گرایانه از سیاست عبور‌کرده‌باشند، اما در مقام مشاهده و مطالعه‌ی امور سیاسی و اجتماعی باز به هم‌آن روش‌هایی متوسل‌شوند که با ارتکازاتی از هم‌آن فهم مألوف متناسب است، یعنی با همه‌ی آن بر‌داشت‌هایی که نه از راه تأمل و باز‌نگری، بل‌که نا-خودآگاهانه، پس ذهن نشسته‌اند.

از سوی دیگر، روش‌های منقح و مرسوم مطالعات سیاسی و اجتماعی در سطح تحلیل و تبیین، اغلب به کار مطالعه‌ی وضعیت‌های عادی و نرمال می‌آیند، نه وضعیت‌های در-حال-دگر‌گونی. اغلبِ تحلیل‌هایی که در تبیین علل وقوع جنبش‌های اجتماعی و انقلاب‌ها عرضه‌شده‌اند، در قالب «تبیین‌های گذشته‌نگر» یا «پیش‌بینی‌های پس-از-وقوع» صورت‌بندی‌شده‌اند. پیش‌بینی‌های پس-از-وقوع در قالب این الگوی صوری عرضه‌می‌شوند: «اگر پیش از وقوع روی‌دادِ مورد بحثْ علل منتهی به آن را می‌دانستیم، آن را پیش از آن که روی‌دهد می‌شد پیش‌بینی‌کرد.» تبیین‌های گذشته‌نگر هم تبیین‌هایی هستند که تبیین روی‌داد‌های گذشته را به روی‌داد‌های حال و آینده تعمیم می‌دهند. اما پرسش اصلی این است که چرا روی‌دادِ اغلب جنبش‌های اجتماعی مهم و انقلاب‌ها پیش از وقوع‌شان یا در حین وقوع‌شان نزد بسیاری، از سیاست‌ورزان گرفته تا عالمان علوم اجتماعی و سیاسی، نیندیشیدنی بوده‌است.

«دگر‌گونی» با الگوهای مطالعه‌ی «ثبات» و «چالش» قابل مطالعه نیست

پرسشی که در بالا مطرح شد، از نظر روش‌شناسیِ مطالعه‌ی وضعیت‌های دگرگونی سیاسی و اجتماعی، پرسشی به-غایت مهم، بنیادین و چالش-بر-انگیز است. اگر همه‌ی وضعیت‌های سیاسی و اجتماعی را بتوانیم تحلیلاً در سه ساحت ثبات، چالش و دگر‌گونی طبقه‌بندی‌کنیم، اغلبِ قریب-به-اتفاقِ روش‌ها و نظریه‌های مطالعات سیاسی و اجتماعی به دو ساحت نخست ناظر اند، نه به وضعیت دگرگونی، که از قضا هم‌آن وضعیتی است که سر‌نوشت‌ساز‌ترین روی‌داد‌های سیاسی در آن رقم می‌خورد. از یک سو، به نظر می‌رسد این انتظاری فوق‌العاده از خانواده‌ی علوم اجتماعی و سیاسی نباشد که مهم‌ترین و تأثیر گذار‌ترین روی‌داد‌های سیاست و اجتماع را پیش از آن‌که رخ‌دهند یا در حین وقوع‌شان، اگر پیش‌بینی نمی‌کنند، دست‌کم بتوانند تشخیص‌دهند.

اما، از سوی دیگر، دگر‌گونی‌های مهم اجتماعی، یعنی انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی-اجتماعیِ سر‌نوشت‌ساز، روی‌داد‌هایی چندان پر‌شمار نیستند که مثلاً با کنار‌هم‌نهادن تعدادی معتنا‌به از آن‌ها، الگو‌های تعمیم‌پذیری نسبی آن‌ها را بتوان شناسایی و استخراج‌کرد. یعنی هم‌آن روش‌هایی که برای فهم و مطالعه‌ی وضعیت‌های چالش و ثبات متداول اند، چندان به کار مطالعه‌ی جنبش‌ها و انقلاب‌ها نمی‌آیند. در فهم متعارف از سیاست و اجتماع، این روی‌داد‌ها پدیده‌هایی استثنایی و لب‌مرزی دانسته‌می‌شوند. اغلبِ روش‌های مطالعات سیاسی و اجتماعی ناظر بر وضعیت‌های اصطلاحاً عادی یا نرمال و شؤون و اجزای آن‌ها هستند، مانند انواع و اقسام روش‌های کشف و فهم عوامل و بازی‌گران کلیدی، جریان‌های اصلی قدرت، الگو‌های مدیریت سیاسی و اجتماعی، روش‌های کنترل و سر‌کوب، منابع و حدود مشروعیت، انواع ساخت‌های قدرت سیاسی، سازمان‌ها و مؤسسات اجتماعی و سیاسی، الگو‌های رقابت سیاسی، ائتلاف، چانه‌زنی و مذاکره، و بسیاری موضوعات دیگر از این دست.

اما همه‌ی تفاوت این‌جا ست که در وضعیت‌های دگرگونی و چالش، منابع قدرت، درست مثل بازی‌گران و عاملان اصلی، به سرعت تغییر می‌کنند؛ منابع قبلی قدرت سیاسی از درون تهی‌می‌شوند و جای خود را به منابعی جدید می‌دهند، بازی‌گران و عاملان متعارف، در‌حالی‌که هنوز ظاهراً بر‌-پا و بر-جا هستند، نقش و تأثیر خود را از دست می‌دهند و در عوض، بازی‌گران و عاملان جدیدی فعال می‌شوند که هنوز نام ونشان شان به-رسمیت شناخته‌نشده‌است. به عبارت دیگر، این همه در حالی روی‌می‌دهد که نه منابع جدید قدرت، و نه عاملان و بازی‌گران جدید، هیچ یک در ساختار متعارف و رسمی قدرت در جامعه‌ی مورد مطالعه، نشانی ندارند و شناخته‌شده نیستند. در هم‌این حال اما، نظریه‌‌ها و روش‌های متعارف و مرسومی که احوال ثبات و چالش در آن جامعه را توضیح‌می‌دادند، باز می کوشند احوال دگرگونی را هم بر اساس هم‌آن منابع مألوف قدرت و هم‌آن بازی‌گران و کنش‌گران پیشین فهم و تبیین کنند. نتیجه واضح است. در حالی که آن‌ها دارند بر اساس وضعیت پیشین بازی‌ها، تیم‌ها، گروه‌بندی‌ها و بازی‌گران قبلی، وضعیت فعلی تیم‌ها را تشریح می‌کنند و آینده‌ی آن‌ها را گمان‌می‌زنند، بازی نهایی در استادیومی دیگر در جریان است و نتیجه‌ی بازی در شُرُفِ رقم خوردن. اما تنها وقتی خبر اتمام بازی اصلی رسید و نتیجه‌ی آن معلوم شد، تازه این تحلیل‌گران از راه‌می‌رسند و سعی می‌کنند توضیح‌دهند که اگر می‌دانستند که ترکیب تیم‌ها و بازی‌گران تغییر‌کرده، از-پیش می‌توانستند نتیجه‌ی آن را، هم آن‌طور که اینک رقم‌خورده‌است، گمان‌بزنند. و بعد هم به-تفصیل تلاش می‌کنند تا نشان دهند که نتیجه‌ی نهاییِ بازیْ حاصلِ کدام تغییر و تحولات بوده‌است و چه‌قدر هم‌این نتیجه می‌توانسته‌است از قبل هم قابل انتظار باشد. پرسش این است که چرا این تحلیل‌گران و روش‌ها و نظریه‌ها‌شان، پیش از وقوع این پدیده‌ها، آن‌ها را نا-ممکن می‌شمارند، یا دستکم نا‌دیده‌شان فرو‌می‌گذارند، اما پس از وقوع آن‌ها، آن‌ها را چون‌آن تبیین‌می‌کنند که گویی عدم وقوع‌شان اساساً غیر ممکن بوده‌است؟

«انقلابِ نیندیشیدنی»

شاید چون‌این تأملاتی بود که چارلز کرزمن را وا‌داشت تا انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران را «انقلابی نیندیشدنی» بنامد. او در کتابی که حدود شش سال پیش با هم‌این نام منتشر‌کرد، سترگی این سؤال را در برابر خانواده‌ی بزرگ روش‌ها و نظریه‌های تبیینی انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی نهاد. نیندیشیدنی‌بودن وضعیت‌های دگرگونی، از نظر کرزمن، بیش از هر عامل دیگری ناشی از ویژگی بارز چون‌این وضعیت‌هایی است: «آسیمه‌گی.» آسیمه‌گی، چون‌آن که مراد او ست، ملغمه‌ای است از پریشانی، در-هم-آشفته‌گی، بی-ترتیبی، بهت و حیرت، اختلال (ــِـ حواس یا اوضاع)، عوضی‌گرفتن، به-جا-نیاوردن و اشتباه‌گرفتن. برای آن‌که وقوع این روی‌داد‌ها با همه‌ی لغزنده‌گی و ابهامی که دارند، پیش از وقوع، در حین وقوع و یا در شرف وقوع، از دیده‌ی تشخیص و تحلیل پنهان نماند، و اندیشیدنی و مطالعه‌پذیر شود، به نظر می‌رسد که کرزمن دو پیش‌نهاد اصولی را مطرح‌می‌کند. یکی، این‌که، در مطالعه‌ی وضعیت دگرگونی، باید دست و دل از سودای «تبیین علّی» فروشُست و در عوض به سوی روش‌های تحلیل غیر-علّی و تفهمی یا حتی ضد-علّی روی‌آورد. دیگری، این که وقتی جامعه از «وضعیت ثبات» خارج می‌شود و در «وضعیت چالش» قرار می‌گیرد و نبض چالش تند می‌زند، در کنار دل‌مشغولی دائمی به بازی بزرگان و مطالعه‌ی بازی‌ها، بازی‌گران و عاملان سیاسی و اجتماعی متعارف، باید همیشه چشمی هم به علایم و نشانه‌های «آسیمه‌گی» داشت. به نظر او، تراکمِ علایم و نشانه‌های آسیمه‌گی است که می‌تواند ما را به-موقع، و نه پس از وقوع، از انتقال «وضعیت چالش» به «وضعیت دگرگونی» خبر کند. این علایمْ نشان‌گرِ شکل‌گیری منابع جدید قدرت، گشوده‌شدنِ فضا‌های عملِ جدید، زاده‌شدنِ بازی‌گران و عاملانِ جدید، و تغییر مؤثر مناسبات سیاسی و اجتماعی مألوف و شکل‌گیری مناسباتی جدید است.

«جدید‌بودن» وصفی است که در همه‌ی موارد بالا دلالتی فوق‌العاده مهم و کلیدی دارد. از‌این‌رو، جا دارد در‌باره‌ی آن دقیق‌تر بیندیشیم. به نظر می‌رسد در این فضای بحث، مهم‌ترین علامتی که «جدید‌بودنِ» پدیده‌ای را نشان‌می‌دهد این است که آن پدیده پیش‌از‌این «امکانی اندیشیدنی» در میان امکانات سیاسی و اجتماعی در هم‌آن جامعه‌ی مورد بحث نبود، حال آن‌که، اکنون نه تنها اندیشیدنی شده‌است و معقول، بل‌که حضور وسیع و اثر معتنا‌به آن را هم می‌توان نشان‌داد. این نشان از انتقال و جا-به-جایی آستانه‌های وجود و حدود امکان یک جامعه دارد. یعنی چیز‌هایی که پیش‌تر محالات آن جامعه بودند، حالا ممکنات و موجودات آن شده‌اند، و در مقابل، آن‌ها که ضروریات آن بودند، حالا به آستانه‌های عدم امکان وا-پس رانده‌شده‌اند. هر‌چند این تعبیری است هستی‌شناسانه از «دگرگونیِ» سیاسی و اجتماعی، اما بر‌گرفتن آن دلالت‌های روش‌شناختی سترگی در‌پی دارد. مهم‌ترین پی‌آمد روش‌شناختی این نگرش در‌باره‌ی «وضعیت دگرگونی» این است که مطالعه‌ی آن دیگر از قماشِ مطالعه‌ی «وضعیت ثبات» یا «وضعیت چالش» گرفته‌نمی شود.

وضعیت ایران در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ حتی تا یک‌صد روز مانده به وقوع انقلاب اسلامی نزد بسیاری از ناظران هیچ شباهتی به وضعیت یک دگر‌گونی بنیادین سیاسی در مقیاس یک انقلاب نداشت. آن سال‌ها و ماه‌ها، این دیدگاهِ مشترک بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی مسائل ایران بود، چه در داخل و چه در خارج کشور، چه سیاست‌مداران و فعالان سیاسی موافق رژیم سیاسی یا مخالفان آن، و چه دانشگاهیان و روزنامه نگاران. چیزی که انکار-نا-شدنی بود ثبات از-دست-رفته بود و آن‌چه گویا نیندیشیدنی می‌نُمود هم‌آن دگرگونی بزرگ و انقلاب‌آسایی بود که هر چند دیده نمی‌شد اما در شرف وقوع بود. اما چرا همه، جز عده‌ای بسیار اندک‌شمار، آن هم تنها وقتی دگرگونی انقلابی دیگر به مراحل نهایی خود بسیار نزدیک‌شده‌بود، از درک و در‌یافت آن نا‌توان بودند؟

«وضعیت دگر‌گونی» و پرسش از واقعیتِ اجتماع و سیاست

به نظر می‌رسد مهم‌ترین علتی که فهم و تشخیص چون‌این دگر‌گونی‌هایی را به-موقع و هم‌‌هنگام با وقوع‌شان نا-ممکن می‌کند تصوری متعارف از «واقعیت سیاسی و اجتماعی» است که اغلب ناظران و بازی‌گران، نا-خود‌آگاهانه یا خودآگاهانه، در پس ذهن با خود دارند و آن را بر واقعیت سیاسی و اجتماعی در شرایط دگرگونی هم حمل می‌‌کنند. فهم‌های صورت‌گرایانه یا فرمالیستی از سیاست و اجتماع و روش‌های پوزیتیویستی ساده یا مرکبی که در مقام مطالعه‌ی سیاست و اجتماع از آن‌ها بر‌می‌آید یکی از مهم‌ترین موانع شناخت «واقعیت سیاسی و اجتماعی» در وضعیت دگرگونی است. پرسش اصلی این است: «وقتی جامعه و سیاست در وضعیت دگر‌گونی است، واقعیت سیاسی و اجتماعی کدام است؟» به عبارت دیگر، در میان انبوهی از مشاهده‌ها، داده‌ها، و اطلاعات که در‌باره‌ی وضع سیاسی و اجتماعی یک جامعه‌ی فرضی دریافت می‌کنیم، با چه ملاکی داوری می‌کنیم که کدام مشاهده‌ها مهم‌تر اند، کدام داده‌ها گویا‌تر اند، کدام اطلاعاتْ واقعیت جامعه و سیاست را به‌تر آشکار می‌کنند، تا آن‌ها بر‌گیریم و مبنای فهم و داوری خود در‌باره‌ی روند‌های حال و آینده‌ی آن جامعه قرار دهیم و باقی‌مانده‌ی مشاهدات، داده‌ها و اطلاعات را کنار بگذاریم، چون نا-مرتبط، بی‌اهمیت، حاشیه‌ای، مزاحم، یا گنگ اند.

مثلاً، در وضعیتی که ضرب‌آهنگ چالش‌های سیاسی و اجتماعی تند شده‌است، با چه ملاکی سخن‌رانی و موضع‌گیری جدّیِ فلان رجل سیاسیْ مهم‌تر گرفته می شود از نگاهِ خاموش ولی تمسخر‌آمیزی که مردم نسبت به آن موضع‌گیری دارند؛ نگاهی که خود را شاید تنها در واکنش‌های خود‌انگیخته و مثلاً طنز‌پردازی‌ها و لطیفه‌گویی‌های خصوصی ایشان آشکار می‌کند؟ یا چه چیزی باعث می‌شود تا طرح‌های طرد و تصفیه‌ی دانشگاه‌ها از استادان نا‌هم‌خوان جدی‌تر گرفته‌شود از بروزات سیاسیِ خلاف‌آمدِ عادتی که خود را حتی در بازی‌های کودکانه یا انتخابات نمادین دانش‌آموزی در مدارس آشکار می‌کند؟ به بیان دیگر، پرسش این است که مگر بازی‌گران و عاملان رسمی و اسمی قدرت و سیاست هم‌آن وزن و سهمی را که در وضعیت‌های ثبات یا چالش‌های متعارف دارند، در وضعیت چالش‌های مُشرف به دگرگونی هم حفظ می‌کنند؟ اگر چون‌این نیست، چرا در مقام فهم و تحلیل وضعیت دگرگونی، باز باید به هم‌آن ارتکازات فرمالیستی و ظاهر‌گرایانه‌ی پوزیتیویستی راه داد و واقعیت سیاسی و اجتماعی را باز با ارجاع به آن بازی‌گران رسمی و اسمی صورت‌بندی کرد؟

دو نمونه از خطا‌های تحلیلی در فهم «دگرگونی»

یکی از خطا‌های ظاهر‌الصلاح این است که مثلاً برای این‌که استدلال کنند که یک جنبش اجتماعی-سیاسی دیگر وجود خارجی ندارد به این ارجاع می‌دهند که عموم مردم با گرفتاری‌های معیشتی دست-به-گریبان اند و شبانه‌روز در اندیشه‌ی تأمین مایحتاج اولیه و بقای خود و خانواده‌شان هستند و لذا دیگر برای آرمان یا مطالبه‌ای سیاسی بسیج نمی شوند. یا مثلاً به این اشاره‌می‌کنند که کسی از نخبه‌گانْ دیگر حاضر به پرداخت هزینه‌ای بیش از این نیست. یا باز به این که توان سر‌کوب حاکمان هر امکانی را از جامعه و رقیبان سیاسی ستانده‌است، اشاره‌‌‌می کنند. یا این که فلان شخصیت معروفِ منتقد هم دیگر به آن جنبش امید‌وار نیست و حتی آن را برای تغییرات اصلاحی نا‌مناسب می‌داند. در پس این قبیل استشهاد‌ها مفروضی نهفته‌است. مفروضی که ارتکازاً میان بخش وسیعی از حاکمان و بخشی از منتقدان مشترک است و در مقام تحلیلِ اوضاع، هر دو گروه را به نتیجه‌ی مغالطی واحدی می‌رساند. آن مفروض روش‌شناختی این است که دگر‌گونی سیاسی لزوماً تابع حرکت‌های بزرگ توده‌ای، مثل بسیج‌های خیابانی، یا حاصل جمع بازیِ بزرگان و نخبه‌گان یا برآیند اراده‌های معطوف به زور و اجبار است. تحلیلی که از این مفروض بر‌می‌آید به تجویزاتی خاص هم راه‌می‌گشاید. از جمله مثلاً‌ این که چون سیاست هنر یا هم‌آن فنّ نخبه‌گان سیاسی است برای کسب، حفظ، بسط و اعمال قدرت، باید از هر فرصتی برای آن که دوباره به خلوت‌سرای قدرتْ باز‌مان‌گردانند، استقبال کرد و بر سر هزینه‌ها و منافع چانه‌زنی‌کرد. هم‌این نگاه، از سوی مقابل، حاکمان را به سوی اِعمال سر‌کوب بیش‌تر می‌خواند.

اما آن تحلیل و هم تجویزاتِ پی‌آیند آن با وجود ظاهر واقع‌بینانه‌ای که دارند، مغالطی و آرزواندیشانه اند، چرا که از فهم روند‌های دگر‌گونی سیاسی در مقیاس خُرد و در بن اجتماع درمانده‌اند، منابع جدید قدرت را نشناخته‌اند، برای سهم‌گیری از منابعی از قدرتْ ایده می‌پرورانند که مدتی است دیگر ته‌کشیده اند، جا-به-جایی عاملان و کنش‌گران سیاسی را در‌نیافته‌اند، و در یک کلام، نشانه‌های دگرگونی را جدی‌نگرفته‌اند؛ گره به باد می‌زنند که صد البته فرجامی جز نومیدی ندارد.

خطای ظاهر‌الصلاح دیگری هم رایج است. این مدعا که صِرفِ حضور در صحنه‌ی تحولات در داخل کشور فهم به‌تری از اوضاع به دست می‌دهد یا شرطی ضروری برای داشتن فهمی به‌تر از اوضاع است، و یا این که آن‌ها که از دور یا خارج کشور به اوضاع می‌نگرند تصویری گنگ یا نا-منطبق-بر-واقع از اوضاع دارند، هر دو مدعاهایی غیر-قابل-دفاع اند. هم‌این طور است این مدعای متقابل که ناظران و تحلیل‌گرانی که از بیرون و با فاصله، اوضاع را دنبال می‌کنند به‌تر از کسانی که در کانون تحولات هستند می‌توانند ابعاد و سمت و سوی تحولات را ببینند و تحلیل کنند، چون می‌توانند با فاصله‌ی تحلیلی به‌تری اوضاع را ببینند. تفاوتی که دست‌رسی به مشاهده‌ی مستقیم اوضاع و احوال در داخل کشور ایجادمی‌کند تفاوتی است که بیش از هر ارزش دیگری ارزش کمّی دارد. یعنی مشاهده‌گرانِ چسبیده به صحنه‌ی تحولات احیاناً داده‌ها، اطلاعات و مشاهدات مستقیم‌تر و بیش‌تری خواهند‌داشت. ناظرانی که با فاصله اوضاع را دنبال می‌کنند هم شاید در‌برابر، فراغت روانی و عاطفی بیش‌تری برای فهم اوضاع داشته‌باشند. اما باز هم‌چون‌آن این پرسش باقی است که هر یک از این دو گروه با چه‌گونه و با چه ملاکی مشاهدات، داده‌ها و اطلاعات‌شان را غربال می‌کنند، اصلی و فرعی آن را از هم جدا می‌کنند، مربوط و نا-مربوط آن را تشخیص می‌دهند و نهایتاً دست به تحلیل می‌برند.

قرب و بُعد منزل شاید گاهی بر دست‌رسی به اخبار یا فراغت در تحلیل تأثیر جدی بگذارند (هر‌چند در این تأثیر هم این روز‌ها در هر دو سو می‌توان تردید کرد)، اما به-خودی-خود چیزی درباره‌ی واقع‌بینی هیچ‌یک از این دو موضع تحلیلی نمی‌گویند. آن‌چه مهم است، در عوض، نه چسبیده‌گی به صحنه‌ی تحلیل و نه فاصله‌ی جغرافیایی داشتن با آن است، مهم هم‌زیستی و گشوده‌گیِ هم‌دلانه به‌سوی آن و نیز بهره‌گیری از ابزار‌های روش شناختی متناسب‌تر با پدیده ی مورد بر رسی و توان‌مندتر در مقام فهم، تحلیلی و تبیین است. برای داشتن فهمی واقع‌بینانه‌تر از جریان دگر‌گونی‌ها، زیستن در متن تحولات کافی نیست، هم‌دلانه با آن‌ها زیستن هم لازم است، تازه این هم کافی نیست؛ روش‌شناسی منقح و تلاش برای پس‌زدنِ انتقادیِ غبار پیش‌فرض‌ها و تمایلات ایده‌ئولوژیک و تر‌جیحات و ارتکازات نامنقح هم لازم است. اما این همه مستلزم اتخاذ موضعی است که به جای تعمیم منطق گذشته به حال و آینده، آماده‌ی تشخیص امکان‌ها و منطق‌های جدیدی باشد که از درون ابهام‌های مناسباتِ در حال دگر‌گونی جوانه می زنند و سر‌بر‌می‌آورند. بدون تلاش برای اندیشیدن خارج از چار‌چوب‌های مرسوم و مألوف، فهم وضعیت دگرگونی، اگر نگوییم غیر‌ممکن، به-غایت دشوار است.

«حقیقت خانه‌گی» در‌برابر «حقیقت رسمی و بازاری»: پیوند سیاست با امر روز‌مره

مواجهه با واقعیتِ در-حال-تغییرِ سیاسی و اجتماعی، خصوصاً در وضعیت‌های چالش و دگر‌گونی، به هیچ روی تن به تفکیک‌هایی سفت وسخت مثلاً میان عین و ذهن، یا سوژه و ابژه، نمی‌دهند، خصوصاً وقتی این تفکیک‌ها با فهمی پوزیتیویستی و غیر-انتقادی در میان می‌آیند. کنش‌های متقابل میان کنش‌گران و عاملان جدید، بنیادِ «حقیقت رسمی و بازاری» در‌مورد واقعیت سیاسی و اجتماعی را شرحه-شرحه می‌کند و آن را با «روایت‌های بدیل از حقیقت» جانشین می سازد. روایت‌هایی که حاصل تعاملات گفتاری مردم در ضمن دیدار‌های خودمانی ایشان است، وقتی که در کنج‌های امنی، مثلاً در خانه‌های خود، گرد هم می‌آیند و هر یک روایتی را در آشکار ساختن دروغی که در پسِ حقیقت رسمی و بازاری نهفته است با دیگران در‌میان می‌نهد. حقیقت خانه‌گی بر قیاس ‌هم‌آن «شرابِ خانه‌گیِ ترسِ محتسب‌خورده»‌ی حافظ، زلالِ نقد حیات‌بخشی است که اهل خانه را از «حقیقت رسمی و بازاری» آگاه و نیز مستغنی می‌سازد. حقیقت رسمی هم‌آن حقیقتی است که مانند بخش‌نامه و به شکل یک‌نواخت و از بالا ابلاغ می‌شود و اطاعتی کور و باوری غیر‌انتقادی را می‌طلبد.

این حقیقت را که دروغی سازمان‌یافته بیش نیست، می‌توان به اعتباری دیگر، حقیقت بازاری هم خواند، زیرا می‌توان آن را مانند پول و کالا در بازار بوروکراسی و نیز در درون ساخت قدرت رسمی مبادله کرد و با آن امنیت، اعتبار، آب‌رو، احترام، درآمد، شغل، رفاه و دیگر مایحتاج و امتیازات زنده‌گی روزمره را خرید. در واقع حقیقت رسمی و بازاری بخشی از تکنولوژی قدرتی است که برای بقا و بر‌خورداری از مواهب زنده‌گی اجتماعی در یک نظام سیاسی ایده‌ئولوژیک بهره‌گیری از آن نا‌گزیر به نظر می‌رسد. به خاطر بیاورید طرح خام‌اندیشانه‌ای را که چندی پیش در سطح یکی از معاونت‌های عالی‌ترین مقام اجرایی کشور مطرح‌کردند تا بر اساس آن شرایط ازدواج را بر اساس فهمی ایده‌ئولوژیک از زناشویی استاندارد کنند و به جوانان طالب ازدواج بر اساس آن استاندارد‌ها گواهی‌نامه‌ی صلاحیت ازدواج بدهند.

اما در وضعیت‌های دگرگونی این قبیل سکه‌ها از رواج و اعتبار می‌افتند یا دست کم دیگر آن ارزش سابق را ندارند، رواجی نمی‌یابند و به چیزی گرفته نمی‌شوند؛ سود معاملاتی که با آن‌ها شکل‌می‌گیرد، دیگر چندان تضمین‌شده نیست؛ ریسک سر‌مایه‌گذاری بر روی چون‌این مبادلاتی به‌شدت بالا می‌رود؛ هم‌زمان مرز‌های مألوف و متعارف میان امر خصوصی و امر عمومی، امر سیاسی و امر اجتماعی، و نظریه و عمل تیره و مبهم می‌شوند؛ «آسیمه‌گی» در امتداد این مرز‌های ابهام حاکم می‌شود. و چون‌آن که گذشت، فضاهای کنش جدیدی، منابع قدرت جدیدی، و عاملان و کنش‌گران جدیدی متولد می‌شوند که اغلب از دامنه‌ی شناسایی و برداشت‌های متعارف و صورت‌گرایانه از سیاست بیرون می‌مانند.

جدی‌گرفتن «پیوند سیاست و امر روزمره» ریشه در عمق هم‌این تأملات دارد. هم‌این‌جا ست که فهم سیاسی با مطالعه‌ی «امور خُرد،» چون‌آن که در بخش نخست این مقاله گذشت، گره‌می‌خورد. و منظور از خُرد در این‌جا هر دو معنای آن است. یعنی هم اموری که در قیاس با پدیده‌های کلانِ سیاست، خُرد به نظر می‌رسند، و هم اموری که معمولاً در مطالعاتِ مرسوم سیاسی، بی‌اهمیت، حاشیه‌ای و «خُرد،» یعنی بی‌مقدار، انگاشته‌می‌شوند، و لذا دیده و سنجیده نمی شوند. «ملتقای سیاست و امر روز‌مره» هم‌آن افق پیوندی است که دگرگونی‌های متقاطع سیاسی و اجتماعی پیش و بیش از هر جای دیگری، نخست خود را در آن‌جا آفتابی می‌کنند و قابل شناسایی و رؤیت می‌شوند.

×××××

در بخش سوم و پایانی این مقاله، از پای‌گاهی نظری که در بخش اول تشریح شد و بر اساس روی‌کردی روش‌شناختی که در این قسمت مطرح شد، پویش‌های کنونی سیاست و اجتماع در جامعه‌ی ایران بررسی‌خواهد‌شد.


 


نماینده زابل با اعتراض به اجرایی نشدن مصوبات و وعده های دولت به مردم حوزه انتخابیه اش گفت: ‌اعتبارات طرح توان که خاص مناطق محروم و کم تر توسعه یافته است دراین استان به صفر رسیده است و در سال گذشته شاهد کاهش ۴۰ درصدی نقدینگی اعتبارات این استان بوده ایم.

به گزارش خانه ملت “احمدعلی کیخا” نماینده زابل، زهک، هیرمند در جلسه علنی امروز مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور خود ضمن تبریک هفته نیروی انتظامی به بیان مشکلات حوزه انتخابیه خود پرداخت و گفت:‌مردم سیستان و بلوچستان در شعله های فقر گرفتار شده اند این مردم چند سال دیگر باید صبر کنند تا مشکلات آنها حل شود این تحولات وعده داده شده کی محقق می شود.

نماینده مردم زابل، زهک و هیرمند در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه ۹۰ درصد مردم سیستان و بلوچستان نیازمند کمک هستند گفت: کدام عدالت حکم می کنند که در برخی استان ها ۹۹ درصد روستاها از آب شرب بهداشتی بهره مند باشند ولی مردم ما نزد مدیران ارشد وزارت نیرو برای داشتن آب خوردن گریه کنند.

وی افزود: مگر براساس اصل ۲۹ قانون اساسی برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی و مرافیت های پزشکی حق مردم این منطقه نیست و مگر بر اساس اصل ۲۸ قانون اساسی دولت موظف نیست امکان اشتغال به کار را ایجاد کند.

کیخا با بیان اینکه ۸۵ درصد روستاهای استان های دیگر دارای راه آسفالت هستند گفت: روستاهای بالای ۱۰۰ خانوار سیستان از داشتن یک راه شوسه مناسب بی بهره اند، چرا برخی از شهرداری های کشور آنقدر بودچه دارند که در برخی از خیابان های شهرسشان نیم متر آسفالت ریخته است، دریغ از یک خیابان خوب در کل شهرهای سیستان.

وی افزود: چرا باید در ۲ سال گذشته سهم استان سیستان و بلوچستان از اعتبارات طرح توازن که خاص مناطق محروم و کم تر توسعه یافته است (صفر) باشد به چه دلیل نقدینگی اعتبارات عمرانی استان در سال گذشته به حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است.

وی در ادامه با بیان اینکه توسعه بدون امنیت امکان پذیر نیست گفت: چگونه می توان با پراکندگی مدیریت اطلاعاتی و امنیتی و عدم وجود فرماندهی واحد امنیت را در استان ایجاد کرد.

وی افزود:‌برنامه دولت برای توسعه فرهنگی استان چیست چرا پس از ۳ دهه توسعه عمرانی غیرقابل مقایسه با اوایل انقلاب هنوز در سیستم اجتماع تفکرات مصمومی که منجر به حوادث تلخ تروریستی می گردد شکل می گیرد؟ سهم استان سیستان و بلوچستان از توسعه صنعتی کشور چند درصد است؟

وی با بیان اینکه مردم سیستان به خاطر گرد و خاک ناشی از طوفان های ۱۲۰ روزه سیستان در خانه هایشان محبوس هستند گفت: در قبل از انقلاب در زابل اداره کل تثبیت شن داشتیم و وقتی وزارت نفت ۳۰۰ میلیارد تومان برای مقابله با گرد و غبار در جاهای دیگر می گذارد چرا ۲ سال است از پرداخت ۴ میلیارد تومان مصوبه دولت برای این منظور به استان سیستان خودداری می شود.

وی ادامه داد:‌چرا وعده رئیس جمهور برای احداث ۴ سالن ورزشی در شهرستان تاکنون اجرایی نشده است، پاسخ گوی اقدامات غیرفنی مرزبانی در ممانعت در ورود آب تالاب هامون کیست؟

وی تصریح کرد: این روزها ناامنی در روستاهای سیستان بیداد می کند چرا گذرهای مرزی که پس از کنترل مرز برای اشتغال جوانان بیکار ایجاد گردید هر روز به بهانه ای بسته می شود.

وی با بیان اینکه شهر سوخته سیستان ۴ میلیارد ماده فرهنگی را در خود پنهان دارد گفت:‌چرا برای ثبت جهانی و تخصیص اعتبار به این آثارتاریخی توجه لازم صورت نمی گیرد.

وی در پایان اظهار داشت: امیدواریم که هر چه زودتر شاهد حل این مشکلات و توسعه استانی سیستان و بلوچستان باشیم.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به kaleme-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به kaleme@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته