
مطابق یک گزارش ویژه رسیده از درون یکی از ارگانهای اطلاعاتی رژیم، بلافاصله بعد از درگذشت مهندس عزت الله سحابی، یک ستاد امنیتی، در فرمانداری لواسانات، برای نظارت بر مراسم تشییع جنازه و تدفین مرحوم سحابی و مقابله با شکل گیری حرکتهای اعتراضی در جریان این مراسم تشکیل شد. همین ستاد تصمیم گرفت که قتل هاله سحابی را «فوت دراثر ایست قلبی» اعلام کند. به رئیس و پزشکان اورژانس لواسانات ابلاغ شد که علت فوت را «ایست قلبی» اعلام کنند و هیچکس حق ندارد چیزی غیر از این را در مصاحبه ها اعلام کند.
ستاد امنیتی متشکل از عناصر زیر در فرمانداری لواسانات تشکیل شد:
دکتر لاریجانی فرماندار لواسانات، عزیزی رئیس دادگاه لواسانات، سرهنگ علی آبادی رئیس کلانتری لواسانات، رضائیان سرکلانتر شمیرانات، فرهادی رابط وزارت اطلاعات و یک سرهنگ به نام نوری رئیس پلیس امنیت منطقه
این گزارش حاکیست، از دیروز صبح (سه شنبه ۱۰ خرداد)، نیروهای امنیتی و بسیج و سپاه و اطلاعات منطقه منزل مرحوم سحابی در لواسانات را تحت کنترل گرفته و کوچه منزل سحابی را محاصره و دور تا دور خانه و کوچه های اطراف نیروی امنیتی و لباس شخصی مستقر کردند وکلیه رفت و آمدها را زیر کنترل گرفتند.
بنا به این گزارش، عصر روز گذشته، (سه شنبه) تعدادی از مسئولین اطلاعاتی برای تعیین برنامه و مسیر تشییع جنازه به خانه مرحوم سحابی رفته و با برادر مرحوم سحابی، پسر و داماد ایشان چندین ساعت صحبت کردند و مسیر حرکت و برنامه تشییع جنازه را با جزئیات مشخص کردند. مطابق این برنامه قرار بود از درب منزل تا سر خیابان، جنازه بر روی دوش تشییع کنندگان حمل شود و در آنجا جنازه را در آمبولانس قرار دهند و تا قبرستان، جنازه به وسیله آمبولانس حمل شود. این برنامه اگرچه مورد قبول خانواده مرحوم سحابی نبود، اما عناصر اطلاعاتی با تهدید، به آنها تحمیل کردند. در جریان همین صحبتها، مسئولین اطلاعاتی خانواده سحابی را را از دادن هرگونه شعار در مراسم تشییع و دفن برحذر داشتند.
امروز از صبح زود، خیابان گلستان لواسان که منزل مرحوم سحابی در آن قرار دارد، و تمام منطقه از نیروهای اطلاعات و ضد شورش و لباس شخصی ها چیده شده بود.
ساعت ۷ صبح، در حالیکه نزدیک به هزار نفر اجتماع کرده بودند، تشییع جنازه شروع شد، هنوز ۵۰ متر از درب خانه فاصله نگرفته بودند که مسئولین امنیتی به خاطر نگرانی از اجتماع بیش از حد مردم و خارج شدن حرکت از کنترل آنها، تصمیم می گیرند مسیر حرکت را عوض کنند. این اقدام با مقاومت و ممانعت خانواده سحابی و به طور خاص، هاله دختر وی، روبرو می شود.
هاله سحابی در حالیکه تصویری از پدرش در دست داشت و شاخه ای گل روی سینه اش بود، و در پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد، به نفرات امنیتی که از او می خواستند مسیرش را عوض کند، گفت این همان مسیری است که خودتان مشخص کردید و حاضر نشد مسیر را تغییر دهد، در این هنگام لباس شخصی ها به او حمله کردند، عکس و گل را از او گرفتند و با پنجه بکس به قفسه سینه او کوبیدند که او نقش بر زمین شد.
مادر هاله و تعدادی از خانم ها که در کنار او بودند، به طرفش رفته و سعی کردند او را از زمین بلند کنند، لباس شخصی ها مادر هاله را نیز مورد حمله قرار داده و به صورت او سیلی زدند.
یک دکتر که برای کمک به هاله آمده بود نیز مورد ضرب و شتم لباس شخصی ها قرار گرفت. یک خانم دکتر را نیز که سعی می کرد به ماشینی که هاله را به داخل آن انداخته بودند، وارد شود و به او کمک کند، با کتک از ماشین بیرون انداختند.
هاله سحابی را به اورژانس ۱۱۵ بردند، که قبل از رسیدن به اورژانس فوت کرده بود.
در جریان حمله و هجوم نیروهای امنیتی به مردم، تعدادی مجروح و تعدادی هم دستگیر شدند. از جمله خواهر مرحوم سحابی و دو نفر دیگر از بستگان ایشان جزو مجروحین بودند که به درمانگاه لواسانات منتقل شدند.
لباس شخصی ها عکسهای مهندس سحابی را از دست جمعیت گرفته و همانجا پاره کردند.
حمله و هجوم به جمعیت در حالی انجام شد که هیچ شعاری از سوی جمعیت جز لااله الاالله داده نشده بود.
در قبرستان نیز مأموران امنیتی به اقدامات تحریک آمیز و ایجاد تنش ادامه دادند. حتی هنگام شستشوی جنازه، تعدادی از لباس شخصی ها وارد غسالخانه شده و با سر و صدای زیاد، به تحریک مردم پرداختند.
در قبرستان نیز نیروهای امنیتی ۸ نفر را دستگیر کردند.
جنازه مرحوم سحابی در ساعت ۹.۳۰ در فضای امنیتی بسیار شدید، به خاک سپرده شد و نیروهای امنیتی بلافاصله از مردم خواستند قبرستان را ترک کنند.
دفن عجولانه و مخفیانه جسد هاله سحابی
کشته شدن هاله سحابی، ترس و حشت زیادی در میان کارگزاران امنیتی حکومت به وجود آورد، به همین دلیل و برای جلوگیری از برگزاری یک تشییع جنازه مسأله ساز و مشکل آفرین، جنازه هاله سحابی را با گرفتن تعهد که مراسمی برای وی برگزار نشود، به خانواده اش تحویل دادند و آنها را واداشتند که وی را تحت نظارت مأموران رژیم و بدون اطلاع آشنایان و نزدیکان، دفن کنند. جنازه هاله سحابی را ساعت ۱۸ روز چهارشنبه به خانه مرحوم سحابی منتقل کردند که بعد از یک مراسم کوتاه توسط خانواده اش، او را با ماشین به قبرستان لواسان منتقل کرده و در کنار قبر پدرش عزت الله سحابی دفن کردند.
[ایران امروز]
مدرسه فمینیستی: هاله سحابی، یکی از فعالان شناخته شده جنبش زنان، امروز دیگر در کنار ما نیست. بسیاری از یاران او تلاش کرده اند تا برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطره هاله و نیز شرح تلاش ها و مبارزات بی سر و صدای این زن که مبارزه و مقاومتی «خشونت پرهیز و مسالمت جویانه» را در جنبش زنان و جنبش دموکراسی خواهی کشورمان نمایندگی می کرد، قلم شان را به خدمت بگیرند و بر آنچه که غیرمنصفانه بر او و خانواده اش رفته شهادت دهند. در ادامه این یادها، پروین بختیارنژاد، از فعالان جنبش زنان و از یاران نزدیک هاله سحابی، از او می گوید و از آرزوهایش:
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
بنگر ببین که از کجا به کجا می فرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می فرستمت
از هاله چه بگویم که در این دو روز، زیباترین و برحق ترین توصیفات را در وصف او گفتند. از پاکی و صداقت هاله چه بگویم که پرستوی نازنین گفت: او مانند یک آب گوارا بود که می توانستی بنوشی و تشنگی ات برای یک دوستی پاک و صمیمی رفع شود. از صبر و مدارای هاله چه بگویم که هرکه هاله را می شناسد آرزوی جرعه ای از صبوری و بردباری او را دارد . از آرامش و مناعت طبع هاله چه بگویم که مناعت اش و بی نیازی اش به همه کس و همه چیز، جز حسرت در دلت، چیزی به جا نمی گذارد. از بزرگواری اش چه بگویم که کلمات یاری ام نمی کند. باید برای او کلمات دقیق تر و صریح تری پیدا کنم. مثل نقاشی چیره دست که همه جزئیات یک منظره را با چیره دستی بر بوم نقاشی اش می نشاند. فقط همین قدر می توانم بگویم که او بخشش محض بود. با یک کلام گرم، با یک ندای آشنا همه کمی ها و کاستی ها یت را می بخشید و برایت می شد همانی که آرزویش را داشتی.
سادگی نامحدودش میخکوبت می کرد. کافی بود خودخواهی ات گل کند و هاله با یک جمله و لبخندی صبورانه تو را به خودت آورد، گرفتار وجدانت کند. از عشق او به عزت ایران چه بگویم که او تشنۀ پدر بود. پدرمهربان بود و اهل مدارا. با عشق، هاله و حامد را پرورانده بود .عشقی که از آن سوی میله های زندان روانه آنها کرده بود .
کودکی هاله پشت پنجره های انتظار گذشته بود. او پدر را برای سالهای دراز فقط هر از چندی از پشت میله های زندان می توانست ببیند و همین سالهای دراز دوری از پدر ، او را تشنه کرده بود ، عطشی که سیرابی نداشت .
عطش سیری ناپذیر او را در سال 80 که مهندس سحابی به همراه 15 نفر از فعالان ملی مذهبی و نهضت آزادی در زندان بودند، بارها و بارها دیده بودم که مثل یک کودک، سرگردان پدر شده بود. روزهایش از ملاقات این مسئول تا ملاقات دیگری می گذشت ، کروبی بزرگوار پناه مان بود و انصاری راد نازنین شنونده شکایات مان، و هاله مشتری دائمی این ملاقاتها. بی تاب و بی قرار، خود را به هر دری می زد. یک سال تمام روزهایش اینطور سپری شد. پدروجود هاله را با محبت و احترام آبیاری کرده بود و او در جستجوی صاحب آن مهر و محبت بود.
خبر در گذشت مهندس سحابی دلتنگی و اندوهم را بیش از بیش کرده بود . هر چه فکر کردم، چه می توانم بکنم، بی اختیار گوشی را بر داشتم و شماره هاله را گرفتم . هاله گوشی را برداشت، با اولین کلمات، صدایم را شناخت. صدای بغض آلودم را با کلمات گرم و دلنشین اش پاسخ داد. به او گفتم هاله جان متاسفم که در چنین روزی در کنارتان نیستم و هیچ کاری از دستم برنمی آید و او گفت: مگر فکر می کنی ما که در چند قدمی مهندس هستیم چه کار می کنیم که تو انجام ندادی ؟ راستی پروین مراقب خودت باش ، وضع جسمی ات چطور است؟ آرام باش ، آرام باش پروین. راستی برایت نامه ای نوشتم که وقت نکردم ان را تایپ کنم بعد از مراسم پدر، آن را تایپ می کنم و برایت می فرستم. نمی دانی پدر چقدر آرام خوابیده....
در آن گفتگوی چند دقیقه ای به جای اینکه من هاله را آرام کنم که پدر از دست داده ، او مرا آرام کرد. واقعاَ آرام شده بودم. کلام گرم و صمیمی هاله آرامش عجیبی را در وجودم ریخت، آرام آرام.
و آن شب؛ شب وداع با عزت ایران، هاله در خانه پدر، مهمانی پُرشوری برای یاران او بر پا کرده بود. از آن مهمانی هایی که هرگز از یاد مهمانهایش نخواهد رفت. هاله تا نیمه های شب، با تمام وجود نازنین اش با مهمان ها گذرانده بود. با آنها تا پاسی از شب گفته بود و شنیده بود، از عشق آنها به مهندس لبریز شده بود و با تمام وجود شاکر آنها بود. به همه جوانانی که عکس های مهندس را با گُل تزیین می کردند گفته بود که «بیخود نیست که حکومت این قدر از شما می ترسد، از عده و عده شما نمی ترسد، از عشق شما می ترسد»...
هاله آن شب گاه با مهمان های پدر بوده و گاه در اتاق پُر از گلی که زری خانم برای مهندس آراسته بود، خوابیده در زیر پرچم ایران را مهمان سوره ای می کرد و دوباره به سراغ مهمانان پدر می رفت .
صبح قبل از این که مهمانان پدر از خواب بیدار شوند هاله به نانوایی می رود و برای مهمانها نان گرمی می آورد و صبحانه را با نان گرم از میهمانانش پذیرایی می کند، و سپس آماده رفتن می شود .
در صف جلوی تشیع کنندگان، عکس پدر را که با گلایل های سفید تزیین کرده بود به قلبش می چسباند و محکم و استوار قدم برمی دارد. لباس شخصی ها در نزدیکی آمبولانس پیکر مهندس را که پیچیده در پرچم سه رنگمان بود با عصبانیت از دست تشیع کنندگان می گیرند و در نهایت بی حرمتی ، به داخل آمبولانس پرتاب می کنند و تابوت را هم بر روی پیکر او واژگون می کنند. در این لحظه یک لباس شخصی جلو می آید و عکس مهندس را از دست هاله می گیرد و پاره می کند ، هاله که تا آن لحظه همۀ این بی حرمتی ها را دیده بود به آن فرد اعتراض می کند که او هم با ضربه ای هاله را نقش زمین می کند . قتلگاهی در کنار تابوت پدر . هاله بیجان بیجان در چند قدمی پیکر پدر می افتد و گویی دستان پدر را به محکمی می گیرد که جا نماند و می گوید : مگر پدراز عطش من به خود بی خبری؟
خوش خرامان می روی ای جانِ جان، بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان، بی من مرو
برگردان: خسرو صادقی بروجنی
یادداشت مترجم
مادهی بیست و پنجم اعلامیهی جهانی حقوق بشر میگوید: «هرکس «حق» دارد از یک سطح زندگی معین برای سلامت و آسایش خود و خانوادهاش، شامل غذا، پوشاک، مسکن و مراقبت درمانی و خدمات اجتماعی لازم، و همچنین، از حق تأمین در صورت بیکاری، بیماری، از کارافتادگی، مرگ همسر، سالمندی و دیگر موارد فقدان معاش در نتیجهی پیشآمدهای خارج از کنترل خود، برخوردار شود.» علیرغم تأکید مدام و مفرطی که کشورهای مرکز سرمایهداری، به عنوان بازوهای اصلی سیاستگذاری و برنامهریزیهای راهبردی جهان، در اجرای اعلامیهی جهانی حقوق بشر دارند، بسیاری از مفاد آن در چهارچوب مناسبات قدرت سرمایهداری متأخر (نولیبرالیسم) مورد تهدید واقع شده است. از جمله این حقوق برخورداری از سطحی از رفاه و آسایش برای تأمین نیازهای انسانی و امکان بروز استعدادهای بالقوه است.
در سه دههی اخیر با هجوم بیش از پیش «سرمایه» به «کار» و کالایی شدن سیستم تأمین اجتماعی، آنچه در اعلامیه جهانی حقوق بشر «حق» محسوب میشد به «امتیاز» بدل گشته و معیشت اقشار آسیب پذیر مورد تهدید جدی واقع شده است. از این رو «فقر» و برنامهریزی برای کاهش آن به عنوان یکی از مهمترین چالشهای جهان در مرکز توجه سیاستهای ملی و جهانی قرار دارد. پیش از تدوین هر برنامهی جامعی برای کاهش فقر، نیاز به یک روششناسی (Methodology) منظم و کارا برای تخمین میزان آن میباشد. اما دولتها برای تأیید برنامههای اقتصادی- اجتماعی کلان خود ممکن است اقدام به آمارسازی و یا تعریف مفاهیم و شاخصها به گونهای بکنند تا خواستهی آنها از این آمار برآورده شود. جمله معروفی با این مضمون در ادبیات رشتهی اقتصادسنجی وجود دارد که «اعداد را آنقدر شکنجه کن تا به هر آنچه میخواهی اعتراف کنند». دادهها را هنگامی شکنجه میکنند که روشهای متعارف تحلیل اعداد به نتایج مورد پسند نمیرسند و به ناچار از فرمولهای نابجا یا از لحاظ منطقی غیرقابل دفاع برای به دست آوردن نتیجهی دلخواه استفاده میشود. اما همانگونه که شکنجه برای گرفتن اقرار، از لحاظ حقوقی و اخلاقی ارزش ندارد، نتایج حاصل از شکنجه اعداد (Torturing the data) نیز از لحاظ علمی و اخلاقی قابل دفاع نیست.
شکنجهی اعداد به طور مستقیم و در مرحلهی «تفسیر به مطلوب» یک آمار میتواند رخ دهد، اما «شکنجهی معیار»! (Torturing the criteria) به صورت غیر مستقیم و در مرحلهی تعریف ضوابط و معیارها برای تعریف شاخص یک مسئله مورد استفاده قرار می گیرد.
برای مثال سالنامهی آماری مرکز آمار ایران (1) بهترین مرجع برای انتشار آمارهای اقتصادی در ایران است. در این سالنامه آمار نرخ بیکاری در سالهای 1386-1380به صورت زیر منتشر شده است:
سال 80 82 83 84 85 86
درصد 14.2 11.8 10.4 11.5 11.3 10.5
همچنان که از این آمار مشخص است نرخ بیکاری در سالهای 1383- 1380 کاهش یافته است، در سال 1384 افزایش یافته و از سال 1384 تا 1386 مجدداً کم شده است. با نگاهی سطحی و بدون توجه به مفاهیم شاغل و بیکار و شاخصهایی که برای به دست آوردن این اعداد استفاده شده است، این طور به نظر میآید که میزان بیکاری از سال 1384 کاهش یافته است. اما هنگامی که تعریف «شاغل» در سالنامهی آماری سال 1383 و 1384 را مقاسه کنیم به شکنجهی شاخصی که از سال 84 رخ داده است پی خواهیم برد.
در سالنامهی آماری سال 1383 در ذیل تعریف مفهوم شاغل، یکی از تعاریف شاغل عبارت است از:
«كسانی كه شغل مستمر نداشته ولی در هفت روز گذشته حداقل دو روز كار كردهاند»
اما این تعریف در سال 1384 به شکل زیر تغییر کرده است:
«تمام افراد 10 ساله و بیشتر كه در طول هفته مرجع، طبق تعریف كار، حداقل یك ساعت كار كرده و یا بنا به دلایلی بهطور موقت كار را ترك كرده باشند، شاغل محسوب میشوند.»
بنابراین با تغییر مفهوم «شاغل» و تقلیل ساعات کار آن از 48 ساعت در طول هفته به یک ساعت، تعریف جدیدی ارائه میشود که نتیجهی عملی آن بالا رفتن میزان اشتغال و پایین آمدن نرخ بیکاری است!
مقالهی حاضر به چگونگی تخمین فقر توسط کمسیون برنامهریزی در هند میپردازد. این مقاله از این جهت دارای اهمیت است که هند همواره از جمله کشورهایی بوده است که از سوی نهادهای جهانی و هواداران جهانیشدن نولیبرالی نمونهای موفق در زمینهی کاهش فقر و نابرابری معرفی شده است. این مقاله نشان میدهد که با شکنجهی شاخصهای فقر چگونه میزان فقر پایین نشان داده میشود تا جایی که بر اساس این شاخصها حتی بسیاری از گداهای هند را هم نمیتوان فقیر به حساب آورد. شهیدور رشید تالوکدار دانشجوی دکترای اقتصاد در دانشگاه تگزاش میباشد.
********
چقدر باید فقیر بود تا «فقیر» محسوب شد؟
اگر این سوال را از کمیسیون برنامه ریزی هند بپرسید، از شنیدن پاسخ آنها ممکن است به شدت ناامید شوید. بسیاری از فقرای هند به دلیل نداشتن مسکن مناسب و قابل قبول از گرسنگی میمیرند. برخی از آنان حتی در خانههای موقتی در ایستگاههای قطار زندگی میکنند. برای نمونه 78 ملیون نفر در هند فاقد امکانات برای یک مسکن مناسب هستند. با این حال با توجه به معیار کمیسیون برنامهریزی هند در مورد طبقهبندی افراد فقیر، بسیاری از این افراد ممکن است جزو کسانی که فقیر هستند و زیر خط فقر زندگی میکنند، در نظر گرفته نشوند.
فقر یک مسئلهی فراگیر و تأیید شده در هند است. برای درک درست این وضعیت نگاهی ساده به شرایط و موقعیت زندگی مردم کفایت میکند. با این حال وقتی دولت میزان فقر را محاسبه میکند چنین وضعیتی به شدت دست کم و حتی در برخی موارد نادیده گرفته میشود.
اخیراً دادگاه عالی هند در واکنش به کمپین اتحادیه مردمیِ آزادیهای مدنی، از کمیسیون برنامهریزی هند خواسته است تا این مسئله را رفع کند. دادگاه میگوید: «علی رغم آنکه هند یک اقتصاد قوی است، مرگ بر اثر گرسنگی در بسیاری از مناطق کشور اتفاق میافتد و این یک تناقض آشکار در رویکرد ما است که چگونه هند با دو چهرهی متفاوت میتواند وجود داشته باشد؟»
دادگاه همچنین رویکرد کمیسیون برنامهریزی پیرامون تخمین سطح فقر در میان تودهی مردم را به چالش میکشد. همچنین که در نشریه تایمز اقتصادی گزارش شده، دادگاه عالی از نمایندهی رئیس کمیسیون برنامهریزی خواسته است که توضیح دهد چگونه درصد افرادی که زیر خط فقر زندگی میکنند (36 درصد)، ثابت مانده است و قدرت خرید آنان از سال 1990 تاکنون تغییری نکرده است؟.
در پاسخ به سوالات رئیس دادگاه، کمیسیون برنامهریزی معیار خود برای تعیین میزان فقر را افشا کرد. با توجه به این معیار اگر یک نفر در مناطق شهری هند بیش تر از 578 روپیه (13 دلار) در ماه درآمد داشته باشد- تقریبا 20 روپیه (کمتر از 50 سنت) در روز – بالاتر از خط فقر قرار میگیرد. این میزان برای یک روستایی در هند حتی کمتر میباشد. اگر یک روستایی بیش از 15 روپیه در روز صرف تأمین همهی نیازهای اولیهی خود شامل غذا، لباس و سرپناه کند، به قدر کافی فقیر محسوب نمیشود تا مستحق دریافت کمکهای دولتی برای فقیران باشد.
بر اساس این سطح مصرف، کمیسیون برنامهریزی اعلام کرده است که تنها 41.8 درصد از جمعیت روستاییان هند فقیر هستند و فقط 25.7 درصد از شهرنشینان هند به غذا، سرپناه و خدمات اجتماعی دولت نیاز دارند. این معیار برای سنجش درصد افرادی که زیر خط فقر زندگی میکنند توضیح میدهد که چطور نیمی از جمعیت هند احتمال دارد از گرسنگی بمیرند در حالیکه ممکن است دولت بگوید هند فقیر نیست. بر پایهی این محاسبات اکثر گداها به سختی خودشان را در فهرست افراد فقیر خواهند یافت!
معیار کمیسیون برنامه ریزی برای درآمد روزانهی کمتر از 50 سنت به عنوان شاخص فقر نه تنها بی توجهی آن به مردم را نشان میدهد بلکه همچنین نشان دهندهی بیاطلاعی کمیسیون در مورد هزینههای زندگی در هند میباشد. چطور فردی با 15 روپیه (حدود 35 سنت) می تواند تغذیهی حاوی 2400 کالری (حداقل نیاز برای روستاییان هند) را تأمین کند؟
این معیار به شدت پایین تخمین زده شده است و ترجیحاً مخارج دیگر همانند مسکن، لباس و دارو را نادیده انگاشتهاند. چگونه یک نفر در مناطق شهری میتواند خانهای کمتر از 600 روپیه (14 دلار) پیدا کند در حالیکه میانگین اجارهی یک خانه کمتر از 3000 روپیه (65 دلار) در ماه نمیباشد؟. کمیسیون برنامهریزی در محاسبهی بسیاری از امکانات اساسی زندگی فقرا درمانده است و این باعث ناامیدی است که معیارهای تصمیم گیری در مورد خط فقر تا حد هزینههای سادهی حداقل سقوط کردهاند و فقط برای زنده ماندن مناسب میباشند!.
اما اگر این معیارها را تا سطح هزینههای استاندارد بینالمللی یعنی 1.25 دلار در روز (بر اساس قدرت خرید تعدیل شده) بالا ببریم، کمیسیون برنامه ریزی تخمین میزند که حدود 45 درصد جمعیت هند به شدت فقیر است. اگر این معیار را تا حد درآمد 2 دلار در روز افزایش دهیم، بر اساس آن 80 درصد جمعیت هند فقیر است.
از مقایسهی این ارقام با کشورهای توسعه یافته میتوانیم ارتباط شاخص زیر خط فقر را بفهمیم. برای مثال در ایالات متحده به سختی با روزی یک دلار یا دولار در روز میتوان زندگی کرد. ایالات متحده خط فقر ملی خود را دارد که بر اساس آن درآمد بیش از 26000 دلار در سال برای یک خانوادهی پنج نفره است که این به خوبی بالاتر از خط فقر بینالمللی یعنی 1.25 دلار در روز است.
پس آنچه از وضعیت کمیسیون برنامهریزی میتوانیم بفهمیم این است که تصمیم آن یا ناشی از جهل مطلق از واقعیات است و یا بر اساس یک سنجش استراتژیک حساب شده میباشد؟
اگر سطح فقر را نمیتوان کاهش داد، با پایین آوردن معیار به مقداری که بیشتر فقرا خارج از تخمین قرار خواهند گرفت و بنابراین با گزارش نکردن آنها به عنوان فقیر، نهایتاً مسئله نادیده گرفته میشود یا حداقل توجه لازم به آن نمیشود.
اما همه به اندازهی آمارهای کمیسیون برنامهریزی واقعیت را نادیده نمیگیرند. دادگاه عالی پیش از این یکبار ناکافی بودن معیار کمیسیون برای اندازهگیری سطح خط فقر را اعلام کرده است. دادگاه به کمیسیون دستور داده است که ضوابطش برای اندازه گیری فقر در سرتاسر کشور را مورد ارزیابی دوباره قرار دهد.
ضمن تشکر از دادگاه عالی، در صورت عدم مداخلهی آن در این مورد، فقرا از گرسنگی و بی سرپناهی خواهند مرد در حالی که کمیسیون برنامهریزی میگوید آنان به اندازهی کافی فقیر نیستند!
پینوشت:
1- سالنامه آماری ایران، سایت مرکز آمار ایران، http://www.amar.sci.org.ir
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر