-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

Latest New from Green Correspondents for 06/06/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

اينک ستاد بزرگداشت هفتمين روز شهادت هاله سحابی از عموم ملت آزاده ايران دعوت می کند تا با شرکت در تجمع شب هفت اين شهيد، ياد عزت ايران و همه هاله های مظلوم وطن را گرامی بدارند. با توجه به جلوگيری نظام از برگزاری آيين بزرگداشت پدر ميرحسين موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشييع زنده ياد سحابی، اين تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار ميشود تا شايد صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
به نشانه تلافی به جهت ممانعت ماموران حکومتی با برگزاری مراسم بزرگداشت مهندس عزت الله سحابی و مرحوم دختر وی (هاله) و امنیتی کردن فضای حسینیه ارشاد در میرداماد که با درگیری و ضرب و شتم گروهی از مردم به انجام رسید، تعدادی از فعالان دانشجويی تهران، با تشکيل ستادی تحت عنوان «ستاد برگزاری بزرگداشت هفتمين روز شهادت هاله سحابی»، از شهروندان خواسته اند که سه شنبه هفته آينده هفدهم خرداد ماه، روبروی دفتر سازمان ملل دست به تجمع بزنند.

به گزارش جرس، در بيانيه اين ستاد آمده است :" با توجه به جلوگيری حکومت از برگزاری آيين بزرگداشت پدر ميرحسين موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشييع زنده ياد سحابی، اين تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار می شود تا شايد صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد."

متن کامل اين بيانيه که در اختيار جرس قرار گرفت به شرح زير است:

ملت بزرگوار ايران

در آستانه دومين سالگرد صدای "رأی من کجاست؟" داغ شهيدان و زندانيان مظلوم جنبش سبز تازه شد.
هاله سحابی اندکی پس از مرخصی از زندان، در مراسم تشييع پدر آزاده و هميشه زنده اش، به جرم اعتراض به ربودن پيکر او توسط نيروهای امنيتی به شهادت رسيد.

اينک ستاد بزرگداشت هفتمين روز شهادت هاله سحابی از عموم ملت آزاده ايران دعوت می کند تا با شرکت در تجمع شب هفت اين شهيد، ياد عزت ايران و همه هاله های مظلوم وطن را گرامی بدارند. با توجه به جلوگيری نظام از برگزاری آيين بزرگداشت پدر ميرحسين موسوی در مساجد و رفتارهای مشابهی چون تهاجم به تشييع زنده ياد سحابی، اين تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد برگزار ميشود تا شايد صدای استغاثه ما به گوش جهان برسد.

بر مبنای اعلام اين ستاد، ساعت تجمع از پنج تا هفت عصر روز سه شنبه هفدهم خرداد ماه خواهد بود.

دفتر سازمان ملل در تهران در خيابان پاسداران ، خيابان شهيد گل نبی، خيابان شهيد ناطق نوری، بلوار شهرزاد واقع شده است.

گفتنی است نيروهای امنيتی، روز پنجشنبه از برگزاری بزرگداشت مرحوم مهندس سحابی و همچنين هاله دختر وی جلوگيری کردند و جمعيت سوگواری را که قصد شرکت در مراسم داشتند، پراکنده ساختند.

شاهدان عينی گفته اند که نيروهای انتظامی و امنيتی و لباس شخصی ها، با مسدود کردن راههای منتهی به مسجد حجت بن الحسن واقع در خيابان سهروردی تهران، از تردد در اين مبادی و ورود به مراسم جلوگيری کردند.

همچنين نيروهای لباس شخصی به جمعيت پراکنده ی مردم که در اطراف خيابانهای منتهی به مسجد جمع شده بودند، حمله کردند و اقدام به ضرب و شتم و بازداشت سوگواران و علاقمندان مرحوم سحابی کردند.

 
 

امروز اگر نپذيريم که موفقيت ما در تکثرگرائی و در تجمع آرا ماست و نه در جدائی و تفرقه و بر طبل عقايد گاه سی سال به روز نشده، درب بر همين پاشنه سی سال گذشته خواهد چرخيد. پذيرفتن اين اصل که ايران ميراثِ پدری هيچ يک از ما به تنهائی نيست و متعلق به همه ايرانيان است، از هر طيف سياسی، اجتماعی، مذهبی يا قومی و پذيرفتن اينکه هيچ‌يک از ما به تنهائی دانای کل نيستيم و به خرد جمعی و تدابير يک يک مردم ايران نيازمنديم، می‌تواند ما را چندين قدم به پيش ببرد. خود را تافته جدا بافته دانستن و ديگران را رد صلاحيت کردن جايز نيست اين همان کاريست که سالها همان رژيمی که خود را معترضش می‌دانيم نيز کرده است.
خبرنگاران سبز/ مقاله مهمان/ مصطفی مرید:
در محفل خود راه مده همچو منی را   -----    که آزرده دل، آزرده کند انجمنی را
چقدر سرخورده هستم از خودمان، از خارج‌نشينان که تا کنون قادر به ايجاد تشکلی نبوده‌اند اما مدعی همه‌چيز هستند و به محض آنکه جنبشی به‌وجود می‌آيد، يا می‌خواهند فورا  روی موج آن سوار شوند و به خود اختصاص داده و مصادره‌اش کنند و  يا سعی در خراب کردنش دارند.

بايد بيانديشيم، که ما در مکانی امن زندگی می‌کنيم، برای گفتار و کردار و عقايدمان مورد بازجويی قرار نمی‌گيريم، دستگير و شکنجه نمی‌شويم، به ما در زندان تجاوز نمی‌شود، ميتوانيم حزب درست کنيم، انجمن برپا کنيم و آزادانه دست به هرنوع فعاليت سياسی و اجتماعی بزنيم.

با اينهمه قدری به خودمان نگاه کنيم.

بيلان سی سال گذشته ما چيست؟
در خارج از کشور هميشه فعاليت سياسی وجود داشته است.  در سالهای ۶۰ ميلادی که فعاليت سياسی جدی و گسترده بود منجر به تشکيل کنفدراسيون دانشجويان ايرانی  خارج  از کشور شد. اين بزرگترين دستاورد ايرانيان در خارج از کشور بود که متأسفانه ادامه پيدا نکرد و از هم پاشيد.

اما اکنون در خارج از کشور چند سازمان سياسی منسجم داريم که می‌توانند برای سياست ايران سرنوشت‌ساز باشند؟
سازمان‌های کمونيستی، حزب توده، مجاهدين خلق، چريک‌های اقليت و اکثريت،  جبهه ملی ايران، نهضت آزادی، حزب ملت ايران، نهضت مقاومت ملی ايران، جمهوری خواهان ملی ايران، اتحاد جمهوری خواهان، يا سکولارهای رنگارنگی که اخيرا در خارج سر برکرده‌اند؟

با نام کداميک از اين سازمانهای سياسی می‌توان به مراجع بين‌المللی مراجعه کرد و طلب حمايت معنوی و حقوق بشری نمود و در برابر پرسش آنها شرمنده نشد که می‌پرسند، چه سازمانی هستيد  وچند نفر عضو و پشتيبان در داخل و خارج داريد؟  

آيا از اين سازمان ها که هر روز برای داخل ايران دستور عمل صادر می‌کنند و حتی گاه زبان به سرزنش می‌گشايند که چرا آنها که داخل ايرانند خطر نمی‌کنند و به تظاهراتشان تا سرنگونی کامل رژيم ادامه نمی‌دهند و رهنمود می‌دهند که چه بکنند و چه نکنند، دارای حد اقل  ۲۰۰ نفر عضو در سراسر جهان هستند؟

کداميک از اين سازمان‌ها در درون خود دارای ساختار دموکراتيک هستند که برای جامعه ايران نسخه دموکراسی می‌پيچند؟
کداميک از اين سازمان‌ها توانسته‌اند سياستمداران برجسته‌ای را تحويل جامعه ايران بدهند؟

چرا افراد و گروه‌های ايرانی که در خارج از کشور ۲۰، ۳۰ يا ۴۰ سال است زندگی و فعاليت می‌کنند، نمی‌توانند با هم همکاری داشته باشند؟ پس دمکراسی، مدارا کردن با ديگران، رفتار مسالمت‌آميز و اين شعارهائی که می‌دهيم برای کيست؟

چرا ناتوانی‌های خود را  به حساب فرهنگ ايرانی می‌گذاريم؟
چرا از طرفی به فرهنگ و سنت ايرانی افتخار می‌کنيم و به داشتن کورش و داريوش می‌باليم، اما آنجا که ضعف ما در نگهداری آن فرهنگ و سنت آشکار می‌گردد، بجای اصلاح خودمان  فرهنگ ايرانی را مقصر می‌دانيم؟

چرا ما خارج‌نشينان با وجود گذراندن حتی بيش از نيمی از عمرمان در کشورهای دموکرات جهان  و لمس کردن بافت‌های دموکراسی در اين کشورها، نتوانسته‌ايم قدری از اين تجربيات با ارزش آنها را که اکتسابی هستند کسب کنيم؟ آيا اين به فرهنگ ايرانی ارتباط دارد يا به کند آموزی ما؟

دو سال است که جنبشی به همت مبارزان داخل ايران براه افتاده است. اين جنبش را مديون مقاومت و استقامت آقايان موسوی و کروبی هستيم. راستی اگر آقايان موسوی و کروبی  بعد از انتخابات، مانند همه انتخابات گذشته، اعتراضی نمی‌کردند آيا آب از آب تکان می‌خورد؟ گمان نمی‌کنم.

اکنون که آنها اعتراض کرده‌اند و هوادارانشان و همه ملت ايران که از اين اوضاع ناراضی بودند، به پشتيبانی آنها برخاسته‌اند، کشته داده‌اند، زندانی شده‌اند، شکنجه شده‌اند و جسم و روحشان مورد تعرض قرار گرفته است، زندگی‌ خانواده‌های بسياری در معرض تهديد دائمی قرار گرفته، ناگهان جنبش صاحبان فراوانی در خارج از ايران  پيدا کرده است؟ جالب اينک اسم جنبش ايران را هم ( سبز ) به يدک می‌کشند و هريک خود را محقّ تر از آن ديگری می‌داند و اهداف و چارچوبهای جنبش را به روش خود تبيين می‌کند. حتی کسانی مدعی‌اند که اين جنبش حاصل  تلاش سی سال گذشته  آنها در خارج از مرزهاست!

ما اين  ادعا که اين تلاش‌های عقيم و پراکنده که همواره از گرد آوردن عده معدودی عاجز است چگونه منجر به چنين جنبش فراگيری شده باعث تعجب فراوان نيست. چرا در داخل کشور اغلب معترضان و منتقدان رژيم طرفدار جنبش سبز  هستند؟ آيا همه مبارزان داخل، که حامی آقايان موسوی و کروبی‌اند طرفدار صد در صد حرفهای آنها نيز هستند؟ يا در عين تکثر آرا و عقايد و باز بودن باب گفتگو و نقد حمايت خود را از آن دو اعلام می‌کنند؟ آيا فکر می‌کنيم که هموطنان ما در داخل ايران شعورشان از ما کمتر است يا آگاهی سياسی و اجتماعی کمتری دارند که ما بايد بطور دائمی برای آنها خط و مشی تعيين کنيم؟

خير! اينطور تصور نمی‌کنم. آنها دردهايی را لمس می‌کنند و با مشکلات و بی‌عدالتی‌هايی به طور روزمره دست به گريبانند که ما فقط می‌شنويم. آنها نبض زمان را دريافته‌اند و فهميده‌اند که يکصدا شدن و دست در دست يکديگر دادن و حمايت کردن از جنبش مردمی تا رسيدن به يک انتخابات آزاد تنها چاره درد است. جنبشی، که همه اقشار ايرانی بخصوص دانشجويان يعنی صاحبان اصلی فردای ايران، بزرگترين سهم را در آن دارند.

آنها دريافته‌اند که در حال حاضر انتقادهای نابجا  و تسويه حساب‌های بی‌موقع با افرادی مانند موسوی، کروبی -که به حق در طول اين دو سال اخير حاميان جنبش بوده و بابت آن دوشادوش مردم هزينه داده‌اند- نتيجه‌ای جز شکاف انداختن در جنبش مردمی ايران به همراه ندارد.

اما ما اين درک و پختگی را متأسفانه در خارج کشور نداريم. چرا؟  چون نفس‌مان از جای گرم برمی‌آيد و امنيت و رفاه و بيمه خود و خانواده‌مان به راه است. چون فراموش کرده‌ايم که اگر يک درد با نام و نشان به نام "غربت" در طول ساليان روح و روانمان را فرسوده‌ست آنها که داخل ايرانند روزانه با هزار درد بی‌نام و نشان رودررويند. چون ما به خاطر ناآشنائی ودوری از جامعه امروز ايران تنها به دنبال ايده‌آل‌های مفروض خود هستيم و بسيار هم عجول هستيم.

گاهی فراموش می‌کنيم که ما در خارج از کشور اقليت کوچکی از ملت ايران هستيم که در هنگام سختی و بدبختی و جنگ، خودخواسته يا به اجبار و ناگزير، آنها را تنها گذاشته‌ايم و به هر روی به ساحل آرام و امن پناه آورده‌ايم.

امروز اگر نپذيريم که موفقيت ما در تکثرگرائی و در تجمع آرا ماست و  نه در جدائی و تفرقه و بر طبل عقايد گاه سی سال به روز نشده، درب بر همين پاشنه سی سال گذشته خواهد چرخيد.

پذيرفتن اين اصل که ايران ميراثِ پدری هيچ يک از ما به تنهائی نيست و متعلق به همه ايرانيان است، از هر طيف سياسی، اجتماعی، مذهبی يا قومی و پذيرفتن اينکه هيچ‌يک از ما به تنهائی دانای کل نيستيم و به خرد جمعی و تدابير يک يک مردم ايران نيازمنديم، می‌تواند ما را چندين قدم به پيش ببرد. خود را تافته جدا بافته دانستن و ديگران را رد صلاحيت کردن جايز نيست اين همان کاريست که سالها همان رژيمی که خود را معترضش می‌دانيم نيز کرده است.

همه چيز را همگان می‌دانند و اين از بديهيات است، به قول معروف همه راه ها به رُم ختم می‌شود و راه و آرمان همه ما نيز در نهايت يکی‌ست: ايرانی آزاد و دموکرات. پس بايد بپذيريم که اين راه را هر کسی به نحوی که خود تشخيص می‌دهد  انتخاب می‌کند. شايد تنها وظيفه ما همراهی يکديگر در اين مسير سخت و پرپيچ و خم باشد.

 ما در خارج از ايران بايد سعی کنيم پلی بزرگ و محکم به داخل ايران بزنيم و با جنبش سبز موجود در ايران که از دانشجويان، کارگران  و سياستمداران، روحانيون، خبرنگاران و عالمان اجتماعی آن جامعه  تشکيل شده است، همکاری تنگاتنگ داشته باشيم. چگونه ما خارج نشينان، که آن جامعه و نياز های امروزش را نميشناسيم يا دريافتی صرفاً نظری و تئوريک داريم می‌توانيم کارشناسان بهتری باشيم تا آنها که در بطن و متن آن جامعه هستند؟

بنابراين و با توجه به مطالب فوق:
- انسجام ما در خارج از کشور
- انتخاب راهی برای برون رفت از معضل فعلی
- توافق کردن بر سر يک راه حل (مانند خواستن و  پشتيبانی کردن  از يک انتخاب آزاد با نظارت مراجع صلاحيتدار بين‌المللی)
- پل ارتباط به داخل و هماهنگی با آنها در تدوين و تبيين خواسته‌های مشترک

قدم‌هائی هستند که می‌توانند تلاش‌های ما را به ثمر برسانند.
به اميد ايران آزاد و دموکرات در پناه حقوق بشر
مصطفی مريد
هامبورگ ۳۰ ماه مه ۲۰۱۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت یا مخالفت با این نوشته را منتشر کند

 
 

باتوجه به شرايط کشور، جامعه وبلاگنويسان سبز، از حاکمان ناشنوای ايران می خواهد که هرچه سريعتر پنبه ها را از گوش بيرون کشيده و صدای خيل عظيم و آماده ی مردم ايران را که برای خشکاندن ريشه های ظلم و استبداد، ذوب کردن ميله های زندان و در هم کوبيدن فرهنگ ارباب و رعيتی، هماهنگ می شوند را بشنوند.
خبرنگاران سبز/ بیانیه‌ها:

جامعه وبلاگ‌نویسان سبز با انتشار بیانیه‌ای که یک نسخه از آن به خبرنگاران سبز فرستاده شده است ضمن هشدار به حاکمان ناشنوای ج.ا. به عبرت گرفتن از سرنوشت دیکتاتورهای منطقه از آنان خواسته است تا دیر نشده دست از سرکوب مردم بردارند چرا که معلوم نیست اعتراضات آینده مردم قابل کنترل باشد. این وبلاگ‌نویسان همچنین با اعلام حمایت از اعتراضات مردمی خواستار آزادی سریع رهبران سبز شده است. متن این بیانیه در زیر می‌آید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من آن موجم که آرامش ندارم

به آسانی سر سازش ندارم

اگرخاموش بنشينم روا نيست

دل از دريا بريدن کار ما نيست

موجی که از خرداد ۸۸ با ايستادگی بزرگمردانی چون ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و حمايت جانانه تر مردم ايران، برای برانداختن استبداد و خودکامگی در ايران آغاز شد، اينک پس از فراگير شدن در ميان تعداد قابل توجهی از کشورهای استبداد زده ی منطقه، در حال بازگشت به مبدا است و متوليان خود را فرا می خواند تا مجدداً پايه های حکومت خودکامه را به لرزه درآورند.

باتوجه به شرايط کشور، جامعه وبلاگنويسان سبز، از حاکمان ناشنوای ايران می خواهد که هرچه سريعتر پنبه ها را از گوش بيرون کشيده و صدای خيل عظيم و آماده ی مردم ايران را که برای خشکاندن ريشه های ظلم و استبداد، ذوب کردن ميله های زندان و در هم کوبيدن فرهنگ ارباب و رعيتی، هماهنگ می شوند را بشنوند.

حاکمان به گوش باشند که با توجه به اتخاذ سياست های غلط در قبال ايرانيان معترض به وضع حاکم در کشور و بگير و ببند های غير قانونی، سرکوب معترضان مسالمت جو و پايمال کردن حقوق اوليه ی آنها، زندانی کردن رهبران جنبش سبز و در يک کلام بستن آخرين درهای اميد به اصلاح حکومت خودکامه کنونی، هيچ تضمينی برای کنترل اعتراضات آتی معترضان وجود ندارد و چه بسا که درصورت پايفشاری بر اين سياست های غلط و عدم اصلاح هرچه سريعتر شرايط موجود، به سرنوشت مبارک ها و بن علی ها دچار گردند.

ما به حاکمان هشدار می دهيم که هرچه سريعتر و قبل از بازگشت موج سهمگين اعتراضات منطقه ای به ايران، بمنظور برون رفت از شرايط زيانبار کنونی، زندانيان سياسی را بدون هيچگونه قيد و شرطی آزاد کرده، دستور لغو حبس خانگی رهبران جنبش سبز را صادر نموده و به خواسته های صاحبان اصلی کشور، که همانا مردم ميباشند، تن دهند.

بدينوسيله، جامعه وبلاگنويسان سبز، با اعلام حمايت خود از انجام حرکات اعتراضی و اعلام مشارکت فعال اعضا در اعتراضات خرداد ماه، از تمامی نامداران ملی، نهاد ها و سازمان های مستقل، فعالين و قشرهای سياسی، مذهبی، علمی، هنری، ورزشی و ديگر مردم کشورمان می خواهد که از اعلام حمايت خود و حضور گسترده و فعال در اين اعتراضات دريغ نکرده و با رشادت های خود و همدلی و اتحاد با يکديگر، گامی اساسی در راستای درمان بيماری مزمن استبداد بردارند.

جامعه وبلاگنويسان سبز- خرداد ۱۳۹۰

 
 

اینک که در آستانه سالروز خلق حماسه مردمی ونادیده گرفتن حق مسلم مردم هستیم بر خود میدانیم تا بار دیگر بر همبستگی و ادامه راه تمام جانباختگان خود پافشاری کرده واز تمام ملت شریف وغیور ایران عزیز مصرانه درخواست داریم که در راه اهداف خود برای داشتن ایرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در یک صف ایستاده وبا یکدیگر بیش از پیش متحد شده تا بتوانیم به خواسته های به حق خویش که همانا برقراری صلح وامنیت، آزادی تمام زندانیان سیاسی، پیگیری ومحاکمه عادلانه عاملین کشتار و اعدام فرزندان این آب وخاک و به رسمیت شناختن حق مردم در اداره امور ایران گام برداریم.
خبرنگاران سبز/جامعه/بیانیه ها و مواضع:
در راه اهداف خود برای داشتن ايرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در يک صف ايستاده وبا يکديگر بيش از پيش متحد شده تا به خواسته های به حق خويش که همانا برقراری صلح وامنيت ، آزادی تمام زندانيان سياسی، پيگيری ومحاکمه عادلانه عاملين کشتار و اعدام فرزندان اين آب وخاک و به رسميت شناختن حق مردم در اداره امور ايران است، گام برداشته شود.

به گزارش جرس، متن اين بيانيه بشرح زير است:

((به نام دادار بی همتا))

بيانيه شماره ۳

جمعی از خانواده شهداء ،آسيب ديدگان وزندانيان سياسی پس از انتخابات۱۳۸۸

ای مالک!دربرابرخدا ودربرابرمردم،انسانی با انصاف باش،ونزديکترين کسانت ودوستان محبوبت را به انصاف داشتن وادار،زيرا اگر انصاف را(نسبت به همه ودرباره همه) رعايت نکنی (به بندگان خدا) ظلم کرده ای.وهرکس به بندگان خدا ظلم کند،خداون –از جانب بندگان خود – با اوطرف خواهد شد.وهر کس خدا با او طرف شود (واو را به محاکمه کشد)،هر دليلی بياورد بی اثر خواهد بود.

هم وطنان گرامی !برادران وخواهران ايمانی!در آستانه سالگرد حماسه وخونيم.ساليان درازی است که خرداد برای ما، پيام آوربيداری وآزدای خواهی وپايداری بوده است.وبالنده ترينش خرداد۸۸ است ،که :در خاطره تاريخی ملت بزرگ وبا فرهنگ ايران زمين جاودانه شد. آوازه خوش اين تحول خواهی خردورزانه وصلح جويانه درگنبدگيتی طنين انداز گرديد. وانظارجهانيان را يک بار ديگر به جوهره فرهنگ والای اين مرز وبوم معطوف کرد.

واين همه ره آورد عشق به کرامت وجودی انسانها وحقوق فردی واجتماعی ايشان وپيشرفت وآبادانی ملک وملت بوده است وخواهد بود. دريغ ودرد که آنها که بايد می ديدند وميدانستند ،نديدند وندانستند.چه با سرمستی از باده نخوت وغرور،چه به اغوای شرارت بارقبيله جهل وخرافه وسحور.غمی نيست.

که روی سخن، نه باايشان است که در همه عرصه های زشتی وپلشتی به انتها رسيده اند، که جان وجام سخن را پيوستگی وپيراستگی، با شماست و مداومت بر حق خواهی وحق طلبی يک صدای همه ما با هم.واستمداد ما از شما که رهرو پيام آوری هستيد که فرموده است:هرکس حق ستم ديده ای را از ستمگری باز ستاند،در بهشت، همنشين من خواهد بود.وچه ستمی بالاتر از نداهای بحقی که به نا حق درخون خفت؟!وجان های پاکی که به تيغ وتير کج انديشان قسی القلبِ زياده خواه ،مصدوم گشت؟!وچه ستمی بد تر ازصداهای در گلومانده بهترين فرزندان رشيد ودلير ميهن در بيغوله هايی بنام زندان . وچه زندانی ؟! نشانی تمام عيار ازبربريت وبدويت؟

در طرف ما شب نيست، چَخماقها در کنار فتيله بی تابند… صبح در دستان ستاره بر پليدترين شب ناقوس پايانی هراس انگيز را به صدا درآورده است. صبح نزديک است،صبح را نزديک کرده ايم.

اينک که در آستانه سالروز خلق حماسه مردمی وناديده گرفتن حق مسلم مردم هستيم بر خود ميدانيم تا بار ديگر بر همبستگی و ادامه راه تمام جانباختگان خود پافشاری کرده واز تمام ملت شريف وغيور ايران عزيز مصرانه درخواست داريم که در راه اهداف خود برای داشتن ايرانی آباد وآزاد وبدور از هرگونه جناح بندی در يک صف ايستاده وبا يکديگر بيش از پيش متحد شده تا بتوانيم به خواسته های به حق خويش که همانا برقراری صلح وامنيت ، آزادی تمام زندانيان سياسی، پيگيری ومحاکمه عادلانه عاملين کشتار و اعدام فرزندان اين آب وخاک و به رسميت شناختن حق مردم در اداره امور ايران گام برداريم.

جمعی از خانواده شهداء،آسيب ديدگان وزندانيان سياسی پس از انتخابات ۱۳۸۸

مورخ خرداد۱۳۹۰

 
 

کسی که خود را انقلابی بداند و در کارهای انقلابی هم مشارکت بکند، اما دروغ بگويد، يا اين که در مراسم های مذهبی حضور پيدا کند اما مدام غيبت و بدگويی اين و آن را انجام دهد، انقلابی گری او فايده ای ندارد و حتی به انقلاب ضربه می زند.وی ادامه داد: نظام ما از هر جهت که پيشرفت کرده باشد، از نظر اخلاق پيشرفتی نکرده است.
خبرنگاران سبز/ سياست/از دیگر رسانه ها:
 مراسم سالگرد ۱۵خرداد که هر ساله در قم برگزار می شود،امسال با سخنرانی پرحاشيه ای روبرو شد. رضا استادی امام جمعه قم  اين اين مراسم از اين که صدا و سيما به سالپرد اين روز بی توجهی کرده است، انتقاد کرد اين انتقاد امام جمعه قم درحالی است که هرساله رسانه حکومتی که به تريبون رسمی روحانيون افراطی حامی نظام تبديل شده است، با همکاری سازمان تبليغات اسلامی يک روز قبل از سالروز فوت آيت الله خمينی تا نيمه شب ۱۵ خرداد، با پخش برنامه های تکراری،چهره کشور را به عزای عمومی تبديل ميکنند که مردم نيز برخلاف خواسته آنان از اين چند روز تعطيلی به بهترين نحو ممکن استفاده ميکنند.

در اين مراسم همچنين شعارهايی برعليه دولت کودتا توسط حاميان رهبری سرداده شد که در همين زمان احمد شمس مدير تبليغات حرم حضرت معصومه(س) به صورت مکرر تأکيد می کرد که دوربين های صدا و سيما هر کجا هستند اين تصاوير را به خوبی نشان دهند.

همچنين رضا استادی امام جمعه قم در ادامه با انتقاد از مسئولين نظام که ادعای مسلمانی و انقلابی بودن دارند گفت: کسی که خود را انقلابی بداند و در کارهای انقلابی هم مشارکت بکند، اما دروغ بگويد، يا اين که در مراسم های مذهبی حضور پيدا کند اما مدام غيبت و بدگويی اين و آن را انجام دهد، انقلابی گری او فايده ای ندارد و حتی به انقلاب ضربه می زند.وی ادامه داد: نظام ما از هر جهت که پيشرفت کرده باشد، از نظر اخلاق پيشرفتی نکرده است.

وی تصريح کرد: اين که مردم ما وقتی ببينند، مسئول يا مسئولانی راه شان را کج کرده اند، در مقابلش موضع می گيرند و اعلام می کنند که ما زاويه گرفتن از رهبری را قبول نداريم، خيلی ارزشمند است.

انتقادات امام جمعه قم درشرايطی حائز اهميت می شود که، از رهبری نظام اسلامی، نمايندگان مجلس، رئيس جمهور و وزرايش، سرداران نظامی و روحانيون افراطی از پس از کودتای انتخاباتی با شيوه ای کثيف دست به تخريب مخالفين و منتقدين نظام زده اند و رسانه ملی به تريبون دروغ پراکنی به بزرگترين تريبون اقتدارگرايان تبديل شده است.
 

 
 

بنابه گفته يکی از افراد نزديک خانواده استاد سودبخش به خبرنگار سرويس اجتماعی ما، ايشان درست کمتر از دوازده ساعت قبل از زمان پرواز و خروج از کشور، در حالی در بلوار کشاورز توسط يک موتور سوار به شهادت می رسد که دوربين های کنترلی سازمان حمل و نقل شهرداری و نيروی انتظامی حدود چهار ساعت قبل از ترور، به دستور مسئولين امنيتی از کار افتاده است.
اختصاصی خبرنگاران سبز/جامعه:
خبرنگاران سبز سرانجام توانست با رايزنی فراوان از چند تن ازخانواده درجه يک « دکتر عبدالرضا سودبخش» دانشيار بخش عفونی بيمارستان امام خمينی و استاد شهيد دانشگاه علوم پزشکی تهران که شب سی ام شهريورماه سال گذشته در ساعت ۲۱ هنگامی که قصد خروج از مطب خود را داشت مورد سوءقصد فردی آشنا برای حکومت قرار گرفت و به ضرب گلوله ترور و به درجه رفيع شهادت رسيد، جزئياتی در مورد دلايل ترور اين استاد حامی جنبش سبز که شاهد جنايات بازداشتگاه کهريزک بوده است دست يابد.

پس از ترور استاد سبز علی محمدی که در آخرين سخنرانی هايش جهت‌گيری‌ و انتقادهای سياسی شفافی از حاکميت داشت، ترور استاد سودبخش جای بحث داشت. از همان ابتدا اين ترور برای جامعه پزشکی و کنشگران مدنی مشکوک بود.اما عوامل نظام يکی پس از ديگری با اظهار نظرهای سردرگم و کلاف پاره شده، سعی کردند تا اين قتل را به دور از مسائل سياسی به خورد رسانه ها دهند که اين تلاش از ابتدا بيهوده بود چرا که اين ترور دقيقن با برنامه ريزی و هدف خاصی درست يک روز قبل از سفر استاد سودبخش به يکی از کنپره های بين المللی انجام شده بود.

سردار احمدی مقدم يکی از افرادی بود که در اظهار نظری ناآگاهانه و بدور از مسئوليت، تروردکتر سودبخش را فاقد مسائل سياسی دانست و ارتباط اين پرونده را با حادثه کهريزک را شايعه ناميد. اما اين پرونده سرنخی با مسائل سياسی و پرونده کهريزک داشت چرا که فرزند دکتر سودبخش پس از شنيدن اين خبر دست از تحصيل در مالزی کشيد و با هدف پيگيری پرونده ترور پدرش به تهران آمد. در مقدماتی‌ترين اقدام فرزند دکتر سودبخش تقاضای تحويل دادن پرونده پدرش از پليس آگاهی به مسولان قضايی کرد که با مخالفت سرهنگ عباسعلی محمديان رئيس پليس آگاهی تهران روبرو شد که همين قضيه شائبه سياسی بودن اين ترور را به شدت قوت بخشيد.

خبرنگار سرويس اجتماعی خبرنگاران سبز نيز پس از چند ماه تلاش برای ارتباط با تنی چند از خانواده درجه يک استاد سودبخش، روز گذشته توانست به اطلاعاتی در این باره دست يابد. طبق گفته اين عضو از خانواده درجه استاد، استاد سودبخش يکی از معتمدترين اساتيد پزشکی و از مفاخر پزشکی به شمار می‌رفته است که به سمينارها و کنگره های پزشکی متعددی در سراسر جهان برای سخنرانی دعوت می‌شده است. استاد سودبخش در جريان جنايات بازداشتگاه کهريزک توسط مسئولين قضايی و نظامی برای معاينه مضروبين به اين بازداشتگاه فراخوانده شده بود و کاملا از کم و کيف جنايات اتفاق افتاده و شيوه به شهادت رسيدن جوانان کشور با خبر بوده است.

همچنین برخلاف عدم تمایل مسئولین بلندپایه نیروی انتطامی وقضایی برای مسئولیت پذیری درمورد این ترور، بنابه گفته این عضو نزدیک خانواده استاد سودبخش، سردار رادان و سعید مرتضوی، که در آن زمان سمت دادستانی تهران را برعهده داشت، کاملن در جریان آمد و رفت‌های استاد سودبخش به بازداشتگاه کهریزک بوده‌اند پس نمیتوانند پای خود را از این پرونده بیرون بکشانند.

بنابه گفته يکی از افراد نزديک خانواده استاد سودبخش به خبرنگار سرويس اجتماعی ما، ايشان درست کمتر از دوازده ساعت قبل از زمان پرواز و خروج از کشور، در حالی در بلوار کشاورز توسط يک موتور سوار به شهادت می‌رسد که دوربين‌های کنترلی سازمان حمل و نقل شهرداری و نيروی انتظامی حدود چهار ساعت قبل از ترور، به دستور مسئولين امنيتی از کار افتاده است وزمانيکه  فرزند دکتر سودبخش بررسی دوربين‌های موجود در بلوار کشاورز را درخواست می‌کند با جواب منفی و ضبط نشدن اين تصاوير در آن بازه زمانی روبرو می‌شود که امری مشکوک و غير منطقی است.

پرسش اما اینجاست که اگر جمهوری اسلامی ادعا می کند که استاد سودبخش توسط دشمنان نظام برای آسیب رساندن به پيشرفت علمی کشور همانند استاد علی محمدی ترور شده است، چرا تاکنون هيچگونه همکاری با فرزند و خانواده دکتر سودبخش انجام نداده است؟

به گفته اين عضو از خانواده استاد سودبخش، پس از به قتل رساندن مشکوک دکتر جوان رامين پوراندرجانی که تا کنون با بی تفاوتی قوه قضائيه و بی مسئوليتی مجلس، همانند پرونده کوی دانشگاه و پرونده استاد علی محمدی، با سکوت مسئولين امر روبرو شده است، اصلی‌ترين فردی که دارای اطلاعاتی در مورد جنايات بازداشتگاه کهريزک داشت شخص استاد سودبخش بوده است که به دليل سفرهای متعدد دکتر به خارج از کشور، از ترس افشا نشدن اين جنايات بايد هرچه زودتر از سر راه برداشته می‌شد.

همچنين طی این گفتگو، چنيدن بار سخن از يک انگشتر به ميان آمد که بنا بر درخواست گفتگو کننده فعلا اين موضوع باز نخواهد شد. به علاوه با توجه به کارشکنی‌های مسئولين امنيتی و قضايی، فرزند استاد سودبخش اظهار کرده است مصرانه در تلاش برای کشف عاملين ترور پدرش است و تا به سرانجام نرساندن این پرونده، دست از پیگیری بر نخواهد داشت چرا که پدری که سالها برای افتخار کشور دانشجویان زیادی را تحویل کشور داده است و در سمینارهای متعد نام کشور را پرآوازه کرده است، چرا باید با فشار آقایان سکوت اختیار و سرانجام ترور بشود؟

خبرنگاران سبز در تلاش است تا بتواند با رايزنی و کمک خانواده دکتر سودبخش، با فرزند ايشان نيز مصاحبه‌ای انجام بدهد تا از ناگفته‌های باقی مانده این پرونده نیز آگاهی کسب کند.


 
 

در پی مشورت خانواده وی با پزشک مربوطه، دکتر معالج ايشان اين اطمينان را به خانواده باستانی داده است که خطر رفع شده و وی تحت درمان می باشد اما کماکان از سرگيجه هايی که ناشی از ضربات وارد شده به سرش می باشد رنج می برد.
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
پس از ضرب و شتم وحشيانه مسعود باستانی توسط يکی از سربازان فريب خورده زندان در سالن ملاقات و در مقابل خانواده اش و تشديد نگرانی ها در مورد سلامتی اين روزنامه نگار کشورمان، سرانجام وی طی يک تماس تلفنی از وضعيت جسمی خود برای خانواده اش گفته است.

پس از اين واقعه تلخ که موجب ناراحتی و نگرانی مادر و همسر ايشان نيز شده بود مسعود باستانی نيز به جهت ضربات وارده بر سرش به دستور بهداری زندان به بيمارستان منتقل شده و تحت مراقبت ويژه قرار گرفته بود.

بر اساس گزارش رسيده روز گذشته وی طی يک تماس تلفنی کوتاه مختصری از شرح حال خود را برای خانواده توضيح داده و عنوان داشته است که؛ به جهت مشکوک بودن به ضربه مغزی برای سی تی اسکن و راديولوژی به بيمارستان مدنی منتقل شده و تحت مراقبت قرار گرفته است.

گفتنی ست، در پی مشورت خانواده وی با پزشک مربوطه، دکتر معالج ايشان اين اطمينان را به خانواده باستانی داده است که خطر رفع شده و وی تحت درمان می باشد.

بر اساس آخرين اخبار، مسعود باستانی که پس از بستری کوتاه مدت به زندان منتقل شده است کماکان از سرگيجه هايی که ناشی از ضربات وارد شده به سرش می باشد رنج می برد.

لازم به ذکر است، پس از اين حادثه و علی رغم دستور پزشک بهداری زندان مبنی بر انتقال باستانی به بيمارستان مسئولين زندان به شدت مخالفت کرده بودند که در نهايت اين کار با پيگيری ها و فشارهای مستمر خانواده ايشان انجام شده بود.

 
 

اميد است بيداری بخش خفته‌گان درونی و روز تسويه حساب مظلومان با ظالمانی که با شقاوت و بی رحمی همانند قوای دوران بربريت که بايد فرياد زد به مراتب بد تر از آنان عمل نموده اند آنان با ريختن خون ها، غارت اموال و آتش زدن مکان‌ها، اجساد را به حال خود رها و ميداين را ترک می‌نمودند. اما قوای ولايت حتی به پيکر جان‌باختگان‌مان هم رحم ننموده و ضمن هتک حرمت آنان اجسادشان را هم می‌دزدند.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
امان‌ا... مشایخی از فرماندهان عملیاتی اسبق سپاه در وبلاگ شخصی‌اش در نوشته‌ای یاد و خاطره خاندان سحابی را بزرگ داشته و از استبداد نعلین به عنوان استبدادی بدتر از استبداد چکمه یاد کرده است. این نوشته را در زیر بخوانید.
-----------------------------------------------
 خاندان سحابی، از چکمه تا نعلين

اينان دروس عشق، مقاومت و ايثار را در مکتب پيشوای بزرگ ملت خود دکتر محمد مصدق آموختند و جرم‌شان از ابتدا تا حال دل در گرو ايران و ايرانی و ايستادگی در برابر مظالم پهلوی و بت نو ظهور عصر کنونی بنام ولايت مطلقه فقيه بوده که چنين مورد خشم و غضب آنان قرار گرفته‌اند، که درود و سپاس بی پايان نثارشان باد. مبارزات بی‌وقفه، خستگی ناپذير و بی ادعای سه نسل از يدا...، عزت ا... تا هاله در مقابله با بلايايی که در يک قرن اخير بر سرزمين ما سايه شوم، زشت و نکبت‌بار خود را بر جان و مال و شرف مان افکنده...

يعنی صاحبان چکمه و نعلين...

قشون چکمه پوش پهلوی به‌نام بر قراری امنيت و حفظ تماميت ارضی با هدايت و حمايت بيگانگان ظهور و با مسدود نمودن راه تنفس ملت هر جرم، جنايت و غارتی را که امکان پذير بود به انجام رساندند تا اينکه گذر زمان، رشد، بيداری و پايداری عمومی امکان کفن و دفن آن را مهيا نمود و توده‌ها سرمست از اين پيروزی و غافل از تولد هم‌زاد وی و پرورش آن در دامان خود بنام نعلين که با وعده ساختن هر دو جهان‌مان پا به عرصه قدرت نهاد در حاليکه ديری نگذشت که با بر افروختن آتشی به وسعت سانت سانت خاک بلا زده وطن در برابر ديده گان عمومی هر دو دنيايمان را در ميان شعله‌های سر به آسمان کشيده آن سوختند و بدبختانه دود و خاکستر آن نه آسمان ايران بلکه منطقه و جهان را به مراتب بدتر از گذشته تيره و تار نمود و انفجار نوری که در سحر گاه بيست و دو بهمن ۵۷ به وقوع پيوست و ميرفت تا ايران را روشن نمايد به سرعت تاريکی و ظلمت مجددا بر آن غلبه نمود.

حداقل حريم‌هايی که قوای چکمه پوش پهلوی از ورود و تعرض به آنان شرم داشته و مصون مانده بود، توسط امت نعلينی با وقاحت تمام در هم نورديده و لگد مال گرديدند. نعلينی که قرن‌ها با همت و صداقت توده‌های ملت با گوشت، پوست و استخوان خود شب و روز تلاش به تيز و تيزتر کردن آن نمودند به اميد اينکه روزی اين شمشير مقدس مرزهای بدی‌ها، خوبی‌ها، زشتی‌ها و زيبايی‌ها را جراحی و جدا نمايد بنا بود که اين مظهر دروغين عدالت نقش تيرک را ايفا و با برافراشتن بيرق الله بانک آزادی و شکوفايی و گسترش انسانيت، انسان‌ها را درجهان طنين انداز نمايد.

لذا چه کسی می‌توانست باور کند که از ابتدا فقيهان حکومتی ته اين تيرک را در حلقوم خدا و خلق او فرو نشانده‌اند. در اين ايام سراسر غم و اندوه که شاهد رحلت مهندس عزت ا... و جانباختن فرزند مظلوم وی بانوی عزيز و سراسر شرف هاله سحابی که يقينا هر ايرانی وطن پرست و هر آزاده در اين کره خاکی را داغدار نموده. اميد است بيداری بخش خفته‌گان درونی و روز تسويه حساب مظلومان با ظالمانی که با شقاوت و بی رحمی همانند قوای دوران بربريت که بايد فرياد زد به مراتب بد تر از آنان عمل نموده اند آنان با ريختن خون ها، غارت اموال و آتش زدن مکان‌ها، اجساد را به حال خود رها و ميداين را ترک می‌نمودند. اما قوای ولايت حتی به پيکر جان‌باختگان‌مان هم رحم ننموده و ضمن هتک حرمت آنان اجسادشان را هم می‌دزدند. اما ولايت و يارانش بايد بفهمند که همه پاک باختگان راه آزادی علی الخصوص خاندان بزرگ سحابی بخشی زنده، روشن و آشکار از تاريخ سراسر افتخار ايران است و نام و يادشان برای ابد جاودانه باقی خواهد ماند.

يادشان گرامی باد
امان‌ا... مشایخی

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته