

شورای دفاع از حق تحصیل در واکنش به محروم کردم عدهی دیگری از پذیرفته شدگان تحصیلات تکمیلی در سال اخیر با صدور بیانیهای محروم کردن دانشجویان از حق اولیه و طبیعی تحصیل را به شدت محکوم کرد.
متن این بیانیهی تفصیلی به شرح زیر است:
برای ششمین سال پیاپی از زمان روی کار آمدن محمود احمدینژاد، تعدادی از فعالان دانشجویی در کنکور کارشناسی ارشد سال نود ستارهدار و از حق اولیه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم شدند.
شورای دفاع از حق تحصیل اعلام میکند تعدادی از فعالین دانشجویی دانشگاههای تهران و برخی شهرستانها در روندی کاملا خلاف قوانین داخلی و بین المللی از دریافت کارنامه اولیه کنکور کارشناسی ارشد سال ۹۰ محروم شدند.
در صفحه اینترنتی تعدادی از داوطلبان کنکور سراسری کارشناسی ارشد در وب سایت سازمان سنجش کشور، کارنامه علمی و رتبه دانشجویان اعلام نشده است و تنها اعلام شده که این دانشجویان به دلیل نقص پرونده باید به طبقه دوم ساختمان سازمان سنجش (بخش گزینش دانشجو) مراجعه کنند. تعدادی دیگر از دانشجویان در روزهای قبل از اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد، با تماسهای نهادهای امنیتی احضار شده و مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتهاند که در صورت اعتراض به ستارهدار شدن با برخورد شدید روبرو خواهند شد. جمعی دیگر از دانشجویان ستارهدار قبل از اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد، ضمن احضار به طبقه دوم ساختمان سازمان سنجش مجبور به تکمیل فرمهایی شدهاند که سابقه فعالیتهای سیاسی دانشجویان و سوالات عقیدتی بسیاری در آن درج شده است. این دانشجویان در ساختمان سازمان سنجش توسط نیروهای امنیتی بازجویی شدهاند.
همچنین تعدادی از فعالین دانشجویی که برای آنها کارنامه اولیه صادر شده است گفتهاند که کارنامه آنها دستکاری و رتبهای بسیار بدتر از رتبه واقعی آنها در کارنامه اولیه اعلام شده است.
شورای دفاع از حق تحصیل نسبت به امانت داری سازمان سنجش کشور ابراز تردید نموده و معتقد است این سازمان با اعلام مردودی دانشجویان ستاره دار که حائز رتبههای ممتاز شدهاند (در سال ۸۸)، عدم صدور کارنامه علمی برای تعدادی دیگر از دانشجویان (در سالهای ۸۶، ۸۷، ۸۹ و ۹۰) و نهایتا دستکاری در کارنامه علمی تعدادی از فعالین دانشجویی (در سال ۹۰)، اعتماد عمومی به عنوان مهمترین سرمایهاش را از دست داده است.
شورای دفاع از حق تحصیل ستارهدار کردن دانشجویان و محروم کردن دانشجویان از حق اولیه و طبیعی تحصیل را به شدت محکوم کرده و خواهان توقف این روند غیر انسانی و غیر قانونی و بازگشت دانشجویان ستارهدار و محروم از تحصیل به دانشگاه است.
شورا محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل در مقاطع عالی را با استناد به قوانین داخلی ایران و قوانین بینالمللی عملی مجرمانه دانسته و خواستار محاکمه آمران و عاملان این عمل مجرمانه است.
تاریخچه ستارهدار کردن دانشجویان در ۶ سال ریاست احمدینژاد بر دولت
در سال ۸۵ فعالین دانشجویی پس از اعلام قبولی در دانشگاه مورد نظر از طریق روزنامه سازمان سنجش و مراجعه برای ثبت نام در دانشگاههای پذیرفته شده با ستارههایی در فرم ثبت نام مواجه شدند، و دانشجویانی که با سه ستاره مواجه شده بودند هرگز نتواستند ادامه تحصیل دهند.
در سالهای ۸۶ و ۸۷ همزمان با اینترنتی شدن روند اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد، فعالین دانشجویی که حائز رتبههای قابل قبول و ممتاز شده بودند، اساساً از دریافت کارنامه علمی در مرحله اول نتایج کنکور محروم شدند و حتی نتوانستند انتخاب رشته کنند. در سال ۸۸ که موعد اعلام نتایج اولیه در ایام پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود، دانشجویان ستارهدار دانشگاه سراسری موفق به دریافت کارنامه و انتخاب رشته شدند، ولی در شهریور ماه و پس ازمراجعه برای مشاهده نتایج نهایی با گزینه «مردود علمی» مواجه شدند و کارنامه نهایی نیز برای این دانشجویان صادر نشد و سایت سازمان سنجش اعلام کرد که این دانشجویان اساساً انتخاب رشته نکردهاند و پس از مراجعه حضوری داوطلبان به سازمان سنجش به طور شفاهی به آنها اعلام شد که ستارهدار شدهاند. مجددا در سالهای ۸۹ و ۹۰ دانشجویان ستارهدار در کنکور کارشناسی ارشد از دریافت کارنامه اولیه محروم شدند.
از سال ۸۵ تا سال ۹۰ هر ساله دهها تن از فعالان دانشجویی که حائز رتبههای ممتاز در کنکور کارشناسی ارشد شدهاند، از ثبت نام در دانشگاه و تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم شدهاند.
دانشجویان محروم از تحصیل در زندان
از اغاز روی کار آمدن محمود احمدینژاد فعالین دانشجویی در کنکور کارشناسی ارشد ستارهدار شدهاند. در مناظرههای انتخاباتی سال ۸۸ میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نسبت به ستارهدار کردن دانشجویان اعتراض کردند. محمود احمدینژاد در حالیکه دانشجویان ستارهدار مقابل ساختمان صدا و سیما تجمع کرده بودند، وجود دانشجویان ستارهدار و محرومیت از تحصیل به دلایل سیاسی و یا عقیدتی رادر دولتش تکذیب کرد.
دانشجویان ستارهدار و محروم از تحصیل تا کنون برای اثبات وجودشان و افشای دروغ احمدینژاد چندین تجمع مقابل وزارت علوم، صداسیما، دانشگاه تهران، مجلس و ساختمان سازمان سنجش برگزار کردهاند.
در روزهای پس از انتخابت دهها تن از دانشجویان ستارهدار و محروم از تحصیل به تلافی تجمعات و اعتراضاتشان در روزهای قبل از انتخابات و افشای دروغ احمدینژاد مبنی بر عدم وجود دانشجویان ستارهدار، بازداشت و به حبسهای طویل المدت محکوم شدند.
ضیا نبوی، مجید دری، پیمان عارف، مهدیه گلرو، زهرا توحیدی، شیوا نظرآهاری، علیرضا خوشبخت، سمیه رشیدی، نوید خانجانی، علی قلیزاده، اشکان ذهابیان، عماد بهاور، اسماعیل سلمانپور، مجید توکلی، حجت عربی و بسیاری دیگر از دانشجویان ستارهدار و محروم از تحصیل در روزها و ماههای پس از انتخابات بازداشت شدند و تعدادی از آنها همچنان در زندان به سر میبرند.
در هفتههای اخیر اشکان ذهابیان از دانشجویان محروم از تحصیل توسط اداره اطلاعات شهر ساری بازداشت شده است و در شرایط نگران کنندهای به سر میبرد. همچنین در روزهای گذشته تعدادی از دانشجویان محروم از تحصیل بهایی و اساتید دانشگاه آنلاین بهاییان بازداشت شدهاند و دانشگاه آنلاین بهاییان مورد هجمه قرار گرفته است.
شورای دفاع از حق تحصیل خواستار آزادی همه دانشجویان زندانی، به ویژه ضیا نبوی، مجید دری، مهدیه گلرو و اشکان ذهابیان و توقف آزار و اذیت دانشجویان بهایی در سراسر کشور است.
ستارهدار کردن دانشجویان جنایت آپارتاید و عملی خلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی و تعهدات بین المللی دولت ایران
ستارده دار کردن دانشجویان نقض آشکار نص قانون اساسی و قوانین داخلی ایران است. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حق تحصیل را حق اولیه و طبیعی «همه اقشار ملت» ایران و فراهم کردن تحقق این حق اولیه را از وظایف دولت میداند. همچنین دولت ایران طبق تعهدات متعدد بینالمللی ملزم به فراهم ساختن شرایط تحصیل برای همه ایرانیان بدون هرگونه تبعیض و آپارتاید عقیدتی، سیاسی، مذهبی، جنسی و غیره است.
محروم کردن دانشجویان از حق ادامه تحصیل نقض واضح اصول مختلف قانون اساسی جمهوری اسلامی نظیر: بندهای ۳، ۹ و ۱۴ اصل سوم و اصول ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۳۰، ۳۶، ۳۷ و بویژه اصل ۲۳ این قانون است که صراحتاً میگوید: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»
ستارهدار کردن دانشجویان در شرایطی صورت میگیرد که علاوه بر مفاد بند ۳ اصل سوم و اصل سیام قانون اساسی ایران که دولت را به تسهیل و تعمیم آموزش عالی و همچنین گسترش وسایل تحصیلات عالی رایگان برای عموم ملت موظف کرده است، مستفاد از بندهای ۹ و ۱۴ اصل سوم و نیز اصول ۲۰، ۲۲، ۳۰، ۳۶ و ۳۷ قانون اساسی، دولت ملزم است فارغ از نوع مذهب، مسلک و مرام سیاسی ضمن رفع تبعیضات ناروا، امکانات عادلانه را برای آحاد ملت ایجاد کرده و آنان را از همه حقوق انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار کند.
اصل نهم قانون اساسی نیز به صراحت بیان میدارد «در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است.... هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»
اصول ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی در این خصوص مقرر میدارد: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ،نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود. همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»
از نظر حقوقی واژه «ملت» یک واژه عام است و استثنا ناپذیر بوده و همه مردم ایران فارغ از رنگ،نژاد، زبان، مذهب، مسلک و مرام را شامل میشود.
لذا آشکار است که حق تحصیل و به ویژه تحصیلات تکمیلی در دانشگاهها نه تنها از مصادیق آزادیهای مشروع است بلکه مستفاد از بند ۳ اصل نهم و اصل سیام قانون اساسی جزء حقوق بلامنازع انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یکایک مردم ایران و در زمره تکالیف و تعهدات دولت نسبت به «ملت» محسوب میشود.
محروم کردن دانشجویان از تحصیل از طریق انجام تبعیض سیاسی و عقیدتی مخالف تعهدات بین المللی دولت ایران از قبیل اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیونهای الحاقی مدنی– اجتماعی این اعلامیه و کنوانسیون بینالمللی منع و مجازات جنایت آپارتاید است.
دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۳ به «کنوانسیون بینالمللی منع و مجازات جنایت آپارتاید» پیوسته و به پیروی از مفاد قانون الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون مزبور که مصوب ۱۳۶۳/۱۱/۴ مجلس شورای اسلامی است، ملزم میاست. مستفاد از «بند ج ماده ۲» قانون یاد شده «هر گونه اقدامات قانونی و یا اقدامات دیگر که منظور از آنها بازداشتن گروه و یا گروههایی از مشارکت در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور، ایجاد تعمدی شرایطی جهت جلوگیری از توسعه یک چنین گروه یا گروههایی بخصوص با محروم کردن اعضای یک گروه و یا گروههاینژادی از حقوق بشر و آزادیها شامل: حق کار، حق تشکیل اتحادیههای کارگری مجاز، حق تحصیل، حق ترک و بازگشت به وطن، حق داشتن ملیت، حقآزاد بودن در رفت و آمد یا اقامت، حق آزادی عقیده و بیان، حق آزادی تشکیل مجمع و یا انجمن مسالمتآمیز» باشد، مصداق «جنایت آپارتاید» به شمار میرود.
در ماده ۵ قانون مذکور آمده است که «افراد متهم به ارتکاب اعمالی که در ماده ۲ این کنوانسیون بیان گردیده است، ممکن است توسط دادگاه ذیصلاح هر کشور طرف این کنوانسیون که در مورد مشخص متهم دارای صلاحیت قضایی دولت، محاکمه و یا توسط دیوان کیفری بینالمللی از سوی آن کشورهای طرف که صلاحیت آنرا پذیرفتهاند محاکمه شوند.»
شورای دفاع از حق تحصیل از مقامات حکومتی ایران میخواهد ضمن احترام به اصول قانونی اساسی و تعهدات بینالمللی خویش، روند محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل و ستارهدار کردن فعالان دانشجویی را متوقف، دانشجویان محروم از تحصیل که تنها به دلیل مطالبه حق اولیه تحصیل در زندانهای کشور به سر میبرند را آزاد و امکان ادامه تحصیل دانشجویان ستارهدار و محروم از تحصیل را میسر کند.
شورای دفاع از حق تحصیل
۱۴ خرداد ۱۳۹۰
آیت الله علی خامنهای گفت: «اگر به نام انقلابیگری امنیت را از بخشی از مردم جامعه سلب کنیم، از خط امام منحرف شدهایم».
او امروز شنبه ۱۴ خرداد (۴ ژوئن) در مراسم سالگرد درگذشت آیت الله خمینی که در کنار مقبره او در جنوب تهران برگزار شد، نسبت به گونههای مختلف «انحراف» از مسیر اندیشهها و اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی هشدار داد.
آقای خامنهای گفت: «در کشور آرا و عقاید مختلفی وجود دارد، اگر عنوان مجرمانهای بر یک حرکت یا حرفی منطبق شود، قابل تعقیب است و دستگاههای مسئول باید تعقیب کنند و میکنند. اما اگر عنوان مجرمانهای در کار نباشد، در مورد کسی که قصد براندازی و خیانت ندارد و نمیخواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه سیاسی ما مخالف است، نمیتوانیم امنیت و عدالت را از او دریغ کنیم».
رهبر ایران با تأکید بر نزدیکتر بودن عدالت با تقوا، گفت: «مبادا خیال کنید که تقوا این است که انسان، مخالف خود را زیر پا له کند».
آیت الله خامنهای تصریح نکرد که هشدار او متوجه «له کردن» کدام مخالف سیاسی است.
رهبر ایران در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «اگر به نام عدالت خواهی و انقلابیگری به برادران خود و مردم مؤمن، به کسانی که از لحاظ فکری با ما مخالفند اما میدانیم که به اصل نظام و اسلام اعتقاد دارند اهانت کنیم و آنها را مورد ایذا و اذیت قرار دهیم، از خط امام منحرف شدهایم».
او همچنین «عدول از ارزشهای اسلامی» یا اعتماد به «دشمن» و کوتاه آمدن در برابر آن به نام «عقل گرایی» را از دیگر موارد «انحراف از خط امام» توصیف کرد.
آقای خامنهای انتخاب شیوه مردمسالاری را از مظاهر «عقلانیت» آیت الله خمینی دانست و گفت که مردم ایران تا پیش از برقراری حکومت جمهوری اسلامی «مزه انتخابات آزاد» را، به جز در دوره کوتاهی در صدر مشروطه، نچشیده بودند.
او نمونه دیگر «عقلانیت» بنیانگذار جمهوری اسلامی را ایستادگی او در مقابل دشمنان حکومت خواند و گفت که عملکرد آیت الله خمینی در این زمینه «درست برخلاف نظر کسانی بود که خیال میکردند و خیال میکنند که گاهی اقتضای عقل این است که انسان در برابر دشمن کوتاه بیاید».
رهبر ایران گفت که آیت الله خمینی در سالهایی که رهبری حکومت اسلامی این کشور را به عهده داشت، مسئولان حکومت را از اشرافیگری پرهیز میداد و نگران بود که مانند دوران قاجار و پهلوی، نوعی «هزار فامیل» بر حکومت تسلط یابد.
آقای خامنهای گفت که آیت الله خمینی بارها به اشتباهات خود اعتراف کرده بود و افزود: «این خیلی عظمت لازم دارد، روح یک انسان باید بزرگ باشد تا بتواند چنین کاری کند و اشتباه و خطای خود را بپذیرد».
تحلیل آیت الله خامنهای از برنامه ریزیهای «دشمن»
رهبر جمهوری اسلامی در بخشی از سخنان امروز خود به تحلیل برنامه ریزیهای مخالفان حکومت اسلامی در ایران در طول دوران رهبری خود پرداخت و گفت: «تصور آنها این بود که با رحلت امام، فروپاشی نظام کلید زده خواهد شد».
او گفت که «حضور مردم» در طول این سالها باعث خنثی شدن نقشههای «دشمن» شده است.
آیت الله خامنهای معمولا از دولتهای آمریکا و اسرائیل و متحدان آنها به عنوان «دشمن» یاد میکند و مخالفان داخلی خود را به ارتباط، یا دست کم همراهی ناخواسته با آنها متهم میکند.
او گفت: «تحلیل من این است، این اطلاع نیست، بلکه تحلیلی است که قرائن آن را اثبات میکند: دشمن پس از مرگ امام یک برنامه ریزی ۱۰ ساله کرده بود و امیدوار بود که پس از ده سال نتیجه بدهد، یعنی در سال ۱۳۷۸ که آن حوادث پیش آمد، اما روز ۲۳ تیر مردم به خیابانها آمدند و توطئه دشمن را خنثی کردند».
اشاره او به ناآرامیهایی است که از روز ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و پس از حمله گروهی از مأموران انتظامی و لباس شخصی به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران آغاز شد و فضای سیاسی و اجتماعی پایتخت ایران را برای چند روز متشنج کرد.
آقای خامنهای موج دوم حملات دشمن را یک برنامه ریزی ۱۰ ساله دیگر دانست که در سال ۱۳۸۸ نتیجه داد.
او گفت: «زمینهها را به خیال خودشان آماده کرده بودند، مردم وفادار به نظام هم مطالباتی داشتند. آن قضایا به وجود آمد و توانستند برای دو سه ماه آن هم فقط در تهران تلاطم به وجود آورند. اما مردم حماسه ۹ دی را به راه انداختند، میلیونها نفر در سراسر کشور به خیابانها آمدند. بعد هم در روز ۲۲ بهمن به خیابانها آمدند و غائله را ختم کردند».
بر اساس گزارشهای رسیده از تهران، ماموران امنیتی تجمع معترضان به مرگ هاله سحابی، فعال سیاسی را در مقابل حسینیه ارشاد متفرق کردند.
بنا بر این گزارشها، دستههای معترضان در سکوت کوشش میکردند که در مقابل حسینیه ارشاد در خیابان شریعتی تجمع کنند.
بعضی دیگر از شاهدان عینی هم به بیبی سی فارسی گفتند که در خیابانهای منتهی به این حسینیه جو شدید امنیتی برقرار شده و تعداد زیادی از مأموران پلیس در آن مستقر شدهاند.
حسینیه ارشاد در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران محل سخنرانیهای علی شریعتی، نواندیش مسلمان بود و در سالهای پس از انقلاب هم در موارد متعدد مراسم مربوط به اعضای نهضت آزادی یا چهرههای ملی - مذهبی در آن برگزار میشد.
شاهدان عینی به خبرگزاری فرانسه گفتهاند که مأموران امنیتی برای متفرق کردن معترضان از باتوم هم استفاده کردهاند.
به گفته آنها، حدود ۱۵ نفر از این معترضان بازداشت شدهاند.
خبرگزاری فرانسه نوشته است که چون خبرنگاران رسانههای خارجی از پوشش خبری تجمعها و راهپیماییهای مخالفان در ایران منع شدهاند، نمیتواند مستقلا درستی گفتههای شاهدان را تأیید کند.
سایت کلمه نیز گزارش داده است کسانی که در ساعات اولیه مراسم قصد ورود به حسینیه ارشاد را داشتند «به شدت مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و حتی ماموران چادر از سر چند زن کشیدند.»
سایت اینترنتی جرس نیز به نقل از شاهدان عینی گزارش داده است که «از ساعت پنج بعد از ظهر، پلیس ضد شورش و صدها تن از افراد لباس شخصی به تدریج از ابتدای پل سیدخندان تا اول خیابان دولت واقع در خیابان دکتر علی شریعتی مستقر شدهاند.»
بنا بر این گزارش اطراف حسینه ارشاد به تسخیر پلیس و لباس شخصیها در آمده و رفت و آمد از این منطقه برای عابران پیاده مشکل شده بود.
گروهها و رسانههای مختلف نزدیک به مخالفان دولت ایران از هواداران جنبش اعتراضی موسوم به جنبش سبز دعوت کرده بودند که برای اعتراض به وقایع مربوط به مرگ خانم سحابی در مراسم امروز در مقابل حسینیه ارشاد شرکت کنند.
خانم سحابی که ۵۴ سال داشت، روز چهارشنبه ۱۱ خرداد (اول ژوئن) در جریان حمله مأموران امنیتی و لباس شخصی به تشییع جنازه پدرش، عزت الله سحابی در لواسان درگذشت.
مرگ او اعتراض گسترده داخلی و بین المللی برانگیخت. دولتهای آمریکا و بریتانیا و بسیاری از گروهها و چهرههای سیاسی ایرانی خواهان تحقیق در مورد نحوه مرگ خانم سحابی شدهاند.
مأموران امنیتی خانواده خانم سحابی را مجبور کردند که پیکر او را شبانه در لواسان دفن کنند و روز بعد هم اجازه برگزاری مراسم ترحیم برای عزت الله سحابی و هاله سحابی را ندادند.
منبع:بیبیسی
چه می شود که حکومتی به اين تحليل می رسد تا حتی از مراسم تشييع پيکر منتقد سياسی خود هم نگذرد؟
اين پرسشی است که شايد خيلی ها پس از شنيدن خبر درگذشت هاله سحابی در پی حمله و فشار نيروهای امنيتی به مراسم تشييع پيکر عزت الله سحابی از خود پرسيده اند.
رادیو فردا همين پرسش را از رسول نفيسی، جامعهشناس سياسی در دانشگاه استراير واشنگتن پرسيده است:
ابتدا به خانواده مرحوم سحابی تسليت عرض می کنم و ضمن ابراز حيرت از اين فاجعه وحشتناکی که روی داده، بايد بگويم که معلوم نيست اين خشونت لجام گسيخته ای که در ايران وجود دارد، به کدام سو حرکت می کند. به عنوان مثال، دختری در مراسم دفن پدرش شرکت می کند و در اثر ضرب و شتم فوت می کند که فکر نمی کنم در جايی سابقه داشته باشد.
دوم اينکه، حساسيت جمهوری اسلامی نسبت به مراسم تدفين، امر با سابقه ای است و درجه حساسيتی که اين حکومت و رژيم نشان می دهد، حد و حصر نمی شناسد.
من تصور می کنم که اصولا يک رابطه معکوس بين درجه حساسيتی که دولت ها نسبت به امنيت خود نشان می دهند و اقتدار و مشروعيتی که آنها دارند، وجود دارد.
در حال حاضر، کار به جايی رسيده است که مردم حتی در مراسم تدفين، عروسی و در مراسم های ديگر حق شرکت ندارند و اين نشان می دهد که تا چه اندازه اين دولت نسبت به امنيت و مشروعيت خودش بيمناک است. اين در حالی است که شما به هر گوشه جهان برويد، چنين موضوعی را مشاهده نمی کنيد. به خصوص، اين مسئله تعجب آور است که مراسم تدفين يکی از مراسم عمده ای است که روحانيت از حدود يک هزار سال پيش از بانيان آن بوده و در آنها شرکت موثر داشته است.
آقای نفيسی! آيا در بحث های جامعه شناختی از قدرت سياسی و از نحوه عملکرد حکومت ها، اعمال فشار به منتقدان و احزاب سياسی و حمله به مراسم تشييع پيکر يک منتقد سياسی، معانی روشنی دارد؟ آيا بايد اينها را فازبندی های متفاوت از فشارهای سياسی به شمار آورد يا اينکه چنين تفکيکی وجود ندارد؟
در جمهوری اسلامی، مرزهای جديدی از خشونت و حساسيت به مسايل سياسی و اجتماعی نشان داده می شود که هر کدام بدعت است و کسی واقعا در اين مورد کار نکرده است که يک دولت تا چه حد می تواند در امور خصوصی ديگران دخالت کند.
اينها حدود جديد، مرزبندی ها و خطوط قرمز جديدی هستند که فقط دولت اسلامی ايران آنها را در نور ديده است و ما سابقه چنين موضوعی را نداريم.
يک امر که به نظر می رسد از لحاظ جامعه شناسی سياسی در مورد اين نوع حکومت ها ثابت باشد، دم افزون بودن محدوديت ها، سانسورها و اختناق ها است.
اگر بخواهيم دولتی را برای اين موضوع مثال بزنيم، دولت کره شمالی و دولت صدام حسين هستند. دولت ايران در حال حاضر با اين حکومت ها فاصله دارد، ولی به طرف آنها در حرکت است. البته بايد ديد که دولت ايران تا چه حد می تواند اين حرکت را قوام ببخشد.
آقای نفيسی! اتفاقا پرسش من هم همين است که تا چه زمان اين دم افزون شدن و دم افزون بودن فشارها و محدوديت ها می تواند ادامه پيدا کند؟
در اصول اين سيستم و اينکه به چه طرف می رود و تا چه حد می تواند برود، بايد يک موضوع را در نظر داشت. ابتدا اينکه تعادل ميان جامعه مدنی و سيستم سياسی و تعادل قدرت تا چه حد بر هم تاثير می گذارند و قدرت اعمال می کنند.
دوم اينکه فرهنگ سياسی مردم تا چه حد اجازه می دهد که دولت ها به مرز امنيت خصوصی و فضای زندگی مردم دخالت کنند. اينکه دقيقا تا چه زمان می توان فشار را ادامه داد، اين را من و هيچکس ديگر نمی تواند پيش بينی کند، ولی امر مسلم اين است که جامعه ايران و مردم با فرهنگ چند هزار ساله ايران به آسانی مانند کره شمالی نخواهند شد.
جمعی از زندانیان سیاسی کشور طی بیانیهای با تسلیت درگذشت مهندس عزت الله سحابی و شهادت دختر مظلومشان، هاله در جریان مراسم خاکسپاری این بزرگوار این حادثه غم انگیز را به همه آزادیخواهان و ملت ایران تسلیت گفتند.
به گزارش کلمه، سی زندانی سیاسی در این بیانیه نوشتهاند: پیکر پاک عزت الله سحابی نیز هراسی بس بزرگ در دل کسانی انداخت که ارکان اقتدارو بقایشان آنچنان سست و بیاعتبار شده که نه تنها حقوق زندگان را رعایت نمیکنند بلکه حقوق اموات را نیز بر نمیتابند و از برگزاری مراسم هر چند مختصر تشییع و تدفین نیز بیم دارند این تزلزل و عدم اعتماد به نفس به چنان شتابزدگی و دستپاچگی منجر میشود که با اعمال تهدید، ارعاب و فشار به خانواده سر فراز مرحوم سحابی حادثهای دلخراش و فاجعهای دردناک میآفرینند.
خبر شهادت سرکار خانم «هاله سحابی» که خود از جمله زندانیان سیاسی دو سال اخیر بود و در مرخصی به سر میبرد در جریان مراسم تشییع پیکر پدر گرانقدرش، موجی از غم و اندوه را در دلهای زندانیان سیاسی و هم بندان او برانگیخت.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
انالله انا الیه راجعون
من المومنین رجال صدقواما عهد و االله علیه فمنهم من قضی نحبن و ینهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا.
(۲۳ احزاب)
روح آزادهٔ مبارز و آزادی خواه نستوه، مهندس عزت الله سحابی، کالبد رنجور اما استوار او را ترک گفت و پایان عمری تلاش و مجاهدت در راه نفی و محو هر گونه خود کامگی و استبداد و تحقق آرمانهای والای ملی و دینی را خبر داد.
مهندس عزت الله سحابی در طول حیات سیاسی خویش همواره یار و همراه خیزشهای ملی شد و هر بار در برابر ظلم و استبداد ایستاد. مردی صالح و ناصح که محبوب آزادگان بود و مغضوب آزادی ستیزان.
زندگی پر برکت او به اقتضای راه دشواری که در پیش گرفته بود با زندان و حبس گره خورده بود. او در این مسیر به کرات شکنجه و قربانی سناریوهای موهوم و شوم امنیتی شد. با این همه هیچگاه در باور او به دمکراسی، آزادی و عدالت خدشهای وارد نیامد و تا پایان عمر همچون پدر بزرگوارش بر سر عهد خود باقی ماند.
اما پیکر پاک او نیز هراسی بس بزرگ در دل کسانی انداخت که ارکان اقتدارو بقایشان آنچنان سست و بیاعتبار شده که نه تنها حقوق زندگان را رعایت نمیکنند بلکه حقوق اموات را نیز بر نمیتابند و از برگزاری مراسم هر چند مختصر تشییع و تدفین نیز بیم دارند این تزلزل و عدم اعتماد به نفس به چنان شتابزدگی و دستپاچگی منجر میشود که با اعمال تهدید، ارعاب و فشار به خانواده سر فراز مرحوم سحابی حادثهای دلخراش و فاجعهای دردناک میآفرینند.
خبر شهادت سرکار خانم هاله سحابی که خود از جمله زندانیان سیاسی دو سال اخیر بود و در مرخصی به سر میبرد در جریان مراسم تشییع پیکر پدر گرانقدرش، موجی از غم و اندوه را در دلهای زندانیان سیاسی و هم بندان او برانگیخت.
ما زندانیان سیاسی امضا کننده این متن ضمن همدردی با خانوادهٔ داغدار و شریف سحابی که نسلی در پی نسل دیگر در راه اعتلای وطن و آرمانهای ملی جان بر کف بودند، مصیبت وارده را به تمامی آزادیخواهان و ملت ایران تسلیت و تعزیت میگوییم.
میلاد اسدی – بهمن احمدی امویی – حسن اسدی زید آبادی – عماد بهاور-محسن میردامادی –فیض الله عرب سرخی –ابوالفضل قدیانی –بهزاد نبوی –مصطفی تاجزاده ––محمد فرید طاهری قزوینی –محمد رضا مقیسه –جواد امام –عبدالله مومنی –محمد داوری –عبدالله رمضانزاده –علی ملیحی –علی جمالی –محمد حسین خوربک – اسماعیل صحابه –امیر خسرو دلیرثانی –عیسی سحر خیز –مسعود باستانی –کیوان صمیمی –مهدی محمودیان –ضیا نبوی –مجید دری –داوودسلیمانی – قاسم شعله سعدی-سام محمودی –سیامک قادری.
چهارشنبه همه اتفاقات بد رخ داد، با اصرار خانواده سحابی نیروهای امنیتی اجازه دادند که یک روز تدفین به تعویق بیفتد. صبح چهارشنبه در کمتراز یک ساعت، لباس شخصیها به تشییع کنندگان حمله و عکس مهندس سحابی را پاره کردند و در این فضای غمگین هاله سحابی که به پاره کردن عکس پدر اعتراض داشت، با خشونت ماموران نقش بر زمین شد و دیگر برنخاست.
مرضیه (مینو) مرتاضی از فعالان ملی مذهبی و همسر دکتر پیمان، دوست چهل ساله هاله سحابی است که شب آخرزندگی هاله را دیده است. مرتاضی با اشک برای ما میگوید که دختر بر بالین پدر تاصبح قرآن میخوانده است. آرامش و طمانینه داشته و حتی برای مهمانان صبحانه آماده میکند.
مرتاضی افسوس میخورد که نتوانسته امانت سحابی را حفظ کند و هاله در یک لحظه از دست رفته است.
مرضیه مرتاضی لنگرودی از چهل سال خاطره و دوستی میگوید و اینکه هاله تنها دختر عزت الله سحابی در فرانسه زندگی کرده و انگلیسی خوب میدانست و فارغ التحصیل فیزیک دانشگاه تهران بوده و بسیار قرآن میخوانده و همه را به خواندن قرآن تشویق میکرده است.
مینو مرتاضی میگوید به من گفتند که گریه نکن تا هاله دشمن شاد نشود و من میگویم هاله آنچنان روح زیبایی داشت که از شاد شدن دشمنانش هم خوشحال میشد.
گفتگو ی جرس با دوست قدیمی هاله سحابی رابخوانید:
مراسم ترحیم هاله سحابی در مسجد سهرودی لغو شد و درگیریهایی رخ داده بود. آیا شماآنجا بودید؟
من پنجشنبه ظهر رفتم اما وقتی متوجه شلوغیها و لغو مراسم شدم برگشتم و نمیدانم دقیقا چه اتفاقی افتاده بود.
روز تشییع مرحوم سحابی شما کجا بودید وقتی آن حادثه(درگذشت هاله خانم) اتفاق افتاد؟
قرار بر این شده بود که از منزل مرحوم سحابی تا سر کوچه که عرض ۶ متری و طول ۱۲ متری است تشییع انجام شود و چنانچه اجازه دادند تا سر خیابان که حدود ۵۰۰ متری بود برویم و بعد سوار اتوبوسها شویم و به سمت گورستان گلندووک برویم. هر کدام از ما تقسیم کار کرده بودیم چون بیشتر زنان خانواده مرحوم سحابی که بیشتر پابه سن گذاشته و میانسال بودند هر کدام از ما خانمها قرار شد اطراف یکی از زنان خانواده باشیم چون بسیار متاثر بودند و خیلی زیاد تحت فشار بودند. مرتب تهدید و فشار بود که باید مراسم ترحیم خیلی سریع انجام شود. وقتی که تشییع شروع شد تا میانه کوچه رسیده بودیم که این اتفاق افتاد. هاله جلوی صف بود و من سه متر عقبتر از او بودم. ما هنوز ۲۰ قدمی از منزل دور نشده بودیم. من شخصا صحنه را ندیدم اما همسرم آنجا بود.
آقای دکتر پیمان همراه هاله خانم به بیمارستان رفتند. ایشان چه برای شما تعریف کردند؟
وقتی مامور عکس مرحوم سحابی را از هاله میگیرد. هاله با خشم میگوید: «پدرم بود، من دخترش هستم. عکس را به من بده» اما مامور عکس را پاره میکند و هاله را هل میدهد، هاله به زمین میخورد و نفسش بالا نمیآید. ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی هم که میدهند همانجا نفسهای آخر را میکشد و بعد آقای دکتر شامخی و پیمان، هاله را در ماشین میگذارند و به درمانگاه میبرند، اما قبل از رسیدن به درمانگاه هاله عزیز ما از دست میرود.
اظهارنظرها درباره چگونگی مرگ خانم سحابی متفاوت است، رسانههای دولتی شوک از مرگ پدر را دلیل این حادثه میدانند. نظر شما چیست؟
به نظر من این حادثه به دنبال آن فشارها و ضرب و شتم اتفاق افتاد. حتما لازم نیست شما چاقویی به یک نفر بزنید یا مشتی بزنید و کسی را بکشید. بماند که ضرب و شتم هم احتمالا وجود داشته است، اما فشارهای امنیتی به گونهای بودکه همه ما را تحت تاثیر قرار داده بود. اغلب این کسانی که اینجا (مشایعت کنندگان) هستند یا حکم دارند یا تحت فشارند یا تازه از زندان آزاد شدند یا در مرخصیاند. من هاله را سخت میپاییدم که هاله تو اصلا بیرون نرو، تو هیچ حرفی نزن که مبادا وسط این شلوغ بازیها بگویند هاله باید به زندان برگردد. هاله در تمام مدت به ما دلداری میداد. هاله شب قبل با جرس مصاحبه کرد. این مصاحبه سراسر مهربانی، سلامت و طمانینه است.
هاله چنان تسلیم رضای حق بود که از این اتفاقات شوک نمیشد. مدام میگفت قرآن بخوانید. و خودش مرتب قرآن میخواند. سعیاش این بود که سی جز قرآن را تا صبح بر بالای سر پدر بخواند. همه ماآن شب چرتی زدیم اما هاله نخوابید و تا صبح قرآن تلاوت میکرد. هاله ۶ صبح بیدار شد و رفت نان خرید تا برای مهمانان صبحانه آماده کند. همه دیدند هاله کمک میکرد و میگفت «یک لقمه صبحانه بخورید امروز روز سختی است».
هاله فرشته بود. هاله انسانی بود که اسماء الله را تفسیر کرد. واقعا همان چیزی بود که خداوند متعال میخواست. فرشتهها قطعا جلوی هاله کم میآوردند. سخت است که آدمی این چنین آرمانی و پاک و مطهرزندگی کند اما هاله زندگی کرد.
به قدری هاله باشکوه رفت و به قدری مرگش تراژدی بود و چنان تراژدی شکوه و الهام به من داده که به نظر من این نوع کالبدشکافی کردنهای حادثه ضمن اینکه از اهمیت موضوع کم نمیکند بلکه تنهاآنچه میکند بازی کردن با مرگ باشکوهی است که رخ داده ونازل کردن آن به مرگی عادی.
حضور لباس شخصیها را چطور دیدید. آیا رفتار نیروهای امنیتی نسبت به مشایعت کنندگان تحریک کننده بود؟ با توجه به اینکه خانواده مطابق خواست امنیتیها رفتار کرده بودند.
همانطور که هاله در مصاحبهاش با شما گفت ما نمیتوانیم نیت خوانی کنیم. دوستانی که ما باهم در مراسم بودیم همگی دوست داشتیم وعدهها و قولهای امنیتیها درست باشد. ما چون خودمان سعی میکنیم قول و وعده بیجا ندهیم. چون وعده، امضا و تعهدانسانی است. ما به قولهای ماموران اعتماد کردیم. اما نمیدانم قصد خشونت داشتند یا نداشتند. فقط میدانم که جمعیت به هیچ وجهی نه قصد خشونت داشت و نه قصد پاسخ دادن به خشونت داشت، کما اینکه نداد. فقط میخواستند با نهایت احترام آن شخصیتی که دوستش داشتند و ارزشهای اخلاقی از او یاد گرفته بودند و پایبندیاش به اخلاق را نمونه و سرمشق رفتار خودشان قرارداده بودند، تشییعاش درخور یک مسلمان متعهد مومن باشد.
من از این طرف میتوانم با اطمینان بگویم که تمام مدت برادر مهندس سحابی دعوت به صبر و سکوت و آرامش میکرد و دعوت میکردند ما سوره حمد و اخلاص را تلاوت کنیم و تسلیم رضای حق باشیم.
اماآنها برهم زدند. جمعیت ده و نیم صبح بود که متفرق شدند. امارفتار ماموران با بانوان بسیار بد بود. جمعیت مشایعت کننده اغلب میانسال بودند و جوانان تعداد کمی بودند و یک جریان دانشجویی نبود. خوب به لحاظ سنی، تحرک بدنی و نوع نگاه به مراسم اصلا کسانی نبودند که اهل خشونت باشند. جوان و پیر در مراسم میل قلبیشان این بود که شکوه و جلال یک مراسم مذهبی خاکسپاری را به جای آورند. دلمان میخواست آیین و مناسک مراسم به خوبی برگزار شود. شاید عروج هاله و پدرش که یک روح بودند در یک بدن. شاید این پایان خوش ماجرا بود. این تراژدی بزرگ که میتوان قصهها دربارهاش نوشت. اینکه بسیار موسیقی برای آن تنظیم کرد و میتوان نوشت که چگونه دختری اینطور عاشقانه در پای پیکر پدر به خاک میافتد. و ما روسیاهها که نتوانستیم امانت دار خوبی باشیم و حتی یک شب هاله را حفظ کنیم.
درباره چهارشنبه شب بفرمایید دفن شبانه مرحوم هاله چطور انجام شد؟
بعد از اینکه از لواسان من به گیشا منزل هاله رفتم، وقتی به خانه رسیدیم دیدیم پیکر نازنینش را آنجا گذاشتند و ماموران دادستانی و وزارت اطلاعات در اتاق دیگر هستند. ساعتها بحث و گفتگو در جریان بود. ماموران گفتند چنانچه شکایت داشته باشید باید پیکر هاله را ببریم و یک هفته تا ده روز طول میکشد، چون باید کالبد شکافی بشود و گرنه همین شب باید دفن شود. مادر هاله، خانم سحابی گفتند که نمیخواهم بدن دخترم را پاره پاره کنید. بالاخره پس از فشار زیاد در حالی که آمنه، دختر هاله به هیچ وجه از پیکر مادرش جدا نمیشد، توافق شد که همان شب اگر شکایتی نیست، خاکسپاری انجام شود. من دیدم حدود ۳۰ نفر آدمهای معمولی با لباسهای شخصی در راهروهای آپارتمان بودند. مامور انتظامی گفتند نگران نباشید اینها ماموران ما هستند. «گفتم آن لباس شخصی صبح زد توی سینه هاله چرا الان باز اینها آمدند. گفت اینها ماموران ما هستند. گفتم پس چرا لباس فرم به تن ندارند؟ گفت نه ما میشناسیم.» اینهابا کفش داخل آپارتمان رفتند. جمعیت به گونهای بود که آقای دکتر شامخی همسر هاله گفتند حداقل سر سوزنی فشار کم شود که نهایتا آقایان وزارت اطلاعات به ماموران انتظامی تذکر دادند که بیرون از آپارتمان منتظر بمانند.
بعد پیکر هاله را با آمبولانس بردند کهریزک تا پزشک قانونی جواز فوت را صادر کرد و بعد بردند لواسان.
سالن شستشوی آنجا برق نداشت. با چراغ جلوی اتومبیل روشنایی کمی افتاد تا هاله عزیزم راغسل دادیم و لباس آخرت بر تنش پوشاندیم. ساعت ۱۰ و نیم بود. گورستان شیشهای به نظر میآمد.
گورستان کوچک یک روستا بود. جمعیت ماننددایرهای شیشهای یک فضای کوچکی راروشن کرده بودند. همه جا تاریک بود جز همان دایره. سریع هاله را تلقین خواندند و در قبر گذاشتند. اجازه صحبت به کسی ندادند تنهاآقای شامخی کوتاه گفتند: زندگی با یک فرشته داشتن آسان نیست اما شیرین گذشت و اینکه کمرشان دوتا شده. آقای شاه حسینی هم گفتند مانند حضرت زهرا هاله به خاک سپرده شد.
من مصیبت حضرت زهرا را و عاشورا را خوانده بودم اما ندیده بودم. اما آن شب باور کردم کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا میتواند هر روز و هرجایی باشد و در هر زمانهای اتفاق بیفتد.
پرچم ایران رابر پیکر هاله کشیدیم. یکی از خانمها آرام سرودای ایران را زمزمه کرد. اما ماموران گفتند هیس هیس هیچ چیزی گفته نشود. اما هاله این سرود را دوست داشت و گفتیم فقط زمزمه آرام میکنیم و زمزمه کردیم.
این تدفین بیسابقه است. حتی حضرت زهرا به خواست و وصیت خودش دفن شبانه شد. تدفین شبانه در سنت ما مکروه بوده است.
آقایان شرع را مقدس میدانند اما همان شرع مقدس رامی توانند به راحتی زیرپا بگذارند.
بله حضرت زهرا خودشان وصیت کردند چون به هر دلیلی نمیخواستند. اما هاله عزیز چنین وصیتی نداشت. سوم و هفتم معنایی اسطورهای دارد. معنایی مذهبی دارد. نشانههای از خلقت و آفرینش انسانی دارد. به لحاظ پزشکی کسی که دچار ایست قلبی شود ۲۴ ساعت نگهش میدارند. اما تنها بعد از ۱۲ ساعت هاله عزیز ما دفن شد. هاله به سمت معبودش رفت.
مختصری درباره هاله خانم و روحیاتشان برای ما بگویید چند سال بود که ایشان را میشناختید؟
هاله یک روح نازنین بود که آمده بود ما را آموزش دهد. هاله ۵۱ ساله بود حتما سخته که ۵۱ سال زندگی کنید که دروغ نگویید. هاله چنان متواضع بود. تحصیلات عالیه داشت. انگلیسی عالی میدانست. قرآن زیبا میخواند و زبان عربی را خوب میدانست. شاعر بود. در همین سه ماه در زندان کلاس زبان فرانسه مبتدی و پیشرفته تدریس میکرد. هاله فرانسه درس خوانده بود و در دانشگاه تهران رشته فیزیک را تمام کرده بود. تنها دختر مهندس سحابی بود. مهندس بازرگان دایی مادرش بود. ما ۴۰ سال هست که با هم دوست بودیم من هاله را به تواضع میشناسم. اینکه در چنین خانوادهای اصیل بالیده بود هم به لحاظ فرهنگ و هم به لحاظ جایگاه اجتماعی اماچنان متواضع بود که هرجا میرفت اگریک صندلی خالی بود امکان نداشت هاله آنجا بنشیند. همانجا در کف زمین جلوی درمی نشست. اگر میوهای در ظرف بود که لک داشت و ممکن بود دیگران ببینند هاله همان میوه را از ظرف برمی داشت.
خدا ما را منع کرده از تملق گویی اماخدا شاهد است، اگر دستور پیغمبر نبود که کسانی که درمی گذرند خیر و نیکیشان را بگویید که خیر و نیکی منتشر شود. لعنت بر من که تملق گو و چاپلوس باشم. ما در اخلاقیات و اصول ملی – مذهبیمان هست که آدم پرست نباشیم. خدا شاهداست که این چیزها را در این ۴۰ سال دوستی با هاله دیدم که میگوییم. به من گفتند که گریه نکن هاله دشمن شاد میشود. گفتم والله هاله اگر دشمنش خوشحال شود خوشحال میشود.
خاطرهای از هاله برای ما تعریف میکنید؟
آنچه که از او خاطره دارم شیرینی و زیبایی است. یک خاطره که همواره با شوخی و خنده دربارهاش صحبت میکردیم این بود:
در آن روزهای سخت که ملی مذهبی هادر زندان بودند. یک روز همه خانوادهها تصمیم گرفتیم برویم مقابل قوه قضاییه. روز تولد حضرت علی بود. مهمانی داشتند و ما هم زیر آفتاب داغ نشسته بودیم سبد سبد میوه و جعبه جعبه شیرینی داخل ساختمان میبردند. ما هم شوخی میکردیم که به جای این شیرینیها به مایک ملاقات یا دیدار بدهید ولی حرفمان راگوش نکردند. هر چه گفتیم میخواهیم آقای شاهرودی را ببینیم. گفتند نمیشود و امروز عیده نمیآید.
گفتم عید ما روزی بود که از ظلم آثاری نباشد. امروز ولادت مولاست روز پدره. بعد هاله خودش را جلوی یک ماشین انداخت و میگفت «این بنزهایی که سوار میشوید چه نسبتی با ولادت مولا داره وقتی فرزندان علی را در زندان دارید.» ماشینها پژو بود. همینطور که هاله خودش را روی ماشین انداخته بود. رفتم جلو گفتم هاله جان اینطور نزن روی کاپوت این ماشینها خط میافتد، باید خسارتش را بدهیم ضمنا این پژو است نه بنز. هاله گفت: آره راست میگی...
به همین سادگی فقط ما میخندیدیم. فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
با هر سختی آسانی هست. برای ما که نگاهی آرمانی به زندگی داریم، این مرگ در خور او بود. هاله دنیا را این قدر راحت به آنهایی که زندگی را خیلی دوست دارند واگذار کرد.
اگر مرگ هاله را در اخبار ورسانهها زیاد دست مالی کنیم مثل این است که گلی را زیاد بپلاسانی. البته که باید کمیته حقیقت یاب تشکیل شود و سیستمی برای روشن شدن حقیقت باید تشکیل شود اما نباید اجازه دهیم که به دنبال فشارهاو تهدیدها که چنین مصیبیتی را ایجاد کردند اکنون بازیچه قرار دهند و رسانهها هم دست مایه اغراق گویی و جوسازی قرار دهند واز شکوه مرگ هاله کم کنند و آن را تنزل دهند. من به سهم خودم به دوستیمان با هاله قسم که از خدا میخواهم حقیقت روشن شود.
منبع: جرس/فرزانه بذر پور
جمعی از فعالان سیاسی شهرهای اصفهان، تبریز و زنجان با صدور پیامی خطاب به دکتر ابراهیم یزدی درگذشت دوست و همرزم دیرینه او را تسلیت گفتند.
من این پیام به شرح زیر است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا (نسا۱۴۸)
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی
در گذشت مهندس عزت الله سحابی یار و همرزم دیرین شما در مبارزه با استبداد و تاریک اندیشی و جهل که بیش از نیم قرن زجر و شکنجه و خسته از خفقان و تجاوز به حقوق انسانی، ولی امیدوار به رهایی ملت ایران از وضعیت نکبت بار کنونی که حاصل ریشه دار بودن استبداد و خودخواهی است را تسلیت میگوییم.
همچنین شهادت پر افتخار تلاشگر راه آزادی و انسانیت سرکار خانم هاله سحابی که حیات خود را در راه مبارزه علیه خود کامگی از دست داد. وچه افتخار آمیز و چه سرافراز به پیشگاه معبود خود رجعت نمود و در جوار رحمتش بالنده شد که قطعا فریاد و تلاش وشهادتش چراغی خواهد بود فرا راه انسانهای، انساندوست وهمهٔ مسلمانان آگاه و آزاده و همهٔ آنانی که سوز این وطن در دل و شعور دفاع آنرا در سر دارند، به شما همسنگر مبارز و همهٔ انسانهای آزاده تسلیت گفته ضمنا انزجار و اعتراض خود را بدین وسیله اعلام داشته و از همهٔ آزادی خواهان سراسر جهان خواستار تظلم خواهی و پیگیری از طریق مجامع حقوقی و قانونی هستیم.
سعادت و سلامت شما را در راه خدمت هر چه بیشتر به ایران و اسلام را آرزومندیم.
جمعی از فعالین سیاسی و اجتماعی اصفهان - تبریز- زنجان
رضا ارجینی-اسماعیل اسماعیلی-حسن اسکنری- احسانی-مهدی اسکندری-مرتضی اشفاق- اسماعیل بیات-رضا بابایی-جلال بهرامی- مهدی بیگدلی -جلال بیگدلی- مجید جابری- سجاد چوپانی-امیرحسین جهانی -اصلان حیدری- احد رضایی- محمد صادق رسولی-حسین روشن- روح الله رحیم پور- بیوک سعیدی- علی اشرف سلطانی- سعید صحبتی- امیر حسین علوی- علی اصغر غروی- باقر فتحعلی بیگی- محمد رضا فتحی- یدالله فرهادی- غفار فرزدی- علیرضا فرزدی- مصطفی مسکین- عباس مصلحی- سعید محمدی -بهروز معالمی- ابوالفضل ملکی-حسن نباتچیان- حسام نوری-پیام نوری-منصور وفا- جعفر نعمتی-رحیم یاوری-

زندانیان اعتصاب غذا کننده در رجایی شهر با صدور بیانیهای اعلام کرد اعتصاب غذا خود را شکستند.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف ایران، همراهان جنبش سبز
ما جمعی از زندانیان زندان رجایی شهر در اعتراض به شرایط موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده های خود، قطع تلفن، نبود حداقل آزادی ها در کشور و خصوصا عدم برگزاری یک انتخابات آزاد و تداوم بازداشت های غیر قانونی از تاریخ ۲ خرداد تا ۲۲ خرداد را اعلام اعتصاب کردیم تا شاید صدای تظلم خواهی ما به گوش مسولان مربوطه برسد و تغییری در وضعیت موجود بدهند.
اما متاسفانه آنهایی که باید بشنوند و عمل کنند گوش ها و چشم های خود را بسته اند و چون همیشه فریاد تظلم خواهی ما را بی پاسخ گذاشتند.
اما صدای "هل من ناصر ینصرنی" را همیشه کسانی هستند که بشنوند و پاسخ دهند و شما مردم ایران همان کسان هستند که هیچ گاه یاران و همراهان خود را تنها نمی گذارید و مارا در ادامه این راه یاری کردید. صدای تظلم خواهی مارا شما مردم شنیدید و درد و رنج خانواده های مارا در ک کردید.
اینک بنا به درخواست پدرانه حضرت آیت الله بیات زنجانی ، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید محمد خاتمی و همچنین بنا بر درخواست دوستان و همراهانمان در جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، جوانان احزاب اصلاح طلب و رسانه های سبز اعتصاب غذای خود را در روز دوشنبه ۱۶ خرداد می شکنیم.
ما این اعتصاب غذا را به یاد شهدای راه آزادی خصوصا شهدای سبز پس از انتخابات مخدوش ۲۲ خرداد ۸۸ می شکنیم اما قسم به خون شهدایمان که لحظه ای دست از آرمان ها و خواسته های خود بر نمی داریم و تا آخر این راه سبز و استوار ایستاده ایم.
همچنین ما از مردم شریف ایران و جوانان سبز این سرزمین می خواهیم که رهبران و یاران خود را تنها نگذاراند و در اعتراض به حصر دو رهبر خود جناب مهندس میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسران سرافرازشان خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و همچنین در اعتراض به تمامی ظلم های رفته بر این سرزمین خصوصا در این دو سال اخیر دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید را لبیک گویند و خیابان ها را از حضور خود خالی نگذارند و در 22 خرداد حماسه ای دیگر بیآفرینند.
و تِلکَ الأیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ و لِیَعلَمَ اللهُ الّذینَ آمَنوا و یَتَّخِذَ مِنکُم شُهداءَ والله لا یُحِبُّ الظّالِمینَ آل عمران، ۱۴۰
مهدی محمودیان - رسول بداغی - عیسی سحرخیز - کیوان صمیمی

یک روز بعد از معرفی محمد علی آبادی به سرپرستی وزارت نفت ایران، حمیدرضا کاتوزیان رئیس کمیسیون انرژی مجلس گفت که "این بدترین انتخاب برای صنعت نفت و گاز است و این تصمیمات کشور را به مخاطره می اندازد."
آقای کاتوزیان به خبرگزاری مهر گفت که "نفت و گاز یک حوزه کاملا تخصصی است که آقای علی آبادی هیچ تخصص و تجربه ای در این زمینه ندارد."
روز پنج شنبه دوازدهم خرداد، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران، بعد از انتقادهای تند مجلس، سرانجام آقای علی آبادی را به عنوان سرپرست وزارت نفت به مجلس معرفی کرد.
بعد از برکناری مسعود میرکاظمی از وزارت نفت، آقای احمدی نژاد سرپرستی وزارت نفت را بر عهده گرفت ولی این تصمیم انتقادهای زیادی را علیه وی برانگیخت.
نمایندگان مجلس سرپرستی آقای احمدی نژاد بر وزارت نفت را زیر سئوال برده و طی گزارشی تخلف قانونی رئیس جمهور را به قوه قضائیه فرستادند.
گزارش کمیسیون انرژی مجلس می گوید که سرپرستی رئیس جمهور بر وزارت نفت "غیرقانونی و عجولانه" است و منافع ایران را در سطح جهانی تضییع خواهد کرد و "آقای دکتر احمدی نژاد در قالب وزیر نفت دستوراتی صادر کرده و خواهند کرد که از مصادیق بارز دخل و تصرف غیرقانونی در اموال دولتی تلقی می شود."
بعد از این اعتراض تند مجلس، رئیس جمهوری، آقای علی آبادی را به عنوان سرپرست وزارت نفت معرفی کرد اما اکنون رئیس کمیسیون انرژی مجلس می گوید که "این انتخاب غیر قابل توجیه است و نفت و گاز با این تصمیمات ضربه خواهد خورد."
سرپرست جدید وزارت نفت
آقای علی آبادی که از حلقه یاران نزدیک آقای احمدی نژاد به حساب می آید، در دور اول ریاست جمهوری نیز به عنوان نامزد وزارت نفت مطرح بود و در دور دوم ریاست جمهوری نیز به عنوان وزیر نیرو به مجلس معرفی شد اما مجلس به وی رای اعتماد نداد.
آقای علی آبادی که مهندس ساختمان است در دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، رئیس سازمان تربیت بدنی بود و بعد از آن نیز به ریاست سازمان شیلات ایران رسید.
در دوره ریاست آقای علی آبادی بر سازمان تربیت بدنی همواره این بحث وجود داشت که وی بیشتر بر ساخت و ساز ورزشگاهها متمرکز بود که به تخصص وی یعنی مهندسی راه و ساختمان ارتباط داشت.
سرپرستی آقای علی آبادی بر وزارت نفت این سئوال را چنانکه رئیس کمیسیون انرژی مجلس می گوید، پیش آورده که "آقای علی آبادی چه ویژگی و چه برتری نسبت به آقای میرکاظمی داشت که وزیر قبلی با آن عجله کنار گذاشته می شود، وزارت نفت بلاتکلیف می ماند و در نهایت فردی معرفی می شود که هیچ ارتباطی با نفت ندارد."
آقای میرکاظمی وزیر سابق نفت نیز که در دولت اول آقای احمدی نژاد وزیر بازرگانی بود، تجربه ای در صنعت نفت نداشت و برای همین آقای کاتوزیان می پرسد که "آقای میرکاظمی اگر با ورود به حوزه نفت و گاز از صفر شروع کرد و دو سال مطالعاتی انجام داد و با فراز و فرودهایی که داشت، تجربیاتی کسب کرد و حالا آقای علی آبادی هم باید از زیر صفر شروع کند."
مجلس از این که رئیس جمهوری با فشار نمایندگان ناچار شده سرپرست معرفی کند، ابراز رضایت می کند اما رئیس کمیسیون انرژی مجلس می گوید که "با این تصمیمات وزارت نفت را در تنگناهایی قرار می دهیم و برای کشور که هزینه هایش با نفت پوشش داده می شود، بخش عظیمی از درآمدش از نفت است، ایجاد مخاطره می کنیم."
دعوای ادغام وزارتخانه ها و حذف وزرا
سه هفته پیش دولت تصمیم به ادغام وزارتخانه ها گرفت و یک هفته بعد از آن نیز آقای احمدی نژاد وزرای رفاه، صنایع و نفت، را برکنار و مهدی غضنفری، وزیر بازرگانی را به سرپرستی وزارت صنایع و معادن و عبدالرضا شیخ الاسلامی، وزیر کار را به سرپرستی وزارت رفاه منصوب کرد و سرپرستی وزارت نفت را خود آقای احمدی نژاد بر عهده گرفت.
اقدام آقای احمدی نژاد در تصدی سمت سرپرستی وزارت نفت همزمان با حفظ مقام ریاست جمهوری با انتقاد مجلس مواجه شد که معتقد بوده است طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، هیچ فردی حق تصدی همزمان دو سمت دولتی را ندارد.
در حالی که دولت این نظر مجلس را وارد نمی دانست، اختلاف دو قوه بر سر تصدی سرپرستی وزارت نفت توسط رئیس جمهوری به شورای نگهبان ارجاع شد و این شورا نیز نظر مجلس را در مورد مجاز نبودن سرپرستی محمود احمدی نژاد بر این وزارتخانه تایید کرد.
بعد از آن علی لاریجانی رئیس مجلس گفت که آقای احمدی نژاد باید به سرعت سرپرست جداگانه ای را برای وزارت نفت تعیین کند و در غیر اینصورت، رئیس جمهوری "مرتکب تخلف" شده است.
بعد از آن نیز مجلس تخلف رئیس جمهوری را به قوه قضائیه ارجاع داد و رئیس جمهوری ناچار شد آقای علی آبادی را به مجلس معرفی کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر