نیلوفر زارع
جرس: حتی "آقای خامنه ای" رهبر جمهوری اسلامی هم سال گذشته پس از پخش اعتراف های تلویزیونی بازداشت شدگان حوادث انتخابات ریاست جمهوری اذعان کرد که" هر اقراری، هر اعترافی، شرعا، عرفا و در نزد عقلا در یک دادگاه در مقابل دوربین در مقابل بینندگان میلیونی هر اعترافی که متهم علیه خود بکند مسموع و نافذ است اما علیه دیگری نه."
این سخن زمانی ابراز می شد که گروهی از بازداشتی ها تحت شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی ناگزیر از اعتراف علیه خود و هم فکران خود شده بودند. اعتراف هایی که متن آن را بازجوها نوشته و وظیفه زندانی امضا و قرائت آن بود. بر اساس همین اعتراف های ساختگی احکام طولانی مدت حبس و حتی اعدام برای زندانیان صادر شد و بازجویان علی رغم وعده و وعیدهایی که به زندانی برای اعتراف کردن و رها شدن از بند می دادند عملا اعتراف ها را چماقی دیگر به سر آنان کردند. گروهی از ناظران پس از اظهارات آیت الله خامنه ای درباره منع اعتراف زندانیان علیه دیگران انتظار داشتند که پروژه تواب سازی و اعتراف گیری در زندان دستکم برای مدتی به حال تعلیق درآید اما شواهد حاکی از آن است که شکنجه علیه زندانیان سیاسی به شکلی سیستماتیک و هدایت شده از نخستین روز پس از انتخابات تا کنون ادامه داشته و از ابعاد آن کاسته نشده است. "جرس" در همین راستا و برای نشان دادن فاجعه مستمر حقوق بشری در زندان های جمهوری اسلامی طی سلسله گزارش هایی، نامه های آن دسته از زندانیان سیاسی پس از انتخابات و خانواده های آنان که در آن به شرح شکنجه ها پرداخته شده را بازتاب خواهد داد. در گزارش پیشین به شرح شکنجه های "شیوا نظرآهاری"، "حامد روحی نژاد"،"علی کروبی" و "علی ملیحی" پرداخته شد و گزارش پیش رو به روایت شکنجه های گروهی از زندانیان بند 350 اوین،"محمد نوری زاد"، "محمدرضا جلایی پور" و "احمد رضا احمد پور" اختصاص دارد.
بند 350؛ جنایات روزمره
بند سیصد و پنجاه زندان اوین جایی است که گروه قابل توجهی از فعالان سیاسی، مدنی و روزنامه نگاران بازداشتی حوادث انتخابات ریاست جمهوری پس از گذراندن دوران بازجویی های خود در آنجا نگهداری می شوند. تقریبا تمام کسانی که مدتی را در این بند گذرانده اند روایت های دردآور و تلخی از این دوران دارند. تحقیر و شکنجه های روحی و روانی اتفاقی هر روزه در این بند است و ستاندن بدیهی ترین امکانات و حقوق زندانی در این بند، لحظه لحظه حبس را به کابوسی کشدار بدل می کند. روایت اوضاع 350 را برخی از ساکنان این بند در فروردین ماه گذشته طی نامه ای با مراجع تقلید در میان گذاشتند و با شرح شکنجه های جسمی ، جنسی و روحی خود طی دوران بازداشت از مراجع خواستند " با حضور موثر خود و مقابله با ظلم، حقانیت و ظلم ستیزی اسلام را برای جهانیان به نمایش بگذارد." در نامه آنان که سندی تاریخی از نقض حقوق انسانی در بازداشتگاه های ایران است خطاب به "آیت الله صانعی", "آیت الله بیات زنجانی"، "آیت الله دستغیب" ،" آیت الله سبحانی"،" آیت الله موسوی اردبیلی" ، "آیت الله مکارم شیرازی"، "آیت الله صافی گلپایگانی" و "آیت الله شبیری زنجانی" آمده است:
" تقریبا تمام زندانیان در بند 350 اوین بارها و بارها مصادیق عدم استقلال دستگاه قضایی را از زبان بازجویان و پرسنل وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران شنیده اند و سپس خود به تجربه این معضل را درک کرده اند. در مدت حضور در بازداشت و زندان بازجویان مکرراً به زندانیانی با چشم و بعضاً دست و پای بسته بر اینکه قضاوت قضایی از سوی قضات نیست و قاضی ها در این خصوص هیچ کاره اند تاکید کرده اند و بسیاری از متهمین حتی پیشاپیش از میزان محکومیتشان توسط بازجوها مطلع شده اند و عجبا که در دادگاه ها دقیقا همان احکام صادر شده است."
تدوین کنندگان این نامه سپس در تشریح جزییات شکنجه های روحی و روانی به مواردی اشاره کرده بودند که خلاء اخلاق و انسانیت در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی را به نمایش می گذارد. در این نامه ذیل سرفصل " تماسهای مکرر و غیر متعارف با خانواده برخی از متهمان" آمده بود که "در یکی از موارد ظرف 20 روز بازجو با همسر یکی از متهمین، 6 مرتبه تماس گرفته و ضمن پیشنهاد طلاق به همسر محترم آن متهم از وی خواسته برای پیگیری پروندۀ همسرش بطور منظم با وی تماس بگیرد. در موردی دیگر زمانی که یکی از متهمان که از داشتن پدر محروم است و در زندان انفرادی به سر می برده است، بازجو ظرف یک هفته، بیش از 10 مرتبه با مادر وی تماس گرفته بوده است . این مزاحمت به حدی بوده که با آنکه مادر نگران فرزندش بوده است مجبور به جواب ندادن به تماسهای آن بازجو شده است. مورد دیگر در راستای به اصطلاح اعتراف گیری از یکی از متهمین که در اختیار سپاه پاسدارن بوده آنست که تمام پرسنل یک شرکت از یک تا ده روز بازداشت بوده اند تا به دروغ به ارتباط غیر اخلاقی با وی اعتراف کنند تا آزاد شوند. و این در حالی که در عین حال با در اختیار گرفتن آلبومهای خانوادگی متهم و نشان دادن عکسهای خصوصی همسرش، همسر وی را به اتهامات اخلاقی متهم کرده اند و با تهدید به افشای آنها و اعترافات کذب همکارانش، مجبور به اعتراف و بیان نوشته های دیکته شدۀ بازجو در دادگاه های به اصطلاح علنی نموده اند."
نویسندگان این نامه سپس شمه ای دیگر از شکنجه های زندان یعنی شکنجه های جنسی را برای مراجع بازگو کرده و گفته بودند:" در بازداشتگاه امنیتی سپاه که به «2 الف» معروف است شرایط بسیار سخت تری به لحاظ اخلاقی حاکم است از جمله به کار بردن الفاظ رکیک، توهینهای ناموسی، فحاشی های خانوادگی، تهدیدهای جنسی تا جایی است که حتی چند نفر که در حال حاضر نیز در بند 350 به سر می برند را به آزار جنسی از طریق باطوم تهدید کرده و مجبور به در آوردن لباس و شلوار نموده اند. و البته اینها همه در حالی است که بسیاری به دلیل شرم، حاضر به روایت برخوردهای غیر اخلاقی که در موردشان صورت گرفته نیستند."
روش های اعتراف گیری از بازداشت شدگان نیز در این نامه تشریح شده است و در بیان روایت یکی از بازداشتی های 350 آمده بود که " «متنی را جلوی من گذاشتند و گفتند بعد از اینکه متن را خواندی با زبان خودت بنویس. من خواندم اما چون سراسرش کذب بود حاضر به نوشتن نشدم. به من گفت تو آدم نمی شی و رفت بیرون و سه نفر وارد شدند و چند دقیقه به طور متناوب با باطوم و شوکر برقی من را مورد ضرب و شتم قرار دادند و وقتی بیرون رفتند بازجو دوباره داخل شد و با تمسخر گفت: چی شده؟ چرا گریه می کنی؟ کسی اذیتت کرد؟ و این کار 4 بار تکرار شد تا من مجبور شدم و آن مطالب کذب را نوشتم و چند روز بعد در دادگاه آن متن را قرائت کردم.» در موردی دیگر یکی از زندانیان روایت می کند وقتی در برابر نوشتن منویات بازجویان در بند 2 الف مقاومت کردم مرا عریان کرده و صرفاً با یک لباس زیر در یک محل سر باز به میله ها بسته و با تهدیدات جنسی از قبیل آزار جنسی با باطوم و اعمالی از این دست مجبور به اعتراف به اعمال ناکرده کردند." برپایه استنادهای این نامه "همچنین حداقل 5 نفر از کسانی که در بند 2 الف مورد بازجویی قرار گرفته اند به زیر زمینی برده شده اند که در آن وسایل شکنجه از جمله وسایلِ ناخن کشی بوده است و با تهدید به استفاده از آن وسایل، بازجویی شده اند. در یک مورد نیز دستهای متهم را در درون این دستگاه قرار داده و او را وادار به اعترافات مورد نیاز کرده است."
زندانیان بند 350 پس از بیان جزییاتی دیگر از شکنجه های خود به مراجع تقلید هشدار داده بودند که اگر اکنون" به احقاق حق مظلوم نشتابید بیم داریم که چهره مبارکِ دین عزیز اسلام برای نسل امروز که جویای حق و حقیقت است و بخصوص نسلهای بعد، خدشه دار شود."
محمد نوری زاد؛ تاوان انتقاد از رهبر
هواداران جنبش سبز به او لقب" حر زمان" داده اند. مردی که تا پیش از سرکوب اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری از تمجید کنندگان آقای خامنه ای و محافظه کاران حاکم بود و یکباره به جمع معترضانی پیوست که خواهان رای گمشده خود، حق انتخاب سرنوشت و سبک زندگی خود بودند. او برای نشان دادن همراهی خود با مردم معترض نگارش نامه هایی انتقادی به آقای خامنه ای را آغاز کرد و از رهبر جمهوری اسلامی خواست برای به دست آوردن دل معترضان از آنها عذرخواهی کند. پاسخ این نامه برای نوری زاد زندان بود. تمام سوابق اش در خدمت به نظام جمهوری اسلامی و حتی خدمت به شخص رهبری نادیده گرفته شد و ماموران امنیتی وی را در روز 29 آذر بازداشت کردند. او در دادگاه به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام و تخریب چهره سی ساله نظام" به یک سال حبس تعزیری، به اتهام توهین به آیت الله خامنه ای به دو سال حبس تعزیری، به اتهام توهین به صادق لاریجانی ، رئیس قوه قضائیه، به ۹۱ روز حبس تعزیری، به اتهام توهین به محمود احمدی نژاد رییس دولت به ۹۱ حبس تعزیری و به اتهام توهین به سید احمد علمالهدی ،امام جمعه مشهد به تحمل ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد.نوری زاد پس از تحمل صد و نود روز حبس و تحمل شکنجه های فراوان با قید وثیقه از زندان آزاد شد اما مدتی پس از آزادی نامه انتقادی دیگری به آقای خامنه ای نوشت و دوباره در تاریخ 25مرداد به زندان اوین فراخوانده شد. گرچه از وضع فعلی وی در زندان اطلاع دقیقی در دست نیست اما او در دوره قبلی بازداشت بارها تحت شکنجه قرار داشت. در روز سه شنبه۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ گزارش هایی منتشر شد مبنی بر این که محمد نوری زاد را به بهانهٔ هواخوری از سلول خارج کرده اند و سپس ۵ نفر از عوامل امنیتی اوین بر سر وی ریخته و به قصد کشت او را کتک زده اند. به طوری که ضربه شدیدی که به سر او وارد آمده است توسط پزشک زندان ضربه مغزی تشخیص داده شده است. نوری زاد بعد از این شکنجه تصمیم به اعتصاب غذا گرفت و به خانواده خود اعلام کرد اگر وضعیت به همین منوال باشد زنده نخواهد ماند. او مدتی بعد طی نامه ای شرح گفتگویش با جعفری دولت آبادی دادستان تهران را در دوران اعتصاب غذا منتشر کرد . در این نامه آمده بود:
" گفتم: مرا از بند ۲۴۰، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند ۲۰۹ منتقل کردهاند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کردهام میخواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمیدهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود میکوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر میشود، یکدیگر را خبر میکنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین میکوبند. سرم به شدت به زمین میخورد. دو کتفم آسیب میبیند، بینایی چشمم تحلیل میرود. سردرد شدیدی عارضم میشود.
گفتم: اینطور سردردها به تهوع میانجامد. حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم. گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخوردهام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکسها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید.
او در جایی دیگر از این نامه خطاب به دادستان آورده بود:" من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…” نوری زاد همچنین در نامه چهارم خود به آقای خامنه ای نیز شرحی کوتاه بر شکنجه هایش در زندان اوین داده و با اشاره به خدماتش برای رهبر جمهوری اسلامی آورده بود: : بسیار دوست می داشتم خود شما نیز با آن بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده ام قدم رنجه می فرمودید، به آنها دلداری می دادید و به آنان می فرمودید، فلانی -نوری زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش، برای منِ رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میدان آمد و از من سخت جانبداری کرد. امروز او در زندان است؛ به خاطر انتقاد از من! او باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بی سواد و بی ادب و تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمی شود که منِ رهبر قدر زحمت های پیشین او را ندانم و به خانواده اش سر نزنم. یا اگر خود به دیدار آنان نروم، نماینده ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم."
نوری زاد حالا وعده داده است که پس از بازگشتش از زندان نامه ای با ادبیاتی متفاوت از گذشته را خطاب به آقای خامنه ای بنویسد.
محمدرضا جلایی پور؛ نخبه کشی در وطن
توان مدیریتی اش همه را در کمپین موج سوم انگشت به دهان گذاشته بود. قدرت برنامه ریزی اش، تصمیم های خلاقانه و در نظر گرفتن احتمالات و داشتن طرح های جایگزین برای شرایط غیر منتظره از ویژگی های برجسته محمدرضا جلایی پور در جریان فعالیت های انتخاباتی سال گذشته بود. او توانمندی مثال زدنی خود را نه فقط در بحث های تئوریک و فعالیت آکادمیک بلکه در صحنه اجرا نیز به نمایش گذاشت.جلایی پور که رتبه اول کنکور سراسری علوم انسانی سال 81، دارنده مدال طلای المپیاد ادبیات در سال 1380 ، فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران و اکنون دانشجوی دوره دکتری دانشگاه آکسفورد انگلستان است پس از انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که قصد خروج از ایران برای ادامه تحصیل را داشت در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد و بعد از تحمل ٨٨ روز زندان، که ٥٠ روز آن در سلول انفرادی گذشت با قرار وثیقه آزاد شد. این اما پایان دوران حبس برای او نبود. وی دو بار دیگر نیز توسط نهادهای امنیتی به اوین فراخوانده شد و آخرین بار پس از گذراندن ۶۶ روز بازداشت انفرادی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ با سپردن وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. با آنکه جلایی پور تاکنون شرح مکتوبی از آنچه در زندان بر او گذشته ارایه نکرده است اما "فاطمه شمس" همسر وی گوشه هایی از شکنجه های جلایی پور در دوران بازداشت را بازگو کرده است. شمس در روایت شکنجه های همسرش گفته است:
" برای اولین بارکه دستگیر شد بیست و پنج روز در سلول انفرادی و خلاء مطلق و با چشم بند حبس بود. او برای من گفت که در سلولی با ابعاد بسیار کوچک که حتی نمی توانست در آن راه برود بدون هیچگونه بازجویی برای بیست و پنج روز نگهداری می شد و حتی زمانی که برایش غذا می آوردند می گفتند پشتت را به دیوار بکن. در خلا مطلق بدون تماس و صبحت و بازجویی یک انسان آن هم بیست و پنج روز خورد میشود. او میگفت تنها لحظه خوب آن روزها همان چندقدمی بود که روزی یکی دو بار به دستشویی می بردندش و می توانست لحظه ای از آن سلول اگر چه با چشم بند بیرون بیاید.... همسرم را در بازجوییها با چشمبند رو به دیوار می نشاندند و لاله های گوشش را به مدت یکساعت مالش می دادند. این یکی از شیوه های شکنجه روحی و جسمی اینهاست که معلوم نیست از کجا یاد گرفتهاند. ظاهرا در صورت تداوم این کار بدن شما به لحاظ عصبی کنترل خودش را از دست می دهد و بعد از نیم ساعت حاضرید هر اعترافی را بکنید. بارها او را ضرب و شتم کرده بودند. در سلول موتورخانه انداخته بودند که هیچ هواکشی نداشت، به سرش ضربه وارد کرده بودند و فحشهای ناموسی و رکیک به همسر و خواهر و مادرش داده بودند."
احمد رضا احمد پور؛ افتخار به دگر اندیشی
تاوان روحانی دگر اندیش بودن در جمهوری اسلامی سنگین است و احمد رضا احمد پور از زمره دگر اندیشانی است که این هزینه سنگین را به جان خریده و به رنگ روحانیون حکومتی در نیامده است. او عضو جبهه ی مشارکت مرکزی قم و پژوهشگر حوزه و صاحب وبلاگ " پژواک خاموش" است. از هواداران آیت الله منتظری و آیت الله صانعی است و دغدغه های آزادی خواهانه اش به ویژه برابری طلبی برای زنان و عشق به هویت تاریخی ایران را همیشه در وبلاگش بازتاب داده است. او را در آستانه ی نوروز 89 دستگیر و بلافاصله توسط شعبه ی دوم دادگاه ویژه ی روحانیت به یکسال زندان و خلع لباس روحانیت محکوم شد. دادگاه دلیل حکم یکسال زندان وی را فعالیت های تبلیغی علیه نظام و نشر اکاذیب وخلع لباس او را مخالف بودن با شئونات اين لباس عنوان کرد.
احمد پور در یکی از نوشته هایش که مربوط به زمان بازجویی است اشاره می کند که :
«در بازجویی، روزی اشاره ای کردند به اتفاقی که برای پسر شیر خواره ام، ارشیا جان، افتاد (زمانی که من در بازداشت بودم نمی دانم چگونه ارشیا نفت خورده بود که دو روز در بیمارستان کودکان قم بستری شد) و اینکه این اتفاقات از عواقب کارهای من است و اینکه ادامه هم خواهد داشت! و مواردی پیرامون خانواده و بچه ها و دخترانم که سر فرصت در یک پست جداگانه خواهم نوشت. هم توی بازجویی و هم طی مراحل بررسی پرونده ام در دادیاری شعبه چهار دادسرای ویژه روحانیت، چقدر برایم ملموس شد که برای آقایان چقدر هدف وسیله را توجیه می کند و چقدر بر تعجبم می افزود و چقدر از اندیشه و موضع خودم خوشحال می شدم و چقدر به “اخلاقی بودن” و “درست بودن اندیشه ها و اعتقادات و روش های زندگی” خودم افتخار می کردم. به هر حال، من همه ی این فشارها و فشارهای بعدی و احتمالاً زندانی شدنم را به فال نیک می گیرم و خیلی خوشحالم که زندگی سالمی داشتم و هیچ اندوخته ای از بیت المال ندارم و نزد خدای خویش و در آینده رو سفید در نزد مردم خواهم بود و اینکه بخاطر “در کنار مردم بودن” و “برای مردم بودن” و بخاطر اندیشه هایم تحت فشار قرار می گیرم و در سلول انفرادی حبس شدم."
احمد پور در سی تیر ماه گذشته نیز طی نامه ای به بان کی مون دبیرکل سازمان ملل شرحی از فشارهای وارده بر خود در دوران بازداشت را بازگو کرد و نوشت:"
در زندان، تفتیش عقاید می کنند. از پوشیدن لباس به رنگ سبز توسط زندانی ( اینجانب ) ممانعت می کنند و بارها من و دیگران مورد تفتیش بدنی غیر انسانی ، غیر شرعی و غیر قانونی واقع شده ایم و با این کار مرا تحقیر و به شخصیت و کرامت انسانی ام اهانت کرده اند . جناب دبیر کل اینجانب بارها شاهد کتک کاری زندانیان توسط ماموران زندان در سالن ((زیر هشت )) بوده ام . زندان از حیث امکانات و امور بهداشتی در حد صفر است و به مکانی برای رشد و گسترش انواع بیماریها مبدل گشته است و تا کنون هیچ اقدامی پیشگیرانه و اساسی از سوی مسئولان صورت نپذیرفته است ." اینجانب بدون دلیل موجه و قانونی در کوچه 39 خیابان صفائیه قم مورد ضرب و جرح چندین نفر اراذل و اوباش حکومتی قرار گرفته و غیر قانونی بازداشت شدم ، در بازداشتگاه اطلاعات قم در سلولهای انفرادی زیر زمینی نگه داشته شدم که نمی دانستم کی شب است و کی روز !؟ در آن بازداشتگاه اهانتها ، تحقیرها و تهدیدها را نسبت به خود و خانواده ام دیدم و شنیدم و الان که خویش در زندان هستم برای آواره کردن خانواده و فشار بر آنها از هیچ کوششی دریغ نکرده اند و حکم تخلیه خانه ای که خانواده ام در آن زندگی می کنند صادر کرده اند !؟ همانطور که ذکر گردید فشار روحی و شکنجه روحی بر خودم نیز در زندان همچنان ادامه دارد ، لذا با توجه به جمیع جهات مذکور و با توجه به نقض آشکار (( حقوق بشر)) بخاطر هتک حیثیت انسانی ام بواسطه تفتیش بدنی غیر انسانی و غیر اخلاقی و غیر شرعی و بخاطر تفتیش عقاید قرون وسطایی و نقض حقوق بشر و نادیده گرفتن حقوق زندانی به محضر شما و نهادهای مدافع (( حقوق بشر)) از مسئولان و بخصوص مسئولان مستقیم سازمان زندانهای ایران وقم و بالاخص دادسرای ویژه روحانیت شکایت می کنم و خواهان حضور نماینده یا نمایندگان شما در سازمان زندانها بخصوص در زندان مرکزی قم بند ویژه روحانیت و بندهای دیگر که حتی سقفی برای خوابیدن در زیر آن ندارند هستم ."
ادامه دارد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر