-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 06/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



فراخوان به «راه‌پیمایی سکوت» یک اشتباه بزرگ است

ایده ای که از سوی «شورای هماهنگی راه سبز امید» تحت عنوان راه‌پیمایی «با لبان بسته» برای ۲۲ خرداد ارائه گردیده نه تنها ایده خوبی نیست، بلکه انجام چنین کاری، که در واقع ادامه خط تفکر و فلسفه اصلاح‌طلبانه در قبال حکومت جمهوری اسلامی است، به سرخوردگی بیش از پیش مردم نیز خواهد انجامید.

اما بگذارید قبل از اینکه توضیح بدهم که چرا اینگونه می‌اندیشم، ابتدا نگاهی بیاندازیم به استدلالاتی که پیشنهاد کنندگان این راه‌پیمایی ارائه کرده‌اند، چون  شخصا منطق استدلال‌های ایشان را غیر قابل قبول و گمراه کننده می‌یابم، و گمان می‌کنم نگاهی نزدیک‌تر به آن مساله می‌تواند تا حد زیادی جنبه های مبهم ایده راه‌پیمایی سکوت را روشن کند.

به عنوان مثال، مصاحبه آقای امیر ارجمند با رادیو دویچه وله را در نظر بگیریم، که آن را می‌توانید اینجا بشنوید. اگر به صحبت‌های ایشان دقت کنید خواهید دید که منطقی که ایشان برای تبلیغ راه‌پیمایی در سکوت  ارائه می‌دهند این است که بارهای قبل که راه‌پیمایی‌هایی با شعار همراه بود مسوولان جمهوری اسلامی شهر را کاملا امنیتی کرده‌اند و جلوگیری شده از راه‌پیمایی‌ها، و بنا بر این گروه فوق توصیه کرده است که مردم در ۲۲ خرداد راه‌پیمایی در سکوت کامل برگزار کنند. می‌فرمایند، «دیدیم که با تصرف شهر و ایجاد یک حالت وضعیت اضطراری غیر رسمی در شهر، و حکومت نظامی اعلام نشده تمام فضای شهر را اشغال می‌کنند و می‌توانند از راه‌پیمایی‌ها جلوگیری به عمل بیاورند، اما این [راه‌پیمایی سکوت] طریق جدید و روش جدیدی است که می‌تواند انشاالله راهگشا باشد.»

برای من این حقیقتا استدلال و منطق عجیب و غیر قابل درکی است، به چند دلیل.

دلیل اول اینکه اگر استدلال آقای امیر ارجمند در مصاحبه‌شان را به شکل روشن‌تری ترجمه کنیم، خواهیم دید که محور اصلی منطق آن به این صورت است که می‌گوید «ما به مردم توصیه می‌کنیم به سرکوب خود توسط حکومت در سکوت اعتراض کنند، چون بار قبل که با صدای بلند اعتراض کردند حکومت آنها را سرکوب کرد.» فکر نمی‌کنم نیازی به توضیح دور باطل جالبی که در این استدلال وجود دارد باشد. به عبارت دیگر مبنای منطقی این استدلال بر این است که چون حکومت آزادی و زدن حرف حق را برنمی‌تابد، بنا بر این بایستی از زدن حرف حق خودداری کرد، و سعی کرد تنها با ایما و اشاره به آن این نکته را بیان کرد که ما به دنبال آزادی و حق هستیم. 

حقیقت این است که این تفکر زاده دیدگاهی است که به حکومت به عنوان یک «قادر مطلق» می‌نگرد، یک «پدر» سمبلیک که اگرچه گاه می‌شود با او دعوا کرد، اما در هیچ حال نبایستی «بر علیه آن» شورید، بلکه بایستی همیشه حداکثر سعی خود را انجام داد که نیازها و مطالبات در چارچوب حقوق و حدود حداقلی که آن حکومت مجاز می‌شمارد مطرح گردند، بدون اینکه به آن چارچوب تجاوزی شود. این همان  فلسفه‌ای است که من آن را فلسفه اصلاح‌طلبی خواندم، فلسفه‌ای که معتقد است تعیین نهایی «چارچوب» در اختیار حکومت است و در تحلیل نهایی ما بایستی به آن احترام بگذاریم، و تنها از درون چارچوب و با حفظ حدود آن سعی کنیم آن را «اصلاح کنیم». و این ضمنا همان فلسفه‌ای است که در طول دو سال گذشته به غلط تحت عنوان «مبارزه به دور از خشونت» به مردم فروخته شده است و در عمل موفق شده تا به کمک خشونت عریان و سرکوب آهنین رژیم سیل خشم مردم را از فعالیت به انفعال و از طغیان به سرخوردگی و هراس تنزل دهد.


اما یک دلیل دیگر برای غیر قابل درک  بودن استدلال فوق این است که می‌فرمایند چون حکومت فضای امنیتی سنگینی بر شهر حکم‌فرما می‌کند و می‌تواند به آن صورت جلوی راه‌پیمایی‌ها را بگیرد، ما می‌خواهیم این روش جدید سکوت را «امتحان» کنیم، که «انشا الله راهگشا باشد»! توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم  که  برای صحیح بودن این استدلال آقای امیر ارجمند  باید این  را باور داشته باشیم که اگر راه‌پیمایی در سکوت انجام گیرد به نحو معجزه آسایی آن سکوت جلوی توان حکومت در نظامی کردن و امنیتی کردن شهر، و یا  اراده وی برای سرکوب تظاهرات اعتراضی مردم را خواهد گرفت. یعنی ایشان دارد می‌گوید اگر ما راه‌‌پیمایی در سکوت برقرار کنیم آنوقت رژیم قادر نخواهد بود مثل سابق شهر را به وضع اضطراری در بیاورد و نیروهای انتظامی و بسیج را در گوشه و کنار خیابان‌ها مستقر کند.

جدا کنجکاوم بدانم که اگر کسی از ایشان می‌پرسید «این حرفی که می‌زنید یعنی چه؟» ایشان چه جوابی می‌داد. این چه منطقی است که می‌گوید اگر شعار بدهیم رژیم شهر را امنیتی خواهد کرد، اما اگر شعار ندهیم خیر؟ آیا ایشان و «شورای هماهنگی راه سبز امید» حقیقتا اینقدر ساده  هستند که باور دارند اگر اعلام شود روز ۲۲ بهمن مردم قرار است برای راه‌پیمایی به خیابان‌ها بیایند، اما تاکید شود که راه‌پیمایی در سکوت انجام خواهد شد آنوقت رژیم مزدورانش را در گوشه و کنار خیابان‌ها مستقر نخواهد کرد؟ آیا مردم ما بارها و بارها در دوسال گذشته استراتژی سکوت و تسلیم را امتحان و تجربه نکرده‌اند؟ آیا باتوم‌ها و گلوله‌هایی که صفیر کشان در سکوت لبان‌مان بر تنهای رنجور جوانان و زنانمان فرود آمدند را به همین زودی فراموش کرده‌ایم؟ آیا همین دو روز پیش نبود که مراسم ترحیم در سکوت خانواده سحابی را مزدوران باتوم و اسلحه به دست به خاک و خون کشیدند؟  آیا دوستان شورای هماینگی حقیقتا می‌اندیشید که اینها برای درهم شکستن و حمله به تظاهرات مردم به دنبال این بهانه می‌گردند که آیا مردم شعار می‌دهند یا ساکت هستند؟!

یا نکند خدای نکرده  اینچنین استدلالی تنها پیچ و تابی است منحرف کننده برای رنگ کردن گنجشک و با هدف قبولاندن  تظاهراتی به مردم که از قبل شکست حتمی آن واضح است؟  صمیمانه  امیدوارم که  این دومی نباشد، که شدیدا مرا به یاد جریان بد نام مشابهی می‌اندازد که سال گذشته انجام شد، یعنی همان حکایت 
اسب تروا...

اما اجازه بدهید در پایان  به یک نکته عجیب دیگر در استدلال‌های شورای هماهنگی نیز اشاره کنم که باز قابل درک نیست برای من، و آن این بخش از حرف‌های ایشان است که تاکید می‌کنند ۲۲ خرداد تنها «سرآغاز» یک سری تظاهرات خواهد بود و اگرچه این تظاهرات اول با لبان بسته انجام خواهد شد، اما بعد از آن تظاهرات بعدی قرار نیست در سکوت انجام شوند.

طبعا با شنیدن این استدلال سوالی که به هر ذهن سالمی می‌رسد این است که خوب اگر تظاهرات در سکوت بهتر و موثرتر است، پس چرا و به چه دلیلی  نیاز است که به مردم این وعده سر خرمن داده شود که «این یکی را در سکوت برگزار خواهیم کرد، بعد در راه‌پیمایی‌های بعدی سر و صدا خواهیم کرد»؟ واقعیت این است که چنین قول و وعده‌ای نیز  با منطق  جور در نمی‌آید. اگر دوستان شورای هماهنگی حقیقتا معتقدند راه‌پیمایی سکوت تاکتیک بهتر،  قوی‌تر و موثرتری است، پس بایستی اعلام کنند که به عقیده آنها از این به بعد تمام راه‌پیمایی‌ها بایستی در سکوت انجام شوند. و اگر چنین نیست، پس با چه توجیهی  مردم را دعوت می‌کنند تا به خیابان‌ها بیایند و به آنها  توصیه می‌کنند تا این اولین راه‌پیمایی پس از ماه‌ها خاموشی را، که در صورت ناموفق بودن تبعات و سرخوردگی فراوانی به همراه خواهد داشت، با سکوت و لبان بسته انجام دهند؟

من قطعا نمی‌خواهم بگویم عزیزان شورای هماهنگی غرضی و مرضی دارند یا خدای نکرده هدفی به جز خدمت به مردم، اما این واقعیت را نیز نمی‌توانم انکار کنم که   استدلالات ارائه شده توسط ایشان در فراخوان مردم به تظاهرات سکوت را عجیب، غیر منطقی وغیر قابل درک می‌یابم، و  خود را مسوول احساس می‌کنم  که بگویم به ذهن من بسیار غریب می‌آید که چگونه یک گروه با تجربه سیاسی می‌تواند مردم را به چنین مسیری فرابخواند.


 


حضور سنگین نیروی انتظامی در فراخوان یادبود هاله سحابی
 


امیر ارجمند و شکست سکوت

امیر ارجمند این حرف‌ را پس از باینیه گروهی از زندان رجایی‌شهر عنوان کرده است. این زندانیان  از مردم خواسته‌اند که رهبران سبز را تنها نگذاشته و در روز ۲۲ خرداد حماسه‌ای دیگر بیافرینند. مهدی محمودیان، رسول بداغی، عیسی سحرخیز و کیوان صمیمی چهار زندانی سیاسی زندان رجایی‌شهر این بیانیه را امضا کرده‌اند.

به گزارش دویچه‌وله، امیر ارجمند گفته است که با توجه به تجربیات قبلی، شورای هماهنگی از گروه‌های مختلف خواسته برای پیش‌برد جنبش ایده‌های جدیدی بدهد تا مشکلات پیشین تکرار نشود: «ما از همه‏ی شبکه‏های اجتماعی خواسته‏ایم که هم‏فکری کنند و نقطه‏نظرات‏شان را ارائه دهند تا بر اساس آن عمل شود. امیدواریم دوستان مشارکت کنند و روش‏ها و تاکتیک‏های جدیدی را پیشنهاد کنند که ما بتوانیم این مسئله را پیش ببریم و با معضلات قبلی مواجه نباشیم.»

امیر ارجمند در باره اهمیت راه‌پیمایی می‌گوید: «راهپیمایی ۲۲ خرداد آخرین فعالیت نخواهد بود. فرصت خواهد بود تا بر اساس ظرفیت‏هایی که ایجاد می‏شود نوع راهپیمایی‏های بعدی تغییر پیدا کند. ما همیشه روی راهپیمایی، به عنوان یکی از مصادیق حقوق شهروندی تاکید داشته‏ایم. راهپیمایی وسیله‏‏ای است که دمکراسی غیرمستقیم را به دمکراسی مستقیم تبدیل می‌کند. در راهپیمایی مردم در مقابل عدم تضمین حقوق‏شان از سوی نهادهای حکومت، مستقیما وارد عمل می‏شوند. ولی راهپیمایی، تنها شیوه‏ی مبارزه نیست و یک روش و یک شیوه از راهپیمایی هم، شیوه‏‏‌ای منحصر به‏فرد راهپیمایی نیست.»

مشاور ارشد میرحسین موسوی اما معتقد است که باید روش‌های مختلف اعتراضی را امتحان کرد، از جمله راه‌پیمایی سکوت را: «نباید از امتحان روش‏های مختلف ابا داشت یا یک روش را مطلق انگاشت. دیده‏ایم که با تصرف شهر، ایجاد حالت وضعیت اضطراری در شهر و حکومت نظامی اعلام نشده، تمام فضای شهر را اشغال می‏کنند و می‏توانند از راهپیمایی‏ها جلوگیری به‏عمل بیاورند. این طریق (راهپیمایی سکوت) روش جدیدی است که می‏تواند راهگشا باشد و باید به آزمون گذاشته شود.»

مشاور میرحسین موسوی اما می‌گوید که راه‌پیمایی‌های بعد از ۲۲ خرداد، «راهپیمایی سکوت» نخواهد بود


 


با تشکر از تواضع پلیس که سر تفنگ را پایین‌تر نیاورد!

 

مراسم سوم هاله سحابی در حسینیه ارشاد با حمایت همه جانبه‌ی پلیس برگزار شد و در پایان نصف جمعیت حاضر به خانه‌هایشان برگشتند. در اینجا ما ضمن تشکر از پلیس که با لشکرکشی به محل مانع نفوذ عزاداران به مراسم ختم شد و نیز تقدیر ویژه از ایشان که در زمان تأمین امنیت محل که هرگز میسر نمی‌شد مگر با تیراندازی هوایی، جهت تأمین هرچه بیشتر امنیت سر تفنگ را پایین‌تر نیاوردند با تعدادی از حاضران که خوشبختانه موفق شدند غیر از رفتن به حسینه ارشاد از آنجا بر هم بگردند مصاحبه‌هایی کرده‌ایم که اینجا می‌آوریم:

 

نفر اول

 

ما: سلام قربان. لطفاً بفرمایید دیروز تا حالا در مجموع چه اتفاقاتی برای شما افتاد؟

 

اولی: ما دیشب به تمام اقوام و بستگان‌مان تلفن زدیم ازشان حلالیت طلبیدیم و به دیدن خانواده درجه یکمان رفتیم و یک عکس جدید هم از خودمان جهت نصب روی حجله گرفتیم که الآن دست مادرمان است چون می‌خواستیم امروز در مراسم سوم هاله سحابی شرکت بنماییم و اصولاً آدم هر وقت به اینجور مناطق عملیاتی می‌رود بهتر است که پلاک گردنش باشد و کارت بسیج هم توی جیبش نباشد چون «آنها» بعداً خودشان زحمت می‌کشند کارت بسیج توی جیب آدم می‌گذارند . کلاً در دو سال گذشته شرکت در مراسم ختم یک شهید اگر باعث شهادت خود آدم نشود خیلی بهتر است فقط لطفاً وقت برنامه را بیشتر بکنید .

 

نفر دوم

 

ما: قربان حضور سنگین نیروهای امنیتی نشاندهنده چه چیزی است؟

 

دومی: هیچ چیزی ! فقط نشاندهنده این است که اولاً جنبش سبز مرده این دولته که نمرده ثانیاً نشان می‌دهد که خانم سحابی بدون هیچ ضربه و زور و فشاری همینجوری خودشان افتاده‌اند شهید شده‌اند برای اینکه اصولاً عمر دست خداست و اصلاً ببینم، اگر ما الآن یک چماق بخورد توی سرمان و بیافتیم بمیریم کسی ما را کشته؟ بلکه حالا مغز ما با دشمن همکاری کرده و درست در همان لحظه دیگر کار نکرده که باید ما را همان شب برد یک جای دوری دفن کرد و پلیس هم زحمت می‌کشد امنیت مراسم دفن ما را بخوبی تأمین می‌نماید و اصلاً اگر در مراسم یک شهید کس دیگری شهید نشود مراسم اصلاً مزه نمی‌دهد که شکر خدا الآن همه چیز مزه می‌دهد و ما خوشحالیم .

 

نفر سوم

 

ما: لطفاً همینجا که ایستاده‌اید در مورد وضعیت حال حاضر خودتان یک کمی توضیح بدهید.

 

سومی: شکر خدا وضع ما الآن خیلی خوب است و از آی.سی.یو که درمی‌آمدیم تمام دکترها اعلام رضایت کردند و به قسمت اهداء عضو گفتند شکر خدا بیمار غیر از نخاع بقیه‌ی جاهایش قابل پیوند است که موجی از خوشحالی را بین خانواده‌ی بقیه‌ی کسانی که از مراسم برمی‌گشتند فراهم نمود و پیام ما برای تمام کسانی که در چنین مراسمی شرکت و در نتیجه هنگام انتقال به داخل گونی از ناحیه‌ی کمر تا و طبیعتاً قطع نخاع می‌شوند اینست که اصلاً ناراحت نباشند چون در بیمارستان‌های ایران استثنائاً کسی برای اینکه دل و روده‌ی شما را دربیاورد بزند به یکی دیگر از آدم پول نمی‌گیرد شما هم انشالله بزودی کشف می‌شوید و به‌عنوان یکی از شهداء مراسم ختم یک شهید دیگر پلیس از خانواده‌تان هم عین خودتان مواظبت می‌کند!


 


آیت‌الله خامنه‌ای: با کسانی که برانداز نیستند مدارا کنید

سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم سالگرد «ارتحال» اختلاف زمانی چندانی با گفته‌های «عذرخواهانه» سید محمد خاتمی و حرف‌های «مصالحه» جویانه سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب ندارد.

این در حالی است که بسیاری از اعضای احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در زندان هستند و به‌نظر می‌رسد گروهی از اصلاح‌طلبان برای کمک به آزادی این زندانیان، گزینه «مصالحه» را به عنوان یک راه‌برد برگزیده‌اند.

آیت‌الله خامنه‌ای در سخنان امروز خود تاکید کرد که باید نگاه متفاوتی به کسانی داشت که «برانداز» نیستند: «اگر عنوان مجرمانه‌ای بر حرکتی منطبق شود دستگاه‌های مسئول موظف به پیگیری هستند اما اگر کسی دنبال براندازی و اجرای دستور دشمن نیست ولی با مذاق و تفکر سیاسی ما مخالف است نباید عدالت و امنیت را از او سلب و او را زیرپا له کنیم.»

در مراسم امروز، سخنرانی محمود احمدی‌نژاد با شعارهایی علیه مخالفان ولایت و همچنین بر ضد اسفندیار رحیم مشایی مطرح شد.

از نکات جالب این مراسم هم خوش و بش هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی‌نژاد بود که عکس آن به سرعت مخابره شد.


 


نام این سازمان چیست یا اصولا قدرت بهتر است یا قدرت؟



نام این سازمان سیاسی که امروز خود را سخنگوی جنبش سبز می‌داند و جناب مزروعی از اعضا آن است چیست؟

۱-اولین نهاد دارای بازداشتگاه خصوصی یا ویژه در جمهوری اسلامی. بنا به شایعات تایید نشده (و البته تکذیب نشده !) این بازداشتگاه همان بند ۲۰۹ کذایی است.

۲-اولین بازجو‌های حکومت اسلامی همه عضو این سازمان بودند

۳-از موسسین ورژن اصلی‌ این سازمان می‌توان ذوالقدر، فدایی و رضائی را همراه با بهزاد نبوی، محسن آرمین (برادرامین)، الویری و سلامتی را نام برد

۴-در تشکیل کمیته و سپاه نقش محوری داشتند حتا آرم سپاه و این سازمان توسط یک نفر طراحی شده بود

۵-به گفته مرتضی‌ الویری در مقطع اول انقلاب تنها هدف سازمان ضربه زدن به بنی صدر و لیبرال‌ها بود (یکی‌ از اهداف گروگانگیری بنا به ادعا نشریات متعلق به این سازمان، بی‌ عرضه جلوه دادن دولت موقت در کنترل کشور به خصوص نزد بیگانگان بود) بازخوانی کارشکنی‌ها و اقدامات این سازمان در آن دوره بسیار آموزنده و سرگرم کننده است!

۶-با طراحی و سپس مدیریت گروگان‌گیری سفارت آمریکا مقدمات تحریم، و بلوکه شدن اموال ایران را فراهم آورد‌ند، ضربه‌ای که هنوز اقتصاد ایران از آن کمر راست نکرده است. نماینده ایران در مذاکرات الجزایر بهزاد نبوی بود که گروگان‌ها را درست در روز تحلیف ریگان آزاد کرد. دولت ایران طی‌ توافقات به عمل آماده در این مذاکرات یک بیلیون دلار جهت رسیدگی به دعوای حقوقی - که هرگز نبرد - نزد دادگاه‌های بین مللی سپرده گذاشت که این مبلغ نیز علاوه بّر دارایی‌های قبلی‌ توقیف شد!

۷-محسن آرمین، از نظریه پردازان اصلی‌ سازمان، جنبش سبز را همان ادامه اصلاح‌طلبی می‌داند و ارتقا مطالبات را باعث آسیب پذیری جنبش میداند (وی مشخص نمیکند این مطالبات چیست؟)


...........................................................................................

چیزی که مشخص است این است که هیچ‌کدام از نیروهای سیاسی موجود امروز ایران سابقه درخشانی ندارند، این ۳۲ سال گذشته کلکسیونی بوده است از افراط، تنگ‌نظری، باند بازی و قدرت‌طلبی. چه از طرف نیروهای داخل رژیم مثل مجاهدین انقلاب، مشارکتی‌ها و غیره چه از طرف اپوزیسیون. آن چه که مهم است این است که این نیروها اهمیت تاریخی‌ این دوران را درک نمی‌کنند و هنوز بّر همان رویه سابق خود پا فشاری می‌کنند.

آقای مزروعی و شورای هماهنگی‌ و آقای خاتمی و هاشمی.....هیچکدام هیچ سمتی که از طرف مردم به آنها تفویض شده باشد ندارند به همین خاطر صلاحیت ندارند از طرف مردم با حاکمیت گفتگو کنند از طرفی‌ جامعه امروز ایران جامعه سال ۷۶ نیست که یک کنسرت موسیقی و یا کفّ زدن به جای الله و اکبر سقف مطالباتش باشد!

این آقایان باید بدانند بین سقف مطالبات ایشان و کفّ مطالبات مردم فاصله است، باید چشمانشان را باز کنند و بفهمند چرا در مجلس ۷، انتخابات شورای شهر، در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ مردم با آنها «قهر» کردند! این مردم نیستند که باید عوض شوند! این دوستانی هستند که دأعیه نمایندگی مردم را دارند! دوستان روزنامه‌نگاری که مردم را نصیحت می‌کنند و آنها را نادان می‌دانند چون از خاتمی یا هاشمی‌ یا اصلاحات زده شده‌اند هیچ فکر کرده‌اند که همین مردم خاتمی را روی کار آورد‌ند؟ اگر این مردم این همه اشتباه می‌کنند چرا دوم خرداد حماسه ساز بودند؟ انتظار این دوستان این است که چون خاتمی خوب است و هاشمی‌ هم سردار سازندگی است، مردم خودشان را با اینها تطبیق دهند؟ ۷۰ میلیون باید عوض شوند که به خاتمی بّر نخورد؟

این خاصیت دوران مدرن است، و خوب است! که هیچ شخصی‌ مصون نیست و هیچ شخصی‌ «ابر مرد» نیست و هر مرد سیاسی حتی با گذشته روشن باید تا انتها با مردم و برای مردم باشد و پرونده همه همیشه باز است.

قابل فهم است که موضع نیروهای اصلاح‌طلب درون حکومتی اجرای قانون اساسی‌ باشد، ولی‌ واضح است این خواسته اپوزیسیون نیست و حقیقت این است که طرفداران تغییر نظام به مراتب بیشتر از طرفداران اصلاح آن هستند پس اگر تشکیلاتی یا گروهی از درون ایران به خاطر ترس از بازداشت و ....مانند بقیه اپوزیسیون مجبور به ترک ایران شده است، شاید کاری که باید بکند ایجاد همگرایی با تکیه به مشترکات و عبرت گیری از گذشته است، نه ایجاد تفرقه و دزدیدن جنبش و اصرار به ازمودن آنچه شکست خورده است!

به‌نظر می‌رسد تغییر نگاه و تغییر رویه در بین تمام فعالین سیاسی نگران آینده ایران لازم است؛ نیروهای بریده از رژیم تازه از ایران مهاجرت کرده همانقدر از ایران آزاد نفع میبرند که مشروطه خواهانی که ۳۲ سال پیش ایران را ترک کردند یا جمهوری‌خواهانی که همین بچه‌های سازمان انقلاب اسلامی بازجویی‌شان کردند!

در این هیاهو دیوانه کننده که سرنوشت آینده ایران در رقابت بین باند جن گیر‌ها و باند خرافه پرستان قرار است تعیین شود، صدا‌هایی‌ که خالی‌ از ادعا و زیاده خواهی و سهم خواهی باشد کمتر شنیده میشود، و رفتار اصلاح‌طلبان حکومتی مانند آقای مزروعی مشخصا نه تنها کمکی‌ به هم‌گرایی بین نیروهای سیاسی فعال نمی‌کند بلکه بوی ریا و فرصت طلبی میدهد.

دوستانی که فضای سیاسی ایران را در زمان داستان تحصن مجلس ششم به خاطر دارند، به یاد دارند که موضع دانشجویان و مردم در قبال این کار چه بود، پس از آنکه رویداد‌هایی‌ نظیر هجده تیر، قانون مطبوعات، لوایح دو گانهٔ و.....مردم را از اصلاحات دل‌سرد کرد ،این یأس در انتخابات شوراهای شهر خود را نشان داد، مجلسیان که در آنزمان اکثرا از طرفداران سازمان مذکور و حزب مشارکت بودند در اقدامی متهورانه! تنها پس از آن که رد صلاحیت شدند و دیدند دیگر سهمی در قدرت و حاکمیت نخواهند داشت دست به تحصن زدند، تحصنی که با سردی و بی‌ تفاوتی‌ مردم روبرو شد، کسی‌ از بین آقایان فکر نکرد که اگر پس از واقع هجده تیر تحصن میکردیم چه می‌شد؟ آیا باز هم مردم بی‌‌تفاوت بودند؟ آیا اگر به جای خودمان برای حق مردم تحصن می‌کردیم آیا مردم ما را تنها می‌گذشتند؟ ۳ میلیون نفر پس از انتخابات خرداد ۸۸ برای احقاق حقوق خودشان به خیابان آمدند، تا روز آخر نیز مبارزه کردند و هنوز دارند هزینه می‌دهند، تنها راه دلسرد کردن آنها، دزدیدن آرمان‌های آنهاست!

به نظر من مردم ایران باهوش تر از آنند که به دوستان سواری مفت بدهند، تنها مشکلی‌ که هست این قیم مآبی‌ها که در ژ‌ن آقایون سازمان هست، روند ایجاد هم‌گرایی در بین نیروهای مخالف را کند می‌کند و در این شرایط بحرانی آینده ایران را به خطر می‌اندازد، فدای سر انحصار طلبان قدرت طلب سخنگوی همه!

.................................................................................................................

من عقیده دارم، همه نیروهای سیاسی، از خاتمی تا رضا پهلوی، سرمایه‌های ایران هستند، حاصل تجربه یک ملت‌اند، خوب، یا بد، ضعیف یا قوی، برای رسیدن به ایرانی برای همه ایرانیان، باید به روی اشتراکات تاکید کرد و از ادعای رهبری کردن دوری کرد، نیروهای بیرون از حاکمیت رمالی و خرافه باید برای نجات ایران بّر روی کمینه‌ها که همان رعایت حقوق بشر، آزادی زندانیان سیاسی و چیز‌هایی‌ از این دست هست توافق کنند و از حرف‌های تفرقه انگیزی چون «دوران طلایی» و  تصرّف جنبش عدالت‌خواهی مردم بپرهیزند. آیا امیدی هست که دوستان «سازمان» پیاده شوند و دنیا را از نگاه مردم ببینند؟


 


پانته‌آ فیوضی: «دروغ می‌گویند»

انتشار خبرها در باره پانته‌آ فیوضی شاید برای سایت‌های ایرانی که عادت به کپی-پیست کردن از روی دست هم دارند کار سختی نباشد، اما وقتی «پانی» ازما (خودنویس) می‌پرسد که چرا سوال‌ها را از خودش نپرسیده‌ایم، کم می‌آوریم. یکی از همکاران خودنویس گزارشی را بر اساس آنچه در سایت‌های دست راستی آمده بود تنظیم کرده بود. با کمک یکی از دوستان «خودنویس» توانستیم خانم فیوضی را ببینیم. رسانه‌های تندروی دست راستی همه و مدعی شده‌اند که پانته‌آ فیوضی از ایران فرار کرده است. خانم فیوضی که ساکن حومه واشینگتن دی‌سی است به خودنویس می‌گوید که اینجا خانه اوست، از چه فرار کند؟

فیوضی همچنین با اشاره به حساسیت‌های اخیر روی خودش می‌گوید که سایت‌های مختلفی که علیه او مطالب مختلفی منتشر کرده‌اند، اما از انتشار پاسخ‌هایی که او فرستاده خودداری می‌کنند، از جمله سایت «شفاف نیوز» که حتی اقدام به انتشار تصاویری از ایمیل‌هایی که بعد «هک» شدن تغییر یافته‌اند. خانم فیوضی مطالبی را که برای شفاف نیوز فرستاده بود اما به شکل ناقص و احتمالا هدف‌دار منتشر شده را به سایت خودنویس ارسال کرده است که در زیر می خوانید.»


پانته‌آ فیوضی به خودنویس گفت: «چیزهایی که از قول من نقل شده، ناقص و گزیده‌چینی برای انحراف افکار از واقعیت بوده است.» پانته‌ا فیوضی در روزهای اخیر از سوی سایت‌های امنیتی مثل «شفاف نیوز» به عنوان کسی که با مشایی در ارتباط بوده، می‌گوید حرف‌هایی که در باره من زده‌اند دروغ است.

دبیر سایت شفاف نیوز در هفته‌های اخیر بارها با پانته‌ا فیوضی تماس گرفته، اما مطالبی را از قول او منتشر کرده که بیشتر  به کار «زدن» رحیم مشایی می‌آمده است.

پانته‌آ فیوضی به خودنویس گفت که به مسوولان سایت شفاف‌نیوز معترض شده که چرا نامه‌هایش را کامل منتشر نکرده‌اند؟ از جمله در مورد ایمیل‌هایی که «شفاف» مدعی بوده که بین رحیم مشایی و خانم فیوضی رد و بدل شده. خانم فیوضی این متن «پینگلیش» را به «شفاف» فرستاده بود:

Rajeb e-mail:  Aslan va Abadan e-mailey keh be shoma dadand beyneh maan va Ahghayeh Mashaei ya "esfandiar" neest. Balkeh een e-mail beyneh  maan va khanoomi haast ke saleh gozashteh ma do nafaar nazri zamaan ashoora tasooa daar Mashad Kardim. Aghayeh Rohani be nameh "Bakhshian" ke maan va doosteh khanoomam hameesheh az eeshaan eltemaas doa dareem goosfandi raa ghorbani kard va majles doa gozaasht va een nazr ma ro beyn moslmanaan paakhsh kaard. Maan be een doosteh khanoom e-mail dadaam va goftaam ke che majlis bashookoohi bargharaar shodeh. een e-mail az maan be khonoomi boodeh. Har kasi ke een e-mail ra avaaz kardeh besiaar neeyat baad va doroogh boodeh ast. Baaz kar hayeh neek ra tabdeel be dooroogh hayeh baad kardaan.

اینک در خودنویس، متن کامل نامه‌ای که فیوضی به «شفاف‌نیوز» ارسال کرده بود را منتشر می‌کنیم:

خانم فیوضی مطالبی را که برای شفاف نیوز فرستاده بود اما به شکل ناقص و احتمالا هدف‌دار منتشر شده را به سایت خودنویس ارسال کرده است که در زیر می خوانید:

به نام خدا

سلام بر هيئت مديره محترم سايت شفاف


من پانته آ فيوضي يوسفي هستم. چند روزي هست كه بدليل مقالاتي كه درمورد من، ‌پدرم آقاي مهندس يحيي فيوضي، اقوام و  دوستانم چاپ شده است بسيار دگرگون و غصه دار شده‌ام.


اي كاش در ابتدا، سايت محترم شفاف اين تهمت ها و داستان هاي نادرست را با من و پدرم چك كرده و بعد منتشر مي كرد. هر كسي مي تواند مانند آقاي يوسف خ داستان سرايي كند ولي دليل بر چاپ آن نيست.


از شما خواهش مي كنم ، مواردي را كه بطور خلاصه دراين نامه آورده ام را چاپ كنيد، كه حداقل واقعيتها آشكار شود:


در مورد  داستان اول كه نقل قولي از آقاي" يوسف خ" هست:

    •    من هيچ زمان در زندگي آقاي «عباس غ» را نديده و اصلا نمي دانم ايشان چه مقامي دارند و چه مي كنند؟!

    •     من هرگز آقاي «يوسف خ» را نديده و نمي دانم كه ايشان در كجا زندگي مي كنند و به چه كاري مشغول هستند، و هيچگاه ايشان را براي پروژه‌اي ملاقات نكرده‌ام.

    •    من  تا قبل از اينكه داستانهاي آقاي «يوسف خ» در سايت شفاف چاپ شود، روحم هم از اين ماجرا آگاه نبوده ، اصلا" حتي نام اين افراد را هم تابحال نشنيده بوده‌ام.

در مورد داستان دوم و سوم شفاف:

من در حومه واشنگتن زندگي مي‌كنم و مدرك خود را در رشته شهرسازي از يكي از معتبرترين دانشگاه‌هاي آمريكا گرفته‌ام. تمام دوران تحصيلاتم، چه در فرانسه در دوران تحصيلات متوسطه و چه در آمريكا در دوران تحصيلات دانشگاهي بورسيه كامل بودم و قادر به صحبت كردن به پنج زبان ميباشم و به همين دليل با دعوت پدرم آقاي مهندس فيوضي ، عضو هيئت مديره شركت بين المللي معماري فيوضي (فياك) كه داراي درجه بندي رتبه يك در معماري از سازمان مديريت و برنامه ريزي ميباشد، شدم و چون پروژه ساختمان اجلاس كيش براي مملكتم بسيار مهم و آبرومندانه است تصميم گرفتم كه كارهاي خود را در آمريكا كاهش داده و بخاطر دانش از زبان، شهرسازي و تجربه زيادي كه در قراردادهاي بين المللي داشتم به پدرم در اين زمينه كمك كنم، بنابراين رفت و آمدم را به مملكت عزيزم ايران افزودم كه همين باعث افتخار من نيز شد.

من بيش از بيست سال در آمريكا مشاور شركت‌هاي بزرگ بين المللي بوده و به دليل همين تجربه، عضو هيئت موسس شركت فياك كيش نيز ميباشم.
در ضمن بسيار خرسند خواهم شد اگر در سايت شفاف قيد شود كه در سال ۱۹۹۸ ميلادي من به تنهايي در آمريكا  با كمك يك وكيل عالي رتبه توانستم تحريم اقتصادي غذا و دارو را از روي مملكتم ايران بردارم. در چند ماه اول اين كار تاريخي، وزير بازرگاني وقت آن زمان گفتند كه بخاطر كارهاي من (پانته آ) ايران بيش از پانصد ميليون دلار سود كرده، هيچ زمان براي خدمتي كه به وطنم كردم پولي دريافت نكرده و تمام خوشحاليم از كمك به مردم و مملكتم بوده است.


وزرا و روساي محترم دولت آن زمان و حال از من تقدير كرده اند. نام كار تاريخي كه به انجام رسانده ام را نيكي گذاشتم چون همزمان باردار دختري بودم كه نام او را هم نيكي گذاشتم، كار نيكي در مورد مملكتم انجام دادم و دختر نيكي به دنيا آمد كه هر دو باعث افتخار من و پدرش هرمز فرخان مي باشد.
افسوس من از اين است كه بجاي تقدير و قدرداني و آگاهي از كارنامه كاري ام ، سايت شفاف مطالب و داستانهاي نادرستي را منتشر كرده است.
اگر اجازه بدهيد كتابي از كارهايي كه براي وطن عزيزم ايران به انجام رسانده ام ، به شما مديران محترم شفاف تقديم ميكنم.
در مورد پدرم ، اقوام و دوستان محترمم:

خواهشمندم در مورد كارنامه مفصل و ارزشمند پدرم آقاي يحيي فيوضي كه بيش از پنجاه سال سابقه خدمت در زمينه طراحي و مهندسي ساختمان‌هاي مهم دولتي، اداري و ... ميهن عزيزمان را دارد كه همچنين باعث افتخار من و يك مملكت است ، در سايت گوگل به جستجو بپردازيد.


در مورد پدر عزيز و محترم دخترم نيكي، آقاي هرمز فرخان ميخواهم مطالبي بيان كنم. ايشان يكي از افراد ارزشمند جامعه هستند كه در رشته مهندسي پتروشيمي تحصيل كرده و مخترع چندين ماشين در آمريكا ميباشند و در شركت شخصي خودشان مشغول به كار ميباشند. هيچ زمان كار دولتي نداشته و حتي براي يكبار هم در وزارت امور خارجه آمريكا حضور نداشته‌اند. خواهشمندم مطالبي كه در مورد ايشان، رابطه شخصي، خانواده من و ايشان منتشر كرده‌ايد را تغيير دهيد.
«رابطه دو شخصي كه مخصوصا بچه در ميان باشد نبايد به آن بي احترامي شود.»

در مورد دوست عزيزم و محترمم، جناب آقاي نادر رحمان قديمي لازم به ذكر است كه ايشان باعث افتخار ما ايراني‌ها در آمريكا هستند. ايشان بدون هيچ كمكي از جواني در آمريكا شروع بكار كرده و هم اكنون مالك شركتها و كارخانجات متعددي در زمينه هاي صنعتي و همچنين داراي فروشگاههاي خصوصي نيز مي باشند.
يكي از ايرانيان بسيار موفق آمريكا هستند كه بعد از سي سال به مملكت خود برگشتند كه شايد بتوانند كاري براي ميهن عزيزمان انجام دهند، هيچ وقت ايشان در كاخ سفيد حضور نداشته و كار نكرده اند. تقاضا دارم اسم و اطلاعاتي كه راجع به ايشان منتشر كرده ايد را تصحيح بفرماييد.

من خودم در هيچ زمان براي هيچ دولتي كار نكرده ام.

خدماتم فقط در مورد سرزمين مادريم ايران بوده است.  از شما مديران محترم سايت شفاف خواهش دارم كه در اين شرايط سختي كه كشورهاي غربي و دشمنان استقلال و قدرت امروزي ايران سمپاشي براي تفرقه مي كنند از انتشار چنين مطالب غير واقعي كه خداي ناكرده آب در آسياب دشمنان ايران عزيزمان نريزيد.


همچنین بر اساس گفته‌ها و مستندات خانم فیوضی، ایمیل‌هایی که سایت‌های دست راستی معتقدند از میان رحیم مشایی و او رد و بدل شده، هیچ ربطی به او ندارد.

 

خانم فیوضی می‌گوید اصل این ایمیل به دوستی قدیمی است و «فرستنده» را طوری تغییر داده‌اند که گویی اسفندیار رحیم مشایی این ایمیل را فرستاده است.

 

خودنویس: درباره کل ماجرا مجددا با خانم فیوضی گفتگو خواهیم کرد. شما می‌توانید سوال‌های خود را به نشانی editor@khodnevis.org ارسال کنید.


 


مجتبی واحدی: بر سر چه مصالحه کنیم؟

درست در روزهایی که اصول‌گرایان برای حذف اسفندیار رحیم مشایی و یارانش دندان تیز کرده‌اند. انتشار بیانیه «شورای هماهنگی» و بعد از سخنان رجب‌علی مزروعی با انتقادهای متفاوتہی روبر شده است. در همین رابطه با مجتبی واحدی گفتگو کرده‌ایم:

مجتبی واحدی در ارتباط با سخنان رجبعلی مزروعی به خودنویس گفت: «من نمی‌فهمم واقعا ما باید بر سر چه مصالحه کنیم؟  مثلا اختلاف بر سر بودجه یک استان است که بخواهیم مثلا بودجه را  اصلاح کنیم؟ یا نه، قرار است بر سر اصولی که دو سال است  دوستان اصلاح‌طلب ما دعوا می‌کنند با حکومت.  چه علامتی از حکومت دیده شده ؟ وقتی آقای خامنه‌ای به صراحت بعد از پیشنهاد «آشتی» آقای خاتمی، تهدید به محاکمه می‌کند و می‌گوید باید جواب‌گوی کار‌های‌تان باشید، ما آمده‌ایم خودمان را تحویل دهیم؟ [یعنی همان ماجرای] «عسس مرا بگیر؟» یعنی معنی‌اش این است؟ اگر دوستان ما بزرگواری هستند، چون من آدم نسبتا خوشبینی هستم،  بیایند به ما بگویند که مثلا قرار است حکومت قبول کرده در انتخابات دیگر نظارت استصوابی را بردارد، یا قبول کرده که محاکمات سیاسی را با حضور هیات منصفه  برگزار کند، یا حکومت قبول کرده بعد از  دوسال که اعتراف کرده قاضی مرتضوی عامل قتل  حداقل ۵ نفر  در کهریزک بوده را محاکمه کند. حکومت قبول کرده به از ۱۲ سال که آقای خامنه‌ای  مردم را در قصه کوی دانشگاه فریب داده و گریه کرده و گفته جنایت شده،  حالا می خواهد عوامل آنجا را محاکمه کند…بگویدن یکی از اینها اتفاق افتاده، بگوییم بسیار خب! ما به قیمت بدست آوردن چنین چیزهایی، هزینه مصالحه را پرداخت می‌کنیم، که هزینه مصالحه هم «بدنام» شدن بین مردم است.  دوستان شفاف‌تر باشند! چون مبنای اصلاح‌طلبی، شفافیت با مردم بوده، حالا ما را هم جزو مردم حساب کنند یا به مردم بگویند، که حالا این اتفاق افتاده، ما این علامت را از حکومت دیده‌ایم…»

سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و یکی از مشاوران مهدی کروبی در باره برنامه اخیر اصلاح‌طلبان می‌گوید: «به نظر من چیزی به نام اصلاح‌طلبی در ایران وجود ندارد که بگوییم حالا اصلاح‌طلبان می‌خواهند چه کار کنند. اصلاح‌طلبی تا زمانی بود که  مبنایی وجود داشت و احساس می‌شد که نظام بر اساس  یک مبانی مستحکمی هست و حالا بر اساس همان مبانی اصلاح‌اش کنیم. به نظر من همانطور که آقای کروبی هم گفت که این نظام دیگر نه جمهوری است و نه اسلامی،  پس اصلاح طلبی با دیدگاه  متکی به قانون اساسی در آن مفهومی ندارد.»

واحدی می‌افزاید: «کسانی  که اصول‌گرای معتدل هم نامیده می‌شوند، مثل آقای حسن روحانی و یا ناطق نوری  یا قالیباف که سه ماه پیش بدترین موضع‌گیری را کرده‌اند! که  اقای کروبی وقتی سه ماه پیش با من صحبت کرد و  من پیغام‌شان را منتقل کردم، به ایشان پیغام داد که  مرد باشید و غیرت داشته باشید و بیایید مرا محاکمه کنید  و شما که برای ما پیغام آورده اید، به حکومت بگویید که بیاید و مارا محاکمه کند. اینها که تازه معتقدل‌ترین اصول‌گرایان بودند، حالا مثلا قرار است با آقای باهنر مصالحه کنند؟ یا با اقای رسایی می خواهند مصالحه کنند؟ با اقای کوچک‌زاده می خواهند مصالحه کنند؟  یا با آقای احمدی‌نژاد؟ دوستان بگویند با چه کسی می‌خواهند مصالحه کنند و بر سر چه می‌خواهند  مصالحه کنند؟ بسیار خب، هاله سحابی را کشتند، اشکالی ندارد…فدای سر مصالحه؟ بگوییم که حد اقل  ۵ تا جوان را زیر شکنجه در  زندان کهریزک کشته‌اند و عامل اصلی‌اش با حکم احمدی‌نژاد رییس پول‌سازترین تشکل وابسته به ریاست جمهوری است (ستاد مبازره با قاچاق کالا) …بسیار خب، فدای سر مصالحه؟  دوستان باید لیست اصول‌گرایان معتدلی که می‌گویند را اعلام کنند، ثانیا مشخص کنند که بر سر چه موضوعی می خواهند مصالحه کنند، اگر اینها را بگویدن، ساید خودم من سردمدار  دفاع از مصالحه شدم!»

از واحدی می‌پرسیم که در مقایسه بیانیه‌های راه سبز امید، به نظر می‌رسد که بیانیه اخیر به بیانات آقای خاتمی یا اطلاعیه جبهه مشارکت در ۲۵ بهمن (جنبش سبز عامل مصونیت نظام اسلامی است) مشابهت‌هایی دارد. آیا اتفاقی افتاده و شرایط تغییری کرده؟ یا می‌شد چنین تفاوت‌هایی را نسبت به گذشته انتظار داشت؟

واحدی‌ می‌گوید: «من مواضع خودم را همیشه گفتم، همین دوستان چه تغییری را دیده اند که به چشم ما نیامده؟  آیا آنها پیچش مو را دیده ‌اند و ما ندیده‌ایم؟انتخاباتی که در آستانه  نوروز امسال، سخنگوی شورای نگهبان گفته است که حتی کسانی که به دیدار اصلاح‌طلبان رفته اند ممکن است رد صلاحیت شوند، یعنی دیدار حتی از کسانی که مرده‌اند هم جرم شده. حالا انتخابات هم قرار است برگزار شود و مثلا به جای  اقای  بهزاد نبوی این دفعه از آقای عسگراولادی حمایت کنیم؟ مثلا بگویی آقای عسگر اولادی بهتر از آقای رسایی است؟ آقایان صراحتا بگویند! در لفافه صحبت کردن  به نظرم خوب نیست، هر کسی نظرش محترم است و ممکن است [اینها] به تدبیری رسیده باشند، اما من سوالم را مطرح می‌کنم.»

آخرین سوال ما در باره هاشمی رفسنجانی و جنبش سبز است؛ برخی از دوستان اصلاح‌طلب معتقدند که باید به آقای هاشمی در مقابل جریان دیگر اتکا کرد. با عنایت بر سابقه هاشمی، ایشان می‌تواند تاثیری روی جنبش داشته باشد؟

واحدی می‌گوید: «من گمان  نمی‌کنم در بارگاه آقای خامنه‌ای، آقای هاشمی دیگر ارج و قربی بیشتر از ارج و قرب آقای خاتمی و دیگران داشته باشند. الان آقای هاشمی چه جایگاهی دارد و با چه کسی می خواهد مداکره کند؟ آقای هاشمی حتی به خاطر پیام تسلیت  به آقای موسوی با اعتراض رهبری روبرو شده است. اما اینکه من تردید دارم که آقای هاشمی اصلا عنایتی به اصلاح‌طلبی داشته باشد! من نمی‌دانم که دوستان در محاسبات‌شان  به چه فکر می‌کنند؟»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته