-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 09/14/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

هفته‌ی گذشته، سه دختر ایلامی در یک روز، اقدام به خودکشی و خودسوزی کردند. دوتن از این دختران ۱۷ ساله و یکی‌شان ۱۸ ساله بود. از این سه نفر دو تن، بر روش سنتی اعتراض‌آمیز زنان ایلامی، با ریختن نفت بر بدن خود، اقدام به خودسوزی کردند و یکی دیگر که به گفته‌ی خبرگزاری آفتاب، اهل شهرستان ایوان بود، با خوردن سم حشره‌کش، جان خود را در معرض مرگ قرار داد. یکی از این سه دختر، در بیمارستان جان باخت و حال دو نفر دیگر، طبق گزارش همین خبرگزاری وخیم اعلام شد.

از اواسط دهه‌ی هفتاد که نتایج تحقیق یک جامعه‌شناس ایرانی، استان ایلام را دارای بالاترین آمار خودسوزی زنان اعلام کرد، تا کنون، بارها و بارها اخبار مختلفی به صورت رسمی، از خودکشی زنان در غرب کشور، به ویژه در استان ایلام منتشر شده است.

به گفته پروین بختیاری‌نژاد، فعال جنبش زنان، روزنامه‌نگار و محقق در حوزه‌ی خودکشی و خودسوزی زنان، هیچ کار موثری برای کاهش این پدیده‌ی اجتماعی در این مناطق صورت نگرفته است.

با وی که کتابی در همین زمینه با عنوان «زنان خودسوخته» نوشته است، در این زمینه گفت و گو کرده‌ام.

با اطلاعاتی که شما به خاطر تحقیق‌تان دارید و می‌دانم در این زمینه منابع مختلفی را جمع‌آوری کرده‌اید، آیا هیچ آمار دقیقی از تعداد زنان خودسوخته یا خودکشی کرده در دست هست؟ به ویژه در ایلام یا مناطق غربی کشور که در ظاهر این آمار در آن مناطق بیش از سایر منطقه های ایران است؟

متاسفانه منابع آماری ما در این زمینه بسیار محدود و مخدوشند. به دو دلیل آمار دقیقی دراین زمینه موجود نیست. یکی اینکه آمار خودکشی و خودسوزی بسیار بالاست و بسیاری از مراکز درمانی و بیمارستان‌ها آمار ثبت شده‌ای در این‌باره ندارند یا ارائه نمی‌دهند. دلیل دوم این است که کسانی که مسئولیت پی‌گیری این وقایع را به عنوان یک پدیده‌ی اجتماعی دارند، به دلیل بالا بودن آمار، از ارائه‌ی آن پرهیز می‌کنند.

به نظر شما دلیل آمار بالای خودکشی در این منطقه از کشور چیست؟

مهم‌ترین دلیل به نظر من شکاف بین اطلاعات و آگاهی زنان نسبت به وضعیت خودشان و ناتوانی از این تغییر وضعیت است.


می‌شود بیشتر توضیح بدهید؟

زنان، به‌طور کلی در همه جای کشور، حتی در محروم‌ترین مناطق، به برخی از رسانه‌ها دسترسی دارند. افزایش آگاهی، افزایش تعداد زنان تحصیل‌کرده حتی در مناطق محروم، در مناطق حاشیه‌نشین و کوچ‌نشین هم دیده می‌شود. همه‌ی این مسائل باعث می‌شود زنان نسبت به وضعیت خود و سایر بخش‌های جامعه به ویژه در مورد شرایط زنان، آگاهی پیدا کنند.

این آگاهی به دنبال خودش خواسته‌ی تغییر را می‌آورد. اما در عمل این تغییر به دلایل مختلفی رخ نمی‌دهد. در نتیجه تضاد این خواسته و ناتوانی از ایجاد تغییر بحران‌هایی را به وجود می‌آورد که زنان را به بن‌بست می‌رساند. بعضی از این زنان برای رهایی و خلاصی از این بن بست، یا برای اعتراض به آن، دست به خودکشی یا شکل اعتراضی‌تر آن یعنی خودسوزی می‌زنند.

گفتید در عمل، دربرابر آگاهی، تغییر رخ نمی‌دهد. چرا؟ چون به هر حال «تغییر بر اثر آگاهی»، در مورد مسائل زنان، منحصر به این بخش از کشور نیست. در همه جای ایران زنان خواستار تغییراتی در وضعیت خودشان هستند و این تغییرخواهی بر اساس آگاهی جنسیتی است که کسب کرده‌اند. چرا در این منطقه شکاف بین این دو، یعنی آگاهی و میل به تغییر، این‌همه قربانی از زنان می‌گیرد؟

به نظر من این مسئله چند علت دارد. یکی اینکه در این مناطق، مردسالاری به شکل سنتی‌تر و مضاعفی نسبت به سایر مناطق ایران وجود دارد. هنجارهای بومی در مورد آزادی‌های زنان بسیار سختگیرترند. محرومیت اجتماعی و فرهنگی بسیار شدید است و متاسفانه سیاستگذاری‌های فرهنگی بر اساس شناخت از این مناطق، صورت نگرفته است.

از سویی نیز روند افزایش آگاهی زنان نسبت به حقوق فردی و اجتماعی‌شان روند تندی است، اما روند تغییر در این جوامع سنتی بسیار کند است. کندتر از سایر مناطق. بنابراین، این شکاف دائماً بیشتر می‌شود و بحران را هم برای زنان بیشتر می‌کند.

بنابراین به نظر شما افزایش آگاهی جنسیتی، برای این بخش از زنان کشور ما به جای اینکه دستاوردی مثبت باشد، آثار منفی به جای گذاشته است؟

افزایش آگاهی را نمی‌توان دلیل آثار منفی بر زندگی این زنان دانست. بلکه مسئله جایی ایجاد می‌شود که جامعه‌ی سنتی در برابر این آگاهی و خواسته‌ی طبیعی تغییری که در پی آن ایجاد می‌شود، مقاومت می‌کند. ببینید حتی زنان چادرنشین حاشیه‌ی استان‌ها هم به رادیو و تلویزیون دسترسی دارند. تصویر زنی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود با زندگی واقعی آنها زمین تا آسمان متفاوت است.


حالا در نظر بگیرید که از همان جامعه‌ی به شدت محروم، دخترانی به خاطر استعداد و تلاش‌شان موفق به تحصیل هم بشوند. این دختران بعد از تحصیل دوباره به همان جامعه برمی‌گردنند. ولی با خواسته‌ها و با نگاهی متفاوت. خواسته‌هایی که جامعه، برای آن جوابی ندارد. دختری که با این شناخت، ازدواج می‌کند، دیگر تحمل خشونت مرد خانواده را که در نگاه سنتی گاهی حتی از آن تعبیر به مهر و محبت هم می‌شد، ندارد. نگاه او نسبت به خشونت تغییر کرده است. نگاه او نسبت به حقوقش عوض شده است.

معمولاً اگر تلاش او برای عوض کردن شرایطش نتیجه ندهد، دچار بحران می‌شود. گاهی برای اینکه بحرانش را فریاد بزند و به همه نشان دهد فجیع‌ترین نوع خودکشی یعنی خودسوزی را انتخاب می‌کند تا دیده شود. به چشم بیاید. بنابراین آگاهی نیست که عامل این اتفاق است. بلکه محرومیت شدید، فقر، نبود امکانات افتصادی متناسب با شرایط تحصیلی برای دختران، مردسالاری و نگاه جامعه‌ی سنتی را باید عوامل این اتفاق دانست.

جنبش زنان در چند سال گذشته تاثیرات زیادی را موجب شده است. آیا زنان مناطق محروم هم از این تاثیرات بهره‌مند بوده‌اند؟

یک سری کارهای کلی و عمومی در حوزه‌ی زنان از سوی فعالان حقوق زنان دنبال می‌شود که نتایج آن به همه‌ی زنان ایرانی برمی‌گردد. اعم از این که مرکز نشین باشند یا حاشیه‌نشین. تحصیل‌کرده باشند یا بی سواد و پولدار باشند یا فقیر. بنابراین دستاورد عمومی این فعالیت‌ها، شامل همه‌ی زنان می‌شود؛ مثلا اگر قانونی تغییر کند، برای همه است.

مخاطب اصلی فعالان جنبش زنان در ایران، یعنی عمده فعالیت جنبش زنان به نظر من در میان زنان در طبقه‌ی متوسط و متوسط رو به بالا صورت گرفته است. مسائل و موضوعات زنان مناطق محروم به طور خاص، در فعالیتهای فعالان زن، دیده نشده است. درواقع آنها گویی بیشتر مطالبات طبقه‌ی متوسط را نمایندگی کرده‌اند، نه مطالبات زنان مناطق محروم و استان‌های حاشیه را.

ممکن است مثال بزنید؟

بله. مسائلی مثل قتل‌های ناموسی و ختنه‌ی دختران، در مناطق محروم، مسئله‌ی جدی زنان است. ممکن است این مسائل به رسانه‌ها هم کشیده شود، اما برای آنها اجماعی زنانه و اراده‌ای که با این پدیده‌ها مقابله کند، شکل نگرفته است. طرح مسئله شده، اما راه حلی پیشنهاد نشده است. دنبال نشده است. درواقع فقط کار خبری شده، فعالیت اجتماعی و فرهنگی نشده است.

نهادهای اجرایی یا تصمیم‌گیر چه واکنشی نسبت به این پدیده‌ی اجتماعی داشته‌اند؟ آیا اقدامی برای کاهش این معضل اجتماعی زنان شده است؟

یک‌سری فعالیت‌های کلی در مورد زنان شده، یا تغییرات عمومی در حوزه زنان رخ داده که معمول به عنوان تغییر مثبت در شرایط زنان به انها اشاره می‌شود. مثل افزایش سطح تحصیل زنان و ... که مربوط به همه‌جای کشور است و از نظر تاریخی، نسبت به گذشته‌ی همان مناطق شامل حال زنان این ناحیه از کشور هم می‌شود، اما همانطور که گفتم شما نمی‌توانید این شاخص را دلیلی بر تحول مثببت شرایط زنان در این مناطق بدانید.

متاسفانه تحقیق‌های خاص اجتماعی که باید مسائل زنان این مناطق را کالبدشکافی کند، بایگانی می‌شود. آمارها به کار گرفته نمی‌شود. ایجاد دو مرکز مشاوره، که به زنانی با آن همه مشکل حل نشده دلداری بدهند، راه حل نیست! مشکل زنان خودسوز، مشکلات انباشته شده‌ای است که آنها در شیوه‌های سنتی‌شان راهی برای برون رفت از آن پیدا نمی‌کنند. بخش عمده ای از این مشکلات، اقتصادی است. بیکاری است. مشکلات حقوقی است که درواقع یکی از جدی‌ترین مسائل این زنان است.

مشکلات حقوقی؟ منظورتان حقوق خانواده است؟

حقوق فردی و اجتماعی هر دو. حقوق زن در خانواده یکی از عمده‌ترین علت‌های این خودسوزی‌هاست. من دختر چادرنشینی دیده ام که با زن گرفتن شوهرش کنار نمی‌آمد و خودسوزی کرده بود. دختر امروزی که به خانه‌ی شوهرش می‌رود، دیگر به راحتی با تعدد زوجات همسرش کنار نمی‌آید. چندهمسری مسئله‌ی این زنان است و بسیاری از آنها با خودکشی به این مسئله اعتراض می‌کنند.

درواقع اگر قرار است کاری جدی صورت بگیرد، قانون باید در حمایت از این زنان و حقوق‌شان، به آنها احساس امنیت بدهد. در حالی که این احساس ناامنی حقوقی خود باعث بسیاری از مشکلات در این مناطق است.
بیکاری زنان تحصیل‌کرده معضل دیگر است. فقر علت دیگر. خب برای این‌همه، چه سیاستگزاری صورت گرفته؟ بعد از گذشت چندسال از تحقیق من، هنوز هم شنیده‌ها حاکی از این است که خودسوزی زنان ایلامی یک مسئله‌ی جدی برای مردم این جامعه و از نظر کمی، رو به افزایش است.

دلیل همه‌ی این اتفاق‌ها بی توجهی به صدای هشدار کارشناسان و نداشتن یک برنامه‌ریزی فرهنگی، افتصادی و اجتماعی درست است. همان‌طور که گفتم جامعه آگاه شده است. زنان آگاه شده‌اند، اما حصارهای تنگ سنت، نادانی مردسالارانه، فقر و ناامنی حقوقی، دست آنها را برای هر تغییری بسته است. پس به ناچار، در یک اقدام جنون‌آمیز، تلاش می‌کنند تا خودشان را از قفس تن آزاد کنند که برای بسیاری از آنها، این تازه ابتدای یک زندگی فجیع و مشقت‌بار است.

Share/Save/Bookmark

 
 

میزان اختلافاتی که میان محمود احمدی‏نژاد، به عنوان رییس قوه‏ی مجریه‏ی کشور، با دیگر نهادهای قانونی حکومت بروز می‏کند، صرف نظر از اینکه او رییس‏جمهور منتخب اصولگرایان و مقام رهبری است، شاید در تاریخ تشکیل جمهوری اسلامی بی‏نظیر باشد.

Download it Here!

کثرت کشمکش‏هایی که میان او با گروه‏های مختلف اصولگرایان، قوه‏ی مقننه و قوه‏ی قضاییه اتفاق می‏افتد، به حدی است که ردپای آن در فهرست اخبار روزانه قابل پی‌گیری است.

در همین روزهایی که اختلاف‌های بارزی میان محمود احمدی‏نژاد و مجلس شورای اسلامی پیرامون قوانین جاری روزمره، نظیر تعطیلی‏ها، تا اصرار دولت به پس گرفتن برنامه‏ی پنجم توسعه موجود است، خبر آزادی سارا شورد، یکی از سه تبعه‏ی امریکایی که به جرم جاسوسی در زندان اوین هستند، از جانب سخنگوی وزارت خارجه و «بنا بر صلاحدید رییس‌جمهور»، گفت‏وگوی خبری تندی را میان مقامات دادستانی و نمایندگان رییس‌جمهور، به صفحات رسانه‏ها کشانیده است.

در نهایت اما علی‏رغم اظهار نظر تند دادستان تهران در تکذیب این خبر، اعلام شد که سارا شورد به دلیل زن بودن، بیماری و امکان برخورداری از رأفت اسلامی، به ازای وثیقه‏ی ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد خواهد شد.

ماهیت اصلی این اختلاف نظر هرچه باشد، از لحظه‏ی انعکاس خبر، حامیان و منتقدان دولت احمدی‏نژاد را در دو صف به موضعگیری واداشته است.

از منظر حقوقی اغلب منتقدان، مانند خلیل بهرامیان، حقوقدان در تهران، معتقد بودند که رییس‏جمهور بنا به تصریح قانون، حق دخالت در این مسئله را نداشته است. وی می‌گوید:

ما در قانون اساسی، تفکیک قوا داریم. یعنی قوا، مستقل از هم هستند. امر قضا و قضاوت، مربوط به قوه‏ی قضاییه است. وظیفه‌ی قوه‏ی مجریه که آقای رییس‌جمهور ریاست آن را برعهده دارند، اجرای دستورات قوه‏ی قضاییه، یعنی قاضی در جهت اجرای قانون است؛ نه بیشتر.

منتها ایشان ناظر بر اجرای صحیح قانون اساسی هم هستند و می‏توانند تذکر بدهند، اما این‏که کسی آزاد بشود یا کسی در بند باشد، از حقوق رییس قوه‏ی مجریه نیست. این دقیقاً به قوه‏ی قضاییه مربوط می‏شود. آزادی یا دربند کردن هر شخصی مربوط به قوه‏ی قضاییه است.


خلیل بهرامیان، حقوقدان در تهران

اینکه آقای رییس‌جمهور این مسئله را مطرح کرده‏اند، فکر می‏کنم چون در آستانه‏ی سفر به نیویورک قرار دارند، خواسته‏اند یک مانور دیپلماتیک یا سیاسی بدهند و اینکه مسائلی مدنظر هست، از جمله‏ آزادی یکی از این سه نفر. در نهایت، من این را یک مانور سیاسی می‏دانم و دخالت ایشان در این موضوع را دخالت قوه‏ی مجریه در قوه‏ی قضاییه تلقی می‏کنم. ایشان چنین صلاحیتی نداشته است.

آشفتگی سازمانی

در صف منتقدان سیاسی رییس‌جمهور هم کم‏وبیش همین نظر تاکنون انعکاس داشته است.

شاید نظر محمدصادق جوادی‏حصار، روزنامه‏نگار و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی که در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری دهم، پنج ماه را نیز در زندان گذرانده‏ است، در میان منتقدان رییس جمهور کم‏سابقه باشد و شاید به همین علت در آغاز تاکید می‌کند که آن‏چه او بیان می‏کند، یک تحلیل کاملاً سیاسی و غیر جانبدارانه است.

محمدصادق جوادی حصار می‌گوید:

اگر در جایی از صحبتم، بحث از حمایت از موضع دولت می‏کنم، به معنای حمایت از آقای احمدی‏نژاد و رفتار دولت احمدی‏نژاد نیست، بلکه از ساختار دولت و نظام حقوقی دولت در یک جامعه صحبت می‏کنم.

وی برخلاف بیشتر نظریاتی که در میان منتقدان آقای احمدی‏نژاد منعکس شده، اعتقاد دارد که رفتار قوه‏ی قضاییه و اعلام مخالفت این قوه پسندیده نبوده است. او توضیح می‌دهد:

پسندیده نباید باشد که با وجود وزارت خارجه و دستگاه دیپلماسی یک کشور، قوه‏ی قضاییه در یک امر خطیر بین‏المللی که محل مناقشات سیاسی شده، وارد شود و نظر دولت را نادیده بگیرد. یک روز مثلاً یک متهم سیاسی را نگه دارد و روز بعد بگوید که می‏خواهد او را با وثیقه رها کند و به نقاط مورد توجه دولت، توجه چندانی نشان ندهد. این به‏نظر من، در دستگاه دیپلماسی یک کشور، نشان از آشفتگی سازمانی دارد.

این روزنامه‌نگار در مقابل انتقاداتی که رفتار دولت را منطبق بر اصل استقلال سه قوه نمی‏دانند، می‏گوید:

استقلال سه قوا به این معنا نیست که هر قوه راه خود را برود و ساز خود را بزند؛ به‏ویژه وقتی رنگ جهانی پیدا می‏کند و به نمایندگی از یک کشور و یک ملت، می‏خواهد اتفاقی بیافتد. در مواجهات بین‏المللی، معمولاً دولت، به عنوان قوه‏ی مجریه، پیشانی مواجهات جهانی و تعاملات بین‏المللی است.

این به معنای نفی تأثیر قوه‏ی قضاییه یا قوه‏ی مقننه نیست، بلکه دولت در این ساحت، همه‏ی اجزای یک نظام سیاسی را نمایندگی می‏کند برای اینکه سامان بهتری پیدا کند و در حقیقت، وزارت امور خارجه در یک کشور، متکفل امر ساماندهی و ابعاد مختلف حقوقی، قضایی و حتی امنیتی، در مواجهات بین‏المللی است.

محمدصادق جوادی‏حصار این نظر را که بروز این اختلاف‏نظرها میان دولت و قوای دیگر بی‏سابقه است، رد می‏کند. وی با استناد به گذشته می‏گوید:

در همه‏ی ادوار تاریخ در ایران، در پیش از انقلاب هم که قوا تقریباً از همدیگر مستقل بودند و همین‏طور بعد از انقلاب و در دولت‏های پیشین، شکل بیرونی‏ قوه‏ی مقننه یا قوه‏ی مجریه و یا قضاییه، در دولت نمود پیدا می‏کرده است. یعنی دولت متکفل ساماندهی امور کلی کشور بوده است.

قوه‏ی قضاییه و قوه‏ی مقننه، هرکدام برای خود تعریف دارند، اما متأسفانه یکی از مشکلاتی که ما در جامعه‌ی‏ ایران داریم و خیلی وقت‏ها مزاحم رفتارهای مدنی شده، این است که در هر عرصه‏ای که ناهماهنگی یا عدم تثبیت رأی و نظر به‏وجود می‏آید، اهرم فشار از قوه‏ی دیگر به سراغ این قوه می‏آید و سعی می‏کنند نیرو را در آن‏جا از بین ببرد.
مثلاً در دوره‏ی آقای خاتمی، وقتی مجلس و قوه‏ی اجرایی هماهنگ شدند، کانون تمرکز نیروهای مخالف دولت، قوه‏ی قضاییه شد و سنگ‏اندازی‏ها و مانع‏تراشی‏ها بر سر راه دولت، از قوه‏ی قضاییه شروع شد. این کار در هر دولتی اتفاق بیافتد، پسندیده نیست.

مطمح نظر من بیشتر این است که هر عضو از اعضای چندگانه‏ی نظام سیاسی باید کارکرد خود را داشته باشند، اما رییس دولت از یک جهت، به معنای شخص دوم کشور و از جهت دیگر به عنوان سامان‏دهنده‏ی امور کلی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور که رأی مستقیم از ملت می‏گیرد، از این جایگاه باید برخوردار باشد.

من به فرد کار ندارم که آقای احمدی‏نژادی است که من منتقد او هستم یا آقای خاتمی‏ای باشد که من موافق او هستم. جایگاه ریاست جمهوری و جایگاه دولت و قوه‏ی مجریه، در نظام سیاسی در ایران، در ادوار مختلف این‏گونه بوده است و به‏طور طبیعی، رییس‌جمهور باید نماینده‌ی کشور در مواجهات جهانی و بین‏المللی و سخنگوی مطالبات ملت یا پاسخ‏گوی مطالبات جهانی آن باشد.

محمود احمدی‏نژاد به تازگی با اعضای دولت خود، ظاهراً با وزیر خارجه نیز اختلاف پیدا کرده‏اند. جوادی حصار در این مورد می‏گوید:

من خصلتی در آقای احمدی‏نژاد دیده‏ام که علی‏رغم همه‏ی اشکالاتی که به ایشان وارد است، در باب مدیریت، خصلت خوبی است. آقای احمدی‏نژاد معتقد به دولت مقتدر است و معتقد است دولت باید از همه‏ی امکاناتی که می‌تواند در راه تحقق آرمان‏های خود به صورت قانونی استفاده کند. البته من به اینکه ایشان رفتار غیر قانونی داشته است یا خواهد داشت، کاری ندارم.

شاید خود آقای احمدی‏نژاد هم به این آشفتگی دامن زدند. آن‌هم وقتی که در کنار وزارت امور خارجه و نمایندگی‏های سیاسی کشور در خارج از ایران، نمایندگان خاصی را تعیین کردند که با مخالفت دستگاه رهبری و بقیه‏ی اعضای حکومت مواجه شد.

یک دولت، وقتی زمام امور کشور را در دست می‏گیرد، باید از همه‏ی امکانات و خصوصاً چهره‏های ملی برای تحقق و پیشرفت مطالبات و برنامه‏های خود استفاده کند. من در دولت‏های قبل هم روی این مسئله انگشت تاکید می‏گذاشتم و معتقد بودم اگر آقای خاتمی رییس‌جمهوری است که ۲۲ یا ۲۴ میلیون رأی داشته، باید نیروهای هماهنگ و معتقد به برنامه‏های او در دولتش حضور داشته باشند و اگر کسی در دولت آقای خاتمی حضور داشته باشد که با برنامه‏های او زاویه دارد، بهترین راهش آن است که از دولت بیرون بیاید و به عنوان یک منتقد و از بیرون، دولت را نقد کند.

به‏نظر من، آقای احمدی‏نژاد دقیقاً به این تئوری عمل می‏کند و معتقد است کسی باید در دولت کار کند که با او هماهنگ باشد، به برنامه‏هایش اعتقاد داشته باشد و آن برنامه را با جان و دل عملیاتی کند. هرجایی هم که کسی با او زاویه گرفته، محترمانه یا مقداری غیر محترمانه‏ او را از دولت کنار گذاشته و جایگزینی برایش تعیین کرده است.

در وضعیت جدید، آقای احمدی‏نژاد و وزیر امور خارجه‏شان، اگرچه در گذشته هم احتمالاً اختلافاتی داشته‏اند، ولی شاید زاویه‏ای که در مقطع فعلی بین دولت و دیگر قوای موجود ایجاد شده و تمایلی که وزارت امور خارجه به ارکان دیگر قدرت، در کنار آقای احمدی‏نژاد، از خود نشان داده، عاملی شده که آقای احمدی‏نژاد گارد جدی‏تری با وزارت امور خارجه داشته باشد. حتی بعید نیست در آینده‏ی نزدیک یا وزارت خارجه را تحت فشار شدید‏تری بگذارد یا آقای منوچهر متکی را عوض کند.

این احتمالات وجود دارد؛ به‏خاطر این‏که می‌خواهد کاملاً اقتدارگرا و متمرکز عمل کند. برای این رفتار اگرچه معایبی متصور هست، اما می‏تواند در حوزه‏ی قدرت سیاسی، محاسنی هم داشته باشد.

Share/Save/Bookmark

 
 

سر راه من از خانه به کار، ساختمان اصلی دانشگاه آمستردام قراره دارد که تعدادی از اتاق‌های دانشجویان هم در همان مجموعه است.

چندین بار در تابستان، زمانی که از کنار مجموعه دانشگاه می‌گذشتم به وضعیت درس خواندن دانشجویان دقت می‌کردم. بسیاری از آنها با یک نوشیدنی و عینک آفتابی زیر آفتاب نشسته بودند در کنار کانال زیبای آب و سرگرم درس خواندن بودند.

به طور ناخودآگاه وضعیت دانشجویان در ایران به ذهنم آمد و وضعیت خوابگاه‌ها و محیط درس خواندن آنها را با این دانشجویان مقایسه می‌کردم. آنچه در محیط دانشگاه آمستردام می‌دیدم امکانات تجملی یا فوق‌العاده‌ای نبود که مهیا کردن آن هزینه هنگفت یا متخصص ویژه‌ای نیاز داشته باشد. کمی دلسوزی و درک اهمیت ایجاد فضای آرام برای درس خواندن، می‎تواند این اتمسفر را در هر جای دنیا با توجه به موقعیت همان منطقه پدید آورد.


بارها زمانی که در اینجا با مردم یا روزنامه‌نگاران هلندی صحبت کرده‌ام و از شرایط مصیبت‌بار بسیاری از دانشجویان ایران و مردم گفته‌ام، صادقانه به من گفته‌اند: «ما نمی‌توانیم این موضوع را درک کنیم چون هیچگاه آنرا تجربه نکرده‌ایم. ما هرجا می‌خواهیم آزادانه می‌رویم و هر چه می‌خواهیم می‌گوییم...»

روز گذشته هم این موضوع را در ذهن داشتم که در Yahoo News تیتر یکی از خبرها به نظرم جالب آمد: «زیباترین دانشگاه‌های دنیا»

فکر می‌کنید زیباترین دانشگاه‌های دنیا در کجا واقع شده‌اند؟ در کناره‌های گرم و آفتابی اسپانیا؟ در یک باغ ژاپنی؟ در فرانسه، آلمان یا کشورهای نوبنیاد حاشیه خلیج پارس؟

در واقع هیچکدام! از پنج دانشگاه نخست جهان از بابت زیبایی، چهار دانشگاه در ایالات متحده واقع شده و تنها یکی در بریتانیا.

این البته نتیجه بررسی‌های مرکز انتشاراتی و رسانه‌ای Forbes در آمریکاست. درست روشن نیست که معیارهای بررسی چه بوده ولی به هر رو در نتیجه بررسی، پنج دانشگاه نخست دنیا از بابت زیبایی اینگونه فهرست‌بندی شده‌اند:

نخست، کنیون کالج، در ایالت اوهایوی آمریکا.

سرگی لوبانوف-روستوفسکی که در این کالج شعر سده هفدهم میلادی را تدریس می کند می‌گوید: «کالج کنیون مکانی است کوچک، برای اندیشیدن به ایده‌های بزرگ».


کالج کنیون در اوهایو، زیباترین دانشگاه دنیا شناخته شده است

دومین دانشگاه از بابت زیبایی، دانشگاه آکسفورد در بریتانیا معرفی شده؛ دانشگاهی که فعالیت‌های آموزشی در آن به سده یازدهم میلادی باز‌می‌گردد.

دانشگاه پرینستون در ایالت نیوجرسی آمریکا در جایگاه سوم ایستاده؛ نکته جالب درباره مجموعه این دانشگاه پرآوازه این است که همه چیز در مجموعه، با ده دقیقه قدم زدن در دسترس خواهد بود.

فهرست اعلام شده نتیجه بررسی‌های مرکز انتشاراتی و رسانه‌ای فوربز در آمریکاست و درست روشن نیست که معیارهای بررسی چه بوده است.

مقام چهارم به کالج اسپریکس در کالیفرنیا داده شده؛ این کالج زنان که در دهه ۱۹۲۰ ساخته شده از بابت ارتباطی هنری بین معماری آن و محیط طبیعی پیرامون، شهرت دارد.

و در نهایت، دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا، در جایگاه پنجم در فهرست زیباترین دانشگاه‌های دنیاست.

تحصیلات عالی در چنین دانشگاه‌هایی باید بسیار جذاب‌تر باشد!


دانشگاه آکسفورد جایگاه دوم در بین زیباترین دانشگاه‌های دنیا را به خود اختصاص داده است

مایک اوانس، معمار، در زمینه طراحی ساختمان کالج‌ها و دانشگاه‌ها در سراسر دنیا فعالیت داشته است. او به گزارشگر Forbes گفته، «برای مراکز کوچک‌تر آسان‌تر است که همچنان زیبا و دوست‌داشتنی بمانند؛ بدون آنکه نیاز به تغییر در سطح گسترده باشد.»

این معمار می‌افزاید: «برای دانشگاه‌های بزرگتر، داشتن نموداری دقیق از سازمان، و فراهم کردن کامل مصالح برای حفظ زیبایی بنا، نقش کلیدی دارد. دانشگاه‌هایی مانند استنفورد و یا دانشگاه ویرجینیا توانسته‌اند که علیرغم گسترشی فشرده، با زحمت زیاد، زیبایی‌شناسی منحصربه‌فرد خود را حفظ کنند .»

در گزارش Forbes برخی از دانشجویان نیز شرح داده‌اند که چگونه گذر از مناطق این دانشگاه‌ها و دیدن طبیعت و معماری مجموعه موجب شده تا به سوی تحصیل در آن جلب شوند.

Share/Save/Bookmark

 
 

«شیرین دخت نورمنش»، نویسنده‌ی ایرانی ساکن کالیفرنیای آمریکا در سال ۱۳۴۴ به دنیا آمده است. سال‌ها پیش از او مجموعه‌ی داستانی به نام «دمل» منتشر شد که دربرگیرنده‌ی داستان‌های قابل تأملی بود. «سترون»، دومین مجموعه داستان این نویسنده به شمار می‌آید. این کتاب که در سال ۲۰۱۰ برابر با زمستان ۱۳۸۸ منتشر شده است دربرگیرنده‌ی نه داستان است که در سبک و سیاق‌های متفاوتی نوشته شده‌اند.

Download it Here!

نخستین داستان این مجموعه، به نام «پیچ پیچ، مارپیچ» از نظرگاه پی‌رنگ داستانی در جایی فراواقعیت‌گرا قرار می‌گیرد و دارای ارزش قابل تأملی است. مردی در خواب است و زنی نقاشی می‌کند. چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ روشن نیست، اما مرد در خواب خرناس می‏کشد و زن را عصبی می‌کند. زن خشمگین ناگهان پوست می‌اندازد و به حضور دیگری بدل می‏شود. به بخشی از این داستان توجه کنید:

«کنار سه پایه نقاشی ایستاده بود و به کوه‌های روی پرده نگاه می‌کرد که رنگ از درخت جلوی پرده سرازیر شد. از تنه قهوه‌ای سیر آن پائین ریخت و در پای ریشه‌ی از خاک برون زده‌اش یک بار دور درخت پیچید. به پرده نقاشی نزدیک شد و صورتش را در فاصله کمی از آن نگاه داشت. در حالی که با چشمان ریز شده به پرده چشم دوخته بود نوک زبانش را از میان دو لب بیرون غلتاند. روی لب‌ها چرخاند و سریع به درون دهان پس کشید.

دستش را با کنجکاوی به سمت پرده برد و با سرانگشتان روی رنگ‌ها را لمس کرد. رنگ سرخ جلوی پرده داغ بود و رنگ آبی باریکه‌ی آبی که از میان سبزینه‌ها می‌چرخید و در گوشه چپ گم می‌شد، سرد. پوست انگشتانش به جزجز نا آشنائی سوخت و دستش به ناگهان تا میانه‌ی ساعد به درون پرده نقاشی کشیده شد. فنجان قهوه که روی زمین افتاد، خرخر مرد برای ثانیه‌ای قطع شد، و وقتی دوباره شروع شد زن در میانه اتاق نبود.»

این بخش که در میانه‌ی داستان قرار گرفته یکی از اوج‌های آن نیز به شمار می‌رود. درباره‌ی زن و ارتباط او با مار داستان‌ها و اسطوره‌های زیادی وجود دارد. همچنین درباره‌ی خود مار بحث و گفت‌وگو بسیار است. پیکره‌ی کلی مار را می‌توان با حالت چرخش زمانی نیز - مثلاً در یک داستان - هم هویت کرد. مار البته انسان‌ها را می‌ترساند؛ چنان که مرد داستان نیز دچار وحشت می‌شود. در داستان نورمنش اما این مار بیشتر در حال و هوای مدوزا است که یکی از معروف‌ترین اساطیر یونان را به وجود آورده است.


سترون - نوشته‌ی شیرین‌دخت نورمنش

به‌طوری که می‌دانیم مدوزا به دلیل عشق‌ورزی با پوزئیدون، خدای دریا مورد خشم آتنه قرار گرفت و تبدیل به زنی شد که بدن مار داشت و تمامی موهای سرش نیز مار بودند. او به هر مردی که نگاه می‌کرد او را خاکستر می‌کرد. عاقبت پرسئوس او را می‌کشد و از محل گردن او دو بچه، اسب بالدار و خرس طلایی به دنیا می‌آیند. به طوری که می‌بینیم اسطوره همانند همیشه مبهم است و روشن نمی‌کند که آیا این مدوزا را باید جزو ابواب جمعی شر دانست یا خیر، اما بدون شک ارتباط مدوزا با آتنه، خداوندگار باکره و مسلح، و گناهکار پنداشتن مدوزا به جرم عشقبازی با خدای دریا احتیاطاً نشانه‌ای از آغاز عصر پدرسالاری و اهمیت یافتن باکره‌گان است.

در داستان نورمنش اما این تبدیل شدن به مار به نظر من نشانه‌ای از بازگشت عصر مادرتبار و یا تمایل به بازگرداندن آن است. زن داستان نورمنش «کار» می‌کند. او نقاشی می‌کند. این استعداد نگارگری خود به این معناست که ما در آستانه‌ی پایان عصر پدرسالاری هستیم که چنین تصویرهایی در ذهن نویسنده‌ای شکل می‌گیرد. نویسنده در عین حال همانند آتنه، مسلح‌وار نیز هست. پوشش مارواره‌ی بدن او خود نشانه‌ای از این تمایل به داشتن سلاح است. به‌هرحال از این داستان می‌توان زیاد حرف زد و شک نیست که به عنوان یکی از داستان‌های قابل تامل زبان فارسی جایی برای خود باز خواهد کرد.

در داستان «انگار خودم»، تابلویی که زن ساخته دارد می‌سوزد، و یا زن دارد می‌سوزد. زن خود سوزنده و سوزاننده است. داستان بی‌شک وجهی رمزی دارد که بر من چندان روشن نشد. وقت نیز برای تامل زیاد نبود. از اینجا به بعد تا مقطع داستان «دو استکان چای، هزاران هزار پروانه» نویسنده دائم در جهانی سمبلیک چرخ می‌زند و چون قصد کرده است حرف‌های مهم و مبهمی را بیان کند اغلب خواننده‌ی خود را در زیر فشار کوشش برای درک مطلب باقی می‌گذارد.

این حالت خوشی برای من نبود و به زحمت و از سر وظیفه‌شناسی داستان‌ها را می‌خواندم، تا برسم به داستان «دو استکان چای، هزاران هزار پروانه». این داستان ناگهان در حال و هوای ساده‌ای نوشته شده است. زنی شصت و چهارساله و صاحب بچه و نوه که شوهرش را از دست داده است ناگهان در برابر یک پیشنهاد عاشقانه قرار می‌گیرد. او از بچه‌هایش و از داماد و عروسش خجالت می‌کشد. از همه‌چیز و همه‌کس خجالت می‌کشد.

این داستان مرا به یاد فیلم مستند بسیار زیبای شیرین نشاط می‌اندازد که فکر می‌کنم احتیاطاً در لائوس گرفته شده است. در این کشور بر طبق سنتی زنان و مردان مسن و پیر روبه‌روی یکدیگر می‌نشینند و با خواندن آواز و ترانه یکدیگر را به دوستی و عشق فرا می‌خوانند. در این داستان نورمنش که به خلاف دیگر داستان‌ها دارای حس نشاط است و ساده نوشته شده، زن قهرمان داستان را گام به گام به سوی یار می‌راند. البته در فرهنگ ایران افراد بالای پنجاه سال به بالا جزو مردگان طبقه‌بندی می‌شوند.

گرچه مردان تا بسیار سنین بالا حق هرنوع کاری را دارند، اما جامعه از زنان متوقع است که با پشت خمیده، حالت متواضع و فروتن در گوشه‌ای بنشینند و دم نزنند. داستان نورمنش نشان می‌دهد که حالت کلی فرهنگ ایران، حداقل در خارج از کشور دارد تغییر می‌کند. «سترون» به عنوان آخرین داستان که حالت گزارشی نیز دارد شرح دردناک زندگی زنی سترون است که می‌کوشد با تکیه بر تکنولوژی پزشکی باردار شود.

او هفت‌سال تمام می کوشد باردار شود. این تلاش در نهایت منجر می‌شود به نفرت زن از شوهر و تمامیت ارتباطاتی که زندگی آنها را شکل بخشیده است. در خواندن این داستان به این فکر بودم که چرا نویسنده توجه نمی‌کند که «زایش» الزاماً به معنای بچه‌زایی نیست. البته روشن است که هر انسانی دلش می‌خواهد بچه دار شود، اما این به تنهایی برای حرکت در جهان کافی نیست. روشن است که حس زایش را باید گسترد. فروغ فرخزاد می‌گوید دلش می‌خواهد خوشه‌های گندم را زیر پستانش بگیرد و شیر بدهد.

برای زنانی که دارای هم هویتی با ذات هستی هستند بسیار ساده است که مادر باشند؛ بی آن که زاییده باشند. خوشبختانه شیرین‌دخت نورمنش نیز به سرعت متوجه این موضوع می‌شود و پس از هفت سال تلاش عاقبت به چنین دریافتی می‌رسد. با هم به سراغ بخش نهایی داستان می‌رویم:

«و اما من ایستاده‌ام روی بلندترین نقطه زمین، من ایستاده‌ام تنها ولی والا، با خود و بی نیاز ایستاده‌ام، زیبا مثل گل آفتابگردانی که چرخیده است به سوی روشنایی و نور. من ایستاده‌ام خندان، درگیر اندیشه‌ی رهاشدنم از برزخی که نامش زندگی بود. نمی‌دانستم چه خواهد شد، نمی‌دانستم به کجا خواهم رفت و چه بر سرم خواهد آمد ... اکنون می‌دانم که میان جهل و سپوختن، مهربانی و عشق هم هست ... پاییز هیچگاه این قدر زیبا نبوده است.

رنگ، رنگ، و حالا همه چیز رنگ است. نفسم رنگی‌ست و حتی در تاریکی نیز رنگ است. من رنگ شده‌ام. زیبایی رنگ زرد است روی سبزی خیار و خروش قرمز است در پهنه پاییز، نور، رنگ. و درد تنها در ندیدن است. ندیدن رنگ آسمان در مرگ مالیخولیایی خورشید. به به چه زیبایی ئی چه زیبایی ئی حتی در مرگ. چه کسی اسپند پاشیده است روی آتش؟ همه جا بوی اسپند می‌دهد، گویا کسی نگران چشم بد است.»

Share/Save/Bookmark

 
 

هفته‌ی گذشته در میان اخبار مهم پرونده‌های نقض حقوق بشر، از جمله دادگاه حشمت‌الهن طبرزدی، حکم سنگسار سکینه محمدی و بازداشت نسرین ستوده وکیل حقوق بشری، بار دیگر شاهد بی‌عدالتی و برخوردهای سرکوبگرانه‌ای بودیم که نشان از تداوم نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران دارند.

عبداله مومنی در نامه‌ی افشاگرانه‌ی خود از بدرفتاری، توهین و هتک حیثیت از سوی ماموران امنیتی نسبت به خود و شکنجه‌هایی که شده پرده برداشته و حشمت‌الهت طبرزدی در متن دفاعیات خود در دادگاه اشاره کرده است که در چندسال گذشته تا این حد تحقیر و شکنجه نشده و توهین به خود ندیده است.


عبداله مومنی

در این میان و در تداوم برخوردهای سیستماتیک با فعالان جامعه‌ی مدنی و مدافعان حقوق بشر، بازداشت نسرین ستوده، وکیل مدافع بسیاری از زندانیان سیاسی و نوجوانان محکوم به اعدام، ترس جمهوری اسلامی از وکلای مدافع و فعالین عرصه‌ی حقوق بشر را آشکارتر ساخت؛ ترسی که باعث می‌شود بدون هیچ دلیل روشنی، یک وکیل دادگستری را که تنها از حقوق انسان‌ها دفاع می‌کند روانه‌ی زندان کنند.

نسرین ستوده که عضو کانون مدافعان حقوق بشر و نهاد همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران است، روز شنبه ششم شهريورماه، هم‌زمان با بازرسی منزل و محل کارش، که توقیف اسناد و مدارک و لوازم شخصی و کاری او را در پی داشت، به دادگاه احضار شد.


نسرین ستوده

او شنبه‌ی بعد، روز سیزدهم شهریورماه ، پس از مراجعه به دادسرای مستقر در زندان اوین بازداشت شد.

وکیل مدافع او نسیم غنوی اجازه‌ی حضور در جلسه‌ی بازپرسی را نداشت و مشخص نشد که در آنجا چه گذشته است، اما روشن است که فعالیت های حقوق بشری نسرین ستوده می‌تواند دلیل اصلی بازداشت او باشد.

شیرین عبادی علت دستگیری او را دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشر اعلام کرد و گفت: «قوه قضاییه ایران مدت‌هاست که استقلال خود را از دست داده است و آلت دست ماموران امنیتی شده است.»

به گفته‌ی خانم عبادی، این وضعیت باعث نمی‌شود که وکلای جوان و شجاع دادگستری ایران دست از مبارزه بردارند.

نسرین ستوده خود پیش از بازداشت گفته بود: «من با دو اتهام اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی روبه‌رو هستم.

وی این اتهامات را مضحک خوانده و تاکید کرده بود که اینها اتهاماتی هستند که نسبت به بسیاری از موکلان او نیز مطرح شده‌اند.

به نظر می‌رسد مقامات امنیتی که یک هفته قبل از بازداشت نسرین ستوده، بسیاری از اسناد و مدارک شخصی و کاری او را ضبط کرده‌اند، به دنبال مستمسکی برای متهم کردن او هستند.

با این حال او پیش از بازداشت، اتهامات خود را بی‌اساس دانست و گفت چنان‌چه بازداشت شود، همچنان از مسئولیت قانونی برای دفاع از موکلین خود سلب نمی‌شود.

در جلسه‌ی محاکمه‌ی حشمت‌اله طبرزدی در روز سه‌شنبه شانزدهم شهریورماه، نسرین ستوده به علت بازداشت نتوانست از موکل خود دفاع کند و محمدعلی دادخواه به همراه گیتی پورفاضل و جهانگیر محمودی در دادگاه حاضر شدند.


حشمت‌اله طبرزدی

در این جلسه، حشمت‌الهی طبرزدی به بازداشت وکیل خود اعتراض کرد و آن را نشانه‌ای از فشار به خود و فعالین حقوق بشری دانست.

سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای نسبت به دستگیری این وکیل حقوق بشری اعتراض کرد و نوشت: «به ويژه از سال گذشته نسرين ستوده، سخنگوی قربانيان بی‌عدالتی رژيمی است که سعی داشت حتی در زندان صدای معترضان را خاموش کند.

يادآور می‌شويم که زندانيان در ايران از ابتدايی‌ترين حقوق خود محروم هستند. وکلا حق ملاقات با موکلين خود و دسترسی به پرونده‌ی آنها را ندارند. با دستگيری نسرين ستوده، سياست سرکوب گامی ديگر در به سکوت وادار کردن معترضان برداشته است. مدافعان حقوق بشر و همه‌ی انجمن‌های وکلا در سراسر جهان بايد برای آزادی اين وکيل شجاع اقدام کنند.»

در یک سال گذشته، روند سرکوب مدافعان حقوق بشر و نیز وکلای دادگستری که در حوزه‌ی حقوق بشر فعالیت دارند، امر تازه‌ای نیست.

محمد اولیایی فرد، وکیل مدافع تعدادی از زندانیان سیاسی از چندماه پیش در زندان است و در سال گذشته تعدادی از وکلا دستگیر و زندانی و یا به دادگاه‌ها احضار شدند که از آن جمله می‌توان به اسامی خلیل بهرامیان، محمد علی دادخواه و محمد مصطفایی اشاره کرد. هم‌چنین ده‌ها کوشنده‌ی حقوق بشری از جمله شیوا نظرآهاری، عمادالدین باقی، علی بیکس، کوهیار گودرزی و ناصح فریدی در یک سال گذشته طعم زندان را چشیدند و عده‌ای نیز همچنان در زندان به سر می‌برند.

حال نسرین ستوده در زندانی است که موکلانش در آنجا به سر می‌برند. او روانه‌ی زندان شد تا صدای عدالت‌خواهی و حقوق بشر قطع شود، اما بسیاری که از نزدیک نسرین ستوده را می‌شناسند و یا در فهرست موکلانش قرار دارند به دفاع از او برخاسته‌اند.

نسرین ستوده نه تنها مدافع حقوق بشر بلکه پژواک حقوق بشر در ایران است؛ چرا که توانسته است با کوشش‌های صادقانه و شجاعانه‌اش از حقوق بشر به همان معنا دفاع و خود را به عنوان یک سفیر واقعی حقوق بشر در جامعه معرفی کند.

رویدادهای حقوق بشری هفته


شنبه ۱۳ شهریور
محسن عبدی، فعال دانشجويی دانشگاه بوعلی همدان و از دستگیرشدگان روز عاشورا که در زندان اوین به سر می‌برد، با تایید حکم دو سال زندان خود در دادگاه تجدید نظر روبه‌رو شد.

یکشنبه ۱۴ شهریور
- در ادامه‌ی تجمع معلمان در مقابل مجلس، ده‌ها تن از معلمان خرید خدمتی آموزش و پرورش در اعتراض به عدم استخدام خود در آموزش و پرورش مقابل مجلس تجمع کردند. برخی از این معلم‌ها گفتند که پس از نه سال اشتغال ‌هم‌اکنون، آموزش و پرورش از استخدام آنها خودداری می‌کند.


- به دنبال ناآرامی‌ها در اطراف منزل مهدی کروبی، چند نفر از هوادارن او توسط ماموران لباس شخصی و پلیس دستگیر شدند.



آزاد کمانگر، دانشجوی دانشکده‌ی فنی و مهندسی، یزدان‌پناه سنندج و خواهرزاده فرزاد کمانگر معلم اعدامی در پی مراجعه به دانشگاه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

او پیشتر در پی برگزاری مراسم یادبود برای اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت در خرداد ماه سال جاری تحت تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفته بود.


- پدر سلمان سیما دانشجوی محکوم به شش سال زندان به دلایل نامعلومي به دادگاه انقلاب احضار شد.



حکم اعدام حبیب‌الله گلپری‌پور، زندانی کرد در زندان مهاباد، توسط دیوان عالی کشور تأیید شد. وی متهم به ارتباط با گروه‌های مخالف نظام بود.



- به دنبال قطع تماس تلفني زندانیان سیاسی زندان اوین و پی‌گیری خانواده‌های آنها، مقامات زندان خطاب به زندانیان گفتند در صورتی که ندامت نامه بنویسيد تلفن‌ها را وصل می‌کنیم.



- واتیکان حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی را محکوم و اعلام کرد که از راه‌های دپیلماتیک تلاش خواهد کرد از اجرای این حکم جلوگیری کند.

یکی از فرزندان سکینه آشتیانی اخیراً برای نجات جان مادرش از پاپ کمک خواسته بود.

یک سخنگوی دربار واتیکان روز یکشنبه پنجم سپتامبر گفت، سنگسار شکل وحشیانه‌ی اجرای مجازات اعدام است.

وی در عین‌حال تاکید کرد که واتیکان اساساً با مجازات اعدام مخالف است.


- بهاره هدایت و میلاد اسدی، دو فعال سرشناس دانشجویی در بند، در شعبه‌ی ۱۰۵۳ دادگاه عمومی جزایی پیرامون پرونده‌ی سفره‌ی هفت سین در برابر زندان اوین در سال ۸۸ مورد محاکمه قرار گرفتند.

بهاره هدایت و میلاد اسدی، هر یک پیش از این در دادگاه انقلاب به هفت سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده بودند.



دوشبه ۱۵ شهريور
- حسن بالایی، فعال مدنی آذربایجانی و مدیر گروه کوهنوردی «گله جک» روز شنبه ۱٣ شهريور ٨۹ توسط مامورین اداره‌ی اطلاعات در پارس‌آباد مغان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.



- فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، نویسنده و فیلمساز دربند در گفت‌وگو با خبرنگار کلمه با تایید این مطلب افزود: نزدیک بیست روز از بازگشت دوباره‌ی همسرم به زندان اوین می‌گذرد، اما ما در طول این مدت از محلی که وی در آن به سر می‌برد بی‌خبریم.

- ماشاءالله حائری از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری که پیش از این به تحمل ۱۵ سال حبس محکوم شده است، به زندان رجایی شهر کرج تبعيد شد.

به گزارش کمیته‌ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، وی پیش از این در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری می‌شد روز دوشنبه و تحت شرایط ویژه‌ای در حالی که دستبند و پابند داشت به قرنطینه‌ی زندان رجایی شهر و سپس به سالن ۱۰ بند چهار این زندان منتقل شد.

سه شنبه ۱۶ شهرور
کیوان صمیمی، مدیر مسئول ماهنامه‌ی توفیف شده‌ی «نامه» و عضو نهاد همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران، یک‌بار دیگر به حفاظت اطلاعات زندان اوین احضار شد.

او پیشتر به شش سال حبس و محرومیت مادام‌العمر از فعالیت‌های سیاسی اجتماعی محکوم شده است و در زندان اوین به سر می برد.

- در واکنشي دیگر به حکم سنگسار سکینه آشتیانی، ژوزه مانوئل باروسو این حکم را نشانه‌ای از «بربریت» و غیرقابل توجیه خوانده است.

- رسول بداغی عضو کانون صنفی معلمان و از فعالان نهاد نوپای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر که در بند شش زندان رجایی شهر در بازداشت به سر می‌برد، از سوی مامورین زندان تحت فشار بوده و بارها تهدید به شکنجه فیزیکی شده است. ماموران از رسیدن داروها، عینک مطالعه و برخی از کتاب‌های غیر ممنوع به او جلوگیری به عمل آورده‌اند و استفاده‌ی ایشان از تلفن را محدود کرده‌اند.

چهارشنبه ۱۷ شهریور
- جلسه‌ی دادگاه حشمت‌الهن طبرزدی، دبیر کل جبهه‌ی دمکراتیک ایران و سخنگوی همبستگی براي حقوق بشر در ایران برگزار شد.

در این جلسه طبرزدی و وکلای مدافع او نسبت به بازداشت غیر قانوني و شکنجه‌ی او اعتراض کردند. طبرزدی گفت من نمی‌توانم چنین محکمه‌ای را منصفانه و عادلانه بدانم. این محکمه فرمایشی و در جهت اراده‌ی دستگاه امنیتی و در خدمت حکومت است.

- احمدقابل محقق دینی به دادسرای انقلاب شهر فریمان احضار شده است. احمد قابل پیش از این ۱۷۰ روز در بازداشتگاه اطلاعات و زندان وکیل آباد مشهد زندانی بود که با سپردن قرار وثیقه از زندان آزاد شده است.

پنج‌شنبه ۱۸ شهریور
- مریم ضیا، فعال حقوق کودک، از سوی شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب به اتهام تبلیغ علیه نظام، به یک‌سال حبس تعزیری محکوم شد.

مریم ضیا مدیر جمعیت تلاش برای جهانی شایسته‌ی کودکان، صبح روز دهم دی‌ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

- با گذشت نزدیک به دوماه از اعتصاب غذای ارژنگ داودی، خانواده‌ی داودی نسبت به وضعیت او به شدت ابراز نگرانی کرده‌اند. با وجود وخامت حال این زندانی سیاسی، هم‌چنان مسئولان هیچ ترتیب اثری نسبت به محقق شدن خواسته‌های او نداده‌اند. همسر ارژنگ داودی برای اولین‌بار پس از اعتصاب او امکان ملاقات حضوری را به دست آورد و با همسرش در زندان تحت تدابیر امنیتي دیدار کرد.

ارژنگ داودی که با صندلی چرخدار به ملاقات با همسرش برده شده بود اعلام کرد، تا تحقق تمامی خواسته‌های به حق خود به اعتصاب غذا ادامه می‌دهد.

- شیرین عبادی، حقوقدان و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل صلح، از همه‌ی رهبران جهان خواست که برای پایان دادن به مجازات سنگسار مبارزه کنند.

وی تأکید کرد که فقط سکینه محمدی آشتیانی نیست که در خطر سنگسار قرار دارد.

خانم عبادی در پی دیدار با مسئولان اروپایی در بروکسل، همچنین از مسئول سیاست خارجی اروپا، خانم کاترین آشتون خواسته است که در تمامی مذاکراتی که با ایران خواهد داشت، حتی در پرونده‌ی اتمی، بر مسئله‌ی حقوق بشر تأکید کند.

- سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای، خواهان لغو کامل حکم اعدام سکینه محمدی آشتیانی شد و تاکید کرد که تعلیق سنگسار او کافی نیست.

- یک دانشجوی ستاره‌دار با بیان این که در سال جاری بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر در آزمون کارشناسی ارشد ستاره‌دار شده‌اند گفت که این تعداد در مقایسه با سال‌های گذشته به شدت افزایش یافته است.

از سال ۸۵ داوطلبان کنکور کارشناسی ارشد با موج محرومیت از ادامه تحصیل مواجه شده‌اند. این روند تاکنون هرسال ده‌ها نفر از دانشجویان را از ادامه‌ی تحصیل و پیشرفت بازداشته است. ستاره‌دار شدن که تا سال گذشته مختص دانشگاه‌های سراسری بود، از دوسال پیش در دانشگاه آزاد هم رسم شده است.

- عبدالله مومنی فعال شناخته شده‌ی سیاسی و دانشجویی در ایران، در نامه‌ای از زندان اوین به شرح شکنجه‌های خود پرداخت و تاکید کرد که دستگاه قضایی و امنیتی هیچ پای‌بندی به قانون و معیارهای حقوق بشری ندارند. این نامه پر است از درد و رنج‌هایی که او در یک سال گذشته تحمل کرده است. در بخشی از آن اشاره می‌کند که بازجویان سر او را به کاسه‌ی توالت فرو کرده‌اند. عبدالله مومنی که از خرداد سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می‌برد، در حال گذراندن محکومیت چهارسال و یازده ماه خود در بند ۳۵۰ زندان اوین در تهران است.

جمعه ۱۹ شهریور
- وضعیت جسمی صفا‌یی فراهانی که پیشتر به علت بیماری قلبی به بيمارستان منتقل شده بود نامساعد گزارش شده است. بعد از معاینات فراوان مشخص شده است که مشکلات حادی در سه دریچه‌ی قلب او وجود دارد. محسن صفایی فراهانی، که در آزادی موقت به سر می‌برد پس از انجام مصاحبه‌ای در مورد شکایت هفت فعال سیاسی از یکی از مسئولان سپاه پاسداران، به زندان فراخوانده شد.

- نظام حسن‌پور، یکی زندانیان وقایع پس از انتخابات، از سوی شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب، به ریاست قاضی مقیسه به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.

- مهندس رضا کرمانی و حسین شهریاری از اعضای سابق شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و حجت کلاشی، مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

- متن دفاعیات حشمت الله طبرزدي در دادگاه منتشر شد. طبرزدی در دفاعیات خود ضمن اعتراض به بازداشت غیر قانونی و شکنجه‌های خود، اتهامات وارده را بی اساس و صرفاً ناشی از سقوط اخلاقی دستگاه امنیتی-قضایی یا نظام حاکم دانسته است.

شنبه ۲۰ شهریور
علی‌رغم وعده‌ی سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی مبنی بر آزادی سارا امیلی شورد، یکی از سه تبعه‌ی آمریکایی بازداشت شده در ایران، به مناسبت فرارسیدن عید سعید فطر، دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد که موضوع آزادی او فعلاً به دلیل عدم طی شدن فرایند قضایی، منتفی است.

Share/Save/Bookmark

 
 

بیش از ۷۰ هزار وبلاگ ایرانی در سراسر جهان در حال ابراز هویتی بسیار متنوع از سلیقه‌ها و افکار ملتی سرزنده، کنجکاو و تشنه‌ی زندگی بهتر هستند.

پس از مدتی تردد در مجموعه‌ی وسیع وبلاگ‌های فارسی و آشنایی با فضایشان به گمانم می‌توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد:

گروه اول) چهل‌ساله‌ها هستند که دغدغه‌های جدی هنری دارند. هم طولانی‌تر می‌نویسند و هم به نسبت افزایش هر لحظه‌ایی تعداد وبلاگ‌نویسان، این جمع به سرعت در حال تبدیل شدن به اقلیتی کوچک در دنیای مجازی هستند. گذشته‌نویسی‌های‌شان برای جمعیت اینترنتی جذاب است و معمولاً از قالب مقاله‌نویسی برای ارائه‌ی مطالب خود استفاده می‌کنند.

آنها مدعی دوری‌گزینی از قاطعیت نظری هستند ولی در لابلای نوشته‌های‌شان، رگه‌های کمابیش ثابتی از دیدن از دریچه‌ی عینکی مخصوص را می‌شود جست‌وجو کرد. مجموعه مقالات، محمد قائد ، توکای مقدس ، یک پزشک و سایت رضا قاسمی نمونه‌های موفقی از این گروه هستند.

گروه دوم) سی‌ساله‌ها هستند که کوتاه‌تر و خصوصی‌تر می‌نویسند و حضور زنان در این گروه سنی چشمگیرتر می‌شود. تقریباً در اکثر موارد سعی می‌کنند مطالب‌شان را در یک صفحه بگنجانند. از خود‌شان بیشتر‌ می‌گویند و جزئیات زندگی خود را در معرض دید عمومی قرار می‌دهند. این گروه تلاش دارند تا در نوشته‌های‌شان، شیطنت و بازیگوشی خود را با نوستالژی گذشته‌ایی که دیگر تکرار نخواهد شد پیوند بزنند. گیسو طلا ، خارخاسک هفت‌دنده، خورشید خانوم و یک لیوان چای داغ نمونه‌های مشخص این مجموعه هستند.

گروه سوم) در تعریفی کلی، نسل جوان‌ترها هستند که به شکلی فراگیر، در دنیای مجازی به سبک نگارشی دامن زده‌اند که به «مینی‌مال‌» نویسی معروف شده است. این وبلاگ‌نویسان درک واقع‌بینانه‌تری از دنیای مجازی دارند و ذوق‌‌زدگی کمتری نشان می‌دهند چون می‌توانند ادعا کنند که دوران نوجوانی خود را در دنیای مجازی پشت سر گذاشته‌اند.

مینی‌مال‌نویس‌ها می‌دانند که بازدیدکنندگان اینترنت تمرکز کمتری دارند و به همین دلیل پی برده‌اند که باید با خلاصه‌ترین شیوه‌ی ابراز وجود و «تک‌گویی» نویسی، احساسات و انگیزه‌های خود را منتشر سازند. کوتاه‌نویسی‌هایی که از سویی یادآور «هایکو»های ژاپنی است و از سوی دیگر شبیه ضرب‌المثل‌های سنتی و دو بیتی‌های ادبیات منظوم فارسی.

در این شماره از «صمیمیت مجازی در وبلاگ‌ها» به سراغ نمونه‌هایی از مینی‌مال‌نویسی می‌رویم تا با دقت بیشتر مروری داشته باشیم در ظرافت‌های نوشتاری آنها که در بسیاری موارد قابلیت انتزاعی نیز به خود می‌گیرد.


خرمگس خاتون

بی‌تردید، تنوع مجموعه‌ی مینی‌مال‌نویس‌ها بیشتر از آن است که بتوان با معرفی چند نفر به همه‌ی زوایا و کیفیت‌های نویسندگی و دغدغه های فکری‌شان اشاره کرد. ناگفته نماند که پدیده‌ی کوتاه‌نویسی در یکی دو سال اخیر در بین وبلاگ‌‌نویسان و خوانندگان از محبوبیت بیشتری برخوردار شده است ولی نمونه‌هایی نیز می‌توان یافت که قدمت‌شان به طول عمر وبلاگ‌نویسی در ایران نیز می‌رسد.

خرمگس خاتون از جمله‌ی قدیمی‌ترین کوتاه‌نویسانی است که از زمستان سال 1381 خورشیدی با جدیت تمام در فضای مجازی حضور دارد. «فروغ» نام نویسنده‌ی این وبلاگ قدیمی، سرلوحه‌ی صفحه‌ی اصلی‌اش را به این جمله‌ی طلبکارانه مزین کرده است که: «این وبلاگ آب انار محمد نیست. شعبه ندارد. جیررررر لولای روغن نخورده‌ی دری است که می‌رود سمت کمدی و باز می‌گردد سمت تراژدی».

جنون گاوی يا امنيت شغلی؟

خانم هاشم آقا در مراسم سمنو پزان به مامانم : «پشت پرده‌ی خيلی از زن‌های طلاق گرفته‌ی درمانده، مردی است که مسووليت حرف‌هاش رو نپذيرفته و حالا تو زده!»

ولفگانگ برشرت در کتاب سيمای زنی در ميان جمع، از زبان زن شوهرداری که شايعه است با مردانی هم معاشرت پنهانی دارد: «درست است که حرف‌های خوبی پشت سرم نمی‌گويند ولی به خدا سوگند که هيچ‌گاه احساس خودفروشی نکرده‌ام جز در مواقعی که با شوهرم خوابيده‌ام.»

سوگل - عروس خاله‌ی مامانم - که ۱۲ سال بر سر الاکلنگ ماندن و رفتن نشسته است: «با در نظر گرفتن موارد بالا ادامه دادن به خودفروشی امن‌ترين شغل است.»


کوتلاس پیامبر

جست‌وجوی خود را متوجه تک‌گویی‌هایی کوتلاس پیامبر می‌کنیم که مدت کوتاهی از ورودش به جمع مینی‌مال‌نویس‌های درون اینترنت نمی‌گذرد ولی توانسته است با کوتاه‌ترین شیوه‌ی ممکن مخمصه‌‌ی‌ شهروند ایرانی بودن را در تک جمله‌های به ظاهر ساده روایت کند.

نوشتن اولين پست مثل داد زدن توی دره‏س با اين تفاوت که حتی انعکاس صداتم نمی‌شنوی.

ترجیح می‌دم یه ایرانیه دلتنگ وطن باشم تا یه ایرانیه دلتنگ در وطن!

دقت که می‌کنی‌ می‌بینی‌ حرومزاده هم می‌تونه به داییش بره! دقت کن ...

گردش مالی یعنی خودتو پاره کنی مهندس شی بعد حقوق 6 ماهتو یه جا بدی به یکی که خودشو جر داده دکتر شده.

برنامه بذار کمتر ببینیم همدیگرو!


مدازوپام

از تازه‌ترین وبلاگ‌های مینی‌مال که اگر با همان انرژی و طراوتی که شروع کرده است به کار خود ادامه دهد، دیر یا زود محبوبیت‌اش تضمین خواهد شد، مدازوپام است که هم جذابیت سانتیمانتالیزم شهری را با خود دارد و هم رندی و ظرافت شعر ایرانی را بدون هیچ ادعایی با خود یدک می‌کشد. یکی از نویسندگان وبلاگ که با امضای عرفان در آن قلم می‌زند حضور چشمگیرتری در وبلاگ مدازوپام دارد:

- به لب مدام این ترانه دارم «ترا ندارم/ ترا ندارم»

- به هر راهی قدم می‌گذارم/ مسدود است/ گاه شک می‌کنم نکند پدرم/ نامم را از کوچه‌ای بن‌بست به عاریت گرفته است.

ادامه دارد...

یادداشت:
- تقسیم‌بندی سنی ارائه شده برای سه گروه اصلی وبلاگ‌نویس‌ها را می‌توان به پا‌ به‌سن‌ گذاشته‌ها، میانسال‌ها و جوانان نیز تقسیم کرد. به هرحال، قصد اصلی طبقه‌بندی فوق این بود که بتوان گرایش‌های کلی را در آن گنجاند.

-در آینده مطلب کاملی را به وبلاگ‌نویسی‌های مسعود بهنود اختصاص خواهم داد چون او از معدود نویسندگانی‌ است که توانسته است زبان و سبک مشخص روزنامه‌نگاری خویش را در فضای مجازی حفظ کند و حتی توسعه دهد.

- مسعود بهنود
- توکای مقدس
- محمد قائد
- یک پزشک
- رضا قاسمی
- خارخاسک هفت دنده
- گیس طلا
- خورشید خانوم
- یک لیوان چای داغ
- خرمگس خاتون
- کوتلاس پیامبر
- مدازوپام

Share/Save/Bookmark

 
 

جلال آل‌احمد از تأثیرگذارترین نویسندگان سال‌های دهه‌ی چهل، در «در خدمت و خیانت روشنفکران» که پس از «غربزدگی» از مهم‌ترین آثار اوست می‌نویسد: «ما همه‌ی گفت و شنیدهامان و هر حرکت‌مان نشانه‌ی آن تجربه‌ی تلخ را دارد. حدیث ما حدیث شکست‌خوردگان است»

Download it Here!

منظور آل‌احمد از آن تجربه‌ی تلخ، کودتای ۲۸مرداد و شکست نهضت ملی است. پس از این واقعه‌ی تاریخی بود که آل‌احمد از نهضت چپ بُرید و او که آخوندزاده بود به سنت‌ها پناه آورد و تا آنجا پیش رفت که شیخ فضل الله نوری و یارانش را در جرگه‌ی روشنفکران درآورد و ناخواسته او هم زمینه‌های به قدرت رسیدن روحانیان را فراهم آورد. با این حال آل‌احمد مسلماً و قطعاً نه مسلمان بود و نه چپ.

به اعتبار «نون‌القلم» که یکی از مهم‌ترین رمان‌های تمثیلی اوست، می‌گوییم آل‌احمد یک آنارشیست به‌تمام معنا بود و اگر زنده می‌ماند و به قدرت رسیدن روحانیان را می‌دید، ممکن بود بر آنان نیز شورش کند و بعید نبود که امروز حتی از گور او نشانی باقی نگذاشته باشند.

هجدهم شهریور ماه سال‌روز درگذشت جلال آل‌احمد است. به این مناسبت برنامه‌ی رادیویی این هفته‌ی خاک به آل‌احمد و رمان «نون‌القلم»‌اش اختصاص دارد.


جلال آل‌احمد

نون‌القلم، تمثیلی از افتضاح حکومت مذهبی - ایدئولوژیک

آل‌احمد بیش از آنکه یک داستان‌نویس باشد، یک نظریه‌پرداز است و طبعاً بیش از آنکه دربند مفاهیم زیباشناختی باشد، خود را نسبت به مفاهیمی که می‌خواهد به مردم انتقال دهد ملزم می‌بیند. «نون‌القلم» یک داستان تمثیلی ناموفق است و با این‌حال برای شناخت آل‌احمد به عنوان شاخص‌ترین چهره‌ی روشنفکری در سال‌های دهه‌ی چهل اثر مهمی به‌شمار می‌آید.

اهمیت نون‌القلم ذاتی و درونی‌شده نیست، بلکه بیشتر منوط به شخصیت و جایگاه نویسنده‌اش است. آل احمد به بازنگری ِ گذشته که اتفاقاً از گفتمان‌های امروز روشنفکری ایران است، اعتقاد داشت. او می‌نویسد: «شکست جبهه ملی و برد کمپانی‌ها سکوت اجباری مجددی پیش آورد که فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست ها به پیرامون خویش دقیق شدن.»

از طرف دیگر آل‌احمد تحت تأثیر سارتر آزادی را در توانایی درگیر شدن با عمل برای ساختن آینده می‌دید و ازین لحاظ با بنیانگذاران نهضت چریکی همسو بود. نون‌القلم دربردارنده‌ی هر دو این اندیشه‌هاست. از یک طرف قصد بازبینی گذشته و بررسی علت شکست را دارد و از طرف دیگر می‌خواهد راهی برای عمل انقلابی پیش پای خواننده‌اش بگذارد.

عجیب است که آل‌احمد نه تنها در جهان متناقضی که بر گرته‌ی دنیای ایرانی پیرامونش می‌سازد به انفعال سیاسی می‌رسد، بلکه حتی می‌توانیم ادعا کنیم که پیامدهای ویرانگر درآمیختن مذهب با قدرت سیاسی را هم پیشگویی می‌کند. چنین است که نون‌القلم، حتی اگر بر اساس تجربه های سیاسی نویسنده در نهضت چپ نوشته شده باشد، در نهایت تمثیلی از افتضاح حکومت مذهبی و ایدئولوژیک است.

کار آدم‌های بی‌کله

نون‌القلم داستان دو میرزابنویس به نام‌های میرزا اسدالله و میرزا عبدالزکی است و از یک «پیش درآمد»، «هفت مجلس» و «پس دستک» یا مؤخره تشکیل شده است. در مجلس اول خواننده با میرزابنویس‌ها آشنا می‌شود و به شخصیت آنها پی‌می‌برد. میرزا اسدالله منزه است و مراقب است که قلمش به ناحق نگردد. میرزا عبدالزکی اهل زد و بند و زیرک و خوشگذران است. از طرف دیگر قلندرها که فرقه‌ای از درویشان صفویه‌اند از غیبت شاه استفاده می‌کنند و پایتخت را تسخیر می‌کنند.

آنها برای اداره‌ی امور مردم به این دو میرزابنویس نیاز دارند. میرزا اسدالله در بدو امر از مشارکت در قدرت سیاسی خودداری می‌کند، اما بعد از مدتی میرزا عبدالزکی او را قانع می‌کند و این دو وارد بازی‌های قدرت می‌شوند. در آن میان شاه هم که برای گریز از حادثه‌ی نحسی که خیال می‌کرده در راه است و شهر را ترک کرده بوده، به پایتخت بازمی‌گردد. قلندرها به تکاپو می‌افتند و برای دفاع از شهر شروع می‌کنند به توپ ریختن و توپ ساختن و چون برای اینکار به هاون‌های برنجی مردم نیاز دارند، حکم به غصب هاون‌ها می‌دهند.

این سرآغازی است برای دست بردن در مال مردم، ظلم و تعدی؛ و دو میرزابنویس داستان هم چاره‌ای ندارد، جز آن‌که با قلندرها همکاری کنند. در این داستان میرزا اسدالله به طرز کاملاً آشکاری نویسنده را نمایندگی می‌کند. یعنی عقاید نویسنده از طریق میرزا اسدالله و در کنش‌های داستانی او بیان می‌شود. میرزا اسدالله در جایی می‌گوید:

«در اصل با هر حکومتی مخالفم. چون لازمه‌ی هر حکومتی شدت عمل است و بعد قساوت و بعد مصادره و جلاد و حبس و تبعید. حکومت از روز اول کار آدم‌های بی‌کله بوده. در حالی‌که کار اصلی دنیا در غیاب حکومت‌ها می‌گذرد. هر مشکلی از مشکلات بشری اگر به کدخدامنشی حل نشد و به پادرمیانی حکومت کشید زمینه‌ی کینه می‌شود برای نسل‌های بعدی.»


جلال آل‌احمد

مبادا که قلندر شاه شود

میرزا اسدالله آدمی معلق است. او نه می‌تواند مانند شاه عمل کند و نه مثل قلندرها ایمان محکمی دارد. او فقط یک چیز را می‌داند: اگر می‌خواهی در زندگی منزه باشیو قلم تو به ناحق نگردد، باید از قدرت کناره‌گیری کنی. در عمل می‌بینیم که میرزا اسدالله و میرزا عبدالزکی و همه‌ی آن قلندرهای آرمان‌خواه در پایان داستان همه‌ی مشروعیت خود را از دست می‌دهند. نه تنها به مال مردم تعدی می‌کنند، بلکه در پایان در اثر بی‌برنامگی به طرز مفتضحانه‌ای شکست می‌خورند و می‌گریزند. فقط میرزا اسدالله می‌ماند که «حق را در خاطره‌ی شهدا حفظ کند.»

نون‌القلم فقط یک داستان تمثیلی درباره‌ی یک نهضت بی‌هدف نیست. نون‌القلم هشداری است به روحانیت که اگر می‌خواهد حرمتش در نزد مردم محفوظ بماند، از قدرت سیاسی خود را برکنار نگه دارد. آل‌احمد آخوندزاده و آقازاده بود و خانواده‌های سنتی و گرفتاری‌های روحانیون و وسوسه‌های آنان را به‌خوبی می‌شناخت. او با سودای روحانیت در به دست آوردن قدرت سیاسی از مشروطه تا آن روز خوب آشنا بود.

میرزا اسدالله روحانی نیست، اما از همه‌ی مشخصات یک روحانی انقلابی برخوردار است. آل‌احمد نخستین نویسنده‌ای بود که روحانیت را به جرگه‌ی روشنفکری درآورد. او با این‌کار زمینه‌های انحرافی را فراآورد که در دنیای نون‌القلم به خوبی به بحث گذاشته می‌شود. خاطره‌ی شکست نهضت ملی آن‌قدر سهمگین بود که آل‌احمد حتی به خودش اجازه نمی‌داد به پیروزی فکر کند.

قلندرها در نون‌القلم شکست می‌خورند. اما اگر مثل روحانیون می‌توانستند قدرت را قبضه کنند، باز فرقی در اصل ماجرا نداشت:

قلمی به ظلم و تعدی گشته بود، خون‌هایی ریخته شده بود، شاهی، قلندر و قلندری، شاه شده بود. این هشدار آل‌احمد است که از ورای تاریخ، پس از نیم‌قرن نه به نجوا، بلکه همانطور که شیوه‌ی آل‌احمد بود، به فریاد و با هیاهوی بسیار خطاب به روحانیت شنیده می‌شود: مبادا که قلندر شاه شود.

Share/Save/Bookmark

 
 

تصوّر مقبول و آشنای نوار نقاله‌ی عظیمی در پهنه‌ی اقیانوس‌ها که به چرخش آب‌های زمین‌مان نیرو می‌دهد و موتور حیات‌بخش چندی از برجسته‌ترین سامانه‌های اقلیمی (از جمله جریان گلف‌استریم) ا‌ست؛ اخیراً با کشفیاتی که دیروز رسماً در آخرین شماره از نشریه‌ی علمی Nature GeoScience انتشار یافت؛ اندکی متزلزل شد. این یافته‌ها در صورت تأیید و پذیرش‌شان؛ ابعاد نوینی از دقّت پیش‌بینی قدرت و رفتار دگرگونی اقلیم زمین را هم نوید می‌دهند.


تصویری ماهواره‌ای از توزیع دمایی آب‌های مستقر در طول جریان دریایی گلف‌استریم؛ که شکل‌دهنده‌ی بخشی از نوار نقاله‌ی فرضی و عظیم اقیانوس‌های زمین است. رنگ‌مایه‌های قرمز، نارنجی و زرد، به‌ترتیب از آب‌های گرم بالارونده؛ و بالعکس، رنگ‌مایه‌ی آبی از آب‌های سردتر پایین‌رونده حکایت می‌کنند / ناسا

آب‌های گرم حارّه‌ای که سوار بر تلاطم آتلانتیک، از سرزمین استوا به‌جانب شمال ره می‌سپارند؛ ناگزیر سرد و طبعاً متراکم می‌شوند. تبخیر مابین راه‌شان هم آن‌ها را شورتر و متراکم‌تر از پیش می‌کند، تا که سرانجام در پهنه‌ی سرد آب‌های شمالگان به قعر اقیانوس یخ فرو روند و از آنجا چون رودخانه‌‌ای زیردریایی، جانب جنوب را در پیش گیرند.

بازگشت‌شان به مقصد همانا باز با صعودشان از ژرفای آب‌های گرم استوا و از سرگیری این چرخه همراه است. اما این تصویر ساده‌ از پدیده‌ای که به «چرخه‌ی معلّق نصف‌النهاری» (MOC) یا «چرخه‌ی دماشوری» (Thermohaline Circulation) معروف گشته؛ توسط مقاله‌ای که خبر از تضعیف قدرت چرخه‌ی اقیانوسی نزدیک‌تر به مناطق حارّه، و تقویت جریان آب‌های شمال – آن‌هم طی پنجاه سال گذشته – می‌دهد؛ به چالش کشیده است.

دکتر «سوزان لوزیر» (Susan Lozier)؛ اقیانوس‌شناسی از دانشگاه دوک، در دورهام کارولینای شمالی و نگارنده‌ی ارشد این گزارش می‌گوید: «هرچه بیشتر نگاه می‌کنیم؛ اقیانوس، پیچیده‌تر است».به‌گفته‌ی وی، زمانی‌که مدل نوار نقاله‌ی اقیانوسی در دهه‌ی ۸۰میلادی به تدوین نظری رسید؛ پژوهش‌گران صرفاً به طرح ذهنی زمختی از جریانات سراسری دریاهای زمین پی برده بودند.

چراکه انجام محاسباتی از ژرفای اقیانوس‌ها، عملاً دشوار بود و مدل‌های وابسته به MOC، چنان بازتاب آشکاری از پیچیدگی عوامل دخیل در این فرآیند‌ها نمی‌دادند. لوزیر و همکاران‌اش به‌منظور ارتقای دقت محاسباتی‌شان؛ سنجش‌های دمایی و میزان شوری آب اقیانوس از بالغ بر 500‌هزار شناور پژوهشی؛ در خلال سال‌های 1950 تا ۲۰۰۰را گرد آوردند.

چگالی آب، تابعی از غلظت نمک محلول و دماست؛ چنانکه تیم پژوهشی با یاری این داده‌ها، موفق به ردگیری نرخ چرخش‌های این چرخه شدند. یافته‌های‌شان نشان از این می‌داد که نه‌تنها این چرخه در طول مسیرش یکنواخت نیست؛ که مطابق انتظارات، این رفت‌وبرگشت‌ها در آب‌های زیراستوایی و زیرقطبی متفاوت بوده و طی این بازه‌ی پنجاه‌ساله، تغییرات برجسته‌ای از خود بروز داده‌اند.


فهم الگوی جریانات اقیانوسی زمین؛ نویدبخش پیش‌بینی‌های دقیق و دقیق‌تر از پدیده‌ی دگرگونی اقلیم است / عکس از بنیاد دوسالانه‌ی بین‌المللی قطب‌ها - IPY

پیش‌بینی‌ها، دشوار می‌شود

دیگر محاسبات موجود از سالیان گذشته، بیانگر فقدان اطلاعات کافی از چرخه‌های واگردان اقیانوسی‌ست. چندی پیش، گروهی از پژوهش‌گران به سرپرستی دکتر «استوارت کانینگ‌هام» (Stuart Cunningham) از مرکز ملی اقیانوس‌شناسی دانشگاه ساوث‌همپتون انگلستان؛ آرایه‌ای از ابزارآلات سنجشی را در اعماق متفاوتی به موازات عرض 26.5 درجه‌ی شمالی زمین؛ به‌منظور محاسبه‌ی دگرگونی‌های واگردان اقیانوسی حوزه‌ی آتلانتیک، مستقر کردند. پس از طی یک سال، آنان نوساناتی بس بیشتر از آنچه که تصور می‌رفت که در عرض پنجاه سال رخ دهد را کشف نمودند. به‌گفته‌ی لوزیر، این سنجش‌های دقیق از واگردان اقیانوسی نسبتاً باریک حوزه‌ی مدار ۲۶.۵درجه‌ی شمالی نیز، الزاماً اطلاعات گویایی از جریانات اقیانوسی آتلانتیک جنوبی یا عرض‌های بالاتر را به دست‌مان نمی‌دهند.

دکتر «ژول هیرشی» (Joël Hirschi) از مرکز ملی اقیانوس‌شناسی انگلستان و از کمک‌نگارندگان پژوهشی که پیش‌تر از آن یاد شد؛ عقیده دارد ایده‌ی جریان نرم و نقاله‌وار دریاهای زمین، حال با وصول داده‌های ماهواره‌ای؛ در شُرُف دگرگونی‌ست. هرچند که طرح اصلی‌اش همچنان بقا خواهد یافت؛ اما «بر فراز تصوّر این نوار نقاله‌، دگرگونی‌های فراوانی در جریان است».


طرحی کلی از نوارنقاله‌ی عظیم اقیانوسی / دایره‌المعارف ویکی‌‌پدیا

هیرشی، دگرگونی‌های موجود در جریان آب‌ها را با الگوهای اقلیمی جو زمین مقایسه می‌کند. مدل‌سازی MOC، همچون فهم وضع نسبی جو زمین است و می‌تواند که توصیفی سراسری از رفتار اقلیم سیاره‌مان نیز باشد؛ هرچند که پیش‌بینی اختلافات آب‌وهوایی محلی هر نقطه، همچنان دشوار خواهد ماند. به‌گفته‌ی وی، آشکارسازی جزئیات بیشتر، به ایجاد مدل‌های دقیق‌تری نیز از آینده‌ی دگرگونی‌های اقلیمی زمین منتهی خواهد شد.

ازآنجایی‌که گرمای رهاگشته از آب‌هایی که جانب قطب را گرفته‌اند از عوامل متعادل‌سازی هوای اروپاست؛ برطرف‌سازی شکاف‌های اطلاعاتی، می‌تواند از سویی متضمن خلق تصاویری کامل از سرنوشت اقلیمی یک نقطه‌ی خاص همچون اروپا هم باشد.لوزیر نیز موافق است و این نکته را هم اضافه می‌کند که با واژگونی جریانات در یک سوی نقاله‌ی اقیانوسی؛ آب‌های سطحی تمامی گازهای فرازین‌شان را به عمق اقیانوس نفوذ داده و از جو زمین، جدایشان می‌کنند.

به‌گفته‌ی وی؛ فهم جریانات اقیانوسی، می‌تواند به آشکارسازی میزان دی‌اکسید کربن نفوذی طی چنین فرآیندی نیز کمک کند. او می‌گوید: «پیش از آنکه قادر به خلق سیاهه‌ای دقیق از وفور CO2 جوی باشیم، بایستی بدانیم که در کجا به سنجش بپردازیم».


منبع:

به این لینک مراجعه کنید.

Share/Save/Bookmark

 
 

عروسک (فرانسوا اوزون)

فرانسوا اوزون را - از پس یک کارنامه‌ی بسیار متلاطم- می‌توان از نوع فیلمسازانی تلقی کرد که کارش گاه شگفت‌انگیز است و گاه غیرقابل تحمل.اوزون از فیلم‌های دیدنی و متفاوتی چون «هشت زن» و« استخر»، ناگهان رسید به فیلم‌های تهی از هر نوع ایده‌ای چون« ریکی» و« انجل»، که هر دو تجربه‌های متأخرتر او هستند و از این رو بیشتر نومیدکننده.


عروسک، فیلمی که به گیشه نظر دارد

اما عروسک (Potiche در فرانسه کنایه از زنی است که کاری انجام نمی‌دهد و به عروسک می‌ماند) هرچند هیچ نکته‌ی شگفت‌انگیزی ندارد و از جهان پیچیده اوزون در خلق مفهوم ارتباط و پرداختن به آن(مثلاً در پنج ضربدر دو) فرسنگ‌ها فاصله دارد، اما تلاش ناموفقی است برای نزدیک شدن به موزیکال ستایش‌برانگیزی چون «هشت زن»( با به‌کارگیری دوباره کاترین دونوو و آوازخوانی او در فیلم؛ و البته یک سکانس به یادماندنی رقص دونوو و ژرار دوپاردیو) که در آن همه‌ی شخصیت‌ها ناپخته باقی می‌مانند و تنها لحظات کمدی‌ای را خلق می کنند که تماشاگر عام را می‌تواند خوش بیاید.

اما اگر عمیق‌تر شویم، با یک داستان سردستی و خام روبرو هستیم که بدون هیچ پیچیدگی و تلاش برای عمیق‌تر شدن روایت می‌شود و به طرز کلیشه‌ای- متناسب با رسم روز- از تغییر یک زن در اواخر دهه‌ی هفتاد حرف می‌زند که در عین حال می‌خواهد کنایه‌ای باشد به بورژوازی و آریستوکراسی، و در حمایت از طبقه کارگر و کمونیسم و همه‌ی بحث‌های سیاسی‌ای که در قد و قواره‌ی فیلم نیست و بیش و پیش از همه به نظر می‌رسد تلاشی است از سوی کارگردان برای بازیافتن گیشه‌های فرانسه (پس از دو تجربه‌ی بسیار ناموفق که این فیلم‌ها جدای از شکست در بازار داخلی فرانسه، حتی امکان پخش در بسیاری از کشورهای بزرگ دیگر نظیر بریتانیا را نیافتند).

روح‌های ساکت(آلکسی فدورچنکو)

این فیلم روسی شگفت‌انگیز، همگان را در جشنواره‌ی ونیز شوکه کرد: تجربه‌ی سرد این فیلمساز روسی از روایت غریب مرگ یک همسر و مراسم سنتی شست و شوی او و سوزاندن و یکی کردن او با آب یک رودخانه مقدس، تجربه‌ی شگفت‌انگیزی است در سینما که به رغم نماهای بسیار طولانی و صدای راوی، تماشاگر را مسحور و دخیل در دنیایی می‌کند که به شدت شاعرانه است.



روح‌های ساکت با نماهای طولانی اما شاعرانه

تاثیر آشکار اینگمار برگمان و کارل تئودور دره یر را می‌توان دید و از او بیشتر البته تارکوفسکی و برخی دیگر از سینماگران روسیه؛ اما این سومین ساخته فدورچنکو، با استقلال درونمایه و نگاه بصری متمایز فیلمساز، از سینمای عمدتاً ادایی روسیه جدا می‌شود و فیلمساز می‌تواند سکون دوربین را با سکون زندگی و تلخی حاکم بر فضا یکی کند و کسالت زندگی را با پلان- سکانس‌هایی طولانی با ما قسمت کند و با موسیقی‌ای تأثیر گذار و نورهای حساب‌شده و روحانی، تصاویر به یادماندنی از مرگ، عشق و زن خلق کند؛ با پایانی شگفت‌انگیز که شخصیت‌های زنده و مرده را یکی می‌کند و همه را با آب رودخانه غسل می‌دهد؛ و چندین جمله‌ی زیبا و شاعرانه را در ذهن ما حک می‌کند: «بدن زن مثل رودخانه است، افسوس که نمی‌شود در آن غرق شد.»

یک جایی(سوفیا کوپولا)

سوفیا کوپولا دختر فرانسیس فورد کوپولای معروف، هر سه - چهار سال یک بار فیلمی می‌سازد که یکی‌اش شگفت‌انگیز بود(گمشده در ترجمه) و فیلم بعدتر اما نه چندان جذاب (ماری آنتوانت) و حالا تجربه‌ی آخرش با عنوان «یک جایی»، در لبه‌ی مرز قرار می‌گیرد: یک فیلم متوسط که می‌خواهد پوچی و کسالت زندگی یک ستاره‌ی سینما را به نمایش بگذارد.


جایی، فیلمی بر لب مرز

فیلم روند بسیار کندی دارد و به سختی پیش می‌رود و به تکرار می‌رسد؛ که البته این از ابتدا آگاهانه به کار گرفته شده تا کسالت زندگی شخصیت اصلی را به نمایش بگذارد، اما گاه به قدری به تکرار فضا می‌رسد که تماشاگر را شدیداً خسته می‌کند.

البته چند تصویر دیدنی و سکانس کمدی سفر به ایتالیا و وقایع مربوط به آن، قصد دارد که کسالت تماشاگر را جبران کند، اما مثلاً دو صحنه‌ی بسیار طولانی رقص دوقلوها با میله در اتاق خواب شخصیت اصلی، به کل زائد است و می‌توانست بسیار مختصر و مفیدتر باشد.

همین طور انتهای فیلم که قرار است شاعرانه تمام شود و لگد زدن این ستاره سینما به زندگی مرفه را به نمایش بگذارد، با آنکه به زیبایی فیلمبرداری شده و برای لحظه‌ای، شاعرانه هم هست، اما در نهایت یک پایان کلیشه‌ای است که از پیش می‌توان آن را حدس زد.مشکل فیلم شاید از آنجا آغاز می‌شود که فیلمی است در انتقاد از هالیوود، اما فیلمساز - شاید بی‌آنکه خودش بداند- از همان فرمول‌های هالیوودی سود می‌جوید و شیفته‌ی هالیوود است!

آتش‌ها (دنی ویلنوو)

دنی ویلنوو با آتش‌ها( Incendies که به معنای آتش یا آتش زیر خاکستری است که هر لحظه می‌تواند اوج بگیرد) تکان‌دهنده‌ترین فضای ممکن را از نسل‌کشی و جنگ مذاهب به تصویر می‌کشد و حاصل را با داستان پیچیده‌ای از جست و جوی هویت یک دوقلوی جوان در سرزمین مادری‌شان با تماشاگر قسمت می‌کند.


تکان‌دهنده‌ترین فضای ممکن از جنگ

هرچند شاید در وهله‌ی اول مسأله‌ی بازگشت به سرزمین مادری و جست و جوی گذشته‌ی خانواده، از سویی قصه‌ای کلیشه‌ای باشد که سینما بارها از آن سود جسته و از سوی دیگر موضوعی به نظر برسد در مرز به شعار غلتیدن و سطحی شدن، اما این بار با یک روایت درست، گذشته و حال با هم می‌آمیزد و سرنوشت مادر و دختر از طریق تصاویری غنی و تدوینی درست(مثلاً نگاه کنید به صحنه‌ی آتش گرفتن اتوبوس و مادر جوان در کنار آن و به تصویری از دختر در زمان حال) و البته پایان شوک‌آور و شگفت‌انگیز آن که شکنجه‌گر و متجاوز کسی نیست جز یکی از اعضای همین خانواده که فیلم از این طریق به درونمایه‌ی اصلی‌اش درباره‌ی نژاد و نژادپرستی برمی‌گردد (که عامل اصلی جنگ‌ها و ویرانی‌ای است که در فیلم شاهدش هستیم) و به کنایه یادآوری می‌کند که قضاوت نژادی چقدر عبث و بیهوده است و اینجا خبیث‌ترین و کثیف‌ترین شخصیت فیلم کسی نیست جز پسر همین زن که نمی‌داند در حال شکنجه و تجاوز به مادر خودش است.

Share/Save/Bookmark

 
 

محدوديت‌های امنيتی پيرامون ميرحسين موسوی، يکی از رهبران مخالفان دولت ايران در يک ماهه اخير افزايش يافته است. موسوی معتقد است اين فشارها مشکل صاحبان قدرت را حل نمی‌کند.

تارنمای کلمه، نزديک به ميرحسين موسوی خبر داده است که فشارهای امنيتی پيرامون ميرحسين موسوی در هفته‌های اخير و هم زمان با حمله به منزل مهدی کروبی و مراجع دينی به شدت افزايش يافته است.


اين گزارش می‌افزايد اين فشارها در روز ديدار جمعی از روزنامه‌نگاران با وی «به صورت جدی‌تر از قبل کليد خورد» و پس از آن در برخورد با اقشار و شخصيت‌های مختلف که قصد ملاقات با موسوی را داشتند، ادامه يافت.

«کلمه» می‌نويسد: «حدود چند هفته است که از حضور مردم و شخصيت‌ها در دفتر ميرحسين موسوی جلوگيری می‌کنند و مراجعين را بازداشت و پس از ساعت‌ها بازجويی رها می‌کنند و يا آن‌ها را به بازداشتگاه برده و تعهد کتبی برای عدم مراجعه مجدد می‌گيرند.»

«حدود چند هفته است که از حضور مردم و شخصيت‌ها در دفتر موسوی جلوگيری می‌کنند و مراجعين را بازداشت و پس از ساعت‌ها بازجويی رها می‌کنند»

طبق اين گزارش در روز ديدار موسوی با روزنامه‌نگاران «يک خودروی ون متعلق به نيروهای امنيتی با استقرار در مقابل دفترموسوی تک‌تک خبرنگارانی را که قصد ورود به محل دفتر وی برای ملاقات را داشتند بازداشت و پس از انواع توهين‌ها و بازجويی‌های چند ساعته و برخی پس از اجبار به دادن تعهد، آزاد شده‌اند.»

تارنمای کلمه جلوگيری از ملاقات خانواده کيانوش آسا، از کشته‌شدگان وقايع پس از انتخابات، با ميرحسين موسوی و «ساعت‌ها بازجويی از آن‌ها» و همچنين جلوگيری ديدار جمعی از فعالان سياسی با موسوی در روز گذشته و بازداشت حبيب صادقی، هنرمند نقاش و بازجويی خيابانی محمدرضا خاتمی را نمونه‌هايی از اين فشارها دانست.

ميرحسين موسوی در همين رابطه در گفت‌وگويی با «کلمه» گفته است: «تاريخ اين نوع مزاحمت‌ها به قدمت انتخابات (دهم) است. حمله به ستادهای انتخاباتی اين جانب که از همان عصر روز ۲۲خرداد شروع شد، مقدمه محدوديت‌های غير قانونی عليه بنده بود.»

وی با تأييد اخبار مربوط به تشديد محدوديت‌های امنيتی افزود: «جنبش ريشه‌دارتر از آن شده است که با محدويت و يا حذف امثال بنده متوقف شود. ريزش مدام مشروعيت و نارضايتی‌های در حال انباشت وضعيت ويژه‌ای را در کشور ايجاد کرده است... آن‌ها جا دارد از خشم روزافزون مردم بترسند نه از ما.»

وی با اشاره به حملات اخير به دفاتر مراجع دينی و فشار به روحانيان معترض، گفت: «نظام در بسياری از سطوح به سمت ماکياوليسم چرخيده و در اين موارد هدف، هر نوع وسيله‌ای را توجيه می‌کند. و اين از ويژگی‌های حاکميت قدرتی است که نمی‌توان از آن سوال کرد.»

موسوی افزود: «کسانی که اين طرح‌ها را می‌ريزند بايد بدانند اين گونه اقدامات کمکی به بقای آن‌ها نمی‌کند. اگر اين کارها در گذشته توانست اثری داشته باشد و ستمگران را حفظ کند می‌توانند اين سيره و روش را ادامه بدهند.»

Share/Save/Bookmark

 
 

١٣ نفر از روحانیون حوزه علمیه ابوصالح شیراز که زیر نظر آیت‌الله علی محمد دستغیب، مرجع تقلید منتقد دولت اداره می‌شود، بازداشت شده‌اند.

تارنمای صبح امید در شیراز همچنین خبر داده که فرزند مهدی فقیه، بازیگر سینما و تلویزیون ایران نیز در میان روحانیون بازداشت شده است.


این افراد چند روز پس از درگیری میان حامیان حکومت و طرفداران آیت‌الله دستغیب که در مسجد قبا رخ داد، دستگیر شده‌اند.

نام و اتهام بازداشت‌شدگان اعلام نشده است.

روز جمعه ١٢ شهریور ٨٩ هم‌زمان با برگزاری راهپیمایی روز قدس در شیراز، لباس شخصی‌ها به مسجد قبا که محل برگزاری نماز و سخنرانی آیت‌الله دستغیب است، حمله کردند.

فرزند مهدی فقیه، بازیگر سینما و تلویزیون ایران نیز در میان روحانیون بازداشت شده است

در جریان درگیری بین حامیان حکومت و طرفداران آیت‌الله دستغیب، شماری از دو طرف زخمی شدند.

این درگیری پس از آن رخ داد که شامگاه پنج‌شنبه ١١ شهریور بیانیه‌ای با امضای «مردم متدین و ولایت‌‌مدار استان فارس و شهر مقدس شیراز» در مساجد شیراز توزیع شد که خواهان محاکمه آیت‌الله دستغیب شده بود.

آیت‌الله دستغیب در این بیانیه «ام الخبائث و جرثومه فساد» خوانده شده است. در این بیانیه آمده است: «علی محمد دستغیب، ام‌الخبائث فارس به عنوان عامل طرح‌های شیطانی، زبان خوارج را در کام دارد و روح اجانب را در کالبد، وی با طرح موضوعاتی بی‌مایه و بی‌اساس، تیشه بر ریشه اعتقادات دینی و مذهبی مردم می‌زند و خود نیز به عنوان جرثومه فساد، ام‌الفساد دین و منبر و مسجد شده است.»

نویسندگان این بیانیه از مسئولان استان فارس و آیت‌الله ایمانی، امام جمعه شیراز خواسته‌اند تا مسجد قبا که محل برگزاری نماز توسط آیت الله دستغیب است از او گرفته شود.

این بیانیه همچنین خواهان محاکمه این نماینده استان فارس در مجلس خبرگان شده و افزوده که «اگر بی‌توجهی مسئولین همچنان موجب اظهار نظرات هتاکانه علی‌محمد دستغیب گردد، آتش عواقب آن دامن فارس را به گونه‌ای فرا خواهد گرفت که جز با حرکت مردمی پایان نخواهد گرفت و از عواقب امور باید ترسید.»

مسجد قبا که به مسجد آتشی‌ها موسوم است، پیش از برگزاری راهپیمایی روز قدس به دستور شورای تامین شیراز حصارکشی شده بود. این حصارکشی شنبه ١٣ شهریور برداشته شد.

در همین حال آیت‌الله دستغیب از نمایندگان فارس در مجلس خبرگان، در آستانه برگزاری نشست خبرگان رهبری که قرار است ٢٣ و ٢٤ شهریور جاری در تهران برگزار شود با انتشار نامه‌ای سرگشاده به اعضای این مجلس از آن‌ها خواست تا از «بحث‌های انحرافی» در این مجلس دست بردارند و به خواسته‌های ملت ایران توجه کنند.

پس از انتشار این نامه، برخی از گروه‌های سیاسی در شیراز خواهان محاکمه این مرجع تقلید و سلب عضویت‌اش در مجلس خبرگان شدند.

با این حال جعفر شجونی از اعضای تشکل جامعه روحانیت مبارز به خبرگزاری فارس گفت که «توصیه آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، مدارا با آیت‌الله دستغیب است.»

آیت‌الله دستغیب از حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو تن از رهبران مخالفان دولت است که در یک سال گذشته بارها از عملکرد حکومت در قبال مخالفان انتقاد کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

یک ماه تو قزل حضار بودم. بعدش دوباره برگشتم همدان. دیدم برخورد پاسدارها تغییر کرده است. اصلاً آن سلام و علیک گرم قبلی وجود ندارد. در را باز کردند، ما را فرستادند توی بند. آقا، دیدم درها را قفل کرده‌اند. همه جا ساکت و ساکن. کاغذهای در و دیوار را کنده‌اند. یک حالت ناجوری بود.

یکی بود به اسم داوود. این بدبخت در غیاب من، شلوارم را پوشیده بود، گال گرفته بود. کارگر بنا و سیمانکار بود. شخصیت جالبی داشت. قبل از اردیبهشت ۶۰ دستگیر شده بود. توی زندان شهربانی نگهش داشته بودند. آن روزها نمی‌آوردند توی این زندان. این پیکاری بود. توی زندان کار می‌کرد. عملگی می‌کرد. پول می‌گرفت. کمک می‌کرد به تشکیلات. در صورتی که خانوادۀ بدبخت و مفلوکی داشت. این آدم، جالب است، نشریه می‌فروخته. حزب‌اللهی‌ها گرفته بودندنش. کارد گذاشته بودند بیخ گلوش، می‌خواسته‌اند توی خیابان سرش را ببرند که مردم نجاتش داده بودند.

گفتم داوود چی شده؟ چرا اوضاع این جوری شده؟ گفت هیچی، تشکیلاتو گرفته‌ن. گفتم تشکیلات چی؟ گفت همۀ تشکیلاتای توی زندانو. یکی آنجا بود، می‌گفتند توی این فاصله که من نبودم پلیس شده. این داوود هی چشمک می‌زد، من نمی‌فهمیدم. گفتم کتابهای من کو؟ گفت دکی، جون داره می‌ره، تو از کتاب حرف می‌زنی؟ گفت تو این فاصله یکی خودکشی کرده، همه رو کشیده‌ن زیر اخیه.

چون من مشی چریکی را رد می‌کردم، بچه‌های مجاهدین به من می‌گفتند اپورتونیست کبیر زندان. اینها به بچه‌هایشان گفته بودند به این نزدیک نشوید. فکر کردم دیگر بیچاره شدم، حالا بالاخره یکی دوتا از اینها پیدا می‌شود که برود بگوید این مثلاً نماز نمی‌خواند یا هنوز پیکاری است.

یک یارو بود، که در نبودن من توّاب شده بود. آقا، حالا نگو من هر چی می‌گویم، این می‌رود گزارش می‌دهد. خوبی‌اش این بود که این همۀ گزارشهاش را می‌داد به آن پاسداره که گفتم لوطی بود. یک روز پاسداره گفت این حرفا رو جلو این نزن، همه‌شو گزارش می‌کنه به من. گفتم بکنه، تو که گزارشاشو رد نمی‌کنی.

یک روز نگهبان رفته بود، گفته بود یکی از رفقاتان آمده. همه هم می‌شناسیدش. این بدون سیگار نمی‌تواند زندگی کند. آن روزها سیگار را برداشته بودند. فقط توتون می‌دادند. یکی از بچه‌ها، یادش به خیر، برداشته بود هفتاد هشتادتا سیگار با دست برام پیچیده بود.

اکبر مسلم‌خانی بود.
اکبر مسلم‌خانی یک لوطی به تمام بود.
توی زندانی که قحطی سیگار بود،
با دستهای خودش،
برای من هشتادتا سیگار پیچید.
اکبر مسلم‌خانی یک لوطی به تمام بود.
وقتی پیغام دادم لباس ندارم،
توی زندانی که قحطی لباس بود،
برای من زیر شلواری فرستاد،
و شورت فرستاد.
اکبر مسلم‌خانی یک لوطی به تمام بود.
توی زندان جمهوری اسلامی،
که قحطی همه چیز بود،
تمیزترین پیراهنش را برای من فرستاد.
و من در تاریخ ۱۹ فروردین ۶۲،
وقتی فهمیدم اعدامش کردند،
سرم را روی پیراهنش گذاشتم و گریستم.

دیگر آن روابط قبلی توی زندان نبود. گاهی بچه‌ها یک سری می‌آمدند، از همان دم در، چند کلمه‌ای رد و بدل می‌کردیم. گفتم داوود، کسی در مورد من چیزی گفته؟ گفت نه.

من خیلی کتاب داشتم. مثلاً نینا را داشتم. گذر از رنجهای تولستوی، بگذار سخن بگویم، شکست و نانای امیل زولا را داشتم. چندتا کتاب روانشناسی داشتم. دن آرام را گفته بودم بیاورند، اجازه نداده بودند. خلاصه، آنجا من مسئول کتاب بودم. یک مقدار از این کتابها را همان که می‌گفت فامیل من است آورد. یک مقدارش را آن پاسدار دومی که لوطی بود.

یکی از بچه‌های تشکیلات مجاهدین به یکی از اقلیّتی‌ها گفته بود، حاضریم با شفق کتاب رد و بدل کنیم. گفتم ببین، من به اینا علاقه‌ای ندارم. اینا آخرش سر منو به باد می‌دن. این کتابا در اختیار تو، هر کدومشو که می‌خواهی بهشون بده.مثلاً همان موقع که سعید یزدیان داشت توی تلویزیون، خط مشی سهند را، که روی نظریات دیوید یافی استوار بود، رد می‌کرد، من اینجا داشتم می‌خواندمش. سعید یزدیان با بچه‌های کومله دستگیر شده بود. آره، این داشت این کتاب را رد می‌کرد. من تو زندان داشتم می‌خواندمش.

بعد مجاهدین گفته بودند کتاب بخوانیم. گفتم بابا، اینا که رمان خون نیستن، نهج‌البلاغه می‌خونن. اینها یکی از این کتابهای اقتصادی را دست گرفته بودند. بعد، این قدر زیر این سطرهاش خط کشیده بودند، یادداشت سؤال آورده بودند که دیدم کارم درآمده. آن هم سؤالهای خیلی ابتدایی. گفتم بابا، مطالعۀ اینا، احتیاج به سواد اولیه داره. بعد دیدند اینها را نمی‌فهمند، هر بار هم که نمی‌شود بیایند بپرسند، این بود که از خیرش گذشتند.

منتها در این فاصله که من قزل‌حصار بودم، این کتابها افتاد گردن آن اقلیّتی بدبخت. من که اینجا کاری نداشتم. پیکاری وجود نداشت که تشکیلات بزنم. تنها کسی که بعد از تغییرات زندان، توی آن بند، بازجویی نشد، من بودم. اصلاً کسی سراغم نیامد. خُب، من، دست‌ کم تو مراسم ۱۹ بهمن سال قبل شرکت داشتم، کلّی کتاب داشتم، با پاسدار رابطه داشتم، نماز نمی‌خواندم.

خلاصه ده بیست روز اینجا ماندیم تا بچه‌ها بازجوئی‌شان تکمیل شد. بعد ما را بردند، انداختند توی یک بند دیگر. منتها ترکیب بچه‌ها را تغییر دادند. به قول خودشان سران زندان توی این بند بودند. وقتی من رفتم تو این بند، ۱۵ نفر بودیم، وقتی داشتم می‌آمد بیرون، مانده بودیم ۳ نفر.بقیه را اعدام کرده بودند.

این اتاق در بسته بود. ولی همه با هم زندگی می‌کردیم. بعدها مسئول تئوریک حزب تودۀ همدان را هم آوردند آنجا. یکی از اعضای کمیتۀ مرکزی راه کارگر همدان را هم آوردند.رضا چگنی بود که اعدامش کردند.علی زنده گل بود که قبلا تو مدرسۀ حقانی قم طلبه بود. خیلی بچۀ جنسی بود. ۲۵ سال بهش حبس دادند که شنیدم آزاد شده.

این فقط نماز می‌خواند. می‌گفتم بابا تو پدر منو درآوردی، من از دست تو نمی‌تونم دو کلمه حرف بزنم، آخه چه‌قدر نماز؟ می‌گفت بدهکاری دارم. می‌گفتم آخه چه‌قدر؟ می‌گفت می‌دونم، تو با اسلام مخالفی! می‌گفتم بابا، چه مخالفتی، تو وقتی نماز می‌خونی، من نمی‌تونم حرف بزنم، یا بخندم.

بعد، ما دیگر ماندیم توی این اتاق. تو همۀ زندانها معمولاً این طوری است که وقتی می‌خواهند یکی را اعدام کنند، به یک بهانه‌ای طرف را برمی‌دارند، می‌برند انفرادی. بعد از دو سه روز، اعدامش می‌کنند. این جاکشها اعدام کردنشان هم به هیچ کس نرفته است.وقتی می‌خواستند اردشیر کارگر را اعدام کنند، این نگهبان جاکش آمد، گفت بیا برو حمّام، می‌خواهیم اعدامت کنیم.

اردشیر رفت حمّام.
اردشیر ریشش را زده بود.
اردشیر سبیلهایش را چخماقی کرده بود.
اردشیر پیراهن سفید پوشیده بود.

پیراهن سفید را برای این پوشیده بود که وقتی گلوله سینه‌اش را می‌شکافد قطرات خونش بر زمینه‌ای سفید نقش بندد.

اردشیر از به دار آویخته شدن متنفر بود.
گفت دلم می‌خواهد اعدامم کنند.
با صدای بلند گفت دلم می‌خواهد با گلوله کشته شوم.
دلم می‌خواهد گل سرخی روی سینه‌ام بشکفد.
اردشیر آن شب برای همۀ بچه‌ها شربت خرید.
اردشیر آن شب همه‌اش سرود خواند
و شعر خواند،
و ترانه خواند.

اردشیر آن شب گفت تو خیال می‌کنی زرنگی رفیق، اما این جاکشها به هیچکس رحم نمی‌کنند.

تو زندان می‌گفتند تا زمانی که نیامدند، چشمهات را نبستند، کنار دیوار قرارت ندادند، شعار نده. وقتی مطمئن شدی که می‌خواهند فرمان آتش بدهند، شعار بده. چون ما هی می‌گفتیم توبه کرده‌ایم، توبه کرده‌ایم، که بتوانیم زنده بمانیم.آن شب اردشیر با صدای بلند حرف می‌زد. می‌خواست همه صدایش را بشنوند. آن شب یکی دیگر را هم اعدام کردند.

آن یکی اسمش چی بود؟
آن که بچۀ تشکیلات مجاهدین قروۀ سنندج بود.
آن که انسانی شریف و محکم بود،
و سپر بلای چندین تن.

راستی اسمش چی بود؟
آن که بچۀ قروۀ سنندج بود؟
آن که می‌دانست اعدامی است،
که جرم سه چهار نفر را گردن گرفته بود،
که ناجی سه چهار نفر دیگر هم شد،

و بعد معروف شده بود به کسی که پذیرندۀ جرمهاست.
وقتی می‌بردند اعدامش کنند،

گفته بود با این همه جرمی که من کردم، اگر این دیوثها ده بار هم اعدامم کنند، باز کونشان می‌سوزد.آدمهایی بودند که جرمشان سنگین بود. اعدامشان حتمی بود. هر وقت صحبت می‌شد، می‌گفتیم شما باید دفاع کنید، چون اگرهم دفاع نکنید، اعدام می‌شوید.

مثلاً طرف را به عنوان مسئول تشکیلات نظامی همدان گرفته بودند. آن یکی را به عنوان تشکیلات اقلیّت همدان. می‌گفتیم تو خود به خود اعدامی. اسمت مسئوله. هوادار ساده نیستی که ولت کنن. تو این مملکت بگی مسئول دوچرخه‌ام اعدامت می‌کنن، حالا تو مسئول تشکیلات بودی. قبول نکرد. ضعیف برخورد کرد. اعدام نشد، ولی خودش را خراب کرد.

این سنت دفاع کردن به طور کلّی، توی تهران تا اوایل مهرماه ۶۰ وجود داشت، توی همدان تا اواخر اسفند. یعنی وقتی موج اعدامها وسیع شد، دیگر شوخی‌بردار نبود که بیایی بگویی من مارکسیست لنینیستم یا مجاهد خلقم. هر کس می‌خواست یک جوری در برود. اما مسئلۀ از خود گذشتگی یک چیز دیگر است. مثلاً همین مجاهدی که می‌گویم، وقتی دید اعدامی است، با پذیرفتن جرم چند نفر دیگر، جانشان را نجات داد.

می‌گویند دورۀ شاه روابط ساده‌تر بود. وقتی کسی را می‌گرفتند، اولاً روابطش گسترده نبود. ثانیا قرار بر این بود که تو ۴۸ یا ۲۴ ساعت زیر شکنجه دوام بیاوری. بعد دیگر می‌توانستی یک سری چیزها را اعتراف کنی و خودت را تقریبا از شکنجه رها کنی. اما تو جمهوری اسلامی با این فضای پلیسی، اگر یک خانۀ تیمی لو می‌رفت، نمی‌توانستی سریع خانه عوض کنی. بعد روابط گسترده‌تر بود. و تو باید همه چیز را نگه می‌داشتی.

یک روز آمدند متأهلهای چپ را بردند گفتند زنهایتان به شما حرام است، باید از نو عقد کنید. همان روزها آمدند سراغ من که بیا زن بگیر. یک مردیکۀ رقاصی بود. می‌گفتند بچه خوشگل کرمانشاه بوده.این به جای آن یارو تُرکه، شده بود دادیار زندان. خلاصه آمد ما را صدا کرد تو اتاقش. گفت چند سالته؟ گفتم ۲۸ سال. گفت ازدواج کردی؟ گفتم نه.

گفت نمی‌خوای ازدواج کنی؟ گفتم اینجا؟ گفت آره. گفتم من زندانی‌ام، درآمدی ندارم که. گفت بالاخره یک روزی آزاد می‌شی، صاحب درآمد می‌شی. گفتم من کسی رو نمی‌شناسم. حالا در ضمن کنجکاو بودم که این خانمی که این جاکش می‌خواهد برای من بیاورد، کیست، و چه جوریست. گفتم شاید بختمان می‌خواهد تو زندان باز شود.

این کثافتها فکر می‌کنند آدم فقط یک شکم است و یک زیر شکم. و حلال همۀ مشکلات آدم، سوراخ لای پای زن است. البته مادر قحبه‌اند، فهمیده‌ بودند. همچین الکی هم نبود که می‌آمد سراغ آدمهایی مثل من که بیا زن بگیر. اینها متوجه شده بودند آدمی که زن و بچه دارد، زودتر می‌برد تا آدم مجرد. چون یک مجرد وابستگی‌اش فقط به پدر و مادر است و بُریدن از پدر و مادر آنقدرها سخت نیست تا از زن و بچه.

بخصوص با توجه به فرهنگ مردسالاری ما، که مرد خودش را مسئول خانواده می‌داند. این بود که این خوشش می‌آمد همه ازدواج کنند. گفتم حالا کی اینجا کشته مردۀ منه، که من بخوام باهاش ازدواج کنم؟ گفت تو این بند خواهرها پر دختره، هر کدومشو که بخوای، می‌تونی انتخاب کنی. گفتم الان اصلاً آمادگی همچین چیزی‌ رو ندارم. و خلاصه از زیرش در رفتم.

بدتر از همه این بود که مدام باید دوگانه زندگی می‌کردی. از صبح تا شب باید دروغ می‌گفتی. هویت اصلی خودت را پنهان می‌کردی. حتی آدم نمی‌توانست با کسی که توی یک سلول زندگی می‌کند، با کسی که مثل خود آدم تو چنگ آن جاکشها بود، یگانه باشد. من گاهی به چنان حدی از درماندگی می‌رسیدم که گریه می‌کردم. یعنی چه جور بگویم.

مثلاً شبهای جمعه بچه‌ها را برمی‌داشتند، می‌بردند دعای کمیل. سینه بزن، دعا بخوان، زنجیر بزن، یک ساعت دعا به جان خمینی بکن. بعد طرف اصلاً قبول نداشت. وقتی برمی‌گشت، اعصابش له و لورده بود. اعتقاداتت راحت به لجن کشیده می‌شد. بعد یک آخوند شپشو، یک یک طلبۀ دگوری می‌آمد برای تو تعیین تکلیف می‌کرد.

آقا، طرف دکتر بود، فوق لیسانس بود، بعد یک دهاتی که دو کلاس تو مکتب خوانده، می‌آمد به او نشان بدهد غسل ترتیبی یعنی چی. بعد، یک روز دو روز که نبود. امروز می‌گفتند آیت‌الله بهبهانی مرده، بزرگداشت است، فردا می‌گفتند دستغیب مرده، عزای عمومی است. هر روز هم هی شهید داشتند. تازه مسئلۀ اساسی نماز جمعه بود.

خلاصه ما بودیم. چگنی را بردند اعدام کردند.
یکی کفنش را آماده کرده بود.
هر شب می‌گذاشت زیر سرش.
هر کسی را که می‌بردند اعدام کنند، می‌گفت سلام مرا به تقی و نقی برسان.
بعد یک روزآمدند سراغ این.
کفنش را برداشت.
از همه خداحافظی کرد.
یکماه بعد شاداب و سرحال تشریف آورد.
گفت من نتوانستم بکشم، بُریدم
زنش را لو داده بود.
دخترش را لو داده بود.
چندتامصاحبه کرد.
توجیه‌گر رژیم شد.

با این همه، تو موج اعدامهای ۶۷، با اینکه ۲۷ سال بهش داده بودند، اعدامش کردند.یکی از بچه‌ها هم که اعدام شد، وضعش از نظر خانوادگی شبیه من بود. تنها پسر خانواده بود. چند تا خواهر داشت. مسئول نمی‌دانم چی چی بخش غرب مجاهدین بود. این تو اردیبهشت ۶۰ دستگیرشده بود، حاضر نبود به اینها اطلاعات بدهد. اینها هم از کابل استفاده نکردند.

این را نزدند. همین جوری نگهداشتند. این بیچاره ازدواج کرده بود. فقط سه روز دختره را دیده بود. رفته بود تو اصفهان با دختره ازدواج کرده بود. به این گفته بودند باید بیایی تو نماز جمعه علیه مجاهدین حرف بزنی، نرفته بود. نگهش داشته بودند. هنوز ۳۰ خُرداد پیش نیامده بود. فکر کرده بود تشکیلات فشار می‌آورد، آزادش می‌کنند. بعد از سی خُرداد، این را دوباره آوردند همدان. این دیگر ماند. حدود یکسال و نیم با من بود. زنش را نمی‌دانم کجا دستگیر کرده بودند. به خارج زنگ زده بود که امکاناتی فراهم کند، فرار کند. ردش را از طریق کنترل تلفن گرفته بودند. دو سال و نیم بهش داده بودند.

زنه بُریده بود، شروع کرده بود به همکاری. آقا، هرچه بود و نبود گفته بود، ازجمله گفته بود چندتا خانۀ تیمی گشته و با داشتن شوهر با چندین نفر رابطۀ جنسی برقرار کرده. این را از روی اجبار یا هر چی، کتبا نوشته بود. آوردند به شوهرش نشان دادند، بیچاره پریشان و ویران شد.

همیشه می‌گفت شفق اگر زنده موندی و انقلاب شد، یادت باشه این کثافتا رو نه به‌خاطر سیاسیا، بلکه به‌خاطر اون بچه‌های کوچکی که فریب می‌دن، می‌فرستند جبهه، اعدام کنی.بچۀ آرامی بود. زنه گفته بود با چند نفر خوابیده‌ام، اسم داده بود. او هم برداشت وصیتنامه‌ای تنظیم کرد علیه رژیم و علیه مجاهدین.بردند اعدامش کردند.

بدترین شکنجه این است که کنار رفیقت نشسته‌ای، داری ناهار می‌خوری، می‌آیند، می‌برند، اعدامش می‌کنند. گربه‌ات، سگت، یک روز ازت جدا بشود، کلّی بدبختی می‌کشی. حالا فکر کن یک آدمی را ۱۰ سال، ۱۵ سال می‌شناسی، بارها با هم خندیده‌اید، گریه کرده‌اید، و وقتی نشسته‌ای، داری باهاش غذا می‌خوری، جاکشها می‌آیند، جلو چشمهات، می‌برند، اعدامش می‌کنند.

خُب، تو یک همچین موقعیّتی من باید چه کار کنم؟ حداقل اقلش این است که ناراحت بشوم. این دیوثها همین حق را هم بهت نمی‌دهند. می‌گویند برای چی ناراحتی؟ ما یک منافق را اعدام کرده‌ایم.
چه قدر دلم می‌خواست یک بار داد بزنم:
جاکش‌! رفیق مرا برده‌ای،
کونی! رفیق مرا کشته‌ای!

همۀ این مشکلات یک طرف، یک سری مشکلاتی خودمان برای همدیگر به‌وجود می‌آوردیم، که می‌شد زندان در زندان در زندان. بارها عصبانی می‌شدم، می‌گفتم بروم خواهر و مادر این جاکشها را یکی کنم، تا ببرند بگذارندم پای دیوار و از این زندگی گه راحت بشوم. آخر آدمی که اعتقاد ندارد چه جوری دعای کمیل بخواند؟ تازه سردمدارمان کی بود؟ یک آدم مادر قحبه‌ای که توی خیابان اکباتان قرص آسپرین می‌فروخت، حالا شده بود دعای کمیل خوان بنده.

یک آدم مزخرف کثافت شده بود حُرّ‌ِ زمانه. همه را برمی‌داشت، علی‌رغم هر ایدئولوژی‌ای که داشتیم، می‌برد آنجا، او می‌خواند و ما هم باید زنجیر می‌زدیم، سینه می‌زدیم. توضیح‌المسائل بگذار روی سرت، قرآن بگذار روی سرت. نمی‌شد که بایستی شعار بدهی. همه را می‌بست به رگبار. برایش کاری نداشت.من واقعا از اینکه زنده مانده‌ام شرمنده‌ام. چون این زنده ماندن به قیمت خیلی سنگینی تمام شد. بارها به من می‌گویند کم عرق بخور.

از خودت مواظبت کن. می‌گویم آقاجان، این ساعاتی که من دارم زندگی می‌کنم، اضافه بر سازمان است. من بایست یازده سال پیش می‌مردم، نمردم. حالا چرا عرق نخورم؟ من واقعا اشتباه کردم که دفاع نکردم و زنده ماندم. باید از همان چیزی که بودم، دفاع می‌کردم که مجبور نشوم چیزی را بپذیرم که اصلاً قبول ندارم و سه سال باهاش زندگی کنم.فکرش را بکن، از یک طرف زندانی هستی، از یک طرف باید فعالیّت فرهنگی هم بکنی. یک ماه بود، چه‌قدر بود؟ مجبور شدم بنشینم زندگی حضرت علی بنویسم.

پس از همۀ این جاکش‌بازی‌ها که سرمان درآوردند، یک روز گفتند هیئت عفو و بخشودگی آمده. گفتیم چکار می‌کند؟ گفتند هیچ چی، چند تا سؤال می‌کند، بعد، حبسها را یک سوم می‌کند. ما رفتیم، دیدیم یک آخوند افغانی است. گفت تو هنوز پیکار را قبول داری؟ گفتم حسین روحانی که رهبرم بود، رید، حالا من چی بگم؟ قبر پدر پیکار! گفت کار فرهنگی چی کردی؟ گفتم زندگی حضرت علی رو نوشته‌م. زندگی امام حسن رو نوشته‌م. گفت موفق باشی برادر.

بعد از چند روز، گفتند باید مصاحبه کنین. گفتیم مصاحبه دیگه چیه؟ گفتند این مصاحبه پخش نمی‌شه. دو سه‌تا از بچه‌های اقلیّت بودند و من. گفتم آقا، این جاکشها چرا دست برنمی‌دارن، فقط همین مونده که کونمون بذارن. نشستیم حرف زدیم. بالاخره به این نتیجه رسیدیم که تا اینجا هر کاری گفته‌اند، کرده‌ایم که جرممان کم شود، این را هم گفتیم دیگر آخری است. رفتیم. سی چهل نفر بودیم. همه‌مان را بردند توی یک اتاق. نوار ویدئو گرفتند. من گفتم هوادار پیکار بودم، دیگر نیستم، همین. اما همین دوتا جمله برای من خیلی بود و بعدا مثل سگ پشیمان شدم. فردا پس فرداش گفتند سند خونه بیارین، آزادتون کنیم.

من واقعا راضی نبودم آن دوتا جمله را بگویم. حالا باید سند هم می‌گذاشتم. با یکی از بچه‌ها که حالا هلند است، صحبت کردم که من می‌خواهم از زندان که رفتم، در بروم. گفتم با این وضعی که دارم، هر روزی ممکنه بیان یقه‌مو بگیرن. با سعید دادخواه هم صحبت کردم.

بعد از اینکه پیکار متلاشی شد، سعید رفته بود با تشکیلات سهند. این را آش و لاش کرده بودند آورده بودند همدان. بعد، من می‌دانستم این توی انفرادی است. اما یک مدت بهش اعتماد نداشتم. کافی بود بگوید هرچه شفق گفته است، شر و ور است. و همه رشته‌های ما را پنبه کند. اما بعدها فهمیدم بچۀ محکمی است. یادش به‌خیر.

بعد با این صحبت کردم که به محض اینکه بروم بیرون، می‌خوام از کشور خارج بشوم، ولی پاسپورت ندارم، و راهش را نمی‌دانم. گفت فلانی، رفیق خودت، می‌تونه پاسپورت برات جور کنه.دیدمش و باهاش صحبت کردم. گفتم وقتی خارج شدیم، می‌آم سراغت، یک برنامه‌ای بذار من خارج بشم. گفت باشه. به مادره گفتم تو یه خونۀ فسقلی داری، نمی‌خواد سندشو بیاری. از آن خانه‌های عهد عتیقی بود. ولی مادره سند را آورده بود، داده بود.

چند روز قبل از اینکه آزاد بشویم، آمدند بردندمان سپاه. آنجا یک پسر پیکاری بود. از این آدمهای الاغ. می‌دانستم پیکاری است. کلاس اول و دوم دبیرستان باهم بودیم. بعدش هم دیگر باهم کاری نداشتیم. این می‌دانست که من پیکاری هستم. گفتم ببین، اگر یک وقت ااحیاناً ازت پرسیدن فلانی رو می‌شناسی، در همین حد بگو که با هم همکلاسی بودیم، برنداری چیزای دیگه بگی.

این الاغ رفت بازجویی، برگشت، دیدم ناراحت است. گفتم چی شده؟ گفت تو رو گفتم. گفتم من که خودم گفتم اگه پرسیدن، بگو. گفت نپرسیده گفتم. گفتم چرا؟ گفت از ترس. گفتم تو رو حضرت عباس ببین، اینا شده‌ن سیاسیای این مملکت! آخر آدم این همه ابله می‌شود؟ حالا اگر زده بودندش، می‌گفتم خُب، زده‌اند، گفته، اما این بدون اینکه ازش بپرسند، خودش گفته بود من این را می‌شناسم، این فلان است و بهمان بوده. در واقع این آدمهایی که همین جوری تو سیاسی‌ها بر خورده بودند، بیشترین لطمه را می‌زدند.خلاصه، ما را آزاد کردند. گفتند هفته‌ای یکبار باید بیایید خودتان را به سپاه معرفی کنید.

Share/Save/Bookmark

 
 

در پی اظهارات يک مقام سابق دولت آمريکا در مورد تجزيه افغانستان، نانو اعلام کرد هيچ طرحی برای تجزيه اين کشور ندارد.

رابرت بلک ويل مشاور امنيت ملی آمريکا در سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۴ گفته است ناتو برای خارج شدن از افغانستان بايد اين کشور را بر بنياد ارزش‌های قومی تجزيه کند.


وی می‌گويد قرار است امروز دوشنبه ۲۲ شهريور در انستيتو بين‌المللی برای مطالعات راهبری در لندن سخنرانی کند و در آن از باراک اوباما خواهد خواست در روش خود در مورد افغانستان تجديد نظر کند.

آقای بلک ويل در گفت‌وگو با روزنامه ديلی‌تلگراف، با بيان اين که آمريکا سالانه ۱۰۰ ميليارد دلار در افغانستان هزينه می‌کند، گفته است که آمريکا بايد پايگاه‌هايش را از جنوب افغانستان که در آن طالبان قرار دارند خارج سازد.

در نظر است تا پايان تابستان سال جاری شمار نظاميان بين‌المللی درافغانستان به حدود ۱۵۰ هزار برسد

اما دومنيک ميدلی از سخنگويان دفتر نمايندگی غير نظامی ناتو در کابل به رسانه‌های افغانستان گفته است افغانستان يک کشور مستقل و دارای يک حکومت منتخب است که با رأی مردم اين کشور روی کار آمده است و نيروهای امنيتی ناتو به صورت مشترک با نيروهای امنيتی افغان کار می‌کنند تا امنيت را در اين کشور تامين کنند.

بر پايه تعهد آمريکا و کشورهای هم‌پيمان اين کشور، در نظر است تا پايان تابستان سال جاری شمار نظاميان بين‌المللی درافغانستان به حدود ۱۵۰ هزار برسد تا شورش رو به گسترش طالبان را سرکوب کنند و زمينه خروج نظاميان بين‌المللی از نيمه دوم سال جاری فراهم گردد.

Share/Save/Bookmark

 
 

بر اثر بمباران جنگنده‌های ناتو و حملات نيروهای مشترک امنيتی افغان و ناتو به مواضع طالبان در ولايت ارزگان در جنوب افغانستان، يک فرمانده طالبان و دست کم ۱۳ تن از افراد آن کشته شدند.

دفتر مطبوعاتی ناتو در کابل با انتشار اطلاعيه خبری گفته است حملات بر طالبان بعد ازآن صورت گرفت که يک کاروان از نيروهای ناتو در شهرک « دهراوود» از سوی طالبان مورد حمله قرار گرفت.


برپايه اطلاعات ناتو، اين حملات بعد از اطمينان از عدم حضور غير نظاميان صورت گرفته است و در آن هيچ غير نظامی کشته نشده است.

ژنرال جمعه گل همت، فرمانده پليس ارزگان گفت که اين حملات همزمان با آخرين روزهای رقابت‌های انتخاباتی ولسی جرگه (پارلمان) انجام می‌شود اما نيروهای مشترک آماده مقابله با هرگونه تهديد هستند.

يک فرمانده ارشد طالبان نيز که برای حمله به کابل برنامه‌ريزی می‌کرد طی عملياتی کشته است

همچنين ناتو اعلام کرد يک فرمانده ارشد طالبان به نام «نور محمد» که برای حمله به کابل برنامه‌ريزی می‌کرد طی يک عمليات کشته است.

هنوز جزئيات دقيق از چگونگی و محل اين عمليات منتشر نشده است اما گفته می‌شود اين فرمانده قصد داشت در روز انتخابات حملاتی را در کابل سازماندهی کند.

انتخابات ولسی جرگه يا پارلمان افغانستان قرار است روز ۲۷ شهريورماه جاری برگزار شود.

در اين انتخابات بيش از ۲۵۰۰ تن از جمله ۴۰۰ زن از ۳۴ ولايت اين کشور برای کسب يکی از ۲۴۹ کرسی نمايندگی ولسی جرگه رقابت می‌کنند.

Share/Save/Bookmark

 
 

اروپا و آمريکا از نتيجه رفراندوم اصلاحات قانون اساسی ترکيه استقبال کردند. اردوغان اظهار داشت که کشورش يک «گام بزرگ تاريخی» را به سوی اصلاحات بعدی برداشت.

به گزارش خبرگزاری آلمان، جامعه جهانی در واکنش به رفراندوم روز گذشته در ترکيه، از رأی مردم اين کشور برای ايجاد اصلاحات در قانون اساسی پشتيبانی کرد.


کاخ سفيد خبر داد، باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا شب گذشته در تماس تلفنی خود با رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه گفته است رفراندوم ترکيه نشانه‌ای از «زنده بودن دمکراسی» در اين کشور می‌باشد.

امروز دوشنبه نيز طی بيانيه‌ای، شورای اتحاديه اروپا، نتيجه رفراندوم ترکيه را «پيشروی مشخص به سوی توسعه دمکراتيک اين کشور» خواند.

۵۸ درصد واجدين شرايط به ۲۶ تغيير در قانون اساسی اين کشور رأی مثبت دادند.

اين بيانيه اصلاحات قانون اساسی روز يکشنبه را «گام مهم ترکيه برای پذيرش شيوه‌ها و چارچوب‌های اروپا» دانست.

اين بيانيه همچنين تغييرات جديد در قانون اساسی ترکيه را اقدامی در جهت رعايت حقوق بشر در اين کشور ارزيابی کرد.

استفان فوول از کميسيون توسعه اتحاديه اروپا نيز ضمن ابراز خرسندی از اين رفراندوم اظهار اميدواری کرد که اين اصلاحات ادامه يابد. وی اين رفراندوم را «گامی در مسير درست» ارزيابی کرد و گفت: «تاثيرات اين اصلاحات به چگونگی اجرای تغييرات قانون اساسی در اين کشور بستگی دارد.»

گيدو وستروله، وزير امور خارجه آلمان در اظهار نظری موفقيت رفراندوم ترکيه را نشانه تازه‌ای برای نزديکی ترکيه به اروپا خواند و گفت: «ما مقامات ترکيه را تشويق می‌کنيم که روند اصلاحات را در اين کشور ادامه دهند.»

روز گذشته نزديک به ۵۸ درصد واجدين شرايط به ۲۶ تغيير در قانون اساسی اين کشور رأی مثبت دادند.

رجب طيب اردوغان گفت: «بازندگان اين رفراندوم کسانی هستند که از مداخله نظاميان در روند دمکراسی پشتيبانی می‌کنند.»

اردوغان اظهار داشت که کشورش يک «گام بزرگ تاريخی» را به سوی اصلاحات بعدی برداشت.

وی گفت: «دمکراسی ما قوی‌تر شد. دمکراسی پيروز اين رفراندوم بود.»

۷۰ درصد واجدين شرايط در حالی روز گذشته در سالگرد کودتای نظامی ١٩٨٠ پای صندوق‌های رأی رفتند که بر اساس اصلاحات پيشنهاد شده از سوی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه به رهبری اردوغان، نقش و دخالت نظاميان در ساختار دادگاه قانون اساسی کاهش پيدا می‌کند.

پيش از رأی مثبت به تغييرات در قانون اساسی، رئيس‌جمهور ترکيه تنها می‌توانست سه عضو دادگاه قانون اساسی را منصوب کند. اما در تغييرات پيشنهادی مجلس سه عضو را انتخاب می‌کند و انتخاب بقيه قضات بر عهده رئيس‌جمهور خواهد بود.

بر اساس الحاقيه و اصلاحات ديگر در بسته پيشنهادی اصلاحات، کارمندان دولت اجازه پيدا می‌کنند تا برای پيگيری حقوق‌شان دست به اعتصاب بزنند. همچنين در الحاقيه‌ای ديگر مصونيت پيگرد رهبران کودتای نظامی ١٩٨٠ لغو می‌شود.

احزاب مخالف دولت اردوغان معتقد بودند که دولت با اين تغييرات در صدد کنترل دادگاه‌ها و همچنين اسلامی‌ کردن ترکيه است.

اما نخست وزير اين تغييرات را در جهت تقويت دموکراسی، فراهم کردن زمينه عضويت ترکيه در اتحاديه اروپا و همسو کردن استاندارد‌های ترکيه با استانداردهای اتحاديه اروپا ضروری خوانده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

سردار حسين ساجدی‌نيا، فرمانده انتظامی تهران ‌بزرگ، اعلام کرد که نزديک به ۱۰۰ نفر از تجمع‌کنندگان مقابل خانه مهدی کروبی، يکی از رهبران مخالفان دولت ايران، شناسايی و به مراجع قضائی معرفی شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران سردار ساجدی‌نيا در رابطه با شناسايی اين افراد گفت: «مقرر شد پليس و بقيه دستگاه‌های مربوط در دستگيری آن‌ها اقدام ‌کنند و هم‌اکنون منتظر دستور مراجع قضائی هستند.»


وی افزود: «با پيگيری و دستور دستگاه قضائی با اين افراد برخورد خواهد شد.»

فرمانده انتظامی تهران ‌بزرگ انتساب اين افراد با برخی از مسئولان را «نه رد و نه تأييد» کرد. وی در اين‌باره گفت: «بگذاريد سيستم قضائی کشور در اين‌باره پاسخگو باشد.»

سردار ساجدی‌نيا درباره اين‌که اين افراد چه کسانی و وابسته به چه گروه‌هايی هستند اظهارنظری نکرد.

سردار ساجدی‌نيا درباره اين‌که اين افراد چه کسانی و وابسته به چه گروه‌هايی هستند اظهارنظری نکرد

پيش از اين، نزديک به يک هفته پيش، سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ نيز با انتشار اطلاعيه‌ای حمله به خانه مهدی کروبی در روز قدس را محکوم کرده بود.

سپاه تهران در اطلاعيه خود اعلام کرد که «مسببان تجمع و تيرانداری مقابل منزل کروبی افرادی خودسر و کاملاً بی‌ارتباط با بسيج و سپاه هستند.»

سپاه پاسداران تهران در حالی از «عوامل خودسر» سخن می‌گفت که مخالفان حکومت ايران اين نيروها را يا «نيروهای رسمی» و يا «مورد حمايت» نهادهای رسمی می‌دانستند.

در پی اطلاعيه سپاه تهران، مهدی کروبی نيز پيامی منتشر کرد و در آن با بيان اين‌که طرفداران دولت نيروهای حمله‌کننده را در ابتدا «مؤمن و متعهد و ولايت‌مدار» خطاب کردند و «با حضور فرماندهان نيروی انتظامی و سياسی منطقه در صحنه، مهر تأييد بر اين ادعا زدند»، اطلاعيه اخير سپاه پاسداران تهران را در خودسرانه ناميدن اين حملات، نتيجه «بر آب شدن نقشه‌های آنان» دانست.

وی نوشت: « عده‌ای خودسر؟ آری، عده‌ای خودسر که نيروی عظيم اطلاعاتی، امنيتی و قضائی و نظامی که مدعی کنترل جهان است از شناسائی و تنبيه آن‌ها عاجز می‌ماند.»

در روزهای پايانی ماه رمضان، در پنج شب پی‌درپی منزل مهدی کروبی مورد حمله لباس شخصی‌ها و طرفداران دولت قرار گرفت و خسارات مالی فراوانی به خانه وی وارد آمد. همچنين گروهی در اين حملات مجروح شدند.

نيروهای امنيتی حتا پس از روز قدس نيز به کنترل محله خانه کروبی ادامه دادند.

Share/Save/Bookmark

 
 

رئيس فدراسيون کشتی ايران از ارسال نامه رئيس سازمان تربيت بدنی به رهبر جمهوری اسلامی برای «کسب تکليف» درباره رويارويی ورزشکاران ايرانی با ورزشکاران اسرائيلی خبر داد.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، محمدرضا يزدانی خرم، رئيس فدراسيون کشتی گفت علی سعيدلو، رئيس سازمان تربيت بدنی ايران نامه‌ای به آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران نوشته و در آن درباره وضعيت رويارويی ورزشکاران ايرانی با ورزشکاران اسرائيلی کسب تکليف کرده است.


طالب نعمت‌پور، کشتی‌گير وزن ۸۴ کيلوگرم

يزدانی خرم گفت: «بايد در اين‌باره فکری اساسی بکنيم.»

ارسال اين نامه در پی آن صورت می‌گيرد که طالب نعمت‌پور، عضو تيم ملی کشتی فرنگی ايران در وزن ۸۴ کيلوگرم در مسابقات قهرمانی جهان در روسيه، بر اساس قرعه می‌بايست در روز نخست اين مسابقات با حريفی از تيم اسرائيل روبرو می‌شد اما با بهانه کردن «درد شديد آپانديس» از اين رويارويی سر باز زد و تيم ايران چندين امتياز عقب ماند.

«فدراسيون جهانی کشتی به شدت از دست ما عصبانی است. بارها به ما گوشزد کرده که بايد يک فکر اساسی کنيم.»

يزدانی خرم همان زمان به خبرگزاری کار ايران (ايلنا) گفته بود: «فيلا (فدراسيون جهانی کشتی) به شدت از دست ما عصبانی است. بارها به ما گوشزد کرده که بايد يک فکر اساسی کنيم. به هرحال جمهوری اسلامی ايران، اسرائيل را به عنوان يک کشور نمی‌شناسد. ما در ظاهر ضررهايی را برای اين موضوع کرده‌ايم. ۳۰ سال است که برای دفاع از حقوق مردم فلسطين تبعاتی را داده‌ايم. اما بايد قبول کنيم که اين مقاومت‌ها و فدارکاری‌های ما نقش مهمی دارد.»

محمدرضا يزدانی خرم، رئيس فدراسيون کشتی، در ادامه توضيحات خود درباره ارسال نامه به رهبر جمهوری اسلامی گفت: «ما می‌توانستيم با مدالی که نعمت‌پور می‌گرفت به مقام دوم يا سوم برسيم.»

وی افزود: «به اعتقاد من نبايد جايگاه کشتی فرنگی‌مان را هشتمی بدانيم چرا که اگر نعمت‌پور با آن قرعه روبرو نمی‌شد ما می‌توانستيم جايگاه دومی‌مان را تکرار کنيم.»

در همين رابطه محمد علی آبادی، رئيس کميته ملی المپيک با اظهار بی‌اطلاعی از نامه علی سعيدلو به آيت‌الله خامنه‌ای گفت: «معتقدم بايد از سياست‌های نظام تبعيت کنيم. دستگاه‌های اجرايی هم همين وظيفه را در قبال سياست‌های نظام دارد.»

بهرام افشارزاده، دبير کل کميته ملی المپيک نيز اظهار داشت: «به رسميت نشناختن رژيم اشغالگر قدس (اسرائيل) سياست کلی نظام است اما بايد برای حل مشکل ورزش ايران تدبيری انديشيده شود.»

افشارزاده افزود: «اين مشکل در مسابقات جهانی و بين‌المللی وجود دارد. ما در مسابقات اخير المپيک نوجوانان با اين مشکل به صورت بسيار سخت روبرو شديم و گذشت کميته بين‌المللی المپيک به ما کمک کرد.»

وی گفت: «در مسابقات آتی المپيک يا جهان اگر در قرعه با حريفانی از رژيم اشغالگر قدس روبرو شويم و در آن مسابقات شرکت نکنيم کميته بين‌المللی المپيک ممکن است متوجه شود که ما از روی عمد نمی‌خواهيم مسابقه بدهيم و ممکن است اين مسئله عواقبی را برای ما به‌دنبال داشته باشد.»

عدم رويارويی ورزشکاران ايرانی با ورزشکاران اسرائيلی‏ پس از انقلاب ايران متداول بوده است. با اين حال سختگيری‌های اخير فدراسيون‌های جهانی باعث شده مسئولان ورزشی ايران به دنبال پيدا کردن دلايل پزشکی برای اين اقدام باشند.

در المپيک ۲۰۰۴ آتن نيز آرش ميراسماعيلی در جودو در دور اول با نماينده اسرائيل هم‌قرعه شد و با مصدوميت از رقابت با او انصراف داد. در المپيک پکن هم محمد عليرضايی که اولين سهميه المپيک شنا را گرفته بود، در استخری که شناگر اسرائيلی حضور داشت، حاضر نشد و به دليل پارگی فتق به بيمارستان رفت. محمد سليمانی تکواندوکار جوان ايران هم در المپيک جوانان جهان که ماه گذشته در سنگاپور برگزار شد، از رويارويی با حريف اسرائيلی در فينال سر باز زد. پزشکان مسابقات تأييد کردند که پای ورزشکار ايرانی پيچ خورده و حتا او را به بيمارستانی در سنگاپور منتقل کردند.

Share/Save/Bookmark

 
 

دولت ايران نامه استرداد لايحه برنامه پنجم را که هفته گذشته به مجلس اين کشور ارائه داده بود، بنا بر توصيه رهبر جمهوری اسلامی ايران، پس گرفت.

بنا به گزارش خبرگزاری کار ايران (ايلنا)، حسين سبحانی‌نيا عضو هيات‌رئيسه مجلس، با اعلام اين خبر اظهار داشت: «دولت با ارائه يک دستنويس به مجلس، تقاضای استرداد لايحه برنامه پنجم را پس گرفته است.»


اين عضو هيات‌رئيسه مجلس افزود: «با توجه به اين موضوع کار کميسيون تلفيق برای بررسی برنامه پنجم از سر گرفته خواهد شد.»

وی در توضيح اين اقدام دولت گفت که «ديدارها و گفت‌وگوهايی ميان مجلس و دولت صورت گرفته و ظاهرا مقام معظم رهبری نيز توصيه‌هايی را در اين مورد داشته‌اند.»

«مواردی از لايحه برنامه پنجم که در آن نظرات دولت تامين نشده است، بازبينی می‌شود»

سبحانی‌نيا گفت چون «مجلس در موقعيتی نبود که چنين تقاضايی صورت بگيرد» در نتيجه «پس گرفتن لايحه برنامه پنجم صحيح نبود.»

با اين حال اين نماينده مجلس افزود که «مواردی از لايحه برنامه پنجم که در آن نظرات دولت تامين نشده است، بازبينی می‌شود و با تلاش کميسيون تلفيق اين موارد حل خواهد شد.»

عضو هيات‌رئيسه مجلس تاکيد کرد که «بايد ميان مجلس و دولت تعامل لازم وجود داشته باشد تا در موارد اختلافی، وادار به پرداختن چنين هزينه‌های بالايی نباشيم که شخصيت‌های اول کشور پادرميانی بکنند.»

در همين حال به گزارش خبرگزاری فارس، محسن كوهكن سخنگو هيئت رئيسه مجلس درباره تقاضای دولت برای استرداد لايحه برنامه پنجم توسعه، اظهار داشت: «اصلاً نامه‌ای دال بر تقاضای دولت جهت استرداد لايحه برنامه پنجم در دفتر هيئت رئيسه وجود ندارد و ما چنين نامه‌ای را دريافت نكرده‌ايم.»

كوهكن گفت: «مجلس و دولت به سوی تفاهم كلی در خصوص برنامه پنجم توسعه حركت می‌كنند كه هم روند بررسی و تصويب آن را ادامه دهيم و هم اين‌كه دغدغه‌های دولت در اين زمينه را برطرف كنيم.»

پس از اعلام دولت ايران به مجلس اين کشور مبنی بر استرداد لايحه برنامه پنجم توسعه، مجلس درخواست استرداد اين لايحه را به دليل مذاکرات نمايندگان با رئيس جمهور تا مهرماه مسکوت گذاشته بود.

خبر استرداد لايحه برنامه پنجم توسعه از سوی دولت به مجلس در هفته گذشته، واکنش‌های متعددی را به همراه داشت و نمايندگان مجلس بارها عليه اين اقدام دولت سخن گفتند.

اختلافات دولت و مجلس ايران بر سر استرداد لايحه برنامه پنجم در حالی بروز کرد که آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران در ديدار چندی پيش خود با مسئولان و کارگزاران حکومتی از «اتحاد و همدلی بين مسئولين» سخن گفته و شورای نگهبان را مسئول بررسی اختلافات مجلس و دولت کرده بود.

لايحه برنامه پنجم توسعه، پنجم دی ماه سال گذشته توسط محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ايران به مجلس ارائه شد.

احمدی‌نژاد در هنگام تقديم اين لايحه به مجلس از نمايندگان خواست که در زمان بررسی آن، لايحه جديدی ننويسند.

دولت به دليل تغييراتی که مجلس در لايحه داده بود، خواهان پس فرستادن آن توسط مجلس بود.

اجرای برنامه پنج ساله چهارم توسعه در اسفند ١٣٨٨ به پايان رسيده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

«سیاه‌ترین جلوه تباهی»
سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «همه به احترام قرآن بایستیم» در مورد چند مورد آتش‌زدن برگه‌هایی از قرآن در آمریکا است.

در این سرمقاله آمده‌است: «علیرغم هشدارها مبنی بر ضرورت پیشگیری از تعرض به حریم قرآن کریم، متأسفانه هشدارها موثر نیفتاد و شد آنچه نباید می‌شد. فاجعه‌ای بس عظیم که باید از خسران آن به خدا پناه برد، رخ داد و در عصر طلایی تمدن و آگاهی، سیاه‌ترین جلوه جهالت، تباهی و بربریت با قرآن‌سوزی به تصویر کشیده شد.»

این سرمقاله ادامه می‌دهد: «می‌دانیم که نفرت آفرینان در جست‌وجوی پاشیدن دور جدیدی از بذر خشونت در میان ملل و ادیان هستند. می‌دانیم که اکثریت مسیحیان جهان و قاطبه ملت آمریکا با چنین اقدامی موافقتی نداشته و از آن برائت می‌جویند اما هیچکدام دلیل نمی‌شود که مسلمانان و آزادی‌خواهان جهان تنها به دلیل چند محکومیت لفظی از آمریکا پاسخ لازم را نطلبند و مسئولیت بزرگ و بی‌چون و چرای این دولت را که خود را امپراتور جهان می‌داند در قبال چنین رخداد جگر سوز و دهشتناکی یادآور نشوند و پاسخ نطلبند.»

نویسنده سرمقاله آرمان افزوده است: «در دکترین سیاست خارجی آمریکا اگر در گوشه‌ای از جهان منافع این دولت مورد تهدید قرا گیرد، نهایت مساعی و تمامی شیوه‌ها برای تامین مصالح این حکومت به کار بسته می‌شود، حال چگونه است که اجازه داده می‌شود در چند نقطه آمریکا به حریم معنوی ادیان الهی و بیش از یک میلیارد مسلمان تعرضی تا این اندازه بی‌رحمانه و تکان دهنده صورت پذیرد و دولت مرکزی تحرکی مناسب برای پیشگیری به انجام نرساند؟»

در ادامه این سرمقاله می‌خوانیم: «غم‌انگیزترین فاجعه معنوی معاصر رقم خورده است. آمریکا با پذیرش این اقدام در خاک خود نه تنها ستمی عظیم در حق مسلمانان روا داشت بلکه حتی به خود نیز ستم کرد. آنان نه تنها بزرگ‌ترین تباهی معنوی و تناقضات تمدنی را به نام خود ثبت کردند، بلکه جهانی را که یک صدا در محکومیت فاجعه تروریستی ١١ سپتامبر با آنان همدل شده بود، اینک بی‌استثنا برخود شوراندند.»

متن کامل سرمقاله

«کف و سقف مطالبات سبزها»
سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «زنگ بیداری و بصیرت» در مورد مواضع اخیر هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا و زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی است.

در این سرمقاله آمده است: «وزیر خارجه آمریكا طی سخنانی در شورای روابط خارجی صریحا اعلام كرد ما از مخالفان نظام جمهوری اسلامی حمایت می‌كنیم. وی تشدید تحریم‌ها علیه ملت ایران را نشانه‌ای از این حمایت دانست.»

در ادامه این سرمقاله می‌خوانیم: «از سوی دیگر خانم زهرا رهنورد همسر یكی از سران فتنه در گفت‌وگو با سایت جرس ارگان اتاق فكر فرقه سبز در لندن، می‌گوید در دل جنبش سبز از آدم‌های صد درصد مذهبی وجود دارد تا كسانی كه به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لائیک هستند. با صداقت جور در نمی‌آید كه حضور این افراد در جنبش سبز را انكار كرد.»

نویسنده سرمقاله رسالت افزوده: «واقعاً باید از صداقت خانم زهرا رهنورد در معرفی و گونه‌شناسی فرقه سبز و همچنین خانم كلینتون در حمایت از مخالفان ملت ایران تشكر كرد. نمونه‌ای از این اظهارات را قبلا نوه رضاخان قلدر، مریم رجوی و اصحاب فرقه رجوی گفته بودند و بارها جایگاه خود را در حركت‌های ضد انقلابی و ضد اسلامی علیه ملت ایران در آشوب‌های سال گذشته به زبان آورده بودند.»

در ادامه این سرمقاله آمده‌است: «طبیعی است كف خواسته‌ این جماعت كه خانم رهنورد به آن تفوه كرده، سقف آن را هم كه سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی است در تظاهرات خیابانی با شعارهای ساختارشكنانه علیه ملت و امام و انقلاب همگان شاهد بودند. این واقعیت را تنها كسانی منكر هستند كه چشم و گوش خود را بر حقایق بسته‌اند. موسوی و كروبی طی یک سال گذشته پس از انتخابات همواره كف و سقف خواسته‌های مخالفان جمهوری اسلامی را نمایندگی كردند تا شاید این آبی بر آتش جاه‌طلبی‌ها و ناكامی‌های آن‌ها در انتخابات و پشت كردن ملت به آن‌ها باشد.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری با عنوان «بنیادگرایی در دنیای جدید»

سرمقاله امروز روزنامه کیهان با عنوان «تراژدی تفنگ‌های خالی»

سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «ظهور و افول گفتمان‌های سیاسی در ایران»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● آزادی متهم آمریکایی با وثیقه ٥٠٠ میلیون تومانی
● احمد توکلی: احتیاط مجلس در برخورد با قانون‌شکنان همیشگی نخواهد بود
● ١١٠ كشته در ‌تصادفات تعطیلات آخرهفته
● افزایش صادرات آمریكا به ایران

ابتکار
● احتمال اختصاص سهمیه پاییزی بنزین
● انتقاد دادستان از مداخله دولت در امور قضایی
● اهانت آمریكایی‌ها به ساحت قرآن
● مانتو فرم به دانشگاه آزاد آمد

ایران
● واكنش جهانی علیه اهانت جنون‌آمیز به قرآن در آمریكا
● «سارا شورد» آزاد می‌شود
● تدارک سه وزارت‌خانه برای مهار قیمت فولاد
● ثبت‌نام ٢/٨ میلیون تهرانی برای دریافت یارانه نقدی

تهران امروز
● پیروزی تاریخی اسلام‌گرایان در تركیه
● وثیقه ٥٠٠ میلیونی برای متهم آمریكایی
● نمایندگان از وزیر خارجه حمایت كردند
● استخدام پرستاران در سایه‌ ابهام

جام جم
● واكنش‌های گسترده به هتک حرمت قرآن در آمریكا
● واردات ٣٣٥ كالای صنعتی ممنوع شد
● همه‌پرسی تركیه نبرد میان اردوغان و نظامیان
● فردا؛ هشتمین اجلاس رسمی مجلس خبرگان

دنیای اقتصاد
● عدم‌ استقبال از املاک مازاد دولتی
● واردات به سوی ممنوعیت یا مدیریت؟
● اسلام‌گرایان‌گام جدیدی برداشتند؛ رفراندوم قانون اساسی در تركیه
● دادستان تهران خبر داد: وثیقه ٥٠٠ میلیونی برای آزادی شهروند آمریكایی

رسالت
● هتک حرمت آمریكایی‌ها نسبت به ساحت مقدس قرآن كریم
● هاآرتص: خبر منافقین در مورد وجود تأسیسات هسته‌ای در اطراف قزوین دروغ است
● نمایشگاه منشورکوروش توسط رئیس‌جمهور افتتاح شد
● افزایش فروشندگان بنزین به ایران به ١٠كشور

کیهان
● فاجعه قرآن‌سوزی؛ صهیونیست‌ها به آخر خط رسیدند
● نامه كمیسیون امنیت ملی به احمدی‌نژاد برای جلوگیری از موازی‌كاری در سیاست خارجی
● معاون امنیت دادستان كل كشور خبر داد: تشكیل پرونده برای سران فتنه در دادسرای تهران
● اوباما: می‌دانم كه رای‌دهندگان سرخورده شده‌اند

مردم‌سالاری
● دادستان تهران: تبعه زن آمریکایی با تودیع وثیقه آزاد می‌شود
● به دنبال آتش کشیده شدن قرآن در آمریکا صورت گرفت؛ تظاهرات گسترده مردم اندونزی
● جدیدترین ترجمه متن منشور کوروش
● ابراز نگرانی از نادیده گرفتن نظرات احزاب: احزاب اصلاح‌طلب و اصولگرا از تغییر قانون احزاب بی‌اطلاع‌اند

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «جهانگیر الماسی» منتشر کرده‌است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته