-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 06/12/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



اجرای بدون تنازل در گرفتن عکس از اردشیر امیر ارجمند

 


 


اجرای بدون تنازل در گرفتن عکس از اردشیر امیر ارجمند

 


 


گعده
 


گزارش جلسه مشترک اردشیر امیرارجمند و مجتبی واحدی در واشینگتن

مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی در باره جنبش سبز، راه‌کارها و مشکلات قانون اساسی سخن گفت.

واحدی به ارتباط دوستانه موسوی و کروبی اشاره کرد و گفت که امکان همکاری مشاوران و همراهان وجود دارد.

امیر ارجمند نیز در باه تغییر روند جنبش بعد از ۲۵ بهمن با توجه به حرکت‌های مردمی منطقه و نیز تاثیر حضور یک میلیونی مردم حرف زد و گفت که هر حرکتی باید متناسب با وضعیت مردم در داخل کشور برنامه‌ریزی شود.

 امیر ارجمند گفت که راه‌پیمایی سکوت امکان بسیج  مردمی را افزایش می‌دهد اما وجود تاکتیک‌های دیگر را نقض نکرد. او همچنین گفت که قدرت ابتکار شبکه‌های اجتماعی کاهش یافته و باید به دنبال راه‌کارهای جدید از «پایین» گرفت.

او مشکل مهم در حال حاضر را عملیاتی کردن ایده‌ها دانست.

در بخش پرسش و پاسخ، مجتبی واحدی گفت مجموعه نقاط مشترک میان گروه‌ها اهمیت زیادی دارد و مهم آن است که مرزبندی‌ها مانعی بر سر نقاط مشترک ایجاد نکنند. او همچنین گفت که جنبش اعتراضی ایران فراگیرتر از جنبش سبز است.

واحدی همچنین گفت آنچه می خواهیم را نمی‌دانیم و بیشتر آنچه نمی خواهیم را در باره‌اش حرف می‌زنیم. او گفت با شرایطی ایجاد کرد که مخالفین و موافقین راه‌کار ارائه دهند.

امیر ارجمند در باره تاکتیک گفت که تنها چاره، مبارزه مسالمت آمیز است که زمان‌بر است و نیاز به استقامت دارد و در مقابل باید روحیه داد و شجاعت مدنی را افزایش داد و راه‌کار داشته باشیم و عمل کنیم.

در باره انحصار طلبی گفت که در این مقطع مغایر با سیاست‌های بنیادین همراهان اصلی جنبش است. او افزود که وقتی جنبشی متکثر داریم باید همه با هم گفتگو کنیم. شورای هماهنگی راه سبز بر این اعتقاد است که سخنگوی همه مردم ایران نیست.

واحدی در باره بحث ولایت فقیه گفت که مبانی‌ای دارد ولی نگاه کاربردی‌اش را می‌گیود؛ مجرد از اینکه تئوری را قبول داریم یا نه، مهدی کروبی معتقد است که آیا صلاح کشور در این است که تمام اختیارات در دست یک نفر باشد؟ بر همان اساس می‌گویم که بر اساس تجربه سالیان اخیر، ولایت فقیه جواب نمی‌دهد.

او در باره راه‌پیمایی سکوت گفت که جنبه‌های مثبت آن بیشتر از جنبه‌های منفی است و اینکه سکوت کنند که بهانه دست کسی ندهند بهتر است.

واحدی گفت دیدگاه‌های اعضای شورای هماهنگی با کروبی نزدیک است، اما عضوی در شورا ندارد.

امیر ارجمند در مورد ولایت فقیه گفت که قبول ولایت یک بحث شخصی است. اما میرحسین موسوی گفته است که منشا حاکمیت مردم هستند. وقتی از دولت حرف می‌زنیم، قدرتش باید محدود باشد و در هر نوع از حاکمیت که قدرت قابل کنترل نباشد، قابل قبول نیست. در مورد نوع حکومت، مردم قانون اساسی را زمانی تصویب کرده‌اند، اما مردم در هرزمانی باید بتوانند دوباره اظهار نظر کنند و اگر قبولش  ندارند اصلاح یا کنار بگذارند. در منشور جنبش هم اصلاح قانون اساسی لحاظ شده است.

او همچنین گفت که شورای مشورتی در کنار همراهان جنبش چند روز بعد از ۲۵ خرداد بوجود آمد و با توجه به تحولات پیش رو می‌دانستند که تمام مسوولیت را نمی‌توانند بر عهده گیرند. نزدیک به عاشورای ۸۸ هم امکان تشکیل شورای بوجود نیامد. قرار هم شد که اسم اعضا داده نشود. او نگفت که عضو شورا نیست و فقط سخنگوی آن است. امیر ارجمند تاکید کرد به خاطر مسائل امنیتی اعضا آن معرفی نمی‌شوند. با این حال گفت مطالبه نام اعضا مشروع است.

در این مرحله، دکتر مهرداد مشایخی، فعال سیاسی و استاد دانشگاه گفت که ادامه بازی به شکل کنونی غیر ممکن است و مشروعیت آقایان کروبی و موسوی به‌واسطه حمایت مردم در دو سال پیش بوده و الان این دو در حصر خانگی هستند و دوستان‌شان هم خارج از کسور هستند و اینکه کسانی که خارج از کسور بوده‌اند حقی برابر دارند.

او همچنین گفت که ولایت فقیه در چارچوب اجرای بدون تنازل قانون اساسی است و آقای امیر ارجمند از پاسخ طفره می‌روند. او اضافه کرد که قشنگ‌ترین چارچوب برای جنبش سبز را اگر ترسیم کنیم، جنبش سبز بر سر مساله نمایندگی مشکل دارد. بهایی‌ها، کردها، کارگران چرا باید در جنبش سبز شرکت کنند؟ اینکه گفته‌اند حقوق این‌ها را پاس می‌دارند کفایت می‌کند؟ یا جنبش باید نمایندگان گروه‌های مختلف را به عنوان شورای مشورتی کنار خود داشته باشد؟ اقلیت‌ها چه دلیلی برای شرکت در جنبش سبز شرکت کنند؟

امیر ارجمند در پاسخ گفت که اگر من در خارج از کشور باشم، برای این ماموریت است که آینه جنبش داخل باشم. او افزود هر جمعی که می‌خواهد کار کند، ایجاد مشارکت است و شورای راه سبز امید مکانیزم‌های خاصی برای نشان دادن ایجاد مشارکت نداشته است. او گفت تماس‌هایی با گروه‌های مختلف برقرار شده تا نظرها به شورا منتقل شود و دید که چه حاصلی داشته است.

او افزود که یک مشکل این است که خیلی‌ها فکر می‌کنند نقطه نظرهای مردم را ارائه می‌دهند.

مجتبی واحدی گفت که کاری نکنیم که باعث راندن نیروهای مذهبی شویم.

او در باره موضع هاشمی رفسنجانی در قبال راهپیمایی ۲۵ بهمن و موضع‌گیری ا۰(که شرکت در راهپیمایی را حرام می‌دانست) گفت که او دیگر جایگاهش را نزد رهبری از دست داده است و نمی‌تواند نماد اصلاح‌طلبی به حساب آید.

امیر ارجمند گفت که راه‌پیمایی ۲۵ بهمن حرام نبوده و فداکاری کرده‌اند و شجاعت مدنی نشان داده‌اند. او گفت در مورد چه رسانه‌های گفتگو نمی‌کنیم، مساله اساسی وزانت رسانه است و حرفه‌ای بودن رسانه‌ است، اما اگر ما خط قرمز با این رسانه‌ها داشته باشیم این حق را باید داشته باشیم که بر اساس سودمان در گفتگو با رسانه‌ها تصمیم بگیریم. او گفت آمریکا و انگلیس هر دو به مردم ایران بدهکار هستند.

مجتبی واحدی در باره مسوولیت دعوت به راه‌پیمایی گفت که این مساله به خاطر امنیت شهروندان در داخل سخت است و نمی‌توان به راحتی از مردم خواست که کارشان رو رها کنند و به تظاهرات بروند. مسوولیت وجدانی دعوت کنندگان زیاد است. او در باره موضع‌گیری سید محمد خاتمی گفت که ایسان نگفته‌اند چه تغییری در رهبری دیده‌اند، اما امروز گفته است که ما هم نباید کوتاه بیاییم که تا حدی گفته‌های قبلی را جبران نکرده است.

امیر ارجمند در باره آشتی ملی گفت که هیچگاه مخالف آشتی ملی نبوده‌ایم، اما اگر وقتی رهبران یا همراهان در اتاق‌های تاریک معامله کنند و برای گرفتن سهمی از قدرت مصالحه کنند، چنین نیست و چنین نخواهند کرد. او تاکتد کرد که تا وقتی زندانیان آزاد نشده‌اند، احزاب آزاد نشده‌اند، امکان راه‌پیمایی مسالمت‌آمیز وجود ندارد زمینه‌های مصالحه وجود ندارد و شورا تغییری در موضع خود نداده است. اتفاقاتی که در مراسم عزاداری مرحوم سحابی رخ داد نشان می‌دهد که تغییری بوجود نیامده است.

امیر ارجمند ادامه داد که باید دید در تظاهرات مسالمت‌آمیز ۲۲ خرداد باید دید که آیا شرایط تغییری کرده است یا نه؟

 

این گزارش تدریجا کامل می‌شود.

 

 


 


سخنی با بابک داد، نیک آهنگ کوثر، نوری علا، ف.م.سخن و دیگران

مدتی است موضوعی ذهنم را بخود مشغول کرده بود، هرچه منتظر ماندم تا ف م سخنی، نیک آهنگ کوثری، نوری علایی، بابک دادی یا یک باتجربه دیگری پیدا شود و راجح به آن بنویسد، اما خبری نشد. شاید هم نوشتند و من ندیدم و نخواندم. درهرصورت مجبور شدم خودم این موضوع را با شما درمیان بگذارم. روی سخنم بیشتر صاحبان رسانه ها و نویسندگانی است که در سایت‌های اپوزیسیون قلم میزنند و البته شامل همه کسانی که در وبلاگ‌های شخصی و یا شبکه‌های اجتماعی فعالیت میکنند نیز میگردد.

اگر بخاطر داشته باشید، در تاریخ ۱۴ اسفند ۸۹ خبری درج شد با این تیتر «مصلحی: برنامه های وزارت اطلاعات تهاجمی می‌شود». این خبر دو روز پس از بازدید خامنه ای از وزارت اطلاعات منتشر شد. البته در متن خبر هیچ سخنی و یا توضیحی درباره این " برنامه ها " به میان نیامد. و صد البته هم نباید توضیحی نوشته می‌شد، چون یک سازمان اطلاعاتی، که برنامه هایش را توضیح نمیدهد!. یادم نیست چه وقت و کجا به این موضوع اشاره کوچکی کردم، اما متاسفانه کسی توجهی نکرد. نمیدانم باید چه کار میکردم تا اهمیت این خبر را به دیگران گوشزد کنم. آیا اکنون من بعنوان یک نویسنده جوان، که فاقد مدرک و سابقه کاری و غیره و غیره هم هستم میتوانم با این نوشته به صاحبان حرفه ای قلم و دست اندرکاران رسانه ها نکته ای را متذکر شوم؟ امتحانش ضرری ندارد ...

می‌دانید که پس از اتفاقات خرداد ۸۸ هم‌دلی و اتحاد عجیب و غیر قابل پیش بینی‌ای بین تمام ایرانیان داخل و خارج از کشور بوجود آمد، این اتحاد آنچنان قوی بود که باعث شدیم غیر ایرانی ها هم به جمع ما بپیوندند. اما متاسفانه دیری نپایید که اتحادمان کم‌رنگ شد. به غیر از اتحاد، راه خیلی خوبی را هم پیش گرفته بودیم که آن ضربه زدن‌هایی بود هر کدام از طرف یک تشکل و سازمان و حزب و گروه اپوزیسیون به تنه پوسیده نظام حاکم بر ایران یکی پس از دیگری وارد میکردیم. متاسفانه به مرور و به دلایل عدیده‌ای از راه درست به بیراهه‌ای افتادیم، یکی از این دلایل نقشه‌ای بود که نظام برایمان طراحی کرد. کدام نقشه؟

پررنگ کردن و پرداختن بیش از حد به اخباری مانند، جن‌گیری، دعواهای بین مشایی و خامنه‌ای، و امثال این که یکی پس از دیگری و بصورت هدف‌مند و در زمانی خاص روی خط خبرگزاری های داخلی می‌رود. بعنوان مثال موضوع جن‌گیر در هیات دولت فقط باعث شد که رسانه‌ها و نویسندگان اپوزیسیون دست از تیشه بردارند و قلم را به فکاهی بکشند. خبری که دو روز گذشته منتشر شد، مثال بسیار خوب دیگری است: تجاوز گروهی ۱۲ نفره به چند خانواده در خمینی شهر. نه کسی عکسی دیده، نه فیلمی، و نه هیچ چیز دیگر ... چرا اصلا این خبر باید دو روز مانده به ۲۲ خرداد منتشر شود؟ آنهم اتفاقی که بقول خودشان در ابتدای خرداد ماه رخ داده است؟ چرا آنقدر به مساله حکم سنگسار سکینه آشتیانی پرداختیم که از اصل قضیه دور شدیم؟ آیا بعد از به تاخیر انداختن حکم خانم آشتیانی همه اعدام‌ها و کشتارهای رژیم متوفق شد؟ یا اینکه فقط این خبر باعث گردید به ناگاه همه توجه ها از موضوع اصلی به یک موضوع دیگر معطوف شود؟ همه حرف من این است که وقتی داشتیم به درستی تیشه را به ریشه می‌زدیم، چرا تبر را کناری گذاشتیم و قیچی در دست شروع کردیم به هرس کردن شاخ و برگ‌های کوچک؟

هدفمان چیست؟ اگر هدف اصلی همه رسانه ها، نویسنده ها، تلویزیون‌ها و وبسایت‌هایی که مردم با آنها ارتباط دارند، آگاه کردن مردم برای «تغییر رژیم کنونی حاکم بر ایران» است، پس چرا باید اخبار و نوشته هایی را درج کنند که از هدف اصلی خیلی دور هستند؟ چه کسی گفته و این قانون را نوشته که رسانه باید راجح به همه چیز و همه کس بنویسد؟ چرا باید مخاطب را بمباران خبری کنیم؟ چرا نمی‌توانیم این قانون را تغییر دهیم و به یک اتحاد در خبر رسانی و اطلاع رسانی برسیم؟ چرا اجازه دادیم موضوع خبر و مقاله‌هایمان را آنها برایمان مشخص کنند؟ و در آخر اینکه، چرا اجازه دادیم از دشمن از حالت تدافعی به حالت تهاجمی بازگردد؟

دیشب قسمت نهم برنامه پارازیت را دیدم، این اولین برنامه هدفمندشان بود، و امیدوارم همین روش درست را ادامه بدهند. و واقعا امیدوارم همه اهل قلم و رسانه نیز از حالت واکنشی به حالت قبل بازگردند. لطفا کمی تعمق کنیم و اجازه ندهیم امثال کیهان و ایرنا و فارس خوراک خبری ما را مشخص کنند و به نوعی ما را بازی بدهند.

 

یکبار دیگر آن تیتر را مینویسم: مصلحی: برنامه های وزارت اطلاعات تهاجمی می‌شود.

 

 


 


ارغوان رضایی از پدرش به خاطر «تهدید به قتل» شکایت کرد

 

به گفته وب سایت «تنیس ناو» و به نقل از روزنامه فرانسوی «لپاریسین» این تنیسور بیست و چهار ساله که هم اینک در رده ۵۲ تنیسورهای جهان قرار دارد، همچنین از پدرش به اتهام اختلاس ده‌ها هزار یورویی به پلیس منطقه Boulogne-Billancourt در حومه پاریس شکایت کرده است. رضایی در این شکایت گفته است که به طور مرتب ماهیانه ۲۰۰۰ یورو به پدرش پرداخت می کرده اما به طور ناگهانی پدرش از او۳۵۰۰۰ یورو برای هر ماه طلب کرده است.

 

رضایی که شروع ضعیفی در این فصل مسابقات تنیس داشته است، پیش از این چهار عنوان قهرمانی از جمله قهرمانی تنیس آزاد مادرید را به دست آورده بود.

 

در ژانویه امسال در جریان تنیس آزاد استرالیا WTA بدون ذکر جزئیات اعلام کرده بود که رضایی به طور نامحدود از ادامه مسابقه محروم شده است. اما روزنامه «لپاریسیین» در آن زمان گزارش داد دلیل این محرومیت درگیری خشونت آمیز میان پدر ارغوان و دوست پسر او بوده است.

 

ارغوان رضایی متولد سنت اتین فرانسه از خانواده‌ای ایرانی است و تاکنون دوبار در قالب تیم تنیس زنان ایران نیز به میدان رفته است. وی همچنین یکی از چهره های حامی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ به شمار می‌رفت که در فیلم تبلیغاتی او نیز حضور داشت.


 


پروژه «الماس فریب»، درس آموزنده ای برای اپوزیسیون


لقمان را گفتند: «حکمت از که آموختی؟» گفت: «از نابینایان که تا جائی نبینند قدم ننهند.»

«پروژه الماس فریب» قصه کسانی است که ناخواسته بسوی سراب گام برداشتند، و با گندم نمای جوفروش «معامله» کردند. «الماس را فقط می‌توان با الماس بـُرید»، این ادعای سردار سید محمد رضا مدحی (حسینی) سرباز گمنام امام زمان بود که برخی از چهره های مشتاق اپوزیسیون وی را از ژرفنای گمنامی در سواحل تایلند نجات داده و بعنوان «مـحـقـق» به اروپا آوردند، و ناخواسته همانند مار افعی در آستین پروراندند و نوازش دادند تا در فرصت مناسب نیش زهرآگین خود را در بدن اپوزیسیون فرو برد. این نه اولین «عملیات نفوذی اطلاعات» است و نه احتمالا ً آخرین آن خواهد بود. گذشته از اینکه چه کس و یا کسانی و با چه انگیزه هایی درب دژ اپوزیسیون برون‌مرزی را بر روی این «اسب تراوا» باز کردند؛ به‌راستیً چه درس های را می‌توان از این پروژه غم انگیز و عبرت آور «الماس فریب» آموخت؟ متعاقب مصاحبه نگارنده با جناب آقای حسین مـُهری در رادیو صدای ایران در بامداد امروز شنبه، ایمیل‌هایی بدستم رسید که مرا بر آن داشت تا مباحث مطروحه و مربوطه و درس‌های آموزنده از «پروژه الماس فریب» را به‌صورت مکتوب اما مختصر به رشته تحریر درآورم، تا تجربه اینگونه  «از هول حلیم تو دیگ افتادن‌ها» چراغی باشد برای راه آینده اپوزیسیون.

البته همه ما انسان‌های لغزش پذیر و جایزالخطاء هستیم ـ الانسان کثیرالهفوات. هـُنر ما نه در تمایز نـُخبگی و کبر کاذب بلکه در تواضع و فروتنی ما و حتی شهامت عذرخواهی در مقابل مردم می‌باشد. بخصوص اکنون که ثابت شده است آن «دریای اطلاعات ارزشمند» سرابی بیش در برهوت فریب نبوده است. سرابی که بر تشعشع امواج  وهم انگیز و تلالو الماس گونه آن سربازان گمنام امام زمان به کمین عقل و هوش اپوزیسیون ِ عطش زده نشسته بودند.

ادعاهای اغراق آمیز و به دور از واقعیت تلویزیون جمهوری اسلامی در مورد گــُنده گویی‌های مدحی و ادعای ملاقات خصوصی وی با هیلاری کلینتون و وزیر خارجه عربستان سعودی و مسائلی نظیر کنفرانس «گوادالـُپ ۲» و غیره ارزش بازتاب نوشتاری و تجزیه و تحلیل کارشناسنانه را ندارند، و جزو تبلیغات گوبلزوار رژیم جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند، زیرا همه می‌دانیم مگسی را که جمهوری اسلامی پرواز دهد شـاهـین است! اما چند نکته سوال برانگیز و جدی در مورد کل این ماجرا، از جمله اهداف تبلیغاتی و مقاصد عملی رژیم از «پروژه الماس فریب» و نقش محتمل مدحی در پروژه تشکیل «دولت در تبعید» در جلسه منعقد شده در سالن فرهنگ‌ها در پاریس، وجود دارد که در خور تعمق بیشتر و واکاوی ریشه ای می‌باشند.  نگارنده نیز به این جلسه دعوت شده بود که به دلیل «ابهامات موجود» و مخالفت با تشکیل «دولت در تبعید»، در آن شرکت نکردم. در این مورد توضیحات بیشتری خواهم داد. اینک اینگونه به نظر می‌رسد که الماس‌های مدحی طعمه‌ای بودند برای برخی از صاحبان تلویزیون‌های ماهواره ای و جذب «طماعین» در اپوزیسیون که برای نشستن بر کرسی‌های وزارت عجله داشتند. البته بر برخی از میهمانان آن جلسه حرجی وارد نیست.  حال قرار است که ادامه جلسه پاریس، دو هفته دیگر با جلسه دیگری در لندن ادامه یابد. حال با توجه به افشاء شدن پروژه الماس فریب و جنجال تبلیغاتی حول آن، مشخص نیست آیا در چنین فضای متلاطم و جنجالی جــلـسـه لــنـدن تشکیل خواهد شد یا نه! باید منتظر ماند و دید.

 کالبد شکافی این موضوع که آیا مطرح کردن و در «حلقه یاران خودی» وارد کردن مدحی امری عمدی بوده است یا سهوی نیز از حوصله این مقاله کوتاه خارج است. اما من تا حدی با مکانیسم کار «حلقه یاران خودی» یا بعبارت انگلیسی (Mutual Appreciation Society) در لندن و پاریس آگاهی نسبی دارم . مدحی بیش از سه سال پیش بر روی رادار اپوزیسیون برون‌مرزی نمایان شد، و علیرغم انتشار عکس‌های وی در جمع حمله لباس شخصی‌ها به دانشگاه تهران و هشدارهای جدی بعضی از فعالان سیاسی و عقبه امنیتی ـ اطلاعاتی مدحی، و ادعاهای غلوآمیز وی، ظاهرا عده ای مایل به وصلت زود بهنگام  «حلقه یاران خودی» در لندن و پاریس با «جنبش جمع یاران» در تهران بودند. و اینگونه شد که امواج وهم انگیز سبز برای تشکیل دولت در تبعید «حلقه یاران خودی» را به تلاطم درآورد. همانگونه که اشاره کردم نگارنده سال پیش با امتناع از شرکت جستن در جلسه پاریس صادقانه نگرانی جدی خود را نسبت به تبعات و عواقب اینگونه پروژه‌های غیر شفاف و نامناسب به مسئولین آن نشست گوشزد کردم ـ امری که باعث کدورت شدید خاطر آنها در آن زمان شد. برنامه تلویزیونی شبکه خبر جمهوری اسلامی پرسش‌هایی را مطرح کرده است که در خور کاوش می‌باشند.  آیا هم‌سنگری و هم‌آوایی در کنفرانس مطبوعاتی و عهد اخوت بستن در پشت درهای بسته با یک عنصر مشکوک، و حتی ضبط یک جلسه بسیار حساس و خصوصی بر روی ویدئو حاکی از ناهنجاری در دوراندیشی سیاسی و فقدان مداقه لازم نیست؟ ما که کورکورانه عصاها م‌یزنیم / لاجرم قندیل‌ها را بشکنیم. اگر حقیقتا ً بپذیریم که در صداقت این افراد، که به گفته خویش هر کدام حدود ۴۰ سال تجربه سیاسی در سطح بین المللی دارند شکی نیست؛ در مورد صلاح‌دید، توانایی قضاوت و بصیرت سیاسی آنها چه می‌توان گفت؟ علیرغم حضور در کنفرانس مطبوعاتی و مصاحبه‌های رادیو تلویزیونی ماهواره ای در کنار این افراد، چرا اصرار مدحی بر گرفتن «فیلم  یادگاری» در پشت درهای بسته برای اقناع به اصطلاح دوستانش در داخل کشور شک برانگیز نبوده است؟ از اینگونه سوالات بدیهی فراوان هستند که آنها را می‌گذارم و می‌گذرم چون چرخ گردش‌ها نماید کان نیاید در خیال.

اگرچه نفوذ و تعامل مدحی بعد از سه سال تلاش و هزینه‌های فراوان فقط به یک حلقه نسبتا کوچک در بین اپوزیسیون، یعنی کمتر از یک درصد از اپوزیسیون برون‌مرزی، محدود می‌شود، اما متاسفانه تاثیرات تبلیغاتی به اصطلاح «اقتدار اطلاعاتی» سربازان نه چندان گمنام امام زمان در ناکام کردن «دولت در تبعید» می‌تواند تبعات و نتایج نامطلوب و پیامدهای نامناسبی  در روند همکاری و اعتمادسازی بین اپوزیسیون برون‌مرزی و درون‌مرزی داشته باشد. اگرچه به‌عقیده نگارنده، این برنامه نشان دهنده اقتدار و سلطه اطلاعاتی حکومت جمهوری اسلامی بر اپوزیسیون برون‌مرزی نیست، و نباید لحافی را برای یک شپش بیرون افکند. اما ممکن است باعث تقویت روحیه بسیجی‌ها و اطلاعاتی‌های داخل کشور و منشاء تاسف بخشی از اپوزیسیون که شفافیت در عمل و کار علنی خود را صرف حمایت از جنبش مردم ایران در داخل کشور می‌کند، بشود. این برنامه تلویزیونی تلاش نموده است تا از طریق ترویج توهم توطئه و سناریوسازی و تحریف حقایق جنبش سبز آزادی‌خواهانه مردم ایران، و استقامت ملت را به تلاش بیگانگان و به اصطلاح استکبار جهانی منتسب کند. جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کند که خیزش‌های مردمی در کشورهای منطقه خودجوش، دمکراتیک و آزادی‌خواهانه هستند، بجز قیام مردم سوریه و جنبش سبز ملت ایران که بخشی از نقشه استکبار جهانی  بر علیه اسلام می‌باشند. ظاهرا ً پاشیدن بذر یاس و سوءظن بین مخالفان رژیم یکی دیگر از اهداف این پروژه می‌باشد. هم اکنون نیز بسیاری از تحلیل‌گران پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند که محدود مخالفان مرتبط به مدحی را بطور جدی به چالش می‌کشند. نظرات و سوالات فراوانی در سایت‌های اینترنتی توسط کاربران و خوانندگان مطالب مطرح شده است که مستحق جواب مناسب می‌باشند. عده‌ای می‌پرسند چه تضمینی وجود دارد که عوامل نفوذی جمهوری اسلامی مانند سردار مدحی تحت عناوین مختلف اما ظاهرا ًمخالف حکومت در بین اپوزیسیون فعال نیستند؟

حفظ نظام جمهوری اسلامی از اوجب واجبات است. در نتیجه برای بقای آن و نابودی دشمنان و مخالفان نظام هیچگونه قـُبح و ممنوعیتی وجود ندارد. پروژه اسب تراوای الماس فریب نیز آخرین نمایش به اصطلاح اقتدار نفوذ اطلاعاتی در اپوزیسیون برون‌مرزی نخواهد بود. تنها راه واکسیناسیون اپوزیسیون در مقابل  عوامل نفوذی و «ورودی»های نامطلوب، پیشه نمودن شیوه مستقل، شفاف و علنی مبارزه و احتراز از پنهان کاری محفلی و «آلترناتیوسازی» در تبعید و نفی باندهای کهنه کار خودشیفته و خودمحور می‌باشد. آنهایی که می‌خواهند با هدفمندی خاصی از طریق خصوصی‌سازی مبارزه ملت ایران خود را نماینده خودگماشته بخش یا بخش‌هایی از مردم معرفی کنند، جایگاهی در بدنه اپوزیسیون صادق ندارند. سرنوشت حکومت جمهوری اسلامی در خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران به‌طور علنی و با حضور میلیونی مردم داخل کشور رقم خواهد خورد و بـــس! عهد بستن در پشت اتاق های دربسته و یا قرار و مدارهای خصوصی برای تشکیل شورای رهبری و دولت در تبعید و تقسیم پست‌های وزارت وکالت بین خودی‌ها در محفل‌های بسته و سپس ظاهرآرائی آنها در جلسات عمومی سی یا چهل نفره نه تنها کاری سترون وعقیم، بلکه غم انگیز می‌باشد.


 


جریان سردار مدحی و موضوع رسانه



تجربه‌ی سردار مدحی تجربه‌ی اول نبوده است و تجربه‌ی آخر هم نخواهد بود. این تجربه به ما می‌آموزد که ابتدا موضع خودمان را به عنوان اهل رسانه یا اهل سیاست نسبت به سوژه مشخص کنیم. هر یک از این‌ها وظایفی دارند که باید آن‌را به نحو مقتضی انجام دهند. برای اهل رسانه، سردار فراری همان‌قدر ارزش رسانه‌ای دارد که جاسوس حکومت. او از هر دوی این‌ها می‌تواند به نفع رسانه‌اش استفاده کند.

برای اهل سیاست اما مهم است بداند که این شخص کیست و به چه منظوری به خارج از کشور آمده و چه هدفی را دنبال می‌کند. ساز و کار رفتار اولی با رفتار دومی کاملاً متفاوت است. ساز و کار اولی رسانه‌ای‌ست و ساز و کار دومی سیاسی-امنیتی. هر یک از این‌ها امکانات و محدودیت‌های خود را دارند. برای اولی فرقی نمی‌کند مدحی فردا جاسوس دو جانبه از آب درآید. حتی همین، برای او سوژه‌ی خوبی خواهد شد. برای دومی اما بدکاری سوژه به اعتبار‌ش لطمه خواهد زد و او سعی خواهد کرد با توضیح و توجیه، خسارت وارد شده به خودش را کم کند.

دشواری در این‌جاست که متاسفانه وظیفه‌ی رسانه‌ای و سیاسی در خارج از کشور کاملاً با هم ترکیب شده است. اهل رسانه در خارج از کشور، تنها اهل رسانه نمی‌تواند باشد بل‌که خواه ناخواه به نوعی وارد بازی‌های سیاسی می‌شود. مثلاً اگر سردار مدحی تقاضای گفت‌وگوی حضوری کند، اهل رسانه به عنوان «یک فعال سیاسی از نظر حکومت» باید مراقب جان و امنیت خود باشد و یا اگر بازی بخورد باید پاسخ‌گوی بازی خوردن‌اش در محافل سیاسی و فکری نزدیک به خود باشد.

نتیجه‌ی چنین ترکیبی، بی‌اعتمادی و ظنین شدن به تمام سوژه‌های نامتعارف سیاسی‌ست. این بی‌اعتمادی و ظنین شدن، خواست و برنامه‌ی دستگاه‌های امنیتی حکومت‌های دیکتاتوری‌ست. در چنین فضایی، چه رسانه‌ای و چه سیاسی، کار اهل رسانه و سیاست، دشوار و پُر از اما و اگر و شک و تردید می‌شود. ترس از فریب خوردن و اشتباه، باعث احتیاط بیش از حد، و احتیاط بیش از حد باعث بی‌رمق شدن عمل رسانه‌ای و سیاسی می‌شود.

در چنین مواقعی اهل رسانه باید با قاطعیت موضع خود را مشخص کنند و ترس از عواقب احتمالی بازی‌های اطلاعاتی نظام نداشته باشند. اهل رسانه زمانی می‌توانند ترس بازی خوردن را از خود دور کنند، که نه به عنوان فعال سیاسی که فقط و فقط به عنوان فعال رسانه‌ای شناخته شوند و کار کنند.


 


قربانی تجاوز: ماموران می‌گفتند «یا زهرا، از ما قبول کن»

در طول دو سال اخیر، موارد متعددی از «تجاوز» در بازداشت‌گاه‌های ایران مطرح شده است. به گفته برخی از کارشناسان، شهادت دادن در باره مواردی نظیر «تجاوز» در جوامعی مانند ایران، بسیار سخت است و ممکن است عده زیادی هنوز حاضر به بیان آن‌چه بر آنها رفته نشده باشند. همین مساله باعث شده برخی رسانه‌ها و موسسات مدافع حقوق بشر، «موارد» تجاوز که خیلی سریع و بعد از انتخابات مطرح شد، مورد بررسی دقیق‌تری قرار دهند.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر ایران در آستانه دومین سالگرد انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، شهادت یک زن جوان که پس از دستگیری توسط نیروهای انتظامی، مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته را منتشر کرده است. به‌نظر می‌رسد این شهادت، یکی از کامل‌ترین موارد بازگویی جنایت بعد از انتخابات باشد.

این زن جوان می‌گوید که همه دنیا از آنچه بر ندا آقا سلطان و دیگر افراد سرشناس رفته با خبرند، اما کسی نمی‌داند بر او چه گذشته است.

او می‌گوید در تمام مدت بازداشت از کمترین حقوق یک زندانی محروم بوده است. به گفته او، بالای برگه‌های بازجویی، آرم‌های دادگستری و وزارت اطلاعات را مشاهده کرده است.

این قربانی شکنجه و تجاوز همچنین می‌گوید که ماموران هنگام رفتارهای «ناشایست» خود می‌گفته‌اند: «یا زهرا، از ما قبول کن».

بر اساس این شهادت ویدیویی، تجاوز در بازداشتگاه انجام گرفته است.

این قربانی تجاوز در پایان این شهادت ویدیویی می‌گوید که ۲۲ سال دارد، اما احساس پیری و مردن می‌کند. این زن جوان از همه کسانی که شرایط مشابهی تجربه کرده‌اند می‌خواهد که جلو بیایند و حرف بزنند.

این فیلم را از اینجا می‌توانید ببینید.


 


یه پیشنهاد از برنده جایزه نوبل، یه پیشنهاد از من یه لا قبا

خانم عبادی پیشنهاد کرده که اسم پارک لاله بشه پارک هاله.

پیشنهادی که هم خوبه، هم عاقلانه‌اس، هم قافیه هم داره و تو اذهان جا میافته...

صرف‌نظر از اینکه این پیشنهاد خیلی خوبیه، من نمی‌دونم چرا یه جورایی فکر می‌کنم که این داستان ربطی به این داره که خانم هاله سحابی از مذهبیون بود و قراره شهادتش جان‌سوزتر و جانگدازتر باشه! بالاخره بقول روح الله خل و چل ( برادر نا مشروع جرج ارول)، همه توی این داستان شهیدن، اما بعضی‌ها یک کم  شهیدترن!

در هر صورت، من یکی  خاطر ندارم که خانم عبادی خیابانی، کوچه‌ای چیزی  برای ندا اسم‌گذاری کرده باشن. یا مثلا گفته باشن که بلوار توحید و یا کشاورز می‌تونن من‌بعد بشن بلوار ندا آقا سلطان ( چیزی که  البته یه روزی  خواهد شد). بالاخره انصافا اول بلوار کشاورز بود، بعد پارک لاله درست شد! مگه نه؟  نمی‌دونم، اینم یا از شکاکی منه، یا از نسیان و یا خدای نکرده، روم به دیوار از عوارض اسلام‌پناهی ایشون و نگاه تبعیض آلود «خودشانی‌ها» که سابقه اینا رو  اینقدر خراب کرده که آدم به‌جای افتخار باید همش شک کنه! الله شون اعلم

در هر صورت این دوتا اسم رو  همه با هم چند بار مزمزه کنیم!  بلوار ندا، پارک هاله

بلوار ندا، پارک هاله

بلوار ندا، پارک هاله

بلوار ندا، پارک هاله،  نرسیده به میدان سهراب

بلوار ندا، پارک هاله، نرسیده به میدان سهراب، اونورتر خیابون بنی یعقوب، بعد از پل....وووو

راستی اسم قربانی بعدی چی میشه؟ شهلا؟ فرهاد؟ محسن؟ بیژن؟

نمی‌دونم، فقط مطمئنم که سید علی و اراذلش بمونن ، کوچه و بلوار کم آوردیم

--------------------

راه رهایی ما ایرانیها از جاده سکولاریسم، دمکراسی و حقوق بشر میگذره و نه از زیر منبر این آخوند و یا جانماز آن مکلا

لازمه سلامت یک حکومت و آبروی یک تفکر دینی / مذهبی، در جدا نگاه داشتن این دو از یکدیگه و کوتاه کردن دست سود جوها  و کلاهبردارها  از هر دوی این حوزه هاست

------------------------------------------------

* این نوشتار بیانگر دیدگاه خودنویس نیست. خودنویس هیچ دیدگاهی ندارد!


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته