-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

Latest News from Norooz for 06/07/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



سید مصطفی تاج زاده در یکی از تازه ترین نوشته های خود با پیش بینی پایان دوران خوش اقتدارگرایان به بررسی مشکلات پیش روی حزب پادگانی و جناح راست پرداخته است.وی با اشاره به اینکه با توجه به شرایط داخلی و خارجی کنونی اقتدارگرایان مجبورند دیر یا زود برخی از حقوق و آزادی های مردم را به رسمیت بشناسند آورده است:”ما باید خود را برای چنین شرایطی آماده نگه داریم. من به آینده بسیار امیدوارم. کافی است با هوشیاری و متانت عمل کنیم. حق پیروز است.”

متن کامل این نوشته به نقل از سایت تحول سبز در پی می آید:

ماه‌ عسل اقتدارگراها رو به پایان است و دو انتخابات پیش‌رو (مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم) اختلافات جناح راست را به طور کامل آشکار خواهد کرد. اما مشکلات جناح حاکم به مراتب بیش از اختلافات افراد و باندها و احزاب آن‌هاست. به باور من جناح حاکم دست‌کم با پنج مشکل مهم در حال دست و پنجه نرم کردن است؛‌ مشکلاتی که بعضاً در حال تبدیل به بحران هستند. اولین مسأله همین اختلافات رو به رشد آنان است. حزب پادگانی با حذف اصلاح‌طلبان و اخیراً آقای هاشمی از مدیریت کشور، اکنون وظیفه و مأموریت آقای احمدی‌نژاد و دوستانش را خاتمه یافته تلقی می‌کند. وی و اطرافیانش با توجه به حرکت اعتراضی اخیر خود تا پایان دوره ریاست جمهوری تحمل خواهد شد ولی بعد از آن در هیچ یک از سه قوه دست بالا نخواهند داشت.

حزب پادگانی در عین حال مایل نیست هر سه قوه به طور کامل در اختیار جناح محافظه‌کار (راست سنتی) قرار گیرد. وضعیت ایده‌آل برای آنان حضور افرادی در عرصه مدیریت (هر سه قوه) کشور است که حتی‌الامکان وابستگی حزبی و شناخته شده به گروه‌های قوی و منتفذ و مستقل از کانون قدرت، نداشته باشند تا امربران و کارگزاران سر به زیر باشند. بنابراین منافع و علایق حزب پادگانی کاملاً هماهنگ با جناح راست سنتی نیست و می‌کوشد مهر‌ه‌های خود را به تدریج جایگزین افراد شاخص آن‌ها کند که معدل سنی بسیاری از آنان بالای ۷۰ سال است. پس حذفشان توجیه دارد.

اما راست سنتی یا محافظه‌کاران قصد دارند به نام اتحاد اصولگراها در انتخابات سال جاری مجلس، مانند مجلس هشتم در شهرهای بزرگ فهرست مشترک ارائه کنند. چون به این ترتیب می‌توانند اکثریت مجلس نهم را نیز در اختیار بگیرند (آنان چهره‌های شناخته شده بیشتری از حزب پادگانی و نیز گروه احمدی‌نژاد برای نامزدی مجلس دارند). این اتحاد به سود آنان و به ضرر آقای احمدی‌نژاد است. البته حزب پادگانی خود رأساً فهرستی ارائه نمی‌کند چون هویت آشکار و شناخته شده ندارد. آنان سعی می‌کنند نامزدهای وابسته به خود را در فهرست متحد اصولگراها قرار دهند. به نظر می‌رسد آقای احمدی‌نژاد از این سناریو نگران است، زیرا به نام وحدت، در مجلس نهم اقلیتی به مراتب ضعیف‌تر از مجلس هشتم به دست خواهد آورد، بویژه که خود وی دیگر رییس دولت نخواهد بود و نمی‌تواند نقش مؤثری در عرصه قدرت ایفا کند.

از آنجا که این گروه توان ایجاد یک حزب منسجم را چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ تشکیلاتی و راهبردی و برنامه‌ای ندارند و پس از این دوره، جز شخص احمدی‌نژاد (آن هم در عرصه‌های محدود) امکان حضور چندان مؤثری در قلمرو سیاست‌ورزی و قدرت نخواهند داشت، به همین دلیل گروه وی درصدد ارائه فهرست مستقلی است تا بتوانند اکثریت قاطع (نیم به علاوه یک نمایندگان یعنی حدود ۱۵۰ کرسی) یا دست‌کم اکثریت قوی را به طرفداران خود اختصاص دهند تا زمینه برای ریاست‌جمهوری نامزد مطلوب آن گروه کوچک فراهم شود. استدلال آنان چنین است که به احتمال زیاد اصلاح‌طلبان در انتخابات حاضر نخواهند شد، بنابراین برای افزایش مشارکت مردمی و ایجاد شور انتخاباتی دست‌کم در شهرهای بزرگ مانند تهران، تبریز، اصفهان، شیراز، مشهد و… اصولگراها باید حداقل دو لیست ارائه و با هم رقابت کنند.

رقابت درونی اصولگراها به ضرر جناح راست سنتی خواهد شد، به همین دلیل محافظه‌کاران در ماه‌های اخیر اصلاح‌طلبان را به مشارکت در انتخابات تشویق می‌کنند تا به این طریق بتوانند همه اصولگراها را مجبور کنند تا با فهرست واحد در انتخابات حاضر شوند. یعنی مانند انتخابات پیشین با فشار از بالا و چانه‌زنی از پایین آقای احمدی‌نژاد را به ارائه فهرست واحد مجبور خواهند کرد. به این ترتیب خواهند توانست با حضور ضعیف و دست و پا بسته اصلاح‌طلبان هم به انتخابات مشروعیت بخشند و هم اکثریت مجلس را بدون رقابت جدی به دست آورند. حرکت اعتراضی اخیر، موضع آقای احمدی‌نژاد را تضعیف و مقابله با اطرافیان نزدیکش را تسهیل کرد.

مشکل دوم جناح حاکم مشکلات اقتصادی است. به نظر من در سال جاری و نیز در سال آینده همچنان شاهد افزایش قیمت‌ها، واردات انبوه، بیکاری گسترده، تضییقات روزافزون بخش‌های تولیدی و صنعتی و کشاورزی خواهیم بود و هیچ طیفی از جناح حاکم (حزب پادگانی- احمدی‌نژاد- محافظه‌کاران یا راست سنتی) راهی برای برون‌رفت از تورم و رکود اقتصادی ندارند، تحریم‌های جهانی همچنان ادامه خواهد داشت، افزایش قیمت نفت نیز حلال نهایی مسأله نیست. زیرا در عین افزایش درآمد دولت، انتظارات مردم را نیز بالا می‌برد و قیمت محصولات در سطح جهانی نیز افزایش می‌یابد که قیمت واردات انبوه، حتی چینی را بیشتر می‌کند. به باور من دوره شعارهای عوام‌پسند جناح راست (از هر طیفی) به سر آمده است و این مسأله در نرخ مشارکت مردم در انتخابات مؤثر خواهد بود، اختلافات درونی اصولگراها نارضایتی گسترده مردم را علنی‌تر می‌کند. کما اینکه در مباحث مربوط به لایحه بودجه تا حدودی ابعاد نارسایی و نارضایتی‌های اقتصادی آشکار شد. عدم انتشار آمارهای اقتصادی نیز مشکل را حل نمی‌کند چون مشکلات اقتصادی عینی و ملموس است و مردم برای درک آن‌ها نیاز به آمار و ارقام ندارند.

معضل سوم تفاوت دیدگاه‌های ذهنی در جناح حاکم است. محافظه‌کاران همچنان بر طبل ایجاد محدودیت و بگیر و ببند می‌کوبند و حزب پادگانی نیز چنین روشی را درست می‌خواند، ولی گروه احمدی‌نژاد سیاست فوق را شکست خورده و رأی شکن در انتخابات ارزیابی می‌کنند. طبق تحلیل دولتی‌ها،‌ اکثریت ایرانیان بخصوص در شهرهای بزرگ با این بگیر و ببندها و حتی با تلقی سنتی‌ها از اسلام (از آقایان مصباح و جنتی تا مهدوی‌کنی و ناطق‌نوری) مخالف‌اند و من حدس می‌زنم نظرسنجی‌هایی نیز در این زمینه‌ها به عمل آورده‌اند. تغییر فاز گفتمان آنان از «اسلام فقاهتی» آن هم به قرائت آقای مصباح یزدی به «مکتب ایرانی» و بزرگداشت کوروش هخامنشی ناشی از چنین تحلیل و نظرسنجی‌هایی است. از نظر گروه احمدی‌نژاد دفاع از بگیر و ببند فرهنگی کمر آنان را در انتخابات می‌شکند. این اختلاف دیدگاه روز به روز پررنگ‌تر می‌شود و حمله اصولگراها به رییس دفتر آقای احمدی‌نژاد نمود این شکاف است. با گذشت زمان و با فعالیت گسترده شبکه‌های ماهواره‌ای، موج دموکراسی‌خواهی در منطقه و افزایش مشکلات اقتصادی این اختلاف دیدگاه علنی‌تر و گسترده‌تر خواهد شد.

معضل چهارم وضعیت ایران در عرصه بین‌الملی است. اکنون دیگر معلوم شده در انتخابات آتی آمریکا، چه اوباما پیروز شود و چه نامزد جمهوریخواهان، دست‌کم در کوتاه‌مدت گرهی از مشکلات دو کشور باز نخواهد شد و تحریم‌ها و تهدیدها همچنان ادامه خواهد داشت. با افزایش مشکلات اقتصادی مردم و اختلافات اصولگراها ممکن است فشارها بیشتر شود. از طرف دیگر غنی‌سازی اورانیوم هم‌زمان با نقض دیگر حقوق مسلم ملت ایران جاذبه کمتری برای افکار عمومی خواهد داشت. از طرف دیگر حوادث منطقه و قیام‌های مردمی، اگرچه آمریکا و اسرائیل را تضعیف کرده است، اما در عرصه داخلی برای اقتدارگراها از هر سه طیف حزب پادگانی، احمدی‌نژاد و محافظه‌کاران مشکلاتی ایجاد خواهد کرد. به این ترتیب که در صورت حرکت کشورهای منطقه مانند مصر و تونس و… به سوی معیارهای دموکراتیک (احزاب و مطبوعات و انتخابات آزاد، تجمع‌های اعتراضی، آزادی سبک زندگی و…) جناح حاکم در ایران نیز در فشار بیشتری قرار می‌گیرد تا حقوق و‌ آزادی‌های قانونی ایرانیان را به رسمیت بشناسد. اگر هم سلفی‌ها در این کشورها اکثریت را به دست آورند جهت‌گیری‌های شدید ضد شیعی و ضد ایرانی از خود نشان خواهند داد، حتی اگر شدیداً علیه آمریکا و اسرائیل موضع بگیرند (نمونه رادیکال آنان بن‌لادن بود)، در هر دو حال یعنی چه شریعت‌گراها حاکم شوند و چه دموکراسی‌ حرف اول را در این کشورها بزند، مشکلات جناح حاکم بیشتر خواهد شد.

مشکل پنجم اصولگراها گسترش فساد مالی و اداری در کشور به رغم همه شعارهاست. این نارسایی‌ها خود را در زندگی روزه مردم نشان می‌دهد و با رقابت‌های درونی و ظهور اختلافات جناح حاکم، فسادها به طور علنی‌تری مطرح خواهد شد. درست است که صدا و سیما و مطبوعات کاملاً کنترل شده‌اند اما ماهواره و اینترنت انحصار اطلاع رسانی را شکسته و وضعیت دشواری برای اعمال روش‌های اقتدارگراها ایجاد می‌کند.

با توجه به مشکلات فوق که هر کدام می‌تواند به بحرانی برای اقتدارگراها و حتی در جامعه تبدیل شود باید گفت وضعیت جناح حاکم به شدت نااستوار و سست است. به همین علت نگرانی از سر و رویشان می‌بارد و می‌‌کوشند انسداد و سانسور شدیدی اعمال کنند. آنان در صددند با ایجاد فضای امنیتی و پلیسی عملاً نظریه «النصر بالرعب» یا پیروزی بر اساس ایجاد ترس را تحقق بخشند. اما روند حوادث به سود آنان نیست و دیر یا زود مجبور خواهند شد که به رغم اشتراک نظر همه اصولگراها در نفی و نقض و سرکوب حقوق و آزادی‌های اساسی ایرانیان، این حقوق و آزادی‌ها را به رسمیت بشناسند. ما باید خود را برای چنین شرایطی آماده نگه داریم. من به آینده بسیار امیدوارم. کافی است با هوشیاری و متانت عمل کنیم. حق پیروز است.


 


هدی صابر و امیرخسرو دلیر ثانی با صدور بیانیه‌ای در اعتراض به مرگ هاله سحابی اعتصاب غذا کرده‌اند.
این دو زندانی ملی-مذهبی بند ۳۵۰ زندان اوین دو طی نامه‌ای از زندان ضمن اعلام اعتصاب غذای خود گفته‌اند: شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگری‌ها علیه انسان‌های بی‌دفاع شود.
به گزارش میزان خبر متن این بیانیه به شرح زیر است:
به نام جان جهان؛ فعال و ناظر یگانه
کوته فاصله‌ای پس از وداع مهندس عزت الله سحابی سرمایه متبلور و گران سنگ مبارزات دراز دامنه سیاسی – اجتماعی ایران، خبر پر زدن هاله سحابی و چگونگی جان باختنش، تکانمان داد. ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی – مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیب دیدگان وقایع دو سال اخیر میهن بود، از‌گاه غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچ گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذای‌تر می‌زنیم و با آب و چای و قند و نمک، سر می‌کنیم.
این اقدام مبتنی است بر تصمیمی مستقل و ما دیگر هم بندیان را به مشارکت در این اقدام دعوت نکرده و به اقدام‌های مشابه نیز فرا نمی‌خوانیم. شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگری‌ها علیه انسان‌های بی‌دفاع شود.
با سلام به دو عزیز از دست رفته
و
با احترام به مردم ایران و هم بندیان
امیرخسرو دلیرثانی هدی صابر
۱۲/۳/۹۰


 


دکتر حبیب‌الله پیمان، چهره شاخص ملی- مذهبی و دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز، که در واپسین لحظات عمر هاله سحابی بر بالین او بوده، در یادداشتی به شرح ماجرای حمله ماموران، از نفس افتادن هاله، انتقال او به درمانگاه و آخرین تلاش‌های ناکام برای بازگرداندن او به زندگی پرداخته و در نهایت به موضوع علت مرگ او بر اثر ضربه اشاره کرده و دست آخر هم اشاره‌ای کوتاه به شخصیت وی کرده است.

او نوشته است: عاملین خشونت و ستم و تجاوز با هر ضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر و روان خود را تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند در حقیقت کالبد خود را بیش از پیش از گوهر و روح انسانی تهی می سازند و با این کار مرگ حقیقی (درونی و معنوی) خویش را رقم می زنند.

مشروح روایت دکتر پیمان از زندگی و مرگ هاله سحابی را به نقل از وب‌سایت این چهره فعال ملی- مذهبی در ادامه بخوانید:

مصیبت بزرگتر از آن بود که درتصور بگنجد. ازهمان لحظه که شتابان خود را به هاله که بر زمین افتاده بود رساندم وسیمای رنگ پریده وچشمان نیمه باز اورا دیدم، آشوب و دلهره غریبی وجودم را فراگرفت وهنوز هم رهایم نمی کند. نه می توانستم و نه می خواستم باور کنم شمع زندگی هاله جلوی چشمانم خاموش می شود اما نزدیکی فاجعه را حس می کردم. مگر ممکن بود؟

به همین سادگی هاله را از دست بدهی؟ هم او که تادقایقی پیش پروانه وار گرد پیکر پدر عاشقانه می چرخید. ا و که شمعی وشاخه گلی در یک دست وتصویری از پدر دردست دیگر داشت، پیشاپیش مشایعت کنندگان می رفت. گویی می خواست اول به خودش وسپس به دیگران اطمینان دهد که “عزت ” نمرده بلکه شمع وجودش همچنان فروزان است و درخت زندگی اش از گل دادن باز نایستاده است وشما می توانید در ترکیب این سه ، تصویر، گل و شمع، پدر را درآغوش یگانه دختر دلبندش ببینید. می خواست بگوید آن کس که در تابوت خوابیده پدرم نیست بابا اینجا درسینه و در میان دستها وپیش روی من است .

مگر همین دیشب نبود که پدردر رویای نیمه شب گذشته در راهرو خانه درپاسخ به اظهار شگفتی هاله که بابا اینجا چه کار میکنی؟ ازبیمارستان فرار کرده ای ؟ گفته بود آن که در بیمارستان خوابیده من نیستم وهاله برای آنکه مطمئن شود بیداراست ساعت را نگاه کرده بود که نشان می داد بیست دقیقه ای از نیمه شب گذشته است. درست همان ساعتی که قلب “عزت” از حرکت باز ایستاد تا روح آزاده اش زندان و زنجیر تن فرسوده را بگسلد و رها و آزاد و سر افراز به سوی معبود پر کشد. کوششهای من ودوپزشک دیگر برای احیای او با تنفس از راه دهان وفشار برقفسه ی سینه در آن لحظات پرتنش وفشار درحالی که تهاجم فیزیکی و لفظی و خشونت و ضرب و شتم جمعیت از هر سو ادامه داشت، بی حاصل می نمود. هرلحظه بر اضطراب ما افزوده می شد هاله داشت ازدست می رفت. او چون گلی در تند باد شقاوت و خشونت پرپرمی شد و برای نجات او از ما کاری ساخته نبود. ماموران بی اعتنا به فاجعه ای که در شرف رخ دادن بود همه را باضرب وشتم می راندند کم مانده بود پیکر هاله زیر گام های مهاجمان وجمعیتی که فشار می آورد گرفتار شود . وضعیت قابل کنترل نبود . فرشته ما با آن سیمای معصوم وآرام و زیبا بی دفاع بر زمین رهاشده بود .تصور اولیه این بود که هاله دچار ضعف وبی حالی شده که برای هرکس درمراسم عزای عزیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اما وقتی اثری از تنفس در او مشاهده نشد وسرانگشتانم ضربان نبض ورید گردن اورا حس نکرد ند عمیقا نگران ووحشت زده شدم. آوردن وسیله نقلیه برای انتقال هاله به درمانگاه در آن جمعیت مورد هجوم قرار گرفته کار اسانی نبود .

باید پیکر هاله را ازان مهلکه بیرون برده وبه یک مرکز فوریت های پزشکی برای انجام اقداماتی نجات بخش منتقل می کردیم . دقایقی بیشتر گذشت تا یکی از بستگان توانست اتوموبیل خودرا ازمیان ازدهام جمعیت وممانعت ها وپرخاش های مامورا ن عبوردهدو به ما برساند. او و تقی ( دکتر شامخی ) همسر هاله در نهایت پریشانی ووحشت از آنچه درحال رخدادن بود ملتمسانه می خواستند که کاری بکنم لحظه به لحظه می پرسیدند که ایا نفس می کشد؟ نبضش می زند ؟چه برسر هاله آمده؟ به سختی پیکر هاله را به درون اتوموبیل می کشیدیم هنوز نیم تنه هاله درون ماشین جای نگرفته بود و آنها که برای بیرون کردن ما ازصحنه عجله داشتند با تندی در ماشین را به پای های هاله میکوبیدند و فرصت نمی دادند اورا به درون کشیده و در را ببندیم .

سر هاله را روی تشک گذاشتم وپاهایش را روی شکم جمع کردم تا در ماشین بسته شود . همسر هاله جلونشست ومن درحالی که سر هاله روی زانویم بود نومیدانه به دادن تنفس ازراه دهان ادامه می دادم، دلم شور می زد . تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان ازمیان ماپرکشیده وماجز پیکر بی روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی قراری شدید روحی کرده بود. پرسان پرسان خود را به مرکز امداد ۱۱۵ در همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعدازمعاینه ومشاهده چشمها ونبض های هاله که همچنان برروی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده وکاری نمی توان کرد . با این حال فورا دست به کارشد. لوله هوا را در مجرای تنفسی فروبرد به دست من داد تا متناوبا در حالی که او به قفسه سینه فشار می اورد در آن بدمم. با تمام وجودم در لوله هوا می دمیدم .می خواستم تمام نفس و زندگی ام را به او بدهم که چون دخترانم دوستش داشتم و برایش احترام زیادی قائل بودم …افسوس و افسوس …تکنسین در مانگاه آمپول آدرنالین را به دشواری در رگ پشت دست هاله تزریق کرد و من هم چنان امید وارانه به دمیدن ادامه دادم.

هیهات …هیهات… مصیبت سهمگین وغیر منتظره خود را بر ما تحمیل کرد. من هرگز قادر به توصیف وضعیت روحی وحالت استیصال وپریشان خاطری همسر هاله ودو سه نفری ازبستگان ودوستان که آنجا بودند نیستم. سرانجام همسر هاله به خود آمد و حامد ( برادر هاله ) را ازموضوع باخبر ساخت. ما پیکر بی جان هاله را با همان ماشین به خانه اش در تهران منتقل کردیم و تازه از این به بعد بود که عمق وعظمت فاجعه تحمیل شده را باور کردیم. واقعیت این است که ما اصلا هاله را از اتوموبیل خارج نکردیم و پزشک مقیمی هم در مرکز نبود تا اورا معاینه و درمان کند. تنها پزشکی ازدوستان ومنسوبین اقای شامخی که ازابتدا درمحل حادثه حضورداشت وبعداز ما بلافاصله خود را به همان مرکز رسانید در کنار ما بود.

درآن لحظه چیزی نمی دانستم بعدا برایم شرح دادنند که چه جفایی برهاله رفته بود .مگر او و دیگر عزاداران چه می کردند و چه می گفتند که مستحق آن برخور خشونت آمیز و راهبندان وضرب وشتم شدند؟ آنان با رعایت همه محدودیت های تحمیل شده لا اله الالله گویان جنازه را مشایعت می کردند تا در محل مقرر درفاصله کوتاهی ازدرب منزل درآمبولانس بگذارند. ولی آنها به تعهدات خودشان نیز پشت پا زدند وسعی کردند جنازه را بلافاصله بیرون از منزل به آمبولانس منتقل و از محل دور کنند!!! ظاهرا ازهمین جا ضرب وشتم مشایعه کنندگان از لحظه خروج از منزل شروع می شود.

هاله درحالی که عکس پدررا دردست داشت دوش به دوش تعدادی از خانم ها حرکت می کرد که با ممانعت ماموران روبرو شد و پس از قدری گفت وگو ومشاجره چند گامی بیش جلوتر نرفته بود که با یک هجوم عکس هارا ازدست او وهمراهان ربوده بی اعتنا به اعتراض هاله که این عکس پدر من است وتصریح همراهان که ایشان دختر مهندس سحابی است ، پاره کردند . شاهدان می گویند هاله برای پس گرفتن عکس پدر قدم جلو گذاشت وسعی کرد عکس را ازدست مهاجم خارج کند که با ضربه دودست به عقب پرت شد. هاله تعادل خودرا ازدست می دهد و نقش زمین می گردد . دست کم دوشاهد دیگر گفته اند درست پیش ازآنکه هاله بر زمین بیفتد یک لباس شخصی با آرنج بر پهلوی هاله می کوبد و او بر زمین می افتد. براساس گفته های یک پزشک متخصص که این شرح حال را شنیده، می توان احتمال داد که ضربه ها ی وارده برهاله آن هم تحت شرائطی که به شدت زیر فشار عصبی وخستگی و هیجان مفرط قرار داشته است با توجه به سابقه بیماری دیابت وضعف وتنگی عروق به صورت شوک موجب قطع جریان خون به مغز و بی هوشی و ایست قلبی وی شده باشد و یا این فرایندها بعداز سقوط برزمین دراثر ضربه های وارده و برهم خوردن تعادل وی رخ داده باشند. درست است که تشخیص علت مرگ ازروی گزارش شاهدان فاقد قطعیت واعتبار علمی است واین مهم فقط زمانی محقق می شود که کالبد شکافی همراه با تحقیقات ازهمه شاهدان وبررسی دقیق عکس ها وفیلم هائی که« توسط عوامل اطلاعاتی وامنیتی گرفته شده» همه دقایق وحوادث لحظه به لحظه راثبت کرده اند، انجام گیرد . با این حال دراین نکته تردید نیست که اگر هاله به خاطر دردست داشتن عکس پدرش مورد هجوم وحمله فیزیکی وروانی وضربه شوک آور قرار نمی گرفت اکنون در میان مابود.

هاله را نمی توان فراموش کرد واندوه ازدست دادنش را ازدل زدود. ناممکن بود کسی یکی دوبار با اودیدار کند و مجذوب خلق وخوی مهربان، مثبت ونیک خواه اونشود. شخصیت او چون آب زلال چشمه ساران ، شفاف ، آسان گیر ونرمخو و بخشنده بود . درمسئولیت پذیری وسخت کوشی درانجام آنچه به عهده می گرفت کم نظیر بود. هرچند دلی به وسعت دریاداشت، کینه وبدخواهی در قلب با ایمان هاله حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی و اجحاف می کردند و یاحسادت و تنگ نظری داشتند جائی نمی یافت. تقاضای کسی را رد نمی کرد مگر آنکه پای ارزشهایش درمیان باشد. چشم بر نقاط ضعف وبدی های دیگرا ن می بست وازکنار آنها بی اعتنا در می گذشت و درعوض خوبی ها وتوانائی هایشان را برجسته می نمود. روحیه ای آشتی جویانه ومداراگرداشت. باوجودی که لحظه ای از وقت خودرا هدر نمی داد اما همیشه ازاین بابت از خود نارضامند بود فکر می کرد وقت تنگ است وخیلی کارها هست که باید انجام دهد. لبخند امیدواری وخوش بینی به ندرت سیمای اورا ترک می کرد.

دوسالی که درجلسات شرح وتفسیر قرآن ازنزدیک با اوهمکاری ومجالست وموءانست داشتیم نمونه برجسته ای از نظم ومسئولیت پذیری و وفاق وهمدلی ازخود به یادگارگذاشت همراه با مجموعه ای ازنوار و دستنوشته ها که امید است روزی دیگران را هم سودمند افتد. شخصیت هاله را نمی توان به درستی شناخت ا گر از شهامت و ازخود گذشتگی و صداقت و خلوص ایمان وی به خدا وعشق به حقیقت وآزادی و عدالت حرفی زده نشود. ویژگی های بیشتری از هاله می توان برشمرد اما تک تک صفات برای به دست دادن درکی راستین وعمیق از شخصیت یک فرد کافی نیستند . تنها ازطریق تجربه بی واسطه است که با کلیت منحصر به فردی که اورا ازدیگران متمایز ویگانه می سازد آشنا می شویم. پس هرچه در باره هاله کفته شود برای کسانی که اورا ازنزدیک نمی شناخته اند کفایت نمی کند .

هاله می توانست زنده بماند و برای سالهای زیادی همسر و سه فرزند خود را از مراقبت ومهربانی وعشق مادری سیراب کند. می توانست بر ضد خشونت وبی عدالتی واستبداد مبارزه کرده ، بایاری رساندن به قربانیان آسیب های اجتماعی وسیاسی ( خانواده های زندانیان سیاسی وشهدا ومعلولین ) به سهم خود از رنج ها ومرارت های جسمی وروحی ومادی و معنوی شان بکاهد. ومی دانیم که هاله بیش از آن که یک فعال سیاسی باشد یک مدافع حقوق انسانها و یک مددکار اجتماعی بود. وقتی به کاری ازاین قبیل خوانده می شد بی درنگ و با تمام وجود درصحنه حاضر وهر وظیفه ای را برعهده اش می گذاشتند یا می دید برزمین مانده است با اغوش باز برعهده می گرفت وبرایش فرق نمی کرد آن کار پیش پاافتاده و فیزیکی باشد یا فکری و مدیریتی . وهمه را با دقت وعلاقه بسیار وبه نحوی عاشقانه و از صمیم دل انجام می داد .با نوع تعامل انسانی ومداگرانه که با دیگران برقرارمی کرد و کمک های بی ریا وبی چشمداشت وتوام با مهربانی ، پیوسته بذر عشق ودوستی وشادی وامید دردلها می کاشت. صد افسوس که اهریمن خشونت براو پیشی گرفت ودریک آن گل زندگی مسیح گونه اش را پرپرکرد وبرخاک افشاند . غافل از این که دوستدارانش نهال عشقی را که دردلهای آنان کاشته است با اشکها وشیره جان خود آبیاری و از نشانه هائی که برجای جای خاطره ها وروابطشان و بر قلب و روحشان ترسیم کرده است مراقبت خواهند کرد، آن نشانه هارا در هر گذر و در هر محفل نصب می کنند تا نمونه ا ی ازمسیح وار وعلی وار زیستن را یادآورشان کند.

از این که هنوزهم این جاوآنجا جسم نحیف هاله ها مغلوب خشونت می شود نباید موجب غلبه یاءس و اندوه برد لها شود ، چه عاملین خشونت وستم وتجاوز با هرضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر وروان خودرا تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند درحقیقت کالبد خودرا بیش ازپیش ازگوهر وروح انسانی تهی می سازند وبا این کار مرگ حقیقی ( درونی ومعنوی ) خویش را رقم می زنند . ازخودبیگانگی شان اجازه نمی دهد حقایق وواقعیت های بیرون از نزاع برسر قدرت رادرک کنند . به همین جهت با چند ده نفر عزادار مسالمت جوئی که لااله الالله گویان عزیز به ناحق ازدست رفته خودرا به آرامی تشییع می کنند تا سوگ مندانه به خاک تیره بسپارند چنان رفتار می کنند که با دشمن اشغالگر باید کرد . به همین خاطر آن ها بیشتر قابل ترحم ونیازمند کمک ودستگیری اند تا هاله ها که به نحو فزاینده ای دردل وجان انسان ها ودر روابط ومناسبات میان آنها گسترش وجودی پیدا می کنند . پس اگر نیک بنگریم برخلاف آنچه در ظاهر می نماید ، این عامل خشونت وتبهکاری نیست که بر حقیقت و نیکخواهی چیره می شود بلکه به تعبیر زیبای قرآن د ر رخدادهائی ازاین گونه ،این جانمایه حق طلبی ،خودآگاهی وخیرخواهی است که بر جهالت وعصبیت و پلیدی وزشتکاری ضربه می زند وآنرادرهم شکسته از وجدان انسان ها وحیات جامعه بشری به تدریج حذف می نماید .

بل نقذف باالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو ذاهق


 


در بیانیه شماره ٢«ستاد برگزاری بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی» که توسط گروهی از فعالان دانشجویی تهران تشکیل شده مجددا از حامیان جنبش و شهروندان خواسته شده است تا بعد از ظهر روز سه شنبه هفدهم خرداد ماه، روبروی دفتر سازمان ملل حضور به هم رسانده و با برافراختن نمادی سیاه و تجمع “سکوت”، آئین تعزیت ایرانی را گرامی بدارند.

گفتنی است در واکنش به ممانعت ماموران امنیتی با برگزاری مراسم بزرگداشت مهندس عزت الله سحابی و مرحوم دختر وی (هاله)، گروهی از فعالان دانشجویی تهران، با تشکیل ستادی تحت عنوان «ستاد برگزاری بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی»، از شهروندان خواسته بودند که سه شنبه هفدهم خرداد ماه، روبروی دفتر سازمان ملل دست به تجمع بزنند.

به گزارش جرس، در بیانیه شماره دوم این ستاد آمده است :

ملت بزرگوار ایران

چنان که در اطلاعیه شماره ١ به اطلاع رسید، این مراسم عصر روز سه شنبه ١٧ خرداد، در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران برگزار می شود تا اگر مسجدها و خیابان ها را بر عزای عزیزانمان حرام کرده اند انسانهای آزاده جهان را صدای استغاثه مظلوم اما قدرتمند ما بیدار کند.

از شرکت کنندگان درخواست می شود رأس ساعت پنج بعد از ظهر، نمادی سیاه برافرازند و در “سکوتی لبریز از ناگفته ها” با آوردن حلوا و خرما آیین تعزیت ایرانی را گرامی بدارند.

همزمان با این برنامه، نامه اى نیز به نمایندگی از جمع، به آقای “بان کى مون” دبیر کل محترم سازمان ملل تقدیم خواهد شد.

قرار ما: خیابان پاسداران ، خیابان شهید گل نبی، خیابان شهید ناطق نوری، بلوار شهرزاد، مقابل ساختمان سازمان ملل، ساعت ۵ تا ۷ عصر

لازه به ذکر است در بیانیه شماره یک این ستاد مردمی- دانشجویی آمده بود “با توجه به جلوگیری حکومت از برگزاری آیین بزرگداشت پدر میرحسین موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشییع زنده یاد سحابی، این تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار می شود تا شاید صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.”


 



محمد رضا در یادداشتی با اشاره به اینکه رحلت مهندس عزت‌الله سحابی نقصان بزرگی برای جامعه ایران و خصوصا سیاست‌ورزانی است که سخت به او دل بسته بودند و منش و روش او را بهترین می‌دانستند نوشته است: همه می‌دانند که او گوهر گرانبهایی است که حاصل رنج یک ملت است. مردی که نماد قرن چهاردهم هجری شمسی ایران است و لحظه لحظه آن را با گوشت و پوست خود تجربه کرده است.

متن کامل این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

در که باز می‌شود و پیرمرد زنده‌دل عصازنان از پله‌ها به زیر می‌آید تا در زیرزمین حزب قرار گیرد، همه به احترام او برمی‌خیزند و او با خاکساری به همه احترام می‌گذارد و در جای خود می‌نشیند تا تجربه ده‌ها سال مبارزه و ایستادگی شکست و پیروزی، شکنجه و رهایی را با جوانانی از دو نسل بعد در میان بگذارد.

همه می‌دانند که او گوهر گرانبهایی است که حاصل رنج یک ملت است. مردی که نماد قرن چهاردهم هجری شمسی ایران است و لحظه لحظه آن را با گوشت و پوست خود تجربه کرده است. در خانواده‌ای رشد کرده که ایمان به خدا و باور به اسلام را با جمعیت ملی و وطن‌دوستی چنان درهم آمیخته است که مکتب نوینی از دینداری ایرانی را ترسیم کرده است.

اما این انسان بزرگ زمانی که جوانی به سخن مشغول می‌شود، سرتاپا گوش می‌شود و چون جوینده علم و پوینده حقیقت چنان با توجه عمیق به سخنان آن جوان که شاید نواده او محسوب شود، گوش فرامی‌دهد که اگر کسی او را نشناسد گمان می‌کند یک فرد بسیار عادی کوچه و بازار است. این ادب و متانت او و سعه صدر و گشاده‌رویی‌اش چنان حاضران را جذب می‌کند که کسوت او نیز درس‌آموز می‌شود؛ چه رسد به تحلیل‌های عمیق و روشنگری که ارایه می‌دهد.

او آنچنان از خود گذشته است و خود را فدایی حقیقتی که همه زندگی خود را به پای آن گذاشته است، می‌داند که کسی سراغ ندارد از رنج بی‌شماری که کشیده است، بگوید. او آنچنان انسان‌دوست است که کسی ندیده او لحظه‌ای از مسایلی که بر او رفته است بنالد یا حتی گله کند. اگر هم انتقادی دارد آنچنان از سر دلسوزی و خیرخواهی بیان می‌کند که گویی وجود او همه رحمت و شفقت است و مهربانی و ذره‌ای کینه و انتقام در او راه ندارد.

اینک این شخصیت کم‌نظیر و بی‌بدیل، رخ در نقاب خاک کشیده و نزدیک به یک قرن است که رنج آسوده شده و بی‌شک حاصل تلاش خالصانه و مخلصانه خود را در پیشگاه رب‌الارباب و اولیای عظام خواهد یافت.اما رنج نسل ما و نسل‌های بعدی باقی خواهد ماند که چه آسان سرمایه‌های معنوی خود را از دست می‌دهد و چه کم از فیوضات آن بهره‌مند می‌شود. و چه زیانکار هستند کسانی که خود و دیگران را از چنین گنج‌های نابی محروم می‌کنند. رحلت آقای عزت‌الله سحابی نقصان بزرگی برای جامعه ایران و خصوصا سیاست‌ورزانی است که سخت به او دل بسته بودند و منش و روش او را بهترین می‌دانستند. سلام و رحمت و برکت خداوند بر او و بر پدر بزرگوارش و بر خاندان مکرمش باد و صبر ما در عزای او بلند.


 


آیت الله امجد روز پنج شنبه ۱۲ خرداد در میان جمعی از مردم تهران در جلسات کوی طحانی با رد هرگونه پیشگویی، غیب گویی و رمالی جمعی بی خرد و گمراه گفت: هیچیک از این پیشگوییها، غیب گویی ها و رمالی ها اعتباری ندارند تنها چیزی که اعتبار دارد قول معصوم و برهان می باشد.

به گزارش آینده، این استاد اخلاق و عرفان با بیان اینکه اگر تا حالا پشت سر امثال بنده نماز خواندید و حالا سر کش شدیم و ظلم کردیم دیگر نماز نخوانید و استغفار کنید ادامه داد: همه ما باید استغفار کنیم اما باید بر مردم عادی خوش بین باشیم.

وی با تاکید بر اینکه مردم نبایستی به بافته ها و دروغ‌هایی که برخی در مورد خرداد ماه عنوان می کنند اعتنایی نمایند ادامه داد: به این دروغهایی که برخی عنوان می کنند اصلاً توجه نکنید بعضی ها از من می پرسند آیا قرار است در ۱۴ و ۱۵ خرداد اتفاقی رخ دهد اما من به همه می گویم به این شایعات و دروغ ها در مورد موعد ظهور اصلاً توجه نکنید.

استاد محمود امجد افزود: همه باید مردم را به خدا دعوت نماییم نیاز به عمامه نیست اما به شرطی که مردم را به خود دعوت نکنیم به خدا دعوت کنیم.

وی با بیان اینکه گذشت زمان همه مسائل را روشن خواهد ساخت افزود: اما باید هرکس خودش به حرف حق برسد قرآن می گوید اعتدال داشته باشید اما کسی که نمی خواهد حرف حق را بفهمد به زور تسلیم حرف حق نخواهد شد.

حضرت استاد محمود امجد در پایان این سخنرانی برای مرحوم عزت الله سحابی و دختر مرحومه اش طلب غفران و رحمت الهی نمودند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته