ندای سبز آزادی: علی لاریجانی عصر روز یکشنبه ۱۵ خردادماه - در سخنرانی که در چهارمین سالگرد ارتحال آیتالله روحانی در شهرستان بابل برگزار شده بود، با اشاره به جریان انحرافی گفت: «آقایان نمیتوانند در رابطه با معارف اسلامی پابرهنه وارد شوند. آخوند شدن زحمت دارد آقایان اگر میخواهند در رابطه با مسائل اسلامی صحبت کنند، آخوند شوند و بعد سخن بگویند»
به گزارش آفتاب، علی لاریجانی با اشاره به جریان انحرافی با بیان اینکه آقایان نمیتوانند در رابطه با معارف اسلامی پابرهنه وارد شوند، گفت: آخوند شدن زحمت دارد آقایان اگر میخواهند در رابطه با مسائل اسلامی صحبت کنند، آخوند شوند و بعد سخن بگویند. یکی از آقایان که گاهی حرفهایی را در رابطه با معارف اسلامی بیان میکند، به مجلس آمده بود، نمایندگان دلیل بیان این حرفها از سوی وی که مورد قبول علما نیست را جویا شدند که این فرد در پاسخ نمایندگان گفت "علما اهل شریعت هستند اما ما حقیقت را میگوییم" این سخن از آن دست شعارهای بیحساب و کتاب هستند مگر میتوان شریعت را جدا از حقیقت قرار داد.
در واکنش به ممانعت ماموران حکومتی با برگزاری مراسم بزرگداشت مهندس عزت الله و هاله سحابی، گروهی از فعالان دانشجویی تهران، با تشکیل ستادی تحت عنوان «ستاد برگزاری بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی»، از شهروندان خواستهاند که سه شنبه هفته آینده هفدهم خرداد ماه، روبروی دفتر سازمان ملل دست به تجمع بزنند.
به گزارش جرس، در بیانیه این ستاد آمده است: «با توجه به جلوگیری حکومت از برگزاری آیین بزرگداشت پدر میرحسین موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشییع زنده یاد سحابی، این تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار میشود تا شاید صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.»
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
ملت بزرگوار ایران
در آستانه دومین سالگرد صدای «رأی من کجاست؟» داغ شهیدان و زندانیان مظلوم جنبش سبز تازه شد.
هاله سحابی اندکی پس از مرخصی از زندان، در مراسم تشییع پدر آزاده و همیشه زندهاش، به جرم اعتراض به ربودن پیکر او توسط نیروهای امنیتی به شهادت رسید.
اینک ستاد بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی از عموم ملت آزاده ایران دعوت میکند تا با شرکت در تجمع شب هفت این شهید، یاد عزت ایران و همه هالههای مظلوم وطن را گرامی بدارند. با توجه به جلوگیری نظام از برگزاری آیین بزرگداشت پدر میرحسین موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشییع زنده یاد سحابی، این تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار میشود تا شاید صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.
بر مبنای اعلام این ستاد، ساعت تجمع از پنج تا هفت عصر روز سه شنبه هفدهم خرداد ماه خواهد بود.
دفتر سازمان ملل در تهران در خیابان پاسداران، خیابان شهید گل نبی، خیابان شهید ناطق نوری، بلوار شهرزاد واقع شده است.
گفتنی است نیروهای امنیتی، روز پنجشنبه از برگزاری بزرگداشت مرحوم مهندس سحابی و همچنین هاله دختر وی جلوگیری کردند و جمعیت سوگواری را که قصد شرکت در مراسم داشتند، پراکنده ساختند.
شاهدان عینی گفتهاند که نیروهای انتظامی و امنیتی و لباس شخصیها، با مسدود کردن راههای منتهی به مسجد حجت بن الحسن واقع در خیابان سهروردی تهران، از تردد در این مبادی و ورود به مراسم جلوگیری کردند.
همچنین نیروهای لباس شخصی به جمعیت پراکندهٔ مردم که در اطراف خیابانهای منتهی به مسجد جمع شده بودند، حمله کردند و اقدام به ضرب و شتم و بازداشت سوگواران و علاقمندان مرحوم سحابی کردند.
دکتر حبیبالله پیمان، چهره شاخص ملی- مذهبی و دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز، که در واپسین لحظات عمر هاله سحابی بر بالین او بوده، در یادداشتی به شرح ماجرای حمله ماموران، از نفس افتادن هاله، انتقال او به درمانگاه و آخرین تلاشهای ناکام برای بازگرداندن او به زندگی پرداخته و در نهایت به موضوع علت مرگ او بر اثر ضربه اشاره کرده و دست آخر هم اشارهای کوتاه به شخصیت وی کرده است.
او نوشته است: عاملین خشونت و ستم و تجاوز با هر ضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر و روان خود را تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند در حقیقت کالبد خود را بیش از پیش از گوهر و روح انسانی تهی می سازند و با این کار مرگ حقیقی (درونی و معنوی) خویش را رقم می زنند.
مشروح روایت دکتر پیمان از زندگی و مرگ هاله سحابی را به نقل از وبسایت این چهره فعال ملی- مذهبی در ادامه بخوانید:
مصیبت بزرگتر از آن بود که درتصور بگنجد. ازهمان لحظه که شتابان خود را به هاله که بر زمین افتاده بود رساندم وسیمای رنگ پریده وچشمان نیمه باز اورا دیدم، آشوب و دلهره غریبی وجودم را فراگرفت وهنوز هم رهایم نمی کند. نه می توانستم و نه می خواستم باور کنم شمع زندگی هاله جلوی چشمانم خاموش می شود اما نزدیکی فاجعه را حس می کردم. مگر ممکن بود؟
به همین سادگی هاله را از دست بدهی؟ هم او که تادقایقی پیش پروانه وار گرد پیکر پدر عاشقانه می چرخید. ا و که شمعی وشاخه گلی در یک دست وتصویری از پدر دردست دیگر داشت، پیشاپیش مشایعت کنندگان می رفت. گویی می خواست اول به خودش وسپس به دیگران اطمینان دهد که “عزت ” نمرده بلکه شمع وجودش همچنان فروزان است و درخت زندگی اش از گل دادن باز نایستاده است وشما می توانید در ترکیب این سه ، تصویر، گل و شمع، پدر را درآغوش یگانه دختر دلبندش ببینید. می خواست بگوید آن کس که در تابوت خوابیده پدرم نیست بابا اینجا درسینه و در میان دستها وپیش روی من است .
مگر همین دیشب نبود که پدردر رویای نیمه شب گذشته در راهرو خانه درپاسخ به اظهار شگفتی هاله که بابا اینجا چه کار میکنی؟ ازبیمارستان فرار کرده ای ؟ گفته بود آن که در بیمارستان خوابیده من نیستم وهاله برای آنکه مطمئن شود بیداراست ساعت را نگاه کرده بود که نشان می داد بیست دقیقه ای از نیمه شب گذشته است. درست همان ساعتی که قلب “عزت” از حرکت باز ایستاد تا روح آزاده اش زندان و زنجیر تن فرسوده را بگسلد و رها و آزاد و سر افراز به سوی معبود پر کشد. کوششهای من ودوپزشک دیگر برای احیای او با تنفس از راه دهان وفشار برقفسه ی سینه در آن لحظات پرتنش وفشار درحالی که تهاجم فیزیکی و لفظی و خشونت و ضرب و شتم جمعیت از هر سو ادامه داشت، بی حاصل می نمود. هرلحظه بر اضطراب ما افزوده می شد هاله داشت ازدست می رفت. او چون گلی در تند باد شقاوت و خشونت پرپرمی شد و برای نجات او از ما کاری ساخته نبود. ماموران بی اعتنا به فاجعه ای که در شرف رخ دادن بود همه را باضرب وشتم می راندند کم مانده بود پیکر هاله زیر گام های مهاجمان وجمعیتی که فشار می آورد گرفتار شود . وضعیت قابل کنترل نبود . فرشته ما با آن سیمای معصوم وآرام و زیبا بی دفاع بر زمین رهاشده بود .تصور اولیه این بود که هاله دچار ضعف وبی حالی شده که برای هرکس درمراسم عزای عزیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اما وقتی اثری از تنفس در او مشاهده نشد وسرانگشتانم ضربان نبض ورید گردن اورا حس نکرد ند عمیقا نگران ووحشت زده شدم. آوردن وسیله نقلیه برای انتقال هاله به درمانگاه در آن جمعیت مورد هجوم قرار گرفته کار اسانی نبود .
باید پیکر هاله را ازان مهلکه بیرون برده وبه یک مرکز فوریت های پزشکی برای انجام اقداماتی نجات بخش منتقل می کردیم . دقایقی بیشتر گذشت تا یکی از بستگان توانست اتوموبیل خودرا ازمیان ازدهام جمعیت وممانعت ها وپرخاش های مامورا ن عبوردهدو به ما برساند. او و تقی ( دکتر شامخی ) همسر هاله در نهایت پریشانی ووحشت از آنچه درحال رخدادن بود ملتمسانه می خواستند که کاری بکنم لحظه به لحظه می پرسیدند که ایا نفس می کشد؟ نبضش می زند ؟چه برسر هاله آمده؟ به سختی پیکر هاله را به درون اتوموبیل می کشیدیم هنوز نیم تنه هاله درون ماشین جای نگرفته بود و آنها که برای بیرون کردن ما ازصحنه عجله داشتند با تندی در ماشین را به پای های هاله میکوبیدند و فرصت نمی دادند اورا به درون کشیده و در را ببندیم .
سر هاله را روی تشک گذاشتم وپاهایش را روی شکم جمع کردم تا در ماشین بسته شود . همسر هاله جلونشست ومن درحالی که سر هاله روی زانویم بود نومیدانه به دادن تنفس ازراه دهان ادامه می دادم، دلم شور می زد . تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان ازمیان ماپرکشیده وماجز پیکر بی روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی قراری شدید روحی کرده بود. پرسان پرسان خود را به مرکز امداد ۱۱۵ در همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعدازمعاینه ومشاهده چشمها ونبض های هاله که همچنان برروی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده وکاری نمی توان کرد . با این حال فورا دست به کارشد. لوله هوا را در مجرای تنفسی فروبرد به دست من داد تا متناوبا در حالی که او به قفسه سینه فشار می اورد در آن بدمم. با تمام وجودم در لوله هوا می دمیدم .می خواستم تمام نفس و زندگی ام را به او بدهم که چون دخترانم دوستش داشتم و برایش احترام زیادی قائل بودم …افسوس و افسوس …تکنسین در مانگاه آمپول آدرنالین را به دشواری در رگ پشت دست هاله تزریق کرد و من هم چنان امید وارانه به دمیدن ادامه دادم.
هیهات …هیهات… مصیبت سهمگین وغیر منتظره خود را بر ما تحمیل کرد. من هرگز قادر به توصیف وضعیت روحی وحالت استیصال وپریشان خاطری همسر هاله ودو سه نفری ازبستگان ودوستان که آنجا بودند نیستم. سرانجام همسر هاله به خود آمد و حامد ( برادر هاله ) را ازموضوع باخبر ساخت. ما پیکر بی جان هاله را با همان ماشین به خانه اش در تهران منتقل کردیم و تازه از این به بعد بود که عمق وعظمت فاجعه تحمیل شده را باور کردیم. واقعیت این است که ما اصلا هاله را از اتوموبیل خارج نکردیم و پزشک مقیمی هم در مرکز نبود تا اورا معاینه و درمان کند. تنها پزشکی ازدوستان ومنسوبین اقای شامخی که ازابتدا درمحل حادثه حضورداشت وبعداز ما بلافاصله خود را به همان مرکز رسانید در کنار ما بود.
درآن لحظه چیزی نمی دانستم بعدا برایم شرح دادنند که چه جفایی برهاله رفته بود .مگر او و دیگر عزاداران چه می کردند و چه می گفتند که مستحق آن برخور خشونت آمیز و راهبندان وضرب وشتم شدند؟ آنان با رعایت همه محدودیت های تحمیل شده لا اله الالله گویان جنازه را مشایعت می کردند تا در محل مقرر درفاصله کوتاهی ازدرب منزل درآمبولانس بگذارند. ولی آنها به تعهدات خودشان نیز پشت پا زدند وسعی کردند جنازه را بلافاصله بیرون از منزل به آمبولانس منتقل و از محل دور کنند!!! ظاهرا ازهمین جا ضرب وشتم مشایعه کنندگان از لحظه خروج از منزل شروع می شود.
هاله درحالی که عکس پدررا دردست داشت دوش به دوش تعدادی از خانم ها حرکت می کرد که با ممانعت ماموران روبرو شد و پس از قدری گفت وگو ومشاجره چند گامی بیش جلوتر نرفته بود که با یک هجوم عکس هارا ازدست او وهمراهان ربوده بی اعتنا به اعتراض هاله که این عکس پدر من است وتصریح همراهان که ایشان دختر مهندس سحابی است ، پاره کردند . شاهدان می گویند هاله برای پس گرفتن عکس پدر قدم جلو گذاشت وسعی کرد عکس را ازدست مهاجم خارج کند که با ضربه دودست به عقب پرت شد. هاله تعادل خودرا ازدست می دهد و نقش زمین می گردد . دست کم دوشاهد دیگر گفته اند درست پیش ازآنکه هاله بر زمین بیفتد یک لباس شخصی با آرنج بر پهلوی هاله می کوبد و او بر زمین می افتد. براساس گفته های یک پزشک متخصص که این شرح حال را شنیده، می توان احتمال داد که ضربه ها ی وارده برهاله آن هم تحت شرائطی که به شدت زیر فشار عصبی وخستگی و هیجان مفرط قرار داشته است با توجه به سابقه بیماری دیابت وضعف وتنگی عروق به صورت شوک موجب قطع جریان خون به مغز و بی هوشی و ایست قلبی وی شده باشد و یا این فرایندها بعداز سقوط برزمین دراثر ضربه های وارده و برهم خوردن تعادل وی رخ داده باشند. درست است که تشخیص علت مرگ ازروی گزارش شاهدان فاقد قطعیت واعتبار علمی است واین مهم فقط زمانی محقق می شود که کالبد شکافی همراه با تحقیقات ازهمه شاهدان وبررسی دقیق عکس ها وفیلم هائی که« توسط عوامل اطلاعاتی وامنیتی گرفته شده» همه دقایق وحوادث لحظه به لحظه راثبت کرده اند، انجام گیرد . با این حال دراین نکته تردید نیست که اگر هاله به خاطر دردست داشتن عکس پدرش مورد هجوم وحمله فیزیکی وروانی وضربه شوک آور قرار نمی گرفت اکنون در میان مابود.
هاله را نمی توان فراموش کرد واندوه ازدست دادنش را ازدل زدود. ناممکن بود کسی یکی دوبار با اودیدار کند و مجذوب خلق وخوی مهربان، مثبت ونیک خواه اونشود. شخصیت او چون آب زلال چشمه ساران ، شفاف ، آسان گیر ونرمخو و بخشنده بود . درمسئولیت پذیری وسخت کوشی درانجام آنچه به عهده می گرفت کم نظیر بود. هرچند دلی به وسعت دریاداشت، کینه وبدخواهی در قلب با ایمان هاله حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی و اجحاف می کردند و یاحسادت و تنگ نظری داشتند جائی نمی یافت. تقاضای کسی را رد نمی کرد مگر آنکه پای ارزشهایش درمیان باشد. چشم بر نقاط ضعف وبدی های دیگرا ن می بست وازکنار آنها بی اعتنا در می گذشت و درعوض خوبی ها وتوانائی هایشان را برجسته می نمود. روحیه ای آشتی جویانه ومداراگرداشت. باوجودی که لحظه ای از وقت خودرا هدر نمی داد اما همیشه ازاین بابت از خود نارضامند بود فکر می کرد وقت تنگ است وخیلی کارها هست که باید انجام دهد. لبخند امیدواری وخوش بینی به ندرت سیمای اورا ترک می کرد.
دوسالی که درجلسات شرح وتفسیر قرآن ازنزدیک با اوهمکاری ومجالست وموءانست داشتیم نمونه برجسته ای از نظم ومسئولیت پذیری و وفاق وهمدلی ازخود به یادگارگذاشت همراه با مجموعه ای ازنوار و دستنوشته ها که امید است روزی دیگران را هم سودمند افتد. شخصیت هاله را نمی توان به درستی شناخت ا گر از شهامت و ازخود گذشتگی و صداقت و خلوص ایمان وی به خدا وعشق به حقیقت وآزادی و عدالت حرفی زده نشود. ویژگی های بیشتری از هاله می توان برشمرد اما تک تک صفات برای به دست دادن درکی راستین وعمیق از شخصیت یک فرد کافی نیستند . تنها ازطریق تجربه بی واسطه است که با کلیت منحصر به فردی که اورا ازدیگران متمایز ویگانه می سازد آشنا می شویم. پس هرچه در باره هاله کفته شود برای کسانی که اورا ازنزدیک نمی شناخته اند کفایت نمی کند .
هاله می توانست زنده بماند و برای سالهای زیادی همسر و سه فرزند خود را از مراقبت ومهربانی وعشق مادری سیراب کند. می توانست بر ضد خشونت وبی عدالتی واستبداد مبارزه کرده ، بایاری رساندن به قربانیان آسیب های اجتماعی وسیاسی ( خانواده های زندانیان سیاسی وشهدا ومعلولین ) به سهم خود از رنج ها ومرارت های جسمی وروحی ومادی و معنوی شان بکاهد. ومی دانیم که هاله بیش از آن که یک فعال سیاسی باشد یک مدافع حقوق انسانها و یک مددکار اجتماعی بود. وقتی به کاری ازاین قبیل خوانده می شد بی درنگ و با تمام وجود درصحنه حاضر وهر وظیفه ای را برعهده اش می گذاشتند یا می دید برزمین مانده است با اغوش باز برعهده می گرفت وبرایش فرق نمی کرد آن کار پیش پاافتاده و فیزیکی باشد یا فکری و مدیریتی . وهمه را با دقت وعلاقه بسیار وبه نحوی عاشقانه و از صمیم دل انجام می داد .با نوع تعامل انسانی ومداگرانه که با دیگران برقرارمی کرد و کمک های بی ریا وبی چشمداشت وتوام با مهربانی ، پیوسته بذر عشق ودوستی وشادی وامید دردلها می کاشت. صد افسوس که اهریمن خشونت براو پیشی گرفت ودریک آن گل زندگی مسیح گونه اش را پرپرکرد وبرخاک افشاند . غافل از این که دوستدارانش نهال عشقی را که دردلهای آنان کاشته است با اشکها وشیره جان خود آبیاری و از نشانه هائی که برجای جای خاطره ها وروابطشان و بر قلب و روحشان ترسیم کرده است مراقبت خواهند کرد، آن نشانه هارا در هر گذر و در هر محفل نصب می کنند تا نمونه ا ی ازمسیح وار وعلی وار زیستن را یادآورشان کند.
از این که هنوزهم این جاوآنجا جسم نحیف هاله ها مغلوب خشونت می شود نباید موجب غلبه یاءس و اندوه برد لها شود ، چه عاملین خشونت وستم وتجاوز با هرضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر وروان خودرا تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند درحقیقت کالبد خودرا بیش ازپیش ازگوهر وروح انسانی تهی می سازند وبا این کار مرگ حقیقی ( درونی ومعنوی ) خویش را رقم می زنند . ازخودبیگانگی شان اجازه نمی دهد حقایق وواقعیت های بیرون از نزاع برسر قدرت رادرک کنند . به همین جهت با چند ده نفر عزادار مسالمت جوئی که لااله الالله گویان عزیز به ناحق ازدست رفته خودرا به آرامی تشییع می کنند تا سوگ مندانه به خاک تیره بسپارند چنان رفتار می کنند که با دشمن اشغالگر باید کرد . به همین خاطر آن ها بیشتر قابل ترحم ونیازمند کمک ودستگیری اند تا هاله ها که به نحو فزاینده ای دردل وجان انسان ها ودر روابط ومناسبات میان آنها گسترش وجودی پیدا می کنند . پس اگر نیک بنگریم برخلاف آنچه در ظاهر می نماید ، این عامل خشونت وتبهکاری نیست که بر حقیقت و نیکخواهی چیره می شود بلکه به تعبیر زیبای قرآن د ر رخدادهائی ازاین گونه ،این جانمایه حق طلبی ،خودآگاهی وخیرخواهی است که بر جهالت وعصبیت و پلیدی وزشتکاری ضربه می زند وآنرادرهم شکسته از وجدان انسان ها وحیات جامعه بشری به تدریج حذف می نماید .
بل نقذف باالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو ذاهق
ندای سبز آزادی: جمعی از خانواده شهداء ،آسیب دیدگان وزندانیان سیاسی پس از انتخابات۱۳۸۸، در بیانیه سوم خود، ضمن تاکید بر همبستگی و ادامه راه تمام جانباختگان خود، از ملت ایران درخواست کرده اند که در راه اهداف خود برای داشتن ایرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در یک صف ایستاده وبا یکدیگر بیش از پیش متحد شده تا به خواسته های به حق خویش که همانا برقراری صلح وامنیت ، آزادی تمام زندانیان سیاسی، پیگیری ومحاکمه عادلانه عاملین کشتار و اعدام فرزندان این آب وخاک و به رسمیت شناختن حق مردم در اداره امور ایران است، گام برداشته شود.
به گزارش جرس، متن این بیانیه بشرح زیر است:
((به نام دادار بی همتا))
بیانیه شماره ۳
جمعی از خانواده شهداء ،آسیب دیدگان وزندانیان سیاسی پس از انتخابات۱۳۸۸
ای مالک!دربرابرخدا ودربرابرمردم،انسانی با انصاف باش،ونزدیکترین کسانت ودوستان محبوبت را به انصاف داشتن وادار،زیرا اگر انصاف را(نسبت به همه ودرباره همه) رعایت نکنی (به بندگان خدا) ظلم کرده ای.وهرکس به بندگان خدا ظلم کند،خداون –از جانب بندگان خود – با اوطرف خواهد شد.وهر کس خدا با او طرف شود (واو را به محاکمه کشد)،هر دلیلی بیاورد بی اثر خواهد بود.
هم وطنان گرامی !برادران وخواهران ایمانی!در آستانه سالگرد حماسه وخونیم.سالیان درازی است که خرداد برای ما، پیام آوربیداری وآزدای خواهی وپایداری بوده است.وبالنده ترینش خرداد۸۸ است ،که :در خاطره تاریخی ملت بزرگ وبا فرهنگ ایران زمین جاودانه شد. آوازه خوش این تحول خواهی خردورزانه وصلح جویانه درگنبدگیتی طنین انداز گردید. وانظارجهانیان را یک بار دیگر به جوهره فرهنگ والای این مرز وبوم معطوف کرد.
واین همه ره آورد عشق به کرامت وجودی انسانها وحقوق فردی واجتماعی ایشان وپیشرفت وآبادانی ملک وملت بوده است وخواهد بود. دریغ ودرد که آنها که باید می دیدند ومیدانستند ،ندیدند وندانستند.چه با سرمستی از باده نخوت وغرور،چه به اغوای شرارت بارقبیله جهل وخرافه وسحور.غمی نیست.
که روی سخن، نه باایشان است که در همه عرصه های زشتی وپلشتی به انتها رسیده اند، که جان وجام سخن را پیوستگی وپیراستگی، با شماست و مداومت بر حق خواهی وحق طلبی یک صدای همه ما با هم.واستمداد ما از شما که رهرو پیام آوری هستید که فرموده است:هرکس حق ستم دیده ای را از ستمگری باز ستاند،در بهشت، همنشین من خواهد بود.وچه ستمی بالاتر از نداهای بحقی که به نا حق درخون خفت؟!وجان های پاکی که به تیغ وتیر کج اندیشان قسی القلبِ زیاده خواه ،مصدوم گشت؟!وچه ستمی بد تر ازصداهای در گلومانده بهترین فرزندان رشید ودلیر میهن در بیغوله هایی بنام زندان . وچه زندانی ؟! نشانی تمام عیار ازبربریت وبدویت؟
در طرف ما شب نیست، چَخماقها در کنار فتیله بی تابند… صبح در دستان ستاره بر پلیدترین شب ناقوس پایانی هراس انگیز را به صدا درآورده است. صبح نزدیک است،صبح را نزدیک کرده ایم.
اینک که در آستانه سالروز خلق حماسه مردمی ونادیده گرفتن حق مسلم مردم هستیم بر خود میدانیم تا بار دیگر بر همبستگی و ادامه راه تمام جانباختگان خود پافشاری کرده واز تمام ملت شریف وغیور ایران عزیز مصرانه درخواست داریم که در راه اهداف خود برای داشتن ایرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در یک صف ایستاده وبا یکدیگر بیش از پیش متحد شده تا بتوانیم به خواسته های به حق خویش که همانا برقراری صلح وامنیت ، آزادی تمام زندانیان سیاسی، پیگیری ومحاکمه عادلانه عاملین کشتار و اعدام فرزندان این آب وخاک و به رسمیت شناختن حق مردم در اداره امور ایران گام برداریم.
جمعی از خانواده شهداء،آسیب دیدگان وزندانیان سیاسی پس از انتخابات ۱۳۸۸
مورخ خرداد۱۳۹۰
ندای سبز آزادی: زندانیان سیاسی زن زندان اوین، شهادت هاله سحابی و درگذشت مهندس عزتالله سحابی را به مردم ایران و خانواده گرامیاش، تسلیت گفتند و ضمن محکومیت دروغپردازیهای رسانههای حکومتی در جعل واقعیت کشته شدن هاله سحابی، خواهان معرفی هرچه سریعتر عاملان این سرکوب و جنایت شدند.
به گزارش کلمه، متن کامل این بیانیه به شرح زیراست:
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد
هاله سحابی، همبند و همرزم ما در میدان مبارزه با ظلم، در روز تشییع پیکر پدرش مهندس عزتالله سحابی، در اثر ضربه نیروهای امنیتی دچار حمله قلبی شد و درگذشت.
خبر اولیه از زیرنویس تلویزیون و اخبار به گوشمان رسید. هنوز در ماتم از دست دادن پیرمرد سیاست ایران بودیم که خبر آمد, تو هم به پدر پیوستهای. نبودنت را باور نمیکردیم،. جای خالیات هنوز در گوشه این سالن خودنمایی میکرد که آنقدر خاطرات نیک از همان اقامت چند ماههات بر جا مانده بود بر در و دیوار این زندان، که همیشه نقل کلام ما، اسم ” هاله” بود و خاطراتش.
هنوز باور نمیکنیم که برای همیشه از میان ما رفتهای. تو در حصار نمیماندی، تو را نمیتوانستند به بند کشند، هاله نازنین و اینگونه برای همیشه آزاد شدی. تنت زیر مشت و لگد شبپرستان زخمی شد و قلبت تاب نیاورد اینهمه درد این دیار را که همواره ترست از این بود که نباشی تا آزادی مام میهن را به نظاره بنشینی.
تحمل این رنج، برای ما که دو سال است، زیر بار تمام نامردمیهایی که در حقمان روا داشته شد، سر خم نکردیم، به راستی دشوار است. که گوشه گوشهی این زندان برای ما، یادآور روزهای با هاله بودن است، اما آنچه هاله و پدرش میخواستند ، صبر بود و صبر و ما از آنان آموختهایم که صبر کنیم، که ریشههای ظلم و بیداد، سرانجام روزی از این سرزمین برچیده خواهد شد و هاله در این راه، به مرگی اینچنین سزاوار، نائل آمد.
ما زندانیان سیاسی بند نسوان زندان اوین، شهادت هاله سحابی و درگذشت مهندس عزتالله سحابی را به مردم ایران و خانواده گرامیاش، تسلیت می گوییم و ضمن محکومیت دروغپردازیهای رسانههای حکومتی در جعل واقعیت کشته شدن هاله سحابی، خواهان معرفی هرچه سریعتر عاملان این سرکوب و جنایت هستیم.
زندانیان سیاسی زن در زندان اوین
ندای سبز آزادی: هدی صابر و امیرخسرو دلیر ثانی با صدور بیانیهای در اعتراض به مرگ هاله سحابی اعتصاب غذا کردهاند.
این دو زندانی ملی-مذهبی بند ۳۵۰ زندان اوین دو طی نامهای از زندان ضمن اعلام اعتصاب غذای خود گفتهاند: شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگریها علیه انسانهای بیدفاع شود.
به گزارش میزان خبر، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
به نام جان جهان؛ فعال و ناظر یگانه
کوته فاصلهای پس از وداع مهندس عزت الله سحابی سرمایه متبلور و گران سنگ مبارزات دراز دامنه سیاسی – اجتماعی ایران، خبر پر زدن هاله سحابی و چگونگی جان باختنش، تکانمان داد. ما دو عضو خانواده فکری – سیاسی ملی – مذهبی در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به مرگ فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیب دیدگان وقایع دو سال اخیر میهن بود، ازگاه غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچ گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذایتر میزنیم و با آب و چای و قند و نمک، سر میکنیم.
این اقدام مبتنی است بر تصمیمی مستقل و ما دیگر هم بندیان را به مشارکت در این اقدام دعوت نکرده و به اقدامهای مشابه نیز فرا نمیخوانیم. شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگریها علیه انسانهای بیدفاع شود.
با سلام به دو عزیز از دست رفته
و
با احترام به مردم ایران و هم بندیان
امیرخسرو دلیرثانی هدی صابر
۱۲/۳/۹۰
ندای سبز آزادی: هواداران ائتلاف ملی- مذهبی تبریز در مورد رحلت مهندس عزت ا... سحابی و شهادت هاله سحابی بیانیه ای صادر کردند.
متن کامل این بیانیه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح ذیل است:
بنام خدا
از مومنان، مردانی هستند که بر پیمان خویش با خداوند وفادار ماندند و کسانی از آنان در مسیر مرگ و شهادت رفتند و کسانی نیز چشم انتظار این راه، و در آن خلل و تغییری ایجاد نکردند. « احزاب- 23»
هموطنان و همشهریان محترم
چنانچه در سکوت غم بار فضای خبری داخل انعکاس یافت، آقای مهندس عزت ا... سحابی رئیس شورای فعالان ملی- مذهبی ایران بعد از چندین دهه مبارزه شرافت مندانه برای آزادی و سرافرازی ایران در هفته گذشته چشم از این جهان برگرفته و به دیار ابدی شتافت. به گواه تاریخ ایشان از نیک مردانی بود که زندگی پر برکت خویش را با آمیزه ای از پایبندی به تعالیم اسلامی و روحیه وطن دوستی برای عزت ایران و ایرانیان خلاصه نموده بود. او در این راه، انواع شکنجه ها و زندان های طولانی مدت را در قبل و بعد از انقلاب با استقامت تحمل نمود و آنگاه که در فضای حاکمیت تمامیت خواهان دینی و مذهبی قرار گرفت، دغدغه فردای ایران را به عنوان نگرانی اصلی خود تعریف و برای دفاع از ارزش های ملی و مذهبی نیز بهای سنگینی پرداخت کرد. آقای مهندس سحابی و یاران او، در ایام اعتراض مردم به سیستم تمامیت خواهانه و رواج دروغ و اندیشه های خرافی و تقلب در انتخابات سال 1388، بر مبارزه بدون خشونت تاکید و آنرا دنبال نمودند. این الگوی رفتاری و دفاع سرسختانه از جنبش سبز توسط مهندس سحابی، برای مدافعان روش های استبدادی خوشایند نبود لذا در کنار انواع تهدیدات شخصی و تشدید فشار روانی بر وی، فرزند برومند ایشان سرکار خانم هاله سحابی را که از فعالین ملی- مذهبی و کنشگران حقوق زنان بود، همانند سایر آزادیخواهان جنبش سبز و دیگر فعالان قومی و اجتماعی روانه زندان نمودند. این بانوی سرفراز آنچنان که شایسته نام پدر و خاندان بود در درون زندان بسان ابرهای رحمت برای عزت انسانی زنان زندانی می بارید. مقاومت و الگوی اخلاقی این بانوی پاک و مبارز برای ماموران ظلم و تباهی، گران بار بود لذا در دوران بیماری پدر بزرگوارش زندان بانان به منظور تحت فشار گذاشتن او، دادن مرخصی را وابسته به نوشت تعهدنامه نمودند که خانم سحابی از آن پرهیز و بر ادامه راه مقاومت کردند.
اما در اثر فشارهای اجتماعی در نهایت ایشان را برای دیدار و مراقبت از پدر روانه بیمارستان نمودند. مراقبت و تلاوت قرآن این فرزند بر بالین پدر چند روز بیشتر دوام نداشت. با عروج مهندس سحابی و واگذاری عطش قدرت به تشنگان سیری ناپذیر آن، گویا کینه دشمنان آزادی بر کالبد بیجان پدرش، سرنوشت افتخار آفرینی را برای خانم هاله سحابی رقم می زد. ماموران و لباس شخصی های خیره سر سیستم تمامیت خواهی، در روز تشییع پیکر مرحوم مهندس سحابی با تبدیل منطقه لواسانات به پادگان نظامی و بکارگیری انواع کینه توزی ها و فشار های جسمی و روانی، جان هاله سحابی را نیز گرفته و او را همراه پدر روانه دیار حق نمودند. به دنبال این فاجعه، دستگاه اقتدار گرا برای جلوگیری از رسوایی هرچه بیشتر حتی اجازه انجام مراسم عرفی در خصوص کالبد پاک خانم سحابی را نداد تا بار دیگر جلوه ای از بی حرمتی های انجام شده بر پیکر فرزند پیامبر گرامی(ص) در تدفین شبانه و غریبانه آن بانوی بزرگوار تکرار شود.
بدون تردید این رفتار های غیر اسلامی و غیر انسانی و رسواگرایانه، گریبان آمران، عاملان و توجیه گران این اقدامات ضد دینی را گرفته و در پیشگاه حق و وجدان عمومی جامعه تاوان سنگین آن را پرداخت خواهند نمود.
ما به عنوان هواداران ائتلاف ملی- مذهبی تبریز، رحلت سرافرازانه آقای مهندس عزت ا... سحابی و شهادت مظلومانه خانم هاله سحابی را به کلیه هموطنان و همشهریان عزیز تسلیت گفته و اعلام می داریم که ما همه «سحابی» خواهیم ماند و راهشان را تا آزادی میهن از چنگال زر و زور و تزویر تداوم خواهیم بخشید.
هواداران ائتلاف ملی- مذهبی تبریز
15/3/90
ندای سبز آزادی: رییس انجمن صنفی صنایع غذایی کشور از اخذ موافقت با افزایش حداکثر ۱۰ درصدی مواد غذایی تا دو هفته آینده خبرداد .
ابوالحسن خلیلی در گفت و گو با خبرنگار اقتصادی پانا اظهار داشت: از آنجا که صنایع غذایی کشور در هشت ماه گذشته افزایش قیمت نداشته اند افزایش ناگهانی قیمت مواد غذایی موجب کاهش شدید تقاضای مصرف کننده می شود .
وی تصریح کرد: قیمت مواد اولیه صنایع غذایی کشور درسال جاری افزایش قیمتی بین ۲۰ تا ۴۰ درصد را تجربه کرده است .
وی در پاسخ به این سوال که صنایع غذایی کشور در حال حاضر چه شرایطی دارند، گفت: صنعت غذا اولین صنعتی است که موظف به کنترل قیمت و در نهایت کاهش قیمت شد و این صنعت در شش ماهه سال ۸۹ جزو پیشگامان صنعت غذا بود که به دلیل نبود امکان افزایش قیمت ،قیمت تمام شده خود را به شدت کنترل و محصول را در مواردی با یارانه به مصرف کننده ارایه داد.
خلیلی گفت : البته دولت قول داد که در آینده جبران کند که تا کنون این امر محقق نشده است اما متعادل سازی قیمت در سال ۹۰ در دستور کار قرار گرفته و در یکی دو رشته اجازه افزایش قیمت ها داده شده است .
وی اظهار کرد: جلوگیری از افزایش قیمتها صنعت غذا را با مشکل مواجه کرده است و از سوی دیگر قیمت مواد اولیه صنایع غذایی کشور در سال جاری افزایش قیمتی بین ۲۰ تا ۴۰ درصد را تجربه کرده است.
ندای سبز آزادی: عضو کمیسیون اقتصادی بابیان این که مردم از روند اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها راضی نیستند، گفت: عدم تمکین دولت به مصوبههای قانونی مجلس در پنج مرحلهای کردن شیب افزایش قیمتها،موجب نارضایتی مردم از گرانیها و افزایش مشکلات شده است.
به گزارش خانه ملت، “عبدالرضا ترابی” افزود: مبلغ یارانههای نقدی در قیاس با افزایش قیمت حاملهای انرژی ناچیز است و مردم از وضعیت کنونی راضی نیستند.
نماینده مردم گرمسار در مجلس شورای اسلامی، تصریح کرد: افزایش قیمتها در همه بخشها وضعیت زندگی مردم را دشوار کرده است و ۴۴ هزار و پانصد تومانی که دولت به عنوان یارانه نقدی به مردم میدهد کفاف پرداخت قبض گاز را هم در ماه نمیکند.
وی ادامه داد: حتی روستانشینان هم با توجه به نیازشان به یارانههای بخش کشاورزی و دامداری و البته عدم پرداخت مناسب آن از سوی دولت، با مشکل روبهرو هستند.
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، تأکید کرد: اگر پرداخت یارانههای نقدی و یارانههای بخش صنعت و کشاورزی ساماندهی نشود در آینده بسیار نزدیک، کشور با بحرانهای جبران ناپذیری مواجه میشود.
ندای سبز آزادی: هفته نامه پنجره، متعلق به علیرضا زاکانی نماینده تهران، در مقاله ای از تلاش برخی حامیان سابق احمدی نژاد برای فرافکنی و ارتباط دادن جریان حامی او به اصلاح طلبان انتقاد کرد و نوشت:
شاکله فکری و ایدئولوژیک جریان اصلاحطلبی، بر عقلانیت ابزاری و دموکراسی و جامعه مدنی استوار است که در نقطه تقابل جنگیری و رمالی و مسائل مغیباتی است. لذا بهلحاظ ایدئولوژیک، بسیار بعید است که این دو جریان، پیوندی استراتژیک با هم برقرار کنند.
البته ممکن است برخی از لایههای اصلاحطلبان، برای دمیدن در آتش جریان انحرافی و حساس کردن اصولگرایان، ارتباطات محدودی را با آنها برقرار کنند، ولی این صرفا یک ارتباط تاکتیکی است و نمیتواند عمقی داشته باشد. اساسا اگر جریان دوم خرداد، تلاش داشته باشد که پیوندی را با منحرفین برقرار کند، پایگاه خود در میان طرفدارانش از دست میدهد.
به نظر میرسد که نباید به دلیل لجبازیهای سیاسی، جریان اصلاحطلبان را به اموری متهم کنیم که از نظر عقل سیاسی، دور از ذهن است. اینکه اصولگرایان با جریان اصلاحطلبی مرزکشیهای فکری و سیاسی دارند، بسیار محترم است.
اینکه اصولگرایان از اتفاقات اخیر و پیدایش جریان منحرف در درون دولت اصولگرا که امیدهای زیادی به آن بسته بودند و هزینه زیادی را برای آن صرف کردند، ناراحت هستند و در بهت سیاسی بهسر میبرند، نیز واقعیتی غیرقابل انکار است. اما انصاف سیاسی حکم میکند که اگر اطلاعات قابلاعتمادی در پیوند مستحکم میان چهرههای اصلی دو جریان وجود ندارد، به رقیب و مخالف سیاسی خود، اتهامی را وارد نکنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر